فاطمه زهرا(س) و غدیر خم

احمد لقمانى

سپیده سخن

قسم به جان تو اى عشق، اى تمامى هست

که هست هستى ما از خُم غدیر تو مست

در آن خجسته غدیر تو دید دشمن، دوست

که آفتاب برد آفتاب بر سر دست

نشان ز گوهر آدم نداشت هر که نبود

به خُم سراى ولایت خراب و باده پرست(۱)

شکوه باعظمت و شادى پرمعنویت حج، دلها و دیده ها را سرشار از شیرینى و لذت خاص کرده بود. قلبها در هاله اى از روحانیت فرو رفته بود و نام و یاد لحظه هاى مراسم در جانها انعکاس جاودانى داشت. حج آن سال که به «حجه الوداع» در آخرین سال حیات رسول خدا(ص) شهرت یافت، با یاران بسیار زیاد آن حضرت و با تعدادى بیش از یکصد هزار نفر انجام شد و افزون بر مردم مدینهُ النبی(ص)، مسلمانانى از دیگر نقاط شبه جزیره عرب براى فیض حضور حج در محضر آخرین فرستاده الهى شرکت کرده بودند.

آفتاب پرسوز با شعاعى بیش از تحمل حاجیان همه جا را آکنده کرده بود اما طراوت و شادابى این سفر روحانى، تمامى سختیها را سهل و آسان نموده بود تا آنکه ظهر نزدیک شد و آرام آرام سرزمین «جُحفه» و در پى آن بیابانهاى خشک و سوزان «غدیر خم» از دور نمایان می شد. محلى که در حقیقت چهارراهى است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می کند؛ راهى به سوى مدینه در شمال، مسیرى به طرف عراق در شرق، طریقى جهت غرب و سرزمین مصر و راهى نیز به سوى سرزمین یمن در جنوب.

آن روز، پنجشنبه سال دهم هجرت و هشت روز پس از عید قربان بود و تا ساعتى دیگر این جمعیت عظیم و بی کران به صورت رودهایى پرموج به سوى شهر و دیار خویش رهسپار می شوند تا سوغات افتخار تاریخى بزرگ خود یعنى حج در حضور بزرگترین رسول خدا(ص) را به آشنایان و دوستان هدیه کنند، اما دیرى نپایید که از سوى پیامبر اسلام(ص) دستور توقف به همه مسلمانان داده شد! مسلمانان با صداى بلند آنهایى که پیشاپیش قافله بودند به بازگشت دعوت کردند و حاضران را به صبر و بردبارى خواندند تا عقب افتادگان به دیگران بپیوندند.

خورشید از بلنداى آسمان گذشت و مؤذن رسول خدا(ص) با صداى اللّه اکبر همه حاضران را به نماز ظهر دعوت کرد. مردم به سرعت آماده نماز می شدند اما هوا به قدرى داغ بود که بعضى مجبور شدند قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر را به روى سر بیفکنند. جمعى به چندین درخت عریان پناه برده بودند و با انداختن پارچه اى بر روى درختان سایبانى در صحراى پرسوز و بی آب و علف خُم تهیه کرده بودند اما بادهاى داغ به زیر این سایبانها می خزید و گرماى سوزان آفتاب را در زیر آن پخش می کرد.

با پایان نماز ظهر، مسلمانان تصمیم داشتند به خیمه هاى همراه خود پناهنده شوند ولى پیامبر(ص) به آنها اطلاع داد که همه باید براى شنیدن یک پیام تازه الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان می شد، خود را آماده کنند.

منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر(ص) بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار به جا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:

«من به همین زودى دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما می روم؛ من مسؤولم شما هم مسؤولید. شما در باره من چگونه شهادت می دهید؟»

جمعیت یکصدا و بلند گفتند: «نشهد اَنَّکَ قد بَلَّغْتَ و نَصَحْتَ و جاهَدْتَ فجزاک اللّه خیرا؛

ما گواهى می دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى و شرط خیرخواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خیر دهد.»

سپس از آنان نسبت به یگانگى خدا، رسالت خود، حقانیت روز جزا و برانگیخته شدن مردگان در آن روز گواهى خواست، حاضران همگى شهادت دادند، فرمود: «خداوندا گواه باش!»

پس از آن اطمینان از شنیدن صداى خود از سوى مخاطبان پیدا کرد و فرمود:

«اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید کرد؟»

یکى از میان جمعیت صدا زد کدام دو چیز گرانمایه یا رسول اللّه ؟!

پیامبر(ص) بی درنگ گفت: اول ثقل اکبر. کتاب خداست که یک سوى آن به دست پروردگار و سوى دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید و اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان من هستند. خداوند لطیف به من خبر داد که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند از این دو پیشى نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.

در این هنگام حاضران دیدند رسول خدا(ص) به اطراف خود می نگرد، گویا کسى را جستجو می کند، همین که چشمان آن حضرت به علی(ع) افتاد، خم شد، دست او را گرفت و بلند کرد، به گونه اى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که سردار والامقام لشگر اسلام و فرمانده شکست ناپذیر رسول اللّه (ص) است.

صداى پیامبر اکرم(ص) رساتر و بلندتر گردید و فرمود:

«ایّها الناس من اولى الناس بالمؤمنین من انفسهم؟

اى مردم! چه کسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!»

گفتند: خدا و پیامبر(ص) داناترند. رسول خدا(ص) ادامه داد و فرمود:

با پایان یافتنسخن رسول اکرم(ص)شور و غوغایى در جمعیت شد گروه گروه خود را به علی(ع)می رساندند و او را به خاطراین انتصاب پرعظم تمی گفتند.

«خدا مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم.» آنگاه با صداى رسا سه تا چهار بار فریاد برآورد:

«فمن کنتُ مولاْ فعلیٌ مولاْ ؛

هر که را هستم منش مولاى او

پس پسرعمم على مولاى اوست.»

سپس سر به آسمان برداشت و عرض کرد:

«اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار؛

پروردگارا! دوستان على را دوست بدار و دشمنان على را دشمن. محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مورد غضب خویش دارد. یاران على را یارى کن و آنان که او را از یارى خود محروم می کنند از یارى خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن.»

آنگاه رو به حاضران در بیابان خم کرد و فرمود:

«اَلا فلیبلغ الشّاهدُ الغائبَ ؛

آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند.»

خطبه خدایى رسول خدا(ص) به پایان رسید در حالى که سر و روى آن حضرت و وصى او علی(ع) سرشار از عرق بود و هنوز جمعیت پراکنده نشده بودند. ناگاه امین وحى الهى نازل شد و این آیه را بر پیامبر(ص) نازل کرد:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت و لکم الاسلام دینا؛(۲)

فاطمه(س):

من ملتى را چون شما  نمی شناسم که این گونه عهدشکن و زشت خصلت باشد. پیکر پاک رسول خدا را در دست ما گذاشتید و رها کردید و عهد و پیمانهاى میانتان را بریدید و فراموش نمودید.

امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما ـ با این امتیاز ـ برگزیدم.»

با شنیدن سخن سراسر سرور و شادمانى جبریل امین، رسول اسلام(ص) فرمود:

«اللّه اکبر، اللّه اکبر على اکمال الدّین و اتمام النعمه و رضى الرّب برسالتى و الولایه لعلى من بعدی؛

خداوند بزرگ است، همان خدایى که آیین خود را کامل و نعمت خویش را بر ما تمام کرد و از نبوت و رسالت من و ولایت علی(ع) پس از من راضى و خشنود گردید.»

با پایان یافتن سخن رسول اکرم(ص)، شور و غوغایى در جمعیت آغاز شد، گروه گروه خود را به علی(ع) می رساندند و او را به خاطر این انتصاب پرعظمت تبریک می گفتند. در بین آنان افرادى سرشناس چون ابوبکر و عمر دیده شدند که چون نزد امام(ع) آمدند، این جمله را بر زبان جارى کردند:

«بخٍ بخٍ یابن ابی طالب! اصبحت و امسیت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنه؛(۳)

آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد! اى فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمامى مردان و زنان باایمان شدى.»(۴)

حادثه بزرگ و حماسه سترگ غدیر خم در هجده ذیحجه سال دهم هجرت به فرمان خداوند(۵) توسط رسول اکرم(ص) انجام شد تا راه رشد و رویش نبوت با استمرار امامت برقرار ماند، نگاه و نگرش انسانها فراتر از جلوه ها و جنبه هاى زودگذر زندگى، همراه با کمال و تکامل به سوى ارزشهاى والاى الهى گردد و زنجیر زرین هواها و هوسهاى منیّت و مادیت از دل و دیده خداباوران و حق جویان گسسته شود، اما با هزاران هزار تأسف و حسرت، بیش از هفتاد روز از معرفى شفاف و به دور از هر گونه ابهام امام(ع) نگذشته بود که بددلیها و خیره سری هاى جاهلیت، کینه هاى بدر و خیبر همراه با تبلیغات دروغین، شایعه و تحریف و در کنار آن دورى مردم از قدرت تحلیل، بینش صحیح و معرفت والاى امامت، مسیر سراسر سبز و سعادت گون نبوت از امتداد امامت منحرف گردید و در بیراهه هاى غبارآلود و پرتگاه خلافت و سلطنت قرار گرفت.

فضاى رعب و وحشت و خفقان به گونه اى ترسبار و ترسناک سراسر مدینه را فرا گرفت و تهدید با زور و تطمیع با زر و تبلیغ با تزویر آنچنان تأثیر خود را در عمق جانها گذارد که از جمعیت عظیم غدیر ـ که از ۹۰ تا ۱۲۴۰۰۰ نفر نقل شده است ـ تنها ۳، ۵ و یا ۷ نفر صاحب بصیرت و داراى ولایت علوى دیده شدند!! اینان نیز هر روز مورد بی مهرى، توهین و تحقیر و یا محرومیت و تبعید قرار می گرفتند!

فاطمه زهرا؛ غدیر خم رسالت و مسؤولیت بزرگ

با غروب خورشید فروزان محمدی(ص) در ۲۸ صفر و دگرگونى حوادث در مدینهُ النبی(ص)، سوز ستم در باره فدک، سیاهى غصب خلافت و غبار غربت، اندیشه خردورزان و عشق و عاطفه شیفتگان را آزار می داد به گونه اى که کمتر کسى یاراى حضور در صحنه اعتقادى و دفاع در عرصه سیاسى را در خود می دید، اما در این میان بانوى بزرگ، فاطمه زهرا(ع) برتر از هزاران مردِ قدرتمند، بیرق باورهاى پاک و تابناک آسمانى و عَلَم کار و پیکار با سران ستم و غصب و غارت را بر دوش گذارد و تنها امّا طوفان زا و پرخروش به دل تباهیهاى جهالت و غفلت زد تا هدایت نبوى و سعادت علوى را پاس دارد و به گوش فردا و فرداییان برساند.

روزى «نادانى و بی خردیِ» حاضران در غدیر خم را در سخنان خویش مطرح کرد و اصحاب سست عنصر و بی ایمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود:

«من ملتى را چون شما نمی شناسم که این گونه عهدشکن و زشت خصلت باشد. پیکر پاک رسول خدا را در دست ما گذاشتید و رها کردید و عهد و پیمانهاى میانتان را بریدید و فراموش نمودید و ولایت و رهبرى امام علی(ع) و ما اهل بیت را انکار کردید و حق مسلّم ما را باز نگردانیدید، گویا از حادثه غدیر خم هیچ آگاهى و خبرى ندارید؟!»(۶)

روزى دیگر «غفلت و بی خبری» آنان را بر زبان جارى کرد و براى بیدارى از خوابهاى نفسانى و هوشیارى از فریبهاى شیطانى فرمود:

«انسیتم قول رسول اللّه یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلیٌ مولاه؟ و قوله انت منى بمنزله هارون من موسی؛

آیا فراموش کردید سخنان رسول خدا را در روز غدیر خم که فرمود: هر که را من مولا و رهبر می باشم، على نیز مولاى اوست. و سخن پیامبر را به على که: یا علی! مقام و منزلت تو نسبت به من همانند هارون به موساى پیغمبر است.»(۷)

شگفتى از برخورد حاضران در غدیر خم، نوعى دیگر از عکس العمل دخت رسول خدا(ص) بود که در گفتار گرانقدر آن حضرت تجلى می یافت. از این رو به حاضران رو می کرد و می فرمود:

«واعجباه انسیتم یوم غدیر خم؟ سمعتُ رسول اللّه یقول:

على خیرُ من اُخَلِّفُهُ فیکم و هو الامام و الخلیفهُ بعدى و سبطاى و تسعهٌ من صلب الحسین ائمه الابرار …؛(۸)

شگفتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کرده اید؟

شنیدم که پیامبر اسلام فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم، على امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه نفر از فرزندان حسین، که پیشوایان نیکان هستند.»

هرازگاهى آن بانوى بابصیرت و سرشار از شناخت و بینشى خط بطلان به تمامى بهانه هاى اطرافیان می کشید و مردم را به حقیقتى که در روز غدیر از سوى رسول اسلام و به امر خداى متعال توجه می بخشید و می فرمود:

«فما جعل اللّه لاحد بعد غدیر خم من حجّهٍ و لا عذرٍ؛(۹)

پس از حادثه عظیم غدیر خم، خداوند براى هیچ کس عذر و بهانه اى باقى نگذاشته است.»

و آنگاه که مهاجرین و انصار در عذرخواهى پافشارى می کردند با فریادى رسا لب به سخن گشود و رو به آنان فرمود:

«الیکم عنّى فلا عذر بعد تعذیرکم و الامرُ بعد تقصیرکم هل ترک ابى یوم غدیر خم لاحدٍ عذرا؛(۱۰)

دور شوید و مرا به حال خود واگذارید، پس از کوتاهى و سهل انگارى جایى براى عذرخواهى نمانده است، آیا پدرم پس از روز غدیر خم راهى براى عذرتراشى و بی تفاوتى شما باقى گذارده است؟»

… روزها گذشت و فاطمه(ع) بلندین فریاد اعتراض خود را با سخن و سکوت خویش در شهر مدینه به گوش تمامى آزادگان و دین باوران تاریخ می رسانید و در پایان حیاتِ خون رنگ و کبود خویش، با شیوه اى هوشمندانه پرچم مبارزه با مدّعیان خلافت را تا همیشه تاریخ برافراشته نگاه داشت تا شیعیان شیفته و مسلمانان فرهیخته هرگز با تهدید و تطمیع و تبلیغ ناحق، دچار تردید و تضعیف و تحقیر نشوند و میدان مبارزه را خالى نکنند.

پرسشى از دیروز؛

پاسخى براى هر روز

پرسشى که ـ براى برخى ـ ناآشنایان با فرهنگ ناب شیعى ـ پدید می آید آن است که:

فلسفه مبارزه بی امان فاطمه(ع) با صاحبان زر و زور و قدرت در آن زمان چه بود؟ آیا وسعتى اندک از زمین و باغ در مدینه به نام فدک و دوره اى کوتاه از حکومت ظاهرى، ارزش چنان رویارویى سخت و جانفرسا را داشت تا زهراى مرضیه(س) مورد بی احترامى قرار گیرد!

اگر اهل بیت(ع) به دنبال مال و مقام دنیا نبودند که نبودند، آیا بهتر نبود به جاى جنگ و گریز، گذشت و مهربانى، به جاى اندوه و شیون، لبخند و شادمانى و به جاى قهر و غضب، صلح و سلامت در شیوه زهراى اطهر(ع) دیده می شد؟ تا پس از قرنهاى بسیار امروز نیز ما شاهد اختلافها و کینه ها نبودیم و همه با هم با دلى سرشار از رضایت و محیطى لبریز از شادى و شادمانى، روزگار خوشى می گذراندیم و تاریخ گذشته را هر روز و هر ساعت زنده نمی کردیم!! با این نگرش رفاه آمیز و شادی بخش هر یک از ما غدیر خم را روزى چون دیگر روزها می یابیم و حادثه سقیفه را تصمیم براى انجام عملى چون دیگر اعمال انسانها می بینیم که برخى مرتکب شدند و روز قیامت باید پاسخگو باشند، اما آن روز و این حادثه به هر حال تمام شده است و زنده نگاهداشتن هر یک، غیر از فروزان نگاهداشتن آتش خشم و خشونت، هیچ نتیجه اى در بر نخواهد داشت!!

پاسخ را با بیان نکاتى اصولى پى می گیریم.

  1. آفرینش، مدرسه اى بی کران

با شروع تکلیف و آغاز مسؤولیتهاى انسانى و الهى، دو دیدگاه برجسته و شفاف در برابر آینه اندیشه انسانها نمایان می شود. دیدگاه نخست آن است که زندگى پارک تفریح و شادى و میدان خنده و شادمانى است؛ باید شیرین نوشید و شیک پوشید و به دور از هر گونه باید و نباید، رفاه و راحتى را هرچه بیشتر نصیب خود ساخت تا خوشبخت حقیقى دانسته شویم. و دیدگاه دیگر آن است که «زندگى مدرسه اى است با دو زنگ، زنگ اول دینى، آخرین زنگ حساب!!» با شروع تکلیف هر یک از ما مسؤولیت انسانى و الهى سنگینى بر دوش خویش احساس می کنیم و آن عبودیت و

در نگاه زهراى مرضیه(ع)

«غدیر خم» بیابان خشک و تفتیده حجاز و یا روزى گذرا و پرشتاب نبود بلکه «مدرسه اى به وسعت تمامى تاریخ بشریت» و «آینه اى تمام نما از برترین فرمانهاى هدایت آفرین» بود که در آن «پیام رشد و پویایی» قرائت گردیده است و «بیرق بیداری» نمایان شده است.

بندگى نسبت به خداوند، رسالت بس والا نسبت به ارزشهاى نهفته در خویش و مسؤولیت بسیار نسبت به جامعه و همنوعان خواهد بود.

یک نگاه و نگرش، نگاهى مادى و حیوانى است که در مسیر نگاه افراد خوراک، پوشاک، شهوت و مسکن خودنمایى می کند، اما نگرش دوم نگاهى الهى و ملکوتى است که در آن انسانها در مثلثى سه ضلعى داراى ارتباط و اتصالى آسمانى نسبت به خود، خدا و خلق خدا دیده می شوند و توان برترى نسبت به تمامى موجودات، حتى فرشتگان خواهند داشت.

  1. آرمان گرایى در زندگى

آرزوها عیار و معیار دانش و بینش انسانهاست و سخنان سفیر صفات آنان. کسانى که خوردنیها، پوشیدنیها و نوشیدنیهاى گوناگون هدف اصلى کار و تلاش روزانه آنان است تمامى پدیده هاى حیات را مادى، خاکى و زودگذر می نگرند و آنان که هماره به پرسشى اینچنین «ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟» پاسخى سنجیده و صحیح می دهند، همیشه لحظات خود را با جلوه هایى فراتر از خوشیهاى زودگذر زندگى، لبریز می کنند و هرگز آفرینش عظیم و آفریده هاى رفیع را در دایره اى محدود با شعار «خوردن براى دویدن، دویدن براى خوردن» محدود نمی کنند. از این رو می اندیشند، عشق به آفریدگار و آفریده ها دارند و چونان رسولان آسمانی صفت در پى تعلیم کتاب و حکمت،(۱۱) پاکسازى اخلاق،(۱۲) تکامل انسانها،(۱۳) خارج ساختن مردم از ظلمت ضلالت به نور هدایت(۱۴) و بیرون بردن انسانها از زنجیر ذلت بار بردگى و ستم ستمگران به عبودیت و بندگى پروردگار مهربان(۱۵) خواهند بود.

از این رو از آغاز تا فرجام زندگى آنان همراه با «آرمان گرایی»، «هدفمندى و پویایی» است و گامى از «صراط مستقیم» عقب نمی نهند.

  1. شناخت، معرفت، عشق؛ صحیفه

انسانیت انسان

روزهاى آغازین زندگى، «شخص» انسان در نشست و برخاستها مطرح است اما با گذر از ایام کودکى و نوجوانى و پشت سر گذاشتن توفان احساسات، «شخصیت» افراد ملاک و معیار ارزشها و ضد ارزشها قرار می گیرد. از نظر معارف تابناک اسلام، شخصیت انسانها در شناخت و معرفت نسبت به حقایق پایدار زندگى و عشق و دلبستگى به یکایک مبانى سعادت بخش و انسان ساز تجلى می کند تا هر روز او بهتر از دیروز او شود و کمال و تکامل ملکوتى و معنوى فرا روى او قرار گیرد.

انسانها در پى ارمغانى این گونه گرانبها، هرگز اسیر سرابها نمی شوند و فریب فریادهاى پرجاذبه را نمی خورند و الگوهاى ماندگار و اسوه هاى آسمانى، نمونه هاى ناب پیروى را براى آنان محسوب می شوند. این ویژگى برجسته که مفهوم دوستى، دوستدارى و قبول پیشوایى نام دارد و در نگاه آموزه هاى دینى «ولایت» نام گرفته است، اکسیرى حیات بخش و سعادت ساز براى امروز و فرداى زندگى است و راه را بر تمامى بیراهه هاى هلاکت بار مسدود می سازد.

فاطمه زهرا(ع)، غدیر خم؛ راز رفتارها و گفتارها

با نگرشى ناب به مجموعه آموزه هاى زندگانى دخت آفتاب، فاطمه زهرا(ع)، آشنایى و روشنایى آن حضرت را با حقایق پایدار هستى می توان به دست آورد. ایشان گام نخست حیات و حرکت خویش را شناخت روشن و روشنگرى نسبت به آفرینش و آفریدگار قرار داده بود و براى دستیابى تمامى انسانها به این قله عظمت و قداست تلاشى بسیار می نمود. بر آن بود یکایک افراد از مرز «شخص ظاهری» خویش به «شخصیت واقعی» خود رو کنند و با عبور از غوغاى زندگى، «حقیقتى جاودان» گردند.

از این رو هماره آن روى سکه فدک و خلافت در آینه نگاه فاطمه(ع) نمایان بود، «غدیر خم» را «جغرافیاى خاکى هستی» نمی دید، بلکه «تاریخ افلاکى آفرینش» می دانست. آن را رحلى به قامت تمامى رسولان الهى می نگریست که بر آن «آیت حق» و «قرآن ناطق» براى هدایت و سعادت یکایک انسانها تلاوت شده است. در نگاه زهراى مرضیه(ع) «غدیر خم» بیابان خشک و تفتیده حجاز و یا روزى گذرا و پرشتاب نبود، بلکه «مدرسه اى به وسعت تمامى تاریخ بشریت» و «آینه اى تمام نما از برترین فرمانهاى هدایت آفرین» بود که در آن «پیام رشد و پویایی» قرائت گردیده است و «بیرق بیداری» نمایان شده است.

زهراى عزیز، حرکت و هدایت انسانها را بدون امام نور، سکون و هلاکت می دانست و زمامدارى زیان آلود نااهلان را باعث دور ماندن توده ها از صراط مستقیم هدایت در سالیان سال می دید، بدین خاطر دفاع و حمایت از مقام «امامت» و «امام راستین» را سرلوحه مسؤولیتهاى خویش قرار داده بود و با تمام توان به ارائه رهنمودهاى شایسته، مبارزه با زرمداران و زورمحوران می پرداخت.

او کتاب فضایل علی(ع) را در پنج محور بنیادین گشود تا فردا و فرداهاى تاریخ، همگان با مطالعه گفتار گرانبار وى پى به حقایق هستى برند و راه را از بیراهه ها تشخیص دهند.

در فصل نخست، علی(ع) را در برابر خداوند عبدى تمام عیار معرفى می کرد که بسیارى از شبها از شوق عبادت و ترس فراوان بر روى خاک نخلستانها مدهوش می شود!(۱۶)

در فصل دوم، او را نسبت به رسول خدا می سنجید و می فرمود، على بهترین جانشین پیامبر،(۱۷) برادر، امام برگزیده و دوست بی همانند رسول اللّه (ص) است.(۱۸)

در دیگر فصل سخن از مقام امامت و ولایت امیر مؤمنان(ع) نسبت به امت اسلامى به میان می آورد، او را «امامى ربانى و الهی»، «آفریده اى روشن و نورانی» و «جایگاه اصلى و بنیادین امامت پیشوایان الهی»(۱۹) معرفى می کرد که تنها و تنها او شایسته پیروى و لیاقت خلافت و رهبرى امت اسلام را خواهد داشت؛ کسى که چون رسول اللّه (ص)، پدر این امت است، کجی ها را راست و انحرافات را اصلاح می نمایند و مردم با اطاعت، رهایى از عذاب جاویدان نصیبشان می شود و با همراهى و یاورى آنان، نعمتهاى همیشگى خداوند ارزانیشان خواهد شد.(۲۰)

او را نخستین مسلمان و دین باور با سابقه اى سراسر سبز و پرشکوه،(۲۱) تلاشگرى پرتوان و باایمان در راه خدا،(۲۲) بخشنده ترین انسانها،(۲۳) صاحب حق عظیم و ارزش رفیع(۲۴) می دانست، از این رو وظیفه اى بزرگ براى خویش نسبت به امام برمی شمرد و آن توصیف صفات و برکات بی پایان علی(ع) تا واپسین لحظات زندگى بود!(۲۵)

گاه که سخن از جلوه هاى جاودان شخصیت همسر مهربانش در امور خانه و خانواده می شد، با شناختى روشن و به دور از احساس، او را «بهترین زوج(۲۶) و برترین شوهر»(۲۷) معرفى می کرد که «همدل و همراه در مسؤولیتهاى خانوادگی»(۲۸) است. فاطمه(ع) این فصل از ویژگیهاى شایسته امام را با نقش هدایت و رهبرى راستین او چنان تأثیرگذار و هدایت بخش می دید که براى تحقق امامت و خلافت آن حضرت زبان به بیان فداى جان خویش براى امام گشود(۲۹) و خود را آماده این فداکارى معرفى نمود!

مقام بلندمرتبه شیعیان علی(ع) در امروز و فرداى حیات فصلى دیگر از صفات آن حجت الهى است که از سوى یاس یاسین(س) بیان شده است. آن بانوى بابصیرت با اعتقادى قلبى سخن پدر را بازگو می کرد و على و شیعیان او را اهل بهشت برین(۳۰) خداوند می دانست و ماجراى شب معراج رسول خدا را نقل می کرد که بر پرده اى زیبا نوشته شده بود: بخ بخٍ من مثل شیعه علی؟(۳۱)

مبارک باد! مبارک باد! چه کسى همانند شیعه على است.

گاهى شعاع شخصیت شیعیان علی(ع) را آشکار می کرد، دوستى و ولایت امام را کیمیاى سعادت می شمرد و می فرمود:

«همانا سعادت و رستگارى، همه خوبیها و خوشبختیها، حقیقت سعادت در کسى است که على را در دوران حیات او و پس از آن دوست داشته باشد.»(۳۲)

… به راستى با معرفتى چنین فروزان و پرگستره، هدایت امت در هر مکان و هر زمان و حمایت از امام با مطرح ساختن غدیر خم، رسالتى راستین و آرمانى آسمانى محسوب نمی شد و خزیدن در خانه و تن دادن به زندگى ظاهرى به بهانه رفاه و راحتى خود و دیگران با شعار سکوت و صلح و سلام، ستم به انسانهاى بسیار از آغاز بعثت تا فرجام خلقت تلقى نمی گردید.

بی شک آنان که شناختى عمیق و دقیق به دست آورند و پیشوایان هدایت بخش جامعه را در جلوه هاى مخالف بشناسند، از آن سوى دیده ظاهرى و برخاسته از اندیشه و عشق باطنى سروده هایى اینچنین سبز و سعادت آفرین زمزمه می کنند:

در غدیر خم ولایت متجلى است

«عید» شرع شیعى «مولا علی» است

این «غدیر خم» مقام «مرتضا»ست

احسن التقوم «عید اولیا»ست

حوریان آهنگ هلهل ساختند

در «غدیر» از خاک دل «خُم» ساختند

شوکت اسلام از اسم «ولی» است

ذات «مهدی» معنى نام «علی» است
(۳۳)

آن بانوى بابصیرت با اعتقادى قلبى سخن پدر را بازگو می کرد و على و شیعیان او را اهل بهشت برین خداوند می دانست و ماجراى شب معراج رسول خدا را نقل می کرد که بر پرده اى زیبا نوشته شده بود:

بخ بخٍ من مثل شیعه علی؟

فاطمه(س):

همانا سعادت و رستگارى همه خوبیها و خوشبختیها حقیقت سعادت در کسى است که على را در دوران حیات او و پس از آن دوست داشته باشد.

فاطمه(س):

پس از حادثه عظیم غدیر خم خداوند براى هیچ کس عذر و بهانه اى باقى نگذاشته است.

پى نوشتها :
۱ ـ نصراللّه مردانى.
۲ ـ مائده، ۶۷؛ ر.ک: تفسیر المیزان، ج۶، ص۶۶ ـ ۱۰۰؛ البرهان، ج۱، ص۴۸۸؛ اطیب البیان، ج۴، ص۴۲۲؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۴۲؛ روح البیان، ج۲، ص۴۱۷؛ المنار، ج۶، ص۴۶۳.
۳ ـ ر.ک: سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۵ و ۵۸؛ مسند احمد حنبل، ج۱، ص۸۴، ۸۸، ۱۱۸، ۱۱۹، ۳۳۱، ۲۸۱ و ۳۷۰. نقل از تفسیر نمونه، ج۵، ص۸ ـ ۱۹.
۴ ـ ر.ک: تفسیر المیزان، ج۶، ص۸۷ ـ ۹۵ (مترجم) علامه طباطبایی(ره) حدیث غدیر را حدیثى متواتر یعنى پى در پى از سوى سنّى و شیعه می داند که به بیش از یکصد طریق از جمع بسیارى از صحابه نقل شده است که از آن جمله عمر بن خطاب، سعد بن ابی وقاص، زید بن ارقم، جابر بن عبداللّه ، انس بن مالک و عمران بن حصین به چشم می خورند.
۵ ـ پروردگار حکیم با نزول آیه: «یا ایّها الرّسول بلغ ما انزل الیک فان لم تفعل فما بلّغت رسالتک؛
اى رسول ما آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنى، رسالت خویش را ابلاغ نکرده و به پایان نرسانده اى.» فرمان اجراى حادثه غدیر را به پیامبر خود ابلاغ کرد. (مائده، ۶۷).
۶ ـ الاحتجاج، ص۵۱ و ۸۰؛ بیت الاحزان، ص۷۳ و ۷۰؛ کتاب عوالم، ج۱۱، ص۵۹۵؛ امالى شیخ مفید، ص۵۰؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۴۶۳؛ الغدیر، ج۵، ص۳۷۲؛ کوکب الدرى، ج۱، ص۱۹۳.
۷ ـ احقاق الحق، ج۲۱، ص۲۶ و ۲۷؛ الغدیر، ج۱، ص۱۹۷؛ البدر الطالع، ج۲، ص۲۹۷.
۸ ـ کوکب الدرى، ج۱، ص۲۳۵؛ احقاق الحق، ج۲۱، ص۲۶ و ۲۷؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۱۲۳.
۹ ـ دلائل الامامه، ص۳۸؛ خصال، ج۱، ص۱۷۳؛ معانى الاخبار، ص۳۵۴؛ ریاحین الشریعه، ج۲، ص۵۰؛ احتجاج طبرسى، ج۱، ص۱۴۶؛ امالى شیخ طوسى، ص۳۸۴.
۱۰ ـ معانى الاخبار، ص۳۵۴؛ ریاحین الشریعه، ج۲، ص۵۰؛ کتاب عوالم، ج۱۱، ص۶۰۵.
۱۱ ـ هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه (جمعه، ۲).
۱۲ ـ یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم (بقره، ۱۲۹).
۱۳ ـ و ما قدروا اللّه حق قدره اذ قالوا ما انزل اللّه على بشر من شیی ء (انعام، ۹۱).
۱۴ ـ و لقد ارسلنا موسى بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الى النور (ابراهیم، ۵)؛ ر.ک: مائده، ۱۶؛ ابراهیم، ۲.
۱۵ ـ و لقد بعثنا فى کل امه رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت (النحل، ۳۶)؛ ر.ک: زمر، ۱۷.
۱۶ ـ ثواب الاعمال، ص۱۱۶؛ لئالى الاخبار، ج۴، ص۳۶؛ بحارالانوار، ج۸۴، ص۱۹۶.
۱۷ ـ کوکب الدرى، ج۱، ص۲۳۵؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۱۲۳؛ احقاق الحق، ج۲۱، ص۲۶ و ۲۷.
۱۸ ـ کتاب عوالم، ج۱۱، ص۴۸۷؛ بیت الاحزان، ص۱۴۶؛ احقاق الحق، ج۱۰، ص۴۲۷ ـ ۴۳۰.
۱۹ ـ ریاحین الشریعه، ج۱، ص۹۳.
۲۰ ـ تفسیر ـ منسوب به ـ امام حسن عسگری(ع)، ص۳۳۰؛ تفسیر البرهان، ج۳، ص۲۴۵؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۵۹.
۲۱ ـ احقاق الحق، ج۱۰، ص۴۲۷؛ بیت الاحزان، ص۱۴۶؛ کتاب عوالم، ج۱۱، ص۴۸۷.
۲۲ ـ کتاب الشافى، سیدمرتضى، ص۲۳۱؛ کتاب طرائف سید بن طاووس، ص۲۶۳؛ معانى الاخبار، ص۳۵۴.
۲۳ ـ امالى شیخ صدوق، ص۲۵۸؛ تفسیر البرهان، ج۴، ص۴۱۲ و ۴۱۳؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج۱، ص۲۵۸.
۲۴ ـ نهج الحیاه، ص۲۹۶.
۲۵ ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۳۳۰؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۸؛ کوکب الدرى، ج۱، ص۱۴۳.
۲۶ ـ کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۰۸؛ جامع الاحادیث، ج۴، ص۳۷۷؛ المراجعات، ص۳۰۳.
۲۷ ـ کوکب الدرى، ج۱، ص۱۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۳۳ و ۱۱۷.
۲۸ ـ مسند احمد، ج۶، ص۲۹۸؛ ذخائر العقبى، ص۱۰۵؛ احقاق الحق، ج۱۰، ص۲۶۶.
۲۹ ـ کوکب الدرى، ج۱، ص۱۹۶؛ تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۸۹؛ المناقب خوارزمى، ص۶۷.
۳۰ ـ ینابیع الموده، ص۲۵۷؛ تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۸۹؛ غایه المرام، ص۵۸۴؛ ارجح المطالب، ص۵۳۱.
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۶۸، ص۷۶ ـ ۷۷.
۳۲ ـ مقتل الحسین(ع)، ص۴۶؛ ذخائر العقبى، ص۹۲؛ ریاض النضره، ج۲، ص۲۱۴.
۳۳ ـ شجاع الدین ابراهیمى.
منبع :ماهنامه پیام زن ، اسفند ۱۳۸۰ شماره ۱۲۰