مفهوم امام و امامت

بهشت بر دوستدارانش باد

امامت مفهومي است فلسفي و نه ماهوي، از اين رو حد و رسم در تعريف آن راه ندارد.

بنابراين براي شناخت او كه امري است ضروري بايد شرايط و صفات امام را درك كرد؛ صفات و شرايطي كه از سويي بازتاب زمانه اند يعني حاصل تربيت خانواده اند و حاصل اثرپذيري از محيط و از سوي ديگر تاثيرگذارنده اند بر محيط. امام در عينيت حركت خويش، تقطيع برشي مجزا از تاريخ نيست. مي توان با برشمردن ويژگي بخش هايي از تاريخ كه لابد انتزاع ناكارآمدي از جزئياتند او را به چنگ شناخت درآورد.

نمي توان او را در منزلي از تاريخ به نظاره نشست، چرا كه در آن صورت حركت هاي او را از هويت فارغ خواهيم ساخت. بنابراين در شناخت امام تناقضي دلپذير شكل مي يابد كه به نحو منطقي تقرب به ساحت وجودي او را صعب العبور مي سازد و اين البته با واقعيت نيز در توافق است. از اين تناقض گذشته، تناقض ديگري وجود دارد كه امام با جامعه دارد، چراكه او تنها عضوي ساده از جامعه نيست؛ قرار است هدايت عيني آن را به دست گيرد و معمولا چنين امري مقبول نمي افتد جز در مواردي حداقلي.

برخي سخن از اين مي رانند كه اصولا چنين نشود. باري اين دو تناقض كه ذكر آن رفت را مي توان بيش از هر جاي ديگري در زندگي امام حسين بن علي(ع) كه اين جستار به مناسبت ولادت آن بزرگوار در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه منوره فراهم آمده است، مشاهده كرد. در اين مختصر روايي و چرايي اين تناقض را به قدر امكان روشن خواهيم كرد.

بنابر قول شيخ طوسي در مصباح المتهجد و شيخ طبرسي در اعلام الوري روايت سوم شعبان امري متفق عليه و مشهور است اما هستند بزرگاني چون شهيد اول كه در دروس، كتاب فقهي خود ولادت ايشان را مربوط دانسته اند به روز آخر ماه ربيع الاول سال سوم هجري يا ابن شهر آشوب در مناقب آل ابي طالب كه روز مولد را روز پنجشنبه يا سه شنبه سال خندق يعني سال پنجم مطابق با روز پنجم ماه شعبان المعظم دانسته است.

بنابراين اقوال، ميان ايشان و برادر بزرگ تر، امام حسن(ع) تنها 10 ماه و 20 روز اختلاف مشاهده مي شود و البته همين اختلاف اندك برخي را به انواع گمانه زني كشانده است. زمان شهادت ايشان اما چنان مورد اختلاف نبوده است؛ روز دهم محرم سال 61هجري. بنابراين مدت عمر ايشان را چنانكه كليني در كافي ذكر كرده است، بايد 57 سال و چندماه به شمار آورد.

شيخ مفيد مي گويد: ايشان 7سال پدر بزرگ خويش را درك كرد و 37سال مصاحبت داشت با پدر و 47 سال همراهي داشت با برادر و نيز 7 سال از الطاف مادر بهره مند بود. از اين رو مدت امامت ايشان 11سال بوده است كه از اين مقدار 10سال معاصر با معاويه بن ابي سفيان از يك سال نيز معاصر با يزيدبن معاويه بوده است. (الارشاد، ص252) شيخ مفيد همچنين امامت ايشان را به نص و نصب و تعيين نبوي و اعلام علوي و حسني دانسته است. (همان، ابتداي باب سوم) از اين رو موقعيت امام حسين در كنار برادرش امام حسن(ع) از همان آغاز بسيار روشن و متعالي بوده است.

اين روايت را سيدبن طاووس در الطرائف في معرفه مذاهب الطوائف به نقل از ذخاير العقبي و فرائد السمطين از كتب معتبر حديثي اهل سنت نقل مي كند كه پيامبر(ص) در همان ايام كودكي حسنين بر فراز منبر شدند در حالي كه حسنين را بر شانه هاي خويش نهاده بودند و فرمودند: اي مردم آيا شما را با كساني كه بهترين پدربزرگ و مادربزرگ را دارند آشنا سازم؟ گفتند: بلي اي رسول خدا. فرمودند: حسن و حسين، چرا كه جدشان رسول خدا (ص) و مادربزرگشان خديجه بنت خويلد سرور زنان اهل بهشت است.

باز فرمودند: آيا شما را با كساني كه بهترين پدر و مادر را دارند آشنا سازم؟ گفتند: بلي اي رسول خدا. فرمودند: حسن و حسين، چراكه مادرشان فاطمه سرور زنان جهانيان و پدرشان علي است. سپس فرمودند: خدايا تو مي داني كه حسن و حسين جايگاهشان در بهشت است و نيز مي داني كه پدر، مادر، عمه، عمو، خاله ودايي و نيز هركس كه ايشان را دوست داشته باشد در بهشت است و هركس كه ايشان را دشمن بدارد در آتش است.” (همان، ص92)

اين گزارش تاريخي كه از قضا هم از معتقدات و آموزه هاي شيعه به شمار مي رود و هم از باورهاي اهل سنت، حاوي مضامين بسيار عجيبي است: نخست آنكه در همان آغاز كودكي پيامبر خبر از بهشتي بودن افرادي مي دهد كه هنوز حتي به سن تكليف نرسيده اند، هرچند در مورد سن تكليف امام اختلاف وجود دارد، اما به هر حال اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه ايشان تازه در ابتداي كودكي بوده اند. اين امر كه به نحو پيشيني نمي توان درباره سرنوشت افراد سخن گفت و بايد انتظار اعمال ايشان را كشيد، لااقل در اين يك مورد با غيب گويي پيامبر تخصيص مي خورد.

دوم آنكه در ابتداي اين حديث بسيار طولاني پيامبر(ص) به بلال دستور مي دهد كه اذان بگويد و معاشر مسلمين را به مسجد بخواند و اين نشان مي دهد كه قرار است تا امر مهمي به اطلاع مسلمين رسانده شود؛ خبر مهمي در راه است. اي مسلمانان اجتماع كنيد. اما خبر چيست؟ اي مردم حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند و پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر و عمه و عمو و خاله و دايي ايشان نيز… بدانيد كه اين خانواده همگي بر صراط مستقيمند. پيام اين سخن پيامبر بسيار واضح است. ايشان به نحو پيشيني خبر از اين مي دهند كه ايشان اسوه جامعه اند؛ چرا كه وقتي كسي يا كساني بهشتي شدند لابد اين نتايج اعمال درست آينده ايشان بوده است.

دست آخر آنكه مضمون اين حديث ميان فريقين متفق عليه است. اهل سنت حسن و حسين را جزء عشره مبشره مي دانند و با هر معياري از اصحاب پيامبر مي شمارند كه عنوان اولي را حاكي از بهشتيان مي دانند و دومي حاوي فضيلت و عدالت. اين روايت معتبر تاريخي هرچند عمق تناقض جامعه اي را نشان مي دهد كه با اطلاع از اين روايت و روايت هاي مشابه تنها 50سال پس از پيامبري كه اين سخنان را بر زبان آورده است، نوه ايشان را آنچنان كه ذكر آن در كتب تاريخي مندرج است به شهادت رساندند اما به تنهايي به شناخت امام ياري نمي رساند.

شناخت امام- در مورد بحث ا مام حسين(ع) – تنها كنارهم قراردادن مجموعه اي از روايات نيست كه به نحوه پيشيني خبري از آينده امام را متضمن هستند بلكه واكنش هاي امام يا كنش هاي ايشان در بزنگاه هاي تاريخي يا آنچه در اصطلاح تذكره نويسان و مورخان علم كلام «مفترق طرق» نام دارد، است كه ديالكتيك امام را با خود و جامعه روشن مي سازد و به واسطه آن شخصيت ايشان لااقل در ابعادي مكشوف مي شود. لااقل 2 حادثه بسيار مهم در زندگي امام حسين(ع) روي داده است كه اين هر دو پس از حيات پيامبر و امير مؤمنان بوده اند؛ نخست صلح ساباط و دوم حادثه عاشورا.

شواهد كافي در دست است كه امام لااقل از نتايج و نيز بسياري از مفاد اين توافقنامه رضايتي نداشته اند و البته گذر زمان نيز حاكي از اين امر بود كه قرار نيست تا بندهاي آن مورد اجرا و معمول باشد. و حادثه دوم كه به نظر بسياري ريشه در اين حادثه دارد، كربلاست كه ذكر آن مجال ديگري مي طلبد. اما صلح ساباط كه بر امام حسن(ع) به نحوي فرض شد از نظر بسياري سبب شد تا براي هميشه رابطه امام با امت خويش در چارچوب ديگري بازتعريف شود؛ اگر نگوييم به نحو بنيادين تغيير شكل داد. ساباط درس هاي بزرگي را براي تاريخ در بر داشت؛ نخست آنكه به كثرت ياران نتوان اعتماد كرد، دوم به نزديكان و خويشان نيز و سوم به عهد با عهدشكن اميدي نتوان بست.

در ماده اول عهدنامه امام حسن و معاويه و نيز ماده دوم آن بنا بر گزارش كتب تاريخي زمينه هايي وجود داشت كه به راحتي احتمال انحراف در رهبري جامعه اسلامي پس از پيامبر را فراهم مي آورد. ماده اول بنا بر آنچه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 4، ص8 از مدائني نقل مي كند كه خود او از كساني است كه مورد وثوق مورخان اوليه چون طبري هستند، امام حسن(ع) امر حكومت را به معاويه واگذار مي نمود؛ بر اين اساس كه او بر بنياد كتاب خدا و سنت رسول الله حكمراني كند. البته ماده اول تكمله اي دارد كه ابن عقيل آن را در النصائح الكافيه، ص156 آورده است و آن اتباع معاويه از سيره خلفاي صالح است كه به احتمال فراوان مقصود خلفاي راشدين هستند.

امام حسين به همراه عبدالله بن جعفر كه البته در مذاكرات صلح شركت نداشتند بر اين باور بودند كه معاويه اصولاً كسي نيست كه بر سيره رسول خدا باشد و بر آن ممشا، مشي كند. نمونه آن سب و شتم علي بود بر منابر حكومت اموي كه حتي با وجود ماده اي در اين عهدنامه مبني بر ممنوعيت شتم علي بن ابي طالب بر منابر معاويه بدان پايبند نبود. هرچند امام حسن(ع) نيز از اين امر آگاهي داشت اما شرايط خاصي كه ايشان در پديد آمدن آن نقش چنداني نداشت، پذيرش اين عهدنامه را تقريباً الزامي مي ساخت.

ماده دوم پيمان نامه آنچه مقريزي در امتاع الأسماع، ج 5، صص 359-358 آورده است و بعداً سيوطي همين را در تاريخ الخلفاء، ص194 آورده، اينگونه است: «امر حكومت پس از معاويه با حسن(ع) خواهد بود». امام حسين(ع) بر اين باور بود كه اولاً معاويه به اين عهد پايبند نخواهد ماند (هرچند امام حسن (ع) 9 سال پيش از مرگ معاويه به شهادت رسيدند) و ثانياً در اين مدت امامت از مجراي خود منحرف خواهد شد. البته پيمان نامه ساباط را نمي توان و نبايد سراسر شكست تلقي كرد.

از اين ميان لااقل بيت المال كوفه كه حاوي 5ميليون درهم بود در اختيار امام حسن(ع) قرار گرفت هرچند خراج دارابگرد را مردم بصره نگذاشتند تا به دست امام برسد و با عنوان «فيئي» آن را تصاحب كردند. زمينه هاي صلح ساباط را بايد در مجال ديگري كاويد؛ اما نگاه خاص امام حسين(ع) به امامت سبب گشت تا ايشان در كربلا زمينه ساز احياي امامت و سريان آن در رگ هاي اجتماع تازه تأسيس مسلمين شوند.

امام حسين(ع) هرچند زمينه هاي صلح ساباط و مسببان آن را نكوهش كردند (تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 648) اما به امضاي برادر كه او را امام خويش و اعلم نسبت به خويش مي دانستند وفادار ماندند و حتي پس از وفات برادر و در عهد معاويه كوچك ترين عملي برخلاف آن انجام ندادند؛ هرچند معاويه بدان استوار نبود و لااقل برخي بندهاي آن را محقق نساخت. عاشورا زمينه ساز بازگشت پرشور امامت شد چه آن را با نقشه قبلي از ناحيه امام بدانيم (چنان كه برخي بر اين باورند) و چه آنكه آن را واكنش خاص امام در زماني خاص تلقي كنيم چنان كه اكثريت بر اين اعتقادند) پيش از عاشورا مسلمين در مفترق طرق قرار داشتند ولي پس از آن قطب بندي موجود در جامعه روشن تر شد هرچند از اختلاف موجود فروكاسته نشد.

عاشورا به رغم اهميت آن نتوانست 2جنبش موجود در ميان شيعيان را منسجم و متحد گرداند اما يك جبهه فراگير ضد اموي را سامان داد و قيام هايي را در پي داشت؛ يكي قيام سليمان بن صرد خزاعي و برخي بزرگان كوفه در سال هاي 64 و 65 ه. ق كه برخي گمان آن دارند كه نطفه شيعه در اين قيام ها بسته شد و ديگري قيام مختار ثقفي در سال هاي 66 و 67 ه. ق كه ماهيت يكساني داشت و در تبليغ محمد بن حنفيه حركت مي كرد. اين دو جنبش با آنكه هر دو در امر ضد اموي بودن اشتراك داشتند اما 2رويكرد متفاوت را دنبال مي كردند. اين همه نشانگر اين است كه صلح ساباط به رغم محدودساختن امامت، زمينه ساز بازگشت امامت در عاشورا شد و اين خود زمينه ساز بروز عصر طلايي امامت در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم شد.

نویسنده: سهند صادقى بهمنى

منبع: روزنامه – همشهرى