بهائیت و کرنش به دیکتاتورها

در طول سالهای سیاه پس از جنگ دوم جهانی که دنیا به دو بلوک شرق و غرب به رهبری امریکا و شوروی تقسیم شده بود، ابر قدرتها برای حفظ رژیمهای متمایل به خویش در کشورهای مختلف از هیچ کوششی دریغ نداشتند و حکام این کشورها نیز برای حفظ خود، از اهرمهای خشونت و جنایت و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی و تحمیق مردم به راحتی و وفور بهره می گرفتند.

در این شرایط، بهائیت در این کشورها وارد شد و تحت حمایت دستگاههای حاکم، با آزادی و امکانات فراوان به تبلیغ پرداخت، چرا که آن رژیم ها می دانستند که با دو شعار بهائیان: « عدم دخالت در سیاست» و «اطاعت از حکومت»، هر فرد که بهائی شود، از میدان مبارزات آزادیخواهانه خارج گردیده و به صف طرفداران دیکتاتوری حاکم می پیوندد.

بهائیت در این زمینه کارنامه عبرت انگیزی دارد که این مشکلات را در نظر آزادگان جهان در حد عمال رژیمهای دیکتاتوری پایین می آورد.

در این مقاله برآنیم تا با استفاده از منابع بهائی، شواهد گویایی را از قاره های مختلف به خوانندگان هوشمند و منصف تقدیم داریم.

الف) امریکای لاتین

این منطقه در طول جنگ سرد به «حیات خلوت امریکا» معروف بود زیرا هیچ رژیمی در آنجا بدون دخالت ایالات متحده بر سر کار نمی آمد و سران آن رژیمها باید در همه زمینه ها خود را با امریکا هماهنگ می کردند اگر کسی نیز – همچون سالوادور آلنده رئیس جمهور مردمی شیلی- از این قانون نانوشته تخطی می کرد به اشد مجازات محکوم می شد.

در زیر، تحرکات بهائیان در شیلی، نیکاراگوئه، آرژانتین و بولیوی را به صورت بسیار مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.

1. شیلی: وقتی در سپتامبر 1970 دکتر سالوادور آلنده در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید، دولت وحدت ملی را با مشارکت همه گروههای مردم تشکیل داد و به اجرای سیاستهای خود که مورد پسند امریکا نبود، پرداخت؛ اما ایالات متحده بیکار ننشست و با طراحی کودتایی وحشیانه که در نوع خود از بدنام ترین آنها در امریکای لاتین شمرده می شد(2)، با بمباران کاخ ریاست جمهوری و قتل رئیس جمهور منتخب و مردمی، دیکتاتوری به نام ژنرال پینوشه را بر سر کار آورد که تا سال 1990 با حفقان فراوان بر این کشور حکومت کرد و در طول این دوران سیاه با راه اندازی عملیاتی موسوم به «کاروان مرگ» بسیاری از مخالفان خود را به شکل فجیعی سر به نیست کرد. (3)

تیرماه سال 1357 که مبارزات مردم مسلمان ایران اوج گرفته بود و نفرت عمومی را دیکتاتورهایی همچون محمدرضا پهلوی و پینوشه زبانه می کشید، نشریه اخبار امری (ارگان رسمی محفل ملی بهائیان ایران) عکس روی جلد خویش را با ذوق زدگی به دیدار نمایندگان جامعه بهائی شیلی و امریکای جنوبی با پینوشه اختصاص داد و در صفحه دوم جلد نوشت:

چندی قبل، نمایندگان جامعه بهائی شیلی با حضرت رئیس جمهور آن کشور جناب پینوچیو ملاقات کردند.

در این ملاقات…، حضرت رئیس جمهور، نمایندگان جامعه بهائی را با گرمی و خوشرویی پذیرفتند و درباره ی اهداف و مقاصد و خدمات بشر دوستانه جامعه جهانی بهائی صحبت کرده، آنها را ستودند و موفقیت جامعه بهائی را آرزو کردند…

جریان این ملاقات با عکس و تفصیل از وسائل ارتباط جمعی شیلی (رادیو، تلویزیون و مطبوعات) منتشذ شد.(4)

پینوشه که همه صداهای حق جویانه را در گلو خفه و همه گروههای آزادیخواه را سرکوب کرده است، به بهائیان اجازه فعالیت می دهد و آنها را «با گرمی و خوشرویی» به حضور می پذیرد.

و مورد ستایش قرار می دهد و موفقیت ایشان را آرزو می کند.

آیا این جز هماهنگی و همدلی بهائیت با او نشان می دهد؟

2. نیکاراگوئه: وقتی در سال 1934 ساندینو قهرمان ملی نیکاراگوئه با نظر مساعد امریکا توسط آناستازیو سوموزاگارسیا به شکلی ناجوانمردانه به قتل رسید، اداره این کشور تا سال 1979 دراختیار خاندان سوموزا قرار گرفت.

در این حال مردم به جان آمده از ستم سوموزا در نیکاراگوئه در سال 1961 جبهه آزادی بخش ملی ساندینیست را تشکیل دادند تا با این رژیم وابسته و ستمگر به مبارزه برخیزند که مبارزات آنها ثمر داد و بالاخره در سال 1979 توانستند به پیروزی برسند.

در اوج اختناق سوموزا، هیأتی از بهائیان نیکاراگوئه از وی درخواست ملاقات می کنند، خانم ژاله عهد شوقی که از بهائیان مهاجر به آن کشور است، در گزارش خود که در نشریه رسمی بهائیان ایران به چاپ رسیده است، می نویسد:

ملاقات با حضرت رئیس جمهوری (ژنرال آنا سیوسوموزا) میسر نگردید ولی ایشان تلگرافی در جواب عریضه محفل روحانی ملی ارسال [کردند] مبنی بر اینکه منشی رئیس جمهور…

با کمال میل، مسئول محفل را به نام رئیس جمهور خواهد پذیرفت. (5)

هیأت نمایندگی 5 نفره محفل در 8 فوریه 1969 به ملاقات منشی سوموزا می شتابند.

در این ملاقات رئیس بهائیان ( سلومون اسکالانته) بر نکته ای تأکید می ورزد که خواست و مطلوب همه دیکتاتورهای عالم است.

او می گوید: بهائیان در هر کشوری که زندگی می کنند، مطیع دولت و افرادی صلح جو و سازنده می باشند.

لذا بدین مناسبت، محفل ملی نیکاراگوئه یک نوع بیانیه ای… تقدیم می دارد.

این هدیه نیز مورد توجه قرار گرفت که عبارت بود از بیانات مبارکه حضرت بهاء الله راجع به اطاعت از حکومت و تحت عنوان «وفاداری نسبت به حکومت» نامیده شده بود. (6)
گزارشگر جلسه سپس در توصیف فضای مذاکرات و برخورد مثبت منشی رئیس جمهور می نویسد: در تمام طول مصاحبه یک حالت دوستانه و صمیمیت حکم فرما بود و دکتر اینسربارکرو به مجرد اطلاع از هدف ما بلافاصله عکاس رسمی را خواست و برای ثبت این مراسم دو عکس به آن مناسبت گرفته شد. (7)

سپس خانم عهد شوقی با شوقی فراوان می افزاید: «این بدیهی است که حال با ابلاغ کلمه مبارک به رئیس جمهور این کشور، فعالیتهای امری [= بهائی] با اطمینان خاطر بیشتری و با حرارت بیشتری دنبال خواهد شد. »(8)

3. آرژانتین: این کشور همواره مورد طمع صهیونیستها بوده و این جماعت در آن، نفوذ عمیقی دارند که در میان کشورهای امریکای لاتین کم نظیر است، برای این منظور مهاجرت گسترده یهودیان به بوئنوس آیرس ( پایتخت آرژانتین) صورت پذیرفت به طوری که جمعیت یهودیان این شهر در سال 1887 فقط 366 نفر بود در حالی که این جمعیت در سال 1960 یعنی 73 سال بعد به 250 هزار نفر رسید.

به این ترتیب ساکنان غیر یهودی در این مدت در بوئنوس آیرس 15 برابر شده در حالی که تعداد یهودیان در همین مدت به بیش از 653 برابر رسیده است. (9)

از حیث داخلی نیز تاریخ سیاسی آرژانتین در دو قرن اخیر به چند دوره تقسیم می شود که کارشناسان، فاصله سالهای 1955 تا 1983 را «دوران سیاه ترور و وحشت» نام نهاده اند، زیرا کودتاهای مکرر نظامیان و نفوذ حاکمیت آنها بر کشور، تاریک ترین روزها و سالها را برای مردم آرژانتین رقم می زند.

درسال 1966 ژنرال اونگانیا به قدرت می رسد اما همو در سال 1970 طی کودتایی دیگر توسط ژنرال لانوسه از کار بر کنار می شو و ژنرال لانوسه ژنرال لونیگستون را به جای او می گذارد اما پس از 7 ماه چون لونیگستون مطابق میل وی رفتار نمی کند، او را نیز بر کنار می سازد، و خود زمام امور را در دست می گیرد(10) و با اقتدار و خشونت بر مردم آرژانتین حکم می راند.

در این هنگام محفل ملی بهائیان آرژانتین مطابق معمول برای ابراز وفاداری و اطاعت از «ژنرال» چند نفر از اعضای خود را به دیدار با رئیس جمهور می فرستد.

مجله رسمی بهائیان ایران نیز عکس این دیدار را با خوشحالی درج می کند تا اغنام الله با مشاهده آن روحیه پیدا کنند. (11)

4. بولیوی: بولیوی را باید کشور کودتاها نامید؛ زیرا در سالهای 1825 تا 1979 در مجموع 189 کودتای نظامی در این کشور رخ داده که از قدرت بی حد نظامیان، اختناق شدید و رواج فساد و ارتشا حکایت می کند.

در یکی از این کودتاها در سال 1964 ژنرال بارینتوس بر سرکار آمد.

وی در ریاست مملکت با ژنرال آلفردو اوواندا تا ژانویه 1969 همکاری کرد.

در همین سال جناب اوواندا با یک کودتا قدرت را قبضه کرد و اندکی بعد وی نیز با کودتای یک نظامی دیگر از کار برکنار شد. (12)

اما در این میان، بهائیان از آب گل آلود ماهی گرفته و به همه ژنرالها تفهیم می کردند که: ما هر که را بهائی کنیم، او در سیاست دخالت نمی کند و همواره از آنکه بر اریکه قدرت تکیه زده، اطاعت می کند و به او وفادار است.

در این زمینه در منابع بهائی مطالبی می خوانیم که جالب توجه است: در ژانویه سال 1967 هیأتی 4 نفره به نمایندگی از محفل ملی بهائیان بولیوی با معاون رئیس جمهور ( احتمالاً ژنرال آلفردو اوواندا) دیدار می کنند.

احسان الله رضوانی از بهائیان ایرانی مقیم آن کشور پیرامون این ملاقات می گوید:

«آقای معاون رئیس جمهور خیلی از برنامه های محفل ملی و هدف دیانت مقدس بهائی که منظورش پیشرفت روحیه دهاتیهای بولیوی و جامعه بشری می باشد، تعریف کرده و همین طور قول همه گونه مساعدت و همکاری با دیانت بهائی را دادند. »(13)
و به دنبال همین قسم «مساعدت» ها و «همکاری» ها، هیأتهای تبلیغی بهائیان با آزادی کامل به ویژه در مناطقی از بولیوی که درگیر آشوب و جنگهای داخلی است به فعالیت می پردازند و چنانچه نظامیان «اشتباهاً» به آن «مظنون» شوند با مقداری توضیح و پاسخ به سؤالات «با کمال احترام» مرخص می شوند.

نمونه ای از این موارد را در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می بینیم. (14)

در روزهای 14 تا 16 آگوست سال 1969 یک کنفرانس بهائی در بولیوی برگزار شد و بهائیان 19 کشور در آن شرکت داشتند که با انعکاس وسیع در رسانه های آن کشور روبه رو شد:

« روزنامه های بولیویا شرح مفصلی از کنفرانس در صفحات خود درج نمودند و رادیوها همه روزه جریان کنفرانس را به تفصیل به اطلاع مردم بولیویا می رساند.

تلویزیون علاوه بر پخش خبرهای کنفرانس در برنامه عادی اخبار، برنامه به خصوص به مدت بیش از یک ساعت در اختیار بهائیان قرار داد… »(15)

پس از پایان کنفرانس، روحیه ماکسول همسر شوقی افندی و جمعی از بهائیان با رئیس جمهور دیدار کردند.

در این ملاقات وی به سفر خود به اسرائیل و دیدار از قبل علی محمد باب اشاره و ابراز امیدواری کرد که نتایج کنفرانس بهائیان در پایتخت آن کشور مثبت بوده باشد.

ژنرال در قالب یک جمله دیپلماتیک اوج حمایت رژیم کودتا از بهائیت را این گونه بیان کرد: « امیدوارم متوجه احساس محبتی که در بولیویا نسبت به شما وجود داشته، شده [باشید] و بدانید که همیشه در قلبمان جا دارید. »(16)

ب) آفریقا

این قاره پهناور، داستانی تلخ و غم انگیز از غارت منابع طبیعی و به بردگی کشیدن سیاهان مظلوم آن دارد.

خوشبختانه پس از جنگ جهانی دوم، با گسترش مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه، مردم آفریقا با تقدیم میلیونها کشته و مجروح به تدریج موفق شدند زنجیرهای اسارت را پاره کنند و گوهر استقلال خود را از کف استعمارگران بیرون آورند.

اما پس از استقلال هم رژیمهایی بر اکثر این کشورها حاکم بودند که در باطن از منافع سلطه گران و صهیونیستها، حفاظت و با هر حرکت آزادی خواهانه به شدت مقابله می کردند.

در این شرایط بهائیان نیز در آفریقا فعال بودند که برای بررسی نقش آنان در کشورهای مختلف، به نمونه ها و شواهدی از منابع خودشان استناد می کنیم:

1. اتیوپی: در این کشور که هیچ گاه ظاهراً به استعمار در نیامد از سال 1930 تا 1974 راس تافری ملقب به هایله سلاسی حکومت می کرد.

در سال 1936 با تهاجم ایتالیا و اشغال این کشور، هایله سلاسی به انگلیس رفت و 5 سال بعد با شکست ایتالیا توسط نیروهای انگلستان و اتیوپی او مجدداً به قدرت رسید. (17)
پیرامون آزادیهای سیاسی در زمان وی کافی است بدانیم که در طول دوران طولانی حکومت او، هیچ حزب سیاسی در اتیوپی وجود نداشت.

(18) هایله سلاسی که خود را امپراطور می خواند، به غرب گرایش داشت و متحد امریکا بود.

(19) در سال 1953 هایله سلاسی یک ایستگاه مخابراتی را به امریکا اجاره داد که در آن زمان یکی از بزرگ ترین ایستگاههای استراق مخابراتی و رله رادیویی در جهان بود و از طریق آن، مخابرات رادیویی شوروی در سراسر منطقه را شنود می کرد.

این پایگاه توسط 4000 نظامی امریکایی اداره می شد.

(20) هایله سلاسی روابطی مستحکم با اسرائیل نیز برقرار نمود و ارتش اسرائیل تأمین کننده سلاح برای ارتش اتیوپی بود و مستشاران صهیونیست، آموزش نظامیان اتیوپیایی را بر عهده داشتند.

پس از سقوط هایله سلاسی در سال 1974 (1353) توسط منگیستو هایله ماریام و قتل 59 نفراز نزدیکان هایله سلاسی در یک روز و روی کار آمدن رژیم طرفدار شوروی و به ظاهر مخالف با امریکا، باز هم روابط نظامی با اسرائیل ادامه یافت و حتی مشاوران اسرائیلی، آموزش گارد ریاست جمهوری اتیوپی را برعهده داشتند که این امر از جایگاه اسرائیلیان و اعتمادی که به آنها وجود داشت حکایت می کنند.

در سال 1984 با موافقت دولت اتیوپی در مدت کوتاهی 10 هزار یهودی فلاشه از اتیوپی به اسرائیل منتقل شدند. (21)

جالب است بدانیم هایله سلاسی در سال 1944 با صدور حکمی، میسیونهای مسیحی غیر ارتدوکس را از تلاش برای تغییر مذهب مسیحیان ارتدوکس منع کرد(22)، که می تواند به این دلیل باشد که مسیحیان به جای درگیری با یکدیگر باید همه تلاش تبلیغی خود را بر تغییر مذهب مسلمانان متمرکز می کردند.

در این شرایط به بررسی وضعیت بهائیان در آن کشور می پردازیم.

در سال 1351 ( 1972) مراسم «هشتادمین سالروز تولد اعلیحضرت هیلا سلاسی امپراطور اتیوپی» برگزار شد. قرار بود فردی به نام آقای بهتا به نمایندگی از سوی محفل ملی بهائیان اتیوپی برای تبریک و اهدای یک کتاب بهائی به محل برگزاری مراسم در گراند هتل برود. به نوشته نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران، فرد مذکور پس از ورود به هتل: «متوجه گردید که با وجود اینکه نمایندگان بسیاری از دستجاب مذهبی در آن جلسه دعوت شده بودند، آجودان اعلی حضرت از نزدیک شدن آنان به امپراطور ممانعت به عمل آورد… »(23)

اما در این هنگام اتفاق عجیبی رخ داد که از روابط ویژه محفل بهائیان با امپراطور پرده برداشت؛ آقای بهتا چنین می نگارد:

« من از تقدیم هدیه به حضور امپراطور مأیوس شده بودم که ناگهان امپراطور، آجودان خود را احضار و پس از مختصر گفت وگو، آجودان نزد من آمد و مرا به جایگاه امپراطور راهنمایی کرد…

به مجرد نزدیک شدن به جایگاه، تبسم بر لبان امپراطور نقش بست و کتاب را به دست خود گرفته و صفحات آن را ورق زدند و این اولین هدیه ای بود که امپراطور به دست خود دریافت می داشت.

امپراطور وعده دادند که کتاب را مطالعه خواهند نمود. »(24)

همان طور که دیدیم در سال 1353 (1974) رژیم هایله سلاسی سرنگون شد و یک دولت کمونیستی روی کار آمد که با وجود مخالفت با امریکا، روابط خود را با اسرائیل حفظ کرد و به تدریج گسترش داد.

در جریان این انتقال قدرت خونین، جنگ داخلی در اتیوپی درگرفت اما در همان زمان هیأتهای بهائی به راحتی به فعالیت مشغول بودند و اگر سوء تفاهمی نیز بروز می کرد به سرعت رفع می شد.

در نشریه رسمی بهائیان ایران آمده است که در جریان درگیری و تیراندازیهای معمول روزانه در اسمره روزی در طبقه پایین خانه ای که در آن جلسه تبلیغی بهائی برگزار شده بود تیراندازی درگرفت.

و مأموران ارتش و پلیس به داخل خانه آمدند و متوجه شدند که در طبقه بالای آن مکان جلسه بهائی برقرار است، لذا به سراغ بهائیان آمدند اما:

« رئیس پلیس [که] از امر [= بهائیت] خبر داشت، افراد خود را فرا خوانده و با عذرخواهی… به ما گفت: می توانیم برویم و اظهار داشت :

او می داند بهائیان خطرناک نیستند… »(25)

2. اوگاندا: این کشور تا سال 1962 مستعمره انگلیس بود و پس از استقلال ظاهری تا سال 1983 تحت الحمایه انگلستان به شمار می رفت.

اسلام در این کشور رشد سریعی داشت لذا استعمارگران مسلمان را به عنوان دشمن تلقی کرده و با ترفندهای مختلف همچون تقویت میسیونهای مسیحی، عدم اعطای هرگونه پست سیاسی به مسلمانان پراکنده ساختن مسلمین در سراسر کشور و قتل عام آنان، می کوشیدند پیروان اسلام را نابود کنند. (26)

در این کشور، اسرائیل نیز نفوذ فراوان داشت؛ فی المثل سال 1963 چند ماه پس از استقلال، ابوته نخستین رئیس کشور اوگاندا به اسرائیل رفت و به دنبال آن مقامات صهیونیست همچون گلدامایر وزیر خارجه ( 1963)، اشکول نخست وزیر( 1966) و آباابان وزیر خارجه ( 1969) از اوگاندا دیدار کردند.

سال 1971 یک گروهبان ارتش به نام ایدی امین که در اسرائیل تعلیم دیده بود، با کمک رژیم صهیونیستی دست به کودتا زد.

(27) مردم اوگاندا که از دیکتاتورهای کودتاگر این کشور جز غارت، چپاول، تجاوز به زنان، شکنجه و قتل، خاطره ای نداشتند به امین هم خوشبین نبودند.

این سوء ظن صحیح بود زیرا در دوران ایدی امین 200 هزار نفر از مردم کشته شدند. (28)

حال با این وضعیت که از اوگاندا ترسیم شد به بررسی وضعیت و موقعیت بهائیان در این کشور می پردازیم: در ژانویه سال 1961 یعنی در اواخر حضور مستقیم استعمار انگلیس در اوگاندا، ساختمان بهائیان در کامپالا افتتاح شد که مرکزیت این تشکیلات در آفریقا را نیز عهده داشته و دارد؛ این امر از اهمیت اوگاندا برای بهائیت حکایت می کند.

همچنین این مطلب با توجه به سیاستهای اسلام ستیزانه انگلیس و اسرائیل- به عنوان دو کشور با نفوذ در اوگاندا- بسیار قابل تأمل و دقت می باشد؛ به ویژه آنکه در مراسم افتتاح این مرکز، برادر سلطان محل و نمایندگان رسمی دولت و مقامات عالیه کشور اوگاندا نیز حضور داشتند. (29)

در سال 1971 ( 1350) ایدی امین پس از کودتا و به دست گرفتن قدرت، از مذاهب بزرگ اوگاندا درخواست کرد که هر یک دو نماینده به مقر فرماندهی او بفرستند. در این جلسه از فرقه بهائیت نیز به عنوان یک دین، برای حضور در جلسه دعوت به عمل آمد.

شایان ذکر است که با اینکه نمایندگان ادیان بزرگ همچون اسلام و مسیحیت در جلسه حضور داشتند به نوشته نشریه رسمی بهائیان ایران: « بعد از اتمام نطق رئیس جمهور فقط از یک نفر بهائی تقاضا شد بیاناتی ایراد نماید. »

آن بهائی نیز فرصت را مغتنم شمرده و:«با صدای بلند یک رساله بهائی را قرائت کرد که متن آن اطاعت از حکومت بود» و رژیم کودتایی ایدی امین نیز این حسن سلیقه بهائیان به وجد آمده و: « بعداً این متن از رادیو به تمام زبانهای جاری یوگاندا نیز ترجمه و اعلام گردید. »(30)

در 12 نوامبر 1971 مراسم جشن تولدی حسین علی بهاء در مرکز بهائیان کامپالا برگزار شد و از ایدی امین برای حضور در این مراسم دعوت به عمل آمد که او پاسخ مثبت داد و در مراسم شرکت کرد.

به نوشته نشریه رسمی بهائیان ایران در این مجلس: « وزیر امور دینی و وزیر اطلاعات، هر دو عظمت بیانات و تعالیم حضرت بهاء الله را تمجید و تحسین نمودند. »(31)
بنا به همین گزارش در ادامه مراسم، جناب ایدی امین به «تمجید و تحسین» بهائیان پرداخت «و به پیروان سایر ادیان در اوگاندا نیز توصیه کرد که آنها نیز مانند بهائیان در یبن خود متحد و متفق شوند. »

(32) بدیهی است رئیس بهائیان اوگاندا نیز که رمز این همه توجه آقای ایدی امین به این فرقه را نیک دریافته بود:

 بعد از اظهار تشکر از مراحم ریاست جمهور، به ایشان اطمینان داد که بهائیان اوگاندا در نهایت وفاداری به دولت و رئیس جمهور، به این مملکت خدمت می کنند…. »

(33) و مطابق روال معمول دولت اوگاندا: «نطق رئیس جمهور و مراسم این جشن توسط تلویزیون و رادیو در سراسر مملکت پخش شد. »(34)

با این حمایتها بهائیان در اوگاندا به راحتی به تبلیغ مشغول بودند و از حمایتهای سیاسی و به ویژه رسانه ای دولت نیز کاملاً بهره مند می شدند.

از جمله به نوشته مجله اخبار امری یکی از سران بهائیت به نام ایناک اولینگا در غرب اوگاندا به «سیر و سفر پرداخت در این حال، خبر مسافرت ایشان به زبان انگلیسی و زبانهای محلی از رادیو اعلام شد و رؤسای قبائل از طرف حاکم، نامه ای دریافت داشتند و در تشکیل مجامع و احتفالات، برای ملاقات ایشان همکاری و اشتراک مساعی کردند. »(35)

3. لسوتو: این کشور در مرکز آفریقای جنوبی قرار دارد.

در سال 1966 استقلال یافته و در همان سال به عضویت سازمان ملل متحد در آمده است، اما به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی، در سیاست خارجی، همواره تحت تأثیر آفریقای جنوبی است(36) که در آن زمان رژیم تبعیض نژادی بر آن حاکم بود و با اسرائیل نیز روابط بسیار دوستانه داشت.

بهائیان در این کشور نیز به فعالیت پرداختند و برای ایجاد اطمینان و حسن ظن، به ملاقات مسئولان آن رفتند و از جمله پادشاه لسوتو «بی هنگ سیت سو» ملقب به موشوشوی دوم، جمعی از بهائیان را در 15 فوریه 1972 در قصر سلطنتی به حضور پذیرفت و به گرمی پذیرایی کرد.

در این ملاقات که حدود 50 دقیقه به طول انجامید؛ جملاتی بر زبان اعلیحضرت جاری شد که بیشتر به طنز شباهت دارد.

به نوشته نشریه رسمی محفل بهائیان ایران: پادشاه لسوتو سؤالات متعدد درباره ی وضع امر بهائی در لسوتو و هدف دیانت بهائی به طور عموم مطرح کرد.

وقتی که به پادشاه در باره اصل وفاداری به حکومت، مطالبی گفته شد پادشاه در جواب گفت: اگر تمام جهان بهائی شوند، برای زمامداران و پادشاهان، حکومت بسیار آسان خواهد بود. (37)

4. لیبریا: این کشور در قرن نوزدهم اعلام استقلال کرد.

در خلال جنگ جهانی دوم به پایگاه امریکا در افریقای سیاه تبدیل شد.

(38) در سال 1944 ویلیام توبمن به ریاست جمهوری آن رسید و تا سال 1971 به مدت 27 سال در این مقام باقی ماند و جانشین او ویلیام تولبرت در سال 1980 با یک کودتا برکنار شد.
بنا به گزارشی که در شهریور 1355 در وزارت خارجه دولت شاهنشاهی ایران تهیه شده است.

یکی از سه اصلی که از خصوصیات بارز حیات سیاسی لیبریا به شمار می رود: « نفوذ فائق ایالات متحده امریکا بر زندگی سیاسی و اقتصادی این کشور» است بنا به همین گزارش: « لیبریا با جهان غرب روابط سیاسی دارد ولی هرگز در صدد برقراری روابط سیاسی با شوروی یا چین بر نیامد. »

(39) که این امر میزان وابستگی این کشور با به امریکا را می نمایاند.

همچنین کمپانی فایر ستون نیز 450 هزار هکتار از اراضی درخت کائوچوی آن کشور را برای مقاصد خود تصاحب کرده است.
در سیاست داخلی نیز این رژیم، نظام تک حزبی را بر کشور حاکم کرده بود.

(40) که این مسئله نیز از اختناق و عدم وجود آزادیهای اولیه و اساسی در آن سرزمین حکایت می کند.

به دلیل وابستگی عمیق این کشور به غرب، رئیس جمهور آن، ویلیام تویمن سال 1965 سفری رسمی به اسرائیل داشت که در خلال آن از مرکز بهائیان در حیفا نیز دیدار به عمل آورد. (41)

بهائیان در لیبریا از آزادی و امکانات بسیار زیادی برخوردار بودند آنچنان که در ژانویه سال 1971 (دی ماه 1349) کنفرانس بین المللی بهائیان در این کشور برگزار شد و اخبار و گزارشهای آن «از طریق تلویزیون و رادیو و جراید به سراسر کشور اعلان و ابلاغ گردید. »(42)

در این کنفرانس معاون رئیس جمهور لیبریا نیز حضور یافت و طی سخنانی از طرف رئیس جمهور به حضار خوش آمد گفت و «از مآرب و مقاصد دیانت بهائی تجلیل نمود و اظهار امیدواری کرد که تعالیم مشتهر بهاء الله به زودی در عالم مستقر گردد و از اینکه این کنفرانس در مونرویا بر پا شده است، ابراز مسرت نموده و اظهار کرد:

« در انجام هرگونه خدمتی حاضر و مفتخر است… »

سپس روحیه ماکسول، بیوه ی شوقی از «این نطق شیوا و فصیح و دلپذیر عمیقاً تقدیر» کرد. (43)

در غروب دومین روز کنفرانس، شهردار مونرویا در کنفرانس شرکت کرد و «ضمن عرض خیر مقدم از تمام احبا (= بهائیان] برای شرکت در ضیافت مجللی که غروب روز سوم در عمارت زیبای شهرداری بر پا می شد، دعوت نمود و با نهایت خوشرویی، پذیرایی مفصل و مجلل شد. »(44)

در خلال این کنفرانس با روحیه ماکسول [= بیوه شوقی افندی] مصاحبه های مختلف رادیو- تلویزیونی و مطبوعاتی برگزار می شد(45) و در روز پنجم ژانویه «حضرت رئیس جمهور لیبریا و همسرشان با کمال احترام ایشان را پذیرفته» و در این ملاقات 35 دقیقه ای «حضرت توبمن رئیس جمهور لیبریا از خاطرات شیرینش از زیارت مقام اعلی [= قبر باب] در جبل کرمل [در اسرائیل] یاد کرده اند. »(46)

اندکی بعد به لطف ادعیه زاکیه حضرت بهاء الله، رئیس جمهور لیبریا یکباره دار فانی را وداع گفت و مرد.

در شب یاد بود او به نوشته منابع بهائی: « با وجود آنکه بسیاری از کلیساها برای گرفتن برنامه در آن شب تلاش کرده و موفق نشده بودند، از جامعه بهائی
خواسته شد در برنامه شرکت جویند.

از این رو یکی از اعضای محفل ملی «مناجات بهائی» را در آن سالن خواند و از آنجا که متوفی «نسبت به امر مبارک [= بهائیت] همواره مساعدت داشت»، جلسه تذکری برای او در مرکز بهائیان برگزار گردید و شرحی راجع به او «بیان شد که رئیس جمهور لیبریا…

در سفر خود به اسرائیل موفق به زیارت اعتاب مقدسه بهائی شد و پس از زیارت، بی محابا اظهار داشت: « هر کس این عتبه را زیارت کند و وجود خدا را احساس ننماید انسان نیست. »(47)

جالب است که بهائیان تهیه کننده این گزارش نیز که به نظر می رسد هنوز در دل خود به حقانیت حسینعلی بهاء ایمان نیاورده اند از کلمه «بی محابا» برای اظهارات اخیر رئیس جمهور لیبریا استفاده کرده اند. (48)

تمام این برنامه از رادیو پایتخت لیبریا پخش گردید و جالب آنکه در برنامه ای که از طرف رادیو تلویزیون آن کشور به مناسبت مرگ رئیس جمهور تهیه شد فقط مناجاتهای بهائی خوانده شد. (49)

اما همه ی بحث پیرامون مطلوبیت این فرقه نزد دیکتاتورها به مسئله «عدم دخالت بهائیان در سیاست» و «اطاعت آنان از حکومتها» باز نمی گردد، بلکه این تشکیلات دقیقاً در سیاست دخالت می کند و به نفع حکومتهای دیکتاتور و رژیمهای کودتایی وارد عمل می شود، لذاست که این گونه مورد عنایت و لطف آنان نیز قرار می گیرد.

به عنوان مثال در بررسی عملکرد بهائیت در این کشورها، منابع بهائی ناخواسته به مطالبی اشاره کرده اند که حیرت انگیز است و پرده از اسرار مگو بر می دارد و نقش بهائیت را در خدمت به دیکتاتورهای این کشورها روشن تر می سازد و آن اینکه یکی از اقدامات بهائیان، عملیات تبلیغ بر روی زندانیان سیاسی بوده است، تا بدین ترتیب ضمن ایجاد شکاف در صفوف مبارزان، آنها را از جرگه مخالفان خارج ساخته و در صف وفاداران به حکومتها قرار دهند.

در زیر با نحوه اجرای این سیاست در دو کشور چاد (در قاره آفریقا) و فیلیپین (در قاره آسیا) آشنا می شویم:

1. چاد این کشور در دوران استعمار، مستعمره فرانسه بود و به دلیل مقاومت مسلمانان، فرانسه جنایات گسترده ای در قتل علما و از بین بردن مساجد، مدارس قرآن و آثار اسلامی مرتکب شد.

(50) سال 1960 این کشور استقلال یافت، اما فرانسویان هنگام خروج، اداره چاد را به افراد مسیحی سپردند که این سیطره تا سال1990 ادامه داشت و از جمله از سال 1960 تا سال 1975 ژنرال مسیحی «تمبل بای» قدرت را در دست داشت.

او در سال 1962 تمام احزاب به استثنای یک حزب را منحل کرد که این امر، میزان آزادی و مشارکت سیاسی! را در رژیم او نشان می دهد. (51)

در دوران 30 ساله (1990- 1960) به دلیل فشار همه جانبه بر مسلمانان و وضع مالیتهای سنگین، زمینه برای قیام آنها فراهم شد که با مبارزات فراوان و تحمل زندان و شکنجه و سختیهای بسیار، سرانجام در سال 1990 مسلمانان که در «جنبش نجات ملی» مجتمع شده بودند، قدرت را در دست گرفتند. (52)

اینکه ببینیم که عناصر بهائی در دوران پس از استقلال چاد (سال 1960 به بعد) در این کشور چه نقشی را ایفا می کردند؟ در این زمینه شاید بیان یک مورد ما را بسنده باشد چرا که «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است».

به نوشته مجله اخبار امری یک معلم بهائی در یکی از شهرهای چاد پس از هماهنگی با مسئولان زندان برای تبلیغ، میان زندانیان می رود.

او پس از چند هفته با ارسال نامه، گزارشی از اقدامات خود و بازخورد آن را برای نشریه مذکور بیان می کند: رئیس زندان شهر بابیوکام به من اطلاع داد که یک نفر زندانی می خواهد تسجیل [= بهائی] شود» وی سپس ضمن ابراز شادمانی از این خبر بر مقاومت آن فرد در مقابل بازجویان تصریح می کند و می گوید:

« به خصوص که زندانی مذکور هرگز مایل نبوده چیزی را اقرار کند» او وقتی به سراغ زندانی می رود، متوجه می شود که وی در حقیقت به بهائیت ایمان نیاورده و برای فرار از شکنجه، به این فرقه تمسک جسته است.

مبلغ بهائی می نویسد: « به ملاقاتش رفتم ولی اظهار داشت که از وقتی که یکی از رفقای او بهائی شده، اولیای زندان نسبت به او مهربان شده و دیگر از تهدید و تخویف خبری نیست.

رئیس زندان هم تأیید کرد که از وقتی که آن ها بهائی شده اند نسبت به آنها سختگیری نمی شود. (53)

مورد مشابه در هزاران کیلومتر آن سوتر

در منابع بهائی، مورد مشابه دیگری از فعالیت بهائیان بر زندانیان سیاسی- اما هزاران کیلومتر دورتر از چاد یعنی در قاره آسیا و کشور فیلیپین – وجود دارد که از یک هماهنگی کامل میان بهائیان با رژیمهای دیکتاتوری برای شکستن روحیه مقاومت در آزادی خواهان حکایت می کند که در ادامه به آن می پردازیم:

2. فیلیپین: این کشور ابتدا مستعمره اسپانیا بود اما پس از درگیری با امریکا که به شکست اسپانیا انجامید، در سال 1898 در ازای 20 میلیون دلار به آمریکا واگذار شد. (54)
پس از آن تا سال 1946 در استعمار امریکا قرار داشت.

در این دوران امریکاییها به منظور مسخ فرهنگی مسلمانان اقداماتی انجام دادند که تعداد بیشتر کلیساها از مساجد در اکثر شهرهای مسلمان نشین از آن جمله است.

فشار زائد الوصف امریکا بر مسلمانان در دوران استعمار و سپس استقلال ظاهری- و ادامه سلطه امریکا بر مسلمانان در دوران استعمار و سپس استقلال ظاهری – و ادامه سلطه امریکا توسط حکومتهای دست نشانده – موجب شد که مسلمانان، «جبهه آزادیبخش مورو» را پایه گذاری کنند که این جبهه با انشعاباتی که در آن صورت گرفت بعدها نیز به مبارزات خویش ادامه داد.

در اوضاعی که دولت فیلیپین روابط عمیقی با ایالات متحده دارد و سیاست اسلامی زدایی توسط امریکا در فیلیپین دنبال می شود و مسلمانان مبارزات مستمری را برای حفظ هویت اسلامی و احقاق حقوق مسلم خویش آغاز کرده اند، بهائیت وارد این کشور می شود.

توضیح آنکه: هنگامی که رژیم دست نشانده امریکا در فیلیپین با خشونت، حکمرانی می کرد، هزاران نفر از آزادیخواهان بر ضد آن قیام نمودند و به زندانهای مخوف افتادند، چرا که آنها حضور پایگاههای امریکایی را در کشور خود بر نمی تافتند.

در این اوضاع بهائیت دست به کار شد و دولت فیلیپین که می دانست آموزه های این فرقه چه نقش مهمی در نفی حرکتهای ملی و ضد استعماری دارد، به شدت از آن ها حمایت کرد و تمام امکانات را در اختیارشان قرار داد تا به راحتی و با دست باز به فعالیت بپردازند.

در این میان، مبارزان فیلیپینی به ویژه در مناطق مسلمان نشین که جزء اصلی ترین هدفهای تبلیغی گروههای بهائی بودند به نقش منفی و استعماری این هیأتها پی برده و به مقابله با آنها پرداختند و از جمله در یک عملیات غافلگیرانه و هشدار دهنده، 3 تن از مبلغان بهائی را که از ایران به آن نواحی رفته بودند، اعلام انقلابی کردند و با این اقدام خود، ضمن وارد آوردن شوک سنگین به تشکیلات بهائیت، پیام خویش را نیز به آنها تفهیم نمودند.

برای پی بردن به نقش منفی و مخرب این فرقه در آن کشور کافی است بدانیم در شرایطی که به اذعان منابع بهائی خانواده های زندانیان سیاسی امکان ملاقات با عزیزان خود را نداشتند و میسیونهای مسیحی فقط از پشت میله های زندان می توانستند به تبلیغ زندانیان بپردازند، دولت فیلیپین اجازه داده بود که هیأتهای تبلیغی بهائی به میان زندانیان بروند تا با کسب خبر و شکار مبارزان، ضمن ایجاد شکاف در محبوسان، روحیه انقلابی را نیز در آنان بخشکانند.

گزارش زیر که از نشریه رسمی بهائیان استخراج شده است، به خوبی نقش مخرب فرقه مذکور را از زبان یک زن بهائی به نام حشمت الله اشراقیان که از سوی بهائیان ایران برای تبلیغ به آن کشور رفته بود، نشان می دهد:

بنابر دعوت محفل مقدس ملی، به مانیلا رفتم.

خانمی از مهاجرین امریکایی و… مهماندار من بودند، خیلی محبت و احترام فوق العاده نمودند. روز بعد، برنامه صحبت در زندان بود… دکتر مهاجر و اشراقیان هم، هفته قبل، از زندان دیدن کردند، نمی دانم برایتان نوشته ام یا نه؟

عده زندانیان 9 هزار نفر است.

آنهایی که محکوم به مجازات سخت یا حبس ابد یا محکوم به مرگ هستند، در این زندان می باشند.

قریب یک سال و نیم پیش، امر مبارک [= بهائیت] به داخل زندان نفوذ نمود.

هم اکنون 900 بهائی در آنجا داریم… رئیس زندان می گفت: ای کاش که همه بهائی شوند تا ما از شر [مبارزین] خلاص شویم. مقامات مربوطه احترام فوق العاده به امر [= بهائیت] می گذارند

بهائیان در سرتاسر فیلیپین آزادند که از زندان دیدن کنند. سالن بزرگی در اختیار بهائیان گذاشته اند که کتابخانه و کلاسهای امری [= بهائی] در آن تشکیل می شود.
در میان این نفوس یعنی [زندانیان] دکتر و وکیل و دانشجویان دانشگاه و غیره هستند.

وارد شدن به زندان حتی برای اقوام زندانیان کار آسانی نیست. باید اجازه مخصوص از چندین محل بگیرند، آن وقت از پشت میله های زندان صحبت کنند، حتی کشیشهای کاتولیک.

ولی برای بهائیان همین که در ماشین از دور گفتیم: بهائی [!] آناً اجازه دادند.

خلاصه پس از عبور از درهای آهنین وارد زندان [شویم] و به محل زندانیان رفتیم… نه تنها بهائیها جمع شدند، غیر بهائیها هم آمدند.

معاون ایادی(55)، پروفسور سمیناگو، مرا معرفی نمود، پس از آن شروع به صحبت کردم و ایشان ترجمه به زبان محلی می نمود برای اشخاصی که انگلیسی نمی دانستند.
چندین آسایشگاه مختلف را دیدن کردیم و در هر کجا برایشان گفتم.

در محل مسلمانان، مباحثه با 2 ملای مسلمان که مدتی است زندانی هستند، خیلی جالب بود، از 7 صبح تا 2 بعداز ظهر همین طور حرف زدم… باری، بعد از صرف غذا در رستوران آنجا، مجداً بازگشتم و تا ساعت 5 بعدازظهر آنجا بودیم.

خاطرات خوش آن روز همیشه در خاطرم است. (56)

پی‌نوشت‌ها:
1. با تشکر از حضرات آقایان: داود مهدی زادگان و سید احمد بحرالعلوم میر دامادی.
2. شیلی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، تهران، 1377، ص 57.
3. کیهان، شه شنبه 21 آذر 1385، ش 18688، ص 16.
4. اخبار امری، سال 1357، ش 6، صفحات ا ول و دوم جلد.
5. همان، اردیبهشت 1347، ش2، صص 111- 115.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. صهیونیزم در آرژانتین، حسین التریکی، ترجمه ی علی منتظمی، صص 16- 18.
10. آرژانتین، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، تهران، 1374، صص 52- 54.
11. اخبار امری، مهر ماه 1351، ش 11، ص 352.
12. بولیوی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، تهران، 1376، صص 56- 57.
13. اخبار امری، اردیبهشت و خرداد 1346، ص 114.
14. همان، آبان 1346، ش8، صص 372- 373.
15. آهنگ بدیع، سال 1349، ش 9و 10، ص 249.
16. همان، صص 250- 249.
17. اتیوپی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1381، صص 11- 10.
18. همان، ص 63.
19. همان، ص 68.
20. همان، ص 74.
21. همان، صص 80- 78.
22. همان، ص 25.
23. اخبار امری، سال 1351، ش14، صص 448- 449.
24. همان، ص 449.
25. اوگاندا، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1374، صص 9- 10.
26. همان.
27. همان، ص 44.
28. همان، ص 46.
29. آهنگ بدیع، سال 1339، ش 11، صص 359- 355.
30. اخبار امری، سال 1350، ش4، ص 139.
31. همان، ش 17، صص 595- 594.
32. همان، صص 595- 596.
33. همان، ص 596.
34. همان.
35. همان، سال 1355، ش 1، صص 8- 7.
36. اطلاعات کلی درباره کشورهای آفریقایی، اداره ششم سیاسی وزارت خارجه، شهریور 1355، ص 97.
37. اخبار امری، سال 1351، ش 5، ص 152.
38. دائره المعارف تاریخ عمومی جهان، ترجمه: محمود بهفروزی، نشر قطره، 966/3.
39. اطلاعات کلی درباره کشورهای آفریقایی، همان، ص 47.
40. همان صفحه، و دائره المعارف تاریخ عمومی جهان، همان، ص 966.
41. آهنگ بدیع، سال 1344، ش 420.
42. اخبار امری، سال 1349، ش 14، ص 420.
43. آهنگ بدیع، سال 1349، ش 11و 12، ص9.
44. همان، ص 289 و اخبار امری، سال 1349، ش14، ص 420.
45. آهنگ بدیع، سال 1349، ش 11و 12، ص 289.
46. اخبار امری، سال 1349، ش 14، ص 420.
47. همان، سال 1350، ش 11، صص 393- 392.
48. همان.
49. همان، ص 393.
50. چاد، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1378، ص 10.
51. همان، ص 70.
52. همان، ص 11.
53. اخبار امری، سال 1352، ش 8، صص 270- 271.
54. فیلیپین دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1382، ص 19.
55. شوقی افندی برای تبلیغ بهائیت، شبکه ای بین المللی ایجاد کرد و 27 نفر را در رأس آن قرار داد و آنها را «ایادی امرالله» نامید تا هر یک، امور مربوطه را در بخشی از جهان برعهده بگیرد؛ پس از چندی برای هر کدام از آن ها چندین معاون در نظر گرفت که به آنها «معاون ایادی» می گفتند.
56. آهنگ بدیع، سال بیست و یکم ( 1345)، ش 1، ص 19.

منبع مقاله: نشریه تاریخ معاصر ایران، شماره 49.