بنیان گذار فرقه بهائیت را بهتر بشناسیم

حسینعلی در کتاب اقدس صفحه ۳ سطر١۸ نیز خود را قبله طاعت و عبادت و مدار طواف ارواح و فرشتگان و مصدر امر همه موجودات سماوی و ارضی دانسته است، آنجا که گوید:

« و اذا اردتم الصلوه و لوا وجوهکم شطری الاقدس المقام الذی جعله الله مطاف الملا الاعلی و مقبل اهل مداین البقا و مصدر الامر لمن فی الارضین والسماوات».

در کتاب هشت بهشت١۵ صفحه ۳۲ مذکور است: « قبله در اوقات پنجگانه نماز، نقطه مطلع آفتاب حقیقت است که شیراز باشد

اُمّی -متصوّفه -حسینعلی بهاء بنیان گذار فرقه بهائیت را بهتر بشناسیم!

بهائیان می کوشند وی را درس نخوانده و به اصطلاح «اُمّی» معرفی کنند!

میرزا حسینعلی بهاءالله که فرقه ضالّه بهایی خود را پیرو او میدانند، در سال 1233 هجری ( دوسال قبل از تولد علی محمّد باب) در تهران متولد شد،او در تحت کفالت پدرش میرزا عباس معروف به میرزا بزرگ نوری مازندرانی بزرگ شد، و نظر به این که میرزا بزرگ در دستگاه حاکم تهران سمت منشی گری داشت، او از لحاظ مادّی در رفاه کامل به سر می برد، روی این اساس، حسینعلی بهاء در خانواده ثروتمندی بزرگ شده است و طبیعی است، حتماً در همان اوان کودکی برای تحصیل به مدرسه گذارده می شود.

بهائیان می کوشند وی را درس نخوانده و به اصطلاح «اُمّی» معرفی کنند ولی خود بهائیان در کتابهای خود به تحصیل او اقرار کرده اند او ادبیات و علوم مقدّماتی را در تهران تحصیل کرد وبنا به نوشته آیتی در کتاب کشف الحیل به نقل از میرزا ابوالفضل گلپایگانی (یکی از رجال بهائیّه ) حسینعلی مدّتها نزد میرزا نظر علی حکیم درس خوانده است و مدت دو سال که در سلیمانیّه کردستان بوده تحصیلات خود را نزد شیخ عبدالرحمن عارف ادامه می داده است.

وی به عرفان منفی و بافندگی های متصوّفه، علاقه داشت، در همان ابتدای تحصیلاتش با صوفیان و نویسندگان و فضلای آنها ( که با پدرش رفاقت و دوستی داشتند) معاشرت داشت، از این رو، وقتی که بزرگ شد در سلک درویشان و متصوفه درآمد چنان که از عکس او که نشان دهنده گیسوهای بلند و موهای پریشان او است پیدا است، همان گونه که پسرش عبدالبهاء در مقاله سیّاح به این مطلب اشاره کرده است.

وقتی که آوازه بابیت سید علی محمد باب منتشر شد بنابه گفته آیتی در الکواکب الدّریه در سن بیست و هفت سالگی(حدود سال 1260 هجری) به باب ایمان آورد و در سلک اصحاب او درآمد و شروع به تبلیغ و ترویج مرام بابیّت کرد، چنان که در فصل بعد خاطر نشان میشود، دست استعمار از ناحیه مزدوران روسیّه تزار،همواره او را کمک و راهنمایی می کردند،یکی از قراین دخالت مأموران روسی در زندگی او این است که بلواها و فتنه ها یی که به وجود آمده مانند آشوب خراسان، بلوای بابل، فتنه قلعه طبرس، انقلاب محمد علی حجّت در زنجان،آشوب یزد و نَیریز1 و واقعه بَدَشت، از زمان ایمان آوردن او به بعد بوده است!!

افتضاح اجتماع بَدَشت

نخستین واقعه ای که حسینعلی بهاء در آن واقعه بروز کرد، واقعه رسوای بَدَشت است، بدشت محلی است نزدیک شاهرود، عده ای از پیروان میرزا علی محمد باب( در آن وقتی که باب در زندان ماکو و چهریق به سر می برد) در آنجا به عنوان جشن برای نسخ شدن اسلام و استقلال شرع بیان، اجتماع کرده بودند، در این اجتماع از جوانان، هرزگی و بی عفتی هایی بروز کرد که قلم از نگارش آن شرم دارد، کار به جایی رسید که بعضی از ساده لوحان که به راستی علی محمد باب را امام زمان می دانستند، با دیدن این مناظر رسوایی، بریدند و دیگر برنگشتند.

گردانندگان رسوایی بدشت که در رأس قرار داشتند، سه نفر بودند: 1- میرزا حسینعلی بهاء2-محمد علی قدوس بار فروشی(اهل بابل)2 3- قرّة العین3
اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع مبارک در صفحه 94(501 صفحه ای) ماجرای بدشت را نقل می کند که به طور خلاصه چنین است:«در نزدیکی شاهرود امروز بدشت معلوم و مشهور است…

باری جمال مبارک (حسینعلی ) جمعی از اصحاب را که بالغ بر 81 نفر بودند مهمان کرده بودند،و آن انجمن برای دو منظور تشکیل شده بود، یکی این که برای استخلاص حضرت اعلی( علی محمدباب) از حبس ماکو مشورت کنند و دیگر آن که بنا بود، استقلال شرع بیان(سید علی محمد) و نسخ شرع سابق( اسلام) ابلاغ شود…

سرانجام استقلال شرع بیان و نسخ شریعت ابلاغ شد 4تمام جمعیت در دوره توقّفشان 5در بدشت، مهمان بهاء الله … بوده اند، هر یک از اصحاب بدشت به اسم تازه ای موسوم شدند، از جمله خود هیکل مبارک(حسینعلی) به اسم بهاء الله…

باری در ایّام اجتماع یاران در بدشت هر روز یکی از تقالید قدیمه القاء می شد، یاران نمی دانستند که این تعبیرات از طرف کیست؟ …

معدودی هم در آن ایام به مقام حضرت بهاءالله عارف بودند و می دانستند که او مصدر جمیع این تعبیرات است…
ناگهان حضرت طاهره( قرّة العین) بدون حجاب با آرایش و زینت به مجلس ورود فرمودند، حاضرین که چنین دیدند، دچار وحشت شدید گشتند، همه حیران ایستاده بودند، زیرا آنچه رامنتظر نبودند می دیدند …

زیرا معتقد بودند که حضرت طاهره مظهر حضرت فاطمه علیها السلام است و آن بزگوار را رمز عفّت و عصمت و طهارت می شمردند.

عبدالخالق اصفهانی دستمال را در مقابل صورت گرفت و از مقابل حضرت طاهره فرار کرد، و فریاد زنان دور شد و چند نفردیگر هم از این امتحان بیرون آمدند واز امر تبّری کرده و به عقیده سابق خود برگشتند…

از اجتماع یاران در بدشت مقصود اصلی که اعلان استقلال امر مبارک بود حاصل گردید.»

عبدالبهاء در صفحه 254 مکاتیب جلد دوم می نویسد: «و جناب طاهره انّی اَنَا الله ( من همان خدا هستم) را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی النّدا بلند نمود و همچنین بعضی احبّاء در بدشت»
کار افتضاح به جایی رسید که فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق(بخش سوم)صفحه 110می نویسد:

«ملا حسین بشرویه ای ( ازنخستین پیروان باب) که حلقه اخلاص حضرت قدوس( محمد علی بابلی) در گوش داشت، در بدشت حاضر نبود، همین که اوقات مذکوره به سمعش رسید،گفت:

«اگر من در بدشت بودم اصحاب آنجا را با شمشیر کیفر می نمودم.»

سرانجام پس از پایان واقعه بدشت، حسینعلی بهاء با طاهره(قره العین) و خادمه وی به «نور» مازندران عزیمت کردند.

بروز حسینعلی بهاء و ادّعاهای او چنان که در شرح حال میرزا یحیی صبح ازل نگاشتیم، در شوّال1268 هجری ناصر الدین شاه از طرف عده ای از بابیان مورد سوء قصد واقع شد، ناصر الدین شاه که جان به سلامت بیرون برده بود، بابی ها را تعقیب کرد، و سرانجام حسینعلی به بغداد و از آنجا به اسلامبول و از آنجا به شهر ادرنه تبعید شد، تا این تاریخ حسینعلی بهاء پیرو مسلک بابی گری بود و برادرش میرزا یحیی صبح ازل را جانشین علی محمد باب می دانست، ولی در سالهای اول که در ادرنه بود، کم کم بنای مخالفت را با برادرش( میرزایحیی) گذاشت، تا در سال چهارم اقامت در «ادرنه » برای نخستین بار ادعای خود را آشکار کرده وگفت:

من همان شخص موعود علی محمد باب ( مَن یُظهِرُهُ الله) هستم و میرزا یحیی باید از من پیروی کند، و احکام و حدود بیان ( کتاب میرزا علی محمد) بستگی به تصدیق و امضای من دارد و من مسلک باب را نسخ نمودم، سرانجام کشمکش بین دو برادر و پیروانشان زیاد شد، که ناچار دولت عثمانی در سال 1285 حسینعلی بهاء را به «عکّا» تبعید کرد.6

از سال 1285 هجری که حسینعلی بهاء به زندان عکّا تبعید شد تا تاریخ 1309 که در سن 76 سالگی طومار عمرش در «عکّا» برچیده شد، یعنی حدود 24 سال بساط ادّعای الوهیّت و ربوبیّت را بدون هر گونه رقیب و مزاحم پهن کرد، و مشغول نوازش بندگان ذلیل و گرفتن وجوه از آنان به عناوین مختلف گردید، رفته رفته میرزای آسمان جل، صاحب مزارع و قصرهای باشکوه گردید، و نزد بعضی معلّم اخلاق، و نزد بعضی دیگر رجعت حسینی و در پیش عده ای عیسی از آسمان فرود آمده، و در نزد مریدان خاص، خدای مهیمن و قهّار بود 7و برای اینکه این بساط که به قیمت خون صدها نفر تمام شده بعد از خود نیز پهن باشد و فرزندان و نور چشمانش نیز از کنار این سفره رنگین سوء استفاده کنند، مقام نیابت خودرا( پس از عباس) به پسر بزرگش محمد علی که برادر ناتنی عباس افندی بود سپرد.

و در وصیت نامه ای که نزد پسرش عباس گذارده بود و پس از مرگش به دستور عباس آن را در حضور جمعی از بهائیان خواندند، چنین نوشت:«

قد قدر الله مقام الغصن الاکبر بعد مقامه،انه هو الامر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن علیم خبیر

؛خداوند مقام غصن اکبر(محمدعلی) را پس از مقام او ( عباس) قرار داده، او است فرمان دهنده حکیم،ما برگزیدیم اکبر ( محمدعلی) را پس از اعظم (عباس) این کاری است از ناحیه دانا و آگاه».

سرانجام در سال 1309 پس از مدت 22 روز بر اثر ابتلا به بیماری «زحیره»8 از دنیا رفت.9

داستان مقام

« مَن یُظهِرُهُ اللّهی »

گفتیم نخستین ادعای حسینعلی بهاء در چهارمین سال اقامتش در شهر ادرنه( سنه 1284 هـ. ق) که باعث اختلاف بین او و برادرش میرزا یحیی و پیروانشان شد،مقام «مَن یُظهِرُهُ اللّهی»بود، اینک به طور فشرده به داستان «مَن یُظهِرُهُ الله» دقت کنید:

میرزا علی محمد باب در اوایل امر، ادعای بابیت و ذکریت و وساطت می کرد و می گفت من از جانب امام زمان حضرت مهدی (عج)مأموریّت داشته و با او ارتباط معنوی دارم، و غیراز این هیچ ادّعای دیگری نمی کرد،و در همین عقیده و ادّعا بود که کتاب احسن القصص و کتاب تفسیر کوثر و تفسیر والعصر را تألیف کرد.
ولی وقتی که بعد از چند سال ادعای قائمیت و…

کرد و گفت من همان امام زمان، حضرت مهدی هستم و بعد هم ادعای نبوّت کرد( چنانکه در فصل چهارم خاطر نشان می گردد) دید که این ادّعاها با ادعای قبلیش ( بابیت و ماموریت از طرف امام زمان) سازگار نیست، درصدد آن برآمد که گفتار و ادعاها و نوشته های سابق را توجیه و تأویل کند از این رو عنوان قائم و مهد ی را که در سرلوحه نوشته ها و بافته هایش قرار داده بود تبدیل به یک کلمه جامع و کلی ولی مبهم « مَن یُظهِرُهُ الله» ( کسی که او را خدا ظاهر کند) کرد.10

اما بعدا از او دیگران از این لفظ مبهم سوء استفاده کرده و عده ای ادّعا کردند ما همان کسی هستیم که علی محمد با ب به ظهور آن ها بشارت داده است.
حسینعلی بهاء که خیلی زیرک و مرموز بود، از این عنوان استفاده کرد و گفت: من همان «مَن یُظهِرُهُ الله» هستم یعنی همانم که علی محمد باب از ظهور او خبر داده است، کتاب بیان منوط به امضای من است و من مرام علی محمد را نسخ کردم.

بابی ها و ازلی ها به میرزا حسینعلی اعتراض کردند که طبق گفته باب11 « مَن یُظهِرُهُ الله» باید بعد از عدد مستغاث ( که به حساب ابجد 2001 است) بیاید، حسینعلی جواب های ناقصی داد ( چنان که در فصل آخر به ذکر یکی از جواب های او می پردازیم ) بعضی آن را پذیرفته و به نام فرقه بهایی معروف شدند.

با این که طبق وصیت باب( چنان که قبلاً ذکر شد) جانشین باب، میرزا یحیی بود، در این صورت آیا با زنده بودن میرزا یحیی، چگونه میرزا حسینعلی خود را « مَن یُظهِرُهُ الله» خواند ؟!

و گفت: « میرزا یحیی باید از من پیروی کند؟!».

آری در جواب این اعتراض پسر حسینعلی، عباس افندی توجیه مضحکی درست کرده، در مقاله سیاح می نویسد:

جانشینی میرزا یحیی جنبه ظاهری داشت، و این نقشه حسینعلی، و تصویب باب بدین منظور بود که چند صباحی یحیی به این اسم و رسم اشتهار یابد، تا حسینعلی از گزند دشمنان مصون بماند12 – نیز می گوید: منظور باب از بابیت، مأموریت از ناحیه حسینعلی بهاء بوده است و منظور او از قائم ، همان حسینعلی است.13

زنها و فرزندان حسینعلی بهاء

حسینعلی بهاء چهار زن دائمی داشت به نام های: 1- گوهر خانم کاشی 2- بانو نوابه (بی بی) 3- بی بی جان 4- جمالیه
( که کلفت میرزا حسینعلی بوده و سرانجام در سن شانزده سالگی همسر حسینعلی که در این وقت هفتاد سال داشت شده است) .

و پنج پسر و سه دختر داشت، پسرانش به نامهای 1- عباس افندی 2- مهدی3- محمد علی4- ضیاءالله5- بدیع الله، و دخترانش به نام های سلطان ( که بعدها به بهائیه خانم ( وبهیه ) و ورقه علیا ملقب گشت) خانمی و فروغیه بودند.

مادر عباس افندی و مهدی و بهیّه « بی بی » بود، مادر محمد علی و بدیع الله و ضیاء الله و خانمی« بی بی جان» بود، مادر فروغیه « گوهر » بود ، ولی از جمالیه، فرزند نداشت.

حسین علی به سه فرزند خود: عباس ، مهدی و محمد علی لقب «غُصن» داده بود، اولی را غُصن اعظم و دومی را غُصن اطهر و سومی را غُصن اکبر ملقب ساخت، اما به ضیاء الله و بدیع الله، لقب نداد.14

قبر حسینعلی قبله بهائیان

وقتی حسینعلی در سال 1309 هجری قمری از دنیا رفت، جسدش را در دو کیلومتری شمال عکّا( بهجه) به خاک سپردند، طبق دستور حسینعلی بهاء، اغنام الله ( گوسفندان خدا، یعنی مردم بهایی) موظّفند وقت عبادت و پرستش تنها رو به قبر او در عکا متوجه شوند( و آنجا را قبله خود قرار دهند ) و توجّهشان هنگام عبادت به حسینعلی بهاء باشد.

محمد علی قائینی یک از مبلّغین بهائی ( وفات یافته سال 1342 هجری قمری) در کتاب دروس الدّیانه که برای شاگردان مدرسه بهائیت نوشته در درس نوزدهم می گوید:« قبله ما اهل بهاء روضه مبارکه در مدینه (شهر) عکّا (از شهرهای اسرائیل فعلی ) است که در وقت نماز خواندن باید رو به آن بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جَلَّ جلاله ( میرزا بهاء) و ملکوت ابهی باشیم!»

حسینعلی در کتاب اقدس صفحه 3 سطر18 نیز خود را قبله طاعت و عبادت و مدار طواف ارواح و فرشتگان و مصدر امر همه موجودات سماوی و ارضی دانسته است، آنجا که گوید:

« و اذا اردتم الصّلوه و لَّوا وُجُوهَکم شطری الاَقدس المقام الّذی جعله الله مطاف الملاءِ الاعلی و مقبل اهل مدائن البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضین والسّماوات».

در کتاب هشت بهشت15 صفحه 32 مذکور است: « قبله در اوقات پنجگانه نماز، نقطه مطلع آفتاب حقیقت است که شیراز باشد و اگر درعین ظهر بخواهد به (آیه )

« شَهِدَ الله» اکتفا کند، قبله جرم شمس است، و در ظهور « مَن یُظهِرُهُ الله» قبله نفس آن حضرت می شود و با آن دور می زند چنان که سایه با آفتاب دور می زند».16
از این مطلب استفاده می شود که قبله بابیان و بهائیان فرق دارد، با توجه به این که با بیان حسینعلی بهاء را به عنوان « مَن یُظهِرُهُ الله » قبول ندارند.

فرقه های دیگر نشأت گرفته از بابی گری

واکنون فرقه ها ی ذیل از بدو پیدایش میرزا علی محمد باب تاکنون به وجود آمده اند که هر یک از برای خود ادعای خاصی دارند و دیگری را تخطئه می نمایند که عبارتند از :

بابی، ازلی، بیانی، مرآتی ، بهائی، ثابتین، ناقضین، سهرابی، طرفداران چارلز میس ریمی و جمشیدی ( پیروان جمشید معانی، ملقّب به سماء الله )17

پی نوشت ها:
1. ماجرای آشوب یزد و سپس نیریزرا که یکی از گروندگان باب به نام سید یحیی دارابی به وجود آورده بود و بالاخره در نیریز در تبریز کشته شد، درکتاب جمال ابهی، صفحه 97 مطالعه کنید و همچنین ماجرای محمد علی حجت در زنجان را در صفحه 95 آن کتاب مطالعه کنید.
2. در آن عصر نام بابل، بار فروش بود.
3. شرح حال قرة العین در صفحات آینده ذکر خواهد شد، داستان بدشت درکتاب کواکب الدریه که به تصحیح عباس افندی رسیده آمده است.
4. به اصطلاح بهائیان قیامت کبری پدید آمد، زیرا آنها روز نسخ دین سابق و اعلام دین جدید را روز قیامت کبری می خوانند.
5. که 22 روز بوده است.
6. محاکمه و بررسی باب و بهاء ج2 ص 12 7. در فصل چهارم ادعاهای حسینعلی بهاء با ذکر مدرک تشریح خواهد شد.
8. زحیر: تنگ نفسی و نالش یا درد دل و پیچش شکم .
9. تلخیص از کتاب جمال ابهی صفحه 145 و 152 موضوع جانشینی عباس افندی به جای پدر در کتابهای رحیق مختوم ص78 و 114 قاموس توقیع منیع مبارک ص293،اشراقات و غیر آن مذکور است.
10. به عبارت دیگر گفت: منظور من از قائم‌ من یظهره الله است یعنی کسی که بعداً خدا او را ظاهر می کند.
11. چنان که میرزا علی محمد در کتاب بیان باب سادس عشر از واحد ثانی این مطلب را گفته است ( در این باره به کتاب محاکمه و بررسی باب و بهاء ، ج3،ص109 مراجعه کنید).
12. تلخیص از کتاب محاکمه و بررسی ، ج2 ، ص21 تا 25 و کتاب جمال ابهی ،ص 138
13. جمال ابهی ، ص12 ، لازمه این سخن این می شود که حسینعلی قبل از باب مقام قائمیت را داشته و بعد از باب ظهور کرده است.
14. تلخیص از امشی به حشرات ، ص61-65 جمال ابهی ،ص146
15. مولف کتاب هشت بهشت که در فلسفه احکام و شرح حال عده ای از فضلای بابیه نوشته شده و در330 صفحه به اضافه 18 صفحه مقدمه چاپ شده معلوم نیست به قول استاد علامه محمد قزوینی این کتاب از تالیفات ادوارد براون مستشرق انگلیسی است یا غیر او ولی بنا به دلایلی که در دست است این را شیخ احمد روحی و میرزا آقاخان کرمانی نوشته اند ( هشت بهشت صفحه الف)
16. تلخیص از محاکمه و بررسی باب و بهاء ج 2، ص105
17. شرح این ماجرا در کتاب « پرنس دالگورکی » از مرتضی – احمد- آ،ص80 تا 85 آمده است و قبلا گفتیم که آنها به بیش از بیست فرقه رسیده اند.