1 ذيقعده

نوشته‌ها

آغاز میقات موسى بن عمران(ع) در کوه طور ۱ ذیقعده

حضرت موسى(علیه السلام) پس از رهاندن بنى اسرائیل از استبداد فرعون مصر و تشکیل نظام توحیدى، جهت عبادت و دریافت کتاب مقدس تورات، به کوه طور رفت.

خداوند سبحان، وى را وعده داد که او به کوه طور رود و در آن جا چهل روز اقامت گزیند و به راز و نیاز با پروردگارش بپردازد و در همان جا، موفق به دریافت “الواح آسمانى و یا کتاب مقدس تورات گردد.

حضرت موسى(علیه السلام) شادمان شد و برادرش هارون(علیه السلام) را جانشین خویش نمود و خود به سوى طور رهسپار شد و از اوّل ذیقعده تا دهم ذى حجه، به مدت چهل شب و روز، در آن جا به عبادت پرداخت.(۱)

قرآن کریم در چند آیه، به این داستان اشاره کرد، از جمله:

۱- وَ اِذْ واعَدْنا مُوسى أربَعینَ لَیْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمْ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ و اَنْتُمْ ظالِمُونَ.(۲)

۲- و واعَدْنا مُوسى ثَلثینَ لَیْلَهً و اَتْمَمْنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیْلَهً …(۳)

با این که حضرت موسى(علیه السلام) به هنگام رفتن به کوه طور، به برادرش هارون(علیه السلام) سفارش هاى لازم را نمود و او را به صلاح و سداد و اصلاح امت و مبارزه با فساد و فتنه فراخواند، ولى پس از بازگشت وى به میان مردم، مشاهده کرد که تعداد زیادى از آنان، به جاى پرستش خداى یگانه، گوساله زرّین سامرى را مى پرستند و مجدداً به شرک و کفر روى آوردند.

این ماجرا را قرآن مجید در چند سوره، از جمله سوره بقره و سوره اعراف تشریح کرده است.

۱- مجمع البیان (فضل بن حسن طبرسى)، ج ۲-۱، ص ۲۳۰ و ج ۴-۳، ص ۷۲۸
۲- سوره بقره(۲)، آیه ۵۱
۳- سوره اعراف(۷)، آیه ۱۴۲

میلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س)۱ ذیقعده

 ۱ ذیقعده ، سال ۱۷۳ قمرى

امام موسى کاظم(ع) داراى سى و هفت فرزند بود، که والاترین و فاضل ترین آنان، حضرت على بن موسى الرضا(ع)، امام هشتم شیعیان است.(۱) امام رضا(ع) و برادرش قاسم(ع) و خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) از یک مادر، بنام نجمه (یا تکتم و یا سکن و یا اروى) که معروف به ام البنین بود، دیده به جهان گشودند.(۲)

هنگامى که امام رضا(ع) بنا به درخواست مأمون عباسى (هفتمین خلیفه عباسیان) از مدینه منوره به “مرو” در شمال خراسان رفت و با اکراه و اجبار مأمون، ولایت عهدى وى را پذیرفت، یک سال بعد، خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) در پى برادر ارجمندش، از مدینه منوره، راهى خراسان شد. هنگامى که به شهر ساوه رسید، بیمار گردید.

از اطرافیان پرسید: از این جا تا قم چقدر فاصله است؟ گفتند: ده فرسخ. آن حضرت به خدمت کارش دستور داد که وى را به طرف شهر قم حرکت دهد. آل سعد، که از شیعیان و محبان اهل بیت(ع) بوده و در قم زندگى مى کردند، همین که از ورود خواهر امام رضا(ع) با خبر شدند به استقبال آن حضرت شتافته و از شهر قم بیرون رفتند و چون به وى رسیدند، بسیار شادمانى و اظهار خوشحالى نمودند.

موسى بن خزرج بن سعد، که از بزرگان آل سعد و از معاریف شیعه درقم بود، افسار شتر آن حضرت را به دست گرفت و به سوى قم آورد و آن بانوى شریف را در خانه خویش اسکان داد و از او به شایستگى پذیرایى کرد. اما حضرت فاطمه معصومه(س) بیمار و مریض احوال بود و سختى راه دراز و تحمل رفتار و کردار برخى از مغرضان و دشمنان، روح شریف و بلندش را آزرده کرده بود.

بدین جهت، چندان دوام نیاورد و پس از شانزده روز اقامت در خانه موسى بن خزرج، دار فانى را وداع گفت و روح بلندش به اعلى علیین پیوست. موسى بن خزرج، پس از غسل و کفن کردن بدن شریف آن حضرت، جنازه اش را به باغستان خویش، واقع در بابلان، که هم اکنون مزار شریفش در آن جا است، منتقل و به خاک سپرد و با بوریا بر سر قبرش سایبانى بنا نهاد.(۳) در پایان، سه حدیث از سه امام معصوم(ع) درباره شخصیت حضرت معصومه(س) و زیارت قبر شریفش به استحضار مى رسانیم:

۱- عن الامام الصادق(ع)، قال: إنّ لله حرماً و هو مکه، ألا اِنّ لرسول الله(ص) حرماً و هو المدینه، ألا و اِن لأمیرالمومنین(ع) حرماً و هو الکوفه، ألا و اِنّ قم الکوفه الصغیره، ألا اِنّ للجنه ثمانیه ابواب، ثلاثه منها اِلى قم. تقبض فیها امرأه من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى(ع)، و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنه بأجمعهم.(۴)
۲- عن سعد بن سعد، قال: سألت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر(ع)؛ فقال: من زارها فله الجنه.(۵)
۳- عن ابن الرضا(ع)، قال: من زار قبر عمّتى بقم فله الجنه.(۶)
۱- بحار الانوار (علامه مجلسى)، ج ۱۰۱، ص ۱۲۱
۲- وفیات الائمه، ص ۳۱۳
۳- مستدرک سفینه البحار (على نمازى)، ج۸، ص ۲۶۱
۴- همان، ص ۲۶۲
۵- همان،
۶- همان، ص ۲۶۳

ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جَحش ۱ ذیقعده

۱ ذیقعده ، سال پنجم هجرى قمرى
زینب بنت جَحش بن رئاب، که مادرش امیمه دختر عبدالمطلب(علیه السلام) بود، پیش از ازدواج با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، بنا به درخواست آن حضرت، با پسرخوانده اش زید بن حارثه ازدواج کرد و از او فرزندى به دنیا آورد، که نامش را اسامه گذاشتند.

وى، در حدود یک سال و یا مقدارى بیشتر در خانه زید بود، ولى پس از آن، میانشان اختلاف افتاد و تصمیم به جدایى گرفتند.

بدین جهت، زید بن حارثه به نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و از همسر خود در نزد آن حضرت، شکوه و گلایه کرد و از آن حضرت، اجازه خواست که همسرش را طلاق دهد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وى را به خویشتن دارى و تفاهم اخلاقى با همسرش دعوت نمود و به وى فرمود: إتّق الله و امسک علیک زوجک.(۱)

گفتنى است که زید بن حارثه، برده اى بود، که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه معظمه وى را خریدارى کرد و سپس در راه خدا آزاد نمود و آن گاه، وى را پسرخوانده خود کرد و در خانه خود نگه داشت. زید به مقدار ده سال از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکتر بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مهاجرت به مدینه منوره، دختر عمه خود، زینب بنت جحش را به عقدش درآورد.

پیش از اسلام، رسم جاهلیت بر این بود، که ازدواج با همسر پسرخوانده، همانند همسر پسر واقعى، بر انسان حرام بود و این رسم، پس از ظهور اسلام نیز تداوم داشت.

در ماجراى اختلاف زید و همسرش زینب، این رسم جاهلیت، به امر پروردگار سبحان باطل و ازدواج با همسر پسرخوانده، مباح اعلام گردید.

به هر روى، على رغم تلاش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و برخى از صحابه در ایجاد تفاهم میان زید و زینب، کارشان به جدایى و طلاق انجامید.

زینب، ایام عده طلاق را سپرى کرد و پس از آن به وى بشارت داده شد، که خداوند سبحان، وى را به عقد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درآورده است.

در آن زمان، سى و پنج سال از عمرش گذشته بود و بنا به نقل علامه مجلسى، ازدواجشان مصادف بود با اوّل ذى قعده سال پنجم قمرى در مدینه منوره.(۲)

زینب، از این ازدواج بسیار شادمان شد و به خانه آن حضرت، نقل مکان کرد.(۳)

وى، در میان همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) افتخار مى کرد که او را خدا به ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درآورد و به آنان مى گفت: زوّجکن أهلیکن و زوّجنى الله من فوق سبع سماوات؛(۴) شما را خانواده تان به عقد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درآورده، ولى مرا خداوند متعال از بالاى هفت آسمان به نکاح آن حضرت، مفتخر نموده است.

زینب به هنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در ۲۸ صفر سال ۱۱ قمرى، زنده بود، ولى بنا به گفته مورخان، وى نخستین همسر آن حضرت بود، که پس از رحلتش، در سال ۲۰ قمرى وفات کرد و به درخواست اسماء بنت عمیس، براى نخستین بار در میان مسلمانان، براى وى تابوتى ترتیب داده و بدنش را در تابوت گذاشتند و در قبرستان بقیع دفن نمودند.(۵)

اسماء بنت عمیس، هنگامى که به همراه همسرش جعفر طیار(علیه السلام) به حبشه هجرت کرده بود، در آن جا دیده بود که جنازه ها را در تابوت مى گذارند و به صورت محترمانه ترى بدن میت را حمل مى کنند. وى، این عمل را در مدینه رواج داد.(۶)

زینب، بانویى شریف، متعهد و پارسا بود و از جهت حسن جمال، سرآمد همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار مى آمد و بسیار کار مى کرد و از دست رنج خود، انفاق و تصدق مى نمود و آن چه از خلفاى وقت (ابوبکر و عمر) به عنوان سهم همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دریافت مى کرد، هزینه مستمندان و بیچارگان مى نمود.(۷)

عایشه بنت ابى بکر، همسر دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با این که طبق معمول، با زینب بنت حجش رقابت زنانگى داشت، با این حال درباره شخصیت این بانوى بزرگ، گفت: ما رأیت امرئه قط خیراً فى الدّین من زینب، و أتقى لله، و أصدق حدیثاً، و اوصل للرّحم، و اعظم أمانه و صدقه.(۸)

یعنى: من هیچ گاه، زنى در دین دارى، پارسایى و پرهیزکارى، راستگویى، پیشگام در صله رحم و امانت دارى و تصدق و انفاق در راه خدا، بهتر از زینب ندیدم.

شایان ذکر است، که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، از میان همسران آن حضرت، تنها زینب و سوده بنت زمعه، به احترام آن حضرت، از مدینه خارج نشده و حتى به مکه معظمه نرفتند.(۹)

آیه هاى ۳۷ و ۳۸ سوره احزاب درباره ازدواج زینب با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد.

پی نوشتها

۱- البدایه و النهایه (ابن کثیر)، ج۴، ص ۱۶۶
۲- بحارالأنوار (علامه مجلسى)، ج۱۱، ص ۱۷۸، و ج۹۸، ص ۱۸۹ و ج ۹۹، ص ۳۵
۳- همان، و تاریخ الطبرى، ج۲، ص ۲۳۱؛ المنتخب من ذیل المذیل (طبرى)، ص ۵
۴- بحارالانوار، ج۱۱، ص ۱۷۸
۵- همان، ج۴، ص ۱۶۹ و ج۷، ص ۱۱۸
۶- همان، ج۵، ص ۳۱۶
۷- هان، ج۷، ص ۱۱۹
۸- همان
۹- همان

وفات جعفر بن محمد حسنى ۱ ذی القعده

۱ ذیقعده ، سال ۳۰۸ هجرى قمرى

ابوعبدالله، جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن مثنى بن امام حسن مجتبى(ع)، در سامرا دیده به جهان گشود. وى از راویان حدیث و از شیعیان موثق و از سرشناسان علوى نژاد در عصر غیبت صغرى بود و داراى تألیفاتى چون کتاب “التاریخ العلوى و کتاب “الصخره و البئر” مى باشد. سرانجام در نود و چند سالگى، در روز چهارشنبه، اول ذى قعده سال ۳۰۸ قمرى بدرود حیات گفت.(۱)

۱- رجال نجاشى، ج۱، ص ۳۱۲

اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت۱ ذیقعده

بنا به روایتى از امام جعفر صادق(علیه السلام)، در نخستین روز ماه ذى قعده، حضرت آدم(علیه السلام) از بهشت رانده شد و به أمر پروردگار متعال، به زمین هبوط کرد و چون درآن استقرار یافت، از کردار خویش و تبعات منفى آن بسیار ناراحت و اندوهگین شد و به مدت چهل شبانه روز در بالاى تپه “صفا” در کنار خانه خدا، به سجده رفت و از فراق بهشت و دور شدن از جوار رحمت الهى، بسیار گریست. تا این که جبرئیل امین بر وى نازل شد و توبه کردن را به وى آموخت و او را به غسل و طهارت و احرام و تلبیه و سایر أعمال حج آموزش داد و آدم(علیه السلام) از روز نهم ذى حجه به أعمال حج پرداخت.(۱)

خداوند سبحان، در چند جا از آیات قرآن مجید، به مسئله هبوط حضرت آدم(علیه السلام) و توبه وى اشاره کرد، از جمله در سوره بقره(۲)، آیات ۳۵ تا ۳۸٫

۱- بحارالانوار [علامه مجلسى]، ج۱۱، ص ۱۷۸؛ ج ۹۸، ص ۱۸۹ و ج ۹۹، ص ۳۵