یهودیت

نوشته‌ها

مقایسه یهودیت و مسیحیت با اسلام از حیث کمال

اشاره:

ممکن است برخی قائل به پلورالیسم بوده و بر این باور باشند که همه ادیان به نحوی مایه کمال و رشد انسانی می شوند و به خصوص ادیان توحیدی و ابراهیمی از نظر آنان در این جهت تفاوتی نداشته باشند. حتی برخی گفته اند راه هدایت به سوی خداوند به اندازه نفوس انسانها متعدد است و همگی به یک سان مایه کمال و تقرب به خدا هستند. در این مقاله مختصر  به این مقایسه پرداخته شده است.

 

    به حکم عقل و آیات قرآن و احادیث معصومین(علیهم‌السلام)آن دینی کامل و مایه سعادت و کمال انسان می شود که حق باشد یعنی از طرف خداوند برای هدایت بشر ارسال شده باشد. پس ادیانی که ساخته دست و تفکرات بشر است و ناشی از اسطوره های افسانه ای باشد مانند دین هندوئیسم، جینیسم، بودیسم، شینتو، کنفوسیوس، بهائیت، و امثال اینها، هیچ گونه صلاحیت هدایت گری و نجات بخشی انسان را ندارد، زیرا اولاً شخصی که آیینی را اختراع نموده خودش مانند سایر انسان ها، انسان است و از هیچ نوع علم و قدرت فوق بشری برخوردار نمی باشد.

ثانیاً انسان قدرت و صلاحیت ساختن دین را برای بشر ندارد زیرا او نه به حقیقت انسان آگاهی دارد و نه از مقتضیات فطری و احتیاجات درونی و معنوی انسان چیزی می داند.

ثالثاً به حکم عقل عملی، معقول نیست که انسان از دینی پیروی کند که انسان دیگری آن را ساخته و پرداخته باشد. زیرا پیروی از این گونه آیین در حقیقت پیروی از مؤسس آن است که در واقع از مصادیق عبادت و پرستش او به شمار می آید و این ظلم آشکار است که انسانی، انسان دیگر را بپرستد، قرآن کریم در این زمینه خطاب به اهل کتاب می گوید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ[۱]» «بگو: ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را ـ غیر از خدای یگانه ـ به خدایی نپذیرد».

پس با توجه به این مطالب، ادیان غیر آسمانی هیچ کدام قابلیت هدایت گری را نداشته و نه تنها مایه سعادت و کمال انسان نمی گردد بلکه انسان را از حقایق دور نموده و او را به سوی تعالیم و آموزه های ناقص و گمراه کننده را سوق می دهند.  و لذا پیروی از این گونه ادیان بر طبق معیارهای عقل تحقق پذیر نیست و آنهایی که از آیین های ساخته دست بشر پیروی می کنند به یقین از عقل خود کمک نگرفته اند و کور کورانه پیرو آیینی شده اند که مایه نجات و سعادت آنان نمی‌شوند.

اما ادیان ابراهیمی و آسمانی که عبارتند از دین اسلام، مسیحیت، یهودیت و ساخته دست بشر نمی باشند، هر کدام در زمان خود به شرطی که از اصل خود منحرف نشده باشد و از طرف کسی که آن را برای هدایت و کمال بشر فرستاده منسوخ نشده باشد مایه کمال و سعادت انسان هستند؛ به دلیل اینکه همه آنها یک دین با شرایع مختلف می باشند. لذا خداوند می فرماید: «دین در نزد خدا اسلام است…»[۲] و نیز می فرماید: «هر کس جز اسلام، آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است».

ولی از میان این سه دین، دین مسیحیت و یهودیت که دین حضرت مسیح و حضرت موسی (علیه‌السلام) می باشند به دو دلیل نمی توانند پیروان خود را به کمال و سعادت برسانند:

۱. دلیل اول این است که آنها بر اصل خود باقی نمانده و مورد دستبرد و تحریف قرار گرفته اند و با داخل شدن آموزه های افکار بشری و انحرافی در متون آنها این ادیان نیز به ادیان ساخته­ی دست بشر تبدیل شده اند و نه تنها نمی توانند مایه هدایت و سعادت بشر باشند بلکه پیرو خود را از سعادت و کمال که همان قرب الهی باشد به سوی پرتگاه نقص و شقاوت دور می کنند.

۲. دلیل دوم این است که دین حضرت موسی(علیه‌السلام) با آمدن دین حضرت مسیح (علیه‌السلام) و دین حضرت مسیح (علیه‌السلام) با آمدن دین پیامبر آخرالزمان (ص) از طرف خداوندمنسوخ شده و از رسمیت افتاده و با فرض اینکه این دو دین مورد تحریف هم قرار نمی گرفتند  از این جهت در زمان دین پیامبر آخر الزمان سعادت انسان را نمی توانند تامین کنند.

بنابراین تنها دینی که انسان به سعادت واقعی می رساند دین پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ  است که آخرین دین خدا است و از طرف خداوند برای هدایت همه انسان‌ها تا پایان تاریخ فرستاده شده است و دلیل آن این است‌که این دین از هر جهت بی عیب و نقص بوده و هیچ گونه تحریفی در آن را پیدا نکرده است پس با این وصف دین اسلام جواب گوی تمام نیازمندی های بشر در راستای هدایت و سعادت بشر و منطبق بر تمام مقتضیات زمان تا روز رستاخیز است و دیگر نیازی نیست که خداوند دین دیگری و کامل تر از آن برای بشر بفرستد چون دین کامل تر از آن وجود ندارد.

ناگفته نماند همان گونه که اشاره شد دین های پیامبران گذشته با در نظر گرفتن مقتضیات زمان های خودشان نیز دین های کاملی بوده اند. و جوامع بشری به چیزی بیشتر از آن نیازی نداشته اند تا خداوند برای آنان بفرستد. پس گمان نشود که نقصی در دین پیامبران گذشته وجود داشته است. بلی دین های پیامبران گذشته جواب گوی نیازهای معنوی و مادی مردم تا روز قیامت نبوده است، بلکه فقط برای همان زمان خودشان دین کامل بوده اند.

بنابراین به حکم عقل، دین اسلام با شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)  که کامل و ماندگار و جوابگوی بشر تا پایان تاریخ است، دین نجات بخش و هدایت گر می باشد و در نزد خدا ادیان دیگر آسمانی که خودش آنها را برای هدایت بشر فرستاده بعد از فرستادن دین اسلام از رسمیت بیرون رفته و کارایی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . آل عمران/۶۴.

[۲] . ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، نشر جامعه مدرسین، ج۵، ص۳۵۰ ـ ۳۵۱.

دلایل برتری دین اسلام در مقابل دین مسیحیت و یهودیت

اشاره:
این مطلب قابل توجه است که از دیدگاه قرآن فقط یک دین از سوی خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است و اختلاف‌ها و تفاوت‌هایی که با نام‌ها و اسامی گوناگون وجود دارد و مردم را به گروه‌های مختلف تقسیم می‌کند، همگی ساخته هوی و هوس خود انسانها می‌باشد. در این نوشته به اثبات می رسد ماهیت دین خداوند یکی است و تعدد نمی پذیرد و سپس دلایل برتری دین اسلام بر ادیان مسیحیت و یهودیت رایج مطرح شده است.

 

خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ وَ مَنْ یکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِسابِ»[۲]؛ «دین در نزد خدا، اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی در آن ایجاد نکردند مگر بعد از آگاهی و علم آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد (خدا به حساب او می‌رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است».

از دیدگاه آیات و روایات اسلامی همه انبیاء دین اسلام را تبلیغ کرده‌اند.[۳] و به همین دلیل وقتی مفضل از امام صادق (علیه‌السلام) در مورد دین حضرت ابراهیم، نوح، موسی، عیسی و… می‌پرسد، امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «دین همه‌ی آنها اسلام بوده، نه غیر آن و به آیات متعددی از جمله آیات ۱۹ آل عمران، حج، ۷۸؛ بقره، ۱۲۸ و… اشاره فرمودند…»[۴] بنابراین از دیدگاه آیات قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم‌السلام) فقط یک دین وجود دارد و آن هم دین اسلام است و دین دیگری وجود ندارد تا با دین اسلام مقایسه شده و وجوه امتیاز دین اسلام بر آنها بررسی شود. بنابراین مقایسه دین اصلی حضرت مسیح(علیه‌السلام) و حضرت موسی (علیه‌السلام) با دین اسلام قابل طرح نمی باشد؛ زیرا آنها عین اسلام بوده اند مگر اینکه در برخی امور شریعت تفاوتهایی با هم داشته اند که در عضر حاضر ما دسترسی با آنها نداریم تا با شریعت اسلام آنها را مقایسه کنیم.

بنابراین دین یهود و دین مسیح را همین ادیان موجودی که یهودیان و مسیحیان آنها را ساخته و به انبیاء الهی نسبت می‌دهند فرض نموده و امتیازات اسلام را نسبت به این ادیان بازگو می کنیم:

 غیر از امتیاز الهی بودن دین اسلام و غیرالهی بودن این ادیان امتیازات متعددی می‌توان شمرد که در ذیل به چند فرق و امتیاز عمده اشاره می‌شود:

امتیاز اول:

دین اسلام در بین ادیان موجود و به خصوص در مقایسه با دین یهودیت و مسیحیت فعلی تنها دینی است که توحید واقعی را تبلیغ می‌کند و مردم را از شرک به خداوند متعال که ظلم عظیم است، باز می‌دارد. در حالی که یهودیان و مسیحیان با بعضی از اعتقاداتی که دارند از توحید دور افتاده و در ردیف مشرکان درآمده‌اند. چنان‌که خداوند می‌فرماید: «یهود گفتند: عُزیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسرخداست. این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند گفتار کافران پیشین است. خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند.»[۵] این شرک که در قرآن بدان اشاره شده، در سرتاسر کتاب‌های مقدس مسیحیت کنونی وجود دارد به عنوان مثال در اول انجیل یوحنا می‌گوید: «در ازل پیش از آن که چیزی پدید آید «کلمه» وجود داشت و نزد خداوند بود، او همواره زنده بوده و خود او خداست.»[۶] و بدین ترتیب حضرت عیسی را یکی از خدایان و بلکه خود خدا معرفی می‌کند. این شرک در یهودیت نیز به صورت‌های مختلفی نمود پیدا کرده است. گاهی به صورت تجسیم ، گاهی به صورت تشبیه وگاهی به صورت انسان انگاری به گونه‌ای که خدا را در شکل انسانی معرفی می‌کنند که با حضرت یعقوب کشتی می‌گیرد[۷] و یا غافل از همه جا در باغ عدن قدم می‌زند و به دنبال آدم و حوا می‌گردد.[۸]

یهودیان و مسیحیان علاوه برتحریف توحید ابلاغ شده از سوی انبیاء در مسأله نبوت و معاد نیز دچار گمراهی شده‌اند و پیامبران را مردمانی هوسران و گناه‌کار معرفی نموده[۹] و معاد را به صورتی غیرواقعی معرفی می‌کنند. همین انحرافات در بعد اعتقادی و جهان‌بینی باعث شده است که به جای این که نور و هدایت‌گر و موجب نجات انسان باشد به عاملی برای گمراهی و رواج فسق و فجور به نام دین، تبدیل شود.

امتیاز دوم:

قرآن از قول یهودیان و مسیحیان نقل می‌کند که آنها می‌گویند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید.» و بعد سخن آنان را ردّ کرده تنها دین اسلام را که دین حضرت ابراهیم و دین حنیف بوده است را موجب هدایت می‌شمارد و می‌فرماید: «وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تهَْتَدُواْ  قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِمَ حَنِیفًا  وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ[۱۰]» «اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید و او هرگز از مشرکان نبود». امام صادق (علیه‌السلام) در مورد این آیه و در مورد معنای کلمه حنیف، می‌فرماید: «انّ الحنیفه هی الاسلام؛ حنیفیت همان اسلام است.»[۱۱] و در توضیح شریعت حضرت ابراهیم می‌فرماید: «شریعت حضرت ابراهیم توحید و اخلاص و … بود تا این که فرمود: ‌خداوند اضافه کرد در حنفیت، ختنه کردن، کوتاه کردن شارب، برداشتن موهای زیر بغل، گرفتن ناخن‌ها و برداشتن موهای زاید بدن را و هم چنین امر کرد تا کعبه را بسازد و حج و مناسک را به پا دارد و همه اینها شریعت حضرت ابراهیم است.»[۱۲]

دین اسلام با داشتن احکام عملی چون نماز، روزه، زکات، خمس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، و … انسان را در حیات فردی و اجتماعی راهنمایی کرده و راه سعادت را به او نشان می‌دهد. این در حالی است که یهودیت با تغییر احکام شریعت موسی (علیه‌السلام) و مسیحیت با ترک آن به نوعی اباحی‌گری دچار شده‌اند و پیروان دو دین نه تنها برنامه عملی برای هدایت و رستگاری انسان در حوزه فردی ندارند و تنها به برخی از سنت‌های برگرفته از بت‌پرستان و مشرکان قبل از خود اکتفا می کنند بلکه در حوزه اجتماع نیز برنامه‌ای برای اداره جامعه ندارند و در طول تاریخ سر در آستان مکاتب مختلف سیاسی و فلسفی ساییده و «ایسم»‌های متعددی را تجربه کرده‌اند و در نهایت سکولاریسم را تنها راه نجات خود یافته و به صراحت خود را از ارائه برنامه‌ای برای اداره جامعه عاجز اعلام کرده‌اند.

امتیاز سوم:

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) قبل از وفات خویش دو عامل مهم را به جامعه اسلامی معرفی کردند که حافظ دین اسلام هستند و در صورت پیروی مسلمانان از این دو هرگز گمراه نخواهند شد. آن دو عامل چیزی جز ثقل اکبر یعنی قرآن کریم و ثقل اصغر که همان اهل بیت عصمت و طهارت باشد، نیست. آن حضرت در این باره می‌فرماید: «من در میان شما دو ثقل را باقی می‌گذارم اگر به آن دو تمسک کنید، گمراه نمی شوید: کتاب خداوند و عترت و اهل بیتم و این دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند.»[۱۳]

همین دو عامل باعث شده است که دین اسلام که مکتب فروزان شیعه نماد کامل آن است از تحریف بازماند و مایه هدایت انسانها باشد؛ اما مسیحیت و یهودیت از این دو عامل مهم یعنی کتاب وحی که مصون از تحریف باشد و هم چنین امامان و پیشوایان معصومی که مفسر دین باشند، بی‌بهره هستند و همین امر باعث شده تا دینی که از سوی حضرت موسی و عیسی تبلیغ شده بود از بین برود.

خود یهودیان معتقدند که تورات و سایرکتابهای مقدس آنها در حمله پادشاه بابل به فلسطین از بین رفت و سال‌های متمادی در بین آنها کتابی نبود تا این که عزراء کتابی به نام تورات بر آنها قرائت کرد.[۱۴] توماس میشل در این زمینه می‌نویسد: «تورات در طول نسل‌ها پدید آمده است. در ابتدا روایت‌هایی وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهی به یکدیگر منتقل می‌کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخی از آنها در باب تاریخ و برخی در باب احکام بود. سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه‌ها در یک کتاب گرد‌ آمد. کسانی که در این کار طولانی و پیچیده شرکت کردند، بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است.»[۱۵]

کتاب‌های مقدس مسیحیت تاریخی تاریک‌تر از تورات دارد؛ زیرا هیچ کدام از اناجیل موجود ادعا نمی‌کنند که کتاب وحی هستند و همان کتابی می‌باشند که برحضرت عیسی وحی شده، بلکه مدعی نوشتن زندگی نامه حضرت عیسی هستند[۱۶] و تنها در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم میلادی بود که چهار انجیل از میان بیش از صد انجیل برگزیده شده و به عنوان کتاب رسمی مسیحیان پذیرفته شدند.[۱۷]

امتیاز چهارم : جهانی بودن دین اسلام:

 از ضروریات این آیین الهی جهانی بودن آن است و  محدود به منطقه جغرافیایی و قوم  خاصّی نبوده است. و لذا، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به سران کشورهایی مانند: قیصر روم، پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و… نامه نوشتند و همه را دعوت به پذیرفتن دین اسلام کرده و از پیامدهای کفر بر حذر داشتند. و اگر دین اسلام، جهانی نبود چنین دعوتی عمومی انجام نمی گرفت و سایر اقوام و امتها هم عذری برای عدم پذیرش می داشتند. بنابراین، نمی توان بین ایمان به اسلام و ضرورت عمل بر طبق این شریعت الهی تفکیکی قایل شد و در نتیجه کسی یا کسانی را از این آیین الهی مستثنی دانست.[۱۸] اما دین یهودیت از نظر یهودیان اختصاص به قوم یهود دارد و غیر یهودیان را به این دین دعوت نمی کنند.

آیات قرآنی نیز دین اسلام را برای هدایت تمام مردم می داند (اِنْ هُوَ اِلاّ ذکرٌ لِلعالَمِین)[۱۹] در این آیه تأکید شده است که قرآن و پیامبر برای جهانیان نازل شده است.

ودر آیه دیگر خبر از پیروزی دین جهانی اسلام، بر همه ادیان خبر داده و می فرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهُدی و دین الحقِّ لِیظْهِرَهُ لی الّذین کُلِّهِ[۲۰]»؛ «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد.»

امتیاز و برتری پنجم: کامل بودن دین اسلام:

یکی از ویژگیهای دین اسلام کامل بودن آن است. دلیل آن هم آیه قرآن است: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً[۲۱]»؛ «امروز کافران از دین شما ناامید شدند از آنها نترسید و از من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و از اسلام به عنوان یک دین برای شما راضی شدم.»

در آیه از اتمام نعمت و اکمال دین سخن به میان آمده است و طبق این آیه دین در یک روز خاص به کمال می رسد که مراد از این روز روزی است که پیامبر علی(علیه السلام) را به امامت بر می‌گزیند یعنی پس از طرح مجموعه ای از معارف و احکام یک چیزی باقی می ماند که باید مطرح شود تا دین به کمال خود برسد و آن هم امر امامت است. البته کامل بودن دین اسلام را از آموزه های قرآنی وروایات معصومین در ابعاد مختلف نیاز های بشری به راحتی می توان به دست آورد. یعنی قرآن و روایات معصومین به نیازهای بشر چه در بعد مادی و دنیوی از قبیل مسائل اقتصادی ، اجتماعی، علمی، نظامی و سیاسی و چه در بعد معنوی ازقبیل عبادات، مسائل اخلاقی و عرفانی و عقاید مطابق با موازین و معیار های عقلی و امثال اینها به تمام و کمال پرداخته اند که در دین یهودیت و مسیحیت یک صدم آن هم به چشم نمی خورد. بنا بر این کمال دین اسلام مستلزم جامعیت آن هم می باشد. پس جامعیت دین اسلام برتری دیگری است که نسبت به دین یهودیت و مسیحیت دارد. قرآن هم به این مطلب تاکید کرده و می فرماید: «یوم نَبعثُ فی کُلّ اُمه شهیداً علیهم مّن أنفسهم و جئنابک شهیداً علی هؤلاء و نزّلنا علیک الکتب تبیاناً لکلّ شیء و هدی و رحمه و بُشری للمُسلمین[۲۲]»؛ (به یاد آورید) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها بر می انگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار می دهیم. و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.» یعنی قرآن بیانگر و روشنگر همه امور است که نظر صحیح آن است که قرآن بیانگر همه مسایل مربوط به هدایت انسان است.

 امتیاز و برتری ششم: ثابت و جاودانه بودن دین اسلام

در قرآن از دین الهی به عنوان اسلام یاد شده و درباره ثبات آن براهین اقامه شده است که به جهت اختصار به بعضی از براهین اشاره می‌شود:

۱ـ برهان اولی که برای ثبات دین اقامه شده است، مبتنی بر مبدأ فاعل دین است. این برهان از انضمام دو آیه حاصل می شود. آیه اول می فرماید: «اِن الدین عند الله الاسلام[۲۳]»؛ یعنی تسلیم و انقیاد در برابر حق تنها دینی است که در نزد خداوند به رسمیت شناخته شده است و آیه دوم نیز می فرماید: «ما عندکم ینفَدُ و ما عند اللّه باق[۲۴]» یعنی آنچه در نزد شماست فناپذیر و از بین رفتنی است و آنچه در نزد خدا است همیشگی و باقی است. ملحض برهان این است که دین اسلام نزد خداوند است و آنچه در نزد خداوند است باقی است، پس دین اسلام باقی است.

۲ـ دین برهان مبتنی بر فطرت انسانی است به این بیان که اسلام برای پرورش و شکوفایی فطرت انسانی نازل شده است و فطرت انسانی امری ثابت و تغییر ناپذیر است چنانکه فطرت اصیل همه انسانها متحد است آنچه که در زندگی انسان محل تغییر است آداب، عادات و رسومی است که متعلق به طبیعت و زندگی مادی است. اما ساختار درونی و روحی انسان که امری خدا خواه و خدا طلب است ثابت و مشترک بین همگان است، پس دینی که برای تربیت فطرت انسانها تنظیم می شود ثابت و مشترک خواهد بود.[۲۵]

به طور کلی می‌توان ویژگی‌های دین ثابت و جاودان را در امور زیر خلاصه نمود:

۱ـ توجه به انسان شناسی: دین جامع باید از انسان شناسی عمیق برخوردار باشد و در این دین به تمام ابعاد انسان توجه شده باشد. یعنی از معماهای وجود انسان، جایگاه انسان در هستی، عوامل تکامل انسان، نیازهای انسان و راههای ارضای آنها، روش رشد انسان در ارتباط‌های انسان یعنی رابطه انسان با خود، خدا، طبیعت و دیگران و سنتهای الهی حاکم بر حیات فردی و جمعی انسان سخن بگوید.

۲ـ هماهنگی با فطرت: اگر بنا شود که دین برای تمام اعصار دارای پیام باشد باید دستورات آن مطابق با فطرت باشد.

۳ـ سهولت و سادگی: دستورالعمل دین جاوید و جامع، باید آسان باشد زیرا که دین برای همه افراد بشر در تمام زمان‌ها آمده است پس باید به گونه ای باشد که التزام به آنها عسر و حرجی را برای مکلفین ایجاد نکند «یریدُ اللّهُ بِکُم الیسْرَ وَ لا یریدُ بِکُم العُسْر[۲۶]» ؛ «خداوند راحتی شما را می خواهد نه زحمت شما را.»

۴ـ انعطاف پذیری: دین ثابت و جامع باید انعطاف پذیر باشد تا بتواند نیازهای همه اعصار را جوابگو باشد.

۵ـ عقلانی بودن: تعالیم دین جامع و جاودانه باید بر مبنای عقل و منطق باشد. عقاید و احکام نیز مبتنی بر مصالح باشد که زمینه ساز تکامل انسان قرار گیرد.

دین اسلام دارای تمام این ویزگی ها می باشد و در دین یهود و مسیحیت این ویزگیها جایگاهی ندارد.  

نتیجه:

در پایان می‌توان نتیجه گرفت که دین اسلام از حیث جهان بینی و اعتقادی برنامه کاملی ارایه کرده و از انحرافاتی که مسیحیان و یهودیان در این زمینه دچار آن شده‌اند مصون مانده است. هم چنین دین اسلام از حیث عملی و ایدئولوژی برنامه کاملی را برای هدایت انسانها در حوزه فردی و اجتماعی ارایه کرده و کامل‌ترین برنامه زندگی را معرفی می‌کند. برخلاف ادیان مسیحی و یهودی که در هر دو حوزه عاجز بوده و ریزه‌خوار مکاتب دیگر هستند و در نهایت این که دین اسلام به دلیل داشتن معجزه جاودان به نام قرآن و امامان معصوم پویا و زنده است و از تحریف صاحبان زر و زور و تزویر در امان مانده ولی ادیان دیگر به خصوص مسیحیت و یهودیت فاقد این دو عنصر بوده و در همان ابتدا به دست صاحبان قدرت و شیاطین تحریف شده از بین رفته‌اند و آنچه امروز باقی مانده به درد جامعه بشری نمی‌خورد و مسیحیان و یهودیان در حوزه فردی و اجتماعی چاره‌ای جز پناه بردن به عرفان هندی و مکاتب اومانیسم، لیبرالیسم و… ندارند.

پی نوشت:

[۱] . ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه همدانی، سید محمد باقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چ ۱۳۶۳ ش. ج ۱، ص ۴۶۸٫

[۲] . آل عمران، ۱۹٫

[۳] . ام تقولون انّ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هوداً او نصاری قل أأنتم اعلم اَم الله…»؛ بقره، ۱۴۰٫

[۴] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، لبنان، داراحیاء التراث العربی،‌ چ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۳، ص ۱٫

[۵] . توبه، ۳۰٫

[۶] . یوحنا، ج ۱، ص ۳، و هم چنین ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ص ۷۲ تا ۷۸، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چ دوم، ۱۳۸۱٫

[۷] . سفرپیدایش، ج ۳۲، ص ۲۴ تا ۳۱٫

[۸] . همان، ج ۳،  ص ۸ ـ ۱۲٫

[۹] . همان، ج ۱۹، ص ۳۸ و انجیل لوقا، ج ۲۲، ص ۱۶ ـ ۱۹٫

[۱۰] . بقره، ۱۳۵٫

[۱۱] . ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، نشر ج ۱، ص ۶۱٫

[۱۲] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت، ج ۲، ص ۱۱۷٫

[۱۳] . وسایل الشیعه، انتشارات آل البیت. ج ۲۷، ص ۳۳٫

[۱۴] . عهد عتیق، کتاب زحمیا، باب ۸٫

[۱۵] . میشل توماس، کلام مسیحی، ترجمه توفیقی، حسین، انتشارات مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، چ دوم، ۱۳۸۱، ص ۳۲٫

[۱۶] . لوقا، باب ۱٫

[۱۷] . ویلسون، برایان، دین مسیح، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، چ اول، ۱۳۸۱٫ ص ۴۷ و ۴۸٫

[۱۸]. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، ج ۱ و ۲ (ناشر مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سیزدهم، پائیز ۷۴) ص ۳۳۰ـ۳۲۹٫

[۱۹]. تکویر: ۲۷٫

[۲۰]. صف: ۹٫

[۲۱]. مائده: ۳٫

[۲۲]. نحل: ۸۹٫

[۲۳]. آل عمران: ۱۹۹٫

[۲۴]. نحل: ۹۶٫

[۲۵]. جوادی آملی، تلخیص از شریعت در آینه معرفت، (مرکز نشر اسراء، چاپخانه اسوه، چاپ اول، پائیز ۷۷) صص ۱۱۶ـ۱۱۵٫

[۲۶]. بقره: ۱۸۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه . نویسنده: حمید رفیعی.

 

اشتراکات اسلام، مسیحیت و یهودیت

اشاره

خداوند برای جسم انسان غذاهای زمینی قرار داد، و برای روح انسان دستورات الهی (دینی) فرستاد و نامش را اسلام گذاشت،[۱] و به تدریج آن را بر حسب نیاز و توان بشر فرو فرستاد و تکامل بخشید تا اینکه وحی الهی مبنی بر اکمال دین نازل شد و خداوند راضی گردید تا اسلام دین بشریت باشد،[۲] لذا ادیان آسمانی اشتراکاتی دارند و ما در اینجا به خاطر کثرت اشتراکات و نگنجیدن آن در مقاله‌ای کوتاه به بعضی از آنها می‌پردازیم.

 

۱. هر سه دین اسلام، یهود و مسیحی قائل به خداوند یکتایی هستند که آفریدگار جهانی است که از اول، هیچ چیزی وجود نداشت و او همه چیز را خلق نمود؛[۳] بشنو ای یهود، خداوند، خدای ما، خدای یکتا است، تو اعتقاد داری که خدا یکی است، درست است و شیاطین نیز معتقدند و می‌لرزند، آن احدِ خالقِ کل شیء[۴]، عادل است و داوری‌های او همواره درست و عادلانه است و او صادق القول و عادل است که هرگز به بندگان خود ظلمی روا نمی‌دارد،[۵] و مثل همه موجودات، حضرت آدم ابو البشر (علیه‌السلام) را خلق کرد و همسرش حضرت حوا ـ سلام الله علیها ـ را آفرید و انسان را از این دو نفر گسترش داد[۶] و برای هدایتش رسولانی از خودشان فرستاد به مانند حضرت موسی (علیه‌السلام) که فرشته خداوند از میان بوته‌ شعله آتش به او نمودار شد … و خداوند فرمود: اینجا که می‌آیی نعلین را از پا درآور، اینجا مقامی مقدس است … و خداوند فرمود: نزد فرعون برو، البته با تو خواهم بود و این برایت علامتی است که فرستاده‌ام هستی.

۲. خداوند به واسطه حضرت موسی (علیه‌السلام) آئین، برای بشر قرار داد و به وسیله حضرت عیسی (علیه‌السلام) نعمت و راستی را فرستاد، و رحمت و رفعت، به وسیله ختمی مرتبت حضرت محمّد (صلی‌الله علیه و آله) به جهان داده شد،[۷] این پیامبران الهی دستورات خداوند که احکام الهی است را برای بشریت آورده‌اند.

هر یک از این سه دین به پیامبران قبل از خود ایمان و اعتقاد دارند؛ کتاب مقدس یهودیان شامل کتاب حضرت موسی (علیه‌السلام) و کتاب چند پیامبر گذشته است؛ کتاب مقدس مسیحیان شامل عهد عتیق (کتاب یهودیان) و عهد جدید (انجیل) است، و نیز مسلمانان به همه انبیاء از حضرت آدم (علیه‌السلام) تا حضرت خاتم (صلی‌الله علیه و آله) اعتقاد دارند.[۸]

۳. نماز در هر سه دین وجود دارد؛ در تورات آمده است که: ای یهود سرور ما موسی چهل روز و چهل شب به درگاه خداوند نماز خواند؛ نماز سه گانه را در بامداد، غروب آفتاب و شامگاه بخوانید؛ و انجیل می‌گوید: عیسی (علیه‌السلام) شاگردان خود را مرخص نمود و تنهائی به جهت نماز بر کوهی صعود نمود؛ و مسلمانان نماز پنجگانه را در صبح، ظهر و عصر و مغرب و عشاء برپا می‌دارند[۹] و همچنین است روزه؛ یهود هر وقت فرصتی یافت برای عجز و تواضع نزد خداوند روزه می‌گیرد تا به گناهش اعتراف نماید و توبه کند تا رضایت خداوند را به دست آورد، روزه آنها از غروب آفتاب شروع می‌شود تا فردا غروب؛ حضرت عیسی (علیه‌السلام) فرمود: خواهد آمد ایامی بعد از من که در آن ایام روزه خواهید داشت، و قرآن می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، روزه را بر شما واجب کردم همان گونه که برای امت‌های قبل از شما واجب نمودم.[۱۰]

۴. در هر سه دین ازدواج امری مقدس است، یهود ازدواج را یک فریضه دینی خطیری می‌شمارد، خداوند انسان را مرد و زن آفریده و فرمود که بارور و بسیار شوید، زمین را پر کنید، هر کس زن ندارد یک آدم کامل به تمام معنا نیست، و مسیحیت ازدواج را نشانه محبت خداوند به بشریت می‌داند که به وسیله آن زن و مرد اتحاد مقدس و غیر قابل انفصال می‌یابد، و مسلمانان ازدواج را مستحب مؤکد و سنت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) می‌دانند، خداوند در قرآن دستور ازدواج داده است.[۱۱]

۵. در هر سه دین، فردی که به دستورات دین عمل نمی‌کند عاصی و گناه‌کار شمرده می‌شود، یهود می‌گوید: گناه چیزی بیشتر از تمرد و عصیان علیه خداوند نیست، و مسیحی گناه را قصور در مورد کارهایی که شریعت به آن تکلیف نمود و انجام کارهایی که از آن نهی نموده می‌داند، نوکری که خواسته­ی مولا را می‌داند و عمل نمی‌کند یا بر خلاف آن عمل می‌کند بسیار تازیانه می‌خورد؛ و مسلمانان مخالفت با دستورات دینی را گناه می‌شمارند و عالَم را محضر خدا می‌دانند که نباید در محضرش مخالف با دستورش رفتار کرد.[۱۲]

۶. هر سه دین قائل به توبه گناه‌کاران هستند، پیغمبران زیادی از میان ملت اسرائیل برخواستند، همه درباره خوشی‌های دوران مسیح و سعادت توبه‌کاران صحبت کردند؛ و مسیحیان معتقدند که در هر زمان و هر چند بار که دواطلب بخواهد می‌تواند نزد کشیش توبه کند، کشیش از ناحیه رسولان، و رسولان از ناحیه عیسی (علیه‌السلام) به این منصب نائل آمدند؛ و حضرت مسیح (علیه‌السلام) فرمود: روح القدوس را دریابید، گناهان هر کس را ببخشد، بخشیده می‌شود و آنانی را که نبخشد، بخشیده نخواهد شد؛ و مسلمانان خداوندرا توّاب (بسیار توبه‌پذیر) می‌دانند.[۱۳]

۷. در هر سه آئین اعتقاد به معاد وجود دارد، هر چند که این اعتقاد از تورات به آسانی به دست نمی‌آید؛ یهود اعتقاد به رستاخیز را یکی از اصول دین و ایمان می‌داند و انکار آن را گناهی بزرگ می‌شمارد و می‌گوید: ارواح بدکاران در جایگاه خاص مجازات (که به زبان عبری «گه هی نوم» می‌گویند) فرود می‌آید و نیکوکاران در باغ عدن همان بهشت معروف (که به زبان عبری «گن عدن» می‌گویند) جاویدان خواهند بود، و مسیح می‌گوید: از آن کس بترسید که قادر بر هلاک نمودن روح و جسد در جهنم است، و قرآن می‌فرماید: قیامت نزدیک است … مردم وحشت‌زده چون دسته‌های ملخ از قبر بر می‌خیزند و … عذاب جهنم شدید است و … و بهشتیان غرق در نعمت و مسرورند.[۱۴]

۸. هر سه دین اعتقاد به ناجی دارند، یهودیان می‌گویند از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد، چون لزوم وجود او حتی پیش از آنکه جهان آفریده شود به ذهن خداوند خطور کرد، ماشیح یک انسان است که از طرف خداوند مأمور به انجام وظیفه خاص خواهد بود؛ … او مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین را به راستی حکم خواهد کرد؛ و مسیح می‌گوید: کمرهای خود را بسته چراغ‌های خود را روشن نگه دارید، مانند کسی که انتظار آقای خود را می‌کشد … شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان خواهد آمد؛ و قرآن می‌فرماید: ما اراده کردیم بر روی زمین آنها که به استضعاف کشانده شده‌اند آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.[۱۵]

۹. در هر سه دین، زنا، سرقت، شهادت دروغ، قتل و … حرام است؛

پی نوشت:

[۱] . آل عمران/۱۹.

[۲] . مائده/۳.

[۳] . توحید/۱، بقره/۲۹؛ تورات، سفر پیدایش، فصل ۱، بند ۳‌ ـ ۱؛ انجیل یوحنا، باب اول، بند ۴ ـ ۱؛ مرقیس، باب ۱۰، بند ۶.

[۴] . براهام کهن، گنجینه‌ای از تلمود، مترجم امیر فریدون گرگانی، تهران، اساطیر، اول، ۱۳۸۲، ص ۳۱، و انجیل، نامه یعقوب حواری، باب ۲، بند ۱۹، توحید/۱، بقره/۲۹.

[۵] . گنجینه‌ای از تلمود، ۴۲، نامه اول یوحنا حواری، باب ۱، بند ۹، آل عمران/۱۸۲.

[۶] . تورات، سفر پیدایش، فصل ۱، بند ۲۷ و ۲۶، انجیل متی، باب ۱۹، بند ۹ ـ ۴، نساء/۱، حجرات/۱۳.

[۷] . تورات، سفر پیدایش، فصل ۳، بند ۱۲ ـ ۲، گنجینه‌ای از تلمود، ۴۲، انجیل یوحنا، باب ۱، بند ۱۶، لوقا، باب ۱۲، بند ۴۹، قرآن، طه/۱۳ ـ ۹، انبیاء/۱۰۷.

[۸] . انعام/۸۷ ـ ۸۳ و …

[۹] . تورات، سفرتثنیه، فصل ۹، بند ۲۱، انجیل متی، باب ۱۴، بند ۲۴، اسراء/۷۸ و اعراف/۱۴۲.

[۱۰] . مستر هاکس (مترجم)، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، اول، ۱۳۷۸، ص ۴۲۸، انجیل لوقا، باب ۵، بند ۳۶، بقره/۱۸۳.

[۱۱] . تورات، سفر پیدایش، فصل ۱، بند ۲۸ و ۲۷، گنجینه‌ای از تلمود، ۱۸۶ و ۱۸۰ و ۱۸، و زیبایی‌نژاد، محمّد رضا، مسیحیت شناسی مقایسه‌ای، تهران، سروش، اول، ۱۳۸۲، ص ۳۳۲، نساء/۳.

[۱۲] . گنجینه‌ای از تلمود، ۱۱۵، انجیل لوقا، باب ۱۳، بند ۴۹؛ خمینی، روح الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، دوم، ۱۳۷۹، ج ۸، ص ۱۱۰، و ج ۱۳، ص ۴۱، بقره/۲۵۷.

[۱۳] . گنجینه‌ای از تلمود، ۱۲۳، مسیحیت شناسی مقایسه‌ای، ۳۲۲، انجیل یوحنا، باب ۲، بند ۲۴، نور/۱۰، حجرات/۱۲.

[۱۴] . گنجینه‌ای از تلمود، ۳۶۲ و ۳۸۳، انجیل متی، باب ۱۲، بند ۲۸، و سوره قمر و سوره انسان.

[۱۵] . گنجینه‌ای از تلمود، ۳۵۲، تورات، کتاب اشعیابی، فصل ۱۱، بند ۱۰ ـ ۱، انجیل لوقا، باب ۱۲، بند ۳۶ و ۳۵، قصص/۵.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات ح.زه.

اختلافات اسلام، مسیحیت و یهودیت

اشاره:

ریشه و مبنای هر سه آیین ذکر شده یکی است و از مبدأ واحدی سرچشمه گرفته است؛ بنابراین اختلاف و دوگانگی در اصل آنها را ندارد، امّا به علت دور شدن از سیر عقل فطری و راه مستقیمی که پیامبران الهی نشان داده‌اند، امروزه شاهد اختلافاتی هستیم که گاه این آیین‌ها را چنان از هم دور می‌کند که پذیرش ریشه مشترک در این ادیان در تصور نمی‌گنجد. در نوشتار ذیل کوشش شده که به بیان اختلافات موجود میان اسلام با یهودیت و مسیحیت از دیدگاه اسلام شیعی اثنی عشری پرداخته شود.

تمام یا حداقل اکثریت قریب به اتفاق فِرَق اسلامی مبنای اسلام را سه اصل توحید، نبوت و معاد می‌دانند.

توحید:  در آیین اسلام خدا یکی است، بی‌نیاز است، زاده نمی‌شود و نمی‌زاید، همتا ندارد، شنوا و بینا و داناست، زنده است و توانا، خالق تمام خلایق، پاک از تمام معایب، از تمام صفات برتر و خارج از هر حد ازلی و ابدی است، تمام خوبی‌ها از اوست و هر چه بدی است از ساحتش به دور است.

خدای یهود:

 تورات مملوء است از صفاتی که برازنده‌ی خدا نیست، اگر چه فلاسفه و متکلمین یهودی چون موسی بن میمون کوشیده‌اند آنها را استعاره، کنایه از مفاهیم دیگری اعلام نمایند که ما هم در مواردی با امثال وی موافقیم و استدلالات وی را مردود نمی‌شماریم، امّا با تمام تلاش‌ها به مواردی برخورد می‌کنیم که دیگر جای توجیه و کنایه و استعاره نیست. مثلاً یهوه (خدا) به صورت مردی با یعقوب کشتی می‌گیرد و چون یعقوب بر او پیروز می‌گردد لگدی بر عضله ران خدا می‌زند و خدا لنگ می‌شود.[۱] ابن میمون که تشبیهات تورات را استعاره می‌داند لنگ شدن خدا را استعاره از چه چیز می پندارد؟؟!!

خدای تورات گاهی از اعمال خود مثل خلق انسان[۲] و گزینش شأول برای پادشاهی اسرائیل پشیمان می‌شود[۳] که این حاکی از بی‌تدبیری یا سوء تدبیر خدای توراتی است و هیچ استعاره‌ای برنمی‌دارد. خدای تورات حتی فریب‌کاری هم می‌کند و به دروغ به آدم و حوا می‌گوید خوردن از درخت ممنوعه موجب مرگ شماست، حال آنکه موجب بیداری و باز شدن چشم‌های آنان بر روی حقایق می‌شود و البته این راز را شیطان برملا می‌کند و دروغ گویی خدا افشاء می‌شود.[۴]

از این دست مطالب در تورات بسیار است که هیچ گونه توجیه و تفسیر و تأویل نمی تواند، نادرستی آنها را از بین ببرد.

خدای مسیحی:

مسیحیان به خدای پدر، پسر و روح القدس اعتقاد دارند، حکم سنتی ایمان به خدای سه گانه در شورای نیقیه در سال ۳۲۵ م پذیرفته و در سال ۳۸۱ در شورای قسطنطنیه تأئید و شرح و بسط داده شد، این اعتقاد نامه‌ ساختاری سه بخشی دارد «ما به یک خدای پدر توانا، که آسمان و زمین را آفرید … و به یک خدای پسر عیسی مسیح تنها فرزند خدا مولود پدر قبل از همه چیز … و به روح القدس خداوند و حیات بخش اعتقاد داریم.» و تا به امروز توسط میلیون‌ها مسیحی در سراسر جهان به هنگام مراسم عشای ربانی به کار رفته است.[۵]

گر چه تلاش‌های زیادی به کار رفته تا تثلیث را نوعی توحید معرفی کند، امّا همواره این تلاش‌ها به علت وجود متون مقدس مسیحی که خدای سه گانه را تبلیغ می‌کند ناکام بوده، تا جایی که یکی از علمای مسیحی، به نام یوحنای دمشقی در مقام دفاع از تثلیث مسیحی بر استدلالات مسلمین برای تبیین توحید، حمله کرده و بدون آنکه منطق صحیحی را ارائه دهد، چنین نوشته است که:

«قرآن از کلمه و نیز از روح القدس سخن به میان آورده است، متفکران مسلمان با گفتن اینکه کلمه و روح القدس خارج از خدا هستند، در حقیقت تلاشی که برای اجتناب از شریک تراشیدن برای خدا دارند، خدا را پاره پاره کرده‌اند، اعتقاد به شریک داشتن بهتر است از آنکه خدا را پاره پاره کرده و درباره‌ی او به گونه‌ای سخن بگوییم که گویی او یک سنگ، چوب یا یکی از اشیاء بی‌جان است، از این رو شما مسلمین ما را به ناحق مشرک می‌دانید، ولی ما شما را پاره پاره کنندگان خدا می‌دانیم … [۶]

نبوت:

در دین اسلام خصوصاً مذهب تشیع برخی از اصول و معیارهای نبوت از قرار زیر می باشد:

۱. همه‌ی پیامبران معصومند، یعنی در تمام عمر از خطا و اشتباه به تأیید الهی مصون و محفوظند، تا واسطه‌ای مطمئن میان خدا و خلق باشند.

۲. بنده خدایند و فرمانبردار.

۳. معجزه داشته‌اند و باذن الله علم غیب داشته‌اند.

۴. برای اصلاح تمام شؤون دین و دنیا آمده‌اند و …

در یهودیت نبوت مقامی عظیم است و تلاش بسیاری لازم است که یک فرد بتواند به آن نائل شود. در تلمود آمده است: زیرکی و چابکی برای انسان، پاکی می‌آورد و پاکی باعث طهارت است و طهارت به پاکیزگی می‌رسد و پرهیزگاری قدوسیت می‌بخشد و قدوسیت آدم را متواضع می‌کند و تواضع و فروتنی ترس از خطاکاری در انسان ایجاد می‌کند و ترس از خطاکاری سبب پارسایی و دینداری گردیده و پارسایی و دینداری شخص را دارای روح القدس می‌کند.[۷]

ولی اینها کیفیت‌های اخلاقی است که فرد را مستعد مقام نبوت می‌کند که علاوه بر اینها شرایط دیگری نیز ذکر شده است: ۱. دلیری، ۲. ثروتمندی، ۳. دانایی، ۴. فروتنی، که در جای دیگری به جای صفت روحی فروتنی، صفت جسمانی بلند قامت بودن[۸] آمده است.

و پیامبر نباید تکبر کند چرا که نبوت از وی دور می‌شود و اگر عصبانی و خشمگین شود، نبوت او را ترک می‌کند.[۹] در آیین یهود پیامبران بنی اسرائیل بر پیامبران سایر اقوام برتری دارند و تورات در مورد این مسئله چنین توضیح می‌دهد: خداوند، آنها چون همسر عقدی خود می‌نگرد و به پیامبران بت‌پرستان چون زن صیغه‌ای نگاه می‌کند.[۱۰]

و نیز در این کتاب آمده است که: اسحق دارای دو فرزند توأمان بود: ۱. عیسو ۲. یعقوب. ابتدا عیسو و پس از دقایقی یعقوب به دنیا آمد. عیسو به مقام نخست زادگی مفتخر شد.[۱۱] امّا یعقوب با حیله عنوان نخست زادگی را از عیسو خریداری کرد.[۱۲]

 پس از چندی با حیله‌ای دیگر، به جای عیسو از پدر برکت یافت، و به علت کشتی گرفتن با خدا و غلبه بر او، نامش به اسرائیل[۱۳] تغییر یافت. از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.[۱۴] یهودیت نبوت حضرت مسیح (علیه‌السلام) و حضرت خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را قبول ندارند.

نبوت در نگاه مسیحی: نگاه مسیحی همان نگاه یهودی است با این تفاوت که پیامبر آیین خود را پسر خدا و یکی از اقانیم ثلاثه (یعنی جزئی از خدای سه گانه واحد مسیحی که در بحث توحید گذشت) می‌داند. و پیامبر خاتم را قبول ندارد و منتظر ظهور دوباره حضرت عیسی(علیه‌السلام) می باشد.

معاد:

در تورات به عنوان مهم‌ترین متن دینی یهود جملات صریحی در مورد معاد نیامده و صریح‌ترین جمله‌ای که در عهد عتیق در مورد معاد وارد شده این است:«میراننده و زنده کننده به قبر و بیرون آورنده خداوند است.»

در معاد یهودی تنها چند نفر بسیار استثنایی نظیر الیاس نبی (علیه‌السلام) پس از پایان حیات دنیوی خویش در آسمان یا عرش الهی جای گرفتند

و در آئین مسحیت هر یک از پیروان با ایمان حضرت مسیح (علیه‌السلام) به خاطر استحقاق و پاداش حاصل از کفاره خون عیسی (علیه‌السلام) در آسمان‌ها در کنار وی سلطنت خواهند کرد.[۱۵]

آنگونه که در دین اسلام نسبت به میعاد اهتمام شده و مسائل آن به صورت شفاف و مفصل بیان گردیده در دین مسیحیت و یهودیت رایج در عصر حاضر هیچ اشاره ای نشده است و مسئله معاد در این دو دین خیلی گمرنگ می باشد.

البته جدای از اصول سه گانه که در این نوشتار ذکر شد در مسائل دیگری از جمله فروعات (احکام) میان اسلام و یهودیت و مسیحیت اختلافات بسیاری موجود است که به گوشه‌ای از آن اشاره می‌نماییم:

مرحوم حاج بابا قزوینی یزدی از علمای بزرگ یهود که به آیین اسلام مشرف شده در کتاب خود می‌نویسد: آنچه بالفعل مستمسک علماء یهود است در اثبات عبادات خود … هیچ یک داخل تورات نیست و همه از کتاب مشنا است که حدود دو هزار سال بعد از عهد موسی مکتوب شده است و این اعمال در زمان آبادی بیت المقدس نبوده و بعد از خرابی بیت المقدس بنا شده است.

 به هر صورت عبادات و احکام موجود میان یهودیان بسیار است، امّا چهار مسئله در میان آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است:

۱. نماز یومیه که در سه وقت قبل از طلوع، زوال ظهر، هنگام غروب، اداء می‌شود.

۲. هر گاه عیبی در ریه‌ی حیوان ذبح شده یافت شود آن حیوان حرام است و نباید خورده شود.

۳. حیوان باید توسط یک فرد عالم به جمیع مسائل دینیه یهود ذبح شود و در غیر این صورت حرام است.

۴. گوشت حیوانات را با لبنیات نمی‌خورند حتی در یک سفره جمع نمی‌کنند و تا از خوردن یکی چند ساعت نگذرد آن دیگری را نمی‌خورند.

و در خصوص نمازهای یومیه می‌گویند که این عبادات در عوض قربانی‌هاست، که در زمان اقامت در بیت المقدس واجب بود، در تورات یا سایر کتاب دینی دلیلی برای آن یافت نشد، حال سخن بی‌دلیل خود معلوم است که چیست.[۱۶]

و در آیین مسیحیت شریعت همان است که در تورات است زیرا هیچ منبعی در دست نیست که حضرت عیسی (علیه‌السلام) حکمی شرعی آورده باشد، بلکه آنها اعتقاد دارند که عیسی (علیه‌السلام) برای اصلاح آیین یهود و تکامل آن آمده است اگر چه به بسیاری از احکام معموله توسط یهودیان عمل نمی‌کنند از جمله در خوردنی‌ها و برخی از عبادات، امّا در مقابل اعمالی دارند که یهود به آن ملتزم نیست.[۱۷] ناگفته نماند هر چند در انجیل، مسیحیت مؤیید شریعت یهودیت است در متن رساله ها و نامه های پولس، مسیحیت عاری از هر گونه تکلیف معرفی شده است.

در نتیجه یهود و مسیحیت در فروعات مثل نماز، صوم، زکات، حج، و امثال این امور کاملاً با دین اسلام مخالف می‌باشند، یا اصلاً احکامی که در اسلام مطرح است در این دو دین وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد مغایر و مخالف احکام اسلامی می‌باشد.

پی نوشت:

[۱] . تورات سفر پیدایش، باب ۳۲ : بند۲۴ ـ ۲۷، ص ۵۰.

[۲] . تورات سفر پیدایش.

[۳] . کتاب اول سموئیل، ۱۵ : ۳۵.

[۴] . سفر پیدایش، فصل۳، آیه۳-۵.

[۵] . رابریت ویلکن، خدای سه گانه در کتاب مقدس، فصلنامه‌ی هفت آسمان، شماره ۱۴، ترجمه الیاس عارف زاده، ص ۹۰.

[۶] . همان.

[۷] . میشنا سوط، ۹: ۱۵، و راب ابراهام کهن، گنجینه‌ی تلمود به کوشش امیر فریدون گرگانی، تهران، انتشارات اساطیر، ۸۲، ص ۱۳۹.

[۸] . تلمود، فصل چهارم.

[۹] . همان.

[۱۰] . تورات سفر پیدایش، ۲۵: ۲۲.

[۱۱] . همان، ۲۵ : ۲۹.

[۱۲] . همان، ۲۷ : ۱.

[۱۳] . اسرائیل به معنی برگزیده‌ی خدا.

[۱۴] . سفر پیدایش، باب ۲۹ و ۳۰.

[۱۵] . ریچارد بوش، رابرت ویر و دیگران، جهان مذهبی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۸۱۷.

[۱۶] . حاج بابا قزوینی یزدی، محضر الشهود فی رد الیهود، محقق حامد حسن نواب، مؤسسه حضور قم، چاپ اول، ۷۸، ص ۷۲ تا ۷۴.

[۱۷] . آشتیانی، جلال الدین، تأملی در آیین مسیح، با اقتباس از فصول مختلف کتاب.

 

اسلام در فرانسه ؛ در گفت وگو با آلن بوآیه+

اشاره:

اخیرا کتابى به نام «اسلام در فرانسه‏» در انتشارات دانشگاهى فرانسه منتشر شده است که مؤلف آن آلن بوآیه مى باشد. آلن بوآیه مدیرکل در فرماندارى مى باشد و قبل از آن، کارمند دفتر مرکزى مذاهب بود. وى داراى تحصیلات در زمینه تاریخ است و پیش از این، کتابى در مورد «یهودیت در فرانسه‏» و نیز جزوه‏اى در خصوص حقوق مذاهب در فرانسه منتشر کرده است. وى بدون هیچ گونه ابهامى، نتیجه‏گیرى مى کند: “اسلام یک شانس براى کشور ما است.”

آلن بوایه در مصاحبه با ماهنامه Civique (شماره آوریل ۱۹۹۹) مى گوید: “همواره علاقمند و متوجه نقشى بودم که مذاهب در ارائه دلایل زندگى و امید به مردم، تغذیه فرهنگها، تعیین هویت اجتماعى، ایجاد ارزشهاى والا و همچنین برانگیختن تعصب گرایى و جنگها ایفا کرده ‏اند. دولت ‏بایستى همزیستى مسالمت آمیز بین گروه هاى مذهبى را تضمین نماید.” وى مى افزاید: “در لائیسیته ما، دولت‏ یک داور است که بى طرف مى باشد، ولى بى تفاوت نیست. دولت تحت فشار قرار نمى گیرد و مذاهب در چهارچوب جمهوریت‏ خود را سازماندهى مى کنند.”

اسلام چگونه مى تواند پدیده ‏اى قدیمى و جدید براى فرانسه باشد؟

روابط بین اسلام و فرانسه قدیمى هستند: مانند درگیریها در زمان جنگهاى صلیبى، اتحاد فرانسواى اول با سلیمان، دوستى پس از لشکرکشى به مصر (۱۷۹۸) و تبادلات ثمربخش در زمان محمد على که منجر به حفر کانال سوئز شد.

با توسعه استعمارى (آفریقاى جنوبى)، فرانسه به یک قدرت اسلامى تبدیل شد. حضور مسلمانان (بویژه اعراب مغرب زمین) در فرانسه تقریبا معاصر است: در سال ۱۹۰۵ و به هنگام جدایى کلیسا و دولت کاملا غائب بودند که توجیه کننده این است که این قانون مستقیما به اسلام مربوط نمى شود و این که هنوز هم از عدم برابرى مربوط به ساختارهاى اولیه روابط با مذاهب در رنج است. × آیا اسلام با لائیسیته سازگار است؟

اسلام به اسلام عربى (کمتر از یک چهارم مسلمانان جهان)، ترکى، پارسى، اندونزى، پاکستانى و غیره تقسیم مى شود. بنابر موقعیتها، روابط بین مذهب و سیاست و روابط اسلام با مدرنیته بسیار متنوع است، ولى نمى توان گفت که در ذات خود، اسلام، همانند دیگر ادیان (مسیحیت، یهودیت، بودائیسم و )، با لائیسیته ناسازگار مى باشد. در فرانسه، مسلمانان مى توانند از فضاى آزادى اعطا شده توسط لائیسیته براى تعریف مجدد اساس یک اسلام، فارغ از رسوم و یا اجبارهاى وابسته به موقعیتهاى تاریخى، استفاده کنند.

آیا ورود به جامعه توسط مسلمانان و بویژه جوانان امکان پذیر است؟

نه تنها امکان پذیر است، بلکه از سى سال پیش تغییرات خالصى در این جهت صورت گرفته است. به طور قطع، بیکارى و کنار گذاشتن و حذف (این افراد)، باعث کاهش ورود آنها درون جامعه است، ولى فرآیند آن برگشت ناپذیر است. جوانانى که از مهاجرت ظهور کرده‏اند، چه فرانسوى شده باشند و چه خارجى، به دنبال زندگى در فرانسه مى باشند. آنها ابتدا خود را فرانسوى احساس مى کنند، ولى مى خواهند قدرت مسلمان باقیماندن را داشته باشند.

آیا واقعا اسلام یک شانس براى فرانسه است؟

مسلمانانى که در این سرزمین زندگى مى کنند، هوش و ذکاوت خود، فرهنگ خود، آشپزى و موسیقى و خود را وارد فرانسه مى کنند. آنان همچنین فرانسه را به روى مجموعه جهان اسلام و در روابط اقتصادى و فرهنگى بیش از پیش فعالتر مى گشایند و نیز نوع جدید مسلمان بودن را که مى تواند از فرانسه یک مدل براى ورود و ادغام و امیدى در جهان براى زنان و مردانى که در موطنشان از آزادى مذهب اطلاعى ندارند، بسازند.

حضور مسلمانان در فرانسه به این کشور که وفادار به ارزشهاى جمهوریت و لائیک است، اجازه مى دهد تا یک مدل براى جهان، به واسطه بشر دوستى جهانى اش، باشد.

منبع: سفارت ج. ا. ا – پاریس ،به نقل از اسلام و غرب، مرداد ۱۳۷۸، شماره ۲۴

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

امتیازات مهم دین اسلام در مقایسه با دو دین یهودیت و مسیحیت%

اشاره:

از دیدگاه قرآن فقط یک دین از سوی خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است و اختلاف‌ها و تفاوت‌هایی که با نام‌ها و اسامی گوناگون وجود دارد و مردم را به گروه‌های مختلف تقسیم می‌کند، همگی ساخته هوی و هوس خود انسانها است.(۱) خداوند می‌فرماید: انّ الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جاءهم العلم بغیاً بینهم و من یکفر بآیات الله فانّ الله سریع الحساب.(۲) دین در نزد خدا، اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی در آن ایجاد نکردند مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد (خدا به حساب او می‌رسد. زیرا) خداوند، سریع الحساب است.

از دیدگاه آیات و روایات اسلامی همه انبیاء دین اسلام را تبلیغ کرده‌اند.(۳) و به همین دلیل وقتی مفضل از امام صادق( علیه السلام) در مورد دین حضرت ابراهیم، نوح، موسی، عیسی و… می‌پرسد، امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «دین همه آنها اسلام بوده، نه غیر آن و به آیات متعددی از جمله آیات ۱۹ آل عمران، حج، ۷۸٫ بقره، ۱۲۸ و… اشاره فرمودند…»(۴) بنابراین از دیدگاه آیات قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) فقط یک دین وجود دارد و آن هم دین اسلام است و دین دیگری وجود ندارد تا با دین اسلام مقایسه شده و وجوه امتیاز دین اسلام بر آنها بررسی شود.

اما در مقایسه دین اسلام، با دو ین یهود و مسیحیتی که مورد تحریف قرار گرفته اند و آنها را به انبیاء الهی نسبت می‌دهند، غیر از امتیاز الهی بودن دین اسلام و غیرالهی بودن آن ادیان، امتیازات متعددی می‌توان شمرد که در ذیل به سه فرق و امتیاز عمده اشاره می‌شود:

امتیاز اول: دین اسلام در بین ادیان موجود و به خصوص در مقایسه با دین یهودیت و مسیحیت فعلی، تنها دینی است که توحید واقعی را تبلیغ می‌کند و مردم را از شرک به خداوند متعال که ظلم عظیم است، باز می‌دارد. در حالی که یهودیان و مسیحیان با بعضی از اعتقاداتی که دارند از توحید دور افتاده و در ردیف مشرکان درآمده‌اند. چنان که خداوند می فرماید: «یهود گفتند: عُزیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسرخداست. این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند گفتار کافران پیشین است. خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند.»(۵) این شرک که در قرآن بدان اشاره شده، در سرتاسر کتاب‌های مقدس یهودیت و مسیحیت کنونی وجود دارد به عنوان مثال در اول انجیل یوحنا می‌گوید: «در ازل پیش از آن که چیزی پدید آید «کلمه» وجود داشت و نزد خداوند بود، او همواره زنده بوده و خود او خداست.»(۶) و بدین ترتیب حضرت عیسی را یکی از خدایان و بلکه خود خدا معرفی می‌کند. این شرک در یهودیت نیز به صورت‌های مختلفی نمود پیدا کرده است. گاهی به صورت تجسیم ، گاهی به صورت تشبیه وگاهی به صورت انسان انگاری به گونه‌ای که خدا را در شکل انسانی معرفی می‌کنند که با حضرت یعقوب کشتی می‌گیرد(۷) و یا غافل از همه جا در باغ عدن قدم می‌زند و به دنبال آدم و حوا می‌گردد.(۸)

یهودیان و مسیحیان علاوه برتحریف توحید ابلاغ شده از سوی انبیاء، در مسأله نبوت و معاد نیز دچار گمراهی شده‌اند و پیامبران را مردمانی هوسران و گناه‌کار معرفی می‌کنند(۹) و معاد را به صورتی غیرواقعی معرفی می‌کنند. همین انحرافات در بعد اعتقادی و جهان‌بینی باعث شده است که به جای این که نور و هدایت‌گر و موجب نجات انسان باشد به عاملی برای گمراهی و رواج فسق و فجور به نام دین، تبدیل شود.

امتیاز دوم: قرآن از قول یهودیان و مسیحیان نقل می‌کند که آنها می‌گویند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید.» و بعد سخن آنان را ردّ کرده تنها دین اسلام را که دین حضرت ابراهیم و دین حنیف بوده است را موجب هدایت می‌شمارد و می‌فرماید: و قالوا کونوا هوداً او نصاری تهتدوا قل بل مله ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین: اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید و او هرگز از مشرکان نبود.»(۱۰) امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد این آیه و در معنای کلمه حنیف، می‌فرماید: «انّ الحنیفیه هی الاسلام. حنیفیت همان اسلام است.»(۱۱) و در توضیح شریعت حضرت ابراهیم می‌فرماید: «شریعت حضرت ابراهیم توحید و اخلاص و … بود تا این که فرمود: ‌خداوند اضافه کرد در حنفیت، ختنه کردن، کوتاه کردن شارب، برداشتن موهای زیر بغل، گرفتن ناخن‌ها و برداشتن موهای زاید بدن را و هم چنین امر کرد تا کعبه را بسازد و حج و مناسک را به پا دارد و همه اینها شریعت حضرت ابراهیم است.»(۱۲)

دین اسلام با داشتن احکام عملی چون نماز، روزه، زکات، خمس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، و … انسان را در حیات فردی و اجتماعی راهنمایی کرده و راه سعادت را به او نشان می‌دهد. این در حالی است که یهودیت با تغییر احکام شریعت موسی ـ علیه السلام ـ و مسیحیت با ترک آن به نوعی اباحی‌گری دچار شده‌اند و پیروان دو دین نه تنها برنامه عملی برای هدایت و رستگاری انسان در حوزه فردی ندارند و تنها به برخی از سنت‌های برگرفته از بت‌پرستان و مشرکان قبل از خود اکتفا می کنند، بلکه در حوزه اجتماع نیز برنامه‌ای برای اداره جامعه ندارند و در طول تاریخ، سر در آستان مکاتب مختلف سیاسی و فلسفی ساییده و «ایسم»‌های متعددی را تجربه کرده‌اند و در نهایت سکولاریسم را تنها راه نجات خود یافته و به صراحت خود را از ارائه برنامه‌ای برای اداره جامعه عاجز اعلام کرده‌اند.

امتیاز سوم: پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) قبل از وفات خویش دو عامل مهم را به جامعه اسلامی معرفی کردند که حافظ دین اسلام هستند و در صورت پیروی مسلمانان از این دو هرگز گمراه نخواهند شد. آن دو عامل چیزی جز ثقل اکبر یعنی قرآن کریم و ثقل اصغر که همان اهل بیت عصمت و طهارت باشد، نیست. آن حضرت در این باره می‌فرماید: «من در میان شما دو ثقل را باقی می‌گذارم اگر به آن دو تمسک کنید، گمراه نمی شوید: کتاب خداوند و عترت و اهل بیتم و این دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند.»(۱۳)

همین دو عامل باعث شده است که دین اسلام که مکتب فروزان شیعه نماد کامل آن است، از تحریف بازماند و مایه هدایت انسانها باشد. اما مسیحیت و یهودیت از این دو عامل مهم یعنی کتاب وحی که مصون از تحریف باشد و هم چنین امامان و پیشوایان معصومی که مفسر دین باشند، بی‌بهره هستند و همین امر باعث شده تا دینی که از سوی حضرت موسی و عیسی تبلیغ شده بود از بین برود.

خود یهودیان معتقدند که تورات و سایرکتابهای مقدس آنها در حمله پادشاه بابل به فلسطین از بین رفت و سال‌های متمادی در بین آنها کتابی نبود تا این که عزراء کتابی به نام تورات بر آنها قرائت کرد.(۱۴) توماس میشل در این زمینه می‌نویسد: «تورات در طول نسل‌ها پدید آمده است. در ابتدا روایت‌هایی وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهی به یکدیگر منتقل می‌کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخی از آنها در باب تاریخ و برخی در باب احکام بود سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه‌ها در یک کتاب گرد‌ آمد. کسانی که در این کار طولانی و پیچیده شرکت کردند، بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است.»(۱۵)

کتاب‌های مقدس مسیحیت تاریخ تاریک‌تر از تورات دارد. زیرا هیچ کدام از اناجیل موجود ادعا نمی‌کنند که همان کتابی می‌باشند که برحضرت عیسی وحی شده، بلکه مدعی نوشتن زندگی نامه حضرت عیسی هستند(۱۶) و تنها در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم میلادی بود که چهار انجیل از میان بیش از صد انجیل برگزیده شده و به عنوان کتاب رسمی مسیحیان پذیرفته شدند.(۱۷)

نتیجه: در پایان می‌توان نتیجه گرفت که دین اسلام از حیث جهان بینی و اعتقادی برنامه کاملی ارایه کرده و از انحرافاتی که مسیحیان و یهودیان در این زمینه دچار آن شده‌اند، مصون مانده است. هم چنین دین اسلام از حیث عملی و ایدئولوژی برنامه کاملی را برای هدایت انسانها در حوزه فردی و اجتماعی ارایه کرده و کامل‌ترین برنامه زندگی را معرفی می‌کند. برخلاف ادیان مسیحی و یهودی که در هر دو حوزه عاجز بوده ریزه‌خوار مکاتب دیگر هستند و در نهایت این که دین اسلام به دلیل داشتن معجزه جاویدانی به نام قرآن و امامان معصوم پویا و زنده است و از تحریف صاحبان زر و زور و تزویر در امان مانده ولی ادیان دیگر به خصوص مسیحیت و یهودیت فاقد این دو عنصر بوده و در همان ابتدا به دست صاحبان قدرت و شیاطین تحریف شده از بین رفته‌اند و آنچه امروز باقی مانده به درد جامعه بشری نمی‌خورد و مسیحیان و یهودیان در حوزه فردی و اجتماعی چاره‌ای جز پناه بردن به عرفان هندی و مکاتب اومانیسم، لیبرالیسم و… ندارند.

پی نوشت:

  1. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چ ۱۳۶۳ ش، ج۱، ص ۴۶۸٫
  2. آل عمران:۱۹٫
  3. ام تقولون انّ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هوداً او نصاری قل أأنتم اعلم اَم الله…». بقره:۱۴۰٫
  4. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، لبنان، داراحیاء التراث العربی،‌ چ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۳، ص ۱٫
  5. توبه:۳۰٫
  6. یوحنا، باب ۱-۳، و هم چنین ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چ دوم، ۱۳۸۱، ص۷۲ تا ۷۸٫
  7. کتاب پیدایش، باب۳۲- ۲۴ تا ۳۱٫
  8. همان، ج ۳، ص ۸ ـ ۱۲٫
  9. همان، باب۱۹، -۳۸ و انجیل لوقا، باب۲۲- ۱۶ ـ ۱۹٫
  10. بقره:۱۳۵٫
  11. ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، ج۱، ص۶۱٫
  12. حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت، ج ۲، ص ۱۱۷٫
  13. حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج ۲۷، ص ۳۳٫
  14. عهد عتیق، کتاب زحمیا، باب ۸٫
  15. میشل توماس، کلام مسیحی، همان.
  16. لوقا، باب ۱٫
  17. ویلسون، برایان، دین مسیح، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، چ اول، ۱۳۸۱، ص ۴۷ و ۴۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۳ مرکز مطالعات حوزه

کابالیست ها و فراماسونها در یهودیت

اشاره:

کابالا از متون یهودی سرچشمه گرفت و پیروانش معمولاً از متون یهودی برای توصیف و تفسیر مسائل عرفانی استفاده می‌کنند. دستورهای کابالا برای فهم معنی مخفی متون یهودی نظیر تورات و نوشتارهای ربیها نظیر تلمود به کار می‌رود و معنی مخفی عبادت یهودی را بیان می‌کند. پیروان کابالا اعتقاد دارند که کابالا قبل از آمدن ادیان دنیا مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است و از ادیان قدیمیتر است. این طرز فکری عرفانی یهودیت با ماسونری به هم گره خورده  که در این مقاله این مسئله مورد بررسی قرار گرفته است.

کابالیزم کلمه عبری به معنای اخذ تعالیم رمزی می باشد.[۱] که به آن قبالا هم گفته می شود. کابالیزم یا «قبالا» عرفان یهودی است که در قرون وسطا در جنوب غربی اروپا و بعدها در شهر صفد «safed» درایالت جلیل فلسطین به وجود آمد. کتاب اصلی عرفان «قبالا» «زوهر» است که در اسپانیای قرن ۱۳ منتشر شد. قبالا یا کابالیزم در برابر یهودیت ظاهری قرار دارد. یعنی ظاهر تورات و سایر اجزای کتاب مقدس یهودیان، یهودیت ظاهری می باشد امّا قبالا بر خلاف یهودیت ظاهری با باطن تورات سر و کار دارد و می گوید خلقت جهان از طریق سلسله ای از فیضانات مقام الوهیت صورت گرفته است. یعنی وجود هستی را تجلّی الوهی می داند و همه اعتقادات یهودیت را مطابق الوهیات باطنی خود که رنگی همه خدایی دارد از نو تعبیر می کند.[۲]

معمولا عرفان و تصوف در ادیان واکنشی به شریعت و تعقّل (فقه و فلسفه) است و از ذوق بر می خیزد که قابل نفی و اثبات نیست و با هنر رابطه تنگاتنگ دارد. عرفان علوم طلای یهودی که همان کابالیزم باشد بر همین ذوقیات مبتنی است که در حیات معنوی بنی اسرائیل بسیار تأثیر داشته است. در دانش کابالیزم پیرامون عرش الهی، اسم اعظم، حوادث آخر الزمان، ظهور مسیحا و قیامت بسیار بحث می شود و علم حروف در این علم نقش اساسی دارد.[۳]

کابالیزم بر این عقیده است که کتاب مقدس (تورات و کتاب های دیگری که با آن ضمیمه شده اند) دارای اسرار و رمزهایی می باشد و مفاهیم پنهان و اسرار آمیز در آن وجود دارد و این معانی و مفاهیم اسرار آمیز با روش خاصی قابل دسترسی می باشند و آن روش این است که آنان برای حروف الفباء معنای عددی وضع نموده و برای هر عددی، رمز یا مفهومی خاصی قائل شده اند. برای الفبای حروف جمل «ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضظغ» ساخته و به وسیله این حروف از کلمات تورات اسرار عجیب و غریبی را استخراج می کردند و به شخص نامحرم نشان نمی دادند و فقط در نزد احبار یهود مستور و پنهان بودند. به تبع این دانش طلسم، نقوش و رسوم عجیب و غریب پیدا شد و علم طلسم در این عرفان محوریت پیدا کرد و مسائل ماوراء الطبیعه و مشکلات علم کلام لاهوت، مانند مسئله کمال الوهیت، و نقص خلقت و دین که چگونه از خالق بی عیب مخلوق ناقص به وجود می آید، همه اینها را به وسیله طلسمات جواب می گفتند.

اصل طریقه کابالیزم به شخصی به نام «فیلو» بر می گردد که در سال ۲۰ قبل از میلاد متولد شده و در ۲۰ میلادی وفات یافته است.

کابالیزم که مبتنی بر حروف اعداد و جمل بود زمانی که در اروپا رواج یافت، شیادان از آن سؤ استفاده می نمودند. این اعتقاد بعد از مدتی در کشور اسلامی نیز نفوذ کرد و علوم غیبیه عجیب و غریب مانند رمل، اسطرلاب و جفر را به وجود آوردند و در قرون اخیر فرقه هایی مانند: «نقطویه» و «حروفیه» از همین مبدأ و اساس به وجود آمده اند.[۴]

در باره فراماسونری مطالب زیر قابل توجه می باشد:

فراماسون یا فراماسونری واژه فرانسوی است، که کلمه ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. وجه تسمیه گزینش این نام را می توان در سده های میانی اروپا جستجو کرد. در آن دوران بنّاهای روز مزد و دوره گرد اتحادیه ای داشتند که امور صنفی را در آن مطرح می کردند و تصمیم هایی برای پیشرفت کار خود می گرفتند و برای پرهیز از گرفتاری ها، انجمن ها و بحث های آنان پنهانی بود.

از این رو کار فراماسونی پنهانی است و اعضای انجمن های فراماسونری نباید آیین و رسوم آن را بازگو کنند، ولی مانعی ندارد که عضویت خود را در انجمن آشکار کنند. فراماسونری گسترده ترین و جهانگیرترین انجمن پنهانی است و با پیشرفت امپراتوری بریتانیا در جهان گسترش یافت. به همین جهت در جزایر بریتانیا و کشورهای وابسته به امپراتوری یا زیر نفوذ آن از همه جا گسترده تر است.[۵]

فراماسونری که به یک جریان مخفی ضد دینی تبدیل شده است دیدگاه های خاصی دارد که به آنها اشاره می شود:

الف) آئین های دینی، زائیده نیازهای اجتماعی است. انسان اولیه به علت عدم درک چگونگی و ماهیت عوامل طبیعی مانند، رعد و برق، زلزله و طوفان، از واکنش های خشن طبیعت ترسیده و به تصور این که، آنان خدایانند، آنها را پرستش کرده است.[۶]

ب) ماسونی دین نیست، بلکه یک فلسفه است. بر حسب ماهیت حقیقی، بایستی برتر از مؤسسات دینی واقع شده باشد.[۷] می توان گفت ماسون ها به ظاهر، مبارزه با خرافات و عقاید کهنه را هدف خود قلمداد می نمایند، ولی در اصل هدف باطنی آنان مبارزِه با ادیان بخصوص دین اسلام است.[۸]

ج) از نظر ماسون ها، و با تکیه بر علوم جدید امروزی، روح با مرگ جسم می میرد، و ابدی نمی باشد. در مسلک ماسونی، قبول مسائل لاینحلی چون نامرئی بودن روح، امکان پذیر نمی باشد.[۹]

د) در فراماسونری بهشت و جهنم، نفی شده است و بین دین و اخلاق مغایرت وجود دارد.[۱۰]

و) در نگاه فراماسونری بحث جنسی آزاد انگاشته شده است؛ «دیگر همه چیز را می دانیم. همه چیز برای ما روشن است. در افکار زندگی پس از مرگ غوطه ور نگردید، زیرا چنین چیزی وجود نخواهد داشت. فریب تقدس مادری را نخورید، نیازهای جنسی را جلوگیری ننمائید».[۱۱]

اصل اساسی پروتکل یهود که عامل تدوین آن، «سازمان فراماسونری» است، زدودن دین از جوامع بشری به شمار می رود. صهیونیسم، سر توفیق خود را در این مسأله می داند و می کوشد که این مهم را به انجام برساند. شاهد بر این مطلب سخنان خودشان است: از همین نظر لازم است که ما ایمان به مذهب را ریشه کن نماییم… و به جای آن، ارقام، محاسبات و موضوعات مادی را جایگزین سازیم… تا تمام ملل در صدد منافع خصوصی خود برآمده و برای اغراض شخصی مبارزه نموده و توجهی به دشمن مشترک خود نداشته باشند.[۱۲] در این راستا مبارزه و گرایش به اعمال پست در شیطان گرائی و ارتباط آن با فراماسونری و صهیونیسم را می توان دید.

بنا بر این بین کابالیزم و ماسونری و صهیونیزم رابطه تنگاتنگی وجود دارد  و  صهیونیزم برای رسیدن به اهداف خود از روش هایی بهره می برند، از آن جمله فریب، اعمال سرّی و جادوگری، رسانه ها و موسیقی و در آخر می توان آزاد انگاشتن مسائل جنسی را بر شمرد. به صورت گذرا به هر کدام از این موارد اشاره می گردد:

الف) فریب، تزویر و زورگوئی را می توان سر پنهانی فراماسونری جهانی دانست. مهم ترین راه برای پیشرفت «سیاست تزویر» راز نگه داشتن است و هرگز گفتار یک سیاست مدار نباید با عمل او مطابق باشد! ماسون های صهیونیست باید بکوشند که هر چه بیش تر نفاق را در مزرعه دل های ملل بپاشند و در عین حال، آنان را به آزادی، مساوات و برابری مژده دهند.[۱۳]

ب) در تورات تحریف شده، برای قتل عام، کشتار و ایجاد رعب و وحشت در بین سایر اقوام احکامی برای یهودیان بیان شده است، و هم چنین دستورالعمل های خاصی هم درباره اعمال سرّی وجود دارد. در صورت تحقق این اعمال که به نابودی ملل دیگر می انجامد، کسی متوجه طراح نقشه نخواهد بود. فراماسونری که ارتباط نزدیک آن با صهیونیسم، فقط با دستیابی به مدارک بسیار سّری آن روشن گردیده است، عیناً بر مبنای تلقینات تورات شکل گرفته و در حقیقت یکی از شاخه های مخفی فعالیت های یهودی گری است. ماسون ها سعی دارند که ارتباط نزدیک تشکیلات شان را با یهودی ها مخفی نگه دارند.[۱۴]

ج) فراماسون ها را می توان احیا کننده جادوگری و شیطان گرائی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی دانست. گسترش سریع جادوگری و شیطان گرائی در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بین زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا در جنبش پاک سازی جادو گری و شیطان گرائی بیش از شصت هزار نفر از جادوگران که اکثر آنها زن بودند، اعدام گردند. در اوائل قرن نوزدهم نهضتی از اشراف انگلستان که عضو گروه فراماسونری بودند، به رهبری سرفرانسیس داشود، گروه شیطان گرائی به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسیس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مرکز شیطان گرائی در اروپا گردید. در دهه ۱۹۶۰سرمایه داران یهود این گروه را حمایت نموده و چند گروه شیطان گرائی را در انگلستان و آمریکا به وجود آوردند، که معروف ترین آنها تشکیل«کلیسای شیطان» در شهر سانفرانسیسکو می باشد.[۱۵]

د) لازم است خاطر نشان شویم که مهم ترین ایستگاه های رادیویی و ماهواره ای در دست صهیونیست ها می باشد، که از آن جمله می توان مهم ترین ایستگاه آمریکا، یعنی صدای امریکا را بر شمرد، که توسط رابرت گلدمن یهودی اداره می شود.

از طرف دیگر صهیونیست ها تقریباً به طور کامل شرکت های تولید «هالیود» را در دست دارند؛ برای مثال، مالک شرکت «فاکس قرن بیستم»، ویلیام فاکس یهودی است.[۱۶]

در تولیدات فیلم های هالیودی شیطان، جادوگری و استفاده از نمادها برای رسیدن به خواسته ها و حساسیت زدائی جامعه از این امور را می توان بر شمرد؛ که در این زمینه فیلم طالع نحس و هری پاتر را می توان برشمرد.

ضمناً در حال حاضر سحر و جادو، عرفان یهودی ـ کابالا ـ، علم و دانش، نفوذ سیاسی در قالب سازمان فراماسونری و شاخه های گوناگون هنر ـ خصوصاً سینمای هالیود و موسیقی ـ به شیطان پرستی شکل نهایی خود را داده و امروز امکانات و ابزار فراوانی در اختیار این ایدئولوژی است. از این رو بی پرده به دنیا معرفی می شود تا دین آینده مردم اهالی دهکده جهانی باشد. فراماسونری با تمام سیاست های خبیثانه و پنهانی خود در فیلم «ثروت ملی» به عنوان میراث دار گنج عظیم و تاریخی تمام انسانها به تصویر کشیده می شود،[۱۷] همین طور که یهود خود را قوم برتر می داند.

و) بنیان گذار فرقه شیطان گرائی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد.[۱۸] همان طور که در فراماسونری مسائل جنسی آزاد انگاشته شده بود، در شیطان گرائی نیز جایگاه خاصی دارد، که رد پای یهود را می توان در آن پی گیری نمود.

پی نوشت:

[۱]. رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، ج۱، ص۴۷۸.

[۲]. جان ارهینلتر، فرهنگ ادیان جهان، ترجمه پاشایی،ص۴۸۰.

[۳]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تص۱۰۶ و ۱۰۷.

[۴]. تاریخ ادیان جهان، ج۱، ص۴۸۷ و ۴۸۸.

[۵]. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، ص۲۴۱.

[۶]. همان، ص۱۹۸.

[۷]. همان، ص۱۹۹.

[۸]. همان، ص۲۵۷.

[۹]. همان، ص۲۰۰.

[۱۰]. همان، ص۲۰۵.

[۱۱]. مجله براوو ـ اگوست ۱۹۸۴به نقل از: مبانی فرماسونری، ص۲۰۶.

[۱۲]. اسرار سازمان مخفی یهود، به نقل از همان، ص۵۷.

[۱۳]. ر.ک: اسرار سازمان مخفی یهود، ص۲۵.

[۱۴]. گروه تحقیقات علمی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، ص۱۲۵.

[۱۵]. همان، ص۴۶.

[۱۶]. ر.ک: عملکرد صهیونیسم در برابر جهان اسلام، فصل سوم.

[۱۷]. ر.ک: جهان تاریک، همان، ص۱۸۲.

[۱۸]. همان، ص۹۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

سامری در یهودیت

اشاره:

سامِری شخصی که در غیبت حضرت موسی(علیه‌السلام)، گوساله ‌ای ساخت و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن ترغیب کرد. قرآن در سه آیه از او نام برده که هر سه مرتبط با ساخت گوساله است. سامری از بنی‌اسرائیل بود و درباره نام و نسب او اختلاف وجود دارد.سامری از افرادی است که با بنی‌اسرائیل از مصر خارج شد، در ظاهر جزو مؤمنان به حضرت موسی(علیه‌السلام) بوده و از بزرگان بنی‌اسرائیل حساب می‌شده است.

 

سامری در قرآن غیر از سامری مصطلح در بین یهودیان است. توضیح مطلب آنکه؛ پس از رهایی حضرت موسی و بنی اسرائیل از دست فرعون، موسی (علیه‌السلام) با گروهی از برجستگان بنی‎اسرائیل به کوه طور رفت، که الواح تورات را از درگاه خدا بگیرد، تا بعنوان کتاب آسمانی، قانون اساسی مردم گردد.

نخست طبق وعده خدا، به بنی‎اسرائیل فرمود: «من سی‎روز از میان شما غایب هستم، جانشین من برادرم هارون است. در پرتو راهنمایی‎های او به زندگی ادامه دهید تا من بازگردم.»

موسی (علیه‌السلام) به کوه طور رفت و به مناجات و عبادت پرداخت. سی‎شبانه‎روز به پایان رسید، خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید. همین افزوده شدن ده شب سبب آزمایش و فتنه بنى اسرائیل گردید و فردی از پیروان موسی از همین غیبت پیامبر قوم خود استفاده نموده و برای مردم گوساله‌ای ساخته و آنان را به پرستش گوساله دعوت نمود و بدین وسیله موجب گمراهی اکثر بنی اسرائیل گردید.

قرآن از این فرد با عنوان «سامری» یاد می‌کند و او را مقصّر اصلی این فتنه دانسته و برخلاف کتاب مقدّس ساحت هارون نبیّ را از آن مبرّا می‌گرداند.[۱] البته این جریان با کمی تفاوت در کتاب مقدّس نیز ذکر شده و آن فرد را هارون پیامبر معرّفی می‌نماید.[۲]

همین تفاوت، موجب شده که برخی از اهل کتاب، به قرآن مسلمانان اعتراض کرده و آن را مورد ایراد قرار دهند و بگویند: نام سامری اساسا در زمان موسی نبّی و در میان بنی اسرائیل وجود نداشته است و در زمان های بعدی این نام پیدا شده است. و این بدان خاطر است که سامرّی منسوب و برگرفته شده از «سامرۀ» نام شهری از شهرهای فلسطین بوده که در عصر پادشاهان بدست پادشاهی بنام «عُمری»[۳]( ۸۷۵-۸۸۵ق. م) که سال‌ها پس از حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌زیسته، بنا شده است.[۴]

أمّا این اشکال ناشی از نوعی خلط و اشتباه زبان شناسی است. چرا که لفظ سامرۀ در اصل به زبان عبرى، همان «شمرون» است. شمرون فرزند یشاکر چهارمین نسل یعقوب بوده که خاندان وی شمرونی نامیده می شده است.[۵] و از آنجا که معمول است هنگامى که الفاظ عبرى به لباس عربى در مى‏آیند و به اصطلاح معرّب می‌شوند، حرف شین به حرف سین تبدیل مى‏گردد، چنان که موشى به موسى و یشوع به یسوع تبدیل مى‏گردد، بنابراین سامرى نیز منسوب به شمرون بوده و معادل «شمرونیّ» و سامریان نیز معادل «شمرونیم» بوده است. فلذا بر همین اساس بوده که برخی نسخه‌های عربی از کتاب مقدّس بهمین صورت ترجمه شده است.[۶]

بدین ترتیب وجه تسمیه سامریّ، منحصر به شهر سامرۀ در عصر پادشاهی عُمری و بعد از زمان سلیمان نیست، بلکه معادل عبری آن در زمان های گذشته و عصر موسی وجود داشته است و حتّی در عصر یوشع بن نون که نزدیک زمان حضرت موسی است شهری بنام شمرون بوده که حاکمی داشته و توسط یوشع بن نون فتح شده است و این خود نشانگر آنست که این شهر معاصر با حضرت موسی وجود داشته است.[۷]

البته سامری لقب این فرد بوده ولی در اینکه نام و نسب وی چه بوده اختلاف است؛ برخی وی را همانگونه که گذشت، از نوادگان شمرون از اسباط یشاکر بن یعقوب دانسته که در هجرت بنی اسرائیل با موسی نبی همراه بوده است. برخی دیگر نام او را موسی‎بن ظفر که بعداً با لقب «سامری» معروف شد، از خویشان موسی می‌دانند.[۸] عده‌ای نیز گفته‌اند سامری از ساکنان باجرمی و نام او میخا یا موسی بن ظفر و از قبیله گاو پرستان بوده که در میان بنی اسرائیل دعوای ایمان و پرستش آفریدگار می نمود، ولی در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستی داشت.[۹]

در هر حال سامرى فرد خودخواه و منحرف و در عین حال باهوش بوده که با جسارت و مهارت مخصوصى با استفاده از نقاط ضعف بنى اسرائیل توانست چنان فتنه عظیمى ایجاد کند که سبب گرایش اکثریت قاطع به بت‏پرستى شود و هارون هرچه قوم را نصیحت کرد، و آنها را از گوساله‎پرستی برحذر داشت، به سخنش اعتنا نکردند، حتی با جوسازی‎ها و هیاهوی خود نزدیک بود او را بکشند. سرانجام بعد از بازگشت موسی (علیه‌السلام) او را آن چنان مجازات کرد که از کشتن بدتر بود یعنی او را از جامعه طرد کرد و مردم او را به عنوان یک مرد نجس و آلوده می‎دانستند و با او تماس نمی‎گرفتند.[۱۰] سامری به کیفر این خودخواهى و فتنه‏انگیزى به سه مجازات محکوم شد. مجازات اول این بود که کسى حقّ تماس با او، و او هم حقّ تماس با مردم را نداشت و این شاید بدین خاطر بود که موسى در حق سامرى نفرین کرد و او به بیمارى مرموزى گرفتار شد که واگیردار بود و کسى نمى‏توانست با او تماس بگیرد.

مجازات دوم سامرى آن بود که وعده‏ى قطعى عذاب الهى به او داده شد و مجازات سوم او آن بود که گوساله‏ى او را جلوى چشمانش سوزاندند و ذرات آن را به دریا پاشیدندتا ماده‏ى فساد از میان مردم برچیده شود و دوباره وسوسه نشوند که گوساله‏ى جدیدى بسازند.[۱۱]

پس بنابر آنچه گفته شد روشن می گردد که شمرونی در تلفظ عربی، سامری شده است و قرآن نیز از این کاربرد بهره گرفته است. و نیز آشکار می‌گردد که واژه سامری نزد یهودیان کاربردی دیگر دارد که آن برگرفته از سامرۀ یکی از مناطق فلسطین است که پس از حضرت سلیمان (ع) بعنوان مرکز کشور اسرائیل شد. افراد منسوب به این دیار یا سامری‌ها از کوچکترین فرقه های یهودی جهان به شمار می روند که بعد از بازگشت از اسیری بابل پدید آمدند. برخی معتقدند که نژاد آنان اسرائیلی نیست و احتمالا مخلوطی از اسرائیلی و آشوری هستند[۱۲] از اینرو یهودیان فرقه سامری را از خود نمی دانند، لذا از برخی از اناجیل چنین برمی آید که رابطه یهودیان و سامری های عصر حضرت عیسی خوب نبوده و با هم معاشرت نداشتند و این امر را می توان از گفت وگوی زن سامری با عیسی بدست آورد.[۱۳] البته این درحالی است که انسان شناسان تصدیق کرده اند که سامری ها اسرائیلیان اصیل هستند.[۱۴]

در تلمود آمده است: «انسان ها به یهودی، سامری و غیریهودی تقسیم شده اند.» نیز: «سه چیز است که یک یهودی باید از آن دوری کند، روح خبیث، سامری و قانون غیرصحیح» ، همچنین یکی از رساله هایی که بعد از دوران میشنا تدوین شده و در تلمود است کوتیم (Kutim) -سامری ها- نام دارد که درباره مراسم مذهبی سامری ها و تناقض آن با مراسم دینی دیگر یهودیان است.[۱۵]

تورات دارای سه نسخه است که قدیمی ترین نسخه تورات، نزد فرقه سامری است. یکی نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پروتستان معتبر است. دیگر نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پروتستان آن را معتبر می شمارند. و سوم نسخه سامری که نزد سامریین معتبر است. نسخه سامریان فقط پنج سفر از تورات را می پذیرد و کتب دیگر عهد عتیق را معتبر نمی شمارد. [۱۶]

از لحاظ تاریخی سامریان جمعیت عمده‌ای داشته‌اند (بیش از یک میلیون در اواخر دوران رومیها اما به تدریج در قرون بعدی به چند ده هزار نفر کاهش یافته‌اند) کاهش جمعیت بدین شکل نتیجه چندین حادثه تاریخی بوده که از جمله مهمترینشان، سرکوب خونین سومین خیزش سامری‌ها توسط امپراطوری بیزانس و اسلام آوردن جمعیت‌های عمده‌ای از آنها در اوایل دوره اسلامی فلسطین است. بر اساس سرشماری خودشان در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۲ تنها ۷۵۱ سامری موجودند که تنها در دو نقطه یعنی قریه لوزه در کرانه باختری رود اردن و شهر خولون در اسرائیل زندگی می‌کنند. همچنین  خانواده سامری نیز در شهر غزه موجودند. پیروانی با گذشته‌های مختلف نیز در خارج از اسرائیل به فرقه سامری پیوسته‌اند.[۱۷]

بنابراین، سامری بکاربرده شده در قرآن لقب فردی در میان بنی اسرائیل و منتسب به شمرون بن یشاکار بن یعقوب است که شخصی منافق و زیرک بوده که عامل گمراهی و گوساله پرستی بنی اسرائیل گشته است ولی سامری نزد یهود نام شخص نیست بلکه فرقه ای است قدیمی و کم جمعیت و منسوب به شهر سامرۀ در فلسطین که دارای توراتی متفاوت و اعتقاداتی متمایز از یهودیان رایج هستند بدین سبب گاهی یهودیان آنان را یهودی و از خود نمی دانند.

پی نوشت:

[۱] سوره طه، آیه ۹۰.

[۲] سفر خروج ۳۲ : ۱ ـ ۶.

[۳] Omri

[۴] کتاب اول پادشاهان ۱۶: ۲۴

[۵] سفر پیدایش ۴۶: ۱۳ و اعداد ۲۶: ۲۴.

[۶] رک: البلاغی، محمدجواد، الهدی إلی دین المصطفی، ج۱، ص ۱۲۹-۱۲۸، مرکز العلوم والثقافه الاسلامیه – قسم احیاء التراث الاسلامی، قم، ۱۴۲۸ ق.

[۷] همان.

[۸] رک: لغت نامه دهخدا، ذیل واژه سامری.

[۹] تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده،ج‏۱،ص:۳۳۶ ، اساطیر، تهران، چ پنجم، ۱۳۷۵ش؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه مترجمان، ج۱/۱۷۵ انتشارات فراهانی ۱۳۶۰ش.

[۱۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۲۸۷، ناشر دار الکتب الإسلامیه؛ تهران؛ ۱۳۷۴ش.

[۱۱] همان، ج ۱۳، ص ۲۸۸ و نیز رک: علامه طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص ۱۹، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.

[۱۲] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ص ۱۲۸، ناشر سمت، تهران، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ ش.

[۱۳] انجیل یوحنا ۴: ۹.

[۱۴] شمس، محمد، سامری ها چه کسانی هستند؛ مجله اخبار ادیان، شماره ۱۳، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۴، ص ۹۷.

[۱۵] همان.

[۱۶] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ص ۱۲۸.

[۱۷] ویکی پدیا.

توحید و پیامبران از دیدگاه یهود

 

اشاره:

یکی از آموزه های تحریفی در تورات و کتاب دینی یهودیت، در مسئله توحید و پیامبران است. وجود آموزه هایی درباره خداوند و پیامبران در این کتاب خود دلیل بر تحرف آن است. مطالبی در این کتاب در حوزه توحید و نبوت وجود دارد که با هیچ معیاری قابل پذیرش نیست. در این نوشته کوتاه به دو نمونه از نوع مطالب خلاف عقل از این کتاب اشاره شده است.

 

خداوند در کتاب تورات بصورت ضعیف ناقص ترسو، حسود و انسان واره توصیف شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱] این آموزه و امثال آن که در کتاب تورات مکتوب است با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار  در تعارض می باشد. عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه می داند. پس چنین نبست هایی، ناشی از توهمات انحرافی انسانها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است.

در مورد پیامبران الهی نیز در کتاب مقدس نسبت های ضداخلاقی و ناروائی مطرح شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست می شود و در نتیجه با دختران خود همبستر می شود تا از لوط نسلی بیادگار بماند.[۲] حضرت ابراهیم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را که از زیبایی فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفی و به فرعون تزویج می کند. سرانجام فرعون از واقعیت مطلب مطلع می شود، و ابراهیم را بخاطر اقدامش سرزنش می کند.[۳] و نیز حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اوریا  وحتّی، او را که از مجاهدان مخلص و پاکدل بوده است بر اثر یک توطئه به قتل می رساند. و زن او را تصاحب می کند.[۴] حضرت سلیمان بخاطر تمایل زنانش به بت پرستی، دستور ساخت و ساز بتخانه های متعدد را صادر می کند.[۵]  در حالیکه پیامبران الهی باید واجد صفات و اخلاقی باشندکه ذرّه ای خدشه به امانت داری و صداقت آنان در پیام رسانی از جانب خداوند، وجود نداشته باشد امّا تصویر پیامبران الهی در کتاب مقدس آنچنان مخدوش و آلوده است که جای هیچ اطمینان منطقی، بر صداقت و درستکار و امانت داری آنان باقی نمی ماند.

پی نوشت:

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

[۲] . همان عهد عتیق سفر پیدایش، باب ۱۹: ۳۸ـ۳۱.

[۳] . همان، باب ۱۲: ۲۰ـ۱۲ و باب ۲۰: ۱۲ـ۲.

[۴] . همان کتاب دوم سموئیل باب ۱۱: ۲۷ـ۲.

[۵] . همان کتاب اول پادشاهان باب ۱۱: ۱۴-۱.

جهاد در تورات و یهودیت

 

اشاره:

جهاد از آموزه های ادیان آسمانی است که در متون مقدس آنها تشریع شده است. جهاد بر دو قسم است؛ جهاد دفاعی و جهاد ابتدایی. جهاد دفاعی، از امور عقلانی است که طبیعت انسان اقتضای آن را دارد و در میان مکاتب و ادیان پذیرفته شده است. در این نوشته به عقاید یهود در مورد جهاد مطالبی ارائه شده است.

 

در کتاب مقدس، مواردی وجود دارد که نشان دهنده جهاد دفاعی بنی اسرائیل، است و ما به یکی از آن ها اشاره می کنیم:

«… عمالَقَه بر جنوب و بر صِقلغ هجوم آورده بودند و صِقلغ را زده آنرا به آتش سوزانیده بودند.* و زنان و همه کسانی را که در آن بودند از خرد و بزرگ اسیر کرده،  هیچ کس را نکشته بلکه همه را به اسیری برده به راه خود رفته بودند.* و چون داود و کسانش به شهر رسیدند، اینک (دیدند شهر) به آتش سوخته و زنان و پسران و دختران اسیر شده بودند … پس داود با ششصد نفر که همراهش بودند، روانه شده … و داود، ایشان (عمالقه) را از وقت شام تا عصر روز دیگر می زد که از ایشان احدی رهایی نیافت جز چهارصد مرد جوان که بر شتران سوار شده گریختند.* و داود هرچه عمالَقَه گرفته بودند بازگرفت و داود دو زن خود را باز گرفت.* و چیزی از ایشان مفقود نشد از خرد و بزرگ و از پسران و دختران و غنیمت و از همه چیزهایی که برای خود گرفته بودند بلکه داود همه را باز آورد».[۱]

جهاد ابتدایی

بنابر آنچه در کتاب مقدس آمده؛  بنی اسرائیل در راستای رسیدن به سرزمین مقدس،  جنگ های بسیاری انجام دادند که در عموم آن ها، خود شروع کننده آن بودند. این جهاد عموما با خشونت های بسیار زیاد همراه بوده و حتی بنابر تصریح کتاب مقدس، در برخی نبردها، حضرت موسی(ع) دستور قتل عام افراد اسیر را نیز داده است.

در اینجا به دو مورد از جهادهای ابتدایی بنی اسرائیل، اشاره می کنیم:

۱٫ «مُشه (موسی) به آن قوم چنین سخن گفت: برای گرفتن انتقام خداوند از میدیان از میان خودتان برای جنگ اشخاصی مسلح شوند که به میدیان حمله کنند. از تمام سبط های ییسرائل (اسرائیل) یعنی از هر سبطی یک هزار نفر برای جنگ بفرستید. از (میان) هزاره های ییسرائل (اسرائیل) از هر سبطی یک هزار نفر (جمعاً) دوازده هزار نفر مسلح برای جنگ بسیج شدند. مُشه (موسی) آن ها را از هر سبطی یک هزار نفر برای جنگ فرستاد. آن ها و پینحاس پسر اِلعازار کُوهِن (کاهن) را که اسباب مقدس و شیپورها برای به صدا درآوردن (آژیر خطر) در اختیارش بود برای لشکرکشی (فرستاد).  همان گونه که خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود علیه میدیان لشکر کشیدند و هر مذکری را کشتند. و علاوه بر کشته شدگان، پادشاهان میدیان: اِوی و رِقِم و صور و حور و رِوَع، پنج پادشاه میدیان را هم کشتند و بیلعام پسر بِعُور را (هم) با شمشیر کشتند.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) زنان میدیان و اطفالشان را به اسارت آوردند و تمام چارپایان و مواشی و دارایی آن ها را غارت کردند.  و تمام شهرهای آن ها را با آبادی هایشان و تمام کاخ های آن ها را آتش زدند.  تمام غارتی ها و غنایم را از انسان تا چارپا برداشتند. اسیر و غنیمت و غارتی را، به اردوگاه به بادیه ی مُوآوْ که کنار یَردِن یِرِحُو است نزد مُشه (موسی) و اِلعازار کُوهِن (کاهن) و جمعیت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آوردند. مُشه (موسی) و اِلعازار کُوهِن (کاهن) و تمام رئیس های جمعیت برای استقبال آن ها به خارج از اردوگاه رفتند. مُشه (موسی) نسبت به فرماندهان لشکر، رئیس های هزاره و رئیس های صده که از جنگ می آمدند غضبناک گشت.  مُشه (موسی) به آن ها گفت: آیا همه ی مؤنث ها را زنده نگه  داشتید؟  خود این ها به دستور بیلعام موجب شدند که فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در قضیه ی پِعُور نسبت به خداوند خیانت ورزند و بر جمعیت بلا نازل شود. پس اکنون هر مذکری را از میان اطفال بکشید و هر زنی را (هم) که از امور زناشویی با اطلاع است بکشید.  و هر طفل مؤنثی را که از امور زناشویی با اطلاع نبوده است برای خودتان زنده نگه دارید».[۲]

۲٫ «و یَهُوَه به یوشع گفت: مترس و هراسان مباش. تمامی مردان جنگی را با خود بردار و برخاسته به عای برو. اینک ملِک عای و قوم او شهرش و زمینش را به دست تو دادم.* و به عای و ملِکش بطوری که به اریحا و ملِکش عمل نمودی بکن لیکن غنیمتش را با بهایمش برای خود به تاراج گیرید و در پشت شهر کمین ساز. پس یوشع و جمیع مردان جنگی برخاستند تا به عای بروند. و یوشع سه هزار نفر از مردان دلاور انتخاب کرده ایشان را در شب فرستاد.* و ایشان را امر فرموده گفت: اینک شما برای شهر در کمین باشید یعنی از پشت شهر و از شهر بسیار دور مروید و همه شما مستعد باشید …».[۳]

در این مسئله باید به این نکته توجه شود؛ بنی اسرائیل در راه رسیدن به سرزمین مقدس، جنگ ها، قتل عام ها و خشونت های بسیاری را به خرج دادند؛ اما همین افراد در مواردی که ارتباط به سرزمین مقدس ندارد؛ به شدت از جنگ و جهاد منع شده اند:

«خداوند به من چنین سخن گفت:  دور زدن این کوه برای شما کافی است، به طرف شمال روی آورید … به قوم چنین فرمان بده: شما از مرز برادرانتان فرزندان عِساو (عیسو) که در سِعیر ساکنند عبور می کنید. از شما ترسانند، زیاد احتیاط کنید. با آن ها درنیفتید، چون که از سرزمین آن ها حتی به اندازه ی جای کف پایی به شما نخواهم داد. زیرا کوهستان سِعیر را به عِساو به ارث دادم».[۴]

پی نوشت:

[۱]. اول سموئیل،‌ ۳۰: ۱- ۱۹؛ ترجمه قدیم.

[۲]. اعداد، ۳۱: ۳- ۱۸٫ ترجمه انجمن کلیمیان ایران.

[۳]. یوشع، ۸: ۱- ۳، ترجمه قدیم.

[۴]. تثنیه، ۲: ۲- ۵، ترجمه قدیم.

مال پرستی در یهودیت

    اشاره:

در تاریخ بشر، ملتی در پول پرستی و مال اندوزی همچون قوم یهود دیده نشده است. آنها برای به دست آوردن مال هر راهی را پیش می گیرند؛ گرچه با شرف و حیثیت انسانی مخالف باشد. آنها برای رسیدن به این مقصود، تمام راههای مشروع و غیر مشروع را پیموده و تا حد پرستش، با حرص و آز خاص به جمع آوری مال پرداخته و به مال پرستی توجه خاصی دارند و لذا یهودیان در طول حیات خود و امروز نیز در سراسر جهان محور تمام فعالیت های آنان را پول و شغل های درآمد زا تشکیل می دهد. تشویق بر مال پرستی در کتاب تلمود مورد تأکید قرار گرفته که در این نوشته به آن اشاره شده است.

الف) برای آن که سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی تمام نیرو و امکاناتش را صرف به دست آوردن مال و ثروت و منع دیگر ملّت ها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید!

ب) از آن جا که افراد یهودی، در عزّت الهی با هم شریک و مساوی اند، پس دنیا و مظاهر آن، و حق بهره برداری از آنها برای آنهاست و دزدیدن مال یهودی برای هم کیشان او جایز نیست، ولی دزدیدن مال غیریهودی مانعی ندارد، بلکه اصلاً دزدی نیست، بلکه استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین، آن را برای یهودی مباح ساخته است. اموال غیریهودی، مانند اموال بی صاحب، یا ریگ های کنار دریاست که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد.

ج) برای یهود سوگند خوردن، مخصوصاً هنگام معامله با دیگر ملّت ها، جایز است؛ زیرا اصل سوگند، برای از بین بردن نزاع قرار داده شده، ولی درباره ی  غیریهودی از حیوانات، این سوگند اعتبار ندارد.

روح دنیاطلبی و زیاده خواهی افراطی،[۱] همواره ملّت یهود را وامی داشت تا برای گردآوردن ثروت از هیچ کوششی دریغ نکنند و به مرور اقتصاد جهان را در قبضه ی خود درآورد.

ملّت یهود توانسته است از راه تأسیس مؤسسات اقتصادی، بانک ها و مراکز مالی، بر اساس ربا، خون ملّت ها را مانند زالو بمکد و سیاست خود را نسبت به آنها تحمیل نماید.

هم اکنون اقتصاد جهان، شرکت ها و مؤسسات عظیم و احزاب بزرگ با پول سرمایه داران یهودی در جریان است!

سرمایه داران یهود با وام های کمرشکن، روح اقتصادی ملّت ها را در دست دارند و با گرفتن سودهای فراوان، ملّت ها را همیشه در استعمار خود دارند».[۲]

پی نوشت:

[۱] . . قرآن درباره ی  آنان می فرماید: (وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ) (سوره ی نساء، آیه ی ۱۶۱).

[۲] . زین العابدین قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص ۳۲۶ (با اندکی تغییر). برای آگاهی بیش تر ر.ک: محمد عبدالله الشرقاوی، الکنز المرصود فی فضائح التَلمود، ص ۱۹۰ به بعد.

پیامبران در تورات یهودیان

متأسفانه در کتاب مقدس نسبت های ضداخلاقی و ناروائی به پیامبران الهی نسبت داده شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست می شود و در نتیجه با دختران خود همبستر می شود تا از لوط نسلی بیادگار بماند.[۱] حضرت ابراهیم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را که از زیبایی فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفی و به فرعون تزویج می کند. سرانجام فرعون از واقعیت مطلب مطلع می شود، و ابراهیم را بخاطر اقدامش سرزنش می کند.[۲] حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اوریا ، او را که از مجاهدان مخلص و پاکدل بوده است بر اثر یک توطئه به قتل می رساند. و زن او را تصاحب می کند.[۳] حضرت سلیمان بخاطر تمایل زنانش به بت پرستی، دستور ساخت و ساز بتخانه های متعدد را صادر می کند.[۴]

با توجه به وجود این مطالب در تورات، یهودیان باید به سؤالات زیر پاسخ بگویند:

مگر نه این است که پیامبران الهی از سوی خداوند برای ارشاد و هدایت بشر ارسال می شده اند بنابراین پیامبران باید در قله ای از فضایل انسانی قرار داشته باشند تا بتوانند دیگران را هدایت کنند. آیا این پیامبرانی که در تورات معرفی شده شایستگی هدایت دیگران را دارند؟

آیا وجدان یک انسان عاقل می پذیرد که پیامبران الهی مرتکب گناهانی شده که یک فرد معمولی با عقل سلیم مرتکب آن نمی شود؟

آیا وجود این گونه آموزه ها در تورات فعلی دلیل روشن بر تحریف آن نیست؟

پی نوشتها

[۱] . همان عهد عتیق سفر پیدایش، باب ۱۹: ۳۸ـ۳۱.

[۲] . همان، باب ۱۲: ۲۰ـ۱۲ و باب ۲۰: ۱۲ـ۲.

[۳] . همان کتاب دوم سموئیل باب ۱۱: ۲۷ـ۲.

[۴] . همان کتاب اول پادشاهان باب ۱۱: ۱۴-۱.

نویسنده: حمید رفیعی

خدای یهودیت در تورات

در تورات کتاب مقدس یهودیان آموزه ها و مطالبی وجود دارد که برای عقل سلیم پذیرش آنها امکان پذیر نیست. یکی از این آموزه ها این است که خداوند در کتاب تورات با صفات انسانی ضعیف، ناقص، ترسو وحسود معرفی شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱]

 در رابطه با این آموزه سوالاتی متوجه یهودیان است که ملزم به پاسخ آنها هستند:

این آموزه که در کتاب تورات مکتوب است آیا با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار در تعارض نمی باشد.

آیا عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه نمی داند. و آیا نمی توان گفت که چنین نسبت هایی ، ناشی از توهمات انحرافی انسان ها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است؟

آیا وجود این گونه آموزه ها دلیل روشن بر تحریف تورات و کتاب مقدس یهودیان نیست؟

پی نوشتها

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

 نویسنده: حمید رفیعی

خشونت در یهودیت

یهودیان افزون بر اینکه نژاد پرست هستند، در برابر غیر یهودیان خشونت شدید از خود نشان می دهند. این خشونت نان بر گرفته از کتاب مقدس آنان است زیرا در سفر اعداد می خوانیم: این قوم، چون شمشیر بر می خیزند و تا وقتی که شکار خود را نخورند و خون کشتگان را ننوشند نمی خوابند.[۱]

در جای دیگر آمده است، حال برو و مردم عمالیق را قتل عام کن بر آن ها رحم نکن بلکه زن و مرد، طفل شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ، همه را نابود کن.[۲]

در این حوزه سوالاتی مطرح می شود که باید از سوی یهودیان پاسخ داده شود:

بین ادیان ابراهیمی و الهی هیچ تفاوتی پیرامون نفی خشونت و اعمال آن نسبت به انسان ها وجود ندارد. یعنی خشونت غر معقول از سوی ادیان ابراهیمی قابل پذیرش نیست حالا این دستورات کتاب مقدس یهودیان مبنی بر اعمال خشونت چگونه قابل توجیه است؟

آیا وجود این آموزه ها در متون دینی یهودیت دلیل بر خروج این دین از سلک ادیان ابراهیمی نیست؟

این آموزه های خشونت آمیز به خصوص در مورد زنان و اطفال و حیوانات و نابودی آنها با هیچ معیار و ملاکی قابل پذیرش نیست، آیا وجود این آموزه ها دلیل بر تحریف کتاب مقدس یهودیان نیست و از سوی یهودیان وارد این کتاب نشده است؟

پی نوشتها:

[۱]. تورات، سفر اعداد، فصل، ۲۳، جمله ۲۴٫

[۲]. کتاب اول. اسموئیل، فصل ۱۵، جمله ۳٫

 نویسنده: رفیعی

عدم تفاوت در پیروی از پیامبران

شبهه

آیا مراد از این آیه «لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ». ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی گذاریم. و در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستیم و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است»، دلیل بر این نمی شود که ما می توانیم از هر پیامبری که بخواهیم پیروی کنیم؟

پاسخ شبهه

در قرآن آیات متعددی در باره ایمان به تمام پیامبران آمده است و آن را از شرایط اسلام شمرده است. خداوند می فرماید: قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَینا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِی مُوسی وَ عیسی وَ ما أُوتِی النَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(۱). «بگویید: ما به خدا و آیاتی که بر ما نازل شده و نیز آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها نازل آمده و نیز آنچه به موسی و عیسی فرستاده شده و آنچه بر پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان آمده است، ایمان آوردهایم. میان هیچ یک از پیامبران فرقی نمی نهیم و همه در برابر خدا تسلیم هستیم». و نیز می فرماید: قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَینا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِی مُوسی وَ عیسی وَ النَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(۲). بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او و نیز آنچه بر موسی و عیسی و پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان نازل شده است، ایمان آوردیم. میان هیچ یک از ایشان فرقی نمی نهیم و همه تسلیم اراده او هستیم.

در این آیات ایمان به تمام پیامبران و کتابها و شرایع آنان از شرایط ایمان به اسلام و شریعت محمدی دانسته شده است و با عدم پذیرش حتی یکی از آنها اسلام کسی پذیرفته نمی باشد. و مراد از این شرط اینست که یک مسلمان باید به همه ی پیامبرانی که از طرف خداوند برای هدایت بشر آمده اند ایمان داشته باشد و معنای آن این نیست که امروز با وجود دین اسلام به ادیان رایج مثل یهودیت و مسیحیت در کنار اسلام و یا به صورت مستقل ایمان داشته باشیم بلکه ایمان به این ادیان و پیامبران به این صورت است که این ادیان از طرف خداوند نازل شده و بعد از اسلام منسوخ گردیده اند و با آمدن دین اسلام با نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از کارایی افتاده اند. زیرا حکمت خداوند بر این تعلق گرفته که دین خداوند در هر زمانی فقط یک دین می باشد.

آیات متعددی در قرآن کریم داریم که دلالت دارند بر اینکه دین تمام پیامبران الهی، دین اسلام بوده است: مثلا آیه ای که می فرماید: غیر از دین اسلام در نزد خداوند دین دیگری وجود ندارد و به صورت اطلاق آمده است که هر کسی غیر از دین اسلام دین دیگری انتخاب کند هرگز از او پذیرفتنی نخواهد بود.(۳) پس باید دین تمام انبیاء الهی اسلام باشد تا مورد پذیرش خداوند قرار گیرد.

علامه می گوید: دین در پیش خدا یک دین است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد و آن دین اسلام است که عبارت از تسلیم در برابر حق است. یا به عبارت دیگر اسلام عبارت از تسلیم از برای بیانی است که از طرف خداوند در مقام ربوبیت در معارف و احکام صادر شده است. ولو از نظر کمی و کیفی در شرایع انبیائش اختلاف وجود دارد لکن در عین حال یک چیز بیش نیست. و بین شرایع پیامبران اختلاف با تضاد و تنافی وجود ندارد.(۴) پس اسلام همان دین حنیف است که بنایش بر توحید نهاده شده است و دین همه انبیاء دین توحیدی بوده است. و لذا ایمان به همه ادیان الهی به این معناست که یک مسلمان باید معتقد باشد که همه آنها از طرف خداوند آمده اند و این از ارکان ایمان به دین اسلام به شمار می آید و معنای ایمان به دین اسلام با حفظ این امور عمل به شریعتی است که پیامبر اسلام آورده است، افزون بر این اگر مراد از این آیات جواز ایمان به هر یکی از ادیان گذشته به معنای عمل به شریعت و دستورات آنها باشد در شرایط فعلی از ادیان گذشته چیزِی باقی نمانده و یا مورد تحریف و دستبرد قرار گرفته و برای پیروِی صلاحیت ندارند بلکه در زمان مختص به خود شان از طرف خداوند رسمی و قابل پیروی بوده و در این مقاطع زمانی پیروی آز آنها واجب بوده است پس از این مطالب روشن شد که بین آیاتی که ایمان به تمام پیامبران را لازم می داند و بین آیاتی که می گویند دین پذیرفته در نزد خداوند فقط دین اسلام می باشد تنافی و تضاد وجود ندارد.

پی نوشتها

۱٫بقره: ۱۳۶٫
۲٫آل عمران: ۸۴٫
۳٫سوره آل عمران، آیه ۱۹ و آیه ۸۵٫
۴٫طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ۳:۱۲۰ و ۱۲۱، قم، موسسه نشر اسلامی، بی تا.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه