یمن

نوشته‌ها

مهدویت و فرقه حسینیّه زیدیه

اشاره:

در تاریخ شیعیان زیدی به بحث هایی جدی در مورد مهدی موعود و ظهور مدعیان مهدویت برمی خوریم. یکی از مهم ترین این موارد، ادعای مهدویت در خصوص یکی از امامان زیدیه یمن در آغاز قرن پنجم هجری قمری است. اگر چه پیش از این نیز در میان زیدیه مدعیان مهدویت ظهور کرده بودند، چنین ادعایی در خصوص حسین بن قاسم عِیانی که همراه با پیداییِ فرقه ای جدیدی به نام حسینیه در داخل زیدیه بود، ویژگی خاصی به این موضوع می بخشد.

حسین بن قاسم عِیانی پس از مرگ پدرش قاسم بن علی عِیانی، جانشین او و عهده دار امامت زیدیه در یمن شد، و در سال ۴۰۴ هجری قمری در میدان نبرد کشته شد، ولی گروهی از پیروان او مرگ وی را نپذیرفتند و مدعی شدند که او همان مهدی موعودی است که پیامبر گرامی اسلام، ظهورش را وعده فرموده و پس از یک دوره غیبت، برای اقامه عدل و داد باز خواهد گشت. فرقه ای از زیدیه که چنین اعتقادی داشتند به نام حسینیه شناخته شدند.

اعتقاد به علم غیب، دریافت وحی و انجام اعمال خارق العاده در مورد حسین بن قاسم و باورهای شگفت انگیزی همچون برتری وی بر همه پیامبران و از جمله پیامبر اسلام و ترجیح سخن او بر همه کتاب های آسمانی و از جمله قرآن، از دیگر عقاید این فرقه شمرده شده است.

فرقه حسینیّه از قرن پنجم تا قرن هفتم هجری قمری، در کنار جریان سنتی زیدیه در یمن، حضوری جدی داشته اند و اعتقاد آنها به مهدویت حسین بن قاسم و غلو در مورد او، در طول بیش از سه قرن، معرکه آرای موافقان و مخالفان در داخل خانواده زیدیه بوده و از آن پس تفکر آنها رو به افول نهاده است. ابعاد مختلف تاریخ و باورهای این فرقه موضوع این گزارش و بررسی است.

مهدویت در زیدیه

بر اساس خبرهایی که از پیامبر گرامی اسلام در خصوص ظهور مهدی رسیده، باور به اصل مهدویت و انتظار موعود همواره و از همان دهه های نخست پس از وفات پیامبر در میان مسلمانان مطرح بوده است. اولین گزارش ها از انعکاس این باور در جامعه اسلامی به نیمه دوم قرن اول باز می گردد که عده ای مرگ محمد بن حنفیه را انکار کرده، معتقد شدند که وی همان مهدی موعودی است که غیبت کرده، روزی باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.(۱) در قرن دوم هجری چنین ادعایی در مورد نفس زکیه، امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام نیز تکرار شد.

اعتقاد به مهدویت و انتظار مهدی موعود، در زیدیه نیز همچون دیگر فرقه ها از آغاز مطرح بوده است. امام زیدی عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق) می گوید:

همه شیعیان علی رغم اختلافاتشان، بلکه همه امت اسلام معتقد به مهدی اند. و مهدی امامی است که در آخر الزمان ظهور، و بر همه زمین پادشاهی خواهد کرد و همه ادیان در برابر او سر تسلیم فرود خواهند آورد، پرچم او بر زمین نخواهد افتاد و زمین گنج های خود را برای او آشکار خواهد ساخت و برکات آسمان فرو خواهد ریخت و برکات زمین ظاهر خواهد شد و نهرهایی جدیدی که در سرزمین عرب سابقه ندارد جریان یافته، خداوند به وسیله او حق را بر باطل مسلط خواهد نمود و در زمان او عیسی بن مریم(ع) دجال را خواهد کشت. روایات در این باب بسیار زیاد است.(۲)

عبداللّه بن حمزه در ادامه به تفصیل برخی از روایات زیدیه و غیر زیدیه را در خصوص مهدی موعود ذکر می کند.(۳)

در طول تاریخ نیز در خصوص تعدادی از پیشوایان زیدیه، ادعای مهدویت مطرح شده است. فهرستی از پیشوایان زیدیه که در قرن های نخستین درباره آنان چنین ادعایی صورت گرفته، بدین شرح است:

۱. زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (م۱۲۲ ق)(۴)

۲. نفس زکیه، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (م۱۴۵ ق)(۵)

۳. محمد بن قاسم بن علی بن عُمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (م ۲۱۹ ق)(۶)

۴. یحیی بن عُمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین (م ۲۵۰ ق)(۷)

با توجه به این که بحث تفصیلی درباره تاریخ و اعتقاد مهدویت در زیدیه به نوشتار مستقل دیگری نیازمند است، در این مجال تنها به بررسی تاریخیِ ادعای مهدویت در خصوص حسین بن قاسم عِیانی (م ۴۰۴ ق) می پردازیم و بررسی بیشتر در مورد مهدویت در زیدیه و دیگر مدعیان آن را ، به فرصتی دیگر می سپاریم.

مروری بر تاریخ زیدیه در یمن تا زمان حسین بن قاسم عِیانی

قبائل یمن برای نخستین بار در سال ۲۸۰ هجری قمری از سادات مستقر در مدینه منوره برای اعزام برگزیده ای از خاندان پیامبر جهت حل اختلافات داخلی و بدست گرفتن زعامت آن دیار که بر اثر کشمکش های قبیله ای دستخوش آشوب و نابسامانی گردیده بود، دعوت کردند.(۸) پیش از این و در قیام های مکرر علویان در طول قرن دوم و سوم هجری نیز شخصیت های متعددی از علویان، یمن را مرکز فعالیت های خود قرار داده بودند. یکی از آخرین تحرکاتِ از این دست، سفر قاسم بن ابراهیم رسّی (م ۲۴۶ ق) از مشهورترین امامان زیدیه در نیمه نخست قرن سوم، به یمن بود.(۹) شاید همین سابقه موجب شد که در پاسخ به دعوت شیعیان یمن، نواده قاسم، یعنی یحیی بن حسین بن قاسم رسّی که جوانی سی و پنج ساله، و در فضلیت و شجاعت سرآمد بود، انتخاب شد. اولین ماموریت یحیی بن حسین پس از مدتی با مشکل مواجه شد و وی به مدینه بازگشت.(۱۰) تا این که برای دومین بار در سال ۲۸۴ هجری قمری و بنابر درخواست مجدد قبائل یمن، یحیی بن حسین به یمن بازگشت و این بار با برقرار کردن حکومتی پایدار، بنیان گذار حکومتی شیعی مبتنی بر عقاید مذهب زیدیه در مناطق شمالی آن دیار شد.(۱۱) امام یحیی بن حسین که از او با عنوان هادی الی الحق یاد می شود، به مدت چهارده سال بر بخش های شمالی یمن فرمانروایی کرد و شهر صعده را مرکز حکومت خود قرار داد. او ضمن مبارزه با پیروان دیگر تفکرات و مذاهب حاضر در صحنه، به ویژه قرامطه، به گسترش و بسط آیین زیدیه همت گماشت.

نتیجه تلاش علمی هادی الی الحق، پدید آمدن مکتبی فقهی و کلامی در میان زیدیه بود که در انتساب به او، با نام هادویه شناخته شده و تا به امروز در میان زیدیه در یمن مطرح است. این مکتب پس از وفات یحیی بن حسین در سال ۲۹۸ هجری قمری، به وسیله دو فرزند او، یعنی محمد، ملقب به مرتضی لدین اللّه و احمد، ملقب به ناصر لدین اللّه که هر دو از امامان بزرگ زیدیه یمن به شمار می روند، استمرار یافت و پایه های آن مستحکم شد.(۱۲)

ولی پس از وفات احمد ناصر لدین اللّه در سال ۳۱۵(۱۳) یا ۳۲۵(۱۴) هجری قمری، حکومت امامان زیدی در یمن عمدتا به دلیل درگیری های داخلی و نزاع بر سر حکومت میان فرزندان ناصر لدین اللّه ، رو به ضعف و افول نهاد و به منطقه کوچکی در اطراف شهر صعده در شمال یمن، محدود شد. در این دوره تعالیم فقهی و کلامی هادی یحیی بن حسین همچنان به عنوان یک اصلِ پذیرفته شده مورد تبیین و تفسیر عالمان زیدیه و از آن جمله احمد بن موسی طبری (م حدود ۳۴۰ ق)(۱۵) بود. ولی از اوسط قرن چهارم به بعد مجادلات کلامی در میان زیدیه بالا گرفت و این آغازی بود برای دسته بندی جدید پیروان هادی در دو فرقه مطرفیه و مخترعه و پیدایش مکتب جدید سومی با نام حسینیه که در این نوشتار به آن توجه ویژه خواهیم داشت.

همانگونه که اشاره شد بر اثر منازعات داخلی و خارجی، امامت زیدیه در یمن پس از وفات احمد ناصر لدین اللّه جایگاه قبلی خود را از دست داد و هیچیک از جانشینان او نتوانستند خود را به عنوان امام واجد شرایط و مورد قبول مردم و قبائل یمن مطرح کنند. و بدین ترتیب حاکمان زیدیه در شمال یمن تا چند دهه نتوانستند اقتدار دوران هادی یحیی بن حسین و دو فرزندش را بازگردانند. تا این که در سال ۳۸۸ هجری قمری و در حالی که منازعه در میان نوادگان هادی بر سر حکومت به اوج خود رسیده بود، برخی از قبایل یمن برای بار دیگر به بیعت با سادات مستقر در خارج از یمن تمایل نشان داده، این بار با اجابت دعوت قاسم بن علی (۳۱۰۳۹۳ ق) که شخصی عالم و فاضل بود، به او امید بستند تا به عنوان امام، انسجام گذشته را باز گرداند.(۱۶)

نَسَب کاملِ قاسم بن علی که از جمله سادات حسنیِ مقیم در حجاز بود چنین است:

قاسم بن علی بن عبداللّه بن محمد بن قاسم رسّی بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب(ع).(۱۷)

بنابراین قاسم بن علی از نوادگان قاسم رسّی است با این تفاوت که او همچون دیگر مدعیان زعامت زیدیه در آن دوران، از نسل هادی، یحیی بن حسین نبود، بلکه نسب او با دو واسطه به عموی هادی، یعنی محمد بن قاسم رسّی می رسید، مسئله ای که دست آویزی برای مخالفت برخی از فرزندان هادی با او شد. اما حامیان او با تاکید بر شایستگی های شخصی قاسم بن علی و نظریه زیدیه در خصوص امامت که در آن وراثت جایی ندارد، به آن پاسخ گفتند.(۱۸)

قاسم بن علی که برای تمیز داده شدن از نیای بزرگ خود قاسم رسّی، قاسم صغیر نیز خوانده می شود(۱۹) و احیانا از او نیز با لقب رسّی یاد شده،(۲۰) شخصیتی صاحب نظر و دارای آثار متعددی در فقه و کلام بوده است. نظرات فقهی و کلامی او اگر چه از چارچوب نظرات قاسم رسّی و هادی یحیی بن حسین خارج نبوده، با آن تفاوت هایی داشته است.(۲۱) از جمله آن که او ارتباط بیشتر و بهتری با زیدیه در شمال ایران داشت(۲۲) و همانند آنان اختلاف در فروع فقهی را مجوز درگیری و منازعه نمی دانست تا آنجایی که نقل شده که او بر خلاف نظریه مشهور زیدیه یمن، در کتاب التفریع قیام دو امام همزمان را در صورتی که منجر به اختلاف و درگیری میان پیروانشان نشود، جایز شمرده است.(۲۳)

قاسم بن علی بنا به دعوت قبایل برای اولین بار در سال ۳۸۸ هجری قمری وارد یمن شد و در سال ۳۸۹ با بیعت اغلب قبایل منطقه و علی رغم برخی مقاومت ها از سوی فرزندان هادی، به ویژه داعی یوسف در صعده، به عنوان امام زیدیه شناخته شد.(۲۴) قاسم بن علی، «عِیان» را مرکز حکومت خود قرار داد و پس از مرگ نیز در همانجا به خاک سپرده شد و به همین دلیل به او لقب عِیانی داده شده است.(۲۵) او موفق شد در یک دوره کوتاه، ولی پر فراز و نشیب و همراه با درگیری های مختلف، حکومت خود را در مناطق شمالی و مرکزی یمن و از جمله صنعا تثبیت کند.(۲۶) هنگامی که وی در سال ۳۹۳ هجری قمری در سن هشتاد و سه سالگی وفات یافت، شش فرزند پسر با نام های جعفر، یحیی، عبداللّه ، علی، سلیمان و حسین از او به جای ماند(۲۷) که از میان آنها حسین بن قاسم عهده دار امامت زیدیه پس از او شد.

حسین بن قاسم عِیانی

شخصیت مورد بحث ما، ابوعبداللّه حسین بن قاسم عِیانی در سال ۳۷۶(۲۸) یا ۳۷۸(۲۹) هجری قمری متولد شد و پس از تربیت شدن در دامان پدر و برادران بزرگ تر از خود در حجاز، در دوران امامت پدرش و در سال ۳۹۱ هجری قمری به همراه دیگر اعضای خانواده به شمال یمن وارد شد.(۳۰)

حسین که کوچکترین فرزند قاسم بود، در حالی که حداکثر هفده ساله بود، بنابر اغلب گزارش ها بلا فاصله پس از وفات پدر در سال ۳۹۳ هجری قمری، پیشاپیش دیگر فرزندان او، به عنوان امام زیدیه و جانشین پدر شناخته شد.(۳۱) البته گزارش های دیگری سال امامت او را ۴۰۱ هجری قمری دانسته اند.(۳۲) و قابل توجه آن که در فاصله سال های ۳۹۳ تا ۴۰۱ هجری قمری اطلاعات روشنی از شرح حال و فعالیت های حسین بن قاسم در اختیار ما نیست و اغلب آنچه از دوران امامت او به ما رسیده مربوط به فاصله زمانی ۴۰۱ تا ۴۰۴ هجری قمری، یعنی سال کشته شدن او در میدان نبرد است.(۳۳) وی در این مدت، درگیر منازعات و جنگ های متعددی عمدتا با رقبای داخلی بود. یوسف بن یحیی بن ناصر لدین اللّه که از سال ۳۶۸ مدعی زعامت زیدیه بود و در طول دوران زمامداری قاسم عِیانی نیز علی رغم بیعت با وی و پس از آن در دوران امامت حسین بن قاسم تا سال ۴۰۳ هجری قمری که در صعده وفات یافت، به عنوان یک رقیب و مخالف جدی مطرح بود، همچنین محسن بن محمد بن مختار بن ناصر لدین اللّه و محمد بن قاسم بن حسین زیدی از نواده گان زید شهید، که درسال ۴۰۳ به دست حسین بن قاسم به قتل رسید، و پس از او فرزندش زید بن محمد بن قاسم، از دیگر رقبای داخلی حسین بن قاسم در دوران کوتاه امامتش بودند.(۳۴)

به تدریج و در طول دوران زمام داری حسین بن قاسم به دلیل رفتارهای خشن و شیوه سخت گیرانه حکومتی او، قبایل یمن از او روی گردان، و در چندین مورد با او وارد جنگ شدند یا به حمایت از رقبای او برخاستند تا این که عاقبت در سال ۴۰۴ هجری قمری پس از نبردی سخت، به او دست یافته، وی را از پای در آوردند.(۳۵)

تالیفات حسین بن قاسم

یکی از مسائلی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده تالیفات بسیار زیادی است که به حسین بن قاسم که عمری نسبتا کوتاه داشته، نسبت داده شده است. به این امام جوان بیش از هفتاد عنوان کتاب و رساله نسبت داده شده(۳۶) در حالی که عمر او حداکثر سی سال بوده است.موضوع این تالیفات بیشتر، مسائل اعتقادی، کلامی و تفسیر است. برخی از آنها تاکنون باقی مانده و در دسترس است. مهم ترین و مشهورترین این کتاب ها عبارتند از: المعجز، تفسیر غریب القرآن، الرد علی الملحدین، الرد علی من أنکر الوحی بعد خاتم النبیین.

عالم زیدیِ قرن هفتم حمیدان بن یحیی از ۱۷ کتاب او نقل قول کرده است.(۳۷) این در حالی است که محقق برجسته زیدیه عبدالسلام وجیه از ۳۷(۳۸) و دیگر محقق معاصر یمنی عبداللّه بن محمد حبشی از ۳۱(۳۹) و کارل بروکلمان از ۲۰(۴۰) و علامه مجدالدین مؤیدی دانشمند معاصر زیدیه از ۱۳(۴۱) تالیف او نام می برند. و اخیرا نیز مجموعه ای شامل ۱۱ عنوان از تالیفات این امام زیدی در یمن منتشر شده است.(۴۲)

این که چگونه ممکن است حسین بن قاسم که در نوجوانی یا اوان جوانی به مقام امامت زیدیه رسیده و در طول دوران امامت و زعامت خود به صورت مستمر با رقبای داخلی و دشمنان خارجی درگیر بوده است، بیش از هفتاد تالیف داشته باشد؛ سؤالی است که برخی محققان را واداشته تا در نسبت این رساله ها و کتاب ها به شخص او تشکیک و این احتمال را مطرح کنند که وی تألیفات پدر خود، قاسم عِیانی را که دارای مقام علمی و عمری طولانی بوده، به نام خود بازنویسی کرده باشد!(۴۳) ولی با مراجعه به متن رساله ها و تألیفات باقی مانده از حسین بن قاسم به زودی درخواهیم یافت که بسیاری از عناوین ذکرشده رساله هایی است کوچک و مختصر. و در برخی موارد نیز از قسمت های مختلف یک تألیف و رساله، به عنوان تألیفات مستقل یاد شده است.

پیدایش حسینیه

بر اساس منابع متعدد و معتبر وجود فرقه ای به نام حسینیه که عقیده محوری آنان مهدویت حسین بن قاسم و عقاید ویژه در مورد او بوده، امری مسلّم و قطعی است. از جمله اولین منابعی که به صورت خاص اصطلاح حسینیه را به کار برده است کتاب سیره الأمیرین(۴۴) است که در آن شرح احوال دو تن از برادرزادگان حسین بن قاسم ذکر شده است: قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی (۴۱۱۴۶۸ ق) مشهور به شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین (۴۳۰۴۷۸ ق) که به ترتیب در نیمه دوم قرن پنجم زعامت زیدیه را در بخش هایی از یمن بر عهده داشتند. مؤلف سیره الأمیرین مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) که خود از یاران این دو برادر و معتقد به عقاید حسینیه بوده، در این کتاب بارها از حسینیه یا شیعه حسینیه(۴۵) به جای اصطلاح زیدیه استفاده کرده است.

مسلّم بن محمد بن جعفر لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) نیز در کتاب تاریخی اش با نام أخبار الزیدیه من أهل البیت و شیعتهم فی الیمن که با نام تاریخ مسلّم اللحجی هم خوانده می شود، بارها اصطلاح حسینیه را در برابر اصطلاح زیدیه به کار برده است.(۴۶)

امام زیدیه متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) یکی از برجسته ترین امامان و شخصیت های زیدیه در قرون میانه، در کتاب الحکمه الدُریّه(۴۷) و نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) نیز در رساله الحور العین(۴۸) و شرح آن(۴۹) با تأکید بر نام حسینیه به جدا شدن این فرقه از زیدیه تصریح دارند.

امام عبداللّه بن حمزه (م۶۱۴ ق) در العقد الثمین(۵۰) و هادی بن ابراهیم وزیر (م ۸۲۲ ق) در هدایه الراغبین(۵۱) و محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) در العواصم و القواصم(۵۲) و امام احمد بن یحیی ابن مرتضی (م ۸۴۰ ق) در المنیه و الأمل(۵۳) نیز دیگر منابع معتبر و کهن زیدی اند که به طور مشخص از فرقه حسینیه نام می برند و به بیان عقاید آنها می پردازند.

در این مجال و قبل از بررسی عقاید و باورهای حسینیه و مقاومت زیدیان راست آیین در برابر آنها، باید به تاریخ پیدایش حسینیه توجه کرد؛ مسئله ای که در خصوص این فرقه همانند بسیاری از فرق و مذاهب به یکی از مهم ترین و بحث انگیزترین موضوعات تبدیل شده است.

سؤال مطرح این است که آیا این فرقه و اعتقادات آن واقعا از شخص حسین بن قاسم که این فرقه به او منتسب است، نشأت گرفته؟ و حسین بن قاسم نیز در زمان حیاتش مروج عقاید و باورهای حسینیه بوده؟ و اعتقادات ویژه یاران او پس از مرگش در ادعاهای خود او در زمان حیاتش ریشه دارد؟ و در نتیجه حسین را باید فردی منحرف از آموزه های اساسی مذهب زیدیه به شمار آورد؟! یا آنگونه که منابع زیدیه متاخر گزارش می کنند پیدایش فرقه حسینیه و اعتقادات ویژه در خصوص حسین بن قاسم و از جمله مهدویت او، تنها پس از مرگ او توسط یاران و نزدیکانش مطرح شده است؟ و شخص حسین بن قاسم از چنین ادعاهایی مبراست و همچنان به عنوان امامی قابل احترام در مذهب زیدیه باقی می ماند؟!

در میان منابع معتبر به روشنی هر دو نوع گزارش را می توان دید؛ از جمله کسانی که به دیدگاه پیدایش این فرقه در زمان حیات حسین بن قاسم تصریح یا اشاره کرده اند می توان این افراد را نام برد:

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) در حقائق المعرفه(۵۴) و الحکمه الدُریّه(۵۵) و احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) در الفضائل،(۵۶) مسلّم لحجی (زنده در۵۵۲ ق) در تاریخ مسلّم اللحجی(۵۷) حسن بن بدرالدین (م ۶۷۰ ق) در أنوار الیقین(۵۸)

از طرف دیگر بسیاری از منابع زیدیه و از جمله اغلب منابع متاخر آنان گزارش های پیش گفته را رد کرده اند. آنان حسین بن قاسم را از ادعاهای حسینیه منزه دانسته و از او به عنوان یکی از امامان زیدیه و پایبند به سنت آنان یاد کرده و ادعای مهدویت و عقاید غالیانه در مورد او را تنها به پیروانش نسبت داده اند. از این قبیل است:

امام بسیار مهم زیدیه منصور باللّه عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق)،(۵۹) مورخ بزرگ و مشهور زیدیه حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق)،(۶۰) حمیدان بن یحیی عالم برجسته زیدیه در بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال،(۶۱) علامه مجدالدین مؤیدی، در کتاب التحف شرح الزلف.(۶۲)

نقش نزدیکان حسین بن قاسم در شکل گیری حسینیه

همانگونه که در کتاب حمیدان بن یحیی نیز بازتاب یافته نقش نزدیکان حسین بن قاسم در ترویج و طرح عقاید خاص در مورد حسین از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. حمیدان بن یحیی اگر چه انتساب گفته های نزدیکان حسین بن قاسم به شخص حسین را مورد تردید قرار می دهد، اصل وجود اعتقادات ویژه و غلوآمیز در نزد آنان را منکر نمی شود. او علاوه بر عباراتی که در آغاز کتاب بیان الإشکال آورده(۶۳) عبارت دیگری نیز که نشان می دهد برادران حسین بن قاسم تحت تاثیر داستان ها و گزارش های دیگران، به باورهای حسینیه تن داده بودند. او به روایاتی اشاره دارد که زنان و متشیعان از حسین بن قاسم نقل کرده و همان ها مورد استناد برادران حسین قرار گرفته اند.(۶۴)

مسلّم لحجی نیز در تاریخ خود از قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی مشهور به شریف فاضل نقل می کند که وی در آغاز معتقد به کشته شدن عموی خود حسین بن قاسم عِیانی بوده است، ولی پس از آن که شخصی به نام مدرک بن اسماعیل هفتاد قسم یاد کرد و هفتاد قربانی ذبح نمود که او خود حسین بن قاسم را دیده که صحیح و سالم از جنگ در ذی عرار باز می گشته، به حیات عموی خود معتقد شده است!(۶۵)

تردیدی وجود ندارد که شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین به مهدویت عموی خود و عقاید حسینیه معتقد بوده اند.(۶۶) چرا که علاوه بر گزارش منابع تاریخی متعدد، هم اینک کتابی ارزشمند از آن دوران با نام سیره الأمیرین به دست ما رسیده است که در آن مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) که خود از یاران این دو برادر و معتقد به عقاید حسینیه بوده در جای جای این کتاب به اعتقاد آنان به باورهای حسینیه تصریح کرده است. با این وجود آنچه در گزارش ذکر شده از مسلّم لحجی در مورد شریف فاضل تازگی دارد نسبت دادن آغاز چرخش زیدیه و پیدایش حسینیه به شخص اوست.

در عبارت امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز تصریح شده است که عده ای از برادر زادگان حسین در مورد او چنین عقیده ای دارند(۶۷) که با گزارش مسلّم لحجی منطبق است.

جرموزیِ مورخ (م ۱۰۷۶ ق) نیز اعلام زنده بودن حسین بن قاسم را به هر دو برادرزاده یعنی شریف فاضل و برادرش ذوالشرفین نسبت می دهد و این اعلام را صرفا تاکتیکی می داند که آن دو به دلیل عدم امکان انتقام گیری از قاتلان حسین، اتخاذ کرده بودند و نباید آن را مصداق دروغ دانست.(۶۸)

باورها و ویژگی های حسینیه

زیدیه در بحث امامت پس از سه امام نخست، به امامتی این جهانی و دنیوی باور دارند. این امامت در بُعد سیاسی به معنای خروج بر ضدحکومت های ظلم و جور و به دست گرفتن قدرت سیاسی و در بُعد دینی به عنوان نگهبانی از دین و بیان احکام و معارف دینی است. بنابراین در زیدیه هرگونه اعتقادی فراتر از این در مورد امامان غلو به شمار می آید. به همین دلیل شخصیت های زیدیه و جریان اصلی این مذهب، هم زمان با طرح عقاید غالیانه در مورد حسین بن قاسم در برابر آن موضع گرفتند و راه خود را جدا نمودند.

می دانیم که پیروان حسین بن قاسم از میان شیعیان زیدیِ یمن برخاستند. زیدیه یمن در طول قرن چهارم تحت تاثیر تعالیم امام هادی یحیی بن حسین بوده، از همین جهت هادویه نامیده می شدند، بنابراین فقه و عقاید آنان همچون دیگر زیدیانِ آن دوران، فقه و عقاید هادویه بود که متکی به استنباط های فقهی هادی،(۶۹) و ترکیبی از عقاید عقل گرای معتزله(۷۰) و اعتقادات جارودیه(۷۱) بود. ولی آنچه بیش از همه حسینیه را به عنوان یک فرقه متمایز ساخت اعتقاد به مهدویت حسین بن قاسم بود. علاوه بر این اعتقاد، اعتقادات غلوآمیز دیگری نیز به آنان نسبت داده شده است. فهرستی از مهم ترین باورهای نسبت داده شده به حسینیه به شرح زیر است:

مهدویت حسین بن قاسم و زنده بودن او

همانگونه که اشاره شد حسین بن قاسم همواره در طول دوران زعامت خود درگیر منازعات و جنگ های متعدد و مستمر بود، و در یکی از این درگیری ها در سال ۴۰۴ هجری قمری به دست بنوحماد از قبیله هَمْدان در مکانی به نام ریده در منطقه ذی عرار به قتل رسید.(۷۲) ولی برخی از اصحاب و پیروان او مرگ او را نپذیرفتند و مدعی شدند که حسین همان مهدی موعود است که موقتا غیبت کرده، به زودی باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل و داد می کند. بی گمان شرایط خاصی که در آن حسین به قتل رسید در پاگرفتن و قوت یافتن چنین ادعایی مؤثر بود، چرا که حسین بن قاسم در معرکه ای به دور از مرکز قدرتش «عِیان» و در حالی که اکثر یاران همراهش کشته یا پراکنده شده بودند، به قتل رسید.(۷۳)

آنچه مسلّم است و پیش از این در بحث نقش نزدیکان حسین در شکل گیری حسینیه به منابع متعدد آن اشاره کردیم این است که یاران حسین و در رأس همه نزدیکان نسبی او پس از این واقعه به نحو گسترده ای داستان غیبت و مهدویت او را مطرح کردند و به آن دامن زدند و به تدریج و با اضافه شدن اعتقادات غلوآمیز دیگر، فرقه ای با نام حسینیه شکل گرفت که صف آن از صف دیگر پیروان مکتب زیدیه که چنین اعتقاداتی در مورد حسین بن قاسم نداشتند، جدا شد. این در حالی است که برخی منابع معتبر زیدیه تصریح دارند که شخص حسین بن قاسم نیز در زمان حیاتش خود را مهدی موعود معرفی کرده بود و شاید به همین دلیل لقب مهدی لدین اللّه را برای خود برگزید، لقبی که تعداد دیگری از امامان زیدیه در طول تاریخ چه قبل و چه بعد از حسین بن قاسم بدان ملقب شدند و البته لزوما به معنای ادعای مهدویت نیست.(۷۴)

اما وجود ادعای مهدویت حسین بن قاسم مورد تأیید منابع مختلف زیدیه است:

مفرح بن احمد ربعی (زنده در ۴۸۵ ق) در مواضع متعددی از کتاب سیره الأمیرین به وجود چنین اعتقادی در طول قرن پنجم تصریح دارد و بدون اشاره به دیگر باورها، بارها از حسینیه به عنوان کسانی که به حیات حسین بن قاسم و مهدویت او اعتقاد دارند، یاد می کند و در موارد بسیاری نیز از اعتقاد به غیبت حسین و امام عصر و زمان بودن(۷۵) او سخن گفته است. وی همچنین به طور خاص گزارش های مستندی را از اعتقاد دو امیر زیدی، یعنی قاسم بن جعفر ملقب به شریف فاضل و برادرش محمد بن جعفر ملقب به ذوالشرفین به مهدویت عموی خود حسین بن قاسم ارائه می کند.(۷۶) از همین جهت کتاب سیره الأمیرین یکی از مهم ترین و قدیمی ترین منابع در خصوص وجود و گستره چنین اعتقادی در میان زیدیه در قرن پنجم است.

مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) نیز بارها از اعتقاد حسینیه به مهدویت حسین بن قاسم و غیبت او یاد کرده و حکایت ها نوشته است.(۷۷)

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) هم در کتاب حقائق المعرفه به وجود چنین اعتقادی تصریح می کند(۷۸) و در کتاب الحکمه الدُریّه پس از آن جمله ای اضافه کرده است که برخی حتی آن را اعتقاد مستقلی به شمار آورده اند و آن این که: حسین بر هفت اقلیم پادشاهی خواهد کرد.(۷۹)

نشوان بن سعید حمیری (۵۷۳ ق) در رساله الحور العین(۸۰) و شرح آن(۸۱) و امام عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق) در العقد الثمین(۸۲) و المجموع المنصوری(۸۳) نیز به اعتقاد حسینیه به مهدویت حسین بن قاسم اشاره کرده اند.

ولی در منابع در دسترس ما شاید برای اولین بار حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) در تألیفی مستقل که در رد فرقه حسینیه نگاشته است و بنابر تصریح خودش نام آن را الرساله الزاجره لذوی النهی عن الغلوّ فی أئمه الهدی(۸۴) گذاشته، علاوه بر طرح این باور حسینیه در فصل سوم به رد آن می پردازد:

از معتقدان به مهدویت حسین بن قاسم می پرسیم: از کجا دانستید که او همان مهدی است که پیامبر بشارت ظهور او را داده؟ اگر بگویند علم به آن ضروری و بدیهی است پاسخ آن است که چنین مواردی باید مورد اتفاق همه عقلا باشد، در حالی که فقط شما چنین اعتقادی دارید و هیچ کس دیگر با شما همراه نیست! و اگر بگویند بر اثر استدلال به این نتیجه رسیده ایم پاسخ آن است که دلیل یا عقلی است و یا سمعی. دلیل عقلی در چنین موردی معنا ندارد و دلیل سمعی نیز یا باید مستند به قرآن کریم باشد یا به سنت یا به اجماع امت و یا به اجماع عترت(۸۵) و در هیچ یک از این منابع دلیلی بر این مدعا یافت نمی شود.»(۸۶)

حمید بن احمد محلّی چند اشکال دیگر نیز به این اعتقاد حسینیه وارد می داند:

فرق شما با پیروان دیگر فرقه هایی که ادعای مهدویت پیشوایان خود را کرده اند و از جمله مغیریه که مدعی مهدویت نفس زکیه بودند، یا فرقه هایی از امامیه که مدعی مهدویت پیشوایان خود شده اند چیست؟ اگر بگویید ما از خود مهدی چنین روایتی را نقل می کنیم؛ پاسخ آن است که آنها نیز از پیشوایان خود چنین روایاتی را نقل می کنند و هر کس که نسبت به مذاهب مختلف و روایات آنان اطلاعاتی داشته باشد، می داند که روایات آنها بیشتر از روایات شماست!(۸۷)

اشکال دیگری که حمید بن احمد محلّی با تکیه بر آموزه های زیدیه وارد می داند آن است که:

مذهب عترت بلکه همه امت آن است که پس از مهدی، امام دیگری نخواهد بود. بنابر این شما باید همه امامان هدایت گری را که پس از حسین بن قاسم قیام کرده اند نپذیرید و آنها را ظالم و گناهکار بدانید؛ ولی کسی که از خدا می ترسد چنین نخواهد گفت!(۸۸)

اشکال دیگر حمید بن احمد محلّی:

در خصوص مهدی از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایات بسیاری رسیده و از جمله این که او هم نام پیامبر و پدرش هم نام پدر ایشان است. و این خصوصیت در مورد حسین بن قاسم وجود ندارد!(۸۹)

در همان قرن هفتم حمیدان بن یحیی نیز در کتاب بیان الإشکال با طرح سه ادعا که هر سه به نوعی به ادعای مهدویت حسین بن قاسم باز می گردد و با استناد به نقل قول هایی از خود حسین بن قاسم در مقام جواب و رد آنها بر می آید.

اولین ادعا آن است که گفته شده پس از حسین حجت و امام دیگری نخواهد بود. و حمیدان با استناد به برخی اقوال حسین بن قاسم از جمله استناد او به حدیث ثقلین و تفسیر او از حجت باطن و مغمور، می کوشد آن را رد کند.(۹۰)

دومین مدعا آن که حسین بن قاسم، مهدیِ عیسی(۹۱) است و مهدی عیسی قبل از قیام خود به ناچار باید غیبت داشته باشد؛ در اینجا نیز حمیدان بن یحیی تلاش می کند با استناد به گفته ها و آثار خود حسین بن قاسم چنین القا کند که این ادعا با اقوال و آثار او ناسازگار و خروج از گفته های امامان زیدیه و ورود به گفته های غالیان امامیه است.(۹۲)

سپس به سومین ادعا در این سیاق می پردازد و آن این که به حسین بن قاسم نسبت داده اند که گفته است: او نخواهد مُرد و به شهادت نمی رسد، مگر آن که در آخر الزمان قیام کند؛ و حمیدان بن یحیی در جواب همان راه را می پیماید و عبارت های متعددی از حسین بن قاسم می آورد که به گمان او با چنین ادعایی منافات دارند.(۹۳)

ادعای برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر اسلام

پس از اعتقاد به مهدویت حسین بن قاسم، از جمله عقاید شگفت انگیزی که به حسینیه نسبت داده می شود این است که آنها حسین بن قاسم را به دلیل خدماتی که در راه نشر دین اسلام انجام داده و می دهد حتی از پیامبر گرامی اسلام نیز برتر می دانند!

مسلّم لحجی (زنده در۵۵۲ ق) در کتاب تاریخی اش، امام برجسته زیدیه متوکل احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ق) در دو کتاب حقائق المعرفه و الحکمه الدُریّه و عالم مشهور یمن نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) در شرح رساله الحور العین قدیمی ترین و معتبرترین نویسندگانی هستند که از این اعتقاد حسینیه گزارش داده اند.(۹۴)

حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) در این خصوص می گوید:

یکی از جاهلان در تالیفی که من آن را دیده ام در استدلال بر برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر می گوید: چرا که اسلام به دست مهدی حسین بن قاسم که درود خدا بر او باد فراگیر خواهد شد و تعداد پر شماری که چندین برابر آن تعدادی است که به دست پیامبر پیامبر هدایت یافته بودند، به دست او هدایت خواهند شد. بنابراین حسین برتر است!(۹۵)

حمید بن احمد محلّی با این جمله که: «این نحوه استدلال از بدترین و نفرت انگیزترین نادانی هاست»، به استقبال این اعتقاد باطل حسینیه رفته، به صورت مبسوط به آن پاسخ می دهد و در ابتدا اشاره می کند که پیامبر گرامی اسلام در ثواب و فضل همه اعمال نیک افراد امت خود شریک است و معنا ندارد فردی از افراد امت او در جمع فضائل و ثواب بر ایشان سبقت بگیرد.(۹۶)

پیش از حمید محلّی امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز همین اعتقاد حسینیه را نقل و نقد کرده است. او در ابتدا معتقدان به این باور را جاهلانی دانسته که نفهمیده اند که امامان از قِبَل پیامبر استحقاق مقام امامت را یافته اند و به دلیل خویشاوندی با آن حضرت و دسترسی به دانش ایشان، امام شمرده می شوند و اگر حسین بن قاسم برتر از پیامبر باشد باید در جای ایشان قرار می گرفت و کتاب و معجزات بر او نازل می شد!(۹۷)

ولی در ادامه احمد بن سلیمان به تقریر متفاوتی از استدلال پیروان حسین بن قاسم در خصوص برتری او بر پیامبر اشاره می کند که در آن دلیل برتری حسین، حکومت و پادشاهی او بر همه پهنه زمین دانسته شده است، در حالی که پیامبر چنین موفقیتی نداشته است!(۹۸)

او در نقد چنین توهمی می گوید:

اگر حکومت بر زمین ملاک برتری بود، داود که به تصریح خداوند دارای حکومتی بود که هیچ کس نه قبل و نه بعد از او به پایه اش نخواهد رسید، باید مدعی برتری بر همه پیامبران باشد، حال آن که او چنین ادعایی نداشت. دیگر آن که پادشاهی دنیا بر رسول خدا عرضه شد و ایشان آن را خوش نداشت و فرمود: «دنیا خانه بی خانه ها و ثروت بی ثروتان است و بی عقلان، آن را برای خود فراهم می آورند». بنابراین اگر حسین بن قاسم پادشاه همه دنیا بود و پس از آن اهل ادعا و فخر فروشی بود، کاری ناشایست کرده بود، چه رسد که چنین هم نبوده است!(۹۹)

همچنین احمد بن سلیمان در حقائق المعرفه(۱۰۰) نقل می کند که حسین بن قاسم همسری داشت که او را طلاق داده بود و آن زن پس از انقضای عدّه با شخص دیگری ازدواج کرد. وقتی حسین بن قاسم از این ازدواج مطلع شد آن زن را بدون طلاق از همسرش جدا کرد و برای توجیه این عمل، با همانندسازی خود با پیامبر اسلام به این آیه استدلال کرد که می فرماید: وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیما.(۱۰۱)

حمیدان بن یحیی نیز در کتاب بیان الإشکال همین اعتقاد برتری حسین بن قاسم بر پیامبر را به عنوان یکی از اساسی ترین اعتقادات پیروان او مطرح، و با استناد به برخی از آثار حسین بن قاسم آن را رد می کند. در این قسمت نکته جالب توجه نقل قولی است که حمیدان از کتاب تفسیر غریب القرآن، اثر حسین بن قاسم آورده است:

به ما رسیده است و خدا بهتر می داند که برخی از امامیه(۱۰۲) که لعنت خدا بر آنان باد گفته اند: محمد رسول خدا و آخرین پیامبر مهدی است. این دشمنان خدا دروغ گفته اند، بلکه محمد خاتم پیامبران و سید اولین و آخرین است.(۱۰۳)

ادعای برتری سخنان حسین بن قاسم نسبت به قرآن مجید

از اعتقادات شگفت انگیزتری که تقریبا در همه منابع پیش گفته آمده آن است که حسینیه سخنان و کلام حسین بن قاسم را از کلام خداوند برتر و به تعبیر خاص موجود در متن گزارش ها «أبهر» می دانستند! تعبیری که گویا تنها حسین بن قاسم و حسینیه در تبیین اعتقاد خود به کار می بردند و بسیاری سعی کرده اند برای آن معنای دقیقی بیابند.

مسلّم لحجی در تاریخ خود مناظره ای را حکایت می کند که در آن پس از آن که شخص حسینی مذهب به آیاتی از قرآن برای اثبات قیامت استدلال می کند فردی زیدی مذهب به او می گوید: از کجا معلوم که این کلام خداوند باشد؟ و او پاسخ می دهد: چون معجزه است و کسی قادر به آوردن همانند آن نیست! در اینجا شخص زیدی به او می گوید: وقتی شما گمان دارید که حسین کلامی برتر و روشن تر از کلام خداوند آورده، پس چگونه بر معجزه بودن قرآن استدلال می کنید؟!(۱۰۴)

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز در کتاب الحکمه الدُریّه با تصریح به این که حسین بن قاسم کلام خود را برتر «أبهر و در برخی نسخه ها: أبها» از کلام خدا می دانسته است، بر وجود چنین اعتقادی صحه می گذارد و اولین اشتباه حسین بن قاسم را نامی می داند که او بر روی یکی از کتاب های خود گذاشته و آن را المعجز نامیده است. و حال آن که معجز (عاجز کننده) فقط کتاب خداست.

و سپس از این کتاب نقل می کند که در آن حسین بن قاسم گفته که عرش همان خداست یا آورده که اسماء خدا خود خداست. و احمد بن سلیمان با استناد به آیات قرآن به نقد آنها می پردازد.(۱۰۵)

نکته جالب توجه برای ما آن است که هم اکنون نیز کتابی با نام المعجز(۱۰۶) در میان آثار باقی مانده و منسوب به حسین بن قاسم وجود دارد(۱۰۷) که در آن مطالبی که احمد بن سلیمان در قرن ششم به این کتاب نسبت می دهد؛ دیده نمی شود! با توجه به شهرت بسیار زیاد این کتاب از همان قرن پنجم(۱۰۸) تاکنون این احتمال تقویت می شود که متن اصلی این کتاب پاکسازی و اصلاح شده باشد!

در کتاب حقائق المعرفه نیز احمد بن سلیمان از به کار رفتن همان تعبیر «أبهر» در مورد کلام حسین بن قاسم گزارش می دهد(۱۰۹) و از محسن بن محمد بن مختار(۱۱۰) از نوادگان هادی یحیی بن حسین نقل می کند که او در جواب نامه ای از حسین بن قاسم که پر از دشنام و ناسزاگویی است، در رد این ادعای حسین که کلام او بلیغ تر «أبلغ» از کلام خداوند است، به آیاتی از قرآن کریم استدلال می کند که در آنها خداوند تحدی کرده و از عجز دیگران در آوردن کلامی هم پایه با کلام خود خبر داده است.(۱۱۱) و خود احمد بن سلیمان نیز مجددا همین ادعا را با همان تعبیر «أبلغ» تکرار کرده و مستقلاً به مدد آیات قرآنی به آن پاسخ داده است.(۱۱۲)

نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) نیز سومین ویژگی حسینیه را پس از اعتقاد به مهدویت و برتری حسین بن قاسم نسبت به پیامبر، اعتقاد آنان به «أبهر» بودن کلام او در مقایسه با کلام خداوند می داند و در توضیح کلمه «أبهر» می گوید: «ابهربودن از کلام خداوند بدان معناست که مخالفانِ ملحد را بهتر شکست می دهد.»(۱۱۳)

حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) نیز در فصل دوم از الرساله الزاجره به طور مفصل به این اعتقاد باطل حسینیه می پردازد. او در ابتدا چندین سؤال در مورد معنای کلمه «أبهر» مطرح می کند و می پرسد:

منظور شما از ابهر چیست؟ اگر مراد فصاحت بیشتر است که سخنی بی پایه است، چرا که از نظر فصاحت فاصله بین قرآن و سخنان حسین بن قاسم بسیار زیاد است. و اگر مراد وضوح و آشکاری بیشتر آن است، با این توجیه که حسین بن قاسم کلام خدا را تفسیر و تبیین کرده است، باید گفت که این اختصاصی به تفسیر حسین ندارد و شامل تفاسیر همه امامان و همه عالمان مسلمان می شود، حال آن که به اجماع، نمی توان کلام آنان را به «أبهر» وصف کرد و چنین تعبیری را در مورد آن به کار برد.(۱۱۴)

وی همچنین چندین جواب دیگر نیز ارائه می کند و از جمله این که پیامبر(ص) و علی(ع) از بالاترین درجه فصاحت و بلاغت در میان عرب برخوردار بودند به گونه ای که کلمات و سخنان حسین بن قاسم به هیچ وجه قابل مقایسه با کلام آنها نیست و با وجود این کلام آنها هرگز «أبهر» و «أفصح» از کلام خداوند، دانسته نشده و نمی شود.(۱۱۵)

حمیدان بن یحیی نیز دقیقا همان تعبیر «أبهر» را در بیان باور پیروان حسین بن قاسم آورده و با همان روش ِ پیش تر ذکر شده و با استناد به چند قولی که از حسین بن قاسم نقل کرده، کوشیده است تا از او رفع اتهام نماید.(۱۱۶)

محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) ضمن اشاره به این اعتقاد حسینیه، «أبهر» را به معنای قدرت جوابگوییِ بهتر در برابر لجاج ملحدان معنا می کند.(۱۱۷)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) پس از اشاره به دو باور اخیر حسینیه می افزاید: «آنها چهار اصل دارند که هر یک کفری آشکار است».(۱۱۸) ولی متأسفانه او از این چهار اصل نام نمی برد و ما به درستی نمی دانیم که دقیقا مراد او از چهار اعتقاد اساسی حسینیه کدام است! مسلم آن که علاوه بر سه اعتقادی که تاکنون به آنها اشاره کردیم و به عنوان اساسی ترین باورهای حسینیه مطرح شده است، اعتقادات دیگری نیز در منابع زیدیه به این فرقه منتسب است که در ادامه به آنها اشاره می کنیم.

ادعای برتری حسین بن قاسم بر ملائکه، (برتری بر ملکوت)(۱۱۹)

امام زیدی احمد بن سلیمان پس از نقل چنین مدعایی، در جواب می گوید:

این اعتقاد نوعی جنون و ادعای خدایی است! چرا که بر اساس آیات قرآن، فرشتگان به فرمان الاهی عهده دار امور و از جمله مرگ انسان ها هستند؛ بنابراین اگر حسین از کسانی است که می میرد، باید گفت فرشته مرگ بر او گمارده شده و عهده دار اوست و چنین فرشته ای بر او برتری دارد. و اگر بگویند او نمی میرد، پس در حق او ادعای خدایی کرده اند!

از طرف دیگر فرشتگان نگهبانان دوزخ و بهشت اند و نگهبان همیشه از آنچه نگاهبانی می شود برتر است. بنابراین ادعای برتری حسین بر ملکوت، باطل می شود.(۱۲۰)

ادعای برتری حسین بن قاسم بر پیامبران و امامان

علاوه بر ادعای برتری بر پیامبر اسلام، در برخی منابع ادعای برتری حسین بن قاسم بر دیگر پیامبران و امامان نیز مطرح شده است. در الحکمه الدُریّه و حقائق المعرفه نقل شده است که حسین بن قاسم در نامه خود به محسن بن محمد بن مختار می گوید: «و آیا فرق میان من و میان پیامبران و امامان چیزی جز فرق میان شب و روز است»؟!(۱۲۱) و در همین نامه می گوید: «علم همه انبیاء و امامان (و از علی(ع) تا پدرش قاسم بن علی عِیانی را نام می برد) چیزی جز یک صدم علم من نیست»!(۱۲۲)

ادعای برتری سخنان حسین بن قاسم بر همه کتاب های آسمانی از جمله تورات و انجیل

همچنین بنابر برخی از گزارش ها ادعای برتری کلام حسین بن قاسم به قرآن مجید محدود نشده و شامل همه کتاب های آسمانی بوده است! بنابر نقل امام احمد بن سلیمان، در نامه حسین بن قاسم به محسن بن محمد بن مختار آمده است:

تورات و انجیل و فرقان و تمام علمی را که خداوند به وجود آورده و فرو فرستاده حاضر کنید، شما سخن مرا از نظر استدلال قوی تر و نورانیتش را بیش تر و برهانش را عظیم تر از آنها خواهید یافت!(۱۲۳)

نزول وحی بر حسین بن قاسم

حمیدان بن یحیی (م قرن هفتم ق) در بیان الإشکال این عقیده حسینیه را این گونه طرح کرده که آنها گمان داشتند که حسین بن قاسم آنچه را در خواب می دید، در بیداری به وقوع می پیوست؛ و به دنبال آن حمیدان بن یحیی با استشهاد به سخنی از حسین بن قاسم آن را رد می کند.(۱۲۴)

ولی احمد بن محمد شرفی (م ۱۰۵۵ ق) از مسلّم لحجی نقل می کند که وی ادعای نزول وحی بر حسین بن قاسم را به صراحت به خود او نسبت می دهد. مسلّم لحجی به نامه ای اشاره می کند که حسین بن قاسم در پاسخ به عالمی باطنی و اسماعیلی مذهب نوشته است و در آن بر ادعای خود مبنی بر دریافت وحی پا می فشارد. نام این عالم باطنی حسین بن عامر است که در اعتراض به حسین بن قاسم در ادعای دریافت وحی، شعری سروده و در آن خطاب به حسین چنین گفته است:

ای مدعی وحی بدان که وحی با مصطفی پایان یافته پس توهم را از خود دور ساز.(۱۲۵)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز اعتقاد به نزول وحی در خواب را از جمله عقایدی می شمارد که حسینیه با اعتقاد به آن با حسین بن قاسم بیعت کرده بودند.(۱۲۶)

در میان تالیفات منسوب به حسین بن قاسم نیز، از تألیفی نام برده شده با نام: الرد علی من أنکر الوحی بعد خاتم النبیین.(۱۲۷) و هم اینک متن مختصری با همین نام که به نظر می رسد ناقص و بخشی از یک تألیف مفصل تر است، در ضمن مجموعه کتب و رسائل منتشر شده از حسین بن قاسم وجود دارد.(۱۲۸) حسین بن قاسم در متن موجود از این کتاب، پس از پیامبر خاتم، دریافت وحی را از طریق فرشتگان یا شنیدن مستقیم آن به وسیله ایجاد صدا در گوش، منتفی دانسته است، ولی وحی از راه خواب را امری مسلّم می داند که پس از پیامبر نیز هرگز قطع نمی شود و امامان از آن بهره مند هستند، چرا که به اعتقاد او امامان شریک پیامبران هستند!

او پس از ذکر چند روایت به نمونه هایی از دریافت های وحیانی و استجابت دعاهای خود اشاره می کند و تصریح می نماید که این مطالب را کسی جز مومنانِ امتحان پس داده باور نخواهند کرد!(۱۲۹)

نکته جالب آن است که حمیدان بن یحیی در راستای کوشش خود برای رفع اتهام از حسین بن قاسم نام این کتاب را الرد علی من أنکر الوحی فی المنام گذاشته و در کتاب بیان الإشکال در یک مورد از آن نقل قول کرده است.(۱۳۰)

علم غیب حسین بن قاسم

احمد بن سلیمان در کتاب الحکمه الدُریّه یکی از باورهای حسینیه را علم غیب داشتن حسین بن قاسم می شمرد.(۱۳۱) و همو در کتاب حقائق المعرفه با تفصیل بیشتر به طرح و رد این باور آنان می پردازد. وی در این کتاب می گوید:(۱۳۲)

آنان به دلیل بی اطلاعی از کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص) معتقدند که حسین بن قاسم علم غیب می داند. این سخن آنان به چند دلیل باطل است از جمله این که خداوند متعال می فرماید: قُل لایَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ الْغَیْبَ إِلاّ اللَّهُ وَ مَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ(۱۳۳) بنابراین گفته آنان که حسین بن قاسم غیب را می داند، تکذیب کتاب خداست. و خداوند متعال فرموده است: وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(۱۳۴) و فرموده: وَ لایُحیطُونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِه إلا بِمَا شَاءَ.(۱۳۵)

احمد بن سلیمان اطلاعات دقیق تری نیز از همین باور را به دست می دهد که می توان آن را عنوانی مستقل در عقاید حسینیه دانست:

«و از ناآگاهی حسینیه آن که گفته اند که حسین بن قاسم همانند آل داود قضاوت می کند». و در ادامه می افزاید: «اگر از آنان بپرسی قضاوت آل داود چگونه بوده است؟ می گویند: آن که قبل از سخن گفتنِ دو طرف، حق و باطل را می دانست!»

و در پاسخ، به آیات ۲۱ تا ۲۴ سوره ص استشهاد کرده، می گوید: «اینها نمی دانند که بر اساس آیات قرآن خودِ داود اظهار بی اطلاعی کرده است».

دشنام به صحابه

یحیی بن حسین (م ۱۱۰۰ ق) نقل می کند که منصور باللّه ، حسینیه را همچون مطرفیه و قاسمیه از رافضیان شیعه می شمارد که به صحابه دشنام می دهند!(۱۳۶)

ما نیز پیش از این در همین نوشتار به گرایش جارودی زیدیان یمن که شامل حسینیه و فرقه های نام برده شده نیز می شود، اشاره کردیم و می دانیم که یکی از ویژگی های جارودیه موضع سخت و تند آنان در برابر مخالفان و متقدمان بر امیرمومنان علی(ع) است.(۱۳۷)

انجام حج در کنار قبر قاسم بن علی در عِیان

امام احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) از شخصی که تاکید می کند مورد اعتماد اوست، ولی نام او را نمی برد، نقل می کند که قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر(۱۳۸) به او گفته که: «حسین بن قاسم به او فرمان داده است که مراسم حج را در «عِیان» به جای آورد و او این راه را باز کرده و به جای مکه سال های زیادی او و اصحابش که تعدادشان بیش از یکصد نفر بوده به جای مکه برای ادای حج به عِیان می رفتند و این مراسم را در ایام عید عرفه به جای می آوردند»!(۱۳۹)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز به نقل از داماد نشوان بن سعید حمیری که نام او «جعید» ذکر شده است، نقل می کند که او قاسمیه(۱۴۰) را متهم می کرد که آنها در کنار قبر قاسم عِیانی حج بجای می آورند و در مذمت آنان اشعاری سروده بود و از آن جمله این بیت که در آن می گوید:

«مردم به سوی سرزمین منا حج کرده اند و خاندان قاسم به سوی مذاقه حج می کنند».(۱۴۱)

ولی روشن است نسبت دادن چنین اعتقاد و رفتاری به همه حسینیه ممکن نیست به ویژه آن که گزارش های ناهمساز دیگر تاریخی و از جمله اعمال حجی که شخصیت های حسینیه به جای می آورده اند،(۱۴۲) چنین تعمیمی را رد می کند. بنابراین اگر چنین گزارش هایی صحت داشته باشد تنها محدود به جمع خاصی از حسینیه و در مقطع خاصی از زمان بوده است.

صحت تیمم با وجود آب

یکی دیگر از باورهای ویژه ای که در فروعات فقهی به حسینیه نسبت داده شده این است که آنها تیمم را حتی در صورت وجود آب، صحیح و کافی می دانستند.(۱۴۳) در این خصوص توضیح بیشتری داده نشده است، ولی ما در صحت این نسبت نیز به حسینیه حداقل به همه آنان، تردید داریم. چرا که در کتاب سیره الأمیرین در چند جا اصرار شریف فاضل را بر تحصیل طهارت با آب علی رغم شرایط بسیار سخت نقل کرده است.(۱۴۴)

حشر و نشر حیوانات و به بهشت رفتن آنها

مسلّم لحجی پس از داستانی جالب در خصوص این اعتقاد حسینیه، به نقل از کتاب های حسین بن قاسم آورده است که بنا به باور او حیوانات در روز قیامت برانگیخته می شوند و به بهشت رفته، در نعمت خواهند بود، زیرا آنها نیز عقل دارند و اهل تشخیص هستند، از این رو روا نیست که در شکل نازیبا و زشت باقی بمانند؛ بنابراین خداوند آنان را به صورت هایی نیکو در خواهد آورد. مسلّم لحجی اضافه می کند که این نظر برخی از معتقدان به تناسخ است.(۱۴۵)

انجام اعمال خارق العاده حسین بن قاسم

احمد بن سلیمان از شخص مورد اعتماد خود، نقل می کند که او به قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر گفته است که آیا تو خود مهدی (حسین بن قاسم) را دیده ای؟! و او پاسخ داده که: «بله! با او در خانه بودم و او ایستاد و آماده رفتن شد. ناگهان دیوار خانه شکافت و او از آن بیرون رفت و از در خانه بیرون نرفت!»(۱۴۶)

جهنمی و کافر بودن غیر معتقدان به عقاید حسینیه

نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) و محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) پس از بر شمردن سه اعتقاد نخست و اساسی حسینیه، اضافه کرده اند که به باورِ آنها هر کس بر عقیده آنان نباشد، از جهنمیان است.(۱۴۷)

احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز نقل می کند که آنان غیر معتقدان به باورهای خود را کافر می دانند.(۱۴۸)

درستی این گزارش ها به این معناست که حسینیه علاوه بر آن که از میان فرقه های اسلامی تنها خود را اهل نجات می دانستند، همچون خوارج، دیگران را از دائره اسلام نیز خارج می پنداشتند!

ولی مطالعه تاریخ یمن در سه قرن حضور فرقه حسینیه که در برخی مقاطع با حاکمیت و قدرت یافتن آنها نیز همراه بوده است، پذیرش چنین نسبت هایی را دشوار می سازد. به نظر می رسد که این نسبت ها بیشتر باید به نوعی برخورد حذفی و تخریبی از جانب رقیبان حسینیه، تفسیر شود، به ویژه این که به خوبی می دانیم که شخصیت هایی همچون نشوان بن سعید حمیری و احمد بن سلیمان با حسینیه درگیر بوده و سابقه دشمنی نیز داشته اند.(۱۴۹)

انشعاب حسینیه

بر اساس گزارش های موجود در این که آیا پس از حسین بن قاسم می توان با او ارتباط دیداری و شفاهی داشت، پیروان او دچار اختلاف نظر بوده، به دو دسته تقسیم شدند. نشوان بن سعید حمیری (م ۵۷۳ ق) و محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) به صراحت از این تقسیم سخن گفته و آورده اند:

آنان به دو گروه تقسیم شدند؛ گروهی که معتقد بودند حسین به صورت پنهانی با آنان ارتباط دارد و در حال غیبتش دیدار با او قطع نشده است و همه اعمال آنها تنها به فرمان او انجام می شود. و گروه دیگری که این عقیده را باطل شمرده، می گفتند او را در دوره غیبت و تا زمان ظهورش نمی توان دید و آنها تنها به آنچه او در کتاب هایش به جای گذاشته عمل می کنند.(۱۵۰)

مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) در تاریخ خود در داستان های متعددی از حسینیه مطالبی را نقل می کند که از آنها به خوبی استفاده می شود که حسینیه در عصر او نه تنها مانعی از ارتباط با حسین بن قاسم نمی دیدند، بلکه مدعی چنین دیدارهایی بودند و یا سخن مدعیان دیدار حسین را باور می کردند.(۱۵۱)

احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق) نیز نقل می کند که قاسم بن محمد بن قاسم بن جعفر مدعی بود که با حسین بن قاسم هم سخن می شود و با او دیدار می کند (م قرن ششم ق)!(۱۵۲)

امتداد زمانی حسینیه

حسینیه در طول قرن پنجم هجری قمری حضوری نمایان و آشکار داشتند. در این مقطع امیرانی از خاندان قاسم عیانی بر بخش هایی از شمال یمن و به ویژه در منطقه «شهاره» حکومت می کردند که همگی معتقد به باورهای حسینیه بودند و علی رغم وجود شرایط امامت زیدیه در برخی از آنان همچون قاسم بن جعفر بن قاسم عِیانی (۴۱۱۴۶۸ ق)، اعتقاد آنان به مهدویت و غیبت حسین بن قاسم مانعی بر سر راه اعلام امامتشان بود.(۱۵۳) و در عین حال، این اعتقاد از همکاری آنان با آن تعداد از علویانی که در طول قرن پنجم علم امامت برافراشته بودند،(۱۵۴) مانع نمی شد.(۱۵۵)

در قرن ششم نیز گزارش ها همچنان از حضور جدی حسینیه حکایت دارد. در همین مقطع مسلّم لحجی (زنده در ۵۵۲ ق) داستان ها و حکایت های شیرینی از باورهای حسینیه نقل می کند. در دوران امامت امام متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان، یعنی در فاصله سال های ۵۳۲ تا ۵۶۶ هجری قمری نیز علاوه بر آنچه در خصوص مشاجرات نشوان بن سعید حمیری و اطرافیان او با حسینیه آمده و همچنین آنچه در کتاب های امام احمد بن سلیمان منعکس شده و پیش از این به هر دو اشاراتی داشتیم، گزارش های تاریخی پراکنده ای نیز از حضور حسینیه در دست داریم؛ از جمله آن که در گزارش های متعددی از حاکمیت و قدرت امیری با نام فلیته بن قاسم قاسمی یاد شده که بر مذهب حسینیه بوده و در نیمه این قرن با امام زیدیه متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان درگیر بوده، در یکی از آخرین نبردها در سال ۵۶۵ هجری قمری آن امام را به اسارت در می آورد و پس از وساطت و دخالت قبایل او را آزاد می کند.(۱۵۶) همچنین در دوران امامت امام عبداللّه بن حمزه در سال های ۵۹۴ تا ۶۱۴ هجری قمری از حضور حسینیه گزارش هایی رسیده و شواهدی در دست است.(۱۵۷)

در قرن هفتم نیز حمید بن احمد محلّی (م ۶۵۲ ق) تصریح می کند که تا زمان او معتقدان به زنده بودن و مهدویت حسین حضور دارند و او در رد آنان تألیف مستقلی با نام الرساله الزاجره نگاشته است.(۱۵۸) همچنین برای امام متوکل علی اللّه مطهر بن یحیی (م ۶۹۷ ق) نیز نامه مشهوری نقل شده که خطاب به حسینیه نگاشته بوده است.(۱۵۹)

در قرن هشتم محمد بن حسن دیلمی (م ۷۱۱ ق) پس از اشاره به حسینیه و باورهای آنان می گوید: «امروزه از آنان کسی باقی نمانده، مگر تعداد اندکی».(۱۶۰) این در حالی است که احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) تصریح دارد که حسینیه از زمان حسین بن قاسم تا زمان امام یحیی بن حمزه (م ۷۴۹ ق) امتداد داشته اند.(۱۶۱)

در قرن نهم هادی بن ابراهیم وزیر (م ۸۲۲ ق) از حضور حسینیه تا چندی قبل از زمان تالیف کتاب خود، هدایه الراغبین خبر می دهد و از شخصی به نام یحیی بن محمد عمرانی نقل می کند که او و یا کسی که وی او را دیده، پیروان حسینیه را درک کرده است!(۱۶۲)

محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) برای اولین بار به صراحت از انقراض کامل حسینیه خبر می دهد:

«زیدیه با آنان مقابله کردند و تا نابودی آنان جهاد نمودند و اینک خدای را سپاس که کسی از آنان باقی نمانده است.»(۱۶۳)

امام احمد بن یحیی بن مرتضی (م۸۴۰ ق) نیز از انقراض حسینیه خبر داده است.(۱۶۴)

احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) نیز که پیش از این، سخن او را در خصوص امتداد حسینیه تا زمان امام یحیی بن حمزه آوردیم، از شخصیتی که از او با عنوان و نام فقیه عبداللّه ورد یاد کرده، نقل می کند که او تا قبل از سال ۸۴۰ هجری قمری که مرگ و میری فراگیر در یمن اتفاق افتاد، یکی از بزرگان «ثلا» را می شناخته که به زنده بودن حسین و اعتقادات حسینیه معتقد بوده است.(۱۶۵)

ابن ابی رجال (م ۱۰۹۲ ق) هم می گوید:

اعتقادات حسینیه در طول حدود ۳۰۰ سال و تا حدود سال ۷۰۰ هجری قمری در میان مردم و جاهلان شیعه ادامه یافت. و از آن پس آنان متلاشی شده، رو به کمی گذاشتند و باقی مانده ای از آنان در میان جاهلان شیعه و غیر شیعه در مناطق «حیام» و اطراف آن و در مناطقی در غرب صنعاء باقی ماندند تا این که در رأس سال ۸۰۰ هجری قمری قبر حسین بن قاسم در «ذی عرار» آشکار شد، و توهمات آنان درهم ریخت.(۱۶۶)

و بالاخره در آخرین گزارش هایی از این دست، در قرن یازدهم هجری قمری از شخصیتی نام برده می شود به نام حسین بن علی بن صلاح عبالی (م ۱۰۸۰ ق) که علی رغم انقراض کامل حسینیه از چند قرن قبل، به عقاید آنان معتقد بوده، ارادتی ویژه به حسین بن قاسم و تألیفات او داشته است!(۱۶۷)

از مجموع گزارش های متعدد و مختلفی که نقل شد، می توان دریافت که فرقه حسینیه در طول قرن پنجم تا هفتم هجری قمری به مدت سه قرن حضوری جدی و مطرح داشته و در قرن هشتم حضور آنان کم فروغ و کم تعداد بوده است و در نیمه اول قرن نهم دیگر چیزی به نام حسینیه مطرح نبوده و حداکثر تا سال ۸۴۰ هجری قمری، تنها افراد معدودی به باورهای آنان وفادار بوده اند و از آن پس به کلی ناپدید شده اند. در این خصوص نسبت هایی که در قرن یازدهم هجری قمری به حسین بن علی عبالی داده شده، یک مورد کاملا استثنایی است.

کتابنامه

آملی، علی بن بلال (م قرن پنجم ق)، تتمه المصابیح. منتشر شده با المصابیح.

ابن مرتضی، مهدی لدین اللّه احمد بن یحیی (م ۸۴۰ ق)، المنیه و الأمل فی شرح الملل و النحل. مؤسسه الکتاب الثقافیه، ۱۹۸۸.

ابن یعقوب، حسین بن احمد (زنده در ۳۹۳ ق)، سیره الإمام المنصورباللّه القاسم بن علی العیانی. صنعاء: دارالحکمه الیمانیه، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل (م ۳۰۳ ق)، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین. فرانتز اشتاینر، چاپ سوم، ۱۴۰۰/۱۹۸۰ م.

اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین (م ۳۵۶ ق)، مقاتل الطالبیین. قم: منشورات الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۱۴.

اکوع، اسماعیل بن علی (معاصر)، نشوان بن سعید الحمیری و الصراع الفکری و السیاسی و المذهبی فی عصره. دمشق: دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۷.

هجر العلم و معاقله فی الیمن. دمشق: دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۶/۱۹۹۵.

بروکلمان، کارل، تاریخ الأدب العربی. بیروت: دارالکتاب الإسلامی، چاپ دوم.

جرموزی، مطهر بن محمد بن احمد (م ۱۰۷۶ ق)، النبذه المشیره إلی جمل من عیون السیره القاسمیه. صنعاء: مکتبه الیمن الکبری، تصویر نسخه خطی.

حبشی، عبداللّه بن محمد (معاصر)، مصادر الفکر الإسلامی فی الیمن. ابوظبی: المجمع الثقافی، ۱۴۲۵/۲۰۰۴.

حسنی، ابوالعباس احمد بن ابراهیم (م ۳۵۳ ق)، المصابیح. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

حسنی، متوکل علی اللّه احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ ق)، حقائق المعرفه. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین.

حسنی، منصور باللّه حسن بن بدرالدین (م ۶۷۰ ق)، أنوار الیقین فی إمامه أمیرالمؤمنین. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۲۹۸ ق.

حسنی، منصور باللّه عبداللّه بن حمزه (م ۶۱۴ ق)، الشافی. بیروت: مؤسسه الأعلمی، چاپ اول، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.

المجموع المنصوری. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

شرح الرساله الناصحه. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

حمیری، نشوان بن سعید (م ۵۷۳ ق)، (رساله) الحور العین. مکتبه الخانجی، چاپ اول، ۱۹۴۸.

شرح رساله الحور العین. منتشر شده با رساله الحور العین.

خزرجی، العسجد المسبوک، فیمن ولی الیمن من الملوک، صنعاء: وزاره الإعلام و الثقافه، تصویر نسخه خطی، چاپ دوم، ۱۹۸۱م.

دفتری، فرهاد (معاصر)، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای. تهران: فروزان، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.

دیلمی، محمد بن حسن (م ۷۱۱ ق) قواعد عقائد آل محمد(ص). نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۳۲۸ ق.

ربعی، مفرح بن احمد (زنده در ۴۸۵ ق)، سیره الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی. بیروت: دارالمنتخب العربی، چاپ اول، ۱۴۱۳/۱۹۹۳.

زحیف، ابن فند محمد بن علی (م ۹۱۶ ق)، مآثر الأبرار فی تفصیل مجملات جواهر الأخبار. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

زرکلی، خیرالدین، الأعلام. بیروت: دار العلم للملایین، چاپ نهم، ۱۹۹۰.

زید بن علی بن حسین (م ۱۲۲ ق)، مجموع کتب ورسائل الإمام الأعظم زید بن علی(ع). صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

زید بن علی، تیارات معتزله الیمن. صنعاء: المرکز الفرنسی للدراسات الیمنیه، چاپ اول، ۱۹۹۷.

شامی، احمد بن محمد (م ۱۴۲۶ ق)، تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی. بیروت: منشورات العصر الحدیث، چاپ اول، ۱۴۰۷/۱۹۸۷.

شرفی، احمد بن محمد بن صلاح (م ۱۰۵۵ ق)، اللئالی المضیئه فی أخبار الأئمه. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۳۴ ق.

عباسی علوی، علی بن محمد بن عبیداللّه (قرن سوم)، سیره الهادی إلی الحق یحیی بن الحسین. بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۱/۱۹۸۱.

عِیانی، مهدی لدین اللّه حسین بن قاسم (م ۴۰۴ ق)، المعجز الباهر، فی العدل و التوحید لله العزیز القاهر. منتشر شده در من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی.

من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی. صنعاء: مرکز التراث و البحوث الیمنی، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

قاسمی، حمیدان بن یحیی بن حمیدان (م قرن هفتم ق)، بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال. منتشر شده در مجموع السید حمیدان.

التصریح بالمذهب الصحیح. منتشر شده در مجموع السید حمیدان.

مجموع السید حمیدان. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

قاسمی، یحیی بن حسین، طبقات الزیدیه الصغری. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۹۴ ق.

غایه الأمانی فی أخبار القطر الیمانی. القاهره: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۸/۱۹۶۸.

لحجی، مسلّم بن محمد بن جعفر (زنده در ۵۵۲ ق)، تاریخ مسلّم اللحجی. بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین.

مانگدیم حسینی، مستظهر باللّه احمد بن حسین (م ۴۲۵ ق)، شرح الأصول الخمسه. قاهره: مکتبه وهبه، چاپ دوم، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.

محلّی، حمید بن احمد (م ۵۶۲ ق)، الحدائق الوردیه فی مناقب الأئمه الزیدیه. صنعاء: مرکز بدر العلمی و الثقافی، چاپ اول، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.

الرساله الزاجره. نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۴۹ ق.

مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۴۱۱/۱۹۹۱.

مؤیدی، مجدالدین بن محمد (معاصر)، التحف شرح الزلف. صنعاء: مکتبه بدر، چاپ سوم، ۱۴۱۷/۱۹۹۷.

ناشی ء اکبر (م ۲۹۳ ق)، مسائل الإمامه. بیروت: المعهد الآلمانی للأبحاث الشرقیه، چاپ دوم، ۲۰۰۳.

نوبختی، حسن بن موسی (م قرن چهارم ق)، فرق الشیعه. بیروت: دار الأضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴/۱۹۸۴.

وجیه، عبدالسلام بن عباس (معاصر)، أعلام المؤلفین الزیدیه. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۰/۱۹۹۹.

مصادر التراث فی المکتبات الخاصه فی الیمن. صنعاء: مؤسسه الإمام زید بن علی الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.

وزیر، احمد بن عبداللّه (م ۹۸۵ ق)، الفضائل (تاریخ بنی الوزیر). نسخه خطی، تصویر نسخه ۱۰۵۳ ق.

وزیر، عبداللّه بن علی (م ۱۱۴۷ ق)، طبق الحلوی و صحاف المن و السلوی. صنعاء: مرکز الدراسات و البحوث الیمنی، چاپ اول، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.

وزیر، محمد بن ابراهیم (م ۸۴۰ ق)، العواصم و القواصم فی الذبّ عن سنه أبی القاسم. بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۱۵/۱۹۹۴.

وزیر، هادی بن ابراهیم (م ۸۲۲ ق)، هدایه الراغبین إلی مذهب العتره الطاهرین. صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۲۰۰۲/۱۴۲۳.

هارونی، ابوطالب یحیی ین حسین (م ۴۲۴ ق)، الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه. تحقیق محمد یحیی سالم عزان، صنعاء: دار الحکمه الیمانیه، چاپ اول، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.

الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده. تحقیق هادی بن حسن بن هادی الحمزی، صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۲/۲۰۰۱.


پی نوشت:

ائل الإمامه، ص۲۶؛ فرق الشیعه، ص۲۶.

۲. العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۱۹۴.

۳. همان، صص۱۹۴۲۲۵.

۴. برخی شواهد در خصوص گمان مهدویت زید بن علی را ببینید در: مجموع کتب ورسائل الإمام الأعظم زید بن علی، ص۳۶۰؛ مروج الذهب، ج۳ ص۲۳۰؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۱۹۷.

۵. مقاتل الطالبیین، ص۲۰۷ و صص۲۱۰۲۱۹؛ رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۲؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۶. مروج الذهب، ج۴، ص۶۱؛ رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ الشافی، ج۱، ص۲۷۲و ص۲۷۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۷. رساله الحور العین، ص۳۹؛ شرح رساله الحور العین، ص۱۵۶؛ الشافی، ج۱ ص۲۸۶؛ العقد الثمین فی أحکام الأئمه الطاهرین، ص۴۲۳؛ مقالات الإسلامیین، ص۶۷.

۸. سیره الهادی إلی الحق، ص۳۶؛ تتمه المصابیح، منتشر شده با المصابیح، ص۵۷۰.

۹. رک: تتمه المصابیح، ص۵۶۴؛ الإفاده فی تاریخ الأئمه الزیدیه، ص۱۲۱. به نظر می رسد تردید محقق الإفاده در مورد ورود قاسم رسّی به یمن، با توجه به متن تتمه المصابیح جایی ندارد.

۱۰. سیره الهادی إلی الحق، ص۳۶.

۱۱. تتمه المصابیح، صص۵۷۶۵۷۷.

۱۲. تفصیل شرح حال هادی یحیی بن الحسین را در قدیمی ترین منابع زیدیه ببینید: سیره الهادی إلی الحق؛ تتمه المصابیح، صص۵۶۷۵۸۹؛ الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، صص۱۰۱۱۱۶.

۱۳. الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، ص۱۳۶؛ تتمه المصابیح، ص۶۰۱.

۱۴. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۰۰؛ التحف شرح الزلف، ص۱۹۷.

۱۵. شرح حال او را ببینید: تاریخ الیمن الفکری، ج۱، صص۱۵۹۱۶۷.

۱۶. سیره الإمام المنصورباللّه ، صص۲۱۲۴.

۱۷. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۱۴.

۱۸. مقدمه سیره الأمیرین، ص۳۴.

۱۹. تیارات معتزله الیمن، ص۳۴۲.

۲۰. به عنوان نمونه ببینید: رساله الحور العین، ص۳۹ و تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۱۷۳۴۳.

۲۱. احمد بن عبداللّه وزیر (م ۹۸۵ ق) و یحیی بن حسین (م۱۱۰۰ ق) از شخصیتی زیدی به نام عبدالملک بن قطریف نام می برند که امامت قاسم عیانی را به دلیل مخالفت او با هادی در مسائل فقهی، قبول نداشت. الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۹؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۱/۲۸.

۲۲. به عنوان نمونه باید از نامه امام قاسم عیانی به مردم طبرستان یاد کرد. رک: سیره الإمام المنصور باللّه ، ص۸۲۸۰؛ شرح الرساله الناصحه، ج۲، ص۳۹۷۳۹۹؛ الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۱۸۱۱۹.

۲۳. مقدمه سیره الأمیرین، صص۳۴۳۵.

۲۴. الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۱۴۱۱۵؛ غایه الأمانی، ص۲۲۷.

۲۵. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۰.

۲۶. همان، ص۱۱۵.

۲۷. همان، ص۱۲۰.

۲۸. التحف شرح الزلف، ص۲۰۲؛ تاریخ الیمن الفکری، ج۱، ص۲۳۷.

۲۹. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲؛ اللئالی المضیئه، نسخه خطی، ج۲، برگ۱۴۵.

به نظر می رسد که از میان دو نقل ذکر شده برای سال تولد حسین بن قاسم، سال ۳۷۸ هجری قمری ترجیح داشته باشد، چرا که حسین بن احمد بن یعقوب در کتاب سیره المنصوربالله در حوادث روزهای پایانی سال ۳۹۱ هجری قمری نقل می کند که قاسم بن حسین زیدی که در ابتدا از کارگزاران قاسم عیانی بود، ولی بعدها بر ضد او وارد عمل شد، جعفر فرزند امام قاسم عیانی را به همراه برادر کم سن و سالش حسین به اسارت گرفت. رک: سیره الإمام المنصوربالله، ص۲۸۰. همچنین در نامه ای که قاسم عیانی به سال ۳۹۰ هجری برای فرزندش سلیمان می نویسد از حسین به عنوان پسر بچه (صبی) یاد می کند. ببینید: سیره الإمام المنصوربالله، ص۱۴۷. ولی نکته عجیب و غیر منسجم با دیگر اطلاعات موجود آن است که در همین نامه از به دنیا آمدن فرزندی برای حسین بن قاسم به نام محمد خبر داده شده که به سختی با اولین گزارش ها از تاریخ تولد حسین، یعنی ۳۷۶ هجری قمری قابل جمع است. ضمن اینکه بنا بر تصریح مورخان حسین بن قاسم تنها دو دختر داشته و پسری برای او ذکر نشده است. رک: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱. این در حالی است که زرکلی تاریخ ولادت حسین بن قاسم را ۳۸۴ ثبت کرده است . رک: الأعلام، ج۲، ص۲۵۲.

۳۰. سیره الإمام المنصور باللّه ، صص۲۰۷۲۱۳.

۳۱. الحدائق الوردیه، ج۲،ص۱۲۱؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، ص۱/۲۴؛ التحف شرح الزلف، ص۲۰۲.

۳۲. غایه الأمانی، ص۲۳۵؛ هجر العلم و معاقله فی الیمن، ج۳، ص۱۵۱۱؛ مقدمه سیره الأمیرین، ص۸.

۳۳. گزارش کشته شدن حسین در میدان نبرد در سال ۴۰۴ تقریبا در همه منابع معتبر زیدیه به صورت یکسان منعکس شده است؛ به عنوان نمونه ببینید: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۰؛ غایه الأمانی، ص۲۳۹.

۳۴. رک: غایه الأمانی، ص۲۳۴۲۳۸.

۳۵. همان، ص۲۳۸.

۳۶. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ التحف شرح الزلف، ص۲۰۴

۳۷. رک: بیان الإشکال فیما حکی عن المهدی من الأقوال، منتشر شده در مجموح السید حمیدان، صص۴۱۲۴۳۱.

۳۸. أعلام المؤلفین الزیدیه، صص۳۸۴۳۸۷.

۳۹. مصادر الفکر العربی و الإسلامی فی الیمن، صص۵۲۷۵۲۹

۴۰. تاریخ الأدب العربی، ج۳، صص۳۳۲۳۳۳.

۴۱. التحف شرح الزلف، ص۲۰۴.

۴۲. مشخصات چاپی این اثر چنین است: من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، مرکز التراث و البحوث الیمنی، صنعاء، الطبعه الأولی، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.

۴۳. رک: تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی، ج۱، صص۲۴۴۲۴۶.

۴۴. مشخصات این اثر به شرح زیر است: سیره الأمیرین الجلیلین الفاضلین القاسم و محمد ابنی جعفر بن الإمام القاسم بن علی العیانی، تحقیق و دراسه رضوان السید و عبدالغنی محمود عبدالعاطی، دارالمنتخب العربی، بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۱۳/۱۹۹۳.

۴۵. در سراسر این کتاب اصطلاح حسینیه یا شیعه حسینیه به طور کامل جایگزین اصطلاح زیدیه شده و بارها از آن استفاده شده است. در همان آغاز می گوید: تصمیم گرفته ام اخبار دولت فاطمیه حسینیه را ثبت کنم (ص۷۱). دیگر کاربردهای این اصطلاح را ببینید: ص۱۳۱، ص۱۴۹، ص۱۴۶، ص۱۵۰، ص۱۵۵ و ص۱۶۵.

۴۶. رک: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۱۷۳۴۳.

۴۷. بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۱.

۴۸. ص۳۹.

۴۹. ص۱۵۶.

۵۰. ص۴۲۳.

۵۱. ص۲۹۶.

۵۲. ج۳، ص۴۲۲.

۵۳. ص۹۱.

۵۴. حقائق المعرفه، صص۴۹۱۴۹۲.

۵۵. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۱۳۵۳.

۵۶. الفضائل، نسخه خطی، برگ۹.

۵۷. نقل شده از: مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۴.

۵۸. أنوار الیقین، نسخه خطی، برگ ۳۴۸.

۵۹. شرح الرساله الناصحه، ج۲، ص۳۹۹۴۰۱.

۶۰. ببینید: الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱.

۶۱. منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۱۲۴۳۱.

۶۲. التحف شرح الزلف، ص۲۰۳ و ص۲۰۷.

۶۳. بیان الإشکال، صص۴۱۸۴۲۰.

۶۴. همان، ص۴۲۸.

۶۵. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۲۱۳۲۲.

۶۶. البته یحیی بن حسین قاسمی پس از نقل قول مورخان مبنی بر اعتقاد شریف فاضل به زنده بودن و مهدویت عمویش حسین بن قاسم؛ بدون آوردن مستند و دلیلی و صرفا به خاطر فضائل و جایگاه بلند علمی او چنین اعتقادی را نفی می کند. رک: غایه الأمانی، ص۲۵۱.

۶۷. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۶۸. النبذه المشیره، ص۴۳۶.

۶۹. پیش از این اشاره شد که در برخی گزارش ها قاسم عیانی متهم به مخالفت با مذهب هادی شده است (طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ ۱/۲۸). همچنین احمد بن عبداللّه وزیر نیز نقل کرده که هر وقت گذر حسین بن قاسم به قبر پدرش می افتاد با لگد به آن می کوبید و می گفت: این با هادی مخالفت کرده است (الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷).

۷۰. حضور تفکرات معتزله در میان زیدیان یمن در قرن چهارم بیشتر به رویکرد کلامی هادی یحیی بن حسین و قبل از او جدش قاسم رسّی باز می گردد. گرایش کلامی نزدیک به معتزله در دوران حسین بن قاسم نیز دقیقا همان چیزی است که به وسیله محمد بن ابراهیم وزیر (م ۸۴۰ ق) شخصیت برجسته زیدیه با گرایش اهل حدیث، مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. رک: العواصم و القواصم، ج۳، ص۴۲۲.

۷۱. جارودیه به فرقه ای از زیدیه گفته می شود که به ابوجارود زیاد بن منذر (م ۱۵۰ ق) منتسب می شوند و در طول تاریخ همواره عقاید این گرایش بر زیدیه سایه افکنده است. نشوان بن سعید حمیری نیز حسینیه را شاخه ای از جارودیه دانسته است (شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷).

۷۲. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱؛ أنوار الیقین، نسخه خطی، برگ۳۴۸؛ مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۰.

۷۳. غایه الأمانی، صص۲۳۸۲۳۹.

۷۴. به عنوان نمونه پیش از حسین بن قاسم حداقل دو امام زیدیه به مهدی لدین اللّه ملقب شده اند:

اول، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن معروف به نفس زکیه که در سال ۱۴۵ هجری قمری در قیام علیه حکومت منصور عباسی به شهادت رسید. بر اساس گزارش های معتبر و از جمله منابع زیدیه وی به لقب مهدی خوانده می شد. و همانگونه که در آغاز این نوشتار هم اشاره شد در مورد او اعتقاد به مهدویت هم وجود داشت.

دوم، ابوعبداللّه محمد بن قاسم بن حسن مشهور به ابن داعی که در سال ۳۶۰ هجری قمری پس از یک دوره زعامت زیدیه در شمال ایران درگذشت. ابن داعی نیز ملقب به مهدی بود ولی هیچیک از منابع زیدی و غیر زیدیه، به ادعای مهدویت توسط او یا پیروانش اشاره ندارند (در مورد مهدی محمد بن حسن داعی رک: الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده، صص۱۳۷۱۵۰).

۷۵. رک: ص۷۲، ص۸۴، ص۱۱۲ و ص۲۸۹.

۷۶. در این کتاب در موارد متعددی به این باور دو شریف فاضل تصریح شده است. از جمله در وصیت نامه ای که ذوالشرفین در سال ۴۶۲ نوشته است (صص۱۶۸۱۷۳) همچنین وصیت نامه دوم او که در سال ۴۶۸ نوشته شده است (ص۲۵۳) و وصیت نامه سوم او (صص۲۸۳۲۸۴).

۷۷. به عنوان نمونه ببینید: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۲۸، ص۳۲۹، ص۳۳۷، ص۳۴۰، ص۳۴۲ و…

۷۸. ص۴۹۱.

۷۹. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۸۰. ص۳۹.

۸۱. صص۱۵۶۱۵۷.

۸۲. ص۱۲۸.

۸۳. المجموع المنصوری ۲، ج۱، ص۳۴۹.

۸۴. این رساله تاکنون انتشار نیافته است. هم اینک نسخه ای از این اثر مهم و ارزشمند در اختیار ما قرار دارد که در آینده نزدیک به همراه توضیحاتی بیشتر در مورد فرقه حسینیه به وسیله نگارنده منتشر خواهد شد.

۸۵. زیدیه علاوه بر اجماع امت اسلامی اجماع عترت و اهل بیت را که در مفهوم زیدی آن شامل همه فرزندان فاطمه سلام الله علیها می شود، حجت می دانند.

۸۶. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۱۹۲۰.

۸۷. همان، برگ۲۱.

۸۸. همان.

۸۹. همان، برگ۲۲.

۹۰. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۲۲۴۲۵.

۹۱. چنین تعبیری در برخی روایات نبوی نیز دیده می شود. آمدن نام عیسی در کنار مهدی ظاهرا بیانگر مسئله جدیدی نیست، بلکه اشاره به همراهی عیسی با مهدی موعود در هنگام ظهور است. مشابه این اصطلاح و توضیحاتی در این خصوص را ببینید: عبداللّه بن حمزه، المجموع المنصوری، ج۲، صص۱۸۹۱۹۰.

۹۲. این در حالی است که در میان نقل قول های حمیدان بن یحیی از حسین بن قاسم در خصوص مهدی روایتی نبوی به چشم می خورد که می تواند مورد تامل و دقت قرار گیرد. در این روایت برای مهدی(ع) صفاتی شمرده شده که از طرفی به صفاتی که حسینیه برای حسین بن قاسم در نظر گرفته اند نزدیک است؛ ولی از طرف دیگر با صفات مهدی موعود در امامیه نیز منطبق است.

در این روایت حسین بن قاسم از پیامبر گرامی اسلام نقل می کند که فرمود: «پس از من فتنه هایی شبهه انگیز خواهد آمد که همانند شب تیره خواهد بود و مؤمنان گمان می برند که در آن هلاک خواهند شد. سپس خداوند آن فتنه ها را به وسیله ما از آنها بر خواهد گرفت، به وسیله مردی از فرزندان من که گمنام است. نمی گویم گمنام در شخصیت و دینش، بلکه به دلیل کمی سن و سالش و غیبت او از میان خاندانش و در پرده بودن او در زمانه اش!» رک: بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۵۴۲۶.

۹۳. همان، صص۴۲۷۴۲۸.

۹۴. ببینید: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۲؛ حقائق المعرفه، ص۴۹۱؛ الحکمه الدُریّه، بخش منتشرشده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۹۵. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۹۱۰.

۹۶. همان، برگ۱۰.

۹۷. حقائق المعرفه، ص۴۹۵.

۹۸. همان، صص۴۹۵۴۹۶.

۹۹. همان، ص۴۹۶.

۱۰۰. ص۴۹۱.

۱۰۱. الأحزاب، ۵۳.

۱۰۲. اصطلاح امامیه در منابع کهن و از جمله منابع زیدیه در مورد همه معتقدان به سلسله امامان منصوص اطلاق شده که شامل اسماعیلیه نیز می شود؛ در اینجا نیز به نظر می رسد، که مراد حسین بن قاسم از برخی امامیه، بعضی از اسماعیلیه باشد که محمد بن اسماعیل را ناطق هفتم و ناسخ شریعت محمدی دانسته اند. رک: تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص۲۷۱ به بعد.

۱۰۳. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، صص۴۲۰۴۲۱.

۱۰۴. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۱.

۱۰۵. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، صص۳۵۱۳۵۲.

۱۰۶. در برخی از نسخ خطی موجود نام کامل این کتاب که موضوعی کلامی دارد و خود شامل چندین رساله و تالیف دیگر است، چنین آمده است: المعجز الباهر، فی العدل و التوحید لله العزیز القاهر.

۱۰۷. علاوه بر نسخه های متعدد خطی موجود، اخیرا این کتاب به همراه مجموعه ای از آثار حسین بن قاسم منتشر شده است که قبلا به مشخصات چاپی آن در همین نوشتار اشاره شد.

۱۰۸. به عنوان نمونه مفرح بن احمد در شرح احوال دو سردار زیدی در قرن پنجم از این کتاب به عنوان یکی از متون درسی مورد مطالعه زیدیه در آن دوران نام می برد. رک: سیره الأمیرین، ص۱۳۵ و ص۱۵۵.

۱۰۹. حقائق المعرفه، ص۴۹۱ و ص۵۰۴.

۱۱۰. احمد بن سلیمان در کتاب الحکمه الدُریّه در مورد وی می گوید که او در مرتبه ای از مراتب امامت و زعامت و امام مسجدِ هادی الی الحق در شهر صعده بوده است. ببینید: الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۱۱. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۱۱۲. همان، ص۴۹۴.

۱۱۳. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷.

۱۱۴. الرساله الزاجره، نسخه خطی، برگ۱۳.

۱۱۵. همان، برگ ۱۵۱۶.

۱۱۶. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۲.

۱۱۷. قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۱۸. الفضائل، نسخه خطی، ص۲۱۴ و ص۲۱۸.

۱۱۹. «فوق الملکوتیه» تعبیری است که احمد بن سلیمان به کار بردن آن را در مورد حسین بن قاسم به پیروان او نسبت می دهد. ببینید: حقائق المعرفه، ص۴۹۵.

۱۲۰. همان، صص۴۹۴۴۹۵.

۱۲۱. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۲۲. حقائق المعرفه، صص۴۹۱۴۹۲.

۱۲۳. همان، ص۴۹۲.

۱۲۴. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۸.

۱۲۵. یا مدعی الوحی إن الوحی قد خُتما… بالمصطفی فأَمِطْ عن نفسک الوهما (اللئالی المضیئه، ج۲، نسخه خطی، برگ ۱۴۵۱۴۶).

۱۲۶. الفضائل، نسخه خطی، برگ۹.

۱۲۷. ببینید: مصادر الفکر الإسلامی فی الیمن، ص۶۱۲؛ مصادر التراث فی المکتبات الخاصه فی الیمن، ج۱، ص۵۲۲؛ تاریخ الأدب العربی، ج۳، ص۳۳۳.

۱۲۸. من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، صص۳۷۳۳۸۰.

۱۲۹. همان، صص۳۷۵۳۷۸.

۱۳۰. بیان الإشکال، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۴۲۰.

۱۳۱. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۲.

۱۳۲. حقائق المعرفه، صص۴۹۳۴۹۴.

۱۳۳. النمل، ۶۵.

۱۳۴. لقمان، ۳۴.

۱۳۵. البقره، ۲۵۵.

۱۳۶. طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ ۲/۵۸.

۱۳۷. ببینید: شرح الأصول الخمسه، ص۷۶۱؛ حقائق المعرفه، ص۴۶۶؛ التصریح بالمذهب الصحیح، منتشر شده در مجموع السید حمیدان، ص۲۱۱.

۱۳۸. نواده قاسم بن جعفر مشهور به شریف فاضل (م ۴۶۹ ق) که بنابر نقل احمد بن مفرح پدرش محمد در سال ۴۷۸ ق بر جنازه عموی خود محمد بن جعفر مشهور به ذوالشرفین نماز گذارده است؛ (سیره الأمیرین، ص۲۸۱) و به همراه پسر عمویش جعفر بن محمد بن جعفر که جانشین پدر خود ذوالشرفین شد، پس از ذوالشرفین به عنوان دو بزرگ خاندان در اواخر قرن پنجم مطرح بوده است؛ (همان، ص۲۸۴) بنابراین می توان تاریخ زندگانی شخصیت مورد نظر ما را که فرزند اوست، نیمه اول قرن ششم دانست.

۱۳۹. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۴۰. در اینجا ظاهرا مراد از قاسمیه همان حسینیه است که از پیروان آن به دلیل انتساب نسبی سرکردگانشان به قاسم عیانی (م ۳۹۳ ق) با این تعبیر یاد شده است و نباید آن را با قاسمیه که گرایشی از زیدیان پیرو مکتب قاسم بن ابراهیم رسی (م ۲۴۶ ق) است، اشتباه گرفت.

۱۴۱. حجّ الأنام إلی المخصب من منی ۰۰۰ و إلی مذاقه حجّ آل قاسم (الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۶).

۱۴۲. گزارش دو سفر حج امیر ذوالشرفین را ببینید: سیره الأمیرین، ص۱۲۵ و ص۱۲۷.

۱۴۳. طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۲/۵۸؛ نشوان بن سعید، ص۲۰ به نقل از الفضائل.

۱۴۴. رک: سیره الأمیرین، ص۱۱۰ و ص۱۱۴

۱۴۵. تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۴۳.

۱۴۶. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۴۷. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۴۸. حقائق المعرفه، ص۴۹۳.

۱۴۹. پیش از این در همین نوشتار به برخی از درگیری های امام احمد بن سلیمان با حسینیه در قرن ششم اشاره کردیم. و پس از این هم اشاره خواهیم کرد در خصوص نشوان بن سعید نیز هر چند صاحب الفضائل نقل کرده که پدر او سعید بن نشوان و خود او در آغاز از حسینیه بوده است، در ادامه تصریح دارد که او از این مذهب برگشته و میان او و پیروان حسینیه دشمنی و درگیری بالا گرفته است. ببینید: الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۵۲۱۶؛ مآثر الأبرار، ج۲، صص۷۱۲۷۱۴ و صص۷۷۸۷۸۱.

۱۵۰. شرح رساله الحور العین، ص۱۵۷؛ قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۵۱. رک: تاریخ مسلّم اللحجی، بخش های منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۲۹، ص۳۳۲، صص۳۳۴۳۳۵ و ص۳۴۰.

۱۵۲. الحکمه الدُریّه، بخش منتشر شده در ملحقات سیره الأمیرین، ص۳۵۳.

۱۵۳. مآثر الأبرار، ج۲، ص۷۱۷؛ طبقات الزیدیه الصغری، نسخه خطی، برگ۱/۵۹؛ غایه الأمانی، ص۲۵۱.

۱۵۴. امام ابوهاشم حسن بن عبدالرحمن (م ۴۳۱ ق) در سال ۴۲۶ هجری قمری، امام ناصر ابوالفتح دیلمی (م۴۴۴ ق) در سال ۴۳۷ هجری قمری و امام حمزه بن أبی هاشم (م ۴۵۸ ق) در سال ۴۵۸ هجری قمری سه شخصیت مدعی مقام امامت زیدیه یمن در قرن پنجم بودند که حسینیه و اَشراف قاسمی کم و بیش با آنان همکاری نیز کرده اند. رک: غایه الأمانی، ذیل سال های مذکور.

۱۵۵. به عنوان نمونه امام ابوالفتح دیلمی، منصب امیر الامرایی را در سال ۴۳۸ هجری قمری به جعفر بن قاسم عیانی می سپارد. رک: غایه الأمانی، ص۲۴۷.

۱۵۶. رک: مآثر الآبرار، ج۲، صص۷۶۶۷۶۸؛ الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۶؛ اللئالی المضیئه، ج۲، نسخه خطی، برگ۲۲۹؛ غایه الأمانی، صص۳۱۷۳۱۸.

۱۵۷. رک: الفضائل، نسخه خطی، برگ ۲۱۵ و ۲۱۹.

۱۵۸. الحدائق الوردیه، ج۲، ص۱۲۱.

۱۵۹. هدایه الراغبین، پاورقی، ص۲۹۶.

۱۶۰. قواعد عقائد آل محمد(ص)، نسخه خطی، برگ۳۹۲.

۱۶۱. الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷.

۱۶۲. هدایه الراغبین، ص۲۹۶.

۱۶۳. العواصم و القواصم، ج۳، ص۴۲۱.

۱۶۴. المنیه و الأمل، ص۹۲.

۱۶۵. الفضائل، نسخه خطی، برگ۲۱۷.

۱۶۶. مقدمه من مجموع کتب و رسائل الإمام العیانی، ص۲۹.

۱۶۷. طبق الحلوی، ص۲۵۴؛ هجر العلم و معاقله فی الیمن، ج۳، صص۱۳۸۸۱۳۸۹.

منبع : مجله هفت آسمان، شماره ۲۷ , سید علی موسوی نژاد
 

مکان قیام یمانی

 

اشاره:

مکان قیام یمانی از اموری است که کذب احمد الحسن را به اثبات می رساند. روایات متعددی، مکان قیام یمانی ومحل پیدایش جنبش او را یمن دانسته اند اما احمدالحسن از ظهور خود ر از بصره عراق اعلام نموده است. در این نوشته مختصر به روایاتی اشاره می شود که مکام قیام و ظهور یمانی یمن اعلام نموده است.

 

از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده: …وخروجُ السفیانیِّ من الشام والیمانیِّ من الیمن وخسفٌ بالبیداءِ؛[۱] …هنگام خروج سفیانی از شام وخروج یمانی از یمن وفرو رفتن در سرزمین بیداء.

امام صادق (علیه السلام) نیز در پاسخ این سؤال که قائم شما چه زمانی قیام می کنند، فرمودند:  … وخروجُ السفیانیِّ من الشامِ والیمانیِّ من الیمن وخسفٌ بالبیداءِ؛[۲] … هنگام خروج سفیانی از شام وخروج یمانی از یمن وفرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند:

وخروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ؛[۳] قیام یمانی از یمن هم راه با پرچم های سفید خواهد بود.

در کتاب کمال الدین به تصحیح مرحوم غفاری نیز حدیثی از امام باقر (علیه السلام) به این صورت نقل شده است:
… وإن من علاماتِ خروجِه خروجُ السفیانیِّ من الشام وخروجُ الیمانیِّ [من الیمن] ومنادٍ ینادی مِن السماءِ؛[۴]
… واز نشانه های خروج امام مهدی (عجّل الله فرجه) خروج سفیانی از شام وخروج یمانی [از یمن] وندادهنده ای است که از آسمان ندا می دهد.

روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید می کند، این حدیث امام باقر (علیه السلام) است:

… وخروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ؛[۵] وقیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده اند: … ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنودِه؛[۶]… سپس منصور یمانی هم راه سپاهیانش به سوی آن ها روانه می شود.

در هفتمین روایت، محل قیام شخصی که چشمان سفیانی را از کاسه در می آورد، صنعا معرفی شده است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: أنّی یخرج ذلک ولمّایخرج کاسرِ عَینَیه بصنعاءَ؛[۷]

کجا وچگونه سفیانی خروج می کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
همان طور که گذشت، شخصیت یاد شده به قرینه سایر روایاتی که از هم زمانی ودرگیری یمانی با سفیانی یاد کرده اند، همان یمانی است. علاوه بر آن، برای تأیید این موضوع می توان از روایاتی که در منابع اهل سنّت آمده وبه خروج قحطانی از یمن تصریح کرده است نیز بهره برد. روایات یاد شده گرچه از نظر سند قابل خدشه هستند اما به نظر می رسد با توجه به مجموع آن ها می توان به این اطمینان رسید که آغاز قیام یمانی از یمن است.

برخی از نویسندگان بر این باورند که واژه «یمانی» به تنهایی علاوه بر دلالت بر انتساب این شخصیت به یمن، بر آغاز جنبش او از یمن نیز دلالت می کند. لذا هم چنان که بر اساس متفاهم عرفی قیام خراسانی به معنای قیام شخصی خراسانی از خراسان است، قیام یمانی نیز به معنای قیام مردی یمنی از یمن است.[۸] به تعبیر دیگر، اطلاق واژه یمانی به شخصیت مورد نظر صرفاً بیان تابعیت او نیست بلکه محل قیام او نیز هست. بر این اساس، از تمامی روایاتی که بر قیام یمانی دلالت داشتند، می توان به شروع قیام از یمن نیز پی برد.

پی نوشت:

[۱] . کمال الدین، ص۳۳۱، باب۳۲، ح۱۶.

[۲] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، ص۴۵۷. البته تذکر این نکته ضروری است که این روایت از نظر متن دقیقا همان روایت پیشین است که در کتاب کمال الدین از امام باقر (علیه السلام) نقل شده بود اما در مختصر اثبات الرجعه با سندی متفاوت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. از این رو این دو در واقع یک روایتند که به اشتباه به دو امام نسبت داده شده اند.

[۳] . مختصر اثبات الرجعه، به نقل از مجله تراثنا، ص۴۵۵.

[۴] . کمال الدین، ص۳۲۸، باب۳۲، ح۷.

[۵] . فلاح السائل، ص۱۷۱.

[۶] . الفتن، ص۱۷۴.

[۷] . الغیبه للنعمانی، ص۲۸۵، باب۱۴، ح۶۰.

[۸] . فقه علائم الظهور، ص۲۸ – ۲۹.

برگرفته از : تأملی در نشانه های حتمی ظهور  ( نصرت الله آیتی)

بررسی شخصیت یمانی و جایگاه یمن در احادیث

 اشاره:

در این مقاله کوتاه ابتدا علیه یمانی اشکال وار شده که یمانی می بایست اهل یمن باشد، در حالی که سید احمد الحسن اهل بصره است و هیچ تناسبی بین یمانی مورد ادعای شما و یمانی مورد اشاره در احادیث نیست. لذا یمانی بودن سید احمد الحسن را چگونه توجیه می کنید؟ پیروان احمدالحسن به این شبهه پاسخ داده و در ذیل این پاسخ آنان مورد خدشه قرار گرفته است.

 

 شبهه جریان مدعی یمانی

طبق حدیث نبوی مکه در تهامه است و تهامه در یمن پس محمد و آل محمد همگی یمانی هستند.

در ابتدا لازم است بدانیم که مکّه در تهامه است و تهامه در یمن. پس محمّد و آل محمّد(ص) همگی یمانی هستند . یعنی محمّد(ص) یمانی است و علی(ع) یمانی است و امام مهدی(ع) یمانی و دوازده مهدی(ع) یمانی و مهدی اوّل(ع) نیز یمانی است.

رسول خدا(ص) فرمود: همانا ایمان در مکّه ظهور کرد و مکّه در تهامه و تهامه در سرزمین یمن است و به همین سبب کعبه را «کعبهء یمانیه» می گویند.[۱]

رسول الله(ص) فرمود: همانا بهترین مردان اهل یمن هستند و ایمان یمان و من نیز یمانی هستم .[۲]

پاسخ به شبهه

احمد الحسن در اولین بخش از گفتار خود دروغی را به پیامبر اکرم نسبت داده است، احمد الحسن حدیث «همانا ایمان در مکّه ظهور کرد و مکّه در تهامه و تهامه در سرزمین یمن است و به همین سبب کعبه را «کعبهء یمانیه» می گویند، که  در بحار آمده است را به پیامبر نسبت داده است؛ در حالی که این گفتار را علامه مجلسی از ابن اثیر صاحب کتاب النهایه فی غریب الأثر که سنی می باشد نقل کرده است.

لازم است احمدالحسن به جای شنیدن، کمی هم اوراق را ورق زده و این آدرس را ببینید تا کذب آنها که این چنین با دین بازی نموده اند بر ای همگان آشکار شود.[۳]

حال چگونه این جمله را به رسول خدا نسبت می دهند و چنین دروغ محضی را نشر می دهند. در حالی که پیامبر(ص) فرمودند: من کذب علیَّ متعمّداً فلیتبوأ مقعده من النار[۴] و روایت الایمان یمانی نیز به نقل از اهل سنت هست و در احادیث شیعه نیامده است.

همان گونه که گذشت مکه جزء یمن نیست اما فراموش نکنیم که به یکی از دو رکنی که در مکه است یمانی می گویند و دلیل آن هم این است که جهت آن به سمت یمن می باشد لذا به رکنی که به طرف یمن می باشد گفته می شود یمانی وبه رکنی که به سمت شام (سوریه) هست، رکن شامی گویند.

گویا اطلاعات احمد الحسن جز همین چند موردی که در حافظه اش سپرده بیش نیست چرا که ما مکه یمانی هم داریم البته به گفته احادیث اهل سنت. کعبه یمانی طبق روایات اهل سنت در یمن بوده وپیامبر برای نابودی آن سپاه فرستاد کافی است به حدیث زیر توجه نمایید :

قیل ذُو الخَلَصه: الکعْبه الیمانِیَّه التی کانت بالیَمین فأنْفذَ إلیها رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم جَرِیرَ بن عبد اللّه فخرّبها،کعبه یمانیه در یمن بود و پیامبر یکی را با نام جریر ین عبدالله رهسپار کرد تا ان را واژگون کند.[۵]

پی نوشت:

[۱] . بحار الأنوار ج۲۲ ص ۱۳۷.

[۲] . بحار الأنوار ج۵۷ ص ۲۳۲.

[۳] . النهایه فی غریب الأثر – مؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری مشهور به ابن الاثیر ـ جلد۵ صفحه۷۲۲ الناشر: المکتبه العلمیه-بیروت، ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

[۴] . حر عاملی، وسائل الشیعه ( آل البیت )،ج۱، ص۱۵، تحقیق : مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، چ۲، ۱۴۱۴ق.

[۵] . النهایه فی غریب الأثر – مؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری مشهور به ابن الاثیر ـ جلد۲صفحه ۱۴۱.

منبع : سدید

منع سفر از سوی امام عصر(عج‌الله فرجه)

اشاره:

گاهی انسان در انجام کاری و یا تصمیمی که میگیرد دچار تردید می شود. نی داند کاری را که انجام می دهد به خیر او س یا به ضررش. معمولا در شرایط امروزی با قرآن کریم استخاره می گیرند. در زمان حضور امامان معصوم(علیهم‌السلام) برخی از شیعیان از آینده کاری که می خواستند انجام دهند از امام زمان شان اجازه می گرفتند. در زیر به دو داستان کوتاه اشاره شده است.

 

علی بن حسین یمانی گفته است: به بغداد رفته بودم. قافله‌ای از یمن عازم حرکت به سوی یمن بود، من نیز خواستم با آن قافله رهسپار یمن ‌شوم. نامه‌ای نوشتم و از امام (علیه السلام) اذن رفتن خواستم. پاسخ آمد: «با آنان بیرون مرو که برای تو خیری ندارد. در کوفه بمان». من نیز چنین کردم. قافله بیرون رفت. بنوحنظله بر آنان یورش بردند و آنان را هلاک کردند. در نامه‌ای دیگر طلب اذن کردم که از طریق دریا سفر کنم؛ به من اذن داده نشد. از کاروان‌هایی که از طریق دریا رفته بودند جویا شدم؛ معلوم شد که قومی از هند بر آنان یورش برده و آنان را نابود کرده‌اند . [۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی، ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۶؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۵۸؛ صدوق، کمال الدین،۱۴۱۶: ج۲، ص۴۹۱.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

ضرورت وفای به عهد و پیمان.

اشاره:

همان گونه قبلا اشاره شد این کلام، متن پیمان نامه اى است که حضرت على(علیه السلام) براى اهل یمن و طایفه ربیعه نگاشته و مفاد آن این است که آنها باید دعوت قرآن را بپذیرند و هرکس آنها را به سوى قرآن فرا خواند اجابت کنند و همه با هم در برابر مخالفان متحد باشند و یکدیگر را یارى دهند و با هیچ عذر و بهانه اى این پیمان را نشکنند. منظور از اهل یمن همان طایفه قحطان بودند که در آنجا مى زیستند و ربیعه از طایفه عدنان بودند.

و من حِلفٍ له (علیه السلام) کَتَبَه بین ربیعه و الیمن و نُقِل من خط هشام بن الکلبی:

هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَهْلُ الْیَمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا، وَ رَبِیعَهُ حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا، أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ یَدْعُونَ إِلَیْهِ وَ یَأْمُرُونَ بِهِ وَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ، لَا یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً [قَلِیلًا] وَ لَا یَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلًا، وَ أَنَّهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ وَ تَرَکَهُ، [وَ أَنَّهُمْ] أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ، دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَهٌ، لَا یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَهِ عَاتِبٍ وَ لَا لِغَضَبِ غَاضِبٍ وَ لَا لِاسْتِذْلَالِ قَوْمٍ قَوْماً وَ لَا لِمَسَبَّهِ قَوْمٍ قَوْماً؛ عَلَى ذَلِکَ شَاهِدُهُمْ وَ غَائِبُهُمْ وَ سَفِیهُهُمْ وَ عَالِمُهُمْ وَ حَلِیمُهُمْ وَ جَاهِلُهُمْ؛ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْهِمْ بِذَلِکَ عَهْدَ اللَّهِ وَ مِیثَاقَهُ، إِنَّ عَهْدَ اللَّهِ کَانَ مَسْئُولًا؛ وَ کَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب.

فرهنگ لغت

الْحَاضِر: ساکن در شهر، شهر نشین.

الْبَادِى: بیابان گرد، صحرا نشین.

الْمَعْتَبَه: خشم، سرزنش، نکوهش.

مَسَبَّه: فحش دادن و توهین کردن

پیمان نامه اى از آن حضرت (ع) میان ربیعه و یمن. از روى خط هشام بن الکلبى نقل شده است:

این پیمان نامه اى است که اهل یمن و مردم ربیعه، چه آنها که شهر نشین اند، و چه آنها که بیابان نشین اند، بر آن توافق کرده اند که از کتاب خدا پیروى کنند و مردم را به آن فرا خوانند و از مردم بخواهند که آن را بپذیرند. و هر کس را که به کتاب خدا دعوت کند و بدان فرمان دهد، اجابت کنند. و در برابر این کار مزدى نطلبند و جز به آن به کار دیگر خرسند نشوند. و بر ضد کسى که این پیمان بشکند یا آن را ترک گوید، دست به دست هم دهند. و یار و مددکار یکدیگر باشند و سخنشان یکى شود، و عهد خود را به سبب سرزنش یا خشم این و آن یا به سبب خوار ساختن و دشنام دادن گروهى گروه دیگر را، نشکنند.

و بر آن گواه است، آنکه از ایشان حاضر است یا غایب است و هر که سفیه است یا داناست و هر که بردبار است و هر که نادان است. عهد و پیمان خدا در این عهد نامه بر عهده شماست و از پیمان خدا سؤال خواهند کرد. نوشت آن را على بن ابى طالب.

نامه در یک نگاه:

ابن ابى الحدید در اینجا سخنى دارد که شایان دقت است. او مى گوید در حدیثى وارد شده است: «کُلُّ حِلف کانَ فِى الْجاهِلِیَّهِ فَلا یَزیدُهُ الإسْلامُ إلاّ شِدَّهً وَلا حِلْفَ فِى الاْسلام; هر پیمانى که در جاهلیت بسته شد (و هدف والایى را در بر داشت) در اسلام به قوت خود باقى، بلکه قوى تر خواهد بود; ولى در اسلام پیمانى وجود ندارد». مطابق این سخن پیمان نامه مورد بحث زیر سؤال مى رود; ولى ابن ابى الحدید در اینجا مى افزاید: «کار امیرمؤمنان على(علیه السلام) بر این خبر واحد ترجیح دارد و باید از آن پیروى نمود. به خصوص اینکه عرب بعد از اسلام بارها پیمان هایى برقرار ساخت که در کتب تاریخ شرح آن آمده است». افزون بر این، حدیث مزبور با فعل پیغمبر اکرم نیز سازگار نیست، زیرا همه مى دانیم که پیامبر در حدیبیه پیمانى با مشرکان برقرار ساخت و شاید به همین دلیل است که بعضى مى گویند حدیث مزبور بعد از جریان فتح مکه بوده است. به هر حال این حدیث قابل اعتماد به نظر نمى رسد، زیرا در تاریخ تمام امت ها و ملت ها حوادثى پیش مى آید که آنها را ناگزیر به پیمان بستن با مخالفان خود مى کند.

پیمانى با دو قبیله بزرگ:

این پیمان نامه که امام(علیه السلام) در میان این دو قبیله بزرگ از مسلمانان برقرار ساخته به یقین براى پایان دادن به اختلافاتى بوده که در میان آنها وجود داشته است; ولى مفسّران نهج البلاغه درباره اینکه که این اختلاف از کجا سرچشمه گرفته ساکت اند. تنها مرحوم مغنیه در فى ظلال نوشته است که بین این دو قبیله در زمان جاهلیت دشمنى ها و جنگ هایى بود که اسلام به آنها پایان داد و تألیف قلوب کرد و امام با این پیمان نامه بر آن تأکید نهاد.(۲) ولى بعید به نظر نمى رسد که پس از اسلام نیز درگیرى هایى داشته اند تا نیاز به نوشتن چنین پیمانى باشد.

به هر حال امام(علیه السلام) در آغاز این عهدنامه مى فرماید: «این پیمانى است که اهل یمن; شهرنشین ها و بیابان نشین هایش و (قبیله) ربیعه اعم از شهرنشین و بیابان گرد بر آن اتفاق کردند که به آنچه در قرآن است پایبند باشند و به سوى آن دعوت کنند و به آن امر نمایند و هرکس آنها را به قرآن فراخواند و امر کند دعوت او را اجابت نمایند. آن را به هیچ بهایى نفروشند و چیزى را به جاى آن نپذیرند»; (هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَهْلُ الْیَمَنِ(۳) حَاضِرُهَا(۴) وَ بَادِیهَا(۵)، وَ رَبِیعَهُ(۶) حَاضِرُهَا وَ بَادِیهَا، أَنَّهُمْ عَلَى کِتَابِ اللهِ یَدْعُونَ إِلَیْهِ، وَیَأْمُرُونَ بِهِ، وَیُجِیبُونَ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ، لاَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً، وَلاَ یَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلاً).

در واقع امام(علیه السلام) زیربناى این عهدنامه و عامل اصلى وحدت و اتحاد را قرآن مجید شمرده است; چیزى که هیچ مسلمانى در آن بحث و اختلاف و گفتوگو ندارد.

ولى نه تنها با خواندن الفاظ قرآن، بلکه پذیرش دعوت قرآن و گردن نهادن به اوامر آن و ترجیح ندادن چیزى بر آن را پذیرا باشند.

به تعبیر دیگر امام(علیه السلام) درباره این حلقه اتصال مسلمانان; یعنى قرآن مجید بر پنج مطلب تأکید مى کند: نخست اینکه همگان را به سوى قرآن فرا بخوانیم و دیگر اینکه به عمل کردن به قرآن امر نماییم و از سوى سوم اگر کسى ما را به قرآن و عمل به آن فرا خواند پذیرا شویم و چهارم اینکه اگر منافع شخصى ما با قرآن هماهنگ نبود قرآن را فداى منافع شخصى خود نکنیم و پنجم اینکه هیچ چیز را جانشین قرآن ندانیم.

جمله «لاَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً» معناى ظاهرى آن این است که بهایى با قرآن نخرند در حالى که منظور این است که قرآن را به بهایى نفروشند. این تعبیر و این جابجایى بین ثمن و مثمن در کلمات عرب دیده شده و در قرآن مجید نیز وارد شده است آنجا که مى فرماید: «(وَلا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً); آیات مرا به بهاى ناچیزى نفروشید».(۷) که مفهوم اصلى اش این است که آیات مرا به بهاى اندکى نخرید.

آن گاه امام بعد از دعوت به قرآن به عنوان عامل اصلى وحدت بر چهار امر تأکید مى نهد و مى فرماید: «آنها باید در برابر کسى که با این پیمان مخالفت کند متّحد باشند و او را ترک گویند و (نیز) یکدیگر را یارى کنند (همچنین) همه یک صدا باشند و (در نهایت) هرگز پیمان خود را به سبب سرزنش سرزنش کننده اى و یا خشم کسى و یا خوار کردن و دشنام دادن به یکدیگر نشکنند»; (وَأَنَّهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ وَ تَرَکَهُ، أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْض: دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَهٌ، لاَ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَهِ(۸) عَاتِب، وَلاَ لِغَضَبِ غَاضِب، وَلاَ لاِسْتِذْلاَلِ قَوْم قَوْماً، وَلاَ لِمَسَبَّهِ(۹) قَوْم قَوْماً عَلَى ذَلِکَ).

تمام این چهار دستور برگرفته از قرآن مجید است:

در یکجا مى فرماید: «(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا); همگى به ریسمان خدا [= قرآن و هرگونه وسیله وحدت الهى] چنگ زنید، و پراکنده نشوید».(۱۰)

در جاى دیگر مى فرماید: «(تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى); (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى به یکدیگر کمک کنید».(۱۱)

همچنین مى فرماید: «(إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللهِ وَالَّذینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض); کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند و کسانى که (به مؤمنان مهاجر) پناه دادند و یارى نمودند، آنها پشتیبان یکدیگرند».(۱۲)

نیز مى فرماید: «(وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الاَْیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها); و هنگامى که با خدا عهد بستید به عهد او وفا کنید، و سوگندها را بعد از محکم ساختن نشکنید».(۱۳)

در ضمن امام(علیه السلام) انگیزه هاى نقض عهد را در چهار چیز خلاصه فرموده است: سرزنش سرزنش کنندگان، خشم افرادى که در برابر این پیمانِ وحدت خشمگین هستند و طرفدار اختلاف و جنگ اند و یا خشمى که در میان دوستان واقع مى شود که هیچ یک از این امور، نباید منشأ بر هم زدن پیمان شود و یا اگر گروهى گروه دیگر را خوار بشمرند نباید منشأ پیمان شکنى گردد و نیز اگر به سبب مسایلى شخصى، گروهى به گروه دیگر دشنام دادند این گونه امور نباید به حریم پیمان وارد شود و به آن لطمه اى بزند.

سپس امام(علیه السلام) بر این نکته تأکید مى ورزد که این پیمان براى همه حجت و واجب الاجراست مى فرماید: «بر این عهد و پیمان، حاضران و غائبان، کم خردان و عالمان، عاقلان و جاهلان همه متحد خواهند بود»; (شَاهِدُهُمْ وَغَائِبُهُمْ، وَسَفِیهُهُمْ وَعَالِمُهُمْ، وَحَلِیمُهُمْ(۱۴) وَجَاهِلُهُمْ).

اشاره به اینکه وقتى نخبگان و افراد سرشناس دو طایفه آمدند و بر مطلبى توافق کردند و عهدنامه اى نوشتند این عهدنامه براى همه لازم العمل است. همان گونه که در تمام دنیا و در میان تمام اقوام عهد و پیمان ها به همین صورت منعقد مى شود; چنان نیست که همه افراد حاضر شوند و پاى آن را امضا کنند.

آن گاه امام(علیه السلام) در پایان این عهدنامه مى فرماید: «آنها با این پیمان در برابر پیمان الهى و میثاق او مسئول اند (همان گونه که قرآن مجید مى گوید:) پیمان الهى مورد بازخواست قرار خواهد گرفت»; (ثُمَّ إِنَّ عَلَیْهِمْ بِذَلِکَ عَهْدَ اللهِ وَمِیثَاقَهُ إِنَّ عَهْدَ اللهِ کَانَ مَسْئُولاً).

اشاره به اینکه گرچه این پیمان میان دو قبیله «ربیعه» و «یمن» منعقد شده; ولى در واقع نوعى پیمان الهى است، زیرا آنها در پیشگاه خدا متعهد شده اند که این پیمان را نشکنند و به آن وفادار باشند.

جمله «إنّ عهدالله کان مسئولاً» برگرفته از آیه ۱۵ سوره احزاب است آنجا که مى فرماید: «(وَلَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الاَْدْبارَ وَکانَ عَهْدُ اللهِ مَسْؤُلاً); با اینکه آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند، و عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئول اند)».(۱۵)

سپس امام(علیه السلام) در پایان این عهدنامه براى تأکید و تحکیم پایه هاى آن مى فرماید: «این عهدنامه را على بن ابى طالب نوشته است»; (وَکَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب).

*****

نکته ها:

  1. چگونگى برقرار ساختن پیمان ها در گذشته و حال:

پیمان در میان دو قبیله یا دو گروه اجتماعى یا دو کشور هنگامى پذیرفتنى است که از سوى همه آحاد آن دو گروه پذیرفته شود. از آنجا که حضور همه آنها به هنگام انعقاد پیمان عادتاً غیر ممکن است باید نمایندگانشان این کار را به عهده گیرند.

امروزه نمایندگانى که از طریق انتخابات براى این گونه مسئولیت ها انتخاب شده اند عهده دار عقد پیمان مى شوند و حضور آنها به منزله حضور جمیع افرادى است که در طرف پیمان هستند; ولى در گذشته که چنین انتخاباتى نبود رؤساى قبایل و سرشناس ها و افراد برجسته و معتبر آنها که به صورت یک نوع انتخاب طبیعى در میان آن گروه ظاهر شده بودند عهده دار عقد پیمان مى شدند و به همین دلیل امام(علیه السلام) در آغاز این پیمان نامه مى فرماید: «این پیمان مورد قبول تمام اهل یمن و ربیعه است حاضران آنها و عاقل و جاهل را فرا مى گیرد» و به این ترتیب یک نوع پیمان الهى و مردمى محسوب مى شود و در واقع نوعى مردم سالارى دینى است.

  1. احترام به پیمان ها:

شایان توجّه است که همیشه در میان اقوام و قبایل مختلف تنش هایى وجود دارد که از تخلّفات کوچک و بى مهرى ها و گاه درگیرى بعضى از افراد و حتى گاهى سوء ظن ها ناشى مى شود. اگر بنا باشد این امور پیمان ها را متزلزل سازد هیچ پیمانى دوام پیدا نخواهد کرد.

امام(علیه السلام) با تدبیر والایى که دارد، در این عهدنامه مخصوصاً به این مسأله توجّه داده است که سرزنش ها و خشم ها و سخنان ناروا هرگز نباید سبب سست شدن پیمان ها گردد و اگر همه مردم به این نکته توجّه داشته باشند و در برابر این مسائل جزئى که همیشه وجود داشته و خواهد داشت خویشتن دارى و تحمل کنند پیمان ها به این آسانى شکسته نخواهد شد.

براى اطلاع بیشتر به نکته اى که ذیل بخش بیست و ششم از نامه مالک اشتر تحت عنوان وفاى به عهد و پیمان نوشته ایم مراجعه شود.

*****

پی نوشت:

  1. سند نامه: همان گونه که در عنوان آمده این قسمت از نامه امام نیست، بلکه متن پیمانى است که حضرت براى دو قبیله از قبایل عرب نگاشته است. صاحب کتاب مصادر نهج البلاغه در ذیل آن چنین مى نویسد که سید رضى مشکل بحث و گفتوگو درباره مصدر اصلى این پیمان نامه را براى ما حل کرده، زیرا با صراحت مى گوید: آن را از خط «هشام بن کلبى» نقل کرده است. نویسنده مزبور در پاورقى کتابش «هشام بن کلبى» را چنین معرفى مى کند که نام او «هشام بن محمد» است و از عالمان به تاریخ عرب و اخبار و نسب هاى آنهاست. او یکى از کسانى است که سخنان و خطبه هاى امیرمؤمنان على(علیه السلام) را پیش از سیّد رضى گردآورى کرده بود و در سنه ۲۰۵ یا ۲۰۶ چشم از جهان فرو بسته است (در واقع او از معاصران امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) بوده است)، (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۴۶۵).
  2. فى ظلال نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۹۶٫
  3. «یمن» سرزمینى است در جنوب جزیره العرب که محل ظهور یکى از تمدن هاى بسیار کهن است. این واژه به تمام فرزندان «قحطان» که چند قبیله را تشکیل مى دهند نیز اطلاق مى شود و عبارت بالا بیشتر ناظر به معناى دوم است، زیرا در مقابل قبیله «ربیعه» قرار گرفته است.
  4. «حاضر» به افراد شهرنشین گفته مى شود که در شهر حضور دارند.
  5. «بادى» به ساکنان بادیه و بیابان نشین ها اطلاق مى گردد.
  6. «ربیعه» نام فرزند «نزار بن معد بن عدنان» است و قبایلى از او سرچشمه گرفته اند.
  7. بقره، آیه ۴۱٫
  8. «مَعْتِبَه» به معناى سرزنش از ریشه «عتاب» به معناى سرزنش کردن گرفته شده است.
  9. «مَسَبَّه» از ریشه «سبّ» بر وزن «حد» به معناى دشنام و بدگویى گرفته شده است.
  10. آل عمران، آیه ۱۰۳٫
  11. مائده، آیه ۲٫
  12. انفال، آیه ۷۲٫
  13. نحل، آیه ۹۱٫
  14. «حلیم» به معناى عاقل، از ریشه «حُلم» بر وزن «ظلم» و «حُلُم» بر وزن «نهم» به معناى عقل گرفته شده است.
  15. مسئولیت عهد بر عهده انسان است و اینکه در آیه آمده است عهد مسئول است به تقدیر «عنه» است: (مسؤول عنه).
  16. منبع: ahlolbait.ir/article/16482/

اُوَیـْس  قـَرَنـى

اویس، میراث دار ارزش ها

اویس بن عامر قَرَنی، از پارسایانِ نامدار صدرِ اسلام، مُلَقب به «سیّدُ التابعین» و از اصحاب و حواریون حضرت علی علیه السلام بود. وی در قَرَن، از نواحی یمن دیده به جهان گشود و زمانی که خبر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او رسید، ایمان آورد. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او را «نَفَسُ الرحمان» نامید و فرمود: «من از سوی یمن، بوی خدا می شنوم». او سرانجام در جنگ صفین، به یاری حضرت علی علیه السلام شتافت و در نبردی سخت با سپاهیان معاویه، به درجه والای شهادت نایل آمد.

سفر اویس برای دیدار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

مادر اویس، پیرزنی ناتوان، بیمار و نابینا بود. اویس به حکم فطرت و هم چنین فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله به نیکی و مهربانی با والدین، مراقب مادر بود. هنگامی که شوق دیدار پیامبر نور و رحمت، سرتاسر وجودش را فراگرفته بود، بر خویش واجب دانست با اجازه مادر،برای دیدار پیامبر به مدینه سفر کند. مادر که کسی جز اویس نداشت و نیازمند پرستاری بود، گفت: اگر پیامبر در مدینه نبود، توقف نکن و زود بازگرد.

اویس با شور و شوق دیدار پیامبر به مدینه سفر کرد. وقتی به مدینه رسید، با خبر شد که پیامبر به سفر رفته است. او که می دانست پیامبر راضی نیست برای دیدارش به مادری بی احترامی شود، آخرین نگاه را به خانه گلین پیامبر دوخت و با سختی از شهر پیامبر خارج شد. هنگامی که پیامبر به مدینه بازگشت، به او عرض کردند: شتر چرانی از یمن به نام اویس به این جا آمد و به شما سلام رسانید و بازگشت. پیامبر فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است».

اویس در آغوش اسلام

خاندان اویس قرنی در سرزمین یمن می زیستند. در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به قصد تبلیغ اسلام به سوی یمن فرستاد. آن حضرت، مردم یمن را به اسلام دعوت کرد و مردم، گروه گروه دعوت حق را پذیرفتند و اویس قرنی هم که مشتاق نورِ معرفت و هدایت بود و تاریکی جهل و نادانی برای او آزار دهنده می نمود، با شور و اشتیاق بسیار به اسلام گروید و خالصانه ندا برآورد: اشهدُ اَنْ لا اِله اِلا اللّه و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رسولُ اللّه . لبیک یا محمد! اینک من باتمام وجود، وارد وادی اسلام می شوم. لبیک یا محمد! با تو پیمان می بندم که تا بند بندِ وجودم از هم نپاشد، وفادار تو باشم. لبیک یا محمد! هیچ گاه تو را ندیده ام، ولی پیام دل نشین و کلام نورانی تو را با گوش جان شنیده ام. این گونه بود که اویس به آغوش اسلام پناه آورد و به سرمنزل کمال، رهنمون شد و یکی از بهترین مُبلّغان اسلام گردید.

اویس در نگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اویس قرنی، یکی از سپیدرویان تاریخ است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرامی داشت او سخن ها گفته است. آن حضرت در حدیثی، اویس را دوست و یار خود و یکی از بهترین و نیکوکارترین تابعین معرفی می کند. بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». ایشان گاه رو به جانب یمن می کرد و می گفت: «من نسیم خدایی را از سوی یمن می بویم». سلمان فارسی پرسید: ای رسول خدا، این شخصی که بوی خوش او را از یمن می بویی، کیست؟ پیامبر فرمود: «در یمن شخصی است به نام اویس قرنی که در روز قیامت محشور می شود و جمعیت بسیاری را به تعداد افراد و قبیله پرجمعیتِ ربیعه و مُضرّ، شفاعت می کند».

سیمای ظاهری اویس در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یاران خویش امر فرمودند که هر یک از شما اویس قرنی را ملاقات کرد، سلام مرا به او برساند و از او درخواست استغفار کند. اصحاب از وی پرسیدند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست؟! پیامبر نشانه های وی را این گونه بیان کرد: «اویس چشمان سیاه مایل به کبودی دارد و بین دو کتف او، اثر ماه گرفتگی است. گندم گون بوده و چانه اش کشیده و قامتش معتدل است. … قرآن تلاوت می کند و اشکش همواره از خوف خدا جاری است. دو جامه کهنه دارد. در زمین گمنام است، ولی آسمانیان او را می شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذیرفته است. روز رستاخیز به دیگر مردمان گفته می شود وارد بهشت شوید، ولی به اویس می گویند بمان و شفاعت کن. خداوند به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ، شفاعت او را می پذیرد».

زهد و آزادگی

اویس قرنی، مانند گنج گران بهایی که در اعماق زمین قرار گیرد، در محیط زندگی خود ناشناخته بود، ولی از آن جا که هر گنجی روزی کشف می شود، اویس نیز توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همه مسلمانان معرفی شد. بارها پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». گفتند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست که این گونه از او یادمی کنی؟! پیامبر پاسخ داد: «او با وجود عظمت و شخصیتی که دارد، در نظر شما فردی عادی است. اگر از میان شما غایب گردد، هرگز سراغ او را نمی گیرید و اگر در انجمن شما حاضر شود، به او اهمیت نمی دهید. او در پیشگاه الهی مقامی بزرگ دارد، به طوری که در روز رستاخیز، در سایه شفاعت او، دو قبیله به بهشت می روند. او مرا نمی بیند ولی به آیین من ایمان می آورد و سرانجام در رکاب علی در جنگ صفین کشته می شود».

اویس از حواریون حضرت علی علیه السلام در قیامت

اویس قرنی آن قدر لیاقت و عظمت داشت که حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین به انتظارش نشسته، از او ستایش می کند. او تنها یکی از یاران معمولی علی علیه السلام نبود، بلکه از حواریون آن حضرت به شمار می رفت. پیشوای هفتم، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:«روز رستاخیز منادی الهی ندا می دهد که حواریون محمّد که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟! در این هنگام، چهره های درخشانی مانند سلمان، ابوذر و (مقداد) از جا برمی خیزند و خود را معرفی می نمایند. بار دیگر منادی ندا می دهد: حواریون علی کجا هستند؟! در این هنگام، گروهی از یاران برجسته امیرمؤمنان، علی علیه السلام مانند محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته و از دیگران مشخص می گردند».

اویس در میان اجتماع

اویس قرنی، زاهدی گوشه گیر و دور از اجتماع نبود؛ بلکه زهد او، در عشق به خدا و وارستگی از دل بستگی های مادّی و دل سوزی به حال محرومان اجتماع جلوه گر می شد. او خود را در برابر خدا و اجتماع مسئول و متعهد می دانست و در دفاع از حق و رسیدگی به حال نیازمندان، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. اویس در پاسخ شخصی که از حال او پرسید، گفت: سوگند به خدا، مرگ و اندوه و رنج های آن، و بیم از روز رستاخیز، برای فرد با ایمان، جای خوشحالی باقی نگذاشته، پرداخت حقوق الهی برای ما، درهم و دیناری، نیندوخته و طرفداری از حق و حقیقت، یک نفر دوست در میان مردم برای ما به جای نگذاشته است؛ زیرا وقتی آن ها را به نیکی ها دعوت نموده و از بدی ها نهی می کنیم، از ما می رنجند و به هزار عیب و گناه متهم می کنند. عدّه ای مردم بی ایمان هم در این کار با آن ها همکاری می کنند، ولی هرگز اینان نمی توانند مانع مبارزه ما برای احقاق حق و نابودی باطل گردند».

اویس و ساده زیستی

اویس قرنی در زندگی خویش، عارفی زهد پیشه بود. او به تلاش برای معاش، به عنوان عبادت می نگریست و با سستی، تنبلی و تن پروری مبارزه می کرد. او گاه شتربان بود و زمانی هسته های خُرما را جمع می کرد و شب هنگام آن را می فروخت و از دسترنج خویش، زندگی ساده ای را برای خود و مادر ناتوانش فراهم می آورد و باقی مانده دستمزدش را نیز در راه خدا انفاق می کرد. اویس دیگران را به خود ترجیح می داد و گاه لباسش را به نیازمندان می بخشید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره ایثار اویس می فرماید: «در میان اُمّت من، کسانی هستند که به دلیل نداشتن لباس نمی توانند در مسجد حاضر شوند و ایمانشان به آن ها اجازه نمی دهد که از مردم تقاضا کنند؛ از شمار آن ها، اویس قرنی و فرات بن حیان هستند».

همنشینی با قرآن در کلام اویس

اویس قرنی درباره اثراتِ هم نشینی با قرآن می گوید: «هیچ کس با قرآن همدم نمی شود، مگر آن که وقتی برخاست، بر کمالش افزوده گردید یا از کوردلی و انحرافش کاسته شد. قرآن، مایه شفا و رحمت مؤمنان است، ولی برای ستمگران، چیزی جز زیان و خسارت نیست». از دیدگاه اویس، قرآن برای مؤمنان عامل رشد و قوّت و کمال است و برای ستمکاران، زمینه ساز ضعف و تباهی و شکست می شود. اویس، بهترین همدم و مونس خویش را قرآن کریم قرار داده بود و آن گاه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله نشانه های اویس را برمی شمرد، چنین فرمود: «اویس قرآن می خواند و بر خویش می گرید».

تقسیم بندی مردم به سه گروه

روزی اویس قرنی در مجلسی که جمعی حضور داشتند، آن ها را موعظه می کرد و می گفت: «کسانی که در این مجلس هستند، سه گروه اند: مؤمن آگاه، مؤمن ناآگاه و منافق.

مؤمن آگاه همانند بارانی است که بر درخت با نشاط میوه دار می بارد و باعث زیبایی و طراوت آن می شود. مؤمن ناآگاه مانند بارانی است که بردرخت بی میوه می بارد و موجب افرایش طراوت و زیبایی آن و سرسبزی شاخ و برگش می گردد. منافق هم مانند بارانی است که برگیاه خشک و شکسته می بارد و باعث خُرد شدن و متلاشی شدن آن می گردد».

دنیای ناپایدار در کلام اویس

اویس قرنی در سخنی خطاب به «هَرم بن حیّان» مرگ را پدیده ای همگانی معرفی می کند: « ای هَرم بن حیّان، می بینی که انسان ها یکی پس از دیگری از دنیا می روند. پیامبر که اشرفِ مخلوقات است، از این جهان سُست بنیاد رفت. پدرت آدم نیز مُرد. مادرت، حوّا هم مُرد. نوح، پیامبر خدا نیز مُرد. ابراهیم، خلیل اللّه هم مُرد. حضرت موسی و داوود خلیفه الرحمن نیز از این جهان رخت بربستند. من و تو هم فردا جزء مردگانیم. فریفته دنیا مشو. خود را دریاب و آماده مرگ باش و برای این سفر دور، مرکب راه تهیه کن که سفری بس دراز در پیش داری. تو نیز مردم را از عذاب الهی بترسان؛ مبادا از دین خارج شوی». بعد در ادامه گفت: «ای هرم، آن گاه که می خوابی، مرگ را بالش خویش گردان و هنگامی که برمی خیزی، مرگ را پیش روی خود قرار ده».

نصایح اویس

مردی از اویس قرنی درخواست موعظه و نصیحت کرد. اویس به او گفت: «تو را به کتاب خدا قرآن، و به سنّت رسولان و به صالحِ مؤمنان، علی علیه السلام سفارش می کنم. بر توباد که یاد مرگ را فراموش نکنی و به اندازه چشم بر هم زدنی قلبت را از یاد خدا غافل نگذاری. خیرخواه امت باش و از جدایی از گروه مسلمانان [و انزوا] بپرهیز که موجب جدایی از دین خواهد شد، در حالی که به نتیجه شوم جدایی از دین آگاهی نداری و در اثر این جدایی، وارد دوزخ می گردی».

در جستجوی فضیلت

اویس قرنی، سخنی حکمت آمیز برای رسیدن به فضیلت دارد. او می گوید: «چه نیکوست ایمان که آن را علم بیاراید، و چه نیکوست علم که آن را عمل بیاراید و چه نیکوست عمل که آن را حلم بیاراید و چه نیکوست حلم و صبر که به علم آمیخته گردد». آری از دیدگاه اویس، آمیختن علم و ایمان، علم و عمل، عمل و حلم و در نهایت حلم و علم به آدمی فضیلت می بخشد.

اویس در کلام سیّد حیدر آملی

سیّد حیدر آملی، از عُرفای قرن هشتم هجری، درباره مقام عرفانی اویس قرنی می نویسد: «به دلیل قدر و منزلت اویس قرنی رحمه الله و هم چنین آگاهی کشفی وذوقی او بر اسرار الهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که از جهت ظاهر و یا باطن، از طرف یمن، رایحه های شریفِ اویس را استشمام می کرد، چنین می فرمود: من نسیم و رایحه رحمانی را از طرف یمن می بویم».

اویس در کلام سنایی غزنوی

سنایی غزنوی، شاعر و عارف معروف قرن ششم هجری، با طبعی لطیف، اشعاری ظریف درباره اویس قرنی سروده است:

برگ بی برگی نداری، لافِ درویشی مَزَن رخ چو عیّاران نداری، جان چون نامردان مَکَن
یا برو هم چون زنان، رنگی و بویی پیش گیر یا چو مردان اندر آی و گوی در میدان فکن
سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
قرن ها باید که تا از پشتِ آدم، نطفه ای بایزید اندر خراسان یا اویس اندر یمن

اویس در کلام مولوی

مولانا جلال الدین محمدبلخی، عارف و شاعر مشهور قرن هفتم، به این کلام نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که «من نفس الهی را از طرف یمن استشمام می کنم» اشارتی دارد:

که محمد گفته بر دست صبا از یمن می آیدم بوی خدا
بوی رامین می رسد از جان ویس بوی یزدان می رسد هم از اویس
از اویس و از قَرَن بوی عَجَب مرنبی را مست کرد و پرطَرَب
چون اویس از خویش فانی گشته بود آن زمینی آسمانی گشته بود
آن کسی کز خود به کُلّی درگذشت این منی و مایی خود در نوشت

اویس قرنی و چاووش علوی

روزی اویس قرنی در کنار آب فُرات وضو می گرفت، آواز طبلی به گوش وی رسید. پرسید: این چه صدایی است؟ گفتند: سپاه علی مرتضی به جنگ معاویه می رود، چاووش است که مردم را به صحنه نبرد دعوت می کند و صدا، صدای طبل سپاه علی است. اویس گفت: هیچ عبادتی نزد من برتر از یاری و پیروی حضرت علی علیه السلام نیست. آن گاه برای یاری و همراهی مولایش به سوی سپاه امیرالمؤمنین حرکت کرد، به امید ملاقات مولا علی علیه السلام در قلّه جهاد و شهادت، و برای چشیدن طعم لبخند علوی.

امام علی در انتظار اویس

سپاه حضرت علی علیه السلام برای جنگ با معاویه، از کوفه به سوی شام حرکت کرد. امیرمؤمنان علی علیه السلام در راه رفتن به صفین، به منطقه ای به نام ذی قار رسید و در آن جا توقف کرد و فرمود: امروز از سوی کوفه، هزار نفر بدون کم و زیاد به سوی من می آیند و تا پای جان با من بیعت می کنند. عبداللّه بن عباس، پسرعموی آن حضرت، می گوید: من شروع به شمارش کسانی که برای بیعت می آمدند، کردم. تعداد به ۹۹۹ نفر رسید و کس دیگری نبود، گفتم: اِنّا للّه و اِنّا الیه راجعون، چه باعث شد که حضرت چنین گوید؟! ناگاه مردی پشمینه پوش و سلاح به دوش دیدم که از سمت کوفه می آید. او به حضور امیرمؤمنان رفت و عرض کرد: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. علی فرمود: با من بر چه چیزی بیعت می کنی؟! گفت: بیعت بر شنیدن سخنانت و پیروی از دستوراتت و جنگیدن در رکابت تا مرگم فرا رسد، یا این که خداوند پیروزی نصیبت گرداند. علی فرمود: نامت چیست؟ او گفت: اویس قرنی. علی فرمود: «اللّه اکبر! رسول خدا به من خبر داد که مردی از امتش را ملاقات می کنم که به او اویس قرنی گفته می شود. او از حزب خدا و رسول خداست. مرگش شهادت است و در آخرت، به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ شفاعت می کند».

پیوستن یکی از سپاهیان شام به سپاه عراق به خاطر اویس

پیوستن اویس قرنی به سپاه امیرمؤمنان علی علیه السلام در جنگ صفین، باعث شادمانی علی علیه السلام و یارانش شد. ورود اویس به جبهه حق بر ضدّ باطل، حتّی در لشکریان معاویه نیز تأثیر گذاشت، تا آنجا که در نخستین روز نبرد، یکی از جنگجویان سپاه معاویه از سپاهیان امام علی علیه السلام پرسید: آیا اویس قرنی در لشکر شماست؟! جواب داده شد: آری، از او چه می خواهی؟! گفت از رسول خدا شنیدم که فرمود: اویس قرنی از بهترین تابعین، یعنی مسلمانان بعد از اصحاب پیامبر است. این را گفت و بی درنگ وارد سپاه حضرت علی علیه السلام شد.

شهادت اویس در جنگ صفین

در جنگ صفین، اویس قرنی، این پیرمرد شیردل، قهرمان میدان عرفان و جهاد، پیش تاز مبارزه شد و به استقبال مرگ در راه خدا رفت. او سال ها در جهاد اکبر پیروز و سربلند بود و حال به میدانِ جهاد اصغر آمده است. اویس در نیایش به درگاه الهی، چنین دعا می کرد: «خدایا، شهادتی ارزانی ام کن که برایم بهشت را به ارمغان آورد». وی در رکاب حضرت علی علیه السلام جرعه جرعه شربت شهادت نوشید و عارفانه و خالصانه به معراج عشق رفت. حضرت علی علیه السلام بر جنازه اویس نماز خواند و او را دفن کرد و روی تربتش نشست و به یاد اویس گریست».

مرقد و مزار اویس

مرقد اویس قرنی، در سمت چپ قبر عمار یاسر، در شهرِ رقّه سوریه قرار دارد. مزار شریف او،دارای گنبد و بارگاه و حرم کوچک و صحن است و در روی سنگی که نصف روی قبر را گرفته و در ناحیه سر روی قبر قرار دارد، به خط کوفی نام اویس نوشته شده است. کسانی که از شهر رقّه به شام می روند و کنار مرقد مطهّر اویس می ایستند، به یاد زندگی بی آلایش او و زهد راستینش، و به یاد خاطره جانبازی او در رکاب مولایش علی علیه السلام می افتند و بی اختیار سرشک از دیده می ریزند. سلام و درود بر توای اویس قرنی، ای شهید جانباز خدا، ای مجاهد مخلص، و ای بنده پاک حریم کبریایی.

 

منبع:گلبرگ – فرودین ۱۳۸۴، شماره ۶۱ – یار یمنی(درگذشت اویس قرنی)