یأس

نوشته‌ها

دنیای مدرن و چالش‌های خانواده‌ها

در دنیای امروز همه چیز فراوان یافت می‌شود، جز آرامش که گم شده‌ای کمیاب است و شیوه زندگی در دنیای جدید نیز آن را کمیاب‌تر کرده است. یکی از ویژگی‌های زندگی جدید، استرس و فشار ناشی از تلاش برای سرعت بخشیدن به فعالیت‌هاست!

در نظر داشته باشیم که انسان، دارای دو بعد مادی و معنوی است که باید با هم و در کنار هم رشد کنند و به تعالی و کمال برسند. بشر امروزی، اگر ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را سرلوحه زندگی در دنیای مدرن قرار دهد، جامعه و خانواده‌ای شاداب، سرزنده و پویا می‌سازد. خانواده سنتی یا مدرن، هر کدام ویژگی‌های منحصر به خود را دارند و گزینه برتر، آمیختن ویژگی‌های مثبت و سازنده خانواده سنتی و مدرن، برای رسیدن به یک خانواده ایده‌آل و سالم است.

ناهماهنگی عدم تعادل در روابط، پویایی و سلامت روان را از خانواده می‌گیرد و بی‌توجهی به بهداشت روانی خانواده، از مشکلات مهم زندگی‌های امروزی است. پژوهشگران، بالا رفتن آمار افسردگی در مردم را از پی‌آمدهای نوع زندگی قرن بیستم می‌دانند که در آن، خانواده‌ها از هم گسسته‌اند، طوری که بیشتر مردم در کنار خانواده و با روش‌های نا سالم و غیر اصولی زندگی می‌کنند. در این شرایط، والدین وقت کافی برای همراهی مؤثر فرزندان خود (مانند توجه و محبت کافی، کنترل و مدیریت اصولی، ملاحظات اخلاقی و ….) ندارند و در نتیجه، استرس‌های گوناگون، افراد را در معرض افسردگی و بیماری‌های روانی قرار می‌دهد.

افزایش زمینه‌های تحریک جنسی نیز در پی گسترش و تنوع وسایل جدید تکنولوژی، خانواده‌ها را با گرفتاری‌های نگران کننده‌ای رو به رو کرده است. دنیای مدرن، عصر تنوع و هیجان و نوآوری است. تعدد مشاغل مردان و فشار بیش از حد ناشی از فعالیت زنان در خانه و مشاغل رسمی آنان در جامعه، همراه با افزایش استرس‌ها و ضعف مهارت زوجین در برقراری ارتباط سالم جنسی نیز کارکرد تربیت جنسی خانواده را ضعیف کرده است.

خانواده، سنگ زیر بنای جامعه و تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع مورد پذیرش می‌باشد خانواده در جوامع گوناگون دارای نقش، پایگاه و منزلتی متفاوت است. استواری و تحکیم روابط خانوادگی در بهبود روابط اجتماعی و کاهش مشکلات جامعه نقش ارزنده و مثبت دارد. امروزه این نهاد مهم و سرنوشت‌ساز در زندگی صنعتی و شهری دچار آسیب‌های فراوان شده و از ایفای نقش اساسی خود بازمانده است.

امروزه ارزش‌های خانوادگی با ارزش‌های جهانی در تضاد و تناقض هستند. ارزش‌های خانوادگی مبتنی بر وفاداری، هم دردی، تعهد به یکدیگر و نظایر آن‌ها بین اعضای خانواده است. در حالی که ارزش‌های امروزی و جدید بیشتر متمایل به تخصص، کارآیی، دستیابی به موقعیت اجتماعی بهتر و منفعت شخصی بالاتر است.

هر گونه بی‌توجهی به کارکردهای مهم خانواده، نوعی بی‌تعادلی ایجاد می‌کند که به دنبال آن خانواده دچار بحران می‌شود. پژوهشگران، افزایش افسردگی را، از عوارض تغییر سبک زندگی در قرن حاضر می‌دانند که در آن کانون خانواده از هم گسسته است و والدین وقت کافی صرف فرزندان خود نمی‌کنند، همه این استرس‌ها روی هم جمع شده افراد را در معرض افسردگی قرار می‌دهند. افزایش زمینه‌های تحریک جنسی، که به ویژه با توسعه ابزارهای جدید فناوری شاهد آن هستیم خانواده‌ها را به چالش کشانده است.

امروزه خانواده‌ها در تربیت فرزندان خود با مشکل مواجه شده‌اند. آن‌ها از پرورش فرزندانی که دارای صلابت شخصیت و هویت اجتماعی باشند عاجزند و در نتیجه فرزندان در مواجهه با بحران‌ها و مسئولیت‌های پیش رو بسیار ضعیف و ناپخته عمل می‌کنند، فرزندسالاری در بسیاری از خانواده‌ها توازن کنترل، اقتدار و نظارت والدین را بر هم زده است.

مشکل دنیای امروز بروز بحران هویت در افراد خانواده است. گم کردن جهت و معنای زندگی، افراد را دچار آشفتگی کرده است و در رویارویی با مشکلات زندگی، خانوادگی، آن‌ها را به استیصال می‌کشاند. بحران هویت خانواده در عصر حاضر یکی از رویدادهای تلخی است که در گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن دامن گیر جوامع بشری شده است.

سقوط ارزش‌های اخلاقی، رابطه نزدیک با سقوط خانواده یا کم بها شدن آن دارد. واژگونی ارزش‌ها در جهان مدرن که با نفی دین و اخلاق همراه است هر کاری را مجاز می‌داند. از آفاتی که حیات خانواده را تهدید می‌کند بی‌اعتباری تدریجی، هنجارها، اخلاقیات، اعتقادات مذهبی و ارزش‌های سنتی و به موازات آن شیوع انواع انحرافات در رفتارهای غیر متعارف در جامعه است.

شتاب و سرعت برای بهره‌گیری هر چه بیشتر از زمان و فرصت ها، اخلاق فردی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده است و خانواده‌های سنتی، آرام و با ثبات و بی‌دغدغه را تبدیل به خانواده مدرن پر التهاب، سردرگم و بی‌ثبات و پر اضطراب کرده است. فرهنگ مدرن، فضایی آزاد و شاد را برای جامعه و خانواده ترسیم کرده است، ولی این تابلوی زیبا و دل فریب رنگ و نقشی با دوام و ثابت ندارد.

منبع: اپک تایمز؛ مرضیه آهنکوب؛ روانشناسی بالینی و مشاور خانواده

چرا بی‌دلیل گریه می‌کنم؟

سبک زندگی استرس‌زای شما ممکن است دلیل اصلی گریه‌کردن‌های بی‌دلیل باشد. در حقیقت بدن از طریق گریه، دریچه‌ای برای خلاص شدن از فشار بیش از حد باز می‌کند…

«همه ما در طول زندگی خود، روزهای خوب و بد بسیاری را پشت سر می‌گذاریم اما گاهی اوقات بدون دلیلی مشخص، گریه می‌کنیم. دلایل مختلفی می‌توانند در پس این شرایط قرار داشته باشند.

گاهی اوقات گریه کردن بی‌دلیل، شرایطی گذراست و بدون این که مساله‌ساز شود، خاتمه می‌یابد اما اگر با تغییرات احساسی شدید مواجه هستید که زندگی را برای شما دشوار کرده است، ریشه‌یابی و کشف دلیل این شرایط اهمیت دارد. در ادامه با برخی از دلایل گریه کردن بدون دلیلی مشخص بیشتر آشنا می‌شویم.

کمبود خواب

به طور میانگین، فردی بزرگسال به حدود ۷ تا ۹ ساعت خواب در ۲۴ ساعت نیاز دارد. کمبود خواب می‌تواند بر چگونگی پردازش احساسات انسان تاثیرگذار باشد. به طور خاص، واکنش‌پذیری احساسی تغییر کرده و مغز توانایی خود برای تمایز بین مساله‌ای مهم و آن چه جزیی یا قابل مدیریت است را از دست می‌دهد. در نتیجه، هر چیزی می‌تواند شبیه به مشکلی بزرگ به نظر رسد. حتی محرک‌های کوچک می‌توانند موجب واکنشی با احساسات بیش از حد شوند.

استرس و خستگی

سبک زندگی استرس‌زای شما ممکن است دلیل اصلی گریه کردن‌های بی‌دلیل باشد. در حقیقت بدن از طریق گریه دریچه‌ای برای خلاص شدن از فشار بیش از حد باز می‌کند. فشار بیش از حد می‌تواند احساس خستگی شدید و فقدان انرژی را موجب شود. همچنین، این شرایط می‌تواند موجب علائم جسمانی مانند سردرد، مشکلات گوارشی و درد شود. اگر بیش از حد کار می‌کنید، همواره زیر فشار قرار دارید، یا در محیطی پر تنش مشغول به کار هستید، ممکن است به زمانی برای کسب آرامش نیاز داشته باشید.

سندرم پیش از قاعدگی

آیا با گریه بی‌دلیل، نوسانات خلقی یا نفخ در روزهای منتهی به قاعدگی مواجه هستید؟ این می‌تواند نشانه‌ای از سندرم پیش از قاعدگی باشد که نوسانات خلقی در یک یا دو هفته منتهی به قاعدگی را به همراه دارد. این شرایط با آغاز قاعدگی متوقف می‌شود. همچنین، سندرم پیش از قاعدگی می‌تواند موجب احساس افسردگی، تنش، اضطراب، و خشم شود. علائم جسمانی می‌توانند شامل حساسیت به لمس در پستان، خستگی، سردرد، نفخ، گرسنگی، مشکلات گوارشی و درد شوند. به نظر می‌رسد این تغییرات با تغییرات هورمونی که طی چرخه قاعدگی رخ می‌دهند، پیوند خورده اند.

پیش‌یائسگی و یائسگی

اگر در اواخر دهه سوم یا آغاز دهه چهارم زندگی خود قرار دارید، گریه کردن بدون دلیلی مشخص می‌تواند نشانه‌ای از تغیرات هورمونی باشد. نوسانات خلقی، حشکی واژن، گرگرفتگی، و اختلالات خواب می‌توانند نشانه‌هایی از پیش‌یائسگی یا یائسگی باشند. پیش‌یائسگی می‌تواند ماه‌ها یا حتی سال‌ها پیش از یائسگی یا در پایان قاعدگی آغاز شود. این شرایط به واسطه افت عملکرد تخمدان شکل گرفته و به طور معمول با چرخه‌های قاعدگی نامنظم حدود یک سال پس از آخرین قاعدگی آغاز می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند احتمال مواجهه با افسردگی و نوسانات خلقی طی دوران پیش‌یائسگی، یعنی زمانی که زن نوسانات هورمونی چشمگیر را تجربه می‌کند، بیشتر است. احساس افسردگی، اضطراب، یا نوسانات خلقی می‌توانند تغییر سریع در شرایط احساسی را به همراه داشته و در شرایطی که بی‌دلیل زیر گریه می‌زنید، چند دقیقه بعد نتوانید جلوی خنده خود را بگیرید.

اندوه پساآمیزشی

آیا پس از رابطه جنسی، احساس غم و گریه به سراغ شما می‌آید؟ این شرایط به نام «اندوه پساآمیزشی» (Postcoital Dysphoria) شناخته می‌شود و با احساس ناراحتی، بی‌قراری، یا اضطراب پس از رابطه جنسی تعریف می‌شود. نتایج یک مطالعه نشان داد که ۴۶ درصد زنان این شرایط را حداقل یک بار در طول زندگی خود تجربه می‌کنند. هورمون‌ها از جمله عواملی هستند که می‌توانند در پس بروز اندوه پساآمیزشی قرار داشته باشند.

بی‌ثباتی عاطفی

بی‌ثباتی عاطفی (Pseudobulbar Affect) شرایطی است که معمولا در افراد مبتلا به آسیب‌های عصبی یا بیماری‌هایی که بر شیوه پردازش احساسات توسط مغز اثرگذار هستند، دیده می‌شود. بی‌ثباتی عاطفی موجب گریه یا خنده ناگهانی، غیر قابل کنترل و بیجا می‌شود. این شرایط بیشتر در افراد مبتلا به صدمات مغزی تروماتیک، بیماری ام‌اس، زوال عقل، بیماری لو گریگ(ALS)، یا نجات یافتگان از سکته مغزی دیده می‌شود. دارو اغلب برای کاهش تکرر و شدت واکنش‌های احساسی تجویز می‌شود.

کمبود ویتامین B12

ویتامین B12 نقش مهمی در حفظ سلامت سلول‌های خونی و عصبی ایفا کرده و به تشکیل DNA کمک می‌کند. کمبود این ماده مغذی می‌تواند به افسردگی و گریه بی‌دلیل، بی‌احساسی، و تحریک‌پذیری منجر شود. همچنین، کمبود ویتامین B12 می‌تواند به بروز علائمی مانند ضعف، خستگی، کاهش وزن، بی‌اشتهایی، یبوست، مشکلات عصبی، مشکلات تعادلی، حافظه ضعیف، سردرگمی، احساس درد در زبان یا دهان و کم‌خونی مگالوبلاستیک منجر شود. از جمله منابع غذایی خوب برای این ویتامین می‌توان به صدف، جگر گاو، تخم مرغ، گوشت، ماهی و محصولات لبنی اشاره کرد. برخی افراد ممکن است به واسطه شرایط بدن خود در جذب ویتامین B12 با مشکل مواجه باشند که در این شرایط پزشک می‌تواند بهترین روش درمان برای مقابله با کمبود را ارائه کند.

قند خون پایین

قند خون پایین یا هیپوگلیسمی به طور معمول در افراد مبتلا به دیابت دیده می‌شود و می‌تواند در نتیجه به تاخیر افتادن وعده غذایی، مصرف کمتر از حد معمول کربوهیدرات‌ها، ورزش شدید، زیاده‌روی در مصرف نوشیدنی‌های الکلی، یا زیاده‌روی در مصرف داروهای دیابت رخ دهد. در موارد نادر، قند خون پایین می‌تواند در افرادی که به دیابت مبتلا نیستند، رخ دهد که مصرف مقدار بسیار زیاد کربوهیدرات‌ها، زیاده‌روی در مصرف نوشیدنی‌های الکلی، سوء تغذیه، روزه گرفتن، انجام عمل جراحی بای‌پس معده، یا شرایط پزشکی، مانند توده‌ای در پانکراس، بیماری ادیسون یا مشکلاتی در قلب، کبد یا کلیه‌ها دلیل آن باشند. جدا از به گریه افتادن راحت، تحریک‌پذیری و بدخلقی، قند خون پایین می‌تواند موجب علائم دیگری مانند گرسنگی، تعریق، لرز، خستگی، سرگیجه و تپش قلب شود. در صورت تشدید شرایط احتمال تجربه علائمی مانند تاری دید، سردرگمی، ناتوانی در تکلم درست و خواب آلودگی وجود دارد. یک خوراکی شیرین می‌تواند سطوح قند خون را به حالت عادی بازگرداند.

مشکلات تیرویید

مشکلات تیرویید، به ویژه کم‌کاری تیرویید که در آن غده تیرویید به میزان کافی هورمون تولید نمی‌کند، ممکن است در گریه‌های بی‌دلیل شما نقش داشته باشند. کم‌کاری تیرویید بیشتر به واسطه حمله اشتباه سیستم ایمنی به غده تیرویید رخ می‌دهد. آسیب دیدن غده تیرویید به واسطه روش درمان سرطان تیرویید یا پرکاری تیرویید نیز می‌تواند محرکی دیگر باشد. افسردگی، افزایش وزن و خستگی از علائم این شرایط هستند. از علائم دیگر مرتبط با کم‌کاری تیرویید می‌توان به خشکی پوست و مو، دردهای ماهیچه‌ای، نوسانات خلقی، مشکلات خواب، بی‌اشتهایی، و حساسیت غیر عادی به سرما اشاره کرد.

افسردگی

افسردگی، یک اختلال خلقی است که می‌تواند زندگی روزانه انسان را تحت تاثیر قرار دهد. جدا از گریه‌های بی‌دلیل، ممکن است علائم دیگری مانند احساس غم و اندوه، بی‌ارزشی، ناامیدی یا کمبود انرژی می‌توانند شکل بگیرند. همچنین، ممکن است فرد مبتلا به افسردگی علاقه خود به فعالیت‌هایی که تا پیش از این از آنها لذت می‌برد را از دست داده یا بیشتر یا کمتر از حالت عادی بخوابد.

افسردگی پس از زایمان و اختلال عاطفی فصلی، از دیگر اشکال افسردگی هستند. برخی زنان پس از تولد نوزاد با احساسات قوی ناراحتی، خستگی و اضطراب مواجه می‌شوند که مراقبت از خود و فرزند را برای آنها دشوار می‌سازد. شاید جالب باشد بدانید که ۱۰ درصد پدران نیز افسردگی پس از زایمان را تجربه می‌کنند.

اختلال خلقی فصلی نیز نوعی افسردگی است که طی فصل زمستان، یعنی زمانی که روزها کوتاه شده و مواجهه با نور خورشید کمتر می‌شود، شکل می‌گیرد. این شرایط به طور معمول طی بهار یا تابستان بهبود می‌یابد. از علائم اختلال خلقی فصلی می‌توان به خواب زیاد، انزوای اجتماعی و افزایش وزن اشاره کرد.»

منبع: عصر ایران

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۳)

زوج درمانی رفتاری گروهی

زوج درمانی رفتاری گروهی، بر پایه یکپارچه‌سازی مدل گروهی و سیستماتیک بنا شده است. (کونگ ۲۰۰۰ – تیشمن و تیشمن – سال ۱۹۹۰ )

کلید دستیابی به این هدف شناسایی این تفکر است که چگونه ایده‌های آنی و اعوجاجات جمعی به روند افسردگی کمک میک ند. (بک – ۱۹۹۱ – کونگ ۲۰۰۰)

درمانگران زوجی گروهی به افسردگی به عنوان سیکل میان فردی منفی در رابطه زوجین نگاه می‌کنند. درمانگران به بررسی واکنش‌های عاطفی – تفسیر برخوردها و ریز مفهوم و درون مایه ی رابطه ی زناشویی می‌پردازند. (بوکوم و ابستین – ۱۹۹۰ )

در این مداخلات از روش‌های مستقیم برای دست و پنجه نرم کردن با انتظارات آسیب دیده بیمار استفاده می‌شود. با وجود این که هدف این روش افزایش حمایت دو طرفه بین زوجین است اما ممکن است اگر یکی از همسرها تمایلی به همکاری نداشته و بر این باور باشد که خیانت به همسر جنبه ی دفاع از خود را داشته، روند انجام کار با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود.

از طرف دیگر اگر شخص افسرده، همان کسی باشد که به همسرش خیانت کرده سرزنش و نکوهش خود و مقصر شمردنش ممکن است جزو عوامل کمک کننده به عمیقتر شدن افسردگی وی باشند.

مدل سی سی تی توسط کونگ در ۲۰۰۰ تست شد و در کاهش علائم افسردگی بسیار سودمند واقع شد. درمان بازسازی هویت گروهی در درمان افرادی که دچار تشویش در زندگی زناشویی شده اند نیز همچنین کاربردی است. (کریستن سن و هیون – ۱۹۹۹) از آنجا که روش سی بی‌تی در درمان افسردگی و مشکلات زناشویی کارامد بوده است، احتمال آن وجود دارد که مدل‌های ارتباطی مشابه آن نیز در درمان همزمان خیانت به همسر و افسردگی ایده آل باشند.

مادامی که مدل سی بی‌تی از ابتدای امر بر روی ادراک و رفتار برای رهایی از احساسات با الگوی ماکرو لول تمرکز دارد ( بوکام و همکاران – ۲۰۰۲ – صفحه ۲۸ )، سی بی‌سی تی مرکز گراست و نقش احساسات و تاثیر عوامل محیطی را بر روی درمان روابط صمیمی در طی گذر زمان می‌داند. (ابستین و بوکام – ۲۰۰۲ – بوکام و همکاران ۲۰۰۲)

وابستگی بالغین یکی از زیرپایه‌های بنیادی روش درمانی در زوج درمانی متمرکز بر احساسات است. علاوه بر آن الن و بوکام در ۲۰۰۴ به رابطه‌ای قوی بین نوع وابستگی و انگیزه ی خیانت به همسر و نوع آن اشاره کردند. ( بلو و هارتنت ۲۰۰۵ )

این مدل بیان می‌دارد که روش‌ای اف تی با تمرکزی که بر وابستگی دارد ممکن است یک روش ایده آل برای درمان خیانت به همسر و شیوه‌های بروز آن در روابط باشد.

‌ای اف تی روشی تجربیست برای زوج درمانی که شواهدی قوی مبنی بر این وجود دارد که در طی زمان می‌تواند بسیار کارامد واقع گردد. (جانسون – ۲۰۰۲). علاوه بر آن این روش به خوبی برای جراحات وابستگی که در نتیجه وابستگی رابطه‌ای به یکی – متعاقب برخورد نسنجیده آنها رخ میدهد، جواب می‌دهد. (جانسون – ماکینن و میلیکین – ۲۰۰۱)

جانسون در ۲۰۰۴ بیان می‌کند که تروماهای رابطه‌ای که در نتیجه وابستگی به کسی ایجاد شده باشند بدان معناست که: آسیب ناشی از جدا شدن و تنها شدن در برابر یک تجربه شکست‌آمیز و آسیب‌پذیر – (صفحه ۲۶۷).

ارتباط این تئوری برای در نظر آوزدن گزینه‌های درمانی کارامد است وقتی هدف درمان زوجیست که به تازگی در آنها خیانت به همسر و افسردگی رخ داده است. اگرچه باید این قضیه روشن شود که نه همه ی کسانی که مورد خیانت زناشویی واقع می‌شوند به آنها آسیبهای ناشی از وابستگی وارد شده یا افسرده می‌شوند، اما مدل‌ ای اف تی هر دو این مسائل را مورد هدف قرار می‌دهد. ( جانسون و همکاران – ۲۰۰۱) ”

وقتی همسری برای کمک گرفتن با تمام وجود فریاد می‌زند یا تا آن لحظه آسیب زیادی به وی وارد شده و از سمت همسرش هیچ توجهی دریافت نمی‌کند، اولین ریشه‌های اطمینان در دل او می‌شکند. (جانسون – ۲۰۰۴ – صفحه ۲۶۹). در بیان این مورد که خیانت به همسر یک آسیب وابستگی مرتبط با‌ ای اف تی است درمانگر:

۱-همسر آسیب دیده را ترغیب می‌کند تا این حس آسیب‌پذیری رو که آن را به همسرش نسبت می‌دهد خطر کند و کنار بگذارد.
۲- در بازسازی احساسات خدشه دار شده بیمار که شامل رنجیده شدن و ترس از ترک شدن است، به وی کمک کند.
۳-به همسر وی کمک کند تا عبارات مربوط به خیانت به همسر را از حیث اهمیت آن در وابستگی رابطه‌شان بشنود و درک کند نه بصورت بی‌عدالتی‌ای که در حق همسر آسیب دیده اش شده.
۴-ببیند آیا شخص مجروح می‌تواند آسیبی که به وی وارد شده را بازسازی کند و غمش را بیان کند یا نه.
۵- همسر خیانتکار را ترغیب کند تا به مسئولیت پذیریش – درکش از موضوع و غم و پشیمانیش را اعتراف کند.
۶-همسر آسیب دیده را ترغیب کند تا از همسرش درباره ی راحتی و آرامش رابطه‌شان بپرسد.
۷-مادامی که به زوجین کمک می‌شود تا تعریف جدیدی را برای عبارت خیانت به همسر جایگزین کنند، به همسر خائن کمک شود تا حس مسئولیت پذیری اش نسبت به همسرش پررنگ تر شود. (جانسون – ۲۰۰۴)

اگر مداخله در مراحل اولیه خیانت‌های زناشویی صورت گیرد از عوامل استرس زای بعدی – افسردگی – و از هم پاشیدگی خانواده جلوگیری می‌کند. ( بیچ و همکاران – ۱۹۹۰) مارچنت و هوک در ۲۰۰۰ بیان داشتند که خاموش ماندن و به صورت برخوردهای زننده با یکدیگر واکنش و تعامل داشتن ممکن است به بروز علائم افسردگی در هر دو همسر منجر شود.

ما بر این باوریم که ابتدا علائم افسردگی شناسایی و درمان شوند سپس با الگوهای نحوه تعامل زوجین مواجه شد – به ویژه در مواردی که افسردگی شدید است. اگر در شناسایی و درمان علائم افسردگی ناموفق بمانیم درمان دارویی افزایش تعاملات مثبت و کاهش تعاملات منفی بی‌نتیجه خواهد بود. (مرچنت و هوک – ۲۰۰۰)

زنانی که تجارب شرم آوری در زندگی زناشویی خود دارند باید به صورت بالینی به آنها کمک شود تا با احساسات مورد خیانت واقع شدن – تحقیر – و شرمندگی ناشی از افسردگی کنار آیند. (کانو و اولیری – ۲۰۰۰ – صفحه ۷۸۰ )

با درمان بالینی کسی که تجربه شرم آوری در زندگی زناشویی اش داشته، به آن شخص کمک می‌شود تا احساساتش به سمت خشم و کنترل داشتن روی پیرامونش و حتی احساس صمیمیت و نزدیکی با همسرش تغییر یابد. ( کانو – اولیری – هینز – ۲۰۰۴ )

درمانگر باید توجه داشته باشد که در موارد رابطه خارج چارچوب زناشویی و افسردگی شخص یا هر دوی زوجین ممکن است حمایت اجتماعی یا خانوادگی خود را از دست داده باشند.

افسردگی و تعاملات رابطه‌ای وابسته به آن با هم در ارتباطند. شخص افسرده و همسرش هر دو ممکن است برخوردهای یکدیگر را خشونت آمیز -بدون عاطفه – ناصادقانه ونامطبوع برداشت کنند.

هر دو همسر ممکن است وارد چرخه ی منفی‌ای شوند که در آن شخص افسرده منفعل‌تر – شخص غیر افسرده ابرازگر احساسات منفی بیشتر نسبت به همسرش و نهایتا در نتیجه آن شخص افسرده مجدد بیشتر افسرده شود. (کونگ ۲۰۰۰)

مسائل کلی

زنان در رابطه زناشویی با مردان، بیشتر آسیب می‌بینند تا مردان. زیرا نشان داده شده که مردان، گرایش بیشتری به سمت برقراری رابطه خارج زناشویی دارند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ). علاوه بر آن مطالعات ادبی نشان می‌دهد که زنان به نسبت یک یا دوبرابر بیشتر در مقایسه با مردان در ریسک ابتلا به افسردگی قرار دارند.

کونگ در ۲۰۰۰ چنین نتیجه گرفت که زنان بیشتر مستعد افسردگی در رابطه‌شان هستند و این بخاطر دید و باور ذهنی‌ای است که به رابطه‌شان دارند و خود را بدون قدرت و تنها یک زن تجسم می‌کنند. کونگ همچنین بیان کرد که زنان ممکن است در برابر نیازهایشان سکوت کرده تا به یک زن / همسر عالی و ایده آل با آن سطح توقعات ذهنی بدل شوند.

زنانیکه خود را نادیده میگیرند ممکن است تنها و منزوی شده – حس اعتماد به نفس خود را از دست دهند که این شرایط نهایتا به افسردگی منجر می‌شود. (کونگ ۲۰۰۰)

– اگرچه امروزه نسبت به گذشته زنان در عرصه کار و اشتغال فعالترند اما آنها همچنان خیلی با کارهای کلیشه‌ای و بی‌اهمیت خانه خودشان را سرگرم نگه داشته و همه انرژی و قوت خود را تخلیه می‌کنند. این کار به شدت روی توانایی آنها در مراقبت از خودشان در مواقع آسیب‌های رابطه‌ای، تاثیر سوء می‌گذارد.

در مواردی که زنان بیرون خانه کار نمی‌کنند و به همسر خود وابسته هستند، در موارد خیانت شوهر به آنها ممکن است باعث شود آنها چشم خود را روی همه چیز بسته یا آن رفتارهای دردآور را تحمل کنند.

ترکیب زوج درمانی با دارو درمانی

مطمئنا داروهای ضدافسردگی، گزینه درمانی ایده‌آلی برای درمان طولانی مدت نیستند. به ویژه آن که افسردگی و حس غم واکنش‌هایی طبیعی به وقایع دردآور زندگی هستند. ترکیب دارودرمانی با زوج درمانی فعلا گزینه موجود درمان است چون هیچ تحقیق و کارآزمایی که بیان کننده بهترین نوع درمان افسردگی و خیانت زناشویی همزمان باشد، وجود ندارد.

حس عمیق مورد خیانت واقع شدن، ممکن است آن همسر را نسبت به ازدواجش پریشان احوال ساخته، حس اعتماد به نفسش را از دست بدهد، نسبت به آینده مضطرب شود و به همین آسانی افسرده و دلسرد شود.

از طرف دیگر همسری که خیانت کرده ممکن است حس دوست داشتن معشوقه‌اش- رویاهای ناتمام را از دست بدهد. دچار احساس گناه و سردرگمی شود. همچنین ممکن است افسرده و ناامید شود. اگر علائم افسردگی یا پریشان احوالی هر یک از زوجین ارتقا نیافت برای درمان باید ارجاع داده شوند. ( گلاس – رایت – ۱۹۹۷ – صفحه ۴۸۱ )

برای کسانی که چندین علامت افسردگی را دارند وقتی به دکتر مراجعه می‌کنند و طلب کمک می‌کنند، نشان داده شده که درمان دارویی مثل داروهای ضد افسردگی موثرند. (اولفسون – مارکوس – دروس – و همکاران – ۲۰۰۲ )

درمان دارویی باعث کاهش علائم افسردگی شده تا زوجین بتوانند به زوج درمانی بپردازند. با این وجود این مرحله از کار باید به خوبی برنامه‌ریزی شده و پیش رود زیرا داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی خاص خود را در ارتباط با رابطه ی زناشویی دارند.

به عنوان مثال سرکوب میل جنسی که یکی از عوارض جانبی‌های معمول داروهای ضدافسردگیست ممکن است با ایجاد رابطه ی عاطفی مجدد بین دو همسر در تناقض باشد.

توصیه‌هایی برای تحقیقات آینده

تحقیقات تجربی در رابطه با خیانت زناشویی محدود است. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ) موارد خیانت زناشویی تنها یک مشکل نیست که زوجین با آن به کلینیک ها مراجعه می‌کنند، بلکه آن چیزیست که روی هر درمانی اثر می‌گذارد. (آتکینز – الدیریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵ )

چند پاسخ در تحقیقات یا تئوری ها وجود دارد که درمان مراجعه کنندگانی که هم افسردگی داشته و هم مورد خیانت زناشویی واقع شده اند را تسهیل می‌بخشد.

ما به پژوهشی جامع – از لحاظ کیفی و کمی فراگیر و آن که مداخلات آن بر اساس شواهد تجربی باشد، برای زوج درمانی نیاز داریم. ( اپستین – ۲۰۰۵ ) علاوه بر آن ما بدنبال منابعی هستیم که تمایل به سرمایه گذاری مالی برای این موضوع مهم دارند.

مادامی که فاصله ی بین دانش و کارامدی درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر بسیار زیاد است، استفاده از زوجینی با این شرایط برای مطالعات طولی مشکل خواهد بود.

مشکل‌ترین کار به کار گیری زوجین برای بررسی همزمان افسردگی – خیانت به همسر – و مشکلات زناشوییست. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – کوینه و بنازون – ۲۰۰۱ )

کوینه و بنازون همچنین قضیه به کارگیری علائم پیشین افسردگی مقدم بر مشکلات زناشویی را مورد بحث قرار دادند. به هنگام اداره کردن تحقیقات درباره افسردگی و خیانت زناشویی، شخص باید واضحا علائم افسردگی پیش از وقوع رابطه زناشویی خارج چارچوب را مدنظر داشته باشد.

درک کردن رابطه زناشویی – اگر اصلا وجود داشته باشد – برای کسانی که می‌خواهند وارد یک رابطه ی جنسی بجز رابطه ی زناشویی اصلی خودشان شوند – مهم است.

بر این اساس افسردگی می‌تواند یک پیش آهنگ مهم، برای مثال در احتمال خطر یک رابطه زناشویی در چارچوب اصلی خود باشد.

همچنین در ارتباط با تجارب مردان در زمینه مورد خیانت زناشویی واقع شدن خلأ وجود دارد. زنان در برابر خیانت زناشویی شوهرشان خودشان را مقصر دانسته و افسرده می‌شوند حال آن که در شرایط مشابه مردان عصبانی شده و عصبانیت خود را سر شخص سومی خالی می‌کنند. (اسپیرینگ – ۱۹۹۶ ) تحقیقات آینده باید دربردارنده درک همسران از مشکلات و ناسازگاری‌های زناشویی باشد.

خلأ قابل توجهی در تحقیقات مربوط به خیانت به همسر که در آنها اعمال جنسی رخ نداده وجود دارد. اصولا هیچ داده‌ای موجود نیست مبنی بر این که خیانت به احساسات همسر روی رابطه زوجین و سلامت روانی افراد بخصوص در ارزیابی افسردگی اثر دارد یا نه.

برای دستیابی به اصول زوج درمانی برای درمانگران و شخص سوم این ابطه، درمانگران خانواده و مسائل ازدواجی باید مکانیسم تغییرات را تفسیر کنند. (بیچ – ۲۰۰۱ )

مزایای رضایت زناشویی و کاهش علائم افسردگی در بعضی زمینه ها باید توسط تیم تحقیقاتی ارزیابی شود. از آنجا که در امر ازدواج و خانواده درمانی خیلی مهم است، همه موارد به تشخیص و روان درمانی این کار منجر نمی‌شود.این ممکن است باعث امتناع ایشان از شرکت در درمان افسردگی و خیانت به همسر شود.

مادامی که تحقیقات نشان می‌دهد که روان درمانی هر فرد و دارو درمانی می‌تواند برای درمان افسردگی موثر باشد، به نظر می‌رسد زوج درمانی موثرترین متد برای درمان رابطه ی زوجین و رهایی از تنش‌های زندگی متاهلی می‌باشد. حداقل این که به عنوان یک گزینه ی همراه مهم برای درمان فردی و دارویی باید به آن نگریسته شود.به نظر می‌رسد که تحقیقات بیانگر این مطلب است که رابطه ی علت و معلولی بین عوامل تنش زای زندگی متاهلی مثل طلاق و جدایی و شروع افسردگی وجود داشته باشد.

از آنجا که افسردگی، چهارمین عامل ناتوانی در سطح جهان است ( موری و لوپز – ۱۹۹۶ – اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ )، خیلی ناامید کننده است که تحقیقات زوجین و خانواده یکی از کمرنگ‌ترین مباحثی است که در زمینه خانواده و زوج درمانی به آن پرداخته شده است، با توجه به این که رابطه‌ای نزدیک بین عوامل استرس زای زندگی متاهلی مثل جدایی / طلاق و روابط خارج چارچوب زناشویی و شروع افسردگی وجود دارد.

یکی دیگر از مطالعاتی که ما باور به مهم بودن آن داریم، ارتباط بین نسلی افسردگی با مسئله خیانت زناشویی است. ما باور داریم کلنجار زیادی وجو دارد بین فهم چگونگی انتقال این مفاهیم از نسلی به نسل دیگر از طریق ژنتیک / یادگیری یا هردو. یک خلأ بین تشخیص شروع افسردگی با خیانت به همسر، و درمان افسردگی برای زوجینی که در حال درمان بر سر مسئله خیانت زناشویی هستند.

آیا این مطلب پیشنهاد دهنده این مسئله است که همسری که برای درمان افسردگی می‌رود- باید نزد پزشک خانوادگی اش برای دریافت دارو درمانی برای درمان همزمان خیانت به همسر باشد ؟ آیا این بدان معناست که درمان تنش و مشکلات زناشویی باعث کاهش علائم افسردگی می‌شود ؟چنین به نظر می‌رسد که هیچ شواهد تجربی در پژوهش حاضر روی زوج‌هایی که بخاطر تنش ها و خیانت‌های زناشویی درمان شده اند با افسردگی پیش یا پس از آن وجود ندارد.

جمعیت محدودی برای درمان همزمان زوج درمانی و افسردگی کمتر از حد واقعی معرفی شده اند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – اولفسون و مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ ) تحقیقات بیشتری در این رابطه برای اثبات این نکته که آیا این مساله به تبعیضات فرهنگی بستگی دارد یا این مسئله بیانگر این است که جمعیت محدودی در مضیقه واقع شده و دسترسی کمتری به خدمات بیمه‌های بهداشتی داشته و در نتیجه درمان اختلالاتی نظیر افسردگی را دریافت نمی‌کنند، باید انجام شود.

نتیجه‌گیری

در این مقاله ی مروری بر خیانت به همسر و افسردگی، ما به رابطه‌ای واضح بین تبادلات همزمانی آن دو در یک یا هر دو زوجین پی بردیم.

نشان داده شده که زوج درمانی برای درمان افسردگی و خیانت به همسر به طور مجزا کارامد است. با این که شواهدی قوی مبنی بر همزمانی بروز خیانت به همسر و افسردگی وجود دارد، تحقیقی جامع و کامل برای ارزیابی کارایی درمان این زوجین مورد نیاز است.

منبع: تبنا

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۲)

مروری بر توجهات درمانی

تحقیقاتی برای حمایت از زوج درمانی در موارد خیانت به همسر

تحقیقات تجربی در زمینه خیانت به همسر محدود است. (بلو و هارتنت ۲۰۰۵). خیانت زناشویی، تنها به عنوان مشکلی که زوجین با آن به کلینیک‌ها مراجعه کنند نیست، بلکه نحوه درمان روی نتیجه ی درمان به شدت تاثیر گذار است. (آتکینز – الدریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵). تحقیقی که آتکینز و همکاران در ۲۰۰۵ انجام دادند یکی از معدود تحقیقات تجربیست که برای ارزیابی کارایی زوج درمانی در افرادی که مورد خیانت زناشویی واقع شده‌اند، انجام شده است.

فرضیه اولیه تحقیق بر آن بود که زوجینی که مورد خیانت زناشویی واقع شده‌اند در شروع کار درمانی بیشتر تشویش خاطر داشته و نسبت به زوجینی که این مشکل را ندارند سیر درمان آنها آهسته تر خواهد بود. مطالعه شامل ۱۳۴ زوج با مشکل این چنینی بود که به طور تصادفی در دو گروه زوج درمانی به روش درمان سنتی یا در گروه درمان جمعی قرار داده شدند.

۱۹ تا اززوجین زیرگروه مواردی بودند که دکتر درمانگر خیانت به همسر را در مورد آنها مشخص کرده بود. زوجین قبل از شروع به کار درمانی، در هفته ۱۳ روند درمان، در هفته ۲۶ درمان و در آخرین جلسه درمان مورد بررسی قرار گرفتند.

درمانگر اطلاعات مربوط به آنها را در پرسشنامه ی خیانت به همسر وارد کرد. (آتکینز و همکاران – ۲۰۰۵ – صفحه ۱۴۵ ). یک مورد محدود می‌شد به خیانت به احساسات همسر، در حالی که در ۱۸ مورد دیگر برخوردهای فیزیکی صورت گرفته بود.

دو سوم زوجین زوج درمانی، برخوردی به شیوه سنتی دریافت کردند در حالی که باقی زوجین، زوج درمانی گروهی دریافت کردند. مطلبی که قابل توجه است این که زوجینی که مورد خیانت به همسر داشتند در پیش آزمون روند درمان سطح استرس و تنش بالاتری نسبت به سایر زوجین داشتند.

یافته‌ها اذعان می‌دارد که زوج درمانی بشدت کمک‌کننده می‌باشد و زوجینی که به آنها خیانت شده بود و در پیش آزمون تنش بالایی را از خود نشان داده بودند به مرور در طی مراحل درمان بهبود یافتند و در پایان کار درمان دیگر قابل شناسایی نبودند از سایر افرادی که مورد خیانت به همسر واقع نشده بودند- مثل بقیه افراد دارای سلامت روانی شده بودند.

استثنای این قضیه زوجینی بوند که در کل دوره درمان خیانتشان را از همسرشان مخفی نگه داشته بودند. این مطالعه نشان می‌دهد که زوج درمانی روش مهمی برای درمان مستقیم تنش‌هایی (به علاوه علائم افسردگی) است که به دنبال آسیب‌هایی که زوجین در رابطه به هم می‌زنند به وجود می‌آید.

بیچ – جوریلز و اولیری در ۱۹۸۵ تحقیقی انجام دادند تا به بررسی نتیجه روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی در زوجینی که موزد درمان قرار گرفته‌اند بپردازند. کارازمایی بالینی آنها نشان داد که زوج درمانی در افرادی که روابط جنسی خارج چارچوب زناشویی داشته‌اند به دو دسته تقسیم می‌شود: یا یکی از زوجین تمایلی به همکاری و کار روی رابطه‌اش ندارد یا یکی از آن دو علائمی همراه با افسردگی از خود بروز می‌دهد.

اگر هر یک از این دو مورد باشد روند زوج درمانی استاندارد را از پایه خراب می‌کند. یافته‌های آنها نشان داد که فردی که روابط خارج زناشویی داشته در معرض خطر بالاتری برای افسردگی قرار دارد. در شوهرانی که خیانت به همسر داشتند ۸۹ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۶ درصدی در مقایسه با سایر مردان داشت.

در زنانی که خیانت به همسر داشتند ۸۲ درصد بیشتر از نمره میانه افسردگی به افسردگی مبتلا شدند که این امر قیاس و تضادی ۴۸ درصدی در مقایسه با سایر زنان داشت.

با وجود آن که شوهرانی که در روابط خارج زناشویی شرکت داشتند در مقایسه با دیگر مردان مطالعه سطح افسردگی بالاتری داشتند – اما آنها الزاما شرایط و معیارهای علائم افسردگی را نداشتند. با این وجود وقتی زنان روابطی خارج چارجوب زناشویی داشتند، ۹۱ درصد آن خانواده‌ها در مقایسه با نرخ ۴۳ درصدی گروه دیگر افسردگی داشتند.

گزینه‌های درمانی

زوج درمانی، در کل یک گزینه ی موثر درمانی برای درمان افسردگی است. در حالی که درمان فرد به تنهایی برای درمان افسردگی، تنها علائم افسردگی را تخفیف می‌دهد – حال آن که زوج درمانی قادر است هم علائم را از بین برده هم رابطه زوجین را بهبود بخشد.

(پاترسون – ویلیامز – گراف گراندز – چاما – ۱۹۹۸ ) اگرچه در این رابطه هنوز مشکلاتی وجود دارد اما پلان درمانی مربوط به افسردگی و خیانت زناشویی توسط زوج درمانگر‌ها برآورد دقیق شده است. ما پیشنهاد می‌کنیم که درمانگرها با مکانیزم و روند تغییرات آشنا بوده و آگاه باشند که هر زوجی ممکن است شیوه ی درمانی متفاوتی داشته باشد. (بوکام – ابستین و لاتایلاده – ۲۰۰۲ ).

گزینه‌های درمانی متعددی برای زوجینی که با دو ویژگی خیانت زناشویی و افسردگی مراجعه می‌کنند وجود دارد که متعاقبا خواهیم گفت. ما صحبتمان را محدود به روش‌هایی می‌کنیم که برای درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر مفید و موثر واقع شده‌اند. (بیچ – ۲۰۰۳).

مادامی که بیچ ۲۰۰۳ – کونگ ۲۰۰۰ – و مید ۲۰۰۲، همگی گزینه‌های درمانی موجود برای درمان همزمان خیانت زناشویی و افسردگی را مورد تحلیل قرار داده اند، مرور و نقد ادبی هیچ مورد استرس‌زایی را در رابطه زناشویی به اندازه خیانت به همسر حاد نشمرده است.

تعیین این که کدام مددجو برای درمان افسردگی با روش زوج درمانی فرد خوبیست به این بستگی دارد که آیا او رابطه زناشویی‌شان را عامل اصلی افسردگی‌اش می‌داند یا خیر. (بیچ ۲۰۰۳ – بیچ ۲۰۰۱ ). اگر یکی از زوجین احساس مسئولیت و تعهد نسبت به زندگی زناشویی‌شان نمی‌کند زوج درمانی شیوه ی مناسبی برای درمان آنها نخواهد بود.

اگر فرد از قبل از این که همسرش انگیزه ی خیانت جنسی به وی داشته، ایده‌های خودکشی در ذهن داشته باشد – باید پیگیری و بررسی‌های محتاطانه‌ای برای پیگیری سلامت وی صورت گیرد. (بیچ – ساندین – اولیری – ۱۹۹۰).

پرینس و جاکوبسون در ۱۹۹۵ به مرور و بررسی زوج درمانی و خانواده درمانی در درمان اختلالات تاثیرپذیر پرداختند. در مقایسه با گروه کنترل، آزمون‌های بعد از درمان در درمانهای رفتاری زوجین و نیز درمان‌های تحلیل شناختی روی خود فرد، از ارجحیت برخوردار بودند.

البته درمان رفتاری زوجین به بهبود روابط زناشویی آنها نیز منجر شده که این امر در مورد افرادی که فقط خود شخص تحت درمان روان شناختی بوده به مشابه گروه کنترل هیچ بهبودی در روابط زناشویی آنها حاصل نشده است. پرینس و جاکوبسون همچنین به کار تحقیقاتی ابستین اشاره کردند ( ابستین و همکاران ۱۹۸۸ ) که پیشنهاد به ترکیب دو سیستم روان درمانی و دارو درمانی می‌کرد.

اگر جلسات خانواده درمانی به شیوه دارو درمانی بیمار دارای افسردگی اضافه شود، هم عملکرد خانواده افزایش می‌یابد هم علائم افسردگی بهبود می‌یابد. ( پرینس و جاکوبسون ۱۹۹۵).

مداخلات گروهی

گوردون – بوکام – و اسنیدر در ۲۰۰۴ یک پروتوکل درمانی سه مرحله‌ای برای درمان گروهی پیشنهاد دادند: فاز اول درمان تمرکزی بر تاثیر رابطه خارج چارچوب زناشویی دارد. این مرحله به مشخص کردن بحران آنی بین زوجین در برابر نقاط قوت آنها، سپس تنظیم پلان درمانی آنها با ایفای وظیفه به هر یک از آنها تا پیاده شدن کامل روند درمان می‌پردازد.

در این مرحله از درمان است که درمانگر باید به بررسی علائم افسردگی یا ایده‌ای خودکشی در هریک از زوجین بپردازد و مشخص کند که آیا پای آن شخص سوم از رابطه ی این زوج بریده شده یا خیر. از آنجایی که افسردگی – تشویش خاطر و شرمندگی همگی ممکن است متعاقب یک رابطه ی خارج زناشویی رخ دهد، در فاز اول درمانی لازم است تا از شخص آسیب دیده حمایت شود.

شدت احساسات در این مرحله بالاست و گوردون – بوکام و اسنیدر در ۲۰۰۴ به درمانگرها پیشنهاد می‌کنند که به هر دو زوجین در این مرحله اصول بیان احساسات، برقراری ارتباطات، درک بهتر آنچه رخ داده و چگونگی کنار آمدن با آنها را بیاموزند. مرحله دوم کار درمانی دربردارنده جست و جو درباره محتوای فعل و مفهوم انجام آن کارهاست. بعضی از اهداف این مرحله از درمان شامل موارد زیر است:

-ارزیابی محتوای کار
– یک احتمال واقع بینانه درباره پتانسیل انجام مجدد فعل
– ایجاد امنیت نسبی برای شخص آسیب دیده – توانایی آنها برای ارزیابی و ایجاد تغییراتی که به رابطه طولانی مدت آن‌ها جان می‌بخشد.

مرحله نهایی کار ادامه دادن است. زوجین میتوانند پس از اطلاع تصمیمی گرفته و به پیش روند که ممکن است بخشیدن جزئی از آن باشد. (گوردون و همکاران ۲۰۰۴ – اسپیرینگ ۱۹۹۶). مدلی که گوردون و همکاران برای بخشیدن پیشنهاد دادند یک نمای واقعی از رابطه ی بین زوجین را به نمایش می‌گذارد که به موجب آن شخص آسیب دیده از تمامی احساست منفی‌ای که نسبت به همسر آسیب رسانش داشته خلاص می‌شود وانگیزه‌اش برای تنبیه همسرش کمتر می‌شود. ادامه دادن مسیر ممکن است به این معنی باشد که زوجین بخواهند از هم طلاق بگیرند و به این صورت به زندگیشون ادامه دهند.

رفتار درمانی زناشویی

نشان داده شده که رفتار درمانی زناشویی، نه تنها در ایالت متحده آمریکا بلکه در بسیاری کشورهای دیگر نیز بسیار موثر است. ( مید – ۲۰۰۲ ). اگرچه همچنان سوالاتی درباره توانایی این روش برای حفظ تغییرات در طول زمان وجود دارد (جانسون ۲۰۰۲). مدل اصلاح شده ی آن که در زوج درمانی رفتاری گروهی به کار برده می‌شود ممکن است کارایی آن خیلی بیشتر باشد.

( جاکوبسون و کریستین – ۱۹۹۶ ). این روش در آشکارسازی وجود افسردگی و خیانت زناشویی همزمان با هم بسیار کاربرد دارد. (بیچ ۲۰۰۱ ). در این شیوه درمانی وقتی یکی یا دو همسر افسرده هستند تمرکز اولیه بر روی رفع علائم افسردگی است.

مید پیشنهاد کرد که این روش ممکن است کارآمد باشد برای مواقعی که مشکل زناشویی ایجاد افسردگی کرده و هر دوی زوجین تمایل به همکاری برای رفع مشکل داشته و تعهد بهم دارند. رفتارهایی توصیه می‌شود که توجه خاصی را معطوف هم کنند، حمایت – نزدیکی و تعهد بیشتری نسبت به همسر افسرده داده شود. اجزای این روش که باید جزیی از درمان باشد باید شامل موارد زیر باشد:

-آموزش دادن به زوج درباره طبیعت تنش‌های دوران متاهلی و افسردگی این دوران
– افزایش ارتباطات مثبت با یکدیگر
– افزایش پذیرش تفاوتهای یکدیگر
– کاهش سرزنش و تهدید یکدیگر
– کاهش تحریکات آزار دهنده ( بویژه تحریکات آزار دهنده‌ای که به قصد عوض کردن برخوردهای دیگران انجام می‌شود ) -افزایش مهارتهای مکالمه و حل مشکل
– کاهش افکار منفی درباره خود، همسر، دنیا، آینده و برنامه‌ریزی برای مشکلات ناگزیر تکرار شونده زناشویی و دوره‌های افسردگی. ( مید ۲۰۰۲ – صفحه ۳۰۸ )

این روش شانس رد و بدل کردن رفتارهای مثبت را بالا می‌برد و شاید علائم افسردگی را تخفیف بخشد. این مدل مستقیما روی جنبه‌های خیانت به همسر مثل مکانیسم بخشیدن و تصدیق نیازهای امنیتی آینده تاثیری ندارد. (بلو – ۲۰۰۵) برای همین ممکن است از همین حیث در مواردی که تنش و افسردگی بهمراه یک خیانت زناشویی باشد محدود شونده باشد.

زوج درمانی رفتاری گروهی

زوج درمانی رفتاری گروهی توسط جاکوبسون و کریستینسین طراحی شد و به منظور افزایش کار زوج درمانی رفتاری سنتی و افزایش کارایی آن طراحی آن صورت گرفت. (دیمی دیان – مارتل – کریستنسن – ۲۰۰۲ )

۳ مداخله ی اصلی در متد فوق الذکر به کار رفته تا سطح تنبیهات کاهش یابد و برخوردهای مثبت ارتقا سطح یابند. ( کریستن سن و هیوی – ۱۹۹۹)

اینها تبادلات رفتاری – آموزش برخورد و مکالمات و آموزش حل مسئله می‌باشد. اگرچه این روش بر پایه مهارت‌ها بناگذاری شده و برای تغییر در رفتار برنامه‌ریزی شده، یکی از اجزای آن افزایش تمرکز بر این قضیه است که رفتارهای همسر را به عنوان بخشی از روند تغییر کردن بپذیریم. ( دیمی دیان و همکاران – ۲۰۰۲)

روان درمانگر این کار از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که در ۳ اصل گنجانده می‌شوند:

تحمل- پذیرش-تغییر

در مورد پذیرش حس همدلی در مورد مشکل به عنوان اولین رویکرد مداخله‌ای شمرده می‌شود. هدف درمانگر ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بین دو زوج است و این که در آنها برای مسائل دغدغه برانگیز ایجاد تحمل کند.

درمانگر ممکن است همچنین از تکنیکی به نام جداسازی یکپارچه برای کمک به زوجین در دور کردن خودشان از مشکل استفاده کند که به موجب آن کار آن مسئله با دیدی عقلی و نه احساسی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. درمانگر همچنین می‌تواند علائم افسردگی فرد را پس از بیرون آمدن از یک موقعیت آزار دهنده – تحقیر‌کننده بازچینی کند به جای آن که شخص این انگیزه را داشته باشد که همسرش را بخاطر حس تشویش درونی خودش تنبیه و توبیخ کند.

روان درمانگران این زمینه از مداخله‌های تحمل برای درمان استفاده می‌کنند به این صورت که زوجین از تلاششان برای تغییر یکدیگر دست می‌کشند. برای زوجی که خیانت به همسر را در رابطه‌شان تجربه کرده‌اند این کار به منزله پاک کردن حرکت خارج از چارچوب زناشویی نیست اما به معنی پر رنگ کردن چیزهایی است که زوجین د این خصوص در مورد یکدیگر یاد گرفته‌اند.

ادامه دارد…

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۱)

در این مقاله ما اختصاصا روی قضیه افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر متمرکز شده‌ایم. برای اختصار در گفتار، ما از بیان علائم دیگر مثل تشویش خاطر یا اختلالات استرسی آسیب رسان که ممکن است یک یا هردوشان در همراهی با افسردگی باشند، عبور می‌کنیم و آنها را مطرح نمی‌کنیم. در این مقاله ما سه مورد را پوشش می‌دهیم و راجع به آنها به نتیجه می‌رسیم: ما مروری بر تحقیقاتی که روی زوجین – افسردگی و ارتباط بین این دو هست، می‌کنیم. به بررسی تاثیر درمان می‌پردازیم و برای تحقیقات آتی پیشنهاداتی چند ارائه می‌دهیم.

زوج درمانگر‌ها باید انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند.

از آنجایی که تحقیقات رابطه واضحی را بین خیانت به همسر و افسردگی نشان می‌دهد، درمانگرها باید به رابطه ی پیچیده ی درمان خیانت به همسر – درمان افسردگی و زوج درمانی توجه داشته باشند. در این مقاله ما ابتدا مروری می‌کنیم بر تحقیقاتی که در حوزه افسردگی و خیانت به زناشویی وجود دارد و سپس به ارتباط بین این دو می‌پردازیم.

سپس به بررسی تاثیر درمان زوجین می‌پردازیم و نهایتا چالش‌های موجود پیش رو برای محققین و متخصصین این کار را وقتی که هر دو مشکل با هم رخ می‌دهند بررسی می‌کنیم.

افسردگی و خیانت به همسر

زوج درمانگر‌ها می‌توانند اغلب انتظار برخورد با زوجینی که یک یا هر دوی آنها پیوسته افسردگی و خیانت به رابطه زناشویی دارند – را داشته باشند. آمار‌ها در مورد میزان شیوع خیانت به رابطه زناشویی متغیر است اما ۲۵ درصد یا کمتر میزان تخمین جهانی آن در جمعیت عمومی زوجین است که در این بین مردان به نسبت بیشتری به این امر رو آورده‌اند. در رابطه با زوج درمانی گاتمن پیشنهاد می‌دهد که حدود ۲۵ درصد دغدغه‌های حاضر به مسئله خیانت به همسر بر می‌گردد.

این در حالیست که ویکس، گامبسیا، و جنکین اظهار می‌دارند که بیش از نیمی از زوجین تحت درمان درجاتی از خیانت به همسر را چه در گذشته چه در زمان حال از خود بروز می‌دهند.

به طور خلاصه باید گفت که در امر زوج درمانی، مسئله خیانت به همسر و دغدغه‌های متعاقب آن به مشکل بزرگ بسیاری از مراجعه کنندگان تبدیل خواهد شد.

یک دسته شواهد موجود در حال گسترش وجود دارد که ارتباط می‌دهد مساله خیانت به زناشویی را با افسردگی – در بعضی مراجعین به عنوان حالت پیش گویی کننده خیانت به همسر(مرحله قبل خیانت به همسر) – در بعضی به عنوان پاسخی در برابر خیانت به همسر (مرحله بعد از خیانت به همسر ) – و در بعضی به عنوان نیرو محرکه‌ای برای به جنبش در آوردن افسردگی زمینه‌ای فرد که از قبل داشته. این امر باعث می‌شود که در حین کار کردن با زوجینی که الگوی خیانت به همسر دارند، احتمال وجود افسردگی توأمان زیاد باشد.

مروری بر پژوهشی که روی زوجین درباره افسردگی و ارتباطش با خیانت به همسر انجام شده:

تحقیقات یک همبستگی بین افسردگی و خیانت به همسر را نشان می‌دهند. اولیری چنین نتیجه‌گیری کرد که ۳۸ درصد از زنانی که متوجه خیانت همسرانشان نسبت به آنها شدند در عرض یک ماه اول دچار افسردگی شدند. حتی با آن وجود که آن زنان هیچ سابقه افسردگی در گذشته نداشته بودند.

اعداد و ارقام برای خانم‌هایی که سابقه افسردگی در گذشته داشته اند، بسیار بالاتر و وحشتناک تر است و در این میان ۷۲ درصد آنها افسردگی خاموش شده در بدنشان بعد از پی بردن به خیانت همسرشان دوباره فعال شده است.(اولیری) این اعداد و ارقام رابطه مستقیم بین افسردگی و کشف خیانت به همسر را نشان می‌دهد.

الگوی ملی مرتبط با افسردگی

الگوهای ملی درمان افسردگی در تحلیلی که توسط اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران انجام شده، آمده است. آنها داده‌هایی را که از تیم تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۸۷ و هیئت تحقیقات پزشکی ملی در سال ۱۹۹۷ گرد آمده بود را مورد استفاده قرار دادند.

آنها در دو مقطع زمانی مختلف الگوهای درمانی کشوری را در گروه‌های مختلف بیماران سرپایی بیمارستانی مورد بررسی قرار دادند. در کارازمایی بالینی مدل سال ۱۹۸۷ تعداد ۱۵۵۹۰ خانم خانه‌دار بود و در مدل سال ۱۹۹۷ تعداد ۱۴۱۴۷ نفر زن خانه‌دار حضور داشتند.

نکته مهم این بررسی آن بود که درمان کلی افسردگی از ۰٫۷۳ افراد در گروه ۱۰۰ نفره در سال ۱۹۸۷ به ۲٫۳۳ نفر در ۱۰۰ نفر در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافته بود. به طور قابل ملاحظه‌ای بیشترین ارتقا سطح درمانی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۷ در مورد بانوان طلاق گرفته یا جداشده بوده است. این گونه افراد شانس دو برابری نسبت به افراد متاهل برای دریافت درمان افسردگی داشتند.

درمان دارویی افسردگی از ۴۴٫۶ درصد در سال ۱۹۸۷ به ۷۹٫۴ درصد در سال ۱۹۹۷ ارتقا یافت. (اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران ) داروهای ضد افسردگی معمولترین داروهای تجویز شده در بررسی‌های بعدی بود و دلیل آن افزایش وجود دسته خانواده داروی SSRIs بود که از بعد از سال ۱۹۸۷ تولید شد.

در سال ۱۹۹۷ این دسته دارویی به ۵۸٫۳ درصد افرادی که تحت درمان افسردگی قرار داشتند داده شد. در همان زمان درصد افراد نیازمند به روان درمانی برای درمان افسردگی از ۷۱٫۱ درصد به ۶۰٫۲ درصد کاهش یافت.

اولفسون – مارکوس – دوروس و همکاران – این سوال را مطرح کردند که آیا پزشکان با تجویز داروهای ضد افسردگی آستانه بروز علائم افسردگی را کاهش داده‌اند یا خیر ؟ – شرکت‌های داروسازی رقابتهای بینظیری به راه انداخته‌اند که هر دو دسته پزشکان و عموم مردم را مورد هدف قرار داده‌اند.

در سال ۱۹۸۷ دولت با هدف شناسایی و درمان افسردگی رقابت بهداشتی برای عموم به راه انداخت. تغییر در مزایای مراقبت‌های بهداشتی همچنین بر روند درمان افسردگی موثر بوده است. که در آن مسئولین ارائه خدمات بهداشتی ارجح شمردن دارو درمانی توسط پزشکان بر روش‌های دیگر را مطرح کرده‌اند.

علاوه بر الگوهای ملی در درمان افسردگی، یک سری الگوهای جهانی وجود دارد که ضامن آگاهی انسان است. مطالعات جهانی سطح تحمل بیماریها که توسط موری و لوپز در ۱۹۹۶ انجام شد، هدف ابتدایی اش ارتقأ دستیابی به تخمین ۱۰۷ دلیل اصلی مرگ و میر بود. در این مطالعه از ۲۰ کشور جهان و بالغ بر ۱۰۰ دانشمند برای جمع آوری داده‌های خام ۱۳٫۸ میلیون مرگ از ۵۰٫۵ مرگ و میر کلی جهانی در سال ۱۹۹۰ استفاده شد.

برای مقایسه ی بین فاکتورهای خطر و شرایط مختلف، ابزار ترکیبی مقیاس مشکلات پزشکی به نام دالی طراحی شد.(موری و لوپز – ۱۹۹۶). نکته قابل توجه در این بررسی، افسردگی تک قطبی ماژوری بود که چهارمین عامل اصلی دالی در ۱۹۹۰ را تشکیل می‌داد. موری و لوپز در ۱۹۹۶ پیش‌بینی کردند که تا سال ۲۰۲۰ افسردگی تک قطبی ماژور دومین عامل اصلی ناتوانی در کل جهان خواهد بود.

وقتی زوجین با مشکلات زناشویی آزار دهنده و شرم آوری چون خیانت به همسر یا نخستین گامهای از هم فروپاشی زندگی متاهلی مراجعه می‌کنند، روان درمانگر باید متوجه این قضیه بوده و علائم احتمالی افسردگی را بررسی کند.

تیم دی – اس – ام آی – وی – تی – آر در سال ۲۰۰۰ معیارهای درمانی برای اختلالات افسردگی ماژور را خلاصه‌بندی کردند. پنج مورد از نه گزینه زیر باید در بیمار وجود داشته باشد که یکی از آنها خلق کسل و افسرده و از دست دادن شور و شوق و هیجان در فعالیت‌های مهیج است.

*خلق و خوی کسل و بیحال داشتن در بیشتر ساعات روز – که تقریبا هر روز تکرار شود.
*کاهش چشم گیر سطح علاقه و هیجان نسبت به فعالیت‌های مهیج.
* کاهش یا افزایش قابل توجه وزن که به رژِم غذایی ربطی نداشته باشد.
*بی خوابی یا تمایل شدید به خواب در کل روز.
* آشفتگی ذهنی – خستگی ذهنی – ناتوانی در تمرکز ذهنی و عقلایی
* احساس بی‌حالی – خستگی – جان نداشتن – از پا افتادگی…
* احساس گناه کردن یا احساس بی‌ارزش بودن داشتن
* ناتوانی در تمرکز و تصمیم‌گیری
*فکر کردن به خودکشی یا تفکری مداوم درباره مرگ.

این علائم اگر در همراهی با یک داغ یا عزاداری باشند به عنوان اختلال افسردگی ماژور شناخته نمی‌شوند. این توجه به غم و عزاداری سوگ کسی کمی کنایه‌آمیز است در برابر سایر تروماهایی که ممکن است شخص متحمل شود از جمله خیانت زناشویی – جدایی زوجین از یکدیگر – طلاق – قهر – که ممکن است برای سالها شخص را درگیر کند به خصوص اگر پای بچه‌ای در میان باشد.

در موارد خیانت به همسر، مرد یا زنی که به او خیانت شده، غم و دردش را طوری توصیف می‌کند که اگر همسرش مرده بود، برایش قابل تحمل تر بود. بعضی علائم افسردگی شامل احساس بدبختی و ناراحتی کردن – احساس خستگی و جان نداشتن – دیگر از چیزهایی که قبلا لذت می‌برده، لذتی نمی‌برد و هیجانی ندارد – احساس تشویش خاطر و پریشان حالی – همگی به خاطر کاهش سطح رضایتمندی از رابطه زناشویی می‌باشند.

(ویسمن ۲۰۰۱). علاوه بر آن از آنجایی که یکی از تاثیرات خاص داروهای ضد افسردگی کاهش میل جنسی است، همین مسئله می‌تواند ناخواسته مشکلاتی را در رابطه ایجاد کند.

عوامل استرس زای نسبی پیش گویی کننده افسردگی

بیشتر تحقیقاتی که روی موضوع افسردگی و خیانت به همسر تمرکز دارد به مطالعه ی رابطه ی بین افراد متاهل هتروسکشوال می‌پردازد. مطالعات نشان می‌دهد که در این روابط حس تحقیر یا بی‌ارزش شمرده شدن می‌تواند نهایتا منجر به اختلال افسردگی حاد شود.

( کانو و اولیری – ۲۰۰۰، گلاس و رایت – ۱۹۹۷ ) به عنوان مثال پی بردن زن به رابطه خارج زناشویی شوهرش – تهدیدهای او به طلاق – آزار و اذیت و خشونت جسمی از جمله دلایلی هستند که نهایتا به افسردگی کلینیکال منجر می‌شوند. ( اولیری – ۲۰۰۵). کانو و اولیری در سال ۲۰۰۰ به مقایسه بین دو گروه، که در یک دسته وقایع تحقیر‌آمیز و شرم‌آوری در زندگی زناشویی‌شان رخ داده بود و در دسته دیگر دعوا و نزاع‌های زناشویی بدون وقایع شرم‌آمیز مثل خیانت جنسی و… رخ داده بود، پرداختند.

آنها مطالعه را از چندین حیث مثل سابقه افسردگی یا تاریخچه خانوادگی افسردگی تحت کنترل قرار دادند. مطالعه نشان داد که زنانی که در زندگی زناشویی‌شان وقایع تحقیر‌آمیز و شرم آور رخ داده بود علائم افسردگی را به مراتب بالاتری نسبت به گروه دیگر بروز دادند.

در حقیقت سه چهارم افرادی که با وقایع شرم‌آمیز در زندگی زناشویی‌شان مواجه شده بودند به افسردگی بالینی دچار شدند. یکی از توضیحات این نرخ بالای افسردگی در این افراد این بود که بعضی زنان میل دارند وقایع شرم‌آمیزی که در زندگی‌شان رخ داده را درونی کنند و در خودشان بریزند، خودشان را سرزنش کنند و مقصر بدانند و کارهای زشت همسرشان را مثل آتیشی به جان خودشان بیندازند و خود را بیشتر مستعد افسرده شدن کنند. ( اسپیرینگ – ۱۹۹۶).

باورهای دوران تاهل هر کسی می‌تواند به سلامت روانی وی در مراحل انتقالی زندگی اش از یک بازه ی سنی به بازه ی دیگر خیلی کمک کند. (سیمون و مارکوسن – ۱۹۹۹). سیمون و مارکوسن به مطالعه ازدواج – سلامت روانی و تصورات شخصی هر فرد درباره ی باورهایش از اهمیت و نقش ازدواج روی سلامت روانی فرد در هنگام مواجه با حوادث غیر قابل کنترل زندگی مثل طلاق و جدایی پرداختند.

آنها در مطالعه‌شان به این نتیجه رسیدند که در افرادی که به ازدواج به چشم یک تعهد و پایبندی مادام العمر نگاه می‌کنند، سطح آسیب پذیری و افسرده شدن در مقایسه با افرادی که چنین دیدگاهی ندارند بسیار بالاتر است. آنها نتیجه گرفتند که وقتی افکار با اعمال همخوانی دارند سلامت روانی در سطح بالاتری قرار خواهد داشت.

لیست در حال گسترشی از اعمال استرس زای زندگی که با شروع افسردگی در ارتباطند گرد آوری شده است. (کریستین هرمن – اولیری – آوری لیف ۲۰۰۱ ) چیزی که برای این گروه تحقیقاتی معما بود این بود که آیا مسائل و دغدغه‌های شدید زندگی متاهلی نیز می‌تواند به عنوان عاملی برای شروع افسردگی در زنانی که قبلا اصلا سابقه افسردگی را نداشته‌اند باشد یا خیر. ۵۰ زن بین سنین ۱۸ تا ۴۴ سال در این کارازمایی گنجانده شدند.

نتیجه مطالعه‌شان نشان داد که ۳۸ درصد شرکت کنندگان با شرایط روبرو برای اختلال افسردگی مواجه هستند. و از میان ۱۱ نفری که جدایی و طلاق ذز همسر را بعنوان یک عامل استرس زا بیان کرده بودند ۶۳ درصد آنها شرایط مواجه با افسردگی را داشتند.

این مطالعه برای ۳۸ درصدی قابل اهمیت است که با فاصله کوتاهی از یک واقعه منفی از ازدواجشان دچار افسردگی می‌شوند با وجود آنکه پیشتر هیچ گونه سابقه افسردگی نداشته‌اند.

رابطه ی بین خیانت به همسر – طلاق و سلامت روانی بشدت پیچیده است. گزارش شده که روابط خارج زناشویی عامل ۲۰-۲۷ درصد طلاقها می‌باشند. ( گاتمن – ۱۹۹۹). سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ چنین مطالعه‌ای را ترتیب دادند تا رابطه ی بین خیانت زناشویی – همسری که به وی خیانت شده – شروع فرایند طلاق و سلامت روانی بعد از آن را مورد ارزیابی قرار دهند. آنها دادهی خام خود را از آنالیزگر ملی تحلیل مسائل خانوادگی گرفته و مورد بررسی قرار دادند. در سالهای ۱۹۸۷-۱۹۸۸ تعداد ۱۳۰۰۷ شرکت کننده و در بین سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴ تعداد ۱۰۰۰۵ شرکت کننده در کارازایی حضور داشتند.

سوئینی و هورویتز در ۲۰۰۱ به بررسی این که کدامیک از زوجین آغازگر پروسه طلاق باشد در مواردی که خود فرد یا همسرش خیانت زناشویی افشا شده داشته‌اند و افسردگی متعاقب آن در آنها پرداختند. آنها فقط به بررسی زوجینی که طلاق گرفته بودند پرداختند، بنابراین داده‌های تحلیلی آنها شامل وضعیت روانی افرادی که هنوز در رابطه‌ای که به آنها خیانت زناشویی شده یا بالعکس نیست.

نتایج کار آنها پیشنهاد داد که سلامت روانی فرد در رابطه‌ای که همسرش به وی خیانت کرده بیشتر و بالاتر است اگر خودش ابتدای امر پیشنهاد دهنده ی طلاق و جدایی باشد نه همسر خیانت کار درخواست کننده جدایی.

چنین به نظر می‌رسد که کنترل داشتن روی زندگی کسی فوایدی نیز دارد. علاوه بر آن تحقیقات آنها نشان داد که زنانی که به خاطر خیانت‌های همسرشان طلاق گرفته‌اند بیشتر از مردان در این قضیه در ریسک افسردگی قرار دارند. در این بانوان دو سال اول بعد از طلاق از حیث گرفتن افسردگی بسیار حائز اهمیت است.

سوئینی و هورویتز ۲۰۰۱ اذعان داشتند که مردان اگر مردد باشند که همسرشان به آنها خیانت کرده یا نه بیشتر در معرض افسردگی قرار میگیرند تا این که نسبت به این قضیه یقین پیدا کنند. در این رابطه به نظر می‌رسد مردان بویژه از احساس تشویش خاطر ناشی از نگرانی در مورد اعمال همسرانشان هراسانند.

همچنین به نظر می‌رسید که مردان در مقایسه با زنان بیشتر در برابر افسردگی حساسیت نشان می‌دهند در مواردی که خودشان شروع کننده فرایند جدایی باشند. داشتن فرزند در خانواده در این شرایط به افسردگی مردان کمک می‌کند.

سوئینی و هورویتز چنین تخمین زدند که ممکن است علت آن کاهش تعداد دفعات ملاقات فرزندان بعد از جدایی باشد. عوامل ثانویه کمک کننده به کاهش سلامت روانی بعد از ازهم فروپاشی زندگی زناشویی به شرح زیر است: درآمد کم خانواده – حضور بچه‌ها در خانه – کاهش حکایت اجتماعی – همگی این عوامل ممکن است در مراحل انتقالی زندگی نقش چشم‌گیری داشته باشد و استرس زیادی را در زندگی افراد ایجاد کند.

اولسون – روسن – هیگینز کسلر – و میلر در ۲۰۰۲ یک مطالعه کیفی برای بررسی عواقب بعدی خیانت به رابطه زناشویی ترتیب دادند. بعد از ۱۳ مصاحبه تلفنی با افرادی که یک طرف خیانت به رابطه زناشویی بودند یا همسرشان به آنها خیانت کرده بود، آنها چنین نتیجه گرفتند که این کار نهایتا ایجاد یک آشفتگی شدید روانی در فرد خواهد کرد.

ادامه دارد…

آشنایی با فواید گریه کردن

گریه کردن، یک واکنش معمول انسانی است و می‌تواند توسط احساسات مختلف بروز کند. اما چرا انساها گریه می‌کنند؟ در ادامه به بررسی فواید گریه کردن از دید روانشناسی می‌پردازیم.

محققان دریافته‌اند که گریه کردن می‌تواند هم برای جسم و هم برای ذهن مفید باشد، و این فواید از آغاز تولد با اولین گریه نوزاد آغاز می‌شوند.

گریه اثر آرامبخش دارد. خودآرامبخشی زمانی است که فرد:

*احساسات خود را تعدیل کند.
*خودش را آرام کند.
*ناراحتی خود را کاهش دهد.

مطالعه‌ای درباره فواید گریه کردن در سال ۲۰۱۴ نشان داد که گریه کردن می‌تواند تاثیری مستقیم و آرامبخش در افراد داشته باشد. این مطالعه نشان داد که گریه کردن چگونه می‌تواند سیستم عصبی پاراسمپاتیک (PNS) که به آرامش شخص کمک می‌کند را فعال کند.

می‌تواند موجب حمایت گرفتن از دیگران شود

گریه کردن علاوه بر این که اثری خودآرامبخش دارد، می‌تواند به فرد در پشتیبانی گرفتن از افراد پیرامونش کمک کند. مطالعه‌ای دیگر در مورد فواید گریه کردن در سال ۲۰۱۶ توضیح می‌دهد که گریه کردن در درجه اول یک رفتار وابستگی است، چون موجب افزایش حمایت گرفتن از افراد پیرامون ما می‌شود. گریه کردن به عنوان یک مزیت بین فردی و اجتماعی شناخته شده است.

به تسکین درد کمک می‌کند

تحقیقات نشان داده‌اند که گریه کردن علاوه بر این که دارای تاثیر خودآرامبخشی است، ریختن اشک‌های احساسی باعث آزاد شدن اکسی توسین و اندورفین می‌شود. این مواد شیمیایی باعث می‌شوند که فرد احساس خوبی داشته باشد و نیز می‌توانند درد فیزیکی و عاطفی او را کاهش دهند. به این ترتیب، گریه کردن می‌تواند به کاهش درد و افزایش حس خوب بودن کمک کند.

باعث بهبود خلق و خوی فرد می‌شود

گریه کردن می‌تواند به بالا بردن روحیه افراد کمک کند و باعث شود تا آن‌ها حس بهتری داشته باشند، و علاوه بر کاهش درد، اکسی توسین و اندورفین می‌توانند به بهبود خلق خوی افراد کمک کنند. به همین دلیل است که این مواد شیمیایی غالبا به عنوان مواد شیمیایی “با حس خوب” شناخته می‌شوند.

باعث آزاد شدن مواد سمی و تسکین استرس می‌شود

هنگامی که انسان در پاسخ به استرس گریه می‌کند، اشک‌های او حاوی تعدادی از هورمون‌های استرس و سایر مواد شیمیایی است.
محققان در رابطه با فواید گریه کردن بر این باورند که گریه کردن می‌تواند سطح این مواد شیمیایی را در بدن کاهش دهند و این می‌تواند به نوبه خود باعث کاهش استرس شود. برای تایید این مسئله تحقیقات بیشتری لازم است.

از مزایای گریه کردن این است که به خوابیدن کمک می‌کند

مطالعه کوچکی در سال ۲۰۱۵ نشان داد که گریه کردن می‌تواند به خواب بهتر در کودکان کمک کند. این موضوع که آیا گریه کردن می‌تواند همین تاثیر را بر بزرگسالان هم داشته باشد، هنوز مورد بررسی قرار گرفته نشده است. با این حال، این موضوع استنباط می‌شود که اثرات آرامبخش، افزایش روحیه، و تسکین درد گریه کردن می‌تواند به راحت تر به خواب رفتن فرد کمک کند.

با باکتری‌ها مبارزه می‌کند

از آن جایی که اشک حاوی مایعی به نام لیزوزیم است، می‌تواند به از بین بردن باکتری‌ها و تمیز نگه داشتن چشم‌ها کمک کند. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۱ نشان داد که لیزوزیم دارای خواص ضد میکروبی قوی است که حتی می‌تواند به کاهش خطرات ناشی از عوامل بیوتروری، همچون سیاه زخم کمک کند. این یکی دیگر از فواید گریه کردن میباشد.

بینایی را بهبود می‌بخشد

اشک‌های پایه، که با پلک زدن چشم را تغذیه می‌کنند، آن‌ها را مرطوب نگه می‌دارند و از خشک شدن لایه موکوسی جلوگیری می‌کنند. به گفته موسسه ملی چشم، اثر لزج کردن اشک‌های پایه به بینایی واضح تر فرد کمک می‌کند. زمانی که لایه‌ها خشک شوند، بینایی ممکن است تار شود.

فواید گریه کردن برای سلامتی بسیار هستند، اما گریه کردن مکرر می‌تواند نشانه افسردگی باشد. گریه کردن در پاسخ به احساساتی همچون غم، شادی، یا ناامیدی طبیعی است و دارای چندین مزیت سلامتی است. با این حال، گریه کردن مکرر گاهی می‌تواند نشانه افسردگی باشد. فرد ممکن است افسرده باشد در صورتی که گریه او:

*به طور مکرر بروز کند.
*بدون دلیل واضحی اتفاق بیفتد.
*در فعالیت‌های روزانه شروع شود.
*غیر قابل کنترل باشد.

دیگر نشانه‌های افسردگی عبارتند از:

دچار مشکل شدن در تمرکز کردن، یادآوری چیزها، و یا تصمیم‌گیری
احساس خستگی یا بی‌انرژی بودن
احساس گناه، بی‌ارزش بودن، و یا درماندگی
احساس بدبینی یا ناامیدی
مشکل در خواب یا بیش از حد خوابیدن
احساس زودرنجی یا بی‌قراری
لذت نبردن از چیزهایی که قبلا برای فرد لذتبخش بوده‌اند
پرخوری یا کم‌خوری
دردهای غیرقابل توضیح؛ درد یا گرفتگی عضلات
مشکلات گوارشی که با درمان بهبود نمی‌یابند
اضطراب مداوم
افکار خودکشی یا خودآزاری

منبع: ویکی روان

یأس و ناامیدى از رحمت خدا و مذمت آن

یأس از روح الله از جمله مهلکات عظیمه بلکه گناهان کبیره است و در کتاب کریم نهى صریح از آن شده، چنانچه مى فرماید:

«یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى  أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ ».[۱] یعنى: «اى بندگان من که بر خود ستم و اسراف کرده اید! از رحمت خدا نا امید نشوید».

و باز مى فرماید: «وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ ».[۲] یعنى: «کیست که ناامید از رحمت خدا شود، مگر گمراهان و اهل ضلالت».

بلکه از بعضى آیات معلوم مى شود که یأس از رحمت خدا موجب کفر است، چنانکه مى فرماید:

«لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ »[۳] یعنى: «مأیوس نمى شود از رحمت خدا مگر کفار».

و مروى است که: «مردى از بسیارى گناهان، این قدر خائف شده بود که از آمرزش خود ناامید بود. حضرت امیر المؤمنین- علیه السّلام- به او فرمودند: اى مرد! مأیوسى تو از رحمت خدا بدتر است از گناهانى که کرده اى».[۴] و روزى حضرت رسول- صلّى اللّه علیه و آله- فرمودند که: «اگر بدانید آنچه را من مى دانم، کم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست. و به بیابانها و صحراها بیرون خواهید رفت. و بر سینه هاى خود خواهید زد. و پناه به پروردگار خود خواهید برد. پس جبرئیل- علیه السّلام- نازل شد و گفت: پروردگارت مى فرماید که: بندگان مرا از من نا امید مکن».[۵] و مروى است که: «مردى بود در بنى اسرائیل که مردم را از رحمت خدا نا امید مى کرد و ایشان را بسیار مى ترسانید. در روز قیامت خدا به او خواهد فرمود که: امروز من تو را از رحمت خود مأیوس مى کنم، همچنان که تو بندگان مرا از من ناامید مى ساختى».[۶]

و همین قدر بس است در مذّمت صفت یأس، که: آدمى را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز مى دارد، زیرا که تا کسى به دیگرى امیدوار نباشد او را دوست نمى دارد. و همچنین این صفت باعث بازماندن از طاعت و عبادت مى شود، زیرا که باعث بر عمل، نشاط خاطر و امیدوارى به مکافات آن است.

و آنچه رسیده است در مذمت ظن بد به خدا- چنانکه مذکور خواهد شد- دلالت بر مذّمت این صفت نیز مى کند. پس بر هر کسى لازم است که از این صفت مجتنب باشد. و علاج آن به تحصیل ضدّ آن است، که صفت رجاء و امیدوارى به رحمت خداست، چنانکه بیاید.[۷]

پی نوشتها:

[۱]. زمر،( سوره ۳۹)، آیه ۵۳٫

[۲]. حجر،( سوره ۱۵)، آیه ۵۶٫

[۳]. یوسف،( سوره ۱۲)، آیه ۸۷٫

[۴]. احیاء العلوم، ج ۴، ص ۱۲۵ و ۱۲۶٫ و محجّه البیضاء، ج ۷، ص ۲۵۳٫

[۵]. مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۵۷۹٫

.[۶] محجه البیضاء، ج ۷، ص ۲۵۴ و احیاء العلوم، ج ۴، ص ۱۲۶٫

[۷]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۰۰-۲۰۱، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

حرف‌هایی که نباید به یک فرد افسرده بزنید

یادتان باشد جملاتی که به کار می‌برید، به طور مستقیم روی روح و روان فرد افسرده تاثیر دارد‎…

ما نمی‌توانیم به درستی درک کنیم در وجود یک فرد مبتلا به افسردگی چه می‌گذرد. بنابراین نباید وضعیت وی را زیر سئوال ببریم و یا تلاش کنیم بیماری او را کم اهمیت جلوه دهیم. گاهی بهتر است به جای گفتن بعضی حرف ها، از فرد افسرده دور باشیم، چون ممکن است شرایط وی را بدتر کنیم. در واقع نباید دلسوزی بیجای ما در مورد یک فرد افسرده، به قول معروف دوستی خاله خرسه باشد. باید یادتان باشد جملاتی که به کار می‌برید، به طور مستقیم روی روح و روان فرد افسرده تاثیر دارد. فردی که تصور کند شرایطش از جانب اطرافیان درک نمی‌شود، وضعیت بدتری پیدا می‌کند. می‌دانیم که زندگی کردن و مراقبت از یک فرد افسرده کار بسیار سختی است. اما شما در گام اول نیاز به آگاهی دارید. بنابراین بهتر است جمله‌های زیر را به زبان نیاورید.

چرا نمی‌تونی مثل همه آدما خوشحال باشی؟
افسردگی حالتی است که باعث می‌شود ذهن فرد همه چیز را به نوع دیگری ببیند و درک کند. در واقع این حالت روحی، فرد را در احساسات منفی و غم بزرگی فرو می‌برد. صحبت کردن از شادی با یک فرد افسرده باعث می‌شود که به طور کامل به هم بریزد، چون نمی‌تواند چیزی به نام شادی را درک کند، بفهمد و دریافت کند. یادتان باشد هیچ راه حل سریعی برای برطرف کردن و درمان افسردگی وجود ندارد. اینکه فرد افسرده را مجبور کنید که با سرعت تغییر کند، می‌تواند منجر به تشدید بیماری وی شود.

تو فقط تلاش کن زودتر خوب بشی
افرادی که افسرده نیستند نمی‌توانند تاثیر فقدان انرژی جسمی و روحی که افسردگی به فرد تحمیل می‌کند را به خوبی درک کنند. خیلی از افرادی که با یک فرد افسرده زندگی می‌کنند، برای اینکه او را از رختخواب جدا کرده و به مسافرت و تفریح بفرستند، خیلی تلاش می‌کنند. درست است که تصور می‌کنید این کار مفید است، اما همین کارها می‌تواند ناامیدی فرد افسرده را بیشتر کند. فرد افسرده بیش از هر کس می‌خواهد از شرایط به وجود آمده خلاص شود، اما نمی‌داند به چه شکلی. یادتان باشد که شرایط روحی، افکار و رفتار یک فرد افسرده تحت کنترل خودش نیست. هر چه افسردگی فرد بیشتر باشد، این مشکلات نیز بیشتر می‌شود. بنابراین اعمال فشار برای مجبور کردن وی به تفریح یا مسافرت و غیره، در حالی که انرژی کافی برای این کار را ندارد، نمی‌تواند کارساز باشد.

اوضاع تو چندان بد نیست، بقیه شرایط بدتری دارند
هیچ کس دلش نمی‌خواهد با فردی که بیماری صعب العلاجی دارد و یا با افرادی که در شرایط بسیار وحشتناک زندگی می‌کنند مقایسه شود. بنابراین نباید یک فرد افسرده را با بقیه مقایسه کنید. آیا تصور می‌کنید صحبت کردن از بدبختی و مشکلات دیگران می‌تواند به این فرد کمک کند؟ افرادی که از افسردگی رنج می‌برند، دچار افکار روان پریش و نامعقولی هستند. اگر تلاش کنید که آنها را با افراد دیگری که در شرایط بدی هستند مقایسه کنید، وضعیت آنها را بدتر خواهید کرد. اگرچه تلاش تان برای روحیه دادن به فرد افسرده قابل تحسین است، اما متاسفانه چنین تلاشی کمکی به وی نخواهد کرد.

ما نمی‌توانیم به درستی درک کنیم در وجود یک فرد مبتلا به افسردگی چه می‌گذرد

فردا حالت بهتر می‌شود
افسردگی مسئله ای نیست که امروز و فردا قابل حل باشد. این قبیل امیدواری دادن ممکن است فرد را بیشتر اذیت کند. فقط افرادی که پیش از این یک دوره افسردگی را پشت سر گذاشته‌اند، می‌توانند به معنای واقعی درد و رنج عمیق افراد افسرده را درک کنند. در دنیای یک فرد افسرده همه چیز رنج و ناامیدی است و فقط با کمک پزشک متخصص می‌شود این وضعیت رنج آور را به پایان رساند. این مسئله نیز نیاز به زمان دارد. گفتن اینکه فردا پس فردا خوب می‌شوی نه تنها کمکی به فرد مبتلا نمی‌کند، بلکه با مشاهده عدم تغییر در وضعیتش حالات وی را بدتر خواهد کرد.

تقصیر خودت است
همه ما بر اساس ارزش‌های شخصی دست به قضاوت افراد می‌زنیم. اما در اغلب موارد اطلاعات اندکی در خصوص افسردگی داریم و آن را بیشتر ادا می‌دانیم. در حالی که ممکن است نظر ما اشتباه باشد. بنابراین هیچ گاه یک فرد افسرده را ملامت نکنید. افسردگی معمولا از یک گناه یا تقصیر ناشی می‌شود.

این وضعیت و تصور اینکه چوب خدا بوده است، رنج عمیقی برای فرد ایجاد می‌کند. متاسفانه خیلی از افراد نیز مراعات حال فرد افسرده را نکرده و تمام تقصیرات، اشتباهات و بی‌صدا بودن چوب خدا را به رخ وی می‌کشند. این حرف‌ها اثرات بد و منفی روی وضعیت فرد افسرده به جا می‌گذارد.

آنقدر منفی باف نباش
زندگی کرن با یک فرد افسرده اگر سخت تر از افسرده بودن نباشد، راحت تر نیز نیست. بی‌حالی و افکار منفی وی می‌تواند روی بقیه نیز تاثیر بگذارد. در نتیجه ممکن است از طرف بقیه ترد شود. به جای اینکه مستقیما به وی بگویید از افکار منفی خود دست بردار، بهتر است کاری کنید که احساس کند تمام قد در کنارش هستید. از وی حمایت و مراقبت کنید تا بتواند انرژی و توان لازم را برای غلبه بر شرایط فعلی‌اش به دست بیاورد.

توصیه‌های مفید
افسردگی صرفا یک مشکل روحی ساده نیست و نمی‌توان انتظار داشت در یک بازه زمانی مشخص بهبود پیدا کند. علاوه بر این هیچ دلیل قطعی برای بروز آن وجود ندارد. افرادی که دچار این شرایط می‌شوند معنای زندگی را از دست می‌دهند.

عوامل متعددی مانند مشکلات خانوادگی، مرگ عزیزان یا شکست‌های کاری و عاطفی و غیره در بروز این شرایط دخالت دارند. افسردگی یک نبرد روزانه است که فرد مبتلا باید هر روز آن را ادامه دهد. یادتان باشد، نباید این افراد را تحت فشار قرار دهید و آنها را مجبور به انجام کاری کنید.

مصرف دارو و مراجعه به پزشک متخصص برای این افراد ضروری است. معمولا افراد افسرده از کمک گرفتن طفره می‌روند. آنها می‌ترسند از آنچه احساس می‌کنند حرف بزنند، چون در جوامع امروزی همه، افراد کامل و به اصطلاح «سوپراستار» را می‌پسندند و حرف زدن از احساسات واقعی و نشان دادن ابعاد تاریک ذهن چندان جلوه خوبی ندارد. مصرف دارو نیز یکی دیگر از ترس‌هایی است که باعث می‌شود افراد افسرده از مراجعه به پزشک خودداری کنند، چون هنوز مراجعه به روانپزشک یا روانکار و مصرف دارو به خاطر مشکلات روحی روانی جزو تابوها محسوب می‌شود و از طرف دیگر خطر اعتیاد به این داروها و عوارض جانبی آنها نیز کماکان استرس زا است.

تمام این مسائل باعث می‌شود فرد افسرده از کمک خواستن خودداری کند که متاسفانه به سلامتی روحی و جسمی وی بیشتر و بیشتر آسیب می‌رساند. بهتر است تحت درمان بودن را به فرد افسرده گوشزد کنید، اما هرگز وی را مجبور به این کار نکنید. یادتان باشد فرد افسرده برای انجام هر کاری نیاز به زمان دارد تا دست به انتخاب بزند.

منبع: تبیان

هشت نکته برای این که افسرده‌ها را افسرده‌تر نکنید!

افسردگی از بیماری‌های جدی است که معمولا عموم مردم درک اشتباهی از آن دارند.

مت داچمینسکی، در یاداشتی توصیه‌هایی برای مواجهه با فرد افسرده و رعایت هشت نکته را برشمرده است. در این نوشته آمده است که تا به حال، با یک آدم افسرده رو به رو بوده‌اید؟ متاسفانه، بسیاری از آدم‌ها که هرگز از این بیماری رنج نبرده‌اند، تمایل دارند اثرات زیان‌بار آن را بر سلامت جسمی، عاطفی، و روانی فرد دست‌کم بگیرند. خیلی از دوستان ممکن است با نیت خوب چیزی بگویند یا کاری بکنند تا به کسی که دوستش دارند کمک کنند که در نهایت، وضعیت فرد بیمار را خیلی بدتر می‌کنند. اگر می‌خواهید در این مرحله بسیار سخت زندگی، به دوست‌تان کمک کنید، از گفتن هر کدام از این‌ عبارت‌های زیر خودداری کنید. چون هیچ آدم افسرده‌ای دوست ندارد آن‌ها بشنود:

آدم‌های افسرده این نکات را نمی‌خواهند بشنوند

۱. …. را امتحان کردی؟ بله بله! امتحان کردم. موسیقی گوش دادن، بیرون رفتن، دیدن یک روان‌پزشک. همه‌چیز را امتحان کرده‌ام. هر کاری می‌کنم که مدام این احساس را نداشته‌ باشم. متاسفانه، درمان افسردگی، یک روند است. راه یگانه‌ای برای درمان آن نیست. باور کنید، چیزی که شما پیشنهاد می‌کنید، قرار نیست کلیدی را در مغز من فشار بدهد و افسردگی‌ام را خاموش کند.

۲. نباید به این چیزها زیاد فکر کنی. حق با شماست، من نباید این کار را بکنم. ولی دست خودم نیست. این دقیقا همان کاری است که افسردگی می‌کند. همه‌ جنبه‌های منفی زندگی یک فرد را می‌گیرد و آنها را هزار بار بزرگ‌تر می‌کند، بنابراین غیرممکن است که تابش پرتویی از نور را در میان توده ابرهای سیاه و غول‌پیکر ببینیم. وقتی مغزتان فقط اجازه می‌دهد چیزهای منفی را ببینید، تقریبا غیرممکن است به چیزهای منفی فکر نکنید.

۳. چرا این‌قدر غمگینی؟ اگر می‌دانستم، حلش می‌کردم. افسردگی، یک بیماری مبهم است که این، تشخیص دقیق مشکل را سخت، و برطرف کردن آن را غیر ممکن می‌کند. می‌دانم چیزهای خوبی در زندگی من جریان دارد، ولی واقعا نمی‌توانم برای آنها خوشحال باشم. آگاهی از این مسئله فقط کمک می‌کند بیشتر ناراحت شوم. می‌دانم می‌خواهید کمک کنید، ولی فقط بگذارید به حال خودم باشم، برای شاد بودنم دلیل نیاورید.

۴. فقط خوش باش! آه، به همین سادگی؟ چشم الساعه! در واقع، وقتی می‌فهمید که دیگر از چیزهایی که قبلا برای‌تان لذت‌بخش بود، لذت نمی‌برید، افسردگی به حادترین حالت می‌رسد. وقتی “روحیه‌ی بد” دارید، تماشای یک کمدی، یا رفتن به زمین گلف می‌تواند به بهبود روحیه‌‌تان کمک کند. ولی وقتی افسرده هستید، حتی این تفریحات سرگرم‌کننده هم برای بهبود روحیه‌‌تان کافی نیستند. و باز، وقتی می‌فهمید که دیگر از چیزهایی که قبلا عاشق‌شان بودید لذت نمی‌برید، این تنها گودال افسردگی‌تان را عمیق‌تر می‌کند.

۵. نباید برای شادشدن، به قرص‌ها اتکا کنید. همه آدم‌هایی که از افسردگی رنج می‌برند، به دارو تکیه نمی‌کنند، ولی آنها که این کار را می‌کنند، به عنوان آخرین پناه به سراغ آن می‌روند. عوارض جانبی داروی افسردگی، به‌ طور مضحکی زیاد است. به همین دلیل، هیچ‌کس داوطلبانه آنها را به جان نمی‌خرد، مگر این‌ که قطعا گزینه دیگری وجود نداشته‌باشد. ما به راحتی از دوست دوست‌مان که اتفاقا پزشک است نمی‌خواهیم نسخه دارو را برای‌مان امضا کند؛ واقعا نیاز داریم بتوانیم نیمه عادی عمل کنیم.

۶. گریه نکن. چرا که نه؟! من احساس ناراحتی را به هیچ ترجیح می‌دهم، و گاهی، واقعا حالم را بهتر می‌کند. اگر دست از گریه بردارم، فقط به شما خدمت کرده‌ام؛ احتمالا شما فکر می‌کنید آنچه من را ناراحت کرده بود، “تمام” شده‌ است. ولی اگر اشک‌هایم را به خاطر دیگران مهار کنم، فقط همه‌ چیز را در خودم ریخته‌ام و به خودم ستم کرده‌ام.

۷. چیزهای زیادی داری که برای‌شان خوشحال باشی. می‌دانم! می‌دانم سقفی بالای سرم و غذایی در یخچال دارم، ولی این‌ها ربطی به علت ناراحتی من ندارد. من حتی نمی‌توانم از طعم یک غذای خوب لذت ببرم، چون ذهنم همه‌ قسمت‌های دیگر بدنم را فریب می‌دهد. می‌دانم شغل خوبی دارم، ولی این برای این‌ که در بدترین روزها من را بیدار کند و از تخت بیرون بکشد، کافی نیست. همان‌طور که قبلا گفتم، ذکر کردن دلایلی که باید برای‌شان خوشحال باشم، فقط نتیجه عکس خواهد داشت.

۸. زود خوب شو؛ چرا به فکر خودم نرسید؟! این عبارت، حتی نباید هرگز به کسی که آشکارا ناراحت است گفته شود، چه برسد به کسی که از افسردگی رنج می‌برد. اگر پای‌تان شکسته باشد، نمی‌توانید تصمیم بگیرید که از این لحظه به بعد دیگر نمی‌خواهم پایم شکسته باشد. در مورد افسردگی هم همین است. برای این‌که به درستی درمان شود، نیازمند مراقبت پزشکی، درمان، و بازگشت تدریجی به شرایط عادی هستید. تلاش برای غلبه بر آن، بدون آمادگی، فقط در درازمدت مشکل را تشدید می‌کند. فقط زمانی را که برای بهتر شدن لازم دارم به من بدهید، بالاخره به حالت عادی برمی‌گردم.

منبع: میگنا

سیزده عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در سه سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

بارداری و زایمان، وقایعی فیزیولوژیک و در اغلب موارد، خوشایند و دوست داشتنی هستند؛ اما گاه با عوارضی همراه می‌شود که می‌تواند در صورت بی‌توجهی، برای روان مادر، خطرآفرین باشد. در زمانی که مادر با تولد نوزاد، انتظار تجربه‌های لذت بخش را در زندگی دارد، با حالات ناشناخته و ناخوشایندی مانند نگرانی و اضطراب، احساس ضعف و ناتوانی، لذت نبردن از وقایع خشنودکننده زندگی، اختلال خواب و اشتها، عدم اعتماد و احساس بی‌کفایتی به عنوان مادر، مواجه می‌شود. در این شرایط مادر پس از زایمان، در معرض آسیب‌های جسمانی و روانی بیشتری قرار دارد.

سطح اختلالات خلقی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در ۳ سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

۱۳ عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

به طور کلی عواملی که می‌تواند به فرد این هشدار را بدهد که آیا در معرض ابتلا به افسردگی پس از زایمان است یا خیر، در ۱۳ عنوان جای می‌گیرد:

۱-افسردگی قبل از بارداری،
۲-عزت نفس پایین،
۳- استرس مراقبت از نوزاد،
۴- اضطراب والدین،
۵- استرس‌های زندگی،
۶- بارداری پیش‌بینی نشده،
۷- حمایت نشدن‌های اجتماعی و خانوادگی،
۸- سابقه قبلی افسردگی در طول دوران زندگی،
۹- خلق و خوی نوزاد،
۱۰- ناراحتی بابت مادر شدن و مسئولیت‌هایش،
۱۱- نامناسب بودن وضعیت اجتماعی و اقتصادی،
۱۲- آرامش بخش نبودن روابط زناشویی و
۱۳-نداشتن رضایتمندی از زندگی مشترک.

در ضمن کیفیت ارتباط مادر افسرده در کودکی با والد خود نیز در ابتلا به افسردگی پس از زایمان تاثیرگذار است.

علایم افسردگی بعد از زایمان

نشانه‌های تشخیصی برای پی بردن به احتمال افسردگی پس از زایمان، می‌تواند شامل نکاتی این چنینی باشد: مادری که کمتر با نوزاد خود بازی می‌کند، کمتر با اطرافیان ارتباط برقرار می‌کند، خود را مادری بی‌کفایت می‌داند، به نیازها و سر و وضع ظاهری خود اهمیت چندانی نمی‌دهد، در ارتباط برقرار کردن با همسر اظهار بی‌میلی می‌کند، نگرانی بیش از حدی در رابطه با سلامت نوزاد از خود نشان می‌دهد، مدام از خستگی و کمبود خواب شکایت دارد و همچنین شکایات جسمانی دارد؛ مثلا به طور مکرر اظهار می‌کند سردرد یا سرگیجه و حالت تهوع دارد.

در فکر مادران افسرده چه می‌گذرد

نحوه ارتباط مادر با نوزاد، در رشد وی تاثیر بسزایی دارد به طوری که می‌تواند رشد نوزاد را به تعویق بیندازد. نوزادان با مادران افسرده، بسیار تحریک‌پذیر هستند، فعالیت کمتری دارند و همچنین چهره غمگین‌تری نسبت به دیگر نوزادان دارند. سوال اساسی اینجاست که چه موضوعاتی در فکر و ذهن مادر وجود دارد که وی را تا این حد افسرده و غمگین می‌کند؟
در پاسخ به این سوال می‌توان گفت: افکاری که در ذهن مادر بر اساس برداشت‌های غلط یا در اصطلاح، تحریف شده به وجود آمده است و همراه با این افکار احساس غم، یاس و افسردگی در وی بروز می‌کند؛ مانند این که: «مادرم مثل بی‌عرضه‌ها با من برخورد می‌کند، انگار فقط خودش بچه به دنیا آورده»، «من مادر بی‌لیاقتی هستم چون نمی‌توانم از نوزادم درست مراقبت کنم»، «من از عهده نگهداری بچه به تنهایی برنمی‌آیم چون حتی نمی‌توانم به گریه بچه‌ام پایان بدهم»، «تا آخر عمرم، باید پای این بچه بسوزم و بسازم»، «شوهرم منتظر بود تا بچه بیاید و من را به این بهانه سرگرم کند. از اول هم به من بی‌اعتنا بود»، «بارداری باعث شد توازن اندامم به هم بخورد» و «بچه داشتن، همه برنامه‌های زندگی آدم را خراب می‌کند».

درمان افسردگی بعد از زایمان

برای درمان افسردگی پس از زایمان، راهکارهای زیادی وجود دارد که باید پس از شناخت نگرانی‌ها و ریشه‌های ایجاد آن، دست به انتخاب راهکار زد؛ بنابراین درمان، به تعداد افراد می‌تواند متعدد و متفاوت باشد. در این جا به یک سری درمان‌های متداول اشاره می‌کنیم. درمان‌هایی که باید توسط اطرافیان مادر ارائه شود.

افزایش باور مادر بر میزان کنترلی که بر وقایع زندگی دارد

وقتی مادر از مسائلی مثل به هم خوردن نظم زندگی با تولد نوزاد، به هم خوردن توازن اندام، تحت تاثیر قرار گرفتن برنامه‌ریزی‌های آتی و … شکایت می‌کند، باید به وی یادآوری شود که وی هنوز هم می‌تواند با وجود فرزند، برنامه‌های شخصی خود را دنبال کند و راه‌های متعددی برای نگهداری و مراقبت صحیح از فرزند وجود دارد؛ همچنین برای بازگشت به وزن ایده‌آل مراقبت‌ها و ورزش‌های قبل و بعد از بارداری قابل دسترسی و راهگشا است.

آموزش روش صحیح و نه انتقاد

برای این که بتوانید به مادر کمک کنید تا بتواند به مرور زمان شیوه‌های نگهداری و مراقبت از نوزاد را فرابگیرد به وی آموزش دهید. استفاده از جملات انتقادی مثل: «بچه را بده خودم ساکت کنم»، «این طوری که پوشک عوض نمی‌کنند»، «تو هم با این بچه نگه داشتنت» و … آثار مخرب زیادی خواهد داشت؛ به علاوه با این جملات، به مادر این پیام را می‌دهید که تو ناتوان هستی، تو مادر لایقی نیستی و … به جای انتقاد، شیوه صحیح شیر دادن، خواباندن، تعویض پوشک نوزاد و دیگر مراقبت‌ها را با صبر و حوصله به وی آموزش دهید.

به عنوان شوهر از همسر و به عنوان پدر، از نوزادتان حمایت کنید

توصیه می‌شود در ماه‌های اولیه پس از تولد نوزادتان، میزان ساعات حضورتان را در خانه بیشتر کنید. در نظر داشته باشید بهانه‌هایی همچون حضور والدین خود و همسرتان در منزل شما، مهیا بودن امکانات رفاهی مورد نیاز نوزاد و همسرتان و … از نظر روحی و عاطفی برای همسرتان قابل قبول نخواهد بود. همچنین پس از تولد نوزاد، اتاق خود را از همسر و نوزادتان جدا نکنید. به جای شکایت از همسرتان مبنی بر این که تمام هوش و حواسش به نوزاد است، در فعالیت‌های مراقبتی از نوزاد مشارکت کنید.
کمک‌هایی که مادر به خود می‌تواند بکند بهتر است پیش از زایمان، برنامه‌ها و فعالیت‌هایی را که قصد دارید ادامه دهید برای خود مشخص کنید.  استفاده از برنامه ورزشی منظم برای تقویت روحیه و همچنین کمک به بازگشت توازن اندام بسیار موثر خواهد بود.
پس از زایمان، برای وفق پیدا کردن با تغییر سبک زندگی و دستیابی به راهکارهای مناسب جهت تطابق با این تغییرات، با یک روانشناس در ارتباط باشید.
هرقدر میزان مطالعات شما در زمینه‌های مراقبت از نوزاد بیشتر باشد، عملکرد بهتری خواهید داشت. همچنین فراموش نکنید کمک گرفتن از تجارب والدین نیز موثر خواهد بود.
به بهانه رسیدگی به نوزاد، از همسرتان فاصله نگیرید. فرصت‌هایی را برای باهم‌بودن فراهم کنید و صحبت‌هایتان حول محور مسائل شخصی خود، احساساتتان، نگرانی‌ها و دل مشغولی‌هایتان و … باشد.
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد، به طور حتم درمان‌های متعدد دیگری نیز وجود دارد که بنا به شرایط افراد، متفاوت خواهد بود.

منبع: میگنا

باورهای عامیانه اشتباه در مورد افسردگی

خوشبختانه افسردگی، یک اختلال قابل درمان است اما داروهای ضد افسردگی، برای درمان آن کافی نیستند. در حالی که این داروها قابلیت تغییر شیمی مغز و رفع مشکلات بیولوژیکی ریشه‌دار را دارند، اما افسردگی گاه نیاز به روان درمانی نیز دارد.

اگرچه افسردگی بیش از ۱۰ درصد جمعیت عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما هنوز تصورات و اسطوره‌ها در مورد این بیماری ادامه دارند. به منظور تسخیر افسردگی، این مهم است که در مورد آن حقایق درست به جمعیت عمومی، آموزش داده شود.

تصورات غلط درباره افسردگی، یکی از موانع اصلی برای ادامه و پیگیری روند درمان هستند. در اینجا به برخی افسانه‌های رایج در مورد بیماری افسردگی و حقایق پشت این افسانه‌ها اشاره شده است:

افسردگی یک بیماری واقعی نیست

بسیاری از مردم به اشتباه معتقدند که افسردگی به عنوان یک ضعف شخصیت یا غم و اندوه تعریف شده است. اما باید گفت این عارضه، یک اختلال پیچیده است و آنهم با ریشه‌های روانی، اجتماعی و بیولوژیکی. افسردگی یک بیماری روانی است که می‌تواند از راه‌های مختلف از جمله دارو و روان درمانی اصلاح شود.

داروهای ضد افسردگی همیشه می‌توانند افسردگی را درمان کنند

خوشبختانه افسردگی، یک اختلال قابل درمان است اما داروهای ضد افسردگی، برای درمان آن کافی نیستند. در حالی که این داروها قابلیت تغییر شیمی مغز و رفع مشکلات بیولوژیکی ریشه‌دار را دارند، اما افسردگی گاه نیاز به روان درمانی نیز دارد.

افسردگی همیشه به خاطر یک وضعیت تلخ رخ می‌دهد

اگرچه رویدادهای تلخ مانند مرگ، منجر به ایجاد افسردگی می‌شود، اما گاه این بیماری می‌تواند بدون هیچ رویداد منفی نیز رخ دهد، حتی زمانی که همه چیز در زندگی مثبت به نظر می‌رسد. غم، بی‌حالی، تمایل به خودکشی و … اغلب می‌تواند بدون توضیح و به طور ناگهانی تظاهر کند. در واقع گاه هیچ دلیل منطقی برای ابتلا به افسردگی وجود ندارد.

ابتلای والدین به افسردگی، به معنای ابتلای بقیه اعضای خانواده است

اگرچه تحقیقات نشان می‌دهد که افسردگی می‌تواند پایه‌های ارثی داشته باشد، اما به طور کلی مشکلات بهداشت روانی یکی از اعضای خانواده، می‌تواند سبب این مساله را در بین افراد دیگر خانواده نیز شایع کند. اتفاقی که با دوری از عوامل خطر افسردگی، کاملا قابل پیشگیری است.

داروهای ضد افسردگی، شخصیت افراد را تغییر می‌دهند

داروهای ضد افسردگی با تغییر مواد شیمیایی مغز منجر به کاهش اختلالات خلقی می‌شوند. فکر کردن در مورد تغییر مواد شیمیایی مغز می‌تواند ترسناک به نظر بیاید اما این داروها تنها برای تغییر مواد شیمیایی خاصی در مغز طراحی شده‌اند و نمی‌توانند شخصیت فرد را به طور کلی تغییر دهند.

داروهای ضد افسردگی را باید تا آخر عمر مصرف کرد

این داروها به عنوان یک راهکار طولانی مدت برای درمان افسردگی مطرح شده‌اند. اما طول دوره درمان، بستگی به شدت اختلال دارد و از فردی به فرد دیگر متفاوت است. بسیاری از افراد مبتلا به افسردگی، لازم نیست بعد از دوره درمان، این داروها را در روزهای ما بقی عمر خود مصرف کنند. به همین دلیل، گزینه روان درمانی نیز در کنار درمان‌های دارویی پیشنهاد شده است و فرد افسرده می‌تواند راهکارهای جدید و سالم را برای مقابله با افسردگی با هدف از بین بردن نیاز به دارو بیاموزد.

افسردگی فقط مخصوص زنان است

اگرچه بنا به گزارش‌ها زنان دو برابر بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا می‌شوند، اما این بیماری مختص هر دو جنس است. در واقع نرخ خودکشی ناشی از افسردگی در مردان بالاتر از زنان است.

حرف زدن درباره افسردگی، روند آن را وخیم‌تر می‌کند

این یک تصور غلط است. بحث درباره افسردگی با دیگران احساسات مخرب را تقویت نمی‌کند و فرد را روی تمرکز منفی نگه نمی‌دارد. در واقع تنها بودن با احساسات منفی خطرناک‌تر است. داشتن یک شنونده حمایتی، قابل اعتماد و بدون قضاوت برای درمان افسردگی بسیار مهم است. در حقیقت گفتاردرمانی، برای درمان افسردگی‌های خفیف تا متوسط می‌تواند مفید باشد.

افسردگی جزئی از روند پیری است

بسیاری از افراد مسن، افسرده نیستند، اما اگر افسردگی در افراد مسن به وجود آید، ممکن است نادیده گرفته شود. سالمندان ممکن است غم خود را پنهان کنند و یا دارای علائم مبهمی باشند از قبیل: طعم غذاها را دوست نداشته باشند، دردهایشان بدتر شود و یا تغییر الگوی خواب داشته باشند.

منبع: آوای سلامت

اگر این مشکلات را دارید حتما به روان‌شناس مراجعه کنید!

احساس شدید ناامیدی و تنهایی، نشانه‌های متداول افسردگی هستند. با این که خیلی‌ها تصور می‌کنند آدم‌ها یکدفعه و خودبخودی از افسردگی بیرون می‌آیند ولی این اتفاق به ندرت می‌افتد.

زندگی به ندرت بدون مشکل پیش می‌رود. ولی بعضی از این مشکلات، آنقدر غیرقابل‌تحمل می‌شوند که غلبه یا کنار آمدن با آنها، به نظر غیرممکن می‌آید. این مشکلات چه مرگ یکی از عزیزانتان باشد یا حس شدید اضطراب، خیلی مهم است که بدانید برای همه مشکلاتتان همیشه می‌توانید کمک بگیرید.

فقدان و مرگ عزیزان

مرگ، جزء لاینفک زندگی است ولی دانستن این باعث نمی‌شود کنار آمدن با آن آسان شود. آدم‌ها به روش‌های متفاوتی با مرگ عزیزانشان کنار می‌آیند. سوگواری علنی یا در تنهایی، روش‌های متداول آن هستند ولی اجتناب از واقعیت‌های فقدان، می‌تواند منجر به مشکلات طولانی‌تر در آینده شود. یک روانشناس می‌تواند کمک کند راه‌های درستی برای کنار آمدن با مرگ عزیزانتان پیدا کنید.

استرس و اضطراب

بعضی اتفاقات زندگی استرس‌زا هستند و خیلی از موقعیت‌ها از مصاحبه‌های کاری گرفته تا مشکلات روابط، می‌تواند باعث مضطرب‌ شدنتان شود. استرس و اضطراب، اگر درمان نشود، می‌تواند منجر به انزوای اجتماعی، افسردگی و مشکلات دیگر شود. روانشناس می‌تواند کمکتان کند با پیدا کردن منشاء استرستان و هم چنین راه‌های مناسب برای غلبه بر آنها، استرس و اضطرابتان را مدیریت کنید.

افسردگی

احساس شدید ناامیدی و تنهایی نشانه‌های متداول افسردگی هستند. با این که خیلی‌ها تصور می‌کنند آدم‌ها یک دفعه و خود به خودی از افسردگی بیرون می‌آیند ولی این اتفاق به ندرت می‌افتد. افسردگی یک اختلال بسیار شایع است که در آن افراد، علاقه و اشتیاقشان را به همه چیز از دست داده، احساس خستگی و بی‌حوصلگی کرده و معمولاً توانایی کنترل احساساتشان را ندارند. روانشناس می‌تواند کمکتان کند منبع ایجاد افسردگی در خودتان را پیدا کنید که معمولاً این، اولین قدم برای بهبودی از ‌آن است.

فوبیا (وحشت)

ترس از ارتفاع و عنکبوت از جمله وحشت‌های بسیار شایع هستند ولی بعضی ترس‌های غیرعادی و کشف‌نشده هم می‌توانند در زندگی ایجاد مشکل کنند. به عنوان مثال، سیتوفوبیا (ترس از خوردن) می‌تواند منجر به مشکلات جسمی شدید شود. یک روانشناس باتجربه به شما کمک می‌کند سعی کنید بر ترس‌هایتان غلبه کرده و بدون آنها زندگی کنید.

مشکلات خانوادگی و روابط

روابط، چه خانوادگی باشند و چه شخصی و چه کاری، مشکلات خاص خود را دارند. با این که روابط می‌توانند بهترین بخش زندگی هر فرد باشند ولی در عین حال می‌توانند منبع استرس و مشکل هم باشند. روانشناس می‌تواند کمکتان کند مشکلاتی که حتی در قوی‌ترین روابط هم ایجاد می‌شود را از بین ببرید.

عادات و اعتیادهای بد

بعضی عادت‌های بد مثل سیگار کشیدن، نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از موادمخدر معمولاً برای کنار آمدن با مشکلات شخصی در فرد ایجاد می‌شوند. با این که روانشناس می‌تواند کمکتان کند این عادت‌ها را کنار بگذارید، کمکتان می‌کند مشکلاتی که ایجاد مشکلات جدی برای سلامتی‌تان می‌کند را هم کنار بگذارید، از جمله موارد زیر:

– اعتیادها

– اختلالات تغذیه‌ای

– کنترل استرس

– مشکلات خواب

ارتقای کارایی

بعضی از موفق‌ترین افراد، با تصویرسازی اهدافشان، به آنها دست پیدا می‌کنند. ورزشکارها معمولاً اول خودشان را از نظر ذهنی برای مسابقاتشان آماده می‌کنند. خیلی‌ها هم از این تکنیک برای مقابله با مشکلات سخت زندگی استفاده می‌کنند. مثل وقتی که یک سخنرانی را قبل از اجرای آن با خودتان تمرین می‌کنید، یک روانشناس می‌تواند کمکتان کند خودتان را برای اتفاقات مهم زندگی آماده کنید و بتوانید بهترین عملکرد خودتان را داشته باشید، چه مسابقات المپیک باشد و چه یک مصاحبه کاری.

شفافیت ذهنی

روانشناس می‌تواند با شنیدن غیرمتعصبانه و بی‌طرف حرف‌هایتان، کمکتان کند شفافیت ذهنی‌تان را بالا ببرید. خیلی وقت‌ها بیمارها با شنیدن حرف‌های خودشان راه‌حل مشکلشان را پیدا می‌کنند. همین حرف زدن در مورد مشکلاتشان و بیرون ریختن آنها از ذهنشان، باعث می‌شود ذهنشان شفاف‌تر شده و بتوانند بهتر تمرکز کنند. روانشناس‌ها تعلیم دیده‌اند که شنونده‌هایی فوق‌العاده باشند.

اختلالات ذهنی

گاهی اوقات علائم مختلفی بخاطر یک مشکل بزرگتر ایجاد می‌شوتد. اختلالات ذهنی به طرق مختلف خود را نشان می‌دهند و معمولاً با چیز دیگری اشتباه گرفته می‌شوند و فقط یک فرد متخصص می‌تواند آها را تشخیص دهد.
بعضی از اختلالات ذهنی عبارتند از:

– اختلال دوقطبی

– اختلال افسردگی حاد

– شیزوفرنی

– اختلال استرس پس از ضربه

پیدا کردن کمک مناسب

روانشناس می‌تواند ابزاری بسیار مفید برای ارتقای سلامت شما باشد. رواشناس با کمک به آرام‌تر کردن ذهن شما و کنترل استرس، اضطراب، ترس‌ها و سایر مشکلاتتان، باعث می‌شود بتوانید لذت بیشتری از زندگیتان برده و راحت‌تر زندگی کنید.

اولین قدم، پیدا کردن روانشناس خوبی است که بتوانید آزادانه و به راحتی با او حرف بزنید.

منبع: میگنا

خودکشى

یکى از مشکلات و اختلالات روانى و اجتماعى، «خودکشى» و رفتارهاى خودتخریبى است. این پدیده به شدت در دین مقدس اسلام نهى شده و حرام است و انجام‌دهنده آن، از رحمت الهى به دور خواهد بود. عوامل بسیارى از جمله یأس و ناامیدى، بى‌هدفى، شکست‌ها، افسردگى و… موجب خاموشى شمع خود مى‌گردد که ما برخى از راه‌کارهاى پیشگیرى از آن را بیان خواهیم کرد.

پیشگیرى از خودکشى و رفتارهاى خودتخریبى

در اهمیت پیشگیرى از خودکشى، همین بس که بر خلاف آسیب‌هاى اجتماعى دیگر، تنها راه مقابله با این آسیب اجتماعى، پیشگیرى است و درمان به معناى علاج واقعه بعد از وقوع آن در مورد خودکشى منتفى است. بنابراین تنها یک راه فراروى ما وجود دارد و آن پیشگیرى جهت کند کردن روند سریع خودکشى و به نزدیک صفر رسانیدن موارد آن در بین جوامع بشرى است.

عمل به توصیه‌ها و راه‌کارهاى ذیل باعث مى‌شود که افراد نه تنها دست به خودکشى نزنند بلکه هیچگاه اقدام به خودکشى هم در زندگى خود نداشته باشند. (پیشگیرى اولیه)

همچنین به افرادى که به دلایلى اقدام به خودکشى کرده‌اند امّا در این راه به هدف خود نرسیده‌اند، کمک مى‌کند که زندگى طبیعى و سرشار از امید و نشاطى را شروع کنند و هرگز اقدام گذشته خود را تکرار ننمایند. (پیشگیرى ثانویه)

فهرست توصیه‌ها و راه‌کارها

۱- تقویت ارتباط با خدا

۲- امیدوارى

۳- کنترل خشم

۴- صبر و استقامت

۵- حسن ظن به خدا

۶- توکل

۷- نشاط و شادابى

۱ـ تقویت ارتباط با خدا

لحظه و ساعت خودکشى، لحظه اعراض و روى‌گردانى از حضرت حق است. لحظه گسستن از خداست. لحظه غربت و تنهایى انسان است. لحظه‌اى است که به دلیل ناسپاسى، خداوند انسان را رها مى‌کند و به حال خود وا مى‌نهد. امان از لحظه‌اى که خداوند انسان را به خود واگذارد.

خداوند مهربان مى‌فرماید: اگر به یاد من باشید و ارتباط خود را با من قطع نکنید و در لحظاتى که صحنه گناه آماده است، به خاطر من خود را آلوده نسازید، در لحظات دشوار شما را نجات مى‌دهم، دست شما را مى‌گیرم و روزى و نعمت خویش را از جایى که به ذهنتان خطور نمى‌کرد، بر شما ارزانى مى‌دارم.

به راستى آیا براى بشر، سزاوار بلکه ممکن است که از خدا قهر کند و از او فرار کند؟ با خودکشى از چه کسى و از چه چیزى مى‌توان فرار کرد؟ آیا از حکومت و مملکت خدا مى‌توان پاى بیرون نهاد (و لا یملکن الفرار من حکومتک) آیا از خود مى‌توان فرار کرد؟

انسانى که حقیقتاً و قلباً به خدا و دین و مذهب معتقد باشد، هیچ گاه دست به خودکشى نمى‌زند؛ چرا که خودکشى، بزرگترین گناه و بدترین توهین به خداست. تولستوى مى‌گوید: «داشتن اعتقادات مذهبى، باعث بازدارى فرد از خودکشى مى‌گردد. ایمان یعنى آگاهى از معناى زندگى انسانى، همین آگاهى است که مانع مى‌شود انسان خود را از بین ببرد و به زندگى ادامه دهد. این نیروى زندگانى است»[۱]

در سایه شناخت خدا و ارتباط با او دل‌ها آرام مى‌شود، زندگى معنى‌دار مى‌گردد، لحظات عمر پربار و دل‌انگیز مى‌گردد، زندگى شیرین مى‌شود.

راه‌هاى تقویت ارتباط با خدا

۱ـ به نماز اهمیت دهیم که به فرموده خداوند والاترین ذکر است.

۲ـ با قرآن مأنوس باشیم و در آیات آن تدبر کنیم.

۳ـ با مؤمنان واقعى که دوستان خدایند در ارتباط باشیم.

۴ـ در تزکیه نفس و پاکسازى درون از اغیار، تلاش کنیم.

۵ـ هر از چند صباحى در گوشه‌اى خلوت و دور از سر و صدا و هیاهوى زندگى با او به نجوا بپردازیم.

۶ـ با دعاهایى همچون کمیل، مناجات شعبانیه، عرفه، ابو حمزه ثمالى، مناجات خمس عشر، افتتاح، زیارت جامعه کبیره و زیارت عاشورا مأنوس باشیم آن را بفهمیم و فرازهایى از آن را حفظ کنیم و دائم در قنوت نمازها و سجده‌ها و در زمانى که متوجه خدا شدیم آن‌ها را زمزمه کنیم.

۷ـ با دیوان اشعار شعراى سوخته دل و عارف آشنا باشیم و اشعار نغز و دلنشین آنان را دائماً براى خود تکرار کنیم.

۸ـ به اماکن مقدسه و زیارتگاه‌ها که محل تجلى نور خدا و اولیاى اوست سر بزنیم خصوصاً به زیارت خانه دوست(حج) مشرف شویم.

۹ـ ضعف و نیاز و کوچکى خود و قدرت و غنا و بزرگى خداوند را لحظه‌اى از یاد نبریم.

۱۰ـ خداوند را مولى و دوست خود بدانیم او را زیباترین، مهربان‌ترین و دوست داشتنى‌ترین کس بدانیم.

۱۱ـ دوستى و ایمان خود را عملاً و در صحنه زندگى، با انجام خواسته‌هاى او و جانفشانى در راه او ثابت کنیم.

۱۲ـ با دوستان او دوست و از دشمنانش بیزار باشیم.

۱۳ـ از توبه و انابه و استغفار و اشک غفلت نکنیم.

۱۴ـ توفیق انس و ارتباط با او را از خود او درخواست کنیم.

۲ـ امیدوارى

یکى از عوامل عمده ارتکاب رفتارهاى خودتخریبى، نومیدى است. نومیدى از خدا و قدرت و رحمت او، نومیدى از آینده بهتر، نومیدى از برطرف شدن مشکلات و تنگناها و بالاخره نومیدى از خود و اجتماع. مولاى متقیان حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: «نومیدى، صاحبش را به کشتن مى‌دهد»[۲]

یکى از زیباترین و کارآمدترین خصوصیات هر انسانى، ویژگى امیدوارى است، امید، روح زندگى است. امید، اکسیر زندگى و آب حیات است. بدون آن، انسان محکوم به فناست. نومیدى، بستر شکست و سقوط است و امید، زمینه‌اى براى یافتن راه نجات و حرکت به سوى آینده روشن‌تر. انسان عاقل، هیچگاه نومید نیست چون نومیدى، دیوانگى است.

راه‌هاى تقویت امید

۱ـ در هیچ شرایطى ناامید نشویم. روزگار، آبستن حوادث شیرین هم هست.

دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت * دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

«حافظ»

۲ـ دائم به خود بگوییم «ستون تا ستون، فرج است» «پایان شب سیه، سپید است» در هیچ موقعیتى نومید نشویم خصوصاً اگر طرف ما، مستقیماً خود خدا باشد.

۳ـ اگر غرق در گناهیم و شرمسار، نگران نباشیم، درِ توبه باز است و خدا مشتاق راز و نیاز. چرا نومید شویم در حالى که خداوند مى‌فرماید: «اگر آن دسته از بندگانم که از من روى‌گردان شده‌اند، مى‌دانستند چقدر مشتاق بازگشت آنان هستم، از فرط خوشحالى قالب تهى مى‌کردند».[۳]

برخى فکر مى‌کنند که فقط خودشان غرق گناهند در حالى که اگر خداوند پرده را بالا بزند و اسرار را فاش کند، پرونده کم و بیش سیاه همه بندگان آشکار مى‌شود. آنچه اهمیت دارد نومید نشدن از درگاه الهى و توبه و بازگشت است و گرنه کیست که شرمنده خدا نباشد. «اى پیامبر! به آن دسته از بندگانم که در گناه زیاده روى کرده‌اند بگو که از رحمت الهى نومید مباشید چرا که خدا همه گناهان شما را خواهد بخشید».[۴]

۴ـ امیدوارى را از امامان معصوم(علیهم السلام) یاد بگیریم.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى شریف ابو حمزه به خداى متعال عرض مى‌کند:

«اى خدا! اگر گردنم را به زیر زنجیر قهرت ببندى و عطایت را از میان همه خلق، از من دریغ نمایى و در چشم بندگانت رسوایى‌ام را آشکار سازى و فرمان دهى که مرا به آتش دوزخ کشند و بین من و نیکان جدایى افکنى، باز هم رشته امیدم را از تو قطع نخواهم کرد و از امیدى که به عفو و بخششت دارم، منصرف نمى‌شوم و محبتت از دلم بیرون نخواهد رفت. من هرگز عطا و بخشش‌ها و پرده‌پوشى‌هاى تو را بر من در دنیا فراموش نخواهم کرد…».[۵]

۵ـ در موقعیت‌هایى که جاى هیچ گونه امیدى نیست، امیدوارتر باشیم.

مطلب فوق، مضمون حدیثى است که از سه نفر از بزرگان دین یعنى نبى اکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم)، امام على(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.[۶] سرّ و فلسفه این توصیه این است که در مواقعى که به حسب ظاهر و به حساب روال عادى و طبیعى، جاى هیچ گونه امیدى نیست، انسان از اسباب، نومید مى‌شود و متوجه مسبب‌الاسباب مى‌گردد. از همه گسستن و به خدا پیوستن که همان حالت اضطرار و دعاى خالص است، یکى از مواقع استجابت دعاست. ما انسان‌ها معمولاً تا بدین درجه از اضطرار نرسیم یا اصلاً متوجه خدا نیستیم و یا خدا را در عرض و در کنار سایر اسباب مى‌بینیم و دعایمان نیز مشرکانه است لذاست که طرفى نمى‌بندیم.

۶ـ هر زمانى که مشکلات و تنگناها به نهایت خود رسید، آنگاه منتظر امداد غیبى باشیم.

امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«زمانى که مشکلات به نهایت رسید، گشایش و پیروزى فرا مى‌رسد».[۷]

«زمانى که زندگى بر انسان سخت مى‌شود، کامیابى و موفقیت براى انسان از هر زمان دیگرى نزدیکتر است».[۸]

زمانى که زندگى دشوار شد و مشکلات از هر طرف هجوم آوردند و طاقت به طاق رسید، شاید مشکل ما حل شده باشد امّا خود، خبر نداشته باشیم. زنى به خاطر رهایى از سرکوفت‌هاى مادر شوهر و خواهر شوهر خود، مبنى بر این که اجاق تو کور است و مى‌خواهیم براى فلانى زن بگیریم، دست به خودسوزى زد ضمن درمان بدن نیم سوخته زن، پزشکان تشخیص دادند که خانم، دو ماهه حامله است!

۷ـ انسان با ایمان هرگز نومید نمى‌شود چرا که نومیدى به فرموده خداوند از خصوصیات کافران و گمراهان است.

«از رحمت و نصرت من مأیوس نگردید چرا که تنها کافران از رحمت و یارى من نومیدند»[۹]

آرى تنها کافران هستند که ایمان ندارند به این که خداوند حاضر و ناظر آنهاست و مى‌تواند غبار غم و نومیدى را از چهره آنان بزداید.

بنابراین نومیدى، نوعى کفر عملى است که این امر از ساحت انسان با ایمان به دور است.

۳ـ کنترل خشم

یکى از زمینه‌هاى مساعد جهت اقدام به خودکشى، حالت خشم و عصبانیت است. انسان گاهى چنان غضبناک و خشمگین مى‌شود که عنان اختیار از کف مى‌دهد و ممکن است دست به هر کار ناشایستى بزند. توصیه بزرگان این است که در این حالت، باید نهایت تلاش در جهت کنترل خویشتن نمود. به راستى عصبانیت چیست؟ چه عوارضى دارد؟ چگونه مى‌توان در این حالت، خود را کنترل کرد؟

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: خشم آتشى است که توسط شیطان در اندرون انسان افروخته مى‌شود.[۱۰]

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خشم و غضب، کلید تمامى بدیهاست»[۱۱]

حضرت امام على(علیه السلام) فرمود: «غضب، آتشى است افروخته، کسى که آن را کنترل کند، آن آتش را خاموش کرده و هر کس آن را رها کند، اولین کسى که با آن آتش مى‌سوزد، خود اوست».[۱۲]

همواره به یاد داشته باشیم که پرخاش کردن، از کوره به در رفتن، اون روى سگ خود را بالا آوردن، داد و هوار کشیدن، نه تنها مشکلى را حل نمى‌کند که قضیه را بغرنج‌تر مى‌سازد. انتقام از خود و دیگران و عقده‌گشایى، بدترین و خطرناکترین شیوه برخورد با مشکل است. اگر اراده کنیم، مى‌توانیم خود را کنترل کنیم آنگاه با خونسردى و درایت، معقولانه‌ترین راه را براى از بین بردن مشکل انتخاب کنیم.

راه‌هاى کنترل خشم

این راه عمدتاً توصیه بزرگان دین است که از لابلاى احادیث استخراج شده است. در هنگام عصبانیت سعى کنیم به توصیه‌هاى زیر عمل کنیم:

۱ـ در تورات آمده است که‌ اى فرزند آدم! هنگامى که خشمگین مى‌شوى مرا به یادآور تا در آن هنگام که من خشمگین شدم از تو یاد نمایم.[۱۳]

۲ـ با گسترش میزان آگاهى و معرفت و وصل شدن به دریاى الوهیت، داراى صفت شرح صدر شویم یعنى دریا دل شویم. ظرفیت خود را افزایش دهیم. آنچنان کم‌ظرفیت نباشیم که با هر نسیمى متلاطم گردیم.

۳ـ به هنگام خشم از شر شیطان به خدا پناه بریم و شیطان را لعنت کنیم.

۴ـ اگر مى‌توانیم صحنه را ترک کنیم و گرنه در صورت ایستاده بودن فوراً بنشینیم و اگر نشسته‌ایم فوراً دراز بکشیم.

۵ـ سکوت کنیم و دست به هیچ اقدامى نزنیم.

۶ـ با آب سرد وضو بگیریم یا غسل کنیم و یا استحمام نماییم.

۷ـ خونسرد باشیم و عاملى که باعث ناراحتى و خشم ما شده است را به عنوان یک واقعیت هر چند تلخ بپذیریم. آنگاه براى رفع مشکل یا جبران خسارت، با آرامش تصمیم بگیریم. این توصیه به معنى تسلیم شدن نیست به معنى اقدام عاقلانه و گام برداشتن در روشنایى است.

۴ـ صبر و استقامت

در مجموعه معارف دینى، صبر، از جایگاه والایى برخوردار است از دیدگاه بزرگان دین، کسى که صبر ندارد دین ندارد. ایمان همان صبر است. صبر، همان شجاعت است. صبر و ظفر، همواره در کنار یکدیگرند. ارزشمندترین نوع صبر، وادار کردن خود به صبر و شکیبایى است. صبر به منزله سر براى پیکره دین و ایمان است. اجر و پاداش صابران، بى‌حد و اندازه است.

صبر، علامت قدرت و عظمت و عزت است و بى‌تابى و جزع، نشانه ضعف و حقارت و ذلت. شاید کمتر کسى باشد که نخواهد صابر و با استقامت باشد امّا به راستى چگونه مى‌توان صابر بود و این صفت را در خود تقویت نمود؟

عوامل ایجاد و تقویت روحیه صبر و استقامت

۱ـ بسیارى از بلاها و مشکلات، در حقیقت نعمت و لطف خدایند. برخى براى پاک کردن و خالص نمودن ما هستند. برخى دیگر براى بیدار کردن و هوشیار نمودن ماست، برخى دیگر از مصیبت‌ها و تنگناها، در واقع کفاره گناهان انسان با ایمان است.

بنابراین بلا و رنج و مشکلات در واقع لطف و عنایت خداست اگر بنده با ایمان دچار مشکلات نباشد، بایستى نگران باشد. حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«اى فرزند آدم! هنگامى که ببینى پروردگارت پى در پى نعمت‌هایش را بر تو مى‌فرستد در حالى که تو معصیت او را مى‌کنى بترس (که مجازات سنگینى در انتظار توست)»[۱۴] پس بلاها هدیه‌هاى الهى براى انسان مؤمن است. انسان مؤمن نه تنها به خاطر رنج و بلا دست به خودکشى نمى‌زند و نه تنها در مقابل مشکلات صبر مى‌کند که مشکلات را دوست مى‌دارد؛ زیرا آن روى سکه بلاها را دیده است و از مزایاى فراوان آن باخبر است.

۲ـ متوجه باشیم که زمان بلا و مصیبت و تمامى عمر ما، اندک است.

حضرت امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: کسى که صبر مى‌کند، مدت آن کوتاه است و کسى هم که بى‌تابى مى‌کند نیز فرصت کوتاهى براى این کار دارد.[۱۵]

۳ـ جزع و بى‌تابى هیچ مشکلى را حل نمى‌کند.

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «اگر صبر کنى، آنچه مقدّر است، خواهد شد و تو ثواب خواهى داشت و اگر جزع نمایى، مقدّر الهى خواهد شد و از براى تو وزر و وبال خواهد بود».[۱۶]

۴ـ در هنگام مصیبت و هجوم مشکلات، از کسانى یاد کنیم که مشکلاتشان به مراتب از ما بیشتر بوده است اما با صبر و مقاومت، رو سپید از میدان بیرون آمده‌اند.

۵ـ یک عمر بر سر سفره نعمت خدا بودیم، انصاف نیست که با یک تلخى از او دلتنگ شویم.

۶ـ صبر، دشوار است امّا تنها راه نجات است و نتیجه‌اش شیرین؛

امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرمایند: «شیرینى موفقیت و کامیابى، تلخى و مرارت صبر را از بین مى‌برد».[۱۷]

۷ـ در هنگام درد و رنج و بلا و مصیبت، همواره ذکر شریف «انا لله و انا الیه راجعون» را زمزمه کنیم و در مفهوم و معناى بلند آن غرق شویم. خداوند متعال مى‌فرماید: «صابران کسانى هستندکه هرگاه بلا و مصیبتى به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گویند ما از خداییم و بازگشتمان (نیز) به سوى اوست».[۱۸]

۸ـ تنها ما گرفتار و مصیبت‌زده نیستیم، همگان به نحوى و به شکلى گرفتارند، برخى در گذشته و برخى در زمان حال، انواع دردها دارند، امّا ما خبر نداریم. برخى هم گرفتاریشان در پیش است. معمولاً یک روى سکه زندگى دیگران را مى‌بینیم لذاست که مرغ آنان را غاز مى‌پنداریم. اگر دقت کنیم به این نتیجه مى‌رسیم که شاید خوشبخت‌ترین افراد روى کره زمین، خود ما باشیم.

امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: «بلاها و مصیبت‌ها، به یک نسبت بین همگان تقسیم شده است».[۱۹]

۵ـ حسن ظن به خدا

فردى که به خاطر فرار از تازیانه گرفتارى‌ها و مشکلات و یا در حالى که غرق در دریاى نومیدى و افسردگى است، اقدام به خودکشى مى‌کند، نسبت به خدا سوءظن دارد. فکر مى‌کند خداوند درصدد انتقام از اوست و او را ذلیل و زبون ساخته. از خداوند در ذهن خود یک موجود ـ نعوذ بالله ـ بى‌رحم که از اذیت و آزار بندگانش لذت مى‌برد، ساخته است. چنین گمانى و تصورى نسبت به خداوند حکیم و مهربان، ظلمى است فاحش و گناهى است بس بزرگ.

انسانِ با ایمان، نمى‌تواند به خداوند بدگمان باشد خداوندى که از مادر مهربان‌تر است و از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. همه هستى با تمام زیبایى‌هایش براى بشر آفریده است. براى هدایتش از درون و برون، چراغ‌ها افروخته است.

انسان مؤمن، بدى‌هاى زندگى‌اش را همواره به خود و همنوعانش منتسب مى‌کند.

«آن چه از نیکى‌ها به تو مى‌رسد از طرف خداست و آنچه از بدى به تو مى‌رسد، از سوى خود توست»[۲۰]

از دیدگاه تعالیم دین اسلام، بدگمانى به خدا، بزرگترین گناه است و خوش‌گمانى به خدا، بهاى بهشت است. رفتار خداوند در قیامت، بستگى به بدگمانى و حُسن ظن بنده نسبت به خدا دارد. حضرت امام رضا(علیه السلام) مى‌فرماید:

«نسبت به خداوند، حُسن ظن داشته باشید چرا که خداوند مى‌فرماید: من با گمان بنده مؤمن هستم اگر گمانش به من خوب و امیدبخش باشد من نیز با همان گمان وى با او رفتار مى‌کنم و اگر گمانش بد و یأس‌آور باشد، عمل من نیز با وى طبق همان گمان خواهد بود».[۲۱]

حُسن ظن به خدا یعنى امیدوارى به خدا یعنى او را رؤوف و مهربان و محبوب دانستن یعنى او را قادر بر رفع همه مشکلات و عفو همه گناهان دانستن یعنى این که او را طبیبى بدانیم که از هر آنچه به صلاح بیمارش است، کوتاهى نمى‌کند. اگر به او زخمى مى‌زند، براى نجات اوست.

انسانى که به خدا خوش‌بین است و او را حاضر و ناظر و مراقب و مهربان مى‌داند، هیچگاه دست به خودکشى نمى‌زند.

۶ـ توکل

کسانى که در اوج نومیدى و یأس و پریشانى دست به خودکشى مى‌زنند، بر خدا توکل نکرده‌اند. هرگاه تکیه‌گاه انسان در زندگى، امور زودگذر و موقتى و اسباب زوال‌پذیر و فانى باشد چون این‌ها را دوام و قرارى نیست با نابودى آن‌ها انسان زیر پاى خود را خالى مى‌بیند خود را بى‌کس و بدون پشتیبان مى‌یابد وحشت مى‌کند نگران و مضطرب مى‌شود و احیاناً کار خود را تمام شده مى‌داند.

هرگاه در زندگى انسان، خدا نباشد و تکیه بر او نداشته باشد و به جاى او بر دنیا و مظاهر زوال‌پذیرش نظیر: ثروت، مقام، مدرک تحصیلى، شهرت، اهل و عیال، رفیق، حزب و دسته و گروه و … تکیه کند و به جاى مسبب‌الاسباب بر اسباب توکل نماید، طبیعى است که در دره نومیدى سقوط کند.

۷ـ نشاط و شادابى

از جمله اهداف مکتب تربیتى اسلام، ایجاد نسلى سالم، با نشاط، شاداب و با طراوت است. از دیدگاه بزرگان دین، «خمودى و کسالت، کلید هر کار ناشایستى است» و «غم و اندوه، نیمى از پیرى است». هر فردى در هر شرایطى موظف است این هدف را براى خود و کسانى که مسئولیت تربیت و تعالى آن‌ها بر عهده اوست، تأمین نماید. بنابراین ایجاد این امر مهم، وظیفه فردى است و هم وظیفه اجتماعى.

فرد یا ملتى که غبار غم و اندوه و نگرانى بر چهره‌اش نشست و گل وجودش پژمرده شد، محکوم به مرگ و شکست است. آمار خودکشى و ابتلاى به بیمارى‌هاى روانى در چنین جامعه‌اى سیر صعودى پیدا مى‌کند و تا مرز سقوط پیش مى‌رود. رونق و رشد و توسعه و ترقى از این جامعه رخت بر مى‌بندد و در یک کلام به فرموده پیشوایان دین «سعادت دنیا و آخرت از بین مى‌رود».

در دنیاى کنونى که بشر آماج تیرهاى زهرآگین یأس و نومیدى و اضطراب و افسردگى قرار گرفته است، یکى از بزرگترین رسالت‌هایش، تأمین نشاط و شادابى و امید به زندگى و آینده روشن براى خود و جامعه است. باید خود را و نسل نو را به گونه‌اى تربیت کند که نشاط و شادابى و امیدوارى، بخش جدایى‌ناپذیر شخصیت همگان گردد.

از جمله عواملى که در تأمین این مهم، ما را یارى مى‌کند عمل به توصیه‌هاى زیر است:

۱ـ نشاط و شادابى بدون ایمان به خدا براى هیچ کس میسر نمى‌شود.

دلگشا بى‌یار زندان بلاست * هر کجا یار است آنجا دلگشاست

«کسى که از یاد من روى برگرداند، پس زندگى او سخت و دشوار خواهد بود»[۲۲]

۲ ـ زرق و برق‌ها و ظواهر و اعتباریات، حقایق زیباى هستى را از دید ما پنهان نسازد.

اسباب و وسایل، رخ زیباى هدف را نپوشاند. مظاهر فریبنده و یا دشوارى‌هاى زندگى، باعث نشود که راه را گم کنیم. پوست‌ها و پوسته‌ها، مغز و روح زندگى را از دیدگان ما مخفى نکند.

۳ـ زندگى زیباست این را باور کنیم البته اگر درون ما زیبا باشد.

دردناک‌ترین و دل خراش‌ترین حادثه مهم تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشر، حادثه جانسوز کربلاست. بار اصلى تحمل درد و رنج این واقعه بر روى دوش شیرزن تاریخ بشر یعنى حضرت زینب کبرى(سلام الله علیها) بود. در سنگینى این بار، همین بس که به فرموده حضرت امام سجاد(علیه السلام)، بلافاصله پس از این حادثه تمامى موهاى زینب(سلام الله علیها) سپید شد. اما همین زینب در مقابل دشمن فریاد بر مى‌آورد که: «فکر نکنید ما را زبون و خوار کردید من در این حادثه جز زیبایى هیچ ندیدم!»

آرى زندگى زیباست سختى‌هایش هم زیباست «ان مع العسر یسراً»

۴ـ مطمئن باشیم که خداوند ناظر اعمال ماست و خوبى‌ها و بدى‌ها در هستى گم نمى‌شود. حضرت امام حسین(علیه السلام) پس از این که آخرین سربازش یعنى على اصغر را در حالى که از سوز عطش بى‌تاب بود، در روى دستانش به شهادت رسانیدند، فرمود: خدایا تحمل این مصیبت‌ها بر من آسان است چون مى‌دانم که تو آن را مى‌بینى.

اگر درد دل داریم اگر به تنگ آمدیم سفره دل خود را براى او باز کنیم و یقین داشته باشیم که تنها اوست که مى‌تواند از حضیض به اوج رساند.

۵ـ تأثیر مثبت ورزش و بازى را در تأمین نشاط جدّى بگیریم.

۶ـ کار، حلاّل مشکلات و بزرگترین تفریح است بویژه کارى که مورد علاقه هم باشد.

ماکسیم کورگى مى‌گوید: «کارى که رضایت بخش باشد، زندگى شاد مى‌شود».

۷ـ اندوه گذشته و نگرانى آینده، آفت نشاط و شادابى‌اند.

از جمله تعالیم مکتب اهل بیت(علیهم السلام) این است که مبادا اندوه گذشته و دلواپسى نسبت به آینده، شما را از تلاش و نشاط در زمان حال باز دارد. اگر انسان دائماً در صدد کسب چیزهایى که ندارد باشد به گونه‌اى که وضعیت فعلى خود را فدا سازد، باید بداند که این خواسته‌ها هیچگاه تمام نمى‌شود؛ ناگهان متوجه مى‌شود که زندگى‌اش به آخر رسیده و از این دنیا هیچ بهره‌اى نبرده. دائماً به دیروز و فردا اندیشیدن انسان را بدبخت مى‌کند.

بنابراین مواظب باشیم که دیروز و فردا امروزمان را تلخ و ناگوار نسازند.

۸ـ کارى کنیم که گل لبخند و تبسم در باغ چهره مان پژمرده نشود.

یکى از خصوصیات مؤمنان راستین این است که غم و اندوهشان در اندرون آنهاست؛ امّا چهره آنان همواره و در هر شرایطى بشّاش و شادمان است. سعى کنیم به مشکلات زندگى بخندیم و نگذاریم مغلوب مشکلات شویم. عصبانیت و بى‌تابى و نومیدى مشکل را حادّتر مى‌کند.

۹ـ سعى کنیم بذله گو و شوخ طبع باشیم.

اگر اهل مزاح و شوخى باشیم و البته مراقب باشیم که حریم‌ها و حرمت‌ها را نگهداریم. بزرگترین خدمت به خود و اطرافیان کرده ایم. همچنین در کتاب سنن النبى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) نقل شده است که: «هرگاه یکى از اصحاب رسول خدا اندوهگین بود، رسول خدا با شوخى کردن او را شادمان مى‌نمود».[۲۳]

۱۰ـ سعى کنیم لباسهایى با رنگ روشن بپوشیم.

رنگ لباس بر روحیات انسان تأثیر بسزایى دارد. رنگ‌هاى روشن و شاد باعث انبساط خاطر مى‌شود. نبى اکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) بیشتر لباس‌هاى‌شان سپید رنگ بود. در روایات نیز بر پوشیدن لباس سفید تأکید شده و بر عکس ما را از پوشیدن لباس‌هاى تیره و سیاه بر حذر داشته‌اند. حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«لباس سیاه نپوشید چرا که فرعون، لباس سیاه مى‌پوشید».[۲۴]

۱۱ـ سعى کنیم فرد وظیفه‌شناسى باشیم.

اگر در هر موقعیتى هر چه در توان داریم به کار بریم تا وظیفه خود را به بهترین وجه انجام دهیم، از آرامش خاصى برخوردار خواهیم شد. هیچگاه دچار عذاب وجدان نمى‌شویم و اگر به هدف دست نیابیم، خود را سرزنش نمى‌کنیم چرا که کوتاهى نکرده‌ایم. موفقیت در کارها و رسیدن به هدف، به عوامل زیادى بستگى دارد که بسیارى از آن‌ها، از اختیار ما خارج است. قانون دنیا این نیست که هر چه اراده کنیم، بتوانیم انجام دهیم. خداوند نیز ما را مأمور به وظیفه نموده است نه مأمور به نتیجه؛ و به نیت و تلاش ما پاداش مى‌دهد نه چیز دیگر و همواره از هر کسى، به اندازه توانش توقع دارد.

۱۲ـ از تفریحات سالم و مسافرت غافل نشویم.

انسان، فرزند طبیعت است، از دامان آن برخاسته و سر بر بالین آن مى‌گذارد. اولین مادر آدمى، طبیعت است. بدیهى است که در دامان او آرام گیرد. تفریحات سالم و طبیعى و مسافرت، دو عامل نشاط و شادابى‌اند. وجود شریف پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز مى‌فرمایند: «مسافرت کنید تا سالم بمانید».[۲۵]

۱۳-سعى کنیم فرد قانعى باشیم و گرنه گرسنه از دنیا خواهیم رفت.

۱۴- اهل دعا و یاد خدا باشیم و باور کنیم که آرامش واقعى، تنها با یاد او حاصل مى‌شود.

تذکر: برخى از خودکشى‌ها، به دلیل بیمارى‌هاى روانى شدید مثل سایکوزها و فشارهاى روانى خیلى زیاد رخ مى‌دهد؛ در این هنگام، انسان، ظرفیت روانى‌اش بسیار پایین مى‌آید؛ بینش و آگاهى‌اش نسبت به افکار، هیجان‌ها و رفتارهایش، بسیار کم مى‌شود و رابطه‌اش با جهان بیرون، قطع مى‌شود و گاهى دچار هذیان‌ها و توهمات مى‌شود. بهترین راهکار، کمک از روانپزشک و متخصصان بالینى و حمایت افراد آگاه است.

پى‌نوشت‌ها

[۱] . على اسلامى نسب، بحران خودکشى، تهران، فردوس، ۱۳۷۱، ص ۹۵؛
[۲] . محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۳۶۲، ج۱۰، ص ۳۹۹؛
[۳] . محمد تقى مصباح یزدى، بر درگاه دوست، مؤسسه امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹؛
[۴] . سوره زمر/ ۵۳؛
[۵] . ملا احمد نراقى، معراج السعاده، تهران، رشیدى، ۱۳۶۲، ص ۸۹؛
[۶] . همان، ص ۸۹؛
[۷] . میزان الحکمه، ج۷، ص ۴۲۲؛
[۸] . همان مأخذ.
[۹] . سوره یوسف / ۸۷؛
[۱۰] . میزان الحکمه، ج۷، ص ۲۳۱؛
[۱۱] . همان مدرک، ص ۲۳۰؛
[۱۲] . همان مدرک، ص ۲۳۲؛
[۱۳] . محسن فیض کاشانى، حقایق، علمیه اسلامیه، ج۱، ص ۱۶۰؛
[۱۴] . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت ۲۵؛
[۱۵] . مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق، ج۷۱، ص ۶۰؛
[۱۶] . معراج السعاده، ص ۵۰۸؛
[۱۷] . میزان الحکمه، ج۵، ص ۲۶۲؛
[۱۸] . بقره / ۱۵۶؛
[۱۹] . میزان الحکمه، ج۵، ص ۴۴۲؛
[۲۰] . نساء / ۷۹؛
[۲۱] . محمد تقى فلسفى، معاد، معارف اسلامى، ۱۳۶۰، ج۲، ص ۳۴۸؛
[۲۲] . طه / ۱۲۴؛
[۲۳] . ابوالفضل طریقه دار، شرع و شادى، قم، همسایه، ۱۳۷۷، ص ۵۹؛
[۲۴] . همان، ص ۶۱ به نقل از بحار الانوار، ج۸۳، ص ۲۴۸؛
[۲۵] . همان، ص ۵۰؛
منبع: خاموشی شمع خود، چرا؟؛ محمد حسین کارگر؛ ص ۱۱۱ – ۱۵۰

آنچه باعث مى‌شود ما شاد نباشیم

شادى، وضعیتی ضد و نقیض و دوگانه دارد: هر چه بیشتر به آن می‌رسیم، بیشتر از دستمان خارج می‌شود. اگر الان خوشحالید، این سؤال را از خودتان بپرسید: آیا فردا هم همین اندازه خوشحالم؟ قطعاً نمی‌توانید پاسخ محکم و مطمئنی را به این سؤال بدهید. اما واقعاً چرا خوشحال نیستیم؟ آیا در جاهایی دنبال شادی می‌گیردیم که نباید بگردیم؟ شادی کجاست؟ شادی در این است که هر چه می‌خواهیم به دست بیاوریم؟ بعضی‌ها معتقدند شادی مثل عاشق شدن است و خودش بک باره اتفاق می‌افتد. حتی اگر حرف این آدم‌ها درست باشد، باز هم برای شاد بودن و شادتر شدن باید کارهایی کرد و خلاصه این که شاد بودن و شاد نبودن، دست خود آدم هاست.

در سال ۲۰۰۸، کنفرانسی با نام «شادی و دلایل شادی» در سانفرانسیسکو آمریکا برگزار شد و صاحب‌نظران مختلفی از جمله دانشمدان این حیطه، روانپزشکان، روانشناسان، هنرمندان، فیلسوف‌ها و حتی راهبان بودایی هم در آن شرکت داشتند و نظریات خود را ارایه کردند. یکی از موضوعات مورد بحث در این کنفرانس، موانع شادی بود که در زیر به آنها اشاره خواهید شد:

مانع اول: تجملات زندگی

چاره اول: ساده زندگی کنید

گروهی از روانشناسان معتقدند هر چه تجمل زندگی بیشتر شود، شادی دورتر می‌شود. یکی از کارشناسان حاضر در جلسه مذکور گفت: «در خانواده ما فقط یک اتومبیل وجود دارد و هیچ کس نمی‌خواهد از این بیشتر باشد چون اگر اضافه شود، ماجراهایش هم اضافه‌تر می‌شود؛ هزینه رفت و آمد، هزینه نگهداری و زمان برای رسیدگی به آن.» مسلماً با این درگیری‌ها، آزادی فکر برای شاد بودن کمتر می‌شود. درست است که زندگی مدرن با وسایل مجهز و به روز سطح زندگی آدم‌ها را بالا برده است اما برای این موضوع، هزینه زیاد و سنگینی هم از ما گرفته است.

آدم‌ها معمولاً کیفیت زندگی و استاندارد زندگی را با هم تلفیق می‌کنند و ارتباط بین آن دو را از بین می‌برند چون کیفیت زندگی، به رضایت و شادکامی افراد از زندگی بستگی دارد و این، سوای استاندارد زندگی است. پس هر زندگی که به استاندارد خاصی رسید، الزاماً با کیفیت نیست. وقتی آدم‌ها ساده زندگی کنند، در طول روز وقت بیشتری دارند تا روی کیفیت زندگی خود متمرکز شوند و به این ترتیب شادی آنها بیشتر می‌شود.

مانع دوم: سرعت زندگی

چاره دوم: از سرعت خود بکاهید

در زندگی مدرن امروزه آدم‌ها همه در حال دو هستند و مدام می‌دوند. این دوندگی‌های دایمی، تنشی مداوم ایجاد می‌کند که روح و روان آدم‌ها را به بند می‌کشد و به همین دلیل لازم است فقط چند دقیقه در روز این دوندگی را متوقف کرده و باتری خود را دوباره شارژ کنید. این کار باعث می‌شود احساس شادی پیدا کنید. در این شارژ مجدد هر کاری می‌توان کرد که به تمایل خودتان بستگی دارد: مدیتیشن، سکوت مطلق، دعا و نیایش و… بهترین زمان برای شارژ مجدد، صبحهاست. مطمئن باشید با حذف آن، زندگی شما در توفان تنش‌ها از کنترل خارج می‌شود. اگر در طول روز کاملاً جذب کارها و امور زندگی‌تان می‌شوید و اصلاً به روح و احساستان فکر نمی‌کنید، هر روز چند دقیقه در مکانی ساکت بنشینید و ذهن‌تان را روی نفس کشیدن‌تان متمرکز کنید و هر وقت ذهن‌تان به سمت موضوعی دیگر منحرف شد، دوباره آنرا به سمت تنفس‌تان برگردانید. در این فرآیند یاد می‌گیرید آنچه را که ذهن‌تان می‌گوید مشاهده کرده و به عبارتی به حرف دل و ذهن‌تان گوش کنید.

مانع سوم: منفی‌گرایی

چاره سوم: قدرشناس‌تر باشید

زندگی فقط به فردی نمی‌گویند که پشت میله‌های آهنی گرفتار شده. اتفاقاً تحمل این زندان، راحت‌تر از زندانی است که خیلی‌ها در درون خود ایجاد کرده‌اند: زندان وابستگی‌ها، عصبانیت، افسردگی، غرور و… بعضی‌ها فکر می‌کنند این یک گزافه‌گویی است اما افکاری که حالت منفی و اجبار دارند، ماهیتی عجیب دارند: آدم‌ها ناخودآگاه دو دستی به آن می‌چسبند! این که چطور به موضوعات مختلف نگاه می‌کنید و روشی که برای تجربه دنیا انتخاب کرده‌اید ارتباطی قوی با مثبت‌اندیشی دارد. شما از طریق حس‌ها و ذهن‌تان، با دنیا تعامل برقرار می‌کنید. اگر راهی پیدا کنید تا همیشه در جریان ورودی‌های حس‌های خود قرار بگیرید، آن وقت معلوم می‌شود چگونه دنیا را تجربه می‌کنید. شاید در تفکرات و فرهنگ خیلی از ما، این که آدم‌ها عصبانی، افسرده یا منزوی باشند، عادی به نظر برسد. اما دامنه فکری آدم‌ها دست خودشان است و خودشان می‌دانند تا کجا و چگونه آن را گسترش دهند. به عنوان مثلا اگر شما باور داشته باشید، رئیس بداخلاق، پدر بی‌فکر یا مادر بی‌مسوولیت شما، علت اصلی رنج و ناراحتی‌تان است، خودتان دستهایتان را می‌بندید و احتمال دارد در این افکار مسموم مداوم، زندانیش شوید. در حالی که شادی، در این است که از افکار منفی دست کشیده و از آن خلاص شوید. وقتی بدانید که فقط خودتان می‌توانید اوضاع را تغییر دهید؛ جرأت پیدا کرده و به درون‌تان توجه کرده و مسوولیت افکارتان را به عهده می‌گیرد. موضوعاتی را که نمی‌توانید کاری برایشان انجام دهید دور بیندازید و به آنچه تغییریافتنی است، فکر کنید. برای مقابله با منفی‌گرایی و افزایش شادی؛ اولین گام، تمرین قدرشناسی و سپاسگزاری است. آدم‌ها یک نقطه تنظیم خاصی برای شادی دارند که تحت تأثیر ژنتیکی هم هست. آدم‌هایی که قدرشناسی و سپاسگزاری را تمرین می‌کنند، این نقطه تنظیم را تا ۲۵ درصد بالاتر می‌برند و خوش‌بین‌تر هستند.

مانع چهارم: ناامیدى

چاره چهارم: با امید زندگی کنید

هیچ مدرکی نشان نداده است که جایی، امید، به ضرر آدمیزاد تمام شده باشد. این جمله‌ای است که دکتر فلدمن، پروفسور مشاوره روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید. او معتقد است امید به طرز عجیبی باعث افزایش شادی مردم می‌شود. البته امید واهی اصلاً توصیه نمی‌شود. مثلاً وقتی عزیزی را به مراحل نهایی یکی بیماری صعب‌العلاج است، انکار مرگ عن قریب او امیدواری محسوب نمی‌شود. دکتر فلدمن معتقد است سه جزء ضروری برای پرورش امید وجود دارد: داشتن هدف، برنامه‌ریزی و انگیزه برای دستیابی به هدف. افراد موفق هیچ وقت خودشان را سرزنش نکرده‌اند بلکه با رسیدن به هر مانع از خود پرسیده‌اند: حالا چه باید کرد؟ این افراد، تحمل بالایی در مواجهه با درد و رنج دارند و از رفتارهای سالم و پیشرفت‌دهنده استفاده می‌کنند. به این دلیل احتمال افسردگی، اضطراب و بیماری قلبی در آنها کم است. توصیه می‌شود هدفمند باشید و حتی در راه رسیدن به هدف، آرزو و تخیلات خود را هم پرورش دهید چون شما را به شادی نزدیک‌تر می‌کند.

مانع پیجم: اندوه سرکوب گر

چاره پنجم: واقعیت را لمس کنید

داشتن دیدگاهی مثبت نسبت به زندگی، به این معنا نیست که هیچ وقت به خودتان اجازه ناراحت و اندوهگین شدن ندهید. حتی طبق نظر دکتر جیمز دوت، مجری مرکز آموزشی تحقیقاتی نوع دوستی و بشردوستی، دانشگاه استانفورد، اگر والدین سعی کنند که اصلاً امید فرزندانشان با به هم نزنند و یا نگذارند هیچ غم و غصه‌ای به فرزندشان وارد شود، در اصل تأثیر معکوسی گذاشته و نتیجه عکس به دست می‌آورند. به نظر او، بعضی رنج‌ها و ناراحتی‌هاست که از انسان، فردی کامل می‌سازد و به او فرصت می‌دهد با شرایط مختلف آشنا و مأنوس شده و در زندگی حرکتی رو به جلو داشته باشاد. دکتر دوتی از تجربیات شخصی خود می‌گوید او پدری الکلی و مادری معلول داشته است و مدت زیادی از دوران جوانی‌اش را در مؤسسات بهزیستی گذرانده است ولی با این وجود، مدارج علمی را گذرانده و فرد موفق و مثبت در جامعه تلقی می‌شود. دکتر دیوید اشپیگل، مدیر طبی مرکز پزشکی اجتماعی دانشگاه استانفورد معتقد است شادی، معادل نبودن غم و انده نیست. بعضی‌ها به شادی‌های ساختگی دلخوش کرده‌اند که اصلاً خوب نیست. از طرف دیگر با داشتن و پروراندن غم و اندوه سرکوب‌گر، شما ناخودآگاه دیگران را هم سرکوب می‌کنید. احساسات و عواطف مثبت را در آنها خاموش نگه می‌دارید. وقتی با دیدگاه منفی، دائما اندوه را در دل و ذهن خود راه می‌دهید، عواطف مثبت به تدریج از شما دور شده و راه برای ورود اضطراب و افسردگی باز می‌ماند. دکتر اشپیگل معتقد است وقتی راه خروجی برای غم و اندوه و درماندگی پیدا می‌کنید، تا حدی می‌توانید روی خود کنترل داشته باشید. با تخلیه مناسب غم و اندوه می‌توان اضطراب و افسردگی که سراسر وجود را فرا گرفته به احساساتی هدفمند تبدیل کرد و بعد راه حل‌های ویژه‌ای برای علت آنها پیدا کرد.

مانع ششم: خودمحوری

چاره ششم: با دیگران مهربان‌تر باشید.

شبکه‌های اجتماعی چه قدر در شادی شما نقش دارند؟ شاید باور نکنید که اهمیت آنها بیش از آن است که فکرش را بکنید. در مطالعه‌ای ۲۰ ساله روی بیش از ۴۰۰۰ نفر مشخص شد شادی شما نه فقط روی دوستان نزدیک بلکه روی دوستان دوستانتان هم تأثیر می‌گذارد. بنابراین شادی مثل یک ویروس می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی گسترش پیدا کند. متأسفانه بسیاری از مردم در دنیای مدرن و شلوغ امروز، وقت زیادی را به تنهایی می‌گذرانند و به همین دلیل با محدود شدن روابط و شبکه‌های اجتماعی، خودشان را از این جریان مسری مثبت، محروم می‌کنند. هر چه خودمحورتر و منزوی‌تر باشید، دنیای شما کوچک‌تر می‌شود؛ واقع بینی شما کمتر شده و تمام این مسایل یک حلقه معیوب ایجاد می‌کند. با این رویه نسبت به نیاز سایرین بی‌توجه و فراموشکار می‌شوید. دنیای شما کوچک‌تر و کوچک‌تر شده و نمی‌توانید بیرون از وجود خودتان را ببینید. در عوض، با استفاده از یک عدسی با زوایای گسترده، ارتباطاتی را که قبلاً نمی‌دیدید به راحتی حس می‌کنید و متوجه می‌شوید که دیگران هم مثل شما خوشبختی و بدبختی‌های متعدد دارند و به عبارتی فقط شما نیستید که از مشکلات رنج می‌برید بلکه رنج و اندوه موضوعی است که برای تمام جهانیان وجود دارد. با این ارتباطات است که متوجه می‌شوید چالش و فراز و نشیب در زندگی همه وجود دارد.

بنابراین ملحق شدن به سایرین در این سفر طول و دراز و پر از فراز و نشیب، تا حدی برایتان آرامش و شادی به همراه می‌آو.رد. بهترین راه مستقیم برای برقراری ارتباط با سایرین، مهربانی، شفقت و توجه به سایر انسانهاست. طبق نظر دکتر روبرت ساپولکسی، مؤلف کتاب «چرا گورخرها زخم نمی‌گیرند؟» و تحقیقات مربوط به مؤسسه و موزه ملی چهارپایان در کنیا، حتی چهارپایان و پستانداران هم این موضوع را می‌دانند که روابط اجتماعی ضروری و شادی آفرین است. تحقیقات نشان می‌دهد بعد از یک حادثه یا تجربه پر تنش، چارپایان همدیگر را تیمار می‌کنند و نکته قابل توجه در این تحقیق این است که تیمار کردن سایر چارپایان روی چارپایی که دارد تیمار می‌کند، تأثیر بیشتری دارد. رحم و مهربانی، ما را به دیگران ملحق می‌کند؛ انزوا را از ما دور کرده، انعطاف‌پذیری را در ما افزایش داده و رضایت عمیق درونی را در ما به وجود می‌آورد. بدون دلسوزی، رحم و شفقت و غمخواری دیگران، شادی در اصل، یک لذت زودگذر و کوتاه‌مدت است. شادی هر فرد و دیگران، تنها در گروی رحم و شفقت است و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

مترجم: فرشته آل علی

منبع: روزنامه سلامت؛ شماره ۲۲۵

یأس و ناامیدى

از مهمترین مشکلاتى که بشر امروزى با توجه به همه پیشرفت‌هاى صنعتى و علمى با آن دست به گریبان است، یأس و ناامیدى نسبت به زندگى و آینده خود است. تعریفى که از یأس و ناامیدى (HOPELEESNESS) مى‌توان ارایه نمود، عبارت است از این که انسان، نسبت به ارزشمندى خود، آینده و جهان، احساس تردید داشته باشد. همچنین ناامیدى، به حالتى اطلاق مى‌شود که فرد، انگیزه خود را براى پیشرفت، حل مساله، روابط اجتماعى، موفقیت، تحول، یادگیرى، دستیابى به اهداف زندگى و به طور کلى جنبه‌هاى مثبت از دست مى‌دهد.

پس باید با این مشکل و بلا که حضرت على(علیه السلام) از آن به عنوان بزرگترین بلا یاد مى‌کند،[۱] مقابله و پیشگیرى شود. عوامل بسیارى باعث مى‌شود که انسان، احساس ناامیدى کند و مهمترین آنها عبارتند از:

۱- نداشتن هدف درست در زندگى

نداشتن هدف و معنى درست در زندگى و یا ضعف ایمان به هدف، مطمئناً رابطه مستقیمى با ناکامى و یأس دارد، انسان بى‌هدف، سرگردان و مضطرب است و هر لحظه، به سویى مى‌رود و فعالیت‌هایش، نتیجه‌بخش نیست، گرفتارى‌هاى زندگى، به او فشار مى‌آورد و هیچ توجیهى براى سختى‌ها و رنج‌ها ندارد.

۲- مقایسه خود با دیگران 

وقتى انسان خودش را با دیگران و به خصوص افراد موفق که همه از آنها تعریف مى‌کنند مقایسه کند و ببیند که نسبت به آنها کار چندانى بلد نیست، احساس شکست و ناامیدى به وى دست مى‌دهد.

۳- انتظارات و توقعات بیش از اندازه

برخى والدین، توقعات زیادى از فرزندان خود دارند. مى‌خواهند فرزندشان در رشته تحصیلى‌اش، نمره عالى کسب کند و شاگرد ممتاز شود. گاهى اوقات خود افراد، چنین توقعاتى از خویش دارند و دوست دارند که در هر زمینه‌اى بهترین باشند؛ مثلاً انتظار دارند که در امتحان پایان ترم یا کنکور دانشگاه، با نمره بالا قبول شوند، وقتى پذیرفته نشدند و نمره کمى آوردند، احساس ناامیدى به آنها دست مى‌دهد و چنین فکر مى‌کنند که هیچ گاه در زندگى موفق نمى‌شوند.[۲]

۴- فراموش کردن خدا

برخى افراد، فقط به خود متکى هستند و فکر مى‌کنند که با اعتماد به نفس، مى‌توانند بر تمامى مسائل و مشکلات زندگى پیروز شوند. اما وقتى با مشکل رو به رو مى‌شوند و نمى‌توانند به تنهایى آن را انجام دهند، احساس شکست و ناتوانى مى‌کنند. گاهى هم توجه نداشتن به قدرت بخشندگى و گذشت خداوند، سبب یأس مى‌شود.

۵- برداشت نادرست و تعمیم بیش از اندازه

برخى دیگر، وقتى در یک زمینه شکست مى‌خورند یا یک بار شکست مى‌خورند، از آن نتیجه مى‌گیرند که در هیچ زمینه‌اى و در هیچ زمانى، موفق نخواهند شد. این تفسیر و برداشت نادرست، باعث افسردگى و احساس ارزشمندى و عزت نفس پایین در وى مى‌شود و عملاً هم، به شکست منجر مى‌گردد.

۶- عواملى دیگرى چون:

الف) سستى، تنبلى و اهمال‌کارى در کارها.

ب) ضعف اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس.

ج) عدم سخت‌کوشى و تلاش و فقدان استمرار و جدیت در کارها.

د) عدم استفاده از استعدادها و شایستگى‌ها.

هـ) قاطع نبودن در تصمیمات و عدم ثبات کارى.

و) منفى‌نگرى، خودبینى و تنگ‌نظرى.

ز) عدم انعطاف‌پذیرى در برابر حوادث و نپذیرفتن واقعیات زندگى و… .

ح) تک‌روى و عدم کمک از افراد متخصص و با تجربه.

راه‌هاى پیشگیرى و درمان یأس و ناامیدى

با تمرین و به کارگیرى روش‌هاى زیر، مى‌توانید بذر امید و اعتماد به نفس را در خویش تقویت نمایید:

۱- توانایى‌ها و استعدادهاى خویش را در نظر آورید؛ اگر در برخى موارد، ناتوان هستید و احساس مى‌کنید که نسبت به دیگران ناموفق‌ترید، یقیناً در موارد دیگر نسبت به دوستان و هم کلاسى‌هایتان موفق‌تر هستید؛ شاید از نظر ورزش، نسبت به دیگران عقب هستید، اما از لحاظ درس، نسبت به آنها موفق‌تر هستید. بنابراین، فقط ابعاد منفى و ناتوانی‌هاى خود را در نظر نگیرید. بلکه زمینه‌هاى موفقیّت و توانایى‌هاى خویش را نیز لحاظ کنید. صحنه‌هایى را که در گذشته موفق شده‌اید، همیشه به خاطر داشته باشید، لیستى از نقاط قوّت خود حتى کوچکترین آنها، تهیه کنید و پیوسته مرور کنید.

۲- اگر اشتباهى انجام دادید و یا در موردى شکست خوردید، به جاى سرزنش خود، عمل خود را سرزنش کنید. مثلاً نگویید: «من آدم بدى هستم»، یقین داشته باشید که اشتباه، لازمه انسانیت است و هر انسانى، ممکن است اشتباه کند. بلکه در مورد رفتار خود قضاوت کنید و بگویید: فلان رفتارم، مناسب نبود و باید اصلاح شود.

۳- براى خود، هدفى مناسب از زندگى داشته باشید و با انتخاب اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت و برنامه‌ریزى مناسب، از پوچى رهایى یابید.

۴- در ابتدا هدف‌هاى کوچکتر را در نظر بگیرید تا بتوانید آسانتر به آنها برسید. افرادى که اهداف بزرگ و ایده‌آل در نظر مى‌گیرند و عملاً نمى‌توانند در وقت محدودى به آن دست یابند، دچار ناامیدى مى‌شوند. اما وقتى انسان، اهداف جزیى‌تر و دست‌یافتى‌تر در نظر بگیرد و در آن زمینه موفق شود، احساس خوشحالى مى‌کند و در آینده در دیگر موارد هم موفق مى‌شود.[۳]

۵- مثبت‌اندیش باشید و واژه‌ها و جملات منفى نظیر «من همیشه شکست مى‌خورم»، «آدم ضعیفى هستم»، «هیچ کارى از من بر نمى‌آید» را هرگز بر زبان نیاورید.

۶- بیش از اندازه توان خود، انتظار نداشته باشید: همه افراد، مثل هم نیستند؛ شرایط زندگى و امکاناتى که در اختیار دارند هم یکسان نیست. افرادى که موفق هستند و در هر زمینه مى‌توانند خود را نشان دهند، شاید امکانات بیشترى در اختیار دارند که اگر شما هم آن امکانات را مى‌داشتید، موفق مى‌شدید.

۷- از ارتباط طولانى و همنشینى با افراد مأیوس، افسرده و مضطرب اجتناب نمایید.[۴]

۸- با افراد موفق، دوست شوید و به جاى مقایسه کردن خود با آنها، سعى کنید از تجارب آنها استفاده نمایید.

۹- به خداوند توکل نمایید، ارتباط با منبع لایزال الهى، مایه قدرتمندى و احساس توانمندى در شما مى‌شود. توکل به خدا از ترس، اضطراب و ناامیدى شما مى‌کاهد. وقتى انسان به خدا توکل مى‌کند، همان خدایى که همه جا حاضر و بر همه چیز قادر و توانا است، امیدوار مى‌شود و هیچ گاه خود را ناتوان نمى‌بیند. اگر کسى خود را در برابر دشمن تنها ببیند، هر قدر نیرومند و قوى باشد، به زودى روحیه و اعتماد به نفس خود را از دست مى‌دهد ولى اگر احساس کند لشکر نیرومندى پشت سر او است، احساس توانمندى و قدرت مى‌کند، هر چند خودش ضعیف و ناتوان باشد. در روایتى از على(علیه السّلام) آمده است: «چگونه بترسم در حالى که تو(خداوند)، امید من هستى و چگونه مقهور شوم، در حالى که تو تکیه‌گاه من باشى».[۵]

انسان وقتى به خدا توکل نمود و امیدوار شد، از حالت شک و تحیّر بیرون مى‌آید و به نصرت و یارى خداوند امیدوار مى‌شود. خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید: «فاذا عَزَمْتَ فتوکَّل على الله»[۶] امام باقر(علیه السّلام) نقش توکل را در موفقیت و خودباورى و افزایش عزت نفس، این گونه بیان مى‌کند: «کسى که به خدا توکل کند، مغلوب نمى‌شود و کسى که به دامن لطف‌اش چنگ زند و به او امیدوار شود، شکست نمى‌خورد».[۷]

پس علاوه بر راهکارهاى علمى که در تقویت اعتماد به نفس و خودباورى انسان نقش دارد، توکل به خدا، بسیار مهم و ارزشمندتر است و مى‌تواند عزت نفس و احساس کارآمدى فردى را در انسان تقویت کند. لذا در دعاهایمان مى‌خوانیم: «اللهم اعزّنیِ بالتّوکل»[۸] بارالها! مرا در سایه توکل، نیرومند و عزیز و سرافراز گردان.

۱۰- اراده، اعتماد به نفس و عزت به نفس خود را تقویت کنید و در تصمیمات خود، قاطع باشید.

۱۱- بدانید که همیشه سختى‌ها و ناگوارى‌ها، با زندگى دنیوى عجین است و باید با سخت‌کوشى و تلاش خود، آنها را پشت سر گذاشته و رو به خوشبختى و کمال گام بردارید.

۱۲- از تفریحات سالم، گردش در طبیعت و ورزش کردن غافل نشوید.

۱۳- حرف آخر این که زندگى را سخت نگیرید، زندگى لذت‌بخش‌تر از آن است که فکر مى‌کنید، فقط شرط آن این است که اهل عمل باشید و ایمانتان به خدا را تقویت کنید و محبّ ائمه اطهار(علیهم السلام) باشید.

۱۴- در یأس‌هاى شدید و پژمردگى‌هایى که سازمان روانى‌تان به هم خورده است، حتماً از روانشناس بالینى کمک بگیرید.

منابع کمکى

۱ـ باقى زاده، رضا، رمز موفقیت بزرگان، قم، گاه سحر، ۱۳۷۹ش.

۲ـ اسلامى نسب، على، روان شناسى اعتماد به نفس، تهران، انتشارات مهرداد، ۱۳۷۳ش.

۳ـ ابراهیمى، مجتبى، عوامل مؤثر در یأس و ناامیدى، مرکز مشاوره بلاغ.

۴ـ ابراهیمى، مجتبى، آثار روانى یأس و ناامیدى و راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن، مرکز مشاوره بلاغ.

پی‌نوشت‌ها
[۱] . غررالحکم و دررالکلم، ص۲۸۶۰
[۲] . آلبرت آلیس، احساس بهتر ـ بهتر شدن ـ بهتر ماندن، ترجمه مهرداد فیروز بخت، مؤسسه فرهنگى رسا، ۱۳۸۲ش، ص۸۹-۴۹
[۳]. شان کاوى، هفت قدم در راه موفقیت نوجوانان، ترجمه ساناز قاسمى، انجمن اولیاء و مربیان، ۱۳۸۰ش، ص۲۳۷-۹۱
[۴]. عارف، سید محمد صادق، روش دوست یابى، مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش، ص۶۸-۶۳
[۵]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۱، ص۲۲۹
[۶]. آل عمران / ۱۵۹
[۷]. محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، ج۱۰- ص۶۸۱
[۸]. بحارالانوار، همان، ج ۹۰، ص۱۷
منبع: سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه