گسترش تشيع

نوشته‌ها

بررسی علل نفوذ تشیع

اشاره:
محبوبیت علویان در میان مردم یکی از دلایل اصلی نفوذ تشیع در سرزمینهای مختلف است. این مسأله در مورد عراق، افزون بر آن که ناشی از دوستی اهل بیت (علیهم السلام) بود، جنبه ی سیاسی نیز داشت. اهالی کوفه، علویان را با پیشینه ای که از حکومت علی (علیه السلام) داشتند لایق رهبری می دیدند. در مناطق دیگر، محبوبیت اهل بیت (علیهم السلام) مسبوق به خویشی آنها با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و روایات فضائل بوده است. این امری طبیعی است که مردم، وقتی پیامبر (صلی الله علیه و اله) را ندیده و می شنیدند که کسی از اهل بیت او به سوی آنها می آید، نسبت بدو علاقه نشان می دادند.
این نکته جالب است که محبوبیت علویان در طول تاریخ اسلام، حتی ذره ای نیز کاهش نیافته و هر زمان که یک علوی در نقطه ای قیام می کرد، مردم گرد او اجتماع می کردند. می دانیم که صاحب الزنج برای این که بتواند در زنگیان نفوذ کند، خود را علوی نامید. ( ۱ ) این احتمال وجود دارد که او به درستی از خاندان علویان بوده است. عبدالله محض می گفت همه مردم علاقه داشتند تا از علویان باشند اما هیچگاه علویان آرزو نکردند که از دیگران باشند.(۲ )
همین امر سبب می شد تا کسانی به دروغ خود را علوی بشناسانند و درست به همین دلیل بود که کسانی از علویان به علم نسب روی آوردند و نسابه شدند تا افرادی که مدعی علوی بودن هستند بتوانند درستی و نادرستی ادعای آنها را تشخیص دهند. حتی می توان گفت که یکی از کارهای نقیبان همین بوده است. در کتابهای نسب مکرر به مواردی برمی خوریم که نسبت علوی بعضی از افراد، تکذیب شده است. ( ۳ ) به هر روی می توان گفت یکی از دلایل عمده نفوذ تشیع در همه بلاد اسلامی و از جمله ایران ؛ همین محبوبیت علویان است. اشاره کردیم که یکی از دلایل این محبوبیت روایات فضائل بود که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در مورد اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده است. این روایات که عمدتا در عراق گرد آوری می شد حجم گسترده ای داشت و ضمن دهها کتاب از سوی شیعیان عراقی، زیدیان و امامیان تدوین می شد.
بخش دیگر آن نیز، معلول سجایای علمی، اخلاقی و سیاسی خود آنها بوده است. عشق و علاقه طبیعی مردم به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و اله) را نیز نباید از نظر دور داشت. نکته ی اخیر در تمام قرون عامل نفوذ تشیع در بلاد مختلف بوده و حتی در مناطق سنی نشین که علویان حضور داشته اند،پس از مرگ و یا شهادت آنها، بقعه هایی بر مزارشان ساخته شده است. به این ترتیب بذر تشیع و حب اهل بیت (علیه السلام) در این نقاط، کاشته شده است. اعتنای اهل سنت به مقام علویان نیز کاملا در گذر تاریخ قابل درک است. شریف که لقبی برای علویان بوده عمدتا در قرن چهارم به بعد در تمامی دنیای اسلام مورد استفاده بوده و اهل سنت برای شرفاء احترام فوق العاده ای قائل بودند. (۴)
دانستن علل نفوذ علویان در میان سایر گروههای مذهبی و مردم می تواند در دانستن علل گسترش تشیع به ما کمک کند، چرا که علویان، مبلغان حرکت شیعه بوده اند. البته دانسته است که این تشیع، مراتب مختلف زیدی، امامی و غیره داشته است. دوستی اهل بیت سنگ بنای تشیع است که خود در تمامی انواع تشیع حضور داشته است. اگر این دوستی در مسیر منطقی خود سیر می کرد تا حد ولایت و اطاعت از اهل بیت پیش می رفت، اما گاهی به افراط نیز کشیده می شد و به حد اعتقاد غلو آمیز غلاه در مورد ائمه اطهار (علیهم السلام) می رسید.

زهد شیعیان عامل نفوذ تشیع

اشاره کردیم که یکی از علل نفوذ علویان دیانت آنها بود که در قرون اول حتی شیعیان نیز به آن مشهور بودند. علویان و دوستانشان در انجام فرائض دینی، تقید حساب شده ای داشتند و پای بندی آنها به اسلام در میانشان آشکار بود. مردم، فرق بین اسلام علویان را با اسلام امویان و عباسیان به خوبی مشاهده می کردند و به راحتی تشخیص می دادند که علویان و شیعیان گرایش دینی بسیار قوی دارند. زمانی که مردم وقتی در جریان شورش آنها بر ضد حکومت گردشان جمع می شدند، تازه فضائل آنها را درک می کردند. به دنبال آن بود که پیوند سیاسی آنها با علویان به شکل پیوند اعتقادی در می آمد. این در حالی بود که خوارج علی رغم آنچه در مورد تدینشان گفته می شد، متعادل نبودند و به همین دلیل نمی توانستند از این زاویه نفوذی کسب کنند. برخوردهای تند روانه و وحشیانه آنها، مردم را به شدت آزار می داد، به طوری که به عنوان مثال بصری ها کاملا از آنها وحشت داشتند.(۵)در برابر تعادل شیعه و تقوای علمی و عملی آنها، سبب جذب مردم می شد. در رأس شیعیان، علویان و در رأس آنها امامان شیعه (علیه السلام) بودند که این ویژگیها را دارا بودند. سفیان ثوری گفت: هل ادرکت خیر الناس الا الشیعه (۶) آیا بهترین مردم را به جز شیعه، دیده ای؟
مدائن، یکی از مراکز مهاجرت اعراب بوده و یکی از شهرهای شیعه شناخته می شده است. درباره ی آن گفته شده: اهلها فلاحون، شیعه امامیه و من عادتهم ان نساءهم لا یخرجون نهارا (۷) اهالی آن منطقه کشاورزند و شیعه امامی اند. از جمله ی عادات آنها این است که زنان آنها در روز از خانه، خارج نمی شوند. این نشانگر روحیه ی دینی شیعیان آن منطقه بوده است. سیستانی ها نیز که از لعن علی (علیه السلام) بر منابر خود، جلوگیری کرده اند، همین خصیصه را داشته اند. (۸) زنان مردم شیعه مذهب دیلم نیز همین گونه رفتار می کرده اند. (۹) چهره های برجسته شیعه در عراق از لحاظ علم و تقوا بسیار فراوان است. یکی از آنها حجر بن عدی بود. درباره ی وی و یارانش که در مقابل معاویه، مقاومت کرده و در تشیع خود، استقامت به خرج دادند.
رعایت وقت نماز از جمله ویژگیهای شیعه بوده است. (۱۰) یک نمونه ی جالب نقلی است که در یافتن مسلم در کوفه توسط دینوری نقل شده است. زمانی که عبیدالله بن زیاد بر آن شد تا مخفیگاه مسلم را پیدا کند به یکی از غلامان خود دستور دارد تا به مسجد رفته، مسلم را در آن جا بجوید. ابن زیاد به او گفت: ان هؤلاء الشیعه یکثرون الصلاه شیعیان، نماز زیاد می گزارند. در آنجا هر که را بر این خصوصیت یافتی، از طریق او به محل مسلم دسترسی پیدا کن. او نیز به مسجد رفته و دید که مسلم بن عوسجه، بیشتر از همه نماز می گزارد. نزد او رفته و با حیله و نیرنگ به مخفیگاه مسلم پی برد. (۱۱) سلمان فارسی از نخستین چهره های برجسته ی شیعه است. او در تقوا و علم، زبانزد تمایم اصحاب بود. وی در تقوا به حدی شهره ی آفاق است که صوفیه او را از جمله سر سلسله های خود به حساب می آوردند. ابوذر، هوادار دیگر تشیع، در دوری از دنیا و بی علاقگی بدان و تقید در رعایت حقوق مردم، بسیار معروف بود. درباره ی عمار بن یاسر نیز گفته شده: و قد کان عمار اشد حراس الاسلام مراسا و اکثر هم عنادا فی الحفاظ علی مثله و مبادئه (۱۲) عمار یاسر از سرسخترین پاسداران اسلام بود و بیشترین اهمیت را به نگهبانی و حفظ ارزشهای متعالی و اصول آن می داد. اویس قرنی از زهاد معروف شیعی است. او از شیعیان علی (علیه السلام) بود که در صفین به شهادت رسید. مقام وی در عرفان بسیار بالاست. (۱۳) شیبی در مورد او می نویسد: اویس قرنی شیعه بود. اسفراینی او را یکی از نساک مشهور می داند. (۱۴) در مورد کمیل بن زیاد گفته شده: کان زاهدا شیعیا قدیما.(۱۵) در مورد خباب بن ارت گفته شده: کان خباب بن ارت ناسکا شیعیا من النواحین البکائین. ( ۱۶) درباره ی محمد بن مسلم، روای شیعی نقل شده: من العباد فی زمانه. (۱۷).
همچنین در مورد سعید بن جبیر گفته شده: کان سعید بن جبیر زاهدا شیعیا. (۱۸) دکتر شیبی پس از آن می افزاید: و هکذا یتضح لنا منشأ التشیع فی الزهد (۱۹) این چنین آشکار می شود که زهد منشأ گرایش به تشیع است.
دکتر وردی می گوید: در سه شهر تشیع نضج گرفت. یکی در کوفه به سبب وجود عمار بن یاسر. دیگری مدائن به سبب حضور سلمان فارسی و سوم جبل عامل به سبب تلاش ابوذر غفاری. ( ۲۰ ) تشیع در کوفه عمدتا به دلیل نفوذ خاص خود امام علی (علیه السلام) بود گرچه وجود چهره های مقدسی چون عمار نیز در این باره مؤثر بود. درباره ی رفتن ابوذر به جبل عامل نیز تردید جدی وجود دارد.
صریح ترین تعبیر در مورد جنبه های اخلاقی برتر شیعیان در دوره ی اول از قول امام باقر (علیه السلام) چنین است: شیعیان و دوستداران ما، بهترین مردم زمان خویش بودند. اگر پیش نماز مسجدی در میان قومی بود، اگر مؤذنی در قبیله ای به چشم می خورد، اگر امانت داری وجود داشت و بالاخره اگر دانشمندی در میان مردم یافت می شد که در مسائل دینی و مصالح اجتماعی مردم به وی مراجعه می کردند، همه و همه از شیعیان و محبان ما بودند.

مظلومیت علویان و شیعیان عامل گسترش تشیع

از دیگر دلایل نفوذ علویان در میان مردم، مظلومیت آنها در برابر ظلم حاکمان اموی و عباسی بود. علویان، افزون بر آن که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و اله) بوده و همه ی مسلمانان به آنها عشق می ورزیدند و خواستار دیدن آنها بودند، در پی فشارها و ظلم هایی که در حق آنها اعمال گردید، مظهر مظلومیت شدند. مردم که این ظلم ها را می دیدند، نسبت به آنها متمایل می شدند، به خصوص که مقاومت آنها را در برابر حکومت شاهد بودند. قیامها علویان که بعد از زید بن علی، به طور عمده جنبه شیعه ی زیدی داشت، در قرون اولیه به طور مستمر رواج یافت. در سرزمین های اسلامی از جمله حجاز و عراق و ایران – به استثنای شام – نمونه ی این قیامهای فراوان است. یعقوبی با اشاره به حرکت زید به علی که سبب ایجاد مظلومیتی دیگر بعد از عاشورا برای علویان شد می گوید: پس از آن در خراسان، تشیع شایع گردید و تبلیغات ضد اموی رواج یافت. ( ۲۱ ) این مسأله در میان خود اهل بیت نیز سابقه داشت. علی بن الحسین (علیه السلام) سالها در عزای پدرش و دیگر افراد اهل بیت که در کربلا به شهادت رسیدند، اشک ریخت. این مظلومیت در جریان سرنگونی امویان،پشتوانه ی مهم روحی جامعه اسلامی بود که عباسیان از آن بهره بردند و حکومت خود را بر پایه اشکی که بر شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) زید و یحیی بن زید ریخته شد، برپا کردند.
این مظلومیت به بهترین شکل در اشعاری که شعرای شیعه سروده اند، جلوه گر شده و ادبیات شیعه را به سمت خون و گریه کشانده است. این اشعار به گونه ای است که هر مسلمانی بلکه هر انسانی را تحت تأثیر قرار داده و به گریه وا می دارد. جالب است که خود علویان به ویژه امامان شیعه (علیه السلام) در رواج این اشعار می کوشیدند. کوفه به عنوان محفل کوچکی برای شیعه که شاهد خونین ترین کشتارهای زیاد، ابن زیاد و حجاج از شیعیان بود، توجه همه را به خود جلب کرده بود. شیعیان یک رابطه ی عاطفی قوی با آن داشتند. این سخن امام علی (علیه السلام) که فرموده بود: لیأتین علی الکوفه زمان ما من مؤمن و لا مؤمنه الا بها او قلبه یحن الیها ( ۲۲) روزگاری خواهد آمد که هر مؤمن و مؤمنه ای در کوفه بسر برد یا این که دلش، متمایل به آن شهر باشد.
امویان نه تنها نسبت به علویان، بلکه نسبت به تمامی شیعیان که نقطه ی ثقل آنها در کوفه و اصولا عراق بود، فشارهای سختی اعمال کردند. به گفته ی ابن ابی الحدید: پس از جریان صلح در سال ۴۱ ه: احدی از مؤمنان نبود مگر آنکه بر خون خود وحشت داشت و یا آواره در روی زمین به دنبال محل امنی می گشت و نمی یافت.
معاویه دستور داده بود تا شهادت دادن ( گواهی دادن ) هیچ یک از اصحاب علی (علیه السلام) پذیرفته نشود. ( ۲۳ ) امام حسین (علیه السلام) به او نوشتند: تو زیاد را بر عراق حاکم کردی در حالی که دست و پای مسلمین را قطع کرده، چشم مردمان را کور می کرد و آنها را بر شاخه های نخل، بدار می آویخت. تو به او نوشتی: هر کس بر دین علی است او را بکش ! او نیز آنها را کشته و به امر تو مثله کرد. ( ۲۴ ) به نقل مورخان معاویه: دستور داده بود تا نسبت به محبین علی (علیه السلام) در مورد عطاء ها سخت گیری کرده، اسامی آنها را از دیوان بیت المال، حذف نموده و با ایجاد فشار بر آنها، خانه هایشان را نیز ویران کنند. سختگیری آنها در مورد اهل بیت (علیهم السلام) به اندازه ای بود که برای تشدید دشمنی با آنها، صریحا اعلام می کردند که: لا صلاه الا بلعن ابی تراب (۲۵ ) نماز، بدون لعن علی، نماز نیست ! دکتر شیبی درباره ی مظلومیت شیعه در طول تاریخ می نویسد: تاریخ شیعه پس از حادثه کربلا، یک سلسله عذابها و فشارهاست که به صورت دائمی بر آنها تحمیل می شود.

در اصل حادثه کربلا، ریشه ی این مظلومیت بود. حضور اهل بیت از کوچک و بزرگ در آن حادثه و آنچه پس از آن بر آنها گذشت این مظلومیت را به اوج رساند. کشته شدن حجر بن عدی، عمرو بن الحمق خزاعی و نیز میثم تمار و دیگران به دست زیاد، مظلومیت شیعه را به صورت یک سنت در عراق در آورده بود. امام باقر (علیه السلام) درباره ی مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) می فرمود: همیشه ما تحقیر می شدیم و مورد ظلم و ستم قرار می گرفتیم. ما را دور می کنند، حقیر می سازند، محروم می نمایند و می کشند. ما همیشه در معرض خوف و ترس بوده و بر خون خود و دوستانمان امنیت نداشتیم. ( در زمان معاویه ) شیعیان ما را در شهرها کشتند، دستها و پاهایشان را تنها به ظن و گمان قطع کردند، نام هر کس در زمره ی محبین یا اصحاب ما برده می شد، زندانی می شد. مالش را غارت می کردند و یا خانه اش را ویران می ساختند. این بلا، همچنان در تزاید و شدت بود، تا زمان عبیدالله بن زیاد، پس از آن حجاج آمد. شیعیان بسیاری را کشت و ایشان را به ظن و گمان بازداشت نمود. کار شیعیان در آن جامعه بلازده به جایی رسیده بود که اگر مردی را رزندیق و یا کافرمعرفی می کردند، نزد حجاج محبوبتر از آن بود که او را شیعه ی علی (علیه السلام) معرفی کنند. (۲۶ )
خوارزمی در نامه ای که به شیعیان نیشابور نوشته به بهترین شکل، این مظلومیت را ترسیم کرده است. او می نویسد: در هیچ شهری از شهرهای کشور اسلامی نیست مگر آن که شیعی مظلومی به شهادت رسیده و اموی و عباسی در قتل او شریک اند و عدنانی و قحطانی بر آن متفق ! معاویه، حجر بن عدی کندی و عمرو بن حمق خزاعی را بعد از آن که قسمهای مؤکد و عهدهای شدیدی کرده بود ( تا آنها را نکشد ) به شهادت رساند. زیاد بن سمیه هزاران نفر از شیعیان بصره را اعدام کرده و بیشترین اسیر و زندانی را از آنان داشت. او پس از آن، اشاره به حرکت حجاج می کند و می نویسد: او بنی هاشم را به بازی گرفته، بنی فاطمه را تهدید می کرد و شیعیان علی (علیه السلام) را می کشت و آثار اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و اله) را محو نمود.

در ادامه از جنایات منصور عباسی به میان می آید که:… هنگامی که منصور مرد، زندانهای او مملو از خاندان رسالت و معدن پاکی و طهارت بود. او در پی غائبین آنها می گشت. و حاضرین را به زندان می افکند. این ها در کنار کارهای هارون و موسی، نسبت به آل ابی طالب، اندک بود… تا آن که هارون مرد، در حالی که درخت نبوت را درو کرده و نهال امامت را ریشه کن ساخته بود. آنها هر کس را که به عنوان شیعه می شناختند، می کشتند و هر کس که اسم فرزندش را علی می گذاشت، خونش را بر زمین می ریختند. هیچ گونه مال و منالی نمی دادند، مگر به کسانی که آل ابی طالب را دشنام و مذهب نواصب را یاری می کند. اینها، نمونه ای از جنایات امویان درباره ی اهل بیت و شیعیان آنها است که مظلومیتی بزرگ برای آنان فراهم می کرد و اندیشه های شیعی را همراه خود به درون جامعه می برد. به دلیل وجود همین محبوبیت همراه با مظلومیت بود که مأمون کوشید تا با استفاده از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) حرکتهای مزبور را تضعیف کرده جبران مظلومیت آنها را بکند و ننگ عباسیان را از این ناحیه کم کند.
یعقوبی در شرح چگونگی قیامهای طالبیان در این عهد، اشاره به سختگیریهای هادی عباسی کرده و این که او طالبی ها را به بدترین شکل ترسانده و اصرار دریافتن آنها داشت. او ارزاق و عطایای آنها را قطع کرد و به همه جا برای یافتن آنها، نامه نوشت. یعقوبی ادامه می دهد که همین شیعیان را مصمم کرد تا اطراف حسین بن علی ( شهید فخ ) گرد آمدند. ( ۲۷ ) ابن اسفندیار درباره ی متوکل می نویسد: همچنان که کسی را به هوس شکار و سایر ملاهی میل باشد، او را میل بدان بود که سادات آل رسول را هلاک کند (۲۸) بیشترین دشمنی ها با علویان از ناحیه ی متوکل عباسی بود. زمانی که متوکل شنید ابومحمد عبدالله بن عمار برقی اشعاری در مذمت خلفای نخستین سروده، دستور داد تا زبان وی را بریدند و دیوان اشعارش را پاره کردند. وی پس از چند روز درگذشت. ( ۲۹ ) در مورد دیگری، محدثی با نام ابو عمرو نصر بن علی جهضمی، روایتی در فضائل اهل بیت روایت کرده بود. زمانی که متوکل خبر آن را شنید دستور داد تا وی را هزار ضربه تازیانه بزنند تنها با وساطت جمعی از علمای سنی از تنبیه وی درگذشتند. (۳۰ ) در مورد مشابه دیگر، به دستور متوکل و با حکم قاضی وی، عیسی بن جعفر بن عاصم هزار ضربه شلاق را خورد آنگاه در آفتاب رها شد تا بمرد. سپس جنازه اش را در دجله انداختند. ( ۳۱ ) تأثیر این مظلومیتها در مؤمنان جامعه گسترده بود. سفیان الثوری به عیسی فرزند زید بن علی می گفت: هر کس کمترین ایمانی داشته باشد، به خاطر فشارها و کشتارها و تهدیدهایی که در مورد بنی فاطمه می شود، گریه خواهد کرد.

نگرش ضد ستم عامل نفوذ تشیع

جهت گیری مثبت و اسلامی نهضت های شیعه و نیز وجود جنبه های اعتدالی در آن، برخلاف حرکت خوارج، توانست عاملی برای جذب توده های مردم باشد. نخستین نکته ی برجسته ی در دیدگاه شیعیان این بود که شیعه هم در فقه و هم درعمل، موضع ضد ظلم و خلفای ظالم داشت. این موضعی بود که با شدت و ضعف در تمامی مدت حکومت امویان و عباسیان ادامه داشت و همیشه فضای مبارزه را بر ضد ستم مشروعیت می بخشید. از آنجا که پشتوانه فکری شیعه، مبارزات علی (علیه السلام) بر ضد طغیان و شورش های داخلی بود، شیعه نیز در مبارزات خود، جنگ با قاسطین را در شکل های مختلف آن مورد توجه داشت.
در کتب رجالی اهل سنت، اعتقاد به جنگ با فرد حاکم ولو این که حاکم فاسدی باشد، یکی از علائم شیعه بودن افراد تلقی می شد.(۳۲ ) همین اهل قم بودند که والیان خلفا را به داخل شهر، راه نمی دادند. آنها نیز اجبارا قصری در بیرون شهر ساخته و از آنجا حکمرانی می کردند ! از بعضی از آنان نقل شده که: ما مدت چندین سال، هم والی و هم عامل بودیم. اما هیچ زنی از زنان عرب را ندیدیم و نظر ما بر هیچ زنی نیامد. (۳۳ ) برای این که به داخل شهر، راه نیافته بودند.
ایوب بن متوکل می گوید: پادشاهی عبور می کرد. مردمی که در میان آنها ابان بن تغلب شیعی بود ؛ همه به پا خاستند جز ابان ! وقتی دلیل از او خواستند گفت: کراهت داشتم که قرآن را خوار کنم. البته در این موضع امامیان متعادلتر از زیدیان بود، گرچه در مخالفت و عدم مشروعیت حکومت اموی و عباسی مشترک بودند.
این ستیزه جوئی با ظلم و جور، برای موالی ایران نیز که خود، تحت فشار بودند و به خصوص از جنبه نژادی، ظلم مضاعف را تحمل می کردند، بسیار جالب بود. زید بن علی در علت اقدام خود می گفت: « ای مردم ! ما شما را به کتاب خدا و سنت رسولش، دعوت می کنیم. همچنین شما را به جهاد با ظالمین، حمایت از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم موجودی بیت المال میان کسانی که سزاوار آن هستند و نیز کمک به اهل بیت (علیهم السلام) علیه کسانی که ناصبی بوده و نسبت به حقوق آنها جاهل هستند. فرا می خوانیم ». (۳۴) همین جهت گیری بر ضد ظلم، موجب شد که نه تنها شیعه، بلکه تمامی مردم با عقائد گوناگون در آن شرکت کردند.
در این حرکتهای شیعی نه تنها جنبه ی ضد ظلم قوی بود، بلکه تکیه بر سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله) و احیاء قرآن از نکات بارزی به شمار می رفت که در این قبیل جنبشها وجود داشت. این مطلب در حرکت کربلا و نیز زید بن علی و سایر حرکتها، توانست چهره ی این قیامها را در مقابل خلفا – که عملشان محو کتاب خدا و سنت رسول او بود – مثبت جلوه داده، افراد مؤمن را جذب کند. کما این که دیدیم سفیان ثوری، خیار الناس را همان شیعیان می دانست. در کنار تمامی عواملی که برای گسترش تشیع مطرح کردیم، باید به ادبیات قوی شیعه در نشر تشیع به طور جداگانه می پرداختیم. اشعار بلند کمیت بن زید اسدی و سید حمیری و بسیاری از ادبای برجسته ی شیعه، به نوبه ی خود سهمی عظیم در نشر تشیع داشته است. این اشعار که به طور عمده به بیان فضائل اهل بیت و مصائب آنها اختصاص یافته، عمیقا در روحیه ی مردم تأثیر داشته است. در ادبیات فارسی نیز این بخش قابل توجه بوده که در جای دیگری به آن اشاره کرده ایم. تنها اشاره به این سخن سید حمیری کافی است که پس از آن که همه ی فضائل امیر المؤمنین (علیه السلام) را به شعر در آورده بود می گفت: اگر کسی یک فضیلت از امام علی (علیه السلام) نقل کند که من شعری در آن بار نگفته باشم هزار دینار به او می دهم.

پی نوشت:

۱- ابن خلدون می نویسید: « رأی صاحب الزنج کثره خروج الزیدیه مع الفاطمیین، فانتحل هذا النسب »، ج ۴، ص ۱۸.
۲- عمده الطالب فی انساب آل ابی اطالب، ص ۱۰۱.
۳- برای نمونه نک: غایه الاختصار فی البیوتات العلویه، ص ۲۶ – ۴۶ ؛ عمده الطالب صص ۱۰۶-۱۰۷.
۴- نور الابصار، صص ۱۱۷-۱۱۸.
۵- اخبار الطوال، ص ۲۷۰.
۶- مقاتل الطالبیین، ص ۱۹۵.
۷- آثار البلاد و اخبار العباد، ص ۴۵۳.
۸- همان، ص ۲۰۲.
۹- احسن التقاسیم، ج ۲، ص ۵۴۷ ( ترجمه ی فارسی )
۱۰- زبیر بکار، الموفقیات، ص ۱۳۴. آثار الجاحظ، ص ۲۰۵.
۱۱- اخبار الطوال، ص۲۳۵.
۱۲- الصله بین التشیع و التصوف، ص ۴۳.
۱۳- مختصر البلدان،ص ۱۷۱.
۱۴- الصله، ص ۲۴۵ ؛ التبصیر فی الدین، ص ۲۲.
۱۵- الصله بین التشیع و التصوف، ص ۲۲۵.
۱۶- حیله الاولیاء، ج ۱، ص ۱۴۳.
۱۷- رجال کشی، ص ۱۶۵.
۱۸- الصله بین التشیع و التصوف، ص ۲۵۵.
۱۹- همان مدرک، ص ۲۲۵.
۲۰- وعاظ السلاطین، ص ۲۹۷.
۲۱- « لما قتل زید بن علی و کان من امره ماکان، تحرکت الشیعه بخراسان و ظهر امرهم و کثر من یأتیهم و یمیل معهم و جعلوا یذکرون للناس افعال بنی امیه و مانالوا من آل رسول الله حتی لم یبق بلد الافشا فیه هذا الخبر » یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۶. زمانی که زید بن علی کشته شد و آن اتفاقات افتاد، شیعیان خراسان به حرکت در آمده، و تلاشهاشان را آشکار کردند و تعداد زیادی نزد آنها رفت و آمد نموده و متمایل به آنها شدند. آنها کارهای بنی امیه را برای دیگران یادآوری کرده و آزارهایی را که از ناحیه آنها در حق آل رسول ( ص ) صورت گرفته بود، برای آنها بازگو می کردند مدتی نگذشت که در تمام بلاد این اخبار انتشار یافت.
۲۲- مختصر البلدان، ص ۱۶۳.
۲۳- « الا یجیزوا الأحد من شیعه علی و اهل بیت (علیهم السلام) شهاده ) تاریخ الطبری، ج ۶ ص ۱۴۶.
۲۴- انساب الاشراف، ج ۲ ( از بخش طالبیان )، ص ۱۵۴ ؛ و نک: اخبار الطوال، ص ۲۲۴ ؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۸۱-۱۸۰.
۲۵- همان مدرک، ج ۲، ص ۲۰۲.
۲۶- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۴۴ ؛ الامام الصادق (علیه السلام) ابوزهره، صص ۱۱۱ -۱۱۲.
۲۷- تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۴۰۴.
۲۸- تاریخ طبرستان، ج ۱، ص ۲۲۴.
۲۹- الغدیر، ج ۴، ص ۱۴۰.
۳۰- تاریخ بغداد، ج ۱۳، صص ۲۸۷-۲۸۸.
۳۱- تاریخ بغداد، ج ۷ ص ۳۵۷ ؛ نشوار المحاضره، ج ۶، ص ۶۴. سه مورد اخیر به تفصیل در تکمله ی « مکتب در فرایند تکامل »، صص ۲-۵ آمده است.
۳۲- به عنوان نمونه: میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۴۹۷.
۳۳- تاریخ قم، ص ۲۸۵.
۳۴- تاریخ طبری، ج ۸، ص ۲۶۷ ( ط لیدن ) الکامل، ج ۴، ص ۲۴۲. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۳۷. مقدسی می نویسد: « بایع مع زید بن علی جهاد الظالمین و الدفع عن المستضعفین » با زید بن علی، به جهاد با ظالمین و دفاع از مستضعفین بیعت صورت گرفت. مقدسی، البدء و التاریخ، ج ۶، ص ۵۰.

گسترش تشیع در عصر امویان

اشاره:

با وجود همه اختناق ها و ظلم و ستم هایى که در عصر امویان بر شیعیان وارد شد، گسترش تشیع متوقف نشد، زیرا مظلومیت خاندان پیامبر، موجب تمایل قلوب مردم به سوى آنان مى شد و همواره افراد جدیدى به سلک شیعیان در مى آمدند. این مطلب در اواخر دولت اموى کاملاً مشهود است. توسعه تشیع در عصر اموى مقاطعى داشته است که هر مقطع مشخصه ویژه خود را دارد که به سه عصر و مرحله کلى مى توان تقسیم کرد:

الف: از سال ۴۰ ه. تا ۶۱ ه. ، عصر امام حسن و امام حسین (علیه السلام ).

ب: از سال ۶۱ ه. تا حدود ۱۱۰ ه. ، عصر امام سجاد و امام باقر (علیه السلام ).

ج: از سال ۱۱۰ ه. تا ۱۳۲ ه. ، تا پایان حکومت امویان، عصر امام صادق (علیه السلام ).

الف . عصر امام حسن و امام حسین (علیهم السلام )

از زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام )، به تدریج شیعه شکل حزبى و گروهى به خود مى گیرد و صف شیعیان کاملاً مشخص مى شود.

بدین جهت امام حسن (علیه السلام )در صلح نامه، یکى از موارد صلح را تأمین امنیت شیعیان پدرش قرار مى دهد و این که نباید متعرض آنان شوند.[۱] شیعه به تدریج تمرین مى کند که اطاعت از امام، منوط به حاکمیت بالفعل امام نیست، لذا هنگام بیعت با امام حسن (علیه السلام )، آن جناب شرط مى کند که باید در جنگ و صلح از ایشان اطاعت کنند.

همچنین مشخص مى شود لزوماً مساوى با حاکمیت نیست و حاکم جورى چون معاویه نمى نواند امام و واجب الاطاعه باشد چنان که امام در خطبه اى که بعد از صلح در مسجد کوفه، به اصرار معاویه و در حضور او ایراد کرد، فرمود:

«خلیفه کسى که به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و کسى که کارش ظلم است، نمى نواند خلیفه باشد بلکه پادشاهى است که ملکى به دست آورده، مدت کمى بهره مند مى شود بعد لذتش قطع مى گردد، ولى باید حساب پس دهد».[۲]

از دیگر خصوصیات جامعه تشیع در این مقطع، اتحاد و یک پارچگى شیعه است که از موقعیت رهبران شیعه ناشى مى شود. تا شهادت امام حسین (علیه السلام ) هیچ انشعابى در شیعه نمى بینیم. حسنین . علیهما السّلام . در میان مسلمانان داراى موقعیتى بودند که هیچ یک از ائمه طاهرین بعد از آنها، جایگاه آن دو بزرگوار را نداشتند. اینان تنها ذریه پیامبر بودند. امیرالمؤمنین در جنگ صفین هنگامى که دید امام حسن (علیه السلام ) با سرعت پیش مى رود، فرمود:

«به جاى من شما این جوان را نگه دارید(از پیکار او جلوگیرى کنید) تا مرا در هم نریزد، که من حریص هستم این دو جوان (حسن و حسین (علیهم السلام) کشته نشوند؛ زیرا با مرگ آن دو نسل پیامبر قطع مى شود».[۳]

حسنین (علیه السلام) در میان صحابه پیامبر نیز احترام خاصى داشتند. این مطلب در بیعت مردم با امام حسن (علیه السلام)روشن مى شود که صحابه پیامبر خلافت آن حضرت را پذیرفتند و هیچ اعتراضى نکردند؛ لذا در خلافت امام حسن (علیه السلام )جز از طرف شام مشکلى نمى بینیم. آنگاه که حضرت صلح کرد و خواست از کوفه خارج شود و به مدینه برگردد، مردم به شدت مى گریستند، در مدینه نیز از گزارشى که یکى از قریشیان به معاویه مى دهد جایگاه آن حضرت روشن مى شود؛ مرد قریشى در گزارش خود به معاویه چنین نوشته بود:

«یا امیرالمؤمنین! حسن نماز صبح را در مسجد کوفه مى خواند و بر سجاده اش مى نشیند، تا این که خورشید طلوع کند. آنگاه به ستونى تکیه مى دهد، هر کس در مسجد باشد، به خدمتش مى رسد و با او گفت و گو مى کند تا آفتاب بالا آید، و دو رکعت نماز مى گزارد و بر مى خیزد و مى رود و از حال همسران پیامبر جویا مى شود و بعد به منزلش مى رود…»[۴]

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند برادر بزرگوارش از احترام بالایى برخوردار بود. به طورى که حتى عبدالله بن زبیر، دشمن یر سخت اهل بیت (علیهم السلام )، نمى توانست اما حسین (علیه السلام )را انکار کند. تا آن جناب در مکه بود، مردم تو جهى به ابن زبیر نداشتند و کار او بالا نمى گرفت، لذا دوست داشت که امام هر چه زودتر از مکه برود. از این رو به امام حسین (علیه السلام )عرض مى کرد:

«اگر من نیز مثل تو جایگاهى در عراق داشتم، به سرعت به آن جا مى رفتم».

موقعیت آن حضرت طورى بود که با بیعت نکردنش، حکومت یزید زیر سؤال مى رفت؛ بدین سبب آنان این قدر در بیعت ایشان اصرار داشتند.

این دو بزرگوار در میان بنى هاشم احترام و جایگاه ویژه اى داشتند، طورى که هیچ یک از بنى هاشم در زمان آنان نه تنها داعیه رهبرى نداشت، که حتى سرورى بنى هاشم را نیز هیچ وقت ادعا نمى کرد. هنگامى که امام حسن (علیه السلام )بر اثر سم معاویه از دنیا رفت، ابن عباس در شام بود. معاویه به او گفت:

«ابن عباس، حسن وفات کرد و تو سرور بنى هاشم شدى». ابن عباس گفت:«تا زمانى که حسین هست نه».[۵]

حتى ابن عباس با آن موقعیت علمى و سیاسى که داشت و حبرالام؟؟؟ه و مفسر قرآن بود و از لحاظ سنى هم از اما حسن و امام حسین . علیهما السّلام . بزرگ تر بود، به آنان خدمت مى کرد. مدرک بن ابى زیاد نقل مى کند:

«ابن عباس مرکب حسن و حسین . علیهما السّلام . را آماده کرد و رکاب آنان را گرفت تا سوار شدند. گفتم: تو چرا رکاب آنان را مى گیرى، در حالى که از آنان مسن تر هستى. گفت: احمق! نمى دانى اینها چه کسانى اند؟ اینان فرزندان رسول خدایند. آیا نعمت بزرگى نیست که خدا به من توفیق داده تا رکاب آنان را بگیرم».[۶]

تأثیر نهضت کربلا در روند توسعه تشیع

پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) شیعیان به جهت از دست دادن مهم ترین تکیه گاه خود، به شدت مرعوب شدند و از حرکت مسلحانه در مقابل دشمن، ناامید شدند. با وقوع حادثه دلخراش عاشورا، در کوتاه مدت، ضربه خرد کننده اى بر نهضت شیعه وارد شد. با انتشار خبر این حادثه در سرزمین هاى اسلامى آن روز، به ویژه در عراق و حجاز، رعب و وحشت شدیدى بر محافل شیعه حکم فرما شد؛ زیرا مسلم شد که یزید آماده است حتى با کشتن فرزند پیامبر و اسیر کردن زنان و فرزندان او حکومت خود را استحکام بخشد و در راه تثبیت پایه هاى حکومت خوش از هیچ جنایتى دریغ نمی کند.

آثار این رعب و وحشت در کوفه و مدینه نمایان بود و با بروز«فاجعه حره» و سرکوبى شدید و بیرحمانه نهضت مردم مدینه توسط نیروهاى یزید، شدت یافت. اختناق شدیدى در عراق و حجاز مناطق سکونت شیعیان به ویژه کوفه و مدینه حاکم شد و تشکل و انسجام شیعیان از هم پاشید. امام صادق (علیه السلام )در ترسیم این وضع اندوه بار مى فرماید:

«پس از شهادت امام حسین . علیه السّلام .، ‌مردم از اطراف خاندان پیامبر پراکنده شدند،‌ جز سه نفر: ابوخالد کابلى، یحیى بن ام الطویل و جبیر بن مطعم».[۷]

مسعودى مورخ نیز در توصیف این عصر میگوید:

«على بن الحسین امامت را به صورت مخفى و با تقیه شدید و در زمانى دشوار، عهده درا شد».[۸]‌

این وضع تا پایان حکومت یزید ادامه داشت. بعد از مرگ یزید نهضت هاى شیعى شروع شد که تا زمان تثبیت حکومت امویان درزمان خلافت عبدالملک،‌ دوام داشت. این مدت فرصت خوبى براى توسعه تشیع بوده است.

یکى از مهم ترین تأثیراتى که نهضت کربلا داشت، از بین رفتن مشروعیت حکومت امویان در افکار عمومى بود. بدنامى حکومت به جایى رسید که جایگاه خلافت به پایین ترین درجه، ‌تنزل یافت و دیگر مردم به عنوان نهادى مقدس به آن نمى نگریستند. شعر زیر خطاب به قبر یزید در حوارین، حاکى از این بدنامى است:

ایها القبر بحوارینا قد ضمنت ش الناس اجمعینا.[۹] [۱۰]

در این زمان مسلمانان، به جز مردم شام، اعم از شیعه و سنى با حکومت امویان مخالف بودند و شورشهاى شیعى و سنى زیادى به وقوع پیوست.[۱۱] یعقوبى مى نویسد:

«عبدالملک بن مروان به فرماندارش حجاج بن یوسف نوشت، مرا به ریختن خون آل ابى طالب مبتلا نکن؛ زیرا سفیانیان را دیدم که در نتیجه کشتن آنان به چه سرنوشتى دچار شدند.»[۱۲]

بالاخره نیز خون امام حسین (علیه السلام )کاخ امویان را واژگون کرد. مقدسى مى گوید:

«چون خداوند ستم و بیداد بنى امیه را بر خاندان پیامبر بدید، لشکرى را که از بخش هاى گوناگون همین خراسان گرد آمده بود، به سیاهى شب تاریک بر یر ایشان فرستاد»[۱۳]

از طرف دیگر، مظلومیت امام حسین (علیه السلام ) و شهیدان کربلا،‌ محبت خاندان پیامبر را در قلب مردم نشاند و جایگاه آنان را به عنوان اولاد پیامبر و تنها متولیان اسلام مستحکم کرد. اکثر قیام هاى عصر اموى به نام و براى خون خواهى آنان صورت مى گرفت و انقلابیون با شعار«یا لثارات الحسین» جمع مى شدند. حتى قیام شخصى چون ابن اشعث در سیستان،[۱۴] به نام حسن مثنى (فرزند امام حسن (علیه السلام )) شکل گرفت.[۱۵] بدین جهت احادیث مهدى به عنوان منتقم آل محمد . صلّى الله علیه و آله . شیوع یافت.[۱۶]و مردم در انتظار انتقام گیرندگان از بنى امیه به سر مى بردند[۱۷] و از شدت بى صبرى و اوج انتظار گشایش، گاهى نام مهدى را با نام رهبران نهضت ها و قیام ها تطبیق مى دادند.[۱۸] از سوى دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام ) و خاندان پیامبر، یاد و خاطره شهیدانت کربلا را زنده نگه مى داشتند. امام سجاد (علیه السلام )هر وقت، مى خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب مى افتاد، اشک از چشمانش سرازیر مى شد. وقتى علتش را مى پرسیدند مى فرمود:

«چگونه گریه نکنم در حالى که آب را براى وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند؟» روزى خدمتگزار امام عرض کرد:«آیا غم شما تمامى ندارد!» حضرت فرمود:« واى بر تو، یعقوب که تنها یکى از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق او آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم گشت، درحالى که پسرش زنده بود. ولى من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود. پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان یابد؟»[۱۹]

امام صادق . علیه السّلام . شاعران را تشویق مى کرد که در رثاى امام حسین . علیه السّلام . شعر بسرایند و مى فرمود:

«هر کس در مورد حسین . علیه السّلام . شعر بگوید و بگیرد و مردم را بگریاند، بهشت بر او واجب مى شود و گناهانش آمرزیده مى گردد».[۲۰]

بدین ترتیب امام حسین . علیه السّلام . نماد تشیع شد. لذا در مقاطعى از تاریخ چون عصر متوکل، زیارت قبر آن جناب ممنوع شد.[۲۱]

ب . عصر امام سجاد . علیه السّلام .

عصر امام سجاد . علیه السّلام . را مى توان به دو مرحله تقسیم کرد: مقطع اول بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام . و تزلزل حکومت امویان و بالاخره واژگونى سفیانیان و روى کار آمدن مروانیان و درگیرى بنى امیه با هم و گرفتارى شان به قیام و شورش ها تا تثبیت حکومت مروانیان و مقطع دوم از زمان حکمرانى حجاج عبدالله بن زبیر[۲۲] در مکه تا شروع نهضت عباسیان مربوط به عصر اول امامت باقر . علیه السّلام . نیز مى شود.

بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام .، بنى امیه از سویى گرفتار قیام هاى مردم عراق و حجاز بودند و از سوى دیگر، اختلافات درون گروهى داشتند، حکومت یزید دیرى نپایید. یزید پس از سه سال حکومت در سال ۶۴ هجرى مرد.[۲۳]

بعد از او پسرش معاویه صغیر روى کار آمد. او بیش از چهل روز حکومت نکرد بود که از خلافت کناره گرفت و بلافاصله از دنیا رفت.[۲۴] با مرگ او، اختلاف میان خاندان بنى امیه شروع شد. مسعودى حوادث بعد از مرگ او را که حاکى از رقابت شدید و حرص خاندان بر ریاست است چنین توصیف مى کند:

«معاویه (دوم) د رسن ۲۲ سالگى مرد و در دمشق مدفون شد. ولید بن عتبه ابن ابى سفیان به طمع این که خلیفه شود، جلو رفت تا بر جنازه معاویه(دوم) نماز بخواند که پیش از تمام شدن نماز، ضربه مهلکى خورد و کشته شد. آنگاه عثمان ابن عتبه بن ابى سفیان بر او نماز خواند، ولى به خلافت او نیز رضایت ندادند و او مجبور شد به مکه، نزد ابن زبیر، برود».[۲۵]

هنوز بیش از سه سال از شهادت امام حسین . علیه السّلام . نگذشته بود که حکومت سفیانیان به پایان رسید. بیشتر مردم سرزمین هاى اسلامى حتى عده اى از سران و فرماندهان بنى امیه مثل، ضحاک بن قیس و نعمان بن بشیر به ابن زبیر متمایل شده بودند. در این هنگام بو دکه ابن زبیر امویان ساکن مدینه،‌ از جمله مروان را از آن جا بیرون کرد. آنان راهى شام شدند و چون در دمشق خلیفه اى نبود، امویان در جابیه، مروان بن حکم را به خلافت برگزیدند و خالد بن یزید و بعد از او عمرو بن سعید اشدق را ولى عهد او قرار دادند. بعد از مدتى مروان، خالد بن یزید را بر کنار کرد و پسرش عبدالملک راولى عهد خود ساخت. به همین دلیل مادر خالد که زن مروان بود، او را مسموم کرد و مروان مرد. عبدالملک نیز عمرو بن سعید را از سر راه خود برداشت و فرزندانش را ولى عهد خود کرد.[۲۶]

از سوى دیگر امویان گرفتار شورش ها و قیام ها به دو قسمت نقسیم مى شوند: یکى حره و قیام ابن زبیر. قیام ابن زبیر که ماهیتش معلوم است، ‌چون رهبر قیام، ابن زبیر از دشمنان سرسخت خاندان پیامبر بود. او این کینه را از شکست جنگ جمل و حوادث آن روزگار در دل داشت. ولى برادر او، مصعب، تمایل شیعى داشت و با دختر امام حسین . علیه السّلام . ، سکینه، ‌ازدواج کرده بود،[۲۷] لذا کار او در عراق بالا گرفت و شیعیان عراق براى مقابله با امویان به او پیوسته بودند که ابراهیم اشتر بعد از مختار همراه او بود و در کنار وى کشته شد.

قیام حره نیز ماهیت شیعى نداشت[۲۸] و امام سجاد . علیه السّلام . در آن هیچ مداخله اى نکرد. هنگامى که مسلم بن عقبه در مدینه از مردم بیعت گرفت و از آنان خواست به عنوان غلام با یزید بیعت کنند، به امام سجاد . علیه السّلام . احترام کرد و هیچ متعرض آن جناب نشد.[۲۹]

دیگرى قیام هایى هستند که ماهیتشان شیعى است.

قیام هاى شیعى

قیام هاى شیعى عبارت بودند از:‌ قیام توابین و قیام مختار. خواستگاه این دو قیام،‌عراق و شهر کوفه بود و نیروهاى تشکیل دهنده آنها شیعیان امیرالمؤمنین بودند. در سپاه مختار شیعیان موالى (غیر عرب) نیز به وفور به چشم مى خوردند.

هیچ ابهامى در ماهیت قیام توابین نیست. این قیام روى انگیزه هاى صحیح و شهادت طلبانه بوده و مقصودى جز خون خواهى امام حسین . علیه السّلام . و تطهیر گناه عدم نصرت آن حضرت، با کشته شدن در راه ‌مبارزه با قاتلان وى، ‌نداشتند. توابین بعد از خروج از کوفه به سوى کربلا رفتند و به زیارت قبر امام حسین . علیه السّلام . شتافتند و در شروع کارشان چنین گفتند:

«پروردگارا! ما فرزند پیامبر را یارى نکردیم،‌گناهان گذشته ما را بیامرز و توبه ما را بپذیر. به روح حسین . علیه السّلام . و یاران راستین و شهید او رحمت فرست. ما شهادت مى دهیم که بر همان عقیده ایم که حسین . علیه السّلام . بر سر آن کشته شد. پروردگارا! اگر گناهان ما را میامرزى و به دیده و عطوفت بر ما ننگرى. زیانکار و بدبخت خواهیم بود..»[۳۰]

اما مختار پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه،‌با او همکارى مى کرد که توسط عبیدالله بن زیاد دستگیر و زندانى شد و پس از حادثه عاشورا با وساطت عبدالله عمر، شوهر خواهرش نزد یزید، آزاد شد. او در سال ۶۴ ه. ق به کوفه آمد و بعد از نهضت توابین،‌ قیام خویش را شروع کرد و با شعار«یا لثارات الحسین» توانست قاتلان امام حسین . علیه السّلام . را به سزاى عملشان برساند. طورى که در یک روز دویست و هشتاد نفر از این جنایتکاران را کشت و خانه هاى چند تن از آنان را که فرار کرده بودند، ویران کرد. از جمله خانه محمد بن اشعث را تخریب کرد و از مصالح آن خانه حجر بن عدى، یار وفادار على . علیه السّلام . را که معاویه تخریب کرده بود بازسازى کرد.[۳۱]

درباره مختار، ‌اظهار نظرهاى متضادى شده است. عده اى او را شیعه واقعى و برخى وى را کذب خوانده اند. ابن داود در رجالش، درباره مختار چنین مى گوید:

«مختار پسر ابو عبید ثقفى است. بعضى از علماى شیعه او را به کیسانیه متهم کرده اند و در این باره به رد هدیه او توسط امام سجاد . علیه السّلام . استدلال کرده اند؛ ولى این نمى تواند دلیل بر رد او باشد. زیرا امام باقر . علیه السّلام . درباره او فرمود: به مختار بد نگویید؛ زیرا او قاتلان ما را کشت و نگذاشت خون هایى ریخته شده ما پایمال شود و دختران ما را شوهر داد و هنگام سختى میان ما مال تقسیم کرد.»

تثبیت حکومت مروانیان (عصر اختناق)

گفتیم که مقطع عصر امام سجاد . علیه السّلام .، تثبیت حکومت مروانیان بود. بنى مروان بعد از قتل عبدالله بن زبیر در سال ۷۳ ه. ق،[۳۲] حکومت خویش را تحکیم بخشیدند و در این راه از وجود سفاکانى چون حجاج بن یوسف استفاده کردند. او براى از بین بردن دشمن از هیچ کارى ابایى نداشت؛ حتى کعبه را مورد هدف قرار داد و با گلوله آتشین منجنیق، آن را ویران کرد و مخالفان بنى امیه را چه شیعه، چه غیر شیعه هر جا مى یافت، مى کشت و قیام بن اشعث ضد او در سال ۸۰ ه. ق، سودى نبخشید[۳۳] و دیکتاتورى وى تا ۹۵ ه.[۳۴] حجاز و عراق را در برگرفت. امام سجاد . علیه السّلام . در چنین عصرى مى زیست و با دعا معارف اسلامى و شیعى را منتقل مى کرد. در این هنگام شیعیان یا متوارى بودند یا در زندان به سر مى بردند یا به دست حجاج کشته مى شدند یا به شدت تقیه مى کردند. لذا مردم جرأت نزدیک شدن به امام سجاد . علیه السّلام . را نداشتند و یاران آن حضرت به غایت اندک بودند. مرحوم مجلسى نقل مى کند:«حجاج بن یوسف، سعید بن جبیر را به خاطر ارتباطش با امام سجاد . علیه السّلام . به قتل رساند.[۳۵] البته در این زمان بر اثر فشارهایى که بر شیعیان وارد شد،‌آنان به مناطق مختلف سرزمین هاى اسلامى مهاجرت کردند و موجب گسترش تشیع شدند. در همین زمان عده اى از شیعیان کوفه، به منطقه قم آمدند و در آن جا ساکن شدند و موجب گسترش تشیع در آن سامان شدند.[۳۶]

عصر اول امامت امام باقر . علیه السّلام . نیز، هم زمان با ادامه اقتدار حکومت امویان بود. در این زمان خلیفه مقتدر و مستبدى چون هشام بن عبدالملک حکومت مى کرد که امام باقر . علیه السّلام . را همراه فرزندش امام صادق . علیه السّلام . به شام فرا خواند و از هیچ آزار و اذیتى نسبت به آنان مضایقه نکرد.[۳۷] در زمان او، زید بن على بن الحسین . علیه السّلام . قیام . علیه السّلام . قیام کرد و به شهادت رسید. اگر چه در عصر عمر بن عبدالعزیز اندکى از سخت گیرى و فشار بر شیعیان کاسته شد، ولى مدت خلافتش کوتاه بود و بعد از دو سال و اندى حکومت، به طرز مرموزى از دنیا رفت.

البته بنى امیه با فشار و سخت گیرى نتواستند نور حق را خاموش کنند و فضایل و مناقب امیرالمؤمنین، على . علیه السّلام . ، را از خاطره ها محو سازند و این خواست خدا بود. ابن ابى الحدید مى گوید:

«اگر خداى تعالى سرّى در این مرد (على) قرار نداده بود، حتى یک حدیث هم در فضیلت و منقبت او نقل نمى شد؛ زیرا مروانیان نسبت به ناقلان فضایل آن جناب، خیلى سخت گیر بودند.»[۳۸]

پى نوشت:

[۱] . ابن آشوب شهر آشوب. مناقب آل ابى طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج ۴، ص ۳۳٫

[۲] . ابوالفرج اصفهانى. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضى، قم ۱۴۱۶ ه. ، ص ۸۲،

[۳] . نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۶۸، ص ۶۶۰٫

[۴] . بالذرى. انساب الاشراف، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۴ ه. ، ج ۳، ص۲۱٫

[۵] . مسعودى، على بن الحسین. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۱ ه. ، ج ۳، ص ۹٫

[۶] . ابن آشوب . مناقب آل ابیطالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج ۳، ص ۴۰۰٫

[۷] .شیخ طوسى. لختیار معرفه الرجال معروف به رجال کشى، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۰۴ ه. ج۱،‌ ص ۳۳۸٫

[۸] . اثبات الوصیه، المطبعه الحیدریه، نجف، ط۴، ۱۳۷۳ ه.، ق ص ۱۶۷٫

[۹] . اى قبرى که در شهر حوارین هستى! بدترین همه مردم را در برگرفته اى.

[۱۰] . مسعودى، على بن الحسین.مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ط اول، ۱۴۱۱ ه. ج ۳، ص۶۵٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ . ۹۹٫

[۱۲] . ابن واضح. تاریخ الیعقوبى، منشوران الشریف، قم، ‌۱۴۱۴ ه. ج ص ۳۰۴٫

[۱۳] . مقدسى. احسن التقاسیم، ترجمه منزوى، شرکت مولفان و مترجمان ایران، ج ۲، ص ۴۲۶ و ۴۲۷٫

[۱۴] . عبدالرحمن بن محمدبن اشعث از سوى حجاج حاکم سیسان بود. سیستان مرز مسلمانان با هندیان به شمار مى رفت و درآنجا مسلمانان با حاکمان هند درگیر بودند. به جهت خصومتى که حجاج با عبدالرحمن داشت، براى از بین بردن او نقشه مى کشید. عبدالرحمن با آگاهى از این موصوع در سال ۸۲ ه. علیه او قیام کرد. چون عامه مردم از حجاج نفرت داشتند، ‌افراد زیادى از اهل بصره و کوفه به او پیوستند؛ عده اى کثیرى از قاریان کوفه و شیعیان همراه قیام کنندگان بودند. بدین ترتیب او از سیستان به سوى عراق روانه شد؛ ابتدا هدفش متوجه خلع حجاج بود، سپس عبدالملک را نیز از خلافت خلع کرد و سپاهیان حجاج را شکست داد. و تا کوفه پیش آمد،‌ خطر او جدى بود، عبدالملک سپاه عظیمى را از شام به یارى حجاج فرستاد،‌ سپاهیان شام در محلى به نام «دیرالجماجم» . در هفت فرسنگى کوفه . ابن اشعث را شکست دادند. او به سوى هند گریخت و به یکى از امراى آنجا پناهنده شد؛ ولى بالاخره توسط عمال حجاج به قتل رسید. (مسعودى: همان مأخذ: ج۳، ص۱۴۸ و یاقوت حموى،‌شهاب الدین ابى عبدالله. معجم البلدان، دراحیاء التراث العربى، بیروت، ط۱، ۱۴۱۷ه.ق ،‌ج ۴، ص ۳۳۸٫)

[۱۵] . ابن عنبه. عمده الطالب، ‌فى النساب آل ابى طالب، ‌انتشارات الرضى،‌ قم،‌ ص ۱۰۰٫

[۱۶] . ابو الفرج اصفهانى. مقاتل الطالبییین، ‌منشورات الشریف الرضى،‌ قم، ‌ط دوم، ۱۴۱۶ ه. .ق ،‌ ص ۲۱۶٫‌ ‌

[۱۷] . یعقوبى نقل میکند: عمر بن عبدالعزیز در عصر خلافتش،‌در جواب اعتراض شخصى به نام عامر بن وائله که مقررى او از سوى حکومت قطع شده بود گفت: به من خبر داده اند،‌که تو شمشیرت راصیقل داده اى،‌ نیزه ات را تیز کرده اى و کمانت را آماده نموده اى و منتظر امام قائم هستى، تاقیام کند؛ منتظر باش که هر وقت خروج کرد، مقررى تو را بپردازد (تاریخ الیعقوبى،‌ منشورات الشریف الرضى،‌ قم، ‌۱۴۱۴ ه. .ق ،‌ج ۲، ‌ص ۳۰۷٫

[۱۸] . ابو الفرج اصفمانى. همدان، ص ۲۱۰٫

[۱۹] . مجلسى. بحار الانوار، المکتبه الاسلامیه، تهران ط دوم ، ۱۳۹۴ ه. . ق ج ۴۶، ص ۱۰۸٫

[۲۰] . شیخ طوسى. همان مأخذ ج ۲، ص ۱۷۴٫

[۲۱] . طبرى، ابى جعفر محمد بن جریر. تاریخ الطبرى، دارالکتب العمیه، بیروت، ط دوم، ۱۴۰۸ ه. .ق، ج ۵، ص ۳۱۲٫

[۲۲] . فرمانروایى عبدالله بن زبیر در مکه، از زمانى که از بیعت با یزید امتناع کرد و مردم را به سوى فرا خواند و تا سال ۷۲، که به دست سپاهیان حجاج کشته شد، ۱۲ سال طول کشید که ابن عبد ربه در کتاب«العقد الفرید» از آن به فتنه ابن زبیر یاد مى کند. بعد از مرگ معاویه، آنگاه که حاکم مدینه از ابن زبیرى براى یزید بیعت خواست، او براى فرار از بیعت با یزید، همزمان با امام حسین . علیه السّلام . به مکه رفت، و در آنجا چندان مورد توجه مردم قرار نمى گرفت؛ لذا اقامت امام حسین . علیه السّلام . را در مکه خوش نداشت و به امام حسین . علیه السّلام . مى گفت اگر از من مثل تو دعوت مى کردند، من نیز به عراق مى رفتم؛ او بعد از شهادت امام حسین . علیه السّلام . علم مخالفت با یزید را برافراشت و یزید در سال ۶۲ هجرى مسلم بن عقیل را با سپاهى براى سرکوبى شورش مردم مدینه و عبدالله بن زبیر نخست به مدینه و سپس به مکه فرستاد، ولى مسلم بعد از واقعه حرّه هنگامى که به سوى مکه روانه بود، در راه مرد و حصین بن نمیر، جانشین او، همراه لشگر شام به مکه آمد و در سال ۶۴ هجرى آن جا را با منجنیق گلوله باران کرد و پرده هاى کعبه سوخت؛ ولى در خلال جنگ خبر مرگ یزید به مکه رسیده و پادشاه سست شد و حصین به ابن زبیر پیشنهاد کرد با او بیعت کند و وى را به شام ببرد و آنجا به حکومت بنشاند. ولى در ابن زبیر نپذیرفت. بعد از مرگ یزید تمام سرزمین هاى اسلامى جز اردن با ابن زبیر به عنوان خلیفه بیعت کردند و حکومت او را پذیرفتند؛ ولى بنى امیه در جابیه مروان را به حکومت برگزیدند و او مخالفانش را در شام از سر راه برداشت و بعد از او عبدالملک پسرش خلیفه شد. عبدالملک بعد از شکست دادن مصعب بن زبیر، برادر عبدالله بن منجنیبق بر کوه ابو قبیس گذاشته و شهر مکه و کعبه را با پرتاب سنگ ویران کرد؛ در این جنگ یاران عبدالله بن زبیر او را رها کردند؛ ولى عبدالله ایستادگى کرد و بالاخره کشته شد. بدین ترتیب کار عبدالله بن زبیر بعد از ۱۲ سال به پایان رسید. (ابن عبدریه اندلسى، احمد بن محمد، العقد الفرید، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۰۹ ه. .ق، ج ۴، ص ۳۶۶، مسعودى، على بن الحسین، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۱ ه. .ق، ج ۳، ص ۷۸ . ۹۶ و شهیدى، دکتر سید جعفر، تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان، مرکز نشر دانشگاهى، تهران ط، ششم ۱۳۶۵ ه. .ش، ص ۱۸۳٫)

[۲۳] . ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب. تاریخ الیعقوبى، منشورات الشریف الرضى، قم، ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۲۵۲٫

[۲۴] . همان، ص ۲۵۶٫

[۲۵] . مسعودى. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، ‌بیروت، ‌۱۴۱۱ ه. ق، ج ۳، ص ۸۵ و ۸۶٫

[۲۶] . همان مآخذ.

[۲۷] . ابن قتبیه، ابى محمد عبدالله بن مسلم. المعارف منشورات الشریف الرضى، قم، ط اول، ۱۴۱۵ ه. ق، ص ۲۱۴٫

[۲۸] . قیام حرّه در سال ۶۲ ه. رخ داد. مسعودى علت و منشأ آن را نارضایتى مردم از اعمال فسق آمیز یزید و شهادت امام حسین . علیه السّلام . معرفى مى کند. در مدینه که مرکز خویشاوندان پیامبر و صحابه و تابعین بودند، مردم به خشم در آمدند. حاکم مدینه عثمان بن محمد بن ابى سفیان که جوانى ناپخته بود، گروهى از بزرگان شهر مدینه را به نمایندگى از طرف شهر مدینه، به دمشق فرستاد تا از نزدیک یزید را ببینند و از مراحم وى برخوردار شوند تا در بازگشت به مدینه، مردم را به اطاعت از حکومت وى تشویق کنند.

به دنبال این طرح عثمانى عیئتى از بزرگان مدینه را که عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه نیز در میان آنها بود، به دمشق فرستاد؛ از آن جا که یزید از تربیت اسلامى برخوردار نبود و تدبیر نیز نداشت که ظاهر را رعایت کند، بى پروا در حضور آنان به فسق و فجور خود ادامه داد، ولى از آنان پذیرایى کرد و به هر کدام هدایا و خلعت هاى گرانبها هدیه نمود، تا در برگشت از او تمجید کنند، ولى تمام این اقدامات نتیجه عکس داد و آنان هنگام بازگشت در اجتماع مردم مدینه، اعلام داشتند از نزد کسى برگشته اند که دین ندارد، شراب مى خورد، تار و طنبور مى نوازد، سبکبازى مى کند، خنیاگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربایى مى کنند و با مشتى دزد و خرابکار به شب نشینى مى پردازد؛ آنان خطاب به مردم مدینه گفتند: اینک شما را شاهد مى گیریم که او را از خلافت بر کنار کردیم.

عبدالله بن حنظله گفت: من از نزد شخصى برگشتم که اگر کسى با من همکارى نکند، با همین چند پسرم به جنگ او خواهم رفت؛ او به من عطیه داد و احترام کرد، ولى عطیه او را نپذیرفتم مگر براى این که در جنگ با وى از آن استفاده کنم.

به دنبال این جریان، مردم مدینه با عبدالله بن حنظله بیعت کردند و حاکم مدینه و همه بنى امیه را از شهر بیرون راندند.

این گزارش که به یزید رسید، مسلم، بن عقیل را که مردى سالخورده و از سر سپردگان بنى امیه بود، با لشگر انبوهى به سوى مدینه فرستاد و به او گفت به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسلیم نشدند با آنان بجنگ و آنگاه که پیروز شدى سه روز هر چه دارند غارت کن و در اخیتار سربازان بگذار ….

سپاه شام مدینه را مورد حمله قرار داد و جنگ خونینى بین دو گروه در گرفت و سرانجام مردم مدینه شکست خوردند و سران نهضت کشته شدند، مسلم به مدت سه روز دستور قتل عام مردم شهر را صادر کرد؛ سربازان شام جنایاتى مرتکب شدند که قلم از بیان آنها شرم دارد؛ مسلم را به خاطر این جنایات مسرف نامیدند. پس از پایان قتل و غارت، مسلم به عنوان بردگى براى یزید بیعت گرفت(ابن عبد ربه اندلسى، احمد بن محمد. العقد الفرید، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ج ۴، ص ۳۶۲، ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ یعقوبى منشورات الشریف الرضى، قم، ۱۴۱۴ ه. .ق، ج ۲، ص ۲۵۰، مسعودى، على بن الحسین: مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ج ۳، ص ۸۲، ابن اثیر: الکامل دار صادر، بیروت، ج ۴، ص ۱۰۲، ۱۰۳، و ۲۵۵ و ۲۵۶٫)

[۲۹] . ابى حنیفه،‌دینورى، احمد بن داود.الاخبار الطول، منشورات الشریف الرضى،قم، ص ۲۶۶٫

[۳۰] . ابن اثیر، عزالدین ابى الحسن بن ابى الکرام. الکامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت، ‌ج ۴، ص ۱۵۸ . ۱۸۶٫

[۳۱] . اخطب خوارزمى. مقتل الحسین،‌ منشورات المفید، قم، ج ۲، ص ۲۰۲٫

[۳۲] . ابن واضح، احمد بن ابى یعقوب: تاریخ یقوبى. منشورات الشریف الرضى، قم ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۲۶۷٫

[۳۳] . در سال ۸۰ ه. حجاج، عبدالرحمن بن اشعث را با آنکه از او دلى خوش نداشت، به حکومت سیستان و زابلستان فرستاد و بدو دستور داد رتبیل را که به سیستان حمله کرده بود، براند. عبدالرحمن بدانجا رفت و لشگر را به سرکوبى مهاجمان فرستاد و سیستان را آرام ساخت. بعد از آن چون حجاج از او خواسته بود، باز به تعقیب دشمن بپردازد و ابن اشعث و سربازانش این را نوعى توطئه از سوى حجاج براى از بین بردن به دست دشمن تلقى کردند، بر حجاج شوریدند و به سوى عراق روانه شدند. در خوزستان میان آنان و حجاج نبرد در گرفت. و سپاهیان حجاج نخست شکست خوردند و عبدالرحمن خود را به عراق رساند و کوفه را تصرف کرد و بسیارى از بزرگان بصره نیز با او همکارى کردند. حجاج از عبدالملک امداد خواست؛ از سوى شام لشگرى براى او فرستاده شد و با رسیدن این نیرو حجاج دوباره جنگ را آغاز کرد؛ در این نبرد سخت که به واقعه «دبر الجماجم» معروف شده است؛ مردم بصره و کوفه حتى قاریان قرآن به خاطر عبدالملک نگران شد و به عراقیان پیغام فرستاد که اگر خواستار عزل حجاج هستند، حاضر است او را عزل کند، ولى اهل عراق سازش را نپذیرفتند و عبدالملک را خلع کردند. بدین ترتیب جنگ را با آنان آغاز کرد و توانست گروهى از سران لشگر ابن اشعث را بفریبد و شبى به آنان شبیخون بزند و سپاه ابن اشعث را پراکنده سازد. لذا ابن اشعث مجبور شد فرار کرده و به رتبل پناهنده شود، که بعدها رتبیل در اثر وعده و وعید حجاج او را کشت و سرش را براى حجاج فرستاد.(مسعودى، على بن الحسین، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۴ ه. .ق، ج ۳، ص ۱۴۸ و ۱۴۹ و شهیدى، دکتر سید جعفر. تاریخ اسلام تا پایان امویان: مرکز نشر دانشگاهى، تهران،ط ششم ۱۳۶۵ ه. .ش، ص ۱۸۵ و ۱۸۶٫)

[۳۴] . مسعودى، على بن الحسین، همان منبع، ص ۱۸۷٫

[۳۵] . شیخ طوسى. اختیار معرفه الرجال معروف به رجال کشى، ‌موسسه آل البیت . علیهم السّلام . لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۴ه. ق، ج ۱، ص۳۳۵٫

[۳۶] . یاقوت حموى، شهاب الدین ابى عبدالله: معجم البلدان، داراحیاء التراث العربى، بیروت، ط اول، ۱۴۱۷ ه. .ق، ج ۷، ص ۸۸٫

[۳۷] . الطبرى، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، منشورات المطیعه الحیدریه، نجف ۱۳۸۳ ه. .ق، ص ۱۰۵٫

[۳۸] . عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، ج ۴، ص ۷۳٫

منبع : ، تاریخ تشیع ، غلامحسین محرمى ٬ ص۹۵ به بعد.

 

نقش اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) در گسترش تشیع

اشاره:

شیعه، یکی از دو مذهب بزرگ دین اسلام است. برپایه مذهب شیعه، پیامبر اسلام(ص) به‌فرمان خداوند، حضرت علی(ع) را به جانشینی بلافصل خود برگزیده است. امامت از اصول اعتقادی شیعیان و وجه تمایز آنان با اهل‌سنت است. طبق این اصل، امام را خداوند تعیین و به‌واسطه پیامبر به مردم معرفی می‌کند. همه شیعیان به‌جز زیدیه، امام را معصوم می‌دانند و بر این باورند که آخرین امام، مهدی موعود است که در غیبت به‌سر می‌برد و روزی برای برقراری عدالت در جهان قیام خواهد کرد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و سید محسن امین در اعیان الشیعه و سید حیدر آملی در « الکشکول فیما جری علی آل الرسول » ذکر کرده اند از جماعتی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) که به تشیع گرویده بودند و معتقد بودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نام علی (علیه السلام ) را به عنوان خلیفه بعد خود بر مسلمانان برده است و او را برتر و صاحب اختیار بر مردم بیش از خود آنان قرار داده است . سپس نام اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله ) را ذکر می کنند . هیچ چیزی بهتر و تصدیق کننده تر از سخنان اینان نیست چرا که مقیاس محبت و دوستی سخنان مورخان، واقعیتی است که روی داده است و از اندیشه و خرد بدور است که بگوییم تمامی اصحاب و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیمان وعهد خود را شکستند و کاملا همگی مخالفت کردند و همچنین دور از فکر است که اصحابی که تشیع علی علیه السلام را پذیرفتند هیچ اثری از آن به جای نگذاشتند مخصوصا زمانی که زمام خلافت بدست امیرالمومنین (علیه السلام) قرار گرفت . سید محسن أمین در اعیان الشیعه ذکر می کند که : « مردم بعد از وفات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به پنج گروه تقسیم شدند:

۱. گروه سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج از انصار

۲. گروه ابوبکر و عمر و بسیاری از مهاجران

۳. گروه علی علیه السلام و بنی هاشم و بسیاری از انصار وعده کمی از مهاجران

۴. گروه عثمان بن عفان از بنی امیه و پیروانش

۵. گروه سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن از بنی زهره

بسیاری از انصار به سمت گروه ابوبکر وعمر متمایل شدند و گروه آنان قوی گشت در نتیجه گروه عثمان و گروه ابن ابی وقاص به ناچار با ابوبکر بیعت کردند و تنها گروه علی (علیه السلام) باقی ماند که تنها مخالف خلافت آنان به حساب می آمدند . در این زمان ابوسفیان که تلاش می کرد که این جایگاه را بدست آورد به نزد امیرالمومنین علیه السلام آمد و وعده کمک و یاری برای بدست آوردن منصب خلافت داد . امیرالمومنین( علیه السلام) فرمودند : باز گرد ای ابوسفیان به خدا قسم تو آنچه را که می گوئی برای خدا نیست و همواره برای اسلام و مسلمانان حیله و نیرنگ می اندیشی هنگامی که ابوبکر از تصمیم ابوسفیان مطلع شد ، اداره بعضی از امور را به فرزندش معاویه سپرد و در این حال ابوسفیان راضی شد و ساکت ماند و برای خلیفه دعای خیر و پیروزی کرد .

دوازده نفر از یاران علی (علیه السلام) جمع شدند و با یکدیگر رایزنی کردند که ابوبکر را از منبر رسول خدا به پایین بیاورند . یکی از آنان گفت : قبل از اینکه کاری کنید با علی علیه السلام مشورت کنید . هنگامی که به علی (علیه السلام) ارائه کردند ایشان فرمودند از چنین کردید جنگی را به پا خواهید نمود و قوم به نزد من می آیند ومی گویند بیعت کن وگرنه تو را می کشیم . در این زمان گروه و یاران علی علیه السلام احساس ناامیدی کردند و از این که حق از جایگاه خویش منحرف شده بود بسیار غمگین و ناراحت بودند . از طرفی از پرده دری در دین رنج می بردند و هر لحظه آماده جهاد بودند و از طرف دیگر سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را شنیده بودند که ایشان را از حمل سلاح و اعلام جهاد و سرکشی بر حاکم نهی نموده بود . در نتیجه موظف گشتند تا هر جائی که فرود می آیند از فضائل و جایگاه امیرمومنان علی علیه السلام نزد خدا و رسولش و همچنین در حکومت اسلامی مطالبی را برای مردم ارائه کنند و تاکید بر حقانیت خلافت او کنند . این اصحاب شیعه در زمان خلافه ابوبکر عمر و عثمان در بیشتر سرزمینهای اسلامی منتشر می شدند و اکثر آنها سمت ها و مناصب ولایتی بر مناطق را در اختیار داشتند. سلمان فارسی با مردم صحبت می کرد و سخنان پیامبر را در رابطه با علی (علیه السلام) به مردم ارائه می داد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : ای علی تو وصی و جانشین من هستی و در نزد من همانند هارون نسبت به موسی هستی پس سلمان ادامه می داد که ای مردم به خدا اگر ولایت علی (علیه السلام) را بپذیرید از بالای سر و زیر پایتان روزی خواهید خورد

ابوذر نیز فریادگر همین موضوع بود و می فرمود : از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمود : مثل اهل بیت من در نزد امت مسلمان مانند کشتی نوح است در وسط دریا ، هر کس بر آن سوار شود نجات می یابد و آن کس که سرباز زند غرق می شود . ابوذر علی (علیه السلام) را در خلافت ابوبکر وی و عثمان به اسم امیرالمومنین معرفی می کرد و در وقت حج ایستاد و فرمود : ای مردم من صحابه رسول خدا هستم از ایشان شنیدم که در این مکان به علی (علیه السلام) فرمود :

تو ای علی اولین کسی هستی که به من ایمان آوردی و اولین کسی که روز قیامت با من مصافحه می کند و تو صدیق أکبر و فاروق هستی که حق را از باطل جدا می کنی و تو ولی مؤمنان وبرادر و وزیر من می باشی . عمار بن یاسر در این زمان نیز ساکت نبود و خطاب به قریش می فرمود : ای جماعت قریش به کدام سمت رویگردان شده اید ، اینان اهل بیت پیامبر شما هستند ولی شما خلافت را در غیر اهل آن قرار دادید . بسیاری از اصحاب نیز همین راه را پیمودند و در دفاع از علی (علیه السلام) کوشیدند و بذرهای تشیع را در سراسر جاهائی که اسلام قدم گذاشته بود پاشیدند و با سلاح قرآن و سنه مردم را به تشیع دعوت می کردند . آنان این ویژگی را داشتند که از اصحاب خاص پیامبر محسوب می شدند در نتیجه مورد احترام و توجه مردم بودند و دلهای مردم به سمت آنان گرایش پیدا می کرد .

تشیع در مصر با سفر عمار آغاز شد و در شام و جبل عامل به سبب ابوذر هنگامی که او را به آن جا تبعید کردند و در مدائن به سبب سلمان فارسی و در حجاز به سبب حذیفه الیمان و جابر بن عبدالله انصاری و أبی بن کعب ، و سید حیدر آملی در کتاب ( الکشکول فیما جری علی آل الرسول ) بیش از صد نفر از اصحاب پیامبر را ذکر می کند که شیعه امیرالمومنین بودند و سخنان پیامبر راجع به ولایت ایشان را حفظ می کردند و آن را ارائه می دادند .

فهرست منابع :
۱. بحارالانوار ج ۶
۲٫ الاحتجاج طبرسی .
۳٫ اعیان الشیعه ج ۲ و ۱۶
۵٫ کشکول سید حیدر آملی