گریه

نوشته‌ها

عبادت امام سجاد علیه السلام

 امام سجاد علیه السلام عبادت را بزرگترین حق خدا بر گردن انسان می دانست و می فرمود: «فاما حق الله الاکبر فانک تعبده، لاتشرک به شیئا، فاذا فعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا والاخرة ویحفظ لک ما تحب منهما[1]؛ بزرگ ترین حق خدا این است که او را عبادت کنی و چیزی را با او شریک قرار ندهی . پس اگر این کار را با اخلاص انجام دادی، خدا بر خود لازم می کند کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و هر چه از دنیا و آخرت بخواهی، برایت پاس دارد» .

آن حضرت درباره حق نماز نیز می فرمود: «فاما حق الصلاة فان تعلم انها وفادة الی الله وانک قائم بها بین یدی الله فاذا علمت ذلک کنت خلیقا ان تقوم فیها مقام الذلیل الرغب الراهب الخائف الراجی المسکین المتضرع[2]؛ حق نماز آن است که بدانی نماز شرفیابی به درگاه الهی است و تو به وسیله نماز در مقابل خدا ایستاده ای . پس هر گاه آن را دانستی، سزاوار خواهی بود که مثل بنده ای ذلیل، مشتاق، ترسناک و بیمناک [از عذاب خدا]، امیدوار [به رحمت او]، محتاج، و نالان، در برابر او بایستی» .

امام سجاد علیه السلام درباره درجات عبادت می فرمود: «من از خدا کراهت دارم که او را تنها به خاطر پاداش عبادت کنم، تا مانند بنده طمعکار باشم که هر وقت طمع ثواب داشت، عبادت کند وگرنه عبادت نکند . و کراهت دارم که از ترس عذابش عبادت کنم، تا مانند بنده بدی باشم که اگر نترسید کاری نمی کند .» سؤال شد: پس به چه منظور خدا را می پرستی؟ فرمود: «برای اینکه او با کرامتها و نعمتهایش شایسته عبادت است[3]

در مقام عمل نیز امام سجاد علیه السلام عابدترین فرد روزگار بود . تا آنجا که مالک بن انس درباره آن حضرت می گفت: به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیه السلام هر شب و روز هزار رکعت نماز می خواند[4] . ابن ابی الحدید می گفت: «کان الغایة فی العبادة[5]; نهایت در عبادت کردن بود .» برای همین، او به زین العابدین مشهور شد .

امام باقر علیه السلام می فرمود: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة[6] ؛ از عبادت به جایی رسیده بود که کسی نرسیده بود . از شب زنده داری رنگش زرد، و از گریه چشمانش سرخ، و از سجده پیشانی اش برجسته، و از ایستادن در نماز پاهایش دچار ورم شده بود .»

[1] . تحف العقول، ص 184 به بعد .

[2] . تحف العقول، ص 184 به بعد  .

[3] . تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام، ص 132.

[4] . تهذیب الکمال، ج 20، ص 390 .

[5] . شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 27 .

[6] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 148; ارشاد، مفید، ص 255 .

امام حسن مجتبی و لرزان از خوف خدا

 امام مجتبی علیه السلام بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا می رهید و تا شاخساران ملکوت پر می کشید. طعم عبادت، شهد دیگری در کامش می نشاند و جوهر جانش را قبضه می کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت می ماند و چون وقت فرایض نزدیک می شد، روح و روانش متغیّر می گشت و رنگ از رخسارش می پرید:«انّ الحسن بن علیّ علیهماالسلام کان اذا توضّأ اِرتعدت مفاصله، و اصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حقّ علی کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه و تر تعد مفاصله[۱]؛ همانا حسن بن علی علیهماالسلام وقتی وضو می ساخت و آماده نماز می شد؛ رنگش دگرگون می گردید و بند بند وجودش می لرزید. از آن حضرت از علت این حال، سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسی که در پیشگاه خداوند عرش می ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.»

نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب می آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباسهایش را بر تن می کرد. در روایتی بیان شده که حضرت برای نماز بهترین جامه هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدی؟ فرمود:«انّ اللّه جمیلٌ یُحِبُّ الجمال؛ فَاَتَجَمَّلَ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ «خذوا زینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ»[۲]؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. از این رو در هنگام راز و نیاز با خدای خویش، لباس زیبایم را می پوشم؟ در حالی که خداوند فرموده است: هنگام مسجد رفتن، زینت خود را برگیرید».[۳]

در حدیثی دیگر آمده است:«کانَ الحسن بن علیّ علیهماالسلام اذا قامَ الیَ الصلوهِ، لَبِسَ اَجْوَدَ ثِیابَهُ[۴]؛ حسن بن علی علیهماالسلام هنگام نماز بهترین جامه هایش را می پوشید».

امام صادق علیه السلام می فرماید:«انّ الحسن بن علیٍّ علیهماالسلام کانَ اذا قامَ فی صلاته تَرتَعِدُ فرائصُهُ بینَ یَدَی رَبِّهِ ـ عزّوجلّ ـ و کانَ اذا ذَکَرَ الجَنَّه و النّار اضْطَرَبَ اِضْطِرابَ السَّلیم؛[۵] حسن بن علی علیهماالسلام وقتی به نماز می ایستاد، تن مبارکش در مقابل پروردگارش می لرزید و هرگاه که یاد بهشت و جهنّم می نمود، چون مارگزیده مضطرب و پریشان می شد و به خود می پیچید».

با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت ۴۵۰ کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل ۲۵ مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.[۶]

خشوع امام مجتبی علیه السلام در مقابل خدای مهربانش نیز حکایت شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق می شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه می افتاد. راوی می گوید: «مهمان امام مجتبی علیه السلام بودم… هنگام ادای فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفت تا وضو بگیرد؛ من نیز آماده می شدم تا نماز بگزارم. در آستانه درِ اتاق، حضرت را دیدم که رنگش تغییر کرده و حالتی خاص پیدا کرده است. پرسیدم: چرا اینطور شده اید؟ فرمود: کسی که می خواهد به پیشگاه الهی وارد شود، می بایست چنین دگرگون شود. و هنگامی که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدّت خضوع و خشوعش، موی بر اندامم راست شد. وقتی خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، می لرزد و ذکر می گوید.»[۷]

حُسن ختام این بخش، روایتی است که مفضل از امام جعفر صادق علیه السلام ، از پدر بزرگوار و او از جدّش نقل نموده است که فرمود:«أنّ الحسن بن علی بن أبی طالب کان أعبدالنّاس فی زمانه، و أزهدهم و أفضلهم، و کان إذا حجّ حجّ ماشیاً، و ربّما مشی حافیاً، و کان أذا ذکرالموت بکی، و اذا ذکرالقبر بکی، و اذا ذکر البعث و النشور بکی، و اذا ذکر الممرّ علی الصراط بکی، و اذا ذکر العرض علی اللّه ـ تعالی ذکره ـ شهق شهقهً یعشی علیه منها…[۸] ؛امام حسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود؛ و با پای پیاده و برهنه حجّ انجام می داد؛ و هرگاه از مرگ سخن گفته می شد، گریه می کرد و هرگاه ذکری از قبر به میان می آمد، می گریست. و زمانی که از قیامت نام برده می شد، اشک می ریخت. و زمانی که از گذشتن پل صراط سخن به میان می آمد؛ گریه می کرد؛ و هنگامی که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان می آمد، از هوش می رفت به نحوی که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده می شد».

منبع: حوزه نت.

[۱] . موسوعه کلمات الامام الحسن (ع)، ص ۲۶۸٫

[۲] . اعراف / ۳۱٫

[۳] . موسوعه کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۹۶٫

[۴] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی، ص ۸۷، به نقل از وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۳۱٫

[۵] . همان، به نقل از بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۱۵۸٫

[۶] . داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(ع)، عباس عزیزی ، ص ۱۸، به نقل از خاندان وحی، ص ۳۲۳٫

[۷] . همان، ص ۹۰، به نقل از عده الداعی، ص ۱۸۰٫

[۸] . اعلام الهدایه، ج ۴، ص ۳۳، به نقل از امالی صدوق، ص ۱۵۰ و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱٫

بدعت بودن گریه در عزاداری امام حسین علیه السلام

شبهه

بعضی از اهل سنت روایتی را که عمر و عبدالله بن عمر از پیامبر(صلی الله علیه و آله) روایت می کنند دلیل بر حرمت گریه و سوگواری شمرده اند و آن را مستمک خود قرار داده و گریه بر امام حسین(علیه السلام) را به عنوان گریه بر میت بدعت پنداشته اند.

این روایت به صورت های مختلف در صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده و نقل های متفاوت آن به صورت ذیل است:

  1. میت در قبرش به دلیل نوحه ای که برایش می کنند در عذاب می افتد.
  2. میت با گریه های بستگانش در عذاب می افتد.
  3. میت به واسطه بعضی از گریه های اهلش در عذاب می افتد.[1]

عمر خلیفه دوم بر اساس این روایت هم در زمان پیغمبر و هم بعد از حضرت از گریه بر میت منع کرده که دو نمونه را اینجا ذکر می کنیم:

الف) ابن عباس نقل کرده که در مرگ رقیه بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) زن ها گریه می کردند و عمر آنها را با تازیانه می زد و از گریه آنان ممانعت میکرد تا اینکه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: رهایشان کن که گریه کنند زیرا نفس مصیبت دیده و چشمها گریان و مرگ نزدیک است و خود آن حضرت نیز لب قبر نشست در حالی که فاطمه(س) اشک می ریخت و حضرت اشکهای او را پاک می کرد.[2]

آنچه از این قطعه تاریخی که در منابع معتبر خود اهل سنت آمده استفاده می شود، این است که منع کردن از گریه و سوگواری از منش های عمر بوده بدون آن که توجهی به نظر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.

ب) عایشه و ام فروه خواهر ابوبکر بعد از مرگ او مجلس عزا بر پا کردند عمر به آن مجلس هجوم برده و مردها را وارد مجلس زنانه کرد و با چوب دستی خود ام فروه را زد و اهل مجلس را متفرق کرد.[3]

پاسخ شبهه

این روایات که موضع گیری عمر را دربارۀ گریه بر میت بیان می کند اولاً با روایاتی که می گوید پیغمبر بر میت می گریست و نیز مردم را ترغیب می نمود که بر حمزه و جعفر و… بگریند و یا عکس العمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خود این حدیث در تعارض است.

ثانیاً با عملکرد و گریه خود عمر بر نعمان بن مقرن و همچنین با گریه عمر بر کشته شدن برادرش تنافی دارد.[4]

و نیز اگر از روایت، حرمت گریه استفاده می شود چرا خود عبدالله بن عمر که راوی دیگر حدیث است بر عایشه گریه کرد و مورد طعن معاویه قرار گرفت و عبدالله در جواب معاویه گفت: همه فرزندان ام المؤمنین بر او گریه می کنند مگر کسانی که مؤمن و فرزند او نیست.[5]

ثالثاً عبدالله بن عباس و عایشه اصل صحت روایت را بر عمر و ابن عمر انکار کرده و عایشه گفته: عبدالله بن عمر یا اشتباه کرده و یا فراموش نموده. به خدا قسم آن چه را او از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل می کند پیغمبر نفرموده بلکه آن چه پیغمبر فرموده این است: «همانا خدا عذاب کافر را به خاطر گریه بستگانش بر او زیاد می کند».[6]

با توجه به آن چه گفته شد و نیز از معنایی که برای «بدعت» نموده اند معلوم خواهد شد که گریه چه بر میت و چه بر شهید هیچ ربطی به بدعت ندارد. زیرا بدعت در لغت به معنای اختراع و آفرینش بدون نمونه است، و بر هر امر حادثی اطلاق می شود. اما در اصطلاح بدعت به امری گفته می شود که در دین احداث شود، بعد از آن که تشریع تکمیل شده است، هر امر حادثی که دلیل بر آن دلالت نکرده و مخالف اصول شریعت باشد، بدعت به شمار می رود.[7]

اما گریه بر میت امر حادثی نمی باشد، بلکه از قدیم بوده و الآن هم هست. هر ملت و قومی بر فقدان بستگانش گریه می کنند. گریه امری نیست که آن را شیعه احداث کرده باشد، بلکه با سرشت انسان مرتبط و از مشخصات آدمی و مظهر شدیدترین حالات احساسی و عاطفی انسان می باشد و انواعی دارد که از جمله آنها گریه شوق و حزن است. هنگام ادراک ناملایمات و مصائب، عواطف و احساسات آدمی تحریک می شود و دل می سوزد و چشم اشک می ریزد.

اصولاً گریه بر فراق دوستان یک امر فطری و اظهار محبت است و از عاطفه ای انسانی سرچشمه می گیرد. زیرا: با گریه عقده های درونی و بغض که به سبب فقدان و از دست دادن عزیزی و یا فراق محبوبی برای انسان حاصل می شود خالی شده و انسان آرامش پیدا می کند. با گریه انسان اظهار تأثر و تأسف می کند و علاقه اش را نسبت به محبوب خود ابراز می نماید.

از مراجعه به متون تاریخی و روایی در می یابیم که برپایی مجالس سوگواری، خواندن مرثیه، گریه کردن، بی تابی در فراق عزیزان، به سر و سینه زدن و اعمال دیگری که از نشانه های حزن و عزا است امر شایع و متداول بین همه ملتها و مسلمانها بوده و هست و سیره پیغمبر و ائمه(علیه السلام) و سیره متشرعه و قرآن کریم بر جواز آن دلالت می کند. زیرا قرآن گریه یعقوب بر فراق یوسف را نقل کرده و ردّ ننموده است.

برای روشن شدن مطلب نمونه هایی از گریه بر میت و شهید را که در متون تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت نقل شده ذکر می کنیم:

بعد از مرگ جوینی مردم منبرش را جهت تبرک شکستند و در عزای او دکانها را بسته و با قصیده هایی به مرثیه سرایی پرداختند. شاگردان وی در فقدان استادشان یک سال گریه و عزاداری کردند و پوشش از سر برداشتند، طلاب در شهر می گشتند و برایش نوحه سر می دادند و فریاد و گریه می کردند.[8]

ذهبی می گوید با مرگ ابن جوزی بازارها تعطیل و جمعیت زیادی اجتماع کردند. آن روز، روز باشکوهی بود، مردم از روی اندوه خود را به آب می انداختند و در مرگ او اندوهگین بودند… ما در کنار قبرش به برپایی عزا پرداختیم و سخنرانی کردیم، جمعیت عظیمی حضور داشت و سوگواری می کرد.[9]

تاریخ ضبط کرده است که عمر درِ خانه­ی زهرا(س) را آتش زد. زهرا به خاطر مصائب وارده و در فراق پدر زیاد گریه می کرد تا جایی که علی(علیه السلام) بیرون از شهر در بقیع برای زهرا(س) کلبه ای که بعدها بیت الاحزان نام گرفت درست کرد. زهرا(س) آنجا و گاهی به مزار حمزه می رفت و گریه می کرد.[10]

اما گریه بر حسین شهید(علیه السلام) نیز امری نیست که شیعه آن را به وجود آورده باشد بلکه به پیروی از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) این کار را می کنند. بر اساس متون تاریخی و روایی شیعه و سنی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) امکان برپایی مجالس سوگواری بر شهیدان و مردگان را داده و دیگران را بر این امر تشویق کرده، همچنین صحابه و دیگران. می دانیم آن چه برای ما حجت است قرآن، کلام معصومین(علیه السلام) و سیره عملی آنها است. لذا به عنوان نمونه مواردی را از سیره پیامبر که تاریخ ضبط کرده نقل می کنیم:

  1. رسول اکرم که کانون عاطفه و رحمت است در مرگ فرزندش ابراهیم اشک می ریزد. وقتی که از حضرت سئوال می کنند می فرماید: «چشمها گریان است و قلب می سوزد و آن چه خشم خدا را بر می انگیزد نمی گوییم».[11]

پیامبر در مرگ ابوطالب و نیز حمزه که در احد به شهادت رسید گریه کرد. و هنگامی که به مدینه برگشت دید زن های انصار بر کشتگان شان گریه می کنند، حضرت فرمود: (اما حمزه گریه کننده و عزادار ندارد). انصار با شنیدن این کلام و آن گریه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به زنهایشان دستور دادند که بروند بر حمزه گریه کنند و آنها رفتند خانه پیغمبر بر حمزه گریه کردند و پیغمبر در حق آنها دعا کرد و فرمود: «خدا از شما و اولاد شما راضی باشد».[12]

از همین به بعد برای اهل مدینه رسم شد که هرگاه می خواستند بر کسی گریه کنند در ابتدا بر حمزه گریه می کردند.[13] همچنین پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در شهادت زید بن حارثه، جعفر ذوالجناحین و عبدالله بن رواحه گریه کرد و دیگران را با این کلامش تشویق کرد که فرمود: «گریه کنندگان بر فراق افراد مثل جعفر باید گریه کنند».[14]

اول کسی که بر امام حسین گریه کرده پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است. روز ولادت امام حسین بعد از آن که رسول اکرم توسط جبرئیل از کشته شدن امام حسین(علیه السلام) آگاه شد گریه کرد و در جواب کسی که از سبب گریه سئوال کرده بود، فرمود: «گریه می کنم بر فرزندم حسین که گروهی  باغیه­ای کافر از بنی امیه او را می کشند».[15]

بارها در زندگی امام حسین(علیه السلام) رسول الله(صلی الله علیه و آله) بعد از هر چند مدتی عزای حسینش را در موارد متعدد و مکان های مختلف برپا می کرد و بر او اشک می ریخت و حتی حسینش را به مسجد در جمع صحابه می برد و تربت کربلای او را می بوئید در حالی که ذکر مصائب و ستم هایی در حق او بر زبان می آورد، می فرمود: «امت من حسینم را می کشند و این خاک کربلای اوست».[16]

و نیز هنگامی که امام علی(علیه السلام) و فاطمه و حسنین نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) می نشستند، رسول اکرم به آنها نگاهی می کرد و اشک می ریخت و می فرمود: «گریه ام به خاطر مصائبی است که بر شما وارد می شود، گویا می بینم که حسینم را می کشند».[17]

از مطالبی که ذکر شد روشن گشت که گریه ای بر میت و نیز شهید هیچ ربطی به بدعت ندارد زیرا خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بر میت و شهید اشک ریخته است و چون آن حضرت الگوی ماست به پیروی از او و قرآن کریم که محبت اهل بیت(علیه السلام) را لازم می شمارد[18] با گریه و سوگواری، نسبت به امام حسین(علیه السلام) اظهار محبت می کنیم.

بدیهی است که محبت واقعی آثاری دارد و از جمله ای آن اظهار تأثر و تأسف است از ظلم هایی که در حق محبوب ما روا داشته شده و از سوی دیگر با زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و گریه بر حسین مظلوم و مصائب او می خواهیم ابراز تنفر کنیم نسبت به ظلم و بیداد. بنابراین گریه بر حسین تنها اظهار تأسف نیست بلکه همراه اظهار محبت است چون گریه بر شهیدی است که در راه توحید، دین و فضائل انسانی جان خود را آگاهانه نثار کرده.

اشک ریختن بر امام حسین(علیه السلام) تجلیل از مقام شهادت و شهید و برای احیای روحیه ای قیام علیه کفر و مظاهر معصیت است و احیای چنین روحیه ای به این است که مظاهر ظلم همیشه مورد تنفر و انزجار قرار گیرد و آرزوی نابودی آنها در روحیه ها تلقین شود و از پیشرفت ظالمین و عملی شدن نقشه های شان انسان متأثر گردد و توأم با آن اشک حزن و محبت برای الگوهای عالی انسانی ریخته شود.

چنین گریه ها ارزش دارد زیرا محبت ما را نسبت به اهل بیت و بغض ما را نسبت به دشمنان آنها تقویت می کند و در اسلام حب و بغض، تولّی و تبرّی، نفی و اثبات و اطاعت و عصیان در کنار هم معنی پیدا می کند و لذا کلمه توحید مرکب از نفی و اثبات است. تحریک عواطف انسانی علیه ظلم و گریه بر مظلوم در طول تاریخ عامل نابودی کاخ های ظلم شده و لذا ائمه(علیه السلام) بر زنده نگه داشتن خاطره عاشورا ترغیب و تأکید کرده و امام محمد باقر(علیه السلام) وصیت نموده است که:

«ده سال بعد از رحلت در (منی) مراسم عزاداری برپا شود.[19] پیام اینگونه سفارش ها مبارزه با ستمگری و تقبیح عملکرد ستمگر است. پس چگونه گریه نکنیم بر حسین(علیه السلام) در حالی که زمین و آسمان بر او گریسته است و روز قتل او در بیت المقدس و شام، سنگی را بر نداشتند، الا اینکه زیر آن خون مشاهده کردند و روز شهادت او هوا تیره شد و آفاق تغییر کرد و آسمان به گونه ای سیاه شد که ستاره ها ظاهر گردید و خورشید گرفت و آفاق آسمان بعد ازقتل او 6 ماه به طور غیر معمول هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود، چگونه باید از ریختن اشکها جلوگیری کرد در حالی که آسمان بر او خون گریه کرد، همان طوری که بر یحیی بن زکریا اشک خون ریخت.[20]

 

[1] . مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج3، ص41ـ43.

[2] . احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر، بی تا، ج1، ص335؛ و السید شرف الدین، النص و الاجتهاد، ص298.

[3] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1387ق، ج12، ص68.

[4] . ابن عبدر به اندلسی، عقد الفرید، دارالفکر، بی تا، ج3، ص168.

[5] . ابن خلکان، وفیات، قم، نشر شریف رضی، 1364ش، ج3، ص16.

[6] . محی الدین بن النووی، المجموع، دارالفکر، بی تا، ج5، ص307ـ308.

[7] . محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس، بیروت، مکتبة الحیاة، بی تا، ج5، ص27.

[8] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق، ص93.

[9] . الامام شمس الدین الذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، 1413ق، ج18، ص379.

[10] . السید شرف الدین، النص و الاجتهاد، ابو مجتبی، چاپ اول، 1404ق، ص300.

[11] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج2، ص105.

[12] . محمد بن سور، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بی تا، ج1، ص120.

[13] . همان، ج2، ص41.

[14] . احمد بن یحیی، بلاذری، انساب الاشراف، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1394ق، ج1، ص488.

[15] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، نشر الوفا، 1403، ج43، ص338.

[16] . الشیخ الامینی، سیرتنا و سنتنا، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1412ق، ص42.

[17] . بحارالانوار، همان، ج36، ص264.

[18] . شوری / 23.

[19] . علامه حلی، منتهی المطلب، تبریز، حاج احمد، 1433، ج1، ص467.

[20] . ابن عساکر، ترجمه الحسین، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة. چاپ دوم، 1414ق، ص354؛ و شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ دوم، 1416ق، ج3، ص95 به بعد.

گریه و عزاداری امام حسین عليه السلام

شبهه

چرا وهابی­ها در عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ گريه را بدعت مي شمارند؟

پاسخ شبهه

بعضي از اهل سنت روايتي را كه عمر و عبدالله بن عمر از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت مي كنند دليل بر حرمت گريه و سوگواري شمرده‌اند و آن را مستمك خود قرار داده و گريه بر امام حسين(ع) را به عنوان گريه بر ميّت بدعت پنداشته‌اند.
اين روايت به صورت‌هاي مختلف در صحيح بخاري و صحيح مسلم نقل شده و نقل‌هاي متفاوت آن به صورت ذيل است:
1. ميت در قبرش به دليل نوحه‌اي كه برايش مي‌كنند در عذاب مي‌افتد.
2.  ميت با گريه‌هاي بستگانش در عذاب مي‌افتد.
3. ميت به واسطه بعضي از گريه‌هاي اهلش در عذاب مي‌افتد.[1]
عمر خليفه دوم بر اساس اين روايت هم در زمان پيغمبر و هم بعد از حضرت از گريه بر ميت منع كرده كه دو نمونه را اينجا ذكر مي كنيم:
الف) ابن عباس نقل كرده كه در مرگ رقيه بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) زن ها گريه مي كردند و عمر آنها را با تازيانه مي زد و از گريه آنان ممانعت ميكرد تا اينكه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: رهايشان كن كه گريه كنند زيرا نفس مصيبت ديده و چشمها گريان و مرگ نزديك است و خود آن حضرت نيز لب قبر نشست در حالي كه فاطمه(س) اشك مي ريخت و حضرت اشكهاي او را پاك مي كرد.[2]
آنچه از اين قطعه تاريخي كه در منابع معتبر خود اهل سنت آمده استفاده مي شود، اين است كه منع كردن از گريه و سوگواري از منش هاي عمر بوده بدون آن كه توجهي به نظر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
ب) عايشه و ام فروه خواهر ابوبكر بعد از مرگ او مجلس عزا بر پا كردند عمر به آن مجلس هجوم برده و مردها را وارد مجلس زنانه كرد و با چوب دستي خود ام فروه را زد و اهل مجلس را متفرق كرد.[3]
لكن اين روايات كه موضع گيري عمر را درباره گريه بر ميت بيان مي كند اولاً با رواياتي كه مي گويد پيغمبر بر ميت مي گريست و نيز مردم را ترغيب مي نمود كه بر حمزه و جعفر و… بگريند و يا عكس العمل پيامبر(صلی الله علیه و آله) در خود اين حديث در تعارض است.
ثانياً با عملكرد و گريه خود عمر بر نعمان بن مقرن و همچنين با گريه عمر بر كشته شدن برادرش تنافي دارد.[4]
و نيز اگر از روايت، حرمت گريه استفاده مي شود چرا خود عبدالله بن عمر كه راوي ديگر حديث است بر عايشه گريه كرد و مورد طعن معاويه قرار گرفت و عبدالله در جواب معاويه گفت: همه فرزندان ام المؤمنين بر او گريه مي كنند مگر كساني كه مؤمن و فرزند او نيست.[5]
ثالثاً عبدالله بن عباس و عايشه اصل صحت روايت را بر عمر و ابن عمر انكار كرده و عايشه گفته عبدالله بن عمر يا اشتباه كرده و يا فراموش نموده. به خدا قسم آن چه را او از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل مي كند پيغمبر نفرموده بلكه آن چه پيغمبر فرموده اين است: «همانا خدا عذاب كافر را به خاطر گريه بستگانش بر او زياد مي كند.[6]
با توجه به آن چه گفته شد و نيز از معنايي كه براي «بدعت» نموده اند معلوم خواهد شد كه گريه چه بر ميت و چه بر شهيد هيچ ربطي به بدعت ندارد. زيرا بدعت در لغت به معناي اختراع و آفرينش بدون نمونه است، و بر هر امر حادثي اطلاق مي شود. اما در اصطلاح بدعت به امري گفته مي شود كه در دين احداث شود، بعد از آن كه تشريع تكميل شده است، هر امر حادثي كه دليل بر آن دلالت نكرده و مخالف اصول شريعت باشد، بدعت به شمار مي رود.[7]
اما گريه بر ميت امر حادثي نمي باشد، بلكه از قديم بوده و الآن هم هست. هر ملت و قومي بر فقدان بستگانش گريه مي كنند. گريه امري نيست كه آن را شيعه احداث كرده باشد، بلكه با سرشت انسان مرتبط و از مشخصات آدمي و مظهر شديدترين حالات احساسي و عاطفي انسان مي باشد و انواعي دارد كه از جمله آنها گريه شوق و حزن است. هنگام ادراك ناملايمات و مصائب، عواطف و احساسات آدمي تحريك مي شود و دل مي سوزد و چشم اشك مي ريزد.
اصولاً گريه بر فراق دوستان يك امر فطري و اظهار محبت است و از عاطفه اي انساني سرچشمه مي گيرد. زيرا: با گريه عقده هاي دروني و بغض كه به سبب فقدان و از دست دادن عزيزي و يا فراق محبوبي براي انسان حاصل مي شود خالي شده و انسان آرامش پيدا مي كند. با گريه انسان اظهار تأثر و تأسف مي كند و علاقه اش را نسبت به محبوب خود ابراز مي نمايد.
از مراجعه به متون تاريخي و روايي در مي يابيم كه برپايي مجالس سوگواري، خواندن مرثيه، گريه كردن، بي تابي در فراق عزيزان، به سر و سينه زدن و اعمال ديگري كه از نشانه هاي حزن و عزا است امر شايع و متداول بين همه ملتها و مسلمانها بوده و هست و سيره پيغمبر و ائمه(ع) و سيره متشرعه و قرآن كريم بر جواز آن دلالت مي كند. زيرا قرآن گريه يعقوب بر فراق يوسف را نقل كرده و ردّ ننموده است.
براي روشن شدن مطلب نمونه هايي از گريه بر ميت و شهيد را كه در متون تاريخي و روايي شيعه و اهل سنت نقل شده ذكر مي كنيم:
بعد از مرگ جويني مردم منبرش را جهت تبرك شكستند و در عزاي او دكانها را بسته و با قصيده هايي به مرثيه سرايي پرداختند. شاگردان وي در فقدان استادشان يك سال گريه و عزاداري كردند و پوشش از سر برداشتند، طلاب در شهر مي گشتند و برايش نوحه سر مي دادند و فرياد و گريه مي كردند.[8]
ذهبي مي گويد با مرگ ابن جوزي بازارها تعطيل و جمعيت زيادي اجتماع كردند. آن روز، روز باشكوهي بود، مردم از روي اندوه خود را به آب مي انداختند و در مرگ او اندوهگين بودند… ما در كنار قبرش به برپايي عزا پرداختيم و سخنراني كرديم، جمعيت عظيمي حضور داشت و سوگواري مي كرد.[9]
تاريخ ضبط كرده است كه عمر درِ خانه ي زهرا(س) را آتش زد. زهرا به خاطر مصائب وارده و در فراق پدر زياد گريه مي كرد تا جايي كه علي(ع) بيرون از شهر در بقيع براي زهرا(س) كلبه اي كه بعدها بيت الاحزان نام گرفت درست كرد. زهرا(س) آنجا و گاهي به مزار حمزه مي رفت و گريه مي كرد.[10]
اما گريه بر حسين شهيد(ع) نيز امري نيست كه شيعه آن را به وجود آورده باشد بلكه به پيروي از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن كريم.[11] اين كار را مي كنند. بر اساس متون تاريخي و روايي شيعه و سني پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) امكان برپايي مجالس سوگواري بر شهيدان و مردگان را داده و ديگران را بر اين امر تشويق كرده، همچنين صحابه و ديگران. مي دانيم آن چه براي ما حجت است قرآن، كلام معصومين(ع) و سيره عملي آنها است. لذا به عنوان نمونه مواردي را از سيره پيامبر كه تاريخ ضبط كرده نقل مي كنيم:
1. رسول اكرم كه كانون عاطفه و رحمت است در مرگ فرزندش ابراهيم اشك مي ريزد. وقتي كه از حضرت سئوال مي كنند مي فرمايد: «چشمها گريان است و قلب مي سوزد و آن چه خشم خدا را بر مي انگيزد نمي گوييم.[12]
پيامبر در مرگ ابوطالب و نيز حمزه كه در احد به شهادت رسيد گريه كرد. و هنگامي كه به مدينه برگشت ديد زن هاي انصار بر كشتگان شان گريه مي كنند، حضرت فرمود: (اما حمزه گريه كننده و عزادار ندارد). انصار با شنيدن اين كلام و آن گريه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به زنهايشان دستور دادند كه بروند بر حمزه گريه كنند و آنها رفتند خانه پيغمبر بر حمزه گريه كردند و پيغمبر در حق آنها دعا كرد و فرمود: «خدا از شما و اولاد شما راضي باشد.[13]
از همين به بعد براي اهل مدينه رسم شد كه هرگاه مي خواستند بر كسي گريه كنند در ابتدا بر حمزه گريه مي كردند.[14] همچنين پيغمبر(صلی الله علیه و آله) در شهادت زيد بن حارثه، جعفر ذوالجناحين و عبدالله بن رواحه گريه كرد و ديگران را با اين كلامش تشويق كرد كه فرمود: «گريه كنندگان بر فراق افراد مثل جعفر بايد گريه كنند.[15]
اول كسي كه بر امام حسين گريه كرده پيغمبر(صلی الله علیه و آله) است. روز ولادت امام حسين بعد از آن كه رسول اكرم توسط جبرئيل از كشته شدن امام حسين(ع) آگاه شد گريه كرد و در جواب كسي كه از سبب گريه سئوال كرده بود، فرمود: «گريه مي كنم بر فرزندم حسين كه گروهي باغيه اي كافر از بني اميه او را مي كشند.[16]
بارها در زندگي امام حسين(ع) رسول الله(صلی الله علیه و آله) بعد از هر چند مدتي عزاي حسينش را در موارد متعدد و مكان هاي مختلف برپا مي كرد و بر او اشك مي ريخت و حتي حسينش را به مسجد در جمع صحابه مي برد و تربت كربلاي او را مي بوئيد در حالي كه ذكر مصائب و ستم هايي در حق او بر زبان مي آورد، مي فرمود: «امت من حسينم را مي كشند و اين خاك كربلاي اوست.[17]
و نيز هنگامي كه امام علي(ع) و فاطمه و حسنين نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) مي نشستند، رسول اكرم به آنها نگاهي مي كرد و اشك مي ريخت و مي فرمود: «گريه ام به خاطر مصائبي است كه بر شما وارد مي شود، گويا مي بينم كه حسينم را مي كشند.[18]
از مطالبي كه ذكر شد روشن گشت كه گريه اي بر ميت و نيز شهيد هيچ ربطي به بدعت ندارد زيرا خود پيغمبر(صلی الله علیه و آله) بر ميت و شهيد اشك ريخته است و چون آن حضرت الگوي ماست به پيروي از او و قرآن كريم كه محبت اهل بيت(ع) را لازم مي شمارد[19]با گريه و سوگواري، نسبت به امام حسين(ع) اظهار محبت مي كنيم.
بديهي است كه محبت واقعي آثاري دارد و از جمله اي آن اظهار تأثر و تأسف است از ظلم هايي كه در حق محبوب ما روا داشته شده و از سوي ديگر با زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و گريه بر حسين مظلوم و مصائب او مي خواهيم ابراز تنفر كنيم نسبت به ظلم و بيداد. بنابراين گريه بر حسين تنها اظهار تأسف نيست بلكه همراه اظهار محبت است چون گريه بر شهيدي است كه در راه توحيد، دين و فضائل انساني جان خود را آگاهانه نثار كرده.
اشك ريختن بر امام حسين(ع) تجليل از مقام شهادت و شهيد و براي احياي روحيه اي قيام عليه كفر و مظاهر معصيت است و احياي چنين روحيه اي به اين است كه مظاهر ظلم هميشه مورد تنفر و انزجار قرار گيرد و آرزوي نابودي آنها در روحيه ها تلقين شود و از پيشرفت ظالمين و عملي شدن نقشه هاي شان انسان متأثر گردد و توأم با آن اشك حزن و محبت براي الگوهاي عالي انساني ريخته شود.
چنين گريه ها ارزش دارد زيرا محبت ما را نسبت به اهل بيت و بغض ما را نسبت به دشمنان آنها تقويت مي كند و در اسلام حب و بغض، تولّي و تبرّي، نفي و اثبات و اطاعت و عصيان در كنار هم معني پيدا مي كند و لذا كلمه توحيد مركب از نفي و اثبات است. تحريك عواطف انساني عليه ظلم و گريه بر مظلوم در طول تاريخ عامل نابودي كاخ هاي ظلم شده و لذا ائمه(ع) بر زنده نگه داشتن خاطره عاشورا ترغيب و تأكيد كرده و امام محمد باقر(ع) وصيت نموده است كه:
ده سال بعد از رحلت در (مني) مراسم عزاداري برپا شو[20]د پيام اينگونه سفارش ها مبارزه با ستمگري و تقبيح عملكرد ستمگر است. پس چگونه گريه نكنيم بر حسين(ع) در حالي كه زمين و آسمان بر او گريسته است و روز قتل او در بيت المقدس و شام، سنگي را بر نداشتند، الا اينكه زير آن خون مشاهده كردند و روز شهادت او هوا تيره شد و آفاق تغيير كرد و آسمان به گونه اي سياه شد كه ستاره ها ظاهر گرديد و خورشيد گرفت و آفاق آسمان بعد ازقتل او 6 ماه به طور غير معمول هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ بود، چگونه بايد از ريختن اشكها جلوگيري كرد در حالي كه آسمان بر او خون گريه كرد، همان طوري كه بر يحيي بن زكريا اشك خون ريخت.[21]

[1] . مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، صحيح مسلم، دار إحياء التراث العربي – بيروت، بيروت، دارالفکر، 1401ق، ج3، ص41ـ43.

[2] . احمد بن حنبل، مسند، بيروت، دارصادر، بي تا، ج1، ص335.

[3] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1387ق، ج12، ص68.

[4] . ابن عبدر به اندلسي، عقد الفريد، دارالفکر، بي تا، ج3، ص168.

[5] . ابن خلکان، وفيات، قم، نشر شريف رضي، 1364ش، ج3، ص16.

[6] . محي الدين بن النووي، المجموع، دارالفکر، بي تا، ج5، ص307ـ308.

[7] . محمد مرتضي الزبيدي، تاج العروس، بيروت، مکتبة الحياة، بي تا، ج5، ص27.

[8] . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، بيروت، دارالکتب العلميه، 1417ق، ص93.

[9] . الامام شمس الدين الذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، مؤسسه الرساله، 1413ق، ج18، ص379.

[10] . السيد شرف الدين، النص و الاجتهاد، ابو مجتبي، چاپ اول، 1404ق، ص300.

[11] . شوري، آیه 23.

[12] . محمد بن اسماعيل بخاري، صحيح البخاري، بيروت، دارالفکر، 1401ق، ج2، ص105.

[13] . محمد بن سور، الطبقات الکبري، بيروت، دار صادر، بي تا، ج1، ص120.

[14] . همان، ج2، ص41.

[15] . احمد بن يحيي، بلاذري، انساب الاشراف، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1394ق، ج1، ص488.

[16] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، نشر الوفا، 1403، ج43، ص338.

[17] . الشيخ الاميني، سيرتنا و سنتنا، بيروت، دارالکتاب الاسلامي، چاپ دوم، 1412ق، ص42.

[18] . بحارالانوار، همان، ج36، ص264.

[19] . شوري : 23.

[20] . علامه حلي، منتهي المطلب، تبريز، حاج احمد، 1433، ج1، ص467.

[21] . ابن عساکر، ترجمه الحسين، مجمع احياء الثقافة الاسلامية. چاپ دوم، 1414ق، ص354. و شيخ سليمان قندوزي حنفي، ينابيع الموده، دارالاسوه، چاپ دوم، 1416ق، ج3، ص95 به بعد.

منبع: ضیائی

عزاداري و بدعت در دين؟!

پاسخ:

گريه پيامبر بر فاطمه بنت اسد

فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب و مادر امير المؤمنين عليه السّلام، نزد پيامبر بسيار محبوب بود، همو در سرپرستى رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم بسيار اهتمام ورزيد. چون فاطمه در سال سوم هجرى درگذشت، پيامبر كه او را هم‌چون مادر خويش مى‏دانست از رحلتش بسيار اندوهناك شد و گريست، مورخان مى‏گويند:

صلّى عليها و تمرغ فى قبرها و بكى( ذخائر العقبى، ص 56)

پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.

گريه پيامبر بر عثمان بن مظعون

حاكم در مستدرك مي‌گويد:إن النبي قبّل عثمان بن مظعون وهو ميت وهو يبكي”[1]

رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از مرگ عثمان بن مظعون او را بوسيد و براي او گريست.

گريه پيامبر بر سعد بن ربيع شهيد اُحد

حاكم در مستدرك به نقل از جابر بن عبد الله انصاري مي‌نويسد:

لما قتل سعد بن ربيع بأحد، رجع رسول الله صلي الله عليه وآله إلي المدينه… فدخل رسول الله صلي الله عليه وآله ودخلنا معه، قال جابر: والله ما ثمّ وساده ولا بساط. فجلسنا ورسول الله يحدثنا عن سعد بن ربيع، يترحم عليه… فلما سمع ذلك النسوه، بكين فدمعت عينا رسول الله وما نهاهن عن شيء[2]

هنگامي‌كه سعد بن ربيع در جنگ اُحد به شهادت رسيد، رسول الله صلي الله عليه وآله به مدينه مراجعت نمود…  آن حضرت به خانه او وارد شد ما هم به همراه او وارد خانه شديم. جابر مي‌گويد: به خدا سوگند در آن‌جا نه زير اندازي و اثاثيه‌اي وحود داشت.  ما در كنار حضرت نشستيم و آن حضرت در باره شخصيت سعد بن ربيع سخن مي‌گفت و براي او طلب رحمت مي‌كرد،… هنگامي كه زنان اين جملات را از حضرت شنيدند، شروع كردند به گريه نمودن و در اين حال چشمان حضرت نيز پر از اشك شد. و حضرت از گريه نمودن زنان نيز ممانعت ننمودند.

پيامبر، عمر را به خاطر جلوگيري از گريه زنان نهي مي‌فرمايد

در متن زير شاهديم كه عمر در محضر رسول خدا صلي الله عليه وآله از گريه جمعي از زنان كه در تشيع جنازه‌اي شركت نموده‌اند جلوگيري مي‌كند اما رسول خدا صلي الله عليه وآله عمر را از اين كار نهي مي‌فرمايد.[3]

رسول خدا صلي الله عليه وآله براي تشيع جنازه‌اي خارج شدند و به همراه او عمر هم حاضر بود. در اين حال صداي زنان به گوش رسيد كه گريه مي‌كردند عمر با شدت با آن‌ها برخورد نمود. رسول خدا صلي الله عليه وآله به عمر فرمود: آن‌ها را رها كن كه چشم اشك‌بار است و جان‌ها مصيبت زده و تازه از دست داده‌اند.

از عبارت فوق استفاده مي‌شود كه قول به حرمت بكاء بر ميت كه از سوي بعضي مطرح مي‌شود چه بسا برگرفته از اين عمل عمر باشد، اما با وجود نهي رسول خدا از اين عمل عمر، هم‌چنان ديده مي‌شود كه بعضي با استناد به فعل او از گريه براي ميت ممانعت مي‌ورزند.

پيامبر اشك را رحمت الهي مي‌داند

عن أسامه بن زيد قال:أرسلت بنت النبي (ص) أن ابنا لي قبض، فأتنا، فأرسل يقرأ السلام ويقول: إن الله له ما أخذه وله ما أعطي وكل شيء عنده بأجل مسمي، فلتصبر ولتحتسب. فأرسلت إليه تقسم عليه ليأتينها، فقام ومعه سعد بن عباده ومعاذ بن جبل وأبي بن كعب وزيد بن ثابت ورجال، فرفع رسول الله (ص) الصبي ونفسه تقعقع، ففاضت عيناه، فقال سعد: يا رسول الله، ما هذا؟ قال: رحمه يجعلها في قلوب عباده، إنما يرحم الله من عباده الرحماء[4]

بخش چهارم: عزاداري امام حسين عليه السلام در سنت نبوي

دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله پيغام براي آن حضرت فرستاد كه فرزندم را مي‌خواهند دستگير كنند به سراغ ما بيا [و كمكمان كن] رسول خدا صلي الله عليه وآله در پاسخ، كسي را فرستاد تا به او سلام برساند و به او بگويد: همه چيز از خداست هر چه را بخواهد مي‌گيرد و هر چه را بخواهد عطا مي‌كند و براي هر چيزي وقت و زمان مشخصي است، پس بهتر است كه صبر پيشه كني.

دوباره دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله به دنبال آن حضرت فرستاد و او را قسم داد كه بيايد، از اين رو حضرت برخاست و در حالي كه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و أبي بن كعب و زيد بن ثابت و چند شخص ديگر به همراه او بودند به سوي خانه او رفتند، رسول الله صلي الله عليه وآله آن كودك را به مادرش برگرداند و اين در حالي بود كه حضرت نفس نفس مي‌زد و اشك نيز از چشمانش جاري گرديد، سعد عرض كرد: يا رسول الله! اين اشك و گريه براي چيست؟ حضرت فرمود: اين رحمتي است كه خداوند در قلوب بندگانش قرار مي‌دهد، و خداوند به آن بندگاني رحم مي‌كند كه آنها به ديگران رحم كنند.

گريه پيامبر صلّي الله عليه وآله براي امام حسين‏ عليه‌السلام‌

احترام فوق العادّه و محبّت بيش از حدّ پيامبر به امام حسين‏ عليه السلام‌ سبب تعجّب و حيرت افراد زيادي بوده و هست، و اين سؤال را دائماً از خود مي‌‏پرسند كه: چرا پيامبر خدا در برابر نگاه ديگران فرزند دخترش را بيش از حدّ انتظار مي‌‏بوسيد، او را در آغوش مي‌‏كشيد و يا نوازش مي‌‏كرد؟ آيا اين حركات صرفاً جنبه عاطفي داشت، و مثلاً به‌ عنوان پدربزرگ احساساتش را اظهار مي‌‏كرد؟ و يا راز يگري در پس اين قضايا قرار دارد؟

جواب اين پرسش را مي‌توان از اعمال و رفتار رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كه همان سنت نبي اكرم را تشكيل مي‌دهد جويا گرديد.

1 ـ گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز‌هاي اول تولد تولد فرزندش حسين ‏

در مستدرك الصحيحين و تأريخ ابن عساكر  و مقتل الخوارزمي و غير آن از أم الفضل بنت الحارث اين گونه نقل شده است:

انها دخلت على رسول الله(ص) فقالت: يا رسول الله اني رأيت حلما منكرا الليله، قال: وما هو؟ قالت: انه شديد قال: وما هو؟ قالت: رأيت كأن قطعه من جسدك قطعت ووضعت في حجري، فقال رسول الله (ص): رأيت خيرا، تلد فاطمه – إن شاء الله – غلاما فيكون في حجرك، فولدت فاطمه الحسين فكان في حجري – كما قال رسول الله (ص) – فدخلت يوما إلى رسول الله (ص) فوضعته في حجره، ثم حانت مني التفاته فإذا عينا رسول الله (ص) تهريقان من الدموع قالت: فقلت: يا نبي الله بأبي أنت وأمي مالك؟ قال: أتاني جبرئيل عليه الصلاه والسلام فأخبرني ان امتي ستقتل ابني هذا، فقلت: هذا؟ فقال: نعم، وأتاني بتربه من تربته حمراء.

ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ديشب خواب بدي ديدم. حضرت فرمودند: چه خوابي ديدي؟ گفت: خواب بدي بود. مانند اين كه قطعه‌اي از جسدتان را بريديد و در آغوش من گذارديد. رسول الله صلّي الله عليه و آله وسلّم فرمود: خير است. فاطمه – إن شاء الله – فرزندي به دنيا مي‌آورد و او را در آغوش تو قرار مي‌دهد. بعد از مدتي فاطمه حسين را به دنيا آورد و همان‌گونه كه پيامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا اين كه روزي خدمت حضرت رسيدم و حسين را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتي نمود و چشمانش پر از اشك گرديد. عرض كردم: يا نبي الله پدر و مادرم فدايتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئيل عليه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت كه امت من به زودي اين فرزندم را مي‌كشند، عرض كردم: همين حسين را؟ فرمودند: آري و اين هم مقداري از خاك و تربت سرزمين [كربلاء] است.

حاكم بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.

اين حديث شرايط صحت را نزد شيخين [بخاري و مسلم] دارا هستند ولي آن دو اين روايت را نياورده‌اند.

2 ـ گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در يك‌سالگي فرزندش حسين

خوارزمي در مقتل خود مي‌نويسد:

لما أتى على الحسين عليه السلام سنه كامله هبط على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم اثنا عشر ملكا، محمره وجوههم قد نشروا أجنحتهم، وهم يخبرون النبي بما سينزل على الحسين عليه السلام.

 

چون حسين عليه السلام به يك سالگي رسيد، دوازده ملك با صورتي خون آلود و پر و بالي آشفته بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثي كه به زودي بر حسين عليه السلام خواهد گذشت خبر دادند.[5]

البته در روايت فوق اگرچه به گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تصريح نشده ولي گريه آن حضرت با استفاده از ساير روايات يقيني است.

3 ـ  گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در دو ‌سالگي فرزندش حسين عليه السلام

عن ابن عباس قال: فلما أتت على الحسين من مولده سنتان كاملتان خرج النبي صلى الله عليه وآله وسلم في سفر له، فلما كان في بعض الطريق وقف فاسترجع ودمعت عيناه، فسئل عن ذلك، فقال: هذا جبريل يخبرني عن أرض بشاطى‏ء الفرات يقال لها كربلا، يقتل بها ولدي الحسين ابن فاطمه، فقيل: من يقتله يا رسول الله؟ فقال: رجل يقال له يزيد، لا بارك الله له في نفسه! وكأني أنظر إلى مصرعه ومدفنه بها، وقد أهدي برأسه، واللّه ما ينظر أحد إلى رأس ولدي الحسين فيفرح إلّا خالف اللّه بين قلبه ولسانه.

قال: ثم رجع النبي صلى الله عليه وآله وسلم من سفره ذلك مغموما ثم صعد المنبر فخطب ووعظ والحسين بن علي بين يديه مع الحسن، قال: فلما فرغ من خطبته وضع يده اليمنى على رأس الحسن واليسرى على رأس الحسين ثم رفع رأسه إلى السماء فقال: اللهم! إني محمد عبدك ونبيك وهذان أطايب عترتي وخيار ذريتي وأرومتي ومن أخلفهم في أمتي، اللهم! وقد أخبرني جبريل بأن ولدي هذا مقتول مخذول، اللهم! فبارك له في قتله واجعله من سادات الشهداء، إنك على كل شي‏ء قدير، اللهم! ولا تبارك في قاتله وخاذله. قال: وضجّ الناس في المسجد بالبكاء. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم: أتبكون ولا تنصرونه! اللهم! فكن أنت له وليا وناصرا.

قال ابن عباس: ثم رجع وهو متغير اللون محمر الوجه فخطب خطبه بليغه موجزه وعيناه يهملان دموعا ثم قال: أيها الناس! إني قد خلفت فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي وأرومتي ومراح مماتي وثمرتي، ولن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض، ألا! وإني أسألكم في ذلك إلا ما أمرني ربي أن أسألكم الموده في القربى، فانظروا أن لا تلقوني غدا على الحوض وقد أبغضتم عترتي وظلمتموهم،… ألا! وإن جبريل عليه السلام قد أخبرني بأن أمتي تقتل ولدي الحسين بأرض كرب وبلاء. ألا! فلعنه الله على قاتله وخاذله آخر الدهر. قال: ثم نزل على المنبر، ولم يبق أحد من المهاجرين والأنصار إلا واستيقن أن الحسين مقتول.

از ابن عباس روايت شده:  هنگامي كه حسين دو ساله شد نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در مسافرت بود در ميانه‌ راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا اليه راجعون گفت] و اشك از چشمان حضرتش جاري شد، از علت اين اقدام حضرت سؤال كردند، حضرت فرمود: جبريل هم اكنون به من خبر داد از سرزميني در ساحل فرات كه به آن كربلا گفته مي‌شود، و در آن‌جا فرزندم حسين بن فاطمه به شهادت مي‌رسد. گفته شد: يا رسول الله چه كسي او را مي‌كشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد گفته مي‌شود، لا بارك الله له في نفسه! و گويي كه او را در قتله‌گاهش مي‌بينم، در حالي‌كه سر او را به هديه مي‌برند، واللّه! كسي نيست كه به سر بريده فرزندم حسين نظر افكند و خشنود گردد إلّا اين‌كه خداوند بين قلب و زبانش جدايي بياندازد.

هنگامي كه نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از سفر بازگشت مغموم و حزين به منبر رفت و براي مردم خطبه خواند و موعظه خواند و اين در حالي بود كه حسين بن علي به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا صلّي الله عليه وآله حاضر بودند، وقتي رسول خدا صلّي الله عليه وآله از خطبه فارغ شد دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد: خدايا! من محمد بنده تو و پيامبرت هستم و اين دو از بهترين عترت و ذريه و جانشينان من در روي زمين هستند، خدايا! جبريل به من خبر داده كه اين فرزندم مقتول و مخذول خواهد گرديد، خدايا! قتلش را برايش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، كه تو بر هر كاري توانا و قادري، خدايا! قاتل او را مبارك نگردان. در اين حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گريه افتادند. نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: آيا گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟! خدايا! تو او را ولي و ناصر باش.

ابن عباس مي‌گويد: سپس رسول خدا صلّي الله عليه وآله مجددا بازگشت و با رنگ پريده و صورتي گلگون خطبه بليغ و موجزي خواند و اين در حالي بود كه چشمان آن حضرت پر از اشك بود. سپس فرمود: أيها الناس! من در ميان شما ثقلين يعني: كتاب خدا و عترتم و مايه راحت جانم در مرگم و ميوه دلم را در بين شما به جاي گذاردم و اين دو هرگز از يك‌ديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض به من ملحق ‌شوند، بدانيد كه من از شما در مورد آنان همان را مي‌خواهم كه خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزديكان من است، مراقب باشيد كه مرا در كنار حوض ملاقات نكنيد و حال آن‌كه در حق عترت و ذريه‌ام ظلم نموده باشيد،… آگاه باشيد! كه جبريل عليه السلام مرا با خبر ساخت كه أمت من فرزندم حسين را در سرزمين كرب وبلاء به شهادت مي‌رسانند. بدانيد! كه لعنت خدا تا روز قيامت بر قاتل اوست.

ابن عباس مي‌گويد: سپس پيامبر از منبر پايين آمد و ديگر كسي از مهاجر و أنصار باقي نماند إلا اين‌ كه يقين نموده بود كه حسين به قتل خواهد رسيد.[6]

4 ـ  گريه رسول خدا صلّي الله عليه وآله به خاطر اظهار كينه‌هاي امتش در حق خاندانش

روى يونس بن حباب، عن أنس بن مالك قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وعلي بن أبي طالب عليه السلام معنا، فمررنا بحديقه، فقال علي عليه السلام: يا رسول الله! ألا ترى ما أحسن هذه الحديقه؟ فقال: إن حديقتك في الجنه أحسن منها. حتى مررنا بسبع حدائق، يقول علي عليه السلام ما قال ويجيبه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بما أجابه، ثم إن رسول الله وقف فوقفنا، فوضع رأسه على رأس علي وبكي، فقال علي عليه السلام: ما يبكيك يا رسول الله؟! قال: ضغائن في صدور قوم لا يبدونها لك حتى يفقدوني.

يونس بن حباب، از أنس بن مالك روايت كرده است: با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و علي بن أبي طالب عليه السلام بوديم كه از باغي در اطراف مدينه گذر مي‌كرديم، علي عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله! چه باغ زيبايي؟ فرمود: باغ تو در بهشت از اين باغ زيبا‌تر است. تا اين‌كه از هفت باغ ديگر عبور كرديم و همين گفتار بين آن‌دو بزرگوار تكرار مي‌شد، سپس رسول خدا توقف نمود و ما هم به همراه او توقف نموديم، رسول خدا صلّي الله عليه وآله سرش را بر شانه على گذارد و گريست، علي عليه السلام عرض كرد: چه چيز شما را به گريه انداخته است يا رسول الله؟!حضرت فرمود: كينه‌ها و بغض‌هايي كه در سينه‌هاي اين قوم است و آشكار نمي‌سازند مگر بعد از آن كه من از دنيا بروم.[7]

5 ـ حديث أمّ سلمه:

امّ سلمه يكي از همسران پاك ‏طينت و با شخصيتي است كه بخش مهمّي از زندگي و سيره‏ رسول‏خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم را نقل كرده است، او داستان گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم براي حسين را اين‌‌گونه روايت مي‌كند:

كان رسول الله صلى الله عليه وسلم جالسا ذات يوم في بيتي قال لا يدخل على أحد فانتظرت فدخل الحسين فسمعت نشيج رسول الله صلى الله عليه وسلم يبكى فأطلت فإذا حسين في حجره والنبي صلى الله عليه وسلم يمسح جبينه وهو يبكي فقلت والله ما علمت حين دخل فقال إن جبريل عليه السلام كان معنا في البيت قال أفتحبه قلت أما في الدنيا فنعم قال إن أمتك ستقتل هذا بأرض يقال لها كربلاء فتناول جبريل من تربتها فأراها النبي صلى الله عليه وسلم…

روزي همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هيچ كس حقّ ورود به حجره مرا  ندارد، بيرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همين حال امام حسين عليه السلام‌ محضر پيامبر رسيد، صداي گريه از درون اتاق به گوشم رسيد، حسّ تحقيق و جستجو وادارم نمود تا نگاهي به درون اتاق بياندازم، ديدم حسين بر زانوي رسول خدا نشسته و پيامبر دست بر پيشاني‌‏اش مي‌‏كشد و اشك مي‌‏ريزد. عرض كردم: به خدا سوگند من از ورود حسين به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلو‌گيري كنم. حضرت فرمود: اكنون جبريل عليه السلام با ما بود و از من سؤال كرد: يا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم آيا حسينت را دوست مي‌داري؟ گفتم: آري! جبرئيل گفت: به زودي امت تو او را در سرزميني كه به آن كربلاء گفته مي‌شود به قتل مي‌رسانند. و بعد از اين سخن قدري از تربت آن را به من نشان داد.[8]

ناقل اين حديث هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌‏گويد:

رواه الطبراني بأسانيد ورجال أحدها ثقات.

اين روايت را طبراني نقل كرده است و رجال يكي از سندها تماماً ثقه هستند.[9]

و نيز در حديث ديگري مي‌گويد:

قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم اجلسي بالباب ولا يلجن علي أحد فقمت بالباب إذ جاء الحسين رضي الله عنه فذهبت أتناوله فسبقني الغلام فدخل على جده فقلت يا نبي الله جعلني الله فداك أمرتني أن لا يلج عليك أحد وإن ابنك جاء فذهبت أتناوله فسبقني طال ذلك تطلعت من الباب فوجدتك تقلب بكفيك شيئا ودموعك تسيل والصبي على بطنك قال نعم أتاني جبريل فأخبرني أن أمتي يقتلونه وأتاني بالتربه التي يقتل عليها فهي التي أقلب بكفي

رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمود: درب اتاق بنشين و اجازه نده  كسي داخل شود. من درب اتاق نشسته بودم كه حسين وارد خانه شد و همين كه خواستم مانع ورود او به اتاق رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شوم او از من سبقت گرفت و داخل اتاق شده. من داخل شدم و عرض كردم: يا نبي الله! فدايتان شوم مرا مأمور ساختيد تا از داخل شدن ديگران ممانعت ورزم اما فرزندتان آمد و نتوانستم از او ممانعت كنم.

بعد از مدتي طولاني مجددا وارد اتاق شدم و مشاهده كردم كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به روي دو كف دست خود چيزي دارد و اشك از چشمان حضرت جاري است. از علت سؤال نمودم؛ حضرت فرمود: جبرئيل هم اكنون نازل گرديد و مرا خبر ساخت كه أمت من او را به قتل مي‌رسانند و مقداري از خاك و تربت آن سرزمين را برايم آورد كه الان به روي كف دستان خود دارم.[10]

6 ـ حديث عايشه:

عايشه همسر ديگر رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم مي‌‏گويد:

دخل الحسين بن علي رضي الله عنهما على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يوحى إليه فنزا على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو منكب وهو على ظهره فقال جبريل لرسول الله صلى الله عليه وسلم أتحبه يا محمد قال يا جبريل ومالي لا أحب ابني قال فان أمتك ستقتله من بعدك فمد جبريل عليه السلام يده فأتاه بتربه بيضاء فقال في هذه الأرض يقتل ابنك هذا واسمها الطف فلما ذهب جبريل عليه السلام من عند رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم والتزمه في يده يبكي فقال يا عائشه إن جبريل أخبرني أن ابني حسين مقتول في أرض الطف وان أمتي ستفتن بعدي ثم خرج إلى أصحابه فيهم على وأبو بكر وعمر وحذيفه وعمار وأبو ذر رضي الله عنهم وهو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال أخبرني جبريل عليه السلام ان ابني الحسين يقتل بعدي بأرض الطف وجاءني بهذه التربه وأخبرني أن فيها مضجعه. فلما ذهب جبريل عليه السلام من عند رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم والتزمه في يده يبكي فقال يا عائشه إن جبريل أخبرني أن ابني حسين مقتول في أرض الطف وان أمتى ستفتن بعدى ثم خرج إلى أصحابه فيهم على وأبو بكر وعمر وحذيفه وعمار وأبو ذر رضى الله عنهم وهو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال أخبرني جبريل عليه السلام ان ابني الحسين يقتل بعدى بارض الطف  وجاءني بهذه التربه وأخبرني أن فيها مضجعه.

حسين بن علي عليه السلام‌ بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وارد شد و پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم در حال شنيدن وحي از جبرئيل امين بود جبرئيل پرسيد: يا محمد! آيا حسين را دوست داري؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئيل گفت: امت تو او را بعد از تو مي‌‏كشند. سپس جبرئيل دستش را دراز كرد و خاكي سفيد آورد و گفت: فرزندت را در سرزميني كه «طفّ» نام دارد مي‌‏كشند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به جمع اصحابش كه على و أبو بكر و عمر و حذيفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانى پر از اشك پيوست.

ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با ديدن آن حضرت پرسيدند: چه چيزى شما را به گريه آورده است؟

فرمود: جبرئيل مرا از شهادت فرزندم حسين در سرزمين طفّ آگاه كرد، و اين خاك را هم از همان سرزمين برايم آورده است جايى كه محل دفنش خواهد بود.[11]

7 ـ عزاداري رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از شهادت امام حسين عليه السلام

3704 – حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِينٌ قَالَ حَدَّثَتْنِي سَلْمَى قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَه وَهِيَ تَبْكِي فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِي فِي الْمَنَامِ وَعَلَى رَأْسِهِ وَلِحْيَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَيْنِ آنِفًا

سلمي مي‌گويد: بر ام سلمه وارد شدم در حالي كه ايشان گريه مي كردند، عرضه داشتم  چرا گريانيد؟ ايشان فرمودند: رسول خدا را درخواب ديدم درحالي‌كه موهاي سر و محاسن ايشان خاك آلود بود، عرضه داشتم: يا رسول الله شما را چه شده است (چرا شما را به اين حالت مي بينم)؟ ايشان فرمودند: هم اكنون شاهد كشته شدن حسين بودم.[12]

همان‌طوري كه در اين روايات مي‌بينيد رسول خدا نيز براي امام حسين عليه السلام به گريه و عزاداري پرداخته‌اند آن هم ساليان سال قبل از واقعه عاشورا و شهادت ايشان كه اين خود حكايت از اهميت و بزرگي اين مطلب (عزاداري) دارد.

آيا سيره و سنّت پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم در اتفاقات فوق نمي‌تواند بهترين دليل و حجت شرعي بر اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام‌ باشد؟

بخش چهارم: عزاداري امام حسين عليه السلام در سنت نبوي

دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله پيغام براي آن حضرت فرستاد كه فرزندم را مي‌خواهند دستگير كنند به سراغ ما بيا [و كمكمان كن] رسول خدا صلي الله عليه وآله در پاسخ، كسي را فرستاد تا به او سلام برساند و به او بگويد: همه چيز از خداست هر چه را بخواهد مي‌گيرد و هر چه را بخواهد عطا مي‌كند و براي هر چيزي وقت و زمان مشخصي است، پس بهتر است كه صبر پيشه كني.

دوباره دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله به دنبال آن حضرت فرستاد و او را قسم داد كه بيايد، از اين رو حضرت برخاست و در حالي كه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و أبي بن كعب و زيد بن ثابت و چند شخص ديگر به همراه او بودند به سوي خانه او رفتند، رسول الله صلي الله عليه وآله آن كودك را به مادرش برگرداند و اين در حالي بود كه حضرت نفس نفس مي‌زد و اشك نيز از چشمانش جاري گرديد، سعد عرض كرد: يا رسول الله! اين اشك و گريه براي چيست؟ حضرت فرمود: اين رحمتي است كه خداوند در قلوب بندگانش قرار مي‌دهد، و خداوند به آن بندگاني رحم مي‌كند كه آنها به ديگران رحم كنند.

گريه پيامبر صلّي الله عليه وآله براي امام حسين‏ عليه‌السلام‌

احترام فوق العادّه و محبّت بيش از حدّ پيامبر به امام حسين‏ عليه السلام‌ سبب تعجّب و حيرت افراد زيادي بوده و هست، و اين سؤال را دائماً از خود مي‌‏پرسند كه: چرا پيامبر خدا در برابر نگاه ديگران فرزند دخترش را بيش از حدّ انتظار مي‌‏بوسيد، او را در آغوش مي‌‏كشيد و يا نوازش مي‌‏كرد؟ آيا اين حركات صرفاً جنبه عاطفي داشت، و مثلاً به‌ عنوان پدربزرگ احساساتش را اظهار مي‌‏كرد؟ و يا راز يگري در پس اين قضايا قرار دارد؟

جواب اين پرسش را مي‌توان از اعمال و رفتار رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كه همان سنت نبي اكرم را تشكيل مي‌دهد جويا گرديد.

1 ـ گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز‌هاي اول تولد تولد فرزندش حسين ‏

در مستدرك الصحيحين و تأريخ ابن عساكر  و مقتل الخوارزمي و غير آن از أم الفضل بنت الحارث اين گونه نقل شده است:

انها دخلت على رسول الله(ص) فقالت: يا رسول الله اني رأيت حلما منكرا الليله، قال: وما هو؟ قالت: انه شديد قال: وما هو؟ قالت: رأيت كأن قطعه من جسدك قطعت ووضعت في حجري، فقال رسول الله (ص): رأيت خيرا، تلد فاطمه – إن شاء الله – غلاما فيكون في حجرك، فولدت فاطمه الحسين فكان في حجري – كما قال رسول الله (ص) – فدخلت يوما إلى رسول الله (ص) فوضعته في حجره، ثم حانت مني التفاته فإذا عينا رسول الله (ص) تهريقان من الدموع قالت: فقلت: يا نبي الله بأبي أنت وأمي مالك؟ قال: أتاني جبرئيل عليه الصلاه والسلام فأخبرني ان امتي ستقتل ابني هذا، فقلت: هذا؟ فقال: نعم، وأتاني بتربه من تربته حمراء.

ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ديشب خواب بدي ديدم. حضرت فرمودند: چه خوابي ديدي؟ گفت: خواب بدي بود. مانند اين كه قطعه‌اي از جسدتان را بريديد و در آغوش من گذارديد. رسول الله صلّي الله عليه و آله وسلّم فرمود: خير است. فاطمه – إن شاء الله – فرزندي به دنيا مي‌آورد و او را در آغوش تو قرار مي‌دهد. بعد از مدتي فاطمه حسين را به دنيا آورد و همان‌گونه كه پيامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا اين كه روزي خدمت حضرت رسيدم و حسين را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتي نمود و چشمانش پر از اشك گرديد. عرض كردم: يا نبي الله پدر و مادرم فدايتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئيل عليه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت كه امت من به زودي اين فرزندم را مي‌كشند، عرض كردم: همين حسين را؟ فرمودند: آري و اين هم مقداري از خاك و تربت سرزمين [كربلاء] است.

حاكم بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.

اين حديث شرايط صحت را نزد شيخين [بخاري و مسلم] دارا هستند ولي آن دو اين روايت را نياورده‌اند.[13]

2 ـ گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در يك‌سالگي فرزندش حسين

خوارزمي در مقتل خود مي‌نويسد:

لما أتى على الحسين عليه السلام سنه كامله هبط على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم اثنا عشر ملكا، محمره وجوههم قد نشروا أجنحتهم، وهم يخبرون النبي بما سينزل على الحسين عليه السلام.

چون حسين عليه السلام به يك سالگي رسيد، دوازده ملك با صورتي خون آلود و پر و بالي آشفته بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثي كه به زودي بر حسين عليه السلام خواهد گذشت خبر دادند.

البته در روايت فوق اگرچه به گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تصريح نشده ولي گريه آن حضرت با استفاده از ساير روايات يقيني است.

3 ـ  گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله در دو ‌سالگي فرزندش حسين عليه السلام

عن ابن عباس قال: فلما أتت على الحسين من مولده سنتان كاملتان خرج النبي صلى الله عليه وآله وسلم في سفر له، فلما كان في بعض الطريق وقف فاسترجع ودمعت عيناه، فسئل عن ذلك، فقال: هذا جبريل يخبرني عن أرض بشاطى‏ء الفرات يقال لها كربلا، يقتل بها ولدي الحسين ابن فاطمه، فقيل: من يقتله يا رسول الله؟ فقال: رجل يقال له يزيد، لا بارك الله له في نفسه! وكأني أنظر إلى مصرعه ومدفنه بها، وقد أهدي برأسه، واللّه ما ينظر أحد إلى رأس ولدي الحسين فيفرح إلّا خالف اللّه بين قلبه ولسانه.

قال: ثم رجع النبي صلى الله عليه وآله وسلم من سفره ذلك مغموما ثم صعد المنبر فخطب ووعظ والحسين بن علي بين يديه مع الحسن، قال: فلما فرغ من خطبته وضع يده اليمنى على رأس الحسن واليسرى على رأس الحسين ثم رفع رأسه إلى السماء فقال: اللهم! إني محمد عبدك ونبيك وهذان أطايب عترتي وخيار ذريتي وأرومتي ومن أخلفهم في أمتي، اللهم! وقد أخبرني جبريل بأن ولدي هذا مقتول مخذول، اللهم! فبارك له في قتله واجعله من سادات الشهداء، إنك على كل شي‏ء قدير، اللهم! ولا تبارك في قاتله وخاذله. قال: وضجّ الناس في المسجد بالبكاء. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم: أتبكون ولا تنصرونه! اللهم! فكن أنت له وليا وناصرا.

قال ابن عباس: ثم رجع وهو متغير اللون محمر الوجه فخطب خطبه بليغه موجزه وعيناه يهملان دموعا ثم قال: أيها الناس! إني قد خلفت فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي وأرومتي ومراح مماتي وثمرتي، ولن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض، ألا! وإني أسألكم في ذلك إلا ما أمرني ربي أن أسألكم الموده في القربى، فانظروا أن لا تلقوني غدا على الحوض وقد أبغضتم عترتي وظلمتموهم،… ألا! وإن جبريل عليه السلام قد أخبرني بأن أمتي تقتل ولدي الحسين بأرض كرب وبلاء. ألا! فلعنه الله على قاتله وخاذله آخر الدهر. قال: ثم نزل على المنبر، ولم يبق أحد من المهاجرين والأنصار إلا واستيقن أن الحسين مقتول.

از ابن عباس روايت شده:  هنگامي كه حسين دو ساله شد نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در مسافرت بود در ميانه‌ راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا اليه راجعون گفت] و اشك از چشمان حضرتش جاري شد، از علت اين اقدام حضرت سؤال كردند، حضرت فرمود: جبريل هم اكنون به من خبر داد از سرزميني در ساحل فرات كه به آن كربلا گفته مي‌شود، و در آن‌جا فرزندم حسين بن فاطمه به شهادت مي‌رسد. گفته شد: يا رسول الله چه كسي او را مي‌كشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد گفته مي‌شود، لا بارك الله له في نفسه! و گويي كه او را در قتله‌گاهش مي‌بينم، در حالي‌كه سر او را به هديه مي‌برند، واللّه! كسي نيست كه به سر بريده فرزندم حسين نظر افكند و خشنود گردد إلّا اين‌كه خداوند بين قلب و زبانش جدايي بياندازد.

هنگامي كه نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از سفر بازگشت مغموم و حزين به منبر رفت و براي مردم خطبه خواند و موعظه خواند و اين در حالي بود كه حسين بن علي به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا صلّي الله عليه وآله حاضر بودند، وقتي رسول خدا صلّي الله عليه وآله از خطبه فارغ شد دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد: خدايا! من محمد بنده تو و پيامبرت هستم و اين دو از بهترين عترت و ذريه و جانشينان من در روي زمين هستند، خدايا! جبريل به من خبر داده كه اين فرزندم مقتول و مخذول خواهد گرديد، خدايا! قتلش را برايش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، كه تو بر هر كاري توانا و قادري، خدايا! قاتل او را مبارك نگردان. در اين حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گريه افتادند. نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: آيا گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟! خدايا! تو او را ولي و ناصر باش.

ابن عباس مي‌گويد: سپس رسول خدا صلّي الله عليه وآله مجددا بازگشت و با رنگ پريده و صورتي گلگون خطبه بليغ و موجزي خواند و اين در حالي بود كه چشمان آن حضرت پر از اشك بود. سپس فرمود: أيها الناس! من در ميان شما ثقلين يعني: كتاب خدا و عترتم و مايه راحت جانم در مرگم و ميوه دلم را در بين شما به جاي گذاردم و اين دو هرگز از يك‌ديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض به من ملحق ‌شوند، بدانيد كه من از شما در مورد آنان همان را مي‌خواهم كه خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزديكان من است، مراقب باشيد كه مرا در كنار حوض ملاقات نكنيد و حال آن‌كه در حق عترت و ذريه‌ام ظلم نموده باشيد،… آگاه باشيد! كه جبريل عليه السلام مرا با خبر ساخت كه أمت من فرزندم حسين را در سرزمين كرب وبلاء به شهادت مي‌رسانند. بدانيد! كه لعنت خدا تا روز قيامت بر قاتل اوست.

ابن عباس مي‌گويد: سپس پيامبر از منبر پايين آمد و ديگر كسي از مهاجر و أنصار باقي نماند إلا اين‌ كه يقين نموده بود كه حسين به قتل خواهد رسيد.[14]

[1] . …(المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 514، ش 1334ـ سنن ترمذي، ج 3، ص 314، ش 989، کتاب الجنائز باب ما جاء في تقبيل الميت ـ المعجم الكبير، ج24، ص 343، ش 855، باب عائشه بنت قدامه بن مظعون الجمحيه ـ سنن البيهقي الكبرى، ج 3، ص 407، ش 6503 ـ  ربيع الأبرار، ج 4، ص 187ـ جامع الأصول، ج 11، ص 105.)

[2] . امتاع الاسماع، مقريزي، ج 13، ص 269.

[3] . خرج النبي علي جنازه ومعه عمر بن الخطاب، فسمع نساء يبكين، فزبرهن عمر فقال رسول الله (ص) يا عمر، دعهن، فإن العين دامعه والنفس مصابه والعهد قريب.(المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 381،ش 1406،كتاب الجنائز ـ سنن النسائي (المجتبى)، ج4، ص19، ش 1850، كتاب الجنائز باب الرخصه في البكاء على الميت ـ مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص444، ش 9729، باب مسند أبي هريره ـ سنن ابن ماجه، ج1،ص505، ش 1587، كتاب الجنائز باب ما جاء في البكاء على الميت.)

[4] . (صحيح بخاري، ج 1، ص 431، ش 1224، كتاب الجنائز باب قول النبي يعذب الميت ببعض بكاء أهله و ج 5، ص 2141، ش 5331، كتاب المرضي باب عياده الصبيان و ج 6، ص 2452، ش 6279، كتاب الأيمان والنذور باب قول الله تعالي «وأقسموا بالله» ـ صحيح مسلم، ج 2، ص635، ش 923، کتاب الجنائز باب البكاء على الميت ـ سنن النسائي (المجتبي)، ج 4، ص 22، ش 1868، كتاب الجنائز باب الأمر بالاحتساب والصبر عند نزول المصيبه ـ سنن النسائي الكبرى، ج 1، ص 612، ش 1995، كتاب الجنائز باب الأمر بالاحتساب والصبر عند نزول المصيبه ـ سنن أبي داود، ج 3، ص193، ش 3125، کتاب الجنائز باب في البكاء على الميت ـ مصنف عبد الرزاق، ج 3، ص551، ش6670، باب الصبر والبكاء والنياحه.)

[5] . مقتل الحسين، ج 1، ص 163.

 

[6] . الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 325.

[7] . مجمع الزوائد، ج 9، ص 118 ـ كنز العمال، ج 13، ص 176ـ شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 107ـ المناقب خوارزمي، ص 65 ـ ينابيع الموده،ج 1، ص 134.

[8] . مجمع الزوائد، ج 9، ص189.

[9] . مجمع الزوائد، ج 9، ص189.

[10] . المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص109 ـ مسند ابن راهويه، ج 4، ص 131.

[11] . المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص107ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص187 ـ ابن عساكر، ترجمه الإمام الحسين عليه السلام، ج7، ص 260.

[12] . سنن ترمذي، ج 12، ص 195، كتاب فضائل الصحابه باب مناقب الحسن و الحسين.

[13] . مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 176 و با اختصار در ص 179 ـ تاريخ شام در شرح حال امام حسين عليه السلام: ص 183 رقم 232 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص 179 ـ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 159 و در ص 162 با لفظ ديگر ـ  تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 230 و با اشاره در ج 8، ص 199 ـ أمالى السجرى، ص 188. و مراجعه شود به: الفصول المهمه ابن صباغ مالكى، ص 154 و  الروض النضير، ج 1، ص 89، و الصواعق، ص 115، و كنز العمال چاپ قديم، ج 6، ص 223، و الخصائص الكبرى، ج 2، ص 125. مقتل الحسين، ج 1، ص 163.

[14] . الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 3

 

گریستن در حال دعا

 

انسان محتاج و نیازمند هرگاه در برابر کسی قرار بگیرد که قادر به برآورده نمودن حاجت اوست و به ویژه اگر ان کس خدای متعال باشد و ضعف و ناتوانی خود را در برابر او احساس کند، خود بخود منفعل شده و اشک بر چشمانش جاری می گردد و حالت التماس و زاری را به خود می گیرد. بنابراین یکی از مهمترین آدب دعا گریستن در حال دعا می باشد و اگر کسی در دعا گریه اش نگیرد حکایت از آن دارد که او با اخلاص خداوند را نمی خواند.

 در عدّه الدّاعى‏[۱] آمده است که گریه از مهم ‏ترین آداب دعا و بالاترین حالات آن است، زیرا: اوّلا: گریه دلالت بر رقّت قلب دارد و رقّت دل نشانه اخلاصى است که موجب استجابت دعاست. امام صادق علیه السلام فرموده است: «هرگاه بدنت لرزید و چشمت گریست و قلبت ترسید پس بگیر، بگیر که حاجتت نزدیک و به تو توجهى شده است.»[۲] و نیز همان طورى که در حدیث آمده خشکى چشم ناشى از قساوت دل و گویاى دورى از رحمت خداست. از جمله چیزهایى که خداوند به موسى وحى فرمود این است: اى موسى! آرزوهایت را در دنیا دراز مکن تا دلت سخت نشود، و سخت ‏دل از من دور است».[۳] و نیز دعاى سخت‏ دل مردود است؛ چه امام صادق علیه السلام فرموده است: «خداوند دعاى سخت‏ دل را نمى‏ پذیرد.»[۴]

ثانیا: گریه دلالت بر انقطاع از خلق و زیادى خشوع نسبت به خالق دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «هرگاه خداوند بنده‏ اى را دوست بدارد نوایى از حزن و اندوه در دل او برقرار مى‏ کند، چه خداوند هر دل اندوهگین را دوست مى ‏دارد و کسى را که از خوف خدا بگرید هرگز وارد دوزخ نمى ‏کند؛ مگر آن که شیر به پستان باز گردد و هرگز غبار جهاد در راه خدا و دود جهنّم در بینى مؤمن جمع نمى‏ شود، و هرگاه خداوند بنده‏اى را دشمن بدارد نواى خنده ‏اى در دلش قرار مى ‏دهد، و خنده دل را مى‏ میراند، و اللّه لا یحبّ الفرحین.»[۵]

 ثالثا: گریه موافق با اوامر حقّ تعالى و سفارشهایى است که به پیامبرانش کرده در آنجا که فرموده است: «اى عیسى! از چشمانت اشک و از دلت خوف و خشیت به من ببخش.»[۶] و به موسى علیه السلام فرموده است: «در هنگامى که با من مناجات مى ‏کنى با خوفى برخاسته از دلى بیمناک با من مناجات کن …» تا آنجا که مى ‏گوید: «از کثرت گناهان مانند کسى که از دشمنش بگریزد به من فریاد زن.»[۷]

رابعا: در گریه ویژگیها و ثوابهایى است که در دیگر طاعات یافت نمى‏ شود، سپس صاحب عدّه اخبار بسیارى را در فضیلت گریستن به هنگام دعا نقل کرده است.[۸]

اگر گریه بر تو دست ندهد خود را به گریه وادار کن، چه امام صادق علیه السلام  فرموده است: «و اگر تو را گریه ‏اى نیست خود را به گریه وادار کن.»[۹] از سعید بن یسار نقل شده که گفته است: به ابى عبد اللّه علیه السلام عرض کردم: آیا اگر در دعا گریه به من دست ندهد خود را به گریه وادار کنم؟ فرمود: «آرى هر چند به اندازه سر مگسى باشد.»[۱۰] از ابى حمزه روایت است که ابى عبد اللّه علیه السلام  به ابى بصیر فرمود: «اگر از وقوع امرى بیمناک شدى و یا حاجتى داشتى ابتدا خداوند را به گونه‏اى که سزاوار اوست حمد و ثناگو و سپس بر پیامبرش صلوات بفرست و خود را به گریه وادار کن اگر چه به اندازه سر مگسى باشد. پدرم مى‏فرمود: نزدیک‏ترین حالات بنده به پروردگار عزّ و جلّ زمانى است که در سجده و گریان باشد.»[۱۱] و نیز از آن حضرت نقل شده است: «اگر گریه ‏ات نمى‏ آید خود را به گریه وادار کن که اگر به‏ اندازه سر مگسى اشک بریزى به‏ به (خوشا به حالت).»[۱۲]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] .عدّه الدّاعى، ص ۱۱۹٫

[۲] . کافى، ج ۲، ص ۴۷۸٫

[۳] . کافى، ج ۲، ص ۳۲۹٫

[۴] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۷۵٫

[۵] . ارشاد دیلمى صدر حدیث در باب حزن، و تمام آن در باب گریه از خوف خدا. و خداوند شادمندان را دوست نمى‏دارد.

[۶] . امالى شیخ، مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۲۹۴؛ تحف العقول ابن شعبه بطور مرسل، ص ۵۰۱؛ کافى کلینى، ج ۸، ص ۱۴۱ بطور مسند.

[۷] . کافى، ج ۸، ص ۴۲٫

[۸] فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ج۲، ص ۴۱۹، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ایران)، چاپ: ۱، ۱۳۷۲ ه.ش.

[۹] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۳٫

[۱۰] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۳٫

[۱۱] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۳٫

[۱۲] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۳٫