کوثر

نوشته‌ها

شیعه (جعفریه یا اثنا عشریه) در ترکیه

 

اشاره:

در ترکیه کنونی حدود یک میلیون جعفری مذهب وجود دارد. اکثریت این شیعیان در جنگ جهانی اول از ایران، آذربایجان و ارمنستان وارد سرزمین ترکیه شدند. عده دیگری از آنان هم بعد از جنگ جهانی دوم از روسیه فرار کردند و از طریق دولت آلمان به ترکیه مهاجرت نمودند. جعفری های دیگر ترکیه را هم مستبصران تشکیل می دهند. در این دو دهه اخیر، جوانان شافعی، مذهب جعفریه را پذیرفته اند.

در سالهای بعد از ۱۹۷۰م، شیعیان برای اشتغال از دو شهر ترکیه (قارص و اغدیر) به شهرهای بزرگ ترکیه و نیز خارج از کشور، به ویژه آلمان مهاجرت کردند. همچنین در زمان درگیری ارتش و پ.ک.ک. جعفری ها باز هم به غرب ترکیه کوچ کردند و این موجب شد نام جعفریه در ترکیه بر زبان ها بیفتد. شهر هم مرز ایران، قارص، پیش تر مرکز شیعیان ترکیه به حساب می آمد، ولی امروزه مرکز آنان استانبول است.

بعد از انقلاب اسلامی ایران، شیعیان نیز مانند سایر مذاهب ترکیه، مشغول فعالیت شدند. در سال ۱۹۸۹م در استانبول فقط یک مسجد از آن شیعه بود و آن هم به ایرانیان تعلق داشت، ولی امروزه در استانبول بیش از سی مسجد جعفریه وجود دارد. همچنین در شهرهای مختلف کشور، اعم از آنکارا، بورسا، ازمیر، قارص و اغدیر بیش از ۲۵۰ مسجد شیعه برای عبادت باز است. اما متأسفانه نماز در بین جوانان شیعه، همانند نماز در میان جوانان اهل سنت و حتی بدتر از آن است. مساجد اغلب محل نگهداری سالمندان اند و اندکی از جوانان نماز را به جا می آورند.

آنچه موجب بیشتر شناخته شدن جعفری ها در ترکیه شده، عاشورای حسینی بوده است. در آغاز جعفری ها فقط در دو شهر هم مرز ایران این مراسم را به جا می آوردند و آیین قمه زنی و زنجیر زنی آنان در شبکه های تلویزیونی کشور پخش می شد، ولی بعد از پراکنده شدن شیعیان در ترکیه و همراه با برگزاری مجالس و آیین های عاشورا در خیابان ها و مساجد، شیعیان مورد توجه بیشتر رسانه ها قرار گرفتند.

مردم ترکیه بیش از این جعفری ها را منسوب به طریقتی قدیمی می دانستند، اما امروزه عده بسیاری از مردم، جعفریه را به عنوان یک مذهب بزرگ اسلامی قبول دارند. امروزه در استانبول یک میدان بزرگ به نام میدان عاشورا وجود دارد که شیعیان ترکیه آن زمین را از دولت برای پنجاه سال کرایه کرده اند. از سالهای گذشته در آن میدان، در روز عاشورا مراسم بزرگی برگزار می شود. در آن روز، در شهرهای مختلف ترکیه نیز دهها هزار نفر با صدای «لبیک یا حسین» و «علی ولی الله» زمین و آسمان را می لرزانند.

چند هفته پیش بزرگان شیعه ترکیه در استانبول گرد آمدند که برای حل مسائل و مشکلات خود چاره اندیشی کنند. همچنین در سال ۲۰۰۳ در استانبول، یکی از اهل سنت با بیان سخنان تحریک آمیز، به جعفریان ترکیه و جهان اهانت کرد و آنان را به اعتراض درآورد. شیعیان نیز در یک میدان بزرگ استانبول علیه او تظاهرات کردند و این موجب شد که آن شخص از جعفری ها عذرخواهی کند.(۲۰)

در سالهای پیش مراسم شیعیان به علت قمه زدن با جاری شدن خون همراه بود، ولی امروزه آنان با شعار «خون نریز، خون بده»، با هلال احمر ترکیه مشارکت می کنند که سال گذشته نیز این کار با موفقیت انجام شد.(۲۱) شهر اغدیر در عاشورای حسینی با تعطیلی گسترده مدارس دولتی، اتوبوسرانی، شبکه های تلویزیونی آن شهر و… همراه است.

شیعیان و علویان ترکیه که نزدیک به بیست میلیون جمعیت ترکیه را تشکیل می دهند، سعی بر آن دارند که روز عاشورا را به عنوان تعطیل رسمی کشور ثبت کنند. متأسفانه در بین شیعیان ترکیه اتحاد وجود ندارد و آنان به چند گروه «زینبیه جیلر» (مسجدی در استانبول)، «کوثر جیلر» (انتشارات اسلامی جعفریان ترکیه) و «سایانجیلر» (روحانی مسجد استانبول) تقسیم شده اند.

امروزه به مدد الطاف الهی و تلاش های فردی و جمعی شیعیان و روحانیان شیعه، تشیع اندک اندک در ترکیه گسترش می یابد. مؤسسه ای به نام کوثر در استانبول وجود دارد که امروز پنجاه و هشتمین کتاب خود را به زبان ترکی به چاپ رسانده است. همچنین مجلات و روزنامه های مخصوص شیعه و علویان در ترکیه وجود دارد. علاوه بر این، بعضی از مؤسسات اهل سنت، اندیشه ها و آثار امام خمینی، علی شریعتی، مرتضی مطهری، جوادی آملی و… را ترجمه و چاپ می کنند که همین موجب گسترش افکار شیعه می شود.

در بین جعفری های ترکیه رفتن به مراکز مقدس شیعه رسم است، زیارت کربلا و مشهد رواج دارد و هزاران نفر برای زیارت قبور ائمه(ع) به خارج از کشور می روند.

 پی نوشت:

www.fortunecity.co.uk Fetullah Gulen Grubu 2001.

  1. www.haberbilgi.com Rusen Cakir NTV Magazin 2001.

چهار معجزه از معجزات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن.

چکیده:

در روایات و منابع تاریخی  معجزات فراوانی از رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است و لی مهمترین معجزات آن حضرت را چهار تا بیان داشته است که در این نوشته مورد بحث و تحلیل قرار گرفته و آنها عبارت است از قرآن کریم که اکنون در دست مسلمانان است و به عنوان معجزه جاویدان آن حضرت مورد استفاده است و دیگری معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در شب اسرا در آسمان ها سیر نمود و دیگری شق القمر که در ابتدای سوره قمر به آن تصریح شده است.

تعریف معجزه

معجزه به عملی گفته می شود که پیامبران برای اثبات ادعای نبوت خود انجام می دهند و دیگران از انجام مثل آن عاجزند. به مناسبت مبعث حضرت رسول(ص) به چند معجزه رسول الله(ص) اشاره می کنیم.

چهار معجزه از معجزات پیامبر(ص) را که در قرآن آمده است بیان کنید.به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛معجزه به عملی گفته می شود که پیامبران برای اثبات ادعای نبوت خود انجام می دهند و دیگران از انجام مثل آن عاجزند.

۱)قرآن کریم بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) است. در قرآن آیات متعددی وجود دارد که معجزه بودن این کتاب الهی را ثابت می کند ,برای نمونه تحدی قرآن بهترین دلیل بر اعجاز قرآن است که می فرماید: اگر در این کتاب که بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید سوره ای همانند آن بیاورید[۱]. و تا امروز همه انسان ها از آوردن حتی یک سوره مانند کوچک ترین سوره های قرآن عاجز بوده و تا ابد نیز عاجز خواهند بود.

۲)علاوه بر این آیات فراوانی نیز در قرآن وجود دارد که بخشی از آنها از جهتی معجزه پیامبر اکرم (ص) به حساب می آید؛ نظیر اخبار از آینده، اخبار گذشتگان، معارف بلند الهی و …؛ زیرا مردم از طریق پیامبر اکرم (ص) با این مطالب وحیانی آشنا شده اند, برای مثال دو نمونه عرض می کنیم : عاص بن وائل، پیامبر(ص) را به علت نداشتن پسر، ابتر می نامید ، پیامبر (ص) وی را ابتر و نسل خودش را کوثر نامید.[۲] این پیش بینی محقق شد و نسلش بعداز پسرانش منقطع شد ولی نسل پیامبر هم چنان پابرجاست.[۳]

دیگر مثال خبر از غلبه روم بعد از آن که از سپاه ایران شکست سختی خورده بودند میداد: “رومیان مغلوب شدند! (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد امّا آنان پس از (این) مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند کرد”. [۴]

۳)قرآن از معجزه دیگر پیامبر به صراحت یاد می کند: و آن اسراء و معراج رسول خدا است. «پاک و منزه است خداوندی که بنده اش را شبانگاهان از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد و …»[۵]

این آیه درباره معراج (اسراء) پیامبر (ص) است که خداوند بعد از آوردن پیامبر به مسجد الاقصی وی را تا «قاب قوسین» یا «نزدیکتر از آن» [۶] به بالا می برد.

۴)و در آخر معجزه شق القمر (شکافته شدن ماه با اشاره حضرت) است که در ابتدای سوره قمر به آن اشاره شده است. در ابتدای سوره قمر خداوند از این معجزه بزرگ پیامبر یاد می کند و می فرماید «قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد».[۷]

واقعه شق القمر از این قرار است که، مشرکان مکه (قبل از هجرت) از پیامبر (ص) درخواست آیه و نشانه ای کردند و گفتند: «اگر واقعاً پیامبر خدا هستی ماه را برای ما بشکاف و دو نصف کن، پیامبر (ص) به آنان فرمود: اگر این کار را برای شما انجام دهم ایمان می آورید؟ گفتند آری. آن شب، شب بدر بود یعنی ماه در آسمان کامل بود. پیامبر اکرم (ص) از پروردگارش خواست تا ماه دو نیم شود، با اشاره پیامبر (ص) ماه به دو نیم شد و عده زیادی این معجزه بزرگ را دیدند اما مشرکان دوباره این معجزه بزرگ را انکار کردند و گفتند محمد (ص) ما را سحر کرد[۸] قرآن مجید این انکار مشرکان را به عنوان عادت همیشگی آنان بیان کرده و می فرماید: “و هر گاه (مشرکان) نشانه و معجزه‏اى را ببینند روى گردانده، مى‏گویند: «این سحرى مستمر است»! آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هواى نفسشان پیروى نمودند و هر امرى قرارگاهى دارد.”.[۹]

این بخشی از مطالبی است که در رابطه با معجزات پیامبر اکرم (ص)بیان شد.

پی نوشت

[۱] بقره، ۲۳:” وَ إِن کُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین‏”.

[۲] کوثر،۳:” إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتر.

[۳] بحارالانوار،ج ۱۷،ص ۲۰۳٫

[۴] روم،۱و ۲ و ۳ :غُلِبَتِ الرُّومُ،فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُون‏.

[۵] اسراء، ۱٫” سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنرُِیَهُ مِنْ ءَایَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر“.

[۶] نجم،۷ و ۸ و ۹  وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏، ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلىَ،فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ، فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏– برای آگاهی از تفسیر این آیات نک: طباطبائی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج ۱۹، ص ۳۸ به بعد، انتشارات، دفتر انتشارات اسلامی.

[۷] قمر، ۱٫ “اقْترََبَتِ السَّاعَهُ وَ انشَقَّ الْقَمَر“.

[۸] طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه معجع البیان، ج ۲۴، ص ۱۰٫

[۹] وَ إِن یَرَوْاْ ءَایَهً یُعْرِضُواْ وَ یَقُولُواْ سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ،وَ کَذَّبُواْ وَ اتَّبَعُواْ أَهْوَاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِر.

مبدأ ظهور تشیع در گذر تاریخ

شیعه در لغت، به گروهی که پیرو شخصی هستند گفته می شود و همچنین به مجموعه ای که پیرو یک هدف و عقیده اند.در «قرآن مجید» نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم»۱ و همچنین آیه شریفه «… فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ…» در میان روایات اهل سنّت، روایات زیادی وجود دارد که دلالت دارد بر آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) لفظ شیعه را برای پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) قرار داده اند.

«شیعه» در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت، به گروهی که پیرو شخصی هستند گفته می شود و همچنین به مجموعه ای که پیرو یک هدف و عقیده اند.

در «قرآن مجید» نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم»۱ و همچنین آیه شریفه «… فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ…»۲

استفاده از لفظ شیعه برای پیروان حضرت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام)

در میان روایات اهل سنّت، روایات زیادی وجود دارد که دلالت دارد بر آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) لفظ شیعه را برای پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) قرار داده اند.

از آن جمله اند روایاتی که سیوطی در تفسیر آیه شریفه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ»۳ آورده است:

ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل کرد: ما خدمت پیامبر بودیم که علی به آنجا آمد. پس از آن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«سوگند به آنکه جان من به دست اوست! این (علی(علیه السلام)) و شیعیانش همان رستگاران روز قیامتند» و آیه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ»۴ نازل شد.

ابن عدی نیز از ابن عبّاس نقل کرد که او گفت:

زمانی که آیه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ» نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی فرمود: «آن رستگاران روز قیامت، تو و شیعیان هستید. شما خوشحال و خشنودید و خدا هم از شما راضی و خشنود است.»۵

ابن مردویه از علی(علیه السلام) نقل کرد که او گفت: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:

«آیا این کلام الهی را که می فرمایند: «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ» را نشنیده ای؟ منظور تو و شیعیانت هستند، وعده گاه من و شما (کوثر) در زمانی که مردمان برای حساب و کتاب جمع می شوند و من می آیم، حوض (کوثر) است؛ در حالی که رو سفید و شناخته شده اید، فراخوانده می شوید.»۶

شیعه در میان صحابه

به دلیل وجود سخنانی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره لفظ شیعه و نسبت دادن آن به پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) عدّه ای از بزرگان صحابه توجّه ویژه ای به امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(علیه السلام) نموده و در همان زمان هم، نام شیعه علی بن ابی طالب(علیه السلام) را با خود همراه داشتند.

عبدالعزیز دهلوی که کتابش سرشار از نسبت های ناروا و تهمت ها به مکتب تشیع است، آغاز تاریخ پیدایش تفکّر شیعی را در میان اصحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) جست وجو کرده و چنین می نویسد:

فایده اوّل: اوّل کسی که به شیعه ملقّب شد، جماعتی از مهاجران و انصار و تابعان ایشان هستند که مشایعت و متابعت حضرت مرتضی نمودند و وقتی که ایشان خلیفه شدند، ملازمت و صحبت ایشان اختیار کردند و با محاربان ایشان جنگ نمودند و مطیع اوامر و نواهی ایشان ماندند و این ها را شیعه مخلصان گویند.۷

شمس الدّین ذهبی نیز در «میزان الاعتدال» در جواب اینکه چرا ابان بن تغلب را توثیق کرده با اینکه وی شیعی مذهب می باشد، می نویسد:

اگر بخواهیم هر کسی را که منسوب به تشیع است حذف کنیم، باید تعداد زیادی از احادیث نبوی را کنار بگذاریم که این کار، فساد آشکاری خواهد بود.۸

از نوشته این عالم رجالی اهل سنّت، چنین فهمیده می شود که در میان صحابه و تابعانِ آنها، تعداد زیادی از شیعیان با همین نام وجود داشته اند و برای حفظ سنّت نبوی ناچار نباید عقیده آنها را در وثاقت آنها دخالت داد.

مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین در کتاب «فصول المهمّه» بیش از دویست تن از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ترتیب حروف هجاء ذکر می کند که همگی گرایش و تفکّر شیعی داشته اند.۹

مرحوم سید علی خان حسینی هم در «الدّرجات الرفیع فی طبقات الشّیعـه» حدود ۷۰ تن از صحابه را به عنوان طبقه اوّل از طبقات شیعه عنوان می کند.

احمد امین در کتاب «فجر الاسلام» تعدادی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را که تفکّر شیعی داشته اند، ذکر می کند. ۱۰

ریشه تفکّر و اعتقادات شیعه

محتوای عقاید شیعه در اعتقاد به افضل بودن امیرمؤمنان(علیه السلام) و جانشینی آن حضرت و ضرورت پیروی از اهل بیت(علیه السلام) در کنار قرآن مجید، خلاصه می گردد که همگی برگرفته از سخنان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و درکتاب های اهل سنّت نیز وجود دارد. ۱۱

به دیگر سخن، شیعیان معتقدند که بعد از کتاب الهی و پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)، باید متمسّک به

اهل بیت و خلفای منصوب از طرف آن حضرت بود؛ در حالی که اهل سنّت با توجّه به احترام و علاقه ای که به اهل بیت(علیه السلام) نشان می دهند، چنین نظری را قبول ندارند؛ بلکه همه صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را عادل می دانند و به گفتار و رفتار آنها پایبندند.

همان گونه که اشاره شد، شیعیان، اعتقادات خود را از کلمات

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته اند، آن هم کلماتی که مورد اتّفاق هر دو فرقه است تا جایی که نسبت به بعضی از احادیث، ادّعای تواتر هم شده است و از آن جمله اند:

الف) حدیث ثقلین: «إنّی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و أنهما لم یفترقا حتّی یردا علی الحوض»۱۲ این حدیث شریف به طور آشکار هدایت مسلمانان را تا روز قیامت تضمین کرده است؛ به شرطی که کتاب خدا در کنار اهل بیت(علیه السلام) آن حضرت باشد. علاوه بر این، تصریح می کند که این دو، جدا شدنی نیستند. مفهوم این جمله آن است که هر کس به یکی از آن دو به تنهایی عمل کند، بر ضلالت و گمراهی خواهد بود؛

ب) حدیث غدیر: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛ ۱۳

ج) حدیث سفینه: «اَلا إنّ مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه؛ من رکبها نجا و مَن تخلّف عنها غرق»؛۱۴

د) حدیث منزلت و وصایت: «أنت منّی بمنزله هارون من موسی»؛ ۱۵

ه‍) حدیث اَمان «…و أهل بیتی أمان لامّتی من الاختلاف…» ۱۶

و) احادیث ائمه اثنی عشر: «لا یزال الدّین قائما حتّی تقوم الساعه أو یکون علیکم اثنی عشر خلیفه کلّهم من قریش». ۱۷

در این حدیث شریف نیز، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعداد جانشینان خود را دوازده تن معرفی کرده است. ۱۸

پندارهای غیر واقعی در مورد شیعه

چنان که تا اینجا معلوم شد، تاریخ پیدایش و ظهور عقاید و بنیان تفکّر شیعی، در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و از سخنان آن حضرت راجع به امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و امامان بعد از او شکل گرفته، نقطه اوج آن در سقیفه بوده است و در جریان حکومت امام اوّل ـ سال های ۳۵ تا ۴۰ ه‍. ق.

ـ کاملاً ملموس و آشکار شد.

ولی ظاهراً عدّه ای به دلیل قبول نکردن این موضوع یا نداشتن آگاهی های ابتدایی یا غرض ورزی ها، شیعه را مولود مسائل دیگری می دانند.

مهم ترین نظریه ها و پندارها در این باره عبارتند از:

ـ پیدایش شیعه بعد از جریان سقیفه رخ داده است؛

ـ تشیع، مولود جنگ صفّین است؛

ـ افکار فردی یهودی به نام عبدالله بن سباء، نقطه آغاز تفکّر شیعی است؛

ـ شیعه متأثّر از افکار زرتشتی و ایرانیان آن زمان است؛

ـ شیعه در زمان آل بویه و صفویه ایجاد شده است.

کسانی که پیدایش شیعه را به جریان سقیفه پیوند می دهند، بر این باور نیستند که گروهی ـ بنا بر سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ

حضرت علی(علیه السلام) را افضل از دیگران می دانستند؛ آنها معتقدند در بحران به وجود آمده پیرامون انتخاب خلیفه، این فکر ناگهان به اذهان بعضی مثل زبیر، سلمان، مقداد و ابوذر خطور کرد که ایشان هم پسر عمّ و داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای خلافت معرفی کنند؛ ولی با توجّه به آنچه مطرح شد، چنین تحلیلی از پیدایش یک تفکّر و مکتب، سطحی به نظر می آید که بیش از این هم در جواب آن، سخن گفتن روا نیست.

امّا اینکه بعضی دیگر، تشیع را مولود جنگ صفّین دانسته اند، به خاطر اشتباهی است که بین «پیدایش» و «ظهور» یک مکتب شده است. تشیع در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و از سخنان آن حضرت پدید آمده و طبیعی است زمانی که امیرمؤمنان(علیه السلام) ـ در سال ۳۵ ه‍. ق. ـ به خلافت رسید، شیعه رشد یافته و ظهور پیدا کرد؛ به خصوص در جنگ صفّین که شیعیان آن حضرت از هواداران معاویه به طور واضح جدا می شوند.

رایج ترین مطلبی که در این مورد ذکر شده، پیدایش شیعه توسط فردی به نام عبدالله بن سباء است که افکار او را پایه و سرآغاز تفکّر شیعیان می دانند و اکثر نویسندگان اهل سنّت مثل ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، احمد امین و رشید رضاء این مطلب را بیان کرده اند.

«عبدالله بن سباء» کیست؟

اوّلین تاریخ نویسی که نام عبدالله بن سباء و داستان او را ذکر کرده، طبری است.۱۹ او می گوید:

عبدالله بن سباء یهودی زاده ای بود که به ظاهر اسلام آورد و بعد به سفر در شهرهای مسلمانان پرداخت و افکار خاصّ خود را که از جمله آنها جانشینی حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در میان مردم منتشر کرد.

بعضی در تحلیل زندگی این فرد گفته اند: او برای اینکه جامعه اسلامی را از درون بپوساند، اظهار اسلام کرد و فتنه هایی به وجود آورد که منجر به قتل عثمان شد. حرف های او تا حدّی فریبنده بود که تعدادی از صحابه و تابعان مثل سلمان، ابوذر، صعصعه بن سوحان و محمّد بن ابی بکر را تحت تأثیر قرار داد.

درباره این ادّعا دو دسته جواب وجود دارد: دسته اوّل، مربوط به سند این قصّه است و دسته دوم، مربوط به متن این داستان.

الف) سند روایت: طبری این روایت را از سیف بن عمر نقل می کند که بیشتر علمای رجالی اهل سنّت او را رد کرده اند و او را از زمره جعل کنندگان حدیث شمرده اند.

ذهبی، نظر علمای رجال را در مورد سیف بن عمر چنین نقل می کند:

عبّاس به نقل از یحیی در مورد او گفت:

روایات و احادیث او ضعیف است و مطین از یحیی نقل کرد: یک پول سیاه (چیز ناچیز) از او بهتر است. ابوداوود نیز گفت: او چیزی نمی داند و ابوحاتم نیز گفت: به احادیث او توجّهی نمی شود (بی اعتبار است) و ابن حبان گفت: او متّهم به کفر (زندیق کودن) شده است. ابن عدی نیز گفت: بیشتر احادیث روایت شده توسط او نادرست است.۲۰

ب) متن داستان:

چگونه ممکن است یک یهودی تازه مسلمان و اهل «یمن» که از مرکز اسلام (مدینه) هم دور است، بتواند آن چنان نفوذی پیدا کند که بزرگانی از صحابه را فریب داده و علیه عثمان فضاسازی نماید تا جایی که عثمان و اطرافیان او از برخورد با او عاجز باشند؟ در صورتی که عثمان با مخالفان خود، اگر چه از صحابه نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم بودند، به شدّت برخورد می کرد.

به نظر می رسد که این جریان، چیزی جز یک داستان سرایی نیست که برای تضعیف یک مذهب به کار برده اند؛ با آنکه نقل این روایت از کسی است که او را جعل کننده حدیث خوانده اند.

در مورد خود ابن سباء هم دو نظریه وجود دارد:

نظریه اوّل: چنین شخصی با خصوصیاتی که سیف بن عمر نقل کرده، اصلاً وجود خارجی نداشته است. دکتر طه حسین، به این مطلب اشاره کرده است و همچنین نویسنده ای در «عربستان» به نام دکتر حسن الفرحان المالکی گفته است که فردی به نام عبدالله بن سباء وجود خارجی ندارد. از نویسندگان شیعه هم علّامه عسکری کتابی به همین نام «عبدالله بن سباء» تألیف کرده اند که بی اساس بودن فردی به این نام را اثبات می کند.

نظریه دوم: آنانی که می گویند فردی به این نام وجود داشته ـ مثل «رجال» کشی و نجاشی ـ امّا در ادامه می گویند: او کسی بوده که در حقّ امیرمؤمنان(علیه السلام) غلوّ کرده و چون توبه نکرد، حضرت وی را سوزاند و روایاتی از ائمه معصوم(علیه السلام) نقل می کنند که او در آنها ملعون و مطرود معرفی شده است.

با توجّه به آنچه ذکر شد، راوی داستان فردی است که در کتب عامّه به شدّت تضعیف شده و متن آن هم با شرایط اجتماعی آن عصر سازگاری ندارد؛ به علاوه که وجود چنین فردی، افسانه ای بیش نیست و اگر فردی هم به این نام بوده، دلایل موجود حاکی از لعن و طرد و نفی افکار او بوده است. حال چگونه است که تعدادی از نویسندگان برای بررسی و تحلیل یک مکتب و یک تفکّر به خود اجازه می دهند که به سراغ عوامل ساختگی و افسانه ای که چه بسا با انگیزه های سیاسی نگاشته شده است، بروند؟!

افرادی مثل احمد امین مصری، پیدایش تفکّر شیعه را به گونه ای دیگر ترسیم می کند. او می گوید:

ایرانیان، مجوسی بودند و در زمان خلیفه دوم که ایران فتح شد، آنان دیگر جرئت باقی ماندن بر کیش مجوس را نداشتند. بنابراین در ظاهر، اسلام را پذیرفتند؛ ولیکن افکار قبلی خود را در قالب تشیع و عقاید شیعی حفظ کردند. همان گونه که در ایرانِ مجوسی، خلافت و پادشاهی موروثی بود، این تفکّر هم در میان شیعیان در قالب مسئله امامت شکل گرفت و خلافت یک خاندان را قبول کرده و به طرفداری از آن پرداختند.

در نقد این نظریه هم چند نکته لازم به ذکر است:

اوّل: مگر مسلمانان پس از فتح ایران، مردم را مجبور به پذیرش اسلام کردند تا ایرانیان چنین واکنشی نشان دهند؟! در حالی که آتشکده های زرتشتی تا سال ها بعد باقی بود و مسلمانان تعرّضی به آنها نکردند.

دوم: با اندک تأمّلی در تاریخ ایران، این سؤال مطرح می شود که مگر ایرانیان از حکومت های زرتشتی راضی بودند که برای بقای حکومت، درصدد حفظ آن به شکل جدید باشند؟! آیا علّت اصلی شکست امپراتوری بزرگی مثل ساسانیان، ناراضی بودن اکثر مردم نبود؟!

سوم: اگر گویندگان این نظریه مخالف با مسئله امامت هستند، چرا آن را به مجوس نسبت می دهند؟ اگر در این حرف کمی بیشتر دقّت می کردند، آن را مخالف با قرآن کریم می یافتند. آیا قرآن هم که تعدادی از انبیای ابراهیمی را از نسل یکدیگر می داند، به نظر این نویسندگان بر روش مجوس گام بر می دارد؟! قرآن مجید در مورد آل ابراهیم می فرماید:

«اَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إبْراهِیمَ الکِتاب وَ الحکْمَهَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکا عَظِیما».۲۱

در جای دیگر به ذریه بعضی از انبیاء اشاره می کند و می فرماید:

«اِنَّ الله اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحا وَ آلَ ابراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلی العَالَمِینَ ذُرِّیهً مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».۲۲

به نظر می رسد بعضی برای تخریب یک مکتب و تفکّر، هر آنچه از تحلیل های سطحی سیاسی، اجتماعی به ذهنشان می رسد، عنوان می کنند، بدون اینکه توجّه به جهات دیگر آن داشته باشند؛ اگر چه در اذهان عامّه مردم، گروهی را به انزوا می کشند و ضربه به اسلام و تعالیم قرآنی وارد می کنند!

امّا پسندیده آن است که به جای تحلیل های سطحی تاریخی و سیاسی برای شناخت یک مکتب، ابتدا از اصول خودشان استفاده کنند و اگر بطلان عقاید آنها توسط قرآن و سنّت و عقل ثابت شد، آنگاه علّت پیدایش آن را در احتمالات و فرضیه های به دست آمده از تحلیل های افراد و جریان های تاریخی جست وجو نمایند.

پی نوشت ها:

۱٫ سوره صافات (۳۷)، آیه ۸۳٫

۲٫ سوره قصص (۲۸)، آیه ۱۵٫

۳٫ سوره بینه (۹۸)، آیه ۷٫

۴٫ الدرّ المنثور، ذیل آیه ۷ / البینّه، ج ۶، ص ۶۴۳ و فتح القدیر، ذیل آیه ۷، سوره البینه، ج ۵، ص ۴۷۷٫

۵٫ الدرّ المنثور، ذیل آیه ۷ / البینّه، ج ۶، ص ۶۴۳ و سایر تفاسیر اهل سنّت که این گونه روایات را ذکر کرده اند، عبارتند از:

الف) طبری، تفسیر جامع البیان، ذیل آیه ۷، البینه، ۱۵/۳۳۵٫

ب) آلوسی، روح المعانی، ذیل آیه ۷، البینه، ۱۵/۴۳۲٫

ج) شوکانی، فتح القدیر، ذیل آیه ۷، البینه، ۵/۴۷۷٫

کتاب های غیر تفسیری:

الف) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، «ذکر من اسمه عصام»، شماره ۶۷۳۱، ترجمه عصام بن الحکم العکبری، ۱۲/۲۸۹٫

ب) الهیثمی، مجمع الزوائد، باب مناقب علی بن ابی طالب، ۹/۱۳۱٫

ج) الصواعق المحرقه، الباب الحادی عشر، الفصل الاول: فی الآیات الوارده فیهم، الآیه الحادیه العشره قوله تعالی: «اِنَّ الذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیه»، ص ۱۶۱٫

د) شبلنجی، نور الابصار، فصل فی ذکر مناقب سیدنا علی بن أبی طالب، ص ۱۵۸ و ۱۵۹٫

ه) ابن مغازلی، مناقب، حدیث ۳۳۵ و ۳۳۹، ص ۲۹۳ و ۲۹۶٫

و) خوارزمی، مناقب، الفصل السابع عشر، ح ۲۴۷، ص ۲۶۶٫

ز) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، حدیث ۱۱۲۵ تا ۱۱۴۸ (در مجموع ۲۴ روایت)، ۲/۴۵۹٫

ح) گنجی شافعی، کفایه الطالب، الباب الثانی و الستون، ص ۲۴۶٫

ط) ابن مردویه، ما نزل من القرآن، ذیل آیه ۷، البینه، ح ۵۷۸ تا ۵۸۱، ص ۳۴۶ و ۳۴۷٫

۶٫ تحفه اثنی عشریه، باب اول، فایده اول.

۷٫ میزان الاعتدال، ترجمه شماره ۲، ابان بن تغلب ۱/۱۱۸٫

۸٫ ابو محمد الحسن بن موسی النوبختی، الفرق و المقالات، (به نقل از اعیان الشیعه، مقدمه الثانیه، ۱/۲۰).

۹٫ الفصول المهمّه، ص ۲۶۵ تا ۳۰۸٫

۱۰٫ فجر الاسلام، الباب السابع، الفصل الثانی، ص ۲۶۶ و ۲۶۷٫

۱۱٫ لازم به ذکر است چون بنا بر اختصار است، فقط اشاره ای کوتاه به روایت و یک منبع از کتب عامّه شده است. درحالی که هر کدام بحث مفصّلی را می طلبد که در جای خود باید به آن پرداخت.

۱۲٫ تفسیر القرآن العظیم، ذیل آیه ۲۳، الشوری، ۴/ ۱۱۵٫

۱۳٫ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۴ / ۱۸۷۳٫

۱۴٫ تواتر این روایت، به هیچ وجه قابل انکار نیست و مرحوم علامه امینی در جلد اول الغدیر به منابع این روایت در کتب اهل سنّت اشاره می کند.

۱۵٫ المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفه الصحابه و من مناقب اهل الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ح ۴۷۲۰ / ۳۱۸، ۳/۱۶۳٫

۱۶٫ صحیح مسلم، باب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۴/۱۸۷۰٫

۱۷٫ المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفه الصحابه و من مناقب اهل الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ح ۴۷۱۵/۳۱۳، ۳/۱۶۲٫

۱۸٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب تبع لقریش، حدیث ۱۰ (۱۸۲۲)، ۳/۱۴۵۳٫

۱۹٫ تاریخ الطبری، حوادث سال ۳۵، ۳/۳۷۸٫

۲۰٫ میزان الاعتدال، (حروف السین / سیف)، شماره ۳۶۴۲، ترجمه سیف بن عمر ۳/۳۵۳ و همچنین ر.ک به: تهذیب التهذیب (حرف السین / سیف)، شماره ۲۸۱۹ ترجمه سیف بن عمر ۴/۲۶۸ و الجرح و التعدیل، شماره ۱۱۹۸، ۴/۲۷۸٫

۲۱٫ سوره نساء (۴) آیه ۵۴٫

۲۲٫ سوره آل عمران (۳) آیات ۳۳ و ۳۴٫

منبع :موعود – مرداد ماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۴۲ و ۱۴۳ –

به رسمیت شناختن هویت فردی و حقوق انسانی زن؛ راه کار گسترش و نهادینه‌سازی فرهنگ حجاب

مقدمه

جان مک موری، از جامعه‌شناسان دینی، در تأکید بر جنبه‌های اجتماعی دین می‌نویسد: «دین زنده با ماهیتی که دارد، باید رابطه اجتماعی را خلق کرده و از آن نگهداری کند. بنابراین، دین منحصرا یک امر فردی نیست، بلکه وجوه اجتماعی آن در انجام اعمال و مناسک مذهبی کاملاً پدیدار است».

دین اسلام در میان دیگر ادیان آسمانی، تفسیر ویژه‌ای از آفرینش جهان و تجربه امور مقدس دارد و هدف آن، رشد و تعالی آنسان‌ها تا سرحد کمال و قرار دادن آن‌ها در جایگاه واقعی خود تا حد قرب به خداوند است. بر همین اساس، اسلام در همه جنبه‌های فردی و اجتماعی، به تربیت انسان‌ها و تغییر نفوس نظر دارد و هر نهاد و سازمانی را نیز بر چنان مبنایی استوار می‌کند. در این ساختار، هدف، ایجاد اجتماع دینی با حاکمیت اصول و ارزش‌های اسلامی است و حقوق و آزادی‌های فردی نیز تابعی از ارزش‌ها و اصولی هستند که بیش تر جنبه اجتماعی دارد.

مثال برجسته این رویکرد، اصل رعایت حجاب برای زنان است که بی‌شک، نقش جنسیتی ایشان را در جامعه در نظر گرفته است. حجاب و احکام مربوط به آن در جنبه‌های وسیع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تکالیفی را برمی‌انگیزد که از تأکید ویژه بر نوعی از حضور و حرکت زن در جامعه و تعیین روابط با نیمه دیگر جامعه حکایت دارد. بنابراین، حفظ حجاب بیش از آن که صرفا امری فردی و مربوط به حوزه خصوصی و امر درونی زن باشد، الزامی برخاسته از ضرورت‌های اجتماعی است. نکته ظریف و حساس این جاست که اگر حجاب درونی نشود و مورد پذیرش قلبی و اعتقادی زنان قرار نگیرد، این ضرورت اجتماعی به شکل مطلوب تحقق نخواهد یافت. در این حال، درونی شدن حجاب نیازمند هویت فردی مستحکم و مستقلی است تا حجاب نه به عنوان عاملی مغلوب کننده اراده فرد، بلکه به عنوان انتخابی منطقی و موضوعی فردی در جهت کسب هویت و خواست زنانه قرار گیرد. بنابراین، آنچه در این جا باید مورد تأکید یا به عبارت بهتر، پرسش قرار گیرد، این است که آیا بدون دست‌یابی به یک هویت فردی مستقل و مستحکم می‌توان به هویت اجتماعی قابل قبولی رسید؟ آیا بدون به رسمیت شناختن هویت فردی زن و در پی آن، حقوق فردی وی از سوی دولت یا به بیان جامع تر، حکومت، می‌توان خواستار انجام درست و کامل مسئولیت‌ها و تکالیف زنان شد؟

بدون تردید، انسان اعم از زن و مرد، پیش از کسب هویت فردی مستقل که صاحب اراده و حق انتخاب است، نمی‌تواند نقش خود را در ساختار جامعه به خوبی ایفا کند و تأکید بر مسئولیت‌ها و وظایف اجتماعی پیش از آن که هویت فرد شکل گیرد و مورد احترام و صاحب حقوق اعلام شود، نتیجه‌ای نخواهد داشت، هر چند همه دستگاه‌های فرهنگی دولتی به پندار خود، برای انجام تکالیف زنان، برنامه‌ریزی و تلاش کنند.

به عبارت دیگر، آیا انسان اصالتا به عنوان موجودی اجتماعی و در قالب قراردادها و مقررات جامعه‌اش تعریف می‌شود و هویت می‌یابد یا این که هویت ذاتی و خودآگاهی فردی وی اگر به صورت کلان و اجتماعی در قالب تعدد افراد جامعه درآید، می‌تواند به خرد جمعی یا خودآگاهی اجتماعی برای دست یابی به تعالی و سعادت همگانی بدل شود؟

برای فهم بهتر موضوع، اگر به سال های۵۶ و۵۷ بازگردیم، رویکرد قابل توجهی را در زنان کشور نسبت به حجاب مشاهده می‌کنیم که در مقایسه‌ای تطبیقی میان فضای فرهنگی و اجتماعی موجود در جمهوری اسلامی با رژیم پهلوی، تعجب برانگیز است.

آیا این امر به دلیل آن نیست که زنان ایرانی در آن سال‌ها دریافتند با تکیه بر مبانی اعتقادی اسلامی می‌توانند آرمان‌های سیاسی و اجتماعی خود را آزادانه بیان کنند و تا پای مبارزه با رژیم مستبد شاهنشاهی پیش بروند؟ آیا این امر بدین معنا نیست که حجاب در آن روزگار، نمادی از هویت مستقل، آزادیخواه و حق‌جوی زنانی بود که خود را به عنوان انسان در ساختن جامعه شریک مردان می‌دانستند و می‌توانستند خواسته‌های خود را فریاد کنند؟ آیا حجاب برای زن ایرانی به عنوان نماد و نشانه‌ای از این استقلال فکری و سیاسی و اجتماعی به شمار نمی‌آمد؟ زنان انقلابی ایران هرگز فتوای حضرت امام خمینی؛ را از یاد نخواهند برد که فرمود برای حضور در تظاهرات علیه رژیم شاه نیازمند مجوز پدر و همسر خود نیستند. بنابراین، آن رویکرد شگرفت و وسیع به واسطه این بود که حجاب، زن را در اجتماع دارای ارزش و صاحب حق می‌ساخت و پس از کسب این جایگاه بود که مسئولیت‌هایی را نیز بر دوش وی می‌گذارد.

اگر عکس این وضعیت رخ دهد و زن باحجاب در جایگاهی بدون حق تعیین سرنوشت در حوزه فردی و اجتماعی قرار گیرد و قابلیت‌های انسانی وی نادیده گرفته شود یا همیشه مسئولیت‌هایش به وی گوشزد شود، ولی از تبیین حقوق و آزادی‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وی خبری نباشد، پیدایش و گسترش انفعال و بی‌مسئولیتی اجتماعی در جامعه زنان اجتناب ناپذیر است.

این در حالی است که متأسفانه در سالیان اخیر، از لزوم رعایت حقوق و هویت فردی زنان غفلت شده است و ایشان هرگز در مباحث رایج در سطح جامعه، جایگاه و هویتی مستقل از خانواده نداشته‌اند. این در حالی است که می‌دانیم شخصیت بدون استحکام و استقلال، نمی‌تواند مادر و همسر خوبی باشد. شاید یکی از ابعاد فرمایش متین مقام معظم رهبری در ترجیح حضور کیفی زن در خانواده به جای حضور کمّی وی همین موضوع باشد.

همچنین اشاره قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رعایت حقوق و تکالیف زنان قابل تأمل است که با پذیرش منزلت والای آن‌ها، دولت را موظف ساخته است تا حقوق زن را در تمام جنبه‌ها با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید.

این مقاله در نظر دارد با تأکید بر ضرورت به رسمیت شناختن هویت فردی و انسانی زنان، با استفاده از تحلیل‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و تجربه‌های نسل انقلاب، رابطه احقاق حقوق زن را با انجام تکالیف و مسئولیت‌هایش که حجاب از آن جمله است، تبیین کند.

دولت و برنامه‌ریزی فرهنگی

بی‌شک، «برنامه‌ریزی»، اولین اقدام دولت‌ها برای حرکت به سوی جامعه‌ای با مشخصات مطلوب فرهنگی است. یکی از مصداق‌های این امر در جمهوری اسلامی ایران، وجود شورای عالی انقلاب فرهنگی است که توجه خاص خود را به حجاب ـ به ویژه با پشتیبانی یکی از شوراهای اقماری خود؛ یعنی شورای فرهنگی اجتماعی زنان ـ همواره معطوف داشته است. با این حال، برنامه‌ریزی فرهنگی دارای مشخصات، بایدها و نبایدها و موانع و راهبردهایی است که باید در ابتدای بحث به آن‌ها توجه شود.

تحقیقات و تجربه‌ها نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی فرهنگی، دو چهره متفاوت دارد. به این معنی که یک بعد آن، فنی و بعد دیگر، محتوایی است. در بعد فنی، برنامه‌ریز با همان موضوع‌هایی رو به رو می‌شود که اقتصاددان در برنامه‌ریزی اقتصادی با آن رو به روست، مانند بحث در مورد چگونگی الگوی تخصیص منابع یا انتخاب روش‌های مناسب برای سنجش نیازهای فرهنگی. برنامه‌ریزی فرهنگی در نسبت وسیعی که سیاست و ایدئولوژی برقرار می‌کند، راهی جدا از اقتصاد را می‌پیماید. البته این موضوع بدین معنی نیست که برنامه‌ریزی اقتصادی کاملاً در دایره موضوع‌های فنی قرار دارد، ولی نسبت آن با سیاست یا ایدئولوژی کمتر از عرصه فرهنگ است.

فرهنگ ـ که از نظر ما بستر رویش حجاب و عفاف است ـ و برنامه‌ریزی فرهنگی ـ که از نظر ما برای تحقق حجاب و عفاف در جامعه ضرورت دارد ـ به دو طریق با سیاست ارتباط پیدا می‌کند. نخست از جهت حضور اراده سیاسی برای ایجاد دگرگونی در فرهنگ و سپس به دلیل حضور سیاست برای تعیین آرمان‌های فرهنگی در مقام اهداف برنامه‌ریزی.

بر اساس این دیدگاه، نمی‌توان گفت فقط در بعضی کشورها، برنامه‌ریزی فرهنگی، ماهیتی سیاسی دارد، بلکه این وضعیت کم و بیش در هر جامعه‌ای حاکم است. هیچ دولتی در عرصه فرهنگ، بی‌طرف نیست و هر دولتی آشکار یا پنهان در فرهنگ دخالت می‌کند. البته نوع و میزان مداخله دولت‌ها با یک دیگر متفاوت است.

در معادله برنامه‌ریزی فرهنگی، متغیر مهم دیگری نیز وجود دارد. این معادله، واقعیت عینی فرهنگ است. بنابراین، اراده سیاسی نمی‌تواند به تحقق آرمان‌ها فقط از طریق مداخله بیاندیشد. به بیان دیگر، آنچه حدود عمل برنامه ریز فرهنگی و امکان تحقق اهداف وی را تعیین می‌کند، واقعیت عینی فرهنگ است که امری واقعی به شمار می‌آید و دارای ویژگی‌هایی چون دیرپایی، ثبات نسبی و تاریخی بودن است. بی‌تردید، پدیده‌ای با این ویژگی‌ها در برابر اراده سیاسی، نقش «پذیرنده» صرف را ایفا نمی‌کند. چنان که مقاومت فرهنگ در برابر نیروهای «تغییردهنده» یکی از ویژگی‌هایی است که برای فرهنگ ذکر می‌کنند. وجود مقاومت و ثبات در فرهنگ، حوزه عمل برنامه ریز فرهنگی را محدود می‌کند و از سوی دیگر، توان اقتصادی دولت در این امر و نیز ساختار اجتماعی، از عوامل مهم تعیین کننده محدوده عمل دولت‌ها خواهد بود. به همه این‌ها باید تحولات بخش فرهنگ را افزود که به سوی تفکیک و تخصصی شدن بیشتر پیش می‌رود.

از سوی دیگر، فرآیند تفکیک اجتماعی و ظهور هویت‌های جدید در جامعه، مترادف با خواست‌ها و نیازهای جدید در حیات فرهنگی است. این امر سبب می‌شود عرصه فرهنگ تحت تأثیر خواست‌های متنوع و متعارض قرار گیرد. هم چنین حضور سبک‌های مختلف در زندگی فرهنگی، سیمای چندگانه‌ای به فرهنگ می‌بخشد و بر اساس این تنوع، هر گروه اجتماعی این انتظار یا هدف را دارد که سبک خود را در سپهر فرهنگی مسلط کند. به همین جهت، در مطالعات فرهنگی به صراحت می‌گویند که فرهنگ، عرصه سلطه است و هر گروهی، دیگران را وادار یا ترغیب می‌کند تا نوع نگاه او را به جهان (یا همان فرهنگ) بپذیرند.

هنگامی که دولت‌ها وارد چنین میدانی می‌شوند، تنها یکی از بازیگران (البته یکی از مهم‌ترین آن ها) هستند و طبیعی است که با مقاومت گروه‌هایی از جامعه رو به رو شوند. عرصه فرهنگ مانند دیگر بخش‌های زندگی چون اقتصاد یا سیاست نیست که دولت‌ها بتوانند از قوه قاهره استفاده کنند. در این عرصه، برنامه‌ریز ناگزیر از بهره گیری از روش‌های اقناعی بوده و همین موضوع نشانه پیچیدگی و لزوم زمان‌بندی برنامه‌ریزی فرهنگی است.

با توجه به مراتب بالا باید یادآور شد که جامعه ایرانی پیش از رخداد انقلاب اسلامی، جامعه‌ای با دوگانگی فرهنگی بود. عده‌ای اسلام گرا و گروهی به اصطلاح متجدد بودند. اگر چه اکثریت هر دو گروه در برپایی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه متحد شدند، ولی این دوگانگی در استراتژی فرهنگی پس از انقلاب نزد بعضی به عنوان امری نابهنجار تفسیر شد. افزون بر نگاه‌های یک سویه، برخی ساده انگاری‌ها سبب شد تا این وضعیت واکاوی نشود و استراتژی تعامل و برخورد با آن مشخص نگرد. بنابراین، بسیاری از اقدامات فرهنگی پس از انقلاب با واقعیت ساختار فرهنگی موجود تناسب نیافت و کم توجهی به این امر نه تنها دوگانگی را به یگانگی فرهنگی تبدیل نکرد، بلکه به چندپارگی فرهنگی انجامید.

هویت زنانه در دایره چندپارگی فرهنگی و بحران هویت

در این میان، آنچه بر سر زنان آمد، با توجه به شاخص‌ها و مشکلات برشمرده، ابعادی وسیع تر یافت.

دلیل این امر، بی‌توجهی به هویت فردی و حق انتخاب زنان بود که دستگاه‌های مسئول دولتی آن را به رسمیت نشناختند. پیام‌هایی که همواره به گوش زنان رسید، از این موضوع حکایت می‌کرد که ایشان منهای خانواده، صاحب هویتی نیستند و به طور دایم باید به مسئولیت‌ها و تکالیف خود در قبال خانواده و جامعه عمل کنند و زن خوب و مسلمان آن است که برای همه این‌ها فداکاری کند و دم برنیاورد.

پیش از آن که برای اثبات این فرضیه، مصداق‌های مورد نظر را ارایه کنیم، باید به شرح و تعریف هویت فردی بپردازیم تا اهمیت آن در مجموعه زندگی اجتماعی افراد مشخص شود.

بیشتر روانشناسان و جامعه‌شناسان معتقدند هویت، ساختاری روانی و اجتماعی است که مایه تمایز فرد از دیگران می‌شود. هویت با شخصیت مترادف است و برای هر فرد، یک هویت متصور است و آن تصوری است که فرد از خویشتن دارد. هویت، بخش جدایی ناپذیر زندگی همه انسان‌ها درهمه فرهنگ هاست که از زمان تولد تا مرگ ادامه دارد. اساس تشکیل هویت، تلاش‌ها و فعالیت‌هایی است که فرد علاقه مند به انجام آن هاست و بر اساس این فعالیت هاست که متوجه می‌شود کیست و چگونه عمل می‌کند. برداشت‌ها و نظرهای دیگران در روشن کردن هویت فرد نقش اساسی دارد و ارزش یابی‌های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز تعیین کننده هویت ماست. تصور ما در مورد وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن تیره نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران مشخص می‌کند.

گلاسر از جمله این صاحب نظران است که دو نوع هویت را از یک دیگر متمایز می‌سازد: هویت موفق و ناموفق. افراد با هویت موفق کسانی هستند که خود را توانا، باکفایت و باارزش می‌دانند. عقیده آن‌ها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و صاحب اعتماد به نفس و توانایی در اداره زندگی خود هستند.

با توجه به این تعریف‌ها، از ناتوانی فرد در تحصیل هویت انسانی، با تعبیرهای مختلفی یاد شده است. برخی صاحب نظران نیز از آن با تعبیر «گم کردن خویش» یا «از خود بیگانگی» یاد می‌کنند. روان‌شناسان از این حالت بیش تر با عنوان‌هایی چون «آشفتگی هویت»، «اختلال هویت» و «بحران هویت» نام می‌برند و در توصیف آن می‌گویند: «بحران هویت عبارت است از ناتوانی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد».

هرگاه فرد در یافتن هویت خود تردید کند، به سردرگمی، بی‌هدفی و ناامیدی و افسردگی دچار می‌شود. در عین حال به تصویری منفی از خود خواهد ساخت؛ چیزی که به بحران هویت معروف است.

برخی روان شناسان، مفهوم هویت «من» را در مجموعه‌ای از نوشته‌های اریکسون در فهرستی به این شرح جمع آوری کرده‌اند:

۱- هویت، پاسخ آشکار و ضمنی به این پرسش است که من که هستم؟

۲- هویت بر تلفیق بین گذشته و آینده جهت تقویت حس یک پارچگی دلالت دارد.

۳- پاسخ به پرسش هویت با ارزیابی منطقی از خود داده می‌شود که این ارزیابی با ملاحظه فرهنگ به ویژه ایدئولوژی و انتظاری که جامعه از فرد دارد، صورت می‌گیرد.

۴- هویت، فرآیند یکپارچه‌سازی و مورد پرسش قراردادن حوزه‌های اساسی ویژه‌ای مانند حرفه، جنسیت، عقاید سیاسی و مذهبی است که در نتیجه آن، تعهدی انعطاف‌پذیر، ولی دیرپا در حوزه‌های یاد شده به وجود می‌آید.

نبود یا اختلال هویت نیز آثار و نشانه‌هایی دارد. اریکسون در این باره می‌نویسد: فردی که قادر به یافتن ارزش‌های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می‌ریزد. چنین فردی که از فروپاشی هویت رنج می‌برد، نه می‌تواند ارزش‌های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزش‌هایی می‌شود که به کمک آن‌ها بتواند آزادانه برای آینده برنامه‌ریزی کند.

به اعتراف همه صاحب نظران، جدی‌ترین بحران در طول زندگی انسان در خلال شکل گیری هویت او رخ می‌دهد. زیرا شخصی که هویت متشکل قابل قبول ندارد، در طول زندگی با مشکلات بسیار زیادی رو به رو خواهد شد. چنین شخصی در درجه اول از حقیقت وجودی خود و استعداد و توان مندی‌هایی که دارد، آگاهی لازم را ندارد و در درجه دوم، از هدف خلقت و نقشی که در نظام هستی بر عهده اوست، بی‌خبر است. در نتیجه، از تشخیص شیوه درست ارتباط با دیگران و برخورد با پیش آمدها و نیز پاسخ گویی به اصلی‌ترین پرسش‌های زندگی ناتوان است. مجموعه این امور، در نهایت، او را در موضع گیری‌هایش دچار سردرگمی می‌کند.

برخورداری از هویت انسانی کامل، نشانه‌های مشخصی چون خودباوری، احساس ارزشمندی و توانایی حل مشکلات، موضع‌گیری مناسب در برخورد با پیش آمدها و برخورداری از اراده و استقلال لازم دارد.

برخورد مناسب انقلاب اسلامی با هویت چندگانه زن ایرانی

زنان ایرانی، نقش شگرف خود را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کردند. چنان چه بنیان گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی(ره) بارها به این نکته اشاره داشت. از جامع‌ترین تعریف‌های ایشان، اشاره به این نقش در متن وصیت نامه سیاسی ـ الهی‌شان بود که فرمود:

«ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی، حاضر و هم دوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است، شرکت و از محرومیت‌هایی که توطئه دشمن و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آن‌ها، بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه، خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نمودند و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزش‌مندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می‌لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری، زینب گونه فریاد می‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر و می‌دانند آنچه به دست آورده‌اند، بالاتر از جنات نعیم است، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.»

سخنان امام نشان می‌دهد که ایشان حس ارزشمندی و حق انتخاب و توانایی حل مشکلات را در زنان باور داشت. با این حال، چه اتفاقی رخ داد که زنان ایرانی در بحران هویت رژیم شاهنشاهی به چنان جایگاهی رسیدند که معمار انقلاب از ایشان این گونه یاد کرد؟

جامعه زنان ایرانی در آن روزگار از نظر فرهنگی به دو طیف تقسیم می‌شد. یک طیف، زنانی که با بهره‌مندی از محیط‌های خانوادگی به شیوه سنتی زندگی می‌کردند و دیگری، زنانی که تحت تأثیر تجددگرایی رژیم سیاسی کشور، طیف متجددان را تشکیل می‌دادند. در این میان، کسانی نیز بودند که برخی ویژگی‌ها را در هر یک از دو طیف نمی‌پسندیدند و خود را متعلق به هیچ یک ازآن‌ها نمی‌دانستند. با این حال، صاحب هویتی هم نبودند.

دکتر علی شریعتی به عنوان یک جامعه شناس مسلمان، به درستی چهره این دو طیف و گروه سوم را در کتاب «فاطمه، فاطمه است» ترسیم کرد. این کتاب، نه تنها یک سند تاریخی از واقعیت‌های آن روز جامعه زنان ایرانی است، بلکه نسلی که در سال‌های جوانی، انقلاب را تجربه کرد، می‌داند این کتاب در سرنوشت دختران و بانوان ایرانی در آن روزگار، نقشی دگرگون کننده ایفا کرد.

ترسیم واقع‌گرایانه از وضعیت جامعه زنان

«… امروز در جوامع اسلامی، سه چهره از زن داریم؛ یکی، چهره زن سنتی است و مقدس مآب و یکی، چهره زن متجدد و اروپایی‌مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است و یکی هم چهره فاطمه و زنان فاطمه وار که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره‌ای به نام زن سنتی ندارد. سیمایی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر کرده است، با سیمای فاطمه همان قدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن… برای این گروه سوم است که «چگونه باید شد» مطرح است، که نه می‌خواهند چنان بمانند و نه می‌خواهند چنین شوند و نمی‌توانند بی‌اراده و انتخاب، تسلیم هر چه بود و هست، بشوند… این‌ها الگو می‌خواهند».

سبک ادبیات کتاب «فاطمه، فاطمه است»، اعتماد به نفس از دست رفته زنان مسلمان را به آنان بازگرداند و همه تحقیرهای تاریخی ریشه دوانده در آداب و رسوم روزانه به خاطر زن بودن را زدود. مروری بر ادبیات آن روزگار و مقایسه آن با ادبیاتی که بعدها رایج شد، به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ خواهد داد. به نظر می‌رسد، آوردن بخش‌هایی از کتاب «فاطمه، فاطمه است»، از نظر کارکردی که در «هویت‌بخشی» و «هویت‌یابی» داشته است و آنچه از «هویت فردی»، «هویت اجتماعی» و «هویت موفق» بیان می‌کند، لازم باشد. در واقع، این کتاب زن ایرانی را در آیینه تاریخ یک بار دیگر به خودش بازشناساند. پس تکه‌هایی از این کتاب را پی می‌گیریم:

«در مقابل آنچه کفار به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند که مرد بدون پسر «ابتر»، عقیم و بی‌دم و دنباله است، «کوثر» را بشارت داد که فراوانی خیر و برکت و ذریه و اولاد است. در چنین محیطی و زمانی است که تقدیر در پس پرده غیب دست اندرکار بر هم زدن همه چیز است و پنهانی بر آن است تا در این مرداب آرام و متعفن زندگی و زمان، انقلابی ریشه برانداز و آفریننده برپا کند و توفانی برانگیزاند. ناگهان نقشه شگفت، شیرین، اما دشواری را طرح می‌کند و برای این کار، دو چهره شایسته را برمی گزیند: پدری را و دختری را. بار سنگین آن را باید محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بکشد (پدر) و خلق ارزش‌های نوین انقلابی را باید فاطمه(علیها السلام) در خویش بنمایاند (دختر). چگونه؟

اکنون قریش که بزرگ‌ترین قبیله عرب است و سرشار افتخارات دینی و دنیایی و چهره اشرافیت قوم، همه مفاخر خویش را به دو خانواده بنی‌امیه و بنی‌هاشم سپرده است. بنی‌امیه، ثروتمندترند، ولی بنی‌هاشم، آبرومندتر، چه پرده داری کعبه در این خانواده است و عبدالمطلب، شیخ قریش از اینها است. اکنون عبدالمطلب مرده است و ابوطالب، بزرگ بنی‌هاشم نفوذ و قدرت پدر را ندارد. درتجارت نیز ورشکسته شده واز فقر فرزندانش را میان خویشاوندانش تقسیم کرده است. رقابت شدیدی میان این دو خانواده جان گرفته و بنی‌امیه می‌کوشد تا وارث تمام مناصب و مفاخر قریش گردد و بنی‌هاشم را از نظر معنوی نیز بشکند. تنها خانواده‌ای که در بنی‌هاشم، اعتبار و حیثیتی تازه یافته، خانواده محمد است؛ نواده عبدالمطلب که ازدواج با خدیجه، زن نامور و باشخصیت و ثروتمند مکه، برایش موقعیت اجتماعی استواری پدید آورده است.

… اما خدیجه، زنی که تقدیر بجای همه محرومیت‌هایی که محمد در زندگی خصوصی داشت او را به وی بخشیده بود. محمد بیست و پنج ساله، پس از دوران یتیمی‌اش و چوپانی و سختی و فقر، در کنار خدیجه ثروتمند و چهل یا چهل و پنج ساله، هم با عشق یک همسر آشنا می‌شد و هم با ایمان یک همدرد و همفکر و هم در او از سختی فقر و زندگی پناه می‌جست و هم در کنارش از محبت یک دوست برخوردار می‌شد و هم کمبودش را از محبت مادر، در نوازش‌ها و حمایت‌های بزرگوارانه او تشفی می‌داد.

حالا همه در انتظارند تا از این خانه (خانه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه(صلی الله علیه و آله و سلم)) «پسرانی برومند» بیرون آیند و به خاندان عبدالمطلب و خانواده محمد قدرت و اعتبار و استحکام بخشند.

فرزند نخستین دختر بود: زینب، اما خانواده در انتظار پسر است. دومی دختر بود: رقیه. انتظار شدت یافت و نیاز شدیدتر. سومی: ام کلثوم و بعد دوپسر، قاسم و عبدالله آمدند. مژده بزرگی بود، اما ندرخشیده افول کردند و اکنون در این خانه، سه فرزند است و هر سه دختر. مادر پیر شده است و سنش از شصت می‌گذرد و پدر، گرچه دخترانش را عزیز می‌دارد، اما با احساسات قومش و نیاز و انتظار خویشاوندانش، شریک است.

این آخرین شانس خانواده عبدالمطلب است و آخرین امید. اما… باز هم دختر! نامش را فاطمه گذاشتند. شور و شوق از خانواده بنی‌هاشم به بنی‌امیه منتقل شد و… زمزمه و دشنام‌ها و فریادها که: «محمد ابتر شده». مردی که آخرین حلقه زنجیر خاندان خویش است، خانواده‌ای، «چهار دختر» و همین! و شگفتا! تقدیر چه بازی زیبا و قشنگی را آغاز کرده است. زندگی می‌گذرد و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در توفانی که رسالتش را برانگیخته، غرق می‌شود و پیامبر می‌شود و فاتح مکه و قریش…

پیامبری که چهار دختر دارد. اما نه، سه تنشان پیش از خود وی مردند و اکنون تنها یک فرزند بیش ندارد؛ یک دختر، کوچک ترینش. «فاطمه»، وارث همه مفاخر خاندانش، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول، که پدیده وحی است، آفریده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و … بافت زیبایی از همه ارزش‌های متعالی روح.

«انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر». به تو «کوثر» عطا کردیم‌.ای محمد! پس برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن. همانا، دشمن کینه‌توز تو، همو «ابتر» است! او با ده پسر، ابتر است، عقیم و بی‌دم و دنباله است، به تو کوثر را دادیم، فاطمه را.

این چنین است که «انقلاب» در عمق وجدان زمان پدید می‌آید! اکنون، یک «دختر»، ملاک ارزش‌های پدر می‌شود، وارث همه مفاخر خانواده می‌گردد و ادامه سلسله تیره و تباری بزرگ، سلسله‌ای که از آدم آغاز می‌شود و بر همه راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می‌کند و به ابراهیم بزرگ می‌رسد و موسی و عیسی را به خود می‌پیوندد و به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رسد و آخرین حلقه این «زنجیر عدل الهی»، زنجیر راستین حقیقت، «فاطمه» است. آخرین دختر خانواده‌ای که در انتظار پسر بود و محمد می‌داند که دست تقدیر با او چه می‌کند.

فاطمه(سلام الله علیها) نیز می‌داند که کیست! آری در این مکتب، این چنین انقلاب می‌کنند. در این مذهب، این چنین زن را آزاد می‌کنند و مگر نه این مذهب، مذهب ابراهیم است و اینان وارثان اویند؟

هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند و بزرگ‌ترین مسجد زمین، مسجدالحرام است. کعبه، این خانه‌ای که حرم خداست و حریم خداست، قبله همه سجده‌ها، خانه‌ای که به فرمان او و به دست ابراهیم بزرگ برپا شده است و خانه‌ای که پیامبر بزرگ اسلام افتخارش و «رسالتش» آزاد کردن این «خانه آزاد» است و طواف برگرد آن و سجده به سوی آن. همه پیامبران بزرگ تاریخ خادم این خانه اند، اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود. ابراهیم آن را بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست.

در طول تاریخ بشریت، تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است. خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش، در کعبه دفن شود. کی؟

یک زن، یک کنیز، هاجر. خدا به ابرهیم فرمان می‌دهد که بزرگ‌ترین پرستشگاه انسان را ـ خانه مرا ـ کنار خانه این زن بنا کن و بشریت، همیشه باید بر گرد خانه هاجر طواف کند.

خدای ابراهیم، سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می‌کند. یک مادر آن هم یک کنیز. یعنی موجودی که در نظام‌های بشری از هر فخری عاری بوده است.

اکنون باز خدای ابراهیم، فاطمه را انتخاب کرده است… در جامعه‌ای که ننگ دختر بودن را تنها زنده به گور کردنش پاک می‌کرد و بهترین دامادی که هر پدری آرزو می‌کرد، نامش «قبر» بود… و محمد می‌دانست که دست تقدیر با او چه کرده است و فاطمه نیز می‌دانست که کیست. این است که تاریخ از رفتار محمد با دختر کوچکش فاطمه در شگفت است و از نوع سخن گفتنش با او و ستایش‌های غیر عادی‌اش از او.

خانه فاطمه و خانه محمد، کنار هم است. فاطمه تنها کسی است که با همسرش، علی در مسجد پیامبر، با او هم خانه‌اند. این دو خانه را یک خلوت دو متری از هم جداکند و دو پنجره رو به روی هم، خانه محمد و فاطمه را به هم باز می‌کند. هر صبح، پدر دریچه را می‌گشاید و به دختر کوچکش سلام می‌دهد. هرگاه به سفر می‌رود، در خانه فاطمه را می‌زند و از او خداحافظی می‌کند. فاطمه، آخرین کسی است که از او وداع می‌کند و هرگاه از سفر باز می‌گردد، فاطمه، اولین کسی است که به سراغش می‌رود. در خانه فاطمه را می‌زند و حال او را می‌پرسد. در برخی متون تاریخی تصریح دارد که: «پیغمبر، چهره و دو دست فاطمه را بوسه می‌داد».

این گونه رفتار بیشتر از تحبیب و نوازش دختری از جانب پدر مهربانش معنی دارد.”پدری دست دختر را می‌بوسد”، «آن هم دختر کوچکش را». چنین رفتاری در چنان محیطی یک ضربه انقلابی بر خانواده‌ها و روابط غیر انسانی محیط بوده است.

«پیغمبر اسلام دست فاطمه را می‌بوسد». چنین رفتاری، راه به عظمت شگفت فاطمه می‌گشاید و بالاخره چنین رفتاری از جانب پیغمبر به همه انسان‌ها و انسان‌های همیشه می‌آموزد که از عادات و اوهام تاریخی و سنتی نجات یابند. به مرد می‌آموزد که از تخت جبروت و جباریت خشن و فرعونی‌اش در برابر زن فرود آید و به زن اشاره می‌کند که از پستی و حقارت قدیم و جدیدش که تنها ملعبه زندگی باشد، به قله بلند شکوه و حشمت انسانی فراز آید! این است که پیغمبر، نه تنها به نشانه محبت پدری، بلکه همچون یک «وظیفه»، یک «مأموریت خطیر» از فاطمه تجلیل می‌کند…

فاطمه یک «زن» بود، آن چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون «زن بودن»، نمونه شده بود:

مظهر یک «دختر» در برابر پدرش. مظهر یک «همسر» در برابر شویش. مظهر یک «مادر» در برابر فرزندانش. مظهر یک «زن مبارز و مسئول»، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی، خود، یک «امام» است؛ یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای یک «اسوه»، یک «شاهد»، برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود «انتخاب» کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگی‌اش، «چگونه بودن» را به زن پاسخ می‌داد».

چالش زنان با دیدگاهی سطحی نگر

به این ترتیب، زن ایرانی از سرور زنان دو جهان، در قالب تصویرهایی ملموس و تحقق پذیر، در عصر و زمانه‌ای دیگر، آموخت که با عزت و سربلندی انتخاب کند، مبارزه کند، زندگی کند و به طور کلی دریافت که ظرفیت‌های وجودی‌اش به قدری وسیع است که می‌تواند در نقش‌های چندگانه ظهور یابد و موفق از میدان به در آید. زن ایرانی صاحب «هویت فردی موفق» شد و با اعتماد به نفس به میدان آمد. او در این میدان از حجاب به عنوان پرچم عزت و توانایی و قدرت انتخاب خود استفاده کرد. برای زن عصر انقلاب، حجاب، لباس رزم بود، نه یک لباس تحمیلی یا پوشش سنتی. زن آن روزگار با حجاب، هویت انقلابی یافت. آزادی خواه و ستم ستیز شد و فریاد زد. او در براندازی یک رژیم منحط ۲۵۰۰ ساله سهیم بود و حتی به تعبیر امام سهمی بیش از مردان داشت.

آیا دختران و زنان ما این نگاه را در عرصه‌های مختلف پس از انقلاب در مورد خود تجربه کردند؟ آیا به جز پیام‌های امیدبخش امام خمینی(ره)، شاهد گسترش این نوع نگاه به خود در دستگاه‌های حکومتی و دولتی، دادگاه‌های مدنی، رسانه ملی و مانند آن بودند؟

درست در مقابل این دیدگاه، متأسفانه شاهد حضور پرنفوذ تفکری بودیم که بحران هویت را برای زن، حضور وی در محیط‌های فعالیت و کار خارج از خانه تعریف کردند و گفتند قرار گرفتن زن در فضای خشک اداری و کارگاهی و تلاش وی برای تأمین معاش، فراتر از ظرفیت و توانایی زنان است و به نام دفاع از آنان، اعتماد به نفس و حق انتخاب آن‌ها را تضعیف کردند. بگذریم از این که درصد قابل توجهی از همین زنان به واسطه ناتوانی یا بی‌مسئولیتی همسران‌شان در این چرخه افتاده بودند و اکنون باید به بی‌هویتی نیز متهم می‌شدند.

این تفکر به اصول مسلّم روان‌شناسی بی‌اعتنایی کرد و در مواردی که برای زنان برنامه‌ریزی می‌شد، مانند موضوع حجاب، هرگز تصمیم گیری‌ها را به زنان نسپرد تا با آشنایی نسبت به روحیه جامعه زنان، ظرافت و دقت بیشتری در این حرکت در نظر گرفته شود. بدین گونه مردانی با حداقل آشنایی نسبت به روحیه زنانه برای مسائل خاص زنان برنامه‌ریزی کردند و در واقع، سهم عظیمی از مسئولیت آنچه بر سر زنان یا به عبارت بهتر بر سر اعتقادشان آمد، تقصیر تفکری سطحی نگر است که نه شرایط و مقتضیات زمان را دید و نه واقعیت و تجربیه تاریخی را.

خانم دستغیب، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی بیان می‌کرد: «برای نطق پیش از دستور پشت تریبون رفته بودم که یکی از آقایان گفت: ضعیفه بنشین، تو دیگر چه می‌گویی؟»

روشن است که «ضعیفه» هرگز برای تحقق آرمان‌های گران سنگ انقلاب اسلامی، راه به جایی نمی‌برد و از «ضعیفه» نباید انتظار داشت که ارزش والایی چون حجاب را در خود درونی کند یا برای حفظ مصالح جامعه به آن پای بند باشد. از «ضعیفه»، کار بزرگ نخواهید؛ چون او ضعیف است.

متأسفانه این نوع تفکر حاضر نبوده و نیست که بپذیرد جهان امروز دست خوش تغییر و تحول‌های اساسی شده است. حاضر نیست بپذیرد در جوامع در حال گذاری مانند جامعه ما، سنت و آداب و رسوم به تدریج، نقش محوری و تعیین کننده خود را در جهت بخشی زندگی اجتماعی افراد از دست می‌دهند و با تغییر شالوده‌های سنتی، افق‌های جدیدی در زندگی افراد شکل می‌گیرد که نمونه آن، تغییر در نقش‌های اجتماعی زنان و دختران جامعه است. در دوره مدرنیته (حتی اگر نخواهیم بپذیریم که در آن قرار داریم)، هویت فردی و اجتماعی را نمی‌توان تفویض یا تحمیل کرد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزانه بیافریند.

دکتر صادق آیینه‌وند، استاد تاریخ تأکید می‌کند:

انس ۴۰ ساله‌ام با تاریخ، این اندازه هشیارم کرده است که بدانم هر نسلی در هر عصری، وزنی دارد و تفسیر این وزن در تاریخ با تفسیرهای مفسران دنیای سیاست و اقتصاد کاملاً متفاوت است. در مطالعه ۱۵ قرن از تاریخ دینی خودمان، به حضور ۴۷ نسل پی می‌بریم که هر کدام در اندام و ابعاد این تمدن که آن را تمدن اسلامی می‌نامیم، جایگاهی خاص خود دارد و سوای هر ادعایی که داشته‌اند و هر داوری که علیه آن‌ها شده، نسلی هستند با وزن خود که پاسخگوی کارهای خویشند و این تاریخ است که بدون ملاحظه پیش داوری‌ها، کارنامه‌شان را رقم می‌زند.

تداوم نگاه انقلاب اسلامی به زن؛ فرصتی که از دست می‌رود

سیاست‌های فرهنگی و مقررات ناشی از آن را دستگاه‌های مختلف و متعددی اجرا می‌کنند. مجلس شورای اسلامی، شورای انقلاب فرهنگی و تا اندازه‌ای، شورای فرهنگ عمومی از جمله این دستگاه‌ها هستند. پس از وضع قوانین و مقررات، چند دستگاه دولتی یا عمومی، مسئولیت اجرای آن‌ها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عهده دارند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: وزارت آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری. این مراکز به طور عمده و مستقیم در چارچوب مقررات خاص عمومی به فرهنگ سازی می‌پردازند. علاوه بر این‌ها، مساجد، تکایا و ستادهای نمازجمعه نیز اگر چه مستقل از دولت و حکومتند، ولی در چارچوب نظام فرهنگی موجود به عنوان موقعیتی برای فرهنگ‌سازی فعالیت دارند. به جز این‌ها، بخش خصوصی نیز مانند شبکه‌های توزیع نوارهای ویدیوئی و صوتی، سینماها، مطبوعات، انتشارات و نظیر آن در این عرصه مشارکت دارند.

مروری بر رویکردها و عملکرد مراکز حساس و تعیین‌کننده در زمینه‌های فرهنگی مانند آموزش و پرورش و صدا و سیما به سادگی نشان می‌دهد که نگاه مبتنی بر انقلاب اسلامی و دیدگاه‌های امام خمینی(ره) در مورد زنان به صورت برنامه‌ریزی شده و پیوسته و گاه حتی مقطعی، جاری نبوده است. اکنون مواردی به عنوان نمونه مطرح می‌شود:

آموزش و پرورش

نهاد آموزش و پرورش پس از خانواده، مهم‌ترین عامل اثرگذار در تکوین هویت اشخاص به شمار می‌رود. اگر مجموعه اقدامات این بخش، درست انجام شود، جوانان کشور در مرحله جست وجوی هویت، جایگاه واقعی خود را در کل نظام هستی و در نتیجه، در جامعه تشخیص می‌دهند و می‌توانند از عوارض آشفتگی هویت در امان بمانند. نیاز به برخورداری از یک هویت مستقل، بیش‌ترین اثر را در سرنوشت افراد و در نتیجه، سرنوشت جوامع بشری می‌گذارد. انسان در جوانی به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنی نیز دچار دگرگونی می‌شود. ارزش‌های دوره کودکی بدون این که نظام فکری و ارزشی دیگری جای گزین آن شود، فرو می‌ریزد و او را با بحران فکری و فرهنگی رو به رو می‌سازد. در چنین موقعیتی، اگر جوان از شرایط مناسب فکری و روحی و روانی و نیز محیط فرهنگی و آموزشی شایسته‌ای برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعی دچار مشکل می‌شود. نقش آموزش و پرورش و صدا و سیما بیش از هر چیز در این دوره اهمیت می‌یابد. درست در همین جا، حجاب به صورت بخش نامه و قانون جاری گشت و برخوردهای نسنجیده با نسل جوان که مراحل طبیعی طغیان و عصیان را می‌گذراند، سبب شد که دختران ما هر چه فریاد دارند، بر سر حجاب بکشند!

وقتی حجاب به جای یک ارزش، عامل کاهش نمره انضباط یا تحقیر و تذکر دانش آموز در مقابل هم کلاسی هایش باشد یا کسانی آن را بر سر کنند که از بردباری، اخلاق خوش، حس دوستی و صمیمت بی‌بهره اند، روشن است که حتی در زمینه سازی برای رعایت آن نیز موفق نخواهیم بود. رویکرد آموزش و پرورش در مورد حجاب به طور کلی در جهت اشاعه «هویت ناموفق» بوده است تا «هویت موفق». بنابراین، قرار نیست از دخترانمان در حالی که هویت شکست را به آن‌ها هدیه می‌کنیم، رعایت حجاب را انتظار داشته باشیم.

از سوی دیگر، بر اساس پژوهش «جایگاه زن در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه» که خانم شهلا باقری به سفارش شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام داده است، کم توجهی و بی‌توجهی به نقش‌های متعدد و متنوع زنان در کتاب‌های درسی آشکار است.

این پژوهش درصدد آن بود تا به بررسی چگونگی معرفی نقش اجتماعی زن به دانش آموزان در کتاب‌های درسی نظام جدید متوسطه در سال تحصیلی ۷۳-۷۴ بپردازد و مشخص کند که شیوه معرفی و سیمای ترسیم شده از نقش اجتماعی زن در همه کتاب‌های درسی مربوط به پایه‌ها و رشته‌های مختلف نظام جدید متوسطه (اول، دوم و سوم نظری) چگونه است. همچنین نقش ترسیم شده از زن تا چه اندازه با سیاست‌های کلان فرهنگی اجتماعی مربوط به زن در جمهوری اسلامی ایران همخوانی دارد.

در این پژوهش، با مروری بر ادبیات و نظریات تحقیق (در حوزه نظریات مربوط به نقش، انواع نقش‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی دفاع از زنان و نقش‌های اجتماعی)، نقش اجتماعی زن در مراجع ارزشی نظام جمهوری اسلامی (قانون اساسی، اصول سیاست‌های فرهنگی، سخنان امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری، منشور زن و دیگر مصوبات شورای فرهنگی و اجتماعی زنان) بررسی شد. کتاب‌های مورد بررسی نیز تاریخ، فارسی، عربی، روان شناسی، جغرافی، دانش اجتماعی، جامعه شناسی، اقتصاد، انگلیسی، فلسفه و منطق، دینی و قرآن بودند. نقش‌های اجتماعی زنان پس از بررسی‌های لازم به سه مقوله نقش‌های همیاری ـ مشارکتی، نقش‌های خانوادگی و نقش‌های شغلی ـ حرفه‌ای تقسیم شد و از بررسی آن‌ها نتایج زیر به دست آمد:

در زمینه نقش‌های همیاری زنان، نقش‌های همیاری علمی در رده اول قرار داشت، ولی در هیچ یک از کتاب‌های درسی، انواع نقش‌های همیاری زنان مطرح نشده است. نقش‌های خانوادگی مانند نقش‌های زنی، شوهری، مادری، پدری و فرزندی در بیش تر این کتاب‌ها طرح شده است، ولی هیچ یک از کتاب‌ها به طور کامل به نقش‌های شغلی زنان آن‌ها نپرداخته‌اند. در جمع‌بندی این پژوهش به کم توجهی و بی‌توجهی نسبت به نقش آفرینی‌های اجتماعی زنان در کتاب‌های درسی اشاره کرده است.

وضعیت کتاب‌های درسی را با تفکر حضرت امام خمینی(ره) مقایسه کنید که در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، وقتی عده‌ای از امام پرسیدند: «اشکال ندارد که خانم‌ها به مجلس بروند؟» فرمود: «این حرف شما اشکال دارد».

بنابراین، در حالی که ما افق چندان روشنی را از زمینه‌های فراهم شده برای ارتقای حضور اجتماعی دختران در آینده و القای اعتماد به نفس و کسب هویت موفق به آنان ارایه نمی‌دهیم، از آنان می‌خواهیم به مسئولیت خود در مقابل جامعه؛ یعنی حفظ حجاب عمل کنند. طبیعی است که رابطه‌ای چنین یک سویه، هرگز پا نمی‌گیرد.

دانشگاهها

پژوهش انجام شده به وسیله آقای جعفر زلفعلی فام با عنوان «پذیرش نقش‌های اجتماعی غیرسنتی و شکل گیری هویت اجتماعی با تمرکز بر دختران دانش جو در استان گیلان (دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان ـ ۱۳۸۳)»، نشان می‌دهد بیشتر دختران دانشجو به آگاهی اجتماعی درباره موقعیت خود در سه زمینه خانوادگی، اجتماعی و حقوقی دست یافته‌اند. البته این سخن بدین معنا نیست که در عمل می‌توانند به صورت کامل بر اساس این آگاهی و تفکر زندگی کنند. نکته مهم، کسب همین آگاهی اجتماعی است که می‌تواند مبنای اساسی برای برداشتن قدم‌های بعدی در رسیدن به جایگاه واقعی‌شان باشد. در عین حال هنوز دختران از نقش‌های سنتی درتمام زمینه‌ها و نقش‌های اجتماعی فاصله نگرفته‌اند. و بر بعضی از نقش‌های سنتی از جمله نقش‌های اجتماعی که دختران از طریق ازدواج کسب می‌کنند (یعنی نقش مادری و همسری) تأکید می‌کنند. این وضع می‌تواند انعکاسی از وضعیت واقعیت‌های اجتماعی در حال تغییر و ماهیت انتقالی جامعه کنونی ما باشد.

ما هر روز شاهد کاهش اقتدار نقش‌های اجتماعی، ارزش‌ها، هنجارها و وظایف جنسیتی سنتی در جامعه در حال گذار خود هستیم.

بنابراین، مشاهده می‌شود فرآیند مدرنیته با دگرگون کردن شرایط و چارچوب‌های سنتی هویت ساز، فرآیند هویت سازی را در جامعه ما از قبل متمایز کرده است. تحت تاثیر این فرآیند به نظر می‌رسد زنان و دختران تابع اراده و تصمیم خویشتن شده اند و جامعه‌ای با انعطاف بالا درحال شکل گیری است. در این جامعه، دختران می‌کوشند با استقلال و آزادی بیشتری در فضای اجتماعی پیش آمده، هویت اجتماعی خود را به صورت یک پروژه بازاندیشانه با اتکا بر مراجع غیرسنتی همچون یافتن کار و کسب استقلال مالی و با مبنا قرار دادن پذیرش و ایفای نقش‌های اجتماعی غیرسنتی با کسب آگاهی اجتماعی نسبت به موقعیت و نقش‌های اجتماعی و حقوقی زنان در جامعه شکل دهند و خودشان به صورت خود تعریف، هویت اجتماعی مستقل و غیرسنتی را برای خود تعریف کنند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، اکثریت دختران دانشجو با آگاهی داشتن از وضعیت خود در جامعه و با پذیرش هویت اجتماعی خویش به عنوان یک دختر، تلاش دارند از هویت اجتماعی تابع و سنتی که خانواده پدرسالار برای آن‌ها تعریف و معین می‌کند، درگذرند و موقعیت اجتماعی خویشتن را در قالب یک هویت اجتماعی مستقل غیرسنتی باز تعریف کنند.

اداره‌ها و دستگاه‌های اجرایی

برخورد دستگاه‌های اجرایی کشور با بانوان کارمند و حتی مراجعان زن در مورد حجاب چند فراز در خور تامل داشته است که بررسی می‌کنیم.

تهیه مدل ویژه‌ای از روپوش و مقنعه ـ در بدترین شکل آن که هیچ گونه حس زیبایی‌شناسی در آن در نظر گرفته نشده باشد، با اجباری کردن رنگ‌های سیاه، سرمه‌ای و قهوه‌ای، برای زنانی که یک باره با حجاب قانونی و به پندار بسیاری از ایشان، با حجاب اجباری رو به رو شدند، اولین ضربه را به احترام این پوشش در جامعه اسلامی وارد آورد. این وضعیت نهایت بی‌دقتی در برخورد با جمعیتی بود که خود را در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم می‌دانست و دست کم توقع داشت بتواند رنگ پوشش خود را انتخاب کند. باید افزود بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب، حجاب رنگ خاصی ندارد. به طور کلی، به جای این حرکت می‌توانستیم با معرفی مدل‌های گوناگون حجاب (کاری که اکنون پس از خراب کردن بسیاری از پل‌های پشت سر، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی می‌خواهد به انجام برساند) و قرار دادن آن‌ها در معرض نظر و آرای کارمندان زن، ایشان را در انتخاب پوشش خودشان دخیل سازیم.

همچنین شیوه برخورد با چادر که به دلیل برخی تأکیدها و اجبارها، کم کم به وسیله‌ای برای قبولی در گزینش‌های استخدامی یا ارتقا یافتن به مراتب بالاتر اداری تبدیل شد، آسیب‌های جبران‌ناپذیری را بر این حجاب برتر وارد ساخت. یکی از این آسیب‌ها آن است که اکنون نمی‌توان میان افرادی که چادر را با اعتقاد درونی به سر می‌کردند، با کسانی بود که به آن اعتقادی نداشتند، فرق گذاشت. وجود شمار زیادی از کارمندان زن نیز که از چادر استفاده می‌کردند، ولی اصل مسلّم حجاب اسلامی؛ یعنی پوشش کامل موی سر را رعایت نمی‌کردند، به پیدایش پدپده چادری‌های بدحجاب انجامید. به عبارت دیگر، به دلیل سطحی نگری در این زمینه بسیار اتفاق افتاد که معتقدان و رعایت کنندگان اصل حجاب با پوشش کامل، ولی بدون چادر، شاهد ارتقای اداری افرادی بودند که چندان به رعایت کامل حجاب اعتقاد نداشتند، ولی از چادر استفاده می‌کردند.

در جریان تصویب آیین نامه‌ها و راه اندازی پلیس زن نیز که پس از گذشت سال‌ها و در پی پیدایش مشکلات فراوان، به ضرورت وجود آن پی برده بودند، موضوع استفاده از چادر برای پلیس‌های زن به ویژه هنگام عملیات، به چالشی وقت گیر و فرصت سوز تبدیل شد. جالب این که اداره عقیدتی ـ سیاسی نیروی انتظامی با این موضوع مشکلی نداشت، ولی برخی بخش‌ها مخالفت کردند و موضوع به جای حل آن در چارچوب‌های کارشناسی مربوط به عملیات پلیسی، گرفتار سلیقه‌های شخصی و روی کردهای سیاسی شد.

نبود تعریف درست از حجاب و توجیه نکردن بانوانی که در ورودی دستگاه‌های اجرایی، مسئول کنترل حجاب بودند، یکی دیگر از نکته‌های قابل توجه در این زمینه است. وقتی از ورود یک خانم با روسری بزرگی که کاملاً موهای او را پوشانده است، جلوگیری می‌شود و در کنار وی، خانم دیگری که با مقنعه، بخش قابل توجهی از موهایش بیرون است، تنها به دلیل این که «مقنعه» به سر دارد، اجازه ورود می‌گیرد، چگونه از مخاطب می‌خواهیم که سر درگم نشود و راه را بیابد؟

بی‌احترامی‌ها و برخوردهای نامناسبی که با زنان و دختران محترم در چنین مواردی در مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و اداره‌ها صورت گرفت، در گسترش پدیده «لج کردن» در بحث حجاب تأثیر فراوانی داشت. این پدیده البته با سیاسی کردن موضوع حجاب، تقویت شد.

باید دانست حجاب از مقوله فرهنگ و در گام اول، مسئله‌ای درونی است. یکی از آفت‌های حجاب در سال‌های اخیر، سیاسی شدن آن است. وقتی نوع حجاب می‌تواند شغلی را به زنی بدهد یا بازستاند یا نردبان ترقی باشد و زمینه ساز ریا و تزویر برای کسب جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی گردد، مخالفان نظام یا کسانی که نسبت به عمل کرد سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بخش‌هایی از حکومت اعتراض دارند، به راحتی نمادهای انقلابی گری و طرفداری از نظام از جمله حجاب را زیر سؤال می‌برند.

فراموش نکنیم هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام جنبه‌ها و نیازهای زندگی انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی انسان در قالب باورهای دینی تعریف پذیرند، ولی تبدیل و تحدید هر کدام از این از باورها و رفتارهای دینی به تعریف‌ها و شعارهای سیاسی، به کاستن از بار معنایی آن‌ها خواهد انجامید.

حجاب، رفتار متعالی دینی است که در عین حال بر اساس شرایط زمانی می‌تواند جنبه‌های سیاسی نیز داشته باشد. نگاه سیاسی محض به این ارزش دینی و برخورد با آن به عنوان موضوع کاملاً سیاسی، به ماهیت آن خدشه وارد می‌سازد. مقبولیت سیاسی، امری نسبی است که به راحتی تحت الشعاع مسائل پیرامون خود قرار می‌گیرد و دست خوش تغییر می‌شود. تبدیل رفتار دینی به رفتار سیاسی، آن را در این تغییرهای ناخواسته قرار می‌دهد. چنان که قرائت ناصحیح سیاسی از حجاب به عنوان ارزش دینی و اجتماعی سبب شد تا در میان بسیاری از کسانی که آن را رعایت نمی‌کنند، بدحجابی نماد نوعی اعتراض به حاکمیت پنداشته شود.

رسانه ملی

الگوسازی، یکی از ظرفیت‌ها و وظایف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه‌ها است. با این حال، در موضوع زنان باید پذیرفت که رسانه ملی همواره دست کم ده سال از موضوع‌های روز جامعه زنان عقب بوده است. این مسئله که شاید بر اثر محافظه کاری‌ها یا به عبارت خوش بینانه تر، رعایت برخی مصالح و فشارها یا اشراف نداشتن کارشناسان مربوط به موضوع‌های روز جامعه زنان بوده، در ایجاد «هویت ناموفق» نقش پررنگی داشته است.

وقتی جامعه زنان ما به ارتقای تحصیلات و اشتغال مناسب می‌اندیشید، رویکرد صدا و سیما، خانه داری بود، به گونه‌ای که بسیاری از دختران جوان ما نمی‌توانستند با این روی کرد، رابطه‌ای برقرار کنند. همچنین وقتی زنان ما خواهان اصلاح قوانین مربوط به خود، آن هم بر اساس ظرفیت‌های موجود در دین اسلام بودند، رویکرد صدا و سیما، اطاعت همه جانبه زن از مرد، خواه پدر و خواه همسر بود.

برای نمونه، پخش فیلم «عروس آتش» ـ ماجرای ازدواج‌های اجباری در منطقه جنوب کشور ـ آن هم با اعمال سانسور، نه در زمان خود، بلکه حدود ده سال پس از اقدامات قوه قضاییه برای سخت‌گیری نسبت به قتل‌های ناموسی در مناطق جنوبی صورت گرفت؛ یعنی حتی صدا و سیما با اقداماتی که قوه قضاییه برای احقاق حقوق زنان انجام می‌داد، هماهنگ نبود.

در یکی از مقاله‌های ارایه شده به اولین سمینار «زن و رسانه» (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری- ۱۳۷۴) به شوراهای طرح و برنامه‌ای اشاره شد که همه برنامه‌های سیما ابتدا باید در آن‌ها بررسی و تأیید شوند تا بعد به مرحله ساخت و پخش برسند. آنچه مایه نگرانی در آن زمان و تأسف در این روزگار است این که در هیچ یک از این شوراها، حتی یک زن به عنوان کارشناس حضور نداشت. با وجود این که در سیمای جمهوری اسلامی، بانوان مجرب و معتقدی حضور داشتند که می‌توانستند با شناخت مسائل زنان، نکته‌های مؤثر در روحیه این بخش از جامعه را در نظر بگیرند.

در مورد الگوسازی حجاب نیز تا سال‌ها دیدیم که زن با حجاب به ویژه چادری در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی با چهره‌ای منفی، بی‌عرضه و بی‌سواد ظاهر شد، به گونه‌ای که این موضوع مورد اعتراض قرار گرفت. البته در جبران این کاستی، یک باره با چهره‌های باور نکردنی از زنان مذهبی در فیلم‌ها رو به رو شدیم که به طور اغراق آمیزی، کامل و خوب بودند. در نتیجه این افراط و تفریط‌ها، تماشاگر هرگز این شخصیت پرادزی‌ها را نکرد و الگوسازی عمیق ماند.

قوانین

اصلاح قوانین مربوطه بر اساس اصول اسلامی با توجه به مقتضیات زمان، موضوعی بود که در حوزه زنان با مقاومت و تأخیر فراوان صورت گرفت. زنان ما به خاطر دلبستگی به کشور و انقلاب خود، در دهه نخست، اولویت‌ها را به دفاع از کشور در شرایط جنگی و رفع گرفتاری‌های عمومی دادند. با این حال، پس از پایان جنگ، با توجه به نقشی که برای خود در خانواده و جامعه قائل بودند، خواستار تطبیق قوانین کشور با توجه به نیازهای جدید جامعه شدند. البته این موضوع در دوران جنگ نیز مصداق‌هایی داشت که از آن جمله، تلاش برای گرفتن حضانت فرزندان شهیدان به وسیله آن‌ها بود؛ یعنی زنانی که همسران جوان خود را برای بقای استقلال کشور از دست داده بودند، خود، داوطلبانه خواستار حضانت فرزندشان بودند تا شاید جای پدر را پر کند. از این‌ها که بگذریم، پس از پایان جنگ، فرصتی پدید آمد تا زنان بگویند با وجود همه ایثارگری‌ها، ایستادگی‌ها و توانایی‌ها، چگونه هنوز گرفتار مردانی هستند که خشونت در خانواده و محدود کردن زن در تحصیل، کار، مسکن، نفقه، دیدار با خویشاوندان و مانند آن را حق مسلّم خود می‌دانند.

اگر چه بسیار پیش از آن، دیدگاه‌های حضرت امام (ره) در این موارد روشن شده بود. مانند این که ایشان با پی گیری‌های شهید بهشتی، بر شروط ضمن عقد صحه گذاشته بودند و یا پاسخی که به استفتای شورای نگهبان در سال ۱۳۶۱ دادند نشانگر نگاهی متفاوت با شرایطی است که حاکم شد. پاسخ مذکور به دلیل اختلاف نظر فقهای شورای نگهبان درباره امکان الزام شوهر به طلاق و یا طلاق از سوی حاکم در موارد عسر وحرج زوجه بود که امام مرقوم فرمودند: طریق احتیاط آن است که زوج را با نصیحت و الا با الزام وادار به طلاق نمایند و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده شود، و اگر جرئت بود، مطلبی دیگر بود که آسان تر است.

با این حال، حدود یک دهه به طول انجامید تا زنان توانستند با تلاش‌های نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی، شاهد تصویب برخی قوانین مانند اجرت المثل و مهریه به نرخ روز باشند که رسانه ملی نیز آن را هرگز تبیین و تبلیغ نکرد. بدین ترتیب، زنان احساس نکردند که نظام اسلامی به دنبال حل مشکلات آنهاست. این وضعیت تا جایی ادامه یافت که در سال ۱۳۷۵، مقام معظم رهبری در سخنانی در ارومیه، به صراحت از ستم به زنان در محیط خانواده نام برد و آن را ناشی از ضعف قوانین دانست.

همه این رویدادها در حالی رخ می‌داد که مجموعه فضای حاکم بر جامعه به زنان، آنان را به تحمل وضعیت، دم برنیاوردن و اندیشیدن به همسران و فرزندان فرا می‌خواند و از انسانیت خود زن و حق وی برای بهره‌مندی از زندگی سخن نمی‌گفت.

نتیجه‌گیری

آقای محمد تقی سبحانی در کتاب الگوی جامع شخصیت زن مسلمان تصریح می‌کند که بر اساس تعریف کارل یونگ، شخصیت، مظهر هیئتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، تلقی‌ها، خصوصیات و افکار یک فرد است که در خارج،وبه صورت نقش‌ها و منزلت‌های خاص و عام، سازمان می‌یابند و در داخل حول محور خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش‌ها و اهدافی که با انگیزه‌ها، نقش و منزلت‌ها مربوط هستند، قوام می‌پذیرد.

بنابراین انسان و از جمله زن به عنوان شخصیتی انسانی، از سویی دارای مجموعه‌ای از حالت‌های روحی است که شخصیت روانی وی را می‌سازد. در رأس این شخصیت، تمایلات و تعلق‌ها و میزان محبت و نفرت یا میزان کشش و انگیزه‌های انسانی اوست که نسبتش را با همه امور پیرامونش تعیین می‌کند. از سوی دیگر، دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و فعالیت‌های ذهنی و ساختاری است که شیوه شناخت او را از خود و محیط پیرامون شکل می‌دهد.

با توجه به چنین تعریفی، آیا می‌توان ادعا کرد آنچه در سیاست گذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، قوانین، رویکردهای آموزشی و رسانه‌ای در حوزه مسایل زنان رخ داده، با ویژگی‌های شخصیتی او تناسب داشته است؟ آیا نیازها و ظرفیت‌های واقعی زنان برای شکوفایی شخصیت اخلاقی، برقراری مناسبات اجتماعی، مدیریت خانواده، کار و آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان در نظر گرفته شده است؟

بدون شک، همه صاحب نظران اذعان دارند که اگر همه قوانین، سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها با توجه به بخش‌های ضروری در نظام اجتماعی عفاف، طراحی و اجرا شود، می‌توان جامعه‌ای عفیف داشت. در این میان، شخصیت و ویژگی‌ها و هویت فردی زنان، یکی از بخش‌های تعیین کننده موضوع است. پذیرش و اجرای یک بخش و غفلت از بقیه بخش‌ها و حتی بر عکس این وضعیت؛ یعنی پذیرش و اجرای همه بخش‌ها و غفلت از یک بخش می‌تواند مانع دست یابی به مقصود شود.

مهم‌ترین نکته این است که نمی‌توان موضوع حجاب را به زنان جامعه ابلاغ کرد، ولی نگاه انسانی به زن و رعایت حقوق و حدود او را نادیده گرفت. هویت فردی زن اگر به سوی هویت موفق هدایت شود، می‌تواند از ارزش‌ها دفاع کند. در غیر این صورت، باید شاهد ضعف و سستی در هویت‌های ناموفقی بود که نه خود، خویش را باور دارند و نه دیگران، آن‌ها را به حساب می‌آورند. بنابراین، قدر خویش را نمی‌شناسند و در جلب نگاه دیگران، خود را می‌یابند. وقتی زن قدر خود را نشناسد و نهایت رشدش برای خدمت به کام‌جویی مرد باشد، چه با حجاب و چه بی‌حجاب، مشکل آفرین می‌شود. چنانچه می‌بینیم بعضی رعایت کنندگان حجاب چگونه در تجمل و تفاخر غرق می‌شوند، در حالی که به فرموده حضرت آیت الله خامنه‌ای، حجاب باید با نفی ارزش‌های مصرف‌گرایی حاکم در گذشته، همراه باشد.

هم چنین باید دانست همه بخش‌های نظامی که برای تحقق فرهنگ پوشش و حجاب گام برمی دارند، باید از واقعیت‌های مربوط به زن و مرد و روابط این دو آگاه باشند. این واقعیت‌ها از سویی به روان‌شناسی زن و مرد و از سوی دیگر، به نقش‌های خانوادگی و اجتماعی هر کدام از این دو بازمی گردد. محدود کردن بحث حجاب و مفهوم گسترده تر آن؛ یعنی عفاف، به یک وظیفه و تعهد صرفا زنانه می‌تواند آفت قضیه و امری ضدارزش از سوی زنان تلقی شود. واقع بینی، ظرافت و ژرف نگری در ساختار اجتماعی مبتنی بر عفاف اقتضا می‌کند که این پدیده همواره دو طرفه تبلیغ شود، چنان که قرآن کریم همیشه از زنان و مردان (هر دو) می‌خواهد در نگاه کردن، حریم را رعایت کنند.

در این حال باید تاکید کرد موضوعی مانند حجاب در حوزه دستورهای دولتی و با صدور بخش نامه و آیین نامه حل نمی‌شود؛ زیرا ارتباط آن با عفاف که یک حس درونی است، نقش تعیین کننده‌ای در تحقق موضوع دارد. حجاب و عفاف، در حس و انگیزه‌ای درونی با زمینه‌ای فرهنگی ریشه دارد که بستر همگی اینها هویت فردی موفق زن است. زنی که خود را در جامعه موفق می‌بیند و از کسب حقوق خود و توانایی دست یابی به آن اطمینان دارد؛ زنی که برای احساس موفقیت، نیازمند ظاهرآرایی نیست و می‌داند که اندیشه و ظرفیت‌های وجودی‌اش در خانواده و جامعه دارای ارزش است؛ کسی که اعتماد به نفس دارد و در عمل (نه شعار) به نظرش احترام گزارده می‌شود و صاحب سرنوشت خویش است، ارزش‌ها را جای گزین ضدارزش‌ها می‌کند.

منبع: پیام زن؛ تیر و مرداد ۱۳۸۶؛ شماره ۱۸۴ و ۱۸۵

عیدانه‌ای از سبک زندگی فاطمی(سلام الله علیها)

سبک زندگی جامعه ما مدتی است از ریل خود خارج و به سوی انحراف کشیده شده است، رنگ سبک زندگی که زیبا و سرشار از عواطف و احساسات عمیق الهی بود، اکنون با رنگ‌های غیر دینی آمیخته و واژگون و پژمرده شده است، بدان جهت انواع ناهنجاری‌ها در جامعه نمایان می‌شود، آسیب‌شناسی علمی و دقیق نیز متأسفانه صورت نگرفته است تا اصلاح واقعی و درمان ریشه‌ای انجام شود.

حقیقت این است که دوری از فرهنگ و سبک زندگی به شیوه اهل بیت(علیهم السلام)، اساسی‌ترین عامل همه ناهنجاری‌های فردی، اجتماعی و خانوادگی است، اگر معیارهای زندگی را بر اساس موازین و اصول مکتب اهل بیت(علیهم السلام) تعریف کنیم و زندگی‌ها را بر اساس آن معیارها تشکیل دهیم، بر پایه استواری قرار داده‌ایم که لغزنده و آسیب‌پذیر نخواهد بود.

باید برای اصلاح همه ابعاد زندگی، الگوهای برتری داشت که برای همه سرمشق باشند، ائمه(علیهم السلام) برای خود الگو داشتند، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای خود الگو دارد و بر اساس رفتار آن الگو عمل می‌کند، آن حضرت می‌فرماید: الگوی من دختر رسول خداست(۱)، بانوان باید افتخار کنند به این مسأله که الگوی انسان کامل، فاطمه(سلام الله علیها) است، به عنوان یک بانوی نمونه است، الگوی همه اهل بیت و علمای بزرگ صاحب‌نام، فاطمه است، فلسفه و سر الگو بودن فاطمه برای انسان کامل باید کنکاش شود و این به دست نمی‌آید مگر با شناخت فاطمه و منزلت رفیع او.

لذا درباره زندگی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ابعاد ناشناخته و زیبایی‌های فراوان وجود دارد که هنوز شناخته نشده است، فاطمه، اقیانوس معرفت و شناخت است، لذا خداوند نیز او را با واژه «کوثر» معرفی کرده است، زیبایی‌های معرفت در وجود فاطمه نهفته است که به گوشه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

از آنجایی که زیبایی، از کیفیات است و امری نسبی شمرده می‌شود، لذا در تعریف و تفسیر آن، سخنان فراوانی از زیبایی‌شناسان و دانشمندان ارائه شده است.(۲) مرحوم علامه جعفری(ره) می‌فرماید: معنای زیبایی و جمال، حقیقتی است که در برابر درک آدمی بر نهاده می‌شود و موجب تحریک مشهود و ذوق و یا احساس خاص زیبایابی می‌شود و یا در وضع روانی آدمی انبساط به وجود می‌آورد.

اما حد اعلای زیبایی، پرده و نمودی است نگارین و شفاف که بر روی کمال کشیده شده است که موجب اشتیاق آدمی به سوی آن کمال می‌گردد و کمال، همان قرار گرفتن هر موضوعی در مجرای بارستگی‌ها و شایستگی‌های خود است.(۳)

البته باید دانست زیبایی‌ها چه در نمایشگاه حیرت‌آور طبیعت و چه آنچه که محصول فکر و ذوق خلاق آدمی است، از دیدگاه اسلام محبوب و مطلوب بوده و همه مستند به خداوند یگانه است چنانچه می‌فرماید:

«قل من حرّم زینه الله التی اخرج لعباده»(۴)، ای پیامبر!(به مردمان) بگو کیست که زینت خداوندی را که برای بندگانش(از جهان طبیعت) برآورده تحریم کرده است.

برای شناخت وجود فاطمه باید از قرآن و تفسیر قرآن کمک گرفت، اگر گوییم قرآن کریم تفسیری از ابعاد وجود فاطمه است، سخن به گزاف نگفته‌ایم، فاطمه، سرّ الله است و قرآن کلام الله است، هر که فاطمه را نشناخت، راهی به سوی معرفت قرآن ندارد، برای فهم زیبایی‌های زندگی فاطمه، باید از قرآن استمداد کرد.

در آیات قرآن چند اصل با ارزش و آرمان معقول به زیبایی توصیف شده است که به آن‌ها فهرست‌وار اشاره می‌کنیم:

۱- عفو و اغماض زیبا(حجر،۸۵)

۲- شکیبایی زیبا(معارج،۵)

۳- جدایی و مفارقت نمودن زیبا(مزمل،۱۰)

۴- زیبایی ایمان(حجرات،۷)

۵- محبّت الهی و تبعیت از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)(اعراف،۳۱)

اما قرآن کریم در آیات دیگری، خاطر نشان می‌سازد که هر زیبایی و آرایشی، نمایانگر حقیقت نیست و چه بسا ظاهر زیبا که موجب لذات است و جسم را می‌آراید، امّا جان را می‌آزارد و دل را می‌آلاید؛ لذا هشدار می‌دهد که نباید زیبایی‌ها در خدمت پوشاندن پلیدی‌ها باشد؛ چنانچه برخی از آن‌ها را چنین بیان فرموده است:

الف: سخنان زیبا برای پوشاندن درون پلید(بقره، ۲۰۴)

ب: آرایش جسمانی ظاهری با حیاتی خشکیده،(منافقون، ۳ و ۴)

ج: زیبایی ظاهری بی‌ارزش(بقره، ۲۲۱)

و در نهایت هدفمند بودن دنیا و ظواهر زیبای آن تذکر داده می‌شود تا همه آن‌ها در خدمت سعادت اخروی قرار گرفته شود، لذا می‌فرماید: «انّا جعلنا ما علی الارض زینهً لها لنبلونهم ایهم احسن عملاً»، ما آنچه را که در روی زمین است، برای آن زینت قرار دادیم تا بندگان را بیازماییم که چه کسی از آنها دارای عمل نیکوتر است.(۵)

از این رو، درباره زیبایی‌های سبک زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که شمه‌‌ای از دریای بی‌پایان عظمت و شکوه بی‌مانند بانوی دو عالم است، اشاره می‌‌شود تا عیدی زیبا برای مردم ایران و زنان آزاده جهان باشد:

۱-زیبایی سرشتی و عظمت وجودی

خداوند برای انسان قدر و منزلت والایی در بین مخلوقات و آفریده‌ها قرار داده است، برای انسان، پیامبرانی را فرستاده که ممتازترین انسان‌ها بودند، در تربیت آنان اهتمام داده و برنامه داشته است، حتی در آفرینش آن‌ها چون عیسی برنامه داشته است، درباره موسی(علیه السلام) می‌فرماید: «و اصتنعتک لنفسی یا موسی»(۶) در همین راستا، برای ائمه(علیهم السلام) که تمام‌کننده و ادامه‌دهنده راه پیامبران هستند برنامه داشته است، برای آنان، مادر و بنیانی چون فاطمه(سلام الله علیها) آفریده است، آفرینش فاطمه(سلام الله علیها) با برنامه بوده است، لذا فاطمه از نظر پاکی طینت و آفرینش، بر اساس خواسته پروردگار متعال آفریده شده بود، همان گونه که خداوند در آفرینش هدایتگران انسان و انبیاء خود، توجه ویژه و لطف خاص مبذول داشته است، در آفرینش فاطمه(سلام الله علیها) که مادر یازده امام باید می‌بود، برنامه باید داشته باشد.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «انّ فاطمه خلقت حوریه فی صوره انسیه»(۷) همانا فاطمه(سلام الله علیها) چون حوریه‌ای در صورت انسانی خلق شده است، از این ویژگی فاطمه(سلام الله علیها) نیز می‌توان درسی اساسی برای بنیان خانواده پاک درس گرفت و قبل از تولد کودک، برای پاکی فطرت و نهاد و سرشت او، مراقبت‌های ویژه داشت تا فرزندانی پاک و نسلی مؤمن و متعهد به جامعه تحویل داد.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «فاطمه حوراء انسیه فکلّما اشتقت الی رائحه الجنه شممتُ رائحه ابنتی فاطمه، فما قبّلتها قطّ الاّ وجدت رائحه شجره طوبی منها»(۸) فاطمه، حوریه‌ای انسانی است، هر زمان مشتاق بوی بهشت می‌شوم، فاطمه دخترم را می‌بویم، هیچ وقت او را نبوسیدم، مگر این که بوی شجره طوبی را از او استشمام می‌کنم.

۲-ایمان آن حضرت

ایمان، عبارت است از معرفت عمیق و شهود قلبی از پروردگار و آفریدگار هستی، ایمان فاطمه(سلام الله علیها)، در رتبه‌ای بود که ائمه(علیهم السلام) او را الگوی خود دانسته‌اند، از این رو، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «انّ ابنتی فاطمه ملأ الله قلبهما و جوارحها ایماناً الی مشامئها»(۹) همانا خداوند قلب و جوارح دخترم، فاطمه را تا مغز استخوان از ایمان سرشار کرده است.

۳-عبادت و تهجد

در اصلاح سبک زندگی، مهمترین تأثیر را می‌توان به بندگی داد، از جمله نماز اگرچه عبادت تنها منحصر در نماز نیست، اما زیباترین نمود بندگی که در اصلاح نفس و عمل کارساز است نماز است، بی‌گمان فاطمه(سلام الله علیها) در همه عبادات از جمله نماز، سرمشق اولیاء الهی است، چنان نماز می‌خواند که محل عبادتش، در نجوای توحید با او همصدا می‌شد و ملائکه برای دیدن عبادت او صف می‌کشیدند.

۴- ادب و شخصیت

شخصیت انسان، با ادب و رفتار مؤدبانه او تجلی می‌یابد، ام‌سلمه همسر رسول گفته است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) امر دخترش را به من واگذار کرد تا تربیتش کنم، اما «کانت و الله أداب منی و اعرف بالاشیاء کلها»(۱۰) به خدا او مؤدب‌تر از من بود و به همه چیز معرفت داشت.

۵-جهیزیه و عروسی ساده

یکی از مهمترین و راهبردی‌ترین درسی که جامعه ما می‌تواند از زندگی مشترک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و علی(علیه السلام) بگیرد و سبک زندگی خود را اصلاح کند، سادگی و آسان گرفتن در تشکیل زندگی است، گذشتن از موانع تشریفات پایه‌گذاری آسان زندگی مشترک، مهمترین روش برای اصلاح سبک زندگی است که در سایه آن، مهمترین عنصر زندگی زیبا نهفته است.

آنچه زندگی‌ها را پر از استرس‌ها و سختی‌ها و بیماری‌ها کرده است، به اساس تشکیل خانواده بر می‌گردد، وقتی زندگی، ساده برگزار نشد، با وام‌های آلوده به ربا و اقساط سنگین بنیان زندگی نهاده شد، در حقیقت بنیان زندگی بر اساس ربا و تشریفات گذاشته شده است، چنین زندگی در معرض آسیب‌ها و آفت‌هاست، اگر در مراسم تشریفات و مهمانی‌ها، هزینه سنگین به داماد تحمیل شود، داماد در آغاز زندگی زیر بار قروض و گاهی قروض ربوی و دیون سنگین غیر شرعی برود، پس از پایان مراسم که همه به دنبال زندگی خود روند، این عروس و دامادند که باید آغازگر زندگی زیبا و شادی بخش و نشاط انگیز باشند.

در پی چاره‌اندیشی به پرداختن قروض، زندگی تلخ استرس‌زا شروع کرده ممکن است همین زندگی به شکست منجر شود، سنت قدیم ایرانیان در عروسی، بر اساس مکتب اهل بیت(علیهم السلام) بود، عروسی بی‌تشریفات با ولیمه ساده در حد توان و جمعی از خویشان به عنوان هدیه مبالغ یا هدایای غیر نقدی در تأمین مایحتاج زندگی عروس و داماد شرکت می‌جستند، زندگی همراه با عواطف با مصداق «تعاونوا علی البر و التقوا» شروع می‌شد، اگر زندگی در تالارهای آنچنانی با چندین نوع غذا شروع شود که تنها هزینه اجاره تالار گاهی به میلیارد بالغ شده که با این پول‌ها می‌توان چندین خانواده تشکیل داد و صدها مشکل و معضل را از جامعه پاک کرد، چنین زندگی اساس بی‌بنیان خواهد داشت.

این عروسی‌ها، در سبک زندگی هیچ یک از ائمه ما وجود نداشته است، بلکه بر عکس زندگی مستبدان و ظالمان و اشرار و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) این گونه بوده است، معاویه چنین مجالسی برای عروسی یزید برپا کرد، فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) در ازدواج این گونه پس از خواستگاری و تهیه جهاز زندگی که داماد و عروس یا خانواده و نزدیکان تهیه می‌کردند، پس از ولیمه ساده که فقرا در آن از دعوت شدگان بودند، عروسی انجام می‌گرفت و زندگی بی‌آلایش شروع می‌شد و از تشریفات سنگین و هزینه‌های دروغین خبری نبود، جوانان در سنین آغاز بلوغ ازدواج می‌کردند، لذا مفاسد اخلاقی کمتر بود.

پیامبر برای تهیه اسباب اولیه زندگی به برخی از یاران گفت: این پول را ببرید و آنچه یک زندگی بدان آغاز می‌شود تهیه کنید و بیاورید، پول که شصت درهم بود، یک پیراهن سفید، یک مقنعه، یک حوله تختخواب، دو تشک، چهار بالش، یک قطعه حصیر، یک آسیای دستی، یک کاسه مسی، یک مشک آب، یک طشت، یک کاسه گلی، یک ظرف آبخوری، یک پرده پشمی، یک ابریق، یک سبوی گلی، دو کوزه سفالی، یک پوست به عنوان فرش و یک عبا، همه ابزاری شد برای زندگی آن دو…

وقتی وسایل را پیش روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نهادند، اشک در چشمان او حلقه زد، دست‌های مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و دعا فرمود: خدایا! به اهل بیت من، برکت عنایت کن و این ازدواج را برای کسانی که اکثر ظرف‌هایشان گلی است، مبارک گردان، بعد رو به علی(علیه السلام) کرد و فرمود: علی جان! می‌خواهی فاطمه را به تو بسپارم؟ گفتم: بله! یا رسول اللّه! فرمود: علی جان! امشب یک مهمانی مختصر بگیر و همسرت را ببر، یکی از اصحاب گوسفندی هدیه کرد و دیگر ذرت آوردند و علی با ده درهمی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داده بود، روغن و خرما و کشک خرید و سفره‌ای گسترده شد.

بعد از ضیافت شام که مهمانان همه رفتند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) را فرا خواند، فرمود: علی جان! همسرت خوب همسری است و بعد به فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: دخترم! مبادا نگران باشی از فقر شوهرت، دخترم تو را به بهترین مرد روی زمین شوهر دادم، همسرت، بزرگ دنیا و آخرت است؛ دخترم! مبادا که از شویت نافرمانی کنی، شوهرت اولین مؤمن و عالم‌ترین خلق روی زمین است. دخترم! ذخایر دنیا و آخرت را بر پدرت عرضه کردند، بی‌آن که هیچ از مقامش در نزد خداوند بکاهند، امّا من نپذیرفتم و تن به مال و ثروت ندادم.(۱۱)

۶-شوهرداری

فاطمه در زندگی چونان زنان دیگر و رزمندگان زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مشکلات زیادی داشت، اما هیچ گاه مشکلات و فقر و دوره جهاد علی(علیه السلام) در جبهه‌های دفاع از اسلام را به رخ خود نیاورد، این زیباترین نماد شوهرداری از یک زن است که بانوان دیگر از آن باید الگو بگیرند و در زندگی صبورانه شوهرداری و با کاستی‌های معاش بسازند تا زندگی در پرتو نور صبر زیبا نماید.

۷-تأیید علی از شوهرداری فاطمه

امیرمؤمنان(علیه السلام) همواره از سیره فاطمه(سلام الله علیها) در شوهرداری لذت می‌برد، چنان که فاطمه(سلام الله علیها) در اواخر عمر و آخرین روزهای بیماری خود، خطاب به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) عرض کرد: ای پسر عمو! هیچ وقت مرا در زندگی دروغگو و خائن ندیدی و از وقتی که با تو بودم، هیچ مخالفت تو را نکردم.

پس حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «معاذ الله انت اعلم بالله و ابرّ و اتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من الله ان اوّنجک بمخالفتی»(۱۲) پناه به خدا، تو به خدا عالم‌تری و آنقدر نیکوکار و پرهیزگار و خداترس هستی که من تو را به مخالفت با خویش توبیخ کنم، اگر در جامعه امروزی ما، زنان شوهران خود را از رفتار خود و شوهرداری خود راضی کنند، باید به آنان جایزه داد، اگر چنین باشد، بسیاری از معضلات اخلاقی جامعه ما حل خواهد شد و سبک زندگی اصلاح خواهد شد، اصلاح جامعه ما، به دست بانوان است اگر به وظایف خود درست عمل کنند و از زندگی فاطمه الگو بگیرند.

۸-تربیت فرزندان

فاطمه در تربیت فرزندان، برای همه الگو است، چون فرزندانی تربیت کرد که دین خدا را حفظ کردند، فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام‌کلثوم(علیهم السلام) تربیت کرد که هر یک، نقش بزرگ الهی در راه اعتلای دین خدا داشتند، فاطمه(سلام الله علیها) علم و شجاعت و پارسایی و تقوا را به فرزندان با رفتار خود یاد داد، شجاعتی که امام حسین(علیه السلام) از مادر آموخت، در کربلا به جهانیان آموخت و عزتی که زینب و ام‌کلثوم(سلام الله علیهما) از مادر آموختند در کوفه و شام به همه درس دادند که در راه دین، باید بردباری داشت و از همه عزیزان گذشت، آری! دین اسلام، برای همه عزیز است.

۹-رعایت حق همسایگان

قرآن به همسایه‌داری سفارش کرده و حقوق همسایگان را لازم می‌شمرد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این گونه است، از این رو امام حسن(علیه السلام) فرمود: شاهد عبادت سخت و با شکوه مادرم و نماز شب او بودم، دیدم همسایگان را دعا می‌کرد؛ گفتم: مادر جان! چرا به خودمان دعا نمی‌کنید؟ فرمود: همسایگان مقدمند.(۱۳) اگر ما امروز حقوق همسایگان را چونان زهرا مراعات کنیم و سبک رفتار با همسایه را از زهرا بیاموزیم، چه رویداد زیبا در جامعه به وجود خواهد آمد؟

۱۰-حیا و عفّت

عفت و حیا، نیروی باطنی انسان است. در روایات دینی، عفت از لوازم تقوا و ایمان شمرده شده است، فاطمه(سلام الله علیها) در عفت و حیا نیز نمونه بود، از کودکی، سرشت او تجلی‌گر عفت بود، گزارش شده چون آن حضرت از خانه بیرون آمد، تا برای بازپس‌گرفتن فدک نزد ابوبکر برود، چنین حجابی در بر داشته است: «هی لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها تطأ ذیولها»، او روسری بر سر داشت و در چادر خود فرو رفته بود در حالی که انتهای چادرش زیر پایش می‌ماند.(۱۴) امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از اصحاب پرسید چه چیزی برای زن نیکوتر است، همه از جواب عاجز بودند، وقتی سؤال را از فاطمه پرسیدم، فرمود: بهترین و نیکوترین چیز برای زن، این است که هرگز در معرض دید نامحرم واقع نشود، نه مرد نامحرم او را ببیند نه مرد نامحرم را ببیند، وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از این پاسخ آگاه شد، بسیار خشنود شد و فرمود: پاسخ درستی داده است، او پاره تن من است(۱۵) اگر بانوان تنها همین موضوع را فقط از حضرت درس بگیرند، عفت و حیا در پوشش که در جامعه به ویژه در برخی شهرها از جامعه کمرنگ شده به جامعه بر می‌گردد، ایمان و تقوا در سایه عفت اجتماعی تأمین می‌شود، چه مردان و چه زنان باید در عفت و حیا و نوع پوشش از فاطمه سرمشق بگیرند.(۱۶)

۱۱- راستگویی و صداقت

دروغ، بزرگترین گناه و کلید هر بدی است(۱۷) که اگر گسترش یابد و از روابط فردی به اجتماعی کشیده شود، سبب بازداری از نزول برکات آسمانی و نزول بلاها می‌شود. دروغ، بزرگترین آفت و آسیب زندگی امروزی شده است، قبح و زشتی دروغ، امروزه به اندازه‌ای از جامعه و عرف رفته است که مردم به آسانی دروغ می‌گویند، فاطمه(سلام الله علیها) در راستگویی و صداقت گفتار نیز مثال زدنی و سرمشق است، عایشه گفته است: من راستگوتر از فاطمه جز پدرش را ندیده‌ام، آری! عایشه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید که فاطمه همانند پدرش راستگوترین امت بود(۱۸)، سزاوارست راستگویی را از فاطمه به عنوان درس برای اصلاح خود فرا بگیریم و سال جدیدمان را با راستی و درستگویی آغاز کنیم.

۱۲- تأمین غذای نیازمندان

اطعام فقرا و نیازمندان، دستور قرآن و از سفارشات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و از جمله مسئولیت‌های بزرگی است که در قیامت در پیش روی انسان است، وقتی از اهل جهنم می‌پرسند به چه جرمی در آتش قرار گرفتید؟ گویند: به چند جرم: اول نماز نخواندیم؛ دوم به فرودستان نیازمند غذا ندادیم(۱۹) و …، فاطمه(سلام الله علیها) در تأمین غذای نیازمندان و رفع گرسنگی آنان، به اندازه‌ای اهتمام داشت که وقتی با خانواده روزه بودند، غذای خود را سه شب متوالی به فقرا دادند و مورد تحسین خداوند واقع شدند و در شأن اخلاص آنان، سوره انسان نازل شد(۲۰)؛ اگر این سبک زندگی او و نحوه رفتارش با فقیران برای جامعه ما درس و الگو باشد و برای همه ثروتمندان اسوه باشد، بی‌گمان آسیب‌های زیادی از جامعه رخت خواهد بست، سزاوار است در سالی که اولش با یاد و نام مادر مهربانی‌ها و شرف و عزت و آزادگی و انسانیت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) شروع شده، درس‌هایی از زندگی او برای اصلاح سبک زندگی‌مان توشه برداریم.

پی‌نوشت‌ها

۱-.شیخ طوسی(ره)؛ الغیبه؛ ص۲۸۵

۲- ر.ک: علامه محمدتقی جعفری(ره)، زیبائی و هنر از از دیدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹، صص ۱۱ – ۱۷؛

۳-همان، ص ۱۰۷، نقل با تصرف در عبارات.

۴- سوره مبارکه اعراف، آیه ۳۳؛

۵-علامه محمّد تقی جعفری(ره)، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹، صص ۲۳ ـ ۱۴۵؛

۶- طه/۴۱

۷- علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج ۴۳، ص ۷؛

۸- همان، ص ۴ و ۶؛

۹- همان، ص ۴۶؛

۱۰- همان، ص ۱۰؛

۱۱-اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه ج ۱ ص ۳۶۰ ؛. محمد باقر مجلسی، جلاء العیون – ص ۱۱۵ و۱۱۴و ۱۱۳

۱۲- همان، ص ۱۹۱؛

۱۳- شیخ مفید الاختصاص، ص۳۳۶

۱۴- طبرسی، الاحتباج، چاپ اول، قم، اسوه، ۱۴۱۳، ج ۱، ص ۲۵۳؛

۱۵- قاضی نعمان، دعائم‌الإسلام ج ۲ ص ۲۱۵ «و عن علی(علیه السلام) أنه قال: قال لنا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): أی شیء خیر للمرأه؟ فلم یجبه أحد منا فذکرت ذلک لفاطمه(علیها السلام) فقالت: ما من شیء خیر للمرأه من أن لا ترى رجلا و لا یراها. فذکرت ذلک لرسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: صدقت إنها بضعه منی»

۱۶- ر.ک امیرعلی حسنلو، پوشش در سیره معصومان(علیهم السلام)؛ قم؛ پژوهشگاه فرهنگ و علوم ۱۳۹۲

۱۷- الکافی، ج۲، ص۳۳۸- آفات و آسیب‌های دروغ را در این کتاب مطالعه کنید.

۱۸- فاطمه الزهرا(علیها السلام)؛ بهجه قلب المصطفی؛ ص۲۵۷

۱۹- مدثر۴۳-۴۴

۲۰- انسان/۸

منبع: پایگاه روانشناسی و علوم تربیتی(میگنا). حجت‌الاسلام امیرعلی حسنلو(مدیرگروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم)

نجات تنها در پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام با استناد به کتب اهل سنت

اشاره:

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیه السلام) و ۱۴۰۰ سال فقهاء و بزرگان ما، روی قرآن و عترت تکیه کرده‌اند و گفتند قرآن و عترت؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. اگر کسی بگوید من به قرآن و سنت اکتفاء می‌کنم، همان طور که احدی گفت: «حسبنا کتاب الله…» کتاب خدا برای ما کافی است، و از وصیت رسول الله(صلی الله علیه وآله) در زمان وفاتش جلوگیری کرد. این سخن ، هم مخالف سخنان نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) است و هم ائمه (علیه السلام). در عین حال پیامبر گرامی اسلام رهنمودهایی زیادی برای نجات امتش از گمراهی ارائه داده است. در اینجا به این رهنمودها است که از متون اهل سنت نقل شده اند.

 

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیث معروف «ثقلین» برای نجات امتش از گمراهی چنین راهنمائی می فرمایند:

 ... حَدَّثَنِی یَزِیدُ بْنُ حَیَّانَ، قَالَ: انْطَلَقْتُ أَنَا وَحُصَیْنُ بْنُ سَبْرَهَ، وَعُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ، إِلَى زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَیْهِ قَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: لَقَدْ لَقِیتَ یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، رَأَیْتَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ، وَغَزَوْتَ مَعَهُ، وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لَقَدْ لَقِیتَ، یَا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا، حَدِّثْنَا یَا زَیْدُ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: یَا ابْنَ أَخِی وَاللهِ لَقَدْ کَبِرَتْ سِنِّی، وَقَدُمَ عَهْدِی، وَنَسِیتُ بَعْضَ الَّذِی کُنْتُ أَعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَمَا حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا، وَمَا لَا، فَلَا تُکَلِّفُونِیهِ، ثُمَّ قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا، بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ فَحَمِدَ اللهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَوَعَظَ وَذَکَّرَ، ثُمَّ قَالَ: ” أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رَسُولُ رَبِّی فَأُجِیبَ، وَأَنَا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ: أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللهِ فِیهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللهِ، وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ ” فَحَثَّ عَلَى کِتَابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِیهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی» فَقَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ؟ یَا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَهَ بَعْدَهُ، قَالَ: وَمَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ، وَآلُ جَعْفَرٍ، وَآلُ عَبَّاسٍ قَالَ: کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَهَ؟ قَالَ: نَعَمْ؛

«همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده ای و حدیث او را شنیده ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده ای. ای زید! تو خیر بسیار دیده ای. برای ما شمه ای از آن چه از رسول الله (صلی الله علیه وآله) شنیده ای باز گوی. زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند که سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (صلی الله علیه وآله) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. پس گفت: روزی پیغمبر خدای بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می شود. پس حمد خدای و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای پیش من می آید و دعوت او را اجابت می کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود سپس گفت: و اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است حصین گفت: آنان چه کسانند؟ گفت آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ گفت: آری. مسلم به اسناد دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ گفت نه به خدا قسم زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می دهد و نزد پدر و مادر خود بر می گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۳ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۵. مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۳ ص۱۰ و ۱۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

ترمذی در سنن خود آورده است:

 حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ المُنْذِرِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَیْلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ، عَنْ عَطِیَّهَ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، وَالأَعْمَشُ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: ” إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ. وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، وَلَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا

رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: من چیزی بین شما بر جای می نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم تر است: کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا بر سر حوض (کوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. أسد الغابه فی معرفه الصحابه ج۲ ص۱۳ المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی الجزری، عز الدین ابن الأثیر (المتوفى: ۶۳۰هـ)، المحقق: علی محمد معوض – عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى، سنه النشر: ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۸ (۷ ومجلد فهارس). الدر المنثور ج۷ ص۳۴۹ المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء: ۸.

حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ الحَسَنِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی حَجَّتِهِ یَوْمَ عَرَفَهَ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ القَصْوَاءِ یَخْطُبُ، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: ” یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی “

رسول الله را در حجه الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می خواند. از او شنیدم که می گفت ایها الناس! همانا من چیزی را بین شما بر جای می گذارم که اگر نگاه دارید و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت من یعنی اهل بیت من است.

سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عیسى بن سَوْره بن موسى بن الضحاک، الترمذی، أبو عیسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق وتعلیق:أحمد محمد شاکر (جـ ۱، ۲)، ومحمد فؤاد عبد الباقی (جـ ۳)، وإبراهیم عطوه عوض المدرس فی الأزهر الشریف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی – مصر، الطبعه: الثانیه، ۱۳۹۵ هـ – ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. المصنف فی الأحادیث والآثار ج۶ ص۳۰۹ المؤلف: أبو بکر بن أبی شیبه، عبد الله بن محمد بن إبراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی (المتوفى: ۲۳۵هـ)، المحقق: کمال یوسف الحوت، الناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹، عدد الأجزاء: ۷، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱ ص۱۷۲ و ۱۸۶ و ۱۸۷ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

…. عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مِنْ حَجَّهِ الْوَدَاعِ وَنَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ أَمَرَ بِدَوْحَاتٍ فَقُمْنَ، فَقَالَ: ” کَأَنِّی قَدْ دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ، کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى، وَعِتْرَتِی، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ “ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَوْلَایَ، وَأَنَا مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ» ، ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»…

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

چون رسول الله (صلی الله علیه وآله) از حجه الوداع بازگشت و در «غدیر خم» فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند… سپس فرمود: گویا که مرا فرا خوانده اند و من اجابت کرده ام. همانا من بین شما دو شی ء گرانبها بر جای گذاشته ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من بیایند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. پس دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. حاکم نیشابوری تمام این حدیث را مفصلا نقل کرده و آن را صحیح شمرده است.

حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَکْرِ بْنُ إِسْحَاقَ، وَدَعْلَجُ بْنُ أَحْمَدَ السِّجْزِیُّ، قَالَا: أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثنا الْأَزْرَقُ بْنُ عَلِیٍّ، ثنا حَسَّانُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْکَرْمَانِیُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَهَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ، عَنِ ابْنِ وَاثِلَهَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَ مَکَّهَ وَالْمَدِینَهِ عِنْدَ شَجَرَاتٍ خَمْسِ دَوْحَاتٍ عِظَامٍ، فَکَنَسَ النَّاسُ مَا تَحْتَ الشَّجَرَاتِ، ثُمَّ رَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَشِیَّهً فَصَلَّى، ثُمَّ قَامَ خَطِیبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ، وَذَکَرَ وَوَعَظَ، فَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَقُولَ: ثُمَّ قَالَ: ” أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمَا، وَهُمَا: کِتَابُ اللَّهِ، وَأَهْلُ بَیْتِی عِتْرَتِی “

رسول الله (صلی الله علیه وآله) بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زیر درختها را جارو کردند. سپس رسول الله (صلی الله علیه وآله) شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که را من مولی و سرورم علی هم مولی و سرور اوست.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۱۷ و ۱۱۸ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

 


حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ، مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُصْلِحٍ الْفَقِیهُ بِالرِّی، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ، ثَنَا یَحْیَى بْنُ الْمُغِیرَهِ السَّعْدِیُّ، ثَنَا جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ النَّخَعِیِّ، عَنْ مُسْلِمِ بْنِ صُبَیْحٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ، وَأَهْلَ بَیْتِی، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ. هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

همانا من بین شما دو شی ء (یادگار) گرانبها از خود بر جای می گذارم، کتاب خدا و اهل بیت خود را و همانا این دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند حاکم این حدیث را صحیح دانسته است.

المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۶۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴.

حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ یَعْنِی ابْنَ طَلْحَهَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: ” إِنِّی أُوشِکُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِیبَ، وَإِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَعِتْرَتِی، کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، وَعِتْرَتِی: أَهْلُ بَیْتِی، وَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا بِمَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا “

یعنی نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۱۷ ص۱۷۰ و۲۱۱ و۳۰۹ و ج۱۸ ص۱۱۴ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَمْدَانَ، ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْیَانَ، حَدَّثَنِی نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْوَشَّاءُ، ثَنَا زَیْدُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَنْمَاطِیُّ، عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَکِّیِّ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَهَ، عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیُّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی فَرَطُکُمْ، وَإِنَّکُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَإِنِّی سَائِلُکُمْ حِینَ تَرِدُونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا، الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ کِتَابُ اللهِ، سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللهِ، وَطَرَفَهُ بِأَیْدِیکُمْ، فَاسْتَمْسِکُوا بِهِ وَلَا تَضِلُّوا وَلَا تَبَدَّلُوا، وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»

یعنی ایها الناس همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می کنید ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگردید و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء ج۱ ص۳۵۵ المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهانی (المتوفى: ۴۳۰هـ)، الناشر: السعاده – بجوار محافظه مصر، ۱۳۹۴هـ – ۱۹۷۴م، ثم صورتها عده دور منها، ۱ – دار الکتاب العربی – بیروت، ۲ – دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت، ۳- دار الکتب العلمیه- بیروت (طبعه ۱۴۰۹هـ بدون تحقیق)، عدد الأجزاء: ۱۰. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج۱۰ ص۳۶۳ المؤلف: أبو الحسن نور الدین علی بن أبی بکر بن سلیمان الهیثمی (المتوفى: ۸۰۷هـ)، المحقق: حسام الدین القدسی، الناشر: مکتبه القدسی، القاهره، عام النشر: ۱۴۱۴ هـ، ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۱۰. کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۴ ص۴۳۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

این حدیث در معتبرترین کتب أهل سنت آمده است. این روایت را شیعه و سنی نقل کرده‌اند؛ حتی بسیاری از بزرگان أهل سنت بر این نظر هستند که این حدیث از احادیث متواتر است.

نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید:

۳۴۱۵۱- “مثل أهل بیتی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ج۱۲ ص۹۵ المؤلف: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، المحقق: بکری حیانی – صفوه السقا، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الطبعه الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م.

تنها کشتی نجات، أهل بیت من هستند و هر کس سوار کشتی شود، نجات می‌یابد و هر کس تخلف کند غرق می‌شود.جدائی از أهلبیت (علیه السلام)، پیوستن به حزب شیطان است.

حکم جدایی از اهل بیت علیهم السلام

وَأخرج ابْن عَسَاکِر (أول النَّاس هَلَاکًا قُرَیْش وَأول قُرَیْش هَلَاکًا أهل بَیْتِی) وَفِی رِوَایَه قیل لَهُ فَمَا بَقَاء النَّاس بعدهمْ قَالَ (بَقَاء الْحمار إِذا کسر صلبه)

از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) سؤال شد: اگر أهل بیت (علیه السلام) را کنار بزنند، شما جامعه را چطور می‌بینید؟ فرمود: جامعه منهای أهل بیت (علیه السلام)، همانند ألاغ کمر شکسته است.

الصواعق المحرقه ج۲ ص۶۸۵ المؤلف: أحمد بن محمد بن علی بن حجر الهیتمی السعدی الأنصاری، شهاب الدین شیخ الإسلام، أبو العباس (المتوفى: ۹۷۴هـ)، المحقق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، الناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م، عدد الأجزاء: ۲.

منبع: دارلقران الکریم اصفهان

 

فضائل فاطمه زهرا(س)

شبهه

چرا از میان دختران پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، فقط این فضیلت‌ها برای حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) است و سوره کوثر درباره او نازل شده است با این‌که دختران دیگری هم داشته است؟

پاسخ شبهه

از آن‌جایی که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) باید مادر ۱۱ امام (علیه السلام) باشد، کسی که بخواهد سرچشمه ۱۱ نور باشد، باید از جایگاه خیلی ویژه‌ای برخوردار باشد و هر زنی، شایستگی این مقام نیست. البته: وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ؛ فضیلت به دست خداوند است و به هر کس که بخواهد می‌دهد.[۱]

خب، چرا در میان فرزندان حضرت ابوطالب (علیه السلام) ـ ۱۲ فرزند ـ آقا امیر المومنین (علیه السلام) دارای این‌همه فضیلت شد؟ در میان آن همه عرب، چرا نبی مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) برای رسالت انتخاب شد؟ همه‌اش به دست خداست. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. مضافا که باید کسی باشد که شایستگی همسری آقا امیر المومنین (علیه السلام) را به ما هو هو داشته باشد و بتواند سند محکمی باشد برای اثبات خلافت امیر المومنین (علیه السلام) و نشان دادن حقائق دینی و سندی باشد بر بطلان کسانی که داعیه خلافت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را داشتند و نه شایستگی را داشتند و نه توانستند از خود شایستگی نشان بدهند. اگر شما قضیه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را ملاک قرار بدهید، خیلی از قضایا حل می‌شود. شما همه قضایا را مطرح می‌کنید، جز قضیه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها). این نشان می‌دهد که ماجرا چیست؟

 یکی از دانشجویانی که جدیدا شیعه شده بود، می‌گفت: من در رابطه با اختلافی که میان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و خلفاء بود، مطالعه کردم و بین دو راهی قرار گرفتم که یا باید حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را انتخاب کنم یا خلفاء را. آمدم زندگی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را زیر رو کردم و یک نقطه ضعف پیدا نکردم. زندگی خلفاء را بررسی کردم و دیدم چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام و بعد از خلافت‌شان، مملو از خطاست. دیدم به دور از انصاف است که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را رها کنم و آنها بچسبم. در خود صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است:

فاطمه بضعه منی، فمن أغضبها أغضبنی.[۲]

فاطمه، پاره تن من است و هر کس او را غضبناک کند، مرا غضبناک کرده است.

فاطمه بضعه منی، یؤذینی ما آذاها.[۳]

فاطمه، پاره تن من است و هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است.

إن فاطمه غضبت علی ابی بکر و لم تکلمه حتی ماتت.

فاطمه از دست ابوبکر عصبانی و غضبناک شد و تا آخرین لحظه عمرش با او سخن نگفت.[۴]

این از معجزات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) است. با آن همه تحقیق که در کتاب‌ها انجام دادند، این حدیث تحقیق نشده است.

ابن قتیبه می‌گوید:

و الله! لأدعون الله علیک فی کل صلاه أصلیها. [۵]

قسم به خداوند! بعد از هر نماز، تو نفرین می‌کنم.

این قضیه ثابت است که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) از دست آن دو نفر غضبناک بود. اذیت کردن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، اذیت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و قرآن هم می‌گوید:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآَخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا[۶]

علامه امینی (ره) می‌فرماید:

شما اهل سنت به تواتر نقل کرده‌اید:

من مات بلا إمام مات میته جاهلیه.

هر کس بدون امام از دنیا برود، به مرگ دوران جاهلیت مرده است.

یا باید بگویید این روایت دروغ است و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) این را نفرموده است، که ما این حرف را از شما نمی‌پذیریم؛ چون با سند صحیح در حدّ تواتر نقل کرده‌اید. پس نمی‌توانید این حدیث را منکر شوید و یا باید بگویید با این‌که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) این حدیث را فرموده بود و ابوبکر امام بود، ولی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) بدون امام از دنیا رفت و سخن پدرش را زیر پا گذاشت و ـ نستجیر بالله ـ وارد جهنم شد. آیا می‌توانید این را قائل شوید؟! روایات شما می‌گوید:

فاطمه سیده نساء اهل الجنه. فاطمه، سرور زنان بهشتی است. [۷]

راه دیگری می‌ماند و آن این‌که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، ابوبکر را امام نمی‌دانست و او را غاصب می‌دانست و با او بیعت نکرد. کسی را که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، تنها یادگار پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) با او بیعت نکرد، شایستگی برای امامت ندارد و اگر شایسته بود، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) پیش‌قدم می‌شد.

علامه امینی (ره) به دانشگاه الأزهر مصر رفته بود و همین مطلب را با آنها مطرح کرد و هیچ‌کدام‌شان جوابی نداشتند. فردی که باید سند حقانیت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) باشد، بعد از هزاران سال، یک جوان سنی و وهابی می‌آید حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را سند حقانیت قرار می‌دهد و بیدار می‌شود، از مقام بالا و والائی برخوردار می‌شود. اگر کوچک‌ترین نقصی در زندگی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) بود، نمی‌توانست سند حقانیت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) باشد.

پی نوشت ها:

[۱] . سوره حدید/آیه۲۹

[۲] . صحیح البخاری، ج۴، ص۲۱۰

[۳] . صحیح مسلم، ج۷، ص۱۴۱

[۴]  . صحیح البخاری، ج۴، ص۴۲ و  ج۸، ص۳ ـ مسند احمد، ج۱، ص۶ ـ السنن الکبرى للبیهقی، ج۶، ص۳۰۰ ـ البدایه و النهایه لإبن کثیر، ج۵، ص۳۰۶ ـ السیره النبویه لإبن کثیر، ج۴، ص۵۶۷ ـ فتح الباری لإبن حجر، ج۶، ص۱۳۹

[۵] . الامامه و السیاسه لإبن قتیبه الدینوری، تحقیق الزینی، ج۱، ص۲۰

[۶] . سوره أحزاب/آیه۵۷

[۷] . صحیح البخاری، ج۴، ص۲۰۹ ـ مسند احمد، ج۵، ص۳۹۱ ـ المستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج۳، ص۱۵۱

فاطمه (س) عطيه خداوند

عسكرى اسلامپور

فاطمه اطهر(سلام الله علیها) بانوى بانوان دو جهان، عطاى خداوند سبحان، كفو و يگانه همتاى اميرمؤمنان(علیه السلام)، و يكى از علل آفرينش عالم امكان است.

معنويت قدسى آن بانوى بى همتا در قرآن كريم، جلوه اى ويژه يافته، جمال معنوى و اوج طهارت و عصمتش، در آيه تطهير (احزاب/33)، درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله (آل عمران/61) شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش گرديد.

و سوره «هل أتي» (دهر/1) جلوه اى از مروت و ايثار آن بزرگوار را همراه با عارفانه ترين زمزمه هستى «على حبه»، تجسمى زيبا بخشيد.

اين جويبارهاى فضيلت به هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعه اى دل انگيز از زيبايى ها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديه و عطيه اى الهى تقديم رسول خاتم الأنبياء، محمد مصطفي(صلی الله علیه و آله)، كرد؛ زيرا، فاطمه(سلام الله علیها) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پربركت حركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد. در اين راستا نگاهى گذرا به سوره كوثر داريم:

اين سوره كه كوتاه ترين سوره قرآن كريم است، در مكه معظمه بر پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

هنگامى كه دو پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به نام هاي: «عبدالله و قاسم» در مكه از دنيا رفتند و حضرت فاقد فرزند پسر شد،(1) اين موضوع موجب شد كه مشركان فرصت طلب مكه كه به شدت تحت تأثير فرهنگ منحط دوره جاهليت قرار داشتند و ارزش انسان را تنها در داشتن فرزند ذكور مى پنداشتند، با شادى و هيجان، لب به تمسخر و طعن و شماتت بگشايند؛ و افرادى چون عاص بن وائل، رسول خدا را «ابتر» بخوانند.(2)

واژه ابتر در لغت عرب به «مقطوع الذنب»؛ يعني، دم بريده و «الذى لا عقب له»؛ يعني، شخصى كه نسلش قطع شده باشد، اطلاق مى شود.

اعراب جاهليت، طبق سنت ديرينه خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند؛ از اين رو، بدخواهان قريش چنين مى گفتند: كه ديگر محمد(صلی الله علیه و آله) فرزند پسر ندارد تا راه او را پيش بگيرد و دين و آيينش را ترويج كند؛ بنابراين، وقتى از دنيا رفت، از جهت دين و آيينش آسوده خاطر خواهيم ماند.(3)

اين تبليغات شوم و برخوردهاى ناهنجار، سخت قلب پاك رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را غمگين و مكدر نمود و همچنان ادامه پيدا كرد؛ چنان كه نزديكان و علاقه مندان آن حضرت به شدت در تنگنا قرار گرفتند تا اين كه قرآن مجيد نازل شد و با طرز اعجازآميزى «در سوره كوثر» به آنها پاسخ گفت و خبر داد: كه دشمنان آن حضرت «ابتر» خواهند بود و برنامه هاى حياتبخش اسلام و قرآن كريم هرگز قطع نخواهد شد.

ناگفته نماند بشارتى كه در اين سوره به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داده شد، از يك سو ضربه اى محكم بر اميدهاى دشمنان اسلام بود و از سوى ديگر تسلى خاطرى براى آن حضرت بود كه بعد از شنيدن آن لقب زشت و توطئه دشمنان فرصت طلب، قلب نازنينش را غمگين كرده بودند.

خداى متعال بدين وسيله با (نزول سوره كوثر) پيامبرش را خشنود نمود و فرمود:

«ما به تو «كوثر» (خير و بركت فراوان) عطا كرديم؛ پس، به شكرانه اين نعمت، براى پروردگارت نماز بخوان» و شتر قربانى كن. همانا، دشمن تو ابتر و مقطوع النسل است.»

به بيان روشن تر، يعني: اى پيامبر! هرگز غمگين و محزون مباش! گرچه پسرانت را از دست داده اي؛ اما فقط فرزند پسر نيست كه همواره مايه افتخار باشد و به عنوان سرمايه ماندگار مطرح شود؛ بلكه چيز ديگرى نيز مى تواند جايگزين آن باشد و حتى بهتر از فرزند پسر، خلاها را پر كند و كاستى ها را جبران نمايد و آن، «كوثر» است كه ما به تو عطا كرديم. به يقين دشمنان تو، با اين كه داراى پسران زياد و نيرومندند، منقطع النسل و بى پيرو خواهند ماند و نسلشان منقرض خواهد شد.

منزلت و معناى سوره

در عظمت و اهميت اين سوره همين بس كه:

اولاً: كوتاه ترين، و در عين حال يكى از پرمحتواترين سوره هاى قرآن كريم به شمار مى آيد.

ثانياً: تركيبات و مفردات اين سوره مانند :«انا اعطينك» ، «الكوثر»، «فصل»، «لربك»، «وانحر»، «ان شانئك» و «هوالابتر»؛ فقط در همين سوره آمده و در هيچ جاى قرآن كريم تكرار نشده است.

واژه «كوثر» از ريشه «كثرت» است و بر چيزى اطلاق مى شود كه شانيت كثرت در او باشد. علامه طبرسى در معناى لغوى «كوثر» مى نويسد:«الكوثر، فوعل من الكثره و هوالشى الذى من شانه الكثره و الكوثر، الخير الكثير»؛ كوثر صفت مبالغه و وزن فوعل را دارد و برگرفته از كثرت است و آن عبارت از چيزى است كه شايستگى زيادى را داشته باشد و منظور از آن خير فراوان است. (4)

براى كلمه «الكوثر» در اين سوره بيش از بيست و پنج معنا و احتمال مطرح كرده اند(5) كه از جمله آنها مى توان به «چشمه اى در بهشت»، «خير كثير» كه در منابع شيعه و سنى به چشم مى خورد، اشاره كرد.

قرطبى مفسر بنام اهل سنت، با وجود آن كه بين اين دو معنا و آيات ديگر سوره، تناسبى نمى بيند و بدان اعتراف دارد؛ اما به جهت اين كه براى معانى ديگر «كوثر» مويدى از روايات نيافته، همين دو معنا و احتمال را برگزيده است. (6)

بيضاوي، از ديگر مفسرين اهل سنت، مى گويد مراد از كوثر، زيادى فرزندان و پيروان است.

خير فراوان در اين آيه به امور مختلفى از جمله: قرآن، نبوت، چشمه اى در بهشت، علما، زيادى فرزندان، حوضى در بهشت، حكمت و شفاعت تفسير شده است. هيچ كدام از معانى ياد شده با يكديگر منافات ندارد؛ زيرا همه بيانگر همان مضمون متعالى كوثر و خير فراوانند.

نكته شايان توجه اين است كه اين زيادى فرزندان و نسل پيامبر«ص» كه از چشمه سار فاطمه«س» جوشيده است، در ميان ديگر معانى از درخشش و جلوه بيشترى برخوردار است. چنان كه شواهد و قرائن زير مويد آن است: 1- شان نزول سوره: مفسران شيعه و اهل سنت در شان نزول اين سوره اين گونه نگاشته اند كه، عاص بن وائل در مقابل يكى از درهاى مسجدالحرام بنام «باب بنى السهم» با رسول خدا«ص» ملاقات كرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قريشى ها كه شاهد اين منظره بودند از او پرسيدند: با چه شخصى سخن مى گفتي؟ او با عبارات بى شرمانه و گستاخانه گفت با «ابتر». اين پاسخ به آن جهت بود كه عبدالله، آخرين فرزند پسر پيامبر«ص»، زندگى را بدرود گفته بود. و عرب جاهلى كسانى را كه داراى فرزند پسر نباشد «ابتر» قلمداد مى كردند؛ زيرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر مى دانستند. در نتيجه، اين شان نزول متناسب با سرزنش آنان خواهد بود.

فخر رازي، از علماى اهل سنت، در اين باره در تفسير خود مى نويسد:«سومين نظر در معناى «كوثر» اين است كه منظور از آن، فرزندان آن حضرت است و اين به آن جهت است كه، اين سوره در رد كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عيبجويى مى كردند كه در اين صورت معناى آن اين است كه: خداوند به تو فرزندان و نسلى عطا مى كند كه در طول تاريخ برقرار خواهند ماند؛ سپس مى گويد:ببين كه چقدر انسان ها از اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به شهادت رسيده اند، اما جهان همچنان شاهد رونق فزاينده آنان است، آن گاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان انديشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا(علیه السلام) و محمد نفس زكيه در ميان آنها جلوه گر شده است. (7)

بيضاوي، ازديگر مفسران اهل سنت، نيز زيادى فرزندان و پيروان را در شمار معانى كوثر ذكر مى كند.

درميان مفسران شيعه، علامه طبرسي(ره) درمجمع البيان و علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مخاطبان خود را به اين معنا توجه داده اند. در تفسير الميزان دراين باره به خوبى استدلال شده است.

2- دومين شاهد براين كه در «كوثر» معناى فرزندان فراوان منظورشده، ذيل سوره شريفه است كه مى فرمايد: «ان شانئك هو الابتر» به تحقيق دشمن تو بى دنباله است، زيرا كه ظاهر كلمه «ابتر» عبارت از قطع نسل و بى فرزندى است؛ چنان كه شان نزول سوره آن را تأييد مى كند و يا دليلى بر انحصار به يكى از موارد آن مثل جداشدن ازخيرات… است.

درهرصورت بدون دنباله بودن ازنظر فرزند، درمعناى «ابتر» ملاحظه شده است كه خود دليلى بر اين است كه در «كوثر» معنايى مقابل آن ارائه شده است؛ يكى وجود فرزندان بسيار است كه به پيامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام مى دارد كه : اى پيامبر! ما به تو خير فراوان، از جمله فرزندان بسيار داديم و دشمن تو براى هميشه تاريخ از تمامى نيكى ها و ازنسل و فرزندان منقطع و جدا خواهدبود و از آنجا كه بستر كوثر و جريان پرفيض ومداوم، در وجود مقدس حضرت فاطمه(سلام الله علیها) قراردارد، به عظمت اين سرچشمه خيرات و وجود با بركت بيشتر مى توان پى برد. وجود مقدسى كه نعمت بزرگ الهى و استمرار فرزندان پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) به وسيله او تحقق يافت، تا شخصيت زن را در ابعاد معنوى و اجتماعى جلوه بيشترى بخشيده و هيچ فردى به خود اجازه ندهد كه فرزندش را تنها به خاطر جنسيت مورد تحقير قراردهد، زيرا، يگانه الگو و اسوه زن مسلمان، فاطمه(سلام الله علیها) است.

مكتب فاطمه(سلام الله علیها) مجموعه اى از فضايل انسانى و منظومه اى از گلواژه هاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرارگرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومه اند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلي.

سوره كوثر، خود گواه خوبى براين مطلب است كه تبار و ذريه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از دختر گرانمايه اش فاطمه (سلام الله علیها) استمرار ميبابد، چنان كه علامه طباطبايي(8) به آن توجه داده است. البته اين معنا را از آيات ديگر به صورت آشكارترى مى توان دريافت. همچنين به دونمونه آن درمناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون الرشيد تصريح شده است، زمانى هارون الرشيد از حضرت پرسيد: چگونه شما مى گوييد ما از فرزندان پيامبريم، با اين كه به جا ماندن نسل، ازپسر است نه دختر و شما فرزندان دختر اوييد؟ حضرت درپاسخ او، آيه اى از سوره «انعام» را قرائت كرد« و هدايت نموديم، از فرزندان او، نوح يا ابراهيم، داود و سليمان وايوب و يوسف و موسى وهارون و اين گونه نيكوكاران را جزا ميدهيم و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند.» (انعام/84)

آن گاه حضرت از هارون الرشيد پرسيد: «پدر عيسى كيست، كه به وسيله آن از فرزندان نوح يا ابراهيم بشمار آمده است؟ هارون گفت: عيسى پدرى نداشت. امام بى درنگ فرمود: همان گونه كه خداوند عيسى را به وسيله مريم از فرزندان انبياء محسوب داشته است، ما نيز به پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) از طريق مادرمان فاطمه(سلام الله علیها) انتساب پيدا كرده ايم و از فرزندان آن حضرتيم. آن گاه حضرت آيه شريفه «مباهله» را تلاوت كرد: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم» و فرمود: هيچ كس ادعا نكرده است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) غير از على ابن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين، در زيركساء (عبا) داخل كرده باشد، بدين ترتيب معلوم مى شود، منظور از ابنائنا، پسران ما، حسن و حسين اند كه خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است.(9)

رسول مكرم اسلام(صلی الله علیه و آله) مأمور مى شود كه به شكرانه اين نعمت بزرگ، درپيشگاه باعظمت پروردگار سر تعظيم و كرنش فرود آورد، نماز بجاى آورد و قربانى كند. براى «وانحر» معناى ديگرى نيز در روايات شيعه و سنى به چشم مى خورد و آن عبارت است از بلندكردن دستها تا مقابل گوشها به هنگام تكبيرگفتن درنماز.

«فصل لربك وانحر» پس براى پروردگارت نمازگزار و نحر كن. سپاسگزارى و كرنش به آستان الهى از وظايف مهمى است كه عقل هر انسان برايش مقرر مى دارد. سرشت انسانها مبتنى بر قدردانى از فردى است كه به او نيكى كرده است و از آنجا كه تمامى نعمت ها از جانب خداوند به انسان ارزانى شده است، سپاسگزارى از او جلوه ديگرى به خود مى گيرد كه دراين سوره مباركه در نماز و «نحر» تجسم يافته است.

هرمعنايى كه در «نحر» منظور باشد، چه قربانى كردن شتر و چه بالابردن دو دست تا روبروى گلوگاه و يا جلو آوردن روى سينه به هنگام تكبيرهاى نماز. همه نشانه سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند است و نماز و نحر در صورتى مى تواند اعلام سپاس باشد كه فقط براى خدا و درجهت پروردگار جهان باشد.

«ان شانئك هوالابتر» به يقين دشمن تو بى دنبال و بى خير است. يكى از جلوه هاى اعجاز قرآن، كه در اين سوره نيز محقق شده است، خبرهاى غيبى و پيشگويى هاى قاطع و انطباق آن با واقعيت هاست كه به روشنى موارد زيادى را در آيات قرآن مى توان يافت؛ ازجمله ،داستان پيشگويى پيروزى روميان بر ايرانيان، پس ازآن كه آنها مغلوب ايرانيان گشتند و آن را نه سال قبل پيش بينى كرد و به همان گونه نيز تحقق يافت. (روم/3)

پيش بينى ديگر مربوط به آيه شريفه «ان شانئك هوالابتر» است. دشمن كه ازسر غرور و نخوت به زيادى تعداد و فرزندان خويش مى باليد و مسلمين را ناچيز مى انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كار را تمام شده تلقى كرد و گمان برد پيام و رسالت پيامبر در ميان انبوه حوادث تاريخ به فراموشى سپرده خواهدشد، دراين هنگام قرآن كريم پيش گويى كرد كه دين تو جهانگير خواهدشد و كار دشمنان به نافرجامى و تباهى خواهدكشيد و امروزه كه پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده مى كنيم درخشش اعجاز اين سوره را هرچه بيشتر حس كرده و آن را به عنوان نشانه صدق ديگرى بر رسالت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) اعلام مى داريم.

پى نوشت ها

1– ناگفته نماند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجرت در مدينه نيز صاحب فرزند ديگرى به نام «ابراهيم» از ماريه قبطيه شد، كه قبل از اينكه به دو سالگى برسد، از دنيا رفت و وفات او قلب پاك پيامبر(صلی الله علیه و آله) را آزرد.

2- ابوالحسن على بن احمد الواحدى النيشابوري، اسباب النزول، ص307؛ جلال الدين سيوطي، الدرالمنثور، ج6، ص402، طبع دارالمعرفه.

3- حاشيه محيى الدين شيخ زاده على تفسير القاضى البيضاوي، ج8، ص700؛ الفتوحات الالهيه، سليمان بن عمر شافعي، ج8، ص.418

4- مجمع البيان، ج 5، ص .548

5- جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، ج 6، ص 403، علامه طباطبايي، الميزان فى تفسير القرآن، ج 20، ص .370

6- ابوعبدالله محمد بن احمد الانصارى القرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج 20، ص 218، طبع موسسه التاريخ العربي.

7- تفسير فخر رازي، ج32، ص.124

8- الميزان، ج20، ص.371

9- بحارالانوار، ج48، ص.128.

بى بهره ماندن دشمنان اهل بیت از برکات حوض کوثر در قیامت

از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمود: «یَذُودُ عَلِى عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَمَهِ مَنْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِهِ؛ وَ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا؛ على در روز قیامت کسانى را که از شیعیان او نباشند، از حوض کوثر دور میکند؛ و کسى که از آن حوض بیاشامد هرگز تشنه نمى شود».

حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: سوگند به آن کسى که دانه را در دل خاک مى شکافد و جان و روح را مى آفریند، من با این دو دست خود، دشمنانمان را از حوض مى رانم و دور مى سازم، در همان وقتى که محبان ما جملگى در آن وارد مى شوند.

و در اخبار أبو رافع با پنچ طریق از سلسله سند آورده است که حضرت رسول الله به أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «یَا عَلِی! تَرِدُ عَلَى الْحَوْضَ وَ شِیعَتُکَ رِوَآءً مَرْوِیینَ، وَ یَرِدُ عَلَیْکَ عَدُوکَ ظِمَآءً مُقْمَحِینَ؛ ای علی! تو و شیعیان تو در حوض بر من وارد مى شوید در حالى که جملگى سیراب و سیراب شده اید، و دشمنان تو بر تو وارد مى شوند، در حالى که همگى تشنه کام، و سر به بالا نگاهداشته شده و چشم به زیر افکنده هستند».

و در تفسیر آیه ۲۱ سوره دهر («وَ سَقَب’هُمْ رَبهُمْ شَرَابًا طَهُورًا؛ و پروردگارشان باده اى پاک به آنان بنوشاند) آمده است که مراد از ربهم ، سید و آقاى آنان است و او على بن أبى طالب است. و دلیل بر آنکه رب در اینجا به معناى سید و بزرگ آمده است، گفتار خداوند است از زبان زندانى، یوسف بن یعقوب، به مصاحب زندانى خود که: ”اذْکُرْنِى عِندَ رَبکَ”. «یعنى مرا در نزد آقا و سالار خود به یاد بیاور.»

و در «فائق » زمخشرى آورده است که رسول الله به أمیرالمؤمنین علیهما الصلوه و السلام گفتند: «أَنْتَ الذا´ئِدُ عَنْ حَوْضِی یَوْمَ الْقِیَمَهِ! تَذُودُ عَنْهُ الرجَالَ کَمَا یُذَادُ الاَصْیَدُ. الْبَعیرُ الصادى، أیِ الذى بِهِ الصیَدُ. وَالصیَدُ دآءٌ یَلْوى عُنُقَهُ؛

ای علی! تو هستى که در روز قیامت از حوض من دور میکنى و مى رانی! دور میکنى از آن مردانى را! همانطور که شتر أصْیَد را از آبشخوار دور مى کنند. مراد از شتر أَصْیَد، آن شترى است که به آن درد صَیَد رسیده است، و صَیَد دردى است که گردن او را مى پیچاند».

صَیَد مرضى عفونى است که شتر به آن مبتلا مى شود؛ و این مرض در سر شتر ظاهر شده و بواسطه آن گردنش کج مى شود و نمى تواند آنرا بچرخاند. و این مرض بسیار مُسرى و از أمراض واگیردار است؛ و لذا شتربانان براى آنکه شترهایشان مبتلا به این مرض نشوند با نهایت دقت و اهتمام چنین شترى را از آبشخوار دور مى کنند و مى رانند.

و صدوق در «عقائد» خود درباره حوض فرموده است: حوض حق است، و عرض آن به قدر مسافت بین أیْلَه و صَنْعَاء است، و آن حوض رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم است. و در آن حوض به قدرى إبریق و ظرف آبگیر زیاد است که به اندازه ستارگان آسمان است. و سرپرست و والیِ آن حوض أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب است، که دوستان و موالیان خود را آب میدهد، و از آن حوض دشمنان خود را مى راند. و کسى که از آن حوض یکبار بنوشد، دیگر أبداً تشنه نمیگردد. و رسول الله فرموده اند: درحالیکه من بر حوض کوثر قرار دارم، در مقابل من جماعتى از اصحاب من ربوده مى شوند و با شدت کشیده مى شوند، و به جانب چپ بازداشته مى شوند. و من هِیْ فریاد میزنم: اى پروردگارمن! اصحاب من! اصحاب من! در جواب گفته مى شود: اى پیغمبر! تو نمیدانى که بعد از تو چه حوادثى پیش آورده اند؟!

منبع :علامه طهرانى ؛معادشناسى ۹، صفحه ۴۵۱-۴۴۸

فاطمه (س)چشمه خوبي‏ها

چشمه خوبي‏ها
ما به تو سرچشمه ى خوبي ها را (خير فراوان) عطا كرديم.
بررسى چند مفهوم
1ـ موقعيت اجتماعى (social  position ) يك فرد ممكن است به چند گروه اجتماعى تعلّق داشته باشد. مثلاً يك معلّم مدرسه ممكن است عضو تيم فوتبال بوده و در هيأت محلّه و صندوق قرض الحسنه نيز فعال باشد.او در هريك از اين گروه ها ، مسؤوليت و وظيفه ى متفاوتى دارد. مثلاً جاى او در تيم فوتبال در گوشه ى راست است و در آن جا وظيفه اى دارد كه با بازيكن مركز (center) تفاوت دارد.در مدرسه، زيست شناسى تدريس مي كند كه وظيفه اش با دبير شيمى فرق مي كند. در صندوق قرض الحسنه نيز حسابدار است.به مسؤوليت و جايگاه ويژه ى او در هر يك از اين گروه ها،موقعيت اجتماعى مي گويند. از ديگر نمونه هاى موقعيت اجتماعى، موقعيت هاى پدرى، مادرى يا فرزندى در گروه خانواده است.
2ـ نقش اجتماعى (social role): به معنى «برآورده كردن انتظارات اعضاى گروه اجتماعى يا «چگونگى عمل كردن به قواعد و هنجارها در يك موقعيت اجتماعي» است. يك دروازه بان بر اساس هنجارها[ى موجود در فوتبال] اگر انتظارات مربى و تماشاگران را خوب برآورده كرد (مثلاً توپ هاى خطرناك را گرفت)، مي گوييم او وظيفه يا نقش [دروازه باني] خود را خوب ايفا كرده است».1
نقش و موقيت زنان در جامعه
اين نقش ها به دو دسته ى درون و برون خانه اى تقسيم مي شود.
نقش هاى درون خانه اى 2
1ـ نقش همسري :برآوردن نيازهاى جسمى مرد.
2ـ نقش مادرى (به معناى خاص): زاييدن و به دنيا آوردن كودك سالم.
3ـ نقش پيك بهداشت: نظافت منزل (جاروب كردن)، شستن ظروف غذا و لباس كودكان، گستردن و جمع كردن بستر كودكان.
4ـ نقش دايه و پرستار: شير دادن و تر و خشك كردن كودكان.
5  ـ نقش مسؤول خريد: خريدن ميوه، گوشت، نان و مواد اوليه ى غذايى (البته در خانواده هايى كه اين گونه خريدها بر عهده ى زن خانواده است).
6 ـ نقش آشپز: پختن و تهيه ى غذا.
7ـ نقش معلّم خانگي: براى تقويت درسى بچه ها (املا گفتن، ديدن تكليف ها) در خانواده هايى كه مادر، تحصيل كرده است.
نقش هاى برون خانه اى زن
1- كارهاى آزاد: خياطى،آرايش گرى، گل دوزى، گل سازى، حساب دارى، منشي گرى، قالي بافى، ماشين نويسى، روزنامه نگارى، خبرنگارى، قلاب بافي.
2ـ كار هاى اداري:
الف ـ بيمارستان ها: پزشكى ، پرستاري.
ب ـ آموزش و پرورش: آموزگار.
ج ـ نهضت سواد آموزي: آموزشيار.
د ـ آموزش عالي: استاد دانشگاه.
ه ـ نمايندگى مجلس.
وـ مهندسى در رشته هاى گوناگون.
همه  اين نقش هاى درون و برون خانه اى را جامعه ى ايرانى فارغ از دين يا مذهب خاص برعهده ى زن گذاشته يا زن آن ها را بر عهده گرفته است. چه بسا در جامعه هاى ديگر  چه اسلامى يا غير اسلامي  برخى از اين نقش ها اصلاً مطرح نباشد يا زن، نقش هاى ديگرى را خود به دلخواه پذيرفته باشد.
ديد گاه اسلام
مي توان گفت اسلام بر همه ى نقش هايى كه جامعه بر عهده ى زن گذاشته يا زن، خود، آن ها را پذيرفته، صحّه گذارده است به شرط آنكه:
1 ـ اين نقش ها بر اراده ى زن تحميل نشده و زن با قصد و اراده، آن ها را پذيرفته باشد. همه ى اين نقش ها به نوعى قرارداد صريح يا ضمنى است و همه مي دانيم كه يكى از شرايط اصلى صحّت قرارداد، رضايت طرفين قرارداد است.3 بنابراين، همه ى مشاغلى كه به نوعى خارج از اراده و خواست زن بر او تحميل شود، اعتبار شرعى و قانونى ندارد.4
2ـ  او مي تواند در برابر نقش هايى كه جامعه از او خواسته يا خود به دلخواه پذيرفته است، اجرت بخواهد و در اين زمينه، جامعه و خانواده حقّ ندارد زن را استثمار كند.
تبيين «كوثر»
خداوند در نخستين آيه ى سوره ى كوثر خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد:
«إنّا أعطيناك الكوثر؛
ما به تو سرچشمه ى خوبي ها (خير كثير و فراوان) را عطا كرديم».
مفسران بيش از بيست مصداق براى كوثر بيان كرده اند.5 با توجّه به قرينه ى رويارويى «كوثر» با «ابتر» و اين  نشانه كه سوره در مقام دلجويى و تسلّى پيامبر(ص) آمده است به نظر مي رسد، بارزترين مصداق كوثر همان فاطمه زهرا (س) باشد.
با اين فرض، اين پرسش به ميان مي آيد كه چرا زهرا (س) كوثر است؟
با دقّت در معناى كوثر و موقعيت هاى فردى و اجتماعى زهرا ( س) و نقش هايى كه او به عنوان بانوى بانوان جهان (سيدة نساء العالمين) ايفا كرد، به اين پرسش مي توان پاسخ داد.
زبان شناسان در توضيح اين واژه گفته اند: «الكوثر ما من شأنه الكثرة؛
كوثر آن است كه شأن فراوانى داشته باشد».6
در توضيح بيشتر اين واژه مي توان آن را به چشمه تشبيه كرد. هرچشمه اى در ذات خود، جوشش، فراوانى، زايش، دهش و بخشش (الخير الكثير) دارد، بر خلاف يك استخر پر آب كه ممكن است فراوانى داشته باشد، ولى جوشش، زايش، دهش و بخشش ندارد.
تفاوت كوثر (كه اين سوره از آن گفت وگو مي كند) با شخص متكاثر و افزون طلب (كه سوره تكاثر از آن سخن گفته) در همين نكته نهفته است. افزون طلب ممكن است ثروت فراوان داشته باشد، ولى ثروت او، زايش، رويش و بخشش ندارد. در مقابل، كوثر هرچه داشته باشد (هرچند هم اندك باشد)، داراى رويش، جوشش، بخشش و زايش نيز هست. كوثر از امكاناتِ كم، بهترين بهره برداري ها را مي كند ، ولى شخص متكاثر، امكانات و سرمايه هاى فراوان را به هدر مي دهد و فرياد «هل من مزيد»7 و افزون طلبي اش همواره بلند است.
زهرا (س ) به عنوان مصداق برجسته اى از كوثر همه نقش هايى را كه به عنوان «برترين بانوى جهان» از او انتظار مي رفت، به خوبى ايفا كرده است.بعضى از اين نقش ها مانند نقش مادرى، همسرى و دخترى تا اندازه اى براى ما شناخته شده است،8 ولى زهرا  افزون بر اين، نقش هاى ديگرى را نيز در جامعه و زمان خويش ايفا كرده كه متأسفانه تاكنون به خوبى تحليل و تبيين نشده است.اينك آن ها را برمي شماريم:
1ـ رهبرى فكرى و اعتقادى يك جريان اجتماعى
تاريخ نگاران در اين زمينه نوشته اند پس از مرگ پيامبر(ص)، دو حركت و جريان متضاد پديد آمد كه رهبرى اين حركت ها را دو زن بر عهده داشتند:
الف ـ حركت اول، انقلاب فاطمى بود كه موجوديت نظام سياسى خليفه ى اول را با خطر روبه رو كرد.
ب ـ در حركت دوّم كه مقابل حركت اول بود، عايشه (دختر خليفه ى اول) در برابر علي (ع)، همسر زهرا (س) ايستاد.
هر چند اين دو حركت به پيروزى كامل نرسيدند، ولى نتيجه ى نسبى حركت اول آن بود كه خليفه ى اول را به گريه واداشت تا آن  جا كه او ناچار شد جمله ى «اقيلوني»9 را بر زبان جارى كند.
در حركت دوّم عايشه مجبور شد كه آرزو كند كاش هرگز از خانه بيرون نمي رفت و به همراه طلحه و زبير، جنگ جمل را راه نمي انداخت.10
2ـ مفسّرى ژرف نگر
تفسير به معناى پرده برداشتن از چهره ى پنهان آيات است.حضرت زهرا ( س) با مهارتى بي نظير از چهره ى پنهان آيات،پرده برمي گيرد و به كمك آن ها به تحليل، تبيين و ريشه يابى واقعيت هاى موجود اجتماعى مي پردازد.
«اى مهاجران! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! مگر خدا گفته است كه تو از پدر ارث نبَرى و ميراث مرا از من بِبُري؟ اين چه بدعتى است كه در دين مي گذاريد، مگر از داور و از روز رستاخيز خبر نداريد؟… آيا به عمد، كتاب خدا را رها كرديد و پشت سر افكنديد كه مي گويد: سلميان از پدرش داوود ارث برد… آيا خداوند شما را به آيه اى ويژه گرداند و پدرم را از (شمول) آن بيرون بُرد؟ يا اين كه مي گوييد پيروان دو آيين از يكديگر ارث نمي برند و من و پدرم را از دو آيين مي دانيد يا آن كه شما به عام و خاصّ قرآن از پدر و پسر عمويم آگاه تريد؟»11
بر ژرف انديشان قرآن پژوه پوشيده نيست كه پرداختن به هريك از جنبه هاى گوناگون استدلا هاى قرآنى، تفسيرى، فقهى و اصولى كه در اين خطبه آمده است، پژوهشى گسترده را مي طلبد.
3ـ منتقدى سترگ
زهرا ( س) در دو جنبه ى انتقاد از نظام حاكم و انتقاد از وضعيت عمومى مردم به ويژه مهاجران و انصار كه گذشته هاى درخشانشان را فراموش كردند و دست از يارى حق فروهشتند، سخنان توفنده و آتشينى دارد. شايسته است جوانان با احساس، آرمان گرا و اهل ذوق به ويژه دانشجويان علوم اجتماعى، سياسى و تاريخى به پژوهش هاى بايسته در اين زمينه ر وى آورند.12
افزون بر اين ها، نقش فاطمه زهرا (س) به عنوان كارشناس مسايل حقوقى (حقوق مدني13 و حقوق اساسي)، زمان شناس آگاه از جريان ها، گرايش ها، جناح بندي ها و قطب بندي هاى اجتماعى،14 هنرمند و هنرشناس،15 آموزگار16 و كارشناس تربيتى و ده ها عنوان ديگر براى جامعه  و نسل جوان ما هنوز ناشناخته است.
بارى، اين جمله ى زيبا در حقّ او چه خوب صدق مي كند كه: «المدفونة سراً قدراً».17 بر آيند همه ى اين نقش ها كه زهرا (س ) در عمر كوتاه ولى پربار خويش ايفا كرد، همان سخنى است كه بارها پيامبر (ص) در توصيف او فرمود:
«ابنتى فاطمة سيدةُ نساء العالمين؛»
«دخترم فاطمه سرور زنان جهان است».18
پاورقى ها:
1.آناتومى جامعه، فرامرز رفيع پور، صص413 ـ414.
2.منظور ما مسؤوليت هاى درون خانه اى است.
3.تراضى طرفين قرارداد از آيه 29 نساء برداشت مي شود: «إلاّ أن تكون تجارةً عن تراضٍ».
4.در فقه و حقوق از آن با عنوان «بيع مكره» ياد مي شود كه البته اختصاصى به بيع ندارد.
5.الميزان، علامه طباطبايى، ج2،ص370.
6.مجمع البيان، طبرسى، ج10، ص548.
7.برگرفته از: ق،30.
8.نك: فاطمه فاطمه است، دكتر على شريعتي؛ كشتى پهلو گرفته، سيد مهدى شجاعي؛ بانوى نمونه ى اسلام، ابراهيم اميني.
9.اقاله:موافقت بر نقض بيع(مجمع البحرين) و به معناى درگذشتن از كارى (لسان العرب). اقيلوني؛ يعنى از من درگذريد.نك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 17، ص157.
10.فدك فى التاريخ، سيد محمد باقر صدر.
11. مواد فراوانى از استدلال به قرآن در خطبه ى آن حضرت به چشم مي خورد.
12.نك:زهرا برترين بانوى جهان، خطبه ى حضرت زهرا (س) در مسجد مدينه،ناصر مكارم شيرازي.
13.حضرت زهرا (س) در خطبه ى خود در مسجد، پنج آيه براى تثبيت «نهاد ارث» خواند و براى آن ها استدلال حقوقى ارايه كردكه براى دانش پژوهان حقوق قابل تأمل است.
14.براى فهم جنبه ى زمان آگاهى حضرت زهرا ( س) و نيز نظريه ى نخبگان در سخنان آن حضرت نك: خطبه ى حضرت زهرا (س) به ويژه فراز «النخبة التى انتخبت».
15.نك: اشعار حضرت زهرا ( س) به ويژه اشعارى كه براى كودكانش ترنّم مي كرد. بحارالانوار، ج43، ص286 ؛ نهج الحياة، محمّد دشتي.
16.نك: زندگى شاگردان و دست پروردگان آن حضرت از جمله «فضّه». بحارالانوار، ج43، ص87.
17.كسى كه به خاك سپردنش، راز آلود و قدر و جايگاهش ناشناخته ماند. مصباح كفعمى، ص716.
18.بحارالانوار، ج8، ص22.

مرتضى دانشمند

انوار وحى بر لبان كوثر

اشاره:

برای گسترش فرهنگ قرآنی در میان نسل جوان نشان دادن الگو در زمینه بهره برداری از آیات قرآن در لابلای صحبتها و سخنان، بسیار مؤثر و کارگشاست. در این راستا نویسنده مقاله، خطبه حضرت زهرا (علیهاالسلام) را انتخاب کرده اند.

این خطبه در برگیرنده فنون و صنایع گوناگون ادبی و آرایه های لفظی و معنوی است که جا دارد محققین از زوایای مختلف بدین خطبه بنگرند و نکات فراوان آن را استخراج نموده و در معرض مطالعه علاقمندان قرار دهند.

نویسنده، جملات این سخنرانی را به 4 دسته تقسیم می کند: اول: استدلالها به آیات قرآن. دوم: اقتباسها از آیات. سوم: جملات ناظربه آیات. چهارم: کلمات حکیمانه. که به بررسی 3 دسته اول می پردازد:

پیوند قرآن و عترت بر اساس حدیث متواتر ثقلَیْن، پیوندی عمیق و جاودانه است، که صد البته ادراک مقامات بلند غیبی، معنوی و عرفانی آنها اگر ممتنع نباشد برای فهم ما، فوق طاقت و بسیار مشکل می باشد؛[1] در حقیقت، آنان دریای ژرف اند که به عمق ناپیدایشان راهی نیست. در این میان، عصمت کبرا، حضرت زهرا (علیهاالسلام) ویژگیهای بخصوصی دارد:

فضل زهرا را بشر کی می توان احصا کند          قطره را قدرت نباشد وصف از دریا کند

روح متعالی و بلند او که «از ادراک آن حیران شود عقول» جبرئیل (علیه السلام) را تنزل داد و پایین آورد،[2] و در آن ایام سخت و دشوار، جبرئیل (علیه السلام) ، مسائل و حوادث پیشِ رو تا بر پایی قیامت را به اطلاع آن دُردانه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رساند و امیرمؤمنان (علیه السلام) ، آنها را نگاشت و بدین ترتیب صحیفه فاطمه (علیهاالسلام) شکل گرفت:

جمله اسرارِ «ما اوحی» در اوست       علم کل انبیا پیدا در اوست

که از امامی به امام بعدی سپرده می شد:

وارث آن مصحف عالی مقام    بعد زهرا نیست کس غیر از امام

و اینک نیز در دست مبارک حجت بر حق الهی، آن صدف دریای رحمت رحمانی «علیه السلام و عجل اللّه تعالی فرجه» قرار یافته است. آری، سابقه نداشته است که جبرئیل (علیه السلام) جز با طبقه اول از انبیای عظام (علیهم السلام) این چنین آمد و شدهای مکرر با کسی داشته باشد، و این همان فضیلت بزرگی است که عارف بزرگ قرن ما خمینی کبیر (قدس سره) آن را بالاترین فضیلت برای حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می دانستند.[3]

آن بانوی مقدس و مطهر در زمینه های مختلف، جملات ژرف و زیبایی به کام تشنگان حکمت و حقیقت جاری ساخته اند که محور برخی از سخنان آن وجود نازنین را می توان در این بخشها خلاصه کرد: عرفانی، تربیتی و مسائل خانواده (تلاش و کار در منزل، همراهی با همسر در تحمل مشکلات و سختیهای زندگی، ساده زیستی و پرهیز از تجملات و…)، حقوقی (حق زن، حق همسایه، حق کارگر، حق میهمان و… )، اجتماعی (عفاف و حجاب برای بانوان و… )، اقتصادی، دفاع از ولایت و سیاستهای پدر و شوهر خویش (اعتراض به اقدامات خلیفه اول و دوم، طرح قضیه فدک و اعتراض شدید نسبت به غصب آن از طرف حکومت به عنوان بهانه ای برای ریشه کن کردن انحراف عظیمی که در خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) پیش آمده بود، بیان فضائل و مناقب علیّ مرتضی (علیه السلام) و نکوهش مخالفان وی، نقل احادیثی از پدر که در شأن ولایت شوی وی فرموده بود؛ مانند: حدیث غدیر و منزلت، وصایا و سفارشات در آخرین لحظات عمر خویش مبنی بر دفن شبانه و تحریم شرکت خلفای اول و دوم در مراسم نماز بر وی و دفن ایشان و… )، فقهی (برخی از احکام باب طهارت، حج، ارث، قضاء و… )

آن پرورده صبر و رضا با بیانات فصیح و بلیغ نسیمی جان فزا در پیکر فسردگان راه، وزان کرده است و گاه نیز برای بیان افکار بلند خویش از شعر استفاده نموده اند. اشعاری که به ایشان منسوب است به بیش از 70 بیت می رسد که عمدتا در موضوعاتی نظیر: فضائل علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) و اطاعت از وی، غم جانکاه و جگرسوز شهادت پدر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، خبر از شهادت و آرزوی مرگ، تنهایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) می باشند.[4]

مادر این مقاله در پی آنیم تا با نیم نگاهی به یکی از خطبه های آن جگرگوشه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) میزان استفاده وی از آیات قرآن را نظاره کنیم، تا سرمشقی برای دلدادگان آن بانوی دو سرا باشد که در گفتار و کردار خویش هر چه بیشتر با قرآن عزیز اُنس گیرند، و شاهد انوار وحی از لبان کوثر باشند.

خطبه مورد نظر در این مقال همان خطبه فدکیه است که آن جوهر صدق و صفا در میان جمعی از زنان بنی هاشم در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از پشت پرده در حضور مردم ایراد کرد. این سخنرانی شیوا و خطبه غرّا، در کتب معتبر ثبت گشته است.[5] و شیعیان مخلص از دیرباز آن خطبه با ارزش را نسل اندر نسل حفظ و به فرزندان خویش تعلیم می دادند، امید آنکه مسؤولین برنامه ریزی در امور فرهنگیِ ما نیز با تدوین برنامه های اصولی و حساب شده در مقاطع مختلف تحصیلی و علمی به این امر مهم عنایت بیشتری مبذول دارند.

به هر ترتیب ما کلام کوثر در این سخنرانی پرشور را به 4 دسته تقسیم کرده ایم:

دسته اوّل: استدلالها به آیات قرآن.

دسته دوّم: اقتباسها از آیات.[6]

دسته سوّم: جملات ناظر به آیات.

دسته چهارم: کلمات حکیمانه.

توضیح آنکه: در دسته اول آیاتی که حضرت (علیهاالسلام) برای اثبات ارث بردن خویش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بدانها تمسک و استدلال نموده است را آورده ایم و در دسته دوم جملاتی که اقتباس از آیه های قرآن می باشد، آورده شده که خود به دو گروه تقسیم شده اند:

الف – اقتباسهای بدون تغییر.

ب – اقتباسهای همراه با تغییر.

و اما در دسته سوم نیز به جملاتی از خطبه نظر داریم که ناظر به آیات قرآن می باشند. به دیگر عبارت آنکه: مفاد این دسته از جملات با توجه به قرائنی مانند: همسانی فعل یا یکی از متعلقاتش و یا… با همتای خود در آیات، نظر به آیات مزبور دارد. و بالاخره در دسته چهارم نیز جملات حکیمانه آن آفتاب چرخ عصمت (علیهاالسلام) جای دارد که پرداختن به آنها خارج از محور بحث ما در این مقاله است.

در این خطبه جذّاب بسیاری از فنون مختلف و صنایع گوناگون ادبی و آرایه های لفظی و معنوی استفاده شده است. و البته برای آنان که حتی مقدار اندکی معرفت نسبت به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشته باشند جای هیچگونه تعجبی نخواهد بود، چرا که آن خاندان همگی اهل حکمت و فصاحت بوده اند و اینها همه نمی است از یم بیکران آن انوار تابناک الهی. همان اشباح نوری که قرنها پیش از خلقت دنیا در جوار عرش رحمان عزّوجلّ به تسبیح، تحمید، تقدیس و تمجید الهی مشغول بودند[7] و سجده بر آدم «علی نبیّنا و آله و علیه السلام» نیز به خاطر وجود این انوار پاک در صُلب وی بوده است.

اینک نوبت پرداختن به اصل بحث است که چنانکه گذشت، ما جملات کریمانه این خطبه با عظمت را به چند دسته تقسیم کرده ایم که تفصیل آن چنین است:

دسته اول: استدلالها به آیات قرآن

در پی اثبات و احقاق حق خویش مبنی بر ارث بردن از پدر خویش (به دیگر سخن اینکه: اصولاً فرزندان انبیاء نیز از پدران خویش ارث می برند.) به آیات ذیل استدلال کرده اند:

1 – صدر آیه 16 سوره نمل: «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ..» [= (حضرت) سلیمان از (پدر خویش، حضرت) داود ارث برد.]

2 – ذیل آیه 5 و صدر آیه 6 سوره مریم: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..» [(حضرت زکریا به خدواند سبحان عرضه داشت:)

بارالها از جانب خود فرزندی به من عطا کن تا از من و از آل یعقوب ارث ببرد..]

3 – صدر آیه 11 سوره نساء: «یُوصیکُمُ اللّه فی اَولادِکُمْ لِلذَّکر مِثْلُ حَظِّ الاُنثَیینِ…» [= خداوند به شما در مورد فرزندانتان چنین سفارش و توصیه می کند که برای پسران دو برابر سهم دختران قائل شوید.]

4 – ذیل آیه 180 سوره بقره:«.. اِنْ تَرَکَ خَیْرا الْوصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الاَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقَّا عَلی الْمُتَّقینَ» [= (بر شما واجب گشته، هنگامی که یکی از شما را مرگ در رسد،) اگر چنانچه چیز خوبی (اموال) از خود بجا گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکانش بطور شایسته وصیت کند، این حقی است بر گردنِ پرهیزکاران (که بایستی از عهده اش برآیند.)]

دو مورد اول تصریح داشت که فرزندان انبیا از پدران خویش ارث می برند و دو مورد اخیر نیز بر اساس شمول و عمومیت آنها نسبت به فرزندان انبیاء در اثبات مطلب دلالتی واضح دارند.

دسته دوم: اقتباسها از آیات:

الف گروه اول (اقتباس بدون تغییر آیه):

1 – پس از بیان حکمت برخی از احکام و مسائل دین اسلام در مورد اینکه انسان باید تقوی پیشه کند و حق تقوی را ادا کند و واقعا خداترس گردد و تا دم مرگ و آخرین لحظه عمرش اسلامِ خود را حفظ نماید قسمتی از آیه 101 سوره آل عمران را اقتباس کرده اند:

«(ف)اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ الاّ و أنْتُمْ مُسلِمُونَ

2 – خشیت عبارت است از خوفی که همراه با درک عظمت حق «جلّ و علی» و صفات جلالیه او باشد و این جز با ترک گناه حاصل نخواهد شد، پس گنهکار نمی تواند ادعا کند که از خدا خشیت دارد و فقط آگاهانِ از مقام ربوبی دارای چنین صفتی می باشند (که مصداق کامل آن علی (علیه السلام) می باشد)، «اِنَّما یَخْشَی اللّه َ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ» قسمتی از آیه 28 سوره فاطر می باشد که حضرت آن را اقتباس فرموده اند.

3 – در مورد معرفی خویش می فرماید: من دختر همان پیامبری هستم که از جنس خود شما بود و رنج و گرفتاری شما برایش سخت و نگران کننده بود و بر هدایت نمودن شما اصرار داشت و امیدوار بود و اصولاً نسبت به مؤمنین رأفت داشت و به آنها مهربانی می کرد. که این فرمایش اقتباس است از آیه 128 سوره توبه: لَقَدْ جاءکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیرٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ».

4 – برای یادآوری وضعیت ناشایست اَعراب قبل از اسلام و اینکه همواره در پی جنگ و خونریزی های بی هدف و ناشی از هواهای نفسانی بودند و در واقع در لبه پرتگاه و سقوط در آتش جهنم بودند قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران را اقتباس کرده اند: «.. وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّار…»

5 – در ادامه توصیف مردم و ویژگیهای آنان قبل از اسلام در مورد نداشتن امنیت می فرماید: شما در آن دوران ترس این را داشتید که مبادا شما را بربایند. که این فرمایش اقتباس از قسمتی از آیه 26 سوره انفال می باشد: «تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ…»

6 – در بیان نجات مردم بواسطه بعثت وجود نازنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران را اقتباس کرده و می فرمایند: «.. فَاَنْقَذَکُمْ…»

7 – در مورد اینکه پدر بزرگوارشان برای تبلیغ اسلام هر رنجی را بر خود خریدند و همواره با فتنه انگیزی و آتش افروزی مخالفان روبرو می گشتند ولی به مدد غیبی الهی آن فتنه ها سرکوب می شد و حضرت به راه خویش ادامه می دادند، از قسمتی از آیه 64 سوره مائده اقتباس کرده اند: «.. کُلَّما اَوْقَدُوا نارا لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللّه ُ..»

8 – در پی توبیخ مردم نادان که دنبال هواها و آرزوهای فانی خود رفتند و حق را رها نمودند و مسأله سقیفه و غصب خلافت را پیش آوردند و اینکه در گناه و فتنه واقع گشتند و در واقع هم اکنون جهنم آنها را احاطه کرده و در قیامت هم این احاطه تجلی خواهد یافت و تا ابد در آتش سوزان دوزخ خواهند ماند، قسمتی از آیه 49 سوره توبه را اقتباس کرده اند:

«.. اَلا فِی الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینْ»

9 – در ادامه توبیخ ستمکاران که بجای پیروی از احکام قرآن بدنبال هوسهای فانی دنیوی خویش شتافتند و جایگزین بدی به جای تبعیت از احکام قرآن برگزیدند، ذیل آیه 50 سوره کهف را اقتباس کرده اند: «.. بِئْسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً»

10 – در ادامه سرزنش آنان که از دین فاصله گرفتند می فرماید: آن کسی که غیر از اسلام (و تسلیم محض در برابر خداوند) دینی دیگر برای خویش انتخاب کند از او پذیرفته نگردد و در آخرت نیز از زیان کاران خواهد بود، این فرمایش اقتباسی است از آیه 85 سوره آل عمران: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ»

11 – پس از ردّ اعتقاد حاکمان غاصب مبنی بر عدم ارث بردن فرزندان انبیاء از پدران خود، می فرماید: آیا (با وجود احکام نورانی اسلام) باز هم سراغ احکام جاهلیت می روید. و اصولاً کدام حکم از حکم خدا برای آنان که اهل یقین می باشند بهتر و نیکوتر است؟ این فرمایش اقتباس است از آیه 50 سوره مائده: «أَفَحُکْمَ الجاهِلیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ حُکْما لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»

12 – در مورد تهدید ظالمین و اینکه برای وعیدهای الهی زمانی مشخص وجود دارد و ستمکاران بالاخره به عذاب دچار خواهند شد، می فرمایند: هر خبر و وعیدی که پیامبران از جانب خدا داده اند وقت معینی دارد. که این فرمایش اقتباس است از صدر آیه 67 سوره انعام:

«لِکُلِّ نَبَأ مُسْتَقَرٌّ..»

13 – در ادامه تهدید به عذابهای الهی می فرمایند: بزودی خواهید دانست که کدام یک از ما یا شما دچار عذاب ذلت بار شده و عذاب همیشگی و جاودان دامنگیرش خواهد گشت. این فرمایش اقتباسی است از آیه 39 سوره هود:

«فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ»[8]

14 – در مورد اینکه مرگ برای پدر گرامیشان همچون انبیای سابق قضای حتمی بوده است می فرماید:

«محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) جز پیامبری (از جانب خدا) نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند (که از این جهان خاکی رخت بربسته اند) اگر او نیز بمیرد یا به شهادت برسد، آیا دوباره به دین و مرام جاهلیت باز خواهید گشت؟ هر کس که عقبگرد کند و مرتد شود به خدا ضرر نرسانده و البته خداوند، آنها را که در دین ثابت قدم ماندند و راه ارتداد را پیش نگرفتند نیز پاداش شکرگزاریشان را خواهد داد.»

این جملات اقتباسی است از آیه 144 سوره آل عمران: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّه َ شَیْئا وَ سَیَجْزی اللّه ُ الشّاکِرینَ

15 – پس از خطاب به مردم و طلب کمک و یاری از آنان برای احقاق حق، آنان را تشویق می کند و می خواهد با برانگیختن غیرت آنها ترس از جوّ حاکم را از وجودشان بشوید لذا از آیه 13 سوره توبه اقتباس کرده و می فرمایند:

«اَلا تُقاتِلُونَ قَوْما نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ وَ هَمَّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّل مَرَّة اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّه ُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ» [= آیا با آنان که عهدشکنی کرده و بر اخراج پیامبر (از مکه) اهتمام ورزیدند، پیکار نمی کنید؟ و حال آنکه آنها بودند که نخستین بار (دشمنی و پیکار با شما را) آغاز کردند، آیا از آنان می ترسید؟ با آنکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن می باشید.]

16 – پس از اظهار یأس و ناامیدی از یاری مردم، می فرماید: اگر شما و تمام آنانکه روی زمین زندگی می کنند همگی کافر شوید (به خدا زیان نمی رسانید) که خدا از همگان بی نیاز است و ستوده. این فرمایش اقتباس است از قسمتی از آیه 8 سوره ابراهیم: «.. اِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الاَرضِ جَمیعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِیٌّ حَمید»

17 – در توصیف آتش قهر الهی که در انتظار غاصبین خلافت می باشد می فرماید: آتش برافروخته الهی است که (درون انسان را پیش از جسم و ظاهر وی شعله ور می سازد و) از دلها سر می زند. این فرمایش اقتباسی است از آیه 6 و 7 سوره هُمَزه: نارُاللّه ِ الْمُوقَدَة الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفْئِدَة

18 – در ادامه تهدید مجرمان زمان خویش ذیل آیه 227 سوره شعراء را اقتباس کرده اند: «وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» [= آنان که ظلم و ستم روا داشتند بزودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی (در دوزخ) بازگشت می کنند.]

19 – در ادامه تهدید داعیان خلافت می فرماید:

«شما منتظر جزای اعمال (پَست) خود باشید ما هم در انتظار نتیجه و پاداش اعمال خود می باشیم.»

این فرمایش اقتباسی است از آیه 122 سوره هود: «وَانْتَظِرُوا انَّا مُنْتَظِرونَ

20 – در مقابل طفره رفتن غاصبان حکومت و عدم پذیرش حق، ذیل آیه 18 سوره یوسف را اقتباس کرده اند: «.. بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْرا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّه ُ المُستَعانُ عَلی ما تَصفُونَ» [= حضرت یعقوب در برابر دروغگویی برادران یوسف که گفتند: «یوسف را گرگ درید و این پیراهن خون آلود اوست» فرمود: بلکه این کار زشت را هوسهای نفسانی شما در نظرتان زیبا جلوه داده و آراسته نموده است. (و البته من در برابر این حادثه) صبری جمیل و زیبا پیشه می سازم (و بردباری همراه با شکر در درگاه الهی از خود نشان خواهم داد) و از خدا (نیز) در مقابل آنچه شما اظهار می دارید، یاری می طلبم.]

21 – در مورد قیامت و رسوایی ستمکاران و اهل باطل که به حق اهل بیت علیهم السلام ظلم و ستم روا داشتند ذیل آیه 78 سوره غافر را اقتباس کرده اند: «.. وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ»

ب گروه دوم (اقتباس همراه با تغییر آیه):

1 – در بیان اهتمام و کوششهای طاقت فرسای پدر عزیزش در راه تبلیغ دین اسلام و انذار مردم از عذاب الهی قسمتی از آیه 94 سوره حجر: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ..» را اقتباس کرده و فرموده اند: «.. صادعا بِالنَّذارَةِ».

2 – در ادامه توصیف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) صدر آیه 125 سوره نحل: «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ الْحَسَنَةِ» را اقتباس کرده و فرموده اند: «.. داعِیا اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظةِ الْحَسَنَةِ» [=.. مردم را به راه پروردگارش فراخوان بود و روش او در این کار حکمت (و برهان) و موعظه نیکو بود.]

3 – در هم شکسته شدن هیمنه بت پرستان و از هم گسیختگی آنان به دست توانای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) را با استفاده از اقتباس آیه 45 سوره قمر: «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ» بیان کرده و فرموده اند: « (حَتّی) هَزَمَ (اِنْهَزَمَ) الْجَمْعُ وَ وَلَّوا الدُّبُرَ

4 – در توصیف حالت مردم تن پرور زمان خویش می فرماید: در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و علی (علیه السلام) در دوران سختی و فشارهای همه جانبه از سوی دشمنان برای پیشبرد اهداف مقدس اسلام از خودگذشتگی می نمودند و آسایش را از خود سلب کرده بودند، شما دنبال رفاه و عیش و نوش خویش بودید و این مطالب را با یک کلمه «فاکِهُونَ» افاده کرده اند که اقتباسی است از آیه 27 سوره دخان: «(وَ نَعْمَةٍ کانوا فیها) فاکِهینَ»

5 – پس از بیان زحمات و رنجهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) در راه اسلام و سرزنش مردم منافق صفت بخاطر راحت طلبی و رفاه زدگی آنان به یاد ایشان می آورد که شما در آن دوران سخت و کمرشکن هماره منتظر آن بودید که حوادث دردناکی «مانند شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) » برای ما پیش آید تا شما به اهداف خود برسید، «.. تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ..» این فرمایش اقتباسی است از قسمتی از آیه 98 سوره توبه: «… وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائرَ…».

6 – پس از توبیخ و سرزنش ابوبکر که مدعی بود: «چون زهرا (علیهاالسلام) فرزند پیامبر است لذا نمی تواند از پدرش ارث ببرد»، می فرماید: آیا در کتاب خدا آمده که تو از پدرت ارث ببری امّا من از پدرم ارث نبرم؟ اگر چنین نسبتی به کتاب خدا بدهی: لَقَدْ جِئْتَ شَیئا فَرِیّا [= کار بسیار زشت و عجیبی مرتکب شده ای]. این فرمایش اقتباسی است از ذیل آیه 27 سوره مریم: «لَقَدْ جِئْتِ شَیْئا فَرِیّا».

7 – برای تهدید غاصبان خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ذیل آیه 27 سوره جاثیه: «.. یَوْمَ تَقُومُ الساعةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ» را اقتباس کرده و فرموده اند: (وَعِنْدَ السّاعةِ یَخْسَرُ الْمُبْطِلونَ» [= هنگام قیامت اهل باطل به خسران و زیان خویش واقف می شوند.].

8 – انذار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به عذابهای الهی را یکی از اوصاف پدر خویش برشمرده و از ذیل آیه 46 سوره سَبَأ: (اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ» اقتباس کرده و فرموده اند: «اَنَا ابْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذاب شَدیدٍ» [= من دختر همان بیم دهنده شما در برابر عذاب شدید الهی هستم (آن چنان عذابی که گویی پیش روی شماست، چرا که قیامت نزدیک است)].

9 – در مورد عدم عمل به قرآن و پشت سرانداختن احکام آن توسط حکومت زمان خویش می فرماید: «وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ» که اقتباسی است از قسمتی از آیه 187 سوره آل عمران: «… فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ..».

10 – پس از سرزنش مردم به جهت عدم همراهی آنان در راه احقاق حق اهل بیت (علیهم السلام) که سبب آن عدم درک حقیقت قرآن و آن نیز معلول تیرگی قلب و دل آنان بواسطه جهل و نفاق بود می فرمایند: «اَفَلا تَتَدَبَّرُون الْقُرآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها؟». که اقتباسی است از آیه 24 سوره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) : «اَفَلا یَتَدبَّرونَ القرآنَ اَم عَلی قُلُوب اَقفالها؟».

11 – در ادامه سرزنش مردمان تیره دل از آیه 14 سوره مُطفّفین: «کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانوا یَکسبُون» اقتباس کرده و فرموده اند: «کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ» [=.. چنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و تیرگی اعمال ناشایست شما موجب زنگار قلبهایتان گشته (و از این روی است که قرآن را نمی فهمید تا بدان عمل کنید)].

12 – در پی توبیخ و بیان علت ارتکاب اَعمال مجرمینِ وقت از قسمتی از آیه 46 سوره انعام: «قُلْ أرَاَیْتُمْ اِنْ اَخَذَ اللّه ُ سَمْعَکُمْ وَ اَبْصارَکُمْ..» اقتباس نموده و فرموده اند: .. فَأَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ» [= آن زنگار قلب شما باعث شده تا گوش و چشم های شما کر و کور گردد (و از درک حقیقت باز مانید)].

13 – به دنبال توبیخ و سرزنش مردم دل مرده و غفلت زده از قسمتی از آیه 22 سوره ق: «… فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ.. » اقتباس کرده و فرموده اند: «.. اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ» [= هنگامی که بمیرید و پرده غفلت از جلوی چشمانتان کنار زده شود خواهید دانست که چه عذابهای دردناکی در انتظار بوده است.]

14 – در توصیف عذاب شدید الهی در قیامت ذیل آیه 47 سوره زمر: «.. وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللّه ِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ» را اقتباس کرده و فرموده اند: «وَ بَدا لَکمْ مِنْ رَبِّکُمْ مالَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ.» [= در قیامت از جانب خدا برای شما عذابهایی رو می شود که هرگز به ذهن و فکرتان هم خطور نکرده بود.]

دسته سوم: جملات ناظر به آیات:

1 – در مورد حکمت تشریع و وجوب زکات می فرماید: «.. وَالزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزقِ» [= و (خداوند) زکات را بدان جهت واجب ساخت تا موجب تزکیه نفس (و پاکی روح از گناهان) گردد و علاوه بر آن باعث زیاد شدن رزق و روزی شود]. قسمت اول این فرمایش ناظر است به صدر آیه 103 سوره توبه: «خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها..» و قسمت دوم آن فرمایش ناظر است به ذیل آیه 39 سوره روم: «.. وَما آتَیْتُمْ مِنْ زَکوةٍ تُریدُونَ وَجْهَ اللّه ِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

2 – درباره حکمت وجوب اطاعت از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در باب امامتشان می فرماید: .. وَ طاعَتَنا نِظاما للملّة و اِمامَتَنا أمانا لِلْفرْ قَةِ. [=.. و (خداوند) وجوب اطاعت ما خاندان را وسیله ای جهت سامان دادن به ملت و امامت ما را مانع تفرقه و پراکندگی امت قرار داد. [این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه ِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّه ِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا..»[9]

3 – پیرامون حکمت وفای به نذر می فرماید: «.. وَ الوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضا لِلْمَغْفِرَةِ» [= وفای به نذر موجب آن می شود که انسان در معرض مغفرت و آمرزش الهی قرار گیرد (و به پاداشهای بزرگ نائل آید.)] این جمله ناظر است به آیاتی که در باب وفای به نذر در قرآن بدانها اشاره شده، از جمله آیه 7 به بعد از سوره «هل اَتی» که در شأن خودِ حضرت زهرا (علیهاالسلام) و شوهر و فرزندان عزیزشان (امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) ) نازل شده است: «یُوفُون بِالنَّذْرِ.. فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرةً وَ سُرُورا» [= آنها به نذر خود وفا کردند.. بدین جهت است که خدا نیز آنان را (مورد لطف و عنایت خاص خویش قرار داده) و از شر (و سختی) آن روز (قیامت) محفوظ می دارد و آنها را در حالی که غرق شادی و سرورند پذیرا می گردد.]

4 – در مورد فلسفه و حکمت نهی از کم فروشی می فرماید: «.. وَتَوْفیَةَ الْمکائیلِ وَ الْمَوازینَ تَغْییرا لِلْبَخْسِ» [= فروشنده و مشتری هنگام معامله خود نباید در جنس و بهای آن کم گذارند (که این ظلم است) بلکه بایستی تماما به بکدیگر تحویل دهند که در غیر این صورت مبتلا به نقص خواهند گشت (یا در اموال خود در همین دنیا دچار کمبود می گردند یا در فردای قیامت نامه اعمال خود را در حالی که کمبود خیرات دارد مشاهده می کنند و یا هر دو که هم در دنیا و هم در آخرت با کمبود مواجه می شوند.)] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 85 سوره اعراف: «.. فَاَوْفُوا الْکَیْلَ و الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ.. »

5 – در بیان حکمت نهی از شرابخواری می فرماید: .. وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ [= شرابخواری بدان جهت تحریم گشته که موجب تنزیه و پاکسازی روح از پلیدی ها و گناهان است[. این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 90 سوره مائده: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الْخَمْرُ.. رِجْسٌ.. فَاجْتَنِبُوهُ..».

6 – حکمت نهی از تهمت به زنان پارسا را مبتلا نشدن به لعنت دانسته و می فرماید: «.. وَ قَذْفَ الْمُحْصَناتِ اجْتِنابا لِلَّعْنَةِ.» این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 23 سوره نور: «إنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ.. لُعِنُوا..»

7 – در ضمن شمارش اوصاف و ویژگیهای پدر بزرگوارشان می فرماید: یَجُذُّ الاَصْنامَ» [=.. بتها (این معبودهای چندین هزار ساله جاهلان) را در هم شکست.] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 57 و 58 سوره انبیاء که درباره بت شکنی حضرت ابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السلام» می باشد: «وَ تَاللّه ِ لاَکیدَنَّ اَصْنامَکُمْ.. فَجَعَلَهُمْ جُذاذا..»

8 – پیرامون گمراه شدن مردم و تبعیت آنها از شیطان می فرماید: «.. فَاَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ» [= (شیطان) شما را در حالی یافت که لبیک گوی ندایش بودید] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 22 سوره ابراهیم: «وَ قالَ الشَیْطانُ.. وَ ما کان لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ.. إلاّ أَنْ دَعَوتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی..»

9 – در توصیف و بیان شدت حادثه غمبار و جانسوز ارتحال پدر خویش می فرماید: «.. وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ» [= و کوهها هم خاشع گشتند.] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 21 سوره حشر که در مورد عظمت قرآن است: «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَاَیْتَهُ خاشِعا..»

در پایان، بار دیگر تذکر این نکته بایسته است که موارد ذکر شده در قالب دسته بندی های فوق، تنها مربوط به یک سخنرانی حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می باشد وگرنه با توجه به مقدمه این مقاله، انوار وحی از زلال زندگی کوثر قابل تفکیک نمی باشد و به دیگر عبارت قرآن با زهرا (علیهاالسلام) عجین گشته است.

نویسنده: سید علیرضا جعفری

پی نوشتها:

[1] . برگرفته از بیانات حضرت امام خمینی قدس سره ، صحیفه نور ج 19: ص 278، انتشارات سازمان مدارک.

[2] . برگرفته از بیانات حضرت امام خمینی قدس سره ، صحیفه نور ج 19: ص 278، انتشارات سازمان مدارک.

[3] . صحیفه نور ج 19: ص 279.

[4] . برای نمونه ر.ک. مناقب ابن شهر آشوب 1: 242، انتشارات علامه قم؛ احقاق الحق (که از کتب اهل سنت نقل کرده است) 10:433 و 19:159، انتشارات کتابخانه آیة اللّه مرعشی قم؛ بحارالانوار 43: 176، المکتبة الاسلامیة تهران.

[5] . از جمله: بلاغات النساء، تألیف احمدبن ابی طاهر (از علمای اهل سنت در قرن سوم) ص 23؛ علل الشرائع (به 3 سند) تألیف شیخ صدوق، متوفی: 381، ص 248، انتشارات داوری قم؛ الشافی تألیف سید مرتضی، متوفی: 436، ج 4: ص 68، مؤسسة الامام الصادق (علیه السلام) طهران؛ الاحتجاج تألیف طبرسی، متوفی: 548، ص61، مطبعه مرتضویه نجف؛ شرح ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت در قرن هفتم): ج16 ص211، منشورات مکتبة آیة اللّه المرعشی؛ کشف الغمة اربلی، متوفی 693 (به نقل از کتاب «السقیفة» تألیف ابی بکر احمدبن عبدالعزیز الجوهری)، ج2 ص106، مکتبة بنی هاشمی تبریز؛ بحارالانوار تألیف علامه مجلسی، متوفی 1111، ج29 ص215، دارالرضا (علیه السلام) بیروت.

[6] . طبق نقل اهل لغت، علمای علم بدیع اقتباس را آن می دانند که اندکی از قرآن یا حدیث رادر عبارت خود (چه به صورت نظم و شعر باشد و چه به صورت نثر) بیاوریم و اشاره نکنیم که از قرآن یا حدیث می باشد و هم ایشان تصریح کرده اند که تغییر در آن مقدار از قرآن یا حدیث که در عبارت خود آورده ایم اگر چنانچه تغییر مختصری باشد، اشکال ندارد و جائز می باشد. و این بیت از خاقانی را مثال زده اند:

نقد عمر زاهدان در توبه از مِی شد تلف             قُلْ لَهُمْ اِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفْ

که شاعر در این مصراع اخیر «قُلْ للذین کفروا» را به« قُلْ لَهُم» تغییر داده است (آیه 38 سوره انفال)، مطالب گفته شده در ادبیات فارسی و عربی یکسان است. [… أمَا الاقتباس فهو أن یضمَن الکلام نظما کان أو نثرا شیئا من القرآن أو الحدیث لا علی أنّه منه… و لابأس بتغییر یسیر فی اللفظ المقتبس…(مختصر المعانی، تألیف سعدالدین تفتازانی، متوفی: 791، ص221، انتشارات مصطفوی)] البته در مورد اینکه فرق بین اقتباس و تضمین چه می باشد، مشهور بدیعیّین معتقدند که اقتباس اختصاص به نظم و نثر ندارد ولی تضمین فقط در شعر واقع می شود، امّا مخفی نماند که نظریه برخی دیگر از دانشمندان بدیع آن است که صنعت تضمین نیز اختصاص به شعر ندارد، به تحریر التحبیر تألیف ابن ابی الاصبح متوفی 654ه ص140، چاپ مجلس اعلای مصر و همچنین به الفوائد المشوّق إلی علوم القرآن و علم البیان تألیف ابن جوزی متوفی 751 ه ص195 مراجعه شود.

[7] . اشاره به روایتی در «علل الشرائع: 208، انتشارات داوری – قم».

[8] . این آیه در دو جا عینا آمده است: 1 39/ هود 2 39 و 40/ زمر.

[9] . براساس احادیث و روایات، مقصود از حبل اللّه ، خاندان پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام می باشد (به تفسیر مجمع البیان و تفسیر عیاشی، ذیل آیه مذکور مراجعه شود) البته در برخی دیگر از روایات و احادیث نیز، مراد از حبل اللّه را «قرآن» دانسته که بعید نیست منظور هر دوی آنها باشد.