کهتری

نوشته‌ها

آشیانه کوچک عشق

محبت به همسر، عامل مهم و بسیار موثری در قوام زندگی زناشویی و استمرار آن است و شاید در جهت تضمین همین امر حیاتی و خطیر است که خداوند متعال، از (الفت و صمیمیت) به عنوان بهترین ارمغان به زن و شوهر، یاد کرده است. مردی به محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! من از چیزی شگفت‌انگیز در عجبم: مرد و زنی ازدواج می‌کنند، در حالی که یکدیگر را قبل از آن ندیده‌اند، اما صبح گاهان که از خواب برمی‌خیزند، هیچ کس نزد آن دو از دیگری محبوب‌تر نیست؟!» پیامبر در پاسخ او فقط این قسمت از آیه کریمه را تلاوت فرمودند: (وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً؛روم آیه ۳۰” خداوند در میان شما، مودّت و رحمت قرار داد). ۱

عشق‌ورزی

(از نشانه‌های او آن است که از جنس خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد). مودّت، موهبتی الهی به خانواده است که در کنار رحمت، تضمین کننده تداوم زندگی است. مودّت، محبت عمیق و ریشه داری است که تمام وجود را در برمی‌گیرد و نشانه‌های آن در رفتار و گفتار نمایان می‌گردد. مودّت، محبت لبریز شده، ریشه‌دار و نشان‌دار است. خانواده، آشیانه کوچک عشق و بانک مهرورزی است. همه اعضای یک خانه باید در این بانک سرمایه گذاری‌های کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشند تا بتوانند از حساب جاری خود، وام‌های گوناگون عشق و محبت را دریافت و پرداخت کنند!

محبت به همسر در واقع محبت به فرزند نیز هست زیرا کودک به خاطر علاقه و وابستگی به مادر خود از این که ببیند مادرش مورد علاقه و محبت پدر است، احساس رضایت و اطمینان می‌کند؛ بر عکس اگر ببیند مادرش مورد بی‌مهری و بی‌اعتنایی پدر قرار می‌گیرد، در خود، احساس اضطراب و ناامنی کرده و اطمینان خویش را نسبت به پدر و آینده زندگی‌اش از دست می‌دهد. علاوه بر این، مهر مادر نیز در صورتی به طور کامل، شامل حال فرزند می‌شود که خود او از این بابت دچار کمبود و دغدغه خاطر نباشد. این مهم در جانب پدر نیز وجود دارد. او نیز احتیاج دارد که همسرش به او مهربانی و محبت کند و فرزندان نیز احساس کنند که مادرشان به پدر محبت دارد. زن به اقتضای طبیعت خود و به خاطر غلبه عواطفش، خواهان آن است که تا سر حد عشق، به همسر و فرزندان خود محبت کند و از نثار هیچ گونه فداکاری دریغ نورزد، از سوی دیگر، روح حساس او طلب می‌کند که این دوستی‌ها بدون پاسخ نماند. زن اگر ببیند خودش در صدد محبت کردن و مهر ورزیدن است ولی طرف مقابل، ناسپاسی کرده و عواطف خالصانه و بی‌شائبه او را پایمال می‌کند، احساس ناکامی و شکست خواهد کرد.

دوست داشتن برای زن یک (نیاز) است و علاقه به محبوب بودن برای او، نه از روی خودخواهی است بلکه آن را به عنوان پاسخی مثبت به محبت‌ها و عواطف خویش می‌داند. از این رو، چنانچه شوهر یک گام در جهت اظهار علاقه و دوستی نسبت به همسر خود بردارد زن ده قدم در این راه پیش می‌آید. اما پرواضح است اظهار محبت، امری دوجانبه و متقابل است. زن نیز وظیفه دارد همواره از ابراز علاقه و دوستی نسبت به شوهر خویش کوتاهی نکند. محبت‌های زن در بسیاری موارد بسان محبت یک مادر زندگی را بر شوهر شیرین و آرامش‌بخش خواهد نمود.

به طور کلی، محبت، زندگی را شیرین و با صفا ساخته آن را هدفدار و بالنده می‌کند. مرد اگر به همسر خود محبت کند کانون زندگی را به محیطی سالم و با نشاط مبدل خواهد ساخت.

جلوه‌های عشق‌ورزی به همسر

محبت و عشق‌ورزی نسبت به اعضای خانواده در رفتار خانوادگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) موج می‌زد و آن را نشانه ایمان می‌دانست: هر چه بر ایمان بنده‌ای افزوده شود، بر محبت و دوستی او نسبت به خانواده اش افزوده می‌شود. ۲ آن حضرت، دوست داشتن همسران را از آداب پیامبران برمی شمرد. ۳ و شوخی و عشق بازی با همسر را از بازی‌ها و لذت‌های روای زندگانی می‌دانست: بازی در سه چیز رواست: ...با همسرت شوخی و عشق بازی کنی. ۴ محبّت ورزی به همسران و آگاه کردن آن‌ها از این دوستی و محبت را مستحب اعلام می‌ کرد و می‌‌فرمود: این که مرد به زنش بگوید:”تو را دوست دارم” هرگز از دل زن بیرون نمی رود. ۵ هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.
عشق‌ورزی با همسر را عبادتی شیرین و برتر از تمام دنیا و آنچه در آن است، بر می‌‌شمرد و می‌فرمود: مردی نیست که دست همسرش را عاشقانه بگیرد، جز آن که آفریدگار پنج پاداش برایش می‌نویسد؛ پس اگر او را در آغوش کِشد، ده پاداش می‌برد؛ اگر همسرش را ببوسد، بیست پاداش دارد؛ اگر با او درآمیزد، پاداش این کار برای او از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است. ۶

از منظر برخی تفسیرنگاران، رحمت، به معنای عشق و مهربانی قلبی در باطن و مودّت به معنای اظهار این عشق و علاقه در ظاهر است و این خداوند است که این دو حالت را در بین همسران ایجاد می‌نماید: یکی در باطن که در دل نسبت به همسر خود احساس محبت و رحمت نماید و دیگر در ظاهر که آن محبت و رحمت درونی را در گفتار و رفتار ابراز نماید. ۷ گویی پروردگارِ مهر، تمام حقوق واجب بین همسران را در عشق‌ورزی ظاهری و باطنی، یعنی مودت و رحمت، خلاصه فرموده است.

آری، خداوندگار قلب‌ها، با جهت‌دهی راستین به نگرش ها، آدمی را می‌آموزد که از زاویه مهر و رأفت به خانه و خانواده اش بنگرد که اگر چنین شد، او در انجام هر وظیفه‌ای نسبت به همسر و دیگر اعضای خانواده جدیت می‌ورزد و هر نوع خدمتی را شیرین و لذتبخش می‌یابد. اگر بین همسران عشق و محبت ریشه‌دار برقرار نباشد و هر یک از آنها از نظر عاطفی خود را ملزم به انجام وظایف و رعایت حقوق دیگران نبیند، همواره در جست و جوی راه فرار خواهد بود و اگر از نظر قانونی و حقوقی نیز ملزم به انجام خدمتی گردد، با تلخی و اکراه آن را به انجام خواهد رساند.

نتیجه آن که هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.

پی‌نوشت‌ها

۱- میبدی، تفسیر کشف الاسرار و عدّه الابرار، ج۷، ص۴۴۶،

۲- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۲۸،

۳- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۵۲،

۴- متقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۵، ص۲۱۱،

۵- کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۵۶۹،

۶- قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۹۰،

۷- یثربی، سید محمد، سیری در رساله حقوق امام سجاد۷، ج۲، ص۱۵۶،

کتاب خانواده و تربیت مهدوی ص۱۶۴؛ آقاتهرانی و حیدری کاشانی

منبع: تبیان؛ تنظیم و فراوری: کهتری

چقدر او را می شناسید؟

توجه به رفتار کودکان ۶ تا ۸ ساله و استفاده از آن در مسیر تربیت فرزند صالح

سن ۶ تا ۸ سالگی، دوره‏ ی کشف وجود و گذر است؛ گذر از دنیایی که تحت تسلّط خانه و پدر و مادر قرار دارد و قدم گذاشتن به دنیای بسیار گسترده‌تری که مدرسه و روابط اجتماعی با هم سن‏‌ها را در بر می‌‏گیرد. فرزند شش تا هشت ساله‏ ی شما در این مرحله‏ می‏‌آموزد که دوستانش را انتخاب کند و از موفقیت‌های تازه ‏اش احساس غرور کند و شخص خودش بشود.اگر چه شاید کودک در این سن هنوز گاهی دچار خشم و سرخوردگی می‏‌شود ولی در مجموع بهتر می‏‌تواند از دستورات پیروی کند و در ابراز کلامی احساسات، ترس‌ها و مشکلات‏ خود بسیار تواناست. او آرزوی استقلال دارد و اکنون از مهارت ‏ها، هوش و فرصت آزمون برخوردار است. یک کودک شش ساله، در مقایسه با کودکی که فقط یک سال از او کوچک تر است، سرمشق خودکفایی می‌‏باشد. در کتاب‏‌ها ی روانشناسی کودک، به شش سالگی به عنوان سن سحرآمیز اشاره می‌‏شود. بیشتر کودکان تا قبل از این سنّ، بی‏آن که به یادگیری خود آگاه باشند، یاد می‏‌گیرند ولی اکنون فرزند شش ساله ‏ی شما برای اولین بار در مدرسه، در زمین بازی و هر جایی در میان هم سالانش، در پی موفقیت و برتری است.
کودکان شش تا هشت ساله با وجود همه ‏ی دستاوردهای فردی، عمده‏ ی خودانگاره‏ شان را بر مبنای تصویری که خودشان و دیگران از پدر و مادرشان دارند، می‏‌سازند.

در این سن او کم کم خود را با دیگران مقایسه می‌‏کند و می‏‌سنجد. از همین سنّ است که هم سنّ و سالان به تدریج در شکل دادن خود انگاره‏ ی کودک مهم‏ تر می‌‏شوند. او برای اولین بار درس ‏هایی را می‏آموزد که تا آخر عمرش با خود خواهد داشت. پیرو بودن و رهبر بودن یعنی چه؟ در چه هنگام باید برای اعتقادات جنگید و … کودکان شش تا هشت ساله با وجود همه ‏ی دستاوردهای فردی، عمده ‏ی خودانگاره‏شان را بر مبنای تصویری که خودشان و دیگران از پدر و مادرشان دارند، می‌‏سازند. کودک به شدّت به دیدن خوبی‌های پدر و مادرش نیاز دارد تا بتواند خوب را در خود تعریف کند. همان گونه که از خوش نامی والدین قدرت می‏‌یابد، از شنیدن هر گوشه و کنایه‏ای در باره‏ی آنها آزرده می‌‏شود. از نظر یک کودک انتقاد یک والد- یا هر شخص دیگری- از والد دیگر انتقاد از خود اوست به علت همین وابستگی و پیوند نزدیک با پدر و مادر است که کودکان در این سنین به ندرت به خشمگین بودن از دست پدر یا مادر اعتراف می‌‏کنند و در عوض خشم خود را با نشان دادن خشونت به خواهر و برادر، پدر یا مادر ناتنی یا یک دوست نشان می‌‏دهند.

کودک در این دوران، از نظر جسمی عاطفی و هوش آمادگی لازم را داراست و می‏‌تواند به صورت مستقیم آموزش ببیند. از جمله امور مهمی که در این سنین لازم است که کودک یاد بگیرد و آموزش ببیند، چگونگی عبادت و آموختن نماز است. کودک در این سنین با دلی صاف و ضمیری روشن آمادگی دارد تا هر آنچه در مزرعه ‏ی دلش کاشته می‏شود، به خوبی بارور نماید و هر آنچه آموزش داده می‏‌شود، یاد بگیرد و بهترین زمان برای آشنایی کودک با مسائل مذهبی و وظایف دینی محسوب می‌‏شود. کودک در این سنین فرمان بردار والدین است و شایسته است که والدین هر چه در توان دارند، بدون افراط و تفریط مسائل دینی، مذهبی و بهداشتی را به کودکانشان آموزش دهند و آینده‏ ی بهتر و روشن‏تری را جلوی روی فرزندشان ترسیم کنند. پس از آموزش مسائل دینی، یاد دادن ادب از اهمیت فراوانی برخوردار است. ادب، از جمله میراث ماندگاری است که پدر و مادر در زندگی فرزند خود به عنوان یادگار می‏‌گذارند. رسول اکرم(صلی‏ الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که ادب ندارد، عقل ندارد. اما آنچه مهم است تقاضای سنّی کودک و مسئوولیت سنگین پدر و مادر در این دوره‏ ی حسّاس می‌‏باشد. کودک در این دوره گرایش به گروه‌های همسال خود دارد. او دوست دارد که با هم سالان خود تشکیل گروه بدهد و بعد هم با آنها به رقابت بپردازد. کودک در این سنین آمادگی پذیرش بعضی از مسوولیت‏‌ها را دارد و بسیار پر عاطفه و استقلال‌طلب است.

در این سن است که الگوهای عاطفی کودک شکل می‏‌گیرد. با ناراحتی دیگران چندان اظهار همدردی نمی ‏کند مگر با مادر و هم‏بازی بسیار نزدیکش. او در این سنین نیاز به حمایت والدین و محبت و راهنمایی پدر و مادر، تشویق از سوی پدر و مادر و مربیان دارد تا مراحل رشدش کامل گردد. او در سنی به سر می‏‌برد که تفاوت‏های فردی خود را با دیگران می‌‏شناسد. ارزش و قیمت هر چیزی را به خوبی می‏فهمد و به مادرش بیشتر از معلم متکی است. با همسالان خود، دار و دسته تشکیل می‏‏ دهد و در برابر انتقاد و خرده گیری حساس است. حسادت زیاد گاهی کودک را به پرخاش گری بر می‏‌انگیزد. او از تاریکی، خطرات بدنی و تنهایی می‌‏ترسد. ترسیدن کودک در این سنین، بیشتر از سنین دیگر است. او به راهنمایی‏‌ها ی عاقلانه و رهبری رغبت‏‌ها و تمایلاتش در مسیر سالم احتیاج دارد بدون اینکه خشونت و تحمیلی در کار باشد. اطرافیانش باید مسوولیت‏‌ها یی را که کودک می‌‏تواند بپذیرد به او یادآوری نمایند. کودک در سخن گفتن و بحث کردن، وقت زیادی را صرف می‏کند و بیشتر به بزرگسالان ایراد و اشکال می‏‌گیرد گرچه هنوز به موافقت بزرگسالان متکی است. او به کشور و شهر خود افتخار می‏‌کند و معانی و روابط منطقی را درک می‌‏کند. در بیشتر اوقات نقشه ‏هایی برای خود طرح می‌‏کند و به طور مستقل به اجرای آنها می‏‌پردازد.
در این سنین کودک، کمال طلب است و می‌‏خواهد کارها را خوب انجام دهد ولی اگر ناامید شود و در فشار قرار گیرد، رغبت خود را از دست می‏‌دهد.

او می‏‌خواهد مسوولیتی را بر عهده بگیرد و با بهتر انجام دادن آن مورد تشویق و تمجید واقع گردد. او بازی‏‌ها ی پر حرکت و تحرک را لازم دارد. باید عضو گروهی شود و مورد محبت واقع شود. باید به او مسوولیت داد و دنبال نتیجه‏ اش بود. نسبت به عدالت و انصاف، حسّاس است. از خواندن و فعالیت خلّاق در جنبه‌های متعدد لذت می‌‏برد و به همکاری با بزرگسالان علاقه‏ ی بسیار دارد. در این دوره تفاوت رغبت‏‌ها میان دختر و پسر ظاهر می‏‌شود. از مسخره شدن کارهایش بسیار ناراحت می‏‌شود لذا باید در این مورد دقت شود تا مورد تحقیر قرار نگیرد و از لحاظ روحی آسیب نبیند. از گناهی که مرتکب می‏‌شود، احساس شرمندگی می‏‌کند. در این دوران که حساس‏ ترین دوره‏ی تربیتی برای کودک به حساب می‏‌آید، نقش آفرینی پدر و مادر به صورت صحیح، بسیار کار ساز بوده و اگر پدر و مادر بتوانند با دقت لازم در این امر خطیر و مهم گام بردارند، آینده‏ی روشن فرزندشان را تضمین نموده و او را در مسیری صحیح و سالم هدایت خواهند نمود و ثمره‏ی آن عاید فرزند، والدین، خانواده و جامعه خواهد شد.

برگرفته از کتاب” فرزند صالح”

منبع :تنظیم و تلخیص برای تبیان: کهتری

کودکی و پادشاهی

تربیت فرزند در سنین مختلف باید در نظر گرفته شود. گام اول در تربیت فرزند، انتخاب همسر است. اما اگر بخواهیم مسأله را به صورت علمی پیگیری کنیم، گام های قبل از انتخاب همسر هم وجود دارد. مقداری از استعدادهای ذهنی، هوش و حافظه مورثی است. جالب تر اینکه برخی از توانایی های روانی هم ذاتی است.

حتی روان شناسان غربی نیز بر این نکته تأکید دارند که استعدادهای روانی و هنری هم از طریق ژنها منتقل می شود. اما چگونگی آن را نمی دانند. شاید بخاطر همین مسایل باشد که در انتخاب همسر معمولاً افراد به پدر و مادر طرف نگاه می کنند تا شمه‌ای از رفتار و کردار همسر آینده را دریابند. پس برای داشتن فرزندی سالم و خوب گام اول و اصلی انتخاب همسر است.

در امانت خیانت نکنیم و بخاطر داشته باشیم که همسر ما امانت است و سعی کنیم که این امانت را درست به صاحب آن برگردانیم. فرزندان ما هم امانت هستند. پدر و مادرها واسطه هستند. حال اینکه پدر و مادر هر یک باید چه شرایط و امکاناتی را داشته و یا فراهم کنند تا فرزند در پرتو آن رشدی سالم (جسمی و روحی و روانی) داشته باشد، مطلبی است در این قسمت به آن خواهیم پرداخت.
در هفت سال اول کار کلاسیک رسمی به کودک تحمیل نکنید. یادگیری با تحمیل همراه نباشد. با شور و شوق همراه باشد.

پیش از بارداری

شرایطی که ذکر شد باید حتی در زمان عمل لقاح و بسته شدن نطفه نیز لحاظ شود. در این مورد توصیه هایی در کتب دینی ما شده که اندکی به آن اشاره می کنیم: سعی شود زمانی ارتباط میان زن و شوهر برقرار شود که کشش و علاقه و تمایل زن و شوهر به یکدیگر بیشتر باشد، زیرا وقتی کشش عاطفی قوی باشد آرامش دارند و با عشق به همسر مرتبط می شود. بهتر است وضو داشته باشند. حتی بهتر آن است که غسل توبه کنند. هنگام انعقاد نطفه استرس و اضطراب نداشته و در نهایت آرامش روانی باشند. زیرا این مسأله روی نطفه بسته شده بسیار تأثیرگذار است.

دوران بارداری نیز یکی از مواردی است که بسیار حساس بوده و کتابهایی که خوانده می شود، لقمه‌ای که خورده می شود، فیلمی که تماشا و فکرهایی که مادر می کند تمام این موارد در روح مادر تأثیر می گذارد و به بچه او هم منتقل می شود. در این دوران باید به تغذیه جسمی مادر و مسایل روحی – روانی مادر نیز پرداخته شود. دوران بارداری، دوران بیان دلگیری‌ها واختلاف‌ها نیست چون در جنین اثر می گذارد. حرکات مادر به خصوص در فرزند اول و چهار ماه اول حساب شده باشد.

بارداری و شیر دادن

طبق تعالیم دینی ما، بهتر است کودک دو سال شیر بخورد. تنش های خانوادگی در میان همسران، استرس و اضطراب، فقدان استراحت و… می تواند در شیر مادر تاثیرگذار باشد. شیر دادن به کودک برای آرامش مادر هم مؤثر است و مکیدن، باعث ترشح هورمونهایی در مغز مادر می شود که آنها استرس زداست و مادر آرامش بدست می آورد.
سعی شود زمانی ارتباط میان زن و شوهر برقرار شود که کشش و علاقه و تمایل زن و شوهر به یکدیگر بیشتر باشد، زیرا وقتی کشش عاطفی قوی باشد آرامش دارند.

هفت سال اول

فرزند به مدت ۷ سال سرور است، سالار است. سیادت را با ولایت اشتباه نگیرید. برخی تصور می کنند در این هفت سال، کودک هر چه خواست باید به او داد تا عقده‌ای نشود. در این هفت سال، کار کلاسیک رسمی به کودک تحمیل نکنید. یادگیری، با تحمیل همراه نباشد. با شور و شوق، همراه باشد. تسلط در جسم مهم است به خصوص در پسرها زیرا پدرها خیلی مسؤولیت دارند. پدر وظیفه دارد کودک (پسر) را به کوه ببرد. به ورزش وادارد تا این کودک، مسلط بر جسم خود شود.

در تربیت دختر، مادران باید وقت بیشتری بگذارند. خاطرات منفی در کودک ایجاد نکنیم. اگر در زمان قطعی برق، رفتاری متفاوت داشته باشیم و از کلماتی مثل یک دفعه تاریک شد، بیا توی تاریکی بازی کنیم و… استفاده کنیم. خاطره‌ای نسبتاً زیبا در ذهن کودک نقش خواهد بست و ترس از تاریکی را در او ایجاد نمی کند. برای آموزش به کودکان، غیرمستقیم و به صورت بازی تلاش کنید اگر حالت اجبار داشته باشد نخواهند پذیرفت و اثر منفی دارد.

هفت سال دوم

آموزش رسمی و کلاسیک در کل دنیا از هفت سالگی شروع می شود. هفت سال دوم (۷-۱۴) سالگی، هفت سال مطیع بودن است. هفت سال آموزش است و می توانید بهترین آموزش‌ها را به او داد. فقط عشق و علاقه می خواهد و حوصله. لذا از استعدادهای کودکانمان در کارها استفاده کنیم. به یاد داشته باشید ما خالق استعداد نیستیم فقط کاشف آن هستیم.

تنظیم و تلخیص برای تبیان: کهتری

منبع :سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد؛ دکتر خسروی

مسایل جنسی، علت طلاق عاطفی

تهران یک کلان‌شهر پر سر و صدا و پرجمعیت است که روز به روز بر ساکنان آن به دلیل مهاجرت افزوده می‌شود و آسیب‌های اجتماعی نیز به همان نسبت هر روز در چهره‌ای جدید، نمایان می‌شوند….

آمارها نشان می‌دهد در شهر تهران از هر ۴ ازدواج یک مورد به طلاق منجر می‌شود. علاوه بر آن در جدیدترین آماری که از سوی رییس سازمان ثبت احوال اعلام شده است ازدواج در سال گذشته یک درصد رشد پیدا کرده و این در حالی که است که پدیده طلاق طی این مدت ۱۶ درصد رشد داشته است. مدیر سازمان جوانان استان تهران نیز نسبت به رشد بی‌سابقه طلاق در شش ماهه نخست سال گذشته (۲۱ درصد) هشدار داده بود.

حتما اولین نکته‌ای که در مورد علت طلاق در ذهن‌تان جرقه می‌زند، مشکل‌های اقتصادی و معیشتی است اما جالب است بدانید که شیوع طلاق در مناطق شمالی بیشتر از مناطق جنوبی است و میزان طلاق در بین افراد تحصیل کرده بسیار بالا است. شکی نیست که عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در بالا رفتن آمار طلاق تاثیر دارد، اما نکته حایز اهمیت آن است که طلاق چیزی جز سست شدن بنیان خانواده و کم‌رنگ شدن ارزش‌های اخلاقی در جامعه نیست. بیان این آمارها آنقدر نگران کننده است که زنگ خطری باشد برای آنکه در گوش همه ما از جمله مسوولان به صدا دربیاید.
در ازدواج‌های امروزی، اصل، حاشیه‌های زندگی و تجملات است و غفلت از اصل زندگی زیاد دیده می‌شود و چون تجملات سیری‌ناپذیر است و افرادی که به دنبال آن هستند، هیچ‌گاه ارضا نمی‌شوند، این رفتار باعث تنش شده و با تداوم این تنش‌ها، بنیان خانواده سست می‌شود

تجملات؛ مبنای ازدواج

فارغ از صحت و سقم آمارهایی که در مورد افزایش طلاق مطرح می‌شود عوامل مختلفی در طلاق نقش دارند اما دو موضوع عمده که کمتر به آن پرداخته شده است، یکی سلامت روانی‌جنسی است و دوم اینکه هدف از تشکیل زندگی مشترک درست تعریف نشده است. «در ازدواج‌های امروزی، اصل، حاشیه‌های زندگی و تجملات است و غفلت از اصل زندگی زیاد دیده می‌شود و چون تجملات سیری‌ناپذیر است و افرادی که به دنبال آن هستند، هیچ‌گاه ارضا نمی‌شوند، این رفتار باعث تنش شده و با تداوم این تنش‌ها، بنیان خانواده سست می‌شود و همان‌طور که هدف درستی برای ازدواج مطرح نبوده است، طلاق هم با اهداف غیرمنطقی‌ انجام می‌شود.»

طلاق عاطفی

«ازدواج‌های امروزی که من نام آنها را ازدواج‌های خیابانی می‌نامم، اصول و پایه‌ای ندارد و جوان‌ها در برخوردهای ظاهری و محدود با هم آشنا می‌شوند و خودشان را همان‌طور که دوست دارند نشان می‌دهند.» زمانی که زندگی مشترک شکل گرفت شخصیت واقعی و همچنین واقعیات زندگی بروز می‌کند و اختلاف‌ها شروع می‌شود. «جوانان برداشت درستی از ازدواج‌ ندارند و مهارت‌های زندگی مشترک را یاد نگرفته‌اند. باید به افرادی که در شرف ازدواج هستند از طریق رسانه‌ها یا برگزاری کلاس‌های آموزشی آیین همسرداری آموزش داده شود.»

مسایل جنسی؛ عاملی برای طلاق

در کشور ما به بسیاری از مسایل به دلیل ترس یا بعضا حجب و حیا کمتر پرداخته می‌شود که مسایل جنسی یکی از این موارد است. یکی از مسایل مهم در زندگی مشترک، آگاهی از مسایل زناشویی است. «به‌دلیل عدم آگاهی از مسایل زناشویی، علاوه‌برطلاق‌های قانونی، طلاق‌های عاطفی که شاید مخرب‌تر هم باشد در خانواده شکل می‌گیرد». طلاق عاطفی طلاقی است که زن و مرد در کنار هم زندگی می‌کنند ولی از نظر عاطفی از هم فاصله می‌گیرند. «با وقوع طلاق عاطفی، انواع بیماری‌های روان تنی و تنش‌های خانوادگی در خانواده به وجود می‌آید که اثرات سویی به بار می‌آورد». با توجه به نقش مسایل روانی و جنسی در سلامت خانواده، کم‌توجهی به این موضوع یکی از کمبودهای عمده در بحث سلامت است». عامل بسیاری از طلاق‌ها مسایل جنسی است، «مسایل جنسی یکی از مهم‌ترین عوامل در روابط زن و شوهر است و باید آموزش‌های لازم به جوانان داده شود. شاید بهتر باشد در دبیرستان‌ها در جلسات اولیا و مربیان، بهداشت بلوغ و تا حدودی مسایل جنسی به والدین آموزش داده شود و آنها فرزندان خود را آگاه کنند». موضوع حائز اهمیت این است که چگونه می‌توان این مسایل جنسی را آموزش داد؟

در پاسخ به این سوال باید گفت: «آموزش‌های قبل از ازدواج در این موضوع بسیار نقش دارد و چون والدین در تربیت روانی‌جنسی کمتر نقش دارند، جوانان اطلاعات خود را از رسانه‌های غیررسمی و دوستان خود کسب می‌کنند». «خانواده، یکی از کانون‌های مهم آموزش است. در مورد آموزش‌ مسایل جنسی، آموزش‌های قبل از ازدواج موثر است اما در مورد مسایل اخلاقی با یک یا دو جلسه نمی‌توان مسایل را برای افراد نهادینه کرد چون مسایل اخلاقی فرآیندی است که باید در بطن زندگی مردم وارد شود و خانواده نقش بسیار مهم‌تری برای آموزش مسایل اخلاقی به فرزندان خود دارد».
باید در جامعه توجه به مسایل جنسی‌ روانی را به عنوان یک موضوع مهم نهادینه کنیم چون غفلت از آن صدمات جدی‌ای به تحکیم خانواده می‌زند

آمار طلاق در افراد تحصیل‌کرده

«در مناطق شمالی شهر تهران، آمار طلاق بیشتر از مناطق جنوبی است و این نشان می‌دهد که عوامل دیگری غیر از عوامل فردی در طلاق تاثیر دارد .حتی در بین افراد تحصیل‌کرده هم آمار طلاق بالاست». اختلاف‌‌های فرهنگی و اشتغال از عوامل بسیار موثر در طلاق است. «از آنجایی که تهران یک کلانشهر است افراد مختلفی از شهرها و روستاهای مختلف در آن اقامت دارند و در همسایگی هم زندگی می‌کنند، اما وقتی خانواده شکل می‌گیرد رفتارها بروز پیدا می‌کند اختلافات فرهنگی نمود پیدا می‌کند». در این میان، اخلاق در تحکیم خانواده نقشی بسیار مهم ایفا می‌کند. «جامعه‌ای پیشرفته است که آگاه‌تر و اخلاقی‌تر باشد. ایثار، صبر، تحمل، رعایت حقوق افراد و احترام همه مولفه‌های اصول اخلاقی هستند و جامعه‌ای که اخلاقی‌تر باشد با هنجار و آسیب‌های اجتماعی برخورد مناسب‌تری خواهد داشت.» از این رو، کارشناسان و مسوولان باید بسیاری از اصول اخلاقی را در جامعه نهادینه کنند. «زمانی که بسیاری از اصول اخلاقی مانند صداقت در جامعه نهادینه شود، اگر فردی به خواستگاری می‌رود صادقانه برخورد می‌‌کند.»

نقش آموزش‌های قبل از ازدواج در کاهش آمار طلاق

«یکی از مشکلات اصلی ما عدم نظارت بر ارایه مشاوره است. بنابراین سازمان نظام روان‌شناسی باید روی عملکرد مشاورین نظارت داشته باشد و آنها را بر اساس تاهل ، تجربه، تحصیلات و مهارت ها برای سنین مختلف درجه‌بندی کند.». «حتی افرادی که از سطح تحصیلات و فرهنگ بالایی برخوردارند نباید خود را از مشاوره بی‌نیاز بدانند.». این آموزش‌ها مربوط به مقاطع مختلف پیش از ازدواج، در انتخاب همسر، زوج‌های جوان و بعد از طلاق است که این کلاس‌های آموزشی مهارت‌های زندگی سالم را ترویج می‌کنند تا بتواند به عنوان راهکاری برای بسیاری از ناهنجاری‌های خانوادگی عمل کند.»

منبع: سلامت؛ مهدیه آقازمانی؛ تنظیم برای تبیان: کهتری؛ (با تغییرات سایت الشیعه)

طلاق در سنین کلاغ!

می‏‌خواهیم به آسیب ‏شناسی طلاق بپردازیم:

۱- اصولاً ازدواج اگر مستحب باشد، طلاق حرام است، مگر آن که اضطراری در کار باشد، همان‏ گونه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «ابغض لاشیاء عندی الطلاق» یعنی: مبغوض‏ترین چیزها نزد من، طلاق است.

۲- بعضی‏‌ها از همان اول که ازدواج می‏‌کنند، می‏‌گویند: ما با لباس سفید عروسی به خانه شوهر می‌‏رویم و با کفن سفید خارج می‏‌شویم یعنی: «طلاق، بی‏‌طلاق» بنابراین اگر لازم باشد می‏‌سازند و می‏‌سوزند یا می‏‌سازند و سازندگی می‏‌کنند.

۳- عده‏‌ای هم به نیت طلاق ازدواج می‏‌کنند! و به قول خودشان: «لازمه طلاق، ازدواج است.» اینها نیز جوانان تازه کار یا میانسالان کهنه‌کاری هستند که دل به دریا زده‏‌اند و دستی به انبار مهریه برده‌‏اند.

۴- شخصاً افرادی را می‏‌شناسم که با مردان پیر پولدار ازدواج می‏‌کنند تا بعد از دریافت مهریه طلاق بگیرند. صد البته این کار، اگر ظاهر شرعی داشته باشد. باطنی عمده فروشانه دارد!

۵- به هر جهت، این همه را گفتیم که بدانید که می‏‌دانیم. ولی به قول معروف همه جورش را دیده بودیم جز یک جور دیگرش را و آن هم «طلاق در سنین کلاغ است.»

۶- حتماً استحضار دارید که کلاغ عمر طولانی دارد ولی ازدواج موفقی را در حدود ۵۰ سال ادامه می‏دهد و از موجودات تک همسری است.

۷- اما بعضی‏‌ها ابعد از سال‌ها زندگی یعنی موقعی که مرد حدود ۷۰٫ ۶۰ سال و زن بین ۶۰٫ ۵۰ سال سن دارد دست به کار طلاق می‏‌شوند. مطالعاتی که اینجانب کرده‌‏ام. اکثراً یکی از حالات زیر را دارا بوده‌‏اند:

الف- زن و مردهایی که به صورت هم سن و سال (مثلا همکلاسی‏‌های سابق) ازدواج کرده‏‌اند و بعد از ۳۰ سال، هر دوی آنها شده‌‏اند ۶۰ ساله: «مرد می‏‌تازد و زن می‏‌بازد».

ب- زن و مردی که در زمان ازدواج، سن مرد کمتر است لذا زن با چند سال اختلاف سنی بیشتر، بعد از ۲۵ سال یک مرتبه می‏‌شود ۵۵ ساله و مرد تازه اول سرزندگی‏‌اش است، یعنی: مرد بازیگو‏شی می‏‌کند و زن بدبینانه به قضیه می‏‌نگرد تا بالاخره از دری و دیواری، حرف و حدیثی در می‏‌آید و انفجار صورت می‏‌گیرد و…

ج- زن و مردی که به هنگام ناتوانی با هم ازدواج کرده‌‏اند و سال‏های سال با وجود نداری با هم ساخته‌‏اند و برای خود آشیانه‏‌ای ساخته‏‌اند و حالا هر کدام به طور جداگانه، صاحب مال و منال شده‌‏اند، تازه خانم متوجه اجحاف دوران ۴۰ ساله گذشته زندگی‏‌اش می‏‌شود بچه‏‌ها رفته‏‌اند و مرد مریض مانده است و نیازی به تحمل او نمی‏‌بیند.

د- مورد دیگر، رفتن زن و شوهر‏ها به خارج از کشور و برخورداری از مزایای تقسیم ثروت به صورت نصف‏ نصف… که یک عمر اجحاف، کافی است، «نخود نخود هر که رود خانه خود!».

اما تمام این مشکلات، هم قابل پیشگیری و هم قابل پی‌گیری است پس دنیا را دست بالا بگیرید و مشاور را دست کم!! اینجاست که سفارش‌های روان شناسان مبنی بر انتخاب آگاهانه و عاقلانه سر بر می‌آورد و ندا می‌دهد که: «هااان ای گروه جوانان! اول بشناسید، سپس انتخاب کنید، پس از آن ازدواج کنید و سپس عاشق شوید».

ازدواج تصمیمی نیست که برای رفع مشکلات آنی و فعلی شما گرفته شود. تصمیمی است که قرار است سال‌ها در پی آن خرسند و موفق زندگی کرده و آن را به ابد سپاریم. در این تصمیم، پای دو نفر در میان است و هر دو در قبال تصمیمشان به دیگری، مدیون و متعهدند. پس عقل حکم می‌کند که بهانه‌های سطحی و شناور روی آب را کنار بگذاریم و به عمق ماجرا فکر کنیم. از احساسات زودگذر بهره نگیریم و منطق و عاقبت‌اندیشی را دخیل کنیم و به ریاست بنشانیم.

منبع: خانواده سبز؛ خانواده و زندگی تبیان: تنظیم و تغییر: کهتری

بد اخلاقم اما محبت میخوام!

یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس در کودکان، پذیرش آنان در همه شرایط است. همه کودکان به ویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می گذارند، باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان، افرادی زندگی می کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می دهند، حفظ آنان از دست این افراد است. فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی، به ویژه کودک بزهکار، مشکل و سخت است.

تقویت عزت نفس کودکان

می گویند کودکان بزهکار به توجه، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان، احساس انزوا و جدایی می کنند که این امر، آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می دهد. به عبارت دیگر، کودکانی که دارای حس خودارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می شوند. بنابراین چه باید بکنید تا عزت نفس را در کودکتان تقویت کنید. برای انجام این مهم، چهار رکن وجود دارد. محبت، زمان، انضباط، پذیرش.

بیشتر اوقات، دوست داشتن کودکان، خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع، مشکل. ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می کنند، سخت است. جالب است بدانیم در این زمان است که او، به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند، به آنان توجه می کنند، در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می سازند.
قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین، پیروی نخواهد کرد.

وقتی را که با کودکتان می گذرانید، یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت، نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی، در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است. گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم. هیچ چیز مشکل تر از این نیست که برای بودن با کودک، زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان، برای رشد کودک اهمیت دارد. تا آنجایی که می توانید، وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید، سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان، زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسأله، برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید. همیشه سعی کنید در لحظه های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه ای، مراسم اعطای جوایز و… لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

حکمفرما کردن انضباط در خانواده، کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و به کار بستن آنها به طور منطقی، می تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می برید زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر، طبیعی است. ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می کنند، احساس مهم بودن می کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند. قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن، از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.
ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند، تلاش کنند. در هر صورت، چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه «خود ارزشی» برای آنان، بسیار ضروری است.

یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان، پذیرش است که انجام آن، دشوار می باشد. برای والدین، طبیعی است که نسبت به کودکانشان، امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان، دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند. ما از کودکانمان، انتظارات زیادی داریم ولی آنان، بیشتر انتظارات ما رابرآورده نمی کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است. هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش می باشد و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. به طور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی از آن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.

به کودکان خود، امیدوار باشید. به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید. همه کودکان دچار اشتباه می شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود، پلی برای موفقیت بسازند. به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها، ترسها، عقاید و افکار آنان، بی اهمیت نباشید. پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان، انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیتهای آنان را نیز می شناسید؛ پیشرفتهای آنان را تمجید کرده و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نمی کنید. عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرادهید تا بدین وسیله، به آنها اعتماد به نفس بدهید.

منبع: تبیان؛ تنظیم از کهتری

سپری در برابر آتش دوزخ

فرزند انسان، نتیجه ی آمال و آرزوهای او می‌باشد زیرا که او، ثمره ی حیات یک انسان محسوب می‌شود که به عنوان جانشین بر روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده ی واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد و نمی‌توان به این هدف رسید مگر این که فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فرزندان خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید».۱

برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌هایی که به دست آورده اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند و درستی آن را باور داشته باشند. متاسفانه بسیاری از اطلاعاتی که فرزندان، دارای آن هستند، بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آنها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات، ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. با مثالی می‌توان این موضوع را ثابت کرد. لحظه‌ای که یک کودک قدم بر عرصه ی گیتی می‌گذارد، هیچ گونه ادراک و آگاهی نسبت به محیط پیرامون خود ندارد. کم کم که کودک رشد می‌کند، بر ادراکات او نیز افزوده می‌گردد و قدرت یادگیری او روز به روز بیشتر می‌شود. کودک همه ی این یادگیری‌ها را از محیطی که در آن زندگی می‌کند به دست می‌آورد. به عبارتی دیگر، محیط زندگی کودک، معلم و راهنمای ادراکات و یادگیری‌های او می‌باشد. محیط، اولین معلم کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌دهد زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است.
افرادی که بعدها در اثر مطالعات، گرایشات خود را به اسلام نشان می‌دهند، در حقیقت فطرت پاک آنها دوباره بیدار می‌شود و نور ایمان در قلبشان می‌تابد و به سوی حقیقت رهنمون می‌گردند.

به طور کلی می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به صورت اجباری القاء می‌کند. چنین القائی نه تنها در مورد زبان بلکه در موارد دیگر مانند فرهنگ، اقتصاد و غیره و دین هم وجود دارد. القائات و یادگیری مذهبی از شایع ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ این که کودکی که در یک خانواده ی مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده ی مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و… می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از سوی والدین، نمی‌تواند یک دین واقعی باشد زیرا والدین آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین زیبا فرموده است: «هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود اما این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند». ۲

هر انسانی که متولد می‌شود با فطرت توحید و گرایش به اسلام متولد می‌شود و فطرت توحید، در نهاد او وجود دارد. اگر محیط تربیتی، مناسب باشد، کودک بر اساس فطرت پاک خود رشد خواهد نمود و هیچ گونه تعارضی در او مشاهده نخواهد شد. ولی اگر کودک در محیطی که گرایش توحید و اسلام در آن محیط وجود ندارد، رشد کند، کم کم فطرت پاک او تاریک خواهد گردید و القائات محیطی جایگزین آن خواهد شد. افرادی که بعدها در اثر مطالعات، گرایشات خود را به اسلام نشان می‌دهند، در حقیقت فطرت پاک آنها دوباره بیدار می‌شود و نور ایمان در قلبشان می‌تابد و به سوی حقیقت رهنمون می‌گردند. بنابراین نقطه ی شروع تربیت فرزند باید از تربیت خود والدین شروع شود زیرا اگر خود والدین به خوبی تربیت نشده باشند و اطلاعاتشان بر اساس القائات محیطی و والدین متعصّب بوده باشد، به یقین اطلاعاتی که می‌خواهند در اختیار فرزند خود قرار دهند و به این وسیله او را تربیت کنند نیز نادرست خواهد بود. به همین جهت خودسازی در اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا برای خود سازی لازم است که انسان اطلاعات را به صورت صحیح و از منابع معتبر و مطمئن دریافت کرده باشد.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند».۳

بنابراین تربیت کودک، از خانواده که محیط اول زندگی او محسوب می‌شود، آغاز می‌گردد. به همین جهت می‌توان دریافت که هسته ی اولیه ی تربیت، خانواده  است. بر همین اساس لازم است که این خاستگاه تربیتی، از پایه‌ای محکم و استوار برخوردار باشد. به همین جهت اولین قدم برای ایجاد چنین پایگاهی، انتخاب همسر مناسب می‌باشد تا کودکی که در این مکان می‌خواهد تربیت شود، مکانی مطمئن برایش باشد.۴ شناخت و بررسی مراحل رشد ، والدین و مربیان را یاری می‌دهد تا اولا کودک خود را به درستی بشناسند و در ثانی از مراحل تربیتی آنها به خوبی آگاهی داشته باشند. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا»؛۵ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده ی خود را از آتش نگهدارید. مولای بزرگوار حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در تفسیر آیه ی شریفه فرمود: «یعنی، به خود و خانواده ی خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید».۶

کودکی که در خانواده ی با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والایی است زیرا زندگی انسان بر پایه ی تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود، بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه باشد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای پاداش اخروی نیز برای والدین می‌باشد زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین، همواره به آنها می‌رسد و خداوند متعال آنها را به خاطر تربیت فرزند صالح، مورد تکریم قرار می‌دهد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس، دختری داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هایی که خداوند به او بخشیده به فراوانی بهره‌مندش کند، آن دختر، مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود».۸

پی‌نوشت‌ها

۱- جامع الاحادیث شیعه؛ ج۲۶ ص۸۵۰

۲- بحارالانوار؛ ج۳ ص۲۸۱

۳-اصول کافی؛ ج۸ ص۱۵۰

۴-تربیت فرزند از دیدگاه اسلام؛ ص ۶۱-۶۲

۵-تحریم/۶

۶-میزان الحکمه، ج ۱، ص ۱۰۳

۷- همان ص ۱۰۱

۸-همان

برگرفته از کتاب “فرزند صالح” نوشته پور ابراهیم

          منبع: تبیان؛ تنظیم: کهتری

محبت به همسر، محک ایمان

زن و شوهر باید گاهی از یکدیگر به زبان تشکر کنند و محبت و عاطفه قلبی خود را اظهار کنند. برای گرم نگهداشتن تنور عشق و صفا، انجام وظیفه و محبت قلبی به تنهایی کافی نیست. اظهار محبت و تشکر و مخصوصاً نسبت به زن که عواطف ظریف‌تر و احساسات رقیق‌تری دارد، تأثیر روانی عمیقی در روح شنونده باقی می‌گذارد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «مردی که به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، تاثیر این سخن برای همیشه در روح او باقی می‌ماند.»

زن از شنیدن جمله “دوستت دارم”به وجد و شعف می‌آید، پر و بال پیدا می‌کند، سرشوق می‌آید، وظیفه‌اش را با دلگرمی انجام می‌دهد و مشکلات زندگی را با چهره باز تحمل می‌کند، شوهرانی هستند که زنان خود را دوست می‌دارند و از خانه‌داری آنها راضی هستند، ولی هیچگاه دوستی خود را اظهار نمی‌کنند و تشکری بر زبان نمی‌آورند. اینها یا فکر می‌کنند، تشکر و اظهار محبت، شخصیت آنها را پایین می‌آورد یا زن خودش را لوس می‌کند، ولی باید بدانند که این فکر بر خلاف دستور اسلام است. اگر علت عدم تشکر اولی باشد، مرد در اشتباه است و اگر دومی درست باشد، زن در اشتباه است و در هر حال شوهر باید وظیفه خود را انجام دهد.

برای محبت کردن به همسر، راه‌های متفاوتی وجود دارد. ما در زیر به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

اگر ناراحت است، به احساسش احترام بگذارید.

وقتی خسته است، به او کمک کنید.

هر وقت به تنهایی احتیاج دارید و می‌خواهید با خودتان خلوت کنید، به او بگویید که می‌خواهید مدت کوتاهی تنها باشید و به زودی پیش او خواهید بود.

وقتی که دیگر، نیازی به تنهایی نبود و پیش او بودید، با بیانی صمیمانه، به او علت ناراحتی خود را بگویید و او را مطمئن سازید که تقصیری متوجه او نبوده است.
در حضور دیگران، به او احترام گذاشته و از خوبی‌هایش تمجید کنید.

در جمع و میهمانی، به او بیشتر از سایرین توجه کنید.

در مناسبت‌های خوب زندگی، مانند سالروز ازدواج یا تولد و غیره با نوشتن مطلبی کوتاه ابراز عشق و علاقه کنید.

سعی کنید حال و احساس او را درک کرده و همدردی کنید. مثلا اگر حالش خوب است، بگویید “امروز خوشحال به نظر می‌رسی”.

سعی کنید، رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی باشد. نخستین روزهای آشنایی را همواره به یاد داشته باشید.

به کارهای منزل رسیدگی کنید و اگر چیزی احتیاج به تعمیر دارد، انجام دهید.

صمیمیت را چاشنی زندگی کنید و به جای این که در مقابل یکدیگر بایستید، به موازات یکدیگر حرکت کنید.

از همدیگر نظرخواهی کنید.

به کارهای روزانه‌اش علاقه نشان داده و از کارهایی که انجام می‌دهد سوال کنید.

برایش هدایای مناسبی تهیه کن.

از محل کار به او تلفن بزنید و از حالش جویا شوید.

چه تمثیل زیبایی حضرت علی(علیه السلام) در مورد زن فرموده‌اند که: «زن، ریحانه است.» زن همانند گل است و به راستی طراوت یک گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است، تا در سایه ی مواظبت و انس با آن گل، از جلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. «استاد مطهری» لزوم عشق و ابراز محبت نسبت به زن را با تشبیه زیبایی این گونه بیان کرده‌اند: مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ی چشمه و فرزندان گل‌ها و گیاهان؛ چشمه باید باران کوهسار را دریافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گل‌ها و سبزه‌‍‌ها را شاداب و خرم کند. پس همان گونه که رکن حیات دشت، باران کوهستانی است، رکن حیات خانوادگی نیز احساسات و عواطف مرد نسبت به زن می باشد که در پرتوی آن، هم زن، هم زندگی و هم فرزندان، صفا و جلا و خرمی می‌گیرد.

به سبب این نیروی عظیم و اثربخشی فوق‌العاده ی آن است که در دین مقدس اسلام، از جانب پیامبر و ائمه(علیهم السلام) سفارش‌های بسیاری در زمینه ی محبت و اظهار علاقه نسبت به «زن» بیان شده است.
رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اظهار محبت به همسر را نشانه ی ایمان به خدا می دانند و می فرمایند: هر چه ایمان انسان کامل‌تر باشد، به همسرش بیشتر اظهار محبت می کند.

منبع: تبیان؛ کهتری