کنترل جمعیت

نوشته‌ها

نگاه ویژه؛ بازخوانى روابط دختر و پسر

 یکى از مسائل مهم اجتماعى در سال‌هاى اخیر در جمهورى اسلامى ایران، مسئله روابط دختر و پسر است. درباره این پدیده، مانند بسیارى پدیده‌هاى اجتماعى دیگر، دیدگاه‌هاى متفاوت وگاه متضادى وجود دارد که مى توان تا حد زیادى آن‌ها را تیپ‌بندى کرد.

اکثر والدین،‌ مربیان و کسانى که دغدغه حفظ سنت‌ها و آموزه‌هاى دینى- اخلاقى را دارند، با نگاهى انتقادى تر به این پدیده توجه مى کنند. برخى کارشناسان امور تربیتى و روانشناسى آن را مرحله‌اى از بلوغ فکرى و رشد شخصیت مى دانند که موفقیت در آن به معناى موفقیت در فرآیند اجتماعى شدن است. گروهى از متخصصان علوم اجتماعى، روابط دختر و پسر را از ویژگى‌هاى جوامع مدرن یا در حال گذار به سوى مدرنیته تلقى مى کنند، ‌به این معنا که جوامع مدرن خواه‌ ناخواه باید خود را براى مواجهه با این پدیده در سطح گسترده و در اشکال گوناگون آماده کنند.

بدیهى است آنچه باعث مى شود مواضع گروه‌هاى مختلف- صرف‌نظر از گروه جوانان- در موضوع روابط دختر و پسر تا این حد متنوع باشد، از یک‌سو به فقدان پژوهش‌هاى جامع‌الاطراف و مستند بر‌مى گردد و از سوى دیگر در ابهام موضوع ریشه دارد. فقدان پژوهش‌هاى کافى درباره روابط دختر و پسر در ایران، معلول امور فراوانى است که از آن جمله مى توان به حساسیت‌هاى عمومى جامعه در طرح موضوعات و مسائلى که به حوزه روابط جنسى و خصوصى افراد مربوط مى شوند، اشاره کرد. در این قبیل مسائل،‌ از یک طرف اشخاص غالباً از بیان واقعیت‌ها طفره مى روند و از طرف دیگر مؤسسات و سازمان‌هاى متولى امور پژوهشى، همین مطالعات و پژوهش‌هاى اندک را در دسترس قرار نمى دهند.

ابهام موضوع روابط دختر و پسر در ایران نیز در عوامل متعددى ریشه دارد؛ بخشى از ابهام به دلیل آن است که روابط دختر و پسر در ایران، طیف وسیعى از روابط را شامل مى شود. از رابطه ساده و محاورات عادى میان دو همکار و یا دو هم کلاسى،‌ تا مراودات عاشقانه و در نهایت رابطه جنسى کامل؛ اما به نظر مى رسد بخشى از ابهام موضوع،‌ به غفلت از ماهیت و اشکال جدید روابط دختر و پسر بازمى گردد که توجه به آن به تنقیح موضوع کمک شایانى مى کند؛ ‌اگرچه اختلاف‌نظرها هم چنان باقى خواهند ماند.

«روابط دختر و پسر» در دنیاى مدرن مانند بسیارى مفاهیم دیگر از جمله مفهوم‌ جوانى[۱] از مفاهیم و پدیده‌هاى مختص مدرنیته است. گسترش شهرنشینى، صنعتى شدن،‌ هسته‌اى شدن خانواده‌ها و بسیارى از پدیده‌هاى مدرن دیگر، مفاهیم و پدیده‌هایى هستند که در تحلیل مفاهیم جوانى و روابط دختر و پسر بسیار راهگشا مى باشند. در گذشته مفهوم جوانى، مفهوم زیست‌شناختى بود که بر دوره‌اى از عمر انسان اشاره مى کرد. در این دوره، نیروهاى جسمانى و غریزى در اوج کمال است. اما در دنیاى جدید، مفهوم جوانى مقوله‌اى اجتماعى محسوب مى شود که در تعامل با سایر مقولات اجتماعى، نقش‌ها و تعاملات خاصى را ایجاد مى نماید. تغییر ساختارهاى اجتماعى،‌ سبک‌هاى زندگى و خرده‌فرهنگ‌ها، به تغییر مفهوم جوانى و کنش‌هاى جوانان منجر مى شوند. موضوع روابط دختر و پسر در ایران، موضوعى است که جمعیت درگیر آن را جوانان تشکیل مى دهند. فهم عمیق واقعیت‌هاى زندگى جوانان ایرانى، ما را به درک عمیق‌تر موضوعات وابسته، از جمله روابط دختر و پسر سوق خواهد داد. از آنجا که جامعه ایرانى جامعه‌اى در حال گذار به سوى مدرنیته است و هم چنان سنت‌ها و نهادهاى سنتى در برابر مدرنیته و مظاهر آن مقاومت مى کنند، باید در تعمیم واقعیت‌ها و ویژگى‌هاى جوامع مدرن به جامعه ایرانى، جانب احتیاط را پیش گرفت.

در این نوشتار مؤلفه‌هاى اساسى روابط دختر و پسر بیان مى ‌شود و سپس با تحلیل وضعیت روابط دختر و پسر در ایران، عوامل و دلایل گسترش این امر مورد بررسى قرار خواهد گرفت و در پایان به بیان برخى پیامدهاى این روابط و بایسته‌هاى آن خواهیم پرداخت.

مفهوم روابط دختر و پسر

مفهومى که از روابط دختر و پسر در این نوشتار مورد نظر است، ویژگى ها و مؤلفه‌هاى زیر را دارد.

الف– در روابط دختر و پسر، نفس ارتباط موضوعیت دارد. الگوى ارتباط براى ارتباط، تفاوت این نوع از رابطه را با رابطه‌هاى دیگرى که در اجتماع میان افراد دو جنس زن و مرد صورت مى گیرد، روشن مى کند. در روابط نوع دوم، هدف از ارتباط امر دیگرى مانند خرید و فروش، ‌طبابت و یا تعلیم و تعلم است. در نتیجه توصیه به اینکه چنین روابطى باید در حد ضرورت باشد، ‌معقول است، زیرا با برآورده شدن هدف، موضوع رابطه خود به خود منتفى خواهد بود. اما رابطه‌اى که نفس رابطه موضوعیت دارد،‌ توصیه به اکتفا در حد ضرورت بى معناست.

ب- در این نوع از روابط،‌ جنسیت طرف مقابل موضوعیت دارد. اگر چه در دوستى‌هاى رایج میان پسران و یا دختران، نفس رابطه موضوعیت دارد، ولى در این روابط، جنسیت طرف رابطه، مورد توجه قرار نمى گیرد.

ج- در این روابط، طیف وسیعى از عاطفه و احساس و در پاره‌اى موارد، رفتارهاى جنسى در اشکال و مراتب گوناگون آن مبادله مى شود.

نکته دیگر اینکه غالباً چنین برداشت مى شود که منظور از دختر و پسر در این بحث، افراد غیرمتأهل و بالغ و از هر دو جنس مى باشند. نهاد متولى امور جوانان این روابط را میان افراد ۱۵ تا ۲۹ سال تصویر مى کند. ظاهراً قید هم چنان باقى است. اما به نظر مى رسد اگر جوانى را مقوله‌اى اجتماعى بدانیم که در هر دوره با کنش‌هاى مشخصى تعریف مى شود، مى توانیم با مبنا قرار دادن سه مؤلفه فوق، طیف وسیع‌ترى از افراد جامعه ایرانى را درگیر موضوع «روابط دختر و پسر یا زن و مرد» بدانیم. بر این اساس، برخى ارتباطات رایج میان افراد متأهل که ویژگى‌هاى روابط دختر و پسر در میان افراد مجرد را دارند، از مصادیق روابط دختر و پسر محسوب مى شوند.

تحلیل روابط دختر و پسر در ایران

همان‌گونه که گذشت، درباره روابط دختر و پسر در ایران اطلاعات چندان روشنى وجود ندارد و این امر معلول فقدان تحقیقات بسنده در این موضوع مى باشد. از طرف دیگر رعایت نشدن استانداردهاى پژوهش، یافته‌هاى برخى پژوهش‌ها را نیز بى اعتبار مى کند.

در گزارش محرمانه‌اى که یکى از سازمان‌ها منتشر کرده است، ادعا مى شود که حدود ۵۵ درصد از جوانان مورد مطالعه، با جنس مخالف خود رابطه داشته‌اند. (مراد از رابطه، روابط صمیمانه قبل از ازدواج است که صبغه جنسى دارد)، بیش از ۶۱ درصد به پایان بخشیدن به روابط خود تمایلى نداشته‌اند. روابط جنسى حدود ۲۴درصد آنان، به آمیزش جنسى منجر شده است و ۱۶ درصد از افراد این گروه به حاملگى بعد از آمیزش اشاره کرده‌‌اند.

هر چند نمى توان با قاطعیت بر این آمارها صحه گذاشت، با این حال برخى تحلیل‌ها و پژوهش‌هاى جانبى، از گسترش پدیده روابط دختر و پسر در ایران حکایت مى کند. در رویکرد تحلیلى با تبیین لمى (سیر از علت به معلول)، مى ‌توان گفت اگر روابط دختر و پسر را از پیامدهاى مدرنیته بدانیم، به موازات حرکت جامعه ایرانى به سوى مدرنیته، روابط دختر و پسر نیز گسترده‌تر مى شود و به الگوى روابط در کشورهاى توسعه ‌یافته نزدیک‌تر خواهد شد.

اگر پدیده‌هایى چون تأخیر در سن ازدواج،‌ گرایش به مد،‌ هسته‌اى تر شدن خانواده‌ها،‌ و روحیه فردگرایى در سال‌هاى اخیر در کشور ما توسعه یافته باشد،‌ مى توان انتظار داشت که روابط دختر و پسر نیز گسترش یابد.

برداشت عمومى افراد جامعه ایرانى نیز، گسترش روابط دختر و پسر در ایران و نزدیک شدن الگوى آن به الگوى دوستى‌هاى میان دو جنس در کشور غربى را تأیید مى کند. در پژوهشى که در آن از ۱۲۰۰ پدر و مادر تهرانى نمونه‌گیرى شده است،‌ چنین به دست مى آید که ۸۸ درصد از والدین معتقدند روابط دختر و پسر نسبت به سال‌هاى گذشته افزایش یافته است. پدران و مادران جوان (تا ۴۰ سال) بیشتر به شیوع این پدیده اعتقاد داشتند. [۲]

عوامل و دلایل افزایش روابط دختر و پسر

در بررسى عوامل ایجاد و یا افزایش روابط دختر و پسر در ایران، مى ‌توان به برخى زمینه‌ها و عواملى اشاره کرد که در افزایش و یا ایجاد برخى آسیب‌هاى اجتماعى دیگر مانند طلاق نیز مؤثر هستند. عوامل به دو سطح خرد و کلان تقسیم مى شود، در سطح خرد، ویژگى‌هاى پسران و دخترانى تبیین مى گردد که بیشتر درگیر روابط دختر و پسر هستند و در سطح کلان به عوامل ساختارى و تغییرات اجتماعى که زمینه‌ساز ایجاد و افزایش الگوهاى جدید روابط دختر و پسر هستند مورد بررسى قرار مى گیرد.

بدیهى است که توجه همزمان به دو سطح خرد و کلان، به تحلیل دقیق‌تر این موضوع و در نتیجه مدیریت بهتر آن مى انجامد. با این وصف مطالعه پژوهش‌ها و آثار اندکى که درباره این موضوع انجام گرفته و یا منتشر شده است،‌ نشان مى دهد سهم رویکردهاى خرد به مراتب بیشتر از رویکردهاى ساختارى و کلان بوده است.

در این قسمت عوامل افزایش روابط دختر و پسر، با تأکید بر ساختارهاى کلان اجتماعى بررسى مى شود.

۱- تسهیل روابط دختر و پسر

یکى از تغییرات مهمى که در الگوى زندگى مردم ایران به خصوص در کلان شهرها صورت گرفته است، سهولت روابط دختران و پسران در سال‌هاى اخیر است. از جمله مظاهر این سهولت، کثرت و توسعه اماکنى است که اساساً براى بهره‌مندى نسل جوان ایجاد شده‌اند و یا نسل جوان بیشترین بهره‌گیرى را از آن‌ها دارند. دانشگاه‌ها، سینماها، ‌فرهنگسراها،‌ پارک‌ها، کافى شاپ‌ها و کافى نت‌ها اماکنى هستند که در آن‌ها ارتباط حضورى دختران و پسران به شدت تسهیل شده است. الگوى طراحى برخى از این اماکن، به توسعه روابط دختر و پسر دامن مى زند.

ویژگى عمده اماکن اجتماعى مدرن آن است که حضور جوانان در آن‌ها بر اساس ویژگى ها و هویت فردى آنان مى باشد؛ ‌به این معنا که خانواده، ‌فامیل و یا مرجعیت‌هاى دیگرى که در گذشته روابط و کنش‌هاى جوانان را در اجتماع هدایت،‌ همراهى و یا کنترل مى کردند، از همراهى جوانان باز مى مانند.

برخى پژوهش‌ها بیانگر آن است که دو سوم افراد داراى رابطه از طریق ملاقات حضورى و ارتباط کلامى با یکدیگر رابطه برقرار کرده‌اند. حدود چهل درصد از افراد داراى رابطه، اولین ارتباط را در خیابان با یکدیگر برقرار کرده‌اند. ۱۵ درصد در میهمانى ها، ۱۵ درصد در دانشگاه‌ها و ۱۲ درصد در پارک‌ها به این رابطه اقدام کرده‌اند.

۲- توسعه وسایل ارتباط جمعى

از جمله مهم‌ترین عوامل تغییرات اجتماعى در جوامع مدرن، رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعى هستند. در سال‌هاى گذشته توسعه وسایل ارتباط جمعى به‌خصوص تلفن همراه و اینترنت، حجم و کیفیت روابط انسانى را تحت تأثیر خود قرار داده است.

اکثر استفاده‌کنندگان از اینترنت در ایران را جوانان تشکیل مى دهند و حجم بالایى از مشترکان تلفن همراه، جوانان هستند. گرچه اطلاعات دقیقى از کیفیت استفاده جوانان از این وسایل نداریم، اما برخى شواهد و آمارها نشان مى دهد جوانان در موارد غیر ضرورى از این وسیله استفاده مى کنند. توسعه امکانات در فضاهاى مجازى براى گفت و گو،‌ دوست‌یابى و انتقال اخبار و اطلاعات، هر چند مى تواند کارکردهاى مثبت بسیارى داشته باشد، اما به دلیل فقدان زیرساخت‌هاى فرهنگى و وجود برخى زمینه‌هاى اجتماعى، غالباً ‌به فضایى براى اتلاف اوقات فراغت تبدیل شده است و به شلختگى این روابط در فضاى مجازى دامن مى زند. شاید مهم‌‌ترین اقبال جوانان ایرانى به این دو وسیله، قابلیت عمده آن‌ها در امکان بروز «فردیت» است. هویت مجازى افراد در فضاى مجازى، ‌امکان هنجارشکنى ها و تجربه کردن‌ها را بدون پذیرش تبعات اجتماعى ایجاد مى کند.

۳- تغییر در گروه‌هاى مرجع جوانان

یکى از عناصر مهم هویت‌بخشى به یک گروه یا یک طبقه اجتماعى، مرجعیت‌ها و مراکز ثقل اقتدار براى افراد و اعضاء آن گروه یا طبقه است. مرجعیت‌ها افراد یا گروه‌هایى هستند که گروه‌هاى وابسته، هنجارها و ارزش‌هاى خویش را از آنان مى گیرند و تلاش مى کنند خود را با آن هنجارها تطبیق دهند.[۳]

اگر بپذیریم در گذشته عمده‌ترین مرجعیت‌هاى جوانان خانواده، روحانیت و معلمان بودند، امروزه این مرجعیت‌ها در میان جوانان، به خصوص جوانانى که با جنس مخالف خود ارتباط دارند، روز به روز کاهش مى یابد، به گونه‌اى که جایگاه برخى از آنان، از مرجعیت‌ مثبت به مرجعیت‌ منفى[۴] تنزل مى یابد. بدیهى است نفى یک مرجعیت به معناى جایگزینى مرجعیت‌هاى دیگر است.

‌سیرتغییرمرجعیت گواه آن است که به تدریج مرجعیت‌هاى بیگانه و سازگار با نظام سلطه سرمایه‌دارى

جایگزین مرجعیت‌هاى سنتى خواهند شد. از جمله مهم‌ترین آموزه‌هاى مرجعیت‌هاى جدید، دامن زدن به روابط آزاد دختران و پسران است.

۴- بالا رفتن سن ازدواج

از جمله پیامدها و نشانه‌هاى مدرنیته و صنعتى شدن جوامع، بالا رفتن سن ازدواج است. در کشورهاى توسعه یافته و یا در حال توسعه، فاصله بلوغ جنسى و بلوغ اجتماعى،‌ آموزش عالى،‌ تأخیر در استقلال اقتصادى جوانان، ‌کاهش حمایت خانواده‌ها از فرزندان پس از ازدواج موجب تأخیر سن ازدواج شده است.

از طرف دیگر برخى عوامل بومى نیز در سال‌هاى اخیر سن ازدواج را افزایش مى دهد. یکى از مهم‌ترین آن‌ها، عوامل جمعیت‌شناختى و نوسان‌هاى رشد جمعیت است که به مضیقه ازدواج در سال‌هاى گذشته منجر شد.[۵]در خلال سال‌هاى ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ رشد جمعیت در ایران حدود ۹/۳ درصد بود که با اعمال سیاست‌هاى کنترل جمعیت، از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ به ۵/۱ درصد رسید. [۶] از آنجا که میانگین سن ازدواج در مردان حدود ۴ سال بیش از زنان است دخترانى که در فاصله سال‌هاى ۵۵ تا ۶۵ متولد شدند، به دلیل نبودن این تعداد پسر در سال‌هاى قبل از ۵۵، در مضیقه ازدواج قرار گرفتند. آمار دختران مجرد بالاى ۲۲ سال چنین وضعیتى را تأیید مى کند. بدیهى است بالا رفتن سن ازدواج به معناى تأخیر در پاسخ‌ گفتن به نیازهاى عاطفى و غریزى است. از آنجا که نیروى جنسى و نیازهاى عاطفى و احساسى از قوى ترین قواى انسانى به خصوص در ایام جوانى هستند،‌ طبیعى است خروج از قالب‌هاى مشروع و قانونى در ارضاء عواطف و نیازها افزایش یابد.

از سوى دیگر مضیقه ازدواج براى دختران در سال‌هاى گذشته،‌ باعث شده است بسیارى از دختران روابط دختر و پسر را واسطه‌اى براى ازدواج و انتخاب همسر بدانند. بسیارى از دخترانى که به مشاوران مراجعه مى کنند، این سؤال را مى پرسند که آیا روابط دختر و پسر، راه‌کار مناسبى براى انتخاب همسر است؟[۷] بنا بر گزارش برخى پژوهش‌ها، حدود ۴۴ درصد دختران هدف اصلى خود را از رابطه با جنس مخالف، ازدواج و انتخاب همسر ذکر کرده‌اند، در حالى که ۲۵ درصد پسران چنین ادعایى را داشته‌اند.

اگر نوسانات رشد جمعیت را عامل مؤثرى در افزایش یا کاهش روابط دختر و پسر بدانیم، ‌مى توانیم پیش‌بینى کنیم در سال‌هاى ۸۸ تا ۹۵ به دلیل اینکه مضیقه ازدواج بیشتر براى پسران آماده ازدواج مطرح است، در حجم و الگوى روابط دختر و پسر تغییراتى صورت بگیرد.

اما از سوى دیگر نسلى که در گذشته، بیشترین روابط میان دو جنس را تجربه کرده است، در سال‌هاى پیش رو، نسل همسران جوان را تشکیل مى دهد. در کنار خانواده‌هاى جوان موجود که روابط دختر و پسر را تجربه کرده‌اند،‌ حجم فراوانى از دختران مجرد و زنان بیوه وجود دارند. این امر به معناى تداوم تعلق خاطر عاطفى خانواده،‌ به بیرون از نهاد خانواده است. به این معنا که حجم به بالایى از روابط میان دختر و پسر را با توسعه مفهوم جوانى و مفاهیم دختر و پسر در میان زوج‌هاى جوان، ‌پیش‌رو خواهیم داشت. بالا رفتن آمار طلاق و بزه‌هاى اخلاقى نیز از پیامدهاى این گونه روابط است.

۵- حاکمیت روحیه فردگرایى

اگر روابط دختر و پسر را پدیده‌اى مدرن بدانیم، بیش از آنکه مظاهر و تجلیات مدرنیته را مورد توجه قرار دهیم،‌ باید نگاه خود را به انگاره‌ها و فرهنگ‌هایى معطوف کنیم که به تدریج با غلبه و توسعه مدرنیته در کشور ما،‌ توسعه مى یابند. از جمله ویژگى‌هاى فرهنگ مدرن، تأکید بر فردگرایى است. فردگرایى که بر محوریت فرد در بهره‌مندى از حقوق اساسى و حقوق شهروندى تأکید مى کند، در کنار مفاهیم دیگرى چون سکولاریسم،‌ لیبرالیسم و اومانیسم تبلیغ مى شود. به علاوه، در جوامع مدرن یا در حال گذار به سوى مدرنیته، فردگرایى وصف کنش‌هاى افراد جامعه محسوب مى شود. میل به استقلال، برنامه‌ریزى براى آینده فردى و ترسیم آرمان‌هاى فردى،‌ بخشى از مظاهر حاکمیت روحیه فردگرایى است. تأکید بر حقوق و آزادى‌هاى فردى، مهم‌ترین مطالبه جوانان مى باشد. بر این اساس، ازدواج دوره‌اى ایده‌آل و مرحله‌اى از کمال و پیشرفت در زندگى محسوب نمى شود، زیرا جوانان براى تغییر وضعیت و تغییر انتخاب اهمیت ویژه‌اى قائل هستند.

برخى خرده‌فرهنگ‌ها‌ و سبک‌هاى زندگى نیز به رفتارهاى فردگرایانه در جوامع متأخر دامن مى زند. از طرف دیگر تمایل به متفاوت بودن،‌ دیده شدن،‌ انتخاب کردن،‌ به روز بودن و برخى مفاهیم بنیادى تر مانند کالایى شدن روابط جنسى،‌ موجب مى شود دوستى ها و روابط پیش از ازدواج، اشکال جدیدى از خانواده را در کشورهاى در حال توسعه رقم زند.

تغییر نگاه به ازدواج و تشکیل خانواده، به خصوص از نیمه دوم قرن بیستم به بعد از ویژگى‌هاى جوامع مدرن است. در گذشته مجموعه‌اى از نیازها و اهداف مانند نیازهاى عاطفى، نیازهاى غریزى، میل به ‌ بقاء نسل و به دست آوردن پایگاه اجتماعى، موجب پدید آمدن نهاد خانواده و اقدام به ازدواج مى شد و تأکید بر دو عنصر تعهد طرفینى و قداست نهاد خانواده، از ویژگى‌هاى دیگر خانواده محسوب مى گردید.

افزایش روحیه فردگرایى و آرمان‌هاى فردگرایانه،‌ خانواده را به صورت یکى از امکان‌هاى فرارویى مطرح مى کند که حتى المقدور از تعهداتى که فردیت فرد را محدود مى نماید،‌ خالى است؛‌ به این معنا که طرفین مى پذیرند این انتخاب، راه را بر انتخاب‌هاى دیگر نمى بندد و پایان عمر یک خانواده تا زمانى است که یکى از طرفین، انتخاب جدیدى نکرده باشد. به همین دلیل روابط میان دو جنس از شکل و قالب‌هاى محدود کننده قانونى آن خارج شده و به صورت نوعى رابطه عرفى ظاهر مى شود.

اگرچه این ویژگى ها مخصوص کشورهاى توسعه‌ یافته و به‌خصوص آمریکاست، اما مطالعه وضعیت جوانان در اکثر کشورهاى جهان نشان مى دهد این فرهنگ به دلیل وجود وسایل ارتباط جمعى از قبیل ماهواره و اینترنت، فراگیر خواهد شد. [۸]

در جامعه ما، این وضعیت تا حد زیادى پیچیده‌ است. تنوعات فرهنگى کشور که گاه منشاء اقتصادى، قومى و ‌اقلیمى دارند، ما را از تعمیم ویژگى‌هاى یک خرده فرهنگ به سایر خرده‌فرهنگ‌ها باز مى دارد. از سوى دیگر برخى نهادها از جمله مذهب، خانواده و‌ قانون نیز در برابر اشاعه فرهنگ افراطى فردگرایى و مظاهر آن در روابط دختر و پسر مقاومت مى کنند. ارزشمندى نهاد خانواده، روابط فامیلى و ارزش‌هاى اخلاقى در کنار حمایت مذهب و قانون از روابط و تعهدات متقابل میان زوجین،‌ موجب شده است که اکثرجوانان هنوز ازدواج را مرحله‌اى تکاملى از دوران حیات اجتماعى افراد بدانند.

از سوى دیگر،‌ تربیت فرزندان بر اساس روحیات فردگرایانه، و ظهور این گونه رفتارهاى در سایر ساحت‌هاى حیات اجتماعى ایرانیان، از جمله رفتارهاى اقتصادى، گواه آن است که به تدریج رفتارها و روحیات فردگرایانه درحال گسترش است، و دیر یا زود اخلاق و نهاد خانواده را تهدید خواهد کرد. افزایش هنجارشکنى ها در میان افراد متأهل از رسوخ روحیات فردگرایانه در حوزه اخلاقیات و خانواده حکایت دارد؛ از طرف دیگر مظاهر فردگرایانه‌اى مانند تمایل به آزاد شدن از قید و بندهاى خانواده و گرایش به استقلال،‌ ضعف روابط صمیمانه با پدر و مادر، حساسیت کمتر خانواده نسبت به برقرارى رابطه با جنس مخالف، ضعف اعتقادات مذهبى خانواده، ضعف نظارت خانواده بر فرزندان،‌ ضعف پایبندى فرد به احکام شرعى و ارزش‌هاى سنتى، در افرادى که با جنس مخالف اقدام کرده‌اند، گزارش شده است.

۶- بحران هویت

یکى از عواملى که به روابط دختر و پسر دامن مى زند، مانند بسیارى آسیب‌هاى اجتماعى دیگر، بحران هویت است. اگر هویت را تفسیر اشخاص از کیستى خود و انتظار متقابل فرد و جامعه از یکدیگر بدانیم،‌ بحران هویت را مى توان اغتشاش در این برداشت و یا ناسازگارى آن با انتظارات متقابل فرد و جامعه از یکدیگر دانست. البته علاوه بر امکان ترسیم معنایى عام از هویت، با عنوان هویت فردى، مى توان به اعتبارات و حیثیت‌هاى متفاوت، هویت‌هاى گوناگونى از قبیل خانوادگى،‌ ملى، دینى،‌ اجتماعى و فرهنگى ترسیم کرد.[۹] بدیهى است میان هویت عام فردى و سایر هویت‌ها، رابطه متقابل وجود دارد.

اختلال و اغتشاش در برخى هویت‌هاى خاص، عوامل مخصوص خود را دارد. یکى از عوامل تأثیرگذار بر هویت را مى توان در مرجعیت‌هاى هویت‌ساز جستجو کرد. افراد، گروه‌ها و جوامع، بر اساس نوع مرجعیت‌هایى که مى پذیرند، هویت مى یابند. همان‌طور که پیش از این اشاره شد، پایگاه مرجعیت‌هاى سنتى به تدریج در حال تزلزل است و هویت‌هاى تأثیرپذیر از این مرجعیت‌ها نیز در معرض آسیب خواهند بود.

یکى از عوامل تأثیرگذار بر نفى مرجعیت‌هاى سنتى، حرکت تدریجى جوامع در حال توسعه به سوى مدرنیته است. یکى از تأثیرات مدرنیته به خصوص در دوران متأخر آن (دوران پست مدرنیته)، نفى مرجعیت‌هاى سنتى است. برخى تجربه‌هاى فرهنگى کشورهاى در حال توسعه، به رغم اختلاف فراوان در سطح توسعه یافتگى، مشابه تجربه‌هاى کشورهاى توسعه یافته است. شاید مهم‌ترین عامل این تشابه، توسعه وسایل ارتباط جمعى، از جمله اینترنت و ماهواره دانست. «فرهنگ جهانى عصر پسامدرن تأثیر‌پذیرى جوانان از روندهاى فرهنگى همه کشورهاى جهان را به دنبال خواهد داشت. تلویزیون‌هاى ماهواره‌اى و اینترنت، مرزهاى زمانى و مکانى را درمى نوردند و هزینه آن گشوده شدن فرهنگ بومى به هجوم جهانى فرهنگ عامه‌پسند غربى، به‌ویژه نوع آمریکایى آن است. مقاومت در برابر این تهاجم فرهنگى حتى براى کشورهاى قدرت‌مندى که به حفظ زبان و سنن فرهنگى خویش اصرار دارند،‌ بسیار دشوار است.[۱۰]

اما علاوه بر تأثیر فرهنگ مدرنیته، برخى کژکارى‌هاى ساختارى نیز سبب بحران و اختلال هویت فردى و هویت‌هاى خاص شده است. برخى ناکارآمدى‌هاى حکومت،‌ نهاد آموزش،‌ خانواده و‌ روحانیت اطمینان نداشتن جوانان به آینده و در نهایت بى اعتنایى آنان نسبت به مرجعیت‌هاى سنتى را در پى دارد. نفى جایگاه مرجیعت‌ها و هویت‌هاى منبعث از آنان،‌ خرده‌فرهنگ‌ها و سبک‌هاى زندگى، نقش مهمى در بازتعریف هویت جدیدتر براى جوانان ایفا مى کنند. این خرده‌فرهنگ‌ها بر فراغت به جاى کار،‌ بر گروه هم‌سالان و نیز بر سبک زندگى تأکید مى کنند. از پیامدهاى پذیرش این هویت صنفى جدید، تأکید بر «اکنونیت» و به روز بودن است. رسانه‌ها و به خصوص فضاى مجازى، مکانى سیال و مجازى را براى هویت‌یابى جوانان ایجاد مى کنند.

از جمله مظاهر این هویت جدید استفاده از زبان جدید و سیال، و مدهاى پوشش و آرایش است. این قبیل کالاهاى خرده‌فرهنگ جوانان، به سرعت، تولید، مصرف و اشاعه مى یابند و به سرعت نیز از عرصه خرده‌فرهنگ جوانان حذف مى شوند.

حساسیت جوانان در مشارکت یافتن در این هویت جدید، بیش از همه‌ چیز در فقدان پایگاه‌هاى مستحکم هویت بخش ریشه دارد. نفى هنجارهاى گذشته یکى از الزامات حضور در چنین فضایى است. یکى از این هنجارها، ‌هنجارهاى دینى- اخلاقى در روابط دختر و پسر است. بر اساس برخى پژوهش‌‌ها،‌ نگرش مثبت به برقرارى رابطه با جنس مخالف،‌ تمایل به آزاد شدن از قید و بندهاى خانواده وگرایش به استقلال، ضعف روابط صمیمانه با پدر و مادر، ضعف نظارت خانواده‌ها، ضعف اعتقادات مذهبى و پایبندى به احکام شرعى و به طور کلى بى اعتنایى به ارزش‌هاى سنتى جامعه، احتمال برقرارى رابطه با جنس مخالف را افزایش مى دهد و تمام این موارد،‌ معلول اختلال در هویت افراد است.

– اختلال در هویت جنسى

هویت جنسى بخشى از هویت فردى است. هویت جنسى را مى توان به‌ برداشت شخص از جنسیت خود در نسبت با نقش‌ها و انتظارات مبتنى بر جنسیت تعریف کرد. فقدان چنین برداشتى و یا اغتشاش در آن هویت جنسى را دچار اختلال خواهد کرد.

تمام آنچه که درباره بحران هویت گفتیم، مى توانیم درباره هویت جنسى نیز مطرح کنیم. اما در این قسمت، به طور خاص، تأثیر اختلال هویت جنسى، در افزایش روابط دختر و پسر مورد توجه است.

نظام آموزش و تربیت‌ ما در سال‌هاى اخیر به پیروى از الگوى غربى، از تربیت دختران و پسران براى پذیرش نقش‌هاى متفاوت غافل است. بخشى از این غفلت،‌ معلول غفلت از اهمیت و تأثیر نقش هویت جنسى افراد در بسیارى از ساحت‌هاى زندگى است و بخش دیگر از آن، در تبلیغات اندیشه‌هاى فمینیستى که جنسیت را امرى اجتماعى مى دانند، ریشه دارد. یکسان‌سازى امر آموزش و تربیت موجب مى شود که هر دو جنس به رغم وجود غرایز و نیازهاى متفاوت و گاه متضادشان، در موقعیت‌ها و فرصت‌هاى متفاوت یکسان رفتار کنند.

تربیت نشدن پسران براى غیرت‌ورزى،‌ کنترل چشم، مسئولیت‌پذیرى و صیانت از غریزه جنسى، و هم چنین تربیت نشدن دختران براى حیاء، پرهیز از تبرّج و رفتارهاى عشوه‌گرانه و خضوع در گفتار موجب مى شود، دو جنس در برقرارى ارتباط با یکدیگر، هر چند غرایز سرکش طبیعى و جنسى آنان وجود دارد، همانند ارتباط با هم‌جنسان خود رفتار کنند.

۷- ناکارآمدى خانواده‌ها در ارضاء نیازها و عواطف زوجین

در تقریر موضوع و محل نزاع در مسئله روابط دختر و پسر گفتیم که با توسعه مفهومى «رابطه دختر و پسر» به رابطه میان زنان و مردان جوان متأهلى که بیرون از خانواده روابطى دارند، وسعت مى یابد. در توجیه چرایى ارتباط افراد متأهل، اعم از ارتباط عاطفى و یا جنسى، مى توان به بروز نوعى عادت ثانویه براى افرادى که در دوران تجرد چنین روابطى داشته‌اند اشاره کرد. در بخش پیامدها به این موضوع خواهیم پرداخت. چنین روابطى میان افراد متأهل مى تواند تا حدود زیادى معلول ناکارآمدى‌هاى خانواده‌هاى جدید در ارضاى غرایز و نیازهاى روانى باشد.

پیامدهاى افزایش روابط دختر و پسر

۱- توسعه و ترویج هنجارشکنى دینى

از آن‌جا که ادیان الهى و به خصوص دین مبین اسلام، آموزه‌هاى روشن و کنترل‌گرى در مورد روابط میان محرم و نامحرم و همچنین روابط دختر و پسر دارند، داشتن چنین روابطى، هنجارشکنى آگاهانه در برابر احکام و آموزه‌هاى دینى خواهد بود و در نتیجه عادت و انگیزه افراد را به زیرپا گذاشتن سایر آموزه‌هاى دینى را افزایش خواهد داد.

۲- گسست در روابط خانوادگى و افزایش آثار طلاق

افشا شدن روابط قبل از ازدواج دختران و یا پسران براى همسرانشان و یا استمرار روابط به زمان تأهل سبب سلب اعتماد در روابط زناشویى و افزایش احتمال طلاق خواهد شد چنانکه مى توان حدس زد کسانى که روابط سهل انگارانه و خارج از تعهد را تجربه کرده‌اند در روابط خانوادگى هم متعهد به حفظ اصول خانوادگى نباشند. نکته‌ى دیگرى که غالباً از آن غفلت مى شود آن است که در ازدواج‌هاى سالم، دختر و پسر اولین رابطه‌ى جنسى را در خانواده تجربه مى کنند و جذابیت اولین رابطه ى جنسى سالم براى طرفین، به افزایش ارتباط عاطفى آنان مى ‌انجامد. اما در فرض آن که دختر و پسر روابط قبل از ازدواج را تجربه کرده باشند انرژى و انگیزه‌ى جنسى لازم را براى تقویت روابط عاطفى در اختیار ندارند و نمى توانند روابط گرمى برقرار کنند.

۳- افزایش آسیب‌هاى روحى روانى

از آنجا که در شرایط فعلى، روابط دختر و پسر با هنجارها و سنت‌هاى دینى و اخلاقى جامعه ناسازگار است، افراد در صورت داشتن چنین روابطى، احساس گناه و پشیمانى خواهند داشت. ترس از افشاى رابطه نیز سلامت روانى افراد را آسیب مى زند. اصطکاک و تعارض جوانان و والدین، هم چنین نهادهاى کنترل گر و انتظامى، فضاى تنش‌آمیزى را در جامعه ایجاد مى کند.

بخشى از اضطراب‌هاى روانى در روابط دختر و پسر، معلول ماهیت این روبط است. از آنجا که در روابط دختر و پسر، دو طرف در برابر یکدیگر تعهدى ندارند، ترس از پایان‌یافتن رابطه و یا خیانت طرف مقابل به نگرانى ها و اضطراب‌ها دامن مى زند. از آن‌جا که اکثر این روابط به ازدواج منتهى نمى شود، اضطراب روانى افراد به‌خصوص دختران از فاش شدن روابطشان ابعاد دیگرى مى یابد. بى اعتمادى به همسر نیز در صورتى که طرف مقابل از روابط پیش از ازدواج او آگاهى داشته باشد، بخشى از آسیب‌هاى روانى این گونه روابط دختر و پسر است.

۴- بحران اخلاق در نسل آتى

مى توان حدس زد که دخترها و پسرهاى امروز که قیود اخلاقى را در رابطه خود نادیده گرفته‌اند در آینده‌ا‌ى نه چندان دور، در موقعیت پدر و مادر، نه انگیزه و نه توان لازم را براى انتقال ارزش‌هاى اخلاقى هم چون حیا و عفت، به فرزندان خود ندارند، در محیط خانواده با سهل انگارى در برقرارى ارتباط با دیگران که جزئى از عادات روز‌مره‌ى آنان شده است، الگوهاى منحطى براى فرزندان خود هستند و نظارت لازم را بر عملکرد اخلاقى فرزندان نخواهد داشت. بنابراین اگر جوانان امروز بر اساس غفلت خود و والدین به دام فساد افتاده‌اند، فرزندان آنان بر اساس رهنمون‌هاى والدین و یا سهل‌انگارى عملى آنان با مفاسد اخلاقى انس خواهند گرفت.

۵- کسب عادت ثانویه به ارتباط با جنس مخالف

معمولاً افرادى که پیش از ازدواج با جنس مخالف ارتباط دارند، این گونه روابط را به صورت مکرر تجربه مى کنند. به تدریج داشتن ارتباطاتى، به عادت ثانویه آنان تبدیل مى شود، به گونه‌اى که آینده زندگى خانوادگیشان را در معرض خطر قرار مى دهد.

۶- نهادینه شدن روابط دختر و پسر، رقیبى براى خانواده

بدیهى است با گسترش و تداوم الگوى موجود در روابط دختر و پسر و همراهى ساختارهاى سازگار با آن،‌ به تدریج این گونه روابط فراگیر شده، به دلیل مقبولیت عمومى، زمینه‌هاى ناهنجار دانستن آن از بین مى رود. بدین ترتیب، داشتن چنین روابطى افزایش مى یابد و انگیزه تشکیل ازدواج کاهش خواهد یافت. در واقع روابط دختر و پسر، رقیبى براى خانواده خواهند بود و یا به تعبیر کاستلز، اشکال جدید خانواده را رقم خواهند زد.

۷- رواج الگوهاى همزیستى غیر خانوادگى

هم اکنون موارد معدودى از پیوند‌هاى دراز مدت جنسى و همزیستى نامشروع میان دو هم جنس یا ناهم جنس گزارش شده است. گرچه به دلایل اخلاقى و امنیتى آمار روشنى از مقدار همزیستى‌هاى غیر خانوادگى، در کشور ما، در دست نیست، اما قرائن نشان از روند رو به رشد اما تدریجى و مخفیانه آن دارد. به مرور زمان این احتمال تقویت مى شود که این شکل از همزیستى از حالت مخفیانه خارج شود، موافقانى را از میان نسل جوان و حتى از میان نخبگانى که تحت سیطره‌ى آموزه‌هاى مدرن قرار دارند پیدا کند و افزایش فشار داخل و بین‌الملل در این زمینه‌ به مسامحه در برخورد با آنان بیانجامد. به نظر مى رسد با رواج این پدیده یکى از چالش‌هاى نظام اسلامى، در آینده فشارهایى است که در قالب تبیین‌ها و تحلیل‌هاى علمى مدرن از سوى کارشناسانى وارد شود که تلاش مى کنند الگوهاى جدید همزیستى را اقتضاى جبرى و تردید ناپذیر جامعه‌ى اطلاعاتى، ارج نهادن به آزادى و نمودى از حقوق فردى تصویر کنند و جریان‌هاى فمینیستى نیز که هم‌اکنون همت اصلى خود را به مباحث حقوقى معطوف کرده‌اند در ‌آینده حضور فعال‌ترى در حوزه‌ى اخلاق جنسى خواهند داشت؛ چنان که هم‌اکنون عقبه‌هاى این جریان در خارج از کشور حمایت از گروه‌هاى هم جنس‌گرا را وجهه‌ى همت خود ساخته‌اند.

۸- افزایش فشار اجتماعى براى اصلاح قوانین و رویه‌ها

در این فرض که روابط دختر و پسر شیوع یابد اجراى حدود شرعى و محدودیت‌هاى قانونى با واکنش منفى مواجه خواهد شد و مجریان را به منظور تسامح در اجراى قوانین و قانون‌گذاران را براى اصلاح قانون تحت فشار قرار مى دهد. تعدیل قانون سقط جنین در سالیان اخیر و متوقف شدن اجراى برخى از مجازات‌ها از جمله مجازات اعدام در نوجوانان کم‌تر از ۱۸ سال، گرچه با دلایل عنوان شده‌ى دیگرى انجام شده است اما مى تواند تا حدودى نیز ناشى از فشار تقاضا از ناحیه‌ى مورد بحث باشد.

بایسته‌ها

به نظر مى رسد در بیان بایسته‌هاى موضوع روابط دختر و پسر، باید میان بایسته‌هاى پژوهشى، بایسته‌هاى حکومت و بایسته‌هاى فردى و خانوادگى تفکیک شود. در این‌جا به برخى از مهم‌ترین بایسته‌هاى اشاره مى شود:

۱- توسعه پژوهش‌هاى لازم

همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، پژوهش‌هایى جدى و بسنده درباره موضوع روابط دختر و پسر وجود ندارد. فقر پژوهشى از یک‌سو در حوزه واقعیت‌هاى روابط دختر و پسر است و از سوى دیگر در حوزه تبیین چرایى آن. فروکاستن ابعاد این قبیل ارتباطات به روابط اجتماعى و عادى،‌ موجب مى شود واقعیت‌هاى این روابط تأثیر اجتماعى خود را بدون مزاحمت تدبیر و یا کنترل اجتماعى، برجاى بگذارد. انگیزه پژوهشگران و نظریه‌پردازان به پرداختن در ابعاد این گونه روابط، از آگاهى آنان به چنین واقعیت‌هایى حکایت دارد.

به نظر مى رسد سازمان‌ها و نهادهاى متولى امر جوانان، باید بیشتر به این قبیل پژوهش‌ها بپردازند و بدون اعمال سلیقه‌ها انقباضى، نتایج آن را در اختیار پژوهشگران و نظریه‌پردازان قرار دهند.

۲- سیاست‌گذارى در جهت کاهش سن ازدواج

افزایش سن ازدواج به تنهایى طیف وسیعى از آسیب‌هاى اجتماعى را سبب مى شود و یا دست‌کم شرایط وقوع آن را تسهیل مى کند. سیاست‌گذارى جهت کاهش سن ازدواج یکى از پیش‌شرط‌هاى کنترل این گونه آسیب‌هاى اجتماعى از جمله روابط دختر و پسر است. کاهش سن ازدواج به عوامل گوناگون اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بستگى دارد؛ بنابراین در برنامه‌ریزى و سیاست‌گذارى براى کاهش سن ازدواج نباید بر یک ساحت تمرکز کرده و از ساحت‌هاى دیگر غفلت نمود.

۳- تسهیل ازدواج و تنوع الگوهاى آن

دین اسلام با رسمیت‌بخشى به ابراز نیاز جنسى و تسهیل در ارضاى آن، وجود غریزه جنسى را از ابتداى دوران بلوغ جدى مى گیرد. تنها محدودیت دین اسلام براى ارضاى غریزه جنسى، حدود دینى است که آن هم به صورتى آسان و مبتنى بر تساهل وضع شده است. سنت‌هاى مسلمانان در جوامع اسلامى نیز بر حداقلى بودن پیش‌شرط‌هاى ازدواج استوار بوده است. اگرچه الگوى پذیرفته شده در اسلام، منحصر به روابط جنسى میان دو فرد است، اما این الگو قابلیت تنوع‌پذیرى فراوانى دارد. ازدواج مطلوب آن است که مجموعه‌اى از تعهدات و اهداف، از جمله بقاء نسل را دربرداشته باشد، اما اسلام ازدواجى را که در آن فقط به جنبه‌هاى جنسى و یا عاطفى صرف پرداخته مى شود، تأیید کرده است. دیدگاه‌هاى متصلبانه و غیر منطقى درباره تنوعات ازدواج به دلیل آسیب دیدن خانواده، در درازمدت خانواده را بیشتر دچار آسیب خواهد کرد.

۴- تقویت هویت و احیاى مرجعیت‌هاى گذشته

اگرچه بخش مهمى از آسیب‌پذیرى هویت و مرجعیت‌ها، معلول حاکمیت تفکر مدرنیته است، اما نباید از این امر غفلت شود که بخش مهمى از این آسیب‌ها، معلول ناکارآمدى ها و کژکارکردى‌هاى ساختارى و خرد مى باشد. احیاى نقش خانواده، روحانیت، تأکید بر هویت ملى و دینى، محدودیت‌پذیرى و قانون‌گرایى، از جمله مواردى است که به احیاى هویت‌ها و مرجعیت‌هاى از دست رفته‌ها کمک خواهد کرد. در اینجا نکته‌ حائز اهمیت ضرورت مدیریت آرمان‌ها و تمایلات نسل جوان است. در دوران دفاع مقدس به دلیل آنکه توجه نسل جوان به آرمان‌هاى متعالى معطوف بود و احساسات عمومى توسط مسئولان نظام، بویژه امام، مدیریت و هدایت مى شد، ارزش‌هاى مورد نظر نظام به ارزش‌هاى نسل جوان تبدیل گردید و ذهنیت‌هاى آنان، الگوى مشارکت اجتماعى زنان و مردان و فعالیت‌ اساسى آنان را تحت تأثیر قرار داد. این خود در تقویت پیوندهاى اجتماعى و تقویت یا احیاى مرجعیت‌هاى مورد نظر، نقش مهمى داشت.

۵- احیاء باورهاى بنیادین دینى

در بیان عوامل تأثیرگذار بر روابط دختر و پسر، به حاکمیت تفکر مدرنیته و غلبه روحیه فردگرایى و سکولاریسم اشاره کردیم. به نظر مى رسد به میزانى که دامنه تأثیر این عامل در آسیب‌هاى اجتماعى گسترش دارد، ارائه راه‌هاى برون‌رفت از آن نیز با دشوارى ها و پیچیدگى‌هاى فراوانى مواجه است. در گام نخست مى ‌توان با ترویج فرهنگ جمع‌گرایى،‌ ایثار،‌ خانواده‌گرایى و قناعت، به حذف برنامه‌ها و سیاست‌هایى که با این باورها در تقابل است اقدام کرد. اراده جمعى بر احیاى باورهاى بنیادین دینى، بر نظریه‌پردازى و سیاست‌گذارى‌هاى همسو با این باورها مبتنى است. اما باید پذیرفت که بسیارى از آموزه‌ها، برنامه‌ها، نظام‌ها و ساختارهاى مبتنى بر تفکر مدرنیته با باورهاى بنیادین دینى تعارض دارد. البته این مطلب هنوز مورد پذیرش و اجماع عمومى نخبگان جامعه ایرانى نیست.

۶- بازترسیم شاخص‌هاى رشد فرهنگى اجتماعى

شاخص‌هاى رشد از این جایگاه برخوردارند که مى توانند مقیاسى براى ارزش‌‌گذارى تحولات در حوزه‌هاى مختلف باشند. پذیرش شاخص‌هاى فرهنگى اجتماعى استاندارد شده از سوى نهادهاى بین المللى که بر پیش‌فرض‌هاى الحادى و مدرن استوار است،‌ تحولات فرهنگى و اجتماعى را به سمت اهداف مادى جهت‌دهى خواهد نمود و نتیجه‌ى آن غلبه‌ى فرهنگ مدرن بر ذهنیت نسل جوان و نخبگان ما و هم چنین ظهور پدیده‌هاى نامیمونى است که با فاصله‌ى زمانى کم و یا زیاد در کشورهاى مرجع شاهد آن بوده‌ایم. آیا این نکته که کشورى مانند سوئد با احراز رتبه‌ى اول در رعایت شاخص‌هاى حقوق بشر و حقوق زنان با معضلات مهمى چون نرخ ۵۵ درصدى فرزندان نامشروع و نرخ ۶۳ درصدى همزیستى‌هاى خارج از چارچوب ازدواج رسمى روبه‌روست به ما نشان نمى دهد که شاخص‌هاى نظام‌هاى مادى قابلیت سنجش تحولات در نظام‌هاى دینى را ندارد؟

۷- اصلاح نظام آموزشى

مهم‌ترین رسالت نظام آموزشى رسمى و غیر رسمى در هر جامعه‌اى، اصلاح ذهنیت‌‌ها، تمایلات و رفتار آحاد جامعه به سمت اهداف تعریف شده و مطابق با آرمان‌ها و نیازهاى آن جامعه است. از آنجا که نظام آموزشى مدرن نسبت به ارزش‌هاى اخلاقى و مقوله‌ى جنسیت حساسیت مثبتى نداشته است لازم است با اصلاحات اساسى در نظام آموزشى و پرورشى، مقوله‌ى تربیت فرزندان را بر اساس مفاهیم و آموزه‌هاى اسلامى بازنگرى کرد. امروزه متون تربیتى در لفافه‌اى از آموزه‌هاى دینى، واقعیت نظام تربیتى را از دید صاحب نظران مخفى کرده است و به نظر مى رسد تحولات اخیر، به ویژه در مقطع آموزش ابتدایى، به ترویج فرهنگ تساهل و تسامح و نفى مرجعیت اخلاقى منجر شود و انگیزه‌ى والدین و مربیان را در انتقال ارزش‌‌هاى اخلاقى به نسل آتى کم ‌رنگ‌تر سازد. توجه به تربیت جنسى و تربیت جنسیتى نیز از محورهاى مهم در اصلاح نظام آموزشى است.

از سوى دیگر لازم است سیاست‌هاى تربیتى و اخلاقى رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما بازترسیم شود و رسانه‌ها نسبت به اجراى سیاست‌ها پاسخگو باشند. جاى تعجب است با آن که رسانه‌ى ملى، به اعتراف صاحب نظران و به ادعاى مدیران رسانه، از تأثیرگذارترین عوامل در تربیت فرزندان است اما هیچ نهادى، خارج از سازمان صدا و سیما، مسئولیت نظارت بر عملکرد این سازمان را بر عهده ندارد.

پى‌نوشت‌ها

[۱]- محمد سعید ذکایى،‌ جامعه‌شناسى جوانان ایران، نشر آگه،‌ چاپ اول، ص ۴۳

[۲]- سازمان ملى جوانان،‌ بررسى میزان رایج بودن دوستى دختر و پسر از نظر والدین (شهر تهران)، بهمن ،۱۳۷۹

[۳]- محمد سعید ذکایى، فرهنگ مطالعات جوانان،‌تهران،‌ نشر آگه، ‌چاپ اول، ‌۱۳۸۵، صفحه ۱۴۴٫

[۴]- همان.

[۵]- محمد سعید ذکایى، فرهنگ مطالعات جوانان،‌ نشر آگه، ‌چاپ اول، ‌۱۳۸۵، ص ۱۵۵٫

[۶]- افشین جعفرى مژدهى و حجت الله قندى،‌ رشد جمعیت و اختلال در وضعیت ازدواج در ایران،‌ فصلنامه ریحانه، شماره ۱

[۷]- به عنوان نمونه رک به «روابط پسر و دختر»، محمد رضا احمدى با همکارى جمعى از محققان، نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها، ۱۳۸۶٫

[۸]- محمد سعید ذکایى،‌ جامعه‌شناسى جوانان ایران، ص ۴۲٫

[۹]- رک: محمد رضا شرفى، جوان و بحران هویت،‌ انتشارات سروش،‌ چاپ اول،‌۱۳۷۹

[۱۰]- محمد سعید ذکائى، جامعه‌شناسى جوانان ایرانى، ص ۴۲

منبع: حوراء؛ دى ۱۳۸۷؛ شماره ۲۸

دلیل ترس از بچه‌دار شدن زوج‌ها چیست؟

بچه‌دار شدن یکی از شیوه‌های مهم و مثبت برای استحکام خانواده است که به غیر از زایش جسمی، زایشی در جهت ایجاد شوق و همبستگی بیشتر میان همسران است. اما چرا برخی از زوج‌ها، تمایلی به داشتن فرزند نداشته و می‌ترسند؟

چه دلایلی باعث می‌شود که زوج‌ها از بچه‌دار شدن بترسند؟

تاکنون با زوج‌های بسیاری مواجه شدید که هنوز به میل خود بچه‌دار نشده و تصمیمی برای آن نگرفته‌اند و یا از بچه‌دار شدن ترس داشته و آن قدر روی این حس پافشاری می‌کنند که ترجیح می‌دهند راجع به آن صحبت نکنند. اغلب این عده از تجربه شیرین پدر و مادر شدن غافل‌اند. عاطفه به فرزند و ایجاد حس مسوولیت در والدین و دلایل بسیار دیگر همه عواملی هستند که باعث شده‌اند بشر از آغاز تا امروز برای تولد و ادامه نسل احترامی ویژه قائل باشد. بیشتر نگرانی‌ها بیهوده‌اند و اغلب مشکلات به راحتی حل می‌شوند. برخی از دلایل ترس از بچه‌دار شدن را از نگاه کارشناسان مرور می‌کنیم.

عوامل ایجاد ترس از بچه‌دار شدن
علل و ریشه‌های فرزندگریزی و ترس از بچه‌دار شدن

دکتر روزگار قادر پور، مشاور ازدواج و خانواده: این روزها در مراکز مشاوره شاهد مراجعه زوج‌هایی هستیم که یکی از آنها حاضر به بچه‌دار شدن نیست. جالب این که قبلاً این خواسته بیشتر از طرف آقایان مطرح می‌شد اما امروزه خانم‌هایی نیز هستند که تمایلی به بچه‌دار شدن ندارند. حتی برخی شرط ازدواجشان را فرزند‌دار نشدن قرار می‌دهند. خیلی‌ها معتقدند شرایط زندگی کنونی پیچیده و سخت تر شده است اما به نظر من، به عنوان متخصص در حوزه مشاوره ازدواج و خانواده، این گونه نیست؛ زندگی سخت تر نشده چون امروزه امکانات و رفاه بیشتر است اما پیچیده تر شده، به این معنا که زندگی خانوادگی از حالت سنتی و ساده خود فاصله گرفته و پیش به سوی مدرنیته و پیچیدگی‌های ناشی از آن در حرکت است بنابراین لزوماً برای استحکام و رضایتمندی در زندگی مشترک، باید مهارت‌هایی داشته باشیم و آنها را به کار بگیریم.

پدیده به تعویق انداختن فرزندآوری و همچنین نداشتن تمایل به داشتن فرزند، به تازگی در جامعه ما شیوع پیدا کرده و احتمال این که آسیب جدی به بدنه خانواده و سیستم جامعه وارد کند، وجود دارد. در ادامه به بررسی علل و هم چنین توصیه‌های برخورد صحیح با این پدیده می‌پردازم.

ساختار خانواده تغییر یافته

یکی از علل شیوع این پدیده را می‌توان در تغییر ساختار خانواده‌های امروزی یافت. در گذشته خانواده‌ها شکل گسترده‌ای داشتند؛ یعنی عروس‌ها و دامادها در کنار بزرگ ترها زندگی می‌کردند ولی این حالت از زندگی به دلیل شرایط کنونی غیرممکن شده و زندگی‌ها به شکل هسته‌ای درآمده، یعنی زن و شوهر به دور از خانواده هایشان زندگی می‌کنند. در نتیجه امکان یاد گرفتن مهارت‌های زندگی مشترک از بزرگ ترها و مَجال حل مسالمت آمیز اختلافاتشان به وسیله آنها را از دست داده‌اند. البته در کنار از دست دادن این مزایا، از عوارض آن که گاهی کاهش رضایتمندی از زندگی زناشویی را به دنبال داشت نیز به دورند. موضوع قابل تأمل دیگر در شیوه سنتی، مشخص بودن نقش‌ها و وظایف همسران بود اما در زندگی‌های امروزی نقش‌ها و وظایف تغییر یافته و همین امر باعث استرس زوج می‌شود. استرسی که باعث شده زن و شوهر تصمیم بگیرند فرزندآوری را به تأخیر بیندازند که به هیچ وجه در شیوه سنتی پسندیده نبود.

فرزند، مانع رضایت است؟

دو موضوع مهم در یک زندگی مشترک، دوام و رضایتمندی است که بسیار اهمیت دارند. قبلاً دوام زندگی مشترک اولویت داشت و شعار «بساز و بسوز» ترویج می‌شد، اما امروزه با توجه به این که آگاهی‌های عمومی افزایش یافته، به کیفیت زندگی مشترک و رضایتمندی از آن بیشتر بها داده می‌شود و به نوعی در اولویت قرار گرفته است. شاهد این مدعا هم افزایش سرسام آور آمار طلاق است. این رویکرد زمانی آسیب گونه می‌شود که به شکل افراطی به آن نگریسته شود. به طوری که زوج‌ها با پیشگیری از فرزند‌دار شدن بخواهند سطح رضایتمندی شان بالا نگه داشته شود. این تفکر از نوعی فوبیا (ترس بیمارگونه و مبالغه‌آمیز) نشأت می‌گیرد که گاهی ناشی از اختلالات روانی و نداشتن مهارت‌های لازم در فرزندپروری و اعتمادبه نفس پایین است.

چشم و هم چشمی‌ای که مانع فرزند‌دار شدن می‌شود

در جامعه کنونی، متأسفانه گاهی چشم و هم چشمی‌ها نیز باعث می‌شود افراد از فرزنددارشدن امتناع کنند؛ مثلاً چون فکر می‌کنند فلان زوج فرزندی ندارند و زندگی شان (در ظاهر!) خوب است، پس آنها هم بهتر است فرزندی نداشته باشند و این چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کند. علاوه بر اینها، سیستم آموزش و پرورش هم متأسفانه تمهیدی جدی و کارآمد برای آموختن مهارت‌های زندگی فردی و زوجی به دانش آموزان و دانشجویان نیندیشیده تا در آینده بتوانند تعامل مثبتی با زندگی و شرایط آن برقرار کنند در حالی که نیاموختن مهارت‌های لازم در شرایط پیچیده زندگی کنونی، باعث می‌شود افراد جامعه یا بر اساس آزمون و خطا پیش بروند یا با نادیده گرفتن اخلاقیات و ارزش‌های انسانی برای رسیدن به خواسته هایشان گام بردارند. هر دوی این روش‌ها باعث می‌شود سطح ناکامی‌ها و تعارض‌های درونی بیشتر شود و کار به دچار شدن به اختلال‌های روانی، مشکل در فرزندپروری و حتی فرزندآوری و در نهایت سست شدن پایه‌های زندگی مشترک بکشد. خیلی مهم است بدانیم که نداشتن مهارت برای انتخاب همسر، زندگی زناشویی و فرزندآوری و فرزندپروری، باعث می‌شود نگرانی و ترس‌هایی در افراد به وجود بیاید که قبلاً در زندگی‌ها کمتر معنا داشته اند.

نداشتن امنیت اقتصادی، ترس قابل تأمل

برخی از زوج‌های امروزی از نداشتن امنیت اقتصادی و این که فردای خود و فرزندشان چه خواهد بود، نگران هستند. نبود ثبات اقتصادی خیلی وقت‌ها باعث می‌شود زوج بترسند اوضاع نابسامانی پیدا کنند و نتوانند از عهده آن برآیند و فکر کنند در این صورت اگر پای بچه‌ای در میان باشد، وضعیت سخت تر و بغرنج تر خواهد شد.

نداشتن امنیت شغلی و ترس از آینده

نداشتن ثبات و امنیت شغلی هم گاهی دغدغه‌های ذهنی‌ای در افراد ایجاد می‌کند و زندگی شان را دچار فراز و نشیب‌هایی می‌کند که به آنها القا می‌کنند برای فرزندآوری ابتدا باید از این فراز و نشیب‌ها رها شوند تا در آینده فرزندشان دچار مشکل نشود.

نبود سیستم جامع و هماهنگ حمایت از نظام خانواده

یک نقص است و‌ای کاش روزی در دولت، وزارتخانه‌ای به نام «وزارتخانه خانواده» داشته باشیم. درست است که در حال حاضر وزارت ورزش و جوانان داریم که به ظاهر گوشه‌ای از کار را برعهده گرفته است، اما این وزارتخانه بیشتر به عرصه ورزش توجه دارد و عملکرد آن در عرصه خانواده و جوانان کمرنگ است. اگر وزارت خانواده وجود داشته باشد، می‌تواند سیستم جامع و هماهنگی را برای حمایت از نظام خانواده طرح ریزی کند تا از نگرانی ها، آسیب‌ها و درصد طلاق‌ها کاسته شود. در شرایط کنونی جامعه ما، یکی از مشکلات، ناهماهنگی و نامتناسب بودن سیستم آموزش و پرورش با شرایط روز است. در نظر بگیرید مادر شاغلی را که مدام این دغدغه فکری در ذهنش جولان می‌دهد که اگر فرزندی بیاورم و صبح تا ظهر یا عصر سرکار باشم، چه کنم؟ سیستم آموزش و پرورش هم نهایتاً تا ظهر فرزند او را نگه می‌دارد. بقیه روز چه باید بکند؟

سیستم آموزش و پرورش باید با شرایط کنونی و امروزه هماهنگ و منطبق باشد. از طرفی، بالا بودن هزینه تحصیل و آموزش هم مزید بر علت شده. هر چند که ادعای رایگان بودن تحصیل وجود دارد اما والدین مجبورند هزینه‌های گزافی را به بهانه‌های مختلف مثلاً برای مکمل‌های درسی فرزندشان بپردازند و مشکل تأمین این هزینه‌ها و نداشتن امنیت اقتصادی که به آن پیش تر اشاره شد، زوج‌ها را از بچه داشتن منصرف می‌کند.

فرزند داری در خانم‌های شاغل

قوانین نامناسب برای فرزندآوری خانم‌های شاغل

امروزه باید پذیرفت که خانم‌های زیادی شاغل هستند و درآمد آنها برای خانواده‌های زیادی لازم است ولی قوانین وضع شده برای مادران شاغل و خصوصاً آنهایی که تازه فرزند‌دار شده اند، برای سیستم خانواده و زندگی مشترک بسیار نامناسب و آسیب زاست و مسئولان امر باید به این نکته قابل تأمل توجه ویژه‌ای داشته باشند. بر اساس نتایج تحقیقات قابل استناد، طبق روال معمولی رشد کودک، برای پرهیز از ایجاد دلبستگی ناایمن و دیگر اختلالات روانی و رشد سالم، به حضور مستمر مادر در کنار کودک تا ۲ سالگی نیاز است اما متأسفانه قوانین ما با این پیش شرط فرزندآوری مغایرت دارند و همین امر باعث ترس از فرزندآوری همسران، مخصوصاً خانم‌ها شده به طوری که ممکن است تصمیم بگیرند هرگز فرزندی نداشته باشند. در واقع آنها صورت مسئله را پاک می‌کنند چراکه حل مسئله در توان آنها نیست. به عقیده من، به بازنگری در قوانین مربوط به خانواده بر اساس مبانی علمی نیاز است.

نداشتن محلی مناسب برای سکونت و تربیت فرزند نیز دغدغه‌ای دیگر برای زوج است. در کنار مسئله تأمین مسکن، موضوع سیستم شهرسازی امروزه ایران، خصوصاً در کلان شهرها که در آنها فضاهای کافی برای تفریح و سرگرمی فرزندان در حد لازم وجود ندارد، یکی دیگر از منشأهای نگرانی می‌تواند باشد. برخی والدین به زوج‌های جوان توصیه می‌کنند صبر کنید طعم زندگی دو نفره را در کنار هم بچشید و بعد برای بچه‌دار شدن اقدام کنید اما امروزه این توصیه با بالا رفتن سن ازدواج (میانگین سن ازدواج در آقایان به ۳۴ سال و در خانم‌ها به ۲۷ سال رسیده)، چندان مطلوب نیست چون سال‌های بعد، تصمیم گیری برای این کار سخت تر می‌شود و آنها را در تردید می‌اندازد و مدام این کار به تعویق می‌افتد. گاهی هم برادران و خواهران و دوستان متأهلی که فرزند دارند، به زوج جوان از سختی بچه‌دار شدن، شرایط بغرنج و مشکلات زیادی که با کودک یا نوجوانشان دارند می‌گویند که ترس‌ها و نگرانی‌هایی در وجود آنها ایجاد می‌کند. این در حالی است که هر زندگی مشترکی منحصر به خودش است و زوج باید به جای توجه به این توصیه ها، موضوع را عالمانه نزد مشاور خانواده بررسی کنند.

نداشتن مهارت فرزندپروری

گاهی زوج به گذشته و شیوه تربیتی والدینشان و آسیب‌هایی که به دلیل ناآگاهی آنها از شیوه فرزندپروری دیده‌اند، فکر می‌کنند و چون نمی‌خواهند این اتفاق برای فرزندانشان تکرار شود، ترجیح می‌دهند هرگز فرزندی نداشته باشند. معمولاً این افراد الگوی خاصی از افراد موفق در این زمینه نداشته‌اند و به همین دلیل به شدت می‌ترسند و به خود اعتماد لازم در تربیت و پروراندن صحیح فرزند ندارند در حالی که علم تا آنجا پیشرفت کرده که بتوانند با مراجعه به مشاور خانواده مهارت‌های لازم برای فرزندپروری صحیح را آموزش ببینند و آنها را در خود پرورش دهند.

بالا بودن سطح تعارض‌ها و اختلاف‌های زناشویی

آمارها نشان می‌دهد ۵۵ درصد طلاق‌ها در ۶ سال اول زندگی مشترک اتفاق می‌افتد، سال اول بیشترین میزان طلاق را به خود اختصاص می‌دهد (۱۴٫۲ درصد)، سال دوم ۱۲ درصد، سال سوم ۹٫۲ درصد، سال چهارم ۷٫۴ درصد، سال پنجم ۶٫۵ درصد و سال ششم ۵٫۷ درصد و پس از آن تقریباً زندگی مشترک به یک وضعیت ثبات می‌رسد و عموماً تغییرات و ناپایداری در آن مشاهده نمی‌شود. این آمارها حاکی از آن است که اختلاف‌ها و تعارض‌هایی که در زندگی مشترک در سال‌های اولیه زندگی بروز می‌کند، کار را به جایی می‌رساند که زوج نتوانند به نقطه آرامش و ثباتی برسند که بتوانند تصمیم بگیرند فرزندی داشته باشند. یکی از دلایلی که آمار طلاق در سال اول زندگی به ۱۴٫۲ درصد می‌رسد، این است که زن و مرد مهارت‌های لازم برای زندگی مشترک را بلد نیستند و نمی‌دانند چطور باید آنچه آموخته اند، به کار گیرند بنابراین باوجود هزینه‌های بسیار زیاد مادی و روانی، کارشان به طلاق می‌کشد. چنین شرایطی بی شک زهر چشمی از زوج‌های جوان امروزی گرفته که باعث شده تا مدت‌ها فرزند داشتن را به تعویق بیندازند یا عطای آن را به لقایش ببخشند! توصیه ام به عنوان مشاور خانواده آموزش دیدن مهارت‌های انتخاب صحیح همسر و مهارت‌های زندگی مشترک است که رسیدن به قله ثبات و رضایتمندی زندگی زناشویی را آسان و پایدار می‌کند. علاوه بر آنچه در مورد تعارض‌ها و اختلاف‌ها و نداشتن مهارت برخورد با آنها بیان کردیم، این که بعد از فرزند‌دار شدن کار به طلاق بکشد نیز ترس زوج‌ها را افزایش می‌دهد. در جامعه، برای بچه‌های طلاق برچسب‌های ناگواری وجود دارد و حتی بارها دیده‌ایم برخی والدین از این که فرزندشان با فرزند طلاق معاشرت داشته باشد، واهمه دارند. متأسفانه سیستم دولتی هم اقدام‌های لازم را برای شکستن این تابو انجام نداده است.

امنیت روانی با بچه می‌رود یا می‌آید؟

همه این نگرانی‌ها زوج را به این نتیجه می‌رساند که آرامش درونی و امنیت روانی شان ممکن است با بچه‌دار شدن به خطر بیفتد. البته اگر بخواهیم واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم، می‌بینیم بسیاری از این نگرانی‌ها (در حد واقع بینانه آنها) به حق‌اند و باید مسئولان امر تدابیری برای رفع آنها بیندیشند. تاکید می‌کنم پیشنهاد من تشکیل وزارتخانه خانواده است اما نگرانی‌های افراط‌گونه را باید به کمک متخصص مشاور خانواده حل کرد. برخی از اختلال‌ها و این واقعیت مهم را هم نباید نادیده گرفت که بچه‌دار نشدن برخی از افراد که دچار نوع‌های خاصی از اختلالات روانی هستند، به نفع آنها و جامعه است که تشخیص آن بر عهده متخصصان مربوط (کمیسیون روان شناس بالینی و روان پزشک) است.

چه می‌توان کرد؟

امکان دارد زوج، بر اثر این تصمیم در صورت مشورت نکردن با متخصصان مربوط، دچار انواع اختلال‌های جسمی، روانی و حتی اجتماعی شوند که مشکلاتی را برایشان ایجاد می‌کند و حل این مشکل‌ها هزینه‌های گزافی را نسبت به هزینه‌های داشتن فرزند در زمان مناسب خواهد داشت بنابراین بهتر است برای فرزندآوری با مشاور خانواده مشورت کنند که اوضاع را به دقت بررسی کند و در روشن کردن وضعیت زندگی شان کمک کند تا در زمان مناسب، عاقلانه و آگاهانه برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرند؛ حتی اگر تصمیمشان مبنی بر به تعویق انداختن موقت بچه‌دار شدن باشد.

 با وجود همه حسن‌های داشتن فرزند، آوردن بچه لزوماً به رفع مشکلات و اختلاف‌های زناشویی کمک نخواهد کرد و این توصیه قدیمی و ناکارآمد را فراموش کنید که: «اگر بچه‌ای به دنیا بیاورید، همه اختلاف هایتان حل می‌شود.» این سفارش به هیچ وجه علمی نیست و تا زندگی به یک ثبات واقع بینانه (نه کمال طلبی) نرسیده، اقدام به فرزندآوری می‌تواند آسیب زا باشد و حتی مشکلات عدیده‌ای به وجود آورد. تشخیص رسیدن به این ثبات بر عهده مشاور خانواده است.

توصیه و پیشنهاد نهایی من این است که هر فردی که بخواهد ازدواج کند یا فرزندی به دنیا بیاورد، دوره‌های پیش از ازدواج (شامل آموزش مهارت‌های یافتن و انتخاب صحیح همسر و نیز دوره‌های ایجاد و پرورش مهارت‌های زندگی زوجی و مهارت‌های فرزندپروری و داشتن خانواده سالم) را بگذراند.

نگاه جامعه شناس، دکتر سعید معدنی، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

در «تله جمعیتی» نیفتیم!

یکی از مسائلی که دنیای امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کند، کاهش تمایل به فرزندآوری تقریباً در سراسر جهان است. به طور کلی، از زمانی که زندگی شهرنشینی و مهاجرت به شهرهای بزرگ گسترش یافت، شیوه زندگی مردم هم تغییر کرد و تمایل به فرزندآوری هم کمتر شد. برخلاف باور بسیاری از مردم که گمان می‌کنند مشکلات اقتصادی و اجتماعی، مهم ترین عامل کاهش میزان رشد جمعیت در کشور است، عوامل مهم تری مانند افزایش سطح سواد زوج‌ها (مخصوصاً خانم ها) و اشتغال خانم ها، در کاهش نرخ فرزندآوری، سهم بزرگ تری نسبت به مشکلات اقتصادی داشته اند. گواه این مساله هم آنکه اگر نگاهی به اطرافمان بیندازیم، خانواده‌های بسیار متمول و شهرنشینی را می‌بینیم که یک یا دو فرزند دارند و در مقابل، خانواده‌هایی با درآمد پایین‌تر یا خانواده‌های روستایی با بیش از ۲ یا ۳ فرزند. تفاوتی که در این میان برای افزایش و کاهش تمایل به فرزندآوری وجود دارد، اختلاف سطح تحصیلات و شاغل بودن یا نبودن مادران است.

این روزها نرخ رشد جمعیت در بسیاری از کشورهای صنعتی و پیشرفته جهان، به زیر یک، صفر و حتی منفی رسیده است و در مقابل، میزان رشد جمعیت در کشورهای درحال توسعه، هم چنان بالاست. این مساله هم می‌تواند نشان دهنده آن باشد که پیشرفت‌های تحصیلی، شغلی و گسترش شهرنشینی، باعث ایجاد فرهنگ و تغییراتی در الگوی فرزندآوری زوج‌ها شده است. در کشو ما هم رفته رفته با افزایش مهاجرت از روستاها به شهرها، بالا رفتن سطح سواد زنان و اشتغال خانم‌ها بیرون از منزل، نرخ رشد جمعیت با کاهش چشمگیری مواجه شد و از حدود ۶٫۴ فرزند در دهه ۶۰ به حدود ۱٫۸ در سال‌های اخیر رسید.

ما نمی‌توانیم از این مساله چشم پوشی کنیم که مادران قدیمی تر، بیشتر وقتشان را در خانه سپری می‌کردند و تقریباً کار و اشتغال ذهنی چندانی جز فرزندآوری و تربیت اولاد نداشتند در حالی که شرایط زن شهرنشین امروزی، به کلی تغییر کرده است. بیشتر مادران امروز ما، تحصیل کرده و شاغل هستند و دوست دارند در کنار همسر و فرزندان خود، به تفریح، استراحت، مسافرت و خوش گذرانی هم بپردازند. مادران امروز، بیشتر از مادران دیروز به فکر پیشرفت و موفقیت در تحصیل، پایگاه اجتماعی و کار خود هستند و برای دست یافتن به این موفقیت و پیشرفت، نمی‌توانند فرزندان زیادی داشته باشند. به عبارت ساده تر، زوج‌های جوان امروز ما دوست دارند که زندگی کنند و طعم خوشی‌های زندگی را بچشند و برای رسیدن به این اهداف، بچه‌های زیاد را سد راهشان می‌بینند. از طرف دیگر، در گذشته کمتر به تحصیلات و پایگاه اجتماعی فرزندان بها داده می‌شد اما بسیاری از والدین تحصیل کرده امروزی، ترجیح می‌دهند که به جای ۴ یا ۵ فرزند متوسط، یک یا دو فرزند موفق و در رفاه داشته باشند.

نکته دیگر در زمینه کاهش میل به فرزندآوری، تغییرات شیوه زندگی و الگوی تأمین نیازهای اقتصادی خانوار است. در گذشته، فرزندان (به خصوص فرزندان پسر)، بازوی اقتصادی خانواده‌ها محسوب می‌شدند و از سنین پایین با فعالیت در مزارع یا سایر امور خانواده، باعث افزایش رونق اقتصادی در خانوار می‌شدند اما فرزند جامعه امروز، نه تنها هیچ بار مالی‌ای را از روی دوش خانواده اش برنمی دارد، بلکه گاهی والدین مجبور می‌شوند تا ۳۰ سالگی هم خرج او را بدهند تا درس بخواند و کار مناسبی پیدا کند. امروزه در سطح ملی هم مشخص شده است که نمی‌توان فقط به رشد جمعیت برای افزایش اقتدار یک کشور اکتفا کرد. در گذشته، بیشتر جنگ‌ها تن به تن بوده است و از این رو، بالا بودن جمعیت یک کشور به خودی خود، عاملی برای قدرتمندتر شدن آن محسوب می‌شد اما این روزها، قدرت یک کشور به افزایش سطح تحصیلات مردم و پیشرفت تکنولوژی در آن بستگی دارد. نمونه بارز این ادعا هم آنکه در حال حاضر، کشور هند چند برابر ژاپن یا کره جنوبی جمعیت دارد اما الزاماً کشور قدرتمندتری نسبت به آنها نیست.

نگرانی در مورد کاهش میزان رشد جمعیت، آنجا مطرح می‌شود که دولت‌ها نگران ایجاد گسست جمعیتی می‌شوند. گسست جمعیتی، زمانی اتفاق می‌افتد که تعداد سالمندان (افراد بالای ۶۵ سال) بسیار بیشتر از تعداد کودکان (افراد زیر ۱۵ سال) یک کشور باشد. نگرانی بیشتر کشورهای غربی و اروپایی، از ایجاد همین گسست در جوامعشان است و با طرح‌های تشویقی بسیار زیاد، می‌خواهند جلوی منفی شدن نرخ رشد جمعیت را بگیرند. در علم جمعیت شناسی، اصطلاحی به نام «تله جمعیتی» وجود دارد. هرگاه نرخ رشد جمعیت در کشوری به زیر ۱٫۴ برسد، یعنی کشور در تله جمعیتی افتاده است و تقریباً دیگر نمی‌توان کار چندانی برای افزایش نرخ جمعیت در آن کشور انجام داد. نگرانی از افتادن در این تله در کشور ما هم وجود دارد و دولت قصد دارد تا با آگاهی بخشی، باعث شود که رشد جمعیت در ایران به این میزان کاهش پیدا نکند.

ما در جامعه کنونی با «پنجره جمعیتی» مواجه هستیم. یعنی جمعیت در سن فعالیت ما (۱۵ تا ۶۵ سال) بیش از دوسوم جمعیت کل کشور را تشکیل داده‌اند که این می‌تواند فرصتی برای توسعه باشد. باید حواسمان باشد که مشکلات دوران پنجره جمعیتی، کشور را با معضل تله جمعیتی مواجه نکند. زمانی که تعداد سالمندان یک جامعه افزایش می‌یابد، هزینه‌های درمانی و نگهداری از آنها هم بیشتر می‌شود و کمبود نیروی کار، کشور را مهاجرپذیر می‌کند. با این حال، سیاست‌های تشویقی در راستای افزایش فرزندآوری باید غیرمستقیم و زیرپوستی باشد. بدترین راه در زمینه تشویق به افزایش جمعیت، انتخاب راه مستقیم در قالب نصیحت‌های کلامی یا تشویق‌های مالی است. بهترین روش هم روش‌های غیرمستقیم است. مثلاً فیلم‌های هالیوودی اخیر، برخلاف الگوهای پیشین خود، با نشان دادن این که زوج‌های موفق و شخصیت‌های مثبت دارای چند فرزند هستند، به صورت کاملاً زیرپوستی برای افزایش نرخ باروری تبلیغ می‌کنند.

منبع: namnak.com

جمعیت و تنظیم خانواده

رشد جمعیت

در عصر کنونى که عصر الکترونیک و تحولات صنعتى نام دارد، به اقتضاى پیشرفت تکنولوژیکى میل به ارتقاء «کیفیت» زندگى مستمر مورد تأکید قرار مى‌گیرد اما باید دانست که بدون اتکا به کار و بازدهى حداکثر، نمى‌توان متوقع سهمى بیش از شایستگى و بضاعت واقعى بود و پرسش اساسى که وجود دارد، این است که چگونه مى‌توان به رشد جمعیت با عنایت به عوامل توسعه، آهنگى موزون و منطقى بخشید. بدیهى است که در این مورد بیش از هر چیز بایستى به شرایط فرهنگى و اقتصادى هر جامعه توجه نمود و شتاب رشد جمعیت در منطقه از جهان یکسان نیست. بنابراین هر کشورى باید با توجه به موقعیت اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى خویش داراى یک سیاست جمعیتى باشد که با ایجاد هماهنگى کامل بین عوامل توسعه و تغییرات جمعیت تأمین عدالت اجتماعى را در جامعه میسر سازد. مشکلات رشد سریع جمعیت که عمدتاً مشکل کشور‌هاى در حال توسعه بوده و به خصوص در کشور ما به صورت حاد وجود دارد، اولین مانع تحقق پیشرفت مى‌باشد و این پدیده نه تنها براى کشور ما، بلکه تمام کشور‌هاى در حال توسعه را گرفتار کرده است. به طور مستقیم این کشور‌ها اگر بتوانند تنها غذاى این جمعیت عظیم را تأمین کنند بزرگترین هنر را انجام داده‌اند و سایر نیاز‌هاى آن‌ها از قبیل آموزش، بهداشت، مسکن، کار و امثال آن‌ها خود به خود در مراحل کم‌اهمیت‌تر قرار مى‌گیرند. کشورى که داراى امکانات و استعداد‌هاى بالقوه است و جمعیت آن از حد طبیعى فزونى یابد با مشکلات فراوان اقتصادى روبرو خواهد شد و در نتیجه استقلال واقعى آن کشور با خطر مواجه مى‌گردد. بنابراین مسئله جمعیت در ارتباط با تمامى جوانب توسعه اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، علمى و سیاسى است باید به طور مستمر پیگیرى شود.

افزایش بى‌رویه جمعیت در کشور‌هاى جهان سوم

این افزایش در کشور‌هاى جهان سوم، معلول عواملى بوده است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سوى قدرت‌هاى سلطه‌گر جهان به این کشور‌ها تحمیل شده است، این عوامل که مهمترین آن‌ها کاهش درآمد ملى این کشور به خاطر سلطه سیاست‌هاى سلطه‌گرانه، قدرت‌هاى اقتصادى جهان و در نتیجه پایین آمدن سطح زندگى در آن‌ها است با عوامل دیگرى از قبیل کاهش مرگ و میر کودکان، مهاجرت و امثال آن‌ها در هم مى‌آمیزد و روند رشد جمعیت را در این کشور‌ها افزایش مى‌دهد. بدیهى است افزایش بیکارى و بى‌سوادى مخصوصاً در میان زنان این کشور‌ها که با پایین آمدن سطح زندگى ارتباط تنگاتنگ دارد، در تشدید رشد جمعیت در این کشور‌ها بسیار مؤثر بوده است.

عوامل متعدد در رشد بى‌رویه جمعیت

۱- کاهش میزان مرگ و میر کودکان زیر یک سال

۲- مهاجرت‌هاى درون کشورى.

۳- بى‌سوادى و بیکارى مادران.

شتاب رشد جمعیت

رشد جمعیت در کشور ما، از یک شتاب فزاینده برخوردار بوده است. این شتاب را مى‌توان به خوبى در آمار‌ها مشاهده کرد. طبق آمار‌هاى اعلام شده جمعیت کشورمان در ۳۵ سال اخیر ۳ برابر شده است و با روند کنونى رشد جمعیت در ۲۵ سال آینده میزان آن به ۱۲۰ میلیون نفر خواهد رسید. سلامت و بهداشت فرد و جامعه تحت تأثیر خصوصیات جمعیتى است که فرد جزئى از آن بوده و یا جامعه‌ى ساخته شده از آن است. اگر چه افزایش سطح بهداشت و خدمات درمانى در کشور‌هاى در حال پیشرفت میزان مرگ و میر را به طور واضح کاهش داده است و لیکن کیفیت بهداشت شخصى و اجتماعى در این کشور‌ها به علت کثرت جمعیت در سطح بسیار پایین است افزایش جمعیت در این کشور‌ها موجب شده است که با وجود پایین بودن سطح بهداشت، حفظ آن در همان سطح پایین مشکل باشد. چرا که هزینه تهیه‌ى خدمات مورد نیاز اغلب از عهده این کشور‌ها خارج است. افزایش جمعیت، اختلاف عرضه و تقاضاى خدمات بهداشتى را بیشتر کرده، نهایتاً کیفیت و حتى در مواردى کمیت خدمات را پایین مى‌آورد، بنابراین جمعیت از جمله فاکتور‌هایى است که کم و کیف خدمات بهداشتى درمانى را تحت تأثیر قرار مى‌دهد.

جمعیت فعال مولد

اگر میزان جمعیت را به تنهایى و بدون شرایط اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى چون میزان بى‌سوادى سطح بهداشت و سلامتى، مسکن و اشتغال و تولید در نظر بگیریم این جمعیت زیاد مى‌تواند باعث ضعف و عقب ماندگى یک ملت باشد ولى اگر جمعیت مولد باسواد و با اقتصاد و صاحب علم و تکنیک باشد مى‌تواند موجب اقتدار ملى شود.

جمعیت، اشتغال و سواد

بررسى‌هاى به عمل آمده نشان داده است که میزان سطح تحصیلات زنان و میزان اشتغال آنان، در کاهش یا تشدید رشد جمعیت تأثیر بسزایى داشته است. در مورد ارتباط زنان در رشد جمعیت نیز گفته مى‌شود که افزایش اشتغال زنان باعث کاهش رشد جمعیت مى‌شود یعنى مادرانى که شاغل بوده‌اند تعداد بچه کمترى را داشته‌اند ولى مادرانى که بیکار بوده‌اند یا کار کمترى داشته‌اند یا شغل‌هایى داشتند که در خانه کار مى‌کردند این افراد معمولا داراى تعداد بچه‌هاى بیشترى هستند. تحصیلات زنان، از عواملى است که در محدود کردن زاد و ولد نقش مهمى مى‌تواند داشته باشد. بررسى‌هاى به عمل آمده نشان مى‌دهد که بیکارى و بى‌سوادى زنان، در تشدید رشد جمعیت کشورمان نقش مهمى را ایفا کرده است.

جمعیت و مسکن

در مورد ارتباط جمعیت و مسکن، شاید نیازى به گفتن عوارض منفى افزایش جمعیت بر تأمین مسکن نباشد، زیرا آنچه که امروز به عینه در مورد کمبود مسکن مشاهده مى‌شود، خود، گویا‌ترین دلیل این ادعا است. طبق تحقیقات صورت گرفته، معلوم شده که براى هر نفر که به جمعیت اضافه مى‌شود، ۸۰۰ متر مربع زمین براى تأمین تسهیلات زندگى او لازم است و همچنین براى دسترسى هر خانوار به یک واحد مسکونى در ۲۰ سال آینده، باید بیش از نیم میلیون واحد مسکونى ساخته شود. تراکم جمعیت در مسکن، یکى از مهمترین عوامل انتقال و انتشار بیمارى‌هاى واگیر است. آمار‌هاى جمع آورى شده در شهر‌هاى بزرگ، نشان داده که موارد امراض سل ـ ذات الریه و بیمارى‌هاى کودکان، با ازدیاد جمعیت و شلوغى در منازل افزوده مى‌شود.

اهم اثرات عمومى افزایش جمعیت که از نظر مسائل بهداشتى حائز اهمیت مى‌باشد عبارتند از:

۱- تغذیه.

۲- کنترل بیمارى‌هاى واگیر.

۳- آموزش.

۴- خدمات و هزینه‌هاى درمانى.

۵- بهداشت مادر و کودک.

تغذیه

اگر موضوع احتیاج غذایى را در سطح خانواده‌ها و نسبت به افراد نیز مورد بررسى قرار دهیم، مى‌بینیم که براى یک خانواده ۴ نفرى که شامل پدر و مادر و دو کودک خردسال است، نیاز روزانه پروتئین آن‌ها، ۱۲۰ گرم خواهد بود که اگر بخواهیم آن را با گوشت تأمین کنیم، به ۶۰۰ گرم گوشت گاو یا گوسفند (بدون استخوان و چربى) احتیاج خواهیم داشت که تهیه این مقدار گوشت، مسلما از نظر اقتصادى دشوار خواهد بود. و این کمبود مواد پروتئینى، مى‌تواند عامل مهمى براى مساعد کردن بدن در ابتلا به بیمارى‌هاى مختلف باشد. با توجه به تحقیقات به عمل آمده معلوم گردید که سوء تغذیه در ایران، کماکان یکى از علل مرگ و میر کودکان زیر پنج سال مى‌باشد.

نتیجه آن که براى تأمین کالرى مورد نیاز مردم، باید ضمن افزودن به زمین‌هاى زیر کشت و بالا بردن میزان محصولات کشاورزى و مواد غذایى از سرعت رشد جمعیت نیز باید کاسته شود.

کنترل بیمارى‌هاى واگیر

مهمترین علل مرگ و میر دوران کودکى و طفولیت، بیمارى‌هاى عفونى و دوران پیرى و سالمندى بیمارى‌هاى مزمن است. بهبود شرایط زندگى، بهسازى و واکسیناسیون، شیوع بسیارى از بیمارى‌هاى واگیر را مانع شده موجب رسیدن اطفال به سنین پیرى مى‌شود. رشد سریع جمعیت با مداخله در فعالیت‌هاى بهسازى محیط و واکسیناسیون، موجب گسترش بیمارى‌هاى عفونى و افزایش میزان مرگ و میر اطفال مى‌شود.

آموزش

امروزه یکى از مهمترین نیازهاى هر جامعه، آموزش و پرورش است. براى آن که بتوانیم نسبت کسانى را که از این خدمت برخوردار مى‌شوند بهبود بخشیم، باید نیازهاى افرادى را که به تعداد جمعیت موجود افزوده مى‌شوند تأمین کنیم.

با افزایش جمعیت، تعداد دانش آموزان، نیز افزایش یافته است، چنین رشدى، آموزش و پرورش را نیز با مشکلاتى روبرو خواهد ساخت که به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌گردد:

۱- کمبود فضاى آموزشى ـ طبق تحقیقات به عمل آمده، مشخص شده است که با رشد فعلى جمعیت هر روزه نیاز به ساختن ۱۶۶ کلاس دبستانى وجود دارد.

۲- کمبود معلم ـ براى تعلیم و تدریس متوسطه در سالهاى آینده، سالانه به ۱۰ هزار لیسانسیه نیاز داریم در صورتى که در سال‌هاى گذشته این رقم ۶ هزار نفر در سال بوده است.

۳- محروم ماندن کودکان از تحصیل ـ یکى دیگر از آمار‌هایى که در ارتباط با تأثیر منفى رشد جمعیت بر آموزش اعلام شده است این است که در سال ۱۳۷۰، یک میلیون و هشت صد هزار نفر از کودکان کشورمان به مدرسه راه نیافته‌اند.

۴- افزایش تعداد دیپلمه‌ها و شرکت کننده‌ها در کنکور.

خانواده کوچک‌تر، آموزش و پرورش بهتر

مطالعات بسیارى که در کشور‌هاى در حال توسعه و توسعه یافته صورت گرفته است، حاکى است که فرزندانى که به خانواده‌هاى کم‌جمعیت و کوچک تعلق دارند، مدت طولانى‌ترى را به مدرسه مى‌روند و عملکردشان از لحاظ تحصیلى بهتر از کودکانى است که خانواده‌هایشان از لحاظ تعداد اعضاء بزرگتر است.

یکى از دلایل این امر، آن است که تعداد فرزندان بیشتر، بودجه تحصیلى خانواده را تحت فشار قرار مى‌دهد. ممکن است مدرسه مجانى باشد، اما هزینه خرید کتاب، کاغذ، لباس، رفت و آمد و همچنین زیان ناشى از عدم امکان اشتغال به کار کودک، به بودجه خانواده تحمیل مى‌گردد.

وقت والدین و توانایى آن‌ها براى رسیدگى به امر تحصیل فرزندانشان نیز محدود است. وقتى را که والدین براى رسیدگى به تحصیل هر یک از فرزندان خود صرف مى‌کنند، هوش و ذکاوت کودک را بیشتر مى‌کند و به بهتر شدن وضعیت تحصیلى کودک در مدرسه منجر مى‌شود. در خانواده‌هاى کوچک، پدر و مادر وقت بیشترى را مى‌توانند براى هر یک از فرزندان خود صرف کنند. در یکى از مطالعاتى که انجام شده، به این نتیجه رسیده‌اند که فرزندانى که به خانواده‌هاى کوچک تعلق دارند، در امتحانات شفاهى نمرات بهترى را مى‌گیرند.

خدمات و هزینه‌هاى درمانى

در مورد جمعیت و نیازهاى بهداشتى همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، کمبود پزشک و امکانات بهداشتى ـ درمانى از اولین عوارض پدیده رشد بى‌رویه جمعیت مى‌باشد. هر چه تعداد افراد زیاد‌تر گردد، تقاضا براى پزشکان و پیراپزشکان و خدمات بهداشتى ـ درمانى افزایش مى‌یابد و چنانچه این افزایش همگام با یکدیگر نباشد، دسترسى به آن‌ها مشکل و در نتیجه سلامتى انسان به خطر مى‌افتد بر اساس بررسى‌هاى انجام شده، در کشور‌هاى در حال توسعه براى هر ۱۰۰۰۰ نفر ۱۰ تا ۱۴ تخت بیمارستانى وجود دارد؛ در حالى که در کشور‌هاى پیشرفته در برابر همین تعداد افراد، ۵۹ تخت یافت مى‌شود. از نظر نیروى انسانى ماهر در زمینه بهداشت و درمان در کشور با کمبود مواجه هستیم، به طورى که نسبت جمعیت به پزشک ۲۷۵۰، به پرستار ۱۹۱۰ و به تخت ۶۵۰ مى‌باشد که در مقایسه با سایر کشور‌ها، یکى از بالاترین نسبت‌ها را داراست. کمبود پزشک و ناکافى بودن مراکز درمانى، نه تنها ارائه خدمات درمانى را براى همه جمعیت غیر ممکن مى‌سازد بلکه به دلیل کثرت مراجعین و زیادى کار، کیفیت درمان نیز پایین آمده که هر دو نهایتاً موجب پایین آمدن سطح بهداشت و سلامت جامعه مى‌شوند. از طرف دیگر، افزایش جمعیت، مانع از افزایش هزینه سرانه خدمات درمانى مى‌گردد.

بهداشت مادر و کودک

پایین بودن سطح بهداشت و درمان ناشى از کمبود خدمات بهداشتى ـ درمانى به دلیل رشد سریع جمعیت، بیش از هر چیز، سلامت مادر و کودک را تحت تأثیر قرار مى‌دهد چرا که این دو گروه، بیش از دیگر گروه‌هاى جامعه، در معرض بیمارى‌هاى مختلف و مرگ و میر ناشى از آن‌ها قرار دارند.

با توجه به تعدیل جمعیت و اهمیت تنظیم خانواده که مى‌تواند زیر بناى خانواده‌ها را مستحکم‌تر، عاطفه و محبت را افزون‌تر، عمر پدران را بیشتر و نسبت بروز و شیوع بیمارى‌هاى مختلف و حوادث را در آنان کمتر و رفاه نسبى را بیشتر نماید و بنا بر آمار‌هاى منتشر شده در هر سال، نشانگر مرگ و میر ۵۰۰ هزار مادر باردار در جهان در اثر حاملگى مى‌باشد که ۴۹۴ هزار نفر آنان به کشور‌هاى جهان سوم تعلق دارند.

به دنبال هر زایمانى، فاصله زمانى معین جهت تجدید نیروى بدنى مادر لازم است که اگر رعایت نشود، وضعیتى پیش خواهد آمد که موجب ضعف سلامت مادر شده و به افزایش خطرات حاملگى‌هاى بعدى کمک خواهد نمود. همچنین موقعى که بین تولد کودکان، فاصله کافى نباشد، کودک چه از نظر مواظبت و مراقبت مادر و چه از نظر مواد غذایى، با کمبود مواجه بوده و استعداد ابتلاء به بیمارى‌هاى وى افزایش خواهد یافت.

مشاوره قبل از ازدواج

در دین مبین اسلام، اهمیت خاصى به انتخاب همسر داده شده و به منظور پیشگیرى از عواقب بعد از ازدواج (ناسازگارى، جدایى، نسل نا سالم)، ائمه اطهار(علیهم السلام) سفارشات اکیدى نموده‌اند. به خاطر نسل سالم که آینده‌ساز فرداى هر جامعه‌اى مى‌باشد، باید توجه داشت که مشاوره ژنتیکى قبل از ازدواج، خصوصا در مورد ازدواج‌هاى فامیلى، از اهمیت خاصى برخوردار است. مشاوره ژنتیکى مى‌تواند خطر نقایص شدید را کاهش دهد و یا به طور کلى، از انعقاد نطفه مشکوک به بیمارى ارثى، جلوگیرى به عمل آورد و نسل آینده را از این مشکل و وجود بیمارى‌هایى چون منگولیسم، عقب افتادگى ذهنى و معلولیت، نجات بخشد. متأسفانه در کشور ما، زمانى براى مشاوره ژنتیکى مراجعه مى‌شود که طفلى ناقص به دنیا آمده و براى پدر و مادر و سایر بستگان، ایجاد نگرانى و ناراحتى کرده باشد. خصوصا والدینف نگران بچه بعدى شده و اقدام به مشاوره مى‌نماید. البته نباید از نظر دور داشت که انجام چنین برنامه‌هایى قبل از ازدواج، باید هم از نظر سهولت دسترس و ارزانى نرخ، مورد توجه قرار گیرد و هم از نظر قانونى به عنوان قانون مشخصى براى پیشگیرى از به دنیا آمدن نسلى ناسالم براى مادر و جنین وضع گردد و از همه مهمتر، نقش فرهنگ و آموزش مردم است که مى‌بایست با کمک رسانه‌هاى گروهى و سایر اقدامات آموزشى، مردم و جوان‌ها با خطرات ناشى از بیمارى‌هاى ارثى آشنا شوند و چنانچه این امکان براى کلیه افراد در سن ازدواج وجود داشته باشد، چه بسا بسیارى از ازدواج‌هاى فامیلى هم، بدون هیچ مشکلى و به دور از هر نگرانى انجام شود.

اسلام و تنظیم خانواده

اسلام، به زندگى انسان از زاویه وسیعى که تمام مصالح عالى بشریت را با توجه به کلیه‌ى جنبه‌ها و هدف‌هاى زندگى که تکامل جسم و روان و بقاء انسان مى‌باشد، نگریسته و با منطق واقع‌بینى به طرز شایسته‌اى احتیاجات اساسى او را در چارچوب یک زندگى دسته‌جمعى به شکلى تنظیم نموده و دستورالعمل حیات را به نحوى مقرر کرده است که به بهترین وجهى هدف بقاء نوع انسان تأمین گردد.

انسان قادر است با نیروى فکر و اندیشه به راز خلقت، قوانین طبیعت پى ببرد و از این راه، نیروى طبیعت را مهار کرده به خدمت گیرد اما مشیت و خواست الهى در این است که انسان با استفاده از نیروى‌هاى ذهنى خود و با کمک نیروهاى مهار شده طبیعت، در جهتى گام بردارد که به تکامل انسان و وصول به قله رفیع کمال منجر گردد. به همین دلیل، اسلام به طور اصولى، مخالفتى با کنترل و دخالت در جریانات طبیعى ندارد، بر عکس انسان را تشویق به شناخت بیشتر و تسلط بر طبیعت کرده است اما معیار‌هایى نیز براى نحوه استفاده از جریانات به دست داده است.

بنابراین با این که دین مبین اسلام به طور کلى در صورت آمادگى افراد، به ازدواج زناشویى و تولید مثل را سفارش مى‌کند، لیکن هیچ آیه‌اى که جلوگیرى از باردارى را منع کرده باشد وجود ندارد، بر عکس آیات متعددى در قرآن کریم من جمله آیه‌ى ۲۳۳ سوره بقره که از زمان دو سال براى شیر دادن مادر به کودکش سخن به میان مى‌آورد. در جایى مى‌فرماید: «نباید مادر در نگهدارى فرزند به زیان افتد … » که نشانگر توجه به بهداشت و سلامتى مادر و توانایى او در بارور شدن زایمان مى‌باشد. نتیجه کلام آن که تنظیم خانواده از نظر اسلام، با هیچ منع مطلق و نهى قطعى روبرو نشده لیکن تشخیص و انتخاب شیوه‌ى عمل بستگى به مقتضیات زمان و نظر مراجع ذى‌صلاح و صاحب نظر اسلام دارد. در حال حاضر، اغلب علماى روشنفکر اسلام در سراسر نقاط جهان، با آگاهى از مقتضیات زمان، دخالت ارادى انسان را در امر توالد و تناسل تأیید کرده‌اند.

اثرات تنظیم خانواده بر بهداشت

اثرات بهداشتى تنظیم خانواده بر بارورى به شرح زیر است:

۱- اجتناب از حاملگى‌هاى ناخواسته و وقوع تولد‌هاى دلخواه.

۲- ایجاد تغییر در تعداد کل متولدین توسط هر مادر.

۳- فاصله‌گذارى با ایجاد تفاوت در فواصل بین حاملگى‌ها.

۴- زمان‌بندى یا ایجاد تغییرات در زمان وقوع تولد خصوصاً «اولین و آخرین تولد در ارتباط با سن والدین خصوصا سن مادر».

مادر، فرزند و تنظیم خانواده

مادر بودن و پرورش فرزندان اگر چه یکى از بزرگترین لذات زندگى و باعث رشد احساسات و درک و شناخت بسیارى از روابط و مسائل انسانى در زن مى‌شود، ولى رها کردن این مسئله به دست طبیعت و عدم کنترل آن، چنان اثرات منفى و نامطلوب همه جانبه‌اى در زندگى زن اعمال مى‌کند که رهایى از آن نه تنها براى خود او غیر ممکن است بلکه پایه‌گذار محرومیت فرزندان و نسل‌هاى آینده است. اگر اصول تنظیم خانواده رعایت شود از مرگ و میر مادران بر اثر حاملگى و زایمان و میزان ابتلاء آنان به بیمارى‌ها و عوارض حاملگى و زایمان کاسته خواهد شد. به عبارت دیگر، عمر مادران بیشتر مى‌شود و فرزندان خانواده مادرانى سالم خواهند داشت. اثر وجود مادرى سالم در یک خانواده، بر همه روشن است؛ زیرا اولا اساس و بناى خانواده، از دوام بیشترى برخوردار است ثانیاً فرزندان آن خانواده، از توجه عاطفى لازم برخوردار خواهند شد؛ همچنین احتیاج به مواد غذایى لازم براى مادر و جنین و اثر کمبود مواد مزبور، خود مسئله مهمى را تشکیل مى‌دهد. با کم شدن مقاومت بدن در اثر کمبود مواد غذایى حاصل از زایمان‌هاى مکرر، بدن دچار سوء تغذیه شده و براى ابتلاء به بیمارى‌ها مهیا مى‌شود. بنابراین رعایت اصول تنظیم خانواده از طرف مادر مى‌تواند به سلامتى خانواده کمک کند و از تعداد بیماران بکاهد، مرگ و میر را کاهش دهد و سعادت خانواده را تأمین نماید؛ براى این منظور، به زنان توصیه مى‌گردد که از سن ۲۰ تا ۳۰ سالگى براى حاملگى با رعایت فاصله‌گذارى بین دو زایمان اقدام کنند. عدم رعایت تنظیم خانواده بر روى فرزندان، جنین و کودکان شیرخوار، به علت گرفتارى مادر در اثر حاملگى یا مواظبت از طفل شیرخوار، اثرات نامطلوبى را بر جاى مى‌گذارد.

در صورتى که فاصله بین دو زایمان رعایت نشود و مادر باردار گردد و مادر در سنین نامناسب باردار شود و یا سابقه زایمان‌هاى مکرر داشته باشد، بالطبع ناراحتى‌هاى زیاد گریبانگیر وى مى‌گردد.

نرسیدن مواد غذایى کافى، بى‌اشتهایى و مسمومیت‌هاى زمان باردارى، موجب مخاطراتى براى جنین خواهد شد. با عدم رعایت تنظیم خانواده نسبت بچه‌هاى مرده به دنیا آمده، مرگ و میر نوزادان در روز‌هاى اولیه بعد از تولد، نارس بودن نوزاد، غیر طبیعى قرار گرفتن جنین در رحم و زایمان‌هاى غیر طبیعى بیشتر مى‌شود. تنظیم خانواده مى‌تواند زیربناى خانواده را مستحکم تر، عاطفه و محبت را بیشتر، عمر پدر و مادر را بیشتر، نسبت بروز و شیوع بیمارى‌هاى مختلف و حوادث را در آنان کمتر و رفاه نسبى را افزون نماید.

مفهوم تنظیم خانواده

تنظیم خانواده به معنى پیشگیرى از حاملگى‌هاى ناخواسته براى تأمین سلامت خانواده و اجتماع در قالب مفاهیم زیر است:

ـ محدود کردن تعداد فرزندان.

ـ پیشگیرى از بیمارى‌هاى دوران جنینى.

ـ پیشگیرى از انتقال ناهنجارى‌هاى ژنتیکى.

ـ جلوگیرى از عوارض حاملگى و زایمان‌هاى مکرر براى مادر.

ـ درمان نازایى

فراهم آوردن زمینه مساعد براى تأمین سلامت جسمانى، روانى و اجتماعى اعضاء خانواده از یک طرف و رسیدن به یک ساختار سنى مناسب جمعیتى و تأمین سلامت اجتماع از طرف دیگر مى‌باشد.

هفت پیام مهم در تنظیم خانواده

۱- دختران قبل از سن ۱۸ سالگى، به دلیل حفظ سلامتیشان، نباید باردار شوند همچنین از نظر فیزیکى، زنان آمادگى لازم جهت باردار شدن را تا سن ۱۸ سالگى ندارند. کودکانى که از مادران کمتر از ۱۸ سال متولد شده‌اند، عموماً زود‌تر از موقع مقرر، به دنیا آمده، در هنگام تولد، وزن آنان کم مى‌باشد و امکان مرگشان در سال اول زندگى، بسیار زیاد است. علاوه بر آن، سلامت مادرانشان نیز در خطر مى‌باشد. در جوامعى که دختران در سنین پایین ازدواج مى‌کنند، زوج‌ها باید با استفاده از برنامه‌هاى تنظیم خانواده، اولین باردارى را حد اقل تا سن ۱۸ سالگى به تعویق اندازند.

۲- بعد از سن ۳۵ سالگى نیز باردارى و زایمان، سلامت را به خطر مى‌اندازد اگر زنى بیش از ۳۵ سال داشته و چهار بار یا بیشتر زایمان کرده باشد، حاملگى بعدى خطر جدى براى خود او و نوزاد متولد نشده‌اش خواهد بود.

۳- براى حفظ سلامت مادر و نوزاد، قبل از آن که مادر دوباره باردار شود، والدین باید صبر کنند تا فرزند کوچکشان لااقل دو ساله شود. یکى از بزرگترین خطراتى که سلامت و رشد کودک زیر دو سال را تهدید مى‌کند، تولد نوزاد جدید است؛ زیرا تغذیه با شیر مادر به طور ناگهانى متوقف مى‌شود و مادر فرصت تهیه غذاى کمکى براى فرزند کوچک خود را ندارد.

۴- بعد از هر حاملگى و زایمان، دو سال طول مى‌کشد تا بدن مادر بهبود کامل یابد. بنابراین مادرانى که بین زایمان‌هایشان لااقل دوسال فاصله را رعایت نکنند، خطر بیشترى سلامت آن‌ها را تهدید مى‌کند. علاوه بر این اگر مادرى که کاملا از زایمان قبلى بهبود نیافته دوباره باردار شود، امکان بیشترى وجود دارد که نوزادش قبل از ۹ ماهگى به دنیا آمده یا با وزن کم متولد شود.

۵- باردار شدن مجدد، براى مادرى که چهار فرزند دارد، سلامت مادر و کودک را به خطر خواهد انداخت اگر فاصله بین نوزاد‌ها بیشتر از دو سال نباشد، بدن زن در اثر باردارى‌هاى مکرر، زایمان، شیردهى و مراقبت از کودکان خردسال تحلیل مى‌رود و باعث کم‌خونى، سوء تغذیه و … مى‌گردد.

۶- پس از چهار بار زایمان، خطراتى نظیر کم‌خونى و خون‌ریزى شدید، مادران را تهدید مى‌کند. مادرانى که بیش از چهار فرزند دارند و یا سن آنان بالا‌تر از ۳۵ سال باشد، امکان این که نوزاد معلول، کم‌وزن و ضعیف به دنیا بیاورند، بسیار زیاد است.

۷- اکثر مراکز بهداشتى مى‌توانند چندین روش مناسب را براى برنامه‌ریزى مؤثر تنظیم خانواده، فراهم آورند. زوج‌ها باید به توصیه‌هایى که توسط کارکنان بهداشتى مى‌شود، توجه نمایند.

روش‌هاى پیشگیرى از باردارى

اهم روش‌هاى جلوگیرى از باردارى عبارتند از:

۱- نزدیکى منقطع

۲- استفاده از پوشش لاستیکى (کاندوم)

۳- قرص‌هاى ضد باردارى.

۴- آمپول‌هاى ضد باردارى.

۵- متد ریتمیک.

۶- استفاده از دیافراگم مهبلى.

۷- استفاده از کلاهک‌هاى دهانه زهدان.

۸- استفاده از i . u . d

۹- استفاده از مواد شیمیایى.

۱۰- عقیم کردن و بستن لوله‌ها. (مردان ـ زنان)

آنچه لازم به یادآورى است این که در ارائه خدمات تنظیم خانواده، اصول متعددى وجود دارد که کلیه افراد اعم از پزشکان، پرستاران یا مشاورین تنظیم خانواده، باید ملزم به رعایت آنها گردد. در امر بهداشت و تنظیم خانواده، نبایستى تنها فشار و تأکید روى کنترل موالید باشد، بلکه لازم است با آموزش عمومى سعى شود نداشتن فرزند و همچنین داشتن فرزند کم، هر دو مورد تأیید عمومى قرار گیرند؛ و کسانى که فرزند ندارند و نمى‌خواهند داشته باشند، مورد شماتت و سرزنش فامیل و جامعه واقع نشوند. آموزش بهداشت در این مورد، باید طورى افکار عمومى را تحت تأثیر قرار دهد که اولاد کم و در عین حال نداشتن فرزند، یک موضوع قابل توجه عامه تلقى گردد.

منبع: بهداشت برای خانواده؛ انتشارات انجمن اولیاء و مربیان؛ ص ۱۰۱

تنظیم خانواده در اسلام

اکنون که در سراسر جهان، امواج ـ مغناطیسى الکتریکى ـ پیام‌آور فرهنگ‌ها و مکاتب مختلف شده‌اند و در فضاى کوچک زندگى روزمره‌ى هر فردى در هر لحظه از شب و روز، صدها پیام ارسال شده وجود دارد و هر کس بخواهد، مى‌تواند با فشار دکمه‌اى و یا با گردش مختصر پیچى، پیام‌هاى گوناگون را دریافت کند. خیالات و افکار بشر قرن بیستم، اینک بر بال امواج نشسته و در کوتاه‌ترین زمان، هزاران کیلومتر راه را مى‌پیماید و در دورترین سرزمین‌ها، بر دل و دیده‌ى مردمان فرود مى‌آید. سیل خروشان تبلیغات، دریچه‌ى ذهنمان را به روى اندیشه‌ها وارداتى گشوده است. در حالى که: (مبارزه با نفوذ فکرى بیگانگان در کشورهاى اسلامى، بر همه‌ى مسلمانان واجب است)(۱)

جهانخواران تبهکار و ددمنش، با مسلح شدن به سلاح تبلیغات مدرن، و مجهز شدن به تکنولوژى و با به کارگیرى همه‌ى امکانات فکرى و مادى، نبرد سخت و بى‌امانى را در پیش گرفته‌اند و یورشى ناجوانمردانه و بى‌رحمانه بر فرهنگ خونبار شیعه که همان اسلام ناب محمدى(صلی الله علیه و آله و سلم) است، انجام مى‌دهند. حال آن که شیعه، پیرو راستین مکتب اسلام است و در نگاه او، امامت و رهبرى امامان معصوم(علیهم السلام)، اساس و ریشه رسالت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است. ستمکاران در هیچ جاى جهان، آسایش و امنیتى ندارند و بر این پایه است که سپاهیان شب، همه و همه خورشید را نشانه گرفته‌اند. آنان که صبغه‌ى الهى نداشته و با فرهنگ پربار شیعه بیگانه‌اند، در برابر هجوم افکار دیگران، خلع سلاح شده و بى‌درنگ به تقلید از آن‌ها رنگ مى‌بازند. آنچه ما اکنون شاهد آن هستیم، تغییرى ناپسند در آداب و سنت‌هاى دینى و مذهبى جامعه است، تغییرى که بسیارى از ناپسندها، پسندیده و معروف‌ها، منکر شده‌اند و هر روز که مى‌گذرد، معیارها و ارزش‌هاى اصیل فرهنگ ما، جاى خود را به معیارهاى بین‌المللى مى‌سپارد؛ ارزش‌هایى که برگرفته از زندگى منهاى خداست.

و خلاصه کلام آن که: توحیدى را که قرآن و عترت پاک پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى کرده است را از یاد نبریم و شرط اساسى توحید را که ولایت امامان معصوم(علیهم السلام) است، فراموش نکنیم و مرز بندگى خدا را نادیده نگیریم. امروز اگر بکوشیم، فرداى بهتر خواهیم داشت؛ و اگر سستى کنیم، فردا خیلى دیر است.

هویت فرزندان اسلام

فرزند صالح، آینه‌دار ماه و مهر سلاله‌ى نسل‌هاى پیشین، گل خوشبوى باغ زندگانى، فروغ دیدگان، دست و بازوى توانا، آمرزش خواه نیاکان، زینت و آرایش زندگى دنیا و هدیه گرانقدر خداى مهربان است. در دل پاک نوزاد، نور حق تابیده و گوش جانش با تسبیح و تقدیس فرشتگان انس گرفته. چنین فرزندان دلبندى، به عنایت خداوند مهربان و به پیروى از سنت نبوى، در آغوش ما جاى مى‌گیرد.

از پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که فرمود: من کان یحب ان یتبع سنتى فلیتزوج فان من سنتى التزویج و اطلبوا الولد فانى اکائربکم الامم غداً(۲). کسى که پیروى از سنت و روش مرا دوست مى‌دارد، پس باید همسر بگیرد، چون یکى از سنت‌هاى من، گرفتن همسر است و در پى فرزند باشید، همانا من در فرداى قیامت، به زیادى شما بر امت‌هاى دیگر افتخار مى‌کنم.

و چون پیامبر بزرگوار ما ـ به امرالهى فرمود: انا و على ابوا هذه الامه ـ من و على، هر دو پدران این امتیم(۳) با شنیدن پیام حیاتبخش نبوى، اصالت خود را باز شناختیم، و با وجود چنان پدران عالیقدر بر همه‌ى ناکسان بالیدیم و خود و فرزندانمان را پیش از آن که به قوم و قبیله و زادگاهمان نسبت دهیم، به امت اسلام و به رسول گرامى آن و به مولاى متقیان امیر مومنان على(علیه السلام) وابسته و منسوب مى‌دانیم.

پس فرزند ما نیز در شمار امت اسلام مى‌باشد، زیرا فرزندى که والدین او مسلمانند، در شمار امت اسلام بوده و همه‌ى احکام و فرامین الهى از زمان باردارى مادر تا لحظه‌ى مرگ، در مورد او به اجرا گذاشته مى‌شود. در شرع مقدس اسلام، به این نکته نیز عنایت شده است که اگر زن کافرى از مرد مسلمانى باردار شود و در زمان بارداری فوت کند و جنین او نیز بمیرد، هنگام به خاک سپردن وى، باید او را در قبر به گونه‌اى قرار دهند که جنین مسلمان او رو به قبله باشد؛ زیرا جنین، فرزند اسلام است و فرزند اسلام، از ارزش و اعتبار خاص برخوردار است که پیامبر بزرگ خدا که ارزش و اعتبار هر موجودى را به درستى مى‌شناسد، فرمود: (هر مولودى در امت من، از آنچه خورشید بر آن مى‌تابد، در نزد من برتر است(۴) و این چه باور درستى است؛ پس برای(تنظیم خانواده) که این روزها زیاد تکرار مى‌شود، بیشتر وقت گذاشته و تصمیم درست بگیریم.

پی‌نوشت‌ها
۱-توضیح المسائل آیت الله گلپایگانى؛ مسئله ۲۹۱۲٫
۲ ـ کافى جلد ۵ ص ۳۲۹، ح۵؛ (خصال ج ۲، ص ۴۰۵)(وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳ ح ۶)
۳ ـ علل الشرایع؛ جلد ۱، ص ۱۲۷، ح۲؛
۴ ـ من لایحضره الفقیه؛ جلد ۳، ۱۵۸ و ح ۳۵۸۲ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۳۰، ح ۲؛
منبع: کتاب نظارت بر آموزش و پرورش فرزندان

تنظیم خانواده به هر کسى کمک مى‌کند

ارایه‌دهندگان خدمات، مى‌توانند با توجه به کارى که انجام مى‌دهند مغرور شوند و افتخار نمایند زیرا تنظیم خانواده، به همه افراد کمک مى‌کند. در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‌شود:

زنان

تنظیم خانواده به زنان کمک مى‌کند تا خودشان را از حاملگى ناخواسته محافظت کنند. در نتیجه زندگى بسیارى از زنان، از حاملگى پرخطر و سقط‌هاى غیر سالم در امان مى‌ماند. اگر همه خانم‌ها مى‌توانستند از حاملگى پر خطر در امان باشند، میزان مرگ و میر مادران، به یک چهارم می‌رسید. همچنین، بسیارى از روش‌هاى پیشگیرى از باردارى مزایاى دیگرى نیز دارد؛ به عنوان مثال بعضى روش‌هاى هورمونى پیشگیرى از باردارى، از برخى سرطان‌ها جلوگیرى مى‌کند و یا کاندوم، به پیشگیرى از انتقال بیماری‌هاى مقاربتى از جمله ایدز کمک مى‌کند.

کودکان

تنظیم خانواده با فاصله‌گذارى مناسب بین تولد فرزندان، باعث نجات جان فرزندان مى‌شود. سالانه بین ۱۵-۱۳ میلیون کودک زیر ۵ سال از بین مى‌روند. اگر فاصله تولد فرزندان، حداقل ۲ سال باشد، از ۴-۳ میلیون مرگ کودکان پیشگیرى مى‌شود.

مردان

تنظیم خانواده به مردان و زنان کمک مى‌کند که مراقب خانواده خود باشند. مردان در سراسر جهان مى‌گویند که با تنظیم خانواده، امکان فراهم کردن زندگى بهترى براى خانواده به وجود مى‌آید.

خانواده‌ها

تنظیم خانواده به سلامت خانواده کمک مى‌کند. زوج‌هایى که فرزند کمترى دارند، توانایى تامین غذا، لباس، مسکن و آموزش بهترى براى فرزندانشان دارند.

ملت‌ها

تنظیم خانواده به توسعه ملت‌ها کمک مى‌کند. در کشور‌هایى که زنان داراى فرزند بسیار کمترى نسبت به مادران خود هستند، وضعیت اقتصادى مردم آن کشور با سرعت بیشترى بهبود مى‌یابد.

کره زمین

اگر خانواده، فرزندان کمترى در آینده داشته باشد، از دو برابر شدن جمعیت ۶ میلیاردى کره زمین در کمتر از ۵۰ سال آینده جلوگیرى مى‌شود. در آینده، منابع طبیعى مورد نیاز شامل آب و خاک حاصلخیز کاهش خواهد یافت. بنابراین با کاهش رشد جمعیت، هر فردى فرصت بهترى براى یک زندگى خوب خواهد داشت.

مشاوره

مشاوره، حیاتى است. در نتیجه مشاوره، ارایه‌دهندگان خدمات تنظیم خانواده، به مراجعین کمک مى‌کنند که آنها در چهار چوب مسایل بهداشت بارورى، روش تنظیم خانواده مناسب را انتخاب کرده و از آن استفاده کنند. مشاوره خوب، رضایت بیشتر مراجعین را به همراه دارد. همچنین مشاوره خوب به مراجعین کمک می‌کند که از روش‌هاى تنظیم خانواده به مدت بیشترى و با موفقیت بیشترى استفاده کنند.

انتخاب آگاهانه در تنظیم خانواده به چه معنا است؟

زمانى که فرد بر اساس آگاهى، تفکر و اطلاعات صحیح و سودمند انتخابى انجام می‌دهد، انتخاب آگاهانه صورت گرفته است. یکى از اهداف مهم مشاوره تنظیم خانواده، کمک کردن به مراجعه‌کننده براى انتخاب آگاهانه در زمینه بهداشت بارورى و تنظیم خانواده است. آگاهانه به این معناست که:

مراجعین، اطلاعات صحیح، واضح و اختصاصى که براى تصمیم‌گیرى درباره انتخاب روش جلوگیرى از بارداى نیاز دارند دریافت کنند. برنامه تنظیم خانواده با کیفیت خوب هر روش را بر حسب نیاز معرفى مى‌کند و از سر ریز شدن اطلاعات و ارایه اطلاعات اضافى جلوگیرى کرده و به مراجعین کمک می‌کند که از روش به طور اثربخش و بى‌خطرى استفاده کند.

مراجعین، نیازهاى خود را درک کنند زیرا درباره وضعیت خود فکر کرده‌اند. یک برنامه مناسب تنظیم خانواده از طریق بحث‌هاى چهره به چهره و انفرادى مشاوره و پیام‌هاى وسایل ارتباط جمعى، می‌تواند یه مراجعین کمک کند که روش‌هایى را انتخاب کنند که با نیازهاى آنها هماهنگ باشد.

انتخاب به این معناست که:

چند روش به مراجعین معرفى شده باشد تا از میان آنها بتوانند انتخاب کنند. برنامه‌هاى تنظیم خانواده‌اى که کیفیت خوبى دارد، روش‌هاى مختلفى که با نیازهاى افراد گوناگون هماهنگ است را معرفى کرده و از معرفى تنها یک یا دو روش، خوددارى می‌کند. همچنین اگر او توانایى در اختیار قرار دادن یک روش یا خدمات مربوط به آن روش را نداشته باشد، مراجعین را به یک مرکز دیگر ارجاع مى‌دهد.

مراجعین خودشان تصمیم بگیرند. ارایه‌دهندگان خدمات به مراجعین کمک کنند تا درباره تصمیماتشان فکر کنند، ولى هرگز نباید آنها را مجبور به انتخاب یک روش معین کنند.

منبع: sums.ac.ir

نگاهی به تأثیرات متقابل سبک زندگی و جمعیت بر یکدیگر

کاهش جمعیت و چالش‌های پیش رو

جمعیت و سبک زندگی، از موضوعاتی هستند که طی سال‌های اخیر، مکرراً در مورد آن‌ها سخن گفته شده است.

اما در این میان، جمعیت را می‌توان به‌عنوان یکی از فاکتورهای اصلی و تأثیرگذار در موضوع سبک زندگی یک جامعه معرفی نمود. بر هم خوردن توازن جمعیتی در یک کشور، چندین آسیب را با خود به دنبال دارد که می‌توان آن را در سه سطح فرد، خانواده و جامعه دنبال کرد.

هم جمعیت و هم سبک زندگی، هر دو از موضوعاتی بودند که در سال‌های اخیر، پس از آن که نخستین‌بار رهبر معظم انقلاب به آن‌ها اشاره کردند، مورد توجه بسیاری از دستگاه‌ها و رسانه‌ها قرار گرفته‌اند و مکرراً در مورد آن‌ها سخن گفته شده است.

اما در این میان، جمعیت را می‌توان به‌عنوان یکی از فاکتورهای اصلی و تأثیرگذار در موضوع سبک زندگی یک جامعه معرفی نمود. اگرچه جمعیت را می‌توان به‌عنوان متغیری مستقل در بحث سبک زندگی مطرح کرد، اما توأمان می‌تواند به‌عنوان متغیر وابسته نیز معرفی شود.

به این معنا که علاوه بر تأثیری که جمعیت بر سبک زندگی جامعه می‌گذارد، «سبک زندگی» نیز بر افزایش یا کاهش «جمعیت» تأثیرگذار خواهد بود.

با این توضیحات، می‌توان عنوان کرد بر هم خوردن توازن جمعیتی در یک کشور، مثلاً کاهش کلی جمعیت یا متوازن نبودن جمعیت مؤنث و مذکر در آن کشور، چندین آسیب را با خود به دنبال دارد که می‌توان آن را در سه سطح فرد، خانواده و جامعه دنبال کرد.

آسیب‌های فردی

عدم تمایل خانواده‌ها به فرزندآوری یا داشتن بیش از یک فرزند، صرف‌نظر از دلیل این عدم تمایل، آسیب‌های قابل توجهی را به فرزندان چنین خانواده‌هایی وارد خواهد کرد. کودکان این خانواده‌ها فصل مهمی از رشد خود را در تنهایی و انزوا خواهند گذارند.

این کودکان غالباً فضای مجازی را به‌عنوان اولین دوست و برادر و خواهر خود به‌شمار می‌آورند که فضای مجازی نیز خود یکی از آسیب‌های مهم در موضوع آسیب‌های اجتماعی است.

فرزندان مذکور در مقایسه با کودکانی که در خانواده‌ی چندفرزندی رشد کرده‌اند، از مهارت‌های اجتماعی و فردی کمتری برخوردار هستند و بیشتر از سایر کودکان در معرض آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی قرار می‌گیرند.

محروم بودن از مشورت، محروم بودن از دوست و رفیقی که جزئی از خانواده اوست، ضعف در انجام کار گروهی، ضعف در برقراری ارتباط با جامعه و در نتیجه، ضعف در مدیریت زندگی، ضعف در مدیریت اختلاف‌نظرها و اختلاف‌سلیقه‌ها، ضعف در یادگیری و مواردی از این دست، تنها برخی از آسیب‌هایی است که گریبان کودکان خانواده‌های تک‌فرزند را در حال و آینده خواهد گرفت.

پس می‌توان ادعا کرد، جامعه رفته‌رفته با نیروهای جوانی رو‌به‌رو می‌شود که دوران کودکی و نوجوانی خود را به‌خوبی نگذرانده و از مهارت‌های فردی و اجتماعی کمتری برخوردارند و بیشتر اوقات کودکی و بلوغ خود را در تنهایی و یا در فضاهایی نظیر فضای مجازی گذرانده‌اند.

عدم تمایل خانواده‌ها به فرزندآوری یا داشتن بیش از یک فرزند، صرف‌نظر از دلیل این عدم تمایل، آسیب‌های قابل توجهی را به فرزندان چنین خانواده‌هایی وارد خواهد کرد. کودکان این خانواده‌ها فصل مهمی از رشد خود را در تنهایی و انزوا خواهند گذارند.

این کودکان غالباً فضای مجازی را به‌عنوان اولین دوست و برادر و خواهر خود به‌شمار می‌آورند که فضای مجازی نیز خود یکی از آسیب‌های مهم در موضوع آسیب‌های اجتماعی است.

همچنین بر اساس شواهد و ادعای بسیاری از متخصصان حوزه‌‌ی روان‌شناسی، احتمال گرایش به انحرافات جنسی، در فرزندانی که تک‌فرزند محسوب می‌شوند و دائماً در خانه تنها هستند، بسیار بیشتر از خانواده‌های چند فرزند است.

همچنین باید اشاره کرد که این کودکان زودتر از سایرین با بلوغ روانی و جنسی مواجه خواهند شد.

در خانواده‌ی چندفرزندی، فرزندان بسیاری از نیازهای عاطفی و روحی را برای برادر یا خواهر خود تأمین می‌کنند و حتی دعواهای پیش‌آمده در میان فرزندان، که نهایتاً با آشتی و گذشت همراه است، خود تأثیر بسزایی در تأمین عاطفی و روانی این فرزندان و کسب مهارت‌های زندگی، در مقایسه با کودکان تک‌فرزند دارد که نه دعوایی می‌بینند و نه آشتی و گذشتی.

آسیب‌های کاهش جمعیت و تک‌فرزندی در سطح خانواده

اما در سطح خانواده، طبق بررسی‌های انجام شده، بین تعداد اولاد و میل مادر به طلاق، رابطه‌ی معکوسی وجود دارد؛ یعنی پایبندی به زندگی در مادری که دارای چند فرزند بوده و به هر دلیلی به دنبال طلاق است، بیشتر از مادری است که فرزندان کمتری دارد.

در بحث مذکور می‌توان این جمله را چنین بیان کرد که آمار طلاق در خانواده‌های تک‌فرزند بیشتر از خانواده‌های چند فرزند است. به عبارت دیگر، هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، رغبت مادر به گرفتن طلاق (در صورتی که به هر دلیل، به دنبال طلاق باشد)، کمتر است.(۱)

در خانواده‌های تک‌فرزند، زمینه‌ی گرایش به مصرف‌گرایی و مدگرایی بیشتر دیده می‌شود. دلیل این امر نیز واضح است، زیرا در خانواده‌‌ی چندفرزندی، ثروت به‌جای انباشته شدن و خرج یک نفر شدن، میان چند نفر تقسیم می‌شود.

از سوی دیگر، شاهد آن هستیم که در خانواده‌های تک‌فرزند، انسجام عاطفی کم و سست و با افراط یا تفریط همراه است.

به بیانی دیگر، در چنین خانواده‌ای، کودکان به دلیل غیبت پدر و مادر و حضور آنان در محل کار، یا با کم‌مهری والدین روبه‌رو هستند یا با توجه بیش از حد والدین خود مواجه می‌شوند که هر دو این موارد، آسیب‌های خود را به‌دنبال دارد.

افزایش میل به فرار، افزایش میل به استقلال‌طلبی و زندگی مجردی و سرد شدن فرد نسبت به تشکیل خانواده، از جمله آسیب‌هایی است که می‌توان در سطح خانواده، شاهد آن بود.

ویژگی مهمی که خانواده‌های تک‌فرزند از آن محروم‌اند، رشد و تمرینِ تربیت در خانواده‌های چندفرزند است. خانواده‌ای را متصور شوید که دارای چند فرزند است.

در چنین خانواده‌ای، علاوه بر این که مادر در تربیت فرزند دوم به بعد خود، راحت‌تر عمل می‌کند، سایر فرزندان نیز به کمک والدین در تربیت فرزندان کوچک‌تر می‌آیند.

به بیانی دیگر، دختران بزرگ‌تر و پسران بزرگ‌تر در همان سن خردسالی یا نوجوانی، کمک‌دست والدین خود به تربیت خواهر و برادر کوچک‌تر می‌پردازند و بدین‌ترتیب، نقشِ «مادری» و «پدری» را از همان سن کم تمرین می‌کنند و با بسیاری از پیچ‌وخم‌های تربیت فرزند از همان سن خردسالی آشنا می‌شوند.

در ادامه چنین فرزندانی در جامعه و در ارتباط با سایر مردم نیز ارتباطات اجتماعی قوی‌تر و سالم‌تری خواهند داشت و تاحد زیادی جامعه را در مقابل نسخه‌های عرضه‌شده‌ی غربی واکسینه می‌کنند.

نکته‌ی قابل توجه دیگر آنجاست که رشد خانواده‌های تک‌فرزند موجب می‌شود در آینده با جامعه‌ای روبه‌رو شویم که فرزندان از داشتن روابط خویشاوندی نظیر دایی، عمو، عمه و خاله محروم‌اند و بیش از پیش به انزوا و تنهایی و افسردگی روی می‌آورند.

جامعه‌‌ی تک‌فرزند!

اما در بُعد جامعه، در موضوع سبک زندگی و جمعیت، با آسیب‌هایی طرف هستیم که جامعه را رفته‌رفته آماده‌ی پذیرش تمامی تهدیدهای فرهنگی و سپس تهدیدهای امنیتی می‌کند. تمام آسیب‌هایی که در سطح فرد و خانواده مطرح می‌شود، در این مرحله، موجب چالش‌های عظیم‌تری می‌شوند.

افزایش تمایل به زندگی مجردی، بالا رفتن سن ازدواج، افزایش طلاق که خود موجب فروپاشی بنیان خانواده است، افزایش کودکان تک‌سرپرست، مشکلات تحمیل‌شده به این فرزندان در رشد و تربیت‌شان، گرایش به خلاف و آسیب‌پذیر شدن، گرایش به روابط نامشروع می‌شود.

همچنین ترویج مصرف‌گرایی و مدگرایی از جمله آسیب‌هایی است که جامعه‌ی تک‌فرزند باید با آن دست‌وپنجه نرم کند.

به ادعای مسئولین وزارت بهداشت، برنامه‌های تنظیم خانواده اگر به‌مدت ربع قرن در کشوری مستمر اجرا شوند، آن کشور در بلندمدت دچار تغییرات اساسی در فرهنگ و شیوه‌ی زندگی مردم می‌شود.(۲)

برنامه‌های تنظیم خانواده (که موجب کاهش جمعیت می‌شود)، مدت بیست‌ و یک سال در ایران در حال اجرا شدن بود و اینک شاهد هستیم که نرخ باروری بسیار پایین‌تر از حد جانشینی(۳) شده که معنای دیگر این سخن، افزایش خانواده‌های تک‌فرزند یا بی‌فرزند است.

به عبارتی دیگر، با کاهش نرخ باروری بر اثر اصرار غلط بر اجرای برنامه‌های تنظیم خانواده به مدت طولانی در کشور، جامعه‌ی ایران در حال حاضر با افزایش خانواده‌های تک‌فرزند یا بی‌فرزند روبه‌روست که این وضعیت زمینه‌ساز آسیب‌های جدی بسیاری نظیر آنچه در بالا عنوان گردید، خواهد شد و کشور را با تهدیدات فرهنگی و امنیتی مواجه خواهد کرد.

از عواقب کاهش جمعیت، می‌توان به مشکلات اقتصادی نیز اشاره کرد؛ چراکه معضلات و مشکلات اقتصادیِ به‌وجودآمده از کاهش جمعیت، خود نقش بسزایی در فرهنگ و جمعیت یک کشور دارد.

بر اساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، «سرمایه‌ی انسانی» و «تحقیق و توسعه» به‌عنوان دو عامل اصلی رشد و پویایی اقتصاد در کشورها شناخته شده است. کاهش جمعیت موجب کمبود نیروی کار جوان و پویا و در نتیجه، کاهش تولید و دست آخر، موجب فلج شدن اقتصاد می‌شود.

از مهمترین آسیب‌های دیگر در خانواده‌ی تک‌فرزند، که در بلندمدت تأثیر مستقیم بر جامعه می‌گذارد، نبود الگویی برای کودکان و نوجوانان در این خانواده‌هاست! یقیناً کودک و نوجوان اگر نتواند در برخی از امور، حتی اموری ساده نظیر طرز لباس پوشیدن، الگویی در خانه برای خود پیدا کند، به‌ناچار این الگو را در بیرون از خانواده جست‌وجو و اغلب از رسانه‌ها و فضای مجازی دریافت خواهد کرد.

حال جامعه‌ای را در نظر بگیرید که اکثر خانواده‌هایش تک‌فرزند هستند و کودکان و جوانان این خانواده‌ها، به اقتضای تک‌فرزند بودن، دوست اولشان فضای مجازی و رسانه‌ها هستند و از داشتن الگویی به نام برادر یا خواهر بزرگ‌تر محروم‌اند. چنین فرزندانی به‌راحتی الگوهای ارائه‌شده در آن فضاها را پذیرفته و جامعه‌شان را عملاً به‌سوی استحاله‌ی فرهنگی پیش می‌برند.

باید توجه کرد که فرهنگ از مسائلی است که هرگونه تغییر و تحولی که قرار است در آن به وجود بیاید، نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت است. لذا باید توجه کرد که اوضاع فرهنگی نه‌ چندان مناسب امروز کشور، علاوه بر این که حاصل کم‌کاری‌ها و اشتباهاتی است که در بلندمدت تکرار شده است، نیازمند برنامه‌ریزی و تلاشی بلندمدت است.

حال مسئله‌ی جمعیت از اصلی‌ترین مسائل تأثیرگذار بر فرهنگ و سبک زندگی است که هرگونه کوتاهی و بی‌توجهی به این مورد، موضوعی مهمتر یعنی سبک زندگی و فرهنگ را نشانه می‌گیرد.

از عواقب کاهش جمعیت، می‌توان به مشکلات اقتصادی نیز اشاره کرد؛ چراکه معضلات و مشکلات اقتصادیِ به‌وجودآمده از کاهش جمعیت، خود نقش بسزایی در فرهنگ و جمعیت یک کشور دارد.

بر اساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، «سرمایه‌ی انسانی» و «تحقیق و توسعه» به‌عنوان دو عامل اصلی رشد و پویایی اقتصاد در کشورها، شناخته می‌شود.(۴)

کاهش جمعیت موجب کمبود نیروی کار جوان و پویا و در نتیجه، کاهش تولید و دست آخر، موجب فلج شدن اقتصاد می‌شود.

واضح است جامعه‌ای که گرفتار مشکلات شدید اقتصادی است، شکل‌گیری نهاد خانواده در آن کمتر می‌شود و این امر، هم معضلات فرهنگی و هم معضلات جمعیتی را با خود به دنبال دارد. البته آسیب‌های اقتصادی، خود به‌تنهایی بر فرهنگ مردم تأثیراتی دارند که در اینجا از توضیح آن صرف‌نظر می‌کنیم.

حال باید توجه کرد علاوه بر این که کاهش جمعیت یادشده در بالا، تأثیرات جدی بر سبک زندگی یک جامعه خواهد گذاشت، نوسانات فرهنگی نیز بر افزایش یا کاهش جمعیت اثرگذار خواهد بود.

برای مثال، ترویج زندگی غربی، ترویج بی‌بندوباری و فحشا از طریق فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای، خود به‌تنهایی موجب گسترش عدم رغبت به ازدواج و عدم تمایل به فرزندآوری و همچنین سخت شدن ازدواج (ازدواج پرهزینه) و مواردی از این دست شده است که همگی این موارد، در کاهش جمعیت سهیم هستند.

در واقع بین «جمعیت» و «سبک زندگی» چرخه‌ای وجود دارد که در صورت عدم مدیریت صحیح، جامعه را وارد چاله‌ی فرهنگی و جمعیتی می‌کند که روزبه‌روز بر عمق هر دو آن‌ها اضافه می‌شود و هر دو نیز از هم تأثیر بسزایی می‌پذیرند.

جامعه‌ای که گرفتار این چرخه‌ی نابودکننده شود، به‌سرعت به‌سمت براندازی نرم پیش خواهد رفت و «تهدید امنیتی» حاصل از کاهش جمعیت در اینجا معنا خواهد شد.

لذا بر اساس آورده‌های بالا، کاهش جمعیت را می‌توان شروع و زمینه‌ای قوی در براندازی نرم و بلندمدت در کشورها به حساب آورد و به همین دلیل است که در دو سه سال اخیر، که جمهوری اسلامی حرکت خود را به‌ سوی جلوگیری از کاهش جمعیت شروع کرده است، بارها شاهد آن بودیم که غرب و دستگاه‌های وابسته به غرب در ایران، نظیر صندوق جمعیت ملل متحد، یونیسف، بهداشت جهانی و امثالهم، مخالفت خود را با ازدیاد جمعیت ایران، آشکارا و پنهان ابراز کرده‌اند.*

منابع

۱- پژوهش: «بررسی عوامل مؤثر بر گرایش زوجین به طلاق با نگاهی به آمارها طلاق در ایران».
۲- خلیل علی محمدزاده، رئیس اسبق اداره‌ی جمعیت و باروری سالم و معاون مرکز سلامت جمعیت و خانواده‌ی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
۳- نرخ باروری ۲-۱ را حد جانشینی گویند.
۴- مقاله‌ی «تأثیر جمعیت بر اقتصاد»، پایگاه حفظ و نشر اثار امام خامنه‌ای.

منبع: سایت برهان؛ امیرحسن سقا؛ کارشناس مسائل فرهنگی