کنترل احساسات

نوشته‌ها

راه‌های درمان شک و بدبینی

شک و بدبینی می‌تواند یک حس بسیار ناراحت‌کننده و بازدارنده باشد. این حس، شما را از شانس‌ها و موقعیت‌های خوب زندگی دور نگه می‌دارد و باعث می‌شود کار‌ها را بسیار سخت‌تر از چیزی که واقعا هستند شروع کرده و به پایان برسانید. قطعا شک می‌تواند گاهی مفید باشد و شما را از ایده‌های بد نیز دور نگه دارد. اما در اغلب مواقع، بازدارنده است. بنابراین چگونه می‌توانیم با آن مقابله کنیم و چگونه می‌توان با درمان شک و بدبینی به سمت شانس و موفقیت حرکت کنیم؟

به او نه بگویید

ابتدا باید زمانی که شک و بدبینی در شما ایجاد شد، سریعا کار مورد نظر را انجام دهید. اجازه ندهید که نجوا‌های منفی در ذهن و قلبتان، شما را از آن کار دلسرد کنند. برای درمان شک و بدبینی در دل خود یک “نه” محکم بگویید یا فریاد بزنید تا آن حس دوباره آشکار نشود. با انجام این کار افکار منفی‌تان را مختل کرده‌اید و دیگر به سراغ شما نمی‌آیند.

به گذشته فکر کنید و در افکار خود غرق شوید

با خود صادق باشید و از خود بپرسید: چند بار پیش آمده که من با وجود شکی که داشته‌ام، به کاری خود ادامه داده و ضرر کرده‌ام؟ جواب قطعا چنین است: تقریبا هیچ وقت. بدبینی مانند یک هیولایی در مغز ما است که باعث می‌شود نتوانیم خود را تغییر دهیم و در آن محدوده ی امنی که هستیم تا ابد باقی بمانیم.

بدانید که شما تنها نیستید

ابتدا بدانید که همه ی انسان‌ها دچار شک و دودلی می‌شوند. شاید شما فکر کنید که تنها کسی هستید که از عدم اطمینان کافی رنج می‌برید. اما این گونه نیست.

اصلا به این که دیگران چه فکر می‌کنند اهمیت ندهید

اگر تمام وقت و انرژی خود را صرف افکار و نظرات دیگران کنید، همیشه در یک محدوده ی نامناسب قرار می‌گیرید. همیشه یک فردی وجود دارد که کار بهتر را انجام می‌دهد و موفق تر است. پس نباید دیگران را معیار دستاورد‌های خود قرار دهید.

با شخص دیگری مشورت کنید

اگر افکارتان را درون خود نگه دارید، آزاردهنده‌تر و اغراق‌آمیزتر از آن چیزی که واقعا هستند، می‌شوند. هنگامی که شک و دودلی به سراغ‌تان آمد، برای درمان شک و بدبینی با یکی از نزدیکانتان در مورد آن مشورت کنید. اگر این افکار را بیرون بریزید متوجه می‌شوید که به نظر خیلی اغراق‌آمیزتر از واقعیت بوده‌اند. همچنین با مشورت در مورد این احساسات خود می‌توانید آن‌ها را نیز تغییر دهید.

خود را در تله ی مقایسه نیاندازید

اگر شما دائما خود را با دیگران به جهت موفقیت‌ها و یا چیز‌هایی که از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید مقایسه کنید، به سرعت خسته و ناامید می‌شوید. دوست عزیز! برای درمان شک و بدبینی، بهترین کار این است که خود را با خودتان مقایسه کنید. ببینید چقدر نسبت به خودتان پیشرفت کرده و چه موفقیت‌هایی داشته‌اید.

دست به قلم شوید

نوشتن می‌تواند به دلایل زیادی، عادت خوبی محسوب شود. به منظور درمان شک و بدبینی، این کار می‌تواند به شما کمک کند:

یک دید واقعی از زندگی خود داشته باشید. این کار باعث می‌شود موفقیت‌ها و چیز‌های مثبتی که در زندگی بدست آورده‌اید و چگونگی غلبه کردن بر افکار منفی را بهتر ببینید. در راه درمان شک و بدبینی درونی خود، اگر افکارتان را روی کاغد بنویسید و یا در کامپیوترتان تایپ کنید، راحت‌تر می‌توانید با آن کنار بیایید تا زمانی که در ذهن با آنها کلنجار بروید.

با ایجاد فهرستی از جوانب مثبت و منفی افکار و ایده‌هایتان، نوشتن و جست و جو کردن حوادث و احساسات مشابه در گذشته و آشکار ساختن جوانب مختلف مسئله می‌توانید راه حل مناسب‌تری برای آن پیدا کنید.

به خاطر داشته باشید: مردم به کاری که شما انجام می‌دهید و حرف‌هایتان چندان توجهی ندارند. هنگامی که شما نگران حرف دیگران در مورد کارهایتان هستید و شک به دل راه می‌دهید، اگر آن کار را انجام دهید بسیار قوی‌تر خواهید شد. هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد به این حرف می‌رسید و متوجه می‌شوید که واقعا دیگران اهمیتی به کارهای شما نمی‌دهند. این یکی از مهمترین راه‌های درمان شک و بدبینی است که باید در ذهن داشته باشید. حرفی که دیگران می‌زنند یا کاری که انجام می‌دهند ممکن است اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد. وقتی فردی از شما انتقاد می‌کند، به سرعت شک و بدبینی به سراغتان می‌آید. هنگامی که فردی شما را نادیده می‌گیرد و اولین قرار‌تان به مرتبه ی دوم نمی‌رسد، شما به راحتی در هم می‌شکنید. اما اگر چیزی که کسی گفته یا کاری که انجام داده است، اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد چه؟ شاید برای مثال همکار‌تان که با شما بد صحبت کرده و بر سر شما فریاد کشیده، اصلا روز، ماه یا ازدواج خوبی نداشته است.

خوش‌بین باشید

اجازه دهید شور و نشاط، تحرک و انگیزه ی دیگران بر روی شما تاثیر بگذارد. حداقل در روز ۲۰ دقیقه را به گوش دادن به کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها اختصاص دهید. فایل‌های صوتی بسیار کمک می‌کنند و کتاب‌های صوتی برایان تریسی نیز بسیار مفید هستند و با استفاده از آن‌ها در خود پیشرفت را مشاهده کردم. همین ۲۰ دقیقه‌ها می‌توانند برای شما نیز بسیار مفید باشند و بدبینی‌هایتان را به خوش‌بینی تبدیل کنند. از خواندن کتاب‌های روانشناسی غافل نشوید.

عواقب عقب کشیدن را در نظر بگیرید

هنگامی که به شک‌های خود بها دادید و عقب کشیدید، می‌بینید که همه چیز منفی است و شرایط خوبی نخواهید داشت. برای درمان شک و بدبینی، باید سرسخت و قوی باشید.

مهارت‌های خود را تقویت کنید

مثلا اگر همیشه قبل از ارائه ی مطلبی در کلاس، درس دچار شک و تردید می‌شوید، مهارت ارائه ی خود را تقویت کنید. کتاب‌هایی در این باره بخوانید و مطلب خود را چندین مرتبه در خانه مقابل آینه یا دوستان نزدیک خود ارائه دهید تا تمرین کرده باشید. بدین ترتیب، بیشتر احساس ارامش و اطمینان خواهید داشت.

احساس خود را نادیده نگیرید

یکی از راه‌های رایج برای درمان شک و بدبینی، این است که به خود پرخاش کنید تا آن احساسات از شما دور شوند. این کار باعث می‌شود به سمت جلو حرکت داشته و پیشرفت کنید. البته من به شخصه این تجربه را نداشته‌ام. من دریافته‌ام که در زمان شک و بدبینی، مهربانی می‌تواند انتخاب بهتری باشد. بنابراین سعی می‌کنم با خود مهربان باشم و احساسات خود را درک کنم. یک گام کوچک به سمت جلو و رو به موفقیت چه چیزی است؟ سپس سعی می‌کنم با گام‌های کوچک و قدم به قدم پیش بروم تا موفق شوم. گام‌ها و پیشرفت‌های کوچک در مسیر درمان شک و بدبینی را جشن بگیرید. اگر توانستید هر چند یک قدم کوچکی به سمت موفقیت بردارید -مثلا توانستید وبسایت خود را راه اندازی کنید-، می‌توانید بگویید که برنده شده‌اید. این شاید یک قدم کوچک باشد اما برنده شده‌اید و می‌توانید آن را جشن بگیرید. می‌توانید غذای مورد علاقه‌تان را درست کنید، سرگرمی و بازی مورد نظر‌تان را انجام دهید و یا چیزی که مدت‌ها بوده دوست داشته‌اید را برای خود خریداری کنید.

اهداف فوری و سریع برای خود تنظیم کنید

علاوه بر داشتن اهداف بلندپروازانه، گاهی لازم است اهداف کوتاه مدتی نیز داشته باشید. هنگامی که اهداف طولانی مدت شما دیر بدست می‌آیند، باید احساس ترس و شک خود را طور دیگری کنترل کنید. بنابراین با بدست آوردن موفقیت‌های کوچک در مسیر اصلی، احساسات خود را کنترل کنید.

موفقیت‌های قبلی‌تان را به خود یادآوری کنید

برای درمان شک و بدبینی، به جای دامن زدن به آن احساس، سعی کنید موفقیت‌های قبلی را به خود یادآوری کنید. پس به حفظ موفقیت و پیروزی‌های آتی خود اعتماد داشته باشید.

با انسان‌های خوب معاشرت کنید

واضح است که انسان نمی‌تواند در یک جزیره به تنهایی زندگی کند. به افرادی که مثبت هستند و برای زندگی شما مفید می‌باشند اجازه دهید اطرافتان را پر کنند. و افراد بدبین و ترسو را از خود دور کنید.

به تردید‌های خود شک کنید

چرا گاهی به شک‌های خود شک نمی‌کنید؟ آیا این احساسات به قدری مهم هستند که ایمان شما را تضعیف می‌کنند؟ به منظور درمان شک و بدبینی، تردید‌های خود را نیز نقد و بررسی کنید. شک و تردید اغلب اوقات کار را درست نمی‌کنند.

منبع: ویکی روان

بیست دلیل برای این که عاشق مدیتیشن باشید

۱-استرس را کاهش می‌دهد

مراقبه‌ نه تنها با کاهش استرس در ارتباط است، بلکه از میزان ترشح هورمون‌های استرس موسوم به کورتیزول نیز می‌کاهد.

۲-اجازه می‌دهد خود واقعیمان را بشناسیم

با مدیتیشن، خود واقعیمان را بشناسیم. مدیتیشن کمک می‌کند تا از خوش‌بینی افراطی نسبت به خودمان دست برداشته، رفتار و کردار خود را معقولانه‌تر تجزیه‌ تحلیل کنیم. نتایج مطالعاتی که در مجله‌ای در زمینه دانش روانشناسی به چاپ رسید، اثبات کرد که با مراقبه می توانیم بر نقاط ضعفی که گاه عیب‌های ما را بزرگ‌تر و گاه کوچک‌تر از حد واقعی جلوه می‌دهند، غالب شویم.

۳-سبب رشد و تعالی فردی شما می‌شود

محققان دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا، دریافتند که دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد که تمرینات مدیتیشن انجام می‌دهند در دروسی که نیازمند استدلال‌های کلامیست، عملکرد بهتری دارند و همچنین تاثیرات مثبتی را در حافظه فعالشان تجربه کرده‌اند. محققان در مجله دانش روانشناسی آورده‌اند که: “یافته‌‌های ما بر این امر اشاره دارد که انجام فعالیت‌های مدیتیشن به صورت حرفه‌ای، تکنیکی موثر و کارآمد در بهبود عملکرد شناختی درجهت حصول دستاوردهای ارزشمند است.

۴-سبب کارآمدی سربازان می‌شود

نیروی دریایی ایالات متحده، در پی کشف این است که مدیتیشن‌های مراقبه‌ای چطور موجب افزایش کارایی سربازان می‌شود و امکان کنترل استرس و رهایی از افکار استرس‌زا را برای سربازان فراهم می‌آورد.

۵-به افراد مبتلا به آرتروز کمک شایانی می‌کند

در سال ۲۰۱۱ مقاله‌ای در مجله سالنامه بیماری رماتیسم به چاپ رسید که نشان می‌داد، اگرچه تمرینات مدیتیشن کمکی به کاهش دردهای ناشی از آرتروز مفاصل نمی‌کند اما از میزان استرس و خستگی مفرط این بیماران می‌کاهد.

۶-عملکرد حفاظتی مغز را تغییر می‌دهد

محققان دانشگاه اورگان دریافتند که ترکیبی از فعالیت‌های جسمانی و ذهنی در کنار هم که از تکنیک‌های مدیتیشن است، در واقع تغییراتی در عملکرد مغز پدید می‌آورد که منجر به ایستادگی مغز در برابر بیماری‌های روحی می‌شود. در عین حال تمرینات مدیتیشن میزان سیگنال‌هایی که به مغز مخابره می‌شود و تراکم آکسونی خوانده می‌شود را افزایش داده و همین امر موجب افزایش بافت‌های محافظ مغز در اطراف آکسون‌ها واقع در منطقه کمربندی قدامی مغز می‌گردد.

۷-کنترل‌کننده شدت و ضعف عملکرد مغز است

آیا از این که مراقبه شما را متمرکز‌تر و متفکرتر کرده، شگفت‌زده نیستید؟ بر طبق نتایج مطالعاتی که در مجله Human Neuroscience منتشر شد: مدیتیشن به مغز کمک می‌کند تا کنترل بهتری روی پردازش درد و احساسات داشته باشید، به‌ خصوص در کنترل ریتم امواج آلفا (که نقش مهمی در درک احساساتی که مغز تمرکز بیشتری روی آن دارد ایفا می‌کند).

۸-نوای موسیقی را دلنشین‌تر می‌کند

بر اساس یافته‌های منتشر شده در زمینه روانشناسی موسیقی، مراقبه تعامل کانونی ما را با موسیقی افزایش می‌دهد، به ما کمک می‌کند تا حقیقتا از موسیقی که گوش می‌دهیم لذت برده و آن را با اعماق وجودمان حس کنیم.

۹-حتی هنگامی‌ که در حین تمرینات مدیتیشن نباشیم هم به ما کمک می‌کند.

لزومی ندارد برای بهره‌گیری از مزایای پردازش‌ احساسات از سوی مغز، عملا در حال مدیتیشین باشید. یکی از یافته‌های منتشر شده در مجله Human Neuroscience نشان می‌دهد که ناحیه آمیگدال که مسئول واکنش‌های احساسی است با مدیتیشن دستخوش تغییرات مثبتی می‌شود و این روند حتی هنگامی که فرد عملا در حال مدیتیشن هم نیست، ادامه دارد.

۱۰-دارای ۴ المان است که به روش‌های گوناگون به ما کمک می‌کند

طبق مطالعات توصیفی در زمینه دانش روانشناسی، مزایای مدیتیشن بر روی سلامت را می‌توان در ۴ اصل اساسی خلاصه نمود: شناخت جسم، خودشناسی، تعدیل عاطفی و تعدیل حواس.

۱۱-به پزشکتان کمک می‌کند تا عملکرد بهتری داشته باشد

دکترها، گوش بدهید: مراقبه به شما کمک می‌کند تا به بیمارانتان اهمیت بیشتری بدهید. تحقیقات صورت گرفته در مرکز پزشکی دانشگاه روچستر اثبات کردند که پزشکانی که به تمرینات مراقبه ممارست دارند کمتر قضاوت می‌کنند، بیشتر خودآگاهی دارند و در تعامل با بیماران و گوش دادن به مشکلات آنان شنوندگان بهتری هستند.

۱۲-از شما فرد بهتری می‌سازد

شک نکنید که ما عاشق همه جنبه‌های مدیتیشن خواهیم شد. یافته‌های منتشر شده در مجله دانش روانشناسی حاکی از این است که مدیتیشن، از ما فرد دلسوزتری می‌سازد و این به نفع افرادیست که با آنها در تعامل هستیم. محققان دانشگاه هاروارد دریافتند که مدیتیشن با فضائل اخلاقی در ارتباط است و از شما فرد نیکوکاری می‌سازد.

۱۳-در رویارویی با سرطان کمی از فشار روحی شما می‌کاهد

محققان اثبات کردند که مدیتیشن و هنردرمانی، دو عنصر جدایی‌ناپذیرند که به طرز چشمگیری از فشارهای روحی زنان مبتلا به سرطان سینه می‌کاهد. به علاوه با تصویربرداری‌هایی از مغز‌ اثبات کردند که در واقع مدیتیشن با تغییرات مغز در برابر فشارهای روحی، بروز احساسات و اعمال خیرخواهانه پیوند خورده است.

۱۴-به سالمندان کمک می‌کند تا کمتر احساس تنهایی کنند.

احساس تنهایی در بین سالمندان امریست خطرناک و همین امر خطر بروز بسیاری از بیماری‌ها را در بین آنان تقویت می‌کند. اما محققان دانشگاه کالیفرنیا دریافتند که مراقبه به کاهش حس تنهایی در بین افراد سالمند کمک شایانی می‌کند و از آنجایی که بروز ژن‌های مرتبط با التهابات را سرکوب می‌کند، موجب تقویت نیروی سلامتی در بدن آنها می‌گردد.

۱۵-موجب کاهش هزینه‌های درمان می‌شود

مراقبه نه تنها برای حفظ سلامت مفید است، بلکه در حفظ پول‌هایتان هم بی‌تاثیر نیست. تحققیات منتشر شده در مجله ترویج سلامتی نشان می‌دهد که افرادی که به صورت حرفه‌ای به مدیتیشن می‌پردازند، در مقایسه با افرادی که از انجام تکنیک‌های مدیتیشن خودداری می‌کنند، سالانه هزینه کمتری را صرف امور درمانی می‌کنند.

۱۶-اسلحه‌ای در فصل سرماست

علاوه بر این که تمرین‌های آن حافظ بهداشت و سلامت است، مراقبه و تمرینات مدیتیشن، عواقب ناخوشایند سرماخوردگی را کاهش می‌دهند. محققان دانشگاه پزشکی و سلامت ویسکانسین دریافتند که افرادی که در فعالیت‌های مدیتیشن شرکت می‌کنند، کمتر به بیماری‌های عفونی تنفسی حاد مبتلا و به طبع مرخصی‌های استعلاجی کمتری درخواست می‌کنند و همچنین طول درمانشان کوتاه‌تر وعلائم بیماری‌هایشان از شدت کمتری برخوردار است.

۱۷-خطر ابتلا به افسردگی را در بین زنان باردار کاهش می‌دهد

از آن‌جایی که از هر ۵ زن باردار ۱ نفر افسردگی بارداری را تجربه می‌کنند، آن دسته از زنانی که به ویژه خطر ابتلا به افسردگی در آنها بالاست، می‌توانند از تمرینات یوگا بهره‌مند شوند. دکتر ماریا موزیک در بیانیه‌ای اعلام کرد، مطالعات در زمینه تاثیرات یوگا بر زنان باردار محدود است، اما بسیار دلگرم‌کننده‌. این مطالعه زمینه‌ساز مطالعات بیشتر در ارتباط با این که چطور یوگا منجر به قدرت و احساس مثبت در زنان باردار می‌شود شده است.

۱۸-خطر ابتلا به افسردگی را در بین نوجوانان نیز کاهش می‌دهد.

بر اساس مطالعات انجام شده از سوی دانشگاه لووین، آموزش تمرینات یوگا در خلال برنامه‌های تحصیلی به نوجوانان کمک می‌کند تا فشارهای روحی، اضطراب و افسردگی کمتری را متحمل شوند.

۱۹-در راستای هدف کاهش وزن با شما همراهی می‌کند

آیا در تلاشید که برای حفظ سلامت خود چند کیلو از وزنتان را کاهش دهید؟ بر اساس بررسی‌های انجام شده از سوی روانشناسان که در یکی از مجلات آمریکا به چاپ رسید و همچنین اعلان انجمن روانشناسی امریکا، مدیتیشن بهترین همراه شما خواهد بود. طبق بررسی‌های انجام شده از هر ۱۰ روانشناس ۷ نفر تمرینات مراقبه را فوق‌العاده‌ترین و پسندیده‌ترین استراتژی برای کاهش وزن تلقی می‌کنند.

۲۰-خواب بهتری خواهید داشت

و اما آخرین نکته و برترین نکته! مطالعات انجام شده از سوی دانشگاه یوتا در زمینه تمرینات مراقبه اثبات می‌کند که این تمرینات، نه تنها در کنترل بهتر احساسات و عواطف موثر است، بلکه در بهبود خواب شبانه نیز تاثیرگذار است. گزارش شده افرادی که به صورت فعالانه در تمرینات مدیتیشن شرکت می‌کنند، کنترل بهتری بر روی احساسات و رفتارهای خود در طی روز دارند. به علاوه محققان اعلام کردند که: مدیتیشن‌های پیشرفته، از فعالیت مغز در هنگام خواب می‌کاهد و همین امر مزایای فراوانی در کیفیت خواب و حتی فراتر از این، یعنی کنترل استرس دارد.

منبع: سایت روانشناسی خانواده

بهترین راه‌های غلبه بر استرس رانندگی

همه شنیده‌ایم که پیش‌گیری، بهتر از درمان است. در یکی از بررسی‌هایی که بر روی ۱۶۷۲ راننده ی اتوبوس که شغل‌شان را کنار گذاشته‌اند انجام شده است، مشخص شده که ۱۵٫۶ درصد آنها به دلیل استرس کاری در حین رانندگی بوده است. استرس رانندگی، یکی از مرسوم‌ترین اتفاقات زندگی مدرن می‌باشد که باید از آن دوری کنیم چرا که انرژی و روان ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در ادامه به بررسی این پدیده از دید روانشناسی می‌پردازیم.

اگر شما نیز استرس رانندگی دارید، در این جا چندین نکته و تکنیک به شما معرفی می‌کنیم که می‌توانید با کمک آنها استرس را از خود دور کنید:

زمان کافی

ابتدا باید اطمینان حاصل کنید که زمان کافی دارید و اصلا عجله نکنید. همچنین چک کردن ترافیک پیش از حرکت، باعث می‌شود که حتی اگر تاخیری در حرکت داشتید، بتوانید زمان‌تان را مدیریت کنید. هنگامی که شما مبدا را زود‌تر و یا سر وقت ترک کنید، دیگه فشار و استرسی بر روی شما وجود ندارد و عجله نمی‌کنید.

گوشی‌تان را خاموش کنید

بررسی‌ها نشان داده‌اند که تعداد رانندگانی که در حین رانندگی، از گوشی همراه‌شان استفاده می‌کنند، از ۵ الی ۱۰ سال اخیر، از ۱ تا ۱۱ درصد افزایش داشته است. گوشی‌تان را خاموش و یا روی سایلنت بگذارید تا برای تمرکز‌تان، مزاحمتی ایجاد نکند. هنگامی که گوشی‌تان روشن باشد و زنگ بزند، احتمال خواندن پیام و یا پاسخ دادن به تماس در شما افزایش پیدا می‌کند. زیرا هنگامی که تماس دریافت می‌کنید، شما خود را موظف می‌بینید که به آن پاسخ دهید. پاسخ دادن به پیام‌ها یا ایمیل و یا پاسخ دادن به تماس در حین رانندگی، باعث افزایش استرس رانندگی می‌شود.

برای کاهش استرس رانندگی، نباید عجله نکنید

اجازه دهید تا ترافیک کم‌تر شود، بعد حرکت کنید؛ بدین گونه استرس‌تان کاهش پیدا می‌کند. با این عادت، در محل‌هایی که خیابان شلوغ و ترافیک زیاد است، آرامش دارید و استرس‌تان کم‌تر است.

به جاده ی روبرویتان نگاه کنید

یکی از بهترین روش‌ها برای پیش‌بینی واکنش دیگر راننده‌ها، این است که به روبرویتان نگاه کنید. برنامه‌ریزی و پیش‌بینی مسیر نیز می‌تواند امکان برخورد با واکنش دیگر راننده‌ها را به حداقل برساند.

تواضع و ادب، بهترین راه غلبه بر استرس رانندگی است

آیا راننده ی کناری شما اشتباهی کرده است؟ گاهی اوقات کار‌هایی که دیگر افراد در جاده می‌کنند، از روی عمد و غرض نیست. اگر راننده ی دیگری کار خطایی کرد، شما راه را برای او باز کنید. همیشه به یاد داشته باشید که تواضع و ادب، برای شما هزینه‌ای ندارد. در حقیقت حتی زمانی که اشتباه از شما باشد، با رعایت ادب می‌توانید شرایط را مدیریت کنید.

با صدای بلند جلب توجه نکنید

گاهی رانندگانی برای جلب توجه دیگران و برای دیده شدن، از خود صداهای عجیبی در می‌آورند. اگر شخصی در جاده از این روش استفاده کرد- خواه برای جلب توجه و خواه برای نشان دادن خشم خود، شما کار او را این گونه پاسخ ندهید. با راه دادن به او و دادن اجازه ی حرکت، استرس خود را کاهش دهید و احتمال تصادف را نیز به حداقل برسانید.

راه را برای رانندگان خشمگین باز کنید

بهترین راه کاهش استرس رانندگی، این است که سعی کنید فاصله را بین خود و راننده ی دیگری که قانون را رعایت نمی‌کند و یا خشمگین است، حفظ کنید. در مقابل چنین رانندگانی هیچ گاه یک مرتبه چرخش، ترمز و یا با سرعت حرکت نکنید. چنین حرکاتی آن راننده را بیشتر خشمگین کرده و شما نمی‌توانید شرایط را کنترل کنید. اگر راننده‌ای را دیدید که به نظر عصبانی بود، اجازه ی عبور کامل را به او بدهید و فاصله‌تان را با او حفظ کنید.

بهترین راه برای کاهش استرس رانندگی

علاوه بر راه حل‌هایی که در بالا گفتیم، برنامه‌هایی وجود دارند که برای استرس رانندگی مناسب می‌باشند.

زود‌تر حرکت کنید

گفتنش راحت است اما خیلی موثر می‌باشد. زیرا اگر شما از مبدا خود زودتر حرکت کنید، شانس این که زودتر به مقصد برسید، بیشتر است و استرسی نیز نخواهید داشت. اگر همیشه زودتر حرکت کنید، به راحتی می‌توانید جای پارک مناسب برای ماشین‌تان پیدا کنید، به موقع برسید و استرس هم نداشته باشید. پس سعی کنید توصیه‌های ما را مو به مو اجرا کنید؛ صبح زود بیدار شوید، از نزدیک‌ترین و خلوت‌ترین جاده بروید و به موقع به محل کارتان برسید. فقط باید اطمینان حاصل کنید که محل کارتان در آن زمان قفل نباشد.

به موسیقی مناسب گوش دهید

بررسی‌های انجام شده توسط Avis Car Rental نشان می‌دهند که ۵۲ درصد از رانندگان، حداقل ۱ مرتبه در هفته، دچار استرس رانندگی می‌شوند، و ۷ درصد، هر روز این استرس را تجربه می‌کنند. تحقیقی که با کمک و همکاری دکتر Daniel Müllensiefen متخصص روانشناسی موسیقی از دانشگاه لندن انجام شده است، نشان می‌دهد که دو سوم از رانندگانی که هنگام رانندگی به موسیقی گوش می‌دهند، استرس رانندگی‌شان کم‌تر می‌شود.

در ساعات شلوغی خیابان‌ها رانندگی نکنید

همه ی ما می‌دانیم که ساعات شلوغی خیابان‌ها استرس‌آور و خطرناک هستند. در حقیقت، آمار‌هایی که در سال ۲۰۱۱ منتشر شده اند، نشان می‌دهند که رانندگان UK، حدودا ۳۲ ساعت در سال را در ترافیک سپری می‌کنند(لندن، منچستر و لیورپول بدترین مناطق اروپا، از نظر ترافیک هستند).

از آن عجیب‌تر این که ازدحام و ترافیک در لندن در روز‌های جمعه بین ساعات ۴ الی ۵ بعد از ظهر به اوج خود می‌رسد. رانندگی در ساعات اوج ترافیک و ازدحام بسیار خطرناک است. حتی اگر ۳۰ دقیقه هم زودتر از منزل خارج شوید باز هم به ترافیک برخواهید خورد.

اگر شغل‌تان به شما این امکان را می‌دهد، ساعات کاری‌تان را عوض کنید، صبح‌ها زودتر به محل کار بروید و بعد از ظهر نیز زودتر آنجا را ترک کنید. با این کار احساس بهتری خواهید داشت.

مسیر را برنامه‌ریزی کنید

بسیاری از رانندگان، امروزه از سیستم راهنمای ماهواره‌ای ماشین‌شان استفاده می‌کنند و به وسیله ی آن مسیر حرکت به مقصد‌شان را مشخص می‌کنند این کار یک روش عالی برای کاهش استرس رانندگی است. به جای این که از نقشه‌های خیابان استفاده کنید و یا از عابرین پرس و جو کنید، می‌توانید از این سیستم بهرمند شوید. اما باید از محل پارک‌تان نیز اطمینان حاصل کنید. همچنین اگر یک صندوق پست در محل مورد نظر‌تان واقع شده باشد، ممکن است نقشه، مقصد دقیق را به شما نشان ندهد. بنابراین پیش از حرکت، از جای پارک‌تان نیز اطمینان حاصل کنید تا با آرامش بیشتری به مسیر‌تان ادامه دهید.

توقف کنید

معمولا توصیه می‌شود هر دو ساعت یک بار، اندکی توقف کرده و حداقل به مدت ۱۵ دقیقه استراحت کنید تا تمرکزتان را دوباره بدست آورید. اندکی استراحت و خارج شدن از اتومبیل باعث می‌شود ذهن‌تان را از استرس خالی کرده و برای ادامه ی مسیر آماده شوید. اگر ممکن است اندکی قدم بزنید یا چیزی بخورید زیرا گرسنگی بر روی تمرکز انسان اثر می‌گذارد. توقف کردن و استراحت همچنین برای کمر‌تان نیز مفید است؛ زیرا ممکن است به دلیل نشستن طولانی مدت خسته شده باشید.

از بگو مگو و درگیری اجتناب کنید

یک نظر سنجی که در سال ۲۰۱۴ توسط Carwow انجام شده است نشان می‌دهد که حدودا ۸۱ درصد از رانندگان بریتانیایی قربانی خشم جاده‌ای شده اند. از این آمار، ۵۴ درصد داد و فریاد کرده، ۴۲ درصد از ناسزا استفاده کرده و ۴۸ درصد آنها درگیری فیزیکی داشته‌اند. همه ی این‌ها باعث استرس رانندگی می‌شوند. اگر راننده‌ای خود این کار‌ها را انجام ندهد، باعث تحریک دیگر راننده‌ها و ایجاد حوادث رانندگی نخواهد شد. اگر ناخواسته کاری کردید که موجب خشم و تحریک راننده ی دیگری شد، سریعا عذر خواهی کنید و آرامش خود را بدست آورید و به شخصیت آن راننده توجهی نکنید.

نتیجه‌گیری

استرس رانندگی با شناخت علت آن، می‌تواند تسکین داده شود. متاسفانه گاهی اوقات افراد موقعی به آن پی می‌برند که دیگر دیر شده است. گاهی اوقات نیز علت استرس‌تان، خود شما نیستید؛ اگر علت استرس، راننده ی دیگری بود، شما باید راهی پیدا کنید که وضعیت را آرام کنید. زیرا اگر از این استرس جلوگیری نشود، باعث ایجاد مشکلات جدی خواهد شد.

منبع: ویکی روان

بعد از خیانت برای حفظ زندگی مشترکمان چه کنیم؟

برای بسیاری از افراد، این موضوع سوال است که بعد از خیانت، برای حفظ زندگی مشترک چه باید کنیم؟ در ادامه، از روش‌هایی مناسب برای حفظ زندگی مشترک بعد از خیانت آگاه می‌شوید.

برای مدیریت بحران بعد از خیانت همسر چه کنیم؟

خیانت، یکی از موضوعات بسیار دردناک در زندگی زناشویی است که به دلایل مختلفی رخ می‌دهد و تیشه به ریشه پیمان مقدس زناشویی می‌زند. اما زندگی زناشویی، بسیار مقدس است و باید بعد از دیدن خیانت از سوی همسر مدتی دست نگه دارید و همه چیز را فدا نکنید به خصوص هنگامی که صاحب فرزند هستید چرا که شرایط بازگشت هم وجود دارد.

اگر شما به تازگی پی بردید که همسرتان به شما خیانت کرده، فوراً اقدام به طلاق و جدایی نکنید.

مدیریت بحران بعد از برملا شدن یک رابطه نامشروع

برخی از افراد هنگام رو به رو شدن با خیانت همسرشان دچار افسردگی، مشکلات خواب، استرس و مختل شدن کارهای روزانه‌شان می‌شوند. این افراد درباره برقراری رابطه جنسی همسرشان با افراد دیگر نیز کنجکاوی می‌کنند و وضع روح و روانشان کاملا به هم می‌ریزد و دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و واکنش‌های افراطی به کشف خیانت همسرشان نشان می‌دهند. لازم است در این مواقع احساسات خود را کنترل کنید تا بتوانید به زندگی خود بازگردید.

برقراری امنیت دوباره در رابطه بعد از خیانت همسر

اگر متوجه خیانت همسرتان شده‌اید و می‌خواهید با او به زندگی ادامه دهید اول باید اطمینان حاصل کنید که او دیگر قطع ارتباط کرده است و رابطه نامشروع ندارد. برای اطمینان حاصل نمودن از این امر فرد خیانتکار باید کارهای روزمره‌اش را تغییر دهد به طور مثال اگر خیانت در محیط کار صورت گرفته به فکر تغییر شغل و یا واحد کاریش باشد. فرد خیانتکار باید صحبت‌های همسرش را بشنود و درد و خشمی که به او القا نموده است را بپذیرد.

کشف رابطه نامشروع

داشتن روابط نامشروع، نوعی فریب همسر است و فرد خطاکار ترجیح می‌دهد همسرش این مسئله را به سادگی فراموش کند.

یکی از روش‌های بسیار مفید، روش بیان عاطفی کنترل شده است که عبارت است از این که زوج آشفته در شرایط کنترل شده خاصی، احساساتش را بیان کند. فرد خیانت دیده باید به بیان مکرر عواطف، بدون هیچ تقویتی بپردازد. خیلی از افراد هنگامی که به موضوع خیانت همسرشان فکر می‌کنند این افکار را متوقف می‌سازند و سر خود را با دیدن تلویزیون، یا انجام دادن کاری، یا عصبانی شدن از همسرشان، یا شروع کردن یک بحث، از موضوع پرت می‌کنند اما این فرار احساسات را تقویت می‌کند بنابراین بهتر است در این مواقع احساسات خود را بیان کنید و آن‌ها را سازماندهی نمایید.

بعد از خیانت همسر به تردید پایان دهید

هر سوالی که دوست دارید از او بپرسید. او باید به سوالات تان پاسخ دهد و اشتباهات خود را بپذیرد و دست از پنهان کردن حقیقت بردارد.

بعد از خیانت همسر به خانواده تان چیزی نگویید

اگر تصمیم گرفته‌اید این زندگی را حفظ کنید، دیگران را از خیانت همسرتان مطلع نسازید زیرا این کار، می‌تواند قضاوتشان را تا مدت‌ها نسبت به همسرتان تغییر دهد و زندگی شما را با چالش‌های بیشتری رو به رو کند.

برقراری مجدد رابطه درست بعد از خیانت همسر

گاهی اوقات زوجین یکدیگر را بخشیده اند اما احساس می‌کنند که رابطه‌شان، آن چیزی نیست که آن‌ها دوست دارند. آن‌ها باید از رابطه خود درس بگیرند تا بتوانند با مشکلات کمتری وارد رابطه بعدی شوند.

در برخی از موارد روابط نامشروع به علت مشکلات زناشویی مانند تعامل ضعیف، رابطه جنسی ضعیف و کمبود هیجان و علاقه در رابطه، اتفاق می‌افتد. پس بهتر است بعد از خیانت این مشکلات را رفع کنیم و جذابیت رابطه جنسی خود را تقویت نماییم.

نقص‌های خودتان را نیز ببینید

در رابطه‌ای که در آن خیانت رخ داده باید منصفانه رفتار کنیم و تنها فرد خیانتکار را مقصر ندانیم، بلکه باید نواقصی را در خود بیابیم که باعث بروز خیانت شده است؛ البته بسیاری از خیانت‌ها تنها به دلیل هوس‌های زودگذر رخ می‌دهد.

برای فراموش کردن خیانت همسر به خودتان زمان بدهید

شما برای فراموش کردن خیانت همسرتان، به زمان احتیاج دارید. فکر نکنید ظرف چند روز، همان صمیمیت اولیه و سلامت فکرتان را به دست می‌آورید. شما و هم ارتباطتان به زمان برای ترمیم شدن نیاز دارید.

برای حل مشکلتان به روان شناس مراجعه کنید

در برخی از موارد، مواجه شدن با خیانت همسر، آن قدر سنگین است که قدرت فکرکردن را از شما می‌گیرد و به سادگی نمی‌توانید با آن کنار بیایید. در چنین مواقعی از یک روان شناس کمک بگیرید تا راه درست را به شما نشان دهد.

منبع: بخش سبک زندگی نمناک

آشنایی با انواع خشم

خشم، یک احساس عمومی است. همه ی ما ممکن است زمانی ناراحت، آزرده و ناامید شویم. تصور اشتباهی که در مورد انواع خشم وجود دارد این است که خشم، همیشه با رفتار‌های خاص و داد و فریاد بیان می‌شود. اما خشم احساسی بسیار پیچیده‌تر است.

بررسی انواع خشم از دید روانشناسی

بر اساس تحقیقات پروفسور Ephrem Fernandez خشم دارای ۵۶ بعد است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

جهت خشم (درونی یا برونی)
واکنش به خشم (مقاومت کردن یا تلافی کردن)
نوع خشم (فیزیکی یا زبانی)
میزان تحرک خشم (قابل کنترل یا غیر قابل کنترل)
هدف خشم (آرام‌کننده یا تنبیه‌کننده)

همه ی ما هنگامی که احساس خطر و تهدید، ناامیدی و بی‌حرمتی کنیم خشمگین می‌شویم و این خشم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. انواع خشم که ما از خود نشان می‌دهیم، بسته به خلق و خو و شرایطی که در آن هستیم می‌تواند متفاوت باشد. خشم به طور ذاتی نمی‌تواند خوب یا بد باشد – و فقط یک احساس است.

چگونگی کنترل خشممان، می‌تواند باعث تفاوت در ایجاد فضایی بهتر، و یا در پی داشتن نتایج منفی و ناخواسته شود. با این که در مورد تعداد و انواع خشم، در بین روانشناسان اتفاق نظری وجود ندارد، اما ما ۱۰ نوع خشم رایج را برایتان توضیح خواهیم داد. پیشنهاد می‌کنیم برای تشخیص انواع خشم خود و چگونگی کنترل آن، این مقاله را مطالعه کنید. نوع خشمتان را مشخص و استراتژی‌هایی که برای کنترل آن وجود دارند را بررسی کرده تا بتوانید با خشمتان مقابله کنید.

نوع اول: خشم جسور

خشم جسور، نوعی خشم مثبت و سازنده است. اگر خشم شما از نوع جسور است، از آن می‌توانید برای سازندگی و تغییرات مثبت استفاده کنید. با این خشم، شما به جای نشان دادن رفتار‌های مقابله‌ای، داد و فریاد، ناسزا و رفتار‌های نامناسب، از خشمتان در جهت تغییر جهان اطراف استفاده کرده و هیچ اضطرابی‌ ایجاد نخواهید کرد.

استراتژی‌های کنترل خشم جسور

خشم جسور می‌تواند یک محرک بسیار مثبت و قوی باشد. از خشمتان برای دستاورد‌های جدید و تغییرات مثبت استفاده کنید.

نوع دوم: خشم رفتاری از مرسوم‌ترین انواع خشم

این نوع خشم، با رفتار بروز داده می‌شود و معمولا پرخاشگرانه است. اگر شما تجربه ی چنین خشمی را دارید، ممکن است از این احساس به شدت ناراحت و شرمگین شده باشید. این رفتار‌ها می‌توانند شامل کتک کاری و پرخاش به اشخاص و یا پرت کردن و شکستن اشیاء اطراف باشد. این خشم معمولا غیر قابل پیش‌بینی است و نتایج بسیار زیاد بار و منفی را به دنبال خواهد داشت.

استراتژی‌های کنترل خشم

Thomas Paine فیلسوف بزرگ می‌گوید: مهم‌ترین و بهترین راه برای کنترل خشم، به تعویق انداختن آن است و این بهترین توصیه برای کنترل خشم رفتاری می‌باشد. اگر فکر می‌کنید که خشم به شما غلبه می‌کند، سعی کنید خود را آرام کنید. اگر امکان دارد از آن دوری کرده و برای کنترل خشمتان، با خود حرف بزنید تا آرام شوید. (با خود صحبت کنید و به خود بگویید “آرام باش” تا جایی که احساس کنید از نظر روانی و فیزیکی آرام شده و سپس به بررسی مسئله بپردازید).

نوع سوم: خشم مزمن

خشم مزمن، از انواع خشم رو به افزایش است که در شرایط خاصی ایجاد می‌شود و هدف خشم نیز خود فرد می‌باشد. این خشم دارای ویژگی‌های عادی است. عواقب و نتایج این نوع خشم، بر روی سلامتی خود فرد می‌باشد. این خشم دارای ویژگی‌های عادی است. عواقب و نتایج این نوع خشم، بر روی سلامتی خود فرد تاثیر بسیار می‌گذارد.

استراتژی‌های کنترل خشم

برای آرام کردن و برطرف کردن دلایل خشم‌تان اندکی زمان صرف کنید. اگر بتوانید علل و محرک‌های خشم‌تان را شناسایی کنید، ممکن است بتوانید کشکمش‌های درونی‌تان را برطرف کرده و خود و یا اشخاصی که در گذشته باعث رنجش شما شده‌اند را ببخشید. پروسه ی بخشش بسیار اهمیت دارد و می‌تواند شما را آرام‌تر کند.

نوع چهارم: خشم قضاوت کننده

خشم قضاوت کننده از انواع خشم عادلانه‌ای است که در پاسخ به قصور و یا ظلمی که از کسی سر زده است، ایجاد می‌شود.

با این که به نظر می‌رسد که این نوع خشم از نظر اخلاقی عالی است، اما گاهی از مسیر خود منحرف شده و منفی تلقی می‌شود.

استراتژی‌های کنترل خشم

سعی کنید شرایط را سبک و سنگین کنید زیرا در اغلب موارد، مسئله از آن چیزی که در ظاهر به نظر می‌رسد، آسان‌تر است. نظرات دیگران نیز می‌توانند بر روی احساسات شما تاثیر گذاشته و باعث حل مسئله در ذهن شما شوند.

نوع پنجم: خشم طاقت فرسا

خشم طاقت فرسا از دیگر انواع خشم غیر قابل کنترل است. این خشم هنگامی رخ می‌دهد که ما احساس کنیم که شرایط، از کنترلمان خارج شده است و در نتیجه احساس ناامیدی و شکست خواهیم کرد. خشم طاقت‌فرسا هنگامی که مسئولیت‌های بسیار زیاد و سنگینی به ما داده شده و یا حوادث ناگواری در زندگی رخ می‌دهد، ظاهر می‌شود.

استراتژی‌های کنترل خشم

اگر شما دچار این نوع خشم می‌شوید، حتما باید برای تسکین آن کاری کنید و از کسی کمک بخواهید. اگر لازم است از خانواده، دوستان و یا متخصص کمک بگیرید زیرا این خشم می‌تواند در محیط کار و مدرسه مشکل ایجاد کند و باعث دردسر شما شود. با ریشه‌یابی‌ استرس و خشم‌تان می‌توانید کنترل احساسی و رفتاری خود را دوباره بدست آورید.

نوع ششم: خشم نفوذی – تهاجمی

خشم نفوذی – تهاجمی، نوعی خشم اجتنابی‌است. اگر شما چنین خشمی دارید، ممکن است از قرار گرفتن در بسیاری از موقعیت‌ها خودداری کنید و یا هر گونه ناامیدی که در شما وجود دارد را انکار کنید. انواع خشم نفوذی – تهاجمی می‌تواند به صورت زبانی، طعنه، سکوت مطلق و تمسخر و یا حتی رفتار‌هایی مانند طفره رفتن ظاهر شود. هنگامی که فردی به این نوع خشم دچار می‌شود شاید اصلا متوجه نشود که خشمی در او وجود دارد که می‌تواند عواقب شخصی بسیاری در پی داشته باشد.

استراتژی‌های کنترل خشم نفوذی – تهاجمی

تکنیک‌های ارتباطی مثبت را بیاموزید و ترس‌تان را تسکین دهید. با بهبود توانایی توصیف احساسات و شکست‌های درونی خود می‌توانید روابط شخصی خود را بهبود ببخشید.

نوع هفتم خشم قصاصی

خشم قصاصی در حقیقت واکنشی به احساس تهدید و یا خطر، از جانب فرد دیگری می‌باشد. این خشم، یکی از رایج‌ترین انواع خشم است و با انتقام یک اشتباه تحریک می‌شود. خشم قصاصی، یک خشم عمدی و هدفمند است. فرد با این خشم خود می‌تواند باعث ترس دیگر افراد شود و با کنترلی که بر شرایط دارد، تشویش را افزایش دهد.

استراتژی‌های کنترل خشم

اگر خشم قصاصی شما هدفمند و درونی است، بهتر است پیش از ابراز آن اندکی فکر کرده و سپس عمل کنید. خشم و واکنش شما می‌تواند شرایط را بهتر و یا بد‌تر کند. با جلوگیری از بدتر شدن اوضاع، می‌توانید عواقب منفی و ناخواسته ی خشم‌تان را نیز خنثی کنید.

نوع هشتم: خشم خودآزار

خشم خودآزار، از دیگر انواع خشم است که بر اساس شرمندگی و خجالت‌زدگی فرد ایجاد می‌شود. اگر شما احساس ناامیدی، بی‌ارزشی، و یا شرم می‌کنید، ممکن است این احساسات منفی را درونی کرده و با استفاده از جملات آزاردهنده، تفکرات منفی، آزار فیزیکی خود و یا انجام رفتار‌های منفی و اختلالات رفتاری خود را آزار دهید. بنابراین با این رفتار‌ها و احساسات، ناامید‌تر شده و بیشتر احساس بی‌ارزشی خواهید کرد.

استراتژی‌های کنترل خشم خود آزار

تکنیک‌های بازیابی‌ شناختی را آموخته و از آن‌ها برای برطرف کردن چالش‌های رفتاری، و هر گونه آزار به خود و اختلالات فکری و تجارب منفی‌تان استفاده کنید. مدیتیشن نیز می‌تواند به شما کمک کند تا در زمان حال زندگی کرده و با این رفتار‌های آزاردهنده مقابله کنید.

نوع نهم: خشم زبانی

اغلب به نظر می‌رسد که خشم زبانی، از خشم رفتاری خطرناک‌تر است، اما می‌تواند نوعی آزار احساسی و فیزیکی نیز تلقی شود. خشم زبانی می‌تواند با فریاد زدن، تهدید، سرزنش، طعنه، تمسخر و انتقاد‌های شدید ابراز شود. اگر شما فردی را با زبان‌تان مورد خشم خود قرار دهید، باید پس از آن از او عذرخواهی کرده و ابراز شرمندگی کنید.

استراتژی‌های کنترل انواع خشم زبانی

حتی اگر خشم و کلمات بد و منفی بر سر زبانتان باشند نیز، نفس عمیق بکشید و سپس صحبت کنید. هر چقدر هم تلاش کنید، باز هم هنگامی که عصبانی هستید، جملات و حرف‌ها بدون فکر کردن بر روی زبان‌تان می‌آیند. پس یکی از بهترین راه‌های کنترل انواع خشم، به تعویق انداختن حرف‌هایی است که می‌خواهید بگویید. شما با تمرین به راحتی می‌توانید خشم زبانی‌تان را به خشم جسور تبدیل کنید (نوع اول).

نوع دهم: خشم آنی یا فرار

اگر شما چنین خشمی دارید، احتمالا خیلی سریع نسبت به ناراحتی‌ها و آزار‌های اطرافیان واکنش نشان می‌دهید- چه این آزار‌ها کوچک و چه بزرگ باشند. هنگامی که شما عصبانی می‌شوید، به سرعت آرام شده و دیگر عصبانی نیستید. متاسفانه خشم فرار می‌تواند بسیار مخرب باشد و اطرافیان را آزار دهد. این نوع خشم اگر بدون کنترل باقی بماند، بسیار خطرناک است

استراتژی‌های کنترل خشم آنی

علائم و نشانه‌های فیزیکی را که باعث برون‌ریزی خشم می‌شوند را شناسایی و از تکنیک‌های رلکسیشن استفاده کنید (مانند تنفس عمیق) تا از عواقب منفی آن نیز جلوگیری کنید.

انواع خشم بسیار هستند و باعث عصبانیت شما می‌شوند، اما این ۱۰ مورد در بین افراد بسیار رایج‌تر می‌باشند. تحقیقات بسیار زیادی در مورد راه‌های مدیریت و کنترل خشم وجود دارند اما راه‌هایی که در بالا ذکر کردیم از جمله بهترین و قوی‌ترین آن‌ها می‌باشند که می‌توانند به شما در کنترل خشم – چه از نظر احساسی و چه از نظر فکری کمک کنند.

منبع: ویکی روان

هفت توصیه مهم قبل از ازدواج

ازدواج مهمترین برگ زندگی شماست. پس باید آن را درست بازی کنید. در این مطلب درباره آنچه در کشور ما می‌تواند در مورد بایدها و نبایدهای دوران پیش از ازدواج قابل‌اجرا باشد، با توجه به عرف، بحث می‌کنیم.

برای آسیب ندیدن چه باید کرد؟

دو جا آدم‌ها هر چقدر هم در نقاب‌زدن و نقش بازی کردن ماهر باشند، ماهیت واقعی خود را رو می‌کنند؛ یکی در زمان استرس و یکی در زمانی که منافع مشترک مطرح است. اگر این ۲ نکته را بدانیم، در دوران آشنایی، نامزدی و عقد احتمال آسیب، بسیار کمتر می‌شود. برای روشن شدن این مساله مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گوییم فردی قوی است و اعتماد به‌ نفس زیادی دارد ولی در زمان امتحانی مثل رانندگی، می‌بینیم آنچنان خود را می‌بازد و ضعف نشان می‌دهد که غیرقابل باور است.

در این صورت می‌توانیم بفهمیم واقعا آنچه وانمود می‌کند، نیست یا گاهی می‌بینیم آقایی خود را بسیار عاشق‌پیشه نشان می‌دهد و مدام ابراز احساسات می‌کند اما وقتی صحبت سر تعیین مهریه معقول یا واگذاری حق طلاق و… می‌شود، رابطه را دچار تنش یا کاملا قطع می‌کند!

پس یادتان باشد اگر بتوانید از این ۲ تکنیک (استرس و طرح منافع مشترک) استفاده کنید، خیلی راحت می‌توانید تا حد زیادی پشت نقاب طرف مقابلتان را ببینید.

خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج، همدیگر را خوب بشناسند.

در دوران آشنایی چه کنیم؟

خیلی از ما در دوره آشنایی، از هم به اندازه کافی سوال نمی‌پرسیم؛ چون می‌ترسیم که متقابلا طرف مقابل هم از ما سوالی بپرسد یا بفهمیم مشکلی در گذشته داشته و رابطه عاطفی‌مان به هم بخورد. گاهی هم اصلا نمی‌دانیم در مورد چه چیز باید بپرسیم. ممکن‌است اصلا بخواهیم مشکل‌های طرف مقابل را انکار کنیم و آنها را نادیده بگیریم. مثلا وقتی می‌بینیم مدام عصبانی می‌شود، از تکنیکی به نام کم‌اهمیت جلوه‌دادن استفاده می‌کنیم و می‌گوییم «آنقدرها هم عصبانی نمی‌شود، دیگران شلوغش می‌کنند!» یا به توجیه پناه می‌بریم: «از کودکی مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشته و به همین دلیل زیاد عصبانی می‌شود، خودش تقصیری ندارد!» یا با عبارت‌هایی مثل: «همه مردها زود عصبانی می‌شوند» سعی می‌کنیم رفتار او را منطقی جلوه دهیم!

این اشتباه‌ها باعث می‌شود خودمان را درگیر رابطه‌ای پرخطر کنیم اما توجه به برخی نکته‌ها در این دوران و البته دوران عقد بسیار کمک‌کننده است و ما را از این خطای شناختی بیرون می‌آورد:

یک

از ارزش‌ها و باورهایتان چشم‌پوشی نکنید. یعنی فورا نخواهید خودتان را همرنگ طرف مقابل کنید. مثلا اگر می‌بینید مهمانی‌های آنچنانی می‌رود و روابطی دارد که نمی‌پسندید، به اجبار آنها را نپذیرید.

دو

از علایقتان دست برندارید؛ اگر وقتی با کسی آشنا می‌شوید، خود را غرق پرداختن به علاقه‌مندی‌های او کنید، بی‌شک آسیب خواهیددید. حتی برخی افراد در این دوره به خاطر طرف مقابل رابطه خود را با دوستان و خانواده‌شان کمرنگ می‌کنند و تمام‌وقت خود را در اختیار او قرار می‌دهند که این کار هم اشتباه است.
خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج همدیگر را خوب بشناسند….

سه

در کسانی که در زمان نامزدی و بدون شناخت، روابط زناشویی برقرار می‌کنند، احتمال نارضایتی زناشویی، بدبینی، عدم تعهد و نابسامانی ارتباطی بعد از ازدواج بسیار بالاتر است. نتایج تحقیقات نشان داده اگر در دوران آشنایی طرفین کنجکاوی‌های جنسی‌شان را بی‌محابا به هم ابراز کنند، احتمال دارد دچار آسیب‌ شوند. البته به‌دلیل مسائل شرعی، اخلاقی، قانونی و عرفی احتمال شروع این روابط در کشور ما در دوران آشنایی اندک است ولی متاسفانه گاهی از روی بی‌تجربگی و ناپختگی، روابط پرخطر در دوران آشنایی شروع می‌شود که باعث می?شود بیشتر این آشنایی‌ها خیلی زودهنگام به شکست منجر شوند؛ مخصوصا که متاسفانه مهارت مدیریت درست و چندجانبه اینگونه روابط در بیشتر جوانان خیلی قوی نیست و گاهی با الگوبرداری از دیگران یا توجیه رفتار خود یا روشن فکری مدرن مخصوصا خانم‌ها در معرض خطر بیشتر آسیب‌های اجتماعی این گونه روابط قرار می‌گیرند.

چهار

نکته مهم دیگر این است که خیلی‌ها در دوران آشنایی تفاوت‌های زیادی بین خود و طرف مقابل مشاهده می‌کنند ولی با این تصور که می‌توانند او را با عشق و علاقه و توجه تغییر دهند، به روابط خود ادامه می‌دهند. خیلی از خانم‌ها مرتکب این اشتباه شایع می‌شوند اما شخصیت شکل‌گرفته آدم‌ها، خیلی قابل‌تغییر نیست و فقط قابل‌تعدیل است. پس وقتی به قصد ازدواج رابطه آشنایی را با کسی شروع می‌کنید، واقع‌بین باشید و آشنایی خود را با کسی ادامه دهید که به اصول شما نزدیک باشد.

پنج

در این دوران هرگز خود را بیش از حد، درگیر رابطه عاطفی نکنید. وقتی احساس بر منطق غلبه می‌کند، احتمال بروز مشکلات زیاد خواهد شد. یعنی ابتدا باید عقل بر احساس حاکم باشد و بعد همسویی عقل و احساس.

شش

هرگز تمام اطلاعات در مورد حال و گذشته‌تان را برای طرف مقابل بیان نکنید. برخی فکر می‌کنند اگر همه‌چیز را با جزئیات برای فردی که با او آشنا شده‌اند تعریف نکنند، صادق نیستند در حالی که صداقت ۲ نوع سازنده و مخرب دارد.

کسی که به قصد ازدواج وارد رابطه با شما شده، باید به این حد از بلوغ رسیده باشد که بداند قرار است با آنچه در حال حاضر هستید، زندگی کند، نه آنچه قبلا بوده‌اید. پس اطلاعاتی که قصد دارید به طرف مقابل بدهید باید به‌تدریج و پلکانی باشد و به همه‌چیز اشاره نکنید.

حواستان باشد دادن این اطلاعات غیرضروری می‌تواند در رابطه فعلی و در آینده‌تان تاثیر مخربی داشته باشد.

برای این که این نکته مفهوم‌تر شود، برایتان مثالی می‌زنم؛ ما ۳ حریم انسانی داریم؛ حریم سوم، حریمی است که بین ما و اجتماع و دوست و آشنا وجود دارد، حریم دوم، بین ما و خانواده درجه اول مثل پدر و مادر است و حریم خصوصی اول، یعنی حریمی که فقط بین خدا و انسان است و هیچ‌کس حق ندارد وارد آن شود. اگر می‌خواهیم آشنایی و دوران نامزدی موفقی داشته باشیم، حتما باید این حریم‌ها و صداقت سازنده را بشناسیم و نه وارد حریم خصوصی اول طرف مقابل شویم و نه او را وارد این حریم خودمان کنیم.

گاهی در مطب می‌بینم دخترخانم‌هایی که قبلا رابطه عاطفی معقول و کم‌خطری در چارچوب اخلاق، شرع ، قانون و عرف با آقایی داشته‌اند ولی به‌محض اینکه در مورد آن به طرف مقابل گفته‌اند، رابطه‌شان دچار مشکل‌شده و به هم خورده یا ازدواج انجام گرفته ولی همسر به شدت به خانم بدبین شده است و آسیب بدبینی و بدگمانی بسیار شدیدتر از این صداقت مخرب است.

هفت

کسی که می‌خواهد وارد رابطه آشنایی و بعد نامزدی و عقد شود، باید به بلوغ ازدواج رسیده‌باشد اما متاسفانه برخی از کسانی که ازدواج می‌کنند، به این بلوغ نرسیده‌اند اما بلوغ ازدواج چیست؟ یعنی با آگاهی، دانش و مهارت‌های ارتباطی مبتنی بر واقعیت نه رویا، رابطه لذت‌بخش مادی و معنوی خلق کنیم. در غیر این صورت دچار تنش خواهیم ‌شد.

بدون شناخت، منطق، خودشناسی و دیگرشناسی نباید وارد هیچ رابطه‌ای شد چون برخی در دوران آشنایی چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و نقاب بر چهره دارند تا طرف مقابل را جذب ‌کنند. علاوه بر این، گاهی رفتار ناسنجیده یا پرخطر‌ تاثیرگذاری هم نشان می‌دهند ولی طرف مقابل به دلیل ویژگی‌های خوب دیگر، متاسفانه آن را نادیده می‌گیرد.

  منبع: کلوب ازدواج تبیان

تبعیض بین فرزندان چه تبعاتی دارد؟

تفاوت در سن و جنسیت فرزندان، باعث می‌شود نیازها و عواطف آن‌ها متفاوت باشد و پدر و مادر با هر کدام، به شیوه خاصی رفتار کنند. فقط باید مراقب باشند این تفاوت در رفتار، به تبعیض بین فرزندان و فرق گذاشتن بین آن‌ها منجر نشود…

این که یکی از فرزندانتان، مهربان‌تر از بقیه است و شما او را بیشتر دوست دارید یا پسرتان به سن نوجوانی رسیده است و باید امکانات بیشتری برایش فراهم کنید، هیچ ایرادی ندارد و ممکن است ناگزیر باشید با بچه‌هایتان به شیوه‌های مختلف رفتار کنید. تفاوت در سن و جنسیت فرزندان، باعث می‌شود نیازها و عواطف آن‌ها متفاوت باشد و پدر و مادر با هر کدام به شیوه خاصی رفتار کنند. فقط باید مراقب باشند این تفاوت در رفتار، به تبعیض بین فرزندان و فرق گذاشتن بین آن‌ها، منجر به این نشود که کودک یا نوجوان شان، رنج کشد و حسادت، کج خلقی و پرخاشگری در رفتارهایش مشاهده شود.
دکتر ملیحه سادات موسوی تهرانی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در ماهنامه «همشهری آیه» به بیان اهمیت تفاوت نگه داشتن بین فرزندان از دیدگاه اسلام پرداخته است که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:

حقش را ادا کنید

خداوند در آیه ۸ سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «عدالت داشته باشید که به پرهیزکاری نزدیک‌تر است و از معصیت خدا بپرهیزید که از آن چه انجام می‌دهید باخبر است». براساس این آیه شریفه، عدالت شرط اساسی برای هر برخورد و قضاوتی است و موجب می‌شود حقوق افراد محفوظ بماند. طبیعی است که این نکته در مورد روابط بین اعضای خانواده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. چرا که فرزندان در خانواده عدالت و رفتار درست را از پدر و مادر و بزر گ ترهای خود می‌آموزند.بدین ترتیب می‌توان ادعا کرد که عدالت در برخورد با فرزندان یکی از اصول اساسی تربیت است که در موارد گوناگون باید از سوی والدین و بزرگ ترهای خانواده رعایت شود تا جلوی آسیب‌ها و تهدیدهای احتمالی گرفته شود.
طبق روایتی که در کتاب «مکارم الاخلاق» آمده است پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «بین فرزندانتان با عدالت رفتار کنید همان طور که دوست دارید آن‌ها با شما به عدالت رفتار کنند».

عدالت رفتار یک شکل نیست

اشتباه نکنید! رفتار عادلانه با فرزندان به این معنی نیست که همه آن‌ها را یک جور ببینید و هیچ فرقی میانشان قائل نباشید. در واقع عدالت داشتن میان آن‌ها به این مفهوم نیست که پدر و مادر از نظر تامین نیازهای مادی و شیوه اظهار محبت و علاقه نسبت به فرزندان خود به یک صورت رفتار کنند و به عنوان مثال تمام لوازم مورد نیازی را که برای پسر نوجوان خود فراهم کرده اند در اختیار کودک پنج، شش ساله هم قرار دهند.
به هر حال واضح است که نیازهای هر انسان در سنین مختلف با هم فرق دارد و نباید نیازهای مادی و عاطفی دوران کودکی و نوجوانی را یک جور دید و آن‌ها را مانند هم تامین کرد. کودک نیازهای عاطفی پررنگ تری دارد و شیوه پاسخ دادن به آن‌ها باید به گونه‌ای باشد که از افراط و تفریط خودداری شود اما نوجوان بیشتر از هر چیز دیگری می‌خواهد از طرف خانواده و بزرگ ترها به عنوان یک شخص صاحب نظر و محترم شناخته شود.

تاکید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رعایت عدالت بین فرزندان

روایت‌ها نشان می‌دهد که دقت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با کودکان و رعایت عدالت بین فرزندان تا اندازه‌ای بود که وقتی شخصی همراه با فرزندانش خدمت آن حضرت رسید، حضرت به رفتارهای او با فرزندانش توجه داشتند و نکاتی را تذکر می‌دادند.
در کتاب «وسائل الشیعه» روایتی با این مضمون آمده است: «مردی در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از فرزندانش را در آغوش گرفت و او را بوسید اما به فرزند دیگرش توجهی نکرد. پیامبر به او تذکر داد و فرمود: « چرا بین فرزندانت با عدالت رفتار نمی‌کنی؟!» اگر پدر یا مادری در میان فرزندان خود جانب عدالت و مساوات را رعایت نکند و با این کار باعث شود که حق یکی به نفع دیگری پایمال شود و از بین برود یا احساس حقارت یا خود کم بینی در فرزند ایجاد شود، چنین رفتاری گناه است و پدر و مادر به دلیل چنین برخوردی مسئولند.

احساساتتان را کنترل کنید

امکان دارد پدر یا مادری یکی از فرزندان خود را به دلیل داشتن مزیت‌هایی از جمله مهربانی و دلسوزی نسبت به والدین یا فضیلت‌های دیگر، بیشتر از بقیه فرزندان دوست داشته باشد. در این خصوص باید توجه داشت که ابراز احساسات و اظهار علاقه در میان فرزندان و به خصوص کودکان و نوجوانان به گونه‌ای نباشد که روحیه حساس آن‌ها را تحریک کند چون کودکی و نوجوانی دوران حساس و مهمی است و هر نوع احساس تفاوت داشتن با فرزند دیگر سلامت روحی کودک یا نوجوان را تهدید می‌کند . البته در مواردی که یکی از فرزندان دارای ویژگی‌هایی است که او را بر دیگران ممتاز می‌کند، بیان آن خصلت و اظهار آن در برابر بقیه فرزندان می‌تواند آن‌ها را متوجه کند که دلیل توجه والدین نسبت به او چیست.
نقل شده است امام کاظم(علیه السلام) در مواردی امام رضا(علیه السلام) را بر فرزندان دیگرشان ترجیح می‌دادند و ایشان را الگویی برای آن‌ها معرفی می‌کردند. البته در تمامی این موارد دلیل برتری آن حضرت را مشخص می‌کردند و می‌فرمودند: «برادرتان دانشمند آل محمد است. درباره دین خود از او بپرسید و هرچه می‌گوید به خاطر بسپارید.»

دختر و پسر فرقی ندارد

دکتر علیرضا ناصری، روان شناس  در این باره می‌گوید: میان دختر و پسر از نظر خلقت تفاوت‌های بسیاری وجود دارد، اما این دلیل باعث نمی‌شود بین آن‌ها تبعیض گذاشت.در خانواده‌هایی که میان دختر و پسر فرق می‌گذارند، نسبت به توانایی‌های متفاوت این دو جنس آگاهی کمی وجود دارد. در حالی که در هر زمینه‌ای که پسر برتر باشد دختر نیز توانایی‌هایی دارد که این جای خالی را پر می‌کند. اگر شناخت والدین نسبت به توانایی‌های دو جنس کامل باشد در هیچ خانواده‌ای دیگر شاهد تبعیض نخواهیم بود.

عصای دست دوران پیری

در برخی خانواده‌های سنتی؛ یکی از مهمترین علل پسر دوستی، حفظ نام خانوادگی است. به عقیده آنان، فرزند پسر است که نام خانوادگی را زنده نگه می‌دارد و نسلشان را ادامه می‌دهد. در مقابل در برخی از خانواده‌ها نیز دختران، نور چشمی والدین به حساب می‌آیند، این در حالی است که صرف جنسیت نیست که عصای دست دوران پیری والدین را مشخص می‌کند. چه بسیار پسران و چه بسیار دخترانی که در هنگام کهنسالی والدین، محبت و حمایت خود را از آنان دریغ کرده‌اند.

حسادت، نتیجه بزرگ تبعیض

از مهم ترین واکنش‌هایی که فرزند مورد تبعیض واقع شده از خود نشان می‌دهد، حسادت نسبت به دیگر فرزندان است. در این گونه مواقع، حس انتقام‌جویی در فرزند شعله‌ور می‌شود و حتی ممکن است خواهر و برادر در دوران بزرگسالی نیز رابطه خوبی با یکدیگر نداشته باشند.
کودکان مورد تبعیض، واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند، تهدید کردن و آزار دادن یا در پیش گرفتن رفتارهای تهاجمی به صورت پنهانی، خود را به شکل پسرها یا دخترها درآوردن، انواع ناسازگاری و آزار پدر و مادر از این گونه رفتارها محسوب می‌شود.
ناصری در این باره معتقد است: گاه پرخاشگری به صورت فعال دیده می‌شود، مانند دعوا کردن با دیگران، اما در برخی مواقع این پرخاشگری به صورت غیرفعال بروز می‌کند. به عنوان مثال، فرد در ظاهر، انسان عصبی و بداخلاقی نیست، اما ممکن است در رفتارش با دیگران تاثیر بگذارد و اطرافیانش را به شکل دیگری آزار دهد؛ مثلا فرد بدقولی شود.

اعتراف بیش از ۳۰ درصد مادران به داشتن فرزندان نورچشمی

یافته‌های یک پژوهش نشان داد: بیش از ۳۰ درصد مادران یکی از فرزندان خود را بیشتر دوست دارند.به گزارش ایسنا، براساس یافته‌های این پژوهش که در سایت parentdish روی ۲۲۱۲ تن از والدین انجام شده است، ۳۴ درصد از مادران و ۲۸ درصد از پدران اذعان کرده‌اند که یکی از فرزندان خود را بیشتر از بقیه دوست دارند.

منبع: میگنا

چطور اختلافات نامزدی را حل کنیم؟

دوران نامزدی، فقط دوره خوش‌گذرانی و تفریح نیست. بسیاری از اختلاف نظرها و مشکلات عاطفی در این دوره می‌تواند نمایان شود. داشتن مهارت کافی در کنترل اوضاع و بهبود روابط عاطفی، یکی از اساسی‌ترین روش‌هایی است که باید قبل از ازدواج یاد بگیریم.

تعارض‌ها و کشمکش‌ها به طور طبیعی در هر رابطه به وجود می‌آیند اما آنچه دوام رابطه شما را تضمین می‌کند این است که بدانید با چه روشی با آنها رو به رو شوید.

نامزدی با همه شیرینی‌اش، دوران پرتنشی است و اگر شما روش سازنده‌ای برای مقابله با تعارض‌هایتان به کار نبرید، ممکن است به سرعت از یکدیگر فاصله بگیرید و عطای این ازدواج را به لقایش ببخشید.

اگر تعارض حل نشود، به رشد خود ادامه می‌دهد و کم کم رابطه را از هم می‌پاشد. افرادی که با مشکلات و تعارض‌ها، با بی‌مهارتی برخورد می‌کنند و مشکلات را بدتر می‌کنند، معمولا موقعی که در مورد مشکلی صحبت می‌کنند، مدام احساسات منفی را بیان می‌کنند و به جای این که اطلاعات را به صورت کامل بررسی کنند، کاملا انتخابی عمل می‌کنند و از همه بدتر، به جای این که روی مسئله و مشکل پیش آمده تمرکز کنند، روی افراد متمرکز می‌شوند، مدام دنبال مقصر می‌گردند و در نهایت یک نفر می‌شود بازنده و طرف مقابل برنده. همین کار را برای مشکلات و تعارض‌های بعدی تکرار می‌کنند و آرام آرام صمیمیت و عشق را می‌کشند.

اما دسته دوم، افرادی هستند که مهارت حل تعارض را بلدند و می‌دانند در موقع بروز مشکل، چه کاری باید انجام داد. برای مثال آن‌ها بر مسایل حال به جای مسایل گذشته، متمرکز می‌شوند. هم احساسات منفی و هم احساسات مثبت را با یکدیگر در میان می‌گذارند. اطلاعات را به شیوه‌ای عنوان می‌کنند که هر کس مسئولیت خودش را نسبت به مشکل می‌پذرید و در جست و جوی شباهت‌ها هستند. هر دو همسر، برنده‌اند و در نتیجه، صمیمیت زیاد می‌شود و اعتماد در رابطه پرورش پیدا می‌کند.

چگونه می‌توان مهارت حل اختلافات در دوران عقد را آموخت؟

یادگیری این مهارت سخت نیست، فقط چند گام ساده لازم دارد:

گفتگو

بسیاری از مردها بر این باورند که زن‌ها، هیچ‌گاه سراغ اصل مطلب نمی‌روند، بسیاری از زن‌ها هم فکر می‌کنند مردها، هنگام گفت‌وگو، تند و خشن هستند. ما نمی‌خواهیم درستی یا نادرستی این باورها را اثبات کنیم، بلکه قصد داریم کمی از مهارت‌های گفت‌وگو با شما سخن بگوییم؛ مهارتی که به شما کمک می‌کند، بدون جر و بحث و دعوا، دلیل ناراحتی‌تان را بگویید و با انتقال یک پیام کامل، از تکرار موارد مشابه آن جلوگیری کنید.

احساس‌تان را ابراز کنید

این‌ که بتوانید مشکلات را مستقیم و بدون حاشیه بیان کنید، یک بخش گفت‌وگوی کامل است. در مرحله بعدی شما باید احساستان را نیز بگویید؛ احساساتی نظیر من ترسیدم، من نگران شدم، من احساس تنهایی کردم. مثلا اگر همسرتان تولد مادر شما را فراموش کرده است، علاوه بر گفتن این مساله که از او به دلیل این فراموشکاری ناراحت شده‌اید، بیان کنید که شما چه احساسی از این فراموشی داشتید. مثلا بگویید من حس کردم مسائل خانوادگی، برات مهم نیست. وقتی احساستان را برای همسرتان بیان می‌کنید، او متوجه عمق رنجش شما می‌شود.

مراقب کلامتان باشید

در بیشتر مواقع، وقتی می‌خواهیم احساسات و نیازهایمان را بیان کنیم، پیام‌هایمان، دیگری را سرزنش یا تحقیر می‌کنند. این گونه پیام‌ها را «پیام‌های تو …» می‌نامند؛ این دسته پیام‌ها، قضاوت‌ها یا ارزش‌گذاری‌های منفی‌ای هستند که هدفشان شخص دیگر است. در عین حال که در بیشتر مواقع از آنها برای بیان خشم، عصبانیت، ترس یا دلخوری استفاده می‌شود، مشخصاً پیام‌هایی نیستند که حرف دل را برسانند، چون نیازها یا علاقه‌های خود شما را بیان نمی کنند.

پیام هایی مثل: تو اشتباه کردی، تو همه چیز را به هم زدی، تو بودی که … و … می‌توانند به نظر تهاجمی و متهم کننده برسند؛ چون تأثیری که بر جای می‌گذارند، این است که می‌گوید: «تقصیر توست» یا «تو باید سرزنش شوی!» و در آنها خطر زیان رساندن به رابطه یا از میان بردن عزّت نفس دیگری و به وجود آوردن احساس گناه، هست. پیام‌های «تو …» باعث مقاومت و دفاع دیگران می‌شوند و ممکن است باعث شروع بگو و مگوهای فرساینده و فحاشی شوند. در چنین موقعی شخص دیگر، اغلب می‌خواهد جواب شما را بدهد و تلافی کند. آگاهی از این که چه رفتارهایی تعارض‌های بی‌مورد بین شما و نامزدتان را فعال می‌سازد، به شما کمک می‌کند تا بسیاری از برخوردها را از بین ببرید.

پذیرش سهم خود از مشکل

وقتی که هر کدام از شما بخشی از مسئولیت مشکل را می‌پذیرید، اشتیاق برای همکاری ایجاد خواهد شد و بحث با سهولت بیشتری انجام می‌شود، در این مرحله، سعی کنید با احترام با یکدیگر صحبت کنید و مسایل و احساسات خود را به طور صریح بیان کنید، در این مرحله از جملاتی که با «من» شروع می‌شوند، استفاده کنید.

از طرف مقابلتان، بت نسازید

وقتی از طرف مقابل، بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر، هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما، آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آن طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم. البته این که طرف مقابلمان را بی‌نقص تصور کنیم، می‌تواند دلایل روانکاوانه عجیب و غریبی داشته باشد و بی‌نقص بودن طرف مقابل، یک‌جورهایی به رخ کشیدن سلیقه خودمان به خودمان است؛ یعنی این معنا را می‌دهد که من آن قدر آدم والایی هستم که به کمتر از موجود بی‌نقص، راضی نمی شوم. حواستان به این مکانیسم‌های دفاعی گول‌زننده باشد.

مقایسه نکنید

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را را رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌های قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما، منحصر به فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند. متاسفانه مقایسه‌کردن‌ها مخصوصا در خانم‌ها می‌تواند از همان اول، تخم کینه را در دل طرف مقابل بکارد.
به عنوان مثال کسی که از نامزد شاغلش می‌خواهد که وقت بیشتری برایش بگذارد، به این دلیل که فلان کس وقت بیشتری برای نامزدش می‌گذارد. این مقایسه‌ها معمولا بدون در نظر گرفتن سن، وضعیت شغلی، وضعیت مالی، وضعیت تحصیلی و وضعیت فرهنگی طرف مقابل صورت می‌گیرد.
ضمن این که مقایسه‌کردن‌های این شکلی، باعث می‌شود که نامزد شما – که او هم در حال بررسی شماست – به این نتیجه برسد که با آدم بی‌انصافی نامزد کرده است و همین، مقدمه جدایی را فراهم آورد. در نهایت این که این مقایسه‌ها ممکن است بتواند در دوران نامزدی، رفتار نامزدتان را موقتا عوض کند و او به خاطر شما دست به کارهایی بزند اما ناخواسته بودن این کارها، هم طعم تلخی را در ذهن او به جا خواهد گذاشت و هم کمکی به هدف نامزدی یعنی شناخت بیشتر نمی‌کند.

تبیان

منابع: بیتوته؛ نمناک؛ عصر ایران

«خودمراقبتی» برای ارتقاء سلامت روان به چه معناست؟

از زندگی ناامیدید؟ احساس فرسودگی می‌کنید؟ به شما خوش نمی‌گذرد؟ از خودتان ناراضی هستید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، پس باید بدانید که تنها نیستید! اما چه باید کرد؟

احساس نارضایتی از خود و زندگی، موضوعی است که بسیاری از افراد آن را تجربه می‌کنند، اما تا زمانی که عملکرد شما را مختل نکرده باشد طبیعی است. بسیاری از ما در مراحلی از زندگی خود، مشکلی با سلامت ذهنی و روانی خود پیدا می‌کنیم. سلامت روان به اندازه‌ سلامت جسمی در زندگی ما مهم است.

سلامت روان ما می‌تواند قسمت‌های مختلفی از زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار دهد:

•شغل، تحصیل، زندگی شخصی
•روابطمان با دیگران
•خواب
•اشتها
•سطح انرژی
•توانایی تفکر هشیارانه یا تصمیم‌گیری
•سلامت جسمی
•رضایت از زندگی و بسیاری موارد دیگر

سلامت روان فقط به معنی نبودن یا نداشتن بیماری روانی نیست. این که چه احساسی در مورد خود، جهان و زندگی خود داریم، همگی بخشی از سلامت روان ما را تشکیل می‌دهند. در واقعیت، هیچکس سلامت روان صددرصد و در تمام لحظه‌ها را تجربه نمی‌کند. ما معمولاً منتظر بیماری نمی‌شویم تا تازه به فکر سلامت جسم خود بیفتیم. به همین شکل، عاقلانه نیست صبر کنیم که رنج مشکلات روانی شروع شود و بعد به فکر ارزش سلامت روان بیافتیم.
افراد زیر از نظر ابتلاء به مشکلات روانی، بیشتر در معرض خطر هستند و از آسیب‌پذیری بیشتری در این زمینه برخوردارند:

•افرادی که با استرس یا وقایع مهم بسیاری در زندگی خود روبه‌رو هستند
•افرادی که از سطح حمایت اجتماعی اندکی برخوردارند
•نوجوانان
•بزرگسالانی که تحصیلات یا درآمد کمی دارند
•بزرگسالان یا کودکانی که با ضربه ای روبه‌رو شده‌اند
•زنان
•افرادی که با مشکلات جسمی روبه‌رو هستند
•افراد دارای برخی خصوصیات شخصیتی که این خصوصیات می‌تواند احتمال بروز مشکل را در آنها افزایش دهد (مثلاً داشتن استانداردهای خیلی بالا در شخصیت‌های وسواسی و خطر‌پذیری خیلی بالا در شخصیت‌های مرزی)

ابعاد اصلی رفاه و سلامت روان
بروز تغییرات در هر یک از ابعاد زیر، موجب تغییر در وضعیت سلامت روان افراد می‌شود.
۱) افکار: شامل ایده‌ها، تصورات و تمایلاتی می‌شوند که دائم در ذهن خود با آن‌ها درگیر هستیم.
۲) رفتارها: عملکرد و فعالیت‌هایی که به طور روزمره یا در موقعیت‌های خاص انجام می‌دهیم.
۳) واکنش‌های جسمی: این واکنش‌ها مربوط به تغییر در عملکردهای بدن مانند ضربان قلب، تنفس، هضم غذا، هورمون‌های مغزی و غیره می‌شود.
۴) احساسات: شامل احساسات مثبت (شادی، همدلی، عشق، محبت، نوع‌دوستی) و احساسات منفی (غمگینی، خشم، نفرت)

مثال‌هایی از افکار مثبت:
•می‌دانم که می‌توانم این دوران سخت را پشت سر بگذارم.
•در مورد زندگی‌ام احساس هیجان و انرژی دارم!
•می‌دانم دوستانی دارم که واقعاً به من اهمیت می‌دهند.
•از نحوه‌ پیشرفت زندگی‌ام راضی هستم.
•من استعدادها و علایق نسبتاً خوب و جالبی دارم.
•می‌خواهم کاری کنم که یک تغییر مثبت به وجود بیاورد.
•با این که کمبودهایی دارم، اما انسان خوبی هستم.
•اتفاقات خوبی برایم خواهد افتاد.

مثال‌هایی از افکار منفی:
•احساس می‌کنم دارم عقلم را از دست می‌دهم.
•زندگی‌ام مسخره است!
•هیچ‌وقت نمی‌توانم این وضعیت را پشت سر بگذارم.
•من زشت و احمق هستم.
•همه فکر می‌کنند که من یک بازنده‌ام.
•احساس می‌کنم قرار است اتفاق خیلی بدی بیفتد.
•کمبودهای من آن‌قدر بزرگ هستند که نمی‌توان آن‌ها را برطرف کرد.
•انگار هیچ‌ وقت هیچ اتفاق خوبی برای من نمی‌افتد.

مثال‌هایی از رفتارهای مثبت:
•کار کردن روی راه ‌حل یک مسئله به شکل گام به گام
•درخواست کمک از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده برای حمایت و درک
•دعا کردن یا سایر اشکال اعمال معنوی
•انجام کاری آرامش‌بخش مانند نماز خواندن، تمرکز کردن، حمام کردن و تمرین آرامش عضلانی
•انجام کارهایی که باعث می‌شوند به مشکلات مان فکر نکنیم (مثلاً تماشای تلویزیون، مطالعه یا کار کردن)
•ورزش یا فعالیت‌های بدنی
•انجام تفریحات یا دنبال کردن سرگرمی‌های و فعالیت‌های مورد علاقه خود
•خوابیدن و خوردن در حد متعادل

مثال‌هایی از رفتارهای منفی:
•منزوی کردن خود و دوری از دوستان و خانواده
•استفاده از مواد مخدر یا الکل
•عدم کنترل و مدیریت خشم (پرخاشگری فیزیکی و زبانی با دیگران)
•وابستگی بیش از حد و چسبیدن به عزیزان
•زیاد خوردن و زیاد خوابیدن

مثال‌هایی از واکنش‌های جسمی در مواقع استرس:
•گرفتگی عضلات، دردهای عضلانی یا سردرد
•معده درد، تهوع و میل به بالا آوردن
•مشکل روده و معده
•تغییر در میزان خواب و اشتها
•تمایل به ادرار بیش از حد
•عرق کردن، داغ کردن یا یخ کردن
•درد سینه یا مشکل در تنفس
•تپش قلب یا ضربان قلب نامنظم
•سرگیجه
•احساس عدم واقعیت یا جدا افتادن (انزوا)
•اغراق در یک مشکل موجود جسمی (مثل جوش، مشکل در هضم غذا، میگرن، دردهای مزمن و غیره)

•تغییر در تمایلات جنسی مثال‌هایی از احساسات خوب:
•خوشی یا شادمانی
•رضایت
•آرامش
•هیجان
•عشق و علاقه
•سرخوشی

مثال‌هایی از احساسات بد:
•بی‌حوصلگی یا خشم
•ناامیدی
•اضطراب یا ترس
•ناراحتی یا افسردگی
•احساس تهی یا کرخت بودن
•آزردگی
•نفرت
سلامت روان با استفاده از الگوی کلی افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی ما تعیین می‌شود.
هر کدامِ از ابعاد سلامت روان، می‌تواند بر بقیه‌ ابعاد هم تاثیر بگذارد.
مثال: عضلاتم راحت و آزاد هستند.
مثال: احساس شادمانی می‌کنم. مثال: قلبم تند می‌زند.
مثال: احساس خشم می‌کنم.
چرا سلامت روان باید برای من و خانواده‌ام مهم باشد؟

وقتی سلامت روان ما دچار مشکل می‌شود، این مسئله می‌تواند لذت بردن از زندگی را سخت کرده و ممکن است از نظر جسمی و روانی احساس فرسودگی کنیم.
بسیاری از این تغییرات می‌توانند جلوی یک زندگی رضایت‌بخش را بگیرند. همه‌ ما می‌توانیم با یادگیری این‌ که چطور از سلامت روان خود محافظت کرده و آن را بهبود ببخشیم نفع فراوانی به دست بیاوریم.

خودمراقبتی برای کنترل استرس
•به خوبی با شرایط کنار نمی‌آیید؟
•استرس دارید؟
•احساس درماندگی می‌کنید؟
اگر پاسخ‌تان مثبت است، بدانید که تنها نیستید. خیلی ها، مشکل کنار آمدن با سطوح بالای استرس در زندگی روزمره‌ی خود را دارند.

آیا نشانه‌های استرس را تجربه می‌کنید
•مضطربید و دلشوره دارید؟
•از رخ دادن مسئله‌ای غیرمنتظره ناراحت هستید؟
•احساس می‌کنید با تمام کارهایی که باید انجام دهید، نمی‌توانید کنار بیایید؟
•بابت مسایلی که خارج از کنترل شما هستند، احساس خشم می‌کنید؟
•به چیزهایی فکر می‌کنید که باید انجام دهید؟
•احساس می‌کنید مشکلات آن ‌قدر روی هم جمع شده‌اند که نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید؟
•مشکل در خواب دارید؟
•در تمرکز یا تصمیم‌گیری مشکل دارید؟
•اشتها یا الگوی تغذیه‌تان تغییر زیادی کرده است؟
•دائم احساس می‌کنید که باید به دستشویی بروید؟
•سردردهای مداوم، معده‌ی ناراحت یا سایر دردها را تجربه می‌کنید؟
•برای فرار از مشکلات یا پیدا کردن احساسی بهتر، از الکل یا مواد مخدر استفاده می‌کنید؟
•تمام مدت احساس خستگی می‌کنید؟

منشا کلی استرس‌های روزمره

اغلب وقتی مسایل زندگی آن‌قدر زیاد و پیچیده می‌شوند که نمی‌توانیم به آنها را مدیریت کنیم، احساس استرس می‌کنیم مانند مسائل زیر:
انجام امور فرزندان، مشکلات یا مسئولیت‌های خانوادگی، انجام حجم کارهای زیاد در مدت زمان کم، تماس‌های تلفنی یا ایمیل، روابط با دوستان، آشنایان یا با اعضای خانواده، مسایلی با همسر خود، نداشتن اوقات فراغت، سرعت سریع زندگی، مسئولیت‌های شغلی، مشکلات سلامت شخصی، احساس خستگی،مدرسه یا تکالیف، ترافیک یا رفت و آمد، مسایل اجتماعی، مشکلات سلامتی اعضای خانواده، مسایل مالی و صورتحساب‌ها، رسیدگی به امور منزل

چه کسانی در معرض سطح استرس بالا هستند؟
•زنان
•والدین مجرد
•نوجوانان
•بیکاران
•افرادی میزان درآمد آنها ناکافی است
•افرادی با مسکن نامناسب
•افرادی که مسئولیت‌ها و وظایف زیادی دارند
•افرادی که دچار شکست مالی، شغلی، تحصیلی یا عاطفی شده اند
یک منشاء کلی دیگر برای استرس، وقایع یا تغییرات مهم در زندگی است. هم وقایع مثبت و هم وقایع منفی، می‌توانند سرمنشاء استرس باشند – خصوصاً آنهایی که باعث تغییرات عظیم یا تحولی در زندگی عادی ما می‌شوند.
وقایع کلی که باعث استرس می‌شوند: تغییر محل زندگی و منزل، تغییر شغل، بارداری ، آسیب‌دیدگی یا بیماری جدی جسمانی، حوادث، مشکلات جنسی، طلاق یا جدایی، اخراج شدن از محل کار، دعوا یا ناسازگاری با اعضای خانواده و آشنایان، وجود بیمار جسمی یا روانی در اعضای خانواده، مشکلات مالی، مرگ دوستان یا اعضای خانواده، بازنشستگی،. حتی اتفاقات خوب و خوشایند هم می‌توانند استرس زا باشند مانند: قبول شدن در دانشگاه، برنده شدن یک جایزه بزرگ، ازدواج، تولد نوزاد در خانواده و …

چرا استرس حالمان را بد می‌کند؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند تاثیر منفی بر ابعاد اصلی سلامت ما (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) داشته باشد. استرس اگر باعث شود احساس تهدید یا خطر از دست دادن و فقدان بکنیم، احتمال زیادی دارد که اثر منفی بر سلامت ما بگذارد. همچنین اگر در پاسخ به این موقعیت‌ها رفتارهای ناسالمی را انجام دهیم که شرایط را بهبود نمی‌دهند، استرس می‌تواند سطح سلامت مان را بیشتر کاهش دهد. اثرات منفی استرس بر سلامت می‌تواند خود منشا استرس‌های جدیدتر شود. کافی است با کسی که بر اثر استرس شب‌ها خواب خوبی ندارد صحبت کنید، اوحرف ما را تایید خواهد کرد. استرس تاثیر منفی بر زندگی مان دارد: اختلال در کیفیت خواب، سلامت شخصی، خانه یا خانواده، کیفیت فعالیت جنسی و کیفیت کار.

آیا استرس خوب هم وجود دارد؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند اثر مثبتی بر ابعاد کلی سلامت روانی (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) ما داشته باشد. اگر استرس را به عنوان یک فرصت نه یک تهدید در نظر بگیریم می‌تواند انگیزه ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت افزایش دهد. وقتی استرس در حد کم باشد تولید انگیزه می‌کند. آن‌وقت با تاثیر مثبت استرس روبه‌رو خواهیم شد و برخی اثرات مثبت استرس را نیز تجربه خواهیم کرد.

استرس و بیماری جسمی

سطح استرس و این که چطور با آن کنار می‌آییم، می‌تواند بر سلامتی فیزیکی ما تاثیر داشته باشد. سطوح بالاتر استرس می‌تواند سیستم ایمنی ما در مقابل بیماری‌ها و عفونت‌ها را تضعیف کند. به عنوان مثال، عفونت‌های تنفسی گسترده (سرماخوردگی، آنفولانزا و غیره) با احتمال بیشتری اتفاق می‌افتند اگر با سطوح بالاتری از استرس روبه‌رو باشیم. همچنین شواهدی در دست است که استرس می‌تواند ناهنجاری‌های مربوط به ایمنی بدن را مثل رماتیسم، دیابت وابسته به انسولین، تصلب شرایین و امثال آن افزایش دهد. برخی ارتباطات میان استرس و بیماری‌ها با نحوه‌ی برخورد ما با آن استرس تعیین می‌شود.

کنار آمدن با استرس

هیچ راه «درست» یا «غلطی» برای کنار آمدن با استرس وجود ندارد. تحقیقات نشان داده اند که اگر روشی برای یک نفر خوب باشد، ممکن است برای فرد دیگری مناسب نباشد و روشی که تحت یک سری شرایط خاص جواب می‌دهد، ممکن است در شرایط دیگر جواب ندهد. در زیر فهرستی از روش‌های معمول کنار آمدن با استرس و نکاتی در مورد این که چطور تصمیمات ما منجر به کاهش استرس و زندگی سالم‌تر برای خود و عزیزان مان می‌شود، ارائه داده‌ایم:

بر آن‌چه می‌توانیم انجام دهید، تمرکز کنید:

معمولاً می‌توانید کاری کنیم تا استرس را در بیشتر شرایط تحت کنترل در آورید.
•در مقابل وسوسه‌ی تسلیم شدن یا فرار از مشکلات، مقاومت کنید. این گزینه‌ها اغلب استرس را در بلندمدت بدتر می‌کنند.

احساسات‌تان را کنترل کنید:

احساس ناراحتی، خشم یا ترس در زمان کنار آمدن با استرس طبیعی هستند. احساس خوشبختی، رضایت یا شادمانی در زمان کنار آمدن با استرس سخت‌تر می‌شود.
•سعی کنید احساسات خود را محدود نکنید. در عوض، آن‌ها را با حرف زدن یا نوشتن، ابراز کنید.

•سعی کنید با دیگران با خشونت برخورد نکنید. فریاد زدن، توهین کردن و دشنام دادن، اطرافیانتان را از شما دور می‌کند.
•بسیاری از استراتژی‌های کنار آمدن با استرس که در زیر آمده‌اند، روش‌های مفید کنترل احساسات هستند.

به دنبال حمایت و پشتیبانی باشید:

جستجوی حمایت اجتماعی دیگران، بسیار مفید است مخصوصاً زمانی که احساس می‌کنید به تنهایی نمی‌توانید با شرایط کنار بیایید. دوستان، خانواده، آشنایان مورد اعتماد و متخصصین سلامت روان می‌توانند منابع خوبی برای این حمایت باشند.
•از کسی درباره اینکه چطور باید با موقعیت مورد نظر روبه‌رو شوید، نظر یا مشورت بخواهید.
•اطلاعات بیشتری کسب کنید تا تصمیم‌گیری بهتری داشته باشید.
•درمورد فعالیت‌ها و مسئولیت‌های روزمره از دیگران کمک بخواهید.
•از کسی که شما را درک کرده و به شما اهمیت می‌دهد، درخواست حمایت عاطفی کنید.

بر نکات مثبت تمرکز کنید:

این یکی از سخت‌ترین کارها در زمان کنار آمدن با استرس است و گاهی اوقات غیرممکن به نظر می‌رسد. فکرکردن به نکات منفی اغلب استرس را افزایش داده و انگیزه‌ی ما را برای بهبود شرایط از بین می‌برد.
•جای نقاط ضعف، روی نقاط قوت تمرکز کنید. به خودتان یادآوری کنید که هیچ‌کس کامل نیست. در ذهنتان، افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید
•در هر موقعیت دشوار از خود بپرسید: «از این مسئله چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟» یا «چطور می‌توانم پیشرفت کنم»،
•به یاد داشته باشید که اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد.
•سعی کنید شوخ‌طبعی خود را حفظ کنید.
•به خودتان یادآوری کنید که با وجود شرایط موجود، بیشترین سعی خود را انجام می‌دهید.

یک برنامه‌ عملکردی برای حل مشکل خود داشته باشید:

حل جنبه‌های قابل کنترل یک موقعیت استرس‌زا، یکی از موثرترین روش‌ها برای کاهش استرس ما است. سعی کنید مسایل استرس‌زا را به بخش‌های کوچک تر و قابل مدیریت تقسیم کنید. یک برنامه‌ی عملکردی خوب می‌تواند شامل متوقف کردن سایر کارها و تمرکز بر مشکل اصلی، یا انتظار برای زمان مناسب برای عمل کردن باشد.
•مسئله را شناسایی و تعریف کنید.
•هدف خود را انتخاب کنید.
•به راهکارهای مختلف فکر کنید.
•به نقاط ضعف و قوت فکر کنید.
•بهترین راهکار را انتخاب کنید.
راه‌حل کامل به ندرت وجود دارد.
•برنامه‌ی خود را عملی کنید.
•تلاش خود را ارزشیابی کرده و در صورت نیاز، یک استراتژی دیگر انتخاب کنید.

از خود مراقبت کنید:

اگر از اصول اولیه مراقبت از خود تبعیت نکنید، نمی‌توانید به خوبی با استرس هایتان مقابله کنید. خودمراقبتی می‌تواند در موقعیت‌های استرس‌زا کار سختی باشد. اگر کار را با تفریح متوازن نکنید، دچار احساس فرسودگی می‌شوید.
•غذا و نوشیدنی‌های سالم مصرف کنید و در طول روز آب زیادی بنوشید تا انرژی خود را حفظ کنید.

•سعی کنید ورزش یا بعضی فعالیت‌ها را به شکل مستمر انجام دهید.
•سعی کنید از الکل و مواد مخدر دوری کنید.
•مراقبه، یوگا یا سایر تکنیک‌های ریلکس‌شدن(آرام سازی) را امتحان کنید. مثل: نفس عمیق از بینی و خارج کردن آرام از دهان.
•وقفه‌های منظم بین کار بیندازید تا انرژی خود را حفظ کنید.
•برای فعالیت‌های جذاب و سرگرمی‌های خود برنامه‌ریزی کنید.
•خواب شبانه را به میزان کافی داشته باشید.
مراقب روابط‌تان باشید: دوستان،خانواده و همکاران می‌توانند از استرس شما تاثیر بپذیرند یا می‌توانند بخشی از مشکل شما باشند. احساسات و نیازهای دیگران را در زمان کنار آمدن با استرس به یاد داشته باشید، ولی احساسات و نیازهای آن‌ها را با احساسات و نیازهای خود متعادل کنید.
•بجای این که پرخاشگر یا منفعل باشید، نیازهای‌تان را قاطعانه بیان کنید.
•مسئولیت خود را بپذیرید، هر وقت مناسب است عذرخواهی کنید و سعی کنید اوضاع را سر و سامان دهید.
•با افرادی که درگیر هستند صحبت کنید و آن‌ها را از تصمیمات خود مطلع نگاه دارید.

عملکردهای معنوی یا مذهبی داشته باشید:

افرادی که در زندگی روزمره‌ی خود با معنویات و مذهب سر و کار دارند، اغلب استرس کمتری را تجربه می‌کنند و از مزایای بیشتری مانند حمایت‌های معنوی و اجتماعی برخوردارند.
•دعا کنید.
•به زیارتگاه‌ها بروید.
•با رهبر مذهبی/معنوی خود حرف بزنید.
•به قدرت‌های خداوند ایمان داشته باشید.
•با افرادی که اعتقادات معنوی مشابه با شما دارند ارتباط برقرار کنید.

پذیرش: پذیرش چیزهایی که نمی‌توانید آن‌ها را تغییر دهید، یکی از بهترین جنبه‌های کنار آمدن با استرس است. گاهی اوقات تنها کاری که می‌توانید بکنید کنترل ناراحتی یا اندوه خود است.

•انکار مشکلات موجود تنها ناراحتی را طولانی‌تر کرده و با توانایی ما برای وارد عمل شدن، تداخل ایجاد می‌کند.
•پذیرش فرآیندی است که زمان لازم دارد، پس صبور باشید.
•مرگ، بیماری، فقدان‌های بزرگ یا تغییرات عظیم در زندگی اغلب به سختی پذیرفته می‌شوند.
•سعی کنید درگیر خیالبافی یا تفکر زیاد در مورد اتفاقی که می‌توانست بیفتد و نیفتاده، نشوید.

پرت کردن حواس: این کار می‌تواند در مورد استرس‌های کوتاه‌ مدتی که تحت کنترل ما نیستند، مؤثر باشد (مثلاً مطالعه‌ی مجله زمانی که در مطب دندانپزشکی هستیم). پرت کردن حواس می‌تواند مزاحم کنترل استرس‌هایی شود که تحت کنترل ما هستند (مثلاً تماشای تلوزیون وقتی که باید کار عقب افتاده‌ای را انجام دهیم).
پرت کردن حواس با استفاده از مواد مخدر، الکل یا افراط در خوردن می‌تواند منجر به استرس و مشکلات بلندمدت شود. پرت کردن حواس با افزایش بار کاری در مدرسه یا محیط کار می‌تواند منجر به فرسودگی یا سایر مشکلات (مثلاً ناراحتی خانواده) شود.

تقریباً همه چیز را می‌توان برای پرت کردن حواس به کار برد:
•خیالبافی
• رانندگی کردن یا پیاده‌روی
• فعالیت‌های تفریحی، ورزش، سرگرمی‌ها
• کار خانه، کار در حیاط یا باغبانی
• تماشای تلوزیون یا رفتن به سینما
•بازی‌های ویدیویی(بازی‌های حرکتی)
•وقت‌ گذراندن با دوستان و خانواده
•وقت گذراندن با حیوانات خانگی
•جست‌وجو در اینترنت یا خواندن ایمیل
•خوابیدن یا چرت زدن
بسیاری از این‌ها اگر برای مدت کوتاهی استفاده شوند، می‌توانند فرصتی برای استراحت و ذخیره‌ی انرژی به وجود بیاورند. به این صورت این کار بخش مهمی از خودمراقبتی را تشکیل می‌دهد. صدمه زدن به خود، دیگران، حیوانات یا وسایل هیچ‌وقت نمی‌تواند راهی امن یا سالم برای کنار آمدن با استرس باشد.
برای بررسی راه ‌های کنار آمدن با استرس که شامل خشونت یا آسیب رساندن نمی‌شود، این گزینه‌ را در نظر بگیرید:
•اجازه دهید کسی که به شما اهمیت می‌دهد، از وقایع با خبر باشد تا بتواند جلوی آسیب دیدن شما و عزیزان‌تان را بگیرد. بلافاصله به دنبال کمک حرفه‌ای بروید (مثلاً به نزد پزشک، به کلینیک، اورژانس، مرکز سلامت روان، نزد روانشناس یا روانپزشک یا مشاور بروید).

منابع: سایت بنیاد شهید و امور ایثارگران؛ الو دکتر

روانشناسی هیجان؛ هیجان چیست؟

واکنش کلی و کوتاه به یک واقعیت غیر منتظره همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند، هیجان نامیده می‌شود.

برای هر انسانی در طول زندگی روزمره، اتفاقاتی رخ می‌دهد، اخباری را می‌شنود، افکاری را از سر می‌گذراند و اعمالی انجام می‌دهد که همگی می‌توانند در او، احساسات یا هیجاناتی را به وجود بیاورد. این احساسات به نوبه خود، در شکل دادن رفتارهای او موثر می‌باشد. وقتی خوشحال هستیم، یعنی احتمالا اتفاقات خوبی را پشت سر گذاشته‌ایم و هنگامی که غمگین هستیم، احتمالا اتفاقات ناگواری پیش آمده است.
هیجانات و احساسات، تجاربی درونی هستند که در مقابل رخدادهای بیرونی در خود حس می‌کنیم، مثل احساسات خشم، غم، شادی نگرانی، ترس و غیره.
هیجان ترجمه لغت انگلیسی Emotion که از نظر ریشه لغت عاملی که ارگانیسم را به حرکت در می‌آورد، مثلا خشم، ترس، دوست داشتن.
هیجان‌ها، احساسات و عواطف، بخش عمده‌ای از شخصیت انسان‌ها را تشکیل می‌دهند و محرک انسان در زندگی فردی و اجتماعی برای رسیدن به اهداف و آرزوها هستند…
در روان‌شناسی هیجان‌ها، جایگاه بسیار حساس و بنیادی دارند؛ زیرا ریشه بسیاری از اختلال‌های روانی را تشکیل می‌دهند؛ حتی سلامتی انسان را تضمین می‌کنند؛ مثلا ترس باعث فرار از خطر و حفظ جان می‌شود.
تلاش‌های گسترده توسط فلاسفه، فیزیولوژیست‌ها و روان‌شناسان برای بررسی هیجان‌ها به عمل آمده، اما شیوه عمل آنها هنوز به صورت فرضیه باقی مانده است.
مطالعات مختلف نشان داد که در ظهور و تکوین جلوه‌های هیجان، فرهنگ هم نقش بسزایی دارد.

هیجان‌ها، چند بعدی هستند. هیجان‌ها به صورت پدیده‌های ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی وجود دارند. هیجان‌ها از این نظر احساس‌های ذهنی هستند که باعث می‌شوند به صورت خاصی مثل عصبانی یا شاد احساس کنیم. هیجان‌ها، واکنش‌های زیستی هم هستند. آنها پاسخ‌های بسیج‌کننده انرژی‌اند که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که روبرو می‌شویم، آماده می‌سازند. برای مثال خشم، نوعی میل انگیزشی در ما ایجاد می‌کند تا کاری انجام دهیم که معمولا آن را انجام نمی‌دهیم، مثلا با یک دشمن بجنگیم یا به یک بی‌عدالتی اعتراض کنیم. هیجان‌ها، پدیده‌ای اجتماعی نیز هستند. وقتی هیجانی می‌شویم علائم قابل تشخیص چهره‌ای، ژستی و کلامی می‌فرستیم که کیفیت هیجان‌پذیری ما را به دیگران منتقل می‌کند. (مثل حرکت ابروهایمان و تن صدایمان) این اصطلاح از ریشه لاتین Emovere به معنی حرکت، تحریک، حالت تنش یا تهییج مشتق شده است.

همه ما، انواع گوناگونی از هیجان‌ها را تجربه می‌کنیم و می‌کوشیم با توسل به روش‌هایی کارآمد یا ناکارآمد، با این هیجان‌ها مقابله کنیم. بدون وجود هیجان‌های مختلف، زندگی ما نیز فاقد معنی، حس، غنا، شادی و ارتباط با دیگران خواهد بود. هیجان‌ها، مطالبی را درباره نیازهای ما، ناکامی‌های ما و حقوق ما در اختیار ما قرار می‌دهند و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت‌های دشوار به ما اعطا کرده و سبب می‌شوند که دریابیم در چه مواقعی، احساس رضایتمندی می‌کنیم.

مهارت مدیریت هیجانات، فرد را قادر می‌سازد تا هیجان‌ها را در خود و دیگران تشخیص داده، نحوه تاثیر آنها را بر رفتار بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان‌های مختلف نشان دهد. مثلا: وقتی فکر می‌کنم سلام نکردن یکی از دانش‌آموزان، به معنی توهین و گستاخی به من است، احتمالا هیجان خشم را تجربه خواهم کرد، در صورتی که اگر فکر کنیم رفتار سلام نکردن او، نشانه این است که احتمالا او امروز مشکلی دارد و حالش خوب نیست، امکان دارد دیگر خشمگین نشوم و هیجانی دیگر را تجربه کنیم.

به طور کلی انسان‌ها بیشتر از این که در زندگی خود تابع عقلانیت و خردورزی باشند، از احساسات، تمایلات و هیجان‌های خود پیروی می‌کنند. برخی محققان، هیجان‌ها را حالت تحریک شده عقلانی یا بی‌قراری فکر و احساس می‌دانند. معمولا هیجان‌ها به هیجان‌های مثبت و منفی تقسیم می‌شوند. هیجان‌های مثبت، محرک‌هایی خوب اما تا حدودی کوتاه‌مدت هستند اما هیجان‌های منفی مانند اضطراب، شکست، غم، اندوه، ناکامی، نگرانی در مورد آینده و فشارهای روانی می‌توانند آثار درازمدت‌تری بر روان انسان‌ها بگذارند و اگر از حالت متعادل و کنترل شده خارج شوند، باعث ابتلا به بیماری هم بشوند. بد نیست بدانید که حتی اگر هیجان‌های مثبت هم به درستی مهار نشوند، می‌توانند خطرآفرین باشند؛ مثلا خیلی از سکته‌ها و ایست‌های قلبی، هنگام تماشای یک مسابقه پرهیجان و حساس ورزشی(حتی در صورت برد تیم یا بازیکن مورد علاقه) اتفاق می‌افتد.

چگونه در زنان و مردان بروز می‌کند؟

زن‌ها در مقایسه با مردها در بروز و تخیله هیجان‌ها و احساسات، شدیدتر و حساس‌تر عمل می‌کنند. مطالعه‌ها نشان می‌دهند مردان هیجان‌های خود را به دفعات کمتر، پنهان‌تر و با شدت کمتری از زن‌ها در حضور دیگران ابراز می‌کنند. حتی بسیاری از پژوهشگران و نظریه‌پردازان معاصر معتقدند تفاوت‌های جنسیتی در بروز هیجان‌ها، بیش از این که ناشی از تفاوت‌های طبیعی و زیست‌شناختی بین زن و مرد باشد، به انتظارهای فرهنگی و رفتارهای اجتماعی از مردان بستگی دارد.

جامعه انتظار ندارد یک مرد هنگام مواجهه با مشکلات و ناکامی‌ها گریه کند اما این شرایط در وضعیت‌های خاص مانند مسابقه‌های قهرمانی جهان مانند المپیک که میلیون‌ها بیننده در سطح دنیا دارد و با حیثیت ملی و اعتبار یک کشور مرتبط می‌شود، تفاوت دارد. طبیعی است که هیچ ورزشکاری برای ناکام شدن و شکست از حریف، پا به یک میدان مسابقه جهانی نمی‌گذارد. اولین و شاید مهمترین انتظاری که چنین ورزشکاری از خود دارد، رسیدن به بهترین جایگاه و کسب بهترین مدال است.

در این گونه مسابقه‌ها، فشارهای روانی و انتظارها بسیار بالاست؛ ورزشکار، زحمت‌های زیادی برای درخشیدن کشیده بنابراین گریه کردن و فریاد زدن او و تماشاچیان در هر دو حالت موفقیت یا شکست، شاید سریع‌ترین و آسان‌ترین نوع تخلیه هیجانی و مکانیسم دفاعی باشد که در چنین شرایطی می‌تواند از خود نشان دهد. گریه افراد در این حالت، با شرایط معمولی و عادی متفاوت می‌شود و شاید بین زن و مرد در این شرایط تفاوت زیادی احساس نشود. بنابراین دیدن صحنه گریه یک قهرمان ملی مرد یا زن یا تماشاگر مرد یا زنی که به دلیل کسب افتخار برای وطنش اشک شوق می‌ریزد، چندان مورد مذمت جامعه نیست زیرا بحث دلبستگی‌های ملی، قومی و اعتلای کشور وجود دارد و گریه کردن هر فردی برای این موفقیت‌ها یا شکست‌های ملی، مورد پذیرش جامعه است.

شناخته شدن به وسیله دیگران و پیدا کردن جایگاه اجتماعی، باعث احساس لذت در فرد مشهور می‌شود. افرادی که تلاش‌های فراوانی انجام می‌دهند، دوست دارند به عالی‌ترین مقام در میدان مسابقه برسند و زبانزد عام و خاص شوند. اگر شهرت بخواهد ریشه در خودنمایی و تظاهر داشته باشد، باعث ایجاد جایگاه‌های کاذب اجتماعی می‌شود و اگر فرد، ظرفیت‌های لازم اخلاقی و فکری را برای مشهور شدن نداشته نباشد، شهرت در نهایت به ضرر او و جامعه تمام خواهد شد.

تاثیر در زندگی

به هنگام هیجان، قدرت تفکر و قدرت عمل می‌تواند فلج شده و یا قدرت یابد. ساده‌تر این که گاه هیجان ذهن را خالی می‌کند و فرد نه می‌تواند چیزی بگوید و نه انجام دهد. نمونه آن همان ضرب المثل «ترس، برادر مرگ است»، می‌باشد. چرا که فرد عملا قادر به انجام کاری و عکس‌العملی نیست و گاه فعالیت ذهن را افزایش می‌دهد، تحلیل را پرواز می‌دهد، الهام‌بخش، خلاقیت‌برانگیز و نیروبخش می‌شود.

طرز کار و عملکرد

هنگام هیجان، دو عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک جهت عکس هم عمل می‌کند. سمپاتیک بدن را برای حالت اضطراری آماده می‌کند و پاراسمپاتیک او را به سوی آرامش فرا می‌خواند و علت تفاوت عملکرد آنها در آماده کردن مواد شیمیایی جداگانه است که یکی موجب برانگیختگی و دیگری باعث آرامش می‌شود.

ارتباط با سایر علوم

این بحث، در شاخه‌های مختلفی از علوم انسانی و رفتاری و علوم اجتماعی جایگاه ویژه‌ای دارد. چرا که هیجان و بروز جلوه‌های آن یعنی رفتار، در ارتباط نزدیکی با فرهنگ و آداب اجتماع قرار دارد. از سوی دیگر، در حیطه روان‌شناسی فیزیولوژیک قرار می‌گیرد و از دیدگاه فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار می‌گیرد.
همچنین در شاخه‌های مختلف روان‌شناسی از جمله پزشکی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی احساس و روانشناسی ادراک، روان‌شناسی اجتماعی، روان‌شناسی رشد و روانشناسی تربیتی و…

کاربردها

حفظ و سلامت روان و جسم، مهمترین کارکرد هیجان برای انسان است. ظهور یک هیجان روحی و بروز جلوه‌های آن و در نتیجه پاسخ فرد به آن باعث تخلیه و آرامش روحی می‌گردد و در نتیجه دستگاه ایمنی بدن را تقویت می‌کند و همچنین از لحاظ جنسی باعث به فعالیت افتادن ارگانیزم و حفظ جان می‌شود.

چشم‌انداز و آینده بحث

حاصل مطالعات ما را بر این نکته واقف می‌کند که بر هیجان‌های مثبت تاکید داشته باشیم. چرا که تحقیقات نشان داده است که در بین بیماران قلبی، آنهایی که بیشتر در خود فرو رفته‌اند، بیشتر از کسانی که شاد هستند، از بیماری خود رنج می‌برند و یا اشخاصی که از نظر هیجانی، افت قابل ملاحظه‌ای دارند، از بروز خشم جلوگیری می‌کنند یا خود را بی‌پناه و بدون تکیه‌گاه احساس می‌کنند، بیشتر از دیگران به بیماری سرطان مبتلا می‌شوند. خلاصه این که نگرش فرد نسبت به هیجان‌ها، می‌تواند دستگاه ایمنی بدن را تقویت کرده بر طول عمر انسان بیفزاید.

روان‌شناسی هیجان چیست؟

یکی از مشکلات اصلی که پژوهشگران هیجان با آن روبرو هستند، فهمیدن علت یا علت‌های هیجان است. در این بررسی علیتی، دیدگاه‌های متعددی مطرح شده است که دیدگاه‌های زیستی، روان تکاملی، شناختی رشدی، روان‌کاوی، اجتماعی، جامعه‌شناختی، فرهنگی و انسان‌شناختی از جمله آنها هستند.

ابعاد هیجــان

•عنصر ذهنی به هیجان احساس می‌دهد یعنی تجربه ذهنی‌ای که هم معنی و هم اهمیت شخصی دارد. هیجان از نظر شدت و کیفیت، در سطح ذهنی احساس می‌شود.
•عنصر زیستی فعالیت دستگاه‌های خودمختار و هورمونی را شامل می‌شود، به این صورت که آنها برای آماده کردن رفتار کنار آمدن سازگارانه آن در هیجان دخالت دارد. فعالیت نور و فیزیولوژیکی آن چنان با هیجان آمیخته است که هر گونه تلاش برای تجسم فردی عصبانی که برانگیخته نباشد تقریبا غیرممکن است.
•عنصر کارکردی (هدفمند) به این سوال مربوط می‌شود که وقتی فردی هیجانی را تجربه می‌کند، چه فایده‌ای از آن می‌برد. آدم بدون هیجان از لحاظ تکاملی در مقایسه با سایر آدم‌ها اشکال دارد. برای مثال تجسم کنید فردی که قابلیت ترس، علاقه یا عشق ندارد از نظر بقای جسمانی و اجتماعی، چقدر در وضعیت نامساعدی قرار دارد.
•عناصر بیانگر جنبه اجتماعی و ارتباطی هیجان است. تجربه‌های خصوصی ما از طریق ژست‌ها، آواگری‌ها، و به ویژه جلوه‌های صورت به دیگران ابراز و منتقل می‌شوند. پس هیجان‌ها کل بدن ما را درگیر می‌کنند. احساس‌ها و پدیدارشناسی‌مان، زیست شیمی و نظام عضلانی‌مان، امیال و هدف‌هایمان و ارتباط و تعامل‌مان با دیگران است.

دیدگاه‌های مربوط به هیجان

دیدگاه زیستی

این دیدگاه معتقد است که هیجان‌ها از تاثیرات بدنی گذرگاه‌های عصبی لیمبیک، الگوهای شلیک عصبی و پس‌خوراند صورت می‌گیرد.

دیدگاه شناختی

این دیدگاه معتقد است که هیجان‌ها از رویدادهای ذهنی نظیر ارزیابی‌ها، دانش و حافظه، زمانی که فرد معنی شخصی رویدادهای محرک را تعبیر می‌کند ناشی می‌شود. چون مواردی نظیر داروها، تحریک برقی مغز و پس‌خوراند صورت هیجان را فعال می‌کند. معلوم است که نیروهای زیستی بدون دخالت شناختی یا با دخالت آن تجربه هیجانی به بار می‌آورند چون افراد تقریبا همیشه ارتباط شخصی و اهمیت شخصی رویدادها را تعبیر می‌کنند پس معلوم می‌شود که نیروهای شناختی هم موجب تجربه هیجانی می‌شوند.

چند هیجان وجود دارد؟

گرایش شناختی بر هیجان‌های اصلی مثل خشم، ترس تاکید می‌کند و به اهمیت هیجان‌های ثانوی یا اکتسابی کم بها می‌دهد. گرایش شناختی قبول دارد که هیجان‌های اصلی مهم هستند اما معتقد است جالب بودن تجربه‌های هیجانی، به خاطر تجربه‌های فردی، اجتماعی و فرهنگی است. در نهایت پاسخ‌دهی به سوال فوق، بستگی به این که طرفدار گرایش شناختی باشیم یا زیست شناسی فرق می‌کند.
•دیدگاه زیستی معتقد است که انسان‌ها چیزی بین ۲ تا ۱۰ هیجان دارند.
•دیدگاه شناختی معتقد است که انسان‌ها خزانه هیجان بسیار متنوع‌تری از هیجان‌های اصلی دارند.
این نظریه‌پردازان می‌گویند درست است که تعداد معدودی مدار عصبی و واکنش بدنی مثل جنگ و گریز وجود دارد اما چند هیجان مختلف می‌تواند از واکنش زیستی یک ایجاد شوند برای مثال یک پاسخ فیزیولوژیکی تنها مثل بالا رفتن سریع فشار خون می‌تواند مبنای زیستی خشم، حسادت یا رشک باشد.

هیجان‌ها چه فایده‌ای دارند؟

از دیدگاه کارکردی، هیجان‌ها به صورت واکنش‌های زیستی تکامل یافته‌اند تا به ما کمک کنند تا با تکلیف اساسی زندگی مثل مواجه شدن با تهدید به خوبی کنار بیاییم. علاوه بر این، هیجان‌ها به هدف‌های اجتماعی هم کمک می‌کنند. هیجان‌ها احساسات ما را به دیگران منتقل می‌کنند، بر نحوه تعامل دیگران با ما تاثیر می‌گذارند، ما را به تعامل اجتماعی فرا می‌خوانند و نقش مهمی در برقراری روابط میان فردی، حفظ و قطع آن دارند.

کارکرد‌های هیجانات

– به زندگی رنگ، طعم و روح می‌بخشد.
– می‌تواند وسیله همبستگی افراد شود.
– پایه و اساس هنر است.
– می‌تواند نیروی اضافی تولید کند یا موجب اتلاف نیرو گردد.
– می‌تواتد به اعمال یاری‌رسان یا آسیب‌زننده، منجر گردد.
– می‌تواند عقل و منطق را تحت‌الشعاع قرار دهد.

اهمیت مدیریت هیجانی در چیست؟

۱- برخورد صحیح با موقعیت‌های تهدید‌کننده و خطرناک: مثلا در مواجهه با یک جانور درنده، هیجان ترس باعث می‌شود با قدرت بیشتری پا به فرار گذاشته و جان خود رانجات دهیم.
۲- برای خشنودی و شادی بیشتر: هر چه مدیریت هیجانی بالاتر باشد، هیجانات و احساسات به ما کمک می‌کند تا اطلاعات مربوط به پایه و اساس سلامتی، یعنی شادی را جمع‌آوری کرده، اولویت‌بندی و پردازش کنیم تا به نحو احسن از آن استفاده کنیم.
۳- برای کمک به دیگران: مدیریت هیجانی می‌تواند به ما کمک کند تا با شناخت هیجانات خود و دیگران نیازهای آنان را درک کرده و حداقل با همدلی به آنان یاری برسانیم.

تنظیم هیجان

تنظیم هیجان، نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس‌زای زندگی دارد هنگامی که یک فرد با یک موقعیت هیجانی رو به رو می‌شود، احساس خوب و خوش‌بینی برای کنترل هیجان کافی نیست؛ وی نیاز دارد تا در این موقعیت‌ها، بهترین کارکرد شناختی را از خود ارائه دهد.
سبک تنظیم هیجانی شناختی به دو صورت سازگارانه و غیر سازگارانه تعریف شده است.
سبک تنظیم هیجانی شناختی سازگارانه دارای ۵ زیرمقیاس است و راهبردهای مقابله‌ایی بهنجار محسوب می‌شوند عبارتند از:
– پذیرش: تفکر با محتوای پذیرش و تسلیم رخداد؛
– تمرکز مجدد مثبت: فکر کردن به موضوع لذتبخش و شاد به جای تفکر درباره حادثه واقعی؛
– ارزیابی مجدد مثبت: تفکر درباره جنبه‌های مثبت واقعه یا ارتقا شخصی؛
– تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی: فکر کردن درباره مراحل فایق آمدن بر واقعه منفی یا تغییر آن؛
– کنار آمدن با دیدگاه‌پذیری: تفکرات مربوط به کم‌اهمیت بودن واقعه یا تاکید بر نسبیت آن در مقایسه با سایر وقایع.

سبک تنظیم هیجانی شناختی ناسازگارانه دارای چهار زیرمقیاس است و راهبردهای مقابله‌ایی نابهنجار محسوب می‌شوند عبارتند از:
– سرزنش خود: تفکر با محتوای تقصیر دانستن و سرزنش خود؛
– نشخوار فکری: اشتغال ذهنی درباره احساسات و تفکرات مرتبط با واقعه منفی؛
– فاجعه‌انگاری: تفکر با محتوای وحشت از حادثه؛
-سرزنش دیگری: تفکر با محتوای مقصر دانستن و سرزنش دیگران به خاطر آنچه اتفاق افتاده است؛

منابع: رشـــد؛ میگنا
مقاله‌ای از دکتر سیدحسن علم‌‎الهدایی؛ دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
یاسمن رحیمی

سه ‌پایه سلامت روان

روان‌پزشکان به چه کسی می‌گویند سالم؟

سازمان جهانی بهداشت که هدف خود را، دستیابی به عالی‌ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم تعیین کرده، در اساسنامه خود در تعریف سلامت می‌گوید: «منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری یا علیلی.» بر اساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان است که: «توانمندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد.»…
هر چند بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، منظور از سلامت فقط بیمار نبودن نیست اما هیچ راهکاری درباره این که چگونه می‌توان در تمام زمینه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی رفاه را به دست آورد، ارائه نشده است. البته پژوهشگران و محققان در هر دو میدان، یعنی بهداشت جسم و بهداشت روان، گام‌های جدی برداشته‌اند. اگر بخواهیم تعریفی سخت‌گیرانه برای روان سالم مطرح کنیم، باید فردی را در نظر بگیریم که از هر نظر هیچ‌ گونه مشکلی نداشته باشد و در شرایطی هم که در معرض استرس‌های گوناگون قرار می‌گیرد حتی به‌طور موقت، دچار مشکل نشود. چنین افرادی علاوه بر این که از کیفیت زندگی خوبی برخوردارند و به خوبی زندگی می‌کنند، باید به سایر افراد در داشتن زندگی خوب کمک ‌کنند در حالی که در جامعه امروزی، کمتر کسی را می‌توان یافت که با این تعریف، روان سالمی داشته باشد. بیشتر افراد در برخورد با مسایل روزمره زندگی، علاوه بر این که مشکلاتی با شدت‌های مختلف را تجربه می‌کنند، دچار استرس‌ نیز می‌شوند. برخی از این مشکلات، زودگذر هستند و برخی نقشی ماندگارتر دارند.

اول، آرامش

بدون تردید آرامش، اولین شرط روان سالم است و در سایه آن می‌توان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم رسید. البته منظور از آرامش، آرامش نسبی و نداشتن دغدغه‌های متعدد و گاه فلج‌کننده است. البته در دنیای امروز، هیچ‌کس بدون دغدغه و گرفتاری نیست اما نکته مهم این است که فرد بتواند به درستی شرایط را ارزیابی و برای رفع و کاهش این نگرانی‌ها اقدام کند و در صورتی هم که مشکلات قابل‌ حل نیستند به‌گونه‌ای با آنها کنار بیاید، نه این که گرفتاری‌ها، عملکرد و زندگی او را تحت‌تاثیر قرار بدهند و باعث سلب آرامشش شوند.

دوم، مدیریت هیجان

از دیگر ویژگی‌های مهم سلامت روان، توانایی کنترل و بروز مناسب احساسات و هیجان‌ها است. بروز احساسات باید به‌گونه‌ای باشد که از یک طرف فرد نخواهد احساس‌هایش را سرکوب کند و از طرف دیگر، مهارگسیخته آنها را بروز ندهد. همچنین انتظار می‌رود ذهن سالم بتواند محیط پیرامون خود را به‌ درستی ادراک کند. انسان به کمک حواس پنجگانه، جهان را درک می‌کند، درکی که با واقعیت بیرونی هماهنگ است؛ چیزی نه بیشتر و نه کمتر از آن. ممکن است تعجب کنید و بپرسید مگر ممکن است ادراک‌ها با واقعیت همخوان نباشند؟ بله! در برخی شرایط بیمارگونه، ممکن است فرد درکی درست از عالم خارج نداشته باشد، برای مثال صدایی بشنود یا چیزی ببیند که وجود خارجی ندارد. البته این موضوع، در صورتی غیرطبیعی خواهد بود که این مساله تکرار شود و بیش از یکی، دو بار اتفاق بیفتد.

سوم، شناخت

یکی دیگر از خصوصیات ذهن سالم، شناخت است. منظور از شناخت، مجموعه‌ای از توانایی‌های مغز شامل هوشیاری، توجه و تمرکز، حافظه، زبان و… است که هر فردی با توجه به شرایط خود از آن بهره‌مند است. سالم بودن این توانایی‌ها تامین‌کننده و نشانگر بخشی از سلامت روان ما هستند.
شاید در این نوشته، همه خصوصیات یک روان سالم بیان نشده باشد، اما به بخشی از مهم‌ترین خصوصیات آن اشاره شده است. همه توانایی‌ها و خصوصیات گفته شده خود را به صورت یک نماد بیرونی و عینی بروز می‌دهند که آن «رفتار» است.
بررسی رفتار، عینی‌ترین روشی است که با ارزیابی آن می‌توان درباره سلامت روان افراد اظهارنظر کرد بنابراین داشتن رفتاری متناسب با شرایط پیرامونی، از اصلی‌ترین خصوصیت‌های نشانگر سلامت روانی افراد است.
شاید به همین دلیل است که علوم رفتاری، همواره در کنار روان‌پزشکی و سلامت روان به عنوان علمی ذکر می‌شود که تلاش می‌کند با شناخت بهتر ذهن و مغز به سمت بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سلامت حرکت کند.

گردآوری: گروه سلامت و روان شیکوپ

راه‌های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه

تا حالا نشده کسی برای کنار آمدن با شادی و خوشبختی مشکل داشته باشد. وقتی شادی و لذت وارد زندگی ما می‌شود، ما آزادانه آن را تجربه می‌کنیم، اما وقتی غصه و ناراحتی به سراغمان بیاید، معمولاً با آن مبارزه می‌کنیم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به ما دیکته می‌کند همیشه لبخند روی لب داشته باشیم، به همین خاطر برخورد با غم و غصه، کمی برایمان دشوار می‌شود. اما ناراحتی و غم و اندوه، بخشی طبیعی از زندگی همه مردم است. این ناراحتی‌ها چه به خاطر یک فقدان مهم در زندگی مثل مرگ یکی از عزیزان، ایجاد شده باشد چه به خاطر شکست‌های کوچک و بی‌اهمیت روزانه، می‌توانیم یاد بگیریم که چطور راحت‌تر با آنها زندگی کنیم.

ما نه تنها می‌توانیم راحتی بیشتری به این گونه احساسات پیدا کنیم، برای سلامتی و تندرستی ما هم لازم است که به طریقی سالم با آنها برخورد کنیم. خطر برخورد نامناسب با احساسات، زمانی برای من آشکار شد که یکی از همسایگان، همسر بیمارش را از دست داد. وقتی من می‌خواستم با او ابراز همدردی کنم، او فوراً انکار کرد که احساسی به این مسئله دارد. طی یک هفته، او همه وسائل و متعلقات مربوط به همسرش را بیرون ریخت و هر چیز مربوط به بیماری و مرگ او.

جای تعجب نبود که وضعیت سلامتی او از آن موقع، روز به روز بدتر شد. ابتدا هیج دلیل برای علائم بیماری او پیدا نشد، اما با گذشت زمان، مشکلات جدی جسمی در او ایجاد شد (که همه آنها مشکلات ناشی از استرس بودند). البته این، یک نمونه بسیار حاد است اما به خوبی می‌توان اهمیت برخورد صحیح با مشکلات و ناراحتی‌ها را در آن مشاهده کرد. خیلی خوب است که ببینید چطور با این گونه احساسات کنار آیید و مهارت‌های جدیدی یاد بگیرید.
در این مقاله قصد داریم به نحوه برخورد با ناراحتی‌های زندگی بپردازیم.

پذیرش ناراحتی خود و تحمل آن

رویکردهای کلی‌نگری به سلامتی دیر زمانی است که پی به نقش احساسات ما در وضعیت سلامتیمان برده و پزشکی مدرن این روزها توجه بیشتری به این مسئله معطوف داشته است. برای داشتن یک زندگی احساسی سالم، لازم است که به همه احساساتمان احترام بگذاریم و به آنها فرصت ابراز بدهیم. وقتی غم و ناراحتی به سراغ ما می‌آید، باید به خودمان اجازه بدهیم که آن را به طور کامل حس کنیم. این کار باعث می‌شود بفهمیم که غم و غصه، واکنشی بسیار طبیعی و عادی به فقدان‌های زندگی است، نشان‌دهنده ایراد و اشکال ما.

هر نوع فقدان می‌تواند ناراحتی در ما ایجاد کند؛ حتی می‌تواند به همراه یک غروب زیبای خورشید باشد که نشان‌دهنده پایان روز است. ممکن است ندانیم که چه چیز همیشه باعث ناراحتی ما می‌شود؛ حتی ممکن است یک تغییر کوچک در شیمی بدنمان مثل تغییرات هورمونی، تغییر سطح قند خون و از این قبیل باشد. این کار کمک می‌کند که نیاز به درک همه واکنش‌های احساسیمان از بین برود. مسئله مهم اینست که نباید به هیچ عنوان احساساتمان را سرکوب کرده و در برابر آنها مقاومت کنیم. علاوه بر پذیرش ناراحتیمان به عنوان بخشی عادی از زندگی، و اجازه وجود دادن به آن، راه‌های دیگری هم برای کمک به کنار آمدن با غم و غصه‌هایمان وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:

پنج راه حل اساسی برای کمک به کنار آمدن با غم و اندوه

۱- احساساتتان را با یک دوست امین یا یکی از اعضاء خانواده در میان بگذارید. در واقع این فرد، باید کسی باشد که خوب به حرف‌های شما گوش بدهد، سعی در قضاوت کردن در مورد آن یا تغییر دادن شما نداشته باشد.

۲- سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می‌دهد. به پیاده‌روی بروید، دوش آب گرم بگیرید، یک کتاب خوب بخوانید، به گل و گیاه‌های خانه رسیدگی کنید یا به سایر سرگرمی‌های مورد علاقه‌تان بپردازید.

فوراً استرستان را پایین آورید.

ذهنتان را آرام کنید.

احساساتتان را تسکین دهید.

نوعی آسودگی خیال در جسمتان ایجاد کنید.

تمدد اعصاب را به طریقی طبیعی و آسان ایجاد کنید.

۳- راهی برای آرام کردن و تسکین خود پیدا کنید. این کار باعث می‌شود احساساتتان آزاد و رها شود. مدیتیشن کنید، به موسیقی آرامش بخش گوش دهید یا حرکات کششی ساده انجام دهید.

۴- خاطره نویسی کنید. وقتی این کار را انجام می‌دهید، مثل این می‌ماند که یک شنونده خوب دارید که می‌توانید به او اطمینان کرده و حرف‌هایتان را با او در میان بگذارید.

۵- یاد بگیرید که چطور بهترین دوست خود باشید. سعی کنید یک‌بار دیگر نگاهی به خودتان بیاندازید و این بار به عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. ببینید شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگ‌دلانه رفتار می‌کردید و از این به بعد، به جای آن، برای خودتان همدردی و دلسوزی کنید.

چه موقع به دنبال کمک متخصص بروید؟

ناراحتی‌های شدید و طولانی‌مدت، می‌تواند نشانه افسردگی باشد. افراد افسرده معمولاً احساس تنهایی و ناامیدی می‌کنند و خودشان را به خاطر چنین احساساتی سرزنش می‌کنند. اگر احساس ناراحتی و غصه زیاد، بیشتر از دو هفته در شما ماندگار شد و در فعالیت‌های روزانه‌تان مثل کار یا خواب و خوراک اختلال ایجاد کرد، بهتر است به متخصص مراجعه کنید. اگر این احساسات شما با فکر مرگ و خودکشی همراه شد، سریعاً از متخصص روانشناس کمک بگیرید.

منبع: بیتوته

احساسات مخرب بعد از جدایی

وقتی یک ازدواج یا یک رابطه ی عاطفی طولانی، پایان می‌پذیرد، وضعیت بسیار سختی به وجود می‌آید. به هر دلیلی که جدایی رخ داده باشد چه خود خواسته باشد چه نباشد، همه ی دنیای فرد واژگون می‌شود و ناراحتی و درد و اندوه شدیدی را تجربه می‌کند.
 «دیروز دوستم رو دیدم که خیلی حالش بد بود گفت بعد از دو هفته تازه از خونه بیرون زده، بعد از به هم خوردن نامزدیش ندیده بودمش شاید ده کیلو وزن کم کرده بود. می‌گفت نمیدونه بعد از دوسال آشنایی و پنج ماه نامزدی حالا چطوری دوباره بشه دختر دوسال و نیم پیش. بااینکه خودش به هم زده بود و می‌گفت کارش درست بوده خیلی گیج بود و یه دنیا غصه داشت. حتی شیوه ی زندگی نرمال به یادش هم نمی‌آمد. واقعا نیاز به کمک داشت»

راهکارهای بسیاری برای بازگشت به وضع عادی باید انجام داد. در نهایت بعد از عبور از این گذرگاه دشوار، فرد توانمند و قوی تر می‌شود. چرا پایان دادن به رابطه دردناک است، وقتی می‌دانیم ادامه اش بی فایده است؟

تمام کردن رابطه یا طلاق دردناک است چون بیانگر نوعی فقدان ناگزیر است. نه فقط از دست دادن یک رابطه بلکه فقدان رویاهای مشترک با کسی دیگر و تعهد به او که تمام شدنش احساس رهاشدگی ترسناکی دارد. روابط عاشقانه با پتانسیل بالایی از امید و هیجان برای آینده‌ای مشترک شروع می‌شوند و وقتی با شکست روبرو می‌شوند استرس، سوگ و ناامیدی عمیقی به بار می‌آورند. بهبودی از اندوه تمام شدن رابطه یا طلاق بسیار دشوار است اگر چه فرد می‌داند و می‌تواند به خودش یادآوری کند بالاخره موفق به عبور از این وضع ناراحت‌کننده خواهد شد ولی بهتر شدن حال فرد زمان می‌برد و باید صبور بود.

طبیعی است اگر حالمان بد است

روابط عاشقانه با پتانسیل بالایی از امید و هیجان برای آینده‌ای مشترک شروع می‌شوند و وقتی با شکست روبرو می‌شوند استرس، سوگ و ناامیدی عمیقی به بار می‌آورند.

این طبیعی است اگر احساس اندوه، عصبانیت، خستگی، ناامیدی و گیجی داشته باشیم. این احساسات ممکن است شدید باشند و نسبت به آینده اضطراب داشته باشیم. همه این واکنش ها را باید پذیرفت تا در طول زمان به تدریج کاهش یابند. حتی اگر ازدواجی که به طلاق رسیده یا رابطه ی به انتها رسیده سالم نبوده و فرد را به ناکجا آباد می‌برده، باز هم جدایی برای فرد بسیار وحشتناک است. انتظار می‌رود فرد تا مدتی با خوشبینی کمتری رفتار و احساس کند و مثل قبل خوب و بی نقص کار نکند یا با دیگران آنطور که سابق به آنها اهمیت می‌داد رفتار نکند و اهمیت چندانی به افراد و اطراف قائل نشود. باید پذیرفت که هیچکس سوپرمن نیست و به خودتان فرصت بدهید تا دوباره با تامل خودتان را جمع و جور کنید.

به تنهایی با بحران دست و پنجه نرم نکنید

تشریک احساسات و اندوه با خانواده و دوستان کمک بزرگی برای خروج از این بحران است.توجه داشته باشید که قرار گرفتن در گروه هایی که همین مشکل را داشته‌اند به نام گروه های خودیاری، و صحبت با آنها مفید است. منزوی ماندن سطح استرس را بالا می‌برد باعث افت تمرکز، اختلال در کار و روابط دیگر و در نهایت ضربات جدی به سلامت جسم و روان فرد است.از اینکه از دیگران برای برون رفت از موقعیت فعلی کمک بگیرید نهراسید.

از چه کسانی می‌توان کمک گرفت؟

کسانی که شما را حمایت می‌کنند، به شما ارزش و انرژی می‌دهند، مثبت اندیشند و واقعا به شما گوش می‌دهند. این مهم است که برای بیان صادقانه وضعیتی که با آن درگیر بودید و از آن گذر کردید احساس آزادی کنید و نترسید از اینکه مخاطب تان بد قضاوتتان کند نقدتان کند یا با راهکارهای عجیب تاریخ گذشته عذابتان بدهد. از دوستان قابل اعتماد و خانواده کمک بگیرید.

مخصوصا افرادی که تجربه جدایی یا طلاق دردناک داشته‌اند می‌توانند خیلی مفید واقع شوند. آنها حس شما را می‌فهمند و می‌توانند به شما اطمینان بدهند که امید برای بهبود و رابطه های جدیدتر وجود دارد. اگر کمک گرفتن یا ایجاد ارتباط با آشنایان دانا و با تجربه برایتان راحت نیست از بیرون کمک بگیرید مثلا از مشاوران یا گروه های حمایتی و خودیاری استفاده کنید. تنها چیز مهم اینست که شما در نهایت جایی داشته باشید که بتوانید در آن به راحتی خودتان را بروز بدهید.

سوگواری برای جدایی حق شماست

سوگواری یک واکنش طبیعی به فقدان است و جدایی و طلاق فقدان های متعددی در بر دارند:

فقدان همراهی و اشتراک تجارب که می‌توانسته مطلوب یا نامطلوب باشد.
فقدان حمایت که می‌توانسته مالی، فکری، اجتماعی و یا عاطفی باشد.
فقدان امید، طرح، نقشه و رویاهایی برای آینده که از همه فقدان ها دردناک تر است.

به خودتان اجازه بدهید که درد این فقدان ها را حس کنید. اگر چه ممکن است بترسید که تحملش از توان شما خارج باشد و بترسید که مبادا تا ابد در این اندوه بمانید ولی نگران نباشید چون سوگواری و پذیرفتن این درد و اندوه برای فرایند بهبود لازم است و درد این سوگواری همان چیزی است که به شما کمک می‌کند تا از چسبیدن به اندوه از دست رفتن رابطه عبور کنید. در نهایت مهم نیست اندوهش چقدر بزرگ است چون تا ابد دوام نمی‌آورد و نخواهد ماند.

با احساس خود نجنگید

طبیعی است که احساسات متناقض زیادی تجربه کنید مثل عصبانیت، نفرت، غم، آرامش، ترس، گیجی. این احساسات را درون خود تشخیص بدهید با وجودیکه این احساسات گاهی خیلی دردناک می‌شوند تلاش برای سرکوب یا نادیده گرفتنشان تنها جریان سوگواری برای فقدان را طولانی‌تر می‌کند. با اینکه بیان احساس در این شرایط دشوار است ولی باید راهی پیداکنید تا به دیگران بگویید که سوگوارید زیرا این بیان شما را از احساس تنها ماندن با اندوه تان دور می‌کند و به بهبود سریعتر کمک می‌کند. نوشتن احساسات و مکتوب کردنش مثل خاطره‌نویسی نیز مفید است.

شجاع باشید

اگر بتوانید انتخاب و رفتارتان را بررسی کنید و علت انتخاب شریکتان را بفهمید به علت جدایی پی خواهید برد و می‌فهمید کجا اشتباه کردید تا دفعه بعد اشتباه نکنید.به میزان تقصیر خود در جدایی اعتراف کنید و بفهمید چگونه تصمیماتتان بر رابطه تاثیر گذاشت از اشتباه بیاموزید تا تکرار نشود.

بیان احساسات، شما را از اندوه خلاص می‌کند. چسبیدن به احساسات آزاردهنده منفی مثل سرزنش، خشم و نفرت و تحلیل بیش از حد آنها و جاماندن در انها مانع بازگشت به زندگی عادی و بهبود و حرکت بسوی آینده است.

شجاع باشید و به بخاطر بسپارید هنوز آینده را دارید. سخت است ببینید کاخ آرزوهایتان فروریخت. همانطور که برایش سوگواری می‌کنید با این حقیقت که در نهایت این نیز بگذرد و آینده‌ای جایگزین امید از دست رفته خواهد شد به خودتان شجاعت بدهید. بین واکنش نرمال به سوگ و افسردگی تفاوت است.

سوگ جدایی اگرچه می‌تواند فلج‌کننده باشد اما بعد از مدتی شروع به سبک شدن می‌کند و کم کم روز بروز احساس بهبود و بازگشت به زندگی می‌کنید ولی اگر چنین پیشرفتی حس نمی‌کنید احتمالا افسرده شده‌اید.

از خودتان مراقبت کنید

جدایی، یک اتفاق پراسترس است که زندگی انسان را زیر و زبر می‌کند بعد از چنین تغییر بزرگی، فرد از نظر روحی و جسمی بسیار آسیب‌پذیر می‌شود. برای بهبود با خودتان جوری رفتار کنید که انگار آنفولانزا گرفته اید. خوب استراحت کنید برای خود استرس جدید نسازید تصمیمات مهم مثل تغییر شغل یا شهر سکونت یا شروع یک رابطه جدید دیگر نگیرید کارهای آرامش‌بخش کنید مانند قدم زدن در طبیعت، گوش دادن به موسیقی دلخواه، حمام آب گرم، مطالعه کتابهای مورد علاقه، تمرینات یوگا و ماساژ گرفتن. دوستان جدید بیابید کلاس بروید فعالیتهای اجتماعی داوطلبانه در نهادهای عمومی مثل مدرسه و بیمارستان و مساجد انجام دهید. و در نهایت تفریح کنید تا در اینجا و اکنون بمانید وبه تلخی گذشته نچسبید.

از جدایی‌تان درس بگیرید

اگر بتوانید انتخاب و رفتارتان را بررسی کنید و علت انتخاب شریکتان را بفهمید، به علت جدایی پی خواهید برد و می‌فهمید کجا اشتباه کردید تا دفعه بعد اشتباه نکنید. به میزان تقصیر خود در جدایی اعتراف کنید و بفهمید چگونه تصمیماتتان بر رابطه تاثیر گذاشت از اشتباه بیاموزید تا تکرار نشود. نگاه به گذشته، کمک می‌کند خودتان را بشناسید به خاطر اشتباهات خود را آزار ندهید فقط مشکلاتتان را شناسایی کنید تا رفعشان کنید. احساسات منفی را نقطه شروعی برای تغییر در نظر بگیرید و حواستان باشد احساساتتان در کنترل شما باشد نه شما در کنترل احساسات.

 سعیده سلیمانی؛ کارشناسی ارشد روانشناسی و مشاور خانواده
منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

هدف مشترک بعد از طلاق

طلاق تلخ است مثل … نه! تلخ‌تر از هر چیزی است که فکرش را بکنی اما گاهی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. در این شرایط باید مراقب کودکان باشیم.

کنار گذاشتن مشکلات ارتباطی بین پدر و مادر به صورت توافقی و با هدف فرزندپروری مشارکتی، می‌تواند تا حد زیادی در کاهش استرس و تنش موثر باشد. شما می‌توانید به منظور آسایش و آرامش فرزندانتان، یک رابطه کاری با همسر سابق خود برقرار کنید و بدین شکل باعث ایجاد آرامش، هماهنگی و پرهیز از تعارض‌ها و اختلافات شوید.

در کنار هم قرار گرفتن خصوصا پس از اختلافات و مشاجرات متعدد، می‌تواند بسیار فرسوده کننده باشد. بسیار دشوار است که گذشته دردناکی که احتمالا با همسر سابقتان داشته اید را فراموش کنید و خشم و تنفر خود را کنار بگذارید. اما حقیقتی که وجود دارد این است که فرزندپروری مشارکتی یک راه حل ساده نیست بلکه بهترین راه برای تامین نیازهای فرزندان و حفظ روابط صمیمانه با هر دو والد است. شاید خوب باشد که فکر برقراری ارتباط با همسر سابقتان را با این ذهنیت آغاز کنید که این رابطه یک رابطه یک به یک و با هدف رفاه و بهزیستی فرزندتان است. ازدواج شما ممکن است پایان یافته باشد اما خانواده شما خیر. اولین گام برای فرزندپروری مشارکتی بالغ و مسئولانه این است که همواره نیازهای فرزندانتان را پیش روی خود ببینید.
فرزندپروری مشارکتی بهترین انتخاب برای فرزند شما است

در طول فرزند پروری مشارکتی، فرزندان شما باید تشخیص دهند که آنها مهمتر از اختلافاتی هستند که باعث پایان یافتن رابطه شما شده است و این که عشق شما نسبت به آنها با وجود تغییرات پیش آمده، هم چنان جاری است.

فرزندانی که والدین جدا شده ی آنها ارتباط همکارانه‌ای با یکدیگر دارند:

** احساس امنیت می‌کنند: کودکان زمانی که از عشق هر دو والد مطمئن بشوند، سریعتر و آسانتر با طلاق سازگار می‌شوند و اعتماد به نفس بهتری کسب می‌کنند.

** از هماهنگی والدین بهره‌مند می‌شوند: فرزندپروری مشترک شامل قوانین، انضباط و پاداش‌های مشابه در هر دو خانه می‌شود و بنابراین کودکان می‌دانند که انتظار چه چیزی را داشته باشند و چه چیزی از آنها انتظار می‌رود.

** حل مسئله را بهتر می‌آموزند: کودکانی که می‌بینند والدینشان به مشارکت با یکدیگر ادامه می‌دهند، با احتمال بیشتری می‌آموزند که مسائل و مشکلاتشان را به صورت موثر حل کنند.

** یک الگوی مثبت دارند: شما از طریق همکاری با والد دیگر الگوی مناسبی را در ذهن فرزندتان نهادینه می‌کنید که او می‌تواند در آینده از آن بهره بگیرد.

نکاتی در مورد فرزندپروری مشارکتی

خشم و تنفر را کنار بگذارید: شاید کار سختی باشد اما کلید فرزندپروری مشارکتی این است که تمرکزتان را روی فرزندتان بگذارید. این بدین معنا است که احساسات شخصی شما (خشم، تنفر یا ضربه خوردن) باید به منظور پرداختن به نیازهای فرزندتان عقب نشینی کنند. اگرچه کنار گذاشتن چنین احساسات قدرتمندی ممکن است دشوارترین بخش یادگیری همکاری با همسر سابقتان باشد اما ضروری‌ترین بخش آن نیز به شمار می‌رود. فرزندپروری مشارکتی ربطی به احساسات شما نسبت به همسر سابقتان ندارد بلکه درباره شادی، ثبات و بهزیستی آینده فرزندتان است.

جدا کردن احساسات از رفتار: این طبیعی است که شما از تجربه خود لطمه خورده باشید و خشم زیادی را تجربه کنید اما نباید اجازه دهید احساساتتان بر رفتار شما تسلط داشته باشد.
فرزندپروری پر است از تصمیماتی که باید با همسر سابقتان اتخاذ کنید. برای فرزندان شما خوب است که با نظرات و دیدگاه‌های متفاوت مواجه شوند و بیاموزند که انعطاف‌پذیر باشند. اما آنها هم چنین نیاز دارند که بدانند در هر دو خانه، تحت انتظارات مشترکی زندگی می‌کنند.

راهکارهای زیر به شما کمک می‌کند بهتر با احساسات منفی خود کنار بیایید

** در مورد احساسات خود با فرد دیگری صحبت کنید: هرگز با کودک خود درددل نکنید. دوستان یا روانشناس می‌توانند در زمانی که نیاز دارید احساسات منفی خود را ابراز کنید، برای شما شنونده‌های خوبی باشند.

** تمرکز خود بر فرزندانتان را حفظ کنید: اگر احساس تنفر یا خشم دارید، به خودتان یادآوری کنید که با چه هدفی قرار است با همسر سابق خود همکاری کنید . شادابی و رفاه فرزندتان بزرگترین هدف است. اگر خشم شما بسیار زیاد است شاید نگاه کردن به عکس‌های فرزندتان کمک کننده باشد.

**به خودتان آرامش بدهید: رها کردن شانه‌ها و چند نفس عمیق و آرام یا کمی‌قدم زدن حواس شما را از خشم پرت می‌کند و می‌تواند یک تاثیر آرامش بخشی داشته باشد.

**کودکان در میان: ممکن است هیچ گاه احساس تنفر یا خشم خود درباره طلاق را از دست ندهید اما آنچه که می‌توانید این است که این احساسات را تشخیص دهید و به خودتان یادآوری کنید که آنها مربوط به شما هستند نه فرزندتان.

** هرگز از فرزندتان به عنوان پیغام بر استفاده نکنید: زمانی که از فرزندتان می‌خواهید که چیزی را به والد دیگر بگوید، در واقع او را در مرکز اختلاف خود گذاشته اید. هدف این است که کودکتان را خارج از موضوعات ارتباطی خود قرار دهید. بنابراین خودتان به همسر سابقتان تلفن یا ایمیل بزنید.

** اختلافات و دلخوری‌ها را برای خودتان نگه دارید: هرگز چیزهای منفی درباره والد دیگر به کودکتان نگوید و هرگز این احساس را در او ایجاد نکنید که مجبور شود بین شما و والد دیگر یکی را انتخاب کند. فرزند شما حق دارد که با والد دیگرش ارتباط داشته باشد.

تعامل با همسر سابق: ممکن است آرام بودن در زمان برخورد با همسر سابق که در گذشته ضربه‌های زیادی به شما زده است، غیرممکن به نظر برسد. اما با تمرین تکنیک‌های سریع کاهش استرس مثل تنفس عمیق شکمی‌، شما می‌توانید بیاموزید که خود را کنترل کنید.

ارتباط امن، هماهنگ و هدفمند با همسر سابق برای موفقیت در فرزندپروری مشارکتی بسیار ضروری است، حتی اگر به نظرتان کاملا غیرممکن می‌آید. این ارتباط ابتدا در ذهن شما آغاز می‌شود. قبل از برخورد با همسر سابقتان از خود بپرسید چگونه حرف‌های شما بر کودکتان تاثیر خواهد گذاشت و خودتان را مجاب کنید که ارتباط خوبی داشته باشید. فرزند شما نقطه محوری هر گفتگویی است که بین شما و همسر سابقتان اتفاق می‌افتد.

**نگاهتان به این رابطه مثل یک رابطه شغلی و تجاری باشد: رابطه با همسرتان را به عنوان رابطه با یک شریک تجاری در نظر بگیرید. در این رابطه تجارت شما، رفاه و بهزیستی فرزندتان است. با همسر سابقتان به گونه‌ای صحبت یا مکاتبه کنید که انگار او یک همکار است. خونسرد باشید و آرام و مقتدر صحبت کنید.

** درخواست کنید: به جای جملات امری و دستوری از جملاتی استفاده کنید که نشان دهنده درخواست تقاضاهاست. مثلا برایت ممکن است که ….

** گوش بدهید: یک تعامل بالغانه با گوش دادن آغاز می‌شود. حتی اگر با همسر سابقتان مخالف باشید باید به او این اطمینان را بدهید که دیدگاه او را درک می‌کنید. گوش دادن لزوما به معنای موافق بودن نیست.

** گفتگوها را متمرکز بر فرزندانتان حفظ کنید: اجازه ندهید گفتگوها به سمت ابراز نیازهای شما یا او منحرف شود. این ارتباط تنها باید درباره نیازهای فرزندانتان باشد.

فرزندپروری به عنوان یک تیم: فرزندپروری پر است از تصمیماتی که باید با همسر سابقتان اتخاذ کنید. برای فرزندان شما خوب است که با نظرات و دیدگاه‌های متفاوت مواجه شوند و بیاموزند که انعطاف پذیر باشند. اما آنها هم چنین نیاز دارند که بدانند در هر دو خانه، تحت انتظارات مشترکی زندگی می‌کنند.

** قانون ها: قانون‌ها نباید لزوما بین خانه‌های شما یکسان باشد. اما اگر شما و والد دیگر، خطوط هماهنگی را بنا کنید (مثل انجام تکالیف درسی، رفت و آمدها، و فعالیت‌های فوق برنامه)، فرزندتان بین خانه شما و والد دیگرسردرگم نخواهد بود.

**اصول انضباطی: سعی کنید از سیستم‌های انضباطی مشابه (جریمه و پاداش) در هر دو خانه استفاده کنید. مثلا محرومیت از دیدن تلویزیون به خاطر حرف زشت زدن.

**برنامه‌ریزی: سعی کنید تا حد امکان، برنامه غذا خوردن، انجام تکالیف و زمان خوابیدن در هر دو خانه مشابه باشد.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: نداداوی

مواردی که باعث جدایی همسران می‌شود

هر چند طبق آمارهای رسمی، بیشتر طلاق‌ها در ۵ سال ابتدایی زندگی مشترک اتفاق می‌افتد؛ اما در هیچ دوره‌ای نمی‌توان از این آسیب بزرگ در امان بود. همچنین به ندرت پیش می‌آید که ازدواج یک شبه نابود شود و در بیشتر مواقع، این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می‌افتد. رضا آذریان، کارشناس ارشد روان شناسی به چند اشتباه زوجین که ممکن است زمینه ساز طلاق آن‌ها شود، اشاره می‌کند.

در زندگیتان شادی نمی‌بینید

هر زمانی در زندگی مشترک به این نتیجه رسیدید که لحظات شادتان در حال کم شدن است و بیشتر اوقات با هم بودن تان را برای مشاجره و بحث‌های بیهوده صرف می‌کنید، باید بدانید طلاق در نزدیکی شما کمین کرده تا ناگهان غافلگیرتان کند! البته هیچ ازدواجی بدون مشکل نیست و زندگی فراز و نشیب دارد و گاهی پیش می‌آید روزهای بدی را بگذرانید و بین شما و همسرتان اختلاف نظر‌هایی به وجود بیاید اما باید حساب کنید تعداد روزهای شاد زندگی تان چقدر است. اگر به این نتیجه رسیدید که لحظات خوب زندگی شما بر روزهای بد غلبه دارد جای نگرانی نیست اما موضوع زمانی وخیم می‌شود که تمام شادی‌های زندگی مشترک تان در اعماق جنگ و دعواهای روزمره دفن شود و دیگر جایی برای لذت بردن باقی نماند. اینجاست که باید به فکر چاره باشید.

دنبال نمره دادن به یکدیگر نباشید

زن و شوهر موفق، کارهای زندگی مشترک را منصفانه بین خود تقسیم می‌کنند؛ برای مثال شستن ظرف ها، آشپزی، تمیز کردن خانه و … از سوی مردان مخصوصا در جوامع امروز که بعضی زنان هم مانند مردان کار می‌کنند، پسندیده است؛ اما حساب و کتاب کردن ممکن است برای شما ایجاد مشکل کند. این که دائم به این فکر کنید که کدام کارها را شما و کدام‌ را همسرتان انجام داده است، پسندیده نیست. از خودگذشتگی لازمه زندگی مشترک است. حساب و کتاب و نمره دادن باعث می‌شود رابطه شما از روال طبیعی خارج شود و دائم به مشکل بخورید.

حل نشدن مشکلات را شوخی نگیرید

وقتی مشکلی یا بحثی بین شما و همسرتان پیش می‌آید، فرقی نمی‌کند که این مشکل کوچک باشد یا بزرگ، بهتر است هر چه زودتر با واقعیت رو به رو شوید و برای حل مشکل، خوب فکر کنید تا بفهمید چه کاری باید انجام دهید. اگر نسبت به موضوع بی‌تفاوت باشید یا آن را به شوخی بگیرید و به سادگی از آن عبور کنید، این طرز برخورد روش خوبی برای مقابله با مشکل نیست و اوضاع را روز به روز بد و بد تر می‌کند و باعث سوءتفاهم‌های جدید خواهد شد.

نگذارید احساساتتان از کنترل خارج شود

هنگامی که در زندگی مشترک دچار مشکل می‌شوید، شاید جر و بحث‌های کهنه را مدام پیش بکشید، ناراحتی‌های قدیمی را زنده کنید، به شدت اشک بریزید یا عصبانی شوید. این واکنش‌ها خیلی زود ابعاد مشکلات کوچک را بزرگ و بزرگ تر می‌کند و باعث می‌شود همه امیدها و آرزوهای زندگی تان را از دست بدهید. علاوه بر این وقتی احساسات شما از کنترل تان خارج می‌شود، بسیار دشوار است که تمام راه‌های ممکن را به درستی شناسایی و شرایط را به طور منطقی ارزیابی کنید تا بتوانید با مشکل کنار بیایید. به عنوان یک راه حل باید درباره وضعیت موجود قضاوت درستی داشته باشید تا بفهمید اوضاع تا چه حد بد یا قابل کنترل است؛ البته علائمی مانند خیانت، اهانت و تحقیر هم هشدارهایی است که نقطه بحرانی یک رابطه را نشان می‌دهد.

لطفا کمی منصف بمانید

در جر و بحث‌های زن و شوهری، به جای این که سعی کنید برنده بحث‌های خانوادگی باشید، سعی کنید منصف بمانید و به جای پیشبرد هدف خودتان به بهتر کردن رابطه فکر کنید. معمولا ما عادت داریم فقط بدی‌ها را گوشزد کنیم، اما گفتن خوبی‌ها مهمتر است. اگر همسر شما کار خوبی انجام داده از او تقدیر کنید. نشان دهید تلاش‌های او را در زندگی می‌بینید و قدردان آن‌ها هستید. این کار باعث می‌شود همسرتان اعتماد به نفس داشته باشد و علاوه بر این بتواند شما را بهتر بشناسد و بفهمد از چه خوش تان می‌آید و از چه بدتان.

همسرتان را بی‌اعتماد نکنید

دروغ می‌تواند به راحتی به هر رابطه‌ای آسیب برساند و خیلی راحت تر از آن که فکرش را بکنید، زندگی مشترکتان را تا آستانه طلاق و متاسفانه تا خود طلاق پیش ببرد. کافی است همسر شما متوجه دروغی که به او گفته‌اید بشود تا برای همیشه اعتماد خود را نسبت به شما از دست بدهد حتی پنهان کردن مسائل هم در برخی موارد باعث از بین رفتن اعتماد می‌شود. اگر همسر شما دوست ندارد با فرد خاصی رابطه داشته باشید، راهش این نیست که پنهان از او این کار را انجام دهید. به جایش با او حرف بزنید و او را متقاعد کنید. حرف‌های او را هم بشنوید، شاید واقعا حق داشته باشد. زندگی مشترکتان را با خیلی موضوعات دیگر که به اعتمادتان آسیب می‌رساند به طلاق منجر نکنید.

منبع: میهن فال