کمبریج

نوشته‌ها

نقش سیاسى ادوارد براون در ایران-

اشاره:

ادوارد گرانویل براون (Edward Granville Browne) در هفتم فوریه ۱۸۶۲م۱/ ۱۲۴۰ش در دهکده اى۲ در ایالت گلاسترشر (Gloucestershire) انگلستان پا به جهان گشاد و پس از طیّ مقدمات معمول علوم در کمبریج به آموختن طب پرداخت و در ۱۸۸۷م/ ۱۳۰۵ق به اخذ دکتراى آن رشته نایل گردید. مسافرت وى در همین سال به ایران۳ باعث آمد تا طب را به کنارى نهد و چه در مشرق زمین و چه در وطنش به فراگیرى زبان هاى فارسى، ترکى و عربى بپردازد و سرانجام در ۱۹۰۲م کرسى استادى کمبریج در زبان عربى را اشغال کند و تا پایان عمر به همین کار بپردازد.

دیرى است که نام ادوارد براون مساوى با نخستین و مدرن ترین خاورپژوهى است که به طور گسترده به همه چیز و همه جاى ایران و هم شرق، از تعالیم عرفانى و مفاهیم تصوف تا ادبیات و تاریخ و فرهنگ پرداخت. زبان شرقیان را بى کم و کاست فراگرفت و با آن نوشت و نویساند و خواند و سخن گفت۴ و از نزدیک به کوچک ترین قسمت هاى شرق افسانه اى سرکشید و با بسیارى از بزرگان این دیار و آن دیار دوستى صمیمانه و صادقانه اى پى نهاد. پژوهش هایش هنوز کارآمد و مقامش ارجمند و والا در نگاه بزرگان خاور.

تأثیر خود و کتبش، گستردگى و ژرفى بسیار دارد و نقش وى را در شناساندن غرب و شرق به یکدیگر همگان پذیرفته اند و از همه گذشته شور و علاقه غریب وى در این راه بس ستودنى و پژوهیدنى است.

پدید آوردن اثرى ماندگار چون کتاب تاریخ ادبیات ایران۵، وى را ماندنى ساخت و عشق وى به اسلام و قرآن۶ و فارسى و پارسى گویان، او را از انجام هر کارى حتى نامه نگارى با عالمان شیعى نجف باز نداشت.

استمرارمشرق زمین و شرقیان باعث گشت تا تمایلات سیاسى و مصلحت پردازى هاى وى نمایان تر و هم هاله اندودتر گردد؛ نیز جهت گیرى هاى او به سمت دین پژوهى و تصوف۷ ایرانى، با بیان تازه به دوران رسیده و مکاتبات و ملاقات هاى وى با سران اهل سنت و جماعت و شیعى مذهبان نجف نشین۸، حتى سید جمال الدین اسدآبادى، تئورى پردازان مشروطه مانند سردار اسعد و تقى زاده موضوع را حساس تر ساخته و معاشرت بى پرده اش با مردمان عادى را در اذهان به سمت آسان سازى تسلط مقاصد استعمار کهنه ضد مسلمین پیش بَرَد.فرهنگ م

نقد سیاسى شخصیت و آثار براون به ویژه در بخش دینى و تاریخ نگرى اش را مدید مدتى است که شاهدیم: استاد شهید آیهاللّه مرتضى مطهرى در خدمات متقابل اسلام و ایران؛ داوود الهامى در خدمات متقابل اسلام و ایران،۹ سید مصلح الدین مهدوى در بیان المفاخر؛ علامه سید محمدعلى روضاتى در تعلیقات جلد ششم مکارم الآثار؛ ماسینیون؛ ابراهیم صفایى؛ طنطاوى در جلد پنجم تفسیر الجواهر؛ على اکبر ولایتى در مقدمه فکرى نهضت مشروطه و…. از جهتى ستایش دوستان ایرانى اش مانند محمد بن عبدالوهاب بن عبدالعلى قزوینى، عیسى صدیق، دهخدا، ذبیح بهروز، تقى زاده و دیگران و مدح او در شعر نزدیک به بیست نفر از شاعران۱۰، اندکى کار قضاوت را مشکل تر، عمیق تر و خواندنى تر ساخته است و آن جا که پراکنده کارى هاى وى را نیز در عرصه فرهنگ، سیاست، ادب، طب، تاریخ و دیگر دانش ها مى بینیم، جز حیرت چه خواهد ماند.

خلاصه بحث این که نقدهایى که متذکر شدیم، اندک اندک سو گرفت و به نقد سیاسى کارى ها و اشتغالات سیاسى او بیش از پیش پرداخت، تا آن جا که هم اکنون کتاب نقش سیاسى ادوارد براون در ایران را پیش رو داریم.

در برخورد نخستین، نام کتاب به خواننده مى نمایاند که در این نگارش تنها به نقش بندى نقش سیاسى براون پرداخته و آن هم تنها در محدوده کشور ایران و نه هیچ کجاى دیگر.

براون در این کتاب شخصیتى منفى معرفى مى شود و این شاید براى گروهى آزاردهنده باشد، ولى حتماً خواندنى و دیدنى است، اما باز به هر حال خواندنى بودن یک اثر هیچ زمان دلیل پسندیدگى نخواهد بود. براونى که نه زاده ایران است و نه در گذشته در آن با علاقه اى خودجوش نزد یک روحانى ایرانى زبان ترکى مى آموزد، به روستاهاى خاکى قدم مى نهد و تا بُن آن ها سرمى کشد، بیماران عامى را معالجات سرپایى مى کند، با قزوینى هاى این مملکت دوستى اش گل مى اندازد و تا حدّ دو برادر پیش مى رود و از کیسه فتوتش، زر ایثار مى کند و هزینه چاپ و انتشار کتاب هایى چون نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى۱۱ را تا آخر مى پردازد، شایسته این اندازه منفى بافى و منفى کارى و منفى بازى نبوده و نقش او این نیست که اندرین کتاب است.

نویسنده کتاب درک سیاست و فرهنگ معاصر را در سایه شناخت دو گروه طرّاحان و سازندگان فرهنگ و تاریخ سیاسى میسر مى داند که از این میان و در این میانه، براون انگلیسى طراحى است شاید سازنده که در ایجاد تفرقه دینى و مشروطیتى که پژوهشگر اثر حاضر تراژدى مى خواندش، نقشى داشته و تحقیقاتى از این دست را سرایت ویژگى دو رویه بودن تمدن غرب در اشخاص غربى مى پندارد.

در ادامه شرق شناسان و مشرق گریزان و به طور کلى روشنفکران را، چون اساطیر باستانى، نیم حیوان و نیم فرشته به تصویر مى کشد که گاه گاهى خدمت کرده اند و گاهى خیانت و جنبه هاى مثبت و منفى آنان با هم توأم است؛ بنابراین نوشتار حاضر نیز از دو بخش عمده تشکیل و به هم آمده است:

بخش نخست شامل رویه اول براون و بُعد خدمات او. بخش دوم تلاشى در حد مقدور براى روشن نمودن هدف هاى پس پرده و پرده پوشى ها و حرکت ها و کارهاى ناشى از نیمه حیوانى و استمارگرانه او. و این قسمت است که شاید هدف اصلى تحقیق عباس نصر باشد و در آن شواهد تاریخى و سیاسى خویش را بیشتر از نگارش هاى دیگران دریافت داشته تا آثار خود براون و هم آنچه از کتاب هاى وى مورد تجزیه و بسط و شرح و تحلیل واقع شده، کتاب یک سال در میان ایرانیان۱۲ است.

بخش اول: پاسخى است که به پرسش (براون کیست) از زبان و قلم و ذهن و دیدگاه دوستان و نزدیکانى که با او حشر و نشر بسیار داشته اند و در ابتداى بحث، کتاب شناسى توصیفى مختصرى از نگارش هایى که مشتمل بر احوال شخصى براون است را ارائه مى دهد (ص۸ تا۱۱). نیز پیش از آن که مطالب نگاشته شده درباره براون را بیاورد، بارها و بارها متذکر مى گردد که این گفته ها و نوشته ها خالى از احساسات نیست و به هنگام مطالعه (باید) از امواج احساسات گذشت و از غرقه شدن در آن ها احتراز نمود.

در صفحات بعدى به مطالب راجع به شرح حال براون برمى خوریم که گاه بسیار درازآهنگ است و محقق کتاب در میان آن اقوال منقول کمتر حرفى و سخنى از خویش دارد و مؤلفه هاى اصلى آن بدین قرار است: چگونگى و کیفیت آموختن زبان فارسى، استاد و آموزگار براون در فارسى و صبر تمام ناشدنى براى آموختن، نقش همسرش آلیس۱۳ و روابط آن دو با هم، صفات انسانى، حافظه فوق العاده، سخاوت، جاذبه قلم براون و تأثیرات نثر وى بر دیگرانى مانند والتر هیتشنر، بازتاب درگذشت وى و….

در میان این مطالب عکس هایى از براون به تنهایى و یا با یاران و شاگردان به چشم مى آید و از همه توجه انگیزتر شروحى است که در ذیل آن ها نوشته شده است؛ از جمله در صفحه ۹ در شرح عکسى از سفر یک ساله او به ایران آمده است:

(در یک دست تسبیح و در یک دست کتاب (شاید قرآن) اگر کسى براون را نشناسد نمى تواند باور کند که او یک طلبه ایرانى نیست.) و از همین جاست که جهت گیرى هاى نگاشته حاضر آغاز مى گردد.

در این صفحات به جز استفاده و ارجاع فراوان به کتاب (یک سال در میان ایرانیان) که درجه اهمیتش در تاریخ ایران و یا شرح حال و بررسى افکار و اندیشه هاى براون تا چه رسد به ترجمه اش که بیش تر بازارى مى نماید، بحثى جداگانه را مى طلبد. مقایسه هاى سودمندى بین گفتارها و اقوال مى یابیم، از قبیل آن که شرح تقى زاده از براون کمتر از نوشته عیسى صدیق شامل ستایش است و حتى تقى زاده سخاوت ها و پذیرایى هاى براون را نوعى حیله نامیده است و یا مطالبى که نشان دهنده خصوصیت بیشتر صدیق با براون است، از جمله وصف خانه شخصى و زندگى درونى براون که تنها در نوشتار عیسى صدیق مذکور است (ص۳۹). سپس سخن دنیس رایس۱۴ را در آن جا که مى گوید براون سیاست دولت بریتانیا را در ایران که بیشتر ناشى از وحشت انگلستان از روسیه بود، تقبیح مى نمود و مى گفت انگلیس نباید به هیچ روى در امور ایران مداخله کند، این گونه به نقد مى کشد: (تا آن جا که نوشته ها و گفته هاى براون را دیده ایم این گونه نبوده است، بلکه سخن او این بود که نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادواردگرى را به نفع حزب جرج کرزن… تقبیح مى کرد) (ص۴۵)؛ چرا که خود او نیز دوست و یاور کرزن وزیر امور خارجه پس از ادوارگرى بود و در این دوره منفور وزارت خارجه موطن خویش نبود، بلکه به اجراى سیاست هاى کرزن علیه گرى درباره ایران هم مى پرداخت. و نتیجه گیرى نهایى اش این است که گفتار عده اى که مى گویند براون اطلاعاتش را درباره ایران در اختیار دولت متبوعش قرار نداد، کتمان حقایق است، زیرا وى آگاه ترین فرد در میان ملتى مانند انگلستان بود و مسائل ایرانیان و ایرانى را به خوبى مى دانست و مى شناخت (ص۴۷).

همچنین رایس مى گوید من هرگز نشنیدم که براون راجع به مذهب صحبت کند و (نصر) در نقد این مطلب مى نویسد: عجیب است وى که در حد تغییر مذهب خود با کسانى رفتار کرده و یا درباره باب آن همه وقت گذاشته و تحقیق کرده چگونه براى دوستان خود یک بار هم از مذهب سخن نمى راند. (پس آن همه تحقیق براى چه کسى انجام گرفته است؟) (ص۴۸) و نیز آن گاه که رایس مى نگارد: (گاهى فلان حاکم و یا فلان ایرانى مقتدر که ادوارد براون را میهمان کرده مسؤول قتل هزارها نفر مى باشد… اما ادوارد براون فجایع اعمال او را نادیده مى گیرد و در عوض از کتابخانه اش که محتوى کتب گران بها است تعریف مى نماید.) نصر در جواب مى گوید براون درباره قتل و کشتار بابیان و بهائیان هیچ چشم پوشى نمى کند و از ناصرالدین شاه به خاطر قتل دو نفر بابى با تنفر یاد مى کند، ولى قتل عوام برایش اهمیتى ندارد (ص۵۵).

(قدردانى ایرانیان از خدمات براون) نام یکى از زیرفصل هاى این بخش است که در آن با نگاهى کلّى به شخصیتى مى نگرد که درباره ایران نوشته هاى فراوان دارد،۱۵ در حرکات سیاسى، جنبش ها و حرکت ها مدافع ما بوده و بى شک به ایران زمینیان خدمات شایانى کرده است، چنان که در جنبش مشروطه مدافع مشروطه خواهان و در تهاجم روسیه مدافع ایرانیان بوده است: (او از خود اسناد فراوانى باقى گذاشته است که هریک جاى تجزیه و تحلیل جداگانه داشته و اسنادى تاریخى خواهند بود که مى تواند روشنگر مسائل دوران خاصى از تاریخ ایران باشد.) (ص۶۰) و در مقابل هدیه هاى مادى و معنوى و ارج شناسى ایرانیان از او.

سپس در صفحه ۷۳ پس از ذکر یادداشت کوتاه عیسى صدیق که در شرح یکى از مسافرت هایش نوشته است: (شرکت در مراسم صدمین سال تولد پرفسور براون و ایجاد پژوهشنامه به نام براون توسط ایرانیان انجام شده و یا حداقل در ایجاد آن مشارکت داشته اند) و مى افزاید که یکى از استادان گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که در اروپا تحصیل نموده بود، از مرکز تحقیقات براون شناسى در کمبریج سخن مى گفت و اظهار مى داشت که در جوار کتابخانه کمبریج مرکزى به نام براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات وى موجود است و این همان مرکزى است که عیسى صدیق و همراهانش آن را پایه گذارى کرده اند؛ و همچنین ما بدون آن که سند مستقیمى داشته باشیم (احتمال قریب مى دهیم که از همان مسیر و همان گونه که عماد الکتّاب آزاد مى شود۱۶ و سپس منشى مخصوص پهلوى مى گردد، وحید الملک و عیسى صدیق و دیگران نیز به درخواست براون صاحب مسؤولیت هاى سیاسى و فرهنگى شده اند؛ چرا که کودتاى ۱۲۹۹ که عیسى صدیق از آن به نام تغییر کابینه یاد کرده است، طبق طراحى جرج کرزن بوده است) و براون هم از مشاوران و دوستان سیاسى کرزن به ویژه در مقابل رقیبشان ادواردگرى. و هموست که سفارش تقى زاده را به خراسانى کرده است تا منصبى به او دهند (ص۷۳).

ایرانیان خدمات علمى و سیاسى ادوارد براون را ستوده اند و این نشانگر آن است که ایرانیان قدردان خدمتگزاران اند و نیز گویاى این نکته که براون توانسته است آنچنان احساسات نویسندگان را برانگیزد که قلم هاشان با تمام وجود در فقدانش اشک ریزند.

نکته مورد توجه دیگر آن است که مواضع سیاسى براون هم مورد تأیید همگان نیست، همان گونه که مطالب علمى اش را بسیار مورد نقد و بررسى قرار داده اند و مانند کتاب هاى دیگران برخى مردود و بعضى مورد تأیید و قابل تمجید واقع گشته است.

صفحه ۷۶ شروعى است بر نقد سفرنامه براون به نام (یک سال در میان ایرانیان) و در ابتداى سخن خاطرنشان مى سازد که (انسان وقتى سیماى پس پرده دیگران را نشناسد در نظرش از او سیماى یک قدیس را مجسم مى سازد ولى وقتى از اهداف و وابستگى هاى مبهم و ناشناخته افراد آگاه مى شود کم کم چهره واقعى آن ها را مى تواند بیابد. بر همین اساس و در نگاه اول کسى نیست که براون را به عنوان یک چهره بزرگ انسانى با صفحات بسیار متعالى نستاید. ولى زمانى که روابط پس پرده او را بیابد و برخى از امورى را که ایشان به آن ها جنبه شخصى مى داده است در چهارچوب روابط با دولت انگلستان تفسیر نماید، موضوع صورت دیگرى پیدا مى کند.) (ص۷۶) پس از این، اعتراف و اقتراحى است بدین شرح که ما در ذیل کتاب هاى متداولى که نام برده ایم، مدرک رسمى اى که حاکى از مأموریت براون از وزارت اطلاعات یا وزارت مستعمرات انگلستان باشد، همچون دیگر سیاحان انگلیسى نیافته ایم، ولى گفته هاى زیادى هست که وابستگى او را به این گونه جریان ها بیان مى کند و البته ما قبل از استناد بدان گفتارها (پا به پاى ایشان در سفرنامه اش جلو رفتیم ببینیم که از گفته ها و رفتارهایش چه چیزى مى توان استنباط کرد. آیا گفتار و کردار او بیانگر وابستگى او به این گونه جاها خواهد بود یا نه؟ با این دید و در ضمن مطالعه سفرنامه به ابهامات و سؤالات زیادى برخورد کردیم که جا دارد این سؤالات و ابهامات را درج کنیم تا در صورت پاک بودن او، طرفدارانش آن ها را پاسخ گویند و در صورت جاسوس بودنش، تأییدى باشد بر آنچه ماهیت پس پرده او را بیش تر افشا مى نماید.) (ص۷۶) پس از بیان این نکات از آن مى هراسد که نکاتى ناگفته باقى بماند، بنابراین مى افزاید که دولت انگلیس آن زمان از هر شخص و مؤسسه اى به سود مطامع و مقاصد استعمارى خود استفاده مى برد. هرکس که آهنگ سفر به ممالک شرقى داشت، هرچند که هیچ ارتباطى با دولت هم نداشت، و به خرج خویش سیر و سیاحت مى نمود، اما وى را به وزارت مستعمرات دعوت مى نمودند و خواسته هایى در حد توانایى شخص را بر عهده اش مى نهادند و پس از توجیهات و لوازم لازم از او مى خواستند تا هنگام بازگشت محصول سفرش را دراختیار دولت قرار دهد و دستمزد دریافت نماید؛ (ادوارد براون و هیچ سیاح و مستشرق انگلیسى دیگرى از این قاعده مستثنى نیست.) (ص۷۷)

از سوى دیگر روحیه وطن پرستى او که آرزو مى کرد که در راه وطنش کشته شود و امضایش که مى نویسد ادوارد براون انگلیسى (ص۷۷) از نکات برجسته بحث این بخش از کتاب است. همچنین دعواى براون بر سر کرسى زبان و ادبیات فارسى کمبریج که این کرسى پس از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران تعطیل شد. (ظاهر مسأله را عدم امکان مالى اعلام داشتند، ولى حقیقت آن است که امروز زبان فارسى مثل گذشته براى آن ها نفعى) نداشت (ص۷۸). و ادوارد براون براى آن که به شرق سفر کند تن به هر کارى مى دهد حتى مى خواسته که به ارتش انگلستان وارد شود (ص۷۸) تا به مقصود برسد و این نشان آن است که براون حاضر است براى خدمت به دولت و ملت همکارى و همیارى کند و هم آن جا که از مخالفت وزارت با سفرش سخن مى گوید، بعد از آن شرحى نمى آورد که موانع برطرف شد و ناگهان دانشکده، کرسى زبان فارسى را ایجاد کرد (ص۷۹) تا وى به ایران بیاید.

مسافرتى که از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۸ میلادى یعنى دوره ناصرالدین شاه قاجار و از مرز عثمانى آغاز مى شود و به مصرف مواد مخدر در کرمان مى انجامد، چه اهدافى مى تواند داشته باشد. براون خود این هدف ها را چنین برمى شمرد:

۱. سیاحت؛

۲. تکمیل زبان فارسى؛

۳. مطالعه درباره امراض موجود در ایران؛

اما این موارد نیز قابل بررسى است، از جمله با ورق زدن بخش هاى پزشکى سفرنامه درمى یابیم که یک بار در خوى از عده اى از بیماران دیدن مى کند، ولى حوصله چندانى ندارد و در تهران به دعوت طولوزان پزشک ناصرالدین شاه تنها یک بار در شوراى طبى هفتگى دارالفنون شرکت مى جوید، سؤال ساده اى مطرح مى سازد و امیدواریش را در بهبود اوضاع پزشکى کشور بیان مى کند (ص۸۱). گزارش هایى از قبیل خواص داروهاى گیاهى و مقالات طبى۱۷، پس از سفر به ایران است، ولى در ایران حتى طبابتش را پنهان مى کند، مگر براى نجات یک خانم انگلیسى در راه شیراز و به هر صورت در کار طبابت هیچ عشق و جاذبه اى از ناحیه براون دیده نمى شود و هرکجا در این باره قدمى برداشته یا قلمى زده… طبیب اجبارى بوده است (ص۸۲).

درباره تکمیل ادبیات فارسى براون در ایران هم باید گفت که او بحث ادبى قابل توجهى با همراهان نمى کند، تنها تعدادى متون مذهبى و ادبى را خریدارى کرده و منظورش را بیان نمى دارد و فقط نام این متون را ذکر مى کند. براون در ایران نیز مباحثات ادبى ندارد و در جلسات شعر و مرثیه شرکت نکرده و سرى به مکتب خانه ها و مدارس نمى زند و در دارالفنون اقامت نمى کند که همگى بیانگر این نکته است که وى آهنگ مطالعه در ادبیات ایرانى نداشته است (ص۸۳). هدف سیاحتى براون نیز قابل تأمل است و وقتى به مصادیق آن مى نگریم و کلى نگرى را به سویى مى نهیم، درخواهیم یافت که مستشرقین به ابزارهایى چون آثار هنرى و باستانى و بزرگان علم و ادب و مساجد و معابد و بازار و از این قبیل رو آورده اند، چه از جهت سیر و سیاحت و چه از لحاظ شناخت روحیات ایرانیان، ولى براون به صورت جدى چنین موضوعاتى را پى نمى گیرد و شوقش در زمان ملاقات بیش از زیارت مقبره سعدى و حافظ است (ص۸۳) و در اصفهان مزار دو بابى را مى یابد و به زیارت مى شتابد (ص۸۴).

دیگر نکات دریافتى قابل توجه از سفر براون بدین قرار است: سفرنامه او یک سال در میان بابیان است نه در میان ایرانیان (ص۸۵)؛ مخفى کارى هاى فراوان در نگارش سفرنامه به نحوى که حتى نام بسیارى را ذکر نمى کند (ص۸۵)؛ قرار دادن نام هاى مستعار و مخفف و القابى مثل مظهر على۱۸ براى خود و دیگران (ص۸۷ و۹۰)؛ تشدید اختلاف و جبهه گشایى میان اقلیت هاى مذهبى (ص۹۳ و۱۱۷)؛ براون در بدو ورود مسلح نیست و ناگهان از اسلحه اى سخن به میان مى آید که محل تهیه آن مشخص نیست (ص۹۵)؛ مردمان دیدارکننده با ادوارد براون اغلب باور نمى کنند که او براى امرى جز جاسوسى به ایران آمده است (ص۹۵) و حتى بابى ها هم باور نداشتند که کسب اطلاعات او از آنان تنها ناشى از کنجکاوى است (ص۹۸)؛ تحقیقات براون تکمیلى است بر تحقیقات کرزن (ص۱۰۰)؛ انگلستان براى آن که از کشورى مثل فرانسه در زمینه مذهب پژوهى و مذهب سازى و آشنایى با زبان فارسى عقب نماند تنها براون را مناسب دید (ص۱۰۰) و در بین بابى یابى را بر چشم او زد (ص۱۰۲) و هیچ کجا از مساعدت وى فروگذار نکرد، چه بسیارى خارجیان مقیم ایران شرابى براى نوشیدن نمى یافتند که براون یافت (ص۱۰۲). دیگر نکته دریافتنى سودمند آن است که روش براون در سفرنامه شرح مواردى است که در شناخت ایران به سایر ملل کمک نماید و از پرداختن به زواید بپرهیزد، اما هزینه هاى سفر را به صورت بسیار جزیى مى آورد۱۹ (ص۱۰۳) و از شیوه نامه خویش نیز عدول مى کند.

بابى یابى وى خاتمه ندارد۲۰ و در اصفهان با یک دلال ماهر در این کار آشنا مى شود و کمى خیال آسوده مى کند و حتى استاد فلسفه اش را در تهران به هنگام درس و در نزد دیگران به سؤال و جواب مى کشد تا بداند بابى است یا خیر (ص۱۰۶) و این استاد همان میرزا اسدالله سبزوارى است که یک بار به جرم بابیت و در حقیقت به خاطر تفلسف به زندان مى رود و پس از روشن شدن موضوع آزاد مى گردد، ولى شاید به خاطر آن که منزل مسکونى اش به انگلیس در تهران نزدیک است، شایع مى شود که دولت بریتانیا در آزادى او دخالت نموده است (ص۱۰۷). همچنین آن گاه که به ارگ تبریز مى رود، تمامى توجهش به بازسازى واقعه زندان و قتل على محمد باب شیرازى در ارک و اطراف آن است تا سخنان راهنما (ص۱۱۲) و در مجموع خدمات براون به باب و بهاء را مى توان بدین گونه ذکر کرد: (ص۱۱۸)

۱. برداشت ها و نظرات نادرست گوبینو۲۱ را در این باره یک بار دیگر حک و اصلاح کرده؛

۲. تاریخ حوادث آن ها را ثبت نموده و در معرض مطالعه عموم گذارده؛

۳. اعتقادات آنان را چه جزیى و چه کلى در سفرنامه اش بیان داشته تا آن جا که بوى تبلیغ به وضوح از آن حس مى شود؛

۳. با مظلوم نمایى هایى که از آنان نموده زمینه پذیرش حقانیت آن ها را در ضمیر ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته؛۲۲

۵. از چهره منفور پاره اى از آنان نظیر قرهالعین غبارزدایى کرده؛

۶. چهره علماى شیعه مذهب را ملوّث نموده و بدون مطالعه و تحقیق گفتار بابیان را علیه آنان درج نموده است.

در مواضعى نیز روابط مسیحیت و بابیت را تنگاتنگ دانسته و یا از محل دفن دو بابى، امام زاده سازى کرده و خواننده را در حین غوطه ور ساختن در احساسات به سمت زیر سؤال بردن شخصیتى مثل مرحوم سید محمدباقر شفتى از عالمان اصفهان مى برد (ص۱۲۲).

صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۸ به ماهیت و شناساندن (قرهالعین) اختصاص یافته و پس از آن چنین آمده است: (از علل مهم ادامه حیات فرقه بابى و بهایى همین حمایت اجانب به خصوص براون از آن ها بوده است) و اگر این جانبدارى ها درباره فرقه شیخیه و یا آقاخان محلاتى هم صورت مى گرفت، آن ها جان مى گرفتند و پابرجا مى شدند (ص۱۳۹)

براون متون باب را در ایران گردآورى کرده۲۳ و پس از چندى با مقدمه اى از خویش آن ها را منتشر نمود تا باب و بهاء را فرهنگى فراگیر سازد و به سمت جاودانگیشان برد.

از این قبیل پژوهش هاى براون که بدان استناد نیز جسته اند، آن جاست که در کتاب قاموس ایقان۲۴، مشاجره اى بر سر مستند نبودن توبه نامه باب آمده است و چندین جا تأکید مى کند که چون ادوارد براون در این باره تردید نموده، پس این سند مجعول است (ص۱۴۰) و در یک نگاه یک هفتم از کارهاى علمى براون درباره باب و بهاء است (ص۱۴۱) و این حمایت در حالى است که خودْ عقاید آنان را مردود شمرده است (ص۱۴۳).

برخلاف نگاه هاى نخستین، اکنون بر ما واضح شده است که براون یک شخصیت بزرگ سیاسى انگلیسى است نه یک ادیب و یا محقق تاریخ (ص۱۴۷).

انگلستان که هیچ گاه در زمان احساس خطر نمودن از عده اى، در برابر آن جریان نمى ایستد و بلکه براى عقیم نمودن جریان هاى سیاسى مخالف خویش، همواره خود را با آن مخلوط کرده و سپس با خط و ربط دادن به آنان، جریان را به سویى سوق مى دهد که خود طالب است (ص۱۴۹)، این بار نیز از آن در هراس است که مبادا ایران به دست بابیان افتد و روس ها از این موقعیت آنان استفاده برند و یا آن که هند در خطر قرار گیرد (ص۱۴۹)؛ پس یحیى ازل از جانشینى باب خلع مى شود و بهاء لقب (سر)۲۵ گرفته و مدال دریافت مى کند و بلافاصله کتب و نوشته جاتى که در آن ردّى بر ازل و یا تأییدى از بهاء به همراه دارد، نایاب مى شود که موضوع فاش نگردد (ص۱۵۵).

براون که در کتب عرب، متخصص باب و بهاء نام دارد (ص۱۵۷) و نویسندگان و اندیشمندان فرقه باب نیز که به او اطمینانى تامّ داشتند و مى دانستند که هر نوشته اى از آنان به دست براون برسد، ماندگار و منتشر مى شود، موضوع باب را در خارج هم دنبال مى کند (ص۱۵۶) و مسأله جانشینى باب را امرى مهم قلمداد مى نماید و این جانشین شدن بهاء پس از ازل اگر به پیشنهاد براون هم نباشد (ص۱۶۰) اما وى در تمام مدت نظاره گرى آگاه بوده است (ص۱۶۲).

این جانشینى و میراث دار شدن بهاء بزرگ ترین خیانت به فرقه باب بود (ص۱۶۲) ولى آنچه براى ما اهمیت بیش ترى دارد، تأمل در ماهیت افکار استعمار به ویژه در بخش مذهب در عصرى است که سفر سید جمال الدین اسدآبادى براى توضیح پیرامون موضوع مهدویت در اسلام به دعوت سالیسبورى و چرچیل و موضوعى سیاسى است (ص۱۵۰) و دغدغه خاطر اروپاییان چنان دامن اندیشمندان ما را گرفته که از میان آنان هر آن کس که اندیشه هاى غربى را مى شناسد، در چهارچوب اسلام باقى نمى ماند؛ مگر شخصى چون سید جمال (ص۱۰۶).

بهاییان سفارش شده استمارند و وقتى که وزیر مالیه ایران خواستار بر کنارى بهایى ها در کادر خویش مى شود، شوستر وقعى نمى نهد و این در آن حال است که تقى زاده دوست صمیمى براون در آمریکا (به محفل بهاییان پیوسته بود.) (ص۱۶۹)

شاهکار عملیات سیاسى براون در ایران مشارکتش در موضوع مشروطه است که توسط برخى نظیر محمد قزوینى ستوده شده است (ص۱۷۲) و در همان حال که بریتانیا سیاست واحدى در حمایت یا عدم حمایت از جنبش مشروطه خواهى ندارد (ص۱۷۴).

تلاش هاى این گونه براون به شرح زیر است:

۱. حمایت از رهبران روشنفکر مشروطه؛

۲. (راه انداختن سردار اسعد)؛

۳. تلاش سیاسى در خارج کشور؛۲۶

۴. تلاش مطبوعاتى و فرهنگى؛

۵. حمایت هاى مادى (ص۱۷۶).

از نکات باقى مانده دیگر آن است که براون یک فراماسون است و حمایت هاى مادى مذکور درباره روشنفکران ماسونى بوده (ص۱۷۶) و مطالعه این روابط در قالب برادرى ماسونى و اطاعت یک جاسوس (تقى زاده) از کارفرماى خود (براون) (ص۱۷۶) بسیار بجاست و نیز سید حسن تقى زاده روشنفکر سیاستمدارى در لباس روحانیت که در قرن حاضر بیش از هر (روشنفکر دیگر مورد مذمت محافظه کاران قرار گرفت.) (ص۱۸۱)

پشتیبانى هاى براون از تقى زاده تنها در چارچوب تشکیلات فراموسونرى قابل تفسیر است (ص۱۹۳) و هم اقدامات عمومى وى در زمینه فرهنگ در دو بخش عمده تشکیل و سپس فعال نمودن انجمن ایرانیان مقیم خارج که ظاهراً (شعبه اى از انجمن آسیاسى بوده است.) (ص۱۹۴)

خدمات براون به مشروطیت و فعالیت هاى فرهنگى وى در این باره را باید از سال ها پیش از پیدایش مشروطه و از زمان (روابط او با سید جمال الدین اسدآبادى، میرزا صالح شیرازى، میرزا ملک خان) (ص۱۹۷) دانست. بارى هم صدایى میرزا ملکم و سید جمال و براون بر ضد دولت ناصرالدین شاهى هم زمان است (ص۱۹۸) ولى البته دلیل مشترک بودن، هدف نخواهد بود (ص۱۹۸).

به هر صورت براون افکار روشنفکر ایرانى را به سوى مورد نظر خویش هدایت مى کند و این کار با هر وسیله اى حتى ارسال روزنامه و مطبوعات و کتاب انجام مى پذیرد (ص۲۰۰).

آن گاه که مجلس را به توپ مى بندند، براون مصاحبه اى با ممتاز الدوله ترتیب مى دهد که به عنوان مصاحبه رییس مجلس ایران در خارج انعکاس مى یابد و براى محمدعلى شاه زیان بخش واقع مى گردد (ص۲۰۰)؛ ترتیب مصاحبه با ایرانیان مقیم انگلستان (ص۲۰۲)؛ افشاى اسناد روسى لیاخوف به زبان فارسى و انتشار آن ها در روزنامه هاى استانبول، بخشى از دخالت هاى فرهنگى وى در انقلاب ایران است و این به غیر از نظارت و اظهارنظر و القاى افکار به مطبوعات محسوب مى شود (ص۲۰۱).

وى با آن که مطلع ترین فرد خارجى از انقلاب ایران است (ص۲۰۲) زیرکانه و متعمدانه از روابط انقلابیون روس با انقلابیون ایران سخن نمى راند، تا مبادا علاقه اى ایجاد شود و فقط و فقط انگلستان را مدافع این نهضت مى نمایاند (ص۲۰۵) و این جا هم بهاء را رها نکرده و درباره آنان داد سخن مى دهد ۲۷ (ص۲۰۵).

نگارش هاى براون درباره این دوره تاریخى بیش تر از دیگران است۲۸، از جمله مجموعه مطالعات رابینو و محمدعلى تربیت را درباره تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطه را گرفته و به نام خویش به چاپ مى رساند (ص۲۱۱) که چون از منظر شناسایى آن عصر و رجال آن زمان مفید است، کارى با عظمت تلقى مى شود (ص۲۱۲).

همکارى هاى سردار اسعد با براون را از دیدارهاى قابل تأمل آن دو مى توان دریافت (ص۲۱۴) و حتى براون مطمئناً درترجمه یا تهیه و یا هدایت فریدون ملکم براى کتابى که سردار را تحریک به قیام کند، نقشى بنیادین دارد (ص۲۱۶) و هرچند که دیدارهاى سردار بختیارى محدود به چند نفر نمى شد۲۹ اما باعث اصلى برخاستن او همان سه جلسه ملاقات با براون است(ص۲۱۷).

البته تماس ادوارد گرى که رقیب براون به حساب مى آید۳۰ با سردار اسعد بختیارى شگفت انگیز نخواهد بود، چون اختلافات او و براون تنها در مشى و مشرب سیاسى است نه بر سر منافع ملى (ص۲۲۰) و البته تأمل و سخنى درباره دیگر رابطان سردار وجود ندارد؛ چه همگى دوستان و همفکران براون اند (ص۲۲۲).

صفحه ۲۲۳ به بیان تأثیرات ادوارد براون بر سردار مى پردازد:

الف. تحریک فکرى با نگارش مقاله و کتاب؛

ب. وساطت هاى سیاسى براون بین او و انگلستان؛

ج. (کار اجرایى با همکارى کمپانى لنج و مرتبطین دیگر.)

مشروطه و انگلیس عنوان سخن سپسین است که سرانجام گفته شهید مدرس را مى پذیرد که مشروطه حتى اگر دست اجنبى در آن بود، باز هم خوب بود. (ص۲۲۵) و اضافه مى کند که اگر آن نبود شاید این انقلاب اسلامى هم رخ نمى داد و در مجموع تحلیل هاى ابراهیم صفایى را بسیار مى پذیرد، ولى گوشزد مى کند که نتیجه سخنان وى که در قبول استبداد و یا زیر سؤال بردن مشروطه است، به هیچ روى پذیرفته نیست (ص۲۲۷).

بازگشت به حمایت هاى براون در راستاى ایجاد و برقرارى مشروطیت با این نکته آغاز مى گردد که اقدامات او با اندیشه هاى متناسب با بورژوازى وابسته به انگلیس قابل تفسیر است و نه با دید و انگاره اى دیگر و این از عشق برنخاسته و از سر علاقه شخصى او به ایران نیست، بلکه این (خط فکرى براون تحت تأثیر این شیطان استعمار) جرج کرزن شکل یافته (ص۲۲۹) است و سپس عوامل حمایت براون از ایران در مقابل روس مطرح است که از دو عامل ناشى مى شود: نخست عشق به ایران که در بین مستشرقین مشترک است و عامل دوم مسائلى سیاسى بر محور متنفر ساختن اروپاییان از اعمال روس ها و هم بدبینى دولت بریتانیا نسبت به سیاست ادوارد گرى، ترجیح شیوه هاى سیاست کرزن و نگهدارى نیروهاى ایرانى طرفدار انگلستان و پیشگیرى از برانگیخته شدن آنان علیه اتحاد روس و انگلیس که نمونه هاى آن را مى توان در انعکاس صحنه هاى دلخراش قتل عام تبریز۳۱ و یا مأمور کردن محمد قزوینى در اروپا براى گزارش حرکات و جهت گیرى ها در برابر انتشار اخبار ایران (ص۲۴۰) مشاهده نمود.

این همه تلاش بى اثر نبود (براون موتور محرکه۳۲ مشروطه دوم۳۳ که غالب سران آن خان و بورژوا و غرب گرا بودند، شد و مجلسى را به وجود آورد که مثلاً طى چند دقیقه موضوع واگذارى نفت را به انگلستان تصویب مى کردند) (ص۲۴۱) نبود و زمان بمباران مجلس هم مانند جنگ جهانى اول که دو دولت یکى در مرکز و یکى در غرب یکى خواستار متحدین و دیگرى طرفدار متفقین تشکیل شد تا هر کدام از میان برود باز ایران بماند؛ در این دوره حمله به مجلس نیز در سیاست انگلیس دو دستگى دیده مى شود: عده اى مانند ادوارد گرى موافق بمباران مجلس اند و گروهى مخالف که کرزن از این دسته است و براون که در قرارداد ۱۹۱۵ فریاد دادخواهى برمى آورد قرارداد ۱۹۱۹ را مى پذیرد؛ چون دیگر روسیه تزارى وجود ندارد تا لازم به دولتى حایل میان او و انگلستان باشد و افزایش هزینه هاى نظامى را بر بریتانیا تحمیل کند (ص۲۵۰).

بخش چهارم به همراهان براون مى پردازد: ذبیح بهروز که پنج سال در کمبریج معاون براون بود، میرزا محمدباقر بواناتى، ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) مؤسسان کمیته اعتدالیون، گوبینو، نیکلسون که براى مطالعه تمدن اسلامى علاقه مى ورزید ولى به تصوف روى آورده و از مشوقان صوفیگرى شد و پس از مرگ براون کرسى اش در کمبریج را گرفت و به هر آن چیزى پرداخت که شرق را از (دنیاگرایى بریده و به آخرت گرایى رهنمون سازد) (ص۲۶۱)، سر ادوارد دنیس راس، ژوزف رابینو بور گوماله،۳۴ محمد قزوینى که بسیار از براون مى گوید تا آن جا که روابط را (در حد مرید و مراد جلوه گر مى سازد و البته مریدى که تمام مؤونه او را مراد پرداخت مى نماید) (ص۲۶۸) و زمانى که مراد فوت مى کند، روابطش با (سر حلقه بسیارى از روابط) از جمله اوقاف گیپ گسیخت (ص۲۶۹)، میرزا ملکم خان ارمنى، سید حسن تقى زاده، عیسى صدیق که بیش ترین اثرپذیرى فکرى۳۵ را از براون داشت (دبیر هیأت مدیره بلیط بخت آزمایى و یکى از اندیشه گران مدافع بى حجابى) بود و کسانى را در دانشگاه مى پذیرفت که معتاد به پوشیدن لباس اروپایى باشند، همان گونه که براون براى بى حجابى به غائله قرهالعین دامن مى زد (ص۲۸۱). بارى (تا قبل از تربیت و شکل گرفتن شخصیت هایى امثال عیسى صدیق، اجانب براى تحقیق درباره ایران مجبور بودند به عناوین و لباس هاى مختلف به ایران سفر کنند (همچون براون) ولى زمانى که کسانى نظیر عیسى صدیق در کمبریج و جاهاى دیگر تربیت شدند۳۶ هر آنچه لازم بود از این افراد مى خواستند، آن ها افتخاراً تهیه کرده و ارسال مى داشتند.) (ص۲۸۳)

فانوس به دستان استعمار و قلم چرخاننده در راه خواسته هاى تحقیقاتى استثمار (ص۲۸۳) و دیگر همراهان براون: لرد جرج نانانیل کرزن مراد و مرشد سیاسى براون، شیخ حسن تبریزى که به نگارش کتاب انقلاب ایران کمک نمود، على اکبر دهخدا از ارادتمندان براون (ص۲۸۷) که روابطى قوى با وى داشت، میرزا صالح شیرازى، سردار اسعد، یحیى دولت آبادى، لیپ، لینچ، محمدعلى تربیت شوهرخواهر تقى زاده، نواب و….

پایان بخش کتاب برخى اشتباهات براون است: حامد الگار از تظاهر به جهل براون درباره موضوع لاتارى و صاحب امتیاز آن، میرزا ملکم، تعجب مى کند. نیز مترجم کتاب انقلاب ایران، اشتباه براون درباره میرزا آقاخان که وى رساله انشاءالله را بر رساله ماشاءالله سید برهان الدین بلخى نگاشت، در حالى که آن پاسخ محمد کریم خان کرمانى است (ص۲۹۱ تا۲۹۳).

ماسینیون معتقد است که براون درباره نحوه نگارش انقلاب ایران که مدعى پرداختن به جمع آورى اسناد بوده فراتر رفته و خط و ربط القا کرده است. براون که با سید جمال دیدار داشته وى را غیر ایرانى مى نمایاند تا ایرانیان وى را (الگوى تاریخى خود ندانند و از وجود او اسطوره نسازند.) (ص۲۹۴) و شخصیتش را زیر سؤال مى برد که وى گفته است خون ناصرالدین شاه، بهاى موفقیت دیپلماسى انگلستان و روسیه است (ص۲۹۵).

عدم توانایى هاى براون در ترجمه تاریخ ابن اسفندیار۳۷ و متوجه نبودن این که مقدمه آن از کیست و اشعار به چه زبانى است (ص۲۹۵).

طغیانگر دانستن ملا قربانعلى زنجانى؛ تناقض هاى زیاد سخنان وى با حرف هاى مصلحتى تقى زاده و یک اشتباه حساس که شهید مطهرى بدان اشاره دارد: (انتساب گرایش ایرانیان به خاندان علوى به خاطر ازدواج دختر یزدگرد با امام حسین(ع)) که انتقال ناسیونالیسم غربى است، براى درهم شکستن اخوت اسلامى و معرفى تشیع به عنوان یک دین ایرانى (ص۲۹۸) و این که در صدر اسلام کتابى نگارش یافته و یا آن که نخستین کتاب ها توسط اعراب تألیف شده و نه ایرانیان (ص۳۰۳ تا۳۰۵) پایان برشمارى اشتباهات یازده گانه براون است و پس از آن پیوست هایى از نامه براون به حاجى پیرزاده، نامه به تقى زاده و بخشى از گفتار محمود محمود درباره براون.۳۸

پی نوشت:

۱. در دهکده اولى (Uley).
۲. این تاریخ براساس گفته عیسى صدیق است (یادگار عمر: عیسى صدیق، مؤسسه دهخدا، تهران، ۱۳۵۲، ص۲۲۸).
۳. در حقیقت مسافرت نخست براون به شرق، سال ۱۸۸۲ میلادى است که با آن که بسیار جوان است به مسافرت شرق آمده و قدم به ترکیه مى گذارد و از همین روست که علامه قزوینى مى نویسد که براون از ۱۸سالگى تا پایان عمر (۶۴سالگى) را صرف احیاى آثار ایران نمود (بیست مقاله قزوینى، جزء دوم، به کوشش عباس اقبال، چاپخانه مجلس، ۱۳۱۳، ص۲۲۷ و۲۳۲).
۴. از گفته هاى براون است که: هرکس فارسى نداند انسان کاملى نیست. در این باره مراجعه به متن خطابه سید حسن تقى زاده که در سوگوارى فوت براون ایراد شده و در سال ۱۳۰۴ شمسى به ضمیمه مجله (تعلیم و تربیت) وزارت معارف به چاپ رسیده است، سودمند مى نماید.
۵. تألیف این کتاب از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۲۴ به طول انجامید و حاصل آن پدید آمدن اثرى کارآمد و ماندنى در ۲۳۰۰ صفحه گشت که به عربى هم ترجمه شده است (قاهره، ۱۳۷۳ق).
۶. از جمله قرآن پژوهى هاى وى معرفى نسخه اى کهن از تفسیر قرآن است که در صفحات ۴۱۷ تا ۵۲۴ جلد دوم مجله انجمن سلطنتى آسیایى مندرج است.
۷. امضاى براون گاهى بدین گونه است: (ادوارد براون المسمّى عند أهل الطریقه بمظهر على).
۸. ر.ک: (مکتوب براون به آخوند خراسانى و جواب آن) در شماره دوم یادگار، صفحات ۴۶ تا۵۱ و یا شماره ۵و۶ از سال دوم ارمغان، صفحات ۳۴ تا۴۲.
۹. کتابى است همنام کتاب شهید مطهرى و در همان موضوع که در آن از نگارش استاد شهید استفاده شده و در مقدمه اش متذکر گشته اند که استاد مطهرى با آگاه شدن از پژوهش او تأسف خورده که اگر مى دانستم شخصى در این باره تحقیق مى کند، خود در این موضوع قلم مى نهادم. (ایران و اسلام: داود الهامى، با مقدمه آیهاللّه سبحانى، [چاپ اول] دفتر مجله مکتب اسلام، قم).
۱۰. از جمله این اشعار:
از مردم انگلیس بر مردم شرق
گر مکرمتى بود همین تنها اوست
و یا:
تا مهر فلک درخشد از مشرق کون
ادوارد بریتانى ادوارد براون
۱۱. سلسله النسب صفویه (نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى): شیخ حسین پسر شیخ ابدال پیرزاده زاهدى، چاپ اول، برلین، انتشارات ایرانشهر، شماره۶، ۱۳۴۳.
این کتاب بعدها توسط انتشارات سحر (تهران، ۲۵۳۶) و بار دیگر در مجموعه (۵اثر ارزنده از انتشارات ایرانشهر) به همت انتشارات اقبال تهران در اسفندماه سال ۲۵۳۶ به چاپ سپرده شد.
۱۲. این سفرنامه نخست با نام سرگذشت یک سیاحتگر براى روشنگرى درباره تاریخ باب (A Travellerصs Narrative: written to illustrate the Episode of the Bab) به سال ۱۸۹۱ یعنى سه سال پس از بازگشت از ایران توسط دانشگاه کمبریج انتشار یافت که شاید نخستین نگارش براون هم باشد و همین اثر بود که دو سال بعد با تغییراتى به نام یک سال در میان ایرانیان (A year amongst the Persians) در لندن به چاپ رسید و با ترجمه و تحشیه مرحوم ذبیح الله منصورى توسط کانون معرفت تهران عرضه شد. چاپ سوم این اثر به علت دربرداشتن مقدمه اى از دنیس رایس مغتنم است (چاپ دوم ۱۹۲۶، چاپ سوم ۱۹۲۷). برداشت و تأثیر ایرانیان از آن را از جمله مى توان آن زمان دریافت که عیسى صدیق نام سفرنامه اش اندکى مایه گرفته از سیاحتنامه براون است.
۱۳.تAlice
۱۴. Denison Roos
۱۵. براى آگاهى از فهرست نگارش هاى براون مراجعه بدین موارد مفید است: پایان کتاب مذهب باب چاپ ۱۹۱۸؛ فهرست کتاب هاى ایران از ارنولد ویلسون صفحات ۳۰ تا ۳۲ (لندن، ۱۹۳۵م) و فهرست توصیفى دست نویس هاى شرقى متعلق به براون: نیکلسون (کمبریج، ۱۹۳۲).
۱۶. عماد الکتّاب در آن زمان که عیسى صدیق، میرزا یحیى دولت آبادى و دیگران در پى فراهم سازى مجموعه تهنیت نامه ها به مناسبت شصتمین سال تولد براون بودند، چهار سال از زندانى بودنش مى گذشت که تبریک نامه ها را براى خوشنویسى به وى مى دهند. وى در همان زندان آن ها را نوشته و در ضمن شرحى مختصر درباره بى گناهیش به مسؤولان حکومتى و مختصرى دیگر به ادوارد براون مى نویسد و یک ماه بعد آزاد مى شود.
۱۷. از جمله این نگارش ها (طب عربى) چاپ ۱۹۲۰ میلادى است.
۱۸. حاجى پیرزاده است که براون را بدین لقب ملقّب مى کند.
۱۹. از جمله مواردى است که سفرنامه را به سمت گزارشى شدن پیش برده است.
۲۰. براون در سفرنامه اش و مقدمه نقطهالکاف علاقه به بابیت را از جهت مطالعات قبلى کتاب هاى کنت دو گوبینو در آن موضوع مى داند، اما کتاب حاضر چنین نظرى را رد مى کند (ص۱۱۱)؛ نگارش گوبینو در این باره همان مذهب ها و فلسفه در خاورمیانه (Les Religions et Les Philosophies Iصorient central) است.
۲۱. Gobineau
۲۲. گاه نحوه اعدام و اشعار و مقاومت هاى مظلومانه آنان را در زندان براى خواننده شرح مى دهد و… (ص۱۲۸).
۲۳. انتشار مقاله سیاح عباس افندى (عبدالبهاء) و پیش از این ارائه ترجمه اى از آن؛ ترجمه تاریخ جدید باب (The new history of the Bab) به همراه مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع به سال ۱۸۹۳م از میرزا حسین همدانى و دیگران؛ حواشى و مقدمه بر نقطه الکاف فى تاریخ البابیه میرزا جانى کاشانى (م۱۲۶۸)؛ مذهب باب و مقالاتى در مجله انجمن سلطنتى آسیایى از جمله بابیان ایران مندرج در جلد۲۱؛ فهرست و شرح بیست وهفت نسخه خطى مربوط به بابیه در جلد۲۴؛ خاطراتى از شورش بابیان زنجان در سال ۱۸۵۰ میلادى (ترجمه از فارسى) در جلد۲۹ از آن نمونه است.
۲۴. قاموس ایقان، عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه مطبوعات امرى، سنه ۱۲۷ بدیع.
۲۵. Sir
۲۶. نخستین تلاش عمده براون درباره مشروطه ایران در خارج جمع آورى انقلابیون متوارى ایرانى در انجمن ایران (Persia Society) است.
۲۷. کشف علاقه مندى براون به باب و بهاء نکته اى تازه یاب نیست؛ پیش از این محمود محمود مى نگارد:
(بیش از هر مطلبى موضوع باب مورد تحقیق اوست.)
(شاید یگانه هدف او در مسافرت به ایران دیدار و آشنایى با پیروان باب بوده.) (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس ج۵، ص۱۱۵). دقت کنید که سخن محمود محمود، پیش از ترجمه سفرنامه براون به فارسى است و به هر حال مشتاقى وى به این مسأله به راحتى از مطالعه سفرنامه و دیگر نگارش ها و پژوهش هاى براون ادراک مى شود.
۲۸. از جمله این پژوهش ها: شرح مختصرى از وقایع اخیر ایران چاپ لندن به سال ۱۹۰۹ میلادى (A Brief Narrative of recent Events in Persia)؛ انقلاب ایران چاپ دانشگاه کمبریج به سال ۱۹۱۲ (The Persian Revolution of 1905-1909) که با حواشى و ترجمه احمد پژوه بارها در ایران به چاپ رسید؛ بحران ایران در دسامبر ۱۹۱۱ چاپ ۱۹۱۲ در دانشگاه کمبریج (The Persian crisis of Dec 1911)؛ حکومت ترس و وحشت در تبریز، چاپ لندن به سال ۱۹۱۲ (The Rign of Terror at Tabriz)؛ همچنین مطبوعات و شعر نوى ایران چاپ ۱۹۱۴ در دانشگاه کمبریج و یا تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت که با ترجمه و تعلیقات محمّد محمّد لوى عبّاسى و رضا صالح زاده در ایران هم به چاپ رسیده و در نقش سیاسى ادوارد براون گفته شده است که این کتاب تألیف محمدعلى تربیت است نه براون (ص۲۱۱) و در حقیقت بخش هایى از آن اثر تربیت است نه همه آن که نام وى نیز در قسمت هاى تألیفى مذکور است.
۲۹. فجرالسلطنه و معاضدالسلطنه از این قبیل اند.
۳۰. در کتاب حاضر کرزن مرشد سیاسى براون (ص۲۸۴) قلمداد شده و البته در صفحات و مواضع قبلى وى دوست و دوست صمیمى براون خطاب مى شود. گوبینو مرشد فکرى براون (ص۱۳۶) و حاجى پیرزاده مرشد وى در سلوک و تصوف (ص۳۰۷).
۳۱. نامه هایى از تبریز (Letters from Tabriz) در این باره است.
۳۲. براون حتى براى روزنامه صور اسرافیل خط سیاسى ترسیم مى کند (ص۲۲۱). پس از صور اسرافیل و امثال آن مطبوعات مهم دوران مشروطیت دوم بدین قرار است: ایران آزاد، برق، جنت، حیات، حلاج، زنبور، شفق سرخ، عصر جدید، کوکب ایران، گل زرد و….
۳۳. مشروطه دوم همان زمان بازگشت مهاجرین سیاسى به ایران و پایان یافتن استبداد صغیر محمدعلى شاهى است (۱۳۲۶ق/ ۱۹۰۸م.).
۳۴. پیش تر آمده بود که براون مطالعات و تحقیقات رابینو را به نام خویش به چاپ رسانده است (ص۲۱۱).
۳۵. بیش ترین اثرپذیرى سیاسى از براون را تقى زاده دارد.
۳۶. عیسى صدیق طراح دانشگاه و آموزش و پرورشى است که در آن روح ناسیونالیسم دمیده شده توسط براون در او، در آن ها دیده مى شود (ص۲۸۳).
۳۷. ترجمه خلاصه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار از براون است که به سال ۱۹۰۵ میلادى منتشر گشته است.
۳۸. آنچه در این بخش ناگفته مانده سخن همین محمود محمود است که مى گوید: تنها براون ناله هاى مردم ایران را به گوش جهانیان رساند. (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس، ج۵، ص۱۱۷)
منبع:آئینه پژوهش ،شماره ۷۶

محمدرضا زادهوش

پروفسور ایزوتسو

چکیده:

نویسنده، پس از بیان رویکردهاى گوناگون قرآن پژوهان غیر مسلمان نسبت به قرآن با عناوین: رویکرد تاریخى، زبان شناسانه، متنى، معنایى یا معنى شناسانه و اسطوره ‏اى، به معرفى ایزوتسو به عنوان قرآن پژوهى که با رویکرد زبان‏ شناختى به مطالعه قرآن روى آورده پرداخته است.

زندگى، مسافرت هاى علمى، عضویت در مجامع علمى، آثار و تألیفات ایزوتسو، عناوینى است که در این مقاله مطرح شده است. در پایان نویسنده به توضیح نوع کار ایزوتسو راجع به قرآن و منابع فکرى وى و فشرده دیدگاه او نسبت به نظام‏ مندى مفاهیم قرآن مى‏ پردازد.

از شمار دو چشم یک تن کم         وز شمار خرد هزاران بیش (رودکی)

رویکرد (approach) بیگانگان شرقی یا غربی به قرآن و علوم قرآنی و یا هر متن مقدسی از چند روش کلی زیر خارج نیست:

الف. رویکرد تاریخی (Historical) که به قرآن یا متن مورد نظر، به عنوان یک سند تاریخی می نگرد، مانند کاری که «نولدکه» و همکاران او «فردریک شوالی»، «برگشتراسر» و «آلویس اشپرنگر» درباره قرآن انجام دادند.
ب. زبان شناسانه (Linguistic)؛ مانند کار آرتور جفری در کتاب واژگان بیگانه و دیگران. ترجمه قرآن به زبان های بیگانه را نیز باید از قبیل برخورد زبان شناسانه به حساب آورد.
ج. برخورد متنی (Textual)؛ مانند تحقیقاتی که ایگناتس گلدزیهر درباره قرآن انجام داده است. کارهایی مانند تفسیر قرآن را نیز باید از قبیل نوعی برخورد متنی دانست.
د. رویکرد معنایی یا معنی شناسانه (Meaning). معنی شناسی (Semantic) یا علم دلالت لفظ بر معنی از شعب و شاخه های رشته زبان شناسی است.
هـ. نگاه و برخورد اسطوره ای (Mythology) که این فکر نسب به اندیشه های اگوست کنت می برد و برخوردی اسطوره زدایانه دارد (Demythologizing) مانند کاری که رودلف بولتمان در الهیات مسیحی انجام داده است.

در اینجا به شرح و توضیح بخش معنی شناسی بسنده خواهیم کرد: دانش زبان شناسی (Linguistic) در بین علوم مانند مکنده ای است که همه چیز را به دنبال خود می کشد و فراورده هایی ژرف و ریشه دار از زبان، فرهنگ، آداب و رسوم کهن را برای عصرها بعدی به ارمغان می برد. از شاخه های دانش زبان شناسی، سمانتیک یا دلالت لفظ بر یک یا چند معنی است که خود به انواع گوناگون تقسیم می پذیرد. یکی از دانشمندان علوم قرآنی که با استفاده از این رشته به کشفیات درخور توجهی نایل گردیده، پروفسور ایزوتسو است که اینک درباره او نکاتی خواهد آمد:

معرفی ایزوتسو

الف. زندگی۱

پروفسور توشیهیکو ایزوتسو اسلام شناس معروف ژاپنی در چهارم مه سال ۱۹۱۴ در توکیو از مادر بزاد. در سال ۱۹۳۷ از دانشگاه کیو (Keio) که یکی از بهترین دانشگاه های غیردولتی ژاپن است فارغ التحصیل شد. وی در دانشکده ادبیات، در رشته زبان شناسی تحصیل کرد و بعد از گرفتن دکتری در همین دانشکده به تدریس زبان شناسی و فلسفه زبان پرداخت. از همان ابتدا به فلسفه علاقمند بود؛ بویژه به فلسفه زبان. علاوه بر فلسفه زبان به یونانی قدیم نیز تدریس می کرد.

در بیست سالگی به فراگیری زبان عربی پرداخت و سپس با آمدن عالمی تاتاری به نام موسی جارالله (متولد ۱۸۷۸ میلادی /۱۲۹۵قمری) در روستوف دون روسیه، زبان عربی را به خوبی فراگرفت. ایزوتسو به بیشتر زبان های زنده دنیا تسلط داشت. از جمله انگلیسی، فرانسه، آلمانی، لاتینی، ایتالیایی، اسپانیایی و روسی که بعضی از آنها را در دبیرستان و پاره ای دیگر را در دوران دانشگاه یادگرفت. او علاوه بر این زبان ها، عبری، چینی قدیم، چینی جدید، سانسکریت، فارسی، ترکی و ادبیات روسی را نیز می دانست.

ب. مسافرت های علمی

در سال ۱۹۵۹ او برای نخستین بار از ژاپن خارج شد. شش ماه در لبنان و یک سال در قاهره به سر برد. در مصر با محمد ابراهیم مدکور، مؤلف کتاب «فی الفلسفه الاسلامیه منهج و تطبیق» (چاپ شده در قاهره، ۱۹۴۷) آشنا گردید و در این سال ها عضو فرهنگ ستان زبان عربی (مجمع اللغه العربیه) قاهره شد. در سال ۱۹۶۱ به مونترال کانادا رفت و سیر جدیدی از مطالعات اسلامی خود را آغاز کرد. پروفسور ایزوتسو تا سال ۱۹۶۹ شش ماه در ژاپن و شش ماه در مونترال به سر می برد، ولی بعد تصمیم گرفت به ایران بیاید و رابطه اش را با ژاپن قطع کند. او درسال ۱۳۵۱ شمسی با حضور جمعی پنج نفره کتاب «فصوص الحکم» محیی الدین عربی را شرح می کرد.۲

ج. عضویت در مجامع بین المللی

ایزوتسو در مجامع بین المللی زیر عضویت داشت:
۱. فرهنگستان زبان و ادبیات عرب، قاهره (مصر) ۲. مؤسسه بین المللی فلسفه، پاریس (فرانسه) ۳. انجمن بین المللی فلسفه در قرون وسطی، لون (بلژیک) ۴. انجمن کانادایی مطالعات تاریخ و فلسفه علوم، مونترال (کانادا) ۵. مدرس کرسی ارانویس سوییس (Eranoslectur) از سال ۱۹۶۷ میلادی.

د. آثار و تألیفات

۱. «تاریخ تفکر عربی». نخستین کتاب ایزوتسو است که در ۲۶ سالگی و به زبان ژاپنی نوشت.
۲. «کتابی درباره فلسفه» که جنبه عرفانی دارد. او در این کتاب، بر فلسفه نوافلاطونی و عرفان یونانی تأکید کرد. این دومین کتاب او بود و در ۳۴ سالگی تألیف شد.
۳. «محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)». این کتاب نخستین کتاب ایزوتسو در باب مطالعات اسلامی است و به زبان ژاپنی نوشته شده است.
۴. ترجمه قرآن مجید به زبان ژاپنی از سال (۱۹۵۱ تا ۱۹۵۸) که بنا به گفته ایزوتسو از برکت همین ترجمه موفق به نگارش دو کتاب دیگر درباره قرآن شد که ذکر آنها خواهد آمد. [اولین ترجمه قرآن به زبان ژاپنی (از انگلیسی) در سال ۱۹۲۹ چاپ و منتشر شد. این ترجمه توسط «ساکاموتوکی چی» صورت گرفت. ترجمه ایزوتسو همراه با شرح عربی و با کمک سه تن از دانشمندان نامدار انجام گرفت. ترجمه دیگری از قرآن در ژاپن به دست یک مترجم مسلمان به نام «میتارا یوایچی» انجام شد].۳
۵. «خدا و انسان در قرآن» (God and Man in the koran)، که در سال ۱۹۶۴ در توکیو انتشار یافت. قسمتی از این کتاب به وسیله احمد آرام،با عنوان «ارتباط غیرزبانی میان خدا و انسان» ترجمه و همراه با جمله شناسی قرآن از مهندس بازرگان از سوی انتشارات بعثت در سال ۱۳۵۶ چاپ شد و سپس چاپ اول کتاب به طور کامل توسط احمد آرام ترجمه و در سال ۱۳۶۱ هجری شمسی از سوی شرکت سهامی انتشار منتشر گردید. چاپ دوم این اثر در زمستان ۶۸ از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی انجام شده است. این کتاب مشتمل بر ۳۲۲ صفحه بوده و در ۹ فصل نوشته شده است.

۶. ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن، که به زبان انگلیسی نوشته شده است. دو کتاب اخیر حاصل یادداشت هایی است که مؤلف در حین ترجمه قرآن برمی داشت. اولین ویرایش از این کتاب در ایران به سال ۱۳۶۰ و با ترجمه روان دکتر فریدون بدره ای صورت گرفت و انتشارات قلم آن را به گونه ای نازیبا و با حروف ماشین تحریری چاپ کرد و بعد در سال ۱۳۷۸ از سوی نشر فرزان روز به قلم مترجم یاد شده در ۵۲۲ صفحه و ۱۱فصل منتشر گردید. مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه ای است از: the structure of meaning in Ethico Religious concepts in Quran – Tokyo, ۱۹۵۹) عیب عمده ترجمه جدید این کتاب، نیاوردن کتاب نامه فصل آخر است که امید می رود در چاپهای بعدی جبران شود.۴

۷. «مفهوم ایمان در کلام اسلامی»، ترجمه زهرا پورسینا، چاپ اول، ۱۳۷۸، چاپ دوم ۱۳۸۰، انتشارات سروش، (۳۱۶ صفحه و ۱۱ فصل) the consept of Belief in islamic theology, Tokoy ۱۹۶۵) ۸. «زبان و جادو: مطالعاتی درباره نقش جادویی زبان»، (توکیو، دانشگاه کیو، ۱۹۵۶) Language and Magic, Studies in the Magical Function of speech ۹. «بررسی تطبیقی مفاهیم کلیدی فلسفی در تصوف و تائوئیسم»: Sufism and Taoism: A comparative study of key philosophical consepts, Tokyo ۱۹۶۶-۶۷) مترجم: دکتر محمدجواد گوهری، چاپ اول ۱۳۷۸، چاپ دوم ۱۳۷۹، انتشارات روزنه، (۵۴۰صفحه در سه بخش و ۳۴فصل). در این کتاب بحث بسیار عمیق و مقایسه ای بین عرفان ابن عربی با عقاید لائوتسه و چوانک تسو شده است.

۱۰. مجموعه مقالات درباره فلسفه ذن
Towards a philosophy of Zen . ۱۱. مجموعه مقالات درباره مفهوم وجود، شامل مقدمه انگلیسی بر تصحیح شرح منظومه حکیم ملاهادی سبزواری و چند سخنرانی دیگر به نام مفهوم وجود: The consept and Reality of Existence. این کتاب در ژاپن منتشر شد و به زبان فرانسه نیز ترجمه گردید.
۱۲. بنیاد حکمت سبزواری. این کتاب که نخستین جلد از مجموعه سلسله دانش ایرانی است توسط دکتر سید جلال الدین مجتبوی، استاد فلسفه دانشگاه تهران ترجمه گردید و از سوی انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران به سال ۱۳۵۹شمسی منتشر شد.
۱۳. تصحیح کتاب قبسات میرداماد؛ با همکاری دکتر مهدی محقق، دکتر موسوی بهبهانی و دکتر دیباجی. کتاب توسط بهاء الدین خرمشاهی با عنوان «فلسفه میرداماد» به فارسی ترجمه گردید و در کتاب «شیعه در حدیث دیگران» (تهران، بنیاد اسلامی طاهر،۱۳۶۲) چاپ شده است.
۱۴. منشأ فلسفه اسلامی (سلسله سخنرانی های ایزوتسو در ژاپن درباره عرفان)
۱۵. عمق فرهنگ اسلامی: The Depth Dimension of Islam. این کتاب دومین اثر او به زبان ژاپنی است که دارای سه بخش می باشد: ۱.جنبه ظاهری اسلام ۲. شریعت ۳. جنبه معنوی و باطنی اسلام.
۱۶. تولد اسلام، که درباره پیدایش و چگونگی رشد و گسترش اسلام در جهان بحث می کند.
۱۷. تاریخ تفکر اسلامی.
۱۸. ترجمه کتاب مشاعر ملاصدرا (در دست چاپ و ترجمه).
۱۹. ترجمه کتاب فیه ما فیه مولوی (در دست چاپ و ترجمه).
۲۰. سلسله کتاب های «میراث اسلام» زیر نظر ایزوتسو، ناشر مجموعه ایوانامی
(iwanami) ۲۱. ترجمه کتاب طوق الحمامه.
۲۲. ترجمه مقدمه ابن خلدون.
۲۳. ترجمه کتاب معالم الاصول.
۲۴و ۲۵. مقاله «ابن عربی» و مقاله «اشراقیه» در دائره المعارف دین به انگلیسی زیر نظر میرچا الیاده، دین شناس معروف رومانیایی، که در ۱۶ جلد منتشر گردید (۱۹۸۷م).
۲۶. ترجمه کامل امور عامه و جوهر و عرض شرح منظومه حکمت سبزواری به انگلیسی با همکاری دکتر مهدی محقق، نیویورک (۱۹۷۶م). The Metaphysics of sabzavari ۲۷. تصحیح شرح منظومه حکمت به انضمام فرهنگ تفصیلی اصطلاحات فلسفی، با همکاری دکتر مهدی محقق، (تهران، ۱۳۴۸ش). ۲۸. منطق و مبحث الفاظ، مجموعه متون و مقالات با همکاری دکتر مهدی محقق (تهران،۱۳۵۳ش).
۲۹. نور و ظلمت در گلشن راز شبستری (پنسیلوانیا، ۱۹۷۱م).
۳۰. تصوف و مسأله تشکیک در زبان، در اندیشه های عین القضاه همدانی(پاریس،۱۹۷۰م).
۳۱. مسأله خلق جدید در عین القضاه (بوستون،۱۹۷۳م). خلاصه ای از این مقاله به وسیله دکتر بهرام جمال پور ترجمه و در همایی نامه، مجموعه مقالات تقدیم شده به استاد جلال الدین همایی، زیرنظر دکتر مهدی محقق، به سال ۱۳۵۶ چاپ شده است.
۳۲. ماهیت و کلی طبیعی در فلسفه اسلامی ایران، (تهران، ۱۹۷۳م).
۳۳. ماهیت لابشرط در فلسفه اسلامی ایران، (تهران، ۱۹۷۳م). این مقاله در مجموعه منطق و مباحث الفاظ به اهتمام دکتر مهدی محقق و توشیهیکو ایزوتسو (سلسله دانش ایرانی، شماره ۸) چاپ شده است. ۳۴. اساس اندیشه های مابعدالطبیعی در فلسفه اسلامی ایران (تهران،۱۹۷۱م). این مقاله در مجموعه سخنرانی ها و مقاله ها درباره فلسفه و عرفان اسلامی به اهتمام دکتر مهدی محقق و هرمان لندلت (سلسله دانش ایرانی شماره ۴) چاپ شده است.
۳۵. رساله خلق مُدام، ترجمه منصوره (شیوا) کاویانی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۸۱ش، در۱۰۰ صفحه. به انضمام مقوله حرکت و تغییر لحظه ای در فلسفه یونان و ایران از مترجم. Perpetual creation in Iranian Mysticism and Zen Buddhism پروفسور توشیهیکو ایزوتسو در هفتم ژانویه ۱۹۹۳ میلادی مصادف با هفدهم دیماه ۱۳۷۱ در ۷۹ سالگی در شهر کاماکاری ژاپن درگذشت.۵

همان گونه که ملاحظه گردید، تحقیقات ایزوتسو در سه قلمرو عرفان، فلسفه و قرآن پژوهی بوده است.۶
ایزوتسو، همان گونه که خود درمقدمه کتاب ساختمان مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن می گوید، روش خود را بر پایه قرآن گذاشته است و این روش یکی از روش های متداول در تفسیر قرآن کریم است که بر مبنای روایت مشهور «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» انجام می پذیرد و کمتر کسی توفیق انجام چنین روشی را می یابد، زیرا احاطه و تسلط بر آیات را می طلبد و از مشهورترین آثاری که با این روش عرضه شده باید از تفسیر «المیزان» علامه فقید محمدحسین طباطبایی نام برد.

بسیاری از موضوعاتی را که در معنی شناسی مجال طرح و بررسی یافته، می توان در مبحث الفاظ در علم اصول فقه و همچنین مسائل منطق یافت، اما نتایج حاصل از طریق معنی شناسی تفاوت بسیار اساسی با علم اصول و همچنین علم منطق دارد. کلیت فلسفی قرآن پژوهی ایزوتسو بر پدیدارشناسی Phenomenology است که در قرن بیستم با ادموند هوسرل مطرح شد و پیش از او کانت، فیلسوف آلمانی تبار، موجودات را به دو نوع پدیدار Phenomenon و ناپدیدار (ذوات معقول) Nomenon تقسیم بندی کرده بود و ایزوتسو با توجه به این دیدگاه، چاشنی از مسائل و موضوعات دانش فقه اللغه Philology را نیز مبنای کار قرآن پژوهی خود قرار داد. هسته اصلی پژوهش ایزوتسو در تحقیقات قرآن پژوهی، بیرون کشیدن نظام جهان بینی قرآن از دل آیات باهرات وحی است. از دیدگاه او همه چیز در قرآن به یک تأویل اخلاقی یا الهی می انجامد. آنجا که از امت های گذشته و به شکل داستان سخن می گوید تا زمانی که به مسلمان اختیار می دهد که یک حکم یا فرضیه دینی را اجرا کند، در واقع همه اینها قابل تأویل به یک نتیجه اخلاقی است.

تأثیرپذیری ایزوتسو از دیگران

محققانی که درباره ایزوتسو مطلب نگاشته اند، رهیافت او را به قرآن، حاکی از رفتار محتاط کسی دانسته اند که می خواهد الفبای زبان قرآن را فراگیرد،۷ و او در این رهیافت از کسانی تأثیر پذیرفت که آشنایی با بعضی از آنان در فهم پاره ای از آرای قرآن شناسی ایزوتسو بی تأثیر نخواهد بود:

۱. ادوارد ساپیر Edward Sapir (۱۹۳۹ـ ۱۸۸۴م) مردم شناس و زبان شناس آلمانی الاصل آمریکایی.
۲. بنجامین لی ورف Bengamin lee whorf (۱۹۳۹-۱۸۸۴م) زبان شناس و مردم شناس آمریکایی شاگرد ادوارد سایپر که نظریه معروف خود را در سال ۱۹۲۰میلادی مبنی بر زبان شناسی قومی عرضه کرد و شاگردش بنجامین لی ورف که زبان شناس و مردم نگار بود و در سال ۱۹۳۰م مطالعات خود را مصروف شناخت زبان هوپی کرد، نظریه این دو به عنوان نظریه «سایپر – ورف» معروف شد.۸
۳. لودویک ویتگنشتاین Ludwig Wittgenshtein (۱۹۵۱-۱۸۸۹م) فیلسوف اتریشی و جزء اعضای برجسته حلقه انتقادی وین که نظریه فهم متعارف از اوست. او شاگرد راسل بود و بعد از دو سال درس خواندن در کمبریج، خود را از آن دانشگاه بی نیاز دید و در سال ۱۹۲۹ میلادی پس از طی مراحل قانونی استاد دانشگاه کمبریج شد. تحقیقات فلسفی او پس از مرگش چاپ و رساله منطقی ـ فلسفی او در سال ۱۹۲۱ متن آلمانی و در سال ۱۹۲۲ ترجمه انگلیسی آن منتشر شد. او که بر خصلت غیرشناختی زبان دینی تأکید داشت، اگر چه به ظاهر یهودی بود، ولی به سنت های یهودیت نیز وفادار نماند. او به ارتباط بین تفکر و زبان تأکید دارد.۹
۴. نوام آورام چامسکی (متولد فیلادلفیا) و با نفوذترین و مطرح ترین چهره زبان شناس در قرن بیستم که انقلاب فرهنگی او در موضوع زبان و زبان شناسی شهره خاص و عام است.۱۰ علاوه بر اندیشمندان یادشده که به نحو خاص بر ایزوتسو تأثیر گذار بودند، تأثیرپذیری او به طور عام از متفکران ذیل نیز انکارناپذیر است: استیفن اولمان مؤلف کتاب «معنی شناسی مدخلی بر علم معنی»، لئووایزگر بر نویسنده کتاب «شیوه های بنیادی صورت بندی جهان از راه زبان» ارنست لیزی مؤلف کتاب «محتوای کلمه و ساخت آن در انگلیسی و آلمانی» برونر وگودنو مؤلفان کتاب «تحقیقی درباره اندیشیدن»۱۱ و همچنین فردیناندو سوسور (۱۹۱۳ـ۱۸۵۷م) زبان شناس سوییسی.

نوآوری های ایزوتسو

ایزوتسو از میان این متفکران و آثارشان مؤلفه ای به وجود آورد و یا به تعبیری دیگر به نوعی از ترکیب التقاطی به معنای مثبت آن دست زد.۱۲ این اندیشه ها با توجه به توانمندی موجود در ایزوتسو و به دست او با هم ترکیب یافتند و در یک بستر معنی شناختی عمیق، نتایج بسیار درخور توجهی بروز دادند. اما فراموش نکنیم که قرآن یک متن مقدس رازناک است که لایه های درونی و بیرونی آن قابل تأمل و بررسی ویژه است و از همین رو مفاهیم آن نیز دارای وجوه زیرین و زَبَرین است و برای اینکه قرآن در سطح ادراک مردم قابل فهم باشد، عبارات آن تا سطح زبان مردم تنزل داده شده است؛
یعنی پایین آمده و مردمی شده و به زبانی که مردم سخن می گفتند قابل فهم شد. بدین رو وقتی که از زبان قرآن سخن می گوییم، مراد همین زبان رایج درحدّ سطح است. نه کلام، چون کلام بستر اندیشه است، ولی زبان راه تلاقی اندیشه ها است نه خود اندیشه. هنوز این سخن ایزوتسو جای ابهام دارد که می گوید: «وحی اساساً مفهومی زبان شناختی است».۱۳

البته ایزوتسو خود میان لسان به معنای متعارف کلمه یعنی Langue و کلام یا Parole تفاوت قائل است، اما اینکه اساساً وحی را منحصر به سطوح زبان شناسی به معنای عام آن دانستن، در خور و سزای کلام الهی نبوده و نیست. قرآن از دیدگاه و منظر ایزوتسو به عنوان یک معنی شناس، به سان یک دستگاه چندلایه است که بر روی تعدادی از تقابل های تصوری اساسی قرار گرفته که هر یک از این تقابل های تصوری یک میدان معنی شناختی خاص را می سازد. او از آیات وحی، پرده ای از نمایش را تصویر می کند که بر روی آن پرده، درام شدید روحانی در حال صورت گرفتن می باشد.۱۴

به همین سبب است که او در عرصه عریان سازی کلمات قرآنی، واژگان را به گونه جفت قرینه یا زوج پارودی طرح می کند، چنان که ایمان در برابر کفر و دیگر بار کفر در تقابل با شکر، مجال و قابلیت طرح و بررسی یافته اند.
از نظرگاه ایزوتسو جهان قرآن، همچون دایره ای است با دو نقطه قابل استناد به مبدأ، یکی در بالا؛ یعنی خدای هستی و دیگری در پایین؛ یعنی انسان. نقطه بالایی که نماینده جهان هستی است، بنابر آنچه تصور می شود به عنوان صحنه عمده ای است که بر روی آن تمام درام های بشری باز می شود که جهان اندیشه جاهلیت چنین دایره ای را فاقد بود؛ زیرا در آن جهان، انسان، مرکز ثقل همه جریانات تلقی می گشت.
بنابراین نزول قرآن، پیام اندیشه خدا مرکزی به جای انسان محوری Godman را نیز همراه داشت. به همین سبب است که کلمه جلاله «الله» در قرآن کریم از پربسامدترین واژگان کلیدی می باشد که رأس هرم جهان بینی قرآن را تشکیل می دهد. اما با این همه می خواهیم بدانیم که ایزوتسو با چه دید و نگاهی پیرامون اسلام تحقیق کرده است، آیا او گرایش مندانه به اسلام نگریسته؟ نگاه او تعلق آمیز بوده و یا اینکه حالت تعلیقی داشته است؟

آنچه که مسلم است ایزوتسو و هر پدیدارشناس دیگری تا آنجا که روش پدیدارشناسی را در ارزیابی های منطقی خود روا بداند، در واقع نگاهی تعلیق آمیز خواهد داشت؛ زیرا در پدیدارشناسی معمولاً حکم به تعلیق حکم می دهند؛ یعنی گرایش های احتمالی را اپوخه ۱۵Epoche کرده و به طور موقت رهایش می کنند تا شناخت ها آمیخته با وابستگی های قبلی و بعدی نشود. وقتی از او پرسیده شد که به چه علت به افکار فلسفی و عرفانی اسلام روی آورده است؟ در پاسخ گفت: «درست نمی دانم، دیگران هم این سؤال را از من کرده اند و من جواب منطقی Rational به این سؤال ندارم.
علاقه من به اسلام چیز مرموزی است که نمی توانم آن را توضیح دهم. همین قدر می گویم که اسلام مرا مسحور خود کرده است.»۱۶

پروفسور هرمان لندلت دانشمند سوییسی در بزرگداشتی که در کانادا برای پروفسور هانری کربن و همچنین پرفسور توشیهیکو ایزوتسو گرفته بودند، چنین گفت: «ایزوتسو بالذات بودایی ذن بود و بالعرض مسلمان و کربن بالذات شیعی بود و بالعرض مسیحی».۱۷
به هر حال در دنیایی که اندیشمندانی چون ایگناتس گلدزیهر و هنری لامنس بلژیکی و همچنین نولدکه آلمانی و دیگران با غرض و بدبینی فراوان درباره اسلام قلم فرسایی کردند، جا دارد که آثار مستشرقانی چون ایزوتسو که در نهایت انصاف و بی طرفی مطلب نوشتند، مورد تأمل و بررسی جدی قرار گیرد. ایزوتسو متفکری بود که روح تعالیم شیعی و فرهنگ حاکم بر آن را درک می کرد و سزاست که در حق او گفته شود: «وقتی بود ندیدیم، وقتی گفت نشنیدیم، وقتی دیدیم که نبود، وقتی شنیدیم که نگفت».

نویسنده: مسعود ربیعى آستانه

پی نوشت:
۱. برای اطلاع از زندگی ایزوتسو بنگرید به: الف. خدا و انسان در قرآن، مقدمه احمد آرام. ب. مفهوم ایمان در کلام اسلامی (معرفی مؤلف و آثاری از مترجم). ج. اساس فلسفه حاج ملا هادی سبزواری (مقدمه دکتر مهدی محقق). د.مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن (مقدمه مترجم) و…
۲. برای نوشتن زندگی ایزوتسو از مقاله «نصرالله پورجوادی» با عنوان آخرین دیدار با پروفسور ایزوتسو، مندرج در کتاب مفهوم ایمان در کلام اسلامی، با تلخیص و اندکی تصرف بهره گرفته ام.
۳. برای مزید اطلاع بنگرید به: ـ اسلام در ژاپن، مسیح مهاجری، دفترنشر فرهنگ اسلامی، تهران، آذر ۱۳۵۸. ـ مقاله «معنی شناسی و فهم متن» حیدر علوی نژاد، پژوهشهای قرآنی، شماره ۲۸ـ۲۷. ـ تاریخ ترجمه قرآن در جهان، دکتر جواد سلماسی زاده، تهران، امیرکبیر ۱۳۶۹ش.
۴. برای اطلاع بیشتر از این دو کتاب بنگرید به: «معرفی چند اثر برجسته مستشرقان»، مسعود ربیعی آستانه، بینات شماره ۳۰، سال هشتم، شماره ۲، تابستان۸۰.
۵. ر.ک: مقاله آخرین دیدار با پروفسور ایزوتسو، از دکتر پورجوادی.
۶. برای اطلاع بیشتر از نقدهایی که درباره ایزوتسو شده، بنگرید به مقالات زیر: ـ معنی شناسی و فهم متن، سید حیدر علوی نژاد، پژوهشهای قرآنی شماره ۲۸ـ۲۷، ویژه زن در قرآن۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۰، صفحه ۲۷۸ تا ۳۲۱. ـ قرآن و ایزوتسو «سخنرانی بهاءالدین خرمشاهی درباره دیدگاه های قرآنی ایزوتسو، جام جم، شماره ۴۷۳، سال دوم، چهارشنبه ۲۸آذر۱۳۸۰. ـ مثلث فکری ایزوتسو، امیرنصری، جام جم، همان صفحه، همان شماره. در این مقاله ایزوتسو با دارا شکوه حکیم هندی مقایسه شده است. ـ نقد عالمانه دکتر حسین معصومی همدانی در نشر دانش، سال دوم، شماره سوم، فروردین و اردیبهشت(۱۳۶۱). این نقد با عنوان «بحثی در زبان اخلاقی قرآن» در ۳۸ صفحه زینت بخش مقدمه کتاب «مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید» شده است. این نقد را بهترین نقد موجود درباره ایزوتسو دانسته اند. ـ «معرفی چند اثر برجسته مستشرقان» مسعود ربیعی آستانه، بینات شماره ۳۰ سال هشتم، شماره ۲، تابستان ۸۰، صفحات ۱۲۵ـ۱۱۶. ـ آخرین دیدار با پروفسور ایزوتسو به قلم نصرالله پورجوادی، مجله دانش سال سیزدهم، شماره دوم، بهمن و اسفند۷۱. ـ درگذشت پروفسور ایزوتسو، (مجله کیان، سال دوم، آذر و اسفند۷۱، شماره ۱۰، صفحه۶۱) به قلم بهاء الدین خرمشاهی. ـ معرفی مؤلف و آثار وی، بخشی از کتاب مفهوم ایمان در کلام اسلامی، تهیه و تدوین از مترجم، زهرا پورسینا.
۷. ر.ک: نقد دکتر حسین معصومی همدانی بر همان کتاب.
۸. برای آگاهی بیشتر از این دو بنگرید به مقاله «زبان ، اندیشه و فرهنگ» به قلم پل هنله، ترجمه و تألیف یدالله موقن، تهران انتشارات هرمس، ۱۳۷۸ش، (این مقاله بسیار مورد استناد و استفاده ایزوتسو بوده است.
Paul Henle: Languag, thought and culture (۱۹۵۸) ۹. برای اطلاع بیشتر از او، ر.ک: ـ ویتگنشتاین، نورمن مَلکُم «شاگرد او» ترجمه رضا بخشایش، مجله پژوهشهای فلسفی ـ کلام، سال سوم، شماره۲و۱، ۱۳۸۰، صفحه۱۰۰ تا ۱۳۵. ـ لودویک ویتگنشتاین، ویلیام دانالدهادسون، ترجمه مصطفی ملکیان، انتشارات گروس، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱ تا ۱۶. ـ دریای ایمان، دان کیوپیت، ترجمه حسن کامشاد، طرح نو، ۱۳۷۶، صفحه۲۶۶تا ۲۸۸. ـ ایمان گرایی ویتگنشتاین، دکتر محسن جوادی، قبسات، سال هفتم، زمستان ۸۱، شماره ۴، شماره پیاپی۲۶. ـ بزرگان فلسفه، مجموعه مصاحبه برایان مگی با فیلسوفان غرب، ترجمه دکتر عزت الله فولادوند.
۱۰. برای اطلاع از او بنگرید به: «چامسکی» تألیف جان لاینز، ترجمه احمد سمیعی، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۷، صفحات ۱۳۴ ـ ۱۱۸، که ویژه دیدگاه های زبان شناسی اوست. و همچنین کتاب «زبان و ذهن» اثر چامسکی، ترجمه کوروش صفوی، تهران، هرمس (فصل ماهیت صوری زبان) صفحه ۱۲۲تا ۱۶۳.
۱۱. برای اطلاع از فهرست کتابشناسی این آثار، بنگرید به: قسمت منابع کتاب «خدا و انسان در قرآن» تألیف ایزوتسو.
۱۲. تعبیر از بهاء الدین خرمشاهی است.
۱۳. ر.ک: خدا و انسان در قرآن، صفحه ۱۹۳.
۱۴. ر.ک: همان منبع، صفحه های ۹۱ـ۹۰.
۱۵. اپوخه واژه ای است یونانی؛ یعنی از کفش به درآمدن.
۱۶. ر.ک: مفهوم ایمان در کلام اسلامی، توشیهیکو ایزوتسو، صفحه ۲۵.
۱۷. نقل به مضمون از سخنان لندلت در بزرگداشت کربن و ایزوتسو در کانادا.
 منابع:

فصلنامه پژوهشهای قرآنی