کمال خواهی

نوشته‌ها

فلسفه عزادارى و گریه براى امام حسین(علیه السلام)‏

اشاره:

با گذر زمان، این نکته به روشنی معلوم شد که امام حسین(علیه السلام) و یارانش، مردان «پیروزِ» کربلا بودند. در کربلا، گرچه آنان، جان باختند؛ اما اسلام را حیاتی دوباره بخشیدند، رسمِ ستم ستیزی را به جهانیان آموختند، و خود نیز به فیض بزرگ شهادت دست یافتند. همچنین، آنان برای همیشه تاریخ، در نگاه دین مداران و عدالت خواهان جایگاهی شکوهمند یافتند و محبوبِ دل‌های مؤمنان شدند.  این نوشته از  فلسفه عزاداری و گریه برای امام حسین علیه‌السلام  سخن گفته است.

 

با این حال، قیام پیروزمندانه امام حسین(علیه السلام)در عاشورای سال ۶۱ هجری، با نثار خون‌های پاک عزیزان، بی قراری‌های کودکان، بی پناهی‌های بانوان، و یا صحنه هایی آکنده از «مصیبت» و «مظلومیت» رقم خورد. بر این اساس، یادآوری اخبار آن قیام خونین، همواره عواطف انسان‌ها . مسلمان و نامسلمان . را به تأثر واداشته،۲ و در طول تاریخ به برپایی عزاداری . با شکل‌های گوناگون . انجامیده است. از این رهگذر، پس از گذشت چهارده قرن و اندی، همچنان درس هاو پیام‌های آن قیام تازه و زنده مانده است.

این همه در حالی است که از دیرباز تاکنون، همواره مخالفانی نیز وجود داشته اند که عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) را انکار کرده و یا درباره آن شبهه و تردید روا داشته اند. ایشان، گاهی کوشیده اند تا مشروعیتِ عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) را نفی کنند۳ و گاهی نیز کارکردهای اجتماعی آن را زیر سؤال برده اند.

امروزه، عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) بیشتر با شکل اخیر از تردید و انکار، و با این گونه شبهات مواجه است: چرا باید برای حادثه ای که قرن‌ها از وقوع آن گذشته، عزاداری و گریه کنیم؛ سیاه پوش کردن کوچه و بازار و محافل و بر سر و سینه زدن تا کی؟ آیا نمی شود یاد حادثه عاشورا را با شیوه‌های نو همانند برگزاری همایش و کنفرانس مطبوعاتی و… گرامی داشت؟۴ همچنین، گاهی این چنین، پرسش می شود: اگر امام حسین(علیه السلام) با حرکت خود در روز عاشورا، پیروز و برنده واقعی میدان بود، چرا شیعیان و محبّان آن حضرت به جای جشن و سرور، گریه و عزاداری می کنند؟۵

روی هم رفته، پرسش‌ها و شبهات یاد شده را می توان در دو سؤال اساسی زیر خلاصه کرد:

۱. عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) چیست؟ (سؤال از چیستی)؛

۲. عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) چرا برپا می شود؟ (سؤال از چرایی).

در این نوشتار، افزون بر پاسخ گویی به دو سؤال مزبور، با توجه به اینکه عزاداری در اساس، بر پایه گریه کردن استوار بوده، و با توجه به اینکه در روایات، پاداش عظیمی برای گریه بر امام حسین(علیه السلام) بیان شده است، به پرسش زیر نیز پاسخ گفته می شود:

۳. گریه بر امام حسین(علیه السلام) چیست و بر چه گونه هایی است؟ و در اساس، چرا بر امام حسین(علیه السلام) می گریند؟ (سؤال از چیستی و چرایی).

در ادامه این قسمت از نوشتار، سؤالات یاد شده در سه بخش پاسخ داده می شود:

۱. چیستی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

«عَزا» در لغت، به معنای «صبر و شکیبایی کردن بر هر چیزی که انسان از دست می دهد»،۶ و نیز به معنای «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصیبت» و «سوگ و مصیبت» است.۷ در عربی، «عَزّیتُ فلاناً» یعنی او را دلداری و تسلّی دادم، و «اَحْسَنَ اللّهُ عَزاک» یعنی خداوند تو را صبر نیک دهد.۸

بر این اساس، «عزاداری» مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می شود. برای این منظور، روش‌های متعددی کاربرد دارد؛ مانند: هم دردی کردنِ زبانی با فرد داغ دیده، گریه کردن همراه با فرد داغ دیده، شنیدن غم و غصه‌های فرد داغ دیده، یادآوری داغ‌های دیگران به ویژه داغ‌های بزرگان دینی و تاریخی و… . در جوامع مختلف، عزاداری معمولا در قالب مراسم جمعی، در چند مرحله زمانی (سوم، هفتم، چهلم و…) و با آدابی مخصوص برگزار می شود، و روی هم رفته، تأثیر بسیار شگرفی در آرامش بخشیدن به افراد داغ دیده دارد.۹

افزون بر مراسم عزاداری، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشی» به یاری فرد داغ دیده می آید و اندک اندک او را از هیجان‌های ناشی از غم دیدگی می رهاند.۱۰ در این حال، معمولا مراسم عزاداری نیز متوقف می شود، و در نهایت، برای بزرگداشت و یاد بود، مراسمی برپا می شود؛ البته روشن است که نقش مراسم یادبود در آرامش بخشیدن به بازماندگان بسیار اندک، و نقش آن در زنده نگاه داشتنِ نام و یاد فرد در گذشته بسیار فراوان است. از این رو، برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود برای بزرگان دینی، ملّی و دانشمندان، حتی پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، کاری بسیار رایج است.

در وهله نخست، به نظر می رسد که برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)از نوع اخیر است؛ اما در واقع، شخصیت امام حسین(علیه السلام)چندان عظیم، و حوادث قیام او چنان مصیبت بار است که عزاداری وی به هیچ وجه با مراسم معمول در یاد بود و بزرگداشت افراد که غالباً خشک و بی هیجان است، همانندی ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندی از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در عزاداری امام حسین(علیه السلام)در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغدارِ آن حادثه بزرگ می یابند و با شرکت در این مراسم عملا به یکدیگر، و نیز به صاحبان اصلی مصیبت (اهل بیت(علیهم السلام)) تسلّی می دهند.۱۱ گواه بر این سخن، آن است که عزادارانِ امام حسین(علیه السلام)، به یادِ مصائب و مظلومیت آن حضرت گریه و شیون سر می دهند و حتی بی تاب می شوند؛ البته این حالات ریشه در پیوند عمیق عاطفی با امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام)دارد که در این باره، در ادامه نوشتار به تفصیل سخن به میان خواهد آمد.

ناگفته پیداست که برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) افزون بر تسلّی بخشیدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، به طور کاملا طبیعی، سبب می شود تا نام و یاد امام حسین(علیه السلام) و حماسه عظیم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود؛ به ویژه آنکه عزاداری بر امام حسین(علیه السلام)در قالب یکی از مردمی ترین رسم‌های اجتماعی میان مسلمانان انجام می شود و همگان در هر سنّ و از هر صنف . زن و مرد، پیر و جوان و خردسال، و… . با حضور در آن، پیام‌ها و درس‌های حماسه حسینی را با عمق جان دریافت می کنند.

۲. چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

عزاداران امام حسین(علیه السلام) با حضور در مراسم عزاداری آن حضرت، در واقع، خویشتن را مصیبت زده و داغ دارِ حادثه خونین عاشورا می یابند؛ گریه و شیون سر می دهند و بی تاب می شوند. بر این اساس، در این قسمت از نوشتار، ابتدا باید بر این سخن اذعان کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)، گرچه به گونه ای است که شرکت کنندگان در آن، غمبار و گریان می شوند، اما با وجود این، آن مراسم تأثیرات روانی بسیار مطلوبی بر روی ایشان بر جای می گذارد. بی گمان، شرکت کنندگان

در عزاداری امام حسین(علیه السلام)آرامشی ویژه و لذتی خاص را احساس می کنند، و اگر غمی بر چهره آنان می نشیند، غمی متفاوت با غم و غصه‌های زندگی روزمره است؛ غم معنویت، غم آخرت و غم مظلومیت است. غمی است که منشأ حرکت است، و کنشوری اجتماعی افراد را افزایش می دهد نه کاهش، و عامل نابهنجار در زندگی افراد نمی شود، بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا می کند، و به زندگی نشاط می بخشد.۱۲ از این رو، کسانی که حضور در مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام) را تجربه کرده اند، هرگز از تکرار و استمرار آن دلزده نمی شوند؛ در حالی که بی گمان، در هیچ مجلس یاد بود و بزرگداشت دیگری، وضع بدین گونه نیست.

حال، باید دید که چرا عزاداران حسینی، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواری امام حسین(علیه السلام) پا می گذارند، جامه سیاه بر تن می کنند، بر سر و سینه می زنند، اشک می ریزند و…؟ بی گمان، پاسخ به این پرسش، خود می تواند بیانگر «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» باشد.

اساسِ پاسخ را باید در مهر و محبّتِ به امام حسین(علیه السلام)جستوجو کرد که تا «ژرفای احساسات و عواطفِ» عزاداران راه یافته،۱۳ و ایشان را چنان شیفته و شیدا کرده است که ناآشنایان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبیر می کنند. آری، عزاداران امام حسین(علیه السلام) بر اساس «پیوند عمیق عاطفی»، هر ساله مراسم عزای حسینی را با شکوه تر از قبل برگزار می کنند، و این همه، تجلّی این فرموده رسول خدا(صلی الله علیه وآله)است: «إن لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً»۱۴؛ برای شهادت امام حسین(علیه السلام)در دل‌های مؤمنان حرارتی است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.

بر این اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهم ترین پشتوانه برای برپایی مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده است. با وجود این، کارکرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفی محدود نبوده است. در طول تاریخ، برگزاری عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)فرصتی مناسب به دست می داده است تا مرثیه سرایان و خطیبان، همگان را با شخصیت و نهضت امام حسین(علیه السلام)، و نیز با معارف اسلامی آشنا کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)آثار، فواید و کارکردهای بسیار مهمی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشته است. بی گمان، شناخت این کارکردها و آثار سبب می شود تا ما نسبت به «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» آگاهی ژرف تری پیدا کنیم. از این رو، در اینجا، مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)، به اجمال شناسایی می شود:

الف) زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا

عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) در مهم ترین کارکرد خود، سبب شده است تا یاد، نام و پیام‌های نهضت عاشورا زنده و جاوید بماند، و آموزه‌های آن به همه بشریت انتقال یابد. از این طریق، همه انسان‌ها . مسلمان و نامسلمان . در طول تاریخ، با آموزه هایی همچون: ستم ستیزی، آزادگی، شهادت طلبی، ایثار و حقیقت جویی آشنا شده اند. در این باره، این سخن از یک نویسنده غربی بسیار جالب توجه است: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند؛ زیرا پیروان حسینی به واسطه عزاداری حسینی می دانند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کرد؛ زیرا شعار پیشرو و آقای آن‌ها ندادنِ تن به زیر بار ظلم و ستم بود.»۱۵

ب) معرفی الگوهای راستین و ایجاد پیوند عمیق عاطفی با آنان

عزاداران حسینی، با شرکت در مراسم عزای امام حسین(علیه السلام)و یاران با وفایش، با شخصیت و عظمت روحی آنان آشنا می شوند، و آنان را انسان‌های کاملی می یابند که واجد صفات پسندیده صبر، وفا، استقامت، و از خود گذشتگی اند، و هر یک، الگو و اُسوه نیکی هایند. مهم تر اینکه عزاداران به یاد مظلومیت و مصیبت ایشان به سوگ می نشینند، می گریند، و بر سر و سینه می زنند، و از این طریق، شناخت خود را نسبت به آنان با پیوندی عاطفی، استحکام می بخشند.

از آن سو، عزاداران با دشمنان امام حسین(علیه السلام)، یزید و یزیدیان، نیز آشنا می شوند، و نسبت به آنان عمیقاً نفرت پیدا می کنند. بر این اساس، عزاداری امام حسین(علیه السلام)، در عمل، به تحقّقِ «تولّی» و «تبرّی» می انجامد، و فرصتی می شود تا عزاداران در خطاب به مقتدای خود، اعلام کنند: «انّی سلمٌ لِمن سالمکم و حربٌ لِمن حاربکم و ولی لِمن والاکم و عدوٌّ لِمن عاداکم»۱۶؛ من، با کسانی که با شما در آشتی و صلح باشند، آشتی اَم ؛ و با کسانی که با شما در ستیز و جنگ باشند، در ستیزم؛ و با کسانی که شما را دوست بدارند، دوستمَ؛ و با کسانی که شما را دشمن بدارند، دشمَنم.

ج) تعلیم معارف دینی

مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام)فرصتی بسیار ارزشمند به دست می دهد تا واعظان و خطیبان عالم، به بیان احکام و مباحث شرعی، اخلاقی و اعتقادی بپردازند و عزاداران حسینی را با معارف دینی آشنا کنند. بر این اساس، همان گونه که در محرم سال ۶۱ هجری، امام حسین(علیه السلام)برای احیای دین قیام کرد، مراسم عزاداری او نیز در طول تاریخ، بستری شد برای احیای دین و ترویج معارف آن.

د) ایجاد معنویت در جامعه

چنان که پیش تر نیز گذشت، شرکت در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آرامش و لذت خاصی به عزاداران می بخشد. در واقع، این آرامش ناشی از فضای ویژه ای است که در مجالس عزای حسینی به وجود می آید. در این مجالس، سخن از دیانت، حقیقت و مظلومیت، با اشک و سوز همراه می شود و جان‌های خسته از زندگی‌های روزمره را دگرگون می کند. در نتیجه، عزاداران احساس پاکی، سبکباری، لطافت و معنویت می کنند که این حالات خود می تواند بیانگر نوعی از تزکیه و پالایش روحی باشد که با شرکت در مجالس عزای حسینی به دست می آید؛ البته سزاوار است که عزاداران در خارج از مجالس عزا نیز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوی آنان افول نیابد.

در اینجا، همچنان باید تأکید کرد که موارد یاد شده در بالا، تنها برخی از مهم ترین کارکردها و آثار عزاداری امام حسین(علیه السلام)است.۱۷ اهمیت موارد یاد شده بر همگان روشن است، و بی شک، می توان ریشه تردیدها و انکارهایی را که نسبت به برپایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) انجام می شود، در خصومت با همین آثار و کارکردها یافت. در این باره، امام خمینی(قدس سره) هشدار داده و می فرماید: «… آن روضه‌های سنّتی و آن مصیبت‌ها را زنده نگاه دارید که برکاتی که به ما می رسد از آن هاست، این برکات از کربلاست. کربلا و نام مبارک سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود.»۱۸ همچنین، می فرماید: «روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است. آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید، اصلا نمی فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی دانند یعنی چه. این گریه‌ها و این روضه ها، این مکتب را حفظ کرده است…»۱۹

۳. گریه بر امام حسین(علیه السلام)(چیستی و چرایی)

روایات نقل شده از معصومان(علیهم السلام) بیانگر آن است که آنان، خود به یاد مصائب و مظلومیت امام حسین(علیه السلام) می گریستند و نیز از اصحابشان می خواستند که این گونه رفتار کنند، و به منظور تشویق آنان، پاداش عظیمِ گریه بر حسین(علیه السلام) را بیان می کردند. بی گمان، همین رهنمودهای معصومان(علیهم السلام)، منشأ اصلی برای برپایی عزاداری امام حسین(علیه السلام) بوده، نیز در تداوم و بقای آن، و تبدیل شدنِ آن به شکل یک رسم و سنّت اجتماعی، نقش محوری داشته است.

حال در اینجا، باید دید که گریه بر امام حسین(علیه السلام) چیست و بر چه گونه هایی است؟ و در اساس، چرا بر حسین(علیه السلام)می گریند؟

برای پاسخ گویی به این پرسش ها، نخست باید بررسی کرد که به طور کلی، گریه کردن چگونه رفتاری است و چه انواعی دارد؟

در این باره، باید گفت که گریستن . همچون خندیدن . یک رفتار هیجانی مخصوص به انسان هاست. هر انسانی، کما بیش، مواردی از گریه کردنِ خود را تجربه کرده و یا گریستن دیگران را دیده است، و به وضوح دریافته است که گریه . مانند خنده . برآمده از شدیدترین حالات احساسی انسان است.۲۰همچنین، تجربه نشان می دهد که ابراز ناراحتی به وسیله گریه . یا ابراز شادی به وسیله خنده . از نشانه‌های تعادل روحی انسان است. به گونه ای که اگر فردی نگرید . یا نخندد . می توان روان او را نامتعادل توصیف کرد. انسان هایی که با گریه و خنده، غم‌ها و شادی‌های خود را بروز می دهند، از سلامت جسمی و روحی بیشتری و از نشاط و تحرک بهتری، در صحنه زندگی برخوردارند. از این رو، مشاهده مظلومیت و مصائب کسانی که مورد علاقه انسان هستند، نیز تجسم و یادآوری آن‌ها . که در مورد امام حسین(علیه السلام) و یارانش چنین است . عواطف انسان هایی را که فطرتی پاک دارند، تحت تأثیر قرار می دهد، و سبب می شود تا بر آن مظلومیت و مصائب بگریند.۲۱

بر این اساس، گریه کردن یکی از رفتارهای عادی و طبیعی آدمی است. گریه، دارای یک ظاهر است و یک باطن. ظاهر آن یک امر فیزیولوژیک است. تأثیرات روانی، از طریق محرک‌های بیرونی یا درونی مثل تفکر، وارد چرخه فیزیولوژی مغز و اعصاب می شود، در نتیجه، بخش خاصی از مغز تحریک می گردد، و به غدد اشکی چشم فرمان فعالیت می هد و در نهایت، قطرات اشک جاری می شود که ما آن را گریه می نامیم. باطن گریه همان تأثیرات درونی و عاطفی است که به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز می یابد. بر این اساس، «گریه» انواع گوناگونی دارد که در این جا، مهم ترین آن ها، به اجمال شناسایی می شود:۲۲

الف) گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود

این نوع از گریه، یا ریشه در دردمندی جسمی دارد که بیشتر در افراد کم سنّ و سال بروز می یابد، و یا برخاسته از غم و اندوهی است که در مواجهه با حوادث ناگوار، فضای درونی انسان را فرا می گیرد؛ حوادثی همچون: فقدان بستگان و آشنایان، از دست دادن شیء یا فرصت مورد علاقه، عدم دست یابی به موفقیتی مهم، عدم دست یابی به پیروزی در مسابقات ورزشی و… . در چنین حالتی، به اصطلاح عامیانه، عقده‌ها گشوده، و اشک از چشم جاری می شود. در اصطلاح روان شناسان، گریه در این حالت، سببِ «تخلیه روانی . هیجانی» می شود، و در نتیجه، فرد تا حدود زیادی آرامش پیدا می کند.۲۳

در داغ از دست دادن عزیزان، این نوع از گریه در افراد بازمانده بروز می یابد، و ناشی از احساس فراق و جدا شدن از آن عزیز درگذشته است. چنین گریه ای، معمولا برای همه افراد، در سنین، جوامع و جایگاه‌های مختلف پیش می آید، چنان که درباره شخص رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز گزارش شده است. حضرت در داغ وفات فرزندش ابراهیم (سال ۹ هجری)، چنان گریستند که اشک بر محاسن مبارکش جاری شد، و در برابر آنان که کوشیدند وی را از این کار منع کنند، فرمودند: «… این اشک، از روی رحمت و رأفت است و هر کس رحم نکند، مورد رحمت قرار نمی گیرد»،۲۴ و بنا به گزارشی، چنین فرمودند: «چشم می گِرید، و قلب اندوهناک می شود، اما ما سخنی نمی گوییم که ]ناسپاسی باشد و [پروردگار را به خشم آورد.»۲۵ در سوگ درگذشت رقیه دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله)(سال ۲ هجری)، عمربن الخطاب کوشید تا زنان را از گریستن باز دارد، اما رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مانع او شد، و فرمود: «… هر چه از چشم و قلب باشد ]یعنی اشک و اندوه[، از روی رحمت و رأفت است، و هر چه از زبان و دست باشد ]کارهایی مانند: ناسپاسی کردن، گریبان دریدن، به خود لطمه زدن و…[ از شیطان است.»۲۶ همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، در شهادت عموی گرامی اش حمزه (سال ۳ هجری)، با بیانِ این سخن که «عمویم حمزه گریه کننده ندارد»، دیگران را به گریستن بر حمزه واداشت،۲۷ و نیز خود برای او بسیار گریه کرد،۲۸ چنان که حضرت . در موارد مختلف . در داغ بستگان و یاران دیگر خویش اشک ریخت،۲۹ وروی هم رفته،این گونه رفتارهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)سبب شد تا گریستن برای درگذشتگان، در جایگاه یک رسم اجتماعی «تأیید شده از سوی شرع» در میان مسلمانان رواج یابد. در اینجا، باید از نوع دیگری از گریه یاد کرد که حالتی ویژه دارد. برخلاف موارد دیگر که بر اثر غم و اندوه بروز می یابد، ویژگی این نوع خاص در این است که در حالت شادمانی شدید پیش می آید، و معمولا «گریه شوق» نامیده می شود. این گریه در مواردی است که انسان، پس از گذرانِ دوره ای از فراق، جدایی و ناامید شدن در دست یابی به شیء، نعمت یا یکی از عزیزانِ خود، به آن خواسته نایافته می رسد، پس در این هنگام، از شدت شوق و هیجان، بی اختیار می گرید. چنین گریه ای، از جلوه‌های زیبایی احساس و دلدادگی روحی انسان است.۳۰ چنان که در تاریخ صدر اسلام (سال ۷ هجری پس از فتح خیبر)، هنگامی که جعفربن ابی طالب پس از سال‌ها حضور در حبشه، به مدینه بازگشت و به حضور رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)رسید، پیامبر(صلی الله علیه وآله)به استقبال او رفت، «و بکی فرحاً برؤیته؛ و از شوق دیدارش گریست.»۳۱

ب) گریه ناشی از نوع دوستی و مِهرورزی نسبت به دیگران

انسان، به طور طبیعی موجودی نوع دوست و مِهرورز است که با مشاهده . یا آگاه شدن از . بروز حوداث ناگوار برای دیگران، متأثر می شود، و حتی برای آنان می گِرید. در مواردی همچون: سیل، زلزله، قحطی، و بلایای طبیعی دیگر که معمولا به شماری از انسان‌ها آسیب می رسد و آنان با وضعیتی وخیم مواجه می شوند، حتی کسانی که خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسیار متأثر، و گاهی گریان می شوند؛ البته این حالت، سبب می شود تا ایشان در یاری رساندن به آسیب دیدگان اقدام کنند؛ حتی گاهی به روشنی دیده می شود که میان میزان متأثر شدنِ افراد از یک سو، و میزان یاری رسانی آنان به آسیب دیدگان از سوی دیگر، پیوستگی برقرار است.

قسم دیگری از گریه نوع دوستانه، گریه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روی رأفت و دلسوزی، با مشاهده . یا آگاه شدن از . ستمدیدگی هم نوعان خود متأثر می شوند، و حتی برای آنان می گریند. یک جنبه آشکار از گریه برای حضرت امام حسین(علیه السلام)همین قسم از گریه است که در این باره، پس از این، به تفصیل سخن به میان می آید.

ج) گریه ناشی از عقیده و کمال خواهی

در جهان بینی الهی، کمال انسان در تقرّب و نزدیکی جستن به خداست. در این جهان بینی، آموزه‌های خاصی مطرح است که آن آموزه ها، به گونه‌های خاصی از گریه، معنا و مفهوم می بخشد؛ مانند اینکه گریه ناشی از «خوف خدا»، زمینه ساز قرب الهی،۳۲ و مایه دست یابی به رحمت خداوند است.۳۳ بر این اساس، انسان‌های معتقد و مؤمن، در پیشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات می پردازند، خطاها و گناهان خود را به یاد می آورند، و با سوزِ دل و اشک چشم، از خداوند آمرزش می جویند.

همچنین در اینجا، نوعی از گریه ناشی از فضیلت طلبی و کمال خواهی۳۴ را نیز می توان شناسایی کرد که برخاسته از اعتقاد به کمالات انسانی و کوشش برای رسیدن به آن کمالات است. در چنین مسیری، رهپویان، از شمع وجودِ انسان‌های با فضیلت و به کمال رسیده . مانند: پیشوایان و بزرگان دین، معلّمان و مربیان اخلاق و… . بهره می برند، و چنانچه شمع وجود ایشان خاموش شود، اندوهی بزرگ آنان را فرا می گیرد. از این رو، داغ از دست رفتنِ انسان‌های با کمال و فضیلت، همواره بسیار سنگین است، و همگان . و نه فقط بستگانشان . برای آنان به سوگواری می پردازند. در این باره، این نمونه تاریخی، جالب توجه است: پس از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، «امّ ایمن»۳۵ گریه می کرد. عمربن الخطاب از او پرسید: «چرا گریه می کنی؟ مگر نه اینکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در پیشگاه خداوند است؟» امّ ایمن پاسخ داد: «گریه من برای از دست دادنِ رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نیست، بلکه برای آن است که با درگذشت او، دست ما از اَخبار آسمان و وحی کوتاه شده است.»۳۶

در اینجا، باید توجه داشت چنان که پیشتر نیز گفته شد، انواع سه گانه گریه یاد شده در بالا، بر اساسِ عوامل مختلف گریستن است. بنابراین، گاهی فقط یک، و یا دو مورد از عوامل مزبور تحقق می یابد، و گاهی ممکن است که هر سه عامل، به طور یکجا و به شکل متداخل عمل کنند که در این حالت، بالطبع بر غم و اندوه سوگواران افزوده می شود، و گریه‌های ایشان شدت می یابد؛ چنانچه هر گاه «انسانی با فضل و کمال از بستگان و عزیزان، به شکلی مظلومانه» کشته شود، گریه بازماندگانش می تواند ناشی از هر سه عامل اصلی یاد شده باشد.

حال پس از شناخت انواع اصلی گریه و عوامل هر یک از آن ها، باید بررسی کرد که گریه بر امام حسین(علیه السلام)از کدام نوع است؟ در پاسخ، نخست باید تأکید کرد که عزاداری امام حسین(علیه السلام)از دیرباز در بستر وسیع زمانی،و پهنه‌های مختلف مکانی انجام شده، وطیف وسیعی از گریه کنندگان را در برگرفته است. بر این اساس، تشخیصِ نوع گریه امام حسین(علیه السلام)، بدون توجه به تفاوت شرکت کنندگان در سوگواری و مراحل مختلف آن، امری ناممکن می نماید.

بی گمان، گریه‌های طولانی بزرگ ترین بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(علیه السلام) که از نزدیک صحنه‌های مصیبت بار کربلا و مظلومیت‌های پدر، برادران، عموها و دیگر عزیزان و همراهان خود را مشاهده کرده بود، گریه هایی بود کاملا متمایز، و ناشی از هر سه عامل: گریه از روی رحمت و رأفت در داغِ عزیزان؛ گریه بر مظلومیت ها؛ و گریه بر فقدان انسان هایی در حدّ اعلای فضل و کمال و پاکی.

پس از آن، در دوران متأخرتر، گریه‌های کسانی که با تشویق‌های ائمه اطهار(علیهم السلام)، و با آگاهی از اجر عظیم گریه بر امام حسین(علیه السلام)، اقدام به برپایی مجالس عزا برای آن حضرت می کردند و به یاد مصائب او می گریستند، گریه هایی بوده است بر مظلومیت، و ناشی از عقیده.

بر این اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گریه بر امام حسین(علیه السلام)و نیز یادکرد از مصیبت‌ها و مظلومیت‌های آن حضرت، همواره در طول تاریخ، در برپایی عزاداری‌های حسینی تأثیرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با یاد و نام اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و یاران با وفایش، پیوندی ناگسستنی و عمیق بیابد، و پس از قرن ها، برای آنان، همچون عزیزترین نزدیکان خود سوگواری کنند، بگریند و بر سر و سینه بزنند.

در این میان، «مظلومیتِ» امام حسین(علیه السلام)۳۷ و دیگر شهیدان کربلا، عاملی بسیار مهم در برانگیختن احساسات و هیجانات همه انسان‌های پاک دل بوده، بسیاری از افراد غیرشیعه و حتی غیرمسلمان را در زمره سوگواران حسینی در آورده است. «مظلومیتِ» آنان که در قالب مصیبت هایشان یادآوری می شده، برای دل و جان عزاداران «سوز»، و برای چشم آنان، «اشک» را به ارمغان می آورده است؛ البته عشق و محبت نسبت به امام حسین(علیه السلام) و یارانش در عمق وجود برخی از عزاداران، چنان نفوذ کرده است که گاهی، فقط با شنیدن «نامِ» آنان، اشک از چشمانشان جاری می شود:

آن چنان کز برگ گل، عطر و گلاب آید برون تا که نامت می برم، از دیده آب آید برون

رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه کِی بدون رشته، آب بی حساب آید برون؟

تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده‌ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون

گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشی برگِ بی حاصل شود گل، چون گلاب آید برون.۳۸

آری، در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آنچه در برون تجلّی می یابد، «اشکِ چشمِ» عزاداری است، و درون آن، مهر و محبتی است که خداوند در دل‌های آنان قرار داده است؛ «اشک، زبانِ دل و شاهد عشق است.»۳۹

آنچه در بالا گذشت، بیانگر چیستی گریه بر امام حسین(علیه السلام)بود، و نیز با شناخت عوامل آن، بخشی از چرایی گریه بر حسین(علیه السلام)را بیان می کرد؛ در ادامه، به برخی از آثار و کارکردهای گریه‌های سوگواران حسینی اشاره می شود تا بدین سان، چرایی آن بیشتر روشن شود، همچنین، آنان که ناآگاهانه به تشکیک و تردید درباره مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(علیه السلام)می پردازند به خطای خود پی ببرند، نیز آشکار شود که معاندان، چرا به این مراسم، بسیار هجوم می آورند.

برخی از آن آثار و کارکردها، جنبه فردی، و برخی نیز جنبه اجتماعی و سیاسی دارد. از نظر فردی، گریه‌های عزاداران، از یک سو، آنان را تخلیه هیجانی می کند، به آرامش روحی . روانی می رساند و باعث صفای باطنی می شود که در این باره، پیش تر نیز سخن به میان آمد. از سوی دیگر حضور عزاداران در مراسم عزای حسینی، عواطف و شناخت آنان را تقویت می کند، و نیز سبب می شود تا آنان بکوشند در رفتار خود، شبیه به آنان باشند که برایشان می گریند؛ هنگامی که عزاداران به یادِ وفاداری ابوالفضل العباس(علیه السلام)، یا آزادگی حرّبن یزید ریاحی اشک می ریزند، ناخود آگاه، خواهند کوشید تا در حد توان، آزاد مرد و وفادار باشند، و از نامردمی به دور.۴۰

گریه بر امام حسین(علیه السلام)، از نظر سیاسی و اجتماعی نیز آثار و کارکردهای بسیار مهمی دارد؛ زیرا این گریه‌ها در جایگاه یک رفتار کاملا احساسی و هیجانی، و در عین حال کاملا آگاهانه، به یادِ بزرگمردی است که برای احیای دین و اجرای عدالت، خود را در سخت ترین شرایط قرار داد و هر گونه مصیبت و مظلومیت را به تن خرید؛ بدین سان، این گریه، شخصیت فرد عزادار را به شخصیت عظیم چنان انسان وارسته ای پیوند می زند، و اهداف و آرمان‌های او را در عمق جان وی پایدار می کند.

فرد عزادار با سوگمندی و گریه برای امام حسین(علیه السلام) آشکارا اعلام می کند که او وفادار به امام حسین(علیه السلام)، نهضت او، و آرمان‌های او است، و در میدان عمل نیز وفاداری خود را به اثبات می رساند؛ به یاد داریم که در همین روزگار، در صحنه‌های مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسینی در میدان عمل چه خوش درخشیدند!

گریه و عزاداری برای حسین(علیه السلام)، در واقع، انقلاب و مکتب او را زنده نگاه داشته و پیام امام حسین(علیه السلام)را به همه انسان‌ها انتقال داده است. بر این اساس، گریه در فرهنگ عاشورا، سلاح همیشه برّانی است که فریادِ اعتراض بر ستمگران است و پاسدارِ خون شهیدان.۴۱ در این باره، این سخنان از حضرت امام خمینی(قدس سره)بسیار گویاست: «هر مکتبی، تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کُن نباشد،… حفظ نمی شود»؛۴۲ «گریه کردن بر عزای امام حسین(علیه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همین معنا است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراتور بزرگ ایستاد… آن‌ها از همین گریه‌ها می ترسند، برای اینکه این گریه ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است.»۴۳

پى نوشت‌:
۱. نوشتار حاضر، بخشی از طرح جامع مقتل امام حسین (ع) است که به وسیله گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در حال تدوین می باشد.
۲. ادوارد گیبون (۱۷۳۷.۱۷۹۴م) مورخ انگلیسی می گوید: «در طی قرون آینده بشریت، و در سرزمین های مختلف، شرح صحنه های حزن آور مرگ حسین موجب بیداری قلب خونسردترین قارئین ]و مخاطبان [خواهد شد.» (سید عبدالکریم هاشمی نژاد، درسی که حسین(علیه السلام)به انسان ها آموخت، چ سوم، تهران، فراهانی، ۱۳۵۱، ص ۴۴۸.)
۳. احمد تقی الدین ابن تیمیه» (۶۶۱. ۷۲۸ق) و پس از او، فرقه وهابیت عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)را بدعت و حرام دانسته اند. (ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی الحنبلی، منهاج السّنه النبویه فی نقض کلام الشیعه و القدریه، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، القاهره، مکتبه الجمهوریه، ج ۲، ص ۳۲۳. ۳۲۶.)
۴. عبدالحکیم سلیمی، فلسفه عزاداری امام حسین(علیه السلام)، اهداف و آثار قیام امام حسین(علیه السلام)، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۲۲۹.
۵. برای آگاهی درباره برخی از این گونه پرسش ها و شبهات و نیز پاسخ های آن ر.ک: محمّدتقی مصباح، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره)، ۱۳۸۰، ص ۱۴.۲۳.
۶. ابن منظور، لسان العرب، تصحیح امین محمد عبدالوهاب و محمدالصادق العبیدی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۶، ج ۹، ص ۱۹۵ و ۱۹۶ (ماده عزا).
۷. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۳، چ اول از دوره جدید، ج ۱۰، ص ۱۳۹۸۴ (ماده عزا).
۸. ابن منظور، پیشین، ج ۹، ص ۱۹۵و ۱۹۶ (ماده عزا) / احمدبن محمد بن علی المقری الفیومی، المصباح المنیر، قم، مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۵ق، ص ۴۰۸ (ماده عَزَوْتُه).
۹. محمد کاویانی، «روان شناسی عزاداری»، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین(علیه السلام)، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۳۴۶ و ۳۴۷.
۱۰. همان، ص ۳۴۷.
۱۱. امام محمّدباقر(علیه السلام) در پاسخ به یکی از اصحاب که پرسیده بود: عزاداران امام حسین(علیه السلام)چگونه به یکدیگر تسلیت بگویند؟ چنین فرمودند: «یقولون: عظّم اللّه اجورنا بمصابنا بالحسین(علیه السلام)، و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد(صلی الله علیه وآله)»: (به یکدیگر) چنین می گویند: خداوند پاداش های ما را در «مصیبتِ مان» درباره حسین(علیه السلام)عظیم گردانَد، و ما و شما را از زمره کسانی قرار دهد که به خونخواهی او، همراه با ولی خدا، امام، مهدی آل محمد(علیهم السلام)قیام می کنند. (جعفربن محمد بن قولویه القمی، کامل الزیارات، تحقیق الشیخ الجود القیومی، لجنه التحقیق، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ ق، ص ۳۲۵و ۳۲۶.)
۱۲. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۰و ۳۵۱.
۱۳. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی (عج) به ضمیمه شهید، چ پنجم، قم، صدرا، ۱۳۹۸ق، ص ۱۲۲ و ۱۲۳.
۱۴. میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، چ دوم، قم، مؤسسه آل بیت(علیهم السلام)لإحیاءالتراث، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۰، ص ۳۱۸.
۱۵. سید عبدالکریم هاشمی نژاد، پیشین، ص ۴۵۱.
۱۶. عبارتی است از «زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا» (جعفر بن محمدبن قولویه القمی، کامل الزیارات، ص ۳۳۰.)
۱۷. یکی دیگر از موارد مهم، نقش عزاداری امام حسین(علیه السلام) در ترویج مذهب تشیع است. اثر ژوزف، خاورشناس فرانسوی در کتاب «اسلام و مسلمانان» در فصل «شیعه و پیشرفت های خیره کننده آن» به این امر اذعان کرده است. ر.ک: سید شرف الدین عاملی، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی(علیه السلام)، ترجمه علی صحت، انتشارات مرتضوی، ۱۳۵۱، ص ۹۴ و ۹۷.
۱۸. امام خمینی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی(قدس سره)، تهران، تهیه و تدوین انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۶۹ .۱۳۶۱ش، ج ۱۸، ص ۲۲.
۱۹. همان، ج ۸، ص ۶۹.
۲۰. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، چ هفدهم، تهران، صدرا، ۱۳۷۴، ج ۳، ص ۹۴.
۲۱. حکیمه قاسمی، «فلسفه عزاداری یا اهمیت سوگواری»، حماسه عاشورا، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)با مشارکت نشر شاهد، ۱۳۸۱، ص ۱۶۷.
۲۲. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۲، به نقل از: حسین رجبی، پاسخ به شبهات عزاداری، ص ۲۰.
۲۳. همان، ص ۳۵۲ و ۳۵۳.
۲۴. ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الامالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، دارالثقافه، ۱۴۱۴ ق، ص ۳۸۸، (مجلس سیزدهم).
۲۵. «… قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): تدمع العین و یحزن القلب، و لا نقول ما یسخط الربّ…» (محمدبن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، ج ۱، ص ۵۰۶.)
۲۶. «… قال رسول الله(صلی الله علیه وآله)…: فانه مهما یکن من العین و القلب فمن الرحمه و ما یکون من اللسان و الید، فمن الشیطان.» (ابی بکر بیهقی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، ج ۴، ص ۷۰.)
۲۷. احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق، ج ۲، ص ۸۴ / ابی بکر بیهقی، پیشین، ج ۴، ص ۷۰.
۲۸. علی بن برهان الدین حلبی الشافعی، السیره الحلبیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۲۴۶.
۲۹. از جمله می توان به گریستن پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر سر مزار مادرش اشاره کرد. (مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج ۳، ص ۶۵ / محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۳۹-۳۴۱.)
۳۰. حکیمه قاسمی، پیشین، ص ۱۶۹.
۳۱. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۴.
۳۲. امام باقر(علیه السلام)فرمود: «در نجوای خداوند با موسی(علیه السلام) بر روی کوه طور چنین بود: ای موسی به قوم خود، این سخن مرا برسان که هیچ چیزی مانند گریه از روی خشیتِ من، متقرّبین را به من نزدیک نمی کند.» (شیخ صدوق، ثواب الاعمال، چ دوم، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ ش، ص ۱۷۲.)
۳۳. در مناجاتی از امام سجاد(علیه السلام) چنین آمده است: «خداوندا! اشکِ چشم کسی که از خوف تو بگرید، مورد رحمت تو قرار می گیرد.» (شیخ طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۱ م، ص ۷۳۹.)
۳۴. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۳و۳۵۴.
۳۵. امّ ایمن، کنیز و دایه رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بود و نزد حضرت منزلتی والا داشت. (محمدبن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمدعبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق، ج ۸، ص ۱۷۹.)
۳۶. ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، تعلیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العملیه، ۱۴۰۵، ج ۷، ص ۲۶۶.
۳۷. ابن تیمیه (۶۶۱.۷۲۸ق) با آنکه عزاداری امام حسین(علیه السلام) را بدعت و حرام می داند، می گوید: «فلا ریب انه قتل مظلوماً شهیداً»؛ شکی نیست که او (امام حسین(علیه السلام)) کشته شد در حالی که مظلوم و شهید بود. (ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۲، ص ۳۲۱ و ۳۲۲.)
۳۸. حبیب چایچیان (حسان)، ای اشک ها بریزید، چ هفدهم، تهران، جاویدان، ۱۳۷۴، ص ۱۳۱.
۳۹. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، قم، معروف، ۱۳۷۴، ص ۳۸۲.
۴۰. محمد کاویانی، پیشین، ص ۳۵۴و ۳۵۵.
۴۱. همان، ص ۳۸۴.
۴۲. امام خمینی، صیفحه نور، ج ۸، ص ۷۰.
۴۳. همان، ج ۱۰، ص ۳۱ و ۳۲.
منبع: فصلنامه معرفت ، شماره ۹۸
حامد منتظرى مقدم‏

 

زندگی دنیوی، سرگرمی و بازیچه یا ابزار کسب آخرت

یکی از پرسش‌هایی که ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته، جایگاه زندگی دنیوی انسان است؟ برخی از کسانی که در برابر این پرسش قرار می‌گیرند، بر این باورند که زندگی دنیا در بینش و نگرش قرآنی، سرگرمی و بازیچه است.
تفسیری که ایشان از لهو و لعب به دست می‌دهند، می‌تواند مفهوم زندگی دنیا را چنان فروکشاند که آدمی آرزوی مرگ و رهایی از آن را داشته باشد. اگر همه زندگی دنیا چنان که آیه۱۷ سوره حدید بر آن دلالت می‌کند، سرگرمی و بازیچه باشد، دیگر چه انگیزه‌ای است که بر زندگی دنیوی پافشاری شود؟ آیه با آوردن لام جنسیت در عبارت «الحیاه الدنیا» می‌کوشد بیان کند که همه آنچه را زندگی دنیوی می‌خوانیم، سرگرمی و بازیچه است و هیچ ارزش و اعتباری برای آن نیست. بنابراین باقی ماندن در این جهانی که سر تا پای آن را لهو و لعب فراگرفته، چه ارزش و سودی دارد؟
آیا تفسیری که ارایه می‌شود، بیانگر نگرش قرآنی به مسئله دنیا و زندگی دنیوی است؟ قرآن چه پاسخی به این مسئله می‌دهد؟ اگر دنیا در بینش قرآنی این گونه است، چه انگیزه‌هایی در ایجاد و آفرینش آن و حضور آدمی در آن می‌باشد؟

نوشتار حاضر، پاسخی است مختصر به این پرسش‌ها که ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته است و به ظاهر تناقضی میان آیه و اهداف آفرینش و حتی میان آن و آیات دیگر بشمار می‌رود.

جایگاه برتر زندگی دنیوی در نگرش قرآن

بی‌گمان خداوند امری را بی‌حکمت و هدف انجام نمی‌دهد و آفرینشی را بی‌هدف خاص و ارزشی صورت تحقق نمی‌بخشد. خداوند حکیم و فرزانه، هر عملی را بر اساس حکمت انجام می‌دهد و هر آفریده‌ای را بر اساس اهداف خاص، ایجاد و خلق می‌کند. دنیا به عنوان یکی از آفریده‌های الهی نیز از چنین جایگاه و ارزشی برخوردار می‌باشد.
زندگی دنیوی انسان نیز به عنوان بخشی از هستی و آفریده‌های الهی، در چنین جایگاه بلند و والایی قرار می‌گیرد و نمی‌توان سخنی در بیهودگی آن به میان آورد و از ارزش و اعتبار آن کاست.
با این همه، چرا خداوند در آیات بسیاری، زندگی دنیوی را به «لعب و لهو» (بازیچه و سرگرمی) تعبیر کرده است و گاه از آن این گونه مذمت و سرزنش می‌کند که: «الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم» و یا «ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور» و یا «و ما هذه الحیاه الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون» این زندگی دنیا، جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی، همانا (در) سرای آخرت است. ‌ای کاش می‌دانستند.
اگر زندگی دنیا در تحلیل قرآنی از نظر ارزش و اعتبار جز سرگرمی و بازیچه نیست، چه هدف و انگیزه‌ای موجب شده که آن را بیافریند و یا آدمی را در آن مستقر کرده و برای او وظایف و مسئولیت‌هایی معین سازد؟ آیا می‌توان پذیرفت که در این آیات با توجه به آوردن لام جنسیت کوشیده شده تا این معنا و مفهوم القا شود که همه زندگی دنیوی بی‌هیچ استثنایی زندگی برخاسته از لهو و لعب است و هیچ تفاوتی میان انسانی با انسانی دیگر و زندگی‌ای با زندگی دیگر نیست؟ چه شخص پیامبری باشد و از کسانی که تنها به خدا می‌اندیشد و عمل می‌کند و چه آن کسی که تنها به زندگی دنیوی چسبیده و تنها برای آن تلاش می‌کند. آیا تفاوتی میان آنها نیست؟
با توجه به آموزه‌های وحیانی و کلیت روح اسلام و قرآن، نمی‌توان چنین تحلیل و تفسیری را پذیرفت. به نظر می‌رسد که در اینجا نوعی اشتباه و خلط مبحثی صورت گرفته است. آنچه در این آیات نکوهش شده، امر خارجی و تکوینی است و یا نحوه برخورد با یک امر تکوینی و بهره‌گیری از آن مورد نظر است.
در علم منطق و فلسفه، اثبات شده که حکم نمی‌تواند به امر خارجی تعلق بگیرد و از این شانیت برخوردار نیست که بدان حکم شود و معیار ارزشی و داوری قرار گیرد. به عبارت دیگر، هر امر خارجی فی نفسه نه بد است نه خوب. به این معنا که کارد و شمشیر به عنوان یک وجود خارجی، نه خوب است و نه بد و هیچ داوری و ارزشگذاری نمی‌تواند روی آن صورت گیرد و یا نمی‌توان جعل و تشریعی را متعلق آن کرد. این مسئله همانند امر جبری و بیرون از اختیار است که حکم نمی‌تواند بدان تعلق گیرد. بنابراین نمی‌توان گفت که امری خارجی چون زندگی دنیوی، فی نفسه از نظر ارزشی خوب و یا بد است. آنچه بد و خوب است و حکم ارزشی بر آن بار می‌شود و ارزشگذاری روی آن انجام می‌شود، نحوه برخورد و تعامل با آن است، به این معنا که نحوه برخورد و تعامل بشر نسبت به این موضوع خارجی، بد و خوب می‌پذیرد.

نوع نگاه آدمی به دنیا، تعیین‌کننده ارزش آن

از این رو، زندگی دنیوی به هدف محوریت یافتن آن می‌تواند بد و ضد ارزشی باشد در حالی که اگر به هدف محوریت تقرب به خدا و یا انجام مسئولیت‌ها و ماموریت‌ها باشد، امری ارزشی تلقی می‌شود.
برخی از انسان‌ها زندگی دنیوی را محور نگرش و بینش خویش قرار داده و تنها آن را می‌جویند و این همان چیزی است که قرآن از آن به خواسته‌های دنیوی یاد می‌کند و می‌فرماید که آنان تنها از آن بهره می‌برند و از آخرت، نصیب و بهره‌ای ندارند.
این گونه انسان‌ها، همواره با محور قرار دادن دنیا، در راستای بهره‌گیری از آن حرکت می‌کنند و هر عملی را برای دنیا انجام می‌دهند. این مساله‌ای است که موجب بیهودگی زندگی دنیوی شخص می‌شود؛ زیرا دنیا به عنوان بخشی از هستی، در حکم مقدمه برای هستی‌های برتر می‌باشد. دنیا، بخشی از هستی است که آمیخته به حق و باطل است و در آن شر و خیر، با هم عجین شده است. از این رو نمی‌تواند بخش کاملی از هستی باشد. محوریت قرار گرفتن زندگی دنیا در حکم اصالت یافتن مقدمه و هدف قرار گرفتن آن است از این رو شخص، هدف و اصل را رها می‌کند و مقدمه را به جای هدف می‌گیرد.

دو حکم ارزشی دنیا

البته این بدان معنا نیست که آدمی از زندگی دنیوی بهره نبرد. اصولا در نگاه قرآن، زندگی دنیوی می‌تواند دو حکم ارزشی داشته باشد یا این زندگی دنیوی محور کمال یا بی‌انسان و وسیله‌ای برای کسب فضائل اخلاقی و بدست آوردن رضای حق می‌شود که از چنین دنیایی به عنوان حسنه یاد می‌شود یا این که زندگی دنیایی خود از مقام مقدمه بودن به هدف تبدیل می‌شود و اصل فراموش می‌گردد که در آن صورت از آن به سیئه تعبیر می‌شود.
در تحلیل قرآنی، کسانی که خواهان بهره‌گیری از دنیا برای آخرت و کمال‌یابی خویش هستند، انسان‌هایی هستند که از چسبیدن و وابسته شدن به زندگی بازیچه‌گونه و سرگرم‌کننده رهایی یافته و به آن هدف و معنا بخشیده‌اند. به این معنا که زندگی دنیوی هرگاه دارای هدف شود، از بازیچه و سرگرمی بودن بیرون می‌رود و همانند زندگی اخروی سرشار از حسنات و حیات واقعی می‌گردد.
زندگی دنیوی اگر با هدف کمال‌یابی نگریسته شود، زندگی معنوی نامیده می‌شود هر چند که شخص به آبادانی و تلاش و کوشش در زمین بپردازد و کارهایی در این راستا انجام دهد. اصولا یکی از ماموریت‌های بشر، آبادانی زمین و تمدن‌سازی است و با توجه به این ماموریت خطیر، اگر شخص با هدف آبادانی زمین اقدام کند عمل او از سرگرمی و بازیچه بودن بیرون می‌رود؛ زیرا لهو و لعب، به عملی اطلاق می‌شود که بر اساس هدف و انگیزه درستی نباشد. اما اگر هر عملی هنجاری و معروف بر اساس انگیزه و هدف والایی باشد از عنوان لهو و لعب بیرون می‌رود.

جایگاه زندگی دنیوی در برابر زندگی اخروی

مطلب دیگری که در اینجا سزاوار است بدان اشاره شود، حکم لهو و لعب درباره زندگی دنیوی نسبت به زندگی اخروی است. به این معنا که خداوند در این آیات در مقام مقایسه زندگی دنیوی با زندگی اخروی برآمده است. از آنجایی که زندگی دنیوی در بردارنده دو دسته اعمال و رفتار شر و خیر و حق و باطل است، نمی‌تواند در برابر زندگی اخروی که سرشار از حق و خیر است زندگی کامل شناخته شود. بنابراین حکم ارزشی در این آیات، به شکل نسبی و مقایسه‌ای انجام می‌گیرد.

دنیا مزرعه آخرت

به طور کلی آنچه مهم است این است که در تحلیل و نگرش قرآنی، زندگی دنیوی همانند مقدمه است و این مقدمه از آن دسته مقدماتی است که بی‌ آن، ذی‌المقدمه تحقق خارجی و درستی پیدا نمی‌کند. همانند نماز که اگر بخواهد تحقق یابد، نیازمند طهارت است و طهارت، مقدمه‌ای برای نماز است؛ زندگی دنیوی نیز چنین است و هر کس در دنیا با ایمان و عمل خویش شخصیت کمالی خود را می‌سازد. از این رو، در روایات، از آن به مزرعه الاخره یاد شده است. هر کسی آنچه را در زندگی دنیوی کشت می‌کند و انجام می‌دهد در آخرت درو می‌کند و آنجا مکانی برای عمل نیست بلکه تنها محور بهره‌گیری است.
بر هر کس است که از زندگی دنیوی به درستی بهره برد. این بهره‌برداری از زندگی دنیوی به این است که در عمل خویش وجه الله و رضای خدا را در نظر داشته باشد و هر کار معروف و هنجاری را انجام می‌دهد به هدف دستیابی به کمال انسانی و تقرب به خداوند باشد. در چنین صورتی، زندگی از شکل بازیچه و سرگرمی بی‌هدف بیرون می‌رود و به شکل عمل هدفمدار در می‌آید و آثار ارزشی بر آن بار می‌شود.
قرآن از مردم می‌خواهد به مجموعه‌ای از اعمال و رفتار اهتمام ورزند که زندگی بشر را تشکیل می‌دهد که از آن جمله تشکیل خانواده و تولید و آبادانی زمین و بهره‌گیری از آن و احسان و انفاق است. این‌ها اعمال پسندیده و نیکویی است که خداوند از انسان خواسته است. اما گاه همین اعمال رنگ سرگرمی و بازیچه به خود می‌گیرد و آن زمانی است که شخص، ازدواج را مثلا نه برای کسب آرامش و یا تولید نسل بلکه برای سرگرمی و امیال نفسانی و شهوانی خود انجام می‌دهد. این همانند شکاری است که شخص تنها برای سرگرمی انجام می‌دهد و هدف وی تغذیه و بهره‌گیری از گوشت شکار نیست. که در این حالت آن شکار کردن امری سرگرمی و بازی‌گونه شمرده می‌شود و شکار از حلیت خارج می‌گردد.

اهمیت نگرش آدمی به دنیا

در تحلیل قرآنی، آنچه مهم است، نگرش آدمی است. نگرش نیز مولفه‌هایی دارد که عبارت از شناخت و عاطفه و رفتار است. اگر نگرش آدمی نسبت به هر چیزی درست و کامل باشد و به شکلی وجه الله و اهداف خاص الهی در آن در نظر گرفته شود در آن هنگام هر امری معنا و مفهوم جدیدی می‌یابد. اما اگر این گونه نباشد، چیزی جز لهو و لعب نخواهد بود. از این رو خداوند زندگی کسانی را که نگرش مثبتی به هستی چنان که قرآن تبیین و تشریح کرده ندارند به عنوان زندگی تفاخرآمیز و مانند آن مورد نقد قرار می‌دهد و این گونه نگرش به زندگی را لهو و لعب بر می‌شمارد.
به هر حال آنچه زندگی دنیوی را معنا و مفهوم واقعی می‌بخشد و زندگی طیب و معنوی می‌سازد، نگرش شخص به زندگی است. نگرش آدمی است که به زندگی دنیوی، معنای ارزشی می‌بخشد و آن را از حالت لهو و لعب و سرگرمی و بازیچه بودن بیرون می‌برد.

منبع سایت سماموس(چکاد آسمانی)

وسواس فکری باعث اضطراب می‌شود

اگر تا به حال فکری داشته‌اید که نتوانسته‌اید آن را از ذهنتان بیرون کنید، تا اندازه‌ای از تجربه وسواس فکری آگاهید. فکر، تکانه یا تصور سمج و مزاحم، مسایلی هستند که افراد مبتلا به وسواس فکری با آن در گیرند و می‌دانند که این شناخت‌ها، درون فرآیندهای فکر آشفته خودشان ایجاد می‌شوند. آنها ناامیدانه سعی می‌کنند این افکار مزاحم را نادیده بگیرند یا متوقف کنند و در برخی موارد می‌کوشند با انجام دادن کاری یا فکر کردن به چیزی دیگر، آن را خنثی کنند. برای این که فکر وسواسی را درک کنید به زمانی فکر کنید که با فرد مهمی در زندگی‌تان، جرو بحث کرده‌‌اید و برای مدت چند ساعت یا چند روز بعد از آن، این جر و بحث را در ذهن خود مرور کرده‌ا‌ید.

تفکرات وسواس فکری عبارتند از: شمارش ذهنی اعداد، دعا خواندن یا تکرار ذهنی کلمات و عبارات معین، تجسم تصاویر دیداری معین و مطالب ذهنی.

دیگر اختلال اساسی بعضی بیماران، نشخوارهای فکری است که ممکن است نوعی رفتار وسواسی باشد که در پاسخ به وسواس به وجود می‌آ‌ید. در این قبیل موارد، فرد، گرفتار تفکر دور و دراز غیر خلاق در باره موضوع معینی می‌شود. موضوع این تفکرات ممکن است جنبه فردی و شخصی داشته یا دارای ماهیت مذهبی و فلسفی باشد. بیشتر افراد مبتلا به وسواس فکری، با وسواس عملی هم دست به گریبانند. وسواس عملی، رفتار تکراری و ظاهرا هدفمندی است که در پاسخ به تمایلات غیرقابل‌کنترل یا بر اساس یک رشته مقررات تشریفاتی یا قالبی انجام می‌شود. بر خلاف وسواس‌های فکری که باعث اضطراب می‌شوند، وسواس‌های عملی برای کاهش دادن اضطراب یا پریشانی انجام می‌‌شوند.

ترکیب این دو وسواس، اختلالی را ایجاد می‌کند به نام اختلال وسواس فکری و عملی که فرد به خاطر وجود فکرهای مزاحم که باعث اضطرابش می‌شود، دست به اعمال جبرانی‌ای می‌زند تا آنها را خنثی کند که متاسفانه این اعمال وقت‌گیر، غیرمنطقی و پریشان‌کننده هستند و فرد نومیدانه آرزوی متوقف‌کردن آنها را دارد. این اختلال‌ها می‌تواند شامل نگرانی‌هایی از آلودگی مانند میکروب‌ها، تردید در مورد روشن گذاشتن گاز یا پرخاشگری مانند صدمه‌زدن به دیگران باشد. حتما متوجه شده‌‌اید که وسواس عملی، بیشتر با وسواس فکری مرتبط با آن همراه است.

خیلی از مواقع، وسواس فکری می‌تواند با کمال‌گرایی اشتباه گرفته ‌شود، ولی یکی از تفاوت‌های مهم این دو در این است که فرد وسواسی معمولا درگیر موضوع‌های پیش‌پا افتاده‌ای است که خیلی به پیشرفت در زندگی مربوط نمی‌شود، ولی فرد کمال‌گرا به دنبال پیشرفت در زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی‌اش است؛ البته اگر بتواند با واقعیت منطبق باشد و فرد از استاندارد‌های خشک و انعطاف‌ناپذیر مبری باشد. یکی از دلایل مهم این اختلال، یادگیری مشاهده‌ای است، یعنی والدینی که خودشان از این مشکل رنج می‌برند، بدون شک فرزندان وسواسی خواهند داشت.

دلیل دیگر ماندگاری این اختلال، روبرو نشدن این افراد با موقعیت‌هایی است که در آن دچار اضطراب می‌شوند و با انجام رفتار‌هایی، سعی در فرار از آن موقعیت دارند، در حالی که ماندن در آن موقعیت، به بهبود آنها در طولانی‌مدت کمک خواهد کرد. در حقیقت، اضطرابی که آنها دارند، یک اضطراب غیرواقعی است که فقط گذر زمان و دیدن این که مثلا ماندن در یک مکان عمومی مانند سینما و بیرون آمدن از آنجا بدون این که لباس‌هایمان را در منزل بشوییم و در آن هفته بیمار نشویم، می‌تواند این اطمینان را در فرد ایجاد کند که تخمین او از موضوع اضطراب‌برانگیز، واقعی نبوده است.

مشغولیت ذهنی، مساله دیگری است که ممکن است با وسواس، اشتباه گرفته شود. چنین چیزی گاهی اوقات سراغ هر فردی می‌آید ولی تفاوت آن با وسواس این است که زمانی که می‌خواهیم از شر آن خلاص شویم، می‌توانیم، اما وسواس این ویژگی را ندارد.

درمان چیست؟

بیماری وسواس، بیماری پیچیده و ناتوان‌کننده‌ای است که متاسفانه می‌تواند در بسیاری از موارد، در صورت عدم دریافت درمان حرفه‌ای، سیر صعودی داشته باشد و تبدیل به یک بیماری مزمن شود. درمان این بیماری از طریق دو درمان همزمان، یعنی دارودرمانی و روان‌درمانی که به ترتیب به‌وسیله یک روان‌پزشک و یک روان‌شناس صورت می‌گیرد، میسر است. همچنین همکاری اعضای خانواده فرد، در انجام تکالیف درمانی او، بسیار ضروری است.

منبع: بخش سلامت تبیان

تیپ‌های شخصیتی پراسترس را بشناسید

بعضی‌ها همیشه اضطراب دارند، ممکن است این اضطراب را نشان ندهند اما درون‌شان، غوغایی است؛ این هم تا حدود زیادی ناشی از تیپ شخصیتی آنهاست. در این مطلب شما را با چهار تیپ شخصیتی پراسترس و شیوه شناخت آنها و راهکارهایی برای کمک به آنها آشنا می‌کنیم.

تیپ شخصیت الف

الف‌های در خطر: یکی از تیپ‌های شخصیتی پراسترس، تیپ شخصیتی«الف» است. شخصیت «الف»، فردی است که در همه کارهایش سرعت داشته و خیلی عجله دارد و از این که چند کار را با هم انجام می‌دهد، لذت می‌برد و همیشه فکر می‌کند که خودش کارها را بهتر و به‌موقع‌تر انجام می‌دهد. این افراد، اعتیاد به کار دارند و حتی در تعطیلات هم نمی‌توانند از کار کنار بکشند. اگر مشغول کاری نباشند، احساس بی‌قراری و اضطراب شدید می‌کنند. همیشه زودتر از موعد، سر قرار حاضر می‌شوند و جالب اینجاست که نمی‌دانند چه فشاری را متوجه جسم خود می‌کنند. بیشترین فشار به این افراد، زمانی وارد می‌شود که همکار، همسر یا دوست آنها، تیپ شخصیت مقابل آنها یعنی تیپ «ب» باشد. این خصوصیات، بیشتر ناشی از ژن است اما مقداری از آن هم ناشی از خصوصیات اکتسابی است، یعنی فرد مثلا ۴ کار را با هم انجام می‌دهد و از این کار لذت می‌برد و همین روال را دائما تکرار می‌کند و به آن عادت می‌کند و در آن غرق می‌شود و آن را ادامه ادامه می‌دهد.

تیپ شخصیت کمال‌گرا

اسمی که زیباست اما…: تیپ‌های کمال‌گرا یا ایده‌آل‌گرا که یکی از شخصیت‌های پراسترس هستند، در اسم قشنگ هستند، اما در واقعیت نه، آنها نتیجه و هدف برایشان آن‌ چنان مهم است که روند و لحظه‌های زندگی را از دست می‌دهند. برای این که به هدف برسند بسیار به خودشان سخت می‌گیرند و بسیاری از تجربه‌های لحظات زندگی را از دست می‌دهند چرا که از اول فکر می‌کنند نمی‌توانند تا آخر آن تجربه را بروند و در نتیجه ممکن است اصلا شروع هم نکنند. برای این افراد، نمره ۲۰ مهم است و ۱۹ برای‌شان شکست است. این افراد بسیار به خود سخت می‌گیرند تا به نتیجه برسند اما وقتی به نتیجه رسیدند، از آن لذت نمی‌برند. شیوه درست زندگی این است که در موقعیت‌های مختلف، تجربه‌های متفاوتی داشته باشی و از آنها لذت ببری نه این که صرفا موفق شوی، مثلا زمانی را اختصاص به نقاشی کردن بدهی و از آن لذت ببری اما لزوما نقاش معروفی نشوی یا آشپزی کنی اما سرآشپز مشهوری نشوی. کمال‌گراها اما این‌طور نیستند. آنها همیشه در مورد موفقیت‌ها و هدف‌های‌شان فکر می‌کنند. توصیه من به کمال‌گراها اما این‌ طور نیستند. آن‌ها این است که به کودک درون خود اهمیت بدهند و با آن ارتباط برقرار کنند. بازی‌هایی انجام دهند که برد و باخت ندارد. نقطه مقابل کمال‌گرایی، تنبلی است که آن هم خیلی بد است، چرا که زندگی فقط تنبلی و لذت بردن نیست و باید هدف هم داشته باشی. تنبل‌ها اصلا تلاش نمی‌کنند و هیچ هدفی ندارند.

تیپ شخصیت معلم

معلم‌های سختگیر: تیپ شخصیتی معلم یا کنترل‌گر هر جا باشند، سعی می‌کنند درس بدهند. این افراد دوست دارند درس بدهند حتی اگر کسی از آنها سؤال نکند هم شروع به نظر دادن می‌کنند. این افراد همیشه قضاوت می‌کنند و خوب و بد مشخص برای خودشان دارند و به‌شدت کنترل‌گر هستند. این افراد همیشه متکلم‌وحده بوده و شنونده خوبی نیستند چرا که فکر می‌کنند هر آنچه باید بدانند می‌دانند. این گروه به‌ خصوص برای افراد نزدیک خود باید و نباید دارند و می‌خواهند اصلاح‌گر آنها باشند. این تیپ همیشه در استرس هستند چرا که نزدیکان‌شان لزوما همیشه مطابق استانداردهای آنها عمل نمی‌کنند. آنها معمولا با سؤال و جواب‌ها و اظهار نظرهایی که می‌کنند خودشان را لو می‌دهند، مخصوصا با تاکیداتی که روی نظر خود داشته و اصراری که روی غلط و درست بودن از دید خود دارند. این گروه به سختی توصیه‌پذیر هستند و نمی‌شود به آنها راهکار ارائه داد چرا که فکر می‌کنند همه راهکارها را می‌دانند. این افراد اصلا آموزش‌پذیر نیستند و در مقابل آموزش، بسیار مقاومت می‌کنند. سر دیگر طیف معلم، آدم‌های بی‌مسئولیت و بی‌خیال هستند که در قبال خود و دیگران، هیچ احساسی مسئولیتی ندارند و هیچ چیزی برای‌شان مهم نیست.

بیماری قلبی نگیرید

در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شد، تمام بیماران قلبی بستری شده در بخش مراقبت‌های ویژه، مورد بررسی قرار گرفتند و از بیماران و همراهان آنها در مورد خصوصیات شخصیتی آن افراد پرسیده شد و مشخص شد که بیشترین افرادی که دچار مشکلات قلبی می‌شوند، دارای تیپ‌های شخصیتی «الف» هستند. در واقع این تیپ، به‌ شدت پراسترس و مستعد حمله قلبی است.

متضاد بهتر است یا مشابه؟

همسران شخصیت‌های تیپ «الف»، اگر تیپ متضاد با او داشته باشند، دچار ناراحتی می‌شوند چرا که به هر حال تحت‌ فشار همسرشان قرار می‌گیرند، اما بیشتر، خود فرد دارای تیپ الف است که در این رابطه دچار ناراحتی می‌شود. این افراد تحمل آرام و کند بودن را ندارند و توقع دارند که دیگران همپای آنها و به‌ سرعت آنها کار کنند و وقتی این اتفاق نمی‌افتد، ناراحت می‌شوند. اگر زوج تیپ شخصیتی مشابه داشته باشند، همدیگر را درک می‌کنند و از این لحاظ، کمتر دچار مشکل می‌شوند. البته این ویژگی تنها عامل موثر در داشتن ارتباط موفق نیست. تیپ شخصیتی، صرفا در روابط تاثیرگذار نیست و در موفقیت‌ها یا شکست‌های شغلی، وضعیت سلامت یا رضایت از زندگی نمایان می‌شود.

«ب» نقطه مقابل «الف»

نقطه مقابل تیپ الف، تیپ ب است که آرام و آهسته است و حتما باید یک کار را تمام کند و بعد سراغ کار بعد برود. این افراد، دیر سر کار یا قرار می‌رسند. البته تیپ الف و ب، دو سر یک طیف هستند و نمی‌شود گفت که حتما یک آدم تیپ «الف» با نمره ۱۰ از ۱۰ است و یکی دیگر تیپ «ب» با نمره ۱۰، ممکن است هر کسی جایی از دو سر یک طیف باشد، در کل مهم این است که تلاش کنیم به نقطه تعادل نزدیک شویم یعنی نه بیش از حد، سریع و عجول باشیم نه بیش از حد، کند و آرام.

افراد تیپ «الف» راحت‌تر به سمت تعادل می‌روند اما افراد تیپ «ب»، سخت‌تر به سمت تعادل می‌روند چرا که کم کردن سرعت در رفتارها، خیلی راحت‌تر از به سرعت انجام دادن کارهاست.

چرا سرعت‌گیر جلوی ما قرار می‌گیرد؟

باید بدانید هیچ چیز در جهان، اتفاقی نیست. هر اتفاقی می‌افتد تا چیزی را به کسی نشان دهد یا او را هوشیار کند و به او هشدار دهد. عالم ما را با موانع رو به‌ رو می‌کند تا متوجه نیاز به تغییر شویم. اگر کسی سرعت بیش از حد دارد، یکی از اشخاص مهم زندگی‌اش احتمالا کند و آرام است. این ترمزی است که جهان، پیش پای او می‌گذارد تا متوجه شود، بی‌دلیل سرعتش زیاد است و این، وضعیت سلامت او را به خطر می‌اندازد.

چطور فرد «الف» را بشناسیم؟

برای این که بفهمید فرد مقابل شما تیپ الف است یا نه، می‌توان از او پرسید که اگر یک‌ بار با او قرار بگذارید و شما دیر کنید، او چه احساسی پیدا می‌کند؟ (نباید پرسید چه کاری می‌کنی چون انسان‌ها ذاتا می‌خواهند خود را محترم نشان دهند و ایده‌آل خود را به جای واقعیت وجودی خود می‌گذارند در نتیجه در مورد رفتار خود واقعیت را نمی‌گویند). این فرد اگر تیپ «الف» باشد، احتمالا می‌گوید حالم بد می‌شود و حس بدی خواهم داشت و…

تیپ شخصیت مهرطلب

همیشه به دنبال جلب محبت دیگران: افراد مهرطلب یا تاییدطلب، کسانی هستند که برای راضی نگه داشتن دیگران هر کاری می‌کنند و در این راه خواسته‌های خود را زیرپا می‌گذارند. برای این افراد، نه گفتن خیلی سخت است چرا که نمی‌خواهند رضایت دیگران را از دست بدهند. این گروه، هیچ‌وقت خواسته‌های خود را مطرح نمی‌کنند چرا که از نه شنیدن به‌ شدت گریزان هستند. برای آنها فقط خواسته‌های دیگران مهم است و می‌خواهند همیشه رضایت دیگران را داشته باشند. خودخواه‌ها به همه، نه می‌گویند. مهرطلب‌ها از کودکی با این پیام بزرگ شده‌اند که‌ «اگر می‌خواهی دوستت داشته باشند، آن طوری باش که دیگران می‌خواهند». انسان‌های مهرطلب، با این که معمولا خواسته خود را به زبان نمی‌آورند، از درون بسیار پرتوقعند. به‌ دلیل استرس زیاد زیر پا گذاشتن خود، فرسوده و دچار مشکل می‌شوند و سلامت‌شان تهدید می‌شود. به افراد مهرطلب توصیه می‌کنیم روی حس ارزشمندی خود، کار کنند و یاد بگیرند که برای خودشان، وقت بگذارند و تمرین نه گفتن انجام دهند. به آنها می‌گوییم که تمرین کنند، چیزی بخواهند و نه بشنوند.

منبع: میگنا

سبک زندگی فطری(۱)

یکی از رسالت‌های مهم روحانیت، ارائه مدل اسلامی از سبک زندگی متناسب با آموزه‌های اسلامی است. چرا که امروزه با هجم وسیع تبلیغات غرب در تحمیل فرهنگ غربی به عنوان بهترین مدل زندگی، فرهنگ زندگی مسلمین دچار اختلالات فراوان گشته است. از این رو روحانیت به جهت جایگاه تبلغی و هدایتی که نسبت به مردم دارد، می‌بایست در این راستا اقدام نماید.

این نوشته مدعی آن است که می‌تواند مبنایی برای ارائه سبک زندگی متناسب با آموزه‌های اسلامی باشد تا مبلغان محترم بر این اساس به ارائه سبک زندگی انسان مسلمان معاصر بپردازد.

۱- چرایی بحث از «سبک زندگی» در این عصر از توصیف و ترسیم یک نوع خاص از سبک زندگی مهمتر و راهگشاتر است و شاید با پرسش از خود ِ «سبک زندگی» بتوانیم معیارهایی را در تعیین سبک زندگی مطلوب به دست آوریم: چرا ما از «سبک زندگی» پرسش می‌کنیم؟ چرا «سبک زندگی» متعلق شناخت و معرفت ما قرار گرفته است؟

۲- پرسش از «سبک زندگی»، فرع بر قبول دو امر است: ۱- تغییر و تحول در زندگی­ها ۲- کثرت الگوها؛ و الا اگر هیچ تغییر چشم­گیری و یا کثرت الگویی نبود، پرسش از «سبک زندگی» عبث و بیهوده بود. پس معناداری پرسش مذکور موجب پذیرش تغییر و تحول در زندگی بشر و کثرت و تنوع در الگوهاست.

البته اثبات این مطلب دشوار و پیچیده نیست فقط با اندکی مطالعه دیروز و امروز خودمان روشن خواهد شد که «منِ» در عصر پیکان و رادیو یک سبک می­‌زیستم یعنی ارتباط برقرار می‌­کردم و امروز در عصر رایانه و اینترنت و دولت الکترونیک نحوه­ای دیگر ­ارتباطم. بنابراین کم و کیف و چند و چون ارتباطات من تغییر کرده است و خود این تغییرات کثرتی را به همراه دارد لذا انتخاب­‌های گوناگونی در زمینه سبک زندگی وجود دارد. به عبارت دیگر، سبکی شدن زندگی نتیجه تغییرات در زندگی و کثرت‌های مدلی آن است.

۳- سبک زندگی، عنوانی است که از دیرباز از مطالبات جدی انسان بوده و آدمی همواره برای رسیدن به اهداف خود و غلبه بر مشکلات فردی و اجتماعی در جستجوی آن بوده است لذا مدح یا ذم تغییر و کثرت در سبک زندگی و یا ایستایی و وحدت در آن، از جمله مباحث پر چالش در دوره­‌های مختلف زندگی بشر، به خصوص در عصر جدید بوده است. متفکران و مصلحان اجتماعی هر یک به اقتضای شرایط زمانی و مکانی که در آن قرار گرفته بودند علیه سبک زندگی رایج قیام کردند و طرح نویی را پیشنهاد می‌کردند تا همگان به شیوه نوین زندگی بدان روی آورند؛ شیوه­ای که سعادت را به همراه دارد. بنابراین انتخاب سبک زندگی در سعادت آدمی و تعیین هویت و شخصیت او تاثیر بسزایی دارد. چرا که میزان مطابقت سبک زندگی انتخابی با نیازهای اصیل فرد و جامعه و هماهنگی با مقتضیات زمان و مکان در رشد و پیشرفت انسان مؤثر است.

۴- مهمترین مفهومی که با مفاهیم هویت و سبک زندگی ارتباطی تنگاتنگ دارد، ارزش است. ارزش، یکی از مولفه‌های بنیادین فرهنگ انسانی به حساب می‌آید. در واقع ارزش، مفهوم بنیادین سبک زندگی است و می‌­توان گفت که سبک زندگی فرد، بازتابی از ارزش­‌های فرد و هنجارهایی است، که به این ارزش‌­ها مربوط می­‌شوند. ارزش‌­های انسان حکم روح و هویت حقیقی فرد را دارد که انسان به عشق آنها زندگی می­‌کند و با دلبستگی به آن امور حرکت و پویایی دارد. ارزش‌های انسان همچون روح عامل اتصال و یک نواختی زندگی آدمی است که در پس همه تنوع‌ها و تغییرات سلولی در اجزاء مادی زندگی مایه ثبات و وحدت شخصیت آدمی و عامل هویت‌بخشی است.

۵- پس هر سبک از زندگی از دو سطح ثابت و متغییر برخوردار است سطح ثابت زندگی برآمده از ارزش‌­های آدمی است و سطح متغیر آن نیز به ظواهر و ابزار زندگی وابسته است. ربط این دو سطح و کشف منشأ این دو از مهمترین بایسته‌های شناخت لوازم و معیارهای «سبک زندگی» است. از این رو در سبک زندگی باید به عنوان فرآیندی که با تمام ابعاد و زوایای زندگی و با کلی‌ترین مسائل فکری و عقلی تا جزئی‌ترین موضوعات رفتاری انسان ارتباط دارد مورد توجه قرار گیرد.

۶- در منطق اسلام، سطح ثابت زندگی به فطرت انسان بستگی دارد و سطح متغیر آن به طبیعت او. زیرا انسان از دو سطح فطرت و طبیعت برخوردار است؛ فطرت به نحوه هستی روح انسان اطلاق می‌شود و طبیعت به اقتضاءات جسم و حیات مادی انسان تعلق می‌گیرد. لذا جمع میان این دو سطح از مهمترین مباحث سبک زندگی و از ذخائر اندیشه ناب اسلامی است.

۷- قرآن کریم انسان را دارای فطرت الهی می‌داند که زوال‌ناپذیر و بی‌تغببر است معرفی می‌کند و از انسان می‌خواهد بدان روی آورد و تمام امورات خود را با این ملاک و معیار حقیقی که ریشه در هستی و وجود انسان دارد تطبیق دهد.

«فأفم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله»(روم/۳۰)

در این نگاه، فطرت که خلقت خاص و آفرینش ویژه است، اصلی‌ترین سرمایه و برترین ره­توشه‌ای است که خداوندگار عالم، انسان را از نعمت آن بهره‌مند ساخته است که راه رشد و شکوفایی بیابد. بر این اساس، فطرت می‌تواند پایه محکم سبک زندگی انسان قرار گیرد تا در پرتو این حقیقت ثابت، پایدار و همگانی که در نحوه هستی و خلقت آدمی است سبکی از زندگی را رقم زند که به «زندگی فطری» منتهی شود؛ زیرا بر ارزش‌­های فطری استوار است. فطرت انسان حداقل بر سه اصل و ارزش زیر استوار است:

۱- حق‌طلبی

۲- مطلق‌خواهی

۳- زیبایی‌دوستی

ادامه دارد…

نویسنده: سید مهدی موسوی

منبع تبیان 

نمونه‌اى از روش‌هاى تربیتى قرآن

قرآن کریم، کتاب انسان‌سازى است. این بحر بیکران علم و معرفت و کتاب جاوید حضرت حق تعالى، سرشار از روشهاى متعدد تربیتى براى کمال انسان است. در نوشته حاضر، نویسنده کوشیده است به نمونه‌هایى از روشهاى تربیتى قرآن کریم، اشاره داشته باشد. اینک مطلب را باهم ازنظر مى‌گذرانیم.

مفهوم تربیت

تربیت به معناى پرورش انسانها در راستاى ایجاد و تصحیح رفتارهاى اجتماعى است. از این رو، هرچند که از برخى جهات ارتباط تنگاتنگى با حوزه اخلاقى نیز پیدا مى‌کند که ایجاد فضایل و منش‌هاى پسندیده عقلانى و عقلایى و شرعى در خود شخص است ولى توجه به دیگرى و اجتماع و رفتارهاى اجتماعى در آن اصالت مى‌یابد.

از این روست که تربیت را به معناى پرورش دیگرى و فعلیت بخشیدن استعدادها و قواى درونى دانسته‌اند. مربى مى‌کوشد تا با توجه به استعدادها و قواى موجود در شخص از راه به کارگیرى روش‌هاى خاص آن را به فعلیت برساند.

خداوند در آیات بسیارى خود را به عنوان رب العالمین معرفى مى‌کند که به معناى پرورش‌دهنده است. خداوند افزون بر آفریدگارى به نقش پروردگارى نیز توجه مى‌دهد؛ زیرا پروردگارى به معناى تربیت و پرورش هر آفریده‌اى به گونه‌اى است تا به کمال شایسته و لایق خویش دست یابد.

این روش‌ها شامل مجموعه‌اى از کنش‌ها و واکنش‌هاى تکوینى و یا آموزه‌هاى دستورى است. روش‌هایى که مى‌توان آن را از حوزه فتنه‌ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه‌هاى امتحان و آزمایش و مانند آن ردگیرى و شناسایى کرد.

کمال‌طلبى انسان

انسان‌ها به طور طبیعى مى‌کوشند تا خود را از نقص برهانند و به کمال برسانند. حتى نوجوانانى که به نظر رفتارهاى شکننده و خطرسازى را در پیش مى‌گیرند در راستاى دستیابى به کمال گام برمى دارند هرچند که ممکن است که در شناخت مصداقى امر کمالى و یا غیرکمالى اشتباه کرده و به خطا روند.

انسان در حوزه اخلاقى مى‌کوشد منش‌هاى خویش را به گونه‌اى درآورد که از نقص به دور و فضیلت‌هاى انسانى را در خود نهادینه کند. بخشى از امور اخلاقى و فضایل منشى انسان، اختصاصى و مربوط به ذات آدمى است و به نظر مى‌رسد که بازتاب اجتماعى آن کم باشد ولى برخى از آن‌ها ارتباط با حوزه اجتماعى مى‌یابد که بیشترین اصول و فضایل اخلاقى را در برمى‌گیرد.

از این روست که عالمان علم اخلاق و تربیت از مجموعه‌اى همانند سخن مى‌گویند و تنها اختلاف میان فضایل اخلاقى و تربیتى در آن است که شخص در علم اخلاق مى‌کوشد تا فضایل را شناسایى و آن را در خود نهادینه کرده و به شکل منش خویش درآورد. از این روست که مى‌توان گفت که در حوزه خودسازى قرار مى‌گیرد.

اما اصول تربیتى ناظر به رفتارهاى اجتماعى آدمى است و از این روست که دیگر‌سازى و یا مسایل و اصول اخلاقى مرتبط با جامعه و رفتارى مراد و منظور در علوم تربیتى است.

دانش رشدى

در قرآن داستان‌هایى از پیامبران گزارش شده است که آنان براى آموزش رفتارهاى اجتماعى و کمال‌یابى به سراغ دیگرانى رفته‌اند که به نظر ایشان الگوهاى عینى و عملى بودند. اکتسابى بودن رفتارها و هنجارهاى اجتماعى عامل مهمى است که مردمان را به سوى استادانى رهنمون مى‌سازد که مى‌توانند آدمى را در ایجاد و یا تصحیح رفتارهاى درست اجتماعى یارى رسانند.

هنگامى که سخن از آموزش به میان مى‌آید، تنها دانش‌هاى نظرى مراد نیست بلکه دانش‌هایى نیز مراد و منظور است که آدمى را به رفتارهاى درست رهنمون مى‌سازد. از این دانش به دانش رشدى و کمالى نیز یاد مى‌شود. حضرت موسى(علیه السلام) براى دستیابى به رفتارهاى درست اجتماعى همراه و همگام با عالم ربانى مى‌شود که از دانش رشدى و لدنى برخوردار بوده است.

آن حضرت(علیه السلام) نشان مى‌دهد که تغییر رفتارى تنها اختصاص به زمان خاصى ندارد و انسان در هر سن و یا سطح علمى باشد نیازمند بهره‌گیرى از دانش‌هاى رفتارى و مربیان و استادانى است که بتوانند با کنترل و نظارت نزدیک رفتارى آن را شناسایى و ارزیابى و تحلیل خود را از رفتار بیان دارند.

به سخن دیگر، هر چند که آدمى در برخى از سنین به سادگى و آسانى مى‌تواند رفتارهاى خویش را بازسازى و تصحیح نماید و یا در سطوح علمى و سنى پایین‌تر نیازمندى بیشترى به آموزش و تربیت دارد ولى نیاز به استاد و آموزش و پرورش اختصاصى به سن و یا سطح خاص علمى ندارد و انسان همواره مى‌بایست نیازمندى خویش را به آموزش و پرورش تقویت کند.

رابطه علم و عمل

استاد علامه حسن زاده آملى مى‌فرماید: انسان حد یقف ندارد و هیچ زمان و سنى و سطح علمى نمى‌بایست به این باور برسد که به پایان راه رسیده است و دیگر نیازى به بالا رفتن ندارد. به نظر ایشان کسى که به این باور رسیده باشد که دیگر نیازى به آموزش و پرورش ندارد به بیمارى کم‌اشتهایى و بى‌اشتهایى معنوى دچار شده است و مى‌بایست او را درمان کرد؛ زیرا انسان آفریده و عمل خداوندى است که او بى‌نهایت است و حد و اندازه‌اى را نمى‌توان تصور کرد که در آن پایانى است.

خداوند مى‌فرماید: کل یعمل على شاکلته؛ هر کسى بر اساس شخصیت و ذات خویش عمل مى‌کند که این حکم و قانون شامل خداوند نیز مى‌شود و از آن جایى که خداوند بى‌نهایت است عمل او که وجود انسانى است نیز بى‌نهایت است و آدمى مى‌بایست همواره در جست‌وجوى بیشتر کمالات علمى و عملى باشد و حد یقفى را براى خود تصور نکند.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) به فرزند خویش محمد حنفیه مى‌فرماید: ارق فارق؛ بخوان و بالا رو؛ به این معنا که عمل کتبى خداوند که قرآن است را بخوان و بر درجات شناختى و ذاتى خویش بیافزا؛ زیرا قرآن نیز عمل خداوندى است که بى‌نهایت است و انسان مى‌تواند با خواندن آن هر دم به معنا و درجه و مرتبه‌اى برسد که پیش از آن نرسیده است.

این خواندن و خوانش مى‌بایست همراه با عمل باشد؛ زیرا عمل است که دانش را به شکل علم حضورى جزو ذات بشر مى‌سازد.

هرگاه دانشى ذاتى شود و از راه عمل صعود کند: العمل الصالح یرفعه، در آن زمان دریچه دیگرى از معرفت و شناخت به روى او گشوده مى‌شود و به معرفت تازه‌اى دست مى‌یابد و این گونه است که با هر دانش و عمل به آن در حوزه رفتارى مى‌توان دریچه‌اى دیگر از دانش گشود و به زاویه تازه‌اى دست یافت که پیش از آن بر آن نایستاده بود.

به سخن دیگر، هر دانشى با رفتار و عمل است که آدمى را به درجه‌اى بالاتر مى‌برد و در آنجاست که آدمى مى‌تواند امور دیگرى را ببیند و بشناسد.

به هر حال رفتار آدمى تاثیر به سزایى در ترقى ذات و دستیابى به دانش‌ها و کمالات تازه دارد. البته از آن جایى که دانش‌ها و معرفت‌هاى آدمى همانند رفتارهاى وى دو دسته متضاد مى‌باشد مى‌بایست در پى دانش‌ها و رفتارهایى بود که از آن به دانش‌هاى مفید و رفتارهایى صالح و نیکو یاد مى‌شود.

از این روست که حضرت موسى(علیه السلام) خواستار دانش‌هاى رشدى مى‌شود که قابل عمل باشد و درهاى تازه‌اى از علم و دانش و شناخت و بصیرت را بر وى بگشاید. (کهف آیه ۶۶)

رفتارهاى صالح و نیک برخاسته از دانش‌هاى رشدى و کمالى است. بنابراین در اصل تربیت مى‌بایست به این نکته توجه شود که تنها دانش‌هاى رشدى و کمالى را به تربیت شونده انتقال داد و از او خواست تا آن را به شکل عملى در خود تقویت کند.

بنابراین ممارست، اصلى اساسى در آموزش و پرورش قرآنى است. قرآن بر این اساس همواره هر آموزه‌اى را زمانى تجویز مى‌کند که شخص با تکرار و ممارست توانسته است آن را به شکل منش خویش درآورد. شاید تجربه نبوى در ایجاد امت الگوى عصر خویش بر این اساس و پایه بوده است و قرآن از آن به نزول تدریجى براى آموزش امت یاد مى‌کند.

در آیات چندى چون ۱۹۲ سوره شعراء و آیه ۸۰ سوره واقعه و ۹ سوره حدید سخن از روش تربیتى تدریجى است که از آن به نام تنزیل یاد مى‌شود. تنزیل به معناى نزول تدریجى آموزه‌هاى وحیانى است که در یک فرآیند زمانى اتفاق مى‌افتد.

شخصى که در تحت آموزش و پرورش تدریجى قرار مى‌گیرد گام به گام آموزش‌ها را دریافت و با پرورش آن در خود به شکل منش ثابت رفتارى درمى‌آورد. هدف از تدریجى بودن آموزش و پرورش آن است که شخص با ممارست آن را به شکل ثابت درآورد.

آزمون‌هاى پیاپى مى‌تواند براى تثبیت آموزش و پرورشى که انجام شده است موثر باشد. از این روست که هرازگاهى شخص تربیت شونده با آزمون‌هایى مواجه مى‌شود تا آن چه آموخته و یا عملیاتى کرده را در خود بروز و ظهور دهد. در آیه ۱۵۵ و ۱۵۷ سوره بقره سخن از آزمون‌هاى مختلف براى شناخت اهل اهتدا و راه‌یافته‌گان است.

شخصى که در مسیر هدایت است و مى‌کوشد تا با بهره‌گیرى از آموزش‌هاى استادان تربیتى خود را چنان که شایسته خود و جامعه انسانى است بسازد در هنگام آزمون‌ها خود و توانایى خویش را محک مى‌زند و به این راه و روش توانایى‌هاى خویش را مى‌سنجد و به داورى مى‌گذارد.

خداوند در آیه ۱۶۴ و ۱۶۵ سوره انعام بیان مى‌دارد که امکانات و مزایاى هر انسانى وسیله آزمون او از سوى خداوند مطرح مى‌شود تا هر شخصى با فعلیت بخشى توانایى‌ها بالقوه در هنگام آزمون‌هاى سخت و دشوار راه رشد و تکامل را بپیماید.

رابطه ابتلا با پرورش استعدادها

در حقیقت هر گونه بلا و ابتلایى را نمى‌بایست شر دانست و با آن معامله شر نمود؛ بلکه از جمله بلایا و ابتلائات آن دسته از بلایایى هستند که در راستاى پرورش استعدادها و ظهور و بروز آن انجام مى‌شود. چنان که این مسئله براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) پیش آمده و خداوند در آیه ۱۲۴ سوره بقره به آن اشاره کرده است.

بسیارى از مردم نسبت به آزمون‌ها برخورد منفى و سلبى داشته و واکنش درستى در برابر آن انجام نداده و موضع‌گیرى منفى بروز مى‌دهند؛ زیرا به نظر ایشان هر گونه آزمونى در راستاى خوار و ذلیل کردن وى است که در سوره فجر به این نگرش منفى مردمان نسبت به آزمون‌ها اشاره شده است.

در همین سوره بیان مى‌شود که برخى آزمون‌هایى را کرامت و تکریم خویش مى‌شمارند که آن‌ها نیز این گونه نیست؛ زیرا هدف از آزمون‌ها حتى اگر به شکل خیر و کرامت باشد و یا به شکل از دست دادن نعمتى صورت گیرد به قصد اهانت و یا تکریم نیست بلکه هدف اصلى از آزمون دستیابى اشخاص به کمالات و بروز و ظهور قوا و استعدادهاى ایشان است.

به نظر مى‌رسد که حتى آن دسته از بلایا که در دنیا به شکل مجازات و تنبیهات مى‌باشد نیز براى بازگردان شخص به مسیر تکاملى است.

بر این اساس است که خداوند تنبیهات و مجازاتى را به عنوان مجازات پرورشى یاد مى‌کند. از این رو نمى‌توان هر گونه مجازاتى را مجازات تعذیبى شمرد بلکه مى‌توان آن را در دسته تنبیهات و تذکرات الهى دسته‌بندى کرد.

هر مربى مى‌بایست در هنگام خطا تربیت‌شونده، او را آگاه و متنبه کند که مجازات محدود و متعین یکى از راه‌هاى بیدار کردن و هوشیار نمودن شخص است.

روش تشویق از دیگر روش‌هایى است که قرآن براى تربیت افراد از آن بهره مى‌گیرد و به دیگران مى‌آموزد که از آن بهره گیرند.

در روش‌هاى تربیتى قرآن تشویق بر تنبیه و انذار مقدم است. (انعام آیه ۱۴۷ و فصلت آیه ۴۳) از مربیان نیز مى‌خواهد که نسبت به تربیت‌شوندگان در عمل رفتارى را نشان دهند تا آنان از آن پند گیرند. در حقیقت آموزش و پرورش عملى بسیار مفید و سازنده است.

در گذشته هر شخصى که به جایگاهى دست مى‌یافت مى‌کوشید تا دستگیر دیگران شود و به حکم امر به معروف و نهى از منکر راهنماى علمى و عملى دیگران شود. از این رو بود که در گذشته، انسان‌هاى کامل بیشترى پدید مى‌آمد و استادان خود را موظف مى‌دانستند تا شاگردانى اخلاقى و کامل تربیت کنند.

درس‌هاى کوچک و افراد با استادان به نوعى زندگى مى‌کردند. از استاد میرزاهاشم قزوینى حکایت مى‌شود که وى شاگرد خویش را به میان مردم مى‌برد تا در عمل کنش‌ها و رفتارهاى او را زیر نظر گیرد و مى‌گفت که برخى از این آموزش‌ها نمى‌تواند در اتاق و بیرون از جامعه انجام پذیرد.

پرورش عملى

اگر به روش خضر(علیه السلام) نیز توجه شود، این گونه بوده است که وى به جاى این که آموزش رشدى خویش را به مجموعه‌اى از دانش‌هاى مفهومى و انتقال آن به شکل علم حصولى اکتفا و بسنده کند، حضرت موسى(علیه السلام) را با خود به میان جامعه مى‌برد و در عمل، هم خود کارها و رفتارهاى خاص آموزشى را در پیش مى‌گیرد و هم شاگرد را به کار عملى وادار مى‌سازد.

در داستانى که قرآن گزارش مى‌کند حضرت موسى(علیه السلام) ناچار مى‌شود که تن به کار سپارد و کارگرى مجانى و رایگان بکند و بى‌مزدى به دستور استاد دیوارى را بنا گذارد. این پرورش عملى بود که روش خضرى(علیه السلام) و حضرت موسى(علیه السلام) از آن به آموزش و پرورش رشدى و الهى یاد مى‌کند.

آموزش‌ها در هر علم و دانشى مى‌بایست افزون بر دانش‌هاى نظرى که از راه گفت‌وگو و جدل احسن و استدلال انجام مى‌شود به شکل عملى صورت گیرد. آنچه دانشى را پایدار و به شکل علم حضورى و ذاتى در مى‌آورد، شکل عملى آن است. به نظر مى‌رسد که در حوزه‌ها و مراکز آموزشى کنونى کمتر به آموزش‌هاى عملى توجه مى‌شود.

آنچه در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاى کنونى تدریس مى‌شود، علم اخلاق و علم تربیت است نه پرورش اخلاقى و تربیتى افراد. استاد علامه حسن زاده آملى همواره هنگام تدریس شرح فصوص الحکم ابن عربى و مصباح الانس، به شاگردان خویش تاکید مى‌کردند آنچه در این کلاس‌ها آموخته مى‌شود، مفاهیم عرفانى است که دانش تعلیمى است و آنچه باید تحقق یابد و انسان را محقق به عرفان کند، دانش رشدى و پرورشى است که مى‌بایست زیر نظر استاد انجام شود.

در گذشته هر استادى شاگردى را با خود همراه داشت و یا شمارى از شاگردان به شکل نوکر حتى شبانه‌روز او را همراهى مى‌کردند و این گونه است که حضرت امیرمومنان(علیه السلام) مى‌فرماید: انا عبد من عبید محمد؛ من بنده‌اى از بندگان و نوکرى از نوکران محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.

روش آموزشى رشدى که در آن زمان به کار مى‌رفت، موجب مى‌شد تا شاگردان همه رفتارها و کنش‌ها و واکنش‌هاى استاد را در هنگام خشم و خوشى و سختى و راحتى زیرنظر داشته باشند و استاد نیز شاگردان خویش را نظارت مستقیم نماید.

این گونه است که حتى در آموزش‌هاى رسمى نیز موفق بودند و استاد آیت حق حائرى یزدى به عنوان نمونه از ۵۰۰ شاگرد خویش سیصد مجتهد مسلم تحویل اجتماع داد که بسیارى از ایشان الگوهاى رفتارى و اخلاقى زمانه خویش بودند.

همچنان که استاد سیدقاضى طباطبایى از استادان معروف که هنوز شاگردانى از ایشان چون آیت الله بهجت باقى مانده‌اند توانسته است ده‌ها استاد مسلم و عارف کامل و مکمل تحویل اجتماع دهد.

بنابراین نظارت مستقیم و کنترل رفتارهاى شاگردان از نزدیک، از اصول اصلى آموزش و پرورش قرآنى است که در داستان‌هاى بسیارى بدان اشاره شده است و تجربیات نیز به خوبى تاثیر آن را نشان داده است. در حالى که در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاى امروز این روش تربیتى به کلى به فراموشى سپرده شده است و کلاس‌هاى اخلاق و حتى آموزش‌هاى دینى به صورت هزارى برگزار مى‌شود و شاگردان خاص و خصوصى وجود ندارد.

اکنون دیگر نمى‌توان رفتار عملى استادان را در حوزه‌هاى خانوادگى و اجتماعى ردگیرى کرد و آنان را الگوهاى عینى و عملى خویش قرارداد. این گونه است که بسیارى از آموزش‌ها به شکل قول بى‌عمل و بى‌نظارت است.

این‌ها بخشى از روش‌هاى تربیتى قرآن است که در این مجال کوتاه بدان پرداخته شده است و روش‌هاى قرآنى را مى‌توان به بیش از ۵۰ مورد برآورد کرد که امید است تا در آینده و در نوشتارى دیگر بدان‌ها پرداخته شود.

باشد با بهره‌گیرى از این روش‌هاى قرآنى بتوانیم در الگوسازى و جامعه‌پذیرى نسل‌هاى آینده نقش سازنده و مفیدى داشته باشیم و با عمل به آموزه‌هاى قرآنى، از مشکلات گوناگون کنونى در آموزش‌هاى تربیتى رهایى یابیم.

منبع: روزنامه کیهان؛ رجب شرف‌اللهى