کرخ

نوشته‌ها

عیسى بن سَرّى کرخى قمى

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

در این نوشتار، به یکى دیگر از این ستارگان حرم اهل بیت علیهم السلام پرداخته مى شود.

سیماى راوى

در اوائل سده دوم در خطّه دانش پرور قم، کودکى دیده به جهان گشود که نام عیسى برایش برگزیده شد. نام پدرش سَرِّى(۱) است. از زندگی نامه سرّى اطلاع چندانى در دست نیست.

کنیه عیسى، ابوالیَسَع و چون زادگاهش، قم بود، به قمى اشتهار دارد. مقطعى از عمر خویش را در بغداد و محله کرخ سپرى کرده، به عنوان بغدادى کرخى نیز از او نام برده شده است.(۲)

قمى

بیشتر ترجمه نویسان قمى بودن عیسى بن سرى، را، یادآور شده اند. این محدّث، بیشتر به لقب کرخى مشهور است؛ فقیه و رجالى برجسته شیعى در سده پنجم هجرى قمرى، شیخ طوسى، در اثر گرانسنگ خود مى نویسد:

عیسى بن سرّى، قمى است و چون در محّله کرخ بغداد زندگى مى کرد به او کرخى بغدادى مى گویند.(۳)

محدّثِ والامقامِ روزگار اخیر، شیخ عباس قمى مى گوید:

این راوى، اهل قم است و در کرخ بغداد ساکن شده، بدین سبب به او کرخى بغدادى گفته مى شود.(۴)

از اصحاب امام

نکته دیگرى که پرداختن به آن شایسته است، این است که دانسته شود این محدّث، از یاران کدامین امام از امامان شیعى به شمار مى رفته است؟ شیخ طوسى او را از یاران امام جعفر صادق علیه السلام به شمار آورده است.(۵)

نجاشى نیز مى گوید:

عیسى بن سرّى از امام صادق علیه السلام روایت مى کند بدین ترتیب این محدّث بزرگوار، محضر مقدّس آن پیشواى معصوم علیه السلام را درک نموده و از دانش بی کران آن حضرت بهره مند شده است.

چگونگى شخصیّت

بعد از اینکه دانستیم این راوى، در جرگه یارانِ پیشوایِ شیعیان قرار دارد، لازم است جایگاه فضل و دانش او مورد بررسى قرار گیرد. یاران امامان علیهم السلام از منظر خصلت ها، رفتارها و حرکت در راه اهل بیت علیهم السلام تا آخرین لحظه عمر، گوناگون بودند؛ ولى هنگامى که شخصیّت عیساى قمى را در آیینه سخنانِ زندگینامه نویسان به نظاره مى نشینیم، مى نگریم که همگى، او را ستایش کرده اند.

باز هم به سخن نجاشى باز مى گردیم که پیرامون منزلت این راوى مى گوید:

عیسى بن سرّى از چهره هاى موجّه و برجسته تاریخ شیعى است.(۶)

این سخن در گفتار تمام کسانى که در ساحتِ دانش رجال، فعّالیت و تلاش علمى دارند به نیکى بازتاب داشته است. علاّمه حلى و ابن داوود و صاحب وسائل الشیعه از همین دسته اند. فیلسوف، رجالى و محدّث پرآوازه شیعه در سده یازدهم هجرى قمرى میرداماد در اثر نفیس خود، در شأن این محدث چنین نگاشته است:

عیسى بن سرّى بی تردید، چهره و شخصیّت موجّه شیعه است که هیچ گونه نقطه تاریک و منفى در زندگى و رفتار او وجود ندارد؛ بلکه از بزرگان اصحاب حضرت امام صادق۷ است. (۷)

خاندان

در بررسى شرح زندگى برخى از محدثان، گاهى مشاهده مى شود که جمعى از اعضاى یک خاندان، در راه یک آرمان و انگیزه قدسى به تلاش مشترک مى پردازند. عیسى بن سرّى قمى از این گروه است، چون وى، طبق آنچه ظاهر است دو برادر داشته(۸) که هر دوى آنان مانند عیسى، از راویان نُخبه، صاحب نامِ شیعه هستند. بدین مناسبت به شرح زندگى آنان اشاره کوتاهى خواهیم داشت.

حسن بن سرّى

نام یکى از آنان حسن و دیگرى على است. علامه حلّى در معرفى حسن بن سرّى مى گوید:

حسن بن سرّى کاتب کرخى از چهره هاى موجه است.(۹)

شیخ طوسى چنین مى نگارد: حسن بن سرّى کرخى یکى از یاران امام صادق علیه السلام است.(۱۰) و ضمناً حسن بن سرى یکى از مؤلفان اخبار و روایات شیعه و داراى کتاب است.(۱۱)

على بن سرّى کرخى

پیرامون این راوى، استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى در کتاب رجال، او را همانند برادرش، یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام به شمار مى آورد.(۱۲)

علاّمه حلّى در مورد منزلت او مى نویسد:

على بن سرّى کرخى از یاران امام جعفر صادق علیه السلام و از محدثان باوجاهت شیعه است.(۱۳)

در رجال کشّى روایتى است که در آن بنابه گفته شهید دوم به گونه اى بسیار روشن، امام صادق علیه السلام على بن سرى کرخى را مورد عنایت ویژه قرار داده است. گروهى از اصحاب، در نزد امام صادق علیه السلام حضور داشتند که سخن از على بن سرّى شد. امام فرمود:

على بن سرّى از غیر از شیعه روایت نمى کند؛ بلکه از هر شیعه اى هم، روایت نمى کند؛ مگر اینکه از منظر منزلت بسیار به امامان شیعه نزدیک و پیوند ژرفى با آنان داشته باشد.(۱۴)

استادان

عیسى بن سرّى گرچه در جرگه راویان شیعه است و بالطبع در حوزه فراگیرى روایات، استادانى داشته است. ولى از استادان او در زندگینامه ها، نامى برده نشده، جز اینکه گفته اند او از محضر پرفیض امام ابوعبدالله جعفر بن محمّد علیه السلام بهره وافى برده است.

شاگردان

جمعى از بزرگان و چهره هاى پرآوازه شیعه گرچه شمار آنان اندک است ـ از دانش این محدث بزرگ بهره مند شده اند. در اینجا به گونه اى گذرا، به معرّفى آنان مى پردازیم.

  1. صفوان بن یحیى

اوّلین شاگرد برجسته این استاد حدیث، صفوان بن یحیى بَجَلّى است. نام و شخصیت ارزنده او چنان روشن است که ما را از ترجمه گسترده او بی نیاز مى کند، بنابراین فقط به این سخن شیخ طوسى بسنده مى کنیم که مى گوید:

صفوان بن یحیى، که یکى از یاران امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است از موجّه ترین و قابل اعتمادترین، محدثان روزگار خود بود. وى در زهد، وفاى به عهد و پرواپیشگى، و گریز از ریاست طلبى، الگو و نمونه بود. او یکى از اصحاب اجماع است که در حوزه روایت از اهمیّت شایانى برخوردارند.(۱۵)

  1. حمّاد بن عیسى

حماد بن عیسى یکى از اصحاب اجماع و از جمله راویان عالی قدر حوزه روایتى شیعه است که نامش در جاى جاى کتاب هاى روایى به چشم مى خورد. وى از یاران موجّه و قابل اعتماد حضرت صادق علیه السلام است. او در سال ۲۹۰ق. در شهر کوفه دیده از جهان فروبست.(۱۶)

  1. عبدالله بن محمد نهیکى(۱۷)

نجاشى در ترجمه اش در مورد عبدالله بن محمد نهیکى که به ابن نهیکى نیز مشهور است، مى گوید:

او یکى از محدّثان صاحب وجاهت است؛ امّا در حوزه نقل روایت، اخبار کمى نقل نموده. کتاب او که مجموعه اى از روایات پراکنده و گوناگون است به دست ما رسیده است.(۱۸)

  1. محمد بن سلمه بن ارتبیل(۱۹)

محمد بن سلمه برازنده ترین محدّثان شیعى است. نجاشى در ترسیمى از سیماى او مى گوید:

کنیه اش: ابوجعفر و لقب او یشکرى است، که نام قبیله اى از عرب هاى کوفه است. او از بزرگان اصحاب شیعه در کوفه بود. وى صاحب جایگاه بلند، فقیه، قارى قرآن، لغت شناس، و محدّث بسیار بزرگى است.(۲۰) او براى پژوهش و شناخت واژه ها و لغات، به میان مردم بادیه و صحرانشین مى رفت. جمعى از عرب ها از او دانش فراگرفتند و نیز ابن سکّیت از شاگردان اوست. یَشْکر نام تبار و تیره بزرگى در کوفه است که بسیار خوش فکر، بافهم و دانشمند هستند.

در این خاندان، نویسندگان برجسته اى درخشیده اند که هنوز تا زمان ما ـ روزگار نجاشى اوائل سده پنجم هجرى قمرى ـ سلسله آنان ادامه دارد. او کتاب هاى فراوانى را تألیف نموده و از خود به یادگار نهاده است.(۲۱)

هجرت از قم

عیسى بن سرّى، زادگاهش قم بود و در این شهر چندین بهار از عمر خود را سپرى کرد. از آنجا که منطقه کرخ مرکز شیعیان و دانشمندان شیعه بود وى براى فراگیرى دانش و درک محضر حجت خدا در مدینه، به سرزمین حجاز رفت و مقطعى از حیات فرهنگى خود را در محضر امام صادق علیه السلام سپرى کرد. سپس وى راهى بغداد شد. این شهر در نیمه دوم سده دوم هجرى قمرى از منظر رونق دانش، شهرتى بسزا داشت. عیسى در محله کرخ به تلاش و فعالیت علمى خود تداوم بخشید و در همان جا سکونت نمود. وى به قدرى در کرخ بغداد ماند که به عنوان بغدادى کرخى، اشتهار یافت، به گونه اى که قمى بودن او تحت الشعاع، نام کرخى قرار گرفت.

کرخ بغداد

کرخِ بغداد، نامى آشناست، به ویژه در نیمه اوّل سده پنجم هجرى قمرى که محلّ زندگى و تدریس استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى بوده است. در کرخ بود که مخالفان شیعه به حوزه درسى، کتابخانه و خانه شیخ هجوم بردند در نهایت تأسف کتابخانه، کرسى تدریس و خانه شیخ در آتش کینه آنان سوخت.

بدین جهت بود که این استاد بزرگ فقه، حدیث، رجال و کلام، از کرخ به نجف هجرت نمود و در آن جا حوزه پرافتخار شیعه را بنیان نهاد.

جغرافی دان بزرگ اسلامى پیرامون کرخ مى نویسد:

محلّه کرخ، در آغاز، در وسط بغداد قرار داشت؛ ولى اینک ـ در سده هفتم ـ منطقه اى است که جداى از بغداد است و ساکنان اطراف کرخ، همه از سنیان حنبلى هستند. البته ساکنین کرخ، همگى از شیعیان امامیّه و اثناعشری اند. به گونه اى که حتى یک نفر سنّى در آن جا پیدا نمى شود.(۲۲)

در کتاب برهان قاطع و لغت نامه دهخدا چنین نگاشته شده:

کرخ، که شاپور ذوالاکتاف آن را بنا کرده در سابق دهى بوده و در بغداد و امروز از محلّه هاى غرب این شهراست.

عیسى بن سرّى در راه نشر و گسترش حدیث، کوشش مى کرد. از تاریخ وفات این محدّث بزرگ و اینکه در کدام سرزمین جان به جان آفرین تسلیم کرده در تراجم یادى نشده است.

روایت

از این محدث، روایت چندانى به یادگار نمانده است، ولى پژوهشى که انجام شد، فقط به یک روایت از او، دست یافتیم که به عنوان رهیافتى از تلاش فرهنگى این راوى قمى ترجمه آن حدیث را در پایان نوشتار مى آوریم. گرچه روایت یکى است؛ اما اخبار بسیار مهم است که راهگشاى مطالب بسیارى در حوزه امام شناسى است.

عیسى بن سرّى مى گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ارکان اسلام را به من خبر ده؛ آن ارکانى که کوتاهى، در شناسایى آنها براى هیچ کس روا و شایسته نیست و آن کس که در معرفت آنها، کوتاهى کند دین خود را تباه ساخته و خداوند کردار او را نمى پذیرد. ارکانى را به من بیاموز که هر کس آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دین دارى او شایسته و اعمالش نزد خدا پذیرفته مى شود… حضرت در پاسخ فرمود:

ارکان اسلام اینهاست: گواهى دادن به یگانگى خدا، و اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست. و اعتراف و باور به آن چه او از جانب خدا آورده است. و اینکه زکات مال و ثروت، حق است و ولایت که خداوند به آن امر فرموده ولایت محمّد و آل محمّد علیهم السلام است.

به امام عرض کردم: آیا در رابطه با ولایت، دلیل مخصوصى براى کسى که ادعاى آن را داشته باشد هست که به آن شناخته شود؟ فرمود:

آرى! خداوند فرموده: اى مؤمنان! از خدا و رسول خدا و از اولی الامر که متولّیان امور هستند، اطاعت و پیروى کنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلیت از دنیا رفته است. پیشواى مردم، پیامبر صلی الله علیه و آله بود. و امیرمؤمنان على علیه السلام دیگران ـ مخالفان شیعه ـ گفتند: معاویه پیشوا بود و سپس امام حسن علیه السلام امام بود. بعد از او، امام حسین علیه السلام باز مخالفان گفتند: یزید بن معاویه، حسین بن على و یزید برابر نباشند ـ پر روشن است که معاویه و یزید شایستگى پیشوایى را ندارند ـ سپس امام سکوت کرد و سپس فرمود: برایت زیادتر بگویم؟

یکى از اصحاب که در مجلس حاضر بود عرض کرد: آرى قربانت گردم!

امام فرمود: بعد از امام حسین علیه السلام حضرت على بن الحسین علیه السلام بود و بعد از او ابوجعفر محمد بن على علیه السلام شیعیان، قبل از ابوجعفر علیه السلام مناسک حج و حلال و حرام خود را نمى دانستند؛ چون ابوجعفر آمد، باب دانش را گشود، مناسک و احکام حلال و حرام را براى مردم بیان کرد، تا آنجا که مردمى که شیعه به آنان در امر مناسک و حلال و حرام نیازمند بود خود محتاج به شیعه شدند. مسئله امامت این گونه است که زمین بدون امام معصوم علیه السلام باقى نمى ماند. هر کس بمیرد و امامش را نشناسد مانند این است که در روزگار شرک و جاهلیت از دنیا رفته است.

بیشترین احتیاج تو به ولایت اهل بیت علیهم السلام زمانى است که نفست به اینجا برسد ـ با دست به گردنش اشاره فرمود. هنگامى که دنیا از تو بریده شود، خواهى گفت: عقیده و باور خوبى داشتم و در هنگام جان دادن، ارزش و فضیلت ولایت را خواهى فهمید.(۲۳)

پى نوشت ها:

  1. به فتح سین و تشدید یا از منظر واژه شناسى به چند معناست که روشن ترین آن سَرْوَر بزرگ است. (تنقیح المقال، ج ۱، ص ۸۵).
  2. رجال نجاشى، ص ۲۰۹، داورى قم؛ رجال شیخ طوسى، ص ۲۵۷، ش ۵۵۹؛ رجال کشى، ج ۲، ص ۷۲۳، ش ۷۹۹، چاپ مؤسسه آل البیت؛ فهرست طوسى، ص ۱۸۸، ش ۵۲۲، چ نشرالفقهاهه قم؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۴ و ص ۳۰۱؛ بهجه الآمال، ج ۵، ص ۶۴۱؛ نقدالرجال، ص ۲۶۱؛ منتهی المقال، ج ۵، ص ۱۶۶، چاپ آل البیت؛
  3. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  4. تحفه الاحباب، ص ۳۷۰٫
  5. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  6. همان.
  7. حاشیه میرداماد بر رجال کشّى، ج ۲، ص ۷۲۲٫
  8. مصاحبه با رجال شناس معاصر: حضرت آیه الله شبیرى زنجانى (دام ظله) ایشان فرمودند: اگر کنیه و لقب آنان یکى است، این مطلب قابل تأیید است.
  9. خلاصه الاقوال، شیخ طوسى، ص ۴۲، ش ۲۳؛ رجال نجاشى، چ جامعه مدرسین، ص ۴۷، ش ۹۶٫
  10. رجال شیخ طوسى، ص ۱۶۸، ش ۳۹٫
  11. رجال نجاشى، ص ۴۷٫
  12. رجال شیخ طوسى، ص ۲۴۲، ش ۳۰۶٫
  13. خلاصه الاقوال، ص ۹۶، ش ۲۸٫
  14. تنقیح المقال، ممقانى، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تهذیب المقال، محمدعلى موحدى، ج ۲، ص ۸۰، چ نجف اشرف، ۱۳۹۰ ق.
  15. ر. ک: خلاصه الاقوال، ص ۸۸٫
  16. رجال نجاشى، ۱۰۴، چاپ داورى.
  17. جامع الروات، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  18. رجال نجاشى، ص ۱۵۷٫
  19. جامع الروات، ج ۱ ۷ ص ۶۵۱٫
  20. جلیلٌ من اصحابنا الکوفیین، عظیم القدر، فقیه، قاریٌّ، لغوّى، روایه، خرج الى البادیه و لقى العرب….
  21. رجال نجاشى، ص ۳۳۹، ش ۸۹۵٫
  22. معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۴۸٫
  23. با تحقیق و بررسی اى که در کتاب هاى روایى، انجام شد از این بزرگوار، جز همین روایت، روایت دیگرى نقل نشده است.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۵۹

 

جشن و سرور در عید غدیر خم در عصر آل بویه

در هیجدهم همان سال (352) شیعیان بغداد به فرمان معزالدوله مراسم یادبود غدیر خم را – که به اعتقاد شیعه روز اعلام جانشینی علی علیه السلام از سوی پیغمبر است (1) – جشن گرفتند چادرها برافراشتند و پارچه ها آویختند و با زینت بیرون آمدند و شب در مجلس شرطه (پلیس) جشن آتش افروزی برپا کرده طبل و شیپور نواختند و روز بعد، سحرگاهان شتری قربانی کرده به زیارت مقابر رفتند (2).

همدانی در ضمن وقایع سال 352 گفته است که در شب پنجشنبه هیجدهم ذیحجه که شیعه آن را غدیر خم می نامند در بازارها آتش افروختند، در آن شب به همان گونه که در شبهای عید مرسوم است، دکانها تا صبح باز بود و افرادی طبل و شیپور می زدند و به زیارت کاظمین (مرقد امام کاظم و امام محمد تقی علیه السلام) رفتند و نماز عید بجا آوردند (3).

مراسم عید غدیر، سالها به همین ترتیب برپا می شد. ابن جوزی در ضمن وقایع سال 389 گفته است که شیعه در کرخ و باب الطاق بنابر عادت جاری خود در روز عید غدیر خیمه های بزرگ برپا داشتند و جامه های زیبا بر آنها آویختند و اظهار سرور کردند، در شب عید، آتش افروختند و بامداد، شتری نحر کردند (4).

واکنش خشونت آمیز سنیان

سنیان با پی بردن به تاثیر اجتماعی و روانی مراسم شیعیان و بالاخره در واکنش نسبت به اقدام آنان دو مراسم یادبود بدعت نهادند آنها در مقابل مراسم عاشورا، هیجدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر را عزا گرفتند و به زیارت قبرش در «مسکن » رفتند (5). و در مقابل عید غدیر (هیجدهم ذیحجه) نیز روز بیست و هشتم ذیحجه را که سالگرد روز ورود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار بود، به عنوان «یوم الغار» عید گرفتند و این نخستین بار در روز جمعه چهار روز به آخر ذیحجه 389 بود (6).

این مراسم (عید یا عزا) خالی از برخوردی بین شیعه و سنی برگزار نمی شد، تا آنجا که حکام قدرتمند گاهی از برپایی آن جلوگیری می کردند (7).

ابن کثیر حنبلی در این باره گفته است که در سال 389 شیعه در نظر گرفتند مراسم آذین بندی را که در عید غدیر که روز هیجدهم ذیحجه است، بپا دارند جمعی از نادانان منسوب به تسنن به مقابله و معارضه با شیعه برخاستند و ادعا کردند که در چنین روزی پیغمبرصلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور محاصره شدند این نیز نادانی دیگری از این گروه است زیرا رفتن پیامبرصلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور در اوایل ماه ربیع الاول سال اول هجری بود همچنین به مناسبت این که شیعه در روز عاشورا، ماتم بپا می دارند و بر حسین علیه السلام محزون می شوند، جمعی دیگر از اهل سنت با ایشان معارضه کردند و گفتند روز دوازدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر است و به همانگونه که شیعه بر حسین علیه السلام عزاداری می کنند و به زیارت قبر او می روند، آنها نیز برای مصعب ماتم بپا داشتند و به زیارت قبر او می رفتند (8).

این مراسم تحریک آمیز، نشانه قدرت نمائی و کشمکشهای رقابت آمیز آنان بود.

ابن جوزی در ضمن وقایع سال 449 گفته است که در این سال اهل سنت به خانه ابوجعفر طوسی (شیخ طوسی از بزرگترین علمای شیعه در قرن پنجم) در کرخ حمله بردند و کتاب ها و یادداشت های او و منبری که هنگام تدریس بر روی آن می نشست، همه را سوزانیدند (9).

ابن اثیر در ضمن وقایع سال 363 گوید: فتنه بزرگی میان سنی و شیعه برخاست اهل محله سوق الطعام که سنی مذهب بودند، زنی را سوار شتری کردند و او را عایشه نامیدند، یکی از آنان خود را طلحه و دیگری خود را زبیر نامید، این گروه با گروه دیگر به جنگ پرداختند و می گفتند: با اصحاب علی بن ابیطالب جنگ می کنیم (10).

معلوم است که آنها جنگ جمل را نمایش می دادند و بدین وسیله با شیعه معارضه می کردند شاید، شیعیان کرخ شبیه واقعه کربلا را ساخته بودند و اهل سوق الطعام در مقام معارضه جنگ جمل را به نمایش گذاشته بودند.

از سال 352 مراسم سوگواری بر امام حسین علیه السلام در روز عاشورا آشکارا انجام می یافت و این مراسم تا انقراض آل بویه مخصوصا در محله کرخ بغداد در اغلب سالها برقرار می شد و نوعا واکنش خشونت آمیز سنیان به ویژه حنابله را برمی انگیخت بدین ترتیب که شیعیان، دسته جمعی بیرون می آمدند و مشغول عزاداری می شدند، اهل سنت هم برای معارضه با شیعه، در کوچه و بازار به راه می افتادند دو دسته به یکدیگر می رسیدند و به زد و خود می پرداختند و جمعی از طرفین کشته و زخمی می شدند.

این اختلاف و نزاع اختصاص به عاشورا نداشت، بلکه گاهی به هنگام بپا شدن مراسم عید غدیر از طرف شیعه، نیز زد و خورد میان دو طرف رخ می داد از جمله در سال 371 در نزاعی که در عید غدیر میان سنی و شیعه رخ داد، گروه کثیری از طرفین کشته شدند (11).

اختلاف و نزاع میان سنی و شیعه در مواقع دیگر نیز بروز می کرد در سال 443 اختلاف شدیدی در میان فریقین پیدا شد در آن سال، شیعه عقاید خود را آشکارا ابراز داشتند و قسمتی از عقاید خود را بر در و دیوار نوشتند، اهل سنت ساکت ننشسته به مبارزه برخاستند، خلیفه القائم، نقیب آل عباس و آل علی را برای کشف حقیقت فرستاد آن دو پس از بررسی به سود شیعه رای دادند، لیکن زد و خورد، ادامه یافت. اهل سنت به حرم کاظمین و همچنین به قبور آل بویه که در آنجا بود، حمله بردند و خانه های فقهای شیعه را آتش زدند و جنایاتی کردند که چون به گوش امیر موصل، که خود و یارانش شیعه بودند، رسید، نام خلیفه را از خطبه انداخت در سال 445 نیز دوباره اختلاف شدت پیدا کرد و زد و خورد شدید میان طرفین اتفاق افتاد (12).

البته ناگفته نماند که اختلافات مذهبی به سنی و شیعه اختصاص نداشت، بلکه در میان فرق اهل تسنن نیز زد و خوردهای خونینی، جریان می یافت در بغداد میان شافعیان و حنبلیان و اشاعره زد و خورد برپا می شده است (13).

غرض، مهمترین توفیق شیعیان در عهد آل بویه اجازه تظاهر علنی به عقایدشان، بدون نیاز به «تقیه » بود در این دوره تشیع امامی، بی آنکه مذهب رسمی حکومت اسلامی شود، مرسوم شد و اشخاص با فرهنگی از جمله بازرگانان و دولتمندان ساکن در محله کرخ و دارالحکومه و حتی در داخل محدوده دارالخلافة را به خود جذب کرد، تشیع امامی، یاور سایر مذاهب شیعی نیز بود، از جمله فرقه اسماعیلیه که در این دوران شخصیت های ممتازی را شیفته خود کرده بود» (14).

آل بویه و سیاست آشتی اعتقادی

آل بویه با این که خود شیعه بودند، و ترویج رسوم شیعه را وظیفه خود می دانستند، ولی طرفدار وحدت و اتحاد مسلمین بودند و از خصومتهای مذهبی به شدت جلوگیری می کردند به خصوص عضدالدوله که با اقتدار بیشتری حکومت می کرد، بغداد کمتر دچار آشوب بود. وی مانع وعظ و خطابه واعظان (قصاص) هر دو فرقه شد و حتی علویان صاحب نفوذ را که اختلافات مذهبی را تشدید می کردند، به فارس تبعید کرد. کوشش های عضدالدوله برای آشتی مذهبی در کوششی شکل گرفت که او برای یکی کردن خاندان هاشمی و آل بویه از راه مزاوجت اختیار کرد (15).

و برای جلب توجه اهل سنت ابوبکر باقلانی متکلم سنی و اشعری مذهب معروف را برای تعلیم دادن به پسرش به شیراز دعوت نمود (16). و بعضی خبرها حاکی از این است که عضدالدوله برای جلب توجه سنی ها، بعضی از اعمال و عقاید اهل سنت را به شیعه تحمیل می کرد و به همین لحاظ، شیعیان قم و کوفه را تهدید کرد اگر «صلاة التراویح » (17) را بجا نیاورند با آنان چون کفار رفتار خواهد شد.

و از طرف دیگر عضدالدوله با مرمت و نوسازی مرقد مطهر امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نجف و امام حسین علیه السلام در کربلا تمایلات شیعی خود را ابراز کرد (18).

سلاطین آل بویه، اهل سنت را به هیچ گونه از اعمال مذهبی جلوگیری نمی کرد و بلکه در پاره ای از موارد، در انجام آن اعمال، آنها را یاری می کردند.

بنا به نوشته ابن جوزی چون معزالدوله وارد بغداد شد سه تن از قاریان قرآن را که در آن زمان از لحاظ حسن قرائت بی نظیر بودند، به نامهای: ابوالحسن بن الرفاء و ابو عبدالله بن الدجاجی و ابو عبدالله بن البهلول معین نمود تا برای اهل نت به نوبت نماز تراویح بخوانند (19). درحالی که نماز تراویح از آداب اهل سنت و در شبهای ماه مبارک رمضان و احیانا شبهای دیگر است.

به طور کلی روابط آل بویه با اهل سنت خوب بود و در نزاعها و زد و خوردهایی که در روزهای عاشورا و عید غدیر و یامواقع دیگر میان سنی و شیعه رخ می داد، مداخله ای نداشتند و خود را بی طرف نشان می دادند و پیوسته برای برطرف شدن اختلافات کوشش می کردند. با همت عضدالدوله، دشمنی ها از میان رفت و دو فرقه به اتفاق یکدیگر در زیارتگاه ها و مساجد حاضر می شدند.

از جمله در سال 442 در اول ماه ذیحجه مردم در نظر گرفتند به زیارت قبر امام حسین علیه السلام در کربلا و مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف بروند. مردم محله «نهر الدجاج » در بغداد و محله کرخ، با پرچمهای رنگارنگ بیرون آمدند، سنی و شیعه در کنار یکدیگر به طرف مسجد جامع حرکت کردند در آنجا اهالی محله باب الشام و کوچه دارالرقیق با پرچمهای خود به ایشان رسیدند، آنگاه همه باهم درحالی که علم ها در جلو ایشان حرکت داده می شد، برگشتند عبور همه از محله کرخ بود، مردم آن ناحیه در جلو ایشان، پول نثار کردند اهل سنت و ترکان باهم به زیارت رفتند و چنین امری تا آن زمان سابقه نداشت. در همین سال سنی و شیعه باهم آشتی و توافق کرده بودند در نتیجه این توافق، شیعه در حرم کاظمین در اذان، «حی علی خیرالعمل » و مؤذنان اهل تسنن در مسجد عتیق و مسجد بزازان (در اذان صبح) جمله «الصلاة خیر من النوم » گفتند. هر دو فرقه با یکدیگر آمیزش و رفت و آمد کردند و به اتفاق به زیارت قبر امام حسین و حضرت علی علیه السلام رفتند (20).

اما متاسفانه عمر این وحدت و آشتی بسیار کوتاه بود زیرا کینه هایی که طرفین از یکدیگر به دل داشتند، از بین نرفته بود و مثل آتشی که زیر خاکستر پنهان شده باشد، و با وزیدن باد مختصر می توانست آتش را شعله ور سازد در اول صفر سال 443 درست دو ماه بعد از آشتی، دوباره اختلاف و نزاع شروع شد.

از سیاق سخن ابن جوزی معلوم می شود این بار اختلاف از آنجا ناشی شد که شیعیان کرخ به دیوارها نوشتند: «علی خیر البشر» اهل تسنن این جمله را انکار کردند و مدعی شدند که آنچه شیعه ها به دیوارها نوشته اند، چنین بوده است: «محمد و علی خیرالبشر فمن رضی فقد شکر و من ابی فقد کفر» . شیعه ها سخن آنان را نپذیرفتند و بدین جهت فتنه و زد و خورد آغاز گشت و اهل محله باب الشعیر از بردن آب به محله کرخ مانع شدند و نهر عیسی را به روی آنها بستند. مردم کرخ به شدت به مضیقه افتادند دکانها بسته شد و زندگی مردم متوقف گردید، جمعی از جوانان کرخ شبانه به دجله رفتند و تعدادی مشک از آب پر کردند و به محله خود آوردند و در ظرفهای بزرگ ریختند و آن ظرفها را در بازارها نصب کردند و آب را با کلاب آمیختند، سپس فریاد برآوردند که آب سبیل یعنی در راه خدا مجانی.

سرانجام در اثر فشار اهل سنت، شیعه ها مجبور شدند آن نوشته را پاک کنند و اهل تسنن به آن هم قانع نشدند گفتند آجر و سنگی که آن جمله بر آن نوشته شده باید کنده شود و شیعه از گفتن جمله حی علی خیرالعمل خودداری نمایند.

ابن جوزی پس از شرح سخت گیری ها و کشتارهایی که در این جریان نسبت به شیعه اعمال و حملات وحشیانه ای که به ضریح کاظمین شد، می گوید: در روز جمعه ده روز از ماه ربیع الآخر مانده در مسجد جامع براثا، خطبه خوانده شد و جمله حی علی خیرالعمل از اذان حذف گردید و خطیب موقع خطبه خواندن، مانند اهل سنت (با شمشیر) به منبر کوبید و نام عباس را در خطبه ذکر کرد (21).

در سال 444 باز زد و خورد میان اهل محله کرخ و محله قلایین (قلبه فروشان) شروع گردید و مغازه ها به آتش کشیده شد و شیعه ها در مساجد خود جمله «محمد و علی خیرالبشر» رانوشتند و در اذان، حی علی خیرالعمل گفتند (22).

این حوادث و جریانات، سالها تکرار شد و بارها محله کرخ بغداد غارت و طعمه حریق گردید ظاهرا فقط عضدالدوله بود که با دست زدن به اقداماتی جدی موقتا از این سیر نزولی جلوگیری کرد او فتنه گران را تبعید و مجرمان را تنبیه کرد، حکومتی مقتدر برقرار ساخت.

خلاصه این که آل بویه، هرگز در پی آن نبودند که شیعیان را به جان سنی ها بیندازند زیرا از هر دو فرقه کسانی در لشکریان خود داشتند، بلکه قصد آنان بیشتر این بود که نوعی حکومت مشترک شیعی و عباسی برپا کنند که شیعیان را از الزام «تقیه » برهانند و برای آنان نیز مانند سنیها سازمانی رسمی فراهم کنند. اساسا آل بویه دنباله همان امری را گرفتند که از زمان مامون آرزوی بسیاری از خلفای عباسی بود.

آل بویه گمان می کردند که بدینسان پشتیبانی استوار برای خود فراهم می کنند بی آنکه باقی مردم را از خود برنجانند (23).

پی نوشت ها:

1) تکمله همدانی: ص 187- 183.

2) همان مدرک.

3) تکمله همدانی: ص 187- 183.

4) المنتظم: ج 7، ص 206.

5) کتاب الوزراء: ص 371.

6) ابن جوزی: ج 7، ص 206

7) کتاب الوزراء: ص 482- ابن اثیر: ج 9، ص 184.

8) البدایة والنهایة: ج 11، ص 326- 325.

9) المنتظم: ج 8، ص 179.

10) ابن اثیر، الکامل: ج 7، ص 51.

11) ابن کثیر: ج 11، ص 309.

12) ابن خلدون: ج 4، ص 490.

13) المنتظم: ج 8، ص 163.

14) احیای فرهنگی در عهد آل بویه: ص 82.

15) احیای فرهنگی در عهد آل بویه: ص 81.

16) همان: ص 82.

17) نمازی که سنیها در شبهای ماه رمضان می خوانند و این نماز در نظر شیعه بدعت است (وسائل: ج 5، ص 191) .

18) همان.

19) المنتظم: ج 7، ص 228.

20) ابن جوزی: ج 8، ص 146- 145.

21) المنتظم: ج 8، ص 150- 149.

22) همان: ص 154.

23) دانشنامه ایران و اسلام: ج 1، ص 156.

منبع :الهامی، داود؛ماهنامه مکتب اسلام 1379 شماره 9

کرخ در دوره آل بویه

کرخ پایگاه مهم تشیع در سراسر قلمرو خلافت عباسى بود. در ابتداى قرن چهارم، آل بویه ى شیعى مذهب، از ضعف قدرت عباسیان استفاده کرده و بر بغداد مسلط شدند. ورود آنها به بغداد موجب شعف و امیدوارى شیعیان کرخ شد مخصوصاً این که آل بویه براى اولین بار مراسم عاشورا و غدیر خم را برگزار کردند. ولى این روند دوامى نداشت و آل بویه نتوانستند از شیعیان حمایت کنند. اهل سنت که از برگزارى این مراسم ناراضى بودند بارها به کمک دیوان سالاران سنّى آل بویه و سپاهیان ترک و عیّاران به محلّه ى کرخ حمله برده و لطمات زیادى به آن جا وارد کردند. این عامل موجب نا امیدى شیعیان از آل بویه و استقبال آنان از سلجوقیان شد.

بغداد شهر هزار و یک شب عباسیان را منصور عباسى در دو سوى شرق و غرب دجله بنا نهاد. از همان ابتدا قسمت غرب دجله را کرخ و قسمت شرق دجله را رصافه یا عسکر المهدى مى گفتند.(۱) قسمت شرق دجله ۱۷ محله داشت(۲) و محله هاى قسمت غرب نیز همین تعداد بودند.(۳) هر محله اى به منزله شهرى بود و براى خود مسجد جامع داشت و از لحاظ امور داخلى نیمه مستقل بود.(۴) مهم ترین محله ى غرب دجله کرخ بود که گاه نام خود را به تمام غرب دجله تعمیم مى داد و محله ى باب البصره رقیب همیشگى کرخ به حساب مى آمد.(۵)

از همان ابتدا شیعیان در محله ى کرخ (۶) و اهل سنت در محله هاى غرب دجله و همین طور در محله هاى باب البصره، باب الشعیر و باب القلائین در غرب دجله ساکن شدند.(۷)

در بدو امر غرب دجله مرکز سیاسى شهر بود، ولى به علت گسترش تشیع در آن جا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسى شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفى، خلیفه ى عباسى، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعى در رحبه ایجاد کرد(۸) و سایر خلفا نیز کار وى را ادامه دادند، ولى کرخ هم چنان محله ى مهمى بود و قاضى القضاه و سایر دستگاه قضایى شهر در آن جا بودند.(۹)

کرخ بزرگ ترین و مهم ترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسى بود و شیعیان اعتبار خاصى براى آن قایل بودند. آرامگاه امام موسى کاظم علیه السلام، که پیش از شهادت در آن جا زندانى بود،(۱۰) و آرامگاه امام محمدبن على موسى علیه السلام، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام على علیه السلام در آن جا نماز به جاى آورده بود و شیعیان احترام زیادى براى آن قایل بودند نیز در آن محله بود.(۱۱) همین عوامل و نزدیکى آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن محله مى شد.

هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیش تر مى شد، نزاع آنها با محله هاى اهل سنت زیادتر مى شد. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسى به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاع ها اوج گرفت و بارها محله ى کرخ به آتش کشیده شد.

در سال ۳۲۳ قمرى به خاطر افراط کارى هاى حنبلیان رئیس آنها بربهارى توسط عمال خلیفه دستگیر شد؛ آنها نیز به بهانه ى انتقام این واقعه به محله ى کرخ حمله کردند و آن جا را به آتش کشیدند که در این واقعه دکان هاى زیادى سوخت.(۱۲)

در سال ۳۲۶ قمرى دوباره حنبلیان به محله ى کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند.(۱۳) این نزاع لطمه هاى زیادى به محله ى کرخ وارد مى کرد. کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم مى کرد که ناگهان به ظاهر گشایشى حاصل شد و آل بویه ى شیعى مذهب وارد بغداد شدند و مهار دستگاه خلافت عباسى را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار مى رفت که کرخ در سایه ى یک دولت هم کیش روزگار آرام و پر رونقى را آغاز کند، ولى بر عکس، به دلایل متعدد که مهم ترین آنها مذهب بود، بیش ترین آتش سوزى ها در کرخ در این دوره رخ داد.

دلایل مذهبى تشدید نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ

آل بویه ى شیعى مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسى را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولى از بیم شکست از این کار خوددارى کردند.(۱۴) با وجود این، آل بویه در بدو امر آزادى مذهبى را براى شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادى تمام به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفتند و چادرهاى زیادى در محله ى باب الطاق برافراشتند.(۱۵)

اهل سنت این اقدام شیعیان را نمى توانستند تحمل کنند، ولى از ترس سلطان دست به هیچ کارى نمى زدند. اما چیزى نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند. سال ۳۳۸ قمرى آغاز این مرحله از نزاع ها بود. در این سال (۱۶) و سپس در رمضان سال ۳۴۰ قمرى (۱۷) و در سال ۳۴۵ قمرى محله ى کرخ مورد حمله ى سنیان متعصب قرار گرفت و به آتش کشیده شد(۱۸) این نزاع ها همگى دلایل مذهبى داشتند.

نزاع هاى شیعه و سنى از سال ۳۵۲ قمرى به اوج رسید؛ زیرا در این سال مکتوبى بر در مسجد جامع کرخ نصب شده بود که در آن، معاویه، کسى که فدک را غصب کرد، کسى که مانع به خاک سپردن امام حسن علیه السلام در کنار قبر جدش شد و آن کس که ابوذر را تبعید کرد و آن کس که عباس را از شورا اخراج کرد لعنت شده بودند و همه، این عمل را کار معزالدوله مى دانستند. شب بعد آن مکتوب را پاک کردند. معزالدوله مى خواست دوباره آن را بر پاى دارد، ولى مهلبى وزیر وى مانع شد و از او خواست تنها معاویه و کسانى که به خاندان پیامبر ستم کردند لعن شوند. مهم تر از آن، در این سال به فرمان معزالدوله براى اولین بار مراسم عید غدیر با شکوه تمام برگزار شد؛ و در سال بعد نیز براى اولین بار مراسم عاشورا بر پا شد. اهل سنت به شدت از این وضع ناراحت شده بودند ولى نمى توانستند کارى انجام دهند؛(۱۹) اما این سکوت چندان طول نکشید.

در سال ۳۵۳ قمرى اهل سنت، که اکثراً از محله ى باب البصره بودند، به دسته هاى عزادار حمله و محله ى کرخ را غارت کردند.(۲۰) این اولین اعتراض نسبت به برگزارى مراسم عاشورا بود و منجر به سلسله نزاع هایى شد که یک قرن ادامه داشت.

تا معزالدوله زنده بود این نزاع ها چندان گسترشى نداشت، ولى با مرگ او در سال ۳۵۶قمرى و به قدرت رسیدن فرزندش عزالدوله این نزاع ها صورت جدى به خود گرفت.

بعد از مرگ معزالدوله شیعیان هم چنان مراسم عاشورا را به پا مى داشتند و تا سال ۳۶۰ و ۳۶۱ قمرى با هیچ گونه مزاحمتى رو به رو نشدند؛(۲۱) ولى در سال اخیر که مردم خود را براى جهاد با روم آماده کرده بودند وقتى به اندازه کافى احساسات مذهبى آنها تحریک شد با تحریکات سنّیان متعصب به محله ى کرخ حمله بردند و آن جا را به آتش کشیدند.(۲۲)

در سال ۳۶۳ قمرى ، چون عزالدوله از شهر خارج شده بود، سنّیان فرصت را غنیمت شمردند و به کرخ حمله بردند. در این حادثه، براى این که به این کار خود رنگ مذهبى بدهند، زنى را بر شتر سوار کردند و او را عایشه نام نهادند و تعدادى نیز خود را طلحه و زبیر نامیدند و شعار مى دادند «با یاران على مى جنگیم».(۲۳)

حساسیت اهل سنت به برگزارى مراسم روز عید غدیر و روز عاشورا باعث شد در سال ۳۸۲ قمرى اهالى محله ى کرخ از برگزارى این مراسم منع شوند؛(۲۴) ولى این فرمان تأثیرى نداشت؛ زیرا در سال ۳۹۳ قمرى دوباره بر اساس فرمان سلطان بویهى هم شیعیان از انجام مراسم عاشورا و هم اهل سنت از برگزارى مراسم روز مصعب بن زبیر، که در مقابل مراسم روز عاشورا به پا مى داشتند، منع شدند. (۲۵) پافشارى شیعیان براى برگزارى مراسم عاشورا ادامه یافت و حتى در سال ۳۹۸ قمرى ، که روز عاشورا با روز عید مهرگان هم زمان شده بود، سلطان بویهى به احترام شیعیان برگزارى مراسم عید مهرگان را یک روز به عقب انداخت.(۲۶)

در سال ۴۰۲ قمرى فخرالملک، وزیر سلطان بهاءالدوله، براى رعایت حال شیعیان، دوباره برگزارى مراسم عاشورا را آزاد اعلام کرد و براى جلوگیرى از وقوع فتنه تدابیرى اندیشید؛(۲۷) ولى ترس از وقوع فتنه باعث شد که خود وى در سال ۴۰۶ قمرى برگزارى مراسم عاشورا را منع کند که اصرار شیعیان به برگزارى آن باعث نزاع آنها با ساکنان محله ى باب الشعیر شد و تعداد زیادى در این نزاع کشته شدند.(۲۸)

هر چه حکومت آل بویه به پایان عمر خود نزدیک مى شد، ضعف آن بیش تر و به طبع نزاع میان شیعه و سنى نیز افزون تر مى شد، و سلاطین آل بویه مى کوشیدند به هر نحو ممکن، برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر را، که خود بانى و باعث آن بودند، ملغى کنند.

در سال ۴۴۲ قمرى سلطان جلال الدوله اهل کرخ را از برگزارى مراسم عاشورا منع کرد، ولى آنها بهایى به فرمان سلطان ندادند و مراسم را بر پا داشتند که منجر به فتنه اى بزرگ و کشته شدن تعداد زیادى شد و کار به جایى رسید که تعدادى از ساکنان کرخ آن جا را ترک کردند و به رصافه در شرق دجله رفتند.(۲۹)

علاوه بر برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر، گاه بهانه هاى دیگرى نیز عامل نزاع شیعیان و سنیان بود؛ به عنوان نمونه در سال ۴۴۳ قمرى اهالى کرخ بر دیوار باب المساکین جمله اى با مضمون « محمد و على خیرالبشر» نوشتند، حنبلیان متعصب برآشفتند و به کرخ حمله کردند و مقابر امام محمد باقر علیه السلام و امام موسى کاظم علیه السلام را در این نزاع ویران کردند، شیعیان نیز به کوى فقهاى حنفى حمله بردند و آن جا را به آتش کشیدند.(۳۰)

در سال ۳۹۸ قمرى اهل سنت، اباعبداللَّه محمدبن نعمان، معروف به ابن معلم فقیه شیعى را متهم کردند که مصحفى از قرآن منسوب به ابن مسعود دارد و او را مورد تعرض قرار دادند و شیعیان نیز به قضات سنىِ محله ى کرخ حمله کردند. در این زمان، خلیفه از ضعف آل بویه استفاده و از سنیان حمایت کرد و سپاهى به سرکوب شیعیان فرستاد.(۳۱)

علاوه بر عوامل مذهبى، نزاع میان شیعیان کرخ و سنیان دلایل اقتصادى نیز داشت.

دلایل اقتصادى نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ

در قرن چهارم شهر بغداد در بدترین شرایط اقتصادى به سر مى برد و مدام دچار قحطى مى شد. در سال ۳۲۴ قمرى قحطى شدیدى در بغداد رخ داد.(۳۲) در سال ۳۲۹ قمرى نیز شهر دچار قحطى شد و عدّه ى زیادى از گرسنگى مردند، به طورى که تعداد زیادى را بدون غسل و کفن دفن کردند.(۳۳) بعد از ورود آل بویه به بغداد، این روند شدت یافت و بدترین قحطى ها در طى سال هاى ۳۷۳، ۳۷۸، ۴۱۰ و ۴۱۶ قمرى رخ داد.(۳۴) این عوامل باعث انحطاط اقتصادى شهر و پراکنده شدن جمعیت آن شد.(۳۵)

در این زمان کرخ آبادترین محله ى بغداد بود و بازرگانان توانگر در آن جا ساکن بودند.(۳۶) اصولاً از زمان منصور کرخ محل زندگى بازرگانان بود؛ زیرا وى به دلایل امنیتى ترجیح داد بازارها در قسمت غرب شهر متمرکز شوند و از محل اسکان وى دور باشند.(۳۷)

موقعیت مناسب کرخ نیز به رشد آن کمک کرد؛ زیرا نهر عظیم عیسى، که از فرات جدا مى شد و به دجله مى ریخت، تا کرخ پیش مى آمد و از طریق آن کشتى هاى بزرگ که از رقه مى رسیدند انواع کالا از شام و مصر براى بازرگانان کرخ که بازارهاى خود را در دهانه ى این نهر برپا کرده بودند مى آوردند.(۳۸)

گذشته از اهمیت تجارى از زمین هاى حاصل خیز کرخ بر دهانه ى دجله هر ساله میزان زیادى غله تولید مى شد.(۳۹)

با این اوصاف ثروت رشک برانگیز کرخ باعث مى شد محله هاى سنى نشین، که از نظر اقتصادى ضعیف تر بودند، مدام در فکر ضربه زدن به اقتصاد کرخ باشند و گروهى از بى چیزان نیز با استفاده از این فضا دست به غارت مى زدند. در کل انگیزه هاى اقتصادى حمله ى اهل سنت به محله ى کرخ، کم تر از انگیزه هاى مذهبى نبود. انگیزه اصلى عیاران نیز در این حملات بیش تر انگیزه ى اقتصادى داشتند.

نقش عیاران در به آشوب کشیدن محله ى کرخ

عیاران همیشه در دوران آشوب و ضعف حکومت ها عامل بسیار تأثیرگذار و مخربى در حیات جوامع شهرى بودند. شهر بغداد همواره یکى از کانون هاى اصلى اجتماع عیاران بود و دوره ى آل بویه را مى توان دوره ى اوج قدرت عیاران و هرج و مرج هاى ناشى از آن در این شهر دانست که معلول ضعف این سلسله و دستگاه خلافت عباسى بود. این جریان با مرگ معزالدوله و جانشینى عزالدوله ى بى کفایت شروع شد و، به جز دوران عضدالدوله ى قدرتمند، در سراسر دوران حکومت آل بویه ادامه داشت.

دسته هاى عیارى در دوران عزالدوله پدید آمدند و هر یک بر قسمتى از شهر مسلط شدند و براى خود مالیات مى گرفتند و به محله هاى دیگر حمله مى کردند.(۴۰)

معروف ترین رهبران عیاران در این زمان، که داستان هاى زیادى در مورد آنها روایت شده است، ابوالذباب، اسودالزبده، ابن کبرویه و ابوالعلا بودند که پى درپى به کرخ حمله مى کردند و حتى یک بار آب را بر روى آن محله قطع کردند.(۴۱)

این پدیده در تمام دوران آل بویه ادامه داشت و اوج آن در دوره ى بهاءالدوله بود (۳۷۹ – ۴۰۳ ق)(۴۲) . در سال ۳۸۱ قمرى بهاالدوله عراق را براى نبرد با فخرالدوله ترک کرد؛ در این هنگام عیاران فرصت را غنیمت شمردند و مدام به محله هاى شهر، مخصوصاً کرخ ثروتمند حمله مى کردند. این روند تا بازگشت او ادامه داشت و با سرکوب و قتل تعدادى از آنها این فتنه موقتاً فرو نشست.(۴۳) در دوران دیگر سلاطین ضعیف آل بویه، بغداد بارها شاهد این حوادث بود. در سال ۴۱۰ قمرى عیاران به کرخ حمله کردند و خانه ى شریف مرتضى، یکى از بزرگان شیعى کرخ را به آتش کشیدند.(۴۴)

کار عیاران ایجاد نزاع میان محله ها به بهانه هاى مذهبى و بهره بردارى از آن براى غارت بود و هرگاه میان محله ها نزاعى ایجاد نمى شد، دست به غارت محله هاى خودشان مى زدند. در سال ۴۱۳ قمرى که نزاعى میان شیعه و سنى در نگرفت، عیارانِ محله ى کرخ دست به غارت خانه هاى تجار بزرگ آن محله زدند؛ مردم که از دست آنها به ستوه آمده بودند، با کمک سلطان، به آنان حمله کردند؛ (۴۵) ولى بار دیگر در سال ۴۱۶ قمرى عیاران به کرخ حمله و آن جا را غارت کردند(۴۶) و دوباره مردم کرخ در سال ۴۲۴ قمرى بر آنها شوریدند که به قتل آنان و غارت تعداد زیادى از خانه هایشان منجر شد.(۴۷)

هجوم عیاران به کرخ در مجموع زیان هاى زیادى به آن محله وارد آورد. انگیزه ى عیاران در این حملات در واقع غارت بود که در پوشش مذهب جلوه مى کرد؛ همان انگیزه هایى که سپاهیان ترک را به این کار وا مى داشت.

نقش سپاهیان ترک در حمله به محله ى کرخ

سپاهیان ترک از مدت ها پیش مهار دستگاه خلافت را به دست گرفته بودند. زمانى که آل بویه وارد بغداد شدند ترک ها باز هم موقعیت خود را حفظ کردند و در کنار دیلمیان ستون فقرات ارتش آل بویه را تشکیل مى دادند و مدام با همدیگر به رقابت مى پرداختند و چون دیلمیان و مردم کرخ داراى مذهب مشترکى بودند، ترک ها هرگاه به نزاع با دیلمیان مى پرداختند کرخ را هم مورد تعرض قرار مى دادند. دوران حکومت عزالدوله آغاز این جریانات بود.

در سال ۳۶۲ قمرى خمار دیلمى، رئیس شرطه ى بغداد را کشتند و سپس به کرخ حمله و آن جا را غارت کردند.(۴۸) در سال ۳۶۳ قمرى عزالدوله که با مشکل مالى زیادى رو به رو بود، دست به مصادره ى اموال ترکان زد. سبکتگین، سرکرده ى ترک ها، دست به عصیان علیه این کار زد. ترکان خانه ى عزالدوله را محاصره و خانه هاى دیلمیان را غارت و سپس به کرخ حمله کردند و آن جا را هم به آتش کشیدند.(۴۹)

مشکلات دولت آل بویه و ناتوانى آنها در پرداخت حقوق ترکان منجر به شورش هاى پى درپى آنها شد. در سال ۴۱۶ قمرى بر ابوعلى بن ماکولا، وزیر سلطان بهاالدوله شوریدند.(۵۰) سال ۴۱۷ قمرى سال تسلط کامل ترکان بر امور سلطنت بود. در آن سال آنها خودسرانه دست به مصادره ى اموال مردم زدند و بر کرخ یکصدهزار دینار مالیات تحمیل کردند و چون مردم اعتراض کردند، ترک ها دست به غارت خانه هاى آنها زدند و بازار را به آتش کشیدند.(۵۱) بار دیگر در همان سال به بهانه ى سرکوب عیاران به کرخ هجوم بردند و خانه هاى زیادى را به بهانه اسکان عیاران در آنها غارت کردند و دوباره مردم کرخ را به اتهام عصیان مبلغ کلانى جریمه کردند؛(۵۲) این تحمیلات کرخ را دچار فقر و فاقه کرد.

این روند تا سال هاى پایانى حکومت آل بویه ادامه داشت. در سال ۴۴۵ قمرى میان اهالى کرخ و سنى ها آشوب عظیمى برپا شد؛ ترک ها فرصت را غنیمت شمردند و به نفع سنیان در آن شرکت و کرخ را مانند همیشه غارت کردند و، چون سلطان الملک الرحیم نمى توانست کارى بکند، خلیفه دخالت کرد و ترک ها را آرام ساخت.(۵۳)

در سال ۴۴۷ قمرى ترکان که از دریافت نکردن دستمزدشان ناراضى بودند، به دیوان خانه حمله بردند و، چون نتیجه اى عایدشان نشد، سراى خلافت را محاصره کردند. وزیر از ترس آنها گریخت و ترک ها به بهانه ى یافتن او بسیارى از خانه هاى مردم را که بیش تر آنها در کرخ بودند غارت کردند.(۵۴) غیر از ترکان، دیوان سالاران سنى نیز از طراحان و عاملان حمله به محله ى کرخ بودند.

نقش دیوانسالاران سنى در حمله به کرخ

هر چند آل بویه شیعى مذهب بودند، ولى براى رعایت حال اکثریت سنى مذهب، بسیارى از امور حکومت را به دیوان سالاران سنى مذهب واگذار کرده بودند. ابى الفضل شیرازى یکى از این دیوان سالاران بود که دشمنِ شیعیان و بسیار متعصب بود. وى در سال ۳۵۲ قمرى بدون نام وزارت، وزارت معزالدوله را با اشتراک ابا الفرج بن فسانجس شیرازى (۵۵) و در سال ۳۵۷قمرى رسماً وزارت عزالدوله را بر عهده گرفت.(۵۶) او در حمله ى سال ۳۶۱ قمرى به کرخ دست داشت؛ به همین سبب میان او و ابو احمد موسوى، نقیب علویان، نزاع شد.(۵۷)

در سال ۳۶۲ قمرى که ترکان، خمار، رئیس پلیس شهر را کشتند و به کرخ هجوم بردند، وزیر از فرصت استفاده کرد و حاجب خود را به کرخ فرستاد. او نقش عمده اى در این هجوم داشت که در نتیجه ى آن ۳۰۰ دکان، ۳۳ مسجد و ۱۷ هزار انسان از بین رفتند؛ و چون ابو احمد نقیب به او اعتراض کرد، وزیر او را عزل کرد.(۵۸)

البته بعضى از کارگزاران آل بویه از شیعیان حمایت مى کردند، مانند ابونصر سابوربن اردشیر که خانه اى به نام دارالعلم در کرخ بنا نهاد و کتاب هاى زیادى به آن جا برد و آن را براى علماى آن محله وقف کرد.(۵۹) سیاست هاى وى در جهت حمایت از شیعیان باعث خشم ترک ها شد و آنان در سال ۳۹۱قمرى بر او شوریدند و از عراق اخراجش کردند.(۶۰) حسن بن فضل بن سهلان ابومحمد، وزیر سلطان الدوله نیز، از بزرگان شیعه بود که دیوارى بر مشهد امام حسین علیه السلام نهاد.(۶۱)

در مجموع، کرخ در این دوره روزگار پرآشوبى را پشت سر گذاشت و با این همه، تعدادى از بزرگان شیعه را در خود پروراند که در تحکیم پایه هاى این مذهب نقش زیادى داشتند؛ مانند شریف رضى که نقابت شیعیان را در این دوره بر عهده داشت و شریف مرتضى که جانشین وى بود.(۶۲) هر دوى آنها علاوه بر رهبر دینى، از شعراى بزرگ زمان خود بودند و شعرهاى زیادى در مدح اهل بیت و سب دشمنانشان سرودند؛(۶۳) علاوه بر آنها مهیار دیلمى، که شعر را از شریف رضى آموخته بود،(۶۴) در محله ى کرخ ساکن بود و در سب دشمنان اهل بیت شعر مى سرود.(۶۵)

الحسن بن محمدبن اشناس نیز از بزرگان شیعى بود که همیشه مجلسى در کرخ برپا مى داشت و به مدح اهل بیت و سب دشمنان آنها مى پرداخت.(۶۶) ابن سلامى از معروف ترین شعراى عراق، یکى دیگر از بزرگان شیعى کرخ در این زمان بود که به مدح صاحب بن عباد و عضدالدوله مى پرداخت.(۶۷)

با گذشت زمان ضعف آل بویه بیش تر مى شد، تا این که در سال ۴۴۷ قمرى سلطان طغرل سلجوقى بدون مواجه شدن با هیچ گونه مقاومتى وارد بغداد شد و کنترل مهار خلافت را در دست گرفت. شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعى هم کیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّىِ متعصب مواجه مى دیدند. عدم اعتماد و ناامیدى از دولتِ هم کیش باعث شد نه تنها هیچ گونه مخالفتى با طغرل نکنند، بلکه زمانى که اکثر مردم بغداد به رهبرى ملک الرحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادى از آنها را کشتند، اهالى کرخ براى نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محله ى خود جاى دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالى کرخ سپاس گزارى کرد و تعدادى از سپاهیان خود را براى حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالى سنّیان به آن جا اعزام کرد.(۶۸)

یکى دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادره ى اموال ترکان، دشمنان خونى شیعیان بود؛(۶۹) ولى این خوشایندى چندان دوام نیافت و اهالى کرخ به زودى متوجه شدند که طغرل متعصب تر از آن است که تصور مى کردند؛ زیرا وى در همان سال دستور داد که شیعیان در نماز صبح جمله ى «الصلوه خیر من النوم» را اضافه و جمله ى «حى على خیر العمل» را حذف کنند.(۷۰) این سخت گیرى ها باعث شد اهالى کرخ از بساسیرى حمایت کنند و در زمان سلطه ى وى دوباره در نماز «حى على خیر العمل» بگویند.(۷۱)

با ورود دوباره ى طغرل به بغداد شورش بساسیرى سرکوب شد و کرخ، تحت سلطه ى سلاجقه ى سنى مذهب، دوران تازه اى از حیات پر ماجراى خود را آغاز کرد.

نتیجه

کرخ پایگاه مهم تشیع در سراسر قلمرو خلافت عباسى بود. آل بویه که در ابتداى قدرت خود تعصب بیش ترى نسبت به مذهب شیعه داشتند، سعى کردند با حمایت از ساکنان آن محله و برگزارى مراسم عید غدیر خم و عاشورا،که پایه هاى مذهب شیعه هستند، به ترویج و تقویت آن مذهب کمک کنند، تا بدین وسیله پایه هاى دینى دستگاه خلافت سنى را متزلزل سازند؛ ولى به دلایل ضعف اقتصادى، اختلافات خانوادگى و مقاومت اهل سنت، نه تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه با دامن زدن بیش تر به اختلافات مذهبى، که منجر به شیوع هرج و مرج و درگیرى در بغداد شد، زمینه هاى سقوط خود را فراهم آوردند.

هر چند آل بویه در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند، ولى برگزارى علنى مراسم دینى توسط شیعیان کرخ در این دوره و ظهور تعدادى از بزرگان و علماى شیعه در آن محله، که خود محصول این فضا بودند، به تقویت پایه هاى فکرى مذهب تشیع کمک زیادى کرد و مراکز مهم تشیع در قرون بعد در عراق، مانند حله، تا اندازه ى زیادى وارث دستاوردهاى محله ى کرخ بودند.
منابع:
– ابن اثیر، عزالدین على، تاریخ الکامل، ترجمه ى دکتر على هاشمى حائرى، (تهران، شرکت سهامى چاپ و انتشارات کتب ایران، ۱۳۵۱).
– ابن بطوطه، رحله، ترجمه ى دکتر محمدعلى موحد، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸).
– ابن تغرى بردى، جمال الدین ابى المحاسن، النجوم الزاهره فى ملوک مصر و القاهره، (بى جا،وزاره الثقافه و الارشاد القومى، بى تا).
– ابن جبیر، رحله، (بیروت، دارالصادر، بى تا).
– ابن الجوزى، ابى الفرج عبداللَّه، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، دراسه و تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفى عبدالقادر عطاء، راجع و صححه نعیم زرزور، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲).
– ابن خلدون، العبر، ترجمه ى عبدالحمید آیتى، (موسسه ى مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۴).
– ابن طقطقى، محمدبن على بن طباطبا، تاریخ الفخرى، ترجمه ى محمد وحید گلپایگانى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰).
– ابن کثیر، البدایه و النهایه، تحقیق مکتب تحقیق التراث، (بیروت، بى نا).
– اصطخرى، ابواسحق ابراهیم، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، چاپ ۳، (انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۸).
– التنوخى، ابى على المحسن بن على، نشوار المحاضره و اخبار المذاکره، تحقیق عبوالشالجى المحامى، (بیروت، دار الصادر، ۱۹۹۵).
– توحیدى، ابوحیان، الامتاع و المؤانسه، صححه احمدامین و احمد زین، (مصر، مطبعه السعاده بجوار محافظه، ۱۹۳۱).
– جیهانى، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه ى على بن عبدالسلام کاتب، (مشهد، نشر به نشر، ۱۳۶۸).
– الخطیب بغدادى، حافظ ابى بکر احمدبن على، تاریخ بغداد، (مصر، مکتبه الخانجى بالقاهره و المکتبه العربیه ببغداد و مطبعه السعاده بجوار المحافظه، ۱۹۳۱).
– خواند میر، غیاث الدین محمد، دستور الوزرا، به تصحیح سعید نفیسى، چاپ ۲، (انتشارات اقبال، ۱۳۵۵).
– الحنبلى، ابن العماد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، (بیروت، دارالاحیاء و التراث العربى، بى تا).
– الروذراورى، ظهیر الدین، ذیل تجارب الامم، (شرکت تمدن الصناعیه، مصر المحمیه، ۱۹۱۶).
– الصابى، ابى الحسن الهلال بن محسن، الوزراء، تحقیق عبدالشار احمد فراج، (دارالاحیاء الکتب العربیه، ۱۹۵۸).
– الصولى، ابى بکر محمدبن یحیى، اخبار الراضى و متقى باللَّه، عنى بنشره ج، هیورت، دن، (مصر، مطبعه الصارى، ۱۹۳۵).
– الفاخورى، حنا، تاریخ الادب العربى، چاپ ۲، (تهران، انتشارات توس، ۱۳۸۰).
– مسعودى، ابوالحسن على بن حسن، التنبیه و الاشراف، ترجمه ى ابوالقاسم پاینده، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۵).
– مسکویه رازى، ابوعلى، تجارب الامم، ترجمه ى علینقى منزوى، (تهران، انتشارات توس، ۱۳۷۶).
– مقدسى، ابوعبداللَّه محمدبن احمد، احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم، ترجمه علینقى منزوى، (تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱).
– الهمدانى، محمدبن عبدالملک، تکمله تاریخ الطبرى، تحقیق البرت یوسف کنعان، (بیروت، المطبعه الکاتولیکیه، ۱۹۶۱).
– یاقوت الحموى، شهاب الدین، معجم البلدان، (تهران، انتشارات اسدى، ۱۹۶۵).
– یعقوبى، ابن واضح، البلدان، ترجمه ى محمد ابراهیم آیتى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷).
پى نوشت ها:
*) دانشجوى دکترى تاریخ – دانشگاه اصفهان.
۱٫ جیهانى، اشکال العالم، ص ۹۸؛ یعقوبى، البلدان، ص ۲۷٫
۲٫ ابن جبیر، رحله، ص ۲۰۱٫
۳٫ ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ص ۲۴۱٫
۴٫ ابن جبیر، همان، ص ۲۰۱٫
۵٫ یعقوبى، البلدان، ص ۱۳٫
۶٫ الخطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۸۱٫
۷٫ یاقوت الحموى، معجم البلدان، ج ۴، ص ۲۵۵٫
۸٫ ابن طقطقى، تاریخ الفخرى، ص ۳۵۳؛ الخطیب بغدادى، همان، ص ۹۹٫
۹٫ مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص ۳۶۸٫
۱۰٫ ابن طقطقى، همان ، ص ۲۶۹٫
۱۱٫ یاقوت الحموى ،همان، ج ۳، ص ۵۳۳٫
۱۲٫ الهمدانى، تکمله تاریخ الطبرى، ج ۱؛ الصولى، اخبار الراضى و المتقى باللَّه، ص ۶۸٫
۱۳٫ الصولى، همان، ص ۱۹۸٫
۱۴٫ ابن خلدون، العبر، ج ۲، ص ۶۵۲ – ۶۵۳٫
۱۵٫ الهمدانى، همان، ص ۱۵۹٫
۱۶٫ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۲۵۰٫
۱۷٫ ابن الجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ج ۱۴، ص ۸۴٫
۱۸٫ ابى على المحسن بن على التنوخى، نشوار المحاضره و اخبار المذاکره، ج ۲، ص ۵۰٫
۱۹٫ ابن خلدون، همان، ص ۶۵۸٫
۲۰٫ ابن الجوزى ،همان، ص ۱۲۶٫
۲۱٫ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهره فى ملوک القاهره، ج ۳، ص ۵۷ و ۶۲٫
۲۲٫ ابن کثیر، همان، ص ۳۰۷٫
۲۳٫ عزالدین على ابن اثیر، تاریخ الکامل، ج ۱۵، ص ۴۳ – ۴۴٫
۲۴٫ ابن الجوزى، همان، ص ۳۶۱٫
۲۵٫ همان ، ج ۱۵، ص ۳۷٫
۲۶٫ ابن تغرى بردى ، همان، ص ۲۱۸٫
۲۷٫ ابن الجوزى، همان، ص ۸۲ .
۲۸٫ همان، ص ۱۲۵٫
۲۹٫ ابن اثیر، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۵؛ ابن خلدون، همان، ص ۶۹۳٫
۳۰٫ ابن اثیر، همان، ص ۲۸۰ – ۲۸۱٫
۳۱٫ ابن الجوزى، همان، ص ۵۸ – ۵۹٫
۳۲٫ الصولى ، همان، ص ۸۳ .
۳۳٫ الهمدانى ، همان، ص ۱۲۰٫
۳۴٫ الحنبلى، شذرات الذهب فى اخبار ذهب، ج ۳، ص ۸۰ و ۹۱؛ ابن الجوزى، همان، ص ۱۷۱؛ ابن اثیر، همان، ص ۶۵٫
۳۵٫ مقدسى، احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم، ج ۱، ص ۱۶۶٫
۳۶٫ اصطخرى، المسالک و الممالک، ص ۸۵؛ توحیدى، الامتاع و المؤانسه، ج ۲، ص ۱۷۱؛ جیهانى، همان، ص ۹۹٫
۳۷٫ یاقوت الحموى، همان، ج ۴، ص ۲۵۴؛ الخطیب بغدادى، همان، ص ۷۹؛ ابن خلدون، همان، ص ۳۰۸٫
۳۸٫ یعقوبى، همان، ص ۲۲٫
۳۹٫ الصابى، الوزراء، ص ۲۸۱٫
۴۰٫ مسکویه رازى، تجارب الامم، ج ۶، ص ۸ و ۳۶۷٫
۴۱٫ توحیدى، الامتاع و المؤانسه، ج ۳، ص ۱۶۰٫
۴۲٫ ابن الجوزى، همان، ص ۱۳۳٫
۴۳٫ الروذراورى، ذیل تجارب الامم، ص ۱۸۹ و ۱۹۹٫
۴۴٫ همان، ص ۱۷۱٫
۴۵٫ همان، ص ۲۲۲ – ۲۲۳٫
۴۶٫ ابن اثیر، همان، ص ۶۵٫
۴۷٫ ابن تغرى بردى، همان، ص ۲۷۸٫
۴۸٫ مسکویه رازى، همان، ص ۸ – ۳۶۷٫
۴۹٫ ابن خلدون، همان، ص ۶۶۲؛ ابن اثیر، همان، ص ۴۸ – ۴۹٫
۵۰٫ خواندمیر، دستورالوزرا، ص ۱۲۳٫
۵۱٫ ابن اثیر، همان، ص ۶۷ – ۶۸٫
۵۲٫ ابن کثیر، همان، ج ۱۲، ص ۲۵٫
۵۳٫ ابن خلدون، همان، ص ۷۰۷ ؛ ابن اثیر، همان، ص ۲۹۶٫
۵۴٫ ابن خلدون، همان، ص ۷۰۷ – ۷۰۸٫
۵۵٫ ابن کثیر، همان، ج ۱۱، ص ۱۸۷؛ مسکویه رازى، همان، ص ۲۵۹٫
۵۶٫ الهمدانى، همان، ص ۱۹۹٫
۵۷٫ ابن اثیر، همان، ج ۱۵، ص ۳۰؛ ابن کثیر، همان، ص ۳۰۷٫
۵۸٫ الهمدانى، همان، ص ۲۱۲؛ ابن اثیر، همان، ص ۴۰ – ۴۱؛ ابن کثیر، همان، ص ۳۰۱٫
۵۹٫ ابن تغرى بردى، همان، ص ۱۶۴٫
۶۰٫ ابن خلدون، همان، ص ۶۸۲٫
۶۱٫ ابن تغرى بردى، همان، ص ۲۵۹٫
۶۲٫ ابن کثیر، همان، ص ۶۶؛ ابن تغرى بردى، همان، ص ۳۰۱٫
۶۳٫ حنا الفاخورى، تاریخ الادب العربى، ص ۶۶۷٫
۶۴٫ همان، ص ۱۷۷٫
۶۵٫ ابن کثیر، همان، ص ۵۲٫
۶۶٫ الخطیب بغدادى، همان، ج ۷، ص ۴۲۶٫
۶۷٫ توحیدى، همان، ج ۱، ص ۱۳۴٫
۶۸٫ ابن اثیر، همان، ج ۱۶، ص ۳۱۴؛ ابن خلدون، همان، ص ۷۱۷٫
۶۹٫ ابن خلدون، همان، ص ۷۲؛ ابن اثیر، همان، ص ۳۱۶٫
۷۰٫ ابن اثیر، همان ص ۳۳۵ و ۳۱۷٫
۷۱٫ ابن کثیر، همان، ص ۹۶٫
منبع :ساسان طهماسبى؛ماهنامه تاریخ اسلام، شماره ۱۳