کرامت
تبدیل شدن برگ زیتون به پول
یکى از اصحاب حضرت به نام ابراهیم بن سعید حکایت کند: روزى در محضر شریف و مقدّس امام جواد علیه السلام حضور داشتم ، ناگهان متوجّه شدم که حضرت برگ درخت زیتون را در دست مبارک خود گرفت و بلافاصله آن برگ زیتون تبدیل به پول رایج حکومت وقت شد. پس از آن ، مقدارى از آن پول ها را گرفتم و از مجلس و خدمت امام جواد…
مرگ ناگهانى و اهمیّت صلوات
مرحوم قطب الدّین راوندى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از ابوهاشم جعفرى حکایت نماید: روزى شخصى به محضر مبارک حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! پدرم سکته کرده و مرده است و داراى اموال و جواهراتى بسیار مى باشد، که من از محلّ آن ها بى اطّلاع هستم . و م…
هدایت افراد و توصیه خوردن غذا در صحرا یا منزل
شخصى به نام محمّد بن ولید گوید: من نسبت به امامت حضرت جواد علیه السلام در شکّ و شبهه بودم ، تا آن که روزى به منزل آن حضرت آمدم و جمعیّتى انبوه نیز در آن جا حضور داشتند. من در گوشه اى نشستم تا زوال ظهر شد؛ پس نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن ها را خواندم ، پس از سلام نماز متوجّه شدم که شخصى پشت من حرکت م…
خبر از بدهى پدر و پرداخت آن
مرحوم شیخ مفید، کلینى ، راوندى و دیگر بزرگان به طور مستند به نقل یکى از اهالى مدینه منوّره آورده اند: شخصى به نام مطرفى حکایت کند: هنگامى که حضرت ابوالحسن ، علىّ موسى الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، مبلغ چهار هزار درهم از آن حضرت طلب داشتم و کسى دیگر، غیر از من و خود حضرت از این موضوع اطّلاع نداشت . به ه…
خبر از شهادت پدر در مدینه
بسیارى از بزرگان شیعه و سنّى در کتاب هاى مختلف به نقل از شخصى به نام ، امیّه بن علىّ حکایت کنند: در آن هنگامى که امام رضا علیه السلام در شهر خراسان بود، من مدّت زمانى را در مدینه بودم و مرتّب به منزل حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام رفت و آمد داشتم . در طىّ این مدّت مشاهده مى کردم که هر رو…
آگاهى از اسرار زنان و کناره گیرى
یکى از اصحاب حضرت جواد الائمّه علیه السلام ، به نام ابوهاشم ، داوود بن قاسم جعفرى حکایت کند: زمانى که امام محمّد جواد علیه السلام در شهر بغداد ساکن بود، روزى به منزل ایشان وارد شدم و در مقابل حضرت نشستم ، لحظه اى بعد از آن یاسر خادم آمد و حضرت به او خوش آمد گفت و او را در کنار خویش نشانید. بعد از آن یاسر …
خبر از شهادت پدر
یکى از دوستان و اصحاب حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام به نام ابوالحسن ، معمّر بن خلاّد حکایت کند: روزى در خدمت آن حضرت بودم ، به من فرمود: اى معمّر! بر اشتر خود سوار شو. عرض کردم : کجا برویم ؟ فرمود: پیشنهادى که داده شد انجام بده و سؤ ال نکن ، پس من سوار شدم ؛ و چون مقدارى از راه را پیمودیم به بیابانى …
دو علم دانستنى پیرامون دوقلوها
مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى آورده است : یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام داراى دو نوزاد دوقلو گردید، همین که به حضور مبارک آن حضرت شرفیاب شد، پس از تبریک و تهنیت به او فرمود: آیا مى دانى کدام یک از دوقلوها بزرگترند؟ پدر نوزاد در جواب اظهار داشت : آن که اوّل از شکم مادر خارج و به دنیا آمده است …
پرداخت بدهى دوست و کمک هزینه
مرحوم علاّمه مجلسى ، شیخ صدوق و دیگر بزرگان رضوان اللّه علیهم حکایت کرده اند: یکى از شیعیان و دوستان امام رضا علیه السلام به نام اءبومحمّد غفّارى گوید: در یک زمانى ، بدهکارى من به افراد زیاد شده بود و توان پرداخت آن ها را نداشتم . با خود گفتم : بهتر است نزد حضرت علىّ بن موسى الرّضاعلیهما السلام شرفیاب شوم ، چ…
زلزله وحشتناک در خراسان
طبق آنچه مورّخین و راویان حدیث حکایت کرده اند: مامورین و جاسوسان حکومتى براى ماءمون عبّاسى خبر آوردند که حضرت ابوالحسن ، علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام جلساتى تشکیل مى دهد و مردم در آن مجالس شرکت کرده و شیفته بیان و علوم او گشته اند. مامون دستور داد تا مجالس را به هم بزنند و مردم را متفّرق کرده و نی…
درخت بادام در خانه میزبان
مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه علیه ، به نقل از محمّد بن احمد نیشابورى از قول جدّه اش خدیجه ، دختر حمدان حکایت کند: در آن هنگامى که امام رضا علیهما السلام در مسیر راه خراسان وارد شهر نیشابور گردید، به منزل ما تشریف فرما شد. امام علیه السلام پس از آن که اندکى استراحت نمود، در گوشه اى از حیات خانه ما یک با…
کودکى که یک قوم را نجات داد
اشاره‏ اى به کرامات امام حسن مجتبى علیه السلام حذیفه بن یمان نقل می‏کند که روزى بر بلنداى کوهى، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام که کودکى خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «ان جبرئیل یهدیه و میکائیل یسدده و هو ولدى والطاهر من نفسى و ض…
اشتهاى خربزه و فرود به همراه گلابى
حضرت سجّاد زین العابدین به نقل از پدر بزرگوارش - ابا عبداللّه الحسین سلام اللّه علیهما - حکایت نماید: روزى برادرم حسن مجتبى صلوات اللّه علیه مریض شد؛ و چون ناراحتیش برطرف گردید، نزد جدّمان رسول خدا صلى الله علیه و آله - که در مسجد نشسته بود - رفت و خود را روى سینه آن بزرگوار انداخت و حضرت رسول او را در آغ…
سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادر
صفوان به نقل از امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت کند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه اى شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعى بود که بچّه براى او است . در این میان ، امام حسین علیه السّلام عبورش بر ایشان افتاد و چون متوّجه نزاع آن ها شد، آن ها را مخاطب قرار …
پوشش و پیش بینى باران
علىّ بن مهزیار اهوازى حکایت کند: در یکى از روزها وارد شهر سامراء شدم در حالتى که مشکوک بودم که آیا مى توانم خدمت امام علىّ هادى علیه السلام برسم و او را ببینم و بشناسم ، یا خیر؟ هنگام ورود به شهر سامراء متوجّه شدم که خلیفه عبّاسى در آن روز بهارى ، قصد رفتن به صحرا و شکار دارد و مردم همگى لباس بهارى …