کتاب فقهی

نوشته‌ها

ابو رافع

ابو رافع، صحابی معروف، بزرگ خاندان آل ابی رافع، آزاد کرده و مولای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود، که نجاشی او را در زمره سلف صالح برشمرده است.
ابورافع در کوفه خزانه‌دار بیت المال در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) بود.
ابورافع (د پس از ۴۰ق/۶۶۰م)، از قبطیان بود. درباره نام او اختلاف نظر است و در کتابهای گوناگون نام هایی چون اَسْلَم، ابراهیم، ثابت، هرمز، سِنان، قَرَمان، صالح، یزید، یسار و عبدالرّحمن را برای او یاد کرده‌اند، ولی بیشتر نام او را اسلم دانسته‌اند
ابورافع نخست برده عباس بن عبدالمطلب بود. عباس او را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) بخشید. چون ابورافع خبر مسلمان شدن عباس‌ بن‌ عبدالمطلب را به پیامبر داد، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) او را به مژدگانی این پیام آزاد کرد. ابورافع در مکه پیش از هجرت مسلمان شد. او از جمله کسانی بود که برای فرار از ستم کفّار قریش، با جعفربن‌ابی طالب به حبشه مهاجرت کرد
مشهور است که ابورافع با پیامبر به مدینه هجرت نکرد، بلکه تا جنگ بدر در مکه ماند و پس از آن در مدینه به پیامبر پیوست. اما روایتی دیگر  ناقض این قول است. پس از ورود به مدینه، پیامبر مولاه خود سَلمی را به ازدواج او درآورد و عبیدالله از او زاده شد.

حضور در همه غزوه ها

ابورافع پس از مهاجرت به مدینه، در همه جنگ ها حضور داشت و از نزدیکان و یاران پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به شمار می‌رفت، چنانکه حضرت رسول درباره او فرمود: «هر پیامبری امینی دارد و امین من ابورافع است»

پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)

ابورافع پس از درگذشت پیامبر، ملازمت امام علی (علیه السلام) را اختیار کرد و همراهش بود تا خلافت به وی رسید. وقتی معاویه در شام و طلحه و زبیر در بصره با خلافت امام علی (علیه السلام) به مخالفت برخاستند، ابورافع گفت که پیامبر اسلام این واقعه را پیش از این به او خبر داده و فرموده بود که علی (علیه السلام) بر حق است و مخالفان او بر باطلند.

هجرت به کوفه

او در ۸۵ سالگی زمین و خانه‌اش را در خیبر و مدینه فروخت و در رکاب امام علی (علیه السلام) به کوفه مهاجرت کرد. در همین اوقات بود که می‌گفت «سپاس خدای را که به منزلتی دست یافتم که هیچ کس به آن نرسید، زیرا دو بیعت کردم: عقبه و رضوان؛ و به سوی دو قبله نماز گزاردم و سه‌بار هجرت کردم » او در کوفه از سوی امام علی (علیه السلام) به خزانه داری بیت‌المال منصوب شد و دو فرزندش عبیدالله و علی‌ نیز به دبیری امام پرداختند.

پس از شهادت امام علی (علیه السلام)

براساس روایتی، ابورافع تا روزگار امام حسن (علیه السلام) زنده بود و پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) همراه امام حسن (علیه السلام) به مدینه بازگشت. اگر این روایت درست باشد باید پنداشت که در آن هنگام سن او از ۹۰ در گذشته بود. پس از بازگشت به مدینه، چون ابورافع قبلاً زمین و خانه خود را فروخته بود، امام حسن (علیه السلام) نیمی از خانه امام علی (علیه السلام) و یک قطعه زمین در اطراف مدینه به اقطاع به او داد  که پس از مرگ او، فرزندش عبیدالله آن را به ۰۰۰‘۱۷۰ (احتمالاً درهم) فروخت

درگذشت

در مورد تاریخ درگذشت ابورافع اختلاف است:
برخی مرگ او را در سال شهادت امام علی (علیه السلام) نوشته‌اند.
واقدی می‌گوید: او کمی پیش از عثمان یا کمی بعد از او درگذشته است
برخی نیز تاریخ مرگ او را در روزگار خلافت امام علی (علیه السلام) دانسته‌اند.
اما چنانکه اشاره شد یکی از روایات نجاشی بر پیوند او با امام حسن (علیه السلام) تأکید دارد.

تألیف نخستین کتاب فقهی

ابورافع به جمع آوری و تدوین و تبویب احادیث همت گماشت و کتاب‌ السنن والاحکام والقضایا را گردآوری کرد ظاهراً در تاریخ اسلام، او نخستین کسی است که کتاب فقهی نوشته است. این کتاب شامل باب های: نماز، روزه، حج، زکات و قضاء است و در آن از امام علی (علیه السلام) روایت شده است
از ابورافع روایت های فراوانی به وسیله فرزندان و همسرش سَلْمی و دیگران نقل شده است. مسلمانان و به‌ویژه شیعیان او را در شمار راویان «ثقه» نهاده‌اند.

منابع:

آقابزرگ، الذریعه، ج ۱۰، ص ۸۴، ج ۱۲، ص ۲۳۸-۲۳۹.
ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن‌علی‌، الأصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه، بیروت، داراحیاءالتّراث‌العربی، ۱۳۲۸ق.
ابن‌حجر عسقلانی، لسان‌المیزان، بیروت، ۱۳۹۰ق، ج ۵، ص ۲۲۴، ج ۷، ص۲۹۷.
ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر، ج ۱، ص ۴۹۷-۴۹۸، ج ۴، ص ۷۳-۷۵.
 ابن‌عبدالبر، محمد، الاستیعاب، به کوشش علی‌محمدالبجاوی، قاهره، ج ۱، ص ۸۳-۸۵.
امین، محسن، اعیان‌الشیعه، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۸۸.
حائری غروی، محمدبن‌علی، جامع‌الرواه، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۸۳م، ج ۱، ص ۵۲۷، ۵۵۱، ج ۲، ص ۱۴۷.
حسینی، هاشم معروف، تاریخ‌الفقه‌الجعفری، بیروت، ۱۹۷۳م، ج ۲، ص ۲۸۳.
حلی، علی‌ بن‌داود، کتاب‌الرجال، به کوشش محدث اموی، دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ش، ص ۲۳۶.
خاقانی، علی، رجال، تهران، مرکز‌النشر، ۱۴۰۴ق، ص ۱۱۵-۱۲۰.
خطیب بغدادی، احمدبن‌علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب، ج ۱۰، ص ۳۰۴-۳۰۵.
خویی، ابوالقاسم، معجم رجال‌الحدیث، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج، ص ۴۵-۴۸، ج ۱۱، ص ۶۲-۶۳.
صدر، حسن، تأسیس‌الشیعه، عراق، شرکه‌النشر والطباعه، ص ۲۸۱-۲۸۲، ۲۹۸.
 طوسی، محمد ابن‌حسن، الفهرست، به کوشش محمود رامیار، دانشگاه شهد، ۱۳۵۱ش، ص ۲۰۲-۲۰۳.
 قمی، شیخ عباس، الکنی و الالقاب، مکتبه صدر، تهران، ۱۳۶۸ش.
قهپایی، عنایه‌الله، مجمع‌الرجال، به کوشش علّامه اصفهانی، اصفهان، ۱۳۸۷ق، ج ۴، ص ۱۱۸، ج ۵، ص ۲۵۷.
 مامقانی، محمدحسن، تنقیح‌المقال، نجف، ۱۳۵۲ق، ج ۱، ص ۹-۱۰، ج ۲، ص ۱۶۲-۱۶۳، ج ۳، ص ۱۴۴.
مفید، محمدبن‌نعمان، الاختصاص، به کوشش علی‌اکبر غفاری، قم.
 نجاشی، احمدبن‌علی، رجال، قم، مکتبه‌الداوری، ۱۳۹۷ق، ص ۲-۶، ۶۱-۶۲، ۲۵۰.

مقایسه امامان و فقه شیعه با امامان و فقه اهل سنت

مقايسه امامان اهل بيت (ع) با امامان اهل سنت مانند احمد بن حنبل و مالك بن انس و محمد ابن ادريس شافعي و ابو حنيفه نعمان بن ثابت و قرار دادن آنان در يك رديف بر خلاف احاديث و روايات نبوي است كه از طريق شيعه و سني نقل شده است. زيرا امامان اهل بيت (ع) بر طبق حديث ثقلين و احاديث ديگر عِدل و هم طراز قرآن قرار داده شده اند.

در منابع و كتاب هاي معتبر اهل سنت دلايل زيادي در خصوص اين مطلب وجود دارد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:

الف. اولين چيزي كه در منابع اهل سنت قابل توجه مي باشد شأن نزول آيه تطهير است. اين حديث در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحيح مسلم كه يكي از معتبر ترين كتاب ها نزد آنان است از طريق عايشه اين گونه نقل شده است كه روزي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بين طلوعين، كسائي را كه از پشم سياه بافته شده بود بر روي خود انداخت كه در اين هنگام حسن بن علي آمد و پيامبر او را در كنار خود زير كساء برد و سپس حسين آمد او هم زير كساء رفت و بعد از او فاطمه دختر رسول الله آمد او هم داخل كساء شد و بعد از او علي آمد و در زير كساء با آن ها يك جا شد. در اين زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكما الرجس اهل البيت».(1) در مستدرك حاكم و كتاب هاي ديگر اهل سنت نيز از زبان ام سلمه همسر ديگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است كه زماني كه اين آيه در خانه من بر پيامبر نازل گرديد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ علي، فاطمه، حسن و حسين را در زير كساء جمع كردند و فرمودند: «اللهم هؤلاء اهل بيتي» ام سلمه مي گويد من عرض كردم آيا من از اهل بيت نيستم فرمودند: تو اهل مني و با خير هستي و اينان اهل بيت من هستند.(2)

از آن جائي كه در محل خود ثابت شده است(3) آيه تطهير بر عصمت اهل بيت دلالت صريح دارد، پس هيچ كسي نه سران مذاهب چهار گانه و نه هيچ صحابي رسول خدا(ص)در اين امر با اهل بيت رسول خدا شريك نمي باشد.

ب. بر طبق روايات اهل سنت حديث ثقلين در حادثه تاريخي غديرخم و در مواضع ديگر از پيامبر خدا(ص) صادر شده است. پيامبر(ص) در خطبه غدير فرمود: «من در ميان شما دو چيز گران بها را بر جاي گذاشتم يكي از آن ها بزرگتر از ديگري است. كتاب خدا و عترتم كه اهل بيتم مي باشند. آن دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا اين كه در حوض بر من وارد شوند». سپس بعد از اين كه فرمود خداوند مولاي من است و من ولي هر مومن مي باشم، دست علي (ع) را گرفت و فرمود: «هر كه من ولي او هستم پس اين ولي اوست خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن دار هر كه او را دشمن بدارد».(4) در مستدرك حاكم اين حديث با اين اضافه كه «هرگز گمراه نخواهيد شد اگر از آن دو متابعت كنيد» نقل شده است و پيامبر بعد از گفتن سه مرتبه «اتعلمون اني اولي بالمومنين من انفسهم . آيا مي دانيد كه من از مؤمنين نسبت به خودشان اولي مي باشم، فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه.»(5)

حديث ثقلين در اغلب كتاب هاي اهل سنت مثل سنن ترمذي، سنن طبراني، بيهقي، الدرالمنثور تفسير ابن كثير و… با مضمون هاي همسان نقل شده است.(6)

اين حديث در صحيح مسلم اين گونه آمده كه پيامبر در محلّي به نام «خم» بين مكه و مدينه بعد از اين كه خدا را حمد و ستايش نموده و مردم را موعظه كرد، فرمود: «اي مردم نزديك است كه پيامبر دعوت خدا را جواب گويد و من در ميان شما دو چيز گران بها را مي گذارم اول آن دو كتاب خدا است كه در آن هدايت و نور است پس آن را بگيريد و به آن متمسك شويد. دوم اهل بيت من است و سه بار فرمود: اذكركم الله في اهل بيتي»(7)

ج. حديث سفينه يكي از روايات ديگري است كه مقام و جايگاه بلند امامان اهل بيت(ع) را دركنار قرآن بيان نموده و آنان را مانند قرآن مايه هدايت و نجات قرار داده است. در اين حديث پيامبر فرموده است: «مَثل اهل بيت من در ميان شما مانند كشتي نوح در قوم نوح است هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه از آن تخلف كرد هلاك گرديد و غرق شد».(8)

و لذا انس مي گويد كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «هيچ كسي با ما اهل بيت قابل مقايسه نيست».(9)

با وجود اين احاديث و روايات، نباید امامان اهل بيت(ع) را در كنار زيد بن علي و احمد بن حنبل و امثال آنان قرار دهیم. امامان اهل بيت(ع) در كنار قرآن سرچشمه هدايت و سخنان آنان عين سخنان رسول خدا(ص) مي باشد و هرچيزي كه بگويند حجت و پيروي از آن بر همگان واجب است. اما سران مذاهب اهل سنت همگي فقهايي بوده اند كه احكام را از روايات و رفتار صحابه كه با چندين واسطه به صورت خبر واحد به آنان رسيده است، همچنین از منابع ديگر مثل اجماع ، قياس ، استحسان، مصالح مرسله، سد ذرايع و امثال اينها استنباط كرده و بر طبق آن فتوا داده اند و بعد ازاينكه در سال 665 هجري قمري اين نوع اجتهاد به روي علماي اهل سنت بسته شد، اجتهاد علماي اهل سنت در چارچوب مذاهب فقهي معين (حنفي، شافعي، مالكي، و حنبلي) محصور مانده است و هيچ عالم اهل سنت اين حق را ندارد كه از محدوده فتاوي اين چهار مذهب، احكام اسلامي را به دست آورد، و تمام علماي اهل سنت در حقيقت مقلد اين چهار مذهب فقهي اند. اما اجتهاد و استنباط احكام اسلامي به طور مطلق همچنان بين فقهاي شيعه ادامه دارد و غير از كتاب و سنت و اجماع و عقل و ادله شرعي، قيد و بندي ديگري ندارد و لذا علماي اين مذهب در پرتو اين اجتهاد زنده و مستمر، فقه جامع و سازگار با نيازهاي گوناگون و متحول بشري پديد آورده و گنجينه علمي عظيمي را فراهم ساخته اند.(10)

بنابراین کتابهای «الموطأ» و «الام» و يا مسند زيد و يا مسند احمد بن حنبل و امثال اینهای نمی توانند مايه برتري صاحبان آنها بر امامان اهل بيت(ع) باشد. زيرا طبق اعتقاد شيعه اهل بيت رسول خدا(ص) همانگونه كه بيان شد مانند رسول خدا(ص) مصدر احكام الهي بوده اند نه جمع كننده احاديث و رواياتي كه از زبان افراد مختلف نقل مي شده اند. جمع آوري احاديث و نوشتن كتاب و امثال اينها از وظايف فقهاء و محدثين و علماء بوده است و احمد بن حنبل و شافعي و مالك بن انس و امثال آنان از اواسط قرن دوم و اوائل قرن سوم با فاصله بيشتر از صد سال تا دويست سال از مصدر احاديث كه پيامبر اسلام(ص) و صحابه باشند در حوزه اهل سنت اين كار را انجام داده اند. اما علما و فقهاي شيعه تا زماني كه امامان اهل بيت (ع) حضور داشته اند نيازي به نوشتن كتابهاي فقهي نداشته و به همين علت متون حديثي و فقهي شيعه به بعد از غيبت امام عصر (عج) كه در سال 329هجري رخ داده است نوشته و تدوين شده اند. همين مطلب باعث شده كه اهل سنت چون اعتنايي به اهل بيت نداشته، بر طبق اقتضا و ضرورت، قبل از علماي شيعه دست به تاليف كتاب و متون حديثي زده اند اما علماي شيعه به دليل حضور امامان و مصدر حقيقي احكام اسلامي احساس نياز به نوشتن كتاب حديثي با ذكر سند و تاليف كتاب فقهي نداشته اند ولي با اين وجود در زمان اهل بيت(ع) كتابهايي نوشته شده كه به اصول اربعه مأة معروف است. و از زماني كه در قرن چهارم اين نياز احساس مي شود، علماي متعدد شيعه دست به تأليف و جمع آوري احاديث مي زنند. كتابهاي شيخ صدوق و شيخ مفيد و كليني فرآورده هاي همين زمان مي باشند. اين مطلب كه كتابهاي روايي و فقهي شيعيان در دوران بعد از امامان تدوين شده اند دليل بر ضعف و بي اعتباري اين كتابها نیست؛ زيرا كتابهاي اهل سنت نيز در دوران بعد از پيامبر اسلام(ص) و صحابه به فاصله بيشتر از يك قرن تا دو قرن نوشته و تدوين شده اند.

پاورقی:

  1. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 4:1883.
    2. نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحن، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، 1411 ق، 3:451.
    3. ترجمه تفسیر المیزان، (موسوی همدانی)، قم، دفتر نشر اسلامی، 1374ش. ج16ص462.
    4. نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ص 14.
    5. المستدرک علی الصحیحین، 3:118.
    6. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3ص118، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1411ق. فخر الدین رازی، التفسیر الکبیر، ج8ص142، بیروت ، دارالکتب العلمیه، اول، 1421ق. جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور ج2ص285، بیروت، درالفکر، 1993م. شهاب الدین آلوسی، روح المعانی، ج4ص18، بیروت، دار احیاء التراث العربی. سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج5ص166، موصل، مکتبة الزهراء، 1404ق. متقی هندی، کنزالعمال، ج1ٌص 107، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1419ق. علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج9ص164، قاهره، دارالریان، 1407ق.
    7. صحیح مسلم، 4:1873.
    8. المستدرک علی الصحیحن، 2:373 و متقی هندی، حسام الدین، کنز العمال، 12:44، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1419 ق و الدرر المنثور، 4:434 و طبری، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، 4:10، قاهره، دار الحرمین، 1415 ق.
    9. طبری، احمد بن عبد الله، ذخائر العقبی، مکتبه القدسی لصاحبها حسام الدین القدسی، قاهره، 1356، ص 17.
    10. سبحاني، جعفر، منشور عقايد اماميه، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ پنجم، 1388ش، ص265 و 266.

 نویسنده: حمیدالله رفیعی