چشم و همچشمی

نوشته‌ها

رایج‌ترین اشتباهات مالی در مدیریت اقتصاد خانواده

یکی از نگرانی‌ها و ترس‌های بزرگ خانواده‌ها، مشکلات اقتصادی است. این که در پایان ماه دخل و خرج خانواده همخوانی نداشته باشد، برای بسیاری از افراد استرس زاست و باعث ایجاد حس فقر و بحران در خانواده خواهد شد. این عدم همخوانی هزینه‌ها و درآمدها اغلب از چند اشتباه و عادت غلط مالی سرچشمه می‌گیرد که آگاهی از آنها می‌تواند ما را در مواجهه با چنین مشکلاتی یاری کند.

عدم محاسبه هزینه‌ها و درآمدها

هر خانواده ای واقعا باید مثل سازمان‌های دولتی در پایان هر سال به محاسبه هزینه‌های خود بپردازد و براساس هزینه‌های سال‌های قبل و درآمد خود، بودجه سال بعد را تنظیم نماید تا بداند که تکلیفش برای سال بعد چیست و چقدر درآمد و هزینه خواهد داشت. در واقع هم باید بودجه بندی به صورت سالانه صورت بگیرد و هم ماهانه؛ در غیر این صورت، بدون این که متوجه شوید، دچار کسر بودجه خواهید شد.

عدم تفکیک نیازها و خواسته‌ها

جنس مورد نیاز، چیزی است که واقعا لازمش دارید، مثل مواد و مقدمات شام شب، اما خواسته‌ها، همان آرزوها و هوس‌های ما هستند، مثل قاشق و چنگال و بشقاب‌های لوکس و تزیینی که بسیاری از ما هزینه زیادی برای خرید آنها می‌کنیم و علاوه بر آن، هر چند سال یک بار هم دلمان را می‌زنند و به سراغ خرید چیزهای جدیدی می‌رویم که شاید در طول سال یک بار هم استفاده نکنیم!

غفلت از بدهی‌ها

خیلی اوقات افراد با خوش خیالی بیش از حد و عدم محاسبه توان بازپرداخت خود، اقدام به اخذ وام‌هایی در حجم بالا می‌کنند. زمانی که در طول سالیان بر حجم بدهی‌ها افزوده شود، بازگرداندن آنها دشوار خواهد بود. به علاوه بالا رفتن سن افراد و کاهش توانایی کاری و درآمدی آنها نیز بازگشت بدهی‌ها را کندتر می‌کند. در چنین شرایطی ممکن است خانواده، بحرانی جدی را تجربه نماید.

غفلت از پس‌انداز

بنیاد اقتصادی خانواده به مرور و با گذشت سالیان بر دو پایه پس‌انداز و سرمایه‌گذاری، استوار است. این موارد، ضمانت مالی کافی برای تحقق اهداف و برآوردن نیازهای اعضای خانواده را فراهم می‌کنند. از این رو خانواده‌ها باید از همان ابتدا نسبت به مدیریت مسائل مالی خود اقدام کنند و راهکارهای مناسبی را برای پس‌انداز کردن بیابند. این کار با برنامه ریزی و اراده جدی به سادگی قابل انجام خواهد بود. یکی از راهکارهایی که توسط مشاوران مالی نیز توصیه می‌شود، پس‌انداز در ابتدای هر ماه به جای انتهای ماه است؛ بدین صورت که مبلغی از درآمد را از همان ابتدا به عنوان پس‌انداز کنار بگذاریم و پس از آن، اقدام به خرج کردن مابقی آن بنماییم.

درست مصرف نکردن

یکی از بهترین عادات در مدیریت اقتصاد خانواده، صرفه‌جویی است. صرفه جویی به معنی کم مصرف کردن نیست، بلکه معادل درست مصرف کردن است! این که مثلا چندین لوستر و چراغ اضافی در منزل روشن باشد، آیا واقعا ضروری است؟ این که با وجود چندین دست لباس در داخل کمد، باز هم سر ماه به فکر خرید لباس جدید باشیم، آیا صحیح است؟ وقتی تلویزیون برنامه خوبی پخش نمی‌کند، چه نیازی است که روشن باشد؟ وقتی نیازی به مواد غذایی اضافی نداریم، چه لزومی دارد که انباری را از آذوقه دو سه ساله مان پر کنیم؟ اگر از داشته هایمان، خوب و حساب شده استفاده کنیم، به احتمال زیاد، به بسیاری از چیزهایی که احساس می‌کنیم باید داشته باشیم، نیاز پیدا نخواهیم کرد.

تجمل و زیاده‌خواهی

خیلی اوقات، تجمل گرایی افراد به خاطر ترس از قضاوت دیگران است و گاهی هم ریشه در زیاده خواهی خود افراد دارد. مثلا وقتی خرید یک مسکن ۸۰ متری، پاسخگوی نیاز خانواده شماست ولی شما با دردسر زیاد یک آپارتمان ۱۲۰ متری خریداری می‌کنید، در واقع خود را به خاطر پرداخت هزینه ۴۰ متر اضافی در یک بحران مالی قرار داده اید. این اتفاق، گاهی به صورت عادت در افراد بروز می‌کند و آن قدر ادامه می‌یابد که دیگر از خود دلیل چنین رفتارهایی را نمی‌پرسند و به نظرشان، رفتاری عادی محسوب می‌شود. در واقع همه ما باید در هنگام خرید، به دنبال چرایی خرید کالای مورد نظر باشیم. همه افراد می‌توانند براساس بودجه و توان خود، بهترین گزینه ممکن را خریداری کنند و در عین حال اسیر تجملات نشوند. مهم این است که هر کدام از مفاهیم سادگی و تجمل را به صورت منطقی برای خود تعریف کنیم.

چشم و هم چشمی

خیلی اوقات، رفتارهایی از ما سر می‌زند که فقط به دلیل علاقه ما به تقلید از رفتارهای اقتصادی دیگران است. آنتونی رابینز می‌گوید که سعی کنید از نشست‌های غیبت مدارانه و بی‌محتوا خودداری کنید، چون در این صورت، در حین صحبت‌های به اصطلاح خاله زنکی، با پیشرفت‌های مادی دیگران مواجه شده و احتمالا هوس می‌کنید که کارهایی شبیه به آنها انجام بدهید، درحالی که ممکن است اهداف و اولویت هایتان چیزهای دیگری باشند. البته چشم پوشی از حرف‌های در گوشی فامیل و مردم سخت است. ولی هدف نهایی شما، رهایی از استرس و نگرانی‌های مالی است، نه بستن دهان دیگران. این سادگی و دوری از چشم و هم چشمی، وقتی که شما با تلاش خود، شأن اجتماعی بالایی کسب کرده باشید، برای دیگران انگیزه بخش خواهد شد، چون دیگر نمی‌توانند اتهام خسیس بودن به شما وارد کنند و این اتفاق را، از شعور بالای شما خواهند دانست.

قناعت نکردن

خیلی از افراد به محض این که سطح درآمدشان بالاتر می‌رود، به دنبال خرج تراشیدن و خریدن چیزهای جدید هستند. چنین رفتاری اگر تبدیل به عادت شود، مانند باتلاقی است که روز به روز انسان را بیشتر در خودش فرو خواهد برد! قانع بودن واقعا به معنی بد زندگی کردن نیست؛ قناعت یعنی بالا بردن تحمل مشکلات و فشار مالی به صورتی که در بدترین شرایط هم، بتوانید دوام بیاورید و البته اگر پول اضافه ای هم از راه رسید، برای خرج یا پس‌انداز یا سرمایه گذاری آن برنامه ریزی داشته باشید.

چانه نزدن

گاهی اوقات ممکن است که اجناسی قیمت مقطوع و غیرقابل تغییری داشته باشند، اما اغلب اجناس، قابل چانه زنی و اعمال تخفیف هستند. زیاد به حرف‌های فروشندگان در مورد سود کمشان توجه نکنید! همچنین برای خرید سعی کنید به منطقه ای مراجعه کنید که بورس کالای مورد نظر است تا از مزیت قیمت رقابتی کالا استفاده کنید و بتوانید به پایین ترین قیمت ممکن، جنس مورد نظر خود را خریداری نمایید.

تمایل به ارزان خریدن

انگلیسی‌ها ضرب المثل معروفی دارند که می‌گوید: “ما آن قدر پول نداریم که چیزی را ارزان بخریم”. خیلی اوقات ارزان بودن یک کالا باعث جذابیت خرید آن می‌شود، اما وقتی به عمر و کیفیت و هزینه تعمیرات و نگهداری آن فکر کنید خواهید دید که ارزش خرید ندارد. البته حتما در هنگام خرید هر چیزی اعم از گران یا ارزان باید حواستان به نیازها و خواسته‌های واقعی تان باشد و با تحلیل آنها اقدام به خرید نمایید.

خرید بیش از حد مورد نیاز

خیلی اوقات در هنگام خرید اقلام مورد نیاز منزل، موارد غیرضروری را نیز به آن اضافه می‌کنیم. این مطلب به خصوص در مورد اقلام خوراکی، صادق است که بسیاری از افراد بدون محاسبه میزان مورد نیاز و امکان فاسد شدن مازاد مواد و … اقلام را در حجم زیادی خریداری می‌کنند. این کار، قطعا اشتباه است و در واقع یکی از راه‌های دور ریختن پول بی‌زبان است!

قرض دادن بی‌حساب و کتاب

قرض دادن قطعا یکی از حسنات و اعمالی است که هم فطرت و هم دین آن را تایید می‌کنند، به خصوص که این کار برای رفع نیاز افراد مستحق، اعم از غریبه یا خویشاوند و دوست باشد، اما بسیاری از افراد، این کار را از روی احساسات سطحی یا رودربایستی انجام می‌دهند و در موارد زیادی، دیگر رنگ پولی را که قرض داده اند، نخواهند دید!

منبع: خانه ما

پیامدهای طلاق

طلاق، از عوامل اهم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می‌رود ولی در شرایط حاضر، به صورت متداول‌ترین راه حل یک ازدواج ناموفق درآمده است.
گسستن رابطه زناشویی و رها ساختن زندگی مشترک، زن و مردی را که با هم پیوسته بوده اند، به راه‌های گوناگون می‌کشاند ، هر چند امکان دارد، چنین زن و مردی، هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنار همسری دیگر بیابند اما متأسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود ۱۰ درصد اتفاق می‌افتد.
جامعه ما نسبت به زنان مطلقه پیش‌داوری منفی دارد و قریب ۹۰ درصد زنان طلاق گرفته را نمی‌پذیرند. از طرفی دیگر مشکل وجود فرزندانی در خانواده‌های طلاق که ناچارند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند و روزگار را زیر سایه ناپدری یا نامادری بگذرانند، مسأله دیگری است که بسیار قصه‌های غم‌انگیز آن را شنیده ایم. این مسایل و پیامدها یک ذهنیت تاریخی منفی نسبت به طلاق را شکل داده است. این واقعیت را هر فردی می‌تواند دریابد که سابقه طلاق در زندگی هر فردی به عنوان یک نقطه منفی و ضعف محسوب می‌شود.
ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از «طلاق» و زنان و مردان مطلقه، از مهمترین عوامل بازدارنده طلاق است. البته اسلام به عنوان یک دین واقع‌گرا نمی‌تواند به دلیل خطرات ناشی از طلاق در هیچ شرایطی طلاق را نپذیرد، زیرا به هر حال در مواقعی اختلافات زن و مرد درون خانواده به نقطه انفجارآمیزی می‌رسد که اجبار به ادامه چنین وضعی، نه تنها به بهبود اوضاع نمی‌انجامد، بلکه به مصایب و فجایع دردناکی منجر می‌شود و سلامتی زن و شوهر یا فرزندان خانواده را در معرض مخاطره جدی قرار می‌دهد.با وجود این ، طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مبغوض‌ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده و در عرف جامعه ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.
امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است. بر طبق آمارهای رسمی و غیررسمی و اظهاراتی که توسط مسئولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می‌انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می‌شود. حال به بررسی برخی از جنبه‌های این پدیده می‌پردازیم.
دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی وافر در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می‌کنند. پیوندی که امید می‌رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می‌شود که تمام آرزوهای دو نفر از هم می‌گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می‌پاشد. عوامل موجد در طلاق چیست؟ طلاق چه اثرات و عوارضی را بر زوجین طلاق گرفته و همچنین جامعه پیرامون آنها می‌گذارد؟ آیا آینده و آتیه‌ای بهتر در انتظار مطلقین خواهد بود؟ چه راهکارهایی برای کاهش این معضل وجود دارد؟ مقاله زیر تلاش دارد به برخی از این پرسش‌ها پاسخ گوید، با هم می‌خوانیم:

● عوامل طلاق

▪ برخی از عوامل طلاق در جامعه ما به شرح ذیل می‌باشند:
۱- عوامل قانونی

از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق‌ها را در جامعه ما متأثر می‌سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلاً قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است.
قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می‌گوید: زن می‌تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می‌توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله‌ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند.
از سویی دیگر مهریه می‌تواند دستاویزی برای برخی زنان سوءاستفاده کننده باشد که اصولاً قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می‌نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می‌کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می‌توانند تکرار کنند. به نظر می‌رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه ازجمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی‌های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را دربرداشته باشد. البته مسائل قانونی فقط به مسائل مطرح شده ختم نمی‌شود بلکه مسائل دیگری نیز وجود دارد که باید مورد بررسی و بازبینی قرار گیرند و بر اساس زمان حاضر تغییرات لازم در آنها انجام پذیرد.

۲- عوامل روانشناختی

عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده‌ای را دربرمی گیرد که با بیان مختصر نمی‌توان به توصیف گستره آن پرداخت ولی از جمله مواردی که می‌توان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

● عدم تفاهم و سازگاری روانی

در برخی از موارد طلاق، وقتی از زوجین درباره علل طلاق سؤال می‌شود راحت‌ترین و در دسترس‌ترین پاسخی که خواهند داد این است که می‌گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم. وقتی سؤال دقیق تر می‌شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می‌شود که دلیل یا جواب مستدلی برای آن ندارند.
از مفاهیمی مثل این که او مرا درک نمی‌کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، به خانواده‌اش وابسته است(البته این سخن در بین خانم‌ها بسیار شایع است) و مسائلی از این قبیل که بسیارند مطرح می‌شود.
این شکایات و گله‌مندی‌ها گاهی دوطرفه است یعنی هر دو زوج متقابلاً از همدیگر شکایت می‌کنند ،ولی در خیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علی رغم ابراز احساسات همسرش، حالتی تنفرآمیز نسبت به او پیدا می‌کند. در این حالت است که تقریباً آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده و دیری نخواهد پایید که طلاق و متارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهد شد.
پدیده ذکر شده به وفور در جلسات مشاوره زوجینی که با هم اختلاف دارند دیده می‌شود.
در چنین موقعیت‌هایی با توجه به پدیده رخ داده شده هر عملی، سخنی، شیوه‌ای به عنوان بهانه‌ای از طرف فرد بی‌علاقه در نظر گرفته می‌شود که این بهانه گیری‌ها پایانی نخواهد داشت. بهانه‌هایی چون تو مرا دوست نداری، تو مرا گردش نمی‌بری، تو یک آدم بی‌حالی هستی، تو طرفدار پدر و مادر یا خواهر و برادرانت هستی، تو به خاطر خانواده ات به من بی‌محلی می‌کنی و هزاران تو، تو… دیگر، که اگر هر کدام برآورده گردد دیگری سر برمی‌آورد و اینها می‌توانند پایانی بر زندگی مشترک با بر چسب نداشتن تفاهم باشد.

● حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟

▪ چنین سؤالی قطعاً پاسخ‌های متعددی از منظرها و با توجه به افراد مختلف دارد. از جمله پاسخ‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد عبارتند از:

الف- عدم تمایل یکی از طرفین به ازدواج و یا ازدواج اجباری
ازدواجی که به صورت اجباری و فقط به خواسته والدین یکی از زوجین و یا هر دو طرف باشد و تمایلی از سوی خود زوجین نباشد در اغلب موارد به شکست می‌انجامد و اگر نیانجامد قطعاً در بسیاری از موارد به تحمل می‌انجامد که چنین زندگی زناشویی مانند زندانی شدن با اعمال شاقه است، اگرچه به نظر برسد ظاهراً مشکلی وجود ندارد.
البته در مواردی نیز به ندرت چنین ازدواج‌هایی موفقیت آمیز است.

ب- ناپختگی و عدم بلوغ اجتماعی
برخی از ازدواج‌ها علی رغم این که به صورت خواسته و حتی با عشق و علاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد از مدتی شاهد از هم پاشیدگی آنها هستیم.
در این نوع طلاق‌ها، ما شاهد این خواهیم بود که دختر یا پسر و یا هر دوی آنها به نوعی هنوز به درجه‌ای از رشد اجتماعی و عقلانی نرسیده‌اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناخت‌ها و پیش آگهی‌هایی است. دختر و پسری که با هم ازدواج می‌کنند باید خودشان را آماده پذیرش مسئولیت‌هایی کنند. خود را شریک زندگی و سازندگی آن بدانند، از طرف مقابل خود صرفاً بستانکار نباشند بلکه خود را بدهکار نیز بدانند. هر کدام از آنها باید خود را مسئول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده را بخواهند. کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امر آگاهی داشته باشند که ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختی‌ها و مشکلات نیست بلکه به نوعی درگیر شدن با مشکلات دیگری و شاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن نگریسته شود زیبایی زندگی در همین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جز طلاق نتیجه‌اش نخواهد بود. بعضی از خانم‌ها در جامعه ما متأسفانه ازدواج را مساوی با ورود به دنیایی که همه چیز آن زیبایی و راحتی است می‌دانند و در برخورد با اولین و کوچکترین مشکل ساختار روانی‌شان از هم گسسته می‌شود. رسیدن به یک پختگی و بلوغ اجتماعی در درجه اول به عهده والدین است و در درجه دوم ایجاد تغییر در نگرش خود افراد در شرف ازدواج به مسأله زندگی مشترک آنهاست.

ج- توقعات بی‌جا و چشم و هم چشمی
امروزه زرق و برق‌های بسیار زیاد و متنوع مانند سمی که بر اختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیر جامعه ما گشته و وضعیت بحرانی را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اینجا بحث بر سر وجود چنین زرق و برقهایی نیست، بلکه بحث بر سر تأثیرات و برداشتهایی که از آنها می‌شود، است. در چنین وضعیت‌هایی زوجین غرق در چنین اوضاعی می‌شوند و خود و زندگیشان را فراموش می‌کنند. به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنین وضعی و فکر نکردن درباره تداوم زندگیشان به دامن شدید اختلافات می‌افتند. کما اینکه در بسیاری از مواقع این صورتهای زیبا عامل خوشبختی در زندگی نیستند. این افراد با ندیدن جنبه‌های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه‌های به ظاهر مثبت و یا به واقع مثبت دیگران دچار کشمکش‌های فراوان می‌شوند و وقتی زندگی خود را از دست می‌دهند تازه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است.
مقایسه زندگی‌ها با همدیگر، امروزه بلایی است که می‌تواند هر زندگی خوب و زیبا را از هم متلاشی کند. اگر زوجین گرفتار چنین حالتی شوند تحت هر شرایطی و امکاناتی هرگز به آرامش و رضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی را در افراد به وجود خواهد آورد که با به دست آوردن هر چیزی به موضوع دیگری فکر خواهند کرد که هرگز تمامی نخواهد داشت. پس باید خود و شرایط خودمان را بپذیریم و با تلاش و پذیرش خود گام به سوی آینده برداریم که در این صورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د- ابتلا به اختلالات عاطفی و روانی
ابتلای یکی از زوجین و یا هر دو نفر آنها به اختلالات روانی می‌تواند موجب از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات روانی مورد بحث می‌تواند طیف گسترده‌ای از شدت و ضعف و همچنین مشهود و غیرمشهود را دربرگیرد. مثلاً ابتلا به افسردگی از حالت خفیف آن تا حالت شدید آن که به افسردگی اساسی معروف است می‌تواند موجب اختلال در روابط زناشویی گردد که این حالتی مشهود از اختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان آن دیده نمی‌شود از عوامل ناسازگاری و تنش‌های زندگی زناشویی خواهد شد. از جمله این اختلالات می‌توان از اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) و خود شیفته نام برد. به عنوان مثال در اختلال شخصیت هیستریونیک فرد مبتلا نیاز مفرط به توجه از سوی همسرش را دارد و در صورت کمترین بی‌توجهی، آشفتگی زیادی بر وی مستولی خواهد شد. در این حالت، فرد مقابلش به هر اندازه به او توجه نشان دهد، او ارضا نشده و همیشه شاکی خواهد بود. این در حالی است که خودش در مقابل این همه توجه‌طلبی، کمترین توجه را به همسرش می‌نماید ولی فکر می‌کند که بی‌نهایت این کار را انجام داده است. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده و بعد از مدتی به مشاجره و درنهایت تنفر زیاد از همدیگر و طلاق و متارکه می‌انجامد.

۳- عوامل اقتصادی

مسائل مالی و اقتصادی از دیگر عواملی است که می‌تواند منجر به متارکه زوجین شود. از مصادیق این عوامل می‌توان به فقر، بیکاری، بیماری و غیره اشاره کرد. از نظر بسیاری از مردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می‌شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی در امور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی‌باشد. در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می‌توانند با داشتن حداقل امکانات زندگی با همدیگر سازگار بوده و زندگی کنند. کما اینکه در غیر این صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سر نخواهند برد.
پس قناعت و پذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می‌تواند این عامل را خنثی کند که متأسفانه باید اذعان کرد در جامعه کنونی ما برخی از زوجین بدون نگاه به خود و فرد مقابلش توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می‌کنند که به عمل رساندن آن غیرممکن بوده و با گذشت مدتی از زندگی مشترک به راهی جز راه طلاق و متارکه نمی‌انجامد.
نکته دیگری که در این زمینه می‌توان عنوان کرد این است که به نظر می‌رسد علت طلاق در طبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصاً در شهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقر و بیکاری) باشد ولی در طبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها) عدم تفاهم و سازش اخلاقی باشد.

۴- عوامل ارتباطی

عوامل ارتباطی مشتمل است بر ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر (والدین، برادر، خواهر و بستگان) و نگاه و نگرش متقابلی که این دو نسبت به هم دارند.
شاید بتوان گفت عوامل ارتباطی که ذکر شد در جامعه ما از بزرگترین مسائل اختلاف برانگیز در مسائل زناشویی و خانوادگی است.
جایی که خود زوجین چندان اختلافی با همدیگر ندارند و مسائل فرعی دیگر مثل ارتباط با خانواده‌های طرفین برانگیزاننده مشکلات عدیده‌ای می‌شود. در اینجا می‌توان به روابط بین مادرشوهر، عروس- خواهرشوهر، عروس- مادرزن داماد اشاره کرد که اغلب از دیدگاه خوبی نسبت به هم برخوردار نبوده و به نظر می‌رسد در فرهنگ ما از تاریخچه‌ای بس طولانی برخوردار است.

۵- سایر عوامل

عوامل دیگری چون اعتیاد، بیکاری، بیماری، ناباروری، مسائل جنسی، به میان آمدن پای فرد دیگری در زندگی یکی از زوجین، تغییرات و تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، فاصله طبقاتی، رتبه‌های تحصیلی و… ازجمله دیگر علل طلاق و متارکه می‌باشند.
اعتیاد به عنوان بلای خانمان سوز می‌تواند هر زندگی را در کام خود فروکشد و نابودش کند. بیکاری زمینه‌ساز مشکلات اقتصادی و به دنبال آن تشویش‌های روانشناختی است. ناباروری هر کدام از زوجین و ناتوانی در بچه دار شدن از عوامل نگران کننده و ایجاد کننده طلاق است. مشکلات جنسی و عدم رضامندی هر کدام از زوجین از عوامل بسیار مهمی است که به علل فرهنگی در هاله‌ای از پنهان کاری قرار می‌گیرد.
در مشاوره‌های ازدواج این امر به وضوح به چشم می‌خورد که برخی از زوجین به مسائل جنسی که از ضروری‌ترین و مهمترین عوامل استواری زندگی زناشویی است توجهی نمی‌کنند یا بی‌توجه هستند. اغلب خانم‌ها ارضای جنسی را فقط مختص آقایان می‌دانند و از رضایت خودشان در این زمینه غافل می‌مانند که بعدها منجر به اختلافاتی می‌شود که هیچکدام از آنها نمی‌دانند که علت در چیست و منشأ این اختلافات با بهانه‌های دیگری ظهور می‌کنند. عدم آموزش و عدم آگاهی از برقراری روابط جنسی به شکل صحیح، مقاومت یا عدم مراجعه به پزشک، برای مسائل مربوط به این روابط و… از موارد مشکل‌ساز در این زمینه می‌باشند.
در آخر باید به این نکته توجه کرد که تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جامعه ما در حال گذر است منجر به تغییر و تحولات گسترده در ابعاد و سطوح مختلف اجتماعی شده که کانون خانواده و زندگی زناشویی ازجمله مواردی است که به شدت تحت تأثیر این تغییر و تحولات قرار گرفته است. در این راستا، این وظیفه نهادهای دولتی و غیردولتی است که موضوع را از جهات مختلف موردتوجه و بررسی قرار داده و با ریشه یابی و شناسایی دلایل و عوامل آن راهکارهای لازم را بیابند. چرا که فروپاشی خانواده علاوه بر این که صدمات روانی و عاطفی به افراد مبتلا به آن می‌زند، اثرات مخربی را بر پیکره جامعه و ایجاد معضلات، مشکلات و بزهکاری‌های فراوان در جامعه وارد خواهد کرد. امروزه اعتیاد مهمترین عامل طلاق در خانواده‌هاست قاضی مشاور دادگاه خانواده مهمترین دلیلی را که در خانواده‌ها منجر به طلاق می‌شود، عامل اعتیاد ذکر کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی پزشکی ایران سلامت(با قدری تغییر)

نگاهی کلان به شاخص‌های مد و لباس

مقدمه

با ارزیابی زندگی بشر و تحولات آن، می‌توان مشاهده نمود که انسان از همان آغاز پیدایش، کوشیده است تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند. به گواه تاریخ حداکثر در قریب به اتفاق کشور‌های جهان، مسأله پوشش و به ویژه حجاب زنان، امری معمول بوده است و هر چند که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های زیادی طی کرده است و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا متنفذان مذهبی شدت و ضعف گرفته است، ولی هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفته است. در ایران باستان نیز به طور مثال، زنان چادری مستطیلی شکل بر روی همه لباس‌های خود داشته‌اند و مثلاً ایلامی‌ها، برای زنان خود لباس‌هایی تجویز می‌کرده‌اند که تا پایین زانوی آنها را می‌پوشانده است. عام بودن پوشش و حجاب، به معنای همه زمانی و همه جایی بودن آن در میان ملل گوناگون، به رغم عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوت، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطریات دورنی انسان سرچشمه می‌گیرد، نه از تمدن، فرهنگ و یا عقاید مذهبی خاص.

از آنجا که مقوله پوشش و لباس منحصر به انسان است، لذا از جمله مسائلی است که انسان همواره در زندگی خود با آن در ارتباط بوده است و به عنوان یک نیاز ضروری و جزء جدایی ناپذیر حیات انسانی، به آن نگریسته می‌شود. لباس در زندگی روزمره انسانها نیز کارکردهای متنوعی داشته است. اولین کارکرد آن، پاسخگویی به نیاز فطری «خود استتاری» است. بر اساس این نیاز، انسان در هر شرایطی حتی در محیطی که در معرض دید نباشد، تمایل درونی به برخورداری از حداقل میزان پوشش دارد و از برهنگی می‌پرهیزد.۱

همچنین تأمین امنیت فردی از جهت محافظت بدن در شرایط متنوع جوی، از دیگر کارکردهای پوشاک است. پوشش و بهره‌گیری از لباس، به نیاز طبیعی خود آرایی انسان نیز پاسخ می‌دهد که تنوع الگوهای پوششی در میان افراد و نیز زیبایی‌ها و جذابیت‌های به کار رفته در لباس‌ها، مؤید این مسئله است. افراد با توجه به سلایق، انگیزه‌ها و فرهنگ حاکم بر محیط، در انتخاب شکل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می‌کنند و با جلوه‌گری از طریق آن، به حس خودآرایی و زیبایی دوستی درونی‌شان پاسخ می‌دهند.

از سوی دیگر، علاوه بر موارد فوق، کارکردهای اجتماعی لباس نیز مطرح می‌گردد. امروزه لباس هویت خاصی را از افراد و حتی جامعه نمایان می‌کند. الگوهای مختلف پوشش و مد، ضمن ایجاد شخصیت و تبیین جایگاه فردی، بیانگر سنت‌ها، ارزش‌ها و نوع فرهنگ حاکم بر جوامع هستند. لباس و پوشش با هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جوامع گره خورده است و می‌تواند به عنوان یکی از ابزارهای مهم در جهت شناخت فرهنگ و هویت ملی و حتی وقوع تحول در ساختار فرهنگی یک جامعه به کار می‌رود. بسیاری از قدرت‌های استعماری از این حربه برای نفوذ فرهنگی در ملت‌ها و در نهایت سلطه همه جانبه بر آنها استفاده کرده و می‌کنند.کشف حجاب در دوران رضاخان پهلوی و تلاش اروپائیان برای ترویج فرهنگ ابتذال در ایران از طریق مدها و الگوهای ضد اخلاقی پوشش غربی در پیش از انقلاب، گواهی بر این مدعاست.

مهمترین مسئله و چالش مرتبط با پوشش و لباس در شرایط کنونی، مساله مد است. با توجه به اهمیت فراوان این مسئله و تاثیر و جایگاه آن در نقشه مهندسی فرهنگی کشور و وجود دیدگاههای متنوع در این زمینه، ابتدا به واژه شناسی این کلمه و بیان تاریخچه مختصری از آن اشاره شده است. سپس رویکردهای کلی به مسئله مد بیان شده است در ادامه به مساله مد و پوشش در فرهنگ ایرانی-اسلامی، پرداخته شده است و سعی گردیده است تا شاخص‌های کلی آن از منظر اسلامی و فرهنگ و سنت ایرانی، ترسیم گردد.

مفهوم مد و تاریخچه آن

واژه مد (Fashion) واژه‌ایی فرانسوی است و در زبان فرانسه به معنی طرز، اسلوب، عادت، شیوه و سلیقه و باب روز آمده است. این واژه پس از جنگ جهانی اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب وارد زبان فارسی شد. فرهنگ دهخدا مد را این گونه تعریف می‌کند:

«مد لغتی فرانسوی به معنای روش و طریقه موقت است که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره را تنظیم می‌کند. شیوه متداول و باب زمان در شئون زندگی اجتماعی را مد گویند.»۲

دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی، مد را این گونه تعریف می‌کند: «مد عبارت است از شیوه‌های نسبتاً زودگذر کنش درآرایش شخصی یا طرز گفتار و بسیاری دیگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که بر خلاف رسم که دوام و دیرپایی ویژگی آن می‌باشد، مد تازه است و تبعیت از آن بیشتر به خاطر تازگی آن می‌باشد.»۳

در جامعه‌شناسی، به رفتار جمعی نوظهور که به قدر رسم اجتماعی تثبیت نشده باشد، مد می‌گویند. پیدایش ظهور و افول مد، با همه سرعت آن معمولاً پنج مرحله زیر را شامل می‌گردد:

۱) آفرینش و ایجاد مد

۲) ارایه و معرفی مد

۳) مردم پسند کردن مد، که این مرحله معمولاً با بمب باران اطلاعاتی و پرسش همه جانبه رسانه‌های جمعی صورت می‌پذیرد

۴)تولید انبوه

۵) پس از آن که تقاضای جدید به اوج خود رسید، قوس نزولی تقاضا و زوال مد آغاز شد، با پیدایی مد جدید، مد قبلی از دور خارج می‌شود.

با توجه به اهمیت روز افزون مد و تأثیر بسیار زیاد آن بر فرهنگ عمومی جامعه و همچنین اهتمام به عناصر مثبت و منفی مدگرایی، باید به تولید نوگرایی و زایش مداوم فرهنگی آن اندیشید و در عین پاسخگویی به نیازهای بشری در زمینه پویایی، حقیقت جویی، زیباگرایی و کمال‌طلبی، سلیقه وی را در لباس و آرایش و طرز زندگی با نحوی متقارن با تعلقات فرهنگی و هویتی او بهبود بخشید.

نظریه‌های فرهنگی مد

اگر مد را جلوه‌ایی از سبک زندگی بدانیم، ماکس وبر بر خلاف مارکس، سبک زندگی را بیش از آن که بر تولیدات استوار بداند، بر الگوی مصرف استوار می‌دانست. در نظر وی، مصرف، فرآیندی است که کردارهای اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را شامل می‌شود و بیان‌کننده تفاوت میان گروه‌های اجتماعی است. تفاوت‌ها تنها ناشی از عوامل اقتصادی نیست. از بحث وبر در مورد سبک زندگی می‌توان این گونه نتیجه گرفت که مشابهت در الگوی رفتاری و مصرف، غالباً با گرد آمدن در اماکن خاص و حتی تشابه الگوی ارزشی و ذهنی همراه است.۴

از دیدگاه کروبر، مد عبارت است از تفاوت و تغییر، آن هم تغییری خاص، زیرا در حالی که بسیاری از پدیده‌های اجتماعی بر اثر رشد درونی یا علل بیرونی دگرگون می‌شوند، مد تغییری بی‌بدیل و در واقع تغییر برای تغییر است. لکن به نظر برخی دیگر، نباید این دو جنبه را متضاد و جدا از هم دانست، بلکه باید آنها را به هم پیوند داد و چنانچه فلوگل بیان می‌کند «غرابت مد» در همین است. مد یک حرکت نیست، بلکه دو حرکت است؛ یکی این که افراد طبقه پایین را سوق می‌دهد که به افراد طبقه بالا شبیه شوند و دیگر این که افراد طبقه بالا را ترغیب می‌کند که وضع گذشته را رها کنند و نگذارند افراد طبقه پایین به آنها برسند. ۵

در مد میل همرنگی با دیگران، با میل به ممتاز بودن همراه است و میل اخیر به صورت خودنمایی ظاهر می‌شود. بنابراین از لحاظ روانی، مد با نوعی خودنمایی و نیاز به جلب توجه دیگران به خود بستگی دارد. البته به قول فلوگل، باید این نیاز را در بافتی از چشم و هم چشمی جنسی و اجتماعی درک کرد. وی شکل پوشاک در یک برهه از تاریخ را این گونه بیان می‌کند که “میان مد، افکار رایج و هویت زنان رابطه متقابلی وجود دارد … اخیراً نیز بعضی از دانشمندان خاطر نشان کرده‌اند که در هر دوره تاریخی، میان سبک معماری و سبک پوشاک، نوعی نزدیکی و خویشاوندی وجود دارد (همان).

وبلن، پدیده مد را به کمک انگیزش‌های اجتماعی رفتار رقابت‌آمیز تبیین کرد. از نظر وی، مد مختص طبقه بالای جامعه است که برای کسب درآمد مجبور به انجام کار نیستند. وقتی مد در سطح جامعه توسعه یابد، به وسیله طبقات پایین‌تر تقلید می‌شود. طبقات بالاتر نیز همواره برای حفظ موقعیت اجتماعی خود، صور جدیدی از الگوهای مصرف می‌آفرینند. «مد روز بودن» معیاری است که طبقه مرفه برای باز تولید جایگاه مسلط خود تعریف می‌کند.

وبلن، عرضه مد و تجمل‌گرایی را بعد از توسعه اقتصادی در اروپا، بیشتر در حوزه زنان می‌داند و معتقد است که طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طریق زنان خود نمایش می‌دهند و به همراه توسعه اقتصادی، زنان موظف شدند به تدریج به جای رئیس خانواده مصرف کنند. در همین جریان، این اندیشه قوت گرفت که کار تولیدی آشکار، به خصوص برای زنان محترم، تحقیرآمیز است و زنان بیش از مردان طبقه خویش، باید به تن آسایی تظاهر کنند.

تحت تأثیر این آداب، نظام اجتماعی امروز، زن را موظف می‌کند تا توانایی خانواده را در صرف هزینه به نمایش بگذارد. در شیوه طبقه مرفه، خوشنامی خانواده بر عهده زن قرار دارد. بنابراین، صرف هزینه و تن‌آسایی تظاهری در حوزه عمل زنان قرار می‌گیرد.۶

جیمز ساموئل کلمن، مقوله مد را یکی از اشکال رفتار جمعی و مترادف با هوس می‌داند. هوس‌ها در طول زمان، الگوی خاصی دارند، پدید می‌آیند، به آرامی رشد می‌کنند، کم کم نیرو می‌گیرند، به اوج می‌رسند وسرانجام رو به زوال می‌گذارند و از بین می‌روند. برخی از هوس‌ها در یک چرخه همیشگی قرار دارند، بدین معنی که یک هوس یا مد پدیدار می‌شود و جای مد قبلی را می‌گیرد و به نوبه خود، جای خود را به مد دیگری می‌دهد. در واقع سبک پوشاک فرد با توجه به واکنش دیگران انتخاب می‌شود، یعنی افراد به شیوه‌ای لباس می‌پوشند که مورد پسند دیگران باشند.

به عقیده زیمل، مد، هم‌ میل به هم‌رنگی با دیگران را ارضاء می‌کند و هم میل به جدایی و ممتاز بودن از دیگران را برآورده می‌سازد. فرد با پیروی از مد، هم خود را متفاوت و بدیع می‌سازد و هم جایگاه اکثریتی را که مانند او رفتار می‌کنند، بدست می‌آورد. بنابراین، مد پدیده اجتماعی خاص نظام سرمایه‌داری و مدرنیته غربی است که از یک سو، میل به همرنگی با دیگران و تأیید آنها و از سوی دیگر، با میل به ممتاز بودن، با مقولات فردی و خاص بودن ارتباط دارد. بنابراین اگر بخواهیم جریان اصلی مد را بهتر درک کنیم باید آن را در رابطه با فرآیند مصرف‌گرایی قرن بیستم در غرب همراه سازیم که به طور کلی می‌توان خصیصه‌های آن را در دو مورد زیر برشمرد:

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ مصرف است. معنای این عبارت آن است که در دنیای جدید، هسته اعمال اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی، ایده‌ها، آرزوها و هویت‌ها بیشتر در رابطه با مصرف تعریف می‌شود و جهت می‌یابند تا به وسیله دیگر ابعاد اجتماعی همچون کار، شهروندی و جهان بینی مذهبی.

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ جامعه مبتنی بر روابط بازار است. این ویژگی به این معنی است که رفتار‌ها و تعاملات انسانی از طریق بازارها جهت می‌گیرند، بازارهایی که روز به روز در حال گسترش هستند. در جهان کنونی، «بازار آزاد» به عنوان ویژگی یک جامعه خوب مطرح شده است و ادعا می‌شود که به شکل عقلانی، ثروت، کالاها، خدمات و آزادی انتخاب را به مصرف‌کنندگان عرضه می‌کند. واقعیت آن است که این عقلانیت، همان عقلانیت ابزاری متأثر از فرهنگ صنعت است که به وسیله سرمایه‌داران سودجو ایجاد شده و مدام دستکاری می‌شود و در جهت تأمین منافع بیشتر آنها تغییر می‌یابد. جنبه منفی و سویه تاریک این نوع فرهنگ در جامعه، مصرف‌گرایی، اسراف، تجمل‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و افراط در لذت‌جویی است.

بخش مهمی از آنچه که از آن به عنوان مصرف‌گرایی یاد می‌شود، مربوط به خرید و استفاده از لباس است. چنین گرایش فرهنگی‌ای بیشتر مربوط به بعد از جنگ جهانی دوم است و خاستگاه آن کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی است، اما با ظهور پدیده جهانی‌شدن، این امر گسترده‌تر شده است. این حوزه بیش از همه، زنان و جوانان را درگیر خود کرده است و مخاطبان اصلی تبلیغات این شکل از مدگرایی، به ویژه در حوزه پوشاک، زنان و جوانان می‌باشند. برخی از سؤالات مهمی که در پی این مصرف‌گرایی افراطی و مدپرستی، که گاه به عنوان مذهب جدید از آن یاد می‌شود، مطرح می‌شود، از قبیل موارد ذیل است. تعامل افراد و کالا‌ها و اشیاء یا تعامل افراد با نظام اشیاء در جامعه چیست؟ پیامد هواهای نفسانی زنان و جوانان که میادین و محله‌ها و مکان خرید را عرصه گردشگری خود کرده‌اند و به مد‌ها و لباس‌ها، و در کل، «خرید» عشق می‌ورزند و پیوند‌های عاطفی با این فضاهای جدید برقرار می‌کنند، چیست؟

اینها نمونه سؤالات اساسی هستند که در بخش بعدی سعی خواهد شد به صورت اجمالی، پاسخی درخور توجه به آنها داده شود.

مد، لباس و تهاجم فرهنگی

ظاهراً چنین می‌نماید که انسان‌ها بر اساس نیاز‌های طبیعی و هنجاری جامعه خویش، مناسب‌ترین پوشاک را به لحاظ جنس، رنگ و شکل انتخاب کرده و استفاده می‌کنند؛ اما در واقعیت چنین نیست. این امر شاید در جوامع باستانی یا پیش از رنسانس و قبل از انقلاب صنعتی اروپا، مصداق داشته باشد، اما با ظهور انقلاب صنعتی و شکل‌گیری و توسعه همه‌گیر رسانه‌های جمعی (به ویژه مطبوعات، مجلات مد، سینما و سپس تلویزیون) و تبلیغ آشکار و پنهان پوشاک و مدل‌های لباس غربی از طریق توسعه گسترده پیام‌ها، روند الگو گیری و تقلید از پوشش بازیگران سینمای غرب، عملاً بر سلیقه و انتخاب مردم دیگر نقاط جهان، به ویژه در آسیا و کشورهای جهان سوم تأثیر گذاشت. اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که مردم، پوشاک غربی را به همراه فرهنگ و ضمیمه آن، نه به عنوان نیاز طبیعی و سلیقه خود، بلکه به تقلید از سلیقه و انتخاب مدسازان غربی مورد استفاده قرار می‌دهند و طبعاً در بخشی از هویت خویش، خدشه ایجاد می‌کنند.

هر چند مد را نمی‌توان به عنوان پدیده‌ایی اجتماعی، مختص جامعه و فرهنگ خاصی معرفی کرد و پیدایش و افول آن در همه جوامع اتفاق می‌افتد، اما بهره‌برداری نظام سرمایه‌داری از رواج مد، منجر به تغییرات فرهنگی- اجتماعی گسترده‌ایی در کشورهای مخاطب و به ویژه جهان سوم گردیده است.

در پدیده مدگرایی که بازار رقابت جنسی را نیز به همراه خود خلق کرده است، زنان ناگزیرند برای رسیدن به امنیت، با زنان دیگر رقابت کنند. بر این اساس، زنان حتی اگر از روی هوا و هوس به پوشاک‌های مد و لوازم آرایشی روی نیاورده باشند، فشار اجتماعی ناشی از این رقابت آنها را وادار به این کار می‌کند.

وقتی پایه‌های فرهنگ بومی جامعه‌ایی در اثر تبلیغات گسترده سست شد، اموری چون خود‌کم‌بینی، احساس حقارت و در نهایت، خود باختگی فرهنگی پدید می‌آید، اموری که در نهایت، زمینه‌ساز پذیرش عناصر فرهنگ بیگانه می‌شوند. با پذیرش فرهنگ بیگانه و گسترش عوامل زیر بنایی آن از جمله سکولاریسم، مادی‌گرایی، فردگرایی، خودشیفتگی و لذت‌جویی، بازار فروش کالاهای فرهنگی و مصرفی بیگانه در داخل رواج می‌یابد و بدین‌سان نیروی ابتکار، خلاقیت و مهمتر از همه هویت فرهنگی کشور مورد هجوم قرار گرفته و دچار بحران می‌شود. به تبع این امر، اعتماد مردم نسبت به اصول فرهنگی بومی از بین می‌رود و زمینه پذیرش فرهنگ بیگانه فراهم می‌گردد؛ به گونه‌ای که بیگانگان با تبلیغ گسترده خود، پذیرش ارزش‌های فرهنگی خویش را تنها از راه پیشرفت و سعادت افراد معرفی می‌کنند. در چنین شرایطی پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، «نماد انحطاط و جمود فکری» و پذیرش فرهنگ بیگانه، «نشانه پیشرفت و تمدن» تلقی می‌شود.

نویسنده کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی»، در رابطه با مد و خصوصاً در بخش پوشش، لباس پوشیدن را از دیدگاه‌های مختلفی چون روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعه‌شناسی، مذهب، قانون و جغرافیا، قابل مطالعه می‌داند. وی منشاء اصلی پیدایش لباس را نیاز به محفوظ ماندن، عفیف ماندن و زیبا بودن می‌داند و می‌گوید: «اشتباه است اگر تصور کنیم که می‌توانیم این اختلاف و تنوعی را که در لباس افراد جوامع و دوران‌های مختلف دیده می‌شود، تنها با در نظر گرفتن این سه اصل توجیه کنیم». وی رابطه فرهنگ و لباس را در طول رابطه لباس با سایر عوامل اجتماعی، اقلیمی، اقتصادی و تاریخی می‌داند، نه در عرض آن و تأثیر فرهنگ بر لباس را مهمتر و کلی‌تر از آن می‌داند که در ردیف سایر تأثیر‌ها قرار گیرد. وی معتقد است همه تغییراتی که در لباس، از ناحیه عوامل داخلی غیر از فرهنگ ایجاد می‌شود، تابع رابطه لباس و فرهنگ و محاط در چارچوب محدودیت‌های فرهنگی است. به نظر این نویسنده، فرهنگ، کلی‌ترین بخش و نگرش یک جامعه به جهان است و اختلاف در لباس جوامع علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و … ناشی از فرهنگ‌ها و بینش‌های مختلف آنان است.۷

اما آنچه که امروزه مشاهده می‌شود، سیطره غرب بر فرهنگ با اتکا بر رسانه‌های فراگیر و صنعت، دنیا را به سوی همسان‌سازی عظیم پیش می‌برد که از تجلی‌های عینی آن پوشش مردمان روی این سیاره است. این یکسان سازی بیشترین تاثیر خود را در حوزه پوشاک و لباس گذاشته است و نمود عینی آن در این زمینه بیشتر است.

اسلام و مسأله مد و لباس

لباس همراه همیشگی تمدن و زیست انسان به دور از توحش بوده است. از آن فراتر، تاریخ نشان می‌دهد که انسان همیشه لباس می‌پوشیده است. به همین دلیل تمام ادیان الهی، به ویژه دین مبین اسلام، به مسئله پوشش به عنوان یک نیاز طبیعی و امری ارزشی، توجه خاصی نموده و ابعاد معنوی آن را نیز مطرح کرده‌اند که دیدگاه اسلام در این رابطه منحصر به فرد است. بر همین مبنا، مسئله پوشش و لباس در احکام و تعالیم دین اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است که مباحث آن در کنار موضوعات مربوط به روابط میان زنان و مردان و مسائل شرعی آن مطرح می‌شود.

به طور کلی، معیارهای مطلوب پوشش و مد در اسلام را می‌توان در کلمه «حجاب» خلاصه نمود که نه تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز مصداق پیدا می‌کند. کلمه حجاب در لغت به معنای پرده افکندن و حایل قرار دادن میان دو چیز است و امروزه به پوشش ظاهری زنان اطلاق می‌شود.۸

برای حجاب، در اسلام، تعابیر مختلفی به کار برده شده است که به چند مورد از آنها به طور خلاصه اشاره می‌شود. این تعابیر همه از پیامد‌های مثبت پوشش و حجاب اسلامی است:

الف)عفاف ذهن: نپرورانیدن ذهنیت گناه و معصیت در ذهن و پرهیز از فکر و خیال باطل؛

ب)عفاف نگاه: از دستورات مؤکد اسلام رعایت نگاه و پرهیز از نظر کردن به نامحرم است. مسلماً پوشش مناسب از نگاه کج و نظر کردن به نامحرم، که مقدمه‌ای برای انحراف ذهن است، جلوگیری می‌کند.

ج)عفاف در تعاملات گفتاری: نوع پوشش هر کس تا حد زیادی نحوه برخورد دیگران با وی را مشخص می‌کند. به همین دلیل، نوع پوشش مناسب، تعاملات رفتاری مناسب را نیز در پی خواهد داشت.

د)عفاف در زینت: همچنین پوشش مناسب، راه مناسبی برای دوری از آرایش و زیورآلات زننده است. به واقع عفاف در زینت، بسیار تابع عفاف در پوشش و حجاب است و از افتادن در دام اشکال افراطی خودنمایی و ظاهر‌پرستی جلوگیری می‌کند.

معیار‌هایی که اسلام برای زیبایی زن برمی‌شمارد، هم زیبایی‌ها و فضیلت‌های اخلاقی را شامل می‌شود و هم ظاهر را مورد توجه قرار می‌دهد تا آنجا که در متون دینی تصریح شده است «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد». رویکرد اسلامی در معیار‌های زیبایی عمدتاً شامل خرد، بی‌باکی، روشنفکری، صداقت، عاطفه و سایر فضایل اخلاقی است. از نظر اسلام، یک چهره بی‌آرایش نیز می‌تواند نشانگر همه این فضیلت‌ها باشد و بدین طریق به زیبایی دست یابد. چهره فرد حتی با آرایشی غیر زننده، می‌تواند شادابی و زیبایی را برای فرد به همراه داشته باشد.

معیار‌های مد و لباس از دیدگاه ایرانی-اسلامی

فرهنگ ایرانی از جمله فرهنگ‌هایی است که همواره در خود تنوع بسیار زیادی را در خصوص پوشاک گروههای مختلف اجتماعی پذیرفته است. این گوناگونی و تنوع، نه فقط در گروه‌های قومی یا مذهبی، بلکه در میان طبقات متعدد اجتماعی بر حسب جایگاه اقتصادی، سیاسی، جنسیتی و کارکردی خود در طی زمان به وفور دیده شده است.

اولین پوشاک‌ها در فرهنگ ایران باستان، حالت اسطوره‌ایی دارند؛ به گونه‌ای که فردوسی بر این باور است که کیومرث مبدع استفاده از خز حیوانات به عنوان لباس بوده است. بنابراین نقل، کیومرث پادشاه سلسله پیشدادیان معمولاً لباس پلنگ می‌پوشیده است.۹

از نظر عمر خیام نیز، پیدایش اولین لباس‌ها با شاه هوشنگ بوده است، اما تابیدن و نساجی به دوران شاه طهمورث مربوط می‌شود.

بنا بر اسناد و سنگ نبشته‌های به جا مانده از دوران باستان، در دوره‌های مختلفی از تاریخ، ایرانیان پیشتاز پوشاک در جهان به شمار می‌رفته‌اند. این پیشتازی هم مربوط به قبل از اسلام در ایران می‌شد و هم بعد از اسلام. تصاویر حکاکی شده بر روی سنگ‌ها و آثار تاریخی به جا مانده از یونان، روم، چین و… نشان می‌دهد، که شاهزادگان و بزرگان آنان برای تفاخر خود، لباس‌های ایرانی بر تن می‌کرده‌اند.۱۰

همچنین در عصر صفویه، که ایران دوران شکوفایی را طی می‌کرد، شواهدی موجود است که درباریان اروپایی در موطن خود، لباس ایرانی به تن می‌کردند.۱۱

برای مثال تاورنیه، جهانگرد مشهور فرانسوی با هدایایی به دربار شاه‌عباس آمد و در بازگشت به فرانسه، لباس‌های ایرانی را در دربار ورسای رواج داد که تا مدت‌ها درباریان فرانسه از آن استفاده می‌کردند. همه این شواهد نشانگر قوت و نفوذ فرهنگ ایرانی در ملل آن عصر بود. بر عکس در زمان قاجار که ضعف و درماندگی فرهنگی کشور هویدا بود، باعث شد که نوع پوشش اروپائیان برای ایرانیان تفاخر باشد.

همچنین، بر مبنای تحلیل‌هایی که از علل و عوامل اصلی در فتح ایران به وسیله مسلمانان بر می‌شمارند، از جمله قرابت و نزدیکی اندیشه‌های اسلامی با فرهنگ ایران باستان مطرح است. شاید یکی از مهمترین این قرابت‌ها از لحاظ فرهنگی نیز مربوط به نوع پوشش، و به ویژه حجاب زنان باشد.

به گواه اسناد تاریخی، زنان ایرانی حتی قبل از ورود اسلام، چادری مستطیلی می‌پوشیدند و معمولاً لباس‌هایی را بر تن می‌کرده‌اند که همه بدن آنها را بپوشاند. معمولاً از رنگ‌های روشن استفاده می‌شده است و حتی از سربند‌هایی برای پوشش سر و موها نیز استفاده می‌کردند. به همین دلیل و به علت تطبیق کلیات تعالیم اسلام در مورد پوشش با فرهنگ ایران، این تعالیم به خوبی توانست در این بستر فرهنگی شکوفا شده و با توجه به تنوع قومیتی و اقلیمی ایران زمین، تنوع و زیبایی منحصر به فردی از لحاظ پوشاک در سرتاسر این سرزمین را بر مبنای ارزش‌های ایرانی-اسلامی خلق کند. به همین دلیل است که هنوز هم بر مبنای همان سنت، از لباس‌های زیبای کردی، لری، ترکمن، گیلک، لک و… نام برده می‌شود که همه آنها با حفظ معیارهای ایرانی-اسلامی، زیبایی و تنوع خاصی به پوشاک این مرز و بوم بخشیده‌اند.

اهتمام و توجه خاصی که در اسلام و به ویژه در آیات متعدد قرآنی به مسئله پوشاک شده است، اهمیت این بخش را در حوزه فرهنگی به خوبی نمایان می‌سازد. آنجا که قرآن کریم به این مهم اشاره نموده است و می‌فرماید: «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم تا اندام شما را بپوشاند و مایه زینت شما باشد»۱۲

همچنین در شمار نعمت‌های بیکران الهی، از لباس و نقش حفاظتی آن در برابر سرما و گرما و نیز در جنگ‌ها، یاد می‌کند: «خداوند از آنچه آفریده… برای شما پیراهن‌هایی آفرید که شما را از گرما (و سرما)حفظ کند و پیراهن‌هایی که حافظ شما در جنگ باشد.»۱۳

طرز دوخت لباس نیز از تعالیم خداوند مهربان به بشر است، که از طریق پیامبرالهی، حضرت ادریس(علیه السلام) صورت گرفته است. آن حضرت، اولین کسی است که خیاطی کرد و لباس دوخته پوشید.

قرآن همچنین برای برچیدن بساط آداب و خرافات جاهلی قریش، که مرسوم کرده بودند هر کس اعم از زن و مرد برای اولین بار به طواف می‌آید، در لباس اهل حرم طواف کند و اگر نیافت، عریان شود، و نیز برای این که اهمیت ظاهر و لباس در حفظ شئون مسجد را نمایان سازد، نه تنها برهنگی جاهلیت را منع کرد، بلکه به همگان دستور داد به هنگام رفتن به مسجد، خود را بیارایند و لباس آراسته بپوشند.

همچنین قرآن رابطه صمیمی و محبت‌آمیز زن و مرد در خانواده را به لباس یکدیگر بودن تشبیه می‌کند و در سوره مبارکه احزاب، پس از صدور حکم حجاب برای همسران و دختران پیامبر و زنان مؤمنان، آن را به عنوان عاملی برای شناخته شدن آنان به عفاف و پاکدامنی ذکر کرده است.

اسلام کلیات حدود لباس پوشیدن را به روشنی تبیین نموده و در جزئیات به راهنمایی و راهگشایی پرداخته و فرهنگ و آداب و سبک زندگی ملت‌ها و شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و دیگر اموری را که بر زندگی اجتماعی اثر می‌گذارند، محترم شمرده است. لذا انتخاب طرح، رنگ، جنس و دیگر جزئیات لباس را به عرف جوامع واگذاشته است تا با رعایت حدود الهی، به تناسب فرهنگ ملی، نوع لباس خود را تعیین کنند.

در اسلام همچنین آداب ظاهری فراوانی برای پوشش وضع شده است تا با رعایت آنها، انسان از غفلت رها شود و از آن برای رشد و رسیدن به اهداف عالی بهره ببرد، نه آن که لباس، خود به هدف زندگی تبدیل شود و مشی، شخصیت و فکر را تحت تأثیر قرار دهد و او را اسیر خود سازد. اگر لباس در انسان ریا و فخرفروشی و تکبر به وجود آورد، ابزاری در دست شیطان و آفت دین و موجب قساوت قلب خواهد بود.

همچنین در طرح متعالی اسلام، لباس باید موجب فروتنی، خشوع و خضوع انسان در برابر خداوند متعال شود و تجمل‌پرستی و چشم و هم چشمی و اسراف و مصرف‌گرایی افراطی، در تهیه لباس مورد توجه قرار نگیرد.

لباس‌های ممنوع

در احکام دین اسلام، پوشیدن برخی لباس‌ها ممنوع و حرام است. در تمامی این محدودیت‌ها، نکته مسلم آن است که لباس باید از مختل کردن نظم عمومی جامعه به دور باشد و همان طور که باید امنیت فکری و اجتماعی افراد را تأمین کند، باید سلامت روح و روان جامعه را نیز فراهم آورد، نه آن که خود به عنوان عاملی برای بی‌نظمی و پراکندگی افکار و انحراف آن از خط اصیل انسانی تبدیل شود.

ممنوعیت لباس، گاه برای آقایان است و گاه برای خانم‌ها و زمانی نیز شامل هر دو جنس می‌شود. برای نمونه پوشیدن لباس‌های حریر و زر بافت برای مردان نهی شده است و نماز را باطل می‌کند.

لباس‌های ممنوع برای هر دو جنس شامل آنهایی می‌شود که از اجزای بدن مردار باشد و یا پوشیدن لباس‌هایی که به واسطه خصوصیتی باعث انگشت‌نما شدن انسان شود، مانند لباس تنگ و چسبان که برخی از اندام‌های بدن را برجسته می‌سازد. همچنین پوشیدن لباس‌های مخصوص زنان به وسیله آقایان و بالعکس از دیگر ممنوعیت‌های مشترک لباس است.

همچنین اسلام از زنان خواسته است تا تمام اعضا بدن آنها به جز قرص صورت و کف دو دست پوشیده باشد، لذا الگوها و مدهای پوششی مورد استفاده زنان باید به گونه‌ای باشد که بتواند این حدود را تأمین کند. احکام اسلامی به کراّت این سبک از پوشش را تأمین کننده شخصیت و منزلت وجودی زن می‌داند. به همین نحو، تعالیم اسلام، به استفاده از حلباب و خمار برای پوشش سر و سینه، شلوار برای پوشش پاها و لباس‌های گشاد و تمام قد، برای پوشش اندام بدن توصیه می‌کند.

غیر از جنس‌ها و پوشش‌های ممنوع، سایر لباس‌ها از نظر جنس جایزند، لیکن در روایاتی که از معصومین(علیهم السلام) رسیده است، توصیه‌هایی در این مورد نیز به چشم می‌خورد. برای مثال در روایات بر لباس‌های پشمی و کتان تأکید شده است. رنگ لباس نیز چون رنگ سایر اشیاء، نقش غیر قابل انکاری در اعصاب و روان و تلقی انسان از خود و محیط اطرافش دارد. اسلام نیز به تأثیر رنگ در زندگی توجه خاصی دارد و در مورد لباس و کفش در روایات، به توصیه‌های متعددی بر می‌خوریم. برای مثال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین رنگ برای لباس را رنگ سفید می‌داند. همچنین بر رنگ‌های زرد و سبز و سرخ کم‌رنگ و کبود نیز تأکید شده است. همچنین انتخاب رنگ سیاه جز برای کفش و عمامه و عبا، با این توضیع که چادر هم نوعی عبا است، کراهت دارد. همچنین استفاده از پارچه‌های نرم و لطیف و در عین حال غیر نازک که بدن نما نباشد، از دیگر توصیه‌های اسلام در خصوص پوشش می‌باشد. البته همان طور که قبلاً ذکر آن رفت، بکارگیری شکل و مد، رنگ و جنس لباس‌ها در شرایط متنوع محیطی و در میان اقوام و قبایل مختلف با یکدیگر متفاوت است؛ لذا یک تعریف جامع و مشخصی را برای الگوی پوشش نمی‌توان ارائه نمود و اسلام تنها قواعد کلی را برای تبین الگوها و مدهای مناسب پوشش ارائه نموده است.

آنچه از سطور بالا می‌توان استنتاج کرد، نه مخالفت اسلام با مد و زیبایی پوشاک، بلکه مخالفت با پدیده مدگرایی و مصرف‌گرایی افراطی است. رویکرد اسلام، علاوه بر توجه به اهمیت پوشاک و مد، سعی در معرفی بخش‌های منفی و تاریک این شکل از مد گرایی، که به نظر می‌رسد مقیاس جهانی نیز یافته است، دارد. مسلماً مباحثی همچون مصرف‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و لذت‌گرایی‌های افراطی، همگی معلول عدم توجه به پیامد‌های رواج مد‌گرایی افراطی در یک جامعه است.

برای نمونه، شهر تهران به عنوان کلان شهری که در معرض تغییرات حاصل از مدرنیته بوده و هست، در دهه‌های اخیر دست‌خوش دگرگونی‌های ارزشی و رفتاری شده است. گسترش رسانه‌های گروهی و تبلیغات و بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت و ماهواره در میان شهروندان تهرانی، این تغییرات را تسریع نموده است. در دهه اخیر، زنان به دلیل حضور بیشتری که در عرصه‌های تحصیلی و شغلی یافته اند و در اثر تغییر در سبک زندگی، غالباً مسئولیت خرید و تهیه اقلام مصرفی خانواده‌ها را بر عهده گرفته‌اند، لذا بیشتر مخاطب مدها و تبلیغات و همچنین محور الگوهای ارزشی و نگرشی، زنان هستند و رفتار آنها تأثیرات فردی و اجتماعی بسیار زیادی بر جای گذارده است. گاه در تحلیل‌ها بر اثر افزایش موج مصرف‌گرایی و مدپرستی که دیده می‌شود، تنها زنان را قربانیان اصلی این پارادایم معرفی می‌کنند، در حالی که حتی مسئله حجاب زنان، به مثابه سکه‌ایی دو رو هم متوجه زنان می‌شود و آنها را از نگاه خیره مصون می‌دارد و هم آرامش محیطی را در جامعه و برای مردمان به همراه دارد.

با آسیب‌شناسی این شکل از مد‌گرایی و پوشاک، لزوم گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه نمایان می‌گردد. افزایش محرکات جنسی، از یک سو به تغییر الگوی مصرف در لوازم آرایشی و پوشاک و به تبع آن با منافع مادی گروهی از سرمایه داران و تجار در ارتباط است و از سوی دیگر با منافع نامشروع ناشران مطبوعات تحریک‌زا و صاحبان شرکت‌های فساد و تروریسم جنسی گره خورده است. این مهم علاوه بر تبیین ضرورت تغییر در وضع موجود، می‌تواند پاسخی به این پرسش باشد که چرا مقابله با مفاسد جنسی و اصلاح اخلاق اجتماعی، غالباً ناموفق بوده است.

به نظر می‌رسد که از عوامل اصلی ناکامی در مبارزه با این‌گونه مفاسد، عدم شناخت کافی از عوامل مدگرایی از یک طرف و ظرفیت‌های ملی- دینی از سوی دیگر است. برخی باورهای رایج در جامعه معتقدند که مقابله با پیامدهای منفی مدگرایی، خصوصاً در زمینه پوشاک و آرایش، تنها از طریق کنترل‌های اجتماعی، عملکرد پلیسی و تحریم‌های قانونی امکان‌پذیر است و دولت و مسئولین را در برخورد مناسب با این مسئله اجتماعی حساس می‌کنند. سؤالی که در برابر این گروه بی‌پاسخ مانده است، این است که «چرا عکس‌العمل‌های دولت و مسئولین، تاکنون موفقیت چندانی به همراه نداشته است و حتی قانون‌گذاری‌های متعدد نیز کمک شایانی نکرده‌اند؟»

از طرف دیگر، مدگرایان افراطی، از این که از انجام آنچه دوست دارند و می‌پسندند آزاد نیستند، ناراضی بوده و مسئولین عرصه فرهنگ را به تحجر و ممانعت از آزادی‌های فردی متهم می‌کنند. در این طیف برخی نیز معتقدند که آزادی کامل در عرصه پوشاک می‌تواند جامعه را به تعادل منطقی بین سبک‌های مختلف زندگی برساند!

در حالی که سیاست کلی اسلام در مورد پوشاک، حفظ اخلاق تربیتی و جنسی، تسهیل در ارضاء مشروع نیازها، پیشگیری از زمینه‌های گناه، تقویت خویشتن داری (عفاف)، تقویت احساس مسئولیت در دفاع از حریم شخصی و مقابله جدی با مفاسد اجتماعی و اشاعه منکرات در محیط اجتماعی است و این امر ممکن نمی‌شود، مگر با ارائه مدل‌ها و سبک‌های پوشش و لباس‌های جایگزین که در عین حفظ معیار‌های اسلامی و با استفاده از شاخص‌های ملی و قومیتی، بتواند به درستی با سبک‌ها و مدهای پوشش غربی رقابت کند.

این امر همچنین می‌تواند باعث ایجاد فرصت‌های اشتغال فراوان و ارز‌آوری برای اقتصاد ملی، از طریق توسعه صادرات آن باشد. از لحاظ فرهنگی نیز هویت و شخصیت ملی را بهبود بخشد و غرور و افتخار ملی را به همراه داشته باشد. لذا از آنجا که فرهنگ مقوله‌ای بخش نامه‌ایی نیست، هر گونه تغییری در جهت ارائه و رواج دادن نوع مطلوبی از پوشاک در جامعه، نیاز به آگاهی و شناخت نیازها، معیار‌های مطلوب پوشش، شناخت عناصر فرهنگی و ملی و همچنین آگاهی در شیوه‌های صحیح تبلیغ دارد. همچنین از آنجایی که فرهنگ، شیوه زندگی یک جامعه نیز است، بر این اساس مشارکت همگانی برای تقابل با فرهنگ مهاجم و اصلاح فرهنگ پوشاک و مد ضروری می‌نماید و اقدامات قهر‌آمیز و تصمیمات یک جانبه و عدم توجه به برنامه‌ریزی مشارکت جو، شرایط را بهبود نمی‌بخشد. برای تحقق چنین چارچوبی، اجتهاد مستمر فرهنگی در قالب ارائه طرح‌های نو، می‌تواند ضمن جهت دهی به مد، به تولید و اقتصاد ملی نیز کمک بایسته‌ایی کند.

فهرست منابع

۱-مجموعه مقالات پوشش زن و عفاف، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۱۱۸

۲-دهخدا، فرهنگ لغت، ۱۳۵۲، ص ۲

۳-شایان مهر، دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی،۱۳۷۷، ص ۱۲۶

۴-فاضلی، محو، مصرف و سبک زندگی، چ اول، قم، انتشارات صبح صادق، ۱۳۸۲

۵-استوتزل، ژان، روانشناسی اجتماعی، مترجم علی محمد کاردان، ج پنجم، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱

۶-وبلن، تورستاین، نظریه طبقه مرفه، تهران، ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نی، ۱۳۸۳

۷-رک، حداد عادل، غلامعلی، ۱۳۷۲

۸-مطهری مرتضی، مسئله حجاب، ج ۶، ۱۳۷۲، ص ۶۳

۹-پوربهمن فریدون، پوشاک در ایران باستان، ترجمه: هاجر ضیاء سیکارودی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص

رک، پوربهمن، فریدون، ۱۳۸۶

۱۰-شریعتی پنهاهی، سید حسام الدین: اروپایی‌ها و لباس ایرانیان، نشر قرمس، ۱۳۷۲،ص۵۵

سوره اعراف، آیه۲۶

نویسندگان: عیسی کشاورز؛ مهدی محمودی

منبع: سایت کارگروه ساماندهی مد و لباس وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

مهمان‌دارى و ضیافت

روان انسان در این دریاى متلاطم زندگى به آرامش نیاز دارد، چه آرامشى بهتر از این سراغ دارید که گروهى از دوستان و خویشان باوفا در انجمنى گرد هم آیند، مشکلات زندگى را به طور موقت فراموش نمایند و با سخنان شیرین و دلپذیر محفل انسشان را با صفا سازند بدین ترتیب هم تفریح و تجدید نیرو کنند و هم پیوند دوستى را مستحکم تر سازند. و با مشکلات هم آشنا مى‌شوند و در حد توان سعى در رفع آن مى‌کنند.

آرى، مهمان دارى رسم بسیار خوبى است و کمتر کسى پیدا مى‌شود که نیکویى آن را انکار کند، لکن دو مشکل بزرگ سبب شده که برخى خانواده ها از زیر بار مهمانى شانه خالى کنند و تا ضرورت اقتضا نکند، بدان تن در ندهند.

مشکل اول:  تجملات زندگى و چشم و هم چشمى هاى بى جا، زندگى را دشوار ساخته است؛ تهیه اسباب و لوازم منزل ـ که براى رفع احتیاج و تحصیل راحتى بوده ـ از صورت حقیقى خارج شده و به صورت تجمل گرایى و خود نمایى در آمده است، و همین موضوع باعث کم شدن مهمانى ها و رفت و آمد هاى دوستانه شده است. شاید بیش تر مردم بى میل نباشند که با دوستان و خویشانشان رفت و آمد کنند، اما چون نتوانسته اند بر طبق دل خواه دیگران اسباب و تجملات زندگى را فراهم سازند و زندگى خویشتن را ناقص مى‌پندارند از رفت و آمد با دوستان امتناع دارند. این فکر غلط، واقعاً دست و پاى مردم را بسته و دنیا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.

حل مشکل: آقا و خانم محترم! مگر دوستان براى تماشاى اسباب لوکس به منزل ما مى‌آیند؟! اگر چنین منظورى دارند بهتر است به فروشگاه ها و موزه ها بروند، مگر نمایشگاه اشیاى لوکس باز کرده ایم و براى خود نمایى آن ها را به منزل دعوت مى‌نماییم؟! رفت و آمد براى انس، محبت و تفریح است، نه براى فخر، مباهات و خود نمایى؛ مهمان ها براى پر کردن شکم و تماشا به منزل ما نمى آیند، بلکه مهمانى را یک نوع احترام مى‌شمارند؛ آنان هم، از این رقابت ها و تجمل گرایى به تنگ آمده اند و سادگى را دوست دارند؛ پس بیایید این رسم هاى غلط را کنار گذاشته و خودمان را از این قید و بند ها آزاد نماییم. اگر من و شما با سادگى از آنان پذیرایى کنیم، نه تنها بدشان نمى آید، بلکه خشنود هم خواهند شد، و بعد ها از همین روش ساده ما پیروى خواهند نمود و بدون تکلف و سختى از ما پذیرایى خواهند کرد؛ در این صورت مى‌توانید با کمال سادگى، رفت و آمد کنید و از نعمت انس و مودت بهره مند گردید. پس، این مشکل را به آسانى مى‌توان حل کرد، ولى قدرى جرأت و شجاعت لازم دارد و باید عمل کرد، راه را باز کرد، الگو شد تا به نتیجه رسید.

مشکل دوم: کار هاى سنگین و دشوار مهمان دارى است؛ خانم ناچار است در طى چند ساعت وسایل پذیرایى چندین نفر را فراهم سازد، و به همین دلیل غالباً برخى غذاها مطابق دل خواه از کار در نمى آید، در آن صورت مرد از یک سو ناراحت مى‌شود که خرج کردم، ولى با این حال آبرویم رفت، زن از سویى دیگر ناراحت است که زحمت کشیدم، اما در عین حال پیش مهمان ها آبرویم رفت و زن بى سلیقه اى معرفى شدم، بدتر از همه پاسخ نق نق هاى شوهرم را چه بگویم؟ بدین جهت کمتر مجلسى پیدا مى‌شود که بدون اضطراب و دلهره پایان پذیرد، همین امر باعث شده که خانواده ها غالباً از مهمانى دادن گریزانند و از تصور آن به خود مى‌لرزند.

حل مشکل

البته ما هم اذعان داریم که مهمان دارى کار آسانى نیست، لکن عمده اشکال در این جاست که مهمان دار، راه و رسم صحیح مهمان دارى را به درستى نمى داند و مى‌خواهد در مدت دو سه ساعت، کارهاى بسیار زیاد و دشوارى را انجام دهد، در صورتى که اگر کاردان و با تدبیر باشد مى‌تواند به خوبى و آسانى بهترین مجلس را برگزار کند. اکنون نمونه اى از مهمان دارى صحیح را برایتان مجسم مى‌سازیم تا در صورت تمایل با الگو گیرى از آن با آرامش و میل بیشترى از مهمانان خود پذیرایى کنید.

یک نمونه: مرد وارد منزل مى‌شود و به همسرش مى‌گوید: ده نفر از دوستان را براى صرف شام شب شنبه دعوت نموده ام، خانم پاسخ مى‌دهد: بسیار خوب، براى شام چه غذایى تهیه کنیم؟ با هم مشورت مى‌کنند و تصمیم مى‌گیرند، آنگاه موارد مورد نیاز را یک یک بر روى کاغذ یادداشت مى‌نمایند و بار دیگر با دقت آن را مرور مى‌کنند که مبادا چیزى فراموش شده باشد. با یک بررسى نهایى آن چه را که در خانه موجود دارند رویش خط مى‌کشند، و چیزهایى را که باید بخرند در لیست جداگانه اى یادداشت مى‌نمایند و در فرصتى مناسب آن ها را خریده و در منزل مى‌گذارند. روز پنج شنبه که هنوز یک روز به شب مهمانى باقى مانده است، برخى کار ها را جلو مى‌اندازند، مثلاً خانم و آقا با کمک فرزندان همکارى مى‌کنند تا سبزى ها تمیز و آماده شود، سیب زمینى و پیاز را مى‌شویند، لپه ها را پاک میکنند، قند ها را خرد مى‌کنند، نمکدان ها را پر از نمک کرده و در جاى خودش مى‌گذارند، ظرف هاى مورد نیاز را تمیز و آماده مى‌کنند، و خلاصه کار هایى را که مى‌توان زود تر انجام داد به طور تفریحى انجام مى‌دهند.

صبح روز جمعه پس از صرف صبحانه خانم بعضى کار ها را انجام مى‌دهد؛ مثلاً گوشتها را خرد مى‌کند، سیب زمینى را سرخ مى‌کند و … یعنى این کار ها را با صبر و حوصله انجام مى‌دهد و براى او چندان دشوار نخواهد بود. بعد از صرف ناهار و استراحت مشغول بقیه کار ها مى‌شود؛ اما خوشبختانه کار زیادى ندارد، زیرا بیش تر کار ها را قبلاً انجام داده است. اسباب و لوازم زندگى هم مرتب است، درطى یکى دو ساعت، بدون داد و فریاد و عجله و شتاب بقیه کار ها را نیز انجام مى‌دهد، به طورى که در اوایل شب دیگر کار مهمى باقى نمانده است، آنگاه خودش را تمیز مى‌کند و لباس هایش را عوض مى‌کند. سماور را روشن مى‌کند و منتظر آمدن مهمان ها مى‌شود، اگر مهمان ها از خویشان و محارم باشند و به استقبالشان مى‌رود، بدون اضطراب و نگرانى از آن ها پذیرایى مى‌کند، در ضمن گاهى هم سرى به آشپزخانه مى‌زند و موقع شام با خیالى آسوده سفره را پهن مى‌کند. مهمان ها نیز با کمال آسایش و خوشى شام را صرف مى‌کنند و خداحافظى مى‌کنند. نتیجه آن که:

اولاً: مهمان ها علاوه بر خوردن غذا هاى لذیذ و مطبوع از نعمت انس و مودت نیز برخوردار شده اند و با کمال آسایش گفته و شنیده اند، هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش میزبان را فراموش نخواهند کرد همچنین پذیرایى گرم، سلیقه و کاردانى کدبانوى خانه را ستایش خواهند کرد.

ثانیاً، مرد ساعاتى از شب را با کمال آسودگى در کنار مهمان ها نشسته و بهترین تفریحات سالم را داشته است و از این که توانسته به نحو دلخواه از دوستانش پذیرایى کند شاد و خوشحال است و از وجود چنین بانوى کاردانى که با ذوق و سلیقه خویش مجلس را به خوبى برگزار نموده به خود مى‌بالد و بیش از پیش به خانه و چنین بانوى شایسته اى علاقه مند خواهد شد و از تکرار چنین مهمانى هایى ترسى نخواهد داشت.

ثالثاً، خانم چون لوازم پذیرایى را با صبر و حوصله و به طور عادى تهیه نموده، خسته و وامانده نمى شود، عصبانى و ناراحت نیست و پیش شوهر و مهمان ها همیشه سربلند و خشنود است که توانسته بدون اضطراب و نگرانى به بهترین وجه از مهمان ها پذیرایى کند، بدین وسیله لیاقت و کاردانى خویش را به اثبات رسانده و دل شوهرش را به دست آورده است.

توصیه هاى دیگر

۱٫ اگر احساس مى‌کنید به لحاظ شخصیتى و تربیتى خود، روحیه مهماندارى ندارید، با یک تصمیم قاطع و اراده فولادین به مبارزه با این روحیه بپردازید و خود را به «تدریج» به این امر خدا پسندانه عادت دهید. و همیشه به خود تلقین کنید که «من هم مى‌توانم مثل سایرین مهمان دار خوبى باشم.»

۲٫ اگر فکر مى‌کنید توانایى اقتصادى و معیشتى کافى براى مهمان دارى ندارید، این کاملاً طرز فکر غلط است؛ نترسید و توکل به خدا داشته باشید. در حد توانایى هاى هر چند اندک خود به این امر اقدام کنید و به امداد الهى ایمان داشته باشید که خود وعده روزى داده است. چنان که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ مى‌فرمایند:

«رزق مهمان از آسمان نازل مى‌شود. وقتى آن را خورد، گناهان میزبان آمرزیده مى‌شود.»[۱]

۳٫ دعوت مومنین را از این جهت که روزى شما هم باید مهمانى بدهید، رد نکنید. امام رضا ـ علیه السلام ـ مى‌فرماید: «سخاوتمند از غذاى مردم مى‌خورد تا از غذایش بخورند؛ اما بخیل از غذاى مردم نمى خورد مبادا از غذایش بخورند.»[۲]

۴٫ از این طرز فکر که وقت شما در این گونه مجالس ضایع مى‌شود، دورى کنید؛ بلکه بدانید میزبانى و مهماندارى علاوه بر عبادت بودن و ثواب داشتنش، یکى از نیاز هاى زیستى و روانى انسان مى‌باشد.

منابع کمکى

۱٫ همسردارى، امینى، ابراهیم.

۲٫ بهشت خانواده، مصطفوى، سید جواد.

پی‌نوشت‌ها
[۱]. وسائل الشیعه،ج۱۶، ص ۵۵۷٫
[۲]. همان، ص ۵۲۰٫
منبع: مرکز مشاوره موسسه امام خمینی(ره)؛ جزوه: مهمان داری

مادران دیروز، مادران امروز

از مکالمه‌هایی که امروزه بین برخی زنان رایج است و هنگام نصیحت یکدیگر برای حفظ و تداوم زندگی مشترک به هم می‌گویند، این است: تا می‌تونی خرج کن و به خودت برس. هر چی بیشتر خرج کنی، بیشتر قدرت رو می‌دونن. این دوره زمونه، به کسی نمی‌شود اعتماد کرد!

این که این تصورها چگونه ذهن زنان جامعه ی ما را به خود مشغول کرده، فعلاً جای بحث آن نیست؛ اما به طور کلی، علل و عواملی وجود دارد که سمت و سوی زندگی مادران امروز را از گذشته، بسیار متفاوت کرد. خداوند متعال فرموده است: «او کسی است که شما را در رحمِ [مادران]، آن چنان که می‌خواهد، تصویر می‌کند. معبودی جز خداوندِ توانا و حکیم، نیست»(آل عمران/۶).

امام خمینی(ره)، فعالیت زنان را فقط به امور خانه‌داری و تربیت فرزند منحصر نمی‌دانست؛ بلکه معتقد بود اصلی‌ترین و مهمترین فعالیت زنان، مسئولیت مادری است و در این باره می‌فرمود: شغل اصلی زن، شغل همسری و مادری است؛ ولی بعضی خیال می‌کنند این اهانت به زن است و مهمترین کاری که زن می‌تواند بکند، کار مادری است. البته در مواردی شاید کارهای اجتماعی زنان واجب عینی و یا کفایی نیز باشد؛ اما در همه حال، باید خانم‌ها فعالیت اجتماعی‌شان را با حفظ جنبه ی خانه‌داری بکنند و الگویشان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) باشد(امام خمینی،۲۴۲).

تفاوت و اختلاف نسل‌ها اتفاقی است که به هیچ وجه نمی‌توان جلوی آن را گرفت و در همه ی جوامع بشری رخ می‌دهد. زنان امروزی در مقایسه با زنان در دهه‌های گذشته از استقلال بیشتری برخوردارند. آن‌ها با ورود به اجتماع و به دست آوردن شغل از نظر مادی، کاملاً مستقل شده‌اند و دیگر مثل گذشته به شوهرانشان وابسته نیستند. هر چند برخی، استقلال مالی زنان را تحسین می‌کنند و لازم می‌دانند، ولی به عقیده ی برخی دیگر، این استقلال مالی باعث کم رنگ شدن روابط بین زوجین و سرد شدن فضای حاکم بر خانواده‌های جوان شده است.

دلیل دیگر تفاوت نسل خانواده‌های امروز با خانواده‌های گذشته را سرعت شدید تکنولوژی معرفی می‌کنند. وجود تکنولوژی‌هایی مانند تلفن همراه و مهمتر از آن، اینترنت باعث تحول زندگی امروز شده است. دیگر مثل گذشته جامعه ی بسته‌ای نداریم که فرد تنها با اقوام و خویشان خود در شهرهای مختلف تماس داشته باشد. امروز تنها با یک کلیک می‌توان به جهان مجازی وارد شد، اطلاعات جدید گرفت و با افراد مختلف در کشورهای گوناگون دنیا ارتباط برقرار کرد. این آگاهی باعث تحول در منش و شیوه ی زندگی شده که در گذشته از نسلی به نسل دیگر تنها کمی تغییر داشته است.

مادران نیز یکی از گروه‌هایی هستند که با پیشرفت جوامع، روش زندگی‌شان تغییر کرد. مادر دیروز کم‌خرج، کم‌توقع و پرکار بود و با هزینه ی کم، فرزندان را تربیت و زندگی را می‌چرخاند. زمان زیادی را با کودک خود می‌گذراند و فرزندش را به شیوه ی سنتی تربیت می‌کرد. او با درست کردن غذای سالم، خوراک فرزندان را در خانه تهیه می‌کرد و همه ی مایحتاج خانواده را با هنر خود در خانه تهیه می‌کرد. بهترین روش تربیت فرزند انسان، این است که در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پیدا کند(گزیده ی بیانات رهبر معظم انقلاب،۲۰/۱۲/۱۳۷۵).

بر خلاف مادر امروز که برای تهیه ی نهار و شام، وابسته به غذاهای آماده و فست‌فودهاست و کمتر وقت خود را صرف آشپزی می‌کند و کمتر وعده ی غذایی است که همه ی افراد خانواده، سر سفره میل کنند. مادر امروز، بیشتر تمایل به کار بیرون از خانه دارد و در طی روز، زمان کمتری را با فرزندش می‌گذراند؛ فرزندش نیمی از آداب تربیت را در مهدهای کودک می‌آموزد. حاضر است ساعت‌ها وقت خویش را بیرون از خانه مشغول به کار باشد؛ اما کارهای خانه‌اش را به خدمت کاری بسپرد که برایش انجام دهد و در واقع، کارمندبودن برایش یک افتخار است و فرهنگ جامعه ی به سمت و سویی می‌رود که به این تفکر دامن می‌زند.

مادر نسل گذشته، صبور و بردبار بود، سختی‌ها و ناملایمت‌های زندگی را به راحتی تحمل می‌کرد و خود را وقف فرزندانش می‌کرد؛ اما مادر امروزی، تمرین صبر و بردباری نکرده و با کوچکترین بحث و اختلاف با همسر، تحملش را از دست می‌دهد، چمدان در دست گرفته، راهی خانه ی پدر می‌شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «در شکیبایی بر ناملایمت‌ها، خیر بسیاری نهفته است»(محمدی ری شهری،۱۴۴). امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده‌اند: «مؤمن، در سختی‌ها صبور و در مقابل اضطراب‌ها باوقار است، بدان چه به او داده شده، قانع است و گرفتاری‌ها نزد او بزرگ نیست»(مجلسی، ج۸۲، ح۱۳۳)

مادران در گذشته، مهمترین وظیفه ی خود را فرزندآوری و تربیت فرزند می‌دانستند؛ ولی مادر امروزی، فرزندآوری، آخرین اولویت او در زندگی است و با تبلیغ‌های نادرست فرزند کمتر، زندگی بهتر که در دهه ی گذشته از سوی دولت به مردم تحمیل شد، این فرهنگ به غلط در جامعه ی ما شکل گرفت.

عشق مادری، اندازه گرفتنی نیست و هیچ کس در دنیا نمی‌تواند جای مادر را بگیرد. مادران در گذشته طور دیگری به وضع ظاهری خود توجه می‌کردند و استفاده از وسایل آرایشی در میان زنان در آن دوره زیاد نبود، و اکثر بانوان با رنگ‌ها و مواد طبیعی و سالم آرایش می‌کردند؛ اما امروزه برخی زنان وقت و هزینه ی بسیاری در این زمینه صرف کرده و ایران جزء پرمصرف‌ترین کشورها در زمینه ی استفاده از وسایل آرایشی شده است. استفاده از جراحی‌های زیبایی به خصوص جراحی بینی در بین ایرانیان بسیار شایع شده و اغلب مادران این دوره و نسل بعد درگیر این موضوع خواهند بود.

چهارده میلیون خانم ایرانی از نظر مصرف لوازم آرایشی، گوی سبقت را از کل کشورهای منطقه ربوده‌اند، به نحوی که تقریباً ۲۹درصد یا یک سوم کل مصرف کنندگان منطقه ی خاورمیانه را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر، اگر جمعیت زنان خاورمیانه ۱۵۵میلیون نفر باشد، نُه درصد این زنان یعنی چهارده میلیون نفر از زنان ایرانی حدود یک سوم، یعنی ۲/۱میلیارد دلار هزینه ی لوازم آرایشی از ۷/۲میلیارد دلار بازار لوازم آرایشی خاورمیانه را پرداخت می‌کنند(ویکی پدیا).

تجمل‌گرایی در زندگی مادران دیروزی نمود چندانی نداشت و چشم و همچشمی بین زنان نسل گذشته کمتر دیده می‌شد و درصد کمتری از درآمد خانواده صرف تشریفات زندگی می‌شد؛ در حالی که مادران امروزی به شدت علاقه‌مند به تجمل در زندگی شده، با مقایسه زندگی خود و دیگران، در پی تهیه ی کمبودهای ظاهری و غیرضروری در زندگی خود هستند و میزان قابل توجهی از درآمد خانواده را صرف تجمل ‎های نامحدود زندگی می‌کنند.

از دیگر تفاوت‌های مادر دیروز و امروز، رعایت عفاف و حجاب است. مادر دیروز خود را به رعایت حجاب مقیدتر می‌دانست و در روابط با نامحرم حدودی را برای خود ترسیم کرده بود. روابطش بیشتر با محارم خلاصه می‌شد و در ارتباط با نزدیکترین محارمش (پدر و برادر) نیز حریمی قائل بود. تا حدود زیادی پوشش را نزد آنان رعایت می‌کرد و تقیّد به همین اصول، به تحکیم خانواده کمک می‌کرد؛ اما مادر امروز، کمتر به مسئله ی حجاب توجه می‌کند و خود را از قید و بند حجاب رها دانسته و آزادی در ارتباط با نامحرم و آشکار کردن زیبایی‌هایش، سستی بنیان خانواده را برایش به ارمغان می‌آورد. بدحجابی، چنان در جامعه ی ما و میان زنان و مادران فراگیر شد که گویا اهمیتی ندارد و ادامه ی این روش، می‌تواند سلامت اجتماعی نسل بعد را نیز تحت تأثیر خود قرار دهد.

مادران نسل گذشته، کمتر به مطالعه می‌پرداختند و اغلب زنان، سواد بالایی نداشتند و برخی سوادشان در حد خواندن و نوشتن بود؛ اما برای پیشرفت فرزندشان بسیار تلاش می‌کردند؛ ولی امروزه به علت پیشرفت تکنولوژی، اغلب مادران، تحصیلات و پیشرفت‌های علمی خوبی دارند و در همه ی مسائل علمی، رشد چشمگیری داشتند. به عنوان مثال در گذشته در بسیاری از رشته‌های پزشکی، متخصص خانم نداشتیم؛ امروزه در اکثر رشته‌های پزشکی، زنان هم چون مردان موفقیت‌های خوبی کسب کردند و نیازهای درمانی افراد، به خصوص بانوان را برطرف می‌سازند.

منابع

– قرآن کریم.

– محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۷)، میزان ‎ الحکمه، قم، دارالحدیث.

– موسوی خمینی، روح الله (۱۳۶۹)، صحیفه ی نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

– مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۴)، بحارالانوار، ج۸، تهران، چاپ الاسلامیه.

– مقام معظم رهبری در جمع بانوان،۲۰/۱۲/۱۳۷۵

منبع: آمنه انتصاری؛ پیام زن؛ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳؛ شماره ۲۶۶