پیدایش شیعه

نوشته‌ها

شیعه حقیقى در سیره پیشوایان،

اشاره:

شیعه که همان دین اسلام است و برای اینکه از سایر فرقه های اسلامی متمایز گردد، توسط شخص رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) این نان بر آن نهاده شده است. پس از رحلت پیامبر اسلام مذهب شیعه با امامت و ولایت امام علی (علیه‌السلام) تبلور یافت و سپس به علتهای مختلف و از جمله در مسئله امامت فرقه های متعددی به نان شیعه به وجود آمد. در این مقاله مطالبی هرچند مختصر بیان گردیده که برای تشخیص شیعه حقیقی از اهمیت خاصی برخوردارد است.

معنى لغوى و اصطلاحى شیعه

واژه شیعه در اصل از شَیَعَ به معنى مشایعت و دنباله روى، و پیروى و بدرقه کردن آمده است، و بر همین اساس در اصطلاح به معنى گروهى است که پیرو شخصى، و یا پیرو آیین خاصى هستند. این کلمه معنى عام دارد و شامل شیعه فکرى، اعتقادى، عملى و حزبى نیز خواهد شد، و غالباً در مورد پیروان راستین حق استعمال مى‏شود، گرچه گاهى در مورد پیروان، باطل نیز به کار مى‏‌رود، چنان که امام حسین(ع) در روز عاشورا دشمنان و پیروان یزید را شیعیان دودمان ابوسفیان خواند.(۱)

و در قرآن مجید، پیرو حضرت موسى(ع) و نوح(ع) باعنوان شیعه آنها یاد شده است.(۲) و اکنون در میان مسلمین شیعه و شیعیان به کسانى اطلاق مى‌‏شود که امام على(ع) را خلیفه بلافصل پیامبر اسلام(ص) مى‌‏دانند، و پیرو اهل بیت پیامبر(ص) مى‏‌باشند. با توجه به اینکه شیعیان ن یز داراى فرقه ‏هاى گوناگون هستند، مانند: شیعه امامیه، شیعه زیدیّه، شیعه اسماعیلیه و شیعه فتحیه و هفت امامى و…که معروف‏ترین و پرجمعیت‏‌ترین آنها شیعه امامیه هستند که معتقد به امامت دوازده امام بر حق بعد از رسول خدا(ص) بوده که نخستین آنها حضرت على بن ابیطالب(ع) و آخرین آنها حضرت قائم آل محمد (عج) مى‌‏باشد.

آغاز پیدایش تشیّع‏

گرچه بعضى از مغرضین یا ناآگاهان، تشیّع را مولود حوادث بعد از رحلت پیامبر(ص) دانسته و با نسبت‏هاى ناروا مانند اینکه عبداللّه بن سبا(۳) آن را تأسیس کرد، و یا ایرانیان به تأسیس آن پرداختند ولى حقیقت این است که مؤسّس شیعه شخص رسول خدا(ص) بود، و آغاز پى دایش آن به وسیله آن حضرت تکوین و تأسیس شد، چنانکه روایات بى شمار از کتب اهل تسنن و شیعه بر این مطلب دلالت دارند از جمله این که وقتى که آیه ۷ و ۸ سوره بیّنه نازل شد: «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات اولئک هم خیر البریّه…؛کسانى که به خداى یگانه ایمان آورده و اعمال نیکو انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) هستند».

حاکم حسکانى با اسناد مختلف از ابن عباس نقل مى‏کند که پس از نزول این آیه، پیامبر(ص) به على(ع) فرمود: «هو انت وشیعتک؛ منظور از بهترین خلق خدا تو و شیعیان تو هستند».

نیز از ابوبریره روایت شده گفت: پیامبر(ص) این آیه را قرائت کرد، و آنگاه خطاب به على (ع) فرمود: «هو انت و شیعتک…؛(۴) منظور از برترین خلق، تو و شیعیان تو هستند». نیز فرمود: «و ربّ هذه البنیّه انّ هذا و شیعته هم الفائزون؛سوگند به خداى این کعبه این مرد(اشا ره به على علیه السلام)و شیعیانش در قیامت رستگارانند».(۵)

روایات بى شمار در موارد متعدد دیگر از ائمه اهل البیت(ع) و آنها از پیامبر(ص) همین مطلب و نظیر آن را نقل کرده‌‏اند، از جمله امام سجّاد(ع) فرمود: پیامبر(ص) روزى به على(ع) فرمود: «بشّر لشیعتک انّى لشفیعٌ لهم؛ به شیعیانت مژده بده که من حتماً در قیامت از آنها شفاعت مى‏‌کنم».(۶) جالب این که طبق پاره‌‏اى از روایات، پیامبر(ص) شیعیان على(ع) را شیعیان خود و شیعیان اهل بیت(ع) خوانده است.(۷)

شیخ ابو محمد حسین بن موسى نوبختى در قرن چهارم است در کتاب الفرق و المقالات مى‏‌نویسد: «ارکان فرقه ‏هاى اسلامى چهار فرقه مى‏‌باشند:

۱- شیعه

۲- معتزله

۳- مرجئه

۴- خوارج.

شیعه همان فرقه پیرو على بن ابیطالب(ع) مى‏‌باشند که در عصر زندگانى پیامبر (ص) و پس از رحلت او به نام شیعه على خوانده مى‌‏شدند و على(ع) را پس از پیامبر(ص) امام برحق مى‌‏دانستند، مانند سلمان، مقداد،ابوذر و عمّار یاسر…اینها نخستین افرادى در اسلام هستند که به عنوان شیعه خوانده مى‏‌شدند، و قبل از اسلام به پیروان حضرت ابراهیم(ع) و مو سى(ع) و عیسى(ع) و انبیاء دیگر، شیعه مى‌‏گفتند».(۸)

نتیجه اینکه: مطابق اسناد و مدارک قطعى، عنوان شیعه براى پیروان حضرت على(ع) در همان عصر پیامبر(ص) و مقارن رحلت پیامبر(ص) و بعدها از امور قطعى و انکارناپذیر بوده و در همان عصر پدیدار شده است.

شیعه حقیقى کیست؟

اکنون به اصل مسأله باز مى‏‌گردیم، و آن این که شیعه حقیقى کیست؟ پاسخ آن که شیعه در یک تجزیه و تحلیل فشرده داراى اقسام و مراتب و درجات است، مانند: شیعه اعتقادى،شیعه زیدى، شیعه امامى، شیعه اسماعیلى و… و در میان اینها معروف ترینشان شیعه امامیه یعن ى همان شیعه اثنى عشرى (دوازده امامى) است، و این شیعیان نیز از نظر ایمان و علم و عمل داراى درجات مختلف هستند، و در مجموع به دو قسم تقسیم مى‏‌شوند: شیعه کامل و شیعه ناقص، شیعه کامل کسى است که حقیقتاً با کمال صداقت در همه ابعاد پیرو امام على(ع) و امامان معصو م بعد از او باشد، که نمونه اعلاى این گونه شیعه را باید از سیماى افرادى مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، و عمار، مالک اشتر، محمد بن ابى‏بکر و…جستجو کرد. که هم از نظر عقیده و ایمان، محکم و استوار بودند، و هم در عمل در عرصه‌‏هاى گوناگون زندگى پیرو راستین بودند، و باید دانست که فرق است بین دوست على(ع) و شیعه آن حضرت، شیعه مقامى است که در درجه علّیین قرار دارد و هر کس نمى‌‏تواند این ادعا را بکند، چرا که ادعاى بسیار بزرگى است و شرایط سنگین دارد و هر کس را یاراى وصول به این مقام نیست.

در این راستا نظرى به قرآن مى‏‌افکنیم مى‏‌بینیم که خداوند ابراهیم خلیل (ع) را شیعه حضرت نوح(ع) دانسته و چنین مى‏‌فرماید:

«و انّ من شیعته لابراهیم اذ جاء ربّه بقلبٍ سلیمٍ؛و از پیروان او (نوح علیه السلام) ابراهیم است، آنجا که او با قلب سلیم به پیشگاه پروردگار ش آمد.»(۹)

از این دو آیه چنین فهمیده مى‏‌شود که اوّلاً واژه شیعه قبل از اسلام، حتى در عصر ابراهیم(ع) وجود داشت، ثانیاً این واژه داراى ارزش و محتواى بزرگ است، چرا که پیامبر بزرگى همچون ابراهیم(ع) به عنوان شیعه(و پیرو حضرت نوح در توحید و اصول) نام گزارى شده، و ثالثاً از شرایط شیعه حقیقى آن است که در پیشگاه الهى داراى قلب سلیم و روح پاک و کامل و خالى از هرگونه آلودگى و شوائب باشد، قلبى که خالى از شرک، و خالص از معاصى و نفاق، و آکنده از عشق به خدا و سالم از هرگونه انحراف معنوى، و تهى از هرگونه شک و تردید، و موجب نیت ر استین و پاک گردد، چنانکه امام صادق(ع)فرمود: «النّیّه الصّادقه صاحب القلب السّلیم، لانّ سلامه القلب من هواجس المذکورات تخلّص النّیّه فى الامور کلّها؛(۱۰) کسى که نیت راست و پاک دارد، صاحب قلب سلیم است، چرا که سلامت قلب از هرگونه شرک و شک، نیت را در همه چیز خالص مى‏کند». کوتاه سخن آن که تنها کسى که در روز قیامت نجات مى‏‌یابد و رو سفید مى‌‏شود شخصى است که با داشتن قلب سلیم وارد محشر شود، چنان که در قرآن از زبان حضرت ابراهیم (ع) آمده: «یوم لاینفع مالٌ و لابنون – الّا من اتى اللّه بقلبٍ سلیمٍ؛(۱۱) در روز قیامت مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید».

بر همین اساس روایت شده: شخصى به امام سجّاد(ع) عرض کرد: اى پسر رسول خدا(ص)! من از شیعیان خالص شما هستم. امام سجّاد(ع) به او فرمود: اى بنده خدا هرگاه قلب تو مانند قلب ابراهیم خلیل(ع) بود که خداوند او را شیعه خوانده و فرموده: «و انّ شیعته لابراهیم – اذ جاء ربّه بقلبٍ سلیمٍ». تو از شیعیان ما هستى، ولى اگر قلب تو مانند قلب او از هرگونه نیرنگ و خیانت پاک نبود، تو از محبّان ما هستى نه از شیعیان ما. وگرنه اگر با دانستن این موضوع به دروغ ادعاى شیعى بودن کنى به مکافات جذام یا فلج شدن تا آخر عمر مبتلا شوى، تا این دردها کفّاره دروغگویى تو باشند».

نیز در عصر امام باقر(ع) که حکومت در دست خلفاى جور بود و شیعیان مورد آزار و سرزنش قرار مى‏‌گرفتند: روزى امام باقر(ع) به جمعى از شیعیان فرمود: «لیهنیکم الاسم؛باید براى شما نام شیعه گوارا و باعث سرافرازى باشد». ابو بصیر که در آن‏جا حاضر بود عرض کرد: براى چه این نام براى ما مبارک باشد، چرا به ما تبریک مى‏گویى؟ امام باقر(ع) در پاسخ او فرمود: خداوند در قرآن ابراهیم را شیعه خوانده(و انّ من شیعته لابراهیم) و نیز پیرو موسى(ع) را شیعه نامیده است (فاستغاثه الّذى من شیعته) بنابراین با داشتن این نام، سرافراز و شادما ن باشید و افتخار کنید.(۱۲)

شیعه حقیقى در گفتار پیامبر(ص) و امامان(ع)

باید توجه داشت چنان که اشاره شد، شیعه بودن با لفظ و ادّعا تحقق نمى‏‌یابد، بلکه باید نخست ارزش والاى شیعه بودن را شناخت، آنگاه با پیمودن راه‌‏هاى صحیح و عمل به دستورها به این مقام ارجمند نایل شد، بر همین اساس نظر شما را به چند نمونه از گفتار پیامبر(ص) و امامان(ع) در این راستا جلب مى‌‏کنم:

امیر مؤمنان على(ع) فرمود: «شیعیان ما کسانى هستند که در راه ولایت ما به یکدیگر بخشش کنند، و در راه دوستى ما با همدیگر دوستى نمایند، و براى زنده کردن فرهنگ ما به دیدار یکدیگر روند، در حال خشم ستم نکنند، و در حال رضایت و رفاه، اسراف ننمایند، مایه برکت همسا یگان مى‏‌باشند، و با مردم معاشرت آمیخته با سازگارى و صفا و صمیمیت دارند.»(۱۳)

امام صادق(ع) فرمود: «لیس من شیعتنا من قال بلسانه، و خالفنا فى اعمالنا و آثارنا؛(۱۴) کسى که به زبان بگوید شیعه هستم، ولى با اعمال و روش‏هاى ما مخالفت نماید، از شیعیان ما نیست.»

امام کاظم(ع) فرمود: «لیس من شیعتنا من خلأثمّ لم یرع قلبه؛(۱۵) از شیعیان ما نیست کسى که در خلوت مراقب منحرف شدن قلبش نباشد».

و از سخنان امام صادق(ع) است: «از شیعیان ما نیست کسى که در شهرى پرجمعیت زندگى کند و در آنجا شخص (از غیر شیعه) از او با تقواتر باشد».(۱۶)

نیز فرمود: «شیعیان ما داراى چهار چشم هستند، دو چشم در صورت دارند و دو چشم در قلبشان است، همه مردم چنین هستند، ولى دو چشم قلبشان کور است جز شیعیان ما».(۱۷)

معرّفى شیعه حقیقى در آیینه رفتار پیشوایان‏

۱- مردى به محضر رسول خدا(ص) آمد و گفت: «فلان کس به ناموس همسایه‏اش نگاه مى‏کند، و اگر آمیزش حرام براى او ممکن باشد، ابائى ندارد». پیامبر(ص) از این خبر ناراحت و خشمگین شد و فرمود: او را نزد من بیاورید. مرد دیگرى عرض کرد: اى رسول خدا! او از شیعیان شما است و به دوستى شما و دوستى على(ع) اعتقاد دارد، و از دشمنان شما بیزارى مى‌‏جوید. پیامبر (ص) فرمود: «انّ شیعتنا من شیّعنا و تبعنا فى اعمالنا؛(۱۸) شیعیان ما کسانى هستند که در اعمال و رفتار از ما پیروى و اطاعت مى‏‌کنند».

۲- مردى به همسرش گفت: به محضر حضرت زهرا(س) برو و از او بپرس که آیا من از شیعیان آنها هستم یانه. او نزد حضرت زهرا(س) آمد و پیام همسرش را ابلاغ کرد، حضرت زهرا(س) به او فرمود: به شوهرت بگو «اگر به آنچه ما دستور مى‏دهیم عمل کنى، و از آنچه نهى مى‌‏کنیم ترک م ى‏کنى، از شیعیان ما هستى و گرنه از شیعیان ما نیستى». او نزد شوهر باز گشت و پاسخ فاطمه(س) را به او رسانید، شوهر ناراحت شد، گفت: اى واى بر من، کیست که گناه و خطا نکند؟ بنابراین من اهل دوزخ هستم، زیرا کسى که از شیعیان اهل بیت(ع) نباشد، اهل جهنم است و در آن جاودانه خواهد ماند.

همسر او هراسان نزد فاطمه (س) آمد و پریشانى شوهرش را به او خبر داد. فاطمه زهرا(س) فرمود: به شوهرت بگو چنین نیست که تو جاودانه در دوزخ بمانى، بلکه شیعیان از برترین‏هاى بهشت هستند، و آنان که از محبّان ما رفتار خلاف مى‏کنند گرچه جزء شیعیان (حقیقى) ما نیستند ، ولى گناهانشان بر اثر گرفتارى‏‌ها و بلاها یا انواع سختى‏‌ها در عرصه‌‏هاى قیامت یا در طبقه اعلاى دوزخ پاک مى‏گردد، و سرانجام حب ما آنها را نجات داده و از دوزخ به بهشت نزد ما مى‏‌آورد».(۱۹)

۳- شخصى به امام حسن مجتبى عرض کرد: من از شیعیان شما هستم. آن حضرت فرمود: «اگر در امر و نهى ما مطیع ما هستى، راست مى‏‌گویى و گرنه با ادعاى این مقام بزرگ (شیعه بودن) بر گناهانت نیفزا، نگو من از شیعیان شما هستم، بلکه بگو من از دوستان شما، و دشمن دشمنان شما هستم، در این صورت از مرحله‏اى نیک وارد مرحله نیک دیگر شده‌‏اى». نظیر این مطلب در گفتار امام حسین(ع) نیز آمده است.(۲۰)

۴- عصر امام باقر(ع) بود، مردى در حضور آن حضرت بر دیگران افتخار مى‏کرد که من از شیعیان آل محمد(ص) هستم، امام باقر (ع) به او فرمود: «ادعاى دروغ چیزى نیست که به آن افتخار کنى، من از تو مى‏پرسم آیا آنچه دارى و آن را براى هزینه زندگى خودت مصرف کنى براى تو ب هتر است یا در زندگى برادران دینیت مصرف نمائى؟». او عرض کرد: براى زندگى خودم مصرف کنم برایم بهتر است. امام باقر(ع) فرمود: «پس تو از شیعیان ما نیستى، زیرا ما انفاق براى دیگران را بهتر از انفاق براى خودمان مى‏دانیم، بلکه بگو من از محبین شما هستم، و امید آن دارم که این محبت مرا نجات دهد».(۲۱)

۵ – عمّار دهنى یکى از شیعیان در عصر امام صادق(ع) بود، روزى در حضور ابى لیلى قاضى کوفه براى احقاق حقى گواهى داد، قاضى (که از مخالفان بود) گواهى او را نپذیرفت و به او گفت برخیز و برو، گواهى تو پذیرفته نیست زیرا تو رافضى هستى(با توجه به اینکه مخالفان به اد عاى خود، شیعیان را رافضى مى‏‌خواندند یعنى آنان روش خلفاى صدر اول را ترک نموده‌‏اند) عمار دهنى در حالى که گریان و بسیار پریشان شده بود برخاست. قاضى به او گفت: تو مردى از دانشوران و حدیث دانان هستى، اگر از این کلمه رافضى ناراحت شدى، از این مرام بیزارى بجوى آ نگاه از برادران ما خواهى شد. عمار به قاضى چنین پاسخ داد: «سوگند به خدا از این جهت که تو مرا رافضى خواندى گریان و پریشان نشدم، بلکه علت گریه‏ام هم براى تو بود و هم براى خودم، اما گریه‏ام براى خودم از این رو بود که مقام بسیار ارجمندى (شیعه بودن) را به من نسبت دادى که من لایق آن نیستم، تو پنداشتى که من رافضى هستم، واى بر تو، امام صادق (ع) فرمود: نخستین کسانى که رافضى خوانده شدند ساحران مصر بودند که پس از دیدن معجزات موسى(ع) و ایمان آوردن به موسى(ع) فرعون و روش فرعون را ترک کردند، و تسلیم موسى(ع) شدند، از ا ین رو فرعون آنها را رافضى خواند، بنابراین رافضى کسى است که همه آن‏چه را که خداوند ناپسند مى‏داند ترک نماید، و فرمان خدا را انجام دهد، در این زمان کیست که این گونه باشد؟ آرى گریه‏ام از این رو است اگر خداوند که بر قلبم آگاهى دارد بنگرد، و آن را با چنین نام ارجمند(شیعه بودن) هماهنگ نداند، آنگاه مرا نکوهش فرمایدو بگوید: اى عمّار! آیا به راستى تو رافضى یعنى ترک کننده باطل‏ها و بجا آورنده اطاعات هستى؟ در نتیجه با این ادعا اگر خدا مرا ببخشد، از درجاتم مى‏‌کاهد، و اگر نبخشد مشمول عذابش خواهم شد، مگر این که شفاعت امامانم دستم را گرفته و نجاتم دهند. و اما گریه‌‏ام براى تو (اى قاضى) از این رو است که دروغ بزرگ به من نسبت دادى، اگر مرا به غیر نامم که اشرف نام‏ها است خواندى دلم برایت نگران است که به این خاطر گرفتار عذاب شدید الهى شوى، و بر تو هراسانم که اگر مرا در جاى گاه پایین درجات این نام بگذارى، چگونه بدنت از عذاب چنین سخنى طاقت مى ‏آورد».

وقتى امام صادق(ع) از پاسخ عمّار با خبر شد فرمود: اگر عمار داراى گناهانى بزرگتر از آسمان‏ها و زمین‏ها مى‌‏داشت، بر اثر این پاسخش محو مى‏‌شد، و در پیشگاه خداوند آن چنان بر حسناتش مى‌‏افزاید که هر ذره‏اى از حسناتش هزار برابر از دنیا بزرگتر است».(۲۲)

۶- به امام کاظم(ع) گزارش دادند که شخصى در بازار فریاد مى‏زند: «من از شیعیان خالص آل محمد(ص) هستم، چه کسى است که این پارچه‏ها را از من افزونتر (گران‏تر) بخرد؟» امام کاظم(ع) فرمود: کسى که قدر خود را بداند خود را تباه نمى‏کند آیا مى‏دانید مثل این شخص چگونه است؟ این شخص مدعى است که من مثل سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار هستم و در عین حال در خرید و فروش، کم و زیاد کرده و با دغل بازى جنس معیوبش را سالم و زیبا نشان مى‌‏دهد، و با حرف‏هاى چربش مشتریان را گول مى‌‏زند، آیا این مثل سلمان و ابوذر و… است؟ نه هرگز ولى چرا به جاى این ادعا(شیعه بودن) نمى‏‌گوید من از دوستان آل محمد(ص) هستم، دوستانشان را دوست دارم و دشمنانشان را دشمن… نظیر این مطلب در برخورد امام رضا(ع) با گروهى از شیعیان در خراسان رخ داد، و نیز امام جواد(ع) به مردى که مدّعى تشیّع بود شبیه این مطلب را فر مود.(۲۳)

پی نوشت:

۱. لهوف سید بن طاوس، ص ۱۴۵. (یا شیعه آل ابى سفیان…).

۲. سوره قصص، آیه ۱۵ ؛ سوره صافات، آیه ۸۳.

۳. با اینکه عبداللّه بن سبا از غلات بود به دستور حضرت على (ع) او را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.(بحار، ج ۴۱، ص ۲۱۴ و۲۱۵).

۴. شواهد التنزیل، ج‏۲، ص ۳۵۷ ؛ تفسیر جامع البیان طبرى، ج ۲۹، ذیل آیه ۷ سوره بیّنه.

۵. همان، ج ۲، ص ۳۶۲، تفسیر روح المعانى، ج ۳۰، ص ۳۰۷.

۶. احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۲۱۰.

۷. عیون اخبار الرضا، ج‏۳، ص ۵۸.

۸. اعیان الشیعه، چاپ ارشاد، ج ۱، ص ۱۸ و ۱۹.

۹. سوره صافات، آیه ۸۳ و ۸۴.

۱۰. تفسیر صافى، ذیل آیه ۸۳ سوره صافات.

۱۱. سوره شعرا، آیه ۸۸ و ۸۹.

۱۲. تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۴۰۵ ؛ بحار، ج ۶۸، ص ۱۲ و ۱۳ و ۱۸.

۱۳. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۳۶ و ۲۳۷.

۱۴. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۶۴.

۱۵. همان، ص ۱۵۳.

۱۶. همان، ص ۱۶۴.

۱۷. همان، ص ۸۲.

۱۸. تنبیه الخواطر(مجموعه ورّام)، ص ۳۴۷.

۱۹. بحار، ج ۶۸، ص ۱۵۵.

۲۰. و ۲۱. همان، ص ۱۵۶.

۲۲. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۵۶ و ۱۵۷.

۲۳. همان، ص ۱۵۸، ۱۵۹.

منبع: مجله پاسدار اسلام ، شماره ۲۷۷ دی ۸۳

محمد محمدى اشتهاردى

پیدایش تشیّع در عصر پیامبر؟

اولين مذهب از مذاهب چهارگانه اهل سنت، مذهب حنفي منتسب به ابوحنيفه نعمان بن ثابت، متولد سال 80 هجري و متوفاي سال 150 هجري و شاگرد امام صادق عليه السلام است. دومين مذهب ،‌ مذهب مالكي منتسب به مالك بن انس، متولد سال 93 هجري و متوفاي سال 179 هجري است. سوم مذهب شافعي است كه منتسب به محمد بن ادريس شافعي، ‌متولد سال 150 هجري و متوفاي سال 204 هجري است. چهارم مذهب حنبلي است كه منتسب به احمد بن حنبل،‌ متولد سال 164هجري و متوفاي سال 241 هجري است. بنيانگذار اولين مذهب اهل سنت، يك قرن و نيم بعد از طلوع خورشيد اسلام، به عرصه اجتماعي آمده و اين مذهب را ارائه كرده است. اما موسس مذهب حقه تشيع خود نبي مكرم صلی الله علیه وآله بوده است. در زمان رسول اكرم صلی الله علیه وآله از زبان ایشان روايات متعددي در رابطه با كلمه شيعه علي علیه السلام مطرح بوده است.حدود 42 روايت در منابع معتبر اهل سنت آمده كه وا‍‍ژه «شيعه علي» از زبان پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله استعمال شده است. از جمله،‌ عبارتي است كه سيوطي در كتاب در المنثور آورده است در ذيل آيه شريفه: إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ سوره بينه آيه 7 . در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏اند آنانند كه بهترين آفريدگانند

جابر بن عبد الله انصاري مي‌گويد: ما در كنار نبي مكرم صلی الله علیه وآله بوديم و اميرالمؤمنين حضرت علی علیه السلام آمد و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

وَأخرج ابْن عَسَاكِر عَن جَابر بن عبد الله قَالَ كُنَّا عِنْد النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم فَأقبل عَليّ فَقَالَ النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم: وَالَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ إِن هَذَا وشيعته لَهُم الفائزون يَوْم الْقِيَامَة[1]

اين علي و شيعيانش، نجات يافتگان در روز قيامت هستند.

شیعه

خیر البریه

و روايات متعددي را بزرگان اهل سنت از اصحاب نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده اند.

دسته دوم از روايات اين است كه نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود آيه شريفه: أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ سوره بينه آیه 7 . درباره حضرت علي عليه السلام نازل شده است.

طبري به اسناد خودش نقل مي كند از ابي الجارود از امام باقر عليه السلام كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

انت يا علي و شيعتك

مراد از اين آيه، كه بهترين انسان هاي روي زمين هستند، اي علي! تو شيعيان تو هستند.[2]

شیعه

همچنين در رابطه با اين آيه شريفه، روايت ديگري را سيوطي نقل كرده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

انت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيين.

يا علي! فرداي قيامت، تو و شيعيان تو وارد مي شويد كه هم تو و شيعيان تو از خداوند راضي هستيد و هم خداوند از شما راضي است.[3]

دسته ديگري از روايات اين است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به نقل از ابو سعيد خُدري و ام سلمه،‌ به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

أنت و شيعتك في الجنة[4](

شيعيان تو در بهشت هستند.

فضائل اهل بیت

واژه علي عليه السلام و شيعيانش، ‌41 بار در منابع اهل سنت واژه هايي مانند:

انت و شيعتك هم الفائزون، انت و شيعتك في الجنه، انت و شيعتك راضين مرضيين و …  آمده است.

در رابطه با اينكه لغت شناسان يا بزرگان اهل سنت چه آورده اند،ابن اثير لغت شناس اهل سنت در النهاية في غريب الحديث كه تمام روايات نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم از نظر لغتي در اين كتاب جمع كرده است. مي‌گويد:

وَقَدْ غلَب هَذَا الِاسْمُ عَلَى مَنْ يَتَوالى عَلِيًّا وأَهلَ بَيْتِهِ، رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجمعين، حَتَّى صَارَ لَهُمُ اسْمًا خَاصًّا فإِذا قِيلَ: فُلَانٌ مِنَ الشِّيعة عُرِف أَنه مِنْهُمْ

واژه شيعه درباره كساني استعمال مي شود كه بر اين باور هستند حضرت علي عليه السلام ولي و امام است و معتقدند حضرت علي عليه السلام و اهلبيت او از جانب خداوند عالم ولي هستند؛ طوري كه كلمه شيعه، اسم ويژه اين افراد قرار گرفته است.[5]

تشیع در لغت

در زمان نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم تعدادي از صحابه بودند مانند سلمان فارسي و ابوذر غفاري و مقداد و عمار ياسر كه به شيعه علي مشهور بودند.

جالب تر اينکه، محمد كرد علي، ‌رئيس مجمع علمي عربي دمشق، ‌متوفاي 1293 كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و زركلي از علماي وهابي در كتاب الاعلام، ج6، ص203 ترجمه مفصل محمد كرد علي را آورده است. نظرات او مورد تأئيد تمام فرق اسلامي است. ايشان مي‌گويد:

عرف جماعة من كبار الصحابه بموالاة علي في عصر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم.[6]

تعدادي از بزرگان صحابه در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شناخته شده بودند به موالات علي و اصحاب علي.

شیعه

بعد روايتي مي آورد که ابو سعيد خدري گفت:

أمر الناس بخمس، فعملوا بأربع و تركوا واحدة و لما سئل عن الأربع؟ قال: الصلاة و الزكاة و صوم شهر رمضان و الحج و قيل: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب، قيل له: و إنها لمفروضة معهن؟ قال: نعم.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به مردم دستور داده بود كه به پنج چيز به عنوان ركن اسلام عمل كنند، مردم به چهار ركن عمل كردند و ركن پنجم را رها كردند. پرسيدند آن چهار ركن عمل شده كدامند؟ گفت:

نماز، روزه، حج، زكات. پرسيدند: آن ركني كه ترك كردند كدام است؟

گفت: ولايت علي بن ابيطالب.

پرسيدند: آيا ولايت علي مانند نماز و زكات و حج و روزه، بر مردم واجب بوده؟

گفت: بله، همانطوري كه آنها واجب هستند، ولايت علي هم بر مردم واجب بود.

واجب بودن ولایت

اين روايت شيعي نيست؛ بلكه سني است.

بعد اشاره به نام اصحاب بزرگ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دارد كه شهرت داشتند به مواليان و معتقدين به ولايت حضرت علي عليه السلام: مثل أبي ذر الغفاري و عمار بن ياسر و حذيفة بن اليمان و ذي الشهادتين خزيمة بن ثابت و أبي أيوب الأنصاري و خالد بن سعيد بن العاص و قيس بن سعد بن عبادة، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار ياسر، حذيفه يماني، ذو شهادتين، ابو ايوب انصاري، ‌خالد بن سعيد، قيس بن سعد و …[7]

شیعیان علی

نكته جالب دیگر، اينكه: يكي از صحابه، ابو طفيل عامر بن واثله است و ابن عبد البر كه از علمای رجال اهل سنت است، مي‌گويد:

وَكَانَ فاضلًا عاقلًا، حاضر الجواب فصيحًا، وَكَانَ متشيعًا فِي علي ويفضله، ويثني عَلَى الشيخين أبي بكر وعمر، ويترحم عَلَى عُثْمَان[8]

ايشان جزء كساني بود كه به عنوان شيعه علي شناخته شده بود.

شیعه

خطيب بغدادي نكته ظريفي دارد:

از يكي از بزرگان به نام عبد الله بن أحرم سؤال كردند كه چرا بخاري در صحيح خود، ‌حديث ابو طفيل عامر بن واصله را با اينكه از صحابه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است نياورده؟ گفت:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَعْقُوبَ , أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُعَيْمٍ الضَّبِّيُّ , قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ بْنَ الْأَخْرَمِ الْحَافِظَ , وَسُئِلَ: لِمَ تَرَكَ الْبُخَارِيُّ حَدِيثَ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ , قَالَ: «لِأَنَّهُ كَانَ يُفْرِطُ فِي التَّشَيُّعِ»

(الكتاب: الكفاية في علم الرواية ج1 ص131،المؤلف: أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي الخطيب البغدادي (المتوفى: 463هـ)،المحقق: أبو عبدالله السورقي , إبراهيم حمدي المدني،الناشر: المكتبة العلمية – المدينة المنورة)

زيرا او از كساني بود كه در تشيع و شيعه علي بودن آدم قرص و محكمي بود.

شیعه

عبارتي را دكتر صبحي صالح از علماي اهل سنت دارد بر اينكه:

كان بين الصحابة حتى في عهد النبي شيعة لربيبه علي، منهم: أبوذر الغفاري، المقداد بن الأسود، جابر بن عبد الله، أبي بن كعب، أبو الطفيل عمر بن واثلة، العباس بن عبد المطلب و جميع بنيه، عمار بن ياسر، أبو أيوب الأنصاري.

در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تعدادي از صحابه مشهور بودند به عنوان اينكه شيعه اميرالمؤمنين عليه السلام هستند. از جمله ابوذر، مقداد، جابر، عمار و …[9]

دكتر محمد عبدالله عنان مصري با اينكه نظريه ضد شيعي دارد، صراحت دارد بر اينكه:

من الخطأ أن يقال: إن الشيعة ظهرت و لأول مرة عند انشقاق الخوارج؛ بل كان بدء الشيعة و ظهورهم في عصر الرسول (صلى الله عليه و آله و سلم).

اينكه برخي مي گويند شيعه، بعدها پيدا شده است، ‌اشتباه است؛ بلكه آغاز مذهب شيعه از زمان نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم صورت گرفته است.

روح التشيع عبدالله نعمة، ص20

بزرگان اهل سنت نقل مي كنند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا  (زخرف/45)

از عبد الله بن مسعود نقل مي كنند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

أخبرنا الحسين بن محمد الدينوري، حدثنا أبو الفتح محمد بن الحسين بن محمد بن الحسين الأزدي الموصلي، حدثنا عبد الله بن محمد بن غزوان البغدادي. حدثنا علي بن جابر، حدثنا محمد بن خالد بن عبد الله ومحمد بن إسماعيل، قالا: حدثنا محمد بن فضل، عن محمد ابن سوقة، عن إبراهيم، عن علقمة، عن عبد الله بن مسعود، قال: قال رسول الله: صلّى الله عليه وسلم «أتاني ملك فقال: يا محمد وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا على ما بعثوا، قال: قلت: على ما بعثوا، قال: على ولايتك وولاية علي بن أبي طالب[10]

ملكي آمد نزد من و به من فرمود:

از پيامبران قبلي بپرس كه بعثت و رسالت شما بر چه محوري بوده است؟ گفت: مگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم گذشته چه مبعوث شده اند؟ گفت: تمام پيامبران گذشته، بر ولايت تو و ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام مبعوث شده اند.

سنت

همچنين ديلمي در كتاب فردوس الاخبار، ج3، ص399 نقل مي كند از ابوهريره كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

ليلة أسرى بي جمع الله بيني و بين الأنبياء عليهم السلام و أوحي الله إليّ: سلهم يا محمد على لماذا بعثتم؟ قالوا بعثنا على شهادة أن لا إله إلا الله و الإقرار بنبوتك و الولاية لعلي بن أبي طالب.

وقتي من به معراج رفته بودم، پيامبران به دور من جمع شده بودند … ما همه پيامبران بر توحيد و نبوت تو اي پيامبر و ولايت علي مبعوث شده ايم.اين سرآغاز ولايت حضرت علي عليه السلام است.اما فرجام ولايت حضرت علي عليه السلام

در ذيل آيه شريفه است که می فرماید: وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ (صافات/24)

روايات متعددي آورده اند كه مِن جمله آلوسي سلفي وهابي در كتاب تفسير روح المعاني، ج23، ص80 مي‌گويد:

خطاب مي آيد كه مردم را متوقف كنيد تا از اينها پرسش شود. از چه سؤال مي‌شود؟

أخرج الديلمي عَن أبي سعيد الْخُدْرِيّ أَن النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم قَالَ (وقفوهم إِنَّهُم مسؤولون عَن ولَايَة عَليّ)[11]

(اينها را نگه داريد تا در مورد ولايت حضرت علي عليه السلام از آنها پرسيده شود.

نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم در سال سوم بعثت خود،‌ اولين باري كه بنا شد رسالتش را علني كند، بعد از نزول آيه شريفه: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ  (شعراء/214)

40 نفر از بزرگان قريش را جمع كرد و سه مطلب را براي مردم بيان كرد. به مردم گفت:

….ثُمَّ قَالَ: ان هذا أخي ووصى وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا….[12]

اين علي، برادر و وصي و خليفه من است. از او حرف شنوي داشته باشيد و از او پيروي كنيد.

ابن جرير طبري مي‌گويد روايت صحيح است.متقي هندي در كنزالعمال، ج13، ص128 نقل مي كند.

هيثمي در مجمع الزوائد، ج8، ص302 نقل مي كند و مي‌گويد روايت صحيح است.حاكم نيشابوري در مستدرك الصحيحين،‌ ج3، ص132 و ذهبي در تلخيصش مي‌گويد روايت حديث الدار، روايت صحيحي است.يعني قضيه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و امامتش، مسئله اي است كه آنچنان با آئين مقدس اسلام و رسالت نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم، بلكه با رسالت تمام انبياء عجين گشته كه قابل انفكاك نيست.

روايتي ابن حجر عسقلاني نقل مي كند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

2872- زياد بن مطرف «2»

: ذكره مطيّن، والباوردي، وابن جرير، وابن شاهين في الصّحابة، وأخرجوا من طريق أبي إسحاق عنه، قال: سمعت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم يقول: «من أحبّ أن يحيا حياتي ويموت ميتتي ويدخل الجنّة فليتولّ عليّا وذرّيته من بعده»«3» . وقال ابن مندة: لا يصحّ.قلت: في إسناده يحيى بن يعلى المحاربي، وهو واه.[13]

هر مسلماني كه دوست دارد همانند من زندگي كند، همانند من بميرد و داخل بهشت شود، بايد علي و فرزندانش را به عنوان وليّ براي خودش قرار بدهد.

توضیح اینکه:کلمه «واه» در اصطلاح علم رجال يعني: به شدت ضعيف است.آقاي ابن حجر وقتي اين روايت را نقل مي‌کند، اشکال ديگري نمي‌تواند بگيرد، مي‌گويد: يحيي بن يعلي خيلي ضعيف است؛ ولي خود وی در تقريب التهذيب ايشان مي‌گويد:

7675- يحيى ابن يعلى ابن الحارث المحاربي الكوفي ثقة من صغار التاسعة مات سنة ست عشرة خ م د س ق(تقريب التهذيب، ج 1، ص 598) و در تهذيب التذيب مي‌گويد: وقال أبو حاتم ثقة (تهذيب التهذيب، ج 3، ص 35)(برای دیدن اسکن این موضوع کلیک کنید)

ابو حاتم که يکي از استوانه‌هاي رجال است، گفته ثقه است.ابن حبان هم در کتاب الثقات آورده است. در نتیجه این حدیث صحیح است و آقای ابن حجر از عنادی که با اهل بیت (علیهم السلام) داشته است به یحیی بن الحارث المحاربی چوب ضعف زده در حالیکه خود وی در کتاب دیگرش وی را جزو ثقات آورده است!

روايتي ديگر:

أوصي من آمن بي و صدقني بولاية علي بن أبي طالب، فمن تولاه فقد تولاني و من تولاني فقد تولى الله و من أحبه فقد أحبني و من أحبني فقد أحب الله و من أبغضه فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض الله عزوجل.

(الكتاب: تاريخ دمشق ج42 ص 240،المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)،المحقق: عمرو بن غرامة العمروي،الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع،عام النشر: 1415 هـ – 1995 م)

توصيه مي كنم تمام مسلماناني را كه به من ايمان آورده اند و پيامبري مرا تصديق كرده اند، به ولايت علي بن ابي طالب معتقد باشند. هر كس ولايت حضرت علي عليه السلام را بپذيرد، ‌ولايت مرا پذيرفته است و هر كس به ولايت من متمسك شود،‌ در حقيقت به ولايت خداوند تمسك جسته؛ و هر كس حضرت علي عليه السلام را دوست بدارد، ‌مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته؛ هر كس با حضرت علي عليه السلام دشمني كند، با من دشمني كرده و هر كس با من دشمني كند، ‌با خداوند دشمني كرده است.

[1] . درالمنثور، ج8، ص589 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر – بيروت، عدد الأجزاء: 8

فتح القدير، ج5، ص582 المؤلف: محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (المتوفى: 1250هـ)، الناشر: دار ابن كثير، دار الكلم الطيب – دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى – 1414 هـ

تاريخ دمشق، ج42، ص371 المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)،المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ – 1995 م، عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس)

[2] . درالمنثور، ج8، ص589 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر – بيروت، عدد الأجزاء: 8

تفسير روح المعاني، ج30، ص207 المؤلف: شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (المتوفى: 1270هـ)، المحقق: علي عبد الباري عطية، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1415 هـ، عدد الأجزاء: 16 (15 ومجلد فهارس)

[3] . درالمنثور، ج8، ص589 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر – بيروت، عدد الأجزاء: 8 اسکن در بالا موجود است .

[4] . معجم اوسط طبراني،‌ ج6، ص354 – تاريخ بغداد خطيب بغدادي، ج12، ص353 – مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص173 – كنزالعمال متقي هندي، ج1، ص323)

[5] . النهاية في غريب الحديث، ج2، ‌ص519 – لسان العرب ابن منظور، ج8، ص189 المؤلف: محمد بن مكرم بن على، أبو الفضل، جمال الدين ابن منظور الأنصاري الرويفعى الإفريقى (المتوفى: 711هـ)، الناشر: دار صادر – بيروت، الطبعة: الثالثة – 1414 هـ، عدد الأجزاء: 15 قاموس المحيط فيروزآبادي، ج3، ص47 – تاج العروس زبيدي، ج5، ص405.

[6] . (الكتاب: خطط الشام ج 6 ص 245،المؤلف: محمد بن عبد الرزاق بن محمَّد، كُرْد عَلي (المتوفى: 1372هـ)،الناشر: مكتبة النوري، دمشق،الطبعة: الثالثة، 1403 هـ – 1983 م)

[7] . خطط الشام، ج5، ص256 – 251

[8] . (الكتاب: الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج 4 ص 1697،المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)،المحقق: علي محمد البجاوي،الناشر: دار الجيل، بيروت،الطبعة: الأولى، 1412 هـ – 1992 م)

[9] . النظم الإسلامية، ص96

[10] . (الكتاب: الكشف والبيان عن تفسير القرآن ج8 ص338/المؤلف: أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي، أبو إسحاق (المتوفى: 427هـ)/تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور/مراجعة وتدقيق: الأستاذ نظير الساعدي/الناشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت – لبنان/الطبعة: الأولى 1422، هـ – 2002 م/عدد الأجزاء: 10/الكتاب: تاريخ دمشق ج42 ص 241/المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)/المحقق: عمرو بن غرامة العمروي/الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع/عام النشر: 1415 هـ – 1995 م/عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس)/شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 – مناقب خوارزمي، ص221)

[11]  . الكتاب: الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج2 ص 437/المؤلف: أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري، شهاب الدين شيخ الإسلام، أبو العباس (المتوفى: 974هـ)/المحقق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي – كامل محمد الخراط/الناشر: مؤسسة الرسالة – لبنان/الطبعة: الأولى، 1417هـ – 1997م/عدد الأجزاء: 2)

[12] . (الكتاب: تاريخ الطبري = تاريخ الرسل والملوك، وصلة تاريخ الطبري ج2 ص 321/المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)/(صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)/الناشر: دار التراث – بيروت/الطبعة: الثانية – 1387 هـ/عدد الأجزاء: 11)/الكتاب: الكامل في التاريخ ج1 ص 661/المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: 630هـ)/تحقيق: عمر عبد السلام تدمري/الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان/الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م/عدد الأجزاء: 10)

[13] . (الكتاب: الإصابة في تمييز الصحابة ج2، ص485/المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)/تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض/الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت/الطبعة: الأولى – 1415 هـ/عدد الأجزاء: 8الاصابة، ج2، ص485)