پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

نوشته‌ها

مسلم بن عقیل و هانی بن عروه

خاندان مسلم بن عقیل از دیدگاه پیامبر علیه السلام

عقیل پدر بزرگوار مسلم و برادر حضرت علی علیه السلام بود. روزی امیرالمؤمنین علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «یا رسول اللّه ! آیا عقیل را دوست داری؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا قسم آری، او را دو چندان دوست دارم؛ خودش را و پدرش ابی طالب را و فرزندش (مسلم) که در راه محبت فرزندت (امام حسین علیه السلام) شهید می شود. مؤمنین برای او می گریند و ملائکه مقرب برای او صلوات می فرستند.

مسلم در جنگ صفین

مسلم بن عقیل از یاران حضرت علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بود و با رقیه دختر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ازدواج کرد. وی فردی شجاع، متواضع و عاشق خاندان اهل بیت علیهماالسلام بود و در جنگ صفین، حضوری فعال داشت؛ به طوری که یکی از بزرگان می نویسد: شأن و عظمت مسلم بن عقیل قابل توصیف نیست. او در یکی از مهمترین جنگ ها در سمت راست سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داشت.

مسلم از اهل بیت علیه السلام است

روزها یکی پس از دیگری سپری می شد. مردم کوفه با اشتیاق، هر روز نامه های فراوانی برای امام حسین علیه السلام می نوشتند و اعلام می کردند که ما آماده حکومت عدل شما هستیم. امام در پاسخ به نامه های آنان چنین نوشتند: «برادرم، پسرعمویم و مورد اعتمادم از اهل بیتم را به سوی شما می فرستم تا راستی سخن شما آشکار شود و…». امام حسین علیه السلام با این سخن، مسلم را در زمره اهل بیتِ خود قرار داد و با انتخاب او برای سفر به کوفه، سعادت ابدی و بهشت خداوندی را نصیب او گردانید.

پیک امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در پاسخ کوفیان در دعوت از آن حضرت نامه ای نوشت و به مسلم داد. وی نامه را گرفت و به کوفه آمد. اهل کوفه از نامه امام علیه السلام و آمدن مسلم شاد شدند و او را در خانه مختاربن ابن عبیدهِ ثقفی جای دادند. مردم به دیدن مسلم می آمدند و هنگامی که وارد می شدند، مسلم نامه امام را می خواند و آن ها اشک شوق می ریختند و با او بیعت می کردند.

سفارش امام به مسلم

امام حسین علیه السلام هنگامی که مسلم را مأمور کرد تا به کوفه برود، به او سفارش کرد که در کوفه، به خانه معتمد و موثق ترین شخص برود. او نیز وقتی وارد کوفه شد، به خانه مختاربن ابی عبیدثقفی رفت. مختار فردی شجاع، با تقوا، خردمند و سخاوتمند بود؛ از این رو ارتباط و نفوذ مسلم بن عقیل با مردم آسانتر گردید.

رسالت پنهان

هنگامی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شد. مردم مطلع گردیدند و مخفیانه با او رابطه برقرار نمودند. هرروز بر شمار بیعت کنندگان افزوده می شد تا آنجا که در مدت چند روز، تعداد آن ها بالغ بر چندین هزار نفر گردید. پس از آن، تبلیغ مخفیانه، خود به خود آشکار شد و مسلم زمینه را برای حضور امام علیه السلام آماده دید و برای امام نوشت که به کوفه بیاید.

عبیداللّه بن زیاد و فرمانداری کوفه

کوفه از شهرهای مهم آن زمان بود که برای نظام حکومتی، اهمیت فراوانی داشت. بر همین اساس، وقتی خبر ورود و تبلیغ مسلم بن عقیل منتشر و به گوش یزید رسید، چاره ای اندیشید تا شعله های قیام مردم کوفه را خاموش نماید. از این رو، فردی بی رحم و جنایتکار چون عبیداللّه بن زیاد را برای این کار شایسته دید و او را به فرمانداری کوفه گمارد.

نیرنگ عبیداللّه بن زیاد

یزیدبن معاویه، حکم فرمانداری کوفه را به ابن زیاد داد و او را به کوفه فرستاد. ابن زیاد با حیله ای که به کار برد، مردم کوفه را غافلگیر کرد و شب هنگام وارد کوفه شد؛ در حالی که چهره خود را پوشانده بود. مردم گمان کردند حسین بن علی علیه السلام است و اطراف او را احاطه کرده و به او خوش آمد گفتند؛ اما زمانی که فهمیدند عبیداللّه بن زیاد است، متفرق شدند. عبیداللّه با استفاده از این حربه، به راحتی وارد شهر و قصر حکومتی شد.

مردمان سست پیمان

عبیداللّه بن زیاد والی جدید کوفه به منبر رفت و از فرجام مخالفت با یزید سخن گفت. اهل کوفه از تهدید ابن زیاد بر جان خود ترسیدند و ارتباط خود با مسلم را کم و یا به کلی قطع کردند. سست ایمانی مردمان کوفه و بی وفایی آنان، به عهد و پیمانشان، تا ابد در ذهن بیدار تاریخ به یادگار خواهد ماند.

میهمان هانی

وقتی خبر ورود عبیداللّه بن زیاد و سخنرانی او به گوش مسلم رسید، از خانه مختاربن ابی عبیدثقفی خارج شد و به خانه هانی بن عروه رفت. تا این زمان، نزدیک هجده هزار نفر با او بیعت کرده بودند. از این رو، برای امام چنین نوشت: همانا فرستاده به خانواده اش دروغ نمی گوید، هجده هزار نفر از اهالی کوفه با من بیعت کرده اند. وقتی نامه ام به دستت رسید، با عجله به سوی ما بیا. مردم همگی با شمایند و میلی به فرزندان معاویه ندارند.

ارسال این نامه، بیست وهفت شب، قبل از شهادت مسلم بوده است.

Hani_ibn_Urwa

هانی بن عروه زعیم کوفه

هانی بن عروه پیرمردی نودوهشت ساله از بزرگان کوفه بود که مسلم را در خانه خود جای داد. او از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و از دوستداران خاندان رسالت بود. تاریخ نویسان همواره از او به نیکی یاد کرده اند.

جایگاه هانی بن عروه در میان شیعه

هانی بن عروه در میان دانشمندان شیعه، از جایگاهی والا برخوردار است. بزرگان شیعه او را مردی بزرگوار، فاضل، خوش گفتار، سیاست مدار و شجاع خوانده اند. سیدبن طاووس از بزرگان علمای شیعه، برای او زیارتی نقل کرده که او را چنین توصیف می کند: «درود بر تو که به درجه شهدا رسیدی و سعادتمند شدی و کوشش تو در راه رضایت خدا و پیامبر بود، تا آنکه جانت را در این راه فدا کردی.»

هانی سخت تر از کوه

عبیداللّه بن زیاد، غلام خود «معقَلْ» را طلبید و سه هزار دینار به او داد که در اختیار مسلم بن عقیل بگذارد و به او نزدیک شود و از این راه، اخبار مسلم را به اطلاع او برساند. بنابراین مخفیگاه مسلم که خانه هانی بن عروه بود، فاش شد. مسلم که وضع را خطرناک دید، از خانه هانی بیرون آمد. مأمورین به خانه هانی ریختند و مسلم رانیافتند. سپس هانی را دستگیر و نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد هرچه حیله و دسیسه داشت، به کار بُرد تا هانی را به حرف آورد و از مخفیگاه مسلم اطلاع یابد؛ اما نتوانست. ناگزیر«معْقَل» را طلبید. تا چشم هانی به «معقل» افتاد، دریافت که جاسوس بوده است. برهمین اساس، لحن سخن او با ابن زیاد تندتر شد. ابن زیاد که خشمگین شده بود، ضربتی به او زد و لبش را شکافت و سپس او را روانه زندان کرد.

تنها و غریب

با زندانی شدن هانی، کاربر مسلم دشوارتر شد. تا آنجا که وقتی مسلم بن عقیل برای خواندن نماز جماعت ایستاد، نمازگزاران، پشت او، از ترس جان خود، صف ها را شکسته و آهسته گریختند. هنگامی که نماز پایان یافت، مسلم پشت سر خود هیچ کس را ندید. ناگزیر به تنهایی، کوچه های کوفه را زیر پا گذاشت. غبار غربت و غم بر دلش نشست. خسته و تشنه به درهای بسته خیره شد. جلوتر رفت و دری را باز دید. از پیرزنی که نزدیک خانه در انتظار فرزند بود، جرعه ای آب طلبید. پس از اندکی صحبت با پیرزن، به خانه او پناه برد. پاسی از شب گذشته بود، فرزند پیرزن وارد خانه شد و متوجه حضور مسلم گردید. او به طمع کسب جایزه ابن زیاد، مخفیگاه مسلم را به مأموران حکومتی اطلاع داد.

محاصره مخفیگاه مسلم بن عقیل

عبیداللّه بن زیاد پس از اطلاع از مخفیگاه مسلم، لشگری به فرماندهی محمدبن اشعث اعزام کرد. سربازان، خانه پیرزن را محاصره کردند. مسلم از خانه بیرون آمد و شجاعانه جنگید. محمدبن اشعث که قدرت مسلم را مشاهده کرد، از ابن زیاد نیروی بیشتر خواست. نیروهای کمکی رسیدند، همگی با سنگ و چوب و خنجر و شمشیر یورش بردند. شاخه ها را آتش زده و به طرف مسلم انداختند، تا اینکه زخم های زیاد و خونریزی شدید، مسلم را ضعیف کرد. محمدبن اشعث گفت: خودت را به کشتن نده. من تو را امان می دهم. مسلم به او حمله کرد و او گریخت. ناگهان تیری بر مسلم وارد شد و بر زمین افتاد و این گونه او را اسیر کرده، نزد ابن زیاد بردند.

گریه مسلم برای مولای خود

ابومِخنف یکی از مَقتل نویسان، می نویسد: وقتی که مسلم بن عقیل را دستگیر کردند، «انّالِلّه و انّاالیه راجعون» می گفت و اشک می ریخت. یکی از دشمنان پرسید: از مرگ ترسیده ای و گریه می کنی؟ مسلم فرمود: خیر، من برای خودم ناراحت نیستم، بلکه برای حسین علیه السلام و اهل بیت او اندوهگین هستم. گریه ام برای امام حسین علیه السلام است که برای او نوشتم کوفه آماده حضور شماست و کوفیان بر عهد و پیمان خود استوارند!

وصیت مسلم به عمر سعد

وصیت در احکام اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است، به گونه ای که بزرگان دین اسلام بر آن تأکید فراوان کرده اند. پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: «هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگ زمان جاهلیت (جاهل) مرده است.» از این رو، هنگامی که چشم مسلم به عمربن سعد افتاد، به او فرمود: «بین من و تو خویشاوندی است، می خواهم به وصیت من عمل کنی. عمرسعد نخست از او روی گردانید؛ ولی ابن زیاد گفت: در خواست پسر عمویت را بپذیر. مسلم به عمرسعد گفت: از روزی که به کوفه آمده ام، هفتصد درهم قرض کرده ام. شمشیر و زره ام را بفروش و قرضم را ادا کن. وقتی کشته شدم، پیکر مرا از ابن زیاد بگیر و به خاک بسپار. نامه ای به حسین بن علی علیه السلام بنویس که به کوفه نیاید.

شهید تشنه

هنگامی که مسلم را اسیر و وارد قصر دارالاماره کردند، تشنگی بر او غلبه کرده و توان ایستادن نداشت. اشاره ای کرد و آب طلبید. ابتدا ممانعت کردند، ولی بعد ظرفی آب به او دادند. هنگامی که خواست، آب بنوشد، ظرف از خون چهره او پر شد. آن گاه فرمود: «اگر مقدور بود، از این آب می نوشیدم. معلوم است که این آب قسمت من نیست ». سپس تشنه به بالای قصر برده شد و گردن بر لب تیغ جلاد نهاد. مسلم بن عقیل سفیر امام حسین علیه السلام چون مولای خود، با لب تشنه شهید شد.

شهادت مسلم و هانی

به دستور ابن زیاد حکم قتل مسلم و هانی صادر شد. آن ها را بر بام قصر برده و گردن زدند. سرها را نزد ابن زیاد آورده و بدن ها را به پایین پرتاب کردند. مردم یعنی بیعت کنندگان دیروز، تماشاچی امروز بودند. پراکنده شده و راه خانه هایشان را در پیش گرفتند. عبیداللّه سر مسلم را برای یزید فرستاد و دستور داد بدن هانی و مسلم را با طناب ببندند و در کوچه های شهر روی زمین بگردانند.

منبع :گلبرگ – بهمن 1381، شماره 38 – شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه.

پيام آسمانى غدير و مصلحت سنجى ها

 چهره درخشان علی علیه السلام در تاریخ اسلام چنان پرفروغ است که کمتر کسی را می توان یافت که از نقش علی علیه السلام در صدر اسلام و قرب او در نزد پیامبراسلام صلی الله علیه و آله اطلاعی نداشته باشد. همه مورخین و محدثین اذعان دارند که علی علیه السلام در اوان نوجوانی در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله پرورش یافت و علی علیه السلام عطیه ای بود از خاندان ابوطالب علیه السلام در عصر فقر و مکنت، برای پیامبر؛ تا این که خداوند زمینه رشد و نمو علی علیه السلام را در خانه پیامبر بدین طریق فراهم نمود و از سن ده سالگی به طور مستقیم تحت تربیت کامل ترین انسان عصر قرار گرفت.

پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از بعثت، از آغاز رسالت خود تا زمان ارتحالش در هرجا و در هر زمان که شرایط اقتضا می نمود، از فرصت بهره می جست و مقام و منزلت علی علیه السلام را به اصحاب یادآور می شد و جانشینی او را به عام وخاص گوشزد می نمود که احادیث الدار، منزلت، ثقلین، علم و… نمونه هایی از موارد فوق است.(1) و آخرین اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد در غدیر خم می باشد که بیش از سیصدنفر از بزرگان اهل سنت به طرق مختلف حدیث غدیر خم را از یکصد صحابه پیامبر نقل نموده اند.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در احادیث فوق ـ از جمله در واقعه غدیرخم ـ علی علیه السلام را در ولایت خود شریک کرده بود، او پس از دعوت مسلمانان به گردهم آمدن، از آن ها پرسیده بود که: «الست اولی بکم من انفسکم»؛ آیا من از شما برشما مسلط تر نیستم؟ وقتی که پاسخ «بلی» را شنید، سپس اعلام داشت که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ هرکس که من مولای اویم، این علی مولای اوست.

برای «مولا» حدود ده معنای مختلف وجود دارد که یکی از آن ها به معنی «اولی به تصرف» است و بقیه چیزهایی هستند در حدود «مُحِبّ»، «ناصر» و «دوست». باتوجه به سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیرخم «الست اولی بکم من انفسکم»؛ استفاده ازکلمه «مولا» ناظر برمعنای «اولی به تصرف» است. متأسفانه در طول تاریخ، دستگاه حکومتی بنی امیه، بنی عباس و غیره سعی کردند کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را ناظر بر معنای دیگر از جمله محب و دوست نمایند.

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از واقعه غدیرخم برای تثبیت جانشینی علی علیه السلام تمهیدی اندیشید، آن این که سپاهی به فرماندهی جوانی نورس ـ اسامة بن زیدـ را مأمور حرکت به سوی شام نمود و اصحاب را تحریص به شرکت در آن سپاه نمود و متخلفین را لعن فرمود تا شاید بتواند موانعی را که برسر راه جانشینی علی علیه السلام پس از رحلتش وجود داشت، برطرف سازد و اما با تمام اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله سپاه اسامه تا حضرتش حیات داشت، حرکت نکرد و حتی کوشش پیامبر صلی الله علیه و آله برای مکتوب داشتن آخرین وصیت نامه اش ناکام ماند و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله صفحه تاریخ به گونه ای باور نکردنی ورق خورد که خود امام علیه السلام چنان مسئله جانشینی رابرای خود محرز می دانست و تصور نمی کرد که کسی در آن طمع داشته باشد و همه اذعان داشتند کسی که لایق جانشینی است، علی علیه السلام می باشد. وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله برعلی علیه السلام به ـ هنگامی که مشغول تجهیز پیامبر بود.ـ گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم و اگر چنین کنی، در خلافت باتو رقابت نخواهد کرد و در آن طمع نخواهد نمود. ولی علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که به عباس پاسخ داد: «ای عمو! مگر کسی هست که در این امر طمع داشته باشد؟»(3)

با تمام این وجود، امت اسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دچار فاجعه ای عظیم گردید و عده ای با توجه به قرابت هایی که با پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند؛ خواستار ارائه نقشی در عهد پیامبر بودند که حد اقل در جامعه مطرح شوند و چون آن ها خود را محروم از همه چیز دیدند، حب جاه و مقام در خانه دل آن ها به نحوی مأوی کرده بود که دنبال فرصتی بودند که این فرصت بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برایشان فراهم شد و جامعه اسلامی را تجزیه نمودند و چنان ضربه ای به وحدت اسلامی زدند که در طی قرون متمادی مسلمانان نتیجه این اقدام را دیدند و می بینند.

در این مقاله به دو سؤال اساسی پاسخ داده می شود:

ـ اول این که علل غصب خلافت چه بود؟

ـ دوم این که چرا علی علیه السلام سکوت اختیار نمود و برای گرفتن حق خود دست به شمشیر نبرد؟ اسرار سکوت علی علیه السلام در چیست؟ و چرا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله دست به چنین اقدامی زدند و برخلاف دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نمودند؟

الف ـ علل غصب خلافت

1 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

پی بردن و شناختن به علل غصب خلافت نیاز به شناخت جامعه اسلامی همزمان با رحلت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله دارد. همه می دانیم درجه ایمان صحابه از انصار و مهاجرین متفاوت بود و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله برای جایگزین کردن فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ قبیله ای و جاهلیت نهایت کوشش خود را نمود. اما اختلافات قبیله ای ریشه کن نگردید. حتی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله چندین بار بین انصار و مهاجرین و حتی دو قبایل انصار اختلافاتی بروز کرد که اگر درایت و مدیریت پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، آتش جاهلیت دوباره شعله ورتر می شد.

بسیاری از سران قریش و قبایل اطراف در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آوردند که اسلام آن ها بیشتر از روی اکراه بود و آن ها روح اسلام را درک ننموده و خداوند در سوره حجرات، آیه 14 به این امر اشاره دارد که به اعراب بگو: ایمانتان به قلب وارد نشده، به حقیقت هنوز ایمان نیاورده اید لیکن بگوئید ما اسلام آوردیم: «قالتِ الاعراب امنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»

زندگی قبیله ای و ویژگی های جامعه قبیلگی موجب شد که مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به طور جانانه از حق علی صلی الله علیه و آله دفاع نکنند. آن ها طبق زندگی قبیله ای وقتی رئیس قبیله بیعت کرد، تمام افراد قبیله باید بیعت نمایند. در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر سران قبیله به اسلام ایمان آوردند و بعد تمام افراد قبیله پشت سر رئیس قبیله بودند.

2 ـ احیای فرهنگ اشرافی

به دنبال احیاء فرهنگ قبیله ای، فرهنگ اشرافی نیز رشد کرد، اشراف در فرهنگ قبیله ای جایگاه ویژه اقتصادی و سیاسی دارند. در داخل مکه اشرافیت زر و زور را در اختیار داشتند تا این که در جنگ بدر، به سختی زخمدار شدند و بیش از هفتاد نفر از سران قبایل کشته شدند که اشرافیت مکه بعدها در صدد انتقام و التیام این زخم بودند که حوادث ناگواری چون غصب خلافت، حوادث خونین جمل، صفین، نهروان و عاشورا را آفریدند و «هنوز جثه پیامبر روی زمین بود که کشمکش آغاز شد. ابوسفیان نماینده اریستوکراسی منقرض مکه ـ که در آغاز می خواست خیلی زود از آب گل آلود ماهی بگیرد.ـ به خانه علی علیه السلام دوید تا شاید او را ابزار مقاصد خود کند، انصار بیم داشتند که اشراف زادگان مکه خون پدران را فراموش نکرده باشند، سعدبن عباده را برای بیعت نشاندند و چون تعرض مهاجران آغاز شد، می خواستند دست کم برای خودشان امیری داشته باشند.»(4)

3 ـ کینه قریش از بنی هاشم

بنی امیه از قبل با بنی هاشم خوب نبود و نسبت به آن ها دشمنی دیرینه داشتند و آخرالامر سعی نمودند بنی هاشم را از خلافت محروم کنند که نمونه های این دشمنی را در دوران جاهلیت و دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در تاریخ داریم و به تبع آن قریش با علی علیه السلام دشمنی خاصی داشتند و سه دلیل مواضع قاطع امام بزرگان و رؤسای قبایل، کینه ای عظیم از او بر دل داشتند.

4 ـ دسته بندی های سیاسی

در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی مقاصد نهائی خود را با طرح نقشه ای ماهرانه برملا کرده و اجرا نمودند. چنان که از قرائن و اقدامات ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح برمی آید، آن سه نقشه ای برای غصب خلافت داشتند و با تشکیل حزب ثلاثه در نهایت مردم را تحریص به غصب خلافت نمودند. چنان که از عملکرد آن ها مشخص می باشد هرسه برای انتخاب خلیفه باهم متحد بوده و در روز سقیفه تعارف هایی باهم داشته و هرسه باهم به سوی سقیفه رفتند، در حالی که بزرگان مشغول تجهیز و تکفین بدن پیامبر بودند و بعد از رفتن به سقیفه، عمر و ابوعبیده اصرار عجیبی در بیعت گرفتن مردم برای ابوبکر داشتند و ابوبکر نیز بعد از وفات خود عمر را جانشین خود کرد که نشان دهنده نوعی هماهنگی قبلی بین آن ها بود و هرسه از رفتن با سپاه اسامه تخلف نمودند و در مدینه ماندند با این که پیامبر صلی الله علیه و آله متخلفین را لعن کرده بود.*

5 ـ دشمنی قریش با علی علیه السلام

قریش به علت قتلهایی که امام از بزرگان آن ها بویژه از بنی امیه کرده بود کینه و دشمنی عجیبی از او به دل داشتند و حتی بعد از 25 سال در نبردهای مختلف (جمل، صفین، نهروان) این کینه را دنبال کردند.

6 ـ حسادت

برخی از صحابه از قرب و منزلت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حسد می بردند و حتی حسد برخی از زنان پیامبر ـ عایشه ـ در تاریخ مشهود می باشد. این حسد به نحوی در میان اصحاب جلوه گر یافته بود که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را احساس می کرد و به آن ها گوشزد می نمود تا از حسادت خود دست بکشند؛ به طوری که علی علیه السلام در جنگ جمل وقتی سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد زبیر می اندازد، زبیر دست از جنگ می شوید.(5)

7 ـ حبّ ریاست

علمای اخلاق اصول کفر را حرص، حسد و تکبر دانستند که این سه صفت نقش عمده ای در دگرگونی تاریخ اسلام داشته است. برخی از صحابه با توجه به نفوذی که در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند و به وسیله بعضی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله اسرار خانه او را می دانستند و با توجه به این که خواهان قدرت یابی بودند و حداقل مقام های دوم و سوم را خواهان بودند، وقتی به منصب دست نیافتند برآن شدند که زمینه ریاست خود را بلافاصله بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم نمایند. علی علیه السلام نیز به این امر اشاره دارد:

«قومی با حرص، ولع و بخل زیادی طالب خلافت شدند و آن را از دیگران باز داشتند و عده ای نیز جنبه سخا و کرم پیش گرفتند.»(6)

8 ـ هراس از عدالت

اعراب با علی علیه السلام آشنا بودند و سختگیری های او را در برابر عدالت و حق در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به چشم دیده بودند. آن ها دیده یا شنیده بودند علی علیه السلام در خندق ـ که حساسترین نبرد پیامبر صلی الله علیه و آله با کفار بود.ـ شمشیرش را به خاطر غضبی که بر او مستولی شد بر فرق دشمن فرود نیاورد، گذاشت خشمش فرونشیند و سپس کار دشمن را یکسره کرد، عرب از عدالت او در هراس بودند، علی علیه السلام اهل طفره و مداهنه و سهل انگاری نبود، او اهل حق و عدل بود.

9 ـ سستی و بی رمقی مردم

امام هنگام بیعت به این مسأله اشاره می کند و سپس به عمر گوشزد می کند: ای عمر! نیک بدوش که نیمی از این شیر خلافت برای تو خواهد بود. امروز اساس آن را به نفع او استوار کن تا او هم فردا آن را به تو بازگرداند.

گاهی نیز رقابت بین دو قبیله اوس و خزرج موجب می شد عده ای از این رقابت به وجود آمده سوء استفاده نموده و زمینه را برای حکومت خود فراهم نمایند. در جریان سقیفه اسیدبن خضیر، سالار قبیله اوس به سبب حسد بر سعدبن عباده و رشک براین که مبادا وی به حکومت برسد با ابوبکر بیعت کرد. چون او بیعت نمود همه افراد قبیله اوس بیعت کردند.

10 ـ جوانی علی علیه السلام

در نظام قبیله ای رسم براین بود که ریاست از آن ریش سفید و بزرگ قبیله است. متأسفانه به علت کوته بینی برخی از اصحاب، فرهنگ و اندیشه های جاهلیت کاملاً از بین نرفته بود و بسیاری از صحابه در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام ایمان آورده بودند و چنان که ذکر نمودیم، روح اسلام را درک ننموده بودند و علی علیه السلام گرفتار و مواجه با روح قبیله ای ـ که چند ساعت پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره از تاریک خانه جاهلیت سربرآورد.ـ شد.

ابن ابی الحدید از ابن عباس نقل کرد که عمرگفت: من به طور مسلم علی را مظلوم می دانم و مهاجرین از علی اعراض ننمودند مگر به جهت این که سنش را کم دیدند.(7)

ابوعبیده به علی علیه السلام گفت: یابن عم! ما قرابت تو را و سبقت تو را و علم تو را و نصرت تو را انکار نمی کنیم، لکن خود می دانی که تو جوانی و ابوبکر پیراست، وی سنگینی این امر را بهتر از تو می تواند حمل کند.(8)

نقل است، وقتی که ابوبکر به خلافت رسید، به پدرش ابوقحافه ـ که در طائف بود.ـ نامه نوشت که: مردم مرا به جهت کبر سن به خلافت برگزیدند و تو نیز به موافقت قوم بیا و با من بیعت کن که من امروز خلیفه رسول خدایم. او در جواب ابوبکر نوشت:

می گویی که مردمان مرا به خلافت برداشتند به جهت سن من و من خلیفه رسول خدایم؛ پس تو خلیفه مردم می باشی نه خلیفه رسول و خدا و اگر تو را به جهت سن خلیفه کرده اند، من از تو سزاوارترم و بایستی مرا خلیفه کنند، تو خود می دانی این امر از غیر تو است. اگر حق را به اهلش که خانواده پیغمبرند، واگذاری، تو را بهتر باشد.(9)

عمر نیز به ابن عباس اعتراف نموده که: همانا علی درمیان شما بود و او از من و ابوبکر به این امر اولی بود.(10)

11 ـ شوخ طبعی علی علیه السلام

از ایرادهایی که برامام می گرفتند، یکی این بود که می گفتند: تو چهره ات خنده روست و مزاح می کنی. مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند. و عمر شوخ طبعی را یکی از ایرادهای امام می دانست.(11)

با غصب خلافت، رابطه الهی بین مردم و حکومت قطع گردید و با غصب خلافت حق مردم نیز غصب شد. چون داشتن حاکم صالح، عادل و متصل به منبع غیب، حق مردم است ولی این حق در سقیفه غصب گردید و چنان ضربه ای بر پیکره اسلام پدید آمد که تا روز قیامت نمی توان آن را جبران نمود. خود عمر پس از مدتی درباره انتخاب ابی بکر گفت: «کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی اللّه شرّها»؛ بیعت ابوبکر برای زمامداری کار عجولانه و ناگهانی بود که خداوند شر آن را کم کند و ببرد.(12)

مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام و شهادت او، رفتن ابوذرها به تبعید، برگشتن رانده شده های پیامبر به مدینه، تسلط بنی امیه بر امور مسلمین، قتل و غارت برجان و مال مردم، رشد فرهنگ جاهلیت و دوری مردم از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ، سوختن مکه و مدینه در آتش خصم، وقایع عاشورا و شهادت فرزندان پیامبر در دشت کربلا و تسلط بنی عباس برسرنوشت مردم، همه و همه از نتایج و عواقب غصب خلافت می باشد.

ب ـ علل سکوت علی علیه السلام

پس از بررسی علل غصب خلافت، باید به علل سکوت علی علیه السلام نیز اشاره کرد. چرا امام با این که خود را کاملاً برحق می دانست، برای به دست آوردن حق خود دست به شمشیر نبرد و حقش را نگرفت؟

مهم ترین علل سکوت علی علیه السلام در برابر غصب حق خود عبارتند از:

1 ـ سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام توصیه فرموده بود: در صورتی که حقت را غصب کردند، اگر تعداد یارانت از تعداد انگشتان دست و پایت فزون شد، برای گرفتن حقت دست به شمشیر ببر و گرنه صبر پیشه نما.

وقتی عده ای بعد از سقیفه به نزد علی علیه السلام می آیند و اعلام آمادگی می کنند که: حاضریم حقت را بگیریم. امام برای این که ایمان و پایداری آن ها را بیازماید، فرمود: فردا همه با سرهای تراشیده به اینجا حضور یابید. که جز چهار یا پنج نفر حاضر نشدند.

2 ـ حفظ وحدت جامعه اسلامی

علی علیه السلام را باید بنیانگذار وحدت دانست چرا که بیش از هرکسی در این راه فداکاری و سختی کشیده است. بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرهنگ قبیله ای دوباره جان گرفت و علی علیه السلام برای حفظ وحدت مجبور به سکوت بود که تحمل آن از دست بردن به شمشیر بسیار سخت تر و جانفرساتر بود.

جامعه اسلامی در آن عصر با هجوم دشمن خارجی بویژه روم مواجه بود و وجود پیامبران دروغین مزید برعلت بود و علی علیه السلام در سخنی می فرماید: من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه می باشم.

3 ـ پیدایش پیامبران دروغین

ارتدادی که در سال دهم هجری و آخرین سال حیات پیامبر بویژه در بین قبایل بزرگ عرب بنی حنیفه، اسد، کنده، غطفان و لخم روی نمود ـ که اوج آن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نمودار گشت.ـ در موضع گیری امام در برابر شرایط به وجود آمده تأثیر به سزایی داشت و علاوه برمرتدین، پیامبران دروغین در نقاط مختلف عربستان ادعای نبوت می کردند و وحدت اسلامی را مورد تهدید قرار می دادند که امام در نامه ای به مالک اشتر یکی از علل سکوت خود را «پیدایش مرتدین» می داند.

4 ـ میدان یافتن منافقان

منافقین که در صدد از هم پاشیده شدن جزیرة العرب و وحدت مسلمین بودند و قیام امام به اهداف آن ها کمک می نمود، لذا امام تیر منافقین را به سنگ زد و اهداف شوم آن ها را خنثی نمود.

5 ـ کمی یاران و حامیان

امام علیه السلام در خطبه شقشقیه، یکی از علل سکوت خود را کمی یاران و حامیان خویش می داند که یا باید با دست تهی حق خود را بگیرد و یا با وضع تاریک روزگار بسازد. سپس می فرماید: در حالی که در چشمم خار بود و گلویم را عقده گرفته و میراثم به تاراج رفته بود، صبر را پیشه ساختم.(13)

6 ـ حفظ کیان اسلام

امام درخطبه پنجم نهج البلاغه کمی یار و حفظ کیان اسلام و جلوگیری از اختلافات را متذکر می شود و علت سکوت خود را ترس از مرگ نمی داند بلکه قیام خود را بی حاصل و زیانبار برای جامعه اسلامی می داند.

7 ـ احیای فرهنگ قبیله ای

چنانچه در بحث علل غصب خلافت گفته شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت 23 سال فرهنگ جاهلیت را از جامعه زدود ولی بسیاری از سران مکه بعد از 23 سال جنگ به اسلام ایمان آوردند که پیامبر صلی الله علیه و آله لقب «طلقاء» را به آن ها داد. آن ها به علت عدم درک روح اسلام، فرهنگ جاهلیت را در بین خود بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله احیاء کردند و چون رئیس قبیله از علی علیه السلام پیروی ننمود، مردم نیز به تبع آن ها از امام حمایت ننمودند. آن ها توجیه کردند که باید جانشین از قریش باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله قریشی است. علی علیه السلام به آن ها فرمود: چه کسی از من به پیامبر نزدیک تر است؟

8 ـ حرکت خشونت آمیز

برخی از صحابه از جمله عمر چنان دست به خشونت زدند که کمتر کسی یارای مخالفت با آن را داشت. مثلاً عمر تازیانه به دست می گرفت و می گفت: هرکه بگوید پیامبر از دنیا رفته، او را شلاق می زنم.

یا عده ای از رجاله ها در کوچه ها راه می افتادند و مردم را به بیعت با ابوبکر فرا می خواندند. مردم هم تابع احساسات جمع بودند، از روی ترس و بی اطلاعی با خلیفه بیعت کردند. امام در مورد خشونت عمر می گوید: آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت، با مردی شد که شخص درشت بود و حضورش محنت زا، بسیار اشتباه می کرد و عذر آن را می خواست.(14)

9 ـ سرعت بیعت

سرعت بیعت و شدت عمل اصحاب سقیفه به حدی بود که هرگونه عکس العمل را از امام گرفت. امام که در حال تغسیل و تکفین بدن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، واگذاشتن جنازه پیامبر صلی الله علیه و آله را بدون غسل و کفن بی احترامی و خیانت بزرگی به پیامبر صلی الله علیه و آله می دانست. اصحاب سقیفه از این دل مشغولی علی علیه السلام بهره جسته و به حدی درگرفتن بیعت سرعت عمل به خرج دادند که آب غسل پیامبر صلی الله علیه و آله خشک نشده بود. علی علیه السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که وقتی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ـهنگامی که علی علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود.ـ براو وارد شد و گفت: دست بده تا با تو بیعت کنم، اگر چنین کنی، احدی در خلافت با تو رقابت نخواهد کرد. علی علیه السلام به عباس پاسخ داد: ای عمو! مگر کسی هست در این امر طمع داشته باشد؟

10 ـ نگه داشتن حرمت دین

علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانست، اما حرمت دین را برتر از آن می دید. و اگر دین ضربه می دید، آن را نمی شد جبران کرد. علی علیه السلام گرچه حق خود را حق دین می دانست ولی وحدت دینی را لازمتر از حق خود می شمرد.

پى نوشتها:
1 ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: حائرى تهرانى، آيه الله مهدى، پرتوى از غدير، بنيادفرهنگى امام مهدى(ع).
2 ـ ر.ك: علامه امينى، الغدير.
3 ـ دائره المعارف فريد وجدى، ج 2، ص ;746 به نقل از خليلى، محمدعلى; زندگانى حضرت على(ع)، اقبال، تهران، 1378، چاپ هفتم، ص 119.
4 ـ پاينده، ابوالقاسم، على ابرمردتاريخ، كتابخانه نهضت، 1357، چاپ سوم، ص 51.
5 ـ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمدابراهيم آيتى، علمى و فرهنگى، تهران، 1366، چاپ پنجم، ج 2، ص 81.
6 ـ محمدعلى خليلى،زندگانى حضرت على(ع)، ص 106.
7 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، نشرنى، تهران، 1375، ج 3، چاپ دوم، ص 181.
8 ـ همان، ص 149.
9 ـ طباطبائى يزدى، سيدمحمدرضا، بزم ايران، شركت سهامى ناشرين كتب ايران، تهران، ص 53 و 52.
10 ـ الغدير، ج 7، ص 8، به نقل از حكيمى، محمدرضا، جهشها، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، 1366، چاپ ششم، ص 102.
11 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 147.
12 ـ طبرى، محمدبن جرير، تاريخ طبرى تاريخ الامم و الملوك، روائع الترات العربى، بيروت، ج 3، ص 205.
13 ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 62، ص 1048.
14 ـ همان، خطبه شقشقيه، ص 46 و 47.
وقتى محمدبن ابى بكر در مورد عصيان و غصب خلافت به معاويه نامه نوشت، معاويه در جوابش نوشت: ما همان وقت كه پدرت زنده بود فضل پسر ابى طالب را مى شناختيم و حق او را لازم مى دانستيم كه نيكو رعايت كنيم، ولى هنگامى كه پيغمبراكرم(ص) درگذشت، پدر تو و فاروقش، نخستين كسى بودند كه حق على را گرفتند و در امر او مخالفت كردند و در اين كار باهم اتفاق و اتحاد داشتند و اگر نبود آنچه پدرت پيش از اين انجام داد، ما با على بن ابى طالب مخالفت نمى كرديم و امر را به او تسليم مى نموديم، لكن ديديم پدرت اين كار را نسبت به او انجام داد، ماهم به روش او رفتيم. (مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 22، به نقل از جهش ها، محمدرضا حكيمى، ص 101 و 102.)

منبع :فرهنگ كوثر – اسفند 1379، شماره 48 –

بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)

چکیده:

در سال مولای متقیان حضرت علی علیه السلام و در این نوشتار، به بررسی فضایل و نقش تاریخی امام علی علیه السلام در دوران صدر اسلام و بخصوص مساله امامت از منظر سه منبع معتبر تاریخ اسلام (سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر) می پردازیم . این فضایل و نقش تاریخی حضرت، در سه مرحله زمانی (از کودکی امام تا بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دوران بعثت تا هجرت پیامبر و از دوران هجرت تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مورد پژوهش و تطبیق قرار گرفته است .

نتیجه بررسی حاضر، دستیابی به پاسخ این سؤال است که آیا مورخان مذکور همه حقایق مربوط به علی علیه السلام را نوشته اند یا نه؟ و اگر نتوانسته اند، چرا؟ به احتمال قریب به یقین محدودیتهای سیاسی – عقیدتی، مورخان منابع مذکور را، از ذکر بعضی حقایق تاریخ اسلام باز داشته است .

کلیدواژه ها:

امامت، علی بن ابی طالب علیه السلام، فضایل علی علیه السلام، کتب تاریخ، سیره

در کتب تاریخ اسلام، ماجرای خشکسالی و سختی و تنگدستی ناشی از آن در قبیله قریش ذکر شده (1) و آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و عمویش عباس تصمیم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وی را نزد خود آورده از آنها نگهداری کنند؛ پس پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت علی علیه السلام تا زمان بعثت، در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود . بعضی از مورخان، این امر را از الطاف الهی بر حضرت علی علیه السلام شمرده اند . (2)

علی علیه السلام در سایه همنشینی و همنفسی با پیامبر صلی الله علیه و آله و تحت توجهات و تعالیم ایشان ، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کرد . این امر پس از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز ادامه داشت ؛ لذا ایشان به عنوان اولین مرد مسلمان، پشت سر پیامبر به نماز ایستاد و در تمام مراحل نبوت، یک لحظه از یاری و پشتیبانی رسول خدا سستی و غفلت نکرد . تاریخ اسلام سرشار از فداکاریها و شجاعتها و دلاوریهای آن حضرت است . تمامی این فضایل و نیز کسب مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله که حاکی از علاقه و محبت ایشان بود، بدون شک حسادت برخی را برانگیخت؛ اینان تا زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله، جرات علنی کردن دشمنی و حسد خود را نداشتند؛ اما پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، دشمنی های پنهان، آشکار و علنی گشت . حوادث تاسف انگیز تاریخ اسلام پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از جمله مساله جانشینی و خلافت رسول خدا و خانه نشین کردن بیست و پنج ساله حضرت علی علیه السلام ، گواه این مطلب است؛ لذا کتمان حقایق و فضایل حضرت علی علیه السلام از سوی مخالفان و معاندان وی، امری طبیعی و بدیهی بود . در این میان، تلاش مورخان با انصاف و بدون غرض، در ثبت فضایل و ذکر روایات در خصوص ایشان، قابل تقدیر است . هرچند که فشار سیاسی حکومتهای وقت، مانع از ذکر تمامی حقایق می شد .

فضایل علی علیه السلام از دوران کودکی تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله

در این مرحله از تاریخ زندگانی علی علیه السلام، آنچه را که مورخان اسلامی در کتب سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر به عنوان فضیلتی برای علی بن ابی طالب علیه السلام آورده اند، ذکر مسلمان شدن وی به عنوان اولین ایمان آورنده به آیین محمدی علیه السلام است که به تفکیک مورد بررسی قرار می گیرد:

1- علی علیه السلام نخستین مرد ایمان آورنده به پیامبر صلی الله علیه و آله

ابن هشام ابتدا از اسلام حضرت خدیجه یاد کرده است، (3) سپس مساله نزول نماز و پس از آن، از اسلام امام علی علیه السلام سخن گفته است . (4)

طبری در خصوص اسلام آوردن علی علیه السلام آورده است: بعضی ها گفته اند نخستین مردی که به پیامبر خدا ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود؛ از ابن عباس روایت کرده اند که اول کسی که با پیامبر نماز کرد علی بود و از جابر نیز روایت کرده اند که پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه نماز کرد . ابوحمزه گوید: از زیدبن ارقم شنیدم که گفت اول کسی که به پیامبر خدا علیه السلام ایمان آورد، علی بن ابی طالب بود . (5) طبری سپس روایتهای مختلفی را از کلبی، ابن اسحاق و دیگران در مورد اسلام آوردن علی علیه السلام، پس از خدیجه آورده است . (6)

ابن اثیر این موضوع را چنین روایت کرده است: «دانشوران درباره نخستین کسی که به اسلام گرایید، اختلاف دارند؛ گرچه همداستان هستندکه خدیجه نخستین آفریدگان خدا بود که به اسلام گروید . برخی گفتند: نخستین مردی که اسلام آورد، علی بن ابی طالب بود . ابن اثیر در ادامه روایت، گزارشی از حضرت علی علیه السلام ذکر کرده که ابن هشام و طبری به آن اشاره ای نکرده اند . در این گزارش علی علیه السلام فرموده است: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم و پس از من هرکه خود را چنین خواند، دروغگو و دروغ پرداز باشد . هفت سال پیش از سایر مردمان، آغاز به نماز خواندن با پیامبر خدا کردم . (7) » ابن اثیر در ادامه به تقلید از شیوه طبری، به ذکر سایر روایتها در این خصوص پرداخته است .

2- نماز گزاردن حضرت علی علیه السلام با پیامبر در دره های مکه

ابن هشام در این روایت از حضور علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان تنها همراه در خواندن نماز، در دره های مکه، سخن می گوید . یکبار ابوطالب آن دو را دیده و از آیین جدیدشان می پرسد . علی علیه السلام دین اسلام را شرح می دهد و از وی می خواهد که آن را بپذیرد . ابوطالب اظهار می دارد که نمی تواند از دین پدرانش جدا شود، با این حال اطمینان می دهد اقدامی که او را ناراحت کند، از وی سر نخواهد زد . در ادامه، ابن هشام روایتی دیگر آورده است که در خاتمه آن ابوطالب به علی علیه السلام می گوید: پسرم، پیامبر خدا تو را جز به راستی و درستی و خیر نمی خواند، همواره با او باش . (8)

طبری در این مورد، مطلبی را ذکر نکرده است، اما ابن اثیر مانند ابن هشام، ماجرای نماز خواندن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله را در دره های مکه و ماجرای دیدار ابوطالب و سخن آنان را آورده است . (9)

از نمونه حذفهای محافظه کارانه در سیره ابن هشام، حادثه جالبی است که در بخش اندکی از سیره ابن اسحاق که در دست است، وجود دارد و طبری و ابن اثیر نیز آن را از ابن اسحاق و دیگران آورده اند . این روایت چنین است که غفیف بن قیس کندی می گوید: در عصر جاهلیت به مکه آمده بودم و می خواستم برای خانواده ام عطر و لباس بخرم؛ در مکه به دیدار عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم . محل ملاقات ما، همان محل اجتماع معمول مردم مکه، یعنی مسجدالحرام بود . ما در جایی نشسته بودیم که می توانستیم کعبه را مشاهده کنیم . هنگامی که آفتاب بالا آمد و روز به نیمه رسید، جوانی به صحن مسجد الحرام آمد، بعد از اینکه به آسمان نگریست، رو به سوی کعبه ایستاد، اندکی بعد نوجوانی به مسجد آمد و در جانب راست آن جوان ایستاد و با فاصله کمی، زنی آمد و در پشت سر آن دو ایستاد . آن جوان خم شد و رکوع کرد، نوجوان و زن هم رکوع کردند . آن جوان سر برداشت و به سجده رفت و آن دو نیز سر برداشته سجده کردند . من گفتم: عباس! امری بزرگ است . عباس گفت: آری امری بزرگ است ! آیا می دانی این جوان کیست ؟ گفتم: نه ! گفت: او محمد بن عبدالله برادرزاده من است . آیا می دانی این نوجوان کیست؟ او علی برادرزاده من است . آیا می دانی این زن کیست؟ او خدیجه بنت خویلد، زوجه آن جوان است . برادرزاده ام به ما خبر داده است که پروردگار او – خدای آسمانها و زمین – به این دین که وی بدان عمل می کند، امر کرده است . به خدا سوگند در تمام روی زمین ، جز این سه تن هیچ کس بر این دین نیست . (10) با بررسی این روایتها در کتب سیره و تاریخ، پیشگامی حضرت علی علیه السلام در ایمان به رسول خدا به عنوان اولین مرد مسلمان محرز است و جای هیچ شک و تردیدی نمی گذارد .

فضایل علی علیه السلام از دوران بعثت تا هجرت رسول صلی الله علیه و آله

1- حدیث یوم الدار:

ابن هشام این روایت مشهور را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است . (11) خلاصه روایت که در متون دیگر از جمله طبری و ابن اثیر، از ابن اسحاق نقل شده، چنین است: بعد از نزول آیه مبارکه «و انذر عشیرتک الاقربین » ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را که در آن زمان 15 سال بیشتر نداشت، خواست و به او گفت که طعامی آماده سازد و عموم خویشاوندان را که شامل همه فرزندان عبدالمطلب ، یعنی عموها و عموزاده ها و عمه زاده های پیامبر بودند، دعوت کند . تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمی کرد چون برای بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هیچ کس از برای کسان خود، چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . خدایم به من فرمان داده که شما را به سوی او بخوانم . کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد . سکوت بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب مثبت نداد . تنها علی علیه السلام که از همه کوچکتر بود، از جای برخاست و پشتیبانی خود را اعلام کرد؛ و چون پیامبر سه بار این سخن را فرمود و هر سه بار علی علیه السلام برخاست، دست بر گردن او گذاشت و فرمود: این برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شماست؛ سخن او را بشنوید و فرمان او را ببرید . (12)

ذکر این حدیث، بیانگر فضیلتی دیگر برای علی علیه السلام است که از همان ابتدای بعثت، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری در راه حمایت از رسول خدا اعلام می کند .

2- ماجرای لیلة المبیت

ابن هشام در ابتدای خبر هجرت، به این مطلب اشاره دارد که همه اصحاب، هجرت کردند و هرکس ماند، گرفتار حبس یا فتنه شد؛ مگر علی بن ابی طالب و ابوبکر . (13) سپس ماجرای خوابیدن حضرت علی علیه السلام را در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب هجرت ایشان به مدینه و پوشیدن جامه سبز خضری – که به دستور پیامبر برای محفوظ ماندن علی علیه السلام از آسیب دشمنان بود – را آورده است . سپس، از هجوم کفار قریش در صبحگاه به بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و دیدن علی به جای ایشان، سخن گفته است . (14)

طبری در کتابش، ماجرای خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله را بطور مشروح ذکر کرده است . (15) ابن اثیر نیز، ضمن ذکر ماجرای لیلة المبیت، در خاتمه افزوده که کفار قریش، هنگامی که علی را به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر یافتند، او را زدند و به سوی مسجد الحرام بردند و ساعتی او را نگه داشتند، سپس رهایش کردند . (16)

هرچند هر سه مورخ مسلمان از تحلیل این واقعه و بیان فداکاری حضرت علی علیه السلام در آن شب سرباز زده اند، اما ذکر کامل این روایت در سه منبع مورد استناد تحقیق، اهمیت اقدام علی علیه السلام در شب هجرت را به عنوان یکی از فضایل خاص برای آن حضرت تصریح می کند . در امالی مفید از امام چهارم علیه السلام روایت شده که آیه: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» ، (17) در شان علی علیه السلام در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است . (18)

3- انجام وظیفه حضرت علی علیه السلام در مکه قبل از هجرت:

از دیگر فضایل حضرت علی علیه السلام پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، ادای امانتها به صاحبانشان در مکه بود که رسول خدا این وظیفه خطیر را به آن حضرت واگذار کرد . (19) ابن هشام پس از ذکر این مساله چنین آورده است که علی بن ابی طالب سه شبانه روز در مکه ماند و پس از ادای امانتها به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق و همراه او بر کلثوم بن هدم وارد شد . (20) وی بیش از این مطلبی نیاورده و به همسفران علی علیه السلام در این سفر اشاره ای نکرده است .

طبری و ابن اثیر نیز دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را برای بازگرداندن امانتهای مردم آورده اند (21)؛ اما مانند ابن هشام از سایر افرادی که همسفر علی علیه السلام در هجرت به مدینه بودند، نام نبرده اند؛ در حالی که روایت شده، یکی از دلایل توقف پیامبر صلی الله علیه و آله در محله قبا، ورود علی علیه السلام و آوردن فرزند رسول خدا همراه خود بوده است . آن حضرت، زمانی که مشغول باز گرداندن امانتهای مردم از سوی رسول صلی الله علیه و آله خدا بود، نامه ای از ایشان دریافت کرد که به همراه فواطم (فاطمه علیها السلام ، فاطمه بنت اسد – مادر آن حضرت – و فاطمه دختر زبیربن عبدالمطلب)، ام ایمن و فرزندش ایمن و جمعی از ضعفای مکه به مدینه هجرت کند . (22) سپردن اهل بیت به علی علیه السلام، نشان دهنده اعتماد و اطمینان کامل پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت و آگاهی از انجام ماموریت توسط ایشان است که متاسفانه ابن هشام، طبری و ابن اثیر از ثبت آن دریغ ورزیده اند؛ اما ابن اثیر در ادامه ماجرای هجرت علی علیه السلام به مدینه آورده است: علی بن ابی طالب چون به مدینه رسید، هر دو پای وی شکافته شده بود . پیامبر صلی الله علیه و آله علی را خواست و چون به او گفتند نمی تواند راه برود، به نزد وی آمد، او را در آغوش فشرد و از روی مهربانی بر وی گریست و چون پاهای متورمش را دید، از آب دهان خود بر پاهای علی علیه السلام گذارد و پس از آن، حضرت تا روز کشته شدن از درد پا گله نکرد . (23) این روایت، گوشه ای دیگر از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله را به علی علیه السلام آشکار می سازد؛ این محبت تنها جنبه شخصی و خانوادگی نداشت، بلکه از این رو بود که او فردی نمونه و با فضیلت بود و خدا او را دوست داشت .

فضایل علی علیه السلام از دوران هجرت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

1- پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام:

یکی از افتخارات ویژه حضرت علیه السلام، انتخاب وی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله، علی به عنوان برادر خویش در جریان مؤاخات (پیمان برادری) پس از هجرت به مدینه است . ابن هشام ضمن ذکر رخداد مؤاخات میان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادری میان پیامبر و علی علیه السلام را آورده است . (24) در مورد این شان علی علیه السلام، در تاریخ طبری و به تبع آن ابن اثیر، روایتی ذکر نشده و آنها این امر مهم را مسکوت گذاشته اند .

2- علی علیه السلام در مقام دامادی پیامبر صلی الله علیه و آله:

در تاریخ یعقوبی آمده است: وقتی علی بن ابی طالب، فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به سوی مدینه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه علیها السلام را به او تزویج کرد . (25)

مسلم است که حضرت فاطمه علیها السلام خواستگاران بسیاری داشت ابوبکر و عمر نیز چون خواست خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله در میان نهادند، رسول خدا گفت که منتظر قضاء الهی است . (26) هنگامی که حضرت علی علیه السلام فاطمه را از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستگاری کرد، رسول خدا پذیرفت و چون عده ای لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه » ، من فاطمه را به علی تزویج نکردم، بلکه خدا او را تزویج کرد . (27)

مساله ازدواج فاطمه علیها السلام با علی علیه السلام امری مهم است؛ به طوری که وقت عاص بن وائل سهمی، به طعنه، پیامبر صلی الله علیه و آله را ابتر و منقطع از نسل خواند، خداوند سوره کوثر را در شان و مرتبت فاطمه زهرا علیها السلام نازل کرد؛ ابن اسحاق این مطلب را بدون ذکر نام فاطمه علیها السلام آورده است (28)؛ بنابراین جای تعجب است که چرا مورخانی چون ابن هشام، طبری و ابن اثیر – که به بسیاری از جزئیات زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخته اند این مطلب را مسکوت گذاشته اند؟ !

3- حضور علی علیه السلام در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله:

براساس شواهد و مدارک تاریخی، حضرت علی علیه السلام در غزوات و سریه های صدر اسلام، نقش مؤثر و سرنوشت سازی داشته است . با بررسی اجمالی جنگها در عصر رسول اکرم صلی الله علیه و آله، 26 غزوه رخ داد و 35 تا 48 سریه و ماموریت جنگی و شناسایی انجام گرفت (29). به نقل اکثر مورخان اعم از شیعه و سنی، علی علیه السلام در همه غزوات جز «تبوک » شرکت داشت (30) ، و به عنوان دومین شخصیت نظامی پس از رسول صلی الله علیه و آله ایفای نقش کرده است .

در این قسمت ، به بررسی نقش تاریخ حضرت علی علیه السلام در جنگهای صدر اسلام، از دیدگاه ابن هشام، طبری و ابن اثیر می پردازیم .

1- 3- جنگ بدر:

در جنگهای صدر اسلام، پرچمدار، نقش مهم و خطیری داشت و پرچمدار بودن از فضایل اصحاب به شمار می آمد . در جنگهای عصر رسول صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام به خاطر شجاعت خود، معمولا پرچمدار سپاه اسلام بود . برخی از راویان سعی کرده اند این فضیلت را نادیده بگیرند . ابن اسحاق درباره پرچم سپاه اسلام در جنگ بدر می نویسد: دو پرچم سیاه در جلوی سپاهیان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ یکی با نام «عقاب » در دست علی (31) و دیگری در دست یکی از انصار (32). ابن اسحاق همچنین کشته شدن ولیدبن عتبه را در جنگ تن به تن با حضرت علی علیه السلام ذکر کرده، (33) سپس فهرست جنگجویان قریش را که در جنگ بدر به دست علی علیه السلام کشته شدند ، آورده است . (34) وی این مطلب را نیز آورده که علی علیه السلام با زبیر، سعد وقاص و عده ای دیگر برای گرفتن خبر از حرکت قریشیان به سوی مدینه ، سر چاه بدر رفتند و دو نفر را دستگیر کردند . (35) این امر حاکی از آن است که حضرت علی علیه السلام به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله ، مسؤول کسب اطلاعات از مواضع دشمن بوده است .

طبری نیز درباره نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ بدر، به همان مواردی که ابن هشام از ابن اسحاق، درباره پرچمداری، کشتن ولید و مساله خبرگیری از حرکت دشمن و رفتن به سر چاه بدر آورده، اشاره کرده است . (36) اما ابن اثیر، در این مورد مطلبی را ذکر نکرده است .

2- 3- جنگ احد:

ابن هشام روایت کاملی را در مورد حضور حضرت علی علیه السلام در جنگ احد ذکر کرده و آورده است: وقتی جنگ در احد شدت گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله زیر پرچم انصار نشست و برای علی بن ابی طالب پیغام فرستاد که پرچم را پیش ببرد . در این هنگام ابو سعد بن ابی طلحه که پرچمدار مشرکان بود، علی علیه السلام را به مبارزه طلبید . آن دو به نبرد پرداختند و اندکی بعد، ابی طلحه با ضربه علی مجروح شد . حضرت برای کشتن به او نزدیک نشد؛ وقتی علت را پرسیدند، فرمود: عورتش را برهنه کرد، لذا از وی گذشتم و دانستم که خدا او را خواهد کشت . (37) همچنین آورده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در احد، در حفره ای که دشمن کنده بود، افتاد . علی علیه السلام اورا یاری کرد ودستش را گرفت ؛ «فاخذ علی بن ابی طالب بید رسول الله » (38). در پایان جنگ احد نیز پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را برای آگاهی از جهت حرکت لشکر قریش و مقاصد آنها فرستاد که علی علیه السلام فرمود: من در پی آنها رفتم و دیدم که قصد مکه را دارند . (39) ابن هشام می نویسد: برخی از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابی نجیح گفت: روز احد منادی ندا می داد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی » (40)

طبری نیز جریان نبرد تن به تن حضرت علی علیه السلام با پرچمدار مشرکان ابو طلحه – را آورده (41) و از حملات مکرر حضرت علی علیه السلام در صحنه جنگ احد می نویسد و اینکه جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! از خود گذشتگی این است و پیامبر گفت: او از من است و من از اویم . جبرئیل گفت: من نیز از شمایم . گوید در این وقت بانگی برآمد که شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست . (42)

طبری آورده: وقت مصعب بن عمیر در جنگ احد کشته شد، پیامبر پرچم را به دست علی علیه السلام داد؛ (43) و در جریان زخمی شدن پیامبرو شایعه کشته شدن ایشان، ازجمله همراهان وی که پیامبر را به سمت دره احد بردند تا ازدست دشمنان قریش مصون ماند، علی بن ابی طالب بود . (44) او همچنین فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله را، در خبرگیری از حرکت دشمنان، توسط علی علیه السلام روایت کرده است . (45)

ابن اثیر در تاریخ کامل، ماجرای چگونگی حضور علی علیه السلام در جنگ احد، دلاوری وی در کشتار مشرکان قریش، ندای جبرئیل در تقدیر شجاعت علی علیه السلام در حین جنگ ، پرچمداری علی علیه السلام پس از مصعب بن عمیر در احد، رسیدگی به پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان زخمی شدن و وظیفه تعقیب دشمنان و گزارش دادن از حرکت آن لشکر به سمت مکه را بطور کامل و شبیه آنچه که طبری آورده، روایت کرده است . (46)

3- 3- غزوه بنی نضیر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت رسول خدا به سوی بنی نضیر را آورده و افزوده است که همراهان ایشان از صحابه، ابوبکر، عمر و علی علیه السلام بودند . (47) او از پرچمداری علی علیه السلام در این جنگ مطلبی نیاورده است؛ اما طبری و ابن اثیر روایت کرده اند که پیامبر وقتی می خواست برای جنگ به سوی بنی نضیر برود، عبدالله بن ام مکتوم را به جانشینی خویش در مدینه گذاشت و پرچم را به دست علی بن ابی طالب داد . (48)

4- 3- جنگ خندق (احزاب):

ابن هشام، روایت ابن اسحاق در عبور کردن عمر وبن عبدود از گوشه خندق و مبارزه طلبی او را آورده که در پاسخ به او، حضرت علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و در این نبرد، عبدود – جنگاور مشهور عرب – به دست علی علیه السلام کشته شد . سپس چهار بیت شعر منسوب به علی بن ابی طالب را آورده و افزوده است که بیشتر آشنایان شعر، در نسبت دادن این اشعار به علی علیه السلام تردید کرده اند . (49)

طبری و به تاسی از او، ابن اثیر نیز روایت حضور مؤثر علی در جنگ خندق و ماجرای مبارزه طلبی عبدود و نبرد تن به تن آن دو را بطور کامل آورده اند که سرانجام در این مبارزه، عبدود به دست علی علیه السلام کشته شد . (50)

از آنجا که جنگ خندق (احزاب)، از جمله جنگهای مهم و طراحی شده از سوی جمعی از مشرکان علیه مسلمانان مدینه بود و طولانی و فرسایشی شدن آن برای هر دو گروه – کفار و مسلمانان – ملال آور شده بود؛ حضور علی علیه السلام و رشادتهای وی در کشتن سران جنگجوی مشرکان، بخصوص عبدود، تاثیر بسزایی در تقویت روحیه مسلمانان داشت و سرآغازی برای کشتار سایر مشرکان و درنتیجه شکست و بازگشت آنان به سوی مکه شد . به همین دلیل این ضربه سرنوشت ساز علی علیه السلام در جنگ خندق، برتر از عبادت جن و انس شهرت یافت، که از جمله فضیلتهای منتسب به علی بن ابی طالب است . خداوند در سوره احزاب، به برخی از رویدادهای جنگ و نیز روحیات مسلمانان و مشرکان اشاره کرده است .

5- 3- غزوه بنی قریظه:

در مورد حضور علی علیه السلام در غزوه بنی قریظه، یک روایت از ابن اسحاق آورده شده که گفت: رسول خدا، علی بن ابی طالب را با پرچم خود به سوی بنی قریظه فرستاد . علی علیه السلام تا نزدیک قلعه دشمن رفت و سخن زشتی از آنان درباره پیامبر صلی الله علیه و آله شنید؛ بازگشت و وقتی به رسول خدا رسید گفت: هرگز نباید از این خبیثان درگذری! رسول خدا فرمود: چرا، آیا درباره من چیز بدی از آنها شنیدی؟ گفت: آری! حضرت فرمود: اگر مرا می دیدند، چیزی نمی گفتند . (51) در روایت دیگری ابن هشام می نویسد: برخی از موثقان اهل علم برایم نقل کردند که علی بین ابی طالب، درحالی که مسلمانان، قلعه بنی قریظه را در حصار داشتند، فریاد می زد: «یا کتیبة الایمان » ، آنگاه خود با زبیر قدم پیش نهاد و گفت: به خدا سوگند یا مانند حمزه ربت شهادت می چشم یا قلعه شان را می گشایم . پس بنی قریظه گفتند: ای محمد، ما حکمیت سعدبن معاذ را می پذیریم . (52)

6- 3- علی علیه السلام کاتب پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان صلح حدیبیه:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق از زهری، در مساله نوشتن متن صلحنامه حدیبیه، از علی علیه السلام نام برده است و به دنبال آن مطلب دیگری درباره او نیاورده است . سپس از شاهدان صلحنامه یاد کرده که علی بن ابی طالب نیز در شمار آنان است؛ با این قید: «و کان هو کاتب الصحیفه » . (53)

طبری نیز مساله کتابت صلحنامه حدیبیه را توسط علی علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله آورده و قید کرده است که وی از شاهدان صلحنامه بود (54)؛ اما ابن اثیر تنها نوشتن متن صلحنامه از سوی علی علیه السلام را روایت کرده و از مورد دوم سخنی نیاورده است . (55)

7- 3- غزوه خیبر:

در السیرة النبویه، ابن اسحاق خبر حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله را به سوی خیبر آورده، اما چیزی درباره پرچمدار سپاه ننوشته است؛ ولی ابن هشام در این باره می افزاید: «و دفع الرایة الی علی بن ابی طالب رضی الله عنه و کانت بیضاء» . (56)

ابن اسحاق خبر فرستادن ابوبکر و عمر را برای فتح قلعه خیبر آورده است که آنان هریک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعه ها را فتح می کند .» سپس خبر فتح خیبر و استفاده از آن را به عنوان سپر، توسط علی علیه السلام آورده است . (57) طبری و ابن اثیر جریان فتح خیبر به دست علی علیه السلام را بطور کامل روایت کرده و نوشته اند که پس از عدم موفقیت ابوبکر و عمر در فتح قلعه یهودیان خیبر، پیامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبر را دوست دارد . همچنین به چشم درد علی علیه السلام و بهبود آن به دست پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده اند که پس از مبارزه با مرحب یهودی و هلاکت او، قلعه را فتح کرد . (58) ابن اثیر علاوه بر طبری، از ابو رافع نقل کرده که چون خدا قلعه را به دست علی علیه السلام گشود، حضرت در قلعه را فروافکند؛ ما که هشت نفر بودیم کوشیدیم آن را از یک سو به سوی دیگر برگردانیم، اما نتوانستیم . (59)

اخبار این مورخان در خصوص دلاوری و شجاعت علی علیه السلام در عرصه پیکار با یهودیان خیبر، بخصوص نقل جمله معروف پیامبر صلی الله علیه و آله در شان علی علیه السلام در فتح قلعه، بیان فضیلتی دیگر از حضرت علی علیه السلام در تاریخ اسلام است .

8- 3- سریه ذات السلاسل:

ابن هشام در مورد این سریه آورده است: رسول خدا خبر یافت که گروهی از قضاعه، قصد غارت اموال مسلمانان را دارند؛ «عمروبن عاص » را فراخواند و پرچم سیاهی به وی داد و 300 مرد از بزرگان مهاجر و انصار را با او روانه ساخت؛ او وقتی نزدیک دشمن رسید و از تعداد آنان آگاه شد، از پیامبر صلی الله علیه و آله کمک خواست . رسول خدا، «ابو عبیده جراح » را با 200 مرد فرستاد و برای وی لوایی بست و بزرگان مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر و عمر را همراه وی روانه کرد و به او گفت که به عمرو ملحق شوند و با هم باشند و اختلاف نکنند . سرانجام آنان با جمعی از مشرکان برخورد کرده و آنها را شکست دادند و شخصی را فرستادند تا گزارش آن سریه و بازگشت مسلمانان را به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهد . (60) طبری نیز مطلب را مانند ابن هشام نقل کرده است . (61) اما بنا بر بعضی از ماخذ شیعی، کار با اعزام عمروبن عاص به انجام نرسید و مقصود حاصل نگشت؛ بلکه پس از مامور شدن علی علیه السلام، دشمن از پای درآمد و خاطر رسول خدا و سایر مسلمانان آسوده شد؛ مطلب مهم در خصوص این سریه، نازل شدن سوره «عادیات » در شان علی علیه السلام است . (62)

طبرسی در مجمع البیان آورده: بعضی گفته اند سوره عادیات وقتی نازل شد که رسول خدا، علی علیه السلام را به جنگ ذات السلاسل فرستاد و علی علیه السلام لشکر دشمن را شکست داد و این بعد از چند نوبت اعزام افراد با لشکر به سوی دشمن بود که نتوانستند کاری صورت دهند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند. در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السلام وایت شده است که از این جهت جنگ مزبور ذات السلاسل خوانده شد که علی علیه السلام مشرکان را شکست فاحشی داد، عده ای را کشت و اسیران را در طناب به هم بست که گویی در غل و زنجیرند . وقتی این سوره نازل شد، رسول خدا از خانه به میان مردم آمد، نماز صبح را خواند و همین سوره را در نماز تلاوت کرد . بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما این سوره را نشنیده بودیم؛ رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بله! علی بر دشمنانش ظفر یافت ، خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرئیل امشب با آمدن آن، فتح علی علیه السلام را به من مژده داد؛ چند روز بعد، علی علیه السلام با غنایم و اسیران رسید . (63)

9- 3- نقش علی علیه السلام در فتح مکه:

در جریان فتح مکه، علی علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله ماموریت یافت که جاسوس قریش – زنی به نام ساره – را که قصد خبررسانی از حرکت سپاهیان اسلام را داشت، دستگیر کند . ابن اسحاق این مطلب را به نقل از سایر راویان آورده است ؛ همچنین درباره ورود مسلمانان به مکه در زمان فتح آن و شعار سعدبن عباده یاد کرده که می گفت: «الیوم یوم الملحمة » . شخصی از این سخن آشفته شد و از تمایل انصار به ایجاد درگیری با مکیان، به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد؛ در نتیجه پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: به نزد سعد برو، پرچم را از او بگیر و وارد مکه شو . (64)

طبری و ابن اثیر، خبر مربوط به دستگیری جاسوس قریش را توسط علی علیه السلام ، ذکر کرده و نیز از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله در واگذاری پرچم سپاه را از دست سعد به علی علیه السلام آورده اند . (65)

براساس این روایات، نقش مؤثر حضرت علی علیه السلام، در دستگیری جاسوس کفار و نیز پرچمداری و دعوت مردم به الفت و رحمت، در لبیک به پیام رسول خدا در فتح بدون خونریزی مکه، تصریح شده است .

10- 3- بت شکنی علی علیه السلام در نبرد با قبیله طی:

از جمله اقدامهای پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، پاکسازی خانه کعبه و سایر مراکز از وجود مظاهر شرک و بتها بود . حضرت علی علیه السلام نیز در این اقدام انقلابی شرکت داشت و از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای انهدام بعضی بتها ماموریت یافت . ابن هشام در این مورد آورده است: بعضی از اهل علم روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله، علی بن ابی طالب را برای انهدام بت فلس فرستاد که دو شمشیر به نامهای مخذم و رسوب بر آن بسته شده بود؛ علی علیه السلام آنها را برداشته به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد . (66)

ابن اثیر در روایت کاملی آورده است: در ماه ربیع الاول از سال نهم هجری، پیامبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب را برای نبرد، به سوی قبیله طی روانه کرد و به وی فرمان داد که «فلس » را درهم شکند . او به سوی طی رفت، به آنها حمله کرد، غنیمت و اسیرانی گرفت و بت را منهدم ساخت و دو شمشیر مخذم و رسوب را که حارث بن ابی شمر به آن بت پیشکش کرده و بر آن آویزان کرده بود، گرفت و به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد؛ دختر حاتم را نیز به اسیری گرفت و به مدینه آورد که پیامبر او را آزاد کرد . (67)

11- 3- نبرد حنین:

پس از فتح مکه، هنوز قبایلی چون هوازن و ثقیف بودند که در مقابل دعوت اسلام مقاومت کرده و جنگ حنین را به راه انداختند . مسلمانان که در این زمان تعدادشان افزایش یافته بود، مغرور شده در همان آغاز جنگ از مشرکان شکست خوردند و متواری شدند؛ اما برخی از صحابه ایستادگی کرده سبب بازگشت مسلمانان و تقویت روحیه آنان شدند و سرانجام پیروزی را نصیب لشگریان اسلام کردند؛ از جمله این افراد حضرت علی علیه السلام بود .

طبق گفته ابن اسحاق، از جمله کسانی که در حنین ایستادگی کردند و فرار ننمودند، از مهاجران، ابوبکر و عمر، و از اهل بیت، پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام و عباس بودند . (68) همچنین آورده است: در حنین، پرچمدار مشرکان بر شتر خود کر و فری داشت، ناگاه علی بن ابی طالب به سوی او رفت . مردی از انصار هم قصد وی کرد . علی شتر را از پشت سر زد و انصاری به آن مرد حمله ور شد و پایش را قطع کرد و او از روی شتر افتاد . (69)

4- حدیث منزلت:

در مورد عدم حضور علی علیه السلام در غزوه تبوک و ماجرای آن، ابن اسحاق آورده است: رسول خدا در سفر تبوک ، علی بن ابی طالب را میان اهل خویش گذاشت؛ منافقان گفتند: برای خلاص از دست او ، وی را همراه نبوده است ! در این وقت علی علیه السلام سلاح بر گرفته در جرف به رسول خدا رسید و آنچه را که منافقان گفته بودند، به عرض آن حضرت رسانید . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ می گویند، من بخاطر آنچه در پشت گذاشته ام تو را در اینجا نگه داشتم؛ برگرد و به جای من میان اهل من و خودت بمان . آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری بعد از من نمی آید . (70) در این وقت علی علیه السلام به مدینه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد . این خبر را طبری و ابن اثیر بطور کامل آورده اند و به حدیث معروف رسول صلی الله علیه و آله در مورد علی علیه السلام اشاره کرده اند . (71) این حدیث، پس از حدیث یوم الدار، از مهمترین احادیث در بیان شان علی علیه السلام است که به حدیث منزلت شهرت یافته و راویان زیادی آن را در کتب خویش ذکر نموده اند . (72) باید به این نکته توجه داشت که آنچه در کتب مزبور بدان اشاره نشده، آن است که خروج علی علیه السلام از مدینه در پی گفتار منافقان، به خاطر باور این شایعات نبود؛ چرا که وی بیشترین و عمیقترین شناخت را از پیامبر داشت و صدور چنین سخنی را از سوی رسول خدا محال می دانست؛ بلکه خروج او از مدینه، بهانه و فرصتی برای اتمام حجت با مسلمانان بود؛ حقانیت مقام وی نیز، در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله آشکار است .

5- حضور علی علیه السلام در روز مباهله:

از وقایع مهم تاریخ اسلام در سال دهم هجری ، ماجرای مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران است . رؤسای قوم ترسا که در پذیرش آیین جدید مقاومت کرده حقانیت آن را زیر سؤال می بردند، به دستور خداوند (73) و از سوی رسول خدا دعوت به ملاعنه یا نفرین کردن بریکدیگر شدند . در این مراسم، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین بیرون آمد . وقتی مسیحیان آنها را دیدند گفتند: اینها همان چهره هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند که همه کوههای جهان را از جای برکند، خدا چنان کند . بنابراین دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزیه، با مسلمانان از در صلح و دوستی درآمدند . (74) از این واقعه مهم که حضرت علی علیه السلام نیز به عنوان اهل بیت پیامبر در آن شرکت داشت، در سیره ابن هشام مطلبی ذکر نشده است، اما ابن اثیر خبر را بطور کامل آورده است . (75)

6- شان نزول آیاتی درباره علی علیه السلام:

در مورد منزلت حضرت علی علیه السلام، همین بس که آیات متعددی از قرآن کریم در شان آن حضرت نازل شده است که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می کنیم .

یکی از آیات مهم در مقام علی علیه السلام، مربوط به ماجرای لیلة المبیت است . فداکاری علی علیه السلام در شب هجرت رسول صلی الله علیه و آله، آن قدر خالصانه و پر اهمیت بود که مورد ستایش حق تعالی نیز واقع شد و این آیه نازل گشت: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» . (76)

همچنین آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .» (77) در مجمع البیان، ذیل آیه مذکور آمده است: از ابن عباس در سبب نزول این آیه روایت شده، علی بن ابی طالب علیه السلام چهاردرهم داشت؛ یکی را در شب، دیگری را در روز، سومی را مخفیانه و چهارمی را آشکارا صدقه داد و این آیه در شان آن حضرت نازل شد . طبرسی گوید: این معنی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است . (78)

در تفسیر المیزان آمده، افراد مختلفی در تفسیر آیه: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماو اسیرا» ، (79) از ابن عباس روایت کرده اند: این آیه در شان علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام نازل شده است و در روایتی از ابن عباس آمده: حسنین علیهما السلام بیمار شدند و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام برای بهبودی آنها سه روز، روزه نذر کردند . وقتی حال کودکان بهبود یافت، آنها به ادای نذر پرداختند . اما هر شب سائلی به در خانه آنها آمد و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله افطار خود را به او دادند . این ماجرا در سه شب متوالی تکرار شد تا اینکه علی علیه السلام در صبح روز چهارم، به نزد پیامبر رفت و رسول خدا با دیدن حالت ضعف در کودکان و گودی چشم فاطمه علیها السلام ناراحت شد؛ در همین حال جبرئیل نازل گشت و گفت: این سوره را بگیر، خدا تو را به داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید . آنگاه آیات را قرائت کرد . (80)

از دیگر آیات مهم در منزلت علی علیه السلام، آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا لذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکوه و هم راکعون » (81) است . امامیه معتقدند این آیه در تنصیص ولایت و خلافت آن حضرت است؛ زیرا تنها او انگشتر خود را در حال رکوع به سائل داد . (82)

علاوه بر شان نزول آیات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد، سوره «عادیات » نیز در منزلت علی علیه السلام نازل شده که بشارت پیروزی حضرت در نبرد ذات السلاسل بود و در قسمت جنگهای صدر اسلام به آن اشاره شد . در این موارد، مطلبی در سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر نیامده است .

7- حجة الوداع و حدیث غدیر خم:

ابن هشام که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در دوازده روایت دنبال کرده است (83) ، در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، فقط با عبارت «ثم قفل رسول الله » ، به برگشت اشاره ای کرده و آنگاه از اقامت آن حضرت در بقیه ذی الحجه و صفر در مدینه و اعزام اسامة بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان آورده است؛ (84) و هیچ اشاره ای به حدیث غدیر و مساله امامت و جانشینی علی علیه السلام نکرده است .

طبری و ابن اثیر هم اخبار حجة الوداع را مختصر نوشته اند و از مساله جانشینی و وصایت پیامبر در مورد علی علیه السلام و حدیث معروف غدیرخم هیچ سخنی نگفته اند . (85) به این ترتیب این سؤال به ذهن متبادر می شود که این منابع، به رغم پرداختن به سیره و زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله – که در بعضی موارد حتی کوچکترین جزئیات زندگی آن حضرت را به تفضیل ذکر کرده اند – چگونه روزهای زیادی از عمر پیغمبر را – که هر دقیقه و ثانیه آن، با قول، فعل و یا تقریر آن حضرت می توانست مبین حکم جدید و دستور العمل تازه ای باشد – نادیده انگاشته اند و بدون اشاره به حادثه مهمی چون غدیر خم و مساله جانشینی پس از رسول خدا، به قسمت دیگر پرداخته اند؟ !

ما مسلمانان معتقدیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هیچ شرایطی، جامعه و مردم را از داشتن امام بی نیاز نمی دید، حتی اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف، ضعیف بود . رسولی که از بیم اختلاف سه نفر در سفر ماموریت ، به آنها دستور می دهد تا یک نفر را به عنوان امیر و رئیس خود انتخاب کنند، چگونه ممکن است امت بزرگ اسلام را پس از خود، بدون تعیین سرپرست و زمامدار که در حل و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و در سلکی منظم در نیاورد ؟ ! در حالی که نص صریح ایشان در واگذاری وصایت و خلافت مسلمانان به علی علیه السلام در حدیث غدیر، نشان از اهمیت مساله رهبری و پیشوایی مردم دارد . (86) رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آنقدر مهم بود که خداوند جبرئیل را نزد محمد صلی الله علیه و آله فرستاد، آن حضرت در زمان حیات خویش برای ولایت علی علیه السلام از مردم، شاهد و گواه بگیرد و پیش از وفات خود، وی را امیرالمؤمنین بنامد و نه نفر از اصحاب مشهور و یاران خود را به عنوان شاهد فرا خواند . (87) همچنین در بازگشت از حج، در غدیرخم به پیامبرش فرمود: «یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته . . .» (88) پس از ابلاغ خلافت و امامت علی علیه السلام توسط رسول خدا، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم . . .» (89) نیز بر پیامبر نازل شد که نزول این آیه، به منزله تبریک و شادباش بود و اینکه حضرت با اعلام ولایت، کمال دین را اعلام کرد، همچنین تاکید بر این نکته بود که اگر رسول صلی الله علیه و آله نص ولایت را بر مردم ابلاغ نمی کرد، دین اسلام به کمال نمی رسید .

نتیجه

حاصل بررسی دقیق و مستند روایتهای نقل شده در سه متن معتبر تاریخی – سیره ابن هشام ، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر در مورد فضایل مربوط به حضرت علی علیه السلام و مساله امامت (حدیث غدیر) و پاسخ به سؤالهای اصلی تحقیق این است: در مرحله تولد علی علیه السلام تا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله ، مهمترین روایت در منزلت علی علیه السلام ، اسلام آوردن وی به عنوان اولین مرد مسلمان بود که هرسه مورخ به آن اشاره کرده و روایتهای مختلفی پیرامون آن آورده اند . ابن اثیر علاوه بر دیگران، به سخنی از خود علی علیه السلام در مسلمان شدن و سبقت وی در ایمان آوردن، استناد جسته است . در مورد نماز گزاردن علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله در دره های مکه در دوران بعثت، طبری مطلبی نیاورده، ولی ابن هشام و ابن اثیر مختصری ذکر کرده اند .

در مرحله پس از بعثت تا هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، یکی از مهمترین روایتها در مقام علی علیه السلام ، حدیث یوم الدار در جریان انذار خویشاوندان از سوی رسول صلی الله علیه و آله است که ابن هشام آن را از سیره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نیاورده است ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را به نقل از ابن اسحاق آورده اند . بسیاری از مورخان و محدثان و عالمان بزرگ اسلامی بر صحت حدیث یوم الدار اتفاق نظر داشته آن را نخستین نص پیامبر صلی الله علیه و آله بر جانشینی علی علیه السلام ذکر کرده اند . (90) از دیگر روایات در مقام علی علیه السلام، ماجرای لیلة المبیت است که هر سه مورخ آن را بطور کامل ذکر کرده اند، اما اشاره ای به شان نزول آیه ای در اهمیت این اقدام علی علیه السلام نکرده اند . مطلب مهم در مقطع زمانی پس از هجرت رسول از مکه به مدینه سفارش و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام، در بازگرداندن امانتهای مسلمانان و آوردن «فواطم » به مدینه است . ابن هشام، طبری و ابن اثیر به قسم اول آن اشاره کرده اند، لیکن از همسفران علی علیه السلام ذکری به میان نیاورده اند .

در مرحله پس از هجرت تا رحلت رسول صلی الله علیه و آله؛ ماجرای مؤاخات یا پیمان برادری میان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام حائز اهمیت است که ابن هشام ضمن ذکر مؤاخات میان مهاجران و انصار، از قول ابن اسحاق این خبر را آورده ، لیکن طبری و ابن اثیر آن را ذکر نکرده اند .

بنا بر اسناد معتبر تاریخی، دو ماه پس از ورود علی علیه السلام به مدینه، وی با فاطمه علیها السلام تنها فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج می کند که ابن هشام ، طبری و ابن اثیر در این مورد، مطلبی را نیاورده اند؛ در حالی که مقام دامادی رسول خدا، مقام و فضیلتی درخور توجه بوده است . درباره حضور سرنوشت ساز علی علیه السلام در اکثر جنگهای صدر اسلام، مورخان مورد نظر، روایتهای متعددی آورده اند که در برخی متون، مختصر و در برخی دیگر کاملتر است . هرسه مورخ در غزوه تبوک ، به حدیث منزلت اشاره کرده اند؛ و خبر جریان مباهله را تنها ابن اثیر آورده است .

آنچه درباره نبرد ذات السلاسل آورده اند و به نقش علی علیه السلام در آن سریه اشاره ای نکرده اند، مورد قبول علمای امامیه نیست . براساس متون معتبر تاریخی شیعه ، حضرت علی علیه السلام تنها کسی است که موفق به شکست دشمنان در آن نبرد شد و اهمیت اقدام وی ، بقدری است که جبرئیل از سوی خداوند، سوره «عادیات » را در شان علی علیه السلام نازل کرد .

مورخان مورد نظر، درباره آیات متعددی که در مقاطع مختلف دوران رسالت در مورد علی علیه السلام نازل شده، اشاره ای نکرده اند . مهمترین روایتی که هر سه مورخ درباره آن سکوت کرده و هیچ اشاره ای بدان نکرده اند، حدیث غدیر و مساله وصایت و جانشینی علی علیه السلام در ماجرای حجة الوداع است .

با توجه به تواتر این حدیث در منابع اهل سنت و شیعه ، نمی توان این احتمال را مطرح کرد که وقوع چنین حادثه ای به ثبوت نرسیده است ؛ بلکه احتمال قریب به یقین آن است که محدودیتهای سیاسی یا عقیدتی ، آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است . تمامی این مورخان که در زمان عباسیان می زیستند، بطور طبیعی نمی توانستند و یا مصلحت روزگار ایجاب نمی کرد که اخباری را که پایه حکومت عباسیان را متزلزل می ساخت یا آنها اینطور تصور می کردند و می توانست دستاویزی محکم برای مخالفان باشد، در آثار خود بیاورند . نتیجه ارزیابی این آثار، ما را وادار می کند تا در مقابل این گونه مورخان که برخی بنیانگذار تاریخ نویسی در اسلام هستند، احتیاط علمی خود را از دست ندهیم .

منابع:

– الاحتجاج: ابو منصور احمدبن علی طبرسی، تعلیق سید محمد باقر موسوی خراسانی ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی ، 1410 ه . ، چاپ سوم

– الارشاد: محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی ، انتشارات علمیه اسلامیه ، ج 1و 2

– اصول کافی: یعقوب بن اسحاق کلینی ، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات چهارده معصوم علیهم السلام

– امالی: محمدبن نعمان مفید، ترجمه حسین استادولی ، مشهد ، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364

– امامت و رهبری: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1364 ، چاپ اول

– انساب الاشراف: احمدبن یحیی بلاذری ، تحقیق سید محمد باقر محمودی ، مصر ، دارالمعارف ، 1959 م ، بیروت ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1974 ، چاپ اول

– بحار الانوار: محمدباقر مجلسی ، بیروت ، مؤسسة الوفاء ، 1403 ه ، ج 19

– تاریخ الطبری (الرسل و الملوک): محمدبن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسة عزالدین، 1407 ه ، چاپ دوم

– تاریخ طبری: محمدبن جریر طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ، انتشارات اساطیر، بی تا

– تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران: عزالدین ابن اثیر ، ترجمه سید حسین روحانی ، انتشارات اساطیر، 1370 ه ، چاپ اول

– تاریخ الیعقوبی: ابن واضح یعقوبی ، للطباعة و النشر دار بیروت ، بی تا

– تفسیر المیزان: محمد حسین طباطبایی ، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی ، 1370 ، چاپ پنجم

– السیرة النبویه: عبدالملک بن هشام ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، 1413ه ، 4 جلدی

– شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید ، ترجمه و تحقیق محمد مهدوی دامغانی ، تهران ، نشر نی ، بی تا

– صحیح مسلم: ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری ، تحقیق موسی شاهین لاشین و احمد عمر هاشم ، بیروت ، مؤسسة عزالدین ، 1407 ه

– الطبقات الکبری: محمدبن سعد، لبنان، دار بیروت، 1405 ه . ق

– الغدیر: عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، 1363

– الکامل فی التاریخ: عزالدین ابن اثیر، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1414 ه . ق، چاپ چهارم

پی نوشت ها:

1) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 1، ص 246 ؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2 ، ص 873

2) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

3) السیرة النبویة، ج 1، ص 240

4) همان منبع ، ص 245

5) تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 867

6) همان منبع، ص 858- 861

7) الکامل، ج 2 ، ص 871- 875

8) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 246- 247

9) الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 873

10) البته راوی، دوران قبل از اسلام آوردن خود را می گوید .

11) ابن هشام تنها به ذکر آیه انذار بسنده کرده است (ج 1، ص 262)

12) تاریخ طبری ، ج 2، ص 865- 867 ؛ الکامل، ج 2، ص 877- 879

13) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 480

14) همان منبع، ص 481- 482

15) تاریخ طبری، ج 3 ، ص 911- 913

16) الکامل، ج 2ص 928

17) بقره، 207

18) تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج 2، ص 135

19) بنگرید به: السیرة النبویة، ج 2 ، ص 485

20) همان منبع، ج 2 ، ص 493

21) تاریخ طبری، ج 3، ص 916 و 919 ؛ الکامل، ج 2 ، ص 928و 932

22) بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 19، ص 65

23) الکامل ، ج 2 ، ص 932

24) السیرة النبویة، ج 2، ص 505 . . . (ثم اخذ بید علی بن ابی طالب . فقال : هذا اخی . فکان رسول الله (ص)، سید المرسلین و امام المتقین و رسول رب العالمین الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد و علی بن ابی طالب رضی الله عنه، اخوین .)

25) تاریخ یعقوبی ، ابن واضع، ج 2، ص 41

26) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8 ، ص 11

27) تاریخ یعقوبی، ج 2 ، ص 41

28) السیرة النبویة، ج 2، ص 393

29) صحیح مسلم، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

30) انساب الاشراف، احمدبن یحیی بلاذری، ج 2، ص 94- 96 ؛ طبقات الکبری، ج 3، ص 24 ؛ الکامل، ج 1، ص 652- 653

31) صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ج 4، ص 93- 95؛ الکامل، ج 1، ص 652

32) السیرة النبویة ، ج 2 ، ص 613

33) همان منبع ، ص 625

34) همان منبع ، ص 708- 713

35) همان منبع، ص 616

36) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 949، 954 و 956

37) السیرة النبویة، ج 2 ، ص 77 و 78

38) همان منبع ، ص 85

39) السیرة النبویة، ص 100

40) همان منبع ، ص 106

41) تاریخ الطبری ، ج 3، ص 1022

42) همان منبع ، ص 1026

43) همان منبع، ص 1028

44) همان منبع ، ص 1029

45) همان منبع ، ص 1036

46) الکامل، ج 3، ص 986- 995

47) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 200

48) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1058؛ الکامل، ج 3، ص 1011

49) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 235 و 236

50) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1075؛ الکامل، ج 3، ص 1020

51) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 245

52) همان منبع، ص 251

53) همان منبع ، ص 331 و 333

54) تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 1123- 1124

55) الکامل ، ج 3 ، ص 1048

56) السیرة النبویة، ابن هشام ، ج 3 ، ص 342

57) همان منبع ، ص 349- 350

58) تاریخ الطبری، ج 3، ص 1146- 1147 ؛ الکامل، ج 3، ص 1069- 1070

59) الکامل ، ج 3 ، ص 1070

60) السیرة النبویة ، ج 4 ، ص 272- 273

61) تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1143

62) الارشاد، محمدبن نعمان مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 51

63) تفسیر المیزان، ج 20، ص 800- 801

64) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 40- 41 و 49

65) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 3 ، ص 1177، 1178 و 1186 ؛ الکامل ، ج 3 ، ص 1096 و 1101

66) السیرة النبویة، ج 1 ، ص 87

67) الکامل ، ج 3 ، ص 1150- 1151

68) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 85

69) همان منبع، ص 88

70) همان منبع، ص 163 (افلا ترضی یا علی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه لا نبی بعدی)

71) تاریخ الطبری، ج 4 ، ص 1234؛ الکامل ، ج 3، ص 1140

72) الغدیر، عبدالحسین امینی، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شریف رازی، ج 5، ص 334 و ج 14، ص 14 صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 22، حدیث 2404

73) آل عمران ، 61

74) طبقات الکبری، ج 1 ، ص 357- 358 ؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 82- 83

75) الکامل ، ج 3 ، ص 1163

76) بقره 207

77) بقره، 274

78) تفسیرالمیزان، ج 2، ص 135

79) دهر، 8

80) تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 364- 365

81) مائده ، 55

82) تفسیر المیزان، ج 6، ص 6

83) السیرة النبویة، ج 4 ، ص 248- 253

84) همان منبع، ص 252

85) امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص 211

86) من کنت مولاه فهذا علی مولاه . . .» بنگرید به: المسند حنبل، ج 2، ص 57 ، احادیث 641، 95، 961، 964 و 1310؛ الاحتجاج ، طبرسی، ج 1، ص 60؛ اصول کافی، کلینی، ج 3، ص 43؛ یعقوبی، ج 2، ص 112

87) امالی، محمد بن نعمان مفید، ص 29

88) مائده ، 67

89) مائده، 3

90) بنگرید به : تاریخ الطبری، ج 1 ، ص 478 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3 ، ص 263 ؛ الاحتجاج، ج 1 ، ص 59

منبع : فصلنامه ندای صادق، شماره 20 , معینی نیا، مریم

 

شمه اى از مناقب فاطمه زهرا (س)

در طول تاريخ همواره كتابهاى متعددى درباره يگانه گوهر عالم هستى و سرّ مستتر الهى فاطمه زهرا (عليها السلام) نوشته شده است كه از آن جمله، مي توان از كتب عامّه به: اتّحاف السائل بمالفاطمة ( رضى اللّه عنها ) من الفضائل، از محمد حجازى شافعي؛ الثغور الباسمة فى مناقب السيدة فاطمه، از جلال الدين سيوطي؛ فضائل فاطمة الزهرا (عليها السلام) ، از حاكم نيشابورى، و از كتب شيعيان به: الروضة الزهرا فى مناقب فاطمة الزهرا، از محمد بن احمد خزاعي؛ فضائل الزهرا (عليها السلام) ، از احمد بن على بن ابى طالب طبرسي؛ الاربعون حديثا فى فضائل السيدة فاطمه (عليها السلام) ، از نجم الدين شريف عسكرى، و دهها كتاب ديگر اشاره كرد.

استاد على محمد على دخيل مي گويد: كتابخانه عمومى علمين در نجف به سال 1387 ه·· . ق از كسانى كه در مورد فاطمه زهرا (عليها السلام) كتاب يا مقاله اى نوشته اند، فراخوانى داده و اين جانب حدود 300 كتاب كه درباره ايشان نوشته شده بود، جمع كردم.[1]

و اين از كثرت كتبى كه در مورد اين بانوى يگانه نوشته شده، خبر مي دهد.

در اين مقاله مي كوشيم تا به قدر وسع، هشت منقبت از مناقب بسيار آن حضرت را به رشته تحرير در آوريم، كه:

آب دريا را اگر نتوان كشيد          هم بقدر تشنگى بايد چشيد

1. پيدايش فاطمه (عليها السلام)

در روايات زيادى به اين مطلب اشاره شده كه فاطمه زهرا (عليها السلام) نطفه اش از ميوه بهشتى تكوّن يافته است. از آن جمله، روايتى است كه در امالى صدوق آمده كه امام رضا (عليه السلام) فرمود: پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: وقتى به معراج رفتم، جبرئيل دست مرا گرفت و وارد بهشت نمود. پس رطب بهشتى به من داد كه آن را خوردم و آن غذا در صلبم به نطفه تبديل شد. پس چون به زمين آمدم، با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد.[2]

همچنين از مناقب آن حضرت، اين است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى به وجود آوردن فاطمه (عليها السلام) مأمور به چهل روز عبادت شد و عظمت اين منقبت آنجا روشن مي شود كه حضرت موسى (عليه السلام) نيز براى آوردن تورات مأمور به چهل روز عبادت شده بود. اگر چه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براى آوردن قرآن مدتى را در غار حرا معتكف بود، ولى براى ايجاد فاطمه (عليها السلام) مأمور به چنين عبادت طولانى گرديد.

علامه مجلسى روايت مي كند كه روزى پيامبر گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله) در سرزمين ابطح نشسته بود و با او عمار و منذر بن ضخصاح و ابوبكر و عمرو عباس بودند. على (عليه السلام) هم در آن جمع بود كه جبرئيل به صورت اصلى بر حضرت نازل شد و عرض كرد: خدا به تو سلام رسانده، مي فرمايد كه بايد چهل روز از خديجه دورى كني… پس چون چهل روز به پايان رسيد، جبرئيل نازل شد و گفت: خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد: خود را براى هديه و تحفه اى آماده كن. حضرت فرمود: آن تحفه چيست؟ در جواب گفت: از اين تحفه خبرى ندارم. بعد از آن، ميكائيل فرود آمد و با او طبقى بود و حضرت روزه خود را با طعامِ درون طبق افطار كرد. بعد از آن، جبرئيل خطاب به پيامبر (صلي الله عليه و آله) عرض كرد: خداوند به ذاتِ خود سوگند ياد نموده كه امشب از صلبِ تو ذريه اى طيب بيافريند.[3]

گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض            ورنه هر سنگ و گلى لؤلؤ و مرجان نشود

2. شباهت به پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله)

ام سلمه مي گويد: فاطمه (عليها السلام) شبيه ترين مردم از لحاظ صورت به پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود.[4] و عائشه مي گويد: شبيه تر از فاطمه (عليها السلام) در گفتار به پيامبر (صلي الله عليه و آله) نديدم.[5] و جابر مي گويد: هر گاه فاطمه راه مي رفت، به ياد حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) مي افتادم.[6] پس فاطمه شبيه ترين مردم به پيامبر بود صورتا و سيرتا و كلاما.

3. ايمان و كمال

در روايتى آمده كه ابوذر روزى به خانه على (عليه السلام) مي رود و على (عليه السلام) را صدا مي زند، ولى كسى جواب نمي دهد، در حالى كه سنگ آسيا خود به خود در حال چرخش بوده. پس جريان را به حضرت رسول خبر داده و پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: إنَّ ابْنَتى فاطِمَةَ مَلاَءَ اللّه قَلْبَها وَجَوارِحَها ايمانا وَيقينا؛[7] خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ايمان و يقين پر نموده است. بنابراين، چون خداوند ضعف فاطمه را مي دانست، با فرستادن فرشته او را در زندگى يارى مي دهد.

ابن صبّاغ در كتاب خود؛ الفصول المهمه از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند كه فرمود: كَمُلَ مِنَ الرِّجالِ كَثيرٌ وَلَمْ يكْمُلْ مِنَ النِّساءِ اِلاّ مَرْيمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَآسِيةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ إمْرَأَةُ فِرْعَونَ وَخَديجةُ بِنْتُ خُوَيلَدٍ وَفاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه و آله) ؛ مردان بسيارى از لحاظ ايمان[ كامل شده اند، اما از زنان تنها مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه (عليها السلام) دختر محمد (صلي الله عليه و آله) به كمال رسيدند. اين روايت را مسلم و بخارى و ترمذى نقل نموده اند.[8]

و به خاطر همين منزلت، حضرت فاطمه (عليها السلام) از نخستين كسانى است كه به بهشت مي رود.[9] در روايتى مي خوانيم: اَوَّلُ شَخْصٍ يدْخُلُ عَلَى الْجَنَّةِ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؛[10] اول كسى كه وارد بهشت مي شود، فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله) است.

4. علم فاطمه (عليها السلام)

از ديگر فضائل فاطمه زهرا (عليها السلام) علم ايشان به آينده و حوادث قبل است. سلمان مي گويد: روزى عمار به من گفت: آيا خبر عجيبى به تو بدهم؟ گفتم: آري! عمار گفت: على بن ابى طالب (عليه السلام) را ديدم كه بر فاطمه وارد شد؛ چون چشم فاطمه بر او افتاد، گفت: اجازه مي دهى از گذشته و حال و آينده تا روز قيامت خبر دهم.

عمار مي گويد: سپس ديدم كه اميرمؤمنان (عليه السلام) به عقب برگشت و به مسجد رفت و خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: نزديك بيا يا ابا الحسن! چون نزديك پيغمبر رسيد فرمود: تو مي گويى يا من بگويم؟ حضرت امير (عليه السلام) عرض كرد: حديث شما و كلام شما بهتر است و آن گاه پيامبر (صلي الله عليه و آله) جريان را بيان نمود… عمار مي گويد: اميرمؤمنان بعد از آن، از مسجد خارج شد و من هم با او بيرون رفتم و بر فاطمه وارد شد و حضرت فاطمه (عليها السلام) از آنچه على (عليه السلام) به پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفته بود، خبر داد.[11]

و نيز در روايتى از امام كاظم (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: فاطمه (عليها السلام) از تمام صحابه داناتر بود، جز از شوهرش.[12] و مكرر مي شد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مردم را به فاطمه زهرا (عليها السلام) ارجاع مي داد و او به مردم پاسخ كافى مي داد، چرا كه آنچه را كه ديگران نمي دانستند مي دانست.

روزى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با عده اى از اصحاب خود نشسته بودند، رو به اصحاب كرده، فرمودند: براى زنان چه چيزى بهتر است؟ آنها نتوانستند جوابى بگويند. حضرت على (عليه السلام) اين خبر را به فاطمه (عليها السلام) رسانيد و آن حضرت پاسخ داد كه: شما نگفتيد بهترين چيز براى زن آن است كه نه مردى او را ببيند و نه او مردى را ببيند؟

على (عليه السلام) اين جواب را به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) عرض كرد. حضرت فرمودند: چه كسى اين جواب را به تو گفت؟ عرض كرد: فاطمه (عليها السلام) . حضرت فرمودند: راستى كه او پاره تن من است.[13]

و چه بسيار اتفاق مي افتاد كه زنان مسائل خود را از فاطمه زهرا (عليها السلام) مي پرسيدند.

از ايشان كلمات گوهربارى هم رسيده كه خود بهترين دليل بر علم و فضل ايشان مي باشد؛ خصوصا خطبه هاى توحيدى آن حضرت كه همسنگ خطبه هاى توحيدى نهج البلاغه مي باشد.

و اگر ابن ابى الحديد در مورد خطبه هاى توحيدى على (عليه السلام) مي گويد: وَاعْلَمْ أَنَّ التَّوْحيدَ وَالْعَدْلَ وَالْمَباحِثَ الشَّريفَةَ الاْءلهِيةَ ما عُرِفَتْ إلاّ مِنْ كَلامِ هذَا الرَّجُلِ وَأَنَّ كَلامَ غَيرِهِ مِنْ أَكابِرِ الصَّحابَةِ لَمْ يتَضَمَّنْ شَيئا مِنْ ذلِكَ أَصْلاً وَلاكانُوا يتَصَوَّرُونَهُ وَلَوْ تَصَوَّرُوهُ لَذَكَرُوهُ؛[14] و بدان كه توحيد و عدل و مباحث شريف الهى جز از كلام اين مرد شناخته نشد و بي شك در كلام غير او از بزرگان صحابه چيزى از اينها اصلاً وجود ندارد و تصور آن را هم نمي كردند. و اگر آن را تصور مي كردند، بيان مي نمودند. بايد گفت اين جملات در مورد فاطمه زهرا (عليها السلام) هم صحيح مي باشد و بايد گفت: هذه المباحث ما عرفت الاّ من كلام هذا الرجل وزوجته و چه خوب فرمود، مرحوم آية ا… العظمى غروى اصفهاني:

حامل سرّ مستمر حافظ غيب مستتر دانش او احاطه بر دانش ما سوا كند

5. لباس بهشتى

روزى بعضى از يهوديان خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيده، گفتند: ما حق همسايگى داريم، درخواست مي كنيم دخترت فاطمه را به عروسى ما بفرستى تا مجلس جشن ما به قدوم آن حضرت زينت گيرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: فاطمه، زن على بن ابيطالب است و در اطاعت او مي باشد. اما آنها اصرار كردند كه تو شفاعت كن كه على به او اجازه دهد.

بعد از اجازه، يهوديان خود را به هر آنچه از لباسهاى خوب و فاخر و جواهرات داشتند، آراستند و گمان مي كردند كه فاطمه (عليها السلام) با لباس فقيرى مي آيد و او را استهزاء مي كنند؛ اما جبرئيل نازل شد و يك لباس بهشتى با جواهرات بي نظيرى ـ كه چشم روزگار مانند آن را نديده بود ـ با خود آورد و فاطمه (عليها السلام) آن را پوشيد و به مجلس عروسى رفت و زنان چون اين منظره را ديدند، به سجده افتاده، مسلمان شدند و به سبب آن بسيارى ديگر از يهوديان هم مسلمان شدند.[15]

6. مائده آسمانى

نزول مائده آسمانى براى فاطمه (عليها السلام) مكرّر اتفاق افتاده است. در روايتى آمده: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خانه فاطمه زهرا (عليها السلام) رفت و وقتى وارد شد، ديد چهره فاطمه زرد است. از حال او سؤال كرد. جواب داد: سه روز است كه غذا نخورده ايم. پيامبر (صلي الله عليه و آله) وارد شد و حسن و حسين (عليهما السلام) را بر پاى راست و چپ خود نشاند.

بعد از آن على (عليه السلام) وارد شد. سپس پيامبر (صلي الله عليه و آله) رو به آسمان كرد و فرمود: اِلهى وَسَيدى وَمَوْلاى هؤُلاءِ اَهْلُ بَيتى اَللّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيرا؛ اى خدا و آقا و مولاى من! اينها اهل بيت من هستند. خدايا! پليدى را از آنها ببر و آنها را حقيقتا پاك گردان.

بعد از آن فاطمه بلند شد و دو ركعت نماز گذارد و دستها را رو به آسمان برده، فرمود: اِلهى وَسَيدى هذا مُحَمَّدٌ نَبِيكَ وَهذا عَلِى ابْنُ عَمِّ نَبِيكَ وَهذانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَين سِبْطا نَبِيكَ، اِلهى اَنْزِلْ عَلَينا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ كَما اَنْزَلْتَها عَلى بَنى إسْرائيلَ؛ اى خدا و آقاى من! اين محمد پيامبر تو و اين على پسر عموى پيامبر تو و اين دو حسن و حسين دو فرزند پيامبر تو هستند. خدايا! مائده اى از آسمان بر ما نازل كن! همان گونه كه بر بنى اسرائيل نازل فرمودي. پس غذايى براى آنها فراهم شد و على (عليه السلام) گفت: اين از كجا بوده؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: اى اباالحسن! بخور و سؤال نكن! خدا را شكر كه نمرديم و خدا فرزندى را به ما مرحمت كرد، مانند مريم كه كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا؛[16]

هرگاه زكريا بر او در كنار محراب وارد مي شد، نزد او رزقى را مشاهده مي كرد.

7. همسر على (عليه السلام)

از ديگر افتخارات فاطمه (عليها السلام) اين است كه پدرى همچون رسول اللّه (صلي الله عليه و آله) و همسرى همچون على ابن ابى طالب (عليهما السلام) داشت و اگر على (عليه السلام) نبود، هيچ همتايى براى فاطمه نبود تا با او ازدواج كند.[17]

در روايتى از رسول گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه فرمود: به فاطمه چهار چيز در دنيا داده شده:

1 – پدرى همچون من

2 – شوهرى همچون على

3 – فرزندانى همچون حسن و حسين …[18]

بضعه سيد بشر ام ائمه غرر كيست      جز او كه همسرى باشه لافتى كند

8. محبّت فاطمه (عليها السلام)

حب و بغض معصومين (عليهم السلام) كه از جمله آنها فاطمه زهرا (عليها السلام) مي باشد ، در بسيارى از روايات مورد تأكيد قرار گرفته است، به طورى كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روايتى فرمودند: خدايا! تو خود شاهد باش كه من دوستدار آن كسى هستم كه آنها را دوست بدارد و دشمنم با آنكه آنها را دشمن مي دارد.[19] اما به طور خصوص در مورد محبّت فاطمه (عليها السلام) روايتى نقل شده كه دلالت بر عظمت مقام آن بانوى يگانه مي كند.

سلمان روايت كرده كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتى فَهُوَ فِى الْجَنَّةِ مَعى وَمَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِى النّارِ، يا سَلْمانُ حُبُّ فاطِمَةَ ينْفَعُ فى مِأةِ مَواطِنَ اَيسَرُ تِلْكَ الْمَواطِنِ الْمَوْتُ وَالْقَبْرُ وَالْميزانُ وَالْحَشْرُ وَالصِّراطُ وَالْمُحاسِبَةُ فَمَنْ رَضِيتْ عَنْهُ ابْنَتى فاطِمَةُ رَضيتُ عَنْهُ وَمَنْ رَضيتُ عَنْهُ رَضِى اللّه عَنْهُ؛[20] كس فاطمه دخترم را دوست بدارد، او در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن دارد، در آتش است. اى سلمان! محبت فاطمه در صد جا سود مي رساند كه كمترين آن جاها مرگ و قبر و ميزان و حشر و صراط و محاسبه اعمال است. پس هر كس دخترم فاطمه از او راضى باشد، از او راضيم و هر كس من از او راضى باشم، خداوند از او راضى است.

اين گوشه اى از فضائل آن گوهر يكتا بود كه در اين مقال به رشته تحرير در آمد و بايد در وصف آن حضرت گفت:

وصف تو بگذشت از قدر عقول          عقل در شرح شما شد بوالفضول

پاورقى ها:

[1] . فاطمة الزهرا عليها السلام ، از سلسله اعلام النساء (3)، على محمد على دخيل، مؤسسه اهل البيت بيروت، ص148.

[2] . بحارالانوار، ج43، ص4.

[3] . همان، ج16، صص 80 ـ 78.

[4] . همان، ج16، صص 80 ـ 78.

[5] . همان، ص25؛ مستدرك حاكم، ج3، ص167، ح4732.

[6] . همان، ص53.

[7] . همان، ص29.

[8] . الفصول المهمه، ابن صبّاغ، نشر دارالأضواء بيروت، ص137.

[9] . مستدرك حاكم، ج3، ص151؛ فاطمة الزهراء، ص28.

[10] . الفصول المهمه، ص137.

[11] . بحارالانوار، ج43، ص8.

[12] . زندگانى فاطمه زهرا عليها السلام ، حسين عمادزاده، ص181.

[13] . بحارالانوار، ج43، ص54.

[14] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياء الكتب العربية، ج6، ص346.

[15] . بحارالانوار، ج43، ص30.

[16] . همان، ص73 و نيز ر.ك: همان، ص31، 50، 68 و 59.

[17] . اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، با ترجمه سيد جواد مصطفوى، انتشارات علميه اسلاميه، ج2، كتاب الحجة، باب مولد فاطمه زهرا عليها السلام ، ص360، ح10.

[18] . بحارالانوار، ج43، ص57 و 58.

[19] . همان، ص25.

[20] . بحارالانوار، ج27، ص116.

منبع :احسان فتاحى؛مبلغان – تیر 1383، شماره 55.