پیامبر اعظم

نوشته‌ها

محمد از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

اشاره:

رهبر معظّم انقلاب، سال ۱۳۸۵ ش. را به نام پیامبر اعظم، محمد بن عبدالله متبرک ساخت؛ سالی که با خاطرات تلخ و شیرین بسیار همراه بود. اهانت برخی روزنامه‌های اروپایی به ساحت نبی مکرّم و به دنبال آن، سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان، ادامه راهی نامبارک بود که پیشتر سلمان رشدی در امتداد آن گام‌های شیطانی بلندی برداشته بود. در این مقاله از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

در شروع مقاله، ذکر نکاتی چند را لازم می‌دانیم. تعارض میان غرب و شرق از داستان حمله اسکندر به شرق تا برخوردهای میان دولت روم شرقی با ایران و سپس نزاع‌های مکرر میان همان دولت با مسلمانان که برای فتح سرزمین‌های شرقی زیر سلطه امپراطوری روم شرقی تلاش می‌کردند و تا به امروز که باز هم نزاعی به نام نزاع غرب و شرق در جریان است، دست کم تاریخی سه هزار ساله را پشت سر می‌گذارد. و این رویارویی چندین هزار ساله تأثیر زیادی در شکل دهی به مفهوم دشمنی میان این دو فرهنگ داشته است.

مسلمانان در دوره‌ای که به خودباختگی کامل رسیده بودند، تلاش می‌کردند تا با استفاده از اقرارهایی اروپاییان در باره اسلام به تأیید مبانی دین خود بپردازند؛ چنان که در هند قرن نوزدهم، سید احمدخان در مجموعه مقالاتش ـ که حاوی زندگانی حضرت محمد بود ـ نقل قول‌های فراوانی را از نویسندگان غربی درباره عظمت آن حضرت گردآورد. به نوشته خانم آن ماری شیل، شرق شناس آلمانی، در آن زمان در هند نویسنده باب طبع همه نوجویان مسلمان، توماس کارلایل بود که نظریه‌های ستایش‌گرانه‌اش درباره محمد(ص)در کتابش به نام «قهرمان و قهرمان پرستی» را مسلمانان فراوان نقل کرده‌اند و سخنان انتقاد آمیز او را درباره پیامبر(ص) نادیده گرفته یا قلم نفی بر آن کشیده‌اند. در مقابل می‌توان به مواردی توجه کرد که وقتی انتقادات تند یا برخوردهای جسارت‌آمیزی می‌دیدند، از سر غیرت به خشم آمده، شروع به ردّیه نویسی می‌کردند. شمار اندکی هم از سر تفنن علاقه‌‌مند بودند از دیدگاه‌های غرب درباره دین اسلام آگاه شوند. در روزگار ما هم، برخی از اهانت‌هایی که از سوی غربیان ابراز شده، خشم عمومی جهان اسلام را در پی‌داشته است. آن‌چه کمتر کار شده، نگاهی واقع بینانه و تاریخی به سیر اظهار نظرهای اروپاییان راجع به مقوله اسلام، به ویژه قرآن و محمد(ص) است. در این باره خود اروپایی‌ها تحقیقاتی انجام داده‌اند، اما تاکنون و به طور جدی کمتر مسلمانی به این نکته پرداخته است.[۱]

پیامبر اعظم چنان شخصیت بزرگی دارد که نور پر فروغ او، شرق و غرب جهان را درنوردیده و اندیشه‌های کاوشگر را به خود جلب کرده است؛ تا جایی که زبان به ستایش آن خُلق نکو گشوده‌اند. البته این، بدان معنا نیست که شخصیت‌های برجسته جهان، علیه اسلام و پیامبر تبلیغ نکرده و در حق ایشان جفایی روا نداشته‌اند؛ چنان که هم اکنون نیز در جهان به اصطلاح متمدن می بینیم گاه و بی‌گاه مطالب سخیف و ناشایست به پیامبر اسلام نسبت می‌دهند و با این کار کینه دیرینه خود را آشکار می‌سازند. با همه این بی‌انصافی‌ها، آفتاب حقیقت هیچ‌‌گاه در پس ابر نمانده است و همواره اندیشمندان بزرگی چهره زیبای حق را به دیگران نشان داده‌اند. بی‌تردید حضرت محمد(ص)شخصیت جهانی است و به هیچ قوم و ملتی تعلق ندارد و هر فردی می‌تواند درباره چنین شخصیتی از زاویه دید خود به داوری بنشیند و ایشان را آن چنان که می‌بیند، معرفی کند.

رسول خدا(ص)پاک‌ترین، بهترین و گرامی‌ترین گوهر صدف هستی و گل سرسبد عالم امکان است؛ وجود بزرگواری که هیچ شخص دیگری در مقام و صفات عالی به رتبه او نرسید و هیچ کس در مناقب بلندی که وی را برای چنین رسالتی آماده کرد، همدوش او نشد.

در این میان، خاورشناسان و دانشمندان غیر مسلمان نیز دیدگاه‌های خود را درباره شخصیت حضرت محمد(ص) بیان و منتشر کرده‌اند. با تأمّل در هدف‌ها و مبانی معرفتی خاورشناسان مشخص می‌شود که آن‌ها دو هدف اصلی را از این کار دنبال می‌کردند: نخست، کمک کردن به استعمارگران و دوم، ترویج آیین مسیحیت. دانشمندان غیر مسلمان نیز با توجه به مبانی معرفتی، اخلاقی و ارزشی دنیای غرب، درباره حضرت محمد(ص)و دین اسلام، داوری و اظهار نظر کرده‌اند. بر این اساس داوری‌های آنها بدون اشکال نیست. با این حال، در سخنان آنها حقایقی از تصویر حقیقی پیامبر اسلام نیز آشکار می‌شود.[۲]

نگاه اندیشمندان غیر مسلمان به پیامبر(ص)

با ذکر این مقدمه به بیان اظهار نظرهای اندیشمندان غیر مسلمان در مورد پیامبر اعظم می‌پردازیم.

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(س) گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانه تاریخ اسلام و تشیع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم(ص)همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر نغمه محمد را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه همان که از کوهساران می‌جوشد چه با طراوت و شاد می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند و با ورودی پیشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را که برادر اویند با خویش همراه می‌سازد و در آن پایین اعماق درّه در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند…».[۳]

برنارد شاو

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر کرم(ص)می‌گوید:

« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنه عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه ۲۳ سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام(ص)یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[۴]

گاندی

مهاتما گاندی، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید:

«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».[۵]

لامارتین

لامارتین مورخ مشهور می‌گوید:

« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند. این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد(ص)یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[۶]

آرمسترانگ

خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۲ م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص)در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم‌تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[۷]

سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم(ص)

ویل دورانت: محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.

کارل ماکس: حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه‌های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.

آلفرد گیوم: محمد، یکی از عظیم‌ترین شخصیت‌های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.

لئو تولستوی: شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.

واشنگتن ایرونیگ: او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[۸]

پی‌نوشت‌:

۱. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
۲. پیامبر اعظم(ص) در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
۳. ویژه‌نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص ۶۱.
۴. ماهنامه سیاحت غرب، ش ۳۸، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
۵. همان.
۶. همان.
۷. زندگی‌نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
۸. پیامبر اعظم در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
 منبع :فصلنامه کوثر؛شماره ۶۸

مرتضی عبدالوهابی

روش انتخاب خلیفه بعد از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مذهب شیعه و اهل تسنن

اشاره:

خلافت و امامت، مانند نبوت، ریاست و سیادت الهی است، جز این که نبی و رسول دریافت کننده وحی الهی و آورنده شریعت است، و خلیفه و امام مسئولیتش حفظ شریعت، بیان و تبلیغ دین، تفصیل مجملات، و حل معضلات است. روی این جهت امام باید در تمام فضائل و کمالات هم سنخ نبی و تالی تِلوِ او، و افضل از همه افراد امت باشد، تا برای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و آورنده کتاب الهی، خلیفه و جانشینی باشد که اسرار نبوت و اسرار کتابی را که بر او نازل شده، نزد او به امانت بگذارد.

امام (علیه السلام)  باید حجت و دلیل پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برای امت بوده، و دین اسلام را که بالاترین دین و بزرگ ترین مواهب الهی بر بندگان است، تکمیل کرده و زحمات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به ثمر رسانده، و دین او را از خطرات حفظ نموده، و مسلمانان را همانند، رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به سوی کمال و صلاح و رستگاری رهبری نماید.

بنابراین برای چنین دین و پیامبری نیاز به امامی با شرایط خاص اجتناب ناپذیر است، چنان که همه فرقه های اسلامی به جز( اصم) از فرقه معتزله و جماعتی از خوارج، نصب امام را بر خدا واجب می دانند. منتهی جبائیان و اصحاب حدیث و اشاعره، وجوب نصب امام را بر اساس سماع و نقل می دانند، و ابوالحسین بصری و بغدادی ها و امامیه، وجوب نصب را به حکم عقل می دانند، سپس ابوالحسین و بغدادی ها می گویند: نصب امام بر عقلاء واجب است، و شیعه امامیه نصب امام را بر خدا واجب می دانند.(۱)

هم اکنون این سئوال مطرح است که شیعه و اهل سنت چه اوصاف و شرایطی را در خلیفه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) معتبر می دانند؟ و روش تعیین خلیفه نزد این دو مذهب بعد از پیامبر اعظم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) چگونه بوده است؟

برای روشن شدن پاسخ عنایت و توجه به مطالب زیر لازم است:

  1. همه اهل سنت یا اکثر آنان، امامت را از فروع دین می دانند، غزالی می گوید: بدان که سخن گفتن در مورد امامت از اصول دین نیست.(۲) ایجی می گوید: ما بحث امامت را از فروع می دانیم، لکن به پیروی از پیشینیان، آن را در علم کلام ذکر می کنیم.(۳) تفتازانی می گوید: بدون نزاع طرح مباحث امامت در علم فروع لایق تر است.(۴)

شیعه امامیه از آن نظر که امامت را استمرار وظایف رسالت می داند، مساله امامت را از مسائل اصلی و ریشه ای به شمار می آورد.(۵)

  1. شرایط امامت:ایجی می گوید: جمهور اهل سنت بر این است که اهل امامت باید مجتهد در اصول و فروع باشد، صاحب نظر و آشنا به اداره جامعه، عادل، عاقل، شجاع و آزاد باشد.(۶)

باقلانی می گوید: لازم نیست امام از گناه و خطا معصوم و از همه افراد امت، افضل و عالمتر باشد. جمهور می گوید: اگر امام فاسق شد، یا به مردم ظلم کرد، یا اموال آنان را غصب کرد، یا بناحق مردم را کشت، یا حق مردم را ضایع کرد، یا حدود را تعطیل کرد، از امامت خلع نمی شود، جایز نیست که مردم بر او خروج کنند، بلکه اطاعت ائمه واجب است و لو ظلم و جور کنند.(۷)

وی در ضمن شرایط امام می گوید: امامیه می گویند: امام باید هاشمی و عالِم به جمیع مسائل دینی و صاحب معجزه و معصوم باشد، ولی ما این شرایط را قبول نداریم، به دلیل خلافت ابوبکر، زیرا او به امامت رسید در حالی که واجد هیچ کدام از این شرایط نبود.(۸)

نسفی می گوید: در امام عصمت شرط نیست، به دلیل امامت ابوبکر و عدم قطع به عصمت وی.(۹) او در جای دیگر می گوید: شرط نیست که امام افضل اهل زمان خود بوده باشد.(۱۰) و نیز می گوید: امام به واسطه فسق و ظلم عزل نمی شود.(۱۱)

تفتازانی می گوید: اصحاب بر عدم وجوب عصمت (امام) به اجماع بر امامت ابوبکر و عمر و عثمان استدلال کرده اند، با این که اجماع دارند که آنها معصوم نیستند… حاصل و نتیجه مطلب این است که اجماع محقق است بر این که عصمت در امام شرط نیست.(۱۲) و نیز می گوید: در امام افضلیت شرط نیست، بلکه تقدیم مفضول بر افضل جایز است.(۱۳)

شیعه امامیه از آن جهت که امامت را استمرار وظایف رسالت می دانند، وجود صلاحیت های عالیه را در امام معتبر می دانند، که هیچ کس به آنها نائل نمی شود، مگر این که تحت عنایت خاصه الهی قرار بگیرد، بنابراین همه آن شرایطی که در رسالت شرط است، در امامت نیز شرط است، مگر این که امام مورد وحی نیست.

روی همین اساس محقق بحرانی می گوید: واجب است که امام معصوم، و جامع اصول کمالات نفسانی همانند علم و عفت و شجاعت و عدالت… باشد، واجب است که امام افضل امت در همه آن چه کمالات نفسانی شمرده می شود، باشد، زیرا تقدیم ناقص بر اکمل (مفضول بر فاضل) عقلاً قبیح است، و همین طور واجب است که امام دارای اصل و نسب پاک، و خلقت کامل، و بری از ابتلا به بیماری های نفرت انگیز، مانند جزام و برص باشد.(۱۴)

علامه حلی می گوید: امامیه عقیده دارند که ائمه در وجوب عصمت از همه قبایح و فواحش از کوچکی تا مردن، عمداً و سهواً مانند انبیاء هستند، زیرا ائمه بر پا دارندگان شریعت و حافظان آن هستند. حالشان در عصمت همانند پیامبر است.(۱۵) همو در کتاب دیگرش می گوید: امام واجب است که افضل از رعیت خود باشد، زیرا تقدیم مفضول بر افضل عقلاً قبیح است.(۱۶)

  1. طریق اثبات امامت:اهل سنت نص پیامبر و نص امام سابق و بیعت اهل حلّ و عقد را طریق اثبات امامت می دانند، ایجی می گوید: همه مسلمان ها اتفاق دارند که امامت با نص پیامبر و نص امام سابق ثابت می شود، ولی در ثبوت امامت با بیعت اهل حل و عقد اختلاف است، ما به خاطر ثبوت امامت ابوبکر از این طریق، بیعت اهل حلّ و عقد را یکی از راه های ثبوت امامت می دانیم، ولی شیعه این راه را قبول ندارند.(۱۷)

غزالی می گوید: از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) اصلاً نصّی بر امامت وارد نشده است… ابوبکر به امامت برگزیده نشد مگر به انتخاب و بیعت مردم.(۱۸) و نیز می گوید: امام کسی است که اکثر مردم با او بیعت کنند.(۱۹)

نسفی می گوید: در روز رحلت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) ، صحابه در سقیفه بنی ساعده اجتماع کردند، بعد از منازعه و مشاوره، رأی شان بر خلافت ابوبکر مستقر گردید، و همه با او بیعت کردند، اگر نصّی بر خلافت علی ـ علیه السلام ـ وجود می داشت، چنان که شیعه اعتقاد دارند، چگونه می شود تصور کرد که صحابه بر باطل و ترک عمل به نص، اتفاق کنند.(۲۰)

سپس اهل سنت در تعداد افرادی که امامت، با بیعت آنها ثابت می شود، عقاید گوناگونی دارند، دسته ای معتقدند که امامت با بیعت جمهور اهل حلّ و عقد از همه بلاد ثابت می شود، دسته دیگر اعتقاد دارند که کمترین عدد که بیعت آنها امامت را ثابت می کند پنج نفر است، طایفه سوم باور دارند که با بیعت سه نفر، امامت ثابت می شود، فرقه چهارم معتقدند که امامت با بیعت یک نفر هم ثابت می شود.(۲۱)

شیعه امامیه، طریق ثبوت امامت را منحصر به تنصیص خداوند و نصب پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و امام سابق می دانند، از جمله آن نصوص می توان به آیه ولایت، آیه اطاعت، حدیث منزلت، حدیث غدیر، حدیث ثقلین، حدیث یوم الدار اشاره کرد.

پی نوشت:

  1. علامه حلی محمد بن الحسن، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۲۵ق، ص۴۹۰٫
  2. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، قم، نشر جامعه مدرسین، ص۵۰۶، به نقل از الاقتصاد فی الاعتقاد، تألیف غزالی، ص۲۳۴٫
  3. همان، به نقل از: ایجی، عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، ص۳۴۴٫
  4. تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر، شرح المقاصد، پاکستان، نشر دارالمعارف النعمانیه، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۲۷۸٫
  5. محاضرات فی الالهیات، همان، ص۵۰۷٫
  6. ایجی عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، مصر، مطبعه السعاده بجوار محافظه، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۳۵۱٫
  7. خوانساری، محمد باقر، انصاف در امامت، نشر صدوق، ص۴۹٫
  8. همان، ص۴۹٫
  9. نسفی محمد بن عمر، شرح العقائد النسفیه، کویته پاکستان، نشر رشیدیه، ص۱۱۲٫
  10. همان، ص۱۱۳٫
  11. همان، ص۱۱۴٫
  12. شرح المقاصد، همان، ج۲، ص۲۷۸٫
  13. همان.
  14. محاضرات فی الالهیات، همان، ص۵۰۹٫
  15. علامه حلی، محمد بن الحسن، دلائل الصدق، قاهره، چاپ اول، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۷٫
  16. علامه حلی، محمد بن الحسن، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۲۵ق، ص۴۹۵٫
  17. ایجی، عبدالرحمن بن احمد، شرح المواقف، همان، ج۸، ص۳۵۱٫
  18. غزالی، محمد، قواعد العقائد، ص۲۲۶، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
  19. همان، ص۲۳۰٫
  20. نسفی محمد بن عمر، شرح العقاید النسفیه، ص۱۰۸، همان.
  21. ماوردی، ابوالحسن علی بن محمد، الاحکام السلطانیه، ط حلبی بمصر، ص۶ ـ ۷٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

درآمدى بر سیره مدیریتى پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

اشاره:

فلسفه رسالت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله.، ابلاغ پیام وحى به همه مخاطبان دین ، دعوت آنان به پـذیـرش این پیام و تربیت و هدایت ایشان براساس ارزشهاى وحیانى در جهت رسیدن به (حیاه طیبه. بوده است . فلسفه رسالت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله.، ابلاغ پیام وحى به همه مخاطبان دین ، دعوت آنان به پـذیـرش این پیام و تربیت و هدایت ایشان براساس ارزشهاى وحیانى در جهت رسیدن به (حیاه طیبه. بوده است . در این مـسیر، سیره مدیریتى آن حضرت در دو جنـه کاملاً مجزا و متفاوت قابل بررسى و الگوبردارى است :

الف. جنبه تطبیقى ، که موظف و مکلف بوده اوامر و نواهى خداى متعال را بى کم و کاست ابلاغ نماید و خود نیز با دقت و تعهد تمام بر اقامه (حدود الله. وفـادار بـاشـد.

ب . جـنـبـه تـدبـیـرى ، کـه به تناسب شرایط و مقتضیات وبـراسـاس مـبـانـى عـلمـى ، عقلى و منطقى و با ملاحظه مصالح کلى جامعه و امت اسلامى در چارچوب شریعت اسلام به تنظیم و ساماندهى امور جامعه بپردازد.

در ایـن رابـطـه ، در تـمـام وظایف اساسى مدیریت که در فرایند عقلایى آن وجود دارد، در سیره مدیریتى پیامبر اعظم نکات ارزشمندى وجود دارد که در این مقاله به فراخور هر یک از مـحـورهـاى آن مـواردى اسـتـخـراج شـده و مـورد تـجـزیـه و تحلیل قرار گرفته است .

مـقـام مـعـظـم رهـبـرى ، در پـیـام نـوروزى خـود سـال ۱۳۸۵ را سـال پیامبر اعظم (ص . اعلام و تاکید کرد که (ملت ما درس هاى پیغمبر را بـایـد مـرور کـنـد و آنـهـا را بـه درس هـاى زنـدگـى و بـرنـامـه هـاى جـارى خـود تـبـدیل کند.. این سفارش و تاءکید رهبرى اشاره به این نص صریح قرآنى دارد که مى فرماید: (لقد کان لکم فى رسول الله اءسوهٌ حسنهٌ لمن کان یرجو الله والیوم الا خر. (احـزاب / ۲۱. و خـود آن حضرت نیز یادآور مى شود که ؛ (الشریعه اءقوالى والطریقه اءفـعـالى والحـقـیـقـه اءحـوالى ….. بـنـابـراین باید براى رهـیـافـت هـاى نـظـرى و مـعـرفـت شـنـاخـتـى خـود، بـه (اقـوال . پـیـامـبـر و بـراى جـنـبـه هـاى کـارکـردى بـه (افـعـال . پـیـامـبـر روى آورد تـا بـا حـقـایـقـى کـه آن بـزرگـوار کـمـال مـعـنـوى آن را ادراک نـمـود، آشـنـا شـد، زنـدگـى کـرد و بـه کمال حقیقى نائل گردید.

سیره پیامبر منشاء الهى و ربانى داشت و از هر نوع شائبه نفسانى و تمنّیات و اغراض ‍ غـیـرصـحـیـح مبرّا بود. ساده ، بى پیرایه و کاملاً کاربردى و عملیاتى ، و از هر نوع تشریفات زائد و ظـاهـرى و غـیـر ضـرور بـه دور بـود. نـوع مـحـل کـار، مـنـزل ، معاشرت با زیردستان و دوستان و خانواده ، نوع لباس ، غذا، شیوه فرماندهى و مدیریت پیامبر(ص . هیچ نوع تکلف و شائبه اى نداشت . روش هاى مدیریتى و زندگى او صـادقـانـه و تـواءم با اخلاص ، خیرخواهى و دوراندیشى بود. روش و منش آن حضرت منطقى ، عقلایى ، عالمانه ، صالحانه و مدبرانه بـود و مهم تر از همه موجب عسر و حرج ، ضرر و زیـان و تـکـلف زیـردسـتـان و مـاءمـوران خـود نـمـى شـد و در هر شرایطى گفتار و کردارش بر پایه عدل و انصاف قرار داشت .

امـروز، در شـرایـطـى که رویکردهاى اصول گرایانه در ابعاد گوناگون مدیریت کلان نظام اسلامى مورد توجه و اقبال عمومى مردم مسلمان ، متدین و انقلابى ایران است ، انطباق کـارکـردهـاى مـختلف مدیریتى نظام با سیره نظرى و عملى پیامبر عظیم الشاءن اسلام در حوزه مدیریت و خط مشى گذارى امرى لازم و ضرورى است . این مقاله در حد بضاعت مزجات خود، در پى بررسى همین موضوع است و با استفاده از روش قیاسى ـ استنباطى و مطالعه اسـناد و مدارک موجود در زمینه سیره شناسى و مقوله بندى محتواى آنها، در دو بخش اصلى تـقـدیم خوانندگان گرامى مى شود. بخش اول تاءملى کوتاه بر مبانى مدیریت دینى با تـکـیـه بـر سـیـره نـبـوى دارد و در بـخـش دوم نـیـز سـیره نظرى و عملى نبى اکرم (ص . بـراساس فرایند عقلایى و منطقى مدیریت و وظایف اساسى آن به اختصار مورد بررسى و تحلیل قرار گرفته است .

پـرواضـح اسـت که یک مقاله گنجایش پرداختن عمیق و مستوفى به این موضوع را ندارد و عـلى القـاعـده جـامـعـیـت و گـسـتـردگـى آن را نـیـز بـه طـور کامل پوشش نخواهد داد. و این عذر تقصیرى است به پیشگاه آن گرامى ؛ با این امید که با تـلاش هـمـه صـاحـبـان ذوق و نـظـر و پـیـروان راسـتـیـن آن بـزرگـوار بـه کمال خود نزدیک تر شود. ان شاءا…

مفهوم شناسى

ـ سـیـره : در لغت به مفهوم (مشى . و در اصطلاح ، به معنى شیوه یا حالت نهادینه شده رفتار و روش تدبیر و اداره امور و هدایت مردم براساس ارزش ها و آموزه هاى دینى است .

ـ سیره نبوى : از مفهوم سیره اخذ شده و به آن ، تاریخ غزوات و جنگها و وقایعى که به نـحـوى بـا زنـدگـانـى رسـول اعـظـم (ص . مـرتـبـط بـوده اضافه شده است .

مهم ترین منابع قابل رجوع و معتبر براى شناخت سیره نبوى عبارت است از قرآن کریم ، ا حـادیـث مـعـتـبـر روایـت شـده از آن حـضرت و یا امامان معصوم علیهم السلام ، شرح مغازى و جـنـگـهـایـى که آن حضرت فرماندهى یا مدیریت کرده ، اسناد و مدارک معتبر تاریخى و یا منابع معتبر دیگرى که به توصیف معجزه ها، ویژگى ها و حالات آن بزرگوار پرداخته است .

ـ مـدیـریـت :

از اصـطـلاحـات نـسـبـتـاً نـوظـهـور اسـت و براى آن در زبان انگلیسى دو واژه معادل وجود دارد.

الف . Administeration به معناى اداره کردن و کمک کردن ، یارى رساندن .

ب . Management بـه مـعـنـاى تـرتـیب دادن ، گرداندن ، سامان دادن ، از عهده چیزى یا کارى برآمدن ، درست به کار بردن ، تربیت کردن ، درست کردن ، نگهدارى کردن ، موفق شدن ، تدبیر کردن و مانند آن .

امـّا در مـنـابـع و مـتـون اسـلامـى و ادبـیـات عـرب از ریـشـه فـعـل (ادارَ، یـدیـر، ادارهً. گرفته شده و علاوه بر آن ، مفاهیم و واژگان چندى نیز وجود دارد که به نوعى با ابعاد مختلف مفهوم عام مدیریت مرتبط مى باشند. از جمله این مفاهیم و واژگان به موارد زیر مى توان اشاره کرد:

۱. دائره : بـه مـعـنـاى پـیـشـامـد، واقـعـه ، که به نوعى مفهوم ساختار و سـازمـان امـروزى از آن قـابل استفاده مى باشد.

۲. تـدبـیـر: بـه معنى در فرجام امور اندیشه کردن ، آینده نگرى ، عاقبت اندیشى .

۳. إ مـره : از ریـشه اءمر که امیر (فرمانده . و ماءمور (فرمانبر. نیز از همین ماده است ، به مـفهوم دستور دادن به چیزى یا کارى و یا بازداشتن از چیزى و کارى است و با مفهوم عموم مـدیـریـت به صراحت مرتبط مى باشد. و در بیانات اولیاى دین و منابع اسلامى نیز با همین معنا وجود دارد.

۴. قـدرت : مـفـهـوم کـلى قـدرت داراى مؤ لفه هاى گوناگونى مانند سیاسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى و… است . شیوه کاربست منابع قدرت و چگونگى سازماندهى و رهـبـرى نـیـز یـکـى از مـؤ لفـه هـاى اسـاسـى قـدرت اسـت و بـه ایـن معنا در بیانات و رهنمودهاى اولیاى دین به ویژه پیامبر اعظم (ص . و امیرالمؤ منین على (ع . به کار رفته است .

۵. سیادت : به معناى سرورى کردن و برخوردارى از حقِ دستور دادن و امر و نهى کردن ، از جـمـله مـفـاهـیـم مـرتـبـط بـا مـعـنـاى عـمـومـى مـدیـریـت اسـت .

۶. سـیـاسـت : به معناى گروهى از مردم و یا بخشى از امور را براى تحقق هدفى مشخص ‍ هـدایـت کـردن ، و امـور جامعه را بر مبنایى مشخص تدبیر نمودن .

۷. راعـى : از مـفـهـوم راعـى یـا سرپرست ، معناى مراقبت از خویش یا دیگرى اخذ شده و در قـرآن کریم و بیانات پیامبر اکرم (ص . و سایر اولیاى دین هم به همین معنا مورد توجه بوده و به کار رفته است .

ـ مدیریت از نظر دانش مدیریتى : در یک تعریف جامع مى توان گفت مدیریت عبارت است از: فـرایـنـد مـنـطـقـیِ بـه کـارگـیـرى منابع و امکانات براى تحقق اهداف از پیش تعیین شده بـراسـاس ‍ یـک نـظـام ارزشـى خـاص ، کـه شـامـل بـرنـامه ریزى ، سازماندهى ، هدایت و کنترل مى شود.

ـ سـیـره مـدیریتى پیامبر اعظم (ص .: با توجه به مفهوم لغوى و اصطلاحى (سیره . و (مـدیریت .، مراد از سیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص .، روش هایى است که آن حضرت در فـرایـنـدهـاى انـجـام رسـالت الهـى خـویـش ، بـراى ساماندهى امور جامعه اسلامى و هدایت مـسـلمـانـان در ابـعـاد مـختلف دینى ، فرهنگى ، آموزشى ، تربیتى ، سیاسى ، اقتصادى ، اجـتـمـاعـى ، نـظـامـى ، حقوقى و… به کار مى برده و یا توصیه مى فرموده است . و این روش ها در آیات قرآن کریم ، روایات معتبر و ماءثور از معصوم ـ علیه السلام ـ و اصحاب آن بزرگوار و کتاب هاى مربوط به مغازى وتاریخ زندگى آن حضرت و سایر اسناد و مدارک معتبر اسلامى منعکس گردیده است.

بخش اوّل . تاءملى در مبانى مدیریت دینى

۱. جنبه هاى دوگانه در مدیریت دینى

اساس شریعت اسلامى متکى بر وحى است و وحى نیز ثابت و لایتغیر است . و این در حالى اسـت که شرایط و مقتضیات امورى که مدیران باید براى مواجهه با آنها خود را آماده کنند و نـیـز در یافتن راهکارها و اتخاذ خط مشى ها و تصمیمات گوناگون مدیریتى ، با آن ها روبرو مى شوند، دائماً در حال تغییر و تحول و دگرگونى اند. بنابراین ، مدیریت به مـفـهـوم بـخشى از مسئولیت هاى مدنى مدیر که باید به اداره امور عمومى بپردازد، روشى اسـت کـاربـردى بـا جـنـبـه هـاى مـنـحـصـراً تـدبـیـرى کـه اقـتـضـاى مـاهیت آن نیز تغییر و تـبـدیـل است ؛ از این نکته مى توان نتیجه گرفت که مدیریت از جهت اخیر، موضوع فقه و اسـتـنـبـاط احکام شرعى نیست ، ولى از جهت تجربه عملى و کاربرد مشروع منابع قدرت و گـزینش رهیافت ها و اتخاذ تصمیمات ، بر اصول و مبانى تشریعى ثابت متّکى است که بـا تـغـییر شرایط و احوال دچار تغییر و تبدیل نمى شود. از هـمـیـن رو، مـدیریت دینى موضوع فقه بوده ، استنباط احکام شرعى از مبادى آن است .

به عبارت دیگر، احکام شرعى (چه به صورت نص فقهى و یا فتواى اجتهادى . و چه به صورت حکم تکلیفى یا وضعى و یا چه به صورت واجب کفایى یا عینى و یا تعیینى یا تخییرى ، جزء مبانى ثابت و لا یتغیر مدیریت دینى است و مدیر مسلمان و متدین نمى تواند بـراى اداره امـور تـحـت سـرپـرسـتـى و مـدیـریـت خـود در آنـهـا دخل و تصرف نماید.

در نتیجه باید گفت : مدیریت دینى داراى دو جنبه اساسى است :

الف . (جنبه تدبیرى .که تابع شرایط و مقتضیات زمانى و مکانى امورى است که مدیر بـاید با فراست ، دانش ، تجربه و مهارت خویش براى آنها رهیافت ها و راهکارهاى مناسب پیدا کند.

ب . (جـنـبـه تـطـبـیـقى .، که تابع احکام ثابت و لایتغیر شرعى است و مدیر باید تمام رهیافت ها، راهکارها، دستورالعمل ها، رویه هاى جارى ، راهبردها و سیاست هاى خود را با این مـسـلمـات شـرعـى کـه (حدود الله . نام مى گیرد هماهنگ و منطبق سازد و حق ندارد تحت هیچ شرایطى کمترین تخطى از آنها را داشته باشد.

در سـیـره مـدیـریـتـى پـیـامـبـر اعـظـم (ص . نـیـز رعـایـت دقـیـق ایـن دو جـنـبـه بـه طـور کامل و با صراحت تمام قابل مشاهده است : آنجا که ابلاغ پیام الهى و مراعات حدود الهى در کـار اسـت ، کـمـتـریـن مـلاحـظـه کارى و مماشات و تاءخیر و تاءنّى ، به معناى عدم ابلاغ رسـالت و عـدم انـجـام تـکـلیـف شـنـاخـتـه مـى شـود و خـداى مـتـعـال بـا قـاطـعـیـت تـمـام نـسـبـت بـه آن هـشـدار مـى دهـد. آن بزرگوار خود نیز حتى در برابر این که ماه را در یک دست و خورشید را در دست دیگرش قرار دهند حاضر نیست کمترین تخطى و کوتاهى یا تغییر در این زمینه را بپذیرد. و از جهت دیگر تمام اقوال و احوال و تدابیرى که آن حضرت اتخاذ فرموده ، تجلى روشن و کـامـل احـکـام شـرعـى و اوامـر الهـى در عـیـنـیـت اداره امـور و مـواجـهـه بـا مـسـائل و شـرایـط گـونـاگـون اسـت . بـه هـمـیـن دلیـل اسـت کـه خـداى مـتـعـال بـا صـراحـت اعـلام مـى کند: (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا. (النـجـم / ۴. چـرا کـه (و مـا یـنـطـق عـن الهوى إ ن هو إ لا وحى یوحى . (النجم / ۴. خداى متعال به او فرمان مى دهد که (قل انما اتبع ما یوحى إ لیّ من ربّى . (اعراف / ۲۰۳. و او نـیز با کمال خشوع و خضوع بیان مى دارد که ؛ (إ ن اتبع إ لاّ ما یوحى إ لیّ و ما اءنا إ لاّ نذیر مبین .. (احقاف / ۹.

۲. موضوع سلطه ادارى

آن چنان که از تعریف مدیریت قابل برداشت است ، موضوع سلطه ادارى دو چیز است :

الف. منابع و امکانات مادى و معنوى .

ب. عـامـل انـسـانـى کـه سـایر عوامل و منابع را در فرایندهاى منطقى ترکیب نموده کالا یا خدمات مورد نظر را تولید و عرضه مى کند.

اعـمـال سـلطـه ادارى بـر انـسـان ، بـه شـکـل اوامـر و نـواهـى ، دسـتـورالعـمـل هـا، بـخـشـنـامـه هـا رویـه هاى جارى ادارى یا هر دستور الزام آور و تدبیر سازمانى خاص آشکار مى شود که آزادى و اختیار کارکنان را در فعالیت هاى مباح و مشروع ، محدود کند. سلطه بر امکانات مادى (طبیعت . نیز در انواع تصرف ها و کاربردها و تغییر و تبدیل ها و فراورى هایى که آدمى براى تاءمین خواسته ها و نیازهاى خود انجام مى دهد، مـتـجـلى مـى گـردد. در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال اسـاسـى مـطـرح اسـت که مبناى جواز و مشروعیت اعمال این سلطه از سوى مدیران و سازمانها بر روى انسان (کارمندان . و طبیعت چیست ؟

قـاعـده اولى عـقلى و نقلى در خصوص اعمال سلطه انسان بر انسان ، این است که از ناحیه هـر کـس کـه بـاشـد نـامـشـروع اسـت ؛ هـیـچ فـردى بـر فـرد دیـگـر ولایـت و حـق اعـمـال سـلطـه نـدارد. بـه حـکـم عـقـل و نـقـل ، ولایـت مـطـلقـه فـقـط و فـقـط بـراى خـداى متعال است : (إ ن الحکم إ لاّ لِلّه .

(یوسف / ۴۰. (الله ولى الذین امنوا. (بقره / ۲۵۷. ولایت الله نیز هم تکوینى است و هم تـشـریعى و موضوع آن هم مجموعه هستى و کائنات است و هیچ پدیده ، شیئى یا شخصیتى نـیز از این قاعده کلى مستثنى نیست ؛ به تعبیر امیر المؤ منین على (ع .: (و لا یمکن الفرار مـن حـکـومـتـک .. بـنـابـرایـن ، خـروج از ایـن اصـل اولى و اسـاسـى فـراگـیـر، جـز بـا دلیل قطعى شرعى جایز نمى باشد. بر این اسـاس اعمال سلطه ادارى انسان بر انسان جز بر مدار احکام شرعى مشروع و جایز نیست و براى اعمال آن حتماً باید ادله قطعیه شرعیه اقامه نمود.

امـّا در مـورد سـلطـه انسان بر منابع طبیعى و امکان تصرف در آن از جانب انسان ، به حکم عقل و نقل ، اصل اساسى (اصاله الا باحه . جارى و سارى است .

قرآن کریم در این باره با صراحت تمام اعلام مى کند که :

سخر لکم ما فى السموات و ما فى الا رض جمیعاً (جاثیه / ۱۲.

الم تروا اءن الله سخر لکم ما فى السموات و ما فى الا رض و اءسبغ علیکم نِعَمَهُ ظاهرهً و باطنهً (لقمان / ۲۰.

والا رض وضعها لِلاْ نام (الرحمن / ۱۰.

بنابراین ، انسان ـ بما هو انسان ـ اولاً و اصالهً حق تصرف و بهره گیرى از طبیعت و مواهب گوناگون آن دارد مگر آنکه شرع مقدس دستور خاصى در محدود سازى آن داشته باشد.

با توجه به این دو اصل اساسى که در خصوص مشروعیت سلطه ادارى بر انسان و طبیعت گـفـتـه شـد، بـه نص صریح قرآن کریم ، اعمال سلطه بر انسانها از جانب پیامبر اعظم (ص . مشروع و در راستاى حاکمیت و سلطه الهى است ؛

یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول (نساء / ۵۹.

النبى اءولى بالمؤ منین من اءنفسهم (احزاب / ۳۳.

و مـا کـان لِمـؤ مـنٍ و لا مـؤ منهٍ إ ذا قضى الله و رسولُه اءمراً اءن یکون لهم الخیره من اءمرهم (احزاب / ۳۶.

بـنـابـرایـن ، هنگامى که پیامبر اعظم (ص . بر انسانها ولایت دارد و ولایت او نیز دقیقاً در جـهـت ولایت خداى متعال است ، به طریق اولى بر طبیعت و سایر ارکان هستى نیز ولایت و حق تصرف خواهد داشت .

۳. ماهیت سلطه ادارى

حق سلطه و تصرف در اشخاص و اشیاء ـ آن گونه که قبلاً هم اشاره شد ـ به یکى از دو صورت زیر قابل تصور است :

الف . سلطه از باب ولایت ذاتى و یا جعلى

ب . سلطه از باب نیابت از جانب کسى که خود یا ولایت ذاتى دارد و یا ولایت جعلى

اگر ولایت شخصى ولایت ذاتى یا جعلى باشد، (ولى . نامیده مى شود، امّا اگر ولایت او بـه نـیـابـت از جـانب ولیّ باشد، ولایت او (تولیت . و خود او (متولى . نامیده مى شود. مـثال براى ولى به ولایت ذاتى ـ براساس اصول مسلم شرعى ـ ولایت پیامبر اعظم (ص . و امام معصوم (ع . و ولایت فرد واثق بر خود یا ولایت پدر و جد بر فرد قاصر است .

مـثـال بـراى ولى بـه ولایـت مجعول ـ براساس اصول مسلم شرعى ـ ولایت فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت ، و یا ولى وقف به هنگامى است که واقف او را با اختیار تام متولى وقف کرده باشد.

از تـفـاوت مـیـان (ولایـت . و (تـولیـت . مـى تـوان دریافت که ماهیت سلطه ادارى براى پیامبر اعظم (ص . از نوع سلطه ولایت است ، ولى در مورد سایر کارگزاران نظام اسلامى ـ در صدر اول ـ از نوع سلطه (تولیت . مى باشد. از این رو باید گفت امروز هم مدیران و کـارمـنـدان ادارى ، مـتـولى امور هستند نه اولیاى امور! آنها براساس دو جنبه تدبیرى و تـطـبـیـقـى کـه قـبلاً یادآورى شد، هر جا قوانین و مقررات موضوعه مشروعه و احکام قطعى شرعى و دستورالعمل ها و رویه هاى سازمانى ابلاغى مشروع وجود داشته باشد، صرفاً مجرى قوانین ، دستورالعمل ها و احکام شرعى اند و در مقام تدبیر هم مکلف اند همه تدابیر و رهـیـافـت هـاى خـود را بـا احـکـام و مـسـلمـات شـرعـى و قـوانـین موضوعه مشروعه مطابقت دهند.

بـنـابراین باید گفت مدیریت عمومى (بخش دولتى . به هیچ عنوان جنبه شخصى ندارد و سیره رسول خدا(ص . نیز به روشنى بیانگر این حقیقت است .

از آن بزرگوار، روایت هاى متعددى نقل شده که فرموده است :

ـ سـوگـند به خدا، ما به آن کس که به دنبال پست و مقام بوده ، براى به دست آوردن آن حریص ‍ باشد، مسئولیت واگذار نمى کنیم !

ـ خـیـانـت کارترین شما نزد ما کسى است که در پى کسب پست و مقام باشد!

۴. مدیریت و نظام ارزشى

مـدیـریـت کـلاسیک در مفهوم رایج و عمومى خود (از جهت تدبیرى . ماهیّتى علمى ، مهارتى ، فـنـى و تـنـظـیـمـى مـحـض دارد؛ یـعـنـى امـور مـشـخـّصـى را بـراسـاس فـرایـنـدهـاى مـعـقـول و مـنـطـقـى و عـلمـى خـاصـى سـازمـانـدهـى و رابـطـه مـیـان آنـهـا را تـنـظـیـم و کـنـتـرل مى کند تا اهداف خاصى را محقق سازد. از این نظر، مدیریت امرى روبنایى تلقى مـى شـود کـه بـه مـسـائل اعـتـقـادى و مـعـنـوى ، کـه بـه واقـع زیـربـنـاى اصـلى و عـامـل بـنـیـادین تکوین رفتار کارکنان است ، بى اعتنا و بى توجه بوده ، فضاى حاکم ، فضاى سکولاریسم رفتارى است .

امـّا در سـیـره مـدیـریـتـى پـیامبر اعظم (ص .، مدیران باید نسبت به این ارزشها در حیطه مـسـئولیـت و مـدیـریـت خـود کـامـلاً مـسـئول و مـتـعهد باشند؛ به عبارت دیگر، مدیران باید قـبـل از هـر چـیـز توجه کنند که انسانهاى تحت سرپرستى آنها تکویناً داراى کرامت اند و بـالقـوه شـایـسـتـه پـوشیدن کسوت خلیفه الهى ، و او باید در نقش یک مربى دلسوز و مـهـربـان و خـیـرخـواه و مـتـعـهد، به جنبه هاى تربیتیِ روش هاى مدیریتى خود نیز توجه نـمـایـد و بـیـنـدیـشـد کـه در جـهـت تـربیت ، تزکیه ، ارتقاء و پرورش استعدادهاى ذاتى کـارکنان تحت امر خود چه نقشى برعهده دارد و این نقش را چگونه ایفا مى کند؛ آن چنان که پیامبر عظیم الشاءن اسلام و همه انبیاء سلف ـ علیهم السلام ـ نیز این گونه بوده اند؛

یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه (جمعه / ۲.

۵. جایگاه تخصص و تعهد در مدیریت دینى

قـرآن کـریـم بـا صـراحت تمام اعلام مى کند که (و لا تقف ما لیس لک به علم . (اسراء / ۳۶. و هـرگـز کـسانى را که داراى دانش و تخصص اند با کسانى که از دانش و تخصص بى بهره اند یکسان و برابر نمى داند. (زمر / ۹. امّا، آنجا که دانش و تخصص تواءم با ایمان و تعهد باشد، قطعاً و یقیناً ایـن تـفـاوت بیشتر مى شود. آنجا که خشیت الهى و مراعات (حدود الله . لازم است ، (انّما یخشى الله من عباده العلماء. (فاطر / ۲۸.، و از این جاست که مؤ منان دانشمند و متخصص در درگـاه الهى به مراتب محبوب تر و مقرب ترند. (مجادله / ۱۱. بنابر آنچه گفته شد و با توجه به جنبه هاى دوگانه تطبیقى و تدبیرى در مدیریت دینى ، پرواضح است که هـم ایـمـان و تـعـهـد دیـنـى در مـدیریت نظام اسلامى مهم است و هم دانش ، تخصص و مهارت تنظیمى (برنامه ریزى و سازماندهى ..

بـر ایـن اسـاس اصـل اولى در سـیـره مـدیریتى پیامبر اعظم (ص .، براى انتخاب مدیران داشـتـن تـعـهـد و تـخـصـص بـا هـم بـوده اسـت . امـّا سـؤ ال ایـنـجـاسـت کـه در جـایـى کـه بـه دلایلى تحقق تواءمانِ دو شرط تعهد و تخصص ممکن نـباشد، چاره چیست ؟ سیره عملى پیامبر اعظم (ص . در این زمینه ، چنین بوده که پاره اى از مـسـئولیـت هـاى مـالى و عـمومى و والیان شهرهاى نومسلمان ، به مسلمانان نوپا سپرده مى شـد، مـانـند آنچه به گروندگان زمان فتح مکه سپرده شد، در حالى که پیامبر(ص . مى توانسته از بین مهاجر و انصار و سابقون در اسلام در مسئولیت هاى یاد شده استفاده کند.

جلال الدین سیوطى در (تاریخ الخلفا. نقل مى کند که (پیامبر(ص . مردى را بر قومى بـه امـیـرى مـنصوب مى فرمود در حالى که در میان آن قوم افراد بهتر از او وجود داشتند. امـّا، آن مـرد بـه لحاظ ذهنى و آگاهى به فنون رزم نسبت به افراد آن قوم برتر و آگاه تـر بـود..

بـهـتـریـن تـوجـیـه در ایـن رویـه مـدیـریـتـى ، ایـن اسـت کـه بـگـویـیـم بـه دلیـل مـحـدودیـت در وجـود افـراد مـتخصص و کارشناس در امور مدیریت و مملکت دارى در میان مـهـاجـر و انـصـار و سـابـقـون در اسـلام از یـک سـو و اهـمـیـت فـوق العـاده مـسائل مدیریت کلان نظام نوپاى اسلامى در مرکزیت آن یعنى مدینه ، در سایر بلادى که بـه تـدریـج در حـوزه حـاکـمـیـت اسـلامـى قرار مى گرفتند، بناچار از وجود متخصصان و کـارشـنـاسـان تـازه مـسـلمـان اسـتـفـاده مـى شـده ، ولى در عـیـن حـال بـا مـراقبت و نظارت دقیق و شدید مانع از آن مى شدند که احیاناً براساس عادت ها و رویـه هـاى جـاهـلى خـود بـا مـردم رفتار کنند.

بـراسـاس ایـن سیره نبوى ، یک اصل فقهى بنا شده که تخصص بر تعهد مقدم است و تا زمـانـى که فرد متخصص متعهد با تقوا یافت نشود، مى توان براى حفظ شیرازه امور کار را بـه افـراد مـتـخـصـص کاردانى سپرد که برخى ویژگى هاى ارزشى لازم را ـ احیاناً ـ نداشته باشند.

مساءله مهم دیگر جواز یا عدم جواز بهره گیرى از متخصصان و کارشناسان غیر مسلمان در پست هاى مهم و حساس مدیریتى در حکومت اسلامى است ؛ زیرا مدیریت ـ ماهیتاً ـ مستلزم سلطه و اقتدار مدیر غیر مسلمان بر کارمندان مسلمان و بخشى از حوزه حاکمیتى اسلام است .

بـه عـقـیـده علامه سید محمدمهدى شمس الدین ، در این رابطه برداشت کلى فقهاى شیعه از سـیره پیامبر اعظم (ص . و نص صریح قرآن کریم عدم جواز است ، امّا برخى از فقهاى مسلمان وزارت (مدیریت . را به دو قسم تقسیم نموده اند:

۱. وزارت تفویض که با اختیارات تام منصوب مى شود تا در جنبه هاى تدبیرى طبق تـشـخـیـص خـود عمل کند.

۲. وزارت تنفیذ که بدون اختیار تام منصوب مى شود و براى هر تـصـمـیـمـى بـایـد از مـافـوق مـسلمان خود دستور بگیرد. براساس این تقسیم ، ـ در مورد اضـطـرار ـ تـنـهـا انـتـصـاب مـدیـر تـنـفـیـذ غـیـر مـسـلمـان جـایـز اسـت .

امـّا در مـورد کـارفـرمـایى غیر مسلمان بر مسلمان ، سیره نبى اکرم و ائمه معصومین ـ علیهم السـلام ـ بـر صـحـت عـقـود اجـاره ، مـزارعـه و مـضـاربه و مانند آن بوده است . در احوالات امـیرالمؤ منین على (ع . نیز آمده که از آبیارى باغ فردى یهودى اجرت گرفته است . نص صـریـح آیاتى مانند (تجارهٍ عن تراض . (نساء / ۲۹. یا (اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم . (نـحـل / ۹۱. و آیـه (اوفوا بالعقود. (مائده / ۱. و مانند آن نیز دلالت بر این دارد که اسـتـخدام مسلمانان در شرکت هاى بازرگانى ، صنعتى ، کشاورزى و خدماتى غیر مسلمانان در صورتى که عزت و حرمت اسلامى مؤ منان را مخدوش نکند، صحیح و بلامانع است

بخش دوم . فرایند منطقى مدیریت و سیره نبوى

۱. برنامه ریزى

اگـر برنامه ریزى را فرایندى بدانیم شامل هدفگذارى ، بررسى شرایط و مقتضیات ، انـتـخـاب راهـبـردهـا و سـیـاسـت هـاى کـلى ، تـعیین طرح ها و برنامه هاى اجرایى جهت تحقق هـدفـهـاى مورد نظر، با مراجعه به سیره نظرى و عملى پیامبر اعظم (ص . به این نتیجه مى رسیم که این اصل به شدت مورد توجه آن حضرت بوده و براى جزئى ترین امر، با نـظـم و تـرتیب و دقت فوق العاده اى به برنامه ریزى مى پرداخته است . آن حضرت در راسـتـاى انـجـام رسـالت سـنـگـیـن و طـاقـت فـرسـاى تـبـلیـغ دیـن مـبـیـن اسـلام و تـشـکـیـل و اداره جـامـعـه اسـلامـى و مـهم تر از همه ، تربیت انسانهاى مؤ من و ربّانى ، این اصل را از آغاز نزول وحى تا پایان عمر پربرکت خود با دقت مراعات نموده است . شروع تـبـلیـغ از خـانواده خود، بستگان و نزدیکان و هدایت جمع کوچک و بى بضاعت گروه اندک مـسـلمانان به صورت پنهانى ، برنامه ریزى براى مهاجرت مسلمانان به حبشه و سپس ‍ هـجـرت تـاریـخـى خود به مدینه را با برنامه اى دقیق رهبرى و اجرا نمود و پس از آنکه وارد مـدیـنه شد و شرایط را براى تشکیل جامعه اسلامى مساعد یافت اقدامات اساسى زیر را پى ریزى نمود:

اول . تشکیل هسته اولیه ادارى و تعیین نُقبا:

اوس و خـزرج ، ایـن سـاکـنـان عـمـده مـدیـنـه کـه سـالیـان سـال بـا هـم در نـزاع و جـنـگ بـودنـد، در ذى حـجـه سال ۱۳ بعثت براى بار دوم با رسول خدا بیعت کردند. در این بیعت پیامبر فرمود دوازده نـقـیـب از بـیـن خـود انتخاب نمایند تا مسئولیت ادارى ، سیاسى ، فرهنگى و نشر اسلام در شهر یثرب و زمینه سازى براى هجرت پیامبر به مدینه را برعهده گیرند.

دوم. پیمان برادرى (عقد مؤاخات .:

یـکـى دیگر از اقدامات اساسى و حساب شده در مدیریت نبوى ، این بود که آن حضرت یک بـار پـیـش از هجرت و در مکه ، میان اصحاب قریشى خود و بردگان آزاد شده آنان پیمان بـرادرى بـرقرار کرد و یک بار نیز در ماه هشتم پس از هجرت براى تحکیم این پیمان آن را میان مهاجر و انصار تجدید نمود.

سوم. تاسیس مسجد:

تـاسـیـس مـسجد به عنوان کانون اصلى و مرکزیت ادارى ، سیاسى ، اجتماعى ، قضایى ، فرهنگى و نظامى جامعه اسلامى ، از جمله برنامه هاى موفق و حسابگرانه اى بود که همه امـور جـامـعـه نوبنیاد اسلامى در آن ساماندهى شده و تدابیر گوناگون پیامبر به مورد اجرا گذاشته مى شد.

چهارم. صدور عهدنامه :

پیمان نامه اى که پیامبر در آغاز ورود خود به مدینه صادر کرد و علاوه بر اوس و خزرج یـهـودیان مدینه هم آن را امضا کردند، طرح کلى تشکیلات ادارى و سیاست هاى اصلى حاکم بر اداره جامعه نوپاى مدینه را ترسیم نموده است .

برخى از مهم ترین پیش بینى هاى به عمل آمده در این پیمان نامه به شرح زیر است :

۱. اعـلام تـشـکـیـل امـت اسـلامـى مـبـتـنـى بـر اخـوت و ایـمـان بـه خـدا و رسـول خـدا. و الغاى سایر ملاکها و معیارهاى جاهلى و غیر منطقى در قشربندى و ارتباطات اجتماعى .

۲. تـاءکـیـد بـر مـحـوریـت رسول خدا در مرجعیت و زعامت جامعه نوپاى مدینه و امت نوظهور اسلامى ، به گونه اى که بجز اختلافات جزئى که براساس تفاهم و روش هاى مرضى الطـرفین حل و فصل مى شد تدبیر همه شئون و امور جامعه به شخص آن حضرت واگذار شده است .

۳. پـیـش بـیـنـى ساز و کارهاى امنیت داخلى از طریق تعیین (عَریف . براى هر قبیله اى به مـنـظـور کـنـتـرل ورود و خـروج و رفـتار افراد غریب . هر قومى عریف خاص خود را داشت و کـسـانـى کـه وارد مـدیـنـه مـى شـدند بر عریف وارد مى شدند و آنها که عریف نداشتند در (صُفّه . منزل مى کردند. ماءمورانى هم وظیفه کسب اطلاعات از تحرکات و تهدیدهاى غیر مسلمانان را برعهده داشتند.

۴. تعیین حقوق شهروندى پیروان سایر ادیان مانند یهودیان ؛ یعنى ضمن وحدت سیاسى و اجتماعى ، حالت چند مذهبى و چند فرهنگى را به رسمیت شناخته است .

۵. تـعـیـین محدوده جغرافیایى حاکمیت نوپاى اسلامى و گستره اى که احکام و ضوابط این جامعه در آن نفوذ خواهد داشت .

۶. تـعـیـیـن مـسـئولیـت مـدنـى شـهـرونـدان در مـقـابل جرائم و کیفر جرائم ؛ اسلام با اعلام اصـل (و لا تـزر وازرهٌ وزر اءخـرى . (انـعام / ۱۶۴. و (کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینهٌ. (مدثر / ۳۸. اصل جاهلى (مسئولیت کل عشیره در برابر جرائم کیفرى یکى از اعضاى آن . را ملغى کرد.

پنجم. تاسیس قضاء مظالم :

قـضـاء مـظـالم کـه بـعـدهـا به دیوان مظالم معروف شد، براى رسیدگى به تخلفات و اجحافهاى مسئولان حکومتى و کارمندان و کارگزاران نظام اسلامى نسبت به رعایا تاءسیس شده بود و در سیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص . بدان اشاره شده و برخى نیز با شواهد و قـرائن مـوجـود اسـتـدلال کرده اند که در این دیوان شخص پیامبر(ص . حکم مى کرده است .

ششم. برنامه ریزى آموزشى :

پیامبر اعظم (ص . از همان روزهاى نخستین ورود به مدینه و تاءسیس جامعه نخستین اسلامى ، اهـتـمـام ویـژه اى بـه امـر آمـوزش مـعـارف دیـنى ، مهارت آموزى ، تعلیم خط، فراگیرى زبـانـهـاى بـیـگـانـه براى پاسخ به مکاتبات و ارتباطات بین المللى ، آموزش حِرف و مشاغل و امثال آن داشته است .

در سـیره مدیریتى پیامبر اعظم (ص . آموزش و تعلیم و تربیت از جایگاه بسیار رفیع و از اهمیت فوق العاده اى برخوردار بود تا جایى که مى فرمود: (طالب العلم رکن الا سلام و یـعـطـى اءجـرُه مع النبیّین . و تاءکید مى کرد که (طلب العلم فریضه على کلِ مسلم . و معتقد بود که (الحکمه ضاله المـؤ من یاءخذُها اءینما وجدها. و سفارش مى کرد که (اطلبوا العـلم ولو بـالصـیـن . و زمـانـى بـراى فـراغـت از تحصیل قائل نبود و اصل (آموزش همه به وسیله همه براى همه چیز در همه جا و همه عمر. را تـشـویـق و تـرویـج مـى نـمود.

بـراى آزادى اسـیـران جـنـگـى شـرط گـذاشـت کـه براى آزادى خود به مسلمانان خواندن و نـوشـتن بیاموزند. هر کس قرآن بلد بود موظف بود به دیگران آموزش دهد، همسایه ها به آموزش خانواده هاى همجوار خود توصیه شده بودند و زکات دانایى و آگاهى در هر زمینه اى را در انـتقال آن به دیگران قرار داده بود و به معنى واقعى نهضت فراگیر آموزش را برنامه ریزى و اجرا مى کرد.

هـفـتـم . هـدف گـذارى دقـیـق ؛ تـعـقـیـب هـدف تـا تـحـقـق کامل :

یکى از ویژگى هاى برجسته پیامبر اعظم (ص . در مساله برنامه ریزى ، هدف گذارى دقـیق بود. روزمرّگى و بارى به هر جهت کار کردن در روش و منش رفتارى آن بزرگوار راه نداشت و هنگامى که هدف خاصى با دقت انتخاب مى شد، از پرداختن به امور حاشیه اى کـه تـحـقـق هـدف مـزبـور را تحت الشعاع قرار دهد و یا آن را با تاءخیر مواجه سازد به شدت پرهیز مى کرد. به عنوان مثال ، در صلح حدیبیه ، هدف اصلى مورد نظر آن حضرت تـاءثـیـرگـذارى بـر روحـیـّه قـریـش بـدون درگـیـرى نـظـامـى بـود. بـه هـمـیـن دلیـل ، تـمـام تـمـهـیدات و مقدمات لازم را متناسب با این هدفگذارى فراهم ساخت و تحت هیچ شرایطى اجازه بروز درگیرى را نداد و هدف اصلى را با جدیت و قاطعیت تمام تعقیب نمود تـا سـرانـجـام صـلح حـدیـبـیـه بـا شـرایـطـى کـه مـورد نـظـر مـبـارکـش بـود، بـرقرار شد.

هشتم . اعزام سفیر:

۱. اعـزام سـفـرا بـه دربار پادشاهان و امپراتورى هاى بزرگ ، آخرین برنامه براى تعقیب هدف رسالت جهانشمول آن حضرت بود که وقتى شرایط و زمینه هاى مساعد آن فراهم شد به مورد اجرا گذاشته شد.

۲. سازماندهى

مـدیریتِ امور گسترده ، متعدد، متنوع و پیچیده و نیز دستیابى به هدف هاى والا و بزرگ ، بـدون سـازمـاندهى دقیق ، تعیین وظایف ، تقسیم کار، تعیین مسئولیت ها و اختیارات و تنظیم روابط طولى و عرضى سازمان و ایجاد هماهنگى و انسجام درونى و بیرونى میان عناصر سازمانى ، به هیچ وجه امکان پذیر نخواهد بود.

سـازمـان و سـاخـتـار ادارى جـامـعـه اسـلامـى در زمـان رسـول خـدا داراى سـه چـهـره مـشـخـص و مـتـفـاوت بـوده اسـت :

۱. از آغـاز هـجـرت تـا سـال چـهارم هجرى (جنگ احزاب و شکست اتحاد مشرکان و یهودیان بر علیه اسلام . ۲. پس از جنگ احزاب تا فتح مکه در سال نهم هجرى ۳. پس از فتح مکه تا رحلت آن حضرت .

در مـرحـله نـخـسـت ، کـه جـامـعـه اسـلامى کوچک و محدود بود، همه امور و شئون ادارى جامعه بـرعهده شخص پیامبر بوده است . در سفرها و جنگ ها هم برخى از اصحاب و یاران خود را به عنوان جانشین خویش معیّن و حدود وظایف و اختیارات وى را تعیین مى کرده است . مسجد نیز مرکزیت ادارى ، سیاسى ، فرهنگى و نظامى جامعه را داشته است .

در مـرحـله دوم ، بـا پـذیـرش اسـلام از سـوى بـرخـى قبایل خارج از مدینه ، اسلام به جغرافیاى بیرون مدینه گسترش یافت و اقتدار نظامى ، سـیـاسـى و اقتصادى نظام نوپاى اسلامى را به همراه آورد. در این مرحله برخى رؤ ساى قـبـایـل تـازه مسلمان مجدداً امور مربوط به قبیله خود را عهده دار مى شدند، امّا این بار به نیابت از پیامبر(ص . و با نظارت و مراقبت دقیق و شدید آن حضرت .

بـایـد تـوجه داشت که بسیارى از احکام و شرایع دینى تا این زمان تشریع نشده بود و طبعاً مقررات و دستورالعمل خاصى هم از جانب پیامبر(ص . وضع نگردید. بسیارى از احکام مالى ، تجارى ، اقتصادى و اجتماعى نیز هنوز مشخص نبود.

مـرحـله سـوم کـه بـا فـتـح مـکـه شـروع مـى شـود، بـا چـنـدیـن تحول بزرگ مواجه است :

۱. گستره جغرافیایى حاکمیت اسلامى همه شبه جزیره را در برمى گیرد.

۲. جمعیت مسلمانان در مقایسه با دو مرحله قبل به شدت افزایش مى یابد و در نتیجه ابعاد روابـط مـخـتـلف مـیان آنان هم بیشتر و پیچیده تر مى شود و ما دیگر با یک جامعه بسته ، کـوچـک و مـحـدود کـه هـنـوز بـسـیـارى از روابـط در آن شـکـل نگرفته و یا در بسیارى از زمینه ها و ابعاد اجتماعى ، شریعت اسلامى حکم مشخصى را براى آنان بیان نکرده مواجه نیستیم .

۳. اکـثـر احـکـام و مـعـارف اسـلامـى نـازل شـده و شـریـعـت اسـلامـى در حال تکمیل و تمیم بوده است و بسیارى از موانع ، فشارها، مزاحمت ها و محدودیت هایى که از جـانـب دشـمنان و مخالفان اسلام براى جامعه نوپاى اسلامى فراهم مى کردند دیگر وجود نداشته است .

بـنـابـرایـن ، چـهـره سـاخـتـارى و سـازمـانـى جامعه اسلامى اولاً به تدریج و با زعامت و تـدابـیـر شـخـص پـیـامـبـر اعـظـم (ص . نـمـایـان مـى شـد و مـرحـله بـه مـرحـله کـامل تر مى گردید، ثانیاً نوع سازماندهى و ضریب پیچیدگى و تنوع روابط طولى و عرضى عناصر تشکیل دهنده این جامعه نوپا و نوظهور که از جمیع جهات با جوامع پیش از خـود و هـم عـصـر خـود مـتـفـاوت بـود، در هـر مـرحـله بـا مراحل دیگر تفاوت داشت .

در ایـن مـرحـله ، مـشـاهده مى شود که تقسیم کارها جزئى تر و دقیق تر و سازمانهاى ادارى نیز متنوع تر و تخصصى تر شده است . به عنوان نمونه به برخى از این موارد اشاره مى شود:

۱. نهاد آموزش عمومى ؛ این نهاد، وظایف زیر را برعهده داشت : آموزش قرآن و معارف دینى ، آمـوزش خـوانـدن و نوشتن ، آموزش مهارت ها و فنون رزم و دفاع ، آموزش فنون و مهارت هـاى تـبـلیـغ و تـرویـج اسـلام ، آمـوزش مـهـارت هـا، فـنـون و حـِرَف و مشاغل مورد نیاز در امور بازرگانى ، خدماتى ، صنعتى ، کشاورزى و… و آموزش زبانهاى بـیگانه بویژه عبرى ، سریانى ، فارسى ، رومى و… هر کس علم ، هنر یا مهارتى داشت مـى بـایـسـت آن را بـه دیـگـران آمـوزش دهد.

۲. کـتـابـت وحـى : مـسـئولان اصلى کتابت وحى امام على بن ابیطالب (ع . و عثمان بن عفّان بودند و در غیاب ایشان زید بن ثابت به این کار مى پرداخت و عدد کُتّاب وحى را تا ۴۲ نفر هم ثبت کرده اند.

۳. بیت المال (نهاد امور مالى و اقتصادى .: به تدریج که گستره حاکمیتى اسلام توسعه مـى یـافـت و آیـات الا حکام در زمینه هاى مختلف نازل مى شد و منابع درآمدى و موارد هزینه هـاى عـمـومـى دولت اسـلامى هم بیشتر و متنوع تر مى شد، ضرورت تاءسیس نهاد مالى و اقتصادى آشکارتر مى گردید.

در ایـن دوره ، منابع مالى دولت اسلامى عبارت بود از زکات ، خمس ، جزیه ، غنایم جنگى و خـراج . سـازمـان مـالى نـیـز بـه گونه اى بود که کارها به صورت کاملاً تخصصى تـقسیم و سازماندهى شده بودند. این سازمان یک مدیر اصلى داشت که گفته اند ابوعبیده بن الجراح بوده . کارگزاران و کارمندان مالى را (جاءبى . و حسابداران را (کُتّاب . و کـارشـنـاسـان و مـتـخـصـصـان امـور زکـات را (خـارِص . یـا مـُخـَمِّن (تـخـمـیـن زننده . و مسئول اصلى زکات را (مستوفى . مى گفته اند.

۴. امـور دفـاعـى ـ امـنـیـتـى : بـراى ارتـش و دفـاع نـظـامـى ، سـازمـان مستقل و دائمى وجود نداشته و بیشتر از طریق بسیج عمومى و سازماندهى حین عملیات انجام مـى گـرفـتـه ولى بـراى آمـادگـى هـاى رزمى ، آموزش فنون نظامى ، انبارهاى توشه ، اصطبل و حتى قُرُق چهارپایان دولتى تمهیدات مشخصى اندیشیده شده بود.

منبع: حصون ، پاییز ۱۳۸۵، شماره ۹

سیره مدیریتى پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره:

شناخت اسلوب رفتارى و روش نظرى و عملى پیامبر اعظم اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یکى از مهمترین مسئولیت هاى دینى ـ فرهنگى مسلمانان است؛ زیرا قرآن کریم شخصیت ممتاز او را به عنوان الگوى جاوید نوع بشر معرفى مى کند. بر این اساس، نقش پذیرى جامعه انسانى در ابعاد و زمینه هاى متفاوت فردى و اجتماعى از روش زندگى وى، مى تواند مسیر سعادت و خوشبختى را به آنان نمایانده و دسترسى به ایجاد مدینه فاضله انسانى را تسهیل و تسریع بخشد. اما باید و یادآورى کرد که، تنها بیان جزئیات رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بدون پرداختن به شیوه رفتارى حضرت، نه عنوان «سیره» دارد و نه مى تواند تأثیر شایسته اى بر جامعه هاى مختلف داشته باشد.

براى بیان «سیره» مى بایست در لابه لاى اوراق به ظاهر گسسته، جزئى و پراکنده مجموعه رفتارهاى آن حضرت، کتابى جامع و اصولى کامل را جست و جو کرد و گرد آوریم که آن اصول و قواعد کلى بتواند پایه گذار مبانى اصیلى براى پى ریزى بنیان هاى اصلى و فرعى جامعه نمونه انسانى باشد. کنش ها و واکنش هاى رفتارى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ آن قدر اصیل و عمیق است که مى توان از یکایک کارهایش اصول و قواعدى کارآمد ترسیم کرد.

بر اساس این باور، در این مقاله نوع خاصى از سیره کامل آن حضرت که «سیره مدیریتى» نامیده مى شود را مورد اشاره قرار مى دهیم و به اختصار تبیین کنیم.

شاید بتوان گفت این بخش از سیره شخصیتى آن شخصیت والا مى تواند کاربردى ترین بخش سیره بوده و شناخت و به کارگیرى آن مهمترین تأثیر مثبت را بر جامعه امروز و فرداى ما خواهد داشت.

طرح بحث

مدیریت انسان و رهبرى جامعه انسانى، مهمترین و در عین حال پیچیده ترین فرآیند فعالیت اجتماعى انسان است؛ زیرا گردش درست سامانه اجتماع بشرى به این امر تأثیر گذار، گره خورده است.

بر همین اساس، در تعریف مدیریت گفته شده است:

«فرآیند بکارگیرى مؤثر و کارآمد منابع مادى و انسانى در برنامه ریزى، سازماندهى، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که براى دستیابى به اهداف سازمانى و بر اساس نظام ارزشى مورد قبول صورت مى گیرد.»

از میان مدیریت ها، مدیریت منابع انسانى امرى ویژه و توان علمى و عملى فوق العاده اى مى طلبد، و این بیشتر به سبب خصایص ویژه انسان و گستردگى استعدادهاى اوست که بدون شناسایى این استعدادها نمى توان به استخدام و تربیت آنها پرداخت.

امام على ـ علیه السلام ـ به سختى کار مدیر و ضرورت اتقان و استحکام شخصیتى رهبر این گونه اشاره فرمودند:

«مدیر مانند ستون وسط آسیاب باید ساکن، استوار و محکم باشد تا تشکیلات به درستى حول محور آن طى طریق کند.»

از این رو مراتب تعالى و پیشرفت ملت ها به میزان توفیق رهبر و رهبرانى وابسته است که عهده دار امور آنان بوده و وضع آنها را سامان مى بخشند. به همین سبب امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«در مطالعه احوال بشر هیچ گروه یا ملیتى را نمى یابیم که در زندگى موفق باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستى که امور مادى و معنوى آنان را مدیریت کنم.»

بنابراین، مدیر مى بایست از مبانى نظرى «علمى و پیشرفته» و توان عملى «قدرتمند» برخوردار باشد تا بتواند موفق شود. نماید، چنان که گفته شده است: مدیریت علم «دانستن» و هنر «توانستن» است.

ما در این جا به تبیین مدیریت مدیرى مى پردازیم که از دو قدرت معنوى «عقل» در حد کمال، و «وحى» از کاملترین نوع محتوایى اش برخوردار است، و از سلسله انسان هایى است که آفریدگار انسان، او را به عنوان امانتدارى امین انتخاب و انسان را به عنوان امانت به او سپرده است تا به حقیقت ناب راهنمایى، و استعدادهاى او را شکوفا کند. این نوع مدیریت زیباترین جلوه هاى مدیریتى است که از آن به عنوان «مدیریت الهى ـ انسانى» تعبیر مى کنیم. محور اصلى فعالیت هاى تدبیرى این مدیر که مبتنى بر شناخت کامل انسان به طور خاص و درک واقعى از حقیقت عالم هستى بطور عام است، خارج کردن نوع انسانى از تاریکى ها و وارد کردن او به روشنایى و تحول بخشیدن به اوست.

مدیریتى بر اساس «تکریم» انسان، در مقابل مدیریت هاى مبتنى بر «تحقیر» انسان و آشنایى با این نوع مدیریت منابع انسانى که مدیر، خود انسان تکامل یافته و کاملى است، بیشترین و بهترین تأثیر را بر جان جهان انسانى داشته، و تعمیم دادن به آن در حوزه رفتار مدیریتى جامعه مى تواند سلامت و سعادت اجتماع بشرى را تضمین کند.

چنان که در مقدمه نیز گفتیم ما از شیوه هاى رفتارى پیامبر اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ دنبال کشف قواعد و اصولى هستیم که مجموعه این قواعد و قوانین، مبانى اصلى« خلق عظیم محمدى» را در موضوع مدیریت به نمایش مى گذارد. این اصول همه آنچه که در آن وجود شریف آسمانى بوده، نیست و تنها قطره هایى اندک از آن اقیانوس بزرگ است.

۱ ـ مدیریت بر خود قبل از مدیریت بر دیگران در سایه اصلاح رابطه میان خود و خدا

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بنده اى پاک و خالص و از عبودیتى کامل بهره مند است. بنابراین، همواره در مقام بندگى در مقابل خداى خویش خاشع و دور از خودبینى و خودخواهى، فرمانبردار اراده حضرت حق است. این انفعال در مقام بندگى، سبب شده است تا خداوند او را مرتبه فاعلیت بخشیده و بدین وسیله در عالم نفس ها و روح ها تأثیر بخشید. وى به اقتضاى مقام تام و کامل بندگى، هیچ گاه سر به برترى جویى بر نداشت و این سِّرِ اصلى مدیریت و رهبرى ایشان بر قلب ها است؛ زیرا اصل و ریشه مدیریت بر قلبها بر اصلاح رابطه انسان با خداى خویش است.

پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمودند:

«من احسن فیما بینه و بین الله کفاه الله ما بینه و بین الناس.»

«هر کس میان خود و خدا را اصلاح و نیکو گرداند، خداوند میان او و مردم را اصلاح کند.»

روش پیامبر اسلام در تحول بزرگى که فراهم ساخت بر مبناى تحول رابطه انسان با خدا استوار بود. اثر و نتیجه وجود این رابطه معنوى باعث مى شود که در ایجاد ارتباط با دیگران، به دلیل عدم حجاب خودبینى و خودخواهى، میان او و آنان الفتى حقیقى برقرار شود و از جان و دل مدیریت او را بپذیرند. این نوع پذیرش و تسلیم قلبى راه را بر توسل به ریا و فریب و دروغ و همچنین فشار و استبداد مى بندد. بدیهى است این نوع سلطنت بهترین و ماندگارترین سلطنت هاست که ریشه در همان اصلاح رابطه میان خود و خدا دارد. هم ایشان فرمود:

«من احب ان یکون اعز الناس فلیتق الله.»

اگر انسان در مدار توحید قرار گرفت و زوایاى شرک را از خود زدود و خودخواهى وجود خویش را نادیده گرفت، همه ارزشها را داراست؛ و انسانِ ارزش طلب فطرى، دور این وجود ارزشمند طواف خواهد کرد و به او دل مى سپرد. وجودش از شرک خفى خودخواهى خالى و پر از آواى وحدانیت و توحید است.

او که از لحاظ نسب و منصب و پیش افتادن و تقوى و همچنین سلطنت بر دل ها از همه جلوتر و بر همگان برتر است، مى گوید:

«من نیز بنده اى هستم که همچون دیگر بندگان مى خورم و مانند آنان مى نشینم.»

این دورى از حجاب خودخواهى که شهره اصلاح و پاکى نفس و مدیریت بر خویشتن خویش است، موجب نزدیکى قلب ها به وى و مهیا شدن «قدرت رهبرى و مدیریت بر قلب هاست.» بنابراین، لازمه ابتدایى اداره امور جامعه انسانى، قدرتى است که ابتدا در توانایى انسان بر اراده خویش ظهور و تجلى مى یابد.

۲ ـ شرح صدر

تبیین فلسفى «شرح صدر» به اختصار، همان فعلیت همه جانبه قوا و استعدادهاى متنوع وجود انسانى است؛ زیرا هر چه این استعدادها شکوفاتر شوند، بُعد روحانى وجود انسان بیشترى گستردگى بیشترى پیدا مى کند.این گستردگى، از نشان پذیرى آدمى به اسما و صفات الهى حاصل مى شود، که هر چه از صفات خداوند در یک انسان بیشتر تجلى کند، سعه وجودى او بیشتر خواهد شد.

پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ چون مظهر تام حق و صفات اوست، جلوه تام و تمام شرح صدر ربوبى است، تحقق این ظرفیت عظیم روحى در انسان مربوط به عظمت همان مظروفى است که به وجود انسان اتصال پیدا مى کند و این اتحاد و اتصال، ظرف را به گستردگى مظروف بسط مى دهد. شرح صدر از الطاف خاص خداوند است که دارنده آن قدرتى پیدا مى کند که با ابزارهایى مانند بردبارى و حلم، مقاومت در سختى ها و مشکلات و… تنگناهاى کار در برابرش گشوده مى شود و در نهایت، به هدفهاى خود نایل مى شود. به همین سبب، امام على ـ علیه السلام ـ مهمترین ابزار مدیریت را سعه صدر دانسته و فرموده است:

«آله الریاسه سعه الصدر.»

«ابزار سرورى، شکیبایى در تحمل نامرادى هاست.»

حضرت موسى براى رهبرى قومى نادان و بهانه جو، نخستین چیزى که از خداوند خواست، شرح صدر بود. پروردگار بزرگ این موهبت عظیم را در مقام سپاسگزارى به پیامبر خاتم ـ صلى الله علیه و آله ـ هدیه کرده است:

«الم نشرح لک صدرک»

«آیا ما سینه تو را برایت گشاده نکردیم؟»

اگر او مى تواند آزارهاى مشرکان را که هیچ پیامبرى به اندازه وى آزار ندید، تحمل کند و نه تنها نفرین نکند بلکه دعایشان کند و بر گفته ها و کرده هاى قومى نادان صبر کند، تا به تدریج کار خود را پیش برد، نتیجه همین موهبت الهى است. پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله فرمود:

«بعثت للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا.»

«برانگیخته شدم در حالى که مرکز بردبارى و معدن دانش و جایگاه شکیبایى ام.»

این صفات و صفات مشابه دیگر که مجموعه «خُلق عظیم» ایشان را تشکیل مى دهد، هر کدام شاخه اى از درخت طوباى شرح صدر است که در سرشت طیب آن وجود مقدس نهفته است.

۳ ـ مهربانى و رحمت

تألیف کتاب تکوین بر اساس رحمت طرح و برنامه ریزى شده است و بر همین مبنا نیز تدبیر و اداره مى شود. و از همین روست که پیامبران خدا جلوه هاى رحمت اویند که آخرین آنها جلوه تام این رحمت و محبت الهى است و شیوه اداره اش نیز بر همین اصل استوار است.او ـ به سبب رحمتى از جانب خداـ در مدیریت خود از محبت و ملایمت خاصى برخوردار است. «فبما رحمه من الله لِنتَ لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک» پیامبر با این ویژگى خدادادى به نحو شگفت انگیزى به و در نزدیک کردن قلب ها و در نتیجه تنظیم و آراستگى امر جامعه متحول عصر خویش پرداخت. این نیروى عظیم و مؤثر آن قدر از خود، کارآمدى نشان داد که خداوند راز موفقیت پیامبرش را در عرصه مسائل مربوط به مردم در عشق ورزیدن به آنان و محبت و ملایمت معرفى مى کند.

على ـ علیه السلام ـ فرمودند: «از پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند» درباره سنت اش پرسیدم؛ فرمود:

«محبت، بنیاد و اساس (سیره و سنت) من است.»

خداوند پیامبر را (رحمه للعالمین) معرفى کرده است و به اندازه اى بر بى ایمانى کافران و پشت کردن به خوشبختى اندوهگین است که خداوند او را از این همه حرص خوردن بر حذر مى دارد:

«لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین»

«گویى مى خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى، براى این که آنان ایمان نمى آورند.»

۴ ـ شایسته سالارى

در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، ریاست و مسئولیت، امانت تلقى مى شود و همگان از منطق عملى ایشان دریافته بودند که حکومت کردن به حقیقت مسئولیت داشتن است؛ زیرا «حکومت»، امانت الهى است و حاکم،شایسته ترین مسئول «اداى این امانت».

این باور که منشأ وحیانى «ان الله یأمرکم أن تؤدوا الامانات الى أهلها» «خداوند شما را فرمان مى دهد که امانت ها را به اهلش واگذارید.» سبب مى شود که همگان بدانند که قدرت تصرف بر جغرافیاى جان و مال مردم، ملک شخصى کسى نیست تا طعمه اى براى بهره بردارى باشد، بلکه فرصتى شایسته است براى شایستگان جهت تدبیر امور و اصلاح و سامان دادن کارهاى مردم و تدبیر و مدیریت داشته هاى آنان در مسیر سعادت و خوشبختى شان مى باشد، و اگر غیر از این باشد، به آنچه سبب گردش درست امور و سلامت و صلابت کارهاست پشت مى شود و شمارش معکوس نابودى حکومت آغاز مى شود.

مولاى متقیان امام على ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«یُستدلّ على ادبار الدُّول بأربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.»

«چهار چیز باعث سرنگونى دولت هاست: نادیده گرفتن اصول، و توجه به جزئیات، پیش انداختن افراد ناشایست و منزوى کردن انسان هاى فاضل و کاردان.»

نمونه هایى از شایسته سالارى در نظام مدیریتى پیامبر ـ صلى اللّه علیه و آله ـ را در واگذارى مناصب و مسئولیت ها، در جریان فرماندهى اسامه بن زید بر لشکر مسلمانان، نصب «عمرو بن حزم» که جوانى هفده ساله بود به فرماندارى نجران در یمن و یا « عتاب بن اسید» که جوانى است در نهایت زهد و پرهیزگارى به فرماندارى مکه مى بینیم. عکس نقیض قضیه را هم شاهدیم، چنان که ابوبُرده از ابوموسى نقل مى کند: من به همراه دو نفر از پسرعموهایم بر پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ وارد شدیم. یکى از آن دو گفت: اى رسول خدا! ما را بر قسمتى از آنچه خداوند تو را بر آن حکومت داده است، زمامدارى ده. دیگرى نیز سخنى شبیه همین گفت: حضرت فرمود:

«به خدا سوگند! ما هرگز به کسى که درخواست حکومت و زمامدارى کند و یا بر تحصیل آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد.»

باید اذعان داشت از عمده ترین ضعف هاى مدیریتى بلکه از مهمترین شاخصه هاى مدیریت ناسالم، عدم توانایى در سپردن کارها به کاردانان شایسته و متخصصان کارآمد و قرار دادن نا اهلان در جایگاه هاى مدیریتى است و علت عمده این روش نامطلوب هم وجود مناسبات ناسالم اخلاقى، اجتماعى، سیاسى در روابط نادرست مدیریتى است و نتیجه آن هم نفوذ فرصت طلبان و انزواى افراد سالم و صالح است.

۵ ـ نظام تبعیت به محوریت رهبر

در تشکیلات سیاسى براى اداره درست جامعه، مى بایست یک «قدرت واحد» براى تصمیم سازى و تصمیم گیرى نهایى، محورى ترین جایگاه را داشته باشد. بدیهى است حلقه مفقوده «محوریت سیاسى» و «وحدت قدرت» در هر نظامى سبب از هم گسیختگى و زوال انسجام مدیریتى خواهد شد که در نهایت به فروپاشى نظام مى انجامد. اما توجه به نحوه شکلى این «ساختار قدرت واحد» مطلبى مهم تر و قابل تحلیل و تبیین است.

در نظام مدیریتى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ ، ساختار تبعیت و اطاعت به گونه اى ترسیم شده است که «حق» محور اطاعت و پیروى است. در این نوع تشکیلات جایى براى قدرت طلبى منتج به استبداد از طرف زمامدار و اطاعت کورکورانه از سوى مردم نمى ماند. مردم بدون تن دادن به ذلت، فرمانبردارند و رهبر بدون تمسک به استبداد و سلطه مستبدانه فرمانرواست. در این نظام، مدیران در سطح مدیریت کلان و خرد از سر نفسانیت تصمیم نمى گیرند و رفتار نمى کنند و هرگز نیز خود را برتر و بالاتر از دیگران نمى دانند. اطاعت از رهبر و کارگزاران، فرمانبرى از خداوند است و تنها در همین حوزه مشروعیت و قابلیت اجرا دارد. چنان که پیامبر خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ خود فرمودند: «لاطاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.»

در نظام مدیریتى سالم و مشروع هر گونه خودکامگى و گردن فرازى از اساس و بنیان نفى شده است؛ زیرا «خود کامگى» با «بندگى» ناسازگار است. تا کسى به «بندگى حق» پشت نکند، به «بند آوردن خلق» روى نمى آورد. بندگان صالح خداوند هرگز در روابط اجتماعى و مدیریتى خود نمى خواهند و اجازه نمى دهند مردم، نام و نشانى و عنوانى غیر از بندگى خداوند و خدمتگزارى خلق خدا براى آنان قائل شوند.

رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ همواره به مردم مى فرمود:

«لا ترفعونى فوق قدرى، فتقولوا فى ما قالت النصارى فى المسیح، فانَّ الله اتَّخذنى عبدا قبل ان یتَّخذنى رسولاً.»

«مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار ندهید. و آنچه که مسیحیان درباره مسیح سخن گفتند درباره من سخن مگویید، که خداوند پیش از آن که مرا رسول خویش گیرد بنده خود خوانده است.»

منطق عملى حضرت همواره بر همین شیوه و تعلیمات علمى و عملى وى همواره همین گونه بوده است.

انس بن مالک مى گوید: «هیچ شخصیتى نزد مسلمانان محبوبتر از پیامبر خدا نبود با وجود این، هنگامى که او را مى دیدند پیش پایش بر نمى خاستند، زیرا مى دانستند این کار را نمى پسندد.»

فراوانى این نوع گفتارها و رفتارها در زندگى آن حضرت به گونه اى است که به عنوان یک سیره تثبیت شده میان مسلمانان بدیهى مى نمود. این سیره متعالى و معرفت آموز رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بر مبناى اصل قرآنى دورى از برترى جویى فرعونى و پرهیز از تفرعن نفسانى است که مى فرماید:

«تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض و لافسادا»

«ان فرعون لعال فى الارض»

«همین برترى جویى و تفرعن مدیریتى، در نهایت مدیر و همراهان را در دریاى هولناک نفسانیت خود و خشم هلاک کننده خداوند به نابودى مى کشاند.»

این از طرفى، و از طرف دیگر آموزش نظرى و عملى حضرت بر اساس آموزه هاى وحى بر نفى اطاعت کورکورانه و پیروى چشم و گوش بسته مى باشد.

قرآن کریم مى فرماید

«قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره»

«بگو این راه من است که بر اساس بصیرت و بینایى به سوى خدا مى خوانم.»

خداوند نمى پسندد مردم دنباله روى غیر خردمندانه و نامعقول از رهبران خود بلکه از هر کسى داشته باشند، و چنین کارى را سبب تباهى عنصر انسانیت انسان مى داند. استخفاف انسان ها و متابعت حیوانى، ویژه مدیریت فرعونى است فاستخف قومه فاطاعوه.

این، نقطه مقابل فرهنگ مدیریتى موسوى قرار دارد، که پرورش نیروهاى انسانى و بالندگى آنها را بر اساس شناخت و درک صحیح از واقعیات وجود انسانى مدنظر قرار داده و مى دهد.

۶ ـ تفویض اختیار بر اساس قواعد مشخص

در انجام کارها و اداى مسئولیت ها، اصل «تقسیم کار» شیوه و سیره پیامبر است. مباشرت اجرایى مدیریت کلان در همه کارها ضمن فرسایش تدریجى قدرت رهبرى، موجب تعطیل ماندن بسیارى از کارهایى مى شود که مى بایست انجام گیرد. از این رو اصل «تقسیم کار» ضمن ایجاد حس مسئولیت پذیرى در افراد و بروز استعدادهاى همکاران و همیاران، مى تواند نظام مشارکتى نوینى ایجاد کند که انجام صحیح پروژه هاى اجرایى را تضمین کند.

اما اصل اقدام به این امر به همان اندازه که مفید است، عدم ضابطه مندى آن مى تواند مضر و خسارات جبران ناپذیرى را در پى داشته باشد. از این رو، مى بینیم تفویض اختیار از سوى رهبر الهى سیاسى اسلام از قوانین خاصى تبعیت مى کند که سلامت و و صلابت کار را تضمین و تأمین کند.

الف ـ امتحان قبل از اختیار

حضرت در مواردى استاندار و فرماندار تعیین کردند. افرادى را براى گردآورى مالیات و جمع آورى زکات مى فرستاد. براى سریه ها فرمانده تعیین مى کرد. برخى را به عنوان قاضى منصوب کرد و بعضى را جهت آموزش قرآن و احکام به نواحى مختلف اعزام کرد. در همه این امور تناسب همه جانبه افراد با مسئولیت هاى واگذارى را مدنظر داشت. هیچ گاه افراد آزمایش نداده و امتحان نشده را براى کارهاى این چنینى تعیین نمى کرد. با شناختى که از اصحاب و درک درستى که از موقعیت و حساسیت آن مسئولیت داشت افرادى را گزینش و انتخاب مى کرد. یعنى همه این واگذارى مسئولیت ها تابع اصول مشخص و معین خردمندانه و منطبق با قوانین وحیانى بود.

ب ـ مراقبت

پس از به کارگماردن افراد بر اساس معیارهاى مشخص، نظارت و پیگیرى انجام آن مسئولیت در حین انجام کار انجام مى گرفت.

این گونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسى، کار او را پیگیرى نکند و او را در انجام مسئولیت واگذارى مهمل گذارد. شیخ صدوق ـ قدس سره ـ نقل مى کند: حضرت سپاهى را به فرماندهى على ـ علیه السلام ـ به جایى اعزام کرد. پس از انجام مأموریت، از عملکرد فرمانده در طول دوره مسئولیت از زیردستان پرسش کرد.

امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود:

«سیره سیاسى پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ همواره بر این بود که هر گاه لشکرى را به منطقه اى گسیل مى داشت، فرماندهى بر آن تعیین مى کرد و به همراه او فردى از افراد مورد اطمینان خود را به عنوان گزارشگر مى فرستاد تا براى او اخبار و اطلاعات کسب و ارسال کنند.»

ج ـ اختیار تفویض به افراد به معنى سلب مسئولیت از رهبر و مدیریت کلان نیست

مدیریت کلان در هر حال باید پاسخگوى اعمال کارگزار خود باشد و حمایت هاى غیر منطقى از مأمور خطاکار در مدیریت موفق و سالم منتفى و مردود است. ماجراى قبیله «بنى جدیمه» پس از فتح مکه نمونه اى از این سیره مدیریتى حضرت در جریان اشتباهات مأموران مى باشد.

د ـ تفویض اختیار به معنى امر مطلق و حکمى غیر قابل برگشت و فسخ ناپذیر نیست

گاه بر اساس مصالحى و یا احیانا بروز مفاسد و وجود نقص و خللى، زمینه هاى نسخ حکم پیش مى آمد، حضرت بدون ملاحظه، حکم تفویضى خود را اخذ و به نوع دیگرى تصمیم مى گرفت. ماجراى ابلاغ سوره برائت که ابتدا ابوبکر را براى انجام این کار اعزام کرد ولى پس از آن به على ـ علیه السلام ـ مأموریت ابلاغ داد، نمونه اى از این نوع مى باشد

۷ ـ انضباط کارى

هیچ سازمان و تشکیلات اجتماعى بدون انضباط به هدف نمى رسد.آراستگى و نظم و ترتیب موجب هماهنگى در امور شده و کارها به سامان مى رسد. مدیریت رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از این نوع بود. خود به همه لوازم این شیوه مدیریتى ملتزم بود و به یاران نیز آموزش مى داد. نگاهى به روند مراحل مختلف دعوت ایشان و مواضع مناسب و برخوردهاى منضبط آن حضرت در این دوران متنوع تاریخى بیانگر رعایت این اصل است.

مرحله اول: مرحله سرى دعوت است که سه سال طول مى کشد. در مرحله دوم که مکه کمى آماده تر مى شود اعلان دعوت بدون تمسک به زور و اعمال قدرت است؛ که تا زمان هجرت ادامه مى یابد.

مرحله سوم: دفاع از رسالت خویش با شمشیر کشیدن بر دشمنان و مشرکان که تا صلح حدیبیه ادامه مى یابد.

مرحله چهارم: مبارزه تا تمامى افراد و گروه هایى است که مانع از راه خدایند و سرانجام اقدام به جهانى کردن دعوت خویش و انجام تمهیدات لازم براى این مهم.

مطمئنا اگر این سیر اصولى و منضبط خردمندانه و در عین حال بسیار جدى طى نمى شد، موفقیت بزرگ و فتح مبین براى اسلام و مسلمانان امرى خیالى و دست نیافتنى بود. از مهمترین لوازم انضباط مدیریت سازمانى اقدام به کار متناسب با موقعیت ویژه است. هر گونه تعجیل یا تأخیر در امور از ویژگى یک مدیریت ضعیف و ناتوان است. چنان که خود ایشان فرموده است:

«الامور مرهونه باوقاتها.»

«کارها در گرو وقت و زمان (به خصوص) خودشان مى باشد.»

به برخى دیگر از لوازم و جوانب امر انضباط درامور، مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

یک: برنامه ریزى قبل از انجام کار

زیرا برنامه ریزى شالوده و اساس مدیریت است و دورى از اقدامات ناپخته و نسنجیده قبل از انجام تمهیدات و مقدمات لازم

دو: پایدارى تا رسیدن به نتیجه؛

سه: ایجاد شور و نشاط در همراهان و پرهیز از سستى؛

چهار: هماهنگ کردن مجموعه اى که مى بایست آن کار را انجام دهند.

۸ ـ ساختار تصمیم گیرى پیامبر صلى الله علیه و آله :

سرنوشت کارها به تصمیم گیرى ها گره خورده است.

نوع و نحوه تصمیم، چگونگى آن و اصول و مبانى تصمیم گیرى نقش اساسى را در پیروزى یا شکست ایفا مى کند. شالوده اصلى پیکره تصمیم هاى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را سه عنصر اصلى:

باورهاى شخصى، وحى و مشورت تشکیل مى دهد.

الف: باورهاى شخصى

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ بر اساس باورهاى فکرى خویش با توجه به سلامت عقلانى و کمال روحى که لازمه انسان کامل است، بهترین تدبیرها را براى پیشبرد امور اندیشیده و اتخاذ مى کردند. وى با تدبر در امور و عاقبت اندیشى و آینده نگرى، به درستى مسیر حرکت را تبیین و پس از شناسایى همه جانبه امر، زمینه اقدام درست را فراهم مى کردند. مهمترین لازمه حسن تدبیر شخصى ایشان کسب اطلاعات لازم براى تصمیم گیرى بوده است. مشى ایشان براین بود که براى گرفتن تصمیم معقول، نخست اطلاعات کامل از جوانب موضوع به دست مى آورد، سپس با بهره گیرى از آن اقدام مى کردند. استفاده از عناصر و افرادى به نام «عریف» و «نقیب» براى تصمیم گیرى در میان قبیله هاى مختلف و یا بهره گیرى از «عیون» به عنوان امین هایى که به ایشان اطلاعات لازم را مى رساندند، روشنگر اهمیت و حساسیت برخورد آگاهانه با قضایا و اخذ تصمیم بوده است.

این از ویژگى هاى مدیریت نوین و موفق است که قبل از اقدام، جوانب کار را سنجیده و پس از ارزیابى وارد اجرا مى شود، اما در مدیریت هاى غیر علمى و ناپخته ابتدا عمل مى شود و آن گاه براى رفع عوارض منفى و فاسدهاى اقدامات نسنجیده، تلاش مى شود.

ب: وحى و دستورات غیبى

در برخى موارد و مواضع با توجه به حساسیت موضوع و یا احیانا جهت فصل خطاب، بیانات قرآنى وظیفه را تبیین و به بگومگوهاى فردى و گروهى پایان مى داد که این نوع تصمیمات مستقیما از طرف خداى سبحان ابلاغ و در نتیجه همگان امر الهى را پذیرفته و تسلیم مى شدند.

ج: مشورت

مشورت فصل زیبا و نسبتا گسترده اى است که در حوزه مدیریتى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ مکرر مشاهده مى شود. دیدگاه حضرت در مورد مشورت از گفتار وى بر مى آید که مى فرماید:

«هیچ قومى مشورت نکردند، جز آن که به بهترین امور هدایت شدند.»

امام هشتم ـ علیه السلام ـ نیز فرموده اند:

«ان رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ کان یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.»

«پیامبر خداـ صلى الله علیه و آله ـ همواره با یاران خویش رایزنى مى کردند، سپس تصمیم خود را عملى مى ساختند.»

بدیهى است اقدام به مشورت در بررسى و مطالعه جوانب کار است، اما پس از مشورت، براى تصویب و اجرا، اراده واحدى تصمیم گیرى مى کند، و گرنه موجب هرج و مرج مى شود. بیان قرآن کریم هم مؤید همین معناست:

«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله»

«با آنان مشورت کن؛ سپس هنگامى که تصمیم گرفتى پس بر خداوند توکل کن.»

ضمیر در مشاوره جمع است اما ضمیر در تصمیم گیرى مفرد. پس استنباط مى شود که رایزنى با تصمیم گیرى توسط یک اراده واحد هیچ گونه ناسازگارى با یکدیگر ندارند. برخى از رایزنى هاى مهم حضرت که در کتاب هاى تاریخ آمده است عبارت است از: در غزوه بدر درباره اصل جنگ، تعیین موضع نبرد و اسیران جنگ در جنگ احد شورایى تشکیل داد و در نحوه مقابله با لشکر قریش مشورت و آن گاه تصمیم گیرى کرد؛ در جنگ احزاب(خندق)براى مقابله با سپاه کفر و شرک در پیکارهاى بنى قریظه و بنى نضیر؛ در ماجراى حدیبیه بعد از این که مشرکان مانع ادامه حرکت کاروان زیارتى مسلمانان به مکه شدند؛ هنگام فتح مکه زمانى که حضرت شنید ابوسفیان به اردوگاه مى آید، در غزوه طایف پس از محاصره دشمن درباره ماندن و ادامه محاصره و در موارد گوناگون دیگر با اصحاب به مشورت و رایزنى پرداخت.

این شیوه روشنگر اصل متقن مدیریت نوین است که مى گوید: رهبرى فرمان «به» کارکنان نیست، بلکه کار «با»همکاران است. با این شیوه، مدیر همواره ایجاد«نظام مشارکتى»را جزء استراتژى سازمان و تشکیلات خود قرار مى دهد و از نتایج مثبت آن بهره مند مى شود.

این استراتژى علاوه بر فواید درست اندیشى و پختگى تصمیم مى تواند در رشد و بالندگى یاران و همکاران و کمک به آنان براى کشف خود و آمادگى براى پیدا کردن راه حل هاى مشکلات پیش آمدى بسیار مؤثر افتد، که این خود از ارکان تعریف مدیریت، یعنى: تربیت و پرورش نیروهاى انسانى مى باشد. البته نباید نقش توکل و اهمیت آن که جلب عنایت و امدادهاى الهى است را در تصمیم گیرى هاى حضرت فراموش کرد.

قاطعیت در اجراى تصمیم هم بعد از تصمیم گیرى یکى از ارکان مهم و جوانب اساسى تصمیمات پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بوده است. وى آن گاه که همه مقدمات انجام کار مهیا و آماده مى شد، براى اجراى تصمیم و عمل به عزم خود هیچ درنگى روا نداشته و با قاطعیتى ویژه یک روح بزرگ و روحیه اى سترگ و با صلابت براى وصول به هدف، توانا و توانمند وارد میدان عمل مى شدند.

۸ ـ توجه به کیفیت بیش از کمیت

ملاک ارزشمندى برنامه ها و رفتارها به کیفیت آنهاست نه به بزرگى اعداد و ارقام ناشى از کمیت زدگى مفرط، چنان که قرآن کریم مى فرماید:

«الذى خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا»

«(خداوند) مرگ و زندگى را قرار داد تا شما را آزموده که کدام یک رفتارهاى بهتر و پسندیده ترى از خود نشان مى دهید.»

خداوند نفرمود: «اکثر عملا» بلکه فرمود: «احسن عملا»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: وقتى خبر مرگ سعد بن معاذ را به پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ گزارش دادند، برخاستند. دستور دادند مقدمات کار دفن را انجام دادند تا این که او را در قبر گذاشتند. هنگامى که کار ساختن لحد پایان گرفت بر آن خاک مى ریخت و قبر را با گل و خاک تسویه مى کرد. در این حین فرمود:

«من مى دانم که آن جسد فرسوده مى شود و مى پوسد، لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى را انجام دهد، آن را درست و با استحکام و اتقان به انجام رساند.»

۹ ـ وفاى به عهد و پاى بندى به پیمان

اساس روابط انسانى و مناسبات اجتماعى بر پایه عهد و پیمان هاست، و در صورت نادیده انگارى این اصل مهم، خلل بزرگى در روابط میان انسانها ایجاد مى شود که نتیجه آن بى اعتمادى، هرج و مرج و نابسامانى در تعامل میان افراد جامعه و گروه هاى اجتماعى است. پیامبر خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به دلیل پاى بندى به عهد و پیمان و رعایت اصل وفادارى و اداى امانات بود که پیش از نزول وحى او را «امین» لقب دادند. ایشان به کوچکى و بزرگى عهد و پیمان، به ماهیت و شکل آن نظر نداشتند، بلکه به اصل لزوم وفاى به عهد و پیمان توجه داشتند که در هر حال عهدى است که باید استوار بماند. خواه مکتوب باشد یا نباشد. میان او و فردى باشد یا میان او و قبیله و عشیره اى. جنبه شخصى و خصوصى داشته باشد یا اجتماعى و سیاسى. پیمان مؤثر و مهمى باشد یا کم تأثیر و بى اهمیت. در همه وضعیت هاى مختلف، آن حضرت خود را ملزم به وفا و وفادارى مى دانست.

امام صادق ـ علیه السلام ـ مى فرمودند: رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با مردى قرار گذاشت که در کنار صخره معینى در انتظار آن مرد بماند تا وى برگردد.

امام فرمود: شدت گرماى آفتاب پیامبر را در آنجا آزار مى داد. اصحاب از حضرت خواستند: چه مى شود به سایه منتقل شوید تا آن مرد بیاید. پاسخ فرمود: وعده گاه ما همین جاست و باید همین جا بمانم تا بیاید.

امام على ـ علیه السلام ـ در مورد پیامبر فرموده است:

«کان اوفى الناس بذمه.»

«از همه مردم نسبت به آنچه تعهد مى کرد، وفادارتر بود.»

از این عهدهاى کوچک تا پیمان هاى بزرگى چون عمره القضا که مسلمانان بر اساس مفاد صلح نامه حدیبیه تنها سه روز حق داشتند در مکه بمانند، که رسول خداـ صلى اللّه علیه وآله ـ پس از گذشت سه روز لحظه اى درنگ نکرد و مکه را ترک کردند همه و همه در نظر ایشان در ماهیت اصلى لزوم پاى بندى به عهد و پیمان یکسان بود و خود را متعهد به وفاى به عهد مى دانستند.

۱۰ ـ عدم احتجاب از مردم

در نظام مدیریتى پیامبر فاصله گرفتن از مردم و ترس از همپایى با ایشان در حوادث و امور روزمره معنایى ندارد. وى نه تنها با مردم خویش در تماس مستقیم بود بلکه از راه هاى گوناگون و مطمئن همواره از حال و وضع ایشان کسب اطلاع کرده و با خبر مى شدند.قسمتى از وقت شخصى خود در منزل را نیز که به خود اختصاص داشت با مردم براى بیان مشکلات و راهگشایى تقسیم کرده بود از آن حضرت روایت شده است:

«ایما و ال اغلق بابه دون ذوى الحاجه اغلق الله رحمته عنه عند حاجته.»

«هر زمامدارى که درگاه خویش را بر روى ارباب نیاز و حاجت ببندد، خداوند رحمت خود را بر او هنگام نیاز و حاجتش ببندد.»

۱۱ ـ توجیه و تبیین امور و اهداف و برنامه ها براى همراهان

در علم مدیریت جدید گفته مى شود: رهبر «آنچه باید انجام شود» و این که «چرا باید انجام شود» را تعلیم مى دهد. از لوازم اداره صحیح امور و مدیریت درست، آن است که: مجموعه اى که در یک حوزه کارى فعالیت مى کنند نسبت به برنامه ها، اهداف، روش ها و شیوه هاى عملکردى توجیه باشند. این امر باعث مى شود تردیدها و دودلى ها رفع، و در سایه روشنى بستر حرکتى فعالیت ها، حرکت به سوى هدف با سهولت و سرعت بیشترى انجام گیرد؛ زیرا پذیرش قلبى انجام کار، زمینه ساز محیطى توأم با اطمینان و آرامش مى باشد. بنابراین، رهبر و زمامدار هرگز نباید به صرف این که خود به درستى برنامه ها و روش ها و اهداف اطمینان دارد، در توجیه مردم کوتاهى کرده و آن را امرى غیر لازم به حساب آورد. نمونه تاریخى از این نوع توجیهات را ما در تقسیم غنایم بعد از غزوه حنین و هوازن که انصار از غنایم محروم ماندند و ابتدا موجب بدگمانى و تحیر آنان شد را شاهدیم که پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به تحلیل موضوع پرداختند و در نتیجه انصار با فلسفه ماهیت امر آشنا و با پذیرش حکم و تسلیم در برابر حکم حکیمانه رسول خدا ـ صلى اللّه علیه و آله ـ موضوع خاتمه یافت.

۱۲ ـ انتقاد پذیرى و تن دادن به اصل نظارت همگانى

سلامت سازمان هاى مدیریتى خرد و کلان در گرو باز بودن راه نصیحت به آنان و انتقاد از آنهاست، زیرا در این صورت است که نابسامانى ها، ناتوانى ها و گاهى کجروى ها آشکار و توانمندیها و راهکارهاى درست و بالنده میدان رشد مى یابند.

زمامدار باید بداند براى توفیق در اداره امور مردم، به انتقادهاى سازنده و همچنین روحیه انتقاد پذیرى نیاز مبرم دارد، زیرا با تحقق اصل نظارت همگانى که در قالب امر بمعروف و نهى از منکر و تحت عنوان «نصیحت خیرخواهانه» در معارف دینى آمده است، ضمن آن که عرصه بر متملقان و چاپلوسان طماع و افسونگر که مخربترین عناصر براى تشکیلات مدیریتى هستند، بسته مى شود، راه براى نیکخواهان و دلسوزان باز و در نهایت زمامدار از رهنمودهاى خیرخواهانه و نگاه هاى خرده گیر دلسوزانه بهره گرفته، چشم و نظرش بر ناراستى ها و ناتوانى ها گشوده مى شود و در نهایت، در صدد اصلاح بر مى آید، و این، انتخاب«بهترین گزینه» با «کمترین هزینه»براى حل مشکلات است. این اصل از چنان اهمیتى برخوردار است که پیامبرـ صلى اللّه علیه وآله ـ در ضمن سخنرانى حجه الوداع در مسجد خیف فرمود: سه خصلت است که قلب هیچ مسلمانى نباید در آن باره خیانت کند:

۱ ـ خالص کردن عمل براى خدا؛

۲ ـ نصیحت پیشوایان مسلمان؛

۳ ـ همراه بودن با جماعت مسلمنان.

۱۳ ـ عدالت و انصاف با تکیه بر قانونگرایى و قانونمندى

تمامى حکومت ها اعم از ملل متمدن یا ابتدایى داراى نظام ها و قواعدى هستند تا بر پایه عدالت و اصول دادگسترى همه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داده و جامعه را نظم دهد. این قوانین ثابت که باید به بسط عدالت بیانجامد، محورى ترین ارکان حکومت هاست. تدوین قوانین و قواعد عدالت گستر و اجراى آنها و تسلیم همگان و تساوى عموم در برابر این اصول و قوانین، هماهنگى با عالم تکوین به حساب مى آید که بر اساس عدالت مطلق الهى تدبیر و اداره مى شود و گریز از آن نیز ساز مخالف زدن با آهنگ موزون و مترنم نظام حکیمانه هستى است. از این رو، اساسى ترین شعار در حوزه نظر و مهمترین اقدام در حوزه عمل، سردادن سرود عدالت و اجراى زیباتر این سرود زیباست. پیامبر اسلام از همان ابتدا، با استفاده از هر فرصتى، زمینه تحقق این بزرگترین تکلیف الهى را در حوزه جغرافیایى تاریخ نخستین اسلام مهیا و آماده مى کرد. وى براى اصلاح اوضاع نابسامان و هرج و مرج و بى عدالتى آن روز، ابتدا فکرى به حال شرایط گریز از مرکز عربستان کرد تا نظامى بر اساس« یک حاکم و یک قانون» پى ریزى مى کند. در نخستین گام، مردم را براى پذیرش و قبول قانون عمومى مرکزى آماده کرد و براى پایان دادن به هر بى عدالتى و انتظام جامعه نوپاى سیاسى« سند مکتوب» حکومتى مدینه را تدوین و ابلاغ کرد.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ در این سند عالى ترین قوانین حقوقى، جزایى، اجرایى را در دو حوزه سیاست داخلى و خارجى بدون هیچ گونه رنگ و بوى استبداد و خودکامگى و با مداخله دادن عناصر اخلاقى و معنوى در این مکتوب سیاسى ـ حکومتى، آن را به عنوان اولین قانون اساسى مکتوب در جهان ارایه داد.

حضرت در این منشور، احکام و مقرراتى را به مردم ابلاغ کرد، که آن را در حق خودش نیز کاملا مساوى با سایران نافذ دانست و خویش را مانند دیگران مشمول مقررات آن معرفى کرد. بدیهى است وقتى مردم احساس کنند زمامدارشان به عنوان مقتدرترین عنصر جامعه نمى تواند بر خلاف قانون عملى انجام دهد، حساب کار خودشان را در قانون شکنى و احترام به قانون کرده و هر کس مواظب است تا از تخلف دورى کرده و به خواست قانون تن دهد.

اگر به بندبند این سند مکتوب پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نگاهى بیندازیم، مى بینیم شایع ترین عنصر ترکیبى که ماهیت اصلى آن را در بر مى گیرد، همانا عدالت و عدالت گسترى است.

این اهتمام به عدالت و بسط و اجراى آن در تمام زوایاى زندگى زیباى پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به روشنى دیده مى شود و همین نیز مهمترین بخش «سیره مدیریتى» او محسوب مى شود. نگاهى به عهدنامه «معاذ بن جبل» فرماندار یمن و همچنین عهدنامه «عمرو بن حزم» که دستورالعمل هاى حکومتى پیامبر به کارگزارانش است روشنگر این امر و مؤید این مطلب است.

پیامبر در اجراى حق و حد هیچ سفارشى را قبول نمى کرد و هیچ کس را فراتر از قانون نمى دید و همواره مى فرمود:

«مردم در برابر قانون نظیر دندانه هاى شانه با هم مساوى اند.»

در اجراى قانون، درست مانند وضع قانون به عدالت فکر مى کرد، و در این راه بسیار جدى بود.

«یکى از زنان مسلمان به نام فاطمه مخزومیه از قبیله و خانواده اى با نام و نشان، مرتکب سرقت مى شود. وقتى جرم بر اساس موازین قضایى به اثبات مى رسد، حضرت دستور اجراى حد مى دهد. اجراى حد به طایفه ایشان گران مى آید و براى رهایى او از حد شرعى تلاش مى کنند و به وسایلى متوسل مى شوند. از جمله اسامه بن زید را براى شفاعت نزد حضرت مى فرستند.

پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به وى مى فرماید: آیا درباره جارى نشدن حدى از حدود خداوند شفاعت مى کنى؟ و آن گاه فرمود: ملت هاى پیشین را این کردار زشت(عدم اجراى قانون در حق سرشناسان و اجراى آن در حق ضعیفان) به سقوط و تباهى کشاند.

سپس اضافه کرد: در مجازاتى که خداوند مقرر کرده است جاى شفاعت نیست به خدا قسم! اگر دخترم فاطمه ـ علیهاالسلام ـ چنین گناهى را مرتکب مى شد حکم خدا را اجرا مى کردم.

این همان پیامبرى است که در آخرین روزهاى عمرش به زحمت وارد مسجد مى شود و از مردم مى خواهد «هر کسى بر گردن من حقى دارد آماده قصاصم و از هر کس مالى نزد من مانده است بیاید و از مال من بردارد. حق هر که را ضایع کرده ام. در همین دنیا بستاند و یا مرا به بزرگوارى خویش عفو کند.»

سواده بن قیس از میان جمعیت بلند مى شود و آن ادعا را مى کند حضرت ضمن آن که مى فرماید: اى سواد! معاذ الله من هرگز تعمد نداشته ام، ولى در عین حال دستور مى دهد همان عصا را حاضر کرده و به سواده دهند. پیراهن خویش را بالا مى زند و مى فرماید: بیا و قصاص کن…

رهبر آسمانى اهل زمین که على ـ علیه السلام ـ در بیان سیره اش فرمود:

«راه و رسم او معتدل، روش او صحیح، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکمش عادلانه بود.»

منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴

وحدت بر محور نظام تربیت نبوى

 

اشاره:

وحدت مسلمانان جهان از ضروری‌ترین مسایل روز جوامع اسلامی است و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه‌های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آمده یک پارچه و هماهنگ حرکت نمایند. امروز مشکلات جهان اسلام اغلب ناشی از اختلاف مسلمانان است که فرقه‌های مختلف اسلامی بدون توجه به معیارهای وحدت به هر راهی روانند

وحدت مسلمانان جهان از ضروری‌ترین مسایل روز جوامع اسلامی است و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه‌های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آمده یک پارچه و هماهنگ حرکت نمایند. امروز مشکلات جهان اسلام اغلب ناشی از اختلاف مسلمانان است که فرقه‌های مختلف اسلامی بدون توجه به معیارهای وحدت به هر راهی روانند. فرقه‌هایی همانند وهابیت که نه مذهب سنی را قبول دارند و نه مذهب شیعه را عمده عامل اختلاف در جهان اسلام‌اند. غافل از این که دشمنان اسلام مانند صهیونیست و آمریکا از این اختلافات نفع می برند و برای نابودی اسلام به وسیله خود مسلمانان تلاش می‌کنند. از این رو، بر همه مسلمانان، به ویژه علما و روحانیون مذاهب اسلامی لازم است برای وحدت مسلمین تدبیری بیندیشند تا همه کشورهای مسلمان بر محور آن اجتماع نموده، به دستورهای آن عمل نمایند.

به نظر می‌رسد، وجود مقدس پیامبر اعظم(ص) مناسب ترین محور وحدت مسلمانان است؛ چرا که همه مسلمین ایشان را قبول دارند و آن حضرت را به عنوان بنیان گذار نهضت اسلامی شناخته و از رهنمودهای او پیروی می‌کنند. سیره پیامبر اکرم(ص)، به خصوص سیره تربیتی ایشان که در قالب مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی قابل تبیین و ارایه می باشد، نقش عمده‌ای در وحدت جامعه اسلامی داشته و دارد؛ زیرا مهم‌ترین هدف پیامبر خدا(ص)، تعلیم و تربیت انسان‌ها بوده و در این زمینه فعالیت‌های فراوانی انجام داده است. در حقیقت اگر به متون اسلامی که مهم‌ترین آن قرآن کریم است، نگاه کنیم، به این نتیجه رهنمون خواهیم شد که نظام تربیت نبوی، عمده عامل اتحاد میان مسلمانان به حساب می‌آید. از این رو، در این مقاله، به‌نظام تربیتی پیامبر اعظم(ص) که عناصر اصلی آن عبارتند از: مبانی، اهداف، اصول، روش‌ها، عوامل تربیت و مراحل تربیت، می‌پردازیم. البته، از آن جا که بررسی همه این عناصر در یک مقاله نمی‌گنجد، ناگزیر به سه عنوان اول، یعنی مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی که اساس نظری نظام تربیتی پیامبر اعظم(ص) را تشکیل می‌دهند، اشاره می‌کنیم.

منظور از بحث نخست، معرفی چهره تعلیمی و تربیتی پیامبر و بعد دست یابی به محور وحدت مسلمانان است. در این نوشتار به این پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود که نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) چه بوده و چه عناصری داشته است؟ بر اساس تعالیم پیامبر، چه محوری برای وحدت مسلمانان وجود دارد؟

ذکر این نکته را در آغاز سخن لازم می‌دانم و آن، این که در موضوع مورد بحث، منابع تحقیق فراوان است و در حوزه‌های مختلف علمی آثار گوناگونی، اعم از قدیم و جدید وجود دارند، ولی در تدوین این نوشتار، بیش‌تر از آیات قرآن کریم و تفاسیر قرآنی استفاده شده است. هم به جهت این که قرآن کریم محکم‌ترین و متقن‌ترین منبع علمی است و هم به این دلیل که مورد وفاق همه گروه‌ها و فرقه‌های اسلامی می‌باشد. افزون بر این، در باب تعلیم و تربیت پیامبر اسلام (ص)، آیات متعدد قرآن وجود دارند که می‌توان مبانی، اصول، اهداف و روش‌های پیامبر را در این زمینه به روشنی به دست آورد و به دیگران عرضه داشت. از میان تفاسیر هم اغلب، به تفسیر مهم المیزان استناد شده و از میان ترجمه‌های قرآن، عموماً از ترجمه آیت الله مکارم شیرازی استفاده شده است.

۱. بیان مسئله

مهم‌ترین مسئله‌ای که امروزه ذهن انسان را به خود مشغول می‌سازد، اختلاف میان جوامع اسلامی است که از یک سو موجب عقب ماندگی کشورهای مسلمان و از سوی دیگر عامل نفوذ و تسلط بیگانگان بر سرنوشت آنان شده است. اشغال کشورهای اسلامی مانند فلسطین و عراق و افغانستان به وسیله قدرت‌های بزرگ، در اثر اختلافات مسلمین جهان است؛ چرا که اگر همه مسلمانان با هم متحد باشند و در مسیر اسلام و قرآن گام بردارند، هیچ قدرتی نمی‌تواند بر آنان مسلط گردد.

این پژوهش در صدد است تا ضمن بررسی تعلیم و تربیت نبوی، نظام تربیت پیامبر را به عنوان محور وحدت مسلمین مطرح و همگان را به پیروی از تعالیم الهی آن حضرت دعوت نمایند؛ زیرا شخصیت علمی و تربیتی پیامبر اعظم (ص) به عنوان برترین الگوی زندگی، فرا زمان است و اختصاص به عصر خاصی ندارد، هم چنان که وجود آن حضرت در گذشته اسوه حسنه بود، اینک نیز برای همه بشریت الگوی نیکو است و پیروی از اهل بیت و اصحاب آن بزرگوار، مایه وحدت ،عزت، عظمت و سربلندی مسلمانان می‌باشد.

۲. مفهوم تربیت

واژه «تربیت» مانند «تعلیم» از نظر لغت‌شناسی مصدر باب تفعیل از ریشه «رَبَبَ» یا «ربَوَ» به معنای رشد، نمو، زیاد شدن و افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. ابن منظور در لسان‌ العرب می گوید: تربیت از ربو، به معنای زیادتی، رشد، نمو و نگهداری، می‌باشد.[۱] تربیت در اصطلاح تعریف واحدی ندارد، بلکه دانشمندان اسلامی با نظر به معنای لغوی تربیت، معانی گوناگونی از آن ارایه داده اند. شهید مطهری می‌فرماید: تربیت به معنای پرورش دادن استعدادهای درونی‌ای که بالقوه در یک شئ موجود است، می‌باشد. یعنی آن توانایی‌های بالقوه را به فعلیت برساند.[۲]برخی دیگر از صاحب نظران نیز، قریب به همین معنا گفته‌اند: تربیت، یعنی پرورش دادن استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی که خداوند در وجود آدمی قرار داده است.[۳] نظر به آیات قرآن و یافته‌های اندیشمندان اسلامی می‌توان گفت تربیت عبارت است از: فرایند فراهم ساختن زمینه رشد همه جانبه متربی، به نحوی که خود وی با اراده و اختیار خویش در مسیر تکامل مادی و معنوی گام بردارد و به هدف نهایی که همان تقرب به خداست نایل گردد. تربیت به این معنا، می‌تواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم به شیوه‌های مختلف اجرا شود که روش آن، عمدتاً بر اساس اهداف، امکانات و ابزار موجود تعیین می‌گردد.

علی(ع) در ستایش از اصحاب و انصار رسول الله (ص) می‌فرماید: «هُم واللهِ رُبوا الاسلامَ کما یرَبی الفِلوَ»[۴]به خدا آنان (اصحاب)، اسلام را پروراندند، چنان که کره اسب از شیر گرفته را پرورش می‌دهند. در این روایت، تربیت به معنای مطلق پرورش دادن اعم از پرورش مادی و معنوی و انسان و غیر انسان به کار رفته است. چرا که در مورد اسلام، رشد و نمو معنوی و در مورد دوم(کره اسب) پرورش مادی و جسمی مراد است. یعنی انصار پیامبر کسانی بودند که با تلاش و جهاد و مبارزه‌شان، زمینه رشد و پیشرفت اسلام را فراهم ساختند.

هر مکتب تربیتی دست‌کم چند مفهوم اصلی و کلیدی را فرا روی خود دارد که می‌بایست آن‌ها را مورد توجه خویش قرار دهد و آن مفاهیم عبارتند از: مبنا، هدف، اصل و روش. ارتباط این مفاهیم با یکدیگر و نحوه انتزاع آن‌ها و چگونگی کار برد هر کدام در تعلیم و تربیت انسان از مهم‌ترین مباحث مکاتب تربیتی است. از این رو، در این جا لازم است به این مباحث بپردازیم و آن‌ها را از باب تطبیق مفهوم بر مصداق در اندیشه و سیره پیامبر اکرم (ص) جست و جو کنیم.

مبانی تربیت نبوی

واژه «مبنا» در لغت به معانی‌ای چون جای بنای چیزی، محل بنا، بنیاد، شالوده و امثال آن آمده[۵]است که پایه و اساس چیز دیگری قرار می‌گیرد. پایه قرار گرفتن، مفهوم عامی دارد، ممکن است به لحاظ فیزیکی، روحی و معنوی یا فکری و نظری باشد؛ یعنی از نظر فیزیکی چیزی مانند پی‌ریزی دیوار، زیر بنای ساختمان قرار گیرد یا به لحاظ فکری و نظری مثلاً توحید، بنیان اندیشه دین و آیینی واقع گردد. در همه این موارد، معنای لغوی «مبنا» صادق است. در باب اندیشه و نظر که مهم‌تر از امور مادی و فیزیکی است، آن محورهای بنیادین و اساسی که نظریات فرعی بر آن مبتنی است، مبانی نظری و فکری محسوب می‌شوند. مبنا در حقیقت عبارت است از همان هست‌ها و واقعیت‌هایی که در حوزه‌های مختلف علمی و غیر علمی وجود دارند و پایه و اساس مسایل مربوط به آن حوزه قرار می‌گیرند.

در حوزه تعلیم و تربیت نیز همین مفهوم از مبنا منظور است و بر این اساس، آن اندیشه‌های بنیادین و کلی و ثابت انسان نسبت به آموزش و پرورش، مبانی تعلیمی و تربیتی او را تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر، مبنای تعلیم و تربیت مفهوم توصیفی از هست‌ها و واقعیت‌ها است که منشأ انتزاع اصل قرار می‌گیرد. مبانی تعلیم و تربیت بانظر به زیرساخت های وجودی آن، متعدد می‌شود. بر این اساس، می‌توان در باب آموزش و پرورش از مبانی مختلفی چون مبانی انسان شناسی، فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی ، دین شناختی و امثال آن سخن گفت که هر کدام در قلمرو خاصی باید بررسی گردد.[۶] اما در این جا به لحاظ رعایت اختصار فقط به مهم‌ترین مبانی دینی تعلیم و تربیت، به ویژه از منظر قرآن کریم می‌پردازیم که اساس فعالیت‌های پیامبر اکرم (ص) را تشکیل می‌دهد؛ چون تعلیمات آن حضرت همه بر محوریت وحی الهی انجام می‌گرفته که اینک در قالب قرآن مجید تبلور یافته و در اختیار ما قرار دارد و می‌توانیم به خوبی از آن بهره ببریم.

در حوزه آموزش و پرورش، هر مربی و آموزگاری که در زمینه تعلیم و تربیت فعالیت می‌کنند، خواه نا خواه در عمل تعلیمی و تربیتی خود با یک سری واقعیت هایی مواجه است که نمی‌تواند آن‌ها را در رفتار تعلیماتی خویش نادیده انگارد و ناگزیر بر اساس آن واقعیت‌ها عمل می‌نماید؛ چنین واقعیت‌هایی مبنای تربیتی مربیان را تشکیل می‌دهند.

۱.فطرت انسانی

نخستین مبنای تعلیماتی اسلام که در متون دینی فراوان بر آن تأکید شده، فطرت انسانی است. فطرت در لغت از «فَطَرَ» به معنای چاک زدن و شکافتن چیزی است. فطرت الله یعنی قدرت فطری و ذاتی بر شناخت و ایمانی که با آب و گِل خمیره وجود آدمی سرشته شده و نیازی به آموختن و یادگیری ندارد.[۷]

از منظر پیامبر اسلام (ص) همه انسان ها با فطرت الهی به دنیا می آیند و اگر آن فطرت اولیه دست خوش دگرگونی و آلودگی نگردد، در شناخت راه و هدف که همان سیر الی الله و بازگشت به حق تعالی است، به تنهایی کافی است. چنان چه آن حضرت می فرماید: «کُل مَولُودٍ یولَدُ علَى الفِطره وابَواهُ یهَودَانَهُ وینَصرانَهُ ویمَجسَانَهُ؛[۸] هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید، ولی پدر و مادر هستند که او را به کیش یهودیت، نصرانیت و مجوسیت می‌کشانند.» تعلیم و تربیت نادرست فطرت انسانی را مکدر می‌سازد و جلو رشد و ترقی آن را گرفته متربی را به آن مسیری سوق می‌دهد که خود در برابر او قرار داده است. بنابراین، مقصود از فطرت در این جا همان سرشت دست نخورده و اولیه ای می باشد که یا تربیت سوء به آن راه نیافته و یا این که تربیت هم‌سویی با آن در حرکت است. چون کمال هر موجودی به این است که مناسب با ذات او و سازگار با ادوات و قوایی باشد که مجهز به آن گشته است. انسان که خود مشمول این قانون کلی می‌باشد، سعادت و کمالش در پیروی از دینی است که بر اساس فطرت و جهاز فطری وی بنا شده که هم عقلش بدان حکم و هم انبیا به آن دعوت می‌کنند.[۹]

تعالیم اسلام و قرآن همه براساس فطریات بشر جعل شده و با آنچه اقتضای فطری و طبیعی انسان است، کاملاً انطباق دارند. هیچ حکم و دستوری در اسلام وجود ندارد که بر خلاف خواست فطرت انسانی باشد. از ابتدایی‌ترین احکام اسلامی، یعنی طهارت و نجاست تا حدود و دیات خواهیم دید که همه با اقتضای فطری انسان هماهنگی کامل داشته و ذره‌ای از آن انحراف ندارند. از این رو است که قرآن کریم به عنوان برنامه تعلیمی و تربیتی پیامبر اکرم (ص) از مردم می‌خواهد که به فطرت خود مراجعه کنند و بر اساس آن، حق را بپذیرند؛ یعنی خود را بی قید و شرط آماده پذیرش حق و حقیقت نموده و به دور از وسوسه‌های شیطانی حق را در قول و عمل قبول نمایند.[۱۰] امام علی(ع) در باب فلسفه بعثت انبیا می‌فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ و واتَرَ الَیهِم انبِیائَهُ لِیستَأدُوهُم میثاقَ فِطرَتِه؛[۱۱]خداوند، پیامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته های انسان‌ها رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند.»

قرآن مجید خطاب به پیامبر می‌فرماید: «فأقِم وَجهَکَ للدین حنیفاً فِطرَهَ الله التِی فَطَرَ الناسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ الله ذَالِکَ الدینُ القَیم؛[۱۲] روی خود را متوجه آیین خالص پروردگارکن. فطرتی که خداوند انسان‌ها را برآن آفریده{و هیچ}دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار.» طبق این آیه کریمه، دین اسلام بر فطرت انسانی استوار گشته و با وضعی که عالم هستی منطبق برآن است، هیچ اختلاف و اصطکاکی ندارد. یعنی خداوند هر چیزی را برای رسیدن به کمال خاص او مجهز نموده و راه نیل به آن هدف را نیز برایش معرفی کرده است. «رَبنَا الذی اعطى کُل شَئٍ خَلقَهُ ثُم هَدَى؛[۱۳] پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه آفرنیش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است.» از این نوع هدایت در اصطلاح قرآنی ، به هدایت عام تکوینی یاد می‌شود که همه پدیده‌های عالم را فرا می گیرد و مهم‌تر از همه، انسان، محور اصلی بحث قرار گرفته است.

۲. توحید

مبنای دوم در تعلیم و تربیت نبوی، توحید و یگانه پرستی است که از آغاز خلقت تا کنون محور فعالیت‌های همه انبیاء بوده است. توحید از مبناهای مهم تعلیماتی پیامبران بوده و تمامی آن بزرگوران در طول تاریخ مردم را به کارهایی همانند عبادت خدای سبحان دعوت می‌کردند که با وحدانیت حق تعالی سازگار بودند. قرآن کریم نیز از این برنامه عمومی انبیاء خبر می‌دهد: «وَ مَا اَرسَلنَا مَن قَبلِکَ مِن رَسُولٍ اِلا نُوحِی اِلَیهِ أنهُ لا اِلهَ اِلا أنا فَاعبُدُون؛[۱۴] ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.» آیه کریمه بیان گر آن است که تمامی پیامبران از آدم تا خاتم مأموریت داشتند تا هر کدام به نوبه خود، کلمه توحید را ترویج و مردم را به یکتا پرستی دعوت نموده، جامعه را بر اساس آن پرورش دهند. در جای دیگر می فرماید: «وَ اِلهُکُم اِلهٌ واحِد لا الهَ الا هُوَ الرحمَانُ الرحیم؛[۱۵] معبود شما یگانه‌ای است که جز او معبودی نیست، معبودی مهربان و بخشنده.»

اندیشه توحید با ندای فطری انسان نیز کاملاً سازگاری دارد و خداوند مردم را به دینی می‌خواند که با آفرینش و سرشت آنان کاملاً مطابقت دارد.[۱۶]از این جاست که دین حق در طول تاریخ یکی بوده، یعنی اسلام و همه انبیاء، امت های شان را به آن دعوت می‌کردند. «ان الدین عند الله الاسلام؛[۱۷] همانا دین نزد خدا اسلام است و اختلافی در آن نیست.» خداوند بندگان خود را امر نمی‌کند، مگر به پیروی از همان دین و بر انبیای خود هیچ کتابی نفرستاده مگر در باره همان دین و هیچ آیت و معجزه‌ای به پا نکرده مگر برای همان دین که عبارت است از اسلام، یعنی تسلیم حق شدن و به عقیده‌های حق، پای بند بودن و اعمال درست انجام دادن.[۱۸]

پیامبر اسلام همواره مردم را به توحید و خداپرستی دعوت کرد و از آنان می‌خواست که از شرک و وثنیت و تثلیث فاصله گرفته به خدای یگانه ایمان آورند و تسلیم محض او باشند. آن حضرت در روزهای نخست دعوت‌شان می‌فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛[۱۹] مردم کلمه توحید را بگویید، رستگار می‌شوید.»یعنی اندیشه‌های باطل شرک و بت پرستی را از اذهان خود بیرون ریخته، اندیشه توحید و یگانه پرستی را جای گزین سازید. کلمه «لا اله الا الله» مهم ترین شعار اسلام و دال بر وحدانیت خدای متعال است و گفتن آن به زبان، حداقلِ مراتب اسلام را تأمین می‌کند که با استقرارش در قلب و عمل به مقتضای آن، ایمان قلبی و عملی تکمیل می‌شود. توحید از مبانی مهم تعلیماتی و تربیتی رسول اکرم‌(ص) بوده و فعالیت‌های آموزشی و تربیتی خود را بر اساس آن انجام می‌داد.

۳. هدف‌مندی جهان و انسان

نظام هستی بر اساس طرح معینی پدید آمده که طراح آن، نه بشر و نه هیچ موجود دیگر، بلکه وجود لایزال و کمال مطلق، یعنی خدای متعال است که تنها او آفریدگار جهان هستی و پدید آورنده نظام آفرینش می باشد. طبیعی است که طرحی به این دقت و ظرافت و طراحی با آن قدرت و حکمت، کاری بیهوده و بدون هدف انجام نمی‌دهد، بلکه صدور هر کار عبث و بی فایده‌ای از او محال می‌نماید. بر این اساس، کل نظام هستی به منزله یک سیستم منظم و هماهنگی می‌ماند که هدف خاصی را دنبال می‌کند.

همان گونه که خداوند در قرآن کریم بارها به هدف‌مند بودن نظام هستی اشاره فرموده و صریحاً به این امر تذکر داده است. خداوند می فرماید: «یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار؛[۲۰] در اسرار آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند) پروردگارا! این را بیهوده نیافریده‌ای.» نقش دلربا و شگفت انگیزی که در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستی به چشم می‌خورد، توجه به این طرح به انسان آگاهی می‌دهد که خلقت نظام زمین و آسمان بی هدف نبوده است؛ زیرا در هر موجود کوچک این عالم، هدفی هویدا است و چگونه کل نظام عالم بدون هدف باشد! انسان‌های اندیشمند با دقت در تک تک مخلوقات به این نتیجه رهنمون می‌شوند و این ندا را سر می دهند که: خدوندا! این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی و تو از کار عبث و بیهوده منزه هستی.[۲۱] چنان چه خداوند می‌فرماید: «وما خلقنا السماء والارض وما بینهما باطلا؛[۲۲] ما آسمان و زمین و آن چه میان آن‌هاست بیهوده نیافریدیم.»

اگر به آیات انفسی و آفاقی توجه کنیم، هدف‌مندی نظام هستی و انسان برای ما روشن می‌شود و نیاز به بحث ندارد و همین هدف‌مندی مبنای تعلیم و تربیت پیامبر خدا است که بر اساس آن غایت علیا به پرورش انسان پرداخت و تعلیمات اسلامی را عرضه داشت. اصول و روش های تعلیم و تربیت آن حضرت همه مبتنی بر همین هدفمند بودن جهان و انسان است. هدف نهایی از خلقت انسان همان رسیدن او به کمال متناسب با ساخت وجودی اوست. این کمال برای انسان قابل حصول نیست، مگر در اثر عبادت و پرستش خدای متعال و نزدیکی روحی و معنوی به آن مبدأ لا یزال و قادر متعال. پیامبر اسلام در این زمینه دستورات زیادی دارد که باید به منابع مربوط مراجعه و به آن عمل کرد.

۴. جاودانگی انسان

انسان از منظر اسلام دارای دو بعد جسمی و روحی است که حقیقت او را همان جنبه روحانی وی تشکیل می‌دهد. قرآن کریم در باب تبیین خلقت بشر این مطلب را به خوبی مطرح و دوگانگی وجود انسان را بیان داشته است. خداوند خطاب به ملائکه‌ها می‌فرماید: «فاذا سویتُهُ و نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِین؛[۲۳]هنگامی که آن (جسم انسان) را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید.»

تعلیم و تربیت نبوی مبتنی بر رشد فراگیر و همه جانبه انسان است، اعم از جنبه مادی و معنوی و سائر ابعاد وجودی وی. همان گونه که اسلام بر رشد جسمی اهتمام می‌ورزد و برای پرورش آن دستورالعمل داده، بر رشد روحی وی نیز اهمیت می‌دهد. چرا که از این نظر، جسم به منزله مرکب است برای روح و روح در قالب همین عنصر مادی بدن، رشد و تعالی پیدا می‌کند. اگر بدن نباشد، روحی نخواهد بود. به گفته روان شناسان: «عقل سالم در بدن سالم است.»[۲۴]یعنی اگر تن انسان سالم بود، روح و عقل او نیز سالم است وگرنه از بیمار جسمی، رشد عقلی و روحی چندانی انتظار نمی‌رود.

خداوند به همین منظور که مسیر درست را به انسان نشان‌دهد، پیامبر را فرستاد: «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا ویزکیکم؛[۲۵]رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند.»

آن چه در باب مبانی تعلیماتی پیامبر اکرم (ص) گفته آمد، این نکته را نمایان می‌سازد که تعلیم و تربیت نبوی عمدتاً بر چهارمبنای دینی و اسلامی استوار است و آن ها عبارتند از: فطرت انسانی، توحید، هدفمندی نظام هستی و جاودانگی انسان. مبانی یادشده مورد قبول همه مسلمانان است و می‌تواند محور اتحاد آنان قرار گیرد. این نکته لازم به تذکر است که هر چند مبانی بیش‌تری از آیات و روایات قابل استنباط است، ولی به خاطر رعایت اختصار به همین چهار مورد اکتفا شد. البته این مبانی، ریشه تمام مباحث اسلامی در حوزه تعلیم و تربیت است که هر گونه بحث مبنایی دیگری به همین مبانی بازگشت می‌کند. پس از ارائه مبانی، مناسب است به بررسی اهداف تعلیم و تربیت پیامبر اسلام بپردازیم که به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

اهداف تربیت نبوی

هر کار اختیاری و انتخابی که از انسان صادر گردد، بدون شک هدف یا اهدافی را تعقیب می‌کند و به منظور تحقق آن، انجام می‌گیرد. تعلیم و تربیت که فرایندی است انتخابی، نظام‌مند، براساس برنامه، دارای ارکان و عوامل گوناگون و در نوع خود نیازمند تلاش و فعالیت پیگیر و مداوم، یقیناً اهداف بلندی را دنبال می‌کند که نیل به آن اهداف مستلزم هزینه‌های سنگین فکری، انسانی و مالی فراوان است. در این بخش به‌اهداف تعلیم و تربیت پیامبر اکرم (ص) می‌پردازیم و این که آن حضرت چه اهدافی را در نظر داشتند و برای رسیدن به آن اهداف چه فعالیت‌هایی را انجام دادند. هرچند تفکیک مباحث تعلیم و تربیت مشکل است و اغلب مطالب مربوط به هر بخش، دیگری را نیز در بردارد، با این حال سعی داریم در این بحث هدف‌های تربیت نبوی را بررسی کنیم.

۱. ‌تعلیم و تربیت

مهم ترین هدف از بعثت انبیاء هدایت افراد انسان به سوی خدای تعالی است که این امر به وسیله تعلیم و تربیت امکان پذیر خواهد بود؛ یعنی تعلیم اصول اعتقادی نظیر توحید و نبوت و معاد و ترغیب نمودن مردم به تحصیل معارف الهی و تزکیه نفوس آن‌ها از رذایل و پلیدی‌ها راهی است برای تحقق هدف بعثت پیامبر؛ چنان که در قرآن کریم از این هدف خبر می‌دهد: «هو الذِی بَعَثَ فی الاُمیینَ رَسُولاً مِنهُم یتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ و یزَکیهِم و یعَلمُهُمُ الکِتابَ و الحِکمَهَ؛ [۲۶]او (خدا)، کسی است که در میان اهل مکه رسولی از خودشان بر انگیخت تا بخواند و بیاموزد به آن‌ها آیات کتاب الهی را و تعلیم کند به آنان طریقه تزکیه و تطهیر نفوس ناطقه را، به حکمت و آداب و سنت که کتاب الهی مشتمل بر آن است.» احکام و دستورات شرعی تماماً مربوط به تعلیم و تربیت و هدف از آن پرورش انسان و سوق دادن او به کمالات انسانی و معنوی می باشد که پیامبران به عنوان مجریان این برنامه مأمور اجرای آن شده‌اند.[۲۷]

بر اساس آن چه از آیات قرآن بر می آید، پیامبر خدا (ص) آموزگار همه انسان‌ها است و معارف الهی را به همه بشر تعلیم داده است.

خداوند در باب تربیت، نیز دستورات مهمی به پیامبر داده و او را مأمور پرورش روحانی و معنوی مردم می‌سازد. هدف اصلی بعثت پیامبر، تزکیه و پرورش انسان است که او باید بر اساس آموزه‌های دین اسلام و آن چه در قرآن آمده، مردم را تربیت کند. در آیات متعدد قرآن، به این مأمویت پیامبر صریحاً اشاره شده است. چنان که واژه «یزکیهم»[۲۸]به عنوان تربیت روحی و معنوی مردم، مهم ترین وظیفه رسول خدا (ص) شمرده شده و مکرر بدان تأکید شده است. در موارد خاص مانند دریافت زکات نیز خطاب به آن حضرت آمده است: «خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَهً تُطَهرُهُم وَ تُزَکیهِم؛[۲۹] از اموال آن‌ها صدقه‌ای بگیر ( به عنوان زکات) تا به وسیله آن، آن ها را پاک سازی و پرورش دهی.» تصفیه حقوق مالی نظیر خمس و زکات یکی از راه‌های تربیت انسان است که با پرداخت آن، جسم و جان او تزکیه و از آلودگی‌ها تصفیه می‌شود. پیامبر به عنوان فرستاده الهی و مربی بشر، مجری این برنامه های اسلامی است تا به دین طریق زمینه تکامل روحی و معنوی جامعه را فراهم سازد.

پیامبر خدا (ص) بر اساس وظیفه دینی و الهی خود، به آموزش و پرورش جامعه بشری نهایت اهتمام را گذاشت و در این زمینه از هیچ تلاشی فرو گذار نکرد. از همان آغاز نهضت و انقلاب اسلامی به تربیت دینی و معنوی افراد جامعه پرداخت و توجه عمیقی به پرورش نسل جوان داشت. در سه سال نخست بعثت، عمدتاً به تعلیم و تربیت انفرادی با روش چهره به چهره و گفت و گوی مستقیم اهتمام ورزید و هر جا انسان مستعدی را می‌دید، به سراغ او می‌رفت و وی را به اسلام و توحید، دعوت می‌کرد. با نظر به اوضاع تبلیغی صدر اسلام، به جرئت می‌توان گفت نشر دعوت اسلامی، بزرگ‌ترین نقش و مهم‌ترین تأثیر را در ایجاد نهضت علمی و آموزشی – تربیتی در جامعه عرب داشته است؛ زیرا که اسلام، مردم را به شناخت عظمت دانش و فریضه دانش‌اندوزی برانگیخته است.[۳۰]پیامبر آن قدر به تعلیم و تربیت اهمیت می‌داد که آموزش خواندن و نوشتن را جزء فدیه اسیران قرارداد. تعدادی از اسیران جنگ بدر که سواد داشتند، به دستور پیامبر به چند تن از مسلمانان خواندن و نوشتن را یاد می‌داد و آزاد می‌شدند.[۳۱] این کار حضرت دلیل روشنی است بر اهتمام ایشان به تعلیم و تربیت.

۲. تزکیه نفوس

دیگر از اهداف تربیتی رسول خدا (ص)، تزکیه نفوس انسان‌ها است که در قرآن کریم مکرر به آن تأکید و به عنوان هدف بعثت انبیاء معرفی شده است. چنا ن که قرآن کریم می‌فرماید: «هوالذی بعث فی الامیین رسولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِه ویِزَکیهِم و یُعَلمُهُمُ الکتابَ و الحکمهَ؛[۳۲] اوست آن خدایی که درمیان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را برآنان بخواند و آن ها را تزکیه کند.» تزکیه نفس در این آیه و آیات دیگری[۳۳] نظیر آن بعد از تلاوت آیات قرآن، هدف بعثت پیامبران ذکر شده که نشان‌دهنده اهمیت آن است. بنا براین، تربیت مردم و تزکیه نفوس از رذایل اخلاقی و کج روی های رفتاری عمده وظیفه پیامبران بوده و آنان نیز تا آن جا که برایشان میسور بود، ضمن استفاده از روش‌های مؤثر در تعلیم و تربیت به تحقق آن همت گماشتند. هرچند انبیای سلف قبل از آمدن پیامبر خاتم (ص) بنیان مکارم اخلاق را پی ریزی کردند و اخلاق حسنه را به دستور خداوند به مردم آموختند و هرکدام به نوبه خود به نتایجی هم دست یافتند، ولی با این حال ساختمان اخلاق کریمه به اتمام نرسید. ازاین رو، پیامبر اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خدا مأموریت یافت تا بنای مکارم اخلاق را که پیشینیان پایه‌گذاری کرده بودند تکمیل کند و با تزکیه نفوس انسان‌ها، جامعه بشری را به سوی کمالات روحی و معنوی خود سوق دهد. چنان‌چه خود آن حضرت فرمود: «بُعِثتُ لاُتَممَ مکارمَ الاخلاق؛[۳۴] من از طرف خداوند برانگیخته شده‌ام تا مکارم اخلاق را تتمیم وتکمیل نمایم». زیرا آدمی در پرتو مکارم اخلاق است که از قید خودخواهی و خود مداری رهایی یافته، بر غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی چیره می‌شود. رفتار اخلاقی و محبت آمیز پیامبر با مردم بود که خداوند در توصیف او فرمود: «وإنک لعلى خُلُقٍ عظیم؛[۳۵] تو دارای اخلاق عظیم و برجسته‌ای هستی.»

بر این اساس، یکی از اهداف پیامبر در تعلیم و تربیت، تزکیه نفوس و تصفیه جان آدمی از آلودگی‌های اخلاقی بوده و بدین منظور، فعالیت‌های تربیتی قابل توجهی را انجام داده‌اند. مخصوصاً پیامبر اسلام (ص) زحمات طاقت فرسایی را در جهت تحقق این هدف مهم متحمل گشت و در نتیجه شاگردان ممتازی را تربیت نمود و به جامعه انسانی تحویل داد. نمونه ای از تلاش‌های تربیتی پیامبر اکرم (ص) در سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) منعکس شده و آن حضرت که خود تربیت یافته مکتب پیامبر است، درباره چگونگی تربیت خویش در دامان رسول الله (ص) می فرماید: « وضعنی فی حِجرِهِ وأنا ولید، یضُمنِی الى صدره ویکنُفُنِی فی فِراشِهِ ویشِمنِی عَرفَه وکان یمضَغُ الشئَ ثم یلقِمُنِیه؛[۳۶] پیامبر(ص) مرا در اتاق خویش می‌نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می‌گرفت و در استراحت گاه مخصوص خود می‌خوابانید، بدنش را به بدن من می‌چسپاند و بوی پاکیزه خود را به من می‌بویانید و ابتدا غذا را می‌جوید، سپس در دهان من می‌گذارد.» و «یرفَعُ لی فی کُل یومٍ من اخلاقه عَلَماً ویأمُرُنِی بالاقتداءِ به؛[۳۷] هرروز نشانه تازه‌ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‌فرمود و به من دستور می داد که به او اقتدا نمایم.» امروزه اگر کسی بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و آن را با تربیت صالح بپروراند و رشد دهد، با تقوا بیاراید و از زشتی‌ها پاک کند وگرنه از سعادت و رستگاری محروم می‌ماند. چون نفس هر قدر بیش‌تر آلوده گردد و کم‌تر پالایش یابد ، محرومیت انسان بیش‌تر می‌شود.[۳۸]

۳. برقراری قسط و عدل در جامعه

منظور از عدالت در این جا که به عنوان هدف تربیت پیامبر اسلام (ص) محل بحث است، عدالت اجتماعی است. همان گونه که در قرآن کریم هدف رسالت و نبوت پیامبران ذکر شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛[۳۹] ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم، قیام به عدالت کنند.» کتاب و میزان شناخت حق از باطل و معجزات روشن از جمله ابزار و وسایل برقراری نظام عادلانه در جهان بوده که به انبیاء داده است. پیامبر خدا(ص) نیز به نوبه خود، قرآن کریم و معجزات متعدد را برای اقامه عدل در جهان آورد و توانست نظامی بر اساس قسط و عدل در مدینه مستقر سازد. به هر صورت، برقراری عدالت در جامعه از اهداف مهم تربیت نبوی بوده که در جهت بر پایی آن تلاش فراوان نموده است. اینک هم باید این هدف پیامبر در نظام تربیتی جوامع اسلامی مورد توجه کارشناسان و مجریان تعلیم و تربیت باشد و در مسیر تحقق آن گام بردارند.

تقرب به خدا

واژه قرب به معنای نزدیک بودن و نزدیک شدن،[۴۰] به لحاظ زمان و مکان و نظیر آن، در زبان‌های مختلف کاربرد وسیع دارد. در این جا منظور از تقرب به خدا، قرب معنوی به حق تعالی است، نه قرب مادی و جسمی. بدین معنا که روح انسان به خدا نزدیک می‌شود، نه جسم او. آن چه مهم است، این است که علم و اراده انسان در تحقق چنین قربی نقش اساسی دارد؛ زیرا تقربی که از نظر قرآن مطلوب است و از اهداف تعلیم و تربیت نبوی شمرده می‌شود، قربی است که محصول علم و آگاهی، شناخت و اراده انسان می‌باشد. انسان بر اساس اراده و اختیار خود تصمیم می‌گیرد و مسیری را بر می‌گزیند که یا او را به مقام قرب الی الله می‌رساند و یا از خدا دور می‌سازد.[۴۱]خداوند در همین زمینه می‌فرماید: «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً؛[۴۲] ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.» بنا براین، عنصر اختیار در تعیین راه و رسم زندگی و رسیدن به هدف نهایی، یعنی قرب به خدا نقش بسزا دارد.

تعلیم و تربیت به مفهوم عام آن، ممکن است اهداف مادی و معنوی متعددی را تعقیب کند و برای دست‌یابی به آن اهداف برنامه‌ریزی نماید ولی تعلیم و تربیت اسلامی که در حقیقت مبتنی بر وحی الهی و اندیشه‌های والای رسول خدا (ص) است، به گونه‌ای باید عمل کند که در نهایت به قرب خدای سبحان منتهی گردد.

البته، راه تقرب به خدا منحصر به عبادت نیست، بلکه راه‌های جزئی دیگری نیز وجود دارند که یا به عبادت منتهی می‌شوند و یا همسو با روش عبادت، انسان را به هدف می‌رسانند.[۴۳]انفاق در راه خدا، خدمت به مردم، دستگیری از مستضعفین و نظایر آن، شیوه هایی است که آدمی را به کمال می رسانند و کمال حقیقی انسان همان تقرب به خداست. بنابراین، قرب الی الله به عنوان عالی‌ترین هدف در مکتب تعلیماتی پیامبر اکرم (ص) مطرح بود که این هدف هماهنگ با فطرت، توحید، هدف‌مندی جهان و انسان و جاودانگی آدمی می‌باشد. تمام فعالیت‌های تربیتی، سیاسی – اجتماعی پیامبر به همین منظور انجام می‌گرفت و یاران آن حضرت نیز راه ایشان را ادامه دادند.

اصول تعلیم و تربیت نبوى

در این جا به مهم‌ترین اصول تعلیم و تربیت پیامبر اکرم (ص) که از سیره آموزشی و تربیتی آن حضرت بر می‌آید اشاره می‌کنیم:

۱. اصل هماهنگی تربیت و فطرت انسانی

با توجه به مبانی تعلیماتی که پیش از این گفته شد، اولین اصلی که به نظر می‌آید رعایت آن در حوزه تعلیم و تربیت مهم است، هماهنگ بودن فرایند تربیت با فطرت انسانی است. بر این اساس، مربی باید تدبیری بیندیشد که تمام فعالیت‌های تربیتی وی با فطرت متربی و خواست‌های ذاتی او مطابقت داشته باشد. هر فرد مسلمان باید این حقیقت را نصب العین خود قرار دهد که روش اسلام در تعلیم و تربیت، یعنی اجابت ندای وجدان و نهاد خدادادی متربی که در اصطلاح قرآن به «فطرت الله» معروف است. در این روش، شکوفا سازی و پرورش استعدادهای درونی و فطری متربیان مدنظر است. به کارگیری این روش مستلزم این است که برنامه ریزی‌های تربیتی به گونه‌ای باید هدایت گردد که به تحقق این مهم بینجامد.[۴۴]

۲. اصل توحید محوری

دومین اصلی که از مبانی تعالیم انبیاء بروشنی قابل دست یابی است، اصل توحید محوری و یگانه پرستی می‌باشد که همواره اساس دعوت پیامبران بوده است. اگر به دعوت ها و تعلیمات ایشان نگاه کنیم، به این نکته اذعان خواهیم کرد که از آدم تا خاتم همه آنان، مردم را به یگانه‌پرستی‌ فرا می‌خوانده اند. خداوند می‌فرماید: «و ما ارسلنا من قبلک من رسولٍ الا نُوحى الیه أنه لا اله الا أنا فاعبدون؛[۴۵] ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.» بر این اساس، توحید عبادی، محور اصلی فعالیت های فردی و اجتماعی انبیاء بوده و مردم را بدان سو می‌خوانده‌اند. براستی به هر جا اگر با دقت نگاه کنی، جز خدا چیزی نمی‌بینی.

همان طور که در نظام هستی وحدت حاکم است و تدبیر عالم را پروردگار واحد در اختیار دارد، نظام تشریع نیز از وحدت قانون و قانون گذار واحد برخوردار می باشد. انبیاء هم مردم را به سوی توحید و یکتا پرستی می‌خواندند: توحید در عبادت، توحید در ربوبیت، توحید در اندیشه و عمل. پیامبر خاتم به عنوان آخرین فرستاده خدا، مانند انبیای سلف، توحید را مبنای تعلیم و تربیت خویش قرار داد و بر این اساس تبلیغ دین کرد. آن حضرت همواره با وثنیت حجاز مبارزه کرد و بت پرستان را به توحید فراخواند. خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را از شرک و بت پرستی بر حذر دارد: «قل أتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضراً ولا نفعاً؛[۴۶] بگو: آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟» بنابراین، روشن است که تمام فعالیت‌های پیامبر، به ویژه اساس تعلیم و تربیت آن حضرت بر محور اصل توحید استوار بود.

۱. اصل آخرت‌گرایی

بر اساس مبنای جاودانگی انسان و این که زندگی او با مردن تمام نمی‌شود، بلکه حیات واقعی آدمی با مرگ آغاز می‌گردد، متربی به گونه‌ای باید تربیت شود که برای زندگی پس از مرگ او را آماده سازد. از این رو، برنامه‌های تربیتی به نحوی باید تنظیم شود که متضمن پرورش روحیه خداگرایی و خدا محوری در اندیشه‌ها، انگیزه‌ها و رفتارهای متربی باشد.

اصل آخرت‌گرایی به معنای دست کشیدن از دنیا نیست، بلکه منظور از آن بهره‌گیری درست از مادیات دنیا است که نحوه استفاده از آن زمینه‌ساز زندگی آخرت خواهد بود. چون زندگی دنیا از نظر اسلام نه تنها تضادی با حیات اخروی ندارد، بلکه مقدمه حیات اخروی است و بدون عبور ازآن، رسیدن به آخرت غیر ممکن می‌نماید. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: «وَابتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللهُ الدارَ الآخِرَهَ وَ لا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدنیا؛[۴۷] و در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب، و بهره ات را از دنیا فراموش نکن.» چگونگی بهره‌برداری از امکانات مادی در این کلام الهی به خوبی بیان شده که بر این اساس می‌توان میان زندگی دنیا و آخرت توافق بر قرار کرد و به سعادت هر دو جهان، نایل گردید. رسول خدا (ص) هم می‌فرماید: «الدنیا مزرعهُ الآخِره؛[۴۸] دنیا کشت زار جهان آخرت است.» هیچ کس نمی‌تواند در آخرت محصول خوبی برداشت کند، مگر این که در دنیا بذر خوب پاشیده باشد. چرا که «کل نفسٍ بما کَسبت رهینه؛[۴۹] هر کس در گرو اعمال خود است.» و بر اساس عمل‌های دنیا است که کیفیت زندگی جهانِ پس از مرگ رقم می‌خورد؛ اگر انسان اهل ایمان و تقوا بود، نعمت های عظیم اخروی در انتظار اوست وگرنه عذاب دردناک دوزخ.

۲. اصل کرامت انسانی

کرامت به معنای شرافت، اصالت، بزرگ منشی و نیک سیرتی است[۵۰] که حاصل بهره‌مندی فطری و ذاتی یک موجود می‌باشد. خداوند آدمی را از بهره‌مندی‌های درونی ویژه‌ای، چون عقل و اراده و اختیار برخوردار ساخته که موجب کرامت او شده است. این کرامت به اصل انسان بودن انسان باز می‌گردد و اختصاص به گروه معینی از آدمیان ندارد. از این رو، آدمیان همه از یک گوهرند و همه شریفند و از این حیث هیچ کسی بر دیگری فضیلتی ندارد.[۵۱] تکریم و تعزیز متربی از اساسی‌ترین اصول تربیت است؛ زیرا اساس تربیت بر کرامت و عزت‌مندی است. اگر فرد با عزت و شخصیت رشد یابد، به حالتی دست می‌یابد که در برابر گناه و نافرمانی همواره راست و استوار باشد. برعکس تحقیر و توهین متربی، به شخصیت او بشدت لطمه می‌زند و او را زبون و ذلیل بار می‌آورد. هر نوع کوچک شمردن متربی، اعم از گفتار و رفتار و حتی اشاره، روح او را می‌شکند و یک انسان سرخورده و ضعیف تحویل می‌دهد. از این رو، اهانت به مؤمن از هر نوع آن در فرهنگ اسلامی منع شده است. پیامبر (ص) می‌فرماید: «لا تحقرَن احداً من المسلمین فإن صغیرهم عند الله کبیر؛[۵۲] مبادا فردی از مسلمانان را کوچک شمرده وتحقیر نمایید؛ چرا که کوچک آنان هم در نزد خدا بزرگ است.

۳. اصل توجه به تفاوت‌های فردی

هر چند انسان در اصل وجود از یک گوهر است و امتیازی بر دیگری ندارد، ولی استعدادها و ظرفیت های وجودی افراد یکسان نیست، بلکه متفاوت است. این تفاوت در ذات موجودات نهفته است و لازمه نظام علت و معلول است.[۵۳] قرآن کریم نیز این مطلب را تأیید می‌کند: «إنا خلقنا کل شیءٍ بقدر؛[۵۴] ما همه چیز را با میزان و اندازه مشخص آفریدیم.» حضرت موسی (ع) در جواب فرعون فرمود: «ربنا الذِی اَعطَى کل شَیءٍ خَلقَهُ ثم هَدى؛[۵۵] پررودگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه آفرینش او بوده داده، سپس هدایت کرده است.»

تفاوت‌های فردی ناشی از سرشت و فطرت انسانی است که نظام توحیدی و جاودانگی انسان هم موافق و مقتضی آن می‌باشند؛ چرا که بر اساس اندیشه توحیدی، جهان هستی با یک سلسله نظامات و قوانین ذاتی و لایتغیر اداره می‌شود وبه موجب آن هر شئ و هر پدیده، مقام و مرتبه و موقع خاصی دارد، به نحوی که تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد.[۵۶]جاودانگی انسان هم مخالفتی با تفاوت‌های فردی ندارد بلکه آیات مربوط به حوادث آخرت، ثواب و عقاب فردی را اثبات می‌کنند و این مطلب را می‌رسانند که هر کس بر اساس عملکرد دنیایی خود جزا دریافت می‌کند. خداوند در باره مجازات قیامت می‌فرماید: «ولا تَکسِبُ کُل نَفسٍ الا عَلَیها و لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخرَى؛[۵۷] هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی‌دهد و هیچ گنه‌کاری گناه دیگری را متحمل نمی شود».

تفاوت‌های فردی به عنوان یک اصل در تعلیم و تربیت همه انبیاء وجود داشته و بر اساس آن مشی می‌کردند. پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «انا معاشر الانبیا اُمِرنا أن نُکَلمِ الناسَ على قدر عُقُولِهم؛[۵۸] ما جماعت انبیاء مأمور شدیم که با مردم بر میزان عقل‌شان سخن بگوییم.» تردیدی وجود ندارد که افراد جامعه از نظر فکر و اندیشه و قوه تفکر یکسان نبوده و نیستند و دو فردی را نمی‌توان یافت که از تمام جهات با هم برابر باشند؛ یکسان فکر کنند، یکسان بفهمند، یکسان به نتیجه برسند، بلکه قدرت درک و فهم انسان‌ها با هم متفاوتند. از آن جا که توان یادگیری و برداشت هر فرد نسبت به فرد دیگر به میزان زیادی تفاوت دارد، انبیاء از جانب خداوند مأموریت یافتند که بر اساس قدرت فهم مردم با آنان سخن بگویند و آن‌ها را تبلیغ کنند. چرا که عمده فلسفه بعثت پیامبران، اتمام حجت[۵۹] بر مردم است و این امر تمام نمی‌شود، مگر این که هر کس را به اندازه قدرت درکشان با معارف الهی آشنا سازند. در غیر این صورت، ممکن است با ارایه مطالب عمیق علمی به فردی که توان برداشت درست ندارد و متوجه نمی‌شود، اتمام حجت انجام نگیرد. از این رو، رعایت تفاوت‌های فردی در تعلیم و تربیت انبیاء اصل مهم تلقی و بر آن عمل می‌شده است.

حاصل سخن

از مجموع آن چه گفته شد، روشن گردید که نظام تعلیم و تربیت پیامبر اعظم(ص) بهترین و مناسب‌ترین زمینه وحدت مسلمانان جهان است، چون مورد قبول همه امت اسلامی است و هر کس به خدا و قرآن عقیده داشته باشد، تعالیم پیامبر (ص) را باور داشته و بر آن پای بند است. اگر اندیشمندان مسلمان به نظام تربیتی پیامبر عمل کنند، همه اختلافات مذهبی و گروهی برطرف و اتحاد واقعی در میان امت اسلامی حاکم می‌گردد. چرا که آموزه‌های پیامبر بر اساس مبانی و اصول نشئت یافته از وحی و کلام الهی، به اهدافی می‌خواند که انسان را از هر گونه مادی‌نگری صرف که عامل عمده اختلافات است، دور می‌دارد. افراد تربیت یافته مکتب وحی همانند سلمان، مقداد و اباذر و دیگر اصحاب آن حضرت جز به دین و قرآن و پیشرفت جامعه اسلامی به چیزی نمی اندیشیدند.

آن چه در نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) مهم است، ضمن عمل به دستورالعمل‌های تربیتی آن بزرگوار، ترویج و تبلیغ آموزه های نبوی است. اگر عالمان و مبلغان مسلمان همگی خود به تعالیم پیامبر عمل نموده، آن را به دیگران، به ویژه نسل جوان، منتقل سازند و آنان را با فرهنگ ناب اسلامی آشنا نمایند، در اندک زمانی ریشه تفرقه و نفاق از جوامع مسلمان برچیده خواهد شد. به هر صورت وظیفه عالمان و اندیشمندان مسلمان در شرایط کنونی بسیار حساس و سرنوشت ساز است و باید به وظایف خود توجه نموده و بدان عمل نمایند. مهم‌ترین مسئولیت آنان دعوت مردم به اتحاد و هماهنگی بر اساس تعالیم پیامبر اسلام (ص) و نادیده گرفتن عوامل اختلاف و تفرقه امت اسلامی است. اگر علمای شیعه و سنی در کشورهای اسلامی به سوی وحدت واقعی حرکت کنند، مناسب‌ترین روش و راه‌کار، شناخت نظام تربیتی پیامبر اعظم (ص) و عمل و ترویج معارف نبوی در میان جوامع مسلمان و مخصوصاً نسل جوان است که در کم‌ترین زمان ممکن، نتیجه مطلوبی خواهد داشت. به امید آن که همه دانشمندان مسلمان بر محور آموزه‌های دینی و تربیتی پیامبر خدا (ص) گرد آمده و ریشه‌های نفاق و اختلاف را از امت اسلامی برکنند.

پی نوشت:

۱. قرآن کریم

۲. نهج البلاغه

۳. آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی – فارسی، تهران، نشرنی،۱۳۸۱.

۴. آملی، سید حیدر، تفسیر المحیط الاعظم، تحقیق سید محسن موسوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،۱۴۱۴ق.

۵. آملی، سید حیدر، نص النصوص، ترجمه محمد رضا جوزی، انتشارات روزنه، بی تا .

۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، ۱۳۷۶ق-۱۹۵۷م.

۷. ابن منظور، لسان‌العرب، بیروت، دارصادر،۱۴۱۶ق.

۸. ابن هشام، السیره النبویه، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتاب خانه اسلامیه،۱۳۶۶.

۹. احمدی، سید احمد، روان شناسی نوجوانان و جوانان، اصفهان، انتشارات مشعل،۱۳۷۳.

۱۰. اصفهانی، راغب،مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، قم، منشورات طلیعه النور،۱۴۲۶هق.

۱۱. امام علی، غرر الحکم، ترجمه محمد علی انصاری.

۱۲. امینی، ابراهیم، تربیت، بوستان کتاب، ۱۳۸۱.

۱۳. انتصاری، محمد ناصر، بحران‌ها و درمان‌ها درباره بلوغ، قم، انتشارات گرگان، بی تا.

۱۴. باقری، خسرو نگاهی دوباره به تریت اسلامی،تهران، انتشارات مدرسه، ۱۳۷۰.

۱۵. بیهقی، احمد بن حسین، سنن بیهقی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

۱۶. پاول اس،کاپلان، روان شناسی رشد، ترجمه :مهر داد فیروز بخت، موسسه خدمات فرهنگی رسا،۱۳۸۱ .

۱۷. حاکم نیشاب

محمد احسانى

شخصیت پیامبر اعظم (ص) از منظر نهج البلاغه

چکیده:

هیچ کس مثل امام علی علیه السلام رسول گرامی اسلامی  صلی الله علیه و آله و سلم را نمی شناست زیرا امام افزون بر علم بیکرانی که در همه امور داشته است همیشه با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بوده اخلاق ورفتار ایشان را ملاحظه می نموده است از اینرو در این نوشتار برخی از سخنان امام علیه السلام را که در باره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است بیان می شود تا شخصیت اخلاقی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بهتر شناخته شود.

 

سخان امام علی علیه السلام

امام علی(ع) درباره دودمان پاک نبی گرامی اسلام (ص) بیاناتی دارد و از آن جمله می فرماید:

فاستودعهم فی افضل مستودع و اقرهم فی خیر مستقر، تناسختهم کرائم الاصلاب الی مطهرات الارحام. کلما مضی منهم سلف قام منهم بدین الله خلف حتی افضت کرامه الله سبحانه و تعالی الی محمد(ص) فاخرجه من افضل المعاون منبتا و اعز الارومات مغرساً من الشجره التی صدح منها انبیاءه و انتجب منها امناءه. عترته خیر العتر و اسرته خیر الاسر و شجرته خیر الشجر[۴]

خداوند نطفه پاک پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت نهاد و در بهترین مکانها آنها را مستقر ساخت، صلب کریم پدران آنان را به رَحِم پاک مادران منتقل نمود. هرگاه یکی از آنان بدرود حیات می گفت، دیگری بعد از او برای پیشبرد دین خدا به پای خاست. تا اینکه این منصب بزرگ نبوت از جانب خداوند ـ سبحانه و تعالی ـ به محمد(ص) رسید. او را از بهترین اصلها و مکانها که با ارزش ترین روییدنیها از آن به دست می آید استخراج کرد و نهال وجود او را در اصیل ترین و عزیزترین سرزمینها غرس کرد و شاخه های هستی او را از همان درختی که پیامبران را از آن آفرید به وجود آورد. از همان شجره ای که امینان درگاه خود را از آن برگزید. فرزندانش بهترین فرزندان اند و خاندانش بهترین خاندان و دودمانش بهترین دودمان ند.

منصب نبوت که مقام وساطت میان خداوند و بندگان اوست باید دارای ویژگی و خصوصیات والا باشد تا امر وصایت و هدایت الهی به خوبی محقق گردد. نقص و عیب در دودمان مانع از تأثیرپذیری از تعالیم الهی می شود. خواجه(ره) در بحث لزوم عصمت می گوید:

و یحب فی النبی العصمه لیحصل الوثوق فیحصل الغرض و عدم السهو و کلما ینفرعنه من دنائه الاباء و عهر الامهات.[۵]

پیامبر باید معصوم باشد تا سخنان او قابل اعتماد بوده و از این رهگذر هدایت مردم که همانا غرض از ارسال رسل بود حاصل گردد و پیامبر نباید دچار سهو گردد و نباید صفاتی که باعث نفرت مردم می گردد از قبیل پستی پدران و ناپاکی مادران داشته باشد.

این نظر مورد تأیید شارح قوشجی اشعری نیز قرار گرفته[۶] و دیگر متکلمان اسلامی از جمله فاضل مقداد بر این نکته تأکید دارند.[۷]

ذیل آیه کریمه «لقد جاءکم رسول من انفسکم»[۸] از نبی گرامی اسلام (ص) نقل شده است:

نسباً و صهراً و حسباً لیس فی آبائی من لدن آدم سفاح و کلنا بنکاح[۹]

از جهت نسبی و سببی و حسبی در میان پدران من از حضرت آدم(ع) هرگز ناپاک دامنی نبوده و تمام دودمان ما از راه نکاح مشروع بوده است.

بر پاکی مادران و اجداد مادری آن حضرت (ص) نیز تصریح شده است؛ از جمله:

کتب للنبی علیه الصلاه والسلام خمسمأه ام فما وجدت فیهن سفاها و لاشیئاً مما کان من امر الجاهلیه[۱۰]

برای نبی گرامی اسلام که بر او درود و سلام خدا، باد پانصد مادر نوشته شده که هرگز در میان آنان ناپاک دامنی و آنچه در زمان جاهلیت رواج داشته پیدا نکردم.

تربیت مخصوص نبی گرامی اسلام (ص)

امام علی(ع) درباره تربیت ویژه نبی گرامی اسلام از دوران کودکی می فرماید:

لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان عظیماً اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره[۱۱]

از همان زمان که رسول خدا (ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز وی را به راههای بزرگواری و درستی و اخلاق نیکو سوق دهد.

اما مراد از «اعظم ملک» را می توان از سخنان امام صادق(ع) به دست آورد. حضرت ذیل آیه کریمه «و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا»[۱۲] می فرماید:

خلق والله اعظم من جبرئیل و میکائیل و قد کان مع رسول الله۶ یخبره و یسدده و هو مع الأئمه یخبرهم و یسددهم[۱۳]

به خدا سوگند، مخلوقی است بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل و او همواره با رسول خدا (ص) بود و او را آگاه ساخت و راهنمایی می نمود. او با امامان هست و آنها را آگاه می سازد و راهنمایی می نماید.

از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) نقل شده که فرمود:

سمعت رسول الله یقول: ما هممت بشیء مما کان اهل الجاهلیه یعملون به غیر مرتین کل ذلک یحول الله بینی و بین ما ارید من ذلک[۱۴]

از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: هیچ گاه نخواستم کارهای رایج در زمان جاهلیت را انجام دهم مگر دو بار که در هر بار خداوند میان من و آنچه می خواستم حائلی قرار داد.

و امام صادق(ع) در باره تربیت ویژه نبی گرامی اسلام می فرماید:

ان الله ادب محمداً (ص) فاحسن تأدیبه[۱۵]

خداوند محمد(ص) را ادب نمود و چه خوب او را تربیت کرد.

بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

در عظمت بعثت همین بس که خداوند متعال می فرماید:

لقد الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا ۶من انفسهم یتلو علیهم آیاته یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین[۱۶]

خداوند بر اهل ایمان منت نهاد که رسولی از خود آنها در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس آنها را از نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها احکام شریعت و حقایق حکمت را بیاموزد، هر چند قبل از آن در گمراهی آشکار بودند.

همان گونه که در این آیه کریمه برای تبیین عظمت بعثت نبی گرامی اسلام به شرایط مردم در عصر بعثت توجه داده شده، در سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه نیز وضعیت جهان در عصر بعثت مورد عنایت قرار گرفته است.

جهان در عصر بعثت

الف) وضعیت جهان از نظر دینی و اعتقادی

امام(ع) در ترسیم وضعیت دینی جهان درعصر بعثت در موارد متعددی از تعبیر قرآنی «فترت» از آیه کریمه «یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل»[۱۷] استفاده نموده اند و از جمله می فرمایند:

ارسله علی حین فتره من الرسل و طول هجعه من الامم قد درست منار الهدی و ظهرت اعلام الردی[۱۸]

هنگامی خداوند رسالت را برعهده پیامبر اکرم (ص) گذارد که مدتها از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود و ملتها در خواب غفلت فرو رفته بودند.

راغب در معنای فترت می گوید: فتور آرامش پس از تندی و ملایمت پس از شدت و سستی بعد از توان و قدرت است. خدای تعالی می فرماید: ای اهل کتاب، رسول ما آمد تا در روزگاری که پیامبری نبود برای شما دین را بیان کند؛ یعنی مدت زمانی که (پس از حضرت عیسی) هنوز پیامبر خدا (ص) نیامده بود.[۱۹]

ابن اثیر می گوید: فترت فاصله زمانی بین دو رسول است؛ آن زمانی که رسالت در آن قطع شده است، مانند فاصله بین عیسی و محمد(ص).[۲۰]

امام علی(ع) در ترسیم عقاید مردم درآن عصر می فرماید:

و اهل الارض (الارضین) یومئذ ملل متفرقه و اهواء متشتته و طریق (طوائف) متشتته بین مشبه لله بخلقه او ملحه فی اسمه او مشیر الی غیره[۲۱]

در عصر بعثت مردم دارای مذاهب پراکنده و خواسته های گوناگون و جمعیتهای متشتت بودند. گروهی خدا را به مخلوقاتش تشبیه کردند و عده ای در اسمای او تصرف نمودند و جمعی هم معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند.

سه طایفه ای که امام (ع) بیان نمودند با آیات کریمه قرآن نیز تطابق دارد:

گروه اول: «مشبه لله بخلقه». آنان کسانی بودند که صفات مخلوقات را برای خداوند ثابت می دانستند. قرآن کریم می فرماید:

و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح بن الله ذلک بافواهم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله انی یوفکون[۲۲]

یهود گفتند عزیر پسر خداست و نصارا گفتند مسیح پسر خداست. این سخنی است که آنها با زبان خود می گویند. این سخن کافران پیش از آنها نیز هست. خدا آنان را بکشد؛ چگونه از حق منحرف شده اند و به خدا دروغ می بندند.

گروه دوم: «او ملحد فی اسمه». مجلسی در شرح این عبارت می گوید: «اسمی که شایسته مقام خداوند نیست را بر او اطلاق می کنند و به او نسبت می دهند و یا اسم خداوند را بر دیگران اطلاق می کنند.»[۲۳]

گروه سوم: «او مشیر الی غیره» یعنی کسانی که غیر خداوند را در امور مؤثر و مستقل در تأثیر می دانستند، مانند دهریه که طبیعت و حرکات فلکی را مؤثر می دانستند و یا ثنویه که برای عالم دو مبدأ قائل بودند و یا بت پرستان که برای بتهای خود تأثیر قائل بودند.

امام(ع) درباره رواج بت پرستی در میان مردم عرب می فرماید: «و انتم معشر العرب علی شر دین و شردار والاصنام فیکم منصوبه»[۲۴] و در جای دیگر می فرماید: «والاصنام معبوده.» [۲۵]

تاریخ نویس معروف عرب، کلبی، که در سال ۲۰۶ هجری وفات یافته می نویسد:

کعبه در حقیقت بت خانه خدایان اعراب جاهلی بود و هر قبیله ای در آنجا بتی داشت و بالغ بر ۳۶۰ بت به اشکال گوناگون در این خانه بود. حتی نصارا هم در آنجا بر روی ستونها و دیوارها صورت مریم و عیسی و تصویر فرشتگان و داستان ابراهیم را ترسیم کرده بودند.[۲۶]

امام(ع) در ترسیم وضعیت دین شبه جزیره عرب در آن روزگاران می فرماید:

ان الله بعث محمداً (ص) و لیس احد من العرب یقرأ کتابا ولا یدعی نبوه[۲۷]

خداوند هنگامی محمد(ص) رابه نبوت مبعوث ساخت که هیج کس از عرب کتب آسمانی نداشت و ادعای نبوت نمی نمود

و در جای دیگر می فرماید:

و لیس احد من العرب یقرأ کتاباً و لا یدعی نبوه و لا وحیاً[۲۸]

جهل و گمراهی مردم شبه جزیره عرب و سرتاسر دنیا را فرا گرفته بود در ایران باستان ثنویت و شرک فراگیر بود. در روم باستان تا پیش از مسیحیت، دین رسمی بت پرستی بود و مسیحی شدن روم به معنای خضوع بت پرستی در برابر خداپرستی نبود، بلکه مسحیت تسلیم بت پرستی و مسیحی بت پرست شده بود و در سایر نقاط جهان، اعتقادات شرک آلود و خرافی بر مردم حاکم بود.[۲۹]

ب) وضعیت اجتماعی در عصر بعثت

امام (ع) در ترسیم زندگی و معیشت سخت آن دوران می فرمایند:

و انتم معشر العرب علی شر دین و شردار منیخون بین حجاره خشن و حیات صم تشربون الکدر و تأکلون الجشب[۳۰]

خداوند رسول خدا را فرستاد، در حالی که شما جمعیت عرب بدترین آیین را داشتید و در بدترین سرزمینها و میان سنگهای خشن و مارهای خطرناک زندگی می کردید و آبهای آلوده می نوشیدید و غذاهای ناگوار می خوردید.

شارح بحرانی می نویسد: از عربی پرسیدند: شما از چه حیواناتی در بیابان برای خوراک استفاده می کنید؟ وی در پاسخ گفت: ما هر موجودی را که روی زمین حرکت می کند می خوریم مگر ام جبین (به خاطر تلخ بودن مادّه سمی در سر این حیوان) را.[۳۱]

امام (ع) درباره رواج قتل و خونریزی بین مردم می فرمایند:

تسفکون دماء کم و تقطعون ارحامکم[۳۲]

پیوسته خون یکدیگر را می ریختند و پیوند خویشاوندی را قطع می نمودید.

و در بیان بی نظمی و هرج و مرج اجتماعی در عصر بعثت می فرماید:

ارسله علی حین فتره من الرسل و طول هجعه من الامم و انتشار من الامور و تلظ من الحروب، والدنیا کاسفه النور ظاهره الغرور علی حین اصفرا و ایاس من ثمرها و اغورار من ورقها و من مائها قد درست منار الهدی و ظهرت اعلام الردی فهی متجهعمه فی وجه طالبها ثمرها الفتنه و طعامها الجیفه و شعارها الخوف و دثارها السیف[۳۳]

هنگامی خداوند رسالت را بر عهده پیامبر اکرم (ص) گذارد که مدتها از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود و کارهای خلاف در میان مردم منتشر بود و آتش جنگها زبانه می کشید. دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگهای درخت زندگی به زردگی گراییده و امید باروری آن قطع شده بود و آب حیات زندگی به زمین فرو رفته بود. مناره های هدایت به کهنگی گراییده و پرچمهای هلاکت و بدبختی آشکار شده بود. دنیا با قیافه ای زشت و کریه به اهلش می نگریست و با چهره ای عبوس با طالبانش روبه رو بود. میوه درخت دنیا فتنه بود و طعامش مردار. در درون وحشت و اضطراب و در برون شمشیر حکومت می کرد.

در خارج از عربستان هم شرایط اجتماعی بهتر از شبه جزیره نبود و دو امپراتوری بزرگ ایران و روم از دیر زمان در ستیزه و جنگ بودند و نظم اجتماعی مبتنی بر تبعیض و فساد بر آنها حاکم بود.[۳۴]

بشارت به ظهور نبی گرامی اسلام (ص)

پس از پایان دوران تاریک و جاهلیت و غلبه یأس و نومیدی، توجه به این نکته ضروری است که با تمام این شرایط سخت و رقت بار، بارقه امیدی در اعماق جان بندگان صالح خدا درخشش داشت و آن امید به آمدن نبی خاتم۶ بود. امام(ع) در این باره می فرمایند:

الی ان بعث الله سبحانه محمداً رسول الله ۶لا نجاز عدته و انتمام نبوته مأخوذاً علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته[۳۵]

تا اینکه خداوند محمد رسول الله۶ را برای وفای به عهد خویش و کامل کردن نبوتش مبعوث ساخت و این در حالی بود که از همه پیامبران درباره او پیمان گرفته شده و نشانه هایش مشهور بود.

از امام علی(ع) ذیل آیه ۸۱ سوره آل عمران روایت شده است که:

ان الله اخذ المیثاق علی الانبیاء قبل نبینا یخبروا اممهم بمبعثه و نعته و یبشروهم به و یأمرهم بتصدیقه.[۳۶]

خداوند از پیامبران بیش از پیامبر خود عهد گرفته است که به پیروان خود بشارت آمدنش را بدهند و صفات و مشخصاتش را بیان کنند و آنان را به تصدیقش امر نمایند.

اهداف و فوائد بعثت در بعد اعتقادی و دینی

امام علی(ع) یکی از فوائد بعثت را هدایت و راهنمایی مردم می شمارد:

و اشهد ان محمداً عبده و رسوله ارسله بالدین المشهور والعلم المأثور والکتاب المسطور و النور الساطع و الضیاء اللامع والامر الصادع، ازاحه للشبهات و احتجاجاً للبینات و تحذیرا بالآیات و تخویفاً بالمثلات[۳۷]

گواهی می دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده اوست، وی را با دینی آشکار و با نشانه و آیینی راستین و کتابی نوشته شده و نوری درخشان و روشنایی تابنده و امری آشکار و بی پرده فرستاد تا شبهات را از بین برد و با دلایل روشن استدلال کند و به وسیله آیات الهی مردم را از مخالفت خدا بر حذر دارد و از کیفر گناهان بترساند.

و در این باره می فرماید:

ارسله بوجوب الحجج و ظهور الفلج و ایضاح المنهج، فبلغ الرساله صادعاًبها و حمل علی المحجه دالاعلیهاو اقام اعلام الاهتداء و منار الضیاء، و جعهل امراس الاسلام ومتینه و عری الایمان وثیقه[۳۸]

پیامبر اکرم (ص) را با برهانهایی روشن و پیروزی بر کفر و شرک و آشکار نمودن راه راست گسیل داشت و پیامبر نیز رسالت حق را آشکارا ابلاغ نمود و انسانها را به جاده حق رهنمون شد. پرچمهای هدایت را برافراشت و نشانه های روشن را برقرار ساخت. رشته های اسلام را محکم و دستگیره های ایمان را استوار گردانید.

امام(ع) تأثیر عمیق هدایتها و تربیتهای نبی گرامی اسلام را این گونه ترسیم می فرماید:

و لقد کنا مع رسولالله (ص) نقتل آباءنا و ابناءنا و اخواننا و اعمانما ما یزدنا ذلک الا ایماناً و تسلیما و مضیا علی اللقم و صبراً علی مضض الالم و جداً فی جهاد العدو و لقد کان الرجل منا والآخر من عدونا یتصاولان تصاول الفحلین یتخالسان انفسهما ایهما یسقی صاحبه کأس المنون فمره لنا من عدونا و مره لعدونا منا فلما رأی الله صدقنا انزل بعدونا الکبت و انزل علینا النصر حتی استقر الاسلام ملقیا جرانه و متبوئا اوطائه[۳۹]

ما در رکاب پیامبر خدا (ص) برای پیشبرد اهداف آن حضرت از هیچ چیز باک نداشتیم. حتی حاضر بودیم پدران و فرزندان و برادران و عموهای خویش را در این راه نابود کنیم و این پیکار بر تسلیم و ایمان ما می افزود و ما را در جاده وسیع حق و صبر و بردباری و در برابر ناراحتیها و جهاد و کوشش پی گیر با دشمن ثابت قدم تر می ساخت. گاهی یک نفر از ما و دیگری از دشمنان ما همانند دو قهرمان با یکدیگر نبرد می کردند و هر کدام می خواست کار دیگری را تمام کند تا کدام یک جام مرگ را به دیگری بنوشاند. گاهی ما بر دشمنان پیروز می شدیم و زمانی دشمن برما. اما هنگامی که خداوند راستی و اخلاص را در ما دید، خواری و ذلت را بر دشمنان ما نازل کرد و نصرت و پیروزی را به ما عنایت فرمود تا آنجا که اسلام بر زمینها گسترده شد و سرزمینهای پهناوری برای خویش برگزید.

اهداف و فوائد بعثت در بعد اجتماعی

یکی از فواید بعثت نبی گرامی اسلام (ص) ایجاد روحیه اخوت و برادری است، آن هم در جامعه ای که دشمنی و کینه توزی و ستیزه جویی را طبع ثانویه خود قرار داده بود. امام(ع) در بیان این فائده می فرماید:

قد صرفت نحوه افئده الابرار و ثنبت الیه ازمه الابصار دفن الله به الضغائن و اطفأبه الثوائر الف به اخواناً و فرق به اقراناً اعزبه الذله و اذل به العزه[۴۰]

دلهای نیکوکاران، شیفته پیامبر اکرم (ص) گشت و چشمهای حق جویان به سوی او متوجه شد و به برکت وجودش کینه ها را مدفون ساخت و آتش دشمنیها را فرو نشاند. افراد دور افتاده را به واسطه او به هم نزدیک ساخت و نزدیکانی که در ایمان و هدف هم آهنگ نبودند از هم دور نمود. ذلیلان محروم در پرتو وجود او عزت یافتند و عزیزان خودخواه ذلیل شدند.

یکی دیگر از فوائد بعثت و آثار آن بهبود زندگی و معیشت مردم بود. امام(ع) در این باره می فرماید:

فانظرو الی مواقع نعم الله علیهم حیث بعث الیهم رسولاً فعقد طاعتهم و جمع علی دعوته الفتهم کیف نشرت النعمه علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعیمها و التفت المله بهم فی عوائد برکتها فاصبحوا فی نعمها غرقین و فی خضره عیشها فکهین قد تربعت الامور بهم فی ضل سلطان قاهر و آوتهم الحال الی کنف عز غالب و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم و یمضون الاحکام فی من کان یمضیها فیهم لا تغمز لهم قناه و لا تقرع لهم صفاه[۴۱]

به نعمتهایی که خداوند هنگام بعثت پیامبر اکرم (ص) به آنان ارزانی داشت بنگرید که آنان را مطیع و فرمانبردار شریعت او گردانید و در پرتو شریعت او با هم مهربانشان ساخت. بنگرید که چگونه نعمت و آسایش پروبال کرامت و بزرگواری خود را بر آنها گستراند و نهرهای مواهب خود را به سوی آنان جاری نمود و آیین حق با تمام برکاتش آنها را فراگرفت. پس در میان نعمت ها غرق گشتند و در زندگی خرّم و شادمان شدند. امور آنان در سایه قدرت کامل استوار گردید و سامان یافت و در سایه عزتی پیروز قرار گرفتند و حکومتی ثابت و پایدار نصیبشان گردید. پس آنان حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گشتند و مالک و فرمانروای کسانی شدند که قبلاً بر آنها حکومت می کردند و قوانین و احکام را درباره کسانی به اجرا گذاردند که قبلاً درباره خودشان اجرا می نمودند. کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و احدی خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.

تسلط مردمی که پیش از بعثت ضعیف ترین مردم بودند بر سایر امتها و کشورگشایی آن را ادیب الممالک فراهانی این گونه ترسیم نماید:

ماییم که از پادشان باج گرفتیـم زآن پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم

وز پیکرشان دیبه و دیــباج گرفتیـم ماییـم کــــه از دریا امـواج گرفتیم

در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود در مصر عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت مـا بود وز ناحیه غـرب به افریقیه راندیم

دریای شمالی را بر شرق نشـاندیم وز بحـــر جنوبی به فلک گرد نشاندیم[۴۲]

پیامبر اکرم (ص) اسوه حسنه

امام علی(ع) درباره لزوم پیروی و تأسی به نبی گرامی اسلام (ص) در نهج البلاغه تأکیدات فراوانی دارند و از جمله می فرمایند:

و لقد کان فی رسول الله۶کاف لک فی الاسوه… فتأس بنبیک الاطیب الاطهر۶ فان فیه اسوه لمن تأسی و عزاه لمن تعزی واحب العباد الی الله المتأسی بنبیه والمقتص لأثره[۴۳]

و حقیقتاً مقتدا قرار دادن رسول اکرم (ص) برای تو کافی است. از پیامبری که پاکیزه ترین و پاک ترین مردم است پیروی کن، زیرا راه و رسمش سرمشق و الگویی است برای هر کس تأسی جوید و انتسابی است عالی برای هر کس که بخواهد منتسب گردد، و محبوب ترین بندگان خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم جای قدم او گذارد.

پیامبر (ص) ملاک ارزشها

امام علی(ع) شیوه زندگی آن نیّر اعظم را به عنوان ملاک ارزشها معرفی می نماید:

و لقد کان فی رسولالله (ص) کاف لک فی الاسوه و دلیل لک علی ذم الدنیا و عیبها و کثره مخازیها و مساویها؛ اذ قبضت عنه اطرافها و طئت لغیره اکنافها و فطم عن رضاعها و زوی عن زخارفها… و لقد کان فی رسولالله (ص)مایدک علی مساوی الدنیا و عیوبها اذجاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته فلینظر ناظر بعقله اکرم الله محمداً بذلک ام اهانه فان قال: أهانه فقد کذب والله العظیم بالافک العظیم و ان قال: اکرم فلیعلم أن الله اهان غیره حیث بسط الدنیا و زواها عن اقراب الناس منه[۴۴]

کافی است که پیامبر خدا (ص) را سرمشق خود قرار دهی و او سرمشق توست در بی ارزش بودن دنیا و رسواییها و بدیهایش، زیرا دنیا از او گرفته شد اما برای دیگران مهیا گردید. از نوشیدن شیر دنیا وی را جدا ساختند و از زخارف و زیباییهای آن برکنار داشتند… در زندگی رسول خدا (ص) اموری است که تو را بر عیوب دنیا واقف می سازد، زیرا او و نزدیکانش در دنیا گرسنه بودند و با اینکه منزلت و مقامی عظیم در پیشگاه خداوند داشت، زینتهای دنیا را از او دریغ داشت. بنابراین، هر کس با عقل خویش باید بنگرد که آیا خداوند این کار پیامبرش را گرامی داشته یا به او اهانت کرده است. اگر کسی بگوید به او اهانت کرده به خدا سوگند این دروغ محض است و اگر بگوید او را گرامی داشته باید بداند خداوند دیگران را که زینتهای دنیا به آنها داده گرامی نداشته است، زیرا دنیا را برای آنها گسترده و از مقرب ترین افراد به خودش دریغ داشته است.

صفات نبی گرامی اسلام (ص)

در نهج البلاغه صفات و ویژگیهای نبی گرامی اسلام و فضائل و مناقب آن رسول گرامی مورد توجه فراوان قرار گرفته است. برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد.

  1. امانت داری

ان الله بعث محمد(ص) نذیراً للعالمین و امیناً علی التنزیل[۴۵]

خداوند محمد(ص) را به رسالت مبعوث ساخت که جهانیان را بیم دهد و امین آیات کتاب وی باشد.

در جای دیگر می فرماید:

حتی اوری قبسا لقابس و انار علما لحابس فهو امینک المأمون[۴۶]

تا اینکه خداوند پیامبرش را فرستاد و شعله ای برای آنها که می خواهند روشن گردند برافروخت و چراغی پر فروغ بر سر راه گم شدگان وادی ضلالت و گمراهی قرار داد. خداوندا، پس او امین و مورد اعتماد توست.

  1. استقامت و پایداری

پایداری و استقامت در راه هداف و آرمان مقدس رسالت الهی، از صفات بارز نبی گرامی اسلام (ص) است که در نهج البلاغه در مواضع متعدد مورد توجه امام(ع) قرار گرفته است. آن حضرت از جمله می فرمایند:

ارسله داعیا الی الحق و شاهداً علی الخلق فبلغ رسالات ربه غیر وان و لا مقصر و جاهد فی الله اعداءه غیر واهن و لا معذر امام من اتقی و بصر من اهتدی[۴۷]

خداوند پیامبر اسلام (ص) را فرستاد تا به سوی حق دعوت نماید و گواه اعمال خلق باشد. او بدون سستی و کوتاهی رسالت پروردگارش را رسانید و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر نبرد کرد. پیشوای پرهیزکاران و روشنی بخش چشم هدایت شدگان.

امام(ع) در ضمن تعلیم درود فرستادن بر نبی گرامی اسلام (ص) می فرماید:

اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق والفاتح لما انغلق والمعلن بالحق والدافع جیشات الاباطیل و الدامغ. صولات الاضالیل، کما حمل فا ضطلع قائماً بامرک مستوفزاً فی مرضاتک غیر ناکل من قدم و لا واه فی عزم واعیاً لوحیک حافظاً لعهدک ماضیاً علی نفاذ امرک حتی اوری قبس القابس و اضاء الطریق للخابط و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن والاثام و اقام بموضحات الاعلام و نیرات الاحکام[۴۸]

خداوندا، گرامی ترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد(ص) بنده و فرستاده ات قرار ده. همان فرستاده ای که ختم کننده وحی و رسالت بود و بازکننده راه بسته سعادت بشری و آشکار کننده دین حق به وسیله حق و برهان و بازدارنده جنب و جوشهای باطل و شکننده و از میان برنده هجومهای گمراهان. همان گونه که سنگینی بار رسالت بر عهده او قرار داده شد با تمام قدرت به انجام آن پرداخت و به فرمانت قیام کرد و به سرعت در راه رضا و خشنودی ات گام برداشت و حتی یک قدم هم عقب گرد نکرد و اراده محکمش سست نشد. وحی و رسالت تو را به خوبی دریافت و پیمان رسالتت را حافظ و نگهدار بود. آن چنان در اجرای فرمانت کوشش کرد که شعله فروزان حق را آشکار و راه را برای جاهلان و گمراهان روشن ساخت و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدایت گردیدند. پرچمهای حق را برافراشت و احکام زنده اسلام را برپا نمود.

  1. شجاعت و فداکاری

امام(ع) در این باره می فرماید:

کنا اذا احمر البأس اتقینا برسولالله (ص) فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه[۴۹]

هرگاه جنگ شعله ور و سخت می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم و در آن هنگام هیچ یک از ما به دشمن نزدیک تر از او نبود.

و در جای دیگر می فرماید:

و کان رسول الله ۶اذا احمر البأس و احجم الناس قدم اهل بیته، فوقی بهم اصحابه حر السیوف و الاسنه فقتل عبیده بن الحارث یوم بدر و قتل حمزه یوم احد و قتل جعفر یوم موته و اراد من لو شئت ذکرت اسمه مثل الذی ارادوا من الشهاده و لکن آجالهم عجلت و منیته اجلت[۵۰]

هرگاه آتش جنگ شعله می کشید و حمله شدید دشمن باعث عقب نشینی سپاه می شد، پیامبر خدا (ص) اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می داد تا اصحابش از آتش شمشیر و نیزه مصون بمانند. لذا پسر عموی پیامبر عبیده بن حارث روز بدر و حمزه عموی پیامبر روز احد و جعفر پسرعموی آن حضرت روز جنگ موته کشته و شهید شدند و کسانی هم بودند که اگر می خواستم نامشان را می بردم که دوست داشتند همانند آنان شهادت نصیبشان گردد اما مقدور بود زنده بمانند و مرگشان به تأخیر افتد.

  1. رسول رحمت

یکی از اوصاف مهم نبی مکرم اسلام (ص) آن است که رسول رحمت الهی است. قرآن کریم می فرماید: «و ما ارسلناک الارحمه للعالمین».[۵۱]

امام باقر(ع) از امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت فرموده است:

کان فی الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونکم الآخر فتمسکوا به اما الامان الذی رفع فهو رسولالله (ص) و اما الامان الباقی فالاستغفار قال الله تعالی: و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون[۵۲]

در زمین دو امان و وسیله نجات از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد، دومی را دریابید و به آن چنگ زنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و امانی که باقی مانده استغفار است. خداوند تعالی می فرماید: خداوند آنها را عذاب نمی کند تا تو در میان آنها هستی و خداوند آنها را عذاب نمی کند در حالی که استغفار می کنند.

از روایت امام باقر(ع) وجه امان و رحمت بودن پیامبر (ص) معلوم گردید. اما بنابر آیه کریمه قرآن او «رحمه للعالمین» است و جهتش آن است که آنچه را موجب سعادت ابدی مردم است برای آنها آورده و این حتی برای کفار و مشرکان نیز رحمت محسوب می گردد، زیرا به مثابه سفره ای است از طعام گسترده ولی بعضی از مردم از غذاهای آن استفاده نمی کنند.[۵۳]

  1. برترین پیامبران

حضرت در این باره می فرماید:

ارسله بالضیاء و قدمه فی الاصطفاء[۵۴]

او را با نور و روشنایی فرستاد و از میان مخلوقاتش برگزید و بر همه مقدم داشت.

و در جای دیگر می فرماید:

و اشهد ان محمد عبده و رسول المجتبی من خلائقه[۵۵]

و گواهی می دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده برگزیده خداوند از میان مخلوقات اوست.

  1. خاتم پیامبران

حضرت در این باره می فرماید:

الی ان بعث الله سبحانه محمداً ۶لانجاز عدته و اتمام نبوته[۵۶]

تا اینکه خداوند سبحان برای وفای به عهد خود و کامل گردانیدن نبوت محمد(ص) را به عنوان فرستاده خویش مبعوث ساخت.

و نیز می فرماید: «و رسولک الخاتم لما سبق؛[۵۷] همان پیامبری که تمام کننده سلسله پیامبران و شرایع آسمانی بود.» و در جای دیگر تصریح به این وصف می فرماید:

ایها الناس خذوها عن خاتم النبیین۶: انه یموت من مات منا و لیس بمیت و یبلی من یبلی منا و لیس ببال[۵۸]

ای مردم، این حقیقت را از خاتم النبیین بیاموزید که هر کس از ما می میرد در حقیقت نمرده و آن کس که جسدش کهنه می شود در حقیقت کهنه نشده است.

و هنگام وداع با پیامبر اعظم (ص)، آن گاه که آن حضرت را غسل می داد، عرضه داشت:

بابی انت و امی لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والأنباء و اخبار السما،[۵۹]

پدرم و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد و آن نبوت و اطلاع رسانی از عالم غیب و اخبار آسمانی بود.

پی نوشتها:

  1. احزاب: ۲۱٫
  2. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
  3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۷، ص۱۷۴، چاپ دارالاحیاء الکتب العربیه، بیروت.
  4. نهج البلاغه، خطبه ۹۴٫
  5. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۴۹ با تعلیقه حسن زاده، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی.
  6. شرح تجرید العقاید، ص۳۵۹، انتشارات شریف رضی، قم.
  7. اللوامع الالهیه، ص۳۱۱٫
  8. توبه: ۱۲۸٫
  9. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۲۴و۷۷و سایر مصادر از جمله الوفاء باحوال المصطفی، ص۷۲و۷۵؛ دلائل النبوه، ج۱، ص۱۴۷، باب ذکر شرف اصل رسول الله و نسبه؛ بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۱۷و۱۱۹٫
  10. طبقات الکبری، ج۱، ص۶۰، دارصادر، بیروت.
  11. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
  12. شوری: ۵۲٫
  13. اصول کافی، ج۱، ص۲۷۳؛ بحارالانوار، ج۸، ص۲۵۴٫
  14. تاریخ طبری، ج۲، ص۳۴؛ سیره حلبی، ج۱، ص۱۲۲، باب ما حفظه فی صغره؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۳۰، باب ما جاء فی حفظ الله تعالی رسوله فی شبیبته من اقذار الجاهلیه و معائبها.
  15. تهذیب الاحکام، ج۹، ص۲۷۹؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۱۰؛ ر.ک، جامع الصغیر، ج۱، ص۱۵؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۴۰۶٫
  16. آل عمران: ۱۶۴٫
  17. مائده: ۱۹٫
  18. نهج البلاغه، خطبه۸۹ و در خطبه ۱۵۸ همین عبارت به اضافه «انتقاض من المبرم» آمده است.
  19. مفردات راغب، ماده ف ت ر.
  20. النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ماده فتر.
  21. نهج البلاغه، خطبه اول.
  22. توبه: ۳۰ و آیات دیگری نظیر سوره انعام آیه ۱۰۰ و سوره نحل آیه ۵۷٫
  23. بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۱۷٫
  24. نهج البلاغه، خطبه ۲۶٫
  25. همان، خطبه ۱۲۹٫
  26. کتاب الاصنام، ص۲۰۶٫
  27. نهج البلاغه، خطبه ۳۳٫
  28. همان، خطبه ۱۰۴٫
  29. ر.ک. کتاب جهان درعصر بعثت.
  30. نهج البلاغه، خطبه ۲۶٫
  31. شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، ج۲، ص۲۴٫
  32. نهج البلاغه، خطبه ۲۶،
  33. همان، خطبه ۸۹٫
  34. ر.ک، فروغ ابدیت، ج۱، ص۷۳؛ جهان در عصر بعثت، ص۵۳٫
  35. نهج البلاغه، خطبه اول.
  36. مجمع البیان، ج۲، ص۴۸۶؛ ر.ک، الدرالمنثور، ج۲، ص۴۷٫
  37. نهج البلاغه، خطبه ۲٫
  38. همان، خطبه ۱۸۵٫
  39. همان، خطبه۵۶؛ نظیر این کلام شریف، خطبه ۱۲۲٫
  40. همان، خطبه۹۶٫
  41. همان، خطبه ۱۹۲٫
  42. از صبا تا نیما، ج۱، ص۱۴۰
  43. نهج البلاغه، خطبه۱۶۰٫
  44. همان.
  45. همان، خطبه۲۶٫
  46. همان، خطبه ۱۰۶٫
  47. همان، خطبه ۱۱۶
  48. همان، خطبه۷۲٫
  49. همان، غریب کلمه۹٫
  50. همان، نامه۹٫
  51. انبیاء: ۱۰۷٫
  52. نهج البلاغه، حکمت۸۸٫
  53. ر.ک. تفسیر مجمع ا لبیان، ج۴، ص۶۷٫
  54. نهج البلاغه، خطبه۲۱۳٫
  55. همان، خطبه۱۷۸٫
  56. همان، خطبه اول.
  57. همان، خطبه۷۲٫
  58. همان، خطبه۷۸٫
  59. همان، خطبه۲۳۵٫

 

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳. شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴.

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵. اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (ص) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰.

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(ص) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (ع) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(ص) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (ص) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (ص) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (ع) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷. خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸.

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (ع) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (س) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(ع) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(ع) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (ع) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(ع) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (ع) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به على (ع) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (ع) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (ع) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (ع) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (ع) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(ص)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (ع) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (ص) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳، شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴،

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵، اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰،

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (علیه السلام) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (علیه السلام) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷، خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸،

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (علیه السلام) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(علیه السلام) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(علیه السلام) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(علیه السلام) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (علیه السلام) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده درهم به على (علیه السلام) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (علیه السلام) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (علیه السلام) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (علیه السلام) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (علیه السلام) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

معراج پیامبر (ص) در دیدگاه عقل و وحى و آثار تربیتى آن

 محمدرضا ایزدپور

مقدمه

بحث از واقعه شگفت انگیز و محیرالعقول معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از جمله مباحث جنجال برانگیزى به شمار می‌آید که از دیرباز تاکنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جریان داشته است. برخی از اندیشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمى خود، در این زمینه مطالبى را به رشته تحریر درآورده و دیدگاه‌های خود را مطرح ساخته‌اند. نگارنده در این مجال در پى ارائه تحلیلی کوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحی، و گذرى بر آثار تربیتی پدیده معراج است که براى عموم مخاطبین در سطوح مختلف نیز قابل استفاده و درک باشد تا در سالى که به نام پربرکت پیامبراعظم صلی الله علیه و آله مزین گردیده است، خدمتى ناچیز به روح ملکوتى و بلند آن مقام عظما و عبد حقیقى بارى تعالی، قلمداد گردد.

علت اعجاب برانگیز بودن پدیده معراج، جسمانیت عروج پیامبر صلى الله علیه و آله به عوالم دیگر است. شکى نیست که اگر این واقعه تاریخی و سیر آسمانی، مربوط به روح پیامبر یا صرفاً مربوط به عالم رؤیا باشد، براى هیچ شخصى تعجب برانگیز نیست و هیچ کسى در مقام انکار آن بر نخواهد خاست و در حقیقت نقطه افتخار‌آمیزى براى مقام شامخ پیامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از این رو، تمام اهتمام ما در این نوشتار کوتاه، بر اثبات معراج آسمانى آن حضرت با هردو بعد جسم خاکى و روح ملکوتى اوست که در دیدگاه دانشمندان اسلامی، حقیقتى قابل قبول و اثبات براى دیگران است، و در طول تاریخ اسلام نیز پیوسته مورد تحلیل برخی از اندیشمندان اسلامى قرار گرفته است.

توجیهات عقلانى معراج

در آغاز سخن، شایسته است به بررسى جایگاه عقلى این حادثه عظیم تاریخی- قبل از استناد به قرآن و احادیث- و تحلیل عقلانیت بپردازیم. در نگاه نخست، عقل آدمى غیر قابل باور می‌داند که روح انسان با بدن خاکى او در همه شرایط همگام باشد و او را در همه جا همراهی نماید. آنچه مسلّم و قابل درک است، همان مقدار از همراهى عادی‌ است که در عموم انسان‌ها قابل اتفاق می‌باشد؛ همانند همراهى روح و بدن و پیمودن مراتب مختلف هستى در عالم رؤیا یا همراهی این دو در مسائل روزمرّه زندگى و کارهاى عادى که به وسیله جسم انسان و با نظارت و تدبیر روح[۱] انجام می‌پذیرد. اما تبعیت جسم خاکى از روح در غیر از محدوده دنیا، امرى نامعهود و نامأنوس است و نمی‌توان با قواعد ظاهرى و فهم عمومى بشر به سادگی به ادراک آن دست یازید. با این همه، از آنجا که ما این مطلب را امرى مسلّم و قابل تحقّق می‌دانیم، جا دارد چند توجیه عقلانى را براى آن بیان نماییم.

توجیه نخست

برخى از فلاسفه بزرگ اسلامى بر این باورند که جسمانیت معراج باشکوه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بدین‌سان قابل توجیه می‌باشد که تبعیت بدن از احکام روح در همه انسان‌ها، برابر نیست؛ در برخی از افراد عادی، روح متوجه به امرى است که ایجاد آن را مطالبه می‌نماید، اما بدن آنها به نافرمانى از روح می‌پردازد و به احکام آن تمکین نمی‌نمابد. این قانون در خصوص بدن مبارک پیامبراعظم صلی الله علیه و آله صادق نیست و درباره ایشان، موضوع کاملاً برعکس است. دلیل آنان بر این مدعا، این است که جسم مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله در نهایت لطافت است و همانند آن را در اجسام دیگر نمی‌توان یافت و بنا بر قاعده «اشتراک معنوی وجود» که از قواعد مهم عقلى به شمار می‌اید، افق هر بدنی از حیث مرتبه وجود، مرتبط و متصل به افق وجودى روح است و تناسب مستقیمی میان جسم و روح یک انسان حکمفرماست. این قاعده در باره پیامبر صلى الله علیه و آله در بالاترین و کامل‌ترین حد قابل تطبیق است؛ زیرا روح بلند ایشان به سبب بالا بودن و تسلّط کاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملکوت و آسمان‌ها شد.[۲]

استاد سید ابوالحسن رفیعى قزوینى در جاى دیگر می‌گوید: چون رسول اعظم صلى الله علیه و آله به مقام محبوبیت کامل و مرتبه «قرب الفرایض» در درگاه خداوند دست یازیده است و در حقیقت از مرتبه محبّ بودن به محبوبیت رسیده است، بسیار به جا بود که از یک سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، یعنى به عوالم هستى که ملک واقعى اوست، دعوت کند و از سوى دیگر چنین دعوتى نیز اقتضا دارد که مدعوّ این میهمانى باشکوه، قادر و محیط بر پیمودن تمام آن عوالم باشد.[۳]

توجیه دوم

با توجه به آنکه قریب به اتّفاق مکاتب و مذاهب مختلف دنیا، اصل وجود شیطان در عالم هستی و القائات و وسوسه‌هاى او را در دل‌هاى آدمیان به خوبی قبول دارند، عقل حکم می‌کند که اگر سرعت ما فوق تصور شیطان، به عنوان موجودى مطرود از درگاه قرب الهی، براى بشر امرى پذیرفته شده است، پس در معراج بزرگ‌ترین پیامبر الهى و محبوب ترین انسان هاى عالم نمی‌توان تردید روا داشت.[۴]

توجیه سوم

هنگامى که از دیدگاه قرآن، حرکت حضرت سلیمان(ع) به وسیله باد، به مکان‌های دور دست در فاصله‌هاى زمانى کوتاه، امرى مسلّم انگاشته شده است، عقل ما می‌تواند به‌ خوبى این مطلب را درک کند که حرکت سریع و نامرئی، همانند حرکت باد، امرى ممکن می‌باشد.[۵] از همین رو، سیر معراجى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز می‌تواند امرى معقول و قابل ادراک به شمار بیاید.

توجیه چهارم

عقل انسان در پدیده‌ای نظیر معراج، به تنهایى می‌تواند به این نتیجه دست یابد که چنین پدیده خارق العاده‌اى نمی‌تواند عادى و طبیعى باشد و مسلّماً باید نیرویی مافوق نیروى تمام بشر، پشت این پدیده دست داشته باشد و آن نیرو، جز نیروى خدایى و ماوراى طبیعت نیست که رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست یافته است.

توجیه پنجم

از دید اندیشمندان عصر تکنولوژی، این فرضیه علمى پذیرفته شده است که امواج جاذبه زمین در لحظه‌اى کوتاه می‌تواند از یک سوی جهان به سوى دیگر آن انتقال یابد و تأثیرات خود را بر جای گذارد. وقتى احتمال اینکه در حرکات رو به تکامل هستی، منظومه‌هایی وجود دارند که با سرعتى چشمگیرتر از سرعت نور، از مرکز و قطب عالم دور می‌شوند[۶] و هنگامى که چنین پدیده‌هاى مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق می‌باشند، پدیده‌اى نظیر معراج نیز محال عقلى نیست و با اصول علمى عصر جدید، قابل انطباق و توجیه می‌باشد.

توجیه ششم

می‌دانیم که هر حیوان و انسانی، زمانى که به اشیاى دیگر می‌نگرد، با شعاع نورى که به چشمان او برخورد می‌کند، با اشیاء خارجى اتصال پیدا کرده است؛ مثلاً یک انسان در هنگامى که از روى زمین، منظومه‌اى را که هزار سال نورى از او دورتر است، مشاهده می‌کند، به آن منظومه اتصال می‌یابد. در چنین فرضی، عقل ما می‌یابد هنگامى که چنین سرعت بسیار زیاد و لطیفى در یک لحظه می‌تواند به وقوع بپیوندد، سیر معراجى پیامبر نیز امرى ممکن و قابل قبول است و می‌تواند امرى معقول محسوب گردد.[۷]

معراج در ایات و احادیث

پس از اثبات عقلانیت پدیده معراج، برخى از ایات و احادیث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار می‌دهیم.

الف) ایات

) سبحان الذی أسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السّمیع البصیر([۸]؛ پاک و منزّه است خدایى که بنده خود را شبى از مسجدالحرام تا مسجد الاقصى که اطراف آن ر مبارک و پر نعمت گرداندیم، حرکت داد تا نشانه‌هاى عظمت خود را به او بنمایانیم. به درستى که خداوند شنوا و بیناست.

در ایه فوق، دو نکته در خور توجه می‌باشد:

یک: چنان که از عبارات ارباب لغت استفاده می‌گردد، «اسراء» به معناى حرکت و سیر شبانه است.[۹] بر خلاف «سیر» که به مسافرت در روز گفته می‌شود.

دو: هرچند در تعیین مصداق واژه مسجد الاقصى در میان برخى از مفسرین، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر این باورند که مقصود از مسجدالاقصی، همان بیت المقدس است.[۱۰] مرحوم علامه طباطبایى درباره نام گذاری بیت المقدس به مسجد الاقصی، معتقد است که چون مسافت بیت المقدس تا محل زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و مخاطبین ایه، دور بوده است، به آن مکان مسجدالاقصى گفته شده است.[۱۱]

۲٫ و )لقد رآه نزله اخری، عند سدره المنتهی، عندها جنّه المأوی، اذ یغشی السّدره ما یغشی، ما زاغ البصر و ما طغی، لقد راى من ایات ربّه الکبری([۱۲]؛ یک بار دیگر نیز آن را مشاهده نمود در نزد سدره المنتهی. جایگاه بهشت است، آنگاه که سدره را می‌پوشاند. آنچه می‌پوشاند چشم (محمّد) منحرف نگردید و طغیان نکرد؛ به تحقیق نشانه‌هایى بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.

بنابر نظر اکثر مفسران قرآن، می‌توان از این ایات استفاده کرد که معراج شگفت‌انگیز پیامبر صلى الله علیه و آله در بیدارى به وقوع پیوسته است. توجه به مفاهیمى همانند )ما زاغ البصر و ما طغی( به خوبی می‌تواند ما را به این دیدگاه رهنمون شود.[۱۳]

ب) احادیث

در احادیث به صورت مکرّر به معراج تصریح شده و جاى هرگونه تردید و انکار را در این باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا که مرحوم علامه مجلسى بر این باور است که: اگر ما بخواهیم احادیث وارد شده در این زمینه را در یک مجموعه جمع‌آورى کنیم، به کتاب بزرگى تبدیل خواهد شد.[۱۴] در نگاه مرحوم علامه طباطبایى نیز این احادیث به درجه تواتر رسیده و راه جدال و تشکیک را براى همگان بسته است.[۱۵]

قضیه معراج براى اندیشمندان اسلامى از چنان روشنى و قطعیت برخوردار است که برخى از آنان بر این باور بوده‌اند که: معراج از ضروریات دین محسوب می‌گردد و منکر آن به عنوان کافر شناخته می‌شود.[۱۶] برخى از دانشمندان بزرگ شیعه بالاتر از این فرموده‌اند: اقرار به معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سفر به عوالم دیگر، از ویژگی‌هاى مذهب امامیه است.[۱۷]

۱٫ «عن الرّضا۷ أنّه قال: من کذّب بالمعراج فقد کذب رسول الله۶؛ امام رضا۷ فرمود: کسى که داستان معراج را انکار کند، در واقع پیامبر را تکذیب کرده است».[۱۸]

۲٫ عن ابی عبدالله۷ قال: لمّا عرج برسول الله۶ انتهى به جبرئیل الى مکان فخلّى عنه فقال له: یا جبرئیل تخلّینى علی هذه الحاله؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مکاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشى فیه بشرٌ قبلک.

امام صادق۷ می‌فرماید: هنگامى که پیامبراکرم۶ به معراج رفتند، به مکانى رسیدند که دیگر جبرئیل ایشان را همراهى نکرد و او را تنها گذارد. پیامبر سؤال کردند: اى جبرئیل! ایا مرا در این حال تنها می‌گذاری؟!

جبرئیل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مکانى قدم نهادى که هنوز پاى هیچ بشرى قبل از تو بدان جا نرسیده است![۱۹]

آثار تربیتی معراج

بدون شک واقعه معراج علاوه بر آنکه باید به عنوان نقطه عطف بزرگ در تاریخ اسلام و بشریت، بر اساس اراده حتمى الهی، شمرده شود و تا روز رستاخیز ذرهّ‌اى از عظمت آن کاسته نشود و براى تمام ملل دنیا، شگفتی آفرین باشد، می‌بایستى آثار سازنده و نتایج پرباری نیز داشته باشد. دست‌یابى به این آثار پربار، در صورتی امکان پذیر است که از یک سو، از زاویه فوق به این پدیده منحصر به فرد نگاهى بیفکنیم، و از یک سو، در تمام وقایعی که پیامبر گرامى اسلام آنها را مشاهده کرده و براى ما انسان‌ها به یادگار گذارده است، دقت نماییم، و از سوى دیگر، در گفت و گویى که آن وجود نازنین با محبوب حقیقی خود (خداى متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزیم. البته برای بهره‌مندى از این آثار، هر مسلمانى باید به این وقایع و مکالمات به عنوان داستان تاریخى بسان قصه اسفندیار و سهراب نظر نیفکند که در این صورت، نه تنها آثار سازنده‌اى بر این پدیده شگفت‌انگیز بارنمی‌گردد که چه بسا در برخى از انسان‌ها که صرفاً نگاهى تاریخى به این واقعه دارند، آثار مخرّبی نیز بر جاى گذارد و موجب قساوت و سنگدلى آنان نیز شود: ( ولا یزید الظّالمین الاّ خساراً )

اینک نگارنده از خواننده محترم می‌پرسد که: چگونه می‌شود مسلمانى به عنوان یک عضو از جامعه اسلامى و داراى قدرت تشخیص بالا، پدیده معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اى بسا به عنوان یک طرح علمی براى همنوعان خود تبیین کند، اما در حین این کار ذرّه‌اى از این پدیده حیرت انگیز تأثیر نپذیرد؟!

داستان خانم دانشجویی به خاطرم رسید که یکى از اساتید دانشگاه نقل کرده است. این دانشجو براى کنفرانس علمى خود در کلاس درس، تحقیقى را درباره پدیده معراج آماده می‌سازد و در کلاس درس در حالى که درباره وقایع شب معراج و مشاهدات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در زمینه بدحجابى و لااُبالی‌گرى زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن می‌گفت، خود او حجابى ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصادیق همان زنانى بود که پیامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن دیده بود.[۲۰]

ایا این گونه برخورد، با مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام، سطحى و تاریخی‌نگرانه نیست؟ مگر نه این است که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به عنوان سر سلسله مخلوقات هستی، هنگامى که می‌خواست برخی از مشاهدات خود را حکایت نماید، به شدت گریست؟ ایا این حزن و اندوه جانکاه پیامبر، نشان دهنده جدّى بودن آن قضایا در باره برخى از مسلمانان نیست؟ ایا ما نباید پیش از آنکه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قیامت گریبانمان را بگیرد، اعمال خود را اصلاح کنیم؟

آری، چه زیبا گفتند که: «همواره سعى کنید غلط‌هایى را که در املای زندگى نگاشته‌اید، تصحیح نمایید تا از نمره سرنوشتتان کم نگردد». و اینکه «هر صعود و ترقّى از یک نقطه آغاز می‌شود. بهتر است این نقطه را از همین امروز آغاز نماییم».

در حدیث معراج که شامل گفت و گوى خداى متعال با حبیب خود، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است، آموزه‌هاى انسان ساز دینی به خوبى به تصویر کشیده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ویژه از سوى هر انسان مسلمانى می‌باشد. ما در خاتمه این نوشتار کوتاه، چند فراز کوتاه از آن را مورد بررسى قرار می‌دهیم.

در قسمتى از این گفت و گو، خداى متعال به پیامبر خود نکته اى را گوشزد می‌کند که امروزه غالب جوامع بشرى به آن توجّهى نشان نمی‌دهند و حتى نقطه مقابل آن را ترویج می‌کنند. آن نکته، این است:

«یا احمد محبّتى محبّته الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنیاء و أبعد مجلسهم عنک فانّ الفقراء أحبّائی[۲۱]؛ اى احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراى آن جامعه است. پس تو نیز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد کن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نکن. این را بدان که دوستان من در روى زمین تنها فقرا هستند.»

پى ‏نوشتها:

[۱] . روح هر انسانى داراى دو بُعد است: یکى بعد تدبیرى که مربوط به زندگى دنیوى او می‌باشد و مهندسى امور مادى انسان را عهده دار است؛ دیگرى جنبه تعلّقى آن است که مربوط به عالم برزخ و آخرت است.

[۲]. مجموعه رسائل فلسفی، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، تصحیح و مقدمه دکتر غلامحسین رضانژاد، ص ۳۹٫

[۳]. رجعت و معراج، ص ۵۰٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۵٫

[۵]. همان.

[۶]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۹٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۶٫

[۸]. اسراء / ۱٫

[۹]. مفردات راغب، ص ۲۳۷؛ قاموس المحیط، ج ۴، ص ۳۴۱؛ صحاح جوهری، ج ۶ ، ص ۲۳۷۶٫

[۱۰]. به عنوان نمونه، ر.ک: کشّاف، ج ۲، ص ۶۴۶ ؛ الدّر المنثور، ج۵ ،ص۱۸۲ ؛ مجمع البیان، ج۶، ص۳۹۶٫

[۱۱]. المیزان، ج ۱۳، ص ۹٫

[۱۲]. نجم / ۱۳ – ۱۸٫

[۱۳]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۲٫

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۶ ، ص ۳۶۸ ، طبع قدیم.

[۱۵]. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۰٫

[۱۶]. نثر طوبی، علامه شعرانی، ج ۲، ص ۱۳۲٫

۱۷٫ امالی، صدوق، ص ۵۱۰٫

۱۸٫ بحارالانوار، ج ۱۸؛ ص ۳۱۲، ح ۲۳٫

[۱۹]. اصول الکافی، ج ۱، ص ۴۴۲، ح ۱۲٫

[۲۰]. پیامبراکرم حکایت کرده است: در شب معراج زنى را دیدم که با موهاى سرآویزان بود و آتش از مغز سر او زبانه می‌کشید. پرسیدم: این خانم کیست/ جبرئیل پاسخ گفت: او کسی است که موهاى سر خود را از نامحرمان نمی‌پوشاند. (ر. ک: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۹، ح ۷۵٫)

[۲۱]. ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱٫

پیامبر اعظم(ص) مظهر و مجلاى اسم اعظم حق تعالى

 فاطمه محمّدى آرانى ‌

مقدمه

از منظر عرفان، عالم هستى ناشى از تجلّیات و جلوه هاى خاص اسما و صفت هاى گوناگون خداوند است. اسم اعظم حق تعالى نیز مظهرى دارد و آن مظهر، انسان کامل یا حقیقت محمّدى(صلى الله علیه وآله) است. از آن رو که پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) مظهر و مجلاى اسم اعظم حق تعالى است، مقام و مرتبت او برتر از کل دایره هستى است; تمامى مراتب کمالى پیامبران پیشین در وجود مقدّس او جمع است. کتاب او نیز بر کتاب هاى انبیاى پیشین برترى دارد; چرا که به حسب اختلاف مراتب آورندگان، «آورده» نیز تفاوت دارد; سعه محمول به قدر سعه حامل است. کتاب پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نه تنها معارف پیشین را تصدیق مى کند، بلکه بر آنها هیمنه و سلطه و اشراف دارد. به همین دلیل، شریعت قرآن، خاتم همه شریعت هاست و ولایت اولیاى قرآن نیز به حسب همین میزان «ولایت ختمیه» است.

در این مقاله سعى بر این است که شخصیت پیامبر اعظم۹ و جایگاه رفیع ایشان در نظام هستى از منظرى عرفانى مورد تبیین و بررسى قرار گیرد.

مظهریت اسم اعظم و آینه تمام نماى حق

آفرینش عالم از دیدگاه عرفا، ظهور اسما و صفات حق تعالى است. جهان، نظامى حساب شده با درجات تشکیکى دارد و هر مظهرى تقدّم و تأخّر خود را از تقدّم و تأخّر اسمى که مظهر آن است، به دست آورده. بنابراین، هیچ یک از مراتب به تنهایى نمى توانند آینه تمام نماى حق واقع شوند، بلکه هر مرتبه اى از مراتب متعدد هستى، نشانه و آیتى الهى و یا اسمى از اسماى حق تعالى است. اطلاق لفظ «عالم» بر کل دایره هستى نیز بر همین وجه است; زیرا هر فردى از افراد عالم، علامت و نشانه اى بر اسمى از اسماى الهى است. بر این اساس، عالم تکوین به اعتبار مجموع و لحاظ تمامى مراتب، حاکى از اسم جامع تمامى اسما و صفات (اعم اعظم) مى باشد.۱ اسم جامع تمامى اسما و صفات، اسم شریف «اللّه» است. اسم «اللّه»، اسم ذات متصف به صفات و اسما، و جامع تمامى اسماست; به همین دلیل آن را اسم اعظم خوانده اند.۲ هر اسمى از اسما را که در نظر آوریم عبارت از ذات به اعتبار صفتى از صفات خواهد بود; مثلا، علیم به اعتبار علم، یا قدیر به اعتبار قدرت و مانند آن; به خلاف اسم «اللّه» که ذات به اعتبار جمیع صفات و به بیانى، اسم اعظم الهى است و جمله شریفه «اللّه اکبر» نیز همین معنا را مى رساند.۳

اسم اعظم، مثل سایر اسما احتیاج به مظهر دارد، باید مظهر آن از حیث سعه وجودى محیط بر همه مظاهر باشد. حقیقت مقدّس محمّدى(صلى الله علیه وآله)مظهر جامع اسم «اللّه» است. بر این اساس، همان گونه که اسم شریف «اللّه» در حقیقت و مرتبه بر همه اسما مقدّم و بر جمیع اسما تجلّى نموده است، مظهر این اسم جامع که انسان کامل محمّدى(صلى الله علیه وآله)است بر همه مظاهر دیگر الهى مقدّم بوده و مى تواند به طور کامل مرآت حق نما باشد;۴ واسطه ظهور همه خیرات و برکات و سرمنشأ تحقق عوالم جبروت و ملکوت و عالم شهادت است. از همه موجودات عالم امکان، چه ابداعى باشند یا تکوینى، نزولى باشند یا صعودى، کامل تر است و ذات مقدسش در مرتبه حقایق هستى و موجودات عالم امکان جلوه گرى مى کند.

هیچ یک از انبیا از این منصب برخوردار نیستند; زیرا آنان مظهر تجلّیات اسمایى و صفاتى اند، امّا مقام نبى ختمى، مقام ولایت مطلقه است که بر همه اشیا احاطه دارد. اوّلین جلوه ظهور و تجلّى حق با او شروع شده و به او نیز ختم مى گردد. هموست که بدین مقام با بیان «کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین»۵ اشاره دارد. امام خمینى(قدس سره) در حاشیه خود بر اسفار، با طرح مسئله مظهریت اسماى الهى، در این موضوع به تفصیل بحث کرده و بر این باور است که همه پدیده هاى عالم، مظاهر وجود حق ـ سبحانه ـ هستند، گرچه یکى مظهر اسم «علیم» است و دیگرى مظهر اسم «قدیر» و مانند آن، اما انسان کامل که مظهر اسم اعظم است، در واقع، مظهر همه اسماى الهى است; چون اسم اعظم جامع همه اسماى الهى است. ایشان در جاى دیگر مى فرماید: هر چیزى که تجلّى حق در آینه ذات او تمام تر باشد، دلالتش به عالم غیب بیشتر خواهد بود. بنابراین، از آنجا که عالم عقول مجرده و نفوس اسفهبدیه از ظلمت ماده منزّه، و از کدورت هیولا مقدّس، و از غبار تعیّن ماهیت خالصند، کلمات تامه الهیه اند، ولى چون هر یک از آنهاآینه یک صفت یا یک اسم الهى است، کلمه ناقص خواهد بود، چنان که فرمود: بعضى از فرشتگان و روحانیون همواره در رکوعند و به سجده نمى روند و برخى از آنان همیشه در سجده اند و به رکوع نمى روند، ولى انسان کامل از آنجا که کون جامع و آینه تمام نماى همه اسما و صفات الهیه است، تمام ترین کلمات الهیه است، بلکه او همان کتابى است که همه کتاب هاى الهى در آن است.۶

مطابق همین حقایق عرفانى است که انسان کامل مَثَل اعلاى الهى و آیت کبراى اوست و هر کس او رابشناسد در حقیقت، خداى سبحان را شناخته است; زیرا انسان کامل با هر یک از اوصاف و جلوه هاى وجودى خود آیتى از آیات الهى است.۷

مظهریت اسم اعظم و احاطه بر همه مظاهر

حقیقت محمّدى(صلى الله علیه وآله) به دلیل اتحاد با اسم اعظم، بر همه مظاهر و تعیّنات احاطه کامل دارد. تعیّن این حقیقت بر تمامى تعیّنات مقدّم است. پیدایى و چهره گشایى مراتب موجودات از مراتب تجلّى و فیوضات اوست; چرا که بى هیچ واسطه اى کمالات هستى را از آفتاب ذات احدیت دریافت مى نماید، اما حقایق دیگر که تاریک نشینان ظلمت عدمند، از او نور وجود و پرتو فعلیت و ظهور مى گیرند.

انسان کامل محمّدى آینه تمام نماى همه اسماى حسنا و صفات عالى است، پرتو خورشید حقیقت و وجود منبسط است که از اعیان ثابته ظلمت عدم را مى زداید و آنها را از لوث عدم تطهیر مى کند. به اعتبار انبساط بر ممکنات و ظهور ممکنات به واسطه آن، در لسان عرفا، «وجود منبسط»، «نفس رحمانى» و «حق مخلوق به» نام گرفته است. تجلّى اول این حقیقت در مقام خلق، وجود «عقل اول» است و از تجلّیات عقل اول، «عقل دوم» و «لوح محفوظ» و سایر حقایق، تحقق خارجى مى یابند. به همین دلیل، تمامى موجودات از عقل اول تا هیولاى اولى، تعیّنات انسان کاملند. چنان که عرفا و نیز ملّاصدرا به امکان «وجود منبسط» در ساحتى اشرف از «عقل اول» اعتقاد دارند و آن را صادر اول مى دانند. قونوى در این باره مى گوید: «الحق ـ سبحانه و تعالى ـ من حیث وحده وجوده لم یصدر عنه الا الواحد… فذلک الواحد عند اهل النظر هو القلم الاعلى المسمى بالعقل الاول و عندنا الوجود العام المفاض على اعیان المکوّنات… و هذا الوجود العام نسبته الى العقل الاول و جمیع المخلوقات على السویه»;۸ خداوند سبحان از حیث وحدت وجودش، از او غیر از واحد صادر نمى شود… این واحد، نزد اهل نظر عبارت است از قلم اعلى که به نام عقل اول نامیده شده و نزد ما وجود عام است که افاضه و تابش بر اعیان ممکنات نموده… و این وجود عام نسبتش به عقل اول و تمام مخلوقات برابر است.

این بر خلاف عقیده قیصرى است که مى گوید: «فالعقل الاول و النفس الکلیه اللتان هما صورتا ام الکتاب و هى الحضره العلمیه، کتابان الهیان و قد یقال للعقل الاول ام الکتاب لاحاطته بالاشیاء اجمالا و للنفس الکلیه الکتاب المبین لظهورها فیها تفصیلا»;۹ عقل اول و نفس کلیه که در اصطلاح صورت امّ الکتاب و حضرت علمیه اند، دو کتاب تام الهى مى باشند. به عقل اول به اعتبار احاطه وجودى آن به نحو اجمال به تمامى اشیاء امّ الکتاب اطلاق کرده اند و چون همین حقایق کلّى موجود در عقل به نحو تفصیل در نفس کلیه موجودند، نفس کلیه را «کتاب مبین» مى گویند.

به عقیده این افراد، مظهر خارجى عین ثابت محمّدى، عقل اول است و «اول ما خلق اللّه العقل» را دلیل بر این مدعا گرفته اند. در صورتى که حقیقت محمّدى به حسب باطن وجود، اگر متحد با اسم اللّه باشد باید عین ثابت او، قابلیت مظهریت همه اسما را داشته باشد. اسم اعظم، مثل سایر اسما احتیاج به مظهر دارد. باید مظهر آن، از حیث سعه وجودى، محیط بر همه مظاهر باشد. اول تجلّى این اسم اعظم در حقایق ممکنات، علت ظهور عقل اول گردید.

پس عقل اول، یکى از مظاهر وجودى شخص متحقق به مقام اسم اعظم و صورت اسم اللّه است. بقیه موجودات نیز از مظاهر وجودى مظهر اسم اعظم هستند. بنابراین، عقل اول، مظهر جمیع اسما و صفات حق نیست، بلکه مظهر برخى از اسماست. حقیقت کلّى انسان کامل اشرف از جمیع حقایق است و عقل، مرتبه اى از مراتب وجود او مى باشد. فیض وجود او شامل عقل و سایر حقایق است.۱۰

بر این اساس، برخى محققان بین «اول ما خلق» (عقل) و «اول ماصدر» (وجود منبسط) تمایز قایل شده اند و چون در معنى خلق، اندازه، تعیین، تقدیر و مقارنت با حدّ و حدود خاص و ماهیتى ویژه اخذ شده است (به خلاف صدور)، هر دو قول را تصحیح نموده اند.۱۱ ملّاصدرا هرچند در مباحث تعلیمى و رسمى از «عقل اول» به عنوان «صادر اول» یاد کرده است، اما در نهایت، وجود منبسط را به عنوان اولین صادر از حق تعالى معرفى نموده است. وى در مباحث علت و معلولى اسفار، بین قول حکما که اول صادر از حق را عقل مى دانند و بین قول عرفا، جمع نموده است.۱۲

مظهریت اسم اعظم و تجلّى در تمامى حقایق

مظهر اسم اعظم، حقیقت محمّدى است که مظهر و تجلّى گاه تام حق تعالى است و بر تمامى مظاهر اسما احاطه دارد. به دیگر سخن، اسم اعظم به اعتبار وجود، عین حقیقت محمّدى است; زیرا از آن رو که هر صورت و ظاهر با اصل متحد است، عین ثابت محمّدى با اسم اعظم در وجود خارجى اتحاد دارد و خاصیت اتحاد با اسم اعظم که جامع تمامى اسماست، تجلّى در تمامى حقایق و ماسوى اللّه مى باشد. پس در تمامى مظاهر اسما و صفات سریان دارد و به اعتبار احاطه و سریان در تمامى مظاهر، مقدم و محیط بر تمامى اسما و مظاهر است.

حقیقت او در آسمان رفعت و عزتى است که به اعتبار ذات در کمال بطون و خفاست و به اعتبار سریان عین هر چیز است.

اینکه از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) وارد شده است «اول ما خلق اللّه نورى»۱۳ و یا «اوّل ما خلق اللّه العقل»،۱۴ بر مراتب و تجلّیات و تنزلات وجودى حمل مى گردد و این با حق و بطون اصل ذات و حقیقت او منافات ندارد. مقام باطن ذات او «ابیت عند ربى یطعمنى و یسقینى»۱۵ و «لى مع اللّه وقت لایسعنى فیه ملک مقرب و لانبى مرسل»۱۶ مى باشد و مقام تجلّى او «اول ما خلق اللّه روحى» و «اول ما خلق اللّه العقل» مى باشد که عقل اول همان تجلّى حقیقت محمدى(صلى الله علیه وآله)است. مقصود عرفا از استناد جستن به کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)«انا اللوح، انا القلم، انا السماوات السبع…»۱۷ در هنگام بیان تجلّى انسان کامل در تمامى حقایق وجودى، وحدت مقام ولایت کلیه آن حضرت با تمامى مراتب وجود به حسب ظهور فعلى است.

ولایت، در اصطلاح اهل معرفت، حقیقت کلیه اى است که شأنى از شئون ذاتیه حق و متصف به صفات الهى و علت ظهور وجود در حقایق خلقى است. حقیقت ولایت، وجود متجلّى در تمامى حقایق است. مبدأ تعیّن آن حضرت احدیت وجود و انتهاى آن، عالم مُلک و شهادت است و در تمامى حقایق سریان و جریان دارد.

دایره ولایت کلیه، تمام تر و کامل تر از دایره نبوت است. بنابراین، نبوّت به اعتبار آنکه جهت خلقى است ختم مى شود، اما ولایت، دایمى است; زیرا «ولى» بر خلاف «نبى» اسمى از اسماى حق است و جهت خلقى، موقت، اما جهت حقى دایمى است.۱۸

جامعیت شخصیت پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) و ارتباط آن با جامعیت قرآن

عرفا با تعبیرات مختلف بر جامعیت قرآن و ارتباط آن با جامعیت شخصیت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تأکید مى کنند۱۹ و از خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى کنند که فرمود: «اوتیت جوامع الکلم»;۲۰ به من پیام و سخن جامع داده شده است. از آن رو که قرآن، مظهر اسم شریف «اللّه» و از مظاهر و تجلّیات مقام جامع احدى است، کامل ترین کتاب است و به دلیل مظهریتش نسبت به اسم جمعى، تمامى اسماى ربوبى را منعکس مى کند و به همین دلیل است که شریعت قرآن، خاتم همه شرایع است و ولایت اولیاى قرآن نیز به حسب همین میزان، «ولایت ختمیه» است. ولایت اولیاى دیگر کتاب هاى آسمانى، ولایت مقیّده است. بنابراین، اولیاى پیشین تابع اولیاى محمّدى مى باشند. به همین دلیل است که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرمایند: «کنت ولیاً و آدم بین الماء و الطین.»۲۱ و نیز رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) در بیان شأن و منزلت ایشان مى فرمایند: «بعث على کل نبى سراً و معى جهراً.»۲۲

سید حیدر آملى در این زمینه مى فرماید: در میان کتب آسمانى پیش از قرآن، دو کتاب از برترى بیشترى برخوردارند و آن دو تورات و انجیل است. بدیهى است که این دو کتاب آسمانى همانند هم نبوده، بلکه تمایزات و تفاوت‌هایى با یکدیگر دارند; چرا که در غیر این صورت هر کدام از دیگرى کفایت مى نمود. گفته اند: بر حسب مقامات حضرت موسى(علیه السلام)، تورات مظهر ظاهر بوده و به جهان هاى ظاهرى و جسمانى بیشتر توجه نموده و در مقابل، به مقتضاى مقام جناب عیسى(علیه السلام)، انجیل مظهر باطن بوده و به جهان هاى باطن و روحانى بیشتر نظر داشته است، ولى به تناسب جامعیت مقام رسول خاتم(صلى الله علیه وآله)، قرآن جامع کمالات ظاهر و باطن بوده و به هر دوى این جهان ها آنچنان که شایسته و بایسته است توجّه نموده و امور دنیا و آخرت را توأم بر عهده مى گیرد.۲۳

بر این اساس، قرآن کامل ترین کتاب ها و شریعت آن، شریف ترین شریعت هاست; تمامى کلمات وجودى را دربر دارد و از این رو، به «جوامع الکلم» تعبیر شده است.۲۴ به دلیل آنکه قرآن داراى جمیع مراتب کمالى است و به دیگر سخن، خلاصه کتب الهى که بر انبیا نازل شده بر قلب خاتم انبیا نازل شده است،۲۵ عنوان «قرآن» نیز که جامع همه مراتب و کمالات است تنها بر وحى نازل بر خاتم انبیا اطلاق شده و بر سایر اقسام وحى که بر انبیاى پیشین نازل شده، اطلاق نگردیده است:

وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ. (مائده: ۴۸) یعنى:

قرآن کریم نه تنها معارف کتاب هاى پیشین را تصدیق مى نماید، بلکه بر آنها هیمنه و سلطه و اشراف دارد۲۶ و تا از لحاظ درجه وجود، حایز رتبه برتر نسبت به کتاب هاى گذشته نباشد شایسته سلطه و نقض و ابرام و مانند آن نخواهد بود. از همین مطلب چنین استفاده مى شود که تمامى مراتب کمال پیامبران پیشین در رسول ختمى(صلى الله علیه وآله)جمع مى باشد. به حسب اختلاف مراتب آورندگان، «آورده» نیز تفاوت دارد که سعه محمول به قدر سعه حامل است. از همین روست که کتب پیشین در مرتبه «فرقان» و کتاب رسول خاتم(صلى الله علیه وآله)هم «فرقان» و هم «قرآن» است.۲۷ قرآن را که را از ریشه «قرء» دانسته اند، هم مقام فرق و هم مقام جمع را داراست.

ملّاصدرا در بیان این مطلب چنین نگاشته است: قرآن کریم در لغت به معناى جمع است و اشاره به علم اجمالى دارد که در نزد علما از آن به «عقل بسیط» تعبیر مى شود و مراد از آن، علم به تمام موجودات به نحوى بسیط و اجمالى است. اما فرقان به معناى فرق و تفصیل است و به علوم انفعالى تفصیلى اشاره دارد. مقام قرآن، دربردارنده مقام فرقان نیز هست، اما عکس این مورد صادق نیست. قرآن کریم هم داراى مقام فرقان است و هم داراى مقام قرآن (جمع و فرق).۲۸

به عبارت دیگر، وحى الهى را به لحاظ مقام تجرد و بساطت عقلى او قرآن مى نامند و به لحاظ مقام تجرد مشوب و ترکب مثالى او فرقان مى گویند. تقدم ذاتى مقام بساطت بر مقام ترکب ایجاب مى کند که مقام قرآن، جمع همه مراحل فرقان باشد و چون جامع همه این حقایق است، شایستگى اطلاق لفظ قرآن را پیدا مى کند.۲۹

با توجه به دارا بودن این دو مقام (قرآن و فرقان) عارفانى همچون ابن عربى براى آن، دو نوع نزول تصویر کرده اند: ۱٫ نزول قرآنى; ۲٫ نزول فرقانى. آنان بر این عقیده اند که خداوند این کتاب را به صورت فرقان در شب قدر نیمه شعبان، و به صورت قرآن، در ماه مبارک رمضان فرو فرستاده است.۳۰ مطابق عقیده ملّاصدرا، کتاب پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) به دلیل آنکه داراى مقام قرآن است، به نور توصیف شده است: (وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِى بِهِ مَنْ نَشَاء مِنْ عِبَادِنَا)(شورى: ۵۲); زیرا «نور» به مرتبه عقل بسیط قرآنى اشاره دارد.۳۱ و به همین دلیل است که ملّاصدرا «نور» در آیه شریفه (قَدْ جَاءکُم مِنَ اللّهِ نُورٌ)(مائده: ۱۵) را به وجود مبارک رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) تطبیق مى دهد.۳۲

پى نوشت ها  :

۱ـ محمّد داود قیصرى رومى، شرح فصوص الحکم، تصحیح و تعلیق سید جلال الدین آشتیانى، تهران، ۱۳۷۵، ص ۳۵۸٫

۲ـ صدرالدین محمّد شیرازى، اسرارالآیات، قم، نشر حبیب، ۱۴۲۰، ص ۸۲ و ۸۳٫

۳ و ۴ـ شیخ محمّد لاهیجى، مفاتیح الاعجاز فى شرح گلشن راز، انتشارات کتابفروشى محمودى، ص ۲۴٫

۵ـ ر. ک. سید حیدر آملى، المقدمات من کتاب نص النصوص، تصحیح و مقدمه هنرى کربن، تهران، توس، ۱۳۶۷، ص ۶۱٫

۶ـ امام خمینى، شرح دعاء السحر، مقدّمه سیداحمد فهرى، مرکز النشر العلمى و الثقافى، ۱۳۶۲، ص ۶۶٫

۷ـ همان، ص ۶۸٫

۸ـ ممّدبن حمزه فنارى، مصباح الانس (شرح مفتاح الغیب صدرالدین قونوى)، تصحیح محمّد خواجوى، انتشارات مولى، ۱۳۷۴، ص ۱۹۱ـ۱۹۶٫

۹ـ محمّد داود قیصرى رومى، پیشین، ص ۹۰٫

۱۰ـ همان، ص ۷۱۳ و ۷۱۴٫

۱۱ـ حسن حسن زده آملى، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، یازده رساله، چ دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۷، ص ۹۱ و ۹۳٫

۱۲ـ صدرالدین شیرازى، اسفار، چ چهارم، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، ج ۲، ص ۳۳۲٫

۱۳ و ۱۴ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، چ سوم، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۶، ج ۱، ص ۹۶٫

۱۵ـ صدرالدین شیرازى، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح محمّد خواجوى، قم، بیدار، ۱۳۷۲، ج ۴، ص ۳۷۳٫

۱۶ـ همان، ص ۵۸٫

۱۷ـ محمّدداود قیصرى رومى، پیشین، ص ۱۱۸٫

۱۸ـ همان، ص ۸۶۵ ـ۸۷۰٫

۱۹ـ محیى الدین بن عربى، فتوحات، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ج ۳، ص ۱۴۱ ـ ۱۴۷٫

۲۰ـ همان، ج ۳، ص ۱۴۳٫

۲۱ و ۲۲ـ سیدحیدر آملى، جامع الاسرار، ص ۳۸۲٫

۲۳ـ سیدحیدر آملى، المقدمات من کتاب نص النصوص،ص۷۲ـ۷۴٫

۲۴ـ همو، اسرارالشریعه، تصحیح محمّد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۲، ص ۳۲٫

۲۵ـ صدرالدین شیرازى، تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۵٫

۲۶ـ محیى الدین بن عربى، العبادله، تعلیق القادر احمد، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۳۶۹، ص ۶۰٫

۲۷ـ صدرالدین شیرازى، اسفار، ج ۷، ص ۲۳٫

۲۸ـ همو، اسرارالایات، ص ۴۲ / همو، تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۹۶٫

۲۹ـ محیى الدین بن عربى، فتوحات، ج ۳، ص ۶۵٫

۳۰ـ همان، ص ۹۴٫

۳۱ـ صدرالدین شیرازى، اسرارالایات، ص ۳۶ و ۳۷٫

۳۲ـ همان، ص ۴۸٫

منبع: ماهنامه معرفت ، شماره ۱۱۰

پیامبر اعظم (ص) ازنگاه ادیان پیشین

درمنابع کلامى و فلسفى و اعتقادى دلایل فراوانى براى نبوت رسول اکرم(ص) ذکر شده است. یکى از مهمترین استدلال هاى دانشمندان مسلمان گواهى پیامبران پیشین و نخبگان امت هاى گذشته و علماى اهل کتاب به رسالت و نبوت آن حضرت مى باشد. دراین مقاله سعى شده است گفتار برخى از انبیا و علماى امت هاى پیشین درمورد پیامبر اعظم (ص) مورد بررسى اجمالى قرارگیرد. قرآن کریم مى فرماید:

«الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریه و الانجیل؛ (اعراف/۱۵۷) همانها که از فرستاده خدا، پیامبر امى پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مى یابند.» از منظر قرآن کریم تمام اقوام پیشین و پیامبران گذشته موظف بوده اند که به رسالت پیامبر اکرم (ص) ایمان بیاورند چرا که خداوند از همه آنان دراین رابطه پیمان اکید گرفته بود و آنها اعتراف کرده بودند که اگر بعد از تولد و ظهور حضرت محمد(ص) زنده بودند به آئین اسلام ایمان بیاورند. (۱) قرآن در مورد پیمان پیامبران مى فرماید: هنگامى که خداوند از پیامبران پیشین پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتى دادم سپس شما را فرستاده اى آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید آن گاه فرمود:«آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند:«آری، اقرار کردیم،» فرمود:«پس گواه باشید و من هم با شما از گواهانم.» (آل عمران/ ۸۱) براساس این آیات قرآنى تمام انبیاى الهی، حضرت محمد (ص) را مى شناختند و موظف بودند از آن حضرت پیروى کرده و به آئین پاکش ایمان بیاورند.رسول خدا درحقیقت خاتم پیامبران و برترین و افضل آنان است و درآخرت هم همه امت هاى گذشته به همراه پیامبرانشان تحت پرچم اسلام و تابع پیامبر خاتم خواهند بود. همچنان که در شب معراج نیز حضرت محمد(ص) در مسجد الاقصى درجمع پیامبران بزرگ الهى همچون حضرت ابراهیم، موسی، عیسى و… شرکت کرد و در نماز امامت آنان را نمود. (۲) امام على (ع) نیز فرمود: خداوند هیچ پیامبرى را از حضرت آدم تا پیامبران بعدى مبعوث نکرد مگر اینکه از آنان عهد و پیمان گرفت که خود و پیروانشان در صورت درک عصر حضرت خاتم الانبیاء به او ایمان آورده و یاریش کنند. (۳) پیامبر درصحف حضرت ابراهیم (ع) حضرت ابراهیم (ع) پـیامبر بزرگ الهی، وقتى خانه کعبه را در مکه بنا کرد دست به دعا برداشت و در مورد حضرت محمد(ص) چنین گفت:«پروردگارا! در این منطقه پیامبرى مبعوث فرما که اهل اینجا باشد و آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنان را از آلودگى ها و گناهان پاکیزه گرداند.(بقره/۱۲۶) کعب بن غالب از دانشمندان برجسته اهل کتاب و از اندیشمندان آیین توحیدى حضرت ابراهیم (ع) قبل از پیامبر اکرم (ص) بود. او ویژگى هاى حضرت محمد را در صحف حضرت ابراهیم خوانده و به او ایمان آورده بود.(۴) پیامبر از منظر دین یهود روزى پیامبر اکرم (ص) به همراه عده اى از یارانش در مدینه به عبادتگاه یهودیان رفت و مشاهده کرد که آنان به قرائت تورات حضرت موسى مشغولند. وقتى پیامبر اسلام را دیدند سکوت کردند و از ادامه قرائت تورات خوددارى نمودند. پیامبر از آنان پرسید: چرا تلاوت تورات را قطع کردید؟! همه سکوت کردند و پاسخى به پیامبر ندادند. درگوشه اى از کنیسه یهودیان، مرد بیمارى دراز کشیده بود. وقتى که سکوت هم کیشان خود را مشاهده کرد از بستر بیمارى برخاست و گفت: اى محمد!آنان به اوصاف و ویژگیهاى تو در تورات رسیده بودند وقتى تو را دیدند نخواستند درحضور تو و یارانت فضایل و امتیازات تو را بازگو کنند که نوعى تأیید آیین تو هم باشد. سپس از بستر بیمارى برخاست و با تلاش زیاد تورات را در دست گرفت و تمام مطالب مربوط به فضائل و مناقب حضرت محمد(ص)را در آنجا قرائت کرد و گفت: اى محمد! این اوصاف توست و ویژگیهاى آئین و امت تو. من همین جا گواهى مى دهم که خدا یکى است و تو فرستاده خداى یگانه هستی! آنگاه لحظاتى سکوت کرد و نفسهایش به شماره افتاد و از دنیا رفت. حضرت دستور داد تا آن یهودى روشن ضمیر و خوش عاقبت را به روش اسلامى غسل داده و پس از نماز دفن کنند. عبدالله بن عمر گفته است: به خدا سوگند ویژگى هاى حضرت رسول(ص) در تورات حضرت موسى همان گونه است که خداوند در قرآن توصیف کرد و فرمود: «یا ایها النبى انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیرا (احزاب/۴۵) اى پیامبر! ما ترا فرستادیم تا گواه، نویدبخش و هشداردهنده باشی!» در تورات موسى افزون بر صفات والاى نبوى مى فرماید: تو استوانه استوارى براى مکه بوده و بنده و فرستاده منی، تو را متوکل نامیدم، تو تندخو و سخت دل نیستى و در مجامع عمومى فریاد نمى کشی! تو بدى را با بدى پاداش نمى دهی، عفو و گذشت عادت توست. تورات در ادامه آیات خود، رسول خدا را اینگونه مى ستاید: خداوند متعال او را قبض روح نخواهد کرد تا این که ملت عقب مانده و کج فهم را به راه راست هدایت کند و آنان را با نداى توحیدى «لااله الاالله» آشنا سازد. او چشمان نابینا را روشن مى سازد و دلهاى زنگ زده و بیمار را جلا مى بخشد و گوش هاى ناشنواى از حق را براى شنیدن سخن حق آماده مى سازد.(۵) پیامبر در صحف ادریس سیدبن طاووس در کتاب سعدالسعود مى نویسد: در صحف ادریس اوصاف پیامبر اکرم(ص) به شایسته ترین وجهى بیان شده است. در بخشى از آن آمده: من براى بندگان صالح، مخلص، و با تقوایم مصطفى را پیامبر و مرتضى را امین گردانیدم. محمد(ص) پیامبر و رسول است و مؤمنان با تقوا، یاران او از میان امتش هستند. خداوند متعال به حضرت آدم خطاب کرد اى آدم به ذریه ات بنگر و حضرت آدم در میان ذریه اش گروهى را دید که نور آنان همه جاى آفاق را فرا گرفته و درخشش ویژه اى دارند. حضرت آدم پرسید: پروردگارا! اینان کیانند؟ خداوند فرمود: اینها پیامبران از نسل تو هستند… حضرت آدم گفت: خدایا چرا نور آخرین نفر از سلسله انبیا از همه درخشنده تر و تابناک تر است؟ خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا و اولیا. پرسید: این پیامبر کیست؟ و نامش چیست؟ خداوند فرمود: این محمد، پیامبر فرستاده، مورد اعتماد، نجیب، محرم اسرار، برگزیده، پاک خالص، حبیب، دوست، گرامى ترین مخلوق در پیشگاه من است و محبوبترین، نزدیکترین، شناخته ترین مخلوقاتم مى باشد. او از نظر علم، حلم، ایمان، یقین، صداقت، نیکوکاری، پاکدامنی، تواضع و فروتنی، پارسائی، فرمانبرى از همه آنان برترى دارد. براى او از حاملان عرشم و سایر آفریده ها در آسمانها و زمین پیمان گرفته ام که به او ایمان آورند و به نبوتش اقرار کنند. اى آدم به او ایمان بیاور که در نزد من مقام و منزلت، فضل نور وقارت فزونى یابد. حضرت آدم گفت: به خدا و پیامبرش محمد ایمان آوردم. خداوند فرمود: من نیز فضل و کرامت تو را افزایش دادم. اى آدم! تو اولین کس از پیامبرانم و فرزندت محمد(ص) آخرین آنان مى باشید(۶) پیامبر در نگاه آیین مسیح(ع) حضرت عیسى (ع) در مورد پیامبر خاتم به پیروانش مژده داده بود. در کتاب انجیل علاوه بر بیان مشخصات حضرت محمد(ص) به مسیحیان توصیه شده است که از آن حضرت پیروى کنند. قرآن در این زمینه مى فرماید: «و اذ قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوریه و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد(صف/۶) هنگامى که عیسى بن مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى کنم و به فرستاده اى که پس از من مى آید و نام او احمد است بشارت مى دهم.» علاوه بر آیات قرآنى و اعترافات بسیارى از کشیشان مسیحى در مورد رسالت و عظمت حضرت محمد(ص)، در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد(ص) مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه محمد به معناى بسیار حمد شده است و از ریشه حمد که به معناى تجلیل و تمجید است مشتق گردیده و تصادفاً، نام دیگرى که آن هم از ریشه «حمد» است و مرادف لفظ محمد مى باشد یعنى «احمد» ذکر شده که احتمال قوى مى رود مسیحیان عربستان آن لفظ را به جاى فارقلیط به کار مى بردند احمد یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ «پیرکلتوس» است که اشتباهاً لفظ «پاراکلتوس» را جاى آن گذارده اند به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ ]در عهد قدیم و عهد جدید[ بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره مى کند.(۷) در کتابهاى انجیل از آن حضرت به نام فارقلیطا که معادل کلمه احمد است یاد شده است. محمد صادق فخر الاسلام مؤلف کتاب انیس الاعلام که خود در اول یکى از کشیشان برجسته مسیحى بوده است بعد از آن که از یکى از اساتید ممتازش که از سران مسیحیت بوده، واقعیت شخصیت حضرت محمد(ص) را فهمیده و به درستی، آن حضرت را شناخته است به دین اسلام گرویده و علت ایمان به دین محمد را در همان کتاب اینگونه توضیح داده است: استادم در واتیکان دو کتاب از کتاب هاى تحریف نشده مسیحیان را به من نشان داد که یکى به خط یونانى و دیگرى به خط سریانى بر روى پوست نوشته شده بود. در کتاب سریانى از پیامبر اسلام به نام «فارقلیطا» و در کتاب یونانى آن حضرت را به نام «پریکاتوس» معرفى کرده و هر دو را به نام احمد و محمد ترجمه نموده بود و تمام اوصاف و احوال پیامبر اسلام را ستوده و به آمدنش از زبان حضرت عیسى مژده داده بود. یوحنا صاحب انجیل چهارم نیز آمدن او را در بابهاى ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ از زبان حضرت عیسى نقل کرده است. استادم گفت: علماى نصارا قبل از ظهور حضرت محمد اختلافى در این معنى نداشتند اما بعد از ظهور آن حضرت معناى فارقلیطا و پریکلتوس را به خاطر منافع مادى به نفع خود تغییر دادند. استادم سپس به من گفت: امروزه با آمدن دین اسلام مسیحیت منسوخ است و نجات و سعادت در پیروى از دین محمد(ص) مى باشد.(۸) پیامبر در کلام نخبگان اهل کتاب حسان بن ثابت مى گوید: هنگامى که نوجوانى هفت، هشت ساله بودم یک عالم یهودى در یثرب، صبح یک روز تمام هم کیشان خود را در شهر دور خود گرد آورد و فریاد برآورد: اى گروه یهودیان! امشب ستاره احمد طلوع کرد و مطمئناً او در شب گذشته پا به عرصه هستى نهاد! حسان مى گوید: آن پیشگوى یهودى با همه اطلاعات از پیامبر اسلام و شناخت حقانیت او، آن حضرت را درک کرد ولى به آئینش ایمان نیاورد.(۹) بحیرا یکى از دانشمندان آگاه جهان مسیحیت نیز هنگامى که پیامبر اکرم(ص) را در سفر شام در دوران نوجوانى حضرتش ملاقات کرد سیماى ملکوتى و نشانه هاى خارق العاده اى که از وجود آن حضرت احساس و مشاهده نمود، سؤالاتى را از جناب ابوطالب عموى پیامبر- نمود آنگه به وى گفت: این همان پیامبر موعود است که کتابهاى آسمانى از رسالت جهانى و حکومت فراگیر وى خبر داده اند. تمام نشانه هائى که من از پیامبر آخرالزمان خوانده ام بر وى منطبق است. او همان پیامبرى است که من نام او و نامهاى پدر و اقوامش را در کتاب هاى دینى خوانده ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید زیرا اگر آنان بفهمند او را خواهند کشت.(۱۰)

عبدالکریم  پاک نیا

پى نوشت :

۱-سبل الهدى و الرشاد، محمد صالحى شامی، ج ۱، ص۹۰ .

۲-سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۶ .

۳-تفسیر درّالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج ۲، ص۴۷ .

۴-سبل الهدى و الرشاد، ج ۱، ص ۹۶، حیاه القلوب، علامه مجلسی، ج ۲، ص۶۲ .

۵-صحیح بخاری، ج ۳، ص ۲۱، مسند احمد، ج ۲، ص۱۷۴ .

۶-بحارالانوار، ج ۱۱، ص۱۵۱ .

۷-تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۷۷، به نقل از دایره المعارف بزرگ فرانسه، ج ۲۳، ص۴۱۷۶ .

۸-تفسیر احسن الحدیث ج ۱۱، ص ۱۴۷، قاموس قرآن، ج ۲، ص۱۷۷ .

۹-المنتظم: ابن جوزی، ج ۲، ص۲۴۶ . ۱۰-تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۳٫

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در کلام امام و رهبرى

 محمد بهرام نسب

مقدمه

خداوند متعال اطاعت و پیروى از پیامبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ و اهل بیت آن حضرت را بر همه مسلمانان واجب کرده است؛ از آنجا که اطاعت، از اعتقاد و اعتقاد، از محبت و محبت، از شناخت سر چشمه مى گیرد، شناخت معصومان ـ علیهم السلام ـ، نقش مهمى را در ایجاد اعتقاد و محبت و در پى آن، اطاعت هر چه بیشتر نسبت به این انوار مقدس ایفا مى کند. این شناخت از راه هاى گوناگونى قابل تحصیل است؛ مطالعه اندیشه ها و سخنان بزرگان دینى ـ که عمر خویش را صرف شناخت دین و پیشوایان دین کرده اند ـ درباره ابعاد شخصیتى معصومان ـ علیهم السلام ـ یکى از راه هاى تحصیل این شناخت است.

در این مقاله با توجه به نامگذارى امسال به نام مبارک «پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ»، در جهت شناخت جلوه هایى از کمالات و ابعاد شخصیتى پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، پاى سخن بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى ـ قدس سره ـ و رهبر معظم انقلاب، حضرت آیه الله خامنه اى ـ حفظه الله ـ مى نشینیم. آنچه در پى مى آید، گزیده اى در خور تأمل از اندیشه ها و سخنان این دو سلاله پاک رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ است که در دو بخش مى آید:

الف. پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ در اندیشه و کلام امام خمینى  قدس سره .

ب. پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ در اندیشه و کلام مقام معظم رهبرى ـ حفظه الله.

بخش اول: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در اندیشه و کلام امام خمینى قدس سره.

در این بخش سخنان و اندیشه هاى تابناک امام خمینى ـ قدس سره ـ را درباره پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از ابعاد گوناگون، ذکر مى کنیم:

  1. حضرت ختمى مرتبت به قدرى ریاضت کشید و قیام در مقابل حق کرد که قدمهاى مبارکش ورم کرد و از طرف ذات مقدس حق ـ جل جلاله ـ آیه نازل شد: «طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشقى»
  2. «در حدیث است که رسول خدا، صلى الله علیه و آله، از هیچ مجلسى بیرون تشریف نمى برد مگر آن که بیست و پنج مرتبه استغفار مى کرد.»
  3. در حدیث وارد است که جبرئیل کلید خزائن ارض براى خاتم النبیین، ـ صلى الله علیه و آله ـ آورد، از جانب حق تعالى، و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نکرد و فقر را فخر خود دانست.»
  4. «از بعضى از زن هاى رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ نقل شده است که رسول خدا ـ صلى الله علیه وآله ـ با ما صحبت مى کرد و ما با او صحبت مى کردیم، چون وقت نماز حاضر مى شد. گویى او ما را نمى شناخت و ما او را نمى شناختیم، براى اشتغالى که به خدا پیدا مى کرد از هر چیز.»
  5. «رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود. کراهت داشت که اصحاب براى احترام او به پا خیزند. وقتى وارد مجلس مى شد، پایین مى نشست، روى زمین طعام میل مى کرد و روى زمین مى نشست. در سیره آن سرور است که با اهل خانه خود شرکت در کار خانه مى فرمود و به دست مبارک، گوسفندان را مى دوشید و جامه و کفش خود را مى دوخت و با خادم خود آسیا [ب] مى کرد و خمیر مى نمود… .»
  6. «وضع زندگى پیامبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بسیار ساده بود، از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نکردند، تا چیزى از خود به جاى گذارند.»
  7. «پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود. با آن که مقامش آن بود ولى خدمتگزار بود، خدمت مى کرد.»
  8. «سران اسلام و پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین و ائمه ما، زندگى شان ساده و عادى بود بلکه پایین تر از عادى.»
  9. «پیغمبر بزرگ اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با آن زحمات و رنج هاى طاقت فرسا در راه هدف از جهاد ستمکاران تا آخر عمر دست نکشید.»
  10. «پیغمبر بزرگ اسلام ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با آن زحمات و رنج هاى طاقت فرسا در راه هدف ازجهاد ستمکاران تا آخر عمر دست نکشید.»
  11. «رسول الله پایه سیاست را در دیانت گذاشته است، تشکیل حکومت داده است. تشکیل مراکز سیاست داده است.»
  12. «به اندازه اى که براى پیغمبر اکرم گرفتارى پیش آمد، براى هیچ کس پیش نیامد ولى ایشان تا آخر ایستادند و به تکلیفشان عمل کردند.»
  13. «اسلام آن قدر عزیز است، آن قدر بزرگ است که پیغمبر اسلام و اهل بیت آن بزرگوار، هستى خودشان را، همه چیز خودشان را در راه اسلام فدا کردند.»
  14. «پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ از همین جمعیت پایین بود، از بین همین  جمعیت برخاست و قیام کرد، اصحاب او از همین مردم پایین بودند، از این طبقه سوم بودند؛ آن طبقه بالا، مخالفین پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه و آله ـ بودند.»
  15. پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ در عین حال که یک موجود الهى بود، به او نسبت مى دهند که فرمود:

«لیغان على قلبى و انى لأستغفر الله فى کل یوم سبعین مره.»

«گاه دلم را کدورتى مى پوشاند و من به راستى هر روز هفتاد بار از خداوند در خواست آمرزش مى کنم.»

همین معاشرت کردن با اشخاصى که ناباب بودند، موجب کدورت مى شود.

  1. «پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ این طور بوده است که حتى کفار را هم وقتى که ملاحظه مى فرمود که این ها مسلم(مسلمان)نمى شوند، غصه مى خورد بر آنها که چرا اینها باید مسلم نشوند و بعد به آن شقاوت ها و به آن عذاب ها برسند.»
  2. «صورت ظاهر نبى اکرم صلى الله علیه وآله، و سایر مردم فرقى نداشتند و لهذا بعضى از اعراب غریب که به حضور مبارکش مى رسیدند و آن حضرت با جمعى نشسته بودند، مى پرسیدند: کدام یک پیغمبر هستید؟ آنچه پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـرا از غیر ممتاز مى کند، روح بزرگ، قوى و لطیف آن سرور است نه جسم مبارک و بدن شریفش.»
  3. «در یک روایتى است که رسول خدا که مبعوث شد، آن شیطان بزرگ فریاد کرد و شیطانها را دور خودش جمع کرد و این که [گفت:] مشکل شد کار بر ما.»
  4. «روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر «من الأزل الى الأبد» روزى شریف تر از آن نیست، براى این که حادثه اى بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است، بعثت انبیاى بزرگ، انبیاى اولوالعزم و بسیارى از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه اى بزرگتر از بعثت رسول اکرم (واقع) نشده است و تصور هم ندارد که بشود.»
  5. «آن چیزى که ما در روز بعثت باید به آن توجه کنیم این است که بعثت رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ براى این است که راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اینکه مردم بتوانند با قدرت هاى بزرگ مقابله کنند را به مردم بفهماند، بعثت براى این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد. ظلمات را به کلى کنار بزند و به جاى او نور بنشاند.»
  6. «پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ، ختم همه پیامبران است و کاملترین دین را عرضه کرده است بر بشر، قرآن را که به وسیله وحى بر او نازل شده است، عرضه کرده است.»
  7. «آن معارفى که به برکت بعثت رسول اکرم در عالم پخش شدـ کسانى که مطلع اند که این معارف چى است و تا اندازه اى که ماها مى توانیم ادراک بکنیم ـ مى بینیم که از حد بشریت خارج است، اعجازى است فوق ادراک بشر.»
  8. «پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ وقتى که به رسالت مبعوث شد، و شروع به تبلیغ کرد، یک کودک هشت ساله (حضرت على ـ علیه السلام ـ) و حضرت خدیجه ـ علیهاالسلام ـ به او ایمان آوردند، جز این دو نفر کسى را نداشت و همه مى دانند که چقدر آن حضرت را اذیت کردند و کارشکنى ها و مخالفت ها نمودند، لیکن مأیوس نشد و نفرمود کسى ندارم، ایستادگى کرد؛ و با قدرت روحى و عزمى قوى از، «هیچ» رسالت را به اینجا رسانید که امروز (سال ۱۳۴۸ هجرى شمسى) هفتصد میلیون جمعیت تحت لواى او هستند.»

۲۴٫پیغمبر بزرگ اسلام، با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر، شمشیر براى سرکوبى خیانتکاران و قرآن براى هدایت.»

  1. «اصل آمدن پیامبر براى “آموزش” و “پرورش” بوده است؛ آیات را تلاوت کند برایشان و تزکیه کند آنها را، آنها را تطهیر کند، نفوس را تطهیر کند، پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل نباشد، همراه باید باشد و رتبه او مقدم است.»
  2. «شما مى دانید که هر چه پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ رنج کشید، که از همه هم بیشتر رنج کشید، براى تربیت مردم و براى نجات مظلومین از دست ظالمها بود.»
  3. «در زمان پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ چه تهمتها و ناسزاها به ایشان مى گفتند، ولى ایشان از تبلیغ دین اسلام دست بر نمى داشت.»
  4. «رسول اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ که تاریخش را خوب مى دانید، تنهایى مبعوث شد، سیزده سال نقشه کشید و ده سال جنگ کرد. نگفت که ما را چه به سیاست، اداره کرد مملکتى را، نگفت ما چه کار داریم.»

۲۹٫«رسول خدا ـ صلى الله علیه وآله ـ که در رأس همه است، هیچ وقت یک مطلبى، یک حکمى، یک قانونى نداشته است(که)در مقابل قانون خدا(باشد)، مجرى قانون خدا بوده است.»

  1. «قیام براى خداست که خاتم النبیین ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن، توحید و تقوا را گذاشت.»
  2. «ذات مقدس حق تعالى که غیب است و در عین حال ظاهر است، مستجمع همه کمالات به طور غیر متناهى است، در رسول اکرم متجلى است به تمام اسماء و صفات.»
  3. «هیکل مقدس و صورت جسمانى رسول اکرم، خاتم و نبى مکرم معظم ـ صلى الله علیه و آله ـ یکى از موجودات کوچک این عالم بود و روح مقدسش محیط به ملک و ملکوت و واسطه ایجاد سماوات و أرضین بود.»
  4. «آن حالى که براى رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ دست مى داده، براى أحدى از موجودات نبود، چنانچه در حدیث مشهور است: «لى مع الله حال لایسعه ملک مقرب و لانبى مرسل» (مرا با خدا حالتى است که هیچ ملک مقرب و پیامبر مرسلى را توان آن نیست).»
  5. «عبودیت مطلقه از اعلى مراتب کمال و أرفع مقامات انسانیت است که جز اکمل خلق الله، محمد ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بالأصاله و دیگر اولیاى کمل، بالتبعیه، کسى دیگر را از آن نصیبى نیست و دیگران را پاى عبودیت لنگ است.»
  6. «آن چیزى که انسان را به ضیافتگاه خدا راه مى دهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد و این، براى هر کسى میسور نیست، براى افراد انگشت شمارى که در رأس آنها رسول الله است، میسور بوده است.»
  7. «پیغمبر اکرم از باب این که دستش دستى بود که تخلف در تمام عمرش از کارهایى که خدا فرموده بود، نکرده بود، این دست، دست خدا مى شود؛ بیعت، بیعت با خداست.»
  8. «خداى تعالى، رسول اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را در آخر سوره “توبه” به این نحو معرفى فرموده: «لقد جائکم رسول من أنفُسکُم عزیز علیه ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیکُم بالمؤمنین رؤوفٌ رَحیم» [همانا رسولى از خودتان برایتان آمد که آنچه شما را به سختى مى اندازد، بر او سخت دشوار است، بسیار هواخواه شما و بر مؤمنان دلسوز و مهربان است].»
  9. «شاید لیله القدر براى آن، صاحب قدر شده است که شب وصال نبى ختمى و لیله وصول عاشق حقیقى به محبوب خود است.»
  10. «تمام دایره وجود، یک شب قدر محمدى است، اگر قدر بدانى؛ و یک یوم القیامه احمدى است، اگر قیام به خدمت کنى.»
  11. «برکت وجود رسول اکرم برکتى است که در سرتاسر عالم، از اول خلق تا آخر، یک همچو موجود با برکت نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسانها و بزرگترین مربى بشر این وجود مبارک است.»
  12. «رسول ختمى ـ صلى الله علیه و آله ـ اشرف موجودات و مظهر تام اسم اعظم است و نبوت او نیز اتم نبوات ممکنه و صورت دولت اسم اعظم است که ازلى و ابدى است و کتاب نازل به او نیز از مرتبه غیب به تجلى اسم اعظم نازل شده است.»
  13. «حضرت ابراهیم ـ سلام الله علیه ـ ولىِّ وقت بود و ولىِّ است براى همه نسل ها، و رسول اکرم، ولىّ اعظم است و ولىّ است براى همه عالم و از راه این هاباید رسید به آنجا که باید رسید.»
  14. «پیغمبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ براى این که اتقاى ناس( با تقواترین مردم) بود، اکرم ناس (گرامى ترین مردم) بود.»
  15. «در لیله معراج، رسول اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به مشاهده هر جلوه از جلوات عظمت غش مى کرد و پس از آن، از جلوه هاى انس و رحمت به هوشش مى آوردند.»
  16. «نماز که حقیقت معراج مؤمنین و سرچشمه معارف اصحاب عرفان و ارباب ایقان است، نتیجه کشف تام محمدى ـ صلى الله علیه و آله ـ است.»
  17. «معنى جسمانى بودن معراج این است که روح مجرد تام حضرت خاتم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ خواست تمام عالم را سیر کند و حضرت حق، تشریفات گردش او را فراهم کرد، جسم حضرت، مجذوب روح شریف او بود و به تبعیت آن و به جذبه آن، معراج جسمانى اتفاق افتاد.»
  18. «کیفیت وحى از امورى است که غیر از خود رسول خدا و کسانى که در خلوت با رسول خدا بودند یا این که از او الهام گرفته اند، کسى نمى تواند بفهمد.»
  19. «قرآن سرى است بین حق و ولى اعظم ـ که رسول خداست ـ به تبع او نازل مى شود تا مى رسد به اینجا که به صورت حروف و کتاب در مى آید.»

بخش دوم: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در اندیشه و کلام مقام معظم رهبرى (حفظه الله)

در این بخش، پاى سخن ولى امر مسلمانان، حضرت آیه الله العظمى خامنه اى ـ مد ظله ـ در موضوع پیامبر اعظم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ مى نشینیم:

  1. «اسلامى که رسول اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ و اولیاى الهى براى آن جان دادند…اسلامى که به پایین دست هاى جامعه، قدرت و عزت و آقایى مى دهد… اسلامى که زورگویان و قلدران و قدرتمندان ظالم را از سریر قدرت به زیر مى کشد… آن اسلام مورد نظر ماست.»
  2. «هر کسى که به خط انقلاب و اسلام ناب محمدى ـ صلى الله علیه و آله ـ نزدیکتر است، به ضربات و حملات و تهمتها و هوچى گرى ها و سوء قصدها و بدجنسى ها و موذى گرى هاى جناح استکبار هم نزدیکتر است.»
  3. «نام مقدس پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ یکى از پرجاذبه ترین پدیده هاى اسلامى براى کلیه مسلمانان عالم است؛ چون مسأله، مسأله عاطفه و ایمان با هم است. لذاقوت عملکرد این یاد و این نام براى صحنه هاى مربوط به مسلمین، از بسیارى از پدیده هاى دیگر اسلامى که فقط بر ایمان متکى است و عواطف در آن نقش ندارد، بیشتر است.»
  4. «این حرف درستى است که ما ادعا کنیم بعثت خاتم الانبیاء ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ عید بشریت است ؛ چون در این مقطع، با تعالیم اسلام، همه دردهاى اصلى بشریت، با بهترین علاجها و تداویها، قابل تداوى شده است.»
  5. «خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است ک از پیامبر تبعیت کنیم. این تبعیت، در همه چیز زندگى است، آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلکه در رفتار خود، در هیأت زندگى خود، در چگونگى معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معامله اش با دشمنان و بیگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه چیز اسوه و الگوست.»
  6. «صحنه اول از زندگى پیامبر، صحنه دعوت و جهاد بود. کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حق و حقیقت، و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد، چه آن روزى که در مکه تنها بود، یا جمع کوچکى از مسلمین او را احاطه کرده بودند و در مقابل سران متکبر عرب، صنادید قریش و گردنکشان، با اخلاق هاى خشن و با دستهاى قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه مردمى که از معرفت، نصیبى نبرده بودند، وحشت نکرد؛ سخن حق خود را گفت، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن کرد، اهانتها را تحمل کرد، سختى ها و رنج ها را به جان خرید، تا توانست جمع کثیرى را مسلمان کند، و چه آن وقتى که حکومت اسلامى تشکیل داد و خود در موضع رئیس این حکومت، قدرت را به دست گرفت.»
  7. «پیامبر در صحنه دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستى نشد، و با قدرت، جامعه اسلامى را پیش برد تا به اوج عزت و قدرت رساند و همان نظام و جامعه بود که به برکت ایستادگى پیامبر در میدان هاى نبرد و دعوت، در سال هاى بعد توانست به قدرت اول دنیا تبدیل شود.»
  8. «صحنه دوم از زندگى پیامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نکرد؛ مانند خود مردم [در] متن مردم زندگى کرد؛ با آنها نشست و برخاست کرد؛ با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستى و رفاقت کرد، با آنها غذا مى خورد، با آنها مى نشست؛ با آنها محبت و مدارا مى کرد، قدرت او را عوض نکرد؛ ثروت ملى او را تغییر نداد؛ رفتار او در دوران سختى و در دورانى که سختى بر طرف شده بود، فرقى نکرد ؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفق به مردم مى کرد و براى مردم عدالت مى خواست. در جنگ خندق، پیامبر اکرم خودش در خندق کندن در برابر دشمن، با مردم مشارکت مى کرد و مانند مردم گرسنگى مى کشید.»
  9. «پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با غلامان نشست و برخاست مى کرد و با آنها غذا مى خورد او بر روى زمین نشسته بود و با عده اى از مردمان فقیر غذا مى خورد. زن بیابان نشینى عبور کرد و با تعجب پرسید: یا رسول الله! تو مثل بندگان غذا مى خورى؟ پیامبر تبسمى کردند و فرمودند: «ویحکِ اىُّ عَبدٍ اُعبُد منّى» از من بنده تر کیست؟ او لباس ساده مى پوشید. هر غذایى که در مقابل او بود و فراهم مى شد، مى خورد؛ غذاى خاصى نمى خواست؛ غذایى را به عنوان نامطلوب رد نمى کرد، در همه تاریخ بشریت، این خلقیات بى نظیر است.»
  10. «در عین معاشرت، او (پیامبر) در کمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، که عبدالله بن عمر گفت: از او بخشنده تر و یارى کننده تر و شجاع تر و درخشان تر کسى را ندیدم. این، رفتار پیامبر با مردم بود. معاشرت انسانى، معاشرت حسن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تکبر، بدون جبروت.»
  11. «با این که پیامبر هیبت الهى و طبیعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مى کردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش اخلاقى مى کرد. وقتى در جمعى نشسته بود، شناخته نمى شد که پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود و به همه کار سر مى کشید.»
  12. «صحنه سوم زندگى پیامبر ذکر و عبادت الهى آن حضرت بود. پیامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود غافل نمى شد؛ نیمه شب مى گریست و دعا و استغفار مى کرد.»
  13. «ام سلمه یک شب دید پیامبر نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک مى ریزد و استغفار مى کند و عرض مى کند: “اللهم و لاتکلنى الى نفسى طرفه عین” ام سلمه گریه اش گرفت. پیامبر از گریه او برگشت و گفت: این جا چه مى کنى؟ عرض کرد: یا رسول الله! تو که خداى متعال این قدر عزیزت مى دارد و گناهانت را آمرزیده است ـ «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» ـ چرا گریه مى کنى و مى گویى خدایا ما را به خودمان وا نگذار؟

فرمود: “و ما یؤمننى” ؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزى من را نگه خواهد داشت؟ این براى ما درس است.»

  1. «در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختى، در روز راحتى، در روزى که دشمن،انسان را محاصره کرده است، در روزى که دشمن با همه عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل مى کند، و در همه حالات، خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن؛ این، آن درس بزرگ پیامبر به ماست.»
  2. «خداى متعال در همه صحنه ها به یاد پیامبر بود، و رسول اکرم در همه صحنه ها از خدا استمداد کرد، از خدا خواست و از غیر خدا نترسید و نهراسید؛ راز اصلى عبودیت پیامبر در مقابل خدا این است؛ هیچ قدرتى را در مقابل خدا به حساب نیاوردن، از او واهمه نکردن، راه خدا را به خاطر دیگران قطع نکردن.»
  3. «بعثت نبى اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ یک حرکت عظیم در تاریخ بشر و در راه نجات انسان ها و تهذیب نفوس و ارواح و اخلاق بشر و مقابله با مشکلات و مصایبى بود که بشر در همه دوران با آن رو به رو بوده و هنوز هم هست.»
  4. «معناى این که غایت و هدف بعثت، نجات انسان است این است که آنچه پیامبر و اسلام به مردم دادند، یک نسخه شفابخش براى همه ادوار است؛ نسخه اى است در مقابل جهل انسان ها؛ در مقابل استقرار ظلم، در مقابل تبعیض؛ در مقابل پایمال شدن ضعفا به دست اقویا؛ در مقابل همه دردهایى که از آغاز خلقت، بشر از آن دردها نالیده است. مثل همه نسخه هاى دیگر، اگر عمل شد، نتیجه خواهد داد؛ اگر متروک شد، یا بد فهمیده شد، یا جرأت و گستاخى اقدام به آن وجود نداشت، کأن لم یکن خواهد بود. بهترین أطبا اگرصحیح ترین نسخه ها را به شما بدهند، اما شما نتوانید آن را بخوانید یا بد بخوانید، یا تحمل نکنید و در نتیجه متروک بماند، چه تأثیرى به حال بیمارى خواهد داشت، و چه عیبى بر آن طبیب حاذق است؟»
  5. «رسول خدا ـ صلى الله علیه وآله ـ نشانه حقیقى مؤمن را حفظ امانت ها و صدق لهجه و راستگویى معین فرمود.»
  6. «پیامبر اسلام براى آن که ارزش ها و اخلاق اسلامى کاملا در جامعه جا نیفتد و با روح و عقاید و زندگى مردم مخلوط و ممزوج بشود. فضاى زندگى را با ارزشهاى اسلامى آغشته مى کرد.»
  7. «پیش پیامبر مى آمدند و از یکدیگر بدگویى مى کردند و چیزهایى را درباره یکدیگر مى گفتند؛ گاهى راست و گاهى هم خلاف واقع ؛ پیامبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وآله ـ به مردم فرمودند: «هیچ کس درباره اصحابم به من چیزى نگوید دایما نزد من نیایید و از همدیگر بدگویى کنید. من مایلم وقتى که میان مردم ظاهر مى شوم و به میان اصحاب خود مى روم، “سلیم الصدر” باشم؛ یعنى با سینه صاف و پاک و بدون هیچ گونه سابقه و بدبینى به میان مسلمانها بروم.»
  8. «یکى از کارهاى رسول الله ـ صلى اللّه علیه وآله ـ این بود که فضاى جامعه را یک فضاى مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه مردم در آن، نسبت به یکدیگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوشبینى به یکدیگر نگاه کنند؛ امروز هم تکلیف ما همین است.»
  9. «آن بزرگوار (پیامبر) تا آنجا که حضور داشت و در سعه وجودش بود، نمى گذاشت که در جامعه اسلامى، مسلمانها ـ حتى در یک مورد ـ نسبت به کسى بغض و کینه و عداوت داشته باشند یعنى پیامبر ـ صلى اللّه علیه وآله ـ با حکمت و حلم خود، حقیقتا یک محیط شیرین و سالم و فضاى آغشته به محبت را به وجود مى آورد.»
منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴

زن، خانه و خانواده در کلام و سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

نیاز به داشتن هم صحبت و همسر و ایجاد رابطه محبت آمیز دو طرفه، نخستین انگیزه شکل‌گیری زندگی مشترک و پیدایش خانواده است. هر گونه بی‌توجهی در این رابطه، موجب تزلزل بنیان خانواده و بی‌علاقگی دو طرف به زندگی مشترک و حتی به اصل زندگی خواهد شد. برای مثال؛ اگر زن ببیند که همسرش به او بی‌مهری و بی‌توجهی می‌کند، بی‌درنگ دچار احساس سرخوردگی و کاهش اعتماد به نقس می‌شود. در این میان، با در نظر گرفتن نقش‌های مهم زن در خانواده در مقام مدیر و مادر، زن چگونه می‌تواند با این احساس سرخوردگی و شکست و کاهش اعتماد به نفس، روحیه مادرانه و دیگر ویژگی‌های لازم برای ساخت زندگی روبه رشد را در خود حفظ و تقویت کند؟

باید بپذیریم که از میان سه عنصر فرد، خانواده و جامعه؛ خانواده در راس این هرم قرار می‌گیرد؛ زیرا هر گونه اختلال، تنش، تزلزل، کمبود محبت، کم رنگ بودن ارتباط عاطفی درست و نارسایی‌ها و گرفتاری‌های اخلاقی و تربیتی درخانواده، در شکل‌گیری شخصیت فرد و به دنبال آن، پایه ریزی یک جامعه، اثر مستقیم دارد.بدیهی است آنچه در همه روزگاران می‌تواند این مثلث را از خطر نابودی و فروپاشی نجات دهد، بازگشت به اصل دین و چنگ زدن به ریسمان معنویت است؛ معنویتی که کمبود آن به ویژه در جوامع غربی آشکارا درک می‌شود و به همین دلیل؛ امروزه، موج بازگشت به معنویت به ویژه گرایش به اسلام در سرزمین‌های مغرب زمین؛ معضلی آنهاست برای سیاستمداران و بزرگان و توان ایستادگی در برابر این گرایش عظیم را ندارند. در واقع، دوری از معنویت و به تبع آن کمبود عاطفی، پوچی فکری و تزلزل خانوادگی، سبب دل زدگی غربی‌ها از نوع زندگی موجود شده است.

همه انسان‌ها بر اساس فطرت خویش نیروی عظیمی‌ از معنویت و خدا جویی را در وجود خود احساس می‌کنند. حال چرا انسان مدرن در شرایط زندگی کنونی، دچار احساس پوچی و کمبود روحی میشود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت بعضی از افراد در جوامع امروزی، همواره می‌کوشند با خدای درون خود یا همان نیروی عظیم معنوی، مبارزه و با دست بشری، آن نیروی فرابشری را نابود کنند. بدین ترتیب؛ در طول این جنگ بی‌نتیجه، گرفتار نوعی احساس پوچی یا آشفتگی و افسردگی می‌شوند؛ چون آنها همواره در سرزمین جنگ زده و با شکست و ناکامی‌ بی‌پایان به سر می‌برند. زمانی که از این مبارزه خسته می‌شوند و در خود قدرت ادامه این جنگ بی‌سرانجام را نمی‌بینند؛ خواهان بازگشت به نقطه اول و اصل فطرتشان هستند و این نقطه اول، جایی نیست جز معنویت و عشق به خدا و در یک کلمه «دین».

برای فهم این مطلب و زنده کردن این نیاز در وجود خود، لازم است به رفتار و سیره عملی اسوه محبت و عاطفه، پیامبر مهربانی‌ها، آخرین فرستاده خداوند، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بنگریم و عمل کنیم. بدون شک، در شرایط امروزی، بیش از هر زمان دیگر، به پیروی از الگوی عملی پیامبر، این اسوه حسنه نیازمندیم؛ همان گونه که در قرآن مجید به نقش اخلاق پیامبر در پیشبرد اسلام و جذب دل‌ها تصریح شده است:
«”فیما رحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لاتفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر”(۱)‌ای رسول ما؛ در سایه لطف و رحمت خدا، با مردم مهربان شده‌ای و اگر خشن و سنگ دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنان آمرزش بخواه و با آنها در کارها مشورت کن».

پیروی از اصول اخلاق خانوادگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بیان کلام و سیره ایشان در ارتباط با زن و خانواده، امری ضروری در زندگی بشر در همه دوره‌هاست. بر این اساس، رفتار پیامبر اسلام در خانه و با خانواده و سفارش‌های ایشان در این زمینه به ویژه در موضوع «زن» بهترین راه حل‌ها برای مشکلات زندگی همه انسان‌هاست. در اینجا، نمونه‌هایی از رهنمودها و سیره پیامبر را دراین زمینه بیان می‌کنیم:

۱- رفتار با همسر

«الا خیر کم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی».(۲)
آگاه باشید، بهترین شما کسی است که نسبت به همسرانش بهتر باشد و من، بهترین شما نسبت به همسرانم هستم.
احترام و خوش رفتاری، حق شناسی، محبت، وفاداری در حق همسر و شریک بودن در غم‌ها و مشکلات او، از نشانه‌های نیک «همسرداری» است. مرد موظف است حتی در برابر تندی و خشونت همسر خود با صبر و حوصله، سازگاری کند، به گونه‌ای که پیامبر همواره مردان امت خود را سفارش می‌کرد با بدی‌ها و بد خلقی‌های همسران خود کنار بیایند و به آنها مهربانی کنند.
خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: «و عاشروهن بالمعروف؛ با زنان به نیکی رفتار کنید».(۳) لفظ «معروف» را که در این آیه به کار رفته است، باید در رفتار پیامبر با زنان جست و جو کرد. با این که بیشتر زنان پیامبر، پیر و سال خورده بودند، حضرت با آنها با صبر و حوصله و مهربانی و احترام رفتار می‌کرد؛ این یعنی «معروف». پیامبر همواره مردان را به رعایت تمام جلوه‌های محبت و اصول خوش رفتاری با زنان سفارش می‌کرد. از دیدگاه پیامبر، رفتار زن در زندگی مشترک، به نوعی بازتاب رفتار مرد و میزان احترام و محبتی است که مرددر برخورد با زن از خود نشان می‌دهد. از آنجا که تحمل سختی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی مشترک، بیشتر بر عهده زن است، مرد باید با رفتار درست و دریغ نکردن عشق و محبت خود، زمینه‌ساز آمادگی زن برای تحمل این بار سنگین باشد.
در حدیثی ارزشمند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
برادرم، جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش «اف» بگوید. آنگاه به من گفت: «در رفتار با زنان از خدا بترسید. پس با آنها مهربان باشید و دل‌های آنان را با رفتار خوبتان پاکیزه کنید تا تحمل زندگی کردن در کنارتان را داشته باشند».(۴)

۲- ازدواج، سنت پیامبر

یکی از بزرگترین دغدغه‌های اجتماعی در جوامع امروزی، مشکلات و مسائل ناشی از ازدواج‌گریزی جوانان است. این پدیده می‌تواند ناشی از اندیشه‌ها و باورهای نادرستی همچون ترس از تعهد، ترس از مسئولیت، ترس از فقر و کاهش اعتماد به نفس باشد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با توکل کردن بر خداوند متعال، هیچ یک از این موارد را سد راه ازدواج نمی‌دانست و معتقد بود تحقق نیافتن این امر مهم، پیامدهای منفی بسیار بزرگتری از چنین ترس‌ها و نگرانی‌هایی برای جامعه خواهد داشت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث زیادی، از ازدواج به عنوان یک سنت حسنه یاد کرده است و جوانان را به این امر مقدس تشویق می‌کرد.
تأکید پیامبر به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک، نشانه اهمیت و ارزش بسزایی است که دین اسلام برای خانواده و ثبات بنیان آن قائل است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرماید:
«بدترین مردان آنانی هستند که بدون دلیل، ازدواج را ترک می‌کنند».
«هر کس به خاطر ترس از فقر، ترک ازدواج کند، فضل خدا را جدی نگرفته است، چون خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: “ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله”(۵) اگر فقیر و تنگ دست باشند؛ خداوند از فضل خودآنان را بی‌نیاز می‌کند».
«هر کس بخواهد پیرو دین حق باشد، این را بداند که زن خواستن؛ سنت و شیوه من است».
«درهای رحمت در چهار زمان گشوده می‌شود: هنگام بارش باران؛ هنگامی‌که فرزند به صورت پدر و مادر نگاه می‌کند؛ هنگام گشوده شدن در خانه خدا؛ هنگام ازدواج».(۶)

۳- اهمیت مسائل زناشویی وپرهیز از رهبانیت

دین در اذهان عمومی‌ملت‌ها، به عنوان عاملی بازدارنده و محدودکننده شناخته شده و پذیرش دین موجب محروم شدن از لذت‌ها و مبارزه با غرایز تعریف شده است. بر این اساس، علت گرایش به بی‌دینی و بی‌خدایی که به ویژه در یکی دو قرن گذشته رواج زیادی داشته است، فرار از این محدودیت‌های متصور برای رسیدن به مفهوم خود ساخته از آزادی بود. در حالی که از زیبایی‌های دین اسلام این است که در کنار پایبندی به اصول اخلاقی و اعتقادی که مایه آزادی و تجرد روح انسان می‌شود، اهمیت بسزایی برای بهره بردن از لذت‌های جسمی‌ نیز قائل است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها و با هر بهانه‌ای تأکید می‌کرد که دین اسلام نه تنها با رهبانیت مخالف است؛ بلکه در تضاد با آن قرار دارد. توجه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مسائل زناشویی و اهمیت دادن ایشان به رفع نیازهای زنان و بررسی مشکلات آنها در این گونه موارد؛ خود، گواهی است بر این مطلب که زن هم به اندازه مرد و حتی بیشتر از او، حق حاکمیت در روابط زناشویی و بهره‌مندی از لذت‌های مشروع را دارد.

۴- مهربانی با زن، از صفات خدا

نیاز عاطفی جنس زن، بیشتر از مردان است و از نظر روان شناسی، روح لطیف زن، تشنه درک و محبت و ابراز احساسات از سوی اطرافیان به ویژه شریک زندگی خویش است. کمترین حق یک زن این است که از همسر خود انتظار داشته باشد و محبت و علاقه راستین خود را به او نشان دهد و زن را در احساسات کمال‌آفرین خود سهیم کند. در واقع؛ زن انتظار و شایستگی «عشق سخاوتمندانه» را دارد. عشق سخاوتمندانه یعنی عشق‌ورزی همیشگی، بی‌منت و بدون هیچ محدودیت و قید و شرطی. بنابراین؛ وظیفه مرد است که همواره در جهت احقاق این حق و برطرف کردن این نیاز طبیعی در زن تلاش کند، در مقام پدر به یک شکل و در مقام شوهر به شکلی دیگر. دختران نیز به نوعی دیگر و متفاوت و بسیار بیشتر از پسران، به درک محبت پدری نیاز دارند.
بدین ترتیب، مهربان بودن با زن، از صفات زیبای خداوند است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرماید: «خداوند به دختران؛ مهربان‌تر از پسران است. هر کس دختر یا زنی یا از محارم خود را خوش حال و راضی کند؛ خداوند در قیامت، او را خوش حال خواهد کرد».(۷)
از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت می‌کنند: «محبت ورزیدن به زنان؛ از اخلاق پیامبران است؛ آن امام بزرگوار در جای دیگر می‌فرماید: «فکر نمی‌کنم ایمان کسی افزایش یابد، مگر با زیاد شدن محبت او نسبت به زنان؛ همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت زیبایی در باره محبت کردن به دختر می‌فرماید: «هر کس دخترش را شاد کند، گویی برده‌ای از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است».(۸)

۵- رفتار پیامبر در خانه و خانواده

در سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است زمانی که در خانه به سر می‌برد، همواره در خدمت خانواده خود بود و با آن همه مسئولیت و مشغله‌ای که داشت؛ زمان‌های خویش را به سه بخش تقسیم می‌کرد. جدا از وقت‌های معین برای عبادت خدا و کارهای شخصی، بخشی را هم به خانواده اختصاص می‌داد.
همان گونه که گفته شد، خانواده در راس هرم فرد، خانواده و جامعه قرار می‌گیرد. بنابراین رفتار درست زن و شوهر و فرزندان با یکدیگر، پایه‌های این هرم را استحکام و به جامعه پاکی و صفا و آرامش می‌بخشد.
نمونه زیبا و درست این رفتار را نیز در خانه و زندگی خانوادگی پیامبر مهر و رحمت، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌توان دید.
«پیامبرخدا در خانه که بود؛ از هر نوع غذایی که فراهم می‌کردند؛ می‌خورد و از هیچ غذایی بدگویی و مذمت نمی‌کرد. سرسفره با خانواده می‌نشست و غذا می‌خورد، مگر آن که مهمانی وارد می‌شد که در آن صورت، با مهمان خود بر سر سفره می‌نشست».(۹)
از موارد دیگری که بر محبت و همدلی میان اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر می‌افزاید و کانون خانواده را گرم‌تر و پیوندشان را محکم‌تر می‌کند، مشارکت و همکاری در امور است. پیامبر همواره چنین بود و در ساعت‌هایی که در خانه به سر می‌برد؛ به دوختن و وصله زدن لباس‌هایش می‌پرداخت، گوسفند می‌دوشید، زانوی شتر می‌بست، به خادم خانه در آسیاب کردن گندم کمک می‌کرد، وسایل خانه را بر پشت خود از بازار به خانه می‌برد. و همیشه می‌فرمود: «کمک به همسر و انجام کارهای خانه، صدقه و احسان در راه خداست».(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره آل عمران، آیه ۱۵۱
۲- سنن النبی، ص۱۵۰
۳- سوره نساء، آیه ۱۹
۴- مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج۱۴، ص ۲۵۳
۵- سوره نور، آیه ۳۲
۶- بحارالانوار، علامه مجلسی، ح۱۰۳، ص۲۲۱
۷- وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۴
۸- بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۶۹
۹- مکارم الاخلاق، ص۲۶
۱۰- بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۷

منبع: زهرا سادات هاشمی؛ماهنامه طوبی شماره ۳۶؛(باتلخیص)

سیره قضایى پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

نقش و اهمیت قضا در جامعه بشرى و کارکرد ها ى مهم آن در برقرارى عدالت و تأمین حقوق و آزادى هاى فردى و اجتماعى برکسى پوشیده نیست؛ زیرا جان، مال، حیثیت و ناموس مردم همه و همه در زیر نفوذ آن قرار دارد و همچنین جریان صحیح امور زندگى اجتماعى از قبیل تجارت و معیشت در سایه قوه قضائیه ممکن است.

از روزى که بشر زندگى اجتماعى را آغاز نموده و حق و مالکیت به رسمیت شناخته شد، قضاء و داورى جهت حل و فصل اختلافات ومنازعات درمورد مالکیت اشیاء و مسایل دیگر مورد اختلاف، به عنوان راه معقول و منطقى پذیرفته شده است. در واقع نهاد قضاء آخرین مرجع و ملج اشخاصى بود که حقوق شان مورد تعدى و تجاوز و یا انکار قرار گرفته است. درطول تاریخ زندگى بشر،همه ادیان وعقلاى عالم بر ضرورت وجود چنین نهادى تأکید ورزیده اند.

اسلام به عنوان کاملترین ایین آسمانى، نیز ضرورت وجود قضا را امضاء نموده است؛ منتهى دیدگاه اسلام نسبت به جایگاه قضا، ماهیت ، مبنا و منابع قضاوت و شرایط قاضى با دیدگاه مکاتب دیگر تفاوت اساسى دارد؛ زیرا دراسلام قضا یک منصب الهى است که خداوند آن را به پیامبرانش تفویض نموده و از پیامبر به اوصیا و جانشینانش رسیده است. پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) همانگونه که سمت رسالت وهدا یت جامعه بشرى را به عهده داشت، قضاوت و داورى نیز جزء وظایف الهى اش بود.علاوه بر تبلیغ رسالت الهى خود، به حل و فصل منازعات و اختلافات مردم در مسایل مختلف حقوقى ، خانوادگى ، کیفرى و …نیز اهتمام مى ورزید.

حال سوال اینست که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) چگونه قضاوت مى کرد؟ ادله اثبات دعوا و ویژگى هاى قضایى سیره نبوى چیست ؟ براى یافتن پاسخ این سوالات سیره آن حضرت مورد بررسى قرار مى گیرد.

مفهوم قضا

قضا درلغت به معانى مختلف آمده است که همه آن معانى به انقطاع وتمامیت برمى گردد. بیش ازده معنا درباره آن ذکر شده است : قضاء فصل درحکم[۱] اداء وإنها[۲]، اتمام واکمال[۳]، خلق وتقدیر،[۴] عهد و وصیت[۵]، اراده[۶] ، امر[۷]، اظهار[۸]، حکم[۹]، فعل[۱۰]، حتم[۱۱]، فراغ[۱۲].

– قضا دراصطلاح شرع

فقها درتعریف قضا تعابیر مختلف و گوناگون ارا ئه داده اند:

۱- حنبلى ها درتعریف گفته اند: قضاوت حکم شرعى الزامى جهت حل و فصل خصومات مى باشد[۱۳].

۲- ابن رشد مالکى: قضا عبارت است از اخبار به حکم شرعى الزام آور[۱۴].

۳- فقهاى شافعى: قضا عبارت است از فصل خصومت بین دو نفر یا بیشتر براساس حکم خداوند[۱۵].

۴- حنفى ها: قضا عبارت است از فصل خصومت ها و قطع منازعات به صورت خاص[۱۶].

۵- فقهاى امامیه: قضا یک نوع ولایت شرعى است براى کسانى که اهلیت فتوا نسبت به جزئیات قوانین بر اشخاص را دارند، تا حقى ر ثابت نموده و مستحق آن را استیفا نماید[۱۷].

مفهوم سیره

الف- سیره درلغت

سیر، درلغت بمعناى سنه،طریقه، هیئت و حالتى است که انسان برآن حالت باشد. سیره نبویه از سیره به معناى طریقه اخذ شده است که غزوات وامور دیگر درآن داخل است. سیره شخص؛ یعنى تاریخ حیات شخص مى باشد که جمع آن سِیرَ است[۱۸].

سیره جمع سِِِیر: رفتار، عملکرد، منش، کنش، سلوک، شیوه زندگى، راه و رسم زندگى، عکس العمل، شرح حال، سرگذشت و تاریخ. [۱۹]

ب- سیره دراصطلاح

سیره دراصطلاح تاریخ نویسان وسیره نویسان قریب به معناى لغوى است، منتهى کمى دامنه آن وسیع تر است و شامل تمام بخش هاى زندگى یک شخص مى شود. وقتى از سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن گفته مى شود؛ توجه به تمام زوایاى زندگى پربار آن حضرت اعم ازرفتار و کردار و جریاناتى که درطول زندگى اش اتفاق افتاده است.

مبناى قضا درسیره رسول الله

قضا دراسلام منصبى است الهى، کسى مى تواند قضاوت کند که از جانب خدا مستقیماً (مانند پیامبران) و یا بالواسطه( مانند مجتهدین) اجازه قضاوت داشته باشند. قرآن کریم نخست حکم و قضا را مختص ذات بارى تعالى دانسته و سپس انبیا را به عنوان حاکمان و قضات منصوب، از جانب خداوند معرفى نموده است. خداوند خطاب به پیامبر اسلام مى فرماید: که بین مردم به اساس کتاب خدا به حق وعدالت قضاوت کن.[۲۰]

حضرت رسول اکرم در مدینه به علاوه اینکه تبلیغ رسالت را انجام مى داد به حل وفصل منازعات واختلافات مردم نیز اهتمام مى ورزید. قضاوت وداورى را نیز یکى از وظایف الهى خود مى دانست وبا دقت وحوصله مندى تمام به دعاوى مردم رسیدگى مى نمود . درمدت کوتاه رسالت وحکومت خود درمدینه اساس وشالوده سیستم قضایى بى نظیرى را درجهان تأسیس کرد که بخشى ازمسایل قضا درسیره عملى وقسمت اعظم مسایل وموضوعات قضایى درقول وگفتارآن حضرت تبلور یافته است:

نمونه هایى از قضاوت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

موارد قضاوت هاى آن حضرت در کتب تاریخ وسیره محدود است، ولى با اینکه محدود است ، این موارد محدود به ضمیمه گفتارها وارشادات، یک سیستم کامل وجامعى را پى ریزى نموده است که مبنا ومنش قضاى اسلامى شده است. دراینجا چند مورد از قضاوت هاى آ ن حضرت درمسایل حقوقى وکیفرى وخانواده ذکر مى شود.

الف – قضاوت درباره مسایل حقوقى

ازام سلمه روایت شده که سرو صداى دو نفر( مدعى ومدعى علیه) درب منزل شنیده شد وحضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منزل خارج شد(بعد از اطلاع ازموضوع دعوا) وبه آنها فرمود : من مانند شما انسان هستم وشما جهت رفع خصومت به من مراجعه مى کنید وبعضى از شما به خوبى مى تواند مطلب و مقصود خود را بیان سازد ومن براساس آنچه از شما مى شنوم قضاوت مى نمایم .پس اگر برقضیه اى حکم کردم که برخلاف واقع باشد، آن قطعه‌اى از آتش است براى کسى که به نفعش حکم شده ومى داند که ذى حق نیست، نباید آن چیزى را بگیرد.

وقتى طرفین این سخنان را از حضرت شنیدند به گریه افتادند، هر یکى به دیگرى گفت : که حق من مال توباشد. حضرت فرمود: حال که چنین است آن را بین خود تقسیم نمائید وآنها مال را تقسیم کرده واز یکدیگر حلالیت طلبیدند.[۲۱]

این روایت درمنابع اهل سنت به عبارات مختلف نقل شده است ودر صحیح مسلم ، سنن ابى داود وصحیح بخارى وبرخى از منابع دیگر .دربعضى منابع عبارات روایت، زیاد است ودربعضى هم کم آمده است:

درمنابع روایى شیعه هم شبیه این روایت آمده است . متن ذکر شده دراین نوشته برگرفته از« سبل الهدى والرشاد» مى باشد. این روایت به تواتر نقل شده است.

مورد دیگر: «عن عدى بن عدى عن ابیه ، قال: اختصم امرؤالقیس ورجل من حضر موت إلى رسول الله (صلی الله علیه و آله) فى ارضٍ، فقال : ألک بینه؟ قال:لا، قال: فیمینه ،قال: إذن والله یذهب بأرضى ،قال : أن ذهب بأرضک بیمینه کان ممن لاینظره الله الیه یوم القیامه ولایزکّیه وله عذاب ٌ الیم قال: ففزع الرجل وردها الیه».[۲۲] عدى بن عدى از پدرش نقل مى کند که امرؤ القیس با مردى از حضرموت باهم، سر زمینى، اختلاف داشتند ، جهت حل اختلاف خدمت حضرت پیامبر آمدند . حضرت از امرؤالقیس پرسید ایا شاهد دارى ! جواب داد نه، حضرت فرمود پس طرف تو باید قسم بخورد.گفت: بنابراین زمینم از دست مى رود . حضرت فرمود: اگر زمین تو به واسطه قسم او از دستت برود ، طرف تو از کسانى خواهد بود که خداوند در روز قیامت به او نظر ننموده واو را تزکیه نخواهد کرد وبراو عذاب درد ناک مى باشد . وقتى کلام حضرت به اینجا رسید مرد حضرموتى، فریادى کشید و زمین را به صاحبش برگرداند.

ب- قضاوت درحقوق خانواده

مورد دیگر از قضاوت آن حضرت درباره حضانت است. زنى که شوهرش اورا طلاق داده بود وشوهر مى خواست پسر زن را از او بگیرد. زن مطلقه خدمت حضرت رسید عرض کرد: یا رسول الله ! شکم من جایگاه پرورش این بچه وپستانهایم محل نوشیدنى او وآغوشم بستر گرم اوست وپدرش مرا طلاق داده ،الان مى خواهد اورا ازمن بگیرد ؟ حضرت فرمود: تا شوهر اختیار نکرده اى تو سزاوارتر به نگهدارى طفل وحضانت اوهستی![۲۳]

مورد دیگر ازقضاوت آن حضرت متعلق به نفقه است . فاطمه بنت قیس بعد ازاینکه شوهرش او ر سه بار طلاق داده بود، خدمت حضرت اقامه دعوا نمود، که شوهرش اورا طلاق داده به او نفقه ومسکن نمى دهد .حضرت فرمود : که حق نفقه ومسکن ندارد ؛ زیرا نفقه ومسکن درطلاق رجعى است نه طلاق بائن.[۲۴]

ج- قضاوت درمسایل کیفرى

درامور کیفرى حضرت احکام زیادى را صادر نموده ومجرمین را به مجازات رسانده است.به عنوان نمونه یکى از موارد قضاوت آن حضرت درامور کیفرى مورد زیر است:

زنى به نام فاطمه مخزومیه، که از قبیله بنى مخزوم بود مرتکب سرقت شد ، وجریان به سمع مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) اکرم رسانده شد وبراى حضرت ثابت گردید که حکم آن، قطع انگشتان دست راست وى مى باشد. سران قبیله بنى مخزوم دیدند که اجراى حکم، بزرگترین سرشکستگى و سرافکندگى براى قبیله آنهاست. درفکر چاره افتادند وبا هم مشورت کردند ، وچنین به نتیجه رسیدند که اسامه بن زید، ندیم پیامبر(صلی الله علیه و آله) اکرم ونزدیک ترین شخص مى باشد ، او را دیدند تا در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) شفیع گردد، اسامه به محضر آن حضرت آمد و اظهار شفاعت نمود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) خشمگین شده و با تندى به او فرمود: اى اسامه! تو مى خواهى یکى از حدود الهى تعطیل شود، و براى تعطیل شدن قانون خدا، مى خواهى شفاعت کنى؟! آنگاه حضرت در مسجد رفت و براى مسلمانان خطابه اى خواند از جمله فرمود:
مردمى که پیش از شما زندگى مى کردند از این رو به هلاکت رسیدند و شیرازه ملّیت آنان از هم گسیخت و پاره شد که هرگاه اگر در میان شان افراد صاحب نفوذوداراى منزلت اجتماعى مرتکب خلاف مى شد، قانون درمورد او اجرا نمى شد، ولى ااگر افراد ضعیف جامعه مرتکب عمل خلاف مى شد فوراً قانون در مورد آنها اجرا مى شد، سوگند به خدا اگر دخترم فاطمه(سلام الله علیها) دزدى کند، دستش را قطع خواهم کرد».[۲۵]

مورد دیگر داستان سمره بن جندب است. سمُره بن جندب درجوار خانه مردى از انصار، درخت خرمائى داشت که راه عبور آن، از داخل ملک مرد انصارى مى گذشت. سمره براى سرکشى به آن درخت وانجام امور آن به کرّات ، سرزده وارد ملک مرد انصارى مى شد وبدین ترتیب باعث مزاحمت خانواده آن مرد مى شد. مرد انصارى به سمره گفت: که توسرزده وارد ملک من مى شوى وممکن است خانواده من دروضعیتى باشند که تو نباید آنها را ببینى ، من خواهشم اینست که هروقت آمدى اعلام واستیذان نما، تا اهل خانه من مطلع باشند.
سمره گفت: من از میان خانه تو به سوى باغ خود مى روم و چون حق عبوردارم، لزومى به اجازه نمى بینم. مرد انصارى مجبور شد به محضر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شکایت نماید. حضرت سمره را خواست وگفت: بعد ازاین، هنگام عبور، اجازه بگیر واعلام کن! سمره گفت: این کار را نخواهم کرد. حضرت فرمود: از این درخت دست بردار وبه ازاى آن درخت دیگرى با همان اوصاف به تو مى دهم، سمره قبول نکرد؛ تا حضرت تعداد را بالا برد وتا ده درخت رساند باز سمره نپذیرفت و درپایان به او وعده معنوى هم داد؛ ولى قبول نکرد. حضرت فرمود: « انک رجل ضارُُّ مضارُُّ ولاضررولاضرارعلى مؤمن ٍ»[۲۶] یعنى تو مرد ضرر زننده‌اى هستى وکسى نباید به مؤمن ضرر بزند. بعد حضرت به آن مرد انصارى دستور داد برو آن درخت را بکن ودور بینداز.

اگر چه برخى از فقها این مورد را ازجمله احکام قضایى پیامبر اسلام که درمقام قضا صادرکرده باشد ، نمى دانند ومى گویند این مورد ازاحکام حکومتى پیامبراسلام است؛ چون حضرت واقعاً درمقام مخاصمه و قطع مرافعه بین مرد انصارى وسمره بن جندب نبوده است؛ زیرا اصل زمین یا درخت خرما، محل نزاع بین انصارى وسمره نبوده ودرمالکیت آن خصومت نداشته ، بلکه مرد انصارى از مزاحمت سمره نزد پیامبر شکایت نمود؛ تا ایشان به عنوان حاکم و رئیس مسلمین درجهت رفع ظلم اقدام نماید.[۲۷] اگر چه این مورد را ازاحکام حکومتى دانسته اند؛ ولى مى تواند شاهدى بر موضوع ما باشد که حضرت دراجراى احکام حکومتى وقتى که با منافع جامعه سرو کار داشته باشد ، چگونه با قاطعیت وصلابت برخورد نمود. وحکم حضرت مبناى قاعده کلى(لاضرر) درفقه شد که راهگشاى بسیارى از موضوعات ومعضلات فقهى وقضایى شده است.

 تعیین قضات درامر قضاوت

داخل مدینه

حضرت به گونه اى به امر قضاوت اهتمام مى ورزید که براساس روایات، تعدادى از اصحاب را مأمور رسیدگى به امور قضایى نمود که درمحضر او به قضاوت بپردازند، تا دراین امر ورزیده وپخته شوند.

ازجمله براساس روایت عبدالله ابن عمر، حضرت پیامبر به عمر دستور داد که بین دو نفر که اختلاف داشتند قضاوت نماید.عمر گفت: یا رسول الله من بین این دو تا قضاوت نمایم، درحالى که شما حاضر هستید ؟ حضرت فرمودند : بلى اگر قضاوت کردى وقضاوت تو با واقع منطبق بود، ده اجر درپیشگاه خداوند دارى واگر تلاش وکوشش جهت یافتن حق کردى ؛ ولى حکمى که صادر کردى خطا باشد ، فقط یک اجر را مستحق هستی.[۲۸]

روایتى دیگرى است از رسول اکرم که به عقبه بن عامر دستور مى دهد که بین دو نفر که دعوا داشتند و خدمت حضرت رسیده بودند ، قضاوت نماید .عقبه عرض کرد یا رسول الله به چه قضاوت کنم ؟ فرمود اجتهاد کن! واگر حکم تو با واقع اصابت کرد، ده تا حسنه درنامه اعمالت برایت نوشته مى شود واگرکوشش کردی؛ ولى حکم تو به خطا رفت یک حسنه در نامه عملت نوشته مى شود.[۲۹]

خارج ازشهر مدینه

حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخى از صحابه را جهت حکومت وقضاوت درخارج ازمدینه مانند یمن فرستاده است افراد زیادى را جهت امر قضاوت فرستاده است که دراینجا یک نمونه ذکر مى شود: « انه لما ارادا رسو ل الله تقلیده وانفاذه الیهم ولیعلمهم الاحکام ویعرفهم الحلال من الحرام ، ویحکم فیهم بأحکام القرآن ، قال له امیر المؤ منین علیه السلام: «نتنفذنى یا رسول الله للقضاء وأنا شاب ولا علم لى بکل القضاء» فقال(صلی الله علیه و آله) له :« ادن منی» فدنا منه فضرب على صدره بیده وقال(صلی الله علیه و آله) :« اللهم اهد قلبه وثبت لسانه» قال (ع) :« فماشککتُ فى قضاء بین اثنین بعد ذلک المقام».[۳۰]

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) وقتى خواست حضرت على (علیه السلام) را بین مردم یمن بفرستد، تا احکام خدا وحلال وحرام را به مردم معرفى نماید ودربین‌شان طبق قرآن قضاوت نماید، حضرت على به پیامبراکرم عرض کرد یا رسول الله مرا به امر قضاوت مى گمارى ! درحالى که من جوان هستم وبه همه امور قضا علم ندارم .حضرت پیامبر به او فرمود: نزدیک من بیا! وقتى نزدیک شد، حضرت پیامبر دستش را به سینه‌ى على زد وگفت : خدایا قلبش را هدایت وزبانش را ثابت واستوار نگهدار! حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: بعد ازآن هرگز درامر قضاوت دچار شک وتردید نشدم .همچنین اشخاص مانند معاذ ابن جبل[۳۱]، معقل بن سیار،[۳۲] عتاب بن اسید،[۳۳] ابا موسى اشعری[۳۴] ازقضات منصوب از جانب رسول الله درخارج از مدینه بودند.

آداب قضاوت

آداب قضاوت ورسیدگى براساس ارشادات پیامبر اعظم عبارت است از :

الف – رعایت مساوات وعدالت بین متخاصمین :

براساس رهنمودهاى پیامبراسلام قاضى بایست درجلسه دعوا مساوات را مراعات نماید:

۱- رواه الصدوق عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال: فلیساوى بینهم،[۳۵] صدوق ازپیامبر اکرم نقل مى کند که حضرت فرمود: بر قاضى واجب است که مساوات را رعایت کند.

۲- از ام سلمه روایت شده است که حضرت پیامبر فرمود: کسى که متصدى امر قضا مى شود باید دربرخورد با طرفین دعوا عدالت را رعایت نماید،درنگاه کردن، اشاره کردن ومحل نشاندن، مساوات را مراعات کند. نباید صداى خود را روى یکى از طرفین بلند کند بدون اینکه طرف دیگر را مورد خطاب قرار دهد.[۳۶]

ب – صدور حکم بعد ازاستماع ادله طرفین

« عن على علیه السلام قال: النبى لما وجهنى الى الیمن : اذا تحوکم الیک فلا تحکم لاحد الخصمین دون أن تسأل من الاخر قال : فما شککت فى قضاء بعد ذلک»[۳۷]

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: هنگامى که از طرف رسول خدا مأموریت یافتم جهت کار قضایى به یمن بروم ، حضرت به من سفارش کردند که وقتى بین مردم قضاوت مى کنى هیچ وقت قبل از اینکه از دو طرف بپرسى حکم صادر نکن .حضرت فرمود : من این گفته را نصب العین خود قرار داد‌م ودچار تردید نشدم.

ج- سلامت مزاج قاضى

یکى از آداب قضا که درکلمات پیامبر اکرم بیان شده اینست که قاضى درجلسه رسیدگى باید ، درحالت مناسب قرارداشته باشد درحالت غضب وگرسنگى نباشد

۱- «لایقضین القاضى بین اثنین وهو غضبان»[۳۸]؛ یکى دیگر از مواردآداب قضاوت اینست که قاضى درهنگام قضاوت غبضناک نباشد؛ زیرا درموقع غضب انسان کنترل خود را ازدست مى دهد ممکن است دقت لازم را جهت بررسى نداشته باشد.

۲- قال: «لایقضین القاضى الا وهو شعبان ریان»[۳۹]، مورد دیگرازآداب قضا که قاضى باید به آن توجه نماید اینست که قاضى درهنگام قضاوت سیر باشد وبا شکم گرسنه قضاوت نکند .

د- کیفیت اخذ شهادت شهود

کیفیت وچگونگى شنیدن دعوا واخذ شهادت شهود نیز دردعوا بسیار اهمیت دارد و درسیره عملى پیامبراعظم نحوه اخذ شهادت آمده است.

ازعلى (على السلام) روایت شده است: سیره پیامبر درهنگام دادرسى این بود که وقتى طرفین دعوا محضر ایشان مى رسیدند، نخست از مدعى مى پرسید ایا بینه بر مدعاى خود دارى، اگر بینه اقامه مى شد ومورد قبول قرار مى گرفت حکم را برمحکوم علیه اجرا مى کرد واگر بینه نداشت « مدعى علیه» را قسم مى داد.

اگر بینه اقامه مى شد وخوب و بد آنها معلوم نبود از شهود سوال مى کرد که از کدام قبیله هستید؟ وبازار شما کجاست وخانه شما کجا واقع شده است؟ بعد از آن ازطرفین دعوا وشهود مى خواست که مشخصات شان را بنویسند. وقتى مشخصات آنها را مى نوشت دو نفرازاصحاب را به طور جدا گانه بدون اینکه از یکدیگر اطلاع داشته باشند، دربین قبیله آنها مى فرستاد تا تحقیق کند که ایا شهود، افراد مورد اطمینان مى باشند یا نه ؟ اگر فرستادگان خبر خوب مى آوردند، آن وقت افراد قبیله را حاضر مى کرد، که ایا شما گزارش دو نفر فرستاده را تایید مى نمایید؟

چنانچه مورد تایید قرار مى گرفت براساس شهادت شهود، برمدعى علیه حکم مى کرد .اگر فرستادگان گزارش بد مى آوردند دراین فرض نیز آن مراحل طى مى شد وافراد قبیله را احضارمى کردند که درحضور شهود نظر شان را بیان کنند، اما کارى به شهود نداشت دراین صورت طرفین را دعوت به مصالحه مى نمود.[۴۰]

ادله اثبات دعوا

قضاوت حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) براساس ادله وظواهر بود، روایاتى دراین زمینه از منابع اهل سنت وامامیه دردست است که خود حضرت درحین اقامه دعوا به طرفین توصیه مى نمود که حق وحقیقت را مد نظرداشته باشند، زیرا من مثل شما بشر هستم براساس گفته هاى شما قضاوت خواهم نمود.[۴۱]

راههاى اثبات حق درنظام حقوقى اسلام عبارت است ازاقرار، بینه ، قسم ، شهادت شهود ، کتابت، امارات، قرعه ومانند آن

۱- اقرار

مهمترین ومحکم ترین دلیل براى اثبات حق ویا جرم درسیره پیامبر اعظم اقرار است ، خصوصاً درحدود، قصاص، جنایات، تعزیر، منازعات حقوقى واحوال شخصیه. مبناى حجیت اقرار ایات وروایات وقاعده « اقرار العقلا على انفسهم جایز»[۴۲] است. اکثر فقها نظر شان اینست که این قاعده یا عین کلام پیامبر است یا اینکه از کلام ایشان اقتباس شده است.

۲- شهادت

دومین دلیل درسیره نبوى شهادت است که شهادت هم داراى مراتب، درجات وانواع می‌باشد. به حسب مدعى به، چهار شاهد مرد، دو شاهد مرد، یک شاهد مرد و دو شاهد زن، شهادت شاهد ویمین، شهادت زنان منفردات، یکى دیگر از راه‌هاى اثبات دعواست.

درفقه، حقوق به دودسته تقسیم مى شود:

۱- حقوق الله

۲- حقوق الناس

حقوق الله نیز بردو دسته تقسیم مى شود :

۱- حقوقى که با شهادت چهار شاهد مرد قابل اثبات است که مانند زنا ، لواط وسحق

۲- برخى از حقوق الله با دوشاهد مرد ثابت مى شود مانند سرقت وشرب خمر

بنا براین هیچیک از حقوق الله به یک شاهد مرد و دو زن یا شاهد وقسم یا شهادت زنان منفردات ثابت نمى شود.

حقوق الناس هم بر سه دسته تقسیم مى شود :

۱- حقوقى که فقط با شهادت دو شاهد عادل قابل اثبات است مانند، طلاق، خلع، وکالت، وصیت عهدى ، نسب ورؤیت هلال

۲- حقوقى که با شهادت دوشاهد مرد ، یا به شهادت یک مرد ودو زن و یا به شهادت یک مرد وقسم، اثبات مى شود حقوق مالى است. مانند دیون واموال مثل قرض، غصب، عقود معاوضى مانند بیع، سلم، صرف، صلح، اجاره، مساقات، رهن، وصیت به مال و جنایتى که موجب دیه مى شود .

۳- حقوقى که با شهادت مردان و زنان به صورت منفردات و منضمات قابل اثبات است، مانند ولادت، استهلال وعیوب داخلى زنان.[۴۳]

تحمل شهادت واداى آن شرایطى دارد که درباب شهادات مفصل بحث شده است.

مبناى مشروعیت شهادت، ایات وسیره پیامبر اعظم است . حضرت فرمود :« انما اقضى بینکم بالبینات والایمان».[۴۴] فرمودند: من براساس بینات وقسم ها قضاوت مى کنم. همچنین فرمود: البینه على المدعى والیمین على من انکر.عبارت دیگر: البینه على من ادعى والیمین على من ادعى علیه؛[۴۵] این دو جمله کوتاه وپر محتوا که حقیقت هر دو یک چیز است، تبدیل به یک قاعده فقهى بسیار مشهور شده است ومستند قضات درمحاکم مى باشد .

۳- قسم

یکى دیگرازادله اثبات دعوا قسم است که اقسامى دارد:

الف – قسم مدعى علیه، اگر مدعى فاقد بینه باشد مى تواند از قاضى بخواهد که مدعى علیه بر بى حقى مدعى قسم یاد کند

ب- قسم مدعى، هرگاه مدعى علیه قسم را به خود مدعى رد کند که بر محق بودن خود قسم یاد کند ، این قسم را که مدعى یاد مى کند قسم «مدعی» نامیده مى شود.

ج- قسامه، آن مجموعه قسم هایى است که دردعوى قصاص، با وجود لوث( لوث عبارت است از ظن قوى قاضى به وقوع بزه از خوانده دعوى درقتل ویا قطع ونقص عضو) به دستور قاضى متوجه مدعى قتل مى گردد. قسامه‌ى قتل عمد، پنجاه قسم است وقسامه قتل غیر عمد بیست وپنج قسم است. قسامه درجایى اجرا مى شود که مدعى باید ولى مقتول بوده وطرح دعوى قتل نماید وفاقد بینه باشد ومدعى علیه هم اقرار به جرم نکند ولوث دربین باشد.

۴- امارات

از ادله قابل استناد درسیره نبوى امارات است که مصادیق آن فراوان است وقاضى مى تواند به این امارات استناد نماید، مانند اماره ید ، اماره فراش که درباره فراش فرموده است:«الولد للفراش وللعاهر الحجر»

۵- سند

ادله دیگرى که قابل استناد است ، سند کتبى است که البته درعهد رسول الله به دلیل بى سواد بودن مردم بسیار کم بوده ومواردى که استناد شده به گفته نویسندگان تاریخ القضاء ناچیز است، ولى توصیه پیامبر به نوشتن قرار دادها وثبت وقایع حقوقى نشان دهنده حجیت اسناد است .

۶- قرعه

قرعه درجایى است که ادله مفقود باشد ویا بینه ها وادعاها یکسان باشد، راه دیگرى غیراز قرعه وجود نداشته باشد.

ویژگیهاى قضا در سیره پیامبر

۱- مبتنى براعتقاد و ناشى ازباور و ایمان به خدا بود، قاضى مسلمان بر مسند قضاوت در همه حال خدا را ناظر و شاهد بر اعمال خود دانسته و هر سخن و عمل خود را مستحق ثواب و عقاب مى دانست و بر این اساس تمام تلاشش این بود که حقیقت روشن و عدالت به بهترین نحو اجرا شود.

۲- ملتزم به اخلاق: همانگونه که حکومت اسلامى برپایه معنویت و اخلاق استوار بود، قضاى اسلامى نیز مبتنى بر اخلاق اسلامى بود.

۳- مساوات در قضاى اسلامى : که همه انسانها یکسان مورد حمایت قرار مى گرفتند، بزرگ و کوچک، فقیر و غنى ، زن ومرد، مسلمان و یهودى همه به یک دید نگاه مى شدند.

۴- ساده و بدون تشریفات:قضاى اسلامى ساده وبى تشریفات بود، مقررات امروزى که در بیشترموارد مانع دست یابى صاحب حق به حقش مى شود درسیره آن حضرت وجود نداشت.

۳- سرعت درقضاوت: زمان قضاوت و داورى در تمام مراحل تحقیق و رسیدگى و اجراى احکام کوتاه و در عین حال با دقت و احتیاط همراه بود.

۴- رایگان بودن قضاء: درسیره حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قضاوت واجراى آن رایگان بوده و هیچ یک از طرفین دعوا هزینه اى پرداخت نمى کردند.

بالاخره این که قضاى اسلام درپرتو ایمان، عدالت، اخلاق و معنویت رشد ونموکرد و درسایه همین مفاهیم درجامعه تبلور یافته به یک سیستم قضایى نمونه،عدالت محور، قاطع و استوار که روح آن دقت و حزم و احتیاط بود، تبدیل شد. قضات مسلمانان مى توانند با تأسى به این الگوى کامل براى برقرارى عدالت واحقاق حق ودفع باطل واجراى احکام و حدود الهى با قدرت وصلابت گام بردارند واز چیزى نهراسند. مسلماً اقتدا به سیره آن بزرگوار موفقیت وکامیابى دردنیا وسعادت پاداش اخروى را درپى خواهد داشت.

نویسنده: محمد جواد اصغرى

منبع :فقه پژوهان، بهار ۱۳۸۶، شماره ۱

پى نوشتها:

 [۱] . شورى / ۱۴٫

[۲] . حجر / ۶۶٫

[۳] . قصص / ۲۷ و ۲۸٫

[۴] . فصلت /۱۲٫

[۵] . تاج العروس ، ج۱۰ ، ص ۲۹۶٫

[۶] . بقره / ۱۱۷٫

[۷] . إسراء/ ۲۳٫

[۸] . یوسف /۶۸٫

[۹] . نساء/ ۶۵٫

[۱۰] . طه/ ۷۲٫

[۱۱] . سباء /۱۴٫

[۱۲] . یوسف/ ۴۱٫

[۱۳] . کشف القناع ، ج۶ ،ص ۲۸۵ .

[۱۴] . ابن فرحون مالکى ،تبصره الحکام ، ج۲ ص۸ .

[۱۵] . محمد بن جواد شربینى ، مغنى المحتاج ، ج۴ ، ص۳۷۱٫

[۱۶] . ابن عابدین ، رد المحتار ، ص ۳۵۲٫

[۱۷] . مسالک ، ج۲ ، ص ۳۸۲- کشف للثام ، ج۲ ، ۳۲۰ – ریاض ، ج۲ ، ص۳۸۵٫

[۱۸] . ابراهیم مصطفى و دیگران ، المعجم الوسیط ، ص ۴۶۷، المکتبه الاسلامیه ، استانبول ترکیه – الطریحى ، شیخ فخرالدین ، مجمع البحرین، ج۳ ، ص ۳۴۰، انتشارات مرتضوى ، چاپ سوم ، تهران ، ۱۳۵۷-. آذرتاش آذر نوش ، فرهنگ معاصر عربی- فارسى، ص ۳۱۲، نشر نى ، تهران ، ۱۳۷۹٫

[۱۹] . مائده /۴۴، ۴۵، ۴۷، ۴۹ – نساء/ ۶۵- و۲۶- انبیاء / ۷۸ و۷۹٫

[۲۰] . السجستانى، سلیمان بن الاشعث ، سنن ابى داود ، ج۲ ، ص۱۶۱، حدیث ۳۵۸۴، دارالفکر ، بیروت ، ۱۴۱۰ – الصالحى الشامى ، سبل الهدى والرشاد، ج۹ ، ص۱۶۶٫

[۲۱] . حرعاملى ، وسائل الشیعه ( آل البیت) ، ج۲۷ ،ص۲۳۵، ح ۳۳۶۷۲، دار احیاء تراث العربى ، بیروت.

[۲۲] . ابو داود ، سنن، ج۱، ۵۰۸- سنن نسائى ، ج ۶ ، ۱۳۸ – سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۶۶۳٫

[۲۳] . ابو داود ، ج۱، ۵۱۳- مسند حنبل , ج۶ ، ص۴۱۲، دار صادر ، بیروت – ابن فهد الحلى ، المهذب البارع ، ج۳، ص۵۰۱، جامعه مدرسین ، قم ، ۱۴۱۱٫

[۲۴] . بخارى ، ج۴ ، ص۱۵۱ – مسلم ، ج۵ ، ص ۱۱۴- ابن کثیر ، البدایه والنهایه، ج۲ ، ص ۱۷۲، دار احیاء تراث العربى ،بیروت ، ۱۴۰۸٫

[۲۵] . کلینى ، محمد یعقوب ، اصول الکافى ، ج۵ ، ص۲۹۴، چاپ سوم ، ۱۳۶۸، الاسلامیه – وسایل الشیعه ( آل البیت ) ج۲۵ ، ۴۲۹٫

[۲۶] . محقق داماد ، مصطفى ، قواعد فقه بخش مدنى ، ص ۱۴۹ ، مرکز نشر علوم اسلامى ، چاپ دوازدهم ، ۱۳۸۴، تهران .

[۲۷] . سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۷۸۵ – مسند امام احمد ، ج۴ ، ص ۲۰۵٫

[۲۸] . رى شهرى ، محمد ، میزان الحکمه ، ج۳ ، ص ۲۵۹۱٫

[۲۹] . مفید ، محمد بن محمد بن نعمان ، الارشاد ، ج۱ ، ص۱۹۵ ،مؤسسه آل البیت ، دار المفید ، ۱۳۱۴- طبقات الکبرى ، ج۲، ص۳۳۷- سنن ابى داود ، ج۲ ، ص۲۷۰ و۲۷۳ – سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۷۷۴ – مسند احمد، ج۱ ، ص ۱۳۶- انساب الاشراف ، ج۲، ص ۱۰۱ – بحا رالانوار ، ج۴۰ ،ص۲۴۴ .

[۳۰] . سنن ابى داود ، ج۲ ، ص ۲۷۲ – مسند احمد ج۵ ، ص ۲۳۰ و ۲۳۶و۲۴۲- طبقات ابن سعد ، ج۲ ، ص۲۴۷٫

[۳۱] . مسند احمد، ج۵ ، ص۲۶- الزحیلى ، محمد ، تاریخ القضاء فى الاسلام ، ص۴۴، دارالفکر بیروت ، ۱۹۹۵– سبل السلام للصناعى ، ج۴ ، ص ۱۶۱٫

[۳۲] . سیره ابن هشام ، ج۴ ، ص ۹۳۶- الکحلانى ، محمد بن اسماعیل ، سبل السلام ، ج۴ ، ۱۱۸، چاپ چها رم ، ۱۳۷۹، مطبعه مصطفى ،مصر ، ۱۳۷۹- محمد الشربینى الخطیب ، مغنى المتاج ، ج۴، ص۳۷۲، داراحیاء التراث العربى ، بیروت، ۱۳۷۷- طبقات ابن سعد ، ج۲، ص ۱۴۵٫

[۳۳] . الکحلانى ، محمد بن اسماعیل ، سبل السلام ، ج ۴، ص۱۱۸٫

[۳۴] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ / ۲۵۱٫

[۳۵] . طوسى ، محمد حسن ، مبسوط ، ج۸ ، ص ۱۴۹، مکتبه رضویه ، ۱۳۵۱ ، قم – بیهقى ج۱۰ ، / ۱۳۵ – الدار القطنى ، ج۴، ۲۰۵ .

[۳۶] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ ، /۲۱۶ و۲۱۷٫

[۳۷] . وسایل الشیعه ( آل البیت) ج۲۷ ، /۲۱۳- صحیح بخارى ، ج۸ ،ص ۱۰۹- صحیح مسلم ، ج۱۲، /۵ – سنن .

[۳۸] . سبل الهدى والرشاد ، ج۹ / ۱۶۶٫

[۳۹] . حر عاملى ، وسایل الشیه، ج۲۷، /۲۴ .

[۴۰] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ / ۲۳۲- صحیح مسلم ، ج۱۲، ص ۴٫

[۴۱] . همان ، ۱۶، ص ۱۱۱٫

[۴۲] . گلپایگانى ، کتاب الشهادات ، ج۱ ، از ص ۳۰۹-۲۷۹، دار القرآن کریم ، قم ، ۱۴۰۵٫

[۴۳] . وسایل الشیعه ، ج۲۷/ ۲۳۲٫

[۴۴] . همان ، حدیث ۵- صحیح بخارى ، ج۳ ص ۱۴ج۵، ص ۱۶۸، – صحیح مسلم ج۱۲، ۲٫

[۴۵] . بخارى ، ج۵ ، ص ۳۷۱- مسلم ، ج۲ ، ص ۱۰۸۰٫

پیامبر اعظم (ص) و عدالت اجتماعى

مقدمه

«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ والمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ؛[۱] ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و باآن ها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»

مطابق این آیه کریمه، در اسلام تحقق عدالت از اهداف مهم و اجتناب ناپذیر حکومت نبوى و به طور اساسى بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. ضرورت پرداختن به این مسئله از آن جهت است که بدون شک امروز نه تنها جامعه ما که جهان بشریت دست به گریبان پدیده زشتى به نام بى عدالتى و تبعیض است به طورى که حتى جوامع توسعه یافته نیز با وجود درآمدهاى فراوان از بى عدالتى در توزیع آنها رنج مى برند. براى مثال، در آمریکا در سال ۱۹۷۳ سهم یک پنجم خانواده هاى پایین جدول درآمدى، ۵/۵ درصد کل درآمد و سهم یک پنجم بالاى جدول، ۱/۴۱ درصد کل درآمد بود و در سال ۱۹۹۱ سهم یک پنجم نخست به ۵/۴ و یک پنجم دوم به ۲/۴۴ رسید و این روند با مختصر تغییراتى ادامه دارد[۲]؛ یعنى هرچه، زمان پیش مى رود توزیع درآمدها نامتوازن تر مى شود.

یا طبق آمار دیگرى گرچه بین سال هاى ۱۹۷۳-۱۹۹۴ میزان سرانه تولید ناخالص ملى آمریکا به صورت واقعى بیش از یک سوم افزایش یافته لکن متوسط دستمزدهاى ناخالص براى همه شاغلینى که در پست هاى مدیریت نبودند، یعنى براى سه چهارم نیروى کار، ۱۹ درصد کاهش یافته است.[۳] و طبق آمار منتشره، بین ۱۰-۱۵ درصد جمعیت آمریکا (در حدود ۳۷ میلیون نفر) زیر خط فقر قرار دارند[۴] و کشورهاى دیگر نیز بعید به نظر مى رسد که بهتر از این باشند. این در حالى است که به اعتقاد نظریه پردازان توسعه، عامل عمده این شکاف طبقاتى، فقر و بى عدالتى ناشى از ظالمانه بودن مناسبات و روابط فیمابین عوامل اقتصادى به ویژه کار و سرمایه است.

براى مثال، اقتصاددانانى چون مایکل تودارو[۵] دیوید کلمن، فورد نیکسون[۶] و نواب حیدر نقوى،[۷] توزیع ناعادلانه ثروت هایى مانند زمین، سرمایه مالى، ابزار تولید و وجود آزادى هاى نابرابر را عامل اصلى ناعادلانه شدن درآمدها مى دانند و این درحالى است که نظام اجتماعى اسلام، در عین حال که از تمام ظرفیت هاى وجودى انسان ها و طبیعت براى رشد و شکوفایى مظاهر مادى استفاده مى کند، با نهادینه کردن باورهاى الهى و ارزش هاى انسانى و با اتخاذ روش ها و قوانین خاص، زمینه هاى شکاف طبقاتى و بهره کشى از انسان را از بین برده، و در عین حال رفاه عمومى را گسترش مى دهد.[۸]

چیستى عدالت

اسلام از یک سوبه همه افراد جامعه حق مى دهد که از امکانات اجتماعى استفاده کنند و از سوى دیگر، به دنبال متوازن کردن امکانات و فرصت ها براى همه است و به وجود آمدن فاصله طبقاتى و تبعیضات اجتماعى را نتیجه عدم تحقق عدالت و ممنوع مى داند. رضایت عمومى نیز از دیدگاه اسلام زمانى حاصل مى شود که امکانات موجود هر آنچه که هست میان همگان به طور مساوى تقسیم گردد. به عبارتى ممکن است براى همگان غنا حاصل نیاید اما استغنا حالتى است که به احساس درونى انسانها مربوط مى شود. چنانکه امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید: «اگر در میان مردمان به عدالت رفتار شود همه احساس بى نیازى مى کنند.»[۹]

اما اینکه عدالت چیست و معیار آن کدام است مطلبى است که براى پاسخ به آن به سخن، حکیم بوعلى سینا مراجعه مى کنیم که مى گوید: «انسان داراى زندگى اجتماعى است و از وضع قوانینى که بتواند زندگى اجتماعى و بلکه فردى اش را بر اساس عدالت سامان دهد و او را به سعادت شایسته خود برساند، ناتوان است. پس بر خداوند لازم است که به مقتضاى حکمتش انسان را در این زمینه هدایت کند.»[۱۰] از این رو عدالت امرى نسبى نبوده و متعین است و براى شناخت معیار آن باید به وحى مراجعه کرد.

نکته دیگر این که در مکتب اسلام عدالت، توزیع مساوى فقر نبوده نظام عدالت محور اسلام از مبناى سامان جامعه که بى نیازى و استکمال مادى نیز هست غفلت ننموده و به طور کلى نزد شرایع و حاملان آنها منفورترین پدیده ها فقر است، تا جایى که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در موارد زیادى فقر و تنگدستى را همسان کفر دانسته و از آن دو به خداوند پناه مى برد.[۱۱] و در روایتى فقر مادى را با فقر فرهنگى پیوند داده بیان مى دارد: «اگر رحمت و شفقت پروردگار شامل فقراى امتم نبود چیزى نمانده بود که فقر موجب کفر شود.»[۱۲]

و در دعاى دیگرى فرمودند: «اللهم بارک لنا فى الخبز و لا تفرق بیننا و بینه، فلو لا الخبز ما صلّینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربّنا؛ یعنى خداوندا، نان را براى ما بابرکت قرار ده، و میان ما و نان جدایى مینداز که اگر نان نباشد نه مى توانیم نماز گزاریم نه روزه بداریم و نه دیگر واجبات الهى را انجام دهیم.»

اصولاً به بیان قرآن، فقر و فحشا وعده شیطان، و فضل و مغفرت وعده خداوند است.[۱۳] و پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) از حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) چنین نقل مى کنند: پروردگارا، فقر از آتش نمرود سخت تر است.»[۱۴] یا خود آن حضرت مى گفتند: «فقر سخت تر از مرگ است.»[۱۵]

بنابراین پیامبران الهى اگرچه جهت تسکین آلام و کاهش پریشانى درماندگان و تهیدستان با آنان بناى رفاقت مى گذاشتند و زندگى شخصى خود را در سطح فقیرانه قرار مى دادند، لکن در صدد بوده اند با فکر و تدبیر، فقر را محو و زندگى شرافتمندانه اى را براى همه انسانها تدارک نمایند.

ریشه بى عدالتى

نکته دیگر آنکه اساساً از دیدگاه اسلام تفکر فقر جبرى طبیعت باطل بوده، ریشه همه بدبختى ها نه در کمبود امکانات طبیعت بلکه در اعمال ظالمانه انسان ها است. چرا که خداوند روزى هر جنبنده اى را فراهم مى کند: «وما مِن دابَّهٍ فِى الاَرضِ اِلّا عَلَى اللَّهِ رِزقُها ویَعلَمُ مُستَقَرَّها ومُستَودَعَها کُلٌّ فى کِتابٍ مُبین؛[۱۶] هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر این که روزى او بر خداست. او قرارگاه و محل رفت و آمدش را مى دند، همه اینها در کتاب آشکارى ثبت است.»

بنابراین اگر بخشى از جامعه در فقر به سر مى برند نتیجه اعمال ناشایست خود انسان هاست: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ والبَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِى النّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذى عَمِلوا لَعَلَّهُم یَرجِعون؛[۱۷] فساد، در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شده است، خدا مى خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنها بچشاند شاید (به سوى حق) بازگردند.»

و بر همین اساس امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «هیچ فقیرى گرسنه نماند مگر آن که توانگرى از دادن حق او ممانعت کرد.»[۱۸] و فرمود: «همانا مردم جز در اثر گناه ثروتمندان، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند.»[۱۹]

بنابراین اگر فرهنگ کار و تلاش در میان مردم گسترده شود بر اساس تعالیم اسلام، سنت خداوند بر آن است که انسان ها با کار و تلاش روزى خود را به دست آورند: «هُوَ الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولًا فَامشوا فى مَناکِبِها وکُلوا مِن رِزقِهِ؛[۲۰] خداوند کسى است که زمین را براى شما رام کرد، پس در اطراف آن حرکت کنید و از روزى هاى خداوند بخورید.»

راهکار عدالت گسترى

مهم ترین عامل فقر و بدبختى گروهى از انسان ها و به وجود آمدن تضاد طبقاتى، ساختار ناسالم نظام اقتصادى حاکم بر جوامع و وجود روابط ظالمانه بین افراد است. نظام اجتماعى و اقتصادى اسلام و مکتب نبوى با عنایت به این امر و با توجه به آثار سوء تمرکز ثروت در دست اغنیا، ساختار ویژه اى در مسئله مالکیت تدبیر کرده و ضوابطى را براى آن قرار داده است تا عدالت اقتصادى در جامعه تأمین گردد.

به عنوان مثال بخش زیادى از اموال و ثروت هاى طبیعى چون دریاها، رودخانه ها، کوه ها، جنگل ها، دشت و بیابان ها، معادن، حیوانات بیابانى، ماهى هاى دریاها و رودخانه، درختان جنگلى، علف هاى بیابان و… را از دایره مالکیت خصوصى خارج کرده و همه افراد را با رعایت مصالح اجتماعى که دولت اسلامى تشخیص مى دهد، در استفاده و بهره بردارى از آن ها یکسان دانسته است.

بر این اساس در قرآن کریم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مأمور مى شوند غنایم و ثروت هاى عمومى را بین همه توزیع کنند تا ثروت در دست اغنیا متمرکز نشود: «ما اَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِن اَهلِ القُرى فَلِلَّهِ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى والیَتامى والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ کَى لا یَکونَ دولَهً بَینَ الاَغنِیاءِ مِنکُم؛[۲۱] آنچه را خداوند از اهل این آبادى ها به رسولش بازگرداند، براى خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا ثروت در میان ثروتمندان دست به دست نگردد.»

از سوى دیگر تحقق مالکیت خصوصى را براساس کار مفید و مشروع مى داند و ثروت هاى بادآورده در اسلام مورد مذمت قرار گرفته است. که احیاء موات از آن جمله است.

و از دیگر سوى نظام اقتصادى اسلام با توجه به خصلت حب نفس و زیاده طلبى انسان، و با توجه به قانون کلى «لاضرر و لاضرار فى الاسلام» براى حفظ و دفاع از منافع جامعه، با پذیرش اصل بازار آزاد و آزادى فعالیت هاى اقتصادى، حدود و مقرراتى را براى آن در نظر گرفته است که مهم ترین آنها عبارتند از،

۱- منع اجحاف و خیانتگرى

قرآن کریم در خصوص کم فروشى با لحن بسیار شدیدى مى فرماید: «ویلٌ لِلمُطَفِّفین * اَلَّذینَ اِذَا اکتالوا عَلَى النّاسِ یَستَوفون * واِذا کالوهُم اَو وزَنوهُم یُخسِرون * اَلا یَظُنُّ اُولئکَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِیَومٍ عَظیم * یَومَ یَقومُ النّاسُ لِرَبِ العالَمین؛[۲۲] واى بر کم فروشان که چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند و چون براى آنان پیمان یا وزن کنند به ایشان کم دهند مگر آنان گمان نمى کنند که برانگیخته خواهند شد در روزى بزرگ روزى که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند؟»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «تاجران خائن بدترین مردم اند»[۲۳]

امیرمؤمنان امام على(علیه السلام) براى فرماندار خویش، مالک اشتر، مى نویسند: «ولیکن البیع بیعا سمحا، بموازین عدل و اسعار لاتجحف بالفریقین من البایع و المبتاع؛[۲۴] معاملات بایستى آسان، با ترازوهایى صحیح و با قیمت هایى که به هیچ یک از طرفین (فروشنده و خریدار) ستم نرود، صورت گیرد».

در خصوص نظارت دولت اسلامى بر قیمت هاى بازار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ گاه بر کالاى کسى قیمت گذارى نکرد ولى هر کس که در معامله مردم کم مى گذاشت، به او گفته مى شد همان طور که مردم مى فروشند بفروش وگرنه از بازار خارج شو، مگر در مواردى که کالاى وى بهتر از دیگران بود.»[۲۵]

۲- جلوگیرى از انحصار

به طور کلى باید گفت سیاست اقتصادى و اجتماعى اسلام بر اساس نفى انحصار شکل گرفته است که در قرآن کریم فرمود: «کَى لا یَکونَ دولَهً بَینَ الاَغنِیاءِ مِنکُم»[۲۶] که بر مبناى آن هدف مهم سیاست هاى اقتصادى اسلام بر اساس نفى انحصار در گردش ثروت شکل گرفته است.

امام على(علیه السلام) در این باره به فرماندار خود مى فرمایند: «در چیزهایى که مردم در آن ها برابرند از ویژه سازى و انحصارطلبى پرهیز کن». سپس حضرت در مورد اطرافیان فرصت طلب زمامداران مى نویسد: «بدان براى زمامدار خاصان و صاحبان اسرارى است که انحصارطلب و دست درازند، در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمى کنند، ریشه ستم آنان را با قطع وسایل آن از بیخ بر کن، به هیچ یک از اطرافیان و بستگان خود زمینى از اراضى مسلمانان واگذار مکن، باید طمع نکنند قراردادى به سود آنان منعقد سازى که مایه ضرر به سایر مردم باشد، خواه در آب رسانى یا هر عمل مشترک دیگر، به طورى که هزینه هاى آن را بر دوش دیگران تحمیل کنند.»[۲۷]

۳- حمایت از طبقه کارگر

در اسلام غصب دستمزد کارگران یا کم دادن آن در ردیف گناهانى چون اختراع دین و انسان فروشى قرار گرفته است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «خداوند هر گناهى را مى آمرزد مگر این که کسى دینى بسازد، یا مزد کارگرى را غصب کند یا شخص آزادى را به بردگى فروشد.»[۲۸]

در روایت دیگرى مى فرماید: «اى مردم، هر کس مزد کارگرى را کم بدهد بایستى جایگاه خود را در آتش جهنم آماده بیند.»[۲۹]

و در کلام دیگر خطاب به امام على(علیه السلام) فرمود: «یا على، مبادا با حضور تو بر کشاورزان ستم رود.»[۳۰]

۴- مبارزه با رباخوارى

در راستاى شکل گیرى نظام سالم اقتصادى و به جهت تأکید بر نظام تولید محور که بر کار و تلاش تأکید دارد نه ثروت اندوزى و استثمارگرى، اسلام رابطه حقوقى قرض با بهره را ظالمانه و در ردیف پیکار با خدا و رسول دانسته، به شدت با آن مبارزه کرده مى فرماید: «یااَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقوا اللَّهَ وذَروا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِن کُنتُم مُؤمِنین * فَاِن لَم تَفعَلوا فَأذَنوا بِحَربٍ مِنَ اللَّهِ ورَسولِهِ واِن تُبتُم فَلَکُم رُءوسُ اَموالِکُم لا تَظلِمونَ ولا تُظلَمون؛[۳۱] اى کسانى که ایمان آورده اید از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و آن چه از ربا باقى مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید. اگر چنین نمى کنید اعلام جنگ با خدا و رسول بدهید، و اگر توبه کنید سرمایه هاى شما از آن شماست نه ظلم مى کنید و نه بر شما ظلم وارد مى شود.»

۵- توجه ویژه به ضعیفان و نیازمندان

در هر جامعه اى گروهى از انسان ها هستند که به دلیل نداشتن توان فعالیت اقتصادى یا نبودن زمینه فعالیت، قادر به تأمین نیازهاى خود نیستند. افراد جامعه اسلامى نسبت به تأمین نیازهاى حیاتى هم دیگر مسئولیت متقابل دارند که در حد سایر فرایض لازم الاجرا است و خداوند مؤمنان را در صورت کوتاهى در انجام آن تهدید مى کند و مى فرماید: «هاَنتُم هؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ ومَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ واللَّهُ الغَنىُّ واَنتُمُ الفُقَراءُ واِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومًا غَیرَکُم ثُمَّ لا یَکونوا اَمثالَکُم؛[۳۲] شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شوید، بعضى از شما بخل مى ورزند، و هرکس بخل ورزد، به خود بخل کرده است و خداوند بى نیاز است و شما همه نیازمندید، و هر گاه سرپیچى کنید خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى آوردپس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى کنند).»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در این باره مى فرماید: «کسى که شب سیر بخوابد در حالى که همسایه اش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.»[۳۳]

در این راستا دولت اسلامى وظیفه دارد با استفاده از منابعى که در اختیار دارد، معیشت شهروندان جامعه اسلامى را در سطح مناسب تأمین نماید.

بر این اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى آورم… مردمان را فقیر نکند (و به فقرشان رضایت ندهد) که در نتیجه کافرشان خواهد کرد.»[۳۴]

بلال نیز از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مأموریت داشت به وضعیت فقرا و بینوایان رسیدگى و آنان را تأمین کند. حتى او اجازه داشت در صورت نبودن امکانات مالى براى بیت المال، با قرض کردن محرومان را تأمین نماید.[۳۵]

نویسنده: محمد رضا باقرزاده

پاسدار اسلام ـ ش ۲۹۶ – مرداد ۸۵

پى نوشت ها:

[۱] . حدید / ۲۵٫

[۲] . والدن بیو، پیروزى سیاه، ترجمه احمد سیف و کاظم فرهادى (چاپ اول: تهران انتشارات نقش جهان، تهران، ۱۳۷۶) ص ۲۲۹٫

[۳] . هانس – پیتر مارتین، دام جهان گرایى، ترجمه عبدالحمید فریدى عراقى (فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۸) ص ۱۹۰٫

[۴] . دیوید ماکارو، رفاه اجتماعى ساختار عملکرد، ص ۲۰۷٫

[۵] . مایکل تودارو، توسعه اقتصادى در جهان سوم، ص ۱۷۳٫

[۶] . دیوید کلمن و فورد نیکسون، اقتصادشناسى توسعه نیافتگى، ص ۱۲۱٫

[۷] . نواب حیدر نقوى، اقتصاد توسعه یک الگوى جدید، ترجمه دکتر توانایان فرد، ص ۸۳٫

[۸] . سید عباس موسویان، فصلنامه اقتصاد اسلامى، شماره ۴ – زمستان ۱۳۸۰٫

[۹] . محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج ۳، ص ۵۶۸٫

[۱۰] . ابن سینا، الشفا، الهیات (انتشارات بیدار) ص ۵۵۷٫

[۱۱] . اللهم انى اعوذ بک من الکفر والفقر، فقال رجل: أیعدلان؟ قال: نعم، (همان، ص ۲۴۳۸).

[۱۲] . محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۴۳۸٫

[۱۳] . الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء واللَّه یعدکم مغفره منه و فضلا واللَّه واسع علیم، (بقره / ۲۶۸).

[۱۴] . محمد محمدى رى شهرى، همان، ص ۲۴۴۲٫

[۱۵] . همان، ص ۲۴۴۲٫

[۱۶] . هود / ۶٫

[۱۷] . روم / ۴۱٫

[۱۸] . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص ۱۲۴۲٫

[۱۹] . محمد رضا حکیمى، الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج ۳، ح ۴، ص ۳۲۹٫

[۲۰] . ملک / ۱۵٫

[۲۱] . حشر/ ۷٫

[۲۲] . مطففین/ ۱ – ۶٫

[۲۳] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۶، ص ۳۸۷٫

[۲۴] . نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

[۲۵] . دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۶٫

[۲۶] . حشر/ ۷٫

[۲۷] . نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

[۲۸] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۵۶٫

[۲۹] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۵۷٫

[۳۰] . همان، ج ۲، ص ۷۴۴٫

[۳۱] . بقره/ ۲۷۸ – ۲۷۹٫

[۳۲] . محمد / ۳۸٫

[۳۳] . محمد بن یعقوب کلینى، ج ۲، ص ۶۶۸٫

[۳۴] . محمد رضا حکیمى، همان، ج ۴، ص ۴۲۲٫

[۳۵] . سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص ۷۲٫

زهرا (سلام الله عليها) در نگاه خورشيد

مقدمه

بررسی کامل سخنانی که رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) به مناسبتهای مختلف در باره صدیقه کبرا (علیها السلام) فرموده است فرصتی ویژه می طلبد که این مقام را گنجایش آن نیست. ما در این مبحث به منظور تبرک به کلام نورانی نبوی به چند مورد اشاره می کنیم.

فاطمه پاره تن من است

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را خشمگین کند مرا خشمگین نموده است.[1]

و فرمود: هر آنچه او را اندوهگین کند، مرا هم اندوهگین می کند. هر آن چه او را بیازارد… و خسته کند، مرا نیز آزرده می سازد. هر چه او را شادمان کند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده می نماید.[2]

برخی از اهل تسنن به این حدیث استدلال کرده اند که هر کس به فاطمه زهرا بد بگوید کافر می شود.[3]

غضب فاطمه غضب خداست

فرمود: ای فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب می کند و به خاطر رضای تو خشنود می شود.[4]

فاطمه سرور زنان جهان است

و سرور زنان با ایمان است.[5]

زمانی نیز فرمود:… این فرشته آمده است تا به من بشارت دهد که فاطمه سرور زنان بهشت است.[6]

فاطمه قبل از همه وارد بهشت می شود

فرمود: اولین کسی که وارد بهشت می شود، فاطمه دختر محمد (سلام الله علیها) است.[7]

فاطمه روز قیامت هم منزل پیامبر اکرم است

فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین روز قیامت در زیر بارگاه عرش خواهیم بود.[8]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که شبی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خانه ما خوابید. نیمه شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، کاسه ای آب از مشک برگرفت تا به او بنوشاند. در این میان حسین دست به کاسه آب برد، پیامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: ای رسول خدا! مثل اینکه حسن را بیشتر دوست می داری! فرمود: نه، ولی او قبل از حسین آب خواست. آنگاه فرمود: ای فاطمه، من و تو و این دو و اینکه در خواب است [علی (علیه السلام)] همه در روز قیامت در یک جا خواهیم بود.[9]

و فرمود: در بهشت درجه ای است که «وسیله نام دارد. هنگامی که دعا می کنید، از خدا برای من آن درجه را بخواهید. گفتند: ای رسول خدا، چه کسی با تو در آنجا ساکن خواهد بود؟

فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین.[10]

نسل فاطمه بر آتش حرام است

فرمود: فاطمه پاکدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام کرده است.[11]

و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد کرد.[12]

فاطمه میوه وجود پیامبر است

فرمود: من درختی از بهشتم و فاطمه میوه اوست.[13]

فاطمه پاره ای از وجود پیامبر است

فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال کند مرا خوشحال می سازد و هر چه او را غمگین سازد، مرا غمگین می کند.[14]

دوستداران فاطمه در بهشتند

فرمود: ای سلمان، هر کس فاطمه را دوست بدارد در بهشت است و هر کس با فاطمه دشمنی ورزد در جهنم است. ای سلمان، دوستداری فاطمه، در یکصد جایگاه به کار می آید که راحت ترین آنها، لحظه مرگ، قبر، میزان، محشر، صراط و محاسبه است.

هر کس دخترم از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر کس من از او راضی باشم خدا از او راضی است و هر کس که فاطمه بر او غضب کند خدا بر او غضب می کند.[15]

فاطمه مظهر نیکی است

فرمود: اگر حسن و نیکی همچون پیکری نمایان می گردید همانا سیمای فاطمه می شد. بلکه فاطمه بزرگتر از آن است.[16]

فاطمه روح پیامبر است

فرمود: دخترم فاطمه سرور اولین و آخرین زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و میوه دل من و روح من است. او حوریه آدمی نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش می ایستد نورش برای فرشتگان آسمان می درخشد آنچنان که نور ستارگان برای اهل زمین. و خدای عز و جل به فرشتگان می گوید: ای فرشتگان من، به بنده ام فاطمه بنگرید که چگونه در مقابل من ایستاده و اعضای بدنش از خوف من می لرزد. بنگرید چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد می گیرم که او و پیروانش را از آتش ایمن کردم… آنگاه همان طور که مریم را صدا زد او را صدا می زند و می گوید: ای فاطمه، خدا تو را برگزیده و تطهیر کرده و بر زنان جهان برتری بخشیده است… [17]

فاطمه مادر (دلسوز) پدرش است

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) او را به این کنیه افتخار بخشید و او در مدینه به این کنیه مشهور بود.[18]

در تفسیر این کنیه گفته اند منظور از پدر شان رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. بنابراین فاطمه مادر اسلام و مسلمین است. یعنی همان طور که اطفال در شداید و گرفتاریها به مادر خویش پناه می برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پناهگاه پیروان اسلام در شداید و گرفتاریهاست. و هنگامی که حق و باطل با هم مشتبه شوند جویندگان حق، راه راست و حق را از او می جویند.

بحقیقت فاطمه میزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پیروی از او پیمودن راه مستقیم است و جدایی از او جدایی از خدا و حقیقت اسلام.

رفتار پیامبر نسبت به زهرا

زهرا (سلام الله علیها) در نظر پیامبر عظیم الشان (صلی الله علیه و آله) از جایگاهی بلند برخوردار بود و نمی توان برای منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حدی تعیین کرد. صحیح تر آن که بگوییم زبان و قلم را آنچنان قدرتی برخوردار نیست که بتواند از عهده این کار برآید. در یک سخن باید گفت: «در پهناورترین مکان قلب پدر خویش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) جای داشته و در کشور وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بهترین موقعیت از آن وی بود.»[19]

اولیای خدا از بالاترین درجات صفات انسانی برخوردار بوده اند و هر صفت به صورت کامل در ایشان موجود بوده است. یکی از آن صفات عاطفه و مهرورزی است. شاید کسانی تصور کنند که مهر ورزیدن به اعضای خانواده نوعی وابستگی است و اولیای خدا که از هر گونه وابستگی به غیر خدا منزه اند، از این علاقه نیز مبرا و نسبت به اعضای خانواده خویش دارای گونه ای بی تفاوتی می باشند. ولی این، سخنی ناصواب و فکری خطاست. چه اینکه در این صورت آن بزرگواران از داشتن یکی از ویژگیهای مهم انسانی بی بهره می باشند. دیگر اینکه گذشتن از اعضای خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا برای ایشان هیچ مزیتی نمی باشد. زیرا از چیزی گذشته اند که هیچ علاقه ای به آن ندارند.

اگر بپذیریم که پیامبران نسبت به فرزندان خویش عاطفه پدری نداشته اندباید تمام تمجیدی که از حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خاطر ذبح فرزندش می شود لغو و بی حساب باشد.

بنابراین، اولیاء الهی نه تنها دارای عاطفه و مهر بوده اند بلکه عالیترین درجات آن را در وجود خویش داشته اند.

آنچه در این زمینه اولیاء خدا را از سایر مردم ممتاز می سازد آن است که عاطفه خویش را محور انتخاب قرار نمی دهند. ایشان در مقام بندگی می توانند شدیدترین درجه عاطفه را نادیده انگاشته، فرزندی دلبند یا برادری عزیز را در راه خدا تقدیم کنند. آنچنان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) بر آن می شود که با دست خود فرزندش را سر ببرد و حضرت سیدالشهداء در کمتر از یک روز همه عزیزان خود را در پای معبود قربان می کند. آنان می توانند کسی از اعضای خانواده خویش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح (علیه السلام) که از فرزند ناشایست خویش چشم پوشید.

از طرف دیگر اگر فرزندی آنچنان که شایسته مقام بندگی است خود را با معیارهای الهی تطبیق دهد عاطفه پدری به مهر الهی آمیخته می شود و اسطوره می آفریند. گریه های یعقوب پیامبر در طول سالیان متمادی و تا سر حد کوری تنها برگرفته از عاطفه پدری برای از دست دادن فرزند نبود بلکه چون وی پسری را از دست داده بود که تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسیر تکامل انسانی را طی کرده بود. یعقوب یوسف را می طلبید چون تنها یوسف او را می فهمید و بوی آشنا را از وی استشمام می کرد. همان بویی که چون از پیراهن یوسف متصاعد شد از دروازه مصر کلبه احزان پدر را در کنعان معطر کرد.

با توجه به این مقدمه به ذکر پاره ای از اظهار علاقه های وجود مقدس نبوی نسبت به دخت گرانقدرش می پردازیم.

کوتاهترین زمان دوری

پیامبر عظیم الشان اسلام هنگامی که آهنگ سفر داشت با فاطمه (سلام الله علیها) بعد از همه وداع می کرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات می کرد.[20]

بوسه و احترام

عایشه روایت می کند: هنگامی که فاطمه (سلام الله علیها) داخل می شد پدرش بر می خاست، او را می بوسید و در جای خود می نشاند.

همچنین او می گوید: روزی پیامبر گلوی فاطمه را بوسید، عرض کردم: ای رسول خدا، کاری کردید که پیشتر انجام نمی دادید!

حضرت فرمود: ای عایشه، وقتی مشتاق بهشت می شوم گلوی فاطمه را می بوسم.[21]

سلام پیاپی

تا مدتها پس از نزول آیه تطهیر هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای نمازهای پنجگانه از منزل خارج می شد نخست به در خانه فاطمه (سلام الله علیها) می رفت، دستانش را به دو طرف در می گرفت و با صدای بلند می فرمود: سلام بر شما، ای اهل بیت! [22]

دلسوزی بر فاطمه

در روایات زیادی وارد شده که آن حضرت با مشاهده سختی حال دختر عزیزش به شدت می گریست.

آری، پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) عمیق ترین احساسات پدرانه خویش را نثار فاطمه (سلام الله علیها) می نمود و این برخوردها ناشی از احساسات و عواطف محض نبوده است وگرنه می بایست با دختران دیگر خویش هم به همین شیوه برخورد می کرد. از همین رو درمی یابیم که این شدت علاقه ناشی از اوج کمال فاطمه (سلام الله علیها) و محبوبیت او نزد خداست.

در حقیقت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت می کرده است. گویی پیامبر (صلی الله علیه و آله) وظیفه دارد موضع قرآن را در این زمینه تفسیر کند و مردم زمان خویش را به این موضع گیری آشنا نماید.

موضع قرآن نسبت به فاطمه و خانواده او

آیات زیادی چون آیه تطهیر، مباهله، هل اتی و قربی در شان صدیقه کبری (علیها السلام) و خانواده اش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامی به آن اذعان دارند ما از همه به توضیح مختصری از آیه مودت اکتفا می کنیم.

قرآن کریم می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.[23]

«ای رسول گرامی! به مردم بگو من در مقابل رسالت خویش از شما مزدی نخواهم جز آنکه به خویشاوندان من مودت ورزید.»

مودت عبارت از محبت شدید و علاقه ای است که قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت دیگر مودت مرز بین دوست داشتن و عشق ورزیدن است. در این آیه شریف مودت اهل بیت به عنوان مزد رسالت پیامبر اسلام تعیین شده و مفاد آیه این است که اگر کسی به خاندان پیامبر که مورد نظر این آیه هستند، مودت نورزد نسبت به نبی مکرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نکرده است.

زمخشری در کشاف روایت کرده است: وقتی این آیه نازل شد گفتند: ای رسول خدا، خویشان تو که مودتشان بر ما واجب شده کیانند؟

آن حضرت فرمود: علی، فاطمه و دو پسر ایشان.[24]

در آیه دیگری می فرماید: «ما سئلتکم من اجر فهو لکم.[25]

«من هر مزدی از شما بخواهم برای خود شماست.»

از این آیه کریمه به دست می آید که از مودت خویشان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که در آیه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعی عاید پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی شود.

بعلاوه رسالت و نبوت چیزی نیست که انسان بتواند مزدی شایسته و لایق برای آن تقدیم کند. و به همین علت قرآن کریم از پیامبران نقل می کند که همگی به پیروان خویش می فرمودند: ما مزدی از شما نمی خواهیم. پاداش ما فقط با خداست.[26]

چگونه نفع مودت عاید خود ما می شود؟

در آیه ای دیگر به بیان این چگونگی پرداخته، می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا».[27]

«بگو من مزد از کسی نمی خواهم مگر (همین که) کسانی بخواهند راهی به سوی پروردگار خویش بیابند.»

در واقع مودت اهل بیت که همان مزد رسالت است راه عبودیت خداست. ایشان محور توحید، و خانه هایشان مدارس تربیت بندگانی است که مشتاق عمل به دین خالص پیامبرند. زمخشری در کشاف می نویسد: این کلام مانند گفتار کسی است که از روی دلسوزی تلاش کرده و برای تو مالی به دست آورده است. آنگاه به تو می گوید من از تو هیچ پاداشی نمی خواهم جز اینکه در حفظ این مال بکوشی و آن را از دست ندهی. حال اگر تو آن مال را برای خودت حفظ کردی در حقیقت پاداشی به او نداده ای ولی او این حقیقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا کرده است و به این ترتیب دو مطلب را به او فهمانده است:

1- اینکه او به هیچ وجه طمع پاداش ندارد.

2- اینکه او نسبت به تو بسیار مهربان است و اگر تو مال را برای خودت حفظ کنی او همین را به عنوان پاداش از تو می پذیرد.

آنگاه اضافه می کند: به جان خودم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به قوم خود و مردمی که برای هدایتشان مبعوث شد بیش از این دلسوز و مهربان بود.[28]

نویسنده: جباران، محمدرضا

پاورقی:

[1] . خصائص نسائی، ص 35 و کنزالعمال، ج 6، ص 220.

[2] . فضائل الخمسة، ج 3، ص 5-15.

[3] . کتاب فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج 3، ص 151 مجموعه ای است مشتمل بر فضایل و مناقب نبی مکرم اسلام (ص)، علی (ع)، فاطمه (س) و امام حسن و امام حسین که به همت سید مرتضی حسینی فیروزآبادی (از علمای معاصر شیعه) از کتب معتبر علمای اهل تسنن جمع آوری شده است.

[4] . ذخائر العقبی، ص 39 و میزان الاعتدال ذهبی، ج 2، ص 72.

[5] . همان، ص 146.

[6] . صحیح ترمذی، ج 2، ص 306.

[7] . مستدرک الصحیحین، ج 2، ص 152.

[8] . معجم هیثمی، ج 9، ص 184.

[9] . اسد الغابة، ج 5، ص 269.

[10] . کنزالعمال، ج 7، ص 102.

[11] . اسد الغابة، ج 5، ص 510.

[12] . کنزالعمال، ج 6، ص 219.

[13] . فرائد السمطین، ج 2، ص 30.

[14] . همان، ص 45.

[15] . همان، ص 67.

[16] . همان، ص 68.

[17] . همان، ص 35.

[18] . اسد الغابة، ج 5، ص 520 و الاستیعاب، ج 2، ص 752.

[19] . فاطمة زهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، ص 227.

[20] . مستدرک الصحیحین، ج 1، ص 498 و ج 3، ص 6-155.

[21] . صحیح ترمذی، ج 2، ص 319.

[22] . فرائد السمطین، ج 2، ص 50 و 61.

[23] . سوره شوری، ایه 23.

[24] . تفسیر کشاف، ج 4، ص 219.

[25] . سوره سبا، آیه 47.

[26] . برای نمونه: سوره شعرا، آیات 109-127، 145، 164 و 180.

[27] . سوره فرقان، آیه 57.

[28] . تفسیر کشاف، ج 3، ص 288.