پاسخ به شبهات

نوشته‌ها

جایگاه علمی امام جواد (علیه‌السلام)

 اشاره:

مناصب الهی وابسته به سن خاصی نیست و خداوند پیامبرانی را در کودکی به منصب نبوت انتخاب کرده، مانند حضرت یحیی (علیه‌السلام) که قرآن می فرماید: «ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم..» و از زبان حضرت عیسی (علیه‌السلام) در نوزادی نقل می کند که «بی شک من بنده خدایم. به من کتاب عطا فرموده و مرا در هر جا که باشم، وجودی پر برکت قرار داده است…..» در این مقاله با توجه به اینکه امام جواد (علیه‌السلام) در سن کودکی به امامت رسید درباره علم آن حضرت مطالبی ارائه شده است.

ز سوز غم پر پروانه می سوخت *  ز داغ لاله ای گلخانه می سوخت

ز آوای جواد آن جان زهرا  *   نهال گلشن جانانه می سوخت (۱)

امام نهم که نامش «محمّد» و کنیه اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است، در دهم ماه مبارک رجب ۱۹۵ق. در شهر مدینه دیده به جهان گشود. (۲)

مادرش «سبیکه» یا «خیزران» نام داشت که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) به شمار می رود.

مدت امامت آن حضرت ۱۷ سال و مدت عمرش ۲۵ سال بود. در آخر ذی قعده سال ۲۲۰ هـ. ق توسط همسرش، ام الفضل (۳)به دستور معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) با انگور زهرآلود به شهادت رسید. (۴) با مسموم کردن حضرت جواد (علیه‌السلام) گویا عقده ام الفضل خالی نشد و لذا در را از پشت به روی آن حضرت بست، در حالی که سم بر بدنش اثر گذاشته و طبعاً تشنگی به او دست داده بود.

مظلوم تر از جواد بغداد نداشت *  آن مظهر داد تاب بیداد نداشت

می خواست که فریاد کند تشنه لبم * از سوز جگر طاقت فریاد نداشت (۵)

اما همسرش اجازه نداد که کسی برایش آب ببرد، حتی بعضیها نقل کرده اند که دستور داد کنیزها هیاهو کنند تا صدای امام جواد (علیه‌السلام) را کسی نشوند. (۶)

صدای آب آب از نای مرد خسته می آید *  صدای العطش از حجره ای در بسته می آید

بگو ای ام فضلِ بی حیا یک لحظه ساکت باش *  که زهرا از جنان با پهلوی بشکسته می آید

سرانجام بر اثر همان زهر، حضرت دار فانی را وداع گفت و او را در قبرستان قریش بغداد (کاظمین فعلی) در کنار قبر جدش، موسی بن جعفر (علیهماالسلام) به خاک سپردند. شهادت آن حضرت درست دو سال و نیم بعد از مرگ مأمون بود؛ چنان که خود آن حضرت خبر داده بود: «اَلْفَرَجُ بَعْدَ الْمَأْمُونِ بَثَلَاثِینَ شَهْراً؛ (۷) گشایش [و راحتی من با مرگ] بعد از مأمون به سی ماه خواهد بود..»

آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به جایگاه علمی و مکتب تعلیمی و بیان جلوه هایی از علم گسترده آن حضرت.

امام جواد (علیه‌السلام) در معرض آزمایش علمی

با اینکه مناصب الهی وابسته به سن خاص نیست و خداوند پیامبرانی را در کودکی به منصب نبوت انتخاب کرده، مانند حضرت یحیی (علیه‌السلام) که قرآن می فرماید: «ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم..» (۸)و از زبان حضرت عیسی (علیه‌السلام) در نوزادی نقل می کند که «بی شک من بنده خدایم. به من کتاب عطا فرموده و مرا در هر جا که باشم، وجودی پر برکت قرار داده است…..» (۹) و علم نبوت را به آنها عنایت فرموده است. با این حال، امامت امام جواد (علیه‌السلام) و دارا بودن علم الهی وارث نبوی، نه تنها از طرف مخالفان مورد تردید جدّی واقع شده بود، بلکه افراد عادی از شیعیان و برخی از بزرگان و علماء شیعه نیز در این مسئله گفتگو داشتند و در واقع، این مسئله به صورت یک معزل اعتقادی در آمده بود.

«ابن رستم طبری» از دانشمندان قرن چهارم، می نویسد: «زمانی که سنّ او (حضرت جواد (علیه‌السلام)) به شش سال و چند ماه رسید، مأمون پدرش را به قتل رساند و شیعیان در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم اختلاف نظر پدید آمد و سن ابو جعفر را کم شمردند و شیعیان در سایر شهرها متحیر شدند..» (۱۰)

به همین جهت، شیعیان اجتماعاتی تشکیل دادند و دیدارهایی با امام جواد (علیه‌السلام) به عمل آوردند و به منظور آزمایش و حصول اطمینان از اینکه او دارای علم امامت است، پرسشهایی را مطرح کردند و هنگامی که پاسخهای قاطع و روشن کننده دریافت کردند، مقام علمی آن حضرت را باور کردند و آرامش یافتند. به نمونه هایی در این زمینه توجّه فرمایید:

۱. بعد از شهادت امام رضا (علیه‌السلام)، ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبد الرحمن بن حجاج و یونس بن عبد الرحمان با گروهی از بزرگان و معتمدین شیعه، در خانه «عبد الرحمن بن حجّاج» در یکی از محله های بغداد به نام «برکه زلزل» گرد آمدند و در سوگ امام به گریه و اندوه پرداختند…. یونس به آنان گفت: دست از گریه بردارید! [باید دید] امر امامت را چه کسی عهده دار می گردد؟ و تا این کودک (ابو جعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه کسی باید بپرسیم؟

در این هنگام «ریان بن صلت» برخاست و گلوی او را گرفت و فشرد و در حالی که به سر و صورت او می زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ایمان می کنی و شک و شرک خود را پنهان می داری! اگر امامت او از جانب خدا باشد، حتی اگر طفل یک روزه باشد، مثل پیرمرد صد ساله خواهد بود و اگر از جانب خدا نباشد، حتی اگر صدساله باشد، چون دیگران یک فرد عادی خواهد بود….

در آن موقع، موسم حج نزدیک شده بود. هشتاد نفر از فقهاء و علماء بغداد و شهرهای دیگر رهسپار حج شدند و به قصد دیدار ابو جعفر عازم مدینه گردیدند و چون به مدینه رسیدند، به خانه امام صادق (علیه‌السلام) که خالی بود، رفتند. در این هنگام، عبد الله بن موسی، عموی حضرت جواد (علیه‌السلام)، وارد شد و در صدر مجلس نشست. یک نفر بپا خاست و گفت: این، پسر رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) است. هر کس سؤالی دارد، از وی بکند. چند نفر از حاضران سؤالاتی کردند که وی پاسخهای نادرستی داد!… شیعیان متحیر و غمگین شدند و فقهاء مضطرب گشتند و برخاسته و قصد رفتن کرده، گفتند: اگر ابو جعفر می توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبدالله نزد ما نمی آمد و جوابهای نادرست نمی داد!

در این هنگام، دری از صدر مجلس باز شد و غلامی به نام «موفق» وارد مجلس گردید و گفت: این ابو جعفر است که می آید. همه بپاخاستند و از وی استقبال کرده، سلام کردند. حضرت وارد شد و نشست. مردم و علماء همه ساکت شدند. آن گاه سؤالات خود را با امام در میان گذاشتند و وقتی که پاسخهای قانع کننده و کامل شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و عرض کردند: عموی شما عبدالله چنین و چنان فتوا داد.

حضرت فرمود: «ای عمو! امر عظیمی است که فردا در پیشگاه او (خدا) بایستی و به تو بگوید: با آنکه در میان امت، دانا تر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادی!» (۱۱)

۲. اسحاق بن اسماعیل در نامه ای ده مسئله نوشته بود تا از آن حضرت بپرسد، ولی قبل از آنکه سؤالاتش را مطرح کند، حضرت به اساسی ترین پرسش او جواب فرمود که به یقین علم و حتی علم غیب حضرت را باور کرد. (۱۲)

و مشابه این دیدارها که در منابع روایی و تاریخی بیان شده است، (۱۳)باعث شد شیعیان اعتقاد کامل به امامت و علم الهی حضرت پیدا کنند.

اعتراف مخالفان

با مناظرات و پرسشها از امام جواد (علیه‌السلام) نه تنها عظمت علمی آن حضرت در نزد شیعیان به اثبات رسید، بلکه علماء مذاهب دیگر نیز این عظمت علمی را دریافتند و در مواردی بدان اعتراف کردند، از جمله:

۱. ابن حجر هیثمی می نویسد: «مأمون او را به دامادی انتخاب کرد؛ زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت..» (۱۴)

۲. شبلنجی می گوید: «مأمون پیوسته شیفته او بود؛ زیرا با وجود کمی سن، فضل و علم و کمال خود را نشان داد و برهان [عظمت] خویش را آشکار ساخت..» (۱۵)

۳. جاحظ عثمانی معتزلی، که از مخالفان خاندان علی (علیه‌السلام) بوده، امام جواد (علیه‌السلام) را در زمره ده تن از «طالبیان» آورده و درباره آنان چنین گفته است: «هر یک از آنان عالم، زاهد، عابد، شجاع، بخشنده و پاک بودند..» (۱۶)

۴. سبط بن الجوزی الحنفی (م۶۵۴ق) می گوید: «وَ مُحَمَّدٌ اَلْاِمَامُ اَبُو جَعْفَرِ الثَّانِی کَانَ عَلَی مِنْهَاجِ اَبِیهِ فِی الْعِلْمِ وَ التُّقی…؛ (۱۷) محمد، امام ابو جعفر دوم (حضرت جواد (علیه‌السلام)) در علم و تقوا بر روش پدرش (علی بن موسی (علیهماالسلام)) بود..»

۵. محمود بن وهیب البغدادی می گوید: «هُوَ الْوَارِثُ لِاَبِیهِ عِلْماً وَ فَضْلاً وَ اَجَلُّ اِخْوَتِهِ قَدْراً وَ کَمَالاً؛ (۱۸) او (ابو جعفر) وارث علم و فضل پدرش بود و برترین برادران از نظر منزلت و کمال بود..»

۶. فتال نیشابوری جامع ترین کلام را که به منزله جمع بندی اعترافات علماء اهل سنت است، درباره علم او می گوید: «مأمون شیفته او شد؛ زیرا می دید که او با وجود کمی سن، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی، به چنان رتبه والایی رسیده که هیچ یک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پایه نرسیده بودند..» (۱۹)

منبع علم امام

از نظر شیعه امام معصوم (علیه‌السلام) داناترین فرد زمانش می باشد و به تمام احکام شریعت احاطه کامل دارد، بدون اینکه مکتب و کلاس و معلّم معمولی دیده باشد. امام جواد (علیه‌السلام) نیز از چنین علمی برخوردار بود. حال باید دید یک چنین علمی را چگونه به دست آورده بود و منبع علم آن حضرت چه بود؟ و از کجا سرچشمه می گرفت؟

۱. خداوند متعال

سر منشأ اصلی علوم انبیاء و ائمه (علیهم‌السلام) از علم لا یزال و بی منتهای الهی می باشد. این حقیقت را امام جواد (علیه‌السلام) این گونه بیان فرمود: «اَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِِی الرِّضَا، اَنَا الْجَوَادُ، اَنَا الْعَالِمُ بِاَنْسَابِ النَّاسِ فِی الْاَصْلَابِ، اَنَا اَعْلَمُ بِسَرائِرِکُمْ وَ ظَوَاهِرِکُمْ وَ مَا اَنْتُمْ صَائِروُنَ اِلَیهِ عِلْمٌ مُنِحْنَا بِهِ مِنْ قِبَلِ خَالِقِ الْخَلْقِ اَجْمَعِینَ، وَ بَعْدَ فَنَاءِ السَّمَواتِ وَ الْاَرَضِینَ؛ من محمد بن علی الرضا هستم، من جوادم، من عالم به نسبهای مردم در صلبها [ی پدران] می باشم. من داناترین [مردم] به باطن و ظاهر شما و آنچه شما به سوی آن برمی گردید، هستم؛ علمی که از طرف خالق همه مخلوقات بعد از فناء آسمانها و زمینها به ما عطا شده است..»

سپس دست شریفش را بر دهان خویش قرار داد و فرمود: «یا مُحَمَّدُ اصْمُتْ کَمَا صَمَتَ آبَاؤُکَ مِنْ قَبْلُ؛ (۲۰) ای محمد! ساکت باش؛ چنان که پدرانت قبلاً سکوت اختیار کردند..»

۲. امام قبلی

هر چند علوم ائمه (علیهم‌السلام) به خدا منتهی می شود، ولی در روایات گاه مستقیماً این علم به خداوند نسبت داده شده است (که در روایت قبلی بیان شد) و گاه به امامان قبلی نسبت داده شده است.

درباره علم امام جواد (علیه‌السلام) از مسعودی نقل شده است که کلثم بن عمر می گوید: خدمت امام رضا (علیه‌السلام) عرض کردم: شما فرزند را دوست داری، دعا کن خداوند فرزندی روزی شما گرداند! حضرت فرمود: «اُرْزَقُ وَلَداً وَاحِداً وَ هُوَ یرِثُنِی؛ به من یک فرزند روزی می شود که او از من ارث می برد..» سپس هنگامی که ابو جعفر (جواد الائمه (علیه‌السلام)) به دنیا آمد، حضرت از اول شب تا صبح با او سخن گفت و این قضیه چندین شب ادامه داشت. عرض کردم: فدایت بشوم! مردم قبل از این فرزند (شما) دارای فرزندها شده اند، آیا همه را تعویذ [و دعا] کرده ای؟ فقال: «وَیحَکَ! لَیسَ هَذَا عَوْذَهٌ اِنَّمَا اَغَرُّ بِالْعِلْمِ غَرّاً؛ (۲۱) وای بر تو این تعویذ نیست، بلکه فقط علم فراوان را به او انتقال دادم [بسان مرغی که به جوجه خود دانه می دهد] ..»

۳. روح القدس

منبع سوم برای علم امامان از جمله امام جواد (علیه‌السلام) (که در واقع به همان منبع اول بر می گردد) روح القدس است که به امر الهی با آنها سخن می گوید. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: «اِنَّ الْاَوْصِیاءَ مُحَدَّثُونَ یحَدِّثُهُمْ رُوحُ الْقُدُسِ وَلَا یرَونَهُ؛ (۲۲) به راستی اوصیاء [و امامان] محدّث هستند و روح القدس با آنان سخن می گوید، در حالی که او را نمی بینند..»

جلوه هایی از علم گسترده

امامان و پیشوایان بزرگ هر کدام در عصر خود فعالیت علمی به وسعت اقتضاء زمان و شرائط حاکم بر جامعه داشته اند که گاه از طریق شاگردان و تعلیم و تربیت، زمانی از طریق تدوین کتب و دستور به جمع آوری حدیث و نشر آن و گاه از راه مناظره و احتجاجات علمی، علوم و دانشهای خود را به جامعه نشر می دادند. به هر حال، شرائط اجتماعی و سیاسی زمان آنان یکسان نبوده است.

الف) تربیت شاگردان

در دوران امام صادق و امام باقر (علیهماالسلام) شرائط اجتماعی مساعد بود و به همین جهت، بالغ بر چهار هزار نفر از محضر این دو امام استفاده بردند؛ ولی در دوره امام جواد (علیه‌السلام) تا زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت علمی آنان بسیار محدود بود (هر چند از علم وسیعی برخوردار بودند) و از این نظر، تعداد راویان و شاگردان آنها کاهش چشمگیری نشان می دهد.

راویان و شاگردان مکتب امام جواد (علیه‌السلام) قریب به صد و ده نفر بوده اند. (۲۳) ۲۶ نفر از آنان مجموعاً ۷۸ اثر نوشته اند که یکی از آنها علی بن مهزیار است با تألیف ۳۵ اثر، دیگری محمد بن عبدالله بن مهران است که دارای هفت اثر می باشد و سومی معاویه بن حکیم است با هفت اثر. (۲۴) و در حال حاضر، کلمات حضرت جواد (علیه‌السلام) با عنوان «مسند الامام الجواد (علیه‌السلام)» توسط شیخ عزیر الله عطاردی گردآوری شده است. (۲۵)

و از دیگر چهره های برجسته و درخشان از بین شاگردان و راویان آن حضرت، می توان از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازی، و احمد بن محمد بن خالد برقی که هر کدام در صحنه علمی و فقهی وزنه خاصی به شمار می رفتند، نام برد. (۲۶)

قابل ذکر است که روایت کنندگان از امام جواد (علیه‌السلام) منحصر به راویان و محدّثان شیعه نمی باشند، بلکه محدّثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند. از جمله «خطیب بغدادی» احادیثی با سند خود از آن حضرت نقل کرده است. (۲۷)همچنین حافظ «عبد العزیزبن اخضر جنابذی» در کتاب «معالم العتره الطاهره» (۲۸) و ابوبکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبی و محمد بن منده بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتی از آن حضرت نقل کرده اند. (۲۹)

نکته قابل دقت در روایات رسیده از امام جواد (علیه‌السلام)، تنوع روایات در موضوعات مختلف و مورد نیاز آن زمان بوده است. به عنوان نمونه، به این موضوعات می توان اشاره کرد:

۱. توحید و بسیاری از شبهاتی که در این زمینه، در آن زمان مطرح بوده است؛ (۳۰)

۲. تفسیر قرآن و تأویل آن و بیان بطون آیات؛(۳۱)

۳. روایات فقهی در باب نماز، زکات، حج، عبادات مستحبه و نوافل؛ (۳۲)

۴. بیان فلسفه و علل احکام، از جمله روایت طولانی درباره فلسفه عدّه مطلّقه، عدّه وفات… و ایلاء و احکام آن…؛ (۳۳)

۵. دعاها، مانند: دعای قنوت، دعای بعد از نماز (رضیت بالله ربّاً…) ، دعای صبح و شام، و…. (۳۴)

ب) مناظرات

راه دیگر برای توسعه و نشر علم حضرت در جامعه و اثبات عظمت آن امام، مناظراتی است که با علماء و دانشمندان مختلف داشته است.

مناظره آن حضرت با یحیی بن اکثم و علماء درباری نمونه هایی از این مناظرات است. شرح مبسوطی از برخی مناظرات آن حضرت پیش تر در مجله مبلغان چاپ شده است. (۳۵)

ج) پاسخ به شبهات و پرسشها

همیشه در ذهن جوّال بشری پرسشهایی پیرامون معارف دینی، اعم از اصول و فلسفه احکام و تفسیر و… وجود داشته و دارد. و باید همواره در جامعه، علماء متخصص و ورزیده برای پاسخگویی حضور داشته باشند و همان کاری را انجام دهند که تمام امامان ما بدون استثناء انجام داده اند؛ چنان که امام جواد (علیه‌السلام) به شبهات زمان خویش که از طریق ملحدان، واقفیه، معتزله و… القاء می شد، جوابهای روشنگرانه داده است.

مانند پاسخ به شبهه تصور کردن خداوند، که حضرت جواب می دهد: خداوند به وهم نیاید و قابل تحدید ذهنی و تصوری و عقلی نیست. و یا سؤال از اینکه آیا خدا شیء است؟ که می فرماید: بله، ولی او را از حدّ تعطیل که اصلاً قابل درک کلی نباشد و تشبیه که مانند چیزی باشد، خارج بدانید. (۳۶)

همچنین است پاسخ به شبهات قرآنی که پیرامون برخی آیات مطرح بوده (۳۷)و پاسخ به پرسشهایی که پیرامون فلسفه احکام مطرح شده است؛ مثل اینکه چرا باید زن عدّه نگه دارد؟ و چرا عدّه زن در طلاق سه ماه و ده روز است، ولی در وفات چهار ماه و ده روز است؟ که اجمال پاسخ حضرت این است که سه ماه و ده روز برای استبراء رحم زن است که اگر از شوهر قبلی دارای فرزند باشد، مشخص شود و عدّه وفات از یک جهت در مقابل آن مدّتی است که مرد باید در ایلاء صبر کند و از طرف دوم، نهایت تحمل زنان در مسائل جنسی مدت چهار ماه است. به همین جهت، در ایام زنده بودن شوهر، بعد از چهار ماه مباشرت واجب می شود. (۳۸)

سخن را با اشعاری در سوگ آن امام مظلوم و مسموم به پایان می بریم:

جواد ابن الرضا امشب به یاد مادر افتاده * چو مادر بی نفس از تشنگی پشت در افتاده

ز فرط درد می غلتد از این پهلو به آن پهلو * گمانم یاد آن پهلو شکسته مادر افتاده

چنان بگسسته از هم زهر کینه تار و پودش را * که گویی در کنار نهر علقم پیکر افتاده

ز سوز تشنگی می سوزد و گویی که در گودال * حسین بن علی لب تشنه زیر خنجر افتاده

گلی از گلبن باغ ولایت باز پرپر شد * که زهرا از نفس در دامن پیغمبر افتاده

سرت بادا سلامت ای رضا ای ضامن آهو * میان حجره نور دیدگانت پرپر افتاده

***

گذر کن از مدینه جانب بغداد یا زهرا * جوادت را نظر کن تشنه لب جان داد یا زهرا

بیا بنگر غریب و بی کس اندر گوشه غربت * برآور در عزایش از جگر فریاد یا زهرا (۳۹)

پی نوشت:

۱) اصول مداحی، ناصری نژاد، انتشارات نصایح، ۱۳۸۳، ص ۲۳۴.

۲) برخی ولادت حضرت را در نیمه ماه رجب نوشته اند (اعلام الوری، طبرسی، سوم، دار الکتب الاسلامیه، ص ۳۴۴) و برخی نیز در ماه رمضان دانسته اند (اصول کافی، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۴۹۲) .

۳) برخی قاتل حضرت را غلام معتصم می دانند.

۴) اصول کافی، ج ۲، ص ۴۹۲؛ ارشاد، شیخ مفید، مکتبه بصیرتی، ص ۳۱۶؛ اعلام الوری، ص ۳۴۴.

۵) اصول مدّاحی، ص ۲۳۴.

۶) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، ج ۲، صص ۲۳۳ ـ ۲۳۴؛ ر. ک: ره توشه راهیان نور، شماره ۳۳، رمضان ۱۳۷۹ ش، صص ۳۱۲ ـ ۳۱۳، از زبان مرحوم احمدی میانجی.

۷) منتهی الآمال، ص ۲۳۵.

۸) مریم / ۱۲.

۹) همان، ۳۰ ـ ۳۲.

۱۰) دلائل الامامه، طبری، قم، منشورات، ۱۳۶۳ ش سوم، ص ۲۰۴؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص۵۳۹.

۱۱) بحارالانوار، مجلسی، تهران، المکتبه الاسلامیه، دوم، ۱۳۹۵ ق، ج ۵۰، صص ۹۸ـ ۱۰۰؛ اثبات الوصیه، نجف، المطبعه الحیدریه، چهارم، ۱۳۷۴ ش، صص ۲۱۳ ـ ۲۵۱؛ سیره پیشوایان، صص ۵۳۹ ـ ۵۴۱.

۱۲) اثبات الوصیه، ص ۲۱۵؛ سیره پیشوایان، ص ۵۴۲.

۱۳) بحارالانوار، ج ۵، ص ۹۰؛ اثبات الوصیه، ص ۲۱۰؛ اختصاص، شیخ مفید، ص ۱۰۲.

۱۴) الصواعق المحرقه، ابن حجر، قاهره، مکتبه القاهره، دوم، ۱۳۸۵ ق، ص ۲۰۵.

۱۵) نور الابصار، شبلنجی، قاهره، مکتبه المشهد الحسینی، ص ۱۶۱.

۱۶) نگاهی به زندگانی سیاسی امام جواد (علیه‌السلام)، مرتضی عاملی، جامعه مدرسین، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۰۶.

۱۷) تذکره الخواص، صص ۳۵۸ ـ ۳۵۹، به نقل از اعلام الهدایه، المجمع العالمی لِاَهْلِ الْبَیتِ (علیهم‌السلام)، اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۱۱، ص ۲۱.

۱۸) جوهره الکلام، ص ۱۴۷، به نقل از اعلام الهدایه، ص ۲۵.

۱۹) الارشاد، شیخ مفید، قم، مکتبه بصیرتی، ص ۳۱۹.

۲۰) مستدرک العوالم، ج ۲۳، ص ۱۵۹، به نقل از اعلام الهدایه، ج ۱۱، ص ۳۱.

۲۱) اثبات الوصیه، ص ۲۱۰، به نقل از اعلام الهدایه، ج۱۱، ص ۳۱.

۲۲) بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۵۷، ح ۲۴.

۲۳) رجال شیخ طوسی، نجف، مکتبه الحیدریه، اول، ۱۳۸۱ ش، صص ۳۹۷ ـ ۴۰۹.

۲۴) سیر حدیث در اسلام، سید احمد میر خانی، تهران، دوم، ۱۳۶۱ ش، صص ۲۶۶ ـ ۲۷۸.

۲۵) رجال شیخ طوسی، صص ۳۶۶ ـ ۳۹۷.

۲۶) سیره پیشوایان، ص ۵۶۲.

۲۷) تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، بیروت، دار الکتاب العربی، ج ۳، صص ۵۴ ـ ۵۵.

۲۸) اعیان الشیعه، سید محسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۳۵.

۲۹) ابن شهر آشوب، قم، المطبعه العلمیه، ج ۴، ص ۳۸۴.

۳۰) ر. ک: اصول کافی، ج ۴؛ توحید صدوق، ص ۸۲؛ اعلام الهدایه، ص ۳۲.

۳۱) مستدرک عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۱۶۴؛ اعلام الهدایه، ج ۱۱، ص ۳۳.

۳۲) اعلام الهدایه، صص ۳۶ ـ ۳۷.

۳۳) همان، ص ۳۸؛ حیاه الامام محمد الجواد، ص۱۰۱.

۳۴) همان، صص ۴۰ ـ ۴۱؛ مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۸.

۳۵) ر. ک: مجله مبلغان، شماره های ۲، ۱۳ و ۳۳.

۳۶) اعلام الهدایه، ص ۳۲؛ احتجاج، ج ۲، صص ۴۶۵ ـ ۴۶۶.

۳۷) اعلام الهدایه، صص ۳۲ ـ ۳۳.

۳۸) همان، ص ۳۸.

۳۹) مهدی رضایی.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۷۳.

جلوه ‏هاى هدايت در سيره و سخن امام حسن عسکرى (ع) (1)

محمد عابدى

امام حسن عسکرى عليه السلام يازدهمين ستاره هدايتي است که در آسمان امامت درخشيد و هدايت عملى مردم را عهده دار شد . از اينرو در کنار القاب متعدد آن حضرت که هر يک گوياي بعدى از شخصيت عظيم اوست، مانند: عسکرى، رفيق، زکى، فاضل، امين، ميمون، نقى، طاهر، مؤمن بالله، صادق، صامت، امين على سر الله، علام، ولى الله، سراج اهل الجنة، خزانة الوصيين، (1) مضى، شافى، مرضى، خالص، خاص، تقى، شفيع، سخى، موفى و مستودع (2) ، ما با القابي چون: ناطق عن الله (3) ، مرشد الى الله (4) ، هادى و مهتدى (5) نيز رو به رو میشويم که گوياى همان وظيفه اصلى امامت (تداوم هدايتگرى بشريت) است .

در اين مقاله برگهايى از کارنامه هدايتگرى حضرت را مرور میکنيم . تفاوت اساسى ائمه و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در چگونگى هدايتگرى و انجام رسالت قرآنى، به موضوع حاکميت برمیگردد . ائمه به دليل نداشتن حاکميت با مشکلات بسيارى رويارو بودند . از اين رو، وظيفه هدايتگرى را با ابزارها و شيوه هاي بسيار متنوعى که متناسب با شرايط عصر و زمان بود، به پيش میبردند . ناآرامیهاى داخلى در کنار اختناق، ويژگى عمده عصر امام عسکرى است و آن حضرت در يکى از سخت ترين شرائط پيش آمده براى سلسله امامت، به هدايت امت میپرداخت .

جلوه هاي هدايت در سيره و سخن امام عسکرى عليه السلام

1 . هدايت با رفتار و کردار

کارآمدترين ابزار تاثير در هدايت، رفتار و کردار هدايتگران است . اين سخن از امام صادق عليه السلام را به ياد آوريم که «کونوا دعاة للناس بغير السنتکم؛ (6) مردم را با غير زبان خود دعوت کنيد .» و هر چه ايمان و عمل قویتر شود، تاثير پذيري مخاطبان فزون تر خواهد گشت و هر چه از ميزان هماهنگى بين عمل هدايتگران و سخنان آنان کاسته شود، تاثيرپذيرى مخاطبان نيز کاهش میيابد؛ لذا امام على عليه السلام میفرمود: «ان الوعظ الذى لايمجه سمع ولايعدله نفع ما سکت عنه لسان القول ونطق به لسان الفعل؛ (7) اندرزى که هيچ گوشى آن را ناخوش ندارد و هيچ سودى با آن برابرى نکند، اندرزى است که زبان گفتار در مورد آن ساکت و زبان رفتار به آن گويا باشد .» درخشنده ترين جلوه هدايت در سيره امام حسن عسکري عليه السلام نيز مربوط به همين نوع هدايت است .

شيخ مفيد به نقل از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر مینويسد: زمانى که ابومحمد صلى الله عليه و آله زندانى بود، عباسيان نزد صالح بن وصيف آمدند و گفتند بر او سخت بگير! صالح گفت: چگونه چنين کنم! من دو نفر از بدترين انسانها را که میشناختم، مامور او کردم، ولى آن دو حالا به عبادت و روزه روى آورده اند و در حدى عالى به آن پايبندند . صالح دستور داد آن دو را حاضر کنند و آن گاه پرسيد: واى بر شما! چرا با اين مرد چنين مهربانانه رفتار میکنيد؟! گفتند: درباره مردى که روزها را روزه میگيرد و تمام شب را به عبادت میگذراند! او ساکت است و عبادت میکند و هر لحظه به او مینگريم، لرزه به انداممان میافتد . عباسيان وقتي اين سخنان را شنيدند، نااميد شدند و بازگشتند . (8)

باشکوه ترين جلوه هدايت از طريق رفتار عملى را به نقل از شيخ کلينى رحمه الله بشنويم که میگويد: «ابومحمد عليه السلام نزد على بن نارمش که از کينه توزترين مردم نسبت به خاندان ابوطالب بود، زندانى شد . به او گفتند: با او [امام] سخت گير باش! امام تنها يک روز نزد او بود که على بن نارمش تسليم حضرت شد و چون تحت تاثير امام بود، به چهره حضرت نمینگريست . وى در حالى از نزد امام بيرون رفت که با بصيرت ترين مردم بود و بيش از ديگران به عظمت و فضائل امام پى برده بود .» (9)

2 . استفاده از شيوه نامحسوس

امام حسن عسکرى عليه السلام به دليل خفقان عصر، از شيوه هاى نامحسوس و پنهان بيشتر سود میبرد و امور امت را مخفيانه اداره میکرد . گاه پيش میآمد که بعد از سالها مردم و خلفا متوجه هدايت شدن مسيحيان و … میشدند . (10) زمانى به بازسازى روحى و اعتقادى هدايتگران شيعى میپرداخت و در مواقعى هم به کنترل و رفع نواقص کار آنان مشغول میشد .

محمد بن ربيع شائى میگفت: با يکى از ثنويها (11) در اهواز به بحث و مناظره پرداختم؛ در حالى که تا حدودى تحت تاثير سخنان آن شخص قرار گرفته بودم به سر من راى (سامرا) رفتم . در خانه احمد بن خصيب نشسته بودم که امام ابومحمد عليه السلام را ديدم که از حضور در جمع مردم به خانه اش باز میگشت . وقتى به نزديکى من رسيد، نگاهى به من کرد و با انگشت سبابه اش اشاره فرمود: احد، احد، فرد . (12)

3 . استفاده از ظرفيتهاى امامت

امام حسن عسکرى عليه السلام از کرامت هم براى هدايت بهره میبرد و به شيوه هاى گوناگون در تصحيح عقايد و هدايت امت میکوشيد . علامه مجلسى از ادريس بن زياد نقل میکند: درباره آنان (ائمه) خيلى تندروي میکردم . روزى براى ديدار ابومحمد عليه السلام روانه سامرا شدم و از شدت خستگى بر پلکان حمامى به خواب فرو رفتم . با ضربه عصاى مخصوص ابومحمد عليه السلام بيدار شدم . ايشان را شناختم و بلند شدم . امام سوار بود و غلامان پيرامونش را گرفته بودند . پشت پا و زانوى حضرت را بوسيدم و اين نخستين برخورد من با ايشان بود . به من فرمود: اى ادريس! «بل عباد مکرمون لايسبقونه بالقول وهم بامره يعملون » ؛ (13) «بلکه آنان (فرشتگان) بندگان گرامى داشته شده اند و در گفتار بر او سبقت نمیگيرند و به فرمان وى عمل میکنند .» عرض کردم: مولاى من، همين مطلب مرا بس است و تنها براى پرسيدن آن آمده بودم . (14)

4 . پاسخ به شبهات

از ديگر جلوه هاى هدايت امام میتوان به پاسخ گويى حضرت به پرسشها و شبهات پيرامون اعتقادات و مسائل دينى اشاره کرد . آن حضرت از اين طريق پاسدار دين در برابر شبهات بود و گوهر بیغبار دين را در اختيار امت جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار میداد . ابوهاشم جعفرى میگويد که از امام پرسيدم: چرا ارث زن يک سهم و مرد دو سهم است؟ فرمود: چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نيست و نيز پرداخت ديه قتل خطا بر عهده مردان است و چيزى بر زن نيست . (15)

همين طور در نامه اى به اسحاق بن اسماعيل نيشابورى (از ياران حضرت) به شبهاتى پيرامون واجبات مالى (مانند خمس و زکات . .). پاسخ میدهد و مینويسد:

«به راستى که خدا از منت و رحمتش، واجباتى را بر شما مقرر کرد، نه به خاطر نيازى که به آنها داشت، بلکه به جهت محبت به شما – که جز او شايسته پرستش نيست – تا بد را از خوب جدا کند و آنچه را در دل داريد، بيازمايد و براى رسيدن به رحمت خدا بر همه سبقت گيريد و مايه تفاضل مقامهاى بهشتى شما شود، لذا حج و عمره و اقامه نماز و پرداخت زکات و انجام روزه و پايبندى به ولايت را بر شما مقرر داشته است . براى فهميدن فرائض دري را به سوى شما گشوده است و کليدى براى رسيدن به آنها قرار داده است . اگر محمد صلى الله عليه و آله و اوصياى از فرزندانش نبودند، شما سرگردان میشديد و همچون حيوانات هيچ يک از واجبات را نمیدانستيد . آيا براى ورود به شهر راهى جز دروازه وجود دارد؟ پس وقتي خدا بر شما با نصب امامان – پس از پيامبر – منت نهاد، در کتاب بزرگ خود فرمود: «اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي ورضيت لکم الاسلام دينا» (16) ، او همچنين براى اولياي خود بر شما حقوقى مقرر داشته که شما را مامور به اداى آن فرموده است تا آنچه از همسر و اموال و خوردنى و آشاميدنى داريد، بر شما حلال باشد . خدا فرموده است: «قل لااسئلکم عليه اجرا الا المودة فى القربی» (17) و بدانيد هر که بخل ورزد، به خود بخل ورزيده است و خدا بینياز است و شما نيازمنديد … .» (18)

5 . افشاگرى براى حفظ دين

از فتنه هايى که در عصر معتمد پيش آمد و کيان مسلمين را در خطر قرار داد، موضوع جاثليق مسيحى بيش از همه مورد توجه بود؛ به گونه اى که اسلام را در آستانه تزلزل قرار داد و اگر نبود افشاگرى امام حسن عليه السلام، خطرى بزرگ دين اسلام را به ورطه ذلت میکشاند . امام با اينکه مظلوم واقع شده و خلافت از وى دريغ شده و در اختيار عباسيان بود، براى حفظ دين قيام کرد و چراغ هدايت را روشن نگاه داشت . ابن صباغ مالکى آورده است که ابوهاشم گفت: زندانى شدن ابومحمد عليه السلام چندان نپاييد که مردم سر من راى (سامرا) دچار قحطي شديدى شدند . معتمد علیالله، پسر متوکل، دستور داد مردم براى طلب باران از شهر بيرون روند . مردم سه روز طلب باران کردند، اما باران نيامد . روز چهارم چاثليق مسيحى همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت . راهبى ميان آنان بود که هر گاه دست به آسمان میگشود، باران سيل آسا میباريد . روز دوم هم به همين منظور بيرون رفتند و باران فراواني باريد؛ چنان که مردم سيراب شدند و درخواست کردند باران قطع شود . اين ماجرا موجب شگفتى و ترديد مسلمانان شد و گروهى به مسيحيت متمايل شدند . خليفه شخصى را نزد صالح بن وصيف فرستاد و گفت: ابومحمد حسن بن على را از زندان آزاد کن و او را نزد من بياور . وقتى امام آمد، خليفه گفت: امت محمد عليه السلام را از اين هلاکت و بدبختى رها کن . امام فرمود: به آنها بگو فردا هم از شهر بيرون روند . خليفه گفت: وقتى مردم از باران بینياز شده اند، براى چه بيرون بروند؟ فرمود: براي اينکه شک را از آنان بزدايم و از ورطه اى که در آن گرفتار آمده و با آن عقل و انديشه ساده لوحان را به تباهى کشيده اند رها سازم . به اين ترتيب، روز بعد هم آنان بيرون رفتند و امام با جمعيتى انبوه از مسلمانان نيز از شهر خارج شد .

نصارا طبق معمول درخواست باران کردند و آن راهب دستهايش را به آسمان بلند کرد و نصارا و راهبان نيز دست به دعا برداشتند . همان زمان ابرى پيدا شد و باران آمد . امام دستور داد دست راهب را بگيرند و آنچه در دست دارد، خارج سازند . وقتى چنين کردند، ديدند استخوانى ميان انگشتان اوست . آن را گرفتند و نزد امام آوردند . حضرت آن را در پارچه اي پيچيد و به راهب فرمود: حالا درخواست باران کن . او درخواست کرد، اما باران نيامد . بلکه ابرها هم کنار رفت و خورشيد پيدا شد . مردم شگفت زده شدند و خليفه از امام علت آن را پرسيد، فرمود: در دست او قطعه اي از استخوان يکى از پيامبران خدا بود که از قبور انبيا به دست آورده اند . هرگاه استخوان پيامبرى زير آسمان ظاهر شود، باران سيل آسا میبارد . مردم با گفتار امام آرام شدند و دلهاشان مطمئن شد . (19)

6 . يادآورى سنتهاى متروک

از ديگر شيوه هاى هدايت در سيره امام عسکري عليه السلام، بيان سنتهاى متروک بود . آن حضرت با اين شيوه، غبار غربت از احکام و فرائض الهى میزدود و آنها را بار ديگر به صحنه اجتماع میکشاند، شيوه اى که در هر عصر و دوره اى هدايتگران الهى، موظف به پيگيرى آن هستند . امام عسکرى عليه السلام در حضور جمعى هفتاد نفري از زائران کربلا که به مناسبت تولد حضرت حجت به سامرا و خانه حضرت آمده بودند، بیآنکه آنان بپرسند، فرمود: برخى از شما میخواهند درباره اختلاف بين شما و دشمنان خدا و ما که اهل قبله و مسلمان هستند، بپرسند . از اين رو، شما را در جريان آن اختلافها قرار میدهم و شما دقت کرده و بدان پى ببريد . گفتند: آرى اى مولا! به خدا سوگند در نظر داشتيم همين مطلب را بپرسيم . فرمود: خداى عزوجل به رسولش وحى فرمود: تو و على و فرزندان او را که حجتهاى من هستند و پيروان آنها را، به ده ويژگى اختصاص دادم:

1 . پنجاه و يک رکعت نماز؛ 2 . انگشترى به دست راست کردن؛ 3 . تعقيب بعد از نماز؛ 4 . اذان و اقامه را دو تا دو تا گفتن؛ 5 . گفتن حى علي خيرالعمل؛ 6 . بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحيم؛ 7 . قنوت در نماز؛ 8 . خواندن نماز عصر هنگام آفتاب روشن و صاف (وسط روز) ؛ 9 . خواندن نماز صبح هنگام دميدن سپيده که هوا هنوز تاريک است؛ 10 . خضاب کردن موي سر و صورت .

آن مرد که حق ما را غصب کرد، با گروه خود در نماز با ما به مخالفت پرداختند و عوض پنجاه و يک رکعت نماز در هر شبانه روز، نماز تراويح را در شبهاي ماه رمضان قرار دادند و به جاى تعقيب بعد از نماز، دست بر سينه گذاشتن را تشريع کردند و عوض انگشتر به دست راست کردن، آن را به دست چپ کردند . در اذان و اقامه عوض دو بار گفتن فقرات اقامه، فقط اقامه فرادا را انتخاب کردند و به جاى «حى على خير العمل » ، الصلوة خير من النوم گفتند . عوض بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم » ، آن را آهسته گفتند و قنوت را حذف کردند . نماز عصر را به خلاف زمانى که هوا آفتابي و روشن و صاف است، هنگام زردى خواندند و نماز صبح را به جاي سپيده صبح و تاريکى هوا، هنگام ناپديد شدن ستارگان خواندند و به جاى خضاب کردن موى سر و صورت آن را رها کردند . بيشتر حاضران گفتند: اى سرور! شما غم و اندوه ما را برطرف ساختيد . (20)

بعد از آن هم امام سنتهاى متروک ديگرى را يادآور شد و به بدعتهاى جايگزين اشاره کرد .که از جمله آنها، گفتن چهار تکبير در نماز ميت به جاى پنج تکبير بود .

پی نوشت:

1) اين القاب ريشه روايى دارند . ر . ک: با خورشيد سامرا، ص 29 تا 34 .

2) اين القاب ريشه روايي ندارند و در کتب تراجم و رجال و تاريخ به تناسب به آن حضرت اطلاق شده اند . همان، ص 34 .

3) بحارالانوار، ج 36، ص 312 .

4) همان، ص 348 .

5) دلائل الامامة، ص 223 (اين دو لقب ريشه روايى ندارد) .

6) الکافى، ج 2، ص 78 .

7) غررالحکم و درر الکلم، ح 4560 .

8) ارشاد، ص 344؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 406؛ بحارالانوار، ج 50، ص 308 .

9) الکافى، ج 1، ص 508؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 402 .

10) سفينة البحار، ج 1، ص 260؛ حلية الابرار، ج 2، ص 498 .

11) دوگانه پرست (نور و ظلمت) .

12) الکافى، ج 1، ص 511، ح 20؛ خرايج، ج 1، ص 445 .

13) انبياء/26 .

14) بحارالانوار، ج 50، ص 283؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 428 .

15) پيشواى يازدهم، ص 24، نقل از اعلام الورى، نجف، ص 274 .

16) مائده/3 .

17) شوري/23 .

18) تحف العقول، ص 485 .

19) الفصول المهمة، ص 268؛ صواعق المحرقه، ص 207؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 425 (به اشتباه متوکل ذکر شده است) ؛ کشف الغمه، ج 3، ص 219 (با تفاوت) .

20) هداية الکبرى، ص 344 .

منبع :  مجله مبلغان ، خرداد1383 شماره 54

گوشه هايى از تلاش علمى امام حسن عسکرى (ع)

سيد جواد حسينى

امام حسن عسکرى عليه السلام در هشتم ربيع الثانى (يا 24 ربيع الاول) سال 232 ه . ق ديده به جهان گشود وبا نور خويش آسمان مدينه را نورانى کرد. پدر آن بزرگوار امام هادي عليه السلام و مادر با عظمتش «حُدَيْثه» بود که از او به عنوان «سوسن» و «سليل» نيز ياد کرده اند. وى از بانوان نيکوکار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس که پس از شهادت آن حضرت، پناهگاه و نقطه اتکاى شيعيان در آن دوران بحرانى و پر اضطراب بود.(1)

مجموع عمر حضرت عسکرى عليه السلام به 28 سال مى رسد و آن حضرت سرانجام در هشتم ربيع الاول 260 ه . ق به دسيسه معتمد عباسى در شهر سامراء به شهادت رسيد.(2)

دوران طاقت فرسا

خلفاي عباسى از هر گونه اعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى کردند، و اين فشارها و سخت گيريها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسکرى عليه السلام در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود که سه پيشواي بزرگ شيعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) مى زيستند، با عمر کوتاهى جام شهادت نوشيدند؛ امام جواد عليه السلام در سن 25 سالگى، امام هادى عليه السلام در سن 41 سالگى و امام حسن عسکرى عليه السلام در سن 28 سالگى که جمعا 92 سال مى شود. و اين حاکى از جوّ پر اختناق و شدت صدمات رسيده به آنها مى باشد.(3)

در اين ميان، محدوديتها و فشارهاى دوران امام عسکري عليه السلام بيش از دو پيشواى ديگر بود. و علت اينکه امام حسن عسکرى عليه السلام را، عسکري مى گويند، اين است که حضرت به دستور خليفه عباسى در «سامراء» در محله «عسکر» سکونت اجبارى داشت؛(4) چرا که خليفه از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود و حضرت را ناگزير کرده بود که هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(5)

دربار عباسى به اين مقدار نيز اکتفا نکرد، بلکه «معتز» امام را بازداشت و زندانى کرد(6) و حتى به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت دهد و در طول راه او را به قتل رساند؛ ولى پس از سه روز خود معتز توسط ترکان به هلاکت رسيد.(7)

پس از او «مهتدى» نيز امام را بازداشت و زندانى کرد و تصميم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او نيز شوريدند و او را به قتل رساندند.(8)

حتي حضرت در زندان نيز توسط برخى جاسوسان مخفى تحت کنترل بود؛ از جمله شخصى زندانى به نام جمحى (عجمي) گزارشى از فعاليت حضرت و شيعيان آماده کرده بود که به خليفه برساند، ولى حضرت عسکرى عليه السلام به شيعيان زنداني تذکر داد که «هم اکنون گزارش تهيه شده در لاى لباس او پنهان است.» شيعيان بعد از تفتيش متوجه شدند که مطالب خيلى مهم و خطرناکى را عليه امام و آنها تهيه کرده بود.(9)

اين فشار و کنترل شديد در عصر «معتمد» به اوج خود رسيد و سرانجام باعث شهادت امام گرديد.

تلاشهاي علمى امام عسکرى عليه السلام

حضرت عسکرى عليه السلام با وجود همه آن فشارها و کنترلها و مراقبتهاي بى وقفه حکومت عباسى، يک سرى فعاليتهاي سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و تشيع و مبارزه با افکار ضد اسلامى و ضد شيعى انجام داد که اهم کوششها و تلاشهاى علمى ـ فرهنگى آن حضرت عبارت است از:

  1. تربيت شاگردان

گرچه حضرت عسکرى عليه السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدوديت بسيار شديد که حکومت عباسى اعمال مى کرد، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کل جامعه نشد، ولى در تربيت شاگردانى که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و رفع شبهات دشمنان شيعه نقش مهم و به سزايى داشتند، موفق گشت.

شيخ طوسى رحمه الله تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر ثبت کرده است(10) که در ميان آنان چهره هاى برجسته و مردان وارسته اى، مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْري (نائب خاص حضرت حجت)، على بن جعفر، محمد بن حسن صفار و… به چشم مى خورند.(11)

  1. تشويق نويسندگان

هر قلم به دست متعهد، نهايت تلاش خود را براى اطلاع رسانى، هدايت و… جامعه به کار مى بندد؛ ولى تشويق از نويسنده و آثار او خستگيها را از تن او دور مى کند، و بر فعاليت او مى افزايد، و اين خود عامل توسعه علم و دانش و آگاهى در جامعه مى شود.

حضرت عسکرى عليه السلام در کنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفري مى گويد: کتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسکرى عليه السلام عرضه داشتم. امام فرمود:

«تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه کسى است؟»

گفتم: نوشته يونس است. آن گاه فرمود:

«اَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛(12)

خداوند در مقابل هر حرف، نورى به او در روز قيامت عطا فرمايد.»

البته سيره تمام امامان شيعه بر اين بوده که بر نويسندگي و کتابت ترغيب و نويسندگان و قلمزنان را تشويق کنند. حضرت صادق عليه السلام به مفضل بن عمر فرمود: «اُکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ في اِخْوانِکَ، فَاِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنيکَ، فَاِنَّهُ يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرْجٍ ما يَأْنَسُونَ فيهِ اِلاّ بِکُتُبِهِمْ؛(13) دانشت را بين برادرانت بنويس و نشر بده! اگر از دنيا رفتى، فرزندانت وارث کتابهايت مى شوند. به حقيقت زمان هرج ومرجى فرا مى رسد که مردم جز بر نوشته شان انس نمى گيرند[و توجه نمى کنند].»

و همچنين نقل شده است که برخى آثار را خدمت حضرت عسکري عليه السلام عرضه داشتند که درباره آن نظر دهد. حضرت فرمود:

«صَحيحٌ فَاعْمَلُوا به؛(14)

صحيح است بدان عمل کنيد!»

بر اثر همين تشويقها بود که شانزده تن از شاگردان حضرت، دست به تأليف زدند و 118 عنوان کتاب، ثمره آن شد. از ميان آنها على بن حسن فضّال 36 کتاب، محمد بن حسن صفار 35 کتاب، عبدالله بن جعفر حميري 19 کتاب، احمد بن ابراهيم 7 کتاب و هارون بن مسلم 6 کتاب دارد.(15)

و همين طور تعداد راويانى که از آن حضرت حديث نقل نموده اند، به 106 نفر مى رسد.(16)

  1. تأليف

حضرت عسکرى عليه السلام علاوه بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز دست به قلم برده و کتب و نامه هاي فراوانى را براى توسعه علم و دانش و هدايت و راهنمايى جامعه از خود به يادگار گذاشته است که به نمونه هايى اشاره مى شود:

يک. تفسير القرآن که حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن را نقل کرده است. قابل يادآورى است که امروزه کتابى با عنوان «تفسير الامام العسکرى عليه السلام » موجود است که عالمان رجال و حديث بر آن نقدها دارند و آن را غير از نوشته اصلى مى دانند.

دو. کتاب «المنقبة» که مشتمل بر بسيارى از احکام و مسائل حلال و حرام است.(17)

به جز اينها کتب ديگرى نيز به آن حضرت منسوب است.(18)

سه. نامه هاى فراوان.

در زمان امام حسن عسکرى عليه السلام تشيع در مناطق مختلف و شهرهاي متعددى گسترش يافته بود و شيعيان در نقاط فراواني متمرکز شده بودند؛ شهرها و مناطقى، مانند: کوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره که از پايگاههاى شيعيان به شمار مى رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى سامراء، کوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه اى برخوردار بودند.(19)

حضرت براى گسترش فرهنگ تشيع، توسعه علم و دانش، و هدايت و سازندگى، نامه هاى فراوانى به آن شهرها نوشته است، مانند: نامه آن حضرت به شيعيان قم و آوه که متن آن در کتابها مضبوط است،(20) و نامه هاى فراوان حضرت به مردم مدينه،(21) و نامه اى که امام به «ابن بابويه» نوشته، و نامه مفصلى که حضرت خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور نوشته است.(22)

در نامه اخير، آن حضرت پس از توضيح درباره نقش امامت در هدايت امت اسلامى و تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام، نوشته اند: «.. اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه اى که توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده ام، عمل کند. تو و همه کسانى که در شهر تو هستند، موظفيد بر اساس نامه مزبور عمل کنيد.»(23)

  1. پاسخ به شبهات

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود. گاه ممکن است در جامعه شبهات ويرانگرى به وجود آيد که اگر درست جواب داده نشود، کل جامعه اسلامى را مى تواند با خطر مواجه کند. يکى از مهم ترين فعاليتهاى علمى حضرت عسکري عليه السلام شبهه زدايى بود که در اين زمينه به برخى نمونه ها اشاره مى شود:

يک. در دورانى که امام حسن عسکرى عليه السلام در زندان بود، يکسال بر اثر خشکسالى قحطى شديدى به وجود آمد. علماى اسلام مردم را جمع کرده، براى نماز استسقاء (طلب باران) به بيابان بردند و نماز خواندند. اين قضيه چندين بار تکرار شد و اثرى از باران ديده نشد؛ اما علماى نصارا وقتى با مسيحيان نماز استسقا خواندند، باران آمد و چندين بار اين قضيه تکرار شد.

اين موضوع باعث سرشکستگى و آبروريزى مسلمين شد. يکى از شيعيان به هر نحوى بود، خود را به زندان رساند؛ اما قبل از آنکه جريان را خدمت امام حسن عسکري عليه السلام عرض کند، با تعجب ديد در ميان زندان قبر آماده اى وجود دارد. با چشم گريان عرض کرد: من طاقت ندارم شما را در اين قبر دفن کنند. حضرت فرمود: ناراحت نباش! خداوند نيز چنين مقدر نکرده است. بعد از شنيدن اين سخن، عرض کرد: دو مطلب و پرسش مهم مرا به اينجا کشانده است:

  1. پرسش اوّل اين است که در روايات وارده از شما آمده است که با روزگار دشمنى نکنيد (لا تُعادِ الاَْيّامَ) منظور از اين روايات چيست؟

حضرت عسکرى عليه السلام فرمود:

منظور از روزگار، ما اهل بيت هستيم؛ شنبه متعلق به حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، يکشنبه متعلق به علي عليه السلام [و فاطمه زهرا عليهاالسلام ]، دوشنبه متعلق به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، سه شنبه مربوط به امام سجاد و امام باقر و امام کاظم و امام رضا عليهم السلام ، چهارشنبه متعلق به امام جواد و پدرم حضرت هادى عليهماالسلام ، و پنجشنبه متعلق به من است و جمعه مربوط به فرزندم مهدى عليه السلام مى باشد.

  1. پرسش دوم اين است که علماى اسلام سه روز براى نماز باران به بيابان رفتند و نماز خواندند و بارانى نيامد، ولي علماى نصرانى هر بارى که نماز خواندند، باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران ببارد، ترس آن است که مسلمانان و شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت گرايش پيدا کنند.

حضرت فرمود:

عالم نصرانى تکه اى از استخوان بدن يکى از پيامبران را همراه دارد که آن را در ميان انگشتان خود گذاشته [و همان را وسيله اجابت دعاى خويش قرار داده]؛ لذا باران مى بارد. تو خود را فورا به او برسان و آن را از ميان انگشتان او بيرون آور! اين عمل باعث پراکندگى ابرها و قطع باران مى شود.

آن مرد با سرعت خود را به محل نماز مسيحيان رساند و استخوان را برداشت. اتفاقا ابرها پراکنده شدند و علماى مسيحى هر چه کردند، باران نباريد؛ لذا شرمنده شدند و مسلمانان مخصوصا شيعيان از شک و ترديد بيرون آمدند و بر ايمان و اعتقاد خويش استوار گشتند.(24)

به نقل ديگر، خليفه وقت عباسى امام حسن عسکري عليه السلام را از حبس بيرون آورد و به بيابان برد و جريان را به او عرض کرد. حضرت جريان استخوان را گوشزد نمود و دستور داد يکى از خادمانش استخوان را از دست عالم مسيحي بيرون آورد. او نيز چنين کرد و در نتيجه، باران نيامد. آن گاه خود حضرت دست به دعا برداشت و باران شديدى شروع به باريدن کرد.(25)

دو. مردى از امام يازدهم سؤال کرد: چرا سهم الارث مردان دو برابر سهم الارث زنان است؟ مگر زنِ بيچاره چه گناهى دارد؟ حضرت عسکري عليه السلام در جواب فرمود: براى اينکه نفقه (و خرج) به عهده مرد بيشتر از زن است؛ مرد در جهاد و جبهه شرکت مى کند، هزينه زندگى خانواده اش را بايد تأمين کند، در قتل و جرح خطايي پرداخت ديه بر «عاقله» يعنى مردان فاميل واجب است، ولى زن در تمام اين هزينه ها معاف است… .»(26)

  1. برخورد با انحرافات و تحريفات

از ديگر فعاليتهاى علمى و فرهنگى امام عسکري عليه السلام برخورد با بدعتها، تحريفات و انحرافاتى بود که در جامعه پيش مى آمد؛ مخصوصا اگر اين انحرافات از ناحيه اهل قلم و دانشمندان و علما سر مى زد، حضرت نسبت به آن خيلى حساس بود، و اين خود درس بزرگى است براى علما که در مقابل انحرافات و تحريفات و بدعتهايى که در جامعه ايجاد مى شود، سکوت اختيار نکنند.

به نمونه اى در اين زمينه توجه فرماييد:

«اسحاق کِنْدى» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى رفت و در عراق اقامت داشت، کتابى تأليف کرد به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاي زيادى در منزل نشسته و گوشه نشينى اختيار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى يکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى عليه السلام شرفياب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود:

آيا در ميان شما مرد رشيدى وجود ندارد که گفته هاى استادتان «کندى» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى توانيم به اشتباه استاد خود اعتراض کنيم. امام فرمود:

اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى توانيد آن را براى استاد خود نقل کنيد؟

شاگرد گفت: آري! حضرت فرمود: بعد از برگشتن نزد استاد با او به گرمى و محبت برخورد کن و سعى نما با او انس و الفت پيدا کني. هنگامي که کاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله اي براى من پيش آمده است که غير از شما کسي شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن اين است که: آيا ممکن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى اى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلي! ممکن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به کار برده باشيد! امام در اينجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار کرد تا آنکه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را مطرح و جواب پيش بينى شده را گرفت. استاد که مى دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى تواند طرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى دهم که حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد: چه ايرادى دارد که چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟

استاد: نه! تو هنوز زود است که به چنين مسائلى رسيده باشي. به من بگو اين سؤال را از کجا ياد گرفته اي؟

شاگرد: حقيقت اين است که «ابو محمد» مرا با اين سؤال آشنا کرد.

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود.

استاد: اکنون واقع امر را گفتي. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است [آنان هستند که مى توانند حقيقت را آشکار سازند]. آن گاه استاد با درک واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقيده خود درباره «تناقضهاي قرآن» نوشته بود، تماما سوزاند.(27)

سحرگهان که نسيم حيات چون دم عيسى

وزيد صُور صفت بر بساط پهنه خضرا

بشارت آمد از قدسيان به عالم امکان

که فيض مى رسد از مصدر عنايت يکتا

حديثه مام و حسن نام و عسکرى لقب آمد

قدم نهاد و سحرگه به ارض اقدس بطحا

پسر به حضرت هادي پدر به مهدى قائم عليه السلام

امام عسکري عليه السلام آن حجت خداى تعالى

ز صلب اين به وجود آيد آن که بعد ظهورش

اميد نوح و خليل است و مقتداى مسيحا(28)

پى نوشتها :

1. انوار البهيه، شيخ عباس قمى، کتابفروشى جعفرى، ص 151.

2. الارشاد، شيخ مفيد، قم، مکتبة بصيرتى، ص 345.

3. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، مؤسسه امام صادق عليه السلام ، چاپ دوم، 1374، ص 621.

4. ر. ک: علل الشرايع، صدوق، قم، مکتبة الطباطبائى، ج 1، ص 176 و 230.

5. بحارالانوار، مکتبة الاسلامية، ج 50، ص 251؛ دلائل الامامة، جرير طبرى، قم، منشورات الرضى، چاپ سوم، 1363 ه . ش، ص 226.

6. بحارالانوار، ج 50، ص 311.

7. همان، ص 313.

8. کتاب الغيبة، شيخ طوسى، تهران، مکتبة نينوى الحديثه، ص 134.

9. الفصول المهمة، ابن صبّاغ مالکى، چاپ قديم، ص 304؛ نور الابصار، شبلنجى، قاهره، مکتبة المشهد الحسينى، ص 166.

10. رجال، شيخ طوسى، چاپ نجف، المکتبة الحيدرية، 1381 ه . ق ، ص 427.

11. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص 627.

12. بحار الانوار، بيروت، ج 2، ص 150، ح 25؛ رجال النجاشى، ابوالعباس نجاشى، قم، مکتبة الداورى، 1402 ه . ق، ص 447، شماره 1208.

13. بحارالانوار، ج 2، ص 150، ح 27.

14. فلاح السائل، سيد ابن طاووس، قم، دفتر تبليغات، ص 183.

15. الذريعة الي تصانيف الشيعة، آغابزرگ تهرانى، تهران، المکتبة الاسلامية، ج 3، ص 149؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، قم، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ اوّل، ص 77.

16. ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 4، صص 283 ـ 297؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، ص 77.

17. الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج 3، ص 149.

18. تدوين السنة، سيد محمد رضا حسينى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1418 ه . ق ، ص 185.

19. حياة الامام العسکرى، محمدجواد طبسى، قم، دفتر تبليغات، ص 223؛ تاريخ الشيعة، شيخ محمد حسين مظفر، مکتبة بصيرتى، ص 62، 78 و 102؛ سيره پيشوايان، ص 632.

20. معادن الحکمة في مکاتب الائمة، فيض کاشانى، ص 264.

21. بحارالانوار، ج 50، ص 317.

22. همان.

23. اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسى، دانشگاه مشهد، ص 575؛ بحارالانوار، ج 50، صص 219 ـ 323.

24. نور الابصار، شبلنجى، ص167؛ مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، قم، کتابفروشي مصطفوى، ج 4، ص 425؛ داستانهاى صاحبدلان، محمدى اشتهاردى، ج 2 ـ 1، صص 119 ـ 120.

25. بحارالانوار، ج 50، ص 370؛ فصول المهمة، ابن صباغ مالکى، چاپ قديم، صص 304 ـ 305.

26. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 437؛ اثبات الهداة، حرّ عاملى، قم، مطبعة العلمية، ج 3، ص 407، شماره 32.

27. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 424؛ سيره پيشوايان، صص 628 ـ 630 با تلخيص.

 28. محمد آزردگان (واصل).

منبع : مجله مبلغان ، ارديبهشت و خرداد 1384 شماره 66