ویژگی های اخلاقی

نوشته‌ها

ملاّ على معصومى همدانى عصاره اخلاق

تولّد و تحصیل

آخوند ملاّ على معصومى همدانى در سال 1312 هـ .ق. در روستاى «وَفْسْ» [1] از توابع همدان دیده به جهان گشود. آثار رشد و نبوغ از همان دوران کودکى در پیشانى این طفل، نمایان بود. پدر پارسایش، ابراهیم که به استعداد ذاتى و شایستگى وى پى برده بود، آموزش ابتدایى او را به عالم باتقواى منطقه، آخوند «ملاّ محمدتقى ثابتى» سپرد.

شوق سرشار به علم و دانش، على را براى تکمیل تحصیلات، راهى همدان کرد. وى نزد مدرّسان عالى مقام آن جا صرف، نحو، معانى بیان، متون سطح و علوم نقلى را آموخت.

در آن زمان که هنوز حوزه علمیه قم رونق چندانى نداشت و در تهران دانشمندان ممتازى ـ بویژه در علوم عقلى ـ تدریس مى کردند، آوازه استادان حوزه علمیه تهران این شخصیت فرزانه را به آن حوزه کشانید.

وى در مدّت 5 سال اقامت در تهران، علوم مختلفى همچون: فلسفه، کلام، ریاضیات و هیئت را نزد استادان والا مقامى همانند عارف معروف، حکیم هیدجى و میرزاى آشتیانى فراگرفت.

با ورود مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى به شهر قم، در سال 1340 هـ .ق. این عاشق بى قرار علوم اهلبیت(علیهم السلام)نیز مانند بسیارى از فضلاى شهرستانها به قم عزیمت کرده و در آن جا به ادامه تحصیل مشغول گردید.

استادان

براى شناخت ابعاد شخصیت مردان بزرگ، ناگزیر به آشنایى با استادان آنها هستیم از این رو، به معرّفى برخى از استادان آخوند مى پردازیم که عبارتند از آیات و حجج اسلام:

  1. حاج میرزا عبدالرزاق، محدّث حائرى اصفهانى (متوفّاى 1381هـ .ق.)وى که از علماى صاحب نام و وارسته همدان بود، تأثیر به سزایى در ساختار شخصیت ملاّ على معصومى داشته است.

از جمله امتیازات وى، عبارت است از: عدم استفاده از وجوهات شرعى، مبارزه با خرافات، تلاش در اعتلا و ترویج مذهب تشیّع، پاسخ به شبهات مخالفان و تألیف کتاب بالغ بر 20 جلد در موضوعات فقه، اصول، کلام و اخلاق.

  1. حاج شیخ عمادالدین على گنبدى (متوفّاى 1364 هـ .ق.)وى فقیهى بى بدیل، عارفى بى نظیر و صاحب کرامت بوده است. او در فقه و اصول از آقا سید محمدکاظم یزدى و آخوند خراسانى و در اخلاق و عرفان از آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بهره برده بود.

آخوند معصومى در عرصه عرفان و اخلاق، توشههاى فراوانى از این عارف واصل برگرفت.

  1. حاج شیخ على دامغانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از شاگردان آخوند خراسانى و شیخالشریعة اصفهانى بود که به عنوان حاکم شرع، به همدان اعزام شده بود. آخوند معصومى دروس فقه، اصول و کلام را نزد وى فراگرفت.
  2. آخوند ملا محمد هیدجىحکیم هیدجى از شاگردان عارف متألّه، «میرزا ابوالحسن جلوه» بود. ملا على همدانى پیوسته در گفت و گوهایش از این استاد یاد کرده و نکاتى از حالات معنوى و روحى آن مرد عارف را بازگو مىکرد. وى حلاوت انس با این استاد و جذبههاى معنوى آن عارف فرزانه را در وجود خود کاملاً احساس مىنمود.
  3. شیخ عبدالنبى نورى (متوفّاى 1344 هـ .ق.).
  4. میرزا مهدى آشتیانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از حکماى نامدار تهران و از شاگردان شهید شیخ فضلالله نورى بود.
  5. میرزا محمود مدرّس کهکى (متوفّاى 1346هـ .ق.).
  6. حاج شیخ محمدرضا تنکابنى (متوفّاى 1385 هـ .ق.)وى پدر خطیب مشهور، حاج شیخ محمدتقى فلسفى است. آقاى فلسفى مىگوید:

«در محضر پدرم (آیت الله تنکابنى) افراد لایقى تربیت شدند که یکى از آنان، مرحوم آیت الله آخوند ملا على همدانى بود. او قبل از آن که حوزه علمیه قم تأسیس شود، در دروس پدرم در تهران شرکت داشت. هر وقت به تهران مىآمد، دیدار از پدرم و درک محضر او را، از فرائض خود مىدانست.»([2])

  1. حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفّاى 1343 هـ .ق.).
  2. حاج شیخ عبدالکریم حائرى (متوفّاى 1355 هـ .ق.)ملاّ على همدانى به مدّت ده سال در قم از محضر پر فیض این فقیه نامور بهره برد.
  3. حاج شیخ احمد قمى، پدر آمیرزا محمدتقى قمى (مؤسّس دارالتقریب مصر).

مراتب و ویژگى هاى علمى

ملاّ على معصومى در اثر شوق درونى و پشتکار شبانه روزى، از نظر علمى به درجات عالى نائل آمد و در علوم اسلامى همچون: فقه، اصول، فلسفه، رجال، تاریخ، ادبیات، تفسیر، ریاضیات، نجوم، هیئت، شعر و ادب فارسى اطلاعات گستردهاى به دست آورده و مورد توجه مراجع و بزرگان عصر خود قرار گرفت.

اراده قوى، ایمان به هدف، توسّل به اهلبیت(علیهم السلام)، استعداد ذاتى، پشتکار مداوم و حضور در محضر اساتید فراوان را مى توان از عوامل موفقیت این فقیه نامدار به حساب آورد. در این بخش به مراحلى از موفقیتهاى علمى وى، از دوران تحصیل تا مرحله مرجعیت، مى پردازیم:

الف) شعله هاى نبوغ

شخصیت و اخلاق این عالم گرانمایه، از همان دوران نوجوانى، استعداد درخشان، آینده روشن و لیاقت ذاتى وى را نوید مى داددو خاطره زیر این حقیقت را روشنتر مى سازد:

  1. هنگامى که وى در همدان تحصیل مى کرد براى امرار معاش، شدیداً در فشار بود، روزى همراه عدّهاى از طلاّب به حضور آیت الله حاج شیخ على دامغانى مى رسنداستاد به هر یک از طلبه ها جهت نماز و روزه استیجارى، پولى مى پردازد امّا هنگامى که نوبت به ملاّ على همدانى مى رسد، آن استاد دور اندیش به سیماى این طلبه جوان نگاهى افکنده و به او چیزى نمى دهد.

طلبه نوجوان از این پیشامد، ناراحت شده و با کمال شرمندگى به طرف مدرسه راه مى افتد و خود را سرزنش مى کند که: چرا من بدان جا رفتم! همین که به حجره مى رسد، خادم آیت الله دامغانى را مى بیند که به سراغش آمده است. خادم پس از رساندن سلام استاد و دادن دو برابر مبلغ مذکور به او، مى گوید: استاد فرمود:

«این مبلغ را از مال خودم به تو مى دهم. من نورى در صورت تو دیدم و روحانیتى مشاهده کردم که نشانگر مقام رفیع تو در آینده است لذا نخواستم که تو گرفتار این امور شده و از تحصیل بازمانى». [3]

  1. ملا على همدانى در دوران جوانى و تحصیل در قم، در یکى از مجالس سخنرانى اش که میرزا عبدالوهّاب (وکیل همدان) نیز حضور داشته، خطبه اى از نهج البلاغه را از حفظ خوانده و به نحو زیبایى آن را شرح مى دهد.

این سخنرانى آن چنان مورد استقبال حاضران قرار مى گیرد که میرزا عبدالوهّاب آن را نزد حاج شیخ عبدالکریم حائرى مطرح کرده و از این طلبه جوان تمجید به عمل مى آورد. مؤسس حوزه نیز در حضور میرزا عبدالوهّاب، جوان فاضل را تشویق کرده و استعداد وى را مى ستایدامّا بعداً در خلوت به وى مى گوید:

«دلم مى خواهد تو درس بخوانى و فقیه شوى». [4]

وى نیز سخن استاد دوراندیش خود را به گوش جان سپرده و در اثر تلاش و پشتکار، در اندک زمانى، در ردیف یکى از مدرّسان برجسته قم قرار مى گیرد.

ب) تدریس در حوزه علمیه قم

محفل درس ملا على همدانى، یکى از درسهاى پرجمعیت حوزه علمیه قم بوده است نویسنده «آیینه دانشوران» در این باره مى نویسد:

«قبل از آن که من به حوزه علمیه قم بیایم، مجلس درس آخوند ملا على همدانى رونقى به سزا داشته ولى متأسّفانه همین نزدیکى ها معزّى الیه به همدان مراجعت فرموده بودند و من به فیضیابى آن موفق نشدم!».([5])

ج) تألیفات

آخوند همدانى با آن که بیشترین وقت خود را صرف حلّ و فصل امور دینى و اجتماعى مردم منطقه و تربیت طلاب مى کرد و کمتر به دنبال تألیف آثار قلمى بودولى با این حال، موضوعاتى را مورد پژوهش قرار داده است از جمله:

1 ـ اجتهاد و تقلید.

2 ـ شرح حال ابوبصیر، صحابى امام صادق(علیه السلام).

3 ـ لباس مشکوک.

4 ـ قاعده لاضرر و لا ضرار.

5 ـ رسالهاى در عصیر عنبى، زبیبى و تمرى.

6 ـ رسالهاى در کلام نفسى.

7 ـ پژوهشى در علم رجال.

8 ـ اسرار الصلوة.

9 ـ رساله چهل حدیث.

10 ـ رساله حبط و تکفیر.

11 ـ رسالهاى در پیرامون لفظ «عِدّة»([6])در «الکافى».

12 ـ حاشیه بر «انیس التجار»، نراقى.

13 ـ حاشیه بر «عروة الوثقى» سید کاظم یزدى.

14 ـ تقریرات فقه و اصول آیت الله حائرى.

15 ـ مجموعه اشعار. [7]

د) هجرت پربار

در سال 1350 هـ .ق. مردم متدیّن و دانش دوست همدان از حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، مؤسس حوزه علمیه قم، تقاضا کردند که آخوند ملاّ على همدانى براى حلّ و فصل امور دینى و تدریس در حوزه علمیه همدان به زادگاهش مراجعت کند. آیت الله حائرى این تقاضا را پذیرفت و آخوند ملا على با پیشنهاد وى، به همدان هجرت کرد. هنگام عزیمت این عالم به خطّه همدان، حاج شیخ عبدالکریم فرمود:

«من مجتهد عادلى را براى مردم شهر همدان فرستادم!». [8]

با وجود شخصیتهاى بزرگ علمى، ادبى، فقهى و فلسفى در همدان، طولى نکشید که آخوند همدانى همانند ستارهاى پرفروغ، نور افشانى نموده و جایگاه ویژهاى در دلهاى مردم باز کرد و منشاء خدمات مهمّ اجتماعى، فرهنگى و مذهبى گردید. حضرت آیت الله نورى همدانى در این مورد مى فرماید:

«آیت الله العظمى آقاى آخوند، مرد بسیار بزرگى بود. از آیت الله العظمى حاج شیخ خواسته بودند یک نفر را براى اداره امور علمى و تبلیغى همدان و اطراف بفرستدآن بزرگوار نیز آقاى آخوند را فرستاده بود. ایشان، داراى فضائل بسیارى بودیکى این که مرد جامعى بودیعنى معلومات ایشان، در فقه و اصول فقه منحصر نمى شددر تاریخ و تفسیر و انساب و ادبیات عرب هم بسیار وارد بود. جامعیتش کم نظیر بود!». [9]

هـ) تربیت شاگردان

یکى از درخشانترین صفات زندگى آخوند ملاّ على همدانى، پرورش عالمان و اسلام شناسان متعهّد بود. این مربّى خستگى ناپذیر بیش از 60 سال، تربیت طلاّب و دانشجویان علوم دینى را با اخلاص و ایمان بر عهده گرفت و نیازهاى علمى، معنوى و رفاهى آنان را تا حدّ توان تأمین کرد.

اسامى برخى از تربیت یافتگان مکتب ایشان (آیات و حجج اسلام)، بدین قرار است:

1 ـ حاج سید رضا بهاءالدینى.

2 ـ حاج میرزا حسین نورى، از مراجع تقلیدکه مرحوم آخوند ملا على همدانى عنایت ویژهاى به ایشان داشت.

3 ـ شهید دکتر محمد مفتح همدانىوى از منادیان «وحدت حوزه و دانشگاه» بود.

4 ـ حاج سید مصطفى هاشمى (ره)این عالم جلیل القدر از ابتدا تا انتهاى تحصیل در خدمت آخوند، و مورد توجه مخصوص وى بود. گفته شده که مرحوم آخوند فرموده بود:

«اگر در روز قیامت از من بپرسند براى اسلام چه کردى؟ من حاج آقا مصطفى را مى آورم و مى گویم این را تربیت کرده ام».

5 ـ مجاهد نستوه، حاج سید محمود طالقانى(ره).

6 ـ حاج شیخ محمدحسین بهارى (ره).

7 ـ حاج شیخ على انصارى (ره).

8 ـ حاج شیخ رضا انصارى (ره).

9 ـ سید ابوالحسن موسوىنماینده ولى فقیه در استان و امام جمعه همدان.

10 ـ حاج شیخ احمد صابرى همدانىنماینده محترم استان همدان در مجلس خبرگان رهبرى.

11 ـ حاج شیخ نوح نجفى (ره).

12 ـ حاج شیخ احمد رحمانىنویسنده کتاب «الامام علىّ بن ابى طالب (ع)».

13 ـ حاج سید رضا فاضلیانامام جمعه ملایر.

14 ـ حاج شیخ حسن عندلیب زادهامام جمعه سابق همدان.

15 ـ حاج سید هاشم حمیدى.

16 ـ میرزا محمدعلى عراقچى.

17 ـ میرزا ابوالقاسم دانش آشتیانى(متولد 1329 هـ .ق.) امام جمعه سابق آشتیان و نویسنده کتابهاى: سقیفه، رمز نیکبختى و دو سرمایه نفیس.([10])

ویژگى هاى اخلاقى

یکى از رموز موفقیت عالمان دین ـ که مرزبانان اعتقادى مردم مسلمان به شمار مى آیند ـ خصوصیات اخلاقى و رعایت نکات ظریف اجتماعى بوده است. آنان با زحمات طاقت فرساى خویش، و بهره گیرى از مربّیانى شایسته و انسان پرور، به این فضایل اخلاقى نایل آمده اند.

آخوند ملا على همدانى نیز به سبب مجاهدتهاى روحى، دلهاى آماده را به سوى حقیقت اسلام جذب مى کرد. در این جا برخى از ویژگى هاى اخلاقى وى را مى خوانیم:

گشاده رویى

آقاى علیرضا ذکاوتى ـ که مدتى در محضر آخوند بوده و از نزدیک با اخلاق و روحیات وى آشنایى داشته است ـ در این رابطه مى گوید:

«شکفتگى چهره و گشاده رویى، از صفات مؤمن است و آن بزرگوار همواره چنین بودحتى بعد از آن که آن داغ بزرگ [11] را تحمل کرد، هنوز روحیه مزاح و خوش طبعى خود را حفظ کرده بود. با هر کس از کودک، پیر، زن، مرد، عالم و جاهل، مراجع و افراد صاحب قدرت و ثروت تا سائل، مسکین و مضطرّبا هر کس به زبان خودش سخن مى گفت.

او انسانى بود وارسته، پرهیزگار، خوشخو، آرام، مهربان، متین، موقّر، دردآشنا و اهل تحمّل و مدارا. در حقیقت آن چنان بود که در فرهنگ دینى ـ عرفانى ما در مورد ویژگى هاى یک انسان وارسته مطرح شده است. مسلّماً کسب آن خصوصیات بر اثر ریاضتهاى دراز مدّت شرعى و نیّت پاک و هدف بلندى بود که آن بزرگوار از آغاز داشته است.» [12]

توجّه به جایگاه روحانیت

روزى یکى از تجّار نیکوکار به حضور آقاى آخوند رسیده و عرض مى کند: من باغى دارم که الآن [13] هشتاد هزار تومان قیمت دارددوست دارم آن باغ را به شما ببخشم.

ایشان مى فرماید: اگر الآن باغ را بفروشى و پول آن را به من بدهى که به عنوان شهریه به طلاب بدهم، مى پذیرم و الاّ قبول نخواهم کرد.

یکى از حاضرین به آخوند عرض مى کند: وقتى ایشان مایلند این باغ را به شما ببخشند، چرا قبول نمىکنید؟ آخوند ملا على همدانى مى فرماید: اگر الآن من این باغ را قبول کنم، قیمت آن هشتاد هزار تومان است، بعد از مدتى با یک کلاغ چهل کلاغ مردم به هشتصد هزار تومان و بعد از مدتى، چند میلیون خواهد شد. این امر سبب مى شود که مردم نسبت به روحانیت بدبین شوند و در صداقت آنان تردید نموده و عقایدشان متزلزل شود!

او بارها مى گفت: عمّامه من سفید است باید مراقبت کنم لکه دار نشودپارچه سفید زود لکّه بر مى دارد. (با اندک لغزشى، حیثیت روحانیت زیر سؤال مى رود.) [14]

استفاده از فرصت

او دائماً مشغول مطالعه بود و پشتکار و حافظه اى قوى داشت وقتى که در تهران مشغول تحصیل بود، روزى همراه طلاّب تصمیم مى گیرند به زیارت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) برونددر راه ـ که آن زمان با پاى پیاده طى مى شد ـ همراهان مشغول صحبت و گفت و گو مى شوند. ملاّ على همدانى مى گوید: من در فاصله پیمودن آن مسیر، «زیارت جامعه» را از اوّل تا آخر خواندم و حفظ نمودم. [15]

زهد و ساده زیستى

زهد و ساده زیستى این فقیه بزرگ، زبانزد مردم بوداو هیچ وقت آن روش اولیاى الهى را در زندگى ـ على رغم همه دگرگونى هاى اجتماعى و فردى ـ از دست نداد. زندگى ساده و خداپسندانه وى، دلها را به سویش جذب کرده و شیفتهاش مى کردهر کس به حضورش مى رفت، ارادت و علاقهاش به او بیشتر مى شد. او مصداق کامل کلام امام صادق(علیه السلام) بود که فرمود: «کُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ» [16] لذا مردم را با عمل نیکوى خویش دعوت به خیر و صلاح مى کرد. در این مورد، خاطرات فراوانى از ایشان نقل شده استاز جمله این که:

روزى در حالى که عباى سادهاى را پوشیده بود، یکى از ارادتمندانش به وى مى گوید: حضرت آیت الله! چند روز است مى بینم که حضرت عالى این عباى مندرس را بر تن داریداگر اجازه فرمایید برایتان عباى تابستانى نو و خوبى را تهیه کنم؟! آخوند همدانى آهى کشیده و مى گوید:

این عبا هم براى من خیلى زیاد است مگر ما مى خواهیم چه بکنیم؟ شما مى دانید من درآمد شخصى ندارم و آنچه به دستم مى رسد، وجوه شرعى و بیت المال است. من سعى مى کنم در استفاده آن براى مصارف شخصى خودم احتیاط لازم را به عمل آورم. آن منزل مسکونى و زندگى را هم که مى بینید، مال همسرم مى باشد و از بیت المال تهیه نشده است. از این رو، اکتفا به این نوع لباس، راحتتر و سالمتر مى باشدفردا، حساب و کتابى در کار است و نمى توان سهم امام را دل بخواهى خرج کرد. [17]

عرفان و معنویت

آقاى صابرى همدانى مى نویسد:

«آخوند ملا على همدانى اهل دعا و ذکر و تهجّد بود و طلاب را هم به تهجّد تشویق مى کرد. و از بزرگان نقل مى کرد: «طلبهاى که در دوران طلبگى نماز شب نخواند، به جایى نخواهد رسید و عاقبت خوبى نخواهد داشت!».

او هر روز «دعاى صباح» را بعد از نماز صبح از حفظ مى خواند و حال خوشى هم داشت. در یکى از مسافرت هایم به همدان، حضور ایشان بودم و صداى دلنشین دعاى صباح ایشان در ما اثر معنوى داشت.

مرحوم آخوند در «عرفان» خیلى تحت تأثیر حکیم هیدجى قرار داشت غالباً نکته هاى عرفانى و معنوى از ایشان نقل مى کرد و چند بیت ترکى از اشعار فلسفى و عرفانى حکیم هیدجى را مى خوانداز جمله:

اولماز اولا گُل تِکان، تِکان گُل *** گر استرن آغلا، استرن گُل

ممکن نیست گل، خار و یا خار، گل شودخواهى گریه کن یا بخند.

وى مى گفت: اوّل مرحله سلوک: «یقظه» [18] است و در توضیح آن، این شعر حافظ را زمزمه مى کرد:

آمد افسوس کنان مغبچهى باده فروش *** گفت: بیدار شو اى رهرو خواب آلوده! [19]

لطیفه هاى پرمعنا

این عالم بزرگوار با همه مقامات معنوى در معاشرت با افراد، گشاده رو و خوش برخورد بود و گاهى مطالب سودمند را در قالب لطیفه بیان مى کرداز جمله:

1 ـ آقاى قاسم برنا ـ اندیشمند همدانى و از نویسندگان ماهنامه پیک اسلام ـ مى گوید:

گاهى که به محضر آخوند همدانى مى رفتم، ایشان ضمن تجلیل از اهل علم و مطالعه، به شوخى مى فرمود:

«آقاى برنا، اهل کتاب و مطالعه است و من هم، اهل کتاب را پاک مى دانم.»

2 ـ یکى از افرادى که لباس اهل علم را کنار گذاشته و در ردیف خدمت گزاران رژیم طاغوتى پهلوى قرار گرفته بودروزى به آخوند همدانى برخورد کرده و به وى مى گوید: شنیده ام حضرت عالى فرموده اید فلانى، فاسق شده است؟! آخوند همدانى پاسخ مى دهد:

«نه، من گفته ام فسقش ظاهر شده است.»

شیوه تربیتى

یکى از افرادى که مدتى در مدرسه آخوند تحصیل کرده است، مى گوید:

ایّامى که طلبه بودم و افتخار شاگردى ایشان را داشتم، شبى پس از درس و بحث، با یکى از دوستان در حیاط مدرسه مشغول شوخى بودیم که ناخود آگاه روى گلهاى باغچه مدرسه افتادم و گلهاى زیباى باغچه پایمال شد. فرداى آن شب که خادم مدرسه از موضوع مطّلع شد، براى شکایت به نزد آیت الله همدانى رفت. آن بزرگوار که متوجه ظرافتهاى اخلاقى در تربیت طلاب جوان بود، به خادم مدرسه فرمود:

«آقا رضا! ناراحت نباش ما گلها را براى طلبه ها مى خواهیم نه طلبه ها را براى گلها».

این سخن حکیمانه، که حاکى از عمق نگاه ایشان به زندگى و بُعد ابزارى امکانات براى رشد و ترقى است، چندان تأثیر تربیتى در من نهاد که تا امروز فراموش نکرده ام.([20])

سرودن شعر

آخوند ملا على همدانى علاوه بر شمّ فقاهتى و کمالات علمى و اخلاقى، طبع شعر هم داشت گاهى در مذاکرات و مباحثات ادبى بعضى از اشعارش را مى خواند. نمونهاى از اشعار وى، غزل عرفانى زیر است که با تخلّص «فنا» سروده است:

به خرابات روم بهر نگهدارى دل *** تا بر پیر کنم شِکْوه ز بیمارى دل

او شب و روز بسوزد ز غم هجر بتان *** من بسازم به غم و رنج و گرفتارى دل

چه زیانها که نمودم ز ره دل خواهى *** چه ملامت که کشیدم به هوادارى دل

خواب هرگز نکند آن که دلش بیدار است *** ما نکردیم شبى صبح به بیدارى دل

هر چه کردیم علاج دل بیمار نشد *** تنگ شد حوصله از بهر پرستارى دل

اشک من سرخ و رخم زرد شد و موى سپید *** روز من گشت چو شب، بهر سیه کارى دل

اى «فنا»! چاره دردت نتوان کرد مگر *** اشک خونین و دعاى سحر و زارى دل

آخوند همدانى بر ادبیات فارسى، عربى، حکمت و عرفان (نظرى و عملى) آشنایى کامل داشت او شعر فارسى را دوست مى داشت و از میان شعراى فارسى زبان، «حافظ» را برتر مى شمرد و این شعر را مکرّر مى خواند:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق *** غرقه گشتند و نگشتند به خواب آلوده

به طهارت گذران منزل پیرى و مکن *** خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

خوددارى از انتشار رساله عملیه

از آن جایى که آخوند همدانى یکى از شاگردان برجسته حاج شیخ عبدالکریم حائرى (مؤسّس حوزه علمیه قم) بود، در علم و دانش و تقوا نیز در ردیف مراجع عظام تقلید به شمار مى آمد. حتى برخى از بزرگان، او را از نظر حضور ذهن و داشتن حافظه نیرومند و قوى، بر دیگر معاصرانش ترجیح مى دادند و تقلید از ایشان را توصیه مى کردندامّا او با آن همه شایستگى، مطرح ساختن خویش را به عنوان مرجع، نوعى برترى طلبى مى انگاشت و مکرر مى فرمود:

«به هر کدام از این رساله هاى عملیه موجود که منتشر شده اند، عمل کنید، مُبْرِء از تکلیف و مُسْقِط ذمّه است و نیازى به چاپ رساله دیگر نیست».

در حالى که علاقه مندان و مقلّدان وى در منطقه غرب، اصرار داشتند که رساله آخوند به چاپ برسدامّا وى مانع گشته و مى فرمود:

«نیازى به صرف بیت المال و خرج سهم امام (عجّ) در این مورد نمى بینم. من مسائل جدیدى ندارم که در این رساله ها نیامده باشدفقط در چند مسأله با مراجع حاضر اختلاف نظر دارم. خواستاران، مى توانند آن مسائل را شفاهاً بپرسند و جواب بگیرند».([21])

خدمات فرهنگى ـ اجتماعى

آخوند ملا على همدانى در کنار فعالیتهاى علمى، خدمات فرهنگى ـ اجتماعى متعددى انجام داده است که مهمترین آنان عبارتند از:

الف) بازسازى مدرسه آخوند

مدرسه ملاّ محمدحسین اردستانى، به همت آخوند همدانى در مدت سه سال، بازسازى گردید و در سال 1323 ش. به پایان رسید و بعد از آن، به نام «مدرسه آخوند» معروف شد. در این مدرسه ـ که جاذبهاى روحانى دارد ـ طلاب زیادى تربیت شدهاند و به عنوان مهمترین حوزه علمیه غرب کشور به شمار مىآید و مشتاقان علوم اسلامى در گوشه و کنار کشور، با نام این مدرسه آشنایى داشته و به احیاگر آن عشق مىورزند.

ب) تأسیس کتابخانه عمومى

پس از بازسازى مدرسه آخوند و استقبال کم نظیرى که از آن به عمل آمد، آخوند همدانى کتابخانه مهمّى را با همیارى مردم در کنار آن مدرسه ساخت. او این کتابخانه را در سال 1332 ش. با نام «کتابخانه و قرائتخانه عمومى غرب» رسماً افتتاح کرد.

ج) انتشار نشریه «پیک اسلام»

آخوند همدانى پس از راه اندازى کتابخانه غرب، ضمن اظهار خرسندى فراوان مى فرمود:

«تکمیل این حوزه علمیه و کتابخانه به دو چیز است: یکى، ایجاد نشریهاى براى کتابخانه و مدرسه و دیگر، تنظیم فهرست تفصیلى نسخههاى خطّى کتابخانه».

در پى این سخنان، کار تهیه فهرست تفصیلى نسخه هاى خطّى به همّت حجج اسلام: محمدجواد مقصود همدانى و شیخ احمدعلى مروّج انجام شد. و سپس مجلهاى دینى با عنوان «پیک اسلام» ـ که ارگان حوزه علمیه همدان و کتابخانه غرب بود ـ تأسیس و منتشر شد. این نشریه تحت سرپرستى آن بزرگمرد و همت اعضاى هیأت تحریریه، به چاپ رسید و از دى ماه 1341 تا مهرماه 1342 شش شماره از آن منتشر گردید.

مطالب این نشریه نوعاً توسط نویسندگان فاضل منطقه غرب و استادان حوزههاى علمیه قم و نجف نگاشته مىشد.

انتشار این مجلّه در شرایطى که در روزگار حکومت منحوس پهلوى کار علمى، فرهنگى و مطبوعاتى در حوزههاى علمیه، با مشکلات فراوانى مواجه بود، حرکت مثبتى در جهت تعمیق اندیشه دینى محسوب شده و درخور تقدیر و تجلیل بودهر چند که کارشکنى بعضى و تنگناهاى اقتصادى، مانع ادامه انتشار نشریه گردید!

همگام با نهضت امام خمینى (ره)

آخوند ملا على همدانى یکى از علماى مؤثّر، در مبارزه با رژیم ستمگر پهلوى بود. تحرّکات و تلاشهاى وى در زمینه سازى براى پیروزى نهضت امام خمینى(قدس سره)، در صفحات زرّین تاریخ انقلاب اسلامى ایران ثبت است. آخوند همدانى در یارى رساندن به انقلابیون، تمام همّتش را به کار گرفت. چند نمونه از شیوه هاى این عالمِ ظلم ستیز را یادآور مى شویم:

1 ـ علاقه و ارتباط نزدیک با حضرت امام خمینى (ره)

از آن جایى که این عالم وارسته شناخت کاملى از امام خمینى(قدس سره) داشت، از نهضت آن بزرگوار حمایت مى کرد. وى در تجلیل از امام خمینى(قدس سره) مى گفت:

«حاج آقا روح الله صفحه اى را در تاریخ به نام خود گشود».

هنگامى که به وى گفته شده بود: چرا شما مثل آقاى خمینى عمل نمى کنید؟ او متواضعانه پاسخ داده بود:

«کار آقاى خمینى درست است ولى آن کار از عهده ما برنمى آید».

آیت الله جعفر سبحانى مى گوید: در مسافرتى که با حضرت امام به همدان داشتیم، از آخوند شنیدم که گفت:

«اى کاش همه کسانى که به همدان مى آیند، نظیر حاج آقا روح الله باشند!».

حضرت امام خمینى(قدس سره) نیز متقابلاً به این یار قدیمى و همدوره تحصیلى خود عشق مى ورزیدندهنگامى که از امام خمینى پرسیده بودند: مقلّدان شما وجوه شرعیه را چگونه به دست مرجعشان برسانند؟ فرموده بود:

«جایى که آخوند هست، وجوهات شرعیه را براى من نفرستید».

و هنگامى که علماى تهران مى خواستند آثار امام را به چاپ برسانند، ایشان گفته بود که:

«من احتمال مى دهم مجموعه آثار این جانب در کتابخانه آخوند همدانى باشد».([22])

2 ـ طاغوت زدایى

آخوند همدانى در فرصتهاى مختلف، خشم خود را از طاغوت و مظاهر آن اظهار مى کردداستان زیر نشانگر این واقعیت است:

افتتاح «درمانگاه سمیعى» ـ واقع در نزدیکى منزل ایشان ـ به عهده آخوند همدانى قرار داده شده بودیکى از عوامل رژیم پهلوى با صداى بلند گفت: حضرت آیت الله! به نامِ نامى اعلى حضرت افتتاح کنید. مرحوم آخوند فرمود:

«به نام نامى حضرت ولىّ عصر (عجّ) افتتاح مى کنم.»

3 ـ هجرت براى آزادى امام خمینى(قدس سره)

در خرداد 1342 هنگامى که حضرت امام دستگیر مى شود، جمعى از علماى شهرستانهابه تهران مهاجرت کردند تا نسبت به آزادى ایشان، اقدام نمایندآیت الله معصومى همدانى نیز همراه این گروه بود.([23])

4 ـ نامهاى به امام خمینى(قدس سره)

آخوند همدانى که در رأس روحانیت همدان قرار داشت، همراه علماى منطقه در تأیید نهضت امام خمینى(قدس سره)اعلامیه صادر نموده و نامه هایى را به محضر بزرگان ارسال مى داشت. نامه زیر، یکى از این موارد است:

قم ـ حضرت حجت الاسلام والمسلمین آیت الله فى العالمین المجاهد فى سبیل الله جناب آقاى خمینى مدّظلّه العالى.

(الذین اذا اصابتهم مصیبةً قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون). فاجعه اسفناک دانشگاه امام عصر ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و همچنین ضربه هایى که اخیراً بر پیکر اسلام وارد شده، قلوب مسلمین را جریحه دار و جامعه روحانیت را متأثّر ساخته. اخیراً زمزمه هجرت علماى اسلام به نجف اشرف، مزید بر تأثّرات گردید. بدین وسیله، عطف به اعلامیه جامعه روحانیت، متذکر مى گردد تا آخرین مراحل حصول نتیجه جامعه روحانیت، پشتیبانى خود و اهالى را از علما و بالأخص حضرات مراجع قم، اعلام و منتظر اخذ تصمیم حضرات علماى قم بوده تا در تصمیم آنان شرکت و اگر خداى ناخواسته تصمیم به هجرت گرفته شود، دسته جمعى این تصمیم را اتّخاذ نماییم.

ـ… على بن ابراهیم معصومى. [24]

در نگاه فرزانگان

1 ـ حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى:

«او آفتاب علم و حکمت و تقوا، میدان دار علم رجال و درایه، قهرمان حدیث و روایت، جلوه فضیلت، معدن فقه و اصول، دانشمندى صالح و نیکو روش، پژوهشگرى نقّاد و هوشمند، بنیانگذار مدرسه دینیه در شهر همدان، احیاگر حوزه علمیه و کتابخانه و تربیت کننده عدّهاى از دانشوران با عظمت در دامان پر مهر خود بود». [25]

2 ـ علاّمه سید محمدحسین طباطبایى، صاحب تفسیر المیزان:

زمانى که آخوند ملاّ على همدانى و علامه طباطبایى هر دو در مشهد منزل آیت الله میلانى میهمان بودند، مباحثات و مناظرات عالمانه و حکیمانهاى بین آنها واقع مىشد. وقتى از علاّمه طباطبایى راجع به مقام علمى و معنوى آیت الله آخوند سؤال شده بود، فرموده بود:

«جا دارد مردم از اطراف و اکناف و نقاط دوردست مهاجرت نمایند به همدان، به قصد زیارت آقاى آخوند».

وقتى از آقاى آخوند راجع به علاّمه سؤال شده بود، فرموده بود:

«مدتى بود من دعایى را مىخواندم و درباره آن دعا آمده بود: «هر کس این دعا را بخواند، خدا گنجى را نصیب او گرداند». معلوم مىشود دعاى من مستجاب شده است. آن گنج، آقاى طباطبایى است که در این مدت نصیب من گشته و هم صحبت من شده است.». [26]

3 ـ حضرت آیت الله نورى همدانى:

«او خیلى خوش معاشرت و خوش مجلس بود و به همین وسیله، در اعماق دلها نفوذ مىکرد و تربیت و موعظهاش، مؤثرتر مىشد. خیلى هم خوش بیان بودلذا منبرش هم بسیار خوب بود.

ماه رمضان و محرّم، در پاى منبرش غوغا مىشد. مطالبش در منبر چون از دل برمىخاست، بسیار مؤثر بود و انسان را منقلب مىکرد و تحوّلى به وجود مىآورد. یکى دیگر از مزایاى آخوند، این بود که خیلى قدر اوقات را مىدانستجدّى بود، از پنج دقیقه وقت هم استفاده مىکرد. معمولاً هر جا مىرفت، کتابى زیر بغلش بود». [27]

4 – حضرت آیت الله شبیرى زنجانى:

«آخوند عالمى جامع، متواضع و کم نظیر بود. هیچ گاه به خاطر مقام خواهى و ریاستطلبى، با رقبایش درنیفتاد و حتى از آنان به نیکى و احترام نام مىبرد و این، نبود جز این که به راستى بر نفس خویش تسلّط داشت.

در زمان آیت الله العظمى بروجردى شخصى نزد ایشان رفته و از مرحوم آخوند بدگویى و سعایت کرده بود به طورى که این سعایت، مؤثر افتاده بودمع الوصف، مرحوم آخوند همدانى همواره از آن مرجع گرانقدر جهان تشیّع به بزرگى و عظمت یاد مىکرد». [28]

فرزندان

پسران آخوند ملا على همدانى عبارتند از:

1 ـ شهید حسن معصومىکه در پیکار با رژیم ستم شاهى، در سال 1353 ش. به شهادت رسید. آن عارف فرزانه در فراق فرزند شهیدش این شعر را زمزمه مىکرد:

حق، جدایى فِکَنَد بین تن و جانش را *** هر که انداخت جدایى به میانِ من و تو

2 ـ محمد معصومىکه به عنوان دبیر در مدارس تدریس مىکرد.

3 ـ حسین معصومى همدانىمُدرّس تاریخ و فلسفه در دانشگاه صنعتى شریف، محقّق و ویراستار.

رحلت

آن عالم ربّانى بعد از سالها تلاش در راه احیاى معارف اهلبیت(علیهم السلام)، پرورش دانشمندان ممتاز، خدمات فرهنگى و اجتماعى و به یادگار گذاشتن آثار متعدّد علمى و اجتماعى، در 31 تیر ماه 1357 ش. هم زمان با اوجگیرى مبارزات ملّت مسلمان ایران، بر اثر بیمارى دار فانى را وداع گفت.

خبر ارتحال آن مرد روحانى به حدّى مردم را متأثّر نموده بود که حتّى خانواده هاى اقلیتهاى مذهبى نیز در سوگ آن فقیه عارف، اشک ماتم ریختند.

تشییع جنازه باشکوهى که توسط دهها هزار نفر از مردم همدان به عمل آمد، راه پیمایى ها و تظاهرات ضدّ رژیم پهلوى را تشدید کرد.

بدن مطهّر وى، بعد از اقامه نماز توسّط آیت الله حاج شیخ هادى تألّهى، در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد. مزار این شخصیت ملکوتى، زیارتگاه عاشقان اهلبیت(علیهم السلام) است.

پی نوشتها:

[1]. «وفس» از روستاهاى بخش سردرود شهرستان رزن است.

[2]. خاطرات فلسفى، ص 44.

[3]. همچو سلمان، محمد قنبرى، ص 32.

[4]. مجله نور علم، ش 46، ص 71.

[5]. آیینه دانشوران، ص 170.

[6]. عدّة: عدّة من اصحابنا.

[7]. آثار الحجّة، ص 378 و 379.

[8]. مجله نور علم، ش 46، ص 58آثار الحجّة، ص 378.

[9]. مجله حوزه، ش 27.

[10]. موسوعة مؤلفى الامامیه، مجمع الفکر الاسلامى، ج 2، ص 508.

[11]. شهادت فرزندش به دست عوامل رژیم شاه.

[12]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 73 ـ 71.

[13]. قبل از سالهاى 1356 ش.

[14]. همچو سلمان، ص 78.

[15]. همان، ص 80.

[16]. الکافى، ج 2، ص 105.

[17]. همچو سلمان، ص 61 و 62، (با تلخیص).

[18]. «یقظه» در اصطلاح عرفا، به معناى «بیدارى از خواب غفلت» است و اسباب آن موعظه، معرفت و تجلّى انوار الهى در قلوب است که به واسطه اجابت دعوت هدایتگران به سوى حق و خدمت به اولیاءالله حاصل مىشود.

[19]. مجله نور علم، ش 46، ص 62.

[20]. همچو سلمان، ص 93، به نقل از فصلنامه فرهنگ همدان، ش 10، ص 19.

[21]. همان، ص 72.

[22]. همان، ص 107، 108 و 145.

[23]. نهضت روحانیون، ج 4، ص 132.

[24]. همان.

[25]. مجله نور علم، ش 46، ص 70.

[26]. همچو سلمان، ص 108.

[27]. مجلّه حوزه، ش 27، ص 35.

[28]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 76.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.

ویژگى هاى اخلاقى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

در میان ویژگى هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هیچ چیزى مهمتر از اخلاق آن حضرت وجود ندارد. این ویژگى همان چیزى است که خداوند، رسولش را بدان ستوده و فرموده است : «انک لعلى خلق عظیم» ، تو بهترین خلق و خو را دارى. و خود رسول(صلی الله علیه و آله) هم فرموده است که براى احیاى مکارم اخلاقى مبعوث گشته است «انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق».

و تازه مسلمانان هم وقتى وصف آن حضرت را براى دیگران مى گفتند، مهم ترین ویژگى دعوتش را همین مى دانستند که : «و یأمر بمکارم الاخلاق» . مفروق نامى هم وقتى مسلمان شده و با محتواى دعوت آن حضرت آشنا شد،خطاب به رسول گفت : اى برادر قریشی ! تو مردم را به «مکارم الاخلاق و محاسن الاعمال» دعوت مى کنى. حضرت بعدها هم در آموزه هاى خود روى اخلاق تکیه زیادى داشت و مى فرمود: خداوند کریم است ، کرامت و ارزشهاى اخلاقى (معالى الاخلاق) را دوست دارد و از انجام کارهاى حقیر و زشت کراهت دارد[۱]

و جاى دیگر هم فرمود: سنگین ترین چیز در ترازوى مؤمن در روز قیامت «حسن خلق» است[۲] و فرمود: بهترین دوست من از میان شما، کسى است که بیشترین دوستى را با مردم دارد و به همین قیاس رابطه غیر دوستانه.[۳]

درباره اخلاق آن حضرت ، مناسباتش با مردم و خانواده مطالب زیادى در منابع گفته شده است . در اینجا برآنیم تا برخى از این برخوردها و نیز شمارى از روشهاى تربیتى حضرت را در آموزش اسلام به مردم و تفهیم معانى آن به ایشان روشن کنیم .

برخورد با خشک مقدسی

یک جنبه مهم تاریخ زندگى پیامبر(صلی الله علیه و آله) رعایت دقیق قوانین الهى و وحیانى است . پیامبر تابع قرآن است و به هیچ روى مجاز به تخطى از آنها نیست . در این باره ، بسان قرآن ، از افراط و تفریط بیزار است و تلاش مى کند، همان گونه که به او دستور داده شده تا مستقیم حرکت کند «و استقم کما امرت» همین رویه را میان مردم هم ترویج کند.حضرت مى کوشد تا احکام را به مردم یاد بدهد و حدود دین و احکام شرعى را مشخص کند.

در این میان ، یک اصل مهم ، تفهیم این نکته به مردم است که دین را باید از خدا و رسول بگیرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن ، از یهود به خاطر این که بی دلیل برخى از حلالها را حرام کرده اند، چندین بار، گله شده است .قرآن و رسول و امامان دین ، به همان اندازه که از لاابالی گرى متنفرند از خشک مقدسى که ناشى از ضعف قوه عقلانى و تمسک به ظواهر است ، هم بیزارند.در خبرى آمده است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگیرند، ولى عده اى از روى خشک مقدسى همچنان روزه مى گرفتند. حضرت از این رفتار مردم به خشم آمده ، همان طور که روی شترشان بودند، ظرف آب را سرکشیده و فرمودند: اى خطاکاران ، افطار کنید؟ افطروا یا معشر العصاه .[۴]

پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدون اجازه خداوند چیزى را حلال یا حرام نمى کرد، حتى اگر خودش از چیزى بدش مى آمد. درباره سیر، حضرت از آن متنفر بود و مى فرمود هر کس سیر خورده کنار من ننشیند با این حال ، همان لحظه مى فرمود: من حرام نمى کنم ، زیرا اجازه تحریم آنچه را که خداوند حلال کرده ندارم ، اما من از آن بدم مى آید.«یا ایها الناس انه لیس بى تحریم ما أحل الله و لکنها شجره أکره ریحها».[۵]

رعایت حلال و حرام الهی ، جزو اصولى بود که پیامبر به مردم آموزش مى داد و بر آن تأکید مى کرد. این مطلب را قرآن هم مکرر فرمود بود که اینها حدود الهى است و تخطى از آنها بر هیچ کس روا نیست .آنچه هست ، این که قرآن و حدیث باید با درایت فهمیده شود و ظاهرنگری ، انسان را به کج فهمى مى کشاند. نقل یک روایت در این زمینه جالب است .

امام حسین (علیه السلام) سر مسائل صفین با عبدالله پسر عمروبن عاص که مانند پدرش در صفین بر ضد امام على (علیه السلام) جنگید، حرف نمى زد. ابوسعید خدرى بعدها در مدینه میان آنان واسطه شد تا با یکدیگر آشتى کنند. وقتى امام با او سخن گفت ، از عبدالله گلایه کرد که تو بر طبق احادیثى که از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل مى کند، من را بهترین زمینیان نزد آسمانیان مى دانی ؛ پس چرا در صفین حاضر شدى و با پدر من که از من بهتر بود جنگ کردى. پسر عمرو بن عاص درباره دلیل این مطلب گفت :من زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) زاهد بودم و زندگى را به خود سخت مى گرفتم .

روزها روزه و شبها قیام اللیل داشتم . پدرم درباره افراط من به پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. حضرت به من فرمود: از پدرت اطاعت کن . وقتى پدرم به صفین مى رفت ، من هم از او اطاعت کردم . حضرت فرمودند: این با «لاطاعه لمخلوق فى معصیه الخالق» (عدم جواز اطاعت از کسى وقت معصیت خالق مى کند) سازگار نیست ؛ همینطور با آیه «و ان جاهداک ان تشرک بى فلا تطعهما» اگر والدین تو، تو را به شرک فرا خواندند، از آنان اطاعت نکن .بدین ترتیب عبدالله بن عمرو بن عاص نشان داد که از جمله پیامبر(صلی الله علیه و آله) که او را موظف به اطاعت از پدر کرده بوده ، تا چه اندازه بد برداشت کرده و ظاهر نگرى کرده است .

نظافت شخصى و عطر زدن و..

پیامبر(صلی الله علیه و آله) زندگى اجتماعى و فردى خود را در شکل معمول و حتى خوب آن شکل مى داد. لباس سفید مى پوشید، عطر مى زد، موهاى سر را شانه مى کرد و مرتب دندان هایش را مسواک مى کرد. در میان این مسائل ، عطر زدن براى آن حضرت یک اصل بود. در روایت هست که در خانه پیامبر، محلی بود که پیامبر همیشه از آنجا خود را عطر مى زده است : انس مى گوید: کانت لرسول الله سُکّه یتطیب منها[۶] در خبر دیگرى آمده است که حضرت مى فرمود در این دنیا عطر و زن و نماز را بسیار دوست مى دارد، و البته درباره نماز ادامه مى دادند که قره عینى فى الصلاه . روشنى چشمان من در نماز است.[۷]

شخصى روایت مى کند که من بچه بودم نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى آمدیم ، سر ما را مسح مى کرد. من وقتی دست پیامبر روى سرم کشیده شد چنان بوى معطرى احساس کردم که تا حال فراموش نکرده ام . و ادامه مى دهد: این قدر بوى عطر زیاد بود که گویى از کنار مغازه عطارى رد شده بودم .[۸] کسى هم اگر عطر تعارفى براى پیغمبر مى برد حضرت هیچ وقت آن را رد نمى کرد. نیز نوشته اند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بوى خوشش شناخته مى شد: کان رسول الله یعرف بریح الطیب.[۹]

حضرت از خوردن چیزهاى بودار که مردم را اذیت کند پرهیز مى کرد. مخصوصا وقتى سیر داشت و استدلالش هم این بود که: أکرهه من أجل ریحه .خضاب و رنگ کردن موى هم بر آن حضرت اهمیت داشت . حضرت به زنان دستور مى داد تا موی هاى خود را خضاب کنند، اگر شوهر دارند براى شوهر، و اگر ندارند براى آن که خواستگاران بیشترى داشته باشند.[۱۰] حضرت زنى را که در دستانش اثرى از خضاب یا حنا نبود، کراهت داشت نگاه کند.[۱۱]

تصور عمومى چنان است که گویى اگر کسى ثروتمند نباشد، نباید از این قبیل امور استفاده کند، درحالى که چنین نیست . حضرت خود زندگى ساده ای ، روى همان حصیرى که شبها نماز شب مى خواند، روز مى نشست و با مردم گفتگو مى کرد و میهمانانش را پذیراى مى نمود.[۱۲] نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روى زمین مى نشست و غذا مى خورد: کان رسول الله یجلس على الارض و یأکل على الارض[۱۳] چنان که در حدیث آمده است تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سیر نبودند.[۱۴]

پیامبر و شوخ طبعی

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردى شوخ طبع بود و هیچ حالت خشم و عصبانیت در او دیده نشد. در حدیث آمده است : کان بالنبى دعابه ، یعنى مزاحا. اما این تبسم به معناى قهقهه زدن نبوده بلکه فقط متبسم بود: ما رأیت النبی ضاحکا ما کان الا یتبسم .این شوخ طبعى هم خود او را سرحال نگاه مى داشت و هم مردم را آرام و راضى نگاه مى داشت .

آن حضرت به دیگران هم فرصت شوخ طبعى مى داد، چنان که یک اعرابى هدیه آورده بود، بعد که پیامبر استفاده کرد، آمد و پولش را مى خواست و مى گفت : پول هدیه ما را بدهید. بعدها هر وقت پیامبر دلگیر مى شد، مى فرمود این اعرابى کجاست بیاید و ما را از گرفتگى در آورد. البته پیغمبر از شوخى بی مورد خوشش نمى آمد. یکى از شوخ طبع هاى آن زمان عبدالله بن حذافه بود که پیغمبر او را رهبر سریه اى کرد.

در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن کنند. سپس گفت : همه شما در آتش بپرید. آنها گفتند: ما ایمان به پیغمر آوردیم تا از آتش مصون باشیم . (در نقل دیگرى دارد که آنها خواستند خود را در آتش بیندازند که او نگذاشت و گفت : شوخى کردم). وقتى نزد پیامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت کار آنها را تأیید کرد و فرمود:لاطاعه لمخلوق فى مصعیه الخالق[۱۵] در کارهایى که معصیت خالق است، نباید از مخلوق پیروى کرد.

بعد از رسیدن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمه بن سلامه که پیامبر به خاطر یک شوخى نادرست ، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت : این که تبریک ندارد، ما مشتى پیر و کچل را کشتیم . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از سخن او خندید و فرمود: آنان ملاء قریش بودند، کسانى که با دیدنشان وحشت پدید مى آمد و اگر دستورى مى دادند، به سختى اطاعت مى کردید. در این وقت سلمه از فرصت استفاده کرده علت قهر پیامبر را پرسید.

حضرت فرمودند زمانى که در «روحاء» عازم بدر بودیم ، یک اعرابى نزد من آمد و پرسید: اگر پیامبری ، بگو بدانم که شتر حامله من ، چه مى زاید؟ تو گفتى که، خودت با او جماع کردى و از تو حامله شده ؛ و تو البته برخورد زشتى کردی ! سلمه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عذر خواست و پیامبر عذرش را پذیرفت .

عبادت حضرت

عبادت حضرت هم استثنایى بود. نماز شب که بر پیغمبر واجب بوده و خدا از او خواست که «نِصْفه اوانقص منه الا قلیلا» که نیمى از شب یا اندکى کمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن مى فرماید: «ان ربک یعلم أنک تقوم ادنى من ثلثى اللیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک».[۱۶]

حضرت على (علیه السلام) در یکى از جنگها مى گوید که همه خوابیده بودند اما پیغمبر مشغول عبادت بود: لقدر أیتنا و ما فینا قائم الا رسول الله صلی الله علیه و آله تحت الشجره یصلّى و یبکى حتى اصبح . در میان ما تنها کسى که ایستاده و زیر یک درخت نماز مى خواند و تا صبح گریه مى کرد، پیامبر بود.ابوذر هم که خود آیتى در زهد و عبادت بود مى گوید: صلیت مع النبى فى بعض اللیل فقام یصلى فقمت معه حتى جعلت اضرب رأسى الجُدُرات من طول صلاته .

یک شبى با آن حضرت نماز مى خواندم ، آن قدر ایستاد و نماز خواند که من خسته شده سرم را به دیوار گذاشتم .همین نماز شب بود که پیامبر را به مقام محمود، یعنى مقام شفاعت رساند و این سفارش حق تعالى بودکه : و من اللیل فتهجد به نافله لک عسى أن یبعثک مقاما محمودا. نافله شب را به جاى آر باشد که خداوند تو را به مقام محمود برساند.

پیامبر رحمت

خداوند در قرآن مى فرماید: و ما أرسلناک الا رحمه للعالمین . پیامبر رحمت بدین معناست که آن حضرت هیچ گاه از مردم خشمگین نمى شد، به ویژه در امورى که مربوط به آموزش دین به آنان بود. در نقلها دارد که فکان لایبغضه شی ء و لایستفزه . و دارد که کان اوسع الناس صدرا. و نیز دارد که قد وسع الناس منه بَسْطه و خُلْقه فصار لهم أبا. همه این عبارات به معناى آن است که حضرت سعه صدر کامل براى دریافت سخنان مردم داشت و سر فرصت به هدایت آنان مى پرداخت . پیامبر رحمت بدان معنا بود که بت پرستان را هم که آزارش مى دادند نفرین نمى کرد و مى فرمود: خداوندا! قوم مرا هدایت کن . وقتى به حضرت گفتند مشرکین را نفرین کنید، حضرت فرمود: انى لم أُبْعَث لعّانا و انما بُعِثْت رحمه [۱۷]

تأثیر پیامبر تنها در مسلمانان نبوده و نیست . بعثت حضرت ختمى مرتبت ، براى همه عالم رحمت بوده و این رحمت همچنان مستدام است .

مردم داری

مردم دارى براى هر قشرى به گونه اى خاص معنا دارد براى یک رهبر، براى یک خطیب ، براى یک امام جماعت مسجد یا کاسب ، رفتارهاى خاصى مى تواند سبب جذب مردم شود. پیامبر حتى در عبادت هم مردم را خسته نمى کرد. شنیده نشده است که پیامبر نماز جماعتش طولانى باشد. البته از این که کسى هم تندتند نماز بخواند بدش مى آمد و تذکر مى داد.

درباره حضرت دارد که : یکثر الذکر، یقل اللعن، یطیل الصلاه ، یقصر الخطبه و کان لایأنف و لایستکبر. یمشى مع الارمله والمسکین فیقضى له حاجته. فراوان یاد خدا مى کرد، لعنت کمتر مى کرد، نمازش را با آرامش مى خواند، خطبه نمازش کوتاه بود، تکبر نداشت ، با فقرا و یتیمان مى نشست و نیاز آنها را برآورده مى کرد.

در همین حال ، انتظار احترام هم از مردم نداشت . خدا البته از مردم مى خواست حرمت پیامبر را نگهدارند. اما خود پیامبر پایبند احترامات رسمى نبود. از این که کسى جلوى پایش بلند شود، کراهت داشت . این خودش محبت بیشترى در مردم ایجاد کرده بود. در نقلى دارد: انه لم یکن شخص أحب الیهم من رسول الله(صلی الله علیه و آله) فکانوا اذا رأوه لم یقوموا الیه لما یعرفون من کراهیته له.

هیچ کس براى مردم دوست داشتنی تر از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبود، با این حال ، مى دانستند که او خوش ندارد کسى جلویش بلند شود، و آنها بلند نمى شدند.یک نمونه جالب از مردم دارى همین است که وقتى نماز مى خواند و صداى گریه بچه اى مى آمد، سوره هاى کوچک را مى خواند تا نماز تمام شود. وقتى علت را پرسیدند، فرمود اگر نماز را طول مى دادم حواس مادرش پرت مى شد: فخشیت أن یشق ذلک على ابویه .

حضرت حتى سراغ ضعیف ترین آدمها را مى گرفت : زن سیاهپوستى در مدینه بود که کارهاى مسجد را مى کرد. چند روزى خبرى از او نشد. حضرت سراغ گرفت ، گفتند: مرد. حضرت فرمودند شما با اینکارتان مرا آزار ندادید که خبر نکردید. در اصل مردم تصور کرده بودند این شخص این اندازه ارزش ندارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى او خبر کنند. حضرت فرمود اکنون قبر او را به من نشان دهید. قبر را نشان دادند.

حضرت به سراغ قبر او رفت و بر او درود فرستاد و فرمود این قبور گرفتار ظلمت هستند و با درود و صلات ما بر آنها، نورانى مى شود. أن امرأه سوداء کانت تقم المسجد أو شابا، فقدها رسول الله(صلی الله علیه و آله)فسأل عنها أو عنه . فقالوا: مات . قال : أفلا کنتم آذنتمونی ؟ فکأنهم صغّروا امرها أو أمره . فقال : دلّونی على قبره . فدلّوه فصلّى علیه . ثم قال : ان هذه القبور مملوءه ظُلْمه على أهلها، و ان الله تعالى ینوّرها لهم بصلاتى علیهم .[۱۸]

رفع سوء ظن از مردم در ارتباط با خود، نکته بسیار مهمى است . پیامبر در آخرین روزها از مردم خواستند تا اگر تصور مى کنند حقى از آنان را ضایع کرده بیایند و حقشان را بگیرند. این رفع سوء ظن ازمردم است . نمونه دیگر آن است که صفیه مى گوید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معتکف بود من شبى نزد او آمدم و بعد از صحبت خواستم بروم .

آن حضرت در حجره اسامه بن زید بود و حضرت با من برخاست تا«لیقلبنی ». به دو نفر از انصار برخورد. آنها وقتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دیدند، بر سرعتشان افزودند. پیامبر فرمود:على رسلکما آنها صفیه بنت حیی ، قالا: سبحان الله یا رسول الله . فقال رسول الله : ان الشیطان یجرى من الانسان مجرى الدم . و انى خشیت أن یقذف فى قلوبکما شیئا.[۱۹] پیامبر به آنها فرمود این صفیه دختر حیى بن اخطب همسر من است. آنها گفتند سبحان الله. حضرت فرمود: نفوذ شیطان در بدن مانند خون در رگهاست. من ترسیدم که چیزى به دل شما رسیده باشد و تصور ناشایستى کرده باشید.

برخورد با بدوی ها

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با یک جامعه اعرابى سروکار داشت نه جامعه عربى و بنابراین برخوردها در سطح بسیار نازلى بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید تحمل مى کرد. در روایتى آمده است که یک اعرابى از راه رسیده بود و نمى دانست مسجد چیست . رفت در یک گوشه مسجد بول کرد. اصحاب ناراحت شدند و قصد تندى به او داشتند. حضرت فرمود: آزارش ندهید؛ سپس او را صدا زدند و به او حالى کردند که مسجد جاى ذکر و عبادت است نه جاى این قبیل کارها.

معاویه بن حکم مى گوید: من در نماز بودم کسى عطسه کرد. یرحمک الله گفتم . همه متوجه من شدند. دوباره آن شخص عطسه کرد. باز تکرار کردم . وقتى نگاه مردم را دیدم در وسط نماز گفتم : مادرتان به سوگتان بنشیند، چرا به من نگاه مى کنید. مردم با دست روى ران خود زدند. من ساکت شدم . وقتى نماز حضرت تمام شد، مرا صدا زدند. به خدا سوگند هیچ معلمى را پیش و پس از آن ندیده بودم که اینچنین تعلیم دهد.

حضرت نه مرا آزار دادند نه تندى کردند، تنها فرمودند: این نمازى که خواندى چون بین آن حرف زدى فایده ندارد، نماز تسبیح و تکبیر و تلاوت قرآن است . (فسکت فلما سلم رسول الله منصلاته ، دعانى فبأبى و امى ما رأیت معلما قبله و لابعده أحسن تعلیما منه. والله ما ضربنى و لا نهرنى ولکن قال : ان صلاتک هذه لایصلح فیها شى من کلام الناس انما هى التسبیح و التکبیر و تلاوه القرآن .[۲۰]

نوع آموزش دادن دین توسط آن حضرت در روایت دیگرى هم آمده است : شخصى سؤال مى کند: یارسول الله ، وقت نماز مى رسد و من جنب هست ، چه کنم . حضرت فرمود من هم گاهى همین طور برایم پیش مى آید. آن شخص گفت : شما مثل ما نیستید و بخشوده شده اید. حضرت فرمودند: به خدا سوگند من هم دوست دارم خاشع ترین باشم و آگاه ترین به موارد تقوا «یا رسول الله تدرکنى الصلوه و أنا جنب أفأصوم ؟ حضرت فرمودند: و أنا تدرکنى الصلاه و أنا جنب فأصوم . فقال : لست مثلنا یا رسول الله ! قدغفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر. فقال : والله انى لا¤رجو أن أکون أخشاکم لله و أعلمکم بمااتّقی ».[۲۱]

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به معاذ بن جبل و ابوموسى اشعرى که به یمن مى رفتند فرمودند: یسّرا و لا تُعَسّرا، بشّرا ولا تنفرّا[۲۲] آسان بگیرید و سخت نگیرید، بشارت دهید و تنفر ایجاد نکنید.عده اى به مدینه آمدند و سؤال کردند که پیامبر چطور عبادت مى کند. وقتى شنیدند، احساس کردند عبادت آن حضرت خیلى زیاد نیست . گفتند: بسیار خوب ؛ او پیغمبر است و خداوند از همه چیز او گذشته است . یکى از آن افراد گفت : من هر شب تا صبح عبادت مى کنم .

دیگرى گفت : من همیشه روزه خواهم بود. دیگرى گفت من اصلا ازدواج نمى کنم . پیامبر(ص) آمدند و خطاب به آنها فرمود شماها چنین گفتید، اما من که خاشع ترین و متقی ترین هستم شما هستم ، روزه مى گیرم و نمى گیرم و نماز مى خوانم و ازدواج می کنم و این سنت من است که هر کس از من است باید از آن پیروى کند: اما والله انى لاخشاکم لله و أتقاکم له ، لکنی اصوم و افطر و اصلى و ارقد و أتزوج من النساء فمن رغب عن سنتى فلیس منى.[۲۳]

این بود گوشه اى از آنچه از درباره روش هاى اخلاقى و تربیتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است .

رسول جعفریان

منبع : پایگاه دانش، پژوهش و نشر بین الملل

[۱] . مصنف عبدالرزاق‌: ۱۴۳٫۱۱٫

[۲] . مصنف‌: ۱۴۶٫۱۱

[۳] . مصنف‌: ۱۴۵٫۱۱٫

[۴] . تهذیب الاثار مسند ابن عباس ج ۱، ص ۹۲٫

[۵] . امتاع ۷٫۳۱۰٫

[۶] . امتاع ۷٫۱۰۱٫

[۷] . مصنف‌: ۳۲۱٫۴٫

[۸] . امتاع ۷٫۱۰۲٫

[۹] . مصنف‌: ۳۱۹٫۴٫

[۱۰] . مصنف‌: ۳۱۹٫۴٫

[۱۱] . مصنف‌: ۴۸۸٫۷٫

[۱۲] . امتاع‌: ۱۱۵٫۷٫

[۱۳] . امتاع‌: ۷٫۲۶۲٫

[۱۴] . امتاع‌: ۷٫۲۶۳٫

[۱۵] . امتاع ۱۰٫۶۳٫

[۱۶] . مزمّل ۲۰٫

[۱۷] . جنه النعیم‌، ۴۵۴٫۱٫

[۱۸] . فتح الباری‌ ۱۳۳۷٫۳٫

[۱۹] . مصنف‌: ۳۶۰٫۴٫

[۲۰] . سبل الهدى ۷٫۱۹٫

[۲۱] . مسلم ۱۱۱۰٫

[۲۲] . بخارى ـ فتح البارى ۶۱۲۴٫۱۰٫

[۲۳] . بخاری‌، فتح البارى ۵۰۶۳٫۹٫