وضو

نوشته‌ها

اختلاف در صدق الله العلی العظیم بین شیعه و سنی

 

اشاره:

با وجود اینکه واژه «علی» در «صدق الله العلی العظیم» از صفات خداوند می باشد اما اهل سنت از این واژه استفاده نمی کنند. در این مقاله علت استفاده نکردن اهل سنت از این واژه بیان گردیده است.

 

 

قبل از پرداختن به اصل مطلب باید گفت عبارت «صدق الله العلی العظیم» عبارتی متبرک است و در بردارنده شهادت قاری قرآن، به صدق خداوند و کلام اوست که در پایان قرائت قرآن اداء می گردد. و این ذکر از حضرات معصومین (علیهم‌السلام) است که در رابطه با آداب تلاوت قرآن وارد شده است که به یک نمونه اشاره می شود, ابن سلام از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) سوالات متعددی کردند که یکی از آنها این بود ای محمد (صلی‌الله علیه و آله) به من خبر ده شروع و ختم قرآن با چیست؟

پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: شروع آن با «بسم الله الرحمن الرحیم» و پایان آن صدق الله العلی العظیم است.[۱] و روایت دیگر مربوط به اعمال ام داود است که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: بعد از خواندن قرآن در حالیکه رو به قبله هستی صدق الله العلی العظیم بگو.[۲] شیعه هم با اطاعت و پیروی از حضرات معصومین (علیهم‌السلام) بعد از تلاوت قرآن از این ذکر غافل نیستند. اما اهل سنت این ذکر را به صورت ناقص اداء می کنند و از گفتن العلی اباء دارند. در حالیکه برای این ذکر غیر از حدیث پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) که در جواب ابن سلام فرموده، دلیل دیگری ندارد. چون اکثر کتب حدیثی اهل سنت مانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابن ماجه، سنن ابی داود، سنن ترمذی، سنن نسائی و غیره مورد بررسی و تفحص قرار گرفته که چنین ذکری چه با «العلی» و چه بدون «العلی» یافت نشده است، پس دلیل شیعه برای این ذکر در ختم تلاوت قرآن، کلام پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است که در جواب ابن سلام فرموده است.

عاملی که اهل سنت را وادار نموده است که از کلمه «العلی» در این ذکر اعراض کنند و خیلی هم برجسته به نظر می رسد این است که اهل سنت عده ای از اعمال خود را به خاطر عناد با شیعه مخالفت با اعتقادات شیعه انجام می دهند که در ابواب فقه نمونه های زیادی را می توان یافت که هیچ دلیل نقلی که از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) وارد شده باشد ندارند. مثلاً خواب را باطل کننده وضو نمی دانند که اکثر مذاهب فقهی اهل سنت به این امر عامل هستند.[۳] در حالیکه شیعه بنابر احادیث وارد شده از اهل بیت خواب را باطل کننده وضوء می دانند. و موارد متعدد دیگر از این قبیل وجود دارد که لازم به ذکر نمی باشد. و ذکر «صدق الله العلی العظیم» نیز از این قبیل اعمال است که به خاطر اینکه با روش و اعمال شیعه مطابقت نداشته باشند در آن تغییر یا حذف انجام داده اند. و نیز چون کلمه العلی که از اوصاف خداوند متعال است با نام امیر المومنین (علیه السلام) شباهت لفظی دارند،‌ انگیزه آنان را در حذف بیشتر نموده و بالخصوص از عصر اموی حساسیت زیادی به این مسائل در بین اهل سنت به وجود آمده و تا امروز ادامه دارد.

پس بنابراین اهل سنت هیچ دلیل مستند نقلی برای حذف کلمه «العلی» ندارند جزء لجاجت و  عناد با شیعه و اهل بیت (علیهم‌السلام).

پی نوشت:

[۱] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ بیروت، ج ۵۷، ص ۲۴۳، باب ۳۷، ص ۲۴۱.

[۲] . همان، ج ۹۵، ص ۴۰۰، باب ۲۶.

[۳] . شافعی، کتاب الام، بی نا، دارالفکر، ۱۴۰۰ق، ج ۲، ص ۲۸؛ و عبدالکریم بن محمد الرافعی، فتح العزیز فی شرح الوجیز، ناشر بی نا، ج۲، ص۲۱.

روش ارشاد و هدایت

اشاره:

امام حسن مجتبی فرزند امام علی علیهما السلام و فاطمه زهرا(سلام الله علیها)  اولین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه به همراه برادرش ، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام از محلّى عبور مى کردند، پیرمردى را دیدند که وضو مى گرفت ؛ ولى وضویش را صحیح انجام نمى داد.

وقتى کنار پیرمرد آمدند، امام حسن علیه السلام خطاب به برادرش کرد و اظهار داشت : تو خوب وضو نمى گیرى ؛ و او هم به برادرش گفت : تو خود هم نمى توانى خوب انجام دهى ، (البتّه این یک نزاع مصلحتى و ظاهرى بود، براى آگاه ساختن پیرمرد).

و سپس هردو پیرمرد را مخاطب قرار دادند و گفتند: اى پیرمرد! تو بیا و وضوى ما را تماشا کن ؛ و قضاوت نما که وضوى کدام یک از ما دو نفر صحیح و درست مى باشد.

و هر دو مشغول گرفتنِ وضو شدند، هنگامى که وضویشان پایان یافت ، اظهار داشتند: اى پیرمرد! اکنون بگو وضوى کدام یک از ما دو نفر بهتر و صحیح تر بود؟

پیرمرد گفت : عزیزانم ! هر دو نفر شما وضویتان خوب و صحیح است ، ولى من نادان و جاهل مى باشم ؛ و نمى توانم درست وضو بگیرم ، ولیکن الا ن از شما یاد گرفتم ؛ و توسّط شما هدایت و ارشاد شدم .(۱)

پی نوشت:

۱. حدیقه الشّیعه : ج ۲، ص ۲۹۶٫

امام کاظم و وضو گرفتن علی بن یقطین

اشاره:

علی بن یَقْطین بن موسی بغدادی (۱۲۴-۱۸۲ق)، محدّث، فقیه، متکلّم و از بزرگان شیعه در دوران امام صادق و امام کاظم(علیه‌السلام). وی اهل کوفه و ساکن بغداد بود. وی با وجود شیعه بودن، از وزیران حکومت عباسی و مورد اعتماد آنان بود. ابن یقطین منزلت والایی نزد ائمه و عالمان شیعه دارد. در نوشتار پیش رو نجات علی بن یقطین از مرگ حتمی با علم امام کاظم (علیه السلام) اشاره شده است.

 

روزی علی بن یقطین به امام موسی کاظم (علیه‌السلام) نوشت:

« روایت درباره وضو مختلف است و هر فرقهای به گونهای خاص وضو می گیرند. می خواهم به خط مبارک خود مرا از حقیقت وضو آگاه نمایی و بنویسی که چگونه وضو بگیرم ».

امام (علیه‌السلام) در پاسخ وی نوشت: «تو را امر میکنم که سه مرتبه صورت خود را بشویی و دستها را از سر انگشتان تا آرنج سه مرتبه بشویی و تمام سر را مسح کنی و ظاهر دو گوش را مسح کنی و پاها را تا ساق بشویی. درست مانند سنیها».

همین که نامه امام (علیه‌السلام) به علی رسید بسیار تعجب کرد و با خود گفت: « عجب! این نوع وضو گرفتن بر خلاف روش ائمه معصومین (علیه‌السلام) است و من مطمئن هستم که این گونه وضو ساختن خلاف شرع است؛ لیکن چون امام مرا به این روش دستور داده است مخالفت نمیکنم تا اینکه سر آن برایم روشن شود ».

از آن به بعد علی بن یقطین مانند سنیها وضو می گرفت! مدتی نگذشته بود که مخالفان شیعه به هارون گفتند: «ای هارون! علی بن یقطین رافضی [۱] است و او در دستگاه خلافت تو نفوذ کرده تا اهداف موسی بن جعفر را محقق سازد». هارون الرشید در خلوت با بعضی از خواص خود گفت: « به من اطلاع داده اند که علی شیعه می باشد در حالی که او وزیر من است و من نمی دانم چگونه از حقیقت امر آگاه شوم.» مشاوران جواب دادند: « او را آزمایش کن تا اطمینان حاصل کنی ». گفت: « چگونه؟ » گفتند: « شیعه با سنی در وضو مخالف است. در پنهانی او را زیر نظر بگیر و ملاحظه نما که آیا به روش سنیها وضو می گیرد یا به گونه  شیعیان ».

هارون این سخن را پسندید. پس علی را طلب کرد و او را در یکی از نقاط نزدیک به خود به کار گماشت، به گونه ای که روز و شب در همان محل باشد و به غیر از یک نفر کسی را در خدمت او نگذاشت. همین که موقع ظهر فرا رسید، غلام آب وضو را برای علی بن یقطین حاضر نمود و درب را بست و رفت. علی بن یقطین به همان روشی که امام (علیه‌السلام) دستور داده بود وضو گرفت و به نماز مشغول گشت. هارون که از روزنه و سوراخ اتاق، مراقب اوضاع بود، پس از تمام شدن وضو و نماز علی نزد او آمد و گفت: «هر که تو را رافضی می داند غلط می گوید» و داستان سخنچینان را نقل کرد. آن گاه گفت: «بعد از این سخن کسی را درباره  تو نخواهم پذیرفت و تو همواره وزیر والامقام من خواهی ماند». در اینجا بود که علی بن یقطین به سر نامه  امام آگاه گشت. فردای آن روز نامه ای از امام (علیه‌السلام) رسید که طریق وضو صحیح و موافق روش معصومین (علیه‌السلام) در آن نگاشته شده بود و تاکید کرده بود که از حالا به بعد باید مانند شیعیان وضو بگیری. زیرا آنچه بر تو می‌ترسیدم گذشت و از این به بعد در امان هستی. [۲] .

پی نوشت:

[۱] دشمنان شیعه، شیعیان را « رافضی » می‌نامند.

[۲] معاجز الولایه، آیت الله کاظمینی، ص ۲۶۲.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی؛ ۱۳۸۲؛ نشر نبوغ.

برگرفته از کتاب دانشنامه امام کاظم (علیه السلام)

عبادت امام رضا علیه السلام.

اشاره:

یکی از برجسته‏ ترین فضایل امام رضا علیه‏السلام سرسپردگی وی به خداوند تبارک و تعالی و تمایلش به او بود. این فضیلت را می توان به وضوح در اعمال عبادی او که بر پایه‏ی خوف الهی و دینداری قرار داد، در بخش مهمی از زندگی روحانیش مشاهده نمود. یکی از اصحاب آن حضرت می‏گوید: هنگامی که او را دیدم، این کلام خدای متعال را متذکر شدم که می‏فرماید: «آنان همواره پاسی از شب را بیشتر نمی‏خوابند.»(۱) در مورد عبادتهای امام رضا علیه‏السلام راوی می‏گوید: سراسر شب را وضو گرفته و نماز می‏خواند و نمی‏خوابید، و بدین طریق ادامه می‏داد تا خورشید طلوع می‏کرد.(۲)

امام رضا علیه‏السلام خداترس‏ترین مردم عصر خود بود و مطیع‏ترین آنها نسبت به خدای تبارک و تعالی. مأمون، رجاء بن ابی‏ضحاک را برای آوردن امام به خراسان به مدینه فرستاد و او از مدینه تا مرو همراه آن حضرت بود. ابوضحاک درباره‏ی عبادت امام رضا علیه‏السلام چنین روایت می‏کند: به خدا سوگند، من هرگز کسی را جدی‏تر از این مرد در تقوا و عبادت خداوند متعال ندیدم. در همه حال به یاد او بود و ترس خدا را در دل داشت. هنگامی که وقت نماز صبح می‏شد، نمازش را می‏خواند و هنگامی که تمام می‏شد و سلام می‏داد، در جایگاهش می‏نشست و شروع به ستایش و حمد خدا می‏کرد و می‏فرمود: «الله اکبر»، «لا اله الا الله»، «اللهم صلی علی محمّد و آل محمّد»، و این عمل را تا طلوع آفتاب تکرار می‏کرد. سپس به سجده‏ای طولانی می‏رفت و پس از آن برای صحبت کردن با مردم به نزد آنان رفته و تا نزدیک ظهر آنان را موعظه می‏کرد. آنگاه بار دیگر تجدید وضو کرده و به محل نمازش برمی‏گشت و هنگامی که خورشید از افق میل به پایین رفتن پیدا می‏کرد، می‏ایستاد و شش رکعت نماز به جا می آورد. در رکعت اول، سوره‏ی حمد و سوره‏ی کافرون را می‏خواند و در رکعت دوم سوره‏ی حمد و سوره‏ی توحید را، و در هر یک از چهار رکعت باقیمانده، سوره‏های حمد و توحید را قرائت می‏کرد و پس از آن سلام می‏داد. سپس قنوت را در رکعت دوم قبل از رکوع و همان سوره‏ی توحید را می‏خواند. آنگاه اذان می‏گفت و دو رکعت نماز می‏خواند و سپس اقامه را به زبان می‏آورد و نماز ظهرش را می‏خواند و هنگامی که سلام می‏داد، حمد و سپاس خدای را به جا می‏آورد و «الله اکبر» و «لا اله الا الله» می‏گفت و برای مدتی این عبارت را ادامه داد. پس از تکبیر و تهلیل، خدا را شکر می‏فرمود و می‏گفت «شکراً لله» و این ذکر را یکصد مرتبه تکرار می‏فرمود. چون سرش را از سجده برمی‏داشت، می‏ایستاد و شش رکعت نماز می‏خواند و در هر رکعت سوره‏های حمد و توحید را قرائت می‏کرد. آنگاه پس از هر دو رکعت که می‏خواند، سلام می‏داد و سپس در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت، دعای شخصی‏اش را در قنوت می‏خواند. پس از آن اذان می‏گفت و دو رکعت نماز می‏خواند و در قنوت رکعت دوم خواسته‏ی خود را به صورت دعا بیان می‏کرد و هنگامی که سلام می‏داد، می‏ایستاد و نماز عصر را به جا می‏آورد و هنگامی که سلام نماز را می‏داد، برای دعا در جای خود می‏نشست و خدای سبحان را تسبیح و تحمید می‏کرد و «الله اکبر» و «لا اله الا الله» می‏گفت، سپس سجده می‏نمود و در دعایش به سجده بود و در حالی که سرش به زمین بود، یکصد مرتبه «شکراً لله» می‏گفت.

هنگامی که آفتاب غروب می‏کرد، باز وضو می‏ساخت و اذان و اقامه می‏گفت و سه رکعت نماز مغرب را به جا می‏آورد. سپس در رکعت دوم، قبل از رکوع و بعد از قرائت، قنوت را می‏خواند و هنگامی که سلام می‏داد، جهت دعا کردن در جای خود می‏نشست و خدای تعالی را تسبیح و تحمید می‏کرد و «الله اکبر» «لا الا الا الله» می‏گفت و این جملات را چندین بار تکرار می‏نمود. سپس سجده‏ی شکر به جا می‏آورد و سرش را برمی‏داشت و چیزی نمی‏گفت و می‏ایستاد و چهار رکعت نماز می‏خواند هر رکعت را به یک سلام، آنگاه قنوت را در رکعت دوم پس از قرائت و قبل از رکوع به جا می‏آورد. در رکعت اولین از چهار رکعت، سوره‏های حمد و کافرون را می‏خواند و در رکعت دوم، سوره‏های حمد و توحید را، و سپس سلام نماز را می‏داد و می‏نشست و شخصاً لابه و انابه می‏کرد تا وارد مغرب می‏شد و پس از آن روزه‏اش را افطار می‏کرد. آنگاه صبر می‏کرد تا تقریباً یک سوم از شب بگذرد، سپس می‏ایستاد و چهار رکعت نماز عشاء را به جا می‏آورد. در رکعت دوم نماز عشاء بعد از قرائت و پیش از رکوع در قنوت دعا می‏کرد و سپس نماز را با سلام به اتمام می‏رسانید. پس از اداء نماز در جای خود می‏نشست و به ذکر و تسبیح و تحمید خدای بزرگ و قادر متعال می‏پرداخت و «الله اکبر» و «لا الا الا الله» می‏گفت و مانند همیشه برای مدت طولانی آن را ادامه می‏داد و پس از درخواست تقاضای شخصی، سجده‏ی شکر به جا می‏آورد و سپس به رختخواب می‏رفت.

در اواخر ثلث شب از خواب بیدار می‏شد و خدا را حمد و ستایش می‏نمود و سپس «الله اکبر» و «لا اله الا الله» می‏گفت و از خدا می‏طلبید که او را ببخشد و مورد رحمت خود قرارش دهد. پس از ذکر خدا، دندانهایش را مسواک می‏کرد و بعد وضو می‏گرفت و می‏ایستاد و نماز شب را به جای می‏آورد. او هشت رکعت نماز می‏خواند و هر دو رکعت را به یک سلام ختم می‏نمود. در هر رکعت اولین نمازها، سوره‏ی حمد را می‏خواند و سوره‏ی توحید را سی‏بار تکرار می‏نمود؛ سپس نماز جعفر بن ابی‏طالب را که چهار رکعت است، می‏خواند به مانند دیگر نمازها به دو سلام. در رکعت دوم، پس از قرائت و پیش از رکوع، باز هم در قنوت خود دعاهای شخصی را از خدا درخواست می‏کرد و متوجه بود که این نماز قسمتی از نماز شب است. سپس دو رکعت بعدی را انجام می‏داد و در رکعت اول سوره‏ی حمد و سوره‏ی ملک، و در رکعت دوم سوره‏ی حمد و سوره‏ی انسان (دهر) را قرائت می‏نمود. سپس می‏ایستاد و دو رکعت نماز شفع را به جا می‏آورد و در هر رکعت از آن سوره‏ی حمد را یک مرتبه و سوره‏ی توحید را سه مرتبه می‏خواند و دعای خود را در قنوت رکعت دوم طلب می‏نمود و باز هم به پا می‏خاست و نماز وتر را که یک رکعت است، به جا می‏آورد. در نماز وتر که آخرین رکعت نماز شب محسوب می‏گردد، سوره‏ی حمد را یک مرتبه و سوره‏ی توحید را سه مرتبه و سوره‏ی فلق را یک مرتبه و سوره‏ی ناس را یک مرتبه قرائت می‏فرمود. سپس قنوتش را قبل از رکوع و بعد از قرائت به جا می‏آورد و در دعای شخصی خویش در قنوت می‏خواند:

خدایا بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را به سوی او راهنمایی فرما که تو او را هدایت کرده‏ای، و ما را به خاطر او شایسته گردان که تو او را نیکو گردانیده‏ای، و به حق او به ما نظر فرما که تو بر او نظر افکنده‏ای. آنچه را به ما بخشیده‏ای، برکت ده و ما را از شر آنچه مقرر کرده‏ای محفوظ فرما، زیرا تو مقرر می‏کنی و هیچ کس علیه تو حکم نمی‏کند. به یقین آن کس را که تو همراهی کنی، پست و خوار نمی‏شود و هر کس که دشمن تو باشد، بلندی مرتبه و مقام نیابد.

سپس هفتاد مرتبه می‏گفت: «استغفر الله ربی و اتوب الیه»، و نماز را به اتمام می‏رسانید و مدتی دراز انابه و درخواست می‏کرد. وقتی که صبح طالع می‏شد، می‏ایستاد و دو رکعت نماز به جا می‏آورد. در رکعت اول سوره‏های حمد و کافرون، و در رکعت دوم سوره‏های حمد و توحید را می‏خواند و چون فجر طلوع می‏کرد، اذان و اقامه می‏گفت و دو رکعت نماز صبح را به جا می‏آورد. هنگامی که سلام نماز را می‏داد، می‏نشست و لابه می‏کرد و این کار را تا طلوع خورشید ادامه می‏داد و پس از اتمام نماز، سجده‏ی شکر را به جا می‏آورد.(۳)

این روایت به تفضیل آشکار می‏کند که امام رضا علیه‏السلام به مراتب نمازگزاری بیشتر از نمازگزار در حد وظیفه بود با آن سوره‏هایی از قرآن کریم که در نمازهای خود می‏خواند و آن لابه کردنهای بعد از نمازش. و این بدان معنی است که او همیشه مشغول عبادت خدای متعال بود و عشق خدا بر قلب عطوف و مهربانش تسلط داشت به اندازه‏ای که یکی از صفات او مهربانی بود تا جایی که «امام الرئوف» لقب گرفت.

پی نوشت:

۱. ذاریات / ۱۷٫

۲. الاتحاف بحب الاشراف، ص ۵۹٫

۳. بحارالانوار، ج ۱۲، صص ۲۶ و ۲۷٫

استدلال شیعه و سنی برای نوع وضو

 وضوء به عنوان یکی از مقدمات نماز عملی است که برای انجام عباداتی مانند نماز و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند…,واجب بوده، و در عین حال خودش یک عمل مستحب است که در اسلام تشریع شده است.

 اختلاف عمده اهل سنت در وضوء بر طبق فتاوی مذاهب شان با شیعیان در دو مورد می باشد و لو در بعضی موارد دیگر مثل مسح کامل سر، مسح گوشها، خلال ریش که در مذهب شیعه مورد قبول نمی باشند نیز اختلاف دارند.

اما دو مورد عمده یکی کیفیت شستن دست ها است که اهل سنت شستن دست ها را در وضوء از سر انگشتان به سوی آرنج واجب می دانند اما شیعیان معتقدند که دستها باید از آرنج به سوی سر انگشتان شسته شوند. و مورد دوم اینست که سنی ها قائل به وجوب شستن پاها و شیعیان قائل به وجوب مسح آنها می باشند.

برای این دو نظر می توان هم با قرآن استدلال کرد و هم با روایات.

 در قرآن کریم فقط یک آیه در مورد وضوء وجود دارد که ظاهر و حتی نص آیه شریفه بر طبق قواعد ادبیات زبان عربی بر کیفیتی از وضوء دلالت دارد که شیعیان انجام می دهند آیه شریفه چنین می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید چون به قصد نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای تان را تا برآمدگی روی آن مسح کنید.»[۱]

در قرآن کریم این تنها آیه ای است، که شیعه و سنی هر دو بر کیفیت وضو به آن استدلال می کنند. در این آیه شریفه دو کلمه یکی«أَرْجُلَکُمْ » در مورد مسح یا شستن پا مورد تمسک شیعه و سنی قرار گرفته است و دیگری کلمه «إِلَى الْمَرافِقِ» است که اهل سنت آن را بر نحوه شستن دستها دلیل قرار داده اند.

قبل از استدلال طرفین در مورد مسح یا شستن پا لازم است سه قولی که در مورد اعراب کلمه«ارجل» وجود دارد بیان شود:

قرائت به رفع(ارجلُکم): که قرائت نادر و شاذی است، و بنابر ابتدائیت است و خبر آن محذوف است، و آن مغسوله یا ممسوحه است.[۲] یعنی «و ارجلُکم مغسوله و یا ارجلُکم ممسوحه» بوده است

قرائت به نصب (ارجلَکم): نافع ابن عامر و عاصم ـ به روایت حفص ـ آن را منصوب خوانده اند که در این صورت آن را به محل «ِرُؤُسِکُمْ» عطف کرده اندو محل آن منصوب می باشد. و یا منصوب به نزع خافض است به این معنا که هر گاه از روی اسمی حرف جرّ مثل«ب، الی و من…» حذف شود اعراب آن اسم منصوب می شود. بنا بر این در واقع « بأَرْجُلَکُمْ » بوده و حرف «با» از آن کنده شده و «ارجلَکم» شده است.

قرائت به جرّ(ارجلِکم): در این صورت آن را عطف به لفظ برؤوسکم می دانند.

استدلال اهل سنت

از نظر اهل سنت کلمه «ارجلکم» در واقع منصوب است که عامل نصب آن هم «اغسلوا»  می باشد. یعنی این کلمه بر کلمه «وُجُوهَکُمْ» باشد. پس همان گونه که صورت و دستها شسته می شود پاها هم باید شسته شود. این تمام استدلال اهل سنت با ایا آیه می باشد.

استدلال شیعه

قرآئت به رفع نه مطلوب اهل سنت را ثابت می کند و نه مطلوب شیعه را چه این که این قرآئت شاذ و غیر قابل اعتناء می باشد.

اما از میان دو قرآئت دیگر قرآئت به جرّ (ارجلِکم) به دلیل اینکه بر کلمه «بِرُؤُسِکُمْ» عطف شده است مدعای شیعه را به اثبات می رساند. ولی در عین حال شیعه قرائت به نصب(أَرْجُلَکُمْ) را پذیرفته است و بر همین قرائت مدعای خود را ثابت می کند. شیعه می گوید که بر طبق قواعد نحوی ادبیات زبان عرب لازم است که اینکلمه بر محل کلمه  «بِرُؤُسِکُمْ» عطف شود و محل آن به دلیل اینکه در واقع مفعول «امْسَحُوا» می باشد منصوب است و لذا این کلمه هم با نصب قرائت شده است. و نتیجه این می شود که پاها مانند سر مفعول«امْسَحُوا» می باشد و باید مانند سر  مسح شوند. و قول اهل سنت که آن را بر کلم «وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ » عطف کرده اند به دلایل زیر صحیح نمی باشد:

اگر قول اهل سنت را بپذیریم که آن را عطف به« وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ » می گیرند، این برخلاف قواعد نحوی ادبیات زبان عرب است زیرا بین عاطف و معطوف علیه یک جمله کامل با فعل و فاعل و مفعول فاصله واقع شده است و ایجاد چنین فاصله حتی به وسیله یک کلمه جایز نیست ، تا چه رسد که یک جمله فاصله واقع شود.[۳]

در این آیه شریفه همان طور که «اغسلوا» می تواند عامل نصب باشد (که اهل سنت می گویند) «امسحوا» نیز می تواند عامل نصب باشد و از نظر قواعد نحوی هرگاه دو عامل صلاحیت عمل کردن در یک معمول را داشته باشند. عاملی که نزدیک تر است مقدم خواهد بود، بنابراین «امسحوا» مقدم بر «اغسلوا» است.[۴]

این عطفی که اهل سنت می گویند، برخلاف فصاحت است زیرا؛ پیش از استیفای غرض از یک جمله، به جمله ای دیگر منتقل شده، که ربطی به آن ندارد.[۵] و چنین سخن گفتن از یک انسان معمولی صادر نمی شود تا چه رسد که خدای تبارک و تعالی این گونه سخن غیر فصیح و برخلاف قواعد ادبیات عرب بگوید.

 هرچند که بعضی احتمال داده اند که، قرائت به نصب، به خاطر عامل مقدر باشد، که در واقع (ای فاغسلوا ارجلکم)،[۶] بوده است ، ولی این احتمال مردود است، چرا که: اولاً: تقدیر عامل خلاف اصل است، و تا حدامکان باید عامل ذکر شود (نه مقدّر)، ثانیاً: بر فرض تقدیر، می توان به قرینه نزدیکی «ارجلکم» به «برؤوسکم» عامل مقدر آن را، همان «امسحوا» در نظر گرفت، و تقدیر اغسلوا ترجیحی ندارد.

بنابراین، چه قرائت به نصب را بگیریم، که عطف به محل «رؤوسکم» باشد، و عامل نصب آن هم «امسحوا» و چه قرائت جرّ را بگیریم که عطف به لفظ «برؤوسکم» باشد، در هر دو صورت قول شیعه که مسح باشد ثابت می شود، و قول اهل سنت که «أَرْجُلَکُمْ» را بر لفظ «وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ» عطف گرفته است بر خلاف فصاحت و بلاغت و عرف اکثریت عرب است. و توجیهی برای اعمال بزرگانشان می باشد در صورتی که ادبا و خیلی از مفسرین آنان، براساس قواعد عربی و قرائتی، قول شیعه را درست می دانند.

مورد دیگر از اختلاف اساسی اهل سنت با شیعه اینست که آنان شستن دستها را از پایین به بالا واجب دانسته و شیعه آن را از بالا به پایین (آرنج تا سر انگشتان دست) مشروع می دانند. این اختلاف نیز ناشی از تفسیر آیه ششم از سوره مائده می باشد خداوند در این آیه فرموده: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[۷] (صورت و دستهای خود را تا آرنج بشویید)

اهل سنت می گوید: چون آیه گفته دستها را تا مرفق بشویید، پس باید مرفق را انتهای شستشو قرار داده و دستها را از پایین به بالا بشوییم. ولی شیعه می گوید آیه صرفاً در صدد بیان مقدار شستشوی دستها می باشد و طبیعی است که انسان دست های خود را از بالا به پایین می شوید.

کلمه: «ایدى» جمع کلمه «ید» است که نامش به فارسى دست است از شانه شروع شده تا نوک انگشتان ادامه مى‏ یابد، و چون آدمی بیشتر مقاصدش را به وسیله قسمت پائین‏ تر یعنى از مچ دست تا سر انگشتان انجام مى‏دهد، این کلمه را بیشتر در همین قسمت به کار مى ‏برد، بنا بر این کلمه«دست» سه معنا دارد، ۱- از نوک انگشتان تا مچ ۲- از نوک انگشتان تا مرفق ۳- از نوک انگشتان تا شانه.

و این اشتراک در معنا باعث شده که خداى تعالى در کلام خود قرینه‏اى بیاورد تا یکى از این سه معنا را در بین معانى مشخص کند، و آن قرینه کلمه«إِلَى الْمَرافِقِ» است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوک انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه[۸].

اینکه اهل سنت می گویند که مقید شدن جمله «دست ها را بشوئید» به جمله«تا مرفق» دلالت دارد بر اینکه واجب است شستن از ناحیه انگشتان شروع شده، در ناحیه مرفق تمام شود، پاسخ آن این است که « إِلَى الْمَرافِقِ» قید جمله: «فاغسلوا» نیست بلکه قید موضوع حکم، یعنى کلمه«ایدى» است، و در این صورت دستها باید تا مرفق شسته شود، نه اینکه شستن از مرفق شروع شود و به مرفق ختم گردد بلکه برای آن باید قرینه ای دیگری وجود داشته باشد، و دستها تا مرفق را دو جور مى‏ توان شست یکى از مرفق به پائین و دیگرى از انگشتان ببالا، پس باید بگوئیم لفظ«إِلَى الْمَرافِقِ» لفظ مشترکى است که باید قرینه‏اى از خارج یکى از دو قسم شستن را معین کند، و معنا ندارد بگوئیم قید«إِلَى الْمَرافِقِ» قید هر دو قسم است[۹] یعنی هم قیداین باشد که دست ها تا مرفق شسته شود و هم قید این باشد که شستن از سرانگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد.

استدلال با روایات:

آن طوریکه تاریخ گواهی می دهد تا زمان خلیفه سوم عثمان بن عفان در مسئله وضوء اختلافی بین مسلمین وجود نداشته است طبق شواهد تاریخی و روایی عثمان اولین کسی است که در زمان خلافتش در مسئله وضوء اختلاف ایجاد نمود و به کسانی که در دربار او حضور داشته اند مجدداً وضوء را به روش خود تعلیم داده و بعد به آنان می گوید که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مثل من وضو می گرفت.[۱۰]

درباره وضوء روایات زیادی در کتاب های روایی اهل سنت نقل شده اند که بعضی از آنها دلیل بر وضویی گرفته شده است که عثمان به مردم آموخته است و بعضی از آنها دلالت بر وضوی پیامبر و علی ـ علیه السّلام ـ که همان وضوی شیعیان باشد می کند که به چند نمونه از این روایات اشاره می شود:

متقی هندی در کنزالعمال از عباد بن تمیم نقل می کند که پدرش گفت: پیامبر را دیدم که وضو می گرفت و روی پاهایش را مسح می کرد.[۱۱]

احمد بن حنبل از امام علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاهایش را در وضو مسح می کرده است.[۱۲]

ابن جریر طبری از اوس بن ابی اوس نقل می کند که او گفت: دیدم پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را که وضو گرفت و پاهایش را مسح کرد.[۱۳]

احمد بن حنبل از ابو مالک اشعری نقل کرده است که به قومش گفت جمع شوید تا برای شما نماز رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بخوانم، مردم جمع شدند و او پرسید آیا در جمع ما بیگانه است؟ گفتند فقط از خواهر زاده های ما هست، گفت او از خود ما است. سپس او در وضویش بعد از مضمضه و استنشاق و شستن صورت و دست ها، سر و پاهایش را مسح کرد.[۱۴]

این روایاتی که بر روش وضوی شیعیان ذکر گردید در کتاب های اهل سنت ذکر شده اند و کتاب های حدیثی و روایی شیعیان که دیگر جای خودشان را دارند و نیازی نیست که از این کتاب ها حدیثی نقل شود.

اما روایاتی که اهل سنت بر وجوب شستن پاها در وضو اقامه کرده اند بر سه دسته تقسیم می شوند که به طور خلاصه به آنها اشاره می گردد:

دسته اول روایاتی است که نحوه وضوی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نقل می کند و اکثر این روایات از طریق عثمان بن عفان نقل شده است. و در یکی از نقل ها عثمان می گوید هر کسی این گونه وضو بگیرد تمام گناهان گذشته اش آمرزیده می شود.[۱۵]

دسته دیگر از این روایات روایاتی است که دستور پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شستن پاها بیان می کنند.[۱۶]

و دسته سوم روایاتی است که می گوید هر کسی به جای شستن، پا را مسح کند جایگاهش جهنم است. مثلاً در بخاری از ابن عمر نقل شده است که گفت: در یک مسافرت با پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم موقع نماز عصر وضوء گرفتیم و روی پاها را مسح کردیم، پیامبر با صدای بلند سه بار فرمود: (ویل للاعقاب من النار) یعنی وای بر پشت ها از آتش.[۱۷]

در این جا درصدد مناقشه این روایات نیستیم و فقط به همین اکتفاء می کنیم که این روایات قطعاً دلیل بر این است که مسلمانان در وضو معمولاًَ پاهایشان را مسح می کرده اند و قطعاً آن را از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آموخته اند. ولی این معلوم نیست که چرا پیامبر اسلام آنان را در این واقعه از مسح کردن منع نموده است؟! به احتمال زیاد این روایت که پیامبر مسلمانان را از مسح کردن پا منع کرده است از مجعولات زمان عثمان باشد زیرا معقول نیست که مسلمانان بدون اینکه وضو را از پیامبر اسلام آموخته باشد بر پاهایش مسح کنن و انگهی پیامبر آنان را زاین کار منع کند و جزای آنان را آتش جهنم قرار دهد. و نیز روایتی که از عثمان نقل شده است ظاهرش بر این دلالت دارد که مسلمانان در زمان او یا وضویش را فراموش کرده بوده اند آیا اصلاً تا زمان او مسلمانان وضو نمی گرفته اند و این عثمان است که وضوی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را از نو برای آنان تعلیم می دهد.!!

به هر حال وضو در صدر اسلام، یعنی زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و حتی شیخین (عمر و ابوبکر) و قسمتی از زمان عثمان، به شیوه‎ای بوده که امروزه شیعه انجام می دهد، و کسی شک و شبهه ای در نحوۀ اجرای این عمل نداشته است، و این بدان علت بوده است که تمام مسلمانان اعمال خویش را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گرفته و در منظر آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ انجام می دادند، و آن حضرت مرجع حل کل مسائل مردم بوده است.

ولی این عمل با گذشت دو دهه از رحلت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمان «عمثان بن عفان» خلیفۀ سوم دچار انحراف گردید. و شستن پاها به جای مسح آن ها توسط عثمان، و در منظر عامۀ مردم، به عنوان وضوی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان شد!! در صورتی که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، دو خلیفۀ اول و قسمتی از خلافت عثمان، مردم و مخصوصاً صحابۀ بزرگی که از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل حدیث می کردند، شیوۀ عمل آن حضرت را دیده بودند، چنین نحوه ای سابقه ای نداشت، و لذا خیلی از صحابه هم به مخالفت با این بدعت ها برخاستند، و می توان گفت یکی از علت های قتل عثمان نیز، به وجود آمدن چنین بدعت هایی بود.

پی نوشت ها:

[۱] . مائده، ۶٫

[۲] . روح المعانی: ۳ / ۷۳، از محمود آلوسی بغدادی، متوفی ۲۶۸ هـ ، انتشارات دارالکفر، سال نشر ۱۴۰۸ هـ ، ۱۹۸۷ م.

[۳] . الاعتصام بالکتاب و السنه: ۱۲، جعفر سبحانی، تحقیق و نشر: مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ  ، قم، سال نشر ۱۴۱۳ هـ .

[۴] . مفاتیح الغیب: ۱۱ / ۱۶۱، فخر رازی، نشر اساطیر تهران، سال نشر، ۱۳۷۹ ش، ترجمه: علی اصغر حلبی.

[۵] . تذکره الفقهاء، ۱ / ۱۱۸، طبع قدیم، از علامه حلّی، نشر مکتبه الرضویه الاحیاء آثار الجعفریه، (مؤسس شیخ عبدالکریم)، ۲ جلدی، سال نشر ندارد.

[۶] . کنزالعرفان، ۳۸، نویسنده: مقداد بن عبدالله یسوری، چاپ اول، ناشر: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تاریخ نشر ۱۳۸۰ ش.

[۷] . مائده / ۶٫

[۸] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه موسوی همدانی)ج۵ص۳۵۷٫

[۹] . ترجمه المیزان، ج۵ص۳۵۸٫

[۱۰] . متقی هندی، کنزالعمال، ۹/ ۴۴۳، بیروت، موسسه الرساله، بی تا.

[۱۱] . همان، ۹/ ۴۲۹٫

[۱۲] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱/ ۵۸ و ۶۸ و ۵۹، بیروت، دار صادر،‌ بی تا.

[۱۳] . ابن جریر طبری، جامع البیان(تفسیر طبری)،‌۶/ ۱۸۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.

[۱۴] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ۵/ ۳۴۲، بیروت، دار صادر،‌ بی تا.

[۱۵] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ۱/ ۴۸، بیروت، دارالفکر، بی تا، و نیشابوری مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۱/ ۱۴۱، بیروت، دارالفکر، بی تا.

[۱۶] . البیهقی، السنن الکبری، ۱/ ۷۱، بیروت، دارالفکر،‌بی تا.

[۱۷] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ۱/ ۲۱ و ۳۳، بیروت، دارالفکر، بی تا.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

اخلاق و فضایل امام حسن مجتبی علیه السلام

مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:

حسن بن علی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بود، و چنان بود که وقتی حج به جای می آورد، پیاده به حج می رفت و گاهی نیز پای برهنه راه می رفت .آن حضرت چونان بود که وقتی یاد مرگ می کرد می گریست، و چون یاد قبر می کرد می گریست، و چون از قیامت و بعث و نشور یاد می کرد می گریست، و چون متذکر عبور و گذشت از صراط-در قیامت-می شد می گریست.

و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد، فریادی می زد و روی زمین می افتاد…و چون به نماز می ایستاد بندهای بدنش می لرزید، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده می شد مضطرب و نگران می شد و از خدای تعالی رسیدن به بهشت و دوری از جهنم را درخواست می کرد…و هر گاه در وقت خواندن قرآن به جمله «یا ایها الذین آمنوا»می رسید می گفت: «لبیک اللهم لبیک… » و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را می دید به ذکر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بیان از همه کس فصیح‌تر بود.[۱]

مرحوم ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب محمد بن اسحاق روایت کرده که گوید:«ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله صلی الله علیه و آله ما بلغ الحسن؛ (احدی پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله  و سلم در شرافت مقام به حسن بن علی علی علیه السلام نرسید). سپس می گوید: رسم چنان بود که برای آن حضرت بر در خانه اش فرش می گستراندند، و چون امام علیه السلام می آمد و روی آن فرش می نشست، راه بسته می شد و بند می آمد، زیرا کسی از آنجا نمی گذشت جز آنکه به خاطر جلالت مقام آن حضرت می ایستاد و جلو نمی رفت، و هنگامی که امام علیه السلام از ماجرا مطلع می شد برمی خاست و داخل خانه می شد و مردم هم می رفتند و راه باز می شد…و دنبال این حدیث، راوی گوید:«و لقد رایته فی طریق مکه ماشیا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشی حتی رایت سعد بن ابی وقاص یمشی؛ (۳) من آن حضرت را در راه مکه پیاده مشاهده کردم و هیچ یک از خلق خدا نبود که او را مشاهده کند جز آنکه پیاده می شد و پیاده می رفت تا آنجا که سعد بن ابی وقاص را دیدم به احترام آن حضرت پیاده می رفت.»[۲]

 از روضه الواعظین فتال نیشابوری روایت کرده که گوید:«ان الحسن بن علی کان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقیل له فی ذلک فقال: حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله، و کان علیه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و یقول: الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسی ء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم… ؛ یعنی حسن بن علی علیه السلام چنان بود که چون وضو می گرفت بندهای استخوانش به هم می خورد و رنگش زرد می گشت، و چون سببش را پرسیدند فرمود: هر کس که در پیشگاه پروردگار بزرگ می ایستد باید این گونه باشد که بندهایش به هم بخورد و رنگش زرد شود.و چون بر در مسجد می رسید، سرش را بلند کرده و می گفت:

خدایا میهمانت بر در خانه توست، ای نیکوکار! بدکار به درب خانه ات آمده، پس از زشتیهایی که نزد من است به خوبی هایی که نزد تو است درگذر، ای بزرگوار!)

از کتاب فائق زمخشری روایت کرده که گوید: رسم امام حسن علیه السلام چنان بود که چون از نماز صبح فارغ می شد با کسی سخن نمی گفت تا آفتاب طلوع کند…

و آن حضرت بیست و پنج بار پیاده حج به جای آورد…و اموال خود را دو بار با خدا تقسیم کرد…(یعنی نصف آن را در راه خدا به فقرا داد.[۳]

تواضع و فروتنی آن حضرت

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت کرده اند که امام حسن بن علی علیه السلام بر جمعی ازفقرا عبور کرد که روی زمین نشسته و تکه های نانی در پیش روی خود گذارده و می خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف کرده گفتند: «هلم یابن بنت رسول الله الی الغداء ! ای پسر دختر رسول خدا بفرما!به صبحانه». امام علیه السلام پیاده شد و این آیه را خواند:«ان الله لا یحب المستکبرین؛ براستی که خدا مستکبران را دوست نمی دارد».

و سپس شروع کرد به خوردن غذای آنان و چون سیر شدند امام علیه السلام آنها را به مهمانی خود دعوت کرد و از آنها پذیرایی و اطعام کرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت یافت فرمود: «الفضل لهم لانهم لم یجدوا غیر ما اطعمونی، و نحن نجد اکثر منه[۴]؛ با همه اینها فضیلت و برتری از آنهاست، زیرا آنها بغیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیز دیگری نداشتند، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم!»

ملا محمد باقر مجلسی(ره)در بحار الانوار از برخی کتابهای مناقب معتبره به سندش از مردی به نام نجیح روایت کرده که گوید: «حسن بن علی علیه السلام را دیدم که غذا می خورد و سگی نیز در پیش روی او بود که آن حضرت هر لقمه ای که می خورد لقمه دیگری همانند آن را به آن سگ می داد. من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه می دهی من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟در جواب من فرمود:«دعه انی لاستحیی من الله عز و جل ان یکون ذو روح ینظر فی وجهی و انا آکل ثم لا اطعمه ؛او را بحال خود واگذار که من از خدای عز و جل شرم دارم که حیوان روح داری در روی من نگاه کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم»[۵]

سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء روایت کرده که هنگامی امام حسن علیه السلام در مکانی نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیری وارد شد، امام علیه السلام به آن مرد فقیر خوش آمد گفته و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود:«انک جلست علی حین قیام منا افتاذن بالانصراف؟؛ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من می دهی؟»مرد فقیر عرض کرد:«نعم یابن رسول الله ؛آری ای پسر رسول خدا»[۶]

انس با قرآن و خوف و خشیت آن حضرت

از کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی- یکی از دانشمندان اهل سنت-از ام موسی روایت شده که گفته: رسم امام حسن بن علی علیه السلام آن بود که چون به بستر خواب می رفت، سوره کهف را می خواند و می خوابید.[۷] زمخشری در کتاب ربیع الابرار روایت کرده که حسن بن علی چنان بود که چون از وضوی نماز فارغ می شد رنگش تغییر می کرد و می فرمود: «حق علی من اراد ان یدخل علی ذی العرش ان یتغیر لونه[۸] .

شیخ صدوق(ره) در کتاب امالی به سندش از امام رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: چون هنگام وفات امام حسن(ع)رسید، گریست! به آن حضرت عرض شد: چگونه می گریی با اینکه مقام شما نسبت به رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم آنگونه است؟و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره شما آن سخنان را فرمود؟[۹] و بیست مرتبه پیاده حج به جای آورده ای؟و سه بار مال خود را با خدا تقسیم کرده ای؟امام(ع)در پاسخ فرمود:«انما ابکی لخصلتین: لهول المطلع و فراق الاحبه[۱۰] ؛ یعنی من به دو جهت می گریم یکی برای دهشت از روز قیامت و دیگری برای فراق دوستان». در روایت دیگری از طریق اهل سنت آمده که چون برادرش حسین علیه السلام سبب گریه آن حضرت را پرسید در پاسخ فرمود: «یا اخی ما جزعی الا انی ادخل فی امر لم ادخل فی مثله و اری خلقا من خلق الله لم ار مثلهم قط[۱۱]؛ برادر جان بی تابی من نیست جز برای آنکه در چیزی درآیم که همانندش را ندیده و داخل نشده ام، و خلقی از خلقهای خدا را می بینم که همانندشان را ندیده ام».

زهد امام حسن علیه السلام

در اثبات زهد امام حسن علیه السلام  همین مقدار کافی است که به خاطر حفظ خون مسلمانان از زمامداری و حکومت-که حق مسلم او بود، چشم پوشی نموده و آن را واگذار کرد.

از شیخ صدوق(ره)نقل شده که درباره زهد امام حسن علیه السلام کتاب جداگانه ای نوشته و آن را زهد الحسن نامیده است…

نویسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند که حسن بن علی علیه السلام پس از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  و پدرش علی علیه السلام از همه مردم زاهدتر بوده است.[۱۲]

[۱] . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۱٫

[۲] . مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۷٫

[۳] . بحار، ج ۴۳، ص ۳۴۹٫

[۴] . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲ و ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۴٫

[۵] . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲، مقتل الحسین موفق ابن احمد، ص ۱۰۲٫

[۶] . تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۷۳٫

[۷] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۴٫

[۸] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۲٫

[۹] . ظاهرا منظور امثال حدیث «ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه »و نظیر آن است.

[۱۰] . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۲، امالی مجلسی، ص ۳۹، کشف الغمه، ص ۱۶۷٫

[۱۱] . ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۷۴٫

[۱۲] . حیاه الامام الحسن(ع)، ج ۱، صص ۳۳۰-۳۲۹٫

فضایل امام صادق- علیه السلام- از دیدگاه اهل سنت

[خلاصه: امام صادق- علیه السلام- امام ششم از امامان دوازده گانه است. علمای اهل سنت در بارۀ فضل، علم، عبادت، زهد و تقوای آن حضرت مطالبی بیان داشته که قابل توجه است. در این مقاله به فرازهای از این مطالب اشاره شده تا جایگاه این امام شیعیان در نزد عالمان درجه یک اهل سنت روشن گردد].
امام صادق- علیه السلام- ششمین امام از امامان اهل بیت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- است. اسم او جعفر و کنیه اش ابو عبدالله است. پدرش امام محمد باقر فرزند امام زین العابدین پسر حسین بن علی بن ابی طالب- علیه السلام- است. امام جعفر صادق- علیه السلام- رئیس مذهب تشیع بوده که در سال 83 هجری قمری در مدینه منوره متولد گردیده و در سال 148 هجری قمری در همین شهر وفات نموده و در کنار پدر و جد و عمویش امام حسن- علیه السلام- در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده است.
عالمان و دانشمندان اهل سنت در کتاب های تفسیری، فقهی و حدیثی از امام صادق- علیه السلام- به بزرگی یاد نموده و مطالبی فراوانی را به سخنان و احادیث این امام مستند کرده اند. در اینجا به برخی از مطالبی که در متون و کتاب¬های اهل سنت در باره امام صادق- علیه السلام- ذکر گردیده، پرداخته می شود:
اوصاف امام صادق 
در کتاب های اهل سنت افزون بر ذکر فضایل اهل بیت، امام صادق- علیه السلام- با عناوین و عباراتی بزرگ و پر معنایی توصیف شده است. این اوصاف و عناوین حاکی از جلالت و بزرگواری او در نسب و حسب است. و بر مقام فوق العاده معنوی و علمی او نیز دلالت دارد.
ابن عبد البر در تعریف او چنین می¬گوید: «جعفر بن محمد بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم کنیه اش ابو عبدالله و مادرش فروه دختر قاسم پسر محمد بن ابی بکر صدیق است و او آن جعفری است که معروف به صادق است و او ثقه، امین، عاقل، حکیم، بسیار با تقوا و صاحب فضلی بوده که مذهب جعفری منسوب به اوست».
نووی دانشمند معروف اهل سنت او را این¬گونه توصیف می¬کند: «او امام ابو عبدالله جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم، هاشمی، مدنی و صادق است. محمد بن اسحاق و یحیی انصاری و مالک و ابن جریح و شعبه و یحیی القطان و دیگران از او نقل حدیث کرده اند و همگی اتفاق بر امامت و جلالت و سیادت او دارند. عمرو بن ابی المقدام گفته است که هرگاه به جعفر بن محمد نظر می¬کردم می¬دانستم که او از سلاله انبیاست».
شیخ عطار در کتاب تذکره الاولیاءکه در شرح حال عرفا و اولیاء نگاشته است از امام صادق- علیه السلام- آغاز میکند و می¬گوید: «آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگرگوشه انبیاء، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق: جعفر الصادق رضی الله عنه».
شیخ عطار می¬گوید ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت نیاز به کتاب جداگانه دارد اما در این کتاب که شرح اولیاء است به سبب تبرک به صادق ابتداء می¬کنیم. وسپس ادامه می¬دهد: «چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نه بینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند. یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی. اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید. که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلّف به کمال بود، و قدوة جملة مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود، هم الهیان را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عبّاد را مقدّم، و هم محمدیان را مکرم، هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود… و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است … و من آن نمی¬دانم که کسی در خیال باطل مانده است. آن می دانم که هرکه به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد به محمد ایمان ندارد. تا به حدی که شافعی در دوستی اهل بیت به حدی بوده است که به رفضش نسبت کردند و محبوس کردند و او را در آن معنی شعری سروده است و یک بیت آن این است:
لو کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافض
یعنی : اگر دوستی آل محمد رفض است گو جمله انس و جن گواهی دهید به رفض من».
عبادت و تقوای امام صادق 
امام جعفر صادق- علیه السلام- با جان و دل بنده واقعی خداوند بود و لحظه‌ای از عبادت خدا غافل نبوده است. مالک رحمه الله در باره عبادت آن حضرت می¬گوید: «من ندیدم او را مگر بر سه خصلت، یا نماز گزار بود یا روزه گیر و یا این¬که قرآن می‌خواند. و ندیدم او را که بدون طهارت(وضو) حدیثی از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- نقل کند. و در باره چیزی که سودی نداشت سخن نمی¬گفت. او از عالمان عابد و زاهدی بود که از خداوند می‌ترسند. همانا سالی با او حج انجام دادم و چون به شجره رسید محرم شد پس هرگاه می¬خواست تهلیل بگوید حالت غش و بی‌هوشی بر او عارض می‌گردید. من به او گفتم آیا این حالت حتما باید بر تو عارض شود؟ او با اکرام و چهره شادمان به من گفت: ای پسر ابی عامر من می¬ترسم از این¬که بگویم«لبیک اللهم لبیک» خداوند بگوید«لا لبیک و لا سعدیک».
به گفته ابو نعیم، ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق امام ناطق بود و صاحب زمام ولایت بود که به عبادت و فروتنی رو آورده و عزلت و خشوع را اختیار کرده بود.
علم و فضل امام صادق- علیه اسلام-
فضل و علم امام صادق بر ارباب علم و دانش پوشیده نیست. این مطلب در کتاب¬های مختلف مربوطه بیان گردیده است. در اینجا به عنوان نمونه به آنچه که در برخی کتاب¬های اهل سنت آمده است اشاره می¬شود.
محمد بستی می¬گوید: «و کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا روی عنه الثوری و مالک و شعبه و…؛ امام صادق- علیه السلام- از نظر فقه و علم و فضل از سادات اهل بیت بود و ثوری و مالک و شعبه و راویان زیاد دیگر از او نقل حدیث کرده اند».
ازهمه بالاتر ابو حنیفه رئیس مذهب حنفی که امروز دارای بیشترین پیرو در جامعه اسلامی است، او را فقیه‌ترین کسی معرفی نموده که در زندگی اش دیده است. حسن بن زیاد می¬گوید از ابو حنیفه از فقیه‌¬ترین کسی که اورا دیده است سوال شد، او در جواب گفت:«ما رأیت احدا افقه من جعفر بن محمد»؛ هیچ کسی را فقیه¬تر از جعفر بن محمد ندیده است. این مطلب را زمانی متوجه شده که او را به دستور منصور خلیفه عباسی آزموده است، وقتیکه منصور از ابوحنیفه می¬خواهد چهل سوال مشکل را آماده کرده و از امام صادق- بپرسد، ابوحنیفه چنین میکند و بعد از پاسخ-های امام صادق – علیه السلام- بر مبنا و نظرهای تمام مذاهب اسلامی، ابوحنیفه می¬گوید: من قبلا روایت کرده بودم که داناترین مردم عالم¬تر آنان به اختلاف مردم است. مراد امام ابوحنیفه این است که هر کسی که مسلط بر آراء و انظار تمام مذاهب اسلامی بوده و بر اختلافات در بین آنان آگاهی داشته باشد، عالم¬ترین فقیه اسلامی است و امام صادق چون علم کامل بر اختلاف آراء و فتاوی همه مذاهب داشته است پس او فقیه¬تر ازهمه بوده است.
واژگان کلیدی: امام صادق، اهل سنت، ابو حنیفه، عطار، مالک، نماز، روزه، وضو.
نویسنده: حمیدالله رفیعی

مسح پا به جای شستن آن در وضوی شیعه

 شبهه

یکی از شبهات بر علیه مذهب شیعه این است که وضوی شیعیان از قرآن و سنت گرفته نشده و برخلاف مسلمانان به جای شستن پا، آن را مسح می کنند.

پاسخ شبهه

وضوء به عنوان یكی از مقدمات نماز عملی است كه برای انجام عباداتی مانند نماز و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند…,واجب بوده، و در عین حال خودش یک عمل مستحب است که در اسلام تشریع شده است.

اختلاف عمدۀ اهل سنت در وضوء بر طبق فتاوی مذاهب شان با شیعیان در دو مورد است هرچند در بعضی موارد دیگر مثل مسح كامل سر، مسح گوشها، خلال ریش كه در مذهب شیعه مورد قبول نمی باشند نیز اختلاف دارند.

اما دو مورد عمده یكی كیفیت شستن دست ها است كه اهل سنت شستن دست ها را در وضوء از سر انگشتان به سوی آرنج واجب می دانند؛ اما شیعیان معتقدند كه دستها باید از آرنج به سوی سر انگشتان شسته شوند. مورد دوم اینست كه سنی ها قائل به وجوب شستن پاها و شیعیان قائل به وجوب مسح آنها می باشند.

در قرآن كریم فقط یك آیه در مورد وضوء وجود دارد که می فرماید:«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاۀ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ ؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید چون به قصد نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای تان را تا برآمدگی روی آن مسح كنید.»[1]

این تنها آیه ای است، در قرآن كریم كه شیعه و سنی بر کیفیت وضو به آن استدلال می‌کنند که در این جا به استدلال هر دو طرف اشاره می شود.

   قبل از استدلال طرفین در مورد مسح یا شستن پا لازم است سه قولی که در مورد اعراب کلمه«ارجل» وجود دارد بیان شود:

  1. قرائت به رفع(ارجلُکم): كه قرائت نادر و شاذي است، و رفع آن بنابر ابتدائيت و خبر آن محذوف است، و آن مغسوله يا ممسوحه است.[2] یعنی «و ارجلُکم مغسولة و یا ارجلُکم ممسوحة» بوده است.
  2. قرائت به نصب (ارجلَکم): نافع ابن عامر و عاصم ـ به روايت حفص ـ آن را منصوب خوانده اند که در این صورت آن را به محل «ِرُؤُسِكُمْ» عطف کرده اند و محل آن منصوب است. و یا منصوب به نزع خافض است به این معنا که هر گاه از روی اسمی حرف جرّ مثل«ب، الی و من…» حذف شود اِعراب آن اسم منصوب می شود. بنا بر این در واقع « بأَرْجُلِكُمْ » بوده و حرف «با» از آن کنده شده «ارجلَکم» گردیده است.
  3. قرائت به جرّ(ارجلِکم): در اين صورت آن را عطف به لفظ «برؤوسكم» مي دانند.

استدلال برای شستن پا

از نظر اهل سنت کلمه «ارجلکم» در واقع منصوب است كه عامل نصب آن هم «اغسلوا»  می باشد. یعنی این کلمه بر کلمه «وُجُوهَكُمْ» عطف شده است. پس همانگونه که صورت و دستها شسته می شود پاها هم باید شسته شود. این تمام استدلال اهل سنت با این آیه است.

استدلال شیعه

قرآئت به رفع نه مطلوب اهل سنت را ثابت می کند و نه مطلوب شیعه را چه این که این قرآئت شاذ و غیر قابل اعتناء است.

اما از میان دو قرآئت دیگر قرآئت به جرّ (ارجلِکم) به دلیل اینکه بر کلمه «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شده است مدعای شیعه را به اثبات می رساند. ولی در عین حال شیعه قرائت به نصب(أَرْجُلَكُمْ) را پذیرفته است و بر همین قرائت مدعای خود را ثابت می کند. شیعه می گوید که بر طبق قواعد نحوی ادبیات زبان عرب لازم است این کلمه بر محل کلمۀ  «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شود و محل آن به دلیل اینکه در واقع مفعول «امْسَحُوا» می باشد، منصوب است از این‌رو، این کلمه هم با نصب قرائت شده است و نتیجه این می شود که پاها مانند سر مفعول«امْسَحُوا» است و باید مانند سر مسح شوند. اما این سخن که کلمۀ «ارجلکم» بر کلمه «وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ » عطف شده باشد، به دلایل زیر صحیح نیست:

  1. اگر بپذيريم كه کلمه« ارجلکم» عطف به«وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ» شده، این برخلاف قواعد نحوی ادبیات زبان عرب است؛ زیرا بين عاطف و معطوف عليه یک جمله کامل با فعل و فاعل و مفعول فاصله واقع شده است و ایجاد چنین فاصله حتی به وسیله یک کلمه جایز نیست تا چه رسد که یک جمله فاصله واقع شود.[3]
  2. در این آیه شریفه همانطور كه «اغسلوا» می تواند عامل نصب باشد (كه اهل سنت مي گويند) «امسحوا» نيز می تواند عامل نصب باشد و از نظر قواعد نحوی هرگاه دو عامل صلاحيت عمل كردن در يك معمول را داشته باشند، عاملي که نزديک تر است مقدم خواهد بود؛ بنابراين «امسحوا» مقدم بر «اغسلوا» است.[4]
  3. اين عطفي كه اهل سنت مي گويند، برخلاف فصاحت است زيرا؛ پيش از استيفاي غرض از يك جمله، به جمله اي ديگر منتقل شده، كه ربطي به آن ندارد.[5] و چنین سخن گفتن از یک انسان معمولی صادر نمی شود تا چه رسد که خدای تبارک و تعالی اینگونه سخن غیر فصیح و برخلاف قواعد ادبیات عرب بگوید.

بعضي احتمال داده اند كه، قرائت به نصب، به خاطر عامل مقدر باشد، که در واقع (اي فاغسلوا ارجلكم)،[6] بوده است ، ولي اين احتمال مردود است، چرا كه: اولاً: تقدير عامل خلاف اصل است، و تا حدامكان بايد عامل ذكر شود (نه مقدّر)، ثانياً: بر فرض تقدير، مي توان به قرينه نزديكي «ارجلکم» به «برؤوسكم» عامل مقدر آن را، همان «امسحوا» در نظر گرفت، و تقدير اغسلوا ترجيحي ندارد.

بنابراين، چه قرائت به نصب را بگيريم، كه عطف به محل «رؤوسكم» باشد، و عامل نصب آن هم «امسحوا» و چه قرائت جرّ را بگيريم كه عطف به لفظ «برؤوسكم» باشد، در هر دو صورت قول شيعه كه مسح باشد ثابت مي شود. اما قول اهل سنت كه «أَرْجُلَكُمْ» را بر لفظ «وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ» عطف گرفته است بر خلاف فصاحت و بلاغت و عرف اكثريت عرب است.

مورد ديگر از اختلاف اساسي اهل سنت با شيعه اينست که آنان شستن دستها را از پايين به بالا واجب دانسته و شیعه آن را از بالا به پايين (آرنج تا سر انگشتان دست) مشروع می دانند. اين اختلاف نيز ناشي از تفسير آيه ششم از سورة مائده مي باشد خداوند در اين آيه فرموده: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[7] (صورت و دستهاي خود را تا آرنج بشوييد).

اهل سنت مي گويد: چون آيه گفته دستها را تا مرفق بشوييد، پس بايد مرفق را انتهاي شستشو قرار داده و دستها را از پايين به بالا بشوييم. ولي شيعه مي گويد آيه صرفاً در صدد بيان مقدار شستشوي دستها است و طبيعي است كه انسان دستهاي خود را از بالا به پايين مي شويد.

كلمه: «ايدى» جمع كلمه «يد» است كه نامش به فارسى دست است از شانه شروع شده تا نوك انگشتان ادامه مى‏يابد، و چون آدمی بیشتر مقاصدش را به وسيله قسمت پائين‏تر يعنى از مچ دست تا سر انگشتان انجام مى‏دهد، اين كلمه را بيشتر در همين قسمت به كار مى‏برد، بنا بر اين كلمه«دست» سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه.اين اشتراك در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه«إِلَى الْمَرافِقِ» است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوك انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه.[8]

اینکه اهل سنت قید «تا مرفق» را دلیل بر این گرفته که واجب است شستن از ناحيه انگشتان شروع شده و در ناحيه مرفق تمام شود، پاسخ آن اين است كه «إِلَى الْمَرافِقِ» قيد جمله: «فاغسلوا» نیست بلکه قيد موضوع حكم، يعنى كلمه«ايدى» است، و در اين صورت دستها بايد تا مرفق شسته شود، نه اينكه شستن از سر انگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد؛ بلکه برای آن باید قرینه ای دیگری وجود داشته باشد. زیرا دستها را تا مرفق به دو گونه مى‏توان شست يكى از مرفق به پائين و ديگرى از انگشتان ببالا، پس بايد بگوئيم لفظ«إِلَى الْمَرافِقِ» لفظ مشتركى است كه بايد قرينه‏اى از خارج يكى از دو قسم شستن را معين كند، و معنا ندارد بگوئيم قيد«إِلَى الْمَرافِقِ» قيد هر دو قسم است[9] یعنی هم قیداین باشد که دستها تا مرفق شسته شود و هم قید این باشد که شستن از سر انگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد.

استدلال طرفین با روایات

آنطوريكه تاريخ گواهي مي دهد تا زمان خليفه سوم عثمان بن عفان در مسئله وضوء اختلافي بين مسلمين وجود نداشته است طبق شواهد تاريخي و روايي عثمان اولين كسي است كه در زمان خلافتش در مسئله وضوء اختلاف ايجاد نمود و به كساني كه در دربار او حضور داشته اند مجدداً وضوء را به روش خود تعليم داده و بعد به آنان گفت كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مثل من وضو مي گرفت.[10]

دربارۀ وضو روايات زيادي در كتاب هاي روايي اهل سنت نقل شده اند كه بعضي از آنها دليل بر وضويي گرفته شده است كه عثمان به مردم آموخته است و بعضي از آنها دلالت بر وضوي پيامبر و علي ـ عليه السّلام ـ كه همان وضوي شيعيان باشد مي كند كه به چند نمونه از اين روايات اشاره مي شود:

  1. متقي هندي در كنزالعمال از عباد بن تميم نقل مي كند كه پدرش گفت: پيامبر را ديدم كه وضو مي گرفت و روي پاهايش را مسح مي كرد.[11]
  2. احمد بن حنبل از امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل مي كند كه فرمود: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاهايش را در وضو مسح مي كرده است.[12]
  3. ابن جرير طبري از اوس بن ابي اوس نقل مي كند كه او گفت: ديدم پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را كه وضو گرفت و پاهايش را مسح كرد.[13]
  4. احمد بن حنبل از ابو مالك اشعري نقل كرده است كه به قومش گفت جمع شويد تا براي شما نماز رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را بخوانم، مردم جمع شدند و او پرسيد آيا در جمع ما بيگانه است؟ گفتند فقط از خواهر زاده هاي ما هست، گفت او از خود ما است. سپس او در وضويش بعد از مضمضه و استنشاق و شستن صورت و دست ها، سر و پاهايش را مسح كرد.[14]

اين رواياتي كه بر روش وضوي شيعيان ذكر گرديد در كتاب هاي اهل سنت ذكر شده اند و كتاب هاي حديثي و روايي شيعيان كه ديگر جاي خودشان را دارند و نيازي نيست كه از اين كتاب ها حديثي نقل شود.

اما رواياتي كه اهل سنت بر وجوب شستن پاها در وضو اقامه كرده اند بر سه دسته تقسيم مي شوند كه به طور خلاصه به آنها اشاره مي گردد:

دسته اول رواياتي است كه نحوه وضوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نقل مي كند و اكثر اين روايات از طريق عثمان بن عفان نقل شده است. در يكي از نقل ها عثمان مي گويد هر كسي اين گونه وضو بگيرد تمام گناهان گذشته اش آمرزيده مي شود.[15]

دسته ديگر از اين روايات رواياتي است كه دستور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در مورد شستن پاها بيان مي كنند.[16]

و دسته سوم رواياتي است كه مي گويد هر كسي به جاي شستن، پا را مسح كند جايگاهش جهنم است. مثلاً در بخاري از ابن عمر نقل شده است كه گفت: در يك مسافرت با پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوديم موقع نماز عصر وضوء گرفتيم و روي پاها را مسح كرديم، پيامبر با صداي بلند سه بار فرمود: (ويل للاعقاب من النار) يعني واي بر پشت ها از آتش.[17]

در اين جا درصدد مناقشه اين روايات نيستيم و فقط به همين اكتفاء مي‌كنم كه اين روايات قطعاً دليل بر اين است كه مسلمانان در وضو معمولاً پاهايشان را مسح مي كرده اند و قطعاً آن را از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ آموخته اند. زیرا وضو چیزی نیست که مسلمانان خود شان اختراع کرده باشد بلکه اصحاب آن را از پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم – آموخته بودند. ولي اين معلوم نيست كه چرا پيامبر اسلام آنان را در اين واقعه از مسح كردن منع نموده است؟! به احتمال زیاد این روایت که پیامبر مسلمانان را از مسح کردن پا منع کرده است از مجعولات زمان عثمان باشد زیرا معقول نیست که مسلمانان بدون اینکه وضو را از پیامبر اسلام آموخته باشد بر پاهایش مسح کنند و انگهی پیامبر آنان را از این کار منع کند و جزای آنان را آتش جهنم قرار دهد. همچنین روايتي كه از عثمان نقل شده است ظاهرش بر اين دلالت دارد كه مسلمانان در زمان او يا وضويش را فراموش كرده بوده اند يا اصلاً تا زمان او مسلمانان وضو نمي گرفته اند و اين عثمان است كه وضوی پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از نو براي آنان تعليم مي دهد.!!

به هر حال وضو در صدر اسلام؛ يعني زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و حتي شيخين (عمر و ابوبكر) و قسمتي از زمان عثمان، به شيوه‎اي بوده كه امروزه شيعه انجام مي دهد، و كسي شك و شبهه اي در نحوۀ اجراي اين عمل نداشته است، و اين بدان علت بوده است كه تمام مسلمانان اعمال خويش را از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ گرفته و در منظر آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ انجام مي دادند، و آن حضرت مرجع حل كل مسائل مردم بوده است.

محقق: حمیدالله رفیعی

[1] . مائده، 6.

[2] . روح المعاني: 3 / 73، از محمود آلوسي بغدادي، متوفي 268 هـ ، انتشارات دارالكفر، سال نشر 1408 هـ ، 1987 م.

[3] . جعفر سبحانی، الاعتصام بالكتاب و السنه، ص 12، قم، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ  ، 1413 ق .

[4] .  فخررازی محمد بن عمر،مفاتيح الغيب، ج 11ص 161، تهران، اساطير 1379 ش، ترجمه: علي اصغر حلبي.

[5] . علامه حلی،  تذكرة الفقهاء،ج 1 ص 168، قم، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث ، چ1، 1414ش.

[6] . مقداد بن عبدالله یسوری، كنزالعرفان،ص 38، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، چ1، 1380 ش.

[7] . مائده ، 6.

[8] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه موسوی همدانی)ج5ص357.

[9] . ترجمه المیزان، ج5ص358.

[10] . متقي هندي، كنزالعمال، ج 9، ص 443، بيروت، موسسة الرسالة، بي تا.

[11] . همان، 9/ 429.

[12] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ج1، ص58 و 68 و 59، بيروت، دار صادر،‌ بي تا.

[13] . ابن جرير طبري، جامع البيان(تفسير طبري)،ج‌6، ص 184، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.

[14] . احمد بن حنبل، مسند احمد،ج 5، ص 342، بيروت، دار صادر،‌ بي تا.

[15] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري،ج 1،ص 48، بيروت، دارالفكر، بي تا، و نيشابوري مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج1، ص 141، بيروت، دارالفكر، بي تا.

[16] . البيهقي، السنن الكبري،ج 1، ص71، بيروت، دارالفكر،‌بي تا.

[17] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري،ج 1، صص 21 و 33، بيروت، دارالفكر، بي تا.

 

مشترکات و تفاوتها بین نماز شیعه و سنی

نماز فریضه ای الهی است كه خواندن و اقامه كردن آن بر تمام مسلمانانی كه به حد تكلیف رسیده باشند واجب می باشد. چنانچه از روایات و اخبار بر می آید مسلمانان صدر اسلام در دوران حیات نبوی همگی به یك شكل نماز می گذاردند و به یك شكل وضو می گرفتند و این اختلاف و تفاوتی كه در وضو و نماز بوجود آمده ناشی از افتراق امت به گروهها و فرقه های متعدد می باشد و عامل اصلی این اختلافات فاصله گرفتن از اهل بیت رسول خداست كه پیامبر(ص) آنان را در حدیث ثقلین و سفینه و احادیث دیگر در كنار قرآن برای هدایت و نجات از گمراهی امت قرار داده بودند. ما در اینجا به اختلافات عمده­ای كه  بین شیعه و سنی در باره نماز و وضو وجود دارد اشاره می كنیم:

  1. وضو: اهل سنت به هنگام وضوء، دستهاي خود را از پايين به بالا شسته و پاهاي خود را مي شويند. برخلاف شيعه كه دستها را از بالا به پايين (آرنج تا سر انگشتان دست) شسته و پاهاي خود را مسح مي كنند.
  2. سجده: اهل سنت سجده بر فرش را جايز مي دانند، ولي شيعه سجده بر زمين و آن چه كه از آن مي رويد، به شرط اين كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز مي داند. و سجده بر غیر اینها را جایز نمی داند.
  3. چگونگی قیام در نماز: يكي ديگر از موارد جدايي اهل سنت از شيعه، نماز خواندن به صورت دست بسته است؛ اما شیعه در حال قیام نماز دست ها رها می کنند به دلیل اینکه علي علیه السلام از بستن دست در حال نماز نهي نموده و مي فرمايد: «لايجمع المسلم يديه في صلاته و هو قائمٌ بين يدي الله يشبه باهل الكفر من المجوس؛[1] مسلمان نبايد دست هاي خود را در نماز، در حالي كه در برابر خداوند ايستاده است، به روي هم قرار دهد، (چه اينكه با اين عمل) شبيه اهل كفر از مجوس شده است».
  4. شیعه و چهار مذهب اهل سنت در اوقات و ركعات نماز اختلاف ندارند. همگی معتقد اند كه نماز صبح دو ركعت ، نماز ظهر چهار ركعت ، ‌نماز عصر چهار ركعت نماز مغرب سه ركعت و نماز عشاء چهار ركعت می باشد. منتهی در مذهب شیعه خواند نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء را می توان با فاصله كم زمانی پش سرهم خواند هر چند بهتر است كه نماز عصر و عشاء‌ در اوقات خاص خود شان خوانده شوند. اما اهل سنت معتقد اند كه جمع خواندن این نماز ها فقط در مزدلفه و عرفه در ایام حج جایز می باشد و در جاهای دیگر جایز نیست.
  5. اهل سنت بعد از نماز عشاء قائل اند كه سه ركعت نماز وتر هم واجب است اما شیعه آن را قبول ندارد.
  6. در نافله ها و نماز های مستحبی نماز های روزانه كه بعد یا قبل از نمازهای واجب خوانده می شود بین شیه و سنی اختلاف وجود دارد. شیعه دو ركعت قبل از نماز صبح و هشت ركعت قبل از نماز ظهر و هشت ركعت قبل از نماز عصر و چهار ركعت بعد از نماز مغرب و یك ركعت بعد از نماز عشاء به نام وتر را مستحب می داند و انجام آنها اختیاری می باشد. هر كه انجام داد كار مستحب را انجام داده و از منفعت و بركت معنوی آن برخوردار می گردد و هركه انجام نداد از این فیض محروم شده و گناه برای او حساب نمی گردد. اما در مذهب اهل سنت دو ركعت قبل از نماز صبح و چهار ركعت قبل از نماز ظهر و دو ركعت بعد از نماز ظهر و دو ركعت بعد از نماز مغرب و دو ركعت بعد از نماز عشاء نافله های روزانه می باشند. و برای نماز عصر نافله ندارند. لكن اهل سنت انجام دادن این نوافل را به عنوان رواتب و سنت واجب می شمارند و ترك آنها را موجب گناه و معصیت و مایه­ی عقاب می دانند. البته در رواتب بین مذاهب اهل سنت نیز اختلاف وجود دارد كه در اینجا مجالی برای بیان آن نیست. آنچه كه بیان شد بر طبق مذهب ابوحنیفه می باشد.
  7. چیزی دیگری كه در نماز اختلاف شیعه و سنی را می رساند حالت دست در حال قیام می باشد. شیعه در حال قیام دستهای شان رها می كند اما سنی های حنفی و حنبلی كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته منتها حنفی دستها را زیر ناف و حنبلی ها و وهابی ها روی سینه[2] می گذارند ولی شافعی ها آنها را بین سینه و ناف می گذارند.[3] مالكی ها مانند شیعه دستهای شان باز و رها می كنند.
  8. در نیت و تكبیرة الاحرام و ركوع و سجده و تشهد و سلام نماز بین مسلمانان اختلافی نیست اما در برخی ذكرها و خواندن سوره بعد از حمد دارای اختلاف می باشند. شیعه و سنی در دو ركعت اول نماز سوره حمد را واجب می دانند اما شیعه بعد از حمد، خواندن یك سوره كامل را واجب می داند و قبل از سوره بسم الله الرحمن الرحیم هم باید به عنوان جزء سوره خوانده شود. ولی اهل سنت خواندن یك سوره كامل را لازم نمی دانند و خواندن چند آیه را هم كافی می دانند و خواندن بسم الله الرحمن الرحیم را هم در خواندن سوره بعد از حمد جایز نمی دانند. سنی ها در آخر سوره حمد گفتن «آمین» را نیز سنت دانسته اما شیعه گفتن آن را حرام می دانند. در اذكار سجده و ركوع چندان تفاوتی بین این مذاهب وجود ندارد.
  9. اختلاف دیگری كه در بین شیعه و سنی در نماز مورد توجه می باشد تشهد نماز است. شیعه در تشهد می گوید: اشهد ان لا اله الاالله وحده لا شریك له * و اشهد انه محمدا عبده و رسوله * اللهم صل علی محمد و آل محمد. اما اهل سنت در تشهد می گویند: التحیات لله و الصلوات و الطیبات السلام علیك ایهاالنبی [علی النبی][4] و رحمت الله و بركاته * السلام علینا و علی عباد الله الصالحین* اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انه محمدا عبده و رسوله * اللهم صل علی محمد و علی آل محمد كما صلیته علی ابراهیم و علی آل ابراهیم * ‌اللهم بارك علی محمد و علی آل محمد كما باركت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انك حمید مجید. در پایان نماز، هم شیعه و هم سنی بعد از تشهد سلام را واجب می دانند. یعنی السلام علیكم و رحمت الله.
  10. در ركعت سوم و چهارم هم شیعه و هم سنی سوره حمد را بدون سوره می خوانند ولی وهابی ها خواندن یكی دو آیه از سوره ای دیگر را نیز لازم می دانند. شیعه به جای سوره حمد تسبیحات اربعه را هم كافی می دانند و در مذهب حنفی ها هم تسبیحات به جای حمد كافی می باشد.
  11. . یکی از مسائل مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت، مسئله مسح یا شستن پاها در وضو است، علامه حلی می فرماید: همه علمای امامیه قائل به وجوب مسح پا شده و شستن آن دو را در وضو در حال اختیار باطل می دانند.[5] همه اهل سنت شستن پاها را واجب می دانند، متقی هندی می گوید: اختلاف در وضو از زمان خلافت عثمان بن عفان شروع شده است.[6]
  12. شیعه و اهل سنت در نماز تراویح اختلاف دارند، شیخ طوسی می فرماید: نافله های ماه رمضان فرادا خوانده می شود و جماعت در آن بدعت است.[7] بخاری به سندش از عبد الرحمن بنی عبد قاری نقل می کند: در یکی از شبهای ماه رمضان با عمر به مسجد رفتم، دیدیم مردم دسته دسته و پراکنده هستند. هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می خواند، عمر گفت: به نظر من اگر این ها به یک امام اقتدا کنند بهتر است، لذا تصمیم گرفته و دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد، شب دیگر با وی به مسجد رفتیم دیدیم مردم نمازهای مستحبی شبهای رمضان را به جماعت می خوانند، آن گاه عمر گفت این بدعتی خوبی است.[8]

اینها تفاوت های اساسی بین نماز شیعه و سنی می باشد و تفاوتهای جزئی و غیر قابل توجه نیز در نحوه نشستن و به سجده رفتن و بلند شدن و امثال اینها در نماز این دو مذهب وجود دارد چنانچه كه در بین خود مذاهب اهل سنت نیز اختلافات زیادی در جزئیات نماز وجود دارد و تفصیل آنها در كتاب های فقهی بیان شده است.

نویسنده: حمیداله رفیعی

[1] . وسائل الشيعه، اسلاميه، پنجم،1398 هـ ، ج 4، ص 1265، ابواب قواطع الصلاة و ما يجوز فيها، باب 15، حديث 7.

[2] . مختصر الصلاه النبی،‌محمد ناصرالدین البانی، ص38،‌ عربستان، ریاض،‌ اول، 1426ه ق.

[3] . فقه محمدی،‌شیخ محمد مردوخ كردستانی، ص15، انتشارات گفتمان،‌ اول 1378ش.

[4] . وهابی ها چنین می گویند.

[5]. علامه حلی، حسن بن یوسف بن المطهر، تذکره الفقهاء، ج1، ص 168، موسسه آل البیت، ـ علیه السلام ـ لاحیاء التراث، قم.

[6]. متقی هندی، علی، کنزل العمال،ج9، ص 443، ح 26890.

[7]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج1، ص 529، موسسه النشر الاسلامی، التابعه لجماعه المدرسین، بقم المشرفه، 1407.

[8]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج2،  ص 252.

نگاهی گذرا به سیره قرآنی حضرت جواد الائمه (ع)

حضرت جوادالائمه (ع) همانند دیگر حضرات معصومان (ع)، جان و روحش با کلام الهی (قرآن) مأنوس و همدم بود، به گونه ای که یکی از القاب آن امام همام را ترجمان القرآن (1) ذکر کرده اند.

امام جواد (ع) بر این باور بود که آیات قرآن باید در جامعه فراگیر شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلالهای روزمره خود از این کتاب و معارف بلند آن بهره گیرند، به همین جهت سعی می کرد که در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم به آیات قرآن استناد کند.

هنگامی که آن حضرت با خیل مردمی که به دلیل سنّ کم او در امر امامتش به حیرت افتاده بودند روبه رو شد، با روشهای مختلف و با استناد به آیات الهی به پاسخگویی و زدودن شبهات و ذهنیات پرداخت.

علی بن اسباط، یکی از یاران امام رضا و امام جواد علیهم السلام می گوید: روزی به محضر امام جواد(ع) رسیدم، در ضمن دیدار، به سیمای حضرت خیره شدم تا چهره (قیافه) او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم.(2)

درست در همین لحظه، امام جواد(ع) که گویی تمام افکار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجّه کرد و فرمود: ای علی! همانا خداوند درباره امامت، حجّت آورده همانطور که درباره نبوّت حجت آورده است.

خداوند درباره حضرت یحیی (ع) می فرماید: …وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا؛(3)ما به یحیی در کودکی فرمان نبوّت دادیم.

و درباره حضرت یوسف (ع) می فرماید: وَ لَما بَلَغَ أَشدّهُ آتیناه حُکْما وَ عِلْما؛(4) هنگامی که او به حدّ رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم.

و همچنین درباره حضرت موسی(ع) می فرماید: وَ لَما بَلَغَ أَشُدّهُ وَاسْتَوی آتَیْناهُ حُکْما وَ عِلْما؛(5)و چون به سنّ رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوّت) و علم دادیم.

بنابراین، همانگونه که ممکن است خداوند، علم و حکمت را در سنّ چهل سالگی به شخصی عنایت کند، ممکن است همان حکمت را در دوران کودکی نیز عطا کند.(6)

در موردی دیگر، امام جواد(ع) در پاسخ اعتراض کنندگان، این آیه را خواند: قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی. ..؛

(7) بگو: این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنم.

امام جواد(ع) به عنوان پاسدار حریم وحی از تفسیرهای نابجا و غیر عقلانی آیات قرآن جلوگیری کرده و علماء و دانشمندان را به سوی فهم صحیح آیات قرآن راهنمایی می فرمود.

در اینجا به دو مورد اشاره می کنیم: 1 روزی در مجلس معتصم، برخی از دانشمندان به آیه ای استناد کرده و یک حکم شرعی صادر نمودند.

امام جواد(ع) که در آن جلسه حضور داشت، خطای آنان را گوشزد نموده و تفسیر صحیح را برای حاضران بیان نمود.

تفسیر عیاشی ماجرای آن مجلس را چنین آورده است: در زمان معتصم عباسی، عوامل خلیفه عدّه ای دزد را – که راههای عمومی در بین شهرها را برای مسافرین و کاروانهای حج نا امن کرده بودند – دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند.

خلیفه در مورد این حادثه حساس، مجلس مشورتی تشکیل داده و از دانشمندان عصر، کیفیت اجرای حد شرعی را در مورد آنان خواستار شد.

آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راهکار است، آنجا که می فرماید: إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الاَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الاَرْضِ؛(8) کیفر کسانی که با خدا و رسول او به جنگ و محاربه برمی خیزند و در روی زمین در اشاعه فساد تلاش می کنند، این است که:

اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنان به عکس یکدیگر قطع شود و یا این که از سرزمین خود تبعید گردند.

آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه، یکی از کیفرهای فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند.

معتصم عباسی در همان جلسه از امام جواد(ع) نیز نظر خواست آن حضرت اوّل از اظهار نظر خودداری کرد، امّا وقتی که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد:

اینان در استدلال به آیه شریفه خطا کردند.

استنباط حکم شرعی از این آیه شریفه دقت بیشتری می طلبد و باید تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهای مختلف، کیفرها فرق می کند؛ زیرا این مسئله صورتهای مختلف و احکام جداگانه دارد:

الف) اگر این راهزنان فقط راه را ناامن کرده اند؛ نه کسی را کشته و نه مال دیگری را به غارت برده اند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معنای نفی از ارض است.

ب) اگر راه را ناامن کرده و افراد بی گناهی را کشته اند، امّا به مال دیگران تجاوز نکرده اند، مجازات آنان اعدام است.

ج) اگر امنیت را از راههای عمومی سلب کرده، انسانهای بیگناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت برده اند، کیفر آنان باید سخت تر باشد؛ یعنی اوّل دست و پایشان را به عکس یکدیگر قطع می کنند، پس به دار مجازات آویخته می گردند.

معتصم این نظریه را پسندیده و به عامل خود دستور داد، طبق نظر امام جواد (ع) عمل کند.(9)

2 زرقان، یکی از دوستان صمیمی احمد بن ابی داود، قاضی بغداد بود.

او می گوید: روزی دوستم احمد را دیدم که از مجلس معتصم – هشتمین خلیفه عباسی – می آید؛ امّا خیلی افسرده و ناراحت است.

گفتم: چرا این قدر ناراحت و افسرده ای؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خلیفه، ابوجعفر ابن الرضا(ع) چنان مرا عاجز و درمانده کرد که آرزو کردم، ای کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و مثل چنین روزی را نمی دیدم!! گفتم: مگر چه شده؟ گفت: امروز در مجلس خلیفه نشسته بودیم، شخصی را به اتهام دزدی پیش خلیفه آوردند و او به سرقت اعتراف کرد.

در این حال، معتصم به دانشمندان و فقهای مجلس رو کرده و گفت: چگونگی اجرای حد الهی بر این دزد را بیان کنید! دست او را چطور قطع کنیم؟

من گفتم: دست دزد را باید از مچ قطع کرد.

خلیفه پرسید، به چه دلیل؟ گفتم:

به دلیل آن که دست، انگشتان و کف تا مچ را شامل می شود و خداوند در آیه تیمم فرموده:

فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم مِّنْهُ؛(10) (با خاک پاک تیمم کنید) از آن، بر صورت (پیشانی) و دستها (تا مچ) بکشید.

بسیاری از علماء در این نظریه با من موافقت کرده و آن را تأیید نمودند.

امّا عدّه ای دیگر گفتند: باید دست را از آرنج برید. خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه وضو که می فرماید:

فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ؛(11) (هنگام اقامه نماز) صورت و دستها را تا آرنج بشویید.

خداوند متعال حدود دست را در این آیه تا آرنج معین کرده است. برخی نیز فتوا دادند که: باید از شانه،

دست را قطع کرد و استدلال می کردند که دست از انگشتان تا شانه را شامل می شود.

خلیفه با مشاهده اختلاف آراء در میان فقها متحیّر شده و به محمد بن علی علیهما السلام رو کرده و گفت: ای ابا جعفر! در این موضوع شما چه می گویید! او پاسخ داد: علماء گفتارهای خود را بیان کردند و شما شنیدید؛ مرا از بازگو کردن نظریه ام معاف بدار! خلیفه گفت:

شما را به خدا سوگند نظر خود را در این موضوع بیان کنید.

امام جواد (ع) فرمودند: اکنون که قسم دادی، به ناچار نظر خود را می گویم: این حدود که علمای مجلس تعیین کردند صحیح نیست، بلکه باید چهار انگشت او، بدون انگشت ابهام، بریده شود.

خلیفه گفت: دلیل شما برای این مدعا چیست؟

حضرت پاسخ داد: پیامبر اکرم (ص) فرموده است: السجود علی سبعة اعضاء: الوجه والیدین و الرکبتین والرجلین؛

سجده با هفت عضو انجام می شود: پیشانی، دو (کف) دست، دو زانو و دو (انگشت ابهام) پا. ای خلیفه! هرگاه دست را از مچ، یا از مرفق جدا کنند، دیگر دستی برای سجده باقی نمی ماند؛ در صورتی که خداوند متعال در قرآن می فرماید:

و انّ المساجد لله؛مواضع سجده مخصوص خداوند است.

و هر چه برای خدا باشد بریده نمی شود . معتصم از این استدلال قرآنی شگفت زده شد و آن را تصدیق نمود. آنگاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر امام (ع) بریدند.(12)

پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 102،ص 22، ح 12.
2. از سخن علی بن اسباط استفاده می شود که آن حضرت در آن زمان پیروانی هم در مصر داشته است و آنان علاقه مند بوده اند با خصوصیات جسمی حضرت آشنا شوند.
3. سوره مریم، آیه 12.
4. سوره یوسف، آیه 22.
5. سوره قصص، آیه 14.
6. اصول کافی، ج 1،ص 384.
7. سوره یوسف، آیه 108.
8. سوره مائده، آیه 33.
9. تفسیر العیاشی، مکتبة العلمیة، تهران، ج 1،ص 315.
10. سوره مائده، آیه 6.
11. همان.
12. وسائل الشیعه، ج 28،ص 253.

عسکری اسلامپور کریمی
منبع : پاسدار اسلام ؛ آبان 1388 – شماره 335، صفحه 16