وصی

نوشته‌ها

وصى محمد

اشاره:

پیامبر(ص) در مسائل مربوط به زعامت و سرپرستی مسلمین، علی(ع) را خلیفه و جانشین خود قرار داد و اگر با دیده انصاف و بی‌طرفی و بدون تعصب بر مسأله بنگریم، خواهیم دید که خلافت و جانشینی امام علی‌(ع) از جانب پیامبر، در همان دوره نیز مسأله‌ای واضح و آشکار بود، تا آنجا که واژه «وصی» یکی از القاب امام به شمار می‌رفت و این لقب در نظم و نثر آن زمان فراوان به چشم می‌خورد.

امیر مؤ منان حضرت على (ع ) در سفرى با یکى از یهودیان خیبر، هم سفر گردید، با هم حرکت کردند تا به رودخانه اى که عرض طولانى داشت و آب در آن بود رسیدند، در آن جا پل یا وسیله دیگرى نبود، که به آن طرف رودخانه بروند، با توجه به این که ، یهودى ، على (ع ) را نمى شناخت . یهودى آهسته دعایى خواند و بر روى آب به راه افتاد، بى آن که غرق شود، خود را به آن سوى رودخانه رساند.

سپس رو به على (ع ) کرد و گفت :« لو عرفت کما عرفت لجزت کما جزت : اگر آن چه را من مى دانم تو مى دانستى (آن را مى گفتى ) و همانند من از روى آب به این طرف مى آمدى ، بى آن که غرق شوى ». على (ع ) فرمود: « اى یهودى همان جا توقف کن ، تا من نیز بیایم ». حضرت على (ع ) متوجه خدا شد، و به اذن پروردگار از روى آب قدم برداشت ، و خود را به آن سوى رودخانه رساند. یهودى تعجب کرد و به دست و پاى على (ع ) که آن حضرت را نمى شناخت » افتاد و عرض کرد: «اى جوان ! چه گفتى که آب در زیر پاى تو مانند سنگ سخت شد و از روى آن به این طرف آمدى ؟!»امام على (ع ) به او فرمود: « تو چه گفتى که بر آب قدم نهادى و رد شدى ؟» یهودى گفت : «من خدا را به وصى اعظم محمد (ص ) خواندم ، خداوند به من لطف کرد، و از روى آب گذشتم ». حضرت على (ع ) فرمود« آن وصى محمد(ص ) من هستم ». یهودى گفت :« به راستى که حق مى گویى ، آن گاه قبول اسلام کرد و در حضور على (ع ) به افتخار اسلام نایل آمد.»

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

پاورقی:

سفینه البحار، ص ۶۴۸٫

امامت درحدیث

اشاره:

در احادیث نبوى، امام شناسی  جزئى از تفقه ضرورى دین شناخته شده و امامت، بخشى از اسلام است و امامان، نجوم آسمان هدایت و جدا ناشدنى از قرآن و نیز خلیفه، وصی،  ولى امر و حاکم معرفی شده اند. امامت در حقیقت استمرار ولایت پیامبر اسلام است که امت اسلامی به آن نیازمند است. به همین دلیل پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)دو چیز گرانبها را که عبارت از قرآن و اهلبیت باشند برای هدایت امت اسلامی برجای گذاشته است. در نوشته به چند حدیثی درباره امامت اشاره شده است.

الف) در روایتی آمده است:

«‌من مات بغیر امام (‌و لم  یعرف امام زمانه) مات میته جاهلیه»

«‌کسى که بمیرد بدون آنکه امامى داشته باشد یا امامش را نشناسد، او به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است»

این حدیث با تعبیرات متفاوت در کتابهاى معتبر و مورد اعتماد حدیثى توسط محدثین شیعه و سنى نقل شده است (‌کنز العمال ج ۶ ص ۶۵ و مسند احمد بن حنبل ج ۴ ص ۹۶ و محاسن برقى ص ۱۵۶ و غیبت نعمانى ص ۶۲)

ب) در روایت دیگر آمده است:

«ان الحجه لا تقوم لله على خلقه الا بامام حتى یعرف»

حجت بر مردم تمام نمى شود مگر به وسیله امام آنگاه که شناخته شود.

این احادیث گرچه با تعبیرهاى مختلف نقل شده است، اما  ضرورت امامت را از دیدگاه اسلام به طور وضوح بیان کرده است.

معارف اسلامى صحیح مسلم ج۳،ص۱۴۷۸ (‌حدیث ۵۸ از باب اماره) و مسند احمد بن حنبل ج ۲ ص ۸۳ و ۹۳ و اصول کافى ج ۱ ص ۱۳۵ و قرب الاسناد ص ۱۵۳ و بحار الانوار ج ۲۳ ص ۳۰

ج: در روایتى آمده است:

«‌لا تخلوا الارض من حجه ظاهر او خاف مغمور.»

«‌زمین از حجت و امام خالى نمى ماند چه امامتش آشکار ویا مخفى و مقهور باشد»

این حدیث با تعبیرهاى متفاوت در نصوص اسلامى آمده و مبین آن است که نبود امام در جامعه بشری موجب نابودى شریعت الهى و گمراهى مردم و خلط حق و باطل مى گردد. (معارف اسلامی اصول کافى ج ۱ ص ۱۳۶ و بحار الانوار ج ۲۳ ص ۲۰ و نهج البلاغه خطبه ۱)

جداى از احادیثى که بیانگر ضرورت امامت و لزوم رهبرى امت است، روایات بسیار دیگرى نیز تحت عناوینی چون خلیفه، ولى امر، حاکم، امیر، و والى نقل شده است که اصل اجتناب ناپذیرى امامت را در اسلام بوضوح بیان کرده است.

به عنوان نمونه این حدیث از امام رضا (علیه‌السلام) حائز دقت و بررسى است:

«انا لا نجد فرقه من الفرق و لا مله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لمالا بدلهم منه فی امر الدین و الدنیا فلم یجز فى حکمه الحکیم ان یترک الخلق بلا رئیس و هو یعلم انه لا بدلهم منه و لا قوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم و یقسمون به فیئهم و یقیم معهم جمعتهم و جماعتهم و یمنع ظالمهم من مظلومهم»

«ما هیچ گروه و ملتى را نیافته ایم که بتواند بدون رئیس و رهبر به حیات خود ادامه دهد؛  زیرا مردم در این امور به  رهبر و زمامدارى نیازمندند.ناگزیر خداوند حکیم نیز مردم را بدون رهبر و امام به حال خودرها نکرده است، تا بتوانند به رهبرى وى با دشمنان خود بجنگند و درآمدهاى عمومى را توزیع کنند و او (وحدت و اتحادشان را حفظ نماید و) جمعه و جماعتشان را بر پا کند و جلو تجاوز ظلم،گرفته شود و امنیت مظلومان تاُمین گردد» (معارف اسلامی، ص ۲۰۲و ۲۰۳؛ علل الشرایع، ج۱ ص۱۸۳)

ائمه اطهار

در راویات شیعه و سنى تعداد ائمه اطهار ۱۲ نفر و همگى از قریش ذکر شده است. در صحیح مسلم از جابر بن عمره نقل شده است که: «سمعت رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) یقول: لایزال الاسلام عزیزاً الى اثنى عشر خلیفه  ثم قال کلمه لم افهمها ! فقلت لابى ما قال؟  قال کلهم من قریش»

جابر بن عمره می گوید پیامبر فرمود:

اسلام همواره عزیز خواهد ماند تا دوازده خلیفه بر آنان حکمرانى کنند. آنگاه سخنى فرمودند که من نفهمیدم به پدرم که نزدیکتر به پیامبر بود، گفتم چه فرمود ؟

گفت: فرمود تمام آنها از قریشند. (صحیح مسلم،ج۳ ص ۱۴۵۳طبع بیروت(دارالاحیاءالتراث العربی)

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به مناسبتهاى گوناگون نام این دوازده امام را ذکر کرده اند:

جابر بن عبد الله انصارى مى گوید: هنگامی که آیه «‌اطیعوا الله  و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» (‌نساء /۵۹) نازل شد.

به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: ما خدا و رسولش را شناخته ایم،اولى الامر چه کسانى هستند که اطاعت از آنها بر ما واجب شده است ؟

فرمود: آنان جانشینان من هستند و امامان بعد از من که اولین آنان على و سپس به ترتیب حسن بن على، حسین بن على، على بن حسین، محمد بن على، که در تورات به باقر معروف است و تودر آن  زمان اورا درک خواهى کرد، هر گاه او را مشاهده کردى سلام مرا به او برسان. جابر، پس از محمد بن على، نام بقیه آنان را بدین ترتیب نقل کرده است:

«جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على،  على بن محمد، حسن بن على و پس از او فرزندش که نام و کنیه او با نام و کنیه من یکى است.(‌نام: محمد  و کنیه: ابو القاسم) که خداوند او را بر همه جهان حاکم مى کند  و او همانى است که از نظر مردم پنهان مى شود، غیبت او به درازا کشیده مى شود، تا آنجا که تنها افرادی  که ایمانشان استوار، آزموده و عمیق است، بر عقیده خود بر امامت وى باقى می مانند»

(منتخب الاثر ص ۱۰۱؛ مناقب مرتضوى،تاُلیف کشفى ترمزى حنفى ص ۵۶۰.)

 غیر از آنکه نام هر امام توسط امام، ذکر شده است در بسیارى از احادیث وارده از سوی ائمه نام همه،  ائمه اطهار ذکر شده است. این روایات بالغ  بر ۱۳۰ روایت است.

شرایط امامت

امامت در بینش  مکتب  تشیع، در سه شرط اساسى خلاصه مى شود:

۱-   علم بر تر (‌افضل بودن از همه از نظر علمى)

۲-   عصمت (‌مصونیت از هر گونه خطا و لغزش)

۳-   نصب از جانب خدا و پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم).

امام جواد (علیه‌السلام) همانند ائمه دیگر داراى این شرایط بود هر چند که سن حضرت (علیه‌السلام) به هشت سال نمى رسید.

در بینش توحیدى و مکتب تشیع سن ملاک و معیار  براى امامت نیست همانگونه که ملاک و معیار  برای پیامبری  و نبوت به شمار نمى رود.

حضرت یحیى (علیه‌السلام) و حضرت یوسف (علیه‌السلام) در کودکى به پیامبرى رسیده اند، و عیسی  پیامبر نیز در کودکى و در گهواره فرمود: «‌قال انى عبدالله اتنى الکتاب وجعلنى نبیا» «‌خداوند مرا پیامبر خود قرار داده و کتاب به من عطا فرموده است» (‌مریم /۳۰).

از این رو امام رضا (علیه‌السلام) در اظهار نظر بعضى از یاران خود،  مبنى بر کم بودن سن امام جواد (علیه‌السلام) براى امامت فرمودند: «‌سن عیسى (علیه‌السلام) در هنگام نبوت کمتر از سن فرزند من بوده است» (روضه الواعظین، ص ۲۰۳.)

امام رضا (‌ع) در جایى دیگر در راستاى ابهام زدایى از جانشین بودن امام جواد (علیه‌السلام) با سن کم پس از وی،  به جانشینى سلیمان از داود استناد مى کند و مى فرماید:

«‌حضرت سلیمان زمانى که هنوز کودکى بیش نبود و گوسفندان را به چرا می برد،حضرت  داود (علیه‌السلام) او را جانشین خود کرد، در حالی که عُباد و علماى بنى اسراییل این عمل (جانشین  بودن سلیمان را) را انکار مى کردند» (الکافی، ج ۱،ص ۳۸۳.)

انتصاب امام جواد (علیه‌السلام) از سوى پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر کسى پوشیده نبود،  چرا که نام مبارک امام جواد (علیه‌السلام) در زبان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و معصومین قبل آمده بود.

در کنار شنیده شدن نام امام جواد (علیه‌السلام) در زبان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلم) و معصومین پس از وى و تصویرى از عصمت حضرت در عینیت جامعه آنچه براى غیر شیعه، تعجب آور بود و آن را مى توان سندى گویا بر امامت حضرت جواد (علیه‌السلام) و حتى اثبات امامت، ائمه دیگر در نزد غیر شیعه بر شمرد، علم لَدنی حضرت امام جواد (علیه‌السلام) است که اختصاص به امام دارد، پاسخگویى وى به علماء و دانشمندان بزرگ عصر خویش آن هم در سن هفت هشت سالگى، علم امامت خود را به منصه ظهور رساند.

منبع:

مجمع جهانى شیعه شناسی.

 

درمان مسافر با نیشکر

چون مامون – خلیفه عبّاسى – جهت دست یابى به اهداف شوم خود دستور داد تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام را از مدینه به خراسان – از راه اهواز – احضار نمایند.

ابوهاشم جعفرى گوید: زمانى که ماءمون چنین تصمیمى را گرفت ، شخصى را به نام رجاء بن اءبى ضحّاک ، ماءمور این کار کرد.

و من در محلّى اطراف شهر اهواز به نام ایذج بودم ، چون خبر حرکت و عبور امام رضا علیه السلام را از آن دیار شنیدم ، جهت دیدار و زیارت آن حضرت شتابان حرکت کردم ؛ و در اهواز به حضور مبارک آن بزرگوار شرفیاب شدم .

چون فصل تابستان و هوا بسیار گرم بود، امام علیه السلام مریض حال ، در گوشه اى قرار گرفته بود، دستور داد تا طبیبى را برایش بیاورند.

همین که پزشک به محضر شریف ایشان وارد شد، حضرت نوعى گیاه مخصوص را توصیف و تقاضا نمود.

طبیب اظهار داشت : من چنین گیاهى را نمى شناسم و حتّى اسم آن را هنوز نشنیده ام ، اگر هم این گیاه موجود باشد الا ن در چنین فصلى ، در این مناطق یافت نمى شود.

امام علیه السلام فرمود: پس جهت درمان آن ، مقدارى نیشکر برایم بیاورید.

دکتر اظهار داشت : این دارو از آن داروى اوّلى نایاب تر است ؛ چون الا ن فصل نیشکر نیست ، بلکه زمان به عمل آمدن و برداشت آن ، فصل زمستان مى باشد.

حضرت فرمود: هر دوى آن ها در سرزمین شما فراوان است و در همین فصل نیز موجود خواهد بود.

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: هم اینک به همراه این شخص به سمت شیروان حرکت کنید و از رودخانه اى که در مسیر راه مى باشد، عبور نمائید.

و چون از طرف رودخانه گذر کنید، شخصى را مى بینید که مشغول آبیارى و زراعت زمین خود مى باشد، از او محلّ کشت نیشکر؛ و نیز همان گیاه را سؤ ال کنید، او آشناى به گیاهان است و شما را به آنچه که بخواهید، راهنمائى مى نماید.

ابوهاشم گوید: پس طبق دستور امام علیه السلام به همراه طبیب حرکت کردم ؛ و طبق راهنمائى حضرت رودخانه اى که در بین راه بود، از آن عبور کردیم ، مرد کشاورزى را دیدیم که مشغول زراعت و آبیارى زمین خود بود.

بنابر فرموده حضرت ، موضوع را با وى مطرح نمودیم ؛ و او ما را به هر دوى آن دو گیاه راهنمائى کرد.

پس از یافتن محلّ رویش و کشت آن دو گیاه ، مقدارى از هر کدام چیدیم ؛ و سپس آن ها را برداشتیم و به سمت محلّ سکونت امام رضاعلیه السلام حرکت نمودیم .

طبیب در بین راه گفت : این شخص کیست ؟

گفتم : او فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله مى باشد.

اظهار داشت : آیا آثار نبوّت در او هست ؟

در پاسخ گفتم : خیر، او جانشین و وصىّ پیغمبر است .

و چون این خبر به اطّلاع ماءمون رسید، سریعا دستور حرکت داد، که مبادا مردم شیفته حضرت گردند.(۱)

۱- الخرایج والجرایح : ج ۲، ص ۶۶۱، ح ۴، الثّاقب فى المناقب : ص ۴۸۸، ح ۴۱۶٫

وصیت‏.

اشاره:

وصیِت از ریشه «وَصِیَ» است که در لغت به معنای گیاهان به‌هم وصل شده و بافته شده آمده و «أرض واصیه» یعنی زمینی که سراسر پوشیده از گیاه به‌هم متصل. «وصیت» در اصطلاح علم اخلاق با پند و موعظه سفارش کردن بر دیگری، جهت فرمان بردن و عمل نمودن است و در اصطلاح فقه این است که انسان، تملیک و واگذاری عین مال یا منفعت آن را بعد از وفات خودش به شخص دیگر یا عموم مردم سفارش کند؛ به‌طوری‌که تصرف در اموال وی بعد از مرگش برای دیگران مباح باشد

خداوند متعال در آیه ۱۷۶ سوره دوم (بقره) فرموده است: «نوشته شد بر شما که چون مرگ یکى از شما فرا رسد، اگر مالى دارد، وصیت کند براى پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکى و این حقى است بر پرهیزکاران.» پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگى همچون مرگ دوره جاهلى مرده است‏[۱].

و همان حضرت فرموده‏اند: سزاوار نیست بر مؤمن که هیچ شبى بخوابد مگر اینکه وصیت نامه‏اش زیر سرش باشد[۲].

و فرموده‏اند: وصیت موجب اتمام کم و کاستى زکات است‏[۳].

و فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ وصیتى پسندیده نکند، موجب کاستى در مردانگى و خرد اوست‏[۴].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: هر کس وصیت کند و در آن حیف و ستمى روا ندارد، چنان است که آن مال را در زندگى خویش در راه خدا صدقه داده باشد و براى من تفاوتى نیست در آنکه به وارثان خود زیانى برسانم یا آن مال را از ایشان دزدیده باشم‏[۵].

امام صادق فرموده است: وصیت، حقى است بر هر مسلمان‏[۶].

و همان حضرت فرموده است: هیچ مرده‏یى را مرگ فرا نمى‏رسد مگر اینکه خداوند چشم و گوش و عقل او را در مورد وصیت به او بر مى‏گرداند که بفهمد آیا وصیت کرده است یا نه و این همان راحتى‏یى است که به آن راحتى مرگ مى‏گویند و آن حق هر مسلمان است‏[۷].

باز همان حضرت فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ، براى خویشاوندانى که ارث نمى‏برند، وصیت نکند، سرانجامش به گناه پایان مى‏پذیرد[۸].

پیامبر فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ، وصیت پسندیده نکند، موجب کاستى در مروت و خرد اوست.

گفته شد: اى رسول خدا! چگونه باید وصیت کرد؟ فرمودند: چون مرگش فرا رسد و مردم پیش او جمع شوند، بگوید: پروردگارا! اى پدید آورنده آسمانها و زمین! اى آگاه آشکار و نهان! اى مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیشگاه تو عهد و اقرار مى‏کنم و گواهى مى‏دهم که خدایى جز تو نیست یگانه‏یى که تو را شریک و انبازى نیست و محمد بنده و فرستاده تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و برانگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده‏اى و تو خود، خداى حق و آشکارى. خداوند به محمد (صلّى الله علیه و آله) بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا! اى ساز و برگ من به هنگام گرفتارى، و اى یاور من به هنگام سختى، و اى ولى نعمت من! تو که خداى من و خداى پدر و نیاکان منى، مرا لحظه‏یى به خود وامگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم واگذارى، به بدى نزدیک و از نیکى دور مى‏شو خدایا! انیس وحشت من در گورم باش و این عهد مرا روزى که تو را دیدار مى‏کنم به من ارزانى فرماى. سپس به نیازهاى خود وصیت کند.

این وصیت، همان است که در آیه ۹۱ سوره نوزدهم (مریم) آمده و فرموده است: «مالک نمى‏باشند شفاعت را، مگر کسى که بگیرد از نزد خداى بخشنده عهد و پیمانى را.» و این عهد و پیمان میت است و وصیت بر هر مسلمانى حق است و لازم است که این را حفظ و به این عمل کند.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) مى‏گوید: این گونه وصیت کردن را پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به من آموختند و فرمودند: جبریل (علیه السّلام) به من آموزش داد[۹].

یکى از این دو بزرگوار (پیامبر یا على) گفته‏اند که خداوند فرموده است: اى آدمى زاده! سه نعمت به تو ارزانى داشتم، نخست آنکه، چندان از معایب تو چشم پوشى کردم که اگر افراد خانواده‏ات آن عیبها را مى‏دانستند، تو را به خاک نمى‏سپردند، و بر تو مال بخشیدم، آنگاه از تو چیزى به وام خواستم و خیرى پیش نفرستادى، و براى تو در هنگام مرگ در مورد یک سوم مالت اختیار قرار دادم، باز هم خیرى انجام ندادى و پیش نفرستادى‏[۱۰].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) ضمن وصیت خود به على (علیه السّلام) چنین فرمودند:

اى على! تو را در باره خودت به خصالى سفارش مى‏کنم که باید آن را حفظ و عمل کنى (و سپس فرمودند: خدایا! خود او را یارى فرماى)، نخست راستى است و هرگز نباید از دهانت دروغى بیرون آید. دوم پارسایى و هرگز به خیانت گستاخى مکن. سوم بیم از خداوند متعال آنچنان که گویى او را مى‏بینى. چهارم بسیار گریستن براى خدا که در قبال هر قطره اشک براى تو هزار خانه در بهشت ساخته مى‏شود.

پنجم آنکه، مال و جان خود را فداى دین خویش کنى. ششم آنکه سنت مرا در نماز و روزه و صدقات من عمل کنى، یعنى پنجاه و یک رکعت در شبانروز نماز بگزارى (واجب و نافله) و از هر ماه سه روز، روزه بگیرى، پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه وسط آن را، اما در مورد صدقه دادن باید چندان کوشش کنى که با خود بگویى‏

گویا اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکرده‏اى. آنگاه سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز شب و سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز ظهر و بر تو باد که در همه حال قرآن تلاوت کنى، و در نمازهایت دستهایت را مقابل چهره‏ات بلند کن و قنوت بخوان، و بر تو باد که به هنگام هر وضو گرفتن، مسواک بزنى و بر تو باد مواظبت به انجام اخلاق پسندیده و دورى کردن از اخلاق نکوهیده و اگر چنین نکردى، کسى جز خویشتن را سرزنش می کنى‏[۱۱].

پی نوشت:

[۱] . به نقل از المقنعه شیخ مفید، ص ۱۰۲، در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۲، آمده است.

[۲] . به نقل از المقنعه شیخ مفید، ص ۱۰۲، در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۲، آمده است.

[۳] . تهذیب، شیخ طوسى، ج ۲، ص ۳۸۲،

[۴] . فروع کافى، ج ۲، ص ۲۳۴،

[۵] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۶] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۷] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۸] . مجموعه این روایات با ذکر اسناد، در مبحث وصیت وسائل الشیعه، آمده است.

[۹] . با ذکر اسناد از فروع کافى و تهذیب و استبصار در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۹، آمده است.

[۱۰] . خصال، ج ۱، ص ۶۷،

[۱۱] . به نقل از روضه کافى، در بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۶۸، آمده است.

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

عبدالرحمن انصارى شیرازى

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد.

پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏ کردند زنان شایسته‏ اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می ‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏ کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می ‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می ‏گیرد و خطبه می‏ خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می ‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏ گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می ‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف ‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می ‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏ گردد که تمام وجود او را فرا می‏ گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می ‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می ‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏ گیرند ولى نتیجه ‏اى حاصل نمی‏ شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می ‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏ کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏ کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏ کند، می‏ فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می ‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏ شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی ‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می ‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه ‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می ‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می ‏نهاد و آن را می ‏بوسید.

بشیر می‏ گوید: چگونه نامه‏اى را می ‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏ شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏ دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏ کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می ‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏ شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه ‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می ‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏ خاتون می ‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏ خاتون ذکر می‏ شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏ خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه ‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏ کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏ خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی ‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت ‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏ گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏ کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه ‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شب هه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس ‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏ کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می ‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏ قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏ اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته ‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت انگیز می‏ توان استفاده‏ هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می ‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏ جانبه و بی ‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می ‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی ‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته ‏اى برگزید که در منطقه‏ اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏ نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏ توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏ خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏ تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏ شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشتها:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

احتجاج امام علی علیه السّلام با مرد یهودی

 ابو طفیل عامر بن واثله می گوید،آن گاه که لقب  «امیر المؤمنین»برای خلیفه دوم تثبیت گردید،روزی  نزد او نشسته بودیم که مردی یهودی از اهل مدینه  وارد شد. وی بر این باور بود ک از نوادگان هارون، برادر حضرت موسی است! نزد خلیفه ایستاد و به وی گفت: «ای امیر مؤمنان! کدام یک از شما آگاه تر به دانش پیامبر و کتاب پروردگارتان هستید تا من از او آنچه را می خواهم، پرسش کنم؟!»

خلیفه اشاره ای به سمت علی بن ابی طالب علیه السّلام کرد، مرد یهودی گفت:آیا چنین است ای علی!؟امام فرمود: آری،هرچه می خواهی بپرس. مرد یهودی گفت،از تو دربارهء سه مطلب پرسش می کنم، بعد از سه مطلب  و سپس از یک مطلب.امام علی علیه السّلام فرمود:برای چه  نمی گویی از هفت مطلب از تو پرسش می کنم؟!

یهودی گفت:زیرا سه مطلب از شما می پرسم، اگر پاسخ صحیح دریافت کردم،از سه مطلب دیگر سؤال می کنم،و اگر جواب صحیح دادید،مطلب آخر را می پرسم؛اما اگر در سه مطلب اول خطا کردید، دیگر از شما سؤالی ندارم، فرمود:تو از کجا می دانی که  جواب های من به شما صحیح است یا خطا؟

در این هنگام،مردم یهود از جیب لباس خود کتاب  کهنه ای را خارج کرد و گفت:این کتاب را که من از پدران و اجدادم به ارث برده ام،املای حضرت موسی  و دست خط هارون است.در این کتاب مطالبی که  می خواهم بپرسم،وجود دارد.

امام علی علیه السّلام فرمود:پس باید در صورتی که جواب  صحیح به تو دادم،به سرعت اعتراف کنی.مرد یهودی  گفت: به خدا سوگند! اگر جواب مرا به شکل صحیح  بدهی،حتما در جلوی چشمان شما تسلیم خواهم شد. امام فرمود:پس بپرس.

مرد یهودی گفت:به من بگو اولین سنگی که بر زمین قرار گرفت،کدام بود؟اولین درختی که بر زمین  رویید،چه بود؟اولین چشمه ای که بر زمین جوشید، چه نام داشت؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای یهودی! اولین سنگ روی  زمین،حجر الأسود بود که خداوند آن را همراه حضرت  آدم در بهشت قرار داد، سپس آن را به عنوان رکن بیت  خود(خانه کعبه)قرار داد؛به گونه ای که مردم آن را مسح کرده،می بوسند و بدو میثاق خود را با پروردگار خویش با آن سنگ تجدید می کنند؛اگرچه یهودیان  بر این باورند که اولین سنگ،همان صخره است  که در بیت المقدس وجود دارد.مرد یهودی با شنیدن  اولین پاسخ، بلافاصله گفت:خدا را شاهد می گیرم که  درست گفتی.

امام علی علیه السّلام فرمود:اما اولین درختی که روی زمین  رویید،درخت خرمایی بود که میوه ای به نام عجوه  داشت و خداوند آن را در بهشت با حضرت آدم قرار داد؛ اما یهودیان بر این باورند که آن درخت،درخت زیتون  است.مرد یهودی با شنیدن این پاسخ،گفت:خدا را شاهد می گیرم که درست گفتی.

امام فرمود:اما اولین چشمه ای که روی زمین  جوشید،چشمه حیاتی است که یار همراه موسی در آن، ماهی شور را از روی فراموشی جا گذاشت و وقتی آب  چشمه با آن ماهی تماس پیدا کرد،ماهی زنده شد و حرکت کرد.مرد یهودی گفت:خدا را شاهد می گیرم  که بی گمان درست گفتی.

امام علی علیه السّلام به او فرمود:بپرس! یهودی گفت: به  من بگو آیا در امت اسلامی بعد از پیامرشان پیشوای  عادلی وجود دارد؟ به من بگو منزلگاه ابدی محمد کجاست و او در کجای بهشت جای دارد؟همچنین چه  کسانی با او در آن منزلگاه ساکن و محشورند؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای یهودی!برای این امت بعد از پیامبرشان دوازده پیشوای عادل مقرر گردیده که  مخالفت مخالفان و دشمنان آنان، بدان ها هیچ ضرری  نمی رساند.یهودی با شنیدن این جواب مجددا پاسخ را تصدیق کرد.

امام فرمود:اما منزلگاه محمد صلّی اللّه علیه و اله در بهشت،همان  بهشت عدنی است که در وسط بهشت قرار داشته، نزدیک ترین نقطه به عرش الهی محسوب می گردد. یهودی گفت:راست گفتی.

امام فرمود:اما کسانی که با محمد صلّی اللّه علیه و اله در بهشت  فوق محشور می شوند،همان دوازده پیشوا هستند. یهودی گفت:خدا را شاهد می گیرم که درست گفتی.

امام علی علیه السّلام فرمود:بپرس! یهودی گفت:از وصی  محمد صلّی اللّه علیه و اله برایم بگو که از خانواده و اهل او محسوب  می گردد،چقدر بعد از وی در دنیا زندگی می کند؟آیا با مرگ طبیعی از دنیا می رود یا کشته می گردد؟

امام علی علیه السّلام فرمود:ای مرد یهودی! او بعد از پیامبر، سی سال زندگی می کند. بعد امام اشاره ای به سر خودکرده، فرمود:سر او با خون خضاب می گردد! مرد یهودی این کلام امام علی علیه السّلام را نیز تصدیق کرد و بلافاصله گفت:

«اشهد ان لا اله الاّ اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه و أنّک وصیّ رسول اللّه».[1]

[1] . کمال الدین،ص 271؛بحار الانوار،ج 01،ص 02-22.  برگرفته از فرهنگ کوثر شماره 82.

جانشینی امام علی(ع) در متون اهل سنت

مسئله امامت یک مسئله درون دینی است. طبیعی است که دلایل آن را باید در آموزه‌های دین اسلام جستجو نمود. دانشمندان اسلامی برای اینکه در برابر خدا و رسولش عذر داشته باشند، وظیفه عقلی و شرعی دارند که در این راستا تمام آموزه‌های اسلامی را که صلاحیت روشنگری در باره ولایت و امامت دارند، مورد لحاظ قرار داده و از کوچکترین دلالتی که ممکن است ما را هدایت کند چشم پوشی نکنند. ولی با کمال تأسف عالمان اهل‌سنت سعی می‌کنند از هر چیزی که بر امامت امام علی علیه السلام و سایر امامان دلالت داشته باشد، خود را کنار کشیده و تا توانسته اند بزرگان آنان احادیث و روایاتی را که در باره امامت اهل‌بیت علیهم السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده، در کتابهای شان نقل نکنند؛ ولی در عین حال احادیث زیادی در متون حدیثی اهل سنت منعکس شده که بیانگر مسئله امامت و خلافت بوده و صلاحیت برای بررسی در جهت راه‌کشایی در مسئله امامت را دارند. ما در اینجا به برخی احادیثی که در متون اهل سنت در باره جانشینی امام علی علیه السلام نقل شده اشاره می کنیم:

  1. در میزان الاعتدال نقل شده که ابن عبّاس گفت: رسول خدا در حالیکه دست علی را گرفته بود، فرمود: این اوّلین کسی است که به من ایمان آورد. و اوّل کسی است که در قیامت با من مصافحه می‌کند او فاروق امّت و امیر و ملاذ مؤمنین است و مال ملاذ ظالمین است، او صدیق اکبر و خلیفة من بعد از من است.[1]
  2. انس بن مالک می‌گوید: رسول خدا فرمود: تحقیقاً برادر و وزیر و جانشین و خلیفة من در اهلم و بهترین کسی که بعد از خود به جا می گذارم، علی بن ابی طالب علیه السلام است.[2]
  3. علی علیه السلام فرمود: هنگامی که رسول خدا بستگان نزدیک خود را جمع نمود و به آنها فرمود: ای فرزندان عبد المطلّب، به خدا قسم من هیچ جوان عربی را نمی شناسم که بهتر از آنچه من برای شما آورده ام برای قومش آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام، خداوند مرا مأمور نموده تا شما را به سوی آن دعوت نمایم، پس چه کسی از شما در این امر مرا یاری می‌کند، تا او برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد، همه قوم سکوت کردند، من که از همه کوچکتر بودم گفتم من وزیر و یاور تو در این امر هستم، رسول خدا سخنش را تکرار نمود، قوم سکوت کردند و من گفته خود را تکرار کردم آنگاه رسول خدا گردن مرا گرفت و به آنها فرمود: این برادر و وصی و خلیفة من در میان شما است، پس حرف های او را بشنوید و از او اطاعت کنید.[3]
  4. ام سلمه می‌گوید: «رسول خدا فرمود: به راستی که خداوند از هر امّتی پیامبری اختیار نموده و برای هر پیامبری وصی قرار داده است، من پیغمبر این امّت و علی وصی من در میان عترت و اهل بیت و امّت من بعد از من است».[4]
  5. ابن عباس می‌گوید: رسول خدا فرمود: «ای علی من شهر علمم و تو درب آن هستی، نمی‌شود داخل شهر شد مگر از دروازه آن، دروغ می‌گوید کسی که ادّعای دوستی مرا می‌کندولی با تو دشمنی می ورزد، زیرا تو از من و من از تو هستم، گوشت تو گوشت من، خون تو خون من و روح تو روح من، اسرار تو اسرار من و آشکار تو آشکار من است تو وصّی و امام امّت من هستی، به سعادت می‌رسد هر که از تو اطاعت کند، شقی و بدبخت می‌شود کسی که تو را نافرمانی و عصیان کند، …. مَثَل تو و مَثَل امامانی که از فرزندان تو است، مَثَل کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن تخلّف نموده و جا ماند غرق شد مَثَل شما مَثَل ستاره ای است، هرگاه ستاره غایب شود ستارة دیگر طلوع می‌کند، تا روز قیامت.[5]
  6. ابن عباس می‌گوید: رسول خدا فرمود: علی امام امّت من بعد از من است، قائم منتظر که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد، از فرزندان اوست، قسم به آن کسی که مرا به حق بشیر و نذیر مبعوث فرمود: کسی که در زمان غیبت بر امامت او استوار بماند، از طلای سرخ کمیاب تر است…[6]
  7. ابن عباس می‌گوید: «پیامبر فرمود: … امّا علی برادر و پارۀ تن و صاحب امر من بعد از من است، او صاحب لوای من در دنیا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است، او مولا و سرپرست هر مسلمان و امام هر مؤمن و پیشوای هر متّقی است، او در حیات و بعد از مرگ وصی و خلیفه من بر اهل بیت و امّتم خواهد بود».[7]
  8. سلمان می‌گوید به رسول خدا عرض کردم، هر پیامبری وصی ای دارد پس وصّی تو کیست؟ حضرت سکوت نمود، مدّتی بعد مرا دید و فرمود: ای سلمان! عرض کردم بله، فرمود تو می دانی وصی موسی چه کسی بود؟ عرض کردم بلی یوشع بن نون بود، حضرت فرمود چون او داناترین فرد زمان خود بود، سپس فرمود: تحقیقاً وصی و موضع سر و بهترین کسی که من بعد از خود به جا می گذارم، علی بن ابی طالب است، هم اوست که وعده مرا تنجیز و دَین مرا ادا می‌کند.[8]
  9. علی می‌گوید رسول خدا به من فرمود: «ای علی تو برای من به منزلة شیث از آدم و سام از نوح و اسحاق از ابراهیم …. و هارون از موسی و شمعون از عیسی و وصی و وارث و امام امّت من هستی و به سبب محبّت تو بهشتی از جهنمی و ابرار از فجّار و مؤمنین از منافقین و کفّار، تشخیص و تمییز داده می‌شود».[9]
  10. علی علیه السلام می‌گوید: «رسول خدا به من فرمود: ای علی تو برادر من و من برادر تو هستم، من برای نبوّت و تو برای امامت برگزیده و انتخاب شده ای، من و تو پدران این امّت هستیم، تو وصی و وارث و پدر فرزندان من هستی، پیروان تو پیروان من، دوستان تو دوستان من و دشمنان تو دشمنان من هستند، …. یا علی تو بعد از من حجّت خدا بر مردم هستی، گفتار تو گفتار من امر تو امر من و نهی تو نهی من و طاعت تو طاعت من و معصیت تو معصیت من و حزب تو حزب من که حزب الله است، است».[10]
  11. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ذیل حدیثی به علی علیه السلام فرمود: «ای علی کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را مبغوض دارد مرا مبغوض داشته و کسی که به تو فحش دهد، به من فحش داده است، برای اینکه تو نسبت به من مثل خود من هستی، روح تو از روح من و گِل تو از گِل من است خداوند من و تو را از نور خودش آفریده و برگزیده است و برای من نبوّت و برای تو امامت را اختیار کرد، پس هر کس امامت تو را انکار کند تحقیقاً نبوّت مرا انکار کرده است، ای علی تو وصی و وارث و پدر فرزندان و شوهر دختر منی، امر تو امر من و نهی تو نهی من است، قسم به خدایی که مرا به نبوّت مبعوث نمود، تو حجّت خدا بر خلق و امین خدا در اسرار و خلیفة خدا بر بندگان وی هستی».[11]
  12. رسول خدا فرمود: هر پیامبری وصی و وارثی دارد، محققاً علی وصی و وارث من است.[12]

[1] . الذهبی محمّد بن احمد، میزان الإعتدال، 2/417 دار المعرفه للطباعه و النشر بیروت 1382.

[2] . همان 4/127.

[3] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 13/211 مؤسسه اسماعیلیان الطباعة و النشر و التوزیع.

[4] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه 1/235 دار الأسوه للطباعه و النشر 1416 هـ . ق.

[5] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده 1/390 ح 3، پیشین.

[6] . همان ص 387.

[7] . حموینی شافعی ابراهیم بن محمّد، فرائد السمطین 2/34- 35 ح 371 باب 7.

[8] . الهیثمی علی بن ابی بکر، مجمع الزواید 9/113 دار الکتب العلمیه، بیروت 1408 هـ .

[9] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه لذوی القربی 1/255، پیشین.

[10] . قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه لذوی القربی 1/371 پیشین.

[11] . همان ص 167.

[12] . خوارزمی موفق بن احمد، المناقب، ص 85، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجامعه المدرسین، بقم 1414 هـ .

نگرشی به زیارت آل یاسین(4)

السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته

سلام بر تو، ای حجت خدا و ای دلیل و رهنمون اراده پروردگاراین سلام نیز بیانگر دو کمال دیگر از کمالات حضرت صاحب الامر، عجل الله تعالی فرجه، است؛ یکی کمال حجت اللهی و دیگری مقام دلیل اراده حق متعال بودن.

آن وجود مقدس حجت الله است. خدا به وسیله او بر بندگانش احتجاج می کند و بندگان هم به واسطه او اقامه حجت می نمایند. در عین اینکه همه حجج الهیه حجت الله اند، این لقب شریف آن قدر با آن حضرت مرتبط است که تا حجة الله گفته می شود آن حجت بالغه الهیه در نظرها جلوه می کند.

برای آشنایی بیشتر نسبت به مقام و لقب حجت الله به آنچه در کتاب «سوگند به نور شب تاب » (1) آورده ایم مراجعه شود. در اینجا – مضاف بر آنچه آورده ایم – به ذکر این حدیث اکتفا می کنیم.

حکیمه خاتون، دختر حضرت جواد، علیه السلام، گوید:

آنگاه که حضرت نرجس وضع حمل نمود، فرزندش به سجده افتاد: بر بازوانش به نور رقم خورده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ». او را نزد پدر بزرگوارش حضرت عسکری، علیه السلام، آوردم. پدر دست شریفش را بر چهره مبارک فرزند کشید و فرمود:

تکلم یا حجة الله و بقیة الانبیاء و خاتم الاوصیاء و صاحب الکرة البیضاء و المصباح من البحر العمیق الشدید الضیاء. تکلم یا خلیفة الاتقیاء و نور الاوصیاء. (2)

سخن بگو ای حجت خدا و بازمانده پیامبران و آخرین اوصیا و صاحب بازگشت سپید و درخشان و چراغ دریای ژرف بس فروزان. سخن بگو ای خلیفه و جانشین پارسایان و روشنای اوصیا…

آری، این حجت الله، حجت اللهی است که حجت خدا حضرت عسکری، علیه السلام، از لحظه ولادت، او را حجت الله می خواند.

و در آخرین لحظه زندگی – در حالی که پسر پدر را سقایت می کند و وضو می دهد – باز همین نوید را به نور دیده دارد:

فقال له ابو محمد، علیه السلام: «ابشر یا بنی فانت صاحب الزمان و انت المهدی و انت حجة الله علی ارضه و انت ولدی و وصیی…» (3)

حضرت عسکری، علیه السلام (پس از آن که فرزند گرامی اش او را وضو داد) فرمود: «پسرم تو را بشارت می دهم که تو صاحب الزمانی. تو مهدی هستی تو حجت خدایی بر زمین او. تو فرزند، وصی و جانشین من هستی…»

کمال دیگر که در این سلام آمده «دلیل ارادته » است.

آن وجود مقدس و فیض اقدس دلیل اراده خداست. دلیل اراده خدا یعنی چه؟ اینجا جایی نیست که دیگر من و امثال من بتوانیم حرفی رقم زنیم و یا سخنی بیاوریم. در بیان این کمال و توضیح این جلال، کمیت کملین هم می لنگد و راه به جایی نمی برند. ارادة الله چیست؟ دلیل اراده او کیست؟ این چه مقام و منزلتی است؟ آیا می شود کسی به مقامی برسد که بر اریکه جلالت دلیل ارادة اللهی تکیه بزند؟

آری، می شود و شده است. دلیل ادل بر امکان شی ء وقوع آن است همان آقا که به امر او این زیارت شریفه را می خوانیم صاحب این کمال و منزلت است؛ دلیل ارادة الله است.

در اینجا، برای ارباب بصیرت و صاحبان درایت، به یک نکته اشاره می کنیم و آن اینکه: از مجموع مدارک رسیده در مورد اراده حق متعال و ارتباط اراده بندگان و اولیا با اراده ذات قدوس ذوالجلال سه مرحله استفاده می شود:

مرحله نخست آن است که بنده اراده اش را تابع اراده خدا قرار دهد؛ هر چه خدا می خواهد او همان را بخواهد. این حقیقت از گفتگوی جابربن عبدالله انصاری با حضرت باقر، علیه السلام، استفاده می شود.

در آخر عمر – که به ضعف پیری و ناتوانی مبتلا شده بود، حضرت باقر، علیه السلام، حالش را پرسید. عرضه داشت: در حالی هستم که پیری و مرض و مرگ نزد من از جوانی و سلامتی و حیات محبوبتر است. امام، علیه السلام، فرمود:

اما من اگر خدا جوانی یا پیری، مرض یا عافیت، مرگ یا حیات را برایم قرار دهد و بخواهد، من هم همان را می خواهم و می پسندم. (4)

مرحله دوم اتحاد اراده عبد است با اراده رب. این مقام، گویی بنده خود را مسلوب الاراده ساخته است. اگر از او بپرسند: چه اراده داری؟ چه می خواهی؟ می گوید: من اراده ندارم چیزی نمی خواهم. این از اسرار عجیبه و نکات دقیقه ای است که توجه به آن بیشتر لازم است.

انسانی که کمال او به اراده و اختیار اوست، کمال اراده و انسانیت او به این است که خود را مسلوب الاراده نماید و در برابر اراده خدا هیچ اراده ای از خود نداشته باشد. در مرحله سابق اراده بود ولی تابع بود. در این مرحله اصلا اراده ای نیست. اتحاد است از حیثی و وحدت از جهتی. گویای این مقام سخن حضرت سجاد، علیه السلام، است که گوید:

وقتی سخت بیمار شدم. پدر بزرگوارم به من فرمود: چه می خواهی؟ گفتم: می خواهم که در آنچه پروردگارم برای من تدبیر می کند (و رقم می زند) پیشنهادی نداشته باشم. فرمود: آفرین که با خلیل خدا ابراهیم مشابهت داری؟ وقتی جبرئیل به او گفت: چه می خواهی، همین پاسخ را داد. (5)

اگر کسی موفق شود در این وادی قدم بردارد به لذائذی می رسد که قابل توصیف نیست و در بحبوحه بلایا و کوران حوادث آنچنان آرامش و آسایشی دارد که به تصور ما هم نمی آید. ما عسل نخورده ای هستیم که تنها می دانیم شیرین است.

در این مقام، اراده بنده در اراده حق – تعالی – فانی است. فقط یک اراده نمود دارد و آن اراده خداست. دیگر چیزی نیست.

مرحله سوم بالاتر از این دو مرحله است و آن این است که عبد به مقامی برسد که اراده او دلیل اراده رب باشد و از طریق اراده او بتوان به اراده پروردگار پی برد. این جمله زیارت ناظر به این مرحله است.

در مرحله اول اراده بنده تابع اراده خدا بود و از اراده خدا به اراده بنده خدا پی می بردیم. در مرحله دوم دو اراده ای از بین رفته بود. یک نمود اراده بود. ولی مرحله سوم عکس مرحله اول است؛ اگر می خواهیم بفهمیم خدا چه اراده ای دارد، باید ببینیم این عبد صالح خدا چه اراده دارد. برای دانستن این که مراد خدا چیست، باید دید تعلق حجت خدا چیست؟ خواست و مشیت باری تعالی به چه چیز تعلق گرفته است؟ به آن چه مشیت و خواست مهدی آل محمد بستگی پیدا کرده است.

اینجا دیگر قلم می شکند و از تک و تاز در این میدان باز می ماند دیگر این مقام فوق درک و تصور ماست. سلام بر دلیل اراده خدا! درود بر آن که رهنمون خواست حق است و از طریق اراده و مشیت او می توان به مشیت و اراده ربوبی واقف شد!

خدایا! تو چه می خواهی؟ تو چه اراده کرده ای؟ مشیت قاهره و اراده نافذه ات به چه چیز تعلق گرفته است؟ از کجا به این امور پی ببریم و از پس این سراپرده اسرار و خلوت سرای راز باخبر شویم؟ جواب همه این سؤالات را از این جمله زیارت می توان گرفت: «السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته.»

برای راه یافتن و مطلع شدن از هر امری از دلیل و رهنمون آن امر جویا می شویم. باید برویم از دلیل ارادة الله بپرسیم از رهنمون مشیت حق سؤال کنیم که: خدا چه خواسته و چه اراده نموده است؟

با تذکر این نکته قلم را در شرح این جمله از رقم برداریم:

از احادیث رسیده در زمینه پیوند اراده حق متعال با قلوب شریفه حضرات معصومین، علیهم السلام، سه عنوان استفاده می شود: یکی عنوان «هبوط » که در زیارت سیدالشهدا، علیه السلام – که حضرت صادق، علیه السلام، به جمعی از بزرگان شیعه تعلیم داده اند – رسیده است:

ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم. (6)

اراده پروردگار در امور مقدرش به سوی شما خاندان فرود می آید و از خانه های شما صادر می شود.

دیگری عنوان «ورود» است.

عن ابی الحسن الثالث، علیه السلام: ان الله جعل قلوب الائمة موردا لارادة فاذا شاء الله شاؤوه و هو قول الله: «و ما تشاؤون الا ان یشاءالله ». (7)

حضرت هادی، علیه السلام، فرمود: براستی که خدای دلهای ائمه، علیهم السلام، را محل ورود اراده خود قرار داده است؛ هر گاه خدا چیزی بخواهد آنان می خواهند که در قرآن گوید: «و نخواهید شما مگر آن که خدا بخواهد.»

سوم عنوان «وکور» است.

قال الصادق، علیه السلام: ان الامام وکر لارادة الله عز و جل. (8)

حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: «بدرستی که امام، علیه السلام، آشیان اراده خدای عز و جل است.

پی نوشتها:

1. صص 24 -26.

2. مشارق انوار الیقین، ص 101.

3. غیبت، شیخ طوسی، ص 165؛ الانوارالبهیة، ص 166.

4. مسکن الفؤاد، ص 87.

5. رباعیات باباطاهر عریان.

6. بحارالانوار، ص 81، ص 208؛ منتهی الامال، ص 584.

7. فروع کافی، کتاب الحج، باب زیارت قبر ابی عبدالله الحسین، علیه السلام، ح 2؛ مفاتیح الجنان، اولین زیارت مطلقه امام حسین، علیه السلام.

8. بحارالانوار، ج 25، ص 272.
منبع :سید مجتبی بحرینی؛موعود؛فروردین و اردیبهشت 1379، شماره 19؛ص  70