وسواس فکری

نوشته‌ها

بیماری بدتر از سرطان

شیطان در کار خود روانشناس است، می‌داند از چه راهی بیاید و تو را گمراه کند. مواظب این دشمن باش! شیطان از هر راهی بتواند، تلاش می‌کند تا ما را بدبخت کند. وسوسه و وسواس، نوعی بیماری است. بر همین اساس بحث درباره آن، برای کسانی که دچار این بیماری شده‌اند، بسیار ضروری است زیرا وسواس باعث می‌شود دین و دنیای افراد مبتلا به آن و اطرافیان آنان، در مخاطره عجیبی واقع شوند و حتی زندگی روزمره برای آن‌ها سخت گردد.

همواره در جوامع بشری انسان‌هایی زندگی می‌کرده‌اند که گرچه دارای ظاهری سالم بوده‌اند، ولی نوعی تفاوت آشکار در اعمال و رفتار آنان نسبت به کردار رایج و متعارف افراد عادی جامعه وجود داشته است. این‌ گونه افراد که در همه جوامع بشری و در میان پیروان همه ادیان و مذاهب، حضور داشته و دارند، بیش از حد متعارف در امور معمولی ـ اعم از مادی و معنوی ـ سخت‌گیری می‌کنند، به همه چیز شک دارند، به کسی اطمینان نمی‌کنند و در بسیاری از امور زندگی کارهای خود را با تردید انجام می‌دهند. به این افراد که متأسفانه در جامعه اسلامی نیز یافت می‌شوند، افراد «وسواسی» گفته می‌شود.

در آخرین سوره قرآن می‌فرماید:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ، مَلِکِ النّاسِ، اِلهِ النّاسِ، مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الْخَنّاسِ، الَّذی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ، مِنَ الْجَنَّهِ وَ النّاسِ» قرآن می‌فرماید: وسوسه برای آن افرادی است که رابطه با خدایشان کم است:

«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» [سوره زخرف، آیه ۳۶] «آن کس که از یاد خدا رو برگرداند شیطانی را بر او می‌گماریم که (همیشه) با او باشد.»
یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای این که گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی‌کند. زیرا توبه‌اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می‌آید و دلش هم سیاه می‌شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می‌شود. قرآن می‌فرماید: آن کسانی که با خدا سر و کار ندارند، آن کسانی که نماز را در اول وقت نمی‌خوانند، آن کسانی که غافل از یاد خدا هستند، شیطانی می‌آید و همیشه همراه او خواهد بود. این شیطان همیشه قرین اوست. و کارش این است که او را به وسوسه وامی‌دارد. یعنی ضلالت‌ها را در دل او می‌اندازد.

بنابراین از نظر قرآن، برای آدم وسواسی یک شیطان است؛ و لو این که این شیطان را نمی‌بیند. در خانه باشد، خوابیده باشد، در موقع نماز و وضو و غسل، همه جا شیطان با اوست. دائماً هم با او حرف می‌زند. اما حرف زدنش این است که مثلاً در وقتی که وضو می‌گیرد می‌گوید نشد؛ یکی دیگر؛ این وضو باطل شد؛ صورت خوب شسته نشد! یا در موقع غسل کردن، وقتی آب به سر و گردن می‌ریزد و آن‌ها را می‌شوید، شیطان می‌گوید نشد! و این شیطان در موقع غسل کردن او را بسیار معطّل می‌کند. هر چه با آن شیطان رفیق‌تر و نزدیک‌تر باشد، غسل را هم بیشتر طول می‌دهد.

وسوسه دو نوع است!

وسوسه دو قسم شد، یکی وسوسه یا خطوراتی که به طور مستقیم انسان را به گناه وامی‌دارد؛ و قسم دیگر، وسوسه خنّاس است. یعنی علاوه بر این که وسوسه می‌کند یک دلیل هم برایش می‌آورد؛ توجیه می‌کند؛ و به قول عوام زیر آبکی این را بیچاره می‌کند؛ از راه دین او را بیچاره می‌کند. این، خطرش از خطر اول خیلی بالاتر است. یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای این که گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی‌کند. زیرا توبه‌اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می‌آید و دلش هم سیاه می‌شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می‌شود.

اعلام جنگ با خداوند

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آن که از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت:

«پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندی، من هم برای فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم، و بیش‌ترشان را شکرگزار نخواهی یافت». (اعراف/ ۱۷-۱۶)

امام باقر(علیه السلام) در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: این که شیطان می‌گوید از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آن‌ها می‌گوید: نه بهشتی است، نه دوزخی و نه رستاخیزی.

اما از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وامی‌دارد و فرمان می‌دهد مالی را در راه صله رحم صرف نکنند، و از آن حق کسی را ندهند و بر فرزندان خود هزینه ندهند و از نابود شدن مال آن‌ها را می‌ترساند.

اما از سمت راست، یعنی از راه دین آن‌ها که اگر در گمراهی باشند، آن را براشان زینت می‌بخشد و خوش نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌کوشد تا آنان را از آن بیرون برد. اما از سمت چپ، یعنی از راه لذت‌ها و شهوات آنان را می‌فریبد.
از راه‌های مهم شیطان برای گمراه کردن مقدسین، همین قضیه وسواس است که اگر کسی به آن مبتلا شود، بسیار مشکل است روی سعادت ببیند، مگر این که خود را از شر آن نجات دهد، وگرنه باید بداند که جهنم را برای خود مهیا کرده است

هر کسی را از راه خودش فریب می‌دهد!

این آیه شریفه، زنگ خطری برای همه است. پروردگار عالم تذکر داده است که ‌ای انسان، این شیطان برای تو دشمن بزرگی است؛ شیطان به کار خود عالم است، روان‌شناس است، می‌داند از چه راهی بیاید و تو را گمراه کند. مواظب این دشمن باش. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که شیطان از هر راهی بتواند، تلاش می‌کند تا ما را بدبخت کند. او به افراد متدین نمی‌گوید: دزدی کن، شیطان اصلاً از این راه وارد نمی‌شود؛ زیرا از این راه تیغش نمی‌بُرد، بلکه می‌گوید: با غیبت کردن، با شایعه پخش کردن و با تهمت زدن آبروی مردم را بریز. شیطان هر کسی را از راهی مناسب خودش گمراه می‌کند.

به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آن‌ها ملاّ شیطان است.

مهمترین راه برای گمراه کردن

از راه‌های مهم شیطان برای گمراه کردن مقدسین، همین قضیه وسواس است که اگر کسی به آن مبتلا شود، بسیار مشکل است روی سعادت ببیند، مگر این که خود را از شر آن نجات دهد، وگرنه باید بداند که جهنم را برای خود مهیا کرده است. وسواس و وسواسی‌گری بلایی مهلک است که انسان با آن نمی‌تواند بهشتی شود؛ انسان وسواسی باید دست از وسواس خود بردارد، وگرنه چنانکه سرطان آدم را می‌کشد، وسواس هم انسان را به نابودی می‌کشاند. سرطان به جسم انسان اثر می‌گذارد، اما وسواس انسان را از نظر روحی نابود می‌کند که بسیار بدتر از سرطان است؛ زیرا بیمار سرطانی می‌تواند به بهشت برود، اما انسان وسواسی غالباً بدون ایمان از دنیا می‌رود.

وسواس باعث می‌شود دین و دنیای افراد مبتلا به آن و اطرافیان آنان، در مخاطره عجیبی واقع شوند و حتی زندگی روزمره برای آن‌ها سخت گردد. بنابراین این قبیل افراد باید به فکر درمان خود باشد.

از آنجا که دین مبین اسلام، هیچ یک از معضلات و مشکلات بشری را بی‌پاسخ نگذارده و حتی برای اصلاح موارد بسیار جزئی هم راهکار ارائه کرده است، درمان وسواس را نیز رها نکرده و برای آن راهکارهای عملی و مفیدی دارد. بهترین این راهکارها در روایات ارزشمندی که از جانب حضرات معصومین(علیهم السلام) به دست ما رسیده است و نیز در سیره زندگانی آن بزرگواران و بزرگان دین وجود دارد.

علاج وسواس

حال که روشن شد وسواس ممکن است انسان را به هلاکت دائمی برساند، لازم است که شخص علماً و عملاً درصدد معالجه برآید:
تضرع به درگاه خداوند و استعانت از او برای رفع این حالت نیز از دیگر راه‌های مقابله با وسواس است، چنان که در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از رفع وسوسه در نماز یاری خواست. حضرت فرمود: وقتی وارد نماز شدی این عبارت را بخوان: “بسم الله و بالله، توکلت علی الله، اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم” پس با این کار شیطان را دور می‌کنی.

از طریق علم

بر این منوال که شخص فکر کند آداب و احکام عملی که انجام می‌دهد و مایل است او را به کمال برساند باید از چه کسانی اخذ نماید، پس وقتی به کتاب فقها و علما مراجعه می‌کنید، می‌بینیم که آن‌ها وسواس را نهی کرده و بعضاً اعمال فرد وسواسی را باطل دانسته‌اند، احادیث نیز عمل چنین شخصی را از شیطان شمرده‌اند.

از طریق عمل

همچنین عمل خود را با عمل فقها و علما مقایسه کند، آن گاه می‌فهمد که مبتلا به این مرض مهلک است. پس از آن که عالم، مراتب بالا را به دست آورد، عملاً برای درمان وسواس اقدام نماید و در وهله اول به این حالت بی اعتنایی کند، مثلاً وضو را با یک مرتبه شستن بگیرد، و اگر شیطان و نفس این وضو را غلط دانستند بگوید، اگر این وضو درست نیست باید وضوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه و فقها درست نباشد و اگر مقلد یک مجتهد هستی در جواب به القای شیطان و نفس بگو: من طبق نظر مجتهدم وضو می‌گیرم، لذا مؤاخذه‌ای نیست، چند مرتبه که این گونه عمل کردی از تو مأیوس می‌گردد و از این حالت رها می‌شوی. در این خصوص روایاتی است مبنی بر این که هرگاه شیطان کسی را در نماز به وسوسه انداخت نباید شیطان را با شکستن نماز بازی دهد، چنان که روایتی از زراره و ابو بصیر به نقل از امام باقر یا امام صادق(علیه السلام) در این زمینه در فروع کافی جلد سوم ص ۳۵۸ آمده است.

البته تضرع به درگاه خداوند و استعانت از او برای رفع این حالت نیز از دیگر راه‌های مقابله با وسواس است، چنان که در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از رفع وسوسه در نماز یاری خواست. حضرت فرمود: وقتی وارد نماز شدی این عبارت را بخوان: “بسم الله و بالله، توکلت علی الله، اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم” پس با این کار شیطان را دور می‌کنی.

منابع

آیت الله حسین مظاهری؛ اخلاق در خانه

آیت الله مظاهری؛ کتاب راهکارهای عملی درمان وسواس

گروه دین تبیان؛ فرآوری: زهرا اجلال

وسواس فکری باعث اضطراب می‌شود

اگر تا به حال فکری داشته‌اید که نتوانسته‌اید آن را از ذهنتان بیرون کنید، تا اندازه‌ای از تجربه وسواس فکری آگاهید. فکر، تکانه یا تصور سمج و مزاحم، مسایلی هستند که افراد مبتلا به وسواس فکری با آن در گیرند و می‌دانند که این شناخت‌ها، درون فرآیندهای فکر آشفته خودشان ایجاد می‌شوند. آنها ناامیدانه سعی می‌کنند این افکار مزاحم را نادیده بگیرند یا متوقف کنند و در برخی موارد می‌کوشند با انجام دادن کاری یا فکر کردن به چیزی دیگر، آن را خنثی کنند. برای این که فکر وسواسی را درک کنید به زمانی فکر کنید که با فرد مهمی در زندگی‌تان، جرو بحث کرده‌‌اید و برای مدت چند ساعت یا چند روز بعد از آن، این جر و بحث را در ذهن خود مرور کرده‌ا‌ید.

تفکرات وسواس فکری عبارتند از: شمارش ذهنی اعداد، دعا خواندن یا تکرار ذهنی کلمات و عبارات معین، تجسم تصاویر دیداری معین و مطالب ذهنی.

دیگر اختلال اساسی بعضی بیماران، نشخوارهای فکری است که ممکن است نوعی رفتار وسواسی باشد که در پاسخ به وسواس به وجود می‌آ‌ید. در این قبیل موارد، فرد، گرفتار تفکر دور و دراز غیر خلاق در باره موضوع معینی می‌شود. موضوع این تفکرات ممکن است جنبه فردی و شخصی داشته یا دارای ماهیت مذهبی و فلسفی باشد. بیشتر افراد مبتلا به وسواس فکری، با وسواس عملی هم دست به گریبانند. وسواس عملی، رفتار تکراری و ظاهرا هدفمندی است که در پاسخ به تمایلات غیرقابل‌کنترل یا بر اساس یک رشته مقررات تشریفاتی یا قالبی انجام می‌شود. بر خلاف وسواس‌های فکری که باعث اضطراب می‌شوند، وسواس‌های عملی برای کاهش دادن اضطراب یا پریشانی انجام می‌‌شوند.

ترکیب این دو وسواس، اختلالی را ایجاد می‌کند به نام اختلال وسواس فکری و عملی که فرد به خاطر وجود فکرهای مزاحم که باعث اضطرابش می‌شود، دست به اعمال جبرانی‌ای می‌زند تا آنها را خنثی کند که متاسفانه این اعمال وقت‌گیر، غیرمنطقی و پریشان‌کننده هستند و فرد نومیدانه آرزوی متوقف‌کردن آنها را دارد. این اختلال‌ها می‌تواند شامل نگرانی‌هایی از آلودگی مانند میکروب‌ها، تردید در مورد روشن گذاشتن گاز یا پرخاشگری مانند صدمه‌زدن به دیگران باشد. حتما متوجه شده‌‌اید که وسواس عملی، بیشتر با وسواس فکری مرتبط با آن همراه است.

خیلی از مواقع، وسواس فکری می‌تواند با کمال‌گرایی اشتباه گرفته ‌شود، ولی یکی از تفاوت‌های مهم این دو در این است که فرد وسواسی معمولا درگیر موضوع‌های پیش‌پا افتاده‌ای است که خیلی به پیشرفت در زندگی مربوط نمی‌شود، ولی فرد کمال‌گرا به دنبال پیشرفت در زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی‌اش است؛ البته اگر بتواند با واقعیت منطبق باشد و فرد از استاندارد‌های خشک و انعطاف‌ناپذیر مبری باشد. یکی از دلایل مهم این اختلال، یادگیری مشاهده‌ای است، یعنی والدینی که خودشان از این مشکل رنج می‌برند، بدون شک فرزندان وسواسی خواهند داشت.

دلیل دیگر ماندگاری این اختلال، روبرو نشدن این افراد با موقعیت‌هایی است که در آن دچار اضطراب می‌شوند و با انجام رفتار‌هایی، سعی در فرار از آن موقعیت دارند، در حالی که ماندن در آن موقعیت، به بهبود آنها در طولانی‌مدت کمک خواهد کرد. در حقیقت، اضطرابی که آنها دارند، یک اضطراب غیرواقعی است که فقط گذر زمان و دیدن این که مثلا ماندن در یک مکان عمومی مانند سینما و بیرون آمدن از آنجا بدون این که لباس‌هایمان را در منزل بشوییم و در آن هفته بیمار نشویم، می‌تواند این اطمینان را در فرد ایجاد کند که تخمین او از موضوع اضطراب‌برانگیز، واقعی نبوده است.

مشغولیت ذهنی، مساله دیگری است که ممکن است با وسواس، اشتباه گرفته شود. چنین چیزی گاهی اوقات سراغ هر فردی می‌آید ولی تفاوت آن با وسواس این است که زمانی که می‌خواهیم از شر آن خلاص شویم، می‌توانیم، اما وسواس این ویژگی را ندارد.

درمان چیست؟

بیماری وسواس، بیماری پیچیده و ناتوان‌کننده‌ای است که متاسفانه می‌تواند در بسیاری از موارد، در صورت عدم دریافت درمان حرفه‌ای، سیر صعودی داشته باشد و تبدیل به یک بیماری مزمن شود. درمان این بیماری از طریق دو درمان همزمان، یعنی دارودرمانی و روان‌درمانی که به ترتیب به‌وسیله یک روان‌پزشک و یک روان‌شناس صورت می‌گیرد، میسر است. همچنین همکاری اعضای خانواده فرد، در انجام تکالیف درمانی او، بسیار ضروری است.

منبع: بخش سلامت تبیان

وسواس، زندگی را فلج می‌کند

اختلال وسواس فکری یا عملی، نوعی اختلال اضطرابی است که با اشتغال ذهنی مفرط درباره نظم و ترتیب و امور جزیی همراه است به شکلی که فرد، رفتارهای تکراری و وسواس‌گونه‌ای را که تا حدی نیز ارادی است، برای کاهش افکار وسواسی و اضطراب‌آور خود انجام می‌دهد. ریشه این بیماری، اضطراب است و چنانچه بیمار در انجام عمل وسواسی مقاومت کند، اضطرابش بیشتر می‌شود. وسواس به صورت‌های مختلفی بروز می‌کند، از جمله اجتناب، ترس، شک و تردید، تکرار، نظم و دقت افراطی، لجاجت، اجبار و الزام یا احساس بن بست. در برخی موارد نیز افکار وسواسی، می‌تواند به بهانه‌گیری، بی‌اشتهایی، بی‌خوابی و بی‌قراری منجر شود.

انواع مختلف وسواس

۱- آداب تمیز کردن و ترس از آلودگی

در برخی از بیماران، ترس از آلودگی ممکن است منجر به آداب شستشو شود که این آداب می‌تواند ده‌ها سال و بیش از دوازده ساعت در روز به طول بینجامد. این افراد اغلب برای پیشگیری از تماس با آلودگی، از تمامی قسمت‌های منزل و حتی محله اجتناب می‌کنند.

۲- آداب وارسی کردن

اگر شما به آداب وارسی کردن دچار باشید، نمی‌توانید مطمئن شوید که مرتکب خطایی بزرگ نشده‌اید. بنابراین برای حصول اطمینان به وارسی کردن می‌پردازید. معمولا می‌ترسید که در اثر خطایی که از شما سرزده است، به خودتان و دیگران آسیبی برسانید.

۳- آداب تکرار و اجبارهای شمارش

افراد مبتلا به این نوع وسواس احساس می‌کنند که باید حرکات ساده‌ای را چندین بار انجام دهند، مانند وارد شدن به اتاق و یا شستن بخشی از بدن خود و… . ممکن است تا زمانی که این حرکات را به همان تعداد انجام ندهد، احساس راحتی نکند.

۴- کندی اجبارگونه

شخص مبتلا به علائم اختلال وسواس، ممکن است دچار کندی در کار باشد، زیرا زمان زیادی را انجام آداب خاص خود می‌کند. برای درمان وسواس، گاهی می‌شود به بیمار توصیه کرد افکار خود را بنویسد یا ضبط کند و بعد دوباره آن را بخواند یا بشنود، این کار بی‌معنی بودن بسیاری از افکار یا رفتارهای وسواسی را برای وی، دوباره سازی می‌کند.

۵- وسواس اجبارهای خرافی

ممکن است خرافات بر زندگی همه مبتلایان به اختلال وسواس سایه بیندازد. به طور معمول وسواس‌های خرافی بر ترس از مرگ و نمادهای آن متمرکزند. اگر شما به این نوع وسواس مبتلا باشید، میان اشیاء ارتباط برقرار می‌کنید، یعنی چیزهایی را با بدشانسی مرتبط می‌دانید و سپس از فعالیت‌ها و مکان‌های خاصی که گمان می‌کنید، موجب بدشانسی می‌شوند اجتناب می‌کنید.

۶- آداب صرفه‌جویی و اندوختن

همه انسان‌ها، اشیایی را که برایشان بار احساسی دارند یا ممکن است به آن نیاز پیدا کنند، نگه می‌دارند. اما افراد مبتلا به آداب اندوختن نمی‌توانند میان اشیاء محبوب و اشیاء مورد مصرف تمایزی قائل شوند. آنها نمی‌توانند مطمئن شوند که یک تکه کاغذ ممکن است ارزشی نداشته باشد، به همین دلیل برای حل این مسئله هر چیزی را نگه می‌دارند.

درمان وسواس

غیر از درمان‌های دارویی برای اختلالات وسواس فکری ـ عملی، روش‌های درمانی دیگری نیز وجود دارد. روانکاوی و روان‌درمانی، روش بسیار مفیدی است که با ریشه‌یابی این مشکل می‌تواند به حل این اختلال کمک کند. از توصیه‌های واجب و بسیار مفید برای کمک به کاهش مشکلات وسواس می‌توان به این موارد اشاره کرد:

– ترغیب فرد برای شرکت در جلسات و محافل گروهی

– پرهیز از تنهایی و گوشه گیری

– ارتباط مناسب و دوستانه با اطرافیان

– شرکت در ورزش‌ها یا بازی‌های دسته‌جمعی

– اصلاح محیط زندگی

– ایجاد امنیت فکری و شغلی برای فرد

– ایجاد اشتغال

– سرگرمی و تنوع در زندگی روزمره

رفتار درمانی، روش موثری برای کاهش این اختلال است. از جمله تکنیک‌های رفتار درمانی، تکنیک مواجه‌سازی است، مثلا به فرد بیمار بگوییم حوله‌ای که دیروز استفاده کرده بودی، تمیز نبود، ولی دیدی که اتفاقی هم برای تو نیفتاد، با وجود آن که از آن استفاده کردی.

گاهی می‌شود به بیمار توصیه کرد افکار خود را بنویسد یا ضبط کند و بعد دوباره آن را بخواند یا بشنود، این کار بی‌معنی بودن بسیاری از افکار یا رفتارهای وسواسی را برای وی دوباره‌سازی می‌کند. هرگاه از صمیم قلب اعتقاد داشته باشید که افکار وسواسی شما حقیقی هستند و یا آن که اجبارهایتان در پیشگیری از یک پیش‌آمد بد ضروری‌اند، ممکن است به رفتاردرمانی جواب ندهید. بنابراین مهمترین اصل در درمان غیر دارویی وسواس، عدم اعتقاد به افکار وسواسی است.

تای‌چی و یوگا نیز، روش‌های کارآمدی در تقویت ذهن و تمرکز و به دنبال آن، کاهش اضطراب و افکار وسواسی است. هیپنوتیزم‌درمانی نیز از روش‌های موثر در درمان اختلالات وسواسی است. طب سوزنی، روشی موثر در کاهش یا درمان اختلالات وسواسی اجباری است. این روش، ضمن کاهش اضطراب در فرد بیمار، مکانیزم‌های مختلف افکار یا اعمال وسواسی را نیز کاهش می‌دهد. پرهیز از مواد غذایی محرک مانند فلفل یا سرخ‌کردنی‌ها، مصرف بیشتر مواد غذایی با طبیعت سرد مانند غذاهای دریایی یا میوه‌جات نیز از توصیه‌های غذایی مفید به این افراد است. دم کرده مخلوطی از بنفشه، گل ختمی، گل گاو زبان و دارچین نیز مفید است.

امروزه از لحاظ پزشکی، اثبات شده که ضعف جسمانی و کمبود ویتامین‌های مورد نیاز بدن، نقش مهمی در ابتلا به وسواس ایفا می‌کند. بنابراین، تقویت قوای جسمانی (زیر نظر پزشک) در این زمینه مفید خواهد بود.

بخش سلامت تبیان؛ فرآوری: نیره ولدخانی

ترک عادات بد

چرا مى‌خواهید عادتى را جا به جا کنید؟

تنها در صورتى مى‌توانید عادتى را تغییر دهید که براى این کار انگیزه کافى داشته باشید. باید دقیقاً بدانید که آیا به این کار راغب هستید یا نیستید. نه تنها باید براى شکستن عادات انگیزه داشته باشید، بلکه باید در کارتان ابرام و پافشارى کنید. به سؤالات زیر به دقت بیندیشید و بعد به این نتیجه برسید که آیا به راستى مى‌خواهید عادت خود را تغییر دهید؟ انتظار دارید که چه چیزى به دست آورید؟

۱- آیا این عادت براى من مضر است؟ آیا اگر به این عادت ادامه دهم به من آسیب مى‌رساند؟

۲- آیا این عادت خطرناک است؟ آیا براى من و براى سایرین خطرناک است؟ آیا فراموش کردن از برق کشیدن اتو، یا سیگار کشیدن در رختخواب خطرناک است؟ آیا نگاه نکردن در آینه اتومبیل به هنگام رانندگى خطرى به همراه دارد؟

۳- آیا این عادات تولید خجالت مى‌کند؟ آیا مرا ناراحت مى‌کند؟ مثلاً مکیدن انگشت، کشیدن موهاى ابرو، داد کشیدن و به سرعت بدخلق شدن به من لطمه مى‌زند؟ آیا صحبت کردن با دهان پر از غذا زشت است؟

۴- آیا این عادت مشکل من است و یا شخص دیگرى مشکل من است؟ آیا به کسانى که در پیرامون من زندگى مى‌کنند لطمه مى‌زند؟

۵- اگر به این عادت ادامه دهم، بدترین اتفاقى که ممکن است براى من بیفتد کدام است؟

۶- اگر این عادت را بشکنم چه سودى برایم در بر دارد؟

اقدام شماره ۱: تصمیم بگیرید که تغییر کنید

یکى از بارزترین علل ناتوانى در برخورد با عادت‌هاى بد دو دل بودن و مصمّم نبودن است. براى این که مصمّم‌تر شوید، به اشکالات و زیان‌هاى عادتى که مى‌خواهید آن را تغییر بدهید فکر کنید. به این فکر کنید که تغییر دادن این عادت براى شما چه سودى در بر دارد.

عادت مورد اشاره را دقیقاً در ذهن خود مجسم سازید و بعد از خود بپرسید که این چه اشکالى دارد؟ اشکالات آن در کوتاه مدت و در بلند مدت براى من کدام است؟ و یا تصور کنید شخص دیگرى کار شما را انجام میدهد. به این فکر کنید که این کار براى آن‌ها چه زیانى در بر دارد. آیا مشکلات آنها دامنگیر شما هم مى‌شود؟ بدترین نتیجه‌اى که ممکن است تحت تأثیر این عادت نصیب شما شود کدامست؟ جزئیات آن را براى خود شرح دهید. و سرانجام از خود سؤال کنید. «چرا باید زحمت توقف این عادت را به خودم بدهم؟» فهرستى از دلایلى که باید این عادت را متوقف سازید تهیه کنید و آن را در جایى قرار دهید که به راحتى در معرض دید باشد.

از آن جهت به اهمیت دانستن این که چرا مى‌خواهید عادت خود را بشکنید، تأکید مى‌ورزیم زیرا این مهمترین قدمى است که مى‌توانید بردارید. بدون آن، شکست مى‌خورید. حتى تنها به کمک همین روشن بودن موضوع مى‌توانید بر عادت بد خود غلبه کنید. گرى به درمانگاه روان پزشکى مراجعه کرد. مشکل این بود که هر کارى را چند بار وارسى مى‌کرد. مثلاً به محض این که از خانه‌اش بیرون مى‌آمد، دوباره به آپارتمانش بر مى‌گشت تا مطمئن شود که اجاق گاز را خاموش کرده است. به محض این که وارد دفتر کارش مى‌شد به سراغ اتومبیلش بر مى‌گشت تا بداند درهاى آن را قفل کرده باشد. گرى در واقع از وسواس رنج مى‌برد. از گرى خواستیم به شش پرسشى که قبلاً به آن اشاره کردیم جواب بدهد و به تصمیمى مشخص و قاطع برسد. او به کمک بیشترى احتیاج نداشت. براى او همین اندازه کافى بود که بداند نمى‌خواهد برده از نو وارسى کردن بشود. او عادت خود را خیلى زود از میان برداشت.

اقدام شماره ۲: از آموزش آگاهى استفاده کنید

از آن جایى که این عادت حالت خود به خودى دارد، ممکن است متوجه نشوید که چه زمانى آن را انجام مى‌دهید، ممکن است دقیقاً ندانید که چه مى‌کنید. بنابراین براى متوقف ساختن آن باید از آن آگاه شوید. اگر این گونه باشد، باید عادت را به خوبى مطالعه کنید. براى این کار باید آن را ابتدا توصیف و بعد زیر نظر بگیرید.

توصیف عادت. جزئیات کار را باید از ابتدا تا انتها بدانید. اگر ناخن‌هایتان را مى‌جوید، ببینید تنها ناخن‌هایتان را مى‌جوید یا همه انگشتانتان را مى‌جوید. چه عاملى سبب مى‌شود که دستتان را به طرف دهانتان ببرید؟ از کدام دندانتان استفاده مى‌کنید؟ با ناخن‌هاى جویده و کنده شده چه مى‌کنید؟ از کدام سمت ناخنتان شروع مى‌کنید؟ ممکن است بد نباشد اگر در این خصوص از کسى کمک بگیرید.

زیر نظر گرفتن عادت

بهترین راه براى زیر نظر گرفتن عادت، یادداشت بردارى است.

سؤال‌هایى درباره آن طرح کنید مثلاً:

۱- در یک فاصله زمانى مشخص مثلاً در مدت یک هفته، یک روز، یا یک ساعت، این حادثه چند بار اتفاق مى‌افتد.

۲- عادت در چه زمانى اتفاق مى‌افتد؟

۳- وقتى این کار را مى‌کنید چه اتفاقى در جریان است؟

برگه ثبت شده را مطالعه کنید. با ثبت اجراى عادت مى‌توانید عوامل مؤثر در ایجاد آن را مطالعه کنید. بنابراین بعد از حدود یک هفته برگه‌هاى ثبت شده را مطالعه کنید. ببینید چند بار این عادت را انجام دادید. در چه مواقعى بود. در چه موقعیتى قرار داشتید.

نکته مهم. ممکن است زیر نظر گرفتن، خود سببى باشد تا شکل و تناوب بروز عادت تغییر پیدا کند. علتش این است که حالا شما آگاهانه‌تر از گذشته رفتار مى‌کنید. در این شرایط ممکن است عادت را تکرار نکنید. در این صورت بدانید که ممکن است برگه ثبتى شما، اندازه واقعى رفتارتان را نشان ندهد.

اقدام شماره۳: راه‌کارهایى براى متوقف ساختن عادت طراحى کنید

حالا در موقعیتى هستید که با استفاده از اقدام شماره ۱ و ۲ عادت خود را بشکنید.

خودتان را آماده کنید: براى این که کارى صورت دهید باید به تکرار به خودتان بگویید که مى‌خواهید این عادت را بشکنید. فهرستى از دلایل را با خود نگه دارید و دست‌کم همه روزه به آن نگاه کنید. در صورت لزوم مى‌توانید بیشتر به فهرست نگاه کنید.

نظامى براى هشدار به موقع پیدا نمایید: براى درمان به موقع عادت و براى این که هنوز این عادت شروع نشده، آن را از میان بردارید. باید هوشیار و گوش به زنگ باشید و در صورت لزوم اقدامات به موقع انجام دهید. ببینید که در چه مواقعى دچار این عادت بد مى‌شوید. به این فکر کنید که چه مى‌کنید. براى مثال فرض کنیم که وقتى تلفنى حرف مى‌زنید موى سرتان را با دست دیگرتان مى‌کشید. زنگ هشدار شما باید وقتى به طرف تلفن مى‌روید و زمانى که دست چپتان را بلند مى‌کنید به صدا در آید. اگر به محض آن که نظریات شما مورد سؤال قرار مى‌گیرد عصبانى مى‌شوید، هر لحظه که با منتقد و پرسش کننده‌اى رو به رو شدید باید متوجه باشید.

براى متوقف ساختن عادتتان از راه‌کارى استفاده کنید. اگر متوجه شدید که عادت مورد اشاره را انجام مى‌دهید، براى این که کارى صورت دهید، هرگز دیر نشده است. درست در همان لحظه که متوجه مى‌شوید دست از آن بکشید. مى‌توانید به خود دستور «توقف» بدهید. مى‌توانید کلمه «توقف» را جایى بنویسید و آن را در برابر چشمانتان قرار دهید.

حمایت دیگران را فهرست کنید. بدانید که براى ترک کردن عادتتان، دیگران مى‌توانند به شما کمک کنند. مى‌توانند وقتى عادت مورد اشاره به سر وقت شما مى‌آید، موضوع را به شما اطلاع دهند. البته اگر کسى به شما غرولند کند، کمکى به شما نکرده است. از این رو اگر به کمک کسى احتیاج دارید، باید دقیقاً به او بگویید که چه مى‌خواهید و از او چه انتظارى دارید. از آن‌ها بخواهید که این فصل از کتاب را بخوانند.

نظارت را فراموش نکنید. همچنان برگه‌هاى نظارت و وارسى را تکمیل کنید تا بدانید هر چند مدت یک بار، رفتارى غیر ارادى خود را تکرار مى‌کنید.

در ازاى موفقیت‌هایى که به دست مى‌آورید، به خودتان پاداش بدهید. براى کاستن از میزان عادتتان، براى خود هدف‌هایى در نظر بگیرید و بعد هرگاه به این هدف رسیدید، به خودتان جایزه بدهید.

نکته دیگر، در مواقعى وقتى اشخاص سعى مى‌کنند عادتى را بشکنند، به نظر مى‌رسد که وضع، قبل از آن که بهتر شود، وخیم‌تر مى‌گردد. در واقع از آن رو که به موضوع فکر مى‌کنید، اندیشه مربوط به عادت در شما تقویت مى‌شود و با احتمال بیشترى آن کار را انجام مى‌دهید. در ضمن ممکن است تحت تأثیر مشغله ذهنى که پیدا مى‌کنید، تنش زده شوید. اما این مرحله، اغلب عمر کوتاه دارد، از این رو مأیوس نشوید و دست از تلاش، بر ندارید.

اقدام شماره ۴: جاى عادت را با رفتارى دیگر عوض کنید

اغلب اشخاص وقتى مى‌خواهند عادتى را از سر خود به در کنند، رفتارى اضطرارگونه پیدا مى‌کنند. مقاومت کردن در این خصوص هم دشوار است مگر آن که به جاى آن، کار دیگرى را جایگزین بکنید و چه بهتر که این رفتار جدید، با همان نقطه بدن در رابطه باشد. حتى بهتر است عضلات مشابهى درگیر شوند. اگر این عادت، دست‌هاى شما را شامل مى‌شود، مثلاً مانند موردى که موهایتان را مى‌کشید، سعى کنید آن‌ها را به شکل دیگرى به کار بگیرید.

اگر به هنگام نگرانى، تنش یا ملالت و کسالت این عادت به سر وقت شما مى‌آید، لازم است فکرى به حال این احساسات ناخوشایند بکنید. چه عاملى است که شما را تنش زده مى‌کند، چه عاملى است که شما را مکدّر مى‌سازد؟ چه مى‌توانید بکنید تا به احساس بهترى برسید؟

اقدام شماره ۵: مداومت به خرج دهید و به پیشرفت‌هاى خود توجه داشته باشید.

مهم است وقتى مى‌خواهید عادتى را از میان بردارید، مداومت به خرج دهید. اگر یک هفته تلاش کنید و هفته بعدى را به خود استراحت بدهید، کارى صورت نمى‌دهید. به زیان خود کار مى‌کنید.

اقدام شماره ۶: مراقب لغزش‌ها باشید

اشکال عادت‌ها این است که حالت خود به خودى دارند و معنایش این است که اگر به طور کامل از میان برداشته نشوند، ممکن است باز گردند. ممکن است تلاش کنید و ببینید که عادت شما برطرف شده است و بعد به این نتیجه برسید که عادت، از نو برگشته است. اما بدانید اگر یک بار موفق شدید، امکان آن وجود دارد که دوباره موفق شوید و این بار موفقیت ساده‌تر است. بد نیست اگر بدانید چه اتفاقى افتاد که عادت بد، دوباره بازگشت. در موقعیت‌هاى بعدى مى‌توانید به این موضوع توجه داشته باشید و کارى نکنید که ناراحتى شما بازگردد.

منبع: راهنمای سلامت روان؛ کیلیان باتلر و تونی هوپ؛ ترجمه مهدی قراچه داغی؛

خلاصه با هم بسازید…

برای داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگی زناشویی، ارتباط سالم سازنده میان زن و مرد، نیاز اصلی است و حرف اول را می‌زند. در این عرصه، موانعی بر سر راه قرار می‌گیرد، که البته رفع آن‌ها تنها به خود همسران بستگی دارد و کاملاً دو طرفه است. در این مقاله، به بیان و بررسی برخی از آن‌ها می‌پردازیم.

۱- سخت‌گیری و بی‌اعتمادی: سخت‌گیری در خانواده مصادیق مختلفی دارد. از جمله آن‌ها می‌توان به بهانه‌گیری در امور خانه اشاره کرد. صفت سخت‌گیری، جزیی از منفی‌نگری است که از نظر دین و اخلاق، مذموم شمرده شده است. در گفتار و کردار آدمی، همواره عیوب و نقایصی وجود دارد. هر اندازه انسان منفی‌نگرتر باشد، از زمینه موجود برای بهانه‌گیری، بیشتر بهره می‌جوید. گاهی در اثر عوامل مختلفی از قبیل علاقه افراطی و یا بدبینی ممکن است زن یا مرد نسبت به هم حساسیت بی‌مورد پیدا کنند. به طوری که در حفظ و پاکدامنی هم دچار وسواس و سخت‌گیری بی‌جا شوند. این گونه رفتارها و کنترل‌های افراطی، زمینه روانی را برای سقوط انسان به سمت فساد و بی‌قیدی فراهم می‌کند. زیرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان می‌دهد و شانه خالی می‌کند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: تعلیم دهید و آسان گیرید. سخت نگیرید و نوید دهید و دیگران را طرد نکنید.(۱)

۲- ترشرویی: درست است کسی که ناراحتی و خستگی روحی دارد، ناخود آگاه آثار آن در چهره اش نمودار می‌شود. ولی اسلام به پنهان داشتن درد درون دستور می‌دهد. آزار زبان بدترین آزارهاست. سرزنش، تهمت، دشنام و شماتت، هر کدام موجب آزار دیگری می‌شود؛ که علاوه بر کیفر الهی و عقوبت اُخروی، آرامش و سلامت زندگی را هم ، به هم می‌ریزد. اگر یکی از زوجین فردی عصبی است، طرف دیگر باید بکوشد با درک موقعیت، از تحریک عصبانیت او خودداری کند و با سکوت و خویشتنداری، او را در کنترل هیجان عصبی خویش یاری کند.

۳- چشم و هم چشمی: بر خلاف آن چه در تفکر عرف جا افتاده است، این مسئله هم از جانب زن و هم از سوی مرد پیش می‌آید. تنها نتیجه این اخلاق، ایجاد اختلافات زناشویی است. در صورتی که راه پیشگیری از این بیماری خیلی آسان تر است. طبق نظریه قرآن، مؤمن آن است که به تمام تجملات و چشم و هم چشمی‌ها و اسراف‌ها پشت پا می‌زند. سادگی اساس دین و شیوه بزرگان اخلاق بوده است. برخی همسران پیوسته زندگی دیگران را به رخ همسر می‌کشند و با این وسیله او را تحقیر می‌کنند. زن و شوهر موظفند برای حفظ روابط صمیمانه و مهرآمیز، یک بار و برای همیشه دست از مقایسه‌های ویرانگر بردارند و به این وسیله، موجبات آزردگی یا تحقیر طرف مقابل را فراهم نیاورند. گاه این نوع مقایسه‌ها به خانواده‌های زن و شوهر نیز کشیده می‌شود و هر یک از دو طرف، خانواده و بستگان خود را با بستگان طرف مقابل مقایسه می‌کند و امکانات و امتیازات آن‌ها را به رخ همسر می‌کشد. در حقیقت این گونه رفتارها از ضعف‌های شخصیتی دو طرف حکایت می‌کند و نشان می‌دهد که این قبیل افراد هنوز به رشد و بلوغ فکری و روحی لازم نرسیده و راه و رسم زندگی مشترک را نیاموخته‌اند.
امام سجاد(علیه السلام) در این رابطه می‌فرمایند: تمامی خیر و خوبی، در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه در دستان مردم جمع شده، است .(۲)

۴- لجاجت: یکی از شاخه‌های منیت، لجاجت است. خطر این رذیله به حدی بزرگ است که می‌تواند اساس زندگی را مختل کند. برای درمان مساله خود را وادار به رفتار خلاف آن کنید. جر و بحث آثاری مخرّبی بر روابط انسانی بر جای می‌گذارد و موجب دور شدن از هم و دلخوری و رنجش خاطر همسران می‌شود. اغلب زن یا شوهر نظری را ابراز می‌کند و با پافشاری، قصد تحمیل آن را بر دیگری دارد، هر چند آن نظر ممکن است دقیق و درست نباشد. طرف مقابل هم برای فرار از این تحمیل با تمام وجود در برابر آن موضع می‌گیرد. تجربه نشان داده در همه این موارد، معمولاً جدال بر سر حق و باطل نیست. بلکه بر سر «خود» و به کرسی نشاندن حرف خود است. لذا فخر فروشی بر برتری‌های خود از موانع خوشبختی است و دین ما خود خواهی را از وسوسه‌های شیطانی می‌داند.

۵- توقعات بی‌جا: زندگی زناشویی میدان مشترک کمال زن و مرد محسوب می‌شود. بنابراین برای داشتن آرامش و رضایت از زندگی، باید میزان خواسته‌ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غیر این صورت فشار‌های روانی بر زندگی حاکم می‌شود. به گونه ای که زحمات و محبت‌های طرف مقابل را درک نکرده و یا برای آن اهمیتی قائل نشده و این برخورد به مرور زمان اختلال شدیدی در روابط همسران ایجاد می‌کند.

۶- انتقادناپذیری: اسلام و تربیت دینی کاملاً روحیه انتقاد پذیری را تأیید می‌کند. امام جواد(علیه السلام) می‌فرمایند : مومن نیاز دارد به توفیقی از طرف خدا و به پندگویی از طرف خودش و به پذیرش از کسی که او را نصیحت کند .(۳) خطر انتقادناپذیری، این است که با از بین بردن محبت میان زن و شوهر، حس لجاجت را در آنان تقویت می‌کند.

۷- سوء تفاهم: در سخن گفتن باید روشی را در پیش گرفت که از بروز سوء تفاهم جلوگیری شود. چه بسا اتفاق می‌افتد که گفته‌ها، با شنیده‌ها همخوانی ندارد. برخی افراد به جهت دارا بودن روحیه ای خاص، برای دچار شدن به سوء تفاهم به شدّت آماده‌اند و ذهن آن‌ها از هر سخنی، برداشتی نا مطلوب دارد. این افراد از خوش‌بینی بی‌بهره‌اند و حفظ روابط با آن‌ها بسیار دشوار است. برخی روان شناسان عامل اصلی اختلافات زناشویی را سوء تفاهم می‌دانند. بنابراین همسران باید از گمان‌های بی‌اساس، تعبیر و تفسیرهای منفی و وسواس‌های فکری خودداری کنند تا آسیبی به روابط زناشویی شان وارد نشود. در یک ارتباط سالم گلایه‌ها و دلخوری‌ها و رضایت‌ها و خشنودی‌ها نیز به طور مناسب مطرح می‌شود. طرح گلایه هر چند در جای خود لازم است، اما نباید در بیان آن‌ها زیاده روی کرد. در بیان گلایه باید موقع شناس بود و فرصت مناسبی را برای این کار در نظر گرفت.

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:«هیچ جرعه ای با ارزش تر از جرعه خشمی که فرو برده شود، نیست!»(۴)

پی‌نوشت‌ها

۱-کنزالعمال.ج۱۰٫ ص ۲۴۹

۲ -جهادالنفس. ص ۲۷۶

۳ -تحف العقول . ص ۴۸۰

۴اصول کافی . ج ۲ .ص ۱۰۹

منبع: مرکز امور زنان و خانواده