واسطه فیض

نوشته‌ها

امام حسین‏ (ع) از نگاه پیامبر اسلام (ص)

 احمد محیطى اردکانى

اساسى ترین مسأله در هر مکتبى، حفظ و نگهدارى آن از انحرافات و تضمین بقاى آن است که این افتخار در مکتب اسلام و تشیّع به نام اباعبداللّه الحسین علیه السلام ثبت شده است. بدین جهت بارها پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسینٌ منّى و انا مِن حسینٍ»۱؛ حسین از من است و من از حسینم. یعنى نه تنها حسین فرزند من مى باشد، بلکه بقاى دین و آیین من نیز از اوست و اسلام به واسطه فداکارى و جانبازى او و یارانش باقى مى ماند.

در این گفتار کوتاه، بر آن شدیم تا گوشه اى از شخصیّت والاى امام حسین علیه السلام را از نگاه درّ یکتاى خلقت، پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله وسلم به تماشا بنشینیم.

واسطه فیض انبیا

اکثر انبیاى الهى، به ویژه پیامبران اولوالعزم، هرگاه به مشکلى بزرگ برخورد نمودند، براى حلّ آن، خداوند متعال را به انوار طیّبه پنج تن آل عباعلیهم السلام سوگند مى دادند.۲ برخى از آنها وقتى به نام امام حسین علیه السلام مى رسیدند، غمگین مى شدند و اشک مى ریختند. وقتى از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه اباعبداللّه الحسین علیه السلام را شنیدند و به عزادارى پرداختند.

ابن عباس مى گوید: از پیامبرگرامى اسلام سؤال کردم: آن کلماتى که حضرت آدم علیه السلام از پروردگارش دریافت نمود و به واسطه آن توبه اش پذیرفته شد، چه بود؟

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: حضرت آدم از خدا خواست به حقِ محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام توبه اش پذیرفته شود. خداوند نیز توبه او را قبول کرد.۳

در الدّرّالثّمین، در تفسیر قول خداوند: «فتلقّى آدم مِن رَبّهِ کلماتٍ» این گونه آمده است: حضرت آدم برساق عرش، نام هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و ائمه علیهم السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید: «یا حمیدُ بِحقِّ محمدٍ، یا عالِىُ بحقِّ علىّ، یا فاطرُ بحقِّ فاطمهَ، یا مُحسنُ بحقِّ الحسن و الحسین و منکَ الاحسانُ»

هنگامى که حضرت آدم علیه السلام نام امام حسین علیه السلام را بر زبان جارى ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید. حضرت آدم علیه السلام گفت: اى جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جارى گردید؟

جبرئیل خبر شهادت امام حسین علیه السلام و چگونگى مصائب او را تشریح نمود و هردو چون مادر جوان مرده، عزادارى و گریه و ناله نمودند.۴

نظیر این توسّلات و خبریافتن از شهادت امام حسین علیه السلام براى نوح، ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام زکریّا، سلیمان، موسى، عیسى علیهم السلام، نیز ذکر شده است.۵

این که خداوند متعال قبل از تولد امام حسین علیه السلام در عالم دنیا، پیامبران و اولیاى خودش را با حادثه عاشوراى حسینى آشنا مى کند و چشم آن ها را اشک بار مى سازد، از عظمت و ارزش والاى حسین بن على علیه السلام و قیام و شهادت وى حکایت مى کند، گرچه دست یابى به فهم عمیق آن، در فکر بشر نمى گنجد.

عترت پیامبر

پیامبر گرامى اسلام، بارها امیرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به عنوان عترت و اهل بیت خود معرفى نمود و در موقعیت هاى مختلف و حوادث گوناگونى آنها را عِدل قرآن قرار داد و پذیرش ولایت و اطاعت آنها را بر همه لازم دانست.

روایات زیادى در این زمینه از شیعه و اهل سنّت نقل شده است که بعضى از آنها را در این جا یادآور مى شویم.

آیه تطهیر

ام سلمه مى گوید: روزى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در خانه من بود. دخترش، فاطمه علیها السلام غذایى از آرد و شیر (حریره) براى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم آورد. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: شوهر و دو فرزندت را نیز دعوت کن. ام سلمه مى گوید: على، حسن و حسین علیهم السلام آمدند و از آن غذا تناول کردند و در زیر کساى پیامبر قرار گرفتند و من در اتاق خودم مشغول نماز بودم. پس خداوند متعال این آیه را بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نازل فرمود: «انّما یُریدُ اللّهُ لیذهب عنکم الرّجس اَهلَ البیتِ و یُطهّرکم تطهیراً»۶؛ خداوند متعال اراده فرمود تا ناپاکى ها را از شما، اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم دامن کسا را گرفت و همه را پوشاند و دست خود را از کسا بیرون آورد و به سوى آسمان دراز کرد و گفت:

این ها افراد برگزیده و اهل بیت من هستند. خدایا! پلیدى و ناپاکى را از اینها دور نما. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم این جمله را دوبار تکرار نمود.

ام سلمه مى گوید: من نزد آنها رفتم و عرض کردم: یا رسول اللّه! آیا من نیز با شما هستم؟

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: خوب هستى، تو خوب هستى ۷ (کنایه از این که از اهل بیت نیستى، گرچه تو انسان خوبى هستى.)

این روایت، در کتب روایى شیعه و بسیارى کتب اهل سنّت آمده است.۸

نظیر این روایت در مورد آیه مباهله ذکر شده است.

حدیث ثقلین

رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بارها فرمود: «انّى تارک فیکم الثّقلین ما اِن تمسّکتُم بهما لن تضلّوا بعدى، احدهما اعظم من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض، و عترتى أهل بیتى، و لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض، فانظروا کیف تخلّفونى بهما»؛۹

من (از میان شما مى روم و) دو چیز گران بها را در میان شما مى گذارم. اگر بعد از من، به آن دو تمسک نمایید گمراه نمى شوید. یکى از آن دو از دیگرى بزرگ تر است و آن، کتاب خدا (قرآن کریم است که چون) ریسمانى از آسمان به زمین کشیده شده است. (یک سر آن به دست خدا و سر دیگر آن به دست مردم است.) و (دیگرى) عترت و اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس دقّت کنید، با عترت من چگونه رفتار خواهید کرد.

این روایت از شیعه و اهل سنّت به حدّ تواتر نقل شده است و جاى هیچ شک و تردیدى باقى نمى گذارد.۱۰

عبداللّه بن یحیى مى گوید: همراه امیرمؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام به سوى صفّین در حرکت بودیم. نزدیک نینوا رسیدیم. حضرت على علیه السلام فریاد زد: اى عبداللّه! صبر کن!

آن حضرت فرمود: روزى نزد رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم رفتم که از چشمانش اشک مى ریخت. عرض کردم: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چرا گریه مى کنى؟ آیا کسى شما را رنجانده است؟

فرمود: نه، بلکه جبرئیل خبر شهادت حسین علیه السلام را در شطّ فرات برایم آورده است. آیا مى خواهى از تربتش ببویى؟

عرض کردم: آرى. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مشتى از خاک را به من داد. بى اختیار گریستم. فرمود: نام آن سرزمین «کربلا» ست.

وقتى حسین علیه السلام دوساله شد، پیامبر به سفرى رفت و در بین راه، کلمه استرجاع «انا للّه و انا الیه راجعون» را بر زبان جارى ساخت و اشک از دیدگانش فرو ریخت. از علت گریه آن حضرت سؤال شد. آن حضرت فرمود: جبرئیل از سرزمینى در کناره شطّ فرات به من خبرداد که نام آن کربلاست. فرزندم، حسین در آن جا کشته مى شود. مثل این است که الآن قتلگاه و محلّ دفن او را مى بینم و گویا مشاهده مى کنم (اهل بیتش) را که چون اسیران بر محمل ها سوار مى شوند و سر بریده فرزندم، حسین را براى یزید – لعنهاللّه علیه – هدیه مى برند. به خدا سوگند! هیچ کس نیست که به سر بریده حسین علیه السلام نگاه کند و خوشحال شود، مگر این که (منافق است و) خداوند بین دل و زبانش جدایى قرار مى دهد و عذاب دردناکى در انتظارش است.

سپس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم غمگین و محزون از سفر بازگشت، بر منبر بالا رفت، حسن و حسین علیهما السلام را نیز با خود بر بالاى منبر برد و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پس از این که از سخنرانى فارغ گشت، دست راست را روى سر حسن و دست چپ را روى سر حسین نهاد و فرمود:

«اللهمّ اِنَّ محمّداً عَبدُکَ و رسولُکَ و هذانِ أَطائِبُ عِتْرَتى و خیِارُ اُرُومتى و اَفْضَلُ ذُرِّیَتى …»؛ خدایا! محمد، بنده و فرستاده توست، و این دو پاکیزه ترین عترت من و برگزیده ترین خاندان من و برترین ذرّیه من هستند… جبرئیل به من خبرداد این فرزندم به وسیله سمّ شهید مى گردد و آن یکى در میدان جنگ به خون مى غلتد.

خدایا! شهادت را بر آنها مبارک گردان و آنها را از سروران شهدا قرار بده. خدایا! قاتل و کشنده وى را مبارک نگردان و او را خوار و ذلیل بساز و حرارت آتش را به او بچشان و او را در پایین ترین منازل جهنّم جاى بده.

مردم گریه و ناله نمودند و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به آنها فرمود: اى مردم! شما براى حسین گریه مى کنید و یارى اش نمى کنید! خدایا! تو ولى و یاورش باش.

سپس فرمود: اى مردم! من از میان شما مى روم و دو چیز گران بها را در بین شما باقى مى گذارم: کتاب خدا و عترت و اصل و میوه دلم و جان خودم. این دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا این که در روز قیامت بر لب حوض کوثر بر من وارد شوند. من از شما چیزى نمى خواهم جز آنچه را که خداوند مرا مأمور ساخته است تا از شما بخواهم و آن، دوستى اهل بیت من است.

بر حذر باشید از این که در قیامت بر لب حوض در حالى با من ملاقات کنید که اهل بیت من از سوى شما اذیّت شده باشند و بر آنها ظلم کرده یا آنها را به قتل رسانده باشید.

آگاه باشید! امت در روز قیامت در سه گروه، هر کدام با پرچمى خاص نزد من مى آیند؛ گروهى با پرچم سیاه وارد مى شوند. آنها افرادى هستند که ملائکه از اعمال زشت آنها شیون مى کنند. وقتى در مقابل من قرار مى گیرند، از آنها سؤال مى کنم: شما کیستید؟ آنها در حالى که نام مرا فراموش کرده اند، مى گویند: ما عرب و یکتا پرست هستیم. مى گویم: من احمد، پیامبر عرب و عجم هستم. مى گویند: ما از امّت تو هستیم. مى گویم: با کتاب خدا و اهل بیت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ مى گویند: کتاب خدا را ضایع نمودیم و عترت شما را با جدّیّت تمام خواستیم از روى زمین برداریم و نابود سازیم.

بعد از شنیدن این سخنان، از آنها رو مى گردانم و آنها تشنه و رو سیاه برگردانده مى شوند.

سپس گروه دیگرى با برچم سیاه ترى مى آیند. مى گویم: شما با ثقلین، یعنى کتاب خدا و عترت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ مى گویند: باثقلِ اکبر، یعنى قرآن مخالفت کردیم و ثقلِ اصغر، یعنى عترت و اهل بیت شما را هرچه توانستیم، اذیّت نمودیم. مى گویم: از من دور شوید! آنها را با روسیاهى و عطش باز مى گردانند.

سپس گروه سوم با پرچمى روشن و چهره هایى نورانى نزد من مى آیند. مى گویم: شما کیستید؟ مى گویند: ما از امت محمد مصطفى صلى الله علیه وآله وسلم و اهل کلمه توحید و تقوا هستیم. ما از بازماندگان اهل حق و حقیقت مى باشیم. به کتاب خدا عمل نمودیم، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستیم، ذرّیه پیامبر خاتم را دوست داشتیم و بدان گونه که یار و مددکار خود بودیم. آنها را یارى نمودیم و با دشمنانشان جنگیدیم.

پس به ایشان مى گویم: بشارت باد بر شما! من پیامبر شما محمّد هستم. در دنیا همان گونه که گفتید، بودید.

سپس از آب کوثر به آنها مى نوشانم. سیراب و خوشحال از آنجا باز گردانده مى شوند و داخل بهشت مى گردند و براى همیشه در آنجا مى مانند.۱۱

پاره تن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

امام صادق علیه السلام مى فرماید: به پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم خبر دادند که امّ ایمن شب و روز گریه مى کند. وى را به حضور پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آوردند. آن حضرت پرسید: چرا گریه مى کنى؟

گفت: خوابى دردناک دیده ام.

فرمود: خوابت را بگو.

گفت: بر من سخت است که خواب را بر زبان آورم.

فرمود: خوابت آن گونه نیست که مى پندارى.

گفت: یا رسول اللّه! شبى در خواب دیدم پاره اى از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد.

فرمود: امّ ایمن! آسوده باش! فاطمه پسرى به دنیا مى آورد، تو او را پرورش مى دهى و نگهدارى اش مى کنى. او پاره تن من است که در خانه تو خواهد بود.

امّ ایمن مى گوید: روز هفتم، نوزاد را به نزد پیامبر بردم. حضرت فرمود: آفرین بر تو و نوزادى که در بغل دارى! این است تعبیر خواب تو.۱۲

خبر شهادت

آنچه بیش تر از هرچیز در زندگى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام خصوصاً در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و از زبان آن حضرت به چشم مى خورد، این است که در حوادث زیادى، خبر از شهادت آن حضرت به میان مى آید و پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم و همسران آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام به یاد کربلا و حوادث دل خراش آن، اشک مى ریزند.

قیام و شهادت امام حسین علیه السلام نقطه عطفى در تاریخ اسلام بود؛ در صدر اسلام دو هجرت واقع شده: هجرت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از مکه به مدینه، که براى پایه گذارى مکتب نجات بخش اسلام بوده و هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکّه و سپس به طرف کربلا، که براى حفظ آن بود.

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم مى دانست که شهادت امام حسین علیه السلام اسلام را تا ابد حفظ مى کند؛ به همین خاطر آن حضرت بیش ترین کلامش را در معرّفى امام حسین علیه السلام و راه و روش او و شهادتش به کار گرفت.

در این جا به بعضى از آن حوادث و سخنان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم اشاره مى کنیم:

تربت سرخ

امام باقرعلیه السلام مى فرماید: روزى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در خانه امّ سلمه بود. سفارش کرد: کسى نزد من نیاید. طولى نکشید که حسین علیه السلام در حالى که کودک بود، وارد شد و سراغ پیامبر را گرفت و بلافاصله خودش را به پیامبر رساند.

امّ سلمه مى گوید: به دنبالش دویدم (شاید مانع شوم). وقتى به او رسیدم، دیدم حسین صلى الله علیه وآله وسلم روى سینه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نشسته است و پیغمبر گریه مى کند و چیزى در دست دارد.

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: امّ سلمه! این جبرئیل است که به من خبر مى دهد حسینم کشته خواهد شد. این هم خاک سرزمینى است که حسین در آنجا شهید مى شود. آن را نزد خود نگهدار. هر وقت به خون تبدیل شد، حسینم کشته گردیده است.

امّ سلمه عرض کرد: یا رسول اللّه! از خدا بخواه از او دفع کند.

فرمود: خواستم و خدا وحى کرد: این درجه اى است که هیچ کس بدان نرسد (جز حسین علیه السلام). حسین، هر یک از پیروان خود را که شفاعت کند، پذیرفته مى شود. حضرت مهدى علیه السلام فرزند او است. خوشا به حال کسى که از دوستان و پیروان حسین باشد! به خدا قسم آنها در روز قیامت رستگارند.۱۳

راز بوسه هاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

امام باقرعلیه السلام مى فرماید: شیوه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم این بود که چون حسین علیه السلام نزد او مى آمد، او را به پیش خود مى کشانید و به امیرالمؤمنان علیه السلام مى فرمود: حسین را نگهدار. سپس جاى جاى بدن او را مى بوسید و مى گریست. حسین سؤال مى کرد که: پدرجان! چرا گریه مى کنى؟ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مى فرمود: پسرجانم! جاى شمشیرهایت را مى بوسم و مى گریم.۱۴

فضائل و ویژگى ها

اباعبداللّه الحسین علیه السلام سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امامى معصوم، تربیت یافته در خانه عصمت و طهارت، تعلیم یافته از سرچشمه وحى و رسالت و پرورش یافته در دامن خاتم پیامبران، داراى فضائل و ویژگى هاى زیادى است که بعضى از آنها را از زبان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم متذکّر مى شویم:

نامگذارى

حضرت امام رضاعلیه السلام مى گوید: «چون امام حسین علیه السلام متولد شد، پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم به اسماء بنت عمیس فرمود: فرزندم را بیاور. اسماء مى گوید: حسین را در جامه سفیدى پیچیدم و به خدمت حضرت رسول بردم. آن حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت. سپس در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت.

جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرماید: چون على علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسى علیه السلام است، پس او را به نام پسر کوچک هارون که «شبیر» است، نامگذارى کن و چون زبان تو عربى است، او را «حسین» بنام.»۱۵

خلیفهاللّه در زمین و سرور جوانان بهشت

ابن عباس مى گوید: روزى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بین اصحاب نشسته بود، حسن علیه السلام وارد شد. تا نگاه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بر او افتاد، گریست و فرمود: نزدیک بیا. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم او را به نزدیک خود کشید و بر زانوى راست خود نشاند. طولى نکشید، حسین علیه السلام وارد شد. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تا او را دید، گریه کرد و او را نزدیک خود برد و بر زانوى چپ خود نشاند. سپس فاطمه علیها السلام وارد شد. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با دیدن او گریان شد و او را طرف راست خود نشاند.

پس از آنها، حضرت على علیه السلام وارد شد و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با دیدنش، اشک ریخت و او را در طرف چپ خود نشاند.

اصحاب گفتند: اى پیامبر! هر کدام از آنها را مشاهده کردى، گریه نمودى! آیا در بین آنها هیچ کس نبود که با دیدنش مسرور شوى؟

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در گفتارى طولانى به اوصاف آنها پرداخت و خبر شهادت آنها و مکر و حیله و ظلم امتش در باره آنها را بیان فرمود.

آن حضرت در باره امام حسین علیه السلام چنین بیان داشت: «وَ امّا الحسینِ، فَاِنَّهُ مِنّى وَ هُوَ ابْنى وَ وَلَدى وَ خَیْرُالْخَلْقِ بَعْدَ اَخیهِ وَ هُوَ امامُ المُسلمینَ و مَولىَ المُؤمنینَ و خَلیفَهُ رَبِّ العالمینَ…؛ حسین از من است. او فرزند من و بعد از برادرش، بهترین فرد بین مردم، است. او پیشواى مسلمانان، سرور و مولاى اهل ایمان، جانشین پروردگار جهانیان، فریادرس درماندگان، پناهِ پناه خواهان و حجّت خدا بر تمام جهانیان است».

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم در ادامه سخنانشان فرمود:

«وَ هُوَ سَیِّدُ شَبابِ اَهْلِ الْجَنّه وَ بابُ نجاهِ الاُمَّه، اَمْرُهُ اَمْرى وَ طاعَتُهُ طاعَتى…؛ او سرور جوانان بهشت و بابِ نجات امت است. فرمان او، فرمان من است و فرمانبردارى از او، فرمانبردارى از من است. کسى که از او پیروى کند، از من است و کسى که با او مخالفت کند، از من نیست.»۱۶

زینت آسمان ها و زمین

امام حسین علیه السلام مى فرماید: هنگامى نزد رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم رفتم که اُبَىّ بن کعب نزد آن حضرت بود. رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به من فرمود: «مَرْحَباً بِکَ یا اَباعَبْدِاللّهِ یا زَیْنَ السَّماواتِ وَالاَرْضِ؛ خوش آمدى اى اباعبداللّه! اى زینت آسمان ها و زمین!»

اُبَىّ گفت: اى رسول خدا! چگونه فرد دیگرى غیر از شما، زیور آسمان ها و زمین است؟

فرمود: سوگند به خدایى که مرا بحق، به پیامبرى برانگیخت! حسین بن على در آسمان ها بزرگوارتر است تا در زمین. سمت راست عرش خداى عزّوجلّ نوشته است: «مصباح هُدى و سفینه نجاه …؛ (حسین) چراغ هدایت و کشتى نجات است. امامِ خیر، برکت، عزّت، فخر، دانش و ذخیره است.»۱۷

ائمّه از صلب حسین علیه السلام

بنابر روایات زیادى که از پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است، ۹ امام معصوم از صلب پاک و طاهر اباعبداللّه الحسین علیه السلام مى باشند.

امام حسین علیه السلام مى گوید: «من و برادرم (در خردسالى) نزد جدّمان، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم رفتیم. آن حضرت من و برادرم را بر روى پاهاى خود نشاند. سپس ما را بوسید و فرمود:

«پدرم فداى شما، دو امام صالح باد! خداوند شما را از من و پدر و مادرتان برگزید. از صلب تو – اى حسین – ۹ امام (دیگر) را برگزید که نهمین آنان قائم آنان – عجّل اللّه تعالى فرجه – است. همه شما در فضیلت و منزلتى که نزد خدا دارید، برابرید.»۱۸

در روایت دیگرى آمده است که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «روز قیامت، عرش خدا به تمام زینت ها آراسته مى شود و امام حسن علیه السلام بالاى یکى از منبرها و امام حسین علیه السلام بالاى منبرى دیگر قرار مى گیرند. خداوند عرش را با وجود این دو بزرگوار مى آراید، همچنان که دو گوشواره، زن را مى آراید.»۱۹

برترین انسان

پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسن و حسین بعد از من و على و مادرشان، بهتر از همه انسان هاى روى زمین مى باشند و مادرشان بهترین زنان عالم است».۲۰

در کتاب ادریس ۲۱ آمده است:

«حضرت ادریس علیه السلام روزى به یاران خود رو کرد و فرمود: روزى فرزندان آدم علیه السلام در باره بهترین مخلوقات خدا بحث کردند. بعضى گفتند: پدر ما آدم بهترین مخلوق خدا است؛ چون که خدا او را با دست قدرتش خلق کرد و روح منسوب به خود را در او دمید و به امر او، فرشتگان به عنوان احترامِ آدم، او را سجده کردند و آدم را «معلّم فرشتگان» خواند و او را خلیفه زمین قرار داد و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.

عده اى گفتند: نه، بلکه بهترین مخلوق خدا، فرشتگانند که نافرمانى از خدا نمى کنند…

گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا، جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحى مى باشد.

گروه دیگر، سخن دیگرى گفتند و گفت و گو زیاد شد، تا این که حضرت آدم علیه السلام در مجلس حاضر گشت. پس از اطلاع از ماجرا به آنها فرمود:

فرزندانم! آن طور که شما فکر مى کنید، درست نیست. وقتى خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شدم و نشستم، در حالى که به عرش خدا مى نگریستم. ناگهان پنج نور در نهایت شکوه و کمالِ درخشش را دیدم که غرق در انوار آنها شدم.

عرض کردم: خدایا! این پنج نور کیستند؟

فرمود: این پنج نور، نورِ «اشرف مخلوقات اند.» اینها باب هاى رحمت من و واسطه هاى بین من و مخلوقاتم هستند. اگر اینها نبودند، تو را و آسمان ها و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمى آفریدم.

عرض کردم: خدایا! نام اینها چیست؟

فرمود: به عرش بنگر. وقتى نگاه کردم، این نام هاى پاک را یافتم:

… محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام»  ۲۲

فراق جانگداز

همان گونه که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به امام حسن و امام حسین علیهما السلام علاقه فراوان داشت؛ آنها نیز به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم محبّت شدید داشتند.

ابن عباس مى گوید: در لحظه آخر عمر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، حسن و حسین در حالى که مى گریستند و شیون مى نمودند، به بالین پیامبر آمدند و خود را روى پیامبر افکندند. حضرت على علیه السلام خواست آنها را از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم جدا کند، ولى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: على! بگذار من آنها را ببویم و آنان مرا ببویند، من از دیدار آنها بهره مند گردم و آنها نیز از دیدار من بهره گیرند. این دو فرزند بعد از من، ستم ها خواهند دید و مظلومانه کشته مى شوند.

آن گاه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ۳ بار فرمود: خدا لعنت کند آنان را که به این دو فرزندم ظلم مى کنند.۲۳

پى نوشت ها:

  1. الحسین و السّنّه، سیدعبدالعزیز طباطبایى، ص ۱۳٫
  2. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۱۶، ص ۳۶۶٫
  3. تفسیر نورالثّقلین، عروسى، ج ۱، ص ۶۸٫
  4. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۵٫
  5. همان، ص ۲۴۵ – ۲۴۳؛ نفس المهموم، محدّث قمى، ترجمه کمره اى، ص ۱۶٫
  6. احزاب/ ۳۳٫
  7. کتاب خصائص الوحى المبین، یحیى بن الحسن الحلى، (ابن بطریق)، ص ۶۹؛ النّورالمشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فى على(ع)، ابن نعیم اصفهانى، ص ۱۸۶ – ۱۷۶٫
  8. سنن التّرمذى، محمد بن عیسى بن سوره، ج ۵، ص ۶۲۱، حدیث ۳۷۸۷؛ صحیح مسلم، بشرح الامام النووى، ج ۱۵، ص ۱۹۴ و ۱۹۵؛ ترجمه ریحانه رسول اللّه الشهید الحسین بن على بن ابى طالب(ع)، من تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ص ۷۸ – ۷۶٫
  9. خلاصه عبقات الانوار فى امامه الائمّه الاطهار، ج ۱، ص ۳؛ سنن التّرمذى، ج ۵، ص ۶۲۲٫
  10. خلاصه عبقات الانوار فى امامه الائمه الاطهار، ج ۱، ص ۳٫ (در ص ۱۷ و ۲۸، نام ۱۸۷ راوى از اهل سنّت ذکر شده است که این حدیث را نقل کرده اند.
  11. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۷ و ۲۴۸٫
  12. مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۷۰٫
  13. نفس المهموم، ص ۱۶٫
  14. همان، ص ۲۰٫
  15. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۳۹؛ جلاءالعیون، ص ۲۸۱؛ لسان العرب، ج ۴، ص ۳۹۲٫
  16. امالى صدوق، ص ۱۰۱ – ۹۹٫
  17. کمال الدین، صدوق، ج ۱، ص ۲۶۹ – ۲۶۴٫
  18. موسوعه کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص ۹۱٫
  19. سیره چهارده معصوم(ع)، محمدى اشتهاردى، ص ۳۰۹٫
  20. امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمدى اشتهاردى، ص ۳۸٫
  21. همان. (کتاب ادریس در سال ۱۸۹۵ م. در لندن به زبان سریانى چاپ شد و روایت مذکور در ص ۵۱۴ و ۵۱۵ آن آمده است.)
  22. همان، ص ۲۱٫
  23. سیماى پرفروغ محمّد، ترجمه کحل البصر، محمّدى اشتهاردى، ص ۳۲۱٫

حضرت مهدى در نگاه علامه حسن زاده آملى

طليعه

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دميده مي‌آيد

به سوي قله بي‌انتهاى بيداري

پرنده‌اي که به خون پر کشيده مي‌آيد

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهيد عشق سر از تن بريده مي‌آيد

به پاسدارى آيين آسمانى ما

گزيده‌اي که خدا برگزيده، مي‌آيد[1]

براى سخن گفتن از آن فروغ فروزان بايد وضو ساخت و رکعتي نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آينه ايمان قدم نهاد. او طنين پر صفاى صداقت، مديحه سراى اشتياق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سراى سرمدى و رايحه دل انگيز بهار هستى است.

در اين نوشتار سيرى در آثار علامه حسن‌زاده آملي داريم و گل‌هاى مهدوى (عج) در آن را به خوانندگان تقديم مي‌داريم:

امام زمان، انسان کامل

آيت الله حسن زاده آملى مي‌نويسد: امام زمان در عصر محمدي، انسان کاملى است که جز در نبوت تشريعى و ديگر مناصب مستأثره ختمي، حائز ميراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم، و احوال و مقامات او به طور اکمل است و با بدن عنصرى در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است؛ هر چند احکام نفس کليه الهيه وى بر احکام بدن طبيعي او، قاهر و نشئت عنصرى او مقهور روح مجرد کلى اوست و از وى به قائم و حجة الله و خليفة الله و قطب عالم امکان و واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود».[2]

وى عقيده دارد: انسان کامل که تجلى آن امام معصوم است، تبلورى از اسم اعظم الهى است.[3] از ديدگاه ايشان بقاي تمام عالم، به بقاى انسان کامل است؛ چون انسان کَوْن جامع و مظهر اسم جامع است و تمام اسما در يد قدرت اوست. صورت جامعه انسانى و غايت غايت‌هاي تمام موجوداتى که امکان وجود دارند، اوست. بنابراين دوام مبادي غايات، دليل استمرار بقاى علت غائيه است. پس به بقاي فرد کامل انسان، بقاى تمام عالم خواهد بود.[4] مقام قطب همان رتبه امامت و مقام خلافت است که تعدد و انقسام به ظاهر و باطن در آن راه ندارد. امام در هر عصر بيش از يک شخص ممکن نيست و آن خليفة الله و قطب زمان است و کلمه خليفه به لفظ واحد در کريمه (إِنّى جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً ) اشاره به وجوب وحدت خليفه در هر عصر است. شقوق اعلم و اعقل و مانند آن و نيز تقسيم نمودن خلافت به ظاهر و باطن، حق سکوتى است که اوهام موهون را بدين قسمت اقناع و ارضا مي‌نمايد.[5]

«حجت خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غايب، شاهد است؛ شاهد قائمي که هيچ گاه قعود ندارد. بدان که فايده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال‌هاى مردم نيست، بلکه موجودات و حتى کمالات موجود به وجود آنها وابسته‌اند و در حال غيبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشيدي که از پس ابر‌ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات مي‌رساند:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فيض وجود اوست عالم گلشن

خورشيد اگر چه هست در ابر نهان

از نور وي است باز عالم روشن

به علاوه، بايد ديد آيا خليفة الله غايب است يا ما حاضر نمي‌باشيم و در حجابيم و اسم خود را بر سر آن شاهد

هر جايى مي‌گذاريم:

يارب به که بتِْوان گفت اين نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جايي

ما را که برهان‌هاى يقينى عقلى و نقلي به تواتر از بيت وحى داريم، نياز به تمسّک‌هاي اقناعى (قانع کننده) نمي‌باشد، مگر اينکه براى انس مردم با اين وضع گوييم: لاک پشت از دور توجه به تخم خود مي‌کند و آن را براى وجود لاک‌ پشتى مستعد مي‌گرداند. آيا نفس کلي قدسى خليفة الله و ولى الله و حجة الله به خلق در حال غيبت، از توجه نفس لاک پشت به وى کمتر است؟![6]

شواهدى بر امکان دوام بدن عنصري

وقتى روح انسان بر اثر ارتقا و اشتداد وجود نورى از سنخ ملکوت و عالم قدرت و سطوت مي‌گردد، هر گاه طبيعتش را مسخّر خود کند و بر آن غالب آيد، احکام عقل‌هاى قدسى و اوصاف عرشى بر وي ظاهر مي‌گردند؛ تا به حدّى که بدنش متخلّق به وجود‌هاى مجرّد و نورى مي‌گردد. نتيجه بي‌دغدغه‌اى که از اين تحقيق حاصل است، امکان دوام چنين انسانى که کامل حقيقي برزخ بين وجوب و امکان مي‌باشد، در نشئت عنصرى است.

کيمياگر به دانش و فن خود نقره را زرّ خالص مي‌گرداند و در نتيجه اين عنصر پايدارتر مي‌شود. اگر انسان کامل با دانش کيميا گونه خود، بدن عنصرى خويش را قرن‌ها پايدار بدارد، چه منعى متصور است؟ آن حضرت در صغر سن همچون يحيي از حکمت برخوردار شد و در طفوليت، امامِ انام گرديد و به سان حضرت عيسي بن مريم در وقت صباوت به مقام ارجمندى رسيد. شگفت از اشخاصي است که خضر و الياس از انبيا، و شيطان و دجال از اعدا را در قيد حيات مي‌دانند، ولى وجود ذي‌وجود حضرت صاحب الزمان را منکرند؛ حال آنکه آن حضرت از انبياى سلف، افضل بوده و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولايت کليه.

شگفت‌تر آنکه برخى از اهل تصوف که خود را اهل معنا و معرفت مي‌پندارند، بر اين تصور قائل‌اند که در هندوستان برهمنان و جوکيان، مرتاضان و رياضت‌کشاني هستند که به سبب حبس نفس و کم غذا خوردن ساليان متمادى عمر مي‌کنند، با اين وجود منکر حضرت حجت‌اند![7]

کيميا، فلز را از جنسى به جنس ديگر تبديل مي‌کند و به آن عمر درازتر مي‌بخشد، اما موميا، حبوبات و غلات و اجساد مرده را از فساد حفظ مي‌نمايد. در حفاري‌هايى که از مصر باستان به عمل آمده، در مقبره فرعون مصر گندم‌هايى در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شک بودند که آيا قوه نمو در آنان باقى است يا نه. آنها را براى امتحان کاشتند، مشاهده کردند سبز و بارور گرديده است. اين نکته را در بقاى وجود شريف حضرت مهدى منتظر (روحي له الفداء) اعمال کن، با اينکه هنوز به اندازه آن دانه گندم از عمر شريفش سپرى نشده، و اصولاً اين دو موضوع قابل مقايسه نمي‌باشند و براى اُنس اذهان با اين امر شگفت، ناگزير بايد به چنين مثال‌هايى روى آورد و وراى چنين تمثيلاتي که به مواردى اشاره شد، ما در اين باره برهان‌هاى عقلى و شواهد نقلى متعددى داريم.[8]

ولى خدا به خوبى قادر است از اکسير التفات خويش بدن خود را هم‌رنگ روح گرداند و باقى و دائم سازد و اين موضوع، امر بعيدي نخواهد بود. آنان که منکر وجود آن حضرت‌اند و لفظ مهدى و صاحب الزمان را توجيه و تأويل مي‌کنند، از کوردلى ايشان است، والاّ به اندک شعورى چه جاى انکار است. )وَ اللّهُ يهْدى مَنْ يشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم(.[9]

قرآن کريم درباره يونس پيامبر(ع) فرمود: )فَلَوْلا أَنّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ إِلى‏ يوْمِ يبْعَثُونَ(. پس اگر حجت الهى را در ظهر ارض عمرى دراز باشد، چه جاى استبعاد است. لذا آيه مذکور در امتداد غيبت امام زمان حجة بن الحسن العسکري(ع)، تمام و کمال است.[10]

هر کسى از کودکى معلوم است در آينده چه کاره مي‌باشد و سرنوشت او در اطوار حالاتش بيانگر احوال عين ثابت و احکام سرّ القدر اوست. به هنگام تولد حضرت موسي(ع)، ظالمان خون‌ها ريختند. پس اين طفل در آتيه مرد نبرد، قيام و جهاد است. ظالمان از تولدش در هراس بودند، در نتيجه اين کودک براى قسط و عدل تلاش مي‌کند و درباره حضرت مهدي(عج) نيز روايت آمده است که شباهتى به حضرت موسي(ع) دارد، چنان که در زمان ولادتش همين تفحّص که درباره آن پيامبر به وجود آمد، درباره ايشان صورت گرفت.[11]

حقايقى مستند

علامه حسن زاده آملى در جاى ديگر مي‌نويسد:

اگر کسى در خصوص شخص حضرت مهدى موعود محمد بن حسن عسکري(ع) و جزئيات حالات و امامت و غيبت و علائم ظهور او، اندک تتبّعى در جوامع روايى فريقين و کتب سيره و تاريخ بنمايد، به حقيقت بر وى مسلم خواهد شد که ايمان به مهدى موعود و ايقان به غيبت و ظهور آن حضرت، از ابتداى ظهور اسلام در اذهان مسلمانان مطرح بوده است.[12]

ايشان در جاى ديگر خاطرنشان مي‌کند:

هيچ کتابى را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نيافتم. خود قرآن، تبيان است که هيچ گاه زمين خالى از حجت با بدن عنصرى نيست.[13]

در بقاى دنيا به وجود انسان کامل که :«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» در فصّ يونسى فصوص الحکم و شرح قيصرى بر آن، بياني شريف دارند. آنها تأکيد مي‌نمايند: وجود آن انسان کامل به عنايت الهى در جميع حالات و مکان‌ها حراست و حفاظت مي‌گردد و او هم به عون حق تعالي، زمين و اهلش را از تخريب و فنا مصون مي‌سازد.[14]

در فتوحات مکيه طبع بولاق در چهار مجلد و نيز طبع مصر در هشت مجلد و همچنين چاپ بيروت تحريفاتى صورت گرفته است و چند سطر از عبارات شيخ محى الدين ابن عربى را که «امام قائم» را تا پدرانش نام برده است، برداشته‌اند؛ اما وقتى عبدالوهاب شعراني «متوفاى 973 هجري» درجلد دوم کتاب يواقيت و جواهر (ص145) طبع دوم جامع ازهر مصر، سنه 1307هجرى همان عبارت شيخ اکبر را که اخيراً حذف نموده‌اند، روايت و نقل کرده است، اين عبارت در باب 376 فتوحات آمده که خلاصه‌اش چنين است:

حضرت مهدى قيام نمي‌کند، مگر اينکه دنيا را ستم و تباهى فراگرفته باشد و البته او جهان را مشحون از قسط و عدل مي‌سازد و اگر يک روز از دنيا باقى مانده باشد، آن روز چنان طولاني مي‌گردد که آن جانشين راستين پيامبر و از عترت آن حضرت، فرزند فاطمه که هم نام حضرت محمد است و به آن خاتم رسولان شباهت دارد، قيام ‌مي‌کند و مسلمانان بين رکن و مقام با او بيعت مي‌کنند.

شيخ در چند جاى فتوحات تصريح کرده است: به حضرت امام قائم شرفياب گرديده است. به علاوه، رساله شقّ الجيب را فقط در بود آن جناب و غيبتش نوشته است.[15]

ابوالفضايل علامه شيخ بهايى در خاتمه حديث سى و ششم کتاب اربعين قسمتى از کلام ابن عربى را از باب 366 کتاب فتوحات مکيه که درباره بقية الله قائم آل محمد مهدي موعود است، نقل کرده است.[16]

اثرى مفيد و ارزشمند

علامه حسن زاده آملى علاوه بر اينکه خوانندگان را به جوامع روايى شيعه چون: کافى کليني، غيبت نعماني، دلائل الامامه طبري، کمال الدين صدوق و جلد سيزدهم بحارالانوار ارجاع مي‌دهد، به منابعى ديگر اشاره مي‌کند؛ از جمله کتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان» از تأليفات شيخ حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف شافعى (م658ق.) که در 25 باب و با تأکيد بر روايات اهل سنت تدوين گرديده است.

به نوشته استاد حسن زاده، مؤلف بيانى عالمانه، شيوه‌اي اديبانه و قلمى استوار دارد. شخصى به نام فضلعلى فرزند عبدالکريم، از فضلاى شهر عالم پرور تبريز صاحب کتاب حدائق العارفين، بر اين اثر حواشى جالبى نگاشته و در تصحيح آن کوشيده است. کتاب البيان با وجود کم حجمي، حاوى مطالبي سودمند است و هر کدام از ابوابش اهميتى به‌سزا دارند، اما باب‌هاي دوم، هفتم، نهم، سيزدهم، بيست و چهارم و پنجم، را شأنى ديگر و درخور دقت بيشتر و تأمل افزون‌تر است.

علامه حسن زاده اين طور استنباط کرده است که: گر چه مؤلّف به شافعي مشهور است، اما به شرف شيعه اماميه شدن، تشرّف يافته است و حقيقت امر هم اين است که هر مسلم باانصافِ اهل رشد و خرد، اگر بدون هيچ گونه تعصّب در جوامع روايي، تفاسير و تاريخ اسلامى فحص و بحث کند، اسلام عزيز را همان طريقه اقوم «اماميه» مي‌يابد و نه غير آن. مؤلف در آغاز کتاب اشاره‌اى به بصيرت و هدايت خود دارد و مي‌افزايد: «به قصد ثواب در موقف حساب و نايل گرديدن به شفاعت حضرت رسول اکرم(ع) و آل او در يوم مآب، اين کتاب را در بيست و پنج باب تاليف کردم و آن را از طرق شيعه عارى نمودم تا حجّت تمام شود».

شيوه شايسته مؤلف، اين است که هر حديث را با سند روايى خاص خود که از مشايخ روايت کرده، نقل مي‌کند. پس از نقل حديث، جاى آن را در ديگر مآخذ روايى نام مي‌برد، وجوه اعتبار آن را از حيث صحت و حسن، استفاضه و تواتر يادآور مي‌شود و برخى کتاب‌هايى را که در باب «صاحب الامر» تدوين گرديده است، معرفى مي‌کند.

اولين حديثى که در کتاب با اسناد و ذکر مآخذ آن از رسول اکرم(ع) روايت کرده است، علاوه بر اينکه سند زنده‌اى بر ارشاد و هدايت او به سوى تشيع است، حجتى بالغ است و در حکم طليعه‌اي نورانى براى ديگر مباحث کتاب به شمار مي‌رود. در فرازي از اين حديث، صاحب کتاب البيان يادآور مي‌شود: حضرت پيامبر اکرم(ع) خطاب به حضرت فاطمه زهرا(س) مي‌فرمايد: «اي فاطمه! از خاندان ما شخصى به نام مهدى امت قيام مي‌کند، در هنگامى که فتنه‌ها آشکار گرديده، صغير و کبير به يکديگر رحم نمي‌کنند، و قلوب مردم در غفلت و ضلالت است، به برکت وجودش دين احيا و عدالت بر جهان حاکم مي‌گردد؛ چنان که قبل از آن آغشته به ستم و تباهي بوده است».

کتاب ديگر در اين باره «مناقب المهدي» تأليف حافظ ابونعيم اصفهاني، صاحب کتاب معروف حلية الاولياء است که احاديث مربوط به امام زمان(ع) را با ذکر سندهاى گوناگون به شيوه‌اي جالب آورده است.[17]

شرف زمين و آسمان

حکيم عارف حسن زاده آملى در جايى گفته است: رواياتي از رسول خدا(ع) با سندهاى بسيار و طرق متعدد از هر دو فرقه (شيعه و سني) بسيار وارد شده که مهدى (عج) از فرزندان آن حضرت و همنام اوست و فرمانروايي‌اش از مشرق تا مغرب خواهد بود و خداوند توسط او زمين را از قسط و عدالت برخوردار مي‌سازد. آن گاه با استناد به منابع روايي معتبر يادآور مي‌شود:

دوازدهمين امام، موسوم است به نام رسول خدا و مکنّاست به کنيه آن حضرت ، رزق و روزى جهانيان به يمن وجود اوست و بقاى دنيا به برکت بقاى او، خاتم اوصيا و شرف زمين و آسمان است و او بقية‌الله است در ارضش و منتقم از اعدايش، او حجت آل‌محمد، صاحب زمان و خليفه رحمان، مولايمان و اماممان و فرزند امام حسن عسکرى است که خداي فرجش را نزديک گرداند.

سنّش در هنگام شهادت پدر بزرگوارش پنج سال بود، ليکن خداوند در اين سنّ اندک او را حکمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و آن حضرت را آيت‌عالمين قرار داد. به او حکمت ارزانى داشت؛ چنان که با يحيى در کودکى چنين کرد. او را در طفوليت امام قرار داد؛ همچنان که عيسي را در گهواره به پيامبرى رسانيد. او از پليدى و ناپاکى منزه است و از عصيان و نافرمانى به دور، و سيره‌اش سيره پدرانش مي‌باشد و خارق عادات.

قبل از تولدش از غيبت و دولتش خبر داده بودند و او صاحب شمشير و از ائمه هدى و قائم بحق، منتظر دولت ايمان است و کسى است که خداوند به وسيله او زمين را از قسط پر نمايد؛ چنان چه قبل از آن جور و جفا زمين را پر کرده است.[18]

اگر چه حضرت بقية الله قائم آل محمد (ارواحنا فداه) حائز درجه نبوت نيست، ولکن واجد اسماى کماليه آن کلمات کامله الهى مي‌باشد:

حُسن يوسف، دم عيسي، يد بيضا داري

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري

از امام به حق ناطق، کشاف حقايق، جعفر الصّادق(ع) منقول است که چون حضرت قائم ظاهر شود، پشت بر ديوار خانه کعبه نهد و سيصد و سيزده مرد بر او جمع گردند و اوّل کلامى که به آن ناطق گردد، اين آيه خواهد بود: )بَقِيتُ اللّهِ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (.[19]

اگر کسى در خصوص شخص حضرت مهدي(عج) در جوامع روايي تتبعى نمايد، مشاهده مي‌کند که روايات صادر از پيامبر و اوصياى احد عشر، بلکه توقيعات و وقايع زمان غيبت صغرا و اخبار به امور غيبى و کرامات خود آن بزرگوار، به حدى است که اگر از روى انصاف در آنها تدبّر کند و غرض‌ورزى و لجاجت در کار نباشد، جز اعتراف به امامت و غيبت ذى وجود آن جناب چاره‌اي ندارد؛ هر چند که از اقامه دليل عقلى بر لزوم وجود حجت واسطه بين مفيض و مستفيض على الدوام عاجز باشد. اين اخبار وحي آثار همه بطون و اسرار آيات قرآني‌اند که از زبان قرآن‌هاى ناطق صادر شده‌اند.[20]

علامه آملى در نامه‌اى به آشنايى نوشته است:

اين خوشه‌چين از خرمن ولايت اهل بيت عصمت و طهارت، نه اينکه به تقليد آبا و تقليد و پيروى از ابناى عصر و متابعت اهل بلد و طايفه و قبيله و يا به گفته زيد و عمرو به مذهب اثنى عشرى است، بلکه از نور علم و درايت و برهان و معرفت چون آفتاب زلال درخشان در نصف النهار در هواى صحو برايش مبرهن و روشن است که دين حق و صدق همين است و بس، و به علم اليقين بلکه به عين اليقين يافته است که «صراط مستقيم» که شب و روز از خداوند تبارک و تعالى طلب مي‌کنيم، جز اين نيست.[21]

و در نامه‌اى ديگر متذکر مي‌گردد:

برادرم! بنگر و عبرت بگير، دست توسّل به دامن خاتم اوصيا و اوليا، امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسکري(ع) دراز کن که گردنه‌هاى سهمگين و هولناک در پيش دارى و آن بزرگوار اميرکاروان است.[22]

پي‌نوشت‌ها

1 . نصرالله مرداني

2 . انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، علامه حسن حسن زاده آملي، ص69.

3 . همان، ص 135 ـ 136.

4 . همان، ص 151 ـ 152.

5 . همان، ص148 ـ 149.

6 . همان، ص159.

7 . ر.ک: يازده رساله فارسي، علامه حسن زاده آملي، رساله نهج الولاية.

8 . هزار و يک نکته، علامه حسن زاده املي، ص139.

9 . همان، ص124.

10 . همان، نکته236، ص141.

11 . مُمِدُّ الحکم در شرح فصوص الحکم، علامه حسن‌زاده آملي، ص536.

12 . هزار و يک نکته، نکته 720، ص582.

13 . همان، نکته261، ص150 ـ 151.

14 . همان، نکته 882، ص725.

15 . شرح فصّ حکمة عصمتية فى کلمة فاطمية، ص102 ــ 103.

16 . هزار و يک نکته، نکته 631، ص387.

17 . ر.ک: يازده رساله فارسي، علامه حسن زاده آملي، رساله نهج الولايه و نيز کتاب امامت به قلم ايشان، بخش آخر.

18 . امامت، علامه حسن زاده آملي، ص 237 ـ 238.

19 . يازده رساله فارسي، رساله انّه الحق، ص 245.

20 . يازده رساله فارسي، رساله نهج الولايه، ص163.

21 . نامه ها برنامه‌ها، علامه حسن زاده آملي، ص183.

22 . همان، ص30.

منبع :غلامرضا گلى زواره؛فصلنامه كوثر ـ شماره 74 ـ تابستان 1387