واحد

نوشته‌ها

تثلیث مخالف آموزه های اناجیل

جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­ های عهد جدید از حضرت مسیح (علیه السلام) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح (علیه السلام) دلالت دارند که هر نوع شائبۀ الوهیّت را در مسیح (علیه السلام) نفی می ­کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح (علیه السلام)  پرسید که «اوّل همۀ احکام کدام است؟ عیسی (علیه السلام)  او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۱]

ملاحظه می­ شود که حضرت مسیح (علیه السلام) بر طبق انجیل رسمی مسیحیان با صراحت کامل بر وجود خدای یگانه تاکید نموده و آن را اولین حکم دانسته است و از نظر او حکمی بالا تر و مهم تر از آن وجود ندارد و کاتب پرسش گر نیز این حکم عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و هرنوع خدای دیگر را منتفی دانسته است. حضرت مسیح (علیه السلام) بر همگان اعتقاد به این خدای یگانه را در قالب محبّت واجب کرده و این محبت قوی و خالص را که از تمام دل و جان و خاطر انسان ناشی بشود فقط شایستۀ او دانسته و هیچ کسی دیگری حتی در این محبت با خدای واحد شریک نیست.  جملاتی زیادی در اناجیل بر وحدانیت خدا و نفی تثلیث وجود دارد.

سوالی که مسیحیان ملزم به پاسخ آن هستند این است که اولا آنان بر طبق چه دلیلی معتقد به تثلیث  شده اند؟ ثانیا این آموزه های روشن کتاب مقدس را که بر توحید دلالت داشته و تثلیث را نفی می کنند با چه دلیلی کنار زده و به جای آن تثلیث را پذیرفته اند؟ ثالثا آیا نفی این گزاره ها نفی کتاب مقدس نیست؟

پی نوشت ها

[۱]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳.

نویسنده: حمید رفیعی

مناظره حضرت رضا علیه السلام با عمران صابیّ(1)

مناظره امام علی بن موسی الرضا علیه السلام با عمران صابیّ در باره موجود واحد

در مجلس مناظره ای که مأمون عباسی برای تضعیف امام رضا علیه السلام ترتیب داده بود امام رضا علیه السلام خطاب به جمعيّت فرمود : اگر در بين شما ، كسى مخالف اسلام هست و مى خواهد سؤال كند ، بدون خجالت پرسش كند! در اين موقع عمران صابىّ كه يكى از متكلَّمين بود ، برخاست و گفت: اى دانشمند!  اگر دعوت به پرسش نكرده بودى ، اقدام به سؤال نمى كردم.  من به كوفه، بصره، شام، و جزيره سفر نموده و با متكلَّمين بسيارى برخورد كرده‌ام، ولى كسى را نيافته‌ام كه بتواند وجود «واحد» ى را كه غير از او كس ديگرى قائم به وحدانيّت نباشد را برايم ثابت كند،آيا اجازهء پرسش به من مى دهى؟

امام فرمود: اگر در بين جمعيّت عمران صابىّ حاضر باشد، حتماً تو هستى. گفت : آرى خودم هستم. امام فرمود: بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهيز. عمران گفت: بخدا سوگند اى آقاى من فقط مى خواهم چيزى را برايم ثابت كنى كه بتوانم به آن چنگ زده و تمسّك جويم و به سراغ چيز ديگر نروم.

امام فرمود: آنچه مى خواهى بپرس. أهل مجلس همگى ازدحام كرده و به هم نزديك شدند.

عمران گفت : اوّلين موجود و آنچه را خلق كرد چه بود؟

امام فرمود: پرسيدى، پس خوب دقّت كن! «واحد» هميشه واحد بوده، هميشه موجود بوده، بدون اينكه چيزى به همراهش باشد، بى هيچ سابقهء قبلى، مخلوقى را به گونه اى ديگر آفريد؛ با اعراض و حدودى مختلف، نه آن را در چيزى قرار داد و نه در چيزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چيزى ايجادش و نه چيزى را مثل او نمود و بعد از آن، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون؛ از جمله: خالص و ناخالص، مختلف و يكسان، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفريد بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد و يا براى رسيدن به مقام و منزلتى به اين خلقت محتاج باشد و در اين آفرينش ، در خود زيادى يا نقصانى نديد. آيا اين مطالب را مى فهمى؟

گفت: بله به خدا، اى آقاى من.

حضرت ادامه داد: و بدان كه اگر خداوند به خاطر نياز و احتياج، مخلوقات را خلق مى كرد  فقط چيزهايى را خلق مى كرد كه بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش كمك بگيرد  و نيز در اين صورت شايسته بود كه چندين برابر آنچه خلق كرده بود خلق كند؛ زيرا هر قدر اعوان و انصار بيشتر باشند ، شخص كمك گيرنده قوى تر خواهد شد.

سپس سؤال و جواب ميان آن حضرت و عمران صابى به طول انجاميد و آن حضرت وى را در بيشتر پرسشهايش ملزم نمود تا اينكه پايان كار بدان جا انجاميد كه گفت : اى آقاى من ، شهادت مىدهم كه او همان گونه است كه وصفش نمودى.[1]

[1] . شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی)، ج2، ص 448-449.