همگرایی

نوشته‌ها

جغرافیای سیاسی و عوامل جمعیتی عراق

اشاره:
عراق با نام رسمی جمهوری عراق از کشورهای خاورمیانه و جنوب غرب آسیا است. بیشتر مردم این کشور شیعه‌اند و غالباً در مناطق جنوبی و مرکزی سکونت دارند. مرقد ۶ تن از ائمه شیعه در شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و نیز مساجد مشهور شیعه مانند مسجد کوفه و مسجد سهله و سرداب غیبت، و حوزه علمیه نجف در این کشور واقع است. وقایع تاریخی صدر اسلام همچون جنگ جمل، صفین، نهروان، واقعه کربلا و قیام مختار در عراق به وقوع پیوست. شیعیان بسیاری از سراسر جهان برای زیارت حرم امامان شیعه به عراق سفر می‌کنند. بزرگترین اجتماع شیعیان جهان هر ساله در ایام اربعین، در کربلا شکل می‌گیرد.
آخرین سرشماری ها، حاکی از آن است که جمعیت این کشور در سال ۱۹۹۹، حدود ۲۲۴۲۷۱۵۰ نفر می باشد. از این میان، حدود % ۴۴ جمعت زیر ۱۴ سال و % ۵۳ جمعیت فعال بین ۱۵ تا ۶۴ سال و % ۳ بالای ۶۵ سال سن دارند.
جمعیت                            (۲۲۴۲۷۱۵۰)
۰ تا ۱۴ سال                              % ۴۴ (۴۹۸۲۵۱۰ نفر مرد، ۴۸۲۵۱۲۹ نفر زن)
۱۵ تا ۶۴ سال                   % ۵۳ (۶۰۳۰۴۱۷ نفر مرد، ۵۸۸۹۵۴۳ نفر زن)
۶۵ سال به بالا                   %۳ (۳۲۶۲۲۳ نفر مرد، ۳۷۳۳۲۸ نفر زن)
رشد جمعیت                 %۳/۱۹
موالید (در هر ۱۰۰۰ نفر)         ۳۸/۴۲
مرگ و میر (در هر ۱۰۰۰ نفر)         ۶/۵۶
مذهب                         % ۹۷ مسلمان (%۶۰ الی %۶۵ شیعه، %۳۲ الی %۳۷ سنی، %۳ بقیه مذاهب)
گروه های قومی          %۸۰ الی %۷۵ عرب، %۱۵ الی %۲۰ کرد، %۵ دیگران (۱)

جدول جمعیتی عراق

به لحاظ ساختار، اجتماعی باید گفت بافت اجتماعی این کشور قابل توجه و بحران زاست.
در بین انسان های ساکن این کشور، دو گروه اصلی وجود دارند: یکی کردها که در مناطق مرتفع و نفت خیز عراق متمرکزند و محل سکونت آنان، تقریباً از مدار ۳۶ درجه عرض شمالی در عراق شروع شده و حدود ۰/۷ درصد از کل مساحت و ۲۰ درصد جمعیت عراق را دربر می گیرد؛ و دیگری ساکنین جلگه های جنوبی عراق است که از لحاظ مذهبی با ایران وجه مشترک دارند. این دو گروه، هم در استراتژی های جهانی در مورد خاورمیانه و هم در استراتژی های منطقه ای و محلی حائز اهمیت می باشند. (۲)

به گواه تاریخ،

کردها در اصل، بخشی از اقوام آریایی هستند که در کوهستان های غربی ایران، عراق و ترکیه و بخش کوچکی از سوریه ی شمالی زندگی می کنند.و آنها تیره ای از نژادهای قدیم ایران اند که از چندین قرن پیش، در کوه های زاگرس مسکن گزیده اند. بعد از ساسانیان که ایران به چنگ اعراب افتاد، کردها از آنان اطاعت نکرده و به کوهستان های غرب رفتند که منطقه ای صعب العبور بود و آن را به صورت پناهگاه خوبی برای خود درآوردند… کشور عراق، ریشه دارترین مشکل را در رابطه با کردها دارد؛ چرا که کردها، سالیان درازی برای احراز خودمختاری با حکومت های وقت دشمنی داشته اند. (۳)
و آنکه بیش از همه از این عداوت و دشمنی سود برد، استعمار انگلستان بود. با فروپاشی شوروی، ترس از اتحاد ترکیه، آذربایجان ایران، انگلستان را واداشت از جامعه کرد به عنوان ابزار اعمال سیاست خویش استفاده کند. پراکندگی کردها در سه کشور ایران، عراق و ترکیه، می توانست مانع بسیار مهمی برای استقرار چنین اتحادی باشد.
کردهای عراق، ترکیه و ایران از نظر وضع استقرار، نسبت به حکومت های مرکزی حالتی حاشیه ای و پیرامونی دارند. این حالت سبب شده است تا این حکومت ها، در گذشته به دلیل دوری و کوهستانی بودن این مناطق، نه تنها نتوانند تابعیت سیاسی آنها را به دست بیاورند، بلکه برای استقرار سلطه نیز دچار مشکل باشند. کردهای شمال عراق تحت تاثیر انشعابات خویشاوندی شاخه شاخه نشده اند و این ارتباط خویشاوندی است که در مناطق کردنشین بر آنها حکومت دارد. (۴)
اما دلیل اصلی این همگرایی چه می تواند باشد. شواهد نشان دهد که:
علاوه بر هم زبانی و هم کیشی، کردها خود را قربانی تقسیم نادرست استعمار انگلیس می دانند… در مقابل این عوامل همگرایی، عوامل بسیار زیادی نیز در جهت واگرایی کردها نسبت به حکومت های مرکزی کمک کرده است، از جمله: زبان، فرهنگ، اقتصاد، فراهم نبودن زمینه مناسب جهت مشارکت کردها در اداره کشور و سرنوشت سیاسی آن، عدم وجود شبکه های ارتباطی، وضعیت بد معیشتی و اقتصادی به دلیل سرمایه گذاری حکومت های وقت و بخش های مختلف، و بالاخره ریشه های تاریخی، (۵) به طور کلی باید گفت این کشور، فاقد یک انسجام ملی و همبستگی نژادی و قومی و مذهبی است و بنابراین، حس منافع مشترک ملی در آنها قدری ضعیف است. گر چه حضور آمریکا در یک سال گذشته و وجود دشمنی مشترک، در تقویت این حس ملی موثر بوده است. به هر حال، با توجه به وضعیت کنونی عراق و عدم تثبیت حاکمیتی مقتدر در این کشور، همچنین پافشاری مردم در برقراری حکوکتی دموکراتیک، استقرار یک دولت دایمی در آینده، تا حد بسیاری تحت تاثیر بافت اجتماعی این کشور و عوامل جمعیتی آن خواهد بود.

شبکه های ارتباطی

عراق سه بندر بصره، ام القصر و خاوه دارد:
الف) بندر بصره، در شمال اروند رود و در ۱۲۰ کیلومتری خلیج فارس واقع شده است و تنها راه دسترسی به آن، اروندرود می باشد.
ب) بندر ام القصر در کنار خور ام القصر که خوری پر از جزر و مد است، واقع شده است. راه دسترسی به بندر مذکور نیز خور عبدالله و خور شطنه می باشد که آبهای آن، میان عراق و کویت مشترک است. به عبارت دیگر، جزایر وربه و بومیان کویت، مشرف بر بندر ام القصر می باشند. به همین جهت، عراق اظهار می داشت به راحتی نمی تواند به آبهای خلیج فارس دسترسی داشته باشد، مگر اینکه دو جزیره ی وربه و بومیان را تصرف کند. همچنین راه ها دسترسی به بنادر مذکور، باریک و نگهداری آنها بسیار پرهزینه است…
ج) سومین بندر عراق، بندر خاوه می باشد که در دهانه اروند رود واقع شده است. این بندر هم برای کشتی رانی مناسب نمی باشد؛ زیرا سواحل دو طرف آن باتلاق و رسوبی است. به همین جهت، عراق ناگزیر بوده که اسکله ی شناوری به صورت جزایر مصنوعی در فاصله نزدیکی با این بندر احداث کند. در این مورد، می توان از اسکله های البکر و الامیه نام برد. (۶)
بندر معروف خاوه بندر صادراتی بوده است که به وسیله ی خط لوله ی پنجاه میلیون تنی، نفت حوزه های رمایله و الزبیر و حتی کرکوک را صادر می نمود. خطوط لوله عمده نفتی عبارت اند از:
۱ . دو خط لوله از منطقه کرکوک به ساحل اسکندورن در ترکیه؛
۲ . خط لوله نفتی کرکوک . رمایله . خاوه؛
۳ . خط لوله نفتی کرکوک به بایناس در سوریه و تریپولی در لبنان؛
۴ . خطوط لوله نفتی بصره به بندر ینبوع در عربستان. (۷)
به نقل از روزنامه شرق (۳ دی ماه ۱۳۸۲) در حال حاضر، حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰روزنامه و نشریه در این کشور منتشر می شود.

جغرافیای سیاسی سیستم اجرایی

با تهاجم گسترده ی آمریکا به این کشور در مارس سال ۲۰۰۳ (۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۱) و تصرف آن توسط نیروهای آمریکایی . انگلیسی، دولت صدام حسین سقوط کرد و پس از آن، حکومت عراق به حاکم غیر نظامی آمریکایی، بلر واگذار گردید. گر چه به صورت فرمایشی حکومت انتقالی عراق وامدار حاکمیت عراق شد، ولی در اصل این آمریکا بود که بر عراق حکومت می کرد تا اینکه در مارس سال ۲۰۰۴ (اسفند ماه ۱۳۸۲) و پس از حوادث روز عاشورای کربلا و کاظمین و بمب گذاری های متعدد در نقاط مختلف عراق، مجلس اعلای این کشور پس از ماه ها جدال و بحث و ممنازعه، بالاخره با فدرالی شدن عراق به صورت موقتی موافقت نمود و این کشور، در حال حاضر (در زمان نگارش این نوشتار) شاهد حکومتی فدرالی است که البته موقتی می باشد. به دلیل حوادثی که در یک سال گذشته رخ داده است، هنوز حکومت مقتدری بر عراق حاکم نشده و ناامنی و بی نظمی بر این کشور حاکم است و دولت مرکزی، نتوانسته کنترل کاملی بر تمامی نقاط کشور داشته باشد.

جغرافیای سیاسی کویت
جغرافیای سیاسی سرزمین و ویژگی های فیزیکی آن

این کشور در منتهی الیه شمال غربی خلیج فارس، میان سه کشور قدرتمند منطقه ای؛

تاثیر شیعیان عراقی بر فرهنگ سیاسی عرب

شمار ۱۲ میلیون نفری شیعیان عراقی، بیشتر از کل جمعیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. (برای مقایسه، جمعیت شیعیان لبنان که دومین جامعه بزرگ شیعی عرب را تشکیل می دهد، ۱/۲ میلیون نفر است). این امر جلوه و نفوذی را برای شیعیان عراقی در منطقه تضمین می کند که هیچ جامعه شیعی دیگری دارای آن نیست. شمار شیعیان و نیز جایگاه عراق در جهان عرب، این فرصت منحصر به فرد را در اختیار جامعه ی شیعی این کشور قرار خواهد داد تا نگرش مردم منطقه را شکل داده، حتی به تدریج برداشت رایج از عرب گرایی و نیز کشور عربی را که تحت تاثیر حکومت های موجود پدید آمده است، اصلاح کنند. گذشته از این، هیچ کشور دیگری، حتی ایران، به اندازه عراق ارتباطی تنگاتنگ با تشیع ندارد. جنوب عراق خاستگاه معنوی اصلی تشیع و جایگاه حوادث حماس و غمبار آن در سال های نخستین اسلام است. از اوایل قرن نوزدهم تا اواخر دهه ی۱۹۶۰، شهرهای مقدس عراق مراکز مهم پژوهش و تحصیل علوم دینی برای شیعیان جهان بودند و نقش و نفوذ عراق در رشد فکری و معنوی تشیع درگذر تاریخ انکارناپذیر است؛ هر چند این نقش در چند دهه ای که از حاکمیت رژیم بعث گذشته است خدشه دار و تضعیف شده، وپس از انقلاب ایران تحت الشعاع این کشور قرار گرفته است.
پس از جنگ جهانی اول، شیعیان عراقی به همراه سنیان در فرایند تشکیل دولت ملی در این کشور مشارکت داشتند. تاریخ دهه های نسخت قرن بیستم عراق با مبارزاتی که به رهبری شیعیان برای استقلال از بریتانیا انجام گرفت، پیوندی تنگاتنگ دارد. « انقلاب » ۱۹۲۰ علیه بریتانیا، که از نظر تاریخی مقدم بر تشکیل حکومت عراق به دست ملک فیصل و به جهاتی عامل تسریع آن بود، از سوی قبایل و روحانیان شیعی هدایت می شد. در صف مقدم انقلاب، شخصیت های غیر روحانی شیعه، تجار و شیوخ قبایل حضور داشتند که از سوی روحانیان شیعه حمایت می شدند. این انقلاب، هر چند جنبشی صرفاً شیعی نبود و چهره های سرشناس سنی بسیاری در آن حضور داشتند، برخی از رهبران شیعی همچون جعفر ابوالتیمن (Jafar Abul – Timman) را . که بسیار محبوب بود . در سطح ملی مطرح کرد. وی بعدها احزاب ملی گرا تشکیل داد یا درآنها مشارکت داشت و به منزله مدافع استقلال عراق از بریتانیا نقشی فعال ایفا کرد.
تشیع سیاسی در عراق، در دهه ی ۱۹۵۰ آغاز شد. ایده های روحانیون جوان و سیاسی جهان عرب در کوره ی حوزه های علمیه و مدارس نجف شکل می گرفت و به بیان در می آمد. محمد باقر صدر، روحانی جوان و تیزهوش عراقی که خویشاوندانی در سراسر جهان شیعی داشت، متفکر عمده ای بود که اندیشه ی اسلام سیاسی را در جهان تشیع دنبال می کرد. نقد او بر فسلفه های سیاسی کمونیستی و غربی و ارائه ی فلسفه ی سیاسی اسلامی و نگرش او در باب حاکمیت مردمی در تشیع، پس از گذشت ۳۵ سال همچنان بخشی از مرام نامه شیعیان اسلام گرا را تشکیل می دهد (که بسیاری از سنتهای رایجی که امروزه در ایران پیرو خمینی حاکم است، تضاد دارد) (۸) برخی روحانیان عرب غیر عراقی، همچون محمد حسین فضل الله از لبنان (که بعدها هدایت معنوی حزب الله لبنان را برعهده گرفت)، با صدر همکاری نزدیکی داشتند. صدر و دیگر روحانیان عرب تحصیل کرده و در حوزه ی نجف، در شکل گیری جنبش های سیاسی شیعی در سراسر جهان عرب عمیقاً اثر گذار بودند.
کشور عراق، افزون بر اعتبارش به منزله ی مرکز تشیع، در شکل دادن به هویت و تاریخ عرب نقش محوری داشته و به صورتی جدی در پیشرفت های اجتماعی، سیاسی و فکری مشرق عربی موثر بوده است.پس از جنگ جهانی اول، عراق نخستین کشور عربی بود که به استقلال دست یافت؛ هر چند این امر با قیمومیت انگلستان همراه بود. این کشور پس از استقلال در کانون تاریخ عرب قرار داشته و به شکل گیری گفتمان و سیاست های عربی کمک کرده است. محض نمونه، در ۱۹۴۰، عراق نیروی محرکی برای تشکیل اتحادیه عرب بود و عراقی ها از دهه ۱۹۳۰ به بعد در تعریف ملیت عربی نقش داشتند. کشور عراق، در کنار مصر و سوریه در زمینه ی تعلیم و تربیت، هنر، ادبیات و دانش پژوهی عامل مهمی در شکل گیری فرهنگ عربی بوده است. شیعیان عراقی سهم خود را در این فرایند بسیار مهم می دانند و آن را بخشی از میراث ملی اعراب تلقی می کنند.
اگر شیعیان در عراق به جایگاهی سیاسی دست یابند، بی تردید همچون شیعیان لبنان خواستار تدوام فعالیت فرهنگی و سیاسی کشور خود در جهان عرب خواهند بود و البته درصدد تغییر برخی برداشت های متدوال در میان اعراب نیز برخواهند آمد؛ به ویژه برداشتهای متعصبانه ای که به شیعیان لطمه زده اند. (۹)
پیشینه ای که شیعیان در عراق بر جای می گذارند مورد توجه جدی مردم و حکومت های منطقه قرار خواهد گرفت. با وجود نگرانی های نخبگان سنی در جهان عرب، شیعیان احتمالاً با این اعتقاد جزمی که حکومت های عربی ضرورتاً باید سنی باشند، مخالفت می ورزند و به عرف مستقر در فرهنگ عربی که عربیت را با سنی گرایی یکی می داند، پشت پا می زنند. به بیانی جسورانه تر، شیعیان عراقی می توانند گذشته را نیز تحت تاثیر قرار دهند. آنان می توانند تاریخ نگاری عربی را به گونه ای بازسازی کنند که تشیع را به مثابه ی مؤلفه ای اساسی از این تاریخ دربر گیرد. مثبت یا منفی بودن پیامدهای احیای سیاسی شیعه در عراق برای شیعیان عرب به منزله ی یک کل، بسته به عوامل زیر است: حل تنشهای درونی جامعه ی شیعی و نیز تنش میان شیعیان و سنیان، چگونگی تصمی گیری آنها درباره ی مسایل داخلی و نحوه ی ارتباط آنها با کشورهای منطقه.
اگر قرار باشد شیعیان به سطحی از مشارکت دست یابند که تناسب بیشتری با تعدادشان داشته باشد، باید تحولی ساختاری در حکومت عراق صورت گیرد که دست کم به گستردگی تغییر انقلابی رژیم پادشاهی به جمهوری در ۱۹۵۸ باشد. شیعیان ناگزیر خواهند بود که روند سی سال حاکمیت شخصی بعثی ها را معکوس کرده، و عادات و تعصباتی را که طی هشتاد سال گذشته ریشه دوانیده اند، دگرگون سازند. نکته ی مهمتر آن است که شیعیان باید سنیان را متقاعد کنند که آنان خطری مهلک برای منافع سنیان نیستند و دموکراسی نیز یک « برنامه ی شیعی» و بهانه ای برای تبعیض معکوس [علیه سنیان] نیست. حتی با فرض حسن نیت شیعیان، این امر برای آنان کاری بسیار دشوار خواهد بود.

پی نوشت:

۱ . world atlas.CD.2003
۲ . عزت الله عزتی، پیشین، ص ۱۱۱٫
۳ . همان، ص ۱۱۳٫
۴ . همان، ص ۱۱۵٫
۵ . همان.
۶ . دکتر اصغر جعفری ولدانی، کانون بحران در خلیج فارس، ص ۲۹۱٫
۷ . محمد رضا حافظ نیا، پیشین، ص ۲۵۹٫
۸ . این سخن برداشتی نیست که بر داده های منطقی و واقع مبتنی باشد؛ بلکه ایده ای است که نویسنده بر القای آن تلاش دارد.
۹ . بر خلاف تصور نویسنده باید گفت تعصباتی که به شیعیان لطمه زده، دست کم در سطح جهان عرب اغلب منشا عراقی دارد.
فهرست منابع :
*متقی زاده، زینب: جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه ی خلیج فارس ، مؤسسه شیعه شناسی ، چاپ اول ۱۳۸۴ ، صفحات ۱۱۲-۱۱۶
**فولر، گرامام ای و رحیم فرانکه: شیعیان عرب، مسلمانان فراموش شده، ترجمه خدیجه تبریزی ، مؤسسه شیعه شناسی، چ اول ، قم ۱۳۸۴، صفحات ۱۸۴-۱۸۸

منبع: کتاب نگاهی به تاریخ -تاریخ اسلام -تشیع در جهان

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن (۲)

علل و اسباب

آمار و ارقام مربوط به فروپاشی خانواده – که پیش از این گذشت – نرخ طلاق را در جهان اسلام و دنیای نامسلمان متفاوت نشان می‌دهد؛ فاصله ۱۰/۳% با ۶۷% چشمگیر است، ممکن است نگاه مقایسه‌ای به پدیده طلاق در ایران و سوئد این توهّم را به وجود آورد که نرخ طلاق در ایران هنوز به مرز آسیب اجتماعی نرسیده است!
ولی کمی دقت، خلاف این توهم را می‌نمایاند؛ در جامه‌ای که طلاقِ حلال مورد خشم خدا شناخته شده و آهنگ انقلاب در آن، هدف خود را میراندن تمام نارسایی‌ها معرفی می‌کند، رشد سه درصدی طلاق طی دو دهه، شدت آشفتگی روابط زناشویی را نشان می‌دهد.
بنابراین فروپاشی خانواده در سطح جهان و در کشورهای اسلامی خطری جدی است. رویارویی با این خطر نظرخواهی از قرآن را درباره علل و اسباب پیوستگی و گسستگی روابط زناشویی اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کنند و قرآن نیز بدان‌ها اشاره دارد، به دو بخش برون خانوادگی و درون خانوادگی تقسیم می‌شوند که هر یک تعریف خاص خود را دارد.

الف) عامل برون خانوادگی
منظور از «عامل برون خانوادگی» طرح و تدبیری است که با اغراض و اهداف معینی در فضایی غیر از فضای خانواده‌ها تهیه دیده می‌شود و بر ضد خانواده مشخص یا نظام خانوادگی در سطح یک کشور یا در سطح جهان، مورد استفاده قرار می‌گیرد.
دسیسه‌هایی که موارد جزئی را هدف قرار می‌دهد، معمولاً با حربه نسبت فحشا به زنان، براندازی یک خانواده را دنبال می‌کند؛ نمونه بارز این نوع ویران گری، «داستان افک» است که در قرآن آمده:
(إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنکُمْ لاَ تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُم مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى‏ کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ)؛ (۱)
در حقیقت کسانی که آن بهتان [داستان إفک] را مطرح کردند، دسته‌ای از شما بودند که آن تهمت را شرّی برای خود تصور می‌کردند، بلکه برای شما در آن مصلحتی بوده است. برای هر یک از آن‌ها که به این کار دست زدند، همان گناهی است که مرتکب شده و آن کسی از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته، گرفتار عذاب سختی خواهد بود.
جریان إفک، خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تهدید کرده بود و رابطه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با یکی از همسرانش تا مرز فروپاشی پیش برد.
قرآن به قصد رویارویی با این گونه حیله‌ها می‌گوید:
(وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحَصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَ لاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)؛ (۲)
و کسانی که نسبت زنا به زنان شوهردار می‌دهند، سپس چهار گواه نمی‌آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ گاه شهادتی از آن‌ها نپذیرید؛ اینان خود فاسق‌اند.
قرآن در کنار اقدامات موردی خانمان سوز، خطر فراگیری را نیز پیش بینی می‌کند و آن عبارت است از تلاش سازمان یافته و هدف مند، جهت گسترش فحشا و فساد جنسی در جامعه دین داران، تا هم زمان شکل گیری و تداوم زندگی خانوادگی را در کلّ جامعه با مشکل روبه‌رو کند:
(إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛ (۳)
کسانی که دوست دارند زشتکاری و فحشای زنا در میان اهل ایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.
متأسفانه این پیش بینی قرآن جامه عمل پوشید؛ در غرب نهضت حمایت از برابری زن و مرد با پیشنهاد روابط و اخلاق جنسی جدیدی، به جنگ ازدواج و نظام زناشویی سنتی آمد. این نهضت که در سطح جهان به پیروزی‌ها‌ی‌ بزرگی دست یافته، هم اکنون درصدد تسخیر جوامع اسلامی است.
راز موفقیت جهشی زنان در غرب در این نهفته که نظام خانوادگی مردسالارانه و سیاهی در آن دیار حاکم بود و بر اساس آن، تا حدود ۱۹۰۰ م. زنان از حقی برخوردار نبودند که مردان ملزم به رعایت آن باشند. (۴) زنان حتی حق مالکیت هم نداشتند، تا این که در سال‌ها‌ی‌ ۱۸۸۲، ۱۹۰۰، ۱۹۰۷، ۱۹۱۹ و ۱۹۳۸ به ترتیب در انگلیس، آلمان، سوئیس، ایتالیا و فرانسه، حق مالکیت زن تصویب و تأیید شد. (۵)
در نظام زناشویی سنتی غرب، طلاق جز در فرض ارتکاب زنا مشروعیت نداشت و زن ناگزیر بود بار ستم مرد را تا آخر عمر بر دوش کشد. (۶) قانون منع طلاق در آمریکا سبب تشکیل باندهایی شد که در آن‌ها وکلای دادگستری، پزشکان، حقوق دانان و نویسندگان عضویت داشتند و تلاش می‌کردند که برای زن و مرد متقاضی طلاق، زمینه زنا را فراهم کنند تا طلاق بستر قانونی پیدا کند.
حضور زن در صحنه فعالیت‌ها‌ی‌ اجتماعی و سیاسی پذیرفته نبود. در سال ۱۸۴۰ م. زنانی که از آمریکا برای شرکت در نخستین کنفرانس ضد برده داری به لندن آمده بود، به دلیل زن بودن، اجازه شرکت در کنفرانس را دریافت نکردند. (۷)
چنین سخت گیری وحشتناکی سبب راه اندازی نهضت فمینیستی توسط «مری ولستو گرافت»، در نیمه دوم قرن هجدهم میلادی گردید، (۸) در این تفکر که در بستر رنسانس رو به رشد گذاشته بود، توسعه ازدواج آزاد، خانواده تک سرپرست، جست و جوی زندگی عاشقانه بدون ازدواج، به عنوان بدیل ازدواج سنتی مردسالارانه پیشنهاد می‌شد. (۹)
منادیان برابری زن با مرد، به اندیشه سازی پرداختند تا زمینه بیرون آمدن زن و مرد را از چارچوب ازدواج سنتی – که از نگاه آن‌ها محدودیت آفرینی می‌نمود – فراهم آورند «برتراند راسل» می‌گفت:
اگر ضرورتی نیست که مورد مجرد بکر باشد، در زمینه مساوات مرد و زن نیز این امر ادعا می‌شود که باکره بودن زنِ شوی نرفته، ضرورتی ندارد… اگر مرد مجاز باشد که قبل از زناشویی روابط جنسی داشته باشد، زنان نیز باید یک چنین اجازه‌ای داشته باشند. (۱۰)
… این دو نباید در آزادی یکدیگر مداخله کنند. اگر زن یا شوهر، به صورت پاسبانی برای دیگری جلوه کند و مزاحم آزادی دیگری باشد، هیچ گاه زناشویی با موفقیت و خوشبختی قرین نخواهد بود… آن‌ها باید در زندگی خصوصی برای دیگری قائل به آزادی باشند. (۱۱)
معنای سخن راسل این است که بذل و بخشش در مورد زن باید خوب و ستوده باشد! چرا کام دیگران را شیرین کردن در اخلاق جنسی مذموم باشد. (۱۲)
شکل رادیکال‌تر فمینیسم دم از ساختگی و غیر طبیعی بودن خانواده می‌زد (۱۳) و از بچه زایی به عنوان وسیله استثمار زن یاد می‌کرد. (۱۴)
فروید نیز همسان راسل، از اخلاقی بودن آزادی جنسی سخن گفت و بازیابی گوهر و ذات انسان را در گرو اشباع غریزه جنسی دانست و باطل بودن قید دین، اخلاق، اجتماع و سنت‌ها را که محدودیت جنسی ایجاد می‌کند؛ فریاد می‌کشید. (۱۵)
با پیدایش و گسترش سریه انقلاب صنعتی و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها، زن در حالی که گرفتار وسوسه آزادی جنسی بود، از خانه بیرون آمد تا به کار کردن، به استقلال اقتصادی برسد. انقلاب صنعتی، هم کار در اختیار زن گذاشت و هم وسایل جلوگیری از بارداری را به او پیش کش کرد تا روابط جنسی از تولید مثل تفکیک پذیر باشد. هم زمان، قوه مقننه نیز دست به کار شد و در انگلستان، آمریکا، فرانسه و ایتالیا به ترتیب در سال‌ها‌ی‌ ۱۹۶۷، ۱۹۷۳، ۱۹۷۵ و ۱۹۷۸ مشروعیت سقط جنین را به تصویب رساند. (۱۶)
بدین ترتیب آمیزش آزاد جنسی بیشتر شد، دوره معاشقه طولانی‌تر گردید، سن ازدواج بالا رفت، تمایل به ازدواج کاهش یافت و زمینه بهره گیری جنسی به صورت آزاد فراهم آمد. (۱۷) در انگلستان از بیست میلیون جوان، هفت میلیون از ازدواج سرباز زدند. ارتباطات و تجربیات جنسی پیش از ازدواج فراوان شد، در سوئد ۷۰% دختران پیش از ازدواج به طور نامشروع باردار شده، بچه سقط می‌کنند. (۱۸) در نروژ ۹۰% دختران کمتر از هیجده سال، پیش از ازدواج باردار می‌شوند، (۱۹) در آمریکا ۲۰% کودکان به صورت نامشروع به دنیا می‌آیند، (۲۰) در لندن تولدهای غیرقانونی از ۳۳۸۳۸ نفر در سال ۱۹۵۷، به ۵۳۴۳۳ در سال بعد افزایش یافت. (۲۱)
فمینیسم چپ در چین و شوروی بر ساختار سنتی خانواده فشار بیشتری آورد تا حرکت به سوی یک نظم اجتماعی نوین را سرعت بخشد. مارکس و انگلس بر این باور پای می‌فشردند که الغای اقتصادی فردی، قابل تفکیک از الغای خانواده نیست و خانواده بورژوازی، یقیناً از میان خواهد رفت. (۲۲)
«لونا شاریسکی»، کمیسر تعلیم و تربیت شوروی (سابق) در سال ۱۹۲۷ م. خانواده سنتی را واحد ایستا و بریده از جامعه و نگه داری کودکان را توسط والدین، بازی بورژوازی خوانده و گفت:
“کمونیست و پرولتر واقعی برای نابودی این بازی باید آماده باشد و باور داشته باشد که سوسیالیسم روابط تازه‌ای را میان مرد و زن به ارمغان می‌آورد؛ یعنی عشق بی‌قید و بند، مرد و زن را به هم می‌پیوندد، تا زمانی که یکدیگر را دوست دارند، با هم زندگی می‌کنند و هنگامی که یکدیگر را دوست نداشتند، از هم جدا می‌شوند. این روش، انتقال جامعه باز عمومی را به وجود می‌آورد که جانشین آن واحد ایستای خانواده – که خود را از جامعه جدا می‌ساخت – خواهد شد.
یک کمونیست واقعی باید از ازدواج زوجی بپرهیزد و احتیاجات خود را از طریق به اصطلاح «آیا زنت را عوض می‌کنی»، برطرف سازد؛ با جابه‌جا کردن مستقیم همسران، آزادی روابط متقابل شوهران، زنان، پدران و فرزندان تضمین می‌شود؛ چنان که کسی نتواند بگوید «با چه کسی نسبت دارد»، این راه بنا نهادن سازمان‌ها‌ی‌ اجتماعی است.” (۲۳)
نامبرده تا سال ۱۹۳۰ م. با همین باور زندگی می‌کرد و می‌گفت: «باید کاشانه را به دور اندازیم و کودکان را به مراکز سازمان یافته بفرستیم تا زیر نظر متخصصین آموزش و پرورش، تربیت شوند؛ بدین وسیله واژه‌هایی مانند والدین من و فرزندان من، به مرور از آن استفاده می‌افتد و جای خود را به لغاتی مانند پیران، بزرگسالان، کودکان و نوزادان خواهد داد. (۲۴)
نگرش انحلال خانواده و آزادی جنسی، یک دهه در شوروی حاکم بود و در اثر آن موج شهوت رانی، سیلی از کودکان بی‌سرپرست راهی خیابان‌ها گردیدند و تعداد این کودکان در شهرها به نُه میلیون رسید. (۲۵)
ازدواج ساده، طلاق آسان، باردار شدن‌ها‌ی‌ بی‌رویه، رهایی نوزادان در کوچه و خیابان و… جامعه شوروی را با بحران وحشتناکی روبه‌رو کرد و مسئولان را به چاره اندیشی و بازنگری نسبت به تلقی خود از خانواده وادار نمود.
سرانجام، حکومت ناچار شد در سال ۱۹۳۰، قوانین را در جهت حمایت از استمرار خانواده تغییر دهد. در سال ۱۹۳۴ از والدین خواسته شد که به تربیت فرزندان خود روی آورند، در قانون سال ۱۹۴۴ م. عنوان کودکان نامشروع مطرح گردید و برای زنای به عنف، جریمه تعیین شد. (۲۶) در سال ۱۹۳۵ م. مبارزه با به دلخواه بودن پیوستن و گسستن (زن و مرد)، شروع شد و برای طلاق به این صورت جریمه تعیین گردید: «طلاق اول ۵۰ روبل، طلاق دوم ۱۵۰ روبل و طلاق سوم ۳۰۰ روبل». (۲۷)
اقدامات شوروی در پیش گیری از یک فاجعه تأثیر داشت، ولی به استحکام خانواده در جامعه‌ای که تمام مقدسات دینی و اخلاقی بر مبنای مارکسیسم سرکوب شد، نینجامید. هم اکنون کشورهای عضو شوروی سابق، هم میراث برِ اباحه‌گری‌ها‌ی‌ کمونیسم هستند و هم دنباله‌رو لیبرالیسم غرب.
باید نتیجه گرفت که آزادی جنسی – که یکی از دستاوردهای نهضت حمایت از برابری زنان با مردان در دهکده جهانی است – کنترل پذیر نمی‌نماید و تاکنون توانسته است در غرب ازدواج را بیهوده بنماید، صفا و وفا از خانواده‌ها را بزداید و پیوندهای زناشویی را متزلزل سازد.
شهید مطهری می‌نویسد:
“ازدواجی که پایه‌اش از آزادی به محدودیت آمدن است، استحکام ندارد. آن کسی که تا حالا صدها دختر یا پسر را تجربه کرده است، می‌شود حالا به یکی پای بند باشد؟! این علت سستی و تزلزل پایه کانون خانوادگی در دنیای اروپاست.” (۲۸)
غرب پس از ابتلا به ویروس آزادی جنسی، حسدورزانه کوشید تا خانواده‌ها‌ی‌ مسلمان را نیز آلوده سازد؛ با تلاش او نهضت حمایت از برابری زنان با مردان – که مدعی فراگیری گسترده زمین است – ۱۵۰ سال پیش به صورت سازمان یافته به جهان اسلام نفوذ کرد و روابط زن و مرد مسلمان را تحت تأثیر قرار داد؛ به گونه‌ای که «زویمیر»، رئیس تبلیغات تبشیری خاورمیانه، در اوایل قرن بیستم، مبلغان زیردست خود را به مأیوس نشدن توصیه کرد، با این تحلیل که «در ضمیر مسلمانان»، انگیزه‌ای قوی برای فراگیری علوم اروپایی‌ها و آزادی زن پدید آمده است. (۲۹)
این تأثیرگذاری با راه اندازی تشکل‌ها‌ی‌ سیاسی – فرهنگی وابسته به کمونیسم و لیبرالیسم در کشورهای اسلامی، به قصد تصاحب حکومت و نیز با فعال شدن رسانه‌ها‌ی‌ جمعی پیشرفته، با اهداف فرهنگی، سیاسی و استعماری به صورت روز افزون رو به افزایش و گسترش گذاشت.
شهید مطهری در تفسیر آیه: (إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ) به مصداق و هدف اشاعه فحشا در جامعه اسلامی امروز اشاره نموده، می‌نویسد:
“غالباً در عصر ما این اعراض، اعراض استعماری است؛ می‌خواهند فحشا در میان مردم زیاد شود، برای این که هیچ چیزی برای سست کردن عزیمت و مردانگی به اندازه شیوع فحشا اثر ندارد.” (۳۰)
مشتری یا علاقه مند به بازار پررونق فحشا، نمی‌تواند علاقه مندی و دلسوزی خود را به همسر یا شوهرش حفظ کند. سردی روابط زناشویی، به کودک خانواده نیز درس بی‌وفایی یا خشونت خواهد آموخت و بدین ترتیب، پاره‌ای از ناسازگاری‌ها و طلاق‌ها در جهان اسلام، خاستگاه برون مرزی دارد و با تأثیرپذیری از غرب و اندیشه غربی انجام می‌پذیرد و رو به گسترش است.

ب) عوامل درون خانوادگی
در کنار هنجار شکنی‌ها‌ی‌ برخاسته از وسوسه افکنی نهضت جهانی برابری زنان با مردان، نوع دیگری از ناسازگاری نیز وجود دارد که مستند به رفتار زن و شوهر است و نهاد استوار خانواده مسلمان را تهدید به فروپاشی کرده، هر یک از عناصر اصلی خانواده را برای دیگری تحمل ناپذیر می‌سازد. این نوع ناسازگاری به یکی از سه خاستگاه‌ها‌ی‌ زیر ارتباط می‌یابد:

۱- ناهمگونی شخصیتی
برآشفتگی، پرخاش گری و حرمت شکنی در محیط خانواده پدیده‌ی‌ آنی نیست، بلکه نماد روحیه‌ای است که به طور معمول طی گذشت زمانی شکل می‌گیرد. مبدأ شکل گیری حالت روحی یاد شده ممکن است زمان ازدواج یا مقطعی از عمر زندگی زناشویی، یا زمان تولد زن، مرد و یا هر دو باشد.
«گاهی اوقات نمی‌توان اصطکاک میان زن و مرد را با رجوع به طرز تلقی‌ها‌ی‌ ماندگار یاد شده آن‌ها توضیح داد؛ در این موارد لازم است که به خصوصیات شخصیتی زن و شوهر توجه نمود. (۳۱)
روحیه ناسازگاری – که مبدأ شکل گیری آن زمان تولد است – بر شخصیت انسان استوار است، چرا که به تدریج شکل نهایی خود را بازمی‌یابد و در زندگی زناشویی به ثمر می‌نشیند. به همین دلیل اهتمام به اعتقادات و باورها یکی از اساسی‌ترین معیارهای انتخاب همسر شناخته شده، (۳۲) و بسیاری از محققان، علل ناکامی در ازدواج را ناهمگونی فکری و اختلاف تربیتی می‌دانند که عشق جنسی در آغاز ازدواج، در بیشتر موارد مانع توجه آن می‌شود. (۳۳)
دانشمندان، شناخت شخصیت همسر را از حقوق تردیدناپذیر جوانان آماده ازدواج می‌شناسند، ولی خود آن‌ها را – به دلیل نداشتن تجربه و جوشش غریزه جنسی – قادر به ارزیابی شخصیت همدیگر نمی‌دانند و برای پایدار ماندن ازدواج‌ها، دخالت خانواده دو طرف را پیشنهاد می‌کنند:
“درصد طلاق در میان کسانی که بر مبنای خواست والدین یا گروه دیگری ازدواج می‌کنند، خیلی پایین‌تر از درصد طلاق در میان کسانی است که به خاطر عشق ازدواج می‌کنند.” (۳۴)
در گذشته، بسیاری از جوامع چنین دخالتی را قانون می‌دانستند. در دوره ساسانی دخالت والدین در ازدواج دختر ضروری بود و زنی که با رضایت پدر و مادر به خانه شوهر می‌رفت، «پادشاه زن» نامیده می‌شد. زنی که بی‌رضایت پدر و مادر شوهر می‌کرد، «خودسرای زن»؛ یعنی زن خودسر، می‌خواندند. (۳۵)
«منتسکیو» چنین دخالتی را به دلیل بی‌تجربگی و احساساتی بودن جوانان ستوده، از قانونی بودن آن در فرانسه و انگلیس خبر می‌دهد و نبود چنین قانونی را در اسپانیا و ایتالیا به نکوهش می‌گیرد. (۳۶)
قرآن ضمن تأکید بر تناسب و پیوند رفتار انسان با شخصیت روحی و اکتسابی او، سازگاری شخصیت زن و مرد مسلمان خواهان ازدواج را ضروری خوانده، آن را مبنای زندگی زناشویی آمیخته با کرامت و احترام می‌شناسد:
(وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ)؛ (۳۷)
زنان پاکیزه و نیکو، لایق مردانی این چنینی و مردان پاکیزه و نیکو، لایق زنانی همین گونه‌اند؛ این پاکیزگان از سخنان تهمت آلودی که بر زبان جاری می‌کنند پیراسته‌اند، برای آن‌ها آمرزش و روزی آمیخته با کرامت خواهد بود.
علامه طباطبائی می‌فرماید: مقصود از «رزق کریم» که به هم شأن‌ها‌ی‌ پاکیزه وعده داده شده، زندگی دلپذیر در دنیا و پاداش نیکو در آخرت است. (۳۸)
دلپذیری زندگی مشترک، تعبیر دیگری از استواری و پایداری خانواده است. بر اساس ضرورت احراز پاکیزگی شخصیت، قران به جمع مخاطبان خود – که می‌تواند یک خانواده باشد یا دسته‌ای از مؤمنین یک فامیل – توصیه می‌کند که میان شخصیت‌ها‌ی‌ با ایمان و شایسته، پیوند زناشویی برقرار کنند و به شخصیت‌ها‌ی‌ فاسد و زناکار نه زن بدهند و نه به همسری مؤمنان برگزینند؛ بدان جهت که پلیدان تنها با پلیدان می‌سازند، ولی وقتی در کنار مؤمنی قرار می‌گیرند، با رفتار جهنمی خود او را به سوی جهت مخالف مؤمن – که رو به سوی خدا پیش می‌رود – فرا می‌خوانند:
(وَ لاَ تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى‏ یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاَ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى‏ یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّهِ)؛ (۳۹)
با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان بیاورند. قطعاً کنیز با ایمان، از زن مشرک بهتر است؛ هر چند [زیبایی او] شما را به شگفت آورد. به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند، قطعاً برده با ایمان بهتر از مرد مشرک آزاده است؛ هر چند او شما را به شگفت آورد. آنان شما را به سوی آتش فرامی‌خوانند و خداوند به سوی بهشت دعوت می‌کند.
(وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏ مِنکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ)؛ (۴۰)
بین مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهرتان و بردگان و کنیزان شایسته خود پیوند زناشویی ایجاد کنید.
(الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ)؛ (۴۱)
زنان آلوده شده به پلیدی همساز با مردان پلیدند و مردان غرق شده در پلیدی، همتایان زنان پلیدند.
(الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لاَ یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)؛ (۴۲)
مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک، و زن زناکار، جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کنند و این [کار] بر اهل ایمان حرام است.
در سنت نیز توجه به شخصیت دختر و پسر آماده ازدواج، ضروری و بر اساس آن، ازدواج با دختر تربیت یافته در محیط خانوادگی فاسد، ناروا قلمداد شده است. در سخنانی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج کردن یا به ازدواج دادن دختر با مرد ناشایست یا شراب خوار، سخت نکوهش شده است. (۴۳)
فقه اسلامی نیز به پیروی از قرآن و سنت، «کفو» بودن را شرط قرار داده و آن را به ایمان و خوش اخلاقی تفسیر می‌کند که عناصر شخصیت را تشکیل می‌دهند. تمام خطاب‌ها‌ی‌ دینی مربوط به احراز شخصیت متقاضی ازدواج، متوجه بزرگ‌ترهاست؛ هر چند که در مورد دختران این دخالت پررنگ‌تر است و بنابر نظریه بیشتر فقها، اجازه پدر و پدر بزرگ او شرط صحت عقد شمرده شده تا زن به دلیل «خوش باوری»، در دام شکارچی گرفتار نگردد. (۴۴) چنین دخالتی هم سازندگی دارد و هم از فروپاشی خانواده جلوگیری می‌کند، ولی عصر حاضر، عصر مهاجرت‌ها، جابه‌جایی‌ها، آزادی خواهی‌ها، اصالت عشق جنسی، روشنفکر مآبی، روگردانی از هدایت‌ها‌ی‌ دینی و… است. چنین واقعیت‌هایی سبب می‌شود تا دخالت بزرگ‌ترها کاهش یابد، مطالعه شخصیت به فراموشی سپرده شود و در بسیاری از موارد، بنیاد ازدواج بر پایه دو شخصیت با هم ناسازگار پا گرفته، با گذشت زمان، با فروپاشی روبه‌رو گردد.

۲- نبود درک متقابل و احساس مشترک
ازدواج‌ها غالباً به قصد با هم بالا رفتن بر بام زندگی و با هم پایین آمدن از آن صورت می‌گیرد؛ این تصور، چشم داشت‌ها، توقع‌ها و انتظارات فراوانی را در پی دارد. تمام رفتارها را نیز زیر ذره بین می‌برد و تلقی‌ها و نتیجه گیری‌ها‌ی‌ ناروا و متقابل را وارد ذهن زن و مرد می‌سازد.
«زندگی زناشویی بیش از هر رابطه صمیمانه‌ای در معرض سوء تفاهم قرار دارد». (۴۵)
نگاه بدبینانه به رفتار همدیگر، توسط زن و مرد جریان دارد؛ با این تفاوت که مرد، توان پنهان سازی احساسات را دارد، ولی زبان و سیمای زنان، صفحه نمود و تجلی احساسات درونی آن‌هاست.
تفسیرهای بدبینانه (سوء تفاهم) غالباً به رفتاری مربوط می‌شود که ناشی از احساس و گرایش‌ها‌ی‌ طبیعی زن و مرد است که فلسفه خاص خود را دارد و ناظر به مصالح زندگی زناشویی است.
مطالعات روان شناختی ویژه مردان و زنانی که با هم ازدواج کرده‌اند، از دو نوع احساسات و رفتار در آن پرده برمی‌دارد. در پاره‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها انتخاب و اراده دخالت دارد و برخی از آن‌ها با انتخاب صورت نمی‌گیرد. جان گری می‌گوید:
“مردی که عاشق زنی است، هر از گاهی نیاز به عقب نشینی دارد تا دوباره بتواند صمیمی شود. میل عقب نشینی در مردها غریزی است. این یک تصمیم و انتخاب نیست، فقط اتفاق می‌افتد، نه تقصیر مرد است و نه زن، فقط یک چرخه طبیعی است… مرد برای به کمال رساندن استقلال خود عقب نشینی می‌کند… وقتی کاملاً فاصله گرفت، ناگهان نیاز شدیدی به عشق و صمیمیت پیدا می‌کند و ناخودآگاه انگیزه‌ای در او به وجود می‌آید تا عشق خود را تقدیم کرده، عشق را که نیازمند آن است بگیرد… اگر مردی فرصت عقب نشینی پیدا نکند، هرگز فرصت نخواهد یافت که قویاً آرزوی نزدیکی نماید.” (۴۶)
زن این بی‌مهری طبیعی مرد را مورد ارزیابی واقع بینانه قرار نمی‌دهد؛ ممکن است او را متهم کند و موقع بازگشت نپذیرد و سزاوار مجازات بشناسد. (۴۷)
زن نیز حتی زمانی که نزد شوهرش احساس محبوبیت می‌کند، موج شخصیت او بالا و پایین می‌رود… زمانی که امواج زن در اوج است، عشق فراوانی برای عرضه کردن دارد… از هر احساس منفی جلوگیری می‌کند… وقتی زن به چاه می‌رود، مسئله‌ای ندارد که نیاز به حلش داشته باشد، نمی‌خواهد کسی به او بگوید که چرا سقوط می‌کند… در چاه، عمیق‌ترین مشکلات ظاهر می‌شود… معمولاً آن مشکلات به گذشته زن مربوط می‌شود. وقتی زن به زمین می‌خورد، حالش عوض می‌شود و دوباره نسبت به خودش احساس خوبی پیدا می‌کند و خود به خود اوج می‌گیرد.
زن در این حال نیاز به هم دردی و عشق بی‌قید و شرط دارد؛ نیاز به صحبت در مورد مشکلات و نیازهای برآورده نشده‌اش پیدا می‌کند و می‌خواهد به او گوش بدهند و درکش نمایند. در چنین وضعی نمی‌تواند شریکش را قبول کند و از او قدردانی داشته باشد. (۴۸)
مرد به این دلیل که خودش با حرف نزدن یا در تنهایی به سر بردن به آرامش می‌رسد، زن ناراحت را تنها می‌گذارد و اگر در کنارش بماند، کار را خراب‌تر می‌کند؛ چون سعی در حل مشکلات او دارد. در صورتی که زن موقع سقوط، نیاز به شنونده دارد و می‌خواهد کسی به مشکلاتش گوش دهد و درکش کند. (۴۹)
در بیشتر رفتارها که از سوی زن یا مرد با بدبینی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، اراده و انتخاب دخالت دارد. مثلاً مرد به طور طبیعی علاقه مند است که نیاز همسرش را به گونه‌ای مطلوب تأمین کند و در این نقش، قدردانی خانمش را ببیند. توجه زن به امور خانوادگی، به شوهرش یاد می‌دهد که خود را به خانه محدود کند. (۵۰) ولی وقتی مردی به دلیل اضافه کاری دیرتر از معمول به خانه می‌رود، زن بر اساس میل طبیعی خود، دیر آمدن شوهرش را نشانه کاهش علاقه او به خانواده دانسته،‌ احساساتی برخورد می‌کند. مرد که ناراحتی خود را با قدم زدن و سکوت درمان می‌کند زن احساساتی را متهم به انعطاف ناپذیری کرده سکوت پیشه می‌کند (به عنوان بهترین گزینه)، اما زن سکوت او را بی‌اعتنایی تلقی می‌کند. (۵۱)
بدین ترتیب، از نگاه تحلیل گران روابط خانوادگی، ناهمگونی‌هایی که طبیعت و آفرینش برای آرمانی‌تر شدن زندگی زناشویی تدارک دیده، می‌تواند خاستگاه و سرچشمه سوء تفاهم فزاینده‌ای در کانون خانواده و در نهایت فروپاشی آن گردد.
دین نیز به گونه‌ای زمینه‌ها‌ی‌ سوء تفاهم را در روابط زناشویی می‌پذیرد و تفاوت‌ها‌ی‌ طبیعی را خاستگاه تلقی‌ها‌ی‌ ناروا می‌داند. تمایل طبیعی مرد به قدردانی خانم از تلاش‌ها‌ی‌ او در جهت تأمین خانواده، می‌تواند منظور این حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد:
أیمّا امرأهٍ قالت لزوجِها مارأیتُ قطّ من وجهک خیراً فقد حَبط عملُه؛ (۵۲)
زنی که به شوهرش بگوید: از تو خیری ندیدم، بی‌تردید عملش بر باد می‌رود.
تمایل زن به تسخیر مرد و جذب محبت او توجیه‌گر این روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
قولُ الرجل للمرأه: إنی أحبک لایَذهبُ من قلبِها أبداً؛ (۵۳)
این سخن مرد که «من تو را دوست دارم»، هیچ گاه از یاد زن نمی‌رود.
به مرد گفته شده پیش از عمل زناشویی باید با سخنان عاشقانه و بوسیدن، در همسرش آمادگی جنسی ایجاد کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لایَقع أحدُکم علی أهله کما یَقع البهیمه، لیکن بینهما رسولٌ، فقیل: و ما الرسولُ یا رسولَ الله؟ فقال: القُبلهُ و الکلامُ. (۵۴)
نباید کسی از شما با همسرش همانند حیوانات عمل جنسی انجام دهد، باید بین آن دو پیام رسانی باشد!
گفته شد: ‌ای پیامبر خدا! پیام رسانی و فرستاده چیست؟
فرمود: بوسیدن و صحبت کردن.
به زن نیز نسبت به آمادگی برای هم بستری با شوهرش پیش از خواب توصیه شده است. (۵۵)
بی‌تردید این دو روایت اشاره به طبیعت متفاوت زن و مرد دارد و این که شهوت مرد آماده و مهاجم است و شهوت زن نیاز به تحریک دارد. باید زن و مرد در این مورد یکدیگر را رعایت کرده، رفتار جنسی همدیگر را بر خلاف واقع تفسیر ننمایند.
سکوت مرد در هنگام ناراحتی، نباید از سوی زن بی‌اعتنایی تلقی شود. وقتی زن عصبانی آشفته سخن می‌گوید، مرد نباید او را متهم به انعطاف ناپذیری کند و از برابر احساسات او جلوگیری کند، وگرنه «وقتی زن نمی‌تواند با خیال راحت حرف بزند، از خوشبختی و شادی طبیعی خود فاصله می‌گیرد». (۵۶) و شخصیتش می‌شکند.
در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
إنما مثلُ المرأهِ مثلُ الضلع المُعَوّجِ؛ إن ترکَته انتَفَعتَ به و إن أقمتَه کَسرتَه؛ (۵۷)
زن مانند دنده کج است، اگر به حال خودش بگذاری، بهره می‌بری و اگر راستش کردی، او را می‌شکنی.
متون یاد شده، هم زمان به زن و مرد، هم پیشنهاد مطالعات روان شناختی می‌کند و هم از گرفتار شدن به بدگمانی و بدفهمی پرهیزشان می‌دهد. به زن می‌آموزد که سکوت مرد (به عنوان نمونه) درمان کننده ناراحتی‌هایش خواهد بود؛ نه بی‌اعتنایی به احساسات او! مرد را توجیه می‌کند که سخنان سامان نیافته زن در هنگام ناراحتی، وسیله بازگشتنش به آرامش است؛ نه رویارویی با منطق و استدلال او.
دست اندازها و سرعت گیرهایی که قرآن کریم در مسیر نهایی شدن طلاق و فروپاشی خانواده قرار داده،‌ همه و همه به گونه‌ای اشاره دارد به ایجاد فرصت برای بازنگری انگیزه طلاق، ریشه یابی ناسازگاری‌ها، توجه به بدگمانی‌ها و تلقی‌ها‌ی‌ غیر واقع بینانه، درک خواسته‌ها‌ی‌ برآورده نشده زندگی خانوادگی و بازگشت به صمیمیت گذشته. آیه: (لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً)؛ (۵۸) می‌تواند مؤید این برداشت باشد.
بازدارنده‌ها و سرعت گیرهای پیشنهادی قرآن عبارتند از:

۱- اختیار طلاق در دست مردها داده شده که آمادگی بیشتری برای ارزیابی، آینده نگری و دوراندیشی دارد. انتخاب جز این، یقیناً به افزایش بیشتر طلاق می‌انجامید. طبق گزارشی در سراسر ایران در سال ۱۳۸۰، ۴۲۰۴۹ فقره طلاق ثبت شده و در میان آن‌ها، تنها ۲۱۴۹ فقره طلاق رجعی به درخواست مرد بوده است. (۵۹)
۲- وقتی که خطر جدایی بر محیط زندگی خانوادگی سایه می‌اندازد، باید دو داور شایسته از میان خانواده زن و مرد تعیین گردند تا در جهت بازگرداندن محبت و صمیمیت بین آن دو تلاش نمایند. قرآن می‌فرماید:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا)؛ (۶۰)
و اگر از جدایی میان زن و شوهر بیم دارید، داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن تعیین کنید. اگر سر سازگاری داشته باشند، خداوند بین آن دو سازگاری به وجود می‌آورد.
۳- دو مردی که واقعاً عادل باشند، گواه طلاق گرفته شوند: (وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنکُمْ وَ أَقِیمُوا الشَّهَادَهَ). (۶۱)
۴- طلاق در حال پاکی زن صورت می‌گیرد و تا پایان سه نوبت پاکی (عده)، زن در خانه شوهر بماند و نفقه او هم چون گذشته پرداخته شود.
(فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ… لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ… أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِن وُجْدِکُمْ… وَ إِن کُنَّ أُولاَت حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى‏ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ)؛ (۶۲)
زنان را در پاکی عده طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید… و آنان را از خانه‌شان بیرون مکنید… در همان جا سکونت دارید، آن‌ها را متناسب توان خود جای دهید… اگر باردار هستند، تا زمان زایمان نفقه آنان را بپردازید.
۵- پیش از پایان عده، مرد می‌تواند طلاق را لغو نموده، زندگی صلح آمیز خانوادگی را از سیر گیرد:
(وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلاَحاً)؛ (۶۳)
و شوهران‌شان اگر سر آشتی دارند، به باز آوردن آنان در این مدت سزاوارترند.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
فی المطلقهِ تَعتدُّ فی بیتها و تُظهر له زینتَها، لعل اللهُ یُحدِثُ بعدَ ذلک أمراً؛ (۶۴)
زن طلاق داده شده در خانه‌اش «عده» بگیرد و زینت و زیورش را به شوهر نشان دهد «نمی دانی، شاید خدا پس از این پیشامدی پدید آورد».
گرچه درک و شناخت روحیه‌ها و تفاوت‌ها‌ی‌ طبیعی به صورت متقابل توسط زن و مرد یک ضرورت است، ولی کمتر خانواده‌ای وجود دارد که برای حفظ روابط حسنه میان خود تلاش کنند؛ بیشتر نمی‌دانند چه باید بکنند. هیچ کس نمی‌خواهد تمایلات و احساسات خود را به صورت واضح بر دیگری مطرح کند تا به نتیجه رضایت بخش روابط زناشویی بینجامد. (۶۵) چنین تغافلی واحد خانواده را درهم می‌شکند، یا روحیه عشق‌ورزی و فداکاری در آن می‌میراند.

۳- بی‌توجهی به حریم عفاف
در مواردی خاستگاه رفتار نبایسته درون خانوادگی – که به فروپاشی روابط زناشویی می‌انجامد – نادیده‌انگاری حریم‌ها‌ی‌ ناموسی است که از نگاه دین فلسفه خاص خود را دارد.
دین، غریزه و روابط جنسی را خاستگاه بخش عمده خلاف کاری‌ها در حیات اجتماعی می‌شناسد و تشکیل خانواده را عامل بازدارنده. قرآن زن و مرد را پوشش یکدیگر معرفی می‌کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج را زمینه پای بندی به نیمی از تعالیم دین و مجرد زیستن را منشأ فساد گسترده اعلام می‌کند و بر ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و همکاری در این زمینه تأکید بسیار دارد. (۶۶)
قرآن به منظور تأمین سلامت روابط جنسی، رعایت «عفت» (به معنای کنترل غریزه جنسی و مصون ماندن از روابط نامشروع) را پیشنهاد می‌کند و در آیه ۶۰ سوره‌ی‌ نور، زن سالخورده و جوان بی‌بهره از امکانات ازدواج را به طور یکسان مخاطب خود می‌شناسد.
عفت زن بر حیا و آزرم استوار است که برای او امری طبیعی و ستودنی است و وسیله بالا رفتن موقعیت به حساب می‌آید. (۶۷) و قرآن عفت مرد را متکی بر حس امانت داری و غیرت مردانه می‌داند. قرآن درباره دختر شعیب که به قصد دعوت موسی، به سوی او می‌آمد، می‌گوید:
وقتی موسی (علیه السلام) به سوی خانه شعیب راه افتاد، به دختر موسی پیشنهاد کرد که از پشت سر او حرکت کند و راه را به او بنمایاند، با این توجیه که دودمانش از پشت سر به زنان نمی‌نگرند، دختر شعیب این روش موسی (علیه السلام) را امانت داری قلمداد کرد. (۶۸)
(قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ)؛ (۶۹)
یکی از آن دو گفت: پدر! او را استخدام کن که بهترین کس برای استخدام است، نیرومند و امانت دار می‌باشد.
قرآن عفت و پاک دامنی را با پیشنهاد رعایت حریم و یک سلسله پیش گیری‌ها می‌داند. خطوط اصلی حریم ناموسی عبارتند از:
۱- اجتناب مرد از نگاه متمرکز، نشان دادن اندام جنسی (با برهنه کردن یا لباس تنگ و نازک پوشیدن)، بی‌پروا سخن گفتن و روبه‌رو شدن با زن.
۲- پرهیز زن از نگاه متمرکز، نشان دان اندام جنسی (با برهنه کردن یا پوشیدن لباس تنگ و نازک، نمایاندن سر، گردن، سینه و زیورآلات، پای بر زمین کوبیدن، برهنه ساختن نمادهای زنانگی و سخن گفتن با ناز و کرشمه و استفاده از بالاپوش جهت عفیف شناخته شدن و مصون ماندن از آزار [هوس رانان].
حریم گزیدن در حوزه روابط زن و مرد الهام بخش این است که لباس پوشیدن‌ها، راه رفتن‌ها، نگاه کردن‌ها و سخن گفتن‌ها در پاره‌ای از موارد، وسوسه کننده است؛ افراد لاابالی را به اقدامات ناروا و آزار دهنده دعوت می‌کند و افراد وارسته را به تشویش و تخیل آزار دهنده جنسی وامی‌دارد. در روایتی از امام علی (علیه السلام) آمده است:
مَن غَضّ طَرفه أراح قَلبُه (۷۰)؛
کسی که از چشم چرانی پرهیز کند به قلب و روانش آسایش می‌دهد.
حریم گزیدن به معنایی که توضیح داده شد و محدودیت ناشی از آن، راهکاری است برای استحکام خانواده و ایجاد علاقه مندی فزاینده میان زن و شوهر، چه آن که با این تدبیر، مرد شتاب زده‌تر به ازدواج تن می‌دهد و از خارج خانه زودتر به خانه برمی‌گردد. زن نیز با موقعیت دلربا، عطش جنسی متراکم، آرایش هرچه ابتکاری‌تر و نمایش چشمگیرتر به استقبال او می‌شتابد تا هر دو در فضایی آزاد و به دور از هرگونه تشویش، محرومیت‌ها و محدودیت‌ها‌ی‌ جنسی گذشته و روزانه را به خوبی جبران نمایند.
در روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زنان را به خوشبو کردن خود و پوشیدن بهترین لباس و بهترین زیورآلات و آمادگی برای عمل زناشویی توصیه فرموده است. (۷۱)
آسایش روحی و لذت جسمی که در همیاری جنسی آمیخته با عفت و پاسداشت حریم نهفته، میان تمام بهره‌وری‌ها جنبه استثنایی دارد و دل دادگی ناشی از آن نیز همین گونه خواهد بود. شهید مطهری با اشاره به این واقعیت می‌گوید: «ازدواجی که پایه و خاصیت روانی‌اش از محدودیت به آزادی آمدن است، به دنبال خود استحکام می‌آورد». (۷۲)
جلوگیری از معاشرت‌ها‌ی‌ آزاد، ایجاد پاک‌ترین و صمیمی‌ترین عواطف بین زوجین است و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است. (۷۳) ولی وقتی که حریم‌ها‌ی‌ جنسی می‌شکند، انگیزه حریم داشتن به خاموشی می‌گراید، تماس و تجربه با جنس مخالف، همه جا و همه وقت امکان پذیر می‌گردد، آرزوی ازدواج و تشکیل خانواده رنگ می‌بازد، هرچه زودتر به یکدیگر رسیدن، توجیه خود را از دست می‌دهد، تصور زود به خانه بازگشتن دیگر به مرد نهیب نمی‌زند، زن نیز چندان تب و تاب انتظار آمدن مرد را به خانه در خود احساس نمی‌کند و این روند ادامه می‌یابد. زمانی که کام جویی جنسی به معنای اصلی کلمه نیز در خارج خانواده انجام می‌گیرد، احساس لذت زندگی زناشویی به صورت نهایی فرو می‌ریزد. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:
خود را به زنا نیالایید که خداوند لذت همسران‌تان را از درون شما می‌زداید. عفت پیشه کنید که این سبب عفت ورزی زنان‌تان می‌شود. فلان دودمان به زنا روی آوردند، زنان‌شان نیز زناکار شدند. (۷۴)
آنچه به تصویر کشیده شد، می‌تواند تصویر نه چندان دقیق روابط جنسی در کشورهای اسلامی باشد که در آن‌ها حریم داشتن کم کم معنای خود را از دست می‌دهد. در عرصه‌ها‌ی‌ آموزشی، هنر و خدماتی، در خیابان‌ها، فروشگاه‌ها و اماکن عمومی دیگر، زن و مرد به صورت پیراسته و آرایش کرده بدون دغدغه و پیروی از الگوی خاص رفتاری در کنار هم و با هم ایفای نقش می‌کنند.
بسیاری از پسران و دختران مسلمان پیش از ازدواج، دوستی با جنس مخالف را تجربه می‌کنند و با خاطرات متنوع دوستی‌ها‌ی‌ گذشته به خانه بخت قدم می‌نهند تا تجربه‌ای را با تجربیات پیشین مقایسه نمایند.
در این جا دیگر آرایش و پیرایش از آداب ضروری زندگی زناشویی شمرده نمی‌شود، زن و مرد تنها ژولیدگی‌ها‌ی‌ آخر روز و خواب آلودگی‌ها‌ی‌ بامدادان را در کنار هم هستند؛ بقیه ساعات روز را در خارج خانه می‌توانند از انواع آراستگی و کرشمه‌ها لذت ببرند. در خارج خانه محدودیت‌ها محدود شده و در داخل خانه نازها و نیازها! نتیجه این دو، کاهش الفت‌ها در زندگی زناشویی است.
شهید مطهری پس از بیان تفاوت ازدواج و زندگی زناشویی غربی با ازدواج و زندگی زناشویی بایسته اسلامی و تشابهی که امروزه بین روابط جنسی در غرب و جهان اسلام به وجود آمده، می‌نویسد:
“وقتی که جامعه ما به دستور اسلام عمل می‌کرد؛ یعنی پسرها رفیق دختر نداشتند و دختر هم همین طور… آرزوی یک پسر این بود که زن بگیرد، چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیت استفاده از زن خارج می‌شد و به مرز آزادی استفاده از زن می‌رسید. آن وقت شب زفاف کم از صبح پادشاهی نبود… برای دختر هم این پسر اولین کسی بود که او را از محدودیت به آزادی رسانده است، این بود که با همدیگر الفت می‌گرفتند.” (۷۵)

نویسنده: سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- نور، آیه ۱۱
۲- همان، آیه ۴
۳- نور، آیه ۱۹
۴- لذات فلسفه، ص ۱۵۰
۵- شایگان، شرح قانون مدنی ایران، ص ۳۶۲، به نقل از: نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۰۰
۶- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ص ۴۸
۷- جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، ج ۳، ص ۱۶۵۰
۸- سوزان الیس واتکینز، فمینیسم قدم اول، ترجمه زیبا جلال نائینی، ص ۱۷
۹- اندره میشل، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه هما زنجانی زاده، ص ۱۲۶، به نقل از: جامعه شناسی انحرافات، ص ۲۸۲
۱۰- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، ترجمه مهدی افشار، ص ۱۰۴
۱۱- همان، ص ۱۶۵-۱۶۷
۱۲- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۶۰
۱۳- هبه رئوف عزت، مشارکت سیاسی زنان، ترجمه محسن آرمین، ص ۱۵۸
۱۴- ژانت، روان شناسی زنان، ص ۶۵
۱۵- سید قطب، جاهلیت قرن بیستم، ص ۲۲۶
۱۶- اندره میشل، جنس اجتماعی زنان، ص ۱۱۷ و ۱۱۹
۱۷- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۹۵، ص ۱۷۲ و ۱۷۷
۱۸- صبوری اردوبادی، نگاه پاک زن و نگاه‌ها‌ی‌ آلوده به او، ص ۲۷۷؛ فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۸
۱۹- فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۸
۲۰- زهیر الأعرجی، النظام العائلی، ص ۴۲
۲۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۲۷
۲۲- خانواده موعود مارکسیسم، ص ۶۴
۲۳- همان، ص ۱۱۵
۲۴- همان، ص ۱۰۴
۲۵- همان، ص ۱۲۴
۲۶- خانواده موعود مارکسیسم، ص ۱۴۰
۲۷- همان، ص ۱۳۴
۲۸- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴
۲۹- احمد فائز، دستور الأسره فی ظلال القرآن، ص ۸۳
۳۰- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۴۹
۳۱- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۶۸
۳۲- حسین نجاتی، روان شناسی زناشویی، ص ۴۵ و ۴۶
۳۳- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۲۷۵
۳۴- هری. س.‌تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمه نصرت فتی، ص ۲۱۶
۳۵- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۲۲
۳۶- منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۶۳۲-۶۳۴
۳۷- نور، آیه ۲۶
۳۸- علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۵، ص ۶۳
۳۹- بقره، آیه ۲۲۱
۴۰- نور، آیه ۳۲
۴۱- همان، آیه ۲۶
۴۲- همان، آیه ۳
۴۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۵؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۱؛ سنن دارمی، ج ۲، ص ۱۳۷
۴۴- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۷۲
۴۵- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۲۷
۴۶- همو، مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۱۰۷، ۱۰۸ و ۱۱۱
۴۷- همان، ص ۱۲۶
۴۸- همان، ص ۱۳۲-۱۵۴
۴۹- همان، ص ۵۱ و ۷۹
۵۰- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۱۴۲
۵۱- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۳۲
۵۲- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۶۲
۵۳- همان، ص ۹۳
۵۴- فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۱۱۰
۵۵- طبرسی، مکارم الأخلاق، ص ۲۳۸
۵۶- جان گری، با هم برای همیشه، ص ۷۰
۵۷- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۳
۵۸- طلاق، آیه ۱
۵۹- روزنامه انتخاب، ۱۳۸۰/۱۲/۲۶، به نقل از: فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۵، ص ۷۵
۶۰- نساء، آیه ۳۵
۶۱- طلاق، آیه ۲
۶۲- همان، آیات ۱، ۴ و ۶
۶۳- بقره، آیه ۲۲۸
۶۴- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۲۱۷
۶۵- جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۹۰، ۹۷، ۱۰۰ و ۳۰۲
۶۶- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷ و ۷۷
۶۷- لذات فلسفه، ص ۱۲۹ و مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۶۹
۶۸- ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه مزبور.
۶۹- قصص، آیه ۲۶
۷۰- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۴
۷۱- ر.ک: عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم؛ و مجلسی، روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۷۰، به نقل از: خانواده در قرآن، ص ۱۸۵
۷۲- آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴ و نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۴۷
۷۳- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۸۸ و ۸۹
۷۴- طبرسی، مکارم الأخلاق، ص ۲۳۸
۷۵- آشنایی با قرآن، ج ۴، ص ۱۴
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول.

همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در قرآن (۱)

هیچ عصری مانند عصر ما، خطر انحلال کانون خانوادگی و عوارض سوء ناشی از آن را مورد توجه قرار نداده است و در هیچ عصری مانند این عصر، عملاً بشر دچار این خطر و آثار سوء ناشی از آن نبوده است. (۱)
خانواده در طول تاریخ و در جوامع گوناگون، تعریف‌ها، گونه‌ها و ویژگی‌ها‌ی‌ خاص خود را داشته است.
از منظر فمینیسم چپ، در گذرگاه تاریخ سه گونه ازدواج و رابطه زناشویی وجود داشته است:
ازدواج گروهی برای عصر توحش، ازدواج یارگیری برای عصر بربریت و تک همسری برای عصر تمدن. (۲)
در ازدواج گروهی برای نزدیکی جنسی درهم آمیخته، محدودیتی نبوده و هر زنِ قبیله‌ای به طور مساوی به هر مردی و هر مردی به هر زنی از همان قبیله تعلق داشت. (۳)
نخستین محدودیتی که به وجود آمد، محرومیت برادران از ازدواج با خواهران بود؛ در اثر این دگردیسی، چند برادر به صورت جمعی با چند زن به صورت مشترک ازدواج می‌کردند و همدیگر را «پنالو»؛ یعنی همراه و شریک خطاب می‌کردند. (۴)
در خانواده‌ها‌ی‌ گروهی، پدر نامعلوم و مادر شناخته شده بود و بدین طریق، تنها تبار مؤنث رسمیت داشت؟ (۵) چنین موقعیتی برای زن، خاستگاه پیدایش خانواده مادرسالار گردید. (۶)
با گسترش ممنوعیت ازدواج میان خویشاوندان، ازدواج‌ها‌ی‌ گروهی جای خود را به ازدواج یارگیر داد که در آن هر زن، مردی را به عنوان شوهر برمی‌گزید. مرد، فرمان بردار، ولی با وجود آن مجاز بود شوهر چند زن باشد، اما زن نمی‌توانست چند شوهر داشته باشد؛ طلاق به سهولت انجام می‌گرفت و فرزند متعلق به مادر بود. (۷)
وقتی گله داری به وجود آمد، مرد به تناسب کار و فعالیتش دارای ملک خصوصی شد و افزایش قدرت مرد سبب جایگزینی ازدواج تک همسر به جای ازدواج یارگیر گردید که در آن مرد، سالار و فرمانروا و زن، برده او و ابزار تولید نسل به حساب می‌آمد. (۸)
دیدگاه مخالف دیدگاه فمینیسم چپ، بر این باور است که خانواده پدر سالار، گستره و متکی بر تک همسری همیشه وجود داشته و در نهایت، جای خود را به خانواده هسته‌ای داده است. (۹) البته هر دو گروه این را می‌پذیرند که تاریخ مکتوب، فقط خانواده پدرسالار تک همسر را به یاد دارد که فعلاً خانواده هسته‌ای جای آن را گرفته است.
به هر حال تا اواسط قرن نوزدهم از واژه خانواده، معنایی جز خانواده گسترده به ذهن نمی‌آمد که افراد و اعضای آن عبارت بودند از: پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندان و سایر خویشاوندان. (۱۰)
شاخص‌ها‌ی‌ عمده خانواده گسترده عبارت بود از: مسکن مشترک، اقتصادی مشترک و سرپرستی مشترک. (۱۱) در خانواده گسترده،‌ ازدواج، محصول جبر اجتماعی بود، نه عشق و علاقه شخصی؛ طلاق در آن رواج نداشت، ولی ازدواج مجدد فراوان دیده می‌شود. (۱۲)
از نیمه دوم قرن نوزدهم، خانواده گسترده در غرب رو به انحلال گذاشت؛ ازدواج از سلطه خانواده نجات پیدا کرد و پسر و دختر، زودهنگام‌تر از گذشته با هم ازدواج کرده، زندگی مستقلی را تشکیل می‌دادند. خانواده هسته‌ای – که پس از شکل گیری با تولد نخستین فرزند روبه گسترش می‌نهد و با توجه به آخرین فرزند گسترش کامل می‌یابد – با ازدواج اولین فرزند رو به انقباض می‌نهد و با فوت شوهر (معمولاً) انقباض کامل می‌گردد و با فوت مادر، انحلال صورت می‌گیرد. (۱۳) خانواده هسته‌ای از میان اعضای خانواده گسترده تنها با والدین خود ارتباط دارند. (۱۴)
در تحول دیگری، به بهانه توسعه دموکراسی و رواج هم جنس گرایی در غرب، رابطه جنسی دو هم جنس نیز ازدواج نامیده شده، جزء هنجارهای جامعه به حساب آمد. (۱۵)
درباره عامل انحلال گسترده و جایگزینی خانواده هسته‌ای، دو دیدگاه وجود دارد: «فردریک لوپلی» (از فرانسه) و «ویلهلم هاینریش ریل» (از آلمان)، تحولات ایدئولوژیکی در غرب را مؤثر می‌شناسند؛ به این معنا که با پیدایش افکار آزادی خواه و تساوی طلبانه – که در نهایت دگرگونی‌ها‌ی‌ قارونی و اولویت حقوق فردی را در پی آورده – زمینه فروپاشی خانواده گسترده فراهم آمد. (۱۶)
«پارسونز»، جامعه شناس آمریکایی، بر این باور است که با پیدایش نظام پولی و بازار، اندک اندک نظام خویشاوندی و نظام مالکیت خویشاوندی از بین رفت و خانواده گسترده – که وسایل تولید را از دست داده بود – به خانواده هسته‌ای تبدیل شد.
«رنه گونیک»، جامعه شناس آلمانی، ضمن پذیرش ریشه‌یابی یاد شده می‌گوید:
“در اثر تکامل صنعتی، ساختار درونی خانواده از بین رفته و کارکردهای ثانوی مانند: کارکرد اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، نگه داری سالخوردگان و… به سازمان دولتی واگذار شده است و خانواده قادر شده که به کارکرد اولیه خود – که عبارت است از رشد شخصیت اجتماعی و فرهنگ کودکان – بپردازد.” (۱۷)
قرآن پیشینه تاریخی خانواده را با نگاهی تبارشناختی ویژه خود، به مطالعه می‌گیرد و بر این باور پای می‌فشارد که نخستین بار در روی زمین، خانواده، هسته‌ای شکل گرفت و ازدواج آدم و حوا، زمینه پیدایش اقوام و تیره‌ها‌ی‌ مختلف را فراهم ساخت:
(یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ)؛ (۱۸)
ای مردم! ما شما را از زن و مردی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید، همانا ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
از نگاه قرآن، خانواده گسترده، مجموعه‌ای شکل یافته از خانواده‌ها‌ی‌ هسته‌ای و افراد مجرد است که با عنوان خویشاوندان بایستی از یکدیگر حمایت داشته باشند، پیوسته خانواده‌ها‌ی‌ هسته‌ای به شکل خانواده گسترده تبدیل شده، فرد و خانواده هسته‌ای شخصیت و بخشی از آسایش خود را وام دار خانواده گسترده می‌باشند. این نوع خانواده ملزم به رعایت تکالیف حقوقی و اخلاقی می‌باشند که به استحکام و استواری روابط آن‌ها می‌انجامد.
در خانواده گسترده مورد قبول قرآن، رئیس خانواده نسبت به دارایی و اداره زندگی افراد و خانواده‌ها‌ی‌ زیردست خود، حق تصرف مالکانه و سالارمآبانه ندارد و شکل گیری خانواده‌هایی کوچک باید با علاقه و انتخاب دختر و پسر جوان باشد؛ نه بر اساس سنت‌ها‌ی‌ قبائلی و عشایری.
بدین ترتیب هر دو نوع خانواده از نگاه قرآن رسمیت دارد و کاوشگران روابط خانوادگی، باید خانواده هسته‌ای را در بستر خانواده گسترده مورد مطالعه قرار دهند.
گویا با توجه به چنین تلقی از خانواده برخی از دانشمندان مسلمان از خانواده تعریفی ارائه داده‌اند که خانواده هسته‌ای و گسترده را هم زمان در بر می‌گیرد. «ابن اثیر» که معمولاً واژه‌ها را در چارچوب مفاهیم دینی تعریف می‌کند، می‌گوید:
الأسره عشیره الرجل و أهل بیته؛ (۱۹)
خانواده عبارت است از خویشان نزدیک مرد و اهل خانه او.
یکی از جامعه شناسان می‌نویسد: خانواده به معنای اعم آن که در قدیم بیشتر مورد توجه بوده است، پدر، مادر، فرزندان و تمام افرادی را شامل می‌شود که در قانون مدنی به ترتیب اولویت می‌توانند از ماترک دیگری سهم الارثی داشته باشند، اما خانواده به معنای اخص، عبارت است از شوهر، زن و فرزندان آن‌ها. (۲۰)
تکالیف حقوقی مربوط به میراث، یکی از مبانی ضروری توجه به خانواده گسترده است که در کنار آن نقش «عاقله» در پرداخت دیه قتل عمد و تأمین نفقه اجداد و فرزندزادگان نیز بر چنین الزامی تأکید دارد.

سلامت خانواده در چند نگاه

در خارج از جهان اسلام، وقتی از سلامت خانواده یاد می‌شود، منظور خانواده هسته‌ای است و امروزه هیچ فرد، مؤسسه و پژوهشکده‌ای این آمادگی را ندارد که به احیای خانواده گسترده بیندیشد یا فروپاشی آن را از روی دغدغه بررسی کند.
سلامت خانواده در نگاه عام، سلامت روابط زن و مرد و سلامت روابط آن دو، رعایت حقوق متقابل بین آن‌هاست و حقوق همسران در نظام خانواده – با دو تلقی متفاوتی که از آن صورت گرفته – پرتنش‌ترین بحث فکری و اجتماعی را به خود اختصاص داده است.
اختلاف درباره چند و چون حقوق زن و مرد در زندگی زناشویی، ریشه در خاستگاه طبیعی حقوق؛ یعنی نیازها و گرایش‌ها‌ی‌ روحی دارد که در نگاه بعضی هم چون تفاوت اندام جنسی، به صورت متفاوت در زن و مرد وجود دارند و از نظر برخی دیگر، آن دو بایدها و نبایدهای رفتاری و کشش‌ها‌ی‌ روحی همسانی دارند و به همین جهت، در صحنه کار و جامعه نیز باید همانند باشند.
شهید مطهری در این باره می‌گوید:
“فرضیه تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد مبتنی بر این است که اجتماع خانوادگی مانند اجتماعی مدنی است… زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه در زندگی خانوادگی شرکت می‌کنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست دارند، قانون خلقت به طور طبیعی برای آن‌ها تشکیلاتی در نظر نگرفته و کارها و پست‌ها را میان آن‌ها تقسیم نکرده است.
اما فرضیه عدم تشابه خانوادگی مبتنی بر این است که قانون خلقت آن‌ها را در وضع نامشابهی قرار داده و برای هر یک از آن‌ها مدار و وضع معینی در نظر گرفته است.” (۲۱)
جریان فمینیستی در جهان، از نظریه تشابه‌گرا حمایت می‌کند و ادعای تفاوت زن و مرد را در گرایش‌ها و کوشش‌ها، پنداری می‌داند که ریشه در سلطه مردان و اقدامات تربیتی آن‌ها دارد. آنچه که به عنوان ویژگی ذهنی و اخلاق زن و مرد شناخته شده و مبنای حقوق در روابط زناشویی قرار گرفته، در شرایط فعلی که مردان از قدرت بیشتری برخوردارند، دیگر حجیت و سندیت نخواهد داشت.
«جان استوارت میل» از فمینیست‌ها‌ی‌ لیبرال می‌گوید:
“طبیعت این دو مادام که مناسبات کنونی را با هم دارند، قابل شناخت نیست؛ اگر مردان در جامعه بدون زن و زنان در جامعه بدون مرد به سر برده بودند و یا اگر جامعه‌ای شکل گرفته بود که در آن زنان زیر سلطه مردان نبودند، آن گاه می‌توانستیم درباره تفاوت‌ها‌ی‌ ذهنی و اخلاقی زن و مرد سخن بگوییم که احتمالاً از طبیعت آنان سرچشمه می‌گیرد. آنچه را امروز طبیعت زنان می‌نامند، چیزی یکسره تصنعی است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات و تشویق در جهات دیگر است.” (۲۲)
وقتی فمینیست‌ها در برابر این پرسش قرار می‌گیرند که «در مواردی بین زن و مرد رابطه دوستانه و دل بستگی دیده می‌شود و این نمی‌تواند نماد فرادستی مردان و فرودستی زنان باشد، پس ریشه چنین رضایت مندی را باید در تفاوت ذاتی بین آن دو جست و جو کرد» در پاسخ می‌گویند:
“دلبستگی‌هایی این چنین عمیق، تنها در سایه حاکمیت ظالمانه‌ترین نهاد پدید می‌آید؛ انسان سپاس گزار کسی است که می‌تواند بی هیچ ترحمی زندگی‌اش را بگیرد، ولی به اراده خود چنین نمی‌کند، در چنین وضعیتی قوی‌ترین احساس وفاداری و محبت و سپاس در انسان بیدار می‌شود.” (۲۳)
حامیان نهضت زنان، فرادستی مردان و فرودستی زنان را روبنای وضعیت اقتصادی آن‌ها می‌شناسند و معتقدند تا زمانی که زن وابسته و نیازمند به مرد برخوردار و ثروت مند باشد و به استقلال اقتصادی نرسد، این نابرابری بر روابط خانوادگی حاکم خواهد بود.
طرف داران نهضت زنان درباره ریشه اصلی نابرابری فعلی زن و مرد از نظر حقوق، دیدگاه‌ها‌ی‌ ناهمگونی دارند؛ فمینیست‌ها‌ی‌ کمونیست، مالکیت خصوصی را سبب اصلی قدرت مندی مرد و به استثمار کشیده شدن زن می‌شناسند که هم زمان با رواج تک همسری به وجود آمد؛ (۲۴) فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، شرایط غیر عادلانه و قراردادی را خاستگاه فرودستی زن معرفی می‌کند. (۲۵)
گرایش‌ها‌ی‌ گوناگون فمینیستی هر یک با نگاه ریشه یابی مورد پسند خود، خانواده سالم را به تصویر می‌کشد که در آن امتیازهای سنتی مرد، به چشم نمی‌آید و جای آن را برابری همه جانبه یا نسبی گرفته است.
کمونیست‌ها‌ی‌ فمینیست، ازدواج آزادانه و عاشقانه، لغو بودن تفوق مرد، رعایت تک همسری توسط زن و مرد، تبعید کودکان به کودکستان و اجرای طلاق با خواست زن و مرد را شاخص سلامت روابط خانوادگی شناخته، عینیت یافتن آن‌ها را مشروط می‌دانستند به این که وسایل تولید به ملکیت جامعه درآمده باشد و مالکیت خصوصی از میان برود. (۲۶)
فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، برای رهایی زن از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فناوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه زایی زن پیشنهاد می‌کنند. (۲۷)
فمینیست‌ها‌ی‌ لیبرال، تندروی کمونیست‌ها و رادیکال‌ها را ندارند، ولی ریاست تاریخی مرد را به زن کارساز می‌شناسند؛ از این منظر وقتی زن بر اساس قرارداد ازدواج، می‌تواند در باطل با تداوم زندگی زناشویی و انتخاب هر نوع شغل، آزاد تصمیم بگیرد، کار منزل و تربیت اولاد را به عنوان اولویت‌ها‌ی‌ شغلی برمی‌گزیند، تقسیم کار رایج در خانواده برای او پذیرفتنی می‌نماید و می‌خواهد به ایفای نقشی بپردازد که از کس دیگری ساخته نیست. «میل» در این باره می‌نویسد:
“اگر ازدواج قراردادی میان افرادی با حقوق برابر باشد… و هر زنی صلاحیت اخلاقی داشته باشد که بتواند برحسب شرایط عادلانه از شوهر خود جدا شود و اگر ورود به همه مشاغل آبرومندانه برای زنان مثل مردان ممکن باشد، در این صورت زن لازم نخواهد دید که برای دفاع از حقوق خود، در طول زندگی مشترک از قابلیت‌هایش برای کسب درآمد استفاده کند. زنی که ازدواج می‌کند، تصمیم می‌گیرد به اداره خانه و تربیت فرزندان بپردازد و همه توانش را در این مسیر به کار گیرد… .”
به نظر من آنچه تاکنون تداول دارد، در مجموع مناسب‌ترین روش تقسیم کار میان زن و مرد است؛‌ مرد معاش خانواده را تأمین کند و زن بر هزینه‌ها و مخارج خانواده نظارت می‌کند. زنی که علاوه بر تحمل رنج زایمان، مراقبت و تربیت کودکان را نیز به عهده دارد، اگر در استفاده بهینه از درآمد مرد بکوشد و چنان عمل کند که بر آسایش خانواده بیفزاید، نه تنها به اندازه سهم خود، بلکه بیش از سهم خود، جسم و روح خویش را در زندگی مشترک به خدمت گرفته است. اگر زن علاوه بر همه این‌ها وظایف دیگری نیز به عهده بگیرد، بعید است وظایفی که در بالا آوردیم، از دوشش برداشته شود… آنچه او در مراقبت فرزندان و تنظیم امور خانه می‌کند، کاری است که از عهده کس دیگری برنمی‌آید؛ از همین رو اگر شرایط عادلانه باشد، به نظر من چندان مطلوب نیست که زن با کار خویش بر درآمد خانواده بیفزاید. (۲۸)
«برتراند راسل» نیز در راستای تأمین سلامت روابط خانواده، نقش مادر را در تربیت فرزندان ستوده، کودکان کودکستانی را که توسط پرستاران حقوق بگیر تربیت می‌شوند، از نظر روان شناسی، کودکان بی پدر و مادر می‌شناسند؛ وی با این حال چنین پیشنهاد می‌کند:
“اگر زن متأهل [به قصد سرپرستی فرزند] با تکیه بر تأمین شوهر، شغلش را رها کند، این حقارت است. راه دیگر این است که دولت به زنان جوان مساعده بپردازد که خودشان از اطفال نگه داری کنند؛ بدون این که برای این امر تحت تعلق حقارت آور مردی قرار گیرند.” (۲۹)
نگرش تفاوت‌گرا، روابط بایسته زناشویی را بر پایه کشش‌ها‌ی‌ طبیعی زن و مرد قابل بنیاد می‌کند و نظام حقوقی و تعامل دو جانبه‌ای را برای استواری و ثبات خانواده پیشنهاد می‌کند که با توجه هرچه دقیق‌تر به تفاوت‌ها و نیازهای طبیعی و جدایی ناپذیر از شخصیت زن و مرد سامان یابد، در پناه چنین نظامی عشق جوشان زن، مرد و فرزند، به گونه‌ای توأمان، فلسفه تشکیل خانواده را می‌نماید «ویل دورانت» می‌گوید:
“طبیعت، خانواده را ساخته تا مرد را به خدمت زن و زن را به خدمت کودک بپیوندد. مردان از روی طبع، خادم و بنده زنان، و زنان از روی طبع، خادم و بنده کودکان و نوع انسان‌اند.” (۳۰)
نمونه‌هایی از تفاوت‌ها‌ی‌ زن و مرد که سبب تفاوت احساس‌ها، واکنش‌ها و رفتارها شده و آن دو را در دو مدار مختلف قرار می‌دهد تا یکدیگر را درک نموده و مکمل همدیگر باشند، عبارتند از:

– «مردها خشن و زنان ملایم‌اند… مردان سردند و زنان گیرایی دارند». (۳۱)
– «مردان از روی طبع، خادم و بنده زنان هستند. (۳۲) و زنان از سر خودخواهی به فرزندخواهی سقوط می‌کنند». (۳۳)
– «خانم‌ها تابع احساس و آقایان تابع عقل هستند». (۳۴)
– «مرد به دنبال هدف عینی، توجه زن به امور خانواده است». (۳۵)
– «مرد با سکوت به آرامش می‌رسد و زن با حرف زدن». (۳۶)
– «زن به واسطه قطع ارتباطش با شخص دیگر افسرده می‌شود و مرد با از دست دادن هدف عینی». (۳۷)
– «مرد تمایل به استقلال دارد، (۳۸) زن بیشتر به وسیله غریزه انقیاد به مرد می‌پیوندد». (۳۹)
– «مرد را اتکا، اطمینان و قدردانی کوشاتر می‌کند و زن را توجه و احترام، به ایثار وا می‌دارد». (۴۰)

این تفاوت‌ها سبب می‌شود که زن و مرد در کنار هم احساس آرامش کنند و هر کدام نیازهای روحی خویش را در دیگری بیابند و از عملکرد برخاسته از ویژگی‌ها‌ی‌ یکدیگر لذت ببرند؛ البته در صورتی که با احساسات همدیگر آشنا باشند و از شریک زندگی خویش به گونه‌ای حمایت به عمل آورند که او خواسته هایش را تأمین کند. «جان گری» می‌نویسد:
“مرد با احساس ویژگی‌ها‌ی‌ مردانه و زن با احساس ویژگی‌ها‌ی‌ زنانه، یکدیگر را جذب می‌کنند. اگر زن سبب شود که مرد احساس مردانه داشته باشد، به او در جذب به همسرش کمک می‌کند؛ به همین شکل نیز زمانی بیشتر جذب شوهرش می‌شود که شوهر به احساسات زنانه او بها بدهد. توجه به تفاوت‌ها‌ی‌ یکدیگر، راز پایدار نگاه داشتن شور و اشتیاق در زندگی زناشویی است.” (۴۱)
چنین داد و ستدی، تعهد، اعتماد، صمیمیت و روحیه همکاری متقابل را به وجود می‌آورد که عوامل پاسداری از روابط زناشویی شناخته‌اند. (۴۲)
دیدگاه تفاوت گرا تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد و تربیت فرزند و پخش عاطفه در کانون خانواده و رسالت زن می‌داند و کار زن را در خارج از خانه مثبت ارزیابی نمی‌کند. (۴۳)
علاوه بر تعدادی از دانشمندان هم چون پاسونز آمریکایی و شلسکی آلمانی، نظام هیتلری از حامیان جدی این تفکر بود. اعلامیه حقوق بشر که تأمین معیشت خانواده را وظیفه مرد می‌داند (ماده ۲۵ بند یک و ماده ۲۳ بند ۳) نیز به گونه‌ای با این نظریه هم سویی دارد.

قرآن و سلامت خانواده

اسلام هم زمان، هم به سلامت خانواده گسترده می‌اندیشد و هم به استواری خانواده هسته‌ای. پرداخت دیه قتل غیر عمد، اتفاق بر پدربزرگ‌ها و فرزندان فرزند، طبقات سه گانه در باب ارث، صله ارحام و تشکیل هیئت داوری از جمع خویشاوندان جهت حل اختلافات زناشویی – که به طور عمده ریشه قرآنی و ماهیت حقوقی دارند – راهکارهایی برای حراست از خانواده گسترده و تحکیم روابط اعضای فامیل، ولی نگاه قرآن به سلامت خانواده هسته‌ای نگاه متمرکز، موضوعی و همه جانبه است؛ شاید بدین دلیل که هر خانواده هسته‌ای امروز، کانون خانواده گسترده فرداست، پس تأمین سلامت او بی‌تردید سلامت خانواده گسترده‌ای را در پی دارد؛ همان گونه که خانواده گسترده هنجارها و ارزش‌ها را به خانواده هسته‌ای منتقل می‌کند. (۴۴) به عبارتی، شیفتگی متقابل و محدودیت اعضای خانواده هسته‌ای و استعداد و آمادگی آن برای تبدیل شدن به خانواده گسترده – که ارزش‌ها را به خانواده نوبنیاد هسته‌ای اهدا می‌کند – اولویت دهی به سالم سازی خانواده هسته‌ای را منطقی می‌نمایاند. به همین دلیل ثبات بخشیدن به خانواده کوچک نگاه ویژه قرآن را به خود اختصاص داده است. نگاه قرآن به زن و مرد نگاه تفاوت باورانه است.
اشاره قرآن به این که در میان زر و زیور به رشد و بالندگی می‌رسد و طبعی لطیف و حساس دارد و در موقع تخاصم و عصبانیت، آشفته سخن می‌گوید، به معنای بازگویی احساساتی بودن اوست. (۴۵)
در جایی قرآن از ضعف و سستی متراکم زمان بارداری مادر و دو سال زحمت شیرخوارگی کودک به عنوان فلسفه سپاس والدین یاد می‌کند:
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ)؛ (۴۶)
ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادر که به فرزندش باردار می‌شود و تا دو سال که طفل را از شیر می‌گیرد، هر روز بر رنج و ناتوانی‌اش افزوده می‌گردد – که در مقابل من و پدر و مادرت سپاس گزار باش که بازگشت به سوی من خواهد بود.
آیه یاد شده در حقیقت از عشق و فداکاری مادر به فرزند و از نیاز او به حمایت، هنگام بارداری و شیردهی سخن می‌گوید.
قرآن در وصف شرم و حیای دختر شعیب که می‌گوید: (فَجاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاءٍ) ارزشمندی تمایل طبیعی زن را به عفت و حریم داشتن در برابر مرد گوشزد می‌کند؛ چنان که در روایتی او را چون گل، دارای طبعی لطیف دانسته است. (۴۷)
ویژگی‌ها‌ی‌ یاد شده، هر کدام نقطه مخالف خود را در مرد می‌رساند؛ گویی آیات مزبور مرد را منطقی‌تر، دارای شانس سلامت جسمی و روحی بیشتر و در مقابل غریزه جنسی، خودباخته‌تر می‌شناسد. علاوه بر این بیان ضمنی، قرآن به صورت صریح و بی پرده نیز درباره شدت جوشش غریزه جنسی در مردان سخن گفته است:
(یَا أَیُّهَا الْنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَلبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَى‏ أَن یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ)؛ (۴۸)
ای پیامبر! به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که بالاپوش‌ها‌ی‌ خویش را پیش‌تر گیرند تا عفیف شناخته شده، از خطر آزار مردان در امان باشند.
قرآن در کنار نیاز جنسی، از نیاز روحی خاصی نام می‌برد که مرد را ناگزیر می‌سازد تا خواستگار و خدمت‌گزار زن باشد و آن عبارت است از بازیافت آرامش روحی موقع بازگشتن به خانه و قرار گرفتن در کنار همسر قانونی خود.
(وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا)؛ (۴۹)
از جنس خود او، همسرش را آفرید تا در کنارش به آرامش و راحتی برسد.
در این خصوص جان گری می‌گوید: «مسرّت و خوشحالی زن چونان دوش آبی است که استرس تمام مدت روزِ شوهرش را می‌شوید و از بین می‌برد». (۵۰)
بدین ترتیب زن با توقع حمایت و خدمت به مرد نگاه می‌کند و مرد را از نیاز جنسی و انگیزه‌هایی از خستگی‌ها به سوی زن گسیل می‌دارد. این نوع چشم داشت، برخاسته از کشش‌ها و نیازهای ناهمگون، زیربنای نظام حقوقی خانواده را در قرآن تشکیل می‌دهد که با رعایت دقیق آن، دوستی و مهرورزی دو سویه مورد نظر آیه: (وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً) به وجود می‌آید و خلاف کاری‌ها‌ی‌ جنسی و شهوانی در زندگی زن و مرد رو به کاهش می‌نهد. (۵۱)
چنین خانواده‌ای می‌تواند آرزوی داشتن فرزند شایسته را در سر بپروراند و به خوبی از عهده پرورش او برآید.
تربیت یافتگان کانون خانوادگی آکنده از محبت و دلسوزی و پیراسته از گناه و آلودگی، همیشه به یاد مهرورزی‌ها‌ی‌ پدر و مادر بوده، به خود اجازه نمی‌دهند که در برابر آن‌ها حتی کلمه «افّ» را بر زبان جاری کنند و همواره دعای خیر و رحمت برای آنان بر زبان دارند:
(وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً)؛ (۵۲)
و بگو: پروردگارم؛ چنان که پدر و مادرم در کودکی با مهربانی به تربیتم پرداختند، تو نیز در حق آن‌ها مهربانی فرما.
این است تصویر خانواده سالم در قرآن که مؤثرترین راهکار برای جامعه پذیری هم زیستی و هم گرایی نیز به حساب می‌آید.
خانواده سالم کانون محبت و مهرورزی است و کلید آن در اختیار مرد قرار داده شده است؛ علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است که به صورت واکنش علاقه و احترام یک مرد، به وجود می‌آید، (۵۳) مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگی خاطر همسر خود را فراهم کند، غیر مستقیم به همان میزان سعادت خود خدمت کرده و کانون خانواده خود را رونق بخشیده است. زمانی که زن احساس کند مورد توجه و احترام است، ارضا شده، هم چنان به ایثار خود ادامه می‌دهد. شهید مطهری در تعبیر تمثیلی نقش مرد را در گسترش محبت در فضای خانواده چنین ترسیم می‌کند:
مرد مانند کوهساران است و زن به منزله چشمه، و فرزندان به منزله گل‌ها؛ چشمه باید باران کوهساران را دریافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گل‌ها و گیاهان و سبزه‌ها را شاداب و خرم کند. (۵۴)
با توجه به چنین نقشی، قرآن هنگام یادآوری خطر فروپاشی خانواده، مرد را مخاطب اصلی خود می‌شناسد و با چندین عبارت، ولی دارای یک پیام، مسئولیت مرد را خاطر نشان می‌کند. جملات: (وَ لاتُضارُّوهُنَّ)، (وَ عاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ) و (فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإحْسانٍ) برخورد بایسته مرد را با زن یادآوری می‌کند که عبارت است از ادای حقوق، تأمین نیاز مادی، رعایت عدالت، گفتار نیک و رفتار نیک. (۵۵) مجموع این بایدها در قوامیت مرد نهفته است که قرآن درباره آن می‌گوید:
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ)؛ (۵۶)
مردان بر زنان قوامیت دارند؛ به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آن که از اموال‌شان خرج می‌کنند. پس زنان صالح فرمان بردارند و به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‌کنند.
اگر حرف «فا» در جمله «فالصالحات قانتات…» برای بیان نتیجه قوامیت باشد و سببیت را برساند، (چونان که در بیشتر موارد،‌ فاء عاطفه سببیت را می‌رساند)، شاید بتوان نقش مرد را در داشتن زن به اطاعت به صورت روشن‌تر از آیه استفاده کرد.
روایاتی که ناظر به قوامیت مرد یا درصدد بیان حقوق زن است نیز به اصالت نقش مرد در استواری و سلامت خانواده اشاره دارد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ پرسش درباره حقوق زن فرمود:
فإنّ لهنّ علیکم حقاً واجباً لِما اِستحللتم من أجسامهن، و بما واصَلتُم من أبدانِهنّ، و یَحمِلنَ أولادَکم فی أحشائِهنّ، حتی أخَذَهنّ الطلقُ، فأشفِقُوا علیهن، و طَیِّبوا قلوبهن، حتی یِقفنَ معکم، و لا تَکرَهوا النساءَ و لا تَسخَطوا بهنّ، و لا تأخذوا مما آتیتموهِنّ إلا برضاهِنّ و إذنهنّ؛ (۵۷)
زنان بر عهده شما حقوق واجبی دارند؛ به جهت آن که تنشان را بر خود روا می‌دارید و با اندام آن‌ها تماس دارید و به دلیل آن که فرزندان شما را درون خود حمل می‌کنند تا موقع زایمان، پس نسبت به آن‌ها مهربان باشید و دل آن‌ها را شاد نگه دارید، تا با شما بمانند. برخلاف میل‌شان آن‌ها را به کاری وادار نکنید و خشم آن‌ها را برنانگیزید و بدون رضایت و اجازه آنها از مهریه‌شان چیزی نستانید.

فروپاشی خانواده

فروپاشی خانواده به عنوان آسیب اجتماعی به صورت فزاینده، نابهنگام و برخلاف انتظار، در اثر ناکامی برخی از عناصر تشکیل دهنده خانواده در ایفای نقش بایسته اجتماعی خود اتفاق می‌افتد. به همین جهت انحلال طبیعی که به سبب مرگ طبیعی پدر یا مادر صورت می‌گیرد، با نگاه آسیب شناختی به مطالعه گرفته نمی‌شود.
در تعریف فروپاشی خانواده آمده است:
فروپاشی خانواده عبارت است از شکستن واحد خانوادگی و یا تجزیه ترکیبی از نقش‌ها‌ی‌ اجتماعی، به علت آن که یک یا چند تن از عهده انجام تکالیف ناشی از نقش خود، آن طور که باید و شاید، برنیامده است. (۵۸)
از هم گسیختگی نقش‌ها در خانواده، گونه‌ها‌ی‌ مختلفی دارد که از عوامل چندگانه‌ای – چون مهاجرت، شهرنشینی… – منشأ می‌گیرد. از میان آن‌ها ناسازگاری و طلاق، کانون مرکزی توجه جامعه شناسان، روان شناسان و حقوق دانان به حساب می‌آید و از این دو بیشترین عنایت را طلاق به خود اختصاص داده که آمار و ارقام از رشد نگران کننده آن در عصر حاضر خبر می‌دهند؛ به عنوان نمونه:
میزان فروپاشی خانواده در امریکا از ۶% در سال ۱۸۹۰، به ۴% در سال ۱۹۴۸ و هم اکنون، به ۶۰% رسیده است. (۵۹)
در سوئد ۶۷% از موارد پیوند زناشویی به جدایی می‌انجامد (۶۰) در اسپانیا از دو ازدواج یکی منجر به طلاق می‌شود، (۶۱) به گزارش یونسکو در کشورهای صنعتی جهان، از هر چهار مورد ازدواج سه مورد به طلاق می‌انجامد. (۶۲)
طبق گزارش‌ها‌ی‌ آماری، طلاق در کشورهای اسلامی نیز سیر صعودی نگران کننده‌ای دارد؛ از باب نمونه:
در ایران از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ در برابر هر هزار ازدواج، ۷۵ فقره طلاق و از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵ از هر هزار مورد ازدواج ۹۲ فقره طلاق به ثبت رسیده و از ۷/۹% در سال ۱۳۷۷ به ۱۰/۳% رسیده است. در عربستان سعودی ۲۴% ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامد، در کویت به ازای هر چهار ازدواج، یک مورد به طلاق می‌انجامد و تهران در سال ۱۳۸۰ شاهد یک مورد طلاق در برابر پنج ازدواج بوده است. (۶۳)
با توجه به سنت پرهیز از طلاق و استبداد مرد در کشورهای اسلامی، آمار یاد شده به هیچ وجه نمی‌تواند گویای واقعیت فروپاشی روابط زناشویی باشد؛ بی تردید واقعیت در این کشورها تلخ‌تر از گزارش‌ها‌ی‌ رسمی می‌باشد. البته در جهان غرب نیز آمارها، واقعیت‌ها را به طور کامل بازنمی‌تابانند. «ویل دورانت» درباره وضعیت روابط زناشویی و ناسازگاری‌ها‌ی‌ خاموش در خانواده‌ها‌ی‌ غربی – که در جهان اسلام نیز زمینه تطبیق دارد – می‌گوید:
“سال به سال ازدواج‌ها دیرتر و جدایی‌ها زودتر فرا می‌رسد و کم کسی پیدا می‌شود که اخلاص و وفاداری را بستاید. به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه زندگی بالا رفته بودند، پایین برود و ازدواج بی طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف. تازه، طلاق گیرندگان فقط بخشی از ازدواج‌ها‌ی‌ نافرجام هستند… چقدر زن و مرد می‌خواهند از هم جدا شوند، ولی جرئت اظهار ندارند، یا چقدر اشخاص خواستار جدایی شده‌اند، ولی دادگاه‌ها موافقت نکرده‌اند. از درد دل دیگران مپرس، آن‌ها چیزی که تو می‌خواهی نخواهند گفت. آن جا به جای جدایی، ترس از نام و ننگ است و به جای عشق، بی‌علاقگی و به جای اخلاص و وفا، حیله و فریب. شاید بهتر باشد که این دسته نیز از هم جدا شوند و از هم پاشیدن زناشویی امری مسلم و محقق گردد؛ تا کسانی را که به فکر نسل انسان هستند و عشاقی را که ستاینده عشق‌اند، وادار به چاره جویی کند تا نگذارند عشق به این زودی و به این جوانی بمیرد.” (۶۴)
به همان میزان که طلاق و ناهنجاری‌ها در زندگی خانوادگی رو به افزایش است، آثار و پیامد اجتماعی آن نیز هر روز بیش از گذشته حیات جامعه را تهدید می‌کند و به ناامنی‌ها دامن می‌زند. بر اساس تحقیقات به عمل آمده ۹۶% مجرمین خطرناک در خانواده‌ها‌ی‌ خود تحت تأثیر مشکلات ناشی از جدایی‌ها‌ی‌ گوناگون والدین خود قرار گرفته اند، ۶۰/۴% نوجوانان بزهکار متعلق به خانواده‌هایی بوده‌اند که در اثر مرگ و میر والدین یا طلاق از هم پاشیده اند، ۴۴% معتادان از سرپرستی خوب والدین محروم بوده‌اند و ۷۲/۷۰% از افرادی که گرفتار آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی می‌شوند، کودکان طلاق هستند، (۶۵) ۷۰% از بیماران روانی، افراد کژخوی و کسانی‌اند که با جامعه و قانون در ستیز می‌افتند.
این افراد عموماً از خانواده‌هایی آمده‌اند که به نحوی دچار آسیب و لطمه شده‌اند. در آمریکا هر سال بیش از یک میلیون نوجوان از خانواده‌ها‌ی‌ خود فرار می‌کنند و نیمی از آن‌ها را دختران جوان تشکیل می‌دهند که در خدمت دزدی، معامله مواد مخدر و رواج فحشا درآمده یا به خودفروشی مشغول می‌گردند.
کشیش «بروریتر» که مؤسسه خیریه‌اش در خدمت این گونه کودکان بود، می‌گوید:
“۸۰% نوجوانان فراری برای زنده ماندن، خودفروشی می‌کنند. در آمریکا پانصد هزار نوجوان زیر هفده سال به کار فحشا اشتغال دارند؛ در تمام عمرم فاحشه‌ای را ندیدم که خودفروشی او با فرار از خانه آغاز نگشته باشد.”
این گریز اطفال همیشه مخصوص خانواده‌هایی است که پدران و مادران، مهربان نبوده، با هم تفاهم ندارند. (۶۶)

ادامه دارد…

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۹۹
۲- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ترجمه خسرو پارسا، ص ۱۰۶
۳- همان، ص ۴۶
۴- همان، ص ۵۸
۵- همان، ص ۶۰
۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۴
۷- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۶۸ و ۷۱
۸- همان، ص ۷۸، ۸۰ و ۸۲
۹- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۵
۱۰- همان، ص ۹ و ۱۰
۱۱- همان.
۱۲- همان، ص ۲۷ و ۲۹
۱۳- همان، ص ۱۱۱
۱۴- همان، ص ۶۵
۱۵- فصلنامه کتاب زنان، شماره ۱۳، ص ۶۳
۱۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۳
۱۷- همان، ص ۱۷
۱۸- حجرات، آیه ۱۳
۱۹- ابن اثیر، النهایه، کلمه «اسر».
۲۰- محمدحسین فرجاد، آسیب شناسی اجتماعی خانواده و طلاق، ص ۲
۲۱- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۷
۲۲- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ترجمه علاءالدین طباطبایی، ص ۳۲ و ۱۳۷
۲۳- همان، ص ۵۲
۲۴- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۱۰۷
۲۵- جان استوارت میل، انقیاد زنان، ص ۷۴
۲۶- فریدریش انگلس، منشأ خانواده، ص ۱۰۷ و ۱۰۸
۲۷- ژانت، روان شناسی زنان، ص ۶۵ و فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال نهم، شماره ۳۵
۲۸- همان، ص ۷۴-۷۵ و ۱۲۸-۱۳۰
۲۹- نظام خانواده در اسلام، ص ۲۱۳
۳۰- ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ص ۱۶۳ و ۱۶۴
۳۱- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه لوئز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۴۷
۳۲- لذات فلسفه، ص ۱۰۳ و ۱۶۴
۳۳- همان، ص ۱۶۴
۳۴- نظان حقوق زن در اسلام، ص ۱۷۰
۳۵- لذات فلسفه، ص ۱۴۲
۳۶- جان گری، با هم برای همیشه، ترجمه مهدی قراچه داغی، ص ۷۲
۳۷- روان شناسی افسردگی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، ص ۱۳، به نقل از: محمد حکیمی، دفاع از حقوق زنان، ص ۹۸
۳۸- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۱۰۸
۳۹- لذات فلسفه، ص ۱۳۵
۴۰- مردان مریخی و زنان ونوسی، ص ۶۵
۴۱- با هم برای همیشه، ص ۲۳۸
۴۲- پروفسور آرون تی بک، عشق هرگز کافی نیست، ترجمه مهدی قراچه داغی، ص ۲۳۲
۴۳- سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنایی، ص ۷۶
۴۴- بررسی تطبیقی تغییرات ازدواج، ترجمه محمدصادق مهدوی، ص ۲۹
۴۵- زخرف، آیه ۱۸
۴۶- لقمان، آیه ۱۴
۴۷- کلینی، اصول کافی، ج ۵، ص ۵۱
۴۸- احزاب، آیه ۵۹
۴۹- اعراف، آیه ۱۸۹ و روم، آیه ۲۱
۵۰- جان گری، با هم برای همیشه، ص ۴۱
۵۱- اکبر رفسنجانی، تفسیر راهنما، ذیل آیه ۱۸۷ سوره بقره.
۵۲- اسراء، آیه ۲۴
۵۳- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۴۸
۵۴- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۵۷
۵۵- طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه ۱۹ سوره نساء.
۵۶- نساء، آیه ۳۴
۵۷- نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۵۲
۵۸- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۳۱۶
۵۹- احمد فائز، دستور الأسره فی ظلال القرآن، ص ۲۲۲ و جان گری، عشق هرگز کافی نیست، ص ۹
۶۰- اطلاعات ضمیمه، ۳۰ خرداد ماه ۱۳۷۸، به نقل از: محمدعلی کرباسی، کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۵۲
۶۱- همان، ۱۳ مرداد ۱۳۷۹ به نقل از: کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱۰، ص ۴۷
۶۲- روزنامه اطلاعات، شماره ۱۸۴۵۶، اردیبهشت ۱۳۶۷، به نقل از: کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۲۰۱
۶۳- مجید مساواتی آذر، جامعه شناسی انحرافات، ص ۱۷۰ و محمدعلی کرباسی، کتاب شناسی آسیب‌ها‌ی‌ اجتماعی، ج ۱، ص ۸۷، ۸۴ و ۷۳
۶۴- ویل دورانت، لذات فلسفه، ص ۱۷۰
۶۵- روزنامه کارگر، ۱۳۷۹/۹/۲۹
۶۶- صبوری اردوبادی، نگاه پاک زن و نگاه‌ها‌ی‌ آلوده به او، ص ۲۴۷-۲۵۰
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول.

آداب و سبک زندگی اسلامی(۴)

پیامدهای سبک زندگی

سبک زندگی به یک نوع هویت اجتماعی ختم می‌شود، پدیدارشناسان فرهنگی تأکید می‌کنند که سبک زندگی برای افراد پرستیژ می‌سازد؛ یعنی فرد کلاس هویتی خود را با نوع ارتباطات، نوع شغل، سبد مصرفی و سایر ظواهر انتخابی خود، معرفی می‌کند.

از سوی دیگر فرد بر اساس سبک زندگی (یعنی چیزی که می‌خورد و می‌پوشد، جایی که زندگی می‌کند، ماشینی که سوار می‌شود و کسانی که حشر و نشر دارد و…) آرام آرام به رفتارهایی عادت می‌کند و از درون شکل می‌گیرد. این موضوع باعث می‌شود که نظام ارزشی خاصی نیز برایش درونی شود.

تجزیه و تحلیل ما هم از شخصیت و هویت دیگران تا اندازه‌ای به همین ظواهر وابسته است، برای قضاوت درباره یک فرد معمولا اگر پاسخ این سوال‌ها را بدانیم برچسبی نسبتا مطمئن بر او می‌زنیم: «چه کاره‌ای؟ چقدر درآمد داری؟ ماشین و وسایل زندگی‌ات چگونه است؟ کدام محله زندگی می‌کنی؟ محل آمد و شد تو بیشتر کجا است؟ باشگاه؟ جکوزی؟ هیئت؟ کدام رستوان‌ها؟ و…»

به این ترتیب موضع‌گیری‌ها، رفتارها و قضاوت‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی دیگران برای ما پیش‌بینی‌پذیر خواهد شد؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.

آن‌گاه در سطح کلان اجتماعی سبک زندگی هم‌گرایی و واگرایی‌ پدید می‌آورد. کسانی که سال‌ها مانند هم زیسته‌اند، آرام آرام مانند هم فکر می‌کنند و حساسیت‌ها و علاقه‌هایی مشترک خواهند داشت، این همگرایی از پیش تعریف نشده، به موضع‌گیری‌ها و قضاوت‌های اجتماعی فرهنگی و اخلاقی یکسان خواهد رسید و یک قطب هم‌نوا یا قدرت اجتماعی پنهان تشکیل خواهد داد.

عوامل ایجاد سبک زندگی

سبک زندگی در جوامع ما تحت چه عواملی قرار دارد؟ چگونه شکل می‌گیرد؟ و چه دست‌های هدایتگر پنهانی آن را مدیریت می‌کند؟

بی‌گمان اقشار پیشتاز جامعه مانند عالمان،‌ اساتید برجسته دانشگاه، حاکمان و بزرگان معمولاً در شکل‌دهی به سبک زندگی بسیار مؤثرند. جوانان نیز دو قشر پرنفوذ هنرمندان و ورزشکاران را الگو می‌بینند و از صورت رفتار آنان سرمشق می‌گیرند. البته میزان دریافت و ضریب تأثیرگذاری هر یک از این گروه‌ها متفاوت است. همچنین در یک مقیاس وسیع‌تر سبک زندگی توده جامعه ما تحت تاثیر نفوذ خزنده رسانه‌ها و فرهنگ غرب است.

در دنیای مدرن، رسانه‌ها نسبت فراوانی با زندگی پیدا کرده‌اند. آمارها نشان می‌دهد که تقریباً در همه دنیا پس از «خواب» و «کار برای تأمین معاش» استفاده از رسانه‌ها سومین کاری است که بشر انجام می‌دهد و مصرف رسانه‌ای از محوری‌ترین عناصر زندگی شده است.

البته باید بدانیم که اگر به یک مسلمان متدین پرده آخر زندگی غربی نمایش داده شود از آن سخت متنفر می‌شود و هرگز آن را نمی‌پذیرد، اما به صورت تدریجی و خزنده عناصر سبک زندگی فرنگی یک به یک و قدم به قدم از طریق ماهواره، اینترنت، تلویزیون، کتاب، مدل لباس، معماری، مصرف و… وارد می‌شود و حساسیت یا مقاومتی بر نمی‌انگیزد! تن دادن به الگوی زندگی غربی در واقع تن زدن از شریعت اسلامی است، این اتفاق به سهولت و تا حدی بدون حساسیت در جامعه ما در حال صورت گرفتن است، یکی از ریشه‌های آن نا آشنایی با الگوی زندگی اسلامی است.

تحول در سبک زندگی

هر کسی با واقعیت یا خیالی به زندگی خود معنی می‌بخشد، شاید برای ما دشوار باشد بپذیریم کسی فینال جام جهانی را بدون عذر تماشا نکند، برای یک دانشجوی هیئتی، زندگی کسی که هیئت نمی‌رود بی‌معناست. دیگری نیز با موسیقی به زندگی خود معنا می‌بخشد. بخش غیر قابل حذف زندگی برای ما، همان معنای زندگی ماست. گرفتن چه چیزی برای ما هراسناک‌ترین کابوس است و به دست آوردن کدام خواسته در کام ما شیرین‌ترین کامیابی است؟ اینها مهم‌ترین عناصر سبک زندگی است.

تردیدی نداریم که صورت زندگی کنونی ما تنها شکل ممکن و بهترین شکل موجود برای زندگی نیست. برخی از بخش‌هایی که ما آن را جز ضروریات می‌دانیم در گذشته‌ای نه چندان دور اصلاً وجود نداشته است. بی‌گمان اشکالاتی در صورت زندگی کنونی ما هست که با برطرف کردنش معضلات فراوانی حل خواهد شد و نیز جای برخی بخش‌ها در زندگی ما خالی است که بودنش زندگی ما را بسیار بهتر می‌کند.

بودن و نبودن یک بخش در زندگی ما، به عالمی بر می‌گردد که برای خود ساخته‌ایم، پاسخ‌های بنیادی ما به تعریف سعادت و انسان و تلقی ما از مبدا و مقصد، و تصمیم‌های اجتماعی بشر در این دوره از حیات، مجموعه‌ای از امکان‌ها و عدم امکان‌ها ایجاد کرده که به ما اجازه نمی‌دهد به راحتی به هر انتخابی دست بزنیم.

شاید تجربه‌ای واقعی برای ما بسیار آموزنده باشد تا قضاوت بهتری نسبت به جزئیات زندگی خویش داشته باشیم: از امروز تصمیم بگیریم بخش بسیار کوچکی از فعالیت روزانه خود را حذف کنیم؛ مثلاً یکی از برنامه‌های تلویزیون را تماشا نکنیم و به جای آن کاری از جنسی دیگر، همچون دقایقی تماشای آسمان با فراغت بال را قرار دهیم. میزان دشواری این تغییر، اهمیت سبک زندگی را برای ما نمایان می‌سازد. اگر به این تغییر موفق شدیم، تاثیر شگفت‌آور سبک زندگی را در زندگی خود می‌یابیم؛ زیرا این دو نوع تماشا، هر یک به عالمی تعلق دارد و آثار متفاوتی برجای می‌گذارد. ماجرا در ابعاد اجتماعی شگفت‌تر است.

اگر به آرمان تحقق شیوه‌ای از زندگی که هماهنگ با نظام هستی باشد مشتاق هستیم، دست‌کم باید در خصوص آن بیندیشیم:

در پس هر یک از اجزای شیوه زندگی ما چه اندیشه‌ای نهان است؟ بر اساس اندیشه‌ای که رو به جانب حق دارد، سبک زندگی چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ سبک زندگی را چه عواملی شکل می‌دهند؟ آیا می‌توان به شکل دیگری زندگی کرد؟ آیا زندگی کنونی ما نیازمند تغییر است؟ آیا برگزیدن سبکی خاص در زندگی، بر فرهنگ و اخلاق و اندیشه جامعه موثر است؟ اگر سبک زندگی تجلی فرهنگ و اندیشه است، آیا می‌توان گفت تا اندیشه‌ای نو در جان مردمان ظهور نکند، تغییر در شیوه زندگی ناممکن یا بی‌فایده است؟ آیا می‌توان مصادیق روشنی برای نشان دادن تفاوت زندگی دینی با زندگی غربی یافت؟

ما در طول شبانه روز خواسته یا ناخواسته با موضوعاتی مواجه هستیم و به برخی می‌اندیشیم. چه موضوعاتی باید جزو موضوعات روزانه ما باشد و نیست؟ و مشغولیت به کدام موضوعات نباید باشد و هست؟ اساسا این باید و نبایدها از چه مبنایی اخذ می‌شود؟ اگر بر اساس هدف خلقت زندگی را سامان دهیم، خرید کردن و غذاخوردن ما چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا می‌توانیم ساختمان‌هایمان را به شکل دیگری بسازیم. ساعات خوابمان را تغییر دهیم، به موضوعاتی فکر نکنیم، مهمانی‌هایمان را به شکل دیگری برگزار کنیم.

ما چرا این سبک‌ها را برای زندگی برگزیده‌ایم؟ آیا این نمونه‌‌ها را بهترین سبک‌‌ها یافته‌ایم؟ مگر قبل از انتخاب هر یک از موارد فوق، گونه‌‌های مختلف آن را بررسی کرده‌ایم تا ادعا کنیم که نمونه‌‌های رایج برترین‌‌ها هستند؟ اگر چنین نیست آیا ما در این زمینه دارای اختیار و تکلیف نیستیم؟

شاید کسی بگوید اصولا چه اهمیتی دارد که ما برای تامین نیاز‌ها و گذران زندگی خود از چه سبکی استفاده کنیم؟ مگر نه این است که بشر در هر دوره‌ای متناسب با داشته‌‌ها و دانسته‌‌ها و امکانات خود به گونه‌ای، رفع نیاز می‌کرده است؟… اما آیا در انواع گونه‌های زندگی، قوانین الهی و اصول اخلاقی به یک میزان رعایت می‌شوند؟

آیا ظاهر در سبک زندگی مهم است یا باطن!

برخی معتقدند تغییر در سبک زندگی، تغییر در ظاهر حیات است و تغییر در ظواهر زندگی بدون تغییر در بواطن آن، راه به مقصود نمی‌برد. بنابراین به جای پرداختن به سبک زندگی باید به سراغ جان انسان (اخلاق و افکار او) رفت و آن را آباد کرد؛ اگر چنین شد، سبک زندگی نیز آباد خواهد شد.

در این سؤال یک تقابل عینی میان ظاهر و باطن و نیز اعطای سهم تاثیرها به یکی و متأثر دانستن دیگری به تنهایی مشهود است.

اما باید بدانیم هیچ‌گاه ظاهر زندگی جدا از باطن آن نیست، این‌ همه سفارش به عمل صالح (که جلوه ظاهری حیات مومن است) به مثابه اولین قدم طهارت باطن چیزی جز معنای یگانگی این دو ندارد. ظاهر و باطن در آن واحد هم بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و هم از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. به بیان دیگر، ظاهر و باطن دو حیثیت از یک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغییر یکی، تحول دیگری است.

توقع تحول رحمانی در جان کسی که زندگی روزمره‌اش در گرو تعلقات شیطانی است، توقعی بیجاست! انبیا جان ابنای بشر را متعبد درگاه احدیت کرده‌اند، اما این تعبد نفس، با عمل آغاز شده است.

بنابراین تحول سبک زندگی انسان، نتیجه‌اش تغییر نسبت‌های نفسانی او است و البته اگر جان انسان متوجه امری شود، فعل او ظهور آن توجه خواهد شد.

برای تحول در سبک زندگی در بین کوچه پس کوچه‌های بی‌شمار آن باید بتوانیم گذرگاه‌های اصلی و گلوگاه‌ها را تشخیص دهیم. وقتی می‌پرسیم سبک زندگی را کدام عوامل تعیین می‌کنند شاید بهتر باشد که از فهرست کردن هزاران عامل خودداری کنیم. در میان هزاران نیرویی که در جهت‌های مختلف بر یک نقطه وارد می‌شود، چند نیروی محوری وجود دارد که برآیندشان جهت اصلی را تعیین می‌کند و رفته رفته نیروهای دیگر را با خود هم جهت می‌سازد. تحول در سبک زندگی بسیار سخت است. حتی تحولات کوچک در شیوه زندگی نیز به سادگی اتفاق نمی‌افتد اما حتی تحول‌های بزرگ شدنی و ممکن است.

تغییر سبک زندگی یک انسان مؤمن چگونه رقم می‌خورد؟!

باید فهم دقیق و کلانی از آن چه هستیم داشته باشیم. مقصود از فهم کلان آن است که نوعی جمع بندی از منظری غیرمستغرق در کثرات حاصل شود. گاه در خیابان‌های شهری بزرگ می‌چرخیم و گاه بر نقشه شهر اشراف می‌یابیم. در موضوع سبک زندگی نیز کثرت عوامل مؤثر و دخیل آنقدر زیاد است که اگر عمری در بررسی آن صرف کنیم باز عواملی از قلم خواهد افتاد. برای آشنایی با شهر چرخیدن در خیابان‌ها تا حدی لازم و مفید است اما کسی که سودای تغییر در نقشه شهر دارد نمی‌تواند عمر خود را صرف خیابان‌گردی کند. او به داشتن نقشه‌ای از بالا و فهم طرحی کلان از شهر محتاج است.

تحول در سبک زندگی حرکت به سمت مهندسی زندگی و ویرایش در لایه ظاهر آن است که نخست به صورت فعال‌سازی برخی حوزه‌ها و غیرفعال‌سازی برخی دیگر انجام می‌گیرد، مثلاً در برنامه یک انسان مؤمن برخی برنامه‌های عبادی مانند تلاوت روزانه قرآن کریم فعال و اموری مانند لغو و سرگرمی‌های بیهوده غیر فعال می‌شود. ویرایش دیگر تغییر آرایش برخی فعالیت‌ها است. مثلاً در سبک زندگی مؤمنانه خواب اول شب و استفاده از فرصت زرین سحر جایگزین شب‌نشینی می‌شود، ویرایش سوم تنظیم نسبت‌ها و تغییر ضریب فعالیت‌ها است. مثلاً تحصیل دانش خصوصاً معرفت دینی در برنامه زندگی مؤمنان جایگاه والاتری می‌یابد و از حیث کمی و کیفی بر تلاش‌های دنیوی مقدم می‌شود.

ویرایش چهارم تغییر اولویت برخی از فعالیت‌ها در مقاطع خاص است، مثلا عبادت در ماه مبارک رمضان، رسیدگی به خانواده در فرصت فارغ تابستان و تحرک سیاسی بیشتر هر چهار سال یک بار مثلا مقارن با انتخابات ریاست جمهوری اولویت ویژه خواهد یافت.

برنامه سبک زندگی به روایت امام علی(علیه السلام)

در پایان و به عنوان نمونه دستور برخی از ویرایش‌ها در فعالیت‌های جاری مؤمنانه را از کلام بزرگان دین بیان می‌داریم:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)‏ نیز فرمودند: «أُفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لایَجْعَلُ فِی‏ کُلِ‏ جُمْعَهٍ یَوْماً یَتَفَقَّهُ فِیهِ أَمْرَ دِینِهِ وَ یَسْأَلُ عَنْ دِینِهِ»؛ وای بر مسلمانی که در هر هفته (دست کم) یک روز را برای فهم امور دینی و پرسش از آن نکوشد.

از سفارش‌های امیر مؤمنان علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام): «یَا بُنَیَّ، لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ: سَاعَهٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَهٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ، وَ سَاعَهٌ یَخْلُو فِیهَا بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ، وَ لَیْسَ‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ بُدٌّ مِنْ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً فِی ثَلَاثٍ: مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَهٍ لِمَعَادٍ، أَوْ لَذَّهٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ»؛

فرزندم! مؤمن در فعالیت‌های خود باید سه زمان را قرار دهد؛ زمانی که در آن با خدا مناجات کند،‌ زمانی که در آن به حساب‌کشی از نفس پردازد و زمانی که آن را برای لذت‌های حلال و آراستگی خود خالی سازد. و مؤمن را گریزی نیست که در سه کار حضور داشته باشد؛ اصلاح امور معاش، گام‌ برداشتن برای آخرت یا لذت‌های حلال.

امام خمینی(ره) نیز در تنظیم برنامه عبادی چنین فرموده‌اند: «و آنچه باعث حضور قلب شود دو امر است: یکی فراغت وقت و قلب، و دیگر فهماندن به قلب اهمیت عبادت را؛ و مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزی برای عبادت خود وقتی را معین کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت، و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت یکی از امور مهمه‌‏ای است که از کارهای دیگر اهمیتش بیشتر بلکه طرف نسبت با آنها نیست، البته اوقات آن را حفظ می‌‏کند و برای آن وقتی‏ موظف می‏‌کند. و ما پس از این به قدر مقدور شمه‏ای از آن را بیان می‏‌کنیم.

در هر حال، انسان متعبد باید اوقات عبادتش موظف باشد. البته اوقات نماز را، که مهم‌ترین عبادات است، باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت به جا آورد، و در آن اوقات برای خود شغل دیگری قرار ندهد. و همان طور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه، وقت موظف قرار می‌‏دهد، برای این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب، که مغز و لبّ عبادات است، برای او میسور باشد.

نویسنده: محمد عالم‌زاده نوری؛

منبع: خبرگزاری فارس