همسران

نوشته‌ها

ویژگی های معنوی حضرت خدیجه (سلام الله علیها)(۲)

اشاره:

خَدیجَه دختر خُوَیلِد (درگذشت ۱۰ بعثت)، مشهور به خدیجه کبری(س) و ام المؤمنین، نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا(س). خدیجه(س) قبل از بعثت با حضرت محمد(ص) ازدواج کرد و اولین زنی است که به وی ایمان آورد. خدیجه همه ثروت خود را در راه نشر اسلام به کار گرفت. پیامبر(ص) به احترام خدیجه، در طول حیات او همسری دیگر برنگزید و پس از درگذشت وی همواره از او با نیکی یاد می‌کرد. پیامبر از خدیجه دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه (س) داشت. بنابراین همه فرزندان پیامبر اسلام(ص) به جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند.

ب- بیعت با پیامبر:

حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، نه تنها پیشتازترین زن در گرایش به اسلام و ایمان و نماز و پرستش خدا بود، بلکه نخستین بانویی است که دست بیعت به پیامبر داد، و قهرمانانه پیمان بست که از حق حیات، حق آزادی، حق برابری و حق دفاع و سایر حقوق طبیعی و انسانی پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر فشار تاریک اندیشی و تعصب انگیزی، با همه‌ی وجود و امکانات خود دفاع کند، و در این پیمان وفادار ماند و یکدیگر ویژگی‌های معنوی او به شمار رفت.
با دقت در سیرهای حضرت خدیجه (که پاره‌ای از آن‌ها قبلاً اشاره شده)، دلیل این پیشتازی و پیشگامی خدیجه (سلام الله علیها) در تمام این موارد را می‌توان این‌طور بیان کرد؛
۱- او از مدت‌ها پیش، با ادیان اسمانی آشنا شده بود، و در مورد آن‌ها فکر و مطالعه کرده بود، و در پرتو این شناخت ها که از بشارت‌های موسی و مسیح در مورد پیامبر اسلام بود، خیلی راحت‌تر آگاه شد و تصمیم گرفت.
۲- او شاگرد آگاه و پرشور و تلاش عمویش «ورقه» بود، که از عالمان بزرگ مذهب مسیح بود، و.
مفاهیم و مقررات و معارف مذاهب پیشین را به خدیجه یاد داده بود، و در راه زندگی، همواره مشاور خیرخواه و دلسوز بود.
۳- راز دیگر پیشتازی او به اسلام و ایمان، شناخت او از محمد صلی الله علیه و آله و شهرت آن حضرت به راستی و درستی و امانت داری و پاکی و پروا و… در سراسر حجاز بود، و از سوی دیگر او محمد صلی الله علیه و آله را برترین انسان‌های روزگار خود می‌دانست و این او را به هدفش نزدیک‌تر می‌کرد.
۴- امتیاز دیگر اسلام و ایمان و بیعت او با پیامبر این بود که بسیار خالصانه و سرشار از اطمینان قلب و یقین خالص بود. دلیل این بیان گواهی پیامبر به ایمان عمیق و استوار و دلیل دیگر این بود که او ثروت فراوان آبرو و اعتبار بسیار و آسایش و امنیت خود را پای دین خدا ریخت، و این همه فداکاری جز در پرتو اخلاص و یقین بالا نیست.
۵- امتیاز دیگرش این بود که اسلام و اسلام گرایی او نه احساسی بود و نه دنباله روانه، نه بر اساس مُد و پیروی از جریان محافظه کار و رایج جامعه و تاریخ بود و نه موسمی و فصلی و زودگذر؛ بلکه بر اساس آگاهی و شناخت و خردمندی و خردورزی و اخلاص و کمال طلبی بود.
بر همین اساس بود که خدیجه (سلام الله علیها) دوشادوش امیرالمؤمنین و همفکر و همرزم و هم اندیش با او، اسلام آورد، به پرفرازترین مراحل ایمان اوج گرفت و در پیمانش راه کمال و جمال، پس از علی علیه السلام دست بیعت به پیامبر داد.
در این مورد آورده‌اند که؛ هنگامی که علی علیه السلام و خدیجه (سلام الله علیها) اسلام آورده‌اند و نمار خواندند، روزی پیامبر صلی الله علیه و آله آن دو را صدا زد و فرمود: «انّ اِلاسلام شُروطاً وَعَهداً وَمواثیق… »؛ (۱۷) «شما برای تقرب به درگاه خدا اسلام آورده‌اید و در برابر برنامه‌ی آسمان تسلیم شده‌اید، این اسلام دارای شروط و عهد و پیمان است حالا اگر در اسلام و ایمان خود استوار هستند باید با خدا و پیامبرش بیعت کنید تا به سلامت و رستگاری برسید.».
سپس علی علیه السلام و خدیجه (سلام الله علیها) با خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و دین او، برای فداکاری و ایثار تا پای جان بیعت نمودند.
– در روایت دیگری آمده است که: پس از اسلام و ایمان و نمازخواندن علی علیه السلام و خدیجه (سلام الله علیها) روزی پیامبر گرامی آن دو را صدا زد و گفت:
این فرشته‌ی وحی است که نزد من آمده و می‌گوید: اسلام و باور آن دارای شرایط و پیمان‌هایی است، سپس در مورد یکتایی خدا، صفات کمال و جمال او، رسالت پیامبر، فرود وحی و پیام آسمانی، ایمان به معاد و جهان پس از مرگ و پاداش و کیفر آن دنیا و دیگر اصول و فروع اسلام، صحبت کرد و از آن دو پرسید:
آیا به همه ی آنچه برای شما گفتم، گواهی می دهید؟
ابتدا امام علی علیه السلام و سپس خدیجه (سلام الله علیها) اقرار و اعلام کردند که باور عمیق دارند و سپس: «فَوَضَعَ کَفَّ فِی کِّفِهِ… »(۱۸)
پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا دست مبارک را باز کردند و دست علی علیه السلام را درمیان دست خود گذاشتند و فرمود: «علی جان! با من در مورد شرایط و مقررات اسلام بیعت کن که از من و آرمان من، همان‌گونه دفاع کنی که از خود دفاع کنی.».
امیرالمؤمنین غرق در شور و جذبه بود که با چشمانی اشک آلود گفت: «پدر و مادرم فدایت! به خواست خدا، همان گونه که فرمودی با تو دست بیعت می‌دهم.».
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله رو به خدیجه (سلام الله علیها) کرد و از او خواست تا دستش را روی دست پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهد و همان طور بیعت کند و او نیز با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرد.

ج- همراهی با امام علی (علیه السلام).

از دیگر امتیازهای معنوی حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، مهر و لطف بی پایانش به علی علیه السلام، توفیق شرکت جدی در نگهداری، پرستاری و تربیت آن حضرت، سعادت همراهی و همگرایی و همفکری با او در دفاع از حق و پیامبر صلی الله علیه و آله و سرانجام هم بیعت با علی علیه السلام به عنوان امیر مؤمنان و جانشین راستین پیامبر به اشاره‌ی خود آن حضرت است.
وجود این ویژگی‌ها و در واقع ولایت مداری این بانو، از دیگر ویژگی‌های معنوی او بود که زندگی.
و ازدواج آن را معنوی‌تر و ماندگارتر می‌کرد:

۱- مربی و مدافع علی علیه السلام در کودکی:

از شگفتی‌های روزگار در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که در سال‌های اولیه زندگی‌شان، پدر و مادر خود را از دست دادند به همین خاطر به منزل عمویش جناب «ابوطالب» و همسر وفادارش «فاطمه» دختر «اسد» آمدند و این زن و مرد نگهداری و مراقبت و تربیت آن کودک نمونه را به عهده گرفتند و در این راه پرافتخار و پرفراز و نشیب از ایثار و فداکاری و محبت و عاطفه کم نگذاشتند، و بالاخره آن کودک در سن حدود بیست و پنج سالگی با خدیجه (سلام الله علیها) ازدواج کرد که در آن زمان‌ها بود که کودکی در خانه‌ی خدا، از پدر و مادر برگزیده‌ای به نام علی علیه السلام به دنیا آمد، ولادت امام علی علیه السلام هم‌زمان با سال‌های اول زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه (سلام الله علیها) مصادف بود و خواست خدا بود که این بار، این کودک متولد شده در کانون خانواده‌ای که برترین کانون کمال و معنویت و فرهنگ و دانش بود بزرگ شود.
چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله با تدبیری حکیمانه پس از مشورت با عموی بزرگوارش ابوطالب و همسر او، کودک ارجمند آن‌ها را به خانه‌ی خود بردند؛ و اداره‌ی زندگی و تغذیه جسمی و فکری و عاطفی و اخلاقی او را به همراه همسر خود، خدیجه (سلام الله علیها) به عهده گرفتند.
در این مورد آورده‌اند: «ثُمَّ اِنَّهُ کانَ اَبوطالبٍ وَفاطِمَه بِنْت اَسَدْ رَبَّیا النَّبِیَِ صلی الله علیه و آله وَرَبَیَّ النَّبِیُّ وَ خَدیجَهُ لِعَلیٍ علیه السلام (۱۹)…»به این مضمون که: پس از رحلت جان‌سوز پدر و مادر ارجمند پیامبر در کودکی، جناب ابوطالب و همسرش مراقبت و تربیت او را بعهده گرفتند، پس از گذشت حدوداً دو دهه، دست حکیمانه‌ی تقدیر و تربیت و آموزش فرزند آن پدر و مادر را به پیامبر گرامی و همسر او، خدیجه (سلام الله علیها) سپرد و علی علیه السلام در زیر سایه‌ی آن دو بزرگوار رشد و نمو، نمود.
و آمده است که: «وَأخَذَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً علیه-السلام وَ هُوَ اِبْنُ سِتُّ سِنینٍ کَسِنِّهِ یَوْمَ أخَذَهُ أبُوطالِبٍ، فَرَبَّتْهُ خَدیجَهُ وَالمُصْطَفى إلى أنْ جاءَ الاسلامُ، وَتَرْبِیَتُهُما أحْسَنُ مِنْ تَرْبِیَهِ أبوطالِبٍ وَ فاطِمَهَ بِنْتُ أسِدٍ، فَکانَ مَعَ النَّبِیِّ إلى أنْ مَضى، وَبَقِی عَلِیٌ علیه السلام بَعْدَهُ… »؛ (۲۰) «پیامبر گرامی، علی علیه السلام را در آغازین سال‌های کودکی‌اش که در ششمین بهار از زندگی بود، با تدبیری حکیمانه از خانه‌ی عمویش ابوطالب و همسر او، به خانه‌ی خود و خدیجه (سلام الله علیها) برد، و این رویداد مهم، درست مانند همان رویدادی بود که در کودکی خود آن حضرت اتفاق افتاده بود، و جناب ابوطالب و همسرش فاطمه، نگهداری و سرپرستی محمد صلی الله علیه و آله را با بردن آن کودک به خانه‌شان به عهده گرفتند، به این ترتیب علی علیه السلام در کانون گرم خانه‌ی محمد و خدیجه بود تا زمانی که اسلام آمد و شرایط تربیتی و نگهداری پیامبر و خدیجه برای علی علیه السلام بهتر از شرایطی بود که ابوطالب و همسرش برای پیامبر بوجود آورده بودند.».
– و روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَخْتَرْتُ مَنِ اخْتار اللهُ لی عَلیکُم عُلِّتاً» (۲۱).

۲- مهر خدیجه (سلام الله علیها) نسبت به امام علی (سلام الله علیه) :

پس از رفتن علی علیه السلام به خانه ی خدیجه و پیامبر، علاوه بر اینکه خدیجه (سلام الله علیها) از تعهد انسانی خود برای نگهداری و مراقبت و تربیت آن کودک استفاده می‌کرد، ولی مهر آن کودک باعث شد خدیجه او را مانند فرزند خود بداند و به صورت وصف ناپذیری مهر و محبت او را به دل خود احساس کرد و مانند مادری، شیفته و شیدا برای آن کودک شد.
آن کودک شب و روز در خانه‌ی خدیجه (سلام الله علیها) بود؛ در کنار او زندگی می‌کرد، بازی می‌کرد، به جست و خیز می‌پرداخت و همراه با رشد ظاهری و جسمی، از نظر معنوی و اخلاقی، فکری و عاطفی و منش و روش مترقی که برگرفته از رهنمون‌ها و الگودهی های درخشان پیامبر و خدیجه بود، به کمال و شکوفایی می‌رسید.
در مقابل، آن کودک هم به پیامبر و خدیجه، دل بسته بود و پدر و مادرش او را فقط در خانه‌ی این دو مربی آگاه و پر معنویت و دو معلم دلسوز می‌دیدند.
شاید بتوان انگیزه‌های این مهر و محبت خالصانه را در؛
– زیبایی و جاذبه‌ی وصف ناپذیر این کودک و چگونگی تولد او که درجای خود بی نظیر و ممتاز بود دانست.
– یا زیبایی معنوی و انسانی او که به تدریج و با گذشت زمان نمایان‌تر می‌شد و موجب بیشتر شدن محبت خدیجه (سلام الله علیها) به او می‌شد.
– اینکه خدیجه (سلام الله علیها) دلبستگی و مهر و محبت، پیامبر صلی الله علیه و آله را نسبت به آن کودک می‌دید، به همین خاطر بهترین غذا و زیباترین لباس‌ها را برای علی علیه-السلام تهیه می‌کرد و به هنگام خارج شدن او از خانه، هم مراقب آراستگی لباس و سواره‌ی او بود، هم عده‌ای از کارگزاران را برای خدمت.
و مراقبت از آن کودک انتخاب می‌کرد، تا جایی که برخی از خدمتکاران و نزدیکان خدیجه (سلام الله علیها) فکر می‌کردند، آن کودک، برادر محمد صلی الله علیه و آله است.
– و شاید به خاطر نقش نجات بخش و بی نظیر، امام علی علیه-السلام در زندگی انسان‌ها و پیشرفت دین خدا و ارزش‌های بالایی که خدیجه (سلام الله علیها) در فکر آن‌ها بود.
– و مهم‌ترین دلیل این مهر و محبت، وصف‌هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله از امام علی علیه السلام داشتند. در روایات، پیامبر او را به خاطر پیشگامی در اسلام و پیشتازی در ایمان، به خاطر عدالت طلبی و آزادی خواهی، به خاطر آراستگی وصف ناپذیر به ارزش‌های اخلاقی و انسانی و به خاطر ویژگی‌ها و امتیازات و برتری‌های بسیارش بر همگان، ستایش می‌کرد، و او را الگوی شایست‌گان و محور حق و مرکز عدالت و سمبل آزادگی و آزادمنشی معرفی می‌کند؛ ازجمله نمونه‌ای از دریای روایات که پیامبر فرمودند: «عَلِیُّ خَیْرَ اُمَّتی، وَاَعْلَمُهُمْ عِلْماً، وَاَفْضَلُهُمْ حِلْماً»؛ (۲۲) «علی علیه السلام بهترین و دانشمندترین و بردبارترین چهره‌ی امت من می‌باشد.».
همچنین یکی از دانشمندان اهل سنت نیز در این مورد آورده: «و علیُّ نَشَأ فِی بَیْتِ خَدیجَهٍ وَ هُوَ صَغیر، ثُمَّ تَزَوَّجَ بَعْدَها فَظَهَرَ رُجوعُ اَهْل البَیْتِ النَّبَویّ اِلَی خَدیجَه دون غَیرِها…»؛ (۲۳) «به این ترتیب علی علیه السلام از کودکی در خانه‌ی خدیجه (سلام الله علیها) بزرگ شد و سپس با دخترش فاطمه (سلام الله علیها) ازدواج کرد، پس روشن می‌شود که ریشه و اساس خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی مادر به خدیجه (سلام الله علیها) برمی گردند نه به کس دیگری… ».
– محبت خدیجه (سلام الله علیها) هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد، مخصوصاً وقتی محبت پیامبر صلی الله علیه و آله را به علی علیه-السلام می‌دید از جمله: آن حضرت می‌فرمود: «مَنْ اَحَبَّ عَلِیّا فَقَد اَحَبَّنِی، وَمَنْ اَحَبَّنی فَقَدْ اَحَبَّ اللهِ، وَ مَنْ اَبْغََض عَلِیّاً فَقَدْ اَبْغَضَنی وَمَنْ َابْغَضَنی فَقَدْ اَبْغَضَ اللهِ…»؛ (۲۴) «هان ای مردم! هرکس علی علیه السلام را دوست دارد، در حقیقت من را دوست داشته، و هرکس من را دوست بدارد، خدا را دوست داشته، و هرکسی که با علی علیه السلام دشمنی و عداوت کند، در حقیقت با من دشمنی کرده و کسی که با من دشمنی کند، در حقیقت با خدا دشمنی کرده است.».
– همچنین می‌فرمودند: «اَشْبَهْتَ خَلْقی وَخُلْقی، وَاَنْتَ مِنْ شَجَرَتِی الَّتی اَنَامِنْها»؛ (۲۵) «علی جان! تو در آفرینش و بینش و منش، مانند من هستی و از همان درخت تناوری هستی که من از آنم.».
– و می‌فرمودند: «عَلِیٌّ خَیْرُمَنْ اَتْرُکُهُ بَعْدیِ»؛ (۲۶) «علی علیه-السلام بهترین چهره‌ای است که من پس از خود در میان امت برجای می‌گزارم.» و بسیاری فرمایشات دیگر که مجال نوشتن نیست.
۳- اولین بیعت کننده با امام علی علیه السلام:
در روایتی از پیامبر اسلام آمده است که: «عَلَى الصَّلَوهِ وَ الزَّکَوهِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَالْوَلَایَهِ وَ مَا نُودِیَ بِشَیءٍکَما نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ» (۲۷).
اسلام پس از اندیشه و باور توحیدگرایانه و بشردوستانه، در میدان عمل به راین اساس و ارکان بنیان شده، (که با توضیحات بیشتر برای درک بهتر مطلب) است؛
۱- بر پایه‌ی رابطه‌ی دوستانه و آگاهانه با خدا و توحید گرایی خالص، که نشان آن، نمازهای شبانه روزی، پنج‌گانه است.
۲- رعایت حقوق انسان‌ها در جلوه‌های گوناگون زندگی که از مهم‌ترین آن‌ها، شناختن حقوق مالی و اقتصادی محروم‌ترین و بی دفاع‌ترین انسان‌هاست که نه توان گرفتن حقوق خود را دارند و نه توان دفاع از حقوق خود را دارند که باید به سراغ آن‌ها رفت و با انگیزه‌های پاک و خدایی و خالص، حقوق آن‌ها را بپردازیم.
۳- شرکت در مراسم پر معنویت حج و طواف خانه‌ی خدا با مقررات آن، که هرسال برپا می‌شود تا اندیشمندان و صاحبان قدرت به یاد داشته باشند که جامعه‌ی مطلوب و مورد نظر پیام بر صلی الله علیه و آله، جامعه‌ای است که برابری، عدالت، آزادی امنیت، حق حیات و دیگر اصول حقوق بشر برای سیاه و سفید، آشنا و بیگانه و توانمند و محروم، یکسان است و هیچ کس حق ندارد حقوق بشر را پایمال کند.
۴- روزه و رمضان، تا در هر سال یک ماه همه برای رفتن به میهمانی خدا فکر کنند و خود را برای رفتن به ضیافت خدا با توبه و جبران گذشته و اصلاح خود و روابط اجتماعی و سیاسی، خود و جامعه‌ی خود را برای مهمانی خدا آماده کنند و کم شدن جرم و جنایت در این ماه، نشان دهنده‌ی آثار پربرکت این ماه است.
۵- و ولایت یعنی دوستی علی علیه السلام و فرزندان پاک سرشت و پاک روش آن حضرت، و آنان را به دلیل برتری در اندیشه و رفتار و منش، الگو و سرمشق و نمونه‌ی زندگی قرار دادن، که این واقعیت ولایت است نه چیز یا کس دیگر.
بر همین اساس بود که خدیجه (سلام الله علیها) از همان سال‌های اولیه‌ی دعوت، با شناخت مقام بالای امام علی علیه السلام با راهنمایی خدا و پیشنهاد پیامبر صلی الله علیه و آله، با امام علی علیه السلام به عنوان جانشین واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرد.

نتیجه:

با توجه به ویژگی‌های معنوی حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، می‌توان به این نتیجه رسید که در نظر او میان ایمان و عمل صالح یک پیوند محکمی وجود دارد. یعنی ایمان، در دیدگاه ایشان تنها باور عمیق قلبی بدون ضوابط و عملکرد مشخص نیست. بر همین اساس حضرتش در طول حیات طیبه‌اش همیشه خداوند را در نظر داشتند به مین سبب همیشه ماندگار و جاودانه می‌باشند.

نویسنده : مهدی وزنه
راسخون

پی‌نوشت‌:

۱۷- محمدباقرمجلسی، همان، ج ۶۵، ص ۳۹۲.
۱۸- همان؛ سیلاوی، همان، ص ۳۳۹.
۱۹- زین الدین محمد بن علی ابن شهرآشوب، مناقب ال ابی طالب، ج ۲، ص ۱۷۹.
۲۰- همان؛ محمدباقرمجلسی، همان، ج ۲۸، ص ۲۹۴.
۲۱- زین الدین محمدبن علی ابن شهرآشوب، همان، ج ۲، ص ۱۸۰؛ محمدباقرمجلسی، همان، ج ۳۸، ص ۲۹۴؛ نورالله شوشتری، ج ۱۷، ص۷۵.
۲۲- حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۵۳.
۲۳- علی ابن ابوالفضل عسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، ج ۷، ص ۱۲۸.
۲۴- ابن عبدالبر، همان، ج ۳، ص ۱۱۰۱؛ محمدبن یوسف صالحی شامی، همان، ج ۱۱، ص ۲۹۳؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۵۸.
۲۵- محمدبن یوسف صالحی شامی، همان، ج ۱۱، ص ۸؛ علی حسنی میلانی، نفحات الازهار، ج ۵، ص ۱۲۱.
۲۶- علی ابن ابی هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۹، ص ۱۱۳.
۲۷- محمدبن حسن بن علی بن محمدبن حسین حرعاملی، ج ۱، ص ۱۳؛ محمدبن علی بن حسین بن بابویه قمی صدوق، همان، ص ۲۶۸؛ محمدبن حسن طوسی، همان، ص ۱۲۴؛ ابوعیسی ترمزی، الشمائل المحمدیه و الخصائل المصطفویه، ج ۱، ص ۲۸۶؛ یحیی بن حسن حلی ابن بطریق، العمده، ص ۳۳۱؛ محمدبن خالدبرقی، المحاسن، ج ۱، ص ۲۸۶؛ محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی، همان، ج۲، ص۱۸.

کتاب‌نامه
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابه، بیروت، انتشارات دارالفکر،۱۴۰۹ه.
ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، انتشارات صادق،۱۳۵۸ه.
ابن شهر آشوب، زین الدین محمدبن علی، مناقب ال ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ دوم، بی تا.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت،۱۴۱۴ ه. ق.
ابو الفرج، عبدالرحمان بن علی بن محمد، صفوه الصفوه، بیروت، انتشارات دارالمعرفه، چاپ دوم،۱۳۹۹ه.
ابی الحدید، هبه الله، شرح نهج البلاغه، دار النشر، دار الکتب العلمیه، بیروت،۱۴۱۸ هـ، الطبعه : الأولى، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه ی بنی هاشم،۱۳۸ش.
امینی، عبدالحسین احمد، الغدیر فی کتاب والسنه و الادب، بیروت، دارالکتب العربی، چاپ چهارم،۱۳۷۹.
الانصاری، محمد حیاه، المثانی، بی جا، بی نا، بی تا.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، انتشارات موسسه بنیاد بعثت،۱۴۱۶ه.
برقی، محمدبن خالد، المحاسن، قم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه،۱۳۷۱.
البصری الزهری، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار النشر دار صادر بی تا.
ترمزی، الشمائل المحمدیه و الخصائل المصطفویه، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه،۱۴۱۲ه.
حرعاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه ال البیت،۱۳۰۸ه.
الحسون، محمد، اعلام النساء المؤمنات، بی جا، انتشارات اسوه،۱۴۱۱ه.
حسینی میلانی، علی، نفحات الازهار، قم، انتشارات مهر،۱۴۱۴ه.
حلی، علی بن یوسف، العدد القویه، قم، انتشارات سید الشهداء،۱۴۰۸ه.
حلی، علی بن یوسف، شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامام، بی جا، بی تا.
حلی، یحیی بن حسن ابن بطریق، العمده، قم، انتشارات جامعه مدرسین،۱۴۰۷ه .
ذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام، دار النشر، دار الکتاب العربی، لبنان، بیروت،۱۴۰۷ هـ، چاپ اول.
راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی،۱۴۰۹ه .
سیلاوی، الانوار الساطعه، چابخانه علمیه،۱۴۲۱ه.
سیوطی، جلال الدین، تفسیردرالمنثور، قم، انتشارات کتابخانه ایت الله مرعشی نجفی،۱۴۰۲ه.
شرف الدین، عبدالحسین، النص و الاجتهاد، بی جا، انتشارات سید الشهداء،۱۴۰۴ه.
شعبه حرانی، حسن، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۴۰۵ه.
شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق، مکتبه آیت الله المرعشى، قم،۱۴۰۹ ه ق، چاپ:اول.
شیبانی، محمد بن عبد الکریم، الکامل فی التاریخ، دار النشر، دار الکتب العلمیه، بیروت،۱۴۱۵ هـ، الطبعه : ط ۲، تحقیق : عبد الله القاضی.
صالحی شامی، یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۱۴ه .
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، نشر اسلامیه، چاپ سوم،۱۳۹۰ه.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم،۱۳۷۲ ه.ش.
طوسی، محمد بن حسن، امالی طوسی، قم، انتشارات دارالثقافیه،۱۴۱۴ه.
عبد البر، عبد الله بن محمد، الاستیعاب، دار النشر، دار الجیل، بیروت،۱۴۱۲، الطبعه : الأولى، تحقیق : علی محمد البجاوی.
عبده یمانی، محمد، الانوار فی مولدالنبی، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه،۱۴۱۸ه.
العسقلانی الشافعی، علی بن حجر أبو الفضل، فتح الباری، دار النشر، دار المعرفه، بیروت، تحقیق : محب الدین الخطیب.
عسقلانی، ابن حجر، الأصابه، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۱۵ه.
فیض کاشانی، محسن، تفسیر صافی، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوم،۱۴۱۵ه.
قمی مشهدی، محمد رضا، کنز الدقائق، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ اسلامی،۱۳۶۸ش.
کراجکی، ابو الفتح، کنز الفوائد، انتشارات دار الذخائر، قم، چاپ : اول، ۱۴۱۰ هجرى.
کلینی، محمد، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم،۱۳۶۵ ه.ش.
کثیر قرشی، اسما عیل بن عمر، البدایه والنهایه، دار النشر: مکتبه المعارف – بیروت.
مؤسسه ال البیت، مجله ی تراثنا.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفا،۱۴۰۴ه
مفید، محمدبن نعمان، الافصاح فی امامه امیرالمؤمنین، قم، الموتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ:اول،۱۴۱۳ ق‏.
مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۲۰ه.
مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیرکتاب الله منزل، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب،۱۴۲۰ه.
هندی، متقی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، دار النشر، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ هـ-۱۹۹۸ م، چاپ اول، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی.
هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، دار النشر، دار الریان للتراث، ‏دار الکتاب العربی، القاهره، بیروت، ۱۴۰۷.

فرزانه ی قریش (۲)

اشاره:

خَدیجَه دختر خُوَیلِد (درگذشت ۱۰ بعثت)، مشهور به خدیجه کبری(س) و ام المؤمنین، نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا(س). خدیجه(س) قبل از بعثت با حضرت محمد(ص) ازدواج کرد و اولین زنی است که به وی ایمان آورد. خدیجه همه ثروت خود را در راه نشر اسلام به کار گرفت. پیامبر(ص) به احترام خدیجه، در طول حیات او همسری دیگر برنگزید و پس از درگذشت وی همواره از او با نیکی یاد می‌کرد. پیامبر از خدیجه دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه (س) داشت. بنابراین همه فرزندان پیامبر اسلام(ص) به جز ابراهیم، از خدیجه(س) بودند.

حضرت خدیجه(س) علاوه بر جمال، کمال، ثروت و شرافت نسب، از دانش، بینش، اصالت اندیشه، قدرت تصمیم گیری، دقت نظر، سلامت فکر، صلابت رأی، عقل وافر و اندیشه صائب برخوردار بودند.
از این رهگذر خواستگارهای فراوانی از سران بنی هاشم، سلاطین یمن و اشراف طائف، با اموال و امکانات فراوان در صدد ازدواج با آن فله شرف بر آمدند ولی او دست رد بر سینه ی همه آنها زد و دل در گرو امین قریش داشت.

انگیزه‌ی ازدواج

برای هر دوشیزه‌ای بسیار طبیعی است که چشم به مال و منال و جاه و جمال خواستگاران بدوزد، ولی فرزانه قریش عاقل تر از آن بود که به مسائل مادی و عادی چشم بدوزد.
حضرت خدیجه(س) علت گزینش امین قریش را اینگونه بیان می کند:
و یابن عمّ، اِنّی رَغِبتُ فیک لِقَرابَتِکَ مِنّی و شَرَفِکَ مِن قَومِکَ و اَمانَتِکَ عیدَهُم و صِدقِ حَدیثِکَ و حُسنِ خُلقِکَ.
ای پسر عمو، من دل در گرو تو دارم، زیرا:
۱- تو خویشاوندی من هستی،
۲- تو از شرافت والا برخوردار می باشی،
۳- تو به امانت در میان قوم خود مشهور هستی،
۴- تو فردی راست گفتار می باشی،
۵- تو از اخلاق نیکو برخوردار هستی.
حضرت خدیجه(س) هدایای فراوان به «صفیه» عمه ی پیامبر اکرم(ص) فرستاد و به خدمتش عرضه داشت، ای صفیه! تو را به خدا سوگند،‌ مرا در رسیدن به وصال حضرت محمد(ص) یاری کن.
حضرت خدیجه(س) راز اصلی این گزینش را به صفیه چنین بیان کرد:
اِنّی قد عَلِمتُ اَنَّه و مُؤَیِّدٌ مِن رَبِّ العالَمین؛ من به طرز قطع و یقین می دانم که او از سوی پروردگار عالمیان مورد تأیید می باشد.
او همچنین خواهرش «هاله» را به نزد عمار فرستاد تا موانع این پیوند مقدس را از پیش پا بردارد.
وی همچنین از بانویی گرامی به نام نفیسه بهره جست و به همراه او به محضر رسول اکرم(ص) شتافت و عرضه داشت: من دختری از تبار خویش برای شما در نظر گرفته ام پیامبر پرسیدند:
او کیست؟ حضرت خدیجه(س) عرض کرد: «هِی مَملوکَتُکَ خدیجه» او کنیز تو خدیجه است.۴۷

مراسم خواستگاری و ازدواج

سرانجام مراسم خواستگاری از خدیجه(س)، با حضور اشراف و بزرگان بنی‌هاشم برگزار گردید؛ حضرت ابوطالب(ع) خطبه‌ای درکمال فصاحت و بلاغت ایراد کرد؛ از عظمت و شرافت پیامبر اکرم سخن گفت: … به خدای کعبه سوگند او دارای شخصیتی بسیار والاست، او صاحب شریعتی فراگیر است و از درایتی بسیار استوار برخوردار است.۴۸
و در پایان فرمود:
اینک برادر زاده‌ی ما که بی نیاز از وصف و ستایش است به خواستگاری دخت گرامی شما آمده؛ دخت ارجمندی که به ویژگی بخشندگی و پاکی آراسته است؛ همو که انسانی است بلند جایگاه و به شکوه و عظمت، شهره ی آفاق است و برترین زبانزد همگان و مقامش ارجمند است؛ «اِنَّ ابنَ اخیا خاطِبٌ کریمَتَکُم المَوصُوفَهُ بِالسَّخاءِ وَ العِفَّه وَ هِیَ فُتاتُکُم المَعروفَهُ المَذکورَهُ فَضلُها…»۴۹ «خویلد» پدر خدیجه در پاسخ گفت: شما عزیزترین مردمان در میان ما هستید، جز اینکه خدیجه از من عاقل تر است و صاحب اختیار خود می باشد.۵۰
حضرت خدیجه(س) از عمویش «عمرو بن اسد» که بزرگ خاندان بود، رخصت طلبید و موافقت خود را اعلام کرد واظهار کرد که مهریه اش نیز از مال خودش خواهد بود.
هنگامی که ابیطالب(ع) در مجلس خواستگاری بلند شد و فرمود مهر چنین است و آن را عروس خانم بر عهده خود پذیرفته است، ابولهب بلند شد و به طعنه گفت: از کی تا به حال مهر را زنان می پذیرند.
ابیطالب(ع) فرمود: خموش باش! اگر کسی به مانند محمد باشد، می شد که همه زنان برای او جان دهند تا چه برسد که مهر خود را ببخشند.۵۱
آنگاه عمرو بن اسد خطبه ای شیوا ایراد کرد و در پایان فرمود: «زَوَجناها و رَضینا به»؛ ما خدیجه را به همسری محمد در آوردیم و به این پیوند مقدس خوشوقتیم.۵۲
آنگاه با کمال صراحت اعلام کرد: «من ذالّذی فی النّاس مثل محّمد؟ » کیست در میان مردمان که همانند محمد و همسنگ او باشد؟۵۳
خویلد پدر خدیجه(س) نیز در مراسم عقد فرمود:
«ای معشر عرب، آسمان سایه نینداخته و زمین بر فراز خود حمل نکرده، کسی را که از محمد برتر باشد. همه گواه باشید که من اور ا به دامادی خود برگزیدم: به این پیوند مقدس مفتخر هستم.»۵۴
آنگاه حضرت خدیجه(س)، اموال، اغنام، احشام، عطریات و جامه های فراوان در اختیار حضرت ابوطالب(ع) گذاشت تا ولیمه عروسی را بر عهده بگیرد. حضرت ابوطالب(ع) سفره بسیار با شکوهی گسترد و سه روز تمام اهالی مکه و پیرامون آن را میهمان کرد.۵۵

گشتی در تاریخ خدیجه ستیز

پژوهشگر گران ارج، علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب الصحیح من سیتره النبی الاعظم می نویسد۵۶: در جای جای حیات رسول خدا(ص) است تحریف و تصحیف دشمنان دیده می شود. این اتفاقات شوم، نه فقط در تداوم رسالت و بعثت بلکه در قبل از بعثت نیز به چشم می خورد در ماجرای ازدواج حضرتش با خدیجه کبری، اولین موقعیتی است که تحریف و سیاهی های جعل و دسیسه دیده می شود منظورم واقعه خواستگاری آن دو بزرگوار است در آنجا کوشیده اند تا پای «ورقه»۵۷ را به آنها باز کنند. روایات در این زمینه بسیار مضطرب است:
الف: دسته ای می گویند خدیجه نزد ابوطالب آمد و او محمد را از ابوطالب خواستگاری کرد
ب: عده ای می گویند محمد و ابوطالب به خانه خدیجه نزد خویلد پدر خدیجه رفتند و خدیجه را خواستگاری کرد.
ج: دسته‌ای می‌گویند ابوطالب به عنوان وکیل هر دو نفر و با اطمینان از رضایت هر دو به ازدواج، آنها را به عقد هم درآورد.
د: دسته چهارم که بسیار هم مضطرب و بی‌اساسند، می‌گویند: محمد و ابوطالب نزد ورقه بن نوفل رفته و خدیجه را از او خواستگاری کردند.
در ادامه این دسته از روایات، اضافات و لواحقی هم وجود دارد:
ورقه بن نوفل بن عبد عزی، پیرمردی بود نابینا که به زمان عرانی بسیار آشنا بود و به این زبان می‌خواند و می‌نوشت. وی انجیل را از حفظ داشت و تورات را بسیار مسلط بود در سفری که محمد با مال‌التجاره خدیجه به شام رفته بود و سود فراوانی بدست آورد، ورقه، این جوان را برای ازدواج به دختر برادرش خدیجه پیشنهاد کرد. همچنین گفت که من در ناحیه او ناموس و قاموس موسی می‌بینم.
این روایات که به لحاظ متن و سند هر دو بی‌اساس و دروغینند؛ به نظر من این مسائل را در تاریخ وارد کرده‌اند تا پیامبر را نسبت به نبوت و رسالتش مردد و مشکوک نشان دهند شاید دستان بنی‌امیه هم در این وادی حرکت کرده‌اند تا اسلام و پیامبر اسلام را به یهود و یهودیت مرتبط کنند. این روایات دروغین درآینده اساس داستان دروغین عبدالله سبا۵۸ شد.
در کتاب دلائل النبوت از سیره نویس نامی، بیهقی درباره جریان مراسم ازدواج خدیجه کبری(س) این طور آمده است: در این نقل تاریخی، می‌توان به وضوح اتهامات دشمنان به خاندان پاک خدیجه(س) را مشاهده نمود.۵۹
عبدالله حارث روایت می کند که مردم درباره ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه مختلف صحبت می‌کردند. عمار یاسر گفت: مردم در این باره گوناگون و زیاد صحبت می‌دارند و هیچکس به اندازه من این مطلب را نمی‌داند من هم‌سن و سال پیامبر و دوست صمیمی آن حضرت بودم. روزی همراه پیامبر بیرون رفته بودیم در محله خروره به خواهر خدیجه برخوردیم که بر روی تشک پوستی که خریده بود نشسته بود، او مرا صدا زد. من پیش او رفتم، پیامبر(ص) هم منتظر ایستاد، خواهر خدیجه به من گفت: این دوست تو دلش نمی‌خواهد که با خدیجه ازدواج کند؟ من برگشتم و این موضوع را با پیامبر در بین گذاشتم، حضرت فرمود: چرا قسم به جان خودم، من دوباره پیش خواهر خدیجه رفتم و پاسخ پیامبر را به او گفتم، گفت فردا صبح به خانه ما بیایید.
فردای آن روز صبح زود به خانه آنها رفتیم. دیدیم گاوی کشته‌اند و پدر خدیجه جامه زیبایی پوشیده و بوی خوشی به کار برده است. خدیجه با برادر خود صحبت داشته بود و او هم با پدر صحبت کرده بود. خویلد شراب خورده و مست بود و فرزندش درباره پیامبر و ارزش و اهمیت آن حضرت صحبت داشت و خواهش کرد که خدیجه را به همسری پیامبر درآورد و او هم موافقت نمود و از گوشت گاو خوراک فراوان تهیه کرده بودند و زن و شوهر هم از همان غذا خوردند.
پدر خدیجه چون از مستی هوشیار گردید، گفت: این جامه زیبا چیست؟ و این همه خوراک و بوی خوش برای چه؟
خواهر خدیجه که با عمار صحبت کرده بود گفت: این جامه را محمد‌(ص) دامادت برایت آورده است و ماده گاوی هم هدیه آورد بود و چون خدیجه را به همسری او درآوردیم، گاو را کشتیم خویلد انکار کرد و گفت: من خدیجه را به همسری محمد درنیاورده‌ام و در حالی که داد و بیداد می‌کرد خود را به هجر اسماعیل رساند. بنی‌هاشم هم بیرون آمدند و همراه پیامبر نزد او رفتند وبا او صحبت کردند. خویلد گفت: حالا آن کسی که می‌گویید من خدیجه را به همسری او داده‌ام کجاست؟ پیامبر پیش آمد. همین که خویلد او را دید گفت: بسیار خوب اگر قبلاً موافقت کرده‌ام که مبارک و فرخنده باشد و اگر هم آن وقت موافقت نکرده‌ام، حالا با جان ودل موافقم …
باز برمی‌گردیم به سخنان استاد بزرگ جعفر مرتضی العاملی در کتاب الصحیح و درپای شخصیتی تحریفی چون ورقه بن نوفل را در تاریخ می‌کاویم:
نوبت دیگری که از ورقه نشان می‌بینیم از مودر اول خطرناک‌تر است منظورم بدء الوحی با همان شروع وحی است. نمی‌خواهم حادثه فجیع ناتوانی محمد را در خواندن بگویم که بخاری در کتابش آورده است. آنجا را می‌گویم که او از جبل النور به پایین آمد و اینقدر مضطرب و مشوّش بود که همانند انسان جن زده و یا در آب افتاده می‌گفت: «زمّلونی، زمّلونی» «مرا بپوشانید، مرا بپوشانید» خدیجه برای یافتن راهکار نزد ورقه بن نوفل رفت. باز سخنان ورقه آبی بود بر آتش تردید و تشکیک محمد تو گویی ورقه همان سکینه‌ای است که خداوند برای آرامش رسول بر او نازل کرده است.
ما هر چه در تاریخ حرکت و تحقیق کردیم چیزی از هوی و واقعیت ورقه به دست نیاوردیم ما معتقدیم که کسی چون ورقه در تاریخ، شخصیتی نمی‌تواند باشد و موجودی ساختگی است.

حقیقت مواجهه خدیجه(س) در جریان بعثت

زمانی که پیامبر(ص) پس از اعطای مقام نبوت، از جبل النور به پایین می‌آید، با افرادی مواجه است که همگان در این دو وجه مشترکند: یا تکذیب پیامبر می‌کنند، یا از پیامبر(ص) طلب معجزه می‌کنند؛ که اگر راست می‌گویی شق‌ّ‌القمر کن، اگر راست می‌گویی چنین کن و چنان کن.
در این هنگام خدیجه‌ی کبری(س) نه از رسول الله(ص) طلب اعجاز می‌کند و نه العیاذ بالله تکذیبش؛
او به پیشواز رسول می‌رود؛ به استقبال او می‌شتابد تا به او مبارکباد بدهد اتفاق مبارک رسالتی او را! در حالی که می‌داند او کیست! در حالی که می‌داند محمدی که از حرا برگشته است، با طبق طبق نور برگشته است.
و عرض می‌کند: این چه نوری است که در پیشانی شما می‌بینم؟ فرمودند: این نور نبوت است آنگاه پیامبر(ص) ارکان اسلام را برای ایشان بیان نمودند و حضرت خدیجه(س) عرضه داشتند، «آمَنْتُ و صَدَّقْتُ و رَضَیْتُ و سَلَّمْتُ»؛ «من ایمان آوردم، پیامبریت را باور کردم، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم شدم۶۰٫»
نه اینکه العیاذ بالله از تشویش (!) پیامبر به ورقه پناه بیاورد و نه اینکه بگوید اگر راست می‌گویی پیامبری معجزه کن!
اگر چنین باشد که تاریخ دَدمنشانه در ردّ مقام عصمت و نحوه‌ی رسالت الهی پیامبر سخن رانده، مجسمه تراشیده و شخصیت سازی کرده است، باید گفت جای بسی تأسف است از پیامبری که از حرا بر می‌گردد، در حالی که نفهمیده چه اتفاقی برایش افتاده و آنچه دیده و شنیده از شیطان بوده یا از ملک! و وای بر پیامبری که پیر یهودی مسلکی برایش اثبات رسالت کند!
آری! در تمام آن روزهایی که پیامبر از در و دیوار و دوست و دشمن نمی‌شنید جز سنگ، و نمی‌نوشید جز تهمت، و نمی‌دید جز پیکانهای عنیف اتهام و کذب و دروغ، خدیجه کبری است دل آرام و آرام‌بخش پیامبر؛ که خدایش فرمود: «فَانزَلَ اللهُ سکینَهَ علی الرّسول و علی المؤمنین»

نخستین بانوی معتقد به ولایت

امیرالمؤمنان علی بن ابیطالب(ع) از شش سالگی در خانه پیامبر تحت مراقبت حضرت خدیجه(س) بودند و لذا خدیجه(س) نسبت به آن حضرت، حق پرورش و مادری داشت؛ هنگامی که رسول اکرم(ص) مقام منبع ولایت را برای حضرت خدیجه(س) بیان نمودند و از او درخواست کردند که به ولایت امیرالمؤمنان معتقد شود، حضرت خدیجه(س) با صراحت تمام عرضه داشتند: من به ولایت علی(ع) ایمان آوردم و بیعت نمودم.۶۱
مهرورزی حضرت خدیجه(س) به حضرت علی(ع) در سطحی بود که در وصف امیرالمؤمنان(ع) فرموده‌اند:
«او برادر پیامبر، عزیزترین مردمان در نزد او و نور چشم خدیجه کبری است.۶۲ »

همسر یگانه‌ ی رسول

حضرت خدیجه(س) تنها بانویی است که نسل طیب و طاهر رسول اکرم(ص) از او باقی ماند. او تنها بانوی شایسته‌ای است که خداوند او را وعاء و ظرف انوار درخشان امات قرار داد. پیامبر رحمت(ص) فرمودند: جبرئیل امین به من بشارت می‌دهد که خداوند نسل مرا از او قرار می‌دهد، و امامان امت و خلفای من از او خواهند بود.۶۳
پیامبر اکرم همواره به این فضلیت بزرگ امّ الفضائل، اشاره کرده و می‌فرمودند: خداوند از او برای من فرزند روزی کرد و از دیگران محروم نمود.۶۴
تا حضرت خدیجه(س) درقید حیات بودند، پیامبر اکرم(ص) با هیچ بانوی دیگری ازدواج نکردند. حضرت خدیجه(س) سرچشمه کوثر جاری نبوت است که امروز بیش از هشتاد میلیون سید از نسل او در جهان وجود دارد که مظاهر خیر کثیر و مصادیق کوثر، عطیه حق تعالی به خیر البشر، حضرت پیامبراکرم(ص) می‌باشند.
خدیجه(س) محبوب پیامبر است و دوستداران خدیجه(س) محبوبان پیامبرند ما نیز در جامعه‌ی امروز با تمام وجود فریاد می‌زنیم؛ در پیشگاه حاضر و ناظر رسول خدا که ما از دوستداران خدیجه‌ام؛ ما از محبان خدیجه‌ی کبری و این بانوی بزرگ هستیم و پیامبری که در آن روزگاران دوستان و دوستداران خدیجه را تفقد می‌کرد، قطعاً امروز هم با دستان گشاده‌ی پرفیضش، دوستداران کنونی خدیجه را تفقد می‌نماید.
شایان ذکر است آنچه ما در وصف خدیجه و در دفاع از حریم مقدسش گفتیم، در حد درک قاصر ماست. خدیجه شناسی را زمانی باید که امام عصر (عج) صبح دولتش بدمد، در کنار مسجد الحرام منبری گذاشته شود و او بگوید خدیجه که بود!
درود بر آنان که از خدیجه(س)، الهام ایمان و وفا می‌گیرند و خدیجه، برایشان اسوه صبوری والگوی ایثار در راه عقیده و باور است.

پی نوشت:

۴۷- همان.
۴۸-همان.
۴۹-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۶۹٫
۵۰-همان.
۵۱-همان.
۵۲-همان.
۵۳-همان.
۵۴-همان.
۵۵-همان.
۵۶-الصحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۲، ص ۲۳٫
۵۷-ورقه بن نوفل
۵۸-ن.ک: عبدالله سبا، عسکری.
۵۹- مشابه این نقل را ابن سعد در الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۳، آورده است
۶۰-علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۸، ۲۳۲٫
۶۱-بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۲۳۰٫
۶۲-همان.
۶۳-همان.
۶۴-همان.

منابع و مآخذ مقاله :
۱٫ کرمی فریدونی، علی، جلوه‌هایی از فروغ آسمان حجاز، قم، انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۳ ش.
۲٫ مهدی‌پور، علی‌اکبر، سرچشمه کوثر.
۳٫ العاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۲٫
۴٫ پایگاه اطلاع‌رسانی بانوی جهان اسلام حضرت خدیجه(س).
منبع: www.khadijeh.com

ناسازگاریهای برخی همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) با آن حضرت

اشاره:

زندگى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در نوشته هاى بی شمار، از ابعاد گوناگون بررسى شده است. در این نوشتار تلاش شده از دیدگاه امور خانوادگى به این مسأله توجه شود، زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نه تنها همسران متعدد داشته . و این خود طبعا در محیط خانه مشکل ساز است . بلکه برخى از آن زنان از ویژگیهاى روحى خاصى برخوردار بودند که حتى جنگ بزرگى نظیر جَمَل را رهبرى کرده و در میدان جنگ حاضر شده و در امور ریز و درشت دخالت می کردند.

به همین جهت براى هر مسلمانى شایسته است بداند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانه، با همسران چه برخوردى داشتند. آیا خانه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز پر از نزاع، زد و خورد و حرفهاى ناشایست بود؟ آیا زنان . از آن رو که ایشان پیامبر خدا و حکم او حکم خدا و داراى لشکر و امکانات و فرماندهى بود، کاملاً تسلیم او بودند و هیچ تخلفى نمی کردند و تنشى در خانه وجود نداشت؟ یا اینکه از طرف همسران یا برخى از آنان پیوسته سعى در ایجاد نزاع، اختلاف و درگیرى بود، ولى آن حضرت با گذشت، محبت و بزرگوارى، آنان را شرمنده می ساخت و از همین راه توانسته بود چندین همسر را اداره کند، بدون اینکه نیاز باشد وقت خود را صرف دعواهاى خانوادگى کند و یا اینکه آنان را مجبور کند در نکاح او باقى باشند، و نیز بدون اینکه با امکانات مادى فراوان، آنان را به سکوت بکشاند؛ همچنین بدون اینکه نیاز باشد آزادى آنان را محدود یا شخصیت آنان را تحقیر کند؛ بلکه آنچنان اخلاق حسنه و کرامت و بزرگوارى او بر خانه سایه افکنده بود که همگان را تسلیم خود ساخته بود و حتى هنگامى که برخى از همسران توطئه عظیمى علیه او تدارک دیدند و خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را از آن توطئه آگاه ساخت، آن حضرت(صلی الله علیه و آله) تنها قسمتى از ماجرا را براى آنان بازگو کرد و با بزرگوارى تمام از گفتن بقیه مراحل توطئه خوددارى کرد و حتى آنان را به خاطر توطئه مورد عتاب، طلاق و غیره قرار نداد. به هر حال در این سلسله نوشتار سعى بر نشان دادن سازگاریها و بزرگواریهاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانواده است. در انتخاب نمونه ها تلاش شده است مواردى ذکر شود که از مسلمات تاریخ و یا داراى شاهد قرآنى است و هر دو گروه شیعه و سنى به گونه اى آن را بیان کرده باشند.

در بررسى سازگاریهاى پیامبر(صلی الله علیه و آله) با همسرانش و اعمال و رفتار آنان با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آغاز بهتر است که اشاره ای به نمونه هایی از ناسازگاریهای همسران پیامبر با استناد با آیات و رویات بشود.

نمونه هایى از ناسازگارى همسران پیامبر با استفاده از آیات

نمونه اول:

آیه هاى سوره تحریم

«یآ أَیهَا النَّبِى لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللّه لَکَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِکَ وَ اللّه غَفُورٌ رَّحیمٌ، قَدْ فَرَضَ اللّه لَکُمْ تَحِلَّهَ أیمنِکُمْ وَ اللّه مَوْلکُمْ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ، وَ إذْ أَسَرَّ النَّبِى إِلَى بَعْضِ أَزْوجِهِ حَدِیثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَکَ هَذا قالَ نَبَّأَنِى الْعَلیمُ الْخَبیرُ، ۳ إِن تَتُوبَآ إِلى آللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِنْ تَظَهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِیلُ وَ صَلِحُ الْمُؤْمِنینَ و الْمَلئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ؛۱

اى پیامبر! چرا براى جلب رضایت همسرانت آنچه را که خدا به تو حلال کرده است، حرام می کنی؟ و خداوند بخشاینده و مهربان است! خداوند گشودن این گونه سوگندها را بر شما واجب کرده و خدا مولاى شما و دانا و حکیم است. و هنگامى که پیامبر سرّى را با برخى همسرانش در میان نهاد و هنگامى که او آن را (به دیگران) خبر داد و خداوند پیامبر را (از افشاى سرّ) باخبر ساخت، پیامبر برخى را به او شناسانده و از گفتن برخى خوددارى کرد. هنگامى که پیامبر، وى را از آن باخبر ساخت، (او) گفت: این خبر را چه کسى به تو داد؟ (پیامبر) گفت: خداى داناى آگاه مرا باخبر ساخت. اگر شما دو زن توبه کنید، بهتر است، اما دلهاى شما سخت شده است و اگر با پشتیبانى هم علیه او (پیامبر) قیام کنید، خداوند یاور اوست و نیز جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان نیز پشتیبان وى خواهند بود.»

قبل از مراجعه به تفاسیر و شأن نزولها امورى را که از خود آیات می توان به دست آورد، مرور می کنیم، تا با کمک آن بتوانیم شأن نزول واقعى را بیابیم؛ زیرا شأن نزولهاى گوناگونى در اینجا نقل شده است؛ اگرچه همه آنها در این مشترکند که برخى از همسران . به طور مشخص حفصه و عایشه . موجبات ناراحتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را فراهم کردند، ولى دانستن شأن نزول حقیقى در این آیات بسیار مهم است، تا معلوم شود نوع آزار چه بوده است.

نکته ها:

۱. پیامبر اکرم براى جلب رضایت همسرانش چیزى را که بر وى حلال بود، حرام کرد.

۲. نحوه حرام کردن این بود که پیامبر اکرم سوگند یاد کرد دیگر آن حلال را که خداوند براى وى قرار داده بود، مرتکب نشود.

۳. با اینکه عمل به مفاد سوگند واجب است و مخالفت کننده با سوگند باید کفاره بدهد، خداوند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) واجب کرد این سوگند را بشکند . و همان طور که در روایات هست، کفاره آن را هم بدهد، که حضرت چنین کرد.

۴. پیامبر اکرم به یکى از همسرانش سرّى را بیان کرد و از او خواست آن سرّ را فاش نکند.

۵. او سرّ پیامبر را فاش کرد.

۶. خداوند پیامبر را از فاش شدن سرّ باخبر ساخت.

۷. پیامبر قسمتى از سرّ فاش شده را به آن همسر گفت.

۸. او با تعجب پرسید: از کجا دانستى و پیامبر(صلی الله علیه و آله) جواب داد: خداوند مرا باخبر ساخت.

۹. سرّى که بیان شد، داراى پیامدهاى متعدد بود و پیامبر از برخى از آنها پرده برداشت و باقى را پوشیده نگه داشت.

۱۰. همسر پیامبر این سرّ را با یکى دیگر از همسران آن حضرت در میان گذاشت.

۱۱. سرّ فاش شده یا تبعات آن داراى گناهى عظیم بود که نیاز به توبه داشت.

۱۲. آن همسران در اثر این مسأله به بازگشت دل از حق گرفتار شدند که توبه کردن براى آنان کار مشکلى بود.

۱۳. یاور پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خداوند و جبرئیل و افرادى که مؤمنان شایسته اند، می باشد. از تفاسیر و روایات و مفرد بودن «صالح» معلوم می شود آن یاور، تنها حضرت علی(ع) است.

۱۴. در صورت ادامه ماجرا و تصمیم آن دو زن براى توطئه علیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملائکه به یارى حضرت می شتابند.

۱۵. شاید «وَ اِذْ» دلالت کند بر اینکه دو حادثه اتفاق افتاده که مشابه یکدیگر بوده و در یکى پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیزى را بر خود حرام کرده و در دیگرى سرّى از اسرار را با همسرش در میان گذاشته است.

۱۶. از لحن آیات و خصوصا با توجه به آیات دیگر همین سوره . که از زنان حضرت لوط و حضرت نوح که شوهرانشان را اذیت کردند و به آنان خیانت روا داشتند، ذکرى به میان می آید . روشن می شود برخورد و عمل این همسران کارى بسیار زشت و ناپسند بوده و نوعى خیانت است و آنان در حد زن حضرت لوط و زن حضرت نوح سقوط کرده اند.

توضیح نمونه اول با استفاده از شأن نزولها

مفسران در شأن نزول این آیات اختلاف زیادى دارند و موارد مختلفى را ذکر کرده اند، از جمله:

۱. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از نماز صبح به حجره هاى همسرانش سر می زد. نزد یکى از همسرانش۲ ظرف عسلى بود که برایش هدیه آورده بودند. او براى پیامبر از آن عسل شربتى

درست می کرد. بنابراین وقتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد می شد تا سلام بکند و بگذرد، او پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نگه می داشت، تا شربت را به او بدهد. عایشه حسادت کرد و به همسران دیگر رسول اللّه گفت: وقتى پیامبر(صلی الله علیه و آله) نزد شما آمد تا سلام کند، بگویید دهانت بوى «مَغافیر» می دهد، که گیاهى بدبو است، تا به این وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از ماندن بیشتر در یک جا و نوشیدن شربت منع کنند. عایشه همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دید، بینى خود را گرفت و گفت: مغافیر خورده ای؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: نه، نزد فلان زن شربت عسل خورده ام. گفت: حتما زنبور آن از شیره غُرْفُط مکیده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) براى رضایت همسرانش سوگند یاد کرد دیگر از آن شربت نخورد.۳

نکته ها:

۱. طبق این شأن نزول سرّى را که رسول اللّه به برخى همسرانش گفت، مربوط به تحریم شربت بود و حضرت نخواست که خبر به گوش صاحب عسل برسد و او ناراحت شود. اما اینکه چگونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از فاش شدن سرّ، برخى را براى فاش کننده سرّ گفت و برخى را نگفت و چگونه یک جمله خبرى که بیانگر یک چیز است، قابل تقسیم است، که برخى را بیان کند و برخى را نه، معلوم نیست؛ به همین جهت این شأن نزول با «عَرَّفَ بَعْضَه وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْض» ناسازگار است و قابل قبول نیست.

۲. از شأن نزول ذکر شده معلوم می شود عایشه در خانه پیامبر داراى موقعیت بوده است، زیرا وقتى او تصمیم می گیرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از ماندن بیشتر در یکى از حجره ها منع کند و به دیگران می گوید به پیامبر بگویید دهانت بوى مغافیر می دهد، آنان گوش می کنند و چنین کارى را انجام می دهند.

۳. عایشه در برخورد با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ماهرانه عمل می کند: اول با گرفتن دست جلوى بینى، پیامبر را حساس می کند و وقتى حضرت می فرماید مغافیر نخورده ام و عَسَل خورده ام، با مهارت می گوید: حتما زنبور عسل از شیره غُرفُط مکیده است!

۴. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به هیچ وجه نمی خواست دهانش بوى بد بدهد و با متوجه شدن بوى دهان، عسل را بر خود حرام می کند؛

۵. پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ گاه آزرده خاطر شدن همسرانش را نمی پسندد و از همین رو می خواهد خبر این تحریم فاش نشود، تا آن همسر ناراحت نشود و از طرفى دیگر مردم تصور نکنند عسل حرام شده است.

۶. علاوه بر اینکه عایشه در نزد سایر همسران پیامبر موقعیت داشت و براحتى توانست توطئه خود را با کمک آنان اجرا کند، معلوم می شود همسران پیامبر نسبت به زنى که داراى عسل بوده، حساسیت داشته و می خواستند او را از گردونه خارج کنند، یا خودشان را هم رتبه او قرار دهند.

دومین شأن نزول:

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز نزد یکى از همسرانش می ماند، تا رعایت عدالت بشود. روزى که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولى حفصه از حضرت اجازه خواست براى کارى نزد پدرش برود و در نبود او، ماریه قبطیه که مادر ابراهیم فرزند رسول اللّه بود و به خدمت حضرت مشغول بود، پیامبر را نزد خود خواند. حفصه برگشت و وقتى فهمید ماریه نزد پیامبر بوده است، بناى ناسازگارى را گذاشت و گفت: در روز من، در حجره من و با غیر من؟! هرگز نمی شود. پیامبر اکرم براى راضى کردن او گفت: ماریه را بر خود حرام می کنم و سوگند یاد می کنم دیگر با او خلوت نکنم و این مسأله را با کسى در میان مگذار. ولى حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد.۴

سومین شأن نزول:

شأن نزول سومى که نقل شده مانند شأن نزول دوم است، فقط مقدارى اضافه دارد.۵

نکته ها:

۱. از این شأن نزول استفاده می شود حفصه و عایشه در یک خط و در یک راستا کار می کردند و اخبار را سریعا به یکدیگر منتقل می کردند و عایشه نقش مرکزیت داشته و زود در جریان کارها قرار می گرفت.

۲. حفصه و عایشه نسبت به ماریه حساسیت داشتند و از اینکه پیامبر او را بر خود تحریم کرد، بسیار خوشحال شدند؛ به طورى که وقتى پیامبر از حجره حفصه خارج شد، او با مشت به دیوار اتاق عایشه زد و وى را از این خبر مهم آگاه کرد.

۳. شاید حساسیت عایشه و حفصه . خصوصا عایشه . از آن رو ناشى شد که هیچ کدام از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه از ایشان داراى فرزند نشدند و تنها ماریه بود که صاحب فرزندى به نام ابراهیم شد. در این صورت عایشه . که عقیم بود . جا داشت بیشترین حساسیت را نشان بدهد.

نمونه دوم:

آیه هاى ۲۸ و ۲۹ سوره احزاب

«یا اَیهَا اَلْنَبِى قُلْ لأَِزواجِکَ اِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدّنیا وَ زینَتَها فَتَعالَینَ اُمَتَّعکُنَّ و اُسَرِّحْکُنَّ سَراحا جمیلاً. وَ اِنْ کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الأخِرَهَ فَأِنَّ اللّه أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْرا عَظیما؛۶

اى پیامبر! به هسمرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آن بوده اید، بیایید شما را با متاع دنیوى بهره مند سازم و شما را به طلاقى نیکو طلاق دهم. و اگر خواهان خدا و رسول او و آخرت بوده اید، خداوند براى نیکوکاران پاداش عظیمى تدارک دیده است.»

شأن نزول:

هنگامى که رسول اللّه در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنجهاى آل ابی الحقیق دست یافت، همسرانش . یا برخى از آنان . گفتند: آنچه را که به دست آوردى، به ما بده. پیامبر به آنان

فرمود: بین مسلمانان آن طورى که خداوند دستور داده بود، تقسیم کردم. زنان غضبناک شدند و گفتند: شاید فکر می کنى اگر ما را طلاق دهى، همطرازهایى از قوم خود پیدا نمی کنیم که ما را به همسرى برگزینند؟! خداوند براى رسولش حمیت و غیرت به خرج داد و دستور داد حضرت از آنان کناره گیرى کند.

پیامبر اکرم از آنان کناره گیرى کرد و در «مشربه امّ ابراهیم»۷ بیست و نه روز باقى ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق دادنشان جایز باشد. آنگاه آیه تخییر آمد و آنان را بین زندگى ساده و فقیرانه پیامبر اکرم همراه با آخرت و بین دنیاخواهى و بهره ورى از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیر ساخت. «ام سلمه» برخاست و گفت: خدا و رسول را برگزیدم. دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر انداختند. در روایات اهل سنت آمده است: پیامبر اول آیه تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.

آیا همه همسران پیامبر از او نفقه بیشترى طلب کردند، یا تنها برخى از آنان این خواسته را داشتند؟

از تفسیرها چیزى معلوم نشد، ولى روشن است که پیامبر از همه آنان کناره گرفت و همه را بین همسرى خود با زندگى ساده و یا طلاق محترمانه و بهره مند شدن از متاع دنیا مخیر ساخت.

روایتهاى مبغوض بودن طلاق

اگر آیه قرآن را کنار روایاتى که طلاق را مبغوض ترین اشیا می داند، قرار دهیم، زمینه براى بحثهاى بعدى آماده تر می شود.

احادیث شیعه

امام صادق(ع): «ان اللّه عز و جل یحِبّ البیت الذى فیه العُرس و یبغض البیت الذى فیه الطلاق و ما من شئٍ ابغض الى اللّه عز و جل من الطلاق؛۸ خداوند خانه اى را که در آن عروسى باشد، دوست دارد و خانه اى را که در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هیچ چیز نزد خدا از طلاق مبغوض تر نیست.»

امام صادق(ع): «سمعتُ ابى یقول: ان اللّه عز و جل یبغض کلَّ مِطلاق و ذَوّاق؛۹ از پدرم شنیدم: خداوند هر انسان مطلاق (زیاد طلاق دهنده) و ذوّاق . که هر لحظه هوس زنى را دارد . مبغوض می دارد.»

احادیث اهل سنت از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)

ان اللّه تعالى یبغضُ الطّلاقَ و یحِبُّ العتاق؛۱۰ خداوند طلاق را مبغوض می دارد و آزادسازى را دوست می دارد.

ما احلّ اللّه شیئا ابغضَ الیه من الطلاق؛۱۱ خداوند چیزى مبغوض تر از طلاق را حلال نکرده است.

ابغض الحلال الى اللّه الطلاق؛۱۲ مبغوض ترین حلالها نزد خداوند طلاق است.

تزّوجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش؛۱۳ ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق عرش خدا را به لرزه می آورد.

وقتى که طلاق مبغوض ترین راه حلال است . نظیر: آخِرُ الدواء اَلْکَی؛ آخرین دوا داغ کردن و سوزاندن است . و تا راههاى مسالمت آمیز دیگرى باشد، کسى این راه را پیشنهاد نمی کند؛ از این رو روشن می شود چقدر زنانِ پیامبر یا برخى از آنان براى ایشان مشکل آفریده و چقدر او را اذیت کرده اند که خداوند به مبغوض ترین راههاى حلال رضایت داده است و حتى پیامبرش را تشویق می کند آنها را طلاق گوید: «عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یبْدِ لَهُ أَزْواجا خیرا مِنْکُنَّ؛۱۴ خداوند امیدوار است که اگر او شما را طلاق دهد، بهتر از شما را نصیب او کند.» بنابراین مسأله نباید منحصر به زیاده خواهى در سهم غنیمت یا اتهام بد بویى دهان پیامبر باشد؛ اگرچه اینها نیز مهم است. دنیاخواهى زنان پیامبر را آیه ۲۸ سوره احزاب با صراحت بیان می کند. در واقع پیامبر را به سوى زندگى تجملاتى کشیدن، پوچ کردن دین از درون و تضعیف کردن ارزشهایى است که اسلام براى احیاى آنها آمده است.

براى اینکه با اخلاق، کارها و روحیات همسران پیامبر بیشتر آشنا شویم، بحث را با احادیثى از این همسران یا پدران آنان پى می گیریم، تا مقدارى از زوایاى ناگفته زندگى پیامبر و آزار و اذیتهاى آنان روشن و معلوم شود حوادث سهمگین در خانواده پیامبر اکرم اتفاق می افتاد و حرفهاى گوناگونى زده می شد که هر کدام از آنها براى تخریب بناى خانواده کافى بود، ولى بزرگوارى، مدیریت و متانت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نمی گذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد. و از طرفى نشان می دهد هیچ پیامبرى مانند ایشان اذیت نشد، و این تنها مربوط به اذیتهاى مشرکان و کفار نبود.

نمونه سوم:

آیه ۱۱ سوره حجرات

«یآ أَیهَا الَّذینَ آمَنوُا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قوْمٍ عَسَى أَن یکُونُوا خَیرا مِنْهُمْ وَ لا نِسَآءٌ مِن نِسآءٍ عَسَى أَن یکُنَّ خَیرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلقبِ بِئسَ الإسْمُ الأِفُسُوقُ بَعْدَ الأِیمنِ؛۱۵ اى اهل ایمان! گروهى (از شما) گروه دیگر را مسخره نکند؛ شاید آن مسخره شدگان از اینها بهتر باشند و زنان، زنان دیگر را (مسخره نکنند) شاید آنها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت ندهید. چه ناپسند است نام زشت پس از ایمان!»

از انس نقل شده است که «و لانساء من نساء …» در مورد عایشه و حفصه نازل شده است که ام سلمه را مسخره کردند. او با پارچه اى سفید دو کشاله ران خود را می بسته و دو طرف پارچه از پشتش آویزان بود. عایشه می گفت: ببینید چه چیزى مانند زبان سگ از پشت او آویزان است!

و گفته شده است: عایشه او را به خاطر کوتاهى قد مورد تمسخر و عیبجویى قرار می داد.۱۶

در مورد این آیه ابن عباس نقل کرده است: روزى صفیه گریان نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: اى یهودى، فرزند یهودى! پیامبر اکرم فرمود: چرا به او جواب ندادى که پدرم هارون است و عمویم موسى و شوهرم محمد؟! آنگاه آیه فوق نازل شد.۱۷

کسى که در آیات قرآن و تفاسیر و شأن نزولها تفحص کند، نمونه هایى اینچنین پیدا می کند، ولى قصد ما شمارش تمامى موارد نیست و حکم به صحت تمامى موارد نمی کنیم و فعلاً در صدد تفکیک بین شأن نزول و سبب نزول نیستیم، ولى از برخى آیات بخوبى روشن می شود پیامبر از دست برخى همسرانش بشدت آزرده خاطر بود

پی نوشت:

۱ . تحریم (۶۶)، آیه ۱ . ۴٫

۲ . در اینکه آن زن چه کسى بود، نیز اختلاف است. برخى گفته اند زینب بنت جحش، برخى گفته اند: سوده، و برخى: ام سلمه و برخى گفته اند او حفصه بود.

۳ . مجمع البیان، ذیل آیه؛ درّالمنثور، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۸٫

۴ . بحارالانوار، ج۲۲، همان، ص۲۲۹٫

۵ . تفسیر على بن ابراهیم، ج۲؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۹٫

۶ . احزاب، آیه ۲۸ . ۲۹٫

۷ . مشربه ام ابراهیم: منزل مسکونى ماریه همسر پیامبر.

۸ . وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۷٫

۹ . همان.

۱۰ . کنزالعمال، ج۹، ص۶۶۱٫

۱۱ . همان.

۱۲ . همان.

۱۳ . همان.

۱۴ . تحریم، آیه ۵٫

۱۵ . حجرات، آیه ۱۱٫

۱۶ . مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۵٫

۱۷ . همان.

منبع :پیام زن شماره ۹۳،آذر ماه ۱۳۸۳

 

پژوهشى پیرامون تعداد همسران و فرزندان امام حسن(علیه السلام)

اشاره:

یکى از ابعاد و زوایاى قابل تأمّل و کنکاش در زندگانى اشخاص، به ویژه شخصیت‏هاى بزرگ جهانى، بررسى تعداد همسران و فرزندان و کیفیّت برخورد با آنهاست. به همین جهت در این نوشتار، برآنیم تا در خصوص خانواده امام حسن مجتبى علیه ‏السلام بحثى را ارائه دهیم. این بحث از سوى مورّخان زیادى مورد پژوهش قرار گرفته است؛ ولى متأسفانه مطالب غیر واقعى و دور از حقیقت نیز در کتابهاى تاریخى آمده؛ تا جایى که امروزه ـ که «عصر فضا و اتم» نام گرفته است ـ با نهایت بیدقتى و یا دشمنى، در کتاب دائره المعارف اسلامى۱ (نوشته مستشرقین) چه نسبت‏هاى ناروایى به ساحت مقدس امام حسن علیه ‏السلام داده میشود!

بنابراین چه نیک و ضرورى است که در این مقوله، بحث‏هاى دقیقى ارائه شود؛ تا حقایق روشن شده، نسبت‏هاى ناروا نیز از ساحت قدسى آن معصوم زدوده گردد.

در خصوص فرزندان آن حضرت چندان اختلافى نیست و چنانچه اختلافات جزیى در تعداد آنها وجود داشته باشد، اما این اختلافات دست مایه اتهامات و نسبت‏هاى ناشایست نشده است؛ بلکه در محدوده بحث‏هاى تاریخى، محدود مانده است. ولى در خصوص تعداد همسران آن حضرت، بسیارى از مورّخان راه افراط را پیش گرفته‏اند و در این وادى بسى جولان داده‏اند، لاجرم فرسنگ‏ها از حقایق و واقعیت‏ها فاصله گرفته‏اند.

از این رو برماست که به بررسى و تحقیق بپردازیم؛ تا در حدّ امکان، حقایق مجهول آشکار گردد. آنچه در زبان مردم و در نوشتار بسیارى از مورّخان؛ حتى برخى از مورّخان شیعه راه یافته است و شاید تا مرز پندار مسلّم نیز پیش رفته، این است که امام حسن علیه ‏السلام داراى همسران متعدّد و کثیرى بوده است. گرچه تعدادى از تاریخ نگاران در این مورد اتفاق نظر دارند؛ اما در مورد تفسیر و تحلیل آن، هرگز یک رأى وجود ندارد.

دشمنان اهل‏بیت علیهم ‏السلام و همچنین کسانى که پى به حقیقت والاى امامت نبرده‏ اند و هرگز کام معرفتشان با چشمه زلال و شفاف ولایت آشنا نگشته است، این مطلب (ازدواج‏هاى آن حضرت) را دست آویز خود قرار داده، براى سرکوب شخصیت بی نظیر امام حسن علیه‏السلام ، به او معترض گشته ‏اند. آنان، امام علیه‏ السلام را به عنوان یک شخص عیاش قلمداد کرده‏اند و علت صلح او را نیز در همین راستا تحلیل و تفسیر نموده‏اند. معاندان میگویند: امام براى راحت ماندن از مشکلات حکومت و براى رسیدن به بزم، ترک رزم نمود و تن به صلح داد. اینان در تأیید کلامشان به هرچیزى تمسّک جسته و در این وادى چنان پیش رفته‏اند که موادّ صلح‏نامه را نیز در همین راستا تفسیر کرده‏اند.

در مقابل گروه فوق، دوستداران اهل‏بیت علیهم ‏السلام هستند که ضمن قبول اصل مطلب (کثرت زوجات) در تحلیل و تفسیر آن نظر دیگرى دارند که با نظریّه فوق در تضادّ کامل است؛ چه اینکه اینان، مطلب را نه تنها کسر شأن شخصیت امام علیه‏السلام ندانسته ‏اند، بلکه آن را توجیه کرده و یکى از فضایل و مناقب آن حضرت به حساب آورده‏اند.

دلیل این گروه هم این است که امام علیه‏ السلام شخصاً اقدام به این کار نمی کرده است بلکه خود زنان و والدین آنها اقدام به وصلت با امام کرده و به این کار افتخار مینمودند. در چنین فضایى بود که آن حضرت بنا به مصالحى، میپذیرفت.

حال که این دو نظریه متضاد در یک موضوع تاریخى وجود دارد، سزاوار است یک تحقیق و بررسى دقیقى انجام گیرد؛ تا اوّلاً: ماهیّت و صحّت و سقم آن روشن شود و ثانیاً: در صورت اثبات مطلب، علل آن بررسى گردد؛ تا روشن شود. حق با کدامین گروه است؟

نماى کلّى بحث

با توجّه به مطالبى که پیشتر مطرح شد، بحث در این رابطه در چند مقام خواهد بود:

۱. تعداد فرزندان امام حسن مجتبى علیه ‏السلام ؛

۲. تعداد همسران امام حسن مجتبى علیه ‏السلام ؛

۳. ذکر روایات و گزارشات و نقد و بررسى آنها؛

۴. نقل اقوال نظریه پردازان؛

۵. نقد، بررسى، تحلیل و نتیجه ‏گیرىظر میرسد.

یکى از آنها، قول یعقوبى است که معتقد است امام داراى ۱۵ فرزند بوده است که هشت نفر از آنها پسر و هفت نفر دختر بودند. یعقوبى در کتاب خود، اسامى پسران امام علیه‏السلام را نیز متذکر شده، ولى به اسامى دختران اشاره‏اى نکرده است.

مرحوم طبرسى نیز در اعلام الورى نقل کرده، امام حسن علیه ‏السلام داراى ۱۶ فرزند دختر و پسر بوده است. او در کتاب خود، اسامى آنها را نیز با ذکر نام مادرانشان یادآور شده که عبارتند از:

ـ زید بن حسن و دو خواهرش امّ ‏الحسن و امّ ‏الحسین، مادرشان امّ ‏بشیر بنت ابی مسعود خزرجى.

ـ حسن بن حسن، مادرش خوله بنت منظور فزاریه.

ـ عمر بن حسن و دو برادرش عبداللّه و قاسم، مادرشان امّ ‏ولد بوده و عبدالله و قاسم در کنار عمویشان امام حسین علیه ‏السلام در کربلا به شهادت رسیدند.

ـ عبدالرحمن بن حسن، مادرش امّ ‏ولد بود.

ـ حسین بن حسن و برادرش طلحه و خواهرش فاطمه، مادرشان امّ ‏اسحاق بنت طلحه بن عبیدالله تیمى.

ـ ابوبکر بن حسن، که بنا به نقلى در کربلا شهید شد.

ـ امّ‏ عبداللّه، امّ‏فاطمه، امّ‏سلمه و رقیه که از مادران مختلف بوده‏ اند.

مناسب است در اینجا عقیده شیخ مفید را نیز یادآور شویم که در ردیف نظریه‏ هاى میانه است. ایشان در کتاب ارشاد تعداد فرزندان امام حسن علیه ‏السلام را ۱۵ نفر۳ دانسته است. با توجه به اعتبار و دقّتِ علمى شیخ مفید و مطابقت نظریه او با اقوال بسیارى از مورّخان، میتوان این نظریه را مورد پسندتر دانست. نام فرزندان امام در ارشاد همان است که در کتاب اعلام الورى نقل شده، به استثناى ابوبکر؛ زیرا شیخ مفید او را همان عبداللّه میداند که در کربلا شهید شده است. به هرحال، نظریه اخیر معقول ‏تر به نظر میرسد.

کارنامه فرزندان امام حسن علیه ‏السلام

نکته قابل توجه در خصوص فرزندان و نوادگان امام حسن مجتبى علیه ‏السلام ـ که کارنامه آنها را زرّین و درخور توجّه و تحسین قرار داده است ـ اینکه عده‏اى از آنان توفیق حضور و شرکت در ماجراى خونین کربلا را پیدا کرده و اغلب هم شهید شده‏اند. برخى دیگر از فرزندان آن حضرت که چنین توفیقى پیدا نکردند، در میان مردم از چنان حُسن معاشرتى برخوردار بودند که تاریخ، همواره نام و یاد نیک آنها را یادآور شده است، که به یک نمونه از آنها اشاره میکنیم.

حسن مثنّى

یکى از فرزندان امام حسن مجتبى علیه ‏السلام معروف به «حسن مثنّى» است که با عموى گرامی اش در کربلا حضور داشت. وى قهرمانانه جنگید؛ تا بر اثر زخمهاى متعدّد به زمین افتاد. مردم گمان کردند که او کشته شده است؛ آنگاه خواستند سرش را از بدن جدا کنند، ولى معلوم شد که او هنوز زنده است. در این حال، «اسما» پسر خارجه فزارى، شفاعتش کرد. چون مادر او (حسن بن حسن) فزارى بود، از این رو اسما، وى را معالجه نمود؛ تا اینکه بهبود یافت. وى با فاطمه دختر امام حسین علیه ‏السلام ازدواج کرد. بیشتر حسنیهایى که در دوران عباسیان، علیه ظلم و ستم قیام کردند، از نوادگان همین شخصیت عظیم و انسان با فضیلت بودند.۴

۲. تعداد همسران

نظرات در خصوص تعداد همسران امام به دو طریق، از کانال منابع تاریخى، به ما رسیده است:

الف) به صورت گزارش؛

ب) به صورت روایت.

حال باید هریک از موارد فوق را به طور جداگانه مورد بحث و بررسى قرار دهیم و در نهایت، ضمن نقد مطالب مطروحه، نتیجه مطلوب را به دست آوریم.

گزارشهاى تاریخى

در کتاب‏هاى تاریخى، گزارشات مختلفى در این رابطه آمده است که به بعضى از آنها اشاره خواهیم کرد.

ابوالحسن مدائنى:

«کان الحسن کثیر التزویج… و قال اُحصِىَ زوجات الحسن فکنّ سبعین امرأه؛ حسن بن على، بسیار ازدواج میکرد؛ وقتى همسرانش را شمردند، به هفتاد تن رسید».۵

بلخى:

«وکان ارخى ستره على مأتین حُرّه؛ حسن بن على با دویست زن آزاده ازدواج نمود».۶

ابوطالب مکّى:

«انه تزوّج مأتین و خمسین امرأهً و قیل ثلثمائه و کان علىٌّ یضجرُ من ذلک؛ حسن بن على ۲۵۰ زن به همسرى خود درآورد و بلکه گفته شده با سیصد زن ازدواج نمود و پدرش على بن ابیطالب از این امر، رنج میبرد».۷

حسین عمادزاده:

«امام حسن علیه ‏السلام با چهارصد زن ازدواج کرده است».۸

شیخ راضى آل یاسین:

«تعداد همسران امام مجتبى علیه ‏السلام ، با توجه به فرزندان او، از هشت نفر تا ده نفر تجاوز نمی کند».۹

بررسى و تحلیل

اندک تأملى در تاریخ، نشان میدهد که هیچ گونه گزارش معتبرى در این خصوص از على و خود امام حسن و دیگر امامان معصوم علیهم‏السلام نرسیده است. روایات و گزارش‏هایى را که به على علیه‏السلام منتسب کرده ‏اند، فقط صرف انتساب است، آن هم بعد از قرن یکم هجرى؛ که خود این فاصله زمانى، اعتبار این اخبار را مخدوش میکند.

و مهم‏تر اینکه اگر چنین چیزى در مورد امام حسن علیه‏ السلام حقیقت داشت، دستگاه تبلیغاتى بنی امیه، به سرکردگى معاویه بن ابى سفیان، به سادگى از کنار آن نمیگذشتند، و بدون تردید در راستاى مخدوش نمودن چهره امام، از آن بهره میجستند. چنان که این کار سابقه هم دارد؛ به طورى که پدر بزرگوارش على علیه ‏السلام را در نظر مردم شام بی نماز جلوه داده بودند.

با توجه به این نکته، هیچ گونه گزارشى در این خصوص از آن زمان دریافت نشده است. بنابراین، نکته فوق به تنهایى دلیل محکمى است بر کذب بودن مطلب ادّعایى.

شایعه ساز چه کسى است؟

اکنون جاى طرح این سؤال است که: چه کسى و با چه انگیزه‏اى منشأ رواج این گونه گزارشات شده است؟

تحقیق در تاریخ نشان میدهد، وقتى که در سال ۱۳۶ هجرى، منصور دوانقى به رغم بیعت با حسنیها، خود به حکومت رسید و بنى ‏الحسن، به ویژه برجستگان و مجاهدان آنها را در مقابل خود مزاحم دید ـ خصوصاً که در آن ایام نهضت‏هاى مهمّى هم از طرف علویان و سادات حسنى، صورت میگرفت که گاهى تا حدّ سقوط و نابودى منصور هم پیش میرفت ـ در این رویداد مهم است که منصور جهت خاموش کردن قیام‏هاى مردمى، شروع به «ترور شخصیت» میکند. و در همین راستا اولین تیر افتراء و بُهتان خود را به شجره طیّبه امام حسن علیه ‏السلام نشانه میرود. منصور در همین جهت براى توجیه خلافت غاصبانه خود، در خطابه‏اى براى مردم خراسان به صراحت میگوید:

«فرزندان ابوطالب در امر خلافت بهره‏ اى ندارند. پدرشان على براى خلافت به پاخاست ولى سرانجام با شکست مواجه شد و نهایت امر، خود نیز قربانى گشت. پس از آن، فرزندش حسن به پاخاست. به خدا قسم! پول‏هایى را که به وى عرضه شده بود، پذیرفت و معاویه او را فریب داد و از حکومت محرومش کرد تا اینکه او از شهر کوفه به شهر خود (مدینه) بازگشت و روى به زنان نمود؛ امروز با یکى ازدواج می کرد و فرداى آن روز، یکى را طلاق میداد؛ با این شیوه به سر برد تا در بستر خویش بمرد».۱۰

حرکت شوم و شیطانى منصور (دومین خلیفه عباسى) که عمدتاً با انگیزه سیاسى آغاز شده بود، در قالب تبلیغات مسموم علیه امام علیه‏السلام ، زمینه ‏اى فراهم نمود تا حامیان منصور، به ویژه قلم به دستان مزدور و حتى گاهى دوستان نا آگاه و نا آشنا به مصالح امت اسلامى نیز به طور ناخواسته با آنان همراهى نمایند. این مسأله تا بدانجا کشید که سرانجام از کاه، کوه ساختند و از موى، مناره، و تعداد همسران امام را در حدّ ارقام نجومى به ۴۰۰ نفر هم رساندند!

این دروغ پردازان همین مطلب را حربه‏ اى علیه اهل‏ بیت علیهم‏السلام و تشیّع قرار دادند؛ تا در سایه آن به حکومت غاصبانه خود استحکام بخشند. با این وصف، جاى تعجّب است که هیچ نام و نشانى از چهار صد همسر ادّعایى وجود ندارد؛ الاّ تعداد اندکى، که آن هم در آن زمان کاملاً معمول و معقول بوده است.

بنابراین، پر واضح است که اغلب این گونه گزارش‏ها با اهداف شوم سیاسى و غرض آلود از طرف رقباى نالایق و غاصب مطرح شده و متأسّفانه در کتابهاى تاریخى نیز جاى گرفته است. و این مطلب جاى چندان تعجّبى هم نیست که چگونه این دروغ‏هاى شاخ دار در کتاب‏ها نیز آمده است؟ چرا که حکومت در دست آنها بود و از این روى، مورّخان و کاتبانِ بی تعهّد نیز با امکانات و خطّ و نشان آنان کار میکردند و مطالب غیر واقعى را در منابع تاریخى وارد مینمودند؛ همچنان که در خصوص «جعل حدیث» نیز چنین خیانتى انجام گرفت.

اشکالات دیگر

ضمن اینکه با نقل جریان خطابه منصور و دروغ‏ پردازى آن، پى به عدم صحّت گزارشات و بی اساس بودن آن بردیم، اشکالات عدیده دیگرى هم مطرح است که به اختصار به بعضى از آنها اشاره خواهیم کرد.

تضادّ فاحش، علامت دروغ فاحش

با توجه به اختلاف شدید در گزارشات و نظرات رسیده در خصوص همسران امام حسن علیه ‏السلام ، که از هشت نفر تا چهارصد نفر نوشته شده است، مشخص میگردد دست‏هاى پنهانى در جریان بوده ‏اند؛ تا براى خدشه‏ دار نمودن چهره تابناک و ملکوتى امام علیه ‏السلام شایعات بی اساس، طرح و رواج یابد؛ تا فضائل این شخصیت والاى امامت را تحت ‏الشعاع قرار دهند.

معلول، بیانگر علت است

یکى دیگر از راه‏هاى اثبات گزافه گوییها و دروغ‏ پردازیها در این خصوص، این است که اگر کسى این تعداد همسر داشته باشد، میباید چندین برابر آن، فرزند داشته باشد. به ویژه در آن مقطع زمانى که توجه و اهمیّت زیادى به کثرت فرزندان داده میشد، و بر فراوانى آن (خصوصاً پسر) فخر میکردند؛ احادیث نبوى هم به امر ازدواج و زیادى فرزندان، تشویق مینمود همچون: «تناکحوا تکثّروا انّى اُباهى بکم الاُمم یوم القیامه ولو بالسّقط؛۱۱ ازدواج کنید تا فرزندانتان زیاد گردد. من (پیامبر صلی الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم ) افتخار میکنم روز قیامت بر زیادى امتم، گرچه از کسانى باشند که در رحم مادرانشان مرده باشند».

با همه اینها، حدّاکثر فرزندى که براى امام حسن علیه ‏السلام نوشته ‏اند سی و یک نفر۱۲ است و این، در حالى است که تعداد هفت نفر۱۳ نیز در کتاب‏هاى تاریخى آمده است.

جواب سؤال مقدّر

چنانچه کسى تصوّر کند که: «امام حسن علیه ‏السلام زنانِ نازا می گرفته است یا خود آنها از حاملگى جلوگیرى میکرده ‏اند و یا فرزندان زیادى متولد شده و بعداً از دنیا رفته ‏اند.» جواب، روشن است که اولاً: چنین تصوّرى عقلاً مورد قبول نیست و بسیار بعید می نماید. ثانیاً: هیچ گونه خبر و گزارشى در این مقوله در کتاب‏هاى تاریخى نیامده است. بنابراین، کذب بودن ادّعاهاى این چنینى، روشن و روشن‏تر میشود. جاى تعجب نیست که چرا دروغ پردازانِ خنّاس از این نکته غافل مانده ‏اند؛ زیرا نسیان و فراموشى، از علائم و شاخصه‏هاى بارز دروغگویان است. دروغگو، کم حافظه است؛ امام صادق علیه ‏السلام می فرماید: «انّ ممّا اعان اللّه به على الکذّابین النسیان؛ از چیزهایى که خداوند به وسیله آن علیه دروغگویان‏ و به نفع حق کمک کرده است، فراموشى است».۱۴

زنان ناشناخته

دلیل دیگر بر ردّ ادّعاى مذکور، این است که این همه همسر براى امام حسن علیه ‏السلام مطرح کرده‏اند؛ آیا نباید حدّاقل نصف یا۳۱ از آنان از جهت پدر، مادر، قبیله و… مشخص میشدند؟ در حالى که خیلى از این زنان ادّعایى، حتى نامشان نیز مجهول است.

فقط سه داماد!

با آن همه زنان ادّعایى که براى امام علیه‏ السلام نوشته ‏اند، به جا بود که حدّاقل ۵۰ دختر داشته باشد و بالتبع همین تعداد، داماد هم برایش ثبت می کردند. ولکن در این خصوص فقط سه داماد براى آن حضرت معرفى شده است که عبارتند از:

۱. امام زین العابدین علیه ‏السلام ، شوهر فاطمه (امّ ‏عبدالله)؛

۲. عبدالله بن زبیر، شوهر امّ ‏الحسن؛

۳. عمرو بن منذر، شوهر امّ ‏سلمه.۱۵

حال در اینجا این سؤال پیش میآید که: آیا معقول است از چهار صد زن، فقط سه دختر و یا حدّاکثر هفت دختر، متولد شده باشد و تنها سه تن از آنان ازدواج کرده و از بقیه نام و نشانى نباشد؟!

پر واضح است که اگر مطالب ادّعا شده درست می بود، باید تاریخ، فرزندان و دامادهاى زیادى براى امام ثبت مینمود؛ ولى همان گونه که اشاره شد، فقط سه داماد براى امام ذکر شده است.

مقایسه زمان امام حسن علیه‏السلام با عصر حاضر

با اندکى دقّت و مقایسه عصر امام علیه‏السلام با عصر کنونى، صحّت و اعتبار اشکالات مطروحه، مورد تأیید قرار میگیرد؛ زیرا در شرایط نوین اقتصادى و به رغم تبلیغات گسترده جهانى و منطقه‏اى که براى کاهش و کنترل جمعیت میشود و بسیار هم مؤثّر افتاده است، تا جایى که طبق یک نظر سنجى که از مردم آلمان به عمل آمده بود «۶۵ % از مصاحبه شوندگان اظهار داشته بودند، ترجیح میدهند سگ داشته باشند تا فرزند!»۱۶

امّا با همه این احوال، چندى پیش در روزنامه ‏ها نوشته شد: «مردى با دوازده زن داراى چهل فرزند است.» البته این خبر از باب یک نمونه است و گرنه، نمونه ‏هاى فراوان دیگر نیز دیده و یا شنیده شده است، مثل مردى که با داشتن دو زن، صاحب نوزده فرزند و مرد دیگرى با چهار زن، صاحب چهل فرزند بود.

خلاصه اینکه امروزه میانگین فرزند براى هر زن، ۳ نفر است. بنابراین با همین آمار امروزى و با همه محدودیت‏ها، شخصى که داراى چهار صد زن بوده باشد، حدّاقل باید ۱۲۰۰ فرزند داشته باشد. در صورتى که براى امام علیه‏السلام در آن زمان خاص ـ که اهمیّت زیادى به کثرت اولاد میدادند و حتى بدان فخر و مباهات میکردند ـ حدّاکثر ۳۱ فرزند و تنها سه داماد ثبت شده است. بنابراین، مقایسه فوق نیز دروغ بودن کثرت زوجات امام علیه ‏السلام را ثابت و تأیید میکند.

اشکال دیگر

اشکال مهم‏تر دیگرى به مسأله جنجالى تعدّد زوجات، مطرح است که: گرفتاری هاى اجتماعى ـ سیاسى امام، هرگز فرصت و اجازه چنین سرگرمی هاى مبتذل و خوشگذرانیهاى مسأله ساز و لغو را به امام نمیداد. چه اینکه حلّ و فصل امور مردم در خیلى از مواقع، به عهده ایشان بوده است. در این باره مدائنى نقل میکند:

«امام مجتبى علیه‏السلام هر روز بعد از نماز صبح، تا طلوع آفتاب در محراب عبادت می نشست؛ لکن پس از طلوع آفتاب تا ظهر، جوابگوى گرفتارى هاى مردم بود.»۱۷

و بالاَخره، نکته مهم دیگر اینکه باتوجه به علاقه زیادى که امام به عبادت، تهجّد، شب زنده‏دارى و روزه داشته است به طورى که حتى روز شهادتش نیز روزه داشت.۱۸ و عبادت‏هایش زبانزد عامّ و خاص بوده و تعداد سفرهاى حجّش از مدینه تا مکه ـ با فاصله ۴۵۰ کیومتر ـ آن هم با پاى پیاده، به بیست و پنج بار میرسید.۱۹ و نیز اموال خویش را سه مرتبه در راه خدا تقسیم کرد؛۲۰ آیا چنین شخصى با گرفتاریها و علائق فوق، میتواند چهارصد زن داشته باشد؟

آیا داستان کثیرالعیال بودن امام، به داستان کوسه و ریش پهن نمی ماند؟.

آیا انسان منصف و حقیقت جو، اطمینان به وجود توطئه عظیم از سوى دشمنان اسلام و اهل‏بیت علیهم‏السلام پیدا نمیکند؟ و آیا آمار ادّعایى را کذب محض نمیبیند؟

روایات شیعه

علاوه بر گزارش هایى که نقل و نقّادى شد، روایاتى هم در خصوص موضوع بحث نقل شده است که ضمن اشاره به بعضى از آنها، در حدّ امکان به نقد آنها خواهیم پرداخت.

عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه‏السلام نقل میکند:

«انّ علیّا قال و هو علی المنبر: لاتزوّجوا الحسن فانّه رجلٌ مِطلاق. فقام رجلٌ من هَمْدان فقال: بلى واللّه لنزوّجنّهُ و هو ابن رسول صلی الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم و ابن امیرالمؤمنین فإنْ شاء امسک و إنْ شاء طلّق۲۱؛ على بن‏ ابیطالب در حالى که بر روى منبر بود، فرمود: دخترانتان را به ازدواج فرزندم حسن درنیاورید؛ زیرا او، مردى است که زیاد طلاق میدهد. در آن هنگام مردى از اهل هَمْدان برخاست و گفت: سوگند به خدا! ما دخترانمان را به ازدواج او درخواهیم آورد؛ زیرا او فرزند پیامبرخدا صلیالله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم و امیرالمؤمنین علیه ‏السلام است. پس چنانچه او را خواست، نگه میدارد و اگر نخواست، طلاق میدهد.»

مرحوم کلینى از یحیى بن ابی یعلا نقل میکند از قول امام صادق علیه ‏السلام :

«همانا حسن بن على پنجاه زن را طلاق داد و امیرالمؤمنین علیه ‏السلام فرمود: اى مردم کوفه! به حسن زن ندهید؛ زیرا وى، مردى است که زنان را طلاق میدهد…» .۲۲

در محاسن برقى از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است: «مردى خدمت امیرالمؤمنین رسید، عرض کرد: آمده ‏ام با شما مشورتى بکنم؛ زیرا حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر جهت خواستگارى دخترم آمده‏اند. حضرت فرمود: کسى که مورد مشورت قرار میگیرد، باید امین باشد؛ راجع به فرزندم حسن، همانا او زنان را طلاق میدهد و اما حسین براى دخترت بهتر است، پس دخترت را به ازدواج حسین درآور.»۲۳

بررسى روایات

گرچه روایات فوق از روى حُسن نیت و البته مقدارى هم از روى ساده اندیشى و کم دقّتى، در بعضى از کتابهاى شیعه به مناسبت‏هاى خاصّ آمده است؛ اما بررسى سند و محتواى احادیث، وجود ضعف و خدشه در آنها را ثابت میکند.

اما ضعف سند حدیث

در سلسله سند حدیث اوّل، که از عبداللّه بن سنان نقل شده بود، دو نفر از راویان به نام‏هاى حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه، قرار دارند که هردو از «واقفیه» هستند و قولشان در صورتى مورد قبول است که معارضِ قطعى نداشته باشد و حال آنکه در اینجا معارض وجود دارد؛ زیرا مبغوضیت طلاق از دیدگاه اسلام و احادیث نورانى برکسى پوشیده نیست. و حدیث نبوى «اَبْغَضُ الحلالِ الى اللّه، الطلاق؛۲۴ مبغوض ‏ترین کار حلال در نزد خدا، طلاق است». مؤیّد مطلب است.

و حدیث دوم، که از یحیى بن ابی یعلا نقل شده است، این نام در کتاب‏هاى رجال براى دو شخص آمده است که یکى معروف به «کوفى» است و البته توثیق هم شده و اما دیگرى معروف به «رازى» است که مورد بحث بوده و توثیق نشده و چگونگى وضعیت وى مجهول است.۲۵

و امّا روایت سوم که از محمد بن على برقى کوفى نقل شده، باز هم به رغم توثیقش، خالى از اشکال نیست؛ چون او در نقل روایات به افراد ضعیف اطمینان میکرده. مرحوم نجاشى گفته است: «محمد بن على برقى، مردى صد درصد قابل اطمینان است ولکن در نقل احادیث، بر افراد ضعیف اعتماد کرده است و همچنین داراى روایات مرسله فراوانى است.» از این رو اعتماد بر روایات ایشان، که معارض هم دارد، مشکل است.۲۶

نقد و بررسى محتواى احادیث

اشکالات مهمّ دیگرى هم از حیث محتوا بر آن وارد است؛ چرا که در روایات فوق، واژه «مِطلاق» آمده که به امام حسن علیه‏السلام نسبت داده شده بود. در حالى که طلاق‏هاى مکرّر، مستلزم ازدواج‏هاى متعدّد است؛ که در بحث قبل، این اتهامات رد شد. ضمناً در اینجا سؤالى پیش میآید که: چرا امام علیه ‏السلام بدون مطالعه و شناخت، ازدواج میکرده تا بعد از مدت کوتاهى مجبور به طلاق شود؟

وانگهى زنان مُطلّقه، از چه خانواده‏هایى بوده‏اند و سبب جدایى چه بوده است؟ چه کسانى بر طلاق شهادت داده‏اند و زنهاى مطلّقه، پس از طلاق، به همسرى چه کسانى در آمده‏اند؟

همه این سؤالات، بیجواب است. در صورتى که افراد دیگرى که اصلاً قابل قیاس با امام نبوده‏ اند؛ احوالاتشان مورد به مورد بیان شده است.

مجموع مطالب فوق اشکالاتى است که بر احادیث نقل شده وارد شده است. اما اشکال ویژه ‏اى هم بر حدیث سوم، یعنى حدیث برقى، مطرح است که در ذیل به صورت پرسش مطرح خواهد شد:

مشورت کننده چه کسى بود؟

ـ آیا او به صلاحدید حضرت امیر علیه ‏السلام عمل کرد تا بتوان آن را شناخت؟

ـ برترى حسین علیه ‏السلام بر حسن علیه‏السلام روشن شده است؛ اما برترى او بر عبداللّه بن جعفر چه بوده است؟

ـ چه شد که یک دفعه، سه نفر (دو برادر و یک عموزاده) باهم به خواستگارى دخترى رفتند؛ آن دختر که بود و چه امتیازى داشت؟

ـ آیا این مشورت قبل از سفارش على علیه ‏السلام نسبت به زن ندادن به حسن علیه ‏السلام بوده است یا بعد از آن؟

روایات اهل سنّت

الف) ابن شهرآشوب، به نقل از کتاب «قوت القلوب» ابوطالب مکّى میگوید: «همانا او (حسن بن على) با ۲۵۰ زن ازدواج نمود و گفته شده ۳۰۰ زن! على از این ماجرا رنج میبرد و زجر می کشید تا اینکه روزى در خطبه ‏اش فرمود: حسن را زن ندهید که او زیاد طلاق میدهد…»۲۷

ب) بلاذرى مینویسد: «حسن بن على با ۹۰ زن ازدواج کرد، سپس على علیه‏السلام فرمود: آن قدر حسن ازدواج کرد و طلاق داد که می ترسم عمل او سبب دشمنى دیگر اقوام و قبایل علیه ما گردد.»۲۸

نقد و بررسى احایث فوق، به ویژه راویان آن، نشان می دهد مصدر و مرجع بیشتر این گونه احادیث، یکى از سه راوى ذیل است:

۱. ابوطالب مکّى، محمد بن على بن عطیّه، (م ۳۸۰ ه .ق.)؛

۲. محمد بن عمر واقدى، (مشهور به واقدى) مورّخ معروف، (م ۲۰۷ ه .ق.)؛

۳. ابوالحسن مدائنى، على بن محمد بن عبداللّه بصرى، (م ۲۲۵ ه .ق.).

راویان فوق که اغلب سر منشأ روایات مورد بحث بودند، نه تنها از دیدگاه عالمان رجالى شیعه مورد وثوق و اطمینان نیستند؛ بلکه از دیدگاه عالمان اهل سنّت هم مورد خدشه قرار گرفته ‏اند.

ابوطالب مکّى: بسیارى، اخبار او را سست شمرده و گفته ‏اند: او در آخر عمرش گرفتار جنون شده است.۲۹

عالمان رجال گفته ‏اند: او (ابوطالب مکى) احادیثى را نقل کرده که اصل و اساسى ندارد.۳۰

خطیب بغدادى گفته است: در کتاب «قوت القلوب» مطالب نازیبا و زشتى وجود دارد که خود، گواه بر دروغ بودن آنهاست.۳۱ و چنانچه کسى چیزى را از او نقل کند، باید گفت از چگونگى حالش بیخبر بوده است.

حال، با توجه به مطالب فوق، آیا میتوان به گفته ‏هاى اغراق ‏آمیز او (مکى) اعتماد کرد؟

واقدى: روایات واقدى نیز خالى از خدشه و اشکال نیست؛ چرا که اوّلاً او را محکوم به سرقت علمى کرده ‏اند و شافعى گفته است: نوشته ‏هاى واقدى کذب محض است.

معاویه بن صالح نیز احادیث او را ضعیف شمرده، و عبداللّه بن على مدنى از قول پدرش گفته است: نزد واقدى ۰۰۰/۲۰ حدیث بود که هرگز شنیده نشده بود.۳۲

ابوالحسن مدائنى: گفته شده است که مدائنى از ثناگویان اموى بود. او اخبار خود را از عوانه بن حکم (م ۱۵۸ ه .ق.) گرفته است، که وى عثمانى بوده و براى حکّام بنی امیه حدیث میساخته است.

و دیگر اینکه مدائنى تحت تأثیر افکار سمره بن حبیب که مولاى او بود، قرار گرفته و صد در صد از دشمنان اهل‏بیت علیهم‏السلام بوده است.۳۳ وى در ثناى معاویه نیز اشعارى سروده است.

مؤلّفِ صحیح مسلم نیز از نقل مطالب و روایات توسط مدائنى خوددارى می کرد. و ابن عدى در کتاب خود ( الکامل) گفته است: احادیث مدائنى از قوّت و اعتبار برخوردار نیست و کمتر روایتى را نقل می کند که مسند باشد.۳۴

نام همسران امام حسن علیه ‏السلام

حال مناسب است از باب نتیجه ‏گیرى کلّى اعتراف نماییم که مورّخان آن عصر ـ اعمّ از شیعه و سنّى ـ با همه تفحّصاتى که داشته‏اند، حدّاکثر نام و نشانى که از همسران امام حسن علیه‏السلام ارائه داده‏اند، هیجده نفر می باشد که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:

۱. حفصه؛ دختر عبدالرحمن بن ابی بکر؛

۲. زنى از خاندان بنى ثقیف؛

۳. هند؛ دختر سهل بن عمر؛

۴. زنى از خاندان علقمه بن زراره؛

۵. زنى از قبیله عمروبن ابراهیم منقرى؛

۶. زنى از قبیله بنى شیبان؛ که به جهت هم فکرى با خوارج، طلاق داده شد.۳۵

۷. زنى از قبیله کلب (بنى کلاب)؛

۸. خوله؛ دختر منظور بن زیاد فزارى؛

۹. امّ ‏اسحاق؛ دختر طلحه بن عبیداللّه تیمى؛

۱۰. امّ‏بشیر؛ دختر ابومسعود عقبه بن عمر انصارى خزرجى؛

۱۱. جُعده؛ دختر اشعث بن قیس کِندى، همان که به امام علیه ‏السلام زهر خورانید و او را شهید کرد؛

۱۲. امّ‏ کلثوم؛ دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب؛

۱۳. نفیله (امّ‏ولد) و یا رمله؛ که مادر قاسم بن حسن علیه ‏السلام است؛

۱۴. زینب؛ دختر سُبَیْع بن عبداللّه (برادر جریر بن عبدالله)؛

۱۵. عایشه خثعمیه؛۳۶

۱۶. صافیه (امّ‏ولد)؛۳۷

۱۷. شهربانو؛۳۸

۱۸. امّ رباب؛ دختر امرءالقیس بن عدى تیم.

آرى با کمال تعجّب باید قبول کرد که همین تعداد هیجده نفر به عنوان همسران امام حسن علیه‏السلام در تاریخ ذکر شده است و نه بیشتر! و اما اینکه ۳۸۲ نفر دیگر به چه انگیزه و منظورى بدان افزوده شده است؟ قضاوت با شما!

پی نوشت‏:

۱. دائره‏المعارف اسلامى، ج ۷، ص ۴۰۰، واژه «حسن» مقاله رامنس.

۲. حقایق پنهان، ص ۳۵۸، به نقل از ناسخ التواریخ.

۳. البداء و التاریخ، بلخى، ج ۵، ص ۷۴.

۴. اعلام الورى، طبرسى، ج ۱، ص ۴۱۶.

۵. ارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۰.

۶. زندگانى دوازده امام، هاشم معروف الحسنى، ج ۱، ص ۶۰۷.

۷. بحارالانوار، مجلسى، ج ۴۴، ص ۱۷۳، ح ۹.

۸. البداء والتاریخ، ج ۵، ص ۷۴.

۹. مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۴.

۱۰. زندگانى چهارده معصوم، عمادزاده، ج ۱، ص ۵۵۲.

۱۱. صلح الحسن، شیخ راضى آل یاسین، ص ۲۵.

۱۲. مروج الذهب، مسعودى، ج ۳، ص ۳۱۱، ترجمه ج ۲، ص ۳۰۴.

۱۳. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰.

۱۴. حقایق پنهان، ص ۳۵۸، به نقل از ناسخ التواریخ.

۱۵. البداء و التاریخ، ج ۵، ص ۷۴.

۱۶. اصول کافى، کلینى، ج ۴، ص ۳۸.

۱۷. حیاه‏الامام الحسن، ج ۲، ص ۴۵۰، به نقل از حقایق پنهان، ص ۳۴۰.

۱۸. به گزارش تلویزیون جمهورى اسلامى.

۱۹. انساب الاشراف، بلاذرى، ج ۳، ص ۲۱.

۲۰. جلاءالعیون، مجلسى، ص ۲۷۱.

۲۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۳۹.

۲۲. منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ص ۲۲۲.

۲۳. فروع کافى، ج ۶، ص ۵۶، ح ۴.

۲۴. همان.

۲۵. محاسن برقى، ج ۲، ص ۴۳۶.

۲۶. سنن ابیداوود، ج ۲، ص ۶۳۲.

۲۷. معجم رجال الحدیث، خویى، ج ۲۱، ص ۲۵.

۲۸. همان.

۲۹. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۶۹، ح ۴.

۳۰. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵، ح ۳۶.

۳۱. الکنى والالقاب، ج ۱، ص ۱۰۶؛ حقایق پنهان، ص ۳۵۲.

۳۲. میزان الاعتدال، ذهبى، ج ۳، ص ۶۵۵.

۳۳. الاعلام، ج ۶، ص ۲۷۴؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۷۳؛ حقایق پنهان، ص ۳۵۲.

۳۴. حقایق پنهان، ص ۳۵۳.

۳۵. لسان المیزان، ابن حجر، ج ۴، ص ۳۸۶؛ زندگى دوازده امام، ج ۱، ص ۶۰۲.

۳۶. میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۱۵۳؛ زندگى دوازده امام، ج ۱، ص ۶۰۴.

۳۷. حیاه الامام حسن، ج ۲، ص ۲۶۰ و ترجمه حجازى، ص ۶۶۹.

۳۸. همان.

۳۹. ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۲۹۶؛ حقایق پنهان، ص ۳۴۰.

۴۰. اثبات الوصیه، مسعودى، ص ۱۶۷؛ حقایق پنهان، ص ۳۴۰.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

 حسین ایمانى

دو شاهراه به قلب همسرتان

ازدواج هدف اصلی زندگی نیست؛ بلکه وسیله ی کارآمد و موثری است که به کمک آن می‌توان به اهداف رسید.

بشر به حکم طبیعت و نیازهایش، پیوسته با انسان‌های دیگر در ارتباط است و کیفیت روابط او، به حدی مهم است که کیفیت زندگی‌اش را مشخص می‌سازد. مشابه رگ‌ها که وسیله تغذیه و رشد بدن هستند، رابطه انسان نیز ابزار رشد شخصی، شغلی، و اجتماعی او محسوب می‌شود. اگر همه رابطه‌هایی که یک فرد از کودکی تا بزرگسالی با دیگران برقرار می‌کند، در نظر مجسم کنیم، اثر آن‌ها را بر ترقی و تکامل او روشن‌تر می‌بینیم و تردید نمی‌کنیم که این داد و ستدهای انسانی در ایجاد شادی و پیروزی یا غم و بازماندگی فرد و اجتماع، نقشی بزرگ و اساسی به عهده دارند.

اثر و اهمیت رابطه و آگاهی از این که کیفیت رابطه‌های هر کس، کیفیت زندگی او را تعیین می‌کند، ما را مشتاق می‌سازد که بدانیم رابطه سالم، و سازنده، چه ویژگی‌هایی دارد. علاقه مندی ما به خانواده همسر و اقوام و نزدیکان و مخصوصاً ترس از جدایی‌های ناخواسته، این دانش را ضروری‌تر می‌سازد. داشتن این آگاهی ضروری است چون می‌دانیم که با به کارگیری آن بهتر می‌توانیم با مردم و افرادی که دوستشان داریم، ارتباط مطلوب و ثمربخش برقرار سازیم.

۱- آگاهی از هدف‌ها

افرادی که با یکدیگر رابطه سالم و سازنده دارند، از هدف‌های رابطه خود با دیگران، کاملاً مطلع هستند. این افراد به بلوغ فکری لازم رسیده و دریافته‌اند که هیچ کس با دیگری رابطه‌ای برقرار نمی‌کند، مگر این که بخواهد به سودی برسد، این سود می‌تواند مادی، معنوی یا مجموعه‌ای از هر دو باشد. افراد قبل از ازدواج فکر می‌کنند هر که هستند و هر چه که باشند، زندگی شان به تنهایی کامل نیست، بنابراین فردی را برگزیده و با او ازدواج می‌کنند تا با ایجاد زندگی مشترک به تکاملی بهتر دست یابند. هدف کلی و انتظار ضمنی همسران، این است که زندگی مشترکشان به مراتب رضایت‌بخش‌تر از زندگی مجردی آن‌ها باشد. بنابراین به صورت مداوم، کیفیت دو دوره را با هم می‌سنجند تا هم خود شاهد رضایت بیشتر بوده و هم همسر خویش را به رضایت آرزو شده برسانند. آن‌ها بنا به هدف کلی که دارند، پیوسته می‌کوشند تا در هر شرایطی برای سلامت، خشنودی، شادی و سربلندی همسر برگزیده، یا فرد برتر زندگی خود، تلاش کنند و با او به استقبال آینده بروند.

نکته مهم

خیلی از جوانان که به تازگی ازدواج کرده‌اند باید بدانند که ازدواج، هدف اصلی زندگی نیست؛ بلکه وسیله ی کارآمد و موثری است که به کمک آن می‌توان به اهداف رسید. کسانی که تصور می‌کنند هدف آنها ازدواج کردن است، مخصوصا دختر خانم‌های کم سن و سال، همین که چند هفته از ازدواج آنها گذشت و شور و شوقشان خوابید و همسرشان مجبور شد تا دیر وقت برای اداره زندگی کار و فعالیت داشته باشد، به یکباره افسرده شده و کاخ آمال و آرزو هایشان را ویران می‌بینند و برخی دیگر توقع زیادی از همسر پیدا می‌کنند، البته نه توقع مالی، توقع رفتاری، مثلا این که هر شب برای آنها گل بخرد، همیشه نقش یک عاشق را بازی کند و …

شما باید در زندگی اهداف بهتری داشته باشید، کسب مدارج عالی در تحصیل، کار کردن در یک گرایش خاص، سود‌رسانی به خلق خدا و …
هیچ وقت حتی نزدیک کاری نشوید که اعتماد همسرتان نسبت به شما کم شود، اعتماد، چیزی نیست که به راحتی به دست آید.

زن و شوهر موفق، هر یک، هدف خود را آگاهانه و با بصیرت انتخاب می‌کنند و تمامی راه‌های رسیدن به آن اهداف را بررسی می‌کنند و با مشارکت و تحلیل راه حل‌ها، بهترین و مناسب ترین و کوتاه ترین راه را بر می‌گزینند. آنان در صورت مواجه با موانع احتمالی که از رسیدن به هدف‌ها دورشان می‌سازد، نهراسیده و با بررسی مشکل، مانع یا موانع موجود را مرتفع می‌سازند. آنها می‌دانند که رسیدن به اهداف زندگی، همواره فراز و نشیب‌هایی دارد که بایستی با تفکر و بهره‌مندی از مجموعه توانایی‌های موجود خانواده ها، به درستی از تنگناها، به سلامت عبور کنند. همسرتان را از اهدافتان آگاه کنید و از اهداف او هم بپرسید و در رسیدن به اهدافتان، پشت یکدیگر باشید.

۲- اعتماد

هر نوع رابطه‌ای برای ادامه یافتن باید از درجه‌ای از اعتماد برخوردار باشد و طرفین رابطه باید قابل اعتماد بودن خودشان را در عمل نشان دهند. هیچ چیز مثل اعتماد، ادامه رابطه را تضمین نمی‌کند، هر چه رابطه سالم‌تر باشد، میزان اعتماد افراد در آن رابطه نسبت به یکدیگر، بیشتر است و هر چه افراد در رابطه‌ای ریشه بدوانند، احتمال سلامت آن رابطه را افزایش می‌دهند. معمولاً همسران به دلیل اعتماد فراوان به یکدیگر، از همه اسرار، اطلاعات و خوبی و بدهای یکدیگر باخبرند. باید به یاد داشت اگر چه اعتماد بهترین راه اثبات عشق و دوستی است، سوءاستفاده از آن موجب سستی ارتباط و فقدان آن سبب گسستن آن می‌شود. در داشتن اعتماد نیز باید تعادل داشت زیرا که اعتماد مطلق می‌تواند به فریب خوردن و کم اعتمادی می‌تواند به زجر کشیدن، منجر شود. در این رابطه، اصل اساسی، اعتماد عملی است و صحبت از اعتماد که جنبه شعاری داشته باشد، به بهبود روابط و سلامت آن کمک نمی‌کند. نکته مهم این که هیچ وقت حتی نزدیک کاری نشوید که اعتماد همسرتان نسبت به شما کم شود، اعتماد چیزی نیست که به راحتی به دست آید.

منبع: زینب عشقی؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

آشیانه کوچک عشق

محبت به همسر، عامل مهم و بسیار موثری در قوام زندگی زناشویی و استمرار آن است و شاید در جهت تضمین همین امر حیاتی و خطیر است که خداوند متعال، از (الفت و صمیمیت) به عنوان بهترین ارمغان به زن و شوهر، یاد کرده است. مردی به محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! من از چیزی شگفت‌انگیز در عجبم: مرد و زنی ازدواج می‌کنند، در حالی که یکدیگر را قبل از آن ندیده‌اند، اما صبح گاهان که از خواب برمی‌خیزند، هیچ کس نزد آن دو از دیگری محبوب‌تر نیست؟!» پیامبر در پاسخ او فقط این قسمت از آیه کریمه را تلاوت فرمودند: (وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً؛روم آیه ۳۰” خداوند در میان شما، مودّت و رحمت قرار داد). ۱

عشق‌ورزی

(از نشانه‌های او آن است که از جنس خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد). مودّت، موهبتی الهی به خانواده است که در کنار رحمت، تضمین کننده تداوم زندگی است. مودّت، محبت عمیق و ریشه داری است که تمام وجود را در برمی‌گیرد و نشانه‌های آن در رفتار و گفتار نمایان می‌گردد. مودّت، محبت لبریز شده، ریشه‌دار و نشان‌دار است. خانواده، آشیانه کوچک عشق و بانک مهرورزی است. همه اعضای یک خانه باید در این بانک سرمایه گذاری‌های کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشند تا بتوانند از حساب جاری خود، وام‌های گوناگون عشق و محبت را دریافت و پرداخت کنند!

محبت به همسر در واقع محبت به فرزند نیز هست زیرا کودک به خاطر علاقه و وابستگی به مادر خود از این که ببیند مادرش مورد علاقه و محبت پدر است، احساس رضایت و اطمینان می‌کند؛ بر عکس اگر ببیند مادرش مورد بی‌مهری و بی‌اعتنایی پدر قرار می‌گیرد، در خود، احساس اضطراب و ناامنی کرده و اطمینان خویش را نسبت به پدر و آینده زندگی‌اش از دست می‌دهد. علاوه بر این، مهر مادر نیز در صورتی به طور کامل، شامل حال فرزند می‌شود که خود او از این بابت دچار کمبود و دغدغه خاطر نباشد. این مهم در جانب پدر نیز وجود دارد. او نیز احتیاج دارد که همسرش به او مهربانی و محبت کند و فرزندان نیز احساس کنند که مادرشان به پدر محبت دارد. زن به اقتضای طبیعت خود و به خاطر غلبه عواطفش، خواهان آن است که تا سر حد عشق، به همسر و فرزندان خود محبت کند و از نثار هیچ گونه فداکاری دریغ نورزد، از سوی دیگر، روح حساس او طلب می‌کند که این دوستی‌ها بدون پاسخ نماند. زن اگر ببیند خودش در صدد محبت کردن و مهر ورزیدن است ولی طرف مقابل، ناسپاسی کرده و عواطف خالصانه و بی‌شائبه او را پایمال می‌کند، احساس ناکامی و شکست خواهد کرد.

دوست داشتن برای زن یک (نیاز) است و علاقه به محبوب بودن برای او، نه از روی خودخواهی است بلکه آن را به عنوان پاسخی مثبت به محبت‌ها و عواطف خویش می‌داند. از این رو، چنانچه شوهر یک گام در جهت اظهار علاقه و دوستی نسبت به همسر خود بردارد زن ده قدم در این راه پیش می‌آید. اما پرواضح است اظهار محبت، امری دوجانبه و متقابل است. زن نیز وظیفه دارد همواره از ابراز علاقه و دوستی نسبت به شوهر خویش کوتاهی نکند. محبت‌های زن در بسیاری موارد بسان محبت یک مادر زندگی را بر شوهر شیرین و آرامش‌بخش خواهد نمود.

به طور کلی، محبت، زندگی را شیرین و با صفا ساخته آن را هدفدار و بالنده می‌کند. مرد اگر به همسر خود محبت کند کانون زندگی را به محیطی سالم و با نشاط مبدل خواهد ساخت.

جلوه‌های عشق‌ورزی به همسر

محبت و عشق‌ورزی نسبت به اعضای خانواده در رفتار خانوادگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) موج می‌زد و آن را نشانه ایمان می‌دانست: هر چه بر ایمان بنده‌ای افزوده شود، بر محبت و دوستی او نسبت به خانواده اش افزوده می‌شود. ۲ آن حضرت، دوست داشتن همسران را از آداب پیامبران برمی شمرد. ۳ و شوخی و عشق بازی با همسر را از بازی‌ها و لذت‌های روای زندگانی می‌دانست: بازی در سه چیز رواست: ...با همسرت شوخی و عشق بازی کنی. ۴ محبّت ورزی به همسران و آگاه کردن آن‌ها از این دوستی و محبت را مستحب اعلام می‌ کرد و می‌‌فرمود: این که مرد به زنش بگوید:”تو را دوست دارم” هرگز از دل زن بیرون نمی رود. ۵ هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.
عشق‌ورزی با همسر را عبادتی شیرین و برتر از تمام دنیا و آنچه در آن است، بر می‌‌شمرد و می‌فرمود: مردی نیست که دست همسرش را عاشقانه بگیرد، جز آن که آفریدگار پنج پاداش برایش می‌نویسد؛ پس اگر او را در آغوش کِشد، ده پاداش می‌برد؛ اگر همسرش را ببوسد، بیست پاداش دارد؛ اگر با او درآمیزد، پاداش این کار برای او از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است. ۶

از منظر برخی تفسیرنگاران، رحمت، به معنای عشق و مهربانی قلبی در باطن و مودّت به معنای اظهار این عشق و علاقه در ظاهر است و این خداوند است که این دو حالت را در بین همسران ایجاد می‌نماید: یکی در باطن که در دل نسبت به همسر خود احساس محبت و رحمت نماید و دیگر در ظاهر که آن محبت و رحمت درونی را در گفتار و رفتار ابراز نماید. ۷ گویی پروردگارِ مهر، تمام حقوق واجب بین همسران را در عشق‌ورزی ظاهری و باطنی، یعنی مودت و رحمت، خلاصه فرموده است.

آری، خداوندگار قلب‌ها، با جهت‌دهی راستین به نگرش ها، آدمی را می‌آموزد که از زاویه مهر و رأفت به خانه و خانواده اش بنگرد که اگر چنین شد، او در انجام هر وظیفه‌ای نسبت به همسر و دیگر اعضای خانواده جدیت می‌ورزد و هر نوع خدمتی را شیرین و لذتبخش می‌یابد. اگر بین همسران عشق و محبت ریشه‌دار برقرار نباشد و هر یک از آنها از نظر عاطفی خود را ملزم به انجام وظایف و رعایت حقوق دیگران نبیند، همواره در جست و جوی راه فرار خواهد بود و اگر از نظر قانونی و حقوقی نیز ملزم به انجام خدمتی گردد، با تلخی و اکراه آن را به انجام خواهد رساند.

نتیجه آن که هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.

پی‌نوشت‌ها

۱- میبدی، تفسیر کشف الاسرار و عدّه الابرار، ج۷، ص۴۴۶،

۲- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۲۸،

۳- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۵۲،

۴- متقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۵، ص۲۱۱،

۵- کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۵۶۹،

۶- قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۹۰،

۷- یثربی، سید محمد، سیری در رساله حقوق امام سجاد۷، ج۲، ص۱۵۶،

کتاب خانواده و تربیت مهدوی ص۱۶۴؛ آقاتهرانی و حیدری کاشانی

منبع: تبیان؛ تنظیم و فراوری: کهتری

دانلود ورژن جدید همسر!

سال جدید هم آمد، سفره‌های هفت‌سین را جمع کردیم و ماهی‌ها را به رودخانه سپردیم و سبزه‌ها را به باد! حالا وقت آن است که نقطه بگذاریم و برویم سر خط. سال جدید قرار نیست فقط خانه‌مان تمیز باشد و لباس‌های نو خریده باشیم. عید نوروز، فقط دو هفته تعطیلات، مسافرت و دید و بازدید نیست. ما تقویم‌های سال قبل را کنار گذاشتیم و تقویم‌های جدید را برداشتیم. این یعنی قرار است روز از نو و روزی از نو باشد.

قرار است سال جدید با نگاه جدید، رفتار جدید و در یک کلمه زندگی جدید همراه باشد، اما برای این‌ که زندگی خانوادگی ۹۴ را تجربه کنید باید در برخی رفتارهای سال‌های قبل به طور جدی تجدید نظر داشته باشید. ما برای چاردیواری خانه‌تان چند پیشنهاد کوچک داریم و امیدوار هستیم با این پیشنهادها، عشق و علاقه قبلی‌، پر‌رنگ‌تر شود و مشکلات احتمالی سال گذشته، از رابطه شما خداحافظی کند.

زندگی زناشویی که می‌گن، یعنی چه!

شما چند سال است که ازدواج کرده‌اید؟ امسال سال اول زندگی مشترک‌تان بوده است؟ ده سال است که زیر یک سقف رفته‌اید یا بیست سال است که همراه زندگی هم هستید؟ فرقی نمی‌کند حتی اگر چند سال از ازدواج‌تان می‌گذرد بازهم نیاز دارید تا به مفهوم زندگی مشترک فکر کنید. این بار سعی کنید هر چه شنیده‌اید و هر چه خوانده‌اید را کنار بگذارید و فقط شناسنامه‌هایتان را بردارید و به دقت آن را بخوانید. در صفحه اول آن مشخصات شماست و والدین‌تان. در صفحه دوم آن مشخصات همسر و تاریخ ازدواج‌تان. مشخصات فرزندان و تاریخ تولد آنها و بالاخره در صفحه آخر تاریخی که زندگی‌تان (البته ان‌شاءالله بعد از صد و بیست سال) به پایان خواهد رسید. دیدن این صفحات مفید و مختصر چه چیز را در ذهن شما تداعی می‌کند؟ من وقتی به شناسنامه‌ام نگاه می‌کنم، انگار صحنه‌های مهم از یک فیلم طولانی را کنار هم می‌گذارم و بقیه را پاک می‌کنم.
والدین، همسر، فرزندان و در نهایت اینها یعنی همه چیزی که از من ثبت می‌شود و شاید همان چیزهایی که باید در زندگی به آنها اهمیت دهم، اما شلوغی دنیا نمی‌گذارد. زندگی زناشویی یکی از اتفاقات مهم شناسنامه هر فرد است. تا وقتی مجرد هستیم همه ما به این موضوع اعتقاد داریم. دغدغه خیلی از ما این است که یک همسر خوب پیدا کنیم و یک ازدواج موفق داشته باشیم، اما این مال زمانی است که هنوز ازدواج نکرده‌ایم. وقتی صفحه دوم شناسنامه‌مان پر شد، انگار خیالمان راحت می‌شود و آن وقت سراغ کارهای مهم‌تر می‌رویم. کارهایی که هیچ رد پایی در شناسنامه ما نخواهد گذاشت. اما آنها می‌شوند اولویت زندگی‌مان و این بزرگ‌ترین خطای همسران است.
در سال ۹۵ باید نگاهمان به اولویت‌های زندگی‌مان تغییر کند. خانواده مهم‌ترین اولویت زندگی‌مان قرار بگیرد و صدر‌نشین انتخاب‌هایمان باشد.
عادت به گفت‌وگو یک نتیجه بسیار خوب دارد و آن بیمه کردن ارتباط اهالی خانه با یکدیگر است، زیرا حتی اگر تفاوت‌ها یا سوءتفاهم‌ها بین‌شان اختلاف و ناراحتی ایجاد کند، می‌توانند با حرف زدن در درجه اول از وجود مشکل یا دلخوری باخبر شوند و در درجه دوم برای رفع آن چیزی بگویند یا کاری انجام دهند

حرف‌هایی برای نگفتن

حرف‌ها، باید گفته شوند وگرنه مانند احتکار هر چیز که گرانی بازار را در پی دارد، حرف‌هایی که در خانه گفته نمی‌شود، سرگردانی نزدیک‌ترین افراد را باهم به دنبال خواهد داشت. همه ما گرفتار هستیم، این بهترین بهانه است تا برای هم وقت نداشته باشیم. اما گرفتاری ما برای چیست؟ خرید خانه؟ ماشین بهتر؟ تربیت بچه‌ها؟ یا هر دلیل دیگر که هیچ‌کدام بدون زیر بنای یک ارتباط عاطفی عمیق در خانه، نتیجه‌ای نخواهد داشت و احساس خوشبختی را ایجاد نخواهد کرد. بیایید امسال قرار بگذاریم تا باهم حرف بزنیم.

دیده‌اید در فیلم‌ها وقتی می‌خواهند دو نفر را با هم غریبه نشان دهند، جوری برخورد می‌کنند که حرفی برای گفتن ندارند و بعد از مدت‌ها که در سکوت می‌گذرانند، یکی می‌گوید چه هوای خوبی و دیگری هم از ترافیک صحبت می‌کند؟ این یعنی جز هوا و ترافیک بهانه‌ای برای همکلامی‌شان وجود ندارد. این یعنی آن دو نفر از هم دورند، خودشان و دنیای‌شان. حال من و شما با همسرمان جز هوا و ترافیک در مورد چه چیزهایی حرف می‌زنیم؟ مدرسه بچه‌ها، گذاشتن زباله دم در، تغییر دکوراسیون خانه! اما بسیاری از حرف‌هایی که ما باهم می‌زنیم مثل همان ترافیک و آب و هوا در حقیقت برای شکستن سکوت خانه است. باید برنامه‌ای داشته باشیم تا با هم حرف بزنیم. حتی همین حرف‌های معمول هم برای شروع خوب است و خیلی بهتر از این است که بنشینیم و به صفحه تلویزیون یا تلفن همراهمان خیره شویم.
عادت به گفت‌وگو یک نتیجه بسیار خوب دارد و آن بیمه کردن ارتباط اهالی خانه با یکدیگر است، زیرا حتی اگر تفاوت‌ها یا سوءتفاهم‌ها بین‌شان اختلاف و ناراحتی ایجاد کند، می‌توانند با حرف زدن در درجه اول از وجود مشکل یا دلخوری باخبر شوند و در درجه دوم برای رفع آن چیزی بگویند یا کاری انجام دهند.
در سال ۹۴ ما و همسرمان باهم گفت‌وگو کنیم. هم گوینده حرف‌ها و احساساتمان باشیم و هم بخواهیم تا شنونده حرف‌ها و دغدغه‌های طرف مقابل بشویم. در این صورت است که فرزندان ما هم در خانه یاد می‌گیرند اگر حرفی هست که همیشه هست و این یعنی ما زنده‌ایم، باید اینجا و زیر این سقف گفته شود.

صفرهای حساب بانکی

پول برای آن‌ که زندگی راحتی داشته باشیم لازم است اما این جمله به معنی این‌که داشتن ماشین شاسی بلند و خانه بزرگ و… ایجاد خوشبختی می‌کند، نیست. برای این‌که بتوانیم زندگی کنیم و دردسر کمتری داشته باشیم، باید به فکر ساختن یک زندگی ساده اما خودکفا و در عین حال همراه با آسایش باشیم. یکبار دیگر این جمله را بخوانید. «ساختن یک زندگی ساده، اما خودکفا» یعنی باید کنار هم بسازیم و به دست آوریم. برای آن‌ که در جهت بهبود شرایط مالی خانواده‌مان اقدام کنیم، باید بتوانیم یک برنامه‌ریزی مالی خوب انجام دهیم.

بهتر است برای خرج و دخلمان یک طرح جدید داشته باشیم. می‌توانیم همه چیز را روی کاغذ بیاوریم تا قابل بررسی و نقد باشد. خرج‌های غیر ضروری یعنی تمام لحظاتی که برای درآمد بیشتر کار کردیم و همه آن را در جایی هزینه کردیم که بی‌فایده بوده است. به زبان خودمانی‌تر، ما، بودن با خانواده را از دست دادیم تا چیزی به دست بیاوریم، اما این اتفاق نیفتاد. در حقیقت ضرر بزرگی می‌کنیم، زیرا تمام آن دوندگی‌ها و خسته شدن‌ها و باهم نبودن‌ها را داده‌ایم و هیچ چیز هم به دست نیاورده‌ایم.
در سال ۹۵ اگر لازم است به فکر راه‌های مناسب‌تری برای امرار معاش باشیم، سعی کنیم طوری پول‌مان را خرج کنیم که هم از زندگی‌ لذت ببریم و هم پولی را که با زحمت به دست آورده‌ایم، براحتی خرج دنیای مصرف‌زدگی نکنیم.

داستان تکراری مادر من، مادرتو!

یکی از چیزهایی که باید امسال درباره آن فکر کنیم و اگر تا به‌حال درست رفتار نمی‌کردیم، تغییر رویه بدهیم، نگاه ما به خانواده همسر و بخصوص مقوله مهم مادرزن و مادرشوهر است. با توجه به فرهنگ ما و وابستگی دختر و پسر به خانواده‌هایشان، چیزی که نیاز داریم تا یک زندگی آرام را تجربه کنیم، پذیرش خانواده همسر مانند خانواده خودمان است و این‌که باور کنیم ما دختر یا پسر جدید آنها هستیم. پیش داوری‌ها را کنار بگذاریم و فیلم‌های دهه شصت با مادرشوهر بدجنس را فراموش کنیم.
در سال ۹۵ سعی کنیم یک عروس و داماد خوب باشیم و پرونده این‌که مادر تو این را گفت و پدر تو این کار را کرد را برای همیشه ببندیم. شکایت از عزیز‌ترین افراد همسر مشکلی را حل نمی‌کند.

یک «ما» اما «من» و «توی» مستقل!

وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم فکر می‌کنیم اگر مانند چسب به هم بچسبیم و بدون هم نفس نکشیم، یعنی زوج خوشبختی هستیم. این‌که همیشه و همه جا باهم باشیم، یک غذا را دوست بداریم، از دیدن یک فیلم لذت ببریم و یک موسیقی در ما احساس شادی ایجاد کند، یعنی ما توقع داریم با همسرمان «یک نفر» باشیم نه دو نفر که همدیگر را دوست دارند و کنار هم رشد می‌کنند و برای موفقیت به هم کمک می‌کنند. تفاهم و شباهت لازمه زندگی مشترک موفق است، اما این‌که یاد بگیریم تفاوت‌ها را بپذیریم و از آن برای رسیدن به تفاهم‌ها استفاده کنیم هنری است که همسران موفق دارند. این‌که بتوانیم در کنار هم باشیم و علایق یکدیگر را حتی اگر علاقه خودمان نیست، قبول کنیم یعنی به همسرمان به عنوان یک انسان متفاوت احترام می‌گذاریم.
در سال ۹۴ تمرین کنیم تا در عین متفاوت بودن، همراه و همسفر باشیم و نخواهیم همسرمان رونوشتی از ما بشود. حریم شخصی یکدیگر را نشکنیم و بگذاریم یک قدم فاصله بین‌مان باشد تا یکدیگر را بهتر ببینیم.

منبع: ندا داودی؛ بخش خانواده ایرانی تبیان؛ با اندکی تصرف

عادت کنید که خوشبخت باشید

وقتی می‌بینید که یک زوج با هم رابطه صمیمی دارند و از زندگی مشترک‌شان بسیار خوشحالند، به جای حسرت خوردن، عادت‌های زندگی‌شان را یاد بگیرید.

چه چیزی باعث می‌شود که زوج‌ها در زندگی مشترک احساس خوشحالی و خوشبختی داشته باشند؟ اگر در تلاش هستید تا شادی بیشتری را به زندگی تان راه دهید این ۱۲ عادت زوج‌های خوشحال را بدانید و شما هم سعی کنید این موارد را به عادت زندگی خودتان راه دهید:

علایق مشترک تان را گسترش دهید

بعد از این که شور و اشتیاق روزهای اول ازدواج در شما فروکش کرد و با موقعیت جدید آشنا شدید و احساس راحتی پیدا کردید، جای تعجب نیست اگر در این زمان متوجه شوید که علایق مشترک کمی با هم دارید. در چنین شرایطی نباید فعالیت‌هایی را که در زمینه انجام آن با هم تفاهم دارید و از انجامشان لذت می‌برید را کم اهمیت جلوه دهید. زوج‌های خوشحال وقتی می‌بینند علایق مشترکی ندارند، سعی می‌کنند سرگرمی‌هایی را برای خودشان ایجاد کنند. در همین زمان به این فکر کنید که علایق خودتان را پرورش دهید. این موضوع باعث می‌شود که در نظر همسرتان جذاب‌تر به نظر بیایید و فردی بیش ازحد وابسته ظاهر نشوید.

روی اشتباهات تمرکز نکنید

اگر بخواهید در فکر کارهای اشتباهی باشید که همسرتان انجام داده، همیشه چیزی برای فکر کردن وجود دارد. بنابراین ذهنتان را از این موضوع بچرخانید و به مواردی فکر کنید که حق با او بوده و کارها را درست و به موقع انجام داده است. در این صورت هم مطمئن باشید که موارد مختلفی برای فکر کردن وجود دارد البته این کار به این بستگی دارد که در ذهنتان به دنبال چه چیزی باشید چون در خاطرات شما همه جور تصاویری وجود دارند مهم این است که اشتباهات را به بخش‌های عقبی خاطراتتان بفرستید، موارد مثبت را همیشه در ذهنتان در دسترس نگه دارید و هر چند وقت یک بار به آنها فکر کنید. یادتان باشد که زوج‌های شاد، همیشه روی نقاط مثبت تکیه می‌کنند و نیمه پر لیوان را می‌بینند.

اعتماد کنید و همدیگر را زود ببخشید

برای هر زوجی پیش می‌آید که بعضی وقت‌ها با هم مجادله و کش مکش داشته باشند و این که بعد از مجادله به توافق نرسند یا نتوانند مشکلاتشان را به خوبی حل کنند اما در مورد زن و شوهرهای خوشحال، این گونه نیست. زوج‌های خوشحال تمام سعی‌شان را می‌کنند تا مشکلات‌شان را حل کنند و به جای این که آزرده خاطر شوند یا بر سر هم غر بزنند، یکدیگر را به راحتی می‌بخشند و به هم اعتماد دارند. این افراد اجازه نمی‌دهند که آزردگی‌های کوچک، به کوهی از مشکلات و دلخوری‌ها تبدیل شود و از همسرشان ناراحتی به دل نمی‌گیرند.

برخورد صمیمی داشته باشید

یک عادت دیگر زوج‌های موفق این است که هر وقت بعد از ساعت کاری به خانه می‌آیند و همدیگر را می‌بینند، به گرمی به هم سلام می‌کنند و همدیگر را در آغوش می‌گیرند این طور استقبال زوج‌ها از یکدیگر باعث می‌شود که هر روز پیوند دوستی‌شان عمیق‌تر شود و خوشبختی را بهتر احساس کنند.

واژه‌های صبحگاهی خوبی به کار ببرید

صبح که از خواب بیدار می‌شوید، بداخلاق نباشید و بدخلقی نکنید. با شادابی به همسرتان سلام کنید و صبح بخیر بگویید خودتان را مرتب کنید و وقتی همسرتان می‌خواهد برای رفتن به سر کار با شما خداحافظی کند به او بگویید: «امیدوارم روز خوبی داشته باشی». در این صورت، انرژی خوبی به همسرتان منتقل می‌شود و برای مقابله با ترافیک، طی کردن مسافت‌های طولانی یا سایر مشکلات و دلخوری‌های محل کار، صبر و حوصله بیشتری خواهد داشت این طرز بر خورد و به کار بردن واژه‌های مثبت، یک راز موفقیت زوج‌های خوشبخت است. پس با استفاده از این کلمات ساده ولی پر انرژی، خانواده‌تان را شاد و سرزنده‌تر کنید. شاید به نظر بعضی از زوج‌ها، بیان این جملات ساده، لزومی نداشته باشد اما پایه‌های زندگی شما را محکم و همسرتان را خوشحال‌تر می‌کند.

به یکدیگر افتخار کنید و احترام بگذارید

زوج‌های خوشحال، از بودن با هم خوشحال هستند و این موضوع را در رفتارهایشان نشان می‌دهند (مثلا وقتی کنار هم هستند دست‌های هم را می‌گیرند یا دستشان را روی شانه دیگری می‌گذارند) رفتار آنها با هم سرد یا ساختگی نیست و به این مهربانی تظاهر نمی‌کنند آنها با این علائم نشان می‌دهند که به یکدیگر تعلق دارند و به وجود هم افتخار می‌کنند حتی هنگامی که در جمع با هم حرف می‌زنند، رفتار و کلمات خوبی را درباره همسرشان به کار می‌برد. بنابراین اگر می‌خواهید شما هم در جرگه زن و شوهرهای موفق و خوشحال باشید همیشه و در هر جمعی با همسرتان رفتار محترمی داشته باشید از مسخره کردن یا دست انداختن او، خودداری کنید و در هر شرایطی، اصل احترام را از یاد نبرید.

در طول روز به هم تلفن بزنید

فرقی نمی‌کند که شما سر کار می‌روید یا در خانه هستید، به هر حال یادتان باشد که در طول روز هر وقت فرصت کوتاهی پیدا کردید به همسرتان تلفن بزنید و از حال او با خبر شوید اگر هم فرصت تلفن زدن ندارید، لااقل یک پیامک کوتاه برایش بفرستید این کار نه تنها نشان می‌دهد شما در طول روز و میان شلوغی‌های کاری هم هم چنان به یاد او هستید بلکه باعث می‌شود که وقتی بعد از کار همسرتان را در خانه می‌بینید انتظارات متعادلی از او داشته باشید. به طور مثال اگر متوجه شدید که همسرتان روز بدی را گذرانده با ماشین دیگری تصادف کرده یا در محیط کاری دچار مشکل شده، دیگر از او انتظار ندارید که وقتی به خانه می‌رسد، هیجان زده و خوشحال باشد.

چطور به این عادت‌ها عادت کنیم

زوج‌های خوشحال نسبت به زن و شوهرهای ناراحت و ناراضی، عادت‌های متفاوت‌تری دارند عادت رفتاری است که شما به طور خودکار آن را انجام می‌دهید و برای نگه داشتن آن، به تلاش کمی نیاز دارید تقریباً بعد از این که یک رفتار را ۲۱ روز پشت سر هم تکرار کنید، به عادت زندگی شما تبدیل می‌شود. بنابراین از همین امروز یکی از عادت‌های زوج‌های خوشحال و خوشبخت را انتخاب و ۲۱ روز تکرار کنید بعد در کمال تعجب می‌بینید که به عادت زندگی شما هم تبدیل می‌شود و احساس شادی‌تان را افزایش می‌دهد.

 منبع: همشهری مثبت؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

سنگ صبورم باش!

تفاوت در مردان و زنان در ارتباطات کلامی

۱- زمان و موقعیت اختصاص داده شده برای صحبت و یا شکایت از جانب زنان، نقش مهمی در موفقیت آنها برای جلب نظر مردان، به گوش دادن و پذیرفتن شکایات دارد. مطمئناً انتقاد کردن از مردی که تازه از سرکار برگشته و خسته به نظر می‌رسد، کاری اشتباه بوده و نمی‌تواند زن را به خواسته‌اش برساند بلکه این کار، باید زمانی انجام گیرد که مرد کاملاً آرام گرفته و آمادگی پذیرش داشته باشد.

۲- یکی از موارد بسیار مهمی که موجب غر زدن زنان می‌شود، نیاز زن به صحبت کردن است. در مقاله ی قبل گفته شد که زنان حدوداً سه برابر مردان صحبت می‌کنند. این خود موجب می‌شود که آنها نیاز بیشتری به صحبت کردن احساس کنند.

اصولاً زنان با صحبت کردن آرام می‌گیرند و سبک می‌شوند، گویی که همه ی اضطراب‌ها، غصه‌ها و نگرانی‌ها با صحبت کردن از وجود زن پاک می‌شود. این یکی از مواردی است که مردان توجه زیادی به آن نمی‌کنند.
اکثر مردان گمان می‌کنند که غر زدن زنان به خاطر کمبودهای مادی است لذا هر چه زنان بیشتر غر می‌زنند، مردان بیشتر کار می‌کنند و وقتشان را به آن اختصاص می‌دهند، در نتیجه زنان بیشتر احساس نارضایتی کرده و بیشتر غر می‌زنند و این زنجیره ی اشتباه هم چنان ادامه می‌یابد.

مردان توجه داشته باشند که نیازهای زنان همیشه مادی نیست و گاه نیاز مبرم زن می‌تواند مساله ی ساده ی گوش دادن همسر به وی باشد.این در حالی است که مردان با سکوت و تنهایی به آرامش می‌رسند و قادرند با آن نگرانی ها و مشکلات را فراموش کرده و یا برای حل آن اقدام کنند.

آگاهی به این امر می‌تواند به زن و شوهرها کمک کند تا طوری برنامه ریزی کنند که نیاز زن به صحبت کردن با نیاز مرد به سکوت و تنهایی با هم در تقابل قرار نگرفته و هر دو نیاز برآورده شوند. برای این کار بهتر است زنان بعد از آمدن مرد از محل کار، مدتی او را تنها گذاشته و اسباب راحتی او را فراهم سازند تا نیرو و توان لازم را بازیابد و مرد هم نیاز زن به درد و دل کردن و صحبت را درک کرده و بعد از بازیافتن نیروی خود، زمانی را برای صحبت و گفت و گوی با همسرش اختصاص دهد. زمانی که فرصت گوش دادن به صحبت‌های همسرش را ندارد با پیامی صریح و مودبانه و مهربانانه آن را مطرح سازد: «عزیزم! اجازه بده ده دقیقه اخبار رو گوش بدم بعد از اون، در اختیار تو هستم» یا «الان خیلی خسته‌ام اجازه میدی کمی استراحت کنم؟ بعد از اون می‌شینیم با هم حرف می‌زنیم …»

۳– زنان، اغلب دوست دارند به صحبت‌های آنان گوش داده شود نه این که راه‌حل به آنها داده شود اما مردان به حکم طبیعت خود که برای همه ی مشکلات و مسائل دنبال راه‌حل می‌گردند برای مسائل مطرح شده ی همسرشان نیز فوراً راه‌حل پیدا می‌کنند. این می‌تواند سبب ناخشنودی همسرشان شود.

مردان فکر می‌کنند زنان برای دریافت کمک و راه‌حل به آنها مراجعه کرده‌اند و با ارائه ی آن، مرد انتظار تشکر از جانب زن را نیز دارد. گاهی هم زنان مسائل خود را مطرح می‌کنند که شوهرشان به مشکلات آنها توجهی نشان نمی‌دهد، به او اهمیتی نمی‌دهد و یا این که دیگر او را دوست ندارد. برای جلوگیری از این سوء تفاهم زن باید قبل از صحبت کردن با مرد به او بگوید که دوست دارد فقط گوش بدهد و یا این که راه‌حل ارائه دهد.

۴- مردان توجه داشته باشند که گاه غر زدن زنان، جنبه ی یادآوری و دلواپسی دارد البته در اینجا لازم است که زنان متوجه باشند که بیش از حد، اغراق نکرده و در بازی کلمات، ماهرانه عمل نمایند. مثلاً به جای گفتن «ببین، یادت نره خرید کنی این چندمین باره که دارم می‌گم‌ها!» بگویند: «عزیزم! می‌دونم که سرت خیلی شلوغه، آمدنی خرید یادت نره، می‌دونم که فراموش نمی‌کنی».

۵- زنان برای تاثیرگذاری بیشتر بر مردان و این که به غرغرو بودن متهم نشوند، بهتر است به جای کلمه ی «تو» از کلمه ی «من» در صحبتهایشان استفاده نمایند مثلاً به جای این که بگویند «تو به من بی‌توجهی»، «تو منو درک نمی‌کنی»، «تو همه مسئولیت‌ها رو رو دوش من گذاشتی» و … بگویند: «من احساس می‌کنم منو درک نمی‌کنی»، «من احساس می‌کنم در انجام کارها تنها مانده‌ام» این جملات به مراتب، حالات دفاعی کمتری را در مردان ایجاد می‌کند و می‌تواند زمینه ی مناسبی را برای گفت و گو و صحبت فراهم سازد. مردان و زنان باید بتوانند در مورد اختلافاتشان، طوری با هم حرف بزنند که هر دوی آنها به صمیمیت و احترام بیشتری دست پیدا کنند و احساس کنند که هیچ کدام بازنده نشده‌اند تا هر دو به رضایت برسند.

۶- به یاد داشته باشید که غر زدن، هیچ کمکی به شما نمی‌کند جز این که زندگی را به کام شما و همسر و فرزندانتان تلخ کند. پس توصیه می‌شود که از غر زدن بپرهیزید و به جای آن، از روش‌های درست و منطقی و شفاف و صریح، برای بیان خواسته یا احساس خود استفاده کنید.

منبع: تبیان؛ جواد ابراهیمی

از همسرت پرستارى کن

زن و شوهر همیشه به تعاون و اظهار محبت احتیاج دارند. لیکن این احتیاج در بعضى مواقع شدیدتر می‌شود. انسان در موقع گرفتارى و بیمارى، بیشتر از سایر اوقات احتیاج به دلجویى و پرستارى دارد. بیمار همان مقدار که به دکتر و دوا احتیاج دارد، به همان مقدار بلکه زیادتر به مراقبت و پرستارى احتیاج دارد. پرستار خوب با دلجویى و نوازش اعصاب، بیمار را آرامش می‌دهد و به زندگى امیدوارش می‌گرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد که در موقع بیمارى به یاریش بشتابد و بهتر از پدر و مادرش از او پرستارى کند. نوازش‌ها و همدردی‌هاى او را ازعلائم صفا و محبت مى شمارد.
زنى که شبانه‌روز مانند یک کلفت در خانه زحمت می‌کشد، حق دارد از شوهرش انتظار داشته باشد که در موقع بیمارى به فریادش برسد و در معالجه‌اش کوشش نماید.
پول دوا و دکتر نیز یکى از مخارج رسمى زندگى و از نفقه‌هایى است که تامین آن بر مرد واجب است.
در بین مردها افرادى دیده می‌شوند که اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند. در موقعى که همسرشان سالم است حداکثر استفاده را از او مى‌برند، اما وقتى مریض شد، براى چند تومان که براى بهبود او می‌خواهند خرج کنند، هزار مرتبه جان می‌دهند! و اگر بیمارى او طول کشید یا مخارج بیشترى لازم داشت، او را به کلى رها می‌کنند. آیا رسم وفا و مردانگى همین است؟!
به نمونه زیر توجه فرمایید:
«زنى به نام… علیه شوهرش شکایت کرد که مدتها با بود و نبود شوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت کردم؛ اما حالا که بیمار شده‌ام مرا از خانه بیرون کرده می‌گوید: زن بیمار نمى‌خواهم(۱)».
آقاى محترم! اگر به زندگى و خانواده‌ات علاقه دارى، وقتى همسرت بیمار شد و به طبیب و دوا احتیاج پیدا کرد، فورا او را نزد دکتر ببر. دواهاى لازم را برایش تهیه کن. دکتر و دواى تنها هم کافى نیست بلکه باید در یک چنین موقعى مانند پدر و مادر مهربان، از او پرستارى کنى. پدر و مادرش را رها کرده و بدان امید هستى‌اش را در اختیارت نهاده که از پدر و مادر برایش بهتر باشى. شریک زندگى، مادر اطفال، یار و غمخوار تو مى‌باشد. در موقع بیمارى، بیشتر از سابق اظهار محبت کن. از بیمارى و درد و ناله‌اش اظهار تاسف و همدردى کن دلداریش بده، به زندگى و بهبود امیدوارش کن. بر طبق دستور، دکتر غذایش را تهیه کن. اگر به غذا با میوه مخصوصى میل دارد و دکتر آنرا تجویز نموده به هر طور شده برایش تهیه کن. سعى کن دوا و غذا را با دست خودت به او بدهى، زیرا همین عمل، باعث دلخوشى و آرامش اعصاب او است.
بچه‌ها را آرام کن سر و صدا راه نیندازند. رختخوابت را نزدیک بسترش بینداز و در شب، کاملا مراقب او باش. گاهى که از خواب بیدار مى‌شوى اگر بیدار است، احوالش را بپرس. اگر از شدت درد خوابش نمى‌برد، سعى کن حتى القوه بیدار بمانى و اگر خواستى بخوابى، با یکى از فرزندانت یا پرستار دیگرى که دارى نوبت بگذار که همیشه یک نفرتان بیدار بماند و از بیمار مراقبت کند. مبادا از سر شب تا صبح، راحت بخوابى و همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در یک چنین موقعى از همسرت کاملا پذیرایى و دلجویى نمودى، به زندگى دلگرم می‌گردد، به وفادارى و صمیمیت تو اطمینان پیدا می‌کند، محبت و علاقه‌اش زیادتر می‌شود. وقتى از بستر بیمارى برخاست، بیشتر از سابق در خانه‌ات زحمت می‌کشد. محبت‌ها و نوازش‌هاى تو را هرگز فراموش نمى‌کند و اگر بیمار شدى، کاملا از تو پرستارى و دلجویى خواهد کرد.
پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین شما کسى است که براى اهل بیتش، خوبتر باشد و من نسبت به خانواده‌ام از همه بهتر هستم(۲).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس براى بر آوردن حاجت بیمارى کوشش کند، موفق شود یا نه، از گناهانش خارج مى‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است. یکى از انصار عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت یارسول الله! اگر مریض از اهل بیتش باشد، آیا ثواب زیادترى ندارد؟ فرمود: چرا(۳).

پی‌نوشت‌ها

۱-اطلاعات ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۱،
۲-وسائل ج ۱۴ ص ۱۲۲
۳-وسائل ج ۲ ص ۶۴۳

منبع:امینی، ابراهیم؛ (۱۳۶۷)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده؛ تهران؛ اسلامی، چاپ پانزدهم.

چگونه عزیز همسرمان باشیم؟

همه زن‌ها و مردها دوست دارند برای همسرانشان، عزیز باشند و عزیز بمانند. از ابتدای زندگی، حفظ این عزت و افزایش آن، می‌تواند به استحکام زندگی کمک کند، اما بسیاری از زن‌ها و مردها با اشتباهات کوچک و بزرگ، عزت خود را در زندگی زناشویی زیر سوال می‌برند و زندگی را برای خود و همسرشان سخت می‌کنند. رعایت بعضی مسائل و دقت به برخی نکات می‌تواند شما و همسرتان را برای هم عزیز نگه دارد و حتی در طول زندگی عزیزتر کند. برای این که این نکات را بدانید، به یاد آوری و توضیح آنها می‌پردازیم.

برای این‌ که عزیز همسرتان باشید

همیشه صادق باشید. صداقت شما هیچ وقت از یاد همسرتان نخواهد رفت و بی‌صداقتی نیز براحتی می‌تواند اعتماد همسرتان را از شما سلب کند و او را به شما بدبین کند و همین باعث از بین رفتن عزت شما شود.

بر اعصاب خود مسلط باشید. از کوره در نروید. موقع عصبانیت ممکن است متوجه رفتار و گفتار خود نباشید و حرفی بزنید که همسرتان را ناراحت کند و برنجد. شاید عصبانیت تان بعد از مدتی فروکش کند و شما آن را فراموش کنید، ولی همسرتان هیچ وقت حرف‌هایی را که شما در عصبانیت به او گفته‌اید از یاد نمی‌برد. افرادی که زود عصبانی می‌شوند، برای اطرافیانشان خسته‌کننده‌اند چون در پی هر گفتار و رفتاری باید منتظر عصبانیت شما باشند و این واقعا زجر آور است که کسی دائما از دست همه عصبانی باشد و با هر چیز کوچکی از کوره در رود.

نقاط مثبت را هم ببینید و بدبین نباشید. وقتی همیشه به ایرادهایی که همسرتان دارد فکر کنید، روز به روز بیشتر از او دور می‌شوید، اما اگر همیشه به نقاط مثبت او بیندیشید آن‌وقت هر روز بیشتر از دیروز برایتان عزیز می‌شود.
در رفتارتان با دیگران دقت کنید. به بزرگترها احترام بگذارید و با دوستانتان زیاده‌روی نکنید و در روابطتان حساسیت‌های همسرتان را در نظر داشته باشید و او را با یک رفتار نابه‌جا در جمع نرنجانید.

نشاط خود را حفظ کنید و همیشه خسته و افسرده نباشید. بعضی افراد همین که به همسر خود می‌رسند فکر می‌کنند باید ناله کنند و خسته باشند. شور و نشاط باعث می‌شود که همسرتان در کنار شما احساس شادی کند، اگر روزی در کنارش نباشید، جایتان خالی می‌باشد. اما اگر دائم ابراز افسردگی کنید، هر کسی در کنار شما احساس دل مردگی می‌کند.

هیچ‌گاه برای کارها و گذشت‌هایی که در زندگی کرده‌اید، سر همدیگر منت نگذارید. هر کاری کرده‌اید برای زندگی خودتان بوده و خودتان خواسته‌اید، پس بامنت آن را بی‌ارزش نکنید.

به همدیگر احترام بگذارید. خیلی اوقات از بین رفتن عزت همسران در دید همدیگر به خاطر از بین رفتن حریم‌ها بین آنهاست. سعی کنید همیشه ادب و احترام را در قبال هم رعایت کنید تا قبح توهین و بی‌احترامی بین شما از بین نرود و همیشه همدیگر را محترم بشمارید. این مورد شامل خانواده همسرتان هم می‌شود.

با هم به سفر بروید. از هیجان زندگی غافل نشوید و روزهای شادی را با هم بگذرانید.

زن‌ها بخوانند

هر زنی که می‌خواهد برای همسرش عزیز بماند، باید به برخی نکات اهمیت بدهد مثل این‌که، به ظاهر خود اهمیت بدهد و همیشه لباس مناسب بپوشد. تشخیص ظاهر مناسب برای هر مکان کار سختی نیست و شما می‌توانید با توجه به حساسیت‌ها و نظرات همسرتان در این مورد، آنها را پیدا کنید.

خوب آشپزی کنید. شاید بعضی از زن‌ها آشپزی را دوست نداشته باشند و آن را وظیفه خود ندانند، اما تقریبا بیشتر مردها از همسر خود انتظار دارند یک غذای خوب برای آنها تهیه کند.

خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند.

خانه را مرتب و آرام نگه دارید. این به معنی کار کردن همیشگی شما در خانه نیست، بلکه صحبت از جو خانه است که ظاهر مرتب نیز به آرامش آن کمک می‌کند. خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند. مثلا حواستان باشد که مایحتاج خانه تکمیل باشد، جو خانه را از تشنج به دور نگه دارید و فضای خانه را آرامش‌بخش بچینید.

به حرف همسر خود گوش دهید. کمتر با او سرسختانه مخالفت کنید. دقت کنید که منظور ما، فراموش کردن دیدگاه‌ها و نظرات خودتان نیست بلکه ابراز آنها به نحوی است که همسر شما فکر نکند شما حرف او را زیر پا گذاشته‌اید، مخالفت‌های یکباره، اکثر مردها را عصبانی می‌کند، در حالی که وقتی به حرف آنها گوش می‌دهید لذت می‌برند. در این مورد زیاده روی هم نکنید.

منطقی و معقول مطیع همسر خود باشید. اگر در کارهای خانه از شوهرتان کمک می‌خواهید، کارهایی را که دوست دارد به او بدهید و تقسیم کار کنید. دستور ندهید و ایراد نگیرید. او را به کمک کردن تشویق کنید نه این که با رفتارتان او را از کمک کردن در خانه زده کنید.

مردها بخوانند

اگر می‌خواهید همیشه برای همسر خود عزیز بمانید این نکات را فراموش نکنید:

زن‌ها سرشار از احساساتند و اگر مردی بتواند قلب همسرش را همیشه راضی نگه دارد می‌تواند همیشه برای او عزیز بماند و راضی شدن قلب با اهمیت دادن به احساسات زن اتفاق می‌افتد. استفاده از کلام محبت‌آمیز و هر چیزی که نشان دهد شما به او علاقه‌مندید، محبت واقعی و پرهیز از افراط و تفریط، می‌تواند نتیجه خوبی به همراه داشته باشد.

از او به خاطر کارهایی که می‌کند قدردانی کنید، چون حتی اگر همسرتان فقط خانه‌دار باشد، کار مهم و سختی انجام می‌دهد آن هم بدون تعطیلی و وقفه. تنها با قدردانی شماست که خستگی از تنش در می‌آید.

از نظر مالی به او اهمیت بدهید و همیشه مبلغی را برای خود او در نظر بگیرید. حتی اگر خودش درآمد دارد، وظیفه شما حکم می‌کند او را تامین کنید.

یادتان باشد که خرج خانه برای خانه است نه همسرتان، پس او را هم مهم بدانید و از نظر مالی به او اهمیت بدهید.

گاهی به او نیز مرخصی دهید و کارهای خانه را خودتان انجام دهید. این کار دو حسن دارد؛ اول این‌ که همسرتان استراحت می‌کند و دوم این‌ که شما می‌فهمید همسرتان روزانه چه کارهایی در خانه انجام می‌دهد و قدر یکدیگر را بیشتر می‌دانید.

هرگز داد نکشید و تحقیر نکنید. مهربانی و نرم سخن گفتن آنچنان در دل زنان نفوذ می‌کند که تاثیرش هزاران برابر فریاد کشیدن است و برعکس، داد و فریاد و تحقیرکردن، آنچنان شما را از چشم همسرتان می‌اندازد که اگر بدانید دیگر داد نمی‌کشید.

اگر همسرتان همه این نکات را رعایت کند، در چشم شما عزیزتر نخواهد شد؟ پس مطمئن باشید او هم مثل شما فکر می‌کند و دوست دارد شما نیز این موارد را رعایت کنید. زندگی باعزت و احترام همیشه پایدار و مقاوم خواهد ماند.

منبع: چهار دیواری؛ با تلخیص؛ تنظیم برای تبیان: داودی

احساستان را برای هم خرج کنید(مقاله دوم)

در مقاله ی پیش به ۶ مورد که شامل ” نظم و ترتیب “، ” اعتماد و خوش گمانى”، ” پاکیزگى و زیبایی”، ” گذشت و تفاهم”، “ با یکدیگر زیبا صحبت کنید ” و ” دیگران چگونه‌اند” می‌شود را مورد بررسی قرار دادیم. حال چهار دستور و سفارش مهم دیگر را برای شما کاربران عزیز تبیان ارائه می‌دهیم:

۱- احساسات، راه ایجاد محبت است، استفاده کنید

سخن زیبا و شیرین، احترام و تعارف، زیبایی و تمیزى در بدن و لباس و زندگى و مسائلى از این قبیل، مى‌تواند، نشاط‌آفرین و جذاب باشند. نگوئید محبت باید در دل باشد؟ آرى محبت در دل است، اما ایجاد آن بستگى به کارهایی دارد که شما انجام مى‌دهید، و تظاهر به دوستى، نشان دادن و برخورد زیبا و خلاصه آنچه دیگرى از آن لذت مى‌برد، یک راه ایجاد محبت و تداوم آن است.

۲- احساس همدردى و غم خوارگى

زن شوهرى که به حقیقت ازدواج و برنامه سعادت و موفقیت آن آگاهى دارند و مى‌دانند که باید این بنا را با محبت استوار گردانند توجه دارند که یکى از عوامل محبت که موجب گرمى و صفاى زندگى است احساس ‍ همدردى و غمخوارگى با یکدیگر است.

در خوشی‌ها و تلخی‌هاى زندگى، یکدیگر را سهیم بدانید، آن وقت احساس ‍ مى‌کنید که چه زندگى شیرین و هماهنگى خواهید داشت، اینکه شوهر هر غذایی دوست داشت بخورد و هر وقت که خواست مسافرت کند و هر شرائطى که خود مى‌خواهد تحمیل کند بدون در نظر گرفتن خواسته همسر خود، کارى عاقلانه نیست.

این که بعضى از زنها در برخورد با مسائل زندگى مى‌گویند وظیفه شوهر است که فلان چیز را بخرد، باید فلان چیز را تهیه کند، یا باید چنین و چنان کند، و یا شوهر بگوید وظیفه زن است که بشوید، بروبد و پخت و پز کند و اینگونه مسائل، جز ایجاد سردى چیز دیگرى نیست.

۳- هرگز ناامید نباشید، عاقل باشید

انسان، موجودى است انعطاف‌پذیر، که مى‌تواند در اثر تکرار و عادت، روحیات و عواطف خود را تغییر دهد، و به همین جهت است که انقلاب‌هاى درونى و یا جهش‌هاى روحى را در برخى مشاهده مى‌کنیم، توضیح کامل این حالت محتاج به بحث بسیار است توجه شما را به یک مثال جلب مى‌کنم.

آیا مصیبت زده‌اى را دیده اید که عزیزى را از دست داده است ؟ حالات او را در سه روز بعد در نظر بگیرید، آیا اضطراب و هیجان او همان اندازه است ؟ حالا یکماه بعد او را در نظر بگیرید، و بالاخره یک سال بعد را، مى‌بینید که او بعد از مدتى، هرگز آن نگرانى و تشویش اولیه را ندارد چرا؟ آیا مصیبت بر طرف شده یا کم شده است ؟ خیر، مصیبت هم چنان پابرخاست، آنچه تغییر کرده مصیبت زده است نه مصیبت، او در اثر مرور زمان به آن عادت کرده است، در حقیقت تنهاخود مصیبت سنگین نبود، بلکه چون تازه بود سنگین بود و چون از تازگى افتاد. دیگر سنگین نیست، به همین جهت است که گفته اند، هنگام مصیبت شخص دانا کارى مى‌کند که جاهل چند روز بعد خواهد کرد، البته نویسنده خود معترف است که استقامت در مقابل مصیبت مثل نوشتن آن ساده نیست ! ولى نتیجه درخشانى در پى دارد. برای مقابله یا سختی‌ها بهتر است دنیا را آنطور که هست بپذیرید.

کسى که در این جهان زندگى مى‌کند، اگر توقع مشکلات و حوادث را نداشته باشد، خود را فریب داده است، آن دنیایی که مشکلات و سختى در آن نباشد، بهشت است نه جهان ما.

این حقیقت را در زندگى درک کنید و بپذیرید تا نه تنها از بروز حوادث غافلگیر نشوید، بلکه کم و بیش منتظر آن هم بوده و خود را هنگام حادثه نبازید، حادثه در دنیاى ما مساله عادى و رایج است. پس سعی کنید همیشه روحیه ی خود را حفظ کنید

صبر و استقامت در قرآن و حدیث

صبر و استقامت، یکى از ابزار مهم موفقیت در زندگى هر فردى است، مخصوصا براى افراد مؤ من و پایبند به اصول اخلاقى و دین.

ارزش صبر در راه سعادت انسان، آنقدر زیاد است که خداوند متعال در قرآن مجید ده‌ها بار از آن سخن گفته است، به این آیه مبارکه توجه فرمائید:

ما قطعا شماها را به امورى مانند ترس و گرسنگى و کمبود و خسارت در اموال و جان‌ها و میوه‌ها، امتحان مى‌کنیم، و مژده باد استقامت کننده‌ها را، آنها که وقتى مصیبتى به آنان وارد مى‌شود مى‌گویند، ما از خدائیم و به سوى او باز میگردیم، بر اینان باد درود و رحمت پروردگارشان، و ایشانند هدایت شد گان(۱)

گاهى مى‌فرماید: خداوند با صبرکنندگان است(۲)

و مى‌فرماید: همدیگر را به صبر توصیه کنید،(۳)

و مى‌فرماید: با سختى آسانى است.(۴)

اینها همه نشانده این حقیقت هستند که صبر و استقامت، در سعادت انسان چقدر حساس و مهم است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نقش صبر در ایمان، همانند سر به بدن است، هم چنان که بدون سر، بدن نمى‌ماند، بدون صبر هم ایمان نمى‌ماند.(۵)

و در حدیث دیگر حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: انسان آزاده، در همه حال آزاده است اگر سختى ببیند، استقامت مى‌کند، مصیبت هر چه بر او زیاد شود او را نمى‌شکند، گرچه اسیر و مقهور شود، و از گشایش به سختى بیفتد، هم چنانکه یوسف صدیق امین، وقتى برده شد و مغلوب و اسیر گردید به آزاده گى او لطمه نخورد، تاریکى و وحشت چاه و آنچه کشید به او صدمه نزد تا اینکه خداوند بر او منت نهاد و همان ستمگر متجاوز به او را، عبد او قرار داد و او را پیامبر مرسل نمود و امتى را به وسیله او مورد رحمت قرار داد.آرى چنین است نتیجه صبر که نیکى به دنبال دارد، پس صبر کنید و صبر را به خود تلقین کنید تا پاداش ببرید.(۶)

و در روایت دیگرى حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که به بلایی مبتلا شود و صبر کند، همانند پاداش هزار شهید براى او خواهد بود.(۷)

۴- سعادت دنیا و آخرت در گرو خوش اخلاقى است

(احسن الناس ایمانا احسنهم خلقا و الطفهم باهله انا اطفکم باهلى)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین ایمان را کسى دارد که بهترین اخلاق را دارد و نسبت به خانواده‌اش مهربانتر است و من از همه ی شما به خانواده‌ام مهربانترم.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که اخلاق بهترى دارد، ایمانش از همه کامل‌تر است.(۸)

و پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: در کفه هیچ کس در روز قیامت، چیزى بهتر از اخلاق خوب قرار داده نمى‌شود.(۹)

و فرمود: آن که اخلاق خوب دارد، همانند پاداش روزه‌دار در حال عبادت اجر مى‌برد.(۱۰)

و فرمود: بیشترین چیزى که امت مرا بهشتى مى‌کند، تقواى الهى و اخلاق خوب است.(۱۱)

اینها نمونه‌اى از دهها روایت است که در اهمیت و فضیلت خوش اخلاقى آورده شده است و هر کس که به سعادت دنیوى و اخروى خود علاقمند باشد، باید بر اعصاب خویش مسلط باشد، و خوش اخلاق باشد، مشکلات و سختی‌ها براى هر کس کم و بیش رخ مى‌دهد، اما با برخوردى زیبا و اخلاق خوب، مى‌توان از آنها به خوبى عبور کرد.

شما با بداخلاقى، فقط به سعادت خود لطمه مى‌زنید، زندگى خود و دیگران را خراب مى‌کنید، اگر سلامتى مى‌خواهید، اگر شادى مى‌خواهید خوش اخلاق باشید، که بداخلاق نه دین دارد و نه دنیا.

(لا عیش اهنا من حسن الخلق).

امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش و نصیحت‌هاى خویش به یکى از اصحاب خود فرمود: هیچ زندگى گواراتر از خوش اخلاقى نیست.(۱۲)

پی‌نوشت‌ها 

۱- -سوره بقره، آیه ۱۵۵؛

۲- -سوره انفال، آیه ۴۶؛

۳-سوره والعصر.

۴-سوره الم نشرح.

۵-اصول کافى، ج ۴، ص ۱۴۰، ۱۴۲؛

۶-اصول کافى، ج ۴، ص ۱۴۰، ۱۴۲؛

۷-اصول کافى ج ۴ ص ۱۴۶؛

۸-بحار ج ۶۸؛

۹-بحار ج ۶۸؛

۱۰-بحار ج ۶۸؛

۱۱-بحار، ج ۶۸؛

۱۲-بحار، ج ۶۶، ص ۴۰۰؛

منبع: برگرفته از کتاب” اخلاق در خانواده و تربیت فرزند؛ نویسنده: سید محمد نجفى یزدى ”

با تغییر و تلخیص تنظیم برای تبیان: داوودی

یک زوج، اما دو نفر

راه‌هایی برای ارتقاء روابط همسران

هیچ رازی به طور قطع برای یک زندگی مشترک عالی وجود ندارد. به عبارت دیگر، موفقیت در زندگی مشترک قطعی و دائمی و همواره مطلوب نیست. ازدواج از یک طرف می‌تواند به عنوان بهشتی برای زوجین تلقی شده و از طرف دیگر به جهنمی آزار دهنده تبدیل شود.

برای دستیابی به زندگی مطلوب، ابتدا باید هدف خود را از ازدواج مشخص کنید.
آیا صرفا می‌خواهید یک خانواده تشکیل دهید؟ کسی را برای روزهای پیری‌تان می‌خواهید؟ آیا خواهان امنیت فکری و مالی هستید؟ یا…

البته تمام موارد فوق در ازدواج وجود دارند، اما انگیزه‌های قوی‌تری نیز در این میان نقش دارند. ازدواج یعنی وقتی خود واقعی تان را آشکار می‌کنید و خواهان تکامل خود هستید.

تمایل به ازدواج به طور فطری در تمام انسان‌ها وجود دارد؛ اما مساله اصلی این است که افراد پس از ازدواج برای بقا و حفظ آن چه باید بکنند؟

احترام، همدردی و صبر همگی مهم هستند، اما حتی بهترین ازدواج‌ها نیز ممکن است با مشکل روبه‌رو شوند.

علت آن هم در بسیاری موارد این است که زوجین می‌خواهند ساده‌ترین راه‌ها را امتحان کنند.اما نکاتی هم وجود دارد که با رعایت آنها زندگی شیرین‌تر و با ثبات‌تر خواهد شد.

مستقل باشید، فقط به این دلیل که ازدواج کرده‌اید قرار نیست همه چیز را در مورد همسرتان بدانید. تمام افکار و گفتار و کردار همسرتان نباید برایتان گزارش شود.

گاهی اوقات در زندگی مشترک از یاد می‌بریم که ما ۲ نفر با ۲ شخصیت و فکر متفاوت هستیم که قرار است کنار هم زندگی کنیم، نه این‌ که دقیقا مثل هم شویم.

ویژگی‌های منحصر به فرد خود را از دست ندهید، زیرا همین موارد موجب جذابیت‌های شما برای همسرتان شده است.

سعی کنید آن‌ گونه که هستید رفتار کنید و از همسرتان نیز نخواهید تبدیل به فرد دیگری شود. او را همان‌ گونه که هست بپذیرید.

وقتی همسرتان عصبانی است، خود را کنترل کنید.

وقتی شما عصبانی هستید، نه صدای دیگری را می‌شنوید و نه به چیز دیگری می‌اندیشید. پس اگر با عصبانیت همسرتان از کوره در بروید، راه به جایی نخواهید برد.

در چنین شرایطی، بکوشید خود را آرام کنید و تنفس عمیق داشته باشید. مطمئن باشید این‌کار به آرامش‌تان کمک می‌کند.

ابتدا نفس عمیق بکشید، سپس بنشینید و صحبت کنید. مسوولیت آنچه را می‌گویید بپذیرید و سعی کنید خود را مسوول بدانید.

اگر مخالف عقیده همسرتان هستید با آرامش نظرتان را بیان کنید، در بسیاری موارد ممکن است نظر شما مخالف عقیده همسرتان باشد.
بپذیرید که هر کس حق دارد عقیده و فکر خود را داشته باشد.

نظر خود را بیان کنید، اما نه به صورتی که انگار در حال نقد همسرتان هستید.مهم نیست که چه کسی درست می‌گوید و چه کسی غلط، زیرا قرار نیست در زندگی مشترک هر وقت بحثی به وجود می‌آید یک طرف در نهایت برنده باشد و نفر دیگر بازنده.

هرگز مشکلات گذشته را دوباره مطرح نکنید، وقتی مشکلی پیش می‌آید قرار نیست تمام مشکلات گذشته زندگی خود را از ابتدا تا کنون دوباره مرور کنید، زیرا این‌کار جز تخریب رابطه میان شما و همسرتان نتیجه‌ای نخواهد داشت.

دست کم روزی یک بار سعی کنید یک کلمه یا عبارت تحسین‌کننده یا تشویقی به همسرتان بگویید، گاهی اوقات همسران فراموش می‌کنند که قرار نیست دائم به یکدیگر فرمان دهند. گاهی جملات مدام امری می‌شوند. برای مثال «آشغال‌ها را بیرون ببر»، «لباس‌ها را بشور» و عباراتی از این دست.

وقتی مشکلی پیش می‌آید قرار نیست تمام مشکلات گذشته زندگی خود را از ابتدا تا کنون دوباره مرور کنید، زیرا این‌کار جز تخریب رابطه میان شما و همسرتان نتیجه‌ای نخواهد داشت.
بد نیست که درخواست‌هایمان یک کلمه لطفا نیز استفاده کنیم، زیرا هیچ یک از ما از دیگری طلبکار نیستیم. در ضمن از راه‌های گوناگون و از طریق کلامی نیز به همسرتان نشان دهید که او را دوست دارید و شیرینی و دوام این رابطه برایتان اهمیت دارد. حتی وقتی از دست او دلخورید نیز کمی نرمی می‌تواند بسیاری از مشکلات را حل کند. کمی تواضع و احترام به طرف مقابل موجب می‌شود که او تمایل پیدا کند تا شما را نیز راضی نگاه دارد.

منبع: برگرفته از جام جم؛ داوودی

بهترین همسران دنیا

آشنایی با برخی مهارت‌های همسرداری

۱– شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

۲- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

۳– منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

۴- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

۵- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

۶- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

۷– یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

۸- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

۹- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

۱۰- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آن قدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

۱۱– خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

۱۲- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنیم.

۱۳- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.
۱۴- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

۱۵- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

۱۶- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

۱۷- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

۱۸- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

۱۹- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

۲۰- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

۲۱- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

۲۲- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

۲۳- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

۲۴– برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

۲۵- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

۲۶- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

۲۷- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

۲۸- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی(ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی(خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و…) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

۲۹– با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

۳۰- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

۳۱- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

۳۲- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

۳۳- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

۳۴- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

۳۵- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

۳۶- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

۳۷- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

۳۸- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

۳۹– روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

۴۰- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

منبع: انجمن علمی آموزشی مدرسین؛ با تغییر؛ تبیان

۹ اشتباه همسران بعد از دعوای زن و شوهری

اگر با همسرتان جر و بحث می‌کنید، باید از این بابت خوشحال باشید که زندگیتان را به حال خودش رها نکرده‌اید.

دعوای زن و شوهری، یک اتفاق طبیعی است؛ چرا که زنان و مردان، با هم تفاوت‌هایی دارند که موجب بروز ناسازگاری میان آن‌ها می‌شود؛ اما چیزی که مهم است، دانستن این مطلب است که وقتی در اوج عصبانیت هستید، چه بگویید تا بعدها در رابطه‌تان تاثیر مخرب نداشته باشد.
در این مطلب به تعدادی از رفتارهای غلط اشاره خواهیم کرد که همسران معمولا بعد از دعوا مرتکب می‌شوند.

سکوت نکنید

اگر بعد از دعوا به زمان نیاز دارید تا دوباره روحیه خود را به دست بیاورید، اشکالی ندارد؛ اما حتما این را به همسرتان بگویید.
راشل سوسمان، روانپزشک و متخصص روابط، معتقد است اگر بعد از دعوا، همسرتان را از خود برانید، او احساس می‌کند می‌خواهید او را تنبیه کنید و به همین دلیل، شاید نتواند به سمت شما بیاید و احساساتش را بازگو کند.

به جای این کار به او بگویید: «احساسات من به سرعت احساسات تو به حالت قبلی برنمی گردند. به من فرصت بده. وقتی حالم خوب شد، در این مورد بیشتر صحبت می‌کنیم».

حرف‌هایی را که همسرتان گفته است، در حافظه‌تان نگه ندارید

بگذارید هر چه همسرتان حین دعوا گفته است، همانجا باقی بماند. با این حال به گفته دکتر «میشل گولاند» روان شناس، یکی از اشتباهات زوج‌ها این است که به همسر خود نمی‌گویند کدام یک از کلماتی که او در جر و بحث به زبان می‌آورد، آن‌ها را آزار می‌دهد. پس حتما در مورد کلماتی که برای شما آزاردهنده‌اند، با همسرتان صحبت کنید.

اگر حتی تا روز بعد هم با یادآوری آن کلمات گفته شده عصبانی می‌شوید، به جای این که این کلمات را در ذهن خود نگه دارید، دوباره قدری به خودتان فرصت بدهید و نفسی تازه کنید؛ چون معمولا جر و بحث، به یک چرخه معیوب از دعواهای بی‌حاصل منجر می‌شود؛ نه راه حل.

تنها بر زبان آوردن «ببخشید» کافی نیست

لوریا پون متخصص ارتباط درمانی می‌گوید: «وقتی همسرتان از شما می‌خواهد تنهایش بگذارید یا این که خسته شده است و دوست دارد کار دیگری انجام دهد، فقط گفتن «معذرت می‌خواهم» برای التیام احساسات او کافی نیست و باید بگویید که من به خاطر فلان چیز یا فلان حرف، از تو معذرت می‌خواهم و در آینده سعی می‌کنم که…

برای برخورد تندتان، بهانه‌تراشی نکنید

شما می‌توانید برای این دعوا، میلیون‌ها بهانه بیاورید؛ مثلا بگویید: «روز کاری بدی داشته‌ام، سردرد دارم یا شب قبل بد خوابیده‌ام»؛ اما این جملات، مشکل را حل نمی‌کنند. به گفته دکتر گولان: «اگر شما عصبانی یا خسته اید و یا از نظر روحی آسیب دیده‌اید، باید این را به طرف مقابلتان بگویید. اگر یک روز در محل کار یا هر جای دیگری شرایط بدی را گذرانده‌اید که موجب عصبانیت شما شده است، قبل از رسیدن به خانه همسرتان را از این موضوع مطلع کنید تا او بداند شما بیشتر از شرایط عادی حساس و شکننده‌اید».

از دعوا فرار نکنید!

به همسرتان بگویید هر حرف یا سوالی دارد، می‌تواند از شما بپرسد و در مورد چیزهایی که بعد از دعوا هنوز او را آزار می‌دهد، صحبت کند. هرگز به دلیل ترس از دعوای مجدد از این مرحله فرار نکنید. اگر با هم صحبت نکنید، مشکل‌تان حل نشده باقی می‌ماند و ناراحتی‌ها از بین نمی‌روند. نسبت به حرف‌های همسرتان عکس العمل نشان بدهید؛ مثلا به او بگویید: «بنابراین منظور تو این است که … درست است؟» و از او تایید بگیرید تا مطمئن شوید منظورش را فهمیده اید.

آزار کلامی ممنوع

چه کار می‌کنید؟ دعوا؟! یادتان باشد در زمان دعوا، حق داد زدن و برچسب زدن به همسرتان را ندارید؛ چون تاثیر آن به سادگی از بین نمی‌رود. به جای این کار، در زمان خونسردی، درباره ناراحتی‌تان صحبت کنید.

روی دلیل دعوا، تمرکز نکنید

تفاوت دعوای بد و دعوای خوب، در این است که در دعوای خوب، شما برای مسئله‌ای که بر سر آن جر و بحث کرده‌اید، راه حل پیدا می‌کنید؛ پس بهتر است روی عواملی که دعوا را به وجود آورده‌اند، متمرکز نشوید و انرژی‌تان را صرف پیدا کردن راه حل کنید. مثلا شوهرتان به شما گفته است از خانه پول بیاورید، اما شما فراموش کرده‌اید. بعد از یک جر و بحث بی‌اهمیت، به دستگاه خودپرداز مراجعه می‌کنید و مشکل حل می‌شود. به جای این که تمام روز دعوایتان را به یاد بیاورید و به دنبال مقصر بگردید، سعی کنید از با هم بودنتان لذت ببرید.

نگویید: «منظورم این نبود!»

گفتن این جمله مثل این است که می‌خواهید صورت مسئله را پاک کنید این کار اوضاع را وخیم‌تر می‌کند؛ زیرا جوابی که همسرتان به شما می‌دهد، این است که «چرا منظورت همین بود!» بازگشت به گذشته و تاکید بر گفته‌های خود و طرف مقابلتان باعث می‌شود به جای راه حل، بر آنچه گذشته است، تمرکز کنید. اگر همسرتان بعد از دعوا می‌گوید: «منظورم این نبود». جواب بدهید: «درست است که چنین منظوری نداشتی، اما طوری رفتار کردی که من این طور احساس کنم. پس، از این به بعد این کار را انجام نده.»

بعد از دعوا خود را سرزنش نکنید

همه ما دوست داریم همسری داشته باشیم که برای رابطه‌مان، زمان بگذارد و دعوا کردن، نشان‌دهنده این است که هر دو طرف روی رابطه کار می‌کنند و این رابطه برایشان مهم است؛ بنابراین اگر با همسرتان جر و بحث می‌کنید، باید از این بابت خوشحال باشید که زندگی‌تان را به حال خودش رها نکرده‌اید و هنوز این زندگی برایتان مهم است. به قول قدیمی‌ها، دعوا نمک زندگی است، فقط در مصرف این نمک، زیاده‌روی نکنید.

منبع: میگنا

آرامش و محبت در سایه همسرى

«و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّهً و رحمهً إنّ فى ذلک لآیاتٍ لقوم یتفکّرون(سوره روم، آیه ۲۱)؛ و از جمله نشانه ‏هاى (توانایى و یگانگى) او این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید. و همو در میان شما دوستى و مهربانى قرار داد. بی تردید در این (تدبیر حکیمانه) نشانه ‏هایى [روشن] براى مردمى است که می‌‌اندیشند».

پیام ‏ها و درس‌های آیه فوق

۱ـ خداوند متعال با قدرت خویش و در آفرینشى حکیمانه، براى آدمیان همسرانى از جنس خودشان آفرید تا بدان‏ها انس و آرامش بگیرند. اگر همسر آدمى در آفرینش، همسان او نباشد، نمی‌تواند با او انس بگیرد و از معاشرت با وى لذت ببرد و آرامش یابد، پس «مرد و زن» در جنسیت و انسانیت با هم شریک و همسانند.

۲ـ دست حکمت الهى براى انسان همسر آفرید تا مایه آرامش و اطمینان او را فراهم کرده باشد. بر همین اساس و در هماهنگى کامل بین تکوین و تشریع حکیمانه، زناشویى، سنّتى جاودانه به شمار می‌رود که رویگردانى از آن دورى از نبى مکرّم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در پى دارد.

۳ـ آرامشِ حاصل از، در کنار همسر بودن، مطلق و نامحدود و آرامش جسمى، روحى، فردى و اجتماعى است و انسان با همسرگزینى و ازدواج به پیشگیرى یا درمان بسیارى از کاستى‏‌ها و بیمارى‏‌هاى خود می‌‌پردازد.

۴ـ هر یک از زن و مرد به تنهایى ناقص مى ‏باشند و به همین خاطر به دنبال جزء مکمّل خود مى ‏گردند و تا ازدواج نکرده‌اند، یک بى‏‌قرارى و ناآرامى بر آنان حاکم است چون هر ناقصى، مشتاق کمال خویش است و هر نیازمندى، مایل به کسى است که نیاز او را برطرف کند.

۵ـ وقتى تمایل به همسر در وجود انسان‏ها به ودیعت نهاده شد؛ پس عشق‏‌هاى پاک ستودنى است و باید براى تحقق آن کوشید تا انسان با حرکت در مسیر فطرت به کمال برسد.

۶ـ پدیدار شدن عواطف عمیقِ پس از ازدواج و دلدادگى همسران و همزیستى مسالمت‏‌آمیز و حتى عاشقانه آنها از نشانه‌هاى تدبیر حکیمانه خداوند مى ‏باشد.

۷ـ بر خلاف تصور عرفى و باور سطحى و ناصحیحى که ازدواج و تشکیل خانواده را بارى بر دوش همسران می‌داند، ازدواج و نیل به مقام «همسرى» از نگاه قرآن کریم در راستاى منافع آنان مى ‏باشد و همسران بار خاطر یکدیگرند نه این که یار شاطر هم باشند.

۸ـ بقاى پیوند میان همسران به یک کشش قلبى و جاذبه روحى نیاز دارد و به همین جهت پروردگار مهربان پس از آن که آن دو در کنار هم به آرامش رسیدند، با دست لطف و عنایت خویش نعمت «مودّت» و «رحمت» را به آنان بخشیده است تا با عشقى صادق و علاقه‏‌اى کامل در کنار هم آرامشى غریزى داشته باشند.

۹ـ مهرورزى دوستانه و بلکه عاشقانه‌‏اى که بین همسران پدید می‌‌آید، نه تنها نشانه قدرت خداوند است، که عنایت و لطفى است که در حق انسان روا داشته است. پس همسر شدن چنان باید انسانى باشد که عنایت الهى، ظرف قابل خود را بیابد و نیز باید براى ماندگارى آن به هوش بود تا از طریق انسانیت فاصله نگیرد.

۱۰ـ دوام گرایش مرد و زن به یکدیگر و آرمیدن در سایه انس هم، به مودت و رحمتى است که خداوند بین‏شان برقرار مى ‏کند و البته این دوستى و مهربانى، غیر از آن گرایش غریزى بین مذکر و مؤنث است که در میان حیوانات هم موجود است ولى در قرآن نشانه آفریدگار حکیم معرفى نگردیده است بلکه این عشق برین، آیه قدرت و یکتایى آفریدگار نامیده شده است.

۱۱ـ آرامش‏ آفرینى ازدواج و نیز پیدایش مودت و رحمت بین آنان براى خردمندان و متفکران از نشانه‏‌هاى ربوبیت و تقدیر خداى حکیم، است.

منبع: مجله پیام زن؛ شماره ۱۴۸؛ محمد کاظم تقوى.