همدردی

نوشته‌ها

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

وقتی مشکلی پیش می‌آید، دوست داریم دیگران با ما همدلی کنند؛ وقتی ناراحتی دیگران را می‌بینیم به خصوص اگر نزدیکان و دوستانمان باشند، دوست داریم با آنها همدلی کنیم… اما همدلی راه و روش‌هایی دارد که برای اثرگذاری بیشتر، باید آنها را رعایت کرد.

همدلی یعنی این که بفهمید طرف مقابل، از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را ناراحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها.

چرا باید در زندگیمان افرادی همدل باشیم؟

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. وقتی احساسات دیگران را می‌شناسید، در واقع مثل این است که خودتان چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید. مهمتر از همه این که اگر با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از دریچه‌ای دیگر خواهید دید و حتما راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور نکرده باشد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و باعث ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، در برابر انسان‌های دیگر می‌شود. وجود توان همدلی در فرد، علامت خودآگاهی، سلامت روان، ارزش قائل شدن برای خود و دوست داشتن خود (نه به معنای خودشیفتگی) است و نبود همدلی به معنی نقص در بلوغ هیجانی و‌ شناختی است که منجر به ناتوانی در دوست داشتنِ دیگران می‌شود. همدلی از افراط و تفریط و تعصب داشتن در اعتقادات و نظرات جلوگیری می‌کند و باعث انعطاف‌پذیری در زندگی می‌شود.

چه عواملی مانع همدلی با دیگران می‌شود؟

برچسب زدن، قضاوت و پیش‌داوری، درشت‌نمایی مشکلات به وجود آمده و بر عکس آن، کوچک‌نمایی مشکلات دیگران که از نظر آن‌ها اهمیت زیادی دارد، مانع همدل شدن با دیگران می‌شود. همچنین نصیحت کردن، سرزنش کردن مدام، غفلت و بی‌توجهی به دیگران و به رخ کشیدن توانمندی‌های خود نیز از جمله عوامل مهم دیگری است که مانع برقراری ارتباط درست با دیگران و درک احساسات آن‌ها از طریق همدلی می‌شود.

از کجا بفهمیم فردی همدل با دیگرانیم؟

مواردی که در بررسی خودتان برای شناسایی مهارت «همدلی کردن» می‌توانید مد نظر بگیرید، از این قرار است:

– آیا توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم؟

– تا چه اندازه تحمل افراد مختلف را دارم؟

– در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم؟

– تا چه حد می‌توانم دوستیابی کنم؟

– آیا در زندگی، شخصی دوست داشتنی هستم؟

– آیا می‌توانم برای دیگران، احترام قائل شوم؟

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

۱. همدلی ارتباط بین فردی، افراد را تقویت می‌کند.

۲. احساس درک‌شدگی از سوی دیگران را افزایش می‌دهد و باعث رهایی از تنهایی، حمایت اجتماعی و علاقه اجتماعی می‌شود.

۳. احترام و اعتماد در بین افراد را افزایش می‌دهد.

۴. باعث افزایش مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران می‌شود.

۵. بیماری‌های روان‌تنی، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

چطور می‌توانیم به افرادی همدل با دیگران تبدیل شویم؟

۱-از قضاوت و ارزیابی‌های نابجای دیگران دوری کنیم.

۲-در هنگام ارتباط با دیگران با تمام وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش کنیم.

۳-سعی کنیم نیاز‌ها و توانمندی‌های طرف مقابل خود را درک کنیم.

۴-افراد مختلف و مخالف را همان گونه که هستند بپذیریم.

۵-در لحظات مختلف سعی کنیم خود را جای دیگران بگذاریم.

۶-بدون هیچ قید و شرطی دیگران را دوست داشته باشیم.

۷-به دیگران فرصت دهیم تا احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

۸- به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم (مهارت خودآگاهی) تا بهتر بتوانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

۹-تحت هیچ شرایطی تظاهر به همدلی نکنیم و به احساسات دیگران لطمه نزنیم.

۱۰-هنگام همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل و رفتارهای غیر کلامی او توجه کنیم.

۱۱- با درک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم برایش احترام قائل هستیم.

۱۲- هنگام بروز مشکل، احساسات خود را با کلمات دقیق و مناسب در میان بگذاریم.

۱۴-هنگام همدلی، احساسات خود را شمرده و دقیق بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش کند.

۱۵-با برقراری روابط صمیمانه در خانواده، روحیه همدلی اعضای خانواده را تقویت کنیم.

۱۶- در همدلی دیگران با ما، آن‌ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

۱۷- هنگام همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم.

۱۸- مشکلات دیگران را کوچک و بی‌ارزش نپنداریم.

چه مواردی را باید برای افزایش مهارت همدلی کردن در نظر گرفت؟

۱-در مشکلات جدی پیش آمده کمک تخصصی بخواهید، چون تنها همدلی کردن، کافی نیست.

۲-هنگام همدلی کردن با دیگران، روی فرد تمرکز کنید نه روی موقعیت و مشکل به وجود آمده.

۳-قضاوت نکنید و برچسب نزنید.

۴-قرار نیست به همراه طرف مقابل در مشکلاتش غرق شوید، بلکه تنها باید او را درک کنید.

۵-با فرد مقابل خود، مخالفت، بحث و مقابله نکنید، تنها سعی کنید بفهمید درون او چه می‌گذرد.

۶- سعی کنید مشکل مشابهی را که برای خودتان پیش آمده، برای او بازگو کنید تا طرف مقابلتان احساس نکند فقط او دچار مشکل شده است.

تمرین‌هایی برای کسب مهارت و تقویت همدلی

۱-خود را در موقعیتی فرض کنید که احساس تنهایی می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری برای شما انجام دهند؟ چه جملاتی را به شما بگویند؟ این موقعیت را بنویسید و بعد آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

۲-خود را در موقعیتی تجسم کنید که احساس شکست می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری انجام دهند؟ چه کلماتی را به زبان بیاورند؟ موقعیت فرضی را بنویسید و سپس آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

این موارد را نیز فراموش نکنید:

-همدلی کردن، دارای حد و اندازه است، افراط در آن امکان سوء استفاده را فراهم می‌کند.

– همیشه اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه تشویق کنید.

– در برابر افرادی که موجب ناامیدی و دلسردی می‌شوند و یا احساسات همدلانه را جدی نمی‌گیرند، مقاومت کنید یا از آن‌ها دوری کنید.

منبع: سلامت آنلاین؛ عطیه رضایی؛ روان‌شناس بالینی

نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی را بشناسید

اختلال شخصیت مرزی، بیش از ۱,۶ درصد از مردم آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است. در اینجا به نشانه‌هایی از این اختلال که غالباً با سایر بیماری‌های روانی اشتباه گرفته می‌شود خواهیم پرداخت.

ممکن است ما روزانه به سادگی و یا به شوخی، از انواع اختلالات روانی در میان کلام خود استفاده کنیم و جملاتی مانند «من خیلی در تمیز کردن خانه وسواسی هستم.» و یا «نواسات خلقی او خیلی بد است، آیا او دو قطبی است؟» را به کار ببریم.

بر طبق گفته موسسه ملی بهداشت، اختلال شخصیت مرزی یک اختلال نسبتاً شایع می‌باشد. از میان ۱۰ نوع اختلال شخصیتی (شامل اختلال شخصیت وسواسی-اجباری (OCPD)، اختلال شخصیت پارانوئیدی و اختلال شخصیت خود شیفتگی)، اختلال شخصیت مرزی، بیشترین تعداد تشخیص نادرست را شامل می‌شود. حتی نام این اختلال به دلیل وجود کلمه “مرزی” که می‌تواند به خفیف نامهم بودن آن دلالت کند، گیج‌کننده است.

کارشناسان در ابتدا اختلال شخصیت مرزی را مرز بین اختلالات روانی شدید(جنون) و اختلالات اعصاب ملایم می‌دانستند و از آن به عنوان یک اختلال مشخص نام نمی‌بردند.

از سال ۱۹۸۰ این اختلال متمایزاً در لیست اختلالات و بیماری‌های ذهنی و روانی فهرست شد. از آن پس متخصصین در جهت شناسایی و فهم آن متمرکزتر شدند. شواهد متعددی گواه این است که بخشی از علت بروز این اختلال مربوط به ژنتیک و به صورت ارثی است و بخش دیگری در مسیر رشد و در طول زندگی به دلیل تجربیات گوناگون استرس‌زا و پر دغدغه توسعه می‌آبد، هر چند دلیل اصلی بروز این اختلال، هنوز به طور علمی و ثابت شده مشخص نشده است.

یک متخصص اجتماعی بالینی و عضو آکادمی درمانگری شناختی در نیوجرسی تأیید می‌کند که بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، در دوران کودکی نوعی از ضربه شدید روحی، از دست دادن و یا رها شدن را تجربه کرده‌اند و سعی می‌کنند در بزرگسالی این ضربات روحی را جبران کنند. با این حال، بزرگ شدن در یک محیط رشدی نامناسب و یا سابقه خانوادگی اختلال شخصیت مرزی به این معنا نیست که شما لزوماً این اختلال را تجربه خواهید کرد، فقط بدان معنی است که احتمالاً نسبت به سایرین بیشتر در معرض خطر درگیری با آن می‌باشید.

آیا علائم هشدار دهنده‌ای وجود دارد؟

اختلال شخصیت مرزی، یک بیماری بسیار دشوار است که تقریباً ۱,۶ درصد از بزرگسالان در ایالات متحده را تحت تاثیر قرار داده است. این آمار ممکن است جزیی به نظر برسد اما بدون شک تمام جمعیت آماری این اختلال را شامل نمی‌شود.

تشخیص اختلال شخصیت مرزی، بسیار دشوار است چرا که علائم این اختلال با برخی بیماری‌های روانی مانند افسردگی، دو قطبی و اختلال شخصیت خود شیفتگی همپوشانی دارد. علاوه بر این، اختلال شخصیت مرزی در طیف بسیار وسیعی اتفاق می‌افتد. این طیف از افراد با عملکرد بسیار محدود، به طوری که از فعالیت‌های روزانه خود باز می‌مانند، تا افراد بیش از حد فعال را شامل می‌شود.

برخی از بیماران ممکن است در تمام زندگی، غافل از وجود این اختلال شخصیتی در خود باشند و هیچ گاه نتوانند مشکلات مربوط به آن را کاهش دهند. اما در واقع نشانه‌هایی برای تشخیص این اختلال وجود دارد. در اینجا به برخی از نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی می‌پردازیم.

۱) عزت نفس پایین

همه ما در درون خود، یک فرد منتقد داریم، اما افراد با اختلال شخصیت مرزی دائماً با شک و تردید فراوان، از درون به مبارزه با خود می‌پردازند. این افراد دارای عزت نفس فوق العاده متزلزل هستند، بنابراین برای شناسایی هویت خود به شدت به ستایش و تایید خارجی وابستگی دارند. این بیماران حس پایین‌تر بودن نسبت به سایرین و کامل نبودن دارند و ممکن است برای جبران این احساس از اعمال و رفتار دیگران تقلید کنند چرا که استقلال و اعتماد به نفس آنان مختل شده است.

۲) اجتناب از تفکر در مورد آینده

این که شما تمام زندگی خود را با جزییات برنامه‌ریزی نکنید کاملاً طبیعی است، ولی اکثر مردم حداقل اهداف و آرزوهای کلی برای آینده خود دارند. افراد با اختلال شخصیت مرزی اغلب فاقد هر گونه جهت‌گیری برای آینده هستند. آنها معمولاً خواسته‌ای برای آینده زندگیشان و برنامه‌ریزی خاصی برای کارها و اهداف خود ندارند.

۳) نداشتن حس همدردی

در افراد با اختلال شخصیت مرزی، حس دیدن خود از بیرون و دیدن دیگران از درون وجود ندارد. به عبارت دیگر، این افراد فاقد حس خود آگاهی و حس همدلی می‌باشند. آنها متوجه این موضوع نیستند که رفتارشان چه تاثیری بر دیگران خواهد گذاشت، بنابراین وقتی که از کنترل خارج شوند درکی از این که باعث استرس و ناراحتی اطرافیان خود می‌شوند ندارند. این مشکل باعث می‌شود این افراد، رابطه ی احساسی بلندمدت موفقی نیز نداشته باشند.

۴) روابط آشفته

مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، پی در پی خود را در روابط خشونت‌آمیز فیزیکی و یا احساسی می‌یابند. در بسیاری موارد، آنها به سوی شرکایی جذب می‌شوند که امیدوار هستند بتوانند نیازهایی که در کودکی آنها برآورده نشده را ارضا کنند. این تمایل اغلب منجر به ماندن آنها در روابط سمی می‌شود. آنها همچنین در روابطشان بیش از حد نیازمند و غیر قابل اعتماد هستند. در واقع اضطراب شدید این افراد، از ترس از دست دادن نزدیکانشان باعث می‌شود به دست خود، کاری کنند که واقعاً اطرافیانشان را از دست بدهند.

۵) اضطراب شدید

همه ی ما ممکن است هر از گاهی بسته به شرایط مضطرب شویم، اما اضطراب در بیماران اختلال شخصیت مرزی با احساسات شدید عصبی، تنش، وحشت و رفتارهای نامناسب همراه می‌شود. این احساسات اغلب به عنوان یک پاسخ فوق‌العاده حساس به رفتار و اقدامات دیگران به وجود می‌آید. بیماران این اختلال، احتیاج شدیدی به دوست داشته شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارند و عدم پاسخگویی به این نیاز، آنها را بسیار مضطرب می‌سازد.

۶) ترس مداوم از رها شدن

ترس تنها ماندن، طرد شدن و یا رها شدن از نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی است. این ناامنی واکنش‌های غیر منطقی و رفتارهای حسودانه و پارانوئیدی را ممکن می‌سازد. رفتارهایی مانند چک کردن ایمیل و پیامک‌های شریک خود برای یافتن سرنخ‌هایی از طرد شدن. عدم امنیت حتی میتواند منجر به رفتارهای افراطی و عملی نیز بشود. به عنوان مثال یک بیمار شخصیت مرزی ممکن است به شریک خود بگوید اگر در زمانی که مقرر است زنگ نزند، اقدام به خودکشی می‌کند.

۷) افسردگی

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با بیماری افسردگی اشتباه گرفته می‌شود. البته افسردگی در مبتلایان به این اختلال بسیار شایع است، ولی تفاوت این دو بیماری در این است که در اختلال شخصیت مرزی مبتلایان، افسردگی بسیار شدیدی را تجربه می‌کنند و دائماً فکر می‌کنند که هیچ ارزشی ندارند و هیچ چیز در دنیا برایشان مهم نیست.

۸) نوسانات خلقی مکرر

یک نمونه از نوسانات خلقی، افزایش ناگهانی تمایلات جنسی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی است که باعث می‌شود با اختلال دو قطبی اشتباه گرفته شود. اما در اختلال دو قطبی، این تمایلات ممکن است یک هفته و یا بیشتر طول بکشد، در حالی که در اختلال شخصیت مرزی، نوسانات خلقی به سرعت و در پاسخ به محرک‌های بیرونی رخ می‌دهد.

۹) خشم غیر قابل کنترل

برای افراد دارای این اختلال، خشم و واکنش اغراق آمیز به رویدادها بسیار رایج است. به عنوان مثال اگر به جای ساعت ۷، ساعت ۷:۳۰ از خواب بیدار شوند ممکن است به شریکشان فحاشی و او را تهدید به ترک کنند. این افراد هیچ گاه خود را مسئول اشتباه خود نمی‌دانند و همواره دیگران را سرزنش می‌کنند.

۱۰) ناتوانی در کنترل اقدامات و ریسک‌پذیری

این افراد ممکن است به طور ناگهانی مبلغ هنگفتی از پولشان را بیهوده هدر دهند و یا رفتارهای جنسی پر خطر داشته باشند. آنها بسیار ریسک می‌کنند و متوجه پیامدهای اقداماتشان نیستند.

۱۱) افکار خودکشی

نرخ بالایی از ایده‌ها و تلاش‌های خودکشی مربوط به جمعیت مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی می‌باشد. از جایی که این افراد بر اقداماتشان کنترلی ندارند، خطر اقدام خودکشی بیشتر تهدیدشان می‌کند. آنها خودکشی را یک دلیل منطقی برای رهایی از افسردگی و سایر مشکلاتشان می‌دانند.

منبع: میگنا

عوامل تحکیم خانواده در اسلام

عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در ذیل به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است:

۱) حُسن معاشرت، تضمین تحکیم خانواده

حکما در حکمت عملی، تدبیر منزل را بـر سیاست مُدُن مقدّم می‌دانند و البتّه تهذیب اخلاق بر تدبیر منزل نیز مقدّم است. در حکمت عملی، اوّل فرد را مهذّب می‌سازند تا خانواده‌ای بنا کند و به تبع آن، خانواده‌های تدبیریافته و سامان‌گرفته جامعه‌ای زنده و سالم بسازند. جامعه سالم و زنده با صنعت و ماشین به دست نمی‌آید، بلکه مناسبت‌های اخلاقی و روابط حسنه الهی سازنده جامعه سالم و زنده است. ویل دورانت می‌گوید: «در میان جنگ‌ها و ماشین‌ها چنان غرق شده‌ایم که از درک این حقیقت بی‌خبر مانده‌ایم که در زندگی، واقعیّت اساسی، صنعت و سیاست نیست، بلکه مناسبت‌های انسانی و همکاری افراد خانه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان است» (ر.ک؛ دورانت، ۱۳۷۱: ۸۱ـ۶۵).

از ویژگی‌های انسان، تمایل و نیاز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبّت دیدن و محبّت ورزیدن انتظار ندارد، چرا که خلقت انسان بر اساس عشق و محبّت است و همین بهترین انگیزه او در هر گونه تلاشی است. گرچه انسان عموماً در تشخیص عشق حقیقی به بیراهه می‌رود، امّا عشق‌های صُوری یا حتّی باطل هم این خاصیت را دارند که انسان را به تکاپو وادارند و امیدوار و مجذوب کنند. خداوند متعال رفتارها و برخوردهای صحیح انسانی را در خانواده با «حُسن معاشرت» معرّفی می‌فرماید و از مرد و زن، رعایت آن را با میزان «معروف»، یعنی رفتاری پسندیده و انسانی می‌خواهد: ﴿…وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا: … و با آنها سخن شایسته بگویید﴾ (النّساء/۵)؛ ﴿…وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ… و با آنان به گونه شایسته رفتار کنید…﴾(همان/۲۱).

حُسن معاشرت در خانواده، در دو محدوده مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود و «تعبیر حُسن معاشرت که به عنوان یک وظیفه برای شوهر و یک حق برای زن مطرح می‌شود و عامل تحکیم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان‌دهنده تمام آن اموری است که مرد در برابر زن باید انجام دهد. در «نفقه» همه نیازمندی‌های جسمی زن باید تأمین شود و در «حُسن معاشرت» همه نیازمندی‌های روحی او» (بهشتی، ۱۳۶۱: ۱۵۳).

حسّاسیت محیط خانواده، اهداف بلندمدّت و مقدّس آن اقتضا می‌کند که همسران بیشترین دقّت را در رعایت حُسن معاشرت با یکدیگر داشته باشند و از خانه فضایی سرشار از اُنس و ملاطفت بسازند.

۲ـ حکومت نظم و انضباط در میان اعضای خانواده

در قرآن توصیه‌های مکرّری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان‌که می‌خوانیم: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَ نِسَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَ الأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا: اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خَلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. نیز از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترف هستید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏‌خواهید، نام او را مى‌‏برید! (و نیز از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید؛ زیرا خداوند مراقب شماست﴾ (النّساء/۱).

اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعه خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همه ابعاد فردی یا همگانی است. در واقع، اسلام در تشکیلات خود از رهنمودهای آسمانی مایه می‌گیرد که در آن محدودیّت‌های قومی، اقلیمی و یا نژادی و امثال آن وجود ندارد؛ زیرا این رهنمودها را باری تعالی وحی و الهام کرده است.

۳ـ توجّه به یکسانی در آفرینش

از مشخّصات اساسی در قانون‌گذاری الهی این است که در این گونه قانونگذاری، قانون از اصل توحید نشأت گرفته است؛ به عبارت دیگر، از ارتفاعی فراتر از همه موانع و قید و بندهایی که در جوامع انسانی وجود دارد و ما امروز به خوبی درمی‌یابیم که همه گرفتاری‌هایی که بشر بدان دچار شده است و تا به امروز با آنها دست به گریبان بوده، از همین قید و بندها پدید آمده است (مانند تعصّب‌های نژادی، قومی و اقلیمی و طبقاتی و غیر آن) ما به خوبی دریافته‌ایم که اینها موانع و گردنه‌هایی است در راه آدمی که رسیدن او را به سعادت و پیشرفت دشوار می‌نماید (ر.ک؛ تفسیر هدایت، ۱۳۷۷، ج ۲: ۱۵). از این روست که همه توجّه قرآن به این است که بگوید همه مردم ـ از زن و مرد ـ از یک تن آفریده شده‌اند.

۴ـ همکاری و همدردی

همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیله فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعه فحشا نگردد. از این رو، نخست از تقوای خدایی سخن گفت و آن را مرکز سازمان و سامان اجتماعی قرار داد، سپس به بیان اهمیّت خویشاوندان و نزدیکان پرداخت. تعبیر قرآن در عبارت «تَسَاءلُونَ بِهِ» بدین معنی است که خدا مقیاس نهایی و آخری است که می‌توان آن را مرکز تعاون اجتماعی قرار داد. پس هرگاه یکی از دیگری چیزی بخواهد و نداند که آن را برآورده می‌سازد یا نه، چگونه می‌تواند به اثبات رساند که آنچه خواهد گفت درست است یا دروغ می‌گوید. در اینجا راهی نیست، جز آن که به خدا سوگند خورد و ضمیر و فطرت مؤمن او با خداوند مشورت کند و از خود برای خود نگهبانی قرار دهد. جامعه انسانی که از ایمان بهره یافته، می‌تواند میان فرزندان خود بر اساس عدالت و مساوات، تعاون حقیقی ایجاد کند، ولی اگر جامعه ایمان نداشته باشد، هر گونه سازمان و سامان چیزی جز نقشی بر روی کاغذ نخواهد بود که بازیچه دست مردم است؛ همانند توپی در دست بازیکنان (ر.ک؛ همان: ۱۷). از اینجاست که می‌گوییم باید جامعه اسلامی بر بنیان ایمان و تقوی بنا شود: ﴿…إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً: … هر آینه خدا مراقب شماست﴾.

۵ـ مشاوره با یکدیگر

یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیه مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «وَ لاَ ظَهِیرَ کَالمُشَاوِرَهِ: هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست‌» (نهج‌البلاغه/ ح۵۴). در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم‌ترین کانون‌های خانوادگی آنهایی بوده‌اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده‌اند. نمونه بارز و برترین الگوی آن در زندگی امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) به چشم می‌خورد.

۶ـ وجود عشق، مهر و محبّت میان اعضای خانواده

انسان تشنه دوستی و محبّت است. انگیزه بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گروی احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله، به‌ویژه از سوی کسانی که با هم اُنس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است. در واقع، اخلاق نیک به مثابه روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می‌کند. امام صادق(علیه السلام) بر کوشش در مهرورزی نسبت به برادران دینی تأکید نموده است و چه نیکوست که این امر از خانواده آغاز گردد: «شایسته است مسلمانان در یاری بر مهر ورزیدن به هم کوشا باشند که خدای عزّ و جلّ فرموده است: ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ (کلینی، ۱۳۶۵: ۳۹۶). مهر و محبّت اعضای خانواده به هم سبب جلب رضایت و رحمت خدا می‌شود که بدیهی است چنین خانواده‌ای پایدار و سعادتمند است. امام سجّاد(علیه السلام) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حقّ همسرت آن است که بدانی خداوند عزّ و جلّ او را مایه سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هرچند حقّ تو بر او بیشتر است، امّا حقّ او بر تو این است که با او مهربانی کنی‌» (حرّانی، ۱۳۶۳: ۲۶۲).

علاوه بر همدلی و همراهی تقدّس حقّ شوهر بر زن چنان والاست که هم‌ردیف شرکت در جهاد فی سبیل‌الله قرار گرفته، چنان‌که امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «جِهَادُ المَرأَهِ حُسنُ التَّبَعُّلِ: جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۳۶).

۷ـ آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود

در اینجا یک اصل اساسی است که نظام حقوقی بر آن تأکید دارد و آن این که هر جا وظیفه‌ای وجود دارد، در کنار آن حقّی هم ثابت است. حقّ و وظیفه از هم جدا نیستند؛ یعنی هر کس حقّی داشته باشد و در مقابل نیز وظیفه‌ای دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد، امّا وظیفه‌ای بر او نیست.

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

به دو دلیل نباید با بیمارمان همدردی کنیم!

بیماری و بیمار شدن، به خودی خود ناراحت‌کننده است و بدتر از آن بیمار گشتن افرادی که ارتباط عاطفی قوی با آن‌ها داریم یکی از سخت‌ترین اتفاقات زندگی خواهد بود.همگی تمایل داریم اطرافیانمان را بدون هیچ گونه ناراحتی در صحت و سلامتی ببنیم و قادر به تحمل کوچکترین درد و رنج آن‌ها نخواهیم بود. بنابراین با توجه به حساسیت رابطه ما با اعضای خانواده، نحوه‌ی برخورد ما با آنها در زمان بیماری بسیار حائز اهمیت است.

همدردی یا همدلی؟

این دو واژه در بسیاری از مواقع، به اشتباه به جای یکدیگر به کار می‌روند در حالی که تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارند. همدردی یعنی ابراز تاسف و ناراحتی بدون درک صحیح از موقعیت بیمار و همدلی یعنی تلاش برای دیدن دغدغه‌های بیمار از نگاه وی. همان‌طور که از تعاریف متوجه شده‌اید همدردی نمی‌تواند منجر به ایجاد یک رابطه کاربردی با بیمار گردد. ابتدا اجازه دهید تا توضیحات بیشتری را در خصوص همدردی بدهیم تا اشتباها آن را به جای همدلی به کار نبریم.

همان طور که گفته شد همدردی، ناشی از درک نادرست نسبت به موقعیت بیمار است که این امر در غالب اوقات دردسرساز خواهد شد. به این معنی که با به کارگیری روش نادرست همدردی، امکان دارد در برخورد با یکی از عزیزانمان که در بستر بیماری است به صورت کاملا افراطی برخورد نماییم و به گونه‌ای رفتار کنیم که گویی خودمان بیمار شده‌ایم.

این دیدگاه شاید در کوتاه مدت تاثیر چندانی نداشته باشد ولی در دراز مدت، اثر مخربی را بر سلامت ما خواهد گذاشت. این نتیجه مخرب، زمانی خود را بیشتر نشان می‌دهد که بیماری سخت و صعب‌العلاجی در میان باشد. در این مواقع، در صورت عدم درک درست و افراط در ابراز احساسات با بیمار، ما نیز از شرایط روحی خوبی برخوردار نخواهیم بود که این امر بر سلامتی جسم و روان ما تاثیر منفی خواهد گذاشت. در ضمن اگر انگیزه و روحیه لازم را نداشته باشیم مطمئنا قادر نخواهیم بود تا منبع انرژی و امید به بیمار باشیم بنابراین محروم نمودن بیمار از دریافت روحیه نیز جنبه دیگر مضرات همدردی است. پس به دو دلیل همدردی نکنیم:

۱)همدردی آسیب‌های جسمی و روحی زیادی را ایجاد می‌نماید
۲)بیمار را از یک منبع انگیزه محروم نموده‌ایم.

البته بعد دیگر همدردی، داشتن ارتباط سطحی با بیمار است که آن نیز به دلیل درک نادرست از شرایط بیمار ناشی می‌شود که با توجه به صمیمیتی که در بین اعضای خانواده وجود دارد، وقوع این اتفاق نادر است.

همدلی در برخورد با بیماری اعضای خانواده چگونه باید باشد؟

پس از توضیحاتی که در خصوص همدردی داده شد، به همدلی می‌پردازیم که روش ارجح در برخورد با بیماران است. همان طور که گفته شد در همدلی ما درک درستی از شرایط بیمار داریم. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که برای چنین درکی، نیاز به تجربه شرایط بیمار هستیم تا قادر باشیم از دیدگاه بیمار به این دغدغه‌ها نگاه کنیم ولی در برخی مواقع، اوضاع این گونه نیست و چنین تجربه‌ی ناخوشایندی را نداریم. در این صورت توانایی گوش کردن و توجه نمودن به صحبت‌های بیمار نقش کلیدی را در همدلی با وی ایجاد خواهد نمود. یعنی اگر به صحبت‌های بیمار توجه لازم را داشته باشیم و به صورت فعال به دغدغه‌های وی گوش دهیم قادر خواهیم بود همدلی موثری را صورت دهیم. پس در همدلی نیز توجه به یک نکته ضروری است:

گوش کردن فعال و توجه به دغدغه‌های بیمار
نحوه مدیریت خشم و کم‌حوصلگی در برخورد با بیماران

با وجود علاقه‌ای که به بیمار داریم، احتمال خستگی از مراقبت مداوم و به دنبال آن کم‌حوصلگی به میزان زیادی وجود دارد. افراد بسیاری هستند که با وجود علاقه شدید به بیمار، پس از مدتی خسته می‌شوند و دیگر اخلاق خوب و خوش‌رفتاری گذشته را ندارند.

یکی از کلیدی‌‌ترین بخش‌های ارتباط با بیمار، همین قسمت است. به این خاطر که اگر بیمار متوجه کم‌حوصلگی و بی‌رغبت بودن ما گردد، احساس اضافه بودن و مورد تایید نبودن به وی دست خواهد داد. این احساس منفی نه تنها روحیه بیمار را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد بلکه اثرات مخربی بر روند درمان و بیماری وی خواهد داشت. پس اگر یکی از عزیزانمان مدتی است که در خانه در بستر بیماری است و این موضوع فشار زیادی را به ما تحمیل کرده، مراقب کم‌حوصلگی و خشم خود باشیم.

بهترین راهکار برای مدیریت خشم، تصور نتایج و معایب تصمیم ما خواهد بود. در این رابطه ابتدا بررسی نماییم در صورت بروز نارضایتی خود، چه منافعی به دست می‌آوریم و در کنار آن، چه مضراتی متوجه خود و بیمار خواهد گشت که البته در اغلب اوقات، پس از بررسی کلیه جوانب، سعی در کنترل خشم خود خواهیم نمود؛ پس همواره تلاش کنیم تمام جوانب را بررسی نماییم.

در پایان جهت مدیریت بیماری اعضای خانواده چه اقداماتی را انجام دهیم؟

۱) همواره سعی کنیم با توجه به دغدغه‌های بیمار، درک درستی از شرایط وی داشته باشیم و با او رابطه همدلانه‌ای را صورت دهیم.
۲) از همدردی بپرهیزیم زیرا با این کار در درجه اول، به خود آسیب می‌رسانیم و همچنین بیمار را از داشتن یک منبع انرژی محروم می‌نماییم.
۳) قبل از بروز خشم و کم‌حوصلگی، در ابتدا دید کلی‌تری نسبت به شرایط بیمار داشته باشیم.

منبع: سلامت نیوز؛ ارسلان صبامهر؛ دانشجوی سال ششم پزشکی

تقلب‌هایی برای خانم‌ها!

چیزی که برای شما به عنوان یک زن لذت‌بخش است، برای همسرتان ممکن است زجرآور باشد، این را باور کنید.

این‌ که زن و مرد، دارای تفاوت‌های روحی و خلقی و جسمی فراوانی هستند، شبیه یک کلیشه روانشناسی شده است، اما چاره‌ای جز بیان هر لحظه این قبیل جملات نیست تا بالاخره به صورت ملکه در بیایند و دربافت زندگی زن‌ها و مردها حل شوند. مادامی که این تفاوت‌ها برای افراد جامعه شناخته نشده باشد، مشکلات و عدم تفاهم در زندگی‌ها بروز می‌کند و منجر به نارضایتی از زندگی می‌شوند.

این جمله را هم داخل در این کلیشه همیشگی ببرید که:
در زندگی مشترک، در مقابل شوهرتان هرگز همدردی نکنید. مردها همدردی کردن را دوست ندارند و ناخواسته در مقابل همدردی شما، واکنش‌های مردانه‌ای از قبیل:
* تو نمی‌فهمی من چه می‌گویم!
* اصلا چرا برای تو این‌ها را گفتم!؟
* اگر خوابیده بودم بهتر بود تا این‌ها را برایت بگویم و فایده‌ای نداشته باشد.
* میشه ان قدر وسط حرف من نپری!؟
این جملات و هر جمله دیگری که در پاسخ به همدردی شما گفته شود، قطعاً خوشایند روحیه زنانه نخواهد بود. چه می‌شود کرد!؟ دو انسان متفاوت با دو ساختار جدا از هم، باید یاد بگیرند چگونه به تبادل نظر و گفتمان بنشینند.

شوهری که تازه به خانه آمده
بی‌شک احساسات و عواطف زنانه شما به نحوی است که وقتی وارد خانه شوید و شوهرتان را ببینید، دلتان می‌خواهد از پیاده‌روی ساده‌ای که در پارک انجام داده‌اید به اندازه لا‌اقل پانزده دقیقه برای همسرتان صحبت کنید و صدالبته تمام جزییات را هم مو به مو تعریف خواهید کرد، اما مردها این‌گونه نیستند. اگر همسر شما از محل کار به خانه برگردد، خوشایندترین حس برایش سکوتی است که شما زمینه‌ساز می‌شوید؛ البته با بیان جملات متداولی مانند سلام و احوالپرسی و خسته نباشید و یک استکان چای.
وقتی شوهرتان به خانه برمی‌گردد، قدری امان بدهید باور کنید ظرف نیم ساعت خستگی‌اش برطرف می‌شود و آن وقت شروع به پرسیدن چه خبرها و تعریف ماوقع آنچه از صبح اتفاق افتاده کنید. مردها به این آرامش نیم‌ ساعته احتیاج دارند.
اگر قرار است خبر بدی بدهید یا از یک جریان تلخ وی را مطلع کنید، سعی کنید لااقل در صورت‌تان ناراحتی مربوط به آن موضوع موج نزند. مطلب را کم‌کم و با مقدمه‌ای که همسرتان را از نظر روحی آماده شنیدن خبر کند، بیان کنید. گفتن یک باره خبر ناخوشایند، ممکن است شب تلخی برای شما به‌ وجود بیاورند.

خبرهای خوب و بد را قورت ندهید
این‌که قرار است نیم‌ساعت به شوهرتان زمان استراحت بدهید، اصلاً به این معنی نیست که اگر خبرهای خوبی هست یا خدای نکرده خبر بدی شنیده‌اید به همسرتان نگویید.
* اگر قرار است خبر خوبی بدهید قطعاً شادی‌اش از چهره‌تان تا حدی نمایان خواهد شد. دادن خبرهای خوب با چاشنی یک پذیرایی مختصر عصرانه برای همسرتان بی‌شک جذاب خواهد بود و شاید زودتر از نیم‌ساعت خستگی‌اش از بین رفت، خدا را چه دیدید
* اگر قرار است خبر بدی بدهید یا از یک جریان تلخ وی را مطلع کنید، سعی کنید لااقل در صورت‌تان ناراحتی مربوط به آن موضوع موج نزند. مطلب را کم‌کم و با مقدمه‌ای که همسرتان را از نظر روحی آماده شنیدن خبر کند، بیان کنید. گفتن یک باره خبر ناخوشایند ممکن است شب تلخی برای شما به‌وجود بیاورند. به هرحال یک خبر ناخوشایند می‌تواند عقبه تلخی برای خستگی از کار روزانه باشد. مردها این‌گونه‌اند دیگر.

فقط قرار است بشنوید
شاید برایتان پیش آمده باشد که وقتی همسرتان از کار روزانه به خانه برمی‌گردد، از او بخواهید که از روز کاری‌اش برایتان تعریف کند. تعداد کمی از مردها شاید خودشان با توجه به کتاب‌ها و مطالعات روانشناسی‌ای که داشته‌اند، بدانند شما مشتاقید کمی از روز کاری‌اش بدانید و برایتان خلاصه‌ای از روز را می‌گویند. اما اکثر مردها در ساختارشان، بیان وقایع روز، برنامه‌ریزی نشده است. پس اگر شما از این نمونه مردان بخواهید برایتان از روز کاری‌شان تعریف کنند، باید بدانید که فقط باید یک شنونده باشید بدون هیچ ابراز همدردی.
ممکن است همدردی شما خیلی زود آن‌ها را به جوش بیاورد. نه این‌ که همدردی شما یک موضوع ناپسند باشد. اصلاً این طور نیست. بلکه ساختار وجودی آن‌ها به گونه‌ای است که همدردی شما را به مثابه یک ضعف در خود می‌پندارند و از این حس فراری‌اند. وقتی همسرتان صحبت می‌کند، آرام فقط گوش بدهید و در صدد همدردی یا دادن راهکار به او نباشید. همین که به این مرحله دست یافته‌اید که بتوانید از روز کاری خود صحبت کنید، خیلی عالی است. مطمئن باشید در گام‌های بعدی موفق‌تر خواهید شد.

برای آمدنش آماده باشید
مردها دوست دارند که ببینند در زندگی شما مهم هستند. آنها این اهمیت را در ظاهر شما و آمادگی خانه‌تان برای مراجعت او می‌بینند. نمی‌گویم همیشه باید در حال کار خانه باشید اما سعی کنید نشان دهید که قدر زحمات او را می‌دانید و محیطی امن برایش مهیا می‌کنید. بعد از یک روز کاری هیچ چیز به اندازه ی یک چهره ی آرام و خندان شما، خستگی او را به در نمی‌کند.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: داودی