هدایت وراهنمایی

نوشته‌ها

دعوت عباسیان و تأثیر آن در توسعه تشیع

از سال ۱۱۱ ه. دعوت عباسیان شروع شد. (۱) از یک سو سبب گسترش تشیع در مناطق گوناگون قلمرو اسلامی شد و از سوی دیگر از اختناق امویان کاست، در نتیجه شیعیان توانستند نفس راحتی بکشند. امامان معصوم علیهم السلام در این زمان مبانی فقهی و کلامی شیعه را پایه گذاری کردند و تشیع وارد مرحله ی جدیدی شد.
به طور کلی در زمان امویان دوگانگی میان فرزندان علی علیه السلام و فرزندان عباس وجود نداشت و اختلافی بین آنان نبود؛ چنان که سید محسن امین در این باره می گوید: «بنی علی و بنی عباس در زمان بنی امیه در یک مسیر بودند. مردمی که به این ها می پیوستند و معتقد می شدند که آنان از بنی امیه به خلافت سزاوارترند و آنان را یاری می کردند، شیعه ی آل محمد علیهم السلام نامیده می شدند. در این زمان، میان فرزندان علی و فرزندان عباس اختلاف در رأی و مذهب نبود. اما هنگامی که بنی عباس به حکومت رسیدند، شیطان میان آنان و فرزندان علی علیه السلام اختلاف انداخت و ستم های زیادی به فرزندان علی روا داشتند. (۲)» بدین سبب داعیان فرزندان عباس مردم را به خشنودی آل محمد دعوت می کردند و از مظلومیت خاندان پیامبر می گفتند. ابوالفرج اصفهانی می گوید:
«بعد از کشته شدن ولید بن یزید و اختلاف میان بنی مروان، داعیان و مبلغان بنی هاشم به نواحی گوناگون رفتند و نخستین چیزی که اظهار می کردند، فضل علی بن ابی طالب و فرزندانش بود. ایشان به مردم می گفتند که بنی امیه اولاد علی را چگونه کشته یا پراکنده ساخته اند». (۳)
در نتیجه در این زمان تشیع گسترش چشمگیری یافت، حتی احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام با سرعت میان مردم مناطق گوناگون پخش شد. بیشترین حوزه فعالیت داعیان عباسی، خراسان بود. بدین سبب تعداد شیعیان در آنجا به سرعت افزایش یافت، تا حدی که یعقوبی نقل می کند: «بعد از شهادت زید در سال ۱۲۱ ه. شیعه در خراسان به جنب و جوش و حرکت درآمد. شیعیان مذهب خویش را آشکار کردند، بسیاری از مبلغان بنی هاشم، نزد آنان می رفتند و جنایت های بنی امیه را درباره ی خاندان پیامبر می گفتند. شهری در خراسان نماند مگر این که این مطالب و اخبار به گوش مردم آن رسید و مبلغان و داعیان به آن شهر رفتند و خواب ها و رؤیاهایی در این باره دیده شد و کتاب های ملاحم تدریس شد» (۴) مسعودی نیز مطلبی را نقل می کند که حاکی از شیوع و گسترش تشیع در خراسان است. وی می نویسد:
«در سال ۱۲۵ ه. که یحیی بن زید در جوزجان کشته شد، مردم نام تمام اطفال ذکوری را که در این سال به دنیا آمدند، یحیی گذاشتند. (۵)»
اگر چه نفوذ عباسیان در خراسان بیشتر بود، چنان که ابوالفرج در شرح حال عبدالله بن محمد بن علی بن ابی طالب علیهم السلام می گوید:
«شیعیان خراسانی گمان کردند، عبدالله وارث پدرش محمد حنفیه است و او امام بود و محمد بن علی بن عبدالله بن عباس را جانشین خود قرار داد و جانشین محمد، ابراهیم امام بود که از ناحیه وراثت، امامت به عباسیان می رسد». (۶)
از این رو بیشترین سربازان عباسی را خراسانیان تشکیل می دادند. مقدسی دراین باره می گوید:
«پس چون خداوند ستم و بیداد بنی امیه را بر خاندان پیامبر بدید، لشکری را که از بخش های گوناگون همین خراسان گرد آمده بود، به سیاهی شب تاریک بر سر ایشان فرستاد. به هنگام خروج مهدی نیز از مردم خراسان همین توقع بیشتر هست». (۷)
با این حال اهل بیت علیهم السلام پیامبر جایگاهی در میان مردم یافته بودند؛ چنان که پس از پیروزی عباسیان، شخصی به نام شریک بن شیخ مهری در بخارا ضد ستم عباسیان بر خاندان پیامبر قیام کرد و گفت: «ما با اینان بیعت نکردیم که ستم کنیم و بی دلیل خون بریزیم و کار خلاف حق انجام بدهیم که توسط ابومسلم سرکوب گشته و کشته شد». (۸)

تشیع در عصر امام باقر و امام صادق علیه السلام

دوره ی دوم امامت امام باقر علیه السلام و دوره ی نخست امامت امام صادق علیه السلام مصادف است با تبیلغ های عباسیان و قیام های علویانی چون زید بن علی، یحیی بن زید، عبدالله بن معاویه -از نوادگان جعفر طیار (۹)- و ظهور ابومسلم خراسانی در جایگاه سرپرست داعیان عباسی در خراسان و شوراندن مردم علیه امویان. (۱۰) از سوی دیگر، امویان اختلافها و مشکل های درون گروهی میان طرفداران خود داشتند؛ زیرا در قلمرو آنان در میان مضریان و یمنیان طرفدار بنی امیه، درگیری شدید وجود داشت. (۱۱) این شورش ها و گرفتاری ها سبب شد که امویان از شیعیان غافل شوند. از این رو شیعه توانست نفس راحتی بکشد و از حالت تقیه شدید، بیرون آید، تجدید سازمان کند و با رهبران خود رابطه برقرار نماید. در این دوره بود که مردم به سوی امام باقر علیه السلام سرازیر شدند و از نعمتی که سالها از آن محروم بودند، بهره مند شدند. آن حضرت برای زنده نگه داشتن مکتب اهل بیت علیه السلام قیام کرد. به ارشاد و هدایت مردم پرداخت و حلقه های درس در مدینه و مسجد النبی تشکیل می داد. محل رجوع مردم بود، مشکلات علمی و فقهی آنان را حل می کرد و سخنش حجت بود. قیس بن ربیع نقل می کند که از ابواسحاق درباره ی مسح بر نعلین پرسیدم گفت:
«مانند سایر مردم بر نعلین مسح می کردم تا این که مردی از بنی هاشم را ملاقات کردم که هرگز مثل او را ندیده بودم و درباره مسح بر نعلینم از او پرسیدم، او مرا از آن نهی کرد و فرمود: امیرالمؤمنین بر نعلین مسح نمی کرد. من نیز بعد از آن از این کار خودداری کردم.»
قیس به ربیع هم می گوید: بعد از شنیدن این سخن از مسح بر نعلین خودداری کردم. مردی از خوارج خدمت امام باقر علیه السلام رسید و آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت:
«ای ابا جعفر! چه چیزی را می پرستی؟» حضرت فرمود: «خدا را. » مرد گفت: «او را دیده ای؟» فرمود: «آری ولی دیدگان نمی توانند او را مشاهده کنند، بلکه قلب ها با حقایق ایمان او را می بینند. با قیاس شناخته نمی شود. با حواس درک نمی گردد. شبیه مردم نیست…» مرد خارجی از محضر امام بیرون رفت، در حالی که می گفت: «خدا خوب می داند که رسالتش را کجا قرار دهد».
دانشمندانی چون عمرو بن عبید، طاووس یمانی، حسن بصری و نافع مولی ابن عمر برای حل مشکل های علمی و مشکل های فقهی خدمت حضرت می رسیدند. (۱۲)
آن هنگام که وارد مکه می شد، مردم برای استفتا از حلال و حرام به سوی او سرازیر می شدند و فرصت مصاحبت آن جناب را غنیمت می شمردند و بر علم و دانش خویش می افزودند. در حلقه ی درس امام باقر علیه السلام در مکه افزون بر طالبان دانش، اندیشه وران زمان نیز شرکت می کردند. (۱۳) وقتی که هشام بن عبدالملک برای حج به مکه آمده بود، حلقه درس آن جناب را دید و برایش گران آمد. شخصی را خدمت امام فرستاد که از سوی او بپرسد مردم در محشر چه می خوردند؟ امام در جواب فرمود:
«در محشر درختان و نهرهایی است که مردم از میوه آن ها می خورند و از آن ها آب می آشامند تا از حساب فارغ شوند.
هشام دوباره آن مرد را فرستاد که بپرسد مگر مردم در محشر فرصت خوردن و آشامیدن دارند؟ امام فرمود: «در جهنم نیز فرصت خوردن و آشامیدن می یابند و درخواست آب و سایر نعمت های خدا را می کنند.»
زراره می گوید:
«همراه امام باقر علیه السلام کنار کعبه نشسته بودم، آن حضرت رو به کعبه قرار داشت که فرمود: نظر به کعبه عبادت است. در این هنگام مردی آمد و عرض کرد: کعب الاحبار می گفت کعبه هر روز صبح به بیت المقدس سجده می کند. حضرت فرمود: تو چه می گویی؟ مرد گفت: کعب راست می گفت. امام ناراحت شد و فرمود: هم تو و هم کعب دروغ گفتید». (۱۴)
دانشمندان، فقیهان و محدثان بزرگی در محضر آن حضرت تربیت یافتند مثل: زراره بن اعین که امام صادق علیه السلام درباره ی او فرمود:
«اگر زراه نبود احتمال داشت احادیث پدرم از بین برود» (۱۵).
محمد بن مسلم که از امام باقر علیه السلام سی هزار حدیث شنیده بود. (۱۶) ابوبصیر که امام صادق علیه السلام درباره ی او فرمود:
«اگر اینها نبودند، آثار نبوت قطع می شد و کهنه می گشت». (۱۷)
بزرگان دیگری چون یزید بن معاویه عجلی، جابر بن یزید، حمران به اعین و هشام بن سالم از تربیت یافتگان مکتب حضرت هستند.
افزون بر دانشمندان شیعه، بسیاری از علمای اهل سنت نیز شاگردی او را کرده اند و از آن حضرت نقل روایت نموده اند. چنان که سبط ابن جوزی می گوید جعفر از سوی پدرش حدیث پیامبر را نقل می کرد، از این رو تعدادی از تابعان چون عطاء بن ابی رباح، سفیان ثوری، مالک بن انس (پیشوای فرقه مالکی)، شعبه و ابوایوب سجستانی از سوی آن جناب حدیث نقل کرده اند. (۱۸)
بالجمله در مکتب حضرت هزاران نفر از مردان علم و فقه و حدیث رشد یافتند و احادیث ایشان در همه جا پخش شد، به حدی که جابر جعفی که از محدثان بزرگ بود، هفتاد هزار حدیث از آن جناب نقل کرده است. (۱۹) تا این که حضرت در سال ۱۱۴ ه. در روز هفتم ذی حجه به شهادت رسید. (۲۰)

دانشگاه جعفری

امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت سیاسی مناسبی که پدید آمده بود، دنباله نهضت علمی پدرش را گرفت و حوزه گسترده و دانشگاه بزرگی پدید آورد که آوازه اش در آفاق پیچید.
شیخ مفید می نویسد:
«به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبان زد مرد گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است. از هیچ یک از افراد خاندان پیامبر به اندازه او علم و دانش نقل نشده است (۲۱)».
امیر علی درباره ی حضرت می نویسد:
«این که مباحث ها و مناظره های فلسفی در تمام مراکز اسلامی عمومیت پیدا کرد و هدایت و راهنمایی هایی که در این باب داده شد، فقط به وسیله دانشگاهی بود که در مدینه تحت نظر حضرت صادق علیه السلام، نبیره حضرت علی علیه السلام برپا و دایر بوده است. او از دانشمندان بزرگ و دارای نظر دقیق و فکر عمیق و سرانجام در تمام رشته های علوم آن دوره متبحر بوده است. در حقیقت اوست که بنیان گذار دانشکده معقول در اسلام می باشد.» (۲۲)
از این رو دوستداران دانش و تشنگان معارف محمدی صلی الله علیه و آله گروه گروه از نقاط گوناگون سرزمین اسلامی، به سوی آن امام همام شتافتند و از چشمه سار علم و حکمت او بهره مند شدند. سید الاهل می گوید:
«در کوفه، بصره، واسط و حجاز هر قبیله جگر پاره هایش را به سوی جعفر ابن محمد علیه السلام
فرستاد؛ بیشتر بزرگان عرب و موالیان فارسی به ویژه از اهل قم خدمت آن جناب رسیدند». (۲۳)
مرحوم محقق در معتبر می نویسد:
«در زمان امام صادق علیه السلام به حدی از آن حضرت علوم گوناگون منتشر شد که عقول را حیران کرد. جماعتی از رجال نزدیک به چهار هزار نفر از ایشان روایت کرده اند و با تعلیمات ایشان عده زیادی در علوم گوناگون تبحر یافتند، به حدی که از جواب های آن حضرت به سؤال های آنان چهارصد مصنف جمع شد که آنها را اصول نامیدند». (۲۴)
شهید اول نیز در کتاب ذکری می گوید:
«جواب های ابی عبدالله، امام صادق علیه السلام به مسائل را چهار هزار نفر از اهل عراق، حجاز، خراسان و شام نوشتند». (۲۵)
بدین ترتیب شیفتگان و جویندگان علم و دانش از محضر حضرت بهره می جستند. دانشمندان برجسته ای در رشته های گوناگون علوم عقلی و نقلی آن روز چون هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان ابن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و… به برکت وجود امام تربیت شدند.
تصنیف های اینان که به اصول اربعمائه معروف است اساس کتاب های چهارگانه حدیثی شیعه -کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار- است.
شاگردان امام صادق علیه السلام منحصر به شیعیان نبودند بلکه بیشتر بزرگان و دانشمندان آن روز اهل سنت نیز شاگردی آن جناب را کرده اند. ابن حجر هیثمی از نویسندگان اهل سنت در این باره می نویسد:
«بزرگ ترین پیشوایان (فقه و حدیث) مانند یحیی بن سعد، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، ابوحنیفه، شعبی و ایوب سجستانی از او نقل حدیث کرده اند». (۲۶)
ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی می گفت:
«مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم. او را همواره در یکی از این سه حالت می دیدم؛ یا نماز می خواند یا روزه بود یا قرآن تلاوت می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند. (۲۷) در علم و عبادت و پرهیزگاری برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است». (۲۸)
در مجالس درس او، فقط کسانی که بعدها مذاهب فقهی را بنیان گذاری کردند، شرکت نمی کردند، بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه مناطق دور دست نیز در آن حاضر می شدند. اینان بعد از فراگیری علوم نزد امام خویش، به اوطان خود برمی گشتند و برای خود مجلس درس تشکیل می دادند. مسلمانان دور آنان جمع می شدند. آنان معارف اهل بیت علیه السلام را به گوش ایشان می رساندند و به گسترش تشیع می پرداختند. هنگامی که ابان بن تغلب به مسجد النبی می آمد ستونی را که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن تکیه می داد، برای او خالی می کردند و او برای مردم حدیث می گفت. امام صادق علیه السلام به او می فرمود:
«در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست می دارم میان شیعیانم، اشخاصی مثل تو دیده شوند».
ابان نخستین کسی است که در علوم قرآن تالیف دارد و در حدیث هم به حدی وارد بود که در مسجد النبی می نشست و مردم می آمدند و از او سوال می کردند و او با گوناگونی سخنان وارده به آنان پاسخ می داد و احادیث اهل بیت علیهم السلام را هم در میانشان می گنجاند. (۲۹) در مورد او ذهبی در میزان الاعتدال می گوید: «افرادی مثل ابان که متهم به تشیع هستند، اگر حدیث شان ردشود، بخش بزرگ آثار نبوی از بین می رود» (۳۰)
ابوخالد کابلی می گوید:
«ابوجعفر مومن طاق را دیدم که در مسجد النبی نشسته بود و مردم مدینه اطرافش ازدحام کرده بودند و مسائلشان را می پرسیدند و او جواب می داد». (۳۱)
تشیع در این دوره به اندازه ای گسترش داشت، که عده ای برای دستیابی به جایگاه اجتماعی میان مردم و جذب آنان به سوی خود، دست به جعل و تأویل احادیث ائمه علیه السلام زدند و به سود خود روایات ائمه علیهم السلام را تفسیر کردند؛ چنان که امام صادق علیه السلام -در جواب یکی از اصحابش به نام فیض ابن مختار که از سبب اختلاف احادیث می پرسید، می فرماید:
«آنان با حدیث و اظهار محبت به ما، رضای خدا را طلب نمی کنند، بلکه طالب دنیا هستند و هر یک دنبال ریاست خویش اند». (۳۲)

پی نوشت ها:

۱٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی. منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۳۱۹٫
۲٫ سید محسن امین. اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج ۱، ص ۱۹٫
۳٫ ابوالفرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۶ ه، ص ۲۰۷٫
۴٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۲، ص ۳۲۶٫
۵٫ مسعودی. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۷ ه ق، ج ۳، ص ۲۳۶٫
۶٫ ابوالفرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه، ص ۱۳۳٫
۷٫ مقدسی. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه دکتر علی نقی منزوی، شرکت مولفان و مترجمان ایران، ج ۲، ص ۴۲۶ و ۴۲۷٫
۸٫ تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه، ح ۲، ص ۳۴۵٫
۹٫ ابوالفرج الصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه ق، ص ۱۲۴- ۱۵۲٫
۱۰٫ ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه ق، ج ۲، ص ۳۳۲٫
۱۱٫ همان، ص ۳۳۳٫
۱۲٫ حیدر. اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتاب العربی، ط سوم ، ۱۳۰۳، ج ۱، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫
۱۳٫ علامه مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۳۵۵٫
۱۴٫ حیدر، اسد. همان مأخذ.
۱۵٫ شیخ طوسی. اختیار المعرفه الرجال، موسسه آل البیت علیهما السلام. لا حیاء التراث، قم، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۱، ص ۳۴۵٫
۱۶٫ همان منبع، ص ۳۸۶٫
۱۷٫ همان منبع، ص ۳۹۸٫
۱۸٫ ابن جوزی تذکره الخواص، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۳۷۶ -۱۴۱۸ ه ق، ص ۳۱۱٫
۱۹٫ مطفر، محمد حسین. تاریخ الشیعه، منشورات مکتبه بصیرتی، ص ۴۲٫
۲۰٫ کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق. اصول الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ ه. ش، ج ۱، ص ۴۷۲٫
۲۱٫ شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان. الارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۶ ه. ش، ص ۵۲۵٫
۲۲٫ امیر علی. تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعی گیلانی. انتشارات گنجینه، تهران، ۱۳۶۶ ه. ش، ص ۲۱۳٫
۲۳٫ حیدر، اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتاب العربی، بیروت، ط سوم، ۱۴۰۳ ه ق
۲۴٫ المعتبر، چاپ سنگی، ص ۴ و ۵٫
۲۵٫ ذکری، چاپ سنگی، ص ۶٫
۲۶٫ الصواعق المحرقه، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ ه، ص ۲۰۱٫
۲۷٫ ابن حجر عسقلانی. تهذیب، دارالفکر، بیروت، ط اول، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۱، ص ۸۸٫
۲۸٫ حیدر اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتب العربیه، بیروت، ج ۱، ص ۵۳٫
۲۹٫ همان کتاب، ج ۱، ص ۵۵٫
۳۰٫ ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. میزان الاعتدال، دارالمعرفه، بیروت، ج ۱، ص ۴٫
۳۱٫ شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج ۲، ص ۵۸۱٫
۳۲٫ همان منبع، ج ۱، ص ۳۴۷٫

منبع: کتاب تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت صغری

شرح مناجات المریدین (۱)

ضرورت شرح و بررسی ادعیه و مناجات پیشوایان معصوم

ادعیه و مناجات پیشوایان ما دربرگیرنده معارف بلند، حکمت های بی ‏نظیر و نکات عرفانی ناب است که نوعاً مورد غفلت قرار گرفته اند و کمتر بدان ها پرداخته شده است. عدم توجه به آن درهای یگانه و بی ‏مثال و عدم غور در دریای بی ‏انتهای معارف اهل ‏بیت علیهم السلام در درجه اول جفای به آن حضرات و سخنان نورانی آنان، و در درجه دوم جفای به خود ماست که خود را از آن سرمایه‏ های ماندگار و جاودانه محروم ساخته‏ ایم. در خلأ حرمان از عرفان ناب اهل بیت علیهم السلام که شیادان فرصت ‏طلب، با ترویج عرفان‏ های دروغین، جوانان محروم از زمزم ناب معارف راستین توحیدی را فریب داده مایع مسموم فراهم آمده از افکار پوچ و انحرافی خود را در کام ایشان می‏ ریزند. از این روی، ما گرچه قادر به فهم حقیقت آن معارف ناب نیستیم، اما بایسته است که درباره آنها به گفت‏ و گو پردازیم و از ارائه برداشت های هرچند ناقص خود از آن سخنان نورانی دریغ نورزیم، تا بدین وسیله سهمی در انتقال معارف اهل بیت علیهم السلام به نسل های آینده داشته باشیم و بستر را برای استعدادهای بالنده و دل‏ های نورانی فراهم آوریم؛ تا آنچه را ما قادر به درک و فهم آن نبودیم، آنان در پرتو استعداد و ظرفیت خود و به خصوص با توفیق الاهی به درک و فهمش نایل گردند و از این گذر، ثواب و پاداشی نصیب ما نیز گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نَصرَ اللهُ عبداً سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها وَ بَلَّغها مَن لَم یَسمَعها، فَرُبَّ حامِلِ فقهٍ غیرِ فَقیهٍ، وَ رُبَّ حامِلِ فِقهٍ اِلَی مَن هُو اَفقُه مِنهُ؛(۱) «خدا یاری کند بنده ای را که سخن مرا بشنود و به خاطر سپارد و حفظ کند و به کسانی که نشنیده اند برساند چه ‏بسا حامل (رساننده) علمی که خود دانا نیست و چه ‏بسا حامل علمی که به داناتر از خود رساند (یعنی چه‏ بسا شنوندگانی پیدا شوند که معنای سخن را از رساننده و ناقل آن بهتر درک کنند)».
گرچه قدرت استنباط و فقاهت محدثان به پایه قدرت استنباط و فقاهت بزرگانی چون مرحوم شیخ انصاری، رضو ان الله علیه، نمی ‏رسید، اما حفظ مآثر اهل بیت و انتقال آنها به سایر نسل ها بستر را برای فقهایی چون آن بزرگوار فراهم آورد تا با ژرف ‏نگری در روایات و تفقه در آنها به دستاوردهای عظیم فقهی دست یابند. در راستای چنین رسالت بزرگی است که ما به بررسی مناجات های امام سجاد علیه السلام نشسته ‏ایم.
و اینک در پی آن هستیم که به بررسی مناجات‏ المریدین، یعنی مناجات خداخواهان بپردازیم. باشد که با این تلاش بهره‏ ای بیشتر از معارف ناب عرفانی آن امام همام برگیریم و در ارائه آن معارف به دیگران سهمی داشته باشیم. آن حضرت در فراز اول آن مناجات می ‏فرمایند:
سُبحانَک ما اَضیقَ الطُّرقَ عَلی مَن لَم تَکن دَلیلَهُ، وَ ما اَوضحَ الحقَ عِندَ مَن هَدَیتَهُ سَبیلَهُ. اِلهی، فَاسلُک بِنا سُبُلَ الوُصولِ اِلَیک، وَ سَیِّرنا فی اَقرَبِ الطُّرقِ لِلوفودِ عَلَیک، قَرِّب عَلَینَا البَعیدَ، وَ سَهِّل عَلَینا العَسیرَ الشَّدیدَ؛ «منزهی ای پروردگار، چقدر تنگ و دشوار است راه ‏ها برای کسی که تو راهنمایش نباشی و چه روشن و هویداست حق برای کسی که تو راه را به او بنمایانی. خدایا، ما را در راه ‏های نیل و وصول به خویش بدار، و در نزدیک ‏ترین راه ها برای ورود به پیشگاهت رهسپار گردان. دور را برای ما نزدیک گردان و سخت و دشوار را برای ما آسان ساز».

در جست و جوی نزدیک ترین راه برای وصول به معبود

از جملات آغازین مناجات استفاده می شود که مناجات ‏کننده در پی وصول به خداوند و تقرب به اوست و درصدد یافتن راهی است که او را به خداوند برساند و برای رسیدن به این مقصود، به دعا و درخواست از خداوند توسل می‏ جوید و می‏ گوید خدایا، کسی که تو راه را به او ننمایانی در مسیری تنگ، ناهموار و پرفراز و نشیب قرار گرفته و راه به جایی نمی‏ برد و از مقصود باز می‏ ماند. اما کسی که تو از بین راه های گوناگون نزدیک ‏ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایانی، در پرتو هدایت و راهنمایی تو راه روشن را می‏ یابد و به مقصد می‏ رسد و به وضوح حق را از باطل باز می شناسد و فراز و نشیب مسیر هدایت باعث نمی گردد که او دچار ابهام، شک و تردید گردد. البته در هر راه و مسیری سختی ‏هایی وجود دارد و به خصوص اگر آن راه به هدفی عالی و نفیس بینجامد، سختی‏ ها و دشواری ‏هایش بیشتر است و ره سپار آن راه باید آن سختی‏ ها را تحمل کند و با آگاهی و بینش لازم تلاش خود را مصروف رسیدن به هدف کند. انسان جاهل و فاقد آگاهی و معرفت نمی‏ تواند مسیر تعالی و کمال را بپیماید و به اعوجاج و انحراف از مسیر دچار می گردد و جهل، شبهه و تردید باعث می شود که به پیروی نابجا از رهزنان طریق سعادت پردازد و به دنبال هر صدا و فراخوانی حرکت کند و در نهایت از سعادت و کمال باز ماند: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(۲) «و هرکه را خدای نوری نداده او را هیچ نوری نیست». بدتر از آن، کسی است که دچار جهل مرکب است و راه شقاوت را برگزیده و می‏ پندارد که در مسیر سعادت قدم برمی دارد. خداوند درباره چنین کسانی می فرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(۳) «بگو آیا شما را به زیانکارترین [مردم] در کردار آگاه کنیم؟ آنهایند که کوشش آنان در زندگی این جهان گم و تباه شده و خود می پندارند که کار نیکو می کنند».
پر واضح است که حیرت ها، گمراهی‏ ها و کج‏ روی ‏ها، عقوبت و کیفر اعمال ناپسندی است که انسان آگاهانه انجام می‏ دهد و خداوند به کسی ظلم نمی‏ کند و این انسان است که به خود ظلم می کند و با رفتار ناپسند خود زمینه خذلان و حرمان از سعادت خویش را فراهم می‏ آورد.
از فراز اول مناجات که بدان پرداختیم استفاده می شود که هدف نهایی انسان وصول به خداوند متعال است و انسان باید خواهان وصول به معبود باشد و مناجات مریدین ناظر به کسانی است که خداجو هستند و اراده وصول به معبود را دارند. مطلب دوم اینکه راه های گوناگونی برای وصول به خداوند وجود دارد و انسان باید از خداوند بخواهد که نزدیک ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایاند.

حرکت همه موجودات به سوی خدا

از آموزه‏ های قرآنی و روایی استفاده می شود که آنچه در این عالم است در حال سیر و حرکت هستند و مقصد و غایت حرکت آنها خداوند می ‏باشد. خداوند با تعابیر گوناگونی به این حقیقت اشاره دارد؛ از جمله می فرماید:
۱. أَلاَ إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛(۴)«آگاه باشید که همه کارها به خدا باز می گردد».
۲. وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ …؛(۵) «و نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و تمام کارها به او بازگردانده می شود».
۳. إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى‌ ؛ (۶) «همانا بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست».
خداوند متعال اشاره می فرماید به اینکه گنجینه های نامحدود هر آنچه در این عالم وجود دارد در نزد خداست می فرماید: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‌؛(۷)«و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه معلوم فرو نمی ‏فرستیم».
جمله و ما منزله الا بقدر معلوم مشعر به آن است که خزینه ها و گنجینه های موجودات امکانی نامحدود است. چون خداوند و آنچه در نزد اوست نامحدود می باشد و خداوند اندازه و حد معین و محدودی از آن گنجینه ها را به این عالم که توأم با محدودیت ‏ها است فرو می‏ فرستد. به دیگر سخن، خاصیت این عالم که ما و سایر موجودات در آن به سر می‏ بریم وجود محدودیت‏ هاست و در نتیجه، هر آنچه در آن وجود دارد محدود و دارای حد و اندازه مشخص و معینی است. اما همه این موجودات محدود در نزد خدا دارای گنجینه های نامحدود می ‏باشند که خدای متعالی پدیده ‏های این جهان را از آن گنجینه ها نازل می فرماید و مجدداً آنچه در این عالم نازل شده است به سوی خداوند باز می گردد.
در آیه دیگر خداوند درباره تدبیر امور این عالم و بازگشت آن امور به سوی خویش می فرماید: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌ ؛(۸) «کار [جهان] را از آسمان تا زمین تدبیر می کند، سپس [آن کار] به سوی او بالا می رود در روزی که اندازه آن هزار سال است از آنچه شما می‏ شمرید».
به هر حال، همه آنچه در این عالم است، در قوسی نزولی از سوی خداوند به سوی این دنیا فرستاده می ‏شود و سپس در قوسی صعودی به سوی خداوند و عالمی دیگر صعود می کند که بر اساس آیه‏ ای که ذکر کردیم هر روز آن به ‏اندازه هزار سال دنیا امتداد دارد و بر اساس آیه دیگر(۹)هر روز آن پنجاه هزار سال به طول می‏ انجامد. انسان نیز به عنوان جزیی از اشیا و موجودات این عالم دارای این دو سیر نزولی و صعودی است و آیات مربوط به حشر انسان و رجوع او به سوی خدا و ملاقات او با پروردگار عالم، ناظر به سیر صعودی انسان است. از این شمار آیات، خداوند درباره ملاقات عمومی بندگان با خویش می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ‌ ؛(۱۰) «ای انسان، همانا تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده و رونده ای، پس او را دیدار خواهی کرد».
خطاب در آیه متوجه همه انسان‏ هاست و اختصاص به مؤمنان ندارد و در نتیجه منظور از حرکت در این آیه حرکت تکوینی و ملاقات عمومی و رجوع همگان به سوی خداوند است و از این نظر، این ملاقات امتیاز و فخری برای کسی به حساب نمی آید. همان‏ طور که همه موجودات و از جمله انسان جبراً و بدون اختیار به این عالم آمدند، بدون اختیار به سوی خداوند رجوع خواهند داشت و او را ملاقات خواهند کرد. اما انسان علاوه بر این حرکت تکوینی، دارای سیر و حرکت اختیاری نیز هست که باعث امتیاز انسان و جن بر سایر موجودات گردیده و اگر انسان از این سیر و حرکت اختیاری کمال استفاده را ببرد، مقام و رتبه‏ اش از ملائکه نیز فراتر می رود و اگر در این حرکت راه صواب نجوید و سوء استفاده کند، به پست ‏ترین درجه انحطاط و حضیض سقوط می کند. این سیر اختیاری و تکاملی مخصوص مؤمنان و کسانی است که به خداوند ایمان و باور دارند، و کسانی که به خداوند ایمان ندارند، از این سیر اختیاری تکاملی بهره‏ ای ندارند.

مفهوم غایت بودن خدا برای سیر اختیاری و تکاملی انسان

لازمه اینکه هدف و مقصد سیر اختیاری و تکاملی انسان خداست این است که در آغاز، انسان از خدا دور است و با آن سیر فاصله ‏اش را با خدا کم می کند و وقتی به نهایت سیر رسید کاملاً به خداوند نزدیک می‏ گردد. چنان‏ که وقتی انسان از شهری به شهر دیگر مسافرت می کند، با حرکت و سفر به سوی آن شهر از فاصله او با آن شهر کاسته می شود و در نهایت، وقتی به آن شهر رسید آن فاصله از بین می رود. مؤمنی که در تلاش برای رسیدن به خداست، باید رفتار و عباداتش رنگ خدایی داشته باشند و قصد تقرب داشته باشد و قصد تقرب به خداوند لازمه ایمان و دارای مطلوبیت ذاتی برای مؤمن است. هر کسی که به الله اعتقاد دارد، هرچند به لوازم این اعتقاد پایبند نباشد، در پی تقرب و رسیدن به خداوند می باشد. او ممکن است راه نادرستی برای آن مقصود برگزیند و بیهوده بپندارد که آن راه او را به خداوند می ‏رساند؛ چنان ‏که بت‏ پرست‏ ها به خیال باطل خود می‏ کوشیدند که از طریق تمسک و توسل به بت‏ ها و پرستش آنها به خداوند نزدیک گردند و آنها را واسطه بین خود و خداوند می ‏دانستند؛ خداوند در این ‏باره می فرماید:
أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ؛(۱۱) «آگاه باشید که دین پاک مخصوص خداست و آنان که جز او دوستان و سرپرستانی دیگر برگزیدند، [گویند] ما آنها [بت ها] را نمی ‏پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند؛ همانا خدا میان آنان [مشرکان و موحدان] درباره آنچه اختلاف دارند [شرک و توحید] داوری می کند. خدا کسی را که دروغ ‏گو و کافر و ناسپاس است هدایت نمی کند [و به مقصد نمی ‏رساند]».

ترسیم مطلوبیت ذاتی و عرَضی قرب الاهی

همه مؤمنان خواهان قرب و وصول الی ‏الله هستند، اما این قرب برای برخی دارای مطلوبیت ذاتی است و برخی آن را مطلوب بالغیر و به تعبیر دقیق‏ تر مطلوب بالعرض می‏ دانند؛ به این معنا که غرض آنان از تقرب به خداوند بهره ‏مند گشتن از نعمت‏ های بهشتی، رحمت الاهی، حور و قصرهای بهشتی است که از لوازم و آثار تقرب به خداوند به حساب می‏ آیند. این دسته چون می ‏دانند که در سایه تقرب به خداوند به آن نعمت‏ ها دست می ‏یابند، در پی تقرب به خدا هستند که اگر بنا نبود که در پی تقرب به خدا به آن نعمت‏ های جاودانه اخروی نایل گردند، به جست و جوی قرب الاهی برنمی‏ آمدند. اما کسانی که تقرب به خداوند را مطلوب ذاتی خویش می‏ دانند، اگر بهشتی نیز در کار نبود، باز در پی تقرب به خداوند می ‏بودند، حتی اگر خواست و رضای خداوند بر آن بود که گرفتار جهنم شوند و هزاران سال در آتش جهنم بسوزند، آنان بدان رضا می‏ دهند و آن را بر آنچه خلاف خواست خداست ترجیح می ‏دهند. از این روی خداوند، در حدیث معراج، از قول روح سالک واصل به رضوان حق نقل می کند که می ‏گوید:
اِلهی عَرَّفتَنی نَفسَک فَاستَغنَیتُ بِها عَن جَمیعِ خَلقِک، وَ عِزَّتِک وَ جَلالِک لَو کانَ رِضاک فِی اَن اُقَطَّع إرباً إرباً وَ أقتَلَ سَبعینَ قَتلَهً بِأَشَدِّ مَا یُقتَلُ بِه النّاسُ لَکانَ رِضاکَ أحَبَّ إلَیَّ؛(۱۲) «خدایا، تو خود را به من شناساندی و در پی معرفت تو از همه آفریدگانت بی ‏نیاز گشتم. به عزت و جلالت سوگند، اگر رضای تو در آن باشد که قطعه‏ قطعه شوم و هفتاد بار به بدترین و سخت‏ ترین وضعی که ممکن است کسی کشته شود، کشته شوم و رضای تو در آن باشد، رضای تو در نزد من از همه چیز بهتر و محبوب ‏تر است».
برای تسهیل فهم مطلوبیت ذاتی و عرضی تقرب به خداوند و اینکه برخی تقرب به خداوند را برای رسیدن به نعمت‏ ها و بهشت او می ‏خواهند و برای برخی تقرب به خداوند و جلب رضای او اصالت دارد و در این راستا نظری به بهشت و جهنم و نعمت ‏های خدا ندارند، متذکر می ‏شویم که آن دو نوع ارتباط و قرب در ارتباطات عاطفی انسانی نیز مشهود است: گاهی کسی برای رفع نیازهای خود و رفع کمبود های خود به سراغ دوستش می رود و برای او بهره‏ مند گشتن از نعمت‏ ها و غذاها و وامی که دوستش در اختیارش می‏ گذارد اصالت دارد به گونه ‏ای که اگر این امور محقق نمی‏ گشت، انگیزه ‏ای برای ملاقات با دوست خود نمی ‏داشت. اما گاهی چنان ارتباط انسان با دوستش عمیق گشته که برای رفع دل تنگی به دیدار دوستش می رود و برای او اصل ملاقات و گفت ‏و گو و خلوت با دوست اصالت دارد و برای او فرقی نمی کند که دوستش کمکی به او بکند یا نکند، از او پذیرایی به عمل آورد یا نیاورد. برای او پذیرایی و غذایی که در اختیارش قرار می‏ گیرد، از آن‏ روی خوشایند و لذت بخش است که از سوی دوست به وی رسیده. حتی اگر دوستش غذایی شور و یا تلخ در اختیار او قرار دهد، با ولع و اشتها می ‏خورد و از آن لذت می ‏برد و آن غذا را که از دوست به وی رسیده بر بهترین غذاها ترجیح می‏ دهد.
کسی که سودای لقای الاهی دارد و در تب ‏و تاب دیدار محبوب به سر می برد و در جست ‏و جوی رضا و خشنودی معبود است، حتی اگر رضای معبود را در سوختن در آتش جهنم بیابد با همه وجود بدان تن می‏ دهد و حاضر است که هزاران بار در آتش جهنم بسوزد. البته خداوند هرگز دوستان خود را گرفتار جهنم نمی‏ سازد و به بهترین وجه از آنها در بهشت پذیرایی می کند و نعمت ‏های جاودانه و بی‏ مانند بهشتی را در اختیارشان می‏ نهد. غرض از آنچه گفته شد بیان پایه معرفت دوستان خاص خداست که فقط به قرب خداوند و جلب رضایت او می ‏اندیشند و نعمت ‏های خدا را از آن‏ روی دوست دارند که از معبود به آنها رسیده است.

چکیده مطالب

روشن شد که همه مؤمنان خواهان قرب به خدا هستند، اما برخی قرب خدا را به دلیل بهره ‏مندی از لوازم آن و نعمت‏ های الاهی خواهانند و در واقع، قرب به خدا مطلوب عرضی آنان است و در مقابل، کسانی که به عالی‏ ترین مراتب معرفت خدا دست یافته ‏اند، قرب به خدا را مطلوب ذاتی خویش می ‏دانند و بهره ‏مندی از لوازم آن، مطلوب عرضی آنان است. این مرتبه عالی از تقرب به خدا در دعاها و مناجات معصومین و از جمله در این مناجات درخواست شده و بر این اساس، در این مناجات سخنی از بهشت و جهنم به میان نیامده، بلکه حضرت در آخر مناجات، خداوند را نعمت و بهشت خود معرفی می کنند که حاکی از محو شدن در جمال الاهی است. البته برای کسانی که در رده ‏های پایین ‏تر معرفت قرار دارند، طمع در بهشت و ترس از آتش جهنم بسیار کارساز است و انگیزه و عزم بر بندگی خدا و انجام تکالیف الاهی را در آنان پدید می‏ آورد و باید در برخورداری از این سطح از معرفت خداوند را شاکر باشند و نبود این سطح از معرفت ناشی از ضعف ایمان و نفاق می باشد.
همچنین روشن شد که علاوه بر سیر تکوینی همه موجودات و از جمله انسان ‏ها به سوی خداوند، انسان دارای سیر اختیاری به سوی خداوند نیز هست که این سیر باعث کمال و تعالی اوست. البته برخی با زحمت فراوان و تلاش گسترده به فهم معنای سیر الی ‏الله و قرب به خداوند نایل می‏ گردند و البته باید خداوند را به پاس رسیدن به چنین باوری شاکر باشند. اما کسانی که از فهم معنای قرب به خدا بازمانده اند، درصدد توجیه تعابیر حاکی از قرب الی‏ الله در قرآن برآمده‏ اند و گفته ‏اند که در آن تعابیر مضاف و متعلق قرب محذوف است و برگردان قرب الی‏ الله، قرب الی رحمه الله است و یا جمله انّ الی ربک المنتهی (۱۳) در اصل ان الی رحمه ربک المنتهی بوده است. این از آن روست که نمی ‏توانستند تصور کنند که چیزی غیر از رحمت و نعمت‏ های اخروی برای انسان مطلوب باشد. ما باید خدا را شاکر باشیم که شناختی هرچند ناقص از قرب الی ‏الله و مطلوب ذاتی بودن تقرب به خدا پیدا کرده ‏ایم، و معتقدیم که باور حقیقی آن مختص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و اصحاب و تربیت‏ شدگان خاص مکتب آنان است.
نکته سومی که به تبیین آن پرداختیم این است که برای رسیدن به قرب الاهی راه های خاصی وجود دارد و تنها از طریق پیمودن آن راه ها می‏ توان به خدا رسید و چنان نیست که هرکس با ذوق و سلیقه خود راهی را برای وصول به خداوند اختراع کند. پس باید درصدد شناخت راه های وصول به خدا و به خصوص نزدیک‏ ترین راه قرب الی ‏الله برآمد که رسیدن به این شناخت و باور آن، توفیق و نعمتی بزرگ به حساب می آید که خداوند در اختیار مؤمنان و دوستان خود می ‏نهد. ممکن است کسانی با مطالعه قرآن و روایات راه های قرب به خدا و یا آثار و برکات عبادت خدا و اعمال خیر را بشناسند، اما به این باور نرسند که در این صورت عزمی و همتی برای عمل به مقتضای شناخت خود ندارند. آنچه عزم و همت بر اقدام و عمل به مقتضای شناخت آن حقایق را فراهم می‏ آورد، باور آن حقایق است که انسان را به تکاپوی پیمودن مسیر قرب به خدا و عبادت خالصانه معبود و انجام اعمال خیر وا می دارد. اگر کسی باور کند که نماز اول وقت چقدر ثواب دارد، در رعایت آن کوتاهی و اهمال نمی کند و نمازش را به تأخیر نمی ‏اندازد. اما وقتی به این باور نرسید، فرقی بین نماز اول وقت با نماز آخر وقت نمی ‏گذارد و در نتیجه از فضیلت و ثواب نماز اول وقت محروم می گردد.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱٫
۲٫ نور(۲۴)، ۴۰٫
۳٫ کهف(۱۸)، ۱۰۳-۱۰۴٫
۴٫ شوری(۴۲)، ۵۳٫
۵٫ هود(۱۱)، ۱۲۳٫
۶٫ علق(۹۶)، ۸٫
۷٫ حجر(۱۵)، ۲۱٫
۸٫ سجده(۳۲)، ۵٫
۹٫ تَعرُجُ المَلائِکهُ وَ الرّوحُ إلَیهِ فِی یَومِ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ ألفَ سَنَهٍ؛« فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند( معارج، ۴).
۱۰٫ انشقاق(۸۴)، ۶٫
۱۱٫ زمر(۳۹)، ۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۷، ح ۶٫
۱۳٫ نجم(۵۳)، ۴۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.