نیازهای روحی

نوشته‌ها

نقش اثر گذار خلوت شب در رشد معنوی و کمال

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: پاداش هر کار شایسته ای در قرآن کریم بیان شده است غیر از نماز شب که آنقدر ارزش آن در درگاه الهی والا است که خداوند پاداش آن را بیان ننموده و فرموده : «هیج کس نمی داند چه چیز. »[عبادت]

همه ما معتقدیم که انسان علاوه بر نیازهای جسمی و طبیعی دارای نیازهای روحی و معنوی هم هست. به تعبیر دیگر انسانیت ما  تنها از بدن تشکیل نشده است بلکه دارای یک بعد دیگر روحی نیز می باشد. اتفاقا این جنبه از وجود ماست که تفاوت ما را به حیوانات آشکار می کند و در این بخش است که مسیر انسانی از راه حیوانی جدا می شود. پس در واقع اساس انسانیت ما به  همین جنبه است این باور ما است که آن را از اصول و مبانی اسلامی اخذ کرده ایم.

حال بیاییم و نگاهی به کارهای روزانه خود بیفکنیم و ببینیم که چه اندازه برای جنبه طبیعی خود وقت صرف می کنیم و چه اندازه را به بعد روحی و معنوی خود اختصاص می دهیم. هنگامی که ما به فهرستی از اعمال روزمره خود نگاه می کنیم چند نکته برجسته به خوبی روشن می شود: اول اینکه بیشتر آنها در ارتباط با جامعه و دیگران بوده است.خرید و فروش ها، تماس های تلفنی و احوالپرسی ها، همکاری با همکاران در اداره و شرکت، خواندن روزنامه و امثال آن. دوم اینکه بیشتر آنها جنبه دنیایی و مادی دارند.بخش زیادی از اوقات ما صرف تهیه غذا (درست کردن یا خریدن) وخوردن آن وخوابیدن و امثال آن می شود. سوم اینکه کارهایی که انجام دادیم غالبا پراکنده و احیانا یک سری تنشهای کاری بوده به همین سبب ذهن ما دچار یک درگیری و دغدغه شده است. (اگر خدای ناخاسته گناه و معصیتی هم از ما سر زده باشد که وضعیت بد تر هم می شود.)

این وضعیت متعارف ما در یک روز عادی است. ما انسان هستیم و به همین دلیل درگیری با اینگونه مسائل در زندگی ما طبیعی می باشد اما مگر عقیده ما این نبود که نیازهای ما انسانها فقط مادی و دنیایی نیست؟ مگر ما نمی دانستیم که با کسب موفقیت در مسائل کاری و اجتماعی نمی توان به سعادت و خوشبختی رسید؟ آنچه در این مرور کوتاه مشهود است غفلت از آن باوری است که در ابتدا به آن اشاره کردم. اینجاست که متوجه کم توجهی نسبت به جنبه دیگر وجود خود می شویم و احساس کوتاهی و تقصیر در مساله ارتباط با خالق بی نهایت هستی  پیدا می کنیم. اینجاست که خسته از عالم کثرت به عالم وحدت توجه می کنیم .

نماز و به طور کلی عبادات در دین اسلام برای رفع نیاز  روحی و معنوی  ماتشریع  شده است. هر بار که وضو می گیریم و نماز به جا می آوریم، فرصتی را برای خود فراهم کرده ایم تا لختی درنگ کنیم تا اندکی بیندیشیم که کجاییم؟ و نسبت ما در این مجموعه هستی چگونه است؟ اساسا چه کار داریم می کنیم؟ آیا در مسیر درست هستیم « صراط مستقیم» یا بی راهه می رویم « ضالین» نکند در میان دشمنان خدا باشیم «مغضوب علیهم».

آیا واقعا این محرومیت نیست که انسان در زمانی که درهای رحمت الهی بروی بندگانش باز است و در زمانی که صلحای امت در حال مناجات و درد دل با خدای رحمن هستند، غرق خواب باشد؟ ما که اگر اندک مالی را از دست بدهیم عصه می خوریم، آیا برای از دست رفتن اینهمه فضیلت و ثواب ناراحت می شویم؟

روح عبادات توجه به اینگونه مسائل است توجه به اوج ربوبیت حق و ذلت ذاتی ما بندگان است. اگر می توانستیم در حال نماز حضور قلب را مراعات کنیم مشکلات بزرگی حل شده بود: هم با خودمان خلوتی کرده بودیم، هم از توجه یکنواخت به دنیا و دنیائیان ولو برای چند دقیقه راحت می شدیم  و هم آشفتگی و اضطراب درونی خود را تا حدی سامان می دادیم «الا بذکر الله تطمئن القلوب».

اما افسوس که تا می خواهیم با خود و خدای خود خلوتی داشته باشیم، خاطرات گوناگون و دغدغه های روزانه به سراغ ما  آمده و تا به خود می آییم می بینیم که زمان تمام شده و باید سراغ دنیا برویم!

از افراد استثنائی که بگذریم این حال و روز غالب ما است. از عبادت خود لذت که نمی بریم هیچ تازه خسته هم می شویم. چاره چیست؟ و چه باید کرد؟ اینجاست که ما به موضوع مهم تهجد و خلوت در شب برای رسیدگی به جنبه اصلی وجود خود  می رسیم و می توانیم تا حدی به جایگاه و ارزش آن پی بریم. ما اگر در طول روز فرصت و مجال کمی برای خلوت و عبادت داریم در عوض شبها فرصت خوبی است که می توانیم به جبران غفلتهای روزانه به پا خیزیم و گامی در مسیر تکاملی انسانی خود برداریم. تمرکز و توجه اساس تکامل روحی و روح عبادات می‌باشد و شب بهترین فرصت برای این راه است.

 قرآن کریم به توجه بیشتر انسان در عبادات شبانه اشاره کرده و می‌فرماید: «ان ناشئه اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا»[۱]

[نماز]

قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام‏] راستین‏تر است.

فضیلت تهجد و نماز شب بیش از آنست که در این مختصر بگنجد لکن اشاره به برخی از نصوص خالی از لطف نیست:

قرآن کریم  می فرماید: « تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ »[۲]

پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏خوانند، و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏کنند.

هیچ کس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى ‏بخش دیدگان است به [پاداش‏] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان شده است.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که حضرت با اشاره به آیه مذکور می فرماید: پاداش هر کار شایسته ای در قرآن کریم بیان شده است غیر از نماز شب که آنقدر ارزش آن در درگاه الهی والا است که خداوند پاداش آن را بیان ننموده و فرموده : «هیج کس نمی داند چه چیز…» [۳]

مرحوم استاد آیت الله حق شناس از استادشان آیت الله شاه آبادی نقل می کردند که ایشان در اهمیت بیدار بودن در سحرها و تشویق مردم می فرمودند: اگر سیگاری هستید و لو برای کشیدن یک سیگار هم که شده، بیدار شوید و به همین اندازه از این وقت استفاده کنید. استاد می فرمودند آقای شاه آبادی معتقد بود که خود بیدار بودن در این وقت اگرچه فرد هیچ عبادت خاصی هم نداشته باشد برای نورانیت دل و معنویت مفید و مۆثر است.

روایات جالبی در باره فضیلت تهجد و بیداری در شب برای خلوت کردن با خدا و عبادت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

از امیرالمۆمنین(علیه السلام) روایت است که «نماز شب باعث سلامتی بدن و خشنودی خدا و در معرض رحمت قرار گرفتن و پیروی از اخلاق پیامبران است.»[۴]

از امام صادق(علیه السلام) روایت است که: « نماز شب را ترک نکن چرا که محروم کسی است که از نماز شب محروم بماند.»[۵]

آیا واقعا این محرومیت نیست که انسان در زمانی که درهای رحمت الهی به روی بندگانش باز است و در زمانی که صلحای امت در حال مناجات و درد دل با خدای رحمن هستند، غرق خواب باشد؟ ما که اگر اندک مالی را از دست بدهیم غصه می‌خوریم، آیا برای از دست رفتن این همه فضیلت و ثواب ناراحت می شویم؟

باز، از آن حضرت روایت داریم که فرمودند: «نماز شب باعث نورانیت چهره و زیادی روزی می شود.»[۶]

از سیره علمای ربانی ما هم استفاده می شود که برای بیداری شب و خلوت برای مناجات با حضرت معبود نهایت اهمیت را می دادند به طوری که مساله تهجد در ضمن اولین سفارشات و توصیه های آن بزرگواران بوده و می باشد.

مرحوم استاد آیت الله حق شناس از استادشان آیت الله شاه آبادی نقل می کردند که ایشان در اهمیت بیدار بودن در سحرها و تشویق مردم می فرمودند: اگر سیگاری هستید ولو برای کشیدن یک سیگار هم که شده، بیدار شوید و به همین اندازه از این وقت استفاده کنید. استاد می فرمودند آقای شاه آبادی معتقد بود که خود بیدار بودن در این وقت اگرچه فرد هیچ عبادت خاصی هم نداشته باشد برای نورانیت دل و معنویت مفید و مۆثر است.

امیدوارم که این یادداشت کوتاه برای خود نویسنده و خوانندگان محترم آموزنده باشد و گامی کوتاه در راه توجه بیشتر جامعه به معنویت گردد. آمین

پی نوشت ها:

[۱] – المزمل ۶

[۲] – السجده ۱۶،۱۷

[۳] – البحار ۸/۱۲۶

[۴] – البحار۸۷/۱۴۳

[۵] – معانی الاخبار۱/۳۴۲

[۶] – علل الشرایع۱/۳۶۳

نویسنده: سید محمد مهدی رفیع پور

منبع: منتظران منجی

نحوه ارتباط امام باقر(علیه السلام) با خانواده

 زندگى امام، آینه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است. یکى از بارزترین ویژگیهاى امام جامعیت اوست.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنویات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏ دارد .

در حالى که انسانهاى معمولى، در بیشتر زمینه‏ ها گرفتار افراط و تفریط مى‏ شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏ نشینى کشیده مى‏ شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بایسته وظایف عبادى و معنوى، دور مى‏ مانند!

 

کار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسانهاى کم ظرفیت و کوته ‏اندیش، گمان مى ‏کنند که لازمه زهد و تقوا، این است که خرقه ‏اى پشمینه بر دوش افکنده و زاویه خلوتى را انتخاب کنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزدیک شوند!

اینان گمان مى‏ کنند که تلاش براى تأمین معاش و کسب روزى، مخالف زهد و توکل است، و وظیفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏ باشد و روزى از هر جا که باشد مى ‏رسد ! ولى برنامه امامان (علیه السلام)، و از جمله امام باقر (علیه السلام) غیر از این بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگى خدا، اهل کار و تلاش بوده‏ اند، و از این که دیگران روزى آنها را تأمین کنند و خرج زندگى ایشان را بپردازند، بشدت بیزار بوده‏ اند.

محمد بن منکدر یکى از زهاد معروف عصر امام باقر (علیه السلام) است که همانند طاووس یمانى و ابراهیم بن ادهم و عده‏اى دیگر، داراى گرایشهاى صوفیانه بوده است.او خود نقل مى‏ کند:

«در یکى از روزهاى گرم تابستان، از مدینه به سمت یکى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (علیه السلام) را ملاقات کردم که با بدنى فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسیدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قریش، در چنین ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنین وضعیت جسمى، به فکر دنیا است! به خدا سوگند، باید پیش رفته و او را موعظه کنم.»

به آن حضرت نزدیک شدم و سلام کردم.

او نفس زنان و عرق ریزان، سلامم را پاسخ گفت.

فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم:

«خداوند، کارهایت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنین شرایطى به فکر دنیا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنین حالتى به سراغ شما بیاید، چه خواهید کرد!»

امام باقر (علیه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ایستاد و فرمود:

«به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین کارهاست که خود را از تو و دیگر مردم بى‏ نیاز مى‏ سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسى دراز نکنم).

من زمانى از خدا بیمناک هستم که هنگام معصیت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!

محمد بن منکدر مى‏ گوید:

«پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض کردم: «خداى رحمتت کند، من‏ مى‏ خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمایى کردید.» (۱)

حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (علیه السلام) با این که توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى کسب معاش داشت و عملا در این راستا گام مى‏ نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمین معاش نکرده بود، بلکه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.

این درست است که نباید براى تأمین زندگى، سربار دیگران بود، ولى این نکته را نیز باید در نظر داشت که هدف اصلى و عالى زندگى، دستیابى به رفاه، و ثروت نیست و نباید در طریق تلاشهاى دنیوى، از ارزشهاى اصیل زندگى غافل بود.

امام باقر (علیه السلام) در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمى و عملى را براى جامعه خویش داشت.

حضور در مجامع علمى و تأسیس جلسات فرهنگى، یکى از بهترین و ارزنده‏ ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زیرا هر گونه تکامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و…منوط به تکامل فکرى و فرهنگى است.

براى تبیین نقش حیاتى امام باقر (علیه السلام) در جامعه اسلامى، یاد همین نکته کافى است که:

جمع عالمان بر این عقیده اتفاق دارند که فقیه‏ ترین مردم در آغاز سلسله فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بشمار مى ‏آیند.(۲) و سخن حسن بن على الوشاء(۳) که از معاصران امام رضا (علیه السلام) مى‏ باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست که مى‏ گوید: نهصد شیخ و بزرگ راوى حدیث را در مسجد کوفه مشغول تدریس یافتم که همگى از امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) نقل حدیث مى‏ کردند.(۴)

محققان بر این عقیده‏ اند که امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند که حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است .

اصول اربعمائه همان رساله‏ هاى چهار صد گانه‏اى است که در میان محدثان شیعه، به عنوان کتب اصول شناخته مى ‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏ آید، و چه بسا بیشتر محتویات کتب چهارگانه شیعه (کافى، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رساله‏ هاى اربعمائه گرفته شده باشد .(۵)

مرجعیت و پاسخگویى به پرسشهاى مردم

ابو بصیر مى‏ گوید:« امام باقر (علیه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زیادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در این هنگام طاووس یمانى به همراه گروهى به من نزدیک شد و پرسید: آن مردم در اطراف چه کسى حلقه زده‏ اند؟»

گفتم: «محمد بن على بن الحسین (باقر العلوم علیه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده‏ اند.»

طاووس یمانى گفت:« من نیز به او کار داشتم.آنگاه پیش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آیا اجازه مى‏ دهید مطالبى را از شما بپرسم؟»

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «آرى بپرس!»( ۶ ) طاووس یمانى سؤالهایش را مطرح کرد و امام (علیه السلام) به او پاسخ بایسته را ارائه داد. ابو حمزه ثمالى نیز مى‏ گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردى پیش آمد، سلام کرد و گفت: «تو کیستى؟»

به او گفتم: «مردى از اهل کوفه‏ ام.چه مى‏ خواهى و در جستجوى چه هستى؟»

مرد گفت: «آیا ابو جعفر، محمد بن على (علیه السلام) را مى‏ شناسى؟»

گفتم: «بلى، به آن گرامى چه کار و حاجتى دارى؟»

گفت: «چهل مسأله آماده کرده‏ ام تا از وى سؤال کنم و آن چه حق بود بپذیرم.»

ابو حمزه مى ‏گوید:« از آن مرد پرسیدم، آیا تو فرق بین حق و باطل را مى‏ دانى؟»

مرد گفت: «آرى…»

در این هنگام امام باقر (علیه السلام) وارد شد در حالى که گروهى از اهل خراسان و مردم دیگر در اطراف وى بودند و مسایل حج را از آن حضرت مى‏ پرسیدند.

آن مرد نیز نزدیک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و جواب لازم را دریافت داشت.(۷)

این نمونه‏ ها و موارد دیگر، بروشنى مى‏ نمایاند که امام باقر (علیه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نیازهاى مختلف آنان رسیدگى مى‏ کرده است.

 

رسیدگى به محرومان

درباره امام باقر (علیه السلام) گفته‏ اند: «هرگز شنیده نشد که نیازمندى نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد»

امام باقر (علیه السلام) همواره توصیه مى‏ کرد که وقتى نیازمندان به شما رو مى‏ آورند و یا شما مى‏ خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به کارگیرید و با عناوین و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ایشان برخورد نکنید.(۸)

امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید:«پدرم با این که از نظر امکانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏کرد و مى‏ فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد. (۹)

و نیز این سخن را هم امام صادق (علیه السلام) فرموده است:

در یکى از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالى که میان نیازمندان مدینه، هشت هزار دینار، تقسیم کرده و یازده برده را آزاد ساخته بود. (۱۰)

گروهى از مردم به حضور امام باقر (علیه السلام) رسیدند، در حالى که امام خضاب کرده بود.

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند. امام (علیه السلام) فرمود: «چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ‏ام»

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید مى‏ گویند:« ما هرگز به ملاقات امام باقر (علیه السلام) نرفتیم، مگر این که به وسیله هدایا و پوشاک و امکانات مالى، از ما استقبال و پذیرایى کرده،» مى‏ فرمود :« اینها را از قبل براى شما تدارک دیده بودم.» (۱۱)

ظاهرا منظور امام از بیان جمله اخیر این بوده است که دوستان و میهمانانش احساس شرم و نگرانى نکنند و گمان نبرند که با دریافت آن هدایا و امکانات، بر زندگى شخصى امام باقر (علیه السلام) کم و کاستى را تحمیل کرده اند.سلمى یکى از خدمتکاران خانه امام باقر (علیه السلام) است.او مى‏ گوید:

برخى از دوستان و آشنایان امام باقر (علیه السلام) به میهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بیرون نمى ‏شدند، مگر این که بهترین غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دریافت مى‏ کردند.

شکیبایى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفید در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شکیبایى است.این ویژگى به عالیترین شکل آن در زندگى امام باقر (علیه السلام) مشهود است.

شخصى به او خطاب مى‏ کند:« اى سگ، و اى سگ زاده!»

اما او در پاسخ مى‏ گوید:« این سخن تو درست نیست، زیرا سگ بر چهار دست و پا راه مى ‏رود و من چنین نیستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏ اندیشد، ولى من چنین نیستم و….»(۱۲)

صمیمیت و محبت با دوستان

یکى از دوستان امام باقر (علیه السلام) به نام ابى عبیده مى‏ گوید: «در سفر، رفیق و همراه، امام باقر (علیه السلام) بودم.در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مرکب مى‏ شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خویش سوار می شد. (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود.)

زمانى که بر مرکب مى نشستیم و در کنار یکدیگر قرار مى ‏گرفتیم، آن چنان با من گرم مى‏ گرفت و از حالم جویا مى‏ شد که گویى لحظاتى قبل در کنار هم نبوده‏ ایم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.

به آن حضرت عرض کردم:

«اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏ اى رفتار مى کنید که از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست کم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.»

امام باقر (علیه السلام) فرمود:« آیا نمى‏ دانى که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند. (۱۳)

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعایت ارزشهاى دینى و الهى، چیزى است که تنها در مکتب اهل بیت به صحیحترین شکل آن دیده مى‏ شود.کسانى که از مکتب اهل بیت (علیه السلام) دور مانده‏اند، چه آنان که اصولا پایبند به دین نیستند و چه آنان که دین را از طریق غیر اهل بیت دریافت کرده‏ اند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفریط شده‏ اند.

گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند که همه قوانین و ارزشهاى دینى و اجتماعى را فداى آن مى‏ کنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده ‏اند که گمان کرده‏ اند، توحید و محبت به خدا مستلزم بى‏ عاطفگى و بى مهرى نسبت به غیر خداست.این گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى ‏دانند و در مرگ‏ عزیزانشان، حتى از قطره‏ اى اشک دریغ دارند، ولى در مکتب امام باقر (علیه السلام) خبرى از این افراط و تفریطها نیست.

گروهى نزد امام باقر (علیه السلام) شرفیاب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا یکى از فرزندان خردسال امام باقر (علیه السلام) مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده کردند.امام باقر از مریضى فرزند به گونه‏ اى نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت. آن گروه با مشاهده این وضع با خود گفتند که اگر این کودک طورى بشود (بمیرد) ممکن است امام باقر (علیه السلام) چنان ناراحت و غمگین شود و از خود عکس العملهایى نشان دهد که ما از ایشان انتظار نداشته باشیم. در همین اندیشه بودند که ناگهان صداى شیون شنیده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافیان بر او مى‏ گریند، اما همچنان از وضع امام باقر (علیه السلام) بی خبر بودند که ایشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.

میهمانان گفتند: « وقتى که ما وارد شدیم و حال مضطرب شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع و حال شما شدیم!»

امام (علیه السلام) فرمود: «ما دوست داریم که عزیزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى که امر الهى سر رسید و تقدیر خداوندى محقق شد، خواست خداوند را می ‏پذیریم و در برابر مشیت او تسلیم و راضى هستیم. (۱۴)

این بیان، مى‏ نمایاند که برخوردارى از روحیه رضا و تسلیم به معناى کنار نهادن عواطف و احساسهاى طبیعى نیست، بلکه عواطف در جاى خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحیه رضا و تسلیم در برابر حکم الهى را نیز باید حفظ کرد.

امام صادق (علیه السلام) مى‏ فرماید: پدرم با این که از نظر امکانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود،هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏ کرد و مى‏ فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد.

احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گوید:« امام باقر (علیه السلام) براى تشییع جنازه مردى از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم. در میان جمعیت تشییع کننده عطاء نیز حضور داشت.

در این میان، زنى از مصیبت دیدگان فریاد و ناله بر آورد.

عطاء به زن مصیبت زده گفت: «یا ساکت مى‏ شوى، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شرکت نخواهم جست.»

اما، آن زن ساکت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت.

من براى امام باقر (علیه السلام) قضیه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم) .امام فرمود:« به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشییع کنیم، زیرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده یک عمل اشتباه و سر و صداى بیجاى یک زن، حقى را کنار بگذاریم (و به وظیفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نکنیم) حق مسلمانى را نادیده گرفته‏ ایم.»

زراره گوید:« پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت.در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر (علیه السلام) سپاسگزارى کرد و به ایشان عرض کرد: «شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه که لطف کرده و در تشییع جنازه شرکت کرده اید، متشکریم و اکنون بازگردید!»

زراره مى‏ گوید: من به امام گفتم: «اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگردید، زیرا من سؤالى دارم که مى‏ خواهم از محضرتان استفاده کنم.»

امام فرمود:« به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نیامده ‏ایم تا با اجازه او بازگردیم.تشییع جنازه یک مؤمن، فضل و پاداشى دارد که ما به خاطر آن آمده ‏ایم.به هر مقدار که انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏ گیرد. (۱۵)

رعایت حقوق و نیازهاى روحى همسران

زاهد نمایان و تنگ نظرانى که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مى‏ بینند و با ترک شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهیابى به مقامات معنوى هستند! واقعیات حیات را نادیده گرفته و به جاى پیروى از تمامیت وحى، تشخیصهاى نادرستشان را، ملاک حق مى شمرند، تشکیل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهاى طبیعى و واقعى همسران را در خور دنیا گرایان مى ‏دانند! و در جهت ضدیت با فطرت و طبیعت و نظام هستى بر مى ‏خیزند،

اما در مکتب اهل بیت (علیه السلام) و در زندگى امام باقر (علیه السلام) اثرى از این گونه حرکتها نیست، بلکه هر حقیقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نیازهاى روحى همسران است که معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بی مهرى قرار مى‏ گیرد، ولى در زندگى امامان (علیه السلام) به عنوان یک واقعیت مورد توجه بوده است.

گروهى از مردم به حضور امام باقر (علیه السلام) رسیدند، در حالى که امام خضاب کرده بود. (۱۶)

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند.

امام (علیه السلام) فرمود: «چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏ شوند، من براى همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.(۱۷)

عدم تحمیل ایده‏ هاى خویش بر همسران

حسن زیات بصرى مى‏ گوید:« من به همراه یکى از دوستانم به منزل امام باقر (علیه السلام) رفته، بر او وارد شدیم.

برخلاف تصور خویش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وى پارچه‏ اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده کردیم.محاسن را قدرى کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشیده بود. (باید توجه داشت که در آن عصر و محیط سرمه کشیدن مردان رایج بوده است) .

ما مسایل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤالهایمان را پرسیدیم و ازجا برخاستیم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: « همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید.»

گفتم: «بسیار خوب، خواهیم آمد».

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتیم، ولى این بار به اتاقى وارد شدیم که در آن، جز یک حصیر، هیچ امکاناتى نبود و امام پیراهنى خشن بر تن داشت.

در این هنگام امام به رفیق من رو کرد و فرمود: «اى برادر بصرى! اتاقى که دیشب مشاهده کردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده‏ ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امکاناتى است که او آورده است.»

اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏ا ى رفتار مى ‏کنید که از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست کم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود. امام باقر (علیه السلام) فرمود:« آیا نمى‏ دانى که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند»

او خودش را براى من آراسته بود و من نیز مى‏ بایست عکس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بیارایم و بى ‏تفاوت نباشم.امیدوارم از آنچه دیشب مشاهده کردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.

رفیق من در پاسخ امام گفت: «به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اکنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم.(۱۸)

آنچه از این حدیث استفاده مى ‏شود، این است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن کند.

امام با این که در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهیز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نیازهاى روحى همسر و نیز شرایط و مقتضیات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى شمارد و در مواردى لازم‏ هم مى‏ داند.

حکم بن عتیبه مى‏ گوید:« بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدم در حالى که اتاقش آراسته و لباسش رنگین بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خیره شده بودم و نگاه مى کردم.»امام که آثار شگفتى را در من مشاهده کرده بود، فرمود: «اى حکم نظرت درباره آنچه مى‏ بینى چیست؟»

عرض کردم: «درباره عمل شما چگونه مى‏ توانم داورى کنم (شما امام هستید و جز کار بایسته انجام نمى‏ دهید)، ولى در محیط ما، جوانان کم سن و سال چنین مى‏ پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود:« اى حکم، چه کسى زینتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشیدن این لباس زیبا و شیک، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى که این اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده‏ ام و تو مى‏ دانى که اتاق ویژه خود من چگونه اتاقى است.»(۱۹)

رعایت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (علیه السلام) به تناسب شرایط زمانى و مسؤولیتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏ کرده ‏اند.

در حالات على (علیه السلام) دیده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروایى خویش، کفشهایش را خود وصله مى ‏زد و از ساده‏ ترین و کم بهاترین جامه‏ ها استفاده مى ‏کرد، ولى آن حضرت شیوه زندگى خود را براى همگان تجویز نمى ‏نمود و مى فرمود: «من چون حاکم جامعه هستم، وظیفه خاصى دارم و باید در حد پایین‏ترین طبقات جامعه زندگى کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضایت کنند.»

اما سایر امامان، از آنجا که مسؤولیت حکومت را بر عهده نداشته‏ اند و در شرایط اجتماعى ویژه‏اى زندگى مى‏ کرده‏ اند، که چه بسا استفاده از لباسهاى کم بها و وصله دار موجب تضعیف موقعیت اجتماعى آنان و توهین به شیعه مى‏ شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعى را رعایت کرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ ورزیده ‏اند .

امام باقر (علیه السلام) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود مى ‏دهد. (۲۰) و در انتخاب لباس براى خویش، عزت و شرافت و زى شایسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهیه شده از خز مى‏ پوشد.(۲۱)  و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى ‏کند.(۲۲)

 تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

کتاب: زندگى سیاسى امام باقر (علیه السلام)، ص ۲۱۱

نویسنده: احمد ترابى


۱ ـ رأیت الباقر (علیه السلام) و هو متکى‏ء على غلامین اسودین.فسلمت علیه فرد على على بهر و قد تصبب عرقا فقلت: اصلحک الله لوجاءک الموت و انت على هذه الحال فى طلب الدنیا، فخلى الغلامین من یده و تساند و قال: لو جاءنى و انا فى طاعه من طاعات الله اکف بها نفسى عنک و عن الناس، و انما کنت اخاف الله لو جاءنى و انا على معصیه من معاصى الله، فقلت: رحمک الله اردت ان اعظک فوعظتنى.ارشاد مفید ۲/۱۵۹، مناقب ۴/۲۰۱، کشف الغمه ۲/۳۳۰، الفصول المهمه ۲۱۳، بحار ۴۶/ .۲۸۷

۲ ـ المناقب ۲/۲۹۵، ائمتنا ۱/ .۳۵۱

۳ ـ حسن بن على الوشا از شخصیتهاى برجسته امامیه و از اصحاب امام رضا (علیه السلام) مى‏باشد که نجاشى درباره او گفته است «کان من وجوه هذه الطائفه» و «کان عینا من عیون هذه الطائفه» .اعیان الشیعه ۵/ .۱۹۵

۴ ـ اعیان الشیعه ۵/ .۱۹۴

۵ ـ سیره الائمه الاثنى عشر ۲/ .۲۰۲

۶ ـ کان ابو جعفر الباقر (علیه السلام) جالسا فى الحرم و حوله عصابه من اولیائه، إذ اقبل طاووس الیمانى فى جماعه، فقال: من صاحب الحلقه؟ قیل: محمد بن على…قال: ایاه اردت، فوقف علیه و سلم و جلس ثم قال: اتأذن لى فى السؤال؟ فقال الباقر (علیه السلام) قد اذناک فسلم قال: …بحار ۴۶/ .۳۵۵

۷ ـ عن ابى حمزه الثمالى قال: کنت جالسا فى مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت یا عبد الله…بحار ۴۶/ .۳۵۷

۸ ـ کان علیه السلام لا یسمع من داره یا سائل بورک فیک، و یا سائل خذ هذا، و کان علیه السلام یقول: سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق ۱۲/ .۱۸۹

۹ ـ عن ابى عبد الله (علیه السلام) : کان ابى اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مؤونه و کان یتصدق کل جمعه بدینار و کان یقول الصدقه یوم الجمعه تضاعف کفضل یوم الجمعه على غیره من الایام .بحار ۴۶/۲۹۵، الانوار البهیه ۱۲۲، اعیان الشیعه ۱/ .۶۵۳

۱۰ ـ روى عن ابى عبد الله (علیه السلام) قال: دخلت على ابى یوما و هو یتصدق على فقراء اهل المدینه بثمانیه آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوکا…بحار ۴۶/ .۳۰۲

۱۱ ـ قال عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید بن عمیر، مالقینا ابا جعفر محمد بن على (علیه السلام) الا و حمل الینا النفقه و الصله و الکسوه، و یقول: هذه معده لکم قبل ان تلقونى.بحار ۴۶/۲۸۷، کشف الغمه ۲/ .۳۳۴

۱۲ ـ ر ک: الانوار البهیه .۱۲۳

۱۳ ـ عن ابى عبیده قال: کنت زمیل ابى جعفر (علیه السلام) و کنت ابدا بالرکوب ثم یرکب هو، فاذا استوینا سلم و ساءل مساءله رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و کان اذا نزل نزل قبلى فاذا استویت انا و هو على الأرض سلم و ساءل مساءله من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول الله انک لتفعل شیئا ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مره لکثیر، فقال: اما علمت ما فى المصافحه، ان المؤمنین یلتقیان فیصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما کما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظر الیهما حتى یفترقان.

۱۴ـ کان قوم اتوا ابا جعفر (علیه السلام) فوافقوا صبیا له مریضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا یقر، قال فقالوا: و الله لئن اصابه شى‏ء إنا لنتخوف ان نرى منه ما نکره، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصیاح علیه فاذا هو قد خرج علیهم منبسط الوجه فى غیر الحال التى کان علیها فقالوا له: جعلنا الله فداک لقد کنا نخاف مما نرى منک ان لو وقع ان نرى منک ما یغمنا فقال لهم: إنا لنحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فیما یحب.عیون الأخبار، ابن قتیبه ۳/۶۶، بحار ۱۱/ .۸۶

۱۵ـ حضر ابو جعفر (علیه السلام) جنازه رجل من قریش و انا معه و کان فیها عطاء فصرخت صارخه فقال عطاء: لتسکتن او لنجرعن قال: فلم تسکت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبى جعفر (علیه السلام) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخه فقال لها: لتسکتن او لنرجعن فلم تسکت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأینا شیئا من الباطل مع الحق ترکنا له لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلى على الجنازه قال ولیها لابى جعفر: ارجع مأجورا رحمک الله فانک لا تقوى على المشى فأبى ان یرجع، قال فقلت له: قد اذن فى الرجوع و لى حاجه ارید ان اسالک عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما یتبع الجنازه الرجل یؤجر على ذلک.بحار ۴۶/۳۰۱ ـ

۱۶ ـ خضاب، نوعى آراستن موها یا پوست بدن با تغییر دادن رنگ آن به وسیله حنا یا سایر داروهاى رنگى است.

۱۷ ـ عن ابى الحسن (علیه السلام) قال: دخل قوم على ابى جعفر (علیه السلام) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انى رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار ۴۶/ .۲۹۸

۱۸ ـ دخلت على ابى جعفر (علیه السلام) انا و صاحب لى فاذا هو فى بیت منجد، و علیه ملحفه وردیه، و قد حف لحیته و اکتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لى: یا حسن! قلت: لبیک قال : إذا کان غدا فأتنى أنت و صاحبک، فقلت: نعم جعلت فداک، فلما کان من الغد دخلت علیه و اذا هو فى بیت لیس فیه الا حصیر و اذا علیه قمیص غلیظ، ثم اقبل على صاحبى، فقال: یا اخا البصره! انک دخلت على امس و انا فى بیت المرأه و کان امس یومها، و البیت بیتها، و المتاع متاعها، فتزینت لى، على ان اتزین لها کما تزینت لى، فلا یدخل قلبک شى‏ء، فقال له صاحبى: جعلت فداک قد کان و الله دخل فى قلبى، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما کان، و علمت ان الحق فیما قلت.بحار ۴۶/ .۲۹۳

۱۹ ـ دخلت على ابى جعفر (علیه السلام) و هو فى بیت منجد و علیه قمیص رطب و ملحفه مصبوغه قد أثر الصبغ على عاتقه، فجعلت انظر الى البیت و انظر فى هیئته فقال لى: یا حکم و ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول و أنا أراه علیک، فأما عندنا فانما یفعله الشاب المرهق، فقال: یا حکم من حرم زینه الله التى اخرج لعباده؟ فأما هذا البیت الذى ترى فهو بیت المرأه، و انا قریب العهد بالعرس، و بیتى البیت الذى تعرف.الکافى ۶/۴۴۶، بحار ۴۶/ .۲۹۲

۲۰ـ عن محمد بن مسلم، قال: رأیت ابا جعفر (علیه السلام) و الحجام یأخذ من لحیته فقال: دورها.بحار ۴۶/ .۲۹۹

۲۱ ـ قال: رأیت على ابى جعفر محمد بن على (علیه السلام) جبه خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد ۵/۳۲۱، سیر اعلام النبلاء ۴/ .

کودک در اسلام

حقوق کودک در اسلام

قبل از ظهور اسلام، کودکان در وضعیت بسیار بدی به سر می‌بردند، از حقوق عادی محروم و دستخوش اراده پدرانشان بودند. اگر پدران می‌خواستند آنها را نگه می‌داشتند و اگرنه، برای رهایی از نفقه و هزینه زندگی، آنها را می‌فروختند و یا می‌کشتند.

با آمدن اسلام، این عادت ناپسند، شدیدا مورد مقابله قرار گرفت و اسلام، عالی‌ترین توجه را به کودک نمود، آیاتی که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روایات موجود، همه حکایات بر اهمیت اسلام به کودکان و حقوق ایشان دارد. اسلام، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزینه منع کرد. چنانکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«فرزندان خود را از ترس کمی روزی نکشید، ما به شما و آنها روزی می‌دهیم زیرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگی است»

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «به کودکان خود محبت کنید و نسبت به آنها ترحم نمایید. وقتی به آنها وعده دادید، وفا کنید زیرا آنها جز این که شما را روزی دهنده خود می‌بینند تصور دیگری ندارند»

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «و اما حق فرزند تو این است که بدانی او از تو و پیوسته به تو در خیر و شر امر دنیاست و تو مسئول او از لحاظ نیک ادب کردن و راهنمایی به پروردگارش و کمک به طاعت او هستی. پس عمل تو درباره او، عمل کسی باشد که می‌داند در احسان به او پاداش، و در مسامحه و بدی نسبت به او، کیفر می‌بیند.»

اسلام حتی به والدین اجازه کتک زدن کودکان را نداده است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «حتی برای ادب کردن فرزندت نیز او را نزن بلکه با او قهر کن و مراقب باش که زمان قهر، طول نکشد».

نیازهای کودک

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه انسانها اعلام می‌کند، همانطور که پدران و مادران، حقوقی بر فرزندان خود دارند و فرزندان در صورت ترک آن حقوق، عاق می‌شوند، فرزندان نیز حقوقی بر پدر و مادر دارند که «پدران و مادران در صورت رعایت نکردن آن، عاق فرزندان می‌گردند».

والدین مسئول تأمین تمام نیازهای کودک اعم از مادی و معنوی می‌باشند.

۱- نیازمندی‌های جسمانی کودک: نمو جسمانی کودک با فراهم ساختن وسایل مادی امکانپذیر است تا از این طریق، نیازهای بدنی او اشباع شود. این رشد و نمو با تغذیه، بهداشت کافی، آب و هوا، مسکن، خواب، بازی و امثال آن، به دست می‌آید.

۲- تعلیم ورزش به کودک: حرکت و جنبش، اساس هر عمل غریزی و پایه وظایف حیاتی است که زندگی شاداب و سلامت در گرو آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «باید – خصوصا – هفت سال اول زندگی، کودک آزادانه به بازی و جنبش‌های بدنی صرف شود».

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر کسی دارای طفل خردسالی بود باید با او در جنبش‌های کودکانه و حالت بچه‌گانه همکاری و هماهنگی نماید».

آموختن و پرداختن به ورزش‌های شنا، تیراندازی و سوارکاری نیز از ورزش‌های مهمی است که در احادیث بر آنها تأکید شده است.

نیازمندی‌های روحی

۱- انتخاب نام زیبا: نخستین احسان و نیکی پدر به کودک، انتخاب نام زیبا و خوشایند برای اوست و این، از حقوق لازم کودکان می‌باشد.

۲- احترام: پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «به شخصیت فرزندان خود، ارج نهید و آداب و آیین‌های رفتار خویش را نیکو و درست گردانید تا مشمول آمرزش خدا شوید».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به والدین امر کرده‌اند که به کودکان احترام بگذارند، چرا که بی توجهی و بی احترامی به آنان، باعث بروز مشکلات عاطفی زیادی در کودکان می‌گردد. همچنین در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است: «فرزندان خود را زیاد ببوسید، زیرا با هر بوسه، برای شما مقام و مرتبتی در بهشت فراهم می‌شود که فاصله میان هر مقامی، پانصد سال است.» [۸]

با توجه به مطالب گفته شده، اسلام – دین انسان سازی – به اساس تربیتی انسان‌ها از سنین کودکی ارزشی خاص می‌گذارد و به والدین توصیه می‌نماید که به تمامی ابعاد وجودی کودک، عنایت داشته باشند و انسانی وارسته و شایسته را تحویل جامعه بشری بدهند.

پی‌نوشت‌ها

[۱]- نحل / آیه‌های ۶۰-۶۱

[۲]- تفصیل وسایل الشیعه؛ج ۳،ص۱۳۵

< [3]- همان.

[۴]- بحارالانوار،ج۲۳؛ص۱۱۴

[۵]- محجه البیضاء،ج۲،ص۱۱۴

[۶]- محجه البیضاء،ج۲،ص۶۵

[۷]- تفصیل وسایل الشیعه، ج۳،ص ۳۱۵

[۸]- محجه البیضاء، ج ۲،ص۶۴

از خیانت همسرتان جلوگیری کنید!

واژه خیانت، واژه‌ای کاملا آشناست و آن را بارها شنیده‌اید، بارها شنیده‌اید که مردی به زنش خیانت کرد و دور از چشم او با زنی دیگر ارتباط برقرار کرده است. و بارها نیز با خود گفته‌اید چرا این گونه شده؟ مگر زن او چه چیزی کم داشت؟ او که از هر نظر زنی کامل و نمونه بود چرا شوهرش قدر او را ندانست؟ و انواع این پرسش‌ها که تا به حال نتوانسته‌اید برای آن پاسخی پیدا کنید. حتی شاید هم نگران این مساله شده‌اید که نکند خدای ناکرده شوهر شما، برادر شما و حتی خود شما (البته اگر خواننده این مطب یک آقا باشد) چنین راهی را انتخاب کند.
آسیب شناسان اجتماعی معتقدند که تنوع طلبی، عدم جذابیت همسر، عدم ارضای نیازهای جنسی، ضعف اعتقادات مذهبی و پایبند نبودن به سنت‌ها از جمله عوامل خیانت مردان به همسران خود است. از نظر آنان عوامل بسیاری در بروز خیانت در یک خانواده دخالت دارد ولی موارد فوق به عنوان عوامل کلی نقش موثری در رویگردانی مردان از خانواده دارد.

به گفته این کارشناسان، مردان معمولا به دو دلیل تنوع طلبی و مسائل جنسی دست به این کار می‌زنند. لذا چنانچه همسر وی شناخت کاملی نسبت به نیازهای او داشته باشد و به آن نیازها نیز توجه کند در آن صورت این اتفاقات به ندرت پیش خواهد آمد. آنچه که مسلم است خیانت مردان به زنان، یکی از راه‌های قطع ارتباط میان همسران است و زمانی که مردی مرتکب خیانت می‌شود دیگر همسر وی به او اطمینان ندارد و به دست آوردن مجدد این اطمینان کار بسیار دشواری است و چه بسا حتی دیگر این اطمینان به وجود نخواهد آمد.

در بسیاری از موارد خیانت زمانی روی می‌دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان زوجین وجود ندارد یا این که مرد احساس می‌کند از نظر عاطفی، به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده است و از صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم، لذت می‌برد و کم کم به این نتیجه می‌رسد که اوقات فراغت خود را به جای این که با همسر خود بگذراند، با دیگری سپری کند.

یکی از دلایل ایجاد ارتباط با شخص دیگری از سوی مرد، عدم ارضای نیازهای روحی و عاطفی در خانواده است چرا که زن از ابتدا در خانواده آموزش محبت را ندیده است و نمی‌داند که چگونه باید به همسر خود محبت کند لذا ریشه اغلب مشکلات خانواده‌ها در نبود محبت، نبود رفتارهای عاشقانه و همچنین مشکلات اقتصادی است.

به طور کلی دلایل بروز خیانت در مردان را در عوامل مختلفی باید جستجو کرد، دلایلی چون کم شدن عشق و علاقه میان زوجین، بسیاری از مردان پس از مدتی زندگی زناشویی عشق و علاقه خود را به همسرشان از دست می‌دهند و از آنجایی که به دلیل داشتن فرزند نمی‌توانند تصمیم به جدایی بگیرند راه دومی که همان انتخاب فردی دیگر است را در پیش می‌گیرند. از سوی دیگر اغلب مردانی که به همسرانشان خیانت می‌کنند، در توجیه رفتار نادرست خود، رفتارهای زشت، نق زدن‌های دائمی و نزاع‌ها و مجادله‌های همسر خود را عامل رفتار خود می‌دانند و معتقدند که خیانت، بهترین راه فرار از خانه و خانواده است. همین مردان، عدم جذابیت همسر خود را از عوامل دیگر می‌دانند و گله‌مند هستند از این که همسرشان، دیگر مانند سابق به ظاهر خود نمی‌رسد و توجه چندانی به آرایش و پوشش خود ندارد.

اگرچه دلایل فوق تا حدودی درست است ولی بوالهوسی و هوسرانی این مردان را نمی‌توان انکار کرد، این مردان، توانایی نه گفتن در روابط جنسی را ندارند و حتی ممکن است شرایطی برای آنها پیش آید که نتوانند در مقابلش خودداری کنند. همچنین بسیاری از مردان نیز مایلند بدانند که چقدر از نظر سایر زنان جالبند و از جذابیت برخوردارند و به خاطر وجود همین حس برتری جویی به سوی روابط غیرمشروع کشیده می‌شوند. از سوی دیگر روان شناسان معتقدند که گرایش مردان متاهل به سوی زنان دیگر صرفا به دلیل نیل به اهداف جنسی نیست.

بلکه مشکلات عاطفی، روحی و روانی دوره‌های مختلف زندگی، در این باره نقش بسزایی دارد چرا که این افراد وقتی به هر دلیلی در خانه، مدرسه، اجتماع و زندگی مشترک با کمبودها و بی توجهی‌های عاطفی روبه رو می‌شوند، ناخواسته از مسیر اصلی زندگی منحرف می‌شوند.

به گفته این کارشناسان عدم رغبت همسر به داشتن روابط جنسی با شوهر، یکی از عوامل مهم برای بروز خیانت در مردان به شمار می‌رود که از مهمترین علل خیانت مردان این است که این مردان، همسر را برای گذران امورات زندگی انتخاب می‌کنند و در این میان، عشق و محبت، بسیار کمرنگ است.

***

البته تبیان قصد ندارد بد دلی و شک و عدم اطمینان را در دل زنان دامن بزند، به اندازه ی کافی محتوای فیلم‌ها و سریال‌ها به این سمت می‌رود اما بهتر است خانم‌ها علاج واقعه قبل از وقوع کنند و هر چند سخت است و زندگی مشکلات خاص خود را دارد اما هیچ چیز را به همسرشان ترجیح ندهند و همیشه مهم ترین وظیفه ی خود را همسر بودن بدانند و آقایان محترم بدانند که ممکن است در شرایطی احساس علاقه به شخص دیگری جز همسر خود داشته باشند اما یک مرد متعهد هر گز زندگی همسر و فرزندانشان را فدای هوس‌های موقت خود نمی‌کند و به خوبی می‌داند که هیچ گاه روابط پنهانی نه تنها پایدار نمی‌ماند بلکه ممکن است زندگی و خانه آنها را از بنیان خراب کند و در بعضی مواقع دوباره ساختن آن کاری غیرممکن خواهد بود.

منبع: چهار دیواری

تنظیم برای تبیان: داوودی