نوجوانان

نوشته‌ها

ماهیّت مشکلات نوجوانان

هر جامعه‌ای برای دستیابی به هدف‌های خویش، مرزهایی برای عقاید و رفتارهای پسندیده و ناپسند انتخاب یا تعیین می‌کند و به وسیله قوانین جاری، آئین‌های دینی و اخلاقی و قواعد ‌گروهی و سازمانی بر آنها نظارت می‌کند این مرزها که از ارزش‌ها برمی‌خیزد هنجارها را نشان می‌دهند و در نهایت به تفکّر و رفتار آدمی نظم می‌دهند و آن را هدایت می‌کنند.

افراد نیز بر اساس هدف‌ها و نیازها (فردی و اجتماعی) آگاهانه یا نا آگاهانه و در ارتباط با شرایط محیطی، عقاید رفتارها، نقش‌ها، وظائفی بر عهده می‌گیرند و با دنیای اطراف خود پیوندی نسبی دارند که خود یک حالت تعادلی را نشان می‌‌دهد.

اگر عاملی، این نقش‌ها و رفتارها را طوری تغییر دهد که تعادل فردی و اجتماعی او را متغیر سازد می‌گوئیم مشکلی بوجود آمده است.

مشکل: پدیده‌ای را گویند که بر کارکرد فردی- اجتماعی شخصی و بر کارکرد گروه و یا جامعه معیّن اثر می‌گذارد و یا از آن متأثر می‌شود.

با توجه به تعاریف فوق نوجوانان معمولاً دارای مشکلات ویژه‌ای هستند که این نوع مشکلات با مشکلات دوران کودکی و بزرگسالی تفاوت زیادی دارند. به همین جهت، از دوران نوجوانی غالباً به عنوان دوره مشکل و نامتعادل و غیرقابل پیش‌بینی تعریف شده است. این تعریف می‌تواند دارای دو معنی باشد.

۱- مطالعات علمی نشان می‌‌دهد که دوره نوجوانی، دارای مشکلات بسیاری است که باید هم برای نوجوانان و هم برای گروه اجتماعی او، حل و فصل شود تا نوجوان، شاد و مطمئن به توانایی خود شود.

۲- نوجوان برای معلمان، والدین و جامعه (بطور کلّی) مشکل آفرین است زیرا مشکلات نوجوان گسترده‌تر از مشکلات کودکان است و افراد بیشتری را متأثر می‌سازد.

از طرفی نوجوان برای خود نیز مشکل‌زا است زیرا در نقش جدید خود در زندگی، کاملاً سازگاری نیافته و در نتیجه غالباً سردرگم، نامطمئن و مضطرب است و اگر این مشکل با پشتوانه عاطفی و راهنمایی والدین و مربیان حل نشود چه بسا که فرد را در حالت انتقال از کودکی به نوجوانی متوقف کند و رشد شخصیّت فرد را مختل نماید.

به‌طور کلّی می‌توان مشکلات نوجوانی را به دو دسته تقسیم کرد:

الف: مشکلات کلّی که نوجوان از دوران کودکی خویش در رفع و حلّ آنها کوشش داشته ولی در حل آن کاملاً موفق نبوده است.

ب: مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد.

طرح مشکل‌شناسی

دوره نوجوانی و جوانی، از آن جهت یکی از بحرانی‌ترین دوران زندگی فرد بشمار می‌رود که فرد، در مرحله عبور از مرز کودکی به مرحله نوینی است که عمیق‌ترین تغییرات شخصیّتی و فیزیولوژیک را به همراه دارد و همواره برای سازگاری با موقعیت‌های جدید تلاش می‌کند.

بحران، زمانی است که با اتخاذ تصمیمات نامناسب در این موقعیت درباره نوجوانان احتمال آن را دارد که کارشان به بزهکاری بیانجامد و بر عکس با چند حادثه و حتی لحظات آموزنده و خوشبختی آفرین ممکن است او را در مسیر یک برنامه‌ریزی صحیح و موفق برای آینده سوق دهد.

مشکلات این دوره، مورد توجّه بسیاری از متخصصین قرار گرفته و دانشمندان زیادی این مشکلات را از دیدگاه‌های مختلف طرح و طبقه‌بندی نموده‌اند.

از دیدگاه رواشناسی بلوغ و نوجوانی و مسائل نوجوانان بیشتر از نظر فردی تحت عنوان‌های زیر بررسی می‌شوند:

۱- رشدی

۲- سازشی

۳- شخصیتی

روانشناسی اجتماعی، مسائل نوجوانان را در زمره پدیده‌های اجتماعی می‌‌داند

از سوئی دیگر مسائل نوجوانان که به شکل اختلالات در فرد ظاهر می‌شوند باید در روانشناسی مرضی طرح و طبقه‌بندی شوند.

از مجموع نظرات محققین، چنین استنباط می‌شود که مهمترین اقدام در جهت حلّ مشکل، تشخیص آن است. در تشخیص یک مشکل هم توجّه به نکات ذیل از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار می‌باشد.

۱- مشکلات نوجوانان و مسائل او غالباً آمیخته‌ای از چند اختلال است.

(بعضی از روانشناسان معتقدند آمیختگی بحدی است که دو شکل یکسان را بندرت می‌توان در رفتار افراد مشاهده کرد)

۲- بین نوجوانانی که در آستانه بیماری روانی قرار دارند و نوجوان مسئله ساز از نظر بالینی علائم مشترکی دیده می‌شود.

۳- نامگذاری و طبقه‌بندی مسائل نوجوانان مبنایی برای کمک گرفتن از مطالعات در ابتدای کار است ولی در عمل اختلالات از یکدیگر مجزا نیستند.

۴- اختلالات بدنی، مشکلات عاطفی و رفتاری را بدنبال دارند و هم‌چنین مشکلات عاطفی و رفتاری گاه موجب اختلالاتی در نظم بدن می‌شوند بنابراین وجود اختلالات بدنی در مسئله داران را باید جدّی گرفت و آنرا با تعارض معادل نساخت.

۵- اختلالات روانی دارای نشانه‌های فراوانی است که در این مجموعه به تعدادی از نشانه‌ها اشاره می‌شود.

۶- در شناسایی عوامل ایجاد کننده اختلال در فرد، توجّه به میزان تفاوت‌های فردی، میزان رشد شخصیّت، بلوغ عاطفی و … از اهمیّت بالایی برخوردار است.

توصیه‌های لازم و نکاتی که در قضاوت والدین و مربیان درباره مشکلات نوجوانان باید مورد توجّه قرار گیرد:

– والدین و مربیان اغلب رفتاری از نوجوانان را که مخّل نظم و کار‌آئی در خانه و مدرسه است رفتار دشوار یا مشکل رفتاری توصیف می‌کنند. هر اندازه این رفتارها برای بزرگسالان ناراحت‌کننده باشد کاملاً غیرمنصفانه است که آنها را مشکلات رفتاری بدانند و دانش‌آموز را به خاطر آن یا رفتاری مشابه آن تنبیه نمایند.

غالب اشکال رفتار به واقع دشوار برای سنین پایین‌تر کاملاً هنجار است و بیشتر اوقات نوجوانان به رفتارهای ناپخته و نادرست تنها به این دلیل دست می‌زنند که یاد نگرفته‌اند نیازهای خویش را با شیوه‌های درست برآورده کنند.

هیچ نوع رفتار دشوار نوجوان را نباید به صرف آن از نوع مشکلات سنّی اوست و از بین خواهد رفت کم اهمیّت و نادیده گرفت

باید توجّه داشت که اشکال مختلفی از رفتار که برای سن خاص که در آن رخ می‌دهد، هنجار است و نباید برای سن‌های بالاتر تحمّل گردد چه بسا این رفتارها باید اصلاح و بهبودی یابند زیرا رفتارهای فرد کم کم باید منبا اجتماعی و جامعه‌پسند خود را پیدا کنند.

– چرا که احتمال بقای هر نوع رفتاری وجود دارد، از طرفی اگر این گونه رفتارها نادیده گرفته شود نوجوان فکر می‌کند رفتارش پسندیده است و آن را ادامه خواهد داد.

– در قضاوت رفتاری کودکان و نوجوانان، به انگیزه‌ها باید توجّه داشته باشیم زیرا ممکن است فرد، کار ضعیف را به انگیزه جلب توجّه، جلب محبّت و تأیید اجتماعی گروه هم‌سن خود انجام دهد.

منبع: کتاب روش‌های هدایت رفتاری نوجوانان وجوانان؛ محمد قمی فر

نوجوانان و اعتیاد اینترنتى

مقدمه

زیر چشم هایش گود افتاده است. صورتش تکیده و خسته است. وقتى همه خوابند او بیدار است و وقتى همه بیدارند، او چرت مى زند. سر کارش تمرکز ندارد، بى حوصله است؛ حوصله آدم‌هاى دور و برش را ندارد. دلش مى خواهد ساعت‌ها تندتر بگذرند و او هر چه زودتر به خلوت اتاقش برسد؛ به دکمه‌هایى که او را به خود مى خوانند، به دریچه‌اى که چهره دیگرى از دنیا را به او نشان مى دهد. او بى قرار این دنیاى مجازى است. او همه علامت‌هاى یک معتاد را دارد. او یک معتاد اینترنتى است. بى تردید، اینترنت در زندگى افراد جامعه، تغییر اساسى به و جود آورده است. این تغییر را مى توان با اختراع تلفن در اوایل قرن بیستم و اختراع تلویزیون در دهه پنجاه مقایسه کرد. اینترنت، بشارت دهنده کم کردن فاصله‌ها و گسترده کردن روابط میان آدمیان شده است. اما امر متناقض این است که خود این تکنولوژى گاه موجب تقلیل و افت سایر روابط اجتماعى شده و تنهایى فرد را بیشتر کرده است. اینترنت مى تواند گریزگاهى براى کسانى که از مشکلات روانى رنج مى برند و دچار تشویش، افسردگى و بى اعتمادى به نفس هستند نیز باشد. ارتباط مجازى از طریق اینترنت، محملى را براى گریز از واقعیت و وسیله‌اى براى ارضاى نیازهاى هیجانى و روانى به وجود آورد. کسى که در روابط واقعى بین فردى توفیق چندانى نداشته، اکنون از این طریق قادر مى شود بى آن که چهره خود را برملا کند و نام خود را بگوید، روابط گسترده‌اى را برقرار نماید و احساسات خویش را بروز دهد. پیامدش این است که منجر به ایجاد توهم صمیمیت مى شود و وقتى واقعیت خارج، محدودیت‌هاى خود را نشان مى دهد، واکنش‌هاى نا امیدانه‌اى را در فرد ایجاد مى کند.

آثار اجتماعى و روانى

اعتیاد به اینترنت نیز مانند اعتیاد به مواد مخدر، الکل، سیگار یا کافئین، با علایمى هم چون افزایش نوسانات اخلاقى، سخن نگفتن با دیگران، قطع روابط اجتماعى، کم خوابى، نگرانى و استرس در کنار ضعف بینایى همراه است. کودکان و نوجوانانى که به اینترنت دلبستگى فراوان پیدا مى کنند و در حقیقت به آن معتاد مى شوند، و براى ارضاى خود ساعت‌هاى متوالى، بدون وقفه روى خط باقى مى مانند و زمانى که امکان دسترسى به اینترنت را نداشته باشند، دچار تشویش، لرزش دست و عصبانیت مى شوند، استراحت و آرامش را فرا موش مى کنند و به اینترنت و وسوسه‌هاى آن فکر کرده و خیال‌پردازى مى کنند.

غریبه در خانواده

در درجه نخست، وقتى یک نفر در محیط خانواده معتاد به استفاده از اینترنت باشد، فرصت برقرارى تعامل با سایر اعضاى خانواده را از دستم مى دهد. همین امر موجب تشکیل یک چرخه معیوب مى شود که فرد، هر روز بیشتر از گذشته، از نظر عاطفى و روانى از سایر افراد خانواده فاصله بگیرد و به تنهایى خود و استفاده از اینترنت پناه برد. این کم شدن روابط به نوبه خود موجب مى شود فرد، مهم ترین منبع حمایت اجتماعى خود را تضعیف کرده یا احیاناً از دست بدهد. از سوى دیگر با گسستن و تضعیف رابطه بین زن و شوهر یا والدین و فرزندان، آن‌ها به جاى ارتباط با هم، شنیدن حرف‌هاى هم دیگر و گوش سپردن به درد دل عضو دیگر خانواده، محو فضاى مجازى اینترنت شده و سعى مى کنند تا خلا عاطفى به وجود آمده را با حضور شخص دیگرى پر کنند.

اُفت تحصیلى

بر اساس نظر سنجى‌هاى انجام شده در مدارس آمریکا، ۸۶ درصد از معلمان بر این باورند که استفاده از اینترنت باعث شده تا دانش آموزان در انجام تکالیف درسى خود کوتاهى کنند. نظر سنجى دیگرى نیز نشان مى دهد ۵۸ درصد از دانش آموزانى که در استفاده از اینترنت زیاده روى مى کنند، افت تحصیلى داشته‌اند. استفاده بیمارگونه از اینترنت، نوجوانان را از فعالیت‌هاى مفید و سازنده‌اى همچون انجام فعالیت‌هاى درسى، ورزش کردن و ارتباط با دوستان و هم سالان باز داشته ودر فرآیند اجتماعى شدن آن‌ها مداخله مى کند.

کار یا سرگرمى

برخى از افراد به جاى آن که در ساعات کارى به وظایف خود بپردازند، وقتشان را با سایت‌هاى اینترنتى و سرگرمى‌هاى آن مى گذرانند. در مشاغلى که احتیاج به تمرکز و دقت فوق العاده دارند، خطاى فردى مى‌تواند اثر‌هاى جبران‌ناپذیرى داشته باشد. این که تمام ذهن و فکر فرد، معطوف به اینترنت و استفاده از آن باشد، مى تواند درصد احتمال خطا را بالا ببرد. از سوى دیگر، فرد معتاد به اینترنت چون تمام انرژى ذهنى‌اش را روى استفاده از اینترنت سرمایه‌گذارى مى کند، دیگر توانایى تفکر خلاقانه، ارایه راه حل‌هاى ابتکارى را نخواهند داشت. گرچه ممکن است بهانه این افراد براى استفاده از اینترنت، دست یابى به اطلاعات مورد نیاز باشد، اما در عمل این گونه افراد جز پرسه زدن بى هدف در سایت‌هاى گوناگون، کار دیگرى انجام نمى دهند.

علایمى براى هشدار

شخص معتاد، اینترنت را به شرکت در فعالیت‌هایى که پیش از این، مورد توجه اش بوده، با ارتباط با اعضاى خانواده و دوستان ترجیح مى دهد و بیشتر مایل است با افراد جدیدى که توسط اینترنت پیدا کرده ارتباط برقرار کند. روزى چندبار و به طور مرتب، پست الکترونیکى خود را چک مى کند و هنگام اتصال، متوجه گذشت زمان نیست. از خواب و استراحت صرف نظر مى کند و بدون اینترنت، حالت آشفتگى، عصبانیت، بد اخلاقى و در نهایت افسردگى پیدا مى کند و زمانى که این امکان فراهم شود، تمام حالت‌هاى فوق در او از بین مى‌رود.

وداع با اخلاق!

دسترسى از طریق اینترنت به عکس‌هاى مستهجن، از جمله مواردى است که جنبه اعتیادآور پیدا مى کند و ذهن بسیار ى از والدین را به خود مشغول کرده است. حتى اگر کودکان در استفاده از اینترنت زیاده روى نکنند، یک جست و جوى ساده براى دست یابى به مطالب مفید، ناخود آگاه مى تواند پایگاه‌هاى غیر اخلاقى را ظاهر نماید. انبوه نامه‌هاى الکترونیکى، همچون سیل به صندوق پست الکترونیکى کودکان سرازیر میشود که همه گونه اطلاعات و مطالب در این زمینه را ارایه مى دهند. البته راه‌هایى هم چون استفاده از نرم افزارهاى کنترلى وجود دارد. اغلب برنامه‌هاى پست الکترونیکى نیز قابلیت فیلتر و مسدود کردن نامه‌هاى گوناگون را دارند.

جاده پیشگیرى و درمان

در صورت بروز هر کدام از علایم اعتیاد، منع کامل دسترسى به اینترنت نیاز نیست و توصیه نیز نمى شود. بلکه ایجاد ساختار ى که در نهایت به کاهش این دسترسى تا مرز اعتدال منجر شود لازم است. براى مثال، استفاده یک نوجوان از شش ساعت در روز، به یک ساعت کاهش یابد. استفاده از وسایلى مثل ساعت زنگ دار براى نشان دادن مدت زمان اتصال در اتاق فرزندتان مى تواند مفید باشد. بهتر است در ازاى کاهش اتصال به شبکه، براى او پاداشى در نظر بگیرید یا در صورت تخلف، مجازاتش کنید. اگر رایانه فرزندان در محل مجزا قرار دارد، انتقال آن به مکانى مثل آشپزخانه، اتاق ناهارخورى یا هر مکانى در منزل که به راحتى بتوان رایانه را مشاهده کرد مى تواند به شما کمک کند. تهیه فهرستى از فعالیت‌هاى جایگزین، مفید است. به تناوب استفاده از اینترنت را با دیگرسرگرمى‌هاى جذاب جایگزین کنید. استفاده افراطى از اینترنت، مى تواند پوششى براى مشکلات گوناگونى باشد که فرزندتان با آن روبه روست و در این حالت، نیاز به درمان‌هاى خارج از خانه به کمک متخصص احساس مى شود. در این حالت مى توانید از مشاوران مدرسه یا مراکزدرمانى کمک بگیرید.

البته مراکز درمان اعتیاد به مواد مخدر و الکل نیز مى تواند کمک فکرى بکند. روشن است که تجربه‌هاى آن‌ها درخور اعتیاد اینترنتى نیست؛ ولى مى توانند اطلاعات ارزشمندى در اختیار شما قرار دهند. البته مراکز درمان این گونه از اعتیاد را مى توانید روى اینترنت بیابید؛ به شرط آن که خود دچار اعتیاد نشوید!

موسى کریمى نیا

منبع: مجله دیدار آشنا؛ فروردین ـ اردیبهشت ۸۵

شناخت موانع اقامه نماز در نوجوانان

 مریم سهرابى

راستى چرا در میان نوجوانان و جوانان، برخى آنچنان که باید، به نماز اهمیت نمى دهند و یا این که چرا بعضى از آنان ارتباط چندانى با نماز ندارند و یا عده اى از نوجوانان وجوانان در حالى که از خانواده مذهبى و مسلمان هستند نماز نمی خوانند؟

این سؤالى است که ما به دنبال علل و عوامل و پاسخ صحیح آن بوده نخست سعى داریم که عوامل آن را شناسایى نموده سپس راه حل ها را ارائه دهیم.

علل کم توجهى یا بى توجهى برخى از جوانان به نماز

موضوع مزبور، به عنوان یک سؤال و موضوع تحقیق در میان عده کثیرى از دانش‌آموزان دبیرستانی، دانش پژوهان مراکز پیش دانشگاهى و دانشجویان مطرح گردید تا بدون هیچ حدس و گمانی از طرف نگارنده علل را از بیان خودش جویا شویم که در این صورت قضیه از ظن و گمان خارج و به واقعیت عینى نزدیکتر گردد. آنان در این نظرسنجى علل و عواملى را برشمرده اند که بسیار جالب توجه است. لازم به ذکر است که برخى از این علل، از درصد بالایی برخوردار بوده که اکثریت آن را بیان داشته اند و بعضى دیگر در حد متوسط و ضعیف مطرح شده اند. ما به ترتیب اهمیت، آن عوامل و علل را برمى شماریم، سپس نحوه از بین بردن آنها و یا راه حل ها را با استمداد از آیات و روایات با بضاعت اندک علمی ارائه خواهیم داد.

محیط خانواده و بى توجهى والدین

بى توجه بودن یا کم توجهى پدر و مادر یا مربی خانواده نسبت به فرزندان در محیط خانه و سطحى نگرى آنان در ابتداى نوجوانى فرزندان و یا احیانا بى مبالاتی اعضاى خانواده نسبت به مسائل دینى خصوصا فریضه نماز، تأثیر بسزایى در تربیت فرزندان به جاى مى گذارد. به عنوان مثال، فرزند، اگر در خانه اى رشد نماید که در آن خانه کسى به نماز اهمیت ندهد و یا در قبال مسائل دینى خود را مسئول ندانند و یا خود اهل نماز باشند، ولى فرزند خانواده را تحریض و تشویق به نماز ننمایند، قطعا فرزند آن خانواده، اهل نماز و عبادت نخواهد شد، البته شاید در آینده بر اثر عوامل دیگر، به نماز روى آورد که این احتمال ضعیفى است.

نوجوانى نوشته بود که چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالی که در خانه ما هیچ یک اهل نماز نیستند و دیگرى بیان کرده که توقع نماز خواندن از کسى که هیچ یک از اعضای خانواده اش اهل نماز نباشند، توقع بى جایى است.

این گونه از خانواده ها که فرزندانشان، تمایل و گرایش چندانى به مسائل عبادى از خود نشان نمى دهند، بر دو قسمند:

 یک گروه خانواده هایى هستند که والدین و مربیان آنان، به نماز اهمیت نمى دهند و طبعا فرزندانشان از آنان تقلید مى کنند. این دسته از خانواده ها اگر چه محدودند، ولى وجودشان قابل انکار نیست. فردى نقل مى کرد ما چند نفر براى مهمانى به منزل کسی رفتیم. بیشتر یا همه دوستان وضو ساختیم که نماز بخوانیم. سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتیم، در جواب به ما گفت: یک مهر در خانه داریم که گاهى من با آن نماز مى خوانم و گاهى خانمم!

 دسته دیگر خانواده هایى مى باشند که خود، دیندار و اهل عبادتند و لیکن نسبت به فرزندان خود در این امر، هیچ وقعی نمى نهند. نماز خود را مى خوانند و روزه شان را مى گیرند، اما از این که فرزندان به مسائل دینى پاى بند باشند یا نه براى آنها یکسان است. هرگز از فرزندان به عنوان پدر و مادر، نمی خواهند که نمازش را بخواند و یا روزه بگیرد. هیچ مسئولیتی را در قبال آنان احساس نمى کنند. گویا او همه چیز را می فهمد و باید با همان فهم خود عمل کند و یا همه اعمال او را حتی بعد از سن تکلیف با بچه بودن توجیه مى کنند.

بسیار روشن و مسلم است که چنین فرزندى، بزودى به عبادت تن در نخواهد داد. کانون خانواده، مهمترین عامل در این زمینه محسوب مى شود، چون کانونى که جوان در آن رشد یافته، کانون بی تفاوتى بوده است و هرگز کسى از طریق محبت و تشویق و یا از راه قهر و تهدید او را به امور عبادى وادار نکرده و یا از او نخواسته است. چه بسا این جوان، نسبت به سایر امور زندگى فردی، سر به زیر و تسلیم پذیر و با شخصیتى از دیدگاه خانواده باشد و لیکن اهل نماز و دیانت نیست. این بدان جهت است که والدین در آن امور تأکید داشته، اما در امور دینی اصرارى به خرج نداده اند. اگر در بعد دینى توجه داشتند، قطعا خللى در او مشاهده نمى کردند.

عدم آگاهى و بینش کافى از فریضه نماز

عالم نبودن به محتواى نماز، درک پایین و بسیار اندک نسبت به تأثیر آن، عدم توجه به جایگاه نماز دراسلام، نداشتن انگیزه و هدف در اقامه و برپایى آن، آشنانبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادى از خدا و عدم دست یابى به آن یکی از عواملى است که جوانان را از این فریضه الهى دور نگه داشته است. در گفته ها و نوشته هاى بسیارى از آنان، این نکته جلب توجه مى کرد که ما نمى دانیم براى چه باید نماز خواند؟ اگر نماز نخوانیم چه مى شود؟ با ترک نماز، چه چیزی را از دست خواهیم داد؟ و ظاهرا مشاهده مى شود آنان که نماز را برپا می دارند با کسانى که تارک نمازند، فرقى نمى کنند. اگر نماز باید در زندگى افراد مؤثر واقع شود، پس چرا این اثر ملموس نیست و چرا این مرزبندى را عملا ما نمى بینیم؟ مگر خدا به دو رکعت نماز ما محتاج است؟ جوان باید قلبش پاک باشد، انسان باید با دوستان و همسایگان و نزدیکان و همنوعان خود رفتار شایسته‌ای داشته باشد. خدا اینها را از ما خواسته است، نه این که نماز بخوانیم و در عین حال صدها عمل ناشایست را مرتکب شویم. اصل این است که ما انسان خوبى باشیم حال چه قائم به نماز باشیم یا تارک آن. پس ملاک انسان خوب بودن، نماز خواندن نیست، بلکه دل و قلبی پاک داشتن است.

همه این گفته ها حاکى از آن است که شناخت لازم و آگاهی کافى از فضائل نماز و جایگاه آن در اسلام براى عده کثیری از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.

سستى و تنبلی

بعد از دو عامل مذکور، علت دیگرى که در ترک یا بی توجهى به نماز بیان شده است، عنصر و عامل تنبلى است. غالبا نوجوانان و جوانان به آسانى تن به فعالیت نمى دهند، مگر در اموری که بیشتر، جنبه احساسى و هیجانى داشته و یا در اموری که باانگیزه و شناخت قبلى همراه باشد. براى فردى که چند سال است به سن تکلیف رسیده، قدرى مشکل است در هواى سرد زمستان آستین خود را بالازند و با آب سرد وضو بگیرد و یا کفش و پوتین را از پایش درآورد و مسح نماید؛ به همین خاطر، گاهی از نمازخواندن طفره مى رود و یا براى او دشوار است که از خواب نوشین صبحگاهى بزند و نمازش را بخواند و…

هر چند که برخى از نوجوانان و جوانان، این عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمرده اند و لیکن به نظر مى رسد که این علت نمی تواند به عنوان یک عامل مستقل و بلکه یک علت به حساب آید، چون بعدا خواهیم گفت که تنبلى، خود، معلول علل دیگرى می باشد.

مجالست و همنشینى با دوستان ناباب

بدیهى است که نقش بسیار مهم دوستان در شکل دهی شخصیت انسانى خصوصا در سنین نوجوانى و جوانى را نباید نادیده انگاشت. دوستان شایسته و خوب در سوق دادن انسان به سوی سعادت و کمال مؤثرند و دوستان ناشایست در انحراف آدمى به سمت ناهنجاری هاى اخلاقی. چه بسا جوانانى که در مسائل دینى علاقمند و به دیندارى خود راغبند و لیکن در محیط هاى مختلف از قبیل محل هایى که در آن زندگى مى کنند یا محیط کار و تحصیل که در آن ساعاتى از عمر را سپرى می سازند با افرادى آشنا مى شوند که به تدریج او را در دام بی دینى و لاابالى گرى گرفتار مى کنند.

فساد اخلاقی

برخى از جوانان در علت دورى از نماز و تعالیم دینی و مذهبی، مفاسد اخلاقى را بسیار مؤثر مى دانند. البته این عامل در خانواده ها و محیط هاى مختلف داراى شدت و ضعف می باشد و در بروز و ظهور آن مى توان عللى را بر شمرد که هر کدام از آن عوامل به تنهایى مى تواند در ایجاد آن و انحراف شخص کافی باشد.

عواملى چون خواندن و مطالعه نوشته هاى تحریک آمیز در مکتوبات و مقالات خصوصا اگر با نثر روان یا به صورت نظم بوده باشد، تصاویر و عکس هاى مبتذل در بیرون از خانواده و نیز بدحجابى یا بى حجابى برخى از اعضاى فامیل در مراسم جشن و سرور و عدم رعایت موازین شرعى و سنت هاى غلط حاکم بر برخی از خانواده ها در درون خانواده مى توانند در بروز مفاسد اخلاقى اشخاص خصوصا جوانان تأثیر زیادى داشته باشند.

مزاحم دانستن نماز براى کارهاى شخصی

متاسفانه برخى چون در وقت نماز مشغول کارها و اعمال شخصى خود هستند، فرصت این که نماز را در اول وقت آن اقامه کنند ندارند و وقتى که فرصت هاى اولیه براى اقامه و برپایى نماز از دست برود، تدریجا بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعالیت مى شوند، اقامه نماز را مانعى براى انجام کارهاى خود مى دانند.

منبع: پایگاه آفتاب

ریشه‌هاى ناسازگارى در نوجوانان

 غلامحسین صالحى

پدر و مادر، اولین کسانى هستند که زیربناى شخصیت سالم یک نوجوان را بنیان مى‌‌‌‌ نهند. معمولا والدین، نوجوان خود را به صورت کودک مى‌‌‌‌ نگرند مثل این که گذشت زمان، تغییرى در وى نداده است. عدم درک نوجوان، باعث کشمکش بین آنان و والدین می شود. نوجوانان به خود حق مى‌‌‌‌ دهند که در مسایل مربوط به خانه اظهار نظر کنند و افکار و عقاید و اعمال اعضاى خانواده را مورد سوال قرار دهند. نوجوان، آن کودک سر به راه قبلى نیست و در مقابل تحکم و دستورات والدین، مقاومت مى‌‌‌‌ کند. یک نوجوان ایرانی در خاطرات خود چنین مى‌‌‌‌ نویسد: «دوست ندارم که به من دستور بدهند، مخصوصا اگر دستور آمرانه باشد. اگر دستوردهنده مادرم باشد، گوش نمى‌‌‌‌ دهم، وقتى دستوردهنده برادر بزرگم باشد ناچارم که اجرا کنم وگرنه کشیده‌اى خواهم خورد. با این وجود، وقتى برادرم به من دستور مى‌‌‌‌ دهد سعى مى‌‌‌‌ کنم فورا آن را اجرا نکنم و خودم را به نشنیدن مى‌‌‌‌ زنم. این کار به من فرصت مى‌‌‌‌ دهد تا خشم خود را فرو بنشانم».

از جمله خصوصیات دوره نوجوانی، مخالفت است. نوجوان، با افراد ذى نفوذى که در اطراف او هستند، به مخالفت برمى‌‌‌‌ خیزد. والدین نیز در دایره مخالفت وی قرار دارند. این مخالفت، به خاطر تشخص‌طلبى یا کسب استقلال یا جداسازى خود از دیگران است. مخالفت در پسران، شدیدتر از دختران است این امر شاید به دلیل جرات و قدرتى است که پسران در طول رشد خود کسب مى‌‌‌‌ کنند. معمولا از دختران انتظار مخالفت خود را به صورت قابل قبول‌ترى ابراز مى‌‌‌‌ دارند.

در وضعیتى که والدین، نوجوانان را ناسازگار مى‌‌‌‌ پندارند و نوجوانان هم رفتار والدین خود را قبول ندارند، امکان وقوع بسیاری از حوادث ناگوار براى نوجوان وجود دارد. نوجوان با رسیدن به سن بلوغ و بحران هویت، رفتارى ناسازگار از خود نشان مى‌‌‌‌ دهد. والدین افرادى هستند که با ارتباط صحیح با وى مى‌‌‌‌ توانند به او کمک کنند تا از این سن پرآشوب بگذرد  نوجوان به تفاهیم نیاز دارد و باید به او کمک شود تا به استقلال همه جانبه برسد. خصوصیات و نحوه رفتار والدین به تکامل شخصیت نوجوان کمک مى‌‌‌‌ کند و یا جلوى رشد طبیعى او را مى‌‌‌‌ گیرد. خصوصیات والدین را مى‌‌‌‌ توان به صورت هاى زیر ترسیم کرد : حالت اول، پدر تندخو و مستبد، مادر مهربان و آرام. حالت دوم، پدر مهربان و آرام، مادر تندخو و مستبد. حالت سوم، پدر تندخو و مستبد، مادر تندخو و مستبد. حالت چهارم، پدر مهربان و آرام، مادر مهربان و آرام.

در خانواده نوع اول، پسر ممکن است خود را با پدر انطباق دهد و از روش تحکم‌آمیز وى تقلید کند و پدر را الگو قرار دهد و هر گونه خشونت را سرکوب کند و خواهر و برادر کوچک تر از خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد. همچنین ممکن است بعدا در برابر مردم، از روش پرخاشجویانه‌اى که از پدرش آموخته است، استفاده کند یا ممکن است پسر، رفتار مادرش را سرمشق خود قرار دهد و رفتار و خوصوصیات زنانگى در وى تقویت شود. در این صورت، از داشتن رفتارى مردانه، محروم مى‌‌‌‌ ماند و در زندگى اجتماعى و زناشویى، با مشکلاتى مواجه مى‌‌‌‌ گردد. دختر نیز ممکن است خود را با مادر منطبق کند و از نظر رفتار مادرى مشکلى نداشته باشد ولى تصویر نادرستى از مردان پیدا مى‌‌‌‌ کند و همه مردان را مانند پدر خود مى‌‌‌‌ انگارد و در زندگى بعدى و در برخورد با مردان، مشکلاتى خواهد داشت.

در خانواده نوع دوم، دختر نمى‌‌‌‌ تواند به آسانى خود را با مادرش انطباق دهد و در ایفاى نقش واقعى خود به عنوان یک دختر دچار اشکال مى‌‌‌‌ شود. انطباق با مادر و پیروى از رفتار وى، موجب مى‌‌‌‌ شود که در مناسبات خود با دیگران مستنبد باشد و نتواند در روابط اجتماعى موفق گردد. پس به سادگى در این خانواده با پدر انطباق مى‌‌‌‌ یابد و رفتار او را الگو قرار مى‌‌‌‌ دهد. ولى در اثر نداشتن یک الگوى مناسب در رفتار مادرى، با مشکلاتى در آینده مواجه مى‌‌‌‌ گردد و نمى‌‌‌‌ تواند در برابر جنس مخالف رفتار مناسبی داشته باشد. سران چنین خانواده اى، نسبت به زنان بدبین بوده و همواره آنان را مورد سرزنش قرار مى‌‌‌‌ دهند.

در خانواده نوع سوم: نه پسران و نه دختران، الگوى مناسبى برای رفتار خود ندارند. نوجوان از طرف پدر و مادر، مورد بى مهرى قرار می گیرد و نمى‌‌‌‌ تواند رفتار مناسبى را فرا گیرد. این خانواده‌ها زیر بناى مشکلات نوجوانان را پى ریزى می‌کند و چه بسا باعث بزهکارى‌ها و انحرافات آنان مى‌‌‌‌ شوند.

خانواده ایده آل، خانواده نوع چهارم است، در چنین خانواده‌اى روابط، صمیمی و توام با احترام و تفاهم است. در این جا باید متذکر شد که ضرورتا تا تمام خانواده‌هاى تحصیل کرده از نوع چهارم نیستند و در تمام سطوح اجتماعى و در تمام اقشار و طبقات، تفاوت در روابط خانوادگى دیده مى‌‌‌‌ شود و به مشکلات خانوادگى و اشکال رفتارى نوجوانان می انجامد. شاید بتوان خانواده نوع چهارم را خانواده «خویشتن ساز» لقب داد. سه نوع دیگر خانواده‌ها، به نوعى سلطه جو هستند که یکى از والدین یا هر دوى آنها، می خواهند با اقتدار و سلطه حکم کنند. در این خانواده، مجالسى برای ارتباط صحیح ایجاد نمى‌‌‌‌ شود و تفاهمى‌‌‌‌ در برخورد مسایل وجود ندارد.

خانواده‌هایى را مى‌‌‌‌ توان خویشتن ساز دانست که رفتار طغیانگرانه در نوجوان را، یکى از بخش هاى مهم رشد آنان به حساب می آورند. این طغیان، به معناى باج خواهى و تهدید نیست بلکه نشانه اى از تشخص‌طلبى و استقلال‌طلبى است. آنان می دانند که نوجوان در صدد است که راه مستقلى را براى خودش انتخاب کند. در نتیجه عاقلانه نیست که الگوى بزرگسالى خود را بر او تحمیل کنند. بلکه باید به تناسب رشد وى، او را آزاد بگذارند. والدین خویشتن ساز، به نوجوان خود کمک مى‌‌‌‌ کنند تا خلاق باشد، به روابط شخصى خود اهمیت دهد، آگاه از خویشتن باشد و بر این اساس عمل کند. والدین باید بدانند که با اجبار و تحمیل، کاری از پیش نمى‌‌‌‌ رود.

وضعیت نوجوانان در خانواده‌هایى که یکى از اعضاء را به دلیل طلاق یا فوت از دست داده است، به مراتب مشکل تر است. در این خانواده‌ها اگر به صورت موجود خود باقى بمانند، پسران گاهى جاى پدر را مى‌‌‌‌ گیرند و تسلط خود را بر همه حفظ مى‌‌‌‌ کنند و مجال رشد آزاد عاطفى و اجتماعى را به دیگران نمى‌‌‌‌ دهند. این دسته پیش از موقع، مسئولیت‌ها را پذیرا مى‌‌‌‌ شوند و از نظر رشد عواطف که لازمه زندگى بعدى آنها است مواجه با مشکلاتى می شوند. آنان با همه کس مى‌‌‌‌ خواهند مانند خواهران و برادران کوچک خود رفتار کنند و عملا این الگوى رفتارى باعث عدم ارتباط درست آنان با دیگران مى‌‌‌‌ شود. گاهى پسران احساس شکست مى‌‌‌‌ کنند و در نتیجه به انزوا و کناره گیرى آنان مى‌‌‌‌ انجامد و دست به هیچ کاری نمى‌‌‌‌ زنند. در این صورت، سرزنش مادر و اقوام شروع مى‌‌‌‌ شود و نه تنها مشکل را حل نمى‌‌‌‌ کند، بلکه به مخالفت بیشتر نوجوان مى‌‌‌‌ انجامد. دختران وقتى از نعمت پدر محروم مى‌‌‌‌ شوند، مشکلات بیشتری دارند اولا از نظر اجتماعى، امکان کار برایشان کمتر است و عملا نمی توانند بار مخارج را به عهده بگیرند. ثانیا خیلى زود به خانه شوهر فرستاده مى‌‌‌‌ شوند. براى این دختران که از داشتن یک الگوى پدرى محروم بوده اند و رفتار مناسب با مرد را فرانگرفته اند، ازدواج زودتر از موقع خود نه تنها مشکل را حل نمى‌‌‌‌ کند، بلکه به برخوردهای خانوادگى مى‌‌‌‌ انجامد و چه بسا عاقبت خوبى نداشته باشد.

مهاجرت خانواده، تاثیر فراوانى بر رفتار نوجوانان خواهد گذاشت. محیط جدید براى نوجوان ناآشنا است و خود را غریب و تنها و گاه حقیر و زبون مى‌‌‌‌ بیند. گاهى احساس عدم امنیت کرده و خود را بی ارزش مى‌‌‌‌ پندارد. شناخت افراد و اطراف، مدتى وقت او را مى‌‌‌‌ گیرد و روابط در خانواده مهاجر هم مانند قبل از مهاجرت نیست. تامین اقتصادی، شرایط زندگى و وضع منزل همگى بر روابط خانوادگى تاثیر مى‌‌‌‌ گذارد. بسیارى از مهاجرین، حاشیه‌نشین شهرها هستند و شاید بتوان گفت محیط جدید، نه تنها بهتر از محیط قبلى نیست بلکه از لحاظ تربیتى، از محیط آشنا و همگن قبلى به مراتب بدتر است. در وضع روحى یى که نوجوان دارد و در شرایطى که در آن زندگى مى‌‌‌‌ کند و روابطى که در خانواده حکمفرماست، امکان انحراف و انحطاط و کشانده شدن نوجوان به دسته‌های بزهکار و نمحرف زیاد است. وقتى نوجوان هیچگونه تکیه گاهی براى خود نداشته باشد و نتواند رابطه صحیحى برقرار سازد و روش درست زندگى را فرا گیرد، احتمال کشیده شدن او، به سوی رفتارهاى نابهنجار بسیار زیاد است.

برای مقابله با مشکل روابط خانوادگى، مى‌‌‌‌ بایست به تصحیح ارتباطات و مناسبات خانوادگى پرداخت. از جمله مشکلات در روابط خانوادگی، یکطرفه بودن ارتباطات و تحکم و تسلط یکى از اعضاى خانواده است. باید نوجوان را آزاد گذاشت تا به صورت منطقى با مسائل مواجه گردد. این کار مستلزم برخورد منطقى و درست والدین با آنهاست. بدون وجود یک رابطه منطقى و درست در رفتار والدین و نوجوان، زندگى براى دو طرف تحمل ناپذیر و سخت خواهد شد.

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات

عزت نفس در نوجوانان

«هرگز به او برچسب نزنید»

سارا آقاجری

مسئله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندی، از اساسی‌ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است. برخوردارى از اراده و اعتماد به نفس قوی، قدرت تصمیم‌گیری و ابتکار، خلاقیت و نوآوری، سلامت فکر و بهداشت روانی، رابطه مستقیمى با میزان و چگونگى عزت نفس و احساس خودارزشمندى فرد دارد. امروزه در اصلاح و درمان بسیارى از اختلالات شخصیتى و رفتارى کودکان و نوجوانان نظیر کمرویى و گوشه‌گیری، لجبازى و پرخاشگری، تنبلى و کندروى به عنوان اولین یا مهمترین گام به ارزیابى و پرورش احساس عزت نفس، تقویت اعتماد به نفس و مهارت‌هاى فردى و اجتماعى آنان می‌پردازند. برای این که کودکان و نوجوانان بتوانند از حداکثر ظرفیت ذهنى و توانمندی‌هاى بالقوه خود بهره‌مند شوند، می‌بایست از نگرشى مثبت نسبت به خود و محیط اطراف و انگیزه‌اى غنی براى تلاش برخوردار شوند. بدون تردید نوجوانانى که داراى احساس خودارزشمندى و عزت نفس قابل توجهى هستند نسبت به همسالان خود در شرایط مشابه، پیشرفت تحصیلى و کارآمدى بیشترى از خود نشان می‌دهند و نیز از برجسته‌ترین ویژگی‌هاى صاحبان تفکر واگرا و افراد خلاق، داشتن اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندى بسیار بالاست، لذا پرورش احساس عزت نفس در کودکان و نوجوانان از مهمترین وظایف و رسالت‌هاى خانواده و دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت است که در این ارتباط بیشترین نقشش برعهده الگوی رفتارى است.

تعریف عزت نفس

عزت نفس از (خودپنداره) متفاوت است. خودپنداره عبارت است از مجموعه ویژگی‌هایی که فرد ممکن است براى توصیف خویش به کار برد، مثلا خود را دوست حسین، علاقمند به داستان‌هاى علمی، فوتبالیست خوب یا… بداند که اینها محتواى خودپنداره را تشکیل می‌دهند و اما عزت نفس عبارت از ارزشى است که اطلاعات درون خودپنداره، براى فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگی‌هایى که در او هست ناشى می‌شود.

اگر در نزد یک کودک دانش‌آموز ممتاز بودن ارزش زیادى داشته باشد، ولى خودش دانش‌آموزى متوسط یا ضعیف باشد، وى از پایین بودن عزت نفس خود رنج می‌برد، با این وجود ممکن است توانایى بدنى و محبوبیت همین کودک در میان همسالانش بیشتر از توانایى تحصیلی‌اش باشد. حال اگر در هر دو زمینه ممتاز باشد عزت نفسش بالا خواهد بود.

پس عزت نفس هر فرد، بر اساس ترکیبى از اطلاعات عینى در مورد خودش و ارزش‌های ذهنى که براى آن اطلاعات قائل است بنا نهاده می‌شود. انسان اگر در زندگى هیچ چیز نداشته باشد، اما داراى عزت نفس باشد، همه چیز به دست خواهد آورد و برعکس این گفته نیز صادق است. اما این عزت نفس چگونه به وجود می‌آید؟ استوار (۱۹۷۹) فرمولى برای عزت نفس تهیه نموده است: نوزاد پس از تولد به طور فزاینده‌اى از وابستگى و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌اى متولد شده باشد که آن خانواده پذیرنده وى باشد و او را مورد محبت نوازش و علاقه قرار بدهند به تدریج در طى رشد و تکامل خود احساس ارزشمندى می‌کند و والدین را به عنوان موضوع‌هاى خوب، درونى می‌سازد.

بر اثر تکرار تأیید و تصدیق‌هاى بیرونی، حس ارزشمندى در خود، درونى می‌شود. حال اگر این نوزاد در خانواده‌اى به دنیا آمده باشد که مورد پذیرش و نوازش قرار نگیرد، از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندى می‌گردد و این نقیصه طى فرایند رشد روانى به گونه‌هاى مختلف بر رفتار فرد تاثیر می‌گذارد.

در پى مطالعاتى که توسط (الیسون) انجام شد، مشخص گردیده که از دست دادن حس کنترل و ایجاد نارضایتى فردى یکى از جنبه‌هاى مشخص عزت نفس پایین بوده است. در بررسی‌هایى که بر روى افراد داراى عزت نفس پایین صورت گرفته علائمى چون شکایات جسمانی، افسردگى و اضطراب، کاهش سلامتى عمومى بدن، بی‌تفاوتى و احساس تنهایی، تمایل به استناد شکست خود به دیگران، عدم رضایت شغلى و کاهش عملکرد، عدم موفقیت آموزشى گزارش شده است.

همچنین افرادى که داراى عزت نفس می‌باشند، از ویژگی‌هاى ذیل برخوردارند:

¤ مستقل عمل می‌کند: در مورد مسایلى چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اینها دست به انتخاب و تصمیم‌گیرى می‌زند.

¤ مسئولیت پذیر است: سریع و با اطمینان عمل می‌کند. مسئولیت کارهاى روزمره خود نظیر شستن البسه و نظافت خانه و کارهاى شخصى را خود انجام می‌دهد.

¤ به پیشرفت‌هایش افتخار می‌کند: هنگامى که از پیشرفت‌هایش سخن به میان می‌آید، با مسرت تصدیق می‌کند و حتى به سبب آنها گاه از خود تعریف می‌کند.

¤ به چالش‌هاى جدید مشتاقانه روى می‌آورد: مشاغل ناآشنا و آموزش‌هاى جدید توجهش را جلب می‌کند و او با اطمینان، خود را درگیر آنها می‌کند.

¤ دامنه وسیعى از هیجانات و احساسات را نشان می‌دهد: می‌تواند راحت قهقهه بزند، فریاد بکشد به گونه‌اى ارتجالى محبتش را بروز دهد و به طور کلى هیجان‌های مختلفى را ابراز می‌کند.

¤ ناکامى را به خوبى تحمل می‌کند: هنگام رویارویى با ناکامى می‌تواند واکنش‌های گوناگونى نظیر شکیبایی، خندیدن به خود، حرف زدن و غیره از خود نشان دهد و قادر است از آن چه موجب ناکامی‌اش است، سخن گوید.

¤ احساس می‌کند می‌تواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهد: از نفوذى که بر افراد خانواده، دوستان و حتى معلمان و… دارد مطمئن است.

عزت نفس پسران و دختران نوجوان

به طور کلى میزان عزت نفس در طول دوران نوجوانى به همراه سن افزایش می‌یابد، البته بین دختر و پسر، از نظر تحول عزت نفس تفاوت‌هایى وجود دارد. بر اساس یکى از جدیدترین تحقیقات که بر روى ۳۰۰۰ نوجوان انجام گرفته است، دختران نوجوان در مقایسه با پسران نوجوان، عزت نفس ضعیف‌تر و انتظارات زندگى پایین‌ترى دارند و از نظر اعتماد به نفس و اعتماد به توانایی‌هاى خود نیز در سطح پایین‌ترى قرار دارند. در دبستان اکثر دختران اعتماد به نفس دارند، خود را تایید می‌کنند و درباره هویت خود دیدى مثبت نشان می‌دهند، اما در آغاز نوجوانى کمتر از یک سوم آنها این ادراک را حفظ می‌کنند. البته در مورد عزت نفس پسران نیز افت دیده می‌شود، اما نسبت‌هاى آنان متفاوت است، مثلاً ۶۷ درصد پسران دبستانى اظهار می‌دارند که از آن چه هستند راضی‌اند، در حالى که در سطح دبیرستان، ۴۶ درصد پسران این پاسخ را می‌دهند در مورد دختران این نسبت به ترتیب ۶۰ و ۲۹ درصد به نظر می‌رسد که البته به تدریج که کودکان به سوی نوجوانى می‌روند ممکن است دریابیم که پذیرش اجتماعى توسط همسالان به طور فزاینده‌ای نقش مهمى در شکل‌گیرى عزت نفس کلى نوجوانان دارد.

راه‌هاى ایجاد اعتماد به نفس در دانش‌آموزان

۱- تا جایى که امکان دارد به دانش‌آموزانتان فرصت انتخاب بدهید.

۲- رفتار محترمانه‌اى با دانش‌آموزان خود داشته باشید، او را جدى بگیرید با او به مانند یک کودک رفتار نکنید.

۳- بزرگ شدن او را مورد تأیید و تعریف قرار دهید.

۴- آزادی‌هاى لازم را بدون سرزنش در اختیارش بگذارید (در حد متعادل و متعارف).

۵- افکار و احساسات او را به رسمیت بشناسید.

نکات قابل توجه جهت تقویت اعتماد به نفس و عزت به نفس نوجوانان

۱- توجه معلمان به ویژگی‌هاى رشد در دوران بلوغ و ابعاد مختلف تغییرات روحی و جسمى نوجوانان در این مرحله.

۲- آشنایى و شناخت کامل نیازهاى این مرحله از سن از جمله نیاز به سازگاری با تغییرات بدنى و نیاز به رهایى از وابستگى و قیدهاى کودکانه، نیاز براى به دست آوردن استقلال، نیاز به معاشرت و دوستی، نیاز به مهرورزى و مهرطلبی، نیاز به خودنمایى مهم جلوه کردن ، نیاز به مقبولیت و ستایش.

۳- ارضاء درست برخى از نیازهاى عاطفى از قبیل نیاز به محبت و مقبولیت و مهم شدن.

۴- آموختن روش صحیح ارضاء برخى از نیازها به نوجوان.

۵- تصمیم و القاى این فکر که نوجوان باید سطح توقعات خود را به اندازه امکاناتش محدود کند.

۶- هدایت نوجوان در جهت یافتن راه صحیح براى برآوردن نیازها و تعیین حدود براى توقعاتش

۷- ابراز محبت و دوستى با نوجوان در تمام اوقات به ویژه در هنگام بروز رفتارهاى متناقض و گرایش‌هاى متضاد وی.

۸- استفاده از نظرات و راهنمایى مشاوران متخصص در رابطه با مشکلات مختلف نوجوان.

با یکى یا دو کس مشاوره کن           در امورى که پر خطر بینی

کز یک آیینه پیش رونگری           وز دو آیینه پشت سر بینی

(سعدی)

۹- گوش دادن با علاقه به سخنان نوجوان و پرهیز از مسخره کردن آنها و توجه به رویاهاى آینده او.

۱۰- تقویت نیروى ایمان و استفاده از این نیاز نوجوان جهت جلوگیرى از بسیاری لغزش‌ها و کجروی‌ها، کاهش اضطراب و تقویت اتکا به نفس توسط راهنمایى وى و الگو بودن براى نوجوان.

۱۱- استفاده از نقش گروه همسالان در کلاس و انجام فعالیت پرورشى مختلف و هدفدار جهت استفاده از تمایلات نوجوان در ارضاء نیازهاى مختلف آنها

۱۲- آموزش مهارت‌هاى اجتماعى نظیر آداب معاشرت، روش صحیح غذا خوردن، نشستن و نظایر آن که می‌تواند در اجتماعى شدن آنها موثر باشد.

۱۳- توجه جدى به نقش ورزش همراه با شور و نشاط براى تخلیه انرژى نوجوان.

۱۴- دور نگهداشتن نوجوان از دوستان ناباب و ماجراجو.

۱۵- توجه به این مطلب که علت عیب‌جویى و خرده‌گیرى فراوان نوجوان به این دلیل است که به این وسیله حس داورى و نیروى ارزشیابى و تشخیص خود را تقویت می‌کند و این رفتار به منزله تمرینى است براى رشد و تکامل او.

۱۶- نوجوانى سن رشد و انعطاف است. هر لحظه امکان تجدید ارتباط با نوجوان وجود دارد.

۱۷- شرایط اجتماعى نسبت به شرایط نسل قبل تغییر کرده و دگرگونی‌هاى فراوانی در روش تربیتى به وجود آمده است.

۱۸- هرگونه کجروى یا ناسازگارى نوجوان را عمل بر بزهکارى او ندانید و رفتار تند و خشن در نظر نگیرید.

۱۹- هرگز به نوجوان القاب تمسخرآمیز و حقارت آمیز ندهید، چرا که تاثیرات سوء دارد.

۲۰- هرگز به او برچسب نزنید.

منبع: روزنامه کیهان

اختلال‌های رفتاری روانی در نوجوانان

فریده سوداگری

دوره  نوجوانی و جوانی، از آن جهت یکی از بحرانی ترین دوران زندگی به شمار می رود که فرد در حال عبور از مرز کودکی به مرحله ی نوینی ست که عمیق ترین تغییرات شخصیتی و فیزیولوزیکی را به همراه دارد و هواره برای سازگاری با موقعیت های جدید تلاش می کند.‏

مشکلات این دوره، مورد توجه بسیاری از متخصصان قرار گرفته و خوشبختانه این دیدگاه ها هر یک، مکمل دیگری ست. مهم ترین اقدام در جهت حل مشکلات نوجوانان و جوانان، “تشخیص” آن است.

نکات قابل توجه والدین و مربیان در تشخیص نوع رفتار

والدین و مربیان، اغلب رفتاری از نوجوانان را که مخل نظم و کارآی در خانه و مدرسه است، مشکل رفتاری توصیف می کنند؛ در صورتی که کاملاً غیر منصفانه است که آن ها را مشکلات رفتاری بدانند و دانش آموز را با فرتاری مشابه آن، تنبیه نمایند.

غالباً رفتار دشوار برای سنین پان تر، کاملاً هنجار است و بیش تر اوقات، نوجوانان، تنها به این دلیل به رفتارهای ناپخته دست می زنند که یاد نگرفته اند نیازهای خویش را با شیوه های درست برآورده کنند.

باید توجه داشت که شکل ها مختلفی از رفتر که برا سنی خاص رخ می دهد، هنجار است و نباید برای سن های بالاتر تحمل شود و حتی گاهی باید اصلاح هم بشود زیرا رفتارهای فرد کم کم باید بعد اجتماعی و جامعه پسند به خود بگیرد.

هیچ یک از رفتارها نادرست نوجوان را نباید به صرف آن که از نوع مشکلات سنی اوست و از بین خواهد رفت، کم اهمیت و نادیده گرفت چرا که احتمال بقای هر نوع رفتاری وجود دارد. از طرفی، اگر این گونه رفتارها نادیده گرفته شود، نوجوان گمان می کند رفتارش پسندیده است و به آن ادامه خواهد داد.

در قضاوت رفتاری کودکان و نوج.انان، باید به انگیزه ها توجه داشته باشید زیرا ممکن است فرد، کار ضعیف را با انگیزه ی جلب توجه، جلب محبت و تأیید اجتماعی گروه هم سن خود انجام دهد.‏

نشانه های وجود مشکل در نوجوانان

با توجه به نشانه ها و علائم خاص بیماری ها می وان اقدام به ریشه یابی و حل مشکلات رفتاری نمود. بسیاری از مشکلات، پیش نیاز بیماری ها و اختلال های آدمی به شمار می روند. مربان و والدین عزیز باید با دقت و ظرافتی خاص، رفتار نوجوانان را زیر نظر داشته و کوچک ترین تغییر به وجود آمده در رفتار طبیعی آنان را مورد بررسی قرار دهند تا بتوانند در کم ترین زمان، مشکل موجود را ریشه یابی و مرتفع نمایند. بدیهی ست دور ماندن از نوجوان و حیا طبیعی او می تواند خطراتی را برای فرد و جامعه به همراه داشته و عدم رفع یک مشکل کوچک، به ایجاد یک معضل بزرگ منجر شود.‏

واکنش های زیر می تواند نشان دهنده ی یکی از اختلال های روانی باشد:

ادامه عادت های کودکی

در هر مرحله از ندگی، عادت ها و رفتارهایی وجود دارد که مخصوص همان زمان است و پس از طی آن زمان، باید آن عادت ها و رفتارها هم از بین برود و یا شکل تکاملی خود را پیدا کند. ادامه ی عادت های کودکی در سنین بالاتر، مانند جویدن ناخن، مکیدن شست، شب ادراری و… نشانه ی وجود مشکلاتی ست.‏

واکنش های علامتیک راه رفتن در خواب (خواب گردی)، پرخوابی یا کم خوابی، بی نظمی در خواب، وجود کابوس و تیک که این واکنش ها به طور معمول از دوران کودکی و نوجوانی شروع می شود.

اختلال های عملکردی:” تنبلی، تقلب، دزدی، دروغ گویی، آزاررسانی، تخریب، صدمه رساندن به اشیاء و اشخاص، توهین به هم سالان، غیبت های مکرر و طولانی از منزل یا مدرسه، رفتارهای ضد اجتماعی، پرخاش گری، خطاهای جنسی و اعتیاد

اختلال های عاطفی: واکنش های اضطرابی همراه با ترس های بی مورد، کابوس ها شبانه و افراط در ابراز علاقه یا تنفر، ترس و خشم، حساسیت فراوان، علائم افسردگی و نیز خجالت بیش از حد

اختلال های ارتباطی: انزواطلبی، وابستگی، ناتوانی در برقراری روابط و انجام فعالیت های درون گروهی، ناتوانی در سازگاری با موقعیت جدید، پرهیز از روابط چهره به چهره و…

اختلال ها خاص یادگیری: عقب افتادگی درسی، عدم یادگیری مهار ها، هم چنین عدم رشد قدرت های تکلمی، تصوری، تخیلی و…

اختلال های تغذیه ای: این گونه اختلال ها اگر منشأ عضوی نداشته باشند، غالباً از وجود اختلال های دیگر خبر می دهند مانند بی اشتهایی، پرخوری، سیری ناپذیری و…

رفتارهای هنجار و ناهنجار

به قانون کسان و معیار معینی که با توجه به شراط مخصوص زمانی و مکانی، کیفیت رفتار انسان را معین می کند و به آن نظم می بخشد، “هنجار” گفته می شود. هنجار تعیین می کند که انسان چه بگوید و از گفتن چه چیزهایی اجتناب نماید، چگونه بیندیشد و رفتار کند، چه اعمالی را انجام دهد و از انجام چه اعمالی اجتناب کند؛ به همین دلیل هر کس سعی می کند رفتر خود را با “هنجارهای اجتماعی” سازگر نماید تا جامعه او را به عضویت بپذیرد.

مردم به طور معمول، کسی را “غیر عادی” می دانند که رفتار، تفکر و عواطف عجیب و غیرمعمولی و تفاوت های محسوسی با دیگران داشته باشد. در میان متخصصان نیز تعریف مشخص و محدودی برای اختلال رفتاری وجود ندارد اما از آن جا که بیش تر تعریف ها در مورد کج روی ها و رفتارهای غیر عادی، روی کلمه ی “رفتار” تأکید دارد، اختلال رفتاری را با هنجارهای موجود و مربوط به آن م سنجند. رفتار غیر عادی کودک، ممکن است ذهنی یا عینی (شدید یا خفیف) باشد و به صورت اختلال در رفتارهای شناختی یا کنش های عاطفی ظاهر گردد و یا ناهنجاری هایی در سیستم ادراکی، انگیزش، حسی و حرکتی، کلامی و روابط بین فردی و اجتماعی را شامل شود. عوامل ارثی، اجتماعی، فرهنگی، عقلی و عاطفی، هر یک به تنهخایی و یا در ارتباط با یکدیگر می توانند سبب بروز رفتارهای غیر عادی گردند، در نتیجه این رفتارها، بیش تر وقت ها به آسانی قابل تشخیص نیستند و باید با آگاهی و شناخت دقیق تر، به نشانه ها که در حقیقت همان رفتارها هستند، نگریست تا بتوان قدرت تمیز رفتر عادی از غیر عادی را به دست آورد و آن را مبنای قضاوت خویش قرار داد.‏

نشانه های رفتار ناهنجار

نشانه های ذهنی: از طریق بیمار گزارش می شود و منعکس کننده ی ناراحتی و پریشانی شخصی اوست. برای نمونه اضطراب، افسردگی و احساس حقارت و بی ارزشی درباره ی خود را به دکتر یا مشاور اعلام می نماید.

نشانه های عینی: به وسیله ی متخصصان بالینی مشاهده می شود و علائم بارز و اشکار ناسازگاری می باشد. رفتارهای عجیب و غریب،تندخویی، عصبانیت، شب ادراری و… مثال هایی از نشانه های عینی هستند.

چگونگی تشخیص و راه کارهای رفع اختلال های روانی

با شناخت عوامل مؤثر در پیدایش بیماری های روانی و رعایت بهداشت روانی می توان از بروز برخی ناهنجاری ها جلوگیری کرد. اگر والدین و مربیان بتوانند با آگاهی و شناخت خود، مشکلات نوجوانان را حل نمایند، زندگی مفید و سازگاری را برای آنان به ارمغان خواهند آورد. در چنین شرایطی، مشکلات آموزشی کاهش یافته و با افزایش قدرت یادگیری، تفکر و سازگاری در نوجو.انان، رشد نموده و از کج روی های آنان کاسته خواهد شد‏.

رعایت بهداشت، به تندرستی و شادابی کامل جسم و روح می انجامد. مهم ترین وظیفه ی هر فردی، “پیش گیری” است. فرد همان طور که از ورود عوامل بیماری زا به بدنش جلوگیری می کند، باید برای سلامت روح و روان خود نیز اقداماتی انجام دهد تا از نابسامانی های روحی ش کاسته شود.

پیشرفت تکنولوژی، تحولات سریع و دائم آن، موجب تشویش، اضطراب و احساس عدم رضایت در نوجوان شده و در بسیاری افراد، منجر به کشمکش و فشار روانی می گردد. وقتی اضطراب و نگرانی از حد معینی فراتر رود و دوام یابد، ممکن است نظم بدن را بر هم بزند و به بیماری های جسمی و ضایعه ی بدنی تبدیل شود. از این رو می توان گفت بسیاری از بیماری های جسمی انسان، منشأ روانی دارد.

عارضه روانی، به سادگی قابل روئیت نیست. برای رسیدن به حقیقت مشکل روانی در یک نوجوان، باید از روش های علمی کمک گرفت. بنابراین نمی توان به سادگی، حالت های روانی یک نوجوان را تشریح نمود و نسخه ای را در اختیار او گذاشت.

منبع: نشریه شادکامی؛ شماره ۷۵

با نوجوانان وارد جنگ قدرت نشوید

یکی از مسایلی که به کرات شاهد آن هستیم، موضوع خودپنداره ضعیف نوجوانان است.

والدین زیادی هستند که از فرزندان خود گله می‌کنند و می‌گویند با وجود در نظر گرفتن نیاز آنها، نوجوان‌شان هرگز راضی به نظر نمی‌رسد و به همه می‌گوید که والدین‌ام مرا درک نمی‌کنند. مشکل اصلی از آنجا نشأت می‌گیرد که اغلب این نوجوانان احساس خوبی نسبت به تحولات بدنی خویش ندارند. بسیاری از آنها دوست دارند برخی از جنبه‌های بدن خود را مانند قد، وزن و قیافه تغییر بدهند. فشار همسالان و تبلیغات مختلف رسانه‌ها نوجوانان را تشویق می‌کند که تصویر بدنی قالبی را که در جامعه‌شان رایج است، برگزینند. شاید هم هیچ جذابیتی در این تصویر بدنی وجود نداشته باشد اما آنها تحت تاثیر گروه همسالان قرار دارند؛ به تایید آنها نیاز دارند؛ بدون در نظر گرفتن شرایط منطقی و حتی عرف موجود در خانواده یا جامعه تمایل پیدا می‌کنند در قالبی که ویژگی‌های پسر یا دختر خوب و زیبا و خوش‌تیپ را بیان می‌‌کند، قرار گیرند. از این‌رو با تصویر بدنی خود مشکل دارند و اغلب با عدم‌ رضایت از بدن‌شان، نگرانی در مورد وزن‌‌شان یا فرم‌ بینی و حالت چشم‌ها و… از والدین خود می‌خواهند با جراحی زیبایی یا تهیه فلان وسیله گران تبلیغ شده موافقت کنند که این تغییرات را در خود بدهند. این تصمیم آنها اغلب احساسی و دور از منطق است اما برای شکل‌گیری صحیح شخصیت آنها و تقویت خودپنداره ضعیف‌شان (پایه و اساس اعتماد به نفس) والدین باید در برخورد با آنها نکاتی را بدانند. این که فقط بگویید من تایید نمی‌کنم که تو با این قیافه و تیپ از خانه بیرون بروی و یا جراحی برای دختر ۱۵، ۱۶ ساله مناسب نیست، کافی نیست و باعث می‌شود آنها حس کنند همدلی لازم را از شما دریافت نمی‌کنند و باید جذب گروه‌های ناکارآمد شوند.

خب، چه باید کرد؟

در وهله اول باید بدانید سر و کله زدن با نوجوانی که کنترل مناسبی از کودکی روی او نداشته‌اید، سخت‌تر از نوجوانی است که با قوانین و قاعده اصولی تربیت شده است. نکته مهم دیگر این که باید حوصله کافی به خرج دهید و وارد جنگ قدرت نشوید. به‌ جای مقابله کردن، باید با آنها صحبت کنید. اگر همدلی نکنید، موفق نمی‌شوید رابطه‌تان را حفظ کنید. مقصودم این نیست که تاییدشان کنید بلکه کافی است بگویید نگرانی او را درک می‌کنید. سپس با یادآوری جنبه‌های مثبت وجودی او (نکات ظاهری، مهارت‌ها و…) حس مثبت بودن‌اش را تقویت کنید. هرگز او را با دیگران مقایسه نکنید و هیچ‌گاه دوستان‌اش را زیر سوال نبرید چون احتمالا نسبت به آنها حساسیت خاصی دارد. سعی کنید اگر خودتان نمی‌توانید کمک سازنده‌ای بکنید (مثلا در حس چاقی، برایش اصول صحیح غذا خوردن یا برنامه ورزشی در نظر بگیرید و یا پسرهایی که برای عضلانی شدن دارو مصرف می‌کنند را با عوارض داروها آشنا کنید و…) از کسی که روی او نفوذ دارد، کمک بخواهید و یا بگویید بیا با هم پیش مشاور برویم تا بتواند مساله تو را حل کند.

منبع:سایت سلامت

با نوجوانان چگونه رفتار کنیم؟

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند:

به شما سفارش مى کنم که نسبت به نوجوانان نیکى کنید زیرا آنها نازک دل هستند.

نوجوانى یکى از بحرانى ترین دوران هاى زندگى فرد است. نوجوان از مرز کودکى گذشته و وارد مرحله نوینى شده که در زندگى او منحصر به فرد است زیرا در عبور از مرحله کودکى به مرحله نوجوانى بایستى از صخره هاى لغزان نوجوانى گذشت و تحولات گوناگون در این مرحله نیز حاکى از حساسیت آن است.

نوجوانى، دوران رشد و تکامل جسمانى، فکرى، عاطفى، معنوى و اجتماعى است. ورود به دوره نوجوانى فرد را با مشکلات فراوانى دست به گریبان مى سازد و در جامعه ما که بیشترین جمعیت آن نوجوانان هستند مسلما نمى توان این جمعیت فعال را نادیده گرفت. پس لازم است که والدین و مسئولین با مشکلات نوجوانان آشنا شوند تا بتوانند با آنها رفتارى درست داشته باشند.

نوجوان

نوجوانى دوره اى از زندگى فرد را تشکیل مى دهد که حد فاصل پایان دوره میانسالى کودکى و آغاز بزرگسالى است. نوجوان به علت پایگاه مبهم خویش (یعنى نه کودک و نه بزرگسال) اغلب خود را با کودکان کم سن و سال تر در خانواده، با والدین و معلمان و دیگر اعضاى جامعه خود در تعارض عاطفى مى یابد. او مى خواهد دیگران بدانند که بزرگ شده است ولى احساس مى کند که دیگران او را کاملاً درک نمى کنند و حتى مسئولیت کافى به او نمى دهند. نوجوانان در مقابل عقاید و نظرات همسالان خویش حساسیت خاصى دارند. به طورى که به داورى و قضاوت آنان بیش از بزرگسالان ارج و ارزش مى نهند.

ویژگیهاى دوره نوجوانى

۱– آهنگ رشد جسمى سریعتر مى شود و کودکِ دوره پرجنب و جوش قبل را به جوانى خستگى‌ناپذیر بدل مى سازد.

۲– از لحاظ رشد عقلى، کودک مراحل مختلفى را پشت سر گذاشته و در آستانه تفکر انتزاعى قرار مى گیرد.

۳– تنوع خوى و خصلت با وضوح هر چه تمام تر آشکار مى شود.

۴– رقابت با خود و رقابت با دیگران را تکمیل مى سازد.

۵– نوجوان تقریباً از همه کسانى که اکنون در زندگى او مقامى داشته اند سلب اعتماد کرده، بى حوصله و یاغى مى شود.

۶– استعدادهاى خاص به تدریج بروز مى کند و تفاوتهاى فردى آشکار مى شود.

۷– براى نوجوان سئوالات متعددى مطرح مى شود و در همان حال جوابهاى دیگران کمتر او را قانع مى کند.

۸– دوره وابستگى به سر آمده و، نوجوان مى خواهد زندگى مستقل خود را پایه ریزى کند.

ماهیت مشکل نوجوان

نوجوانان معمولاً داراى مشکلات ویژه اى هستند که در دوران کودکى کمتر در آنان مشاهده مى شود، ماهیت این مشکلات نیز به نحوى با مشکلات بزرگسالى متفاوت است.

دوره نوجوانى اغلب به عنوان دوره مشکل، غیر قابل پیش بینى تعریف شده است. در این دوران مشکلات نوجوانان به دو شکل کلى نمایان مى شود، مشکلاتى که نوجوانان از دوران کودکى در رفع آن کوشش داشته و هیچ وقت در حل آنها موفق نبوده است و مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعى به نظر مى رسد.

ماهیت مشکلات نوجوانان

مطالعات علمى نشان مى دهد، دوره نوجوانى داراى مشکلات بسیارى است که باید به شیوه اى رضایت‌بخش، هم براى نوجوان و هم براى گروه اجتماعى او حل و فصل شود. نوجوانى براى خود فرد نیز مشکل‌ساز است، زیرا نوجوان با نقش جدید خود در زندگى، کاملاً سازگارى نیافته و در نتیجه اغلب سردرگم، نامطمئن مضطرب است. مهمترین این مشکلات عبارتند از:

اختلال در تصویر بدنى، بحران هویت (خودشناسى)، مشکل اجتماعى نشدن، مسئله روانى، ترس، نگرانى، خشم، عصبانیت، احساس حقار، تعارض، اضطراب، دشواریهاى تحصیلى و اعتیاد.

راه حل و توصیه ها

همانطورکه براى هر مشکلى راه حل خاصى وجود دارد، براى مشکلات نوجوانان نیز راه حلهاى مختلفى وجود دارد. اگر خانواده ها به مقوله ى خود ارزشمندى یا عزت نفس نوجوانان بها دهند خیلى از مشکلات واختلالات رفتارى فرزندان خود را حل کرده و در شکل گیرى شخصیت آنها تأثیر مى گذارند.

۱ – در برخورد با نوجوانان، ملایم و منطقى باشید.

۲ – هیچگاه نظرات خود را به نوجوانان، تحمیل نکنید.

۳ – تجارب موفقیت‌آمیز نوجوانان را افزایش دهید.

۴ – نوجوانان خود را با الگوهاى رفتارى مطلوب آشنا کنید.

۵ – نسبت به احساسات و عواطف نوجوانان خود بى تفاوت نباشید.

۶ – توجه داشته باشید که مشاجرات لفظى درخانه (میان پدر و مادر)، در روحیه یا رفتار نوجوان منعکس مى شود.

۷ – به بهانه ى گفتگو با نوجوانان، اهداف خود را به آنها القا نکنیم.

۸ – تحملِ نوجوان را براى مواجه شدن با ناکامى هاى اجتماعى افزایش دهید.

۹ – براى پرکردن اوقات فراغت نوجوانان، اهمیت بسیارى قائل شوید.

از سقراط پرسیدند: چرا بیشتر با جوانان مجالست و هم نشینى مى کنید؟ پاسخ داد که شاخه هاى نازک و تَر را مى توان راست کرد ولى چوبهاى سخت که طراوت آنها رفته باشد به استقامت نگراید.

منبع: پایگاه جامع زنان ایران

نوجوانان را دریابیم

به نظر روان شناسان، نوجوانی، یک دوره عاطفی و هیجانی طولانی است و رشد و تکامل فرد در این مرحله، بیشتر تحت تاثیر هیجان‌ها و عواطف است که تغییرات رشدی از یک طرف و عوامل محیطی از سوی دیگر، باعث پیدایش این وضع می شوند، همچنین بیشتر ناراحتی‌های دوران نوجوانی، عاطفی هستند. از هیجان‌ها و عواطف مهم دوران نوجوانی، می توان ترس، خشم، محبت را نام برد. ترس‌های نوجوان عبارتند از: ترس‌های مربوط به مدرسه و تحصیل، بهداشتی، خانوادگی به ویژه در کیفیت ارتباط با والدین و نیاز به استقلال فکری و عملی، اقتصادی (انتخاب شغل)، اخلاقی، روابط اجتماعی و ترس‌های جنسی و کیفیت تشکیل خانواده. نشانه‌های ترس در این دوره را می توان در اضطراب، کمرویی، درماندگی و افسردگی خلاصه کرد. همچنین عوامل محرک خشم نوجوان عبارتند از: ناکامی، احساس ظلم یا ستمدیدگی و محرومیت. نوجوان وقتی عصبانی یا خشمگین می شود با پاسخ‌های حرکتی، کلامی، تغییر قیافه، سرزنش خود و گفتگوی درونی (با خود حرف زدن) خشم را اظهار می کند.

محبت

نوجوان، ابتدا به خودش متوجه است و به تدریج می تواند دیگران را دوست بدارد. همچنین نوجوان برای خود قهرمانی انتخاب می کند و او را در حد پرستش دوست می دارد و می کوشد خود را از هر لحاظ حتی وضع ظاهر و لباس پوشیدن همانند قهرمانش گرداند. فعالیت‌های بدنی واجتماعی سودمند از بهترین عوامل موثر در رشد و تکامل عاطفی نوجوان می باشند.

اشاره به این نکته مهم ضروری است که هر نوجوان، بلکه هر انسان در این دنیا ناگزیر با مسائل و مشکلاتی مواجه خواهد شد. امکان ندارد که یک نفر، در هر شرایطی که باشد، بتواند به همه هدف هایش برسد و همه نیازهایش را به دلخواه خود ارضا کند. خوشبختی، سلامت بدنی وسلامت روانی همگی امور نسبی هستند نه مطلق، خود زندگی از یک رشته مشکلات ترکیب یافته است که همه مردم برای حل آن می کوشند و به موفقیت‌های متفاوتی دست می یابند. خلاصه، زندگی بدون مسائل و مشکلات وجود ندارد. مشکلات نوجوان از لحاظ سادگی و پیچیدگی، آسانی و دشواری و تعداد و نوع متفاوتند. از سوی دیگر، دید نوجوانان نسبت به اهمیت وارزش مسائل معمولا از عوامل سن، شناخت و هوش، جنس، فرهنگ خانواده و جامعه، موقعیت اجتماعی – اقتصادی، سن و شرایط کلی والدین و محیط طبیعی متاثر می شود. نوجوانان همانند همه مردم در برخورد با مسائل و مشکلات واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می دهند، چنان که بعضی از آنها به گریه و زاری متوسل می شوند و برخی برای پیدا کردن علت‌های آنها می کوشند، نوع برخورد با مسائل معمولا تحت تاثیر نوع برخورد والدین قرار می گیرد. وقتی بحث از مشکلات نوجوان به میان می آید، شاید این پرسش مطرح شود که مسئولیت حل این مشکلات به عهده کیست؟ خانواده، مدرسه، دولت و….

در پاسخ باید گفت مسئله نوجوان، یک مسئله ریاضی نیست که بتوان با قواعد مشخصی آن را حل کرد، زیرا هر نوجوان علاوه بر مسائل مشترک، مسائل اختصاصی نیز دارد و همین جنبه است که شناخت دقیق نوجوان را برای موفقیت در کمک به او ایجاب می کند. در ضمن طرح مسئله نوجوان نباید آن چنان باشد که در او وحشت ایجاد کند و در او این تصور نادرست پیدا شود که او یک بیمار یا یک شخص نابهنجار است که همه اطرافیان متوجه او شده‌اند و برای درمان او می کوشند. بلکه باید از طرق مختلف و غیر مستقیم از قبیل وسایل ارتباط جمعی، کتاب‌های درسی و … نوجوان را از وجود مشکلات سنی خود مطلع کرد و در او این اعتقاد را به وجود آورد که همه مردم در دوران نوجوانی، با این مسائل مواجه شده‌اند و می توان آنها را با تدبیر حل کرد و حتی حل نشدن بعضی از آنها تقریبا طبیعی و همگانی است و هیچ گونه خطری برای شخص در حال و آینده ندارد. همیشه در هر فرصتی باید نوجوان را به این حقیقت متوجه ساخت که نخستین مسئول حل مشکلات و مسائل او، خودش است و نه دیگری. اوست که باید برای حل آنها، فعالیت کند و بزرگترها ( والدین، معلمان و…) فقط وظیفه راهنمایی دارند، در غیر این صورت، به استقلال و اعتماد به نفس نوجوان لطمه خواهد خورد.

نوجوان برای حل مسائل و مشکلات سنی خویش، می تواند فعالیت‌های زیر را انجام دهد:

۱-تغییرات بدنی و فیزیولوژیک خود را به درستی بشناسد و بپذیرد.

۲-والدین را بهترین و نزدیکترین دوستان خود بشمارد و با ایشان به راحتی درددل کند و راهنمایی بخواهد.

۳-با مدیر مدرسه یا بعضی از معلمان خود، که آنها را بیشتر دوست دارد، مشاوره کند و مسائل و مشکلاتش را با ایشان در میان بگذارد.

۴-در انتخاب دوست دقت و احتیاط کند.

۵-اوقات فراغت خود را به مطالعه و فعالیت‌های خلاق هنری صرف کند.

۶-فلسفه ای در زندگی داشته باشد.

۷-حقایق دینی را عمیقا مطالعه کند و با شخص مطلع و معتمد درباره آنها بحث و گفتگو کند.

۸-کتاب‌هایی درباره مشاغل گوناگون و شرایط و چگونگی موفقیت در آنها مطالعه کند.

۹-غذای کافی بخورد و از خواب کافی بهره‌مند شود.

۱۰-حتما از روی برنامه مطالعه و کارکند.

۱۱-هرگز فراموش نکند که دیگران نیز همانند او مشکلاتی دارند.

۱۲-این واقعیت را بداند و بپذیرد که یک مشکل ممکن است چند راه حل داشته باشد، پس اگر در یکی توفیق نیافت به جستجوی راه حل‌های دیگر بپردازد.

۱۳-از بهداشت بدنی غفلت نکند.

۱۴-حتما در فعالیت‌های فوق برنامه مدرسه‌اش مشارکت کند

۱۵-هر وقت احساس ناراحتی می کند فورا به گردش در هوای آزاد بپردازد.

۱۶-برای خرج کردن پول، برنامه داشته باشد.

۱۷-تا می تواند والدین را در اداره امور خانه، یاری کند.

۱۸-در مقایسه خود با دیگران، از تفاوت‌های والدین، خانواده و محیط تربیتی خود با ایشان، غافل نباشد.

بدیهی است موفقیت در موارد مذکور هنگامی مقدور خواهد بود که محیط خانه، مدرسه، جامعه سالم باشند و همگی برای کمک به نوجوان درحل مسائلش با همدیگر همکاری کنند و خانواده، مدرسه و جامعه هیچ کدام خود را تنها مسئول تربیت کودکان و نوجوانان تصور نکنند یا همدیگر رامحکوم نکنند.

سیده سعیده بیدوا
منبع: مجله دیدار آشنا

رفتار شناسی نوجوانان

تفاوت تحمل کردن با پذیرفتن

پدری، از وضع ظاهر پسر نوجوانش انتقاد می‌کند، مادری می‌گوید: «دخترم به اندازه یک ملکه، لباس دارد و بسیار هم زیبا هستند، اما وقتی که آنها را می‌پوشد، تحمل دیدنش را ندارم.» سرکشی نوجوانان انواع و اقسامی دارد. مثلاً وقتی که دختر نوجوانی، به جای پوشیدن یک روپوش مناسب، هوس پوشیدن شلوار وصله‌دار به سرش می‌زند یا وقتی که پسر نوجوانمان به جای پوشیدن کفش راحت، دلش صندل می‌خواهد؛ این به جز سرکشی چه می‌تواند باشد؟

هر پدر و مادر خردمندی، باید بداند که جنگ و جدل با نوجوان، مانند دست و پا زدن در دریای خروشان و طوفانی است. شناگر ماهر در برخورد با امواج متلاطم دریا، به جای تقلای بی‌حاصل، با حفظ آرامش، خود را روی امواج شناور می‌کند و آنقدر پایداری می‌کند، تا به نقطه‌ امنی برسد و به همین شکل، والدین هم باید در زندگی، در کمین جای پای محکم باشند.

چرا عیب‌جویی

بسیاری از پدران و مادران برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خویش، به اصطلاح دست پیش می‌گیرند و برای آنکه جای حرفی نماند، از کامل بودن و بی‌عیب و نقص بودن خود دم می‌زنند و به‌طور دائم به مورد و بی‌مورد از رفتار نوجوانشان انتقاد می‌کنند و در مقام راهنمایی و نصیحت او حرف می‌زنند. این دسته از والدین، وظیفه خود می‌دانند که به صلاح فرزند، نقائص او را گوشزد کنند. متأسفانه این کار، هر چند صادقانه هم باشد، باز رابطه میان پدر و مادر و نوجوان را خراب می‌کند. کمتر کسی را پیدا می‌کنید که از ایراد و انتقاد، خوشش بیاید. برخورد نوجوان با حقیقت عریان عیوب شخصی‌اش، مهیب و ترساننده است. توجه بیش از حد، معادل زیر ذره‌بین گذاشتن اوست.

جدل بر سر عیب و ایراد و بر آن نامی گذاشتن بی‌فایده است. نوجوانی که اجباراً به قبول عیب و نقص خویش رضایت می‌‌دهد، علاقه‌‌ای به اصلاح خود پیدا نمی‌کند. وقتی عیب و نقص، ظاهر و مشخص است، وظیفه فوری ما این است که نوجوان را در برخورد با بحران موجود یاری دهیم. آنگاه در بلندمدت به اتکای تجربه و با اخلاق نیک، رفتارش را اصلاح کنیم و شخصیت تازه‌ای را در او به وجود آوریم.

هدف اصلی ما این است که او را در رسیدن به امکانات بالقوه انسانی‌اش کمک کنیم و برای رسیدن به این مقصود، برخورد متین و عاقلانه، بهتر از پرخاش و داد و فریاد، نتیجه می‌دهد.

استقلال بدهید

نوجوان، وابستگی را دوست ندارد. پدر و مادرهایی که وابستگی فرزندان نوجوان خود را می‌خواهند، خواسته و ناخواسته، اسباب رنجش آنها را فراهم می‌کنند. نوجوان استقلال می‌خواهد. هر چه احساس خودکفایی او را بیشتر تقویت کنیم، از مخالفت او با خود می‌کاهیم. پدر و مادر با تدبیر، هر روز که می‌گذرد بیشتر به فرزند نوجوانشان استقلال می‌دهند. با دلسوزی و صمیمیت به تماشای بزرگ شدن فرزند خود می‌نشینند و از دخالت بیش از حد در کارهای او خودداری می‌کنند. پدر و مادر عاقل کسی است که با محبت و احترام به فرزند خود، امکان انتخاب و اعمال سلیقه می‌‌دهد. به زبانی صحبت می‌کند که استقلال فرزندش را تقویت کند: «انتخاب به عهده توست»، «خودت در باره‌اش تصمیم ‌بگیر»، «هر کدام را که تو انتخاب کنی، من قبول دارم».

کلمه «بله»ی پدر و مادر برای کودک، راضی کننده است. اما نوجوان می‌خواهد، در شئونات زندگی و در آنچه بر زندگی‌اش اثر می‌گذارد، حرفی برای گفتن داشته باشد.

ضد و نقیض نگویید

صحبت‌های ضد و نقیض پدر و مادر، نوجوان را گیج می‌کند. مادری به پسر پانزده ساله‌اش می‌گوید: «بله، می‌توانی به میهمانی بروی، حتماً خوش خواهد گذشت. اما مرا می‌شناسی؛ وقتی بیرون هستی خوابم نمی‌برد، تا آمدنت بیدار می‌مانم.»

صحبت مادر، پسرش را در موقعیت غیرممکن قرار می‌‌دهد. به میهمانی برود یا نرود، اگر برود، نگران مادر است و در نتیجه، به او خوش نخواهد گذشت. در اصل گفته دو پهلوی مادر، پسر را گیج می‌کند. مادر می‌تواند با صراحت از به میهمانی رفتن پسرش جلوگیری کند یا اینکه به او اجازه رفتن دهد، یا انتخاب را بر عهده خودش بگذارد.

وقتی «برنادا»ی چهارده ساله برای رفتن به میهمانی اجازه گرفت، مادرش به او گفت: «باید درباره‌اش فکر کنم. فردا صبح جواب قطعی‌ام را به تو می‌دهم. ساعت ۹ از من بپرس.» مادر به درخواست دختر خود فکر کرد. درباره میهمانی مورد اشاره‌اش اطلاعاتی به دست آورد و با اطمینان خاطر اجازه داد که دخترش به میهمانی برود. به او گفت: «ظاهراً که میهمانی خوبی است، اگر بخواهی می‌توانی بروی.» بعد در انتخاب لباس هم به او کمک کرد و سرانجام برنادا، شاد و راضی روانه میهمانی شد.»

پیش‌بینی نکنید

بسیاری از والدین، از آن می‌ترسند که فرزند نوجوانشان، بالغ و عاقل نشود و دانسته و ندانسته بر سر هر بهانه، موضوع را با او در میان می‌گذارند: «تا صبح سروقت از خواب بیدار نشوی، شغلی پیدا نمی‌کنی.» «اگر کلمات را درست ننویسی، کسی استخدامت نمی‌کند، عملاً نشان می‌دهی که بی‌سواد هستی.»

اما با کمال تأسف، پدر و مادر با این پیش‌بینی‌ها به جایی نمی‌رسند. با این سیاست نمی‌توانیم نوجوان‌هایمان را برای آینده آماده کنیم. به جای پیش‌بینی‌های حساب نشده، چه بهتر که آنها را برای برخورد با مشکلات موجود، مسلح کنیم. نظر به اینکه نوجوان ما در سال‌های آینده با انواع و اقسام مشکلات روبرو می‌شود، بسیج او برای مقابله با مشکلاتی از قبیل بی‌مهری همسر، بی‌معرفتی دوست، خیانت، بدرفتاری معلم، مرگ اقوام یا دوستان و غیره کار دشواری است.

هشدار

برنامه‌ریزی برای برخورد با این قبیل مشکلات، کار بی‌مفهومی است. از صحبت‌هایی مثل: «ببین پسرم، مواظب باش، گاهی اوقات ممکن است در عشق شکست بخوری. بهتر است از همین حالا خودت را آماده‌ کنی.» و یا «تنها به یک دوست اکتفا کردن کار درستی نیست. ممکن است تنهایت بگذارد و دوست دیگری انتخاب کند. باید دوستان متعددی داشته باشی تا هرگز تنها نمانی» باید پرهیز کرد.

هر نوجوان باید در برخورد با بحران‌های زندگی، راهی از آن خود بیابد. سکوت محبت‌آمیز ما بهترین حمایتی است که از او می‌کنیم. از پند و اندرز در اینجا کاری ساخته نیست. منطق و استدلال هم خریداری ندارد. گاه گوشزدهای ملایم را به حساب توهین شخصی می‌گذارند. قاعده‌ای است که هر نوجوان در سایه محبت و احترام والدین راهش را به تنهایی پیدا می‌کند. بالغ‌های با تدبیر مطمئن و خاطرجمع، شکیبایی بیشتری می‌کنند. به توصیف یک دختر ۱۷ ساله از این نوع رفتار پدر و مادر توجه کنید:

«وقتی به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم با آنکه حضور داشتید، کار به خصوصی نمی‌کردید. مثل لنگرگاه که ساکت و خاموش در جایش ثابت ایستاده و آغوش همیشه بازش، انتظار مسافرین را می‌کشد.»

منبع: همشهری

نوجوانان و تربیت دینى

نوجوانى، دوران شکوفایى امیال نهفته در وجود انسان است و باید این امیال، در مسیر صحیح هدایت و تربیت شوند، بر این اساس، اولاً اولیاء تعلیم و تربیت لازم است نقش هدایتگرى خود را بیشتر از گذشته اعمال نمایند و ثانیاً متولیان اوقات فراغت، به نیاز‌هاى نوجوانان در ایام تحصیل و بویژه در فصل تابستان توجه داشته باشند و از همه مهمتر خود نوجوانان، لازم است به اهمیت این دوره پى برده و بدانند که داشتن آینده‌ای سرشار از موفقیت در گرو برنامه ریزى دقیق و استفاده از گوهر ارزشمند زمان مى باشد.

اهمیت دوره نوجوانى از منظر دینى

قرآن کریم مى فرماید:

«الله الّذى خَلَقَکُم مِن ضَعفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ ضَعفٍ قُوَهً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ قُوَّهٍ َضعفاً وَشَیبَهً یَخلُقُ مایَشاءُ وَ هُوَالعَلیمُ القَدیرُ؛

خدا همان کسى است که شما را آفرید درحالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى، قوت بخشید و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد .او هرچه بخواهد مى آفریند و دانا و تواناست.» خداوند در این آیه از سه دوره مهم زندگى به عنوان سه مشخصه ضعف، قوت و ضعف ثانویه یاد مى کند. از بررسى تفاسیر و روایات وارده در این کریمه بر مى آید که ضعف همان دوره کودکى و قوت مرحله بعد از کودکى و ضعف دوم پیرى را شامل مى شود. به نظر مى رسد قرآن واقعیت خارجى را بیان مى کند که به صورت نسبى نه مطلق سه مرحله در دوره عمر انسان را شامل مى شود یعنى ضعف در کودکى و در پیرى اتفاق مى افتد و در این بیان مرحله‌ای از عمر انسان هست که قوت نام دارد، چه این قوت بعد از کودکى باشد یعنى اوایل جوانى (نوجوانى ) و چه پایان جوانى. بنابراین مى توان بیان قرآن را حمل بر دوره نوجوانى کرد ‎.

همچنین بر طبق آیات قرآن، رشد و بلوغ با هم رابطه ملازمه دارند. این را مى توان از مقایسه دو آیه زیر در یافت:

وَ ابتَلوُا الیَتَمَى حَتَّى إذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإن آنَستُم مِّنهُم رُشداً فَادفَعُوا إلَیهِم أموَالَهُم؛

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموالشان را به آنها بدهید.

«فَأرادَ رَبُّکَ أن یَبلُغا أشُدَّهُما وَ یَستَخرِجا کَنزَهُما رَحمَهً مِن رِّبِّکَ؛

و پروردگار تو مى خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند، این رحمتى از پروردگارت بود.»

در هر دو آیه، بحث از نایل شدن اطفال یتیم به قابلیت تصرفات مالى و اقتصادى است اما در اولى، پدیدار شدن رشد و در دومى، بلوغ اشد مطرح شده که ملازم بودن این دو را مى رساند. در مورد کلمه اَشُدّ، علّامه طباطبایى معتقد است اشد، سنى است که در آن، قواى بدنى رفته رفته بیشتر مى شود و به تدریج آثار کودکى زایل مى گردد و ظاهراً منظور از آن، رسیدن به ابتداى سن جوانى است، یعنى نوجوانى، نه اواسط آن(جوانى) و یا اواخر آن که از حدود ۴۰ سالگى به بعد است.

آیه دیگرى که مورد توجه بعضى مفسرین قرار گرفته و از آن، دوران نوجوانى و یا حتى جوانى استنباط شده، آیه۳۷ فاطر است:

«أ وَ لَم نُعَمِّرکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَ کَّرَ؛

آیا شما را به ‌اندازه‌ای که اهل تذکر در آن متذکر مى شوند عمر ندادیم؟» صاحب تفسیر برهان- سید‌هاشم بحرانى- روایتى را از امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه فوق آورده است که فرمود:

«این آیه، ملامت و سرزنش جوانان غافلى است که به سن هجده سالگى رسیده‌اند و از فرصت نوجوانى خود، استفاده نمى کنند.»

 منبع: ایران عصر

شرحى بر جلوه‌‏هاى رفتارى امام خمینى(ره) با کودکان و نوجوانان(۳)

بازی‌هاى تقلیدى کودکان

غریزه تقلید، یکى از غرایز نیرومند و ریشه‌دار در انسان است. به برکت وجود همین غریزه است که کودک، بسیارى از رسوم زندگی، آداب معاشرت، غذا خوردن، لباس پوشیدن، طرز تکلم، اداى کلمات و جمله‌ها را از پدر و مادر و سایر معاشران فرا می‌گیرد و به کار می‌بندد.

چشم و گوش کودک، چون دریچه‌اى باز است؛ می‌بیند و می‌شنود، ذهنش چون آینه است که هر چیزى در آن منعکس می‌شود با این تفاوت که آینه، عکس شئ را همیشه در خود نگه نمی دارد ولى ذهن کودک، آن را در خود ضبط می‌کند. کودک حتى شیوه فکر مادر را نیز درک می‌کند و آنچه برداشت می‌نماید، ممکن است سازنده و یا ویرانگر باشد.

مادر می‌تواند با رفتار خود، خصلت‌هایى هم چون امانت، صداقت، وفاى به عهد و… را در کودک احیاء کند و یا آن‌ها را از میان ببرد.

انسان در تمام عمر، کم و بیش از دیگران تقلید می‌کند اما در سنین یک تا شش سالگی، بیشتر از این غریزه برخوردار است. کودک تا مدتى از مصالح و مفاسد واقعى امور، چندان اطلاعى ندارد و نمی‌تواند برای کارهایش هدف‌هاى عاقلانه و درستى تعیین کند. در این مدت، تمام توجهش به پدر و مادر و سایر معاشران است؛ اعمال و حرکت آن‌ها را مشاهده و از آنان تقلید می‌کند. تقلید خود به خود انجام می‌گیرد و احتیاجى به تذکر ندارد.(۱)

کودک بعد از گذشتن از این مرحله، درمی یابد که دنیاى اطراف او بر خلاف باور اولیه‌اش – که می‌پنداشت دنیا قائم به ذات اوست – در روال عادى خود جریان دارد. او در این احساس، درمی یابد که افراد موجود در محیط زندگی او، هر یک به ایفاى نقش خاص خود سرگرم هستند. کودک با این دریافت، کنجکاو می‌شود تا نقش هر یک از آن‌ها را بررسی کرده و ویژگی‌هاى آن را دریابد، آن گاه موقعیت خود را در رابطه با محیط و افراد، سنجیده و نقشى جهت ایفا به عهده می‌گیرد. اجراى این نقش‌ها – آن چنان که در ابتدا تصور می‌نمود – چندان آسان نیست، بنابراین کودک باید آن‌ها را تجربه کند.

در این زمان کودک به تقلید نقش‌هایى که در باور او جاى مستحکمى یافته‌اند مانند والدین، پدر بزرگ، مادر بزرگ، برادران، خواهران و دوستان می‌پردازد و از ایفاى نقش آن‌ها، بزرگترین لذت و تجربه را به دست می‌آورد. کسب لذت برای او باعث تداوم تجربه می‌شود و این تجربه را به دنیای بازى خود منتقل می‌کند و به ایفاى نقش‌هاى مورد علاقه خویش می‌پردازد.(۲)

کودک از طریق بازی‌هاى تقلیدی، به تدریج خصوصیات و ویژگی‌هاى افراد مورد علاقه خویش را به درون افکنده و آن‌ها را جزیى از خصوصیات و ویژگی‌هاى خود می‌نماید. کودکان از طریق بازی‌هاى تقلیدی، یک سرى مهارت های جدید را کسب نموده و به اعصاب و عضلات خویش تسلط بیشتری پیدا می‌کند و از این طریق، خودشان را برای زندگى آینده آماده می‌نمایند.

حضرت امام خمینى(رحمه الله) که دنیاى کودکان را به خوبى درک می‌کرده‌اند، معمولا زمینه مناسبى را برای این گونه بازی‌ها فراهم می‌نموده‌اند.

عیسى جعفرى نقل می‌کند: «زمانى که روزنامه براى امام می‌بردم، على را هم می‌بردم. على، آن جا می‌ماند و به آقا می‌گفت: «آقا! حالا من می‌خواهم یک روضه بخوانم، حالا شما على باش من آقا.» می‌رفت روى صندلی می‌نشست و بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت و حمدش را می‌خواند و بعد مشتش را گره می‌کرد و می‌گفت: من دولت تعیین می‌کنم، من توى دهن این دولت می‌زنم. استقلال آزادى جمهورى اسلامی».

گاهى به آقا می‌گفت: «من دکترم، می‌خواهم معاینه‌ات کنم.» یک گوشى برمی داشت و می‌گذاشت روى قلب و سینه امام.»(۳)

دکتر فاطمه طباطبایى نیز در این باره چنین می‌گوید:

«یک روز که همه دور هم در اتاق جمع بودیم، على گفت: «من می‌شوم امام، مادر هم سخنرانى کند، آقا بشوند مردم.» على از من خواست که سخنرانى کنم. من کمى صحبت کردم و بعد به آقا اشاره کرد که شعار بده، آقا همان طور که نشسته بودند، شعار دادند. على گفت: «نه، نه باید بلند شوید، مردم که نشسته شعار نمی دهند!» بعد «آقا بلند شدند و شعار دادند.»(۴)

عیسى جعفرى در جاى دیگر، درباره این گونه بازی‌ها نقل می‌کند:

«على، خیلى به امام علاقه داشت. در مقابل، آقا هم خیلى به ایشان علاقمند بودند. روزى نبود که علی امام را نبیند. حتى وقتى که [امام] قبل از ظهر می‌خوابیدند، ما مواظب بودیم که مبادا [علی] برود و در بزند و آقا را از خواب بیدار کند. همیشه امام ساعت یک ربع به دوازده، براى نماز بیدار می‌شدند و وضو می‌گرفتند. یک روز ساعت یک ربع به دوازده شده بود و ما دیدیم مثل این که امام هنوز بیدار نشده‌اند. گفتم: علی! مثل این که آقا بیدار نشده اند.» [علی] گفت: «برویم تو» گفتم: «نه ». هر چه گفتم، او اصرار می‌کرد برویم تو. خلاصه در را باز کردیم و دیدیم ایشان خوابیده‌اند. این بچه خودش را روى آقا انداخت و آقا را بیدار کردند. ایشان بدون این که کوچکترین حرفى بزنند یا تقلایى کنند، بچه را بغل کردند و در آغوش گرفتند و بنا کردن به بوسیدنش.»(۵)

عادت امام این بود که وسط دو نماز دراز می‌کشیدند و ورزش می‌کردند و پاهایشان را یک در میان بالا می‌بردند. على هم می‌خواست همان کار را بکند، می‌خوابید و مثل امام پاهایش را بالا می‌گرفت.(۶)

یکى از اشکال سازگاری‌هاى اجتماعی، تقلید است؛ این امر در زندگى تمام افراد به خصوص بچه‌ها معمول می‌باشد. چنانچه می‌دانیم آشنایى بچه‌ها به فرهنگ جامعه در سنین اولیه از راه تقلید از بزرگترها صورت می‌گیرد.

کودک، نخست از خویشتن تقلید می‌نماید، مانند این که وانمود می‌کندمی خواهد به زمین بخورد و یا یک چیز تخیلى را به دیگران می‌دهد. سپس زمانى فرا می‌رسد که با وانمود کردن این که روزنامه می‌خواند و یا سیگار می‌کشد، نقش دیگران را بازى می‌کند. بازی‌هاى تقلیدى که تا اندازه اى مستلزم همانندسازى با الگوهاى مورد تقلید می‌باشند، می‌توانند یک وسیله ورزیده شدن براى شناخت و درک چشم‌اندازهاى دیگران و یا سلاحی علیه خود محورى باشند.

تحول بازی‌هاى تقلیدى نشان می‌دهد که این بازی‌ها فرصتى را فراهم می‌آورد که تعدادى از صفات، بروز داده شوند. در این فرصت کودک همانند دیگران عمل کرده و سعى می‌کند رفتارهاى آنان را تقلید نماید.(۷)

از طریق تقلید این توانایى در کودک پدید می‌آید که بیش از پیش، به تطابق رفتار خود با الگو بپردازد. کودک در بازی‌هاى تقلیدى خود در دوران دبستان بیشتر نقش مربیان و معلمان را در نظر دارد. او با تشکیل کلاس درس براى خود، سعى می‌کند تا آن چه را که مربى او انجام داده تجربه نماید. ایفاى این تجربه، عاملى مهم در تشکیل شخصیت کودک است، به طورى که می‌توان تا سال‌هاى سال، نحوه رفتار معلم و مربى را که در بازى کودک انعکاس یافته، بر روى ساخت شخصیتى او به وضوح مشاهده کرد.

بنابراین، توجه مربیان به چگونگى رفتار خود با کودک به ویژه در سنین پیش دبستانى و دبستانى، از اهمیت و ارزش زیادى برخوردار است.

کودک در دوران دبستان به مرور با صاحبان مشاغل آشنا شده، و از نقش آن‌ها متاثر می‌شود و این اثر را در بازى خود منعکس می‌کند. پسران، کارها و مشاغلى را تقلید می‌کنند که بیشتر مربوط به مردان است و دختران، علاقمندند که فعالیت‌هاى مربوط به مادران را تکرار کنند؛ مثلا پسرها دوست دارند که نقش پلیس، خلبان، معلم، راننده، مغازه دار و… را بازى کند در حالى که دختران، ذوق فراوان دارند که در نقش مادر و پرستار کارهایى از قبیل آشپزى کردن، اطو زدن لباس، شست و شو، تمیز کردن خانه و… را به صورت بازى انجام دهند. لذا لازم و ضرورى است که در این دوران، مربیان فرصت‌هایى را فراهم آورند تا کودکان از طریق بازدید و مشاهده مستقیما با مشاغل گوناگون آشنا شوند.(۸)

پیام‌ها و نتایج

۱- کودک از طریق بازی‌هاى تقلیدی بسیارى از مفاهیم دینی، اخلاقی، اجتماعی، آموزشی، را یاد می‌گیرد.

۲- کودک از طریق تقلید از والدین و سایر الگوها، خوبى خصلت‌هاى پسندیده و یا زشت و ناروا را یاد می‌گیرد.

۳- هر قدر شخصیت الگوهاى بزرگسال براى کودک محبوب تر، دوست داشتنى و مهربان‌تر باشند، در بازی‌هاى تقلیدی، از نقش آنان بیشتر استفاده می‌کنند.

۴- کودک از طریق بازی‌هاى تقلیدی، ویژگی‌هاى افراد مورد علاقه را تقلید نموده و ویژگی‌هاى آنان را درونى و جزیى از خصوصیات خود می‌نماید، از این طریق یک سری مهارت‌هاى جدید را کسب نموده و بر اعصاب و عضلات خویش تسلط بیشترى پیدا می‌کند.

۵- آشنایى کودک به فرهنگ جامعه، در سنین اولیه از راه تقلید از بزرگترها صورت می‌گیرد.

۶- امام خمینى(رحمه الله) به نیازهاى روحى و روانى کودکان توجه داشته و در زمان‌هاى لازم، پاسخ مناسب را می‌داده‌اند:

– از بازی‌هاى کودکان و انواع بازی‌هاى آنان، آگاه بوده و زمینه بروز و ظهور هر یک از بازی‌ها را برای کودکان فراهم می‌کرده‌اند؛

– از این که کودکان بخواهند نقش ایشان را ایفا نمایند و جملات ایشان را ادا نمایند، ناراحت نشده بلکه خودشان این بستر و زمینه را براى کودکان فراهم می‌کرده‌اند؛

– با توجه به وضعیت جسمانى و بیماری‌های قلبى که داشتند، مانع بازی‌هاى نوه گرامیشان نمی شدند. در واقع امام به سیادت، آقایى و فرماندهى کودک در این سن، معتقد بوده و عمل می‌کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها

۱- محسن شکوهى یکتا، تعلیم و تربیت اسلامی(مبانى و روشها)، ص ۱۰۹- ۱۰۸٫

۲- سیامک رضا مهجور، روان شناسى بازی، ص ۲۵۴٫

۳- امیر رضا ستوده، پا به پاى آفتاب، گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگى امام خمینى رحمه الله، ج ۲، ص ۶۵٫

۴- همان، ج ۱، ص ۱۹۰٫

۵ و ۶- همان، ج ۲، ص ۶۴٫

۷و۸- محمدعلی احمدوند، روان شناسى بازی، ص ۷۷ به نقل از روان شناسی کودک سیروس عظیمی، ص ۴۱۰ تا ۴۱۲٫

منبع: محمد رضا مطهرى؛ مجله دیدار آشنا؛ بهمن و اسفند ۱۳۷۷، شماره ۹٫

شرحى بر جلوه‏‌هاى رفتارى امام خمینى(ره) با کودکان و نوجوانان (۲)

محمد رضا مطهرى

همبازى شدن با کودکان

یکى از راه‌هاى پرورش شخصیت کودکان، شرکت بزرگ سالان در بازى آن‌هاست. موقعى که اولیا و مربیان خود را تا سر حد کودکى تنزل می‌دهند و با شرکت در بازى کودکان، آن‌ها را در کارهاى کودکانه یارى می‌دهند، روح و روان کودک سرشار از مسرت و شادى شده و اعتماد به نفس و احساس ارزشمندى در او تقویت می‌شود.(۱)

با همبازى شدن با کودکان، می‌توانیم دنیا را از دریچه و زاویه اى که کودک نگاه می‌کند ببینیم و از این طریق می‌توانیم با کودک همدلى نموده و خودمان را به جاى او بگذاریم و دنیا را آن طورى که او می‌بیند، درک نماییم. وقتى که با کودک همبازى می‌شویم، رفتارها، احساسات، تفکرات تخیلات و تصورات کودک را بهتر پذیرفته و با طبیعى تلقى نمودن تمامى حالات کودک، برخورد صحیح‌ترى با او خواهیم داشت.

والدین در ضمن بازى با کودکان، می‌توانند بسیار از مفاهیم دینى، اخلاقى، عاطفى، روانى و اجتماعى را به طور مستقیم و غیر مستقیم به آنان منتقل نمایند.

پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «من کان عنده صبى فلیتصاب له »؛(۲) هر کس که کودکى نزد اوست، برایش کودکى کند.(خود را با عوالم او هماهنگ ساخته و رفتارى که در خور درک اوست پیش گیرد.)

و در جاى دیگر می‌فرمایند: «رحمت خداوند بر پدرى که در راه نیکى و نیکوکارى به فرزند خود کمک کند، یعنى به او احسان نماید و هم چون کودکى، رفیق دوران کودکى وى باشد و او را عالم و مؤدب بار آورد.»(۳)

سعدى نیز در رابطه با چگونگى برخورد با کودکان می‌گوید:

چونکه با کودک سر و کارت فتاد

پس زبان کودکى باید گشاد

درباره همبازى شدن با کودکان، و درک دنیاى آنان در سیره حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) موارد زیادى وجود دارد که به بیان چند نمونه از آن‌ها و سیره ذریه پاکش حضرت امام خمینى(ره) که احیاگر دین اسلام در عصر حاضر بودند، میپردازیم:

«عن جابر: دخلت على النبى(صلى الله علیه و آله و سلم) و الحسن و الحسین على ظهره و هو یحبو لهما و یقول: نعم الجمل جملکما و نعم العدلان انتما؛(۴) جابر می‌گوید: دیدم رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) با دست و پا راه میرفت در حالى که حسن و حسین بر پشتش سوار بودند و می‌فرمود شتر شما بهترین شترها و شما بهترین سواره هستید.»

امام امت(رحمه الله) نیز به پیروى از پیامبر عظیم الشان اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم)، با کودکان همبازى شده و با آنان همدلى می‌کرده اند.

مرحوم حاج احمد آقا نقل کرده است: «بارها شده بودکه من وارد اتاق میشدم و امام مرا نمیدیدند. میدیدم که امام به زانو روى زمین نشسته‌اند و پسرم على روى دوششان سوار است. خیلى دلم می‌خواست از آن صحنه ها فیلم و یا عکس بگیرم، اما می‌دانستم که امام نمی‌گذارند.(۵)

تمامى رفتارهاى امام(رحمه الله) با کودکان بر اساس آگاهى، بینش و نشات گرفته از روح بلند و ملکوتى ایشان بوده که علیرغم سن بالا و بیماریهایى که داشتند، به نیازهاى اساسى کودکان پاسخ داده و همانند جد بزرگوارشان پیامبر گرامى(صلى الله علیه و آله و سلم) عمل می‌کردند.

روزى رسول گرامى(صلى الله علیه و آله و سلم) جهت اقامه نماز عازم مسجد شدند. در سر راه مسجد کودکان مهاجر و انصار مشغول بازى بودند. آنان با مشاهده پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) دست از بازى کشیدند و دوان دوان به سویش روى آوردند. هر یک از کودکان از سر و کول آن حضرت بالا می‌رفتند و در همان حال می‌گفتند: «کن جملی»(شتر من باش) کودکان میدانستند که نوه‌هاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) حسن و حسین(علیهم السلام) نیز همیشه این بازى را با آن حضرت دارند. رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در کمال خوش رویى و تواضع به خواسته آنان تن داده و با مهر و محبت و رافت پدرانه، خواهش آن‌ها را برآورده ساخت. از طرفى یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در مسجد انتظار می‌کشیدند تا نماز عصر را به امامت ایشان برگزار کنند.

بلال حبشى یار با وفاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به خاطر تاخیر ایشان رو به خانه پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آورد و همین که در سر راه، پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) را با این وضع با کودکان مشاهده کرد، خواست تا از این کار ممانعت به عمل آورد و رسول گرامى(صلى الله علیه و آله و سلم) را از دست کودکان برهاند، اما پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) او را از این کار بازداشت و در همان حال فرمود: «براى من تنگ شدن وقت نماز از دلتنگى کودکان یارانم، خوشایندتر است.»

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم)، از بلال خواستند که به خانه ایشان برود و چیزى بیاورد که به وسیله آن بچه ها را راضى کند تا از آن حضرت دست بردارند. بلال پس از جست وجوى زیاد در خانه رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم)، تعداد هشت عدد گردو پیدا کرد و به خدمت رسول(صلى الله علیه و آله و سلم) آورد. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در حالى که با لبخند، حالت نورانى خاصى به چهره مبارکشان بخشیده بود، خطاب به کودکان فرمود: «آیا شترتان را به این گردوها می‌فروشید؟» کودکان هلهله شادى به راه انداختند و گردوها را گرفته و دست از رسول گرامى(صلى الله علیه و آله و سلم) برداشتند.(۶)

دکتر فاطمه طباطبائى درباره همبازى شدن امام خمینى(ره) با کودکان نقل می‌کند: «گاهى بچه ها به امام رحمه الله می‌گفتند بیایید با هم بازى کنیم و امام ابتدا یک مقدارى با آن‌ها بازى می‌کردند و بعد بچه ها خودشان سرگرم می‌شدند.»(۷)

در همین رابطه عیسى جعفرى نقل می‌کند: «یادم است که على(نوه امام) توپى داشت که با آن با امام توپ بازى میکرد. على توپ را با پایش به طرف امام پرت میکرد و امام هم توپ را با پا بر می‌گرداندند. در این مواقع روحیه امام خیلى تازه می‌شد.»(۸)

یکى از مسائل اساسى در تربیت کودک این است که پدر و مادر و یا مربى بتواند خود را تا سر حد کودکى پایین آورده و دنیا را از دریچه چشم کودک ببیند. در تعالیم اسلامى نیز توصیه‌هاى زیادى در این زمینه وجود دارد که قبلا بیان کردیم. همبازى شدن با کودک علاوه بر این که او را غرق لذت و شادى می‌کند و صمیمیت را افزایش می‌دهد، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندى را نیز در کودک تقویت می‌کند. بنابراین، بر والدین است که اوقاتى از شبانه روز را به همبازى شدن با کودکان اختصاص دهند و در این راه با حوصله و آمادگى کافى به بازى با آنان بپردازند تا اثرات مثبت و سازنده اى بر روى کودکان بگذارد.

اگر والدین زمانى خسته بودند و آمادگى جسمانى، روانى و عاطفى را براى بازى کردن با کودکان نداشتند، بهتر است صادقانه اعلام نمایند فعلا آمادگى بازى کردن را ندارند. چون به تجربه ثابت شده است وقتى والدین آمادگى و حوصله لازم براى بازى کردن با کودکان را ندارند، اثر منفى و مخربى بر روابط متقابل والدین و فرزندان خواهد گذاشت.

لازم به توضیح است که نباید این عدم آمادگى جسمى، روحى و روانى والدین ابزار و بهانه اى براى فرار از بازى با کودکان شود چون پیامبر عظیم الشان(صلى الله علیه و آله و سلم) و فرزند صالحش امام راحل(رحمه الله) با آن همه مشغله فکرى و رهبرى امت اسلامى، اوقاتى از شبانه روز را به بازى کردن با کودکان اختصاص میداده اند؛ سرمشق و الگو قرار دادن الگوهاى متعالى در اسلام می‌تواند راهنماى خوبى براى همه خانواده ها باشد.

پیام ها و نتایج

همبازى شدن با کودکان داراى اثرات و فواید فراوانى است از جمله:

الف – کودکان احساس شخصیت و مهم بودن می‌کنند؛

ب – روح و روان کودکان شاد و مسرور میگردد؛

ج – اعتماد به نفس و احساس ارزشمندى در آنان تقویت می‌شود؛

د – دنیاى کودکان را بهتر درک نموده، رفتارها، احساسات، تصورات و تخیلات کودک را طبیعى تلقى مینماییم؛

ه – میتوانیم با کودکان همدلى کرده و در اعماق وجودشان نفوذ کرده و بسیارى از مفاهیم دینى، اخلاقى، عاطفى، اجتماعى و روانى را به طور مستقیم و غیر مستقیم به آنان منتقل نماییم؛

و – بازى جزء نیازهاى کودکان است، والدین در هر مقام و مسؤولیتى که هستند باید همانند پیامبر گرامى(صلى الله علیه و آله و سلم) و امام امت رحمه الله به نیازها و حقوق کودکان توجه نموده و اوقاتى از شبانه روز را به بازى با آنان اختصاص دهند.

پی‌نوشت‌ها

۱-محسن شکوهى یکتا، تعلیم و تربیت اسلامى(مبانى و روش ها)، ص ۱۹۷

۲-وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۲ و ۲۰۳

۳-مستدرک، ج ۲، ص ۶۲۶

۴-بحار، ج ۴۲، ص ۲۸۵

۵-امیررضا ستوده، پا به پاى آفتاب، گفته ها و ناگفته ها از زندگى امام خمینى(ره) ج ۱، ص ۸۳ -محسن شکوهى یکتا، پیشین، ص ۱۹۹ به نقل از جوامع الحکایات عوفى، باب دوم از قسم دوم، ص ۳۰ ۷-نشریه پیوند، شماره ۱۵۳ تا ۱۵۵ – ص ۲۳ تا ۲۷ به نقل از اطلاعات شماره ۱۹۶۳۱ ۸- امیررضا ستوده، پیشین، ج ۲، ص ۶۵

منبع: ماهنامه دیدار آشنا؛ شماره ۸

اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان(۳)

باید کودک را به مظاهر عمل و تکرار در این ظاهر انس دهیم تا باطن او شکل گیرد. تجارب و تعالیم علمى نشان داده اند که حتى عمل ریایى، در صورت تکرار در فردى تثبیت می شود. پس از تثبیت، می توان یک عمل ریایى را به صورت واقعى و بى ریا درآورد؛ به شرط این که نیت عمل را عوض کند.

این روش، به ویژه درباره کودک مؤثر است؛ مثلاً ممکن است کودک یا نوجوانى، از طرف امام جماعت تشویق شود و خاطره‌ى خوشى در ذهنش شکل بگیرد. لذا، وى مدتى به خاطر همین تشویق، به مسجد می رود. پس از مدتى، جاذبه‌هاى معنوى مسجد و حالات نماز گزاران به هنگام نماز، این فرد را مجذوب خود می کند و او را فردى مذهبى بار می آورد.

این گونه، ما کودک را به تکرار ظاهر در عبادت سوق می دهیم، تا زمینه براى انس به عبادت، تثبیت عمل و ایجاد عادت، در او فراهم آید[۱].

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) بزرگ مربى مکتب اسلام، در زمینه‌ آموزش نماز و تکرار آن براى نوه‌ى گرامى شان، حضرت امام حسین(علیه السلام) چنین رفتارى داشتند: «روزى حضرت محمد(صلى الله علیه و آله و سلّم) قصد خواندن نماز را داشتند. امام حسین(علیه السلام) در کنار جد بزرگوارشان بودند و قصد همراهى با پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) را داشتند. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) تکبیر گفتند، ولى امام حسین(علیه السلام) نتوانستند آن را تکرار کنند. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) تکبیر دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم را گفتند. بالاخره، در هفتمین بار، تکبیر امام حسین(علیه السلام) صحیح ادا شد و نماز آغاز گردید»[۲]. این شیوه رفتار نبى مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، می تواند الگو و روش خوبى براى والدین و مربیان باشد. آنان باید همانند پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، مراحل رشد کودک را در نظر بگیرند و سعى کنند با صبر و حوصله، به نیاز فطرى کودکان پاسخ مناسب بدهند.

هنر بزرگ والدین و مربیان این است که دنیاى کودک را درک نمایند و بدانند که برخى از مسائل که ممکن است براى بزرگسالان خسته کننده باشد، براى کودکان لذت بخش است.

کودک از تکرار مکررات همچون خواندن و ذکر مکرر قصه‌ها و داستان‌ها اصلاً خسته نمی شود. اگر بیان این داستان‌ها با صوت خوش و ریتم و آهنگ مطلوب باشد، کودک کاملاً مجذوب و علاقمند می شود. در این باره، مادران به خوبى می دانند که بعضى قصه‌ها را صدها بار تکرار کرده اند، ولى باز هم کودک به آن علاقه نشان داده است. لذا، توصیه می شود که والدین نماز را با حال مناسب و صوت و آهنگ موزون قرائت کنند تا کودکان، بیشتر به کلام الهى جذب شوند. در این باره، والدین می توانند به قرائت نمازهاى علماى ربانى گوش دهند و آنها را ضبط کنند تا هم خودشان و هم کوکانشان، بهره مند شوند.

۶ـ اصل آسان گیرى در آموزش مسائل دینى

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) در مناسبت‌هاى مختلف، تأکید کردند: «دین اسلام، آسان است و دیندارى، مشکل نیست. مبادا، افراد نادان، بر خود سخت بگیرند. مبادا متولیان امور دینى، کارى انجام دهند که مردم تصور کنند دیندارى مشکل است و با سخت گیری هاى بیجا، مردم را از دین فرارى دهند»[۳].

«روزى پس از نماز، مردم اطراف پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) را گرفتند و از ایشان مسئله‌اى پرسیدند. چندین بار سؤال کردند: آیا فلان کار اشکال دارد؟ آن حضرت فرمودند: اشکال ندارد. اى مردم! دین خدا، در آسانى است[۴]. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) این سخن را سه بار تکرار کردند.

پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «خداوند، اسلام را تشریع کرد، آن را آسان و گشاده قرار داد و سخت و تنگ نگرفت»[۵].

وقتى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) افرادى را براى تبلیغ و ارشاد مردم و آشنا کردن آنان با مبانى اسلام اعزام می کردند، یکى از مهمترین رهنمودهایشان این بود: «مژده بدهید، نترسانید، آسان بگیرید و سخت نگیرید»[۶].

در برنامه‌هاى جمعى و عبادات اجتماعى اسلام، روى موضوع خوددارى از تندروى و سخت‌گیرى و خسته نکردن افراد، عنایت خاصى شده است. اولیاى گرامى اسلام، توصیه‌هاى فراوانى کرده‌اند که مبادا از رعایت حال و حفظ نشاط افراد غفلت شود و از عبادات و مراسم اسلامى به جاى جاذبه، علاقه و سازندگى، تنفر، دافعه و فرار اشخاص حاصل آید.

به همین دلیل در احادیث متعددى، توصیه فراوان شده است که نمازهاى جمعه و جماعات، نباید به گونه‌اى باشد که به خاطر طولانى شدن آن ها، حقوق ضعیفان، سالمندان و کودکان از بین برود.

در این باب، از سوى اولیاى عظیم الشأن اسلام، توصیه‌هاى فراوانى رسیده است که براى الگو قرار دادن عمل آن بزرگواران، مواردى را بررسى می کنیم[۷]:

انس بن مالک روایت کرده است: «نماز پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم)، از همه کاملتر و کوتاهتر بود»[۸].

معاذ پسر جبل، در یکى از مساجد مدینه، پیشنماز بود، روزى در نماز جماعت، سوره‌ى بزرگى را خواند. وى نماز را آن قدر طول داد، که مردى(پیرمردی) که در آن نماز جماعت شرکت کرده بود، در اثر خستگى و ناتوانى طاقت نیاورد، و نتوانست نماز خود را به جماعت و همراه معاذ به پایان برساند. از این رو، وى وسط نماز، قصد فرادا نمود و نماز خود را تمام کرد، سوار مرکب شد و به سراغ کار خود رفت. وقتى خبر این گونه نماز جماعت خواندن به اطلاع پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) رسید، آن حضرت(صلى الله علیه و آله و سلّم) بسیار ناراحت شدند و دستور دادند معاذ را حاضر کنند. آن‌گاه پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) با ناراحتى به او فرمودند: «یا معاذ، ایاک ان تکون قتانا»(اى معاذ! دیگر این طور نباشد که مردم را از نماز جماعت فرارى بدهى، بلکه در نماز جماعت سوره‌هاى کوتاه را بخوان»[۹].

آسان‌گیرى در مسائل دینى کودکان، از اهمیت مضاعف و بسزایى برخوردار است. در دوران خردسالى، در نماز به گونه‌اى عمل کنیم که کودک، احساس جبر و خستگى نداشته باشد. نماز نباید براى او امرى سنگین و کسل کننده شود. به مصلحت او است که نمازها، با ذکرها، رکوع و سجود خسته کننده و طولانى نباشد. حتى سفارش شده است که به خاطر چند کودکى که با شما به نماز ایستاده اند، آن را سریعتر بخوانید، و از برخى کارهاى مستحبى صرف نظر کنید. هوشیار باشید که او کودک است و حال و روحیه‌ى شما را ندارد؛ به ویژه که از بسیارى حالات و رفتار شما، سر در نمی آورد و معناى عبارات شما را نمی فهمند.[۱۰]

میرزاى نورى در مستدرک الوسائل می نویسد:

«امام سجاد(علیه السلام) کودکانى را که نزد او بودند، وا می داشتند که نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا را با هم بخوانند. به آن حضرت اعتراض شد. فرمود:

این عمل براى آنان سبکتر و بهتر است و سبب می شود که به خواندن نماز پیشى بجویند و براى خوابیدن و یا سر گرمى به کار دیگر، نماز را ضایع نسازند. و امام(علیه السلام)، کودکان را به چیز دیگرى غیر از نماز واجب دستورشان نمی دادند و می فرمود: اگر قدرت و طاقت بر خواندن نمازهاى واجب داشتند، آنان را محروم نسازید»[۱۱].

ابن قداح روایت کرده است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«ما به فرزندان خود دستور می دهیم مادامى که در حال وضو هستند و مشغول کار دیگرى نشده اند، نماز ظهر را با نماز عصر، و نماز مغرب را با نماز عشا بخوانند»[۱۲].

بعضى والدین و مربیان که اصرار دارند از روى جبر و اکراه و بدون توجه به حال و روحیه‌ى کودک او را نماز خوان بار آورند، آنان ناخودآگاه لامذهب‌هاى آینده و افرادى عقده‌اى می پرورانند. چنین افرادى، در نخستین فرصتى که به قدرت و استقلالى دست یابند، دین و عبادت را ترک خواهند کرد. طبیعى است، مسئولیت چنین وضعى، بر عهده‌ى کسانى است، که چنین زمینه‌اى را فراهم کرده‌اند[۱۳].

دکتر احمدى در این باره نقل می ‌کند: «شخصى را می شناسم که پزشک متخصص تغذیه است. او فردى است که عِرق ملى خوبى هم دارد و در آلمان زندگى می کند. وى می گفت: پدر من از متدینین سر شناس یکى از شهرهاست، و همه چیز او سر جاى خودش است؛ نماز خواندنش، اعمال عبادى اش و… با وجود آن که در شهر سرد سیرى بودیم، صبح‌ها ما را از خواب بیدار می کرد تا نماز بخوانیم. بعد، خودش در اتاق دیگرى مشغول نماز خواندن می شد. ما تدبیرى اندیشیدیم تا از وضو گرفتن در آن هواى سرد خلاص شویم. بنابراین، بدون آن که وضو بگیریم، در اتاقمان با صداى بلند در حالى که خوابیده بودیم نماز می خواندیم.

بعد از چند بار، پدرمان فهمید و با کتک ما را وادار کرد که وضو بگیریم و نماز بخوانیم. بعد از مدتى، ما یاد گرفتیم که این کار را بکنیم: براى وضو گرفتن می رفتیم، ولى وضو نمی گرفتیم. سپس، ما می ایستادیم و بلند بلند نماز می خواندیم تا نشان بدهیم که داریم نماز می خوانیم. بدین گونه، پدرم من، خواهران و برادرانم را وادار به نماز خواندن می کرد. و الان، هیچ یک از ما نماز نمی خوانیم[۱۴].

 

پى‌نوشت‌ها

[۱] . قائمى، اقامه‌ى نماز در دوران کودکى، ۳۶ ـ ۳۷٫

[۲] . مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۳، ۳۰۷٫

[۳] . محمدى رى شهرى، جشن تکلیف، ۸۶٫

[۴] . ابن حنبل، مسند، ج ۵، ۶۹٫

[۵] . ابویعلى، مسند، ج ۳، ۵۰، حدیث ۲۴۵۲٫

[۶] . ابن هشام، السیره النبویه، ج ۴، ۲۳۷٫

[۷] . صادقى اردستانى، پیوند، ۵۷ ـ ۵۸٫

[۸] . ابن حنبل، مسند، ج ۳، ۱۰۰٫

[۹] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۵، ۴۷٫

[۱۰] . قائمى، اقامه نماز در دوران کودکى و نوجوانى، ۳۵

[۱۱] . نورى، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ۱۶۰، و ج ۳، ۱۹؛ کلینى، کافى، ج ۲، ۴۰۹؛ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ۱۴ و ۱۶٫

[۱۲] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ۱۸۳٫

[۱۳] . قائمى، اقامه نماز در دوران کودکى، ۳۶٫

[۱۴] . احمدى، مجموعه مقالات دومین کنگره سراسرى انجمن‌هاى اولیا و مربیان کشور، ۱۹۴٫

منبع: مجله مسجد؛ ش۵۰؛ ص۲۱  به قلم  محمد رضا مطهرى

نقش پدران در گرایش‌های اخلاقی دختران

 دوران نوجوانی و بلوغ (۱۸-۱۲ سالگی)، دوران ظهور نیازهای متنوع روانی- اجتماعی است؛ نیازهایی که موجب پیچیده‌تر شدن روابط نوجوان با خود و سایرین می‌شود. در میان نیازهای متنوع این دوره، نیاز به محبت و توجه جنس مقابل، جایگاه ویژه و منحصر به فردی دارد. این نیاز به طور کلی مقارن با بیداری غرایز جنسی و بیداری صفات ثانویه و رشد سریع ابعاد بدنی (۱۶-۱۴ سالگی) آغاز می‌شود و ابتدا به صورت کشش‌های عاطفی (به خصوص در دختران) و سپس به صورت یک نیاز عاطفی – جنسی در برابر جنس مقابل خودنمایی می‌کند. پدید آمدن تمایل به جنس مقابل، تابع قوانین رشد و تکامل بشری بوده، اساس انگیزه تشکیل خانواده و تکامل و بقای نوع انسان نیز مرهون درک چنین نیازی از جانب انسان‌هاست.

مواجهه صحیح والدین و نوجوانان و جوانان با این نیاز نیرومند، در فاصله زمانی بین بلوغ و ازدواج، نقش بسزایی در نهادینه کردن بهداشت روانی– اخلاقی در افراد، خانواده‌ها و نهایتاً جامعه دارد و به عکس بی‌توجهی، سوء تدابیر تربیتی و گاهی نیز موضع‌گیری‌های به اصطلاح روشنفکرانه گروهی از والدین، موجب می‌شود که عده‌ای از دختران و پسران، در تأمین چنین نیازی به بیراهه رفته، تسلیم هیجانات عاطفی خود شوند. این گروه دختران و پسران با ایجاد ارتباط پنهان و آشکار با یکدیگر، به استقبال سرنوشت شومی می‌روند که گاهی حتی سرتاسر فضای زندگی آینده آنها را تحت تأثیرات شوم خود قرار می‌دهد. لغزش دختران از معیارهای اخلاقی، معمول عوامل بی‌شماری است که یکی از مهمترین این عوامل، ناآگاهی بعضی از پدران، از لطایف و وظایف مربوط به شناخت و تأمین نیازهای عاطفی – عقلانی دختران می‌باشد. نتایج برخی از تحقیقات در این زمینه حاکی از آن است که بسیاری از دختران معصومی که در دام روابط غیراخلاقی گرفتار آمده‌اند، همواره روابط سرد و معیوبی با پدران خود داشته و نه تنها توجه محبتی از جانب آنان دریافت نکرده‌اند که به اشکال مختلف، مورد تحقیر و سرزنش، تنبیه و سخت‌گیری‌های افراطی یا تبعیض و بی‌تفاوتی‌ آنها واقع شده‌اند. برای درمان یا پیشگیری از بروز پیامدهای ناگوار در زندگی دختران و خانواده‌ها، توصیه‌هایی هر چند اجمالی در ذیل ارائه می‌شود که امید است والدین به خصوص پدران زحمتکش با توجه و عمل به آنها گام‌های مؤثری در تربیت صحیح دختران که مادران و آینده‌سازان جامعه‌اند، بردارند.

با شناخت و تأمین نیازهای عاطفی دختران خود را به دنیای آنها نزدیک کنیم

نوجوانان و والدین، متعلق به دو نسل جداگانه‌اند با الگوهای متفاوت که این تفاوت الگوها باعث می‌شود گاهی فرزندان و والدین، در مقابل هم قرار بگیرند. پدران باید نیازهای متنوع دختران را بشناسند، چون عدم توجه و تأمین آنها از جانب والدین به خصوص پدران، می‌تواند به طور بالقوه احتمال گرایش دختران به ایجاد ارتباط با جنس مقابل را افزایش دهد. این نیازها عبارتند از:

۱- نیاز به معاشرت و رفاقت با پدری شاداب و آراسته از نظر ویژگی‌های ظاهری

۲- نیاز به حمایت‌های بدون قید و شرط عاطفی، مالی و غیره در مواقع لزوم

۳- نیاز به بیان آزادانه افکار و عقاید و احساسات و تجربیات در زمینه‌های مختلف برای اطمینان از صحت‌ آنها

۴- نیاز به خلوت صمیمانه با والدین برای اعتراف به خطاها

۵- نیاز به عذرپذیری بزرگوارانه و رازداری والدین و همچنین نیاز به قاطعیت حساب شده آنها در مواقع مورد لزوم

۶- نیاز به توجه در ایامی همچون روز تولد، روز نوجوان، دانش‌آموز و روز دختر و زن

۷- نیاز به اعتماد و اطمینان والدین در همه زمینه‌ها

۸- نیاز به کسب اطلاعات لازم در شناخت ترفندها و انگیزه‌های پسران مغرض و یادگیری واکنش‌های دفاعی اجتماعی در مواجهه ناخواسته با آنها در جریان رفت و آمدهای روزمره، تثبیت ماندگاری نوجوانان و به خصوص دختران در بعد عاطفی، زمینه‌ساز بروز بسیاری از بیماری‌های روانی و پیدایش خصوصیات و رفتارهای غیراخلاقی و گرایش‌های شدید عاطفی به جنس مقابل، گاه از چنین تثبیت و تمرکزی بر عواطف سرچشمه می‌گیرد. از جمله اقداماتی که می‌توانند در رشد متعادل عقلانی – عاطفی دختران مؤثر باشند به طور خلاصه عبارتند از:

۱- تشویق دختران به عضویت در گروه‌های موجه و رسمی علمی، مذهبی، سیاسی، ورزشی، تحصیلی و …

۲- ترغیب دختران به پذیرش مسؤولیت در خانواده و پیروی از اصول و روش‌های عقلانی در جریان زندگی و انجام این مسئولیت‌ها

۳- شرکت‌ دادن آنها در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی و مشورت با آنها

۴- ارائه استقلال و آزادی‌های مشروع در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خود

۵- پرهیز از تحقیر و سرزنش و انتقادهای غیرسازنده

به تقویت همه جانبه عواطف دختران بپردازیم

دوران بلوغ و نوجوانی، دوران شکفتگی عواطف و احساسات است و به غیر از تمایل به جنس مخالف، تمایلات عاطفی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانند حوزه اندیشه و رفتار دختران را سخت تحت تأثیر خود قرار دهند. تمایلاتی همچون نوع دوستی، ایثار و فداکاری، تمایلات و گرایش‌های هنری در زمینه‌های مختلف، گرایش‌های مذهبی و نیاز به نجوا و نیایش، علاقه‌مندی به شهر و محیط زندگی و … .

دختران خود را به شرکت در گفتگوهای عادی و روزمره تشویق کنیم

گاهی مشاهده می‌شود که برخی از دختران و پسران در جریان گفت‌وگوهای معمولی و روزمره با جنس مخالف، دچار اضطراب شده، علایمی همچون تپش قلب، لرزش دست‌ها، خشکی لب‌ها و دهان و تغییر رنگ چهره از خود نشان می‌دهند. در این دوره والدین می‌بایست نوجوان خود را تشویق کنند که در جریان زندگی روزمره با جنس مقابل خود مواجه شده برای انجام امور جاری خود با آنها گفت‌وگو کنند. به خصوص گفت‌وگوی دختران و پسران در جمع خانواده‌ها درباره مسائلی چون مسائل خانوادگی، تحصیلی، شغلی و … . نوجوانان اینگونه درمی‌یابند که جنس مقابل آنها یک موجود عادی است.

در خاتمه توضیح این نکته لازم است که والدین می‌توانند با ایجاد تغییرات اندکی در برخی از مصادیق این توصیه‌ها، از آنها در تربیت پسران نوجوان خود بهره‌برداری کنند.

منبع: پایگاه راسخون

تأثیر بازى‌هاى رایانه‌اى بر شخصیت کودکان‏

بازى، که به معنى تلاش و فعالیت لذت‏بخش و خوشایند و مفرّح است، براى رشد همه جانبه کودک ضرورت تام دارد.

نخستین گروهى که کودک بعد از خانواده در پیش رو دارد، گروه‌هاى بازى دوران کودکى است که از این طریق، کودک احساس تعلق به گروه و عضویت در آن را دارد. از خصوصیات کودکان، فعال بودن، خوشحالى، خیالپردازى، شلوغ کردن و پرسشگر بودن را می‌توان نام برد. اسپنسر می‌گوید: هدف عمده بازى، تخلیه نیروى اضافى بدن است که کودکان با لگد زدن، جیغ کشیدن، کشتى گرفتن و غیره انرژى اضافى را به مصرف می‌رسانند.(۱) بازى، براى کودکان خوشایند بوده و احتیاجى به تشویق ندارند بلکه ذاتاً آن را دوست داشته زیرا محرک در بازى خیلى قوى بوده و حالت شادى و آزادى را به دنبال دارد.

در بازی‌ها باید مراقب بود که بر فضاى بازى کودکان پستى و رذالت و شیطنت و خیانت، حکمفرما نشود و عفت و صداقت و امانت و عطوفت و صفا و برادرى و خواهرى و عفو و گذشت حاکم گردد.(۲)

نقش بازی‌هاى رایانه‌‏اى

این پدیده جدید دانش بشرى، تقریباً در همه شئون زندگى انسان راه یافته است و مانند دیگر ساخته‌‏هاى دست بشر، دو رو دارد. یک روى آن استفاده صحیح در کارها و کمک به رشد و سعادت انسان است. روى دیگر آن استفاده غلط است که معمولاً در غیر موارد علمى و شغلى از آن استفاده می‌شود. آنچه بیشتر کودکان و نوجوانان را شیفته خود می‌کند بازی‌هاى رایانه‏‌اى است. پیشرفت کیفیتى این بازی‌ها به فاصله کوتاهى در ایران رواج یافته و بازار اسباب بازى و لوازم سمعى و بصرى را به تسخیر خود درآورده است.

عاملى که بر تعداد طرفداران این بازی‌ها افزوده، قیمت مناسب آنها براى مصرف‏‌کننده است علاوه بر این چون کودکان و نوجوانان خود اجرا می‌کنند و در بطن بازى هستند براى آنها بسیار جذاب است. این بازی‌ها با استفاده از تصاویر پرتحرک و صداهاى مهیج دنیایى از هیجان را به این انسان‏هاى تشنه جنب و جوش ارزانى می‌کند و همین جاذبه روح و جسم آنان را مطیع خود می‌سازد و به عالمى از تخیلات می‌برد که خود را محور و قهرمان اصلى ماجرا می‌پندارند.

به طور کلى می‌توان مزایاى بازی‌هاى رایانه‏‌اى را اینگونه خلاصه کرد:

۱- باعث هماهنگى چشم و دست و پرورش عضلات ظریف کودک می‌شود.

۲- به کودکان کمک می‌کند تا مهارت‏هایى را تمرین کند.

۳- یادگیرى را آسان و توجه بچه‌‏ها را جلب می‌کند.

۴- مفاهیم و مبانى ریاضیات را با کمک شکل‌‏هاى کودکانه آموزش می‌دهد.

۵ – با رایانه هر چند بار که بخواهد، می‌تواند موضوعى را ببیند و مرور کند.

۶- کودک بدون کثیف کردن لباس‏ها و اطراف می‌تواند به راحتى نقاشى بکشد و رنگ‏ها را عوض کند. مثلاً اگر از رنگ سبز لباس نقاشى‏اش خوشش نیامد به رایانه می‌گوید رنگ قرمز کن و رنگ قرمز رضایت او را فراهم نکرد رنگ آبى و غیره.

۷- رایانه برنامه‌‏هاى متنوعى دارد که به کودکان امکان می‌دهد تا نقاشى‏ها یا داستان‏هایى را خلق کنند و یا بازی‌هایى هستند که آنها را به تاریخ یا جغرافیا علاقمند می‌کند.

۸ – بازی‌هاى رایانه‏‌اى بچه‌‏ها را وارد دنیایى می‌کنند که کنترلش در دست آنهاست و به همین دلیل آنها از این بازی‌ها لذت می‌برند.

در کنار این مزایا، بازی‌هاى رایانه‏‌اى معایبى دارند که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود:

الف) آسیب‏‌هاى جسمانى

به دلیل خیره شدن مداوم به صحنه نمایش رایانه، چشمان فرد به شدت تحت فشار نور قرار می‌گیرد و دچار عوارض می‌گردد. مشاهدات نشان می‌دهد که نوجوانان چنان غرق بازى می‌شوند که توجه نمی‌کنند تا چه حد از لحاظ بینایى و ذهنى بر خود فشار می‌آورند. به دلیل این که کودک در یک وضعیت ثابت تا ساعت‏ها می‌نشیند، ستون فقرات و استخوان‏‌بندى او دچار مشکل می‌شود. همچنین احساس سوزش و سفت شدن گردن، کتف‏ها و مچ دست از دگر عوارض کار نسبتاً ثابت و طولانى مدت با رایانه است. پوست در معرض مداوم اشعه‌‏هایى قرار می‌گیرد که از صفحه رایانه پخش می‌شود. ایجاد تهوع و سرگیجه خصوصاً در کودکان و نوجوانانى که زمینه صرع دارند، از دگر عوارض بازی‌هاى رایانه‏‌اى است.

ب) آسیب‌‏هاى روانى شامل

۱- کاهش روابط خانوادگى

با توجه به این که زندگى در کشور ما نیز به طرف ماشینى شدن پیش می‌رود و در بعضى خانواده‏‌ها زن و مرد شاغل هستند و یا بعضى از مردان بیش از یک شغل دارند خود به خود روابط عاطفى و در کنار هم بودن خانواده کمتر شده و عده زیادى از این وضع و وجود تلویزیون به عنوان جعبه جادویى که باعث سرد شدن روابط خانوادگى شده ناراضى هستند و حالا نیز جعبه جادویى دیگرى با جاذبه سحرآمیزترى به نام رایانه اضافه بر این وضعیت شده و مشکلات را دوچندان کرده است.

۲- تقویت حس پرخاشگرى

مهم‏ترین مشخصه بازی‌هاى رایانه‏‌اى، حالت جنگى اکثر آنها می‌باشد و این که فرد، باید براى رسیدن به مرحله بعدى بازى با نیروهاى به اصطلاح دشمن بجنگد، استمرار چنین بازی‌هایى، کودک را پرخاشگر و ستیزه‏جو بار می‌آورد.

خشونت، مهم‏ترین معرکه‌‏اى است که در طراحى جدیدترین و جذاب‏ترین بازی‌هاى کامپیوترى به حد افراط از آن استفاده می‌شود، چهره‏‌هاى معروف هالیود که در فرهنگ ما انسان‏ها ضد ارزش و غیر اخلاقى هستند، در این بازی‌ها به صورت قهرمان‏‌هاى شکست‏‌ناپذیر جلوه‌‏نمایى می‌کنند.

۳- افت تحصیلى

به دلیل جاذبه‌‏اى که این بازی‌ها دارد، بچه‌‏ها وقت و انرژى زیادى را صرف بازى با آن می‌کنند، حتى بعضى از کودکان صبح، زودتر از وقت معمول بیدار می‌شوند تا قبل از مدرسه رفتن کمى بازى کنند و وقت‏‌هاى تلف شده را هم بدین صورت جبران می‌کنند.

۴- گوشه‏‌گیرى و منزوى بودن

کودکانى که به طور مداوم با این بازی‌ها درگیرند درونگرا می‌شوند، در جامعه، منزوى و در برقرارى ارتباط با دیگران ناتوان می‌گردند. روحیه انزواطلبى باعث می‌شود که کودک از گروه همسالان جدا شود که این خود سرآغازى براى بروز ناهنجارى دیگر است.

۵- کندى ذهن

در این بازی‌ها به دلیل این که کودک و نوجوان با ساختنی‌ها و برنامه‌‏هاى دیگران به بازى می‌پردازد و کمتر قدرت دخل و تصرف در آنها پیدا می‌کند، اعتماد به نفس او در برابر ساختنی‌ها و پیشرفت دیگران متزلزل می‌شود. تصور بیشتر خانواده‏‌ها این است که در بازی‌هاى رایانه‏‌اى فرد در بازى مداخله فکرى مداوم دارد اما این مداخله فکرى نیست بلکه این بازی‌ها سلول‏هاى مغزى را گول می‌زنند و از نظر حرکتى نیز فقط چند انگشت کودک را حرکت می‌دهند. ما هرچه در این مسیر حرکت کنیم و بازی‌ها را گسترش دهیم، انسان‏هایى را تحویل جامعه خواهیم داد که سرخورده، افسرده، غیر متحرک و غیر سازنده هستند و خوداتکایى آنها بسیار کم خواهد بود و ابتکار عمل نخواهند داشت. در حالى که براى جامعه، نیاز به انسان‏هایى خلاق، مبتکر و متفکر داریم.

راهکارهاى پیشنهادى

اگر چنانچه قرار است از بازی‌هاى کامپیوترى استفاده شود، بهتر است بازی‌هاى تصویرى خلاق که کودکان باید به وسیله آنها، معماهایى را حل کنند، بیش از بازی‌هاى دیگر مورد توجه قرار گیرند. بازى دسته‏‌جمعى کودکان، با ابزارهاى تصویرى کمتر مسئله‏‌ساز است، این اسباب بازی‌ها، زمانى مخرب خواهند بود که کودک به تنهایى براى ساعات طولانى، غرق بازى شود. والدین وقت بیشترى را به کودک و نوجوان خویش اختصاص بدهند. هر قدر وقت‏گذارى و ارتباط صحیح بین والدین و فرزندان بیشتر باشد زمینه چنین بازی‌هایى کمتر فراهم می‌شود، در غیر این صورت مقصر اصلى والدینى هستند که فرزندان خود را براى ساعات طولانى در مقابل تلویزیون، کامپیوتر، ویدئو، گیم، یا فیلم‏هاى ویدئویى رها می‌کنند.

بهتر است که والدین همراه فرزندان خود بعضى از روزها به گردش بروند و در طبیعت به بازی‌هاى مورد علاقه آنها بپردازند تا انرژى عصبى و روانى آنان تخلیه شده و توجه آنها از بازی‌هاى رایانه‏‌اى منصرف شود، بهتر است با استدلال و منطق آسیب‌‏هایى را که کامپیوتر به کودکان و نوجوانان وارد می‌آورد متذکر شوند.

پی‌نوشت‌ها
۱) مهجور، روانشناسى بازى، ص‏۱۵٫
۲) بهشتى، احمد، مبانى تربیت بدنى در اسلام، ص‏۹۱٫
مهرنوش اکبرى‏
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۰۰