نوآوری

نوشته‌ها

کمی استرس مفید است

این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد. کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند…

به گفته بعضی از محققان، استرس کوتاه‌مدت، آن طور که تصور می‌شود، بد نیست. بخشی از رویدادهای مهم زندگی از جمله ازدواج کردن، بچه‌دار شدن و… می‌تواند پراسترس و هیجان‌آور هم باشد.

در این مطلب به نقل از «MSN» به چند علت فواید داشتن کمی استرس اشاره شده است:

کمی استرس، به زندگی هیجان می‌دهد.

هر چند استرس‌های طولانی مدت در ایجاد بیماری‌هایی مانند بیماری قلبی، زخم معده، چاقی معده و اختلال حافظه نقش دارد اما باید دانست که در برخی موارد، کمی استرس می‌تواند باعث احساس خرسندی یا احساس مثبت در ما شود؛ به عنوان مثال ازدواج یا پیشرفت شغلی، اگر چه همراه با استرس است اما استرس آن، منفی نیست زیرا فرد، احساس استرس و کمی ترس می‌کند اما هیجان هم دارد. این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد.

کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند.

نتایج بررسی‌های محققان آلمانی در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد، افرادی که یا به دلیل سخنرانی یا انجام تست ریاضی، دچار استرس می‌شوند، به طور چشمگیری نسبت به افرادی که تحت موقعیت‌های استرس‌زا قرار نگرفته‌اند، رفتارهای اجتماعی مثبت‌تری دارند. این افراد، اعتماد بیشتری به دیگران می‌کنند و در جلب اعتماد دیگران نیز موفق‌ترند.

کمی استرس، حافظه را بهبود می‌دهد.

کمی استرس، باعث ترشح هورمون‌های کورتیزول می‌شود. بررسی‌های اخیر محققان آمریکایی روی گروهی داوطلب نشان داد، حافظه آن دسته از داوطلبانی که بر اثر استرس، میزان تولید کورتیزول در آن‌ها افزایش یافته بود، نسبت به افرادی که هیچ افزایشی نداشتند، بهبود یافت.

کمی استرس، قدرت خلاقیت را تقویت می‌کند.

برای خلاق بودن در هر امری، از جمله نویسندگی، شعرسرایی یا یافتن راهبرد جدید کاری، کمی استرس لازم است زیرا این امر باعث می‌شود فرد کاملاً روی کار خود متمرکز شود.

کمی استرس، فرد را آگاه می‌سازد.

استرس یعنی واکنش هورمونی بدن به خطر؛ به عبارت دیگر، استرس به ما انرژی فیزیکی و ذهنی می‌دهد تا بتوانیم با هر نوع وضعیت و شرایطی کنار بیاییم. به عنوان مثال، هنگام رانندگی، فرد را نسبت به تهدیدها آگاه‌تر می‌کند یا هنگام مصاحبه کاری، به فرد جرأت بیشتری می‌دهد.

کمی استرس، سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.

طی آزمایشی که روی نمونه‌های آزمایشگاهی انجام گرفت، مشخص شد هنگامی که موش‌ها در معرض استرس خفیف قرار می‌گیرند، در آن‌ها انواع سلول‌های ایمنی فعال می‌شود.

کمی استرس، در بهبود سریع‌تر بیماری‌ها نقش دارد.

نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد بیمارانی که بعد از عمل جراحی دچار استرس‌های کوتاه‌مدت می‌شوند، نسبت به دیگران سریع‌تر بهبود می‌یابند.

منبع: میگنا

کودک درون خود را دریابید

کودک درون در علم روانشناسی، جنبه کودک گونه وجود انسان است. در حقیقت بخشی است که هنوز می‌تواند از اتفاق‌های جالب، حتی بسیار کوچک، لذت ببرد و شاد شود. از این مقاله غافل نشوید.

کودکان از دیدن یک پروانه، گل‌های رنگارنگ، شناور بودن ابرها در آسمان آبی یا بازی کردن در کنار یک دوست، می‌توانند شاد شوند. در حقیقت کودکان به طور طبیعی می‌دانند وقتی موضوعی ناراحت‌شان کرد، چگونه خود را آرام کنند. اما بزرگسالان بیشتر مواقع، استراتژی‌های دوران کودکی‌شان را فراموش می‌کنند و به دنبال روش‌های جدیدی برای رسیدن به آرامش هستند اما فواید کودک درون چه هستند؟

خیال‌پردازی

کودکان خیلی راحت در ذهن‌شان، داستان‌سرایی می‌کنند و با خیالپردازی‌های مورد علاقه‌شان از لحظه‌شان لذت می‌برند. آنها می‌توانند اتاق‌شان را همچون مزرعه‌ای زیبا ببینند و حتی از بوییدن گل‌های خوش عطر شادمان شوند. کودک درون می‌تواند این خلاقیت را در وجودتان حفظ کند و هر زمان که به آرامش نیاز داشتید، به کمک‌تان بیاید. در حقیقت به وسیله تصور شرایط ایده آل، از اضطراب‌تان بکاهید.

خواب راحت

کودکان به راحتی خواب‌شان می‌برد و هرازگاهی در بین روز، چرت می‌زنند. ممکن است در بزرگسالی این گونه خوابیدن را تنبلی بدانید اما چرت زدن‌های کوتاه می‌تواند خستگی را از تن‌تان دور کرده و آرامش را به شما برگرداند. بدین ترتیب کارآیی و سلامت جسمی و روحی‌تان نیز افزایش می‌یابد. کودک دورن‌تان می‌تواند چنین کار ارزنده‌ای برایتان انجام دهد.

بازی کردن

کودکان همیشه بازی می‌کنند و از زندگی‌شان لذت می‌برند. ما بزرگسال‌ها چنان گرفتار مسائل روزمره می‌شویم که به طور کل بازی کردن را فراموش می‌کنیم و یا این کارها را خاص دوران کودکی می‌دانیم اما باید یادآور شد که بازی می‌تواند ذهن را از توجه به موضوعات اضطراب‌آور رها کند. بنابراین از کودک درون‌تان پیروی کرده و از بازی کردن خجالت نکشید.

بیداری کودک درون

آیا کودک درون‌تان را از دست داده‌اید و نمی‌توانید از فواید آن بهره‌مند شوید؟

نگران نباشید، آن هرگز از بین نمی‌رود فقط به خواب رفته و شما باید آن را بیدار کنید. اگر این اتفاق را می‌خواهید، روش‌های زیر را به کار برید:

۱- اعتماد

برای این که بتوانید کودک از دست رفته درون‌تان را بیدار کنید و او، خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید.

۲- نامه‌نگاری

اگر می‌خواهید کودک درون‌تان را بیدار کنید، می‌توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از این که از او غفلت کرده‌اید خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی‌خواهید بیش از این، بدون کمک‌های او، به زندگی پر مشغله‌تان ادامه دهید و همیشه از یاری‌های او استقبال خواهید کرد.

۳- رهایی از اضطراب

دست از نگرانی در خصوص هر مساله‌ای بردارید. اجازه دهید کودک درون‌تان به جای شما به این اتفاق‌های کوچک بنگرد و متوجه می‌شوید که چقدر با آرامش رفتار می‌کند و حتی به وسیله او می‌توانید راه حل‌های مفیدی برای مشکلات‌تان پیدا کنید.

۴- خلاقیت

برای انجام دادن هر کاری، سعی کنید خلاقیت‌تان را به کار برده و با تصورسازی به روش‌های جدیدی دست پیدا کنید؛ مثلا اگر می‌خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می‌توانید خوراکی‌های مختلف را با ادویه‌های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت، ویژگی کودک درون‌تان است که با این کار او را بسیار شاد می‌کنید.

۵- مشغله‌های بزرگسالی

مسلما مسئولیت‌های بزرگسالی اجازه نمی‌دهد از آموزش‌های کودکی‌تان لذت ببرید اما هرازگاهی به کودک درون‌تان اجازه بازی و شیطنت‌های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته‌کننده بزرگسالی روح‌تان را آزار ندهد.

منبع: زندگی آنلاین

نوآورى هاى شیخ رضى در علم صرف

چکیده

علماى شیعه در دانش ادبیات عرب تأثیرات فراوانى ایجاد کرده اند، یکى از این تأثیرات، نوآورى هاى علما در دانش صرف است که توسط شیخ رضى الدین محمدبن حسن استرابادى، معروف به «فاضل رضى» و «شارح رضى» و ملقب به «نجم الائمه» و «رضى الدین»، عالم امامى، ادیب و نحوى شیعى قرن هفتم انجام گرفته است؛ این عالم وارسته با نبوغ سرشارى که در ادبیات عرب، خصوصاً علم صرف داشته، به ابتکارات و نوآورى هاى متعددى در این علم دست زده است. این مقاله به روش توصیفى- تحلیلى است و با تتبعى که در منابع کتاب خانه اى انجام داده، به نتایج زیر دست یافته است. شیخ رضى در موارد متعددى از علم صرف، مانند: تعریف بنا کلمه، تعریف علم صرف، ساختار علم صرف، استعمال هاى باب هاى ثلاثى مزید، ادغام، تفکیک معناى مشارکت در باب استفعال و تفعل، نوآورى معنایى در باب استفعال و تفعل، ارجاع تعدد معنا به وحدت معنا و نوآورى در رابطه حروف حلقى و فتحه عین مضارع به نوآورى و ارائه نظریات مختلف پرداخته است.

مقدمه

براى بررسى نظریات و نوآورى هر عالمى رجوع به تألیفات وى یکى از مهم ترین منابع است و براى دستیابى به نوآورى هاى شیخ رضى، در علم صرف، آنچه در اختیار بوده، کتاب گرانبهاى شرح شافیه ابن حاجب است؛ البته جناب ابن حاجب (ت ۶۴۶) در تألیف کتاب شافیه روش جدیدى در ساختار علم صرف ابداع نمودند که با تألیفات علماى قبل از ایشان کاملا متفاوت است و خود این تألیف یک نوآورى در ساختار علم صرف است. شیخ رضى (ت ۶۸۸) در شرح کتاب، با دیدگاه جدید و مستدل خود، ساختار جدید دیگرى براى مباحث صرفى ارائه مى دهد و به ساختار ابن حاجب نقدهاى متعددى وارد نموده است که در جاى خود مطرح خواهد شد.

شناخت شیخ رضى

رضى الدین محمدبن حسن استرابادى (درگذشته ۶۸۸ ق)، معروف به «فاضل رضى» و «شارح رضى»، و ملقب به «نجم الائمه» و «رضى الدین»، عالم امامى، ادیب و نحوى شیعى قرن هفتم است.

تاریخ ولادت او معلوم نیست؛ اما از نسبت او به استرآباد، چنین برمى آید که او در این شهر زاده شده یا در آن جا زیسته است؛ اما بى شک وى در نجف اشرف سکونت داشته است؛ زیرا خود در شرح الکافیه، تصریح کرده است که کتاب را در آستان غروى (مرقد حضرت على علیه السلام در نجف) به پایان رسانده است. برخى احتمال داده اند مراد از آستان غروى، شهر مدینه باشد.

ثبت نشدن شرح حال وى در مصادر قدیمى، باعث شده که در سال وفات او اختلاف شود، به نحوى که برخى آن را سال ۶۸۴ و برخى ۶۸۶ ق. نوشته اند؛ اما در آخر نسخه شافیه مورخ ۷۵۷ ق. تصریح کرده که کتاب در ۶۸۸ ق. به پایان رسیده است و این نکته ثابت مى کند شیخ رضى الدین، دست کم تا این زمان زنده بوده است.

مذهب شیخ رضى

درباره مذهب وى اختلاف اساسى وجود ندارد، از میان منابع متأخر اهل سنت، طاش کوپرى زاده به تشیع او اشاره نموده و نکته اى از عقاید کلامى منسوب به او را نقل کرده است.[۱]

محمدباقر موسوى خوانسارى نیز وى را یکى از نوادر روزگار، شگفتى هاى زمان و باعث افتخار عجم بر عرب و شیعه بر سایر فرقه هاى اسلامى دانسته است.[۲]

نوآورى هاى شیخ رضى در علم صرف

شیخ رضى نظرات خود را در ضمن شرح دادن متن کتاب، به صورت هاى مختلف ارائه نموده است؛ گاه بدون این که ابن حاجب در آن موضوع، مطلبى گفته باشد، شیخ رضى نظر خود را بیان کرده است؛ مانند تعریف بنا یا تعریف تعدیه در باب افعال و گاه در مقام نقد کلام ابن حاجب یا نقد عالمى دیگر، نظرش را مطرح مى نماید و گاه هنگام توضیح متن، نظرش را بیان کرده که این اختلافات، دستیابى به نظرات وى را دچار مشکل نموده و مطالعه دقیق کتاب را مى طلبد؛ از سوى دیگر براى اثبات نو بودن هر نظریه اى، اطلاع از نظر عالمان گذشته در آن علم، ضرورت دارد، که در این پژوهش تألیفات علماى بزرگ و صاحب نظر در علم صرف در علم صرف مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله: الکتاب جناب سیبویه (ت ۱۸۰)، التصریف مازنى (ت ۲۴۷) متن آن در کتاب المصنف ابن جنى آمده است-، الممتع فى التصریف ابن عصفور (ت ۶۶۹)، المقتضب مبرد (ت ۲۸۵) و المنصف ابن جنى (ت ۳۹۲).

در این جا به مهم ترین نظریات و نوآورى هاى شیخ رضى پرداخته مى شود.

  1. نوآورى در ارائه تعریف بنا کلمه

یکى از ویژگى هاى شیخ رضى دقت در تبیین صحیح اصطلاحات علم صرف است و به منظور پیشبرد مباحث صرفى براى واژگان اختصاصى این علم تعریف دقیقى ارائه نموده و برخى ویژگى هاى آن ها را بیان کرده است. درباره واژه «بنا کلمه» علما قبل از ایشان بحث أبنیه الاسما و الافعال را در ابتداى کتب خود مطرح کرده و به تفصیل وارد مباحث آن شده اند؛ اما براى خود واژه بنا کلمه تعریفى ارائه نداده اند؛ مانند کتاب «الممتع فى التصریف» ابن عصفور، «التصریف» مازنى، «المنصف» ابن جنى، «الکتاب» سیبویه، «المقتضب» مبرد، و تعریفات بنا کلمه غالباً مربوط به بعد از شیخ رضى است و ایشان بنا کلمه را چنین تعریف کرده است:

«المراد من بنا الکلمه ووزنها وصیغتها، هیئتها التى یمکن أن یشارکها فیها غیرها وهى، عدد حروفها المرتبه وحرکاتها المعینه وسکونها مع اعتبار الحروف الزائده والأصلیه کل فى موضعه».[۳]

شیخ رضى در این تعریف ابتدا دو واژه «وزن و صیغه» را به عنوان مرادف کلمه بنا ذکر مى کند، سپس بنا را به عنوان یک هیئت براى کلمه توصیف مى نماید که کلمات دیگر در آن هیئت مشارکت دارند و در تعریف بنا کلمه مى فرماید: بنا، هیئتى است شکل گرفته از تعدادى حروف با ترتیب داراى حرکات و سکون معین و توجه به حروف زائد و اصلى آن که هریک در جاى خود باشند، مانند: «رَجُلٌ، رَجُلًا، رَجُلٍ» یک بنا دارند و مانند: «جَمَلٌ و ضَرَبَ» یک بنا دارند؛ زیرا تغییرات حرف آخر، در هیئت کلمه دخالت ندارد و باعث تغییر در بنا کلمه نمى شود.

  1. نوآورى در تعریف علم صرف

تعریف ارائه شده از سوى شیخ رضى نسبت به تعریف قدما پیشرفته تر و به نکات لازم در تعریف، که بازگوکننده مسائل تصریف باشد توجه شده، البته ایشان تعریف مورد نظر خود را تحت عنوان نظر متأخرون ارائه داده است و مى فرماید:

«أن التصریف علم بأبنیه الکلمه و بما یکون لحروفها من أصاله و زیاده و حذف و صحه و إعلال و إدغام و إماله، وبما یعرض لآخرها مما لیس بإعراب ولا بنا من الوقف و غیر ذلک».[۴]

ابتدا نسبت به اثبات این تعریف از سوى رضى لازم است نکاتى مورد توجه قرار گیرد:

شیخ رضى این تعریف را پس از ذکر تعریف دیگران و در پایان بحث تعریف، ارائه نموده و هیچ نقد و اشکالى بر آن وارد نکرده و از طرف دیگر ویژگى هایى را که در نقد بر تعریف  دیگران مورد توجهش بوده به منظور رفع آن اشکالات، در این تعریف لحاظ کرده است.

تعریف رضى از سه بخش تشکیل شده: یکى «أبنیه الکلمه» که مربوط به ساختن کلمه براى معناى جدید است و قسمت اعظم مباحث مهم صرفى را دربر مى گیرد؛ مانند ساختن ماضى، مضارع، امر، مشتقات هشت گانه؛ بخش دوم: تغییرات لفظى در حروف کلمه که شامل بحث هاى اعلال و ادغام و صحیح و معتل و زائد و اصلى و حذف مى شود و سوم تغییرات مربوط به حرف آخر کلمه غیر از اعراب و بنا، که شامل مباحث وقف و التقاى ساکنین در دو کلمه، ادغام در دو کلمه مى شود. براى روشن شدن دقت نظر و برترى تعریف رضى لازم است تعریف دیگران مطرح و نقد آن ها توسط شیخ رضى ارائه شود:

جناب ابن حاجب در شافیه مى فرماید: «التصریف علم بأصول تعرف بها احوال أبنیه الکلم التى لیست بإعراب».[۵]

الف) نقدهاى شیخ رضى به تعریف ابن حاجب

  1. ذکر قید «علم» در تعریف تصرى، «علم بأصول تعرف بها» لازم نیست؛ زیرا خود اصول تصریف هستند نه علم به آن ها.
  2. قید «احوال» در تعریف، «أحوال أبنیه الکلم» مربوط به مسائل فرعى بنا کلمه است و مباحث مهم و اصلى علم صرف را خارج مى کند؛ از قبیل ساختن ماضى، مضارع و امر، اسم فاعل و سایر مشتقات هشت گانه، تصغیر و نسبت، مربوط به حالات کلمه، مربوط به مسائل فرعى صرف است از قبیل اعلال و ادغام و تخفیف و حذف.
  3. ذکر قید «التى لیست بإعراب» لازم نیست؛ زیرا اعراب مربوط به آخرین حرف کلمه است و این مسئله از واژه أبنیه الکلمه در تعریف، فهمیده مى شود؛ چراکه بناى کلمه مربوط به حروف کلمه غیر از حرف آخر است و تغییراتى را شامل مى شود که مربوط به حرف آخر نیست.[۶]

تعریف دیگر بنا بر حکایت سیبویه از قدما: «التصریف هو أن تَبنَى من الکلمه بنا لم تَبنِهِ العرب على وزن ما بَنَتْهُ ثم تعمل فى البنا الذى بَنَیْتَهُ ما یَقْتضِیه قیاسُ کلامهم»[۷] و نزدیک به این مضمون از ابن جنى [۸] و علما دیگر است.

ب) نقدهاى شیخ رضى به سیبویه

ایشان مى فرماید این نوع تعریف مربوط به مسائل تمرین در علم صرف است و گویاى علم تصریف نیست.[۹]

  1. نوآورى در ساختار علم صرف

درباره ساختار مباحث علم صرف، علماى قبل از ابن حاجب و رضى تصویر کامل و مناسبى از آن ارائه نداده اند، و قبل از ارائه ساختار جدید شیخ رضى نگاهى به نظرات علما قبل از ایشان مى اندازیم.

جناب سیبویه، ابن جنى و مازنى در تدوین کتاب هاى خود به بیان روش ساختار و مباحث علم صرف نپرداخته اند و بحثى از آنان مطرح نمى شود؛ اما برخى دیگر روش خود را ذکر نموده اند که به بررسى آن ها مى پردازیم:

الف) جناب ابن عصفور در کتاب «الممتع فى التصریف» مباحث علم صرف را به دو قسم تقسیم نموده، یک قسم مباحث مربوط به تغییرات کلمه براى رسیدن به معانى مختلف، که مسائل اصلى علم صرف را دربرمى گیرد.

قسم دوم، مباحث مربوط به تغییرات لفظى کلمه، مانند قَوَلَ مى شود قَالَ، که جایگاه این مباحث را در علم صرف دانسته و آن را به چهار نوع تقسیم کرده: ۱. نقص، مانند عِدَه، به حذف واو، ۲. قلب، در مثل باع، ۳. ابدال در مانند اتعد، ۴. نقل، در مثل قُلت (نقل ضمه به فاالفعل).

سپس ایشان مبناى ساختار تمام مباحث صرفى را براى شناخت کلمه، بر مبناى «حرف زائد و اصلى» قرار داده و کتاب صرفى خود را بر اساس حرف زائد و اصلى تدوین کرده و چهار نوع تغییرات لفظى فوق الذکر را در این چهارچوبه تبیین نموده است.[۱۰]

نقد: در این مبنا مطلبى درباره مباحث اساسى علم صرف و قواعد کلى آن، مانند ساخت ماضى و مضارع و امر، مشتقات هشت گانه، ارائه نمى شود، بلکه تحلیل کلمات به صورت جزئى و واژه نگرى پرداخته شده و تکرار مطالب را به دنبال دارد که در کتاب ایشان مشهود است.

ب) جناب ابن حاجب ساختار مباحث صرف را بر اساس چهار محور تنظیم نموده:

محور اول: «وقد تکون للحاجه»، تغییرات در کلمه گاه براى احتیاج به معناى جدید است و مباحث آن را بدین شرح بیان کرده است: «ماضى، مضارع، امر و اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، افعل تفضیل، مصدر، اسم زمان، اسم مکان، اسم آلت، مصغر، منسوب، جمع، التقا ساکنین، ابتدا و وقف».

محور دوم: «وقد تکون للتوسع»، گاه تغییرات در کلمه براى توسعه دادن در الفاظ عربى است و مباحث این بخش عبارت اند از: «اسم مقصور، اسم ممدود و ذى الزیاده».

محور سوم: «وقد تکون للمجانسه»، گاه تغییرات در کلمه براى همجنس نمودن حرکات و حروف کلمه است و مشتمل بر یک مبحث است به نام «إماله».

محور چهارم: «وقد تکون للاستثقال»، گاه تغییرات براى رفع ثقالت است و مباحث آن عبارت انداز:

«تخفیف همزه، اعلال، ابدال، ادغام و حذف».[۱۱]

نقد: شیخ رضى به ساختار ابن حاجب اشکالات متعددى وار نموده، مى گوید:

در محور اول، جناب ابن حاجب مباحث مربوط به تغییرات لفظى را داخل در تغییرات معنایى کرده، از جمله، مباحث التقاء ساکنین و ابتدا و وقف، که از مباحث فرعى صرف هستند و نیز ذکر مصدر، که اساساً در تغییرات داخل نیست و اساس ساخت کلمه است، تمام آن موارد را در محور اول داخل کرده است.[۱۲]

جناب ابن حاجب محور دوم را براى توسعه در الفاظ عربى دانسته، مواردى را که ذکر کرده براى ساخت معناى اصلى کلمات است نه توسعه در کلمات؛ مثلًا الف مقصور گاه براى اعلال در آخر کلمه است؛ مانند اسم مفعول معتل اللام از ثلاثى مزید و نیز اسم زمان و مکان و مصدر میمى آن که در آخرشان الف مقصوره است؛ ولى از کلمات اصلى علم صرف هستند یا الف ممدوده در مصادر معتل اللام از باب هاى افعال و مفاعله و افتعال که از کلمات اصلى صرف هستند نه براى توسعه در الفاظ و همچنین در أفعل تفضیل که مؤنث آن بر وزن فُعلَى است و الف مقصوره دارد یا مؤنث أفعل وصفى بر وزن فعلًا که الف ممدوده دارد.

در تمام این موارد هیچ یک براى توسعه در الفاظ عربى نیست؛ لذا طرح ساختار ایشان کامل نیست. از طرف دیگر حروف زائد در کلمه صرفاً براى توسعه نیست، بلکه حروف زائد گاه براى معناى جدید به کلمه اضافه مى شوند؛ مثل الف، میم، واو از حُرف زائد براى ساختن اسم فاعل و اسم مفعول یا سایر اسم هاى دیگر لذا هر زائدى براى توسعه در لفظ نیست.[۱۳]

نقد به محور سوم این که تغییر دادن حرفى براى إماله، یک نوع تغییر در حروف است و مثل سایر تغییرات فرعى مربوط به حروف کلمه است؛ لذا این بحث یک محور مستقل محسوب نمى شود.

ج) ساختار مباحث علم صرف از دیدگاه رضى داراى ویژگى هایى است که یک نوآورى در این موضوع است، ایشان ساختار علم صرف را به سه محور تنظیم نموده است:

محور اول: «أبنیه الکلمه» منظور اصول و قواعدى است براى تغییر در ساخت کلمه براى رسیدن به معناى جدید، که شامل مباحث اصل علم صرف مى شود و عبارت اند از: «بنا ماضى، مضارع، امر، أبنیه اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، افعل تفضیل، اسم زمان، اسم مکان، اسم آلت، مصغر، منسوب، جمع».[۱۴]

محور دوم: «أحوال أبنیه الکلمه»، حالات بنا کلمه از نظر رضى دربرگیرنده مباحثى است که مربوط به تغییرات حروف کلمه است و تأثیرى در ایجاد معناى جدید ندارد و آن ها عبارت اند از:

«ابتدا، إماله، تخفیف همزه، اعلال، إبدال، حذف، ادغام در یک کلمه، التقا ساکنین در یک کلمه».[۱۵]

محور سوم: «التى لیست بأبنیه ولا أحوال أبنیه»، تغییراتى که عارض بر کلمه مى شوند و براى رفع اضطرار هستند، لذا نه در تغییرات براى ایجاد معناى جدید دخالت دارند و نه در تغییرات لفظى کلمه و مباحث این محور عبارت اند از: وقف، التقاء ساکنین در دو کلمه، ادغام در دو کلمه.

  1. نوآورى در استعمال باب هاى ثلاثى مزید

شیخ رضى درباره استفاده از باب هاى ثلاثى مزید یک ملاک اساسى را قائل شده اند که علما قبل از ایشان به این ملاک اشاره اى نکرده اند و آن ملاک عبارت است از «استعمال در کلام عرب» و براى اثبات معانى باب ها به آن استناد مى نماید و مى گوید:

استعمال باب هاى ثلاثى مزید قیاسى نیستند و براى کاربرد هر فعل در یکى از باب هاى ثلاثى مزید، لازم است آن فعل در کلام عرب استعمال شده باشد؛ یعنى از نظر لفظى، باب هاى ثلاثى مزید سماعى هستند، و از نظر معنا نیز سماعى هستند، بدین معنا که لازم است آن باب در آن معناى معین، استعمال شده باشد.[۱۶]

بنابراین نمى توانیم ظَرُفَ یا نَصَرَ را به باب افعال ببریم و بگوییم اظرَفَ یا انصَرَ و نیز لفظ اذهَبَ را که به معناى تعدیه استعمال مى شود، نمى توانیم به معناى سلب بگیریم؛ یعنى انجام نشدن رفتن؛ زیرا آن را به معناى سلب در کلام عرب استعمال نکرده اند یا به معناى تعریض نیز استعمال نشده است.[۱۷]

  1. نوآورى در بحث ادغام

اکثر علما در تعریف ادغام از کلماتى استفاده کرده اند که شیخ رضى با دقت نظر خود آن ها را مورد نقد قرار داده است، براى تحلیل و بررسى نظر علما برخى از تعریف ها را ذکر مى کنیم:

  1. ابن عصفور مى نویسد: «الإدغام هو رفعُک اللسانَ بالحرفین رفعهً واحدهً و وضعُک إیاه بهما موضعاً واحداً و هو لا یکون إلا فى المثلَین أو المتَقاربَین».[۱۸]
  2. مبرد نیز گفته است: «اعلم أن الحرفین إذا کان لفظُهما واحداً فسکن الأول منها فهو مدغم فى الثانى».[۱۹]
  3. ابن حاجب مى نویسد: «الإدغام أن تأتى بحرفین ساکنٍ فمتحرکٍ من مخرج واحدٍ من غیر فصلٍ و یکون فى المثلین والمتقاربین».[۲۰]

شیخ رضى ابتدا درباره ادغم متقاربین یک اشکال اساسى مطرح مى کند و درباره ادغم متقاربین مى گوید، ادغام متقاربین امکان ندارد انجام شود، مگر درصورتى که به متماثلین تبدیل شود؛ زیرا ادغام در یک مخرج اتفاق مى افتد و متقاربین دو حرف هستند و دو مخرج دارند و ممکن نیست از یک مخرج ادا شوند مگر به مثلین تبدیل شوند.

نقد دیگر شیخ رضى به واژه «حرفین» است که در تعریف ادغام استفاده شده است و مى گوید: براى ادغام کردن، دو حرف داشتن معنا ندارد؛ زیرا ادغام در دو حرف شکل  نمى گیرد، بلکه ادغام از نظر من، ادا کردن یک حرف قوى است با اعتماد بر مخرجش، ازطرف دیگر بیان یک حرف ساکن و یک حرف متحرک در انجام ادغام قابل قبول نیست و توجیه مناسبى ندارد؛ زیرا تعبیر به یک حرف ساکن و یک حرف متحرک دوئیت را به دنبال دارد.

نقد دیگر آن که برخى از یک طرف مى گویند در ادغام یکحرف ساکن و یکى متحرک به هم مى رسند و از طرف دیگر مى گویند بدون فاصله ادا مى شوند، این دو جمله متناقضین هستند زیرا براى این که دو حرف پشت سر هم تلفظ شوند باید از یکدیگر جدا باشند و فاصله داشته باشند؛ اما از آن طرف مى گویید بدون فاصله ادا شوند، این همان تناقض است.[۲۱]

  1. نوآورى در تفکیک معناى مشارکت و تعدیه در باب مفاعله

علما قبل از رضى قائل هستند که باب مفاعله در معناى مشارکت، متعدى است. ابن جنى گفته است: «أما فاعلتُ فأکثر ما یجى من اثنین … ولا تکاد تراه إلا متعدیاً»[۲۲] و نزدیک به همین عبارت را ابن عصفور نیز ذکر کرده است،[۲۳] شیخ ابن حاجب نیز به متعدى بودن مفاعله در معناى مشارکت تصریح مى کند و مى گوید: «و فاعل لنسبه أصله الى أحد الأمرین متعلقاً بالآخر للمشارکه صریحاً فیجى العکس ضمناً».[۲۴] در کلام ایشان قید «متعلق بالآخر» متعدى بودن باب مفاعله را مى فهماند؛ زیرا ایشان در کتاب کافیه براى تعریف متعدى، قید «متعلق» را به کار برده است و مى گوید: «المتعدى ما یتوقف فهمه على متعلق»؛[۲۵] فعل متعدى فعلى است که فهم معناى آن متوقف بر متعلقى است؛ یعنى کار فاعل به آن تعلق بگیرد و بر آن واقع شود که آن متعلق، همان مفعول است.

شیخ رضى بین معناى مشارکت در باب مفاعله و متعدى بودن آن تفکیک دقیقى قائل شده است و مى گوید: مفعول باب مفاعله در معناى مشارکت، از نوع متعدى ثلاثى مجرد نیست و در مثال ضارَبَ زیدٌ سعیداً اسم دوم درحالى که مفعول است و منصوب شده، نصب آن از باب تعدیه و مضروب بودن نیست و با مثال ضَرَبَ زیدٌ عمراً فرق دارد که ضَرَبَ متعدى است و عمراً منصوب و مضروب و مفعول به واقعى است؛ یعنى عمراً در این مثال فقط مضروب است؛ اما درضارَبَ به معناى مشارک، سعید درحالى که مضروب است ضمنا ضارب است و فاعلیت ضمنى دارد، ازاین رو تعدیه واقعى محقق نمى شود و سعید از نظر مشارَک بودن در ضرب منصوب است؛ یعنى سعید کسى است که مورد مشارِکت در ضرب قرار گرفته و زید مشارِک و فاعل و مرفوع است و با توجه به این که مشارَک مفعول است و سعید مشارَک است، منصوب شده. از سوى دیگر، اسم دوم گرچه در ترکیب مفعول و صریحاً مضروب است، چون ضمناً ضارب است و فاعل قرار مى گیرد، همین معناى ضمنى ضاربیت، مانع از منصوب شدن آن بنابر مضروبیت است و لذا نصب آن بنابر مشارَک بودن است.[۲۶]

شیخ رضى براى روشن تر شدن این مطلب مثالى از فعل لازم ارائه مى دهد، مانند کارَمتُ سعیداً در این مثال ریشه فعل، (کَرُمَ)، لازم است و مفعول نیاز ندارد و معناى کرامت متوقف بر سعید نیست که سعید مفعول واقعى آن بشود؛ بنابراین معناى مشارکت بین متکلم و سعید، با همان معناى لازم شکل مى گیرد و تعدیه اى تحقق پیدا نمى کند لذا نصب سعید نمى تواند از باب تعدیه باشد.[۲۷]

معناى جدید در باب مفاعله و تفاعل

شیخ رضى با توجه به استعمال شدن برخى معانى در کلام عرب یا در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام که به آن معنا در کتب علمائ به عنوان معناى باب ها اشاره نشده است، آن معنا را به عنوان معنایى جدید ارائه داده اند، که به برخى از آن ها اشاره مى شود:

الف) در باب مفاعله

ایشان مى گوید گاه باب مفاعله معناى مشارکت نمى دهد، بلکه انجام فعل از فاعل بر مفعول صورت گرفته بدون دلالت بر معناى مشارکت، مانند راجعتُه یا عاوَدتُه که به معناى برگرداندم آن را مى باشد، در این جا عمل برگرداندن بین فاعل و مفعول صورت نگرفته است.[۲۸]

و مانند کلام امیرالمؤمنین علیه السلام: «ما الدنیا غَرتکَ و لکن بها اغتَررتَ و لقد کاشَفَتکَ»،[۲۹] معناى کاشفت بر مشارکت دلالت ندارد با توجه به این که ضمیر هى به دنیا برمى گردد به معناى این است که دنیا براى تو پندها آشکار ساخته، یعنى دنیا براى تو عبرت ها هویدا کرده که این معنا با معناى جدید شیخ رضى قابل تطبیق است.

ب) در باب تفاعل

شیخ رضى مى گوید: گاه باب تفاعل دلالت مى کند بر این که همه اتفاق دارند بر انجام کار، بدون آن که بعضى نسبت به بعضى دیگر در برابر هم در انجام فعل مشارکت کنند،[۳۰] مانند کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه: «وتعایا أهلُه بصفهِ ذاته».[۳۱]

تعایا از باب مفاعله از ریشه عى است به معناى عجز و خستگى، به معناى خانواده بیمار از بیمارى خسته و عاجز شدند، در این جا معناى عاجز کردن یکدیگر یا بعضى بعضى دیگر را نمى دهد بلکه همگى عاجز شده اند.

  1. نوآورى هاى معنایى در باب استفعال و تفعل

شیخ رضى براى معناى استفعال معنایى ذکر نموده که مى فرماید کثیر الاستعمال است؛ اما دیگران آن را ذکر نکرده اند و آن عبارت است از: اعتقاد داشتن به وجود صفتى در چیزى مانند اسْتَکْرَمتُهُ؛ یعنى اعتقاد پیدا کردم در او صفت کرامت هست. استَعظَمتُه یعنى اعتقاد پیدا کردم او داراى صفت بزرگى است و این معنا در افعالى است که ریشه آن صفتى از صفات است و شیخ رضى مى گوید باب استفعال در این معنا کثیر الاستعمال است.[۳۲] «ویجى أیضاً کثیراً للاعتقاد فى».

با توجه به این معنا شیخ ابن حاجب در ذکر معانى باب تفعل یکى از معانى آن را به معناى استفعال ذکر کرده که مورد تأیید رضى است؛ اما شیخ رضى براى معناى استفعال دو وجه ذکر کرده که مى گوید باب تفعل بر هر دو معناى استفعال دلالت دارد، یکى معناى طلب مانند تَنَجرتُه به معناى استنجرتُه است، یعنى درخواست کردم حضورش را و وفا نمودنش را و دیگرى معناى اعتقاد داشتن به این که وصف ماده فعل در آن شى وجود دارد یعنى اعتقاد به این که مفعول داراى صفت اصل فعل است مانند: تَعَظمْتُه به معناى استعظمتُه؛[۳۳] یعنى اعتقاد پیدا کردم در او که با عظمت است و تکبر واستکبَرَ، یعنى اعتقاد پیدا کرد در وجود خود که بزرگ است.

  1. نوآورى در ارجاع تعدد معنا به وحدت معنا

یکى از ابتکارات رضى در معانى باب هاى ثلاثى مزید برگرداندن معانى متعدد به یک معنا است؛ از باب نمونه در برخى معانى باب افعال، وحدت معنا را لحاظ نموده است. ابتدا تعدد معانى را ذکر مى کنیم:

  1. «صیرورته ذا کذا»،[۳۴] یعنى فاعل فعل، صاحب ماده و مبدأ فعل شود. شیخ رضى این معنا را به عبارت دیگرى بیان کرده (صار ذا أصله) و مورد تأیید قرار داده است.

مانند ألحم زید، زید صاحب گوشت شد، یعنى بدن زید گوشت دار شد و چاق گردید. أطغَلَت المرئهُ؛ آن زن صاحب بچه شد، أعسَرَ زیدٌ؛ زید صاحب سختى شد.

  1. دخول فاعل در زمانى که مبدأ اشتقاق فعل است؛ مانند أصبَحَ، أمسَى، أفخَرَ یعنى داخل صبح شد، داخل عصر شد، داخل سپیده دم شد، أشمَلنا و أجنَبنا، یعنى داخل باد شمال شدیم، داخل باد جنوب شدیم.
  2. دخول یا وصول فاعل در مکانى که ماده فعل است؛ مانند أجبَلَ زیدٌ، زید به کوه رسید، أنجد زیدٌ؛ زید به سرزمین نجد رسید.
  3. رسیدن به عددى که ماده و ریشه فعل است؛ مانند أعشَرَ، أتسَعَ؛ یعنى به عدد ده رسید به عدد ۹ رسید.
  4. «الاستحقاق» و حینونت، یعنى فاعل، استحقاق انجام ریشه فعل در او را پیدا کرد و زمان انجام ریشه فعل براى فاعل رسید؛ مانند أحصد الزرع، زراعت استحقاق دروکردن پیدا کرد و به زمان دروکردن رسید.

شیخ رضى پس از توجه به این پنج معنا، معناى اول (صیرورته ذا کذا) را به معناى «صار ذا أصله» تفسیر کرده است؛ یعنى فاعل داراى معناى ماده و اصل فعل شد و این معنا را اصل قرار داده و تمام معانى را به همین معنا برگرداند.[۳۵]

لذا ایشان تمام مثال هاى ذکرشده در معانى مختلف را به یک معنا برگردانده است؛ مانند ألحَمَ زیدٌ یعنى صار ذا لحم و «أطفَلَت المرئه»، صارت ذا طفل، «أصبح و أمسى و أفجر»، یعنى صار ذا صبح و ذا مسا و ذا فجر، وأشمَلنا و أجنَبنا، صار ذا ریح الشمال و صار ذا ریح الجنوب. «أجبَلَ» صار ذا حَبَل، «أعشَرَ و أتسَعَ»، صار ذا عشره و ذا تسعه، «أحصد الزرع»، صار الزرع ذا حصاد.

  1. نوآورى در رابطه حروف حلقى و فتحه عین مضارع

اکثر علماى تصریف و ابن حاجب قائل شده اند، مضارع فَعَلَ یا مضموم العین است یا مکسور العین (یفعُل و یفعِل)، هرگاه عین الفعل یا لام الفعل آن حرف حلقى باشد واجب است مضارع آن مفتوح العین (یفعَل) بیاید، ابن عصفور: «فلا یخلو أن تکون لامه أو عینه حرف حلق، أو لا یکون، فإن کان کذلک فإن مضارعه أبداً على یفعَل بفتح العین».[۳۶]

ابن حاجب: «فان کان مجرداً على فَعَلَ، کسِرت عینه أو ضُمت أو ضُمتْ أو فُتِحَت إن کان العین أو اللام حرف حلق».[۳۷]

علما براى تأیید و تقویت رابطه الزامى بین حرف حلقى و فتحه دادن عین الفعل، به حذف واو از مضارع مثال واوى استناد کرده اند؛ مانند یهَبُ، یضَعُ، و یقَعُ زیرا حذف واو از مضارعى که مکسور العین باشد صورت مى گیرد؛ پس این موارد در اصل مکسور العین بوده اند و فتحه دادن فقط به خاطر حرف حلقى است. پس مفتوح العین آمدن مضارع فَعَلَ، فقط با حروف حلقى امکان دارد و در صورتى که فَعَلَ حرف حلقى نداشته باشد مضارع آن یا مکسورالعین است یا مضموم العین.

شیخ رضى این نظریه را رد مى کند و مى گوید: فتحه دادن مضارع فَعَلَ که عین یا لام آن حرف حلقى باشد یک وجه استحسانى است؛ زیرا در برخى افعال که داراى حرف حلقى هستند، عین مضارع آن ها مضموم یا مکسور آمده، مانند: بَرَأَ یَبدُ و هَنَأَ یهنِئُ.

از سوى دیگر، در افعالى که لازم است مضموم العین یا مکسورالعین باشند، با آن که حرف حلقى دارند عین مضارع آن ها به فتحه تبدیل نشده است، مانند وَضُؤَ یوْضُؤُ.

و أبرَئَ یبرِئُ و استَبْرَأَ یسْتَبْرِئُ و در ماضى مجهول این دو فعل، أُبْرِئَ و أُسْتُبْرِئَ که در این افعال، عین الفعل مضارع مکسور است با وجود حرف حلقى.

در ادامه شیخ رضى مى گوید مضارع فَعَلَ جایز است به فتح عین استعمال شود و ربطى به حرف حلقى ندارد؛ زیرا اساساً مضارع فَعَلَ گاه مضموم و گاه مکسور و گاه مى تواند مفتوح العین استعمال شود و همین جواز تغییر حرکت عین مضارع به سه حرکت، و استعمال شدن آن در کلام عرب، دلیل مناسبى است که مفتوح شدن عین مضارع فَعَلَ، منحصر در وجود داشتن حرف حلقى نیست. پس در استعمالات عرب، در برخى افعال با وجود حرف حلقى، کسره عین مضارع را به فتحه تبدیل کرده اند، مانند وَسِعَ یسَعُ و وَطِئَ یطَأُ- حذف واو در مضارع این دو فعل، دلالت دارد که در اصل مکسورالعین بوده- اما در افعال دیگرى با وجود شرایط فتح دادن، به صورت مکسورالعین استعمال کرده اند، مانند وَرِعَ یرعُ و وَلِهَ یلِهُ و وَهلَ یهِلُ، و وَعزَ یعِزُ و وحر یحِرُ.

بنابر این مفتوح شدن عین مضارع فَعَلَ مشروط به وجود حرف حلقى نیست، بلکه استحسانى و به صورت جواز است، نه لزوم.

نتیجه گیرى

شیخ رضى یکى از علماى بنام شیعه است که در موارد متعددى از علم صرف مانند: تعریف بنا کلمه، تعریف علم صرف، ساختار علم صرف، استعمال هاى باب هاى ثلاثى مزید، ادغام، تفکیک معناى مشارکت در باب استفعال و تفعل، نوآورى معنایى در باب استفعال و تفعل، ارجاع تعدد معنا به وحدت معنا و نوآورى در رابطه حروف حلقى و فتحه عین مضارع به نوآورى و ارائه نظریات مختلف پرداخته است.

منابع

۱٫نهج البلاغه، شریف الرضى، مترجم: محمددشتى، قم، مشهور، ۱۳۷۹ ش.
۲٫ابن عصفور، الإشبیلى، الممتع فى التصریف، المحقق: فخرالدین قباوه، دار المعرفه بیروت- لبنان، بى تا.
۳٫أبوالعباس محمدبن یزید المبرد، المقتضب، المحقق: محمد عبد الخالق عضیمه، وزاره الأوقاف- المجلس الأعلى للشئون الإسلامیه- لجنه إحیا التراث الإسلامى- القاهره، ۱۴۱۵ ق.
۴٫أبوالفتح عثمان بن جنى الموصلى، المنصف، دار إحیا التراث القدیم، الطبعه: الأولى فى ذى الحجه سنه ۱۳۷۳ ق.
۵٫الأسترابادى، رضى الدین، شرح الرضى على الکافیه، تحقیق: تصحیح وتعلیق: یوسف حسن عمر، بى جا، ۱۹۷۵ م.
۶٫شرح شافیه ابن حاجب، لبنان، بیروت، دار الکتب العلمیه، بى تا.
۷٫موسوى خوانسارى، سیدمحمدباقر، روضات الجنات، تهران، ۱۳۹۱ ق.
۸٫طاش کوپرى زاده، احمد، مفتاح السعاده، بیروت، ۱۴۰۵ ق.

پی نوشتها

[۱] . طاش کوپرى‏زاده، مفتاح السعاده، ج ۱، ص ۱۷۱.

[۲] . موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ج ۳، ص ۳۴۶.

[۳] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۲.

[۴] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۷.

[۵] . همو، ص ۱.

[۶] . ر. ک: استرآبادى، شرح شافیه، ص ۴ و ۵.

[۷] . همو، ج ۱، ص ۶.

[۸] . ابن‏جنى، المنصف، ص ۳۳.

[۹] . استرآبادى، شرح شافیه، ۱، ص ۷.

[۱۰] . ر. ک: ابن‏عصفور، الممتع فى التصریف، ص ۱۵.

[۱۱] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۶۵.

[۱۲] . همو، شرح رضى، ج ۱، ص ۵.

[۱۳] . همو، شرح رضى، ص ۶۶.

[۱۴] . همو، ص ۵ و ۶۶.

[۱۵] . همو، ص ۵.

[۱۶] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۸۴.

[۱۷] . همو.

[۱۸] . ابن‏عصفور، الممتع فى التصریف، ص ۳۱۴.

[۱۹] . مبرد، المقتضب، ج ۱، ص ۳۳۳.

[۲۰] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۳، ص ۲۳۳

[۲۱] . ر. ک: همو، ص ۲۳۵.

[۲۲] . ابن‏جنب، المنصف، ص ۱۱۳.

[۲۳] . همو، الممتع فى التصریف، ص ۱۰۵.

[۲۴] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۹۶.

[۲۵] . ر. ک: همو.

[۲۶] . ر. ک: همو، شرح شافیه، ج ۱، ص ۹۶.

[۲۷] . ر. ک: همو.

[۲۸] . همو، ج ۱، ص ۹۸.

[۲۹] . شریف رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۲۲۳.

[۳۰] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۱۰۳.

[۳۱] . شریف رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۲۲۱.

[۳۲] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۱۱۱.

[۳۳] . ر. ک: همو، شرح شافیه، ج ۱، ص ۱۱۱ و ۱۰۶.

[۳۴] . همو، ج ۱، ص ۸۸.

[۳۵] . استرآبادى، شرح شافیه، ج ۱، ص ۸۹ و ۹۰.

[۳۶] . ابن‏عصفور، الممتع فى التصریف، ص ۹۹.

[۳۷] . همو، شرح شافیه، ج ۱، ص ۱۱۴.

نویسنده: عبدالمطلب فریدى فر.

منبع: کتاب نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى.

نقش فضاهای باز محله در رشد و خلاقیت کودکان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ویژگی‌های آدم‌های نرمال؛ روان‌پزشکان به که می‌گویند نرمال؟

سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است…

روانپزشکان به که می‌گویند سالم؟

سلامت روان، جدا از سلامت عمومی نیست و سال‌هاست که دیگر در تعریف سلامت، تنها سلامت جسم را در نظر نمی‌گیرند. سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است، در حالتی به سر می‌برد که نه در رابطه با خود و نه در رابطه با اجتماع و اطرافیانش احساس ناراحتی پایدار ندارد و نسبت به مسایلی که برایش اتفاق می‌افتد واکنش طبیعی نشان می‌‌دهد و از نظر عاطفی نیز مشکلی را احساس نمی‌کند…
بر اساس آمارهای موجود، حدود ۲۰ درصد از مردم جهان به نوعی به یک اختلال روانی دچار هستند و در کشورهای مختلف آمارهای متفاوتی وجود دارد. اما آنچه حایز اهمیت است نحوه برخورد با این بیماران و خانواده آنها و خدمات‌رسانی درست به افرادی است که به خدمات روان‌پزشکی نیاز دارند.
فاکتورهای زیادی، در اختلال سلامت روان موثر هستند ولی به طور کلی، عواملی که موجب بیماری و اختلال در سلامت روان می‌شود، آمادگی‌های ژنتیک، برخی استرس‌ها و مشکلات زندگی، بیماری‌های جسمی، حوادث و بلایای طبیعی و یا غیرطبیعی هستند که می‌تواند بیماری‌های روانی ایجاد کند. اما برای بیشتر اختلالات روانی، درمان‌های مقرون به صرفه‌ای وجود دارد که اگر به طور صحیح و به موقع استفاده شوند، افراد می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه در فعالیت‌ها شرکت کنند.
برای داشتن روانی سالم، باید سعی شود که عوامل موثر در بیماری‌های روانی که فاکتورهای زیادی در آن دخیل هستند را به حداقل رسانده و این مربوط به بحث اولیه در پیشگیری از بیماری‌های روانی است، که علاوه بر خود افراد همه ارگان‌ها، نهاد و سازمان‌های کشور برای فراهم کردن شرایط مناسب و ایده‌آل برای زندگی افراد در جامعه این وظیفه را بر عهده دارند.
مساله مهم در مورد افراد مبتلا آن است که مانع از شدت بیماری روانی آنان شویم که این موضوع مستلزم داشتن شبکه بهداشتی درمانی کارآمد در سراسر کشور است و کسانی که دچار اختلالات روانی مزمن هستند با حداکثر امکانات درمانی و بازتوانی به جامعه و سلامت روانی برگردانیم.
اخلاق، بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند.
ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم… یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال، چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.:

۱-بخشندگی و دست و دلباز بودن: فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا بر عکس آن قدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

۲-داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

۳-قدرت حل مساله: فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

۴-گذشت، بخشندگی و مروت: فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

۵-قدرت مقابله با استرس: واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هر کس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

۶-قدرت مدیریت: فرد نرمال، باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

۷-در نظر گرفتن جوانب احتیاط: فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی، خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.

۸-آموختن و آموزش: فرد باید خودش را برای زندگی، سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند؛ زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.

۹-کنجکاوی و علاقه‌مندی: انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.

۱۰- آینده‌نگر بودن: فرد نرمال باید در مورد آینده خود، جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند.

۱۱-خلاقیت و نوآوری: فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند.

۱۲-شناسایی نیازها: فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

۱۳-شور و هیجان: افراد نرمال باید در انجام امور، از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال.

۱۴-عادل بودن: عدالت، صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود، عادل باشد و اگر نباشد، از خود، رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

دکتر سید علی احمدی‌ ابهری؛ روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

موانع ذهنى تفکر خلاق

چکیده

خلاقیت، از جمله عواملی است که نقش بسیار مهمی در توسعه و حل مشکلات درون و برون سازمانی دارد. بنابراین سازمان‌هایی که در فکر بقا در بازار رقابت هستند، به این مفهوم، توجه ویژه‏‌ای دارند و برای نهادینه کردن تفکر خلاق در سازمان، تلاش می‌کنند. اما همواره موانعی در راه تفکر خلاق وجود دارد که افراد، به دلیل ناآگاهی از این موانع و یا بی‏ توجهی به آن، در دستیابی به آن ناموفق هستند. ضمنا تنها وجود نداشتن موانع موجب ایجاد تفکر خلاق در سازمان نمی‌‏شود؛ بلکه عامل تشویق افراد به کارگیری این تفکر موتور محرکه افراد در حرکت به سوی ایده‌های خلاق است. این مقاله در پی آن است که این موانع را شناسایی و راه‌های غلبه بر آنها را ارائه کند.

مقدمه

همه انسان‌ها، از استعداد نوآوری و خلاقیت برخوردارند؛ بنابراین نباید آن را فقط در انحصار افراد خاصی فرض کرد. در واقع، جلوگیری از عوامل بازدارنده ظهور خلاقیت، مهمتر از وجود استعداد خلاقیت است، زیرا در صورت آزادسازی ذهن از پیش ‏فرض‌ها و الگوهای زنجیره‌ای، در مدت کوتاهی می‌توان قدرت خلاقیت و به‏ کارگیری فکرهای نو را به نحو چشمگیری افزایش داد. در راه ظهور خلاقیت، موانع متعددی وجود دارد. افزایش توان خلاقیت و نوآوری، در گرو رفع این موانع است.

غلبه بر موانع ذهنی تفکر خلاق

۱- فرضیات نادرست

نحوه نگرش ما نسبت به خلاقیت، تاثیر بسزایی بر میزان خلاقیت ما در آینده و روش انتخابی ما برای تشویق دیگران برای بروز خلاقیت خود خواهد داشت. طبق آمار، دانش‌آموزان و دانشجویان سال اول، بیشترین خلاقیت را دارند، زیرا هنوز موانع تفکر خلاق به آنها آموزش داده نشده است. در اغلب موارد ما بیان سلیس و یا حضور ذهن را نشانه فکر قوی می‌‏دانیم، چنین فرضیات نادرستی مانع تفکر خلاقانه ما می‌‏شود. (رجوع به دوره تفکر ادوارد بونو، چاپ ۱۹۸۶)

در همین رابطه، راجیش ستی(استاد مدرسه بازرگانی کلارسون)، دانیل اسمیت (استاد مدرسه بازرگانی کلی) و وان پارک (استاد مدرسه بازرگانی مارشال) در مقاله‌ای بیان می‌دارند که: «تحقیقات ما نشان می‌دهد که مدیران باید بعضی از فرضیات پذیرفته شده در زمینه راه‌های خلق یک تیم را فراموش کنند و شاید هم آماده قبول مخاطرات بیشتری شوند؛ به عنوان مثال، اکثر مدیران بر این باورند که تنوع تیم فراوظیفه‏‌ای، دسترسی به دیدگاه‌ها و عقاید مختلف، تفکر خلاق را امکانپذیر می‏‌سازد. اما نتایج تحقیقات ما نشان می‌دهد که صرف انتخاب اعضای گروه از بخش‌های عملیاتی مختلف، موجب بهبود نوآوری گروه نمی‌‏شود».

در واقع، ما در تحقیقات خود، تفاوت چندانی در نوآوری گروه‌های دارای ۲ زمینه عملکردی و گروه‌های با ۱۱ زمینه عملکردی مشاهده نکردیم. هر چند با افزایش تنوع زمینه‏‌های کاری، ایده‌های بیشتری عرضه می‌‏شود، ولی قدرت حل مسئله تیم به همان نسبت تحلیل می‌‏رود. انباشتگی اطلاعات می‌تواند در فرایند حل مسئله ایجاد اختلال کند و امکان دسترسی به ایده‌ها و دیدگاه‌های بیشتر را از بین ببرد. عامل دیگر این که تنوع شدیدی نسبت به زمینه‏‌های کاری خود دارند و این مسئله، توانایی آنها را در هویت‌یابی با تیم جدید به مخاطره می‌اندازد.

برخورداری از هویت فوق‌العاده (حس تعلق به گروه و نقش داشتن در موفقیت آن) اعضای گروه را به یافتن ارتباطات بدیع میان دیدگاه‌های مختلف تشویق می‌کند و این خمیرمایه نوآوری است.

در زمینه فرضیات نادرست، ریچارد ‏فلوریدا (استاد دانشگاه کارنگمینتون)، رابرت کاشینگ(استاد دانشگاه تگزاس) و گری‏گیتس(دستیار تحقیق مؤسسه تحقیقات شهری واشنگتن) نکته جالبی را بیان می‌دارند: «وقتی افراد به جوامعی تعلق داشته باشند که از سطح بالایی از سرمایه اجتماعی برخوردار هستند، تمایل زیادی به کار با یکدیگر دارند و ریسک‌پذیرترند و در نتیجه، سرمایه اجتماعی غنی، عامل محرک نوآوری است». اما مطالعات درباره نوآوری در آمریکا، خلاف این را نشان می‏‌دهد. ما دریافتیم که مناطقی با سطح پایین نوآوری، دارای سطح بالایی از سرمایه اجتماعی هستند. بر عکس، مناطقی که در نوآوری بهتر بودند، امتیازی کمتر از متوسط از لحاظ سرمایه اجتماعی داشتند. روابط می‏‌تواند آن قدر قوی باشد که آن جامعه، از خودراضی شود و از اطلاعات و چالش‌های بیرونی بی‌خبر بماند. روابط قوی همچنین می‏‌تواند باعث رشد نوعی همسانی شود که نوآوری را به تحلیل می‌برد. از طرف دیگر، پیوندهای ضعیف سطحی، پایه‌ای از تشریک اطلاعات را مجاز می‌سازد و در ضمن، اجازه می‏‌دهد که تازه‌واردان، با نظریات متفاوت، به سرعت در شبکه اجتماعی پذیرفته شوند. بنابراین، می‌‏شود امیدوار بود گروه‌های اجتماعی با پیوندهای ضعیف، مشوق افکار نوآورانه باشند. دستاورد این یافته، آن است که شرکت‌ها می‏‌توانند از آن برای مکان‌یابی محل استقرار عملیات خود کمک گیرند.

۲- عادات

این که یافتن گزینه‏‌های متفاوت، برای بسیاری افراد، کار مشکلی است، ناشی از آموزش‌های ما در دوران اولیه تحصیل در مدرسه است:

الف- صرفا یک پاسخ صحیح وجود دارد: بنابراین پس از رسیدن به اولین پاسخ، کار را متوقف نکنید. بررسی کنید تا پاسخ‌های دیگری را نیز بنا بر موقعیت و شرایط پیدا کنید.

ب – نگاه به مسئله به صورت مجزا: این مسئله به خصوص در مورد افراد متخصص صدق می‏‌کند. آنها طبیعتا در حوزه کاری خود، به صورت باریک‌بینانه متمرکز می‌‏شوند. آنها فراموش می‌کنند که ورای مسائل روزمره، به افق‌های جدید بنگرند. بنابراین افرادی که از رویکردی چندرشته‌ای (دیدگاهی وسیعتر) بهره می‌برند، از نظر سازمانی، افرادی با ارزش محسوب می‌‏شوند. ما باید همه جانبه‌نگر و آینده‌ نگر شویم.

ج- تبعیت از قواعد: بیش از ایجاد باورهای نوین، ضروری است که موانع موجود را زیر سؤال ببریم‌. به ویژه مدیران و کارفرمایان لازم است که این عادت را در خود ایجاد کنند. اگر از زیر سؤال بردن سنت‌ها یا معیارهای اختیاری بترسیم، مطمئنا فرصت‌های تفکر خلاقانه را از دست خواهیم داد.

در اینجا لازم است که قدری تأمل کنیم و فرضیه نادرست «تفکر خلاق و شکستن قوانین، به شما اجازه می‌دهد با بی‌نظمی عمل کنید»، را پاک کنید. بله خلاقیت، فعالیتی سازمان‌نیافته است و گاهی لازم است که در حین بازی با ایده‌ها، «قوانین» را زیر پا بگذاریم. لیکن خلاقیت، زمانی بهتر شکوفا می‌شود که حدود و هدفی موجود باشد. به همین دلیل، در حل مسائل به صورت خلاقانه، مراحلی وجود دارد. دقیقا به همین دلیل، ما آداب‏‌دانی و رفتار مناسب را در زمان معاشرت با دیگر افراد به جا می‌‏آوریم. احترام گذاشتن به دیگران و ملاحظه‌کاری، بخش مهمی از محیط خلاقانه را تشکیل می‌‏دهد. بنابراین ما باید این قدرت تشخیص را داشته باشیم که کدام قوانین در تفکر ربع «B» باید تعلیق شود تا تفکر ربع «D» شکوفا شود و کدامیک قوانین به بهبود خلاقیت کمک می‌کند.

۳- نگرش و انگیزه‌ها

الف- تفکر منفی: منفی‌گرایی، انتقاد و بهانه‌جویی، تمسخر و تحقیر، موانع ذهنی‌ای هستند که آثار تخریبی مضاعفی دارند. این موانع، نه تنها مانع ذهنی فردگرا هستند بلکه بر روی افرادی که با منفی‌گرا تماس دارند، تاثیر می‌گذارند.

تفکر منفی دیگری که خود، مانع خلاقیت است، بیم از به سرقت رفتن افکار و ابداعات در هنگام مطرح ‏کردن و به مشارکت ‏گذاشتن آنها با دیگران است. اما بعضی از شرکت‌های آینده‌نگر، گروه‌های‏ کاری تشکیل داده‏‌اند که بر همکاری تاکید می‌کنند. هدف اصلی این گروه‌ها، مبادله اطلاعات است.

ب- پرهیز از خطر و یا ترس از شکست: خطرپذیر نبودن، زمانی خود را بروز می‏‌دهد که ما بیش از حد، قانون‌گرا، ایراد‌گیر‌، وسواسی و یا نگران باشیم.

شرکت‌های ژاپنی که خیلی زیاد دغدغه کیفیت دارند، به جای این که نقص را از دیده‌ها پنهان کنند، از ظهور خطا در خط تولید استقبال می‌کنند. شرکت تری‏ام (۳M) خلاقیت را در کارکنانش تشویق می‌کند و پژوهشگران آن، مجاز هستند که ۱۵ درصد وقت خود را صرف بررسی ایده‌های خلاقانه و پژوهش‌های مورد علاقه خود بکنند.

برای این که ایده‏ای خلاقانه تحقق پیدا کند، نیاز به پایداری وجود دارد؛ ممکن است زمانی که بخواهیم ایده‌ای را از رؤیای اولیه آن به بازار برسانیم، مجبور شویم شکست‌های اولیه را در چندین مرحله تجربه کنیم. ماتسن (مدیر مرکز لئونارد- دانشگاه پنسیلوانیا) دریافت، دانشجویانی که در ابتدای پروژه، اشتباهات بیشتری مرتکب می‌‏شوند، سرانجام موفق‌ترین دانشجویان خواهند بود.

ریچارد فارسون یکی از موسسان و رئیس انستیتو علوم رفتاری در کالیفرنیا، معتقد است که مدیران می‌‏دانند که شکست، بخشی جدایی‌ناپذیر نوآوری است. تا وقتی افراد، شکست را نقطه مقابل موفقیت می‌‏دانند و نه مکملی برای آن، هرگز قادر نخواهند بود خطراتی را که لازمه نوآوری است، بپذیرند. به فراسوی شکست بنگرید. البته شکست داریم تا شکست. بعضی شکست‌ها، کشنده هستند، مانند تولید و بازاریابی یک لاستیک نامرغوب. هیچ زمانی مدیریت نمی‌تواند در مورد مقوله‌‏های بهداشتی و ایمنی، بی‌تفاوت باشد. اما تشویق شکست به مفهوم کنار گذاشتن نظارت، کنترل کیفیت یا احترام به اقدامات درست نیست، بلکه کاملا بر خلاف این است. مدیریت ‏کردن برای شکست، نیازمند آن است که مدیران بیشتر درگیر کار شوند و نه کمتر.

اگرچه اشتباهات به هنگام دست زدن به اقدامات نوآورانه، اجتناب‌ناپذیر است، اما مدیریت نمی‏‌تواند مسئولیت ارزیابی شکست‌ها را بر عهده فرد دیگری بگذارد. رهبران پذیرای شکست، اشتباهات موجه را تشخیص می‌دهند و به آنها به عنوان نتیجه نهایی می‌نگرند که باید مورد آزمون قرار گیرد، درک شود و تصمیمات آینده بر پایه آن اتخاذ شود. ایجاد تمایز بین شکست‌های موجه و شکست‌ها ی غیر‏موجه، دو مزیت عمده را در بر دارد:

اول این که ابزاری در اختیار مدیران قرار می‏‌دهد تا محیطی به دور از تنبیه برای ارتکاب به اشتباهات ایجاد کنند و در عین حال به آنها اجازه می‌دهد تا پروژه‏‌های دقیقا طراحی شده‏ را دنبال کنند که اگر با شکست روبه‌رو شوند، اشتباهات سازنده‌ای را به بار خواهد آورد.

دوم، آوردن این امکان برای مدیران است تا بدون داوری، آن نوع اشتباهات سازنده‌‏ای را بپرورند که مبنایی برای «یادگیری برای یادگیری» است. با آشکار ساختن آنچه که به کار نمی‌آید، شکستی که از یک پروژه دقیقا طراحی و اجرا شده، سرچشمه می‌گیرد، بصیرتی نسبت به آنچه که مؤثر و موفق خواهد بود ایجاد می‌کند. بهترین مربیان، موفقیت و شکست را در بلندمدت به دست می‌آورند. رهبران پذیرای شکست، در همه زمینه‏‌ها، یکسان عمل می‏ کنند و به جای دنبال‏ کردن موفقیت، بر افزایش سرمایه فکری سازمان خود (تجربه، دانش و خلاقیت نیروی کار) متمرکز می‌‏شوند. چگونه؟ از طریق درگیر‏ کردن خود.

این مدیران، علاقه ملموسی به پروژه‌های کارکنان خود نشان می‌دهند. رهبرانی که راه‌گشا بودند، به جهت صمیمیت با کارکنان و شرکت در بحث‌های پرشور و حال در مورد پروژه‌ها و نه به خاطر حدس ‏زدن یا انتقاد ‏کردن شهرت داشتند.

در حالی که ایده تشویق اشتباهات، ممکن است برای بسیاری از مدیران، ناآشنا(یا حداقل کمی نگران‌کننده) به نظر آید، اما مدافعان و حامیان سرشناسی نیز دارد. زمانی که جک‏ولش رئیس جنرال الکتریک بود، گفت: «ما به شکست پاداش می‌‏دهیم» و توضیح داد که انجام غیر از این، فقط مانع شجاعت می‌‏شود. به نظر کترینگ که بعد از توماس ‏ادیسون، به عنوان صاحب‌نام‌ترین مخترع پیشگام آمریکایی شناخته می‌‏شود، شکست خوردن، یک رسوایی نیست و باید هر شکستی را تحلیل کرد و علل آن را یافت. باید آموخت که چگونه هوشمندانه شکست خورد. شکست خوردن، یکی از بزرگترین هنرهای جهان است. ولش و کترینگ می‌‏دانستند که به وجود آوردن محیطی که پذیرای خطر‏کردن باشد، نیازمند این است که به صراحت نشان داده شود که لغزش‌هایی که در مسیر نوآوری رخ می‏‌دهد، قابل بخشش هستند. پذیرش اشتباهات، نشانه ضعف یک رهبر نیست، بلکه اعتماد به نفس او را نشان می‏‌دهد. این امر به ایجاد پیوندهای نزدیکتر با کارکنان و همکاران، کمک می‌کند. زمانی که اشتباه فاحشی پذیرفته می‌‏شود، همدلی حاصل می‌‏آید.

ج- گریز از ابهام: دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان، اغلب از ابهام ناراحت می‌‏شوند. اگر تکلیف شب طولانی داشته باشند، در صورتی که دستورالعمل و اطلاعات مشروح و ویژه ارائه شود، اصلا ناراحت نمی‌‏شوند. آنها دوست ندارند برای حل مسائل، مجبور باشند چیزهایی را حدس بزنند و یا خودشان اطلاعات را استخراج کنند.

بنابراین عجله نداشته باشید که بسیار به سرعت، یک موقعیت مبهم را رفع کنید. از زوایای مختلف، به موقعیت بنگرید، سؤال‌های بیشتری بپرسید و به خصوص به ذهن ناخودآگاه خود، مهلت دهید تا درباره آن ابهام بیندیشد.

نتیجه‌گیری

ما در این مقاله، به دنبال آن بودیم که موانع تفکر خلاق را در سازمان‌ها نشان دهیم تا سازمان‌ها بدین وسیله، در پی از میان برداشتن این موانع و حتی فراتر از این، در پی تشویق آن برآیند و در نهایت، در مسیری حرکت کنند که اثربخشی و کارایی سازمان، افزایش پیدا کند و در نتیجه سازمان به سمت بقای بیشتر در بازار و پیشتاز بودن در آن حرکت کنند.

منابع

۱- رضاییان علی، مبانی سازمان و مدیریت، انتشارات سمت، چاپ دهم، ۱۳۸۶
۲- لامسدین مونیکا و ادوارد، تفکر خلاق و حل خلاقانه مسئله، ترجمه حائری زاده خیریه، محمد حسین لیلی، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۸۱
۳- ستی راجیش، اسمیت دانیل، پارک وان، چگونه خلاقیت تیمی را از بین ببریم ؟، ترجمه‌ پاشازاده عاطفه، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
۴- فلوریدا ریچارد، رابرت کاشینگ، گری گیتس‌، وقتی سرمایه اجتماعی نوآوری را سرکوب می‏ کند‌؟‌، ترجمه چلبی راحله، گزیده مدیریت شماره ۲۲‌، ۱۳۸۱
۵- فارسون ریچارد، رالف کیز، رهبر پذیرای شکست، ترجمه شریفیان ثانی، گزیده مدیریت ۲۲، ۱۳۸۱
۶- احتشامی اکبری کاملیا، تشویق نوآوری، گزیده مدیریت شماره ۲۲، ۱۳۸۱
نویسنده: امیر کرمى
منبع: ماهنامه تدبیر؛ شماره ۱۹۰

کارکردهاى اجتماعى و روانى نقاشى کودکان

کودکى، در عمق وجود همه ماست و با چشمان اوست که همگى، روزى به این عالم نگاه کرده‌ایم. با این وجود، چنان از آن دور افتاده‌ایم که برای فهم نقاشى کودکان، نگاه کردن آن برایمان کافى نیست و باید آنها را مورد مطالعه و بررسى دقیق قرار دهیم. نقاشى، بیان کننده احساسات و شخصیت کودکان است و باعث پرورش خلاقیت آنها می شود و تعادل فکرى و روحى به آنها مى‌دهد. از طرف دیگر، تجزیه و تحلیل این نقاشی‌ها براى والدین و مربیان، امکان شناخت کودک و کمبودهاى احتمالى او را فراهم مى‌کند. نقاشی براى کودک، فقط یک وسیله براى تجزیه و تحلیل یا توضیح و تشریح موجودات و اشیاء نیست، بلکه در عین حال، وسیله اى براى بیان زندگى عاطفى اوست.

هنگامى که کودک با آزادى و به دلخواه خود نقاشى مى‌کند، در واقع حالت روحى و احساسات زمان حاضر و احساسات ژرف‌تر خود را بیان مى‌کند.

تفسیر نقاشى چیست؟

تفسیر نقاشى به معناى این است که بتوان آنچه را یک نقاشی دربردارد، به صورت جملات معمولى و قابل فهم بیان کرد. بدیهی است که جستجوى یک معناى مخفى توسط یک کلید رمز، کمک مى‌کند تا یک نقاشى تفسیر شود. کلیدهای رمز، ابزار تفسیر نقاشى‌ها هستند که به کمک آنها تحلیل نقاشی یعنى روانکاوى کودک ممکن مى‌شود. در هنگام تفسیر نقاشى کودکان، باید مقطع سنى کودک را دقیقا در نظر گرفت. کنایه‌ها یا رمزهاى نقاشى کودک را در وهله اول به سه دسته زیر مى‌توان تقسیم نمود:

۱- کنایه‌هاى آگاهانه یا ارادى که کودک آنها را عملا ترسیم کرده است و از شرایط محیط زندگى نتیجه مى‌شوند.

۲- کنایه‌هاى مبهم که از دنیاى تخیلى خاص کودک ناشى مى‌شوند. مثل تجسم خورشید به صورت زن.

۳- کنایه‌هاى ناخودآگاه که از تمایلات سرکوب شده یا عقده‌های درونى، مایه مى‌گیرند.

زیبایی‌شناسى و تاثیرات روانى رنگ

غالبا هر رنگى از نظر روانی، معنى خاصى دارد. رنگ همیشه معرف و وسیله اى براى بیان و ارتباط احساسات و عقاید بوده و هست، به طورى که مى‌توان با زبان رنگها صحبت کرد. یک رنگ در یک نظام اجتماعى مشخص، ممکن است داراى مفهومى باشد که در نظام دیگر معنى متضاد آن را بدهد. به طور مثال: در بعضى قبایل موزامبیک رنگ سیاه، رنگ خوشى و شادى است. رنگ قرمز تقریبا در همه جا معناى قدرت را القا مى‌کند زیرا با خون که نماد زندگی است، همرنگ است.

درباره رنگها موضوعى که بیشتر مورد توجه است محتواى روانی آنهاست. همه مردم تمایز بین رنگهاى گرم (قرمز، زرد، نارنجی) و رنگهاى سرد (آبی، سبز، بنفش) را مى‌شناسند. رنگهاى گرم تحریک کننده و سبب فعالیت و جنب و جوش و مولد حرکت و شادی هستند. در حالى که رنگهاى سرد، برعکس موجب حالتهاى انفعالی، سکون، بى حرکتى و تلقین کننده غم و اندوه هستند.

افرادی که نسبت به رنگهاى گرم واکنش نشان مى‌دهند، بسیار انعطاف پذیر در اجتماع و زود جوش هستند و با جدیت هدف خود را دنبال مى‌کنند و افرادى که رنگهاى سرد را مى‌طلبند نسبت به دنیای خارج بى اهمیت و تغییرات را بسیار سخت مى‌پذیرند و داراى روحى سرد هستند.

•  رنگ زرد: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند یا باهوش و یا بى استعداد و عقب مانده هستند.

•  رنگ آبی: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند محافظه کار هستند این افراد معمولا انسانهاى موفقى بوده و ارتباط درستی برقرار کرده و افرادى دوست داشتنى و سرشار از عشق و محبت و صبر هستند.

•  رنگ سبز: افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند رفتاری ساده دارند و شهروندان خوبى هستند.

•   رنگ قرمز: رنگى گرم و زنده و پرنیرو است. افرادى که این رنگ را بیشتر دوست دارند خوشحال هستند و زندگى را شیرین می دانند.

•  رنگ صورتی: افرادى که معمولا مشکلى را پشت سر گذاشته اند و به دنبال آرامش هستند این رنگ را دوست دارند.

•  رنگ نارنجی: رنگ اجتماعى و شاد است. افرادى که این رنگ را دوست دارند زود جوش هستند و تنهایى را دوست ندارند.

•  رنگ سفید: رنگى ضعیف، بى احساس و بى تحرک است و نشانه مشکل روانی.

•  رنگ قهوه ای: افرادى که این رنگ را دوست دارند، محکم، قابل اعتماد و زیرک هستند.

موضوع نقاشى و شخصیت کودک

درک و فهم نقاشى‌هاى کودک و چیزى که او مى‌خواهد بیان کند، براى والدین و مربیان بسیار لازم است. زیرا شناخت آن باعث بهتر شدن روابط بین بزرگسالان و کودکان مى‌شود.

     بزرگسالان مى‌توانند با برقرار کردن روابط دوستانه با کودک از او بخواهند برایشان درخت، حیوان، خانه، یک شخص، خانواده، خودش و یا هر چه را که مورد علاقه اش هست یا از آن میترسد یا یک رویا را ترسیم کند. البته بى آنکه چیزى را به او تحمیل کنند. البته براى تعبیر نقاشى‌هاى یک کودک باید از تعداد زیادى از نقاشى‌ها و اطلاعات دقیق زندگی کودک کمک گیرید.

۱- شکل آدم: در نقاشى کودکان اگر شکل آدمک در مجموع هماهنگ باشد، احتمال زیادی وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر برعکس آدمک در اندازه کوچک یا در گوشه اى از کاغذ کشیده شده باشد، به معناى این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین تر مى‌داند. اگر در نقاشى دست و بازو را نکشیده، بیانگر احساس عدم امنیت است. کودکانى که آدمهایى با اندازه بزرگ رسم مى‌کنند خود را بالاتر از بقیه مى‌دانند و زودرنج و حساس هستند. کودکان پرخاشگر، جزئیات صورت را به حد اغراق آمیزى بزرگ رسم مى‌کنند، در حالى که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر مى‌اندازند و فقط دایره صورت را ترسیم مى‌کنند.

کودکان ضعیف و درونگرا اغلب براى آدمک پا نمى گذارند و یا او را به حالت نشسته نقاشى مى‌کنند. بالاتنه اگر لاغر و باریک باشد مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضى است و یا از چاق و بزرگ شدن مى‌ترسد.

۲- نقاشى کودکان همسن و سال: در این نوع نقاشى از کودک خواسته می شود که خود را در میان کودکان همسن بکشد. اگر کودک در این نقاشی خود را در میان گروه یا کنار دایره کشیده باشد معانی مختلفى پیدا مى‌کند. ناسازگارها اغلب در محدوده خارجی گروه و یا تنها کشیده میشوند.

۳- نقاشى خواب و رویا: نقاشى خواب و رویا ممکن است ترسها یا تمایلات کودکان را ظاهر کند.

۴- خانه: در نقاشى کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده مى‌شود. خانه نماد پناهگاه و هسته اصلى خانواده است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. در سنین ۵ تا ۸ سالگی کشیدن خانه هایى که در ورودى آن از بقیه خانه جدا مانده و نیز دیوارهاى بلند نشانگر خجالتى بودن کودک است. بعد از ۸ سالگى نشانگر خود کوچک بینى و تنهایى و در نوجوانى نشانگر شرم و حیاى زیاده از حد است. در خانواده هایى که پدر و مادر از هم جدا شده اند در کودک خانه را به ۲ قسمت تقسیم کرده و دو در ورودى براى آن مى‌گذارد.

 اگر خانه به شکل قصر باشد در واقع به منزله پناهگاه مطلوب است و یا برعکس اگر به شکل زندان باشد، نماد فشار خانوادگى است.

۵- کوچه: اگر کودک دچار مشکل باشد، کوچه که محلى براى ارتباط با دیگران است را به صورت پیچ و خم دار مى‌کشد. کلا کوچه نماد فرار و گریز است. کودکان شاد خیابانهاى عریض و باز مى‌کشند. ولی کودکانى که داراى خانواده اى گسسته و ناهماهنگ هستند، معمولا در نقاشیهاى خود کوچه‌هاى متعدد که در یک نقطه تلاقى می کنند، ترسیم مى‌کنند.

۶- درخت: براى تجزیه و تحلیل نقاشى درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد (ریشه، تنه، شاخه‌ها و برگها). ریشه که در زمین فرورفته نماد فشارهاى غریزى است. تنه پرثباتترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است. بنابراین بیانگر مشخصات دائمی و عمق شخصیت اوست.

اگر کودک به ترسیم ریشه درخت اهمیت زیادى داده باشد نشانگر طبیعت بدوى و عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بی حرکت کودک است. بلند بودن تنه درخت بعد از سنین مدرسه اغلب نشانگر عقب افتادگى فکرى یا بیمارى عصبى یا آرزوی بازگشت به دنیاى قبل از مدرسه است. اگر تنه درخت کج کشیده شود نشانگر عدم ثبات کودک است. اگر درخت برگهاى زیاد و درهم داشته باشد نشان دهنده این است که کودک در خود فرو رفته و آمادگى تغییر و تحول را ندارد. ولى درختى که شاخه‌هاى آن هر کدام به سویی کشیده شده نمایانگر حساسیت شدید کودکى است که مسائل را به سادگى مى‌فهمد و مى‌تواند با محیط سازگار شود.

۷- خورشید: در بیشتر نقاشى کودکان خورشید وجود دارد و تصویر آن نشان دهنده خوشحالى و گرما و بنابه نظر پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتى رابطه بین کودک و پدر خوب باشد، خورشید همیشه به طور کامل در حال درخشیدن است و اگر این طور نباشد، خورشید در پشت کوه یا قوسى در افق دیده مى‌شود. اگر کودک از پدرش بترسد، خورشید را به رنگ قرمز تند یا سیاه در می آورد.

نقاشی خانواده

۱- فاصله بین اشخاص در نقاشی: اگر کودک خود را در کنار اعضای خانواده خود بکشد نشانگر انس و الفت بین اعضاى خانواده است.

۲- برجسته نمودن اشخاص: در بیشتر نقاشى هایى که کودکان از خانواده ترسیم مى‌کنند همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساسى خود را چه به صورت عشق و ستایش، چه به صورت ترس و دلهره، بر روى او مستقر مى‌کند. این شخصیت اصلى غالبا قبل از دیگران کشیده مى‌شود. این شخص گاه در وسط صفحه و گاه نفر اول از سمت چپ کاغذ است.

۳-  بى ارزش کردن اشخاص: وقتى در نقاشی، یکى از اغضای خانواده وجود ندارد مى‌توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه یا ناخودآگاه آرزوى نبود آن شخص را دارد. گاهى دیده مى‌شود که کودک خودش در نقاشى نیست که دلیلش این است که احتمالا کودک در خانه احساس راحتى ندارد. طریق دیگر براى بی ارزش کردن یک شخص، کشیدن تصویر او و سپس پاک کردن آن است.

نقاشی و روان درمانى

نقاشی تنها وسیله تشخیص ناسازگارى کودک نیست، بلکه خود عامل بالقوه خلاقیتى است که وسیله درمان مؤثرى مى‌شود. روان درمانى به وسیله نقاشى توسط اشترن پیشنهاد و به کار گرفته شد. اشترن مى‌گوید: نقاشى به عنوان وسیله ای براى روان درمانی، بیشتر براى کودکان کم سازگار، ناثابت و عقب مانده، آموزش مناسبى است و نتیجه اى که از این کار حاصل میشود، اعجاب انگیز است. زیرا نقاشى به کودک امکان می دهد که قدرت و قابلیت خلاقیت خود را بشناسد و در نتیجه حل مشکلات آموزش برایش سهل تر جلوه کند. طریقه معالجه به این صورت است که روانکاو تمام تمایلات و مشکلات سرکوب شده بیمار را که در ناخودآگاه جاى گرفته برایش بیان مى‌کند. بدین ترتیب، وقتى بیمار از فرآیندهاى مزاحم آزاد شود، مى‌تواند دوباره شخصیت خود را بر پایه‌هاى استوارى بنا سازد.

جهان، پر از کودکان باهوش و خوش ذهن است که با ذوق خود به زندگی، معنى می دهد. اى کاش براى کمک به آنها با دست خودمان باعث نابودى آنها نشویم.

منابع

۱- روانشناسى نقاشى کودکان، نگارش: فرحناز مختارى

۲- نقاشى کودکان و مفاهیم آن/ نویسنده: آنااولیوریو فراری/ترجمه: عبدالرضا صرافان

ناهید محمدى؛ کارشناس بهداشت عمومى

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات

اهمیت و فواید ورزش(۲)

در این دعا، امام على(علیه السلام) هدف قوى شدن را نیز معین مى‌فرماید که اگر فردى قوى شد، باید در خدمت خدا و خلق او باشد.

پیامبر اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلم) قوى بودن را نشانه سعادت مى‌داند و مى‌فرماید: خوشبخت و سعادتمند کسى است که ایمان داشته باشد و درآمدش براى مخارج او کافى باشد و قواى(مادى و روحى) بدنش نیرومند باشد.[۱]

و در روایت دیگر فرمودند:

خداوند بنده قوى را دوست دارد.[۲]

قرآن کریم در آیه‌اى، عنایات خداوند به حضرت طالوت را چنین معرفى مى‌فرماید:

و خداوند به او توانایى و قدرت در علم و جسم عطا فرمود.[۳]

و در آیه دیگر، قوى بودن را نعمتى الهى مى‌داند:

خدا به شما قدرت فوق‌العاده جسمانى و نیروى بدنى عنایت کرد؛ و در آیات بى‌شمار دیگرى، خداوند خود را قوى مى‌نامد و قوى بودن از صفات الهیه است.[۴]

۵) تقویت سیستم عصبى

یکى از فواید ورزش، تقویت اعصاب است.

۱٫ ورزش متعادل، سیستم عصبى انسان را تقویت مى‌سازد. وقتى سیستم عصبى انسان قوى باشد، کارهاى فکرى آسانتر انجام مى‌شود. لذا کسانى که به مطالعه و پژوهش مى‌پردازند، باید ورزش‌هاى ساده را فراموش نکنند تا تعادل به وجود آمده بین سیستم‌هاى عصبى، موجب تقویت قواى فکرى آنها شود.

۲٫ یکى از دستاوردهاى زندگى ماشینى، هیجان و اضطراب و استرس است. ورزش، وسیله‌اى براى کنترل این هیجانات مى‌باشد.

دکتر هانس سلى مى‌گوید:

ورزش، اعصاب را در برابر هیجان و استرس مقاوم مى‌کند.[۵]

۳٫ بى‌خوابى، یکى از ناراحتى‌هاى عصبى است که به وسیله ورزش مرتفع مى‌شود.

ورزش متعادل و مناسب، بى‌خوابى انسان را برطرف مى‌سازد و خستگى اندک ناشى از تمرین‌هاى ورزشى، عامل خوبى جهت جلوگیرى از بى‌خوابى است؛ زیرا خستگى کم، همراه با فعالیت بدنى لذت‌بخش و آرامش‌آفرین است.

۴٫ استعدادهاى فکرى و نظرى انسان، با ورزش شکوفا مى‌شوند و قوه ابتکار و خلاقیت انسان، تقویت مى‌گردند.

۶) پیشگیرى از بیماری‌ها

یکى از اثرات ورزش مفید و متعادل، پیشگیرى از بیمارى‌هاست. افرادى که هر روز به میزان لازم ورزش مى‌کنند، کمتر دچار بیمارى مى‌شوند. مشاهدات علمى نشان مى‌دهد افرادى که شغل آنها با فعالیت جسمى روزانه همراه است، کمتر به بیمارى قلبى و یا سکته قلبى دچار مى‌شوند.

در این زمینه پروفسور بایرد مى‌گوید:

ورزش، ۲ الى ۵ درصد از میزان بسترى شدن افراد در بیمارستان مى‌کاهد.[۶]

فعالیت متناسب بدن، درصد ابتلا به بیمارى در انسان را کاهش مى‌دهد.

پى‌نوشت‌ها

[۱] . طوبى لمن اسلم و کان عیشه کفا فامو قواه شدادا.
[۲] . ان الله یحب عبده القوى.
[۳] . و زاده بسطه فى العلم و الجسم؛ بقره، ۲۴۷٫
[۴] . و زادکم فى الخلق؛ اعراف، ۶۹٫
[۵] . اولین دانشگاه، ج ۱۴، ص ۱۰۳٫
[۶] . ورزش و تندرستى، ص ۵٫
منبع: سایت اندیشه قم