نماز

نوشته‌ها

نماز در اسلام

اشاره:

نماز عملی عبادی است که پنج بار در اوقات معینی از شبانه‌روز واجب است. نماز نخستین عبادتی است که بر پیامبر(ص) و پیروانش در مکه واجب شد همچنین در قرآن و متون دینی از آن به عنوان «ستون دین» و «شرط قبولی سایر اعمال» یاد شده است. نماز باید رو به قبله خوانده شود و ذکرهای خاص و اعمالی مانند رکوع و سجده دارد. نماز به دو شکل فردی (فُرادا) و جماعت خوانده می‌شود. علاوه بر نمازهای واجب روزانه، نمازهای مستحبی نیز وجود دارد که در روایات، برای آنها آثار و پاداش‌هایی در دنیا و آخرت بیان شده است. مهم‌ترینِ این نمازها، نماز شب و نافله‌های نمازهای واجب است.

واژه‌شناسی

نماز واژه‌ای فارسی است که برای «صلاه» به کار می‌رود. نماز به معنای خم شدن، سرفرودآوردن برای ستایش پروردگار، احترام و اظهار بندگی و اطاعت است.[۱] واژۀ قرآنی «صلاه» از ریشۀ «ص ل و» به معنای دعاست[۲] و جمع آن «صَلَوات» است.[۳] واژه «صلاه» در بعضی آیات[۴] به معنای دعا هم به کار رفته است.

جایگاه نماز

در قرآن ۹۸ بار به نماز پرداخته شده است[۵] در بسیاری از آیات به عنوان مهمترین و اولین عمل فردی و اجتماعی مؤمنان در کنار ایمان ذکر شده است.[۶] در آیات قرآن، نماز عامل بازدارندۀ از گناه،[۷] وسیلۀ فلاح و رستگاری،[۸] یاری کننده در مشکلات زندگی،[۹] و از سفارشات مهم خدا به پیامبران[۱۰] و از دغدغه‌های پیامبران الهی به ویژه در مورد خانواده‌شان بیان شده است.[۱۱] در قرآن از اولین ناله‌های دوزخیان ترک نماز[۱۲] و از نمازگزاران سهل‌انگار در نماز، در کنار تکذیب‌کنندگان دین یاد شده است.[۱۳]

در گفتار و عملکرد پیامبر(ص) و امامان نیز نماز جایگاه رفیعی دارد. در دو کتاب وسایل الشیعه و مستدرک الوسائل بیش از ۱۱۶۰۰ حدیث در این موضوع نقل شده است.

در روایات، از نماز با تعابیر مختلفی یاد شده است از جمله:

  1. ستون دین[۱۴]
  2. اولین واجب الهی[۱۵]
  3. اولین عملی که مورد حسابرسی قرار می‌گیرد[۱۶]
  4. معراج مؤمن[۱۷]
  5. نور مؤمن[۱۸]
  6. نشانه ایمان[۱۹]

      ۷. بهترین وسیله تقرب به خدا[۲۰]

  1. پرچم و نشانۀ اسلام.
  2. کلید بهشت[۲۱]
  3. روشنایی چشم پیامبر(ص)[۲۲]
  4. بهترین اعمال[۲۳]
  5. اولین سؤال قیامت[۲۴]
  6. وسیلۀ شناخت شیعیان واقعی[۲۵]

    ۱۴.همنشین انسان در تاریکی قبر[۲۶]

    ۱۵.توشۀ آخرت[۲۷]

  1. وسیلۀ استجابت دعا[۲۸]
  2. وسیلۀ طهارت روح[۲۹]
  3. دژی در مقابل شیطان[۳۰]
  4. امام سایر اعمال[۳۱]
  5. دور کننده از کبر[۳۲]
  6. کفارۀ گناهان[۳۳]
  7. وسیله راندن شیطان[۳۴]
  8. عامل نورانیت منزل[۳۵]
  9. رفع بلا[۳۶]
  10. برطرف کردن اندوه[۳۷]
  11. جواز عبور از پل صراط[۳۸]

آثار ترک نماز

برای سستی یا ترک نماز نیز عواقبی بیان شده است از جمله:

  1. عامل دوزخی شدن[۳۹]
  2. نشانه کفر و نفاق[۴۰]
  3. باعث حسرت بی‌حاصل در برزخ[۴۱]
  4. محروم ماندن از شفاعت[۴۲]
  5. بی برکتی عمر
  6. بی‌برکت مال
  7. بی‌نوری چهره
  8. پاداش نداشتن اعمال
  9. مرگ با خواری
  10. عدم استجابت دعا
  11. عدم استجابت دعای دیگران در حقش
  12. ظلمت و فشار قبر
  13. حساب سخت و عذاب دردناک قیامت
  14. خدا به او نظر لطف نمی‌کند.[۴۳]

تاریخچه نماز

نماز از عباداتی است که در تمام شریعت‌ها وجود داشته هرچند که گونه‌های آن بر حسب شریعت‌های مختلف متفاوت بوده است.[۴۴] در قرآن از نماز حضرت ابراهیم(ع)،[۴۵] اسماعیل،[۴۶] اسحاق، موسی،[۴۷] زکریا،[۴۸] عیسی،[۴۹][۵۰] شعیب[۵۱] و لقمان حکیم[۵۲] و در روایات از نماز حضرت آدم[۵۳] حضرت موسی(ع)[۵۴] و بسیاری دیگر از انبیا یاد شده است.

نماز در یهودیت «تفیلا» و در جمع تفیلیم یا تفیلوت خوانده می‌شود و احکام آن در سیدور یا بخش‌های «میشنا» (کتب سنتی دعای دین یهود) آمده است. معمولا در هر روز سه نماز خوانده می‌شود و در روز شبات (شنبه) و سایر روزهای مقدس، فرقه‌های اُرتُدُکس و محافظه کار نماز دیگری به نام موسف می‌خوانند.

نماز در مسیحیت برای ارتباط با خداوند (پدر) یا دیگر اشخاص تثلیث (پسر یا روح القدس) برگزار می‌شود. در میان فرقه‌های مختلف مسیحی نماز به صورت‌های مختلف گزارده می‌شود. نمازها می‌تواند به صورت جمعی (نیایش سرایی) باشد مانند مراسم عشای ربانی و یا به صورت فردی برگزار شود.

وجوب نمازهای پنج‌گانه (یومیه)، در شب معراج و حدود ۱۸ ماه پیش از هجرت پیامبر(ص) به مدینه اتفاق افتاد. این نمازها همگی دو رکعتی بودند که در سال اول هجری هفت رکعت به آنها اضافه شد.[۵۵][۵۶] البته در سال‌های آغازین اسلام و در دوران دعوت مخفیانه، پیامبر اکرم(ص) به همراه امام علی(ع) و حضرت خدیجه(س) نماز می‌خواندند.

اقسام نماز

نماز از عبادات است اقسام آن در اسلام عبارتند از: نمازهای واجب و نمازهای مستحب.

نمازهای واجب

فقها، نمازهای واجب را شش مورد ذکر کرده‌اند:

  1. نمازهای روزانه که ۱۷ رکعت در شبانه‌روز خوانده‌ می‌شود. در برخی روایات[۵۷] و منابع فقهی[۵۸] به این نمازها، فریضه اطلاق شده است.
  2. نماز آیات
  3. نماز میت
  4. نماز طواف واجب
  5. نماز قضای پدر بر پسر بزرگ‌تر،[یادداشت ۱]
  6. نماز‌ی که به واسطه اجاره، نذر، قسم و عهد واجب می‌شود.[۵۹]

نمازهای مستحب

در کنار نمازهای واجب نمازهای نافله نیز تشریع شده که خواندن آنها مستحب است.

  1. قبل از نماز صبح دو رکعت نامز نافله خوانده می شود.
  2. قبل از نماز ظهرهشت رکعت نافله به صورت دو رکعتی خوانده می شود.
  3. قبل از نماز عصر هشت رکعت نافله به صورت دو رکعتی خوانده می شود..
  4. بعد از نماز مغرب چهار رکعت نماز نافله به صورت دورکعتی خوانده می شود.
  5. بعد از نماز عشاء دو رکت نشسته (نماز وُتَیرِه). خوانده می شود.[۶۰]

در اسلام، علاوه بر نمازهای واجب، نمازهای مستحبی فراوانی قرار داده شده است[۶۱] در مفاتیح الجنان بسیاری از این نمازها گردآوری شده است.[۶۲]

از مهم‌ترین نمازهای مستحبی نماز شب است.[۶۳] این نماز بر پیامبر اکرم(ص) واجب بوده[۶۴] و در روایات توصیه‌های فراوانی به آن شده است.[۶۵] نافله‌های روزانه نیز در روایات به عنوان کامل‌کننده نمازهای روزانه و جبران عدم حضور قلب در آنها معرفی شده است.[۶۶]

از دیگر نمازهای مستحبی می‌توان از نماز عید فطر و قربان در زمان غیبت،[۶۷] نماز جعفر طیار،[۶۸] نماز اِستِغاثِه،[۶۹] نماز غفیله[۷۰] و نماز شب اول قبر[۷۱] نام برد.

احکام نماز

در منابع فقهی برای نماز، احکام خاصی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود.[۷۲]

آداب نماز

آداب و مستحبات زیادی برای نماز بیان شده است که برخی از آنها عبارتند از: نماز اول وقت، زینت کردن به هنگام نماز، نماز را در مسجد و به جماعت خواندن، دعا کردن در آغاز نماز، حضور قلب و خشوع.[۷۳] پس از نماز نیز دعاها[۷۴] و مستحبات فراوان بیان شده است از جمله: سه بار تکبیر گفتن، آیت الکرسی خواندن، تسبیحات حضرت زهرا(س)، استغفار و سجده شکر.[۷۵] در ابتدای کتاب مفاتیح الجنان بسیاری از این آداب بیان شده است.[۷۶]

واجبات نماز

واجبات نماز ۱۱ چیز است: ۱-نیت، ۲-قیام (ایستادن)، ۳-تکبیره الاحرام، ۴-رکوع، ۵-سجده، ۶-قرائت حمد و سوره، ۷-ذکر (مثل ذکر رکوع یا سجده)، ۸-تشهد، ۹-سلام، ۱۰-ترتیب، ۱۱-موالات (یعنی پی در پی بودن اجزای نماز).[۷۷]

پنج مورد اول ارکان نماز هستند که اگر آنها از روی عمد یا به اشتباه کم یا زیاد شوند، نماز باطل می‌شود؛ ولی در غیر رکن، تنها زیاد و کم کردن عمدی آنها باعث باطل شدن نماز می‌گردد.[۷۸]

نحوه نماز خواندن

قبل از شروع به نماز باید مقدمات آن را فراهم کرد: ابتدا وضو (در صورت عذر داشتن، غُسل یا تیمم) انجام می‌شود. سپس با لباس مناسب و بدن پاک رو به قبله (کعبه در مکه) می‌ایستیم. مراحل نماز اینگونه است:

       رکعت اول

    با آرامش رو به قبله ایستاده و برای نماز نیت می‌کنیم. برای مثال: “دو رکعت نماز صبح به جا می‌آورم برای رضای خدا قُربه اِلَی الله”

    گفتن تکبیره الاحرام، یعنی دست‌ها را تا مقابل گوش بالا برده و می‌گوییم: ” اَللهُ أکبَر

    خواندن سوره حمد و به دنبال آن، سوره کامل دیگری مانند سوره توحید.

    بعد از سوره به رکوع رفته و ذکر رکوع خوانده می‌شود: یک بار «سُبْحانَ رَبّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِه؛ منزه است خدای بزرگ و ستایش مخصوص اوست» یا سه مرتبه “سُبْحانَ الله“.

    بعد از رکوع، ایستاده و سپس به سجده می‌رویم. در سجده یک بار «سُبْحانَ رَبّیَ الْاَعلی وَ بِحَمْدِه؛ منزه است خدای بلند مرتبه و ستایش مخصوص اوست» یا سه مرتبه “سُبْحانَ الله” گفته می‌شود. سپس سر از سجده برداشته و می‌نشینیم و پس از آن دوباره به سجده رفته و همان ذکر را تکرار می‌کنیم.

        رکعت دوم

    بعد از سجدۀ دوم رکعت اول می‌ایستیم و دوباره حمد و سوره می‌خوانیم.(مانند رکعت اول)

    پس از حمد و سوره، قنوت خوانده می‌شود. در قنوت می‌توان هر دعایی را خواند، مانند: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّار؛ خدایا در دنیا و آخرت به ما خیر و نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش نجات بده».

    پس از قنوت به رکوع رفته و ذکر رکوع گفته می‌شود.(مانند رکعت اول)

    بعد از رکوع، ایستاده و پس از آن دو سجده به جای آورده می‌شود.(مانند رکعت اول)

    بعد از دو سجده در حالت نشسته تشهد خوانده می‌شود: «اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه، اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد؛ بر این حقیقت گواهی می‌دهم که محمَد بنده و پیامبر خداست. پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست.»

    در نمازهای دورکعتی مانند نماز صبح، پس از تشهد، سلام نماز خوانده شده و نماز پایان می‌یابد: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛ درود بر تو ای پیامبر، و رحمت و برکات خدا بر تو باد. درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا باد. درود بر شما و رحمت خدا برشما باد.»

   رکعت سوم و چهارم

اگر نماز سه رکعتی (مثل نماز مغرب) یا چهار رکعتی (مثل نماز ظهر) باشد، بعد از تشهد در رکعت دوم برخاسته و به جای حمد و سوره، تسبیحات اربعه سه مرتبه خوانده می‌شود: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لاإلهَ اِلّا اللّهُ وَ اللّهُ أکْبَر (ترجمه: خداوند متعال پاک و منزه است و حمد و ستایش مخصوص اوست. معبودی جز او نبوده و بر همه چیز برتری دارد.)

بعد از آن به رکوع و سجده می‌رویم، اگر نماز سه رکعتی بود بعد از دو سجدۀ رکعت سوم، تشهد و سلام گفته می‌شود ولی اگر نماز چهار رکعتی بود، بعد از سجده دوباره ایستاده و بعد از تسبیحات اربعه، رکوع، دو سجده و تشهد و در آخر سلام گفته می‌شود.

احکام اختصاصی نماز

برخی از احکام نماز چنین است:

  1. طهارت: واجب است برای نمازهای واجب، وضو گرفته شود.[۷۹] در مواردی به جای وضو، تیمم باید کرد مانند پیدا نکردن آب یا ضرر داشتن آب.[۸۰]
  2. مکان نمازگزار: برای مکان نمازگزار چند شرط بیان شده است از جمله اینکه مباح باشد(غصبی نباشد)، بی حرکت باشد، نجس نباشد، جای پیشانی از جای زانوها بیش از چهار انگشت بالاتر یا پایین‌تر نباشد.[۸۱]
  3. لباس نمازگزار: نمازگزار اگر مرد باشد باید عورتین خود را بپوشاند و اگر زن باشد، باید تمام بدن بپوشاند، ولی گردی صورت و دست‌ها و پاها تا مچ لازم نیست.[۸۲]
  4. نماز باید روبروی خانه کعبه(قبله) خوانده شود. کسی که از کعبه دور است، اگر طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز می‌خواند، کافی است.[۸۳]
  5. نمازهای مستحب همگی دو رکعت دو رکعت خوانده می‌شوند مگر رکعت آخر نماز شب (نماز وِتر).[۸۴]

مبطلات نماز

موارد زیر موجب بطلان نماز می‌شود:

  1. از بین رفتن یکی از شرایط در وسط نماز(مثلا بفهمد مکانش غصبی است)،
  2. حدث اکبر یا اصغر،
  3. دست گذاشتن روی همدیگر مانند اهل سنت،
  4. برگشتن از قبله به سمت راست و چپ یا پشت،
  5. صحبت کردن عمدی،
  6. خنده با صدا و از روی عمد،
  7. گریه عمدی با صدای بلند و برای کارهای دنیایی نه برای خدا و آخرت،[۸۵]
  8. آمین گفتن پس از اتمام سوره حمد،
  9. کاری که صورت نماز را برهم زند مانند بالا و پایین پریدن و دست زدن،
  10. خوردن و آشامیدن،
  11. شک در رکعت‌های نماز دو رکعتی و سه رکعتی یا دو رکعت اول نمازهای چهار رکعتی،
  12. کم یا زیاد کردن ارکان نماز چه عمدی باشد و چه سهوی و یا کم و زیاد کردن عمدی غیرارکان.[۸۶]

پی نوشت:

۱.عمید، فرهنگ فارسی عمید، ذیل واژه نماز؛ دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ذیل واژه نماز.

۲.ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۴، ص۴۶۴؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص۴۹۰.

۳.ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۴، ص۴۶۴.

۴.نگاه کنید به: سوره توبه، آیه۱۰۳؛ سوره احزاب، آیه۵۶؛ سوره بقره، آیه ۱۵۷.

۵.نوروزی، مقدمه‌ای بر فلسفه نماز، انتشارات یادآوران، ص۱۱۶.

۶.سوره حج، آیه ۴۱.

۷.سوره عنکبوت، آیه ۴۵.

۸.سوره اعلی، آیه ۱۵و۱۴.

۹.سوره بقره، آیه ۴۵.

۱۰.سوره مریم، آیه ۳۱.

۱۱.سوره مریم، آیه ۵۵.

۱۲.سوره مدثر، آیه ۴۲.

۱۳.سوره ماعون، آیه ۵.

۱۴.محمدی‌ری‌شهری، میزان الحکمه، دار الحدیث، ج۵ ص۳۷۰.

۱۵.متقی، کنز العمال، ۱۳۶۴ق، ج۷، ح۱۸۸۵۱.

۱۶.کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۶۸.

۱۷.مجلسی، روضه المتقین، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۶، ۱۷، ۲۲۰ و۲۸۳.

۱۸.قطب راوندی، شهاب الاخبار، ۱۳۸۸ش، ص۵۰؛ پاینده، نهج الفصاحه، ‌۱۳۸۷ش، ص۳۹۶.

۱۹.قطب راوندی، شهاب الاخبار، ۱۳۸۸ش، ص۵۹.

۲۰.ابن شعبه، تحت العقول، ‌۱۳۶۳ش، ص۴۵۵.

۲۱.پاینده، نهج الفصاحه، ‌‌۱۳۸۷ش، حدیث ۱۵۸۸.

۲۲.پاینده، نهج الفصاحه، ‌۱۳۸۷ش، ص۲۸۳، حدیث۱۳۴۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۳۶۲ش، ج۸۲، ص۱۹۳.

۲۳.نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۷.

۲۴.متقی، کنز العمال، ۱۳۶۴ق، ج۷، ح۱۸۸۵۹.

۲۵.صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۱۰۳.

۲۶.مجلسی، بحار الانوار، ۱۳۶۲ش، ج۸۲، ص۲۳۲.

۲۷.مجلسی، بحار الانوار، ۱۳۶۲ش، ج۸۲، ص۲۳۲.

۲۸.مجلسی، بحار الانوار، ۱۳۶۲ش، ج۸۲، ص۱.

۲۹.متقی، کنز العمال، ۱۳۶۴ق، ج۷، ص۲۹۱.

۳۰.آمدی، غررالحکم، دانشگاه تهران، ص۵۶؛ محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، دارالحدیث، ج۵، ص۳۶۷.

۳۱.نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، نامه ۲۷، ص۳۸۵.

۳۲.امین،‌اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۳۱۶.

۳۳.ابوالفتوح رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی، ‌۱۴۰۸ق، ج۱، ص۲۴۸.

۳۴.آمدی، غرر الحکم، دانشگاه تهران، ج۲ ص۱۶۶.

۳۵.متقی، کنز العمال، ۱۳۶۴ق، ج۱۵، ص۳۹۲.

۳۶.نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۸۴.

۳۷.جر عاملی، وسائل الشیعه، ‌۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۶۳.

۳۸.مجلسی، بحار الانوار، ۱۳۶۲ش، ج۹۸، ص۱۶۸.

۳۹.مجلسی، بحارالانوار ج۸۲، ص۲۲۴؛ نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، خطبه ۱۹۹، ص۳۱۶.

۴۰.پاینده، نهج الفصاحه، ص۲۷۹.

۴۱.مجلسی، بحارالانوار، ۱۳۶۲ش، ج۷۷، ص۵۸.

۴۲.شیخ صدوق من لایحضره الفقیه،‌۱۳۶۷ش، ج۱، ص۲۰۶.

۴۳.نگاه کنید به: نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۳و۲۴، ح۱.

۴۴.راغب اصفهانی، مفردات، ۱۴۱۲ق، ص۴۹۱.

۴۵.سوره ابراهیم، آیه ۴۰.

۴۶.سوره مریم، آیه ۵۵؛ سوره انبیا، آیه ۷۳.

۴۷.سوره طه، آیه ۱۴.

۴۸.سوره آل عمران، آیه۳۹.

۴۹.سوره مریم، آیه ۳۱.

۵۰.طباطبایی، المیزان، مؤسسه النشر الاسلامی، ج۱۴، ص۴۷.

۵۱.سوره هود، آیه ۸۷.

۵۲.سوره لقمان، آیه ۱۷.

۵۳.حرعاملی، وسایل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۱۵ و ج۵، ص۲۹۶.

۵۴.کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۴۵.

۵۵.مجلسی، بحارالانوار، ۱۳۶۲ش، ج۱۹، ص۱۳۰.

۵۶.نگاه کنید به: مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی؛ پرسمان دانشجویی.

۵۷.به عنوان نمونه نگاه کنید به: کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۶۶، ج۳، ص۴۲، ۲۶۹و۲۷۰و۲۸۸.

۵۸.نگاه کنید به: بحرانی، الحدایق الناظره، ۱۴۰۵ق، ج۸، ص۱۴۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۲ش، ج۱۳، ص۱۳۴و۱۳۵.

۵۹.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۴۴؛ امام خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۰۰.

۶۰.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۴۴.

۶۱.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۴۴.

۶۲.به عنوان نمونه نگاه کنید به: مفاتیح الجنان، بخش نماز هر یک از حجج طاهره(ع) و نماز جعفر طیار، ص۳۷-۴۶ و بخش نماز شبهای ماه رمضان، ۲۳۸ و ۲۳۹.

۶۳.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۲۶.

۶۴.نگاه کنید به: سوره اسراء، آیه ۷۹.

۶۵.به عنوان نمونه نگاه کنید به: کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۷۹؛ صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۳۶۲-۳۶۴.

۶۶.به عنوان نمونه نگاه کنید به: کلینی،‌ الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۴۲و۲۶۹؛ حرعاملی، وسائل الشیعه، ‌۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۱۳-۳۱۵، ج۴، ص۷۱-۷۴.

۶۷.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۸۲۴.

۶۸.مفاتیح الجنان، بخش نماز هر یک از حجج طاهره(ع) و نماز جعفر طیار، ص۴۶.

۶۹.مفاتیح الجنان، بخش استغاثه به حضرت مهدی(ع)، ص۱۱۷.

۷۰.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۳۰.

۷۱.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۳۴۸.

۷۲.به عنوان نمونه نگاه کنید به: بحرانی، الحدایق الناظره، ۱۴۰۵ق، ج۶-۱۱؛ طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۴۱-۶۰۷ وج۳، ص۵-۵۲۰.

۷۳.نگاه کنید به: محمدی ری‌شهری، الصلاه فی الکتاب و السنه، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۹-۶۳.

۷۴.نگاه کنید به: محمدی ری‌شهری، الصلاه فی الکتاب و السنه، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۴۵-۱۵۰.

۷۵.نگاه کنید به: محمدی ری‌شهری، الصلاه فی الکتاب و السنه، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۴۰-۱۴۴.

۷۶.نگاه کنید به: مفاتیح الجنان، بخش تعقیبات نماز، ص۱۲-۱۹.

۷۷.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۳۳؛‌ خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۵۳۰.

۷۸.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۳۳؛‌ خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۵۳۱.

۷۹.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۱۸۵.

۸۰.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۳۶۵.

۸۱.نگاه کنید به: طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۳۶۲-۳۸۵؛ خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۸۲-۲۹۷.

۸۲.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۴۱و۴۴۲.

۸۳.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۴۳۱.

۸۴.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۴۶.

۸۵.طباطبایی یزدی، العروه الوثقی(محشی)، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۵-۲۹؛ خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۱۴-۶۲۷.

۸۶.خمینی، توضیح المسائل(محشی)، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۶۲۸-۶۳۰.

تفاوت بین نماز شیعه و سنی در شرایط و ارکان

اشاره:

 نماز اولین فریضه در اسلام است که از نظر شیعه و اهل سنت بسیار مهم است. درنماز مشترکات فروانی بین شیعه و سنی وجود دارد. البته اختلافهای هم در برخی موارد نماز و همچنین احکام دیگر در بین همه مذاهب اسلامی وجود دارد. بنابراین در بین مذاهب چهار گانه اهل سنت (شافعیه، مالکیه، حنفیه، حنابله) هم احکام و اداب نماز کاملا یکسان نیست. از آنجا که شرح تمام مشترکات و تفاوتها در این مختصر نمی گنجد برای رعایت اختصار برخی تفاوت‌هایی را در بین مذهب شافعیه و مذهب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در مورد شروط، واجبات و مبطلات نماز بیان می شود.

شروط نماز از دیدگاه فقه امامیه

  1. طهارت؛
  2. دخول وقت؛
  3. پوشش در حال نماز؛
  4. طهارت مکان نمازگزار و غصب نبودن آن؛
  5. استقبال به قبله.

شروط نماز از دیدگاه فقه شافعیه

  1. پاکی از حدث اکبر و اصغر؛
  2. پاکی بدن و لباس و محل نماز از نجاست؛
  3. ستر عورت (عورت مرد و کنیز مابین ناف تا زانوست و عورت زن ما سوای رخسار و کفین)؛
  4. علم به دخول وقت؛
  5. استقبال قبله؛
  6. علم به کیفیت نماز؛
  7. ترک مبطل.

در شدت خوف و ضرورت استقبال قبله شرط نیست هر طور ممکن است جایز است نماز بگذارند چه رو به قبله باشد و یا پشت به قبله در حال سواری یا پیاده توقف یا حرکت کشتی یا هواپیما هم استقبال قبله شرط نیست.[۱]

اگر چه در ظاهر شروط نماز بین این دو مذهب خیلی به یکدیگر شباهت دارد ولی شرایطی که در هرکدام از شروط وجود دارد فرقهای بسیاری باهم دارند مثل اینکه در مکان و لباس نمازگزار از نظر شیعه غصبی نبودن شرط است اما بر اساس مذهب شافعیه نماز در مکان و لباس غصبی از روی عمد باعث بطلان آن نمی شود و همچنین نماز در لباسی که برای مردان حرام است مثل لباس ابریشمی و لباسی که در آن طلا به کارفته است از نظر امامیه باطل است ولی از نگاه شافعیه باطل نیست و نیز اختلاف هایی که در مقدار وقت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا دارند و دیگر تفاوتهایی که مجالی برای ذکر آنها نیست.[۲]

    واجبات نماز در فقه امامیه

  1. نیت؛
  2. قیام یعنی ایستادن؛
  3. تکبیره الاحرام؛
  4. رکوع؛
  5. سجود؛
  6. قرائت؛
  7. ذکر؛
  8. تشهد؛
  9. سلام؛
  10. ترتیب؛
  11. موالات یعنی پی در پی بودن اجزاء نماز.

در فقه اهل بیت اجزاء نماز به رکن و غیر رکن تقسیم می شوند ارکان نماز اجزایی هستند که اگر نماز گزار سهواً هم آنها را ترک یا زیاد کند نمازش باطل است که پنج جزء هستند (نیت، تکبیره الاحرام، قیام هنگام گفتن تکبیره الاحرام و قیام متصل به رکوع، رکوع و دو سجده)[۳] ولی در فقه شافعی در واجبات نماز چنین تقسیمی وجود ندارد و همه اجزاء نماز را رکن می نامند و احکامی دارد که به زودی به آنها اشاره می شود و همچنین هر کدام از اجزا شرایطی دارند که در دو مذهب تفاوت هایی بین آنها وجود دارد.

ارکان یا واجبات نماز در فقه شافعی

  1. نیت یعنی قصد فعل نماز و تعیین آن که چه نمازی می گذارد؛
  2. تکبیر تحرم یعنی الله اکبر گفتن مقارن با نیت؛
  3. قیام برای کسی که بتواند؛
  4. خواندن سوره فاتحه در هر رکعت؛
  5. رکوع خم شدن تا زانو (گفتن ذکر در حال رکوع مستحب است «سبحان ربی العظیم»)؛[۴]
  6. اعتدال بر گشتن به حال قیام (گفتن ذکر سمع الله لمن حمده بعد از رکوع مستحب است)؛
  7. سجود، گذاشتن پیشانی بر روی زمین (ذکر سجده «سبحان ربی الاعلی»)؛
  8. جلوس بین سجدتین؛
  9. طمأنینه؛
  10. تشهد (بنا بر نظر امامیه تشهد در رکعت دوم و رکعت آخر واجب است ولی شافعیه فقط تشهد رکعت اخر را واجب می داند).[۵]

تشهد عبارت است از: «التحیات المبارکات الصلوات الطیبات للّه السلام علیک أیها النبی و رحمه اللّه و برکاته، السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین أشهد أن لا إله إلا اللّه، و أشهد أن سیدنا محمدا رسول اللّه».[۶]

  1. صلوات بر نبی در اخر تشهد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)؛
  2. نشستن برای تشهد و صلوات؛
  3. سلام (السلام علیکم و رحمه الله)؛
  4. ترتیب به همان صورتی که گفته شد.

در فقه شافعی تقدیم رکن فعلی بر رکن فعلی دیگر یا بر رکن قولی عمدا باعث بطلان نماز است مثل تقدیم رکوع بر سجده یا تقدیم رکوع بر فاتحه اما تقدیم رکن قولی بر رکن فعلی مبطل نیست اگر چه به عمد باشد مثل تقدیم تشهد بر سجود.

مبطلات نماز فقه اهل بیت (علیهم‌السلام)

  1. در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود، مثلًا در بین نماز بفهمد مکانش غصبی است؛
  2. آنکه در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روی ناچاری، چیزی که وضو یا غسل را باطل می کند پیش آید، مثلًا بول از او بیرون آید، ولی کسی که نمی تواند از بیرون آمدن بول و غایط خودداری کند، اگر در بین نماز بول یا غایط از او خارج شود چنانچه به دستوری که در احکام وضو گفته شده رفتار نماید نمازش باطل نمی شود، و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد، نمازش صحیح است.
  3. مثل بعض کسانی که شیعه نیستند دستها را روی هم بگذارد.
  4. بعد از خواندن حمد، آمین بگوید ولی اگر اشتباهاً یا از روی تقیه بگوید، نمازش باطل نمی شود.
  5. آن که عمداً یا از روی فراموشی پشت به قبله کند، یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد، بلکه اگر عمداً بقدری برگردد که نگویند رو به قبله است، اگر چه به طرف راست یا چپ نرسد، نمازش باطل است.
  6. آن که عمداً کلمه ای بگوید که از آن کلمه قصد معنی کند اگر چه معنی هم نداشته باشد و یک حرف هم باشد بلکه اگر قصد هم نکند بنا بر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند در صورتی که دو حرف یا بیشتر باشد، ولی اگر سهواً بگوید نماز باطل نمی شود.
  7. خنده با صدا و عمدی و چنانچه سهواً هم با صدا بخندد یا لبخند بزند نمازش باطل نمی شود.
  8. آن که برای کار دنیا عمداً با صدا گریه کند، ولی اگر برای کار دنیا بی صدا گریه کند اشکال ندارد ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند، آهسته باشد یا بلند، اشکال ندارد، بلکه از بهترین اعمال است.
  9. کاری که صورت نماز را به هم بزند مثل دست زدن و به هوا پریدن و مانند اینها، کم باشد یا زیاد، عمداً باشد یا از روی فراموشی. ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره کردن به دست اشکال ندارد.
  10. خوردن و آشامیدن، به طوری بخورد یا بیاشامد که نگویند نماز می خواند.
  11. شک در رکعت های نماز دو رکعتی یا سه رکعتی یا در دو رکعت اول نمازهای چهار رکعتی است.
  12. آن که رکن نماز را عمداً یا سهواً کم یا زیاد کند، یا چیزی را که رکن نیست عمداً کم یا زیاد نماید.[۷]

مبطلات نماز در فقه شافعی

  1. نیت قطع کردن نماز.
  2. ترک رکن فعلی یا قولی عمدا.
  3. زیاد کردن رکن فعلی از روی عمد.
  4. زیاد کردن تکبیر تحرم از روی عمد (زیاد کردن سایر ارکان قولی مبطل نیست مانند تکرار فاتحه)
  5. ترک یکی از شروط نماز.
  6. صدور فعل زیاد (بیشتر از دو حرکت) عمدا یا سهوا به طور متوالی.
  7. بلعیدن چیزی که مبطل روزه باشد از روی عمد.
  8. خوردن چیز زیاد سهواً.
  9. عارض شدن حدث اکبر یا اصغر.
  10. کشف عورت.
  11. واجبات نماز را مستحب دانستن و….
  12. تکلم در نماز اگر چه یک حرف با معنی یا دو حرف بی معنا باشد.
  13. تردید در یکی از شروط نیت تحرم.
  14. آلوده شدن به نجاست غیر معفو.
  15. تردید و شک در نیت تحرم پس از گزاردن یک رکن فعلی یا قولی.

این بخشی از تفاوت هایی بود که در خود نماز و شرایط و احکام آن وجود دارد ولی همانطور گه گفته شد پرداختن به تمام جزئیات و آداب و مستحبات و مکروهات فضای بیشتری را می طلبد و منابعی که در پایان معرفی می شود برای اطلاع بیشتر مفید یم باشند.

افزون بر همه اینها پیروان سه مذهب حنفی، شافعی و حنبلی، در حال قیام، دست ها را روی شکم و یا سینه قرار می دهند و پیروان مذهب مالکی دست ها را رها می کنند و نیز بعد از سوره حمد، آمین می گویند. فرق دیگری که بین نماز شیعه و سنی وجود دارد این است که اهل سنت بعد از حمد، خواندن سوره کامل را شرط نمی دانند بلکه چند آیه از یک سوره خوانده شود نیز کافی است.

پی نوشت:

[۱]. مردوخ کردستانی، محمد، فقه محمدی، سازمان انتشارات گفتمان، ۱۳۷۸ش، ص۱۳.

[۲]. مغنیه، محمد جواد، الفقه علی المذاهب الخمسه، بیروت دار التیار الجدید ـ دار الجواد، چاپ دهم، ج۱، ص۷۹-۱۰۰.

[۳] . رک: رساله های توضیح المسائل.

[۴]. همان، ص۱۱۱.

[۵]. همان، ص۱۱۳.

[۶]. همان، ص۱۱۴.

[۷] . رک: به رساله های توضیح المسائل.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکزمطالعات حوزه.

موضع گیریهاى سیاسى امام هشتم علیه‏السلام (۲)

اشاره:

در بخش پیشین این مقاله که در مجله شماره ۶۱ چاپ شده است، موضع‌گیریهاى سیاسى امام هشتم علیه السلام در دوران هارون و محمد امین را بررسى کردیم. همچنین ابعاد شخصیتى مأمون را توضیح دادیم و اشاره کردیم که مأمون براى شکستن قداست و عظمت امام رضا علیه السلام نقشه‌هاى زیادى کشید که یکى از آنها طرح ولایتعهدى بود. در این بخش، مسئله ولایتعهدى را بررسى می‌کنیم.

اهداف مأمون از طرح ولایتعهدى

با استقرار مأمون بر سریر قدرت و انتقال قدرت از بغداد به «مرو»، کتاب زندگانى امام هشتم علیه السلام ورق خورد و صفحه تازه‌اى در آن گشوده شد؛ صفحه‌اى که در آن، حضرت سالها دچار اندوه و رنج و ناملایمات شد. مأمون براى حفظ ظاهر نمی‌توانست مانند پدران خود هارون و منصور و … برخورد کند و او را به زندان بیفکند و یا مورد شکنجه و آزار قرار دهد. از این رو، روش تازه‌اى اندیشید و آن اینکه تصمیم گرفت با طرح ولایتعهدى و اظهار محبت به آن حضرت، او را به «مرو»، یعنى مقر حکومت خود بکشاند و ضمن استفاده از موقعیت علمى و اجتماعى آن حضرت، کارهاى او را تحت نظارت کامل قرار دهد. یقیناً پیشنهاد ولایتعهدى و یا خلافت از طرف او صادقانه نبود؛ چرا که او براى همین خلافت برادرش را به قتل رساند و جنایتهاى بی‌شمارى را مرتکب شد و قابل تصور نیست که آن را به دشمن سرسخت خاندان خویش، یعنى امام هشتم علیه السلام بسپارد. پس بدون هیچ شکى پشت پرده ولایتعهدى نقشه‌هاى شیطانى وجود داشته که به برخى از آنها اشاره می‌شود:

۱. از بین بردن مرکزیت شیعیان و علویان در مدینه و خاموش کردن قیام آنها.

۲. بدنام کردن حضرت رضا علیه السلام در بین شیعیان و مبارزان؛ به این صورت که آنها بگویند: «امام هم دربارى شد و …»؛ چنان که اباصلت به امام گفت: برخى می‌گویند که شما ولایتعهدى مأمون را قبول کرده‌اید، با آنکه نسبت به دنیا اظهار بی‌رغبتى می‌فرمایید! حضرت فرمود: «به خدا قسم! این کار خوشایند من نبود، ولى من بین پذیرش ولایتعهدى و کشته شدن قرار گرفتم.»[۱]

۳. فرو نشاندن شورشهاى علویان، مانند: قیام ابوالسرایا در کوفه که در نبرد او با طرفداران خلیفه، دویست هزار نفر از طرفداران مأمون به هلاکت رسیدند و در بصره که محل اجتماع عثمانیان بود، زید النار علوى قیام کرد و در مکه و نواحى حجاز، محمد بن جعفر، ملقب به «دیباج» قیام کرد و در یمن، ابراهیم بن موسى بن جعفر بر خلیفه شورید و در مدینه، محمد بن سلیمان بن داود بن حسن دست به قیام زد.

همچنین در واسط، جعفر بن زید بن على و نیز حسین بن ابراهیم بن حسن بن على قیام کردند و در مدائن، محمد بن اسماعیل بن محمد سر به شورش نهاد و … و کار به آنجا رسید که اهالى بین النهرین و شام که به تفاهم و همراهى امویان و آل مروان و … شهرت داشتند، به محمد بن محمد علوى همدم ابوالسرایا گرویدند.[۲] مأمون براى خاموش کردن قیامها به این نتیجه رسید که به على بن موسى الرضا علیه السلام پیشنهاد ولایتعهدى دهد.

۴. گرفتن اعتراف از علویان مبنى بر اینکه حکومت عباسیان حکومتى مشروع است.

۵. از بین بردن محبوبیت و احترامى که علویان در میان مردم از آن برخوردار بودند.

۶. تقویت حس اطمینان مردم نسبت به مأمون و تثبیت حکومت و موقعیت او.

۷. تحت نظر گرفتن فعالیتها و رفتار و حرکات امام هشتم علیه السلام. بر این امر شواهد مختلفى وجود دارد، از جمله:

یک. مأمون به رجاء بن الضحاک که مأمور آوردن حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام از مدینه به مرو بود، دستور داد که تمام کارهاى امام را زیر نظر بگیرد.

دو. احمد بن محمد بن بزنطى از حضرت درخواست ملاقات کرد. حضرت فرمود: فعلاً میسر نیست [چون تحت نظر می‌باشم].

سه. هشام بن ابراهیم راشدى از کسانى بود که امور امام دست او بود و تمام کارها و ارتباطات حضرت را براى مأمون و فضل بن سهل ذوالریاستین، وزیر مأمون، گزارش می‌داد.[۳]

چهار. اباصلت می‌گوید: در حین مناظرات وقتى حضرت بر مخالفان غلبه می‌کرد، تمام حاضران می‌گفتند: به خدا قسم! او از مأمون به خلافت سزاوارتر است و جاسوسان این مطلب را به مأمون می‌رساندند.[۴]

۸ . پایگاه اجتماعى و مردمى پیدا کردن، مخصوصاً بین ایرانیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام.

آنچه به عنوان اهداف مأمون در طرح ولایتعهدى یاد شد، صرف ادعا نیست، بلکه در کلمات خود مأمون نیز بدانها اشاره شده است؛ چنان که مأمون در پاسخ اعتراض حمید بن مهران (یکى از درباریان مأمون) و گروهى از عباسیان به این مسئله که چرا ولایتعهدى را به امام رضا علیه السلام سپرده، چنین می‌گوید: این مرد (امام رضا علیه السلام) از ما پنهان و دور بود و مردم را به سوى خود دعوت می‌کرد، ما خواستیم او را ولیعهد خویش قرار دهیم تا دعوتش براى ما باشد و به سلطنت و خلافت، اعتراف کند و شیفتگان او دریابند که آنچه او ادعا می‌کند [از بی‌اعتنایى به دنیا و حکومت و …] در او نیست و این امر مخصوص ما [عباسیان] است، نه او. و [همین طور] ما بیمناک بودیم؛ اگر او را به حال خود رها می‌کردیم، اتفاقى از ناحیه او پیش می‌آمد که توان جلوگیرى آن را نداشتیم و قدرت تحمل آن را از دست می‌دادیم… .»[۵]

امام هشتم علیه السلام نیز به خوبى با بصیرت و درایت، کاملاً اهداف شیطانى مأمون را می‌دانست. به همین جهت، موضع‌گیریها و تدابیرى اندیشید که هم اهداف مأمون را به شکست کشاند و هم به اهدافى که خود مَدّ نظر داشت، رسید.

مأمون در سال ۲۰۰ ه. ق نامه‌ها و فرستادگان متعددى به حضور حضرت فرستاد و آن حضرت را با تأکید و تشدید به خراسان دعوت کرد. در مرحله اول، حضرت فرمود: من دوست دارم در کنار قبر جدم بمانم …، ولى با اصرار آنها، حضرت متوجه شد که براى رفتن مجبور است؛ لذا دو راه در پیش داشت:

یک. رفتن به خراسان را قبول نکند که در این صورت، او را دست بسته می‌بردند و ثمره و فائده این راه این بود که شیعیان و اطرافیان متوجه می‌شدند که امام را اجباراً می‌برند، نه با اختیار و انتخاب خود؛ ولى به اهدافى که حضرت داشت نمی‌رسید.

دو. حضرت با اختیار خود قبول کند که به مَروْ برود.

حضرت در اینجا طریق دوم را به جهت اهدافى که در نظر داشت، انتخاب کرد و از طرف دیگر، با حرکات و شیوه‌هاى مختلفى به شیعیان مدینه و

اطرافیان خود فهماند که براى رفتن مجبور می‌باشم که به نمونه‌هایى اشاره می‌شود:

۱. هنگام حرکت از مدینه به سوى خراسان، براى وداع به مسجد النبى کنار قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و مکرراً با قبر پیامبر وداع می‌کرد و بیرون می‌آمد و دوباره نزد قبر برمی‌گشت و هر بار صدایش را به گریه بلند کرد [تا مردم متوجه شوند که اجباراً او را می‌برند].

محوّل سجستانى می‌گوید: محضر امام رضا علیه السلام رسیدم. بعد از سلام و دریافت جواب، رفتن حضرت را به سمت خراسان [براى ولایتعهدی] تبریک گفتم. حضرت فرمود: محوّل! به دیدار من بیا؛ زیرا از جوار جدم خارج می‌شوم و در حال غربت از دنیا می‌روم و کنار قبر هارون مدفون می‌گردم. محوّل می‌گوید: من همراه حضرت رفتم تا سرانجام او را مسموم کردند… .[۶]

۲. امیه بن على می‌گوید: در آن سالى که حضرت رضا علیه السلام به سوى خراسان حرکت کرد، در مراسم حج با او و فرزندش، حضرت جواد علیه السلام (که پنج سال داشت) همراه بودم. حضرت با خانه خدا وداع فرمود و چون از طواف خارج شد، نزد مقام رفت و در آنجا نماز خواند. حضرت جواد علیه السلام هم نزد حجر اسماعیل رفت و مدت طولانى در آنجا نشست. موفق، غلام حضرت رضا علیه السلام گفت: فدایت شوم برخیز! امام جواد علیه السلام فرمود: برنمی‌خیزم، مگر خدا بخواهد. و آثار اندوه در چهره‌اش آشکار بود.

موفق جریان را براى امام رضا علیه السلام مطرح کرد، حضرت با سرعت به کنار فرزندش آمد و فرمود: عزیزم برخیز! حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: «چگونه برخیزم، در حالى که خانه خدا را به گونه‌اى وداع نمودى که دیگر نزد آن بر نمی‌گردى!»

حضرت رضا علیه السلام فرمود: «حبیب من برخیز!» آن گاه حضرت جواد

علیه السلام برخاست و با پدر بزرگوارش به راه افتاد.[۷]

۳. هنگام خروج از مدینه خانواده و بستگان خود را جمع کرد و به آنها فرمود: براى من گریه کنید تا صداى گریه شما را بشنوم … و فرمود:

«من هرگز از این سفر به سوى اهل بیتم بر نمی‌گردم.» در زیارتنامه آن حضرت نیز می‌خوانیم:

«اَلسَّلَامُ عَلَى مَنْ اَمَرَ اَوْلَادَهُ وَ عِیَالَهُ بِالنِّیَاحَه عَلَیْهِ قَبْلَ وُصُولِ الْقَتْلِ اِلَیْهِ؛[۸] سلام بر [آن] کسى که به فرزندان و عیال خود دستور داد که پیش از به شهادت رسیدن، بر او گریه و نوحه کنند.» آن گاه دست پسرش، جواد علیه السلام را گرفت و بر قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله نهاد و او را به قبر مطهر چسباند و به رسول خدا صلى الله علیه و آله سپرد و حفظ او را به برکت پیامبر صلى الله علیه و آله از خدا خواست.

سپس حضرت جواد علیه السلام به سوى پدر نگریست و گفت: «به خدا سوگند! به سوى خدا می‌روى.»[۹]

تمامى این امور به این هدف انجام می‌گرفت که به شیعیان و اطرافیان بفهماند و برساند که حضرت با اختیار خود به این سفر نمی‌رود.

۴. به رغم آنکه مأمون از امام خواسته بود که از خانواده‌اش هر که را می‌خواهد، همراه بیاورد، حضرت با خود هیچ کس حتى فرزندش را نبرد؛ با اینکه به ظاهر، این سفر مهم و طولانى به نظر می‌رسید؛ چون طبق گفته مأمون، رهبرى امت اسلامى را به دست می‌گرفت و جا داشت با تمام اهل و عیال بدان دیار حرکت کند، ولى حضرت با رفتن خود به تنهایى فهماند که این مسافرت به دلخواه او نیست و چندان اهمیتى از دید او ندارد.

اهداف حضرت

اهداف حضرت از سفر به خراسان چند امر بود:

۱. دیدار با نمایندگان: اکثر امام زاده‌هاى موجود در ایران و عراق … جزء نمایندگان امام هشتم علیه السلام بودند و چون در آن زمان وسائل ارتباطى خوبى وجود نداشت، ارتباط از راه طبیعى با آنها ممکن نبود و این مسافرت بهترین زمینه‌اى بود که حضرت در مسیر راه با آنها ملاقات کند و به آنها خط و برنامه دهد و چنین هم شد. و اگر حضرت به ظاهر خود سفر را اختیار نمی‌کرد و او را با اجبار و دست بسته می‌بردند، زمینه این ملاقاتها از بین می‌رفت.

۲. دیدار با مردم: هدف دیگر حضرت این بود که با مردم شهرهاى مختلف دیدار کند و هر جا زمینه فراهم باشد، مطالب و حقایقى را بیان کند؛ چنان که از جابر بن ابى الضحاک نقل شده است که از مدینه تا مرو به هیچ شهرى وارد نشدیم، جز آنکه مردم آن شهر به خدمت على بن موسى علیه السلام می‌رسیدند. و از مسائل دینى استفتاء و پرسش می‌کردند و آن حضرت پاسخ کافى می‌داد و براى آنان به استناد از پدران خود، حدیث می‌فرمود.[۱۰]

از جمله، در اهواز ابوهاشم جعفرى می‌گوید: خدمت امام رسیدم و خود را معرفى کردم، در حالى که حضرت مریض بود. دکترى نزد او آوردم و حضرت گیاهى را براى درمان خویش معرفى کرد. پزشک معالج گفت: غیر از شما کسى چنین گیاهى را براى معالجه نمی‌شناسد، منتها این گیاه فعلاً یافت نمی‌شود.

حضرت نیشکر خواست. طبیب گفت: آن هم فعلاً یافت نمی‌شود. حضرت فرمود: نزد فلان مرد سیاه بروید! آنجا وجود دارد. ابوهاشم می‌گوید: نزد آن مرد رفتیم و دیدیم طبق فرموده امام علیه­السلام نیشکر در نزد او هست. پزشک به من رو کرد و گفت: این شخص از علوم انبیاء برخوردار است؟ گفتم: او وصى نبى است. پزشک جواب داد: راست می‌گویى. رجاء بن ابى الضحاک با مشاهده این اوضاع اندیشید که اگر امام در اینجا بماند، مردم به او روى می‌آورند [و این به صلاح مأمون نخواهد بود]؛ لذا دستور داد از آنجا حرکت کنند.[۱۱]

و همین طور در قم و شهرهاى دیگر با مردم و افراد ملاقات داشت تا اینکه به شهر نیشابور رسید. در آنجا حضرت با نمایاندن چهره نورانى و محبوب خویش براى صدها هزار تن از استقبال کنندگان، حدیث معروف «سلسله الذَّهب» را و اینکه کلمه «لا اله الا الله» دژ نفوذ ناپذیر الهى است، بیان کرد، در حالى که حدود بیست هزار نفر در همان لحظه کلمات امام را ثبت می‌کردند و هنوز حرکت نکرده بود که فرمود: «توحید شرائطى دارد و من یکى از آن شرائط هستم.»

بدین ترتیب، آن حضرت در نیشابور از فرصت حساسى که به دست آمده بود، حکیمانه سود برد و در برابر صدها هزار تن، خویشتن را به حکم خدا پاسدار دژ توحید و شرط جدا نشدنى آن معرفى کرد و با این بیان و آگاهى بخشیدن به توده مردم بزرگ‌ترین هدف مأمون را درهم کوبید؛ چرا که وى می‌خواست با کشاندن امام به مرو او را بین مردم بدنام کند و از وى اعتراف بگیرد که حکومت بنى عباس، حکومت مشروع اسلامى است.[۱۲]

و همین طور کراماتى که در مسیر راه از حضرت سر زد زمینه معرفى بیشتر امام و هدایت مردم را فراهم کرد، مانند اینکه در ده سرخ (۶ فرسخى مشهد) براى وضو زمین را مقدارى کاوید و چشمه آب زلالى از آن جارى شد، و در سناباد در محله کوه سنگى به کوهى تکیه داد و فرمود: «خداوندا! مردم را از این کوه سودمند فرما و در ظروفى که از این کوه تهیه می‌کنند برکت ده!» و در طوس به خانه حمید بن قحطبه طائى وارد شد و در کنار بقعه هارون (همین مکان فعلی) فرمود: «هَذِهِ تُرْبَتِى وَ فِیهَا اُدْفَنُ وَ سَیَجْعَلُ اللَّهُ هَذَا الْمَکَانَ مُخْتَلَفَ شِیعَتِى وَ اَهْلِ مَحَبَّتِی؛[۱۳] اینجا خاک من است و من در این محل، دفن می‌شوم و به زودى خداوند این مکان را محل رفت و آمد شیعیان و دوستان من قرار می‌دهد.»

ورود به مرو و حساس‌ترین موضع‌گیرى

سرانجام، حضرت به مرو رسید. ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن می‌گفت و پیشنهاد خلافت و نیز طرح ولایتعهدى را نمی‌پذیرفت تا آنکه مأمون کار را به تهدید کشاند؛ چنان که از اباصلت هروى نقل شده است که مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: اى پسر رسول خدا! من فضل و علم و زهد و ورع و عبادت تو را می­دانم و می‌شناسم «وَ اَرَاکَ اَحَقَّ بِالْخِلَافَه عَنّی؛ و تو را براى خلافت سزاوار‌تر از خودم می‌بینم.» پس حضرت رضا علیه السلام فرمود: «به بندگى خداى عز و جل افتخار می‌کنم و با زهد در دنیا امید نجات از شر دنیا را دارم. و با دورى از محرمات [الهی] امید رستگارى [و رسیدن] به غنیمت ها [و پاداشها] را دارم و با فروتنى در دنیا امیدوارم که در نزد خداوند رفعت مقام پیدا کنم.»

«فَقَالَ لَهُ الْمَأمُونُ فَاِنِّى قَدْ رَاَیْتُ اَنْ اَعْزِلَ نَفْسِى عَنِ الْخِلَافَه وَ اَجْعَلَهَا لَکَ وَ اُبَایِعَکَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا علیه السلام اِنْ کَانَتْ هَذِهِ الْخِلَافَه لَکَ وَ جَعَلَهَا اللَّهُ لَکَ فَلَا یَجُوزُ اَنْ تَخْلَعَ لِبَاساً اَلْبَسَکَهُ اللَّهُ وَ تَجْعَلَهُ لِغَیْرِکَ وَ اِنْ کَانَتِ الْخِلَافَه لَیْسَتْ لَکَ فَلَا یَجُوزُ لَکَ اَنْ تَجْعَلَ لِى مَا لَیْسَ لَکَ فَقَالَ لَهُ الْمَأمُونُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا بُدَّ لَکَ مِنْ قَبُولِ هَذَا الْاَمْرِ فَقَالَ لَسْتُ اَفْعَلُ ذَلِکَ طَائِعاً اَبَداً فَمَا زَالَ یُجْهِدُ بِهِ اَیَّاماً حَتَّى یَئِسَ مِنْ قَبُولِهِ؛[۱۴] پس مأمون گفت: من [این‌گونه صلاح] می‌بینم که خودم را از خلافت عزل کنم و آن را براى تو قرار دهم و با تو بیعت کنم. حضرت رضا علیه السلام فرمود: اگر این خلافت از آن تو باشد و خدا براى تو قرار داده، پس جائز نیست که لباس [خلافتی] را که خداوند برتو پوشانده درآورى و به دیگرى واگذار کنى و اگر خلافت از آن تو نیست، پس جائز نیست که آن را به من واگذار کنى، در حالى که حق تو نیست. پس مأمون گفت: اى پسر رسول خدا! باید این امر (خلافت) را قبول کنى. حضرت فرمود: هرگز من این کار را با رغبت [و اختیار] انجام نمی‌دهم. پس مأمون روزهاى متوالى تلاش کرد [تا خلافت را به امام هشتم بقبولاند، ولی] سرانجام از پذیرفتن او مأیوس گشت.»

آن گاه رو کرد به حضرت و گفت: اگر خلافت را نمی‌پذیرى و بیعتم را دوست ندارى، «فَکُنْ وَلِیَّ عَهْدِى لِتَکُونَ لَکَ الْخِلَافَه؛[۱۵] پس ولیعهد من باش تا بعد از من به خلافت رسى.»

حضرت فرمود: به خدا قسم! پدرم از پدرانش، از امیرمؤمنان، از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کردند که من مظلومانه قبل از تو با سم از دنیا می‌روم و ملائکه زمین و آسمان بر حال من گریه می‌کنند و با غربت در کنار هارون الرشید دفن می‌شوم. آن گاه مأمون گریست و گفت: اى پسر رسول خدا! چه کسى تو را می‌کشد و چه کسى جرئت اسائه [ادب] به شما را دارد، در حالى که من زنده هستم! حضرت فرمود: اگر بخواهم، می‌توانم معرفى کنم … .

آن گاه رو کرد به مأمون و فرمود: «تُرِیدُ بِذَلِکَ اَنْ یَقُولَ النَّاسُ اِنَّ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى لَمْ یَزْهَدْ فِى الدُّنْیَا بَلْ زَهِدَتِ الدُّنْیَا فیهِ اَلَا تَرَوْنَ کَیْفَ قَبِلَ وِلَایَه الْعَهْدِ طَمَعاً فِى الْخِلَافَه؛[۱۶] تو هدفت از طرح ولایتعهدى این است که مردم بگویند: على بن موسى به دنیا بی‌رغبت نبود، بلکه دنیا به او بی‌رغبت بود [و پشت کرده بود] مگر نمی‌بینید که چگونه ولایتعهدى را به طمع خلافت پذیرفته است!»

مأمون از این سخنان دندان‌شکن، به خشم آمد و فریاد برآورد که با تو همیشه به گونه‌اى رفتار کرده‌ام که بر خلاف میلم بوده و تو از سطوت و قدرت من احساس امنیت و امان می‌کنى، «فَبِاللَّهِ اُقْسِمُ لَئِنْ قَبِلْتَ وَلَایَه الْعَهْدِ وَ اِلَّا اَجْبَرْتُکَ عَلَى ذَلِکَ فَاِنْ فَعَلْتَ وَ اِلَّا ضَرَبْتُ عُنُقَکَ؛[۱۷] پس به خدا قسم! اگر ولایتعهدى را پذیرفتى، که [پذیرفتى!] وگرنه تو را بر پذیرش آن مجبور می‌کنم، پس اگر اجباراً [هم] قبول کردى، [باز تا حدى به مقصود خود رسیده‌ام] وگرنه گردنت را می‌زنم!»

با این اوضاع حضرت هرگز نترسید و تصمیم منطقى و عاقلانه و سخنان مستدل و منطقى را رها نکرد و سرانجام با موضع‌گیرى دقیق، ولایتعهدى را پذیرفت که در حقیقت نپذیرفتن ولایت بود؛ چنان که خود در جواب مأمون فرمود: [حال که کار به تهدید رسید] خداوند مرا از انداختن به هلاکت نهى کرده، پس هر کارى می‌خواهى انجام بده «وَ اَنَا اَقْبَلُ ذَلِکَ عَلَى اَنِّى لَا اُوَلِّى اَحَداً وَ لَا اَعْزِلُ اَحَداً وَ لَا اَنْقُضُ رَسْماً وَ لَا سُنَّه وَ اَکُونُ فِى الْاَمْرِ مِنْ بَعِیدٍ مُشِیراً فَرَضِیَ مِنْهُ بِذَلِکَ؛[۱۸] و من ولایتعهدى را به این شرط می‌پذیرم که کسى را نصب و عزل نکنم و رسم و سنتى را نقض ننمایم و از دور مشاور باشم. پس مأمون به همین مقدار راضى گشت.»

در برخى روایات آمده که حضرت فرمود: «نه امرى کنم و نه نهیى، نه فتوایى دهم و نه حکمى، نه کسى را به کار گمارم و نه کسى را از کار برکنار کنم، و چیزى را که پابرجاست، تغییر ندهم.»[۱۹]

با دقت در موضع‌گیرى حضرت روشن می‌شود که او در واقع ولایتعهدى را نپذیرفته بود؛ چون شرط کرد که هیچ نقشى نداشته باشد؛ چنان که خود حضرت فرمود: «مَا دَخَلْتُ فِى هَذَا الْاَمْرِ اِلَّا دُخُولَ خَارِجٍ مِنْهَ؛[۲۰] من داخل این [ولایتعهدی] نشدم، مگر داخل شدن [کسی] که بیرون از آن است.»

نمازى که برگزار نشد

با عدم مداخله حضرت رضا علیه السلام در کارهاى حکومتى و دولتى از یک طرف و شرکت در مناظرات و مباحثات و ارتباطات مردمى از طرف دیگر، هر روز بر رسوایى مأمون افزوده می‌شد و محبوبیت امام هشتم علیه السلام در بین مردم بیشتر می‌گشت و مأمون هیچ‌گونه بهره‌بردارى از پذیرش ولایتعهدى از سوى امام نکرد؛ لذا تصمیم گرفت لااقل از طریق برگزارى نماز عید توسط آن حضرت، بهره‌اى نصیب خویش سازد؛ ولى با موضع‌گیرى دقیق و عمیق امام، همان نیز به زیان و ضرر مأمون و نفع امام تمام شد.

در تاریخ آمده است که چون ایام عید نزدیک شد، مأمون پیغام فرستاد به حضرت که باید به مصلى بروید و نماز عید را برگزار کرده، خطبه بخوانید. حضرت در ابتدا پیغام داد که: مأمون! قرار بر این بود که ولایتعهدى را بپذیریم، به شرطى که در کارها مداخله نکنم. به این جهت، مرا از خواندن نماز عید با مردم معاف دار! مأمون دوباره پیغام داد که من می‌خواهم با این کار دلهاى مردم مطمئن شود و بدانند که تو ولیعهد من هستى و همین طور فضل و برترى تو براى آنها آشکار گردد. حضرت قبول نکرد.

بعد از اصرار زیاد و رفت و آمد قاصدان زیاد از طرف مأمون، حضرت خود را مجبور دید؛ لذا در جواب فرمود: و اگر مرا عفو دارى، بهتر است و اگر اصرار بر این است که من نماز عید را برگزار کنم، من همانند جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و حضرت امیر مؤمنان، على بن ابى طالب علیه السلام نماز را اقامه خواهم کرد. مأمون پاسخ داد: به هر گونه که تو می‌خواهى، نماز را برگزار کن! لذا دستور داد مسئولان نظامى، دربانان سواره و مردم، اول صبح درب خانه حضرت تجمع کنند تا امام را براى رفتن به مصلا مشایعت کنند.

حضرت بعد از غسل و پوشیدن جامه‌هاى پاکیزه و عمامه سفید، یک طرف عمامه (و تحت الحنک) را رها کرد و به خادمان خود نیز دستور داد، مانند حضرت رفتار کنند. آن گاه عصایى را دست گرفته، با پاى برهنه به راه افتاد. وقتى نظامیان و دربانان، حضرت را با آن حال دیدند، با سرعت کفشها را از پا درآورده، به دنبال حضرت راه افتادند، در حالى که حضرت تکبیرات عید را به زبان جارى می‌کرد: «الله اکبر، الله اکبر …» و مردم نیز با او هم‌صدا شده بودند؛ آن چنان که گویى آسمان و زمین و زمان با او هم‌نوا شده بودند و مردم از شنیدن صداى تکبیر حضرت، گریه می‌کردند و ناله و ضجه می‌زدند؛ به حدى که شهر مرو به لرزه افتاده بود. جاسوسان مأمون به سرعت خبر را به مأمون رساندند و به او گفتند: اگر على بن موسى علیه السلام با همین حال به سوى مصلا رود، مردم نیز شیفته و شیداى او خواهند شد؛ لذا سریع دستور داد که به محضر آن حضرت برسانند که مأمون می‌گوید: ما شما را به زحمت و رنج انداختیم، براى اینکه دچار مشقت بیشترى نشوید، بر گردید و نماز را آن فردى که هر سال برگزار می‌کرد، اقامه می‌کند. حضرت بلافاصله کفش خویش را پوشید و سواره برگشت.[۲۱]

در اینجا هم حضرت موضع بسیار زیرکانه و عاقلانه‌اى گرفت؛ چرا که اگر برنمی‌گشت، حداکثر نمازى برگزار می‌کرد و در خطبه نماز مطالبى براى آگاهى مردم بیان می‌کرد، ولى بعد از نماز یقیناً حضرت محصور و یا زندانى می‌شد؛ اما آن حضرت برگشت تا با همین برگشتن خود هم مأمون را رسوا کند که فرمان خود را نیز که دستور داده بود حضرت نماز عید بخواند، نقص کرد و هم مردم را علیه او بشوراند؛ چرا که مردم با اشتیاق تمام به دنبال حضرت براى اقامه نماز به راه افتاده بودند و با دستور مأمون از این سعادت محروم گشتند و لذا سخت ناراحت شدند و مأمون را ملامت می‌کردند؛ به گونه‌اى که امام جماعت بعدى وقتى آمد، مردم حاضر نشدند با او نماز گزارند و در آن روز نماز عید خوانده نشد[۲۲] و این حسرت تبدیل به نفرت شدیدى علیه مأمون و دستگاه او گردید.

سرانجام مأمون وقتى به این نتیجه رسید که طرح ولایتعهدى و تشکیل مناظرات و پیشنهاد خواندن نماز عید و … نه تنها به سود او تمام نشد که دقیقاً با موضع‌گیریهاى خردمندانه امام هشتم علیه السلام به زیان و ضرر او تمام شد، تصمیم نهایى خویش را گرفت و خباثت باطنى خویش را با شهادت آن حضرت در پایان ماه صفر، ظاهر و آشکار کرد.

پى نوشت:

[۱]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۳۸.

[۲]. سیره پیشوایان، صص ۴۸۶ ـ ۴۸۷.

[۳]. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۳۹.

[۴]. همان، ص ۲۹۰ و ج ۲، ص ۲۴۹.

[۵]. همان، ج ۴۹، ص ۱۸۳؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص۱۷۰.

[۶]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۳۱۶.

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۱۸؛ انوار البهیه، شیخ عباس قمى، ص ۲۳۹.

[۸] . بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۵۲، ح ۱۱.

[۹]. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۴۱؛ انوار البهیه، ص ۲۳۹.

[۱۰]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، صص ۱۸۱ ـ ۱۸۲.

[۱۱]. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۱۸.

[۱۲]. ر. ک: سیره پیشوایان، صص ۴۹۵ ـ ۴۹۶؛ معاد، محمد تقى فلسفى، صص ۵۸ ـ ۷۰.

[۱۳]. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۵، ح ۱.

[۱۴]. همان، ص ۱۲۹، ح ۳.

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان.

[۱۸]. همان، ص ۱۳۰.

[۱۹]. ترجمه ارشاد مفید، ج ۲، ص ۲۵۱.

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۳۰، ح ۴؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۳۸؛ علل الشرائع، ص۲۳۹.

[۲۱]. منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، کتابفروشى علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۱۹۴، با تغییر و تلخیص.

[۲۲]. همان.

منبع : ماهنامه مبلغان – شماره ۷۳ 

فرهنگ نماز در سیره امام رضا (ع)

اشاره:

علی بن موسی بن جعفر (ع) معروف به امام رضا (۱۴۸–۲۰۳ق) هشتمین امام شیعه اثناعشری. امام رضا ۲۰ سال امامت را بر عهده داشت که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال) و مأمون (۵ سال) همزمان شد. در روایتی از امام جواد(ع) آمده است که لقب رضا از سوی خداوند به پدرش داده شده است. او به عالم آل محمد نیز شهرت دارد. مأمون عباسی او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. حدیث سلسله الذهب که در نیشابور از ایشان نقل شده معروف است. مأمون میان وی و بزرگان دیگر ادیان و مذاهب جلسات مناظره‌ تشکیل می‌داد که سبب شد همگی به برتری و دانش او اقرار کنند. آن حضرت در طوس به دست مأمون به شهادت رسید. حرم او در مشهد زیارتگاه مسلمانان است.

مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت

حدیث درد فراق تو با تو بگزارم

وگرنه این چه نمازى بود که من بى تو

نشسته روى به محراب و دل به بازارم

بنابراین نماز حقیقى دست آوردهاى ارزشمندى براى نمازگزار راستین به همراه دارد. نوشته‏اى را که در پى‌ش رو دارید، مى‏کوشد بازتاب زیباى این ارمغان ملکوتى را در سیره و سخن امام رضا(ع) به نظاره بنشیند و با کلمات و رهنمودهاى آن رهبر الهى جلوه‏هاى زیباى نماز را درهم آمیزد.

این سخن را نیز ناگفته نگذاریم که بر هر مسلمان وظیفه‏شناس و عاشق الهى شایسته است که این گفتار نبوی(ص) را نصب العین خود قرار دهد که: آن حضرت حضور قلب در نماز و احساس لذت از آنرا اینگونه توصیف کرده است: «یا اباذر! جعل

اللّه جلّ ثناؤه قرّه عینى فى الصّلاه و حبّب الیّ الصلاه کما حبّب الى الجائع الطّعام و الى الظمآن الماء و انّ الجائع اذا اکل شبع و انّ الظمآن اذا شرب روى و انا لااشبع من الصّلاه؛(۱) اى اباذر! خداوند ـ جل ثناؤه ـ نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید، همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است (امّا با این تفاوت) که گرسنه هرگاه غذا بخورد سیر مى‏شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب مى‏شود امّا من از نماز سیر نمى‏شوم.»

برترین عمل

از منظر امام رضا(ع) هیچ عملى برتر و ارزشمندتر از نماز نیست، چرا که بهترین و میانبرترین راه براى رسیدن به قرب الهى است. امام رضا(ع) همواره مى‏فرمود: «الصّلاه قربان کل تقیٍّ؛(۲) نماز هر انسان پارسائى را به خداوند نزدیک مى‏کند.» به همین جهت آن حضرت به ابراهیم بن موسى فرمود:

«لاتؤخرنّ الصّلوه عن اوّل وقتها الى آخر وقتها من غیر علّهٍ علیک، ابدأ باوّل الوقت؛(۳) انجام نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخیر نینداز، همیشه در اول وقت آن شروع کن!»

امام هشتم(ع) خود نیز چنین بود و به هیچ قیمتى فضیلت نماز اول وقت را از دست نمى‏داد حتى در مهمترین جلسات سیاسى و علمى امام به نماز اول وقت اهمیت مى‏داد. روایت زیر نشانگر این واقعیت است:

به دستور مأمون، علماى برجسته از فرقه‏هاى گوناگون در مجالس مناظره حاضر مى‏شدند و امام رضا(ع) با آن‏ها مناظره و بحث مى‏کرد. در یکى از مجالس «عمران صابى» که از دانشمندان بزرگ بود، در مجلس حاضر شد و درباره توحید با امام رضا(ع) وارد گفتگو گردید در آن جلسه امام سؤالهاى او را با حوصله، متانت، استدلالهاى قطعى و روشن پاسخ داده و او را به سوى توحید متمایل کرده بود هنگامى که بحث و مناظره به اوج خود رسید و چیزى به تحول درونى آن دانشمند زبردست صابئین(۴) نمانده بود حضرت رضا(ع) احساس کرد وقت اذان ظهر و هنگام نماز است. امام(ع) به مأمون فرمود: «الصّلاه قد حضرت؛ وقت نماز فرا رسید.»

عمران صابى که به حقایقى دست یافته و از دریاى دانش سرشار امام هشتم(ع) بهره‏هائى برده بود با التماس گفت: «یا سیّدى! لاتقطع علیّ مسألتى فقد رقّ قلبى؛ آقاى من! گفتگو و پاسخهاى خویش را قطع نکن دل من آماده پذیرش سخنان شما

است. امّا حضرت رضا(ع) تحت تأثیر سخنان عاطفى و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبى ندارد نماز را مى‏خوانیم و دوباره به گفتگو ادامه خواهیم داد.

در این حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفتگو ادامه داده و پاسخ‏هاى روشنگرانه خویش را ارائه نمود.(۵)

با توجه به این روایت که در کتابهاى معتبر روائى و تاریخى آمده است براى اقامه نماز در اول وقت هیچگونه عذرى را براى افراد عادى و مسئولین حکومت اسلامى باقى نمى‏گذارد و پى‌روان آن حضرت نباید از این حقیقت چشم پوشى کرده و به بهانه‏هاى مختلف آنرا سهل بشمارند.

رهرو راستین امام هشتم(ع)

حضرت امام خمینی(ره) در این زمینه گوى سبقت را از تمام پى‌روان و شیعیان حضرت رضا(ع) ربوده بود. داستان زیر شاهد خمینى مى‏گوید: روزى که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلى نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهاى مختلف آنجا بودند.این حقیقت راستین است. آقا سید احمد خبرنگاران خارجى از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا و شاید ۱۵۰ دوربین فقط صحبت

امام را مستقیم پخش مى‏کردند.

براى اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره مى‏کنند، شاه رفته بود و مى‏خواستند ببینند که امام چه تصمیمى دارد، امام بر روى صندلى ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربین‏ها بر روى امام متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و سخنان خودشان را گفتند. من در کنار امام ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: احمد! ظهر شده؟ گفتم بله، الآن ظهر است. بی‏درنگ امام گفتند: و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته. شما ببینید در چه لحظه‏اى امام صحبتهایشان را رها کردند. براى اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند، یعنى جائی‏که تلویزیونهاى سراسرى که هر کدام میلونها بیننده داردC.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاریها همه بودند.اسوشیتیدپرس، یونایتد پرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه‏ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسى، امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.(۶)

ماجراى نماز عید

از مهمترین حوادث سیره امام رضا(ع) حرکت آن حضرت به مصلاى نماز عید مى‏باشد که آن بزرگوار اهمیت نماز و تأثیر آن در جامعه و آثار پربار نمازهاى دسته جمعى و قدرت تحول آفرینى آنرا به مسلمانان و زمامداران ثابت نمود. ماجرا از این قرار بود که روز عیدى مأمون از امام (ع) تقاضا کرد که نماز عید را با مردم بخواند، تا براى مردم اطمینان بیشترى در امر ولایتعهدى پى‌دا شود. امام پى‌غام داد که: «قرار ما بر این بوده که در هیچ کار رسمى دخالت نکنم. بنابراین مرا از اقامه نماز عید معذوربدار! مأمون اصرار کرد که: مصلحت در این است که شما این نماز با اهمیت را اقامه کنید تا هم موضع ولایتعهدى تثبیت شود و هم فضل و عظمت شما آشکارتر گردد، امّا امام نپذیرفت. مأمون که دست بردار نبود پى‌ک‏ها و پى‌غام‏هاى متعددى براى متقاعد کردن امام براى حضرتش فرستاد، هنگامى که امام رضا(ع) پافشارى خلیفه را احساس کرد به او فرمود: اگر قرار است که من حتماً به نماز بروم من این فریضه الهى را طبق سیره پى‌امبر و روش امیرمؤمنان علی(ع) اقامه خواهم کرد!

مأمون گفت: هر طور که دوست دارى آن طور عمل کن اختیار با شماست!

آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عید در مقابل منزل مسکونى حضرت رضا(ع) اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه براى شرکت در مراسم و بهره‏گیرى از وجود حضرت رضا(ع) خود را آماده کردند. هنگامى که خورشید طلوع نمود حضرت غسل کرد و عمامه سفیدى را که از پنبه تهیه شده بود بر سر مبارک گذاشت و یک سر آن را روى سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. و مقدارى هم بوى خوش بکار برد. دامن را به کمر زد و به همه پى‌روان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آن گاه عصاى پى‌کان دارى به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالى که پابرهنه بود و پى‌راهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیکش ـ که آنان نیز چنین کرده بودند ـ به همین شکل از منزل به سوى مصلا حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(ع) سربه سوى آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گرفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصى ادا مى‏شد که گویى آسمان و در و دیوار با نواى امام(ع) هم نواهستند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگى و آراستگى تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامى که امام رضا(ع) و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پى‌روى از امام رضا(ع) و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت(ع) به لرزه درآمد. سرداران نظامى هنگامى که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب‏هاى خود پى‌اده شدند و کفش‏هایشان را درآورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تکبیر گویان به راه افتادند. حضرت رضا(ع) پى‌اده راه مى‏پى‌مود و هر ده قدم یک بار ایستاده و با نواى ملکوتی‏اش تکبیر مى‏گفت.

یاسر خادم مى‏گوید: در این حال ما خیال مى‏کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم‏آوا گشته است، شهر مرو یکصدا گریه و شیون بود، هیجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شکوه ایمان و تکبیر و نماز در پایتخت کشور اسلامى طنین انداز شده بود جلوه‏هاى مادّى و ظاهرى از ذهن‏ها و خاطره‏ها فراموش شده و آحاد جمعیت به آفریدگار هستى و پى‌روى از حجت الهى مى‏اندیشیدند و در صفهاى به هم پى‌وسته به دنبال امام رضا(ع) به سوى مصلا مى‏شتافتند.

هنگامى که این خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتى دیگر وضع همین طور ادامه یابد همه مردم مفتون و شیفته او خواهند شد و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم بپى‌چند، مأمون احساس خطر کرده و از امام رضا(ع) عاجزانه درخواست نمود که از میانه راه به منزل برگردد و امام نیز کفشهاى خود را طلبیده و به منزل برگشت و فرمود: من که گفتم مرا از این کار معذور بدارید.(۷) بلى نماز شکوهمند اولیاء الهى آن چنان قدرتى دارد که مى‏تواند کاخهاى ستم را به لرزه در آورده و بنیان طاغوتیان را از ریشه قطع کند و نماز عید حضرت(ع) اینگونه بود.

اقامه نماز باران

در ایامى که امام رضا(ع) در خراسان به سر مى‏برد مدتى قحط سالى شده و باران نیامد و خشک سالى پدیدار گشت. عده‏اى از منافقان و حاشیه‏نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چونکه مأمون على بن موسی(ع) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهى نازل نمى‏شود.

مأمون در روز جمعه‏اى از امام تقاضا کرد که براى نزول باران و رحمت الهى دعا کند امّا امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه براى اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(ع) در عالم رؤیا زیارت کردم و پى‌امبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را مى‏فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پى‌شگاه خداوند پى مى‏برند و به بزرگى مقامت واقف مى‏گردند.

روز دوشنبه فرا رسید مردم از خانه‏ها بیرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالاى منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الى منازلهم و مقارهم؛ خدایا! اى پروردگار من! تو حق ما اهل بیت را بزرگ شمرده‏اى این مردم به ما متوسل شده‏اند همچنان که خودت فرموده‏اى و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اینها را از باران سودمند و فراوان و بی‏ضرر و زیان خود سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه‏هایشان نازل فرما!

یکى از حاضرین در آن اجتماع مى‏گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه‏هاى خود برگردند.

حضرت على بن موسى الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر براى این منطقه نخواهد بارید براى فلان ناحیه مى‏رود، آن ابر رفت و ابر دیگرى به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همین ترتیب آمد و از فضاى منطقه عبور کرد و هر بار امام (ع) فرمود: این ابر براى شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(ع) فرمود: این ابر را خداوند متعال براى شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوى منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده‏اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدى نازل شده و تمام حوض‏ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالى تمام مى‏گفتند: کرامتها و الطاف الهى بر فرزند رسول گرامى اسلام(ص) مبارک باد.

بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهى و خوشحالى مردم، حضرت رضا(ع) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزارى از نعمتهاى الهى به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.(۸)

اینجاست که از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بیت (ع) عرضه مى‏داریم: اراده الرّب فى مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم؛(۹) اراده و مشیت پروردگار عالم در تدبیر امور جهان به سوى شما مى‏آید و از خانه‏هاى شما به دیگر جاها مى‏رسد.

فوائد و برکات نماز

نماز فوائد بسیارى به همراه دارد از جمله: روح انضباط را در انسان تقویت مى‏کند زیرا باید در اوقات معینى انجام پذیرد و تأخیر و تقدیم آن موجب بطلان نماز مى‏گردد. همچنین آداب و احکام دیگر باید با نظم و ترتیب رعایت شود و اگر با بی‏نظمى و ناهماهنگى صورت گیرد در حقیقت نماز خلل و اشکال به وجود مى‏آید؟ این چنین است که انسان نمازگزار باید با عادت به نظم و انضباط در نماز آنرا در سایر مراحل زندگى نیز به مرحله عمل درآورد. در زمینه اسرار و ره‏آوردهاى بی‏شمار نماز حضرت على بن موسى الرضا(ع) سخن جامعى فرموده است که به بخشهائى از آن اشاره مى‏کنیم: آن حضرت در پاسخ نامه‏اى که از فلسفه و علل تشریع نماز پرسیده بود چنین فرمود: علت تشریع نماز این است که بنده به ربوبیت پروردگار توجه و اقرار داشته باشد و مبارزه با شرک و بت پرستى و قیام در پى‌شگاه پروردگار، در نهایت خضوع و تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش از معاصى گذشته و نهادن پى‌شانى بر زمین همه روزه انجام پذیرد. و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر گردد، گرد غبار فراموشکارى بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد طالب و علاقه‏مند افزونى در مواهب دین و دنیا گردد. همین توجه او به خداوند متعال و قیام در برابر او، انسان را از معاصى باز مى‏دارد و از انواع فساد جلوگیرى مى‏کند.

امام رضا(ع) در مورد سایر دست آوردهاى نماز فرمود: نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز سبب مى‏شود که انسان مولا، و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکش و طغیانگرى در برابر خدا بر او غالب نیاید.(۱۰)

نماز نوجوانان

حسن بن قارن مى‏گوید: از امام رضا(ع) در مورد شخصى پرسیدند که پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار مى‏کند و این فرزند گاهى نماز را ترک مى‏کند. امام فرمود: این پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، ۸ ساله است. حضرت رضا(ع) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! ۸ ساله است و نمازش را ترک مى‏کند؟! گفته شد! بچه است گاهى خسته و ناراحت مى‏شود. امام فرمود: هر طورى که راحت است نمازش را بخواند.(۱۱)

پى‌راهن متبرک

از منظر حضرت رضا(ع) نه تنها نماز و نمازگزاران ارزشمند هستند بلکه لباسهائى هم که با آن نماز خوانده مى‏شود امتیاز ویژه‏اى دارد. اسماعیل بن على برادر دعبل خزاعى مى‏گوید: آن حضرت به برادر دعبل پى‌راهنى را هدیه داده و فرمود: دعبل! این پى‌راهن را قدر بدان و خوب محافظت کن! که من در آن هزار شب و هر شبى هزار رکعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار ختم قرآن به جاى آورده‏ام. احتفظ بهذا القمیص فقد صلیت فیه الف لیله کل لیله الف رکعه و ختمت فیه القرآن الف ختمه.(۱۲)

فلسفه نماز جماعت

امام رضا(ع) در مورد علل نماز جماعت فرمود: خداوند متعال نماز جماعت را قرار داده است که شعائر اسلامى و معارف الهى همانند اخلاص، توحید، ارزشهاى اسلامى، عبادت و نیایش براى خدا آشکار و ظاهر و مشهور شود زیرا در اظهار این اعمال و علنى بودن آن حجت خداوند بر مردم شرق و غرب عالم تمام مى‏شود.

همچنین مسلمانان دوچهره و منافق و کسانى که نماز را سبک مى‏شمارند مشخص شوند و وادار به انجام دستورات الهى باشند. همچنین گواهى افراد نسبت به عدالت و صلاح همدیگر جائز باشد. افزون بر این نماز جماعت نیکوکارى و ترویج فضیلت‏ها را به همراه دارد و خیلی‏ها را از گناه و فساد باز مى‏دارد.(۱۳)

آداب نماز

امام رضا(ع) در مورد آداب نماز فرمود: اگر براى نماز ایستادى تلاش کن با حالت کسالت و خواب آلودگى و سستى و تنبلى نباشد. بلکه با آرامش و وقار نماز را بجاى آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشى و براى خدا تواضع کنى و خشوع و خوف را برخود هموار سازى در آن حال که بین بیم و امید ایستاده‏اى و پى‌وسته با طمأنینه و نگران باشى. همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده و در پى‌شگاه خداى عالمیان بایست. پاهاى خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گوئى خدا را مى‏بینى، که اگر تو او را نمى‏بینى او تو را مى‏بیند.(۱۴)

خاطره‏اى از شیخ رجبعلى خیاط

این مقال را با نقل خاطره‏اى پندآموز از مرحوم شیخ رجبعلى خیاط در مورد اهمیت نماز به پایان مى‏بریم: آقاى سید قاسم شجاعى از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبى در خاطرات خود آوده است:

من از نوجوانى به سخنرانى و روضه خوانى در محافل دینى و مذهبى اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادى دعوت شوم. از جمله روزهاى هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلى خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها مى‏رفتم. از پله‏ها بالا مى‏رفتیم و در منزل ایشان براى خانم‏ها روضه مى‏خواندیم. اتاق جناب شیخ هم طبقه پائین آن قرار داشت. روزى بعد از اتمام منبر به طبقه پائین آمدم و براى اولین بار با جناب شیخ برخورد کردم، کلاههائى دستش بود و گویا عازم بازار بود، سلام کردم، یک نگاه به صورت من کرد و فرمود: پسر پى‌غمبر و نوکر امام حسین(ع) نمازش تا الآن نمى‏ماند!!

(در آن هنگام من سیزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتى که دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهى به محض اینکه به صورتم نگاه کرد این حالت را در من دیده و گوشزد فرمود.(۱۵) و این یادآور سخن امام صادق(ع) است که فرمود: فضل الوقت الاوّل على الآخر کفضل الآخره على الدّنیا؛(۱۶) برترى نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برترى آخرت بر دنیاست.

پى‌‏نوشت‏:

۱. مکارم الاخلاق، ص ۴۶۱.

۲. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۱۰.

۳. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۴۹.

۴. صابئین گروهى هستند که خود را پى‌رو حضرت یحیى مى‏دانند و به دو دسته موحد و مشرک تقسیم شده‏اند گروهى از آنان ستاره پرست هستند. مرکز آنان قبلا شهر حرّان عراق بود ولى امروزه در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‏برند. آنها طبق باورهاى خود در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‏کنند.

۵. توحید صدوق، ص ۴۳۴؛ حیاه الامام رضا(ع)، ج ۱، ص۱۱۰.

۶. نماز خوبان، ص ۵۶، روزنامه کیهان، شماره ۳۶۵۹.

۷. ارشاد مفید، ج ۲، ص ۲۶۴ و اصول کافى، مولد ابى الحسن الرضا(ع)، حدیث ۷.

۸. عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۱۶۵.

۹. الکافى، ج ۴، ص ۵۷۷.

۱۰. تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۲۹۴.

۱۱. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۲۰.

۱۲. بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۳۰۹.

۱۳. وسائل الشیعه (۲۰ جلدى)، ج ۵، ص ۳۷۲.

۱۴. فقه الرضا(ع)، ص ۱۰۱.

۱۵. کیمیاى محبت، ص ۲۲۵.

۱۶. ثواب الاعمال، ص ۳۶.

منبع: پاسدار اسلام :: مهر ۱۳۸۴، شماره ۲۸۶

عید سعید فطر جشن رستگاری

اشاره:

عید فطر، روز رها شدن از بندهای گناه و نافرمانی است ؛ روز پاک شدن از هر پلیدی و پلشتی. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند متعالی در روز عید به فرشتگان می فرماید: مزد آنانی که به وظایف خود عمل کردند چیست؟ فرشتگان می گویند: خدایا! پاداش آنها به دست توست. خداوند می فرماید: شما فرشتگان گواهی بدهید که من بندگان خود را بخشیدم.(۱)

عید حقیقی

در فرهنگ اسلام، عید معنایی والا و سازنده دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: «هر روز که در آن معصیت خدا نشود، روز عید است».(۲) در روایتی از معصوم آمده است: «عید واقعی برای آن کس که لباس نوپوشیده نیست، بلکه برای کسی است که از وعده های عذاب خداوند لباس ایمنی به تن کرده باشد».(۳) در روز عید فطر، برنامه های ارزنده ای مانند صدقه دادن، کمک به نیازمندان، صله رحم، دلجویی از یتیمان و پوشیدن لباس پاکیزه، از سوی معصومان سفارش شده است. در روایتی آمده است: «عیدهای خود را با تکبیر زینت بخشید» و در حدیث دیگری می خوانیم: «عید فطر و قربان را با گفتن ذکرهای لااله الاالله، الله اکبر، الحمدلله، و سبحان الله زینت بخشید».(۴)

عیدی همانند رستاخیز

روز قیامت، از جهات گوناگونی با روز عید فطر شباهت دارد: ۱. شب عید، همه مردم منتظر شنیدن خبر عیدند تا خود را برای فردای آن روز آماده کنند. روز قیامت نیز همه انسان ها منتظر دمیدن نفخه صورند و با دمیدن آن، همگی در صحرای سوزان محشر گرد می آیند. ۲. مردم در روز عید با لباس های متفاوتی به سوی مصلی می روند؛ برخی لباس فاخر و برخی کهنه. روز قیامت عده ای حُلیه بهشتی بر تن دارند و عده ای قَطِران (لباس جهنمیان) به تن می کنند. ۳. مرکب های نمازگزاران عید نیز فرق می کند. در قیامت نیز مرکب های اهل محشر متفاوت است ؛ عده ای سواره می روند، گروهی پیاده و دسته ای همچون برق و باد می گذرند.(۵)

مبارزه با استکبار

روز عید فطر را می توان روز مبارزه با طاغوت هم دانست و اجتماع با عظمت مردم را در این روز، به منظور نشانی از وحدت و یکپارچگی مسلمانان برشمرد. مهرورزی مؤمنان به یکدیگر و کنار گذاشتن کینه ها، رایحه خوش اتحاد و همدلی را در جامعه می گستراند و دشمنِ هماره در کمین، از این وحدت و یکپارچگی خشمگین می گردد و شیطان، خوار و ذلیل می شود. حرکت دسته جمعی مردم به سوی میعادگاه عاشقان برای برگزاری نماز با شکوه عید، خود مبارزه ای با استکبار شمرده می شود. تکبیرهای قبل از نماز هم، ضربه ای کوبنده بر طاغوت است؛ زیرا دشمن از تکبیر وحشت دارد، همانگونه که انقلاب اسلامی ایران، با شعار الله اکبر، قدرت رژیم استبدادی پهلوی و استعمارِ استکبار جهانی را درهم شکست.(۶)

مفهوم والای تکبیر

مستحب است روزه داران پیش از آنکه نماز عید را شروع کنند، بعد از چهار نماز تکبیرهای چهارگانه را بگویند: نماز مغرب شب عید، نماز عشاء، نماز صبح و بعد از نماز عید. مفهوم تکبیر، همان بت شکنی و نابودی طاغوت و طاغوتیان و ستیز با مشرکان است؛ ازاین رو، دشمن همیشه از این فریاد خشمگین است.

مبارزه طاغوت با تکبیر

یکی از شعارهای زیبای عید فطر، ندای آسمانی تکبیر است؛ ندایی که در طول تاریخ، لرزه بر تن طاغوت انداخت است. نوشته اند روزی منصور دوانیقی، از خلفای بنی عباس درون کاخ خویش

مشغول خوردن غذا بود. مرد مسلمان دینداری از کنار کاخ می گذشت. در این هنگام، صدای تکبیر او که حاکی از فطرت توحیدی اش بود برخاست. وقتی منصور صدای الله اکبر را شنید، به نگهبانان دستور داد او را دستگیر کنند و نزد او آورند. هنگامی که مأموران آن مرد را آوردند، به او گفت: چرا در کنار کاخ من فریاد الله اکبر سردادی؟ مرد گفت: منظوری از ادای ذکر الهی نداشتم. اما منصور تکبیر او را بی منظور ندانست و دستور داد سر از بدنش جدا کنند. آری، تکبیر مفهوم بلندی دارد که همگان را یارای شنیدن آن نیست.(۷)

اجرت روزه داران

حسن بن راشد می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم می گویند آمرزش بر کسی که ماه رمضان را روزه گرفته، در شب قدر نازل می شود. امام فرمود: ای حسن! همانا به کارگر پس از فراغ از کار اجرت می دهند. پس آمرزش روزه داران و اجرتشان در شب عید فطر به آنان داده می شود. سپس پرسیدم: فدایت گردم! چه عملی در آن شب بهتر است؟ حضرت فرمود: «هر گاه آفتاب غروب کرد، سه رکعت مغرب را بخوان و سپس دست هایت را بلند کن و بگو: ای صاحب عطای ممتد! ای صاحب سال! ای برگزیننده محمد صلی الله علیه و آله و یارش علی علیه السلام ! بر محمد و آل او درود فرست و تمامی گناهانی که مرتکب شده ام و آن را فراموش کرده ام را بیامرز، در حالی که آن گناهانم نزد تو و در کتاب مبین و نوشته آشکار تو ضبط است. سپس پیشانی ات را به خاک بیاسای و در حال سجده، صد بار بگو به سوی خدا توبه می کنم، آن گاه از خدای بزرگ حاجت بخواه».(۸)

اعمال عید فطر

روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

عید فطر اعمال و عباداتی دارد که در روایات معصومان علیهم السلام به آنها پرداخته شده و دعاهای ویژه ای نیز درباره آن آمده است. از سخنان پیشوایان معصوم چنین استفاده می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. از این رو، در این روز مستحب است انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.(۹)

اهمیت اعیاد

در عیدهاست که زندگی تولد می یابد و حرکت آغاز می شود. پس جامعه ای که عید ندارد، تاریخ هم ندارد، حرکت هم ندارد. در مکتب ما، پایان رمضان عید است؛ عید تحول، آغاز و البته نجات بخش روزهای دیگر. اگر در رمضان، درس شعله ور گشتن را نیاموزی و در عیدش حرارت خورشید را نیابی و در پیوستن با خورشیدهای دیگرش، قدرتی عظیم به دست نیاوری، پس تو محکوم زمستانی و در بند یخبندان، پس بکوش تا از رمضان شعله ای گیری و سرما را بسوزانی. بکوش تا پایان رمضان عید گردد؛ عیدی که خورشیدش گرمای ایمان را بر درختان مرده می تاباند.

عید فطر، عید اجتماع مسلمانان

امام خمینی رحمه الله در عید فطر سال ۵۸ ، در پیامی، عید فطر را فرصتی برای گرد آمدن مسلمانان اجتماع و جامعه اسلامی دانستند و فرمودند: «اسلام، دین سیاست است؛ دینی است که در احکام او سیاست به وضوح دیده می شود…. در هر هفته یک اجتماع بزرگ تشکیل می گردد تا نماز جمعه که در آن مسائل روز و احتیاجات کشور از جهات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی طرح می گردد، برپا شود. در هر سال دو عید وجود دارد که در آن، مردم اجتماع می کنند و در دو خطبه نماز عید هم بعد از حمد و درود بر پیامبر و ائمه ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ ، جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و به طور کلی احتیاجاتی که کشور و منطقه دارد طرح می شود و بدین وسیله، خُطبا، مردم را از مسائل آگاه می کنند».(۱۰)

چندی از احکام شب عید

در روز عید فطر، روزه گرفتن حرام و باطل است و شخص همین که متوجه شد عید است، باید افطار کند و اگر بعد از مغرب بفهمد، اشکال ندارد.(۱۱) پس از پایان ماه مبارک رمضان یعنی در شب عید فطر، افرادی که دارای شرایط لازم باشند، باید زکات فطره بدهند و مقدار زکات هر نفر، سه کیلوگرم گندم یا جو یا خرما یا برنج و… است.(۱۲) وقت وجوب زکات فطره، شب عید فطر و زمان پرداخت آن، از شب عید تا ظهر روز عید است.(۱۳) اگر فطره را کنار بگذارد، نمی تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.(۱۴)

پی نوشت:

۱. شجره طوبی، ج ۱، ص ۱۹.

۲. نهج البلاغه، ص ۴۲۱.

۳. سید حسین موسوی، روزه، درمان بیماری های روح و جسم، ص ۲۵۵.

۴. ره توشه راهیان نور، ویژه ماه رمضان (۱۴۲۲ ق ـ ۱۳۸۰ ش)، ص ۳۵۴.

۵. سیره ماه رمضان و روزه داران، صص ۴۳۹ ـ ۴۴۲.

۶. همان، صص ۴۴۳ ـ ۴۴۵.

۷. همان، ص ۴۴۴.

۸. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۶۷.

۹. ره توشه راهیان نور، ویژه ماه مبارک رمضان (۱۴۲۲ ق ـ ۱۳۸۰ ش)، ص ۳۵۸.

۱۰. نک: روزه، درمان بیماری های روح و جسم، ص ۲۵۴.

۱۱. توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۱۰۰۱، م ۱۷۳۹.

۱۲. همان، م ۱۹۹۱ و ۲۰۲۹.

۱۳. همان.

۱۴. همان، ج ۱، م ۲۰۳۲.

آداب روز عید و فضایل عید فطر

اشاره

ملت های مختلف روزهایی از سال را با توجه به فرهنگ خود جشن می گیرند. این عیدها برخی برخاسته از دین و برخی بر اساس فرهنگ عمومی آن مردم است. عید فطر از عیدهای بزرگ اسلامی است که همواره در میان مسلمانان و ایرانیان جایگاهی ویژه داشته است. البته در آیین اسلام، عید بار ارزشی خاصی دارد که در متون کهن نیز بدان اشارت رفته است.

روزه عید فطر

درباره روزه گرفتن در روز عید فطر آمده است:

نکته: «اما آنچه حرام است: روزه داشتن روز عید فطر است».[۱]

روزه پس از عید

از روزهای مستحب برای روزه گرفتن عبارت است از:

نکته: «اما آنچه خداوند را اختیار باشد: روزه روز دوشنبه است و پنجشنبه و آدینه. و این سه روز که ایام بیض[۲] خوانند… و روزه شش روز است از پس عید فطر».[۳]

روز بی معصیت، عید است

در احوالات امام علی(ع) آمده است:

حکایت: «چون در عراق نبطیان[۴] را دید که در عید خود زینتی و تجملی ظاهر کرده بودند، گفت: این چیست که اظهار کرده اند؟ گفتند: روز عید ایشان است. گفت: هر روزی که خدای را معصیت نکنیم آن عید ماست».[۵]

عید و نهی از منکر

ابوحامد غزالی می نویسد:

حکایت: «و آمده است که مروان حکم در نماز عید پیش از نماز خطبه کردی، مردی بر وی انکار[۶] کرد که خطبه پس از نماز باشد! مروان گفت: ای فلان، آن متروک[۷] شده است.

بو سعید خدری گفت: این مرد حقی که بر وی بود به جای آورد، که پیغامبر ـ صلی الله علیه و سلم ـ ما را گفته است: مَن رأی مُنْکَراً فَلَیَنکُره بِیَده، فإنْ لَم یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِه، فإنْ لَمْ یَسْتَطِع فَبِقَلْْبِه، و ذلک أضْعَفُ الایمان، اَیّ[۸]: هر که منکری بیند باید که به دست آن را تغییر کند، و اگر نتواند به زبان، و اگر نتواند به دل، و آن ضعیف ترین ایمان است».[۹]

حضور پرشکوه

حضور ایرانیان در نماز عید، هماره شکوه خاصی داشته است:

حکایت: «چون قتیبه بن مسلم مسجد جامع بنا کرد اندرون حصار بود. از اندرون شهر و آن حوالی را ریگستان می خوانند، آن موضع را نمازگاه عید کرد و مسلمانان را بیرون آورد، تا نماز عید کردند. و مردمان را فرمود تا سلاح با خود بیرون آوردند، به سبب آنکه اسلام هنوز نو بود، و مسلمانان از کافران ایمن[۱۰] نبودند، و امروز سنت مانده است، تا هر که اهل سلاح باشند با خویشتن بیرون آرند. و آن دروازه را «دروازه سرای معبد» خوانند. … و بدین نمازگاه سال های بسیار نماز عید گزارده اند. ]چون مردم در این مکان[ نمی گنجیده اند، امیر سدید منصور بن نوح بن نصر… حایط ها[۱۱] و باغ های بانزهت[۱۲] بخرید به قیمت بسیار، و مال بسیار در آن خرج کرده آن را نمازگاه عید ساخت، و منبر و محراب نیکو فرمود. و سال های بسیار نماز عید آنجا کردند. آن نمازگاه تا به روزگار ارسلان خان بود. ارسلان خان فرمود تا نمازگاه به نزدیک شهر کردند، تا مردمان را رنج نباشد. و اگر وقتی دشمنی قصد شهر کند، مردمان شهر غایب نباشند».[۱۳]

زکات فطر

بلعمی احوالات پیامبر اکرم(ص) را در روز عید چنین گزارش می دهد:

حکایت: «پس چون ماه رمضان بگذشت، پیغمبر علیه السلام صدقه روز عید واجب کرد. روز عید بیرون آمد از مدینه و به مصلی رفت و نماز کرد، و اندر خطبه صدقه فطر فرمود».[۱۴]

در جای دیگر نیز چنین آورده است:

«و پیغمبر علیه السلام روزه ماه رمضان بداشت و نماز عید بکرد و صدقه عید بفرمود، و چون از شوال هفت روز بگذشت به غزو احد شد».[۱۵]

پی نوشت:

[۱]. محمد بن جریر طبری، تفسیر طبری، ترجمه: مترجمان، تحقیق: حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶، چ ۲، ج ۱، ص ۱۱۸٫

[۲]. ایام البیض: سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه قمری باشد.

[۳]. تفسیر طبری، ج ۱، ص ۱۲۷٫

[۴]. نبطی: از اقوام ساکن در عراق باستان.

[۵]. ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه: محمد خوارزمی، تصحیح: حسین خدیوجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ج ۴، ص۴۹۷٫

[۶]. انکارکردن: زشت شمردن.

[۷]. متروک شدن: مورد توجه نبودن، بدان عمل نکردن.

[۸]. ای: یعنی.

[۹]. احیاء علوم الدین، ج ۲، ص ۶۸۵٫

[۱۰]. ایمن: در امنیت.

[۱۱]. حایط: زمینی است در داخل شهر که اطراف آن دیوار کشیده باشند و در آن زراعت کنند.

[۱۲]. نزهت: خرمی.

[۱۳]. ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه: ابونصر احمد بن نصر القباوی، تحقیق: محمدتقی مدرس رضوی، تهران، توس، ۱۳۶۳، چ ۲، صص ۷۲ و ۷۳٫

[۱۴]. بلعمی، تاریخ نامه طبری، تحقیق: محمد روشن، تهران، سروش، ۱۳۷۸، چ ۲، ج ۳، ص ۱۰۷٫

[۱۵]. همان، ص ۱۶۱٫

منبع :گنجینه – مهر ۱۳۸۷، شماره ۷۴ –

عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی

اشاره:

در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه دار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پی در پی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگی های ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آن هاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمی گردند . امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر می نگرد و با اشاره به روز عید می فرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید (۱. ; این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است .»

بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتی ها و پلیدی ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است . عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا رامی توان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت » است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافته اند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیت ها مبتلا شده و از حقیقت خود دور می شود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی می گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاش های خویش به یک زندگی نوین دست می یابد، که می توان آن را «بازگشت به خویشتن » نامید .

در روز عید فطر گوئی یک مسلمان از نو متولد می شود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام، روزه داران در شب عید فطر از تمام آلودگی ها و پلیدی ها پاک شده اند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نموده اند . آن حضرت چنین می فرماید: «واعلموا عباد الله! ان ادنی ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۲. ; ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است، این است که فرشته ای در روز آخر ما مبارک رمضان به آن ها ندا می دهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد .»

شیخ مفید می نویسد: اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیب های آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثواب های بسیاری برای روزه داران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاش های شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شده اند، حالت سرور و نشاط دارند . در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان می باشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همه اش علامت شادی و سرور و از روی حکمت می باشد (۳. .

مراتب روزه داران در عید فطر

بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس می کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست . زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت می نگرد و از آن بهره می گیرد . زمینه ها، ذهنیت ها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد .

به همین جهت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره (۴. روزه دارانی را که به عید سعید فطر وارد می شوند، به پنج گروه تقسیم می کند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح می دهد . ایشان در مورد پایین ترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر می نویسد: «گروهی از روزه داران حقیقت روزه را نشناخته اند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خود داری می کنند و این را نوعی طاعت می شمارند و خود را منت دار خداوند می دانند . آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر می کنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند .»

وی عالی ترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزه داران عارفی می داند که لذت ندای خدای «جل جلاله » ، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زنده داری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر (۵. آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفته اند .

خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول می پذیرد و آن ها را به مقام قرب نزدیک می نماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء می نشاند و از «جام اوفی » به آن ها می چشاند و به مقام «او ادنی » می رساند (۶. . آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند:

ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو

هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو

عید کسان غره شوال و عید من

آن ساعتی بود که ببینم جمال تو

حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر می توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آن ها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان می باشد . از زکات فطره می توان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشده اند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پل ها و راه ها و بیمارستان ها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز می توان از این بودجه مردمی استفاده کرد .

همچنین با این بودجه می توان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسه های دشمنان قرار دارند یاری کرد .

مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام می شود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان – که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه می کردند – ، در روز عید فطر جامه عمل می پوشانند . گذشته از این ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام می شود، نوعی بهره گیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است .

بدین جهت گفته اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره می باشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود:

«تخففوا تلحقوا (۷. ; سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید .»

رسیدن به وصال حق باگران باری و تعلقات بسیار سازگار نیست . خداوند متعال می فرماید: «قد افلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی » (۸. ; «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات، ] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند .»

یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره می باشد . در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه و آله روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند (۹. .

تعظیم شعائر اسلامی

خداوند متعال می فرماید: «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » (۱۰. ; «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست .»

تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگی های عید سعید فطر می باشد . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی می بخشد .

یک مسلمان باید از راه های مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راه ها بیان شعارهای مذهبی است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر (۱۱. ; عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید .» و در حدیث دیگری می فرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس (۱۲. ; عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز چنین می کرد . آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون می آمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله » و «الله اکبر» سر می داد و حتی در میان خطبه ها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار می نمود . حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر می فرماید: «تکبیر، تعظیم و زرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایت ها و نعمت های پروردگار جهانیان می باشد . (۱۳. »

تقویت وحدت مسلمانان

اجتماع روز عید فطر می تواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاری های همدیگر آگاه می شوند . در این گردهمایی بغض ها و کینه ها تبدیل به دوستی و همدلی می شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر می کنند .

عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است .

حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر می داند و می فرماید: «اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا وسرورا ولاهل ملتک مجمعا ومحتشدا (۱۴. ; پروردگارا! ما به سوی تو برمی گردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی .»

حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می فرماید: «انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعا یجتمعون فیه ویبرزون لله عزوجل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید ویوم اجتماع ویوم زکات ویوم رغبه ویوم تضرع و . . . فاحب الله عزوجل ان یکون لهم فی ذلک مجمع یحمدونه فیه ویقدسونه (۱۵. ; روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمت هایش تعظیم کنند . پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و . . . است . پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند .»

عید فطر و حرکت های سیاسی

در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفته اند . در این مورد می توان از حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنی امیه نام برد . وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد .

سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال ۱۲۹ ق در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند (۱۶. و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض ساختند .

حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید

در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان می دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت می یافتند و می توانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهره برداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت .

برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصه ای از آن واقعه را می خوانیم:

بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، عید فرا رسید . مامون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند . امام رضا علیه السلام به فرستاده مامون فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت می دانی [ . بنا، بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم] . مامون پیغام داد که: من می خواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند .

پیغام ها از سوی مامون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمی داری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون می آمدند، خواهم آمد . مامون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان . آن گاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند . با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند . هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت . دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند . آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد . آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباس هایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش – که آنان نیز چنین کرده بودند – به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند .

موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا۷ و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند .

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش های خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می رفت و هر ده قدم یک بار می ایستاد و سه تکبیر می گفت .

یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند، ] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد .

مامون هم فورا کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم کفش های خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد . (۱۷.

این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا۷ را برای شکست سیاست های شیطانی مامون نشان می دهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیره اهل بیت ۷ و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان می کند .

پی نوشت:

۱. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۸ .

۲. امالی شیخ صدوق، ص ۱۰۰ .

۳. مسار الشیعه، ص ۳۰ .

۴. ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجسته ای در حوزه علمیه قم بود، در سال ۱۳۴۳ق به دیار حق شتافت . در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آن ها می توان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد . در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد – و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت – با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت .

۵. سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض می شود . او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره می گردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید می آید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان می کند . در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد .(فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۰۰..

۶. برگرفته از المراقبات، ص ۳۳۴ .

۷. نهج البلاغه، خطبه ۲۱ .

۸. اعلی/۱۴ و ۱۵ .

۹. تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ سوره اعلی .

۱۰. حج/۳۱ .

۱۱. کنزالعمال، ح ۲۴۰۹۴ .

۱۲. همان، ح ۲۴۰۹۵ .

۱۳. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۲۲ .

۱۴. صحیفه سجادیه، دعای ۴۵ .

۱۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۴۸۱، ح ۴ .

۱۶. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶ .

۱۷. اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام، حدیث ۷ .

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۱، شماره ۳۵ –

ره توشه هائی از عید فطر

اشاره

فرا رسیدن روز مبارک عید فطر، نوید بخش تحوّلاتی سرنوشت ساز در زندگی اهل ایمان است. چرا که عید فطر یکی از ایام اللّه، زمینه ساز وحدت کلمه برای مسلمانان و تقویت اتحاد و اراده آنان، تجدید حیات دوباره برای اسلام، دمیدن روح ایمان و سرور و نشاط برای بندگان الهی، روز نمایش عظمت دین و بازگشت دوباره به فطرت انسانی و بالاخره روز فتح و پیروزی در جهاد اکبر برای رهروان خداجوی می باشد. در شب و روز عید فطر، اهل ایمان از سوئی به شب زنده داری و نماز و دعا می پردازند و از سوئی دیگر با زمزمه زیارت امام حسین(علیه السلام) با آن حضرت و مقاصد آسمانی اش پیمان مجدد امضاء کرده و روح حماسه و عرفان و فداکاری را در وجودشان احیاء می کنند.

این اعمال معنوی آنان را برای پرواز در عالم ملکوت به همراه قدسیان آماده می کند و آنان بدین وسیله از قید و بند مادّیات و علاقه های بی ارزش رهائی یافته و با دلی سرشار از شوق ایمان و عشق به خدا زندگی نوینی را آغاز می کنند. چه زیباست که تمام اقشار جامعه از این فرصت به دست آمده در راه اعتلای کلمه حق و توسعه و ترویج معارف حیاتبخش الهی بهره گرفته و خود را یک سال دیگر در پناه ایمان و مصونیت بیمه کنند. در آن روز مسلمانان با شوق وصف ناپذیری از عبادات و ریاضات شبهای ماه رمضان و شبهای قدر و زیباترین لحظات ارتباط با خداوند فارغ شده و در اجتماع روز فطر صف می کشند و اتّحاد و یگانگی و برادری و همدلی خود را به نمایش گذاشته و بار دیگر دست رد به سینه شیطان و شیطان صفتان می زنند و هم نوا با برادران دینی خود، پروردگار با عظمت را صدا کرده و توفیق در تمام کارهای خیر و دوری از تمام بدی ها رابه همراه حضرت محمّد و آلش ـ که درود خدا بر آنان باد ـ از درگاه خداوند درخواست می کنند. در همین راستا به برخی از دستاوردهای این روز باشکوه اشاره کرده و روح و جان خویش را با آموختن درسهائی از آن صفا می بخشیم به امید اینکه ره توشه هائی را برای سلوک به سوی حق به دست آوریم.

در اجتماع بزرگ مسلمانان در روز فطر، می توان پیامهای مهم و حیاتبخش اسلام را به گوش حاضرین رساند چرا که برخی افراد فقط در چنین روزی فرصت راه یابی به مجالس مذهبی را پیدا می کنند و در چنین فضائی آمادگی شنیدن مطالب معنوی و دستورات انسان ساز اسلامی را دارند. به همین جهت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در یکی از خطبه های خویش در روز عید فطر بعد از حمد و ثنای الهی و فراهم نمودن زمینه پیامهای آسمانی به بیان مهمترین دستوارت الهی پرداخته و اهم احکام کلیدی را به نمازگزاران فطر می آموزد در فرازهائی از گزارشی که شیخ صدوق از بیانات امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه عید فطر آورده است چنین می خوانیم: «انّ هذا الیوم جعله اللّه لکم عیداً و جعلکم له اهلاً فاذکروا اللّه یذکرکم و ادعوه یستجب لکم؛امروز را خداوند متعال برای شما عید قرار داده است و به شما شایستگی آنرا عنایت فرموده پس شما هم به شکرانه آن خدا را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را بخوانید تا شما را اجابت کند به یکی از مهمترین اعمال روز عید فطر که پرداخت زکات فطره است اشاره کرده و اهمّیت آنرا متذکر می شود، چرا که اگر زکات فطره از صورت پرداخت فردی به سمت بُعد اجتماعی آن سوق داده شود پشتوانه و سرمایه مهم اقتصادی در حلّ مشکلات مردم خواهد بود. ایجاد مراکز درمانی، تأسیس کانون های علمی و صنعتی برای اشتغال زائی بیکاران جامعه، سرمایه گذاری

برای مسائل بهداشتی و عمران محیط زیست، تقویت بنیه دفاعی مسلمانان و حراست از مرزهای اسلامی، توسعه فرهنگ عمومی و دینی و ایجاد مؤسسات پژوهشی و تحقیقاتی برخی از دستاوردهای پرداخت زکات فطره در روز عید است که در صورت جمع آوری و مصرف صحیح این بودجه دینی به دست خواهد آمد.

ائمه جمعه و جماعات و مبلغان گرامی در صورت هدایت صحیح مردم و مخاطبین خویش در این زمینه توفیقات افزون تری را در امر تبلیغ خواهند داشت و در به وجود آوردن مراکز علمی، عمرانی و بهداشتی که نوعی باقیات صالحات است شریک خواهند بود؛ چه بسیار از عالمان متعهد و مبلغان پر تلاشی که از همین زاویه به توسعه و ترویج معارف عالی اسلام پرداخته اند. به همین جهت امیر مؤمنان مردم را به پرداخت دَینِ شرعی خویش تشویق نموده و با یاد آوری اهمّیت موضوع می فرماید: «و اَدّوا فِطرَتَکُم، فَاِنَّها سُنَّهُ نَبیِّکُم وَ فَریضَهٌ مِن رَبِّکُم فَلیُؤدّها کُلُّ اِمرِءٍ مِنکُم عَنهُ وَ عَن عیالِهِ کُلِّهِم ذَکَرِهِم وَ اُنثاهُم، صَغیرِهِم و کَبیرِهِم وَ حُرِّهِم و مَملُوکِهِم عَن کُلِّ اِنسانٍ مِنهُم صاعاً مِن بُرٍّ اَوصاعاً مِن تَمرٍ اَو صاعاً مِن شَعیرٍ؛ زکات فطره خود را ـ که سنت پیامبرتان و فریضه واجبی از سوی پروردگارتان می باشد ـ هر یک از شما از سوی خود و افراد تحت تکفل خود از زن و مرد، کوچک و بزرگ، آزاد و مملوک یک صاع گندم یا خرما یا جو پرداخت نماید.»

علی(علیه السلام) در فراز دیگری از خطبه خویش به مهمترین دستورات الهی پرداخته و به مسلمانان یادآور می شود که: «اطیعوا اللّه فیما فرض اللّه علیکم و امرکم به من اقام الصّلوه و ایتاء الزّکوه و حجّ البیت و صوم شهر رمضان و الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر و الاحسان الی نساء کم و ما ملکت ایمانکم؛ در مواردی که خداوند بر شما واجب کرده و به انجام آن امر نموده است از فرمان خداوند اطاعت کنید، از بپا داشتن نماز، پرداخت زکوه، زیارت خانه خدا، روزه ماه رمضان، امر به معروف و نهی از منکر و نیکی و احسان به همسران و زیردستان خود. مولای متقیان باتذکر زشتی برخی گناهان کبیره اضافه می کند که: «و اطیعوا اللّه فیما نهاکم عنه من قذف المحصنه و ایتان الفاحشه و شرب الخمر و بخس المکثال و نقص المیزان و شهاده الزّور و الفرار من الزّحف؛(۱) ای مردم! خدا را در مورد چیزهائی که شما را نهی کرده اطاعت کنید و از انجام آن دوری گزینید که از جمله نسبت ناروا به زنان شوهر دار و آبرومند، انجام اعمال زشت همچون فحشا و شرب خمر، کم فروشی در معاملات، گواهی باطل و دروغ و فرار از میدان نبرد از مقابل دشمن است.

برخی از مردم عید را به معنی نشاط و شادی ظاهری دانسته و با پوشیدن لباسهای نو و رنگارنگ و با تدارک غذاهای متنوع و شیرینی و شربت و گفتن و خندیدن و سیاحت و تفرج بی محتوا خود را سرگرم می کنند. در حالی که عارفان با بصیرت و اولیاء خاص الهی با چشم دل به عید نگریسته و زوایای معنوی آنرا جستجو می کنند. بخشی از کوششهای مردان الهی در ایّام عید بعد اجتماعی دارد که در حلّ مشکلات برادران دینی،رسیدگی به نیازمندان و محرومان و گرفتاران، شاد و مسرور ساختن برادران و خواهران دینی، کمک به مستضعفان فکری جامعه و اهتمام به مسائل عمومی و مبتلا به مسلمانان جلوه می کند چرا که آنها بر این باورند که علی(علیه السلام) در مورد ویژگیهای مردان الهی فرموده است: «نفسه منه فی عناءٍ والنّاس منه فی راحهٍ اتعب نفسه لآخرته و اراح النّاس من نفسه؛(۲) نفس او از دستش در رنج و ناراحتی است امّا مردم(بخاطر خدماتی که او انجام می دهد) از او در آسایش اند. او برای (رسیدن به درجات عالی در روز) قیامت خود را به زحمت می افکند ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند».

و برخی دیگر از فعالیت های اهل ایمان مربوط به ارتباط خود و خدایشان است، آنان از آنجائی که در طول ماه مبارک رمضان با زحمات شبانه روزی خود بر شیطان نفس تسلط یافته و در جهاد بزرگ به پیروزی نائل شده اند روز عید فطر را به شکرگزاری و ارتباط نزدیکتری با پروردگارشان می گذرانند: حضرت امام خمینی در این مورد سخنان قابل توجهی ارائه کرده و می فرماید: البته عیدهائی که اسلام تأسیس فرموده است به حسب نظرهای مختلفی که اهل نظر دارند و بحسب قشرهای مختلفی که برخورد می کنند برداشتهای مختلفی وجود دارد. آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند، با آن برداشتی که دیگران می کنند بسیار متفاوت است. آنها بعد از اینکه در ماه مبارک رمضان آن ریاضتها را می کشند و کشیدند، روز عید روز لقای آنهاست لقاء اللّه است آن روز برای آنها. «الغیرک من الظّهور ما لیس لک؛(۳) خدایا! برای غیر تو چه ظهوری هست که برای تو نیست.؟!» آنها همه چیز را از او می دانند و آن روزرا عید می کنند برای اینکه بعد از ریاضات یوم ورود به حضرت است. و در عید قربان نیز بعد از اینکه تمام عزیزانشان را از دست دادند، مهیا برای ملاقات می شوند، بعد از اینکه نفس

خودشان را کشتند و هرچه عزیز است در راه خدا از آن گذشتند آن وقت است که روز لقاء است و جمعه هم در اثر اجتماعاتی که مسلمین با هم دارند، اهل معرفت مهیا می شوند برای لقاء اللّه. پس برداشت آنها غیر از برداشت ماست و ما امیدواریم که به تبع اولیاء خدا به جلوه ای از آن جلوه ها برسیم و ذره ای از آن معارف در قلب ما واقع بشود.(۴)» به همین جهت حضرت امام مجتبی(علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عدّه ای از مردم در روز عید فطر مشغول لهو و لعب و خنده هستند خطاب به یارانش فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را معیار آزمایش مردم قرار داده است که در آن مردم برای کسب مقامات معنوی و بهشتی مسابقه می دهند عدّه ای در این مسابقه برنده شده و برخی دیگر از کسب این مقامات باز می مانند.

کمال شگفتی است از کسی که بی خبر از نتیجه این مسابقه به خندیدن و خوشگذرانی مشغول است به خدا سوگند! اگر پرده ها کنار رورد نیکوکاران به نتائج نیکو رفتاری خود مشغول بوده و بدکاران گرفتار اعمال بد خود هستند.(۵)

شوق دیدار یار

از برجسته ترین و به یادماندنی ترین ساعات روز عید فطر لحظاتی است که منتظران راستین ظهور حضرت ولی عصر(عج) آرزوی دیدار آن حضرت را کرده و در فراقش با دلی مملو از امید اشک حسرت می ریزند. آنان به یاد سخن حضرت باقر(علیه السلام) می افتند که فرمود: «ما مِن یَومِ عَیدٍ لِلمُسلِمینَ اَضحَیً وَ لا فِطرٍ اِلّا و هُوَ یُجَدِّدُ اللّهُ لآلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فِیهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِک قالَ اِنَّهُم یَرَونَ حَقَّهُم فی اَیدی غَیرِهِم؛(۶) هیچ عید فطر و قربان نیست که با آمدن آن غم و اندوه آل محمد(ص) تجدید می شود راوی گفت: چرا در روز عید غمگین می شوند؟ امام فرمود: زیرا آنان حق خود را در دست دیگران می بینند و از اینکه افراد غیر شایسته بر جایگاه رهبری امت قرار دارد و امام راستین هنوز ظهور نکرده است که حکومت عادلانه و سایه پر از عدل و داد خود را بر مردم بگستراند، غمگین و ناراحتند.

به همین جهت یکی از رایجترین اعمال این روز که اولیاء خدا و عارفان واصل به آن اهتمام خاص دارند زمزمه دعای ندبه در روز فطر است که دردمندانه و عاشقانه با امام زمان(علیه السلام) نجوا می کنند: «هل الیک یا بن احمد سبیلٌ فتلقی…متی ترانا و نراک و قد نشرت لواء النّصرتری…».

این ابیات مولوی تا حدودی بیانگر راز دل ندبه خوانان عید فطر است که به مولای خویش عرضه می دارند:

در هوایت بی قرارم روز و شب سر زپایت بر ندارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب
تا که بگشایم به قندت روزه ام تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون زخوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم، انتظارم روز و شب
تا بسالی نیستم موقوف عید بامه تو عید دارم روز و شب
زآن شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است زابر دیده اشک بارم روز و شب

عارف وارسته حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد در کتاب ارزشمند المراقبات(۷) می نویسد: بر مؤمن راستین شایسته است امروزه غیبت آن حضرت و غصب حکومت آن حضرت توسط دشمنان، سختی حال شیعیان و رعایای او را در دست کافران و فاجران بنگرد و ببیند که به آنان از قتل نفوس و هتک آبرو و غصب اموال و بدی حال و مقام خواری و ابتذال چه می رسد بایستی خوشحالی او به اندوه زیاد و خنده او به گریه و عید او به ماتم مبدّل گردد و به خواندن دعای ندبه بسان زن بچه مرده ای بگرید و فرج او را از خدا بخواهد… باری چون خواستی برای نماز عید بیرون روی که با امامی نمازگزاری یا خودت امام جماعت شوی برتست که از مصیبتی که برای غیبت امام خودت بر تو وارد شده است غافل نباشی، زیرا نماز عید حق خاص اوست و آن از مقامات معروفه اوست. پس بنگر حال به چه منوال گشته است که نماز با امام به نماز تو و امثال تو مبدّل شده است و به زمان حضور آن حضرت و اجتماع مؤمنان به نماز او و نمازشان با او تفکر نمای و در پیش خویش میزان بگیر که چون برای مؤمن خطیب، امام او باشد و سخنش را بشنود و از علومش فرا گیرد حال او چگونه خواهد بود؟! و به آنچه از برکات و انوار زمان حضور آن بزرگوار و نشر عدالت و محوجور و ضلالت و عزت اسلام و حرمت قرآن و رواج ایمان و تکمیل عقول و تزکیه قلوب و تحسین اخلاق و رفع شقاق و دفع نفاق ونظر کن و با صدای بلند خود او را ندا ده و به زبان شوق خویش به ساحت مقدس عرضه بدار: ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که ملاقات شوی؟…ای آقای من:

و تلافی ان کان فیه أتلافی بک عجّل به جعلت فداکا

اگر تلف شدن من در رسیدن به تو باشد، در آن شتاب کن فدای تو شوم.

و بما شئت فی هواک اختبرنی فاختیاری ماکان فیه رضاکا

و به هرچه بخواهی در راه عشق خودت مرا آزمایش کن که آنچه را که رضای تو در آن است انتخاب می کنم.

بجمال حجبته بجلالٍ هام واستعذب العذاب هناکا

قسم به جمال خودت که از او پوشیده ای و جلال خودت که او را سرگردان ساخته ای و در کوی تو عذاب را شربت گوارا می داند.

ذات قلبی فأذن له یتمنّا ک فیه بقیّه لرجاکا

دل من آب شد پس به او اجازه بده که ترا آرزو کند، در این قلب نیم رمقی برای امید و تمنای تو هست.

بنابراین درخواست برقراری دولت کریمه حضرت مهدی(عج) بهترین پاداش و عیدی است که می توان در روز عید فطر از خداوند متعال آن را درخواست نمود.

سیدبن طاووس در ضمن اعمال روز عید از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند: هنگامی که از منزل خارج شده و به سوی نماز عید می روی دعای اللّهم من تهیّأ را می خوانی و هنگامی که به نام مبارک حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) رسیدی با آرزوی تحقق وعده الهی و استقرار حکومت عدل مهدوی (علیه السلام) می گویی: «اللّهم افتح لنا فتحاً یسیراً و انصره نصراً عزیزاً…اللّهم انّا نرغب الیک فی دولهٍ کریمهٍ تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّلّ بها النّفاق و اهله…؛(۸) خداوندا برای ما فتح آسان عنایت فرما و آن حضرت را با نصرتی عزتبخش یاری نما، پروردگارا! ما خواهان ایجاد دولت کریمه ای هستیم که با آن به اسلام و مسلمانان عزت بخشیده و جبهه نفاق و اهلش را به خاک مذلّت بنشانی …

درسی از امام صادق(علیه السلام)

از آموزنده ترین فرازهای زندگی امام صادق(علیه السلام) حادثه ای شنیدنی است که در عید فطر اتّفاق افتاد ماجرا از این قرار بود که ابوالعباس سفاح، اولین خلیفه عباسی در هنگام خلافت خویش در بغداد، روزی امام صادق(علیه السلام) را به مرکز خلافت خود احضار کرد. او به دنبال فرصتی می گشت تا آن

حضرت را به شهادت برساند تا اینکه وی آخرین روز ماه مبارک رمضان را عید فطر اعلام کرد. آن روز هنگامی که حضرت صادق(علیه السلام) در منطقه حیره بر او وارد شد خلیفه از او پرسید: ای اباعبداللّه! نظر تو راجع به روزه امروز چیست؟ امام صادق با بهره گیری از آیه تقیه که می فرماید: «لایتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من اللّه فی شی ءٍ الّا ان تتّقوا منهم تقیهً و یحذّرکم اللّه نفسه و الی اللّه المصیر؛(۹) افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از عقوبت خود بر حذر می دارد و بازگشت همه به سوی خداست. و با پیروی از اجداد طاهرین خویش تقیه نموده، و به سفاح فرمود: این مربوط به پیشوای مردم است، تو اگر روزه بگیری، من هم روزه می گیرم و اگر افطار کنی من هم افطار خواهم کرد. در این هنگام سفاح به غلام خود دستور داد تا سفره غذا را بچیند و امام صادق(علیه السلام) به همراه او غذا خورده و روزه اش را شکست با اینکه مطمئنّاً می دانست آن روز از ماه رمضان است و عید فطر نیست. آن حضرت در توضیح عمل خویش به یاران نزدیکش فرمود: «و اللّه انّه یومٌ من شهر رمضان فکان افطاری یوماً و قضاؤه ایسر علیّ من ان یضرب عنقی ولایعبد اللّه ؛(۱۰) به خدا سوگند آن روز از ماه رمضان بود و یک روز شکستن روزه ماه رمضان (بخاطر تقیه و حفظ دین) و ادای قضای آن برای من آسانتر از این است که کشته شوم و خدا عبادت نشود.»

حضرت صادق(علیه السلام) با این تدبیر الهی توطئه خلیفه ستمگر را خنثی نموده و به شیعیان درسی دیگر آموخت. آن حضرت در این روایت ضمن تأکید بر اصل قرآنی تقیه، به فلسفه آن نیز اشاره می فرماید که تقیه برای حفظ دین است نه برای حفظ زندگی افراد.

و اضافه می کند که اگر من بخاطر حادثه ای کوچک کشته شوم دین الهی از میان رفته و عبادت و اطاعت از خداوند متعال به فراموشی سپرده خواهد شد.

سیره تربیتی امام سجاد(علیه السلام) در

عید فطر

با مروری کوتاه به سیره تربیتی ائمه اطهار(علیه السلام) در می یابیم که آن بزرگواران از ماه مبارک رمضان به عنوان یک دانشگاه تربیتی بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسانهای با استعداد در روز عید فطر هدایا و جوائز مادّی و معنوی به آنان عطا می کردند و به این ترتیب این ماه را به یک آموزشگاه و کلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبدیل نموده و به پرورش یافته گان این مکتب در محدوده وسع و اختیاراتش نسبت به شایستگی افراد، عطایائی در نظر گرفته و آنان را تشویق می کردند. در اینجا گوشه ای از سیره تربیتی و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) را به روایت سیدبن طاووس می خوانیم:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: شیوه حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) در ماه رمضان چنان بود که هرگاه غلامان یا کنیزان آن حضرت خطائی را مرتکب می شدند آنان را تنبیه نمی کرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتری ثبت کرده و تخلّفات هر کس را با نام و موضوع مشخص می نمود. در

آخر ماه همه غلامان و کنیزان را جمع کرده و در میان آنان می ایستاد. آنگاه از روی نوشته تمام کارهای خلاف آنان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند برایشان گوشزد می کرد و به تک تک آنان می فرمود: فلانی تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفی کردی و من ترا تنبیه نکردم!آیا به یاد می آوری؟ می گفت: بلی ای پسر رسول خدا! و تا آخرین نفر این مطالب را متذکر می شد و آنان به اشتباهات و خطاهای خود اعتراف می کردند. آنگاه به آنان می فرمود: «ارفعوا اصواتکم و قولوا یا علی بن الحسین! انّ ربّک قد احصی علیک کلّما عملت کما احصیت علینا کلّما قد عملنا و لدیه کتابٌ ینطق علیک بالحقّ لایغادر صغیرهً و لا کبیرهٌ ممّا اتیت الّا احصاها و تجد کلما عملت لدیه حاضراً…؛با صدای بلند بگوئید: ای علی بن الحسین! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنانکه تو اعمال ما را نوشته ای نزد خداوند نامه اعمالی هست که با تو به حق سخن می گوید و هیچ عمل ریز و درشتی را فروگزاری نمی کند و هرچه انجام داده ای به حساب آورده و تمام آنچه را که انجام داده ای نزد او حاضر و آماده خواهی یافت، چنانکه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده دیدیم. پس ما را ببخش همچنانکه دوست داری خدا تو را ببخشد. ای علی بن الحسین! به یاد آر آن حقارت و ذلّتی را که فردای قیامت در پیشگاه خدای حکیم و عادل خواهی داشت. آن پروردگار عادل و حکیمی که ذرّه ای و کمتر از ذرّه ای به کسی ظلم و ستم روا نمی دارد و اعمال بندگان را همچنانکه انجام داده اند به آنان عرضه خواهد کرد و حساب و گواهی خدا کافی است …

ببخش و عفو کن تا پادشاه روز قیامت از تو عفو کرده و درگذرد چنانکه خودش در قرآن می فرماید: «ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبّون ان یغفر اللّه لکم واللّه غفورٌ رحیمٌ؛(۱۱) باید ببخشند و درگذرند. آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است.

امام سجاد(علیه السلام) این کلمات را برای خویش و غلامان و کنیزانش تلقین می کرد و آنان با هم تکرار می کردند و خود امام(علیه السلام) که در میان آنان ایستاده بود و می گریست و با لحنی ملتمسانه می گفت: «ربّ انّک امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا کما امرت فاعف عنّا فانّک اولی بذلک منّا و من المأمورین…؛ پروردگارا، تو به ما فرمودی از ستمکاران خویش درگذریم و ما براستی بر خود ستم کرده ایم. همان طور که فرمودی، ما از کسانی که ستم کرده اند درگذشتیم، تو هم از ما درگذر که تو در عفو کردن از ما و از ماموران برتری. تو به ما فرمودی سائلی را از درگاه خود محروم نکنیم و هم اکنون ما سائلان و گدایان در آستانه در خانه ات زانو زده و احسان و عطای تو را می طلبیم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، که تو در این کار شایسته تر از ما و از مأموران هستی. خدایا! من اکرام کردم تو هم به من اکرام کن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما ای صاحب احسان و کرامت.

پس از این برنامه عرفانی حضرت سجاد(علیه السلام) خطاب به غلامان و کنیزان خویش می فرمود: من شما را عفو کردم، آیا شما هم من و بدرفتاریهای مرا که فرمانروای بدی برای شما و بنده فرومایه ای برای فرمانروای بخشاینده عادل و نیکوکار بودم، بخشیدید؟! همگی یکصدا می گفتند: با اینکه ما از تو جز خوبی ندیده ایم ترا بخشیدیم. آنگاه به آنان می فرمود: بگوئید خداوندا! از علی بن الحسین درگذر! همان طور که او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد کن همان طور که او ما را از بردگی آزاد کرد. آنان دعا می کردند و امام سجاد(علیه السلام) هم آمین می گفت. و در پایان می فرمود: بروید، من از شما در گذشتم و آزادتان کردم به امید اینکه خدا نیز از من درگذرد و آزادم کند. در روز عید فطر چندان به آنها جایزه و هدایا می بخشید که از دیگران بی نیاز می شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارک رمضان در هنگام افطار حدود بیست بنده آزاد می کرد و می گفت: «انّ للّه تعالی فی کلّ لیلهٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعین الف عتیقٌ من النّار کلّاً قد استوجبوا النّار؛ خداوند متعال در هر شب ماه مبارک رمضان هفتاد هزار کس را از آتش جهنم آزاد می کند که همگی مستحق عذاب بوده اند آن حضرت هیچ بنده ای را بیش از یک سال به بندگی نمی گرفت. هرگاه کسی را در اول سال و یا در وسط آن مالک می شد در شب عید فطر آزاد می کرد. این عمل روش هر ساله او بود. بندگان سیاه را که هیچگونه نیازی به آنان نداشت می خرید و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هدایای قابل توجهی را به آنان عطاء می کرد.(۱۲)

با توجّه به این روایت نسبتاً طولانی در می یابیم که رهبران الهی و پیشوایان معصوم ما چقدر در ترویج فرهنگ اسلامی و آموختن آن به انسانهای تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عید فطر در آزادی جسم آنان می کوشیدند بلکه افکار و اندیشه های آنان را نیز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستی رها می ساختند و به دین گونه بود که تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(علیه السلام) از پستی ذلّت به اوج عزت می رسیدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خدا جوی مبدل می گشتند. که فهرست مفصلی از اینان را می توان در کتابهای رجالی، تاریخی و سیره مطالعه نمود.

پی نوشت:

۱. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۱۶.

۲. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۹۳.

۳. فرازی از دعای عرفه.

۴. صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۳۹۵.

۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۶۸۱.

۶. تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۸۹.

۷. المراقبات، ص ۳۴۳.

۸. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۴۷۶.

۹. سوره آل عمران، آیه ۲۸.

۱۰. الکافی، ج ۴، ص ۸۲.

۱۱. سوره نور، آیه ۲۲.

۱۲. اقبال الاعمال، ص ۲۶۰.

۱۳. رهبر آزادگان، ص ۴۳۰.

منبع :پاسدار اسلام – آبان ۱۳۸۳، شماره ۲۷۵ –

عید فطر در قرآن کریم

اشاره

عید در لغت از ماده ی عود، به معنی بازگشت است و لذا به روزهائی که مشکلات از قوم و جمعیتی برطرف می شود و بازگشت به پیروزیها و راحتی های نخستین می کند، عید گفته می شود و در اعیاد اسلامی به مناسبت اینکه در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه ی حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می گردد و آلودگی ها که برخلاف فطرت است، از میان می رود، عید گفته شده است.(۱) بسیاری از آیات قرآن بر اجتماعی بودن شئون اسلامی دلالت می کند و صفت اجتماعی بودن در تمامی احکام و نوامیس اسلامی حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله ی جهاد، اجتماعی بودن را به طور مستقیم تشریع کرده و دستور داده، حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداری که دشمن دفع شود واجب است.

روزه و حج، بر هر کسی که مستطیع و قادر به انجام آن دو باشد و عذری نداشته باشد، واجب است. اجتماعیت، در این دو واجب، به طور مستقیم نیست. بلکه لازمه ی آن دو است؛ چون وقتی روزه دار روزه گرفت، قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عید فطر، این اجتماع به حد کامل می رسد و نیز وقتی مکلف به زیارت خانه خدا گردید قهراً با سایر مسلمانان یک جا جمع می شود و در روز عید قربان این اجتماع به حد کامل می رسد و نیز نمازهای پنجگانه یومیه را بر هر مکلفی واجب کرده و جماعت را در آن واجب نساخته، ولی این رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافی کرده و اجتماع برای نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.

عید فطر در قرآن

با مراجعه به قرآن شریف آیاتی را می توان یافت که به طور مستقیم و با کمی دقت بر عید فطر و آداب آن توجه دارند و نشان می دهند که این مسئله از دید قرآن پنهان نمانده است. آن آیات عبارتند از:

۱- آیه ی ۱۸۵ سوره ی مبارکه ی بقره: در این آیه، خداوند متعال ضمن معرفی ماه مبارک رمضان و نزول قرآن، در آن به برخی از احکام مربوط به این ماه شریف اشاره کرده ومی فرماید: هر یک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد، باید روزه بگیرد وکسی که در حال سفر و یا مریض بود و ماه رمضان را درک کرد، در روزهای دیگر، باید روزه ی فوت شده را جبران کند. در ادامه می فرماید: خداوند این احکام را به خاطر راحتی شما و نه به خاطر به سختی افتادنتان تشریع نموده است و اینکه عدّه را تکمیل کنید و خدا را به خاطر هدایت، بزرگ بدارید. «یریدالله بکم الیسر ولایرید بکم العسر ولتکملواالعده ولتکبروالله علی ما هدیکم ولعلکم تشکرون».

ولتکملوا… عطف به یرید و مبین، علت غائی است. خداوند در تشریع احکام، برای شما آسانی خواسته نه سختگیری تا روزه ی ایام معدود را به هر صورتی که بتوانید چه در ماه رمضان یا غیر آن به کمال رسانید. ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر یا فلیصمه، باشد تا از این امر «فلیصمه» (و هر امری) آنچه آسانست و بتوانید، انجام دهید و آن را تکمیل نمایید. چون امر ولتکملوا بعد از امر به روزه ی ماه رمضان است کمال ظاهری آن معنای اتمام می باشد و کمال معنوی آن، انجام با شرایط وآداب آن است تا با گذشت ایام اراده ی ایمانی، حاکم بر انگیزه ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده ی خدا ذهن را فراگیرد و یاد عظمت او، زنده و فعال گردد. یادی که بر طریق هدایت استوار شود: ولتکبروا لله علی ماهداک و در پرتو آن، نعمت ها مشخص و شکرگزاری شود.

در روایات، منظور از تکبیر در جمله: و لتکبروا لله علی ما هدیکم، تعظیم و منظور از هدایت، ولایت است.

اینکه هدایت به معنای ولایت باشد از باب تطبیق کلی بر مصداق است و ممکن است از قبیل همان قسم بیاناتی باشد که نامش را تاویل گذاشته اند. چنانکه در بعضی از روایات آمده و در معنای دو کلمه ی یسر و عسر فرموده اند: یسر، ولایت و عسر، مخالفت با خدا و دوستی با دشمنان خداست.

پس معنای آیه، این است که خداوند را بزرگ بداری و اجلالش کنی، بخاطر آن هدایت و راهنمایی که برای شما در دینتان بیان کرد و بخاطر آنکه به شما توفیق داد تا ماه رمضان را روزه بدارید. این ماه مختص شما امت مسلمان می باشد و امم دیگر از آن بی بهره اند.

بیشتر دانشمندان گفته اند که مقصود از ولتکبرالله، تکبیرهایی است که در شب عید فطر وارد شده است که این تکبیرها بعد از چهارنماز مغرب و عشاء و صبح روز عید ونماز عید فطر گفته می شود. در عید فطر این گونه می گویند «الله اکبر الله اکبر لااله الاالله و الله اکبر، الله اکبر ولله الحمد، الحمد علی ماهدانا وله الشّکر علی ما اولانا»(۲)

توضیح: برخی برای روز عید این تکبیرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عید نیز ذکر کرده اند. حضرت امام خمینی و آیت اللهاراکی، جزء این دسته از فقها می باشند. مستند این حکم، روایتی است از قول امام صادق (علیه السلام) که فرمود: در عید فطر هم تکبیر هست. عرضه داشتم، تکبیر که غیر از روز قربان نیست. فرمود: چرا در عید فطر هم هست، لیکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نمازعید گفته شود.(۳)

همچنین سعید نقاش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: برای من در شب عید فطر تکبیر هست، اما واجب نیست، بلکه مستحب است. می گوید، پرسیدم این تکبیر در چه وقت مستحب است؟ فرمود: در شب عید، در مغرب و عشا و درنماز صبح و نماز عید، آنگاه قطع می شود. عرضه داشتم: چگونه تکبیر بگویم؟ فرمود: می گوئی الله اکبر، الله اکبر، لااله الاالله و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر علی ماهدانا و منظور از کلام خدا که می فرماید: و لتکملوا العده همین است. چون معنایش این است که نماز را کامل کنید و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرده تکبیر کنید(۴) و تکبیر همین است که بگوئید: الله اکبر، لااله الاالله و الله اکبر، و لله الحمد. راوی می گوید، در روایت دیگری آمده که تکبیرِ آخر را چهار بار باید گفت.

مرحوم علامه طباطبایی ضمن بیان دو روایت یاد شده در حل تعارض بین آن دو می نویسد: اختلاف این دو روایت که یکی تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب می داند و دیگری نمی داند، ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب. یعنی دومی مستحب باشد و اولی مستحب تر و اینکه فرمود: منظور از (ولتکملوا العده) اکمال نماز است. شاید منظور این باشد، با خواندن نماز عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگوئید.که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنائی که ما از ظاهر جمله ی و لتکبروالله علی ماهدیکم… فهمیدیم منافات ندارد. برای اینکه کلام امام، استفاده ی حکم استحبابی از مورد وجوب است.(۵)

شافعی معتقد است که باید الله اکبر را سه بارگفت و از زمانی که ماه دیده می شود و تا زمانی که امام به نماز می ایستد، این تکبیرها تکرار شود. وقتی امام بیرون آمد، همراه تکبیر او باید تکبیر گفت. در حالی که در عید قربان باید همین تکبیرها را پشت سرِ ده نماز خواند که اولین آنها نماز ظهر روز عید قربان تا ده نماز بعد از آن می باشد. کسانی که در شهرها هستند پشت سرِ ده نماز، این تکبیرها را می گویند و کسانی که در منی می باشند، پشت سر ۱۵ نماز که اول آنها نماز ظهر عید قربان است، این تکبیرها را تکرار می کنند.(۶)

۲- آیات ۱۴ و ۱۵ سوره ی مبارکه ی اعلی:

در آیات مورد بحث به نجات اهل ایمان و عوامل این نجات اشاره می کند. نخست می فرماید: مسلماً رستگار می شود کسی که خود را تزکیه کند (قد افلح من تزکی) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلی).

به این ترتیب، عامل فلاح و رستگاری و پیروزی و نجات را سه چیز می شمرد: تزکیه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز. در اینکه منظور از تزکیه چیست، تفسیرهای گوناگونی ذکر کرده اند: نخست اینکه منظور، پاکسازی روح از شرک است، به قرینه ی آیات قبل و نیز به قرینه ی این که مهمترین پاکسازی، همان پاکسازی از شرک است. دیگر اینکه منظور، پاکسازی دل از رذائل اخلاقی و انجام اعمال صالح است، به قرینه ی آیات فلاح در قرآن مجید، از جمله آیات آغاز سوره ی مؤمنون که فلاح را در گرو اعمال صالح می شمرد. و به قرینه ی آیه ۹ سوره شمس که بعد از ذکر مسئله ی تقوی و فجور می فرماید: قدافلح من زکیها: رستگار شد کسی که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زینت تقوی بیاراست.

دیگر اینکه منظور، زکات فطره در روز عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را بجا آورد.

قابل توجه این که: در آیات فوق نخست، سخن از تزکیه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.

به گفته ی بعضی از مفسران، مراحل عملی مکلف، سه مرحله است: نخست ازاله ی عقائد فاسده از قلب. سپس حضور معرفه الله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آیات فوق در سه جمله ی کوتاه، اشاره به این سه مرحله کرده است.

این نکته نیز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار می شمرد. این به خاطر آن است که، تا به یاد او نیفتد و نور ایمان در دل او پرتوافکن نشود، به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشی از یاد او باشد و این که بعضی، ذکر پروردگار را تنها به معنی الله اکبر یا بسم الله الرحمن الرحیم که در آغاز نماز گفته می شود تفسیر کرده اند که در حقیقت بیان مصداق هایی از آن است.

همان طور که می دانیم، وظیفه ی پیغمبر تزکیه است. دلهای مستعد و حق طلب و حقیقت خواه آیات را می شنوند، متاثر می شوند، می پذیرند و می گروند و دل هایشان از نجاست شرک، با آب توحید، پاک و پاکیزه می شود.

و ذکر اسم ربه فصلی (اسامی پروردگار همگی اوصاف ذات مقدسش هستند) ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معنی رحمن و رحیم و آثار رحمت واسعه ی خداوند در همه ی کائنات و در وجود خودمان بیندیشیم. توجه به معانی رحمت و علو و عظمت خالق و رازق بودن قادر متعال، قهراً و قطعاً، خضوع و خشوع می آورد. برجسته ترین نمونه ی اظهار خشوع، نماز است. ببینید چگونه در سه کلمه، جمیع مراحل را جمع فرموده است:

۱- پاک شدن از شرک و اخلاق رذیله به توحید و ایمان و باور داشتن اصول عقاید (تزکی)

۲- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمتهای مادی و معنوی و جسمی و روحی اندیشیدن. زیرا که هر ساعتی از این تفکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر این ذکر قلبی، با زبان نیز کلمه شهادت گفتن (وذکراسم ربه).

۳- اظهار شکستگی و فروتنی و کوچکی در پیشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلی).

هرکس این سه مرحله را پیمود به سرمنزل فلاح و رستگاری می رسد و این است معنی «قد افلح من تزکی».

عده ای براساس روایات رسیده معتقدند که منظور از «تزکی» دادن زکات فطره و خواندن نماز عید است.(۷) بعضی نیز تزکیه را در اینجا، به معنی دادن صدقه ی مالی دانسته اند. مهم این است که تزکیه، معنی وسیعی دارد که همه ی این مفاهیم را در بر می گیرد. هم پاکسازی روح از آلودگی شرک و هم پاکسازی از اخلاق رذیله و هم پاکسازی عمل از محرمات و هرگونه ریا و هم پاکسازی مال و جان به وسیله ی دادن زکات در راه خدا. زیرا طبق آیه ی اخذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها (از اموال آنها صدقه ای (زکات) بگیر تا آنها را به وسیله ی آن پاکسازی و تزکیه کنی)، دادن زکات سبب پاکی روح و جان است. بنابراین، تمام تفسیرها ممکن است درمعنی گسترده ی آیه جمع باشد.

چند روایت که در ذیل این روایت آمده است را مرور می کنیم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آیه ی «ذکراسم ربه فصلی» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر این اساس مرتباً می گفت: «رحم الله امراء تصدق ثم صلی» یعنی خدا بیامرزد کسی را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آیه ی یاد شده را تلاوت کرد.

عده ای دیگر گفته اند، منظور از صدقه، همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت می شود و تکبیرهای روز عید و نماز عید فطر را نیز شامل می شود. حضرت به عبدالله بن عمر نافع می گفت: آیا صدقه داده ای؟ اگر پاسخ می داد بله، صدقه داده ام، به وی می گفت: پس بیا به مصلی برویم و نماز بخوانیم و اگر پاسخ می داد: صدقه نداده ام، به او می گفت: صدقه بده تا به مصلی برویم و نماز بخوانیم. سپس آیه ی یاد شده را تلاوت می کرد.

ابوخالد گفت: نزد ابوالعالیه رفتم، به من گفت، روز عید، قبل از آن که برای نماز بروی، به اینجا می آیی؟ پاسخ دادم: بله. وقتی روز عید فرا رسید، به نزد وی رفتم. از من پرسید: آیا افطار کرده ای؟ پاسخ دادم: بله. پرسید: آیا غسل کرده ای؟ گفتم: بله. گفت: آیا صدقه داده ای؟ گفتم: بله. گفت: تو را به این خاطر به اینجا فراخوانده ام که در ابتدا این اعمال را انجام دهی و پس از آن به مصلی بروی. آنگاه این آیه را خواند و گفت، مردم مدینه هیچ صدقه ای را برتر از آن ندیدند که کسی به کس دیگر آب دهد.(۸)

شخصی از امام صادق(ع) پرسید معنای آیه ی قد افلح من تزکی چیست؟ فرمود: این است که هرکس زکات فطره بدهد، رستگار می شود. پرسید معنای آیه ی «و ذکر اسم ربه فصلی» چیست؟ فرمود این است که (برای نماز عید) به سوی جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.(۹)

رسول خدا(ص) همواره در روزهای عید فطر، قبل از رفتن به مصلی، فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند: «قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی»(۱۰)

آداب نماز عید

خداوند متعال در فرازی از آیه ی ۳۱ سوره ی اعراف می فرماید: «خذوا زینتکم عند کل مسجد…» یعنی هنگام رفتن به مسجد زینتهای خود را بردارید. این خطاب به همه ی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل اعصار و قرون می شود که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشید.

این جمله می تواند هم اشاره به زینتهای جسمانی باشد که شامل پوشیدن لباسهای مرتب و پاک و تمیز و شانه زدن موها و به کاربردن عطر و مانند آن می شود و هم شامل زینت های معنوی. یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی و پاکی نیت و اخلاص. و اگر می بینیم در بعضی از روایات اسلامی تنها اشاره به لباس خوب یا شانه کردن موهاشده و اگر می بینیم تنها سخن از مراسم نماز عید و نماز جمعه به میان آمده است، دلیل بر انحصار نیست، بلکه هدف بیان مصداقهای روشن است و همچنین اگر می بینیم که در بعضی دیگر از روایات، زینت به معنی رهبران و پیشوایان شایسته تفسیر شده، دلیل بر وسعت مفهوم آیه است که همه زینتهای ظاهری و باطنی را دربر می گیرد.

در کتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عید قربان این است که بعد از نماز انجام شود و درعید فطر قبل از نماز.(۱۱)

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: اگر در روز عید فطر برای رسول خدا(ص) عطر می آوردند اوّل به زنان خود می داد.(۱۲)

پی نوشت:

۱- تفسیر نمونه، ج۵، ص ۱۳۱٫

۲- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۲، ص ۱۸٫

۳- مستدرک الوسائل، جلد۶، صفحه ۱۳۷، ح ۶۶۳۹٫

۴- وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۴۵۵، الکافی، کلینی، ج ۴، ص۱۶۶٫

۵- المیزان، علامه طباطبایی، ج۲، ص ۲۸٫

۶- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۲، ص ۶۸٫

۷- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۹۳، ص ۱۰۴، ح ۳٫

۸- تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۲، ص ۶۲٫

۹- من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۵۰۱، ح ۱۴۷۴٫

۱۰- تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۲۷۱٫

۱۱- همان، ج ۶، ص ۳۳۷٫

۱۲- من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۷۴، ح ۲۰۵۵٫

منبع :خیمه – مهر ۱۳۸۴ – شماره ۲۱ –

عدد چهل در منابع دینی

اشاره:

در آستانه اربعین هستیم. کلمه اربعین به معنی چهل است و من امروز می خواهم درباره اربعین و چهل صحبت کنم. پارسال و پیارسال هم به مناسبت اربعین صحبت هایی کردم ولی امسال به یک حدیث هایی رسیدم که بحث خیلی تکمیل شده است. حدوداً تا الان که می آمدم به حدیث هایی برخوردم و دیدم که در بیشتر اینها کلمه چهل است، البته گفتن بعضی هایش خیلی ضرورت ندارد، چون پیام ندارد. اما بعضی از چیزهایی که پیام دارد و شنیدنش برای ما هم مفید است، می خواهم بگویم.

در مسائل عبادی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی، تربیتی، در همه این مسائل عدد چهل هست. در مسائل متفرقه هم است. آیات، حدیث ها و روایاتی که درباره مسئله چهل نظر دارد را بررسی می کنیم.

عبادت زن و شوهری که همدیگر را آزار می دهند تا چهل روز پذیرفته نیست

اما در مسائل عبادی بگویم. زنی هم که شوهرش را اذیت کند و یا شوهری که زنش را اذیت کند، اگر هر یک از زن و شوهر همدیگر را اذیت کنند، عبادت هیچ کدام از زن و مرد قبول نمی شود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه اش همان نتیجه شراب خوردن است.

زنی هم که شوهرش را اذیت کند و یا شوهری که زنش را اذیت کند، اگر هر یک از زن و شوهر همدیگر را اذیت کنند، عبادت هیچ کدام از زن و مرد قبول نمی شود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه اش همان نتیجه شراب خوردن است. پس آدم هایی داریم که حزب اللهی هستند و عرق نمی خورد اما زنش را در خانه می سوزاند. نتیجه این با آدم شرابخوار یکی است. مواظب باشید. ببینید آدم گاهی آتش می گیرد. بالاخره گرانی هست و چیزی هم نیست. مشکلات زیاد است. آدم عصبانی می شود. اگر عصبانی شدید عذرخواهی کنید. نگویید مرد نباید از خانمش عذر خواهی کند. مرد باید از خانمش عذرخواهی کند. مرد باید از بچه اش هم عذر خواهی کند.

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ دَعَا اسْتُجِیبَ لَهُ»(الکافی، ج۲، ص۵۰۹) «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ» باز در اینجا کلمه اربعین است. تا چهل روز نمازش قبول نیست.

عبادت شرابخوار تا چهل روز پذیرفته نیست

پیغمبر به امیرالمومنین فرمود: «یَا عَلِیُّ شَارِبُ الْخَمْرِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَلَاتَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً»من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۲) کسی که اهل مشروبات الکلی باشد، اگر نمازخوان باشد، خدا نمازش را تا چهل روز قبول نمی کند. اگر هم نماز نمی خواند که برایش بدتر است. به یک عالمی گفتند: فلانی ساعت دو نصف شب دزدی کرده است. گفت: دو بعد از نصف شب دزدی کرده است؟ گفتند: بله. گفت: پس نماز شبش را چه کسی می خواند؟ گفتند: بابا دزد که نماز شب نمی خواند. حالا ما آدم هایی داریم که هم شراب می خورند و هم نماز می خوانند. یک کسی به کسی سفارش می کرد، می گفت: عرق می خوری بخور. قمار بازی می کنی، بکن. دزدی می کنی بکن. فحش می دهی بده. چاقو می کشی بکش، اما مسلمان باش. گفت که دیگر کجای این مسلمانی است؟ بالاخره ما آدم هایی داریم که مسلمان هستند و اهل عرق هم هستند. اگر کسی چنین باشد عبادتش تا چهل روز قبول نمی شود. این برای عرق خوردن بود. آدمی که شراب بخورد تا چهل روز نمازش قبول نیست.

دعا کردن به چهل مومن

اگر کسی می خواهد دعا کند اول به چهل مومن دعا کند. خداوند چون این خصلت را از او می بیند که این سوز دارد، می گوید: ملائکه این که دلش می سوزد و به چهل مومن دعا می کند، دعای خودش هم مستجاب شود. منتهی به شرط این که از روی سوز به چهل مومن دعا کنیم. نه این که برای چهل و یکمی، آن چهل نفر را دعا کنیم. آخر گاهی وقت ها آدم در یک گروهی می خواهد یک نفر را ببوسد ولی می ترسد که برایش حرف در بیاورند. این دو نفر را می بوسد، ولی نیتش آن آخری است. اینطور نباشد. واقعاً از روی علاقه باشد. گاهی آدم در صف نانوایی می رود و علاقه به نظم دارد. گاهی نه با تمام وجودش می خواهد در برود، ولی می ترسد خارج از نوبت به او فحش بدهند. برای همین از ترس در صف می رود. فرق بین کسی که به نظم علاقه دارد با کسی که از روی ترس در صف می رود چیست؟ هر دو در صف می روند اما این کجا و آن کجا. اگر کسی به چهل نفر از روی عشق و محبت دعا کند، به خاطر این خصلت و روحیه اش خدا دعای او را مستجاب می کند.

همه کارهایش برای خدا باشد، یعنی وقتی سر کار می رود، بگویند: آقا کجا کار می کنی؟ بنده کارمند راه آهن هستم. مثل شما الان کارمند راه آهن هستم. خوب چرا سر کار می آیی؟ یک وقت می گویی: بابا ما خرجی نداریم. یک وقت می گویی: بابا زن و بچه مسئولیت دارد و من واجب است خرجی زن و بچه ام را بدهم. به خاطر انجام این واجب کار می کنم.

سراغ نماز می آیم و نماز می خوانم. خوب نماز که می خوانم با مسواک زدن ثواب یک رکعت آن هفتاد رکعت می شود. با گلاب بروم نماز بخوانم، می خواهم با خدا که حرف می زنم بوی عطر از من بیاید. یک وقت می گوید: من از گلاب خوشم می آید. یک وقت می گوید: خدا راضی است و من خوشم می آید، فرق می کند. یک محصل برای نمره درس می خواند، یک محصل برای درس، درس می خواند. یک دانشجو دانشگاه می رود برای نمره گرفتن و به مدرک رسیدن و به زندگی رسیدن و لذا ببیند که در آلمان و فرانسه زندگیش بهتر است، فوراً در می رود. چون از اول که به دانشگاه رفته است می خواسته در حال رفاه باشد. هر جا ببیند رفاهش بیشتر است به آنجا میرود، یک کسی به رفاه کار ندارد، به این کار دارد که میخواهد یک مشکلی از مملکت باز کند، بنابراین به او هر چه هم چراغ سبز نشان دهند، خویش و قوم هایش هم هر چه نامه به او بنویسند، نمی رود. این بسیار فرق می کند.

چهل روز خالصانه برای خدا

«مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ» خدا به حضرت موسی فرمود: ۳۰ روز دعا کن ولی دید ۳۰ روز کم بود. قرآن می گوید: «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ»(اعراف، آیه ۱۴۱) مناجات حضرت موسی چهل شب بود. پیغمبر فرمود: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللّهُ یَنَابِیعَ الْحِکمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ»(عده الداعی، ص۲۳۲) اگر کسی چهل روز سعی کند برای خیر خدا کار کند هر کاری می کند برای خدا باشد، هر کس چهل شبانه روز فقط برای خدا کار کند خداوند یک حالت و بینشی به او می دهد که می فهمد حق با کیست. باطل کیست؟ دنیا چیست؟ عیب ها چیست؟ دواها چیست؟ آن وقت یک آدم حکیم و پخته ای می شود و حکمت او بر زبانش جاری می شود، یعنی اگر عوام هم باشد اگر درس نخوانده هم باشد. اگر چهل روز سعی کند همه کارهایش برای خدا باشد بعد از چهل روز حرف هایی که می زند حرف های پخته ای می زند. حکیم غیر دانشمند است. گاهی باسواد است و حرف هایش خام است، گاهی بیسواد است و حرف هایش پخته است. بیسواد است ولی حرف هایش پخته است.

اگر کسی برای خدا تا چهل روز کارهایش را انجام دهد این را خدا فرموده است ما او را حکیم می کنیم. یعنی اگر هیچ هم سواد ندارد حرف هایی که می زند بسیار پخته است، یک بینشی دارد.

یکی از دوستان می گفت: در ماشین نشسته بودم یک شعر خواندم، گفتم:

الهی جسم و جانم خسته گشته در رحمت به رویم بسته گشته

یک عوامی نشسته بود و هیچی هم سواد نداشت. گفت: آقا جسم و جانت خسته گشته است خب برو دو ساعت بخواب. درِ رحمت خدا هم به روی هیچ کس بسته نگشته است. ایشان می گفت: ما مدیر کل بودیم و او هم یک آدم بیسواد است. می گفت: آنقدر من خجالت کشیدم. بله گاهی وقت ها عوام هستند اما یک حرفی که می زند که یک حرف پخته ای است. در یک باغی و در یک شهری رفتیم. به صاحب باغ گفتم: این همه درخت هیچ کدام میوه نمی دهد؟ گفت: این همه آدم هستیم و اینجا می خوابیم، یکی از ما نماز شب نمی خواند، خوب این به آن در.

چهل نفر در تشییع جنازه مومن

شیخ صدوق از امام صادق روایت کرده است که : «اذا مات‏ المؤمن‏، و حضر جنازته أربعون رجلا من المؤمنین، فقالوا: اللّهمّ لا نعلم منه الا خیرا و أنت أعلم به منا، قال اللّه تبارک و تعالی قد أجزت شهادتکم و غفرت له ما علمت ممّا لا تعلمون.»(عوالی الئالی، ج۱، ص۱۶۸)

اگر یک مومنی از دنیا رفت و چهل نفر گفتند: خدایا ما بدی از او ندیدیم، خدا می گوید: من که میدانم این چه کاره بود که مُرد، اما حالا که شما چهل مسلمان می گویید: ایشان آدم خوبی است، من به احترام گواهی شما از آنچه می دانم می گذرم. شهادت چهل مومن بر جنازه، این بسیار عجیب است و اگر کسی هم در تشییع جنازه اطراف جنازه را بگیرد، تشییع کند و جنازه را روی دوشش بگیرد خدا چهل گناه کبیره او را می بخشد. در کارهای عبادی اینها چهل بود. تشییع جنازه عبادت است. نماز عبادت است. مناجات موسی عبادت است. اخلاص برای خدا عبادت است.

یک وقت داشتم با ماشین در جاده، می رفتم سگی به ماشین حمله کرد، یک مقدار که رفتیم، دیگر سگ از منطقه خود دور شد، چون هر سگی یک منطقه ای دارد. فقط تا یک منطقه ای می آید که در دست اوست. بعد یکی از دوستان گفت: ببینید این سگ منطقه ای که برای خودش بود حفظ کرد، تو آن منطقه ای که داری حفظ می کنی به مسئولیتت عمل می کنی؟ نکند که ما از حیوان پست تر باشیم. چون مار سالی ده نفر را می گزد زبان ما روزی ۱۰نفر را می گزد. الآن اگر به دادگاه تلفن کنید هیچ کدام از گرگ های عالم در آنجا پرونده ندارند ولی ببینید که ما آدم ها چه قدر در آنجا پرونده داریم. بنابراین اگر کسی خالص کار کند خداوند او را حکیم قرار می دهد.

عدد چهل در مسائل نظامی

 و اما در مسائل نظامی یک حدیث برایتان بخوانم. این برای بسیجی ها، ارتشی ها، کسانی که رزمنده هستند و برای هر نیرویی خوب است. پیامبر اکرم فرمودند: «إِنَّ صَبْرَ الْمُسْلِمِ‏ فِی‏ بَعْضِ‏ مَوَاطِنِ‏ الْجِهَادِ یَوْماً وَاحِداً خَیْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَهِ أَرْبَعِینَ سَنَهً.»(عوال اللئالی، ج۱، ص۲۸۲)

اگر یک نفر یک روز در جبهه باشد، ارزشش از چهل سال عبادت بیشتر است. یعنی یک مسلمان در بعضی مناطق جهاد مقاومت کند. مسلمان در جبهه جا دارد، اگر یک شبانه روز در بعضی از جاهای جنگ، در بعضی از قسمت های جبهه باشی، ارزشش از چهل سال عبادت بیشتر است. این هم برای ارزش جبهه بود. امام سجاد فرمود: یک کسی که به جبهه می رود، خدا چهل هزار فرشته را مأمور می کند، که از این رزمنده که می رود جبهه بدرقه کنید. حدیث هم داریم که امام فرمود: وقتی امام زمان(عج) ظهور می کند، یاران امام زمان چنان قدرت رزمی شان زیاد می شود که یک نفر مسلمان از یاران امام زمان، به اندازه چهل نفر زور دارد. پس در مسائل رزمی هم چهل بود. واقعاً همینطور است. شما حساب کن سخنرانی کسی مثل امام که این پیام برائت را داد، چقدر اثر دارد؟ یک روز سخنرانی امام به کل عمر همه ما می ارزد. علی اصغر شش ماهش بود، اما این شش ماهه به ششصد سال عمر ما می ارزد، چون سند بنی امیه را خون علی اصغر امضا کرد. چون اگر علی اصغر در کربلا نبود فایده اش اینقدر نبود. می گفتند: بابا سر حکومت دعوا کردند، حالا یکی هم آن یکی را کشت. می گفت: حالا فرض می کنیم، اینطور که تو می گویی بود، علی اصغر چه گناهی داشت. این علی اصغر آخرین چیزی است که این بنی امیه را در بن بست قرار می دهد، که می گوید: این دیگر چه گناهی کرده بود. گاهی یک کسی کوچک است ولی نقش بزرگی دارد.

عدد چهل در مسائل اقتصادی

در مسائل اقتصادی امام صادق علیه السلام فرمود: «الْحُکرَهُ فِی الْخِصْبِ أَرْبَعُونَ یَوْماً وَ فِی الشِّدَّهِ وَ الْبَلَاءِ ثَلَاثَهُ أَیَّامٍ فَمَا زَادَ عَلَی الْأَرْبَعِینَ یَوْماً فِی الْخِصْبِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ وَ مَا زَادَ عَلَی ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ فِی الْعُسْرَهِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ»(الکافی، ج۴، ص۱۶۵) اگر وضع مردم خوب باشد یک کسی چهل روز چیزی را انبار کند، محتکر است. آخر می گویند: اگر چند روز آدم انبار کند محتکر است. اگر سه روز نبود احتکار کرد، روز چهارم محتکر است. یک وقت یک چیزی نیست، اگر سه روز آن چیز نباشد و آن را انبار کند محتکر است و اگر یک چیزی چهل روز هست. خوب حالا اگر محتکر باشد چه؟ حدیث داریم پیغمبر فرمود: اگر کسی دزد باشد خدا بیشتر دوستش دارد تا محتکر باشد. چون دزد از پولداران می دزد، محتکر از گدا می دزد. فرض کنید محتکر از فقرا صابون می خواهد، تاید می خواهد او روغن نباتی می خواهد، اینهایی که می خواهند همه مثل خود شما از یک طبقه هستند. محتکر از طبقه محروم بر می دارد. دزد از پولدار می دزد. قالی ابریشمی، طلا، سکه و… می دزد. پیغمبر فرمود: «وَ لَأَنْ یَلْقَی اللَّهَ الْعَبْدُ سَارِقاً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یَلْقَاهُ قَدِ احْتَکرَ طَعَاماً أَرْبَعِینَ یَوْماً»(من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۸) اگر خدا با یک نفر سارق برخورد کند، او را بیشتر دوست می دارد تا کسی که احتکار کند. حالا اگر کسی احتکار کرد، گران شد بعد فروخت پولش را در راه خدا داد. امام می فرماید: اگر کسی جنسی را انبار کند که گران شود، بعد گران شد و فروخت و پولش را در راه جبهه داد، مثلاً باز هم گناه احتکارش را با این پول خرج کردن حل نمی کند. احتکار در زمان عادی در شرایط معمولی چهل روز است، ولی احتکار در شرایط داغ و حاد سه روز است. دزد از محتکر بهتر است. این هم یک حدیث است. حدیث دیگر این که اگر محتکر گران بفروشد و پولش را در راه خدا دهد، آن ثواب چاله آن گناه را پر نمی کند. حدیث ها از کتاب وسایل جلد ۱۲ و سفینه البحار، جلد ۱ بود. این یک حدیث برای مسائل اقتصادی بود.

عدد چهل در مسائل سیاسی

اما چهل در مسائل سیاسی را بگویم. پیغمبر فرمود: «یَوْمٌ وَاحِدٌ مِنْ سُلْطَانٍ عَادِلٍ خَیْرٌ مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِینَ یَوْماً»(مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۹) یک روز یک آدمی که رهبر و عادل باشد، نفع یک روز رهبر عادل از چهل روز بارندگی بیشتر است.

یک سخنرانی بود که وقتی من گوش دادم کلی پای رادیو گریه کردم. گفتم: خدایا این یک سخنرانی یک ساعته، به عمری سخنرانی ما می ارزد. چون حدیث داریم «إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ کلِمَهُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»(الکلینی، ج۵، ص۵۹) یعنی بهترین جهاد این است که آدم پهلوی آدم های فاسد قرص حرف بزند. «کلِمَهُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»«یَوْمٌ وَاحِدٌ مِنْ سُلْطَانٍ عَادِلٍ خَیْرٌ مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِینَ یَوْماً» از مطر بهتر است. مطر به معنی باران است.

«أَرْبَعِینَ یَوْماً» این هم برای یک رهبر عادل و ما باید افتخار کنیم که چنین رهبر عادلی داریم. البته من ضامن نیستم در مسئولین مملکت و هر که وزیر است، وکیل است، معاون است، مدیر کل است، همه را نمی دانم اما این را می دانم و اجازه دهید که بگویم، من از یکی از شخصیت های درجه یک که حالا نمی توانم اسمش را ببرم، ایشان گفت: بنده جز از گوشت یخی و جز کوپن استفاده نمی کنم. اصلاً گوشت گرم نمی خرم و ما باورمان نمی آید. ما پشت سر آقای خامنه ای نماز می خوانیم من از ایشان شنیدم که گفت: بنده فقط خوراکم با کوپن است و این هم گوشت یخی است. حالا اگر یک جایی به میهمانی رفتیم یک چیزی به ما دادند آن حسابش جداست.

قرآن هم می گوید: حضرت ابراهیم دو میهمان برایش آمد، ابراهیم یک شتر کشت و گوشتش را کباب کرد و از مهمان هایش پذیرایی کرد. یک وقت حساب یک میهمانی جداست. ما یک وقت یک جایی بودیم بعد از سخنرانی همه در صف رفتند، گفتند: آقای قرائتی اگر می خواهی عادل باشی تو هم باید در صف بیایی. گفتم: درست است، عدالت یعنی من هم در صف بروم. اما یک چیز دیگر هم باید بگویم و شما نمی دانید که میهمان باید پذیرایی شود، بی انصاف ها من میهمان شما هستم. دیگر چیزی نگفتند، احترام در صف رفتن همه یک اصل است. اما بالاخره احترام میهمان هم یک اصل است. من چون امروز میهمانتان هستم گفتند: خیلی خوب پس برو. در عین حال یک دقیقه ای در صف رفتیم و بعد هم بیرون رفتیم.

اجمالاً باید قاطی نکنیم گاهی وقت ها واقعاً یک فرصت هایی حیف است، مثلاً یک پزشک جراح که می تواند روزی ده نفر را در بیمارستان از مرگ نجات دهد، ایشان در صف تخم مرغ برود، این بسیار ظلم است. نه آقا تو عادل هستی تو باید در صف بروی، فلانی هم در صف برود. آقاجان فلانی از صبح تا شام از خطری دفاع نمی کند اما یک پزشک جراح، یک خلبان، یک مغز متفکر، یک استاد دانشگاه، یک آدم هایی هستند کارشان کیفی است. بعضی ها کارشان کیفی است. بین کیفی و کمّی فرق است. ما نمی گوییم: هر کس کیف دستش است از صف بیرون برود اما هر کس کارش کیفی است از صف بیرون برود. گناه است که پزشک جراح در صف برود، گناه است که خلبان در صف برود. آخر درست است یک شب او برود ولی «لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».(سوره قدر،آیه۳) قرآن هم می گوید: همه شب ها تاریک است. اما خوب شب قدر با باقی شب ها فرق می کند. البته باز نمی خواهم بگویم در مسئولین ما، ضامن دولت و رئیس مجلس و رئیس جمهور و امام و… اینها را زندگیشان را می دانیم. اما حالا فلان منطقه یک مسئول یک کاری کرد، من ضامن همه نیستم.

عدد چهل در مسائل بهداشتی

در مسئله بهداشت داریم که اگر کسی چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می شود و حتی داریم که اگر چهل روز گوشت گیرتان نیامد، قرض هم کردید اشکال ندارد. ولی در چهل روز باید گوشت خورده شود، حالا از نظر بهداشتی چگونه است؟ وضع بدن ما که چهل روز به چهل روز باید گوشت به آن برسد، آن یک حساب دیگر دارد. داریم که اگر هم کسی دائماً چهل روز پشت سر هم گوشت بخورد، قساوت قلب پیدا می کند ولی اگر کسی چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می شود. درباره نظافت بدن و موی بدن داریم از چهل روز بیشتر طول نکشد یعنی هر چهل روز یکبار حتما نظافت کنید. اگر کسی ایمان به خدا دارد و به قیامت ایمان دارد از چهل روز بیشتر طول نکشد. درباره یک سری غذاها هم سفارش شده است که چهل روز به چهل روز این غذا و این اثر باید به بدن برسد. حالا اگر ما الان این را بگوییم ممکن است یک کسی واقعاً نداشته باشد، البته ما در ایران با همه مشکلاتی که داریم وضعمان از خیلی جاها بهتر است. ما الان میلیون ها آدم داریم که حالا اسمشان را نمی برم. میلیون ها آدم داریم که واقعاً چیزی گیرشان نمی آید. درباره ی مسئله انار هم بسیار سفارش شده است که هر چهل روز یک بار حتما مصرف شود.

ما به دکتر رفتیم گفت: صبح، صبحانه زرده تخم مرغ بخور، عصر فلان چیز را بخور، نهار کباب برگ بخور. گفتم: آقا آدرس خانه تان را هم بنویسید، چون اینها در خانه ما نیست. البته می توانم یک وعده کباب بخورم، اما شما برای دو ماه می گویی کباب بخور من نمی دانم که همان یکی، دو بارش را هم می توانم کباب بخورم یا نه؟ اما لطفاً آدرس خانه تان را بدهید. گفت: حضرت عباسی خانه ما هم نیست. اجمالاً حالا چون مسئله ای است که با کمبود مواد غذایی روبرو هستیم اجازه بدهید که این را بیشتر باز نکنیم، چون نیست. البته این را هم به شما بگویم ما خودمان این نیست را پذیرفتیم، همین برادران که این را به پیشانیشان بستند، اینها که به جبهه می روند این را قبول دارند.

ما سه راه داریم اگر خواسته باشیم همه چیزی در مملکت باشد و کمبود نباشد این سه راه است: ۱٫ سازش با آمریکا. ۲٫ از کشورهای پولدار وام بگیریم. ۳٫ کم خوردن و محکم ایستادن.

عدد چهل در مسائل تربیتی

در مسائل تربیتی باز عدد چهل چراغ می زند. این عدد چهل خیلی در حدیث ها چراغ می زند، حالا این چهل چیست این را دیگر نمی دانم. حدیث داریم که قرآن می گوید: «حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً»(سوره احقاف، آیه۱۵) سن چهل سال اوج رشد انسان است و انبیاء ما اکثراً در سن چهل سالگی به مقام نبوت رسیدند از جمله پیغمبر خودمان که در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند. پیغمبر فرمود: اگر یک آدم مجرم را بخوابانند و شلاقش بزنند فایده اش از چهل روز بارندگی برای جامعه بیشتر است. بله نباید رحم کرد چون:

ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان

اگر در یک شهری یا شهرکی یک دزدی را گرفتند، چهار تا انگشتش را قطع کردند دیگر مردم محله راحت می خوابند وگرنه اگر او را زندان بردند و برگشت باز همه مردم منطقه در ناراحتی و ناامنی به سر می برند. اگر ما خواسته باشیم به دزد رحم کنیم، ناامنی را در کل منطقه حاکم کردیم. اگر یک کسی خلاف کرد او را بخوابانند و شلاق بزنند. خوب شما در راه آهن رفتید، خیلی از زن ها بدون شوهرشان می آیند و بلیط تهیه میکنند و تنهایی از تهران به اهواز یا… می رود.

چرا یک زن تنهایی بلیط می گیرد و به مشهد می رود و بر می گردد؟ به خاطر این که مملکت امن است. اگر ناامن باشد خوب دلهره در همه جا ساکن می شود. بنابراین اگر دو مجرم را شلاق بزنند، ارزش امنیتش خیلی بیشتر از باران های مبارک است.

چهل سالگی

داریم آدم چهل ساله عصا دست بگیرد. رهبر کبیر انقلاب زمانی این را برای شاگردانش معنا کرده بود، یعنی هر کس چهل ساله شد عصا دست بگیرد. یعنی با احتیاط راه برو. آدم چهل ساله عصا دست بگیرد، یعنی عصای احتیاط دست بگیرد. یعنی تو دیگر بچه نیستی، تو دیگر هر چیزی را نگو. حالا تو چهل سالت شده است. حدیث داریم کسانی که چهل سالشان می شود تغییری پیدا نمی کنند، شیطان پیشانیش را می بوسد، می گوید: پدر و مادرم فدای تو، تو دیگر آدم حسابی بشو نیستی. چون وقتی تا چهل سال یک انسانی یک خطی را رفت، برگشتش محال نیست، اما تربیت این طرف مشکل است او چهل سالش است. البته محال نیست اما سخت است.

روایتی داریم خداوند تا چهل سال به مأمورین و فرشتگان می گوید: با مدارا رفتار کنید. اما همین که چهل سالش شد، گناهی می شود می گوید: «فَغَلِّظَا». «إِنَّ الْعَبْدَ لَفِی فُسْحَهٍ مِنْ أَمْرِهِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَرْبَعِینَ سَنَهً فَإِذَا بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی مَلَکیْهِ قَدْ عَمَّرْتُ عَبْدِی هَذَا عُمُراً فَغَلِّظَا وَ شَدِّدَا وَ تَحَفَّظَا وَ اکتُبَا عَلَیْهِ قَلِیلَ عَمَلِهِ وَ کثِیرَهُ وَ صَغِیرَهُ وَ کبِیرَهُ»(الکافی، ج۸، ص۱۰۸) دو فرشته ای که اعمال ایشان را می نویسید«فَغَلِّظَا» یعنی غلیظ برخورد کنید. برخورد را تند کنید، این دیگر چهل سالش شد باز هم گناه می کند «وَ شَدِّدَا» شدت عمل نشان دهید «وَ تَحَفَّظَا» مو را از ماست بکشید. چهل سالش شده ولی باز هم گناه می کند. «وَ اکتُبَا عَلَیْهِ قَلِیلَ عَمَلِهِ وَ کثِیرَهُ». قلیل کارش و کثیر کارش را کم و زیادش را بنویس. «وَ صَغِیرَهُ وَ کبِیرَهُ» یعنی وقتی انسان چهل سالش شد غسل بلد نیست. چهل سالش شده نماز بلد نیست. چهل سالش شده تکان نمی خورد، افسوس به حالش.

حالا اول مهر است این را بگویم: چهل سالش شده چهل تا یک روز سر کلاس های نهضت سوادآموزی نیامد تا دو کلمه یاد بگیرد. چهل سالش شده هنوز بلد نیست بنویسد، آدم یک روز نوشتن را یاد می گیرد. چهل سالش است هنوز با مدرسه موش ها نشسته است. نشسته پینوکیو تماشا می کند. خوب بابا تو که پای تلویزیون نشستی، می بینی بچه ات می گوید: آفرین، صد آفرین، هزار و سیصد آفرین. تو هم همچنین می کنی تو چهل سالت است. آخر آدم چهل ساله که نباید برنامه کودک ببیند، گاهی آدم می نشیند ببیند با بچه اش چگونه حرف بزند، آن طوری نیست. اما اینجا باید دقت کنیم که اگر چهل سالمان شد یک خورده کوتاه بیاییم و به قول امام عصای احتیاط دست بگیریم. خدا فرشته ها را مأمور می کند که دیگر اغماض نکنند. حدیث داریم که پیغمبر فرمود: اگر کسی برود یک باب علمی را یاد بگیرد برای این که باطلی را به حق جلوه دهد یا گمراهی را به هدایت راهنمایی کند، این آقایی که تحصیل می کند جلوی باطل را بگیرد و حق را ترویج کند، کار این طلبه است که سراغ تحصیل علم برای ارشاد مردم برود. اگر کسی هجرت کند و برای تحصیل از خانه اش بیرون برود آن هم تحصیلی که بار داشته باشد، آخر بعضی تحصیل ها بار ندارد، خیلی چیزها که ما می خوانیم مسافرت هم می کنیم، ممکن است خارج هم برویم در دانشگاه هم برویم، چیزی هم حفظ کنیم، نمره هم بگیریم، کمک هم بگیریم اما بار ندارد. علم باید بار داشته باشد. بار یعنی چه؟ مثلا سوال ایدئولوژی می کنند. مسابقه است خوب بفرمایید. آیا خرمشهر در عملیات بیت المقدس یا فتح المبین یا دهه فجر یا مسلم بن عقیل آزاد شد؟ حالا این را بدانم چه می شود ندانم چه می شود؟ مثل این که بگوییم: آقا استاد شما ۶۰ کیلو است یا ۷۰ کیلو یا ۸۰ کیلو، چند کیلو است؟ این چه باری دارد. باید بگوییم: خرمشهر چه طور سقوط کرد و چه طور آزاد شد؟ چه طورش را نمی دانم، حالا اسم عملیات هر چه می خواهد باشد. حسینیه جماران قالی است یا موکت یا زیلو است؟ این چه باری دارد. امام چه فرمود؟ بسیاری از چیزهایی که بچه های ما می خوانند هیچ بار علمی ندارد. یعنی بدانیم یا ندانیم اثری ندارد. در جغرافی می خوانیم که زیمباوه بادام زمینی دارد. خوب حالا به من چه؟ می خوانند و نمره هم می آورند. ولی هیچ بار علمی ندارد. به دبیرستان دخترانه گفته بودند که درباره زندگی ملاصدرا مقاله بنویس. آخر ملاصدرا یک فیلسوف بزرگوار به دختران دبیرستانی چه کار دارد؟ به او بگو درباره زندگی حضرت زینب(س) بنویس، درباره زندگی حضرت فاطمه(س) بنویس. نقش زن در انقلاب را بنویس. آدم یک چیزی که یاد می گیرد باید یک نتیجه ای هم داشته باشد.

حدیث داریم: «مَنْ خَرَجَ یَطْلُبُ بَاباً مِنْ عِلْمٍ لِیَرُدَّ بِهِ بَاطِلًا إِلَی حَقٍّ أَوْ ضَلَالَهً إِلَی هُدًی کانَ عَمَلُهُ ذَلِک کعِبَادَهِ مُتَعَبِّدٍ أَرْبَعِینَ عَاماً»(امالی طوسی، ص۱۱۸) کسی که سراغ علم برود اما چه علمی و علمی که جلوی باطل را بگیرد و ظلالت و گمراهی را از انسان دور کند. اگر سراغ علم باردار رفتیم آن وقت یک کار مهمی کرده ایم. ارزش یک روز چنین علمی از یک دانشجو یا طلبه از چهل سال عبادت بیشتر است.

برای این که خداوند می خواهد فاطمه زهرا را به پیغمبر دهد سفارش می کند. پیغمبر شما چهل روز از خدیجه دور باش. چرا برای این که می خواهم یک غذای جدیدی به تو بدهم. یک غذایی است که باید نطفه زهرا از آن درست شود. چون مسئله تربیتی است باید مخلوط با غذاهای عادی نباشد، چه گفتم: چهل. آدم اگر۴۰ ساله شد، فرشته ها به او سخت می گیرند. برادران و خواهرانی که حرف مرا می شنوند کسانی که چهل سالتان است مواظب باشید دیگر مثل دیگران نباشید. حرفتان، فکرتان، نمازتان، قبلاً آنطور نماز می خواندی دیگر چهل سالت است درست نماز بخوان. دیگر نماز خواندن کاری ندارد، نماز ۱۵ کلمه است در هر خانه ای باسواد هست این کلمه را درست کن. می گویند:«نستغین» میگوییم: بگو «نَسْتَعینُ» میگوید: نستغین. میگوید: «الحمدرله» میگوییم: بگو «الحمدلله». چهل سالش است باز هم اشتباه می گوید، این خیلی بد است، دیگر بیایید به مادران و خواهران کمک کنید. شب های زمستان طولانی است. پنج، پنج و نیم غروب می شود. نه و نیم، ده و نیم می خوابیم. این چهار ساعت را شبی یک ساعت همه ایران مدرسه بشود. تو چه چیزی یاد گرفتی؟ نمازت را بخوان ببینم. قل هو الله ات را بخوان ببینم. می توانی قرآن بخوانی؟ سواد داری؟ امشب این کلمه را یاد بدهیم. خاطره که بلدیم یاد دهیم و استفاده کنیم. درباره آخرت هم داریم که فقرا، چون فقرا خوب درونشان است، آدم هایی که وضع مالیشان خوب است در آنها هم خوب هست. منتها آدم پولدار خوب کم است ولی باز هم پیدا می شود. اگر در روز قیامت آدمی بود که وضع مالیش خوب بود و آدم خوبی بود. باز فقیر چهل سال روزتر از پولدار به بهشت می رود با این که هر دو آدم خوبی هستند یعنی خوب ها هم به خاطر بار مالی خوبی که دارند، مسئولیت جیبش را دارد، معطلی شان بیشتر است.

حدیث داریم کسی که چهل حدیث حفظ کند روز قیامت جزو گروه فقها محشور می شود. درباره مسائل خانوادگی داریم که تا چهل روز.. . همین که آیه نازل شد «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَک الْأَقْرَبینَ»(شعرا، آیه۲۱۴) به پیغمبر گفت: اول از همه خویش و قوم هایت را دعوت کن، تبلیغ کن. و پیغمبر چهل نفر از فامیلش را دعوت کرد. حضرت امیر فرمود: اگر چهل یار می داشتم حقم را می گرفتم. امام زمان(عج) وقتی ظهور می کند در قیام یک مرد چهل ساله است. امام سجاد چهل بار به مکه رفت، اما حتی یک شلاق هم به حیوانش نزد. وقتی مادر امیرالمومنین فاطمه بنت اسد از دنیا رفت، احترام گرفت و پیغمبر نماز میت را که۴۰ الله اکبر دارد به این جنازه به خاطر مقام فاطمه بنت اسد و این که مادر علی بن ابیطالب است خواند، چهل الله اکبر گفت و کسی که قسم دروغ بخورد چهل روز نشده سیلی آن را می خورد. ابن اساکر کتابی نوشته است که در آن چهل حدیث از چهل عالم در چهل شهر نقل شده است. شخصی از علماء کمر همت را بسته تا ۴۰ شهر پهلوی چهل عالم رفته است و از هر عالمی یک حدیث پرسیده است. کتاب های زیادی درباره اربعین نوشته شده است از هر طرف تا چهل خانه همسایه هست.

کسی که غیبت یک مسلمانی را بکند چه زن مسلمان چه مرد مسلمان. «مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَهً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَی صَلَاتَهُ وَ لَا صِیَامَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَهً إِلَّا أَنْ یَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ»(جامع الخبار، ص۱۴۶) اگر کسی غیبت یک زن و شوهر مسلمان را بکند. نماز او تا چهل روز قبول نیست و ما کتاب های زیادی داریم. کتابی به نام اربعین نوشته شده است و حتی رهبر عزیز انقلاب هم کتابی به نام اربعین دارد و از جمله زیارت امام حسین در اربعین خیلی مهم است. که خود زیارت بار مهمی دارد و اربعین در انقلاب ما خیلی اثر داشت. یعنی اولین انقلاب ما ۱۹ دی که به قم ریختند کشتند و اربعینش در تبریز منفجر شد. یعنی اگر خود این اربعین ها یادتان باشد در انقلاب نقش مهمی داشت. و اربعین اول زائر امام حسین آمد و گفت: السلام علیک یا اباعبدلله. روز اربعین روزی است که یار قدیمی امام حسین آمد، نابینا بود عطیه او را سر قبر امام حسین آورد، قبلاً با آب فرات غسل زیارت کرد و آمد سه مرتبه سلام کرد و گفت: حسین جان من یار با وفای تو هستم در عاشورا نبودم و حالا به زیارت تو آمدم. زیارت اربعین از علامت مومن است، خداوند ان شاءالله این کسانی که خون شهدای ما را در طول تاریخ ریختند عذابشان را زیاد کند.

منبع : پایگاه استاد قرائتی , قرائتی، محسن

 

نگاهی به زیارت اربعین سالار شهیدان

اشاره:

نماز، زیارت خداست۱ و حج و عمره، زیارتِ خانه اوست و زیارت امام، دیدار با خلیفه خدا و آینه تمام نمای هستی است. نماز دارای آثاری است که نهی از فحشا و منکر یکی از رهاوردهای بی شمار آن است،۲ و حج دارای فوایدی است که آزادگی از رجسِ شرک و رهایی از پلیدی دشمنان الهی، از برکات آن است؛ اما زیارت سالار شهیدان را ثمراتی برتر از حج است۳ و هم ردیف نماز از آن یاد شده است.۴

یکی از برترین زیارت های آن حضرت، زیارت اربعین است که سفارش های بسیاری از سوی معصومان نسبت به آن وارد شده است. ما در این نوشتار بر آنیم در دو فصل، به معرفی زیارت اربعین و شرح برخی فرازهای زیارت نامه اربعین بپردازیم.

۱. «مَعْنَی قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ فِی الْإِقَامَهِ أَی حَانَ وَقْتُ الزِّیارَه». (شیخ صدوق، التوحید، ص۲۴۰)

۲. «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکر». (عنکبوت: ۴)

۳. «بَابُ تَأَکدِ اسْتِحْبَابِ زِیارَهِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی». (نک: وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۹، باب ۳۷)

۴. شیخ طوسی، التهذیب، ج۶، ص۵۲.

فصل اول: معرفی زیارت اربعین

۱. زیارت اربعین، از علامات مؤمن

زیارت اربعین به نقل از صفوان جمّال از امام صادق(ع) روایت شده که یکی از مهم ترین دعاها برای زیارت امام حسین(ع) است. در فضیلت این زیارت، همین بس که از آن به عنوان یکی از نشانه های مؤمن یاد شده است. امام حسن عسکری(ع) درباره آن فرمود: «علامات المؤمن خمس: صلاه الخمسین و زیاره الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم».۱

مواردی که درباره این روایت آمده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا ۵۱ رکعت نماز،۲ به شکلی که از پیامبر نقل شده است، از مختصات شیعیان است و فقط شیعه است که سجده بر خاک دارد و نیز غیر شیعه یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز خواندن زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.

۲. اهمیت زیارت اربعین

اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق روایت امام حسن عسکری(ع) در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. بر پایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است.

به دیگر سخن، بر اساس فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله، عصاره قرآن که دین خداست، ستونی دارد و آن نماز است۳ و بر اساس روایت امام عسکری(ع)، عصاره عترت نیز ستونش زیارت اربعین است و این دو ستون در کنار هم ذکر شده است؛ ولی مهم آن است که دریابیم چگونه نماز و زیارت اربعین، انسان را متدین می کنند.

درباره نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا  فرموده به طور فطری انسان، موحّد است، ولی طبیعت او هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین، از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار،۴ چرا که آنان می توانند این خوی سرکش را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند. همچنین زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد.

آثار زیارت انسان های کامل و معصوم (ع)

زیارت انسان های کامل و معصوم (ع) رهاوردها و میوه های فراوانی دارد که اجتهاد در فهم دین و جهاد در تبیین دین، اجرای دستورات الهی، دفاع و حمایت از ارکان اسلام از جمله این رهاوردها و برکات به شمار می آیند و نمونه های این گونه برکات را می توان از اوصاف کمالی آنان در زیارت نامه های آنان دید، آنجا که می گوییم: «أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ الْکتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِه.»۵ بر این اساس، کسی که به زیارت آنان می رود، چنین ویژگی هایی را طلب می کند و از چنین کمالاتی بهره مند می شود.

۳. ویژگی عدد اربعین در آیات و روایات

از بعضی آیات و روایات استفاده می شود که عدد چهل خصوصیتی دارد که در اعداد دیگر نیست. در قرآن آمده است که جریان میقات حضرت موسی(ع) با خدای سبحان، چهل روز به طول انجامید.۶ بنی اسراییل نیز به دلیل ناسپاسی در برابر نعمت های الهی و تلاش های حضرت موسی(ع)، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند.۷

در احادیث نقل شده است در جریان آفرینش حضرت آدم(ع)، سرشت طینت او به دست خداوند، به مدت چهل روز ادامه یافت۸ یا پیکر شریف آن حضرت، چهل سال باقی ماند، سپس روح در آن دمیده شد۹ و نیز محدّثان شیعه و سنّی درباره تأثیر حفظ چهل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند اگر کسی چهل حدیث نافع برای امت، نه برای شخص خود حفظ کند یا از راه تبیین آن برای مردم یا از راه پیاده کردن عملی آن در جامعه آن را حفظ کند، روز قیامت، فقیه محشور می شود.۱۰

حدیث معروفی نیز از طرق متعددی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اخلاص نقل شده است که فرمود: «هر کس به مدت چهل روز اخلاص بورزد، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش به زبانش جاری می سازد».۱۱

همچنین غالب انبیای الهی در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده اند و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. اینها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاصی در اسلام برخوردار است.

۴. عدد چهل درباره امام حسین(ع)

در روایات چنین آمده است: زمین در سوگ انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن که بر روی آن خدا را عبادت کرده اند، چهل روز می گرید، ولی در شهادت امام حسین(ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد، چنان که نباید آن را انکار کرد.

گفتنی است گرامی داشت یاد درگذشتگان در همه ملل و ادیان، رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم(ع) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامی داشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین(ع) این ویژگی را دارد که هر ساله، اربعین حسینی تا قیامت ادامه خواهد داشت.

۱. «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک نمودن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم». (همان)

۲. مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهای نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهای واجب است.

۳«إن رسول الله۹ قال الصلاه عمود الدین». (احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۲۸۶)

۴. «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، ذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً اِلاَّ الْمُصَلِّینَ». (معارج: ۱۹ ـ ۲۲)

۵. «شهادت می دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداخت نمودید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و پیروی از پیامبر نمودید و قرآن را به درستی تلاوت کردید». (کافی، ج۴، ص۵۷۴)

۶. نک: اعراف: ۱۴۲.

۷. مائده: ۲۶.

۸. «خمّرت طینه آدم بیدی أربعین صباحاً». (ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۹)

۹. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۹۵.

۱۰. «مَنْ حَفَظَ علی أمّتی أربعین حدیثاً ینتفعون بهابعثه الله یوم القیامه فقیهاً عالماً». (بحار الانوار، ج۲، ص۱۵۶)

۱۱. «مَنْ أَخْلَصٌ لله أربعین یوماً فجّر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه». (همان، ج۶۷، ص۲۴۹)

فصل دوم: بررسی بخش هایی از زیارت اربعین

۱. اهداف قیام حسینی در زیارت اربعین

«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلَالَه.»۱ در زیارت اربعین می خوانیم که قیام وجود مبارک حسین بن علی(ع) برای دو هدف بود و آن حضرت برای این دو خون جگر خود را داد:

۱. نجات مردم از جهل و با فرهنگ کردن مردم؛

۲. به در آوردن مردم از ضلالت و گمراهی عقلی.

به استنادِ حدیث «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَین»،۲ هدف حسین بن علی(ع) همان هدف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. بر اساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل کردن آنها به وسیله تهذیب نفس. کسانی که جاهلند، دستور خدا را نمی دانند و کسانی که عالمند، ولی بر اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند، توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. از این رو، انبیا برای تعلیم و تزکیه مردم مبعوث شدند که خوبی ها را به مردم بشناسانند و عملاً آنان را برای رسیدن به نیکی و سعادت هدایت کنند.

امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: «خدای سبحان به دست پیامبر گرامی دو کار کرد؛ مردم را بافرهنگ و باسواد کرد و آنها را از گمراهی به درآورد».۳

رهبران الهی به مردمان، اندیشه ناب و انگیزه صحیح می بخشند و بخشش های علمی و معنوی، والاترین بخشش هاست. ازاین رو، معصومان(ع) فرمودند: «پیامبر از بخشنده ترینِ مردمان بود؛۴ زیرا مائده و سفره معنوی را گشود و غذای آماده را بر آن چید. آن گاه جامعه انسانی را به زندگی جاوید فرا خواند. حسین نیز از پیامبر بود و همانند او عمل کرد».

۲. کرامت در زیارت اربعین

«أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیک وَ ابْنُ وَلِیک وَ صَفِیک وَ ابْنُ صَفِیک الْفَائِزُ بِکرَامَتِک أَکرَمْتَهُ بِالشَّهَادَهِ».۵

اکرام در برخی اقسام خود، معادل جود و هبه و… است، ولی ممکن است انسان وارسته در حال تهی دستی نیز کریم باشد، ولی جواد و وهّاب نیست؛ زیرا کرَم داری که دِرَم ندارد، بالفعل کریم است؛ گرچه بالفعل جواد و واهب و… نیست.

همان طور که کرامت از شئون عقل عملی است، مانند جود و سخا و هبه، از شئون عقل نظری نیز به شمار می آ ید؛ مانند معرفت و درایت و شهود. همچنین انسانی که به مقام نبوت نایل آمده، کرامت خاصی نصیب وی شده و خداوندی که وی را به نبوّت رسانده، نسبت به او اکرام کرده است. سیدالشهدا(ع) فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّهِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنَا فِی الدِّین».۶

۳. امام حسین(ع) وارث پیامبران

«وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاء.»۷ امام حسین(ع) وارث پیامبران الهی است و نهضت او ادامه و هم سو با جنبش آنان است. این مطلب، افزون بر زیارت اربعین، در زیارت وارث نیز آمده است.۸

امام حسین(ع) عملاً برای اثبات اینکه نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، در حرکت از مدینه تا کربلا گام به گام، آیاتی را که درباره حضرت موسی(ع) نازل شده بود، قرائت می فرمود.۹ ایشان با این کار به مردم فهماند که من وارث موسای کلیم هستم و یزید به جای فرعون نشسته است و منافقان همانند پیروان فرعونند. شما تا زمانی که با پیامبر بودید و از او پیروی می کردید، از رحمت خداوند برخوردار بودید. اکنون اگر از رهبران الهی پیروی نکنید، همچون بنی اسراییل سرگردان خواهید شد.

۴. حسین(ع) سید همه سادات

«جَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَهِ.»۱۰ قرآن کریم سخن همه انبیای الهی و کتاب های آنان را تصدیق می کند، ولی بر آنها هیمنه و سیطره دارد و اگر در امت های پیشین انبیایی بوده است، آورنده قرآن سید و خاتم آنان است و اگر در گذشته خلفای الهی بوده اند، خلیفه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله که در دامان قرآن تربیت شده است، سید و سالار خلفاست.

همچنین اگر در امت های پیشین، کسانی به مقام ولایت یا امامت بار یافته اند، اهل بیت(ع)، سید آنان هستند. اکنون روشن می شود که اگر کسی از میان اهل بیت، شربت شهادت بنوشد، سید شهدای پیشین است و در این میان امام حسین(ع)، جایگاه ویژه ای دارد.

بر این اساس، «سیدالشهدا» فقط بزرگِ شهدای کربلا نیست؛ زیرا این مقام برای امام حسین(ع) بسیار کوچک است؛ بلکه آن حضرت، سید و بزرگ همه انبیا و خلفایی است که در گذشته به شهادت رسیدند و نیز سید همه شهیدان غیر معصوم گذشته و آینده است.

۵. رهبری قائدانه امّت

«وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَه.»۱۱ رهبری پیامبران الهی، قائدانه است و نه سائقانه. قائد به کسی گفته می شود که پیشوا و پیشرو قافله است و دیگران را جذب می کند و به دنبال خود می کشاند، ولی سائق آن است که زیردستان خود را همچو چوپان از پشت سر می راند.

اولیای الهی زمانی مردم را به راهی فرا می خوانند که خودشان، پیشاپیشْ آن را پیموده باشند. چنان که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) فرمود: «ما هرگز به شما دستوری ندادیم، مگر آنکه خود پیش تر آن را انجام داده ایم.»۱۲ کسی که با حرکت در پیشاپیش کاروان، خطرها را به جان می خرد و به پیشواز زندان، شکنجه، مهاجرت و شهادت می رود، آن گاه امت را به دنباله روی از خویش فرا می خواند و سخنش نفوذ و اثر ژرفی بر پیروان خواهد داشت؛ ولی رهبران سیاقی خود حرکت نمی کنند و خویشتن را به خطر نمی اندازند، بلکه از عقب قافله، دیگران را به حرکت و قیام سوق می دهند و رهنمود آنان نفوذی نخواهد داشت.

۶. جهاد برای صبّار و شکور کردن جامعه

«فَجَاهَدَهُمْ فِیک صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّی سُفِک فِی طَاعَتِک دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُه».۱۳

امام حسین(ع) نه تنها خود در تمامی مراحل قیام صبّار و شکور بود، بلکه با سخنان خود تلاش کرد که جامعه را به صبر و شکر دعوت کند. لازمه این کار، بیرون راندن محبت دنیا از دل است؛ زیرا تا انسان دل بستگی به دنیا دارد، حوادث و کاستی های مادی او را خواهد لرزاند و هیچ گاه صبور و شکور نخواهد بود. ازاین رو، سالار شهیدان در نامه ها و خطبه های خود علاقه به دنیا را از مردم می زدود و اشتیاق به شهادت و جاودانه شدن را در دل های آنها زنده می کرد تا آنان بتوانند صبّار و شکور باشند.

گاهی آن حضرت این آیه را قرائت می فرمود: «هر جا باشید، مرگ خواه ناخواه شما را در می یابد و می میرید.»۱۴ اگر با مرگ شرافت مندانه نمیرید، با بیماری های غیر شرافت مندانه رخت بر می بندید و اگر طیب و طاهر نشدید، مردار می شوید.

انسان باید میوه شاداب خود را به مهمانش اهدا کند؛ وگرنه می پوسد. میوه روی درخت یا چیده شده از آن، برای ابد نمی ماند و امکان خلود در این مرحله، محال است. ازاین رو، هر انسانی که در این دنیاست، باید خود را در راه خدا صرف کند و اگر در این راه، یعنی فی سبیل الله مصرف نشود، می پوسد.

بر این اساس در زیارت اربعین می گوییم: «… و کسانی که دنیا فریبشان داده بود به پشتیبانی هم با شما جنگیدند و آخرت خود را به بهایی بسیار اندک فروختند».۱۵

۷. نصیحت و موعظه دشمنان

«فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ».۱۶

حسین بن علی(ع) در شرایطی قیام کرد که بر اثر طغیانِ حاکمان و جهل علمی و جهالت عملی توده مردم، قسمت مهم خاورمیانه مبتلا به انحراف عقیده و سوءخلق و رفتار تبه کارانه بود و محرومیت از تبلیغ صالحان و نفوذ طالحان ددمنش، منشأ همه این تباهی ها شد.

حضرت سید الشهدا در روز عاشورا فرمود: «سرّ اینکه نصایح من در شما اثر نمی کند و رهنمود مرا نمی پذیرید، این است که شکم های شما با حرام پر شده است»،۱۷ و غذای حرام ممکن نیست با اندیشه صحیح و حلال جمع شود.

۸. شهادت در پرتو پیروزی حق

«أَشْهَدُ أَنَّک… عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیتَ حَمِیداً وَ مِتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیدا».۱۸

همان طور که از نامه ها، پیام ها و خطبه های ایشان استنباط می شود، قیام حضرت امام حسین(ع) مبنای خاصی داشت. ایشان بر این باور بود که در نظام هستی، حق پیروز است؛ خواه از قدرت مادی برخوردار باشد خواه نباشد و باطل، محکوم به شکست است. امویان نیز بر این باور بودند که قدرت مادی دارند، پیروزند؛ خواه با حق همراه باشند یا نه.

این دو طرز فکر که همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بینی سرچشمه می گیرد. کسی که جهان را در ماده خلاصه می کند و اصالت را به ماده می دهد، هر جا جریان طبیعت بیشتر حضور داشت، آنجا محور قدرت تلقّی می شود؛ ولی کسی که جهان بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم کرده است، اصالت را به معنا می دهد و در محور حق حرکت می کند. بر این اساس، همیشه در برابر انبیای الهی، افرادی قیام می کردند که بر این باور بودند: «قَدْ أَفْلَحَ الْیوْمَ مَنِ اسْتَعْلی»۱۹ یعنی کسی پیروز خواهد شد که از نظر مادی برتر است. در برابر چنین تصوری، انبیای الهی باور داشتند که: «قد أفلح من تزکی»،۲۰ یعنی آن که پاکیزه و مهذّب است، پیروز خواهد شد.

۹. وراثت از امام حسین(ع) عامل نصرت دین و اصلاح جامعه

«وَ نُصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّهٌ حَتَّی یأْذَنَ اللَّهُ لَکم ».۲۱

رهبران الهی می کوشند جامعه انسانی را وارث حسین بن علی(ع) کنند. اگر جامعه ای وارث حسین بن علی(ع) باشد، میراث همه انبیا را نیز به اندازه خود خواهد داشت؛ چون یکی از شعارهای رسمی هنگام برخورد با یکدیگر در مراسم سوگ سالار شهیدان، این است: «عَظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَینِ(ع) وَ جَعَلَنَا وَ إِیاکمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِیهِ وَ الْإِمَامِ الْمَهْدِی مِنْ آلِ مُحَمَّد».۲۲

بخش نخست عبارت یاد شده، آن است که ما در سانحه سنگین کربلا اندوهگین و مصیبت زده ایم. خداوند اجر همه را افزون کند. بخش دوم شعار این است که خداوند ما را جزو کسانی قرار دهد که برای خون خواهی سالار شهیدان و گرفتن خون بهای حسینی، موفق به قیام هستند!

ما وقتی می توانیم خون بهای حسین بن علی (ع) را بگیریم که وارث او باشیم؛ چون اگر وارث او نباشیم، خون بها به ما ارتباطی ندارد؛ یعنی اگر کسی نسبت به مقتولی یا شهیدی بیگانه باشد، حق ندارد برای خون خواهی او انتقام بگیرد. پس طبق این شعار و دعا، ما جزو وارثان حسین بن علی (ع) بوده و آماده خون خواهی آن حضرت هستیم.

بنابراین، راهیان طریق حسین بن علی (ع) که جزو وارثان او هستند، می توانند به خون خواهی شخصیت حقوقی سالار شهیدان به مبارزه با ظلم بپردازند، نه اینکه فقط مصرف کننده نهضت حسینی باشند.

بسیاری از افراد بر این باورند که ما فقط مصرف کننده نهضت کربلاییم، مانند داروخانه ای که محصولاتش برای همه مردم سودمند است، اما خواص بر این اعتقادند که ما هم مصرف کننده این نهضتیم تا به صلاح رسیم و هم باید تولید کننده نهضت های اسلامی باشیم تا مصلح شویم.

۱. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۲ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۶۱، باب ۱۲.

۳. «فهَداهُم به من الضّلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله». (نهج البلاغه، خطبه ۱، مبعث النبی)

۴. بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۹۰.

۵. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۶. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۱.

۷. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۸. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۲۹۹.

۹. نک: قصص: ۲۱.

۱۰. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۱. همان.

۱۲. «إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَهٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا وَ لَا أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیهٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا». (نهج البلاغه، خطبه ۱)

۱۳. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۴. نک: نساء: ۷۸.

۱۵. «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکس». (التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین)

۱۶. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۷. «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَی قُلُوبِکم». (بحارالانوار، ج۴۵، ص۸)

۱۸. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۹. نک: طه: ۶۴.

۲۰. نک: اعلی: ۱۴.

۲۱ التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۲۲. وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۵۰۹، باب استحباب البکاء لقتل الحسین.

۱۰. حرکت به سوی لقای الهی

سالار شهیدان، امام حسین(ع) نیز مانند پیامبران الهی، خود از پیش می رفت و دیگران را به حرکت فرا می خواند. آن حضرت در روز هشتم ذی الحجه (روز ترویه) در میان زائران بیت الله فرمود: امروز قربان گاه ما سرزمین کربلا و جامه احرام ما کفن است. باید برای نجات اسلام، جان خویش را قربانی کنیم. تنها آنان که جان خود را بر کف دست نهاده اند، با من همراه شوند؛ نه آنان که امید نام و نان و پیروزی ظاهری دارند. کسانی با من همراه شوند که وطنشان لقاء الله است. «مَنْ کانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ».۱

به همین دلیل، همراهان و یاری کنندگان آن حضرت را بهترین اصحاب می شناسند و در پایین قدوم حضرت آرمیدند و ما بر همه آنان پس از سلام بر امام حسین(ع)، سلام می گوییم: «فَمَعَکمْ مَعَکمْ لَا مَعَ عَدُوِّکمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ عَلی أَرْوَاحِکمْ وَ أَجْسَادِکمْ وَ شَاهِدِکمْ وَ غَائِبِکمْ وَ ظَاهِرِکمْ وَ بَاطِنِکمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین».۲

۱. «هر کسی که خون خود را به قصد لقای الهی بذل می کند، همراه ما بیاید که اگر خدا بخواهد، صبح حرکت می کنم». (ابن طاووس، اللهوف، ص۶۰)

۲. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

منابع

٭ قرآن کریم.

٭ نهج البلاغه، قم، دارالهجره.

ابن طاووس، سید علی بن موسی، اللهوف، تهران، جهان، ۱۳۴۸.

احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی الئالی (جلد ۴)، قم، انتشارات سید الشهدا(ع)، ۱۴۰۵ ه‍. ق.

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن (جلد ۱)، قم، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ ه‍. ق.

شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۹ه‍. ق.

شیخ صدوق، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۹۸، ه‍. ق.

شیخ طوسی، التهذیب (۱۰ جلد)، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵.

شیخ مفید، الارشاد (۲ جلد در یک مجلد)، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳ ه‍. ق.

علامه مجلسی، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۴ هـ..ق.

فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران، الصدر، ۱۴۱۵ هـ.ق.

کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵ ه‍. ق.

محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۸ ه‍. ق.

منبع :اشارات – زمستان سال ۱۳۹۰ شماره ۱۴۵ – اربعین حسینی

یوسف بن احمد (صاحب حدائق)

اشاره:

تولد قریه «ماحوز» بحرین در سال ۱۱۰۷ ق، میزبان نوزادی مبارک بود. شیخ احمد غرق در شادی بود. خداوند فرزندی به او هدیه کرد و پدر او را «یوسف» نامید. یوسف در دامان خاندان دانش و پارسایی تربیت یافت پدر و پدر بزرگش از اندیشوران پاک سرشت ماحوز بودند. پدر بزرگش در کنار تحصیل به صید مروارید در اقیانوس نیز می‌پرداخت و از این راه زندگی خود را می‌گذراند.

[۱] تحصیل یوسف دوران کودکی را در آغوش پر مهر خانواده سپری کرد و با کمک جدش شیخ ابراهیم با خواندن ونوشتن آشنا شد و مهر قرآن و نماز را در قلب جای داد. پدر که مجتهدی آگاه به علوم عقلی، ریاضی و حدیث بود به تألیف و تدریس عالی ترین سطح فقه و اصول اشتغال داشت، فرزند را با علوم اسلامی آشنا ساخت یوسف با تمام توان به یادگیری علوم حوزوی پرداخت و سرمایه گرانبهای نوجوانی و جوانی را در این راه به کار بست. تندباد حوادث تلخ می‌رفت تا کانون گرم خانواده را برهم زند. شیخ احمد به ناچار به «قطیف» کوچ کرد. هجوم وحشانه خوارج به شیعیان بحرین و کشتار آنان، بسیاری از مردم را به هجرت مجبور کرد. پس از آن یوسف در قریه «شاخور» قطیف که نزدیک بحرین بود، ادامه تحصیل داد.

گردباد نیزه‌ها شاخور را درنوردید و رگبارشان بر قلب شیعیان نشست. سال ۱۱۳۱ ق. بود که ناصبی‌ها و خوارج، بار دیگر به کشتار شیعیان پرداختند. شیخ احمد دو ماه بیشتر تاب غصه‌ها را نیاورد و سرانجام بیماری او را به خاک سپرد. یوسف ۲۴ بهار بیش ندیده بود، اما باید بار سنگین سرپرستی خانواده را بر دوش می‌کشید. نخلستان کوچکشان در بحرین، تنها سرمایه آنها بود.

 یوسف با کار در نخلستان خرج خانواده را تهیه می‌کرد و در کنار آن به تحصیل ادامه می‌داد. دو سال گذشت. یوسف به خوبی توانست از عهده سرپرستی برادران و مادرش برآید او استقامت را از نخلهای ایستاده فرا گرفت. از مشکلات نهراسید و بار سنگین اداره زندگی نتوانست قامتش را خم کند. آزادی بحرین از چنگال اشغالگران یوسف را به کوچ فرا خواند. یوسف شش سال در بحرین، در درس شیخ احمد بن عبدالله بلادی شرکت کرد و از خرمن دانش استاد خوشه‌ها چید. کار و درس را با هم عجین ساخت. عرق می‌ریخت و خرج خانه را تهیه می‌کرد. با تن رنجور و خسته با کتاب انس می‌گرفت. پس از زیارت خانه خدا و انجام مراسم حج تصمیم گرفت به قطیف برگردد تا در درس شیخ حسین ماحوزی شرکت کند. دوسال در قطیف ماند و «تهذیب» شیخ طوسی را نزد استاد فرا گرفت. اما باز هم سایه غم بر آسمان اندیشه‌اش پدیدار شد. فقر او را به بحرین کوچانید. اینک برادرانش بزرگ شده بودند و می‌توانستند خانواده را سرپرستی نمایند. بنابراین دل ازمهر خانواده کند و آهنگ سفر نمود. شوق یادگیری او را به شیراز کشاند. او در شیراز، در کنار تحصیل مراحل عالی دروس حوزوی، درس های پایین‌تر را به دانش‌پژوهان می‌آموخت. یک سال نیز در حوزه علمیه کرمان به تدریس پرداخت و سپس به شیراز برگشت.

[۲] جلوه جاودانه اینک چهل سال ازعمرش می‌گذشت. او امام جمعه شیراز بود. هر آدینه در مسجد جامع با مردم نماز می‌گذارد و آنها را با فرهنگ اسلامی آشنا می‌ساخت. مادرو برادرانش را به شیراز دعوت کرد تا در کنار هم زندگی کنند. شیراز چهارده سال میزبان او بود. وی در کنار تدریس و تبلیغ به کشاورزی نیز مشغول بود. همراه برادرانش بیل می‌زد و در تلاش برای کسب غذای حلال از هیچ سختی نهراسید. مجتهد جوان روز به روز بر آوازه علم و تقوایش افزوده می‌شد. مردم به او احترام بسیاری می‌گذاشتند. سرانجام خوشیها به پایان رسید. نعیم دان خان در سال ۱۱۵۶ ق. به شیراز حمله کرد و زن و مرد، کوچک و بزرگ را از دم تیغ گذراند. شیخ یوسف به ناچار خانواده‌اش را به بحرین باز گرداند و خودش به «فسا» رفت. هشت سال در فسا ماند. در آنجا ازدواج کرد و به تدریس و کشاورزی پرداخت. فسا آرام و ساکت بود. فرصت را غنیمت شمرد و دست به کاری بزرگ زد. کتاب «الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره» محصول سالها تلاش اوست. این کتاب دربرگیرنده یک دوره فقه شیعه است. این کتاب تاکنون راهگشای مجهتدان در بدست آوردن احکام شرعی بوده است و هماره مراجع تقلید شیعه در کرسی تدریس، از آن استفاده می‌جویند.

کتاب «حدائق» موجب شد تا پس از آن، شیخ یوسف به نام صاحب حدائق مشهور شود. نعیم دان خان، حاکم اشغالگر شیراز در سال ۱۱۶۴ ق. فسا را نیز اشغال کرد.مردم به بیابانها گریختند. صاحب حدائق به «اصطهبانات» رفت. بسیاری از کتابهای نفیس و یادداش های کتاب حدائق او در فسا از بین رفت. صاحب حدائق مدتی کوتاه در اصطهبانات ماند پس از آن به مشهد و قم سفر کرد و پس از زیارت حرم امام رضا ـ علیه السّلام ـ و حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ به بهبهان رفت و یک ماه در آنجا رحل اقامت افکند. بهبهانیها به گرمی از او پذیرایی کردند.

حوزه علمیه بهبهان در آن سالها بسیار فعال بود و به عنوان یکی از مراکز اخباری‌گری شناخته می‌شد. علمای نیک اندیش بهبهان مردم را به استفاده از علم و اخلاق صاحب حدایق تشویق نمودند. سیل پرسش های شرعی به سوی او سرازیر شد و او به آنها پاسخ گفت. مجموعه پاسخهای صاحب حدایق در رساله‌ای به نام «اجوبه المسائل البهبهانیّه» گردآوری شد. حوزه علمیه کربلاکانون اخباری گری وحوزه علمیه نجف در برابر آن، مهد «اصولیون» و «اجتهادیون» بود. صاحب حدایق که بینش اخباری‌گری ملایمی داشت، به کربلا رفت و در آنجا به تدریس پرداخت.[۳] آیینه ایثار آیه الله محمد باقر بن محمد اکمل اصفهانی، معروف به «وحید بهبهانی» در سال ۱۱۵۹ ق. به کربلا رفت و به مبارزه علمی با اخباری‌گری پرداخت. «چند روزی به درس صاحب حدائق حاضر شد. روی در صحن مطهر ایستاد و در جمع عالمان اظهار داشت: من حجت خدا بر شما هستم. اگر شیخ یوسف بحرانی (صاحب حدایق) چند روزی کرسی درس خود را در اختیار من قرار دهد، حجتم را بیان خواهم داشت. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، پیشنهاد وحید بهبهانی را پذیرفت، سه روز وحید بهبهانی به درس ادامه داد، که در نتیجه آن، دو سوم شاگردان شیخ یوسف بحرانی از اخباری‌گری روی گردان شده به شیوه اجتهاد واصول روی آوردند» «مرحوم محدث قمی در کتاب فوائد الرضویه از قول صاحب تکمله، نقل کرده است که مسؤول حرم شریف حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ گفته است: مشغول خدمت درحرم بودم که شب فرا رسید و خبر تعطیل شدن حرم اعلام شد.

. وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی را دیدم که درحال قدم زدن، مشغول بحث علمی بوده، از رواق خارج شدند و در صحن به بحث خود ادامه دادند تا اینکه صحن خالی شد و می‌خواستم درهای صحن را ببندم. آن دو بزرگوار از صحن خارج شده، در پشت صحن به مباحثه ادامه دادند. من درها را بستم و به منزل رفتم. قبل از طلوع فجر، برای باز کردن درهای صحن بازگشتم. با کمال تعجب دیدم که آنها هنوز مشغول بحث هستند. بهت زده، آنان را می‌نگریستم که چه اندازه برای مسائل علمی ارزش و اهمیت قائل‌اند. در این هنگام صدای اذان بلند شد و آن دو، به اقامه نماز ایستادند». وحید بهبهانی در کانون اخباری گری بحران ایجاد کرد. بهترین شاگردان صاحب حدائق از اخباری گری دست برداشته، در درس وحید بهبهانی شرکت کردند. صاحب حدائق که مرجع تقلید و مدرس بزرگ حوزه علمیه کربلا بود، از این شکست علمی ناراحت نشد، بلکه به خاطر آشنایی بیشتر با مبانی «اصولیون» خوشحال هم بود. استعمار هماره در طول تاریخ به وسیله مذهب به جنگ مذهب رفت. ساختن مذهبها، ایجاد اختلاف، پخش شایعه، و دامن زدن به بحثهای علمی جنجال برانگیز از شگردهای دشمنان اسلام بود. دشمنان اسلام قرنها جنگ بین شیعه و سنی را گرم نگه‌داشته، بدین وسیله بر کشورهای مسلمان سیطره یافتند. در اختلافهای علمی بین عالمان شیعه نیز، هماره مترصد فرصتی بودند تا از این راه به وحدت شیعیان ضربه بزنند. اما مراجع تقلید شیعه با تیزبینی نقشه‌های آنان را خنثی می‌کردند و گاه، دشمن به موفقیتهایی دست می‌یافت. جدال بین دو شیوه اخباری‌گری و اجتهاد، فرصت طلایی برای استعمار بود.

برخورد نادرست پیشوای اخباری‌گری، ملا محمد امین استرآبادی و برخوردهای غیر منطقی هواداران او در توهین به اجتهادیون، آسمان اندیشه‌ها را کدر ساخته بود. ولی صاحب حدایق با خویشتن داری به موقع و زیرک بینی فوق العاده‌اش توانست جلوی حوادث ناگوار را بگیرد. او نظریه علامه مجلسی را در اخباری‌گری می‌پذیرد و از جمود و تنگ نظری اخباری‌های متعصب انتقاد می‌کند. او از پرخاش های تند برخی از اندیشمندان نسبت به یکدیگر، بسیار آزرده خاطر بود و توهین را شایسته بحثهای علمی نمی‌دانست و هتاکی به فقها را فرو ریختن استوانه‌های دین می‌دانست. علمای شیعه هماره در طول تاریخ آزاد اندیش بودند. هرگز ذهنها را در حصار تکبر محبوس نکردند و به دنبال یافتن بهترین روش فهم دین بودند. آنگاه که به اشتباه خود پی می‌بردند، بی‌مهابا به خطای خود اعتراف می‌کردند. صاحب حدایق نیز در زمره این آزاد اندیشان است که در مقدمه حدایق می‌نویسد: من قبلاً از روش اخباری دفاع می‌کردم. اما بعد از تأمل زیاد و بحثهای فراوان با بعضی مجتهدان اصولی، به نقصان آن پی بردم و دیگر از آن دفاع نمی‌کنم. وظیفه همه است که در یک صف، در خدمت اسلام قرار بگیریم و اختلافات جزئی را که به اسلام ضربه می‌زند، کنار بگذاریم.

[۴] شاگردان صاحب حدائق در طول سالیان دراز تدریس، شاگردان بسیاری تربیت نمود. برخی از شاگردان ممتاز او عبارتند از:

۱. میراز ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی که کتاب «قوانین الاصول» او از شاه کارهای علم اصول است.

۲. سید مهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم.

۳. ملا مهدی نراقی، نویسنده «جامع السعادات

« ۴. سید علی طباطبایی، معروف به صاحب ریاض، نویسنده «ریاض المسائل»

۵. ابوعلی حائری، نویسنده «منتهی المقال فی علم الرجال».

[۵] آثار ماندگار صاحب حدایق در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی مهارت داشت و آثار بسیار گران بهایی از خود به یادگار گذاشت. نثر زیبای او گویای ذهن لطیف و روح شاعرانه‌اش می‌باشد. آثارش عبارتند از:

۱. اجوبه المسائل البحرانیّه.

۲. اجوبه المسائل البهبهانیّه.

۳. اجوبه المسائل الشیرازیّه.

۴. اجوبه السمائل الکازرونیّه.

۵. الاربعون حدیثا فی فضائل امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ ؛ که ازکتب اهل سنت گردآوری شده است.

۶. الاسلام و الایمان و انه اقرار باللسان و اعتقاد بالجنان و عمل بالارکان.

۷. اعلام القاصدین الی مناهج اصول الدین.

۸. انیس الخاطر یا انیس المسافر یا «جلیس الحاضر و انیس المسافر» یا «انیس المسافر و جلیس الخواطر» در بمبئی چاپ شد.

۹. تدارک المدارک فی ماهو غافل عنه و تارک، حاشیه بر «مدارک الاحکام

« ۱۰. الجمع بین فاطمتین یا «الصوارم القاصمه فی الجمع بین فاطمیتین

« ۱۱. حاشیه بر «شرح شمسیه قطب الدین رازی

« ۱۲. الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره؛ در ۲۵ جلد چاپ شده است.

۱۳. الدرر النجفیه فی الملتقات الیوسفیه؛ در تهران چاپ سنگی شد.

۱۴. سلاسل الحدید فی تقیید لابن ابی الحدید.

۱۵. الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب و ما یترتب علیه من المطالب.

۱۶. لؤلؤه البحرین فی الاجازه لقرتی العین.

۱۷. معراج النبیه فی شرح من لا یحضره الفقیه.

۱۸. النفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه.

۱۹. کشکول بحرانی؛ که در ۳ جلد چاپ شده است.

وی درباره انگیزه نگارش این کتاب می‌نویسد: «علت اینکه من اقدام به نوشتن چنین کتابی کردم این است: عقل سلیم می‌داند که انسان در دنیا در درون غم ها و تاریکی‌هاست و این امور در خیلی از موارد زندگی را تلخ و اذهان را پریشان می‌کند و انسان را از ادامه راه در رسیدن به اهداف عالی باز می‌دارد. در این موارد بر انسان لازم است که روح خسته خود را با نکته‌های شادی آفرین و فرح بخش شاداب کند. چون همان طور که بدن انسان بعد از کار و تلاش، محتاج به استراحت است، روح خسته نیز نیازمند آسایش است. ۲۰. الخطب؛ که مجموعه سخنرانی های او در شیراز است.[۶] وفات صاحب حدایق، زندگیش وحدت آفرین بود و مرگش نیز. او وصیت کرد که وحید بهبهانی بر جنازه‌اش نماز بگزارد. با این که اختلاف نظر بین آنها، برای همگان روشن بود، اما برای حفظ وحدت و پرهیز از اختلافات او را برای اقامه نماز انتخاب کرد. سرانجام صاحب حدایق در ۷۹ سالگی، در ربیع الاول ۱۱۸۶ ق. دار فانی را وداع گفت. وحید بهبهانی بر جنازه او نماز گذارد. آنگاه در حرم مطهر امام حسین ـ علیه السّلام ـ به خاک سپرده شد.[۷]

پی نوشت:

[۱] . لؤلؤه البحرین، شیخ یوسف بحرانی، ص ۴۴۲. [۲] . همان، ص ۴۴۳، ۴۴۴. [۳] . همان، ص ۴۴۵؛ مقدمه الفاخره، ص ۱۹۱، ۱۹۴.

[۴] . وحید بهبهانی، علی دوانی، ص ۱۲۳، ۱۲۴؛ حدائق الناضره، شیخ یوسف بحرانی، ج ۱، ص ۱۶۷. [۵] . مقدمه الفاخره، ص ۲۳۵، ۲۳۶. [۶] . مقدمه الفاخره، ص ۲۸۰، ۳۰۱. [۷] . وحید بهبهانی، ص ۱۲۴.

منبع: مجتبی سپاهی

شیخ محمد حسین کاشف ‎الغطاء (ره)

اشاره:

ایشان ملاى عجیبى بود. ملاى مجهول القدرى بود. در زمان ما جایشان خیلى خیلى در حوزه خالى است. رضوان الله تعالى علیه…»[۱] ولادت شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا در سال ۱۲۹۴ ق. در محله عمّاره نجف دیده به جهان گشود.[۲] جدّ او آیت الله شیخ جعفر کاشف‎الغطا (متوفی ۱۲۲۸ ق.) سرشناس‎ترین و پرآوازه‎ترین فرد این خاندان است و فرزندان و نوادگان وى از دانشمندان و مجتهدان بزرگ عراق بودند.

آیت الله شیخ على کاشف‎الغطا (متوفاى ۱۳۲۰ ق.) ـ پدر قهرمان این دفتر ـ از مراجع بلندپایه تقلید عراق بود.[۳] سالهایِ سبز محمد حسین در ده سالگى وارد حوزه علمیه نجف شد. ادبیان عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتکار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش یادگیرى او را بی‎قرار کرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگیرى علوم بیشتر. محمد حسین در کنار تحصیل علوم حوزوى به مطالعه عمیق در ادبیات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زیباى نوشته‎ها و سروده‎هاى او از ابتداى نوجوانی، هویدای روح لطیف و مهربانش بود. محمد حسین از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نویسندگى پرداخت. پانزده ساله بود که کتاب «العبقات العنبریه…» را درباره خاندان خود نوشت.

هنوز هیجده بهار بیش ندیده بود که دروس سطح حوزه را به پایان برد و به درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى راه یافت. روح ناآرامى داشت. ادبیات عرب و تاریخ نتوانست عطشِ ذهنش را فرونشاند. به امیر اینکه گمشده‎اش را در اشعار شاعران و تاریخ خاندانش بیاید، سالها در وادى شعر و ادب و تاریخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت که خود نمی‎دانست تشنه چیست! به سراغ برکه حکمت و فلسفه رفت تا روحِ تشنه‎اش را سیراب نماید. وى در این باره می‎گوید: تمام کتابهاى صدرالمتألهین، ملاصدرا شیرازى ـ از مشاعر، عرشیه و شرح هدایه گرفته تا اسفار و شرح اصول کافى ـ را نزد استادان برجسته آموختم… زمانی نیز به یادگیرى علم حدیث، تفسیر و عرفان پرداخت تا بتواند اندکى از عطش خود بکاهد. به کتابهای فصوص، نصوص، فکوک و دیوان اشعار مولوی، جامى و…. پناه برد. سالها نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف مانند آیات بزرگوار مصطفى تبریزی، میرزا محمد باقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، على محمد نجف آبادی، ملا على اصغر مازندرانی، حاج آقا رضا همدانی، محمد تقى شیرازى و علامه حسین نورى (محدث نوری) به شاگردى پرداخت.

[۴] در این میان، کاشف‎الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از کارشناسان سرشناس علم حدیث بود. کاشف‎الغطا هماره با استاد نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سیر و سلوک و پیمودن راه هاى سعادت بهره می‎جست. روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ کرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگین نموده است. از این رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم می‎رود. استاد فریاد برآورد: چرا؟ برخیز! برخیز! کاشف‎الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد یاد می‎کند و می‎گوید: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پیش از سحر مرا براى نماز شب بیدار می‎کند.[۵] کاشف‎الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى شرکت کرد[۶] تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید. وی شرحى بر کتاب «العروه الوثقی» نوشته آیت الله سید محمد کاظم یزدى نگاشت که احتمالاً نخستین شرحى است که بر این کتاب نوشته شده باشد، این شرح چهار جلد است.[۷] آیت الله کاشف‎الغطا پس از سالها تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد، به تدریس آموخته‎هایش برای طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره میرزاى شیرازى در صحن حرم حضرت على ـ علیه السّلام ـ گرد می‎آمدند و در درس او شرکت می‎جستند.

مدرسه کاشف‎الغطا – برخی ازم مقلّدان آیت الله سید محمد کاظم یزدى که پس از فوت او، از کاشف‎الغطا تقلید می‎کردند، نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند که رساله عملیّه خود را چاپ کند. «شرح تبصره المتعلّمین» و «وجیزه الاحکام» نوشته اوست که در پى اصرار مقلّدانش نوشته شده است. حاشیه بر «سفینه‎النجاه» نوشته برادرش، حاشیه بر «مجمع‎الرسائل» که حاوى فتواهاى مراجع تقلید مشهور است، «مناسک حج» و… از کتب فقهى وى و «سؤال و جواب» و «زاد المقلدین» پاسخ استفتائات مقلّدان اوست.

کاشف‎الغطا در طول سالیان دراز تدریس شاگردان بسیار تربیت نمود. آیت‎الله العظمی سید محسن حکیم، آیت‎الله محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف) و شهید آیت‎الله قاضی طباطبایى «امام جمعه تبریز» از شاگردان اویند. تولیت مدرسه علمیّه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر عهده خاندان کاشف‎الغطا بود. این مکان که زمانى رونقى چشمگیر داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ایشان آن را بازسازى کرد و رونقى تازه بخشید.[۸] کتابخانه مدرسه کاشف‎الغطا از کتابخانه‎هاى بزرگ نجف بود که کتابهاى خطى کمیابى در آن وجود داشت. کاشف‎الغطا هر روز به مدرسه می‎آمد و بیشتر دیدارهاى سیاسى او و گفتگوهاى علمی‎اش با نویسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت می‎گرفت. ایشان هماره در اندیشه حلّ مشکلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافیّت تحصیلى بگیرد.[۹] برای وحدت «اصل الشیعه و اصولها» از زیباترین نوشته‎هاى کاشف‎الغطاست. کاشف‎الغطا درباره انگیزه نگارش این کتاب می‎نویسد: «دو سال پیش، یکى از جوانان پرشور که با هیأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصیل در «دارالعلوم العلیا» به مصر رفته بود، در نامه‎اى طولانى به من نوشت: … من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بیگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزه علمیه نجف سخن به میان می‎آید. استادان الازهر از اندیشمندان حوزه علمیّه نجف به بزرگى یاد می‎کنند، ولى می‎گویند: متأسفانه شیعه هستند! من از این سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شیعه بودن گناه است؟! مگر شیعیان مسلمان نیستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شیعیان مسلمان نیستند و… من جوانى هستم که از پیدایش شاخه‎هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم.

اکنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به تردید افتاده‎ام که آیا شیعه فرقه‎اى از اسلام است؟ اگر مرا از این سرگردانى نجات ندهید مسؤولیت لغزش و گمراهى من بر عهده شماست. من به وسیله نامه درباره تاریخ شیعه و پاسخ به تهمت هاى آنان، او را راهنمایى کردم. ولى در شگفت بودم که چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، این گونه سخن می‎گویند! تا اینکه کتاب «فجرالاسلام» نوشته احمد امین، نویسنده بزرگ مصرى به دستم رسید. مغزم از دروغهای شاخدار این کتاب سوت کشید. احمد امین، سال پیش (۱۳۴۹ ق.) همراه شمارى از استادان، دانسجویان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش آمد.

او در نجف همراه دوستانش در یکی از شبهاى ماه مبارک رمضان به دیدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش کردم که چرا چنین دروغهایى را به شیعه نسبت داده است! آخرین عذر احمد امین این بود که آگاهى کافى درباره شیعه نداشتم. من گفتم: این بهانه پذیرفته نیست. نویسنده باید در موضوعى که می‎خواهد بنویسد، خوب بررسی کند. چرا کتابخانه‎هاى نجف، از جمله کتابخانه خصوصی خودم که ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد که بیشتر نویسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در کتابخانه‎هاى قاهره کتابهایى که نویسندگان آنها شیعه‎اند، بسیار کم پیدا می‎شود؟! چند ماه پیش، یکى از جوانان پاک شیعه بغداد، در نامه‎اى به من نوشت سفرى به استان «دلیم»، همسایه استان بغداد داشتم، بیشتر مردم آنجا سنّى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسیار خوشحال بودند. اما هنگامى که فهمیدند من شیعه هستم، گفتند: ما گمان نمی‎کردیم شیعیان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دین آنها! ما آنها را یک مشت وحشیان بیابان می‎پنداشتیم! مدتى بعد به سوریه و مصر رفتم. شگفت‎آور بود. مسلمانان سنّى مصر نیز همان سخنان مردم «دلیم» را گفتند. آیا موقع آن نرسیده است که به دفاع از شیعه بپردازید؟[۱۰] روزنامه‎هاى مصر، سوریه و… مقاله‎هاى مسمومى درباره شیعه می‎نویسند.

دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم. نه از این نظر که ستمی بر شیعه شده باشد و من بخواهم در برابر سیل تهمتها از آن دفاع کنم. بلکه از این نظر که پرده‎هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان کنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى درباره شیعه راه عدالت پیش بگیرند و عذر و بهانه‎اى هم براى آن دسته از دانشمندان که یاوه‎هایى بر زیان شیعه می‎گویند و می‎نویسند، باقى نماند که بگویند دانشمندان شیعه، مذهب خود را معرفى نکردند. (این جمله را احمد امین در دیدار با کاشف‎الغطا گفت) و از همه مهم‎تر امید می‎رود در سایه این کتاب پیوندهاى دوستى در میان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بین آنها برچیده شود. شاید پس از نوشتن این کتاب، نویسنده کتاب «فجر الاسلام» دگربار ننویسد «تشیّع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشیّع پناهگاه افرادى است که می‎خواهند اندیشه‎هاى پدران یهودی، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام کنند.»[۱۱] «اصل الشیعه و اصولها» در سال ۱۳۵۱ ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

کاشف‎الغطا در این کتاب می‎نویسد: نخستین فردى که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود. ده ها حدیث در کتابهاى اهل سنت آمده است که در آنها پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ، على ـ علیه السّلام ـ و شیعیانش او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است… اندیشه شیعى از زمان پیامبر آغاز شد… شیعه در لغت به معناى «پیرو» است و به پیروان حضرت على ـ علیه السّلام ـ در زمان پیامبر، شیعیان على ـ علیه السّلام ـ می‎گفتند… سلمان فارسى که پیامبر درباره‎اش فرمود سلمان از اهل‎بیت ماست و ابوذر که پیامبر درباره‎اش فرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از یاران حضرت على بودند.

ابوالاسود دوئلی، بنیانگذار علم نحو از شیعیان حضرت على ـ علیه السّلام ـ است. خلیل بن احمد فراهیدی، بنیانگذار علم لغت و عروض نیز از یاران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پایه‎گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نیز شیعه بودند. محمد بن عمر واقدى نخستین فردى که علوم قرآنى را گردآورى کرد، شیعه بود. ابورافع بنیانگذار علم حدیث و پسرش على که نخستین فردى است که کتابى در علم فقه نوشت و پسر دیگرش عبدالله که نخستین مسلمانى است که کتابى در علم تاریخ نوشت، شیعه بود. ابان بن عثمان الاحمر شیعى نخستین فردى است که کتابى در علم تاریخ اسلام نوشت… نابغه جعدی، کعب بن زهیر، فرزدق، کمیت، حمیری، دعبل، ابونواس و… بسیارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مکتب شیعه پرورش یافتند.[۱۲] آیا این بزرگان میدان دانش، ادب و جهاد می‎خواستند اسلام را نابود کنند؟! ولایت فقیه کاشف‎الغطا بخوبى نقش زمان و مکان در اجتهاد را یافته بود و بر این باور بود که نباید احکام اسلام در تنگناى سلیقه مجتهد قرار بگیرد، زیرا فرجام چنین کارى این است که احکام اسلام، به صورت خشک و بی‎روح درآید. کاشف‎الغطا در مورد اختیارات ولایت فقیه نظرات بسیار بلندى دارد. امام خمینى (ره) می‎فرماید: ولایتی که براى پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ و امامان است، براى فقیه نیز ثابت است. موضوع ولایت فقیه چیز تازه‎اى نیست که ما آورده باشیم. بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است… به طورى که نقل کرده‎اند، مرحوم کاشف‎الغطا نیز بسیارى از مطالب را فرموده‎اند

.[۱۳] او درباره حدود اختیارات ولى فقیه می‎نویسد: ولایت فقیه همه مواردى را که به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در برمی‎گیرد. اهل سیاست – آیت‎الله کاشف‎الغطا هماره در مسایل سیاسى دخالت می‎کرد. برخى از کج‎اندیشان که دین را از سیاست جدا می‎دانستند. از او می‎پرسیدند چرا در سیاست دخالت می‎کند. او در پاسخ می‎گفت: اگر سیاست به معنای پند، راهنمایی، نهى از فساد، نصیحت و مبارزه با استعمار است من اهل سیاستم. آری، من تا فرق سر غرق در سیاستم. چنین سیاستی از واجبات است. پدر، پدربزرگ، جد و تمام خاندان من، بیش از سیصد سال رهبرى دینى جهان اسلام را بر عهده داشتند. در زیارت جامعه، درباره ائمه معصوم آمده است: انتم ساسه العباد:شما سیاستمداران مردم هستید. سیاست ما سیاست پیامبر و امامان است. زمانی هم کاشف‎الغطا نامه‎اى به محمد على جناح، اولین نخست‎وزیر پاکستان می‎نویسد و هدف هاى استعماری پیمانهاى نظامى آمریکا را به او گوشزد می‎کند.[۱۴] سرجان تروتبیک، سفیر انگلیس در عراق، در تاریخ ۲۷ محرم ۱۳۷۳ ق. به دیدار کاشف‎الغطا می‎رود. گفتگو بین آنها درباره کمونیسم، اسرائیل و مسایل دیگر صورت می‎گیرد. کاشف‎الغطا جنایتهاى انگلیس در جهان را به او گوشزد می‎کند.

سفیر که درمانده بود، می‎گوید: آیا در این کتابخانه بسیار بزرگ شما که هزاران جلد کتاب در آن هست، کتابى علیه ما هست. سفیر فکر می‎کرد که کاشف‎الغطا پاسخى نخواهد داشت. زیرا کتابهاى او درباره فقه، اصول، تفسیر، حدیث و دیگر علوم اسلامى است که در آنها اسمى از انگلیس هم نیامده است. کاشف‎الغطا فریاد برآورد: کتاب که چیزى نیست. قلبهاى همه ما علیه شماست. از دل یکایک ما به خاطر نیزه‎اى که شما به جهان عرب زدید، خون می‎چکد. گفتگوى کاشف‎الغطا با سفیران انگلیس و آمریکا با نام «محاوره الامام مع السفیرین»، سه بار در نجف و یک بار در آرژانتین چاپ شد.[۱۵] وفات آیت‎الله العظمى شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا سرانجام پس از عمرى تلاش خستگی‎ناپذیر در ذیقعده ۱۳۷۳ ق.، رخت از جهان بربست. تشییع جنازه باشکوه او در نجف تا قبرستان وادی‎السلام گویاى علاقه وافر مردم به او بود. مراسم یادبود رحلت او در عراق، ایران، پاکستان، لبنان و بسیارى از کشورهاى مسلمان برگزار شد.[۱۶] کاشف‎الغطا از نوجوانى به سرودن شعر پرداخت. بیش از هشت هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است. او کتابهاى بسیار سودمندى نیز به نگارش درآورد، که چندى از آنها چاپ شده است.

محمد رضا سماک اوانى –

پی نوشت:

[۱] . تلخیص از زندگانى «سردار کابلی»، ستاره خاور، چاپ ۱۳۷۲ سازمان تبلیغات اسلامى تألیف نگارنده سید حسن احمدى نژاد بلخی (بلخابی).

[۲] . آواى بیدارى (ویژه نامه روزنامه جمهورى اسلامی)، فروردین ۱۳۷۲، ص ۱۲٫

[۳] . همان، ص ۱۱ و ۱۹ و ۹۴٫

[۴] . همان، ص ۱۲، ۱۵ و ۷۹؛ جنه‎المأوی، مقدمه.

[۵] . آوای بیداری، ص ۱۱۸٫

[۶] . همان، ص ۷ و ۱۲٫

[۷] . همان، ص ۳۱٫

[۸] . ماضی النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۲۸ و ۱۲۹، ۱۵۲ـ ۱۵۳، ۱۶۳ و ۱۶۴؛ موسوعه العتبات المقدسه، جعفر خلیلی، ج ۶، ص ۱۸۲؛ آواى بیداری، ص ۳۳، ۳۲ ـ ۳۴ و ۱۱۷٫

[۹] . شخصیت و اندیشه‎هاى کاشف‎الغطا، ص ۸٫

[۱۰] . این است آیین ما، محمد حسین کاشف‎الغطا، ترجمه آیت‎الله ناصر مکارم شیرازی، ص ۷۱ ـ ۷۴٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ ـ ۸۳٫

[۱۲] . همان، ص ۳۷ ـ ۸۶٫ [۱۳] . همان، ص ۴۰٫ [۱۴] . همان، ص ۸۹ و ۹۰٫ [۱۵] . آوای بیداری، ص ۶۱، ۱۲۶ و ۱۲۷٫ [۱۶] . همان، ص ۱۵.

محمد لطیف مولوی کابلی(ره)

اشاره:

عالم وارسته، عارف مهذب، فقیه مودب، اصولی آگاه و واعظ نکته پرداز حاج شیخ محمد لطیف مولوی فرزند روحانی عالی قدر شیخ محمد شریف مولوی در اواخر قرن گذشته در شهر کابل پا به عرصه حیات گذاشت. بدون تردید وی یکی از علمای بزرگ افغانستان است که به دلیل مهاجرت از وطن و اقامت  طولانی مدت در خارج از میهن، مقام و شخصیت وی ناشناخته و گمنام باقی مانده است.

ولادت

در باره تاریخ دقیق تولد و تحصیلات و اساتید داخلی و خارجی وی، چیزی نمی‌دانیم همان گونه که در باره شخصیت علمی و زندگی پدر دانشمند وی معلوماتی نداریم. آن چه در برخی منابع و کتاب‌ها در باره نامبرده آمده است، خاطرات پراکنده و لطایف کوتاهی است که نشانگر روحیه انقلابی، تفکر  مبارزاتی، اخلاق پسندیده اسلامی، بیان خوش و شیرین، سرعت انتفال و حضور ذهن وی است.

شیخ محمد لطیف مولوی، بنابر اسناد موجود با علمای بزرگ و برخی مراجع مراوده و مصاحبت داشته که این امر و مطایبه‌های وی با برخی مراجع تقلید وقت گواه توجه آنان نسبت به عالم یاد شده و مقام ارجمند علمی و اخلاقی اوست. آقای شریف رازی در باره وی آورده است: «حجت الاسلام حاج  شیخ محمد لطیف مولوی بن العالم الجلیل شیخ محمد شریف از علمای معاصر ماست. وی که تابع افغان است در زمان گذشته ساکن مشهد بود و در مسجد گوهر شاد اقامه جماعت داشت و بعد از نماز، احکام دین را بیان کرده و مردم را موعظه می ظکردند تا شبی بریا نماز می‌آیند و چون مشغول می‌شوند در اثنای نماز متوجه می‌شوند که وضو ندارند پس رو به مردم کرده و می‌گویند نماز خود را تمام کنید زیرا من وضو ندارم پس وضو ساخته ادای فریضه کرده و پس از نماز بر طبق معمولش منبر رفته و در اول با بیان ملیح و صریح می‌گوید:معتدای بی‌طهارت مولوی..[۱]

مولوی چنان که اشاره شد عالمی مبارز و مجاهد بود و در برابر منکرات با شجاعت و قاطعیت موضع‌گیری می‌کرد و از اعتراض طریح و مقابله خود داری نمی‌کرد. از این رو رژیم ضد اسلامی و دیکتاتور رضا شاه تصمیم به تبعید وی گرفت: «به عتبات عالیات تبعید نمودند و تا کنون (۱۳۵۴ش) که بیش از نود  سال از عمرش می‌گذرد در آن سامان به سر می‌برد. در کربلا از ملازمین و اصحات مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین قمی بود و در سفری با آیت‌الله حاج سید عبدالله طاهری شیرازی بریا زیارت ارض اقدس به ایران آمد. سال ۱۳۶۹ ق در شهرری وارد و چند شبی در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم منبر رفته مردم را موعظه کرد.»[۲]

وی دارای حضور ذهن، طبع لطیف و سرعت انتقال بود. از جهره گشاده و روحیه‌ای شاد بر خوردار بوده است. با آن که به سنین کهولت رسیده بود در کربلا با دختر جوانی ازدواج کرد. این امر بعدها در مسافرتی که به ایران نمود زمینه مطایبه علمی نامبرده با دوست قدیمی ‌اش حضرت آیت‌الله سید  محمد تقی خوانساری شد که در میان علما بسیار شهرت یافت. در گنجینه دانشمندان در این باره آمده است.

اقای مولوی کابلی، عالمی ظریف وخوش بین و خلیق و دارای حکایات لطیفه و نوادر ظریقه است از ظرایف و لطایف او، مطایبه علمی او با مرحوم آیت‌الله حاج سید محمد تقی خوانساری(ره) است که معروف میان دانشمندان می‌باشد و آن چنین است که در سفر مزبور از مرحوم آقای خوانساری عیادت کرد. پس آن مرحوم فرمودند: آقای مولوی! شیندم که شما در کربلا دو شیزه‌ای گرفته‌ای ؟ گفتند: بلی از برکات جر کرام شما. آقای خوانساری فرمودند: اقای مولوی! مگر از شما هم در این سن قیامی می‌شود؟! آقای مولوی فوری گفتند: آری ولی قیام متصل به رکوع!! جناب مولوی کابلی از عالمان مبارز و خطبای صریج لهجه و شجاع بود. علت تبعید وی از مشهد نیز انتقاد دایم از فساد، استبداد و وابستگی رژیم رضا شاه بود که در سخنرانی ‌های  همیشگی وی پسی از انجام فریضه مغرب و عشا در مسجد گوهر شاد، مطرح می‌شد. مصرع اول بیتی که پس از نماز یاد شده برای مردم خواند در منبع مورد استناد نیامده بود و آن بین این است:

پادشاه بی‌عدالت پهلوی                     مقتدای بی‌طهارت مولوی

وی پس از اخراج از مشهد که به دست عوامل رضا خان صورت گرفت احتمالا به هند رفت و پس از مدتی به عتبات عالیات مسافرت نمود و زا یاران نزدیک مرحوم قمی گردیده در صحن اباعبدالله (علیه السلام) به سخنرانی و مسأله گویی پس از ادای فریضه مغرب و عشا می‌پرداخت.

پس از رحلت مرجع تقلید یاد شده، کابلی به سید ابوالحسین اصفهاین مراجعه نمود و ملازم خاص و همکار نزدیک وی گردید؛ وهم چنان به تبلیغ دین و  ترویج معارف اهلبیت (علیه السلام) ادامه داد. با در گذشت سید ابوالحسین اصفهانی، نامبرده در ترجیح مصاحبت و همکاری آیات عظام سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و دیگران متحیر شده چنان که خود در یکی از سخنرانی هایش به مناسبت در گذشت مرجع یاد شده در حضور جمع کثیری از علما، طلاب و موسسان به ویژه آقایان حکیم و شاهرودی با صراحت و شجاعت غیر منتظره و شگفت انگیز بیان داشت: «در این مورد  متوسل   به قرآن مجید شدم و استخاره گرفتم که در خدمت کدام یک از مراجع موجود مراجعه و اعلام همکاری نمایم؛ در اتخاره ظام این آیه شریفه آمد: و من الیل فتهجد به نافله لک عسی این یبعثک ربک مقامام محمودا. در نتیجه به آیت‌الله سید محمد شاهرودی مراجعه نمودم.

وفات

در حدود سال های ۲-۱۳۵۱ که مولوی مانند سایر علما و فضلای کشور از عراق رانده شد در حالی که از کسالت مزاج و کهولت سن رنج می‌برد وارد حوزه علمیه قم شد و پس از چندی در اثر بیماری مزبور و مشکلات گوناگون به دیار باقی شتافت.

یکی از مدرسان حوزه علمیه قم نقل می‌کند:

روزی از سمت فیضیه و میان آستانه در حال ورود به صحن حضرت معصومه (س) بود که با قاری یزدی که قبلا در صحن امیرالمومنین (ع) با صوت خوش و زیبا قرآن تلاوت می‌کرد، بر خوردم او در حال حزن و اندوه گفت فلانی این تابوت را می‌بینی که به طور  بسیار غریبانه چهار تا حمال حمل و تشییع می‌کند: این جنازه مرحوم مولوی کابلی است. استاد یاد شده افزود: واقعا تأثر انگیز بود آن شخصیت ارزشمند و عالم محترم این چنین گمنام و بی‌کس در گذشت و چنین غریبانه مانند مولایش حضرت موسی‌بن جعفر(ع) بر دوش چهار تا حمال تشییع می‌گردید.

شیخ اسماعیل معزالدین اصفهانی (ره)

اشاره:

عالم جلیل آیت الله شیخ اسماعیل فرزند محمد حسن معزّی (معزالدین) در سال ۱۲۸۸ هجری قمری  در خانواده ای مذهبی و دوستدار دانش و فرهنگ در شهر اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن از خاندان و نیاکانی اصیل و محترم و از معلومات مذهبی نیز برخوردار بود و به کار بازرگانی اشتغال داشت و همواره از علما و دانشمندان به نیکی و بزرگی یاد می نمود و از آنان تجلیل می کرد. از این رو برای تربیت و پرورش اسماعیل در طی مراحل علمی و سیر و سلوک روحانی علاقه نشان می داد و همت می گماشت.

شیخ اسماعیل از همان کودکی به نماز ، مسجد ، درس و فراگیری و آموزش علاقه مند بود. از سن هفت سالگی به همراه مادر بزرگش که بانویی عابده و متهجده بود، اغلب شب ها برای اقامه ی نماز شب به مسجد جامع اصفهان می رفت و از خردسالی شروع به خواندن نماز شب کرد و تا پایان عمر پربرکت خویش نماز شب را ترک نکرد.

در حوزه علمیه اصفهان

شیخ اسماعیل معزی (معزالدین) علوم مقدماتی و ادبیات عرب را نزد ملا عبد الرزاق جزی اصفهانی  و میرزا احمد اصفهانی می گذراند و علوم بلاغی را از ملا محمد کاشانی (کاشی) و فقه و اصول  و دروس سطح  را نزد حاج میرزا بدیع درب امامی ، سید محمد شوشتری و آقا سید محمد مهدی درچه ای فرا می گیرد.پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح و عالی به درس خارج فقه و اصول آیت الله شیخ مرتضی ریزی و آیت الله حاج سید محمد باقر درچه ای راه یافت و خود صاحب نظر می گردد.

در نجف اشرف

در آن زمان حوزه علمیه نجف اشرف سرآمد حوزه های درسی و از رونق ویژه ای برخورداد بود. از این روی شیخ اسماعیل برای کسب علم و معرفت بیشتر راهی نجف اشرف می شود تا در جوار بارگاه علوی از محافل علمی و درسی و معرفتی آن سامان بهره گیرد و توشه علمی و اخلاقی و عرفانی اندوزد.

شیخ اسماعیل معزالدین(معزی) در تاریخ بیست و سوم رجب سال ۱۳۲۱ هجری قمری در نجف اشرف به درس آیت الله العظمی آخوند سید محمد کاظم خراسانی که بسیاری از مجتهدان در درسش حاضر می شدند راه می یابد و به تلمذ می پردازد و توشه های فراوانی از خوشه های درخت پربار علمی و عرفانی این عالم بزرگ برمی گیرد.

اساتید ایشان در حوزه علمیه نجف اشرف

وی افزون بر آیت الله آخوند سید محمد کاظم خراسانی از دیگر استادان حوزه ی مقدس علوی بهره می برد.

از جمله این بزرگان :

سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (صاحب کتاب گرانسنگ عروه الوثقی)؛

شیخ الشریعه اصفهانی؛

شیخ محمد حسین قمشه ای اصفهانی؛

آقا شیخ هادی تهرانی

گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی

آیت الله معزالدین (معزی) مدت دوازده سال در نجف اشرف از این استادان بزرگ و کم نظیر و دیگر علمای طراز اول، کسب کمالات عالیه و علوم متعالیه می نماید. و خود نیز ضمن تحصیل به تدریس و تزکیه ی نفس و ریاضات شرعیه می پردازد.

مشایخ روایی

از جمله کسانی که به آیت الله معزالدین اجازه روایت دادند می توان از آیت الله العظمی آخوند خراسانی (صاجب کتاب ارزشمند کفایه الاصول) و آیت الله آقا شیخ محمد حسین قمشه ای و آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی نام برد.

مساجد و حوزه های درسی

آیت الله آقا شیخ اسماعیل معزی در مسجد کمر زرین و مسجد سلام به اقامه ی نماز جماعت می پردازد و در مدرسه علمیه نوریّه  و مدرسه علمیه کاسه گران. حکیمیه.  و مدرسه علمیه جدّه بزرگ تدریس می کند.

اهتمام او در پرورش طلاب مثال زدنی است به گونه ای که افزون بر دلسوزی فراوان که نسبت به تربیت علمی،اخلاقی و معرفتی طلاب نشان می دهد، برای حل مشکلات آنان به ویژه مشکلات مالی و معیشتی و خانوادگی و اجتماعی طلاب از هیچ کوشش و اقدام و فداکاری دریغ نمی نماید.

مدرسه علمیه نوریه شاهد زحمات و تلاش های بی دریغ وی می باشد به گونه ای که آیت الله معزی این نهاد آموزشی را از حالت رکود خارج کرده و احیا می سازد و اهل علم و طلاب را در آن اسکان می دهد و حوزه درسی آن را فعال نموده و چنان با تدبیر  و ظرافت خاص عمل می کند تا این مرکز علمی را از شر غاصبان  و بداندیشان (و هم فکران رضاشاه) حفظ و مصون نماید.

این مرکز آموزشی به همت آیت الله معزالدین چنان رونق می یابد که خاستگاه پرورش و رشد و شکوفایی طلاب و فاضلان و عالمان می گردد.

در محضر قرآن و در مکتب اهل بیت(ع)

ایشان افزون بر کرسی تدریس در حوزه علمیه، در مسجد سلام به تبلیغ اسلام و  تفسیر قرآن و تبیین فرهنگ و معارف نبوی (ص) و علوی می پردازد و دوستداران اهل بیت (ع) را با سیره و سخن آن بزرگواران آشنا می سازد و شهد گوارای دعا و نیایش را در کام تشنه کامان وادی حیرت می چکاند و قلوب آنان را با آیات الهی منور می کند؛ به گونه ای که جمعی از خواص عالمان دینی و طلاب و مؤمنان و شاگردان ممتازش گرد او آمده و به راهنمایی و پیشاهنگی آیت الله شیخ اسماعیل معزالدین که ملهم از قرآن و روایات است به مشارطه و مراقبه و محاسبه النفس روی می آورند و خویشتن خویش را در زمزم زلال قرآن و معارف اسلامی و اذکار و ادعیه و زیارات شستشو می دهند.

تالیفات

۱. رساله در اجتهاد و تقلید

۲.رساله در حجیّت ظنّ (مشتمل بر سه بخش)

۳.رساله در استصحاب

۴.رساله در قاعده لاضرر و لاضرار

۵.رساله در تجزی در اجتهاد

۶.رساله در برائت

۷.رساله در انسداد

۸. رساله در تعادل و تراجیح

۹. رساله در خمس

۱۰. رساله در طهارت

۱۱.رساله در رهن

۱۲.رساله در قضاء و شهادت

۱۳.رساله در وقف

۱۴.اجزاء متفرقه در اصول

۱۵.شرح کفایه الاصول آخوند خراسانی

۱۶.تقریرات درس اصول آخوند خراسانی

۱۷.تقریرات مباحث فقهی آخوند خراسانی آیت الله سید محمد رضا خراسانی

۱۸. اصول الایمان (در کلام و اعتقادات)

۱۹. مجالس الموحدین

۲۰.قضایای غریبه و عجیبه

اجازه روایتی آیت الله مرعشی نجفی از آیت الله شیخ اسماعیل معزالدین (معزی)

از جمله کسانی که موفق به کسب اجازه روایتی از آیت الله معزالدین(معزی) می شود، آیت الله العظمی سید شهاب الدین حسینی مرعشی نجفی است

آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ اسماعیل معزالدین (معزی) را که از مشایخ او به شمار می آید با عناوینی والا ستوده است.

در کتاب المسلسلات فی الاجازات، تصویر متن اجازه روایتی آیت الله شیخ اسماعیل معزالدین به آیت الله مرعشی آمده است.

وفات

سرانجام این عالم و فقیه زاهد و مدرس مکتب اهل بیت(ع) در سن ۷۵ سالگی،در شب جمعه بیست و سوم ذی القعده سال ۱۳۶۳ هجری قمری به ملکوت اعلی پیوست و در تکیه کازرونی اصفهان به خاک سپرده شد.

علامه ابو الحسن شیخ علی جزائری(ره)

اشاره:

ابو الحسن شیخ علی جزائری یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن دهم هجری است. شیخ جزائری فقیهی اصولی حکیمی متکلم و جامع علوم عقلی ونقلی بود وی از شاگردان ابی فهد حلی و شیخ حسن ابن العشره بود و خود در علم و عمل و پارسائی بی مانند بود. محدث قمی او را در عداد مشایخ بزرگ امامیه بر شمرده و کتاب او را به نام درالفرید در توحید است. شیخ از اساتید مرحوم محقق ثانی است و در اجازات خود از او مدحی بلیغ می نماید و او را به عنوان علامه و علما و شیخ الفقها جامع معقول و منقول بر شمرده است

ویژگی اخلاقی

محدث قمی به نقل از محدث جزائری از کتاب مقامات می نویسد شیخ علی جزائری مردی خاشع و از کبریائی باری تعالی بسی خائف بود.

او دانشمندی ذاکر بود سپس اضافه می کند که تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها را خیلی به تأنی و با حضور قلب پس از نماز ادا می کرد و با هر یک از تکبیر و تحمید قطرات اشک او در عشق محبوب سرازیر بود و بدان گونه متوجه عظمت و کبریائی خالق بود که به هنگام نماز.

وفات

سنوات عمر او بیشتر در عتبات (عراق) سپری شد. تاریخ دقیقی از وفات او به دست نمی آید ظاهراً قبل از اواسط قرن دهم ۹۴۰ وفات نموده است.