نماز مغرب

نوشته‌ها

آگاهی از دل احمد بزنطی

 اشاره:

گاهی شده است انسان با  عنایتی که از سوی بزرگان نسبت به او می شود خود را گم نموده و در برابر  دیگران فخر فروشی می کند. به خصوص که این عنایب از سوی امامان معصوم انجام گیرد. در نوشته زیر به مطلبی اشاره شده که برای بزنطی یکی از اصحاب امام رضا (علیه‌السلام) چنین حالتی ایجاد شده و امام از این وضعیت درونی او اطلاع پیدا نموده و او را این کار نهی نموده است.

 

«بزنطی» گوید: من از کسانی بودم که به هفت امام که آخرین آنها موسی‌بن جعفر (علیه‌السلام) است اعتقاد داشتم و از این رو در امامت امام رضا (علیه‌السلام) شک داشتم تا اینکه طی نامه‌ای از او سؤالهایی کردم اما فراموش کردم مطالب مهم خود را سؤال کنم. پس از چندی جواب سؤالهایم رسید و امام (علیه‌السلام) فرمود: تو سؤالهای مهم خود را فراموش کرده بودی. من هم متوجه شدم و عرض کردم: یابن رسول‌الله دوست دارم در یک فرصتی که در آمدن به منزل شما ضرری از دشمنان به ما نمی‌رسد مرا دعوت کنی.

امام (علیه‌السلام) مرکبی را برای من فرستاد و به خدمت او رسیدم و نماز مغرب و عشاء را با او گذاردم آنگاه امام (علیه‌السلام) علومی را به من تعلیم داد و من از او سؤال می‌کردم و جواب می‌داد تا اینکه بخش قابل توجهی از شب گذشت. سپس به خادم خود فرمود: رختخوابی را که من در آن می‌خوابم بیاور تا احمد بزنطی در آن بخوابد. با خود گفتم کسی در دنیا از من خوشبختر نیست، امام (علیه‌السلام) برایم مرکب فرستاد و به نزدم آمد و نشست و سپس رختخواب خود را به من داد. در این فکر بودم که امام نشست و گفت: ای احمد! از آنچه نصیب تو شد بر دیگران افتخار نکن.

صعصعه بن صوحان بیمار شد و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از وی عیادت کرد و او را مورد اکرام قرار داد و دست بر پیشانی‌اش گذاشت و به او ملاطفت کرد. اما وقتی خواست از نزد او برگردد، فرمود: ای صعصعه به آنچه نسبت به تو انجام دادم بر برادرانت افتخار نکن زیرا آنچه را انجام دادم تکلیف من بود.[۱]

پی نوشت:

[۱] . بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۴۸.

دعای امام حسن(علیه‌السلام) و نزول مائده آسمانی

اشاره:

دعا چیزی است که خداوند متعال در قرآن کریم به آن ارج نهاده و خداوند وعده داده هر که او را بخواند دعیش را مستجاب می. هرچند برای استجابت دعا شرایطی وجود دارد که تمام این شرایط در پیامبران و اولیای الهی فراهم است. از این‌رو دعای امامن معصوم در درگاه خدای متعال مستجاب است. در این نوشته مختصر قصه ای درباره دعای امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بیان گردیده است.

 

یکى از اصحاب امام حسن مجتبى (علیه‌السلام) گفت:

روزى آن حضرت از شهر مدینه منوّره عازم شهر شام شد.

من نیز با عدّه اى – که تعداد آن ها هفتاد نفر بود – به همراه حضرت حرکت کردیم .

امام (علیه‌السلام) هنگام حرکت ، روزه بود و هیچگونه آذوقه و زاد و توشه اى همراه خود برنداشته بودیم .

چون مقدارى از مسافت را پیمودیم ، خورشید غروب کرد و نماز مغرب و عشاء را به امامت آن حضرت خواندیم ؛ و بعد از نماز، حضرت دست به دعا برداشت.

و هنگامى که دعایش به درگاه خداوند متعال پایان یافت، ناگاه متوجّه شدیم که درى از آسمان گشوده شد و ملائکه الهى به همراه زنبیل هایى که پر از میوه و اشیاء خوراکى بود، وارد شدند.

و سپس آن غذاهاى داغ و لذیذ؛ و همچنین میوه ها را جلوى میهمانان امام حسن مجتبى (علیه‌السلام) چیدند؛ و همه ما به همراه آن حضرت از آن غذاها و میوه ها میل کردیم .

و چون بسیار خوش طعم و لذیذ بود؛ و از جهتى ما نیز راه زیادى را پیموده بودیم و خسته و گرسنه شده بودیم ، طبیعى بود که زیاد خوردیم .

ولى بدون آن که چیزى از غذاها و میوه ها کم شده باشد، ملائکه آن ها را جمع کرده و به آسمان بالا بردند[۱]

پی نوشت:

[۱] . مدینهالمعاجز: ج ۳، ص ۲۳۵، ح ۸۵۴، اثبات الهداه : ج ۲، ص ۵۶۱، ح ۲۵.

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) مهمان حضرت زهرا(سلام‌الله علیها)

 

اشاره:

خاندان پیامبر گرامی اسلام در زهد و تقوا بی نظر بوده و زندگی زاهدانه داشته اند. اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) الگوی ایثار و فداکاری برای مسلمانان است. در قرآن کریم سوره دهر درباره ایثار این خاندان نازل شده که غذای افطاری خود شان را به فقیر، اسیر و یتیم دادند. در این مقاله آنچه که شبیه این حادثه برای این خاندان بزرگ اتفاق بیان گردیده است.

 

روزی حضرت علی (علیه السّلام) به بازار رفت و دیناری قرض گرفت تا مشکل گرسنگی خانواده اش را برطرف سازد؛ امّا چون یکی از دوستانش گرفتار بود و گرسنگی و گریه  زن و بچّه ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود، او دنبال نان و پول بود.

حضرت علی (علیه السّلام) از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار کرد و دیگران را بر خود و خانواده اش مقدّم داشت و بدین وسیله یکی از دوستانش را که مقداد نام داشت، خوشحال و خوش دل ساخت.

حضرت علی (علیه السّلام) دست خالی شد و نتوانست به خانه رود. رو به سوی مسجد کرد و مشغول عبادت شد، از آن سو پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور گشت شب را در خانه حضرت علی (علیه السّلام) به سر برد و بنابراین بعد از نماز مغرب و عشا دست حضرت را گرفت و فرمود:

«علی جان! امشب مرا به مهمانی خود می پذیری؟»

مولای متّقیان سکوت کرد؛ زیرا زمینه پذیرایی نداشت و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و حسنین (علیهما السّلام) گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود؛ ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوباره اظهار داشت: «چرا جواب نمی دهی؟» علی (علیه السّلام) عرض کرد:

«یا رسول الله! بفرمایید.»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست حضرت را گرفت. دست در دست او به خانه حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)آمد و با هم به خانه وارد شده و با حضرت زهرا (علیهاالسّلام) دیدار کردند، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در حال نماز و نیایش بود و خدا را می خواند. او صدای پدر را شنید و به سوی او آمد و خوش آمد گفت و سفره را باز کرده و غذای مطبوعی را بر سر سفره آورد.

حضرت علی (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) خیره خیره نگاه می کرد و با زبان بی زبانی سؤال می نمود:

«یا فاطمه! این طعام از کجاست؟»

پیش از آنکه فاطمه (علیهاالسّلام) جواب گوید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر دوش علی (علیه السّلام) گذاشت و جواب داد:

«یا علی! هذا جزا دینارک من عندالله؛ این غذا پاداش آن دیناری است که به مقداد دادی.»

خداوند برای شما جریان زکریّا (علیه السّلام) و مریم (علیه السّلام) را تکرار کرده[۱] و از طعام های بهشتی مرحمت نمود… .[۲]

پی نوشت:

[۱] . اشاره است به آیه ی ۳۷ سوره ی آل عمران که زکریّا موائد آسمانی را در محراب مریم دید.

[۲] . المحّجه البیضاء، ج۴، ص ۲۱۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص ۵۹.