نماز اول وقت

نوشته‌ها

شرح مناجات المریدین (۱)

ضرورت شرح و بررسی ادعیه و مناجات پیشوایان معصوم

ادعیه و مناجات پیشوایان ما دربرگیرنده معارف بلند، حکمت های بی ‏نظیر و نکات عرفانی ناب است که نوعاً مورد غفلت قرار گرفته اند و کمتر بدان ها پرداخته شده است. عدم توجه به آن درهای یگانه و بی ‏مثال و عدم غور در دریای بی ‏انتهای معارف اهل ‏بیت علیهم السلام در درجه اول جفای به آن حضرات و سخنان نورانی آنان، و در درجه دوم جفای به خود ماست که خود را از آن سرمایه‏ های ماندگار و جاودانه محروم ساخته‏ ایم. در خلأ حرمان از عرفان ناب اهل بیت علیهم السلام که شیادان فرصت ‏طلب، با ترویج عرفان‏ های دروغین، جوانان محروم از زمزم ناب معارف راستین توحیدی را فریب داده مایع مسموم فراهم آمده از افکار پوچ و انحرافی خود را در کام ایشان می‏ ریزند. از این روی، ما گرچه قادر به فهم حقیقت آن معارف ناب نیستیم، اما بایسته است که درباره آنها به گفت‏ و گو پردازیم و از ارائه برداشت های هرچند ناقص خود از آن سخنان نورانی دریغ نورزیم، تا بدین وسیله سهمی در انتقال معارف اهل بیت علیهم السلام به نسل های آینده داشته باشیم و بستر را برای استعدادهای بالنده و دل‏ های نورانی فراهم آوریم؛ تا آنچه را ما قادر به درک و فهم آن نبودیم، آنان در پرتو استعداد و ظرفیت خود و به خصوص با توفیق الاهی به درک و فهمش نایل گردند و از این گذر، ثواب و پاداشی نصیب ما نیز گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نَصرَ اللهُ عبداً سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها وَ بَلَّغها مَن لَم یَسمَعها، فَرُبَّ حامِلِ فقهٍ غیرِ فَقیهٍ، وَ رُبَّ حامِلِ فِقهٍ اِلَی مَن هُو اَفقُه مِنهُ؛(۱) «خدا یاری کند بنده ای را که سخن مرا بشنود و به خاطر سپارد و حفظ کند و به کسانی که نشنیده اند برساند چه ‏بسا حامل (رساننده) علمی که خود دانا نیست و چه ‏بسا حامل علمی که به داناتر از خود رساند (یعنی چه‏ بسا شنوندگانی پیدا شوند که معنای سخن را از رساننده و ناقل آن بهتر درک کنند)».
گرچه قدرت استنباط و فقاهت محدثان به پایه قدرت استنباط و فقاهت بزرگانی چون مرحوم شیخ انصاری، رضو ان الله علیه، نمی ‏رسید، اما حفظ مآثر اهل بیت و انتقال آنها به سایر نسل ها بستر را برای فقهایی چون آن بزرگوار فراهم آورد تا با ژرف ‏نگری در روایات و تفقه در آنها به دستاوردهای عظیم فقهی دست یابند. در راستای چنین رسالت بزرگی است که ما به بررسی مناجات های امام سجاد علیه السلام نشسته ‏ایم.
و اینک در پی آن هستیم که به بررسی مناجات‏ المریدین، یعنی مناجات خداخواهان بپردازیم. باشد که با این تلاش بهره‏ ای بیشتر از معارف ناب عرفانی آن امام همام برگیریم و در ارائه آن معارف به دیگران سهمی داشته باشیم. آن حضرت در فراز اول آن مناجات می ‏فرمایند:
سُبحانَک ما اَضیقَ الطُّرقَ عَلی مَن لَم تَکن دَلیلَهُ، وَ ما اَوضحَ الحقَ عِندَ مَن هَدَیتَهُ سَبیلَهُ. اِلهی، فَاسلُک بِنا سُبُلَ الوُصولِ اِلَیک، وَ سَیِّرنا فی اَقرَبِ الطُّرقِ لِلوفودِ عَلَیک، قَرِّب عَلَینَا البَعیدَ، وَ سَهِّل عَلَینا العَسیرَ الشَّدیدَ؛ «منزهی ای پروردگار، چقدر تنگ و دشوار است راه ‏ها برای کسی که تو راهنمایش نباشی و چه روشن و هویداست حق برای کسی که تو راه را به او بنمایانی. خدایا، ما را در راه ‏های نیل و وصول به خویش بدار، و در نزدیک ‏ترین راه ها برای ورود به پیشگاهت رهسپار گردان. دور را برای ما نزدیک گردان و سخت و دشوار را برای ما آسان ساز».

در جست و جوی نزدیک ترین راه برای وصول به معبود

از جملات آغازین مناجات استفاده می شود که مناجات ‏کننده در پی وصول به خداوند و تقرب به اوست و درصدد یافتن راهی است که او را به خداوند برساند و برای رسیدن به این مقصود، به دعا و درخواست از خداوند توسل می‏ جوید و می‏ گوید خدایا، کسی که تو راه را به او ننمایانی در مسیری تنگ، ناهموار و پرفراز و نشیب قرار گرفته و راه به جایی نمی‏ برد و از مقصود باز می‏ ماند. اما کسی که تو از بین راه های گوناگون نزدیک ‏ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایانی، در پرتو هدایت و راهنمایی تو راه روشن را می‏ یابد و به مقصد می‏ رسد و به وضوح حق را از باطل باز می شناسد و فراز و نشیب مسیر هدایت باعث نمی گردد که او دچار ابهام، شک و تردید گردد. البته در هر راه و مسیری سختی ‏هایی وجود دارد و به خصوص اگر آن راه به هدفی عالی و نفیس بینجامد، سختی‏ ها و دشواری ‏هایش بیشتر است و ره سپار آن راه باید آن سختی‏ ها را تحمل کند و با آگاهی و بینش لازم تلاش خود را مصروف رسیدن به هدف کند. انسان جاهل و فاقد آگاهی و معرفت نمی‏ تواند مسیر تعالی و کمال را بپیماید و به اعوجاج و انحراف از مسیر دچار می گردد و جهل، شبهه و تردید باعث می شود که به پیروی نابجا از رهزنان طریق سعادت پردازد و به دنبال هر صدا و فراخوانی حرکت کند و در نهایت از سعادت و کمال باز ماند: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(۲) «و هرکه را خدای نوری نداده او را هیچ نوری نیست». بدتر از آن، کسی است که دچار جهل مرکب است و راه شقاوت را برگزیده و می‏ پندارد که در مسیر سعادت قدم برمی دارد. خداوند درباره چنین کسانی می فرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(۳) «بگو آیا شما را به زیانکارترین [مردم] در کردار آگاه کنیم؟ آنهایند که کوشش آنان در زندگی این جهان گم و تباه شده و خود می پندارند که کار نیکو می کنند».
پر واضح است که حیرت ها، گمراهی‏ ها و کج‏ روی ‏ها، عقوبت و کیفر اعمال ناپسندی است که انسان آگاهانه انجام می‏ دهد و خداوند به کسی ظلم نمی‏ کند و این انسان است که به خود ظلم می کند و با رفتار ناپسند خود زمینه خذلان و حرمان از سعادت خویش را فراهم می‏ آورد.
از فراز اول مناجات که بدان پرداختیم استفاده می شود که هدف نهایی انسان وصول به خداوند متعال است و انسان باید خواهان وصول به معبود باشد و مناجات مریدین ناظر به کسانی است که خداجو هستند و اراده وصول به معبود را دارند. مطلب دوم اینکه راه های گوناگونی برای وصول به خداوند وجود دارد و انسان باید از خداوند بخواهد که نزدیک ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایاند.

حرکت همه موجودات به سوی خدا

از آموزه‏ های قرآنی و روایی استفاده می شود که آنچه در این عالم است در حال سیر و حرکت هستند و مقصد و غایت حرکت آنها خداوند می ‏باشد. خداوند با تعابیر گوناگونی به این حقیقت اشاره دارد؛ از جمله می فرماید:
۱. أَلاَ إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛(۴)«آگاه باشید که همه کارها به خدا باز می گردد».
۲. وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ …؛(۵) «و نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و تمام کارها به او بازگردانده می شود».
۳. إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى‌ ؛ (۶) «همانا بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست».
خداوند متعال اشاره می فرماید به اینکه گنجینه های نامحدود هر آنچه در این عالم وجود دارد در نزد خداست می فرماید: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‌؛(۷)«و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه معلوم فرو نمی ‏فرستیم».
جمله و ما منزله الا بقدر معلوم مشعر به آن است که خزینه ها و گنجینه های موجودات امکانی نامحدود است. چون خداوند و آنچه در نزد اوست نامحدود می باشد و خداوند اندازه و حد معین و محدودی از آن گنجینه ها را به این عالم که توأم با محدودیت ‏ها است فرو می‏ فرستد. به دیگر سخن، خاصیت این عالم که ما و سایر موجودات در آن به سر می‏ بریم وجود محدودیت‏ هاست و در نتیجه، هر آنچه در آن وجود دارد محدود و دارای حد و اندازه مشخص و معینی است. اما همه این موجودات محدود در نزد خدا دارای گنجینه های نامحدود می ‏باشند که خدای متعالی پدیده ‏های این جهان را از آن گنجینه ها نازل می فرماید و مجدداً آنچه در این عالم نازل شده است به سوی خداوند باز می گردد.
در آیه دیگر خداوند درباره تدبیر امور این عالم و بازگشت آن امور به سوی خویش می فرماید: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌ ؛(۸) «کار [جهان] را از آسمان تا زمین تدبیر می کند، سپس [آن کار] به سوی او بالا می رود در روزی که اندازه آن هزار سال است از آنچه شما می‏ شمرید».
به هر حال، همه آنچه در این عالم است، در قوسی نزولی از سوی خداوند به سوی این دنیا فرستاده می ‏شود و سپس در قوسی صعودی به سوی خداوند و عالمی دیگر صعود می کند که بر اساس آیه‏ ای که ذکر کردیم هر روز آن به ‏اندازه هزار سال دنیا امتداد دارد و بر اساس آیه دیگر(۹)هر روز آن پنجاه هزار سال به طول می‏ انجامد. انسان نیز به عنوان جزیی از اشیا و موجودات این عالم دارای این دو سیر نزولی و صعودی است و آیات مربوط به حشر انسان و رجوع او به سوی خدا و ملاقات او با پروردگار عالم، ناظر به سیر صعودی انسان است. از این شمار آیات، خداوند درباره ملاقات عمومی بندگان با خویش می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ‌ ؛(۱۰) «ای انسان، همانا تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده و رونده ای، پس او را دیدار خواهی کرد».
خطاب در آیه متوجه همه انسان‏ هاست و اختصاص به مؤمنان ندارد و در نتیجه منظور از حرکت در این آیه حرکت تکوینی و ملاقات عمومی و رجوع همگان به سوی خداوند است و از این نظر، این ملاقات امتیاز و فخری برای کسی به حساب نمی آید. همان‏ طور که همه موجودات و از جمله انسان جبراً و بدون اختیار به این عالم آمدند، بدون اختیار به سوی خداوند رجوع خواهند داشت و او را ملاقات خواهند کرد. اما انسان علاوه بر این حرکت تکوینی، دارای سیر و حرکت اختیاری نیز هست که باعث امتیاز انسان و جن بر سایر موجودات گردیده و اگر انسان از این سیر و حرکت اختیاری کمال استفاده را ببرد، مقام و رتبه‏ اش از ملائکه نیز فراتر می رود و اگر در این حرکت راه صواب نجوید و سوء استفاده کند، به پست ‏ترین درجه انحطاط و حضیض سقوط می کند. این سیر اختیاری و تکاملی مخصوص مؤمنان و کسانی است که به خداوند ایمان و باور دارند، و کسانی که به خداوند ایمان ندارند، از این سیر اختیاری تکاملی بهره‏ ای ندارند.

مفهوم غایت بودن خدا برای سیر اختیاری و تکاملی انسان

لازمه اینکه هدف و مقصد سیر اختیاری و تکاملی انسان خداست این است که در آغاز، انسان از خدا دور است و با آن سیر فاصله ‏اش را با خدا کم می کند و وقتی به نهایت سیر رسید کاملاً به خداوند نزدیک می‏ گردد. چنان‏ که وقتی انسان از شهری به شهر دیگر مسافرت می کند، با حرکت و سفر به سوی آن شهر از فاصله او با آن شهر کاسته می شود و در نهایت، وقتی به آن شهر رسید آن فاصله از بین می رود. مؤمنی که در تلاش برای رسیدن به خداست، باید رفتار و عباداتش رنگ خدایی داشته باشند و قصد تقرب داشته باشد و قصد تقرب به خداوند لازمه ایمان و دارای مطلوبیت ذاتی برای مؤمن است. هر کسی که به الله اعتقاد دارد، هرچند به لوازم این اعتقاد پایبند نباشد، در پی تقرب و رسیدن به خداوند می باشد. او ممکن است راه نادرستی برای آن مقصود برگزیند و بیهوده بپندارد که آن راه او را به خداوند می ‏رساند؛ چنان ‏که بت‏ پرست‏ ها به خیال باطل خود می‏ کوشیدند که از طریق تمسک و توسل به بت‏ ها و پرستش آنها به خداوند نزدیک گردند و آنها را واسطه بین خود و خداوند می ‏دانستند؛ خداوند در این ‏باره می فرماید:
أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ؛(۱۱) «آگاه باشید که دین پاک مخصوص خداست و آنان که جز او دوستان و سرپرستانی دیگر برگزیدند، [گویند] ما آنها [بت ها] را نمی ‏پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند؛ همانا خدا میان آنان [مشرکان و موحدان] درباره آنچه اختلاف دارند [شرک و توحید] داوری می کند. خدا کسی را که دروغ ‏گو و کافر و ناسپاس است هدایت نمی کند [و به مقصد نمی ‏رساند]».

ترسیم مطلوبیت ذاتی و عرَضی قرب الاهی

همه مؤمنان خواهان قرب و وصول الی ‏الله هستند، اما این قرب برای برخی دارای مطلوبیت ذاتی است و برخی آن را مطلوب بالغیر و به تعبیر دقیق‏ تر مطلوب بالعرض می‏ دانند؛ به این معنا که غرض آنان از تقرب به خداوند بهره ‏مند گشتن از نعمت‏ های بهشتی، رحمت الاهی، حور و قصرهای بهشتی است که از لوازم و آثار تقرب به خداوند به حساب می‏ آیند. این دسته چون می ‏دانند که در سایه تقرب به خداوند به آن نعمت‏ ها دست می ‏یابند، در پی تقرب به خدا هستند که اگر بنا نبود که در پی تقرب به خدا به آن نعمت‏ های جاودانه اخروی نایل گردند، به جست و جوی قرب الاهی برنمی‏ آمدند. اما کسانی که تقرب به خداوند را مطلوب ذاتی خویش می‏ دانند، اگر بهشتی نیز در کار نبود، باز در پی تقرب به خداوند می ‏بودند، حتی اگر خواست و رضای خداوند بر آن بود که گرفتار جهنم شوند و هزاران سال در آتش جهنم بسوزند، آنان بدان رضا می‏ دهند و آن را بر آنچه خلاف خواست خداست ترجیح می ‏دهند. از این روی خداوند، در حدیث معراج، از قول روح سالک واصل به رضوان حق نقل می کند که می ‏گوید:
اِلهی عَرَّفتَنی نَفسَک فَاستَغنَیتُ بِها عَن جَمیعِ خَلقِک، وَ عِزَّتِک وَ جَلالِک لَو کانَ رِضاک فِی اَن اُقَطَّع إرباً إرباً وَ أقتَلَ سَبعینَ قَتلَهً بِأَشَدِّ مَا یُقتَلُ بِه النّاسُ لَکانَ رِضاکَ أحَبَّ إلَیَّ؛(۱۲) «خدایا، تو خود را به من شناساندی و در پی معرفت تو از همه آفریدگانت بی ‏نیاز گشتم. به عزت و جلالت سوگند، اگر رضای تو در آن باشد که قطعه‏ قطعه شوم و هفتاد بار به بدترین و سخت‏ ترین وضعی که ممکن است کسی کشته شود، کشته شوم و رضای تو در آن باشد، رضای تو در نزد من از همه چیز بهتر و محبوب ‏تر است».
برای تسهیل فهم مطلوبیت ذاتی و عرضی تقرب به خداوند و اینکه برخی تقرب به خداوند را برای رسیدن به نعمت‏ ها و بهشت او می ‏خواهند و برای برخی تقرب به خداوند و جلب رضای او اصالت دارد و در این راستا نظری به بهشت و جهنم و نعمت ‏های خدا ندارند، متذکر می ‏شویم که آن دو نوع ارتباط و قرب در ارتباطات عاطفی انسانی نیز مشهود است: گاهی کسی برای رفع نیازهای خود و رفع کمبود های خود به سراغ دوستش می رود و برای او بهره‏ مند گشتن از نعمت‏ ها و غذاها و وامی که دوستش در اختیارش می‏ گذارد اصالت دارد به گونه ‏ای که اگر این امور محقق نمی‏ گشت، انگیزه ‏ای برای ملاقات با دوست خود نمی ‏داشت. اما گاهی چنان ارتباط انسان با دوستش عمیق گشته که برای رفع دل تنگی به دیدار دوستش می رود و برای او اصل ملاقات و گفت ‏و گو و خلوت با دوست اصالت دارد و برای او فرقی نمی کند که دوستش کمکی به او بکند یا نکند، از او پذیرایی به عمل آورد یا نیاورد. برای او پذیرایی و غذایی که در اختیارش قرار می‏ گیرد، از آن‏ روی خوشایند و لذت بخش است که از سوی دوست به وی رسیده. حتی اگر دوستش غذایی شور و یا تلخ در اختیار او قرار دهد، با ولع و اشتها می ‏خورد و از آن لذت می ‏برد و آن غذا را که از دوست به وی رسیده بر بهترین غذاها ترجیح می‏ دهد.
کسی که سودای لقای الاهی دارد و در تب ‏و تاب دیدار محبوب به سر می برد و در جست ‏و جوی رضا و خشنودی معبود است، حتی اگر رضای معبود را در سوختن در آتش جهنم بیابد با همه وجود بدان تن می‏ دهد و حاضر است که هزاران بار در آتش جهنم بسوزد. البته خداوند هرگز دوستان خود را گرفتار جهنم نمی‏ سازد و به بهترین وجه از آنها در بهشت پذیرایی می کند و نعمت ‏های جاودانه و بی‏ مانند بهشتی را در اختیارشان می‏ نهد. غرض از آنچه گفته شد بیان پایه معرفت دوستان خاص خداست که فقط به قرب خداوند و جلب رضایت او می ‏اندیشند و نعمت ‏های خدا را از آن‏ روی دوست دارند که از معبود به آنها رسیده است.

چکیده مطالب

روشن شد که همه مؤمنان خواهان قرب به خدا هستند، اما برخی قرب خدا را به دلیل بهره ‏مندی از لوازم آن و نعمت‏ های الاهی خواهانند و در واقع، قرب به خدا مطلوب عرضی آنان است و در مقابل، کسانی که به عالی‏ ترین مراتب معرفت خدا دست یافته ‏اند، قرب به خدا را مطلوب ذاتی خویش می ‏دانند و بهره ‏مندی از لوازم آن، مطلوب عرضی آنان است. این مرتبه عالی از تقرب به خدا در دعاها و مناجات معصومین و از جمله در این مناجات درخواست شده و بر این اساس، در این مناجات سخنی از بهشت و جهنم به میان نیامده، بلکه حضرت در آخر مناجات، خداوند را نعمت و بهشت خود معرفی می کنند که حاکی از محو شدن در جمال الاهی است. البته برای کسانی که در رده ‏های پایین ‏تر معرفت قرار دارند، طمع در بهشت و ترس از آتش جهنم بسیار کارساز است و انگیزه و عزم بر بندگی خدا و انجام تکالیف الاهی را در آنان پدید می‏ آورد و باید در برخورداری از این سطح از معرفت خداوند را شاکر باشند و نبود این سطح از معرفت ناشی از ضعف ایمان و نفاق می باشد.
همچنین روشن شد که علاوه بر سیر تکوینی همه موجودات و از جمله انسان ‏ها به سوی خداوند، انسان دارای سیر اختیاری به سوی خداوند نیز هست که این سیر باعث کمال و تعالی اوست. البته برخی با زحمت فراوان و تلاش گسترده به فهم معنای سیر الی ‏الله و قرب به خداوند نایل می‏ گردند و البته باید خداوند را به پاس رسیدن به چنین باوری شاکر باشند. اما کسانی که از فهم معنای قرب به خدا بازمانده اند، درصدد توجیه تعابیر حاکی از قرب الی‏ الله در قرآن برآمده‏ اند و گفته ‏اند که در آن تعابیر مضاف و متعلق قرب محذوف است و برگردان قرب الی‏ الله، قرب الی رحمه الله است و یا جمله انّ الی ربک المنتهی (۱۳) در اصل ان الی رحمه ربک المنتهی بوده است. این از آن روست که نمی ‏توانستند تصور کنند که چیزی غیر از رحمت و نعمت‏ های اخروی برای انسان مطلوب باشد. ما باید خدا را شاکر باشیم که شناختی هرچند ناقص از قرب الی ‏الله و مطلوب ذاتی بودن تقرب به خدا پیدا کرده ‏ایم، و معتقدیم که باور حقیقی آن مختص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و اصحاب و تربیت‏ شدگان خاص مکتب آنان است.
نکته سومی که به تبیین آن پرداختیم این است که برای رسیدن به قرب الاهی راه های خاصی وجود دارد و تنها از طریق پیمودن آن راه ها می‏ توان به خدا رسید و چنان نیست که هرکس با ذوق و سلیقه خود راهی را برای وصول به خداوند اختراع کند. پس باید درصدد شناخت راه های وصول به خدا و به خصوص نزدیک‏ ترین راه قرب الی ‏الله برآمد که رسیدن به این شناخت و باور آن، توفیق و نعمتی بزرگ به حساب می آید که خداوند در اختیار مؤمنان و دوستان خود می ‏نهد. ممکن است کسانی با مطالعه قرآن و روایات راه های قرب به خدا و یا آثار و برکات عبادت خدا و اعمال خیر را بشناسند، اما به این باور نرسند که در این صورت عزمی و همتی برای عمل به مقتضای شناخت خود ندارند. آنچه عزم و همت بر اقدام و عمل به مقتضای شناخت آن حقایق را فراهم می‏ آورد، باور آن حقایق است که انسان را به تکاپوی پیمودن مسیر قرب به خدا و عبادت خالصانه معبود و انجام اعمال خیر وا می دارد. اگر کسی باور کند که نماز اول وقت چقدر ثواب دارد، در رعایت آن کوتاهی و اهمال نمی کند و نمازش را به تأخیر نمی ‏اندازد. اما وقتی به این باور نرسید، فرقی بین نماز اول وقت با نماز آخر وقت نمی ‏گذارد و در نتیجه از فضیلت و ثواب نماز اول وقت محروم می گردد.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱٫
۲٫ نور(۲۴)، ۴۰٫
۳٫ کهف(۱۸)، ۱۰۳-۱۰۴٫
۴٫ شوری(۴۲)، ۵۳٫
۵٫ هود(۱۱)، ۱۲۳٫
۶٫ علق(۹۶)، ۸٫
۷٫ حجر(۱۵)، ۲۱٫
۸٫ سجده(۳۲)، ۵٫
۹٫ تَعرُجُ المَلائِکهُ وَ الرّوحُ إلَیهِ فِی یَومِ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ ألفَ سَنَهٍ؛« فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند( معارج، ۴).
۱۰٫ انشقاق(۸۴)، ۶٫
۱۱٫ زمر(۳۹)، ۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۷، ح ۶٫
۱۳٫ نجم(۵۳)، ۴۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شاخص های اخلاقی شیعه

مشخصه اصلی شیعه واقعی

شاخص ها و ویژگی های اعتقادی ، اخلاقی و رفتاری و عملکردی شیعه را می توان در آیینه قرآن که تابلوی راهنمای زندگی انسان است، مشاهده کرد. به بیان دیگر مشخصه اصلی تشیع واقعی را در یک تابلوی کلی می توان چنین بیان کرد. « تسلیم و اطاعت محض خدا، و پرستش و ستایش او در هر وضعیت، با امامت قرآن و چهارده معصوم است» بیان همه شاخص های جزئی در مقام پاسخگویی به سؤلات ممکن نیست. از این رو به ذکر چند مشخصه بسنده می کنیم. می توانید به کتاب های ویژه ای که در این موضوع نوشته شده، و برخی از آنها را درذیل معرفی خواهیم کرد، رجوع کنید.

برخی از شاخص های اخلاقی و رفتاری شیعه

الف) ولایت پذیری

امام صادق (علیه السلام) در مورد میزان ولایت پذیری شیعیان فرمود: خدا رحمت کند شیعیان ما را که از سرشت ما و زیادى گل ما بوجود آمده، و با آب محبّت ما خمیرمایه ی وجودشان سرشته شده‌است، از این رو در غم ما غمگین، و در شادى ما شادمانند. [۱]

شاخصه ولایت پذیری در کلام علی (علیه السلام)

و امیر المؤمنین (علیه السلام) شاخصه ولایت پذیری شیعیان را این گونه معرفی می کند: شیعیان ما کسانى هستند که در راه ولایت ما و برای تقویت آن به یک دیگر بذل و بخشش مى‌کنند، و به خاطر عشق به ولایت ما با یک دیگر محبّت دارند، و براى زنده کردن فرمان ما و ماندگاری ولایت ما به دیدار یک دیگر مى‌روند. شیعیان ما در تقوا و کنترل نفس آن گونه اند که اگر خشمگین شوند، ستم نمى‌کنند، و اگر خشنود گردند، زیاده روى ندارند. براى همسایگان خود مایه برکت ، و براى هم نشین های خود مایه صلح و صفا هستند. [۲]

ب) عزت نفس و دوری از ذلت

شخصیت هر کس در گرو عزت نفس اوست. انسان به عزت نفس و تکریم شخصیت از همه چیز، حتی گاهی از آب و غذا بیشتر نیاز دارد. زیرا رنج گرسنگی و تشنگی موقتی است، ولی تحقیر شخصیت و آزردگی روح و روان به زودی و سادگی رفع نمی شود، بلکه ممکن است تا آخر عمر همراه انسان بماند.

عزت نفس در کلام امام صادق (علیه السلام)

براین پایه است که رئیس مذهب شیعه یعنی حضرت امام صادق (علیه السلام) پیروان خود را از هر عملی و گفتاری، و قرار گرفتن در هر موقعیتی که سبب ذلت نفس و تحقیر شخصیت گردد، نهی نموده است. آن حضرت در این مقام می فرماید: شِیعَتُنَا مَنْ لَا یهِرُّ هَرِیرَ الْکَلْبِ یطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ وَ لَا یسْأَلُ عَدُوَّنَا وَ إِنْ مَاتَ جُوعا، [۳] شیعیان ما (از فرط ذلت نفس، برای امورمادی و دنیایی) همانند سگ زوزه نمی کشند، و مانند کلاغ طمع نمی ورزند ،اگر از گرسنگی هم بمیرند دست نیاز و ذلت به سوی دشمنان ما دراز نمی کنند.

ج) استقامت و پایداری، در کنار تقوا و پرهیزگاری

قرآن کریم مکررا در مورد مجهز شدن به سلاح صبر و تقوا با بیان های مختلف از جمله «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور » [۴] اگر [ در جهاد مالی و جانی و در برابر تبلیغات زهر آگین و آزار و اذیت هایی که از یهودی ها و مسیحی ها و سایر کفار به شما می رسد،] استقامت کنیدو تقوا و پرهیزگاری پیشه کنید،(راه درستی را برای پیروزی و بی اثر کردن نقشه های دشمنان به کار گرفته اید،) زیرا این صبر و تقوا از کارهای مهم و مطمئن است.

مهمترین ویژگی شیعیان در کلام امام صادق (علیه السلام)

بر این اساس امام صادق (علیه السلام) یکی از مهم ترین ویژگی های شیعیان را تقوا و صبر در برابر سختی ها و حوادث گوناگون زندگی معرفی فرموده است. آن حضرت در گفتگویی با یکی از اصحاب خود فرمود: یا ابْنَ جُنْدَبٍ لَوْ أَنَّ شِیعَتَنَا اسْتَقَامُوا لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِکَهُ وَ لَأَظَلَّهُمُ الْغَمَامُ وَ لَأَشْرَقُوا نَهَاراً وَ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُمْ [۵] اگر شیعیان ما استقامت بورزند ملائکه با آنها مصافحه خواهند نمود و ابر بر سرشان سایه می افکند و روزهاى روشن و تابان دارند و از بالا و پائین نعمت بر آنها فرو می ریزد و هر چه از خدا بخواهند بایشان مى‌بخشد.

د) پایبندی به نماز اول وقت

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: شیعیان ما را در سه مورد آزمایش کنید: هنگام فرا رسیدن اوقات نماز که چگونه مراقب آن هستند، و در مورد اسرارى که نزد آنان هست که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ مى‌کنند، و در زمینه اموالشان که چگونه بوسیله آن به برادرانشان یارى مى‌دهند. [۶]

ﮬ) شاخص های دیگری

همانند: بسیار تلاوت کردن قرآن و تدبر در آن ، زهد و ساده زیستی ، تلاش برای اصلاح خود و جامعه ، امانت داری و صداقت ، رسیدگی به امور خانواده و محبت به آنان، رعایت ادب در معاشرت با دیگران.

پی نوشتها:

۱.الحکم الزاهره، علیرضا صابری یزدی ، ترجمه محمد رضا انصاری، ص ۴۶۸، ناشر: سازمان تبلیغات اسلامی – قم

۲.بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۶۵، ص ۱۹۰، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، سال انتشار ۱۴۰۴ ق

۳.بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۶۵، ص ۱۶۵، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، سال انتشار ۱۴۰۴ ق

۴.آل عمران (۳)، آیه ۱۸۶و در آیات ۱۲۵ و ۱۲۰ همین سوره سوره های دیگر صبر و همراه با تقوا عامل موفقیت معرفی شده است

۵.بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۸۰، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، سال انتشار ۱۴۰۴ ق

۶.بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۸۳، ص ۲۲، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، سال انتشار ۱۴۰۴ ق

منبع: ویکی پرسش.

 

توجه به کودک

گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. ناگهان با دیدن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) که به مسجد می‌رفت، دست از بازی کشیدند و به سوی حضرت دویدند و اطرافش را گرفتند. آنها دیده بودند پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم)، حسنین(علیهما السّلام) را به دوش خود می‌گیرد و با آنها بازی می‌کند. به این امید، هر یک دامن پیامبر را گرفته، می‌گفتند: «شتر من باش!».
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌خواست هر چه زودتر خود را برای نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاک کودکان را از خود برنجاند. بلال در جستجوی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از مسجد بیرون آمد، وقتی جریان را فهمید، خواست بچه‌ها را تنبیه کند تا پیامبر را رها کنند. آن حضرت وقتی متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن وقت نماز برای من، از این که بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از بلال خواست برود و از منزل چیزی برای کودکان بیاورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) گردوها را بین بچه ها تقسیم کرد و آنها راضی و خوشحال به بازی خودشان مشغول شدند و آن حضرت جهت اقامه نماز جماعت، عازم مسجد شد.

(منبع: ابوالقاسم سدهی اصفهانی؛ نفایس الاخبار؛ ص ۲۸۶)

تاثیر استاد بر ایمان شاگرد

مرحوم سید محسن جبل عاملی از علمای بزرگ شیعه در دمشق مدرسه‌ای ساخت تا فرزندان شیعیان در آن جـا بـه فـراگـیـری عـلوم بپردازند.
ایشان شاگردی داشت به نام عبداللّه که از هوش و ذکاوت سرشاری بـرخـوردار بـود و توانسته بود در مدت کوتاهی، تحصیلات خود را در دمشق به پایان رساند و برای فراگیری علوم دیگر، به آمریکا سفر کند.
او از مـدتهـا قبل، در یکی از دانشگاه‌های آمریکا، نام نویسی کرده و راه درازی را پیموده بود تا در آزمون ورودی آن شرکت کند. اما وقتی در صف ورود به جلسه ایستاده بود، متوجه شد اگر عجله نکند، وقت نماز می‌گذرد؛ لذا با شتاب فراوان، جهت اقامه نماز از صف خارج شد. افرادی که پشت سرش بودند فریاد برآوردند: کجا می روی؟! نوبت شما نزدیک است و اگر دیر برسی، جلسه دیگری برگزار نمی‌گردد.
عبداللّه جواب داد: «من یک تکلیف دینی دارم و اگر انجام ندهم، وقت آن می‌گذرد و آن، بر امتحان مـقـدم اسـت» و بـا توکل به خدا، مشغول نماز خواندن شد.
از قضا وقتی نمازش تمام شد، نوبتش نیز گـذشـتـه بـود. وقتی برگزارکنندگان امتحان، متوجه این قضیه شدند، از ایمان عبداللّه به شـگفت آمده و از او جداگانه، آزمون به عمل آوردند. عبداللّه در نامه‌ای خطاب به استادش در جـبـل عـامل نوشته بود: من درس ایمان و عمل به تکالیف را از شما آموخته‌ام.
سید محسن بسیار خـوشـحال گردید و از این که توانسته بود چنین شاگردی پرورش دهد در پیشگاه خداوند شاکر بود…

(منبع: غلامحسین عابدی؛ دانستنی‌های تاریخ؛ ج ۲ ص ۱۸۴)

سبک زندگی عاشورایی

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. واقعه عاشورا زمانی رخ داد که سبک زندگی اسلامی، رو به فراموشی بود.

بارگاه امام حسین(علیه السلام)

امام خمینی(ره) فرمودند «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». انقلاب اسلامی به عنوان بزرگترین انقلاب قرن بیستم، تنها یک تحول سیاسی و تغییر نظام حکومتی نبود، بلکه تحولی اساسی در ابعاد مختلف سبک زندگی ایرانیان بوده است. انقلابی که با فرهنگ عاشورایی آغاز شده و همچنان با زنده نگه داشتن نام عاشورا و فرهنگ متعالی آن، پابرجا و مقتدر خواهد ماند.

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. عاشورا بعد از انقلاب الهی و وحدانی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان، درست زمانی که سبک زندگی مردم از شاخصه‌های اصلی اسلام به سوی تجمل، مادی‌گرایی، قدرت‌طلبی… پیش می‌رفت رخ داد تا همیشه تاریخ، پیروان دین مبین اسلام برای شناخت حق از باطل، انتخاب نوع و سبک زندگی، درک مفاهیمی چون ایثار، صبر، روایت‌گری، الگویی بی‌بدیل و فرا زمانی داشته باشند.

اگر عاشورا را صرفاً یک رخداد نپنداریم و به آن به صورت یک فرهنگ متعالی نگاه کنیم، خواهیم دید که از عمق وجود این فرهنگ می‌توانیم به «سبک زندگی عاشورایی» برسیم؛ سبکی که در آن شاخصه‌هایی چون شناخت حق از باطل، ارجح کردن مرگ با عزت، بر زندگی با خفت، زیر بار حرف ناحق نرفتن، ایثار، بصیرت، حجاب و عفاف، اطاعت از ولایت و ولایتمداری و تسلیم بودن در برابر خواست خدا، جوانمردی و اخلاص دیده می‌شود.

اکنون هم اگر از دریچه‌ای دیگر به دنیای امروزی برگردیم و انقلاب اسلامی را در قرن بیستم، بزرگ‌ترین انقلاب وحدانی برگرفته از فرهنگ عاشورایی بدانیم، متوجه این مطلب خواهیم شد که چه بخواهیم و چه نخواهیم، سبک زندگی و نوع نگاه مردم با دوران اولیه انقلاب و شاخصه‌های یک جامعه اسلامی، فاصله‌ها گرفته است و باید بار دیگر، عاشورایی عمل کنیم تا بتوانیم ویژگی‌های یک کشور انقلابی با مردمی مسلمان را احیا کنیم.

الف) تجمل‌گرایی

در زندگی روزمره ما، تجمل‌گرایی و مادی‌نگری در مفاهیمی چون اسراف، چشم و هم‌چشمی، بی‌بند و باری، مبارزه با امر به معروف و نهی از منکر، نادیده گرفتن ارزش‌های معنوی بر ارزش‌های ظاهری و متأسفانه در برخی از مواقع، دین‌گریزی دیده می‌شود.

این موارد حتی در مناسک و مراسم معنوی و مذهبی ما رخ می‌نماید. یکی از این مراسم که در آن بریز و بپاش‌های بی‌حد و اندازه دیده می‌شود، دهه‌های عزای حسینی است. گواه این مدعا را می‌توانیم در دهه اول که شور و انگیزه‌ها برای برپایی هیئت‌ها و پذیرایی از هیئتیان بیشتر است دید. از اسراف که بگذریم، تغییرات غیر اسلامی در نوع پوشش و آرایش بانوان و تغییرات شگرف و بدعت‌های عجیب در مراسم و نوحه‌های حسینی، نمود بارزی دارد.

متأسفانه هفته‌های تقویم را غافل از ویژگی‌های فرهنگ عاشورایی می‌گذرانیم و در دهه محرم، آگاهانه آن را نادیده می‌گیریم. ده روز اول ماه محرم اگر در خیابان‌ها تردد کنید، گاهاً در هر گذر، شاهد دور ریخته شدن انواع غذاها هستیم.

ب) مادی گرایی و دنیاطلبی

در معابر و خیابان‌ها، عبور و مرور مردمانی را به نظاره می‌نشینیم که بهترین و شیک‌ترین البسه‌ها را بر تن دارند و گویی که برای جلوه‌گری و نه برای عزاداری به خیابان‌ها آمده‌اند و روزهای قبل از ماه محرم را به خرید انواع شال‌ها و لیاس‌های عزا پرداخته‌اند و تمام این‌ها، نماد اسراف و تجمل‌گرایی است. غافل از این که حسین بن علی(علیه السلام)، در میدان مبارزه‌ای که اینک ما سالیان سال است یاد و خاطره آن را پاس می‌داریم، با چه نگاه متعالی، لباس جنگ برتن کرد و برای حفظ ماندن از دست درازی نامردمان، کهنه‌ترین البسه‌ها را بر تن کرد! آری؛ صاحب این عزاداری و خانه‌های عزا، حتی کفن نداشت و ما در مراسمش به مهمانی جلوه‌ها می‌رویم!

پ) رنگ باختن حیا و حجاب در جامعه، حتی در عزای حسین(علیه السلام)!

حضور نامتعارف بانوان بد حجاب در مراسم عزای حسینی در خیابان‌ها دیگر جای اعتراض ندارد که باید چون معضلی آسیب‌شناسی شود. جایی که بانوی حاضر در کربلا هنگام خروج از خانه، در حیطه غیرت برادرانش، خیابان‌ها را طی می‌کرد؛ چه محلی از اعراب دارد که اکنون مدعیان زینب‌مدار کسانی که در عزای او شریک و بر مصیبتش اشک می‌ریزند، با بدعتی عجیب در نوع پوشش و آرایش‌های مخصوص عزا، قدم در خیابان می‌گذارند.

آیا آقای ما مهدی موعود(عج) بر مصیبت عمه بزرگوارش اشک نمی‌ریزد؟ این حجاب فاطمی است که برخی از بانوان ما در عزای حسینی دارند!؟ یا عزت و شرافت زینبی است که آن‌ها را این‌گونه در خیابان‌ها در کنار صف عزاداران عاشورا چنان قرار می‌دهد که خواه و ناخواه عرصه گناه و معصیت را برای مردان فراهم می‌کنند؟

آیا زینب(سلام الله علیها) در عزای برادرش، محفل‌های عزاداری و ذکر مصیبت در خانه‌ها برپا نکرد!؟ بد حجابی، آرایش، حضور در خیابان‌ها در شلوغ‌ترین روزها و … بدعتی است که نمی‌توان گفت به تازگی، بلکه باید عنوان کرد چند دهه‌ای است که در مراسم عزاداری‌ها دیده می‌شود.

ج) گم شدن مصادیق حق و گرفتن جانب ناحق!

متأسفانه در این ایام برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم در برپایی بی‌نظیر هیئت، چه حق‌هایی که ناحق نمی‌کنیم و چه حرف‌هایی که می‌زنیم و چه بدعت‌هایی که ایجاد می‌کنیم؛ در حالی که امام حسین(علیه‌السلام) قیام کرد تا حق، ناحق نشود.

گویی فراموش می‌کنیم که عاشورا، تابلوی بی‌نظیر محبت بود و بس. در واقع، عاشورا تبلور سبک زندگی محبت‌محورانه نسبت به اطرافیان و نزدیکان بوده است که نمادهای آن را می‌توانیم در احترام به بزرگتر و پیشی نگرفتن اصحاب و اهل بیت از امام(علیه‌السلام) اشاره کرد؛ اما متأسفانه برای بزرگداشت مقامی که مهر و محبت و انسان‌دوستی، سر لوحه رفتار و گذشت اخلاق کریم خاندانش بود، چه دل‌ها که می‌شکنیم و چه حرمت‌ها که ندیده می‌گیریم.

چ) کم‌توجهی به نماز جماعت و اقامه اول وقت نماز

کمی از محرم فاصله بگیریم، چه سخت است که بگوییم: در جامعه اسلامی، گاهی فراموش می‌کنیم که هدف از خلقت انسان، ذکر پروردگار و عبادت او بوده است. تمام کارها را انجام می‌دهیم و با خیالی راحت، به نماز و عبادت می‌بپردازیم؛ اما فرهنگ عاشورایی به ما یاد می‌دهد در میدان مبارزه، آنجا که برای زنده ماندن می‌جنگی، به همه چیز بگو «اول نماز، بعد کار»؛‌ که خوشبختانه نماز ظهر عاشورا، تداعی کننده این فرهنگ است که باید گسترش یابد. اگر «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را قلباً قبول داریم، باید این نمازهای ظهر عاشورا را به تمام نمازهای یومیه تعمیم داده و هر روز، نمازی عاشورایی برپا کنیم.

ح) احترام به بزرگ‌تر و رعایت حال کوچک‌تر

احترام به اعضای خانواده، مخصوصاً کوچک‌ترها و دختران خانواده، حفظ شأن و مرتبت بانوان را در هیاهوی عاشورای حسینی می‌توان به بهترین صورت ممکن دید. این در حالی است که در خانواده‌های ما، هنوز در لحظه‌های خاص، برای کودکان نه تنها محلی از احترام قائل نمی‌شویم که حتی با برخوردهای نادرست، در نهادشان تأثیرات منفی را باقی می‌گذاریم.

خ) سهم‌بندی برای ایثار، ایثارگران شناسنامه‌دار

ایثار برایمان مفهومی است که فقط در خصوص برخی از افراد، به فعل تبدیل می‌شود و گاهاً با نگاهی متفاوت به ایثارگران می‌نگریم، گویی آن‌ها تافته‌ای جدا بافته هستند و ما فاقد ملزومات لازم برای رسیدن به آن بزرگوارانیم. در حالی که ایثار و فداکاری در فرهنگ عاشورایی، حد و مرزی ندارد و سن و سال مشخص و آیین و مذهب خاصی را در بر نمی‌گیرد. نوزاد شش ماه به آن اندازه ایثار را معنی می‌کند که حبیب ابن مظاهر و اولاد امام حسین(علیه السلام)، تبلوری از ایثار را به نمایش می‌گذارند که سایر لشکر خوبان؛ و در این میان، فقط در یک مورد رقابت دارند، آن هم تقدم بر ایثار است که این خود‌، نکته‌ای ناب به شمار می‌آید؛ چرا که ایثار یعنی دیگران را بر خود ارجح داشتند و درپارادوکسی زیبا، در ایثارگری، نقض این قانون، مفهوم دیگری دارد!

د) کم‌طاقتی و گردن‌کشی برای خدا

صبر بر مصیبت را حضرت زینب(سلام الله علیها) به زیباترین صورت ممکن معنا بخشید. صبر یعنی آنچه از سمت خدا می‌آید، آنقدر زیبا باشد و چشم نواز است که جای هیچ بحثی را باقی نمی‌گذارد.

اما متأسفانه ما با وجود اسوه‌های حسنه‌ای چون زینب کبری(سلام الله علیها) در بیشتر مواقع، برای خدا جای بندگی، گردن‌کشی می‌کنیم و حتی در عبادت و خواستن حاجت، رعایت ادب را نگه نمی‌داریم.

م) کاروان حسینی، نخستین مدرسان روضه‌خوان و مرثیه‌ساز واقعه عاشورا

زینب(سلام‌الله‌علیها) در کنار صبر، روایتگری را به احسن‌ترین صورت ممکن به ما آموخت تا بدانیم در یادآوری و مرور واقعه عاشورا و واقعه‌های برگرفته از فرهنگ عاشورایی، چگونه عمل کنیم و چگونه قهرمانان عرصه دفاع از حق را معرفی کنیم؛ کاری که مداحان و ذاکرین اهل بیت باید بیاموزند.

ن) فرهنگ‌نامه عاشورا، صفحات پایانی ندارد

و از فرهنگ عاشورا هر چه بگوییم کم است و هر چه بنگاریم باز کلمات قاصرند؛ به هر حال امام حسین(علیه السلام) اسوه کامل و الگوهای همه‌جانبه برای زندگی فردی، اجتماعی و روش‌های اخلاقی، عبادی-سیاسی امت اسلامی است و در این زمانه که نیاز به بازسازی‌ ایمانی و فرهنگی داریم، توجه به ابعاد مختلف وجودی این امام همام، ضروری به نظر می‌رسد. اگر به جایی برسیم که چون امام سوم شیعیان، زندگی کردنمان برای رضای خدا باشد، می‌توانیم بگوییم که خواست پیر فرزانه انقلاب را در زنده نگه داشتن اسلام با محرم و صفر، برآورده کرده‌ایم؛ چرا که سبک زندگی عاشورایی، الگو و معیاری برای رسیدن به سبک زندگی اسلامی است.

منبع: دانا

درآمدی بر اندیشه های نورانی امام رضا(ع)

مردم بعد از رحلت پیامبر(ص) جایگاه امامت و ولایت را نشناختند، بنابراین کسانی روی کار آمدند که هیچ گونه شایستگی و لیاقت در وجود آنان نبود، لذا این عدم آگاهی و شناخت پی آمدهای ناگواری همچون به وجود آمدن اختلافات، رواج بدعت‏‌ها و وارد نمودن زیان‏‌‌های سنگین علمی و فرهنگی بر جامعه اسلامی به دنبال داشت، به همین علت امامان معصوم(ع) در طول تاریخ اسلام تلاش نمودند تا تبیین صحیح و درستی از امامت و ولایت و جایگاه آن در شرع مقدس اسلام ارایه کنند.

درآمدی بر اندیشه های نورانی امام هشتم(ع)

اشاره

امامان معصوم(ع) چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های حکمت الهی هستند که چون چراغی پرفروغ و خاموش نشدنی فراسوی علم را با پرتو افشانی خود روشن می کنند.

آنان با اندیشه ها و افکار منوّر خود، تاریکی های جهل را از بین برده و در هر زمان امید حق ستیزان را نومید می ساختند.

امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع) دارای تمام کمالات و فضایل انسانی در مرتبه اعلی است که بعد از شهادت پدر بزرگوارش امامت و رهبری شیعیان را به عهده گرفت و به رغم مشکلات حاد جامعه مسلمین، در جهت بارور نمودن فرهنگ غنی اسلامی و هدایت جامعه مسلمانان از دریای مواج اندیشه های خود بهره می برد.

مقاله ای که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد، گامی است در بیان اندیشه های تابناک آن گوهر نبوی، امید است که ره توشه ای باشد برای پویندگان راه امامت و ولایت.

استناد به قرآن

با اندکی تأمّل در زندگانی حضرت امام رضا(ع) روشن می شود که قرآن در سیره و سخن آن امام بزرگوار جایگاه ویژه ای داشته و زندگی روزمره خود را با آیات قرآن آن چنان آمیخته بود که در تمام ابعاد پرتوافشانی می کرد.

«ابراهیم بن عباس» یکی از همراهان حضرت رضا(ع) می گوید: «همه صحبت ها، جواب ها و مثال های آن حضرت نشأت گرفته از آیات نورانی قرآن مجید بود.

انس و الفت ایشان با قرآن به گونه ای بود که هر سه روز یک بار قرآن را ختم می کرد و می فرمود:

اگر بخواهم در کم تر از سه روز هم می توانم آن را ختم کنم، امّا هرگز آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر این که در آن تدبّر می کنم که درباره چه چیزی و چه وقت نازل شده است.»(1)

خود آن حضرت (ع) در مورد پیروی از آیات الهی می فرمود: «قرآن سخن خداوند است از آن نگذرید و هدایت در غیر آن نجویید، زیرا گمراه می شوید.»(2)

«علی بن شعبه» می گوید: وقتی امام رضا(ع) در مجلس مأمون به گروهی از دانشمندان عراقی و خراسانی پیوست، مأمون گفت: منظور از آیه «ثمّ اورثنا الکتاب الّذین اصطفینا من عبادنا»(3) چیست؟

دانشمندان گفتند: منظور تمام امت است، یعنی همه امت پیامبر(ص) برگزیده اند و کتاب به آن ها ارث می رسد.

مأمون به امام رضا(ع) گفت: نظر شما چیست؟ امام رضا(ع) فرمود: خداوند در این آیه به عترت پاک پیامبر(ص) نظر دارد.

مأمون پرسید: چگونه؟

امام(ع) فرمود: اگر همه امت، برگزیده خدا و وارث کتاب بودند، پس باید همه بهشت بروند، زیرا خداوند می فرماید: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه ذلک هو الفضل الکبیر»(4) پس وراثت به عترت پاک رسول خدا اختصاص دارد.

عترت پیامبر(ص) کسانی هستند که خداوند در کتابش آن ها را چنین توصیف می کند: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً».(5)

منع قرائت و تفسیرهای نادرست

امام هشتم در فرصت های مناسب از تفسیرهای نادرست قرآن کریم جلوگیری کرده و معنای صحیح آیه را بیان می کرد.

آن حضرت در ضمن گفتاری مفصّل به «علی بن جهم» فرمود:«اتّق اللّه ولاتنسب الی اولیاء اللّه الفواحش و تتاول کتاب اللّه برأیک؛(6) از خدا بترس و نسبت های ناروا به اولیای الهی نده و بپرهیز از این که کتاب خدا را طبق رأی خودت معنی و تفسیر کنی.»

در یکی از جلسات علمی که در دربار مأمون تشکیل شده بود، امام رضا(ع) «حسن بن موسی وشاء» (یکی از دانشمندان عراق) را مورد خطاب قرار داد و به او فرمود: اهل عراق این آیه قرآن را چگونه قرائت می کنند؟ «انّه لیس من اهلک انّه عملٌ غیر صالحٍ؛(7) ای نوح! او از اهل تو نیست، او عمل غیر صالحی است.»

او پاسخ داد: یابن رسول اللّه! بعضی طبق معمول «انّه عملٌ غیر صالحٍ؛ او فرزند ناصالحی است قرائت می کنند، امّا بعضی دیگر بر این باورند که خداوند هرگز پسر پیامبری را مشمول قهر و غضب خود قرار نمی دهد و آیه را این گونه قرائت می کنند: «انّه عمل غیر صالحٍ؛ او فرزند آدم بدی است، فرزند تو نیست!» و می گویند او در واقع از نسل نوح(ع) نبود.

خداوند به او گفت: ای نوح! این پسر از نسل تو نیست.

اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم. امام فرمود: ابداً این طور نیست او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود، چون بدکار شد و از دستور خداوند نافرمانی کرد، پیوند معنوی اش با نوح بریده شد و به حضرت نوح گفته شد: این فرزند تو ناصالح است، از این رو نمی تواند در ردیف انسانهای صالح و برگزیده قرار گیرد.(8)

دعوت به امام شناسی

مردم بعد از رحلت پیامبر(ص) جایگاه امامت و ولایت را نشناختند، بنابراین کسانی روی کار آمدند که هیچ گونه شایستگی و لیاقت در وجود آنان نبود، لذا این عدم آگاهی و شناخت پی آمدهای ناگواری همچون به وجود آمدن اختلافات، رواج بدعت ها و وارد نمودن زیان های سنگین علمی و فرهنگی بر جامعه اسلامی به دنبال داشت، به همین علت امامان معصوم(ع) در طول تاریخ اسلام تلاش نمودند تا تبیین صحیح و درستی از امامت و ولایت و جایگاه آن در شرع مقدّس اسلام ارایه کنند.

امام رضا(ع) همچون پدران بزرگوارش سخت تلاش نمود تا از فرصت ها بهره برداری نماید و در جامعه ای که امامت و خلافت رنگ پادشاهی و خودکامگی به خود گرفته بود و در حدّ ولایت عهدی تنزّل نموده بود، معنا و تفسیر روشنی از امامت و جایگاه آن ارایه دهد و مردم را به شناخت امام عصر خود رهنمون کند.

ایشان در مورد جایگاه رفیع امامت می فرمایند: «انّ الامامة اسّ الاسلام النّامی و فرعه السّامی.

بالامام تمام الصّلوة و الزّکوة و الصیام و الحج و الجهاد و توفیر الفی ءو الصّدقات و امضاء الحدود و الاحکام.

الامام یحلّ حلال اللّه و یحرّم حرام اللّه و یقیم حدود اللّه و یدعوا الی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة؛(9) به راستی امامت ریشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز، زکات، روزه و حج، جهاد، فراوانی غنایم، صدقات و اجرای حدود و احکام به وسیله امام انجام می شود. امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می کند و حدود الهی را برپا داشته و با بیان حکمت آمیز و اندرزهای نیکو و دلایل رسا مردم را به سوی خدا دعوت می کند.»

هم چنین اوصاف امامت را این گونه بیان می کند: «امام مانند خورشید فروزان است که نورش عالم را فرا گیرد و خودش در افق اعلا قرار دارد.

امام ستاره راهنما در تاریکی ها، رهگذر شهرها، کویرها و گرداب دریاهاست.

امام آب گوارای زمان تشنگی و راهنمای نجات بخش از هلاکت است.»(10)

هدایت منحرفان

امام رضا(ع) به راهنمایی و هدایت منحرفان فکری و سیاسی بسیار اهمیت می داد.

پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهی چنین پنداشتند که امام موسی کاظم(ع) هم چنان زنده است.

حضرت رضا(ع) به شیوه های گوناگون با این گروه روبرو می شد و به هدایت آن ها می پرداخت.

«عبداللّه بن مغیره» می گوید: من به مذهب «واقفیّه»(11) اعتقاد داشتم.

وقتی برای به جای آوردن مراسم حج به مکه رفتم، شک و تردید تمام وجودم را فرا گرفت. خود را به دیوار کعبه چسباندم و گفتم: خدایا! حاجتم را می دانی مرا به بهترین و کامل ترین دین ها ارشاد فرما.

همان جا به قلبم خطور کرد که به مدینه نزد امام رضا(ع) بروم.

وقتی به خانه آن حضرت رسیدم، به خدمتگزار گفتم: به مولایت بگو مردی عراقی آمده است. در این لحظه صدای امام رضا(ع) را شنیدم که دوبار فرمود: عبداللّه بن مغیره وارد شو!

وارد خانه شدم به چهره ام نگریست و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب و تو را به دین خویش هدایت کرد.

گفتم: اشهد انّک حجّة اللّه و امینه علی خلقه.(12)

اهمیت به نماز اول وقت

همه پیامبران و اولیای الهی پس از معرفت خدا و اصول اعتقادات، نماز را بر همه چیز مقدّم می شمردند و آن را پیوند مقدّس عبد سالک با ربّ مالک می دانستند.

از منظر امام علی بن موسی الرضا(ع) هیچ عملی برتر و ارزشمندتر از نماز نیست.

زیرا نزدیک ترین راه برای رسیدن به قرب الهی است.

آن حضرت بارها می فرمودند: «الصّلاة قربان کلّ تقی

(13)؛ نماز هر انسان پارسایی را به خداوند نزدیک می کند.»

امام هشتم(ع) اهمیت نماز و تأثیر آن را در جامعه و آثار پربار نمازهای جماعت و قدرت تحوّل آفرینی آن را به مسلمانان و زمام داران ثابت نمود، لذا به هیچ قیمتی فضیلت نماز اول وقت را از دست نمی داد.

حتّی در مهم ترین جلسات سیاسی و علمی به نماز اول وقت اهمیت می داد.

موقعی که حضرت رضا(ع) در خراسان بود، روزی یکی از دانشمندان بزرگ به نام «عمران صابی» که منکر خدا بود به مجلس آن حضرت آمد و بین آن دو مذاکره و بحث شروع شد و ادامه یافت.

بحث به جای داغ و باریکی رسیده بود و در همین هنگام صدای اذان ظهر به گوش رسید. امام همان لحظه برای نماز آماده شد و به مأمون عباسی گفت: وقت نماز فرارسیده است. عمران صابی با احساسات پرشور به امام عرض کرد: ای آقای من! قلبم رام و آماده شده، بحث خود را قطع مکن، بنشین پس از پایان بحث برای نماز برو.

آن حضرت با کمال قاطعیت گفت: نماز را برگزار کنیم سپس برای بحث برمی گردیم. امام با همراهان برخاست و نماز خواندند و پس از اقامه نماز به همان مجلس بازگشت و به بحث ادامه داد.(14)

آشنایی با زبان های مختلف

یکی از ویژگی های بارز امامان معصوم(ع) آگاهی آنان به علوم مختلف و اسرار نهان و آشکار جهان هستی به صورت علم لدنی و خدادادی است.

به عبارت دیگر آنان دریای علم و سرچشمه اسرار الهی هستند که تشنگان علوم و معارف از زلال آن سیراب می شوند.

در لابه لای اخبار و احادیث متعددی که از ائمه معصومین(ع) روایت شده است به احادیثی بر می خوریم که به آشنایی آنان به برخی زبان ها اشاره دارد.

شیخ صدوق به نقل از اباصلت می گوید: امام رضا(ع) با هر گروه و ملّتی که مواجه می شد به زبان آنان سخن می گفت! به خدا سوگند او از خود آن ها به زبانشان داناتر بود و از خودشان فصیح تر صحبت می کرد.

روزی به او گفتم: ای پسر رسول خدا! من از آشنایی شما به این همه زبان های مختلف درشگفتم، چگونه ممکن است یک انسان به این همه زبان رایج و ملّت های مختلف آشنایی کامل داشته باشد.

آن حضرت در پاسخ فرمودند: ای ابا صلت! من حجّت خداوند بر تمامی مردم هستم و خداوند کسی را حجت خود بر مردم جهان قرار نمی دهد مگر این که به زبان همه آنان آشنایی کامل داشته باشد.(15)

باز روایت شده است که «جاثلیق» به امام رضا(ع) گفت: ای فرزند رسول خدا! در این جا مرد سندی نصرانی هست که به زبان سندی احتجاج و سخن پردازی می کند.

امام فرمودند: او را نزد من آورید.

او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(ع) با او به زبان سندی سخن گفتند، سپس با او به مباحثه پرداختند.

امام رضا(ع) فرمودند: به زبان سندی خداوند را به یگانگی یاد کرد.

پس از آن درباره عیسی و مریم با او سخن گفتند و پیوسته گام به گام او را از حالی به حال دیگر می بردند تا این که به زبان سندی گفت: اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّ محمّداً رسول اللّه.

آن گاه کمربندش را بالا برد و زنّار را که به زیر میانه کمربند داشت، آشکار کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! این زنّار را شما با دست خود قطع کنید.

علی بن موسی الرضا(ع) کاردی خواستند و آن را قطع کردند.

آن گاه به «محمد بن فضل هاشمی» فرمودند: این مرد سندی را به حمّام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان او و خانواده اش را به مدینه ببر.(16)

تعقّل و خردورزی

پیشوایان و امامان(ع) در گفتار و رفتار برای عقل و خردورزی اهمیت بسیاری قایل شده اند و آن را قوی ترین ارکان و پایه زندگی دانسته اند تا آن جا که عدم آن را فاجعه و مصیبت بزرگی معرفی کرده اند.

چنان که امام باقر(ع) فرمود: «لامصیبة کعدم العقل

(17)؛ هیچ مصیبتی مانند بی خردی نیست.» امام رضا(ع) در روزگاری که امامت الهی در حد پادشاهی و ولایت عهدی تنزّل یافته بود، از عقل و خرد خویش بیش ترین بهره را برد و با تشکیل مناظرات و احتجاجات عقلانی خردورزان را جذب خویش نموده و عده ای از آن ها را به راه اصلی و حجت ظاهری و امامت هدایت نمود.

آن حضرت در تمام عرصه های زندگی به ویژه عرصه سیاسی اش رفتاری کاملاً حکیمانه و خردورزانه داشت.

پذیرش ولایت عهدی در دوران امامتش یک موضع کاملاً عاقلانه در جامعه اسلامی بود که توانست تمام شیطنت ها و نقشه های مأمون را خنثی کند، به عنوان مثال هنگامی که مأمون امام را از مدینه به خراسان دعوت کرد، آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایتی خود پر کرد، به طوری که همه افراد پیرامون امام یقین کردند که مأمون بانیت سوء آن حضرت را از وطن خود دور می کند.

هم چنین هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایت عهدی آن حضرت مطرح شد، امام به شدت استنکاف ورزید و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفت.

این مطلب همه جا پیچید که امام رضا(ع) از پذیرش خلافت و ولایت عهدی استنکاف ورزیده است، امّا بعد از قبولی ولایت عهدی امام رضا(ع) شرط کرد که در هیچ یک از شؤون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد.

باز نه تنها سر جنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند، بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام(ع) موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیش ترین دوران های عمر خود را در کوه های صعب العبور و آبادی های دوردست و با سختی و دشواری می گذراندند، با حمایت امام علی بن موسی الرضا(ع) حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.

نتیجه این خردورزی و تدبیر آن شد که: اولاً: افرادی که حتی امام را نمی شناختند و یا بغض آن حضرت را در دل داشتند با این تدبیر حکیمانه جزو عاشقان و شیفتگان امام رضا(ع) شدند.

ثانیاً: نه تنها مأمون نتوانست معارضان و مخالفان شیعی را به خود خوش بین سازد، بلکه امام مایه امید و تقویت روحیه آنان شد.

ثالثاً: نه تنها مأمون نتوانست امام را متهم به حرص بر دنیا و عشق به مقام و منصب نماید، بلکه حشمت ظاهری بر عزّت معنوی او افزود.

کوتاه سخن آن که مأمون در این کار نه تنها چیزی بدست نیاورد، بلکه بسیاری چیزها را از دست داد.

این جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد برآمد که خطای فاحش خود را جبران کند که تنها راه آن شیوه توسل به توطئه و قتل آن حضرت بود.(18)

پی نوشت ها:
1. کشف الغمة فی معرفة الائمه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص 315 و مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360.
2. مسند الرضا، ص 294.
3. سوره فاطر، آیه 32.
4. همان، آیه 32.
5. سوره احزاب، آیه 33.
6. تفسیر نورالثقلین، علی بن جمعه الحویزی، ج1، ص 318.
7. سوره هود، آیه 46.
8. بحارالانوار،مجلسی، ج 10، ص 65.
9. اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 286.
10. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 436.
11. فرقه ای بودند که امامت علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفتند و بعد از شهادت امام موسی کاظم(ع) در امامت و رهبری دچار ایستایی شدند.
12. اصول کافی، ج 1، ص 355.
13. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 1، ص 210.
14. عیون الاخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 172.
15. همان، ج 2، ص 232.
16. بحارالانوار، ج 49، ص 78.
17. همان، ج 78، ص 165.
18. گزیده ای از پیام مقام معظم رهبری دامت توفیقاته به نخستین کنگره حضرت امام رضا(ع) به نقل از پاسدار اسلام شماره 273 7 شهریور 1383، ص 13.

منبع :پاسدار اسلام ؛ اسفند 1384 و فروردین 1385، شماره 291 و 292 ، صفحه 63