نظافت

نوشته‌ها

پیام گزارى هاى عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)از دیدگاه مرتضى مطهرى

 

اشاره:

پیام گزارى هاى عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)از دیدگاه  مرتضى مطهرى، پیامبر گرامی اسلام رفتارها و اعمالی را در زندگی خود به نمایش گذاشته که سرمشق قرار دادن آنها در زندگی انسان را به سوی سعادت دنیایی و اخروی رهنمون می شود. در اینجا به برخی از رفتارهای آن حضرت اشاره می شود:

نظافت و بوى خوش

به نظافت و بوى خوش علاقه شدید داشت ، هم خودش رعایت مى کرد و هم به دیگران دستور مى داد. به یاران و پیروان خود تاکید مى نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهاى جمعه وادارشان مى کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود ، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت

در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتى کودکان و بردگان پیشى مى گرفت . پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى کرد و در حضور کسى تکیه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . در مجالس ، دایره وار مى نشست تا مجلس ، بالا و پایینى نداشته باشدو همه جایگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى کرد، اگر سه روز یکى از اصحاب را نمى دید سراغش را مى گرفت ، اگر مریض بود عیادت مى کرد و اگر گرفتارى داشت کمکش مى نمود. در مجالس ، تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمى داد ، بلکه نگاه هاى خود را در میان جمع تقسیم مى کرد. از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت ، از جا برمى خاست و در کارها شرکت مى کرد. می گفت :

« خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده است . » (۱)

نرمی در عین صلابت

در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و با گذشت بود، گذشته اى بزرگ و تاریخى اش یکى از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولى و عمومى ، آنجا که حریم قانون بود، سختى و صلابت نشان مى داد و دیگر جاى گذشت نمی دانست . پس از فتح مکه و پیروزى بر قریش ، تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بود نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید، توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذیرفت ، اما در همان فتح مکه، زنى از بنى مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجراى حد سرقت را توهینى به خود تلقى مى کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجراى حد صرف نظر کند، بعضى از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جاى شفاعت است ! مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطیل کرد هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانى کرد و گفت :

« اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض مى کردند،هر گاه یکى از اقویا و زبردستان مرتکب جرم مى شد معاف مى شد و اگر ضعیف و زیر دستى مرتکب مى شد مجازات مى گشت .

سوگند به خدایى که جان در دست اوست، در اجراى « عدل » درباره هیچ کس سستى نمى کنم هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد . » (۲)

عبادت

پاره اى از شب ، گاهى نصف ، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت . با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود ، از وقت عبادتش نمى کاست . او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى یافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى یکی از همسرانش گفت :

تو دیگر چرا آنهمه عبادت مى کنى تو که آمرزیده اى ! جواب داد : آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟

بسیار روزه مى گرفت ، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان ، یک روز در میان روزه مى گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش بکلى جمع می شد و در مسجد معتکف مى گشت و یکسره به عبادت مى پرداخت ، ولی به دیگران مى گفت : کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. مى گفت :

به اندازه طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود. بعضى از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود :

بدن شما ، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت کنید.

در حال انفراد ، عبادت را طول مى داد، گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مى کوشید ، رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى کرد.

زهد و ساده زیستى

زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد ، ساده لباس مى پوشید و ساده حرکت مى کرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روى زمین مى نشست . با دست خود از بز شیر مى دوشید و بر مرکب بى زین و پالان سوار مى شد و از اینکه کسى در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیرى می کرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله مى کرد. در عین سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راههاى مشروع لازم مى شمرد، می گفت :

« نعم المال الصالح للرجل الصالح(۳)

چه نیکوست ثروتى که از راه مشروع به دست آید براى آدمى که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند.

و هم مى فرمود :

نعم العون على تقوى الله الغنى (۴)

مال و ثروت کمک خوبى است براى تقوا.

اراده و استقامت

اراده و استقامتش بى نظیر بود، از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگیش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع مى شد ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد ، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.

رهبری و مدیریت و مشورت

با اینکه فرمانش میان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مکرر می گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگر فرماندهى که خود را در دریا غرق کنیم و یا در آتش بیفکنیم مى کنیم ، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمى کرد ، در کارهایى که از طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب مشورت مى کرد و نظر آنها را محترم می شمرد و از این راه به آنها شخصیت مى داد. در « بدر » مساله اقدام به جنگ ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگى را به شور گذاشت . در « احد » نیز راجع به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند ، به مشورت پرداخت . در « احزاب » و در « تبوک » نیز با اصحاب به شور پرداخت .

نرمی و مهربانى پیغمبر ، عفو و گذشتش ، استغفارهایش براى اصحاب و بیتابى اش براى بخشش گناه امت ، همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را ، طرف شور قرار دادن آنها وشخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بى نظیر او در جمع اصحابش بود. قرآن کریم به این مطلب اشاره مى کند آنجا که مى فرماید :

« به موجب مهربانى اى که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان مى دهى . اگر تو درشت خو و سخت دل مى بودى از دورت پراکنده مى شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار کن و با آنها در کارها مشورت کن ، هر گاه عزمت جزم شد دیگر بر خدا توکل کن و تردید به خود راه مده . » (۵ )

نظم و انضباط

نظم و انضباط برکارهایش حکمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می کرد و به این عمل توصیه مى نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت مى کردند. برخى تصمیمات را لازم مى شمرد آشکار نکند و نمى کرد مبادا که دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار مى بستند. مثلا فرمان مى داد که آماده باشید فردا حرکت کنیم ، همه به طرفى که او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند بدون آنکه از مقصد نهایی آگاه باشند ، در لحظات آخر آگاه مى شدند. گاه به عده اى دستور می داد که به طرفى حرکت کنند و نامه اى به فرمانده آنها می داد و می گفت : بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدى نامه را باز کن و دستور را اجرا کن . آنها چنین مى کردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمى دانستند مقصد نهایى کجاست براى چه ماموریتی مى روند. و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهاى دشمن را بی خبر مى گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر مى کرد.

ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحى و چاپلوسى

او گاهى با اعتراضات برخى یاران مواجه مى شد اما بدون آنکه درشتى کند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می کرد.

از شنیدن مداحى و چاپلوسى بیزار بود ، مى گفت :

« به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. » (۶ )

محکم کارى را دوست داشت ، مایل بود کارى که انجام مى دهد متقن و محکم باشد. تا آنجا که وقتى یار مخلصش سعدبن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند ، او با دست خویش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محکم کرد و آنگاه گفت :

« من مى دانم که طولى نمى کشد همه اینها خراب مى شود ، اما خداوند دوست مى دارد که هر گاه بنده اى کارى انجام می دهد آن را محکم ومتقن انجام دهد . » (۷ )

مبارزه با نقاط ضعف

او از نقاط ضعف مردم و جهالت هاى آنان استفاده نمى کرد ، برعکس ، با آن نقاط ضعف مبارزه مى کرد ومردم را به جهالتشان واقف مى ساخت . روزی که ابراهیم پسر هجده ماه اش از دنیا رفت از قضا آن روز خورشید گرفت .مردم گفتند علت اینکه کسوف شد مصیبتى است که بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از این نقطه ضعف استفاده نکرد ، بلکه به منبر رفت و گفت :

ایهاالناس ! ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و براى مردن کسی نمى گیرند.

واجد بودن شرایط رهبرى

شرایط رهبرى از حس تشخیص ، قاطعیت، عدم تردید و دو دلى ، شهامت ، اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالى ، پیش بینی و دور اندیشى ، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها ، نرمى در مسایل فردى و صلابت در مسائل اصولى ، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملی آنها ، پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت کورکورانه ، تواضع و فروتنی ، سادگى و درویشى ، وقار و متانت ، علاقه شدید به سازمان و تشکیلات براى شکل دادن و انتظام دادن به نیروهاى انسانی ، همه را در حد کمال داشت، مى گفت :

« اگر سه نفر با هم مسافرت مى کنید ، یک نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید. »

در دستگاه خود در مدینه تشکیلات خاص ترتیب داد ، از آن جمله جمعی دبیر به وجود آورد و هر دسته اى کار مخصوصى داشتند برخى کتاب وحى بودند و قرآن را مى نوشتند ، برخى متصدى نامه های خصوصى بودند ، برخى عقود و معاملات مردم را ثبت مى کردند برخی دفاتر و صدقات و مالیات را مى نوشتند ، برخى مسئول عهد نامه ها و پیمان نامه ها بودند ، در کتب تواریخ ازقبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه والاشراف مسعودى و معجم البلدان بلاذرى و طبقات ابن سعد ، همه اینها ضبط شده است .

روش تبلیغ

در تبلیغ اسلام سهل گیر بود نه سختگیر ، بیشتر بر بشارت و امید تکیه مى کرد تا بر ترس و تهدید. به یکى از اصحابش که براى تبلیغ اسلام به یمن فرستاده دستور داد که :

یسر و لاتعسر ، و بشر و لا تنفر . (۸ )

آسان بگیر و سخت نگیر نوید بده (میلها را تحریک کن ) و مردم را متنفر نساز!

در کار تبلیغ اسلام تحرک داشت . به طائف سفر کرد. در ایام حج در میان قبایل مى گشت و تبلیغ مى کرد. یک بار على (علیه السلام ) و بار دیگر معاذبن جبل را به یمن براى تبلیغ فرستاد. مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش براى تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانى از یارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مکیان ، اسلام را تبلیغ کردند و زمینه اسلام نجاشى پادشاه حبشه و نیمى از مردم حبشه را فراهم کردند. در سال ششم هجرى به سران کشورهاى جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آنها اعلام کرد. در حدود صد نامه از او باقى است که به شخصیتهاى مختلف نوشته است .

پی نوشت:

۱ . کحل البصر ، ص .۶۸

۲ . صحیح مسلم . ح ،۵ ص .۱۱۴

۳ . محجه البیضا ، ج ،۶ ص .۴۴

۴ . وسائل ، ج ،۱۲ ص ۱۶

۵ . فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله (آل عمران ۱۵۹، ) .

۶ . بحارالانوار ج ،۷۳ ص .۲۹۴

۷ . بحارالانوارج ،۲۲ ص .۱۰۷

۸ . دلائل النبوه ، ج ،۵ ص .۴۰۱

منبع: مجموعه آثار شهید مرتضى مطهرى؛جلد دوم

انواع بهداشت

بهداشت و علم پزشکى در اسلام

چنان که بهداشت، جنبه پیشگیرانه دارد و علم پزشکى، جنبه درمانى، روایات شریف بر امر بهداشت و نظافت تاکیدات زیادى دارند. پیامبر اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تا آنجا که مى‌توانید نظافت و بهداشت را رعایت کنید. زیرا اسلام بر نظافت بنا شده است و فقط انسان پاکیزه وارد بهشت مى‌شود.[۱] همچنین امام رضا(علیه السّلام) نظافت و پاکیزگى را از صفات انبیاء الهى مى‌دانند.[۲] و نیز، پیامبر اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلم) براى این که مخاطبان خود را به حفظ بهداشت و نظافت تشویق نماید، مى‌فرماید: خداوند متعال، خود پاک و پاکیزه است و نظافت و پاکى را دوست دارد.[۳]

حال که ضرورت و اهمیت بهداشت از نظر اسلام روشن شد و ما مى‌خواهیم مسلمان واقعى و محبوب خداوند متعال باشیم، باید بهداشت را در زمینه‌هاى مختلف مراعات کنیم؛ براى رسیدن به این هدف، باید ابتدا انواع بهداشت و توصیه‌هاى آن را بشناسیم.

انواع بهداشت عبارتند از:

الف) بهداشت غذایى ب) بهداشت فردى ج) بهداشت عمومى د) بهداشت جنسى ه) بهداشت روانى.

براى رعایتِ اختصار این نوشتار، و اهمیت «بهداشت روانى» آن را در مقاله‌اى مستقل معرفى مى‌نمائیم[۴] و به انواع دیگر بهداشت اشاره مى‌کنیم:

الف) بهداشت غذایى

۱ ـ دعوت به غذاهاى پاک و پاکیزه(طیب): «اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه را تناول کنید.»[۵]

۲ ـ ممنوعیت غذاهاى غیر بهداشتى(خبیث): «و (آن رسول) بر آنان، هر غذاى پاکیزه و مطبوع را حلال و هر چیز پلید و منفور را حرام مى‌گرداند.»[۶]

۳ ـ ممنوعیت گوشت مردار و خوک: «همانا او، گوشت مردار و خوک و… را بر شما حرام کرد و… »[۷]

۴ ـ ممنوعیت نوشیدن خون و شراب:[۸] دکتر محمد على رضایی، در مورد ممنوعیت گوشت مردار و خوک و خون و شراب، بحث‌هاى علمى و پزشکى مفیدى نموده‌اند و نظرات پزشکان متعددى را جمع‌آورى کرده است.[۹]

۵ ـ سفارش در مورد سبزیجات: نقل مى‌کنند که حضرت على(علیه السّلام) بر سفره‌اى نمى‌نشستند الا این که بر آن سبزى باشد[۱۰] و براى میوه‌ها و سبزیجات، خواص زیادى ذکر فرمودند که براى اختصار به معرفى منبع آن، بسنده مى‌شود.[۱۱]

توصیه‌هاى بهداشتى در مورد غذا خوردن: امام على(علیه السّلام) فرمود: کسى که دوست دارد، خیر خانه‌اش، زیاد شود، قبل از شروع به غذا خوردن، وضو بگیرد… [۱۲]. همچنین، حضرت على(علیه السّلام) در توصیه‌اى به امام حسن(علیه السّلام) به خصلت‌هایى اشاره نمودند که انسان را از طب بى‌نیاز مى‌کند. بر سفره منشین الا وقتى که اشتها دارى و خوب غذا را بجو… »[۱۳]

ب) بهداشت فردى

در دین ما مسائلى مطرح شده که یکى از آثار آن بهداشت و نظافت است و حکمت‌هایى نیز دارد که خداوند جهان به آن عالم است.

۱ – وضو: با واجب شدن وضو براى هر نماز، هر مسلمان در ۲۴ ساعت حداقل سه بار باید دست و صورت خود را بشوید.

۲ – غسل: در اسلام، غسل‌هاى واجب و غسل‌هاى بسیار زیاد مستحبى وجود دارد(مثل غسل جمعه) که یکى از اسرار بى‌شمار این غسل‌ها، بهداشت و نظافت مى‌تواند باشد. البته حکمت‌هایى نیز دارد که ما انسان‌ها به خاطر محدودیت درک به کنه آن نمى‌رسیم.

۳ – پاکیزگى لباس: که یکى از شرط‌‌هاى لباس نمازگزار است و هر مسلمان براى پنج نماز واجب خود باید لباس تمیز و پاکیزه بپوشد در غیر نماز هم مسلمان باید لباس پاکیزه بپوشد. پیامبر اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس لباس مى‌گیرد(و مى‌پوشد)، باید آن را پاکیزه کند.»[۱۴]

۴ ـ بهداشت دهان و دندان: امام على(علیه السّلام) فرمودند: مسواک زدن، پاک‌کننده دهان است و مورد رضاى خداوند.[۱۵] همچنین فرمودند: با خلال کردن، غذا(در لاى دندان‌ها) نمى‌ماند و بو نمى‌دهد و لذا حضرت(علیه السّلام) به خلال کردن و نوع چوب آن سفارش مى‌فرمودند.[۱۶]

۵ ـ کوتاه کردن شارب(سبیل، موى روى لب): امام على(علیه السّلام): گرفتن شارب را نوعى نظافت مى‌دانند.[۱۷]

۶ ـ حمام: مولا على(علیه السّلام) در تعریف و تمجید از این مکان فرمودند: «چه جاى خوبى است حمام که به یاد آتش جهنم مى‌اندازد و چرک را مى‌برد.»[۱۸]

۷ ـ حجامت: آن حضرت(علیه السّلام) این کار را موجب سلامتى بدن و استحکام عقل، مى‌دانند.[۱۹] و دستورات و مطالب دیگرى که به این تعداد بسنده مى‌شود.

ج) بهداشت عمومى

براى نمونه مى‌توان دو مورد زیر را مورد توجه قرار دهیم:

۱ ـ جمع‌آورى زباله: مولا على(علیه السّلام) فرمودند: دستمال آلوده را در خانه نگذارید زیرا محل رشد شیطان(میکروب) است.[۲۰]

۲ ـ بهداشت خانه: امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: «جارو کشیدن خانه، فقر را مى‌برد.»[۲۱] و امام على(علیه السّلام) فرمودند: خانه‌هایتان را از تار عنکبوت پاک کنید و الا باعث فقر مى‌شود.[۲۲] و نیز فرمودند: خاکروبه را پشت در قرار ندهید زیرا محل شیطان(میکروب) است.[۲۳]

د) بهداشت جنسى

در مسایل بهداشت جنسى، مسائلى مطرح شده که علم روز نیز آن را تاکید کرده است.

ـ ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه: قرآن مى‌فرماید: «و از تو درباره حیض سوال مى‌کنند، بگو چیز زیان‌بارى است و لذا در حالت قاعدگى از زنان کناره‌گیرى نمائید و با آنها نزدیکى ننمائید تا پاک شوند.»[۲۴]

ـ ممنوعیت زنا: که قرآن از آن به «فاحشه» یاد کرده است.[۲۵]

ـ ممنوعیت همجنس‌بازى(لواط)[۲۶]

ـ ممنوعیت استمنا(خودارضایی) که حرام است.[۲۷]

پی‌نوشت‌ها
[۱] . الرى شهرى محمد، میزان الحکمه، دار الحدیث، الطبعه‌ الاولى، ج ۴، ح ۲۰۳۲۷؛
[۲] . همان، ح ۲۰۳۳۰؛
[۳] . همان، ح ۲۰۳۱۴؛
[۴] . ر. ک: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ج ۲، صص ۴۰۴-۳۹۵ ـ بهداشت روان در اسلام، مهدى صانعى، مجموعه مقالات اولین همایش بین المللى نقس دین در بهداشت روان،(آذر ۷۶)، دفتر نشر نوید.
[۵] . سوره بقره، آیه ۱۶۸، و نیز: سوره‌ مائده، آیه ۸۸، سوره انفال، آیه ۶۹، سوره‌ نحل، آیه ۱۱۴؛
[۶] . سوره‌ اعراف، آیه ۱۷۵؛
[۷] . سوره‌ انعام، آیه ۱۴۵ و نیز: سوره نحل، آیه ۱۱۵، سوره‌ بقره، آیه ۱۷۳، سوره‌ مائده، آیه ۳؛
[۸] . همان و سوره‌ بقره، آیه ۲۱۹؛
[۹] . ر.ک: پژوهش در اعجاز علمى قرآن، ج ۲، ص ۳۱۹ – ۳۱۵، ص ۳۲۵ – ۳۲۰، ص ۳۳۰ – ۳۲۷، ص ۳۴۱ – ۳۳۶؛
[۱۰] . الحر العاملى، تفصیل وسائل الشیعه، تحقیق و نشر، موسسه‌آل البیت لاحیاء التراث، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴ ق، ج ۲۴، ص ۴۱۹، ح ۳۰۹۴۶؛
[۱۱] . دشتى محمد، مجموعه الگوهاى رفتارى امام على(علیه السّلام)، بهداشت و درمان، تهران، سازمان تحقیقات نیروى مقاومت بسیج، چاپ اول، ۱۳۸۰، فصل ۸؛
[۱۲] . الشیخ صدوق، الخصال یا التحقیق، على اکبر الغفارى، جماعه‌ المدرسین الحوزه العلمیه، ص ۱۳؛
[۱۳] . وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۲۴۵، ح ۳۰۴۵۱؛
[۱۴] . میزان الحکمه، ج ۴، ح ۲۰۳۳۲؛
[۱۵] . الشیخ الکلینى، فروع الکافى، التحقیق، على اکبر الغفارى، دارالکتب الاسلامیه، آخوندى، الطبعه الثالثه، ۱۳۶۷ ه، ج ۶، ص ۴۹۶، باب السواک، ح ۴؛
[۱۶] . وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۴۲۵؛
[۱۷] . الحرانى ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول(صلّى الله علیه و آله و سلم)، التحقیق على اکبر الغفارى، موسسه النشر الاسلامى لجماعه المدرسین، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۴ ق، ص ۱۰۰؛
[۱۸] . وسائل الشیعه. ج ۲، ص ۲۹، ح ۱۳۸۳؛
[۱۹] . مجلسى محمد باقر، حلیه المتقین، باب ۹، فصل ۱۲؛
[۲۰] .. واژه شیطان، به هر دو موجود پلید گفته مى‌شود. فروع الکافى، ج ۶، ص ۲۹۹، باب النوادر، ح ۱۸؛
[۲۱] . میزان الحکمه، ج ۴، ح ۲۰۳۲۱؛
[۲۲] . همان، ج ۴، ح ۲۰۳۲۶؛
[۲۳] . همان، ج ۴، ح ۲۰۳۲۳؛
[۲۴] . سوره بقره، آیه ۲۲۲؛
[۲۵] . سوره‌ اسراء، آیه ۳۲ و نیز سوره‌ ممتحنه، آیه ۱۲، سوره‌ نور، آیه ۳ و ۲؛
[۲۶] . ر. ک: سوره شعرا، آیه ۱۶۵، سوره‌ اعراف، آیه ۸۰، سوره عنکبوت، آیه ۲۸؛
[۲۷] . دکتر رضایی در مورد حکمت‌ها و اسرار علمى و پزشکى این چهار مورد توضیحات مفصلى دارند، ر. ک: پژوهش در اعجاز علمى قرآن، ج ۲، ص ۳۷۰- ۳۷۵، ص ۳۷۹ – ۳۸۴، ص ۳۸۹- ۳۹۱، ص ۳۹۴ – ۳۹۲؛
نویسنده: سید تقى موسوى
منبع: سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

نظافت و زینت در روابط زوجین

نظافت و زینت لباس و بدن، از جمله اموری است که باعث پیوستگی هر چه بیشتر همسران می‌شود و زمینه را برای آرامش آنان فراهم می‌کند، همچنان که توجه نکردن به آن، دلزدگی و تنفر از یکدیگر و به دنبال آن ناسازگاری آنان را افزایش می‌دهد. این موضوع باعث شده است تا مسئله نظافت و آرایش، جایگاه خاصی را در تعالیم اسلامی به خود اختصاص دهد و یکی از امور مؤثّر در تحکیم نظام خانواده به شمار آید. در این قسمت پس از ارائه ی بخش کوتاهی در زمینه ی اهمیت نظافت و آراستگی زن و مرد، برخی از مصداق آن را مورد توجه قرار می‌دهیم و سپس به آسیب‌های ناشی از بی‌توجهّی به آن می‌پردازیم.

اهمیت نظافت و آراستگی همسران
پاکیزگی و نظافت، اهمیت خاصی در آیین آسمانی اسلام دارد. امام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در حدیثی ضمن دستور به رعایت نظافت و پاکیزگی، به بیان تأثیر ظاهری و باطنی آن می‌پردازند:
تنظفوا بالماء من المُنتِنِ الریح الذی یُتأذی به، تعهّدوا انفسکم فان الله عزّوجلّ یبغض من عباده القاذوره الذی یتأنف به من جلس الیه؛(۱) با آب خود را از بوی بدی که دیگران از آن اذیت شوند، نظافت کنید و بدان پایبند باشید. پس به درستی که خداوند از میان بندگانش، بنده‌ای را که هر کس کنارش بنشیند، بینی خود را بگیرد، دوست ندارد.
همچنان که از این روایت استفاده می‌شود، بی‌مبالاتی نسبت به پاکیزگی سبب اذیت و آزار هم نشینان می‌شود.(تأثیر ظاهری) و آزرده شدن هم نشینان نیز زمینه‌ساز بغض و دوری از رحمت خداوند( تأثیر باطنی) خواهد شد. بر این اساس، رعایت نظافت با همه ی زحمتی که دارد، از اخلاق انبیاء به شمار آمده است: «قال الرضا(علیه السّلام): من اخلاق الانبیاء التنظف؛(۲) نظافت از اخلاق انبیا است». از این جا روشن می‌شود که اهتمام اسلام به نظافت و آراستگی همسران، به دلیل تأثیر ظاهری و باطنی آن است و رعایت این اصل باعث پیوند هر چه بیشتر همسران به یکدیگر خواهد بود. دستورات دین در منابع اسلامی هم به زنان توصیه کرده است که نظیف و آراسته باشند و هم مردان را از بی‌توجهی به آن بر حذر داشته:
عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) انه کان اذا اراد ان یتزوج امرأه بعث الیها فقال شمّی لیتها فان طالب لیتها طاب عرفها؛(۳) عادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که وقتی قصد ازدواج با زنی را داشتند، کسی را به سوی او می‌فرستادند و به او می‌گفتند: صفحه گردن او را بو کنید. پس اگر گردنش خوش بو بود، بدن خوش‌بویی دارد.
اهتمام رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوش بو بودن زن و احراز آن پیش از ازدواج، نشانگر تأثیر آن در آرامش همسر و سازگاری با اوست. پاکیزگی و آراستگی زنان اهمیت خاصی دارد و اسلام جزئیات آن را نیز مورد توجه قرار داده است؛ ولی از سوی دیگر آراستگی مردان را نیز در جهت پاسداری از پاکدامنی همسران خود مورد تأکید و سفارش بوده است. حسن بن جهم می‌گوید: امام کاظم(علیه السّلام) را دیدم که خضاب کرده بود. با تعجب پرسیدم: آیا خضاب کرده اید؟ حضرت پاسخ دادند:
نعم ان التهئیه ممّا یزید فی عفه النساء و لقد ترک النساء العفه بترک ازواجهن التهئیه ثم قال ایسرّک ان تراها علی ما تراک علیه اذا کنت علی غیر تهیئه؟ قلت: لا قال: فهو ذاک؛(۴) آری، اصلاح مرد عفت زن را افزایش می‌دهد و زنان به سبب ترک اصلاح مردان به فساد کشیده می‌شوند. سپس فرمود: آیا تو دوست داری زن خود را به حالتی مثل خود که اصلاح را ترک کرده‌ای، ببینی؟ گفتم: نه، فرمود: نکته همین است و او نیز همین طور است.
اکنون که دیدگاه اسلام درباره ی نقش و اهمیت نظافت و آراستگی در زندگی خانوادگی روشن شد، مناسب است به بیان برخی از نمونه‌های آن بپردازیم که در منابع اسلامی مطرح شده است.

رهنمودهایی به همسران
در این بخش، وظایف زن و مرد در زمینه ی آراستگی و نظافت را به طور جداگانه بررسی می‌کنیم:

أ. رهنمودهایی به مردان
مردان با رعایت نکات ذیل، آراستگی و نظافت خویش را حفظ کرده و زمینه سازگاری با همسران خود را فراهم می‌کنند:

۱- شستشوی بدن و لباس
استفاده از آب برای نظافت بدن – به ویژه پاها و لباس – اولین و مهم‌ترین دستورالعمل برای بهداشت است. چنانچه امام علی(علیه السّلام) در روایتی فرمودند: بوی بد مردم آزار را به وسیله ی آب بزدایید.(۵) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در حدیثی ضمن تأکید بر نظافت بدن و لباس، نقش آن را در سلامت ظاهری و باطنی خانواده تبیین کرده و فرمودند:
اغسلوا ثیابکم و خذوا من شعورکم و استاکوا و تزیّنوا و تنظّفوا فانّ بنی اسرائیل لم یکونوا یفعلون ذلک فزنت نساءهم؛(۶) لباس‌های خود را بشویید و موهای خود را کم کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید. پس به درستی که بنی اسرائیل چنین نکردند و در نتیجه زنانشان آلوده شدند.

۲- نظافت و آراستگی مو
یکی از مظاهر مهم زیبایی، موی انسان است. از این جهت معصومان(علیهم السّلام) آن را جامه‌ای خدایی دانسته و ما را به گرامی داشتن آن امر فرموده اند.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): الشعر الحسن من کسوه الله فاکرموه؛(۷) موی زیبا، از پوشش‌های الاهی است؛ پس آن را گرامی بدارید و به آن رسیدگی کنید.
مقصود از گرامی داشتن مو در درجه ی اول، توجه به پاکیزگی آن و در مراتب بعد آراستن آن است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اهمیت رسیدگی به وضعیت مو را این گونه بیان فرمودند:
«من انخذ شعراً فلیحسن ولایته او لیجزّه؛(۸) کسی که مو بلند می‌کند، پس باید خوب به آن رسیدگی کند یا آن را کوتاه کند».

۳- نظافت ناخن
به منظور حفظ بهداشت و نظافت ناخن، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان فرمودند: «یا معشر الرجال قصّوا اظافیرکم؛(۹)‌؛ ای گروه مردان! ناخن‌هایتان را کوتاه کنید».

۴- استعمال بوی خوش
خوش‌بویی و استعمال بوی خوش، از جمله ویژگی‌هایی است که زنان را به همسر خود متمایل می‌سازد تا آن جا که امام رضا(علیه السّلام) آن را از اخلاق انبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار آورده‌اند: «الطیب من اخلاق الانبیاء؛(۱۰) خوش‌بویی، از ویژگی‌های انبیاست». و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای خوش‌بویی بیش از غذا هزینه می‌کردند:
عن الصادق(علیه السّلام): کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ینفق فی الطیب اکثر مما ینفق فی الطعام؛(۱۱) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از آنچه درباره ی غذا خرج کند، در بوی خوش خرج می‌کرد.
حضرت حتی نوع و ویژگی عطر مناسب مردان را مشخص کرده و فرموده‌اند:
طیب الرجال ما ظهر ریحه و خفی لونه؛(۱۲) بوی خوش برای مردان، چیزی است که بوی آن آشکار و رنگ آن مخفی باشد.
به کار بردن بوی خوش علاوه بر جاذبه ی طبیعی که سبب کشش همسران به سوی یکدیگر می‌شود، تقویت نیروی جنسی را نیز به همراه دارد که این امر نیز به نوبه ی خود زمینه ی آرامش و گرایش همسران را به یکدیگر فراهم می‌سازد:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ان الریح الطیبه تشّد القلب و تزید فی الجماع؛(۱۳) پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بوی خوش رابطه قلبی را تقویت و آمیزش را افزایش می‌دهد.
شاید به دلیل همین آثار مثبت است که حضرت فرمودند: آنچه را که برای به دست آوردن عطر هزینه کنی، اسراف شمرده نمی‌شود: «ما انفقت فی الطیب فلیس بسرف؛(۱۴) آنچه در بوی خوش خرج کنی، اسراف نیست».

۵- پوشش زیبا
پوشش آراسته و زیبای مردان نیز، از جمله اموری است که به ایجاد فضای انس و آرامش در خانواده می‌انجامد. امام صادق(علیه السّلام) آراستن خود به لباس زیبا را از جمله اخلاق الاهی دانسته و به آن دستور داده‌اند:
البس و تجمل، فان الله جمیل یحب الجمال و لیکن من حلال؛(۱۵) لباس بپوش و زیبا باش. به درستی که خدا زیبا را دوست دارد؛ البته این کار باید از حلال باشد.
جالب آن که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای همسران خود در منزل از لباس‌های شاد استفاده می‌کردند و بدین وسیله زمینه ی مسرّت آنان را فراهم می‌ساختند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) کانت له ملحفه مورَّسه یلبسها فی اهله حتی یردع علی جسده؛(۱۶) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روپوشی داشت که با گیاهی چون زعفران رنگ شده بود و آن را برای خانواده به تن می‌کرد. رنگ این روپوش بر بدن حضرت تأثیر می‌گذاشت.
در حدیثی دیگر حکم بن عتیبه می‌گوید:
دخلت علی ابی جعفر(علیه السّلام) و هو فی بیت منجّد و علیه قمیص رطبٌ و ملحفه مصبوغه قد اثر الصبغ علی عاتقه فجعلت انظر الی البیت و انظر فی هیئته فقال لی: یا حکم ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیتَ ان اقول و انا اراه علیک فامّا عندنا فانما یفعله الشابُّ المرهَّق. فقال: یا حکم! من حرّم زینه الله التی اخرج لعباده؟ فامّا هذا البیت الذی تری فهو بیت المرأه و انا قریب العهد بالعرس و بیتی البیت الذی تعرف؛(۱۷) بر امام باقر(علیه السّلام) وارد شدم و او در خانه‌ای زینتی بود، لباسی نرم بر تن داشت و روپوشی رنگین در برداشت که رنگش بر دوش حضرت اثر گذاشته بود. پس من مبهوت به خانه و حالتی که حضرت در آن بود، نگاه می‌کردم. پس حضرت فرمود:‌ای حکم! در این باره چه می‌گویی؟ گفتم: می‌خواهی چه بگویم در حالی که شما را به این حالت می‌بینم. همانا در میان ما این کارها را جوانان خام انجام می‌دهند. حضرت فرمود:‌ ای حکم! چه کسی زینتی را که خدا برای بندگانش فراهم ساخته است، تحریم می‌کند؟ این خانه که می‌بینی، خانه همسر من است و من تازه ازدواج کرده ام؛ امّا خانه من همان خانه‌ای است که می‌دانی.
از این روایت و روایات مشابه آن، معلوم می‌شود که مرد لازم است در منزل، خود را برای همسرش بیاراید و از لباس‌هایی که دل خواه همسر است، استفاده کند. منزلت مرد در اجتماع نباید مانع از آن شود که در محیط منزل و در برابر همسر به گونه‌ای ظاهر شودکه دیگران می‌پسندند؛ بلکه باید به گونه‌ای باشد که همسرش می‌پسندد.

ب. رهنمودهایی به زنان
از آن جا که لطافت و آراستگی زنان ودیعه‌ای الاهی و عاملی مؤثر در جذب همسران به شمار می‌رود، اولیای دین رهنمودهای بیشتری را در زمینه ی نظافت و زینت آنان ارائه کرده و موارد دیگری را نیز به آنچه درباره مردان گفته شد، بر شمرده اند؛ بنابراین ضمن پرهیز از طرح موارد مشترک میان زنان و مردان، تنها به موارد اختصاصی بانوان یا به برخی موارد متفاوت آراستگی زنان اشاره می‌کنیم:

۱- خوش‌بویی
خوش‌بویی، از ویژگی‌هایی است که هم برای مرد و هم برای زن پسندیده است؛ ولی به دلیل اهمیت بیشتر این ویژگی در زنان، آیین اسلام توجه ویژه‌ای به دلنشین بودن رایحه ی زنان داشته است. به همین جهت امام صادق(علیه السّلام) خوش‌بویی را شاخصه ی بهترین همسر دانسته و فرموده اند: «خیر نسائکم الطیبه الریح؛(۱۸) بهترین زنان شما زن خوش بو است ».
در مباحث قبلی گذشت که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که می‌خواستند با زنی ازدواج کنند، زنی را می‌فرستادند تا صفحه گردنش را ببوید و خوش‌بویی گردن را شاخص خوش بو بودن آن زن به شمار می‌آورند.(۱۹) و نیز حضرت یکی از دلایلی را که بر اساس آن، مردان را به ازدواج با دوشیزگان فرا می‌خواندند، آن می‌دانستند که دهان آنان خوش بوتر است:
تزوجوا الابکار فانهن الطیب شییء افواهاً؛(۲۰) با دوشیزگان ازدواج کنید به درستی که دهانشان پاکیزه‌تر است.
با توجه به این که استشمام بوی خوش از همسر عاملی بسیار مؤثر در جذب همسر و مقدمه‌ای برای سازگاری بیشتر شمرده می‌شود، توصیه ی بزرگان دین همواره به خانم‌ها این بوده است که خود را برای همسر معطّر و خوش بو سازند و حتی آن را از حقوق مردان بر همسران خویش دانسته‌اند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): قال جائت امرأه الی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: یا رسول الله ما حق الزوج علی المرأه؟ قال: اکثر من ذلک فقالت: فخبرنی عن شییء منه… قال: و علیها ان تطیّب باطیب طیبها؛(۲۱) زنی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ ای رسول خدا! حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمود: فراوان است. پس آن زن گفت: به بخشی از آن مرا آگاه کن. حضرت فرمود:… بر اوست که به بهترین بوی خود را خوش بو سازد.
البته زینت‌های زنان – از جمله معطر بودن آنان – نباید از حریم محارم فراتر رود و به عرصه ی جامعه کشیده شود. آراستگی زنان در محیط اجتماعی، زمینه ساز تحریک می‌گردد و خود سبب ناهنجاری‌های متعدد خانوادگی و اجتماعی است؛ از این رو اسلام زنان را از ارائه زینت به نامحرمان بر حذر داشته است:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): لا ینبغی للمرأه ان تجمّر ثوبها اذا خرجت من بیتها؛(۲۲) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: سزاوار نیست زن هنگامی که از خانه خارج می‌شود، خود را خوش بو سازد.
در روایتی دیگر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنی که خود را خوش بو سازد و از خانه خارج شود، دور از رحمت خداوند دانسته و درباره او فرمودند:
ایّه امرأه تطیبت ثم خرجت من بیتها فهی تلعن حتی ترجع الی بیتها متی رجعت؛(۲۳) هر زنی که خود را خوش بو سازد، آن گاه از خانه خود خارج شود تا به خانه خود بر نگردد، همواره ملعون است.

۲- آرایش دست
برخی رهنمودهای اولیای دین، درباره آراستگی دست است. برای نمونه، در حالی که برای مردان کوتاه بودن ناخن پسندیده بود، برای زنان بلند گذاشتن آن زینت به شمار آمده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان فرمودند:
طَوّلن اظافیرکن فانه ازین لکنَّ؛(۲۴) ناخن هایتان را بلند بگذارید؛ چرا که برای شما زینت بیشتری دارد.
نکته ی دیگری که در زمینه ی دست مورد توجه قرار گرفته، استفاده از رنگ برای آراستن آن است. در گذشته معمولاً برای خوش رنگ کردن دست، از خضاب استفاده می‌شد. بر همین اساس، از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است که فرمودند:
لا ینبغی لها ان تدع یدها من الخضاب و لو ان تمسحها بالحِنّاء مسحاً و ان کانت مسنهً؛(۲۵) برای زن سزاوار نیست که خضاب را ترک کند، دست کم این که حنا استعمال کند، گرچه پا به سن گذاشته باشد.
با گذشت زمان، شیوه ی استفاده از رنگ برای زینت کردن دست، دست خوش تعبیر شده؛ ولی اصل استفاده از آن همچنان مطلوب است. جالب آن که تأکید این روایت بر آن است که حتی زنان پیر نیز آن را ترک نکنند. شاید یکی از دلیل‌های این تأکید نیز آن باشد که نفس آرایش زن برای شوهر، از ارزش قایل شدن او برای همسر حکایت می‌کند، هر چند آرایش زن در آن سن جاذبه جوانی را نداشته باشد.

۳- آراستن مو
با توجه به نقش اساسی مو در زیبایی و آراستگی زنان، لازم است در جهت نظافت و زینت آن تلاش دو چندانی صورت گیرد. در این زمینه روایتی از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است که حضرت وصل کردن چیزی از قبیل کلاه گیس را به موی زن برای زینت در برابر همسر جایز دانسته و فرموده‌اند:
سئل ابوجعفر(علیه السّلام) عن القرامل التی تصنعها النساء فی روؤسهنّ یصلنه بشعورهن؛ فقال: لا بأس به علی المرأه ما تزیّنت به لزوجها؛(۲۶) از امام باقر(علیه السّلام) درباره ی ابریشم و دیگر وسایلی که زنان به موهایشان می‌بندند، پرسیده شد. پس حضرت فرمودند: آنچه که با آن زن برای شوهر خود زینت کند، مجاز است.

۴- استفاده از زیور آلات
علاقه به زینت در سرشت زن نهفته و با خمیره ی وجود او عجین شده است. به همین جهت، اسلام استفاده از نوع زیور آلات را برای زنان روا دانسته، هر چند برخی انواع آن – از جمله طلا و لباس ابریشم – را برای مردان ممنوع کرده است. از دیدگاه اسلام روا نیست زن شوهردار لحظه‌ای بدون زینت باشد. باید از حدّاقل امکانات نیز برای آراستن خود بهره جوید. امام صادق(علیه السّلام) در این خصوص می‌فرمایند:
لا ینبغی للمرأه ان تعطل نفسها و لو ان تعلّق فی عنقها قلاده؛(۲۷) سزاوار نیست زن خود را بدون زینت بگذارد. دست کم این که باید به گردن خود گردن بندی بیاویزد.
بنابراین، نوع زینت نیز مهم است(۲۸) و هر چه گرایش همسر هماهنگ‌تر باشد، در جهت جذب او تأثیرگذارتر است؛ ولی مهم‌تر از آن اصل زینت است که زن بدین وسیله نشان می‌دهد برای شوهر خویش ارزش و احترام ویژه‌ای قائل است.

۵- پوشش زیبا
برخی زنان بهترین لباس خود را برای استفاده در مجالس و مراسم اختصاص می‌دهند و با ادعای احساس یکرنگی با شوهر، کمتر به پوشیدن آن‌ها در برابر همسر تمایل دارند؛ امّا بر اساس آنچه گذشت، از دیدگاه اسلام زن باید بهترین لباس خود را برای همسرش بپوشد. این اقدام ضمن آن که باعث جذب هر چه بیشتر مرد به همسر خود می‌شود و او را به وی علاقه مند می‌سازد، زمینه‌ای فراهم می‌آورد که مرد چشم به زنان دیگر و آراستگی آنان ندوزد و هرگز در مقام مقایسه همسر خود با آنان برنیاید و این به نوبه خود عاملی است که سازگاری همسران را بیشتر و زمینه ی تزلزل بنیاد خانواده را تا حدود زیادی از بین می‌برد.(۲۹) به این دلیل رسول اکرم یکی از حقوق شوهر را پوشش زیبای زن دانسته و فرموده اند:
«و علیها ان تلبس احسن ثیابها؛(۳۰) بر زن است که در برابر شوهر، بهترین لباس خود را بپوشد».

پی‌نوشت‌ها

۱- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۲- همان، ج ۷۵، ص ۳۳۵
۳- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۴- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۵۶۷
۵- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۶- نهج الفصاحه، ص ۷۲-
۷- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۲۹
۸- همان.
۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۶۱
۱۰- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۶، ص ۵۱۰
۱۱- همان، ص ۵۱۲
۱۲- همان.
۱۳- همان، ص ۵۱۱
۱۴- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۲
۱۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۶
۱۶- همان، ص ۳۰
۱۷- همان، ص ۳۱
۱۸- همان، ج ۲۰، ص ۳۰
۱۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۲۰- همان، ص ۱۸۰
۲۱- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۳۳۴
۲۲- همان، ص ۵۱۹
۲۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۶
۲۴- همان، ج ۷۳، ص ۱۲۵
۲۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۷
۲۶- همان، ج ۲۰، ص ۱۷۸
۲۷- همان، ج ۲، ص ۹۷
۲۸- «علیها ان تزیّن باحسن زینتها؛ بر او است که با بهترین زینت خود را زینت کند». محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۵۰۸-
۲۹- برای آشنایی بیشتر با مدل‌های آرایشی و جذابیت رنگ‌ها ر.ک: ارل ال منیدل، با ویتامین‌ها چگونه زیبا بمانید و تدآندروز، رنگ درمانی.
۳۰- همان.
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛(۱۳۹۱)، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ سیزدهم

 

زیبایى و آراستگى ظاهرى از دیدگاه قرآن

مطالعهٔ تاریخ باستان به ما ثابت می‌کند که در دوران ما قبل تاریخ، افراد به بهتر نشان دادن ظاهر خود علاقه‌مند بودند. با مطالعه در نحوهٔ مجسمه‌سازی و نقاشی‌هاى قدیمى، این واقعیت بیشتر ملموس است. ظاهر آراسته، بیانگر و منعکس‌کنندهٔ اعتبار و شخصیت است. وقتى با ظاهرى مرتب و تمیز در مقابل دیگران ظاهر شویم، برایمان ارزش بیشترى قائل شده و با اعتماد و اطمینان کار ما را می‌پذیرند.

آراستگی و اهمیت به نظافت، از اصول مشترک زندگى است که نه تنها اسلام در بیانات متعدد بر آن تأکید دارد، بلکه به عنوان یک سنّت اصیل در سیرهٔ ائمه معصومین(علیهم السلام) متداول بوده است. بعضى خیال می‌کنند، همین مقدار که انسان ایمان محکم و باطنى پاک داشته باشد، کافى است و ظاهر و پوشش و رفتار هر گونه باشد، عیب ندارد، به پندار خود زمزمه می‌کنند که:

مرد سیرت را به صورت کار نیست

جامه گر صد وصله باشد عار نیست

صـورت زیـبـا نـمی‌آیـد بـه کـار

حـرفـى از مـعـنـى اگـر دارى بـیـار

چنین تصوّری، از نظر اسلام باطل است، بلکه بر عکس، بخشى از برنامه‌ها و دستورهاى اسلام مربوط به نظافت، زیبایى و آراستگى ظاهر است.

«یا بنى آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد… قل من حرّم زینه اللّه الّتى أخرج لعباده و الطّیبات من الرّزق؛

اى فرزند آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید… بگو چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟».(سورهٔ اعراف، آیات ۳۱ و۳۲)

این دو آیه، بیانگر آن است که مسلمانان باید از پوشیدن لباس‌هاى پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن‌ موها و به کار بردن عطر و مانند آن، بهره‌مند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند، بلکه از آن به نحو احسن بهره‌بردارى کنند. آری، همان گونه که روانشناسان گفته‌اند: انسان داراى چهار حس روحى است که عبارتند از: زیبایی، نیکی، دانایى و  مذهبی، باید همهٔ این حس‌ها به صورت صحیح اشباع شود، بنابراین از نظر علمى اگر به حس زیبایى توجه نگردد، قطعاً آثار نامطلوبى به دنبال خواهد داشت!

بر اساس روایات متعدّد و با تکیه بر آیات، پیشوایان دین به ظاهر خویش نیز بسیار اهمیت می‌دادند، به عنوان نمونه؛ شخصى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسید: «چرا به هنگام نماز، لباس‌هاى خوب و زیبا می‌پوشى و از بهترین لباس‌هایت استفاده می‌کنی؟!

در پاسخ فرمودند:

همانا خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد. به همین جهت، من لباس زیبا را براى راز و نیاز با پروردگارم می‌پوشم و او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرند». ۲

و نیز روایت شده: عبّاد بن کثیر بصرى امام صادق(علیه السلام) را دید که لباس گرانبها و زیبا پوشیده، از روى اعتراض گفت: «پدرت داراى زهد و تقوا بود و لباس خشن می‌پوشید، تو از خاندان رسالت هستى اگر غیر از این لباس می‌پوشیدی، براى تو مناسب‌تر بود». امام صادق(علیه السلام) به او فرمود:

واى بر تو! «من حرّم زینه اللّه الّتى أخرج لعباده…؛

چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگانش آفریده، حرام کرده است؟۳

«یا أیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحل اللّه لکم و لا تعتدوا إنّ الله لایحبّ المعتدین؛

اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چیزهاى پاکیزه‌اى را که خداوند براى شما حلال کرده بر خود حرام نکنید و از حد تجاوز ننمایید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی‌دارد».(سورهٔ مائده، آیهٔ ۸۷)

در شأن نزول این آیه روایت شده، عثمان بن مظعون که از اصحاب مؤمن پیامبر بود با چند نفر دیگر تحت تأثیر بیانات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد قیامت قرار گرفتند و تصمیم گرفتند خود را از پاره‌اى از لذت‌هاى دنیا، از جمله معاشرت با همسران محروم سازند و به روزه و عبادت بپردازند. در همین ایام، همسر عثمان بن مظعون به خانهٔ پیامبر در آمد، در حالى که ظاهرى ناآراسته و ژولیده داشت، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (عایشه) از او پرسید: چرا به خود نمی‌رسى و زینت نمی‌کنی؟ او ماجراى همسرش را بیان کرد. پیامبر از موضوع آگاه شد و همهٔ مسلمانان را به مسجد دعوت کرد و گفت: «آگاه باشید من هرگز شما را دستور نمی‌دهم که همچون کشیشان مسیحى و رهبان‌ها، دنیا را ترک کنید این گونه مسائل در آیین من نیست…»

در آیه ۱۵۷ سورهٔ اعراف ضمن شمارش اهداف پیامبر می‌فرماید:

«و یحّل لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث؛ و پاکیزه‌ها را براى مردم حلال می‌شمرد و ناپاکی‌ها را براى آنها حرام ». ۴

«و ثیابک فطهّر؛ و لباست را پاک کن».(سورهٔ مدثر، آیهٔ ۴)

امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: یعنى لباست را کوتاه کن. ۵ همچنین فرمودند: «لباست را بلند نکن و نگذار در زمین کشیده شود». ۶ در عصر جاهلیت معمول بود که لباس‌هاى خود را بسیار بلند می‌دوختند، به طورى که روى زمین می‌کشید و آلوده می‌گردید، آیه فوق در حقیقت خطاب به مردم است که پاکیزگى لباس ظاهر از مهمترین نشانه‌هاى شخصیت و تربیت فرهنگ انسان است. ۷ بدیهى است که آیه، مختص دوران جاهلیت نیست. افراط و تفریطى که امروزه در نوع پوشش مرسوم شده، ناشى از بی‌توجهى به اصول اسلامى است. عدم توجّه به پوشش و آراستگى صحیح به معضل بدحجابى منجر شده است.

«و أمّا بنعمه ربّک فحدّث؛ و نعمت‌هاى پروردگارت را بازگو و آشکار کن».(سورهٔ ضحی، آیهٔ ۱۱)

یکى از مصادیق آشکار نمودن نعمت(که بخشى از شکر نعمت است)، این است که انسان لباس مناسب و پاکیزه بپوشد و ظاهر آراسته داشته باشد. بر همین اساس روایت شده، یکى از مسلمانان با لباس نامرتب و ژولیده به محضر پیامبر آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «آیا ثروت داری؟» او گفت: «آری، خداوند همه گونه ثروت به من داده است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر گاه داراى ثروت هستی، باید اثر آن در تو دیده شود». ۸

امام صادق(علیه السلام) به عبید بن زیاد فرمود:

«اظهار النعمه احبّ الى اللّه من صیانتها فایّاک ان تتزیّن الاّ فى احسن زیّ قومک؛

آشکار کردن نعمت در پیشگاه خدا محبوب‌تر از نگهدارى آن است، پس با بهترین و زیباترین شکل، ظاهرت را آراسته کن». ۹

امام و پیشوایان دینى نیز به پاکیزگى و بهداشت اهمیت فراوان داده‌اند. امام باقر(علیه السلام) فرمود:

ناخن گرفتن به خاطر آن است که زیر آنها محل خوابگاه شیطان است. ۱۰

امروزه پزشکان می‌گویند: انواع میکروب‌ها زیر ناخن‌ها پرورش می‌یابد که اسلام به این امر بهداشتى اهتمام داشته است.

همچنین امام کاظم(علیه السلام) استفاده از عطر را از شیوه‌هاى رسولان خدا دانسته‌اند. ۱۱

منابع

۱- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۶، ص ۱۴۷

۲- وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۳، احکام الملابس.

۳- فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۳ و ۴۴۴

۴- تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۳۸۷

۵- فروع کافی، ج ۱۰، ص ۳۸۵

۶- همان، ج ۶، ص ۴۵۶

۷- نمونه، ج ۲۵، ص ۲۱۲

۸- سنن نسائی، ج ۸، ص ۱۹۶

۹- فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۰

۱۰- مکارم الاخلاق، ص ۷۲

۱۱- فروع کافی، ج ۶، ص ۵۱۱

نویسنده: مصطفى جلیلى

منبع: نشریه بشارت؛ خرداد و تیر ۱۳۸۵، شماره ۵۳

پرتوى از سیره و سیماى محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکّه به دنیا آمد.

پیش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد.

او تا هشت سالگى زیر سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمویش ابوطالب سُکنا گزید.

رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب کرد و دیرى نگذشت که مهرش در دلها جاى گرفت.

او برخلافِ کودکانِ همسالش که موهایى ژولیده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتّب مى کرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه مى داشت.

او به چیزهاى خوراکى هرگز حریص نبود، کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مى خوردند و گاهى لقمه از دست یکدیگر مى ربودند، ولى او به غذاى اندک اکتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مى کرد.

در همه احوال، متانت بیش از حدِّ سنّ و سالِ خویش از خود نشان مى داد.

بعضى روزها همین که از خواب برمى خاست، به سر چاه زمزم مى رفت و از آب آن جرعهاى چند مى نوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مى نمودند، مى گفت: احساس گرسنگى نمى کنم.

او نه در کودکى و نه در بزرگسالى، هیچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمى آورد.

عموى مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود مى خوابانید.

همو گوید: من هرگز کلمهاى دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم.

او به بازیچه هاى کودکان رغبت نمى کرد و گوشه گیرى و تنهایى را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.

آن حضرت در سیزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى کرد.

در همین سفر بود که شخصیّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.

بیست و پنج سال داشت که با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در میان مردم مکّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمّد امین مى خواندند.

در همین سنّ و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیرى از فتنه و آشوب قبایلى، کاردانى و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکّه (= حلف الفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.

پاکى و درستکارى و پرهیز از شرک و بتپرستى و بىاعتنایى به مظاهر دنیوى و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.

آن حضرت در چهل سالگى به پیامبرى برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود.

پس از این مدّت، به حکم آیه «وَ أَنـْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقـْرَبینَ»; یعنى: «خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!»، رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.

از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند.

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدّت سیزده سال در مکّه، با همه آزارها و شکنجه هاى سرمایه داران مشرک مکّه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهى خویش هرگز عقب نشینى ننمود.

پس از سیزده سال تبلیغ در مکّه، ناچار به هجرت شد.

پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبى براى تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند که در طىّ این ده سال نیز کفّار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمت هاى بسیارى براى او ایجاد کردند.

در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترک مکّه و ابلاغ امامت على بن ابى طالب(علیه السلام) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجرى، رحلت فرمود.

اخلاق و سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.

در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّبى» مورد خطاب قرار مى دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانیان معرّفى مى نماید: «لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»; «در] سیره و سخن[ پیامبر خدا براى شما الگوى نیکویى است.»او به حقّ داراى اخلاقى کامل و جامعِ تمام فضایل و کمالات انسانى بود.

خدایش او را چنین مى ستاید: «إِنّک لَعَلى خُلُق عَظیم»; «اى پیامبر تو داراى بهترین اخلاق هستى.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»; «اگر تندخو و سخت دل مى بودى مردم از اطرافت پراکنده مى شدند.» از این رو، یکى از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.

در طول زندگانى او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.

در مقام نیایش همیشه مى گفت: «خدایا از بیکارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مى برم.»، و مسلمانان را به کار کردن تحریض مى نمود.

او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت مى کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسّل نمى شد و هیچ گاه در معامله سختگیرى نمى کرد و با کسى مجادله و لجاجت نمى نمود و کار خود را به گردن دیگرى نمى انداخت.

او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مى دانست و مى فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است.

در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.

مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یارى نما! اصحاب گفتند: معنى یارى کردن مظلوم را دانستیم، ولى ظالم را چگونه یارى کنیم؟ فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسى ستم کند!خواننده گرامى! از آنجا که ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر مى بریم، مناسب است که در اینجا سیماىِ صمیمى پیامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناک و حقیقتِ انسانىِ محمّد پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاریخىِ مستند و شکوهمندى بیابیم که به حقّ در عصر ما برترین تصویر انسانىِ نزدیک به حقیقت از آن حضرات است.

منشور سه بُعدى تاریخ، سه چهره را نشان مى دهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.

پیامبران «سیمایى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیّت بیشتر از اُبّهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموزى که چشمها را خیره مى دارد ساطع است ، پرتویى که همچون «لبخندِ سپیده دم» محسوس است امّا همچون راز غیب مجهول.

ساده ترین نگاهها آن را به سادگى مى بینند امّا پیچیده ترین نبوغها به دشوارى مى توانند یافت.

روحهایى که در برابر زیبایى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنایى و رمز شگفت آن را همچون گرماى یک «عشق»، برق یک «امّید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایى حس مى کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مستى بخش اندیشه شان ، راه رفتن شان، نشستن شان، سخن شان، سکوتشان و زندگى کردن شان مى بینند، مى یابند و لمس مى کنند.

و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جریان مى یابد و از آن پُر، سرشار و لبریز مى شوند.

و این است که هر گاه بر بلندى قلّه تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پى این چهره هاى ساده امّا شگفت مى بینیم که «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهیم، نوح، موسى و عیسى، پیامبران بزرگِ تاریخ این چنین بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)که خاتم الانبیا است چگونه است؟«در برابر کسانى که با وى به مشاجره برمى خاستند وى تنها به خواندن آیاتى از قرآن اکتفا مى کرد و یا عقیده خویش را با سبکى ساده و طبیعى بیان مى کرد و به جدل نمى پرداخت.

زندگى اش، پارسایان و زاهدان را به یاد مى آورد.

گرسنگى را بسیار دوست مى داشت و شکیباییش را بر آن مى آزمود.

گاه خود را چندان گرسنه مى داشت که بر شکمش سنگ مى بست تا آزارِ آن را اندکى تخفیف دهد.

در برابر کسانى که او را مى آزردند چنان گذشت مى کرد و بدى را به مِهر پاسخ مى داد که آنان را شرمنده مى ساخت.

هر روز، از کنار کوچه اى که مى گذشت، یهودى اى طشت خاکسترى گرم از بام خانه بر سرش مى ریخت و او بى آنکه خشمگین شود، به آرامى رد مى شد و گوشه اى مى ایستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه مى افتاد.

روز دیگر با آنکه مى دانست باز این کار تکرار خواهد شد مسیر خود را عوض نمى کرد.

یک روز که از آنجا مى گذشت با کمال تعجّب از طشت خاکستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.

گفت: باید به عیادتش رفت.

بیمار در چهره محمّد که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیّت و محبّت صادقانه اى احساس کرد که گویى سالها است با وى سابقه دیرین دوستى و آشنایى دارد.

مرد یهودى در برابر چنین چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خیر، یکباره احساس کرد که روحش شسته شد و لکّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و میل به کجى و خیانت از ضمیرش پاک گردید.

چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبّر را به اعجاب وامى داشت.

زندگى اش، رفتارش و خصوصیّات اخلاقى اش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى اندیشه و زیبایى روح را الهام مى داد.

سادگى رفتارش و نرمخویى و فروتنى اش از صلابت شخصیّت و جذبه معنویتش نمى کاست.

هر دلى در برابرش به خضوع مى نشست و هر غرورى از شکستن در پاى عظمتِ زیبا و خوبِ او سیراب مى شد.

در هر جمعى برترى او بر همه نمایان بود.»

صفات و ویژگیهاى پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)

از آشکارترین صفات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که غرورِ پیروزى او را نمى گرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکّه نشان داد، و نیز از شکست نا امید نمى شد، همان طور که شکست احد بر وى تأثیر نداشت، بلکه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نیز نقض پیمان بنى قریظه و پیوستن آنان به سپاه احزاب بر روحیه او تأثیرى نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانید.

از صفات دیگر او احتیاط و پرهیز بود که نیروى دشمن را بدین وسیله ارزیابى کرده، براى مقابله با او به تهیّه ابزار و تجهیزات دست مى زد.

حتّى هنگام اقامه نماز نیز احتیاط را از دست نمى داد، بلکه مراقب و هوشیار بود.

صفت دیگر او نرمى همراه با صلابت بود که در شرایط متغیّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغییر این شرایط، دستورها و احکام جدیدى صادر مى کرد.

سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمرکز فرماندهى، توجّه و تأکید فراوان داشت.

با یاران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در میان آنها تقویت مى کرد.

به کوچک رحم مى کرد، بزرگ را گرامى مى داشت، یتیم را خشنود کرده و پناه مى داد، به فقیران و مسکینان نیکى و احسان مى کرد، حتّى به حیوانات هم ترحّم مى نمود و از آزار آنها نهى مى کرد.

از مهمترین نمونه هاى انسانیّتِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که آن حضرت نیروهایى را که براى سرایا و جنگ با دشمن اعزام مى کرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیّت و سفارش مى فرمود.

او بیشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد کند، نه این که مردانِ ایشان را بکشد.

آن حضرت سفارش مى کرد تا پیر مردان، کودکان و زنان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مُثله نکنند.

وقتى قریش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ایشان، براى تهیّه گندم از یمن، موافقت فرمود.

او به صلح کامل در جهان دعوت مى کرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهیز داشت.

نامه هایى که به سوى پادشاهان مى فرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّین بود و آن را براى آغاز کلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در جنگها بیش از یک فرمانده تعیین مى کرد، ضوابطى دقیق براى فرماندهى لشکر و تقویت آن قرار مى داد و بین اصول سیاسى و نظامى ارتباط برقرار مى ساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، انقیاد و فرمانبردارى مى دانست.

او برنامه ریزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنیاد گذاشت، و فرماندهى لشکر را بر اساس شایستگى و شناخت برگزید.

لشکر را به طور یکسان در فرماندهى خود جمع کرد، و از آنچه که در وسع و توانایى رزمندگان بود بیشتر به آنان مى بخشید.

تلاش براى تحقّق انسانیّت

وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) براى همه مردم مایه رحمت بود و هیچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمى کرد.

همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.

آن حضرت به این رهنمودها دعوت مى کرد:

۱ ـ رشد و اعتلاى انسانیّت، مى فرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نیز از خاک است.»

۲ ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ.

۳ ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات.

۴ ـ آسان گیرى و گذشت قبل از مجازات.

از این رو، مشاهده مى کنیم که جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانیّت انجام مى شده است.

آن حضرت به نیکى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مى داد.

او نمونه هاى کامل از رحمت را در فتح مکّه نشان داد که با وجود پیروزى بر دشمنان با ایشان برخوردى نیکو کرد، با توجّه به این که مى توانست از همه آنان انتقام گیرد، ولى آنان را بخشید و فرمود: بروید شما آزاد هستید! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» که براى قتل آن حضرت مى کوشید، دست یافت، ولى از او گذشت و او را آزاد کرد.

پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد مى کرد، بر بسیارى از آنان منّت مى گذاشت و آزادشان مى ساخت و لشکریان را به آنان سفارش مى کرد.

از جمله در یکى از جنگها، با دست خود، دست اسیرى را – که صداى ناله او را شنید ـ باز کرد.

اخلاق فرماندهى

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اخلاقى آراسته بود که خداوند او را چنین مى ستاید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظیم».

موصوف بودن به این اخلاق، از او یک فرمانده موفّق ساخته بود که مى توانست او را به مقصود رسانده و در بسیارى از جنگها پیروزى را براى او به ارمغان آورد.

آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشکریان و مردم خود مدارا مى کرد، راستگویى امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو مى برد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و مى گذشت.

او بین مردم «صلح و دوستى» برقرار مى ساخت و از آنان کینه، دشمنى و فتنه را دور مى کرد و هر کسى را در جایگاه خود قرار مى داد.

برجسته ترین صفات عقلى آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفکّر و دور اندیشى.

این صفات در عملکردهاى او نمایان است.

با تفکّر و اندیشه در مورد وضع قوم او مى توان فهمید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) عاقلترین مردم جهان بوده است; زیرا قومى را به رغم خشونت و تندى اخلاق و فخرفروشى و سخت خویىاى که داشتند، چنان تربیت و رهبرى کرد که، با همه این اوصاف، از حامیان جدّى او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، روشهاى جدیدى را در جنگ، حکومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد.

در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیّه با قریش مذاکره کرد و با انعقاد پیمانى به نتایج عملى آن، که بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگى به ابتکارى جدید دست مى زد که او را در پیروزى بر دشمن یارى مى کرد و آنان را از اقدامات و تاکتیکهاى خود در بُهت و سرگردانى فرو مى برد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) موفّق گردید حاکمیّتى از هر جهت با شکوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبرى او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهایى از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.

دعوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مبتنى بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامى که قساوت دشمن و سختگیرى آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجّه قرار نمى داد.

در حقیقت، براى دفعِ زور، به زور متوسّل مى شد.

از این رو، جنگهاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامى از آن غفلت نمى کرد، از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با کسانى که با او دشمنى کنند.

نظافت

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به پاکیزگى علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بى نظیر بود.

علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو مى داد و این هر دو را از عبادات مى دانست.

موى سرش را با برگ سدر مى شست و شانه مى کرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو مى نمود.

روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پیش از خواب و پس از بیدارى، دندانهایش را با دقّت مسواک مى کرد.

جامه سفیدش که تا نصف ساقهایش را مى پوشانید همیشه تمیز بود.

پیش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را مى شست و از خوردن سبزى هاى بد بو پرهیز مى نمود.

شانه عاج و سرمه دان و قیچى و آینه و مسواک، جزء اسباب مسافرتش بود.

خانه اش با همه سادگى و بى تجمّلى همیشه پاکیزه بود.

تأکید مى نمود که زباله ها را به هنگام روز بیرون ببرند و تا شب به جاى خود نمانَد.

نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگى داشت و به یاران و پیروان خود تأکید مى نمود که سر و صورت و جامه و خانه هایشان را تمیز نگهدارند و وادارشان مى کرد خود را، به ویژه در روزهاى جمعه، شستشو داده و معطّر سازند که بوى بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.

آداب معاشرت

در میان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهایى، سیمایى محزون و متفکّر داشت.

هرگز به روى کسى خیره نگاه نمى کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین مى دوخت.

اغلب دو زانو مى نشست و پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى کرد.

در سلام کردن به همه، حتّى بردگان و کودکان، پیشدستى مى کرد و هر گاه به مجلسى وارد مى شد نزدیکترین جاى را اختیار مى نمود.

اجازه نمى داد کسى جلوى پایش بایستد و یا جا برایش خالى کند.

سخن همنشین خود را قطع نمى کرد و با او طورى رفتار مى کرد که تصوّر مى شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامىتر نیست.

بیش ا ز حدِّ لزوم سخن نمى گفت، آرام و شمرده سخن مى گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمى ساخت.

در حیا و شرمِ حضور، بى مانند بود.

هر گاه از رفتار کسى آزرده مى گشت ناراحتى در سیمایش نمایان مى شد، ولى کلمه گِله و اعتراض بر زبان نمى آورد.

از بیماران عیادت مى نمود و در تشییع جنازه حضور مى یافت.

جز در مقام داد خواهى، اجازه نمى داد کسى در حضور او علیه دیگرى سخن بگوید و یا به کسى دشنام بدهد و یا بدگویى نماید.

بخشایش و گذشت

بد رفتارى و بى حرمتى به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مى نگریست، کینه کسى را در دل نگاه نمى داشت و در صدد انتقام برنمى آمد.

روحِ نیرومندش عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد.

در جنگ اُحد با آن همه وحشیگرى و اهانت که به جنازه عمویش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و بعدها که به مرتکبین آن و از آن جمله هند زن ابوسفیان دست یافت، در مقام انتقام برنیامد، و حتّى ابوقتاده انصارى را که مى خواست زبان به دشنام آنها بگشاید از بدگویى منع کرد.

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایى مسموم برایش فرستادند.

او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.

بار دیگر زنى از یهود دست به چنین عملى زد و خواست زهر در کامش کند که او را نیز عفو نمود.

عبدالله بن ابّى سر دسته منافقان که با اداى کلمه شهادت مصونیّت یافته بود، در باطن امر از این که با هجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)به مدینه بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل مى پرورانید و ضمن همکارى با یهودیان مخالف اسلام، از کار شکنى و کینه توزى و شایعه سازى بر ضد او فرو گذار نبود.

آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد یارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار مى کرد و در حال بیمارى به عیادتش مى رفت! در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با این که همگى صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ یارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.

حریم قانون

آن حضرت از بد رفتارى و آزارى که به شخص خودش مى شد عفو و اغماض مى نمود ولى در مورد اشخاصى که به حریم قانون تجاوز مى کردند مطلقاً گذشت نمى کرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلّف، هر که بود، مسامحه روا نمى داشت.

زیرا قانونِ عدل، سایه امنیت اجتماعى و حافظ کیان جامعه است و نمى شود آن را بازیچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.

در فتح مکّه، زنى از قبیله بنى مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایى جرمش محرز گردید.

خویشاوندانش – که هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلایاى مغزشان به جاى مانده بود – اجراى مجازات را ننگِ خانواده اَشرافى خود مى دانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذیرفت و فرمود:«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجراى قانونِ عدالت، تبعیض روا مى داشتند، قسم به خدایى که جانم در قبضه قدرت اوست در اجراى عدل درباره هیچ کس سستى نمى کنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثنى نمى کرد و فوقِ قانون نمى شمرد.

روزى به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمى نگذرد، اگر به کسى از شما ستمى از جانب من رفته و از این رهگذر حقّى بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از میان مردم شخصى به نام سواده بن قیس به پاخاست و گفت: یا رسول الله! روزى که از طائف برمىگشتى و عصا را در دست خود حرکت مى دادى به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.

فرمود: «حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسلیم مى شوم!» فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوى که از بدن تو با این عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همین نشئه دنیا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را مى بخشم.

فرمود: «خدا نیز بر تو ببخشد.» آرى چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تامّ الاختیار دین و دولت در اجراى عدل اجتماعى و حمایت از قانون.

احترام به افکار عمومى

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موضوعاتى که به وسیله وحى و نصِّ قرآن، حکم آن معیّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و دیگران، حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در مى آورد; زیرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ»; «و کسانى که به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نکرده اند ، آنان خود کفر پیشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.

کسى حقّ مداخله در کارهاى خصوصى دیگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مى دانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأى رفتار نمى کرد و به افکار مردم بى اعتنایى نمى نمود.

نظر مشورتى دیگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مى داد و دستور قرآن مجید را عم تأیید نموده و مى خواست مسلمین این سنّت را نصب العین خود قرار دهند.

در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید.

اوّل درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند.

همگى جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود.

دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد.

سوم در خصوص این که با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.

بعضى کشتن آنها را ترجیح دادند و برخى تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت کرد.

در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعى بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگیرند، که شقّ دوم تصویب شد.

در جنگ احزاب، شورایى تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگى بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند.

پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.

در غزوه تبوک امپراطور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوریه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمى کرد.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به مشورت پرداخت که آیا پیشروى کند و یا به مدینه برگردند که بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد.

چنان که مى دانیم همه مسلمانان به عصمت و مصونیّت او از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمى دانستند، ولى در عین حال، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مى نمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمى گذاشت و با کمال ملایمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف مى کرد.

او به این اصل طبیعى اذعان داشت که آفریدگار مهربان، وسیله فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همه انسانها عنایت کرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.

پس چگونه مى توان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ویژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کارى بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض بر آیند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به لشکرى از مسلمانان مأموریت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب کرد.

فرمانده در میان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانى جمع کنند و آتش بیفروزند.

همین که آتش برافروخته شد گفت: آیا رسول خدا به شما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند: بلى.

گفت: فرمان مى دهم خود را در این آتش بیندازید.

آنها امتناع کردند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از این ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مى کردند براى همیشه در آتش مى سوختند! اطاعت در موردى است که زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنین که سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادى؟ فرمود: همگى معترضین در یک جا گِرد آیند، آن گاه به سخن پرداخت و با بیانى شیوا و دلنشین آنها را به موجبات کار، آگاه نمود، به طورى که همگى به گریه افتادند و پوزش خواستند.

همچنین در این واقعه، مردى از قبیله بنى تمیم به نام حُرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او کرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسى رفتار خواهد کرد؟»در صلح حدیبیّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قریش انتقاد مى نمود که چرا با شرایط غیر متساوى پیمان مى بندد؟ رسول اکرم با منطق و دلیل، نه با خشونت، او را قانع کرد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با این روش خود، عدل و رحمت را به هم آمیخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروایان دنیا مى آموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالک الرّقابى! و مى باید همه جا صلاح امر زیر دستان را در نظر بگیرند نه اینکه هوس هاى خودشان را بر آنها تحمیل نمایند.

مىفرمود: «من به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شایسته ترم و قرآن کریم مقام و منزلت مرا معرّفى کرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر کس از شما از دنیا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و یا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَیْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و کفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، این است سیماى صمیمى و چهره تابناک پیامبر بزرگوار اسلام، و چنین است سیره عملى آن حضرت.

او کسى است که اخلاق انسانى و ملکات عالیه را در زمانى کوتاه آن چنان در دل مسلمین گسترش داد که از هیچ، همه چیز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع، و زورگویان را به رأفت، و تفرقه افکنان را به یگانگى، و کافران را به ایمان، و بت پرستان را به توحید، و بى پروایان را به پاکدامنى، و کینه توزان را به بخشایش، و بیکاران را به کار و کوشش، و درشتگویان و درشتخویان را به نرمخویى، و بخیلان را به ایثار و سخاوت، و سفیهان را به عقل و درایت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدایت رهبرى فرمود.

صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعینَ.

اینک از میان سخنانِ فراوانِ آن بزرگوار، چهل حدیث برگزیده، به پیروان و شیفتگانِ آن «هادى سُبُل» و «پرچمدار توحید» و «انسان کامل» تقدیم مى گردد.

چهل حدیث اخلاقى از پیامبر گرامى اسلام

۱- فضیلت دانش طلبى

« مَنْ سَلَکَ طَریقًا یَطْلُبُ فیهِ عِلْمًا سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَریقًا إِلَى الْجَنَّهِ… وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَیْلَهَالْبَدْرِ.»:

هر که راهى رود که در آن دانشى جوید، خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد، و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است.

۲- دین یابى ایرانیان

« لَوْ کانَ الدِّینُ عِنْدَ الثُّرَیّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى یَتَناوَلَهُ.»:

اگر دین به ستاره ثریّا رسد، هر آینه مردى از سرزمین پارس ـ یا این که فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند یازید.

۳- ایمان خواهى ایرانیان

« إِذا نَزَلَتْ عَلَیْهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) سُورَهُ الْجُمُعَهِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ یا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ یُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله علیه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفینا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ یَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ کَانَ الاِْیمانُ عِنْدَ الثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.»:

وقتى که سوره جمعه بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل گردید و آن حضرت آیه وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.

مردى گفت:اى پیامبر خدا! مراد این آیه چه کسانى است؟ رسول خدا به او چیزى نگفت تا این که آن شخص یک بار، دوبار، یا سه بار سؤال کرد.

راوى مى گوید: سلمان فارسى در میان ما بود که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ایمان به ستاره ثریّا برسد، هر آینه مردانى از سرزمین این مرد به آن دست خواهند یافت.

۴- مشمولان شفاعت

« أَرْبَعَهٌ أَنَا الشَّفیعُ لَهُمْ یَوْمَ القِیمَهِ:

۱ـ مُعینُ أَهْلِ بَیْتى.

۲ –  وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ.

۳ ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.

۴ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِیَدِهِ.»:

چهار دسته اند که من، روز قیامت، شفیع آنها هستم:

۱ـ یارى دهنده اهل بیتم،

۲ـ برآورنده حاجات اهل بیتم به هنگام اضطرار و ناچارى،

۳ـ دوستدار اهل بیتم به قلب و زبان،

۴ـ و دفاع کننده از اهل بیتم با دست و عمل.

۵- ملاک پذیرش اعمال

« لا یُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِیَّه وَ لا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِیَّهٌ إِلاّ بِإِصابَهِ السُّنَّهِ.»:

نزد خداوند سخنى پذیرفته نمى شود، مگر آن که همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذیرفته نمى شود، مگر آن که همراه با نیّت خالص باشد، و سخن و عمل و نیّتى پذیرفته نمى شود، مگر آن که مطابق سنّت باشد.

۶- صفات بهشتى

« أَلا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَیْهِ النّارُ غَدًا؟ قیلَ بَلى یا رَسُولَ اللّهِ.

فَقالَ: أَلْهَیِّنُ الْقَریبُ اللَّیِّنُ السَّهْلُ.»:

آیا کسى را که فرداى قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نکنم؟ گفتند: آرى، اى پیامبر خدا.

فرمود: کسى که متین، خونگرم، نرمخو و آسانگیر باشد.

۷- نشانه هاى ستمکار

« عَلامَهُ الظّالِم أَرْبَعَهٌ: یَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ، وَ یَمْلِکُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ، وَ یُبْغِضُ الْحَقَّ وَ یُظْهِرُ الظُّلْمَ.»:

نشانه ظالم چهار چیز است :۱ـ با نافرمانى به مافوقش ستم مى کند،۲ـ به زیردستش با غلبه فرمانروایى مى کند،۳ـ حقّ را دشمن مى دارد،۴ـ و ستم را آشکار مى کند.

۸- شعبه هاى علوم دین

« إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَهٌ: آیَهٌ مُحْکَمَهٌ أَوْ فَریضَهٌ عادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قائِمَهٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»:

همانا علم دین سه چیز است، و غیر از اینها فضل است:

۱ـ آیه محکمه (که منظور از آن علم اصول عقائد است).

۲ ـ فریضه عادله (که منظور از آن علم اخلاق است).

۳ ـ و سنّت قائمه (که منظور از آن علم احکام شریعت است).

۹- فتواى نااهل

« مَنْ أَفْتى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم… فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ.»:

کسى که بدون صلاحیّت علمى براى مردم فتوا دهد، خود را هلاک ساخته و دیگران را نیز به هلاکت انداخته است.

۱۰- روزه واقعى

« أَلصّائِمُ فى عِبادَه وَ إِنْ کانَ فى فِراشِهِ ما لَمْ یَغْتَبْ مُسْلِمًا.»:

روزه دار ـ مادامى که غیبت مسلمانى را نکرده باشد ـ همواره در عبادت است، اگر چه در رختخواب خود باشد.

۱۱- فضیلت رمضان

« شَهْرُ رَمضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضاعَفُ فیهِ الْحَسَناتُ وَ یَمْحُو فیهِ السَّیِّئاتُ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الاِْنابَهِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوبَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَهِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّهِ.

أَلا فَاجْتَنِبُوا فیهِ کُلَّ حَرام وَ أَکْثِرُوا فیهِ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ….»:

ماه رمضان، ماه خداوند عزیز و جلیل است، و آن ماهى است که در آن نیکیها دوچندان و بدیها محو مى شود، ماه برکت و ماه بازگشت به خدا و توبه از گناه و ماه آمرزش و ماه آزادى از آتش دوزخ و کامیابى به بهشت است. آگاه باشید! در آن ماه از هر حرامى بپرهیزید و قرآن را زیاد بخوانید.

۱۲- نشانه هاى شکیبا

« عَلامَهُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا یَکْسَلَ،و الثّانِیَهُ أَنْ لا یَضْجَرَ،وَ الثّالِثَهُ أَنْ لا یَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا کَسِلَ فَقَدْ ضَیَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ یُؤَدِّ الشُّکْرَ،وَ إِذا شَکى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»:

علامت صابر در سه چیز است:اوّل: آن که کسل نشود،دوّم: آن که آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن که از خداوند عزّوجلّ شکوه نکند،زیرا وقتى که کسل شود، حقّ را ضایع مى کند،و چون آزرده خاطر گردد شکر را به جا نمى آورد،و چون از پروردگارش شکایت کند در واقع او را نافرمانى نموده است.

۱۳- بدترین جهنمى

« إِنَّ أَهْلَ النّارِ لَیَتَأَذُّونَ مِنْ ریحِ الْعالِمِ التّارِکِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النّارِ نِدامَهً وَ حَسْرَهً رَجُلٌ دَعا عَبْدًا إِلَى اللّهِ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللّهَ فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّهَ وَ أَدْخَلَ الدّاعِىَ النّارَ بِتَرْکِهِ عِلْمَهُ.»:

همانا اهل جهنّم از بوى گند عالمى که به علمش عمل نکرده رنج مى برند، و از اهل دوزخ پشیمانى و حسرت آن کس سختتر است که در دنیا بنده اى را به سوى خدا خوانده و او پذیرفته و خدا را اطاعت کرده و خداوند او را به بهشت درآورده، ولى خودِ دعوت کننده را به سبب عمل نکردن به علمش به دوزخ انداخته است.

۱۴- عالمان دنیا طلب

« أَوْحَى اللّهُ إِلى داوُدَ(علیه السلام) لا تَجْعَلْ بَیْنى وَ بَیْنَکَ عالِمًا مَفْتُونًا بِالدُّنْیا فَیَصُدَّکَ عَنْ طَریقِ مَحَبَّتى فَإِنَّ أُولئِکَ قُطّاعُ طَریقِ عِبادِى الْمُریدینَ، إِنَّ أَدْنى ما أَنـَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنـْزَعَ حَلاوَهَ مُناجاتى عَنْ قُلوبِهِمْ.»:

خداوند به داود(علیه السلام) وحى فرمود که: میان من و خودت، عالِم فریفته دنیا را واسطه قرار مده که تو را از راه دوستىام بگرداند، زیرا که آنان، راهزنانِ بندگانِ جویاى مناند، همانا کمتر کارى که با ایشان کنم این است که شیرینى مناجاتم را از دلشان برکنم.

۱۵- نتیجه یقین

« لَوْ کُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَیْرِ الاْخِرَهِ وَ شَرِّها کَما تُوقِنُونَ بِالدُّنیا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَهِ.»:

اگر شما مردم یقین به خیر و شرّ آخرت مى داشتید، همان طور که یقین به دنیا دارید، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مى کردید.

۱۶- نخستین پرسش هاى قیامت

« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ یَوْمَ القِیمَهِ حَتّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فیما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فیما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ کَیْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَیـْنَ اکْتَسَبَهُ وَ فیما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَیْتِ.»:

هیچ بنده اى در روز قیامت قدم از قدم برنمى دارد، تا از این چهار چیز از او پرسیده شود:۱ـ از عمرش که در چه راهى آن را فانى نموده،۲ـ و از جوانىاش که در چه کارى فرسوده اش ساخته،۳ـ و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،۴ـ و از دوستىِ ما اهل بیت.

۱۷- محکم کارى

« وَ لکِنَّ اللّهَ یُحِبُّ عَبْدًا إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحـْکَمَهُ.»:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) وقتى که با دقّت قبر سعد بن معاذ را پوشاند فرمود: مى دانم که قبر سرانجام فرو مى ریزد و نظم آن بهم مى خورد، ولى خداوند بندهاى را دوست مى دارد که چون به کارى پردازد، آن را محکم و استوار انجام دهد.

۱۸- مرگ، بیدارى بزرگ

« أَلنّاسُ نِیامٌ إِذا ماتُوا انْتَبَهُوا.»:

مردم در خواباند وقتى که بمیرند، بیدار مى شوند.

۱۹- ثواب اعمال کارساز

« سَبْعَهُ أَسـْباب یُکْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ کَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا یَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.»:

هفت چیز است که اگر کسى یکى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چیز به او مى رسد:۱ـ کسى که نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس کرده باشد)،۲ـ یا چاهى را کنده باشد،۳ـ یا نهرى را جارى ساخته باشد،۴ـ یا مسجدى را بنا نموده باشد،۵ـ یا قرآنى را نوشته باشد،۶ـ یا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،۷ـ یا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد که براى او استغفار نماید.

۲۰- سعادتمندان

« طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَیـْبـُهُ عَنْ عُیـُوبِ الْمُـؤْمِنینَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَکَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبیحِ الْفِعْلِ.»:

خوشا به حال کسى که عیبش او را از عیوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال کسى که در خرج کردن میانه روى کند و زیاده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

۲۱- دوستى آل محمّد

« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهیـدًا.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.

أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَکْمِلَ الإِیمانِ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ یَوْمَ الْقِیمَهِ مَکْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مَأْیُوسٌ مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ.

أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ یَشُمَّ رائِحَهَ الْجَنَّهِ.»:

کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، شهید مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، آمرزیده مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، توبه کار مرده است.

آگاه باشید کسى که با دوستى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، باایمان کامل مرده است.

آگاه باشید کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، در حالى به صحراى قیامت مى آید که بر پیشانىاش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا.

آگاه باشید کسى که با دشمنى آل محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بمیرد، بوى بهشت به وى نمى رسد.

۲۲- سزاى زن و مرد همسر آزار

«أَیُّمَا امْرَأَه أَذَتْ زَوْجَها بِلِسانِها لَمْ یَقْبَلِ اللّهُ مِنْها صَرْفًا وَ لا عَدْلاً وَ لا حَسَنَهً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صامَتْ نَهارَها وَ قامَتْ لَیْلَها وَ کانَتْ أَوَّلَ مَنْ یَرِدُ النّارَ وَ کَذلِکَ الرَّجُلُ إِذا کانَ لَها ظالِمًا.»:

هر زنى که شوهر خود را با زبان بیازارد، خداوند هیچ جبران و عوض و نیکى از کارش را نمى پذیرد تا او را راضى کند، اگرچه روزش را روزه بگیرد و شبش را به عبادت بگذراند، و چنین زنى اوّل کسى است که داخل جهنّم خواهد شد، و همچنین است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

۲۳- سزاى زن ناسازگار با شوهر

«أَیُّمَا امْرَأَه لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِها وَ حَمَلَتْهُ عَلى ما لا یَقْدِرُ عَلَیْهِ وَ ما لا یُطیقُ لَمْ تُقْبَلْ مِنْها حَسَنَهٌ وَ تَلْقَى اللّهَ وَ هُوَ عَلَیْها غَضْبانُ.»:

هر زنى که با شوهر خود مدارا ننماید و او را به کارى وادار سازد که قدرت و طاقت آن را ندارد، از او کار نیکى قبول نمى شود و در روز قیامت، خدا را در حالتى ملاقات خواهد کرد که بر وى خشمگین باشد.

۲۴- نخستین رسیدگى در قیامت

«أَوَّلُ ما یُقْضى یَوْمَ القِیمَهِ الدِّماءُ.»:

اوّلین کارى که در روز قیامت به آن رسیدگى مى شود، خون هاى به ناحقّ ریخته شده است.

۲۵- بى رحمى و ترحّم

«إِطَّلَعْتُ لَیْلَهَ أَسْرى عَلَى النّارِ فَرَأَیْتُ امْرَأَهً تُعَذَّبُ فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها رَبَطَتْ هِرَّهً وَ لَمْ تُطْعِمْها وَ لَمْ تَسْقِها وَ لَمْ تَدَعْها تَأْکُلُ مِنْ خَشاشِ الاَْرْضِ حَتّى ماتَتْ فعَذَّبَها بِذلِکَ وَ اطَّلَعْتُ عَلَى الْجَنَّهِ فَرَأَیْتُ امْرَأَهً مُومِسَهً یَعنى زانِیَهً فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها مَرَّتْ بِکَلْب یَلْهَثُ مِنَ الْعَطَشِ فَأَرْسَلَتْ إِزارَها فى بِئْر فَعَصَرَتْهُ فى حَلْقِهِ حَتّى رَوِىَ فَغَفَرَ اللّهُ لَها.»:

در شب معراج از دوزخ آگاهى یافتم، زنى را دیدم که در عذاب است. از گناهش سؤال کردم. پاسخ داده شد که او گربه اى را محکم بست، در حالى که نه به آن حیوان خوراکى داد و نه آبى نوشاند و آزادش هم نکرد تا خود در روى زمین چیزى را بیابد و بخورد و با این حال ماند تا مُرد.

خداوند این زن را به خاطر آن گناه، عذاب کرده است. و از بهشت آگاهى یافتم، زن آلوده دامنى را دیدم و از وضعش سؤال کردم. پاسخ داده شد این زن به سگى گذر کرد، در حالى که از عطش، زبانش را از دهان بیرون آورده بود، او پارچه پیرهنش را در چاهى فرو برد، پس آن پارچه را در دهان سگ چلاند تا آن حیوان سیراب شد، خداوند گناه آن زن را به خاطر این کار بخشید.

۲۶- عدم پذیرش اعمال ناخالص

«إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیمَهِ نادى مُناد یَسْمَعُ أَهْلُ الْجَمْعِ أَیْنَ الَّذینَ کانُوا یَعْبُدُونَ النّاسَ قُومُوا خُذُوا أُجُورَکَمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ فَإِنّى لا أَقـْبـَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْیا وَ أَهْلِها »:

چون روز قیامت فرا رسد، ندا دهنده اى ندا دهد که همه مردم مى شنوند، گوید: کجایند آنان که مردم را مى پرستیدند؟ برخیزید و پاداشتان را از کسى که براى او کار کردید بگیرید! چون من عملى را که چیزى از دنیا و اهل دنیا با آن مخلوط شده باشد، قبول نمى کنم.

۲۷- دنیا طلبى، عنصرِ حبط اعمال

«لَیَجیئَنَّ أَقوامٌ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ أَعْمالُهُمْ کَجِبالِ تِهامَه فَیُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَـىالنّارِ قالُوا یا رَسـُولَ اللّهِ مُصَلّینَ؟ قالَ نَعَمْ یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَیَأْخُذُونَ هِنْـأً مِنَ اللَّیْلِ فَـإِذا عَرَضَ لَهُمْ شَىْءٌ مِنَ الـدُّنْیا وَثَبُوا عَلَیْهِ.»:

در روز قیامت گروهى را براى محاسبه مى آورند که اعمال نیک آنان مانند کوه هاى تهامه بر روى هم انباشته است! امّا فرمان مى رسد که به آتش برده شوند! صحابه گفتند: یا رسول اللّه! آیا اینان نماز مى خواندند؟ فرمود: بلى نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و قسمتى از شب را در عبادت به سر مى بردند! امّا همین که چیزى از دنیا به آنها عرضه مى شد، پرش و جهش مى کردند تا خود را به آن برسانند!

۲۸- با هر کهاى با اوستى

«أَلـْمَرْءُ مَـعَ مَـنْ أَحَـبَّ.»:

آدمى (در قیامت) با کسى است که او را دوست دارد.

۲۹- دوستى اهل بیت

«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَحْیى حَیاتی وَ یَمُوتَ مَماتی وَ یَسْکُنَ جَنَّهَ عَدْن غَرَسَها رَبّی فَلْیُوالِ عَلِیًّا مِنْ بَعْدی وَلْیُوالِ وَلِیَّهُ وَلْیَقْتَدِ بِالاَْئِمَّهِ مِنْبَعْدی فَإِنَّهُمْ عِتْرَتی وَ خُلِقُوا مِنْ طینَتی رُزِقُوا فَهْمًا وَ عِلْمًا وَوَیْلٌ لِلْمُکَذِّبینَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمـَّتی الـْقاطِعینَ فیهمْ صِلَتی لا أَنـَا لَهُمُ اللّهُ شَفاعَتی.»:

هر کس دوست داشته باشد که چون من زندگى کند و چون من بمیرد و در باغ بهشتى که پروردگارم پرورده جاى بگیرد، باید بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پیشوایان بعد از من اقتدا کند که آنان عترت من هستند و از طینتم آفریده شدهاند و از درک و دانش برخوردار گردیده اند، و واى بر آن گروه از امّت من که برترى آنان را انکار کنند و پیوندشان را با من قطع نمایند که خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد کرد.

۳۰- ولایت على(علیه السلام) شرط قبولى اعمال

«فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ بِأَعْمال کَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ یَجىءَ بِوِلایَهِ عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب لاََکَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی النّارِ.»:

سوگند به خدایى که مرا به حقّ برانگیخته، اگر یکى از شما در روز قیامت با اعمالى همانند کوه ها بیاید، امّا فاقد ولایت و قبول حاکمیّت على بن ابیطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افکند.

۳۱- پاداش مریض

«إِذا مَرِضَ الْمُسْلِمُ کَتَبَ اللّهُ لَهُ کَأَحْسَنِ ما کانَ یَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ وَ تَساقَطَتْ ذُنُوبُهُ کَما یَتَساقَطُ وَرَقُ الشَّجَرِ.»:

وقتى که مسلمان، بیمار شود، خداوند همانند بهترین حسناتى که در حال سلامت انجام مى داده در نامه عملش مى نویسد و گناهانش همچون برگ درخت فرو مى ریزد.

۳۲- مسئولیت مسلمانى

«مَنْ أَصْبَحَ لایَهْتَمُّ بِأمُوُرِالْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یالَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم.»:

هر که صبح کند و به امور مسلمین همّت نگمارد، از آنها نیست; و هر کس بشنود که شخصى فریاد مى زند: «اى مسلمان ها به فریادم برسید» ولى جوابش نگوید، مسلمان نیست.

۳۳- پیوستگى ایرانیان با اهل بیت

«قالَتِ الرُّسُلُ مِنَ الْفُرْسِ لِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) إِلى مَنْ نَحْنُ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ أَنـْتُمْ مِنّا وَ إِلَیْنا أَهْلَ الْبَیـْتِ.»:

فرستادگان باذان، پادشاه یمن، تحت الحمایه ایران که اصالتاً ایرانى بودند به حضور پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آمدند و گفتند: اى رسول خدا: سرانجامِ ما فارسیان به نزد چه کسى خواهد بود؟حضرت فرمود: شما فارسیان از ما هستید و سرانجامتان به سوى ما و خاندان ما خواهد بود!

قال ابن هشام: فَبَلَغَنى عَنِ الزُّهْرِىِّ إِنّه قالَ: فَمِنْ ثَمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ: سَلْمانُ مِنّا أَهـْلَ الْبَیْتِ.

ابن هشام از قول زهرى گوید: و از همین جا بود که پیامبر فرمود: سلمان از اهل بیت ماست.

۳۴- خیانت بزرگ (تقدّم مفضول)

«مَنْ تَقَدَّمَ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَرى أَنَّ فیهِمْ مَنْ هُوَ أَفـْضَلُ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمُسْلِمینَ.»:

کسى که بر مسلمانان پیشى گیرد، در حالى که مى داند در میان آنها کسى افضل و بهتر از او وجود دارد، چنین کسى به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.

۳۵- ارزش هدایت

«لأََنْ یَهْدِىَ اللّهُ بِکَ رَجُلاً واحِدًا خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ.»:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) خطاب به حضرت على(علیه السلام) فرمود:در صورتى که خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، براى تو از حکومت کردن بر آنچه آفتاب بر آن مى تابد بهتر است.

۳۶- مردمان آخرالزّمان

«یَـأْتى عَلَىالنّاسِ زَمانٌ تَخْبُثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فیهِ عَلانِیَتُهُمْ طَمَعًا فِى الدُّنْیا، لا یُریدُونَ بِهِ ما عِنْدَ رَبِّهِمْ، یَکُونُ دینُهُمْ رِیاءً لا یُخالِطُهُمْ خَوْفٌ، یَعُمُّهُمُ اللّهُ بِعِقاب فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الْغَریقِ فَلا یَسْتَجیبُ لَهُمْ!»:

زمانى بر مردم فرا مى رسد که براى طمعِ در دنیا، باطنشان پلید و ظاهرشان زیبا باشد، علاقهاى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند، دین آنها ریا شود و خوفى ]از خدا[ در دلشان آمیخته نشود، خداوند همه آنان را به عذاب سختى گرفتار کند، پس مانند دعاى شخص غریق دعا کنند، ولى دعایشان را اجابت نکند!

۳۷- راستگوترین صحابه

«ما أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْراءُ مِنْ ذى لَهْجَه أَصـْدَقُ مِنْ أَبـى ذَرٍّ.»:

آسمان سایه نینداخته و زمین دربرنگرفته، صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.

۳۸- پرسش از عالمان و همنشینى با فقیران

«سائِلُوا الْعُلَماءَ وَ خاطِبُوا الْحُکَماءَ وَ جالِسُوا الْفُقَراءَ.»:

از دانشمندان بپرسید و با فرزانگان سخن بگویید و با فقیران بنشینید.

۳۹- دستبوسى نه!

«هذا تَفْعَلُهُ الأَعاجِمُ بِمُلُوکِها وَ لَسْتُ بِمَلِک إِنَّما أَنـَا رَجُلٌ مِنْکُمْ.»:

مردى خواست تا بر دست رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بوسه زند، پیامبر دست خود را کشید و فرمود: این کارى است که عَجَم ها با پادشاهان خود مى کنند و من شاه نیستم، من مردى از خودتان هستم.

۴۰- مهربانى با همنوعان

«ما آمَنَ بى مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ، وَ ما مِنْ أَهـْلِ قَرْیَه یَبیتُ وَ فیهِمْ جائِعٌ لا یَنْظُرُ اللّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ.»:

به من ایمان نیاورده کسى که سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، و اهل یک آبادى که شب را بگذرانند و در میان ایشان گرسنه اى باشد، خداوند در روز قیامت به آنها نظر رحمت نیفکند.