نسائنا

نوشته‌ها

روز موعود(مباهله)

آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانى که از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند که پیامبر کى و چگونه خواهد آمد به یک باره دیدند که پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانى به همراه دو فرزند خردسال اما چهره‌هایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بى اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش مى‌روند.

هیئت خروج پیغمبر با وصى‌اش على‌علیه السلام و دخترش فاطمه زهرا س و دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چندگونه نقل شده است.
دست على در دست پیامبر بود. حسن و حسین پیش روى آن حضرت مى‌رفتند و فاطمه پشت سر پدر حرکت مى‌کرد. (۱) على سمت راست پیامبر و حسن و حسین سمت چپ و فاطمه پشت سر پیامبر بود. (۲) حسن طرف راست پیامبر و حسین در طرف چپ او و فاطمه پشت سر پیامبر و على پشت فاطمه بود . (۳)
دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و على‌علیه السلام پیش روى او و فاطمه پشت سر پیامبر حرکت مى‌کرد. (۴) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه قرار داشت (۵) و رسول‌خدا بدانان فرمود که چون من دعا کردم شما آمین بگویید. (۶)
و در بسیارى منابع دیگر کیفیت خروج این پنج تن به طور مطلق ذکر شده است (۷) و براى هر محقق منصف که اندکى تأملى در منابع تاریخ اسلام دارد این نکته عیان گشته که اصل ماجراى خروج رسول‌خدا با على و فاطمه و حسنین مورد اتفاق فریقین است. بارى پیامبر خدا از مدینه بیرون شد (۸) در حالى که عباى موئین سیاه رنگى بر دوش داشت آمد تا به نزدیکى دو درخت رسید. او فرمود که میان دو درخت را جاروب و مسطح کردند عباى خود را روى آن دو درخت پهن کرد و همراهان خود را در زیر آن جاى داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل کرد و بر کمانى که در دست داشت تکیه داد و دست راست خود را براى مباهله به سوى آسمان بلند کرد و مردم از دور نظر مى‌کردند که چه خواهد کرد.
سید و عاقب که این حال را دیدند رنگ رخسارهایشان زرد شد و پاهایشان لرزید و نزدیک بود که مدهوش شوند. یکى از آنها به دیگرى گفت آیا با او مباهله مى‌کنیم؟ آن دیگرى گفت مگر نمى‌دانى که هر گروه که با پیغمبر خود مباهله کردند بزرگ و کوچک ایشان هلاک شدند دیگرى گفت رهبانیت برطرف شد. زود دریاب این مرد را که اگر لب او به یک کلمه نفرین بجنبد ما به اهل و مال خود برنخواهیم گشت. پس به خدمت حضرت شتافتند و گفتند تو با این جماعت آمده‌اى که با ما مباهله کنى؟ حضرت فرمود بلى بعد از من اینها مقرب‌ترین خلق نزد خدا هستند. پس لرزه بر بدن آنها افتاد و با آن حضرت مصالحه کردند و راضى به جزیه شدند. پس از آن حضرت فرمود سوگند یاد مى‌کنم که اگر با من و اینهایى که زیر عبایند مباهله مى‌کردید تمام این وادى بر شما آتش مى‌گشت و به قدر یک چشم به هم زدن آتش به قوم شما مى‌رسید و همه را هلاک مى‌کرد.
پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد حق تعالى سلامت مى‌رساند و مى‌فرماید به عزت و جلال خود سوگند یاد مى‌کنم که اگر به همراه اینها که در زیر عبا ایستاده‌اند با همه اهل آسمان و زمین مباهله کنى هر آینه آسمانها پاره‌پاره شوند و فرو ریزند و زمینها از هم بپاشند و پاره‌پاره بر روى آب جارى شوند و دیگر قرار نگیرند. پس حضرت دستهاى مبارک خود را به سوى آسمان بلند کرد به حدى که سفیدى زیر بغلهاى او پیدا شد و گفت بر کسى که ستم کند بر شما و حق شما را از شما بگیرد و مزد رسالت مرا که خدا براى شما مقرر کرده است که آن مودت شماست کم کند لعنت و غضب خدا پیاپى تا روز قیامت نازل شود. (۹)
و به نقلى سید و عاقب گفتند چرا با بزرگان اهل شأن که ایمان به تو آورده‌اند بیرون نیامده‌اى و تنها با تو همین جوان و زن و دو کودک است؟ حضرت فرمود که من از جانب خداوند مأمور شده‌ام که به همراه اینها با شما مباهله کنم. پس به سوى اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه که پیشتر در مجلس مشورتى اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت کرد که شما و هر کسى که با کتابهاى الهى آشنا است مى‌داند که ابوالقاسم محمد همان پیامبرى است که همه پیامبران به او بشارت داده‌اند. (۱۰)
و همین گزارش حاکى است که در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد. آفتاب متغیر شد و کوه‌ها لرزید و با آن که فصل تابستان بود ابر سیاهى پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش على را واسطه کن که محمد خاطر او را مى‌خواهد و از گفته او بیرون نمى‌رود و پیمان‌نامه درست کن. منذر به محضر رسول‌خدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسول‌خدا على را براى مصالحه با آنان فرستاد. على‌علیه السلام پرسید که با ایشان چگونه صلح کنم حضرت فرمود هر چه که رأى تو باشد پس على‌علیه السلام با آنان توافق کرد که هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسول‌خدا با اهل بیت خود به سوى مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالى به تو سلام مى‌رساند و مى‌گوید که بنده‌ام موسى به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله کرد و حق تعالى قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم مى‌خورم که اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله مى‌نمودید هر آینه آسمانها پاره‌پاره و کوهها ریز ریز مى‌شدند و زمین فرو مى‌رفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دستها را بلند کرد سه بار گفت شکرا للمنعم چون از وجه این کار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شکر کردم به واسطه انعامى که نسبت به اهل بیت من کرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. (۱۱)
و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسى چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه کسانى هستند که همراهش مى‌آیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوبترین مردمان نزد او على‌بن ابى‌طالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف على هستند که نزد او از همه محبوبترند و آن زن دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبى پیغمبر بدو از همه بیش‌تر است. (۱۲) اسقف آنان گفت ببینید که با خواص خود یعنى فرزندان و اهلش آمده است و مى‌خواهد به وسیله آنان مباهله کند چون به حقیقت کار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر مى‌ترسید که چیزى به ضررش تمام شود آنان را نمى‌آورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم که اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان مى‌شدم (۱۳) ـ (۱۴)
در اینجا سخنان قابل توجه دیگرى به طور جسته و گریخته در کتب تفسیر و تاریخ نقل شده است. از جمله آن که چون حضرت براى مباهله بر دو زانوى خود نشست ابوحارثه گفت بخدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران براى مباهله مى‌نشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نکرد . سید به او گفت به کجا مى‌روى؟ گفت اگر بر حق نمى‌بود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمى‌کرد و اگر با ما مباهله کند یک سال نخواهد گذشت که هیچ نصرانى باقى نخواهد ماند (۱۵) من روهایى را مى‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را از جاى خود برکند هر آینه خواهد کند پس مباهله نکنید که هلاک مى‌شوید (۱۶) و از سوى دیگر رسول‌خدا فرمود اگر با من مباهله مى‌کردند هر آینه همه به صورت میمون‌ها و خوک‌هایى مسخ مى‌شدند و تمام این وادى برایشان آتش مى‌شد و مى‌سوختند و حق تعالى جمیع اهل نجران را مستأصل مى‌کرد به گونه‌اى که حتى مرغى بر سر درختان آنان باقى نمى‌ماند . (۱۷)
سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچکس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن که دید رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم على و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را در زیر عبا جمع کرد و آنگاه فرمود : «اللهم هؤلاء اهلى» (۱۸)
و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود
«انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا» (احزاب/ ۳۲) (۱۹)
و از همینجا براى برخى این باور پیدا شده است که آیه تطهیر بار دیگر در واقعه مباهله نازل شد، چنان که پیش از آن در خانه ام سلمه نازل شده بود ولى آنچه درست به نظر مى‌رسد آن است که بگوییم پیامبر خدا آیه تطهیر را پس از نزول در مرتبه اول در موقعیت‌هاى مختلف تکرار و بر مصادیق واقعى آن تطبیق مى‌داد تا براى دیگران در شناخت اهل بیت پیغمبر جاى هیچگونه تردیدى باقى نماند. و شاهد این نظر آن است اهل تاریخ و سیره آورده‌اند که بعد از نزول آیه تطهیر تا مدت شش و یا هفت و یا هشت ماه متوالى آن حضرت به هنگام رفتن به سوى مسجد براى اداى نماز صبح بر در خانه على‌علیه السلام و فاطمه س مى‌ایستاد و ندا مى‌داد که «یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» تا دیگران بعدها جرأت پیدا نکنند که زنان پیغمبر را در معناى کلمه «اهل البیت» داخل کنند و اینجا نیز از جمله آن موارد بود که پیامبر اهل بیت خود را در زیر عبا جمع کرده بود و با قرائت آیه تطهیر مصادیق آن را روشن ساخت. (۲۰)
با آن که دانشمندى سنى چون فخر رازى که امام المشککین لقب گرفته است گوید این روایت که رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم حسنین و فاطمه و على را تحت کساء خود داخل کرد و آیه تطهیر را خواند، روایتى است که صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث همچون امورى است که مورد اتفاق مى‌باشد (۲۱)
و آنگاه که مفسر بزرگى چون زمخشرى گوید در این آیه [یعنى آیه مباهله ]دلیلى بر فضل و برترى اصحاب کساء هست که هیچ دلیلى قوى‌تر از آن یافت نشود (۲۲)
، تعجب است که معدودى از دانشمندان اهل سنت تلاش کرده‌اند واقعه مباهله را کم رنگ کنند یا ابعادى از آن را بى‌اهمیت جلوه دهند و برخى با نقل روایاتى بى‌اساس و غریب خواسته‌اند که دیگران را نیز به همراهى رسول‌خدا در این واقعه مفتخر سازند و بدین سان اگر دلیلى بر فضیلت اهل بیت یافت شده دیگران نیز شریک آن باشند. ولى در مقابل قاطبه اهل سنت در کتب خود اعتراف دارند که چون آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام تنها على و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را براى مباهله همراه خود کرد و برخى دیگر تصریح دارند که مراد از «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» در آیه مباهله کسى جز حسنین و فاطمه و على (علیهم السلام) نبود .
در اینجا ذکر فهرستى از کتب اهل سنت و مؤلفین آنها، اعم از کتب تفسیر و تاریخ و سیره و حدیث خالى از فائده نیست. (۲۳)
۱ـ مسند احمدبن حنبل
۲ـ تفسیر طبرى
۳ـ احکام القرآن از ابوبکر جصاص
۴ـ مستدرک حاکم نیشابورى
۵ـ معرفه علوم الحدیث از حاکم نیشابورى
۶ـ تفسیر ثعلبى
۷ـ دلائل النبوه از ابونعیم اصفهانى
۸ـ اسباب النزول از واحدى نیشابورى
۹ـ معالم التنزیل از بغوى
۱۰ـ مصابیح السنه از بغوى
۱۱ـ تفسیر کشاف از زمخشرى
۱۲ـ احکام القرآن از ابن عربى
۱۳ـ تفسیر کبیر از فخر رازى
۱۴ـ مطالب السؤول از محمدبن طلحه شامى
۱۵ـ اسدالغابه از ابن‌اثیر
۱۶ـ تذکره الخواص از سبطبن جوزى
۱۷ـ الجامع الاحکام القرآن از قرطبى
۱۸ـ تفسیر بیضاوى
۱۹ـ ذخائر العقبى از محب‌الدین طبرى
۲۰ـ الریاض النضره از محب‌الدین طبرى
۲۱ـ تفسیر القرآن از ابوبرکات عبدالله نسفى
۲۲ـ تبصیرالرحمن و تیسیر المنان از مهایمى
۲۳ـ مشکاه المصابیح از خطیب تبریزى
۲۴ـ تفسیر سراج المنیر از شیربینى
۲۵ـ البحر المحیط از ابوحیان اندلسى
۲۶ـ البدایه والنهایه از ابن‌کثیر
۲۷ـ تفسیر ابن‌کثیر
۲۸ـ الاصابه از ابن‌حجر عسقلانى
۲۹ـ الکاف الشاف فى تخریج احادیث الکشاف از ابن‌حجر عسقلانى
۳۰ـ الفصول المهمه از ابن صباغ مالکى
۳۱ـ تفسیر المواهب از حسین کاشفى
۳۲ـ معارج النبوه از معین‌الدین کاشفى
۳۳ـ الدرالمنثور از جلال‌الدین سیوطى
۳۴ـ تاریخ الخلفا از جلال‌الدین سیوطى
۳۵ـ الاکلیل از جلال‌الدین سیوطى
۳۶ـ تفسیر الجلالین از جلال‌الدین سیوطى
۳۷ـ الصواعق المحرقه از ابن‌حجر هیتمى
۳۸ـ سیره حلبى
۳۹ـ مدارج النبوه از شاه عبدالحق دهلوى
۴۰ـ مناقب مرتضوى از میرمحمد صالح کشفى ترمذى
۴۱ـ الاتحاف بحب الاشراف از شبراوى
۴۲ـ فتح القدیر از شوکانى
۴۳ـ تفسیر روح البیان از آلوسى
۴۴ـ تفسیر الجواهر از طنطاوى
۴۵ـ رشفه الصادى از ابوبکر علوى حضرمى
۴۶ـ التاج الجامع للاصول از شیخ منصور على ناصف
۴۷ـ المناقب از ابن‌مغازلى
۴۸ـ حسن الاسوه از سید صدیق حسن خان
۴۹ـ السیره النبویه از سید احمد زینى دحلان شافعى
۵۰ـ السنن الکبرى از ابوبکر احمدبن حسین بیهقى
۵۱ـ الشفاء بتعریف حقوق‌المصطفى از قاضى عیاض مغربى
۵۲ـ منهاج السنه از احمدبن عبدالحلیم‌بن تیمیه
۵۳ـ مقاصد الطالب از سید احمدبن اسماعیل برزنجى
۵۴ـ نزول القرآن از ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانى
۵۵ـ المنتقى فى سیره المصطفى از سعیدبن محمدبن مسعود شافعى
۵۶ـ الاختلاف فى اللفظ والرد على الجهمیه والمشبهه از ابن‌قتیبه کاتب دینورى
۵۷ـ الصحیح المسند فى تفسیر النبوى القرآن الکریم از ابومحمد سیدبن ابراهیم ابوعمه
۵۸ـ معارج القبول بشرح سلم الوصول الى علم الاصول از حافظبن احمد حکمى
۵۹ـ تفسیر الاعقم از احمدعلى محمدعلى الاعقم
۶۰ـ الانوار القدسیه از شیخ یاسین‌بن ابراهیم سنهوتى شافعى
۶۱ـ غایه المرام فى رجال‌البخارى الى سید الانام از محمدبن داودبن محمد بازلى شافعى
۶۲ـ عیون المسائل از سید عبدالقادربن محمد حسینى
۶۳ـ زهر الحدیقه فى رجال الطریقه از عبدالغنى‌بن اسماعیل نابلسى شامى
۶۴ـ فقه الملوک و مفتاح الرتاح از عبدالعزیزبن محمد رحبى حنفى
۶۵ـ تحفهالاشراف بمعرفه الاطراف از جمال‌الدین ابوالحجاج یوسف‌بن زکى
۶۶ـ توضیح الدلائل از شهاب‌الدین احمد شیرازى شافعى
۶۷ـ تاریخ دمشق از ابن‌عساکر
۶۸ـ الجامع بین الصحیحین از ابونعیم عبیدالله‌بن حسن‌بن احمد حداد اصفهانى
۶۹ـ سیر اعلام النبلاء از شمس‌الدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبى شافعى
۷۰ـ مراح لبید از ابوعبدالمعطى محمدبن عمربن على نووى
۷۱ـ البریقه المحمودیه از شیخ ابوسعید خادمى
۷۲ـ تثبیت دلائل نبوه سیدنا محمد از شیخ عبدالجباربن محمدبن عبدالجبار
۷۳ـ تاریخ الاحمدى از احمدحسین بهادر خان حنفى
۷۴ـ العشره المبشرون بالجنه از شیخ قرنى طلبه بدوى
۷۵ـ عیون التواریخ از صلاح‌الدین محمدبن شاکر شافعى
۷۶ـ الدرر و اللآل از محمد على انسى
۷۷ـ الکوکب المضى‌ء از شیخ ابوالجود بترونى حنفى
۷۸ـ الدرر المکنونه فى النسبه الشریفه المصونه از ابوعبدالله محمدبن مدنى مالکى
۷۹ـ صحیح مسلم
۸۰ـ سنن ترمذى
۸۱ـ جامع الاصول از ابن‌اثیر
۸۲ـ مناقب خوارزمى
۸۳ـ الکامل از ابن‌اثیر
۸۴ـ انوار التنزیل از بیضاوى
۸۵ـ کفایه الطالب از کنجى شافعى
۸۶ـ تفسیر قرطبى
۸۷ـ تفسیر الخازن از علاءالدین على‌بن محمد
۸۸ـ تفسیر غریب القرآن از نیشابورى
۸۹ـ ینابیع الموده از شیخ سلیمان
۹۰ـ نورالابصار از شبلنجى
۹۱ـ تفسیر الواضح از محمد محمود حجازى
۹۲ـ على و مناوؤه از دکتر فوزى جعفر (معاصر)
۹۳ـ احسن القصص از على فکرى (معاصر)
۹۴ـ خدیجه ام‌المؤمنین، نظرات فى اشراق فجرالاسلام از عبدالمنعم محمد عمر (معاصر)
۹۵ـ تحریر المرأه فى عصرالرساله از عبدالحلیم ابوشقه (معاصر)
۹۶ـ ریاض الجنه فى محبه النبى‌صلى الله علیه وآله وسلم و اتباع السنه از محمد سلیمان فرج (معاصر)
۹۷ـ عقیله الطهر و الکرم زینب الکبرى از موسى محمد على (معاصر)
۹۸ـ الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج از سید عبدالله‌بن محمد صدیق (معاصر)
۹۹ـ صفوه التفاسیر از محمد على صابونى مکى. (۲۴)
با این حال معلوم نیست چگونه صاحب تفسیر «المنار» مى‌خواهد در آیه مباهله سند افتخارى را که خدا و رسول‌خدا براى اهل بیت به جاى گذاشته‌اند مخدوش گرداند و سخن قاطبه علماى اهل سنت را انکار کند. او مى‌گوید حمل کلمه «نساءنا» بر فاطمه و کلمه «انفسنا» فقط بر على از نظر لغت عرب قابل توجیه نیست و تنها این کار ناشى از روایات بسیارى است که از منابع شیعى نقل شده است و معلوم است که مقصود شیعه از نقل این روایات چیست. آنها در ترویج این روایات بحدى کوشش کرده‌اند که بسیارى از اهل سنت را نیز تحت تأثیر قرار دادند وگرنه ما هیچ شخص عرب زبان را نمى‌بینیم که «نساءنا» بگوید و با وجود زنانش دخترش را قصد کند و از این دورتر آن است که از کلمه «انفسنا» فقط على مقصود باشد. (۲۵)
ما گوییم عجیب است که شیعه آن قدر توفیق داشته که تمام علماى اهل سنت را در طول قرون متأثر از افکار و آراء خود کرده و با آن که اخبار واقعه مباهله نسل به نسل توسط محدثین و مفسرین و مورخین نقل مى‌شد و موازین جرح و تعدیل در آن اعمال مى‌شده ولى با این حال علماى اهل سنت نتوانسته‌اند از این روایاتى که به گمان صاحب المنار ساخته و پرداخته شیعه است خود را دور کنند و همه در دام آن افتاده‌اند. (۲۶) واقعا این چه استدلالى است و چه تعصبى است که انسان را از درک واقعیت باز مى‌دارد. اگر این رسول‌خداست که تنها على و فاطمه و دو فرزند آنها را همراه خود کرده پس این تفسیر منسوب به عمل رسول‌خدا است و شیعه در این جهت کافى است که به اعتراف امثال فخر رازى و به روایت اشخاصى چون عائشه (۲۷) استناد کند. علاوه بر این که این مفسر ناآشنایى خود با زبان قرآن و زبان عرب را نیز ثابت کرده است. چرا که کافى بود به آیه ۱۷۶ سوره نساء (و ان کانوا اخوه رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الانثیین) و نیز آیه ۱۰ همین سوره (یوصیکم‌الله فی اولاد کم للذکر مثل حظ الانثیین فان کن نساء…) مراجعه کند و ببیند چگونه کلمه «نساء» بر دختران حمل مى‌شود نه بر زنان. (۲۸)
اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت منشأ خطاى این مفسر آن بوده که برخى روایات مانند روایت جابر را که گوید «نسائنا فاطمه و انفسنا على» ملاحظه کرده و چنین تصور کرده است که از لفظ «نسائنا» مراد فاطمه و از لفظ «انفسنا» مراد على است. حال آن که ما گوییم رسول‌خدا در مقام امتثال کسى را جز فاطمه و على و حسنین علیهم السلام نیاورد و این یعنى آن که تنها مصداق «انفسنا» على و تنها مصداق «نسائنا» فاطمه بوده است. پس نباید مصداق را با مفهوم اشتباه گرفت. و معناى کلام رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم که فرمود «اللهم هؤلاء اهل بیتى» آن بود که خدایا من از اهل بیت و خواص خودم جز اینها کسى را نیافتم که براى این کار دعوت کنم.
بدین ترتیب صاحب المنار خواسته است تفسیر مذکور را برخلاف قواعد لغت عرب قلمداد کند بى‌توجه به آن که این زمخشرى صاحب کشاف پیشواى اهل ادب و بلاغت است که در تفسیر خود گوید: «فیه دلیل لاشى‌ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساءعلیهم السلام.»
گذشته از این همه باید دید مراد این مفسر از این که گوید مصادر این روایات شیعه است، چه مى‌باشد؟ آیا کسانى را که سلسله اسناد روایات بدانها ختم مى‌شود مانند سعدبن ابى وقاص و جابربن عبدالله و عبدالله‌بن عباس و جمعى دیگر از صحابه و کلبى و شعبى و ابوصالح و جمعى دیگر از تابعین را شیعه به شمار آورده است و همه آنان را به جرم روایتى که مورد پسند او نیست شیعه و متهم به جعل و تزویر دانسته است و یا مقصودش آن است که شیعه این روایات را در جوامع اولیه حدیث و کتب معتبر تاریخ وارد کرده است؟ در هر دو صورت او سخن شیعه را غیرقابل قبول دانسته است ولى به قیمت آن که اساس سنت و شریعت متزلزل گردد واز سنت مأثور چیزى باقى نماند (۲۹) . گرچه قبل از صاحب المنار نیز کسانى بوده‌اند که در مقابل این همه نصوص غیرقابل انکار و توجیه، روایتى شاذ یا سخنى غریب آورده‌اند ولى بحق که او گوى سبقت را بر همه آنان ربوده است. چرا که دیگران به جاى متهم ساختن شیعه به جعل و تزویر یا با حذف نام على از میان همراهان رسول‌خدا به سرعت از آن گذشته‌اند همچون ابن‌کثیر در البدایه و النهایه (۳۰) و یا سعى کرده‌اند که علاوه بر على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برخى همسران رسول‌خدا یعنى عائشه و حفصه را نیز به همراهى با رسول‌خدا مفتخر سازند همچون حلبى در سیره‌اش (۳۱) و یا در جهت تثبیت موقعیت خلفاى ثلاثه و فضیلت‌سازى براى آنان از امام صادق نقل کرده‌اند که چون آیه مباهله نازل شد رسول‌خدا ابوبکر را با فرزندش و عمر را با فرزندش و عثمان را با فرزندش و على را با فرزندش آورد، همچون ابن‌عساکر در تاریخ دمشق و جلال الدین سیوطى در تفسیر آیه مباهله به نقل از او. (۳۲)
در این مورد معلوم است که راوى حدیث مى‌خواسته ترتیب خلفاى چهارگانه حفظ شود. و گویا ترتیبى را که حوادث بعدى شکل بخشید در زمان رسول‌خدا نیز معهود بود چراکه دست سیاست‌بازان واجب کرده بود که عده‌اى به تلاش و تکاپو بیافتند و سخنى ساز کنند و باورى براى بى‌خبران ایجاد کنند که خلفاى چهارگانه به اندازه فضیلت و شأن و منزلتى که نزد رسول‌خدا داشتند به خلافت رسیدند. به راستى اگر قرار بود رسول‌خدا بزرگان اصحاب و خویشاوندان خود را جمع کند. پس چرا در میان صحابه به مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد توجهى نکرد و چرا عمویش عباس شیخ هاشمیون و عمه‌اش صفیه دختر عبدالمطلب و دختر عمویش ام‌هانى که از زنان برگزیده هاشمى بودند را همراه خود نکرد. (۳۳) علاوه بر آن که خلفاى چهارگانه در آن زمان همه داراى پسر نبودند (۳۴) پرواضح است که این گونه روایات غریب چرا و چگونه پدید آمده است.
در پایان این بحث جاى آن دارد که به کلام شاگرد دیگر شیخ محمد عبده یعنى ابن عاشور مغربى نیز اشاره کنیم. او مى‌گوید هرگاه لفظ «نساء» به واحد یا جماعتى اضافه شود لامحاله مراد از آن همسران مرد هستند مانند نساء النبى و نساء المؤمنین، بخلاف آنجا که لفظ «نساء» غیرمضاف باشد. پس لا محاله مراد از نساءنا ازواج النبى است و مراد از انفس در آیه شریفه انفس متکلمین و مخاطبین است یعنى ایانا و ایاکم و در مورد ابنائنا دو احتمال است یا جوانان مراد هستند و یا اطفال. آنگاه خود این مفسر از بیهقى در دلائل النبوه نقل کرده است که رسول‌خدا براى مباهله على و فاطمه و حسن و حسین را آورد و زنان و دیگر مردان مسلمان را همراه خود نکرد (۳۵) . پس باید از او پرسید آیا رسول‌خدا آشناتر به لسان وحى بود یا شما و چگونه است که رسول‌خدا برخلاف امر الهى که باید همسران خود را فراخواند. تنها دخترش را همراه خود کرد؟ در نهایت این مفسر چاره‌اى ندارد جز آن که روایات منقول در کیفیت خروج پیامبر را که مشهورترین آنها روایت سعدبن ابى‌وقاص است منکر شود.

امضاء صلحنامه

سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامه‌اى میان رسول‌خدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن على‌علیه السلام از جانب پیغمبر اختیار کامل داشت (۳۶) و حتى کاتب آن را نیز على شمرده‌اند. (۳۷) اینک متن این صلحنامه را به نقل از ارشاد مفید مى‌آوریم.
بسم‌الله الرحمن الرحیم
هذا کتاب من محمد النبى رسول‌الله صلى‌الله علیه و آله و سلم لنجران و حاشیتها فى کل صفراء او بیضاء و ثمره و رقیق لایؤخذ منهم شى‌ء غیر الفى حله من حلل الأواقى، ثمن کل حله اربعون درهما فمازاد او نقص فعلى حساب ذلک یؤدون الفا منها فى صفر و الفا منها فى رجب و علیهم اربعون دینارا مثواه رسولى مما فوق ذلک و علیهم فى کل حدث یکون بالیمن من کل ذى عدن عاریه مضمونه ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون جملا عاریه مضمونه لهم بذلک جوارالله و ذمه محمدبن عبدالله فمن اکل الربا منهم بعد عامهم هذا فذمتى منه بریئه.
بسم‌الله الرحمن الرحیم. این صلحنامه‌اى است از محمد پیامبر خدا (ص) براى [اهل‌] نجران و اطراف آن. از آنان چیزى از طلا و نقره و میوه و برده گرفته نشود جز دو هزار حله از حله اواقى که قیمت هر حله چهل درهم باشد و اگر کم و زیادى شد به همان اندازه حساب مى‌شود . هزار حله آن را در ماه صفر و هزار حله دیگر را در ماه رجب بپردازند و بر عهده ایشان که چهل دینار براى خرج منزل فرستادگان من بپردازند و بر عهده ایشان است که هرگاه در یمن حادثه‌اى [یا جنگى‌] از جانب قبیله ذى عدن روى داد به عنوان عاریه مضمونه [که اگر از بین رفت مانند آن پس داده شود] سى زره و سى اسب و سى شتر [به مسلمانان براى جنگ‌] بدهند و در مقابل این تعهدات براى آنان است پناه خدا و ذمه محمدبن عبدالله. پس از این سال هر کس از آنان که ربا خورد من در مقابل او تعهدى ندارم. (۳۸)
متن این صلحنامه در منابع دیگر با تفاوتهاى نه چندان زیاد نسبت به متن مفید نقل شده است و ما در اینجا درصدد بررسى این اختلافات نیستیم ولى گاه زیادتى در ذیل نامه رسول‌خدا دیده مى‌شود که قابل توجه است. این زیادت به نقل ابن‌سعد چنین است:
«و لنجران و حاشیتهم جوارالله و ذمه محمد النبى رسول‌الله على انفسهم و ملتهم و ارضهم و اموالهم و غائبهم و شاهدهم و بیعهم و صلواتهم لایغیروا اسقفا عن اسقفیته ولا راهبا عن رهبانیته ولا واقفا عن وقفانیته و کل ما تحت ایدیهم من قلیل او کثیر و لیس ربا ولادم جاهلیه و من سأل منهم حقا فبینهم النصف غیر ظالمین ولا مظلومین لنجران و من اکل ربا من ذى قبل فذمتى منه بریئه ولا یؤاخذ احد منهم بظلم اخر و على ما فى هذه الصحیفه جوارالله و ذمه النبى ابدا حتى یأتى‌الله بامره ان نصحوا و اصلحوا فیما علیهم غیر مثقلین بظلم . (۳۹)

پی نوشت :

۱) شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۲۵۵ و نیز شیخ طبرسى، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله.
۲) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .۹۰
۳) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .۹۰
۴) فخر رازى، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، حیاهالقلوب، ج ۴، ص ۱۲۹۹ به نقل از شیخ طبرسى و در تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۴۵۱ نیز به همین صورت آمده ولى با این فرق که دست حسین نیز در دست رسول‌خدا بود.
۵) بغوى، معالم التنزیل، ذیل آیه مباهله، ج ۱، ص .۴۸۰
۶) زمخشرى، جارالله، الکشاف، ذیل آیه مباهله؛ تفسیر ثعلبى، ذیل آیه مباهله؛ قرطبى، الجامع الاحکام القرآن، ذیل آیه مباهله؛ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ذیل آیه مباهله .
۷) چنان که در تاریخ المدینه المنوره از ابن‌شبه و سیره حلبى و تفسیر قمى و تفسیر التبیان دیده مى‌شود.
۸) ناگفته نماند که امروزه مسجد مباهله به عنوان مکان دقیق انجام مباهله رسول‌خدا با مسیحیان نجران شناخته شده است. موقعیت کنونى این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملک فیصل کنونى) قرار دارد. این خیابان در مجاورت ضلع شمال شرقى بقیع است. فندق الدخیل در سمت راست و مستشفى الولاده و الاطفال در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد المباهله یا مسجد الاجابه حدود یکصد متر از فندق الدخیل بالاتر است (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مکه و مدینه، ص ۳۱۱) ولى بیشتر منابع از این مکان به عنوان مسجد الاجابه فقط یاد کرده‌اند و در این که مباهله در موقعیت کنونى همین مسجد واقع شده باشد تردیدهایى وجود دارد هرچند در برخى کتب دعا و زیارت، این مکان به عنوان مسجد مباهله خوانده شده است (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۲۵) لویى ماسینیون در تحقیق خود آورده است که رفتن به گورستان براى مباهله اشاره به ریشه و پیشینه تاریخى اسلامى آن دارد. در سال دهم هجرى محمد ص در گورستان بقیع از هیئت مسیحى براى مباهله دعوت به عمل کرد. مکان مباهله نقطه‌اى موسوم به کثیب احمر بود. این مکان از سال ۳۵۹ هجرى به بعد به نام جبل المباهله مشهور شد (منبع مذکور، ص ۶۹ به نقل از احمدبن عبدالجلیل السجزى در جامع شاهى، نسخه خطى فارسى، ص ۳۰، سطر ۳) به هر صورت این مطلب نیازمند تحقیق بیشتر است.
۹) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص ۹۰ با تلخیص و نیز علامه مجلسى، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۰۵
۱۰) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۱؛ علامه مجلسى، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۴۵
۱۱) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۲ با تلخیص؛ علامه مجلسى، حیاهالقلوب، ج ۴، ص .۱۳۴
۱۲) الارشاد، ج ۱، ص ۲۲۴؛ مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۲۷؛ شیخ طبرسى، اعلام الورى، ج ۱، ص .۲۵۴
۱۳) الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۴
۱۴) در خصوص عاقبت امر ابوحارثه و سید و عاقب منابع مختلف نوشته‌اند. ابن‌سعد در الطبقات الکبرى، ج ۱، ص ۳۵۸ گوید پس از مدت کوتاهى سید و عاقب به نزد رسول‌خدا بازگشتند و مسلمان شدند رسول‌خدا آن دو را در خانه ابوایوب انصارى جاى داد. علامه طبرسى در مجمع‌البیان در ذیل آیه مباهله نیز از بازگشت آندو و مسلمان شدن آن‌دو خبر مى‌دهد و نیز در تاریخ یعقوبى ج ۱، ص ۴۵۲ آمده است که ایهم مسلمان شد ولى گزارش مفصل سیدبن طاووس از مجلس مشورتى بزرگان نصارى در سرزمین نجران حاکى از آن است که سید و عاقب خبر از درستى نبوت رسول‌خدا داشتند ولى درصدد کتمان آن و گمراه نگاه داشتن مردم بودند. در آن‌جا ابن‌طاووس آورده است که این سید و عاقب در مکر و حیله از جمله شیاطین انس بودند.
۱۵) شیخ طبرسى، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى، حیاهالقلوب، ج ۴، ص ۱۲۹۹ به نقل از او و بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۷۷؛ تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص .۴۵۱
۱۶) همان و نیز زمخشرى در تفسیر الکشاف ذیل آیه مباهله و سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص .۵۱۳
۱۷) فخر رازى، التفسیر الکبیر؛ شیخ طوسى، التبیان؛ شیخ طبرسى، مجمع البیان؛ علامه طباطبائى، المیزان و تفسیر ثعلبى در ذیل آیه مباهله و نیز سیره حلبى، ج ۳، ص ۲۳۶؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۱، ص . ۳۲۶
۱۸) سیره حلبى، ج ۳، ص ۲۳۶؛ رحمانى همدانى، احمد، الامام على، ص ۲۶۷ به نقل از ابوحیان اندلسى در البحر المحیط، ج ۲، ص ۴۷۹ و مسند احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵ و کنجى شافعى در کفایه الطالب، ص ۱۴۲ و سبط ابن جوزى در تذکره الخواص، ص ۱۸؛ علامه مجلسى بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۶۵ با ذکر حدیث سعدبن ابى وقاص که در صحیح مسلم آمده است.
۱۹) فخر رازى، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۵۱۳؛ شبلنجى، نورالابصار، ص .۲۲۳
۲۰) شرف الدین، سید عبدالحسین، الکلمه الغراء فى تفضیل الزهراء، ص .۱۵
۲۱) عین تعبیر فخر رازى در ذیل آیه مباهله در التفسیر الکبیر چنین است:
«واعلم ان هذه الروایه کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث» و چنان در بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۸۵ آمده است، عین همین تعبیر از نیشابورى در انوار التنزیل دیده شده است.
۲۲) عین تعبیر زمخشرى در الکشاف چنین است: «و فیه دلیل لاشى‌ء اقوى منه على فضل اصحاب الکساء»۸۶) فهرستى که مرحوم آیت‌الله العظمى مرعشى نجفى در تعلیقه مجلداتى از احقاق الحق تهیه کرده است با حذف مکررات به بیش از صد مورد مى‌رسد و فهرستى که مرحوم شیخ قوام الدین وشنوه‌اى در کتاب اهل بیت و آیه مباهله ارائه داده است بالغ بر شصت مورد است ولى حسن کار ایشان آن است که از علماى اهل سنت به ترتیب از قرن سوم تا قرن چهاردهم یاد کرده است. علاوه بر این دو شخصیت بزرگ، سید حسین بحرالعلوم در تعلیقه تلخیص الشافى و نیز آیت‌الله احمدى میانجى در مکاتیب الرسول به معرفى منابع در این زمینه پرداخته‌اند و ما آدرس‌هاى مطلب مورد استشهاد در عمده این منابع را در لابلاى بحث خود آورده‌ایم.
۲۳) احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۶ و ج ۹، ص ۷۰ و ج ۲۲، ص ۳۴ و ص ۴۴ و ج ۲۴، ص ۶ و ج ۳۳، ص ۲۲ و نیز قوام‌الدین وشنوه‌اى، اهل البیت و آیه مباهله، ص ۳۴ تا ص ۷۲؛ شروانى، ما روته العامه من مناقب اهل البیت، ص .۸۵
۲۴) محمد رشید رضا، المنار، تقریر درس شیخ محمد عبده، ذیل آیه مباهله؛ علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله به نقل از او
۲۵) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص ۱۰۳
۲۶) زمخشرى در الکشاف ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى در بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۲۴ حدیث عائشه را چنین نقل کرده‌اند: «ان رسول‌الله ص خرج و علیه مرط مرحل [مرجل‌] من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسین فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» و نیز شیعه و سنى در ذیل آیه تطهیر به این حدیث عائشه اشاره کرده‌اند.
۲۷) رحمانى همدانى، احمد، الامام على‌علیه السلام، ص .۲۸۴
۲۸) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.
۲۹) منبع مذکور، ج ۵، ص ۶۵ و نیز طبرى در جامع البیان عن تأویل آى القرآن، ج ۳، ص ۴۰۷، در ذیل آیه مباهله در ضمن حدیث شماره ۵۶۶۶ و حدیث شماره ۵۶۷۱ همراهان پیامبر را فقط فاطمه و حسنین معرفى مى‌کند ولى همو در ضمن حدیث شماره ۵۶۷۵ از منذربن ثعلبه از علباءبن احمر الیشکرى نقل مى‌کند که چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا به دنبال على و فاطمه و حسنین فرستاد.
۳۰) در سیره حلبى، ج ۳، ص ۲۳۶ آمده است که عمر گوید از رسول‌خدا پرسیدم اگر شما ملاعنه مى‌گردید دست چه کسى را مى‌گرفتید؟ آن حضرت فرمود دست على و فاطمه و حسن و حسین و عائشه وحفصه را مى‌گرفتم. سپس حلبى اضافه مى‌کند که زیادت «عائشه و حفصه» در این روایت شاهدش آن بخش از آیه است که مى‌فرماید: «و نساءنا و نساءکم». و خطاى حلبى در این استشهاد واضح است چون اگر «نساءنا» به معناى همسران رسول‌خدا باشد پس چرا فاطمه همراه رسول‌خدا بود و اگر «نساءنا» بر دختر رسول‌خدا تطبیق کند پس چرا همسران رسول‌خدا حاضر شدند. و از خلال نکاتى که در تفسیر آیه مباهله خواهیم گفت قرائن کذب این خبر واضح‌تر خواهد شد.
۳۱) احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۵۰۶؛ سبیتى، عبدالله، المباهله، ص ۱۰۹؛ محمدرشید رضا، المنار، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساکر؛ جلال الدین سیوطى، الدرر المنثور، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساکر.
۳۲) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص .۱۰۹
۳۳) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله ص .۲۴۳
۳۴) محمدبن الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ذیل آیه مباهله.
۳۵) این مطلب از گزارش سیدبن طاووس در اقبال الاعمال، ص ۵۱۲ استفاده مى‌شود که سابقا نقل شد.
۳۶) تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۴۵۲ ولى بلاذرى و ابن‌کثیر و ابن‌قیم جوزى و عبدالمنعم کاتب این صلحنامه را مغیرهبن شعبه دانسته‌اند. ابویوسف کاتب را عبدالله بن ابى‌بکر دانسته است. و نیز بلاذرى از یحیى بن آدم نقل مى‌کند که مکتوبى از صلحنامه نزد اهل نجران دیدم که زیر آن نوشته شده بود «کتب على‌بن ابى‌طالب». بیهقى در سنن کبرى و نیز یاقوت حموى در معجم‌البلدان آورده‌اند که اهل نجران در دوران زمامدارى آن حضرت به نزد او آمدند و صلحنامه خود را آوردند و گفتند این خط شماست و به نقل دیگرى گفتند این خط شما و املاء رسول‌خدا است. آنگاه اشکهاى على ع به گونه‌اش جارى شد. سپس سربرداشت و گفت اى اهل نجران این آخرین چیزى بود که در پیشگاه رسول‌خدا نگاشتم. احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول، ج ۳، ص ۱۶۹ و .۱۷۰
۳۷) شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۶
۳۸) ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج ۱، ص ۲۸۸ و نیز نگاه کنید به تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۴۵۲؛ ابن‌شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۵۸۵؛ ابوالفتوح رازى، تفسیر، ذیل آیه مباهله؛ حاجى نورى، مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۱۳۳؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۶۶؛ مرحوم استاد احمدى میانجى در مکاتیب الرسول اختلاف منابع در نقل متن این صلحنامه را به دقت بررسى کرده و لغات مشکل آن را توضیح داده است. ایشان علاوه بر منابع بالا از فتوح البلدان و الاموال لابى عبیده و الاموال لابن زنجویه و الخراج لابى‌یوسف نیز ذکر به میان آورده است.
۳۹) الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۷

منبع:رضا اسلامی ؛ مباهله

مباهله ،به روایت متون کهن

عبدالحسین بزرگ مهرنیا

اشاره:

درتاریخ ۲۳ ساله بعثت پیامبر اکرم و نبی معظّم، روزهای بسیار مهم و سرنوشت سازی وجود دارد که هریک از رخدادهای آن به تنهایی برای اثبات حقانیت اسلام، نزد دوست و دشمن کافی است. یکی از این رویدادهای مهم و ممتاز«روز مباهله»(۱) است که در آن توحید، نبوّت و امامت در کامل ترین چهره ها جلوه کرده و حقیقت ناب و نورانی خود را نشان داد.دراین واقعه عظیم و رویداد سترگ،مسلمانان به حقایقی پنهان از دین خود دست یافتند و فهمیدند که نام نورانی پیامبرخاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان عزیز او در کتاب های آسمانی پیامبران پیشین آمده و همه انبیای سلف بشارت ظهور او را داده اند. آیا مسلمانان نباید چنین روزی را جشن بگیرند؟ روزی را که در آن نه تنها اهل کتاب به حقانیت اسلام اقرار و اعتراف کردند،بلکه کتاب های آسمانی از صحیفه حضرت آدم تا انجیل حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام)گشوده و قرائت و نام های نورانی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از متن آن خوانده شده است وچنین حادثه ای شگرف و شگفت تنها یک باردرتاریخ بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش آمده و هرگزتکرار نشد.

سخنی کوچک از حادثه ای بزرگ:

حادثه ای که به نام مباهله در تاریخ اسلام رُخ داد و از برجسته ترین فضائل علی (علیه السلام) واهل بیت(علیهم السلام) و سند حقانیت پیامبراست، مربوط به سال های پس از فتح مکه و مکاتبات پیامبراسلام با سران ادیان،قبایل و زمامداران برای پذیرش اسلام بود. ازجمله نامه های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، نامه ایشان به مسیحیان بود که آنان را به خداپرستی و ولایت خداوند دعوت کرد. هیئت بلند پایه ای ازسوی آنان به مدینه آمد و چون درگفت و گوهای شفاهی به نتیجه ای نرسیدند، به پیشنهاد پیامبر،مباهله را پذیرفتند. قرآن کریم فرموده است:«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین».روز موعود، مصادف با ۲۴ ذی حجّه بود.تعداد مسیحیان را ده ها نفر (تا هفتاد نفر) نقل کرده اند که با هیئتی آراسته و با شکوه وارد مدینه شده بودند. قرار بود در روز تعیین شده، هر دو گروه، طرف مقابل را نفرین کنند که اگر باطل و ظالم اند دچار غضب الهی شوند. مسیحیان چون دیدند پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها با چند تن از نزدیکان خود با حالتی سرشار از خشوع آمده است،ازمباهله بیمناک شدند و او را صادق یافتند و با آن حضرت صلح کردند و قراری مبنی برپرداخت «جزیه» به حکومت اسلامی امضا کردند که جریان و داستان آن به روایات متون کهن،آن هم عمدتاً از متون غیرشیعی -درهمین مقاله- آمده است.

ویژگی های اعجاز مباهله:

داستان مباهله در منابع تاریخی و حدیثی فراوانی به صورت مفصّل آمده و آن چه گذشت اشاره ای گذرا و کوتاه به آن حادثه فضیلت آفرین بود.(۲)مرحوم سید بن طاووس پس از گزارش مفصّلی که از رویدادهای این روز بزرگ می آورد، شانزده کرامت و معجزه مخصوص این روز را برشمرده،می نویسد:«روز مباهله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با نصارای نجران،روز بزرگی بوده که در بر دارنده چندین معجزه و کرامت است از جمله:
۱.دراین روز،خداوند جلّ جلاله برای اوّلین بار باب مباهله را که جدا کننده حق از باطل است،درآیین اسلام گشود،آن گاه که منکران برهان های روشن را نپذیرفتند.
۲.دراین روز، سر بلندی خداوند و رسول او آشکارگردید، زیرا نصارای اهل کتاب واداربه پذیرش ذّلت، پرداخت جزیه وتسلیم فرمان و خواست نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم) شدند.
۳.روزمباهله روزی بود که سرا پرده های نیرو های الهی و قدرت نبوی برافراشته شد و افراد را فرا گرفت.
۴.روزمباهله،روزی بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مقامات بلند و اختصاصی اهل بیت (علیه السلام) پرده برداشت.
۵.روزمباهله،روزی بود که خداوند این حقیقت راروشن ساخت که امام حسن و حسین(علیه السلام) با وجود خردسالی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و کسانی که در راه رسالت جهاد کردند، برای مباهله شایسته تر و سزاوارترند.
۶.روز مباهله، روزی بود که خداوند این نکته را آشکارساخت که دخت بزرگوار رسول خدا،حضرت فاطمه زهرا(س) در مقام مباهله،از پیروان و افراد شایسته و مورد عنایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شایسته تر است.
۷.روزمباهله روزی بود که خداوند این حقیقت را بیان کرد که مولا علی بن ابی طالب (علیه السلام)جان و نفس رسول خدا و از معدن ذات و صفات اوست،اراده خدا است و اگر چه این دو بزرگواراز لحاظ صورت و ظاهر با هم متفاوت هستند اما در باطن و معنا در تمام فضیلت ها، وحدت دارند.
۸.روز مباهله،روزی بود که تا آن جا که ما از احادیث و روایات صحیح سراغ داریم هیچ روزی مشابه آن در تاریخ اسلام وجود ندارد.
۹.روزمباهله، روزی بود که زبان مدّعیان بسته شدو خداوند آشکار ساخت که اهل بیت (علیه السلام) ازتمامی تقرّب جویندگان به او از راه اطاعت و عبادت، نزدیک او گرامی تر هستند.
۱۰.روز مباهله، روز تعیین «برهان صادقی» است که خداوند در آیات مقدّس قرآن بدان دستور داده است.
۱۱.روزمباهله برای تصدیق صاحب نبوّت از تحدّی و هماورد طلبی قرآن رساتر و دلالت آن از تحدّی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با قرآن آشکارتراست، زیرا مشرکان در برابر قرآن گفتند: «لو نشاء لقلنا مثل هذا؛ اگر می خواستیم ما نیز می توانستیم مشابه آن سخن را بگوییم».-اگرچه سخن آنان مدعا و بهتانی بیش نبود-اما نصارا در برابر مباهله اقدام به انکار آن نکردند و به خاطر ظهور حجّت و نشانه های نبوّت تسلیم شده و حاضر به مباهله نگشتند.
۱۲.درروزمباهله، خداوند با روشن کردن برتری اهل بیت (علیه السلام) که به صفات الهی آراسته بودند،آتش جنگ را خاموش کرد و جان مسلمانان را از رنج جهاد نگاه داشت».(۳)سیّد بن طاووس در پایان می نویسد:«روزمباهله، بزرگ تر از آن است که ما بدان اشاراتی داشتیم زیرا ما فقط بخشی از فضیلت های آن را که خداوند ما را بدان رهنمون شده بود، یادآور شدیم بنابراین این روز یکی از بزرگ ترین روزهای بشارت و گرامی ترین روزهای نیک بختی است ازاین رو شایسته است که در آن مجالس و محافلی برای تشکر از خداوند و ستایش او -جلّ جلاله- تشکیل گردد و نیز سزاوار است که در این روز به اندازه عزّت و سربلندی اهل بیت (علیه السلام) بدان توجه شده و ازآن تعظیم شود».(۴)

معنای لغوی و اصطلاحی مباهله:

در کتاب «سیرت رسول الله» مباهله این گونه تعریف شده است: «اصل مباهلت آن بود که دو تن یا دو گروه، دعای بد کنند بر یکدیگر،پس هر یکی که ظالم باشد، حق تعالی وی را رسوا گرداند و نعمت و عذاب خود بر وی فرو فرستد و او و ذریّت وی را متأصل بکند و مهلک گرداند».(۵)میبدی در «کشف الاسرار»آن را چنین تعریف کرده: «مباهلت آن بود که دو تن یا دو قوم به کوشش مُستقصی [نهایت کوشش] یکدیگر را بنفرینند و ازخدای عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم برآنکه دروغ زنان اندو «بهله»
نامی است لعنت را. مباهلت، تباهل و ابتهال در لغت یکی اند و [خدا] خود تفسیر ابتهال در عقب لفظ بگفت:«فنجعل لعنه الله علی الکاذبین».(۶)در«مجمع البحرین» مباهله، چنین معنا شده است:«مباهله آن است که دو شخص یا دو گروه یکدیگر را لعنت کنند از ریشه «بهل» به معنای «ملاعنه»، نفرین کردن،ابتهال و تضرع به درگاه خدا برای دفع بلا ازخود یا نزول بلا برظلم است. و این کارازدیرباز میان عرب متداول بوده و درچنین اوقاتی می گفتند:«لعنه الله علی الظّالم منّا؛لعنت خداوند بر فرد ظالم از میان ما».(۷)با تعاریف روشن شد که اصل مباهله آن است که دو نفر یا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر یکدیگر، چنان چه به نتیجه ای که مقبول طرفین باشد، نرسند،و هریک ادعای کتمان عمدی حق از سوی دیگری را داشته باشد، در این مرحله دو طرف برای اثبات ادعای خود مسئله را به خدا واگذار می کنندو هریک از خدا می خواهد که اگر دیگری در ادعای خود عمداً دروغ می گوید و حق را دانسته، کتمان می کند، فوراً عذاب را بر او نازل کند تا حق روشن شود و چنان چه اشاره شد، این آیین در پیش از اسلام نیز در میان اعراب و سایر اقوام رایج و شایع بوده است. در چنین برنامه ای که یک دستورالهی است خداوند فوراً پاسخ می دهد تا حجّت را بر مردم تمام نماید چنان که در روزگار پیامبر پیشین نیز این مسئله بارها اتفاق افتاده و مخالفانشان با معجزه الهی به عذاب گرفتار آمدند و حق بر همه روشن گردید،امّا در تاریخ ۲۳ ساله رسالت پیامبرخاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها یک باراتفاق افتاد و چنان که تفصیل آن خواهد آمد،با مسیحیان نجران درسال دهم هجری بود.

مباهله به روایت تفسیر سورآبادی:

تفسیرسورآبادی،تألیف ابوبکرعتیق نیشابوری (م ۴۹۴ ق.)، پس از تفسیر طبری و تفسیراسفراینی،کهن ترین تفسیر و ترجمه قرآن به زبان فارسی است که مولّف آن را «تفسیر التفاسیر» نامیده است. اهمیت این تفسیر در درجه اول به لحاظ نثر روان و لطیف آن است و آن از بهترین نمونه های نثر ساده،روشن و شیوایی است که از قرن پنجم به جای مانده است. ابوبکر عتیق نیشابوری به خاطر گرایش های اعتقادی و باورهای مذهبی خود، بسیاری از آیات را که در شأن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نازل شده و بسیاری از هم کیشان خود بدان اقرار و اعتراف داشته اند، با سکوت معنادارخود عبور کرده و یا کسانی را در آن فضیلت های یگانه شریک و سهیم گردانیده است.باری سورآبادی در ذیل آیه مباهله، تنها به نام حسن و امام حسین(علیه السلام) اشاره کرده ونام های حضرت علی (علیه السلام)و حضرت زهرا(س) را نیاورده است. او حادثه ای با آن عظمت را در چند خط کوتاه چنین می آورد: «چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این سخن بگفت: [این آیه را خواند] به نفس خود بیرون آمد، حسن و حسین (علیه السلام) بگرفته، وفْدِ نجران [=هیئت اعزامی مسیحیان] در یک دیگر می نگریستند و بیرون نیارستند، رفت به مباهلت ازآن که دانستند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر حق است».(۸)
«تاج التراجم فی التفسیر القرآن للأعاجم» (=افسرترجمه ها در تفسیرقرآن بر ابن فارسی زبانان) به قلم ابوالمظفّرشاهفور بن طاهربن محمد اسفراینی ازعالمان سده پنجم هجری قمری است.این تفسیربه نظر آگاهان،دومین تفسیر نامه مورخ موجود در قرآن در زبان فارسی می باشد.این تفسیر به عنوان یک متن کهن فارسی سرشاراز طرائف دقایق زبان و ادب فارسی می باشد. اسفراینی درداستان مباهله،نام اهل بیت پیامبر(علیه السلام) را دقیقاً آورده و آن را با طرفی روایت کرده است.درزیر با هم روایت اسفراینی را ازواقعه مباهله می خوانیم.

روایت «تاج التراجم» از واقعه مباهله:

…و چون پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این آیت بر وفد (هیأت) نجران خواند و ایشان را به مباهلت خواند -یعنی به لعنت کردن آن کسی که دروغزن باشد-ایشان گفتند: «تا بازگردیم و بنگریم اندرکار خویش و فردا باز آییم». پس با یک دیگرشدند، «عاقِب» را گفتند: چه بینی؟ گفتا یا ترسا آن [ترسایان مسیحیان] بدانسته اید که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نبی مرسل است و آن چه حقیقت کارعیسی است شما را بگفت و هرگز هیچ کس با نبّی ای از انبیا لعنت نکردند که نه هلاک شدند،اگرشما نیز [لعنت] کنید هلاک شوید.اگرچنان است که همی گویید که به وی ایمان نیاریم از بهرآن که با دین خویش الفت گرفته ایم، با وی صلحی بکنید و با شهرهای خویش شوید». دیگرروزآمدند ایشان، و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همی آمد و حسن (علیه السلام) را بر گرفته و امیرالمؤمنین (علیه السلام) حسین (علیه السلام) را دست گرفته و فاطمه (س) از پی ایشان همی رفت (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبر همی گفت: «من دعا کنم، شما آمین کنید!». چون ایشان را دید، گفت:«من روی هایی [چهره هایی] را همی بینم که اگرازخدای عزّوجلّ بخواهند که کوه را ازجای خود بردارد، چنان باشد. زینهاربا ایشان مباهلت مکنید که هلاک شوید و هرگز بر روی زمین هیچ ترسا (=مسیحی) نماند».پس روی به پیغمبرآوردند و گفتند:ما چنان همی بینیم که با تو مباهلت نکنیم (=بریکدیگر نفرین نکنیم) و تو را بر دین تو بگذاریم و ما بر دین خویش باشیم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:«اگر چنان است که از مباهلت همی باز ایستید، مسلمان شوید تا شما را بوَد آن چه ما را بود،و برشما بود آن چه برما بود». گفتند: ایمان نیاوریم!پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتا:«من با شما حرب (=جنگ) کنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و لیکن ما با تو صلح کنیم بر آن که از سوی ما غزا(=جنگ) نکنی و ما را بیمناک نداری و ما را از برزیدن دین باز نداری (=از مسیحی بودن ممانعت نکنی) بدان که هر سالی دو هزارحلّه تو را بدهیم؛ هزار اندرماه صفر و هزار اندر ماه رجب. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این جمله با ایشان صلح کرد، گفت:«به آن خدای که جان محمد به فرمان وی است که اگر وفد نجران ملاعنت کردندی،خدای تعالی ایشان را مسخ کردی تا همه خوک گشتندی و آتشی اندر ایشان افتیدی… و سال بر جمله ترساآن (=ترسایان) نیامدی (=به پایان نمی رسید) که نه هلاک شدندی».(۹)
ابوالفضل رشیدالدین میبدی از دانشمندان بزرگ شافعی و عرفای بنام قرن ششم هجری است. وی را در فرع مذهبی،پیرو شافعی و در مباحث اعتقادی، بر مذاق اصحاب حدیث و به تعبیری سلفی است. در سیر و سلوک، بر مشرب عرفا سخن می گوید و با ارادت خاص از خواجه عبدالله انصارا یاد می کند، با این همه، علاقه و محبت او به اهل بیت عصمت(علیه السلام) در شاهکار او چشمگیر و از خصیصه های تفسیر اوست. از آن جایی که پیش از همه به نقل خواجه عبدالله انصارا می پردازد این تفسیر به تعبیر خواجه عبدالله انصارا معروف شده است.

مباهله به روایت «کشف الاسرار» میبدی:

در زیر داستان مباهله را به قلم گرم میبدی می خوانیم. «فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم…ایشان را [ترسایان نجرا] و مهتران ایشان -سیّد و عاقب- گوی بیایید تا خوانیم ما پسران خویش و شما پسران خویش،و ما زنان خویش و شما زنان خویش،و ما به خویشتن و شما به خویشتن، آنگه مباهلت کنیم.«مباهلت» آن بود که دو تن یا دو قوم به کوشش مستقصی یک دیگر را بنفریبند،و ازخدای عزّوجلّ لعنت خواهند از دو قوم برآن که دروغ زنان اند. و «بهله»نامی است لعنت را «مباهلت» و «تباهل»و«ابتهال» در لغت یک اند و تفسیر ابتهال را خود [خدا] در عقب لفظ بگفت: «فنجعل لعنه الله علی الکاذبین». گفته اند که روزمباهلت،روز بیست و یکم از ماه ذی حجه بود. مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) به صحرا شد، آن روز دست حسن (علیه السلام) گرفته و حسین(علیه السلام) را در بر نشانده و فاطمه(س) از پس می رفت و علی (علیه السلام) از پس ایشان. مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را گفت: چون من دعا کنم شما آمین گویید. دانشمندان و مهتران ترسایان چون ایشان را به صحرا دیدند بر آن صفت، بترسیدند و گفتند: «یاقوم، إنّا نری وجوها تبتهلوا فتهاکوا و لا یبقی علی وجه الأرض نصرانیّ إلی یوم القیامه؛ [ای قوم! ما اینک چهره هایی را می بینیم که اگر خدا بلند مرتبه بخواهند که کوهی را از جای خود برکند،این گونه خواهد شد پس مباهله مکنید که به هلاکت می افتید و دیگر بر روی زمین تا روزقیامت نصرانی باقی نخواهند ماند.] ترسایان آن سخنان را از مهتران خویش بشنیدند،همه بترسیدند و از مباهلت باز ایستادند و طلب صلح کردند و جزیت بپذیرفتند،به آن که هر سال دوهزار حله بدهند،هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب.
مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) با ایشان در آن [توافق نامه] صلح بست. آنگه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «سوگند به کسی که جان من در دست قدرت اوست اگر مباهله می کردند به صورت میمون و خوک مسخ می شدند…». مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «آمده بر هوا ایستاده، اگر ایشان مباهلت کردندی در همه روی زمین از ایشان یکی نماندی» و اصحاب مباهله پنج کس بودند: مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) و زهرا(س) و مرتضی(علیه السلام) و حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام). آن ساعت که به صحرا شدند رسول ایشان را با پناه خود گرفت و گلیم (عبا) برایشان پوشانید و گفت: «أللهم، إنّ هولاء أهلی؛ پروردگارا اینان خاندان و اهل بیت من هستند». جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)! و أنا من أهلکم؛ چه باشد یا محمد اگرمرا نپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟» رسول خدا گفت: «یا جبرئیل و أنت منّا» آنگه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت:«من مثلی؟ و أنا فی السّماء طاووس الملائکه و فی الأرض من اهل بیت محمد؟(صلی الله علیه و آله و سلم)؛چون من کیست که در آسمان رئیس فرشتگانم و در زمین از اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیغامبرانم».(۱۰)

مباهله به روایت شرح «دیوان علی (علیه السلام)» میبدی یزدی:

واحدی و قاضی ناصرالدین و زمخشری گویند:چون آیت «فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم….» نازل شد، مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) قبیله نجران از انصارا مقرّر فرمود که صباح فردا مباهله کنند.روز دگرحسین را در بغل گرفت و دست حسین داشت و فاطمه(علیه السلام) از عقب او می رفت و علی (علیه السلام) از عقب فاطمه. و [پیامبر] فرمود:«الّهم هولاء أهل بیتی؛خداوندا؛اینان اهل بیت من اند». چون ابوحارثه -دانشمند ترسایان- ایشان را بدید با ترسایان گفت:«من رویی [چهره هایی] چند می بینم که اگر از خدا خواهند که کوهی را از جای خود ببرد، هر آینه چنان شود. زنهار مباهله نکنید!». ترسایان بترسیدند و دو هزار جامه و سی زره به رسم جزیه، هر سال قبول کردند. و آن حضرت فرمود: «و الذّی نفسی بیده انّ الهلاک قد تدلی علی أهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردهً و خنازیر….؛ به خداوندی که جان من در قبضه قدرت اوست سوگند که هلاکت و نابودی بر سر نجرانیان سایه افکنده است و چنانچه ملاعنه و مباهله کنند،به صورت خوک و میمون مسخ خواهند شد…».(۱۲)

مباهله به روایت «مصابیح القلوب»:

ابو سعید حسن بن حسین شیعی سبزواری (واعظ بیهقی) فقیه و متکلم قرن هشتم هجری،معاصر«فخرالمحققین حلی» فرزند علامه حلی و هم روزگار شهید اوّل، فقیه بزرگ شیعه است. نوشته های واعظ بیهقی، همه به زبان فارسی است و از نثر روان و شیوا برخوردار می باشد. کتاب «مصابیح القلوب» او در۵۳ فصل، در ترجمه و شرح ۵۳ روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. این کتاب سرشارازحکایت های نغز، خواندنی و مواعظ و امثال و حکم می باشد. این اثر به همت دکترمحمد سپهری توسط نشر میراث مکتوب به چاپ رسیده است. با هم روایت مباهله را به قلم زیبای واعظ بیهقی می خوانیم.
…و رسول‌(صلی الله علیه و آله و سلم) نفس [جان] علی را نفس خود خوانده است که «یا علی! نفسک نفسی و دمک دمی و لحمک لحمی» و در آیه مباهله،حق تعالی نفس علی را نفس رسول خواند. پس علی بهترین خلقان باشد، و قصّه مباهله آن است که ترسایان نجران که احبار و رؤسای ایشان را عاقب، سیّد و عبدالمسیح می گفتند، پیش رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و ایشان سی تن بودند؛ گفتند: «یا محمد ما تقول فی عیسی؛ چه گویی در حق عیسی؟» گفت: بنده ای بود که حق تعالی وی را برگزیده بود». گفتند: پدر او که بود؟ گفت:«حق تعالی او را بی پدر بیافرید». گفتند: هیچ مخلوقی را دیدی که او را پدر نباشد؟ حق تعالی این آیه فرستاد که «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من ترابٍ» این عجیب نباشد که عیسی را پدر نباشد که آدم را پدر و مادر نبود. حق تعالی او را از خاک آفرید. مثل عیسی نزد حق تعالی، مثل آدم است. گفتند: ما این قبول نمی کنیم و تو را باورنداریم. حق تعالی آیه فرستاد که: ای محمد! هر که خصومت کند با تو در کار عیسی پس از آن که علم الیقین به تو آمد بگو بیایید تا ما پسران خود را بخوانیم و شما پسران خود را و ما زنان خود را، شما زنان خود را و ما نفس های خود را و شما نفس های خود را (یعنی: کسانی که را که حکم ایشان، حکم نفس ما بوَد) و این کفایت است از غایت اختصاص و محبت. چنان که دو دولت در غایت دوستی به جایی رسیده باشند که ایشان متحد شده باشند،اگرچه به صورت دواند،معنا یکی اند.پس خدای را به تضرّع و زاری بخوانیم و لعنت کنیم دروغ زن را ازما و شما؛هر که دروغ زن باشد، عذاب به وی آید. پس چون براین مقرّر کردند که هر دو طایفه با قوم خود دیگرروزبه صحرا روند و مباهله کنند،اسقف ترسایان قوم خود را گفت: اگر فردا محمد با عامّه صحابه بیرون آید، با وی مباهله کنید و هیچ اندیشه مدارید که وی بر حق نیست و اگر با خاصّان خود آید، مباهله مکنید و مصالحه کنید.پس دیگر روز، صحابه بر در مسجد جمع شدند، هر یکی به طمع آن که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) وی را با خود ببرد. خواجه گفت:«حق تعالی مرا فرموده است تا با خاصّان خود روم». علی را بر دست راست خود بداشت و حسن وحسین را در پیش خود و فاطمه را در پس سر خود، و روی به صحرا نهاد و گفت: نخواهم که یکی ازصحابه با من بیاید. اسقف چون از دورایشان را بدید،گفت: آنان کیستند که با محمد می آیند؟ گفتند:آن که بر دست راست وی است داماد و پسر عّم وی است. آنکه در پس سر او است،دختر اوست و آن دو کودک نواده ی اویند. اَسقف گفت: زنهار! که مباهله مکنید و مصالحه کنید که من روی هایی می بینم که اگر از حق تعالی در خواهند که کوه ها را زایل کند، مستجاب شود و یک ترسا بر روی زمین نماند، جمله پیش رسول آمدند و صلح کردند بر آن که هر سال هزارحله بدهند و سی زره پسندیده تسلیم مسلمانان نمایند. بدین منوال صلح نامه ای نوشته،به منازل خود بازگشتند و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که: «اگر صلح نکردندی و مباهله کردی،خدای تعالی ایشان را مسخ گردانیده، آتشی بیامدی و همه را بسوختی و برروی زمین یک ترسا نماندی…».(۱۱)

مباهله به روایت «تاریخ یعقوبی»:

ازدیگرکتاب های تاریخی،«تاریخ یعقوبی» است به زبان عربی، نوشته تاریخ نگار و جهانگرد معروف احمد بن ابی یعقوب بن جعفروهب بن واضح کاتب عبّاسی معروف به یعقوبی.وی ایرانی و اصلاً از مردم اصفهان بوده و از نویسندگان بزرگ ایران به شمارمی آمده است. «واضح» نیای یعقوبی ازشیعیان فداکار بوده و جان خود را بر این کارنهاده است. در شیعه بودن یعقوبی هیچ شبهه ای نیست. مواردی از تاریخ و جغرافیای او بر این مطالب گواه است.یعقوبی در تاریخ خود، واقعه مباهله را چنین آورده است: و اهل نجران نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند. سرورشان ابو حارثه بود،پس برپیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند و چون درآمدند، دیبا و صلیب ها را آشکار ساختند و با وضعی داخل شدند که هیچ کس با آن وضع وارد نشده بود. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:آنان را واگذارید. آن گاه رسول خدا را دیدارکردند و روز را با او بحث کردند. پس ابوحارثه گفت: ای محمد! درباره مسیح چه می گویی؟ گفت: «او بنده خدا و پیامبراوست». پس گفت ای ابوالقاسم!خدا ازآن چه گفتی برتر است، او چنین و چنان است. و درباره ایشان [این آیه] نازل شد: «و هر کس که پس از فرا رسیدن علم [وحی] به تو درباره [عیسی] با تو محاجّه و ستیزه کند، بگو تا ما پسران مان و شما [هم] پسران تان، ما زنانمان و شما هم زنانتان ما خویشان نزدیک و شما هم خویشان نزدیک خود را بخوانیم. سپس به [درگاه خداوند] تضرّع کنیم و بخواهیم که لعنت الهی بر دروغگویان فرود آید».[آل عمران، آیه ۶۱]
پس به مباهله راضی شدند و چون بامداد رسید،ابوحارثه گفت: ببینید چه کسی با او آمده است. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که دست حسن و حسین را گرفته بود و فاطمه(علیه السلام) پشت سر و علی بن ابی طالب (علیه السلام) پیش رویش بودند، بیرون آمد. «عاقب» و «سیّد» نیز همراه دو پسر خود در حالی که به مرواریدها و زیورها آراسته و پیرامون ابوحارثه را فرا گرفته بودند، بیامدند.
پس ابوحارثه گفت: همراهان او کیستند؟ گفتند: پسر عمویش و این دخترش و این دو پسران او هستند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی دو زانوی خود ایستاد، سپس رکوع کرد.
پس ابوحارثه گفت: به خدا سوگند چنان به دو زانو ایستاد که پیامبران برای مباهله ایستند. پس «سیّد» گفت: ای ابوحارثه! برای مباهله نزدیک رو! ابوحارثه گفت: همانا من مردی جسور و قوی دل را برای مباهله می بینم و به راستی که بیم آن را دارم که در [ادعای] خود راستگو باشد. و اگر راستگو باشد سالی نگذرد که یک نفر ترسا دردنیا نماند [ریشه آیین مسیح برآورده شود] ابوحارثه گفت: ای ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم لیکن به تو جزیه می دهیم. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بردو هزار جامه قیمتی -هرکدام ارزش چهل درهم-با آنان صلح کرد… .(۱۳)

اعمال روزمباهله:

برای تعظیم و تکریم و بزرگداشت چنین روزی، اعمال و آداب خاصی وارد شده است که به چند مورد آن اشاره می رود. علاقمندان خود می توانند به کتاب های دعا مثل «اقبال الاعمال» و «مفاتیح الجنان» و دیگر کتب مراجعه کنند و بهره مند شوند.
۱.غسل:که به نیت روز مباهله انجام می گیرد و دراحادیث و کتب فقهی تأکید خاصی بر آن شده است.
۲.پوشیدن لباس پاکیزه.
۳.معطرکردن.
۴.روزه:در این باره به صراحت دستور داده شده که به عنوان شکرگزاری روزه بگیریم،زیرا خداوند با پشتیبانی پیامبرخود، حقانیت آن حضرت،عظمت اهل بیت(علیه السلام) و یگانگی امیرمؤمنان با پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را به ما فهماند و دشمنان و مخالفان را سر افکنده کرد.
۵.نماز:چند نماز دراین رابطه وارد شده که عمدتاً دو رکعتی می باشند که ما به یکی از آن ها اشاره می کنیم: دو رکعت نماز بخوان و پس ازنماز ۲۰ مرتبه استغفار بگو.پس از استغفار،دست ها را به سوی آسمان بلند کرده،نگاهت را به آسمان متوجه کن و دعایی را که دراین خصوص وارد شده بخوان.
۶.دعا:برای این روز شریف،سه دعا نقل شده که یکی از آن ها برای ما خیلی آشنا است و آن دعایی است که در سحرهای ماه مبارک رمضان نیز خوانده می شود.(۱۴)

پی نوشت ها:

۱.اسرارمباهله،محمدرضا انصارا، صص ۲۵۵-۲۵۷.
۲.فرهنگ غدیر،جواد محدثی، صص ۵۲۶-۵۲۸.
۳.اقبال الاعمال، سید ابن طاووس، ج۲، ص ۴۷۹-۴۸۱.
۴.همان،ص۴۸۲.
۵.سیرت رسول الله، انشای رفیع الدّین اسحاق بن محمد همدانی، به تصحیح اصغر مهدوی،ج۱،ص۵۱۴.
۶.کشف الاسرار، امام میبدی، به اهتمام علی اصغرحکمت، ج۲،ص۱۴۷.
۷.مجمع البحرین طریحی به نقل از فرهنگ غدیر، جواد محدثی، صص ۵۲۶-۵۲۷.
۸.تفسیرسورآبادی، ابوبکر عتیق نیشابوری، به تصحیح سعیدی سیرجانی، ج۱، ص۲۹۰.
۹.تاج التراجم فی تفسیر القرآن للأعاجم، به تصحیح نجیب مایل هروی و علی اکبر الهی خراسانی،ج۱،صص ۳۷۱-۳۷۲.
۱۰.کشف الأسرار و عدّه الابرار، ح۲، صص ۱۵۱-۱۵۲.
۱۱.مصابیح القلوب، ابوسعید حسن بن حسین شیعی سبزواری، به تصحیح دکتر محمد سپهری،صص ۲۰۵-۲۰۷.
۱۲.شرح دیوان امام علی (علیه السلام)، قاضی کمال الدّین میبدی یزدی (۹۰۹هجری قمری) به تصحیح حسن رحمانی و سید ابراهیم اشک شیرین، صص ۱۸۰-۱۸۱.
۱۳.تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی، ج۱، صص ۴۵۰-۴۵۱.
۱۴.اسرار مباهله، محمد رضا انصارا، صص ۲۵۸-۲۶۰.

منبع:نشریه موعود،شماره ۱۰۶