نامگذاری

نوشته‌ها

شخصیت و فضائل امام حسن مجتبی علیه السلام

اشاره:

امام حسن فرزند علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. در سن ۳۷ سالگی با وی برای خلافت و جانشینی امام علی(علیه السلام) بیعت شد. مدت امامت حضرتش شش ماه و سه روز به طول انجامید. پس از آن تحت شرایط و عوامل خاص در سال ۴۱ هـ.ق با معاویه صلح کرد و به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال در مدینه زندگی کرد، سرانجام با دسیسه و نیزنگ معاویه به دست همسرش (جعده دختر اشعث کندی) به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار قبر مادربزرگش فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شد.

به اعتراف دوست و دشمن، در فضایل و کمالات اخلاقی انسانی کامل بود: قرابت و نزدیکی آن‌حضرت به رسول الله(ص)، علاقه و محبت پیامبر نسبت به وی، دارا بودن بیشترین شباهت به رسول الله، یکی از مصادیق آیه تطهیر، حضور با پیامبر در جریان مباهله، تواضع و سخاوت فراوان، عبادت زیاد، به اتفاق برادرش (امام حسین) سرور جوانان بهشت بودن، برخی از بارزترین خصائص و ویژگی‌های اخلاقی و کمالات آن‌حضرت است.

امام حسن، فرزند علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، سرور جوانان بهشت است.[۱]

بنا به روایت مشهور بین شیعه[۲] و اهل سنت،[۳] امام حسن(علیه السلام) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. البته نقل‌های ضعیفی هم وجود دارد که یکی از آنها زمان ولادت آن‌حضرت را ماه شعبان ذکر می‌کند.[۴] شاید این تاریخ با تاریخ ولادت امام حسین اشتباه شده باشد.

کنیه‌اش ابو محمد است.[۵] برخی گفته‌اند: این کنیه را پیامبر اکرم(ص) به امام حسن(علیه السلام) داد.[۶] در هفتمین روز ولادتش حضرت فاطمه(س) قنداقه امام حسن را . در پارچه‌ای از حریر بهشتی که جبرئیل برای پیامبر آورده بود . خدمت پدر آورد و پیامبر(ص) نام حسن را بر وی نهاد.[۷]

لقب‌های آن‌حضرت عبارتند از: سیّد، زکی، مجتبی و تقی.[۸]

هنگام ارتحال ملکوتی پیامبر(ص)، امام حسن(علیه السلام) هفت سال و چند ماه، یا هشت سال داشت. زمانی که امامت بعد از علی(علیه السلام) به ایشان رسید، ۳۷ ساله بود.[۹]

شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید: «زمان بیعت (امامت) امام مجتبی روز جمعه ۲۱ رمضان سال چهل هجری بود».[۱۰]

مدت امامت آن‌حضرت شش ماه و سه روز به طول انجامید و در سال ۴۱ هـ.ق بین او و معاویه صلح‌نامه امضا شد.[۱۱] پس از اجرای صلح، امام حسن(علیه السلام) به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال آخر عمر شریفش را در آن‌جا ساکن بود.[۱۲]

درباره تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) در منابع اسلامی اختلاف نظر دیده می‌شود؛ پنجم ربیع الاول،[۱۳] و ۲۸ صفر سال پنجاه هجری[۱۴] که مشهور همان قول دوم است.

امام حسن(علیه السلام) به دست همسرش جعده (دختر اشعث کندی) از طریق سم به شهادت رسید.[۱۵] این حادثه با دسیسه و نیرنگ معاویه و وعده ازدواج با پسرش یزید بن معاویه صورت پذیرفت. سرانجام امام(علیه السلام) با نوشیدن زهر به دست همسرش به دیدار حق شتافت و امام حسین(علیه السلام) پس از مراسم غسل و کفن، برادرش را در کنار مقبره مادر بزرگشان فاطمه بنت اسد در قبرستان بقیع به خاک سپرد.[۱۶]

فضائل و مناقب امام حسن(علیه السلام)

تاریخ نویسان درباره امام حسن مجتبی(علیه السلام) فضایل و مناقبی را ذکر کرده‌اند که برخی از آنها چنین است:

۱ . نام‌گذاری امام حسن از سوی خداوند

جابر بن عبدالله می‌گوید: هنگامی که حضرت زهرا امام حسن(علیه السلام) را به دنیا آورد، به امام علی(علیه السلام) گفت: «برایش نام انتخاب کن». علی(علیه السلام) فرمود: «من در نام‌گذاری این فرزند بر پیامبر خدا پیش نمی‌گیرم». قنداقه امام حسن را خدمت رسول الله(ص) آوردند و گفتند: یا رسول الله! برایش نام انتخاب کن. پیامبر فرمود: «در این نام‌گذاری بر خدای متعال سبقت نمی‌گیرم». پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد(ص) صاحب فرزند شد، به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است، پس نام فرزند هارون را بر وی بگذار. جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد، تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: «نام مولود فاطمه را به اسم پسر هارون نام‌گذاری کن». پیامبر فرمود: «نام پسر هارون چیست؟» جبرئیل گفت: شبر. پیامبر(ص) فرمود: «زبان ما عربی است!» پس جبرئیل در جواب گفت: «او را حسن نام بگذار» و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.[۱۷]

۲ . امام حسن؛ سرور جوانان بهشت

جابر از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند: «هر کس خواست سرور جوانان بهشت را ببیند، پس به چهره حسن بن علی نگاه کند».[۱۸]

۳ . هیبت و ابهت امام حسن، هیبت رسول خدا

ابن علی رافعی از پدرش، از جده‌اش زینب دختر ابی رافع، نقل می‌کند: حضرت فاطمه با دو پسرش حسن و حسین(علیه السلام) خدمت رسول خدا(ص) رسید … و فرمود: «این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار آن دو را بیاموز»، پیامبر(ص) چنین درباره آنها فرمود: «حسن، هیبت و ابهت مرا دارد. اما حسین دارای جود و بخشش و شجاعت من است». مؤیّد این روایت، روایتی است که محمد بن اسحاق نقل کرده است؛ کسی در شرافت بعد از رسول خدا(ص) به حسن بن علی نرسیده است. وی می‌گوید من در مسیر مکه خود شاهد بودم که امام حسن از مَرکبش پایین آمد و پیاده می‌رفت از همراهانش کسی نماند، مگر این‌که او نیز از مرکبش پیاده شد، حتی سعد بن ابی وقاص هم پیاده شد و در کنار حضرت راه می‌رفت.[۱۹]

۴ . امام مجتبی؛ شبیه‌ترین مردم به رسول خدا

از انس بن مالک نقل شده است: کسی در شباهت به رسول الله مانند حسن بن علی نبود.[۲۰]

۵ . شدیدترین ابراز محبت‌های رسول خدا نسبت به امام مجتبی

اسامه بن زید گوید: شبى از شب‌ها به خاطر حاجتى، در خانه رسول خدا(ص) را کوبیدم، آن‌حضرت از خانه بیرون آمد، نیازم را گفتم و پیامبر حاجتم را برآورده ساخت؛ در آن حال حضرتش را دیدم چیزى بر خود پیچیده بود که نام آن‌را نمی‌دانستم! گفتم: یا رسول الله! این لباس چه نام دارد؟ رسول خدا(ص) لباس خود را باز کرد، دیدم حسن و حسین را در بغل داشت، سپس فرمود: «این دو فرزند، فرزند من و فرزند دخترم می‌باشند! خدایا! من آنها را دوست می‌دارم و تو دوست بدار هرکسی که آنها را دوست داشته باشد».[۲۱]

در روایتی دیگر از بَراء بن عازب آمده است؛ من دیدم که حسن بر دوش رسول الله بود، در حالی که می‌فرمود: «خدایا! من او (حسن) را دوست می‌دارم، تو نیز او را دوست بدار».[۲۲]

۶ . زهد و عبادت امام حسن

امام حسن مجتبی(علیه السلام)؛ عابدترین، زاهدترین و با فضیلت‌ترین مردم زمانش بود و زمانی که عازم حج می‌شد، با پای پیاده می‌رفت و گاهی هم پا برهنه. امام حسن زمانی که یاد مرگ می کرد می‌گریست و هنگامی که به یاد قبر و قیامت می‌افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد.[۲۳]

۷ . بذل و بخشش در راه خدا

امام مجتبی(علیه السلام) اهل جود و بخشش بود و در میان مردم به این خصلت معروف بود. روایات فراوان در این‌باره آمده است؛ علامه مجلسی صاحب کتاب «بحار الانوار» از «حلیه الاولیاء» نقل می‌کند: «امام حسن(علیه السلام) دو بار تمام زندگی‌اش را در راه خدا بین مستمندان تقسیم کرد».[۲۴]

۸ . تواضع و محبت نسبت به فقرا

ابن شهر آشوب از کتاب «الفنون» از احمد مؤدّب و کتاب «نزهه الابصار» از ابن مهدی نقل می‌کند: امام حسن(علیه السلام) در حال گذر از جایی بود، دید عده‌ای از فقرا بر زمین نشسته‌اند و مقداری نانِ خشکِ خورد شده در سفره آنها است و مشغول خوردن هستند، از حضرت دعوت کردند از آن نان خشک میل کند، حضرت از مرکب پیاده شد در کنارشان نشست و از آن نان میل کرد، به برکت وجود امام نان آن‌قدر زیاد شد که همه از آن خوردند و سیر شدند، پس از غذا امام مجتبی(علیه السلام) از آنها دعوت کرد و در منزل خود از آنان پذیرایی نمود.[۲۵]

مشابه این‌گونه روایات و ده‌ها آیه قرآن که درباره فضایل و مناقب اهل بیت و امام مجتبی وارد شده، فراون است[۲۶] و به همین مقدار درباره آن‌حضرت اکتفا می‌کنیم. درباره فضیلت و شخصیت امام حسن(علیه السلام) همین مقدار بس که آن‌حضرت از اهل بیت(علیه السلام) است، کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر گردانید،[۲۷] و از کسانی است که رسول خدا(ص) به اتفاق آنان با نصارای نجران مباهله کرد.

فهرست منابع:

[۱]. شیخ طوسی، محمد بن حسن‏، تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۳۹، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.

[۲]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲، قم، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ آل یاسین‏، شیخ راضى، صلح الحسن(علیه السلام)، ص ۲۵، بیروت، اعلمى‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۱۲ق.

[۳]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۲، ص ۶۰، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق؛ ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج ‏۱۰، ص ۲۲۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق؛ سبط بن جوزی‏، تذکره الخواص من الأمه فی ذکر خصائص الأئمه، ص ۱۷۶، قم، منشورات الشریف الرضی‏، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.

[۴]. ابن حجر عسقلانی این قول را چنین نقل کرده است: «و قیل فی شعبان منها»؛ الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۲، ص ۶۰٫

[۵]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵٫

[۶]. امین عاملی‏، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۶۷، بیروت، دار التعارف‏، ۱۴۰۳ق.

[۷]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۵٫

[۸]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(علیه السلام)، ج ‏۴، ص ۲۹، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.

[۹]. إعلام الورى بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲٫

[۱۰]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ‏۲، ص ۹٫

[۱۱]. إعلام الورى بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۴۰۲٫

[۱۲]. همان، ص ۴۰۳٫

[۱۳]. الطبقات الکبرى، ج ‏۱۰، ص ۳۵۴؛ شبراوى‏، جمال الدین، الإتحاف بحب الأشراف‏، ص ۱۱۵، قم، دار الکتاب‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۲۳ق.

[۱۴]. طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص ۸۲، بیروت، دار القاری، چاپ اول، ۱۴۲۲ق؛ طبری آملی صغیر، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص ۱۵۹، قم، بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۴۸۶، قم، منشورات الرضی، چاپ اول، ۱۴۲۱ق؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۷۶٫

[۱۵]. ر.ک: «امام حسن(علیه السلام) و جعده»، سؤال ۴۷۳۳.

[۱۶]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۴۱۴٫

[۱۷]. همان، ص ۴۱۱٫

[۱۸]. همان.

[۱۹]. همان، ص ۴۱۲٫

[۲۰]. مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۳ق‏.

[۲۱]. مناقب آل أبی‌طالب(علیه السلام)، ج ‏۳، ص ۳۸۲؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۵۶ . ۶۵۷، مصر، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.

[۲۲]. قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله(ص)(صحیح مسلم)، ج ۴، ص ۱۸۸۳، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بی‌تا.

[۲۳]. شیخ صدوق، محمد بن على‏، الأمالی، ص ۱۷۸، تهران، کتابچى‏، چاپ ششم‏، ۱۳۷۶ش‏.

[۲۴]. بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۳۳۹٫

[۲۵]. مناقب آل أبی‌طالب(علیه السلام)‏، ج ۴، ص ۲۳٫

[۲۶]. دراین‌باره به این کتاب مراجعه کنید: فیروزآبادى‏، سید مرتضى، فضائل الخمسه من الصحاح السته، تهران‏، اسلامیه، چاپ دوم‏، ۱۳۹۲ق‏.

[۲۷]. احزاب، ۳۳؛ و نیز ر.ک: «آیه تطهیر»، سؤال ۱۵۰۴.

زیباشناسی نام ها در سبک زندگی اهل بیت(علیهم السلام)

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نام گذاری فرزندان امام علی به اسم خلفا

شبهه:

شیعیان ادعا مى‌کنند که خلیفه اول و دوم به خانه فاطمه (رضى الله عنها) حمله کرده‌اند؛ در حالى که همه مى‌دانیم علی رضى الله عنه چند تن از فرزندان خود را به نام‌هاى خلفا ـ همان‌هایى که ادعا مى‌شود قاتل فاطمه بوده‌اند ـ نام گذارى کرده است. این نشان مى‌دهد که خلفا از این تهمت‌ها برى هستند. آیا کسى نام فرزندانش را از نام قاتل زنش مى‌گذارد؟

پاسخ شبهه

پاسخ اجمالی:

نام گذاری به نام ابوبکر:

اولاً: اگر قرار بود که امیر مؤمنان علیه السلام نام فرزندش را ابوبکر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الکعبه، عتیق، عبد الله و… با اختلافى که وجود دارد) انتخاب مى‌کرد نه از کنیه او؛

ثانیا:

ابوبکر کنیه فرزند علی علیه السلام بوده و انتخاب کنیه براى افراد در انحصار پدر فرزند نمى‌باشد؛ بلکه خود شخص با توجه به وقایعى که در زندگی‌اش اتفاق مى‌افتاد کنیه‌اش را انتخاب مى‌کرد.

ثالثاً:

بنا بر قولى، نام این فرزند را امیر مؤمنان علیه السلام، عبد اللّه گذارد که در کربلا سنّش ۲۵ سال بوده است.

ابو الفرج اصفهانى مى نویسد:

قتل عبد الله بن علی بن أبی طالب، وهو ابن خمس وعشرین سنه ولا عقب له.

عبد الله بن علی ۲۵ ساله بود که در کربلا به شهادت رسید.[۱]

بنا براین سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علی علیه السلام بوده که حضرت در آن دوره تندترین انتقاد ها را از خلفاى پیشین داشته است.

نام گذاری به نام عمر:

اولاً:

یکى از عادات عمر تغییر نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر این نام را بر او گذازد و به این نام نیز معروف شد.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

وکان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علی را از نام خویش، «عمر» نام‌گذارى کرد.[۲]

ذهبى در سیر اعلام النبلاء مى‌نویسد:

ومولده فی أیام عمر. فعمر سماه باسمه.

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب کرد.[۳]

عمر بن الخطاب، اسم افراد دیگرى را نیز در تاریخ تغییر داده است که ما فقط به سه مورد اشاره مى‌کنیم:

إبراهیم بن الحارث بن عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث…. کان أبوه سماه إبراهیم فغیّر عمر اسمه.

پدرش اسم او را ابراهیم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.[۴]

الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالک بن أمیه الهمدانی الوادعی… فسماه عمر عبد الرحمن.

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالک را تغییر داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۱۸۶، رقم: ۴۲۵، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫

۴ ثعلبه بن سعد بـ معلی:

وکان إسم المعلى ثعلبه، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.

نام معلی، ثعلبه که عمر آن را تغییر داد و معلی گذاشت.

الصحاری العوتبی، أبو المنذر سلمه بن مسلم بن إبراهیم (متوفای: ۵۱۱هـ)، الأنساب، ج ۱، ص ۲۵۰٫

ثانیاً: ابن حجر در کتاب الاصابه، باب «ذکر من اسمه عمر»، بیست و یک نفر از صحابه را نام مى‌برد که اسمشان عمر بوده است.

عمر بن الحکم السلمی؛ ۲٫ عمر بن الحکم البهزی؛ ۳ . عمر بن سعد ابوکبشه الأنماری؛ ۴٫ عمر بن سعید بن مالک؛ ۵٫ عمر بن سفیان بن عبد الأسد؛ ۶٫ عمر بن ابوسلمه بن عبد الأسد؛ ۷٫ عمر بن عکرمه بن ابوجهل؛ ۸٫ عمر بن عمرو اللیثی؛ ۹٫ عمر بن عمیر بن عدی؛ ۱۰٫ عمر بن عمیر غیر منسوب؛ ۱۱٫ عمر بن عوف النخعی؛ ۱۲٫ عمر بن لاحق؛ ۱۳٫ عمر بن مالک؛ ۱۴٫ عمر بن معاویه الغاضری؛ ۱۵٫ عمر بن وهب الثقفی؛ ۱۶٫ عمر بن یزید الکعبی؛ ۱۷٫ عمر الأسلمی؛ ۱۸٫ عمر الجمعی؛ ۱۹٫ عمر الخثعمی؛ ۲۰٫ عمر الیمانی. ۲۱٫ عمر بن الخطاب.

آیا این نام گذاری‌ها همه به خاطر علاقه به خلیفه دوم بوده؟!.

نام گذاری به نام عثمان:

اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خلیفه سوم و یا علاقه به او است؛ بلکه همان گونه که امام علیه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون این نام را انتخاب کرده است.

إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون.

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم.[۵]

ثانیاً:

ابن حجر عسقلانى بیست و شش نفر از صحابه را ذکر مى‌کند که نامشان عثمان بوده است، آیا مى‌شود گفت: همه این نام گذاری‌ها چه پیش و چه پس از خلیفه سوم به خاطر او بوده است

عثمان بن ابوجهم الأسلمی؛ ۲٫ عثمان بن حکیم بن ابوالأوقص؛ ۳٫ عثمان بن حمید بن زهیر بن الحارث؛ ۴٫ عثمان بن حنیف بالمهمله؛ ۵٫ عثمان بن ربیعه بن أهبان؛ ۶٫ عثمان بن ربیعه الثقفی؛ ۷٫ عثمان بن سعید بن أحمر؛ ۸٫ عثمان بن شماس بن الشرید؛ ۹٫ عثمان بن طلحه بن ابوطلحه؛ ۱۰٫ عثمان بن ابوالعاص؛ ۱۱٫ عثمان بن عامر بن عمرو؛ ۱۲٫ عثمان بن عامر بن معتب؛ ۱۳٫ عثمان بن عبد غنم؛ ۱۴٫ عثمان بن عبید الله بن عثمان؛ ۱۵٫ عثمان بن عثمان بن الشرید؛ ۱۶٫ عثمان بن عثمان الثقفی؛ ۱۷٫ عثمان بن عمرو بن رفاعه؛ ۱۸٫ عثمان بن عمرو الأنصاری؛ ۱۹٫ عثمان بن عمرو بن الجموح؛ ۲۰٫ عثمان بن قیس بن ابوالعاص؛ ۲۱٫ عثمان بن مظعون؛ ۲۲٫ عثمان بن معاذ بن عثمان؛ ۲۳٫ عثمان بن نوفل زعم؛ ۲۴ . عثمان بن وهب المخزومی؛ ۲۵٫ عثمان الجهنی؛ ۲۶٫ عثمان بن عفان.[۶]

پاسخ های تفصیلی

هیج اسمى (غیر از نام‌هاى خداوند بارى تعالی) انحصارى نیست که مختص یک نفر باشد؛ بلکه گاهى یک اسم براى افراد زیادى انتخاب مى‌شد که با همان نام هم شناخته مى‌شدند و هیچ محدودیتى در این زمینه در بین اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراین، نام‌هایى از قبیل ابوبکر و عمر و عثمان از نام‌هاى مرسومى بوده است که بسیارى از مردم زمان پیامبر و یاران واصحاب آن حضرت، و نیز یاران و دوستان و اصحاب امامان شیعه به همین نامها معروف و مشهور بوده‌اند، مانند:

أبوبکر حضرمی، ابوبکر بن ابوسمّاک، ابوبکر عیاش و ابوبکر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام.

عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قیس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر علیه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان کلبی، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبه! عمر بن اذینه، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظله، عمر بن سلمه و… از اصحاب امام صادق علیه السلام.

عثمان اعمى بصرى، عثمان جبله و عثمان بن زیاد از اصحاب امام باقر علیه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن یزید، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق علیه السلام.

شکى نیست که شیعیان از یزید بن معاویه و اعمال زشت او تنفر شدیدى داشته و دارند؛ ولى در عین حال مى‌بینیم که در بین شیعیان و اصحاب ائمه علیهم السلام کسانى بوده‌اند که نام شان یزید بوده است؛ مانند:

یزید بن حاتم از اصحاب امام سجاد علیه السلام. یزید بن عبد الملک، یزید صائغ، یزید کناسى از اصحاب امام باقر علیه السلام؛ یزید الشعر، یزید بن خلیفه، یزید بن خلیل، یزید بن عمر بن طلحه، یزید بن فرقد، یزید مولى حکم از اصحاب امام صادق علیه السلام.

حتى یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام، نامش شمر بن یزید بوده است.[۷]

آیا این نام گذاری‌ها مى‌تواند دلیل بر محبوبیت یزید بن معاویه نزد ائمّه و شیعیان آنان باشد؟

نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصیت‌ها صورت نمى‌گرفت و گر نه باید همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اکرم صلى الله علیه وآله نامگذارى مى‌کردند.

اگر نام گذارى به خاطر ابراز محبت به شخصیت‌ها بود، چرا خلیفه دوم به سراسر ممالک اسلامى بخشنامه کرد که کسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله نامگذارى کند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحیح بخارى مى‌نویسند:

کتب عمر إلى أهل الکوفه الا تسموا أحدًا باسم نبى.[۸]

عینى در عمده القارى مى‌نویسد:

وکان عمر رضی الله تعالى عنه کتب إلى أهل الکوفه لا تسموا أحدا باسم نبی وأمر جماعه بالمدینه بتغییر أسماء أبنائهم المسمین بمحمد حتى ذکر له جماعه من الصحابه أنه أذن لهم فی ذلک فترکهم.[۹]

نام یکى از صحابه «عمر بن ابوسلمه قرشی» است که پسر خوانده رسول اکرم صلى الله علیه وآله از امّ‌سلمه بوده است، از کجا این نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امیر علیه السلام به این پسر خوانده پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله نبوده است؟

بنا به نقل شیخ مفید نام یکى از فرزندان امام مجتبى علیه السلام عمرو بوده است، آیا مى شود گفت: که این نام گذارى به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبدود و یا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۲۰، باب ذکر ولد الحسن بن علی علیهما ، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

با توجه به آن چه که در صحیح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امیر علیه السلام نسبت به ابوبکر و عمر این بود که آنان دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن بوده‌اند، وى خطاب به علی علیه السلام و عباس مى‌گوید:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنَ ابْنِ أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ ». فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علی ) آمدید و تو اى عباس میراث برادر زاده‌ات را درخواست کردى و تو اى علی میراث فاطمه دختر پیامبر را.

ابوبکر گفت:

رسول خدا فرموده است:

ما چیزى به ارث نمى‌گذاریم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌کار، حیله‌گر و خیانت‌کار معرفى کردید و حال آن که خدا مى‌داند که ابوبکر راستگو،‌ دین دار و پیرو حق بود.

پس از مرگ ابوبکر،‌ من جانشین پیامبر و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حیله گر و گناهکار خواندید.[۱۰]

و در روایتى که در صحیح بخارى وجود دارد، امیر مؤمنان علیه السلام، ابوبکر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَکِنَّکَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالْأَمْرِ وَکُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم نَصِیبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدی، و ما بخاطر نزدیک بودن به رسول اکرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌دیدیم.[۱۱]

و در روایت دیگرى خود شیخین نقل کرده‌اند که امیر مؤمنان علیه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببیند:

فَأَرْسَلَ إلى أبی بَکْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَکَ کَرَاهِیَهً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.[۱۲]

آیا با توجه به این موضع گیرى‌هاى تند امیر مؤمنان علیه السلام در برابر خلفا، مى‌شود ادعا کرد که حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

اهل سنت ادعا مى‌کنند که این نام گذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام علی علیه السلام باخلفا بوده است. اگر چنین است، چرا خلفاء نام حسن وحسین را که فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز بوده اند، براى فرزندان خویش انتخاب نکرده‌اند؟

آیا دوستى مى‌تواند یک طرفه باشد؟

نتیجه:

نامگذارى فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام به نام‌هاى خلفا، خدمتى به حُسن روابط میان امیر مؤمنان و خلفا نمى‌کند و از آن نمى‌توان براى انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها استفاده کرد.

پی نوشت ها:

[۱] . الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای۳۵۶)، مقاتل الطالبیین، ج ۱، ص ۲۲٫

[۲] . البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۹۷٫

[۳] . الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۱۳۴، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

[۴] .  العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۵، ص ۲۹، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫ العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۸۷ ـ ۵۹۷، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫

[۵] . الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفای۳۵۶)، مقاتل الطالبیین، ج ۱، ص ۲۳٫

[۶] . العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۴، ص ۴۴۷ ـ ۴۶۳، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫

[۷] . الأردبیلی الغروی، محمد بن علی (متوفای۱۱۰۱هـ)، جامع الرواه وإزاحه الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج ۱ ص ۴۰۲، ناشر: مکتبه المحمدی.

[۸] . إبن بطال البکری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفای۴۴۹هـ)، شرح صحیح البخاری، ج ۹، ص ۳۴۴، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبه الرشد – السعودیه / الریاض، الطبعه: الثانیه، ۱۴۲۳هـ – ۲۰۰۳م.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۱۰، ص ۵۷۲، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

[۹] . العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۱۵، ص ۳۹، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

[۱۰] . النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۷۸، ح ۱۷۵۷، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

[۱۱] . البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

[۱۲] . البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری ج ۴، ص ۱۵۴۹، ح۳۹۹۸، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

علت نامگذاری امام حسین به قتیل العبرات

پرسش:

چرا به امام حسین ـ علیه السلام ـ قتیل العبرات می گویند؟

پاسخ:

امام حسین ـ علیه السلام ـ با قیام و شهادت تاریخی و جاودان خود آتش عشقی را در دل های عاشقان فروزان نمودکه هرگز آن شعله آتش به سردی و خاموشی نمی گراید. این معنا در روایتی از پیامبر اعظم (ص) وارد شده است:«إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَهً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً. برای شهادت حسین علیه السلام حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود».(۱)
در حقیقت معنی قتیل العبرات همان فرمایشات امام حسین ـ علیه السلام ـ در حق خویش است که فرمود: «أنَا قتیلُ العَبَرَهِ قُتِلتُ مکروباً و حقیقٌ علیَّ أن لا یاتِیَنی مکروبٌ قطُّ….. (۲)من کشته اشکهایم، با سختی و اندوه کشته می شوم و بر خدا شایسته است که هیچ اندوهگینی نزد من نیاید مگر آن که اندوهش را بزداید و او را شادمان به اهل خود برگرداند.»

و نیز آن حضرت در فرازی دیگر فرمود:

أنا قتیلُ العَبره لا یذکرونی مؤمن الا استعبر.(۳) من کشته اشک هایم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند، مگر آن که از سوز دل اشک می ریزد، این بیانات بدین معنی است که شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ در صحرای کربلا، آن قدر مظلومانه و جانسوز بود که اگر هر شخص با ایمانی وقتی به یاد نحوه شهادت، مظلومیت، تنهایی، تشنگی و… آن حضرت بیفتد، بی اختیار از سوز دل، اشک هایش جاری خواهد شد. بدان معنی که گفته شد. کلام امام علی ـ علیه السلام ـ نیز دلالت دارد که، امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به امام حسین ـ علیه السلام ـ نگاه کرد و فرمود: ای اشک (بی صدای برخاسته، از سوز دلِ) هر با ایمان! امام حسین ـ علیه السلام ـ عرض کرد: پدر جان! مرا می گویی؟ فرمود: آری، فرزندم!(۴)

پی نوشت ها:

مقرّم عبد الرزاق، مقتل الحسین، بیروت، مؤسسه الخرسان للمطبوعات، ۱۴۲۶ق، ص۱۲۳٫
۲٫ ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، کامل الزیارات، النجف، مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۶هـ.ق، ص ۱۰۹٫ و شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تهران، کتاب فروشی الصدوق، ۱۳۶۱هـ.ش، ص ۲۱۹، حدیث ۵۲٫ علامه مجلسی، بحار الانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص ۲۷۹، حدیث۶٫
۳٫ شیخ صدوق، الامالی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۰هـ.ق، ص ۱۱۸٫ و ابن شهر آشوب، المناقب، قم، انتشارات علامه، ج۴، ص ۸۷٫
۴٫ ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، پیشین، ص ۱۰۸٫ وعلامه مجلسی، پیشین، ج۴۴، ص ۲۸۰٫

نامگذاری به عبدالحسین

شبهه

وهابی­ها نام گذاری(غلام حسین) یا (عبد الرسول) یا (عبدالزهرا) صحیح نمی­ دانند و می­ گویند ما باید بنده خدا باشیم؟

پاسخ

نام‌گذاری ها، گرایش‌هاى افراد را نشان مى‌دهند. نام‌گذارى به عبدالحسین و عبدالعلى، گونه‌اى از استعاره و تشبیه به انگیزه اظهار ارادت است؛ یعنى چنان‌که عبد از مولاى خود فرمان مى‌برد، شخصى که غلام حسین یا  عبدالرسول  یا عبد الزهرا نام دارد خود را مطیع اوامر امام‌ و هادى و خلیفه و جانشین پیامبر اکرم (ص) مى‌داند. ارزش و مقام امام‌حسین (ع) از پى‌آمدهاى اوج‌گیرى او در عبودیت و بندگى خالصانه حضرت به درگاه خداوند است و دلبستگى شیعیان به ایشان نیز برآمده از همین ویژگى است. کسى که از سر ارادت‌ورزى به امام‌حسین (ع) ، فرزندش را عبدالحسین مى‌نامد حسین (ع) را خدا و رب نمى‌داند، بلکه این نام‌گذارى از باب تشبیه رایج در ادبیات است؛ تشبیه رابطه خود با امام‌حسین (ع) به رابطه عبد و مولاى عرفى. چنین کسى خود را مطیع و پیرو امام‌و خلیفه پیامبر مى‌خواند. به کار بردن عبارت‌هاى استعارى و تشبیه ى در عرف اهل زبان و در ادبیات همه ملل و اقوام رایج است. براى نمونه، هنگامى که دوست کسى پس از روزها یا سال‌ها ناگهان از در منزل وارد شود، به او می گوید: «ماه طلوع کرد» یا مى‌گوید: «ستاره سُهیل دیده شد» . همه این تشبیهات براى رساندن معانى ویژه‌اى به کار مى‌روند. بنابراین عبدالحسین یعنى مطیع و پیرو امام‌حسین (ع) ؛ چنان‌که عبد و غلام از مولاى خود اطاعت و پیروى مى‌کند.[۱]

مشاهیر اهل سنت که نامشان عبدالنبی و مانند آن بوده است

الشیخ عبد النبی المغربی المالکی الشیخ الإمام العلامه الحجه القدوه الفهامه مفتی الساده المالکیه بدمشق.[۲]

عبد المطلب بن ربیعه ابن الحارث بن عبد المطلب بن هاشم الهاشمی له صحبه … وقال شباب توفی عبد المطلب فی دوله یزید وقال الطبرانی توفی سنه إحدى وستین قلت له بدمشق دار کبیره والله أعلم.[۳]

القاضی عبد النبی الأحمد نجری من رجال المائه الثانیه عشره صاحب جامع العلوم الملقب بدستور العلماء.[۴]

الشیخ عبد النبی بن جماعه[۵]

عبد قیس بن لأی بن عصیم من الصحابه الذین شهدوا أحدا.[۶]

عبد النبی الخلیلی أروی ثبته عن الوجیه السکری عن الشیخ سعید الحلبی عن شاکر العقاد عن الترکمانی عن العلاء الحصکفی عنه وهو عبد النبی بن عبد القادر الأزهری الخلیلی الحنفی یروی عن الشیخ محمد ابن عبد الله التمرتاشی الغزی وغیر.[۷]

الإمام العارف صفی الدین أحمد بن محمد بن یونس المدعو عبد النبی القشاشی المقدسی الأصل المدنی الدار المتوفی بها سنه ۱۰۷۱ یروی عن والده وکان من أکابر عصره المتوفی سنه ۱۰۴۴[۸]

العلامه المففنن الصالح الشیخ عبد النبی الصدر شیدا.[۹]

عبد النبی بن محمد بن عبد النبی المغربی ثم الدمشقی المالکی.[۱۰]

فخر الزمان عبد النبی ابن خلف القزوینی.[۱۱]

ومحمد عبد الرسول الهندی. [۱۲]

عبد المطلب بن الفضل بن عبد المطلب الهاشمی الحلبی. [۱۳]

۱۳- عبد المطلب بن عبد القاهر بن محمد الماکسینی زین العابدین الشافعی.[۱۴]

عبد قیس النکری البصری من الرواه من ابن سیرین. [۱۵]

محمد ابن عبد الرسول المدنى عالم مکه.[۱۶]

این تنها جزیی از مشاهیر اهل سنت در گذشته است که در نام ایشان کلمه عبد به عنوان بنده غیر خدا به کار رفته است .

پی نوشت ها:

[۱] . رحمت الله ضیائی،  شکست اوهام، ص ۱٫

[۲] . شذرات الذهب ج۸/ص۸۳ط دار ابن کثیر بدمشق۱۴۰۶و ج۸/ص۱۲۶ ، الأسرار المرفوعه فی الأخبار الموضوعه ج۱/ص۱۱۲ و تاریخ البصروی ج۱/ص۱۰۸

[۳] . سیر أعلام النبلاء ج ۳ ص ۱۱۲

[۴] . قواعد الفقه لمحمد عمیم البرکتی ج ۱ ص ۱۴۸ دار النشر الصدف کراشی ۱۴۰۷

[۵] . شذرات الذهب ج۸ ص ۱۸۱

[۶] . الأصابه ج ۴ ص ۳۸۰

[۷] . فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج۲ ص ۷۵۴

[۸] . فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج ۲ ص ۹۷۰ و تاج العروس ج ۱۷ ص ۳۳۶

[۹] . النور السافر ج ۱ ص ۳۳۹

[۱۰] . الضوء اللامع ج ۵ ص ۹۰

[۱۱] . إیضاح المکنون فی الذیل على کشف الظنون ج ۳ ص ۵

[۱۲] . فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج ۲ ص ۸۴

[۱۳] . المعین فی طبقات المحدثین ج ۱ ص ۱۸۹

[۱۴] . الدرر الکامنه فی أعیان المئه الثامنه ج ۳ ص ۲۱۸

[۱۵] . التاریخ الکبیر ج ۲ ص ۲۵۵٫

[۱۶] . البدر الطالع ج ۱ ص ۲۸۹

چه کنیم تا به سلامت روان کودکان آسیب نرسد

شناخت جایگاه کودک در عرصه اجتماعی زندگی، از دیر باز توجه کارشناسان مسائل خانواده  را به خود جلب کرده است. طی سال‌های اخیر، مقالات و کتب متعددی در زمینه چگونگی رفتار با کودکان چاپ شده است، ولی باز هم به عنوان روانشناسی با مقوله تعلیم و تربیت کودک و پیامدهای آن به موارد تازه ای برخورد شده که نیاز به بررسی دیدگاه‌های تازه ای ضروری می نماید تا با آگاهی بیشتری بتوان، از مشکلات عدیده‌ای که آینده بهداشت روانی کودکان را به خطر می اندازد، جلوگیری نمود. در این نوشته به طور خلاصه، به مواردی که در درمانگاه و کلینیک در رابطه با مشاوره و روان‌درمانی کودکان با آنها مواجه بوده‌ایم، اشاره می شود:

۱- اسم‌گذاری و دادن پسوند و یا تحریف اسم و فامیل کودکان

کودکی را به خاطر چاقی، دیگری را به علت لاغری و یا شباهت چشم و اعضا، او را ژاپنی خواندن و چینی گفتن، آن یکی را به خاطر نقص عضو از سوی دوستان، همبازی‌ها، و حتی فامیل و پدر یا مادر، با واژه‌های ناپسند کودکان را به مسخره گرفتن، همواره سبب احساس حقارت شدید، حمله به عزت نفس و اعتماد بنفس کودک می شود که پی آمد آن، بی علاقگی به خود، گوشه‌گیری و مواردی چون افت تحصیلی و بالاخره هراس از مدرسه را برای کودک به ارمغان خواهد آورد، به مثال‌هایی از مراجعین اشاره می شود تا بتوان مسئله را بهتر باز نمود، حسین ۹ ساله به علت افت تحصیلی، به کلینیک ارجاع شده است، وقتی در جریان درمان به عوامل افت تحصیلی می پردازیم، به اولین موردی که بر می خوریم کودک می گوید: به علت شباهت و نزدیکی فامیلیم به کلمه لال، بچه ها در مدرسه بمن لاله می گن و بر سر همین کلمه، به دفعات با آنها درگیری و دعوا داشته‌ام ولی آنها هنوز هم، به من لاله می گن، من فرار می کنم و توی مدرسه در جایی پنهان می شوم از ترس این که بچه ها نکند به من لال بگویند، مشکلم را با بابا و مامان نیز گفتم، ولی آنها گفتن مشکلت را باید خودت حل کنی، بعد از مدتی، یک روز که بابام حرفی به من زد و من دیر جوابش را دادم به من گفت: پس حقت است بهت می گن لال! من از خودم و نام فامیلم بیزارم و از مدرسه‌ام بدم می آید.

مورد دیگر، احمد ده ساله را که از افسردگی رنج می‌برد و به همراه آن از یکسال قبل، افت تحصیلی و گوشه‌گیری نیز داشته است به ما ارجاع کردند. در بررسی اولیه مشاهده شد که یکی از عوامل عمده در افت تحصیلی وی، این بوده است که به قول خودش: هر وقت می خندم، کل صورتم مثل ژاپنی ها میشه و بچه‌ها بهم می گن ژاپنی، آخه من ژاپنی هستم؟! من دوست ندارم بهم بخندند؛ به همین دلیل هم نمیخواهم مدرسه بروم.

اسم گذاری روی کودک برای خنده و استهزاء، ممکن است به ایجاد هسته مرکزی پرخاشگری بیانجامد که به صورت موارد فوق الذکر، پیامدهایی از جمله کندی عملکرد چه در تحصیل و یا سایر فعالیت‌های طبیعی کودک داشته باشد. وقتی به هنگام عصبانیت و در جهت تربیت کودکان وی را به پسوندهایی همچون بی خرد، خنگ، گیج و امثالهم می‌نامیم، از کودک نیز این انتظار خواهد رفت که همچون پسوندهای یاد شده و بر چسب‌های داده شده عمل کند و در این واکنش از سوی کودک، نه تنها والدین از لحاظ تربیتی ثمری برای کودک خود نداشته‌اند، بلکه به مشکلات تربیتی وی نیز افزوده‌اند.

۲- تنبیه

در تنبیه کودکان، حتما باید علت تنبیه را به کودک توضیح داد، باید کودک به طور کاملا واضح و روشن، به علت تنبیه خود از سوی والدین آگاه باشد، بچه ها را به خاطر ابزار عقیده نمی بایست تنبیه کرد و اگر کودکتان با شما اختلاف عقیده و یا سلیقه دارد، به این علت نباید مورد ضرب و شتم قرار گیرد یکی از موارد رایج که هم اکنون به کلینیک ها مراجعه دارد، تنبیه به خاطر نمره بد است که نمونه‌هایی در این زمینه ذکر می شود. هوشنگ ۱۱ ساله می گوید: هر وقت صفر می آورم، بابام منو زیر لگد می‌گذارد. و سهیلا ۸ ساله می‌گوید: هر وقت نمره بد می آورم، مامانم می‌رود درب خانه همسایه را می زند و نمره بد مرا به او نشان می دهد.

به عنوان روانشناس، با اصرار می گویم از سرزنش کودکانتان در مقابل دیگران و از مقایسه آنها با فرزندان دیگرتان و یا دیگر همسالانش، جدا خودداری کنید. از تنبیه، به عنوان اولین وسیله برای تربیت، استفاده نکنید و آن را در گنجینه فاکتورهای تربیتی، به عنوان آخرین وسیله تربیتی، بکار بگیرید.

تنبیه باید با رفتار نامناسب کودک، هماهنگ و منطبق با آن رفتار نامناسب کودک ارائه شود. اگر کودک شما در ساعت ۳ بعد از ظهر کار خطایی انجام داده ولی تنبیه او در ساعت ۹ شب صورت بگیرد این تنبیه تنبیه رفتار ساعت ۹ شب است نه تنبیه رفتار ارائه شده در ساعت ۳ بعد از ظهر و به همین دلیل تنبیه بی موقع ثمر بخش نخواهد بود، و نباید از این گونه روش‌های تربیتی برای ایجاد احساس آرامش عصبی خود سود برد. معمولا وقتی به والدین می گوییم چرا از کودک خود برای تخلیه خشونت درونی سود میبرید؟ جواب می دهند: ما خودمان نیز عصبی هستیم و با این جمله سعی در جوابگویی به همه سوالات در این زمینه دارند. جمله ای از یک کتاب به عنوان شاهد مثال می زنیم به این مضمون که کسی که محبت نبیند نمی‌تواند خود را هم دوست بدارد و آنچه را که خود بوجود خواهد آورد نامطلوب و ناقص و بیهوده است. منظور این است که اگر بعوض محبت، دائما کودکانمان را تنبیه کنیم، آنان نیز این نقیصه تربیتی را به فرزندان خود منتقل خواهند کرد و به جای هدیه عشق و محبت به آنان از خشونت خواهند گفت، چرا که خود محبت را نیاموخته اند و به این ترتیب غنچه هایی که می توانند به زیبایی به گل نشیند آنها را با گلبرگ سیاهی تزئین می کنیم و در این صورت ساده اندیشی است که در چنین حالتی به فکر چاره اندیشی باشیم.

در پایان این گفتار، یکبار دیگر، بر ارائه محبت به کودکان و دوری از ایجاد محیط نا امن در خانواده و دوری از انتقاد و استهزاء و توهین و تحقیر و مخالفت و برچسب زدن، موکدا سفارش می کنم و سر انجام این که اجازه ندهید نونهالان شما، از چنین سمومی به هنگام رشد، بهره گیرند که این خود، بر رشد سلامت روان کودک، تاثیر منفی می‌گذارد و برای آینده وی نیز، مخاطره‌آمیز خواهد بود.

با آرزوی خوشبختی برای تمام نونهالان سرزمین اسلامی‌مان.

محمد پایدار
روان شناس
منبع: بانک اطلاعاتی مقالات

براى فرزندان خود چه نامى بگذاریم؟

قالَ رَسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اِنَّ اَوَّلَ ما یَنحَلُ اَحَدُکَم ولَدهُ الاسِمُ الحَسَن؛

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اولین بخشش و عنایت شما به فرزندانتان، انتخاب نام نیکو مى‌باشد.(کافى، ج۶؛ وسائل ج۱۵؛ ص ۱۱۵)

نامگذارى پدیده‌ها و موجودات در عالم آفرینش، از همان نخستین رابطه‌هاى انسان با جهان آغاز شده است. احتمالاً این نامگذاری‌ها ابتدا مبتنى بر اصوات و آواهاى طبیعى بوده است؛ مانند: شُرشُر(صداى آب)، قورباغه(که هجاى اول صداى حیوان است)، جیرجیرک و غیره.

در میان اقوام و ملل گوناگون در طول تاریخ، نام‌ها و عنوان‌ها بر گرفته از نام پدیده‌ها، اسطوره‌ها و الهه‌ها و سپس چهره‌ها و شخصیت‌هاى برجسته ى قبیله و ملت بوده است. در ایران باستان، نام ستارگان، ناهید یا آناهیتا(زهره)، ماه، خورشید، فصول و ماههاى سال مانند: بهار، مهر، آذر، و گلها و درختها مانند: سوسن، سرو و گاه به صورت ترکیبى: مهرنوش، مهرداد و گلناز و … براى تسمیه به کار مى‌رفت.

در فرهنگ برخى جامعه‌ها، نام‌ها بر اساس ویژگى موجودات و گاه متفاوت با جامعه‌هاى دیگر بوده است؛ به همین دلیل در یک فرهنگ، داراى بار مثبت و در فرهنگ دیگر، داراى بار منفى بوده است. احمد بن هیثم از حضرت امام رضا(علیه السلام) سئوال کرد که چرا اعراب فرزندان خود را کلب(سگ)، فَهد(یوز) و نَمر(پلنگ) و مانند آن نامگذارى مى‌کردند؟ حضرت در پاسخ فرمود: عرب‌ها مردان رزم  و نبرد بودند و این نام‌ها را بر فرزندان خویش مى‌نهادند تا در صحنه ى جنگ با صدا زدن آنها، دل دشمن را از هراس و ترس لبریز کنند.

نام‌ها در تکوین شخصیت انسان، تأثیرى شگرف و انکارناپذیر دارند. نام نیکو مى‌تواند انگیزه ى نیکوکارى و گرایش به سمت الگوهاى مطلوب را در فرد ایجاد کند و نام گذارى‌هاى تحقیر آمیز و نکوهیده، ممکن است منجر به گرایشهاى منفى، انزوا، انتقام و پرخاشگرى شود.

اسلام و نامگذارى

قال على(علیه السلام): وَ حَقُّ الوَلِدِ اَن یُحسِنَ اِسمِهُ و یُحسِنَ اَدَبَهُ و یُعَلِّمَهُ القُرانَ؛

امام على(علیه السلام) فرمود: و حق فرزند بر پدر، این است که نام نیکو براى او برگزیند و ادبش را، نیکو سازد و قرآن به او بیاموزد.

اسلام به عنوان‌هاى پسندیده و نام‌هاى خجسته و مناسب در نامگذارى‌ها، توصیه فرموده است. پروردگار متعال در سوره حجرات، از به کارگیرى القاب ناپسند نهى فرموده و نام و عنوان ناپسند دادن را، نتیجه سقوط اخلاقى و تباهى درونى دانسته است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با افراد، نام‌ها و کنیه‌هاى جاهلیت را تغییر مى‌دادند. عمر، دخترى داشت که ” عاصیه “(یعنى گناهکار) صدایش مى‌زدند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را جمیله(زیبا) نامگذارى فرمودند. امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: رسول خدا نام ناشایسته ى مردان و شهرها را تغییر مى‌دادند.

در سیره و رفتار پیشوایان نیز همواره به کاربرد نام و کنیه ى مناسب، سفارش شده است. چه بسا پدران و مادرانى که هنگام اظهار محبت به فرزندانشان، نام‌هایى نامناسب و زشت به آنها مى‌دادند، ائمه بزرگوار آنها را از این کار باز مى‌داشتند و سفارش به نام نیکو نهادن مى‌کردند. در مجمع البحرین از معصوم(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

“ حَقُّ المؤمِن عَلى اَخیهِ، اَن یُسمیه بِاَحَبَّ اَسمائه “ یعنى حق مؤمن بر برادرش، این است که او را به بهترین نام‌ها و زیباترین کنیه‌ها نامگذارى کند.” به همین دلیل، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

“ کسى که چهار فرزند بیاورد و هیچ کدام را به اسم من نامگذارى نکند، به من جفا کرده است. “

پس نام، بر اثر تکرار و القا در شکل‌گیرى شخصیت و رفتار انسان تأثیر شگرفى دارد و چه بسا نام و عنوان بر یک شخص، شهر، ملت، کوچه و خیابان به نوعى همسان سازى منجر شود.

روان‌شناسى و نام

نام، یکى از نمودارهاى شخصیت و استقلال فرد است. تحقیقات نشان مى‌دهد که کودکان از حدود دو تا سه سالگى نام خود را تشخیص مى‌دهند. در این دوران، کودک از خود به عنوان یک شخص منفرد و جداگانه سخن مى‌گوید و در استعمال کلمات “ من، به من، مال من “ راه افراط مى‌پیماید. نام، براى به دست آوردن هویت و شخصیت، نقش تعیین کننده‌اى را ایفا مى‌کند. نام، یک کودک را از کودکان دیگر متمایز مى‌سازد و جنس او را نشان مى‌دهد؛ به همین دلیل کودکان، چندان میل ندارند نامى داشته باشند که بین دختر و پسر مشترک است. حدود صد سال پیش، آزمایش هوشى توسط بینه سیمون صورت گرفت و در آن به نتیجه رسید که پاسخ کودک به نام خود(یعنى اعلام هویت)، از نخستین عکس‌العمل‌هاى او است.

نام و نقش‌هاى اجتماعى

در تحلیلى که “ اینیاس میرسون “ فیلسوف فرانسوى درباره ى وظیفه اجتماعى نام کرده، اهمیت آن را در جوامع باستانى نشان داده است. او این نکته را تذکر مى‌دهد که در یونان، وقتى نام یکى از اجداد کودک به وى داده مى‌شد، گویى به حیات نیاى او نوعى دوام و استمرار بخشیده مى‌شد و یا این که کودک به صورت نیاى خودش در مى‌آمد. در جامعه شرقى به ویژه درکشورهاى عربى، همواره نام فرزند و پدر با هم، هویت شخص را تشکیل مى‌دهد و در جامعه سنتى ایرانى عمدتاً نام اجداد(به خصوص در میان سادات) همواره در حال انتقال به نسل‌هاى بعدى است. گرچه پس از انقلاب اسلامى، گرایش به سمت نامگذاری‌هاى اصیل با بهره گیرى از الگوهاى اعتقادى گسترش یافت، اما مع الاسف در نامگذارى‌هاى اصیل سال‌هاى اخیر، دوباره گرایش‌هاى متأثر از عرب گرایى یا گونه اى “تجدد گرایى“ متداول شده و نام‌هاى بى‌ریشه که گاه پدر و مادر به معناى آن نیز واقف نیستند، به کار گرفته مى‌شود که این خود، واپس گرایى‌هاى ارزش سوز برخى افراد در جامعه ى ماست.

اگر قول “ هانرى والون “ روان شناس مشهور را به درستى در یابیم که مى‌گوید “ کودک به تدریج و خاصه از طریق تمرینات و بازیها موفق به تشخیص شخصیت و هویت خویش مى‌شود و خود را از آنچه به او تعلق ندارد، فرق مى‌گذارد و نام او عمده‌ترین واژه اى است که گوشش را مى‌نوازد”، تأثیر نام و اندیشیدن کودک به نامش را مى‌توانیم، دریابیم. در کلاس و مدرسه وقتى معلم به حضور و غیاب مى‌پردازد، گاه یک خطاى تلفظى یا نیم لبخندى در بیان نام دانش‌آموزان، اسباب تفریح و تفنن و دستاویزى براى بچه‌هاى کنجکاو و بازیگوش و زمینه ساز انزوا و تحقیر یک دانش‌آموز مى‌شود. اجتناب معلم و مدیر و سایر عناصر مدرسه از به کار بردن  القاب و نامگذارى‌هاى نابجا، نکته اى مهم و اساسى در تربیت است و رعایت همین مسئله اساسى توسط والدین و خانواده‌ها، ضرورتى اجتناب ناپذیر است. شاید به همین دلیل باشد که در میان روایات اسلامى، نخستین وظیفه ى پدر و مادر “ نام نیکو بر فرزند نهادن “ معرفى شده است. خوشبختانه غناى فرهنگى اسلام و وجود الگوهاى بزرگ و ارزنده زن و مرد در تاریخ اسلام، مجال و میدان فراخى براى انتخاب نام‌هاى نیکو و زیباست.

چه نامى را انتخاب کنیم؟

روح کنجکاو انسان، سرانجام او را به اندیشیدن درباره ى نام و وجه تسمیه ى خویش مى‌کشاند. از پدر و مادر، معلم و دوستان مى‌پرسد و یا با جستجو در فرهنگ لغات در پى یافتن مفهوم دقیق نام و عنوان خویش بر مى‌آید. شعف و رضایت و احساس غرور و آرامش را در چهره ى آنانى که به معناى نام خویش دست مى‌یابند و به گستره ى معنایى و ارزش عنوانى خویش پى مى‌برند، مى‌توان یافت. در کلاس درس، وقتى معلم به توضیح نام دانش‌آموز مى‌پردازد، انتظار، تمرکز و توجه عمیق را در نگاه وى مى‌توان مشاهده کرد.

راستى اگر نام او چنگیز، تیمور، اسکندر و … باشد، پس از شناخت این چهره‌ها، چه احساسى به او دست مى‌دهد؟ وقتى دانش‌آموز در تاریخ با جنایات هولناک و قساوت تیمور و تجاوز گرى و غارت سپاه اسکندر آشنا مى‌شود، چه احساسى نسبت به پدر و مادر خواهد داشت؟

حتماً در کلاس درس دیده اید، وقتى درباره ى آن شخص تاریخى سخن مى‌گویند، نگاه همه ى دانش‌آموزان به سمت دانش‌آموزى که داراى نام یا فامیل چنین شخصى است، بر مى‌گردد و اگر آن چهره منفور باشد بر روح لطیف کودک در پى آن نگاه‌ها و احیاناً تمسخرها، چه اثرى خواهد گذاشت؟ ناصر خسرو مى‌گوید:

نامى نکو گزین که بدان چون بخوانمت

در دلت شادى آید و در جانت خرمى

معمولا ً نام‌هاى غریب و کم کاربرد، بیشتر در معرض پرسش و کنجکاوى دیگران قرار مى‌گیرد و امروزه متأسفانه برخى از پدران و مادران به جاى اندیشیدن به بار ارزشى و تأثیر روانى آن در آینده، به نادر بودن، تازه بودن و استثنایى بودن آن! مى‌اندیشند، گاه دیده مى‌شود که پدر  و مادر، از این که در میان همسالان “ همنام “ فرزندشان نیست با تفاخر و غرور یاد مى‌کنند، در حالى که ممکن است همین نام، احیاناً در تقلیدهاى سطحى اندیشانه نیز فراوان و عادى شود. پدر  و مادرها عمدتاً در نامگذارى فرزندان خویش خیلى دیر تصمیم مى‌گیرند و اگر قبل از تولد نیز از نامگذارى سخن به میان آید، چندان جدى و قطعى نیست. همین بى‌برنامگى باعث مى‌شود که پس از تولد فرزند، هر کس اعمال سلیقه کند و چه بسا ناخواسته نامى نامقبول و تحمیلى بر فرزند نهاده شود.

دستورات اسلام براى نامگذارى فرزند

در فرهنگ مقدس اسلام، دستور این است که پیش از تولد فرزند(دوران تکوین جنین و دمیدن روح در کودک) بهتر است پدر و مادر تصمیم بگیرند و براى فرزند، چه دختر و چه پسر، نامى تعیین نمایند. امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: “ فرزند خویش را پیش از تولد، نامگذارى کنید. هرگاه نمى‌دانید پسر است یا دختر، آنان را به تناسب مرد و زن بودن، نامگذارى کنید چرا که مردم در هنگامه ى قیامت به نام‌هاى خویش خوانده مى‌شوند و فرزندى که سقط شده باشد و نامى براى او تعیین نکرده باشند، در روز قیامت از پدر مؤاخذه خواهد کرد.”

در فقه الرضا توصیه شده است: “هرگاه پیش از تولد نامى براى فرزند تعیین نکرده اید، حتماً تا روز هفتم نامى مناسب انتخاب کنید.”

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نام‌هایى زیبا و با مسّمى همچون حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را انتخاب فرمودند و حتى جنین حضرت زهرا(سلام الله علیها) را پیش از ولادت “محسن“ نامیدند. از نظر گاه روانى، نامگذارى پس از تولد عمدتاً مبتنى بر احساسات، آن هم احساسى متناسب با نوزادى لطیف و ظریف است و به همین دلیل ممکن است نامى خوش آوا، اما رقیق و کم محتوا و یا بدون اندیشه به فرداى کودک و بزرگسالى او انتخاب شود. تکیه بر زیبایى “ لفظ “ به ویژه در سال‌هاى اخیر رایج شده است. در یکى از مدارس در پرسش از سى مادر، تنها هفت مادر با معنى نام فرزندشان و یا شخصیتى که نامش را بر فرزند خویش نهاده بودند، آشنایى داشتند. آروین، آتوسا، پوپک، بیوک، پرمون، سالومه، سمیرا، شیده، مانا، مونا، از جمله نام‌هایى بوده و هستند که پدران و مادران به خوش آهنگى و روانى آنها توجه دارند، نه معنا و احیاناً معادل چهره ى تاریخى آنها.

امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: “راست‌ترین نام‌ها، نامى است که دلالت بر بندگى خدا کند؛ مانند عبدالله و بهترین نام‌ها، نام پیامبران است.”

حضرت امام خمینى(ره) نیز در دیدار و ملاقات افرادى که از حضرتش تقاضاى نامگذارى فرزندشان را داشتند، عبدالله و فاطمه و زهرا و … را پیشنهاد مى‌کردند. ایشان در رساله عملیه مى‌فرمایند:

“فقر و بینوایى داخل خانه‌اى نمى‌شود که در آن خانه، محمد یا احمد یا على و یا حسین و یا جعفر و طالب و عبدالله و فاطمه باشد.”

نام‌ها اگر برگرفته از چهره‌هایى باشند که در تاریخ، به بزرگ منشى و نیکى از آنان یاد  مى‌شود، کودک بعدها در انطباق با نام خویش، هویتى مطلوب و ارزشمند مى‌یابد. گاه یک چهره ى مقطعى، نام یک ستاره ى سینما یا ورزشکار، عنوان و نام فرزندى مى‌شود که چندى بعد در ذهن‌ها فراموش مى‌شود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: “ حق فرزند بر پدر، این است که نام او را نیک، جاى او را نیک و ادب او را نیک کند.”

در دستورات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بهترین نام‌ها، عبدالله و عبدالرحمن است و نام‌هایى همچون حبیب، مؤمن، امین، جمیل، سعد، مسعود، صابر، صدیق، مهدى، هادى، مرتضى، عیسى، مجتبى، صادق، موسى، سعید، مسلم، داوود، طاهره، طیّب، صالح، فضل الله، جلال، جمال، رضا، راضى، رضیّ، تقى، جواد، هاشم، مصطفى و … براى پسران پیشنهاد شده است، و نیز توصیه شده است؛ اسامى دختران را فاطمه، مریم، سوسن، زهره، زکیه، زهرا، عذرا، ریحانه، صدیقه، طیّبه، آمنه، طاهره، خدیجه، آسیه، راضیه، رضیّه، مرضیه، معصومه، مبارکه، جملیه، حلیمه، حمیده، نرجس، محدثـّه، ساره، منصوره، ملیحه، فریده، وجیهه، عاتکه، عالیه، صفیه، حورا، زینب، عصمت، عفت، عزّت، کبرى، رحیمه، ناعمه، شهربانو، و کلثوم و … انتخاب کنند.

ائمه(علیهم السلام) گاه انتخاب نام را، نوعى مبارزه و پاسدارى از حریم ارزش‌ها مى‌دانستند. امام سجاد(علیه السلام) در پاسخ یزید که گفت چرا پدرت همه ى فرزندانش را “ على “ نامگذارى کرده است؟ فرمود: «اگر پدرم هزار فرزند پسر مى‌داشت، همه را “ على “ نام مى‌نهاد». و این در شرایطى است که نظام اموى در صدد محو نام على(علیه السلام) بود.

نکته قابل طرح در این زمینه، نحوه ى خطاب و صدازدن نام هاست. گاه براى سهولت در نامیدن و یا از سر تفنّن و تسامح، نام‌ها را ابتر و ناقص صدا مى‌زنند. مثلاً ابراهیم را “ ابى “ و اسماعیل را “ اسى “ و فاطمه را “ فاطى “ خطاب مى‌کنند که این شیوه، پسندیده و مناسب نیست.

انتخاب نام مناسب براى فرزندان، شناسنامه فرهنگى – اعتقادى پدر و مادر است. نام نیکوى فرزند، گواه سلیقه ى سالم خانواده و دوراندیشى و سلامت و حسن انتخاب آنان است.

منبع: خانواده مطهر

نخستین هدیه به فرزندم

کودکان، برکت زندگی و سرمایه‏‌های آینده جامعه به شمار می‏‌آیند. آنان برای رشد و بالندگی خود، نیازها و در مفهوم دقیق‌‏تر، حقوقی دارند که باید به درستی به آن پرداخت. با توجه به نقش بی‏‌بدیل خانواده در بالندگی شخصیت کودک، پیش از همه، خانواده و سپس جامعه باید این حقوق را به خوبی بشناسند و خود را مکلف به پاس‏داشت آن بدانند. این حقوق در روایات اسلامی، به زیبایی تبیین شده است. در این مجال، به جنبه‏‌های گوناگون تربیتی کودک از نگاه روایات و توصیه‏‌های دینی می‌‏پردازیم و در کنار آن، به مشکلات کنونی کودکان، از جمله کودک‌‏آزاری و بزه‌‏کاری کودکان اشاره می‏‌کنیم.

پیمان‏‌نامه جهانی حقوق کودک

مجمع عمومی سازمان ملل، بر پایه نظر صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)، پیمان‏‌نامه حقوق کودک را در سال ۱۹۸۹ تصویب کرد و بیشتر کشور‌های جهان نیز بدان پیوستند. در این پیمان‏‌نامه، وضعیت حقوقی ایده‌‏آلی برای کودکان پیش‌‏بینی شده است و کشور‌هایی که به آن می‌‏پیوندند، باید بکوشند وضعیت رفاهی، حقوقی، آموزشی و پرورشی کودکان را تا سطح مورد نظر پیمان‏‌نامه بالا برند. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز در سال ۱۳۷۲ به این پیمان‏‌نامه پیوست، در این پیمان‏‌نامه، از حقوق متعدد و متفاوتی برای کودکان صحبت شده است؛ از جمله حق حیات و کسب هویت، حق زیستن با والدین، حق ابراز عقیده و آزادی تفکر و مذهب و حق تفریح و بازی.

توصیه رهبری به مسئولان رسانه‏‌های گروهی

مقام معظم رهبری، کودک را ذخیره ارزشمند جامعه معرفی می‏‌کند و در مورد اهمیت وظیفه مسئولان رسانه‏‌های گروهی در تربیت کودک می‌‏فرماید: «رادیو، تلویزیون، رسانه‏‌های گروهی و غیره، بایستی بدانند و بفهمند که چه کاری با مغز، دل و احساس لطیف کودک انجام می‏‌گیرد. وقتی کودک برنامه‏‌های تلویزیونی را می‏‌بیند، اثر آن امروز و فردا مشخص نخواهد شد، بلکه اثرش در جذب‏‌ها، دفع‏‌ها، احساسات، خداجویی‏‌ها، خداخواهی‏‌ها یا خدانخواهی‏‌ها نشان داده خواهد شد.” ایشان همچنین مسئولان را به بازتاب دادن سیره اولیای دین توجه می‏‌دهد. تا مشاهده گردد که مثلاً پیامبر گران‏قدر اسلام و پیروان وی، چگونه کوچک‏ترین نکات تربیتی را از نظر دور نمی‏‌داشتند و با داشتن مسئولیت اجتماعی در تاریخ، از گفت‏ و گو‌های صمیمانه با کودکان غافل نمی‏‌شدند».
نتیجه افراط در محبت، پرتوقع بار آمدن کودک، جوانه زدن ریشه‏‌های خودپسندی و سرکشی کردن کودکان در برابر حقیقت است.

در میان نام‏‌های نیک

از جمله حقوق کودک، انتخاب نام نیکو برای اوست. نام نیک، بهترین هدیه‏‌ای است که هر نوزاد در روز‌های نخست زندگی، از پدر و مادر می‏‌گیرد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرماید: «نخستین هدیه‏‌ای که هر یک از شما به فرزندش می‏‌بخشد، نام خوب است. پس بهترین نام را برای فرزند خود انتخاب کنید.” در دامنه گسترده نام‏‌های نیکوی جهان، برخی نام‏‌ها، یادآور انسان‏‌های شایسته و مقرب درگاه الهی‏‌اند. و بسیاری از مردم از سر محبت و ارادتی که به آن بزرگواران دارند، این نام‏‌ها را برای فرزندان خویش برمی‏‌گزینند تا بذر محبت دوستان خدا را در دل فرزندانشان بکارند و راه درست زندگی را به آنان بنمایانند. وجود این نام‏‌های زیبا، مایه برکت اهل خانواده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرماید: «خانه‌‏ای که نام محمد در آن باشد، خداوند روزی آن را گسترده گرداند. پس اگر فرزندتان را محمد نام گذاشتید، او را مزنید و دشنامش ندهید».

مقدس اردبیلی و تربیت مادر

مقدس اردبیلی، فقیه وارسته و محققی فرزانه و اسوه درایت و قداست بود. آن روز که مقدس اردبیلی از نجف به اردبیل سفر کرده بود، مردم از گوشه و کنار به دیدار او آمده بودند. وقتی مادر مقدس در مجلس حضور یافت، همگی به آن بانوی بزرگوار تبریک گفتند و از او پرسیدند که راز پیشرفت و مقامات عالی و معنوی فرزندش چه بود؟ مادر مقدس پس از حمد الهی در مورد تربیت او گفت: من هرگز لقمه شبهه‏‌ناک نخورده‌‏ام و قبل از شیر دادن او، وضو می‏‌گرفتم و ابدا به نامحرم نظر نمی‏‌انداختم و در تربیت کودک، بعد از باز گرفتنش از شیر می‏‌کوشیدم و نظافت و طهارت او را رعایت می‏‌کردم و با بچه‏‌های خوب او را می‏‌نشاندم.
«نگاه کردن پدر و مادر به فرزند از روی مهر و محبت، عبادت است».

والدین، هم‏بازی کودکان

یکی از راه‏‌های شخصیت دادن به کودکان، بازی کردن والدین با آنهاست. این کار اندکی از وقت والدین را می‏‌گیرد، ولی آثار بسیار نیکویی دارد. بازی با کودک می‏‌تواند به شکل محبت کردن و شعر خواندن برای او باشد. نقل است که حضرت زهرا (علیهاالسلام)، امام حسن(علیه‏‌السلام) را در کودکی بالا و پایین می‌‏انداخت و با او بازی می‌‏کرد و با زبان شعر می‌‏فرمود: «حسن جان! مانند پدرت باش و حق را از بند اسارت به‌درآور». همچنین سیره زندگانی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، از هم‏بازی شدن ایشان با کودکان خبر می‏‌دهد. در تاریخ آمده است که روزی حسین(علیه‏‌السلام) در کوچه سرگرم بازی بود که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران از آنجا می‏‌گذشتند. حضرت از ایشان جدا شد و در حالی که به سوی فرزندش گام برمی‏‌داشت، دستانش را گشود تا او را در آغوش بگیرد. کودک خنده‌‏کنان این سو و آن سو می‌‏گریخت و رسول‏‌اللّه‏ نیز خندان از پی او می‌‏دوید. سرانجام ایشان، حسین(علیه‏‌السلام) را گرفت و بوسید.

کودک و برنامه‏‌های تلویزیونی

کودکان خیلی بیشتر از بزرگ‏ترها، تحت تأثیر فیلم‏‌ها و برنامه‏‌های تلویزیونی قرار می‏‌گیرند. پیامی که از راه برنامه تلویزیونی به کودک ارائه می‌‏شود، در فکر و روح آنها به خوبی نقش می‌‏بندد. این نقش، بسته به ویژگی برنامه‏‌های تلویزیونی، می‏‌تواند مثبت یا منفی باشد. از یک طرف، خشک‌‏ترین مفاهیم در قالب برنامه‏‌های جذاب برای بچه‌ها قابل فهم و پذیرش می‌‏شود و از سوی دیگر، برنامه‏‌هایی که مانع آشنایی کودک با دنیای واقعیت‏‌ها شود و مانند کارتون‏‌های تخیلی، با قهرمان‏‌های افسانه‌‏ای و قدرت‏‌های جادویی، او را در دنیای غیرواقعی غرق کند، برای کودک زیان‏‌بار است.

خشونت، ماجراجویی و هیجان‏‌های کاذب، اگر صورت افراطی و پرحجمی در برنامه‏‌های تلویزیونی داشته باشد، در تکوین شخصیت کودک، اثر منفی می‏‌گذارد و در دوران پس از بلوغ، ناهنجاری‏‌های روانی خطرناک در وی ایجاد می‏‌کند. بنابراین، بزرگ‏ترین محبت پدر و مادر در حق فرزندانشان این است که بر کودکان هنگام تماشای تلویزیون، نظارت داشته باشند.

میانه‏‌روی در محبت

در حالی که زیاده‌‏روی در محبت همانند محبت کم، برای کودک ضرر دارد و ریشه امید و نشاط و حیات را در وجود او می‏‌خشکاند. تعادل و توازن در مهرورزی، عامل بالندگی و رشد است. آنچه در دین سفارش شده، رعایت میانه‏‌روی است. امام باقر(علیه‌‏السلام) می‌‏فرماید: «بدترین پدران، کسی است که در نیکی به فرزند خود، زیاده‌‏روی می‏‌کند.” (تاریخ یعقوبی، ج ۲) آزاد گذاشتن فرزند به این معنا که هر کاری دلش می‏‌خواهد بتواند انجام دهد، این تصور را در ذهن کودک ایجاد می‏‌کند که جهان، تحت فرماندهی اوست و به کودکی نامسئول، خودخواه و پرخاشگر تبدیل می‌‏شود. از این رو، به والدین سفارش می‌‏شود، رفتار منطقی و معقولی با فرزند خود داشته باشند و از افراط و تفریط در محبت بپرهیزند.

کودک‌‏آزاری

متأسفانه در هر جامعه، کودکانی هستند که از سوی والدین یا دیگر افراد بالغی که مسئولیت آنان را به عهده دارند، آزار ببینند. این آزارها یا به صورت شکنجه فیزیکی است یا به صورت روانی مثل محرومیت از محبت، تحقیر و سرزنش یا تبعیض و توهین. آزار فیزیکی و روانی کودک، آثاری مخرب بر روح، روان و شخصیت کودک بر جای می‏‌گذارد. در این میان، آموزه‏‌های روح‏بخش و انسان‏‌ساز اسلام، به محبت به کودکان، سفارش می‏‌کند و بزرگ‏سالان را از آزار کودک بر حذر می‏‌دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏فرماید: «کسی که به خردسالان رحم نکند، از ما نیست». نبود محبت، ارتباطات صمیمی و تفاهم متقابل از عوامل مؤثر در بزه‌‏کاری کودکان و نوجوانان است. کودکی که از محبت پدر و مادر محروم مانده یا درست اشباع نشده است، در خود احساس حقارت، کمبود و محرومیت می‏‌کند و برای هر گونه انحرافی آمادگی دارد.
«سلام کردن به کودکان را تا لحظه مرگ ترک نمی‏‌کنم تا این رفتار پس از من، در میان مسلمانان سنت شود».(مستدرک الوسائل ۲/۹۶)

منبع: ملیحه آقاجانی؛ ماهنامه گلبرگ؛ شماره ۹۱

تفسير نام فاطمه (سلام الله علیها)

 محمد بابكى

«انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر، ان شانئك هوالابتر» (1)

تاريخ نامگذارى

امروزه هر فردى داراى نام و نام خانوادگى است كه شناسه اوست. قدمت نامگذارى درجامعه بشرى همپاى قدمت خود بشر است.حتى اگر نشود از لحاظ تاريخى سندى قابل قبول براى تاريخ آغازين نامگذارى پيداكردولى نمى شود اين حقيقت را انكار كرد كه بشرنخستين داراى نام بوده است. نامى كه كتاب هاى آسمانى بدان تصريح كرده اند.قرآن كريم از نخستين انسان با نام «آدم » يادمى كند: «واذ قلنا للملائكة اسجدواللآدم » (2) ; هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى «آدم » سجده كنيد. «و علم آدم الاسماءكلها» (3) ; و خدا تمامى اسم ها را به «آدم »تعليم داد.

سنت جامعه عربى در نامگذارى

امروزه تقريبا در تمام دنيا هر فردى داراى  دو نام است:

1 – نام فردى و شخصى يا اسم كوچك

2 – نام خانوادگى و فاميلى يا اسم بزرگ.

درحالى كه پيش تر اين چنين نبود و اقوام ومليت هاى گوناگون داراى روش هاى متفاوتى براى نامگذارى بودند. به عنوان مثال درجامعه عرب معمولا هر فردى داراى اسم،كنيه و لقب، و چه بسا چندين اسم و كنيه ولقب بود. اسم و يا اسامى را غالبا بزرگترهاى خانواده انتخاب و معرفى مى كردند. مشابه آنچه كه امروزه متداول و رائج است. منشا وخاستگاه كنيه اسامى پدر، مادر، فرزندان ومانند آن بود. كنيه ها با پيشوندهايى چون:«اب، ابن، عبد، ام، اخ، اخت، سيد، شيخ » وكلماتى از اين دست همراه بود. مانند:اباالحسن، ابن الرضا، عبدالمطلب،ام المبنين، اخت هارون، (4) سيدالبطحاء،شيخ الطائفة و…

ويژگى هاى جسمى و خصوصيات اخلاقى باعث پيدايش و اشتهار القاب بود. القابى چون: «امين، طيب، طاهر، بطل، مصطفى،مرتضى و…»

نامگذارى برخى از اولياء الهى

اگرچه شيوه نامگذارى بسيارى از اولياءالهى به همان روش معهود و متداول در ميان مردمشان بود; يعنى توسط والدين و اجدادصورت مى گرفت، شبيه آنچه كه راجع به حضرت مريم عليها السلام آمده است كه مادرش اين نام را براى او برگزيد. در قرآن كريم آمده است كه مادر مريم پس از به دنيا آوردن او، درمناجات با خدا چنين گفت: «رب انى وضعتها انثى… و انى سميتها مريم، و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان  الرجيم » (5) ; خدايا من او را دختر زائيدم… ونامش را مريم گذاشتم، او و نسلش را در پناه توقرار مى دهم.

نام برخى از اولياى الهى توسط خداوندانتخاب گرديد. حضرت يحيى عليه السلام از اين طائفه است. ظاهرا نام حضرت آدم عليه السلام راخداى متعال براى او برگزيد. قرآن كريم به صراحت اعلام مى دارد كه خدا نام «يحيى » رابراى پسر حضرت زكرياعليه السلام انتخاب نمود. درآيه 7 سوره مريم آمده است: «يازكريا انانبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا»; اى زكريا! ما پسرى را به تو بشارت مى دهيم. نامش يحيى است. اين نام راپيش تر بركسى ننهاديم.

انتخاب نام و معرفى آن از طرف خدا، علاوه برجنبه شرافت تكريم; بيانگر شخصيت،عظمت، امتيازات و ويژگى ها و حقايق فراوانى است كه اينك مجال ذكر آن ها نيست. تو خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل.

نام خمسه طيبه را خدا برگزيد

نام احمد نام جمله انبياست. براساس روايات فراوانى از فريقين، نام هاى مقدس  احمد و محمد، على، فاطمه، حسن و حسين،نام هاى عرشى و آسمانيند، نه زمينى و ازسوى خداوند براين پنج وجود مقدس عالم آفرينش نهاده شدند.

محمدبن على بن حسين بن بابويه قمى،معروف به شيخ صدوق اين روايت را از جابربن عبدالله انصارى نقل مى كند: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: «انا اشبه الناس بآدم، و ابراهيم اشبه الناس بى خلقه و خلقه، و سمانى الله من فوق عرشه عشرة اسماء… فسمانى محمدا… و جعل اسمى فى التوراة احيد… وسمانى فى الانجيل احمد…» (6) ;

پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: من شبيه ترين مردم به آدم عليه السلام هستم، و ابراهيم عليه السلام شبيه ترين مردم به من از جهت قيافه و اخلاق. خدا مرا به 10 نام ناميد… مرا محمد ناميد… و درتورات اسمم را «احيد» قرار داد… و در انجيل مرا با نام «احمد» معرفى كرد…

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

«ان الله تبارك و تعالى شق لى اسما من اسمائه، فهو محمود و انا محمد، و شق لك ياعلى اسما من اسمائه، فهو العلى الاعلى وانت على، و شق لك يا حسن اسما من اسمائه، فهوالمحسن و انت حسن و شق لك يا حسين اسما من اسمائه فهوذوالاحسان و انت حسين، و شق لك يافاطمة اسما من اسمائه فهوالفاطر و انت فاطمة…» (7)

خداى متعال براى من اسمى از اسمهاى خودش منشق كرد، او «محمود» است و من محمد، و براى تو نيز اسمى از اسم هاى خودش را; او «على اعلى » است و تو «على ».اسم هاى حسن، حسين و فاطمه را هم ازاسم هاى خودش منشعب كرد. پس اى حسن!او «محسن » است و توحسن، و اى حسين! او«ذوالاحسان » است و تو «حسين » و اى فاطمه!او«فاطر» است و تو فاطمه…

علت نامگذارى

علل و انگيزه هاى گوناگونى را مى شود براى انتخاب يك اسم مطرح كرد. همانند:انگيزه هاى دينى، فرهنگى، تاريخى، هنرى،ذوقى، عاطفى، اجتماعى و… يكى به انگيزه تاريخى نام سهراب را براى پسرش برمى گزيند و ديگرى به انگيزه دينى نام حسين را، و سومى به انگيزه فرهنگ نام «دانش » را، وچهارمى نامى ديگر را. وجه مشترك تمامى اين نام ها وجود حكمت و مصلحتى است كه دروراى اين نام ها خوابيده است; به خصوص نام هاى منتخب از سوى خداوند كه ازپشتوانه حكمت و علم بيكران الهى برخورداراست. در روايات متعددى، سر و حكمت انتخاب دو نام حسن وحسين براى پسران فاطمه و على عليهما السلام مساله ولايت و جانشينى على عليه السلام براى پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى شده است.اين دو اسم معرب شبر و شبير مى باشند وشبر و شبير نام فرزندان هارون، وصى حضرت موسى عليه السلام است. چون على عليه السلام وصى وجانشين پيامبر است، خداوند اين دو اسم رابراى فرزندان على عليه السلام برگزيد. (8)

اسامى حضرت فاطمه عليها السلام

براى حضرت فاطمه عليها السلام اسم ها و لقب هاى زيادى در روايات ذكر شده است، از جمله:فاطمه، زهرا، مباركة، طاهره، زكيه، راضيه،مرضيه، محدثه، بتول، حصان، حرة، سيدة،عذرا، حوراء، نوريه، سماويه، حانية، صديقه و… (9)

امام صادق عليه السلام فرمود:

براى فاطمه عليها السلام 9 اسم نزد خداى متعال هست: «فاطمه،صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه،محدثه و زهرا» (10)

اينك به توضيح و تبيين اجمالى برخى ازاين اسم ها مى پردازيم.

فاطمه

اين كلمه مشتق از مصدر «فطم » است كه درلغت عرب به معناى بريدن، قطع كردن و جداشدن است. لفظ فاطمه از جهت هيئت به صورت صيغه «فاعل » است، ولى داراى معناى مفعولى است و به معناى بريده و جدا شده مى باشد. (11)

در رابطه با وجه نامگذارى آن حضرت به اين اسم – كه مشهورترين نام آن حضرت مى باشد.- دلايل متعددى در روايات بيان شده است، از جمله:

1 – بريدگى و دورى او و شيعيان او از جهنم:

جعفربن محمدعليه السلام قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلى عليه السلام:

«هل تدرى لم سميت فاطمه؟

قالى على عليه السلام لم سميت فاطمة يا رسول الله؟

قال: لانها فطمت هى و شيعتها من النار.» (12)

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول گرامى اسلام به حضرت على عليه السلام فرمود: آيا مى دانى براى چه فاطمه عليها السلام به اين نام ناميده شد؟

حضرت على عليه السلام فرمود: براى چه؟

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: براى آن كه او وشيعيانش از آتش (جهنم) منع شدند.

در برخى از روايات آمده است: چون او وشيعيان و دوستانش از آتش منع شدند. (13)

در اين دسته از روايات، حكمت نامگذارى آن حضرت به «فاطمه » دورى او و شيعيان ومحبين او از آتش و عذاب جهنم بيان شده كه روشنگر جايگاه بلند اونزد حق، و بركت پيروى از او و آثار محبت و ارادت به اوست، ضمن اين كه اشاره و تلميح لطيفى است به مقام «شفاعت » آن بانوى بزرگ در قيامت.

2 – بريدگى و دورى از شر

يونس به ظبيان نقل مى كند: امام صادق عليه السلام پس از شمارش اسامى حضرت فاطمه عليها السلام، فرمود: «اتدرى اى شى ء تفسيرفاطمه؟ قلت: اخبرنى يا سيدى. قال: فطمت من الشر» (14)

يونس! آيا مى دانى تفسير فاطمه چيست؟گفتم: مرا از آن آگاه سازيد. فرمود: دورى از شرو بدى.

فتال نيشابورى نيز در ضمن حديثى از امام صادق عليه السلام آورده است: «چون از بدى ها بريده شده است او را فاطمه ناميدند.» (15)

شر در مقابل خير است و اين دو از صفات متقابلند. كسى كه شر در حريم و آستانه او راه ندارد خير محض و حسن مطلق است. اين حسن، حسن خدادادى است و كاشف ازطهارت و قداست ظاهر و باطن.

دلفريبا نباتى همه زيور بستند دلبرما است كه با حسن خداداد آمد (16)

ارباب تفسير و حديث سوره كوثر را ناظر به حضرت فاطمه عليها السلام دانستند و با استناد به احاديث، بيان داشتند كه مراد از كوثر در «انااعطيناك الكوثر» فاطمه است. وكوثر را به خير فراوان معنا كردند. حضرت فاطمه – سلام الله عليها ظهور و تبلور خير و خوبى است وهمه ابعاد وجوديش لبريز از خوبى هاست. اواز مصاديق برجسته سوره هاى كوثر، انبياء وفاطر است كه با عناوين «كوثر»، «اوحينااليهم فعل الخيرات » و «سابق بالخيرات » موردستايش خداوند قرار گرفت.

به مشك چين و چگل نيست بوى گل محتاج كه نافه هايش زبند قباى خويشتن است (17)

3 – برخوردارى از دانش

عن ابى جعفرعليه السلام قال: «لما ولدت فاطمه عليها السلام اوحى الله عزوجل الى ملك،فانطق به لسان محمدصلى الله عليه وآله فسماها فاطمه،ثم قال تعالى: انى فطمتك بالعلم، وفطمتك عن الطمث، ثم قال ابوجعفرعليه السلام والله لقد فطمها الله تبارك و تعالى بالعلم وعن الطمث بالميثاق.» (18)

امام باقرعليه السلام فرمود: هنگامى كه فاطمه عليه السلام متولد شد، خداى متعال به فرشته اى وحى رسانيد و با اين وحى، زبان محمدصلى الله عليه وآله به نطق آمد و او را فاطمه ناميد. پس خداى متعال فرمود: من تو را به شير علم از شيرخوارگى بريدم و به طهارت از قاعدگى. سپس امام باقرعليه السلام فرمود: به خدا سوگند! خداى متعال اورا به اين دو خصيصه از آغاز سرشت.

جابربن عبدالله انصارى روايت كرد:حضرت محمدصلى الله عليه وآله فرمود:

«ان الله جعل عليا و زوجته و ابنائه حجج الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى،من اهتدى بهم هدى الى صراطمستقيم.» (19) ; خداى متعال على عليه السلام وهمسرش، فاطمه عليه السلام و فرزندانش را حجت برخلق قرار داده است. آن ها درهاى علم در امت منند. هركه به هدايت آن ها اقتدا كند به صراط مستقيم هدايت شده است.

در انبوهى علم و دانش حضرت فاطمه عليها السلام همين بس است كه از سرچشمه نبوت نوشيدو در دامان «شهرعلم » پرورش پيدا كرد وهمسر دروازه شهر علم بود. دو خطبه و اندك كلمات و دعاهاى به يادگار مانده از آن حضرت،به روشنى تمام درياى متلاطم و مواج دانش او را به تماشا مى گذارد. از دانش سرشار او چه مى شود گفت؟ !

او محدثه است و فرشتگان بزرگ الهى حاملان پيام الهى به محضرش بودند. پس سخن كوتاه بايد.

4 – بريدگى و طهارت از قاعدگى بانوان

امام باقرعليه السلام يكى از علل تسميه حضرت فاطمه عليها السلام به اين اسم را طهارت آن حضرت از عادت هاى زنانگى ذكر كرده است.پيامبرصلى الله عليه وآله در تفسير كلمه بتول – كه از نام هاى حضرت فاطمه عليها السلام است – فرمود: «البتول التى لم ترحمرة قط، اى لم تحض، فان الحيض مكروه فى بنات الانبياء» (20) ; بتول بانوى است كه خون نبيند; يعنى حيض نشود. حيض شدن دختران پيامبران ناپسنداست.

پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عايشه فرمود: عائشه!فاطمه همانند ديگر بانوان نيست، او عادت نمى شود. (21)

ابن عباس از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرد كه فرمود:«دخترم، فاطمه عليها السلام حوريه آدمى (انسان پرى گونه) است; هرگز عادت نمى شود و حيض نمى بيند. (22) سيوطى مى نويسد: «از ويژگى هاو امتيازات حضرت فاطمه عليها السلام حيض نشدن اوست. (23) احاديث در اين سخن فراوان است و نيازى به ذكر همه آن ها نيست. فاطمه عليها السلام اگرچه در ظاهر، زنى همسان زنان ديگر است ولى در سرشت و حقيقت، پرى و حوريه بهشتى است. خصائص و ويژگى هاى اوخصائص پرى وحور است; حوريان بهشتى عادت نمى شوند. حواره عذراء هستند; «اناانشاناهن انشاء فجعلناهن ابكارا» (24)

حضرت زهراعليها السلام نيز اين گونه بود. خدا او رابه همسرى حضرت على عليه السلام برگزيد و جز على كسى شايسته همسرى با او نبود. (25)

پيامبرصلى الله عليه وآله همواره از او به عنوان «حوراءانسيه » و «مخلوق از ميوه هاى بهشت » يادمى فرمود. (26)

جان فداى دهنش باد كه درباغ نظر چمن آراى جهان خوشتر از اين غنچه نيست (27)

5 – ناتوانى از شناخت آن حضرت

امام صادق عليه السلام فرمود: «… و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (28) ;همانا فاطمه ناميده شد، چون خلق ازمعرفت و شناخت (عظمت و شخصيت و مراتب وجودى) او دورند.

حضرت فاطمه عليها السلام از آن چنان مرتبه وعظمت وجلالى برخوردار استكه امام عسكرى عليه السلام فرمود: «نحن حجج الله على الخلق و فاطمة حجة الله علينا» (29) ; ما حجت خدا بر مردم و فاطمه حجت خدا برماست.

يك دهان خواهم به پهناى فلك تابگويم وصف آن رشك ملك (30)

با اعتراف و عجز از تبيين و تفسير اين سخن امام عسكرى عليه السلام، به اين بيت مترنم مى شوم:

من چه گويم يك رگم هشيار نيست شرح آن يارى كه او را يار نيست

پى نوشتها:

1 – سوره كوثر.

2 – سوره بقره، آيه 34.

3 – همان، آيه 31.

4 – سوره مريم، آيه 28.

5 – سوره آل عمران، آيه 36.

6 – معانى الاخبار، ص 51.

7 – همان، ص 55.

8 – بحارالانوار، ج 43، باب 11.

9 – همان، باب 2.

10 – همان.

11 – لسان العرب، ج 10، ص 289; مصباح المنير،ماده فطم.

12 – بحارالانوار، ج 43، ص 211; ينابيع المودة، ج 2، ص 19 – 20.

13 – همان، ص 211.

14 – همان، ج 43، باب 2.

15 – زندگانى فاطمه زهرا(س)، شهيدى، ص 34. به نقل از روضة الواعظين، ص 148.

16 – حافظ.

17 – همان.

18 – بحارالانوار، ج 43، باب 2.

19 – فاطمه من المهد الى اللحد، ص 218. به نقل ازشواهد التنزيل، ج 1، ص 58.

20 – بحارالانوار، ج 43، باب 2.

21 – همان.

22 و 23 – فاطمة من المهد الى اللحد، ص 101.

24 – سوره واقعه، آيه 35 – 36.

25 و 26 – بحارالانوار، ج 43، باب 1 و 2.

27 – حافظ.

28 – فاطمة من المهد الى اللحد.

29 – همان.

30 – مولوى.