ناصرالدین شاه

نوشته‌ها

ملاهادی سبزواری

اشاره:

ملاهادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) متخلص به «اسرار»، حکیم، عارف و شاعر شیعی عصر قاجار و بزرگ‌ترین فیلسوف قرن سیزدهم، که در سبزوار متولد شد و در همانجا درگذشت. او گرچه مکتب مستقلی در فلسفه ندارد و بیشتر نظریه فلسفی ملا عبدالرزاق لاهیجی و ملا صدرا را توضیح و شرح داده است، اما منظومه او دوره کامل منطق و فلسفه است و جایگاه مهمی در مکتب صدرائی دارد. او هرچند یکی از مهم‌ترین شارحان فلسفه صدرائی است اما اختلاف نظرهایی نیز با او دارد. منظومه مشهورترین اثر اوست که در آن حکمت و منطق را به نظم درآورده است.

زندگینامه

تولد و خانواده

حکیم سبزواری در ۱۲۱۲ هجری قمری در سبزوار به دنیا آمد. تاریخ تولدش به ابجد معادل واژه «غریب» و زمان وفاتش معادل «حکیم» است.[۱] پدرش، میرزا مهدی ملقب به «تاجر» (به اقتضای شغل‌اش این لقب را گرفته بود) از خیرین سبزوار بوده که مسجد و آب انبار متصل به هم واقع در کوچه «حمام حکیم» یکی از آثار به جا مانده از اوست. میرزا مهدی تاجر سهمی از اموال خود را وقف مسلمانان کرده بود تا همه ساله درآمد آن صرف اطعام مردم شود. مادر ملاهادی، زینت الحاجیه، زنی از خانواده‌های متدین سبزوار بود. مسجد حاج محمد بیک سبزوار از آثار به جامانده برادر زینت الحاجیه (دایی ملاهادی) است.[۲]

شجره‌نامه ملاهادی

میرزا مهدی، در ۱۲۲۰ ه‍.ق هنگام بازگشت از سفر حج در شیراز بیمار شد و از دنیا رفت.[۳] سرپرستی هادی را عمه زاده‌اش، ملا حسین سبزواری به عهده گرفت و او را به مشهد برد.

ازدواج

ملاهادی سه بار ازدواج کرد. با درگذشت همسر اولش همسر دومی اختیار کرد و دومی هم در بازگشت او از سفر حج (که به سکونت سه ساله‌اش در کرمان انجامید) از دنیا رفت و او در ازدواج سوم‌اش در کرمان، با دختر خادم مدرسه معصومیه ازدواج کرد.[۴]

وضع معیشت و درآمد

ملاهادی زندگی زاهدانه‌ای داشت. نقل شده با آنکه از سهم آب و همچنین زمین‌های مزروعی برخوردار بود اما خود به زراعت مشغول بود و دسترنجش را با فقرا و طلاب، تقسیم می‌کرد.[۵] ملامحمد هیدجی، از شاگردان او دراین باره می‌گوید: معاش حکیم منحصر به یک جفت گاو و یک باغچه بود.[۶] او هرآنچه را نیاز داشت با دسترنج خودش به دست می‌آورد و نان سالیانه خود را با زراعتی که خود آن را به عهده داشت مهیا می‌کرد و بسیاری از غذاهای خود را از همان یک جفت گاو تهیه می‌نمود.[۷]

برنامه روزانه

در سبزوار، به گفته فرزندش هرروز صبح تا هنگام طلوع آفتاب دو پیاله چای غلیظ می‌نوشید و پس از صرف صبحانه، دو ساعت پس از طلوع آفتاب جهت تدریس به مدرسه علمیه فصیحیه می‌رفت. حکیم، روزانه چهار ساعت در آن جا مشغول تدریس بود. بعد به منزل برمی گشت و پس از انجام فریضه ظهر و عصر، ناهار خود را که غالباً نان با دوغِ کم مایه بود می‌خورد. پس از صرف ناهار و استراحتی کوتاه، به کارهای مربوط به امرار معاش (رسیدن به دام‌ها و زراعت) می‌پرداخت. عادت حکیم بر این بود که همیشه نیم ساعت قبل و بعد از شام در حیاط قدم بزند. او در اواخر شب به اتاق مخصوص خود می‌رفت.[۸]

دیدار با ناصرالدین شاه

ناصرالدین شاه در سبزوار به خانه‌اش رفت و بر روی حصیری که فرش اتاق تدریس بوده نشست و تألیف کتابی در اصول دین به زبان فارسی را درخواست کرد و بعد از رفتن پانصد تومان برایش فرستاد. حاجی نیمی از آن را به طلاب و نیم دیگر را به فقرا داد و مقرر کرد که به سادات دوبرابر بدهند.[۹]

نویسنده ریحانه الادب به یک واسطه از خود ناصرالدین شاه نقل می‌کند که او در اثنای مسافرت به اروپا در تبریز توقف کرد. موقع بازدید از یکی از علمای متمکن آن شهر به او (به زبان ترکی) گفت : در این مسافرت به هر شهری که وارد می‌شدیم، اهالی آن شهر حسب الوظیفه استقبال می‌کردند؛ ولی ملاهادی که شاه و وزیر نمی‌شناسد؛ گذشته از استقبال حتی به دیدن ما هم نیامد. شاه می‌گوید: من این کار را بسیار پسندیدم و گفتم اگر او شاه نمی‌شناسد، شاه او را می‌شناسد. بعد از تعیین وقت، روزی نزدیک ناهار فقط با یک پیش خدمت به خانه حاجی رفتم تا با وی ناهاری خورده باشم. بعد از پاره‌ای مذاکرات متفرقه، گفتم که خداوند تمامی نعمت‌ها را در حق من تکمیل کرده و هر نعمتی شکر مناسب خود را لازم دارد؛ چنان‌که شکرانه علم، تدریس و ارشاد بندگان، شکرانه مال، دستگیری از فقرا و شکرانه قدرت و سلطنت نیز انجام احتیاجات مردم است. از شما خواهش می‌کنم که مرا خدمتی مقرر کنید که به انجام آن، شکرانه نعمت سلطنت را به جای آورده باشم. حاجی اظهار بی‌حاجتی کرد و اصرار من فایده‌ای نداشت تا آن که گفتم شنیده‌ام شما زمینی زراعتی دارید. خواهش می‌کنم برای آن مالیات دولتی ندهید که لااقل به این خدمت جزئی موفق بوده باشم. آن را نیز با عذر موجهی رد کرد و گفت: کتابچه مالیات دولتی هر ایالتی به لحاظ کمی و کیفی صورتی قطعی گرفته که اساس آن با تغییرات جزئی به هم نمی‌خورد. اگر من مالیاتم را ندهم ناچار مقدار آن از طرف والی مالیات بین سایر مردم سرشکن خواهد شد و ممکن است قسمتی از آن به بیوه زن یا یتیمی تحمیل شود. اعلی حضرت همایونی راضی نباشند که تخفیف یا معافیت مالیات من سبب تحمیل بر یتیمان و بیوه زنان باشد. به علاوه، دولت مخارج هنگفتی دارد که تأمین آن وظیفه حتمی افراد ملت است، ما با رضا و رغبت خودمان این مالیات را می‌دهیم.

شاه می‌گوید: من گفتم که بفرمایید ناهاری بیاورند تا خدمت شما صرف طعامی هم کرده باشیم. حاجی به خادمش امر کرد ناهار را بیاورد. خادم یک سینی چوبین با نمک و دوغ و چند قاشق و چند عدد نان پیش ما گذاشت، حاجی نخست آن نان‌ها را بوسید و بر رو و پیشانی گذاشت، بعد آن‌ها را خرد کرده و توی دوغ ریخت. یک قاشق پیش من گذاشته و گفت شاها بخور که نان حلال است. زراعت و جفت کاری آن، دسترنج خودم است. شاه می‌گوید: من یک قاشق خورم، دیدم خوردن آن برایم دشوار است. بعد از اجازه از حاجی مقداری از نان‌ها را به دستمالم بسته و به پیشخدمت دادم که در مریضی یکی از افراد خانواده سلطنتی از آن نان‌ها استشفا کنند.[۱۰]

وفات

از سروده‌های اسرار:

خواست نقشی که باشدش دو ثمر                       هر زمان کافکند به نقش نظر

گاه شادی نگیردش غفلت                              گاه‌اندوه زایدش محنت

هرچه فرزانه بود در ایام                               کرد اندیشه‌ای ولی همه خام

ژنده پوشی پدید شد آن دم                         گفت بنگار «بگذرد این هم»

سبزواری سه ساعت به غروب ۲۵ ذی‌الحجه سال ۱۲۸۹ قمری در سن ۷۷ سالگی درگذشت. پیکر او پس از تشییع، در بیرون دروازه سبزوار (دروازه نیشابور) که امروزه به فلکه زند معروف است، به خاک سپرده شد. ملامحمد کاظم ابن آخوند ملامحمدرضا سبزواری، از شاگردانش به رمز در تاریخ وفاتش چنین سروده است:

تاریخ وفاتش ار بجویی                         گویم: «که نمرد، زنده‏‌تر شد»[۱۱]

«اسرار» تخلص شعری حاجی سبزواری است. در بیت دوم، جمع حروف عبارت «که نمرد، زنده‏‌تر شد» به حساب ابجد برابر ۱۲۸۹ قمری است یعنی سال وفات حاجی.

آرامگاه ملاهادی سبزواری (اسرار)

بنای آرامگاه اسرار در ضلع جنوبی میدان کارگر شهر سبزوار واقع است. فضای داخلی آرامگاه شامل طرحی چلیپایی شکل است که در آن حجره‌ها و اتاق هایی تعبیه گردیده است. تزیینات، ترمیم و استحکام بخشی آرامگاه در اوایل سال ۱۳۴۰ ه‍.ش توسط انجمن آثار ملی انجام شده است. کاشی کاری‌های رنگارنگ بر زمینه لاجوردی و گنبد فیروزه‌ای رنگ به بنا جلوه و شکوه خاصی بخشیده است. بنای اولیه آرامگاه ملا هادی در ۱۳۰۰ق توسط میرزا یوسف مستوفی المالک ساخته شد.[۱۲]

اطلاعات علمی

دلتنگی ملاهادی در کرمان برای مشهد:

آدم آسا از فریب آسمان                                        صرت من فردوس طوس را حلا

گرچه دارالفقر کرمان جنتی است                          لیک در جنات سفلست و علا

ای صبا بگرفته دامانت مگر                                    خاک دامنگیر سخت این دلا

ای صبا از خطهٔ کرمان گذر                                    بر خراسان چون خورآسان از ولا

پس بآن شیرین شهر آشوب گوی                          خاک راهت دیدهٔ ما را جلا

پیش تو شیرینی کرمانیان                                      زیره در کرمان و پیش کان طلا

ای خروشانی عجب عاشق کشی                         سوختم از دوریت سنگین دلا

از خراسان بوی خون آید همی                              الصلا‌ای خیل جانباز الصلا

چند «الست ربکم» «لا»را جواب                           یا نباید کلب خود خواند اولا

واگرفتی سایهٔ خود از سرم                                  فکر اسرارت نداری مجملا

(قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۰)

او از هشت سالگی به فراگیری علوم دینی پرداخت و در ده سالگی برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و پس از سیزده سال تحصیل در زمینه علوم نقلی در آن جا در سال ۱۲۳۶ قمری به منظور تحصیل علوم عقلی به اصفهان رفت. او در این شهر از محضر آقا محمد علی نجفی (دو سال فقه)، ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی (پنج سال حکمت) و ملا علی نوری (حدود سه سال حکمت) بهره برد. پس از هشت سال تحصیل در اصفهان به مشهد بازگشت و در مدرسه حاج حسن مشغول تدریس شد. پنج سال بعد به همراه همسرش به سفر حج رفت. در بازگشت از حج همسرش فوت کرد و او مدتی (حدود سه سال) در کرمان به صورت ناشناس به عنوان خادم مدرسه معصومیه به ریاضت پرداخت و سرانجام به مشهد و بعد به سبزوار بازآمد و چهل ساله دوم عمرش را در آن جا به تدریس فلسفه و تألیف و تصنیف پرداخت.[۱۳]

اگر چه ملا هادی سبزواری مکتب مستقلی در فلسفه ندارد و بیشتر نظریه فلسفی ملا عبدالرزاق لاهیجی و ملا صدرا را تبیین و شرح می‌کند لکن منظومه او که از آثار مهم وی نیز به شمار می‌آید جامع‌ترین کتاب است که دوره کامل منطق و فلسفه را در بر دارد.

محمد اقبال درباره او می‌نویسد: او [ ملا هادی سبزواری ] بزرگ‌ترین متفکر بزرگ عصر اخیر ایران است. فلسفۀ سبزواری مانند فلسفه‌های اسلاف او سخت با دین آمیخته است .[۱۴] پروفسور توشی هیکو ایزوتسو هم می‌نویسد: حاجی ملا هادی سبزواری متفکری است که اثر معروف «‌منظومه و شرح آن‌» از او است . او، به اتفاق همگان بزرگ‌ترین فیلسوف ایرانی در قرن نوزدهم بود. در عین حال وی در میان استادان و بزرگان عارف آن عصر مقام اول را داشت.[۱۵]

برخی اختلافات با صدرا و بوعلی

او در برخی موارد، نظری متفاوت با دیدگاه صدرا را برگزیده است؛ مثلاً در علم خدا به ذات خویش، حادث بودن عالم امر، تفاوت حرکت با تحریک، جوهر دانستن برخی اقسام علم، قول به “معاد جسمانی و روحانی” و… . همچنین او، در مسئله ادراک کلیات، با بوعلی اختلاف نظر دارد.[۱۶]

آثار

  1. منظومه و شرح منظومه در حکمت
  2. اسرار الحکم
  3. اسرار العباده
  4. اصول الدین
  5. الجبر و الختیار
  6. حاشیه اسفار صدر المتألهین
  7. حاشیه زبده الاصول شیخ بهایی
  8. حاشیه شواهد الربوبیه صدر المتألهین
  9. حاشیه مبدأ و معاد صدر المتألهین
  10. حاشیه مفاتیح الغیب صدر المتألهین
  11. حاشیه بر شرح سیوطی ابن مالک
  12. حاشیه بر شوارق ، اثر ملا عبدالرزاق لاهیجی ، در فلسفه
  13. هدایه الطالبین، در کلام
  14. النبراس فی اسرار الاساس ، در فقه
  15. شرح دعاء الصباح
  16. مقیاس در فقه
  17. شرح مثنوی ملای رومی
  18. شرح الأسماء أو شرح دعاء الجوشن الکبیر
  19. مجموعۀ رسائل فارسی و عربی
  20. دیوان فارسی
  21. رحیق ، در علم بدیع
  22. راح افراح ، در علم بدیع
  23. محاکمات ، در ردّ بر شیخیه[۱۷]

اساتید

  1. ملا حسین سبزواری
  2. محمد ابراهیم کرباسی ، صاحب اشارات الاصول
  3. صاحب حاشیه
  4. ملا علی بن ملا جمشید مازندرانی
  5. ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی[۱۸]

شاگردان

دوره تحصیل در محضر ملاهادی هفت سال بود و همین که طلاب مدت هفت سال در جلسات درس او حاضر می‌شدند، ملاهادی آن‌ها را در فلسفه فارغ التحصیل می‌دانست و نوبت عده دیگری از محصلین بود.[۱۹] کسانی که می‌خواستند نزد حاجی تحصیل کنند باید معلومات مقدماتی را طی کرده باشند؛ یعنی می‌بایست صرف و نحو عربی، منطق، ریاضیات، فقه و کلام خوانده باشند. کسانی که از عهده امتحان این دروس برمی آمدند برای تحصیل در محضر ملاهادی پذیرفته می‌شدند[۲۰]

برخی شاگردان حاجی:

  1. ملا محمد، فرزند بزرگ ملا هادی.
  2. آخوند خراسانی مؤلف کفایه الاصول.
  3. ملا محمد کاظم سبزواری.
  4. شیخ علی فاضل تبتی.
  5. شاهزاده جناب.
  6. میرزا حسین مجتهد سبزواری.
  7. ملا علی سمنانی.
  8. سید احمد رضوی پیشاوری هندی.
  9. ملا عبدالکریم قوچانی.
  10. شیخ ابراهیم طهرانی معروف به شیخ معلم.
  11. ملا محمد صادق حکیم.
  12. شیخ محمد حسین معروف به جرجیس.
  13. آقا حسین ابن ملا زین العابدین.
  14. میرزا اسماعیل ملقب به افتخار الحکماء طالقانی.
  15. میرزا علینقی ملقب به صدرالعلماء سبزواری.
  16. سید عبدالغفور جهرمی.
  17. میرزا حسین امام جمعه کرمانی.
  18. میرزا ابوطالب زنجانی.
  19. شیخ ملا اسماعیل عارف بجنوردی.
  20. میرزا حسن حکیم، داماد ملا هادی.
  21. وثوق الحکماء سبزواری.
  22. ملا اسماعیل ابن علی اصغر سبزواری.
  23. میرزا اسدالله سبزواری.
  24. شیخ عبدالاعلی سبزواری.
  25. شیخ علی اصغر سبزواری.
  26. فاضل صد خرومی سبزواری.
  27. میرزا ابراهیم شریعتمدار سبزواری.
  28. فاضل مغیثه‌ای سبزواری.
  29. سید عبدالرحیم سبزواری.
  30. ملا محمد رضا سبزواری متخلص به روغنی.
  31. ملا محمد صادق صبّاغ کاشانی.
  32. شیخ محمد ابن ملا اسماعیل کاشانی.
  33. میرزا آقا حکیم دارابی.
  34. میرزا محمد یزدی معروف به فاضل یزدی.
  35. ملا غلام حسین شیخ الاسلام.
  36. میرزا عباس حکیم.[۲۱]

همایش ها

تندیس حکیم سبزواری در میدان باغ ملی سبزوار، و برگزاری دو همایش در سال‌های ۱۳۷۲ و ۱۳۸۶ شمسی از جمله اقدامات سبزواریان در بزرگداشت ملاهادی سبزواری است.

بزرگداشت حکیم سبزواری

همایش بزرگداشت حکیم سبزواری، پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۷۲ در سبزوار برگزار شد. زمان آن سه روز بود. در این کنگره ۱۳۰ مقاله ارائه و ۲۷ عنوان از آن‌ها گزینش شد. در ابتدا پیامی از سوی آیت الله خامنه‌ای توسط محمد محمدی گلپایگانی قرائت شد. سید حسن علم الهدایی رییس، احمد وحید دبیر و غلامرضا اعوانی رییس کنگره علمی همایش بودند. محمد تقی جعفری، موسوی اردبیلی، سید جعفر سجادی و سید مصطفی محقق داماد در روز اول و محمد لگن هاوزن، غلامحسین ابراهیمی دینانی، احمد احمدی و غلامرضا اعوانی در روز دوم همایش سخن راندند. در روز سوم پیام خاندان حکیم سبزواری را محمود اسراری (نوه حکیم) خواند و میزگردی با حضور اعوانی، دینانی، وحید اختر، دهباشی، صائینی و رحمانی تشکیل شد.[۲۲]

مولانا و حکیم سبزواری

در ۲۸ آبان ۱۳۸۶ همایشی با عنوان، مولانا و حکیم سبزواری، به همت دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلم سبزوار برگزار شد. این همایش به مناسبت نام‌گذاری سال ۲۰۰۷ به سال جهانی مولانا از سوی یونسکو، و پیوند حکیم سبزواری با او به عنوان یکی از شارحان مثنوی برگزار شد.[۲۳]

پی نوشت:

۱.قاضیها، «حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه»، ۱۳۸۰ش، ص ۳۵.

۲.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ۱۳۷۹ش،ص۱۲-۱۱.

۳.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۱۴.

۴.نک: قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۱۹؛ قاضیها، «حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه»، ۱۳۸۰ش، ص۳۵.

۵.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۵ به نقل از مطلع الشمس ج۳ ص۹۸۴؛ قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۳ به نقل از شرح زندگانی حاج ملاهادی اسرار ص۶.

۶.مدرس، ریحانه الادب، ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۴۲۳.

۷.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۵.

۸.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۷-۲۶ به نقل از مطلع الشمس ج۳ ص۹۸۴.

۹.مدرس، ریحانه الادب، ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۴۲۴.

۱۰.مدرس، ریحانه الادب، ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۴۲۵-۴۲۴.

۱۱.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۹۲-۹۱.

۱۲.ادار کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری خراسان

۱۳.امین،«ملّا هادی سبزواری»، ج۹، ص۷۱.

۱۴.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۴۶ به نقل از بنیاد حکمت سبزواری ، ص۴۷.

۱۵.قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۴۶ به نقل از بنیاد حکمت سبزواری ، ص ۱.

۱۶.نگاه کنید:دایره المعارف تشیع، ج۹، ص ۷۲.

۱۷.نک: قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۶۰-۴۸.

۱۸.نک: قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۶۶-۶۱.

۱۹.(قاضیها، «حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه»، ۱۳۸۰ش، ص۳۴.

۲۰.قاضیها، «حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه»، ۱۳۸۰، ص۳۴، به نقل ادوارد براون، یک سال در میان ایرانیان، ترجمه ذبیح الله منصوری، تهران، کانون معرفت، بی‌تا. ص۱۴۷.

۲۱.نک: قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ۱۳۷۹ش، ص۷۵-۶۷.

۲۲.محمدی، «روایتی دیگر»، ۱۳۷۳ش، ص۲۱۲-۲۰۱.

۲۳.فراخوان همایش مولانا و حکیم سبزواری، ص۱۱۲

منابع

۱.امین، سید حسن،«حاج ملّاهادی سبزواری»،دایره المعارف تشیع، ویراستاران: احمد صدر، کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی، حکمت، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۰.

۲.فراخوان همایش مولانا و حکیم سبزواری، «کتاب ماه ادبیات»، خرداد ۱۳۸۶ش، شماره ۲.

۳.قاضیها، فاطمه، «حاج ملاهادی سبزواری از نگاه و قلم ناصرالدین شاه»، مجله اطلاع رسانی و کتابداری: گنجینه اسناد، زمستان ۱۳۸۰ – شماره ۴۴ از ۳۲ تا ۴۳.

۴.قریشی سبزواری، سید حسین، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ش.

۵.محمدی، جواد، «روایتی دیگر: گزارشی از کنگره بزرگداشت حکیم سبزواری، نشریه دانشگاه انقلاب، تابستان و پاییز ۱۳۷۳، شماره ۹۸ و ۹۹.

۶.مدرس، محمد علی، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب، کتابفروشی خیام، تهران، ۱۳۶۹.

منبع: ویکی شیعه

مناظره علی محمد باب در تبریز در حضور ناصرالدین شاه

مناظره ای با علی محمد باب در تبریز در حضور ناصرالدین میرزا[ناصرالدین شاه] ولیعهد محمد شاه قاجار انجام شده است. در این مناظره وقتی علی محمد ادعای بابیت و علم تام می کند و از پاسخ سوالات دیگر باز می‌ماند بحث به مطالب ساده و ابتدائی کشانده شده که او در این حوزه چیزی نمی دانسته است. اولین کسی که لب به سخن گشود نظام العلماء بود که گفت: … ای سید به این کتاب و اوراقی که اکنون نزد تو می‌گذارم نظر کن در عبارت آنها که به اسلوب قرآن و کتاب آسمانی نوشته شده و در بلاد ایران منتشر گشته بنگر، ببین اینها از گفتار خود شماست؟ یا کسانی از دشمنان شما آنها را به شما افتراء بسته و به دروغ به شما نسبت داده است؟

علی محمد در جواب گفت: آری این کتب از طرف خدا می‌باشد.

– نظام العلماء: تو در این کتاب خودت را شجره طوبی نامیده ای، مفهوم این بیان آن است که هر چه بر زبان تو جاری گشته یا می‌شود کلام خداست…؟

– علی محمد باب: خدا تو را رحمت کند، آری قسم به خدا چنین است که می‌گویی.

– نظام‌العلماء: آیا اینکه شما را «باب» می خوانند از طرف خود شما است یا مردم از پیش خود شما را «باب» خطاب می‌کنند.

– علی‌محمد باب: نه از طرف خودم است… بلکه این اسم از طرف خداست و من هم علم هستم.

– نظام‌العلماء: در کجا ، در خانه خدا، بیت المقدس، یا بیت المعمور؟

– علی‌محمد باب: هرکجا هست خدائی است.

در این میان ناصرالدین میرزا به سید خطاب کرد: ای سید دانسته باش که من با خدا عهد کرده‌ام که اگر شما بتوانید در نزد ما ثابت کنید که شما حقیقتا باب علم هستید در این صورت این منصب و مسندی را که من دارا هستم به شماواگذار می‌کنم و خودم مطیع و منقاد شما باشم.

– نظام‌العلماء: ای سید احسنت به این ادعای که کردی امیرالمؤمنین به این اسم خوانده می‌شود و کسی که او را به این اسم خواند پیغمبر(ص) بود که فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها» … اکنون پاره ای از مسائل مشکله نزد من است که حل آنها را از شما می‌خواهم و از جمله آنها چیزی مربوط به علم طب است.

– علی‌محمد باب: من درس طب نخوانده ام.

– نظام‌العلماء: از علوم دینی می‌پرسم و معرفت علوم دینی هم متوقف بر علوم نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، منطق و علوم دیگر است و من از همین علوم ابتدائی و از صرف شروع می‌کنم.

– علی‌محمد باب: من علم صرف را هنگام کودکی خوانده ام.

– نظام‌العلماء: آیه «هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً» را تفسیر کن، ترکیب نحوی آن را بیان نما، بگو شأن نزول سوره کوثر چیست؟ و چه علتی دارد که خدا پیغمبرش را به این سوره تسلیت داده؟

– علی‌محمد: مهلت.

نظام العلماء از معنا و مفهوم چند حدیث و کلمات عربی و احکام و نسبت بین فصاحت و بلاغت از علی محمد پرسید که هیچ کدام را پاسخ نگفته یا سکوت کرده و یا مهلت خواسته و یا گفته نمی دانم. و در ادامه همین هنگامی که نظام العلماء به مردم می‌گوید بدانید این پیمانه اش خالی است و انبانش از هر معقول و منقولی تهی است او مغرور به باطل و سفیه و جاهل است هیچ معجزه و کرامتی ندارد و شایسته هیچ گونه احترامی نیست.

– علی‌محمد: ای نظام این چه سخنی است که می‌گویی؟ منم آن مردی که هزار سال است در انتظار او می باشید.

– نظام‌العلماء: آیا تو مهدی منتظر و امام قائم می‌باشی؟

– علی‌محمد: آری من همان هستم.

– نظام‌العلماء: مهدی نوعی هستی یا مهدی شخصی؟

– علی‌محمد: من عین همان مهدی شخصی هستم.

– نظام‌العلماء: نام پدر، مادرت چیست و کجا متولد شده ای؟

– علی‌محمد: اسمم علی محمد، اسم پدرم میرزا رضای بزاز، مادرم خدیجه، محل ولادتم شیراز است وسی و پنجسال هم از عمرم می گذرد.

– نظام‌العلماء اسم مهدی منتظر ما مهدی، اسم پدرش حسن، اسم مادرش نرجس ومحل ولادتش سر من رای است. پس چگونه این مشخصات بر تو تطبیق ندارد؟

– علی محمد: هم اکنون کرامتی به شما نشان می‌دهم تا معلوم گردد که من در دعوای خود صادق هستم.

حضاردسته جمعی: حباً و کرامه، کرامت خود را ظاهر کن.

– علی محمد برای نشان دادن کرامت نوشته‌های خود را به رخ حضار کشید.[۱]

آیا از این مناظره دیوانگی علی محمد باب ثابت نمی شود؟ چگونه کسی که هویتش مشخص است و پدر و مادرش معلوم باز هم ادعا دارد که او مهدی موعود است؟

کسی که ابتدایی ترین مطالب صرف و نحو  و بدیع و بیان و… را بلد نیست جز با دیوانگی می تواند ادعای بابیت و مهدویت بکند؟

پی نوشتها

[۱] . . رک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص۱۲۷-۱۳۱.

پی نوشتها

قم از نگاه بیگانگان(۱۱)

اشاره:

کارلاسرنا یک زن ایتالیایى است که در سال ۱۸۷۷م / ۱۲۹۴ه .ق پس از سیر وسیاحتى دراز و خسته کننده در قفقاز به شهر باکو مى رسد و بیمار مى شود، او به علت ضعف مزاج از بازگشت به اروپا منصرف مى گردد و براى رهایى از هواى ناخوش باکو، به توصیه برخى آشنایان به ایران سفر مى کند. کارلا از طریق دریاى خزر به بابلسر کنونى مى آید و از آنجا عازم تهران مى شود.

 

سفر خانم کارلاسرنا از تهران و برخى شهرهاى شمالى ایران باسى امین سال سلطنت ناصرالدین شاه و گماشته شدن میرزا حسین خان سپهسالار در سمت وزیرخارجه مصادف بوده است، این بانوى اروپایى اوضاع اجتماعى و سیاسى ایران در یک صد سال پیش را به دقت مورد مطالعه قرار داده و گزارش هایى روشن از حکومت استبدادى ناصرالدین شاه وعیاشى و ستمگرى و غارتگرى او و همچنین شیوه زندگانى طبقات مختلف مردم پایتخت ایران و اهالى شهرهاى بین راه و فرهنگ و آداب و شیوه مسافرت و وضع معیشت آنهارا از نزدیک مشاهده کرده است.

وى نخستین سیاحتگرى است که از کیفیت روزنامه نویسى نوپاى ایران و اولین روزنامه هاى منتشره در دوران قاجار سخن گفته است.

نفوذ سیاست هاى خارجى و بخصوص رقابت سفارتخانه هاى روس و انگلیس و سیطره آنان بر سیاست و جامعه آن روزگار ایران از نکات مهم دیگرى است که وى متذکر آن گردیده است. این سفرنامه که براى اولین بار در سال ۱۸۸۳م / ۱۳۰۱ ه .ق با عنوان «انسان ها و اشیاء در ایران » در پاریس انتشار یافته است، گذشته از آنکه ازلحاظ تاریخى و جامعه شناسى ایران دوره قاجاریه اهمیت بسیار دارد، در نوشتن آن نیز نوعى دقت و ظرافت زنانه به کار رفته که کتاب را همچون رمانى مستند و شیرین و دلچسب کرده است.

نخستین سفر شاه به فرنگ

یکى از فرازهاى مهم سفرنامه کارلاسرنا گزارشى است ازنخستین سفر ناصرالدین شاه به اروپا، و واکنشهایى که این رویداد در داخل ایران برانگیخته است او در این باره مى نویسد: «درست است که ناصرالدین شاه اولین سفرخود به اروپا را براى سرگرمى و تسکین حسن کنجکاوى انجام داد، اما این نیز مسلم است که میل داشت از وضع دربارهاى اروپا آگاه شود و بین پادشاهان آن دیار،دوستان و در صورت امکان متفقینى براى خود دست و پا کند.

اما چون پادشاهى مستبد و مطلق العنان است شکى نیست که باید براى بستن دهان ناراضیان هر گونه احتیاط لازم را به جاى مى آورد زیرا وى اولین پادشاه ایران است که به فکر دیدن بلاد کفر افتاده بود، به همین جهت در اجراى این اندیشه ابتدا بامشکلات بسیار روبرو شد. او ابتدا باید با روحانیون قدرتمند کشور دست و پنجه نرم مى کرد اما از پس آنها برمى آمد، همان طور که سابقا هم برآمده بود.»

البته روحانیون در مقاطع گوناگون تاریخ ایران بویژه در دوره قاجار با رفتارهاى ناشایست خودکامگان، به مخالفت مى پرداختند و همان گونه که مى دانیم و در شماره پیش از قول دکتر فوریه خواندیم، مقاومت شاه مقتدر قاجار ناصرالدین شاه دربسیارى از این موارد اروپاییها، را در هم مى شکست و ناگزیر از تسلیم مى گشت چنان که در حادثه نور بلژیکى و واقعه رژى ملاحظه شد.

به هر حال کارلاسرنا، از مقدماتى که براى این سفر شوم تدارک شده بود، سخنان تازه اى گفته است، از جمله تعلیم آداب و رسوم اجتماعى بویژه شیوه غذا خوردن اروپاییان به شاه، همچنین حرکت موکب اعلیحضرت و انبوه زنان همراه او، که بامخالفت شدید روحانیون مواجه گردیده، سخن مى گوید. البته شاه پس از رسیدن به مسکودریافت که به دنبال کشیدن این زنان بسیار مشکل آفرین و بویژه براى میزبانانش غیرقابل تحمل و دشوار است، افزون بر این، او در روسیه دریافت که در بیرون از ایران این متاع چندان نادر و کمیاب نیست. به همین جهات آنها را زود بازگرداند. مراجعت این انبوه زنان از نیمه راه به حرمسرا، البته که با شادى و اظهار رضایت مخالفان شاه روبرو گردید.

موضع روحانیون در برابر شاه

کارلاسرنا، در سفرنامه خود جابجا از قدرت روحانیون در ایران حکایت مى کند، او از نظارت علماى دینى بر امور حکومت، مداخله آنان درسیاست و نفوذ گسترده روحانیت در مردم، آگاهیهاى نسبتا خوبى عرضه مى کند. به همین جهت مخالفت روحانیون با سفر شاه به اروپا را مثال مى آورد. هر چند که وى، علت مقاومت روحانیان در برابر این رویداد را، دیدار شاه از کشورهاى ناپاک (نجس)وانمود مى کند در حالى که برخورد روحانیون، اینگونه ساده لوحانه نبود، بلکه نخست اعتراض آنان متوجه کیفیت و کمیت همراهان شاه و ترکیب این کاروان پرجمعیت، که بخش مهم آن صدها زن همراه و تعداد بسیار خدمتکاران و عمله خلوت و جلوت و افرادعیاش بودند، مى شد و دیگر آنکه روحانیون به جهت آگاهى از ضعفهاى اخلاقى وبى ارادگى ناصرالدین شاه در برابر سیاستمداران و استعمارگران غربى، با این سفرمخالفت ورزیدند و به گفته کارلاسرنا از صدر اعظم که محرک وى در این سفر بود،انتقام کشیدند.

کارلاسرنا در باره ایران دوره قاجاریه چنین مى نویسد:

«ایران از نظر تمدن جدید هنوز یکى از عقب افتاده ترین کشورهاى آسیایى است.

موقعیت جغرافیایى و دورى مملکت از مراکز تمدن جهان از علل این عقب ماندگى است ونداشتن راه و وسایل حمل و نقل نیز موید آنهاست. مردم کشور از لحاظ سواد و تعلیم و تربیت بسیار عقب مانده و فاقد هر گونه معلوماتند. حتى ایرانیانى که تعلیمات مرسوم مملکت را دیده اند، از همه چیز بى خبرند و همین جهل و بى خبرى موجب گردیده است که هیچگاه حس کنجکاوى آنان برانگیخته نشود و چون بسیار خرافى اند دراویش ومنجمان و امثالهم را عالم تصور مى کنند.» گرچه کارلاسرنا در این داورى، راه مبالغه پیموده ولى تا حدود زیادى به واقعیت نزدیک شده است. اما عامل این عقب افتادگى چه بود؟ ریشه بى سوادى و جهل و فقر را باید در کجا جستجو کرد؟

هیچ کس تردید ندارد، که نظامهاى اجتماعى سیاسى، نقش عمده اى در هنجارها ونابه هنجاریهاى جامعه دارند، و به همین جهت، نظام استبدادى فاسد و مفسد قاجار درسیه روزى مردم و نابسامانیها جامعه نقش اصلى را ایفا مى کرد و در مرحله بعد این قدتهاى غرب صنعتى استعمارگر بودند که براى به دست آوردن مواد اولیه و بازارمصرف و غارت ثروتهاى ملى مردم این سرزمین، پاسدار جهل و بیسوادى بودند و ازآگاهى و بیدارى و ترقى و خودخواهى مردم مى ترسیدند.

و آنها که در این زمینه با استبداد داخلى و استعمار خارجى هم آوا بودند، درهر لباسى که مى زیسته اند هرگز مورد تایید روحانیان و علماى وارسته نبوده اند.

روحانیان راستین شیعه، همواره خواهان آزادى و استقلال و عزت و تمدن و ترقى ملت ومملکت بوده اند، علماى اصلاح طلب ایران اگر چه با فساد حکومتهاى مخالف بودند اماپیوسته از طرحهاى اصلاحى پشتیبانى مى کرده اند. به قول سید جمال الدین اسدآبادى:

«کى دولت ایران خواست در مملکت راه آهن بسازد و علماى دین مقاومت کردند و اورا از نیل به این مقصود که هم براى دولت و هم براى وطن مفید است، باز داشتند؟

کى دولت خواست مکاتب و مدارس را انشاء نماید و براى تهذیب نسل، و انتشارتعلیم، کاخ علم را بنا کند و علماى ایران این نورى که قلوب را منور مى سازد وتاریکى جهل را فرارى مى کند، خاموش ساختند و گفتند علم صحیح با شرع مقدس مغایرت دارد؟

کى دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوار کند، محاکم عدلیه راتاسیس نماید، مجلس شورا ایجاد کند تا تمام احکام با عدالت و موافق احتیاجات عصر حاضر جریان پیدا نماید، و علما در مقابل اراده دولت قیام نموده و با عدالت و قانون، آغاز ستیز کردند؟

کى دولت خواست مریضخانه هاى جدید تاسیس کند و آن را براى پرستارى بیماران مهیا سازد و هر چه در تخفیف آلام مردم لازم است موافق اقتضاى فنى حاضر کند ودارالعجزه ها و دارالایتامها تاسیس نماید و علما از این کارهاى جدید خشنود نشدندو یا گفتند این کار تازه، بدعت است و هر بدعتى باعث هلاکت؟ کى دولت ایران خواست قواى خود را بیفزاید، قشون خود را منظم کند و عده آن را به دویست هزار نفررسانیده، براى دفاع مملکت موافق علم امروزه و مطابق اقتضاى زمان ما به اسلحه جدید مسلح سازد و علما مخالفت کردند؟»

به هر حال مخالفت روحانیون با سفرشاه،آنگونه که کارلاسرنا ادعا کرده است به جهت ناپاکى مغرب زمین و یا به خاطر مخالفت با تمدن و ترقى ایران نبود، بلکه به دلیل شناخت درستى بود که آنان از خلقیات وروحیات شاه و مکر و فریب مغرب زمین داشتند.

سه جلد سفرنامه ناصرالدین شاه که خاطرات سه سفر او به فرنگ است، بهترین شاهدبر صدق گفتار و موضع درست روحانیان در این رویداد است.

بازتاب سفر شاه به فرنگستان

خانم کارلاسرنا در باره سفرشاه به فرنگ مى نویسد:

«با این که ناصرالدین شاه ناظرى دقیق نبود، در بازگشت از اروپا دریافت که کشورش نیازمند تحولى اساسى است و براى وصول به منزلت ممالک متمدن باید به کلى شیوه حکومت خود را عوض کند.

بزرگترین ابتکارش بعد از بازگشت، تاسیس شوراى عالى است که موظف است همه مسائل مملکتى را مورد بحث و نظر قرار دهد.

این شورا مرکب از وزرا و گروهى از بزرگان کشور است که در دو اثر مختلف ممکلت مقامات عالى را بر عهده دارند.

همه اعضاء حق دارند که نظریه هاى خود را در شورا ابراز کنند و با استقبال کامل در هر مساله اى به بحث و جدل بپردازند.

آیین نامه شورا به وسیله خود شاه تدوین و انشاء شد.» متن این مکتوب رسمى که خطاب به رئیس دبیرخانه شوراى دولتى، صادر شده است چنین است:

«امروز خودمان به این مجلس آمدیم که افتتاح مشورتخانه دولت را خودمان کرده باشیم. در این اتاق که از سابق به مجلس وزراء دارالشورى اختصاص داشته، هفته اى دو روز شنبه و سه شنبه مستمرا بدون تعطیل باید شورى منعقد شود. امین الملک به نظم و ترتیب مجلس مراقبت کند. احکام ما را در مجلس تقریر نماید، راى مجلس را به عرض برساند. در سایر دول هم این مجلس در کمال قوت و دوام برقرار است و بایدعلاوه بر تکلیف دولتى به حکم تاکیدات شرع شریف، مشاوره در امور و حفظ مجلس شورى را نظیر واجبات بدانیم. البته فکرها و عقول در هر جزوه کار چیزها مى بیند که هرگز از یک عقل کامل آن درجه بینایى متصور نیست.

این همان مجلسى است که در هر جا به اصطلاحات مختلفه تسمیه کرده اند و مادارالشورى و مجلس وزراء مى گوییم.»…

روشن است که مجلسى را که شاه به میل و اراده شخصى خود تشکیل دهد و اعضاى آن را از میان همان رجال فاسدى که ایران و ایرانى را به «ثمن بخس » مى فروختند،انتخاب کند، چیزى جز تقلید کورکورانه از عرف دنیاى جدید نبود.

به گزارش کارلاسرنا، حتى صندوق شکایات و پیشنهاداتى که در ولایات گذاشته بودند،وسیله اى براى شناسایى افراد معترض شده بود و فراشان حکام و ولایات در کنار این صندوقها همواره در کمین شاکیان و منتقدان مى نشستند و آنها را به دام مى انداختندو به ضرب چوب تنبیه مى کردند!

گوشه هایى از فساد شاه و دربار

یکى از مسایلى که  کارلاسرنا بدان پاسخ گفته است منابع مالى شاه و دربار است، او بر این باور است:

رشوه هایى که کارمندان عالى رتبه براى حفظ موقعیت خود به شاه مى پرداختند به همراه بخش معتنابهى از عواید مالیاتى، به اضافه مصادر اموال افراد معترض و پولهایى که به زور و اجحاف از طبقات مختلف اخذ مى گردید، نیازهاى دربار را مرتفع مى ساخت.

کارلاسرنا مى نویسد: فرض این است که پولهایى که به شاه پرداخت مى گردد صرف مخارج  وى مى شود. اما قسمت اعظم این پولها به سردابه ها مى رود و براى ابد روى هم انباشته مى شود زیرا وى جز به ندرت بدانها دست نمى زند، بدین ترتیب مى توان گفت که اگر ناصرالدین شاه از آسایشى که بر اثر مساعیش پدید آمده باشد بهره مند نیست باتکیه بر طلاهاى خود احساس آرامش مى کند وى براى آنکه از مخزن طلاها دور نباشد،اتاقهاى مسکونى خود را در روى خزانه این ثروتها قرار داده است …

شاه گذشته از این ثروتهاى بى حساب گنج خانه بسیار پربهاى دیگرى در یکى ازساختمانهاى قصر خود دارد. در این گنج خانه الماسها و مرواریدها و یاقوتها وزمردها و دیگر سنگهاى قیمتى نهاده شده است که …

اساسا هر نوع مال و منال رعایا متعلق به ناصرالدین شاه است وقتى اعلیحضرت به خانه یکى از آنان مى رود اگر به چیزى قیمتى چشم بیندازد، صاحبخانه با امتنایى مضاعف، آن را نثار قدوم وى مى کند.

همچنین رسم است که روى قفسه و رف و میزهاى اطاقهایى که مورد بازدید شاه قرارمى گیرند، کیسه هاى کوچکى انباشته از پول مى گذارند که به دقت گردآورى شده، به خزانه فرستاده مى شوند. گذشته از این، میزبان هدایایى متناسب با میزان جان نثارى خویش و عنایاتى که امید دارد عن قریب شاملش گردد، تقدیم مى کند.

هر سال شاه یکى دو بار به وزرا یا برخى از بزرگان کشور افتخار مى دهد و به دیدار آنان مى رود. در هر ملاقات، سراسر مسیر شاه را از جایى که قدم به زمین مى گذارد تا محلى که مى نشیند با شالها و پارچه هاى قیمتى فرش مى کنند.

هنگامى که خانه ها را ترک مى کند فراشهاى مخصوص این اشیاء را که ملک شخصى اوشده است به دنبالش حمل مى کنند. شاه اگر اراده کند از این اشیاء به دیگران نیزمى بخشد. قالیهایى که افتخارا زیرپاى شاه مى اندازند، پاانداز نامیده مى شود وسنگین ترین مخارج این گونه پذیراییها را تشکیل مى دهد.

جایى که شاه چهار زانو بر آن مى نشیند بلندى کوچکى از پارچه هاى برهم انباشته است که آن را «مسند» مى نامند. این مسند را با پارچه اى بسیار قیمتى که اغلب اوقات مروارید و سنگهاى قیمتى به آن دوخته شده مى پوشانند. در این موارد چون خودنمایى میزبان به بازى گرفته مى شود غالبا کار وى به تظاهرات دیوانه وار مى کشد.

اما اهمیتى ندارد زیرا او شخصا بدین کار دلخوش است. از طرف دیگر، شاه نیز کمتراز صاحب خانه خشنود نیست زیرا وى با درو کردن مقادیرى طلا و چندین راس اسب ومقدارى اسلحه و جواهر که مبلغى کلان عایدش مى کند، کامیاب مى گردد.

براى مثال در دیدارى که شاه در سال ۱۸۷۷ (۱۲۹۴ه .ق) از حاجى میرزا حسین خان وزیرخارجه به عمل آورد، مشارالیه یک اسب بسیار قیمتى با زین و برگ تمام، یک آقتابه طلا براى وضو گرفتن، انگشترى به قیمت ۱۲ هزار فرانک، و پنجاه هزار فرانک طلا و هدایایى بسیار گرانبها براى اندرون تقدیم کرد. این بذل و بخششها نمونه اى از هدایى است که به وسیله کارمندان عالى مقام دولت شاه تقدیم مى گردد.

همچنین براى میزبان افتخار بزرگى است که شاه به اندرون خانه وى برود.

در این صورت زنهاى اندرون بدون حجاب و با رقص و آواز به پیشواز وى مى آیند دراتاقهاى اندرون نیز مانند دیگر اتاقهاى خانه هدایایى فراوان، به خصوص پارچه هایى که به وسیله خانمهاى خانه زرکش و جواهردوزى شده، مى گذارند. بیشتر اوقات پااندازى که در اندرون پهن مى کنند با جواهرات زنان میزبان آرایش شده است. به محض آنکه شاه از اندرون خارج مى شود، خواجه سرایان وى این پااندازها را به سرعت برمى چیدند و همراه وى مى برند. گاهى میزبان زیباترین زن خود را به مهمان خسروانه اش هدیه مى کند که با میل خاطر پذیرفته مى شود!!؟!

ناصرالدین شاه براى تامین مخارج خود، راههاى دیگرى نیز دارد. از جمله، قسمتى از میراث مردگان رابه خود اختصاص مى دهد. او با غصب حقوق خانواده ها خود را در میراث با آنها شریک وانمود مى کند و خواه ناخواه به ضبط اموال آنان مى پردازد. براى او چه اهمیتى دارد که دیگر وارثان بینوا شدند؟

در این گونه موارد شاه مبلغى را معین مى کند و بلافاصله باید به وى پرداخت گردد.

هیچگونه مهلتى در کار نیست و شاه در وصول سهم اختصاصى خود بر طلبکاران متوفى نیز سبقت مى گیرند.

گاهى کالاى دریافتى خود را چند بار قاطر معین مى کند. نظریه شاه ایران دراین گونه امور در دو کلمه خلاصه مى شود. به اتباعش اجازه مى دهد که از هر طریق که ممکن باشد ثروتمند شوند اما این حق را هم براى خود محفوظ مى دارد که آنچه را گردآورنده اند یکجا ضبط و مصادره کند. بدین ترتیب است که چند سال پیش که عمادالدوله حاکم ایالت کرمانشاه با داشتن چند فرزند از دنیا رفت، شاه پیش از وقت به عنوان وارث، و به گفته خودش از پولهایى که متوفى از طریق اختلاس به چنگ آورده بود،ده بار قاطر طلا و شصت بار قاطر نقره مطالبه کرد. این مبلغ بلافاصله تادیه و به خانه وى سپرده شد. گذشته از این، ناصرالدین سعى کرد که دو میلیون سکه طلایى راکه متوفى در یک بانک انگلیس داشت به سود خود ضبط کند.

اما آن بانک که شاه را وارث عمادالدوله نمى دانست از پرداخت آن سرباز زد. دراین باره مذاکراتى به عمل و مشاجراتى در گرفت. شاه یکى از فراش خلوتهاى خود رابه لندن فرستاد اما او نیز دست خالى بازگشت. با این حال بعدها به مقصود رسید.

ناصرالدین شاه براى کسب درآمد راه مساعد سومى نیز دارد و آن غرامت گزافى است که از شخصیتهاى محکوم به مرگ تا تبعید، براى بخشیدن جان آنها مى گیرد. این گونه عفوها غالبا مدتها به طول مى انجامد زیرا چانه زدن پول زیادترى را عاید شاه مى کند.

شاه در سفر دومش به اروپا مطلقا از کیسه خود مایه نگذاشت. وجوه رسیده ازایالات کنار گذاشته شد و چند ماه به کارمندان و سپاهیان حقوقى داده نشد. و بیش از ترک پایتخت از چند شخصیت پولدار دیدن کرد. در حقیقت اینان که افتخار نداشتنددر التزام رکاب شاهانه باشند کیسه هاى پول و هدایایشان از چنان افتخارى برخوردارشد. از این گذشته، پیش از حرکت، عده زیادى از محکومان را در برابر غرامتهاى کلان عفو کرد.

ناصرالدین شاه میراث یکى از تهرانیان بسیار ثروتمند به نام حاجى محمد ناصرخان را نیز تصاحب کرد. این شخص در زمان حیات، دختر کوچک شاه را براى پسرش نامزدکرده بود. شاه با این وصلت که از روى نقشه انجام مى گرفت در حق وى کرامتى به خرج داده بود. حاجى مزبور چند سال پیش، هنگام تصدى حکومت خراسان، فراموش کرده بودهفتاد و پنج هزار تومان به خزانه شاه تادیه کند و بدین ترتیب موجبات عدم رضایت اعلیحضرت را فراهم کرده بود; شاه که در آن زمان براى جبران خسارت خویش سى هزارتومان پول و یک خانه مجلل از این والى ناسپاس را تصاحب کرده بود، در سال ۱۸۷۸(۱۲۹۵ ه .ق)، روز ازدواج دخترش با پسر حاجى، همین اموال را به عنوان هدیه عروسى به دخترش هبه کرد. ملت ایران بعد از مدتها باید درک کرده باشد که «بایدآنچه را که دارد و حتى آنچه را هم که ندارد! به قیصر بدهد».

نفوذ بیگانگان در دربار

کارلاسرنا از یک نفر مهندس اروپایى یاد مى کند که نخست به عنوان ستوان دوم پیاده به ایران آمد، اما پس از آگاهى از ضعفهاى روحى واخلاقى ناصرالدین با استفاده از شوخ طبعى و دلقک بازى نه تنها توانست به درجه ژنرالى مفتخر شود بلکه به دو عنوان رئیس کل مهندسان و لقب خان مفتخر شد و سالانه معادل بیست و پنج هزار فرانک حقوق به وى اختصاص دادند، «ستوان مذکور با سرگرم کردن شاه و دیگر درباریان به مدد مسخرگیهاى خویش از مزایاى بى شمارى برخوردارگشت و از اروپاییانى است که پس از دوازده سال اقامت در ایران با ثروتى سرشار که هیچگاه مردم جدید و لایق بدان دست نخواهند یافت، این کشور را ترک گفت.»

ظهور یک اصلاح طلب

فصلى از سفرنامه کارلاسرنا، گزارشى است از انتصاب میرزا تقى خان امیرکبیربه مقام صدرات که البته به دلیل مخالفت امیرکبیر با القاب دربارى، خود نیزعنوان صدر اعظمى نیافت ولى شاه او را با لقب اتابک یا امیرنظام نواخت و حتى وى را به عنوان شوهر خواهر خود مفتخر ساخت! امیرنظام که از نیرویى کم نظیربرخوردار بود نظم درهم گسیخته اواخر حکومت گذشته را به سامان آورد و کوشید تاکارکنان دولت را به صداقت و درستى سوق دهد و در زمینه هاى مختلف اصلاحاتى به عمل آورد. به دستور وى، سربازخانه ها و پلها و کاروانسراهاى فراوان ساخته شد. در یک کلمه، امیر در همه شوون کشور تحولى ایجاد کرد، حتى در زندگى خصوصى ناصرالدین شاه مداخله مى کرد …

این ابتکارات دشمنان زیادى براى اتابک تدارک کرد که تصمیم به نابودى وى گرفتند آنان به ناصرالدین شاه تلقین کردند که جاه طلبى وزیر ممکن است تا آن درجه پیش برود که وى را از تخت سلطنت بر کنار کند. با همه جربزه و ظرفیتى که امیرداشت به قصد کشتن وى بلوایى راه انداختند، اما این شورش با کمک امام جمعه سرکوب شد و وزیر بر سر کار خود باقى ماند اگر چه …

او که در برخى از سفرهاى داخلى شاه براى گردش و شکار موکب همایونى! را همراهى مى کرد. مطالب و اسرار بسیارى را آشکار ساخته که واقعا خواندنى و عبرت آموز است.

نگین ایران در آن دوران

کارلاسرنا توصیفهاى دقیقى از مسیر حرکت خود دارد اوشهرهاى ایران بویژه مناطق شمالى را به زیبایى مى ستاید.

یکى از شهرهایى که توجه خانم کارلاسرنا را به خود جلب کرده است شهر مقدس قم است. او در این باره مى نویسد:

قم نزدیکترین شهر متبرک و مقدس نزدیک تهران است.

این شهر بین تهران و اصفهان واقع شده است و به گفته برخى آن را در سال ۲۰۳هجرى ساخته اند و سابقا بسیار رجمعیت بوده است. قسمت مهمى از شهر که ۱۷۲۲ (۱۱۳۵ه .ق) به وسیله افغانیها خراب شده است همچنان خرابه مانده است. این شهر شهرت خود را مدیون مقبره فاطمه دختر امام رضاست.

ثروت این حرم مطهر فوق العاده است.

گنبدش از طلاست ضریحى از نقره خالص به دور مرقد کشیده شده که گویهاى بزرگ زرین در چهار گوشه آن به چشم مى خورد. قبر فتحعلى شاه در مجاورت این گور مقدس است.

از قرنها پیش قم گورگاه شاهان ایران است. مقبره هاى آنان به شکل کلیساى کوچکى ساخته شده است بى آنکه از جلال و شکوه کلیسایى برخوردار باشد. زمین مقبره ها باسنگ سماق آبى و طلایى فرش و طاقها با کاشیهاى قیمتى تزئین گردیده است. روز و شب ملایانى در کنار قبرها به نماز خواندن و قرائت قرآن مشغولند. شاهان وقت نیز گاهى به زیارت این قبور مى روند.

ناصرالدین شاه بارها آرامگاه اجداد خود را که احتمالا خود نیز در آنجا به خاک سپرده خواهد شد زیارت کرده است. هنگامى که به قم مى رود درباریان و ملایان وگروهى از مردم با وى همراهند، چون «مشاهد» براى کسانى که مورد تعقیب شاه یادولتند «بست » تلقى مى شود، غالبا مجرمینى که بدین مکانها پناهنده مى شوند موردعفو قرار مى گیرند و به ندرت اتفاق مى افتد که حتى مرتکبین جرائم سنگین پس ازپناه آوردن به مشاهد مقدس مورد عفو قرار نگیرند.

ورود بدین مکانهاى مقدس براى مسیحیان اکیدا ممنوع است و حضور آنان توهین بدین ارواح مقدس تلقى مى شود، در بسیارى موارد که برخى مسافران کنجکاو فرنگى خواسته اند به مشاهد متبرکه وارد شوند با بى احترامى و تشدد رانده شده اند. با همه خشونتى که در این گونه موارد نسبت به مسیحیان ابراز مى شود شیعیان اگر آداب ورسوم و بخصوص عقاید مذهبى شان مورد احترام قرار گیرد مطلقا دشمن اروپاییان نیستند.»

البته قدمت قم خیلى بیشتر از آن است که کارلاسرنا نوشته است. دیگراینکه حضرت فاطمه معصومه(س) دختر امام رضا نیست بلکه خواهر آن حضرت است.

این خانم ایرانگرد ایتالیایى گزارشهاى گسترده دیگرى از اوضاع اقتصادى، سیاسى و اجتماعى ایران دوره قاجار در سفرنامه خویش مى آورد که نقل و تحلیل همه آنها دریک مقاله امکان پذیر نیست. روایت او از وضعیت زندانها، شیوه تنبیه و شکنجه وتبعید و تفتیش مخالفان دولت جدا تکان دهنده و شگفت آور است.

در باره تاریخ و فرهنگ تشیع نیز مطالب بسیارى نگاشته است که در خور نقدگسترده مى باشد و ناگزیر باید در مقاله اى جداگانه بدان پرداخته شود.

منبع :ماهنامه کوثر،شماره ۱۳

محمدجواد صاحبى