ناراحتی

نوشته‌ها

با کودک، چگونه از مرگ صحبت کنیم؟

مقدمه

توضیح مرگ به کودکان، یکى از سخت‌ترین کارها براى اولیاست، به خصوص هنگامى که خود آنها، با غم مرگ عزیزى دست به گریبان هستند. اما مرگ، یک بخش غیر قابل انکار از زندگى است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلى خردسالى، کودکان نسبت به آن کنجکاو مى‌شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روش‌هایى که احساس غم مربوط به آن را به طور طبیعى نشان بدهد، علاقه‌مند هستند، روش‌هایى که بزرگترها، عزادارى مى‌نامند.

چگونگى نگاه کودکان به مقوله مرگ

شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتى کودکان دو ساله، از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه‌هایشان یا برنامه‌هاى تلویزیون از مرگ مى‌شنوند، یا در اطراف خود، حیوانات خانگى یا خیابانى مرده را مى‌بینند. علی‌رغم این موارد، هیچ کدام از کودکان، مفهوم مرگ را نمى‌دانند. آنها نمى‌توانند مفهوم همیشگى بودن مرگ را درک کنند و در عوض، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى‌گیرند.

آنها تصور مى‌کنند که اجساد، هنوز مى‌خورند و مى‌خوابند و کارهاى همیشگى خود را انجام مى‌دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمان‌ها و یا در زیر خاک انجام مى‌دهند. حتى وقتى یکى از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمى‌تواند این اتفاق را براى آنها در نظر بگیرد.

واکنش کودکان نسبت به مرگ

کودکان به روش‌هاى مختلف، نسبت به مرگ واکنش نشان مى‌دهند. اصلا تعجب نکنید اگر کودک ۲ ساله‌اى، در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند، یا کودک ۵ ساله‌اى نخواهد به مهد کودک همیشگى‌اش برود، چرا که کودک در جست و جوى علت پریشانى و غمگینى بزرگترها است و مى‌خواهد بداند چرا برنامه روزمره‌اش تغییر کرده است. او با خودش فکر مى‌‌کند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوى دیگر، ممکن است کودکى هم باشد که اصلا واکنشى به مرگ نشان ندهد، یا گاه گاهى در بین شادى و خوشحالى‌هاى کودکانه‌اش، به یاد آن بیفتد که این هم کاملا طبیعى است و دلیل سنگدلى کودک نیست!

اصولا کودکان، این مفهوم را کم‌کم و به آهستگى درک مى‌کنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتى بسیارى از آنها، تا وقتى که کاملا احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود، اجازه ظهور نمى‌دهند، یعنى فرایندى که ممکن است ماه ها تا سالها به طول بینجامد، به خصوص اگر مرگ عزیزى را شاهد بوده باشند. بعضى از کودکان، رفتارهایى انجام مى‌دهند که به نظر عجیب مى‌رسد. مثل بازی‌هاى تشییع جنازه یا اداى مردن کسى را درآوردن. این هم امرى طبیعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را، نباید از کودک گرفت.

احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید

سوگوارى، یک قسمت بسیار مهم براى التیام غم مرگ عزیزان است و این، هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان، صادق است. کودک را نباید با سوگوارى شدید، وحشت‌زده کرد، ولى از طرفى هم نباید مسأله را بى‌اهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و این که ما به خاطر از دست دادن کسى ناراحت هستیم. در غیر این صورت، کودک کنجکاوانه تغییرات خلقى شما را درک مى‌کند و به خصوص وقتى حس کند مسأله‌اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى کردن آن دارید، نگران‌تر مى‌شود.

پاسخ دادن به سوالات کودکان

به سؤالات کودک پاسخ دهید. کنجکاوى کودکان درباره مرگ، یک امر عادى است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد، بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود. جواب‌هاى آسان و کوتاه عرضه کنید. کودکان، قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعى کنید براى توضیح مرگ، وارد جزئیات و بحث‌هاى پیچیده آن نشوید. آنچه براى کودکان به خصوص زیر ۵ سال درک بهترى دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهاى جسمانى است.

مثلا به او گفته شود مردن این گربه، یعنى این که او دیگر راه نمى‌رود یا غذا نمى‌خورد و چیزى را نمى‌بیند و هیچ دردى را احساس نمى‌کند و جسم آن، دیگر کار نمى‌کند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کى مى‌میرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود: «هیچ کس نمى‌داند که کى کسى مى‌میرد، ولى بیشتر ما، زمان خیلى خیلى زیادى زندگى مى‌کنیم. من مطمئنم که تو تا وقتى که خیلى پیر بشوى، زندگى مى‌کنى»، یا ممکن است کودک بپرسد: «مامان، تو کى مى‌میرى؟!» این سؤال معمولا براى اولیا، خیلى تکان‌دهنده است.

عملا منظور کودک از این نوع سؤال، این است که آیا تو از من مراقبت مى‌کنى و یا چه کسى بعد از این، از من مراقبت مى‌کند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان، قوى و سالم است و خیلى خیلى وقت زیادى، پیش تو خواهد ماند». حتى به اولیا توصیه مى‌شود به کودکان زیر ۵ سال بگویند: «مامان نمى‌میرد»، «بابا نمى‌میرد». بنابراین اگر این گونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم! همه ما یک روزى مى‌میریم» براى کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز مى‌میریم!

از عبارت‌هایى که به یک امر خوب اشاره مى‌کند، پرهیز کنید

عبارت‌هاى معمول بزرگترها در مورد مرگ مثل «در آرامش، استراحت کردن» یا «خواب ابدى» یا «رفتن به یک جاى دور» براى خردسالان، بسیار گیج‌کننده است. پس نگویید که «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یک جاى دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات، از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمى‌گردید.

مرگ را هر چه قابل لمس‌تر براى او توضیح بدهید مثلا بگویید: «پدربزرگ خیلى خیلى پیر شده بود و بدنش قادر به کارکردن نبود». اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده، اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن، مثل سرماخوردن معنى مردن نمى‌دهد. به او توضیح بدهید که این مریضى‌ها، نمى‌تواند کسى را بکشد.

در مورد کاربرد واژه‌هاى خداوند و بهشت، با احتیاط کامل رفتار کنید

دقت کنید این مفاهیم را براى یک کودک ۵ ساله یا حتى کوچکتر بکار مى‌برید و هدف شما این است که او را آرام کنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید. براى مثال اگر بگویید «مادربزرگ، الان خیلى خوشحال است، چون توى بهشت است». کودک فکر مى‌کند «چطور مادربزرگ واقعا خوشحال است اگر همه کسانى که دور و بر من هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلا بگویید که «عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد». کودک فکر مى‌کند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان، من یا هرکس خوب دیگرى را نیز پیش خودش ببرد!» یا «اگر من هم خیلى خوب باشم، مى‌توانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینکه «سعى کنم که بچه بدى باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتى بکار ببرید که او را نگران‌تر نسازد. مثلا بگویید: «ما خیلى ناراحتیم که بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلى دلتنگ او مى‌شویم، ولى این خوب است که بدانى او الان پیش خداوند است».

منتظر واکنش‌هاى مختلفى از سوى کودک باشید

کودکان، علاوه بر احساس غم درباره مرگ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا مى‌کنند. به خصوص اگر متوفى، یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلا کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت‌هاى او، مرده است یا چون او، خواهرش را کتک مى‌زده و اذیت مى‌کرده، مرده است و از این احساس، به احساس گناه شدید برسد. گاهى ممکن است کودک نسبت به متوفى، خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتى نسبت به شما، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.

ازسوى دیگر، کودک ممکن است با بروز رفتارى کاملا بى‌تفاوت، شما را متعجب کند؛ مثلا بگوید: «حالا که بابا پیش ما نیست، من راحت‌تر مى‌توانم بازى کنم!» از این گونه عبارات، تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانى کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمى‌توانند آن طور که بزرگترها معنى و اثر مرگ را درک مى‌کنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانى، سنگدل و بى‌احساس نیستند.

انتظار تکرار سوالات کودک را داشته باشید

سوالات تکرارى در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتى براى کودک، ممکن است مدت‌ها به طول بینجامد. حتى با بزرگتر شدن وى و رشد مهارت‌هاى شناختى او، سوالات تازه‌ترى مطرح مى‌شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سوالات تکرارى کودکان، یک امر طبیعى است. تنها کارى که باید بکنید، این است که با صبر هر چه تمام‌تر، به آنها پاسخ دهید.

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد

صحبت از شیرینى با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن، به کودک خیلى آرامش مى‌دهد. کودکان به روش‌هاى قابل لمس براى سوگوارى، نیازمند هستند، بنابراین به جاى شرکت در مراسم تدفین، کودک زیر ۵ سال مى‌تواند در خانه شمع روشن کند، یا یک آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگوارى، شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک، براى ایجاد احساس آرامش در او بسیار موثر است، مثلا مى‌توان یک گردنبند از مادربزرگ را در اتاقش گذاشت.

گاهى اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار، دچار سوگ مى‌شود. در این موارد، کودک نیز نگران مادر مى‌شود، حتى بدون این که بداند حاملگى و تولد چه معنى مى‌دهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر بزرگتر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. در این مواقع، کودک احتیاج دارد مطمئن بشود این گونه مرگ و میر، خیلى نادر است، به خصوص اگر شما قصد باردارى دیگرى دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده، به اندازه کافى بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگى کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشى یا درست کردن یک کاردستى، در این باره سوگوارى خود را نشان بدهد.

وقتى با مساله مرگ رو به رو می‌شوید

در شرایط دشوارى که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال از خود نداشته باشید. در این مواقع، ممکن است شما جلوى کودک گریه کنید، یا جواب سوالات او را در وهله اول نداشته باشید که این ها همه طبیعى است. بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هر چه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر مى‌توانید یارى برسانید.

در مواقعى که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده مى‌کنید، کودک شما اضطراب و نگرانى شما را درک مى‌کند. بنابراین به او بگویید: «از این که مردم ناراحت شده‌اند و با سختى رو به رو هستند، من هم ناراحت هستم. ولى در کنار تو، کودکم، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد».

سعى کنید که کودک هر چه زودتر، به زندگى همیشگى و روزمر‌ه‌اش برگردد، فعالیت‌ها و برنامه‌هاى همیشگى، به کودک کمک می‌کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.

على غلام پور طالمى

منبع: دانشنامه رشد

با پرخاشگری کودکم چه کنم؟

خشم، حالتی عاطفی و یکی از هیجانات طبیعی بدن است که از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید، تغییر می‌کند. همه ما انسان‌ها، این احساس را بارها تجربه کرده‌ایم. هر وضعیتی که ما را ناکام کند، می‌تواند باعث ایجاد احساس خشم شود.

این احساس مانند سایر عواطف، با تغییرات فیزیولوژیک همراه است؛ بدین‌ گونه که وقتی انسان، عصبانی می‌شود، ضربان قلب و فشارخون او بالا می‌رود و سطح هورمون‌هایی مثل آدرنالین افزایش می‌یابد. این احساس در عین طبیعی‌بودن، زمانی‌ که از کنترل خارج شود، چهره‌ای مخرب به خود می‌گیرد و برای انسان، دردسرساز می‌شود. به بیانی دیگر، هنگامی‌ که خشم با پرخاشگری همراه شود، مشکلاتی را در پی خواهد داشت که هم برای خود فرد و هم برای اطرافیان، زیان‌آور است.
پرخاشگری و خشونت، نه‌ تنها در بزرگسال‌ها، بلکه در کودکان هم، تبدیل به معضلی شده است که باید مورد بررسی قرار گیرد. کمتر مادری را پیدا می‌کنیم که این موضوع، مسئله فرزندش نباشد. این امر نشان می‌دهد که پرخاشگری در کودکان، در حال افزایش است. ورودی‌های اطلاعات همچون اینترنت، بازی‌های کامپیوتری، فیلم‌ها یا موزیک‌هایی با مضامین خشن و… مواردی هستند که زندگی ما را فرا گرفته‌اند و به کودکان ما آسیب می‌رسانند. فرزندان ما در معرض این منابع، به طور ناخودآگاه یاد می‌گیرند که خشونت و پرخاشگری، تنها شیوه‌ای است که به واسطه آن، می‌توانند مشکلاتشان را حل کنند.
از این‌ رو لازم است مهارت‌هایی را برای کنترل این هیجان آموخت و از طریق به‌ کاربردن شیوه‌هایی ساده و عملی، تمرین کرد تا به واسطه آن‌ها به کودکان‌مان بیاموزیم که راه‌های مثبت و مناسب‌تری برای ابراز احساساتشان وجود دارد که با به‌ کار بستن آن‌ها می‌توان زندگی سالم‌تر و آرام‌تری داشت. البته همه می‌دانیم که ما به‌ عنوان بزرگسال‌هایی در نقش پدر یا مادر، نخست باید خود، مهارت‌های کنترل خشم را بیاموزیم و اجرا کنیم و سپس به کودکانمان یاد دهیم. موثرترین و عملی‌ترین راه برای این‌ که به کودک یاد دهیم چگونه با احساس عصبانیت خود رفتار کند، رفتار ما والدین است که بهترین الگو در مقابل دیدگانش هستیم. همان‌ طور که می‌دانیم، بچه‌ها با دیدن می‌آموزند نه با شنیدن.

بیایید از مثال‌های روزمره زندگی استفاده کنیم. فرض کنید پدری در کنار فرزندش، مشغول انجام کارهایش است. ناگهان تلفن او زنگ می‌خورد و خبری ناخوشایند به او می‌دهند که او را خشمگین می‌کند. کودک، در حال نگاه‌ کردن است و حالات و رفتار پدرش را زیر نظر دارد. پدر اگر هوشیار باشد به این‌ که فرزندش، نظاره‌گر اوست و تمام رفتارهایش را ضبط می‌کند، از این فرصت استفاده می‌کند تا بهترین عملکرد را داشته باشد؛ بدین‌ صورت که به فرزندش با لحنی آرام بگوید در حال حاضر، من به دلیل مشکلی که در کارم پیش‌ آمده، عصبانی هستم و به همین سبب، برای این‌ که آرام شوم تا بتوانم راه‌ حل مناسبی پیدا کنم، نیاز دارم تا کمی پیاده‌روی کنم و بر احساس عصبانیتم مسلط شوم. نحوه عکس‌العمل ما در چنین موقعیت‌های روزمره زندگی، بهترین راه برای آموزش کنترل خشم به کودکان است؛ چرا که کودکان، لحظه‌ به‌ لحظه در حال کپی‌برداری از رفتار والدین هستند.
یکی دیگر از راهبردهای کنترل خشم در کودکان، در زمان‌هایی کاربرد دارد که کودک نسبت به والدین، خشمگین شده و پرخاشگری او، در ارتباط با والدین است. این لحظات، از سخت‌ترین زمان‌های تربیت و پرورش کودک است. در این موقعیت‌ها ما باید بسیار هوشیار باشیم؛ چرا که اگر دقت نکنیم، پرخاشگری کودک به هیجانات ما دامن می‌زند و بدون این‌ که متوجه شویم، خشم او به ما هم سرایت می‌کند.
حواسمان باشد، داد و فریاد کردن و پرخاشگری، مسری است و اگر به این موضوع واقف نباشیم، ما هم ادامه‌دهنده رفتار او می‌شویم. در چنین حالت‌هایی بهترین راه‌ حل، پیشگیری است؛ یعنی می‌توان با وضع قوانینی اندک، از بروز این اوضاع تا حدی جلوگیری کرد.
به‌ عنوان مثال، در اوقاتی که کودک آرام است، می‌توانیم در مورد وضع قرارهایی در خانه با هم صحبت کنیم و به توافق برسیم؛ قرارهایی که هم پدر و مادر و هم فرزندان به آن پایبند باشند. مثلاً می‌توانیم با هم قرار بگذاریم هنگام عصبانیت در مورد مشکل‌مان صحبت نکنیم. بگذاریم کمی آرام شویم و احساس خشم در ما فروکش کند، سپس بنشینیم در مورد موضوعی که ما را عصبانی کرده است، صحبت کنیم. اگر در مواردی کودک به این قرارها توجهی نکرد، بعد از یادآوری قوانین، او را تنها می‌گذاریم و به سروصدای او واکنشی نشان نمی‌دهیم تا زمانی‌ که آرام شود و بعد با او صحبت می‌کنیم. به‌ مرور، کودک یاد می‌گیرد برای حل مشکلش باید به‌ جای داد کشیدن و فریاد زدن، صحبت کند.

گاهی کودکان ما به سبب این‌ که یاد نگرفته‌اند چگونه خشم خود را ابراز کنند، پرخاشگری می‌کنند. ممکن است فرزند ما برای ابراز احساسات خود، واژه‌ها را نشناسد. بنابراین می‌توانیم به شناخت و دریافت کودک در این زمینه کمک رسانیم؛ مثلاً می‌توانیم به او بگوییم بیا با هم بنشینیم و در مورد واژه‌هایی که می‌توان برای بیان احساس استفاده کرد، فکر کنیم. سپس با هم، آن‌ها را فهرست کنیم و به دیواری بچسبانیم؛ مثلاً واژه‌هایی همچون عصبانیت، ناراحتی، خستگی، ناامیدی، آشفتگی، ترس…

بنابراین هنگامی‌ که کودک، پرخاشگری می‌کند، می‌توانیم با کاربرد این واژه‌ها، او را در شناخت احساساتش یاری کنیم. مثلاً به او بگوییم: به نظر می‌رسد تو خسته‌ای، یا فکر می‌کنم ناراحتی، یا چه چیزی تو را کلافه کرده، و…. کم‌کم کودک هم به احساسات خود شناخت پیدا می‌کند و هم کاربرد واژه‌ها را یاد می‌گیرد و می‌تواند حس خود را به درستی در قالب کلمات بر زبان بیاورد.
بعد از این‌ که کودک، به این درک و فهم رسید، می‌توان راه‌های عملی کنترل خشم را به او آموزش داد و به او یاد داد هنگام عصبانیت، به‌ جای پرخاش و فریاد زدن، می‌توان کارهایی انجام داد تا به نحو شایسته‌ای، عصبانیت را تخلیه کرد و تحت کنترل درآورد. کارهایی مثل توپ شوت‌کردن، نقاشی‌کشیدن روی کاغذ، آواز خواندن، موسیقی گوش‌ کردن و انواع کارهایی که می‌توان برای کنترل خشم کشف کرد و به کار برد. هر وقت کودک هر یک از این کارها را انجام داد، او را تشویق و تحسین کنیم.
آموزش «خود کنترلی»، باید از کودکی شروع شود و در نوجوانی هم ادامه یابد. بسیاری از آدم ها به دلیل این که نمی توانند هیجاناتشان را کنترل کنند، در زندگی شان لطمه می خورند و باید به فرزندانمان کمک کنیم تا در این مورد، مصون بمانند.

منبع: میگنا

زنان عاشق و غار تنهایی مردان

زنان اگر به طبیعت مردان توجه نکنند، ممکن است به آسانی ندانسته و ناخواسته به همسران‌شان توهین کنند. وقتی زنی بدون درخواست مرد بخواهد به او کمک کند، نمی‌داند اقدامش چه تأثیر سویی بر روحیه ی مرد می‌گذارد. گرچه زن حس نیت دارد، اما مرد پیشنهادش را توهین قلمداد می‌کند و اسباب رنجش می‌شود. در این زمان ممکن است واکنش مرد شدید باشد، به ویژه اگر احساس کند که از او مانند کودکی کم سال انتقاد شده است. برای بسیاری از مردها مهم است که ثابت کنند می‌توانند به هدف‌شان برسند، حتی اگر این هدف رانندگی به سمت یک رستوران یا میهمانی باشد. اتفاقاً مردها نسبت به امور جزیی، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و توجیه آنها این است: «اگر زنم نتواند در کار بی‌اهمیتی مانند پیدا کردن نشانی یک رستوران به من اطمینان کند، چگونه ممکن است در کارهای مهمتر روی من حساب کند؟!» مردها در کارهایی مانند انجام کارهای مکانیکی، رسیدن به نشانی مورد نظر یا حل مسایل، خود را متخصص می‌دانند. در این زمان، تنها خواسته ی مرد این است که همسرش، سکوت اختیار کند و به جای انتقاد یا راهنمایی، تلاش او را بپذیرد.

آموختن گوش دادن

به همین شکل اگر مردی نداند که زن، چه تفاوت‌هایی با او دارد، وقتی قصد کمک به او را دارد، بر دشواری شرایط می‌افزاید. مردها باید به خاطر داشته باشند که زن‌ها هنگام صحبت درباره ی مسایل موجود، قصد نزدیک شدن دارند و لزوماً مترصد یافتن راه‌حل نیستند. بنابراین چه بسیار اتفاق می‌افتد که زنی صرفاً می‌خواهد احساسش را درباره ی روزی که پشت سر گذاشته بیان کند و شوهرش به گمان این که قصد کمک دارد، سخنش را قطع می‌کند تا راه‌حل‌هایی برای مشکلات او ارایه دهد و چون زن ناراحت می‌شود، مرد در حیرت می‌ماند که او را چه می‌شود. اکنون اگر موافقید دو اشتباه بزرگ و در عین حال متداول در روابط زناشویی را جمع بندی کنیم:

۱ ـ وقتی مرد در لباس آقای همه چیز دان ظاهر می‌شود، سعی دارد با ارایه ی راه‌حل، احساس زن را تغییر دهد.

۲ ـ زن نیز با تبدیل شدن به کمیته ی اصلاح خانواده با انتقاد کردن و توجیه‌های ناخواسته، سعی بر تغییر رفتار مرد دارد.

 دفاع از آقای «همه چیزدان» و کمیته اصلاح خانواده

با اشاره به این دو اشتباه عمده، منظور این نیست که آقای همه چیز دان، صد در صد خطاکار یا کمیته ی اصلاح خانواده، به کلی بی‌اعتبار و بی‌فایده است، بلکه این‌ها از ویژگی‌های بسیار مثبت زنان و مردان بوده و اشکال، تنها بر زمان و روش کار وارد است. زن در صورتی از توصیه‌های مرد احساس رضایت می‌کند که آن را در زمان ناراحتی‌اش نشنود. مردها باید در نظر داشته باشند که وقتی زن‌ها ناراحت به نظر می‌رسند و درباره ی مسایل و مشکلات‌شان حرف می‌زنند، زمان مناسبی برای راهنمایی کردن آنها نیست. زن در این شرایط، بیش از هر چیزی می‌خواهد شوهرش به سخنان او گوش بدهد و این گونه به تدریج، حال زن بهتر می‌شود. زن در شرایط ناراحتی، نیازی به توصیه و راهنمایی ندارد. از سوی دیگر، مرد هم از کمیته ی اصلاح مشکلات خانوادگی لذت می‌برد. به شرط آن که خود متقاضی آن باشد. زن‌ها باید به خاطر داشته باشند که انتقاد از مردها یا دادن توصیه‌های ناخواسته به آنها، آنان را در شرایط احساسی بدی قرار می‌دهد. مرد احساس می‌کند که موجودی دوست نداشتنی است و تحت کنترل قرار گرفته است. اگر قرار باشد مرد از اشتباهاتش پند بگیرد، به پذیرش زن بیش از توصیه‌های او احتیاج دارد. وقتی مرد احساس کند که زن نمی‌خواهد او را اصلاح کند، به احتمال زیاد متقاضی توصیه و راهنمایی او خواهد بود. با درک این تفاوت‌ها، بهتر می‌توانیم به حساسیت‌های همسرمان احترام بگذاریم و حمایتگر باشیم.

افزون بر این، به این نتیجه می‌رسیم که وقتی همسرمان در برابر ما مقاومت می‌کند، احتمالاً دلیلش این است که در انتخاب زمان و روش خود، اشتباه کرده‌ایم.

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند. مرد احساس می‌کند که صلاحیت او مورد تردید قرار گرفته است. در نتیجه احساس می‌کند که مورد اعتماد نیست و کسی از او قدردانی نمی‌کند. در این شرایط تمایل به گوش دادن در او، به مقدار زیادی تخفیف پیدا می‌کند.

وقتی مردی با پیشنهادهای همسرش مخالفت می‌کند، زن احساس می‌کند که شوهرش نسبت به او بی‌توجه شده و بهای لازم را به او نمی‌دهد. احساس می‌کند که به نیازهایش اعتنا نمی‌شود، در نتیجه احساس می‌کند که مورد حمایت نیست و دیگر به شوهرش اعتماد نمی‌کند. در این مواقع، اگر زن توجه داشته باشد، می‌تواند به درستی مقاومت شوهرش را درک کند یا ممکن است به این نتیجه برسد که او، توصیه یا انتقادی ناخواسته کرده و به جای توجه به نیازهای او، اطلاعات ارایه می‌دهد.

 مردان به غار خود فرو می‌روند و زنان حرف می‌زنند

یکی از تفاوت‌های عمده ی زن و مرد، طرز کنار آمدن آنان با استرس است. در چنین مواردی، مردان بیش از پیش در خود فرو می‌روند و زنان به طور فزاینده‌ای، درگیری احساسی پیدا می‌کنند. در این مواقع، مرد برای رسیدن به احساس بهتر، به غار تنهایی نیاز پیدا می‌کند، حال آن که زن در صورتی حالش بهتر می‌شود که درباره ی مسأله ی موجود، حرف بزند. درک نکردن این تفاوت‌ها، اصطکاکی غیرضروری در روابط زناشویی ایجاد می‌کند.

کنار آمدن با استرس

وقتی یک مرد ناراحت می‌شود، هرگز درباره ی موضوعی که او را ناراحت کرده، حرف نمی‌زند و هرگز ناراحتی خود را با یک مرد دیگر، در میان نمی‌گذارد، مگر این که کمک دوست او، برای حل مسأله ضروری باشد. به جای آن، سکوت اختیار می‌کند و به غار تنهایی خود پناه می‌برد تا به مسأله ی خود بیندیشد و آن قدر تلاش می‌کند تا راه‌حلی بیابد. وقتی این راه‌حل را یافت، احساس بهتری پیدا می‌کند و از غار خود بیرون می‌آید. اگر راه‌حلی هم نیابد، دست به کارهایی می‌زند تا مسایلش را فراموش کند. مثلاً اخبار روزنامه‌ها را می‌خواند یا ورزش می‌کند. مرد با آزاد کردن ذهن خود از مسایل روز، به تدریج احساس آرامش می‌کند. اگر استرس او به راستی شدید باشد، به اقداماتی از قبیل شرکت در مسابقه ی رانندگی، شرکت در یک مسابقه ی ورزشی یا کوهنوردی روی می‌آورد. وقتی یک زن ناراحت می‌شود یا تحت تأثیر کارهای روزانه، زیر فشار قرار می‌گیرد، برای رسیدن به احساس بهتری، مترصد یافتن کسی می‌شود که به او اعتماد کند و بعد به تفصیل درباره ی فعالیت‌های آن روزش با او حرف می‌زند. وقتی زن‌ها مسایل خود را با دیگران در میان می‌گذارند، ناگهان احساس بهتری پیدا می‌کنند. این روش یک زن، برای کنارآمدن با استرس است. در میان زنان، در میان گذاشتن مسایل با دیگران نشانه ی عشق، مهر، محبت، اعتماد و اطمینان است و هرگز اقدامی تحمیلی به حساب نمی‌آید. زنان از داشتن مسأله، ناراحت می‌شوند. حالت روانی آنها با اعتقاد به داشتن شایستگی، بهبود پیدا نمی‌کند. آنها بیشتر به داشتن روابط عاشقانه می‌اندیشند. زن‌ها آشکارا احساسات ناراحت کننده ی خود از قبیل آشفتگی، فرسوده شدن و درماندگی خود را با دیگران در میان می‌گذارند. یک زن، زمانی احساس خوبی دارد که دوستانی علاقمند و پرمحبت داشته باشد تابتوانند با آنها احساسات و مسایل خود را در میان بگذارد. اما یک مرد، زمانی احساس خوبی دارد که بتواند مسایلش را به تنهایی حل و فصل کند، این رمز و راز داشتن احساس خوب، در روزگار ما هم به همان قوت دیرینه ی خود باقی است.

 طاهره کریمی

منبع: نشریه هفت روز زندگی؛ شماره ۹۱