نائب خاص

نوشته‌ها

علت امتداد نیافتن غیبت صغرا

اشاره:

امام زمان (عج‌الله فرجه) دارای دو غیبت یکی غیبت صغرا و دیگری غیبت کبرا است. در غیبت صغرا امام (علیه‌السلام) به وسیله نواب خاص خود با شیعیان ارتباط داشته اند. اما در غیبت کبرای ارتباط حضرت با شیعیان کاملا قطع شده است. سخن در این است که چرا امام(علیه‌السلام) کاملا ارتباط خوذ را با شیعیان قطع نموده آیا بهتر نبود که غیبت صغرا ادامه پیدا می کرد و ارتباط شان با شیعیان قطع نمی گردید. این نوشته ببا بیان علت غیبت کبرا به این موضوع پرداخته است.

 

در نگاه اول چنین به نظر می رسد که اگر برنامه غیبت صغرا ادامه پیدا می کرد و امام زمان (عج‌الله فرجه) با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام دوران غیبت نائب خاصی داشت که رتق و فتق کننده امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغرا امتداد پیدا می کرد، به نفع مردم بود. امّا امری که مهم و قابل تذکر است این که برنامه و روش کار امام(عج‌الله فرجه) را خداوند متعال تعیین نموده است و امام(عج‌الله فرجه) باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن که اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه کار امام(عج‌الله فرجه)، پرسش از علت به عنوان ایراد و اشکال، نادرست و بی مورد است و حتّی خود امام(عج‌الله فرجه) نیز جز تسلیم و تمکین و اجرای برنامه، وظیفه و تکلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشکافانه بررسی کنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می کنیم که با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تکمیل می گردد. پرسش نخست: چرا برای امام (‌علیه‌السّلام) دوگونه غیبت معین شده و از همان اول غیبت کبری آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن که غیبت صغرا پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغرا پایان یافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست این که، غیبت صغرا مقدمه ای بود برای غیبت کبرا و به عنوان زمینه ساز غیبت کبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم، آشنایی با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی (‌علیه‌السّلام) و حضرت امام حسن عسکری (‌علیه السّلام) فی الجمله برای آماده کردن اذهان مردم از نظرها غیبت می کردند. با این وجود غیبت کامل اگر دفعتاً و یکباره صورت می گرفت، موجب سر سختی و دشواری بلکه انکار و سبب انحراف افکار جامعه می گردید و قبول قطع ارتباط با امام(عج‌الله فرجه) چنانچه در غیبت کبرا واقع شد، برای اکثر مردم دشوار و ناراحت کننده بود.(۱)

از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور کردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (عج‌الله فرجه) تصمیم گرفتند که کم کم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری های مردم آن زمان، انکار و سرزنش منکرین و ثواب صبر و انتظار فرج را گوشزد می نمودند. مثل اینکه امام علی النقی (عج‌الله فرجه) می فرمود: «ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی… الی آخر الحدیث»(۲) همانا قیام کننده از ما اهل بیت، همان مهدی است که واجب است منتظر او باشید در زمان غیبت او و اطاعت می شود در زمان ظهورش و او سومین فرزند از فرزندان من است.» یا این که امیرالمؤمنین (‌علیه السّلام) می فرمود: «افضل العباده الصبر و انتظار الفرج»(۳) «بالاترین و با فضیلت ترین عبادت ها (در زمان غیبت) صبر و انتظار فرج است.» گاهی هم ائمه (‌علیهم‌السلام) با رفتارشان عملاً شرایط غیبت را فراهم می کردند. مسعودی می نویسد: امام هادی (‌علیه‌السّلام) با مردم کم معاشرت می کرد. جز با خواص اصحاب، با کسی تماس نمی گرفت. وقتی امام حسن عسکری (‌علیه‌السّلام) برجایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت می کرد تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و آماده شوند.(۴) اگر پس از شهادت امام حسن عسکری (‌علیه‌السّلام) غیبت صغرا صورت نمی گرفت و غیبت کامل صورت می گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان (عج‌الله فرجه) مورد غفلت واقع می شد و کم کم فراموش می گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغرا شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیله نواب خاص اش تماس گرفته، علائم و کراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان کامل گردد.(۵)

از این رو به مدت ۶۹ سال یعنی از سال ۲۶۰هجری قمری تا سال ۳۲۹هجری قمری (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام زمان (عج‌الله فرجه)) غیبت صغرا شکل گرفت و در این غیبت مردم به واسطه نواب خاص می توانستند مشکلات و مسائل خویش را به عرض امام(عج‌الله فرجه) برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتّی گاه به دیدار امام(عج‌الله فرجه) نائل شوند . از این رو می توان گفت در این مدت امام (‌علیه السّلام) هم غائب بود هم غائب نبود.(۶)

امّا علّت این مسئله که چرا غیبت صغرا امتداد نیافت این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت غیبت صغرا نبود بلکه غیبت صغرا مقدمه ای بود برای هدف اصلی که غیبت کبرا نام داشت و این غیبت صغرا تنها برای یک زمینه سازی بود وقتی که بنا شد نائب خاص دارای حکم نافذ و صاحب قدرت ظاهری نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرت های ظاهری به واسطه تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه طلبان هم ادعای نیابت خاصه می نمایند و اسباب تفرقه و گمراهی را فراهم می سازند. چنانچه در همان مدت کوتاه غیبت صغرا دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید و این خود یک مفسده ای است که دفعش از حفظ مصلحت تعیین نائب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی که فقط در همان آغاز کار و ابتدای امر داشته با این که نواب، مبسوط الید و نافذ الحکم نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه ای ندارد بلکه از آن مفاسدی ظاهر می گردد.(۷)

پی نوشت:

  1. لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، قم، دفتر انتشارات اسلامی ، ص۳۶۳.
  2. محمد تقی موسوی اصفهانی، وظیفه الانام فی زمن غیبته الامام(عج‌الله فرجه)، قم، منشورات مدرسه الامام المهدی (عج)، ص۴.
  3. همان.
  4. مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۲۰۶وابراهیم امینی، ، دادگستر جهان، قم، دارالفکر، ص۲۲۵ـ۲۲۶.
  5. ابراهیم امینی، همان ، ص ۲۲۶.
  6. مهدی پیشوایی، قم، مؤسسه امام صادق(عج‌الله فرجه)، ص۶۷۳ـ۶۷۴.
  7. لطف الله صافی گلپایگانی، همان، ص۳۶۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

حسین بن روح نوبختى

ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی درگذشته در سال ۳۲۶ق، سومین نایب خاص امام مهدی(عج) که از معتمدان محمد بن عثمان (دومین نایب امام زمان علیه‌السلام) و از نزدیکان وی در بغداد بوده است  حسین بن روح را از اصحاب امام حسن عسکری(ع) دانسته‌اند و گویند محمد بن عثمان در واپسین روزهای حیات، به دستور امام مهدی(عج) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد؛ پس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می‌کردند  مدت نیابت او ۲۱سال بوده است.

تولد

سال ولادت حسین بن روح دانسته نیست. آشنایی وی با گویشِ فارسی اهالی آبه (نزدیک ساوه) و مناسبات نزدیکش با مردم آنجا احتمال قمی بودن وی را تقویت می‌کند  چنان که در برخی منابع قمی خوانده شده؛ اما در غالب منابع، بیشتر به نوبختی مشهور است.

انتساب وی به خاندان نوبختی، به احتمال بسیار، از سوی مادرش بوده است  او روحی نیز خوانده شده است  وی در ۱۸ شعبان ۳۲۶ق درگذشت و در بغداد، در منطقه نوبختیه، به خاک سپرده شد

اختفای حسین بن روح

حسین بن روح چندی پس از انتصاب به نیابت خاص امام علیه‌السلام، مجبور شد مخفی شود. منابع امامیه از «استتار» او قبل از دست گیری سخن می‌گویند. زمان آن دقیقا مشخص نیست، احتمالاً باید بین سال‌های ۳۰۶ قمری / ۹۱۸ میلادی تا ۳۱۱ قمری / ۹۲۳ میلادی، در دوران وزارت حامدبن عباس بوده باشد. طول دوران اختفای وی و علت آن بر ما روشن نیست. بنا به نوشتۀ شیخ طوسی، در این دوران شَلمَغانی سفیر و رابط او با مردم بود.  ولی شلمغانی مدتی بعد به افکار حلولی و غلو گرایش یافت، و در نتیجه، حسین بن روح او را از مقامش بر کنار کرد.

فتنه شلمغانی

یکی از وقایع مهم در دوره نیابت حسین بن روح فتنه‌ای بود که ابوجعفر محمد بن علی شَلْمَغانی معروف به ابن عَزاقِر برپا کرد. وی از عالمان شیعه در بغداد و از نزدیکان حسین بن روح بود و حسین بن روح در اصلاح کتاب فقهی وی، التکلیف، با او مشارکت کرد

مهم‌تر از همه اینکه حسین بن روح در پنج سالی که در میان مردم نبود، شَلْمَغانی را به نیابت خود منصوب کرد، اما وی، با سوءاستفاده از موقعیت خود، ابتدا خود را به جای او باب معرفی کرد و بعدها حتی ادعای نبوت و الوهیت کرد. با آشکار شدن انحراف وی، حسین بن روح که در حبس بود، شیعیان را از ارتباط با او منع کرد و در ۳۱۲ توقیع امام زمان(عج) در لعن او صادر شد این توقیع در ۳۱۷ علنی شد. شلمغانی نیز سرانجام در ۳۲۲ یا ۳۲۳، به حکم خلیفه به دار آویخته شد

نوبختیان از خاندان اصیل ایرانی بوده و همواره همنشین و همراه خلفای عباسی بودند. ایشان در اثر قدرت سیاسی، توان اقتصادی و شایستگی‌های علمی، پایگاه اجتماعی مناسبی داشتند که با تکیه بر آن، در پیش‏ برد تفکر شیعی و حمایت از شیعیان نقش اساسی داشته‌اند.

در ده سال نخست حکومت مقتدر، حسین بن روح هنوز به عنوان نایب خاص امام علیه‌السلام مشخص نشده بود. ایشان در این زمان مورد احترام دربار خلافت بود. یکی از عوامل این احترام موضع‌گیری محتاطانۀ حسین بن روح بود که سعی داشت خود را از شورش‌های آن دوران، چون قیام قرامطه، دور نگه دارد. دیگر این که وی به خاندان نوبخت منسوب بود که از روزگار منصور (خلافت، ۱۵۸-۱۳۶ق / ۷۷۴-۷۵۳م) در دستگاه عباسیان نفوذ داشتند و این اعتبار تا عصر خلافتِ مقتدر ادامه داشت. وزیر مقتدر در این زمان، ابوالحسن علی بن محمد، از خاندان فرات بود که در تاریخ به تشیع مشهورند

از سخنان ابن مسکویه (از مورخین تاریخ اسلام) چنین برمی‌آید که ابن فرات در دورۀ نخست وزارت، سیاست جذب و جلب افراد به خویش را دنبال می‌کرد بعید نیست که او، وسیلۀ ارتباط نزدیک حسین بن روح با دربار خلافت شده باشد. هم چنین دختر محمدبن عثمان، نایب دوم، نقل کرده است: در این زمان اموالی از آل فرات به حسین بن روح می‌رسید

موقعیت حسین بن روح

ام کلثوم دختر ابو جعفر، ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر و موقعیت عالی او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است.  وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی و از هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ کرد، اما با روی کار آمدن حامد بن عباس که از مخالفان شیعه حمایت می‏کرد، مشکلاتی برای حسین بن روح به وجود آمد. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می‌دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می‏برده است  پس از آن تا شعبان سال ۳۲۶- که درگذشت- از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود و به دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی، کسی مزاحم وی نمی‌‏شد.ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف و موافق از فهمیده‏‌ترین و عاقل‌ترین مردم روزگار بوده است.

حبس نائب امام زمان(عج)

حسین‏ بن روح نوبختی پنج سال از عمر بابرکت خود در زمان نیابت خاص حضرت حجت ـ عجل ‏الله تعالی فرجه ‏الشریف ـ یعنی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ قمری را در زندان «مقتدر» خلیفه عباسی، به سر برده است.
در طول بیست و پنج سال خلافت مقتدر، دوازده وزیر انتخاب شدند که بعضی دو یا سه بار به وزارت رسیدند. در این سال‏ها، مصادره‏ اموال به قدری رایج بود که ابوالحسن‏ بن فرات، که سه بار وزارت مقتدر را به عهده داشت، دیوان مخصوصی برای درآمدهای مصادره‏ای ایجاد کرد و پذیرفت که از این اموال، روزانه، مبلغی به خلیفه و مادر و فرزندانش بپردازد. در این زمان، مقام وزارت به کسی داده می‏شد که قبول می‌کرد نیاز مالی حکومت را برآورد.

علت دستگیری حسین بن روح نیز همین امر بود که ایشان قبول نکرد وجوهات شیعیان را به دیوان حکومتی بدهد. به همین دلیل توسط مقتدر عباسی حدود پنج سال به زندان رفت.

مقبره حسین بن روح نوبختی

وفات

حسین بن روح نوبختی در ۱۸ شعبان سال ۳۲۶ هجری قمری از دنیا رفت. قبر او در محله نوبختیه در بازار عطاران یا شورجه بغداد می‌باشد که هم‏ اکنون زیارتگاه شیعیان مشتاق است.

منابع:
 ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
 عباس اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، تهران ۱۳۴۵ش.
 محمدبن یحیی صولی، اخبار الراضی باللّه و المتقی للّه، چاپ هیورث دن، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
 طبرسی؛ فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق علی اکبر غفاری بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۹ق.
طوسی؛ محمد بن حسن، رجال الکشی (اختیار معرفه الرجال) مشهد، دانشگاه مشهد،۱۳۴۸ ش.
طوسی؛ محمد بن حسن،الغیبه،تهران،مکتبه نینوی.

محمد بن عثمان(ره)

در زمان غيبت صغرى چهارتن از بزرگان شيعه وكيل و سفير و نايب خاص امام زمان عليه السلام بودند كه خدمت آن حضرت مى‏رسيدند و وكالتشان به خصوص مورد تاييد بود و پاسخهاى امام در حاشيه نامه ‏هاى سوالى توسط آنان بدست مردم مى‏رسيد که به نواب اربعه مشهور بودند. البته غير از اين چهار نفر وكلاى ديگرى هم از طرف امام عليه السلام در بلاد مختلف بودند كه بوسيله همين چهار نفر امور مردم را به عرض امام زمان عليه السلام مى‏رساندند و از سوى امام در مورد آنان توقيع هايى صادر شده بود  .
نايب دوم
محمد بن عثمان معروف به  محمد عمري  از دوران  كودكى همچون پدرش عثمان بن سعيد در خدمت ائمه معصومين عليهم السلام بود. او ابتدا در محضر امام هادي عليه السلام و پس از آن در خدمت امام حسن عسکرى عليه السلام بود. وى كه كنيه اش اوجعفر بوده است پس از ارتحال پدرش عثمان بن سعيد به دستور حضرت  بقية الله الاعظم نايب خاص حضرت شد، او مردي فروتن و ساده زيست بود كه با فروش زيتون امرار معاش مى كرد و هيچ خدمتكارى نداشت. آن گونه كه در تاريخ ذكر شده است از سوى حضرت بقية الله الاعظم و به دست او معجزات بسيارى انجام گرفته و ثمرات فراوانى ديده شده شده است. در كتاب کلمة الامام المهدى تاليف علامه شهيد آية الله سيد حسن شيرازى ( قدس سرّه ) آمده كه از محمد بن عثمان سوال كردند آيا حضرت بقية الله الاعظم را زيارت كرده اي! پاسخ داد: آرى آخرين نوبت حضرت را در كنار کعبه  و مشغول اين دعا زيارت كردم: ( خدايا آنچه را كه به من وعده داده اى برآورده ساز).  وى در ادامه سخن مى گويد: حضرت را ديدم كه در ركن مستجار در حالى كه به پرده كعبه درآويخته اينگونه دعا مى نمايد: ( خدايا به وسيله من از دشمنانت انتقام بگير). محمد بن عثمان مى گويد: صاحب الامر امام زمان صلوات الله عليه هرسال در مراسم حج شركت مى فرمايند، مردم را مى بينند و مي شناسند، اما مردم ايشان را مى بينند ولى نمي شناسند. روايت شده است كه وى قبرى براى خود مهيا ساخته بود و با ساج آن را پوشانيده و آياتى از قرآن را بر آن نوشته و در كنار آن نام ائمه اطهار عليهم السلام  را نگاشته بود. چون از او سوال كردند كه چرا چنين كرده اي پاسخ گفت: هر كس براى خود اسبابى دارد. محمد بن عثمان هر روز به داخل اين قبر مى رفت و جزئى از قرآن را مى خواند و بيرون مى آمد. وى نزديك به نيم قرن نيابت خاص بقية الله الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشّريف را در تمام شئون شيعيان بود عهده دار بود ،
سخن امام مهدى ( عليه السلام ): در خصوص ايشان که مى فرمايند :
پس ايشان مورد وثوق من وگفتار او گفتار من است .
وفات:
محمد بن عثمان ( رضوان الله عليه )  در سى ام جمادي الاول سال 305 هجرى قمرى ديده از جهان فرو بست و هنگام وفاتش گفت: من مامور شده ام كه به ابوالقاسم حسين بن روح وصيت كنم و حكم نيابت را به او اعلان داشت. قبر اين ستارۀ درخشان تاريخ شيعه هم اكنون در بغداد زيارتگاه شيعيان اهل بيت عليهم السلام است.

عثمان بن سعيد عمرى اسدی

در زمان غيبت صغرى چهارتن از بزرگان شيعه وكيل و سفير و نايب خاص امام زمان عليه السلام بودند كه خدمت آن حضرت مى ‏رسيدند و وكالتشان به خصوص مورد تاييد بود و پاسخهاى امام در حاشيه نامه‏هاى سوالى توسط آنان بدست مردم مى‏ رسيد که به نواب اربعه مشهور بودند. البته غير از اين چهار نفر وكلاى ديگرى هم از طرف امام عليه السلام در بلاد مختلف بودند كه بوسيله همين چهار نفر امور مردم را به عرض امام زمان عليه السلام مى‏رساندند و از سوى امام در مورد آنان توقيعهايى صادر شده بود.

نايب اول

عثمان بن سعيد عمرى معروف به  ابو عمرو  از شخصيتهاى برجسته قرن سوم است. خداوند متعال فرزندى به او عطا كرده بود كه او را عمرو نام نهاده بود و لذا كنيه اش ابوعمرو بود و به همين نام هم مشهور شده و در تاريخ نيز به همين نام شناخته شده است. وى از صحابه بزرگ امام هادي عليه السلام بود ، در شان او همين بس كه از سن يازده سالگي كمر به خدمت امام هادى عليه السلام سپس امام حسن عسکري عليه السلام و در نهايت  به دستور حضرت  بقية الله الاعظم  نايب خاص آن حضرت شد و تا پايان عمر در خدمت آن سه امام بزرگوار بود .

سخن امامان معصومين در خصوص ايشان

احمد بن اسحاق قمى كه از شيعيان و علماى ايران بوده و از امام هادى عليه السلام سوال كرده بود كه در غياب شما امر و سخن چه كسى را پذيرا باشيم،  پاسخ فرمودند: به اين مرد و با اشاره انگشت مبارك ابوعمرو را نشان دادند و  سپس فرمودند: ابوعمرو مردى مورد وثوق و امين ما است. هر چه بگويد از جانب من مي گويد هر چه را به شيعيان ما برساند از جانب ما رسانيده و سخن او سخن ما مى باشد. وي پس از امام هادى عليه السلام به خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام كمر بست و تا پايان عمر آن حضرت  خدمتگزارى وى را نمود و در مراسم تغسيل و تكفين آن حضرت شركت فعال داشت. وى در تمام اين مدت در هئيت روغن فروشى و زيتون فروشى در محل عسكريه (محله نظاميان حكومت عباسى ) رفت و آمد مى كرد و رابط بين اين دو امام همام و شيعيان بود، لذا سمان و زيات يعني روغن فروش و زيتون فروش لقب گرفته بود. وى پس از شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام و شروع دوران غيبت صغري، از سوى امام زمان(ع) به عنوان اولين نايب خاص برگزيده شد.

وفات

عثمان بن سعيد عمرى ( رضوان الله عليه )  در سال 265 هجري  قمرى  حيات فانى را وداع گفت و هم اكنون قبر شريفش در ناحيه غربى بغداد زيارتگاه شيعيان اهل بيت عليهم السلام است.