مکتب اهل بیت

نوشته‌ها

شیعه و غلو

اشاره:

مخالفین شیعه امامیه عمداً یا از سر  نداشتن اطلاعات صحیح مذهب شیعه امامیه را به غلو متهم می‌کنند. آنان در کتابها و تبلیغات شان مذهب شیعه به عنوان یکی از فرقه های غالیه و منحرف معرفی می کنند تا برای مسلمانان فرقه های دیگر نسبت به آن تنفر ایجاد کنند. این مقاله بیان خواهد کرد که شیعه امامیه نه تنها هیچ ربطی به غلو و فرقه غالیه ندارد، بلکه همان اسلام ناب است که پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) برای هدایت بشر آورده است.

در کتب لغت، کلمه‌ «غلو» به معنی مطلق تجاوز از حد آمده است.[۱] که هر گونه تجاوز از حد را شامل می‌گردد و در برخی دیگر از کتب لغت مانند لسان العرب و تاج العروس این کلمه به تجاوز از حد همراه با افراط معنی گردیده است.[۲] در اصطلاح علما و محققین اسلامی «غلو» عبارت است از اعطائی مقام الوهیت به پیشوایان دینی.[۳]

بعضی به خاطر غرض‌ورزی و باهدف ایجاد تفرقه بین صفوف مسلمین شیعیان را متهم به غلو نموده‌اند در حالی که شیعیان دوازده امامی به پیروی از ائمه (علیهم‌السلام) معتدل‌ترین فرقه اسلامی است که از افراط و تفریط همیشه دور بوده‌اند و همیشه راه اعتدال را پیموده‌اند. پیامبر اسلام درباره امام  علی  (علیه‌السلام) فرموده: «دو گروه درباره تو به هلاکت می‌افتند گروهی که از فرط دوستی به وادی غلو می‌‌‌غلتند و گروهی هم که در دشمنی خود با تو سخت می‌باشند.»[۴]

از بررسی تاریخ اسلام بدست می‌آید که این سخن پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در مورد امام علی (علیه‌السلام) محقق گردید. گروه‌هایی در دنیای اسلام پدید آمدند که نسبت به امام علی (علیه‌السلام) راه غلو را پیموده‌اند و او ار از آنچه بود بالاتر دانستند تا جایی که در حد خدایی رسانده‌اند، بغدادی در کتاب «الفرق بین الفرق» باب جداگانه‌ای به غالیان اختصاص داده‌ و گفته است: باب چهارم از ابواب این کتاب در بیان فرقه‌هایی است که به اسلام نسبت داده شده‌اند و لکن در واقع از امت اسلامی نیستند.»[۵] روشن است که این فرقه‌ها راه افراط را برگزیده‌اند و در نتیجه همان‌گونه که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خبر داده است هلاک شده‌اند و از جرگه امت اسلامی خارج گردیده‌اند.

در مقابل این گروه‌ها فرقه‌هایی در جامعه اسلامی پدید آمدند که نسبت به ائمه (علیهم‌السلام) و خصوصاً امام علی (علیه‌السلام) راه تفریط را انتخاب نموده‌اند به این معنی که ائمه (علیهم‌السلام) را از آنچه بوده کمتر دانسته‌اند اینها در دو گروه ذیل تقسیم می‌گردند:

 ۱ . گروهی که با ائمه (علیهم‌السلام) و خصوصاً امام علی (علیه‌السلام) دشمن بوده تا جایی که حکم کفر امام را صادر نموده‌اند مانند خوارج وناصبی‌ها.

۲ . گروهی که درباره ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) کوتاهی نموده‌اند و سفارشات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله)  مانند روایت غدیر، ثقلین، سفینه و منزلت و روایات دیگر در مورد آنان را نادیده گرفته‌اند. در نتیجه دیگران را در مسأله مهم امامت و رهبری بر آنها ترجیح داده‌اند، این فرقه‌ها نیز طبق حدیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) هلاک گردیده‌اند.

شیعیان دوازده امامی درباره پیشوایان دین اصل اعتدال را که هم شرعی و هم عقلائی است رعایت نموده در مورد امام علی (علیه‌السلام) و اهل بیت (علیهم‌السلام) بیش از آنچه خدا و پیامبر در مورد آنها فرموده قائل نمی‌باشند زیرا همان‌گونه که غلو در حق آنها موجب کفر و الحاد است، دشمنی و مخالفت و نادیده گرفتن حقوق آنها هم که از طرف خدا به آنها داده شده و از سوی پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) بارها ابلاغ گردیده، نادرست و خروج از دائره اسلام حقیقی است.

برای روشن شدن دیدگاه شیعه امامیه دربارهمکتب اه غلو و غالیان و  اینکه شیعه هیچ‌گونه ارتباطی با آنان ندارد. لازم است که ابتدا به برخی از روایات ائمه (علیهم‌السلام) در این مورد اشاره نمائیم و سپس به ذکر گفتار علماء و بزرگان شیعه در این موضوع بپردازیم.

امامان شیعه به شدیدترین وجه غلو را مردود دانسته و غالیان را نکوهش و تکفیر کرده‌اند. علامه مجلسی حدود صد روایت از آنان در این‌باره درکتاب بحار‌الانوار نقل کرده است، در اینجا چند نمونه از آنها را یاد‌آور می‌شویم:

۱ . امام علی (علیه‌السلام) فرموده است: خداوندا من از غلات بیزاری می‌جویم همان‌گونه که عیسی ابن مریم از نصاری بیزاری جست، خدایا آنان را خوار گردان و احدی از آنان را یاری مکن[۶]

۲ . امام علی (علیه‌السلام) در روایت دیگر از غلو درباره خاندان خود نهی کرده و فرموده است: «بپرهیزید از غلو درباره ما، در حق ما اعتقاد به دین داشته باشید که پرورده پروردگاریم و آن‌گاه هر چه در فضایل ما خواستید بگویید.»[۷]

۳ . امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: بر جوانان خود از خطر غلات برحذر باشید مبادا عقیده آنان را تباه سازند زیرا غلات بدترین خلق خدایند عظمت خدا را کوچک نشان داده و برای بندگان خدا دعوی ربوبیت می‌کنند. در جای دیگر از معاشرت با غلات نهی کرده و فرموده است: «با غلات نشست و برخواست نکرده، هم غذا نشده همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نکنید.»[۸]

علماء و دانشمندان شیعه از قدیم در مقابل غلات به شدت ایستادگی نموده و خطر آنها را بدتر از هر گروهی دانسته‌اند لذا در تکفیر و نکوهش آنها از هیچ کوششی فرو گذار نکرده‌اند.

۱ . شیخ صدوق از علمای بزرگ شیعه در مورد غلات می‌گوید:

«اعتقاد ما درباره غلات و مفوّضه این است که آنها کافرند و بدتر از یهود و نصاری و مجوس و قدریه و حروریه و دیگر فرقه‌های گمراهند. [۹]

۲ . شیخ مفید درباره غلات گفته است: غلات گروهی از متظاهرین به اسلامند که امیرالمؤمنین و امامان و فرزندان او را به الوهیت و نبوت توصیف کردند و در حق آنان از حد اعتدال تجاوز کردند آنان گمراه و کافرند. [۱۰]

۳ . علامه مجلسی پس از ذکر اقسام و مظاهر غلو گفته است: اعتقاد ما به هر یک از آنها سبب الحاد و کفر و خروج از دین است، چنانچه ادّله عقلیه و آیات و اخبار بر آن دلالت می‌کند و اگر احیاناً در روایات حدیثی یافت شود که موهم یکی از اقسام غلو باشد باید تأویل شود و اگر قابل تأویل نباشد از افترائات غالیان است».

با توجه به روایات ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) و گفتار و روش علماء و دانشمندان شیعه مانند شیخ  صدوق، مفید و علامه مجلسی در مورد غلو و غالیان هیچ‌گونه ابهامی باقی نمی‌ماندکه شیعه امامیه از همان ابتدا مخالف این جریان بوده و هیچ‌گاه آنها را تأیید ننموده‌اند. ارتباط این گروه به شیعه هیچ دلیل و مدرکی ندارد.و از افترائات مخالفان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌باشند آنها از قدیم سعی داشته تا چهره پیروان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) را مخدوش جلوه دهند.

پی نوشت:

[۱]  . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص ۶۱۳ ، بیروت، دارالشامیه.

[۲]  . ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۱۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی، اول ۱۴۰۸٫

[۳]  . شهرستانی‌، محمد بن عبدالکریم، ملل و نحل، ص ۲۰۳، لبنان، دارالمعرفه، اول، ۱۴۱۰ ه. ق.

[۴]  . ابن ابی الحدید، عزالدین ابی حامد، شرح نهج‌البلاغه، ۵ ج، ص۴، بیروت، دار احیاء الکتب العربی، بی‌تا.

[۵]  . بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۱، لبنان، دارالمعرفه، دوم، ۱۴۱۷٫

[۶]  . مجسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۵، ص۲۶۶، لبنان، مؤسسه الوفا، دوم، ۱۴۰۳ ه .

[۷]  . همان.

[۸]  . همان.

[۹]  . صدوق، محمد بن علی بن الحسین، اعتقادات فی دین الامامیه، ص ۷۱، بی‌تا، بی‌نا.

[۱۰]  . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۰۹، قم، منشورات رضی، اول ۱۳۶۳ ه .

محمد محمودى(ره)

اشاره:

آیهاللّه حاج شیخ محمد محمودى دشتى(ره) یکى از استوانه هاى فقه در حوزه نجف و قم و هم چنین استان بوشهر بودند که در سال ۱۳۲۵هـ.ق در روستاى کردوان از توابع شهر خورموج در منطقه دشتى استان بوشهر در خانواده اى با سوابق علمى و دینى ریشه دار به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم ملا حسن دشتى واعظ و منبرى معروف آن منطقه بوده اند.

اساتید

آیهاللّه محمودى دروس مقدماتى حوزوى را در محل خود در نزد شیخ محمد بحرینى گذراند و سپس در سال ۱۳۵۸هـ.ق به همراه برادر خود آیهاللّه حاج شیخ عباس محمودى دشتى براى ادامه تحصیل راهى نجف اشرف گردید و دروس سطح را در نزد اساتید مبرزى چون آیات شیخ احمد اهرى (م۱۳۸۸ق) و میرزا باقر زنجانى (م۱۳۹۴ق) و سید سجاد میبدى فرا گرفت. در دروس خارج فقه و اصول از استوانه هاى فقه و اصول حوزه کهن نجف فرا گرفت. اساتیدى چون آیات: شیخ محمدحسین اصفهانى معروف به کمپانى (م۱۳۶۱هـ.ق) و آقا ضیاءالدین عراقى (م۱۳۶۱هـ.ق) و آقا سید جمال الدین گلپایگانى (م۱۳۷۷هـ.ق) و سید ابوالحسن اصفهانى (م۱۳۶۵هـ.ق) و شیخ محمدعلى کاظمینى (م۱۳۶۵هـ.ق) و سید عبدالهادى شیرازى (م۱۳۸۲هـ.ق) و سید ابوالقاسم خوئى (م۱۴۱۳هـ.ق) و سید محمود شاهرودى (م۱۳۹۶هـ.ق) که از این بین بیشترین تلمذ ایشان نزد آیهاللّه سید عبدالهادى شیرازى بوده است و ایشان از آیهاللّه میرزا ابراهیم اصطهباناتى داراى اجازه اجتهاد بود, چنان که داراى اجازه روائى از اساتید خود و از کتابشناس بزرگ شیعه, آیهاللّه شیخ آقا بزرگ تهرانى (م۱۳۸۹هـ.ق) نیز بودند.

حضور مستمر ایشان در منطقه دشتى و تنگستان ساحلى و رتق و فتق امور شرعى مردم آن سامان و اصلاح ذات البین و رفع اختلافات مردم از عمده ترین فعالیت هاى دینى تبلیغى ایشان بوده است.

وى در سال ۱۳۵۱هـ.ش به همراه دیگر ایرانیان مقیم عراق به وسیله رژیم جنایتکار صدام از عراق خارج شده و در شهر مقدس قم ساکن گردید.

تالیفات

۱. رساله فى الاحرام

۲. تعلیقات على العروهالوثقى

۳. حاشیه المکاسب

۴. حاشیه الکفایه

۵. کتابى کشکول مانند که لطایف و ظرایف علوم مختلف در آن درج گردیده است.

۶. تعلیقه هاى پراکنده بر کتب مختلف

وفات

سرانجام این عالم بزرگ فقه و اخلاق حوزه نجف که کوله بار حدود یک صد سال خدمت به مردم و علوم اهل بیت(ع) را بر دوش مى کشید در صبح روز چهارشنبه ۷آبان سال ۱۳۸۲هـ.ش مطابق با سوم رمضان سال ۱۴۲۴هـ.ق در ۹۷سالگى به ملکوت اعلى پیوست. و در قبرستان شیخان شهر مقدس قم به خاک سپرده شد .

فرانسه.

اشاره:

فرانسه کشوری در غرب اروپا که مسلمانان از قرون اولیه و به دنبال حضورشان در اندلس، در فرانسه نیز حضور دارند. شیعیان نیز در این کشور حضور فعالی دارند و بنابر برخی آمار، جمعیتی بیش از ۳۵۰.۰۰۰ نفر شیعه در این کشور فعال است. شیعیان لبنان، ایران، عراق، پاکستان و همچنین فرانسوی الاصل از مهم‌ترین گروه‌های شیعی این کشور هستند. جغرافیا و سیاست فَرانسه با عنوان رسمی جمهوری فرانسه یکی از کشورهای واقع شده در اروپای غربی می‌باشد که دارای چند منطقه تحت حاکمیت نیز است. فرانسه یکی از سه کشوری است که دارای سواحی هم در دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس دارد.

اسلام در فرانسه

مسلمانان در فرانسه اولین حضور اسلام و مسلمانان در کشور فرانسه به قرن هشتم میلادی باز می‌گردد. در آن روزگار مسلمانان تا مرکز پواتیه پیشروی کردند، اما حضور مسلمانان در اروپا و اطراف آن، بیشتر از همه در اسپانیا و مغرب بزرگ (الجزایر، مراکش، تونس) بوده است. با توجه به حضور فاطمیان در مغرب، گرایش‌ها به مکتب اهل بیت(ع) در آن منطقه قوی بوده و همیشه تمایلات شیعی کم و بیش وجود داشته است.اکثر مهاجران مسلمان فرانسه نیز از مغرب بزرگ هستند. در سده اخیر موج بزرگی از مهاجرت مغربی‌ها پس از جنگ جهانی اول و دوم صورت پذیرفته است. اسلام مغربی با توجه به گرایش‌های تصوف و عرفان و مکتب اهل بیت(ع)، در خود زمینه‌های تشیع را در بر داشته است.مسجد بزرگ پاریس در سال ۱۹۲۶ میلادی به افتخار مسلمانانی که در جنگ جهانی اول جانِ‌شان را از دست دادند، ساخته شد و در این مسجد همیشه مجالس ذکر تصوف و محبین اهل بیت(ع) برقرار بوده است.

شیعیانشیعیان کنونی فرانسه، به ترتیب تعداد جمعیت، متشکل از سه گروه هستند:    مهاجران شیعه: مهاجرت ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ایران، مهاجران لبنانی در زمان جنگ‌های داخلی لبنان، مهاجران عراقی در دوران دیکتاتوری صدام و جنگ‌های عراق، مهاجران افغانستانی.

مغربی‌هایی که با توجه به زمینه‌های محبت به خاندان پیامبر، به برکت انقلاب اسلامی ایران رسما شیعه شدند.

فرانسویانی که مسلمان شده و سپس شیعه شدند و یا از همان آغاز، همزمان با گرویدن به اسلام، مذهب شیعه را پذیرفته‌اند.با توجه به اینکه به استناد لاییک بودن جمهوری فرانسه، در آمارگیری‌ها و سرشماری‌های رسمی هرگونه پرسش در زمینه اعتقادات افراد ممنوع می‌باشد، آمار دقیقی از مسلمانان فرانسه، وجود ندارد. تعداد مسلمانان از سه میلیون تا هفت میلیون ذکر شده است. آمار شیعیان نیز، مثل آمار مسلمانان غالبا بر مبنای ملیت‌های اصلی و کشورهای مبدأ آنان محاسبه می‌شود. البته از سوی برخی مراکز آماری از شیعیان ارائه شده است.

پنج درصد جمعیت این کشور شیعه هستند.

انجمن دین و زندگی اجتماعی «مؤسسه PEW»    ۲۰۰۹ [۱]گروه‌های شیعه در فرانسه غالبا به نام شهر و منطقه‌ای که مرکز اجتماعات و مراسم آنان هست، نامیده می‌شوند و گاهی این جمعیت‌ها به نام ملیت و کشور مبدأشان مشهور می‌شوند.از جهت پراکندگی جغرافیایی شیعیان، آنان تابع پراکندگی مسلمانان و مهاجران هستند. در پاریس با توجه به حضور غالب مهاجران، شیعیان حضور بیشتری داشته و اکثر مراکز آنان در این شهر و حومه آن قرار دارد. البته در شهرهای دیگر نیز به صورت کمرنگ تری حضور دارند.

مراکز عمده تجمع شیعیان

لبنانی‌ها (الغدیر)حضور لبنانی‌ها در فرانسه از قدمت تاریخی برخوردار است و عمدتا به دلیل فرانکوفون (فرانسه زبان) بودن لبنانی ها، آنان ارتباط قوی و تنگاتنگی با فرانسه داشته‌اند. لبنان پایگاه عمده فرانسه در منطقه خاورمیانه و پل ارتباطی آنان با جهان تشیع بوده است، گرچه آنان بیشتر با مارونی‌ها در ارتباط بوده‌اند. موج مهاجرت لبنانی‌ها در دهه‌های اخیر، پس از جنگ‌های داخلی لبنان بوده است.اولین اجتماعات شیعیان لبنانی در پاریس، با اجاره کردن سالن کلیسایی در پورت شوازی (porte de choisy) انجام شد که مراسم دعای کمیل و مناسبت‌های مذهبی در آنجا برگزار می‌گردید. در ابتدا، این جماعت توسسط برادر علامه فضل الله و سپس خواهرزاده وی (سیدصدرالدین فضل الله) هدایت شد.در سالیان اخیر این جماعت، محلی را در حومه شرقی پاریس (Montreuil) خریداری کرده و مراسم مذهبی را در آنجا برگزار می‌کنند. در کنار سالن بزرگ اجتماعات، کلاس‌هایی نیز جهت آموزش قرآن و زبان عربی و اسلام دایر است. این گروه، تقریبا رسمی‌ترین و باسابقه‌ترین تشکل شیعیان در فرانسه می‌باشند که سابقه فعالیت آنان به بیش از دو دهه می‌رسد.

پاکستانی‌ها (مسجد شاه نجف)شیعیان پاکستان ساختمانی در حومه شمالی پاریس (La Courneuve) به نام مسجد شاه نجف دارند. مراسم آنان به زبان اردو برگزار می‌شود. رهبری آنان به صورت شورایی هدایت و اعضای شورا توسط هیئت امنا انتخاب می‌شوند. آنان روحانی ثابتی ندارند و در ایام محرم و رمضان از روحانی اردو زبانی از پاکستان و یا از میان روحانیون اردو زبان ساکن در اروپا دعوت به عمل می‌آورند. در سایر ایام، مراسم مذهبی برگزار شده و کلاس قرآن جهت نوجوانان دایر است. در سالیان اخیر با توجه به موج مهاجرت افغان‌ها، این مسجد میزبان شیعیان افغانستانی نیز می‌باشد.

خوجه‌ها (امامباره محمدی)خوجه که مشهور به گجراتی هستند، اصالتا از منطقه گجرات می‌باشند که در قرون گذشته به آفریقا مهاجرت کردند. اینان تاجرانی حرفه‌ای و جدی در امر تجارت می‌باشند. در ابتدا از شیعیان اسماعیلیه بوده‌اند و سپس امامی شده‌اند. برخی از مهاجران آنان به کشورهای مستعمره سابق فرانسه، در دهه‌های اخیر به فرانسه آمده‌اند و برخی از آنان به هنگام استقالال این مستعمرات، با توجه به داشتن تابعیت فرانسه، فرانسه را جهت اقامت برگزیدند و برخی نیز در ایام بازنشستگی از فعالیت‌های تجاری، راهی فرانسه می‌شوند. البته عمده آنان به انگلیس می‌روند و مرکز اصلی آنان در انگلیس است. اینان گروهی کاملا تشکیلاتی با محوریت مرکزی هستند که به صورت تشکیلاتی از دستورالعمل‌های رهبری مرکزیت تبعیت می‌کنند. امام جمعه آنان، روحانی همزبانی از آنان است که با قراردادی قانونی برای مدتی محدود تحت استخدام مرکز در می‌آید و مجری دستورات مدیران مرکز است.باتوجه به وضع مالی این تجار، مرکز زیبا و مدرنی در محله (Bagneux) در حومه جنوبی پاریس ساخته‌اند و مراسم مذهبی در این مرکز برقرار می‌شود. و کلاس‌های آموزشی نیز در طبقات آن دایر است. البته این مرکز، تقریبا نیمه خصوصی می‌باشد و مدیران تمایلی به استقبال از سایر ملیت‌ها در این مرکز ندارند.

ماداگاسکاری‌ها (محفل زینب)این مرکز در حومه شمالی پاریس (La Courneuve) و در نزدیکی مسجد شاه نجف، می‌باشد. این گروه از خوجه‌ها همانند خوجه‌های امامباره محمدی هستند. بسیاری از آنان از اقشار متوسط محسوب می‌شوند. البته این مرکز فعالیت بیشتری داشته و از جذب دیگران نیز استقبال می‌کنند و درب مرکز به روی دیگران نیز باز است. امام آنان (شیخ معز) در سالیان اخیر فرد ثابتی است که با توجه به آشنایی با زبان جوانان، دیگران را نیز جذب این مرکز می‌کند. علاوه بر کلاس‌های آموزشی، دعای کمیل و نماز جمعه نیز برگزار می‌شود.

عراقی‌ها (مؤسسه امام خویی)این مرکز در حومه شرقی پاریس (Les Lilas) توسط بنیاد امام خویی خریداری شده است. این بنیاد بعدا به نام مؤسسه امام خویی تغییر نام داد. این مرکز تحت نظر مرکز امام خویی در لندن اداره می‌شود و محل تجمع عراقی‌ها می‌باشد. مدیریت آن از همان ابتدا با دکتر ابوعلی بوده است. این مرکز نیز سایر مسلمانان را جذب می‌کند و حتی برای فرزندان اهل تسنن کلاس اموزشی قرآن برقرار می‌کند.

ایرانی‌ها (مکان متعلق به سفارت)در میان شیعیان مقیم فرانسه، ایرانیان بزرگترین گروه شیعه را تشکیل می‌دهند. اما هیچگاه تشکل ثابتی نداشته و حتی فاقد ساختمان و سالن مراسم می‌باشند. برخی از ایرانیان مقیم، گاهی با اجاره سالنی، مراسم مذهبی خودجوشی برگزار می‌کنند. اما این مراسم کاملا مقطعی و شخصی می‌باشد. زیرا شیعیان ایرانی به عنوان یک گروه با هویت شیعی فاقد یک تشکیلات می‌باشند.تا چند سال گذشته هیچ محل خاصی برای مراسم ایرانیان نبود و مراسم مذهبی دعای کمیل و اعیاد و وفیات در محل ساختمان سفارت ایران برگزار می‌شد. اما چند سال قبل ساختمانی جهت فعالیت‌های رسمی اداری جمهوری اسلامی خریداری شد که به دلایلی مورد استفاده قرار نگرفت و از آن پس، سالن‌های این ساختمان، محل برگزاری مراسم مذهبی گردید.

جوانان نسل جدید (سارترویل)گروهی از جوانان حومه پاریس مغربی الاصل که غالبا از نسل دوم و سوم مهاجرین هستند و فرانسوی محسوب می‌شوند، همراه با برخی از جوانان فرانسوی الاصل به برکت انقلاب اسلامی ایران در دو ده اخیر به شیعه گرویدند. در ابتدا به دلیل نداشتن محل اجتماعات ثابت، در آپارتمان‌های خویش برای برگزاری مراسم مذهبی اجتماع می‌کردند. به دلیل وجود این آپارتمان‌ها در منطقه سارترویل (Sartrouville) در حومه شمال غربی پاریس، این جوانان غالبا به نام این محله شناخته می‌شوند.در سال‌های اخیر سالنی در حومه پاریس اجاره کرده‌اند و مراسم را آنجا برگزار می‌کنند. اینان گرایش قوی به انقلاب اسلامی ایران داشته و دلیل عمده گرایش شیعی آنان، آشنایی با تشیع از طریق انقلاب اسلامی ایران می‌باشد.

مسجد ژیوردر سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به همت یک فرد شیعه مغربی، گروهی از جوانان مغربی الاصل در منطقه جنوب لیون که غالبا از نسل دوم مهاجرین بودند، به انقلاب اسلامی ایران و شیعه گرایش پیدا کردند.آنان مسجدی را که در شهر ژیور (Givors) متعلق به پدرانشان (از اهل تسنن) بود، تعمیر و آباد کردند. پس از شیعه شدن، نمایشی عملی از وجدت شیعه و سنی را در این مسجد پیاده کردند.شب‌های ماه رمضان پدران سنی، نماز تراویح می‌خوانند و پسران شیعه، مراسم احیاء برگزار کرده و قرآن بر سر می‌گیرند. امروز جماعت آنان گسترده شده و فرزندانشان نیز به آنان پیوسته‌اند. دلیل عمده گرایش شیعی گروه اول (جوانان عصر انقلاب اسلامی ایران) آشنایی آنان با تشیع از طریق انقلاب ایران بوده است. ولی گرایش فرزندان آنان به دلیل آموزش و انتقال از نسل قبل می‌باشد. این مرکز اولین مسجد شیعیان در فرانسه می‌باشد.

جوانان حومه لیون (وینیسیو)اینان نیز شبیه جوانان سارت ویل و جوانان مسجد ژیور، جوانانی مغربی الاصل همراه با برخی از جوانان فرانسوی الاصل می‌باشند که همان راه را طی کرده‌اند. ولی گروه آنان محدودتر بوده و به دلیل نداشتن محل اجتماعات ثابت، در آپارتمان‌های خویش مراسم مذهبی را برگزار می‌کنند. محل برگزاری مراسم آنان در حومه شهر لیون در وینیسیو (Venissieux) می‌باشد. لذا این گروه به نام همین شهر مشهور شده‌اند.

مرکز فاطمه الزهرا (دانکرک)در سال‌های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در شمال فرانسه، چند خانواده اصالتا مغربی به انقلاب اسلامی ایران و شیعه گرایش پیدا کردند. البته تا چند سال گذشته این افراد، مرکز و تشکلی نداشتند. سپس فردی را از نسل جوان جهت آموختن شیعه به لبنان فرستادند و وی پس از چند سال تحصیل به آنجا بازگشت و امام آنان شد. البته رهبری آنان توسط مردان نسل قبل است که در عصر انقلاب اسلامی ایران به حامیان و هواداران تشیع پیوستند.در سال‌های اخیر، اینان در شمال فرانسه و در دانکرک (Dunkerque) در شهرک گراند سنت (Grande-Synthe)، ساختمانی برای این مرکز تهیه کردند و مراسم مذهبی و نمازجمعه برگزار می‌کنند. ویژگی عمده آنان، این است که تلاش می‌کنند تا با ابزارهای مدرن و امروزی تشیع را تبلیغ کنند.

فدراسیون شیعیان فرانسهفدراسیون شیعیان فرانسه (Federation chiite de France) در ابتدای سال ۲۰۰۷ میلادی در همین مرکز شکل گرفت و به ثبت رسید. هرچند این فدراسیون تلاش می‌کند تا در برابر نهادهای رسمی اسلام سنی، سخنگوی اسلام شیعی شود، ولی هنوز نوپا بوده، و با توجه به فعال شدن آن در سال‌های اخیر، و کم سابقه‌تر بودن آن نسبت به سایر مراکز شیعی، در میان شیعیان و نهادهای شیعی ریشه ندوانیده است. این فدراسیون هرچند در محل این مرکز قرار دارد و مؤسسان و سخنگویان آن، از این مرکز هستند، ولی عملا توسط بخشی از مدیران قدیمی‌تر مرکز الغدیر پاریس هدایت می‌شود.

شیعیان سایر شهرهااز جهت پراکندگی حضور شیعیان در فرانسه، می‌توان اظهار داشت که در بسیاری از شهرهای فرانسه گروه‌های شیعه حضور دارند. این شیعیان اکثر قریب به اتفاق از مهاجران کشورهای اسلامی هستند؛ هرچند بسیاری از آنان با هویت شیعی شناخته نمی‌شوند.در برخی از شهرها مثل مونپولیه، تولوز، کلرمون فران، لیون و… در سالیان اخیر انجمنی تشکیل داده‌اند، ولی فاقد مرکز و مسجد و ساختمان می‌باشند. در برخی از مناطق (مثل منطقه آردن) گروه‌هایی از شیعیان فرانسوی الاصل وجود دارند که به صورت یک گروه خانوادگی و عقیدتی، اجتماعاتی دارند.

پانویس :

آمار شیعیان فرانسه منابع    منبع اصلی: کتاب اطلس شیعه رسول جعفریان

رویکردهاى اخلاقى- معنوى در سده هاى نخست

بدون شک قرآن کریم آغازگر اخلاق در دنیاى اسلام است. اخلاق به عنوان آموزه اى مهم در بسیارى از آیات مورد سفارش قرار گرفته و پیامبران به عنوان پیام آوران الهى همواره میان مردم به اخلاق شهرت داشتند و مردم را به حسن خلق سفارش مى کردند. پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیش از بعثت با اوصافى همچون امین شناخته مى شد و پس از بعثت نیز بسیارى بر اثر خلق نیکوى او به اسلام گرویدند. ایشان همواره در گفتار و کردار بر اهمیت و اولویت اخلاق تأکید داشتند.

پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مکاتب اخلاقى مختلفى در دنیاى اسلام شکل گرفت، به طورى که کنار اختلاف در مسائل کلامى، اختلاف در مشى اخلاقى نیز به وضوح در امت اسلام قابل مشاهده بود. مکتب هاى اخلاقى پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعضاً به دلیل دورى از جریان اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان جریان اصیل اسلامى، در بسیارى از موارد دچار افراط و تفریطهاى فراوانى شدند و از حد اعتدال به عنوان یکى از آموزه هاى اخلاقى مکتب اهل بیت (علیهم السلام) فاصله گرفتند و این در حالى بود که أئمه (علیهم السلام) با بیان احادیث، دعا و نامه نگارى، جریان اصیل اخلاق اسلامى را تبیین مى کردند.

در ادامه به نحو اجمالى به مهم ترین مکاتب اخلاقى در سده هاى نخست در دنیاى اسلام اشاره مى شود. مکاتب اخلاقى متعددى که تا پایان قرن سوم در دنیاى اسلام وجود داشت، بعضاً متاثر از ائمه (علیهم السلام) و بعضاً به صورت مستقل شکل گرفته بود.

مکتب اهل بیت (علیهم السلام)

اخلاق به صورت مکتوب، نخستین بار در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) پدید آمد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بازگشت از جنگ صفین در نامه به امام حسن (علیه السلام) انبوهى از مطالب تربیتى و اخلاقى را در قالب وصیت نامه براى فرزندش بیان مى کند. این نامه نه وصیتى از على بن ابى طالب خطاب به فرزندش است، بلکه وصیتى از امامى کارآزموده و متقى به تمام شیعیان و تمام انسان ها است. این نامه نخستین اثر مکتوب است که بنیان هاى اخلاق اسلامى و مبانى آن را بنا نهاده، به طورى که هم مبانى توحیدى را شرح مى دهد و هم به نقش انبیا در مسیر هدایت انسان مى پردازد، فضایل و رذائل اخلاقى را تبیین مى کند و در نهایت به بحث آداب وارد مى شود.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آغاز نامه مى فرماید: «من الوالد الفان المقر للزمان، المدبر العمر المستسلم للدهر …؛ از پدرى که در آستانه فناست و چیرگى زمان را پذیراست، زندگى را پشت سر نهاده و به گردش روزگار گردن داده …».[۱] از سوى دیگر مخاطب این نامه نیز «المولود المؤمل ما لایدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الاسقام و رهینه الایام …؛ فرزندى است که آرزومند چیزى است که به دست نیاید، رونده راهى است که به جهان نیستى به درآید، فرزندى که بیمارى ها را نشانه است و در گروِ گذشت زمانه …»[۲] بیان شده و روشن است که این خصوصیات با عصمت امام حسن (علیه السلام) در تضاد است؛ به همین دلیل، مخاطب نامه را شیعیان بلکه همه انسان ها مى دانیم. این وصیت با مفاهیم متقابل «أحى قلبک بالموعظه و أمته بالزهاده= دلت را به اندرز زنده دار و به پارسایى بمیران» آغاز مى شود. آخرت گرایى، انجام کار نیک، تفکر و اندیشیدن به مرگ و تقوى و پرهیز از دلبستگى به دنیا، محور آموزه هاى اخلاقى این نامه است. برخى قرائن حکایت از آن دارد که نسخه هاى این نامه در سده هاى نخستین به صورت مستقل رواج داشته است.[۳]

توجه به اخلاق اجتماعى

در بعد اخلاق اجتماعى و سیاسى بعد از قرآن کریم، نامه امام على (علیه السلام) به مالک اشتر، نخستین اثر مکتوب در اخلاق سیاسى محسوب مى شود و از اهمیت بالایى برخوردار است. این منشور، گویى تا مدت ها مرام نامه حکومت و بهره گیرى از مضامین آن متداول بوده است.[۴] علاوه بر این، نامه هاى دیگر حضرت به معاویه و سایر شخصیت هاى سیاسى بیانگر نکات درخورى در ابعاد مختلف اخلاقى است.

پس از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اصحاب ایشان در ابعاد مختلف در جست وجوى حیات اخلاقى بودند. اباذر به عنوان یکى از برجسته ترین اصحاب امام، نوعى اخلاق اجتماعى را با الهام از آموزه هاى امیرالمومنین (علیه السلام) ترویج مى کرد. او در بعد زندگى فردى به پرهیز از دنیاگرایى و زهد در آن توصیه مى کرد و در بعد اجتماعى، عدالت خواهى را به نهایت رساند و براى تحقق آن باکى به خود راه نمى داد. صعصعهبن صوحان، کمیل بن زیاد، میثم تمار و … هر یک بسته به شرایط پیرامونى، بر حیات اخلاقى تأکید داشتند که پرداختن به آنان مجال دیگرى مى طلبد.

پس از امام على (علیه السلام) هر یک از ائمه (علیهم السلام)، به تبیین آموزه هاى اخلاق پرداختند. شیوه آموزش مسائل اخلاقى البته در بیان هر یک از ائمه (علیهم السلام) ممکن است متفاوت باشد؛ چراکه شرایط هر یک از آنان متفاوت بود؛ براى مثال امام سجاد (علیه السلام) با بیان نکات اخلاقى در قالب دعا و امام باقر و امام صادق (علیه السلام) با مجالس حدیثى و بیان مواعظ به بیان معارف اخلاقى پرداختند؛ اما بدون شک محتواى مسائل اخلاقى تفاوتى نداشته و اختلاف در شیوه تبیین یا تأکید بر برخى آموزه هاى اخلاقى را باید وابسته به شرایط حاکم دانست.

مکتب اخلاقى بصره

برجسته ترین نماینده این مکتب حسن بصرى است که از آموزه هاى امام على (علیه السلام) بهره هاى فراوان برد.[۵] مشخصات عمومى مکتب اخلاقى بصره را مى توان در این موارد خلاصه کرد: تکیه بر خوف از عقاب، پرهیز از کوشش براى دنیا و تأکید بر زهد، کثرت عبادت و مداومت بر حزن. مکتب اخلاقى بصره توسط شاگردان و همفکران حسن بصرى ادامه یافت و خود به نحله هاى گوناگونى تقسیم شد که از آن جمله مى توان به جریان اعتزال که توسط واصل بن عطا و عمروبن عبید پایه گذارى شد، اشاره کرد. انشعاب دیگر مربوط به گروهى از زهاد بصره است که به گونه اى از رهبانیت مذموم گراییده و زهد و امساک آنان نه تنها به پرهیز از همسرگزینى، بلکه گاه به ریاضت هاى سخت و آزارهاى جسمى رسیده بود.[۶]

مکتب مرجئه بصره

در مقابل حسن بصرى، شخصیتى چون ابن سیرین قرار داشت که از تابعان بصره بود و مکتب مرجئه را بنا نهاد.[۷] مشخصات عمومى مکتب إرجاء بصره را مى توان این گونه برشمرد: تأکید بر رجاء، دعوت به کوشش براى دنیا در حدى متعارف، ورع و اجتناب از محارم و شبهات، اعتدال در عبادت و تأکید بر کثرت استغفار، خوشرویى و اختلاط با مردم.

مکتب إرجاء کوفه

ایده ارجاء دو قرائت افراطى و معتدل دارد. قرائت افراطى بر آن بود که با وجود ایمان، هیچ معصیتى زیان بار نیست و شخص مؤمن با ارتکاب هیچ معصیتى مستحق دوزخ نخواهد شد؛ اما ایده معتدل در مکتب ارجاء مقبولیت بیشترى داشت و بر خلاف ایده افراطى معتقد بود همه مؤمنان لزوماً بهشتى نخواهند بود و گنهکاران بدون توبه، یا راهى دوزخ مى شوند یا بخشیده خواهند شد.

برجسته ترین شخصیت در جریان مرجئه معتدل، ابوحنیفه- فقیه نامدار کوفه- بود.[۸] مشخصات این مکتب را مى توان این گونه برشمرد: در زندگى فردى عمل را با همه ارزش آن، جدا از حقیقتى به نام ایمان مى دانستند و بدون آن که به عاصى وعده بهشت دهند، او را مؤمن و برادر دینى دیگر افراد جامعه به شمار مى آوردند. این ایده بعدها توسط شاگردان ابوحنیفه پى گرفته شد و در مناطق مختلف دنیاى اسلام، به ویژه بلخ، گسترش یافت.

مکتب فقهاى اهل حدیث

این جریان توسط فقهاى اهل حدیث ایجاد شد. این مکتب به جغرافیاى خاصى محدود نبود و در تمام نقاط سرزمین اسلام رایج بود؛ از جمله نخستین افراد برجسته این دیدگاه، سفیان ثورى بود. رفته رفته اما احمدبن حنبل جاى سفیان ثورى را گرفت. احمد حنبل برخلاف سفیان ثورى از معناى صوفیانه زهد دست برداشت و آن را تنها در قالب احادیث روایت شده خلاصه کرد.[۹]

افراد و نحله هاى شاخص دیگر

کنار این مکاتب، افراد شاخصى را مى توان در نقاط مختلف دنیاى اسلام یافت که گرایش هاى خاص و مطرحى در اخلاق داشتند؛ اما به صورت یک مکتب ظهور نکردند. در مدینه، فقهاى سبعه در قرن اول بر ورعى فقیهانه، که همان به جاى آوردن واجبات و ترک محرمات بود، تأکید داشتند.[۱۰] در قرن دوم نیز در مدینه بر ورع فقهى و نوعى زهد و پرهیز از بهره هاى دنیوى تأکید مى شد؛ به عبارت دیگر، در مدینه اخلاق، قرابت فراوانى با فقه داشته و نسبت به تحولات، نظریات و مکاتب جدید اخلاقى انعطافى نداشت. در مکه اما شیوه قصص در انتقال مطالب اخلاقى توسط عبیدبن عمیر لیثى پدید آمد. او و امثال او، که قصاص خوانده مى شدند، آموزه هاى اخلاقى شان را با نقل داستان ها و حکایات عبرت آموز و نیز با تفسیر آیاتى از قرآن زینت مى بخشیدند. رفته رفته استفاده از قصص در سایر نقاط دنیاى اسلام نیز رایج شد. البته داستان هاى آنان بعضاً ساختگى و عارى از واقعیت بود. بنابر روایتى حضرت على (علیه السلام) در کوفه، قصاص را از جمع کردن مردم به دورخود منع کرده بود.[۱۱]

در اوایل سده دوم علاوه بر طریقه قصاصى، زهدگرایى نیز در شهر مکه باب شد و کسانى چون وهیب بن ورد، که زاهد مکى خوانده مى شد، خوف و حزن دائم را کنار صمت و عزلت، به عنوان شعار زاهدان مطرح کردند. از آن جا که تمایل به همجوارى با مکه میان زاهدان وجود داشت، بسیارى از آنان، به خصوص از عراق، رهسپار مکه شدند و این گونه آموزه هاى اخلاقى زاهدان مکه و عراق به یکدیگر نزدیک شد و خوف به عنوان آموزه اى که بسیارى از زاهدان عراق آن را ترویج مى کردند وارد مکه شد. در شهر کوفه نیز، که همیشه پایگاه علویان و شیعیان بود، آموزه هاى اخلاقى مکتب امام على (علیه السلام) تا سال ها در آن رایج بود. در رأس اصحاب ایشان مالک اشتر، صعصعهبن صوحان و کمیل بن زیاد قرار داشتند. کنار این ها باید به قراء عابد اشاره کرد. اویس قرنى از نامدارترین آنان بود که اقامت در کوفه را اختیار کرد و بر یاد دائم مرگ و هشیارى نسبت به حقوق الهى تأکید داشت. همچنین عبیده سلمانى و علقمهبن قیس نیز از چهره هاى شناخته شده اى بودند که میان عمل براى آخرت و تعلیم و تعلم و زندگى متعارف این جهانى جمع کرده بودند.[۱۲]

در یمن و شام نیز نحله هاى کوچک اخلاقى- معنوى رایج بود. در یمن آموزه هاى اخلاقى امام على (علیه السلام) و برخى از اصحاب او همچون ابوذر و معاذبن جبل بر شکل گیرى مکتب اخلاقى آن دیار تأثیر بسزایى داشت. در نسل بعد و تابعان با تأثیرپذیرى از صحابه به ویژه ابن عباس همراه بود. افرادى چون طاووس یمانى فقیه و وهب بن منبه از این گروه هستند.[۱۳] در شام نیز آموزه هاى ابودرداء نقش ویژه داشت؛ آموزه هایى همچون حب فقر و موت و ارزش نهادن به تفکر از جمله اندیشه هاى اوست.[۱۴] در پایان قرن دوم آموزه هاى ابراهیم ادهم نیز در شام فراگیر شد. آموزه هاى وى که با مجاهدت و ریاضت هاى صوفیانه همراه بود، آغازى براى جریان تصوف در آن دیار بود.[۱۵]

تأثیر نهضت ترجمه بر رویکردهاى اخلاقى

با ورود نهضت ترجمه به دنیاى اسلام از سویى و رشد تصوف و عرفان از جانب دیگر، مکاتب اخلاق نیز دچار دسته بندى هاى جدیدى شد و ملاک تمایز آنان از یکدیگر به کلى متفاوت شد. براین اساس، رویکردهاى اخلاقى به چهار دسته اخلاق روایى، اخلاق عقلى- فلسفى، اخلاق عرفانى و اخلاق تلفیقى تقسیم شد. تقسیم بندى جدید نه برآمده از اختلاف در موقعیت هاى جغرافیایى یا باور به یک ایده و آموزه اى خاص، بلکه بر اثر اختلاف در مبانى، غایات و روش پدید آمد. در تقسیم بندى جدید هر یک از مکاتب اخلاقى داراى آموزه هاى مشخص و متمایز و نیز سیر تطورى خاص بود که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد.

پی نوشتها

[۱] . شریف رضى، نهج البلاغه، ترجمه شهیدى، ص ۲۹۵.

[۲] . همو.

[۳] . پاکتچى، اخلاق دینى، ج ۷، ص ۲۲۲.

[۴] . همو، ص ۲۲۳.

[۵] . طوسى، امالى، ج ۱، ص ۲۱۱.

[۶] . ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء، ج ۶، ص ۱۹۲- ۱۹۵.

[۷] . ابن‏سعد، طبقات الکبیر، ج ۷، ص ۱۰۳.

[۸] . ابوحنیفه، العالم و المتعلم، ص ۴۰، ۴۱ و ۹۷.

[۹] . پاکتچى، اخلاق دینى، ص ۲۳۰- ۲۳۴.

[۱۰] . همو، حلیه الاولیاء، ج ۲، ۱۶۲.

[۱۱] . کلینى، کافى، ج ۷، ص ۲۶۳.

[۱۲] . همو، اخلاق دینى، ص ۲۲۴- ۲۲۶.

[۱۳] . همو، الطبقات الکبیر، ج ۵، ص ۳۹۳.

[۱۴] . همو، حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۲۰۹- ۲۲۵.

[۱۵] . همو، اخلاق دینى، ص ۲۲۸.

منبع:  کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان  

 

نظر مراجع تقلید درباره عرفان اسلامی

عرفان اسلامی امروز دارای دو مصداق است یکی عرفان ابن عربی که همان عرفان صوفیه است و دیگر عرفانی که با بهره گیری از روایات، علمای دین و فقها به آن پرداخته است که بیشتر شباهت با مباحث اخلاقی دارد و از قدماء مانند ابن فهد حلی و علامه بحر العلوم داعیه دار آن بوده اند این نوع از عرفان عموما مورد پذیرش فقهاست. اما عرفان نوع اول یعنی عرفان ابن عربی محل بحث و نظر است.

 ما به عنوان پیروان مذهب شیعه و مکتب اهل بیت مکلفیم که از آموزه های قرآن و اهل بیت پیروی کنیم و اصول عقاید خود را درست از منابع اصلی آنها به دست آوریم و به احکام عملی اسلام درست عمل نموده تا رضایت خدا را جلب کرده و مایه سعادت دنیوی و اخروی ما گردد. و با حصول این دو امر در وادی عرفان اسلامی مورد تأیید فقها قرار خواهیم گرفت.

توضیح مطلب اینکه قرآن کریم و رهنمودهای پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه‌ی اطهار(ع) در قالب روایات و احادیث مندرج در کتاب‌های معتبر، بهترین و روشن‌ترین قانون زندگی است که از ماورای فکر و اندیشه‌ی بشری نشأت گرفته و هیچ نقص و عیبی در آن وجود ندارد؛ از این‌رو برای هدایت بشر چه در بعد معنوی و چه برای نظم و آسایش و زندگی دنیایی، به تمام و کمال کافی است و هیچ نیازی به نظریه‌پردازی‌های تراوش شده از افکار ناقص انسانی ندارد و قرآن، تبیان هر چیزی است که انسان برای کمال انسانی، سعادت واقعی، رسیدن به مدارج معنوی، عرفان و تقرب به خداوند کریم نیاز‌مند است: «وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‌ لِلْمُسْلِمینَ»[۱] و هر راه و رسمی که از قرآن و روایات نباشد جز بر حیرت و گمراهی انسان منجر نمی‌شود: «فَذلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمُ الْحَقُّ فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ.»[۲]

بنابراین عرفان اسلامی که از قرآن و احادیث معصومین نشأت می گیرد عرفان اصیل بوده و مورد تأیید فقها و مراجع تقلید است و این عرفان در قالب عمل به تمام واجبات و مستحبات و اجتناب از همه محرمات و مکروهات قابل تحقق است. کتابهای مانند جامع السعادات ، معراج السعاده حلیه المتقین و امثال آنها ازکتب اخلاقی است که عمل به آنها را می توان گفت سیر و سلوک مطرح در این عرفان باشد. بنابراین کسب فضائل اخلاقی با عمل به واجبات و مستحبات که شامل امور متعدد عبادی و اخلاقی می شود و نیز دوری جستن از محرمات و مکروهات که آن هم امور بی شماری را در بر می گیرد، عرفان اسلامی مورد تأیید فقها و مراجع تقلید است.

اما عرفان ابن عربی و صوفیه که خاستگاه آن اهل سنت است دست کم مورد تأیید فقها و مراجع تقلید نیست، زیرا این عرفان از قرآن و احادیث معصومین گرفته نشده است.

در این نوع عرفان آن‌گونه که برخی از بزرگان آنان بازگو کرده‌اند، ظواهر قرآن و قول، فعل و تقریر پیامبر(ص) صرفاً سنت ظاهری دانسته شده، و سنت دیگری را به نام سنت معنوی یا باطن و سرّ و حقیقت رسالت مطرح می‌کنند که هیچ ربطی به سنت ظاهری ندارد و می‌گویند آنچه در فقه اسلامی مورد نظر است صرفاً شأن رسالت یا به اصطلاح عرفانی، جنبه‌ی «الی الخلقی» پیامبر است. از این جنبه، سنت نبوی، فقط احکام ظاهری، فردی و مدنی و به اصطلاح، احکام قالبی را شامل می‌شود؛ ولی باطن و حقیقت رسالت، شأن معنوی یا به اصطلاح، شأن ولایی ایشان است و به این ترتیب، بین ظواهر شریعت و باطن آن جدایی ایجاد می‌کنند و می‌گویند از جنبه‌ رسالتی، سنت نبی، ارائه‌ی طریق است؛ ولی از جنبه‌ی ولایتی که همان باطن باشد، مراد، ایصال به مطلوب یا وصول به حضرت حق است و اصل، همان باطن و جنبه‌ ولایتی است که مغز رسالت و دین است. بدین‌سان بین ظاهر و معنای دین، جدایی ایجاد می‌شود؛ در حالی که لازمه‌ی این مبنا آن است که تمام دستورهای خداوند که در قرآن و در قالب قول، فعل و تقریر رسول خدا(ص) آمده است به علت نداشتن هیچ‌گونه ارزش معنوی، کوچک‌ترین نقشی در مسیر معنوی بندگان به سوی خدا نداشته باشد که البته آنان هم بر این مطلب تصریح کرده و گفته‌اند که عبادات و شریعت، ناتوان و غیرمؤثر در اشباع خواست‌های معنوی جوان‌هاست و در نهایت، تصوف را به عنوان این بعد معنوی و سنت باطنی مطرح می‌کنند و می‌گویند: تصوف، همان حقیقت است که در برابر شریعت، مغز مغز است.[۳] بر همین اساس در عرفان صوفیه در کنار شریعت اسلامی پدیده هایی بنام طریقت و حقیقت اختراع گردیده و شریعت را پوسته طریقت و طریقت را پوسته حقیقت می دانند. و معتقدند که شریعت و طریقت هر دو وسائل رسیدن به حقیقت است. و مراد از طریقت آداب سیر و سلوکی است که خودشان ابداع کرده اند و مراد از حقیقت مرحله رسیدن به خداست. صوفیه معتقدند که وقتی انسان به مرحله حقیقت رسید در بحر وحدت الهی غرق و محو می شود و از این ‌حالت برای او بیخودی و زوال عقل حاصل می گردد و نمی تواند خود را از این غرقاب بیرون آورد. و به اتفاق همه علماء اسلام تکالیف شرعیه از کسی که عقل او زائل گشته است ساقط می باشد.[۴]

بنا بر این پندار صوفیه، تمام عباداتی که در ظواهر دین دستور به انجام آنها داده شده است مثل نمازهای یومیه و نوافل روزانه و شبانه، روزه‌های واجب و مستحبی، دعاها، شب‌زنده‌داری‌ها، حج، زکات، انفاق، احسان، صبر و توکل، عاری از معنویت‌اند و باعث رشد معنویت و تقرب به خدا نمی‌شوند.

در حالی که دین مبین اسلام برای هدایت تشریعی نازل شده است و طبق فرمایش علامه‌ی طباطبائی هر چه در اسلام هست، همین ظواهر دینی در قالب آیات و روایات است و چیز دیگری غیر از آنها برای هدایت و رستگاری وجود ندارد؛[۵] از این‌رو هرگز قابل اثبات نیست که پیامبر(ص) در زمان حیات خود بدون هدایت تشریعی با استفاده از سنت معنوی، کسی را به صورت تکوینی، هدایت کرده و او را به حق، متصل ساخته باشد. بنابراین بعد از وفات پیامبر(ص)نیز دلیلی نداریم که کسانی مثل اقطاب صوفیه بوده‌اند و یا هستند که با استفاده از سنت معنوی که غیر دستورهای شرعی و ظواهر آیات و روایات باشد دیگران را به حق وصل کرده یا می‌کنند.

عرفان صوفیه مبتنی بر این است که طریقت و سنت معنوی به زبان نمی‌آید و اصولاً نانوشتنی است و فقط قلوب مؤمنان، آنها که اهل معرفت بودند پذیرای آن بوده، این معارف سینه به سینه منتقل می‌شده است و در تاریخ اسلام، عارفان و بزرگان تصوف، حاملان این سنت بوده‌اند[۶]. صوفیه بر این باور خود به جز ادعای خودشان، هیچ دلیلی را نمی‌توانند اقامه کنند با اینکه قبلاً با بیان سخنان علاّمه‌ی طباطبائی گفته شد که انفکاک شریعت از معنویت غیر معقول و غیر منقول است و فقط از راه ظاهر، وصول به معنا امکان‌پذیر است.

به هر حال این عرفان مورد تأیید مراجع تقلید نیست چه اینکه تصوف و صوفیه در روایات و احادیث معصومین مردود شمرده شده است. که در اینجا به یکی دو تا حدیث اشاره می کنیم:

  1. امام رضا(ع) در حدیثی فرموده است:«کسی که نزد وی از صوفیان سخن به میان آید و این شخص، آنها را با زبان و قلب انکار نکند از شیعیان ما نیست؛ اما اگر آنها را انکار کند ـ روش و مسلک آنها را باطل بداند ـ مانند کسی است که در کنار پیامبر(ص) با کفّار به جهاد پرداخته است».[۷]
  2. روایتی در کتاب شریف کافی و متون دیگر حدیثی تحت عنوان «باب دخول الصوفیه علی ابی‌عبدالله(ع) و احتجاجهم علیه فیما ینهون»، نقل شده است که سفیان ثوری و گروهی از صوفیه بر امام صادق(ع) وارد می‌شوند و حضرت را به سبب لباسی که پوشیده بودند، نکوهش می‌کنند. این حدیث، بسیار طولانی است و ما به ذکر ابتدای حدیث و یکی از فرازهای پایانی آن بسنده می‌کنیم. این حدیث از علی بن ابراهیم از هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه این‌گونه نقل شده است: «سفیان ثوری نزد امام صادق(ع) آمد و بر تن آن حضرت، جامه‌هایی سپید دید که (در لطافت و تمییزی) گویا پرده‌ی روی سپیده‌ی تخم‌مرغ بود؛ برای اعتراض به آن حضرت، گفت: «این جامه، سزاوار تو نیست و نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.» امام صادق(ع) فرمود: «می‌خواهم سخنی به تو بگویم، خوب گوش کن و دل بسپار که از برای دنیا و آخرت تو مفید است به شرط آنکه بر سنت و حق بمیری و نه بر بدعت. اگر زندگی و خوراک و پوشاک پیامبر اکرم(ص) را ملاک قرار دهی و بر اساس آن بر من اعتراض کنی باید تو را از مطلبی آگاه سازم و آن این است که پیامبر خدا(ص) در روزگاری به سر می‌برد که فقر و سختی و تنگدستی، همه را فرا گرفته بود؛ ولی اگر در عصری وسایل زندگی فراهم شد و شرایط بهره‌برداری از موهبت‌های الهی موجود شد، سزاوار‌ترین مردم برای بهره بردن از آن نعمت‌ها، نیکان‌اند نه بدکاران؛ مؤمنان‌اند نه منافقان؛ مسلمانان‌اند نه کافران.

ای ثوری! تو چه چیز را در من عیب شمردی؟! به خدا سوگند! اکنون که می‌بینی من از نعمت‌های الهی استفاده می‌کنم، باید این را نیز بدانی از زمانی که به حد رشد و بلوغ رسیده‌ام، شب و روزی بر من نمی‌گذرد، مگر آنکه مراقب هستم اگر حقی در مالم پیدا شود که خدا مورد مصرفش را معلوم کرده است، در همان مورد مصرف کنم.»

راوی گوید: سفیان نتوانست جوابی به پاسخ منطقی امام بدهد؛ پس شکست خورده، آنجا را ترک گفت. سپس مشتی زاهدنما که از همه‌ی مردم می‌خواستند مثل آنها زندگی کنند و مانند آنها ژولیدگی، سختی و عدم استفاده از نعمت‌های الهی را پیشه سازند، نزد امام صادق(ع) آمدند و گفتند: «راستش این رفیق ما از سخن شما دلگیر شد و زبانش بند آمد؛ از این‌رو دلیلی به نظرش نیامد (ولی ما آمده‌ایم تا با دلایل روشن، تو را محکوم سازیم).» امام صادق(ع) فرمود: «دلیل‌های شما چیست بیان کنید.» گفتند: «دلیل‌های ما از قرآن است.» امام صادق(ع) فرمود: «آنها را ارائه دهید که دلیل‌های قرآنی برای پیروی و مورد عمل قرار گرفتن از هر چیز دیگری سزاوارترند.»

امام(ع) در این گفتگو بعد از ارائه‌ی پاسخ قاطع به صوفیان و نصیحت آنها، خطاب به آنان فرمود: «پس بد راه و روشی را انتخاب کرده‌اید و مردم را به سوی آن می‌کشانید و این نیز ناشی از جهالت شما به قرآن و سنت پیامبر است؛ سنتی که قرآن، آن را تأیید می‌کند و همچنین شما بر اثر جهالت و عدم توجه به شگفتی‌های قرآن و نکته‌های لطیف آن و تفسیر قرآن از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی، به رد آنها می‌پردازید… .»[۸]

فقها و مراجع تقلید نیز با پیروی از اهل بیت عرفان صوفیانه را رد کرده اند و شیعیان را از گرایش به این فرقه ها باز داشته اند که در اینجا به نظر برخی از مراجع اشاره می کنیم:

  1. حضرت امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ می فرماید: آن بیچاره که خود را مرشد و هادی خلایق داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته، اصطلاحات این دو دسته را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده برای رواج بازار خود فهمیده یا نفهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ «مجذوبعلی شاه» یا «محبوب علی شاه» حال جذبه و حب دست دهد. ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم! این کار تو هم این قدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله و کوچکی کلّه گاهی خودش هم بازی خورده خود را دارای مقامی دانسته… خود را با این همه عیب مرشد خلایق و هادی نجات امت و دارای سر شریعت بلکه گاهی وقاحت را از حدّ گذرانده دارای مقام ولایت کلیه دانسته… .[۹]

۲ـ حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: صوفیه با فرقه ها و انشعابات بسیاری که دارند اگر چه در انحراف در یک سطح نیستند اما در مجموع منحرفند و عقاید خاصه ای که دارند غیر اسلامی است. همین موضوع توجه خاص و بیش از حد به قطب، در بعضی صورت هایش شرک و کفر است.[۱۰]

  1. آیت الله سید محمد وحیدی: روایات زیادی در ذم صوفیه که از فرق ضالّه هستند از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ وارد شده.[۱۱]
  2. حضرت آیت الله مکارم شیرازی اصلا برای رد تصوف کتابی به «جلوه حق» نوشته و برخی عقاید صوفیان را به نقد کشیده و ریشه های غیر شیعی و حتی غیر اسلامی تصوف را تحلیل و بررسی کرده اند.
  3. رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای: آن چه که (صوفیان در مورد خرقه) به رسول خدا و علی مرتضی نسبت داده اند صحیح نیست.[۱۲]
  4. علامه‌ی حلّی(ره) بعد از بیان اینکه عقاید صوفیه مثل وحدت وجود و حلول ـ که می‌پندارند خداوند با بدن‌های عارفان متحد می‌شود و یا در بدن‌های آنان حلول می‌کند ـ عین کفر و الحاد است، می‌فرماید که عبادت آنها رقص، دست زدن و غنا است و من خودم از جمعی از آنها در کربلا پرسیدم که چرا صوفیان نماز نمی‌خوانند، شنیدم که گفتند: «نماز برای واصل به خدا حاجب بین او و خدایش است» و نیز می‌گوید: «صوفیه، جاهل‌ترین جاهلان‌اند و عقایدشان شبیه عقاید کفار است.»[۱۳]
  5. شیخ حرعاملی(ره) در کتاب اثنیعشریه می‌گوید که تمام شیعیان، فرقه‌های صوفیه را انکار کرده‌اند.[۱۴]
  6. شیخ جعفر کاشف الغطا(ره) در مسأله‌ی قبولی توبه، صوفیه را در ردیف جبریه و مفوضه قرار می‌دهد و می‌فرماید که در صورت توبه کردن، توبه‌شان قبول می‌شود.[۱۵]
  7. آیت‌الله سید محمد کاظم یزدی(ره) در عروه بعد از اینکه صوفیان را در کنار مجسّمه و مجبّره قرار می‌دهد و می‌فرماید صوفیانی که قائلان به وحده الوجود هستند اگر به احکام اسلامی ملتزم باشند، اقوی این است که نجس نباشند؛ مگر اینکه علم داشته باشیم آنان به لوازم مذاهب خودشان ـ که جز مفسده چیزی نیست ـ ملتزم باشند.[۱۶] آیت‌الله خویی در کتاب طهارت، تحت عنوان طهارت و نجاست صوفیه، طهارت آنان را به عدم التزامشان به لوازم مذهب تصوف منوط کرده است.[۱۷]
  8. آیت‌الله مرعشی نجفی; ضمن بیان برخی عقاید صوفیه و فرقه‌های آن می‌فرماید: «به نظر من مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگ‌ترین مصائبی است که باعث تزلزل در ارکان و بنیان اسلام گردیده است.»[۱۸]
  9. آیت‌الله گلپایگانی(ره) در جواب این سؤال که تصوف چیست، آیا پیروی از آن جایز است و آیا در میان علمای امامیه، کسی هست که به این مذهب منسوب باشد، می‌فرماید:

درباره‌ی تصوف، آراء، مختلف است و سخن فصل در این مقام این است که راه و روش حق، آن است که اصحاب ائمه علیهم السلام به تبعیت از ائمه اطهار علیهم السلام بر آن رفته و علمای ابرار و صلحای شیعه و اسلاف آنان از آنها پیروی نموده‌اند و هر چه با این روش و طریق مخالف باشد بدعت و گمراهی است. هیچ روشی در عبادت و هیچ طریقی و هیچ ریاضتی در مجاهده با نفس و تزکیه و تهذیب آنان غیر از آنچه که از کتاب و سنت نبویه و ائمه‌ی اطهار علیهم السلام  استفاده می‌شود مشروع نمی‌باشد. بنابراین، احتراز و دوری از آنچه که صوفی‌ها اختراع کرده‌اند ـ مثل اختراع سلاسل و پیروی از غیر فقها در امر ریاضت و جدایی بین شریعت و طریقت ـ واجب است و گردن نهادن به طریقه‌ی آنها و رکون به سوی آنها جایز نمی‌باشد و از میان علمای امامیه، هیچ کسی بر مسلک آنان نرفته و عقیده‌ی آنها را نپسندیده است. خداوند، همه‌ی مسلمانان را از شرور مبدعین حفظ نماید؛ ان‌شاالله العالم.[۱۹]

بنابراین اگر مراد از عرفان اسلامی عرفان صوفیه باشد، این عرفان از نظر مراجع تقلید و عالمان شیعی مردود است و راهی نیست که انسان را به کمالات معنوی رسانده و به خدا نزدیک گرداند بلکه بهترین و تنها ترین راه کسب کمالات معنوی و تقرب به خدا دستورات شرعی و اخلاقی است که در قرآن و رهنمود های معصومین (ع) به مسلمانان سفارش گردیده اند.

 از این‌رو می‌توان گفت عرفان ناب اسلامی چیزی است که در قرآن و رهنمود های اهل بیت ریشه داشته باشد و نظریه پردازی های برخی از شخصیت های اسلامی و اقطاب صوفیه نمی توانند به عنوان عرفان مبتنی بر قرآن و احادیث معصومین مورد قبول واقع گردد. پس عارفان واقعی کسانی هستند که با عمل به دستورهای ظاهری شرع مقدس دین مبین اسلام به معنویت اسلامی و تقوا و تقرب به خدا نایل می‌شوند و برای کسب خشنودی و رضایت خداوند می‌کوشند و در این مسیر، هیچ نیازی به گروه و تشکیلات فرقه‌ای و خانقاه و امثال این امور ندارند؛ چه اینکه خروج و انحراف از مسیر مستقیم شریعت به گمراهی منجر می‌شود و دور شدن از قرآن و سنت و اهل‌بیت(ع) و هر نوع فرقه‌گرایی، مخالف با حکم شرع و عقل است.

البته جای انکار نیست که روح عرفان در اعماق جان انسان ها ریشه دارد و از درون جان ها سرچشمه می گیرد این حدیث نفس انسان ها است که از هر راه ممکن خود را به معبود خویش نزدیک و نزدیکتر سازند. انسان ها برای این که در پیمودن این راه دچار خطا و اشتباه نشوند و در جهت خلاف، قدم برندارند نیازمند راهنما هستند، پیامبران الهی و پیشوایان دینی در طول تاریخ راه شناخت و عرفان واقعی را به انسان ها نشان داده اند. منابع اسلامی قرآن و حدیث و حالات و مناجات های رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ سرشار از شور و هیجان معنوی و الهی و مملو از اشارات عرفانی است و دعاهای اسلامی مخصوصاً دعاهای شیعه گنجینه ای از معارف و عالی ترین اندیشه های معنوی است. اما آنچه که از طرف داعیه داران عرفان و تصوف مثل آموزه وحدت وجود، سماع و رقص ، خرقه پوشی و مراد و مرید بازی و امثال اینها  به خورد مردم داده می شوند هیچ ربطی به این آموزه های اصیل اسلامی ندارند. بلکه این امور زاییده ذوق و سلیقه های شعری و خیالی اقطاب صوفیه می باشد که به عنوان ارکان عرفان اسلامی  مطرح گردیده  و سنت شرعی ترک شده تا جایی که شریعت در طرفی قرار گرفته و طریقت در طرف دیگر و کار به ارتکاب محرمات و ترک واجبات و کنار گذاشتن تکالیف شرعی منجر شده و عرفان بودایی، چینی، یونانی، هندی، زرتشتی و مسیحی جای عرفان اسلامی را گرفته و به نام عرفان اسلامی شناخته شده و باعث ظهور فرقه های متعدد تصوف و صوفی گری گردیده است. از این‌رو علامه طباطبایی می فرماید: متصوفه از برای سیر و سلوک آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت احداث کردند و پیوسته راه های جدیدی را بر آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند تا اینکه به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف قرار دادند و طریقت را در طرف دیگر و کارشان به جایی رسید که در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نتیجه منتهی به گدایی و استعمال افیون و بنگ شدند که این حالت آخرین حالت تصوف است که عبارت از مقام فناء باشد.[۲۰]

منابع برای مطالعه بیشتر:

  1. عرفان و تصوف، داوود الهامی.
  2. صوفی و عارف چه می گویند، جواد تهرانی.
  3. رساله تحقیق در احوال زندگانی مولانا جلال الدین محمد، بدیع الزمان فروزانفر.

[۱]. نحل / ۸۹٫

[۲]. یونس / ۳۲٫

[۳].شیخ محمدعلی مؤذن خراسانی، تحفه عباسی،ص۲۸، تهران، انس تک، اول، ۱۳۸۱ش.

[۴] . لاهیجی، شیخ محمد، شرح گفشن راز، ص ۳۵۰، انتشارات کتابفروشی محمدی، بی تا.

[۵]. محمد حسین طباطبایی،  المیزان، ج۵، ص۲۸۲٫ قم: انتشارات جامعه مدرسین، بی تا

[۶] . رک: فصلنامه تخصصی هفت آسمان، شماره ۳۲، سال ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳، مقاله شهرام پازوکی(باز اندیشی سنت معنوی نبی در دوره مدرن).

[۷]. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه‌ی آل‌البیت(ع) لاحیاء التراث، سوم، ۱۴۰۸ق. ج۱۲، ص۳۲۳٫

[۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۶۵٫

[۹] . خمینی مصطفوی، روح الله، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ، سی و سوم، ۱۳۸۴، صفحه ۹۱٫

[۱۰] . صافی گلپایگانی، لطف الله، معارف دین، قم، دفتر معظم له، هشتم، ۱۳۸۵، جلد اول، ص ۳۵٫

[۱۱] . وحیدی بهشهری، سید عباس، خرقه صوفیان، تهران، راه نیکان، اول، ۱۳۸۵، ص ۲۱۳٫

[۱۲] . خرقه صوفیان، ص ۲۴۳٫

[۱۳]. ابویوسف حلّی، حسن بن مطهر، نهج الحق و کشف الصدق، ص۵۷ و ۵۸٫

[۱۴]. حرعاملی، الاثنی‌عشریه، ص۴۴٫

[۱۵]. جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج۱، ص۱۸۳٫

[۱۶]. سید محمد کاظم یزدی، العروه الوثقی، ج۱، ص۱۴۵ و ۱۴۶٫

[۱۷]. سید ابوالقاسم خویی، کتاب الطهاره، ج۲، ص۸۱٫

[۱۸]. شهاب‌الدین مرعشی نجفی، شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۱، ص۱۸۳٫

[۱۹]. محمدرضا گلپایگانی، ارشاد السائل، ص۱۹۷٫

[۲۰] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۵ ص۳۸۲، قم: انتشارات جامعه مدرسین، بی تا.

نویسنده: حمید رفیعی

لزوم پیروی از مکتب اهل بیت (ع)

اشاره:

در حدیث ثقلین دلالت آشکاری است بر این که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان دستور داده است تا در امور شرعی از تعالیم خاندان وی پیروی کنند. در حقیقت خبر داده است که تعالیم ایشان موافق با قرآن است، زیرا که آن گرامی تصریح فرموده است که قرآن و عترت هرگز جدا نمی شوند تا روز قیامت بر او بازگردند و هرکه به آن دو چنگ زند هرگز گمره نمی شود. این مقاله مطالبی در لزوم پیروی از اهل بیت بیان نموده است

هر چند دانشمندان حدیث حق داشته باشند در مورد دلالت حدیث نسبت به تعیین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) خاندان خود را به جانشینی خویش، مجادله کنند، اما منطقی به نظر نمی رسد که کسی اجازه داشته باشد در این باره بحث کند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از مسلمانان خواسته است تا تعالیم ایشان را پذیرا باشند. و شایسته ذکر است که پس از نقل حدود بیست تن از اصحاب، روی صحت حدیث ثقلین پافشاری کنیم. وقتی دانشمندان اسلامی پذیرش فتواهای رهبران چهار مذهب را – با این که هیچ حدیثی از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره این چهار رهبر و فتواهایشان نرسیده است – لازم می شمارند، پس ما هیچ دلیل موجهی برای خود داری این دانشمندان از تعالیم خاندان پیامبر – پس از گواهی پیامبر بر این که ایشان همدم قرآنند و از آن جدایی ناپذیر – نمی بینیم. و کمترین چیزی که شایسته است مسلمانان در برابر تعالیم اهل البیت (علیهم السلام) انجام دهند این است که آنها را همگام با مذاهب چهار گانه قرار دهند.

حقیقت مطلب این است که پیروان مذاهب چهار گانه نسبت به فتاوای امامان اهل بیت موضع شک و انکار پیش گرفته اند، بدون این که از آن فتواها آگاهی داشته باشند، و با این که شناختی نسبت به آنها ندارند، آنها را در خور اهمیت و اعتبار نمی شمارند. و در این موضع‌گیری پیروان مذاهب چهار گانه را می بینیم که با پیشوایان خود موضعی هماهنگ ندارند، و کاسه داغ تر از آش می باشند. زیرا ابو حنیفه نزد امام جعفر صادق (علیه السلام) درس می خواند و اعتقاد داشت که او داناترین فرد زمان خود به احکام شرعی است.

منصور به ابو حنیفه دستور داد که تعدادی از مسائل مشکل را برای سؤال از امام صادق (علیه السلام) آماده کند. پس ابو حنیفه در حضور منصور چهل مساله از امام صادق سؤال کرد، و امام (علیه السلام) تمام آنها را پاسخ داد، و علاوه بر پاسخ سؤالها بیان داشت که علمای عراق چه می گویند و علمای حجاز چه نظری دارند و نظر اهل بیت (علیه السلام) درباره هر یک از آن مسائل چیست. و ابو حنیفه به دنبال آن گفت: «کسی که به اقوال مختلف مردم داناتر باشد، علم و آگاهیش از همه بیشتر است» . ابو حنیفه احساس خود را آن موقعی که بر منصور وارد شد و امام صادق نزد وی بود، توصیف می کند: «نزد منصور آمدم و بر او وارد شدم، در حالی که جعفر بن محمد طرف راست او نشسته بود، همین که نظرم به او افتاد، از هیبت جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) ترسی بر دلم نشست که از ابو جعفر منصور چنان ترسی وارد نشد» . این موقعی بود که حکومت جهان اسلام در دست منصور بود و امام صادق (علیه السلام) از امر حکومت چیزی در اختیار نداشت(۱).

و امام مالک از جمله شاگردان و کسانی بود که از آن امام علم آموختند. از مالک نقل کرده اند که گفت: پیوسته نزد جعفر بن محمد می آمدم. و مدتی رفت و آمد داشتم، او را جز در یکی از سه حالت ندیدم: یا در حال نماز بود و یا روزه دار بود و یا قرآن می خواند. و هیچ گاه او را ندیدم حدیثی از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) نقل کند مگر این که با وضو باشد و سخن بیهوده نمی گفت. و از آن عابدان پارسایی بود که خدا ترس می باشند و هیچ وقت او را زیارت نکردم مگر این که تشک را از زیر پای خود در می آورد و زیر پای من قرار می داد…» (۲)

امام احمد بن حنبل حدیث ثقلین را به چندین طریق نقل کرده است. به دو طریق از زید بن ثابت روایت کرده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من در میان شما دو جانشین می گذارم: کتاب خدا رشته ای کشیده شده میان آسمان و زمین (یا ما بین آسمان تا زمین) ، و عترتم، خاندانم. و البته آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا این که کنار حوض بر من باز گردند.» (۳)و از ابو سعید خدری روایت شده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نزدیک است دعوت حق را لبیک گویم و در میان شما دو شی ء گرانقدر: کتاب خداوند بزرگ و عترتم را باقی می گذارم، کتاب خدا ریسمانی است کشیده شده از آسمان تا زمین، و عترت من، خاندانم. و البته که خدای مهربان به من خبر داده است که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا این که کنار حوض بر من باز گردند. پس توجه کنید که بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهید کرد.» (۴)و همین را از زید بن ارقم نیز روایت کرده است(۵). شیخ محمد ابو زهره که از بزرگترین دانشمندان معاصر اهل سنت است، می گوید: دانشمندان اسلامی با اختلاف گروه و مذاهب، در مورد فضیلت و دانش امام صادق اجماع و اتفاق عجیبی دارند!زیرا که آن امامان اهل سنت که همزمان با او بودند از وی علوم و معارفی را آموخته و قبول کرده اند. مالک از او اخذ معارف کرده است و همچنین معاصران مالک، مانند سفیان بن عیینه، سفیان ثوری و افراد زیاد دیگر. ابو حنیفه با این که عمری نزدیک عمر امام صادق (علیه السلام) داشت از او آموخته است و او را دانشمندترین مردم می دانسته است…» (۶).

اما پیروی (تشیع) امام شافعی از اهل بیت (علیه السلام) معروف است، و آن را دانشمندان مورد اعتماد نقل کرده اند. امام رازی در شرح و تفسیر خود بر آیه کریمه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی…» نقل کرده است که اشعار زیر را امام شافعی سروده است: ای سواره!هرگاه به وادی محصب از منطقه منی رسیدی زمام مرکب نگهدار! و با صدای بلند به ساکنان خیف و زایرانش، به هنگام سحر، زمانی که حاجیان چون سیل خروشان و امواج لبریز رود فرات، در حرکتند، اعلام کن!که اگر دوستی خاندان محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) جدایی از دین[رفض]است، پس جن و انس گواهی دهند که من رافضیم(۷).

 ابن حجر در کتاب خود (الصواعق المحرقه) نقل کرده است که شافعی می گوید: خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) وسیله نجاتم می باشند و هم ایشان نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) وسیله منند. امیدوارم فردای قیامت به خاطر ایشان، نامه اعمال مرا به دست راستم دهند(۸). و از سخنان اوست: ای خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) دوستی شما از طرف خدا واجب و در قرآن نازل شده است. این فخر بزرگ شما را بس که هر کس در نمازش به شما درود نفرستد نمازش قبول نیست(۹).

البته پیشوایان مذاهب چهارگانه دانشمندانی مجتهد بودند. اجتهاد، عبارت است از اظهار نظر در آن نوع از احکام شرعی که به حدی از وضوح نرسیده است تا همه علمای اسلامی درباره آن به توافق رسیده باشند. اما اموری که در اسلام روشن و واضحند، اجتهاد، نظر خاص و مذهب خاصی در آنها وجود ندارد. بطور مثال، گفته نمی شود مذهب ابو حنیفه یا شخص دیگر از پیشوایان این است که در شبانه روز پنج نوبت نماز واجب است و یا نماز صبح دو رکعت است و هر کدام از نمازهای ظهر و عصر و عشا چهار رکعت و نماز مغرب سه رکعت است. در این امور اجتهاد و نظر خاص معنا ندارد، زیرا که ما همه می دانیم این قبیل مسائل از ضروریات اسلام است.

البته اجتهاد در مسائلی است که به دلیل نبودن عبارت صریح و یا مجمل بودن روایت و یا به سبب برخورد چند عبارت، از وضوح و روشنی برخوردار نباشند. به طوری که حکم خدا نزد دانشمندان نامعلوم باشد.

دانشمندان اجتهاد می کنند و اختلاف نظر پیدا می کنند، بطور مثال در این مساله که آیا موقع نماز خواندن، نماز گزار باید یک دستش را روی دست دیگر قرار دهد؟یا این که جایز است هر دو دستش را رها کند؟و آیا بر نماز گزار واجب است که سوره فاتحه را با بسم الله شروع کند؟یا نه بر او واجب نیست؟و آیا نماز جمعه دو اذان دارد؟و یا یک اذان کافی است؟و آیا شستن دو پا در وضو واجب است؟و یا مسح پاها واجب است؟و آیا مصافحه با زن وضو را می شکند؟و یا باعث شکستن وضو نمی شود؟

اختلاف در این قبیل مسائل وجود دارد، زیرا که دانشمندان در کتاب خدا و سنتهای مشخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) ، عبارتهای واضحی در آن باره نیافته اند. در نتیجه اجتهاد کرده اند و به این ترتیب اختلاف نظر میان پیشوایان به وجود آمده است. و چون این نظرها با هم اختلاف دارند ممکن نیست که تمام آنها با تعالیم پیامبر موافق باشند چرا که تعالیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) با هم اختلافی ندارند. زیرا امکان ندارد، به طور مثال، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بگوید: مصافحه با زن باعث شکستن وضو می شود، و بعد بگوید، خیر باعث به هم خوردن وضو نمی شود.

و هنگامی که یکی از دو نظر را پذیرفتیم، امکان دارد آن نظر موافق با گفته پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) باشد اما ما نمی توانیم قطع و یقین پیدا کنیم، زیرا فرض این بود که در مساله مورد نظر گفتار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را به یقین نمی شناسیم.

این است آنچه به نظر مجتهدان مربوط می شود. اما تعالیم اهل بیت، با هم اختلافی ندارند، زیرا ایشان در مورد احکام شرعی اجتهاد نمی کنند، بلکه بطور یقین آنها را می شناسند. گفته یکی از ایشان، مانند امام جعفر صادق (علیه السلام) ، همان است که همه امامان اهل بیت (علیه السلام) گفته اند. و گفته ایشان، همان گفته پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است. در نتیجه گفتار امامان (علیه السلام) روایتی، که یک تن از ایشان از پدرش از جدش روایت می کند تا این که روایت خود را به امیر المؤمنین علی بن ابو طالب (علیه السلام) می رساند. و آنچه امیر المؤمنین (علیه السلام) می گوید، همان است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) می فرماید. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، فرمود: «حدیث من حدیث پدرم است، و حدیث پدرم حدیث جدم است، و حدیث جدم، حدیث امام حسین (علیه السلام) است، و حدیث امام حسین (علیه السلام) ، حدیث امام حسن (علیه السلام) است، و حدیث امام حسن (علیه السلام) ، حدیث امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول خداست، و حدیث رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) گفته خداست» (۱۰).

عذافیر صیرفی نقل کرده است که با حکم بن عیینه نزد ابو جعفر محمد بن علی، الباقر (علیه السلام) بود پس شروع به سؤالی از آن بزرگوار کرد. ابو جعفر (علیه السلام) خطاب به فرزندش فرمود:

پسرم برخیز، کتاب علی (علیه السلام) را حاضر کن، او نوشته درهم پیچیده بزرگی را آورد پس امام (علیه السلام) آن را باز کرد، و نگاه می کرد تا این که آن مساله را پیدا کرد. آن گاه ابو جعفر فرمود: این خط علی (علیه السلام) و املای پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است و رو به حکم کرد و فرمود: «ای ابو محمد، تو و سلمه و مقداد هر جا می خواهید، سمت راست و چپ بروید، به خدا قسم، هیچ علمی را کامل تر از علمی که نزد این قوم، یعنی قومی که جبرئیل بر ایشان نازل می شد، نمی یابید» (۱۱).

این دو روایت و امثال آنها از روایاتی که محدثان پیرو اهل بیت نقل کرده اند، در معنی با حدیث متواتر ثقلین هماهنگ است، که حدیث ثقلین را محدثان اهل سنت از حدود بیست تن از اصحاب نقل کرده اند، و این حدیث همان طوری که قبلا گفتیم، گواه بر این است که تعالیم اهل بیت (علیه السلام) صحیح است، موافق گفته خدا و رسول خداست زیرا خداوند به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) خبر داده است که قرآن و عترت او از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض بر او باز گردند، و براستی که قرآن و عترت باعث ایمنی در برابر گمراهی هستند.

و از آن رو تعالیم اهل بیت (علیه السلام) همان تعالیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است که امامان اهل بیت به طور یقین از آنها آگاهند. و آنها آرای احتمالی نبودند که اجتهادهای ایشان به آنها منتهی شده باشد، آن طوری که روش اجتهادی پیشوایان برجسته مذاهب چهار گانه بود.

و هدف من از این سخن آن نیست که علمای شیعه و محدثان ایشان، تمام آنچه که اهل بیت (علیه السلام) می دانستند، بطور یقین می دانند. هرگز، علمای شیعه، بسیاری از تعالیم ایشان را به طور یقین نمی دانند، زیرا که آنها در خبرهای واحد وارد شده است و یا از آن جهت که بعضی روایات رسیده از ایشان در باره بعضی از احکام یا با هم متعارضند و یا دلالتی واضح بر معنای مورد نظر ندارند، ولیکن این بی ضرر است. زیرا آنچه از ایشان روایت شده است همان حالت روایتی را دارد که از شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند، چون احادیث نبوی، در اکثریت مطلق، خبر واحد هستند، و بعضی از آنها با یکدیگر تعارض دارند و بعضی از نظر دلالت بر معنای خاصی روشن نیستند. و علی رغم تمام اینها بر ما روا نیست که احادیث نبوی را تا حد آرای مجتهدان، پایین بیاوریم. زیرا حدیث نبوی اگر متواتر و یا مستفیض باشد باعث علم یا شبه علم[ظن]به حکم خدا می شود. و هر گاه از نوع خبر واحدی باشد که اشخاصی عادل و یا مورد اطمینان نقل کرده اند، و در مقابل روایت معارضی ندارند بر ما واجب است که بر طبق آنها عمل کنیم و حق نداریم از آنها بگذریم و به نظر مجتهدی که از روی اجتهاد اظهار داشته است، عمل کنیم. و همچنین تعالیم اهل بیت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) گواهی داده است که باعث ایمنی از گمراهی و موافق قرآنند، موقعی که به تواتر و یا شبیه تواتر ثابت شود و یا در روایت افراد عادل و یا مورد اطمینان آمده باشد و با روایتی نظیر خود نیز تعارض نداشته باشد، بر ما واجب است که بر طبق آنها عمل کنیم.

اما نظری که اجتهاد و تلاش یک مجتهد به آن می رسد، بر مسلمانان عمل بر طبق آنها واجب نیست هر چند به تواتر صدور آن از مجتهد ثابت گردد. زیرا مجتهد دیگر حق دارد نظری مخالف نظر او داشته باشد و توده مسلمانان نیز حق دارند بر طبق نظر مجتهد دیگر عمل کنند.

این بود نظر علمای پیشرو اهل بیت و نظر ما. اما دانشمندان دیگر حق دارند در این عقیده، نظر مخالف داشته باشند. و هر مجتهدی حق اظهار نظر دارد، و اجرش نیز با خداست ولیکن آنچه برای ما تاسف آور است و آن را کم انصافی می دانیم این است که – علی رغم تمام گفته های پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در باره عترتش و علی رغم این که درباره پیشوایان مذاهب چهارگانه چیزی نفرموده است – تعالیم اهل بیت را حتی در رتبه مساوی با نظرات پیشوایان مذاهب چهارگانه قرار نمی دهند.

پی نوشت:

۱ – «الامام الصادق» ص ۲۷ از شیخ محمد ابو زهره.

۲ – الامام الصادق ج ۵ ص ۷۶ -۷۷٫

 ۳ – المسند ج ۵ ص۱۸۱٫

 ۴- همان مصدر ج ۳ ص ۱۷٫

 ۵ – همان مصدر ج ۴ ص۳۷۱٫

 ۶ – الامام الصادق شیخ محمد ابو زهره ص۶۶٫

۷ – تفسیر کبیر، امام فخر الدین رازی در شرح سوره شورا.

۸ – صواعق المحرقه، ابن حجر، ص ۱۰۸، فیروز آبادی آنرا در فضائل الخمسه ج ۲ ص ۸۱ نقل کرده است.

۹- نور الابصار شبلنجی ص۱۰۴٫

۱۰ – کافی از محدث کلینی، شیخ ابو زهره در کتاب خود، الامام الصادق (علیه السلام) ص ۴۲۸ آن را نقل کرده است.

۱۱ – الامام الصادق ص ۴۲۵٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.