موفقیت

نوشته‌ها

خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

۱) اجرا، بزرگ‌ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن، بزرگ‌ترین مانع موفقیت و بیش‌تر ناکامی‌هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می‌شود.

۲) شرکت‌هایی که برای کارهای درست وقف شده‌اند و برای مسئولیت‌های اجتماعی خود، تعهدنامه‌ای دارند که بر اساس آن کار کنند، سودآورتر از آن‌ها‌یی هستند که این کارها را نمی‌کنند.

۳) به جای پرداختن به برنامه استراتژیک، به تفکر و ایده‌های استراتژیک روی آورید.

۴) در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵) رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶) انسان در بازی گاهی می‌برد و گاهی چیز یاد می‌گیرد.

۷) هنر بازاریابی امروز، فروش یخچال به اسکیمو نیست، بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸) مشتریان، زبان گویایی دارند، اگر بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم، می‌توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹) مسیر ناهموار تحول باید به‌ کوشش خود مدیر پیموده شود، زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰) به جای شغل، در پی مشتری باشید، اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد، از بیکاری نجات‌یافته است.

۱۱) دنیا را دو گونه می‌توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲) می‌توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت،‌ اما بدون عشق به مردم، نمی‌توان آن‌ها را مدیریت کرد.

۱۳) مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانه دیگران.

۱۴) موفقیت، اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می‌شود.

۱۵) برای پیروزی ابلیس، کافی است آدم‌های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶) هزینه به دست آوردن یک مشتری تازه، حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه‌داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷) هر کس می‌تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸) مدیریت، هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فرا ندهید، نمی‌توانید درون او را بشناسید.

۱۹) توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته‌ها، بزرگ‌ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.

۲۰) اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا، این است که به آن‌هایی که در اطرافش گرد آمده‌اند بنگریم.

۲۱) اگر بتوانید همه کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید، در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی، در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲) بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند، خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

۲۳) مدیر عامل آگاه، کسی است که به جای رویین‌تن شدن، به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴) تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف‌کننده صورت گیرد، نه مخالف آن.

۲۵) در طول تاریخ، بیش‌تر کامیابی در دست‌یابی به منابع طبیعی مانند زمین، طلا و نفت بوده است، اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

۲۶) در بیش‌تر موارد، کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند، دارایی را نمی‌توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷) آن‌هایی که از جای خود می‌جنبند، گاهی می‌بازند و آن‌هایی که نمی‌جنبند، همیشه می‌بازند.

۲۸) اگر همه چیز مهم باشد، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹) مدیران پیروزمند دنیای امروز، رمز پیروزی سازمان خود را بهره‌مندی از انسان‌ها فرهیخته می‌دانند.

۳۰) حداکثر شادی و خشنودی انسان‌ها، زمانی به دست می‌آید که در شغل هم‌ راستا با شخصیت (هوشمندی) خود، به کار گمارده شوند.

۳۱) نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی‌همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲) مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می‌پذیرند، بلکه بر این تفاوت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند.

۳۳) شاگرد تنبل، احمق یا ضعیف، وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد، معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴) زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵) نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ‌آور.

۳۶) به کارکنانتان بگویید هیچ‌گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند؛ اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

۳۷) صدای کردار، از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸) هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم، به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می‌کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم، آن گاه به حرکت‌های احمقانه‌ای که انجام داده‌ام پی می‌برم.

۳۹) دانستن کافی نیست، باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست، باید کاری کرد.

۴۰) اگر می‌خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید، کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱) جلسه‌ای که خوب اداره نشود، حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲) بهترین راه پیش‌بینی آینده، ساختن آن است.

۴۳) یک مشتری خشنود، رضایتش را به سه نفر می‌گوید، اما یک مشتری ناخشنود، بیست نفر را باخبر می‌کند.

۴۴) کسی را سرزنش نکنید، به جای بحث درباره این‌ که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است، در مورد این‌ که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵) زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده‌اید.

منبع: سایت فکر نو

سه دروغی که زیاد به خود می‌گوییم!

زندگی فرایند پیوسته‌ای از بازی قایم‌موشک با حقیقت است.

زندگی کردن در دنیایی کاملاً صادقانه، بسیار دشوار است؛ دنیایی بدون توجیه، دروغ مصلحتی، و حقیقت نصفه و نیمه. ما نمی‌توانیم در چنین دنیایی زندگی کنیم چرا که بسیار دردناک خواهد بود. هیچ کس نمی‌تواند با دیگری کنار بیاید و بیشتر افراد حتی نمی‌توانند با زندگی خودشان هم کنار بیایند. امروز می‌خواهیم در مورد دروغ هایی صحبت کنیم که به خودمان می‌گوییم.

«نقاب توجیه» چیزی است که ما را نسبت به آینده‌ای بهتر کور می‌کند، چرا که آینده بهتر نیازمند رنجش است. بدون توجه به این که تعریف شما از موفقیت چه باشد، موفقیت برای شما پیش نخواهد آمد مگر این که با خودتان روراست باشید. شما هرگز صد در صد اوقات با خودتان روراست نخواهید بود چرا که بیش از اندازه دردناک است. ولی اگر به اندازه کافی صداقت داشته باشید، به هر چیزی که به دنبالش هستید نزدیکتر خواهید شد.

کسانی که به خواسته خود می‌رسند و موفقیت را پیدا می‌کنند، مکالمه‌ای دشوار در ذهن خود دارند و توجیه، دروغ، و حقایق نصفه و نیمه را در مقابل خود آشکار می‌سازند. ما نمی‌دانیم که آینده بهتر چه معنایی برای شما دارد، ولی اگر در حال حاضر برای رسیدن به آن دچار مشکل شده‌اید، به احتمال بسیار زیاد از حقیقت به نوعی دوری می‌کنید. شما زندگی خود را بررسی نکرده‌اید و آن مکالمه دشوار را با خود نداشته‌اید.
این‌ها برخی از دروغ‌های رایجی هستند که ما به خودمان می‌گوییم تا احساس بهتری در زمان حال خود داشته باشیم، و در عین حال آینده خود را نیز فدا می‌کنیم.

من به X نیاز دارم تا احساس Y را داشته باشم

سخت است که باور کنید شما هر چیزی که برای خوشحال بودن احتیاج دارید را در اختیار دارید. آسان است که در دام این تفکر بیفتید که موفقیت یا دستاورد بعدی باعث خواهد که احساس بهتری داشته باشید. ولی این طور نیست.

وقتی نویسنده‌ای اولین کتاب خود را نوشته است، تصور می‌کند که برای همیشه خوشحال خواهد بود چرا که این کاری بود که همیشه می‌خواست انجام دهد و حالا به آن رسیده است. ولی این حس رضایت، تنها یک ساعت طول می‌کشد. سپس، او نگران این می‌شود که چند نسخه از کتابش به فروش خواهد رفت. هر چه بیشتر به موفقیت برسید، کمتر احساس رضایت خواهید داشت و به همین خاطر است که باید مرتباً به یاد خود بیندازید که در حال حاضر، چه کسی هستید و کاری که در این لحظه انجام می‌دهید، تمام کاری است که از دستتان بر می‌آید.

وقتی که به جای نیاز و ضرورت، کار خود را از روی لذت انجام دهید، نتیجه کارتان نیز خوب از آب در خواهد آمد. هر بار که سعی کنید کارتان «محبوبیت» پیدا کند، با ناکامی مواجه خواهید شد.

موفقیت، محصول فرعی احساس رضایت داشتن و انجام کاری است که از آن لذت می‌برید. موفقیت تقریباً هیچ وقت به صورت دیگری حاصل نمی‌شود. این یکی از بزرگترین پارادوکس‌های زندگی است. وقتی زندگی خود را در نظر بگیرید، احتمالاً پیش خود فکر می‌کنید که وضعیت زندگی‌تان لازم است که درست شود. فکر می‌کنید چیزی خارج از نیازهایتان باید اتفاق بیفتد تا احساسی خاص داشته باشید. حتی اگر این اتفاق هم بیفتد، تغییر اصلی درون شما رخ داده است.

دنیا به من چیزی بدهکار است

وقتی از خود بپرسید که چرا لیاقت چیزی را دارید، بعضی وقت‌ها سخت است که پاسخ مناسبی پیدا کنید. شما فکر می‌کنید که لیاقت موفقیت و ثروت را دارید. چرا؟ چه کار کرده‌اید که شایسته هر یک از این دو باشید؟ چه مدت برای رسیدن به آن‌ها تلاش کرده‌اید؟ آیا اصلاً برای رسیدن بهشان تلاش کرده‌اید؟ شما فکر می‌کنید که لیاقت رابطه‌هایی عالی را دارید. چرا؟ با مردم چقدر خوب رفتار کرده‌اید؟ چقدر روی خودتان کار کرده‌اید، به جای این که آرزو کنید تا مردم در تعریف شما از شخص خوب قرار بگیرند؟

همه ما خودخواه هستیم. ما، موفقیت، شادی، پول، آزادی، عشق و سلامتی را می‌خواهیم. همه این‌ها را می‌خواهیم. خواستن این چیزها، هیچ عیبی ندارد، این موضوع، غیر قابل احتناب است؛ ولی این که فکر کنید این چیزها به شما بدهکار هستند، موجب غم و غصه می‌شود اگر به آن‌ها نرسید. چرا بدون این که سرمایه‌گذاری قابل توجهی انجام دهید، انتظار بازگشت سرمایه فوق‌العاده‌ای در مورد خواسته‌هایتان دارید؟ چون که شما انسان هستید، ناکامل، امیدوار، و همیشه پر از عیب.

بهتر است که دست از مبارزه با انسانیت خود و عیب‌هایتان بردارید. در عوض، بیشتر از قبل نسبت به آن‌ها آگاه باشید. وقتی که موفقیت اتفاق نمی‌افتد در حالی که می‌خواهید اتفاق بیفتد، از خود بپرسید: «آیا تمام کاری که می‌توانم را انجام داده‌ام؟ آیا از راه میانبر استفاده کردم؟ آیا باید صبور باشم و اجازه دهم اتفاقات پیش بروند؟». این آگاهی به مدت ۵ ثانیه، یک دقیقه، یک ساعت، یا یک روز شما را در بر می‌گیرد و به شما آرامش می‌دهد و بعد چرخه اضطراب مجدداً آغاز می‌شود. این موضوع ایرادی ندارد. سعی نکنید که خود را درمان کنید. سعی کنید که خودتان را درک کنید.

تغییر، فرایندی از خودآگاهی است. اگر واقعاً می‌خواهید که آگاهی خود را افزایش دهید، به این فکر کنید که آیا واقعاً لیاقت چیزی که فکر می‌کنید نوعی بدهکاری به شما است را دارید یا نه.

هیچ کاری نیست که بتوانم انجام دهم

فکر می‌کنید که آیا مثلاً در سن ۴۹ سالگی، تغییر هنوز هم ممکن است؟ پرسش قابل قبولی است. وقتی برای مدت زیادی از عمر خود به شیوه معینی زندگی کرده باشید، شواهد زیادی در مقابلتان وجود دارد که نمی‌توانید تغییر کنید. وقتی بارها و بارها به شیوه‌های غیر ملموس به شما گفته شده که سقفی برای توانایی‌های شما وجود دارد، باور کردن این موضوع سخت است که می‌توانید کار بیشتری انجام دهید. نمی‌دانیم که در زندگی شما چه اتفاقاتی افتاده و یا به چه سمتی حرکت می‌کنید، ولی این را می‌دانیم که گذشته شما قرار نیست آینده‌تان را تعیین کند. شما می‌توانید کاری در مورد شرایط خود انجام دهید. اگر فقط یک درصد افراد واقعاً به «موفقیت» می‌رسند، پس می‌توان گفت که حداقل یک نفر از کسانی که این مطلب را می‌خوانند وجود دارد که پیش خود تصمیم می‌گیرد، «من آماده‌ام. من دیگر نمی‌توانم به این شکل زندگی کنم.» امیدواریم که آن یک نفر شما باشید.

منبع: برترین‌ها

عوامل موفقیت جوان از منظر روانشناسی و منابع اسلامی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مهم‎ترین عامل موفقیت پیامبر اکرم(ص)

شبهه: در دوران پیامبر (ص) عده‎ای فقیر بودند و از روی وعده‎های بهشت به اسلام روی آوردند. مهم‎ترین عامل در موفقیت پیامبر اکرم(ص) در پیشبرد اهداف خویش و استقبال مردم از آیین محمّدی، اعجازی بود که در آیات قرآن کریم نهفته بود، کمتر کسی بود که با کلام عرب آشنایی داشت و با شنیدن آیات قرآن سر تسلیم فرود نمی‎آورد.

پاسخ :

با نیم نگاهی به تاریخ پیامبر اسلام و نخستین کسانی که دعوت آن حضرت را در پذیرش آیین جدید لبیک گفتند به خوبی ‎می‎توانیم تحلیل کنیم که چه کسانی و با چه اهدافی این آیین را می‎پذیرفتند؛ برخی از مورخان اسامی اشخاصی را که پس از امیرالمؤمنین و خدیجه کبری ـ علیهما‎السلام ـ به اسلام روی آورده‎اند، در صفحات تاریخ ثبت کرده‎اند که نام تعدادی از آنان به شرح زیر است:

زیدبن حارثه، ابوبکر، عثمان، زبیر، عبدالرحمان عوف، طلحه، ابو عبیده‌ جرّاح، ابو سلمه، ارقم، عثمان بن مظمون و برادران او قدامه و عبدالله، عبدالله بن جحش، جعفر بن ابی طالب و همسرش اسماء بنت عمیس، بلال،‌ عمار یاسر و پدر و مادر او و تعداد دیگری از مردان و زنان[۱]

این افراد و تعداد دیگری نخستین کسانی بودند که دعوت رسول خدا(ص) را در یکتاپرستی و روی گرداندن از بتها پذیرفتند، امّا نام اندکی از آنان در میان افرادی است که از فقر اقتصادی رنج می‎بردند و بعید است که بگوئیم تنها عاملی که سبب قبول اسلام از سوی آنان شده وعده بهشت باشد، زیرا صفحات تاریخ گواه و گویای صفای باطنی و رسوخ ایمان واقعی در قلب‎های آنان می‎باشد، چرا که شکنجه‎های طاقت فرسا نه تنها از ایمان آنان کاسته نشد بلکه نور ایمان در قلبهایشان افزون گشت.

امیه بن خلف«بلال» را در گرمای شدید نیمروز مکه روی سنگریزهای تفتیده به پشت می‎خوابانید و با گذاشتن سنگی بزرگ روی سینه‎اش، او را شکنجه می‎کرد و می‎گفت: باید به همین صورت بمانی تا بمیری یا به محمد(ص) کافر شوی و «لات و غری» را بپرستی، اما بلال همه‌ آزارها را به جان می‎خرید و در همان حالت شکنجه می‎گفت «اُحد، أحد»[۲]

آیا اینگونه استقامت و پایداری در دین را می‎توان به فراز از فقر و امید به بهشت متهم کرد؟ قطعاً چنین احتمالی منتفی است، افزون بر این هشام در این باره می‎گوید: بلال اسلام راستین را اختیار کرده و دارای قلبی پاک بود.[۳]

طایفه بنی مخزوم عمار و پدر و مادر وی را که همگی اسلام آورده بودند در گرمترین ساعت روز روی سنگریزه‎های مکه آزار می‎دادند پیامبر اکرم(ص) (که گاهی) از کنار آنان می‎گذشت (و این صحنه را می‎دید) می‎فرمود: ای آل یاسر صبر کنید، قرار ما و شما در بهشت؛ مادر عمار یاسر را در حالی که همه چیز جز اسلام روی گردانده بود، به شهادت رساندند.[۴]

یاسر پدر عمّار نیز در مکّه به شهادت رسید و عبدالله برادر وی نیز زیر شکنجه از دنیا چشم فروبست.[۵] به یقین می‎توان گفت: اگر کسی به طمع بهشت و به خاطر فرار از فقر مسلمان شده باشد، تا ایمان واقعی در قلب او رسوخ نکرده باشد، با تهدید و شکنجه طاقت فرسا، دست از آیین خود برمی‎دارد و از میدان دین خارج می‎شود.

اینک پس از روشن شدن این مطلب که فرار از فقر و وعده بهشت، نقشی در روی‎کرد مردم‌ عربستان به اسلام نداشت، به موضوع اوّل که مهم‎ترین عامل در پیشبرد اهداف رسول خدا(ص) به حساب می‎آید یعنی جاذبه قرآن کریم برمی‎گردیم و تنها به بیان دو نمونه بسنده می‎کنیم:

۱٫ اسعد بن زراره که از مدینه به مکّه آمده بود به دیدار عتبه بن ربیعه رفت، عتبه جریان ظهور نبوت از سوی حضرت محمّد(ص) را با وی در میان گذاشت و به او تاکید کرد که در هنگام طواف خانه خدا مبادا سخنان پیامبر نوظهور را بشنود و سخنان سحرآمیز او در وی اثر بگذارد و به او پیشنهاد کرد که پنبه‎ای در گوش خود بگذارد تا کلام پیامبر(ص) را نشنود؛ اسعد پس از ورود در مسجد الحرام شروع به طواف کرد، در حین طواف چشمش به آن حضرت افتاد، دید در حجر اسماعیل نشسته و عده‎ای از بنی‎هاشم از وی محافظت می‎کنند، از ترس سحر کلام آن حضرت پیش نیامد، امّا سرانجام با خود اندیشید که این چه کار نابخردانه‎ای است که من انجام می‎دهم، پیش رفت و به رسم جاهلیّت سلام کرد و گفت: «انعم صباحاً» حضرت در پاسخ وی فرمود خدای من تحیتی بهتر از این فرستاده است و آن اینکه در هنگام ملاقات باید گفت: «سلام علیکم» اسعد از پیامبر(ص) درخواست کرد که هدف خود را از این دعوت توضیح دهد. حضرت دو آیه از سوره انعام را که مضمون آن به شرح زیر است، برای اسعد قرائت نمود: من برای این مبعوث شده‎ام که شرک و بت‎پرستی را از بین ببرم؛ احسان به پدر و مادر در سرلوحه برنامه من است؛ فرزندکشی در آیین من به خاطر ترس از فقر کار زشتی شمرده می‎شود، هدف دیگر از بعثت من این است که بشر را از کارهای زشت پنهان و آشکار آن دور کنم، در شریعت من آدم کشی به ناحق ممنوع است؛ خیانت به مال یتیم حرام است، کم فروشی ممنوع است؛‌ هیچ کسی را بیش از توانایی خودش تکلیف نمی‎کنم؛ در گفتار خود عدالت پیشه باشید و به پیمانهایی که با خدا بسته‎اید وفا کنید.[۶]

۲٫ ولید از قضات عرب بود و بسیاری از مشکلات عرب به دست او حل می‎شد، گروهی از قریش برای حلّ مشکل نفوذ اسلام به سوی او شتافته و قضاوت وی را درباره قرآن خواستار شدند، ولید در این‎باره از آنان مهلت خواست، آنگاه در حجر اسماعیل به محضر پیامبر(ص) شرفیاب شد و گفت: بخشی از شعرهایت را برایم بخوان، پیامبر(ص) فرمود: آنچه که من می‎گویم شعر نیست بلکه کلام خداست، رسول خدا(ص) سوره‌ حم سجده را شروع کردند و به آیه شریفه «فإن أعرضوا فقل أنذرتکم صاعقه مثل صاعقه عادٍ و ثمود[۷]» رسیدند؛ ولید این آیات را شنید و تمام موهای او بر بدنش راست شد، از آنجا بلند شد و بدون آنکه به سمت قریش برود به خانه برگشت و مدّتی از خانه بیرون نیامد به طوری که قریش می‎گفتند ولید راه محمّد(ص) را در پیش گرفته است.[۸]

ولید در مورد دیگری آیاتی از سوره غافر را از پیامبر(ص) شنید و سخت تحت تأثیر قرار گرفت و هنگامی که به سوی قوم خود بنی مخزوم آمد، گفت: به خدا سوگند امروز از محمّد(ص) سخنی شنیدم که از قبیل کلام جن و انس نبود، شیرینی خاص و زیبایی مخصوصی داشت، شاخه‎های آن پر میوه و ریشه‎های آن پر برکت بود، سخنی بود برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته‎تر نیست.[۹]

نتیجه: از صفحات تاریخ اسلام درباره کسانی که به آیین همیشه جاوید خاتم‎النبیین(ص) ایمان آورده بودند و نیز از قضاوتهایی که درباره نفوذ سریع آیات قرآن کریم در قلب‎ها، شده، می‎توان گفت: مهم‎ترین عامل در پایبند شدن افراد و گروهها به آیین نبوی، مضامین قرآن کریم بوده است نه اینکه به خاطر فرار از فقر به جانب پیامبر(ص)، و دین او بشتابند؛ بله در میان مسلمانان عده‎ای هم فقیر دیده می‎شدند، امّا ایمان قلبی آنان مانع از این است که کسی بتواند ادعا کند که ایمان آن عده هم به علت فرار از فقر بوده است.

پی نوشتها

[۱] . ابن هشام،‌ السیره النبویه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، صص ۲۶۴ ـ ۲۷۹ و صص ۳۳۹ ـ ۳۴۲٫

[۲] . همان، ص ۳۳۹ ـ ۳۴۰٫

[۳] . همان، ص ۳۳۹٫

[۴] . همان، ص ۳۴۲٫

[۵] . آیتی،‌ محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، معاصر، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، بهمن ۱۳۶۶، ص ۱۲۷٫

[۶] . انعام، ۱۵۲ ـ ۲۵۱، سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ج۱، ص ۲۴-۲۲٫

[۷] . فصّلت، ۱۳٫

[۸] . مجلسی، بحارالانوار، ج۱۷، ص ۲۱۱ ـ ۲۱۲، به نقل از اعلام الوری.

[۹] . طبرسی، مجمع البیان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، جزء ۱۰، ص ۳۸۷٫

زندگی عاقلانه

امروزه بیشتر مردم به زندگی عاقلانه بها می‌دهند اما کمتر کسی دقیقاً می‌تواند توضیح دهد که منظورش از زندگی عاقلانه چیست؟

برخی از مردم، خود را «معیار» و «ملاک» زندگی عاقلانه می‌دانند! آنان چنان خودکورند که تصور می‌کنند سبک زندگیشان، مبنا و معیار است و به خود حق می‌دهند تا دیگران را نصیحت کنند که «مثل من باش!». چنین افرادی، هر کس را که مانند آنان نیست، ذائقه‌ی متفاوتی دارد، موسیقی‌های متفاوتی گوش می‌دهد، شغل متفاوتی را دوست دارد و کتاب‌های متفاوتی می‌خواند را سرزنش می‌کنند و رفتار او را عاقلانه نمی‌دانند! «آلن دوباتن»در کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» نمونه‌های تاریخی جالبی در این رابطه می‌آورد. برای نمونه اروپاییان، زمانی که قاره‌ی جدید را کشف کردند، با انسان‌هایی مواجه شدند که که متفاوت از آنان زندگی می‌کردند. سرخ‌پوستان متفاوت از اروپاییان، لباس می‌پوشیدند، آرایش می‌کردند و مذهبی متفاوت داشتند. اروپاییان آن قدر خود را مبنای زندگی عاقلانه فرض می‌کردند که به جای احترام گذاشتن به سنت‌ها و تفاوت‌های میزبانانشان، به تحقیر آنان پرداختند تا جایی که به این نتیجه رسیدند که سرخ‌پوستان انسان نیستند، بلکه چیزی بین انسان و حیوان‌اند! با چنین طرز تفکری «اروپاییان عاقل» به خود حق دادند که دارایی سرخ‌پوستان را تصاحب و حتی برای تفریح و تفنن «مسابقه‌ی شکار سرخ‌پوست»برگزار کنند!

همه‌ی ما حق داریم سبک زندگی خود را انتخاب کنیم و تا جایی که حقوق دیگران پایمال نشود، متفاوت از دیگران زندگی کنیم. مشارکت دادن دیگران در تجربه‌هایمان و پیشنهاد دادن آنچه برایمان مفید یا خوشایند بوده، جزیی از زندگی اجتماعیست اما نصیحت کردن کسی، آن چنان که گویی «من می‌دانم و تو نمی‌دانی» نه تنها وظیفه‌ی ما نیست، که حتی تجاوز به حق دیگران است. البته گاهی در یک جامعه، آن قدر حیطه‌های حق و وظیفه و مرزهای «حریم خصوصی» تعریف نشده و مبهم شده‌اند که افراد، تجاوز به حریم دیگران را وظیفه‌ی خود می‌دانند! در این فرصت کوتاه می‌خواهیم یکی از تعاریف زندگی عاقلانه را با شما در میان بگذاریم:

زندگی عاقلانه، فرآیندی ست که هر سه جزء «طراحی»، «عمل» و «ارزیابی» در آن وجود داشته باشد.

طراحی ــــ عمل ــــ ارزیابی

برخی افراد، «طراحی نشده» زندگی می‌کنند. هنگامی که حقوق ماهیانه یا پول تو جیبی خود را می‌گیرند، بدون برنامه خرج می‌کنند. آنان از قبل با خود قرار نمی‌گذارند که چه چیز‌هایی در زندگی مورد نیازشان است و کدام نیاز در اولویت قرار دارد. آنان برای خرج کردن برنامه‌ای ندارند و بر اساس میل و هوس‌شان پول خود را خرج می‌کنند. آن وقت، زمانی با مهمترین نیازها و اولویت‌هایشان مواجه می‌شوند که پولی در بساط ندارند! این نوع زندگی را «زندگی تکانشی» می‌نامند که از نشانه‌های این است که عاقلانه زندگی نمی‌کنیم!

در زندگی برخی افراد، جای«عمل» خالی مانده است. آنان مرتب در حال طراحی و خیال‌پردازی هستند اما به این نکته توجه ندارند که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست». زندگی عاقلانه، نیاز به عمل دارد. برخی افراد برای تغییر زندگیشان چشم انتظار معجزه‌اند. برای نمونه، انتظار دارند برای تکان خوردن شرایط مالی‌شان، در یک مسابقه‌ی بخت‌آزمایی یا قرعه‌کشی، برنده‌ی جایزه‌ی بزرگی شوند یا توقع دارند یک معجزه روابط عاطفی‌شان را متحول کند. این نوع زندگی را زندگی بر اساس «تفکر جادویی» می‌نامیم. از نظر روانشناسی، چنین تفکری، مشخصه‌ی تفکر کودکانه است. بلوغ و پختگی به این معناست که ما مسئولیت تغییر دادن زندگی خود را پذیرفته و بهای آن را هم بپردازیم.

و سرانجام گروهی از افراد، «بدون ارزیابی» زندگی می‌کنند. آنان روشی را در زندگی برمی‌گزینند و پس از آن، فارغ از نتایج حاصله، همان روش را دنبال می‌کنند. ممکن است انتخاب‌های آنان برای زمان و مکان دیگری مناسب بوده باشد اما توجه ندارند که «اکنون» در جای دیگری و گاه دیگری هستند. آنان لازم است، «بازنگری» و «تجدید نظر» در انتخاب‌های خود داشته باشند.

وقتی مشکلات زندگی مردم را مرور می‌کنیم، به وضوح می‌بینیم که بیشتر گرفتاری‌ها و دردسرهای آنان، ناشی از گم شدن یکی از حلقه‌های این زنجیره است.

«زندگی عاقلانه» همچون یک بازی، قوانینی دارد اما «زندگی غیر عاقلانه» همچون یک قمار است.
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این سیلاب‌ها!

نویسنده: دکتر محمدرضا سرگلزایی

منبع: نشریه شادکامی و موفقیت؛ ش۶۷٫