مهر

نوشته‌ها

پودر و خمیر شدن ریگ ها و نقش ائمّه اطهار علیهم السّلام

یکى از زنان دانشمند به نام امّ سلیم – که به کتاب هاى آسمانى ، مانند تورات و انجیل آشنایى کامل داشت – پس از آن که به محضر پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیهم شرفیاب شد و معجزات و کراماتى از آن بزرگواران مشاهده کرد، حکایت نماید:

بعد از آن که به حضور حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام رفتم و همان اوصاف و نشانه ها را که در کتب آسمانى خوانده بودم ، در او مشاهده کردم .

ولى چون او کودکى خردسال بود، متحیّر شدم که چگونه از او نشانه امامت و معجزه ، طلب نمایم .

در هر صورت ، نزدیک آن حضرت که بر لبه سکوى مسجد نشسته بود وارد شدم و گفتم تو کیستى ؟

فرمود: من گمشده تو هستم ، اى امّ سلیم ! من خلیفه اوصیا خداوند هستم ، من پدر – نُه – امام هدایت گر مى باشم .

من جانشین برادرم امام حسن مجتبى و خلیفه او هستم ؛ و او خلیفه پدرم امام علىّ بن ابى طالب علیه السّلام مى باشد؛ و او نیز جانشین و خلیفه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بود.

امّ سلیم گوید: من از گفتار و صراحت لهجه و بیان امام حسین علیه السّلام در آن کودکى شگفت زده گشتم و گفتم : علامت و نشانه گفتار شما چیست ؟

حضرت فرمود: چند عدد ریگ از روى زمین بردار و به من بده .

همین که چند عدد سنگ ریزه از روى زمین برداشتم و تحویل آن کودک عزیز دادم ، آن ها را در کف دست هاى خود قرار داد و سائید تا آن که تبدیل به پودر شد و سپس آن ها را خمیر نمود؛ و انگشتر خود را بر آن زد و نقش انگشتر بر خمیر نمایان شد.

آن گاه خمیر را با همان حالت به من داد و فرمود: اى امّسلیم ! خوب در آن دقّت کن ، ببین چه مى بینى ؟

وقتى خوب دقّت کردم ، اسامى مبارک حضرت رسول و امام علىّو حسن و حسین و – نه – فرزندش صلوات اللّه علیهم را به همان ترتیبى که در کتاب هاى آسمانى خوانده و دیده بودم ، مشاهده کردم مگر نام جعفر و موسى علیهما السّلام را.

پس به همین جهت بیش از حدّ تصوّر تعجّب کردم و با خود گفتم : چه نشانه ها و علامت هاى ارزشمند و عظیمى برایم آشکار گشت و اظهار داشتم : اى سرورم ! چنانچه ممکن باشد علامتى دیگر برایم آشکار گردان .

امام حسین علیه السّلام تبسّمى نمود و از جاى برخاست و ایستاد؛ و آن گاه دست راست خود را به سمت آسمان بالا برد که دیدم که دست مبارکش همانند عمود و ستونى نورانى آسمان ها را شکافت و از چشم من ناپدید شد!

بعد از آن فریادى کشیدم و بیهوش روى زمین افتادم .

و پس از لحظه اى که به هوش آمدم ، و چشم هاى خود را گشودم ، دیدم دسته اى از گل یاس در دست دارد و آن را بر صورت و بینى من گذارد، که تا امروز که سال هاى سال از آن گذشته است هنوز بوى آن گل یاس برایم باقى مانده است .

بعد از آن گفتم : اى سرور من ! وصىّ و خلیفه بعد از شما کیست ؟

حضرت فرمود: هر که همانند من و گذشته گانم بتوانند چنین کراماتى را انجام دهد.(۱)

۱-بحارالانوار: ج ۲۵، ص ۱۸۷، این داستان در بسیارى از کتابهاى تاریخى و روائى آمده است .

خاتمیّت از فضایل اختصاصی پیامبر اسلام (ص)

پیامبر اسلام خاتم النبیین و دین اسلام آخرین  دین آسمانی است که تا روز قیامت از سوی خدای متعال رسمیت داشته و هرگز منسوخ شدنی نیست. این حقیقت فضیلتی را برای پیامبر اسلام ثابت می کند که حکایت از برتری آن حضرت بر همۀ پیامبران الهی دارد.

خداوند در قرآن می فرماید: «ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛[۱] محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.[۲]

در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:«السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین… الخاتم لما سبق…؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان… خاتم پیشینیان…»

در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود: «اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی[۳]؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»

در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.[۴]

جاودانگی و خاتمیّت

بایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.

در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه ۴۰ سوره احزاب «… خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.

مفهوم خاتمیّت

کلمه «خاتم» در آیه ۴۰ سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.[۵] اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.[۶]

آیه اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد… انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»[۷]

بنابراین پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند و تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا… اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»[۸]

پی نوشت ها:

[۱] . احزاب / ۴۰٫

[۲] . تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳ و ۱۹۴٫

[۳] . برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۵۳ به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفه، بیروت، چ ۱، ۱۴۱۶ق. ج ۱، ص ۸۲ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳٫

[۴] . آموزش عقاید، ص ۲۸۷؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ ۱، ۱۳۸۰، ص ۱۶۵٫

[۵] . ر. ک: تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳٫

[۶] . ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج ۷ و ۸، ص ۵۶۲٫

[۷] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۳٫

[۸] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۴٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

سجده بر مهر

وهابی ها و اهل سنت به شیعه اتهام مهر پرستی می زنند آیا این صحیح است؟

فرق بین مسجود له و مسجود علیه :

یکی از ایراد‌هایی که وهابی‌ها به شیعیان می‌گیرند ، این است که می‌گویند شما مهر پرست هستید و خیال می‌کنند که نمازگذار مهری را که جلوی خود گذاشته است ، عبادت می‌کند ! .

در جواب این مطلب باید گفت که متأسفانه وهابی‌ها فقط به دنبال این هستند که با کوچکترین بهانه مشرک بودن شیعیان را ثابت کنند ؛ با این که خود آن‌ها می‌دانند که شیعیان اگر بر مهر سجده می‌کنند ، نه به این خاطر است که مهر را عبادت کنند ؛ بلکه فقط به این خاطر است که به پاک بودن آن اطمینان دارند و و نیز یقین دارند که این تربت جزئی از زمین هستند .

اگر قرار باشد که سجده بر مهر شرک باشد ، قطعاً سجده بر فرش ، عمامه ، لباس ، سجاده و … نیز شرک خواهد بود .

اگر نعوذ بالله شیعیان مهری را که از پاک‌ترین مکان‌های روی زمین تهیه کرده‌اند ، عبادت می‌کنند ، وهابی‌ها فرش و سجاده را عبادت می‌کنند . چه فرقی است بین سجده بر مهر و سجده بر فرش ؟!!!

بخارى در صحیح در کتاب الصلاه، از پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل مى کند:

سجدۀ رسول خدا بر زمین :

شیعه و سنی اتفاق دارند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر زمین سجده می‌کرده و می‌فرموده است :

أُعْطِیتُ خَمْسًا لَمْ یُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِی: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِیرَهَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِی الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا

خداوند، زمین را برای من هم سجده گاه قرار داده است و هم محل تیمم.[۱]

سجده بر مهر

لذا شیعیان به تاسى از پیغمبر خود که سجده بر زمین را واجب مى دانند، بر زمین سجده مى کنند.

به دلیل آن که اغلب خانه ها، منازل و مساجد، مفروش مى باشد و دسترسى به زمین آسان نیست و از طرفى جمع کردن فرش ها در وقت نماز ممکن و مقدور نمى باشد، لذا شیعیان قطعاتى از زمین و خاک پاک را که مهر یا تربت نامیده مى شود با خود همراه دارند تا براى سجده کردن به زحمت نیفتند.

بنابراین شیعیان همواره مهرى را به نیت قطعه اى از زمین همراه دارند تا بتوانند مطابق دستور قرآن مجید سجده نمایند. این قطعه از زمین، آن طور که مغرضان بر ضد شیعیان تبلیغ مى کنند به نیت بت نمى باشد.چون شیعه در مقابل این تکه خاک نماز نمی خواند بلکه در پیشگاه خداوند، پیشانی روی یک قطعه زمین پاک می گذارد ، یعنی همان چیزی که قرآن وسنت صحیح دستور داده است.

اخبارى از اهل بیت طهارت رسیده است که سجده بر تربت پاک حسین که به خاک کربلا معروف است، موجب فضیلت بیشتر و ثواب زیادتر مى شود. بدیهى است که سجده بر تربت کربلا مستحب است و واجب نیست.

اهمیت خاک کربلا،

حاکم نیشابوری در المستدرک ، می‌نویسد :

۴۸۱۸ – أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْجَوْهَرِیُّ بِبَغْدَادَ، ثنا أَبُو الْأَحْوَصِ مُحَمَّدُ بْنُ الْهَیْثَمِ الْقَاضِی، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعَبٍ، ثنا الْأَوْزَاعِیُّ، عَنْ أَبِی عَمَّارٍ شَدَّادُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ، أَنَّهَا دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّی رَأَیْتُ حُلْمًا مُنْکَرًا اللَّیْلَهَ، قَالَ: «مَا هُوَ؟» قَالَتْ: إِنَّهُ شَدِیدٌ، قَالَ: «مَا هُوَ؟» قَالَتْ: رَأَیْتُ کَأَنَّ قِطْعَهً مِنْ جَسَدِکَ قُطِعَتْ وَوُضِعَتْ فِی حِجْرِی، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «رَأَیْتِ خَیْرًا، تَلِدُ فَاطِمَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ غُلَامًا، فَیَکُونُ فِی حِجْرِکِ» فَوَلَدَتْ فَاطِمَهُ الْحُسَیْنَ فَکَانَ فِی حِجْرِی کَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَدَخَلْتُ یَوْمًا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَوَضَعْتُهُ فِی حِجْرِهِ، ثُمَّ حَانَتْ مِنِّی الْتِفَاتَهٌ، فَإِذَا عَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تُهْرِیقَانِ مِنَ الدُّمُوعِ، قَالَتْ: فَقُلْتُ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی مَا لَکَ؟ قَالَ: «أَتَانِی جِبْرِیلُ عَلَیْهِ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ، فَأَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی سَتَقْتُلُ ابْنِی هَذَا» فَقُلْتُ: هَذَا؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَأَتَانِی بِتُرْبَهٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمْرَاءَ» هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ “[۲]

ام الفضل دختر حارث محضر رسول الله(صلی الله علیه واله) رسید وعرض کرد: دیشب خواب بدی دیدم ، فرمود: چگونه بود ؟ گفت : خیلی بد بود ، فرمود : برایم نقل کن . عرض کرد : درخواب دیدم قطعه ای از گوشت بدنت جدا شد و بر دامن من گذاشته شد . فرمود : تو خواب خوبی دیده ای ، به امید خداوند فاطمه صاحب فرزندی می شود که تو او را بردامن و آغوشت می‌گیری

ام الفضل می گوید :

فاطمه حسین را بدنیا آورد که من او را بردامنم می گذاشتم همانگونه که پیامبر فرموده بود . روزی محضرش رسیدم و حسین را بر زانوانش قرار دادم ، نگاهی به او نمود ، دیدم چشمانش پر از اشک است ، گفتم : پدر و مادرم به فدایت چه شده است ؟ فرمود : جبرئیل نزد من آمد و به من خیر داد که افرادی از امتم این فرزندم را خواهند کشت ، سپس خاکی سرخرنگ از محل شهادت حسین به من داد .

امام حسین

و حتی روایات فراوانی از طریق خاصه و عامه نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تربت امام حسین علیه السلام را استشمام کرده و آن را می‌بوسید :

۸۲۰۲ – أَخْبَرْنَاهُ أَبُو الْحُسَیْنِ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الشَّیْبَانِیُّ بِالْکُوفَهِ، ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ حَازِمٍ الْغِفَارِیُّ، ثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ الْقَطَوَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ یَعْقُوبَ الزَّمْعِیُّ، أَخْبَرَنِی هَاشِمُ بْنُ هَاشِمِ بْنِ عُتْبَهَ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبِ بْنِ زَمْعَهَ، قَالَ: أَخْبَرَتْنِی أُمُّ سَلَمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اضْطَجَعَ ذَاتَ لَیْلَهٍ لِلنَّوْمِ فَاسْتَیْقَظَ وَهُوَ حَائِرٌ، ثُمَّ اضْطَجَعَ فَرَقَدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَهُوَ حَائِرٌ، دُونَ مَا رَأَیْتُ بِهِ الْمَرَّهَ الْأُولَى، ثُمَّ اضْطَجَعَ فَاسْتَیْقَظَ وَفِی یَدِهِ تُرْبَهٌ حَمْرَاءُ یُقَبِّلُهَا، فَقُلْتُ: مَا هَذِهِ التُّرْبَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: ” أَخْبَرَنِی جِبْرِیلُ عَلَیْهِ الصَّلَاهُ وَالسَّلَامُ أَنَّ هَذَا یُقْتَلُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ – لِلْحُسَیْنِ – فَقُلْتُ لِجِبْرِیلَ: أَرِنِی تُرْبَهَ الْأَرْضِ الَّتِی یُقْتَلُ بِهَا فَهَذِهِ تُرْبَتُهَا «هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخْرِجَاهُ» هذ حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه .[۳]

ام السلمه گوید :

در یکی از شب ها رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) مشغول استراحت بود ناگهان نگران و مضطرب از جایش حرکت کرد ، سپس نشست و دراز کشید که باز هم از جایش با ناراحتی حرکت کرد که از دفعه قبل شدیدتر بود ، باز هم دراز کشید در حالی که خاکی سرخرنگ در دستهایش بود و آن می بوسید ، گفتم : این خاک چیست ؟ فرمود : جبرئیل به من خبر داد که بر این خاک حسین مرا می کشند ، از او درخواست کردم تا آن خاک را به من نشان دهد، جبرئیل این خاک را برایم آورد.

امام حسین

بر این اساس، اعتقاد شیعیان که گرفته از نص قرآن و سنت پیامبر و توضیحات ائمه معصومین (عترت پیامبر و ثقل اصغر) است، سجده بر وجه الارض است، یعنى خود زمین و هرچه مصداق زمین باشد، مانند سنگ بشرط آن که نظیر طلا و نقره (و سایر فلزات و سنگهاى قیمتى) معدنى نباشد و چیزهایى که از زمین مى روید، (بشرط آن که خوراکى و پوشاکى نظیر پنبه نباشد). لذا بهتر است سجده بر خاک کند و فرش و آسفالت (قیر) و نظایر آن ها چون از مواد معدنى است نمى توان بر آن سجده کرد.

سجده بر خاک کربلا (با حکمت هایى که ائمه فرموده اند) فضیلت بیشترى دارد، چون شهادت امام حسین نمونه کامل بندگى است ودر کربلا سر به خاک بندگى نهاد

و در این راه خون او بر زمین ریخته شد. لذا سجده بر خاک کربلا نه تنها شرک نیست، بلکه توحید کامل است و سجده براى امام حسین نیست، سجده بر بهترین

خاک است براى خدا.

اگر سجده بر تربت امام حسین شرک باشد، سجده ملائکه بر خاک آدم هم شرک است. در حالى که خداوند هرگز دستور به شرک نمى دهد، بلکه به توحید کامل دستور مى دهد. شیطان که ظرفیت توحید کامل را نداشت، سجده نکرد. لذا سجده ما، سجده بر خاک کامل ترین خلیفه خدا در زمان خود و به امر خدا و براى خدا است.

پی نوشت ها:

[۱] . صحیح البخاری ج۱ ص۷۴ المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاه، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ، عدد الأجزاء: ۹٫

[۲] . المستدرک على الصحیحین ج۳ ص۱۹۴ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴٫

[۳] . المستدرک على الصحیحین ج۴ ص۴۴۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴٫

 

سجده بر خاک

 در باره سجده­ شیعیان بر مهر خاک کربلا باید گفته شود که چنین چیزی در مذهب شیعه حکم الزام و وجوب را ندارد. در مذهب شیعه فقط بر این مطلب تاکید شده که سجده باید بر خاک و سنگ و زمین و چمن و چوب و چیزهایی که جزء زمین است انجام شود به شرطی که آنها هم از معدنیات و خوردنی ها نباشند و سجده را بر پوشاک و فرش و امثال اینها که جزء زمین به حساب نمی آیند جایز نمی داند. این مطلب در روایات اهل سنت منعکس شده است که سجده باید بر خاک و زمین باشد نه بر پارچه و فرش و امثال اینها. در زیر به چند روایت و حدیث در این رابطه از کتابهای اهل سنت اشاره می شود:

الف) گروهی از محدثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بازگو کرده اند که آن حضرت زمین را به عنوان سجده گاه خود معرفی نموده است، آنجا که می فرماید: «و جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً[۱]» از کلمۀ جعل که در اینجا به معنای تشریع و قانونگذاری است به خوبی روشن می شود که این مسأله یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام بوده است و بدین سان زمین که شامل خاک و سنگ و دیگر اجزای تشکیل دهندۀ سطح آن می باشد، از طرف شارع مقدس سجده گاه قرار داده شده است و لازمۀ آن این است که بر چیزهایی که از اجزاء زمین شمرده نمی شود، سجده جایز نیست.

ب) رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در این مورد گواه روشن دیگری است. وائل بن حجر می گوید: من پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیدم هنگامی که سجده می کرد، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد.[۲]

انس بن مالک  و ابن عباس و برخی دیگر مانند عایشه و ام سلمه، گروه بسیاری از محدثان روایت کرده انند که: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر حُمزه که نوعی حصیر بود و از لیف خرما ساخته می شد سجده می نمود.»[۳]

ابوسعید خُدری از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می گوید: بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و دیدم که حضرت بر حصیری نماز می خواند.[۴]

براء بن عازب نقل می کند که ما پشت سر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز می گذاردیم، پس آنگاه که حضرت سرش را از رکوع بر می داشت احدی را ندیدم که خم شود تا این که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پیشانیش را بر زمین می نهاد، سپس آنان که پشت سر او بودند به سجده می افتادند.[۵]

ابوسعید خدری در حدیث دیگری چنین می گوید:

هر گاه رسول خدا با مردم نماز می خواند آثار خاک و غبار زمین بر پیشانی و بینی حضرت آشکارا دیده می شد.[۶]

ج) دسته ای از روایات بر این نکته دلالت دارند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده فرمان می دادند، چنانکه ام سلمه همسر آن حضرت روایت می کند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: رخسار خود را برای خدا بر خاک بگذار.[۷]

د) در دسته ای از روایات از سجده بر لباس و پارچه نهی شده است. در روایتی وارد شده که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را در کنار خود دید که عمامۀ او پیشانیش را پوشانده بود، آن حضرت شخصاً اقدام نمود و عمامه را از پیشانی او بالا زد.[۸]

یا در روایت دیگری چنین آمده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را دید که بر اطراف و کناره های عمامۀ‌ خود سجده می کند حضرت با دست مبارک به او اشاره کرد که عمامه ات را بالا ببر و پیشانی را بر زمین بگذار.[۹]

بدیهی است که اگر سجده بر پارچه و فرش و مانند اینها جایز بود لزومی نداشت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شخصاً اقدام کند یا با اشاره به نماز گزار بفهماند که پیشانی را بر زمین بگذارد. پس در واقع این دستور و رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای آن بود که به همه بفهماند که در موقع سجده باید پیشانی بر زمین قرار بگیرد نه بر مثل پارچه و فرش و امثال این ها.

لذا خود صحابه هم این موضوع را می دانستند و درموقع سجده بر زمین یا اجزاء و مصادیق آن که خوراکی و پوشاکی هم نبودند سجده می نمودند. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر می‌خواندیم، مشتی سنگریزه برگرفتم و در دست نگه داشتم  تا خنک شود و به هنگام سجده بر آنها پیشانی گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود.[۱۰] بعد راوی می افزاید: اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود از برداشتن سنگریزه ها و نگهداری آن آسان تر بود.

ابوامیه نقل می کند که به من خبر رسیده است که ابوبکر صدیق بر زمین سجده می نمود یا نماز می خواند در حالی که پیشانی اش را به سوی زمین می کشید تا روی زمین سجده کند.[۱۱] و عمر بن خطاب دستور داد تا کف مسجد النبی  ـ صلی الله علیه و آله ـ را با ریگ فرش کنند تا نمازگزاران بر آن سجده کنند.[۱۲] حتی نقل شده است که بعضی تابعین به تبعیت از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در موقع مسافرت ها با خود گل خشکیده ای حمل می کردند تا در موقع نماز بر آن سجده کنند. ابن سعد متوفای ۲۰۹ در کتاب خود می نویسد: مسروق بن اجدع به هنگام مسافرت خشتی را با خود بر می داشت تا در کشتی بر آن سجده کند.[۱۳]

از مجموع دلایل یاد شده به روشنی معلوم می گردد که نه تنها روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بر تعیین سجده نمودن بر زمین و آنچه از زمین می روید، در صورتی که خوردنی و پوشیدنی نباشد دلالت دارد بلکه اصل اولی در روایات اهل سنت که برگرفته از سنت و سیره رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و صحابۀ آن حضرت است اتصال پیشانی بر زمین و چیزهایی است که از آن می روید و اگر هم در روایاتی سجده بر غیر آنها جایز شمرده شده است، در شرائط اضطراری و در حال عذر گرما یا سرما و امثال آنها بوده است.

بنابراین از نظر مذهب شیعه سجده بر سنگ و برگ درخت و چمن و خاک و ریگزار ها و امثال اینها جایز می باشد منتهی چون غالبا نماز در مساجد و خانه های انجام می گیرد که از موکت و قالی و امثال اینها فرش می باشد، شیعیان برای حل مشکل از گل پاک مهر و تکه های کوچک خشتی می سازند و یا از سنگهای صاف و هموار استفاده می کنند و حتمی نیست که مهر باید از خاک کربلا باشد بلکه خاک کربلا به عنوان پاک ترین و مبارک ترین خاک انتخاب می شود. ولی در عین حال بیشتر مهرها از خاکهای غیر کربلا می باشند و در این اواخر مهر ها را از سنگ می سازند که هم دوام دارد و هم قابل شستشو می باشند.

پی نوشت ها:

[۱] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، کتاب الصلاه، نشر داراحیاء العربی، حدیث۴۲۸٫

[۲] . جصاص حنفی، احکام القرآن، بیروت، ج ۳، ص ۲۰۹، باب السجود علی الوجه.

[۳] .بیهقی، السنن الکبری، ‌کتاب الصلاۀ، باب الصلاۀ علی الخمرۀ، ج۲، ص۴۲۱٫

[۴] . همان،

[۵] . همان.

[۶] . ابی داود، سنن، حدیث ۸۹۴، به نقل کتاب مهر نماز، تالیف عطائی اصفهانی، نشر حضرت عباس ـ علیه السلام ـ ، ص ۲۷٫

[۷] . متقی هندی، کنز العمال، نشر حلب، کتاب الصلاۀ، السجود و ما یتعلق به، ج ۷، حدیث ۱۹۸۰۹٫

[۸] . سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۰۵، باب الکشف عن الجبهۀ فی السجود.

[۹] . همان.

[۱۰] . همان، ج ۱، ص ۴۳۹، کتاب الصلاه.

[۱۱] . کنز العمال، ج ۸، ص ۱۳۱٫

[۱۲] . ابن سعد، الطبقات، ج ۳، ص ۲۸۴٫

[۱۳] . طبقات ابن سعد، طبعه بیروت در احوال مسروق بن اجدع، ج۶، ص۷۹٫

منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

سجده بر خاک و مهر

 شبهه

یکی از شبهاتی که بر علیه شیعه تبلیغ می شود این است که شیعیان بر خلاف دیگر مسلمانان بر خاک و مهر سجده می‌کنند و این یک نوع شرک در عبادت است.

پاسخ شبهه

متاسفانه در طول تاریخ اسلام بر اثر جهل و نادانی و تعصب بی جا شیعیان قربانی همین مسئله شده و بسیاری از آنان فقط به خاطر اینکه بر خاک سجده می کنند، کشته و قتل عام شده اند. البته بسیار جای تأسف وجود دارد که چرا مسلمانان نسبت به احکام و عقاید خود بیگانه هستند و از حقایق مسائل اسلامی هیچ اطلاعی ندارند. بسیار اند کسانی که سجده بر مهر و خاک را عبادت مهر پنداشته و با این جهل روزگار را سپری می کنند. یک مسلمان به ویژه علما باید فرقه ها و عقاید و احکام آنها را آن طوری که هست بشناسد و در باره عقاید و احکام آنها کور کورانه قضاوت نکنند.

در پاسخ به این شبهه گفته می شود که سجده­ شیعیان بر مهر خاک کربلا از نظر مذهب شیعه حکم الزام و وجوب را ندارد. در مذهب شیعه فقط بر این مطلب تاکید شده که سجده باید بر خاک و سنگ و زمین و چمن و چوب و چیزهایی که جزء زمین است انجام شود به شرطی که آنها هم از معدنیات و خوردنی ها نباشند. از این رو سجده را بر پوشاک و فرش و امثال اینها که جزء زمین به حساب نمی‌آیند جایز نمی داند. این مطلب در روایات اهل سنت منعکس شده است که سجده باید بر خاک و زمین باشد نه بر پارچه و فرش و امثال اینها. در زیر به چند روایت و حدیث در این رابطه از کتابهای اهل سنت اشاره می شود:

الف) گروهی از محدثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بازگو کرده اند که آن حضرت زمین را به عنوان سجده گاه خود معرفی نموده است، آنجا که می فرماید: «و جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً ؛ زمین برای من مسجد و پاک کننده قرار داده شده است.»[۱] از کلمۀ جٌعِل که در اینجا به معنای تشریع و قانونگذاری است به خوبی روشن می‌شود که این مسأله یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام بوده است و بدین سان زمین که شامل خاک و سنگ و دیگر اجزای تشکیل دهندۀ سطح آن می باشد، از طرف شارع مقدس سجده‌گاه قرار داده شده است و لازمۀ آن این است که بر چیزهایی که از اجزاء زمین شمرده نمی شود، سجده جایز نیست.

ب) رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در این مورد گواه روشن دیگری است. یعنی سنت رسول گرامی اسلام در نماز این بوده است که بر خاک و زمین سجده می کرده اند. در زیر احادیثی از متون اهل سنت نقل می شود که این سنت را به اثبات می رساند:

  1. وائل بن حجر می گوید: من پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیدم هنگامی که سجده می کرد، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد.[۲]
  2. انس بن مالک و ابن عباس و برخی دیگر مانند عایشه و ام سلمه، گروه بسیاری از محدثان روایت کرده اند که: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر حمره که نوعی حصیر بود و از لیف خرما ساخته می شد سجده می نمود.»[۳]
  3. ابوسعید خُدری از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می گوید: بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و دیدم که حضرت بر حصیری نماز می خواند.[۴]
  4. براء بن عازب نقل می کند که ما پشت سر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز می گذاردیم، پس آنگاه که حضرت سرش را از رکوع بر می داشت احدی را ندیدم که خم شود تا این که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پیشانیش را بر زمین می نهاد، سپس آنان که پشت سر او بودند به سجده می افتادند.[۵]
  5. ابوسعید خدری در حدیث دیگری چنین می گوید: هر گاه رسول خدا با مردم نماز می خواند آثار خاک و غبار زمین بر پیشانی و بینی حضرت آشکارا دیده می شد.[۶]

ج) دسته ای از روایات بر این نکته دلالت دارند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده فرمان می دادند، چنانکه ام سلمه همسر آن حضرت روایت می کند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: رخسار خود را برای خدا بر خاک بگذار.[۷]

د) در دسته ای از روایات از سجده بر لباس و پارچه نهی شده است. در روایتی وارد شده که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را در کنار خود دید که عمامۀ او پیشانیش را پوشانده بود، آن حضرت شخصاً اقدام نمود و عمامه را از پیشانی او بالا زد.[۸]

یا در روایت دیگری چنین آمده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را دید که بر اطراف و کناره های عمامۀ‌ خود سجده می کند حضرت با دست مبارک به او اشاره کرد که عمامه ات را بالا ببر و پیشانی را بر زمین بگذار.[۹]

بدیهی است که اگر سجده بر پارچه و فرش و مانند اینها جایز بود لزومی نداشت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شخصاً اقدام کند یا با اشاره به نماز گزار بفهماند که پیشانی را بر زمین بگذارد. پس در واقع این دستور و رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای آن بود که به همه بفهماند در موقع سجده باید پیشانی بر زمین قرار بگیرد نه بر مثل پارچه و فرش و امثال اینها.

خود صحابه هم این موضوع را می دانستند و درموقع سجده بر زمین یا اجزاء و مصادیق آن که خوراکی و پوشاکی هم نبودند سجده می نمودند. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر می‌خواندیم، مشتی سنگریزه برگرفتم و در دست نگه داشتم  تا خنک شود و به هنگام سجده پیشانی را بر آنها گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود.[۱۰] بعد راوی می افزاید: اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود از برداشتن سنگریزه ها و نگهداری آن آسان تر بود.

ابوامیه نقل می‌کند که به من خبر رسیده است که ابوبکر صدیق بر زمین سجده می نمود یا نماز می خواند در حالیکه پیشانی اش را به سوی زمین می‌کشید تا روی زمین سجده کند.[۱۱] عمر بن خطاب دستور داد که کف مسجد النبی  ـ صلی الله علیه و آله ـ را با ریگ فرش کنند تا نمازگزاران بر آن سجده کنند.[۱۲] حتی نقل شده است که بعضی تابعین به تبعیت از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در موقع مسافرت ها با خود گِل خشکیده ای حمل می کردند تا در موقع نماز بر آن سجده کنند. ابن سعد متوفای ۲۰۹ در کتاب خود می نویسد: مسروق بن اجدع به هنگام مسافرت خشتی را با خود بر می داشت تا در کشتی بر آن سجده کند.[۱۳]

از مجموع دلایل یاد شده به روشنی معلوم می گردد که نه تنها روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بر تعیین سجده نمودن بر زمین و آنچه از زمین می روید، در صورتی که خوردنی و پوشیدنی نباشد دلالت دارد؛ بلکه اصل اولی در روایات اهل سنت که برگرفته از سنت و سیره رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و صحابۀ آن حضرت است اتصال پیشانی بر زمین و چیزهایی است که از آن می روید و اگر هم در روایاتی سجده بر غیر آنها جایز شمرده شده است، در شرائط اضطراری و در حال عذر گرما یا سرما و امثال آنها بوده است.

بنابراین از نظر مذهب شیعه سجده بر سنگ و برگ درخت و چمن و خاک و ریگزار ها و امثال اینها جایز می باشد منتهی چون غالبا نماز در مساجد و خانه هایی انجام می گیرد که از موکت و قالی و امثال اینها فرش است، شیعیان برای حل مشکل از گل پاک مهر و تکه های کوچک خشتی می سازند و یا از سنگهای صاف و هموار استفاده می کنند و حتمی نیست که مهر باید از خاک کربلا باشد بلکه خاک کربلا به عنوان پاک ترین و مبارک ترین خاک انتخاب می شود. ولی در عین حال بیشتر مهرها از خاکهای غیر کربلا می باشند و در این اواخر مهر ها را از سنگ می سازند که هم دوام دارد و هم قابل شستشو می باشد.

پی نوشتها

[۱] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، کتاب الصلاه، نشر داراحیاء العربی، حدیث۴۲۸٫

[۲] . جصاص حنفی، احکام القرآن، بیروت، جباب السجود علی الوجه. ۳، ص ۲۰۹٫

[۳] .بیهقی، السنن الکبری، ‌کتاب الصلاۀ، باب الصلاۀ علی الخمرۀ، ج۲، ص۴۲۱٫

[۴] . همان،

[۵] . همان.

[۶] . ابی داود، سنن، به نقل کتاب مهر نماز، تالیف عطائی اصفهانی، نشر حضرت عباس ـ علیه السلام ـ ، حدیث ۸۹۴،ص ۲۷٫

[۷] . متقی هندی، کنز العمال، نشر حلب، کتاب الصلاۀ، السجود و ما یتعلق به، ج ۷، حدیث ۱۹۸۰۹٫

[۸] . سنن بیهقی، باب الکشف عن الجبهۀ فی السجود. ج ۲، ص ۱۰۵٫

[۹] . همان.

[۱۰] . همان، کتاب الصلاه. ج ۱، ص ۴۳۹٫

[۱۱] . کنز العمال، ج ۸، ص ۱۳۱٫

[۱۲] . ابن سعد، الطبقات، ج ۳، ص ۲۸۴٫

[۱۳] . طبقات ابن سعد، طبعه بیروت در احوال مسروق بن اجدع، ج۶، ص۷۹٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.