مهریه سنگین

نوشته‌ها

آسیب‌های خانواده از دیدگاه قرآن و روایات

عوامل تهدیدکننده کیان خانواده

اشاره

آنچه در پی می‌آید تحلیلی پیرامون آسیب‌های جدی تهدیدکننده کیان خانواده است که بر اساس روایات و آموزه‌های ائمه اطهار(علیهم السلام) استخراج و تدوین شده است. این آسیب‌ها شامل آسیب‌های کلی مربوط به خانواده و آسیب‌های مربوط به زن و شوهر است.

گفتنی است این مطلب از کتاب تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث انتخاب گردیده که اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم:

خانواده، مانند همه نهادهای پرارزش، در معرض انواع آسیب‌ها و آفت‌هایی است که سلامتی، استواری و پویایی آن را تهدید می‌کند. پیشوایان بزرگ اسلام، درکنار تبیین تحکیم خانواده، رهنمودهای بسیارمهم و ارزنده‌ای را در جهت پیشگیری از این آفات ارائه کرده‌اند.

نکته جالب توجه این که بسیاری از این رهنمودها، همخوان با پژوهش‌های میدانی مرتبط با عوامل فروپاشی خانواده است. این پژوهش‌ها- که گستره وسیعی از کارهای میدانی و تحقیقات آماری و جامعه شناختی را در برمی گیرند- در واقع، زنگ خطر پرآوایی را برای مسئولان فرهنگی جامعه‌ها به صدا درمی‌آورند؛ خطری که حتی بسیاری از خانواده‌های اصیل و مذهبی را نیز به طور جدی تهدید می‌کند. از این رو، آشنایی با رهنمودهای اسلام در این زمینه – به ویژه برای خانواده‌های متدین مذهبی- می‌تواند بسیار کارساز باشد.

رهنمودها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

الف. آسیب‌های کلی خانواده؛

ب. آسیب‌هایی مرتبط با مرد؛

ج. آسیب‌های مرتبط با زن.

الف- آسیب‌های کلی

این گونه آسیب‌ها، آفاتی هستند که معمولا از ناحیه زن و یا شوهر نیستند؛ بلکه پدر یا مادر و یا اشخاص دیگر، آنها را ایجاد می‌کنند. البته در برخی از موارد، ممکن است مرد یا زن نیز در شکل‌گیری آنها سهیم باشند. این آسیب‌ها عبارت اند از:

۱-تحمیل پیوند زناشویی

نخستین شرط تشکیل خانواده پایدار، آزادی دختر و پسر در انتخاب همسر و تحمیل نکردن پیوند زناشویی بر آنها است. سخنی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره منشأ روانی الفت و اختلاف همسران، نقل شده که می‌فرماید:

الارواح جنود مجنده، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناکر منها اختلف؛

روح‌ها(همچون) سپاهیانی هستند فراهم آمده، که هر کدام از آنها با هم، آشنایی(و سازگاری) داشته باشند، با هم الفت می‌گیرند و هر کدام از آنها که با هم ناآشنا باشند، با هم اختلاف پیدا می‌کنند.(دوستی در قرآن و حدیث: ص۸۸ حدیث۱۶۰)

بدین سان، طبیعی است که ازدواج‌های تحمیلی، پایدار نمی‌مانند. کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد.

تزوج التی هویت و دع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رها کن!

در روایتی دیگر از جابر بن عبدالله آمده که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: دختر یتیمی پیش ماست که دو مرد از او خواستگاری کرده اند: یکی توانگر و دیگری تنگ دست. او مرد فقیر را می‌خواهد و ما به توانگر تمایل داریم!

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: لم یر للمتحابین مثل النکاح؛

برای دو دلداده، چیزی همانند ازدواج، دیده نشده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به روشنی اعلام می‌کنند که دو طرف ازدواج در انتخاب همسر، آزادند و ثروت نمی‌تواند جایگزین محبت دو نفری که به هم علاقه مند هستند، گردد. جامعه شناسان نیز از دیرباز، ازدواج‌های تحمیلی را زمینه ساز اختلافات خانوادگی و فروپاشی خانواده می‌دانند و برخی، این گونه ازدواج‌ها را به فروش دختران، تشبیه کرده اند.

البته باید توجه داشت که راهنمایی پدر و مادر برای انتخاب همسر مناسب، فوق العاده ضروری است و جوانان باید بدانند که در تشکیل خانواده بی‌نیاز از بهره‌گیری از مشورت والدین خود نیستند. هر چند در نهایت، خود آنها هستند که باید همسر آینده شان را انتخاب کنند، نه پدر و مادر!

کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد:

تزوج التی هویت، ودع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رهاکن!

۲-مهریه سنگین

حکمت وجود مهریه، تعدیل روابط زن و مرد و نیز پیوند دادن آنها به یکدیگر است. مهریه، از آن جا پدید آمد که در متن خلقت، نقش هر یک از زن و مرد، مغایر نقشه دیگری است. مرد، در مقابل غریزه، از زن ناتوان تر است. این ویژگی، همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود. برعکس، مرد را وادار کرده است که به زن، اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام نماید. یکی از آن اقدامات، این بوده که مرد برای جلب رضای همسر و به احترام موافقت او، هدیه‌ای نثار او می‌کرده است.

مهریه، با حیا و عفاف زن، هم ریشه است. زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد. قرآن کریم، با لطافت و ظرافت بی‌نظیر می‌فرماید:

«کابین زنان را ]که به آنها تعلق دارد و[ عطیه‌ای است از شما به آنها، به خودشان بدهید.(نساء/۴)

در این آیه کوتاه، به سه نکته اساسی اشاره شده است:

یک. از مهریه، با نام «صدقه»(به ضم دال) یاد شده، از ماده «صدق» بدان جهت که نشانه صداقت و راستین بودن علاقه مرد است.

دو. الحاق ضمیر «هن» به «صدقات»، اشاره به آن است که مهریه، به خود زن تعلق دارد، نه پدر و مادر وی و به اصطلاح، «شیربها» نیست.

سه. کلمه «نحله»، به روشنی دلالت دارد که مهریه، در واقع، چیزی جز هدیه و پیشکش مرد به زن نیست.

اما نکته مهمی که در آسیب شناسی خانواده باید به آن توجه داشت، این است که میزان مهریه، نباید با حکمت آن در تضاد باشد، چون در این صورت، آفت تحکیم نهاد خانواده می‌گردد. ۱

مهریه، باید حقیقتاً مفهوم هدیه را به ذهن تداعی کند، نه داد و ستد و گروگانگیری را. از این رو، سنگینی مهریه، نشانه شوربختی زن، و سبکی آن، نشانه برکت زن شناخته شده است، مانند روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که می‌فرماید:

خیر الصداق أیسره؛

بهترین مهریه، سبک‌ترین آن است.

در حدیثی دیگر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

همچنین سنگینی مهریه، موجب کینه و دشمنی خانوادگی معرفی شده است:

«در مهریه، آسان بگیرید؛ زیرا مرد، با این که مهریه(ی سنگینی) را به زن می‌پردازد. اما کینه آن، نسبت به زن، در دلش می‌ماند.»

در جای دیگری، این تعبیر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فتکون عداوه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چون مایه دشمنی می‌شود.

۳- ازدواج با انگیزه‌های غیرارزشی

نخستین ادب از آداب تشکیل خانواده، درستی انگیزه آن است، از این رو، ازدواج کردن با هدف تقویت طایفه، خودنمایی، شهرت طلبی، و بهره‌گیری از ثروت یا موقعیت خانوادگی همسر، ضدارزش و نکوهیده شمرده شده است.

موضوع قابل توجه، این است که رعایت نکردن این ادب، آفت نهاد خانواده و زمینه ساز فروپاشی آن است. از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛

زنان را(به خاطر تقویت روابط خویشاوندی) با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

و نیز روایت شده است که فرمود: «هر کس با زنی، به خاطر قدرتش ازدواج کند، خداوند، جز بر خواری او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، به خاطر دارایی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر ناداری او نمی‌افزاید! و هرکس با زنی، به خاطر بزرگ زادگی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر پستی او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، فقط برای این ازدواج کند که چشمش را(از حرام و نامحرم) فرو بپوشاند، یا دامنش را پاک نگه دارد، یا پیوند خویشاوندی‌اش را برقرار بدارد، خداوند، در آن مرد و زن برای یکدیگر برکت می‌دهد.

و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: «هرگاه مردی با زنی، به خاطر زیبایی یا دارایی‌اش ازدواج کند، به همان (زیبایی یا دارایی) واگذار می‌شود، و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند، خداوند، زیبایی و دارایی را نیز روزی‌اش می‌کند.

انگیزه‌های غیراخلاقی در ازدواج، از سوی خانواده‌های طرفین، آفت اصلی ترین ارکان تحکیم خانواده- یعنی محبت و قداست- است. از این رو، خانواده‌هایی که دچار این آفت اند، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند.

لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

۴- ازدواج، پیش از رشد عقلی

هر چند روایات اسلامی، به خانواده‌ها تأکید کرده اند که هنگام بلوغ فرزندان، زمینه ازدواج آنها را فراهم کنند و به جوانان نیز توصیه کرده اند که برای حفظ پاک دامنی خود هرچه زودتر ازدواج نمایند، اما پیشوایان ما، ازدواج کودکان را- چنان که در برخی از اقوام رسم بوده- مصلحت نمی‌دانند. از این رو، طبق نقل مرحوم کلینی، امام(علیه السلام) در پاسخ به پرسش هشام بن حکم درباره این موضوع، فرمود:

اذا زوجوا و هم صغار لم یکادوا یتألفوا؛

چنانچه آنها را در خردسالی به ازدواج هم درآورید، به سختی ممکن است انس و الفتی میان آنها برقرار شود.

این سخن می‌تواند به این مفهوم باشد که ازدواج پیش از رشد عقلی زوجین، آفت تحکیم خانواده است و ممکن است به جدایی بینجامد. از این رو، برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که طلاق، در جوانانی که زیر نوزده سالگی ازدواج کرده اند، بیشتر از جوانانی است که پس از آن ازدواج کرده‌اند.

۵-خویشاوند بودن هوو با همسر اول

بر پایه برخی روایات، ازدواج مرد با خویشاوندان همسر فعلی‌اش، آفت زندگی خانوادگی است. متن روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره، چنین است:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛ ۴

زنان را با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

این سخن، بدین معناست که برای زن، تحمل هوویی که از نزدیکان و خویشان خودش باشد، مشکل‌تر است و این گونه ازدواج‌ها، موجب اختلاف خانوادگی و از عوامل فروپاشی خانواده است.

ب- آسیب‌های مرتبط با مرد

آسیب‌هایی که از ناحیه شوهر، نهاد خانواده را تهدید می‌کنند و چه بسا موجب فروپاشی آن می‌گردند، عبارت اند از:

۱- آزار دادن همسر

زن، از محیط گرم خانواده خویش به درون خانه‌ای پا می‌نهد که همه چیز آن برای وی، تازه و بدون سابقه است. از جایی که به طور متعارف، خدمت گیرنده و محبت بیننده بوده، به سرایی قدم می‌نهد که خدمت و محبت در آن، دو سویه است. در این حالت، اگر در قبال محبت و تلاشی که بروز می‌دهد، پاسخ محبت آمیز نگیرد و حتی در عوض آن، آزار ببیند، دیر یا زود، از محبت دهی، دست می‌کشد و کانونی که باید با محبت و مودت گرم شود، به سردی می‌گراید. روشن است که کمتر همسری با این وضعیت، حاضر به ادامه زندگی است و اگر هم آن را ادامه دهد، چنین زندگی‌ای را نمی‌توان یک زندگی سالم و یک کانون پرحرارت خواند.

گفتنی است آزارهای روانی و جسمی، هر دو در این میان، یکسان عمل می‌کنند و شاید آزارهای زبانی و روانی، زیان‌های بیشتر و ضربه‌های کاری‌تری را به پیکر ازدواج وارد کنند. روایات، افزون بر کتک زدن زن، تحقیر او و حتی بغض و دشمنی درونی را هم زمینه فروپاشی تدریجی خانواده‌ها دانسته اند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

«هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.» در حدیث دیگری آمده است:

هر مردی که به زنش سیلی بزند، خداوند به مالک- نگهبان دوزخ-، دستور می‌دهد که در آتش جهنم، هفتاد سیلی بر گونه او بزند و هر مردی از شما بر موی زنی مسلمان (و نامحرم) دست نهد، میخ‌هایی از آتش، در کف دست او می‌کوبد. همچنین از امام علی روایت شده است که می‌فرماید:

انهن أمانه الله عندکم، فلاتضاروهن و لاتعضلوهن؛ ۴

«زنان، امانت خدا در نزد شما هستند. بنابراین، به آنان آسیب نرسانید و با ایشان بدرفتاری نکنید.» از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت است که فرمود:

انی أتعجب ممن یضرب امراته و هو بالضرب أولی منها؛

در شگفتم از کسی که زنش را می‌زند، در حالی که خود او، به کتک خوردن سزاوارتر است!

۲-بدخویی

انسان‌های تندخو، گاه بدون آن که بخواهند، به دیگران آزار می‌رسانند. بسیاری از اینان بد ذات نیستند و دوست ندارند که دیگران- به ویژه نزدیکان و خویشان و همسران خود- را اذیت کنند؛ اما حساسیت زیاد، حرارت و تندی اخلاقی و کم طاقتی ایشان، موجب می‌شود که دیگران از آنها دلخور و دل تنگ شوند و به صورت باری سنگین و تحمیلی بر دوش دیگران درآیند. این دسته، افزون بر آن که زندگی خود را آشفته می‌کنند، عیش دیگران را نیز منقص می‌سازند و محیط عصبی، حساس، شکننده و گاه در آستانه انفجار به وجود می‌آورند و خود و خانواده شان را در آن می‌سوزانند. اگر این وضعیت ادامه یابد و یا تشدید شود، اطرافیان و به ویژه همسر، به مقابله به مثل با همسر و یا گریز از شوهر و حتی خانه، روی می‌آورد و اینها از هم پاشیدگی خانواده را در پی دارد.

آمار فعلی دادگاه‌های خانواده، بدخویی مرد را از علت‌های قابل توجه متلاشی شدن خانواده برمی شمرند. بر همین اساس، با وجود ترغیب به تزویج جوانان از سوی اسلام، امام رضا(علیه السلام) در راهنمایی حسین بن بشار که خویشاوند بدخویش به خواستگاری دخترش آمده است، می‌فرماید:

لاتزوجه ان کان سیی الخلق؛

اگر بدخلق است، دخترت را به همسری وی در نیاور.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید: «هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.»

۳-بخل

مؤمن، ادب شده خداوند است و هزینه زندگی خود را با کاهش و افزایش عطای الهی، تنظیم می‌کند. اگر خدا به او روزی دهد، وی هم به زندگی‌اش وسعت می‌دهد و اگر خدا نبخشد، به کسب حرام و طرق نامشروع، روی نمی‌آورد؛ اما انسان بخیل، در هر صورت، به کسی چیزی نمی‌دهد و احوالش را نزد خود نگاه می‌دارد. چنین شخصی، همه و حتی خود را نیز در تنگنا می‌گذارد و از پرداخت هزینه‌های اصلی خانواده نیز شانه خالی می‌کند و بدین سان، فشار سختی را به خانواده وارد می‌آورد؛ سختی‌ای که باتوجه به وضعیت مالی‌اش برای همسر و خانواده، توجیهی ندارد و تنها علت آن، خوی زشت بخل است. در این وضعیت، کمتر زنی تاب می‌آورد. او یا به دزدی پنهان از شوهر روی می‌آورد و یا حداقل در علاقه او به خود، تردید می‌کند و متقابلا، علاقه‌اش به همسر کاهش می‌یابد؛ زیرا خود را از دارایی و مال همسرش، کم ارزش تر می‌بیند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

أبغض العباد الی الله من ضن علی عیاله؛

منفورترین بندگان، نزد خداوند، کسی است که به خانواده‌اش بخل بورزد.

نیز می‌فرماید: شر الناس الضیق علی أهله؛

بدترین مردم، کسی است که بر خانواده‌اش تنگ بگیرد.

۴-بی تدبیری

خانواده تازه تأسیس، با جاده‌ای ناهموار و گردنه‌هایی طولانی روبه روست. دو جوانی که هنوز جایگاه شغلی ثابتی برای خود نیافته اند، با بدهی‌های مربوط به: تعهدات مالی تحصیل و تهیه مسکن و یا هزینه‌های تولد و نگهداری فرزند نیز روبه رو می‌شوند. از سوی دیگر، به دلیل جوانی، زن، خواهان مصاحبت بیشتر شوهر با اوست و توقع دارد که شوهر، وقت بیشتری را برای با هم بودن بگذارد. خواسته‌ها و انتظارات پیشین خویشان، دوستان، همسایگان و همکاران را نیز باید افزود. از طرفی، مسئولیت‌های دینی و اجتماعی هر دو سوی ازدواج نیز وجود دارد. در چنین فضایی، تنها مدیریت عاقلانه و ماهرانه، می‌تواند خانواده را از این کشاکش سنگین برهاند و باتوجه به این که مدیریت خانواده در اسلام به مرد سپرده شده، این موضوع، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر مرد، فاقد مدیریت لازم باشد، خانواده، در گردابی از مشکلات حل نشدنی و گره‌های کور، فرو می‌رود و در این میان، رضایت و ارضای همسر فدا می‌شود و کانون خانواده، جایی برای شکایت‌ها و سرریز مشکلات حل ناشده می‌گردد. امام علی(علیه السلام) درباره این آفت خطرناک خانواده می‌فرماید:

آفه المعاش سوءالتدبیر؛

آفت زندگی، سوء تدبیر است.

و در حدیث دیگری از ایشان- که به فراتر از خانواده اشاره دارد- آمده است: سبب التدمیر سوءالتدبیر؛ 

علت ویرانی، سوءتدبیر است.

۵- تنوع‌طلبی

اسلام با توجه به واقعیت فزونی تعداد زنان آماده ازدواج بر مردان، چند همسری را با رعایت شروطی سخت(مانند: عدالت) تجویز کرده است؛ اما این به معنای تنوع طلبی و رفتار خودخواهانه با زن نیست. هرگاه مرد بخواهد از این جواز شرعی و واقعیت اجتماعی، سوءاستفاده کند و بی‌هیچ دلیلی، همسرش را طلاق دهد، این کار نزد خداوند متعال منفور است. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که می‌فرماید:

ان الله یبغض کل مطلاق ذواق؛

خداوند از مردان پر طلاق و ازدواج و تنوع طلب، نفرت دارد.

بدین سان، تنوع طلبی یکی از آسیب‌های خطرناکی است که نهاد خانواده را تهدید می‌کند و مانع تحکیم این نهاد مقدس می‌گردد.

۶- غیرت‌ورزی نابجا

زندگی مشترک، محدودکننده روابط جنسی است. در هر اجتماع و دینی، ازدواج، مرزهایی را برای روابط جنسی به وجود می‌آورد. در دین اسلام، این روابط، منحصر به خانواده می‌شود و از این رو، خیانت هر یک از دو سوی ازدواج، به معنای پیمان شکنی است. این نکته، قابل قبول همگان است؛ اما هرگاه حساسیت به این مسئله، از حد طبیعی خود بیرون رود و به صورت شک‌هایی بی‌جا و غیرت ورزی بدون دلیل درآید، زندگی را تلخ می‌کند و خانه را به صورت بازداشتگاهی درمی آورد که بازجوی آن، شریک زندگی است. کسی که باید بیشترین اعتماد را داشته باشد، بیشترین تردید را دارد. جالب توجه، آن که ابراز تردیدها و پرس وجوهای بی‌دلیل، همسر امین را نیز به سوی خیانت، سوق می‌دهد و او را در معرض خیانت به شوهر قرار می‌دهد. روایت تکان دهنده نهج البلاغه در این باره، بسیار صریح است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

از غیرت ورزیدن بیجا(نسبت به زنان) بپرهیز که آن، زن سالم را به بیماری (و نادرستی) می‌کشاند و پاک دامن را به اندیشه گناه.

اگر هم چنین نکند در دوستی‌ها و اظهار محبت‌های همسرش تردید جدی می‌نماید و از محبت خود نیز دریغ می‌کند و بدین سان، اصلی‌ترین رشته پیوند خانواده، سست می‌شود.

در پایان می‌افزاییم که هرگاه نگاه شوهر به جایی رسد که به همسر خود تهمت بزند و او را متهم به روابط جنسی خارج از ازدواج کند، در حالی که چنین نیست، به لعنت الهی دچار می‌شود. با توجه به فرآیند «لعان»(۲) در فقه اسلامی، چنین شخصی، زندگی خود را در معرض تباهی قرار داده است و این زمینه را برای همسر خود به وجود می‌آورد تا با انجام دادن تشریفات قانونی، از او جدا شود.

ج- آسیب‌های مرتبط با زن

آسیب‌هایی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند و ممکن است به فروپاشی نهاد خانواده بینجامد، عبارت اند از:

۱- آزار دادن شوهر

آزار دادن شوهر، همانند آزار دادن زن، موجب تزلزل بنیان خانواده است؛ زیرا در فرض آزاررسانی از سوی زن، مرد نیز واکنش همانند نشان می‌دهد و کانون زندگی، به معرکه درگیری و کشمکش تبدیل می‌شود و به تدریج، تحمل چنین وضعیتی برای هر دو سوی رابطه، سخت می‌شود. در این زندگی ها، محبت و اطاعت، جای خود را به سرپیچی و نفرت می‌دهد و در این حالت، روابط متعارف ازدواج به گونه‌ای دیگر تحقق می‌پذیرد. حتی در صورتی که شوهر تحمل کند و به مقابله به مثل نپردازد، از محبتش به همسر کاسته می‌شود و زندگی با عشق، به زندگی با نفرت، تبدیل می‌شود. این وضعیت غیرطبیعی، تنها تا آن جا ادامه می‌یابد که تنش‌های عصبی حاصل از این نگاه و رفتار، از آستانه تحمل طرفین درنگذرد. اما صادق(علیه السلام) در تعبیری لطیف، زن آزاررسان را از اسباب تکدر عیش می‌داند و می‌فرماید:

«هر زنی در دنیا شوهرش را آزار بدهد، همسر [تعیین شده] او از حوریان بهشتی می‌گوید: خدا تو را بکشد! او را میازار؛ زیرا او نزد تو میهمان است و به زودی، تو را ترک می‌کند و نزد ما می‌آید.»

گفتنی است به خشم آوردن شوهر نیز گونه‌ای آزار دادن اوست. از این رو، اگر زن در نیابد که چه رفتاری همسرش را خشمگین می‌کند و سپس آن را ناخودآگاه تکرار کند و یا با قصد آزار چنین کند، زمینه تزلزل خانواده را فراهم کرده است.

در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

۲- ناسپاسی نسبت به شوهر

زن، بیشتر به محبت شوهر نیاز دارد و مرد، به سپاس گزاری زن. از این رو، در صورت عدم ارضای خواست روحی و یا واکنش متعارض با آن از سوی زن، علاقه مرد به زن آسیب می‌بیند و به تدریج، این واکنش دوسویه، زنجیری از گله گزاری و دلخوری درونی را پدید می‌آورد و بنیان خانواده را سست می‌نماید. لذا روایات اسلامی، به شدت زنان را از ناسپاسی لطف و محبت شوهران نهی کرده اند. به این روایت بنگرید:

لاینظرالله الی امراه لاتشکر لزوجها، و هی لاتستغنی عنه؛

خداوند، به زنی که از شوهرش سپاسگزاری نمی‌کند، با آن که شوهرش بی‌نیاز نیست، نگاه(با لطف و رحمت) نمی‌کند.

در روایت دیگری آمده است:

ایما امراه قالت لزوجها؛ «ما رایت قط من وجهک خیرا» فقد حبط عملها؛

هر زنی که به شوهرش بگوید: «من هرگز از روی تو خیری ندیده ام»، اعمالش بر باد می‌رود.

۳- انتظارات بی‌جا از شوهر

مرد به عنوان مسئول تشکیل، رشد و نگهداری خانواده می‌کوشد نیازهای اساسی خود و خانواده‌اش را تامین کند. این ویژگی یک خانواده سالم و متعارف است و جز در مواردی که مرد به اعتیاد و یا بیماری‌های اخلاقی و اجتماعی مبتلا می‌شود، همه جا چنین تلاشی وجود دارد. این وظیفه، چون تکلیفی الهی است، پس قابل منت گذاری بر زن هم نیست. اما مشکل از آن جا آغاز می‌شود که در شرایط خاص و تنگناهای مالی، شوهر توانایی تأمین خواسته‌های زن را ندارد و یا زن، به مقدار نیاز بسنده نمی‌کند. دراین دو حالت، اگر زن بر خواسته‌های خود پا ننهد و برای تامین آنها، به شوهرش فشار بیاورد، افزون بر به خشم آوردن خداوند متعال، زمینه ناراحتی شوهر را نیز فراهم می‌آورد.

دراین وضعیت، گاه پیش می‌آید که مرد، بر اثر سرزنش‌های زن، به دزدی و اختلاس و درآمدهای نامشروع روی می‌آورد و گاه به گریز از خانه و حتی اعتیاد کشیده می‌شود و یا در فرضی دردناک، به جدایی می‌اندیشد. درهمه فرض ها، آرامش روحی شوهر، کاهش می‌یابد و نگاه افسرده و یا عصبی او در روابط خانوادگی، بازتاب می‌یابد. این گونه است که اساسی ترین هدف ازدواج(یعنی آرامش زندگی) آسیب می‌بیند. از این رو، روایات اسلامی، زن را از وادارکردن شوهر به آنچه در توان او نیست، به شدت نهی کرده اند:

«هر زنی که در درخواست نفقه، بر شوهرش فشار آورد و خارج از توانش چیزی بر او تحمیل کند، خداوند، از او، نه توبه‌ای می‌پذیرد و نه کفاره‌ای، مگر آن که توبه کند و برگردد و در حد توانش، از او چیز بخواهد.»

۴- منت نهادن بر شوهر

خانم‌هایی که از نظر ثروت و یا موقعیت خانوادگی، بر شوهر خود، برتری دارند، باید توجه داشته باشند که ثروت و موقعیت خانوادگی خود را به رخ شوهر کشیدن و منت نهادن بر او، آفت شیرینی زندگی خانوادگی، و گاه موجب فروپاشی آن است. در شماری از روایات، این برخورد غیراخلاقی، به شدت محکوم شده است:

«اگر زن، همه طلا و نقره‌های روی زمین را به خانه شوهرش ببرد، سپس روزی از روزها بر سر او بزند و بگوید: «تو کیستی؟ این دارایی، مال من است»، اعمالش بر باد می‌رود، اگرچه از عابدترین مردمان باشد، مگر آن که توبه کند و از سخنش برگردد و از شوهرش پوزش بخواهد.

۵- مدارا نکردن با شوهر

گاهی اوقات، اخلاق و رفتار شوهر، مورد قبول همسرنیست و حتی ممکن است از نظر عرفی و شرعی هم پذیرفته نباشد؛ اما اصلاح آنها تنها ازطریق تحمل و شکیبایی و سپس تذکرات نرم و پله ای، امکانپذیر است. زن نمی‌تواند با چندماه زندگی مشترک، رفتار چندین ساله شوهر خود را تغییر دهد. از این رو باید بکوشد برای دوره گذار از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب، سیاست رفاقت و همراهی و همدلی را با شوهر در پیش گیرد و در همه موارد شرعی و عرفی، پیرو شوهر باشد تا به تدریج بتواند شوهر را با خود همراه کند. زوج‌های جوانی که از ابتدا و بدون مقدمه‌ای، خواستار تغییر همسر خود و به رنگ خود درآوردن او شده اند، در همان ابتدای راه، به چاله بگو و مگو و درگیری درغلتیده اند و نه تنها سودی از تذکرات و ناسازگاری خود ندیده‌اند که کانون خانواده را تا لبه پرتگاه آشفتگی و از هم پاشیدگی درآورده اند.

در روایتی از امام علی(علیه السلام) آمده است: شرالزوجات من لاتواتی؛

بدترین همسران، زنی است که سازگار نباشد.

در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است

۶- خودآرایی برای غیرهمسر

خودآرایی زن، برای غیرهمسر، یکی از خطرناک ترین آفت‌هایی است که کانون خانواده را تهدید می‌کند. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

این آفت خطرناک، زمینه ساز آلودگی زن و فروپاشی خانواده است و از این رو، مرد باید به عنوان مدیر خانواده، با همه توان از آن پیشگیری کند. در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هرگاه زن، خود را بیاراید و خوش بو کند و از درخانه‌اش بیرون برود و شوهر، به این، راضی باشد، به ازای هر قدمی که برمی دارد، برای شوهرش یک خانه در آتش ساخته می‌شود.

۷- تنوع‌طلبی

زن نیز ممکن است مانند مرد، به بیماری تنوع طلبی جنسی مبتلا شود و چون محدودیت او بیشتر است، این بیماری می‌تواند او را به درخواست طلاق و در برخی از موارد، به خیانت و گاه به قتل همسر، وادار سازد. از این رو، در روایات، تنوع طلبی جنسی زن، همانند تنوع طلبی مرد، نکوهش شده است. در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است.

۸- خیانت

خطرناکترین آفتی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند، خیانت(به ویژه خیانت ناموسی) است. از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره خطر این خیانت، روایت شده که می‌فرماید:

«چهار چیز کمرشکن هستند،… و زنی که شوهرش از او نگهداری می‌کند؛ ولی او به شوهرش خیانت می‌نماید.

برای پیشگیری از این آفت کمرشکن، هم مرد، مسئول است و هم زن. بدیهی است که زن و مرد، با عمل کردن به وظایف مشترک و اختصاصی خود، می‌توانند از این آفت، پیشگیری کنند؛ اما بی‌تردید، مسئولیت زن دراین باره، سنگین تر است.(منابع احادیث در خود کتاب «تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث» موجود است).

نویسنده: آیت الله محمدی ری شهری

پی‌نوشت‌ها

۱ـ توضیحاتی که درباره حکمت مهریه ارائه شد، اقتباس از کتاب نظام حقوق زن در اسلام، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری است.

۲- قاعده فقهی «لعان» برای اثبات ادعای مرد درباره روابط نامشروع زن و نفی فرزندی است که از او متولد شده است و کیفیت آن در آیات ۶ و ۷ از سوره نور آمده است. بر اساس این قاعده اگر زن، ادعای مرد را انکار کند و هر دو، سوگندهای چهارگانه را یاد کنند، برای همیشه از هم جدا می‌شوند.

منبع: تبیان

آهسته برانید، خطر مهریه سنگین!

مهریه؛ کی داده، کی گرفته!

«رُویَ أَنَّ مِنْ بَرَکَهِ الْمَرْأَهِ قِلَّهَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا کَثْرَهَ مَهْرِهَا(من لا یحضره الفقیه، ج‏۳،۳۸۷)؛ روایت شده است که از برکت زن، کمى مهریّه اوست و از بى‏‌خیرى او بسیارى آن.

مهریه در اسلام از سقف و کف وجوبی برخوردار نیست اما سفارشات فراوانی به جهت قرار ندادن مهریه‌های بسیار پایین و بسیار بالا شده و در مقابل به مهریه‌های کم، مخصوصا به مهرالسنه زیاد سفارش شده است. در مورد مهریه بسیار پایین از حضرت على(علیه‌السّلام)، روایت است که فرمودند:

من خوش ندارم که مهر را کمتر از ده درهم کنند، بلکه بیشتر از آن قرار دهند تا به مهر زنان نابکار (مبلغی که در عوض زنا به زانیه می‌دهند) شباهت پیدا نکند. (علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج ‏۲،۵۹۹)

اما مهرالسنه که میزان مستحب در مهریه است، همان مهریه دختران و همسران پیامبر است. «ما زوّج رسول الله (صلّى الله علیه و آله و سلم) شیئا من بناته و لا تزوّج شیئا من نسائه على أکثر من اثنتی عشره أوقیه و نشّ یعنی نصف أوقیه ذهبا؛ رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) مهریه دختران و همسرانش را بیش از ۵/ ۱۲ اوقیه نقره قرار نداد. (چهل حدیث، ص ۲۸، حدیث ۱۰ از امام صادق علیه‌السلام)

“اواقى” جمع “اوقیه” است و اوقیه واحد وزنی است که بنا بر نقل دهخدا، هر اوقیه بزرگ معادل یک کیلوگرم و هر اوقیه کوچک یک سوم آن است. اما در زمان رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) هر اوقیه نقره، برابر با چهل درهم بوده است. بنابر این دوازده و نیم اوقیه معادل پانصد درهم آن زمان بوده است. لذا مهرالسنه ۵۰۰ درهم شناخته شده است. که طبق تحقیقات موسسه دارالحدیث، برابر با ۱۵۰۰گرم نقره خالص اعلام شده است. قیمت فعلی نقره هر گرم۸۰۰ تومان است که در این صورت مهر السنه برابر با یک میلیون و دویست هزار تومان می‌شود. (بر طبق کتاب تحکیم خانواده، محمدی ری شهری، موسسه دارالحدیث)
امام جواد(علیه‌السلام) در وقت خواستگاری و اجرای عقد نکاح آن زن، پس از حمد و سپاس و شکر نعمتهای الهی فرمودند: «… محمد بن علی بن موسی دختر مأمون ام الفضل را برای خود خواستگاری می‌کند و صداق آن را مهر جدّه خود حضرت فاطمه(علیهاالسلام) دختر پیامبر را که پانصد درهم است قرار می‌دهد.»

از امام رضا(علیه‌السلام) روایت شده است که فرمودند: «اذا تزوّجت فاجهد أن لا تجاوز مهرها مهر السّنّه و هو خمسمأه درهم فعلی ذالک زوّج رسول اللّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و تزوّج نسائه.» هر گاه ازدواج کردی بکوش تا مهر آن از مهر السّنّه تجاوز نکند. بر همین میزان پیامبر اکرم(صلی اللّه علیه و آله) دختران خود را شوهر می‌داد و همسر می‌گرفت.

و آن گونه که از روایات به دست می‌آید امامان معصوم(علیهم‌السلام) نیز همین سیره را پیاده می‌کردند و از آن عدول نمی‌کردند، حتی مهریه ام الفضل دختر مأمون از سوی امام جواد(علیه‌السلام) نیز همین مقدار بوده است.

آن حضرت در وقت خواستگاری و اجرای عقد نکاح آن زن، پس از حمد و سپاس و شکر نعمتهای الهی فرمودند: «… محمد بن علی بن موسی دختر مأمون ام الفضل را برای خود خواستگاری می‌کند و صداق آن را مهر جدّه خود حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر را که پانصد درهم است قرار می‌دهد.»

البته روایت دیگری حاکی از این است که آن حضرت اصل مهر را پانصد درهم مقرر فرمود، ولی صد هزار درهم دیگر جدای از مهر، به او بخشید. (اقتباس از سایت حوزه، مقاله پرداخت مهریه)

یعنی اهل بیت(علیهم السلام) اگر هم می‌خواستند بخشش بیشتری داشته باشند، آن را جدای از مهریه اعطا می‌فرمودند تا هم موجب رواج مهریه‌های سنگین نشوند و هم از سیره و سنت پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلم) خارج نگردند.

اکنون نیز برای هر بانوی مومنه‌ای که محب و پیرو اهل بیت(علیهم السلام) هست، افتخار است که مهرش همچون مهریه سرور بانوان عالم – حضرت فاطمه اطهر(سلام الله علیها) – باشد. ادب و احترام نسبت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) در آغاز زندگی پشتوانه محکمتری برای دوام زندگی زوجین خواهد بود تا معین کردن سکه‌هایی که یا باید فراموششان کرد یا با ناراحتی و مرافعه (آن هم به صورت اقساط )گرفت!

اما آنهایی که از ازدواجشان گذشته و مهریه معین دارند و هنوز همسرانشان را مدیون خود باقی گذاشته‌اند، فرصت بسیار خوبی دارند تا به روایاتی که در باب بخشش مهریه است عمل کنند و خود را به ثواب عظیم آن رسانده و آنچه را که به زعم خود موجب دوام زندگیشان می‌دانند (مهریه) را با خداوند معامله کرده و با اعتقادی عمیق، به لطف و کرم او مخصوصا در حق زنان، امیدوار بوده و نسبت به خدا حسن ظن داشته باشند. که در این صورت خوشبختی پایدار را از سوی کسی دریافت خواهند کرد که نه فراموشکار است و نه بخیل. بلکه خدای کریم و بزرگی است که همواره عطا می‌کند و خسته نمی‌شود.
اکنون نیز برای هر بانوی مومنه‌ای که محب و پیرو اهل بیت(علیهم السلام) هست، افتخار است که مهرش همچون مهریه سرور بانوان عالم – حضرت فاطمه(اطهر سلام الله علیها) – باشد. ادب و احترام نسبت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) در آغاز زندگی پشتوانه محکمتری برای دوام زندگی زوجین خواهد بود تا معین کردن سکه‌هایی که یا باید فراموششان کرد یا با ناراحتی و مرافعه (آن هم به صورت اقساط )گرفت!

«قَالَ رسول الله: ثَلَاثٌ مِنَ النِّسَاءِ یَرْفَعُ اللهُ عَنْهُنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ وَ یَکُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَهَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله امْرَأَهٌ صَبَرَتْ عَلَى غَیْرَهِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَهٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَهٌ وَ هَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا یُعْطِی اللهُ تَعَالَى لِکُلِّ وَاحِدَهٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ یَکْتُبُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُنَّ عِبَادَهَ سَنَه.(إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ۱۷۵)

پیامبر اکرم فرمود: سه طایفه از زنانند که خداوند ایشان را عذاب نکند و با حضرت فاطمه (سلام اللَّه علیها) بنت محمّد(صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) محشورشان فرماید و به هر یک از ایشان ثواب هزار شهید و ثواب عبادت یک سال عنایت فرماید؛ زنى که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنى که بر بد اخلاقى شوهر صبر نماید و زنى که مهریه خود را به شوهر ببخشد.

وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله) أَیُّمَا امْرَأَهٍ وَ هَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا فَلَهَا بِکُلِّ مِثْقَالِ ذَهَبٍ کَأَجْرِ عِتْقِ رَقَبَه؛ (همان ، ص۱۷۴) و فرمود: هر زنى که مهریه خود را به شوهرش ببخشد، براى هر درهمى ثواب آزاد کردن بنده‏اى برایش منظور می‌گردد.

البته می‌توان هم به ثواب بخشش رسید و هم از مهرالسنه تبعیت نمود. مهریه به عنوان حلالترین مال یاد شده و برکت دارد لذا می‌توان آن مقدار از مهریه را که معادل مهرالسنه است را دریافت کرد و مابقی را بخشش نمود شاید این کار هم نزد خداوند کمتر از بخشش تمام مهریه نباشد.

مهریه بالا شرعا مجاز است، ولی آقایان نباید بیش از وسعشان مهریه قبول کنند.

اگر بخواهیم حکم شرع را بدانیم حکم این است که مهریه به رضایت طرفین تعیین می‌شود و میزانی برای آن نیست. بلکه هر اندازه هم که زیاد باشد، حرام نیست. در روایت معروفی است که: عمر سنگینى مهریه را منع کرد و گفت: «هر کسى مهر دختر خود را سنگین قرار دهد من آن مهریه را در بیت المال جاى خواهم داد.» عمر پنداشته بود که چون پیامبر اکرم، فاطمه(علیهماالسلام) را به پانصد درهم به ازدواج امیرالمؤمنین در آورده بود، بالا بودن مهریه، حرام است. در برابر این سخن عمر، زنى به پا خواست و (با اشاره به آیه ۲۰ سوره نساء) گفت: خداوند در قرآن فرموده «و آن زن را قنطارى مال داده‏‌اید.» و آشکار نمود که این آیه نص صریح در حلال بودن میزان مهریه دارد (و به این گفته عمر را متنبه کرد).

در این آیه خطاب به مردانی که همسرانشان را آزار می‌دادند که قسمتی از مهرشان را پس بدهند، تا او را طلاق داده و با دیگری ازدواج کنند، می‌فرماید و اگر خواستید به جاى همسرى که دارید همسر بگیرید، حتى اگر به همسر اول یک پوست گاو پر از طلا مهر داده‌‏اید نباید چیزى از آن را پس بگیرید، چگونه آن را با تهمت و دروغ و گناه آشکارى می‌خواهید پس بگیرید؟! «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً.»
آقایان هم باید توجه داشته باشند که به اندازه وسعشان در همان حین ازدواج، مهریه تعیین کنند و همان وقت هم بپردازند تا بعدا غول مهریه دشمن عشق و آزادیشان نگردد. حقیقتا تمام درد سرها در بازار مهریه از آنجا آغاز شد که پرداخت مهریه به آینده‌های دور موکول شد اگر مثل سنت، در همان لحظه عقد پرداخت می‌شد، جوانان نمی‌توانستند ازدواج کنند مگر این که به مهریه های کم راضی شوند و دست از چشم و هم چشمی بردارند.

بنا بر این آیه شریفه، مهریه اگر به اندازه پوست گاوی که پر از طلا و نقره(قنطار) باشد باز هم، بر زن حلال است و پس گرفتن آن با زور بر مردان روا نیست. اما آقایان هم باید توجه داشته باشند که به اندازه وسعشان در همان حین ازدواج، مهریه تعیین کنند و همان وقت هم بپردازند تا بعدا غول مهریه دشمن عشق و آزادیشان نگردد. حقیقتا تمام درد سرها در بازار مهریه از آنجا آغاز شد که پرداخت مهریه به آینده‌های دور موکول شد اگر مثل سنت، در همان لحظه عقد پرداخت می‌شد، جوانان نمی‌توانستند ازدواج کنند مگر این که به مهریه های کم راضی شوند و دست از چشم و هم چشمی بردارند.

امروزه چون عادت بر این است که مهریه ها پرداخت نمی‌شود و به آینده موکول شده و یا اصلا قصد دادنی در کار نیست، حد مهریه ها در هنگام عقد بسیار بالا و افسانه‌ای تعیین می‌شود. همین حد غیرمنطقی، خود نشانه عدم تصمیم برای پرداخت مهریه است. معروف است که سنگ بزرگ، نشانه نزدن است! (از ضرب المثل‌های رایج ایرانی) اما همیشه و همه افراد هم، به این عادت‌های عرفی پایبند نیستند؛ هم اکنون چه دامادهای جوانی که به علت بدهی مهریه در بندند! همانهایی که مدعی بودند این دختر با دخترهای دیگر فرق دارد!

البته اگرچه همه یاد گرفته‌اند در این آشفته بازار، زنان را خطاب قرار داده و سرزنش یا نصیحت کنند، اما تقصیر مردان هم اگر نگوییم بیش از زنان بوده، کمتر هم نبوده است. بسیاری از مهریه های کلان وقتی پیدا شده‌اند، که داماد روی جیب پدرزن حساب کرده و با خود اندیشیده از این همه مالی که از طریق وصلت با فلان خانواده مرفه نصیبم می‌شود، هزار سکه‌ای هم به خودشان پس خواهم داد؛ آن هم اگر مطالبه کردند و مغلوبم کردند؛ که بعید است !

با همین حساب و کتاب است که هر چه شرط می‌گذارند و مهریه را بالا می‌برند، خم به ابرو نمی‌آورد.

اما مردانی هم هستند که با یک دختر معمولی و از یک خانواده متوسط ازدواج می‌کنند و باز هم بدون هیچ دلیلی، هر گونه زورگویی در باب مهریه را تحمل می‌کنند و یک لحظه هم از خودشان نمی‌پرسند اگر اینها قرار است مهریه را نگیرند، پس این همه اصرار و پافشاری برای چه؟ این دسته از آقایان دیگر محشرند! چه باید گفت؟!!

انسی نوش آبادی – گروه دین و اندیشه تبیان

مهریه سنگین، ریشه خانواده را می‌زند

«مهریه را کی داده و کی گرفته؟!» جمله‌ای که زمان تعیین مهریه می‌گویند و دامادها هم بر اساس همین جمله، زیر بار تعیین مهریه‌های سنگین می‌روند. جدا از آن که این جمله در قدیم کاربردی به نظر می‌رسید؛ امروزه مهریه را هم می‌دهند و هم می‌توانند ‌بگیرند.

بر اساس قانون، مهریه به مالی گفته می‌شود که مرد هنگام وقوع عقد نکاح، به همسر خود می‌پردازد یا مکلف به پرداخت آن می‌شود. مهریه یکی از حقوق قانونی زن به حساب می‌آید و هر زمان که بخواهد می‌تواند آن را طلب کند.

متاسفانه طی سال‌های اخیر، برخی مردان بدون توجه به عندالمطالبه بودن مهریه، اقدام به تقبل مهریه‌های بالا می‌کنند که سرانجامی‌ جز زندان برای آنها ندارد.

واقعیت این است که مهریه‌های سنگین بتازگی معمول شده و همچون سدی در برابر تشکیل خانواده قرار گرفته است؛ در حالی که هر عقل سلیمی‌، شهادت می‌دهد که مهریه‌های زیاد نه تنها ضامن خوشبختی نیست بلکه موجب استرس زوجین و حرکت در مسیر از هم گسیختگی زندگی و برانگیخته شدن هوای نفس و افکار مادی‌گرایانه است.

مهریه نمی‌تواند حربه موثری برای کنترل مرد باشد و چه بسا محرک تمامی ‌اختلافات بین زن و شوهر همین مهر قرار گیرد، یعنی زن به‌ دلیل عندالمطالبه بودن مهریه، مهر خود را از همسر درخواست کند اما به‌دلیل نداشتن استطاعت مالی همسر، اختلاف‌ها شروع می‌شود؛ در خانواده‌ها دیده شده که این اختلاف‌ها تا جایی پیش رفته که زن، مهریه خود را به اجرا گذاشته و مرد به‌ دلیل ناتوانی در دادن مهر، به زندان افتاده است و همین امر، عاملی شده تا زوجین دیگر نتوانند زیر یک سقف زندگی کنند و از هم جدا شدند. پسران هیچ‌گاه با چشم بسته، تعداد نجومی‌ مهریه‌ها را قبول نکنند. میزان مهریه باید بر اساس درآمد، توانایی و وضع اقتصادی فرد باشد.

مرد‌ها زمان ازدواج نباید هم خودشان را به دردسر بیندازند و هم دیگران را. نباید تعهدی بدهند که از عهده اجرای آن برنیایند. کسی نمی‌تواند با زور داماد‌ها را مجبور به قبول مهریه‌های سنگین کند، آنها خودشان در کمال عقل زیر بار تعهد مهریه می‌روند و در صورت ناتوانی در پرداخت مهریه هم نمی‌توانند دیگران را مقصر بدانند.

تفاوت مهریه عند المطالبه و عندالاستطاعه

در زمان عقد، زن و مرد می‌توانند نوع پرداخت مهریه را مشخص کنند که به دو صورت عندالمطالبه و عندالاستطاعه است. در مهریه عندالمطالبه که اغلب هم به این صورت است، زن می‌تواند هر زمان مهریه خود را طلب کند و مرد باید آن را به‌طور کامل پرداخت کند اما در مهریه عندالاستطاعه در صورت تمکن مالی مرد، زن می‌تواند مهریه خود را مطالبه کند و در صورت دادخواست مهریه، بر اساس دارایی مرد از اموالش توقیف و در اختیار زن قرار می‌گیرد. در این حالت مرد به دلیل نداشتن پول روانه زندان نمی‌شود؛ اما در مورد مهریه عندالمطالبه در ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی آمده اگر مرد معسر نباشد تا زمان پرداخت مهریه روانه زندان می‌شود.

محکومین مهریه

همان‌گونه که ذکر شد در صورت پرداخت نشدن مهریه عندالمطالبه، زوجه می‌تواند درخواست بازداشت زوج را بدهد، این همان دلیلی است که آمار محکومین مهریه را بالا برده است. بر اساس آخرین سرشماری، از بین ۷۹۸۳ زندانی نیازمند که در زندان هستند (محکوم و متهم)، تعداد ۶۲۴۱ نفر از آنها محکوم جرایم غیرعمد مالی (مهریه، نفقه و صدور چک بلامحل) شناخته شده‌اند.

با توجه به روند افزایشی محکومان مهریه و زندانیان به نظر می‌رسد، دستگاه‌های مسئول باید به این موضوع جدی‌تر نگاه کنند.

طبق گفته دکتر علی حسینی، جرم‌شناس در این زمینه، مهریه که در قرآن با عنوان صداق نام برده شده، جهت دوستی و هدیه پیشکش زن است و آن هم در کمال صداقت، راستی و خوشبختی. متاسفانه اکثر مهریه‌ها امروزه به دلایل مختلف بسیار سنگین و زیاد هستند که این مورد از نظر روایات شوم است و بیشتر این مهریه‌ها زمانی پرداخت می‌شود که طلاق، دعوا و درگیری در مجاری قضایی طی می‌شود. این موارد مستلزم یک کار فرهنگی است. باید در جامعه، فلسفه اصلی مهریه که برای صداق و دوستی بوده شناخته شود. بهتر است مرد به نسبت توانایی خودش مهریه را فی‌المجلس پرداخت کند و اگر توانایی پرداخت را ندارد با صداقت همان اول کار اعلام کند؛ با یک مقایسه بسیار ساده در بعضی از اقوام کشور خودمان، متوجه می‌شویم که با پرداخت فی‌المجلس مهریه در همان ابتدای امر ازدواج، آمار زندانی و شکایات در این اقوام بسیار کمتر است.

همزمان با اجرای قانون حمایت از خانواده، تغییراتی نیز در خصوص محکومان مهریه ایجاد شد و ۱۱۰ سکه بهار آزادی مبنای زندانی شدن مرد قرار گرفت که اجرای این قانون نقش موثری در کاهش زندانیان مهریه داشت.

هوشنگ پوربابایی، وکیل دادگستری نیز در خصوص این قانون می‌گوید: موضوعی که خیلی نگران‌کننده به نظر می‌رسد ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده است که راجع به مهریه بحث می‌کند. قانونگذار هم خواسته بر خلاف اصل آزادی اراده‌ها عمل نکند و هم خواسته طرفین عقد نکاح را مجاب کند که مهریه را بیشتر از ۱۱۰ سکه تعیین نکنند. یعنی آمده حمایت‌ها و ضمانت‌های اجرایی را از مهریه بالای ۱۱۰ سکه را کم کرده و گفته در مهریه تا ۱۱۰ سکه می‌شود و ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت مالی (حبس مدیون) را اعمال کرد ولی در مازاد بر ۱۱۰ سکه این امکان وجود ندارد.

اما قانونگذار یک کلمه‌ای را اضافه کرده است و گفته «هرگاه مهریه در زمان وقوع عقد تا ۱۱۰ سکه یا معادل آن باشد…» کلمه «یا معادل آن» محل اشکال است به این معنی که من باید ثابت کنم که مهریه من در زمان وقوع عقدی که مثلا ۲۰ سال پیش به وقوع پیوسته است معادل ۱۱۰ سکه در همان زمان بوده است. لذا کلمه «معادل آن» در ماده ۲۲ به نظر زاید است؛ قانونگذار خواسته بگوید نه تنها مهریه بالای ۱۱۰ سکه مشمول ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی نمی‌شود بلکه معادل آن هم مشمول این ماده نیست.

قانون مهریه: ماده ۱۰۸۰ تعیین مقدار مهریه، منوط به رضایت طرفین است.

ماده ۱۰۸۲ پس از عقد، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن انجام دهد.

تبصره: چنانچه مهریه وجه رایج باشد، متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه‌ زمان تأدیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی‌ ایران تعیین می‌شود محاسبه و پرداخت خواهد شد، مگر این که زوجین هنگام اجرای عقد، به نحو دیگری توافق کرده باشند.

ماده ۱۰۸۵ زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند، مشروط بر این که مهریه او حال باشد و این امتناع باعث محرومیت او از نفقه نمی‌شود.

ماده ۱۰۹۰ اگر اختیار تعیین مهریه به زن داده شود، زن نمی‌تواند بیشتر از مهرالمثل معین کند.

ماده ۱۰۹۱ برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و دیگر صفات و وضع او در نظر گرفته شود.

نکته‌های مهم

یک ـ مهریه از طریق ارائه دادخواست به دادگاه عمومی‌حقوقی خانواده قابل مطالبه است.‌ زن می‌تواند در صورت تمایل با نوشتن خواسته خود توسط خود یا مشاور یا وکیل دادگستری در فرم مخصوص (همان دادخواست) از دادگاه محل سکونت خود یا همسرش، درخواست کند که حکم الزام همسر را به پرداخت مهریه صادر کند.

دو ـ مهریه را می‌توان پس از صدور اجرائیه از طریق اداره اجرای اسناد رسمی‌ دریافت کرد. با صدور برگ اجرائیه از دفترخانه تنظیم سند رسمی، متقاضی مهریه می‌تواند به اداره اجرای اسناد رسمی ‌ثبت مراجعه و با معرفی نشانی مرد (همسر) درخواست وصول مهریه را ارائه کند. همچنان که می‌تواند مالی از مرد مانند حساب بانکی،‌پلاک ثبتی، سهم یا حتی طلب قطعی وی را از دیگران برای توقیف و وصول مهریه معرفی کند.

سه ـ می‌توان هر شرطی را درباره مهریه در سند رسمی ‌ازدواج نوشت. به این معنی که درباره میزان و شرایط پرداخت مهریه هر توافقی میان زن و مرد (همسران) جایز است و برای دو طرف تعهدآور محسوب می‌شود. بنابراین طرفین می‌توانند با آزادی اراده دراین‌باره گزینه‌های گوناگونی را پیش‌بینی کنند.

چهار ـ مهریه را می‌توان به اصطلاح بخشید یا بذل کرد. ‌(بذل به معنی بخشش به کار برده می‌شود) به هر شکل و روشی که قابل اثبات و مستند باشد، زن می‌تواند تمام یا بخشی از مهریه را به همسرش ببخشد یا از دریافت آن صرف‌نظر کند؛ در عین حال قانونگذار در ازدواج دائم این حق را برای زن پیش‌بینی کرده است تا پیش از دریافت مهریه بتواند از انجام وظایف خود به‌عنوان همسر خودداری کند.

منبع: باشگاه خبرنگاران(با اندکی تغییر)

پیامدهای طلاق

طلاق، از عوامل اهم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می‌رود ولی در شرایط حاضر، به صورت متداول‌ترین راه حل یک ازدواج ناموفق درآمده است.
گسستن رابطه زناشویی و رها ساختن زندگی مشترک، زن و مردی را که با هم پیوسته بوده اند، به راه‌های گوناگون می‌کشاند ، هر چند امکان دارد، چنین زن و مردی، هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنار همسری دیگر بیابند اما متأسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود ۱۰ درصد اتفاق می‌افتد.
جامعه ما نسبت به زنان مطلقه پیش‌داوری منفی دارد و قریب ۹۰ درصد زنان طلاق گرفته را نمی‌پذیرند. از طرفی دیگر مشکل وجود فرزندانی در خانواده‌های طلاق که ناچارند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند و روزگار را زیر سایه ناپدری یا نامادری بگذرانند، مسأله دیگری است که بسیار قصه‌های غم‌انگیز آن را شنیده ایم. این مسایل و پیامدها یک ذهنیت تاریخی منفی نسبت به طلاق را شکل داده است. این واقعیت را هر فردی می‌تواند دریابد که سابقه طلاق در زندگی هر فردی به عنوان یک نقطه منفی و ضعف محسوب می‌شود.
ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از «طلاق» و زنان و مردان مطلقه، از مهمترین عوامل بازدارنده طلاق است. البته اسلام به عنوان یک دین واقع‌گرا نمی‌تواند به دلیل خطرات ناشی از طلاق در هیچ شرایطی طلاق را نپذیرد، زیرا به هر حال در مواقعی اختلافات زن و مرد درون خانواده به نقطه انفجارآمیزی می‌رسد که اجبار به ادامه چنین وضعی، نه تنها به بهبود اوضاع نمی‌انجامد، بلکه به مصایب و فجایع دردناکی منجر می‌شود و سلامتی زن و شوهر یا فرزندان خانواده را در معرض مخاطره جدی قرار می‌دهد.با وجود این ، طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مبغوض‌ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده و در عرف جامعه ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.
امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است. بر طبق آمارهای رسمی و غیررسمی و اظهاراتی که توسط مسئولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می‌انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می‌شود. حال به بررسی برخی از جنبه‌های این پدیده می‌پردازیم.
دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی وافر در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می‌کنند. پیوندی که امید می‌رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می‌شود که تمام آرزوهای دو نفر از هم می‌گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می‌پاشد. عوامل موجد در طلاق چیست؟ طلاق چه اثرات و عوارضی را بر زوجین طلاق گرفته و همچنین جامعه پیرامون آنها می‌گذارد؟ آیا آینده و آتیه‌ای بهتر در انتظار مطلقین خواهد بود؟ چه راهکارهایی برای کاهش این معضل وجود دارد؟ مقاله زیر تلاش دارد به برخی از این پرسش‌ها پاسخ گوید، با هم می‌خوانیم:

● عوامل طلاق

▪ برخی از عوامل طلاق در جامعه ما به شرح ذیل می‌باشند:
۱- عوامل قانونی

از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق‌ها را در جامعه ما متأثر می‌سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلاً قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است.
قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می‌گوید: زن می‌تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می‌توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله‌ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند.
از سویی دیگر مهریه می‌تواند دستاویزی برای برخی زنان سوءاستفاده کننده باشد که اصولاً قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می‌نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می‌کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می‌توانند تکرار کنند. به نظر می‌رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه ازجمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی‌های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را دربرداشته باشد. البته مسائل قانونی فقط به مسائل مطرح شده ختم نمی‌شود بلکه مسائل دیگری نیز وجود دارد که باید مورد بررسی و بازبینی قرار گیرند و بر اساس زمان حاضر تغییرات لازم در آنها انجام پذیرد.

۲- عوامل روانشناختی

عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده‌ای را دربرمی گیرد که با بیان مختصر نمی‌توان به توصیف گستره آن پرداخت ولی از جمله مواردی که می‌توان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

● عدم تفاهم و سازگاری روانی

در برخی از موارد طلاق، وقتی از زوجین درباره علل طلاق سؤال می‌شود راحت‌ترین و در دسترس‌ترین پاسخی که خواهند داد این است که می‌گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم. وقتی سؤال دقیق تر می‌شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می‌شود که دلیل یا جواب مستدلی برای آن ندارند.
از مفاهیمی مثل این که او مرا درک نمی‌کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، به خانواده‌اش وابسته است(البته این سخن در بین خانم‌ها بسیار شایع است) و مسائلی از این قبیل که بسیارند مطرح می‌شود.
این شکایات و گله‌مندی‌ها گاهی دوطرفه است یعنی هر دو زوج متقابلاً از همدیگر شکایت می‌کنند ،ولی در خیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علی رغم ابراز احساسات همسرش، حالتی تنفرآمیز نسبت به او پیدا می‌کند. در این حالت است که تقریباً آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده و دیری نخواهد پایید که طلاق و متارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهد شد.
پدیده ذکر شده به وفور در جلسات مشاوره زوجینی که با هم اختلاف دارند دیده می‌شود.
در چنین موقعیت‌هایی با توجه به پدیده رخ داده شده هر عملی، سخنی، شیوه‌ای به عنوان بهانه‌ای از طرف فرد بی‌علاقه در نظر گرفته می‌شود که این بهانه گیری‌ها پایانی نخواهد داشت. بهانه‌هایی چون تو مرا دوست نداری، تو مرا گردش نمی‌بری، تو یک آدم بی‌حالی هستی، تو طرفدار پدر و مادر یا خواهر و برادرانت هستی، تو به خاطر خانواده ات به من بی‌محلی می‌کنی و هزاران تو، تو… دیگر، که اگر هر کدام برآورده گردد دیگری سر برمی‌آورد و اینها می‌توانند پایانی بر زندگی مشترک با بر چسب نداشتن تفاهم باشد.

● حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟

▪ چنین سؤالی قطعاً پاسخ‌های متعددی از منظرها و با توجه به افراد مختلف دارد. از جمله پاسخ‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد عبارتند از:

الف- عدم تمایل یکی از طرفین به ازدواج و یا ازدواج اجباری
ازدواجی که به صورت اجباری و فقط به خواسته والدین یکی از زوجین و یا هر دو طرف باشد و تمایلی از سوی خود زوجین نباشد در اغلب موارد به شکست می‌انجامد و اگر نیانجامد قطعاً در بسیاری از موارد به تحمل می‌انجامد که چنین زندگی زناشویی مانند زندانی شدن با اعمال شاقه است، اگرچه به نظر برسد ظاهراً مشکلی وجود ندارد.
البته در مواردی نیز به ندرت چنین ازدواج‌هایی موفقیت آمیز است.

ب- ناپختگی و عدم بلوغ اجتماعی
برخی از ازدواج‌ها علی رغم این که به صورت خواسته و حتی با عشق و علاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد از مدتی شاهد از هم پاشیدگی آنها هستیم.
در این نوع طلاق‌ها، ما شاهد این خواهیم بود که دختر یا پسر و یا هر دوی آنها به نوعی هنوز به درجه‌ای از رشد اجتماعی و عقلانی نرسیده‌اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناخت‌ها و پیش آگهی‌هایی است. دختر و پسری که با هم ازدواج می‌کنند باید خودشان را آماده پذیرش مسئولیت‌هایی کنند. خود را شریک زندگی و سازندگی آن بدانند، از طرف مقابل خود صرفاً بستانکار نباشند بلکه خود را بدهکار نیز بدانند. هر کدام از آنها باید خود را مسئول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده را بخواهند. کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امر آگاهی داشته باشند که ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختی‌ها و مشکلات نیست بلکه به نوعی درگیر شدن با مشکلات دیگری و شاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن نگریسته شود زیبایی زندگی در همین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جز طلاق نتیجه‌اش نخواهد بود. بعضی از خانم‌ها در جامعه ما متأسفانه ازدواج را مساوی با ورود به دنیایی که همه چیز آن زیبایی و راحتی است می‌دانند و در برخورد با اولین و کوچکترین مشکل ساختار روانی‌شان از هم گسسته می‌شود. رسیدن به یک پختگی و بلوغ اجتماعی در درجه اول به عهده والدین است و در درجه دوم ایجاد تغییر در نگرش خود افراد در شرف ازدواج به مسأله زندگی مشترک آنهاست.

ج- توقعات بی‌جا و چشم و هم چشمی
امروزه زرق و برق‌های بسیار زیاد و متنوع مانند سمی که بر اختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیر جامعه ما گشته و وضعیت بحرانی را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اینجا بحث بر سر وجود چنین زرق و برقهایی نیست، بلکه بحث بر سر تأثیرات و برداشتهایی که از آنها می‌شود، است. در چنین وضعیت‌هایی زوجین غرق در چنین اوضاعی می‌شوند و خود و زندگیشان را فراموش می‌کنند. به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنین وضعی و فکر نکردن درباره تداوم زندگیشان به دامن شدید اختلافات می‌افتند. کما اینکه در بسیاری از مواقع این صورتهای زیبا عامل خوشبختی در زندگی نیستند. این افراد با ندیدن جنبه‌های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه‌های به ظاهر مثبت و یا به واقع مثبت دیگران دچار کشمکش‌های فراوان می‌شوند و وقتی زندگی خود را از دست می‌دهند تازه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است.
مقایسه زندگی‌ها با همدیگر، امروزه بلایی است که می‌تواند هر زندگی خوب و زیبا را از هم متلاشی کند. اگر زوجین گرفتار چنین حالتی شوند تحت هر شرایطی و امکاناتی هرگز به آرامش و رضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی را در افراد به وجود خواهد آورد که با به دست آوردن هر چیزی به موضوع دیگری فکر خواهند کرد که هرگز تمامی نخواهد داشت. پس باید خود و شرایط خودمان را بپذیریم و با تلاش و پذیرش خود گام به سوی آینده برداریم که در این صورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د- ابتلا به اختلالات عاطفی و روانی
ابتلای یکی از زوجین و یا هر دو نفر آنها به اختلالات روانی می‌تواند موجب از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات روانی مورد بحث می‌تواند طیف گسترده‌ای از شدت و ضعف و همچنین مشهود و غیرمشهود را دربرگیرد. مثلاً ابتلا به افسردگی از حالت خفیف آن تا حالت شدید آن که به افسردگی اساسی معروف است می‌تواند موجب اختلال در روابط زناشویی گردد که این حالتی مشهود از اختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان آن دیده نمی‌شود از عوامل ناسازگاری و تنش‌های زندگی زناشویی خواهد شد. از جمله این اختلالات می‌توان از اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) و خود شیفته نام برد. به عنوان مثال در اختلال شخصیت هیستریونیک فرد مبتلا نیاز مفرط به توجه از سوی همسرش را دارد و در صورت کمترین بی‌توجهی، آشفتگی زیادی بر وی مستولی خواهد شد. در این حالت، فرد مقابلش به هر اندازه به او توجه نشان دهد، او ارضا نشده و همیشه شاکی خواهد بود. این در حالی است که خودش در مقابل این همه توجه‌طلبی، کمترین توجه را به همسرش می‌نماید ولی فکر می‌کند که بی‌نهایت این کار را انجام داده است. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده و بعد از مدتی به مشاجره و درنهایت تنفر زیاد از همدیگر و طلاق و متارکه می‌انجامد.

۳- عوامل اقتصادی

مسائل مالی و اقتصادی از دیگر عواملی است که می‌تواند منجر به متارکه زوجین شود. از مصادیق این عوامل می‌توان به فقر، بیکاری، بیماری و غیره اشاره کرد. از نظر بسیاری از مردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می‌شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی در امور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی‌باشد. در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می‌توانند با داشتن حداقل امکانات زندگی با همدیگر سازگار بوده و زندگی کنند. کما اینکه در غیر این صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سر نخواهند برد.
پس قناعت و پذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می‌تواند این عامل را خنثی کند که متأسفانه باید اذعان کرد در جامعه کنونی ما برخی از زوجین بدون نگاه به خود و فرد مقابلش توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می‌کنند که به عمل رساندن آن غیرممکن بوده و با گذشت مدتی از زندگی مشترک به راهی جز راه طلاق و متارکه نمی‌انجامد.
نکته دیگری که در این زمینه می‌توان عنوان کرد این است که به نظر می‌رسد علت طلاق در طبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصاً در شهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقر و بیکاری) باشد ولی در طبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها) عدم تفاهم و سازش اخلاقی باشد.

۴- عوامل ارتباطی

عوامل ارتباطی مشتمل است بر ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر (والدین، برادر، خواهر و بستگان) و نگاه و نگرش متقابلی که این دو نسبت به هم دارند.
شاید بتوان گفت عوامل ارتباطی که ذکر شد در جامعه ما از بزرگترین مسائل اختلاف برانگیز در مسائل زناشویی و خانوادگی است.
جایی که خود زوجین چندان اختلافی با همدیگر ندارند و مسائل فرعی دیگر مثل ارتباط با خانواده‌های طرفین برانگیزاننده مشکلات عدیده‌ای می‌شود. در اینجا می‌توان به روابط بین مادرشوهر، عروس- خواهرشوهر، عروس- مادرزن داماد اشاره کرد که اغلب از دیدگاه خوبی نسبت به هم برخوردار نبوده و به نظر می‌رسد در فرهنگ ما از تاریخچه‌ای بس طولانی برخوردار است.

۵- سایر عوامل

عوامل دیگری چون اعتیاد، بیکاری، بیماری، ناباروری، مسائل جنسی، به میان آمدن پای فرد دیگری در زندگی یکی از زوجین، تغییرات و تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، فاصله طبقاتی، رتبه‌های تحصیلی و… ازجمله دیگر علل طلاق و متارکه می‌باشند.
اعتیاد به عنوان بلای خانمان سوز می‌تواند هر زندگی را در کام خود فروکشد و نابودش کند. بیکاری زمینه‌ساز مشکلات اقتصادی و به دنبال آن تشویش‌های روانشناختی است. ناباروری هر کدام از زوجین و ناتوانی در بچه دار شدن از عوامل نگران کننده و ایجاد کننده طلاق است. مشکلات جنسی و عدم رضامندی هر کدام از زوجین از عوامل بسیار مهمی است که به علل فرهنگی در هاله‌ای از پنهان کاری قرار می‌گیرد.
در مشاوره‌های ازدواج این امر به وضوح به چشم می‌خورد که برخی از زوجین به مسائل جنسی که از ضروری‌ترین و مهمترین عوامل استواری زندگی زناشویی است توجهی نمی‌کنند یا بی‌توجه هستند. اغلب خانم‌ها ارضای جنسی را فقط مختص آقایان می‌دانند و از رضایت خودشان در این زمینه غافل می‌مانند که بعدها منجر به اختلافاتی می‌شود که هیچکدام از آنها نمی‌دانند که علت در چیست و منشأ این اختلافات با بهانه‌های دیگری ظهور می‌کنند. عدم آموزش و عدم آگاهی از برقراری روابط جنسی به شکل صحیح، مقاومت یا عدم مراجعه به پزشک، برای مسائل مربوط به این روابط و… از موارد مشکل‌ساز در این زمینه می‌باشند.
در آخر باید به این نکته توجه کرد که تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جامعه ما در حال گذر است منجر به تغییر و تحولات گسترده در ابعاد و سطوح مختلف اجتماعی شده که کانون خانواده و زندگی زناشویی ازجمله مواردی است که به شدت تحت تأثیر این تغییر و تحولات قرار گرفته است. در این راستا، این وظیفه نهادهای دولتی و غیردولتی است که موضوع را از جهات مختلف موردتوجه و بررسی قرار داده و با ریشه یابی و شناسایی دلایل و عوامل آن راهکارهای لازم را بیابند. چرا که فروپاشی خانواده علاوه بر این که صدمات روانی و عاطفی به افراد مبتلا به آن می‌زند، اثرات مخربی را بر پیکره جامعه و ایجاد معضلات، مشکلات و بزهکاری‌های فراوان در جامعه وارد خواهد کرد. امروزه اعتیاد مهمترین عامل طلاق در خانواده‌هاست قاضی مشاور دادگاه خانواده مهمترین دلیلی را که در خانواده‌ها منجر به طلاق می‌شود، عامل اعتیاد ذکر کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی پزشکی ایران سلامت(با قدری تغییر)